▪ آئروسل سولفات و نقش آن در تغییرات آب و هوایی
اثر گلخانه ای واقعیت ژئوفیزیكی زندگی است. گازهای اتمسفری همچون دی اكسید كربن و متان گرما را به تله انداخته و برای زندگی موجودات كره زمین حفظ می كنند. این گازها سطح سیاره زمین را ۳۳ درجه سانتی گراد، از زیر نقطه انجماد تا میانگین كنونی ۱۷ درجه سانتی گراد، گرم می كنند. براساس مدل های گرمایش جهانی بیشتر گازهای با طول عمر زیاد كه حاصل فعالیت بشر هستند زمین را بیشتر از آنچه كه باید، گرم كرده اند. اما میان تئوری و مشاهدات تناقض وجود دارد. گرمای پیش بینی شده براساس افزایش غلظت گازهای گلخانه ای تا اندازه ای بیش از گرمای مشاهده شده در اتمسفر است. علاوه بر این روند گرم شدن نیمكره شمالی از الگوی جهانی تبعیت نمی كند. این تناقض و انحراف را چگونه می توان توجیه كرد؟ بیشترین احتمال مربوط به آئروسل سولفات است كه توانایی اتمسفر را برای بازتاب نور خورشید به فضا قبل از آنكه بتواند به سطح زمین برسد و زمین را گرم كند، افزایش می دهد.
ذرات سولفات با قطر ۱/۰ تا یك میكرون عمدتاً در نواحی صنعتی نیمكره شمالی در غلظت بالا یافت می شوند. نقش آنها در تولید باران اسیدی و به دنبال آن تولید چشم اندازهای باشكوهی همچون «گرند كانیون» سال ها است كه شناخته شده ولی توانایی این ذرات در سرد كردن آن هم توسط پراكندن نور خورشید و تاثیر آن در تغییرات آب و هوایی چند سالی است كه مورد مطالعه برنامه گرفته است.
برای داشتن مدل های تغییرات ناگهانی آب و هوا و تدابیر صنعتی بایستی هم از سرمایش آئروسل و هم اثر گرمایش گازهای گلخانه ای مدنظر برنامه بگیرند. از نظر تئوری آئروسل های صنعتی تنها ذراتی نیستند كه در سرمایش شركت دارند. چندین نوع آئروسل طبیعی وجود دارد اگرچه در ایجاد این تغییرات فاكتورهای اصلی به حساب نمی آیند. آئروسل های طبیعی اغلب شامل غبار سبك، نمك دریا و تركیبات سولفات آبزیان است كه این آئروسل ها دست كم در طول یك قرن از نظر غلظت، پراكندگی و خواص، ثابت بوده اند.
بنابراین، این تركیبات نمی توانند در تغییرات قابل مشاهده آب و هوا دخیل باشند. آئروسل های حاصل از آتشفشان هم اثر طولانی مدت ندارند. فوران عظیم آتشفشان تامبورا در سال ،۱۸۱۵ كراكاتوآ در سال ۱۸۸۳ و بیناتوب در سال ۱۹۹۱ تنها برای چند سال باقی ماند.
در مقابل آئروسل ناشی از فعالیت صنعتی بشر در اتمسفر افزایش یافته است. این افزایش ابتدا طی دوره صنعتی شدن، شروع و سپس با سرعت بیشتر از سال ۱۹۵۰ ادامه داشته است. اقلیم شناسان در بین تمامی تركیبات ریز آلوده كننده ای كه بشر تولید كرده، بیشترین توجه شان را بر روی تركیبات سولفور متمركز كرده اند.
به دلیل حجم زیاد اطلاعات كه در مطالعات باران اسیدی جمع آوری شده است، سولفات شناخته شده ترین آئروسل است. آئروسل های دیگر مانند دوده ناشی از سوختن گرد و خاك ناشی از گسترش صحرا و دود ناشی از سوزاندن مزارع، اثری با اهمیت كمتری نسبت به سولفور صنعتی دارند.
محققان در تحقیقات و محاسبات خود، احتمالات دارای اثرات بزرگ تر را وارد می كنند. برای سیستم پیچیده ای مانند آب و هوا تعیین میزان سرمای ناشی از آئروسل كار راحتی نیست. بسیاری از متغیرها كار را پیچیده می كنند كه از بین آنها می توان به میزان سولفور در اتمسفر، پراكندگی آن در دنیا، مكانیسم تشكیل آئروسل، درجه بازتاب ذرات و تاثیر آنها بر روی ابر اشاره كرد.
برای پیش بینی صحیح، داشتن فرض صحیح لازم است. برخی مطالعات اولیه نقشی را برای آئروسل ها در تغییرات آب و هوا قائل نبودند. به عنوان مثال یك فرض تائید نشده این بود كه غبار خارج شهرها دورنمای طبیعی آئروسل است. فرض دیگر این بود كه آئروسل ها بیشتر در سطح زمین تولید می شوند. این فرضیات تنها برای دو نوع آئروسل ارزش دارد. آئروسل هایی مانند نمك دریا و گرد و خاك جامد كه از طریق باد به اتمسفر راه می یابند و آئروسل هایی مانند دود صنعتی و دود ناشی از آتش سوزی جنگل و مزارع كه مستقیماً بالا می روند. مطالعات دهه گذشته نشان می دهد كه بیشتر آئروسل های سولفات از واكنش شیمیایی گازهای سولفور آزاد شده به هوا ناشی می شود. این واكنش ها در تروپوسفر انجام می گیرد كه گستردگی تروپوسفر از سطح زمین تا هوا ارتفاعی در حدود ۱۰ كیلومتر است. اقلیم شناسان برای محاسبه میزان افزایش سولفور در تروپوسفر، تكیه بر سرعت پخش صنعتی آن كرده اند.
این سرعت به عنوان راهنمایی عالی برای محاسبه تغییرات میانگین غلظت آئروسل سولفات اتمسفری در زمان به كار می رود. گازهای سولفور و سولفات تنها برای چند روز در تروپوسفر باقی می مانند پس غلظت متوسط در اتمسفر مستقیماً با سرعت تولید، میزان ساطع شدن و نیمه عمر این تركیبات متناسب است.
در نتیجه اثرات اولیه بایستی گسترش و پراكندگی ژئوگرافی منابع سولفور را نشان دهد. بیش از دو سوم میزان گازهای سولفور در تروپوسفر كه اغلب به فرم دی اكسید سولفور است نتیجه فعالیت بشر است. در حدود ۹۰ درصد این مقدار در نیمكره شمالی ایجاد می شود. در نیمكره شمالی میزان ساطع شدن گازهای سولفور به اتمسفر نسبت به نیمكره جنوبی پنج برابر حالت طبیعی است. حامل طبیعی اصلی سولفور به صورت سولفید هیدروژن یا دی اكسید سولفور و یا هر دو از آتشفشان و مرداب ایجاد می شود.
دی اكسید سولفور معمولاً در همان نیمكره ای كه تولید می شود باقی می ماند. مخلوط كردن گرمایی و شیمیایی اتمسفر دو نیمه زمین، زمانی در حدود یك سال نیاز دارد كه از متوسط نیمه عمر دی اكسید سولفور یا آئروسل سولفات تولید شده بیشتر است. اگرچه دو نیمكره الزاماً مناطقی جدا از هم هستند و آنقدر دور از هم به نظر می آیند كه پراكندگی آئروسل مربوط به هر دو نیمكره به هم ارتباطی ندارند با این وجود آئروسل نیمكره شمالی آب و هوای سراسر جهان را تحت تاثیر برنامه می دهد و مانند پوشش ابری انعكاس زمین را كنترل می كنند. در حدود نیمی از گازهای سولفور توسط شست وشوی باران یا واكنش شیمیایی با گیاهان خاك یا آب دریا از اتمسفر از دست می رود. باقی مانده با تركیباتی در تروپوسفر اكسید شده و بدین ترتیب ذرات آئروسل تولید می شود و در حقیقت تمامی انواع گازهای سولفوردار در حضور عوامل اكسیدكننده به صورت شیمیایی واكنش می دهند.
یكی از مهم ترین این عوامل رادیكال هیدروكسیل است. واكنش هایی كه آئروسل سولفات را ایجاد می كنند به صورت نه چندان دقیقی به دو واكنش آسمان پاك (Clear Sky) و آسمان ابری (Cloud Sky) تقسیم شده اند. در واكنش آسمان پاك دی اكسید سولفور و دی متیل سولفید در حضور بخار آب از طریق توالی پیچیده ای از واكنش ها اسید سولفوریك گازی را ایجاد می كنند. اسید سولفوریك با بخار آب یا مولكول های اسیدسولفوریك دیگر واكنش می دهد تا فرم فشرده تری به خود بگیرد كه این تغییر شكل را تحت عنوان تبدیل گاز به ذره می نامند. اسید سولفوریك سپس با مقادیر جزیی آمونیاك واكنش می دهد تا فرم های هیدراته متنوعی از نمك های سولفات آمونیم به وجود آورده و به علاوه دی متیل سولفید هم می تواند فرم های قابل فشرده شدن متان سولفونیك اسید را به وجود آورد. اگرچه متان سولفونیك اسید از تركیبات مهم سازنده اتمسفر است و به عنوان مولكول ردیاب به فرم فسیل در هسته های یخی قابل اندازه گیری است اما تحقیقات اخیر نشان می دهد كه آئروسل های مربوط به آن فشردگی كوچكی دارند.
آئروسل سولفات همچنین در ابرها تولید می شود. این مسیر هنگامی شروع می شود كه دی اكسید سولفور در درون ذرات ابر حل می شود. درون ابر دی اكسید سولفور توسط غلظت های كمی از پراكسید هیدروژن كه در اثر تركیب دو مولكول هیدروكسیل تشكیل شده است، اكسید می شود. در اثر این واكنش اكسیداسیون اسیدسولفوریك و نمك های آمونیوم مربوط به آن تشكیل می شود.
درون قطرات ابر اسیدسولفوریك به فرم هیدراته وجود دارد. بخار شدن آب باعث به وجود آمدن محلول غلیظی از اسیدسولفوریك می شود. این عمل آئروسل هایی را ایجاد می كند كه از آئروسل های تشكیل شده توسط تبدیل گاز به ذره، قابل شناسایی است.
افینیته شیمیایی بالای اسید سولفوریك و نمك های آمونیم آن برای آب در توانایی آئروسل ها در بازتاب نور خورشید بسیار مهم است. هنگامی كه قطرات محلول كوچك با هوای مربوط مخلوط می شوند (مانند سرزمین های بسیار مرطوب یا اقیانوس) این قطرات رطوبت را جذب كرده و رشد می كنند. ذرات بزرگتر نور بیشتری را بازتاب می كنند كه دلیلی است بر افزایش مه موقعی كه رطوبت هوا بالا است.
در هنگام رطوبت نسبی ۸۰ درصد (میانگین جهانی برای هوای نزدیك زمین) مقدار مشخصی از سولفات نسبت به حالت رطوبت پایین در حدود دوبرابر بیشتر یا غبار تولید می كند.
همچنان كه براساس واكنش های شیمیایی ذرات سولفات تولید می شوند این ذرات در تروپوسفر از دو طریق باعث سرد شدن آب و هوا می شوند؛ یا به صورت مستقیم تحت شرایط آسمان صاف توسط بازتاب تشعشعات خورشید و یا به صورت غیرمستقیم توسط افزایش قدرت بازتاب ابرها. در حالت مستقیم یا آسمان صاف بر اثر بازتاب نور خورشید توسط آئروسل سولفات و بازگرداندن تشعشعات به فضا پرتو خورشیدی كمتری به سطح زمین می رسد. برای محاسبه نسبی انرژی كه به فضا بازگردانده شده دو روش وجود دارد: یك تكنیك براساس محاسبات چشمی دقیق و ارتباطی كه بین اندازه ذرات و اندكس بازتاب وجود دارد است و روش دیگر كه تخمین قابل باورتری می دهد بررسی ارتباط منطقی بین میزان آئروسل در اتمسفر و انرژی از دست رفته توسط بازتاب است.
این تجزیه و تحلیل بیان می كند كه سطح امروزی سولفات در حدود سه درصد پرتو خورشیدی را منعكس می كند كه ۱۵ تا ۲۰ درصد این مقدار به فضا برمی گردد كه در واقع به صورت كلی مقدار پرتو بازتاب شده ۵/۰ درصد است، هر چند متوسط كاهش نور خورشید به صورت واقعی در حدود نیمی از این مقدار است زیرا پوشش ابر در هر لحظه در حدود نیمی از سطح زمین را پوشانده است. پس در سطح زمین میزان اتلاف نور خورشید ۲/۰ تا ۳/۰ درصد محاسبه شده است. آیا این مقدار اتلاف انرژی خورشید مهم است؟
تشعشعات خورشیدی كه به لایه غبار سولفات نزدیك سطح زمین می رسند ۲۰۰ وات بر متر مربع انرژی دارند كه ۴/۰ تا ۶/۰ وات بر متر مربع از انرژی را از دست می دهند و از آنجایی كه میزان آئروسل در نیمكره شمالی بیشتر است میانگین Forcing در آنجا بیشتر است كه نزدیك یك وات بر متر مربع است. (اقلیم شناسان عبارت forcing را برای عواملی به كار می برند كه جدای از اتمسفر و اقیانوس بر تغییرات بالانس انرژی سیاره نقش دارند) این مقدار اتلاف انرژی ممكن است به نظر كوچك باشد اما كم اهمیت نیست.
افزایش كنونی دی اكسید كربن كه ناشی از فعالیت بشر است باعث تغییر بالانس گرمایی زمین شده و مقداری در حدود ۱۰ وات بر متر مربع بر آن افزوده است (هنگامی كه متان و نیتروزاكسید هم در نظر گرفته شوند این افزایش در حدود ۲ تا ۵/۲ وات بر متر مربع خواهد بود.) در مناطق صنعتی كه غبار غلیظی دارد سرمایش آئروسل سولفات با افزایش گرمای ناشی از دی اكسیدكربن قابل مقایسه است.
برای سنجیدن موشكافانه تر اثر آئروسل و توضیح توزیع ژئوگرافیكی آن محققان دانشگاه استكهلم و واشینگتن از یك مدل هواشناسی استفاده كردند كه محققان را قادر می كرد از تغییرات بالانس گرما كه تنها توسط اثر مستقیم سولفات ایجاد شده بود نقشه ای تهیه كنند. این مدل سه توده بزرگ غبار را در نیمكره شمالی نشان می داد: یكی از این توده ها در بالای قسمت شرق آمریكا باعث اتلاف بیش از ۲ وات بر مترمربع تشعشعات خورشید می شود. دو توده دیگر كه در بالای اروپا و خاورمیانه است بیش از ۴ وات بر مترمربع انرژی خورشید را بازتاب می كنند.
راه دیگری كه آئروسل سولفات طی آن زمین را سرد می كند ناشی از تاثیر بر ابرها است. در هنگام ابر تعدادی از ذرات سولفات به عنوان هسته ای برای تراكم ابر عمل می كنند. دانسیته «چگالی» هسته فشرده شده ابر تعداد و اندازه قطرات ابر را تعیین می كند.
برای مقابله با میانگین گرمای ایجاد شده توسط دی اكسید كربن كه طی این قرن افزایش یافته افزایش ۳۰ درصدی در تراكم ابرهای بالای اقیانوس های دنیا كافی است.
اگرچه مشاهدات نشان می دهد كه هسته های تراكم ابر در مناطق صنعتی بسیار زیاد شده است اما محققان چگونگی ارتباط تفاوت در هسته ها و تغییرات در میزان یا جرم آئروسل های ساخت بشر را نمی دانند. در نتیجه حدس افزایش تغییر بالانس انرژی غیرمستقیم آئروسل تا به حال ممكن نبوده است.
با در نظر گرفتن این واقعیت كه «مدل سازی كامل اثرات آب و هوایی آئروسل محدود است» ممكن است تعجب كنید كه اثر سرمایش آئروسل واقعیت است؟ یك روش درست برای پاسخ به این سئوال مقایسه تغییرات نیمكره شمالی با آنچه در نیمكره جنوبی اتفاق می افتد، است. در مجموع جهان طی ۱۰۰ سال گذشته ۵/۰ درجه سانتی گراد گرم تر شده است. اگر افزایش اثر گلخانه ای (نتیجه آن را افزایش گرما توسط انسان است) تنها مكانیسم تغییر بالانس انرژی آب و هوا باشد نیمكره شمالی باید سریع تر از نیمكره جنوبی گرم تر شود. نیمكره جنوبی بیشتر اقیانوس های دنیا را در خود دارد و تمایل كمتری به تغییرات دما دارد اما مشاهدات از جهات دیگری نیز قابل بررسی هستند: از سال ۱۹۴۰ نیمكره شمالی با سرعت كمتری گرم شده است. در واقع گرم شدن شدیدی كه اوایل این قرن در نیمكره شمالی اتفاق افتاد حوالی سال ۱۹۴۰ متوقف شد و تا سال ۱۹۷۰ تكرار نشد، هر چند در تمام این مدت گاز های گلخانه ای ساطع شده از مناطق صنعتی رو به افزایش بود. این به تعویق افتادن گرما ممكن است ناشی از خصوصیات متقابل آئروسل سولفات باشد.
اگرچه تغییرات به طور گسترده با زمینه سرد كردن ناشی از آئروسل موازی بود اما برای اثبات ارتباط، كفایت نمی كرد. در حقیقت نبود یك تفاوت قابل ملاحظه در تمایل به گرما در دو نیمكره قرن بیستم ناشی از تغییر بالانس انرژی حاصل از آئروسل است كه توزیع و تراكم ابرها كوچك است.
قسمت دیگری از مدارك از تحلیل های هدایت شده توسط IPCC (هیات بین المللی بررسی تغییرات اقلیمی) به دست می آید. در سال ۱۹۹۰ این هیات تناقضی را میان میانگین تغییرات دمای جهان و آنچه براساس مدل های آب و هوایی پیش بینی شده است خاطرنشان كرد. مدل ها پیشنهاد می كنند كه جهان باید سریع تر از آنچه كه گزارش می شود، گرم تر می شد. آئروسل سولفات برای توضیح این تناقض ممكن است كمك كننده باشد.
برای درك بهتر بایستی حساسیت اقلیمی را معرفی كنیم. در شبیه سازی كامپیوتری دانشمندان غلظت دی اكسیدكربن اتمسفر را دو برابر كردند و سپس به سیستم آب و هوا اجازه دادند تا خود را با شرایط همخوان كند.
تغییر در میانگین دمای جهان معیاری است از حساسیت میانگین دما به عوامل اثرگذارنده (تغییر دهنده) خارجی. IPCC برای این میزان حساسیت رقم ۵/۲ درجه سانتی گراد را پیشنهاد داده است. اگرچه حساسیت ممكن است محدوده ای بین ۵/۱ تا ۵/۴ درجه سانتی گراد را شامل شود. موقعی كه مشاهدات با نتایج حاصل از مدل های اقلیمی مقایسه می شود حساسیت آب و هوایی كمتر از ۵/۱ درجه سانتی گراد به دست می آید. به عبارت دیگر محاسبات تجربی حساسیت اقلیم عددی بیش از یك درجه كمتر از عدد پیشنهادی IPCC می دهد كه به سختی در محدوده مورد قبول برنامه می گیرد.
این اعداد پیشنهاد می دهند كه گرمایش كنونی جهان توسط گازهای گلخانه ای ممكن است افزایشی در حدود ۵/۰ درجه سانتی گراد داشته و سپس توسط برخی پروسه های سرمایش خاتمه یابد.
متغیرهای طبیعی در پروسه سرمایش باید به حساب بیایند. از بین فاكتورهای خارجی مسئول سرمایش، آئروسل بهترین كاندید است. در حقیقت فاكتور سرمایش آئروسل به صورت مدل برای حساسیت آب و هوایی مقداری می دهد كه كمی بالاتر از عدد پیشنهادی IPCC است ولی درون محدوده قابل انتظار است. متاسفانه هیچ كدام از این بحث ها ما را قانع نمی كند طوری كه مطمئن باشیم همه چیز را فهمیده ایم. با توجه به ابهامات كمی واضح مدارك به طور كامل بیان می كنند كه آئروسل ها یك تاثیر بسیار مهم در آب و هوا دارند و آن مقابله با اثری است كه توسط گازهای گلخانه ای ایجاد می شود.
در واقع از سال ۱۸۸۰ تا ۱۹۷۰ سرمایش آئروسل كم و بیش افزایش اثر گلخانه ای را در نیمكره شمالی تعدیل می كند. (از سال ۱۹۷۰ ساطع شدن گازهای گلخانه ای سریع تر از ساطع شدن آئروسل افزایش یافت.)
عبارت تعدیل آئروسل و گاز گلخانه ای تا حدی غلط انداز است چون سرمایش آئروسل و اثر گلخانه ای خصوصیاتی دارند كه آنها را از اینكه خیلی خالص همدیگر را متوقف كنند، منع می كند. اول اینكه سرد شدن و گرم شدن اغلب در قسمت های مختلف دنیا اتفاق می افتد.
همانطور كه بیشتر دقت كنیم سرمایش سولفات ابتدا در مناطق صنعتی كره شمالی اتفاق می افتد. گرچه دی اكسیدكربن از طریق اتمسفر پخش می شود تغییر بالانس انرژی ناشی از اثر گلخانه ای بیشتر در اقیانوس های نیمه حاره و بیابان ها اتفاق می افتد. هر دو نوع تغییر بالانس انرژی ناشی از آ ئروسل و اثر گلخانه ای از نظر زمانی با هم اختلاف دارند. به تله انداختن گرما توسط دی اكسید كربن تنها به صورت ملایم در طول مدت زمان یك شبانه روز و در سرتاسر سال تغییر می كند. در مقابل اثر آئروسل خصوصیت روزانه و فصلی مخصوص به خود دارد. این اثر بیشتر در تابستان و البته تنها در ساعات روز اتفاق می افتد. «توماس كارل» از مركز ملی اطلاعات هواشناسی و همكارانش نشان دادند كه ایالات متحده، اتحاد جماهیر شوروی و چین در میانگین دمای مینیمم سالانه افزایش نشان می دهند اما میانگین دمای ماكزیمم افزایشی ندارد. بنابراین ممكن است آئروسل ها گرم شدن گلخانه ای را طی روز تعدیل كنند نه در شب. چگونه باید مدارك به دست آمده از سرمایش آئروسل را به هم ربط دهیم؟
یك راه خوب برای قضاوت كردن مقایسه آن با افزایش اثر گلخانه ای است.
اگرچه IPCC پیشنهاد كرد كه در مقیاس وسیعی ساطع شدن دی اكسید كربن را كم كنیم اما نمی تواند به صورت نتیجه گیری بگوید كه تغییرات غلظت گاز گلخانه ای باعث گرمای قابل مشاهده جهان می شود چراكه دقیقاً همان شرایط برای تغییر بالانس انرژی ناشی از آئروسل نیز به كار می رود. اقلیم شناسان تاكنون مدرك بی چون و چرا و سرراستی را برای اثبات سرمایش سولفات نیافته اند.
با این همه اساس نظری قوی، هماهنگی اطلاعات با آنچه كه انتظار داریم و نبود هر نوع مدرك مخالف اطمینان قابل باوری را در مورد واقعی بودن سرمایش آئروسل به ما می دهد. اما دو محدوده شك، توانایی پیش بینی ما را محدود می كند: فهمیدن فیزیك تغییرات اقلیم جهان و پیش بینی سطوح ساطع شدن های بعدی دی اكسید سولفور. كاهش ساطع شدن دی اكسید كربن و دی اكسید سولفور دو نتیجه مقابل دارد. به دلیل اینكه چرخه كربن سیستم آب و هوا به تغییرات به آهستگی پاسخ می دهد، گرمای ناشی از دی اكسید كربن برای ده ها سال ادامه دارد. در مقابل كاهش ساطع شدن دی اكسید سولفور باعث توقف سرمایش ناشی از دی اكسید سولفور می شود چرا كه نیمه عمر آئروسل سولفات در اتمسفر كوتاه است. البته مباحث زیادی در مورد تغییر بالانس انرژی و سولفات وجود دارد.
اما آنچه اهمیت دارد این است كه بدانیم چگونه پروسه های مربوط به آب و هوا مسئول تغییر بالانس انرژی هستند كه به تنهایی بر سطح زمین عمل نمی كند. ما نوش دارویی برای حل مسئله تغییرات جهانی نداریم. كاهش ساطع شدن های دی اكسید سولفور برای كاهش باران اسیدی ممكن است گرمایش جهانی را سرعت ببخشد. آنچه كه درست به نظر می آید این است كه فهم كامل تر و مهم تر لازم است و اینكه با احتیاط عمل كنیم. یكی از راه حل های خوب ممكن است این باشد كه سوخت های فسیلی را كمتر استفاده كنیم تا ساطع شدن هر دو گاز دی اكسید كربن و دی اكسید سولفور كاهش یابد. هرچه زودتر این كار را انجام دهیم میزان آسیب به آب و هوا كمتر خواهد شد چون این گازهای صنعتی كه در هر لحظه به درون جو آزاد می شوند تا ده ها سال در اتمسفر باقی می مانند. هرچه كه ابزارآلات این كاهش را طولانی تر به تاخیر بیندازیم پیامدهای سخت تری در پی خواهد داشت.

Scientific American,Feb.۱۹۹۴
رابرت جی.چارلسون، تام ویگلی
ترجمه: مینا همتی
روزنامه شرق