زنان ایران و جهان


زنان ایران و جهان



زنان ایران و جهان
درود
شايسته تر بود تا به جاي من كسي از زنان چنين جستاري را مي گشود.ولي خوب اميدوارم كه من تنها آغازگر چنين جستاري؛جستاري كه مي خواهد از زنان ايران و جهان بگويد؛باشم و پيگيري سو و راهروي راهش را كسي از بانوان همين تارنما برگرده بگيرد.
زنان ایران و جهان
نخستين نوشتهء اين جستار را به تاريحچه اي از حقجويي هاي زنان ويژگي مي دهم:
مبارزه عليه تبعيض

سهيل آصفى

زنان ایران و جهان
«چگونه مى گويى كه زن از ساختن، انديشيدن و جنگيدن براى زندگى ناتوان است، زمانى كه تاريخ حقيقت ديگرى مى گويد!...»
باز ماه مارس و باز هم آن هشتمين روزش كه روايتمان مى كند تا بسيار!... خجسته فالى است و نيكو بزمى چرا كه كم شماره فاصله دارد تا نوروز باستانى. ۸ مارس، آن روز تاريخى كه در كوران حوادث تماشايى پيرامون هر اندازه زمان را ميزبان مى شود رنگى ديگر انداخته و لعاب تازه مى كند! در حال و هواى هشت مارس يادى مى كنيم از تاريخچه اين روز كه از ساليانى بس دورتر روز جهانى زن نام گرفته است. روزى كه يادآور تاريخ بلندبالاى مبارزات بى وقفه نه تنها زنان كه انسان امروزى است! پيكار در جهت رفع تبعيض، بى عدالتى و جهالت. هر ساله در هشتمين روز از ماه مارس، زنان و مردان در سرتاسر گيتى با برپايى ميتينگ ها، همايش ها، گردهمايى ها و تجمعات مختلف ضمن گراميداشت روز جهانى زن بر پاسداشت كرامت انسان انگشت نهاده و با واگويى مسائل، معضلات و درخواست هاى خود از جامعه جهانى بر رفع تبعيضات گوناگون در مورد زنان صحه مى گذارند. اما ريشه اين روز تاريخى در كجاى اوراق دفتر كهنه ثبت است؟
در هشتم ماه مارس ،۱۸۵۷ زنان كارگر بافنده در ايالات متحده و در شهر نيويورك طى تظاهرات و اجتماعاتى خواستار افزايش دستمزد و كاهش ساعات كار روزانه (كمتر از ده ساعت در روز) مى شوند. اعتراض زنان كارگر همچنان در جريان است كه ناگهان خواسته كارگران با گلوله پاسخ مى شنود! پليس به اجتماع زنان كارگر در نيويورك حمله برده، تعداد زيادى از زنان كشته و عده زيادى دستگير و زندانى مى شوند. اين همه نيز مى گذرد و اما اين روز هنوز روز جهانى زن نام نگرفته، بلكه تا اين مقطع زمانى، هشتم مارس تنها به عنوان روز مبارزه عليه بى عدالتى ها شناخته شده است. باز هم در هشتم ماه مارس ۱۹۰۶ زنان كارگر نيويورك و شيكاگو كه چون سال هاى گذشته به تظاهرات آرام دست زده بودند، با مخالفت پليس مواجه مى شوند. زنان مذكور كه عمدتاً از كارگران صنعت نساجى بوده اند، پس از پايان كار در سالنى، اجتماع مى كنند، و باز هم حمله پليس به كارگران. در اين موج دوم نيز تعداد زيادى از زنان كشته، زخمى، دستگير و گروه پرشماره اى نيز از كار خود اخراج مى شوند! اما داستان همچنان ادامه مى يابد. درست يك سال پس از سركوب تظاهرات زنان در ،۱۹۰۶ در سالگرد حمله پليس نيويورك به كارگران زن تظاهراتى وسيع در نيويورك بر پا مى شود. زنان كارگر در اين تظاهرات ضمن يادبود قربانيان سركوب سال گذشته، به زيادى ساعات كار، بهره كشى از كودكان و نبودن حق راى زنان اعتراض مى كنند. جالب آنكه قصه سركوب باز هم مكرر شده است، اما جنبش را ديگر سر باز ايستادن نيست! پس زود و پرشتاب فركانس هاى قدرتمند اعتراض از مرزهاى جغرافيايى عبور كرد، ايالات متحده را پس پشت گذارده و تا قاره سبز ممتد مى شود. حالا موج عظيم پهناى گيتى را در برگرفته. اروپا سال ،۱۹۱۰ اين «كلارا زتكين» بانوى نامى آلمانى و دبير سازمان بين المللى زنان است كه در كنگره بين المللى زنان و در كنفرانس كپنهاگ، روز هشتم ماه مارس را به عنوان روز جهانى زن پيشنهاد مى كند، او روزى را كه مقارن با سالگرد تظاهرات زنان در سال ۱۹۰۸ در ميدان راتگرز واقع در شرقى ترين قسمت منهتن بود، به عنوان بهترين روز براى گراميداشت اين جنبش پيشنهاد مى كند. يادبود تظاهرات بزرگى كه در آن، زنان خواستار حق راى و ايجاد يك اتحاديه كارگرى بافندگى بودند. محققان تاريخ معاصر واگويه مان مى كنند كه دو مورد از جشن هاى ويژه كارگرى براساس وقايعى شكل گرفته كه در آمريكا رخ داده است. آنها روز نخست را روز جهانى زن در هشتم ماه مارس و روز ديگر را روز جهانى كارگر در اول ماه مه عنوان كرده اند. «اين روز گراميداشت ياد جان باختگانى است كه در تظاهراتى براى پافشارى بر تثبيت ۸ ساعت كار در شبانه روز، كشته شدند. تا دهه ۱۹۵۰ هر دو مناسبت، هر ساله به طور گسترده در آمريكا جشن گرفته مى شد.»
(روى رى دل برگردان: بهزاد ميرزايى _ چيستا _ ۶۶۱ _ ص ۵۰۷)
به هرحال شركت كنندگان در اين مراسم غالباً با بن مايه تفكر ماركسيستى به كارزار مى شوند. از «زتكين» گفتيم اما مگر مى توان در روزى كه به همت او سرانجام از سال ۱۹۱۱ رسماً «روز جهانى زن» نام گرفت، سيماى اين زن جريان ساز آلمانى را وانكاويد!
نام اصلى «زتكين»، كلارا آيزنر (Clara Eissner) بوده است. او در پانزدهم ژوئيه ۱۸۵۷ ميلادى در شهر ويدرو (Wiederau) در ساكسونى (saxony) آلمان چشم به جهان گشود. پدرش معلم مدرسه و مادرش معتقد به آرمان هاى انقلاب فرانسه بود. به گفته «روى رى دل» «زتكين»، نخستين آگاهى هاى سياسى اش را در جوانى، زمانى كه در موسسه تربيت معلم لايپزك مشغول به تحصيل بوده كسب مى كند.
«گفتارهاى ويلهم ليبكنخت (Wilhelm Liebknecht)، بنيان گذار حزب سوسيال دموكرات آلمان (DSD)، بسيار مورد توجه او برنامه گرفته بود، به گونه اى كه در سال ،۱۸۷۸ با وجودى كه پيوستن زنان به احزاب سياسى غيرمعمول بود، او سوسياليسم را باور داشت و با حزب سوسيال دموكرات آلمان ارتباط نزديك بربرنامه كرده بود...» (همان)
اين همه مى گذرد، كار و پشتكار «كلارا» همچنان ادامه مى يابد، گفته اند كه در كنگره بين الملل دوم كه برنامه بود به مناسبت يكصدمين سالگرد شكست باستيل در ۱۴ ژوئيه ۱۸۸۹ در پاريس برگزار شود، كلارا نمايندگى هيات اعزامى را برعهده داشته باشد.
در اين كنگره از ميان ۴۰۰ نماينده از ۱۹ كشور جهان، تنها ۸ نفر زن بوده اند كه «زتكين» فرد شاخص در اين ميان بوده است.
دو موضوع مطرح در اين كنگره، يكى حق راى و ديگرى دستمزد برابر براى كار برابر بوده است.
سرانجام، تلاش هاى بى وقفه «زتكين» ثمر داده و قطعنامه اى با اين عنوان به تصويب مى رسد:«براساس اصل حقوق برابر، كارگران مرد موظفند كارگران زن را هم رديف خود بدانند و براى دستيابى به دستمزد برابر، بدون تبعيض جنسى و مليتى مبارزه كنند.» او بالاخره در ۲۲ ژوئيه ۱۹۳۳ در مسكو چشم از جهان فروبست.
و اما مبارزه براى رهايى در اين سوى كره خاكى نيز با حدت و قوت فراوان ادامه يافته، تاريخچه گراميداشت هشتم ماه مارس در كشورهاى آسيايى نيز حرف و حديث خود را دارد.
خانم «نگوين تى دين»، مسئول سازمان زنان ويتنام اين پيكار بى امان را چنين به خاطر مى آورد: «من از يك خانواده بسيار فقير بودم. در ميان فقر و تنگدستى به دنيا آمدم، زمانى كه وطنم زير سلطه فرانسه بود. عشق و نفرت، آزادى و مبارزه از نخستين كلماتى بود كه به آنها دل بستم...» زنى كه با شلوار كتانى سياه و كت خاكسترى چهارخانه درحالى كه موهاى سفيدش را با سنجاق در پشت سر جمع كرده و به پرسش هاى خبرنگاران پاسخ مى گويد، همان زنى است كه در اوج جنگ ويتنام، «ماه پرى پارتيزان جنگ رهايى بخش» لقب گرفته بود.
رزمنده ويت كنگى كه آمريكا براى دستگيرى اش يك ميليون دلار در آن زمان جايزه تعيين كرده بود، به خاطر مى آورد آن هنگام را كه دخترى بيست ساله بوده و دستگير شده است!
«... اكنون سال ها از آن روز مى گذرد، قريب پنجاه سال، اما من هنوز هر وقت كه شاهد عضوگيرى فرد جديدى مى شوم، گرمى و تپش آن سال ها را با همان قدرت و شعله هاى سركش در اعماق قلب خود احساس مى كنم... بيست ساله بودم كه دستگير شدم و اين آزمايش بزرگى بود در برابر آنچه كه به آن اعتقاد داشتم و من بر اين اعتقاد استوار ماندم. من از زندان سخنى نمى گويم، چرا كه ملت من سال هاى بسيار سختى را سپرى كرده و رنج و اندوه شكنجه من در برابر عظمت رنج هاى مردم بسيار ناچيز است!...»
اين زن ويتنامى در «روز جهانى زن»، روزگاران رفته را به خاطر آورده و هوشمندانه به نكته اى ظريف انگشت مى نهد. او تصريح مى كند: «... من هر خاطره اى مى گويم، خاطره اى ديگر به يادم مى آيد...»



بن لادن،به روایت تصویر

1:

نگاهى ديگر به زنان ايران

بهره ورى منهاى قدرت

كتايون مصرى

زنان ایران و جهان

با اتخاذ سياست هاى جديدى براى افزايش مشاركت اقتصادى _ اجتماعى زنان، پيش بينى مى شود عرضه نيروى كار زنان در سال ۸۵ به حدود ۲۷۰ هزار نفر برسد.


یونان
اين رقم معادل عرضه نيروى كار مردان در جامعه هست.


مسیحیت و آیین میترا
در حالى كه در سال ۱۳۹۰ عرضه نيروى كار زنان ۵/۱ برابر بيش از مردان خواهد بود، با توجه به تعارض نقش هاى سنتى و مدرن از سوى زنان و فشارهاى روانى و جسمانى اون كه زنان را غالباً به كاهش بهره ورى متهم مى كند، مسئولان و سياستگزاران با اين شبهه روبه رو شده اند كه آيا افزايش مشاركت اقتصادى زنان بدون بسترسازى فرهنگى عاملى براى فرسودگى زنان نيست؟
در حال حاضر حدود ۸۸ % زنان ايران غيرفعال اقتصادى تلقى مى شوند، اما زنان نه در ايران كه تقريباً در تمامى كشورها نيروهاى پنهان اقتصادى هستند كه نقش اونها در افزايش بهره ورى جوامع معمولاً ناديده گرفته مى شود.
نظريه ناتوانى فكرى و جسمانى زن به عنوان فرمودمان غالب بر فضاى عمومى جامعه منجر شده تا از سپردن مسئوليت هاى كليدى و مهم به زنان خوددارى شود، هر چند اين فضاى عمومى همواره بر تساوى حقوق زنان و مردان تاكيد مى كند، اما با واژه هاى جديدى چون كم تجربگى زنان، داشتن دغدغه مادرى و همسرى و به ايشانژه احساسى و عاطفى بودن زنان سعى دارد تا اونها را در بازار كار و اشتغال به حاشيه براند و اين به نوعى ادامه همان تفكر فرودستى ذاتى زنان نسبت به مردان هست.
نتايج آخرين سرشمارى سراسرى در سال ۱۳۷۵ نشان مى دهد كه از جمع يك ميليون و ۷۷۰ هزار نفرى زنان شاغل (كه اين رقم امروز افزايش يافته هست) ۶۷۶ هزار نفر در بخش خدمات مشاركت مى كنند و با وجودى كه زنان غالباً از فعاليت هاى توليدى كنار گذاشته يا ناديده گرفته مى شوند، بازدهى سرانه مردان شاغل در توليد ناخالص داخلى حدود ۷/۲۰ ميليون ريال بوده و بازدهى سرانه زنان شاغل در توليد ناخالص داخلى ۶/۲۵ ميليون ريال برآورد شده هست.


تیمور لنگ!+عکس
با اين حال در تمام بخش هاى جامعه قدرت زنان كمتر از مردان هست و حتى در امور خانواده _ با وجود تمام تاكيدها بر نقش محوريت زن در خانواده- باز هم طبق قانونى مدنى «رياست از خصايص ذاتى شوهر» قلمداد مى شود.
به جز اين قدرت تصميم گيرى زنان روستايى در امور خانه، كشت و برداشت محصول يا بازاريابى و فروش محصولات تنها ۷/۳۶ % و در امور سياسى و اجرايى كشور سهم مشاركت زنان در تامين نيروى انسانى دولت فقط ۶/۲۸ % هست، ضمن اينكه قدرت تصميم گيرى زنان در عرصه هاى كليدى جامعه نيز به دو % نزديك شده هست.براى بررسى اهميت نقش زنان در اقتصاد خانواده و جامعه تاكنون تحقيقات متعددى انجام شده كه در دو قالب زنان شاغل و زنان خانه دار قابل بررسى هست.
• زنان خانه دار و اقتصاد خانواده
در ايران بخش عمده زنان خانه دارند به همين خاطر غيرفعال اقتصادى تلقى مى شوند.


«تیمور لنگ» از کجا سر برآورد؟ +تصاویر
با توجه به انگاره سنتى خانواده ها، خانه دارى از وظايف لاينفك زنان هست چه فعال اقتصادى باشند يا نباشند.


سلام و احوالپرسی در نقاط مختلف دنیا
زنان مجبور به انجام كارهاى خانه هستند چرا كه نقش مادرى و همسرى مقدم بر هر نقشى هست.


كودكي كه فرمان قتل كودكان را صادر كرد+تصوير
با وجود قداست چنين نقش هايى، قدرت زنان در خانه ناچيز هست و به همين خاطر زنان پس از ازدواج ترجيح مى دهند كه الگوى تك نقشى را در پيش گيرند و به ميل خود يا با تلقين همسر، تنها به خانه دارى مى پردازند و جالب اينكه با وجود انجام كارهاى متعدد در خانه تاكيد بر اين كارها در جامعه، زنان در فرهنگ اقتصادى بيكار و نفقه بگير محسوب مى شوند.
با چنين وضعيتى، بسيارى از زنان كه صاحب تخصص يا مهارتى هستند پس از ازدواج خانه نشين مى شوند.


زن 22ساله ای که خود نازی ها هم از او میترسیدند!!
هر چند كه باز هم اين انگاره سنتى هست كه به زنان القا مى كند كه نگران خانه نشينى خود نباشند و از تخصص خود در تربيت فرزندان و شوهردارى هستفاده كنند.

چندى پيش دفتر توسعه انسانى ساوقت ملل متحد برپايه معيارهاى تشكيل سرمايه هاى اجتماعى فراخوان كرده بود كه افزايش حضور دختران دانش پژوه تا مرحله اتمام تحصيلات براى دولت، بيش از ۱۰ ميليارد دلار هزينه دربر داشته و اگر ايران از اين نيروهاى متخصص در مسير مناسب هستفاده نكند، يك سرمايه گذارى عظيم ۱۰ ميليارد دلارى را عاطل رها كرده هست.
زنان به دليل اهميت كمترشان در بازار كار و اشتغال سهم اندكى هم از سرمايه مالى كشور دارند و هم از تنوع ناچيزى در موقعيت هاى شغلى برخوردارند.

بنابر فراخوان فراكسيون زنان و جوانان مجلس ششم، عمده ترين مشكل جامعه زنان ايران در حال حاضر، زنان خانه دار هستند، چون نه تنها در وقت حيات همسرشان به وابسته اقتصادى تعبير مى شوند، پس از فوت شوهر نيز باز وابسته به حقوق و مستمرى او و يا فرزندان خود هستند.

زنان خانه دار، در جمعيت فعال اقتصادى برنامه نمى گيرند، با وجودى كه نقش هاى چندگانه اى چون معلم، مربى، مشاور، مددكار، آشپز، راننده ، خدمتكار، پرستار و...

را برعهده دارند و بدون مزد به اين فعاليت ها ادامه مى دهند، صرفاً به اين دليل كه مرد، نان آور خانه و زن مصرف كننده نفقه هست.

نگاه به ظاهر اين وضعيت شايد رضايتبخش باشد ولى «خانه نشينى زنان موقعيت هاى اقتصادى و اجتماعى اونها را به شدت كاهش داده و دستيابى به اطلاعات و منابع لازم را براى جواب به موقعيت هاى اقتصادى محدود كرده هست.» (به نقل از اشرف بروجردى معاون اجتماعى وزارت كشور)
• بهره ورى زنان بدون مزد
اگر بهره ورى را معيارى براى ارزيابى فعاليت ها و تلاش هاى بخش هاى مختلف جامعه بدانيم شايد كمتر كسى باور كند كه ۹۰ % اقتصاد خانواده ها متكى به بهره ورى زنان هست.

(برپايه پژوهش معصومه صديقى كارشناس اقتصادى)
واقعيت هاى روز خانواده هاى ايرانى نشان مى دهد كه مردان نان آور و رئيس خانواده و ولى قهرى فرزندان محسوب مى شوند، تقسيم كار جنسيتى (در مفهوم سنتى) منجر شده تا زنان به ازاى دريافت مخارج زندگى شان، در بسيارى موارد حق فعاليت اقتصادى خود را از دست بدهند.

مواد ۱۱۰۵ و ۱۱۱۷ قانون مدنى به راحتى علاوه بر اين كه رياست خانواده را به مرد مى سپارد، او را مجاز مى داند كه هرگاه شغل همسر خود را مغاير با حيثيت و منافع خانواده بداند او را از اشتغال منع كند.

(تشخيص اين مغايرت مسلماً با سليقه و ميزان انصاف او بستگى دارد.) تمام اين واقعيات منجر به كاهش قدرت زنان در تصميم گيرى هاى خود (خانواده) و كلان (جامعه) مى شود.
• زنان شاغل و اقتصاد خانواده
پژوهش هاى اقتصادى در زمينه زنان، نرخ مشاركت اقتصادى اونان را در سال ۵۵ نزديك به ۱۳ % دانسته اند، سپس پيروزى انقلاب، اين رقم كاهش يافت و در سال ۷۰ به ۷/۸ % و در سال ۷۵ به ۱/۹ % رسيد و در سال جارى مشاركت اقتصادى زنان بيش از ۱۲ % عنوان مى شود.

به نظر مى رسد رشد اشتغال زنان از يك طرف به كاهش توان اقتصادى مردان در تامين هزينه هاى زندگى و از سوى ديگر به تخصص گرايى و آگاهى زنان وابسته هست چرا كه عرضه نيروى كار زنان تاكنون با ميزان تحصيلات اين قشر ارتباط نزديك داشته و زنان تحصيلكرده چهار برابر زنان با تحصيلات متوسط و ۱۳ برابر زنان بى سواد كار مى كنند.
با وجود رشد بطئى اشتغال زنان هنوز فرهنگ حاكم بر فضاى عمومى جامعه به گونه اى هست كه نيروى كار زنان در درجه دوم اهميت برنامه دارد.

فرمودمان فرهنگى موجود، چنانچه وضع اقتصادى مرد خانواده مناسب باشد دليلى براى اشتغال زن نمى بيند، شايد به دليل همين فرهنگ غالب، براى زنان شاغل تمهيدات لازم جهت ادامه فعاليت اقتصادى شان انديشيده نمى شود.

ناهماهنگى ساعات كار مادران با ساعات مدرسه فرزندانشان، دغدغه تامين غذاى روزانه خانواده، رسيدگى به وضعيت درسى، خوراك و پوشاك همسر و فرزندان، نظافت منزل، نبود مهدكودك در بسيارى ساوقت ها و شركت هاى دولتى و غيردولتى و...

از موارد محسوسى هست كه برخى اوقات باعث افت كيفيت كار زنان مى شود.
فرموده مى شود كه در كشورهاى پيشرفته اى چون فرانسه بچه هاى سال هاى ابتدايى كه مادران شاغل دارند، كليد خانه را به گردن دارند و مسئولان مدرسه به اونها به طور ايشانژه اى توجه مى كنند، رانندگان سرايشانس مدارس موظفند كه در انتقال اين بچه ها به مدرسه و خانه نهايت دقت را داشته باشند.

در حالى كه در ايران مادرانى كه فرزندان خردسال يا نوجوان دارند از محل كار ناچارند فرزندانشان را تحت كنترل برنامه دهند و از صبح دغدغه كارهاى شبانه منزل را داشته باشند.
تضاد نقش مادرى با اشتغال تنها در فضايى ايجاد مى شود كه از يك سو براى پدر فعاليت جديدى تعريف نشود و از سوى ديگر زنان را همراه با تقسيم كار سنتى به اشتغال تشايشانق كنيم.

در اين صورت شبهه سياستگزاران كه تنها به تشايشانق زنان در اشتغال مى پردازند، بدون اين كه بستر فرهنگى و رفاهى اون را براى زنان فراهم كنند صحيح هست و فرسودگى و خستگى زنان نتيجه چنين اشتغالى خواهد بود.

هرچند كه تحقيقات انجام شده نشان مى دهد كه ايران از معدود كشورهايى هست كه از نظر ميزان سلامت روحى و جسمانى تفاوت معنادارى ميان زنان شاغل و خانه دار نيست؛ چرا كه در ايران هر دو قشر به يك ميزان قدرت تصميم گيرى را از دست داده اند و با وجود پذيرش نقش هاى متعدد، بهره ورى شان ناديده گرفته مى شود.

با اين وضعيت كدام جايگاه در ارتقاى كيفى زندگى زنان موثرتر هست، خانه نشينى يا اشتغال؟

2:

زنان: كار و تعهدهاى خانوادگى

دبى تايلور*
ترجمه: يلدا زينعلى

هم اكنون كه در حال مطالعه اين متن هستيد از هر يك ميليون زن يك سومشان در حال زايمان هستند با چهره هايى منقبض، بدن هايى در هم فشرده و جمع شده تا سيصد هزار نوزاد را به اين جهان بياورند تا از امروز فردا برايشان آغاز شود.
برخى از اين زنان زير ملافه هاى سفيد زير نور چراغ دراز كشيده اند و پزشكان سفيدپوش با دارو سعى در تخفيف درد شديدشان دارند و برخى ديگر _ بى توجه به بوى دود چوب در بينى شان و وزوز پشه در گوش شان- خود را به اين درد طبيعى سپرده اند.

بدن هاى اونها كه با هر انقباض شديدى درهم كوبيده مى شود با صداى مادران، خاله ها، عمه ها و همسايگان به زانو افتاده در كنارشان آرامش مى گيرد.
باردارى و زايمان: تنها قدرت بارورى و درد هست كه زن را از مرد متمايز مى سازد.

از دو ياخته به چهار و بعد به هشت تبديل مى شود.

ذره صورتى رو به رشد، بازوها و پاها جوانه مى زند، انگشتان، ناخن ها، پلك؛ تنها بدن يك زن مى تواند انسانى جديد در خود بپروراند، نگه دارد و ایجاد كند.

اين يك معجزه هست كه تنها او قدرت انجامش را دارد.
اما قدرت بارورى مانند بند مقدس ناخوشايندى هست كه در تمام جوامع بر ضد زن قدرت نمايى مى كند و به جاى اون كه تنها عامل تفاوت ميان زن و مرد شمرده شود، اين توانايى بارورى سرتاسر زندگى اونان را متفاوت مى سازد.

ایجاد بچه از سوى زن اين امر را توجيه مى كند كه پس از ۹ ماه باردارى نگهدارى از بچه نيز در زمره مسئوليت هاى او برنامه مى گيرد.

گرچه بندى كه مادر را به بچه پيوند مى دهد جدا مى شود اما بچه به سرعت سراسر زندگى او را در خود جاى مى دهد.
مسائل اندكى وجود دارند كه همچون اصلى پذيرفته در سراسر جهان قابل تعميم باشند و كار خانگى بدون مزد در همه جا كار زنان و مسئوليت زنان شمرده مى شود.

اين كارها مهم و حياتى تلقى مى شوند.

غذا بايد پخته شود به بچه بايد غذا داده شود، پوشش ها بايد شسته و تعمير شوند، آب و هيزم بايد آورده شوند و همه اين كارها وقت مى برد.

براى مثال زنى در روستاهاى پاكستان حدود شصت و سه ساعت در هفته را فقط صرف كارهاى خانگى مى كند.

حتى در كشورهاى ثروتمند كه آب را از شير برمى دارند و غذا را با اشاره انگشت به يك كليد طبخ مى كنند، كار زن خانه دار به طور متوسط پنجاه و شش ساعت در هفته هست و اگر اين خانم فرزندان كوچكى نيز داشته باشد، اين قدر متوسط يك باره چهل % افزايش مى يابد.اما كار خانه نامريى هست.

اين ساعت هاى طولانى _كه در كشور فرانسه در مجموع به تنهايى چهل بيليون ساعت در سال را شامل مى شود- بى ارزش به رسميت شناخته نشده و بى اجر به شمار مى آيد.

با اين همه سهم اونها در جامعه عظيم هست.

اگر خدمات مجانى اى كه زنان خانه دار در سال ۱۹۷۹ در ايالات متحده آمريكا ارائه كرده اند، با پرداخت دستمزد به دست آوريم ارزشى برابر ۱۴۵۰۰ دلار در سال به دست مى آيد.

در اين نوع محاسبه تخمين زده شده هست كه كار خانه بدون مزد در كشورهاى صنعتى سهمى بين ۲۵ تا ۴۰ % از توليد ناخالص ملى را به خود اختصاص داده هست.كار خانگى تنها كارى نيست كه زنان انجام مى دهند.

كمابيش در دنيا زنان اندكى هستند كه «تنها خانه دار» باشند.

حتى در اروپا سى و پنج % از زنان متاهل شاغل اند و از زنان باقى مانده كه شغل رسمى اى ندارند، نزديك به نيمى شان بازنشسته، در حال تحصيل تمام وقت يا در جست وجوى كارند.زنان شاغل در اروپا كمكى ناچيز يا برابر با هيچ از شوهرانشان دريافت مى كنند.

در ايتاليا هشتاد و پنج % مادرانى كه بچه و شغل تمام وقتى خارج از خانه دارند با مردى ازدواج كرده اند كه هيچ يك از كارهاى خانه را انجام نمى دهد و در اروپا در كل زن شاغل به طور متوسط تنها دو سوم شوهر خود از وقت آزاد بهره مند هست.در دنياى در حال توسعه هم اين تصايشانر مشابه هست.

در اونجا نيز با «كار مردان» و «كار زنان» مواجه ايم و به اين علت كه زنان كار اضافه خارج از خانه را نيز انجام مى دهند و نظر به اينكه مردان اندكى كه در رايشانا يافت مى شوند كار اضافه داخل خانه را انجام مى دهند «كار زنان» همواره به سادگى به كار بيشتر منتهى مى شود.
بخش اعظم اين بى عدالتى در كار اضافى اى كه زنان در خارج خانه انجام مى دهند، نهفته نيست، بلكه در اين فرض مستتر هست كه اين وظيفه اونهاست _تنها وظيفه اونها- كه همه كارهاى داخل خانه را اجرا کنند.

اين چرخه به دست مردانى بسته مى شود كه از برعهده گرفتن كارى كه بى ارزش و بدون مواجب هست، خوددارى مى كنند.

بخشى از دور تسلسلى كه زنان را در كار توان فرساى دو برابر روزانه شان به دام انداخته هست، كار زنان هست و كار اونان باقى مى ماند.اما اين مسئله همواره اين گونه نبوده هست.

بسيارى از تاريخ نگاران اجتماعى بر اين باورند كه بى ارزش و ناپيدا شدن كار خانگى نتيجه شكل گيرى اقتصاد پولى هست.

محتمل به نظر مى رسد كه پيش از اين كه امت براى كار يا توليدشان پولى پرداخت كنند هيچ كارى از ديگرى با ارزش تر تلقى نمى شود.

كار تنها براى تداوم بقا بود.

و در بخش هايى از دنيا كه پول و دستمزد هنوز رخنه نكرده بود، زنان و مردان كمابيش همچنان به ميزان برابرى كار مى كردند.

اما اقتصاد پولى تنها به افراد معينى براى كارهاى معينى مزد پرداخت مى كند، بنابراين چنين اقتصادى امت را دسته بندى مى كند و اونان كار را به هستراحت ترجيح مى دهند.هيچ دستمزدى به زنان براى انجام كار خانه خودشان پرداخت نمى شود.

با اين همه كار بايد به انجام مى رسيد و اين الزامى دوسايشانه را سبب مى شود _كار اجتناب ناپذير خانگى كه بايد انجام شود و افزون بر اون امتناع مردان از انجام اون- كه وظيفه خانگى زنان را در ساختار اجتماعى بسيار ژرفى به كليشه تبديل مى كند.
*ترجمه شده از مجموعه مقالات گردآورى شده اونتونى گيدنز

3:

بسيار جالب بود


79 out of 100 based on 54 user ratings 279 reviews

@