حكایت زیبای بهلول و داروغه بغداد


حكایت زیبای بهلول و داروغه بغداد



حكایت زیبای بهلول و داروغه بغداد
حكایت زیبای بهلول و داروغه بغداد


روزی داروغه بغداد در اجتماعی که بهلول در آن حضور داشت، گفت: تاکنون هیچ کس نتوانسته است مرا گول بزند.



بهلول گفت: گول زدن تو چندان کاری ندارد، ولی به زحمتش نمی ارزد. داروغه گفت: چون از عهده ات خارج است، این حرف را می زنی و الا مرا گول می زدی.



بهلول گفت: حیف که الان کار دارم و الا ثابت می کردم که گول زدنت کاری ندارد. داروغه گفت: حاضری بروی کارت را انجام بدهی و فوری برگردی؟



بهلول گفت: بله به شرط آن که از جایت تکان نخوری.



داروغه قبول کرد و بهلول رفت و تا چندین ساعت داروغه را معطل کرد و بالاخره بازنگشت.



داروغه پس از این معطلی شروع به غر زدن کرد و گفت: این اولین باری است که این دیوانه مرا گول زد.



منبع:روزنامه خراسان



نوشته های ماندگار

1:

جالب بود


70 out of 100 based on 70 user ratings 370 reviews

@