حاشیه نویسی خودمونی کتابها


حاشیه نویسی خودمونی کتابها



حاشیه نویسی خودمونی کتابها
حاشیه نویسی کاریست که خیلی از ادمها به وفور انجام میدهند ، یکیش بنده ، عادت دارم هر کتابی میخوانم ، شروع کنم به نوشتن ، نقد کنم تحسین کنم ، نقاشی بکشم و ...


امیدوارم دوستان نیز هم رای بنده ، اینجا حاشیه نویسی های خود را درج کنند . ..



لطفا ابتدا نام کتاب بعد پاراگراف کتاب و سپس حاشیه نویسی خود را درج کنید ///



معرفي كاربر شايسته اين هفته تالار كتاب سركار خانم ruya

1:

روسپیان سودا زده من - گابریل گارسیا مارکز

(( این عشق هایی با نتیجه ی خوب نیست که دنیا را پیش میرد ))


حاشیه نویس : گارسیا خوب قدرت نهفته در عشق را درک میکند ، او میداند وصال یکجور زوال هست ، به قول نامجو آفت عشق وصل با وصول هست ، این عشق ها ی به ثمر نرسیده دنیا را حسابی تکان میدهند ...


دانلود کتاب دیکشنری انگلیسی به فارسی


معرفی کتب هنری

2:

افلاطون - کارل بورمان
(( درمورد دنیای مثال صحبت میکند ))

حاشیه نویس : نمیدونم من نمیفهمم ، افلاطون نفهمید ، کارل بورمان خوب نفهیمده ، شاید هم مترجم نفهمیده ترجمه کرده .دی


كتاب هايي كه زندانيان را هم متحول كرد

3:

عقاید یک دلقک - هاینریش بل
(( ایا ماری همان کارهایی که با من میکند با او هم میکند، ایا عذاب وجدان نخواهد داشت ))

حاشیه نویس : اهای دلقک ، جدا که دلقکی ، چه انتظاری از یه دختر مسیحی مقید به دین داری ؟ که تو را یادش بیاد ؟ نه رفیق کافر من ، راستی فرموده بودی کافرم نیستی ، یه چیزی در مرود کافرا فرمودی ، اها انگار فرموده بوید کافرا خودشون را زیاد به خدا پایبند کردند ، چی میفرمودم ؟> اها ، نه عزیز ماری تو را یاش میره و وحشی تر از اونی که فکر کنی با شوهرش میخوابه ، اینجوری حسابی اروم میشه ، وجدانش پیش مسیح راحته که به شو.هر قانونیش داده ...


( بعد هم یک نقاشی از یک راهبه که با کشیش راز و نیاز میکند )


بهداشت مطالعه و چگونگي تابش نور به هنگام مطالعه

4:

انگار هیچ کس مانند من حاشیه نویسی نمیکند ...


معرفي كتاب با موضوع محرم و عاشوراي حسيني

عجب


داستان امينه

5:

خداحافظ گاری کوپر - رومن گاری
((کوکی کاری کرده بود که قابل فهم بود ، اما منطق ان قابل انتقال به دیگران نبود ، این جور چیزها ا نمیشود با کلمات بیان کرد .


آخرین کتابی که دانلود کردم
کلمات فقط دروغ میگویند ))


حاشیه نویس : دروغ هم یکی از این لمات دروغین هست ، در حقیقت ما هیچ گاه به اصل قضیه پی نخواهمی برد.


6:

عقاید یک دلقک - هاینریش بل

هیچ کس در این دنیا_ چون در بطن موقعیت خاص انسانی دیگر برنامه ندارد_نمی تواند احساس صحیح و درستی در مورد بدی یا خوبی مساله ای داشته باشد،حال این مساله به خوشبختی و بدبختی ،به عشق یا "افت هنری" ارتباط داشته باشد.
واقعیت این هست که هر فردی همواره به نوعی خارج از وضعیت و شرایط انسانی دیگر برنامه دارد.

حاشیه نویس: تا در موقعیت کسی برنامه نگیری نمیتونی قضاوت کنی و درک واقعی رو از مساله داشته باشی(دسترسی به حقیقت یه امر خیلی سخته و همواره احتمال خطا وجود داره)

7:

( بچه امت جلال آل احمد ) خوب من چه می توانستم بکنم ؟ شوهرم حاظر نبود مرا با بچه نگه دارد .

بچه که مال خودش نبود.

مال شوهر قبلی ام بود ، که طلاقم داده بود ، و حاظر نشده بود بچه را بگیرد .

اگر کس دیگری جای من بود چه می کرد؟ ( حاشیه نویس : یعنی چی ؟ مردا که همیشه دوس دارن با گرفتن بچه بعد طلاق کفالت بچه رو داشته باشن ! وقت جلال حتما قانون بچه بزرگتر به خانواده پدرش میرسه نبوده ! پس اونوقت چرا این همه اون وقتها از غیرت و ناموس حرف زده می شده؟ جلال اشاره نکرده پدر اون بچه سه ساله چه مشکلی داشته که ازش طلاق گرفته هر مردی ببینه زنش تا این حد بی عقله حساب کار خودش رو می کنه این پدر چرا بچه رو به این مادر سپرد؟ ) می دانستم می شود بچه را به شیرخوارگاه گذاشت یا به خراب شده دیگری سپرد .( حاشیه نویس : این بچه بی نوا مادر بزرگی عمویی پدربزرگی کس و کاری نداشت ؟ ) از کجا می توانستم حتم داشته باشم که معطلم ننمايند و آبرویم را نبرند و هزار اسم روی خودم و بچه ام نگذارند؟ ( حاشیه : آبرو ؟ زنی که بچه 3 ساله اش را در میدان شاه شلوغ پر از ماشین و اسب و ارابه و رفت و آمد ول می کند .

از آبرو چه چیزی می فهمد؟ ) به پشتی صندلی تکیه دادم و نفس راحتی کشیدم .

شب بلاخره نتوانستم پول تاکسی را از شوهرم در بیاورم ( حاشیه نویس : حیف که کتاب کتاب خونست اگه نه اولین کتابی میشد که آتیشش می زدم .

کدوم زنی بچه سه ساله اش رو می تونه تو خیابون ول کنه و اونوقت وجدانش داغون نباشه و فکر کرایه تاکسی رو بکنه که نتونسته از شوهرش در بیاره ؟ جلال یا با زنها عداوت شدید داشته و خواسته با این داستان دلشو خنک کنه یا داستان نویسی بلد نبوده و به هر قیمتی می خواسته امت رو ناراحت و متاثر و عصبانی بکنه اصلاً کل این داستان می لنگید .

از بوف کور این همه ناراحت نشدم که از این داستان کوتاه بی خود تو مغز جلال دود غلیظی ناشی از سوختن عقایدش ناشی شده بود از این ناراحتم که چرا چند دقیقه ای تو این فضای مسموم تنفس کردم !)

8:



آل احمد با اینکه نویسنده ای نبود که بعدها او را بزرگ خواند و به وجودش افتخار کرد ، اما در برخی از نوشته هایش روایت و توصیف های عالی دارد ، بهتر بگویم تصویر سازی عالی به مخاطب خواهد داد ،
شاید این درست نباشه که حاشیه نویس هاتون را نقد کنم اما بهتره گاهی بدون تعصب به کتابها نگاه بندازیم ، بدون تعصب نه به معنی پیروی از نوشته های نویسنده و افکارش ، بلکه در حقیقت منتقد بی طرفی بود ...


9:

کتاب خواهرم بود که روش نوشته بود
<<<عواید حاصل از این کتاب صرف احداث کتابخانه میشود >>>
بی انصاف کتاب رو ارزون تر میفروختی نه اینکه هزینه ی کمک هم بگیری
پنج هزار تومن دویست صفحه !!!!!!!!!!!!!!!! دارم شاخ درمیارم خودم

10:



انتخاب با تو بود
نمیخریدیش

11:

نگاه خودت به همین نوشته آل احمد چیه؟

پ.ن
------------
کتاب رو کثیف نمیکنم.

تاثیر بدی رو ذهن خواننده بعدی میزاره.

اگر برام جالب باشه برداشتهامو بطور کلی روی یک برگه جدا می نویسم.


12:

این داستان را خیلی سال پیش خوندم و چیز زیادی ازش تو ذهنم نمونده
اما گاهی ادم ها تو شرایطی هستن که بعضی چیزها به شدت براشون بزگ میشه و بعضی بسیار بی ارزش ///

13:

من سپس ظهر ها تفریحم این بود که دستم را از ماسه نرم از لای انگشتان من فرو می لغزید احساس لذت می نمودم .

دست به منزله ی ساعت شنی هست که حیات ما از لای اون فرو می لغزد و نابود می شود .

عمر
می گذشت ، و من به دریا نگاه می کردم

صفحه 104 از کتاب زوربای یونانی

----------------------------------------------------------------------------------------------------------

برام جالب بود این دقیقاً کاری بود که من هم دوستش دارم و همیشه در ساحل این تفریحمه .

ضمن

اینکه دقیقاً در ذهن من هم همین مفاهیم که در ذهن " اوگر " بود شکل می گرفت .



حضور هیچ چیزی در زندگی آدم بی اهمیت و اتفاقی نیست .

امیدوارم از این کتاب بتونم درسهایی خوبی

بگیرم .


14:

عقاید یک دلقک
هاینریش بل :


هانس عزیز ، ماری رفت ،بیخیالش شو ، شاید دیگر تو را دوست ندارد ، شاید هم هنوز عاشقت هست اما به این نتیجه رسیده نمیتواند با یک دلقک بی خانمان ، که به خدا هم اعتقادی ندارد زندگی کند
جای او ، فکر و اعتقاداتش در کنار مردی کشیش ارام تر هست هرچند قلبش تا ابد برای تو میتپد
حتی شاید نام میانی کودکش را از نام تو بگیرد
هانس عزیز ، نوشیدن مشروب دردی از تو دوا نمیکند ،حداقل گیتار زدنت کنار راه اهن برای در اوردن مبلغ ناچیزی پول تحسن امیز هست

هانس عزیز ، حس غریبی میگوید ماری همچنان شیفته توست ، و هرگز تا ابد نمیتواند از تو دل بکند
او حتی هنگام همبستری با شوهرش ، به یاد تو میافتد و عذاب وجدان میگیرد
و هر یکشنبه در کلیسا ، طلب عفو از پدر میکند ...


15:


این پست را الان دیدم
مخالف هستم ، ما باید نظرات خودمون را درج کنیم به چالش بکشیم و بجنگیم براش
خوندن و تمیز نگه داشتن یه کتاب مثل اینه که شما چیزی را درک نکنید لمسش نکنید و باهاش نزدیک نباشید

نکته اینجاست که تمیزی اون برگه مهم نیست مهم احساس شما از یه کتاب که به زبون اورده میشه

16:

گرسنه
کونت هامسون ( اسم نویسنده نمیدونم درسته یا نه ؟ )


اخ نویسنده بزرگوار ، من هم معتقدم جهان با بی رحمی تمام به جنگ با من و تو برخواسته ،هستی تحمل دیدن هستقامت ما ندارد
هستی نیاز ، به مشتی چاپلوس دارد که جلویش خم و راست شوند .


اما واقعیت دارد که گرسنگی شرافت را از ادمی میگیرد ، عجیب بود تو هنوز اصرار داشتی که انسان شرافتمندی هستی
من تنها غرور و کله شقی در شرافتت دیدم
زندگی چیز دلپذیری نیست همانطور که ناچارت کرد حتی دکمه های کتت را برای فروش به حراج بگذاری

17:

خبری نیست

18:



درود بر شما
من معمولا كتابي رو كه ميخونم تو ذهنم تجزيه و تحليل ميكنم و شايد تا چن روز هم باهاش در گير باشم ولي از هيج خط و خطوطي هستفاده نميكنم و غالبا يادداشت برميدارم..در واقع تميزي رو واسه كتاب يه امتياز ميدونم
ولي برام جالب بود وقتي از دخترم كتابي رو ميگيرم كه بخونم توش كلي شكلك خنده و ناراحتي و ....ميبينم يا پاراگراف هايي كه خط كشي شده و يا جايي كه نوشته رو تاييد و يا رد كرده..خودش معتقده من بايد احساسم رو در همون لحظه يه جورى نشون بدم....
احتمالا اونم مثل شما فكر ميكنه ديگه....



19:



باهاشون کاملا موافقم ، من گاهی نقاشی هم میکشم تو کتاب
به نظرم لوازم برای اینه که ما ازشون هستفاده کنیم نه اینکه پاک نگه داریم و تا نخورده
و میدونید که هیچ چیز به اندازه نوشتن ارزش نداره حتی قوی ترین حافظه ها

20:

خوب مخالف باشید یا موافق فرقی برا من نداره...

ترجیحا کسی که با مداد نوشته برام محترمتره تا کسی که با خودکار و روانویس نظر زده باشه...
بگذریم...
شما به گذشته چطور نگاه می کنید؟...


اگر بخواید کتابی رو که بیست سال پیش خوندید دوباره بخونید ابتدا حاشیه هاتونو میخونید یا اصل مطلب رو؟...


فکر نمی کنید دیدگاه شما باید ظرف این 20 سال تغییرات خودش رو کرده باشه...

حالا اگر بخواید حاشیه جدید رو بنویسید و جا نداشته باشید چه می کنید؟ لابد میرید به صفحات بعدتر و با یک علامت نشون میدید که حاشیه جدید گذاشتید که اگر 20 سال بعد دوباره همون کتاب رو خوندید دوباره حاشیه قدیم رو به صفحات قبلتر بفرستید!

راستی اگر بخواید یک فیلم سینمائی رو به همین شکل دست ببرید زیرنویسش می کنید...


اثر هنری چی فرضا مجسمه یا تابلو نقاشی روش یادگاری می نویسید؟

21:



این یه موضوع شخصیه اصرار نیست باقی انجام بدن
فقط جالب بود برام کسی اگر اینکارو بکنه اینجا بنویسه
شما پاک ، بنویسید در کتاب

22:

خوب نظر شما این بود که باید برای نظراتتون بجنگید و به چالش بکشید...

دارم اعتقاد شما رو به چالش میکشم اگر فکر می کنید بنده درک درستی از کار شما ندارم بحث رو ببندم...

حاشیه نویسی مثل این میمونه که مسئله و حل مسئله رو کنار هم بگذارید و به نفر بعدی بگید نظرت راجع به حل من چیه؟...

نفر بعدی نه طراح مسئله هست و نه هستاد شما که بتونه بر درستی یا نادرستی کار شما نمره بده...

اون هم دانش جو یا دانش آموزی بمانند شماست که داره روی جاپای شما جاپای دیگری رو میزاره...

نظرم این بود که کتابهام رو به شکلی دست نخورده باقی میگذارم تا برای نفر بعدی دردسرساز نشه (اگر جایی لازم دیدم روی برگه ای جدا نظرمو میدم، یا نهایتا یک کپی از صفحه مورد نظرم بگیرم و کامنت روش بگذارم)...

این روالی که شما دارید اگر همه امت داشته باشن سپس مدتی دیگه کسی کتاب به قرض دیگری نمیده...

و بماند که برخی آدما اصل کتاب و فرع اون (حاشیه نویسی بانضمام خط خطیها) رو به صاحب اصلیش پس نمیدن...

ضمنا کار شما در حالتی قابل ارزشگذاریه که با خود نویسنده اصلی (یا ویراستار کتاب) مکاتبه داشته باشید وگرنه ارزشی نداره مانند اینکه موزی رو بخورید و پوستش رو زمین بندازید...


23:




ارزش گذاری بیهوده ای کردید
این حاشیه نویسی ها برای شماست و سپس وقتی میفهمید که چقدر تغییر کردید و این جالبه برای هر فرید که تغییرات فکری خودش را در وقت ببینه

24:

دقیقا نگرفتم که بدنبال چه هستید؟

حاشیه نویسی را خودتان با روش خودتان انجام میدهید و نهایتا یک چیز ناقص (حل مسئله بدون اصل مسئله) وسط گود میندازید که برای من هست...

نه عزیز جان با این شکل برای خودتان هست!!!

اگر مثال پوست موز کارتان را بی ارزش جلوه میدهد این تمثیل را جایگزین قبلی کنید...

نظرتان راجع به دیدن تار و پود، خود آستین، دکمه ها و رنگ منهای دیدن اصل پوشش (یا طراح و دوزنده اون) چیست؟

تابحال بر مشکلاتی که کار شما برای سایرین ایجاد میکرد انتقاد داشتم...

اکنون میخواهم بدانم خود شما بدنبال چه رسالتی هستید؟

بیزحمت شما برای نمونه برگه کتاب (شامل فرموداری که شما رو تحریک به جواب کرده) رو با کامنتهاتون بگذارید تا بتونم بفهمم چه چیزی مد نظرتونه؟

25:




میتونید در تالارهای موضوعی بحث راه بندازید و به چالش بکشید که هیچ مشکلی ندارم
اینجا جاش نیست و بنده به هیچ وجه اصرار ندارم شما این کار عبث را انجام بدیم

26:

تعبیر های ما
شاید روشن باشد ،
اما یک خاکستری عمیق را در خودش دارد!
.
.
.

عشق واژه ای یکسان نیست ...
شاید تو منظورت شیرین و فرهاد،
و من خیانت دختر همسایه به نامزدش باشد !
.
.
.
وقتی کلمات درون هرکداممان معنا می یابند ،
رسیدن ب یک فصل مشترک ،
نهایت آرمان یک قرن می شود.

.

.



.
.
.

+ پی نوشتی برای کتاب ارتباط شناسی دکتر محسنیان راد.


.
.
.


[۲۰مهر۹۴/حوالی۸صبح/ستاره]

27:

جملات هدایت صادق
گاهی انسان در ۲۰ سالگی میمیرد اما در ۷۰ سالگی به خاک میرود
حاشیه
گاهی خوندن یک حمله که کسی قبلا نوشته و مناسب حال الانته چقدر بهت ارامش میده
چون میدونی هم درک داری


88 out of 100 based on 68 user ratings 868 reviews

@