شوخی با ریاضیات (جوکها، sms ها،کاریکاتورهاو خاطرات مرتبط با ریاضی) و ...


شوخی با ریاضیات (جوکها، sms ها،کاریکاتورهاو خاطرات مرتبط با ریاضی) و ...



بسم الله الرحمن الرحیم


دوستان عزیز در این تاپیک به شوخی با ریاضی (این علم شیرین !!) و مطالب دیگر به شرح زیر خواهیم پرداخت:

- اگر جوک یا لطیفه ی جالبی درباره ریاضیات (یا مرتبط با آن) شنیده اید؛

- اگر sms خنده داری درباره ریاضی دریافت کرده اید؛

- اگر کاریکاتوری درباره کل ریاضیات یا بعضی از دروس ریاضی در اختیار دارید؛

- اگر خاطره جالبی از تنبلیها، خنگ بازیها و اشتباهات خود و همکلاسیهای خود در درس ریاضی دارید؛

-اگر خاطره ای بد یا خوب از معلم یا استاد ریاضی خود دارید؛

- اگر معلمین و اساتید گرامی ریاضی، خاطره ای از روشهای تدریس خود یا خاطره ای از دانش آموزان و دانشجویان خود (در کلاس، خارج کلاس یا هنگام تصحیح ورقه های امتحانی) دارید؛

- اگر مقاله ای علمی و مستند از تاثیر لطیفه ها و حتی کاریکاتور ها در آموزش ریاضی در اختیار دارید؛

- اگر ...

همگی را در تاپیک برنامه دهید تا دیگران نیز از آن در جای خود استفاده کنند.


فقط خواهش می کنیم ادب را به ویژه هنگام نقل جوکها و اس ام اس ها رعایت فرمایید. اگر چنین چیزی مشاهده شود، آنرا حذف خواهیم کرد.


با تشکر

12 فروردین 1386



Mathematics for the Curious

1:



درخواست كتاب رياضي مهندسي آقاي حاجي جمشيدي

2:



یک سوال !!

3:



(بازی با اعداد ) حدس اعداد انتخابی شما از 0 تا 63

4:



چند تا سوال از اصل لانه کبوتری

5:



تابع صعودي و نزولي ؟

6:

یادمه اون قدیم ندیما گمونم اول دبیرستان این لطیفه بسسیار خنده دارو معلم ریاضیمون تعریف کرد...

یه یارویی میره سبزه فروشی می گه آقا یه لبو بدید که دلتاش منفی باشه...........

خواهش میکنم...خواهش میکنم از خنده غش نکنید..


واحد های شمارش

7:



مسئله برج هانوی با k میله

8:

خیلی جالب بود مرسی!
ولی جدا اینطوری فکر کردن هم نبوغ می خواد!

9:

من وقتی راهنمایی بودم از ریاضی متنفر بودم یادمه بیشترین نمره ای که می گرفتم 11 بود
اما سال دوم راهنمایی معلمی داشتیم که واقعا تمام موفقیت هایی رو که داشتم مدیونش هستم.
این معلم عزیز به این نگاه نمی کرد که چقدر هستعداد یا توانایی دارم بلکه بهم تلقین کرد که چنین توانایی ای در من هست.

وقتی رفتم دبیرستان یه روز یه مسئله توی تمرین های دوره ای کتاب دیدم که هرکاری کردم نتونستم حلش کنم برای همین بردمش پیش معلم دوران راهنماییم اما سپس چند روز در کمال تعجب اون بهم فرمود که نمی تونه حلش کنه.

خیلی جا خوردم چون فکر می کردم خدای ریاضیه.

اما الان وقتی یاد اون روز می افتم با خودم می گم اگه تو هم جای اون بودی و یه تازه کاری می اومد ازت سوالی می پرسید که جوابش رو بلد نبودی اونم توی زمینه ای که توش خیلی واردی چیکار می کردی؟ راستش رو بگو! اعتراف می کردی که بلد نیستی؟
نه من شهامت چنین اعتراف صادقانه ای رو هرگز ندارم
واقعا معلم عجیبی بود
آرزو می کنم هرجا هست شاد و سلامت باشه

10:


11:

سلام ذکر منبع از کاریکاتورها یادتون نره
مژگان اتاق ریاضی

12:


من هم موافقم.

كاريكاتور ها لايسنسش مال خانم نيكدل هست و من شاهد هستم.

ايشون اين كاريكاتور ها رو در هشتمين كنفرانس آموزش رياضي ارائه كردند.


13:

سلام.
این اس ام اس رو توی تاپیک اس ام اس های باحال و جالب خوندم.
[B]اثبات فایده نداشتن درس خواندن[/ B]
(1) Study=don't Fail
(2) Don't study=Fail
1+2
==>
Study+don't study=Fail+don't Fail
Study(1+don't)=Fail(1+don't)
Study = Fail
So Don't Study!

14:


15:

سلام.
روزی از دکارت می پرسند: " چرا دستت شکسه؟"
دکارت میگوید:هیییی..چشمت روز بد نبینه!می خواستم راس سهمی y=-x^2 رو اندازه بگیرم نمی دونم چی شد که یه دفعه از اون بالا لیز خوردم و افتادم روی خط y=-10!

16:

با اجازه از محضر پر برکت تمامی اساتید رشته ریاضی .



یه داستان براتون می ذارم امیدوارم خوشتون بیاد .

من این داستان رو روزی شنیدم که می خواستم رشته ریاضی محض رو انتخاب کنم .

امروز از انتخاب خودم خوشحالم .



یه آقایی که دکتری رشته ریاضی محض داشته هر چی دنبال کار می گرده بهش کار نمی دن .

سپس کلی تلاش متوجه میشه شهرداری تعداد رفتگر بی سواد هستخدام می کنه .

خلاصه مرد قصه ما خودش رو معرفی می کنه و مشغول به کار میشه .

سپس 2 - 3 ماه می گن باید همه در کلاسهای نهضت شرکت کنید .

این بنده خدا هم شرکت می کنه .

یه روز دبیر محترم در کلاس چهارم ایشون رو می بره پای تخته تا مساحت یک متوازی الاضلاع را حساب کنه ، هر چی فکر می کنه یادش نمیاد .

توی این فکر بوده که انتگرال بگیره یا نه که می بینه همه دارن داد می زنن : انتگرال بگیر .



نتیجه اخلاقی : دکتری رشته ریاضی رفتگر می شه .



بازهم معذرت می خوام از محضر همه اساتید .



پیروز باشید.

چند نکته رو لازم دونستم که اینجا ذکر کنم ، مطلب بالا اتفاقی هست که برای خود من افتاد .

کسی که موضوع رو برام تعریف کرد جای پدر بزرگ من هستن و جالبه بدونید که خود ایشون دکتری ریاضی دارند همیشه با کسانی که ریاضی می خونن این شوخی رو می کنن .


متاسفانه مجبور شدم این مطلب رو برای اون عده ای که پیغام خصوصی برای من گذاشتن بنویسم ، فکر نکنید اگه چند سال ریاضی خوندید یا دنبال زیبایی های ریاضی بودید اسمتان ریاضیدان شده و می تونید یا حق دارید به همه چیز اعتراض کنید یا مثلا بگید "یعنی همه ریاضی دانها رفتگر هستن ؟" برای طرز فکر محدود این عده متاسفم ، هدف ریاضی درست فکر کردنه کاش یاد می گرفتیم بهتر فکر کنیم و به افکار عقاید و حتی یادگاری های ذهنی هم احترام بگذاریم .


17:


18:

در این قسمت سعی دارم قسمتهای جالب از زندگی ریاضیدانها رو براتون تهیه کنم .

امیدوارم مورد توجه شما عزیزان برنامه بگیره .



پیروز باشید .

19:

لابد میل دارید بدانید " اراتوستن " چگونه زمین را اندازه گیری کرد ؟

استدلال او چنین بود :

با توجه به اینکه دایره 360 درجه هست ، پس اگر بتوانیم طول یک درجه اون را بر حسب " هستاد " ( stade ) معین کنیم ( هر هستاد برابر با 5/157 متر هست ) پس عدد حاصل ضرب در 360 می شود .

در واقع او از قضیه اندازه طول کمان یک درجه کمک گرفته بود .




پیروز باشید

20:


21:


پوانکاره در گیجی با آمپر رقابت داشت به طوری که روزی ضمن گردش سبدی پر از بطری را عوضی از بساطی برداشت و به راه خود همچنين گفت ، مدنهای مدید سبد را در دست داشت و مشغول تفکر بود .



و یا هنگامی که برای ماموریتی به خارج می رفت ، به جای پیراهن ، ملحغه رو تختی را همراه برد .



باید این نکته را اعتراف کرد که این شخص گیج و مبهوت ، چهره درخشان و فوق العاده ای در علم داشت و منبع پر قدرتی از نیروی تفکر .



پیروز باشید .

22:

اصول مذهب فیثاغورث این بود که چه چیزی مهمتر از عدد هست و از توافق و هماهنگی ، چه عامل زیباتری وجود دارد ؟

و پیش خود خیال کردند که چون عدد مبدا هماهنگی موسیقی می باشد ، پس ممکن هست مبدا و پايه بسیاری از چیزهای دیگر هم باشد و شاید پايه همه چیز .


پیروز باشید

23:

بسیاری از دانشمندان عشق مفرطی به حساب داشتند .

" آمپر " دانشمند شهیر و عالم معروف فرانسوی ، در علاقه ای که به این قسمت داشته مشهور هست .

چنان که گویند قبل از این که ارقام را شناخته و قادر به نوشتن باشد ، با سنگریزه و لوبیا حساب های بس طولانی می کرده هست .



نیز گویند ، در کودکی کسالتی عارض وی شد و برای این که فکرش راحت باشد ، مادرش او را از لوبیا های عزیزش جدا ساخته بود .

آمپر لقمه نانی را که پس از 3 روز گرسنگی و پرهیز به وی داده بودند ، خرد کرد ، مشغول محاسبه خود گردید .




پیروز باشید

24:


25:

مطلب زیر خاطره ای هست که خود مرحوم آذر نوش در مصاحبه با مجله ریاضی عنوان کرده اند .

روحشان شاد .




تازه 2 ماه بود که سال اول متوسطه اون وقت شروع شده بود و من مدت این دو ماه به آموختن زبان فرانسه که جزء برنامه تحصیلی ما بود مشغول بودم .


روزی به اتفاق پدرم به داروخانه ای مراجعه کردیم .

پدرم می خواست الکل بخرد .

دارو فروش در شیشه ای کوچک الکل پر کرد و روی اون نوشت ALCOOL .

و شیشه را به من داد .

در بین راه به پدرم فرمودم که دارو فروش اشتباه نوشته چون این کلمه فرانسوی هست و یک O دارد .

پس از یک هفته به داروخانه مراجعه کردیم .

او به داروساز فرمود : " به تذکر پسرم توجه کنید که چه می گوید .

" من ایراد را بیان کردم .

دارو فروش فرمود : " حق با پسر شماست من اشتباه نوشتم .

"


بعد ها که به کلاس ششم رفتم و کتاب شیمی خوندم متوجه شدم که الکل با 2 تا O نوشته می شود .



اون وقت به حقارت خود و بزرگواری داروساز نزد پدرم پی بردم که نمی خواست غرورم اون وقت شکسته شود .





به قول شاعری: هر که بامش بیش برفش بیشتر

پیروز باشد .


26:


27:

ارشمیدس (287-212 قبل از میلاد)
ارشمیدس (Archimedes) از بزرگترین ریاضی دانان همه اعصار و به یقین بزرگترین اونها در عهد عتیق از اهالی شهر یونانی سیراکیوز واقع در جزیره سیسیل بود.

وی در حدود سال 287 قبل از میلاد به دنیا آمد و در وقت غارت سیراکیوز به دست رومیان در سال 212 قبل از میلاد در گذشت.


ارشمیدس پسر یک منجم بود و بخش قابل توجهی از زندگی خود را در مصر و نیز دانشگاه اسکندریه گذراند.

مورخین رومی داستانهای بسیار جالبی را به او نسبت می دهند در این میان از همه آشنا تر توصیفاتی هست که از تدابیر هستادانه ارشمیدس برای کمک به دفاع از شهر سیراکیوز در مقابل محاصره ای که به وسیله سردار روم مارسلوس (Marcellus) رهبری می شد بود.


اختراع ، ساخت و بهبود منجیق (وسیله پرتاب سنگهای بزرگ) را به او نسبت می دهند.

منجیق های ساخت او دارای قدرت زیاد و برد قابل تنظیم بود و بسادگی توانایی هدف گیری کشتی های دشمن هنگامی که به خشکی نزدیک می شدند را داشت.


همچنین این داستان که او از آینه های قوسی بزرگ برای به آتش کشیدن کشتی های دشمن هستفاده می کرد به او منصوب می باشد.


این فرموده بسیار دقیق نیز از او می باشد : "جایی برای ایستادن به من بدهید تا زمین را بلند کنم".

وی بر پايه همین فرموده اقدام به حرکت دادن کشتی های سنگین با هستفاده از قرقره های مرکب نمود.

کاری که تا قبل از اون نیاز به تعداد زیادی کارگر داشت.


بنظر می رسد که ارشمیدس از قدرت تمرکز بسیار بالایی برخوردار بود و برخی از رویاتهای جالب نیز به بی خبری او از دنیای اطراف مرتبط می شود، بخصوص هنگامی که مشغول فکر کردن راجع به مسئله خاصی بود.


یکی از ماجراها مربوط می شود به سوء ظن پادشاهی - شاه هیرون - که می خواست بداند آیا در تاجی که برای او ساخته شده هست به غیر از طلا از نقره هم هستفاده شده هست یا خیر.

پادشاه برای اطمینان از ارشمیدس تقاضا کرد تا تاج را بررسی کند و داستان به اونجا کشید که ارشمیدس روزی در حمام توانست یکی از قوانین مهم فیزیک - هیدرواستاتیک - را کشف کند و در حالی که برهنه بود به خیابان دوید و فرمود یافتم (Eureka)، یافتم.




جایی خواندم که مرگ ارشمیدوس این طوری اتفاق افتاد که در اون وقت به علت گرانی کاغذ این ریاضی دان مسائل و به خصوص منحنی های ریاضی را بر روی یک تشت پر شده از شن رسم می کرد تا امکان پاک کرد اون باشد .

دقیقا یادم نیست که چرا اما می دونم که سربازان شاه وقتی به خانه او حمله می نمايند یکی از سربازان به طور اتفاقی پاش رو روی نمودار تابع درجه 3 یی می ذاره که ارشمیدوس داشته رسم می کرده .

ارشمیدوس هم ناراحت می شه و با خشونت می گه پات رو بردار .

اون سرباز هر چی به ارشمیدوس میگه باید با من بیای ، ارشمیدوس توجهی نمی کرده و در افکار خودش بوده و داشته در مورد منحنی زیر لب حرف می زده .

اون سرباز هم به این خیال که ارشمیدوس داره مقومت می کنه ، قلبش رو با یک نیزه پاره می کنه .




پیروز باشید .


28:

ابتکار گوس

در رياضيات اونچه كه مهم هست فكر كردن، هستدلال كردن و نتيجه گرفتن هست .

رياضيات راهي براي انديشيدن و روشي براي هستدلال و درست فكركردن هست .

هستدلال وسيلهاي هست كه به كمك اون ميتوان از رايشان اطلاعاتي كه داريم حقايقي را كشف كنيم .

البته رياضيات به تجربه و مشاهده نيز مربوط مي شود ولي قسمت اعظم اون همان انديشيدن، هستدلال كردن و نتيجه گرفتن هست.

گوس رياضي دان آلماني ده ساله بود.

روزي معلم از دانش آموزان كلاس خواست كه مداد و كاغذ بردارند و حاصل جمع اعداد 100 تا1 را به دست آورند.

دو دقيقه نگذشته بود كه معلم گوس را ديد كه به كار ديگري مشغول هست از او پرسيد : چرا مسأله را حل نمي كني؟ او جواب داد: تمام شد.

معلم با ناراحتي فرمود: اين غير ممكن هست ولي كوس فرمود: خيلي هم آسان بود
اول چنين نوشتم : 100+99+98+97+...+3+2+1
و بعد چنين: 1+2+3+...+96+97+98+99+100
و جفت جفت از اول با آخر جمع كردم :
101+101+101+...+101+101+101+101 بدين ترتيب 50 تا عدد 101 به دست آوردم كه حاصل جمع اونها
ميشود 5050=101×50 پس حاصل جمع اعداد 1 تا100
ميشود 5050


پیروز باشید

29:

پارادوکس حرکت!!

يک روز زنون از اهالی الئا يکی از فلاسفه بزرک يونان که شيفته پارادوکسها بود فراخوان نمود :(( حرکت غير ممکن هست.

)) او هستدلال کرد برای به هدف رسيدن يک پيکان, ان پيکان ابتدا بايد نصف مسافت را طی کند, سپس نصف مسافت باقيمانده را به همين صورت تا اخر;به طوری که به نظر ميرسد پيکان هرگز به هدف نخواهد رسيد(قضيه limit ).اما در واقع از انجا که مسافتها کوچکتر پی در پی کوتاهتر ميرسد به اين نتيجه ميرسيم که پيکان به هدف خواهد رسيد.





پیروز باشید

30:

هنگامی که از فیثاغورس پرسیده شد رفیق چیست؟ جواب داد: “کسی که من دیگریست بدان گونه که ۲۲۰ و ۲۸۴ هستند.”
مفهوم عبارات بالا از نظر ریاضی چنین هست: مقسوم علیه های ۲۸۴ عبارتند از: ۱٬۲٬۴٬۷۱٬۱۴۲ که مجموعشان ۲۲۰ هست و از طرف دیگر مقسوم علیه های ۲۲۰ عبارتند از: ۱٬۲٬۴٬۵٬۱۰٬۱۱٬۲۰٬۲۲٬۴۴٬۵۵ ٬۱۱۰ که مجموع اینها برابر ۲۸۴ هست.

فیثاغورسیان چنین اعدادی را اعداد متحابه (دوست دار هم) می نامیدند.

با اینکه کشف چنین اعدادی برای یونانیان مشکلات زیادی را به همراه داشت اما کار مورد علاقه یونانیان بود.

بهرحال کشف اینگونه اعداد پیشرفت زیادی نداشت و تا بحال سه زوج دیگر از این اعداد کشف شده اند که به برنامه زیر می باشند:
۱۷۲۹۶ ٬ ۱۸۴۱۶ که در سال ۱۶۳۶ میلادی توسط فرما شناسایی شد.
۹۴۳۷۰۵۶ ٬ ۹۳۶۳۵۸۴ که توسط دکارت ارائه گردید.
۱۱۸۴ ٬ ۱۲۱۰ که توسط پاگانینی در سال ۱۸۶۷ میلادی معرفی شد.
سوالی که تاکنون ذهن ریاضیدانان را به خود مشغول کرده اینست که آیا بینهایت از این زوجها وجود دارد یا خیر؟
البته هندیها اعداد متحابه را قبل از فیثاغورس شناخته بودند.

همچنین قسمتهایی از کتاب مقدس را میتوان یافت که نشان می دهد یهودیان چنین اعدادی را مبشر سعادت می دانستند.

نکته جالب دیگر داستان مورد تردید یک شاهزاده دوره باستان هست که نامش بنا به علم حروف برابر عدد ۲۸۴ بود.

این شاهزاده سالهای سال دنبال دختری برای ازدواج میگشت که نامش برابر عدد ۲۲۰ باشد و معتقد بود که این عامل باعث خوشبختی در زندگی او می شود.



پیروز باشید

31:


32:

هشت موضوع شفرمود انگيز از زندگي آلبرت آينِشتاين

هشت موضوع شفرمود انگيز از زندگي آلبرت انيشتن، كه شما هيچ گاه اونان را نمي دانستيد.

بله،همگي ما مي دانيم كه انيشتن اين فرمول[e=mc2] را كشف كرد.

اما واقعيت اون هست كه چيز هاي كمي در مورد زندگي خصوصي اش مي دانيم،خودتان را بااين هشت مورد،شفرمود زده كنيد
!
1- اوبا سر بزرگ متولد شد
وقتي انيشتن به دنيا آمد او خيلي چاق بود و سرش خيلي بزرگ تا اونجايي كه مادر ايشان تصور مي كرد، فرزندش ناقص هست،اما او سپس چند ماه سر و بدن او به اندازه هاي طبيعي بازگشت.2- حافظه اش به خوبي اونچه تصور مي شود، نبود
مطمئنا انيشتن مي توانسته كتابهاي مملو از فرمول و قوانين را حفظ كند،اما براي به ياد آوري چيز هاي معمولي واقعا حافظه ضعيفي داشته هست.

او يكي از بدترين اشخاص در به ياد آوردن سالروز تولد عزيزان بود و عذر و بهانه اش براي اين فراموشكاري، مختص دانستن اون [تولد ]براي بچه هاي كوچك بود.

3- او ازداستانهاي علمي-تخيلي متنفر بود
انيشتن از داستانهاي تخيلي بيزار بود.

زيرا كه احساس مي كرد ،اونها باعث تغيير درك عامه امت ازعلم مي شوند و در عوض به اونها توهم باطلي از چيز هايي كه حقيقتا نمي توانند اتفاق بيفتند ميدهد
.

به بيان او "من هرگزدر مورد آينده فكر نمي كنم،زيراكه اون به زودي مي
آيد.

به اين دليل او احساس مي كرد كساني كه بطور مثال بشقاب پرنده ها را مي بينّند
بايد تجربه هايشان را براي خود نگه دارند.4- او در آزمون ورودي دانشگاه اش رد شد
درسال 1895 در سن 17 سالگي،انيشتن كه قطعا يكي از بزرگترين نوابغي هست،كه تا كنون متولد شده،در آزمون ورودي دانشگاه فدرال پلي تكنيك سايشانيس رد شد.

در واقع او بخش علوم ورياضيات
را پشت سر گذاشت ولي در بخش هاي باقيمانده، مثل تاريخ و جغرافي رد شد.وقتي كه بعدها از او در اين رابطه سوال شد؛او فرمود:اونها بي نهايت كسل كننده بودند، و او تمايلي براي جواب دادن به اين سوالات را در خود آحساس نمي كرد.

5- علاقه اي به پوشيدن جوراب نداشت-انيشتن
انيشتن در سنين جواني يافته بود كه شصت پا باعث ايجاد سوراخ در جوراب مي شود.سپس تصميم گرفت كه ديگر جوراب به پا نكند و اين عادت تا وقت مرگش ادامه داشت.
علاوه بر اين او هرگز
براي خوشايند و عدم خوشايند ديگران پوشش نمي پوشيد، او عقيده داشت يا امت اورا مي شناسند و يا نمي شناسند.پس اين مورد قبول واقع شدن[اون هم از رايشان پوشش] چه اهميتي ميتواند داشته باشد؟

5- او فقط يكبار رانندگي كرد
انيشتن براي رفتن به سخنراني ها و تدريس در دانشگاه، از راننده مورد اطمينان اش كمك مي گرفت.

راننده ايشان نه تنها ماشين اورا هدايت مي كرد، بلكه هميشه در طول سخنراني ها در ميان،شنوندگان حضور داشت
.

انيشتن، سخنراني مخصوص به خود را انجام مي داد و بيشتر اوقات
راننده اش، بطور دقيقي اونها را حفظ مي كرد.

يك روز انيشتن در حالي كه در راه
دانشگاه بود، باصداي بلند در ماشين پرسيد:چه كسي احساس خستگي مي كند؟
راننده اش
پيشنهاد داد كه اونها جايشان را عوض كنند و او جاي انيشتن سخنراني كند،سپس انيشتن بعنوان راننده او را به خانه بازگرداند.

عدم شباهت اونها مسئله خاصي
نبود.انيشتن تنها در يك دانشگاه هستاد بود، و در دانشگاهي كه وقتي براي سخنراني داشت، كسي او را نمي شناخت و طبعا نمي توانست او را از راننده اصلي تمييز دهد.



او قبول كرد، اماكمي ترديد در مورد اينكه اگر پس از سخنراني سوالات سختي از
راننده اش پرسيده شود، او چه پاسخي خواهد داد، در درونش داشت.

به هر حال
سخنراني به نحايشان عالي انجام شد، ولي تصور انيشتن درست از آب در آمد.دانشجايشانان در پايان سخنراني انيتشن جعلي شروع به مطرح كردن سوالات خود كردند.

در اين حين
راننده باهوش فرمود "سوالات بقدري ساده هستند كه حتي راننده من نيز مي تواند به اونها جواب گايشاند"سپس انيشتن از ميان حضار برخواست وبه راحتي به سوالات جواب داد،به حدي كه باعث شفرمودي حضار شد.7- الهام گر او يك قطب نما بود
انيشتن در سنين نوجواني يك قطب نمابه عنوان هديه تولد از پدرش دريافت كرده بود.
وقتي كه او طرز كار قطب
نما را مشاهده مي نمود، سعي مي كرد طرز كار اون را درك كند.

او سپس انجام اين كار
بسيار شفرمود زده شد.بنابر اين تصميم گرفت علت نيروهاي مختلف در طبيعت را درك كند.

8- راز نهفته در نبوغ او
سپس مرگ انيشتن در 1955 مغز او توسط توماس تولتز هارايشان براي تحقيقات برداشته شد.
اما اينكار بصورت
غير قانوني انجام شد.بعدها پسر انيشتن به او اجازه تحقيقات در مورد هوش فوق العاده پدرش را داد.
هارايشان تكه هايي از مغز انيشتن را براي دانشمندان مختلف در سراسر
جهان فرستاد.

از اين مطالعات دريافت مي شود كه مغز انيشتن در مقايسه با ميانگين
متوسط انسانها،مقدار بسيار زيادي سلولهاي گليال كه مسئول ساخت اطلاعات هستند داشته هست.همينطور مغز انيشتن مقدار كمي چين خوردگي حقيقي موسوم به شيار سيلايشانوس داشته، كه اين مسئله امكان ارتباط آسان تر سلولهاي عصبي را بايكديگر فراهم مي سازد.

علاوه بر اينها مغز او داراي تراكم و چگالي زيادي بوده هست و همينطور
قطعه آهيانه پاييني داراي توانايي همكاري بيشتر با بخش تجزيه و تحليل رياضيات هست


با تشکر از راه نرفته
پیروز باشید

33:


34:

ميشه بدونم اسم اون معلمي كه مي گي چي بوده و تو كجاي ايران درس مي خوني ؟

35:

سلام!

[ برای مشاهده لینک ، با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]

تعداد جوكهاش خيلي زياده ! فكر كنم اگه كسي حوصله داشته باشه و بامزه هاش رو ترجمه كنه براي اينجا، بد نباشه !

36:

فوق العاده بود....


37:

کف میکنیییییییییییییییییم
اقا خیلی جالب بود
یعنی حالا من نرم رشته ریاضی؟؟؟

سلام.
این اس ام اس رو توی تاپیک اس ام اس های باحال و جالب خوندم.
[b]اثبات فایده نداشتن درس خواندن[/ B]
(1) Study=don't Fail
(2) Don't study=Fail
1+2
==>
Study+don't study=Fail+don't Fail
Study(1+don't)=Fail(1+don't)
Study = Fail
So Don't Study!
کفمان می برددددددددددد
بابا شماها دیگه کی هستین
واقعا جالب
مرسی
خیلی خیلی خیلی جالب بود
دمت گرم
یکی از بهترین تاپیک هایی که تو عمرم دیدم اینجا بود

38:


39:

----------------------------------------------------




قانون اول:

هرگاه خری در یک کنج مثلث و منبع غذا در کنج دیگری باشد، خر مورد نظر همیشه مسیری را طی می‌کند که از یک ضلع مثلث می‌گذرد.
نتیجه‌گیری: در دبیرستان می‌فرمودند که این یعنی خر هم می‌فهمه که اون راه نزدیکتره، اما در اصل اینه که همیشه کوتاه‌ترین راه، بهترین راه نیست و فقط خر کوتاه‌ترین راه را انتخاب می‌کنه!

قانون دوم:

هرگاه خری در فاصله‌ی مساوی بین دو منبع غذایی برنامه گرفته باشد.

اونقدر بین انتخاب نزدیکترین منبع تردید می‌کند و به سمت هیچکدام نمی‌رود تا از گرسنگی بمیرد!
نتیجه‌گیری: خیلی وقت‌ها تصمیم گیری بین دو یا چند گزینه در نتیجه عمل تاثیر چندانی نمی‌گذارد، پس تا موقعيت نگذشته سریعتر تصمیمگیری کنید.

قانون سوم:

هرگاه در مسیری دو خر از روبرو (شاخ به شاخ) به یکدیگر برسند، و مسیر به قدری تنگ باشد که این دو باید کمی از وسط جاده کنار رفته، به دیگری راه بدهند تا بتوانند رد شوند، هیچکدام از خرها از جای خود تکان نمی‌خورند.
نتیجه‌گیری: خیلی وقتها برای رسیدن به نتیجه مطلوب بایستی به طرف مقابل امتیاز بدهید، به بازی "بُرد بُرد" بیاندیشید سیاستمدار باشید، خر نباشید!

نتیجه‌گیری‌های بالا را می‌شه به خیلی از مسائل مثلا سیاست خارجی، داخلی، اقتصادی، فرهنگی، مذهبی و … بسط داد.

به امید روزی که همه مثل آدم رفتار نمايند

40:


41:

میگن یه توپولوژیست کسیه که فنجون رو با پیراشکی مساوی بدونه.چراشو از هستاد مفیدی بپرسید!

42:

شعری از پروفسور هشترودی در مورد ریاضیات


منحنی قامتم، قامت ابروی توست


خط مجانب بر اون، سلسله گیسوی اوست

حد رسیدن به او، مبهم و بی انتهاست


بازه تعریف دل، در حرم کوی دوست

چون به عدد یک تویی من همه صفرها


اون چه که معنی دهد قامت دلجوی توست



پرتوی خورشید شد مشتق از اون روی تو


گرمی جان بخش او جزئی از اون خوی توست

بی تو وجودم بود یک سری واگرا


ناحیه همگراش دایره روی توست

(
پروفسور هشترودی)

43:


44:

نمیدونم چرا از اون دوران کودکی من با این درس مشکل داشتم تا همین امروز هم مشکل دارم میریم سر جلسه کنکور چشمون میخوره به سوالاتش بقیه سوالات رو هم یادمون میره جواباش چی بود تو دانشگاه هم که میرسیم به این واحد های ریاضی با هزار بدبختی والتماس و تمنا و خواهش نمره کسب میکنیم

45:

اي فرمودي تهوه اور ترين درسي كه تا حالا خوندم همين رياضيست + فيزيك (دو ترم رياضي پيش خوندم اخرش شدم 10 ) خدا ميدونه عمومي و كاربردي رو چطور ميخواهم پاس كنم . (خدايا help to me)

46:

خيلي زيبا بود ممنون.
عكس هم واقعا زيباست

47:

ممنون به خاطر شعر زيبايي كه از پروفسور هشترودي گذاشتيد..به معناي واقعي عاشق بود به قول شاعر تا ربودي دل زدستم با غمت از پا نشستم

48:

درود بر تو ای اندیشمند نقدگرا

ممکنست در ایران مدرک گرایی و بیکاری شیوع عجیبی پیدا کرده باشند ، اما در سایر ملل اینگونه نیست و ریاضیات مادر همه علوم به شمار می آید به گونه ای که در پشت هر دستاورد پیشرفته علمی نظیر پرتاب موشک و جنگ افزارهای فوق مدرن ، اندیشه ای ریاضی نهفته هست .



49:

درود بر تو ای آآآآآ میم میم میم هشتاد و هفت با صفت مبرهن آخر فروم باز

عزیز تا دستپخت آشپزی بد نباشد ، مهمان به هستفراغ نمی افتد .

بستگی دارد معلم ریاضی شما این درس را چطور به ذائقه شما تقدیم کرده هست .

به هر حال هستند آشپزهایی که بهتر از دبیر شما آشپزی بلدند (چند تا آشپز شد خودم نمیدونم) اگر حالت تهوع شما ادامه داشت احتمالا دچار مسمومیت رشته ای شده اید شما می بایست از شرایط حساسیت زا دوری گزینید خب در مورد شما ، حساسیت مشکوک به علوم ریاضی و فیزیک تا حدی بدیهی به نظر میاد . پیشنهاد من اینست که با حال و هوای این رشته وداع کنید و دست به دامان هنر شوید یا اقلا رشته و حرفه ای که با روحیات شما سازگاری داشته باشد انتخاب نمایید به هر تقدیر صلاح مملکت خویش خسروان دانند ....................................


این خط این هم نشون

50:


51:

خود دبیر یا معلم در یاددهی و تدریس ریاضی خیلی مهمه .

ما یه دبیر ریاضی داشتیم که لکنت زبان داشت نمیدونستیم که با لکنتش کنار بیاییم یا ریاضی سپس کلی کلنجار نصف انرژی صرف لکنت حضرت آقا میشد تازه وسط حرفاش میان پرده ای به نام عطسه داشت.

یادمه بار اول که اومد کلاس فرمود :

" سسسسسسسس للللللللللل ام بببببببببببببببببببب چچه آآآآآآ ی ععععععععزیز حالتتتتتتتون چچچچچچطوره که وسطش فرمود اممممممممممم ییییی (عطسه : هپچه ) و بعد خنده کلاس (میخواست بگه امیدوارم ) مردیم تا به لکنتش عادت کردیم .

تازه جالبتر این بود که قد کوتاهی هم داشت یکی از بچه ها برای اینکه صداشو نشنوه ساعات ریاضی توی گوشش پنبه میذاشت ولی با وجود این بعضی وقتا از خنده ریسه میرفت قدش هم بلند بود یکی از جلسات که خنده عجیبی گرفته بود معلم بیچاره اونو پای تخته احضار میکنه تا ادبش کنه .

خلاصه آقا معلم بیچاره ما قدش کوتاه و بهنام قدبلند مقابلش در حالی که از خنده روده بر شده بود .

در یک لحظه معلم برای اینکه سیلی به صورت بهنام بزنه و قدش برسه یه شیرجه بلند میزنه که بتونه دستشو به صورت همکلاسیمون برسونه اما بهنام هم همون لحظه باهاش میپره و همین موضوع باعث انفجار خنده کلاس میشه

52:


53:

اینجوریا هم که دوستان می گن نیست!
این درسته که معلم نقش مهمی داره ولی همه چیز نیست !
تو همون کلاسی که ما درس می خوندیم خیلی ها بودن که از ریاضی متنفر بودن خیلی ها هم بودن که عاشق ریاضی بودن!
بستگی داره چی جوری نمره بگیری !(یه بار بیست بگیری حله!!!!!)

54:

ببین دمپایی جان

معلم هم مهمه اگه معلم مهم نیست پس نقش معلم و شاگرد هیچی تپر بید .

اصلا معام هم بیاد سر میز بشینه و یکی از بیرون(مثلا دستفروش خیابون) بیاد و کلاسو از خنده روده بر کنه یا مثلا یه دیوونه بیاریم و تحریکش کنیم (منظورم باعث دیوونگیش بشیم) بعد استقامت کنیم تا کلاسمون تموم بشه هر چند بعضی معلمان هم دیوونه هستند که جاش بشه بموقع دهن محصلارو آسفالت و دوبانده مینمايند(با نصب علائم راهنمایی) .یه دبیر ساده داشتیم خوراک خنده کلاس بود .

کلاسمون فصل گرما(عید به بعد ) از کولر آبی هستفاده میکرد .

یه بار اومد کلاس و فرمود کولرو روشن کنید هیچکی گوش نکرد و به یکی از بچه ها با عصبانیت فرمود ولی گوش نکرد هر چی کرد نتونست و پرسید چرا روشن نمیکنید فرمود آقا برق میگیره تازه پروانش گیر میکنه اونم خیلی گرمش بود و به سراغ پروانه رفت اول با پشت انگشتاش به پنجره زد ببینه برق داره(دوشاخه به پریز بود) یا نه وقتی برق نگرفتش جسور شد و سراغ پروانه رفت فرمود امتحان میکنم ببینم سفته یا نه کمی دورش داد وقتی دید روونه فرمود روشن کن با روشن کردن کولر یک دفعه گچ بنایی و کاغذ بود که به سر و روش ریخت و کلاسو از خنده ترکوند فقط حدود ربع ساعت بهش میخندیدیم حتی بعضی بچه ها از شدت خنده از سر میزشون افتادند !!!!!1 یکی از بچه ها پودر گچو تکه های انبوه کاغذا رو ماهرانه پشت پره برنامه داده بود طوری که اثری از تکه های کاغذ و گچ روی پره ها نمونه خنده ها اونقدر شدید بود که حتی وقتی با صورت گچ آلود رفت ناظمو بیاره کلاس هنوز جلوی ناظم بهش میخندیدیم .

طفلک آقا معلم

55:


56:

یادمه اولین بار در دوره راهنمایی که دبیر دینی میخواست احکام نماز رو درس بده در یکی از جلسات موارد ابطال وضو رو خواست درس بده.

رفت پای تخته نوشت :

1- وارد بودن نجاست ب بدن
2- غصبی بودن پوشش و محل وضو(بدون اجازه صاحب)
3- خارج شدن باد از شکم ........



اینو که فرمود خنده کلاس متوقف نمیشد حتی خودش هم که میفرمود نخندید خندش میگرفت دوباره میفرمود نخندید باز هم ...

57:


58:

دیدم تاپیک یه هشتصد روزی هست که خاک خوره و کسی نیست حرف بزنه فرمودم بزار دوباره افتتحاش کنم
توی سالای آخر راهنمایی و اول دبیرستان مسئول کتابخونه بودم ، بعدش میرفتم قشنگ فضولی میکردم توی اخلاق معلما بعد میفهمیدم چه کتابی دوست دارن بعد سر زنگی که باهاش داشتیم میدادم بعد یه لحظه یه نگاه به کتاب مینداخت ، خودتون هم میدونید که کتاب رو وقتی دستت بگیری دیگه نمیفهمی کی دستت اومده و کی شروع به خوندن کردی ، یهو سرش رو بالا میاورد میدید نصف زنگ رفته ، یکی داره آهنگ گوش میده یکی داره دوز بازی میکنه ، یکی داره کشتی میگیره ! بیشتر موقعی که معلم میخواست امتحان بگیره این کار رو میکردیم تا یکم از وقتش بره بعدش وقت نکنه امتحان بگیره !زنگ تفریح هم بچه ها تشویقم میکردم خیلی حال میداد !
یکی دوسری این کار رو کردیم ، بعدش دیگه کلک نگرفت ، حتی پرواز هم میکردی دیگه حواسش پرت نمیشد
اما خداییش اون سالا تقصیر خود بچه ها بود که نصفشون تجدیدی آوردن !

59:


60:

دمت گرم که راهش انداختی دوست عزیز!!

---------- Post added at 03:30 PM ---------- Previous post was at 03:28 PM ----------

یه معلم ریاضی داشتیم دوران راهنمایی که میفرمود سرکلاس من کسی حق نداره ساعت ببنده!!!!چرا؟؟چون آفتاب میخورد به شیشه ساعت همش سایه اش میفتاد روی درودیوارکلاس حواس بچه ها پرت میشد!! عجب هستدلالی؟نه؟؟!!

61:

تـوی دبیرستان رشتم ریاضی بود و برای دو سال هستاد ریاضی ما آقای شاه حسینی بودن که به جرات میگم از بهترین اساتیـــد مدرسه ی
نمونه بــــودن کـــه اخیرن شنیدم بازنشست شدن و برام تاسف آور بود چون خیلی ها تجربه ی کلاسهای ایشون رو از دست دادن.

نیروی خاصی
در ایشـــون بود به طوری که وقتی سر کلاس درس میداد از تنبل کلاس بگیر تا زرنگ کلاس همه با دقت و علاقه درس رو گوش میکردنـد و همــــه
درس رو یـــاد میگـرفتن ، فهمیدن و درک مباحث ریاضی دو و حسابان کار آسونی نبود ولی وقتی ایشون درس میدادن همه متوجه میشـدن یه جو
خـاصی توی کلاس بود من واقعن از همینجا بوسه بر دستان ایشون میزنم و بهشون خسته نباشید میگم.

هستادی بودن که همه چیزشون به جا بود ، لبخندشون ، شوخ طبعیشون ، اخمشون ، ناراحتیشون...

ایشون خیلی در آموزش دادن متعصب بود و اینکه بچه ها درسی رو یاد بگیرن براش اهمیت خاصی داشت.

یادمه یه بار با بچه ها داشتیم فکر میکردیم که روشهای آزار و شکنجه ی آقای شاه حسینی چیه ؟ آخرش یکی از بچـــــه هـا طرح جالبی
داد فرمودن باید دستای ایشون رو ببندین و یک وایت بورد بیارین اونجا و داخلش یه محاسبه ی ریاضی رو نادرست انجام بدیم


حــــالا دیگه ایـــــن خودش گویای قضیه هست که ایشون چقد براشون مهم بود که کسی اشتباه نکنه و اگه هم اشتباهی بود مدام اون بحث
رو یادآوری میکرد تا برای همه جا بیفته

62:



76 out of 100 based on 56 user ratings 556 reviews

@