«کلمات» ژان پل سارتر


«کلمات» ژان پل سارتر



«کلمات» ژان پل سارتر
همراه با ناهید فروغان درباره کتاب «کلمات» ژان پل سارتر.


«کلمات» ژان پل سارتر
«کلمات» زندگینامه خود نوشت ژان پل سارتر فیلسوف برجسته فرانسوی و کتابی متفاوت در زندگینامه‌نویسی و مهمترین اثر ادبی او محسوب می‌شود که با ترجمه ناهید فروغان، چاپ پنجم آن به تازگی توسط انتشارات ققنوس منتشر شده است. ناهید فروغان مترجم این کتاب که حقوقدان است، اولویت زندگی‌اش را ترجمه آثار تاریخی و ادبی برنامه داده و در کارنامه‌اش ترجمه و انتشار ده‌ها عنوان کتاب دیده می‌شود. «دوستش داشتم» و «کاش کسی جایی منتظرم باشد» دو کتاب از آنا گاوالدا، «نگین کوچولو» و «ناشناخته ماندگان» از مودیانو برنده نوبل ادبیات سال 2014 از جمله ترجمه‌های ادبی اوست. در زمینه تاریخ نیز «عصر نهایت‌ها» و «تاریخ امپراطوری هخامنشی» از پی‌یر بریان، مجموعه پنج جلدی «رامسس» از کریستین ژاک و آثار دیگری را منتشر کرده است. وی کتاب «داریوش در سایه اسکندر» از پی‌یر بریان را برای عرضه در نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران دارد.
ادبیات سارتر در دهه 60 میلادی
ادبیات دهه 1960 ادبیاتی بود که عمدتاً به مباحثی همچون تعهد نویسنده و مسئولیت نویسندگان در قبال جامعه متمرکز بود، در حالی که ادبیات امروز به آن معنا مطلقاً درگیر آن مسائل نیست. نویسندگانی هستند مثل لوکلزیو یا مودیانو که سال گذشته جایزه نوبل ادبیات گرفت و من دو کتاب از او ترجمه کردم. کتاب‌های «نگین کوچولو» و «ناشناخته ماندگان»، جزو آن دسته از نویسندگانی هستند که به کارشان متعهدند و ادبیات را جدی می‌گیرند، ولی تعهدشان نه به معنای ایدئولوژیک که در بین نویسندگان دهه 60 رایج و متداول بود. نویسندگان دهه 60 تمرکزشان بیشتر روی مسائل سیاسی و به قدرت رساندن یک نوع تفکر بود. بیشتر این نویسندگان مبارزه‌شان بیشتر برای بهبود اوضاع جهان بود، اعتقاد به جهان‌وطنی داشتند. الان دیگر ادبیات، ادبیات ایدئولوژیک نیست. امروز لوکلزیو و مودیانو هر دو نویسندگان متعهدی هستند ولی تعهدشان، به معنای ایدئولوژیک نیست.
زمانی محافل دانشگاهی و روشنفکری در ایران از آثار ژان پل سارتر و فلسفه اگزیستانسیالیسم متأثر بودند. به نظر من در هزاره سوم عصر سارتر به پایان رسیده و تفکر سیاسی کامو بیشتر تسلط پیدا کرده است.
اگر آن زمان عده بیشتری از روشنفکران برای سارتر و فلسفه‌اش ارزش قائل بودند، امروز طرز تفکر کامو بیشتر طرفدار دارد.
زمانی محافل دانشگاهی و روشنفکری در ایران از آثار ژان پل سارتر و فلسفه اگزیستانسیالیسم متأثر بودند. به نظر من در هزاره سوم عصر سارتر به پایان رسیده و تفکر سیاسی کامو بیشتر تسلط پیدا کرده است.
کامو نمایشنامه‌ای دارد که در آن نمایشنامه، یک گروه که مبارزه مسلحانه می‌کنند، می‌خواهند شاهزاده‌ای را ترور کنند و در آن جمع بچه‌ای حضور دارد. یکی از افراد گروه به دلیل حضور کودک با این عمل مخالفت می‌کند و می‌گوید این بچه معصوم به کدام گناه باید کشته شود؟ کامو در مبارزات سیاسی به مسأله اخلاق بها می‌دهد، در حالی که سارتر چنین اعتقادی نداشت و در مبارزات سیاسی به ملاحظات اخلاقی پایبند نبود. البته امروز در اروپا عصر سارتر سپری شده است ولی در تاریخ همیشه دوره‌هایی هست که ممکن است یک طرز تفکر دوباره مطرح شود، چنانکه تفکر کامو پس از گذشت چند دهه دوباره مطرح شده است و به آن می‌پردازند.
بدیع‌ترین مشخصه‌های آثار سارتر
پس از سال 1940 عنصر جدیدی در آثار سارتر پیدا شد. پیش از 1940 مسائل به فرد محدود می‌شد: روکانتن، شخصیت رمان تهوع، انسان فردگرایی تمام عیار است که نگران تحولات جهان نیست. اما در کتاب «راه‌های آزادی» شخصیتی را می‌بینیم که به زعم خود به انسان‌ها و به پدیده‌های جمعی وابسته است. پس می‌شود نتیجه گرفت که آزادی و مسئولیت، در این فاصله برای سارتر معنای تازه‌ای پیدا کرده است. سارتر پیش از شروع جنگ فقط در میان خوانندگان فرهیخته ادبیات شناخته شده بود و فیلسوفی به شمار می‌آمد که توانایی نوشتن رمانی مثل تهوع را دارد. اما کسی نبود که بتواند در حیات ادبی پاریس نقش مهمی ایفا کند. سارتر در سال‌های اولیه جنگ و پس از اسارت یکی دو سالی را در سکوت سپری کرد، اما در سال 1943 کتاب «مگس‌ها» را منتشر کرد که از استاد فلسفه، نویسنده‌ای دراماتیک ساخت. جسارت نیمه سیاسی سارتر در مقام نمایشنامه‌نویس باعث شد که از فیلسوفی نسبتاً گمنام به نویسنده‌ای پرطرفدار تبدیل شود. در دهه 1960 سارتر دیگر به اسطوره و حتی به تاریخ پیوسته بود.
«کلمات» کتابی است که خیلی بهتر از دیگر آثار سارتر نوشته شده است برخلاف دیگر آثارش، سارتر درصدد متقاعد کردن خواننده نیست. در کتاب کلمات اعترافی اگر وجود دارد، اعتراف سنگدلانه‌ای است که در مورد خانواده‌اش دارد، خانواده‌ای که در آن رشد کرده است. اعتراف دیگر درباره دوران کودکی‌اش است که از آن نفرت دارد. سارتر در این کتاب نه مراعات خودش را کرده و نه مراعات خویشاوندانش را.
سارتر از سال 1964 که دیگر رو به پیری است دیگر به ادبیات اعتقاد ندارد و درباره مهمترین آثارش حرفی نمی‌زند. کتاب «کلمات» وداع سارتر با ادبیات است، اگرچه این کتاب ادبی‌ترین اثر او ارزیابی می‌شود. سارتر در مورد نحوه برخوردش با جایزه ادبی نوبل و رد این جایزه، در این کتاب توضیح می‌دهد.
منبع:
روزنامه ایران



مجموعه پنج جلدی ۱۰۰داستان ناگفته

1:

چگونه سارتر بخوانیم؟

یادداشتی در معرفی کتاب «چگونه سارتر بخوانیم»


ژان پل‌سارتر، این فیلسوف اگزیستانسیالیست، دارای شهرت جهانی هست و در مقامی فراتر از یک نویسنده یا یک فیلسوف با مواضع سیاسی رادیکال برنامه دارد.


من از گورانی‌ها می‌ترسم
او از اون دسته اندیشمندانی هست که برای فهم اندیشه و آثارش باید چندین منزل مقدماتی را طی کرد.


چشم لرزه ها
کتاب «چگونه سارتر بخوانیم» یکی از بهترین آثار برای دستیابی به مقدمات لازم برای شناخت خطوط اصلی اندیشه‌های سارتر هست.


کتاب آینده پژوهی در کار و کسب منتشر شد
«کلمات» ژان پل سارتر
مطالعه آثار متفکران بزرگ، کاری هست که برای انجام دادن اون، اندکی بیش از معمول باید جسارت و شهامت به خرج داد.


اثری از چارلز دیکنز در نشر چشمه
گاهی گذشته از آشنایی با اندیشه و گرایش فکری یک متفکر باید با سبک نوشتار و شیوه پردازش‌های فکری وی نیز آشنا بود؛ به هررو، برای درست فهمیدن اندیشه یک متفکر، راه‌های پیچیده‌ای پیش روی ما هست.


و سپس هیچ کس نبود | آگاتا کریستی
برای تحقق منظور فوق، تا به حال روش‌های فراوانی آزموده شده هست.


بعضی جملات کتاب آدمی رو بدجور بفکر میبرن
از جمله اینکه بسیاری نویسندگان، به نوشتن شرح‌حال خود یا متفکری در حیطه شناخت و تخصص خود دست زده‌اند یا عده‌ای خوانش مستقیم آثار متفکران را پیشنهاد کرده‌اند و اون را بهترین راه برای فهم اندیشه وی دانسته‌اند.


تبار انحراف
به هر حال این مساله، همواره امری جدی در زمینه خوانش و تحلیل و نقد و بررسی آثار متفکران بزرگ بوده و هست.


یکی از بهترین منابعی که برای آشنایی با طرز خوانش و فهم اندیشه و آثار برخی متفکران سرشناس تهیه شده، مجموعه‌ای هست تحت عنوان «چگونه...

بخوانیم.» مجموعه‌ای که تحت نظر سایمون کریچلی و توسط نویسندگان خبره و مسلط به موضوع نوشته شده هست.» چگونه سارتر بخوانیم یکی از کتاب‌های این مجموعه هست که به قلم رابرت برناسکونی نوشته شده و با ترجمه نادر فتوره‌چی و علیرضا علیخانی‌فرد توسط نشر رخداد نو به چاپ رسیده هست.


کتاب یاد شده، مانند کلیشه‌های کلاسیک گذشته، به معرفی متفکر مورد بحث و فرمودار درباره وقایع زندگی وی نپرداخته هست بلکه به شیوه‌ای جدید، خواننده را با ماجراهای زندگی و افق‌های اندیشه اندیشمند آشنا می‌کند: در کتاب‌های این مجموعه، منتخبی از آثار متفکر مورد بحث در کنار هم و به شکلی منسجم و در عین حال تفکیک شده، گنجانده شده هست، به طرزی که خواننده با سیر تحول فکری و اندیشه و آثار یک اندیشمند آشنا شود و اطلاعات بنیادی، یعنی اونچه برای چنین معرفتی ضروری و لازم هست را برای خوانش و فهم آثار متفکر به‌دست آورد.


«چگونه سارتر بخوانیم» که در 136 صفحه، در قطع رقعی به چاپ رسیده، شامل مطالب به هم پیوسته و منسجمی هست که با مطالعهاون، خواننده نه تنها با اندیشه و آثار ژان پل‌سارتر، بلکه با خط سیری از وقایع مهم و فعالیت‌های وی در طول زندگی‌اش آشنا می‌شود.

این کتاب به خواننده این موقعيت را می‌دهد که با مطالعه حجمی اندک، درکی وسیع از چرایی و چگونگی رشد غول‌آسا و خط سیر بزرگ شدن این نویسنده، کنشگر و فیلسوف فرانسوی به دست آورد.


«چگونه سارتر بخوانیم» که در 136 صفحه، در قطع رقعی به چاپ رسیده، شامل مطالب به هم پیوسته و منسجمی هست که با مطالعهاون، خواننده نه تنها با اندیشه و آثار ژان پل‌سارتر، بلکه با خط سیری از وقایع مهم و فعالیت‌های وی در طول زندگی‌اش آشنا می‌شود.


ژان پل‌سارتر، این فیلسوف اگزیستانسیالیست، دارای شهرت جهانی هست و در مقامی فراتر از یک نویسنده یا یک فیلسوف با مواضع سیاسی رادیکال برنامه دارد.

او از اون دسته اندیشمندانی هست که برای فهم اندیشه و آثارش باید چندین منزل مقدماتی را طی کرد.

کتاب «چگونه سارتر بخوانیم» یکی از بهترین آثار برای دستیابی به مقدمات لازم برای شناخت خطوط اصلی اندیشه‌های سارتر هست.

از آثار مهم ژان پل‌سارتر می‌توان به رمان فلسفی «تهوع»، نمایشنامه‌های «شیطان و خدا»، «گوشه‌نشینان آلتونا» و کتاب «هستی و نیستی» اشاره کرد.

وی در طول عمر سیاسی خود در اندیشه و عمل، مواضعی رادیکال و معطوف به نقد وضع موجود و گونه‌ای تحول‌خواهی را در پیش گرفته و به گروه‌های چپ تندرو دلگرمی داده بود.


کتاب «چگونه سارتر بخوانیم» در 11 بخش تالیف و تدوین شده هست.

بخش یازدهم گاهشمار زندگی سارتر هست که به انضمام دو بخش، یکی منابع برای مطالعه بیشتر و دیگری نمایه، منتشر شده هست.

این فصول هرکدام به نوبه خود بر ارزش کاربردی کتاب اضافه کرده‌اند.


با توجه به کم و کیف آثاری که درباره ژان پل‌سارتر وجود دارد، این کتاب از آثار مفید و قابل‌توجهی هست که در دسترس دانشجویان، پژوهندگان و علاقه‌مندان به این متفکر برنامه گرفته هست.


«چگونه سارتر بخوانیم» با ترجمه‌ای روان و شیوا به چاپ رسیده و این امر بر ارزش اثر اضافه کرده هست.

در پایان یادآوری می‌کنم که از این مجموعه کتاب‌های دیگری درباره نیچه، فروید، داروین و چند متفکر سرشناس دیگر تالیف شده هست که به لحاظ روش، تدوین و محتویات، شبیه کتاب موردنظر ما هستند.

اما ما در این سطور، تنها به معرفی «چگونه سارتر بخوانیم» پرداخته‌ایم.

در یک واکنش فشرده می‌توان فرمود که این کتاب اثری هست مختصر و مفید که مطالعه اون برای علاقه‌مندان و محققان حوزه فلسفه و اندیشه معاصر خالی از فایده نخواهد بود.


2:

توبیخ یا عفو سارتر


سارتر بر این باور هست که انسان باید سرنوشت‌ خود را تعیین کند: «ما محکوم به تعهد هستیم؛ همچنان که محکوم به آزادی.

تعهد ناشی از یک تصمیم ارادی و یا انتخابی نیست.

من نمی‌توانم تصمیم بگیرم كه متعهد نباشم.

من همواره متعهد هستم، همچنان که به دنیا پرتاب شده‌ام.»

«کلمات» ژان پل سارتر
در نوامبر1915 ، هنگامی که سارتر ده ساله هست، یکی از دوستان خانوادگی کتاب‌چه‌ای به سارتر کوچک می‌دهد.

ژان پل کوچولو فکر می‌کند که داستان یا قصه هست، با اشتیاق کتاب‌چه را ورق می‌زند و می‌بیند در هر صفحه اون سوالی از او پرسیده شده هست و او باید جوابی برای اون‌ها بنویسد.

یکی از سوال‌ها این هست: «بزرگ‌ترین آرزوی شما چیست؟» او فوری جواب می‌دهد: «بزرگ‌ترین آرزوی من این هست که سرباز بشوم و انتقام مرده‌ها را بگیرم.» چرا او این جواب را می‌دهد؟

سارتر خیلی زود به کتاب‌خانه پدربزرگ راه پیدا کرده و درِ اون‌جا همیشه به رویش باز بوده هست.

او عاشق مطالعهاسطوره‌های یونانی و جنگ و عشق جاری در اون‌ها هست و این خواندن‌ها او را به این سوال رسانده: «وظیفه من در برابر این موجودات چیست؟ توبیخ‌شان کنم بهتر هست و یا قلم عفو بر اعمال‌شان بکشم؟» سوالی که خیلی بعدتر در نمایش‌نامه جنجالی«شیطان و خدا» به اون می‌پردازد.

پدرش سال‌ها پیش مرده و او سال‌های سال تنها تصویری از این افسر کوتاه‌قد و سبیل کلفت را ‌دیده هست.

اما اون تصویر هم برایش نمی‌ماند و با ازدواج دوباره مادرش برای همیشه غیبش می‌زند: «ای کاش از این پدر سایه و یا لااقل برق نگاهی باقی می‌ماند.

حس می‌کنم از او هیچ‌چی نمی‌دانم.»

مادر ژان پل، سپس مرگ شوهر، به خانه والدین‌اش پناه برده هست.

پدربزرگش،«شارل شوایتزر»، عاشق اوست.

کسی جرات نمی‌کند به ژان کوچولو بگوید: «بالای چشم‌ات ابرو» و همین از سارتر کوچک موجودی مهربان، خاموش و آرام می‌سازد.

به گمان پدربزرگ همه کارهای ژان کوچولو نشانی از عقل و درایت دارد.

مادر و مادربزرگش،«لوییزا»، هم دوست دارند ژان را در محافل به نمایش بگذارند و او را به طرف کارهایی می‌کشانند که تحسین دیگران را برانگیزاند: «وای چه بچه باهوشی!» همه کارهای او برای بزرگ‌ترهای خانه نشان از هوشِ خارق‌العاده او دارد.
پدربزرگ شکاک هست و عقیده نیم‌بندی هم به مذهب پروتستان دارد، مادر ژان دوست دارد او را، چون پدرِ درگذشته‌اش، کاتولیک بار آورد و ژان در 12 سالگی تصمیم می‌گیرد نه این باشد و نه اون و نه پیرو هیچ چیز دیگری: «آسمانی‌ها از زندگی‌ام لغزیدند و ناپدید شدند.»
تا هشت، نه سالگی او متجاوز از بیست بار مادام بواری فلوبر را خوانده و به فرموده خودش چندان هم از اون سردرنیاورده هست.

هم به کتاب علاقه دارد و هم می‌ترسد در جهان اون سرگردان بماند.

سر پر رویایی دارد و آرزویش این هست که رویاهایش را به حقیقت بنشاند، پس شروع به نوشتن می‌کند.

پشت میز می‌نشیند و می‌نویسد و مادرش هرکه را به خانه‌شان می‌آید یواشکی به تماشای ژان پل می‌برد و او هم وانمود می‌کند که نمی‌بیندشان و هم‌چنان غرق در نوشتن هست.

پدربزرگ اولین کتابش را نمی‌پسندد و تنها غلط‌های املایی اون را می‌گیرد.

ژان پل کوچک به نوشتن ادامه می‌دهد تا روزی می‌رسد که پدربزرگ دست‌ بر سرش می‌گذارد و می‌گوید: «بار ادبیات بر دوش او افتاده هست.»

نویسنده ایده‌ال کسی هست که جهان را چنان که هست مطرح می‌کند؛ کاملاً خام، متعفن و روزمره، و اون را به آزاد امتانی هبه می‌کند که در بنیاد آزادی برنامه گرفته‌اند...


یازده ساله هست که محیط ‌اش عوض می‌شود، مادرش ازدواج می‌کند و او را به شهر دیگری می‌برد، اما نه سال بعد ژان‌پل دوباره به پاریس برمی‌گردد تا به دانش‌سرا برود و معلم شود.


سپس تمام کردن دانش‌سرا سارتر مدتی به برلین می‌رود تا فلسفه بخواند، او در اون‌جا شاهد ظهور هیتلر هست.

بعد به فرانسه برمی‌گردد و معلمی می‌کند.

در 1938 وقتی که در دبیرستان پاستور در نویی درس می‌دهد اولین رمان فلسفی‌اش، تهوع، را می‌نویسد.

این کتاب داستان نویسنده‌ای هست که می‌خواهد درباره یکی از بزرگان شهری کتابی بنویسد.

در مدت نوشتن کتاب یادداشت‌های روزانه خود را هم می‌نویسد: «یک احساس تهوع گنگ با من هست که نمی‌دانم از کجا آمده!» نصف کتاب به ذکر تجربه‌های روزانه نویسنده اختصاص دارد، نگاه او نگاه متفاوتی هست.

با این کتاب سارتر طعم تحسین را می‌چشد و کتابش به عنوان کتاب سال انتخاب می‌شود.

در همین سال هست که مجموعه داستان دیوار هم از او به بازار می‌آید.

منتقدان می‌گویند: «در فرانسه در صد سال اخیر سپس بالزاک، داستان‌های کوتاهى به اهمیت مجموعه داستان‌هاى دیوار درنیامده هست.»

1940 هست، جنگ جهانی دوم شروع شده و سارتر اسیر شده هست.

تا در مارس 1941 سارتر از زندان فرار می‌کند، بعضی‌ها به او انگ سازش می‌زنند و می‌گویند او فرار نکرده، مأمور مخفی آلمان‌ها شده هست.

سارتر به پاریس برگشته و دوباره در مدرسه درس می‌دهد و گروه مقاومتی هم با شعار«سوسیالیسم و آزادی» تشکیل داده هست.

در سال 1943، نمایش‌نامه «مگس‌ها» را، که درخواستی هست برای مقاومت، اجرا می‌كند و در همان سال با انتشار کتاب «هستی و نیستی» پایه های نظام فکری خود را مشخص می‌نماید.

او در این کتاب مطرح می‌کند که هستی انسان اون چیزی نیست که هست، بلکه اون چیزی هست که نیست.

یعنی انسان در هر لحظه گذشته هست به اضافه حال و به طور بالقوه آینده‌ای هست که هنوز نیست.

فلسفه سارتر مبتنی بر آزادی هست، اما به اعتقاد او آزادی، ماهیت و جوهر بشر نیست؛ آزادی، امکان بشر برای زندگی بهتر هست.

در1944 کسی نام سارتر را به پلیس لو می‌دهد و او مجبور می‌شود تا پایان جنگ مخفی زندگی کند تا 25 اوت 1944 به پاریس برگردد و «روز آزادی» را حس کند.


«کلمات» ژان پل سارتر
در 1945 در مقام خبرنگار مجله کوبا به امریکا می‌رود.

سارتر بر این باور هست که انسان باید سرنوشت‌ خود را تعیین کند: «ما محکوم به تعهد هستیم؛ همچنان که محکوم به آزادی.

تعهد ناشی از یک تصمیم ارادی و یا انتخابی نیست.

من نمی‌توانم تصمیم بگیرم كه متعهد نباشم.

من همواره متعهد هستم، همچنان که به دنیا پرتاب شده‌ام.»
«شیطان و خدا» که به زعم خیلی از منتقدان بهترین اثر سارتر و چکیده افکار اوست: «مسئولیت انسان تا کجا هست؟ آیا خوبی ممکن هست؟ آیا می‌توان مسئولیت پذیرفت اما دست‌ها را نیالود؟»

نبرد سارتر در دوران جنگ الجزایر صرفا یک « مبارزه قلمی » نیست.

او در چندین میتینگ، به خاطر برقراری صلح در الجزایر، حضور می‌یابد(به عنوان مثال در ژوئن 1960 و در دسامبر 1961 در رم) و در تظاهرات خاموش اول نوامبر 1961 در پی کشتار 17 اکتبر و در تظاهرات 13 فوریه 1962 در اعتراض به سرکوب خونین در ایستگاه متروی شارون شرکت می‌کند.

در نظر او نویسنده باید متعهد بنویسد: «نویسنده ایده‌ال کسی هست که جهان را چنان که هست مطرح می‌کند؛ کاملاً خام، متعفن و روزمره، و اون را به آزاد امتانی هبه می‌کند که در بنیاد آزادی برنامه گرفته‌اند...

برای نویسنده آزادی بیان برای فرمودن هرچه دلش می‌خواهد بگوید کافی نیست.

او باید امتی را مخاطب برنامه دهد که آزادند هرچیزی را دگرگون نمايند و این گذشته از الغای طبقات، به معنای زوال دیکتاتوری و به معنای تجدید حیات دائمی مقوله‌بندی‌ها و واژگونی نظم به محض تحجر هست.

به عبارت دیگر، ادبیات به طور ذاتی، سوبژکتیویته جامعه‌یی هست که در انقلاب مستمر به سر می‌برد.»

در 1964 برنده جایزه نوبل می‌شود که اون را رد می‌کند: «با سوسیالیسم هم‌دلم، اما از اون‌جایی‌که در خانواده بورژوا به دنیا آمده‌ام نمی‌توانم هیچ امتیازی را نه از غرب و نه از شرق بپذیرم.

نه تنها نوبل که جایزه لنین را هم، اگر بخواهند به من بدهند، نمی‌توانم بپذیرم.»
این مرد مغرور از سال 1973 به تدریج قدرت بینایى خود را از دست می‌دهد و اواخر عمرش کور می‌شود.


سارتر هر جا كه گیر مى‌آورده هست چیز مى‌نوشته.

در دامنه كوه‌هاى پیرنه، در كافه‌ها، در مسافرت‌ها، داخل قطار و...

و سارتر مى‌گوید: «مى‌خواستم درباره جهان و درباره خودم بنویسم و نوشتم.

مى‌خواستم آثارم را بخوانند كه خواندند وقتى خواننده زیاد شد پاى شهرت هم به میان مى‌آید.

خوب من هم به شهرت رسیده‌ام.

چیزى كه از كودكى در آرزویش بودم.

همیشه قبل از نوشتن هر سطر با خودم فرمودم كه این كتاب مرا جاودانه خواهد كرد، از اون رو كه خود من هست.

هیچ كس جز خود من نمى‌توانست به من بپردازد.

زندگى اونچه را كه مى‌خواستم به من داد و ضمناً به من فهماند كه چیز مهمى نبوده و اینكه هیچ كارى تمام نمى‌شود...»

و در پایان راه، پایان راه مردى متفكر و خستگى ناپذیر، مردى كه به قول بارت، «امت او را از نو كشف خواهند كرد»، مردى محصور در میان كلمات در 15 آوریل 1980 در سن 75 سالگى دیده از جهان فرو بست.


3:

سبو در دست‌های سارتر


این‌بار کتاب دیگری از فیلسوف، نمایشنامه‌نویس، داستان‌نویس و منتقد اگزیستانسیالیست فرانسوی، ژان پل سارتر به بازار کتاب ایران راه یافت که نشر گلمهر فرآیند نشر اون را برعهده داشته هست.

«اون سبو بشکست» نام فیلمنامه‌ای هست که سال 90 توسط محمد کامران نه از زبان فرانسه، بلکه از روی ترجمه‌ی آلمانی اون، به فارسی برگردانده شد.

«کلمات» ژان پل سارتر

اون سبو بشکست.

ژان پل سارتر.

ترجمه‌ی محمد کامران.

تهران: انتشارات گلمهر.

چاپ نخست: 1390.

1100 نسخه.

176 صفحه.

4500 تومان.

«اولین فیلم من، "اون سبو بشکست"، اگزیستانسیالیستی نخواهد بود.

کاملاً برعکس: اگزیستانسیالیسم به‌هیچ‌وجه نمی‌گذارد همه‌چیز به پایان برسد.

اعمال ما، حتی پس از مرگمان ادامه خواهند داشت.

حتی وقتی که اون‌ها، کاملاً برعکس منظور ما و در مسیری مخالف اون‌چه ما می‌خواستیم، تکامل بیابند باز هم ما در اون‌ها زندگی خواهیم کرد.

این یک واقعیت تاریخی هست.

فیلمنامه‌ی من در کل فرمی جبرگرایانه به خود گرفته هست، چون بر این باور بودم که بالاخره من هم باید یک بار اجازه‌ی بازی کردن با سوژه را داشته باشم.»[1]
این‌بار کتاب دیگری از فیلسوف، نمایشنامه‌نویس، داستان‌نویس و منتقد اگزیستانسیالیست فرانسوی، ژان پل سارتر به بازار کتاب ایران راه یافت که نشر گلمهر فرآیند نشر اون را برعهده داشته هست.

اون سبو بشکست نام فیلمنامه‌ای هست که در سال 90 توسط محمد کامران نه از زبان فرانسه، بلکه از روی ترجمه‌ی آلمانی اون، به فارسی برگردانده شد.

از آثار این نویسنده‌ی فرانسوی که در سال 1964 جایزه‌ی نوبل ادبیات را از اون خود کرد، می‌توان به اون‌چه‌ من هستم‌، ادبیات چیست؟، اگزیستانسیالیزم‌ یا مکتب‌ انسانیت‌، اگزیستانسیالیسم‌ و اصالت‌ بشر، بن‌بست، تعلیق، تهوع، چرخ‌دنده، خانواده‌ی خوشبخت، درباره‌ی نمایش، در دفاع از روشنفکران، دست‌های آلوده، دیوار و زنان تروا و از همه مهم‌تر هستی و نیستی اشاره کرد.
در این فیلمنامه دو شخصیت اصلی به دست نزدیکان خود کشته می‌شوند، در زندگی پس از مرگ به هم می‌رسند و دوباره زندگی را از سر می‌گیرند.


نام سارتر با نام فلسفه‌ی اگزیستانسیالیسم درهم آمیخته هست و او را می‌توان مهم‌ترین نظریه‌پرداز این مکتب دانست.

او در ژوئن 1905 در پاریس به دنیا آمد و در 15 آوریل 1980 درحالی‌که مدتی پیش از مرگ بینایی خود را از دست داده بود، از دنیا رفت.

«کلمات» ژان پل سارتر
در این فیلمنامه دو شخصیت اصلی به دست نزدیکان خود کشته می‌شوند، در زندگی پس از مرگ به هم می‌رسند و دوباره زندگی را از سر می‌گیرند.

اوا و پی‌یر هیچ‌گاه یکدیگر را ندیده‌اند.

اوا بی‌اون‌که بداند، توسط همسر خود مسموم می‌شود و از سوی دیگر، پی‌یر هم در همان روزی که اوا می‌میرد، به دست دوست خود کشته می‌شود.

«ماده‌ی صد و چهل: اگر به‌خاطر اشتباهی که مسئولیتش یک‌طرفه به‌عهده‌ی ریاست ساوقت هست، مردی و زنی که برای هم تعیین شده بودند، در دوران زندگی‌شان با هم برخورد ننمايند، می‌توانند تحت شرایط معینی تقاضا نمايند که اجازه داشته باشند و به اون‌ها داده می‌شود که به زمین بازگردند.

با این هدف که اون‌جا عشق خود را تجسم بخشند و زندگی مشترکی را آغاز نمايند که از اون بر خلاف قانون محروم مانده بودند.»
[2]
نکته‌ای که در مورد این کتاب نافرموده مانده هست و شاید حدیث کتاب‌های دیگری هم در حوزه‌های گوناگون باشد این هست که اگرچه نام کتاب، درهرصورت در زبان مقصد تغییراتی خواهد کرد، ولی این به معنی بومی‌سازی نام کتاب نیست و به‌هیچ‌وجه منظور مترجم در هر راستایی که باشد قابل پذیرش نخواهد بود.

ترجمه‌ی مفهومی، بومی‌سازی نام‌ها و کارهایی از این دست، به کتاب و شهرت مترجم ضربه می‌رساند.

پی نوشت:
[1] صفحه‌ی 173 کتاب
[2] صفحه‌ی 84 کتاب


70 out of 100 based on 50 user ratings 250 reviews

@