معرفی و نقد رمان نیمه غایب از حسین سناپور


معرفی و نقد رمان نیمه غایب از حسین سناپور



معرفی و نقد رمان نیمه غایب از حسین سناپور
رمان نیمۀ غایب و بازنمایی جدال سنت و تجدد در ایران دهۀ شصت

تحلیل گفتمان رمان نیمه غایب از حسین سناپور
معرفی و نقد رمان نیمه غایب از حسین سناپور
نجمه حسنی سروری (استادیار زبان و ادبیات فارسی دانشگاه شهید باهنر کرمان)/
رمان و ادبیات داستانی، بیش از دیگر گونه‌های ادبی، به انسان و مناسبات او در اجتماع پرداخته‌ است. با این حال نظریه‌های پسا‌ساختار‌گرایانة ادبی نشان ‌‌داده‌ است که رمان و دیگر گونه‌های ادبی، نه صرفاً بازتاب و انعکاس آیینه‌وار واقعیت‌های اجتماعی، که بازنمایی آن به شیوه‌ای گفتمانی است؛ به عبارت دیگر، ادبیات و به‌ویژه رمان، از مهم‌ترین ابزارهای بازنمایی است و به همین دلیل، هدف از مطالعة ادبیات داستانی، در نهایت، آشکارساختن روایت ویژه‌ای از جهان و روابط و مناسبات انسانی ویژه‌ای است که در خلال آثار ادبی شکل‌ می‌گیرد و پرورش می‌یابد.
بازنمایی، تولید معنا از طریق چارچوب‌های مفهومی و گفتمانی است. «تجلی بازنمایی‌ها، ممکن است به صورت گفتاری، نوشتاری یا … باشد اما بازنمایی‌ها به شکل کامل و مطلق، جهان را نمایش نمی‌دهند و معمولاً یک تصویر گزینشی و انتخاب‌شده‌ از موضوع اصلی که آن را بازنمایی کرده‌اند، نشان می‌دهند.» (مهدی‌زاده، ۱۳۸۷: ۱۵) معنادارشدن جهان در گرو بازنمایی است و ادبیات و رمان، از مهم‌ترین ابزار‌های بازنمایی هستند.
در میان نظام‌های مختلف بازنمایی، زبان مهم‌ترین نظام است. زبان‌شناسی نوین نشان‌ داده است که میان دال و مدلول، رابطۀ ذاتی و جوهری وجود ندارد (دو سوسور، ۱۳۷۸: ۹۵). این ایده، به لحاظ تاریخی، تبعات گسترده‌ای برای نظریة بازنمایی داشته‌ است. اگر بپذیریم که یک نظام قرارداد اجتماعی در جامعه و تاریخی خاص، رابطة میان دال و مدلول را تعیین ‌می‌کند، می‌توان گفت که «همة معانی، درون تاریخ و فرهنگ تولید می‌شوند و ثابت نیستند. این رویکرد، اساس رهیافت‌های برساختگرایی است که معتقدند بازنمایی و تولید معنا از طریق نظام زبان و به‌واسطة خوانش ویژة خوانندگان شکل می‌گیرد.» (مهدی‌زاده، ۱۳۸۷: ۲۴) رهیافت‌های برساختگرا، به دو رویکرد نشانه‌شناختی و گفتمانی تعلق‌ دارند.
هدف نظریه‌های مختلف این دو رویکرد، چگونگی تولید معنا در متون است اما نظریة گفتمان، به پیامد‌ها و تأثیرات مختلف این موضوع توجه بیشتری دارد. رویکردهای پساساختارگرا به زبان، بر خلاف رویکرد ساختارگرا و نقشگرا، گفتمان را جزیی از زبان نمی‌داند بلکه آن را نظامی معنایی می‌داند که نه تنها زبان که کل حوزۀ اجتماع را در بر می‌گیرد و بر این اساس، «به ارتباط میان گفتمان و قدرت، تنظیم عملکرد یا رفتار و شکل‌دادن به هویت‌ها و ذهنیت‌ها توسط گفتمان تأکید می‌شود.» (مهدی‌زاده، ۱۳۸۷: ۲۵)
استفاده از روش تحلیل گفتمان برای نقد آثار ادبی، مستلزم تلقی ادبیات به عنوان گفتمان و تأکید بر نقش تعاملی زبان ادبی است. برای انجام چنین تحقیقی، باید به ارتباط دو سویۀ میان ادبیات و بافت اجتماعی حاکم بر اثر ادبی خلق‌شده، توجه کرد. «در این صورت، همچنین ناگزیریم استقلال صوری اثر را رد کنیم و نیز بپذیریم که ادبیات، مسئول صدق ارزش‌هایی که القا می‌کند نیز هست زیرا خواننده با خواندن اثر ادبی، علاوه بر سهیم‌شدن در تجربة زیبایی‌شناختی آن، به عمل بر مبنای الگویی معین نیز ترغیب‌ می‌شود.» (فالر، ۱۳۸۱: ۸۲) بنابراین، جهان نمادین آثار داستانی واقع‌گرایانه، برگرفته از تعاملات اجتماعی افراد در زندگی روزمره و فعل و انفعلات میان تخیل هنرمند و جهان اجتماعی پیرامون خود است اما بازتاب خنثی و فاقد ارزش‌گذاری جهان اجتماعی و واقعیت‌های آن نیست.
حسین سناپور، یکی از مشهور‌ترین نویسندگانی است که با انتشار دو مجموعه داستان کوتاه و چهار رمان در فاصلۀ سال‌های ۱۳۷۸ تا ۱۳۹۱، مناسبات زندگی شهری در ایران را دستمایة آفرینش‌های ادبی خود برنامه داده‌ است و در آثار خود، بیش از هر چیز، به مفهوم هویت و جدال میان سنت و تجدد پرداخته‌ است. «نیمۀ غایب»، مشهورترین رمان او و یکی از پرفروش‌ترین رمان‌های معاصر فارسی است. فارغ از بحث‌های گسترده‌ای که پیرامون رابطة میان جامعه، هنرمند و اثر ادبی درگرفته و در جریان است، پرسش اصلی این مقاله، آن است که سناپور به عنوان یکی از مهم‌ترین داستان‌نویسان واقع‌گرای ایران، مناسبات زندگی شهری ایران در دهۀ شصت را در مشهورترین رمان خود چگونه بازنمایی کرده‌ است؟ هرچند متن داستان سناپور، مثل هر متن ادبی دیگری، مسئول صدق ارزش‌هایی است که القا ‌می‌کند، اینکه این بازنمایی تا چه حد منطبق با واقعیت جامعۀ ایران در دهۀ شصت است، محتاج بررسی‌های جامعه‌شناسانۀ دقیقی است که از موضوع این مقاله خارج است.
۲٫ مبانی نظری تحلیل گفتمان
پژوهشگران مختلف، روش‌های مختلف تحلیل گفتمان(۱) را بر اساس ملاحظات نظری و روش‌شناختی به شیوه‌های گوناگونی تقسیم‌ کرده‌اند (میلز، ۱۳۸۸). تحلیل گفتمان آثار ادبی، با بررسی سبک‌شناسی این آثار تفاوتی اساسی دارد. از نظر وندایک، تحلیل سبک، بخشی از تحلیل گفتمان است اما از آن فراتر می‌رود (وندایک، ۱۳۸۷: ۳۴). تحلیل سبک، تفسیر متن در زمینه تاریخی و فرهنگی آن است اما «روند حرکت از متن به نهادهای مولد گفتمان و یا گفتمان‌های کلان‌تر برسازندة یک متن، خواست نهایی تحلیل گفتمان در آشکار ساختن رابطه میان متن، قدرت و ایدئولوژی است.» (تنهایی، ۱۳۸۹: ۱۶)
نظریة گفتمان، یکی از نظریه-روش‌های رایج در تحلیل گفتمان است که از سوی لاکلو و موف (Laclau, Mouffe) مطرح شده‌ است (کلانتری، ۱۳۹۱: ۱۳۳). در حالی‌که برخی شیوه‏های تحلیل گفتمان، از جمله تحلیل گفتمان انتقادی فرکلاف (فرکلاف، ۱۳۷۹: کل کتاب) و وندایک (وندایک، ۱۳۸۷: کل کتاب)، به تحلیل‏های خرد از گفت‏وگوها و پیام‏های رسانه‏ای توجه ‌می‏کنند، «شیوۀ لاکلو و موف بیشتر به الگوهای عام و فراگیر توجه ‌دارد و با کمک آن می‏توان نقشه‏ای انتزاعی از گفتمان‏هایی تهیه‌‌ کرد که در یک زمان مشخص و یک قلمرو اجتماعی خاص جریان‌ دارند.» (یورگنسن و فیلیپس، ۱۳۸۹: ۴۷) به‌ علاوه، لاکلو و موف، بر خلاف کسانی مثل فرکلاف، همۀ امور را گفتمانی می‌دانند؛ بنابراین، می‏توان با به‏کارگیری مدل آنها، تنها یک مجموعۀ نظریه و روش تحلیلی را به‏کار گرفت. از نظر آنها، گفتمان نه تنها زبان بلکه همۀ پدیده‏های اجتماعی را دربرمی‏گیرد؛ بنابراین، این نظریه و روش برآمده از آن، امکان مناسبی برای تحلیل فضاهای اجتماعی در ضمن توجه به زبان فراهم ‌می‏کند.
از نظر لاکلو و موف، ایجاد معنا، فرآیندی اجتماعی و شامل عمل تثبیت معنا از طریق برنامه دادن نشانه‌ها در شبکۀ روابط نشانه‌های دیگر است اما هرچند تثبیت معنای نشانه‌ها، محتمل و مشروط و امکان‌پذیر است، ضروری نیست (همان: ۵۴- ۵۵). با وجود این، عمل مفصل‌بندی(۲) در گفتمان باعث ‌‌می‌شود تا معنای نشانه‌ها گاه چنان رایج و مرسوم شود که کاملاً بدیهی به‌نظر ‌برسد. لاکلو و موف «هر عملی را که منجر به برقراری رابطه‌ای بین عناصر شود، به نحوی که هویت این عناصر در نتیجۀ این عمل تعدیل و تعریف شود، مفصل‌بندی و کلیت ساختمند حاصل از عمل مفصل‌بندی را گفتمان نامیده‌اند. همچنین جایگاه‌های تفاوت را زمانی که در درون یک گفتمان مفصل‌بندی شده باشند، بُعد(۳) و هر تفاوتی را که از نظر گفتمانی مفصل‌بندی نشده باشد، عنصر(۴) نامیده‌اند (لاکلو و موف، ۱۹۸۵: ۱۰۵). معنای نشانه‌های درون یک گفتمان، حول یک نقطۀ مرکزی (گره‌گاه اصلی)(۵) انسجام‌ می‌یابد (همان: ۱۱۲). این گره‌گاه اصلی، نشانه‌ای مرکزی‌ است که نشانه‌های دیگر حول آن نظم می‌یابند و با هم مفصل‌بندی می‌شوند و به این وسیله، گره‌گاه اصلی باعث انسجام معنایی کل گفتمان می‌شود.
به عبارت دیگر، نشانه‌های زبانی تا زمانی که در یک مفصل‌بندی برنامه نگرفته‌اند، دال‌هایی شناور (عناصری) هستند که معانی یا مدلول‌های مختلفی را می‌توان به آنها منتسب کرد. «عمل مفصل‌بندی، مستلزم تثبیت معنای تعدادی از نشانه‌ها (ابعاد) پیرامون یک گره‌گاهاست و مفهوم مفصل‏بندی، به‏معنای گردآوری اجزای مختلف و ترکیب آنها در یک هویت جدید است.» (هوارث، ۱۳۷۹: ۱۴۰) و اگر مدلول خاصی به دالی مرتبط‌ شود و بر سر معنای خاصی برای یک دال در اجتماع توافق حاصل شود، آن دال هژمونیک می‌شود و معنای آن در سطح وسیعی مورد پذیرش همگان برنامه می‌گیرد و هژمونیک‌شدن دال‌های یک گفتمان، به معنای این است که کل آن گفتمان پذیرفته‌ می‌شود و بدیهی به‌نظر می‌رسد.
در به‌کارگیری این مدل، شناسایی گره‏گاه‏ها اهمیت زیادی دارد. انسجام گفتمان‌ها به ثبات رابطة میان دال و مدلول و ثبات رابطة دال‌ها با دال مرکزی در یک مفصل‌بندی وابسته است (کسرایی، ۱۳۸۸، ۳۴۵). هر گفتمان، یکی از معانی یا مدلول‌های دالی را تثبیت ‌می‌کند که در یک مفصل‌بندی گفتمانی، با یک گره‌گاه در ارتباط برنامه گرفته‌ است اما «همیشه نشانه‌هایی هستند که در یک گفتمان، مفصل‌بندی نمی‌شوند و مدلول‌ها یا معانی‌ای هستند که از یک مفصل‌بندی گفتمانی طرد می‌شوند؛ به این معانی یا مدلول‌ها، عناصر گفتمانی گفته‌ ‌می‌شود و «میدان گفتمان»(۶)، سرریز معانی(دال‌های شناور) یا ابعادی است که با هدف تثبیت نظام معانی در یک گفتمان به حاشیه رانده‌‌شده‌اند.» (لاکلو و موف، ۱۹۸۵: ۱۱۱)
هرچند هر گفتمان‌، بخشی نظام‌یافته از میدان گفتمان رقیب است اما بنا بر موقعیت آن گفتمان به لحاظ اجتماعی و تاریخی می‌توان از هژمونیک بودن یا مقاومت‌کردن (پادگفتمان) آن سخن گفت.» (یورگنسن و فیلیپس، ۱۳۸۹: ۶۰- ۹۰) گفتمان‌های رقیب یک گفتمان مسلط، تلاش می‌کنند تا با ساختار‌شکنی معنای تثبیت شده در یک گفتمان و یا جایگزین کردن یکی از عناصر مستقر در میدان گفتمان، هژمونی گفتمان مسلط را به چالش بکشند. با مطالعۀ شیوه‏هایی که گفتمان‏های رقیب برای نسبت‌دادن معنایی خاص به دال‏های سیال به‌کار می‌برند، می‏توان به نزاع‏های موجود بر سر معنا دست‌ پیدا کرد (همان: ۶۲).
۱٫۲٫ تحلیل گفتمان و مسئلۀ هویت
پسا‌ساختار‌گرایی و پست‌مدرنیسم از خویشتن مرکز‌زدوده‌ای سخن می‌گویند که متغیر، چندپاره و دارای هویت‌های متکثر است (پارکر، ۱۳۸۷: ۴۰۱). در این پارادایم‌ها(۷)، هویت، محصول و پیامد گفتمان است. معنای توسعه و پیچیده‌تر شدن پرشتاب جوامع کنونی برای گفتمان پست‌مدرن، ناپایدار شدن و شکننده‌تر شدن هویت‌هاست. این گفتمان، تصور شفاف هویت را رد می‌کند و ادعا می‌کند که این تصور، اسطوره و خیال است. (کلنر، ۲۰۰۳: ۲۳۳) و اگر احساس ‌می‌کنیم که از ابتدای تولد تا مرگ، هویتی واحد داریم، از آن روست که ما عادت کرده‌ایم همواره داستان‌هایی دل‌خوش‌کننده دربارۀ خودمان بسازیم (ساراپ، ۱۳۸۲: ۴۶).
رویکردهای تحلیل گفتمان انتقادی نیز نگرش سنتی به فرد، به عنوان سوژۀ خودمختار را نمی‌پذیرند. از نظر لاکلو و موف، هیچ‌چیز به خودی‌خود دارای هویت نیست بلکه هویتش را از گفتمانی که در آن برنامه دارد، کسب ‌می‌کند. آنها، مثل «آلتوسر»، معتقدند که افراد، فراخوانده ‌می‌شوند و به­واسطۀ شیوه‌های خاص سخن‌گفتن، در موقعیت‌های مشخصی برنامه می‌گیرند اما آنها برخلاف آلتوسر که روابط میان افراد را امری واقعی می‌داند که بر اثر عوامل اقتصادی و… مخدوش شده‌ است، معتقدند که «روابط اجتماعی واقعی‌ای وجود ندارد که اقتصاد، مؤلفۀ نهایی معنای آن باشد بلکه انسان‌ها، به‌عنوان سوژه، از سوی گفتمان‌ها فراخوانده‌ و به موقعیت‌هایی در یک گفتمان بدل ‌می‌شوند.» (لاکلو و موف، ۱۹۸۵: ۱۰۵)
معرفی و نقد رمان نیمه غایب از حسین سناپورحسین سناپور

اما سوژه صرفاً به یک شکل و توسط یک گفتمان، فراخوانده ‌نمی‌شود بلکه گفتمان‌های مختلف، موقعیت‌های متفاوتی را به آن نسبت‌ می‌دهند؛ بنابراین، «هویت، مجموعه‌ای متغیر از مواضع سوژه‌ای مختلف است که گفتمان‌ها در اختیار فرد برنامه داده‌اند و هویت‌‌های فرهنگی می‌توانند شامل همذات‌پنداری‌های مختلف طبقاتی، جنسیتی، سنی،ملی و… باشند و یک فرد، بنا به این مواضع سوژه‌ای مختلف، برخوردار از هویت‌‌های متکثر و مرکززدوده است.» (پارکر، ۱۳۸۷: ۴۱۲- ۴۱۶) و اگر گفتمان‌های متفاوت، یک فرد را همزمان فرابخوانند، او را در موقعیت‌هایی برنامه می‌دهند که باعث تضاد می‌شود (یورگنسن و فیلیپس، ۱۳۸۹: ۸۰).
لاکلو در مجموعۀ مقالاتی (۱۹۹۴)، پس از انتشار کتاب «هژمونی و استراتژی سوسیالیستی» (۱۹۸۵)، تلاش کرد تا نظریۀ گفتمان را بیشتر بسط‌ دهد و به سازوکارهای شکل‏گیری هویت از خلال نزاع‏های بین گفتمان‏ها پرداخت. او از دیدگاه «لاکان» استفاده کرده‌ است که «سوژه را یک ساختار همواره ناتمام می‌داند که تلاش ‌می‌کند بدل به یک کل شود» (همان: ۸۱) به‌نظر لاکان، فرد از طریق همذات‌پنداری با چیزی خارج از خود، خودش را به‌منزلۀ یک فرد می‌شناسد. «این‌همانی، فرد را تثبیت ‌می‌کند اما هم‌زمان نیز او را از خودش دور می‌کند.» (تاجیک، ۱۳۸۴: ۸۹) و بنابراین، علی‌رغم جایگاهی که گفتمان‌ها به فرد می‌دهند، احساس کامل بودن به‌وجود‌ نمی‌آید.
لاکان همچنین از دال اصلی(۸) صحبت‌ می‌کند که برابر با گره‌گاه اصلی در نظریۀ لاکلو و موف است. گره‌گاه‌ها یا دال‌هایی که گفتمان‌های مختلف محتوای متفاوتی به آنها می‌بخشند و این امر از طریق پیوند دادن دال‌ها در قالب زنجیره‌های هم‌ارزی انجام‌ می‌گیرد که هویت را بر اساس نسبتش با دیگران ایجاد می‌کند؛ «مثلاً «مرد»، نمونه‏ای از دال اصلی است که گفتمان‏های مختلف رقیب، تلاش ‌می‏کنند تا محتوای متفاوتی به آن نسبت دهند؛ یعنی گفتمان‏های مختلف تلاش‌ می‏کنند دستورالعمل‏های رفتاری متفاوتی برای کسانی که «مرد» دانسته می‌شوند، ارائه کنند تا از آنها پیروی کنند.» (یورگنسن و فیلیپس، ۱۳۸۹: ۸۲)



معرفی فروشگاه کتاب

1:

3- خلاصۀ داستان
«نیمۀ غایب»، زندگی شهری جامعۀ ایران را در دهۀ شصت بازنمایی می‌کند.


گاف عجیب در برنامه زنده تلویزیونی
در ابتدای داستان و در فصلی تحت عنوان «مراسم تشیع» با فرهاد آشنا می‌شویم؛ دانشجوی اخراجی معماری که تنها و در محلی پنهان از خانواده، زندگی می‌کند.


اخلاق اجتماعی
او از یک خانوادۀ مذهبی سنتی هست؛ پدرش بازاری ثروتمند و صاحب نفوذی هست که در وقت آغاز روایت سناپور (۱۴ اردیبهشت ۱۳۶۹) در بستر بیماری و مشرف به مرگ هست و همین باعث می‌شود که روابط فرهاد و خانواده‌اش، دوباره از سرگرفته‌ شود.
پدر که راهی پیدا کرده تا فرهاد به دانشگاه برگردد، از او می‌خواهد که درسش را تمام کند، به خانه برگردد و با هرکس که دوست ‌دارد، ازدواج ‌کند.


شک گرایی
اشارۀ پدر به روابط گذشتۀ فرهاد با دختری به نام سیندخت هست که از نظر پدر، همسر خوبی برای او تلقی نمی‌شده ‌است.


سرشت تلخ بشر
فرهاد قبول ‌می‌کند که به کمک دوستان پدرش به دانشگاه برگردد و می‌رود تا سپس حدود دو سال، سیندخت را پیدا کند اما جست‌وجوی او با ناکامی به پایان می‌رسد؛ سیندخت به آمریکا رفته و در اونجا با یکی از همکلاسی‌هایش برنامه ازدواج گذاشته ‌است.
این روایت حوادثی هست که در روز ۱۴ اردیبهشت ۶۹ می‌گذرد اما در ضمن روایت این روز، روایت دو سال گذشته را هم از خلال صدای فرهاد (راوی اول شخص قهرمان) و نیز راوی سوم شخص ذهنی(۹) می‌شنویم.


خشونت، موجی خونین
خاطرات فرهاد، تداعی آشنایی او با سیندخت و عشقی هست که به جدایی ختم شده‌ هست و نیز روایت فرح، دوست و همخانۀ سیندخت، هست و روابط او با دانشجویی به نام بیژن.


سنگ صبور
روایت فرهاد، در فصل‌های بعدی کتاب که رویدادهای دو روز ۲۳ آبان و ۷ دی سال ۱۳۶۷ را روایت می‌نمايند، کامل‌ می‌شود.
سیندخت، دختر رییس موسسه مالي عیاشی به نام صدرالدینی هست که با زنی بسیار جوان‌تر از خودش ازدواج کرده‌ هست.


آموزش وبلاگنویسی از مقدماتی تا پیشرفته با زبانی ساده و قابل فهم
سپس اینکه ثریا، همسر صدرالدینی، با پسر جوانی فرار می‌کند و به آمریکا می‌رود، صدرالدینی تمام عکس‌های او را از بین می‌برد و بقیۀ زندگی‌اش را با کینۀ تلخی نسبت به همسر فراری‌اش می‌گذراند؛ زنی که به‌نظر او، « خوشی زده بود زیر دلش… از خانمی‌کردن سیر شده بود و دلش می‌خواست همه چیز را بفروشند و بروند فرانسه یا آمریکا یا انگلیس.» ثریا می‌رود و سیندخت دو ساله می‌ماند و پدری که اوقاتش را با زن‌های هرجایی می‌گذراند.

سپس مرگ پدر، سیندخت، در کنار فرح، در همان خانۀ قدیمی زندگی می‌کند؛ به امید اینکه روزی مادر برگردد و او را همان‌جا که رهایش کرده، پیدا کند.
سیندخت و فرهاد سه ماه سپس مرگ پدر سیندخت و در دانشگاه با هم آشنا می‌شوند.

فرهاد که «نمی‌تواند از زیر سایۀ پدر تنومندش فرار کند»، می‌خواهد سیندخت را به خانواده‌اش معرفی و با او ازدواج کند اما سیندخت از این کار سربازمی‌زند چون منتظر مادری هست که حتی عکسی از او ندیده و فرهاد فکر می‌کند که سیندخت دارد همه چیز را فدای مادری می‌کند که حتی معلوم نیست زنده هست یا نه؟ اما تفاوت نگاه و عقاید این دو ، تنها در همین خلاصه نمی‌شود؛ فرهاد از وابستگی‌هایش به شیوۀ زندگی خانواده فرار می‌کند و سیندخت از «خط‌کش‌های قضاوت» و فرهاد هرگز نمی‌تواند قضاوت نکند؛ قضاوت دربارۀ درست و خطا و… حتی و به‌ویژه دربارۀ رفتارهای سیندخت و فرح.
فرح، دختری روستایی هست که برای فرار از «گالش‌های عفونت‌بار و بوی رطوبت و درختان پرتقال» به شهرستان تهران آمده‌ هست و «توی همۀ نمایشگاه‌ها و مهمانی‌ها و…سرک می‌کشد بلکه یک روز بتواند خودش را بچۀ شهرستان تهران جا بزند.» روابط آزادانۀ فرح با بیژن، از جمله چیزهایی هست که فرهاد نمی‌تواند بپذیرد.

به‌نظر فرهاد، بی قید و بند زندگی کردن، برای فرح گران تمام می‌شود اما سیندخت فکر می‌کند که این بی‌قید و بندی بهتر هست از اینکه فرح، «منتظر شاهزاده‌ای با اسب سفید بماند که شاید روزی بیاید و او را با خودش ببرد!»
روایت حوادث روز ۲۳ آبان ۱۳۶۷، تقریباً نیمی از کتاب را به خود اختصاص داده‌ هست.

در همین روز هست که سیندخت، تصمیم می‌گیرد به «فراسوی خوشنامی و بدنامی گام بگذارد»؛ پس با پوشش و آرایشی غیر معمول توی دانشگاه می‌گردد تا «همه خبردار شوند که او حرمت ساختگی‌شان را قبول ندارد، تا همه از عزم او خبردار شوند؛ مثل تماشای عروسی در تمام محله‌های آشنا می‌گردد و عزیمتش به زنانگی را اعلان می‌کند.» و تا کاری کند که مادرش نتواند بگوید که «این منم و این دخترم و فقط داغی را ببیند که با کلمات روی اونها گذاشته‌اند.» سرانجام، عزیمت سیندخت، او را به خانۀ فیضیان می‌برد؛ یک هستاد فاسد دانشگاه و دلال طرح‌های دکوراسیون داخلی که به فرمودۀ الهی، پدرخواندۀ سیندخت، حتی حرف زدن با او خطرناک هست.
با الهی در فصل‌های ۱ تا ۴ کتاب و از خلال خاطرات فرح و سیندخت و فرهاد، آشنا می‌شویم اما در دو فصل پایانی کتاب که وقایع روز ۵ دی­ماه ۱۳۶۷ را روایت می‌کند، او را بیشتر می‌شناسیم.

الهی مردی هست خودساخته که با هستفاده از بورس دولتی به آمریکا رفته و سپس انقلاب، ثروت زیادی به دست آورده‌ هست.

الهی در جوانی و وقتی عازم آمریکاست، برای خداحافظی به خانۀ صدرالدینی می‌رود و برای اولین بار ثریا، مادر سیندخت، را می‌بیند.

سپس رفتن ثریا به آمریکا، الهی، به خواست صدرالدینی، به دیدن او می‌رود و ادامۀ دیدارها، به رابطۀ عاشقانه‌ای خارج از مدار ازدواج ختم می‌شود.

الهی سال‌ها از سیندخت حمایت می‌کند و سرانجام هم مقدمات دیدار سیندخت و ثریا را فراهم می‌آورد.

۴٫ تحلیل فرمودمان متن
چنان‌که فرموده شد و از خلاصۀ داستان نیز برمی‌آید، سناپور در رمان «نیمۀ غایب»، زندگی شهری دهۀ شصت ایران را بازنمایی کرده و از میان چشم‌انداز‌های مختلفی که می‌توان در این‌باره اتخاذ کرد (مثلاً تعارض‌های اقتصادی یا سیاسی)، مسئلۀ هویت و بازیابی اون را انتخاب کرده و تضاد سنت و تجدد(۱۰) را در شکل‌گیری هویت نسلی مورد توجه برنامه داده‌ هست که در دانشگاه مشغول به تحصیل هست و در دو راهۀ میان فرمودمان سنت و تجدد می‌کوشد تا هویت خود را در زنجیره‌های هم‌ارزی متفاوت با فرمودمان هژمونیک سنت سامان دهد.
بر پايه نظریة فرمودمان، هر فرمودمانی از یک گره‌گاه اصلی (دال محوری) و ابعادی ایجاد شده‌ هست که محتوایی را به یک گره‌گاه نسبت و مفصل‌بندی ویژه‌ای را شکل‌ می‌دهند؛ بنابراین در بازنمایی یک فرمودمان در یک متن، اینکه چه ابعادی به یک گره‌گاه معنا می‌دهند، می‌تواند معرف نگاه متن به مرکزیت سوژه و نیز تأکید متن بر چگونگی تولید معنا باشد.
متن مورد بررسی ما، در بازنمایی نزاع دو فرمودمان سنت و تجدد در شکل‌گیری هویت اشخاص، تمام تعارض‌های فرمودمان‌های متفاوت سنتی را نادیده می‌گیرد و همۀ اونها را تحت عنوان سنت و در زنجیره‌های هم‌ارزی یکسان، به شکلی مفصل‌بندی می‌کند که در تضاد با فرمودمان تجدد برنامه می‌گیرد و فرمودمان‌های سنت و تجدد را در اونچه در معنابخشیدن به هویت سوژه محل نزاع هست، به شکلی کاملاً متضاد ساماندهی می‌کند.
حاجی بلورچی، پدر فرهاد، نمونه‌ای کامل و کلیشه‌ای هست از شخصیت‌های سنتی بازار که نمونه‌اش را پیشتر نیز در ادبیات داستانی فارسی دیده‌ایم؛ مردی تنومند با شکمی برآمده و غبغبی برجسته که همیشه تسبیح شاه مقصودی در دست دارد و «روی تشکچه، با پاجامه و عبا می‌نشیند و روی حساب‌هایش خم و راست می‌شود.» مردی که کارش را از دست‌فروشی و پادویی در بازار شروع کرده و شده‌ هست حاجی بلورچی که در همه‌جا نفوذ دارد.
فرمودمان سنت در خانوادۀ حاجی بلورچی، مبتنی هست بر اهمیت پدر و قدرت او در ادارۀ خانواده و شغلی موروثی که باید توسط پسران خانواده، ادامه پیدا کند.

علاوه بر این، معتقدات دیرینۀ اخلاقی و مذهبی برای خانوادۀ بلورچی بسیار مهم تلقی ‌می‌شود و ازدواج فرزندان و تأیید اون توسط پدر، اصلی خدشه‌ناپذیر هست و بر پايه اون، دختری مثل سیندخت که «آزادانه و امروزی» رفتار می‌کند و خانواده و تبارش هم با ارزش‌های خانوادۀ بلورچی در تضاد هست، فرد مناسبی برای ازدواج با پسر خانواده نیست.

به این ترتیب، فرمودمان سنت در خانوادۀ بلورچی، بر پايه ابعاد مذهب، اخلاق‌مداری سنتی، خانوادۀ متمرکز و قدرت بی‌چون‌وچرای مرد تعریف می‌شود و از سوی دیگر به مفهوم دال‌های اصلی مرد/ زن نیز در زنجیره‌های هم‌ارزی مجزا و در عین حال مرتبط با هم سامان ‌می‌دهد.
صدرالدینی، پدر سیندخت، نیز نمونۀ کاملی از بوروکرات‌های سنتی هست؛ مردی «با نگاهی خالی و دور و سبیل قیطانی که دو انگشت شستش را از توی جیب جلیقۀ سیاهش درنمی‌آورد» و فکر می‌کند که امت با دیدن تصدیق دوازده او توی دفترش، متعجب می‌شوند و او را تحسین‌ می‌نمايند؛ بنابراین، ظاهر او و تفاخر او به مدرک دیپلم و شغل مدیریتی که در موسسه مالي دارد، شیوۀ زندگی او، عیاشی‌هایش و بحث‌های گاه و بیگاهش دربارۀ سیاست و اقتصاد و… از او نیز شخصیتی آشنا می‌سازد که در ادبیات داستانی فارسی بارها بازنمایی شده‌ هست.
فرمودمانی که به هویت مردانۀ صدرالدینی معنا می‌دهد، اختلاف‌هایی با فرمودمان سنت در میان بازاریان سنتی دارد؛ در این فرمودمان، بُعد مذهب و همۀ اونچه به واسطۀ اون تداعی می‌شود، به میدان فرمودمان رانده ‌می‌شود اما ابعاد دیگر این فرمودمان، در برخورد با فرمودمان تجدد، به شیوه‌ای یکسان با فرمودمان سنت در میان بازاریان مفصل‌بندی می‌شود.

این فرمودمان هرچند بعد مذهب را نادیده ‌می‌گیرد، بر پايه ارزش‌های اخلاق سنتی تعریف می‌شود و همچنان ابعاد خانوادۀ متمرکز و سلطۀ مرد بر خانواده و تسلیم‌پذیری و وفاداری و پاکدامنی زن را در زنجیره‌های هم‌ارزی مجزا و حول گره‌گاه اصلی زن/ مرد سامان ‌می‌دهد (نمودار ۱).
در خانوادۀ فرح نیز فرمودمان سنت به همین شکل هویت‌های زنانه و مردانه را برمی‌سازد.

هرچند در خانوادۀ فرح زن و مرد و حتی فرزندان خانواده همپای هم کار می‌نمايند، برتری اقتصادی و قدرت تصمیم‌گیری همچنان در دستان پدر متمرکز هست؛ پدری که « ابایی ندارد از اینکه مادر را بیندازد زیر مشت و لگد و برای همه چیز، به تنهایی تصمیم بگیرد.»
فرمودمان سنت، مفهوم زن را نیز در هر سه ردۀ اجتماعی یادشده، بر پايه ابعادی یکسان مفصل‌بندی می‌کند.

این فرمودمان در وجود مادر و خواهر فرهاد و نیز مادر فرح بازنمایی می‌شود.

مادر(خواهر) فرهاد، زنی هست سنتی و مذهبی با ظاهری شبیه به تمام زنان سنتی بازار و گرفتار شکلی از روزمرگی که در مراقبت از شوهر و فرزندان و رفت‌وآمد با گروه زنانی شبیه خودش خلاصه می‌شود و «صاحب فضیلتی هست که نمی‌گذارد گول بخورد چون همیشه، همه چیز را می‌داند.» و حتی وقتی می‌داند که زن دیگری در زندگی‌اش شریک شده‌ هست، در مقابل قدرت بی‌چون و چرای مرد خانواده صبور و پذیراست و ازخودگذشتگی در مقابل اعضای خانواده، به‌ویژه شوهر و فرمان‌برداری از او، فضیلت نهایی اوست.
مادر فرح نیز که زنی هست پرجنب‌وجوش، همان فضیلت‌های نقش زنانه در فرمودمان سنت را برمی‌تابد.«زنی که می‌تواند هیزم خرد کند و بیشتر از بوقلمون‌ها و مرکباتش می‌گوید.» زندگی مادر فرح هم، هرچند در شکلی متفاوت با مادر و خواهر فرهاد، در نوعی از روزمرگی خلاصه می‌شود که خاص شیوۀ زندگی اوست.

اینجا هم مرد هست که برای زندگی و بچه‌ها و…تصمیم می‌گیرد و زن پذیرای نقشی هست که از سوی مرد به او واگذار می‌شود.
به این ترتیب، زنان خانوادۀ بلورچی و مادر فرح و زنان مانند اونها که هویتشان را همساز با ابعاد فرمودمانی سنت برساخته‌اند، نمونۀ کاملی از زنانی هستند که فرمودمان هژمونیک سنت از اونها به عنوان نمونۀ کامل فضیلت زنانه یاد می‌کند اما ثریا، همسر صدرالدینی، که مطابق با این ابعاد زندگی خود را سامان نمی‌دهد، در معرض قضاوت سرزنش‌بار معتقدان به فرمودمان سنت برنامه می‌گیرد.

ثریا که تحصیلات معادل همسرش دارد، برای «ورود به جهانی که سریع‌تر نو می‌شود»، به ازدواج با مردی بسیار مسن‌تر از خودش، رضایت داده‌ هست تا از تبریز، «شهری که برخلاف او، شتابی برای نوشدن ندارد»، به شهرستان تهران بیاید اما سپس ازدواج، با خانه‌ای قدیمی و شوهری عیاش روبرو می‌شود و سپس سه سال، شوهر و دخترش را رها می‌کند و همراه مردی به آمریکا فرار می‌کند که آخرین قطعۀ طلای او را می‌دزدد و می‌رود.

ثریا با کار در رستوران و سینما و… زندگی‌اش را می‌گذراند و در نهایت، به عنوان مدیر یک فروشگاه بزرگ لباس، زندگی نسبتاً آرامی را برای خود ترتیب می‌دهد؛ بنابراین، او فرمودمان سنت را که به هویت زنانه معنا می‌دهد، نادیده ‌می‌گیرد و تبدیل می‌شود به « لکاته‌ای که عاقبتش به ظرف‌شویی و … می‌کشد و حتی لیاقت دیدن دخترش را هم ندارد.»
معرفی و نقد رمان نیمه غایب از حسین سناپورنیمه غایب اثر حسین سناپور

به این ترتیب، در متن داستان سناپور، بازنمایی فرمودمان سنت در میان سه ردۀ طبقاتی بازاریان و بوروکرات‌های سنتی و روستاییان صاحب زمین، علی‌رغم تفاوت‌هایی که این سه طبقه با هم دارند، به شیوه‌ای هست که در نهایت در معنابخشیدن به گره‌گاه اصلی زن/ مرد، به شیوه‌ای یکسان مفصل‌بندی می‌شود.
بازنمایی فرمودمان سنت در متن، شامل ابعادی هست که از طریق خانواده‌ها و جامعۀ سنتی، به شکلی هژمونیک افراد را تحت تأثیر برنامه می‌دهد و اونها را فرامی‌خواند.

اگر بر پايه فرمودمان سنت بازنمایی‌شده در متن، مفهوم مرد با سلطه، قدرت و تصمیم‌گیری و آزادی در روابط جنسی هم‌ارز دانسته ‌می‌شود، دال اصلی زن با تمام مفاهیمی که در فضای فرمودمانی سنت، از مفهوم مردبودن سلب می‌شود؛ یعنی دال‌های تسلیم‌پذیری، فقدان قدرت ، استقامت و پاکدامنی و وفاداری تعریف می‌شود (ن.ک: نمودار۲و۳).

در حقیقت، فرمودمان سنت به شکلی هژمونیک، به هویت‌های مردانه و زنانه معنا می‌دهد و ثریا که برخلاف فرمودمان مفصل‌بندی‌شدۀ سنت، به هیچ‌یک از ابعاد فرمودمان هژمونیک هویت زنانه پایبند نیست، به عنوان زن هرزه و … به حاشیه رانده و طرد می‌شود.
بنابراین، فرمودمان سنت به شکلی که در متن و در هنجارهای مورد نظر شخصیت‌های سنتی بازنمایی می‌شود، علی‌رغم جایگاه طبقاتی افراد، به شکلی یکسان و در زنجیره‌های هم‌ارزی مشابه به دال اصلی مرد/ زن معنا می‌دهد؛ به عبارت دیگر، در فرمودمان سنت بازنمایی‌شده در متن، مفهوم هویت مردانه و زنانه، ربط چندانی به جایگاه طبقاتی یا اقتصادی شخصیت‌ها ندارد؛ همان‌طور که انتخاب فرمودمان تجدد نیز در متن داستان سناپور، به موقعیت اقتصادی افراد وابسته نیست و تمام شخصیت‌های جوان داستان، فارغ از طبقۀ اجتماعی خاصی که به اون تعلق دارند، هویت جدیدی را جست‌وجو می‌نمايند که فرمودمان تجدد به اون معنا می‌دهد.
انتخاب فرمودمان تجدد برای فرح، با قبولی دانشگاه و زندگی در شهر آغاز می‌شود؛ شهر برای فرح به منزلۀ «هارمونی ناپیدای صدایی روی صدای دیگر هست و در عین حال، نشستن کنار هم ، بدون اینکه کسی بخواهد سر از کار دیگری درآورد.» زندگی در شهر، یعنی شلوغی بازار سید‌اسماعیل، پرسه‌زدن توی نمایشگاه‌ها و… و کشف چیزی نامعلوم.

زندگی در شهر، از او دختری ساخته‌ هست مثل بقیۀ دخترهای دانشجو؛ او دیگر اون دختری نیست که «توی باغ پوشش بدبو و شندرۀ مردانه می‎‌پوشید تا درخت‌های پرتقال را سم‌پاشی کند و…» تجدد و زندگی در شهر، یعنی اینکه او می‌تواند بلوز آستین کوتاه و شلوار جین بپوشد و موهایش را روی شانه بریزد؛ می‌تواند تنها زندگی کند و…؛ زندگی در شهر یعنی امکان رابطۀ آزادنه با بیژن، بدون اینکه لازم باشد به ازدواجی تن بدهد که معنایش به‌نظر او تنها «داشتن معیاری هست برای اینکه بدانی چقدر از حرف‌هایت را باید بریزی دور و به هیچ‌کس نگویی.»
از نظر سیندخت هم ازدواج معنایی مشابه دارد؛ «یعنی مالکیت و سلطه دیگری را بر خود پذیرفتن.

یعنی اینکه یکی پیدا می‌شود که دوستت دارد اما به گذشته و حال و آینده‌ات کار دارد و باید برای هر کاری به او توضیح بدهی.» سیندخت فرار از قضاوت و سنت را در شبیه ‌ِمادرشدن جست‌وجو می‌کند؛ برای نزدیک شدن به نقش و خاطرۀ مادر که فکر می‌کرده «فقط در دانشگاه می‌توان از خرافات خانباجی‌ها راحت شد و…»، به دانشگاه می‌رود تا شاید نقشی را بازی کند که مادر می‌خواسته‌ هست اما بعد، به‌نظرش می‌رسد نقشی که بازی می‌کند، مادرش نیست و فقط رهاشدن از حرمتی که به‌نظر او، دیگران اختراع کرده‌اند، می‌تواند او را به مادرش نزدیک کند و چون فرهاد نمی‌تواند شکستن حرمت‌ها را بپذیرد، به خانۀ فیضیان می‌رود.

بعد از دیدار مادر، سیندخت برای «دررفتن از دست ازدواج و مردها» به آمریکا می‌رود و خیلی زود با مردی آمریکایی برنامه ازدواج می‌گذارد؛ «مردی که، برخلاف مردهای ایرانی، به گذشته و آیندۀ او و فکر و خیالش کاری ندارد.»
فرهاد اما نمی‌تواند نسبت به خانواده یا عقاید و نیز گذشته یا آیندۀ سیندخت بی‌اعتنا باشد.

فرهاد از سویی از خانواده و سنت‌هایش فرار می‌کند؛ از سلطۀ پدر و از حجره‌ای که بعد از پدر، باید او و برادرش اون را اداره نمايند و از اینکه «سربه‌راه باشد و صاحب عیال و صاحب‌نفوذ و…» و از سوی دیگر، نمی‌تواند هویت خود را مطابق با فرمودمان تجددی سامان دهد که در زندگی دانشجویی و روابطش با سیندخت به سوی اون فراخوانده می‌شود.

فرهاد می‌کوشد تا روابطش را با خانواده‌ و سنت‌هایش قطع کند اما هویت او که تحت تأثیر فرمودمان سنت شکل گرفته‌ هست، در تعارض با اونچه در میان دوستان و همکلاسانش و مهم‌تر از همه، در شخصیت سیندخت، شکل گرفته‌ هست، او را با خانواده پیوند می‌دهد.

سرگردانی فرهاد که از سوی فرمودمان‌های سنت و تجدد به‌طور هموقت فراخوانده‌ می‌شود، او را در موقعیت‌هایی برنامه می‌دهد که باعث تضاد می‌شود و چون قادر نیست که هویت خود را به گونه‌ای مطابق با فرمودمان تجدد برسازد، در پایان روایت، به سوی خانواده و ارزش‌های سنت برمی‌گردد.
بنابراین، متن مفصل‌بندی دال‌های زن/ مرد را در فرمودمان سنت، در شخصیت‌های خانوادۀ فرهاد و خود او و در فرمودمان تجدد، در وجود شخصیت‌های مؤثر در زندگی سیندخت بازنمایی می‌کند.

دال اصلی مرد در فرمودمان تجدد، به شکلی مفصل‌بندی می‌شود که تجلی اون را در شخصیت مرد آمریکایی و مهم‌تر از اون، در افکار و زندگی و عمل الهی می‌توان دید و زن متجدد، ثریاست و هویت او در همان زنجیره‌های هم‌ارزی تعریف می‌شود که فرح و سیندخت در جست‌وجوی اون هستند.
متن، ابعاد فرمودمان تجدد در معنابخشیدن به دال اصلی مرد را بیش از هر چیز، در شخصیت الهی بازنمایی می‌کند؛ مردی خودساخته که از طریق ساخت‌وساز در تهرانی که سپس جنگ، «سبک‌های معماری چند دهۀ اروپا را تجربه می‌کند»، ثروتی کلان به دست آورده‌‌ هست و به تنهایی، در خانه‌ای زندگی می‌کند که «اون را از روی آخرین نمونه‌های خارجی طراحی کرده‌ هست.» الهی، مردی هست «شیک‌پوش با چشم‌های آبی خندان و الگوی برازندگی و ظرافت مردانه»که بلافاصله سپس ملاقات با ثریا و سپس دیدن میل او به زندگی آزاد، با خودش فکر می‌کند که « باید با چنین کسی ازدواج‌ کند که می‌تواند صاف توی روی همه بایستد.» و سپس دیدن دوبارۀ ثریا، بیست سال میان ایران و نیویورک معلق می‌ماند و در تمام این مدت نمی‌تواند خودش را به همخانه‌شدن با زنانی راضی کند که از نظر او «نمی‌دانند که توی چشم شوهر و دوست و غریبه چه‌جور خیره شوند.» الهی، در غیاب ثریا، با میل و رغبت، نقش پدری و مواظبت از سیندخت را به عهده می‌گیرد و سرانجام هم اوست که از تغییر رفتار سیندخت می‌فهمد که او دارد زندگی‌اش را به خاطر ثریا خراب می‌کند و به اصرار، ثریا را راضی می‌کند که برای دیدن دخترش به ایران بیاید.
بنابراین، متن فرمودمان تجدد را در معنادادن به هویت مردانه با ابعادی برمی‌سازد که در نقش‌دادن به شخصیت الهی بازنمایی می‌شود.

در این فرمودمان ابعاد ظرافت و کفایت، فعالیت موفق اجتماعی و اقتصادی، بی‌اعتنایی به مذهب و اخلاق‌مداری سنتی و اعتقاد به برابری جنسیتی، ابعادی هستند که در تضاد با فرمودمان سنت، به دال اصلی مرد معنا می‌دهند و از سوی دیگر، هویت زن متجدد نیز، در زنجیرۀ هم‌ارزی که به ابعاد تجدد معنا می‌دهد برساخته می‌شود و با ابعادی کاملاً یکسان با هویت مردانه و در شخصیت ثریا بازنمایی می‌شود.

به این ترتیب، فرمودمان تجدد به شکلی در متن بازنمایی می‌شود که به شکلی کاملاً یکسان و در یک زنجیرۀ هم‌ارزی یگانه به دال‌های زن/ مرد معنا می‌دهد (ن.ک: نمودار۴).
این شکل مفصل‌بندی فرمودمان تجدد در برساختن هویت مردانه/ زنانه، زن و مرد متجدد را در نقش‌هایی کاملاً برابر از لحاظ اجتماعی و جنسیتی بازنمایی می‌کند در حالی که فرمودمان سنت بیش از هر چیز، بر مبنای تفاوت و تقابل هویت‌های زنانه/ مردانه شکل می‌گیرد و به کیستی اشخاص در ابعادی متفاوت معنا می‌دهد؛ به عبارت دیگر، در متن داستان سناپور، تجدد مساوی با برابری زن و مرد هست و سنت، با تفاوت و البته برتری مرد بر زن برابر دانسته ‌می‌شود.

علاوه بر این، بازنمایی تضاد تجدد و سنت در متن، به شکلی هست که در اون بر عقب‌نشینی فرمودمان هژمونیک سنت در برابر تجدد نیز تأکید می‌شود؛ به این معنا که تلاش نسل جوان دانشجو برای برساختن هویت خود به شکلی متفاوت با فرمودمان سنت و بر پايه مفصل‌بندی جدیدی که در فرمودمان تجدد معنا می‌یابد و نیز موفقیت این نسل در کسب هویت جدید و رضایت خاطر او از ایفای نقش جدیدی که تجدد برایش فراهم ‌می‌آورد، به معنای تثبیت این فرمودمان در برابر فرمودمان سنت هست.
در متن داستان سناپور، عقب‌نشینی سنت در برابر تجدد، نه تنها در شکل‌دادن به هویت نسل جوان که در بازنمایی فضاهای شهری و نیز ظهور طبقۀ جدیدی از سرمایه‌داران در برابر بازاریان سنتی در حال احتضار نیز دیده ‌می‌شود.

بازنمایی فضای شهری شهرستان تهران که تمام سبک‌های اروپایی و آمریکایی را تجربه می‌کند، خانه‌های چند طبقۀ جورواجور فرنگی که رفته‌رفته جای بناهای قدیمی و خانه‌هایی را می‌گیرد که «روزگاری نشانۀ تفاخر و تجدد بوده‌اند»، پارک‌ها و خیابان‌هایی که نوسازی می‌شوند و برج‌های بتونی که در کنار ماشین‌های فرسوده در هر گوشه و کناری سربرمی‌آورند، همه و همه، نشان­دهندة تغییر جلوه‌های سنتی شهر و رشد روزافزون نمادهایی از زندگی غربی هست که علاوه بر چهرۀ شهر، زندگی اجتماعی را نیز تحت تأثیر برنامه می‌دهد؛ در این فضا، برخلاف محلۀ قدیمی بلورچی، «کسی با پاجامه و عبا از خانه بیرون نمی‌آید» حالا همه در فاصله‌ای نزدیک به هم زندگی می‌نمايند، «بدون اینکه کسی بخواهد سر از کار دیگری دربیاورد» و حتی بلورچی‌ها هم خانه‌های قدیمی‌شان را نوسازی می‌نمايند تا در بناهایی چند طبقه زندگی نمايند.
همۀ این موارد، از ظهور طبقۀ جدیدی از سرمایه‌داران خبر می‌دهد؛ گروهی که مثل الهی با واردات لوازم نوسازی و یا مثل فیضیان با تأسیس شرکت‌ و یا با به­ساز بفروشی، دلالی و زدوبند و… ثروتی فراهم آورده‌اند.

این جریان، حتی بلورچی‌ها را هم وادار می‌کند که در کنار شغل سنتی خود، به کارهای جدیدی مثل تأسیس شرکت نقشه‌کشی و… روی بیاورند؛ به عبارت دیگر، جریان تغییر و تجدد، رفته­رفته سنت را در خود جذب می‌کند و شیوه‌های نو سرمایه‌داری، جای شیوه‌های سنتی را می‌گیرد؛ سنتی که زوالش به شکلی نمادین، در حاجی بلورچی در حال احتضار بازنمایی می‌شود.
نتیجه
نتایج تحلیلی این پژوهش، نشان ‌می‌دهد که سناپور به عنوان یکی از مشهورترین نویسندگان معاصر، توجه خود را در رمان « نیمۀ غایب» به بازنمایی مناسبات زندگی شهری در ایران دهۀ شصت معطوف کرده‌ هست و از میان چشم‌انداز‌های مختلفی که می‌توان در این باره اتخاذ کرد، مسئلۀ هویت و بازیابی اون را انتخاب کرده و تضاد سنت و تجدد(۱۰) را در شکل‌گیری هویت نسلی مورد توجه برنامه داده هست که در دانشگاه مشغول به تحصیل هست و در دو راهۀ میان فرمودمان سنت و تجدد می‌کوشد تا هویت خود را در زنجیره‌های هم‌ارزی متفاوت با فرمودمان هژمونیک سنت سامان دهد.
این بررسی همچنین نشان ‌می‌دهد که متن سناپور، در بازنمایی نزاع دو فرمودمان سنت
و تجدد در شکل‌گیری هویت اشخاص، تمام تعارض‌های فرمودمان‌های متفاوت سنتی را نادیده می‌گیرد و همۀ اونها را تحت عنوان سنت و در زنجیره‌های هم‌ارزی یکسان، به شکلی مفصل‌بندی می‌کند که در تضاد با فرمودمان تجدد برنامه می‌گیرد و فرمودمان‌های سنت و تجدد را در اونچه در معنابخشیدن به هویت سوژه محل نزاع هست، به شکلی کاملاً متضاد ساماندهی می‌کند؛ به این معنا که متن، فرمودمان هژمونیک سنت را به شکلی بازنمایی می‌کند که بر پايه اون، هویت دال‌های اصلی مرد/ زن در ابعادی کاملاً متضاد مفصل‌بندی می‌شود و هویت مردانه با ابعاد سلطه، قدرت، هستقلال، فعالیت اقتصادی و روابط آزادنۀ جنسی و هویت زنانه، با ابعاد سلطه‌پذیری، وابستگی، روزمرگی و محدودیت در روابط جنسی (پاکدامنی و وفاداری) هم‌ارز دانسته می‌شود و از سوی دیگر، متن، فرمودمان تجدد را به شیوه‌ای بازنمایی می‌کند که در ابعادی یکسان حول گره‌گاه اصلی مرد/ زن مفصل‌بندی می‌شود؛ به عبارت دیگر، متن، پايه فرمودمان تجدد را در معنادادن به هویت زنانه/ مردانه به شکلی بازنمایی می‌کند که مبتنی بر برابری زن و مرد در این فرمودمان هست و ابعاد هستقلال، فعالیت اقتصادی، ظرافت و کفایت، بی‌اعتنایی به مذهب و اخلاق سنتی و روابط آزادنۀ جنسی به دال‌های اصلی مرد و زن به یکسان معنا می‌دهد.
همچنین تحلیل فرمودمان متن داستان سناپور، حاکی از اون هست که تأکید متن بر گرایش نسل جوان به فرمودمان تجدد و در نهایت توفیق این نسل در سامان‌دهی هویت خود بر پايه ابعاد این فرمودمان ، به معنای عقب‌نشینی فرمودمان هژمونیک سنت در برابر تجدد هست و متن از طریق بازنمایی فضاهای شهری و نیز ظهور طبقۀ جدیدی از سرمایه‌داران در برابر بازاریان سنتی در حال احتضار، بار دیگر بر این امر صحه می‌گذارد.


2:

با درود


موضوع مفيد و جالبي بود هنگامه خانم
از خوندن نقدتون خيلي لذت بردم خيلي قشنگ كتاب رو نقدر كرديد
سپاس از موضوع جالب و مفيدتون

3:

سلام آقا شهریار ...
خواهش می کنم ...
این کتابی بود که من از خوندنش لذت بردم ...
اگر نخوندین حتما تهیه کنید و بخونید ...
چون این نقد رو دوست داشتید پس به این لینک هم مراجعه کنید ...

http://forum.hammihan.com/thread119608.html
موفق باشید ..

4:



با درود

خواهش ميكنم
حتما ....با معرفي كتاب و خوندن نقد اون خودم خيلي وسوسه شدم كتاب رو گير بيارم و بخونمش شما هم كتاب رو تاييد كنيد ديگه به قول معروف مهر هستاندارد كتاب هست در اولين موقعيت كتابش رو تهيه ميكنم و ميخونم
از سبك نگارش نايشانسنده اش خيلي خوشم اومد كتاب جالبي بايد باشه

باز هم ممنون بخاطر معرفي اون

5:

خواهش می کنم آقا شهریار ...
موفق باشید ...

6:

با تشكر از تاپيك هاي زيبا و مفيدتون...
من زياد اهل خوندن رمان هاي ايراني نيستم...از قديم هم همينطور بودم...بيشتر كتاب هاي خارجي رو خوندم و خيلي بيشتر با اونها انس گرفتم...
البته ايران هم نايشانسندگان خوب و معتبري داره ولي نمي دونم چرا هيچگاه به سمت كتاب و رمان هاي ايراني جذب نشدم...


7:

سلام آقا هاشم ....
ممنون که همیشه به تاپیک هایم من سر می زنید ...
منهم همیشه به شما بابت تاپیک هام خبر میدم چون میدونم تاپیک های من براتون با ارزش هستند و این نظر لطف شماست ..
چند سالی میشه که رمان های ایرانی خیلی خوبی نوشته و چاپ شدند ...
من معمولا کتاب هایی را تهیه می کنم که جایزه و بخصوص جایزه بنیاد گلشیری را گرفته باشند ...
مطمئن باشید این کتاب ها حرفی برای فرمودن دارند ...
امیدوارم شما هم مطالعه شون کنید ...
باز هم از حضورتون سپاسگزارم ...


8:

سلام هنگامه خانم ،خواهر خوبم
ممنون ..اتفاقا تاپيك هاي شما واقعا خوب و جالب هستن...
من آخرين كتاب ايراني كه خوندمكتاب" همسايه ها" بود كه به قلم "احمد محمود" بود.
ولي قبول دارين نايشانسندگان قديمي خيلي قلم زيبا و شيواتري نيست به نايشانسندگان جديد داشتن؟
الان هم كه خيل عظيم كتاب هاي عشقي تايشان باز اومده كه واقعا خيلي به سطح ادبيات ايران ضربه ميزنه...
////////
چشم..من حتما اين كتاب رو مي گيرم و مي خونمش...

9:

همسایه ها که کتاب خیلی خوبیه ...
منهم سال ها پیش خوندمش ...
تازگی ها دو گروه نویسنده داریم و اکثرا جوان هم هستند ....
یک سری که کتاب های به قول شما عشقی و بی ارزش می نویسند که مخاطبشون هم آدمایی اهل تفکر نیستند و فقط به عنوان سرگرمی این کتاب ها رو تهیه می نمايند ...هر چند من معتقدم حتی سرگرمی هم باید باارزش باشه ...
و یک عده نویسندگانی که کتاب های باارزش و سطح بالا می نویسند که اغلب جایزه می گیرند ...
این نوع کتاب ها دارای شخصیت پردازی و موضوع قوی هستند و البته تعداد این نویسنده ها نسبت به قبلی ها کمترند ..
امیدوارم موفق باشید ....

10:

با درود
هاشم عزيز و گرامي دوست نازنين خودم
في الواقع آلان بايد بگم هاشم عزيز كم لطفي ميفرماييد
ولي حرف يكي از اساتيد عزيزم در زمينه كتاب بخاطرم اومد كه ميفرمودند
انسانها در وادي امر كتاب خواني به دنبال شناخت جهان و كشف نادانسته هاي خود هستند
پيرو همين حرف شما هم پس بدنبال شناخت بيشتر ساير ملل و فرهنگها و انديشه هاي ديگر هستيد
ولي اين امر نبايد باعث شود نسبت به شناخت كامل فرهنگ و انديشه هاي مليت خايشانش بي تفاوت باشيد
فكر كنم منظورم رو خوب رسوندم
تا چه حد باهاش موافق هستيد خيلي دوست دارم بدونم

11:

درود بر شما شهریار جان
من هم باهاتون موافقم که هنوز هم خودمون کم لطفی می کنیم در برابر شناخت فرهنگ و آثار و فرهنگ و شخصیت های سرزمینمون...
من خودم بیشتر با کتابهای صادق هدایت که در واقع پدر داستان نویسی ایران هست انس گرفتم ..چون واقعا حرفای هدایت برآمده از واقعیت ها و حقایق تلخ اجتماعی هست که هیچگاه کهنه نمی شود...
البته هنوز هم نویسندگان ایرانی مخاطبان خودشون رو دارند ولی من همچنان پایند کتابای کلاسیک ادبیات هستم...



94 out of 100 based on 84 user ratings 1384 reviews

@