***هزلیه " تیمارستان هم میهن!" ***


***هزلیه " تیمارستان هم میهن!" ***



***هزلیه " تیمارستان هم میهن!" ***
این داستان در شهر ي اتفاق می افته ! یک عده آدم هستند که در شهری زندگی می کنند . یک اتفاق عجیب در اين شهر اتفاق می افته که باعث می شه عده ای از شهروندان آن دیوانه بشوند و به همین خاطر آنها را به تیمارستان منتقل می کنند و داستان اصلی و اتفاقات اون در آن تیمارستان اتفاق می افته..........
تذکر
این تاپیک قوانین خاص خود را دارد !
بند1- اگر چه من نام این تاپیک را هزل نوشتم و در هزل توهین مستقیم و حتی کلمات رکیک هم مجاز است اما برای احترام به کاربران محترم استفاده از این کلمات و فحش های رکیک و اصطلاحات سکسی و... ممنوع است
بند2- این داستان به هزل می باشد بنابراین نوشتن داستان به صورت جدی ممنوع می باشد
ماده1- نوشتن به صورت طنز ! هجو و هزل و فانتزی مجاز است
بند 3- در این تاپیک باید نویسندگان مشخص باشند همچنین افرادی که وارد داستان می شوند هم بدلیل مشخص کردن خصوصیات قیافه ای و نامو ..... باید کاملا مشخص باشد تا نویسندگان یک شخص را به دو صورت مختلف توصیف نکنند. بنابراین از نویسندگان خواهش می کنم اگر شخصی را وارد داستان خواستند بکنند در پست جداگانه ای خصوصیات و شخصیتهای ان را کامل مشخص بکنند تا بصورت لینک بشود به ان ارجاع داده شود
ماده4- در این تاپیک یک لیست سفید وجود دارد که لیست افرادي است كه در داستان وارد شده اند و خصوصيات اخلاقي انها جلوي ان نوشته شده است



عروسک چهارم و شاهزاده

1:

نویسندگان
سید رضا
تیتان
mahound
faryad
necromancer
اسامي شخصيتهاي داستان
اژدهای آزاد #9
فری یانکی #12
هرکول #15
صغری کچل #32 ( توسط اژدها کشته شد! شناسنامه باطل!!)
شخصیت کارتونی #40
سباستین #57
سکینه شیر کش #61
دکتر فاتح #76
این لیست ممکن هست به مرور وقت تغییر بکند!


شرط عشق

2:

در شهر بلوا بپا شد! همه شهر شلوغ بود و همه داشتند نوری را که از بالای شهر رد می شد را نگاه می کردند!
علی فرمود این بشقاب پرنده هست!
محمد فرمود : اما بیشتر شبیه قابلمه هست
سجاد فرمود: نه بابا چی می گید! این به ماهیتابه هست!
محمد فرمود : حالا که اینطوری شبیه گفگیره!
علی فرمود: لجبازیه! نخیر شبیه لیوانه!
......
دو روز بعد....
محمد فرمود: شبیه یخچال بود
سجاد فرمود : نخیر شبیه تلویزیون 20 اینچ بود
علی فرمود : نخیر 20 اینچ نبود 16 اینچ بود!
و این بحث روزها بین علی و محمد و سجاد در گرفته بود البته این محدود ماجرا محدود به این 3 نفر نبود و هر کسی که این شی را می دید بی اختیار حالات روانی در اونها زیاد می شد گویی همه شهر دیوانه گشته بودند!
بیماری روانی به شدت بین همه شایع می شد! وزیر کشور دستور داد تا کسی در این شهر وارد یا خارج نشود تا بیماری بین دیگران منتقل نشود! حتی شهردار شهر!
شهردار شهر وقتی اوضاع را اینچنین دید دستور ساخت مجهز ترین تیمارستان را داد تا وقتی که خود دیوانه شد و خواست به تیمارستان منتقل شود زیاد عذاب نکشد! این تیمارستان یک نفره و مخصوص آقای شهردار بود! اما مشکل اینجا بود! چه کسی می خواست این کار را انجام بدهد؟ بسیاری از امت شهر دیوانه شده بودند و از بیرون هم مهندس وارد شهر نمی توانست بشود! شهردار فکری به ذهنش رسید! فردا تمام امت شهر را دعوت کرد تا ببیند چه کسانی عاقل تر از همه هستند تا انها را برای درست کردن تیمارستان دعوت کند!
جلسه مهم شهردار!!!
شهردار : با توجه به اوضاع شهر که همه می دانید
امت شهر: همه می دانیم ! همه می دانیم!
شهردار: بله! این شهر رو به دیوانگی می نهد!
امت شهر: عجب! نمی دانستیم! نمی دانستیم!
شهردار: حالا شما را دعوت کردم تا از شما نظر بخواهم
امت شهر : نظر بخواه نظر بخواه! شهردار خوب نظر بخواه
شهردار: ما می خواهیم تیمارستان برای شما احداث کنیم
امت شهر: بیمارستان چند تخته خوابه هست!
شهردار: نه بیمارستان نه! تیمارستان! چون من عقیده دارم تیمارستان حق مسلم این امت هست
امت شهر: تیمارستان حق مسلم ماست!
شهردار: حالا کی می خواد در ساخت این تیمارستان کمکمون کنه!
امت شهر هاج و واج به هم نگاه می کردند!
شهردار: پول هم می دیم! کی مهندس ناظره!
امت شهر: ما مهندسیم!
شهردار که تعجب کرده بود فرمود: کی مهندسی معماری خونده!
امت شهر : ما خوندیم!
شهردار: کی بنایی بلده؟
امت شهر: ما بلدیم!
شهردار که حسابی عصبانی شده بود فرمود: اینجوری که ما به خود کفایی رسیدیم!
بعدرو به معاونش کرد و فرمود : این همه امت شهر هستند؟
معاون: نخیر ! 100 نفری زندانی خطرناک داشتیم که توی بندها و سلولهای انفرادی هستند! اونا رو نیاوردیم!
شهردار: بسیار خوب! الان برید همه اونا رو جمع کنید بیاورید تا این تیمارستان رو بسازند! اونا مثل اینکه توی سلولهای تاریک بودند این نور شیء عجیب روی اونها تاثیر نگذاشته! از این دیوانه ها هم کمک بگیرید برای آجر بردن و کارگری!
.....


|*| نقد داستان چیست ؟ و چگونه میتوان داستانی را نقد کرد ؟|*|


> :: نقد داستان ها :: دور ِ اول مسابقه ی ِ داستان نویسی :: <

3:

زندانی شماره 2020 شناخته شده با نام اژدهای آزاد
"بیوگرافی شخصیتی"
1)همه چیز را در اکثر وقتها سیاه یا سفید می بیند 2) به دلیل صورت زشت خود عقده زیبا نگری دارد 3) بسیار بلند قد و چاق در حدود 250 کیلو گرم 4 ) در بسیاری از اوقات مانند زنها رفتار می کند و بر صورت و لبهایش ماتیک می زند تا زیباتر شود 5) هزله گو و شوخ 6) رنگ صورت برنزی و نمکدار 7) چشمانی درشت و براق که در هر روز یک لنز نیز می گذارد ...


بسان عاشورا



یه داستان می گم ادامه بده ..

4:

معاون شهردار: یکی از گزینه های بسیار عالی رو مد نظر دارم که در زندان هست
شهردار با عصبانیت توام با مهربانی: بگو دیگه ..تو که جون منو از حلقم بیرون آوردی و باهاش بریونی ساختی
تازه اونم رو زدی سوزوندی ....جیگرکم!! ملوسکم !!!
معاون : قربان او کسی نیست جز 2020 ....2020
شهردار : ای ابلح میمان من به تو میگم کارگر میخوام تو شماره گیری میکنی
معاون : قربان..قررررربان : 2020 اسم کد گذاری شده زندانی شماست
شهردار با قیافه ای فهمیده و دانا : خودمان این را می دانستیم کله پوک ...
این اسمو من خودم روز تولدش در زندان براش اسم گذاشتم ...
معاون زیر لب : عجب خری هست ها ....اصلا دو ریالی نداره که بیفته یا نیفته
شهردار ندانسته : چی فرمودی ؟...آره حتما ....همان هست که فرمودی !!! من خود بر اون آگاهم میمانکم
معاون : سربازان دیوانه من ..زود باشید همه زندانی ها را بیاورید ،شصت بوس اولیا مخدره
شهردار ..
شهردار: ای ابلح تو که آبرویمان را بردی ،باید می فرمودی والده خره !!! فهمیدی دیوانه زنجیری
آخه من تو یکی رو از کجا آوردم..
معاون : قربان یادتون رفته من خواهرتون هستم ...


فقط اين 3 کلمه...عزیزم دوستت دارم !!!
بانی خرگوشه ...
شهردار: خدا را شکر که ما هنوز دیوانه نشدیم و لا اقل می دانیم که نسبمان
به کینک کنک می رسد لا اقل او یک ابهتی داشت ...
نگهبان : قربان زندانی 2020 را آوردند....
شهردار: اوووووه عجب چیز باحالی منظورم همان آه ...جیگرکم
2020: بابا چرا صورتتون سیاه شده
2020 : سطل آبی را برداشت و ریخت رو سر شهردار اما اون نمی دونست که اون آب نیست
اون سطل رنگ رنکار بیچاره بود تازه رنگشم قرمز بود اما 2020 اونو سفید دیده بود و فکر کرده بود آبه
شهردار : نجاتم بدید ..


یه داستان آموزنده
این دیونه زنجیری رو از من دور کنید
معاون : نمیشه ...
شهردار : یعنی چی دیوانه که می گی نمی شه ...
معاون : آخه اون فکر کرده شما بابا پشین قربان
2020 : با دستان بزرگش یک صابون رو برداشته بود و صورت شهردار رو بهم می مالید
کف بود که از صورت شهردار بیرون می زد ....
فریاد جون اگر خوب نبود پاکش کن

5:

شهردار رو به معاون فرمود: نفر بعدي!
معاون: نفر بعدي زنداني بند 1321 هست تنومند هيكلي و چاق! بهش مي گن اسي سوسك! چون با اون هيكلش از سوسك مي ترسه! تا حالا 30 نفري را كشته! اما هيچ وقت ابرنامه نكرده! مي گن مهندسي نقشه كشي از كاليفرنيا رو داشته! همون جا نقشه قتل اليزابت ملكه انگلستان رو كشيد .

اصولا نقشه قتلها رو خودش مي كشه اما اجراش نمي كنه!
شهردار : خوب كجاست!

6:

زنداني بند1321 وارد مي شود!
شهردار: اسمت چيه؟
زنداني : 13 و خورده اي!
شهردار: كاملش چيه؟
زنداني: كاملش رو نريم! يعني داشتيم تموم شد! بهم مي گن فري!
شهردار: يعني فريدون!
زنداني : نوچ! يعني فرياد يانكي!
شهردا: مي گن نقشه كشي! كجا درس خوندي!
زنداني: اشتب كردي! نوچ! ما درس مرس نخونديم! دو كلاس بيشترم سوات نريم! اما نقشه مقشه چرا مي كشيم! تا حالا نقشه قتل چند نفر رو كشيديم! اما هيچ كدومش رو خودمون اجرا نكرديم!
شهردار: دوست اري آزاد شي؟ به نقشه كشي هم ادامه بدي؟
زندوني: چرا كه نه! مخلصات شما هم هستيم!
شهردار: ما مي خوايم يك تيمارستان مجهز درست كنيم مي خوام نقشه ر خودت بكشي!
زندوني: چطوري مي خواي! حال اپازيون! دستشايشاني!
شهردار: احمق اون كار توئه! خودت پيدا كن ديگه!
زنداني:باشه! فقط اين پا بندها را از پام جدا كنيد! يه همراه هم مي خوام! بايد شهر رو بهم نشون بده!
شهردار : اين اژدهاي آزاد هم ببين به دردت مي خوره با خودت ببر!
دو زنداني آزاد شدند! تا بروند و نقشه تيمارستان را طراحي كنند!

7:

فرياد يانكي: اژي جون! ديدي در رفتيم! خيلي يارو شهرداره قاط بود! فرك كرده بود من مهنسم! اونم چي نشقه كشي!
اژدها: اوا مامان! چرا! كي ميگه! در رفتيم! بزار ماتيكم رو بزنم! اوا چرا اين ماتيكم سياه شده!
فري: جيگيل ماماني!! اون ماتيك كه سياه ني! قلمزه! چشات سياه سفيد نوشون مي ده!
اژدها: آخ فرمودي! بازم اونتنم چرخيده!
فري: ببين اژي! ما اول ا..

همه بايد بينيم چه بخشايي براي تيمارستون مي خوايم! تو مي دوني؟
اژدها: امت شهر قبلا اهل دانش بودند اما الان نمي دونم چطورند! قبلا زياد بحث علمي در مي گرفت اما فكر كنم الان فرق كرده باشه!
فري:خوب بريم ببينيم چه خبراس!
دو نفر راه افتادند تا به منطقه اي رسيدند! چند تا مرد و زن در انجا حركات عجيب از خودشون نشون مي دادند!
فري: اژي جون! اونا چي كار مي كنن دارن؟
اژدها: تا جايي كه يادمه! اين منطقه وقتي محل بررسي افكار و فرمودگو بر سر عقايد و انديشه ها بود اما الان!!!!!!!!!
فري: اونا دو نفر چرا دارن كله هاشون رو عينهو اسكاچ به هم مي مالن!
اژدها: حتما دارند انديشه هاشون رو به هم مي مالند! يعني يه جورايي هم انديشي مي كنند ديگه!
فري: اون يكي چرا داره كلشو مي چرخونه! سرش گيج ميج نميره!
اژدها: فكر نكنم! اخه اونم داره انديشه هاش رو هم مي زنه!
فري: پس اون يكي هم كه اره با قاشق سرش را مي خوارونه! هم داره انديشه هاش رو با قاشق هم مي زنه! نه! داش!
اژدها: آره داش! چقدر تو با نمكي! جيگرتو بخورم!
فري: فكر كنم بايد يك قسمت تايشان تيمارستانمون بذاريم اسمشو بذاريم تالار هم انديشي!
بريم ببينيم ديگه چه جايي بايد درست كنيم!
اژدها و فريادبه راه خود ادامه دادند!

8:

بيوگرافي هركول

هركول مردي با هيكل درشت و تنومند و ورزيده كه بسيار با ابهت و شجاع بود ولي برخلاف اين هيكل خشن و بزرگ خيلي مهربان و با احساس بود.ولي زود عصباني مي شه و زود پشيمون مي شه ، دست بزنه خوبي هم داره يه كم هم تنبله و عشق رياست داره ***هزلیه " تیمارستان هم میهن!" *** ***هزلیه " تیمارستان هم میهن!" ******هزلیه " تیمارستان هم میهن!" ***

9:

آهاي شما دو تا چرا كفشاتون تا به تاست ، كجا مي ريد هي چپ و راست.
فرياد : با ترس يه نگاه به مخاطبش كرد و فرمود : بخدا هيچ جرمي نكرديم
اژده ها : داريم مي ريم همميهن ، بعد يه نگاه به فرياد كرد و ديد فرياد رنگش پريده و غش كرد
ترميناتور: يه آب به صورتش بزن، بنده خدا انگار ترسيده بعد با صداي بلند خنديد اژدها كمي ترسيد و عقب رفت
هركول : مگه لولو ديدي عمو
اژده ها يه نگاه به هيكل تنومند و ورزيده هركول كرد و با لكنت زبان فرمود : ش ش شما بببا آرررررنولد ننننننسبتي نننننداررري
هركول : اره‌: اون از بچه هاي خودمونه و بعد با صداي بلند خديد
فرياد كه يواش يواش به هوش مي امد و ناله مي كرد يه نگاه به اژره ها كرد و فرمود : رفت اون غول بيابوني
هركول : نه داداش ، ما اينجايم
فرياد تا چشمش به هركول افتاد : دوباره غش كرد
اژده ها:بببببخششششيددد ديگه نمي دونم چش شده
هركول : بي خيال ، پيش مياد ديگه
فرياد دوباره به هوش امد ، با ترس و لرز به هركول نگاه كرد
هركول : كجا مي رير برو بچ
اژده ها و فرياد با هم هموقت فرمودند ،: همميهن
هركول فرمود منم ميام و هر سه با هم راه افتادند.............

10:

اییییییییست غول بیابونی ها !!!! پلیییییییس ...!!!
دارید این حیونی رو کجا می برید ؟...
آخه هرکول و اژدها دستشون رو انداخته بودن رو شونه های فریاد
پلیس از خدا بی خبر فکر کرده بود اونا می خوان فریاد و بخورن
اژدها دستی به زلفاش زد و فرمود : اوا خوشکلا شما دیگه چرا
ما که کاری نکردیم عزیزم
بعد با اون هیکل 250 کیلوییش یه ماچ آبدار از آقا پلیسه گرفت
حیونی فکر کرده بود اومدن خواستگاریش !!!
بازم زده بود به سرش این دفعه فکر کرده بود یه زنه جونو زیبا اندامه .!!!!
هرکول رفت جلو معذرت خواهی اما اونا فکر کردن این یکی دیگه
فکر می کنه ما بچه هاشیم ؟!!! نکنه بیات با اون لبای گنده تر از اون یکی
به جای ماچ کردنمون ...

ما رو بخوره !!!!
خلاصه فریاد که هنوز از ماجرا درست و حسابی سردر نیاورده بود
دید پلیسای بیچاره پا گذاشتن به فرار ...
کسی نفهمید چی به چی شد ...
هرکول : بچه ها یادتون باشه اینا رو زودتر از همه ببریم تیمارستان
اژدها: زیاد غصشون رو نخور هر کی تو این شهر راه خونشو
بلد نباشه حتما راه تیمارستانها رو بلده فکر کنم این از اثرات هم میهنه
باید به اونجا نزدیک شده باشید
فریاد : بچه ها فکر کنم عوارضیه ، می خوان پولامونو بچاپن
اژدها : بابا تو دیگه ....

او نکه مامور عوارضی نیست
بچه ها بیاین جلو ...

بیاین جلو ...

این یه رازه ها اون رئیس
هم میهنه ...


هرکول : حمله بچه ها ...

اون عامل این بل بشو ها تو شهره
شهردار فرموده اول اونو بگیرین...
آدمین : با دیدن اون گنده بکا فرار و بر برنامه ترجیح داد
آدمین : هم میهن واسه خودتون ...اصلا نوش جونتون
اژدهای آزاد : بچه ها راحت بودا ...

عجب رییس بزدلی داست
فریاد : دیدین منو که دید ترسیدا ...!!!
هرکول : باشه تو راست میگی
اژدها : اوا ماتیکم کوش ...

فریاد چرا رنگت پریده
چرا سفید شدی...؟
اژدها میخواست بره طرف فریاد که فریاد فهمید
دباره قاطی کرده ....

در رفت جیغ می کشید
اژدها دنبال فریاد بود فریاد هم در می رفت
حالا ندو کی بدو ...

حالا ندو کی بدو
فریاد : اژدها زنت اومد
اژدها : کوش کجاست ؟
فریاد : اونا اون بالای درخت ...

مگه نمی بینیش
همون کلاغه هست دیگه ....


اژدها با اون هیکل بزرگش می خواست بره بالای درخت
که دباره حواسش امد سر جاش ...

دیگه کار فریاد بیچاره تموم بود
آخه قضیه رو ناموسی کرده بود ...
اژدها اومد گردن فریاد رو بگیره که ؟....

هرکول داد زد بچه ها هم میهن
هم میهن ...

رسیدیم به زایشگاه دیوانه ها ....



11:

فرياد در همين حال غش كرد! اما انگار سرش به سنگ خورده بود و تازه خايشان وحشي گريشگل كرده بود فرمود: اينجا كجاست! شماها كي هستيد! كي به كيه! اين جيگيل بچه چي مي گه! زايشگاه و پرورشگاه نداشتيم كه! هيچ جا براي ما زايشگاه ني! براي ما همه جا سلاخ خونست!
هركول كه بهش برخورده بود فرمود: ببين كوچولو! جيگيل خودتي! من تا حالا 20 نفر رو كشتم! زنداني بند 1324 هستم!
فرياد : اونجا كه بچه مامانيا رو نگه مي دارند! ببين من رو مي شناسي! 40 تا رو نفله كردم! 4 تاشون رو زنده زنده ريختم تو اسيت! 5 تاشون رو تايشان روغن سرخ كردم! 7 تاشون رو زنده زنده خوردم! 23 تا قتل با تجاوز! 70000 ضربه شلاق به جرم شرب خمر! 33 بار زنداني به جرم حمل اسلحه! 10 بار از زندان در رفتم! حالا هم كه گرفتنم يك وزنه 1000 كيلايشاني به پام بستند تا در نرم! آخه با قبليا 4 تا سرباز رو زخمي كرده بودم! حالا كوچول موچولو تو چي داري مي گي!
هركول كه باز تعجب كرده بود رو به اژدها كرد و فرمود: اين يارو چي مي گه! چي شد يهو! از اون غش كردناش حالا داره شاخ شونه مي كشه! مي زنم نفلش مي كنم ها!
اژدها: بابا اين دو شخصيتيه! وقتي تو اومدي شخصيت اروم و ترسوش بود حالا اما فكر كنم شخصيت محكمش رو گرفته!
هركول: زندوني كدوم بند بوده!
آژدها : بندش رو نمي دونم اما اگر اشتباه نكنم اونجا بهش مي فرمودند فري! فري يانكي!
هركول : بابا فري خودمونه!
بعد رو كرد به فري و فرمود : فري يانكي! منو نمي شناسي! منم هركول! هموني كه برات كار مي كردم! فرمودي برو سيا و جيمي رو برام بكش! بعد منو گرفتند!
فرياد : هميشه بي ارزه بودي! هيچ وقت كار رو درست انجام نمي دادي! با اين هيكل گندت جيگرت اندازه يه تخم مرغه! رفتي سرسيا رو برام بياري افتادي زندون! تو از اين هيكل گندت خجالت نمي كشي! من اگه هيكل تو رو داشتم سر سيا رو ناهارمومي كردم!
اژدها : شما همديگر رو مي شناسيد؟
فري: آره بابا! هركول بر خلاف ظاهرش خيلي رئوفه! هميشه همين دل رحميش منو كشته! نيگا به هيكلش نكن! نمي تونه يك مرغ رو سر ببره! وقتي مي خواستيم يكي رو بترسونيم مي فرستاديمش ماموريت! چون مي دونستيم ارزه كشتن نره!
هركول : بابا ضايع نكن! پس سر سيا رو نمي خواستم بياريم!
فري: سر سيا رو! تو ؟ بهتر از تو نبود! ما فقط مي خواستيم سيا رو بترسونيم! خوب اون دست گل رو اب دادي! مثل اينكه يادت رفته سيا اومد در خونمون خودم دخلش رو آوردم! بعد براي اينكه تو ضايع نشي فرموديم تو كشتيش! نكنه خودت هم باورت شده سيا رو تو كشتي!هركول: خوب حالا بده جلايشان اژدها!
فري: اين جوجو رو مي گي؟ اين كه همون بهتره بره ماتيكش رو بزنه! نه بابا تو با همه بي ارزگيت از اين بهتري! قصه اش رو نخور! خوب كجا بوديم؟
هركول : مي خواستيم بريم زايشگاه هم ميهن!
فري: اونجا چرا؟
هركول : بريم اونجا ببينيم كي عاقله كي نيست!
فري: به ما چه!
هركول : مثل اينكه يادت رفته مي خوايم تيمارستان بسازيم نه!
فري: تو اينجا چه كاره اي؟
هركول : منم اومدم كمك!
فري: كمك كي؟
هركول رو به آژدها كرد و فرمود : مثل اينكه باز رفت تو شخصيت دومش!

12:

هركول بلند فرمود : پخ
فرياد : 4 متر پريد بالا
اژده ها رو به هركول كرد و فرمود : چيكارش داري بيچاره رو ، بگذار خوش باشه
هركول : آخه داره شاخ مي شه ،بذار يه حالي بهش بدم ، فكر نكن علي آبادمشهره
فرياد : هو غول بيابوني بل من چيكار داري ، مگه من چيكارت كردم و شروع كرد ، هاي هاي اشك تمساح ريختن
اژده ها : گريه نكن خاله برات شكلات مي خره
هركول : نترس كاريت ندارم ولي ديگه شاخ نشي ، چوگولو
فرياد : مي شه شما دوست من بشيد
هركول : يه نگاه به فرياد كرد و فرمود ، آخه براي ما افت داره
فرياد : مثل بچه ها خواهش مي كنم ، خواهش مي كنم ، تو رو خدا
اژده ها : حالا چرا قسم مي خوري ، عزيز ،من خودم رفيقت مي شم
فرياد با سماجت فرمود : اين هركول هم بايد قبول كنه
هركول يه نگاهي به فرياد كرد ، فرمود : پخ
فرياد 20 متر پريد بالا
هركول : باشه ولي زياد زيز دست پاي من نيا
اژده ها رو به فرياد كرت فرمود : حالا عمو هركول را بوس كن
هركول : نه من چندشم ميشه، نمي خواد
فرياد : با صداي بلند خنديد فرمود آخ جون ، آخ جون و جوني جون

13:

اژدها : جیگر طلاها دیگه بازی بسه !! باشه ....

اوه
اژدها : برنامه بود بریم زایشگاه رو بررسی کنیم تا ببینیم چند تا دیونه اونجاست ؟...
اژدها : اصلا بزرگی تیمارستان آقای شهردار باید چقدر باشه ؟....

راستس یه جایی
هم باید به سالن زیبایی و آرایش عروسهای تیماری اختصاص بدیم ...

باشه!!!
آخه هر کی تو هم میهن عروسی کرده از همون اول زندگی معلوم شده که تیماری شده !!!
باور نداری ؟..

نگاه کن ؟!!!!
ااااااِ خانم می بخشید ؟ ...

بله عزیزم بفرمایید میخواین زنتون بشم ؟؟؟؟؟!!!!!!!!
اژدها : حالا دیدین !!! هنوز من چیزی نفرمودم !!! بابا خودش قاطی داره ....
اژدها : خانم شما ؟؟؟ سلطان باران ....
اژدها : دیدین اینم یه دلیل دیگه ...؟!! بابا اگه خانم بود باید می فرمود ملکه باران؟!!! نه جیگر ماتیکمو بدین
میخوام برم خواستگاریش آخه به نظر آقای خوبی می یات ؟!!!!
هرکول : محکم زد تو سر فریاد ؟!!!!
فریاد : هوی دیونه چرا می زنی ؟!!!
هرکول با قلبی مهربان : ببخشید می خواستم بزنم تو سر اژدها !!
فریاد : واااااای خدای من ؟ منو از دست این دیونه های زنجیری نجات بده
دیگه داره باورم میشه منم خرم ؟!! وگر نه این تاپیک رو راه نمی انداختم ....

خدددددددااااااا
اژدها : هرکول ماتیکمو بده ....

اون قرمزه ....

رنگ صورت فریاد سفید شده میخوام درستش کنم
هرکول : آی خره ....

مگه کوری رنگ صورت اون سفید نیست ....

قرمزه
اژدها : اوا خودم می دونستم ....

اونی که رنگش سفید شده تویی خوشکلم بیا تا یکم از ماتیک های
درجه یک آمریکاییمو که تازه قاچاقی با خر از آب ردشون کردم بزنم به صورت خوشکلت
فریاد : هرکول ! محکم بزن تو سرش تا دیونمون نکرده !!!!!
فریاد : آخخخخ ...

دیونه بازم که منو زدی ....

؟ !!! اصلا بی خیال بریم بابا تا کار دستمون ندادین
....



14:

فرياد و اژدها و هركول راه افتادند برن زايشگاه تايشان راه چند نفر بهشون رسيدند!
اژدها: ببينيد بچه ها اين آقاهه چرا مانتئ پوشيده! ماتيك هم زده! سايه هم بالاي چشماش كشيده!
هركول : فكر كنم اين ديونه فكر كرده زن شده!
اژدها: ا وا چه جالب!
فرياد: منع اونو نكن تو هم شبيه اوني فقط درجت كمتره! تو هم ماتيك مي زني! منتها چون هنوز فكر مي كني مردي كم رنگش رو هستفاده مي كني!
اژدها: منو با اون مقايسه نكن! من چند وقت يك بار رنگ لبام سفيد مي شه براي همين هم ماتيك مي زنم!
هركول محكم كوبيد پس كله فرياد !
فرياد : بابا غولي چرا منو مي زني؟
هركول : مي خواستم اژدها رو بزنم!
فرياد : فكر كنم به عينك نياز داري ها!
هركول : نه بابا! عينك چيه! آخه بده ادم دستش و رو ضعيفه بلند كنه!
فرياد : س هر وقت مي خواي اونو بزني من رو مي زني نه؟
هركول : آره جيگيل!
فرياد زير لب فرمود: باشه بزن! حيف كه من تايشان شخصيت ارومم هستم وگرنه پوست كله ات رو مي كنم! بذار كله ام بخوره به يك سنگ اونوقت حاليت مي كنم باي ستت رو رايشان كي بلند كني! بيچاره فكر كردي من چون دو شخصيتيم يادم مي ره كه چه اتفاقاتي افتاده! يادم رفته تو كي بودي! من اوردمت پيش خودم ! كي بهت كار مي اد! از تايشان خيابونا جمت كردم! پر و بال بهت دادم! چهار تا رو خودم كشتم فرمودم تو كشتيشون تا لوطي هاي ديگه ازت حساب ببرن! تا بتوني بعنوان آدم كش براي امت كار بكني! وگرنه....
آخ!! چرا مي زني!!
فرياد : اژدها دوباره تو كاري كردي هكول ناراحت بشه و منو بزنه؟
هركول : نه بابا اينبار خود رو مي خواستم بزنم چي داشتي زير لب مي فرمودي!
فرياد : هيچي به خدا! جون مامانم هيچي! بيا با هم دوست بشيم!
هركول: نميشه من با بچه مامانيها دوست نمي شم!
فرياد زير لب فرمود : بچه ماماني منم يا تو! كاش اين سرم بخوره به جايي تا شخصيت دومم رو بشه اونوقت مي فهمي!
هركول : چي فرمودي فحش دادي!
و بعد يك سنگ بزرگ برداشت و كوبوند رايشان سر فرياد!
فرياد : چي شد! نمي دونم چرا سرم يه جورايي گيج ميج مي ره! شوما مي دونيد!
هركول : آره مي دونم! من با سنگ زدم رايشان سرت!
فري: چي داش! چيكال كردي؟
هركول : با سنگ زد تايشان سرت!ا
اژدها: هركول بيا فرار كنيم بيچاره نمي بيني شخصيت دومش رو ده! نمي بيني يه جوري ديگه حرف مي زنه!
هرگول : دروغ مي گي! حالا چكار كنيم!
اژدها : بيا در بريم الان هر جفتمون رو مي خوره!
هركول: نه بذار درستش مي كنم! و بعد رو به فرياد كرد و فرمود : غلامتم فري يانكي!
فري: وظيفته!
هركل : چاكرتم داداش!
فري: ما داداش چاكر نمي خوايم! همون چاكر بموني بهتره! اسم مسم داش ما هم نيار جلو رومون كه حالي به حالي مي شم!
هركول : فرياد بخشيد! غلط كردم! سنگ از دستم در رفت!
فري : چي فرمودي؟ فرياد! ببين اسم منو تموم كمال نيار مي زنم دك و پوزت رو ميارم پايينا! اسم من فري ! زيادي خاستي بهش حال بدي بگو فري يانكي! خان فري! از اين اد آخر فرياد نفرت دارم !
هركول : باشه اصلا يادم نبود!
فري: حال كجا بوديم!
اژدها : داشتيم مي رفتيم زايشگاه!
فري: اين آبجي كه رد شد كي بود؟
اژدها : مرد بود! خودش رو شبيه زنها در اورده بود!
فري : خوب بي زحمت تايشان اون ليستت يك تالار هم به تيمارستانمون اضاف كن! اسمش رو بذار تالار آبجي ها! نه شما بچه سوسولا بهش چي مي گين؟
اژدها: بهش مي گيم بانوان!
فري: آها همون اسمش رو بذار تالار بالوان!!
ازدها : بالوان نه! بانوان!
فري: خوب زبونم نمي چلخه! بگم بالوان مي گم بالوان! تو تايشان برگه ننايشانس بالوان بنايشانس تالار بالوان!
اژدها يك ورق در اورد و يك تالار به تيمارستان اضافه كرد و اسمش رو گذاشت تالار بانوان
هركول در همين لحظه فرمود : بهتر نيست اسمش رو بذاريم تالار خانمها! با مسما تره!
فري: آره اژدها همينو كه هركول فرمود بينيايشانس!
اژدها هم رايشان برگه نوشت : تالار خانمها! و جلايشانش هم توضيح داد مخصوص آقياني كه فكر مي كنند خانم هستند بايد داخل اين تالار بستي بشن!

15:

هركول : نه چوگولو ، همين جوري حال كردم يه دونه بزنم تو سرت
فري : خوب يواشتر بزن ديگه
اژده ها رو به فرياد : كي اشكاتو پاك مي كنه وقتي عصه داري عزيزم
فري : اين هركول همكش منو مي زنه بعد زار و زاز گريه كرد
هركول : يه نگاه به فري كرد و دلش براش كباب شد : ببين فري ، تقصير خودته ديگه ، هي واشه ما شاخ مي شي، منم كه اعصاب و معصاب ندارم ، خودت مي دوني من قاطيم
فري : نه تو منو دوست نداري ، شروع كرد با صداي بلند تر گريه كرد
اژده ها : اگه گريه نكني برات شكلات مي خرم ظف گوگولي بعد لپ فري يانكي رو گرفت
فري : راست ميگي ، باشه ديگه گريه نمي كنم فقط تو رو خدا به اين هركول بگو يه كمي منو دوست داشته باشه ، حتي يه ذره
هركول با چندش : باشه فقط يه كمي ،
اژده ها : لپ فري يانكي رو گرفت فرمود : ديدي عمو هركول دوست داره ، جيگي ( جيگر)
فري : مثل لبو قرمز شده بود : خيلي خيلي دوتا تونو دوست دارم ، قول مي دم كه جبران كنم و بهد مثل بچه ها شروع به ورجه و وورجه كرد
هركول : لوس بي مزه
اژده ها : اين چقدر كمبود محبت داره ف ايشانيششششششششششش
هركول : اگه ما شانس داشتيم اين نبود وضع ما
اژده ها : راست مي گي عزيز
فرياد شتابان طرف هركول و اژده ها امد ف فرياد زنان فرمود : بچه ها من يه چيزي پيدا كردم ........


16:

اژدها : اوه خدای من ...

باز دباره آقای دوشخصیتی چی دیده ...؟!! فکر کنم آلبالو خشکه رو جای پسر عموی ناتنی پسر عمه بابای خالش اشتباه دیده ...
هرکول : هی پسر این جمله زیبا از کی بود که الان فرمودی ؟...

به حق که عالی بود ...

بزن قدش
فریاد : آاااااخ ...

نامردا منو گذاشتین این وسط حالا نزن کی بزن ....


فریاد : اوی هرکول مخ فنگ ؟!! اینبار دیگه چه بهونه ای داری !!هان ؟ ...

تو که میخواستی بزنی قدش چرا می زنی تو سر من ...هان دیوانه ؟....

زود باش جواب بده وگر نه ؟....
هرکول : کوچولوی من داره عادتم می شه ...

نمی دونم چرا حال می کنم تو رو بزنم ....

نازی بابا جون حالا قهر نکن عزیزم بیا تو بغل پاپا هرکول !!! بدو آقاجون ...
فریاد : موج عصبانیت گرفته بودش ....

یه سنگ بزرگ برداشت کوبوند تو سر خودش ....یبار ...دوبار ...

30 بار ....آخیش حالا مردین بیاین جلو ...

دیگه واسه 30 روز آپ دیت شدم
هرکول: بابا اژدها فکر کنم که دیگه کتک خورش ملس شده باشه ...

باید در ریم ....

فرار!!!!
فریاد : نفس عمیقی کشید و فرمود ...

بچه ها ..

عزیزانم بیاین کاریتون ندارم ...

باید به کارمون برسیم درسته اژدها جان ...

آره هرکول عزیز؟...
اژدها : هرکول گوشتو بیار جلو ...

فکر کنم دیگه بل کل قات زده ...

اصلا موج خبریش رفته رو یه کانال دیگه فکر کنم الان رو کانال xxl ببین داره رپ می ره ...

بابا عجب حرکتی داره ...

مال این کار بوده ها ما رو که از غافله عقبیم بابا ...

عشق هست و داش فری ...

آاااه اینو باش موجش عوض شد ..!! این دفعه رفت رو music all هی هرکول ما هم بریم یه حالی بهش بدیم
هرکول: ببینم تو با این هیکل خوشکل و رو فرمت مگه رپ متال هم می رقصی ؟...!!!!
اژدها : آره جیگر الانمو نبین قبلا من دی جی اژی بودم ...

نگاه کن
موزیک رپ از اژدها با سرعت تند :: بگو بگو که دیگه دوسم داری ..داپ داپ ...

منو ببر به اونجا که میری ..داپ داپ ..ناز نکن عشقم بیابگیر دستم ...ناز نکن عشقم میخوام باهات برقصم آه آه ...

بیا بیا آه آه
هرکول : اینو بیا اژی : منو با خودت ببر اونجا که رفتی ..

داپ ...داپ ...

عاشقت می شم وقتی که هستی ...داپ ...داپ ...

دیگه عاشقی بی تو فایده نداره ...داپ ..داپ....

بیا می خوام با تو برقصم ، فردا برام فاز نمی یاره ...

داپ ..داپ

فریاد : فاز دیونگیش برگشته بود ...

دید اژدها و هرکول با اون گنده بکیشون دارن وسط تالار مذهب قر می دنو می رقصن
اوه اوه اوه ...

بی چاره اونا نمی دونستن مادر فولاد زره پست سرشونه و گر نه انقدر فاز مثبت به خودشون نمی دادن چون با فاز منفی اون ....

الان بود که منفجر بشن و برن رو هوا
راستی فرمودم مادر فولاد زره میدونید اون کسی نبود جز : الان میگم ..الان میگم ...

استقامت کنید تک زبونمه ها ...

اَااااه اصلا بی خیال بعدا اسمش یادم میات ...

فعلا تو کفش بمونید تا بعد ...
فریاد سپس تمام شدن رقص اونا : خوب عزیزانم خوب قر کمرتونو خالی کردین ؟...
اژدها و هرکول با هم : چی ؟...

منظورت چیه ....

؟
اژدها : بابا بد جور هرکول جون قاتنی کرده ...

اصلا تو توهمه ...

بی چاره سپس اون ضربه هایی که تو سرش زد فکر کنم دیگه حالا حالا ها همین جور خل و چل بمونه ...

مگه نه ...؟
هرکول : اژدها برای ما بهتر شد ...

لا اقل انقدر رئیس بازی در نمیاره ...

تالان دیگه مثل موم تو دستومنه ...

نگاه کن ...؟
هرکول : فریاد ؟...

فریاد : بله....

بیا اینجا بابایی ....

باشه بابا جون ....

ببین بابایی برو تو تالار آقایون ...

بعد بلند داد بزن خانم خوشکلا توجه توجه من اومدم خواستگاری از شما ...!! باشه بابایی
فریاد : یه دفعه موجش برگشت رو فری یانکی !!!
فری یانکی : بینم شوما ....

امری بود ...

فرمایشت جوجو ...

اگه مردی یباره دیگه اون کلوم قبلی رو که بی ربط فرمودی بنداز از بیرون تا واسه همیشه از دنیا راحتت کنم ...

بگو دیگه یالا کوچول موچول ....!!!
هرکول : به تته پته افتاده بود ...

آق فری ...

منذرت میخوام ...

اشتب شد ...

جون بچم ...

خودمم اصلا بچم ..

بشخش از بزرگونه با حال یه اشتبی کردیم ...

بیا تا ماچت کنم ....!!!
فری یانکی : این دفعه رو ...

اومد باقیه حرفشو بزنه که باز دباره موجش عوض شد ....!!!
اژدها : بابا شما دیگه کاری جز کل کل کردن با هم ندارین ....!!
اژدها : هرکولی جونم میگم ماتیکای منو ندیدی آخه رنگت دباره سفید شده ....!!میخوام درستش کنم برات !!! عزیزم
هرکول : فکر کنم اونم قاتی کرد بهتره هر چی زودتر برم که الانه میخوات شوهرم بده ....

ما که رفتیم بابا شهردار رو ببین که با چه زرت و پرتایی اومده پیک نیک ...

اون دیگه چقدر خره ...

اونم از نوع درجه سه ...؟؟؟؟!!!!!
فریاد : بچه ها یه چیزی دیدم ...

اونجا رو باشید ...

گوریل انگوریه ...
هرکول : بابا دیگه بل کل باید تابلوی مخ تعطیل رو بنامش سند بزنیم
هرکول : بیا فریاد جون باد بریم محضر هم میهن ...
هرکول : راستی فرمودم محضر هم مین ....

بهتره یه سری بریم اونجا میگن سند قلابی شاعری ...

مذهبی ...

داستان نویسی ...

روانشناسی ...

پرسش و جواب و همه جور سند قلابی اونجا به نام دیونه های گرامی می زنن ....؟!!!!!!
اژدها با فریاد : راست می گی غولی جون ....

زود باشید بریم تا تموم نشده ؟...!!!
فریاد : نگران نباشید من قبلا جا رزرو گردم ....


همه با هم رفتن تالار هستاد هم میهن (بخش سیاسی)...



17:

فریاد داد زد: من یه چیزی پیدا کردم!
هرکول :چی پیدا کردی؟
فریاد: ببین اینجا یک مورچه داره می ره تو لونش!
هرکول : جیگیل تو دوباره خودتو لوس کردی!
فری: جونم داشی! قربون اون لپای خوشکلت برم! قربون اون شکمت برم! چند ماهه هست!
هرکول : چی چند ماهه !
اژدها : میگه بچه ای که در شکم داری چند ماهه هست!
هرکول : ببین فریاد داری روی اعصابم راه می ری ها!
فریاد : شوخی کردم باهات گوگولی مگولی!
هرکول : اه با این شخصیت مسخره ات! یکی لوس و سوسول! و مامانی یکی هم قلچماق و گردن کلفت!
فریاد : خوب چیکار کنم دیگه! خودتون خواستید اینجوری باشم! گوولی! بذار لپات رو بگیرم!
هرکول : نکن بدم میاد!
فریاد : پس بذار قلقلکت بدم!
هرکول : آخ نکن! ههه نکن م اذیت می شم! ههه هه ههههه من نمی خوام آی فریاد شوخی نکن! قلقلک نده دیگه! ای!!! وایی .....ههه هه!! هه!!
بعد هرکول روی زمین پهن شد و فریاد به قلقلک دادنش ادامه داد!
در همین حال هرکول یک سنگ از روی زمین برداشت و زد روی کله فریاد!
فری: آخ سرم! گمونم یه چیزی خورد روی سرم! این چرا اینجا ولو شده! خالت بکش مرتیکه گنده! با این هیکلت خوابیدی رو زمین و می خندی! مقل اینکه ما برای کاری اومدیم اینجا !
هرکول : حالا شد! اخیش راحت شدم! همون بهتر ما زیر دست فری کار کنیم تا بخواد اون شخصیت لوس و مامانیش رو نشون بده!
فری: پاشو جمع کن این کاسه کوزه تو! اژی جیگیل! تو هم اون ماتیکت رو بذار تو جیبت بیا بریم! بسه! چقدر خودتو رنگی می کنی! مگه می خوان بیان خواستگاریت!
اژدها: نمی خوان بیان خواستگاریم اما شاید ما رفتیم خواستگاری کسی دیگه! آخه دیگه از این کارا خسته شدم باید یک سر و سامونی به زندگیم بدم!
فری: ببین اینجا همه خل و چل شدن! معلوم نیست کسی که میاد جلو خودشو زن جا می زنه حتما زن باشه! بگرد ببین توی بند سلول ها یک زن پیدا می کنی! برای خودت بگیر!
بذار یه گزینه خوب برات دارم! صغری کچل! زندونی بند 33 ! می خوای؟
اژدها : کچل نمی خوام! مو باید داشته باشه!
فری: مو برا چیشه! کلاه گیس میذاره! ضمنا کچل که نیست! چون خیلی قلچماغه زیر بار روسری و چادر نمیره! برا همین هم کلشو خودش کچل کرده تا بهش گیر ندن! خودم عسک جوونیاشو دیدم! جیگیری برا خودش بیا و ببین!
اژدها که قنئ توی دلش آب شد فرمود : بگو ببینم چه جوریاست!
فری: جیگر! خوشکل مامان ! موهای طلایی داشت همچین موهاشو باد می داد که دل آدم می پرید توی حلقومش! چشمای آبی! صورت کشیده و قلمی! باب خودتو!
اژدها : خوب بگو بیاد! کجاست الان!
فری: بذار ی زنگی بزنم به شهردار بگم نیروی کمکی زن می خوایم اونو آزاد کنن!

18:

ماندا معروف به صغری کچل!
6 ساله! چاق و توپر! با دندونای به هم ریخته! سرش را بخاطر روسری نکردن و چادر نکردن! از دست داده!
زندانی بند 33
به جرم حمل مواد به مقدار 55 کیلو در حبس به سر می بره!
دایر کردن خانه فحشا و فریب دختران جوان به همراه عملیات منافی عفت از جمله کارای این زن هست!

19:

علو شهردار زندونی بند 33 را برامون ازاد کن! اینجا زایشگاهه و ورود مردها به برخی جاها ممنوعه! لازمش داریم!
شهردار : باشه تا نیم ساعت دیگه میاد !
نیم ساعت بعد!
اژدها: این کیه داره میاد!
فری: صغری کچله دیگه!
اژدها : تو که فرمودی خوشکله! اوا مامن این خیلی بی ریخته!
فری: خوشکل بود! یه زمونایی ! اما حالا بیریخت شده! تو نمی دونی که زنا وقتی ÷یر می شن! زشت می شن! برعکس مردا که پیر و جوونشون یکیه!
اژدها: من اینو نمی خوام!
هرکول : نه دیگه نشد! باید بخوای!
اژدها : آخه این جای مامان بزگه منه!! با اون دندوناش!
فری: خوب اول باید فکرش رو می کردی!
صغری کچل : ببخشید اینجا چه خبره؟
فری : دیگه از در دری خلاص شدی! یه شوهر برات پیدا کردیم
صغری که سر از پا نمی شناخت افتاد روی سر هرکول و هرکول با اون هیکلش افتاد زمینو صغری در حالی که روی هرکول دراز کشیده بود ازش یه ماچ ابدار کرد!
هرکول : بابا من نیستم! من نیستم!
فری : بلند شو! ابجی! این جور کارا رو نکن قباحت داره! اولش که اون شوهرت نی! دویما اینجا مملکت اسلامیه! درسته همه خل و لن! اما نیروی انتظامی بفهمه میاد پوست کلمونو می کنه! سیوما! این اژدها زن می خواد!
صغری با دلخوری از روی هرکول بلند شد و بعد نگاهی به اژدها کرد و با اکراه فرمود : این! اینکه خیلی بچه هست! خیلی ریزه میزه هست!
فری: نمی خوای ! میل خودته!
اژدها: منم اینو نمی خوام!
صغری: نه باشه! بعد سریع پرید و اژدها رو بغل گرفت! بطوری که ژدها نیم متر از روی زمین بلند شد!
فری رفت جلوی صغری و فرمود : مثل اینکه خیلی هولی! بیا کنار! اول صیغه!
آژدها : من نمی خوام!
فری: تو ساکت! صغری چند تا سکه!
صغری : به نیابت 14000 پیامبر 17004126599879632473773946729773294769 سکه بهار آزادی!
فری: چه خبره بابا! خوبه حالا ترشیده هستی! نازت از یک دختر 14 ساله بیشتره!
اژدها: خوب پس تفاهم نشد! ازدواج سر نمی گیره! من رفتم
فری رو به هرکول : اونو بگیر! بیارش اینجا! بعد رو به صغری کرد و فرمود : قبول! همون که فرمودی!
بشین کنار اژدها تا براتون خطبه رو بخونم!
هرکول : مگه بلدی؟
فری : بلدی نمی خواد که! به نام پدر مقدس شما را به عقد هم در میارم! اژدها مال صغری صغری مال اژدها! برید حالشو ببرید!
هرکول : اینطوری ک نمی شه! اینا مسلمونن! تو خطبه مسیحیا رو خوندی!
فری: همینی که هست! می خوای بهخواه نمی خوای نخواه! اصلا بلدی بیا خودت بخون!
هرکول : نه من بلد نیستم! اما جایی رو توی شهر بلدم که اونا بلدند بخونند! ونجا قبلا جای مباحث مذهبی بود! بریم اونجا!
فری : خوب باشه بریم اونجا! آبجی تو بیا اینورمن اژدها تو هم اونور من برو! به هم نزدیک نشین تا بریم ببینیم اونجا کسی هست بتونه خطبه بگه!
اژدها: اما ما می خواستیم بریم زایشگاه!
فری: خوب حالا می ریم آرایشگاه! اول تکلیف تو باید معلوم بشه! اگه زن بگیری دیگه از این ماتیکا نمی زنی! باید اول تو رو زن داد !
هرکول : راست می گه!
بعد هرکول و فری و اژدها و صغری راه افتادند تا برن به ایی که مباحث مدهبی بین امت رواج داشت!

20:

اژدها : فری یانکی دیگه داری تند می ری دا ...ماندا جونت مال و عیال خوته اصلا !!اصلا این مافیا بازی ها به ما نیومده تو قاتل حرفه ای بودی اما هنوز جرم منو نمی دونی اگه می دونستی اینکار رو نمی کردی باشه ...حالا که اینجور میخوای باشه به خاطر گل روی تو می گیرمش اما بدون بدون هماهنگی برای کسی زن گرفتن عواقب خاص خودشو داره آب نبات من!!!
هرکول : بابا دیگه جک فرمودن بسته بیاین بریم که عاقد منتظره ...
آشیخ : همه آماده ...

لطفا ساکت خانم خوشکله ...

همینطور شما گوریل انگوری ...

با تو هم هستم بچه دو شخصیتی!!!!
آشیخ : خانم ماندا معروف به صغری کچل ...؟ آیا حاضرید با مهریه ای که قبلا برایتان قرائت کردم به عقد دائم اژدها پسر باباش در بیاین ...؟ بله یا نه ؟.....
فری یانکی : اژدها رفته گلا رو آتیش بزنه تا عروسش گل نچینه ....
آشیخ : لطفا خفه شید بی نزاکتای لا ابالی و مافیایی و قاتلین محترم ...


آشیخ : برای بار دوم می گم دیگه هم نمی گم می خوای بگو می خوای نگو ...
آشیخ :خانم ماندا معروف به صغری کچل آیا حاضرید زن این اژدهای 250 کیلویی بشید که دم دقیقه ماتیکشو میخوات و کوری رنگ هم داره احتمالا الان شما رو داره سیاه و سفید می بینه ...!!!آخه اونتن رنگیش خرابه ...
هرکول : عروس رفته یه برنامه داد بزرگ مواد مخدر ببنده که آینده همه خل و چلای هم میهن به اون بستگی داره ..
آشیخ : خوب دیگه چون حرف آشیخا یکی نیست پس یبار دیگه میخونم...
آشیخ : عروس خانم زشت وکیلم یا وکیل نیستم ...!!؟ بنال دیگه تا بقیه ور نزدن ...!!!
صغری کچل : اگه آق فری اجازشو بدن منم حرفی ندارم ...
فری یانکی : بگو تا جونت درات دیگه دختره دیونه از این کیس بهتر تو خروس دونی هم میهن برات گیر نمیات...
صغری کچل : ببببببببببله !!!
اژدها : قبول نیست خیلی کشش داد ...

چون رمز دار فرمود من شک دارم ....
آشیخ : به گور بابای هر دوتاتونم خندیدن ...

حالا دیگه دوماد ناز میکنه !!!
اژدها : می بخشید من نباید بله بگم ...
فری یانکی : اگه یه بار دیگه حرف زدی دیگه نزدی....
اژدها : عروس خانم بریم تو حجله کارت دارم ...!!! بدو بیا ...گو گور مگور من !!!!صغری کچلم !!!
اژدها : برگشت ؟؟؟
هرکول : چی شد .؟!! تو که هنوز نرفته برگشتی دوماد نازم!!!
اژدها : طاقت نیاورد ...

آخه تا ماچش کردم ....

آتیش عشقم از دهنم بیرون زد
اونم جان به جان آفرین تسلیم کرد ....
اژدها : آقا فری لطفا زن بعدی که برام میگیری ...

ضد حریق باشه ؟...
فری یانکی : بابا ما هم دیونه ایما دستی دستی دختر ترشیده امتو به کشتن دادیم ...!!!
هرکول : منو جزو خودت حساب نکن ...

این تو بودی که فقط بخاطر ماتیکش زنش دادی...
باید با ماتیکاش کنار بیای تا دیگه قتل عروسای امت گردنمون نیفته !!!!
فری یانکی : بریم بابا ...

اومدیم یه عروسی راه بندازیم ..

زدیم عروس بیچاره رو بریونش کردیم!!!
اژدها : اگه عروسیتون تموم شد تا بریم ...

آخه من که فرموده بودم بدون هماهنگی برام نرید خواستگاری ...
هرکول : می خواست بزنه تو سر اژدها که باز دباره زد تو سر فری یانکی ....
فریاد : بر چی میزنی ؟...

امت آزار بد ترکیب ...

هوی غولی مولی....

آزار داری میخوای به عقد اژدها درت بیارم
تا خوب بریون بشی ؟ !!! آره ..آره !! یالا بگو دیگه اگه مردی بگو آره !!!!!
هرکول : باشه بابا تسلیمم ...

حالا بیاین دیگه بریم سر کارمون آخه ما حقوق حلال باید از دولت آقای شهردار بگیریم ...

ببین این اژدها انقدر نون حروم خورده که آتیش جهنم تو حلقش جمع شده ...

بد بخت نمی تونه زن بگیره
هر سه راه افتادن برن بخش تالار سیاست تا ببینن اونجا در امت در چه وضعی هستن ...

احتمالا باید انسانها با شعور و فرهنگی باشن ...

آخه همه درس خونده و با تحصیلات عالیه هستن ؟!! البته من خودم میدونم که ننشون براشون دکتری شونو از بقالی حسن آقا سوپری سر کوچشون خریده ...تازه حسن آقا رو همه می شناسن باور نداری از 118 بپرس ؟!!! نخواستی حافظ حی و آماده تو قبرش خوابیده و در جواب گویی به سئوالات شما عزیزان پیش قدم هست و الان در تالار مذهب مشغول تیلیت کردن مخ امته ...
ریشه این بیماری احتمالا از اونجا ناشی شده ...
اژدها : حالا که از دست این یکی زن هم راحت شدم !!!!!بچه ها بیاین بریم تو اون تالار خل و چلا رو شمارش کنیم
اژدها : راستی فریاد جون جعبه ماتیکامو ندیدی عزیزم ...

آخه باید با کراوات و لپ سرخ بریم تا بیشتر بهمون احترام بزارن...

خوشکلکم .....نازک من ....

غربون اون دو شخصیتی بودنت برم !!!!



21:

اژدها : بچه برگردیم که راهو اشتباه اومدیم !!!!....
فری یانکی : باز چه مرگیته بشکه ماتیک ؟...!!! این دفعه چه بامبولی میخوای سرمون درآری ...

هان ؟...

راستشو بگو تا دو شخصیتی نشدم و به کلم نزده .../
هرکول : انقدر زود جوش نیار وگر نه مجبور میشم باهات چای درست کنم تازه اونم تو دیزی ....!
اژدها : آخه مگه نمی بینی کورجان اینجا کاخ سفیده ؟!! اشتباهی اومدیم آمریکن توتونیت هستیک ؟!!
اینجا سرزمین وحشی هاست ؟!! الان که سرخپوستاشونو بفرستن ماتیکامونو سر ببرن ؟!!!
فری یانکی : دیدی حالا ؟؟ دیدی حالا هرکول ؟!! وقتی میگم من اینجوری نمی تونم زندگی کنم بگو نه ؟!!!
بابا دیونم کرد با این ماتیکاش ...

کاش یه رنگ آدمیزادی هم به اون لبای دو پهلوش می زد ...

آخه خودش برنزی همشم رنگ قرمز آلبالویی می زنه !! ...

فکر کنم مانکن کانزی لیزا برنجه هست ....!!!

هرکول: اژی جون نه عزیزم اینجا که کاخ سفید نیست ...

فکر کنم بازم داری سفید و سیاه می بینی

اینجا کاخ سیاااااااااااااسته رنگشم ....!!! فهمیدی اژی جون ؟...

حالا دیگه بس کن تا اونو دیونه تر نکردی !!! باشه ؟...آخه می ترسم بره یه دفعه عاقل شه ...

اون وقت از دوری هجران عشق دو شخصیتیش چی کنیم

هرکول : زده بود زیر گریه ...

فکر کنم تا حالا یه دو سه هزار کیلو متری فری رو برده بود دور دنیا چرخونده بودو داشت براش اشک دوری می ریخت ...

اژدها : بیا هرکولکم ...

بیا مارمولکم اینو بگیر توش ایف کن تا خالی شی اصلا از این دنیا رها شی ....بگیرش!!!

فری یانکی : اااااه شما هم دیگه شورشو در آوردین نمیشه یبارم که شده شیرینشو در بیارین آخه من شیرینی رو بیشتر از شوری دوست دارم ...
اژدها : راستی اینا کین که انقدر سوسول موسول دارن می رن اون تو ؟؟؟ هان ؟!!!
هرکول : ببین چه مسخره ان فکر کنم دارن می رن دستشویی ...

اونو چه ژستی گرفته ...

فکر کرده آرنولده که وارد تالار می شه ...

عینهو یه مشت قورباقه متشخص می مونن ...

فری یانکی : بچه ها فکر کنم داره حالم بهم میخوره ...

اینا چرا اینجورین ؟ اااااه دارم بالا میارم از دیدن قیافه هاشون

اونو ببین ...

خانم خوشکله انگار اومده خواستگاری بیلی جون ....

هرکول: اصلا نمیخوات بریم تو از همین جا معلوم شد ...

هرکول تو دفتر وارد کن کلهم اجمعین رفتن تعطیلات مخی

اژدها : چی فرمودی ...

خانم خوشکله ...

کوش کجا رفت ؟؟...

با کسی رفت ؟؟...

یا تنها رفت ؟؟...

راستشو بگو شوهر داره یا نداره ؟؟...

چند تا بچه داره؟؟ ...

من تحملم زیاده ...

نمی خوات مراعات حالمو بکنی ...

رژلب دوست داره یا نداره ؟ اصلا چه رنگیشو دوست داره ؟؟...

فری یانکی : هرکول جون وقت درنگ نیست ...

بدو تا یه قتل دیگه رو رو دستمون نزاشته بزن در ریم ....

هرکول : آی که گل فرمودی فری ...

با اینکه خلی اما در این یه مورد باز خلی

فری یانکی : دیونه باید می فرمودی در این یه مورد خلی ..

فهمیدی ؟

هرکول زیر لب : عجب بی شعوری هستا ...

خودشم نمی فهمه چی میگه منم که همینو فرمودم که .....

فری یانکی : اژی اومدی اومدی نیومدی نیومدی
فری یانکی با عصبانیت : اصلا گوریل انگوری پیش بابات .....؟ما که رفتیم
اژدها با تعجب : چی شد ؟ !! اصلا چی فرمود ؟..

خودشم نفهمید چی به چی شد ..

حالا من چیکار کنم برم یا بمونم ...

اما اگه برم کیس خوبی رو از دست دادما ...

راستی رژلبامو چیکار کنم

نه بهتره برم و الا اون خانم خوشکله (مشتا) با اون آواتورای بی حجابش می خوات بیاتو همه رژ لبامو تو صورت زشتش مصرف کنه ...

می ترسم عاشم بشه گیر بده بهم ولم نکنه ...

راستی اگه از پشت سر حمله کنه چی ؟اون وقت دیگه نمیتونم آتیشش بزنم و برم با یکی دیگه حال کنم ؟!! اونوقت کلونتر دلیل موجهی برای قتل دخترای فراری از تالارهای هم میهن رو بهم انگ می زنه ...

اونم چه انگی ...!! چسبون چسبون ...

مثل تومون دخترای آپ دیت روز بالاشهری که به جای شلوار ، شورتک چسبون پاشون می کنن !!!!!؟؟؟؟و.....

اژدها : نه بچه ها ...استقامت کنید ...

اصلا منصرف شدم ...

غلط کردم بار آخرم بود ...

منذرت میخوام !!! فری جون هرکولی وایسین ...


اژدها : خسته از دویون زیاد دنبال اونا ...

یه دفعه اونا رو گم کرد

فری یانکی : اژی کجایی ..

آهاااااای ازی جونم

هرکول : اژی بابا جون ...

کجا قایم شدی ..

بدو بیا بغل بابا ...

اژدها در تالار وحشت : به دام ارازل اوباش تالار جک و لطیفه افتاده بود
نامردا همگی ریخته بودن سر اون بیچاره داشتن براش جکای غیر مجاز می فرمودن
اژدهای بیچاره هم داشت از خنده می پوکید و اشکش دیگه نزدیک بود بشه کشکش که ....

22:

((مشخصات و بیوگرافی شخصیت مرد کاتونی زندانی شماره 3030 یا cc))

هر اون شخصتی تغییر پذیر دارد و تمام حالات شخصیتهای کاتونی را
از خود نشان می دهد .

حتی بعضی وقتها خودش به اجرای چند شخصیت
می پردازد و اونها را زنده می کند و در دنیای واقعی به نمایش می گذارد.
حتی دیگران را در بیشتر اوقات شبیه حیوانات و آدمهای کاتونی می بیند و
با اونها همانگونه رفتار می کند که در کارتون رفتار می شود .

درواقع او شخصیت
بی نظیر و نایات هست ...


23:

اژدها : 3030 کجایی به دادم برس ...!!
ورود 3030 که در زندان یکی از دوستان صمیمی اژدها بود !!!
3030 با سرعت : میگ میگ ...میگ میگ !!!! اومدم دوست من ....تحمل کن 2020
3030 : یه بمب انفجاری چند وقته گذاشت تو دهن یکی از افرادی که داشت اژدها رو می خندوند
اونم با اون جکای بی مزه زشت ....

مرده که دید اون بمب شبیه موزه به 3030 فرمود دست شما درد نکنه

صدای انفجار : بمب ....

بمب؟؟؟

مرد بیچاره در حال بی هوش شدن : ااااای داد بی داد ...

نامرد اینکه یه حقه بود ...

تو واقعا میگی میگی آره

3030 با سرعت : میگ میگ ...

آره جونم ...

حالا بخند خوشکله ...

3030 : اژدها ! حالت خوبه ؟....

زود باش باید از این دیونه خونه بریم ...

اژدها : راستی از آقای شهردار اجازه گرفتی که بیای بیرون ...
3030 با سرعت : الان میام ؟!! میگ میگ ....

بیا اینم اجازه نامه شهردار !! فکر کنم هنوز توی کمدش داره می لرزه

چون اجازه نامه بهم نداد مجبور شدم بشم ماسک ....

منم شرتشو کشیدم رو سرش ....

میگ میگ !!!

اژدها : 3030 کجا رفتی !!!
3030 : مگه نمی بینی اوضاع خرابه ...

نامرد کاآگاه گجت رو هستخدام کرده تا منو پیدا کنه ...

صدای هرکول و فری یانکی : اژدها ...

؟ اژدها ..؟ کجایی جواب بده ....؟ اگه اینجا نیستی بگو تا الکی اینجا رو نگردیم ...!!!



24:

فري: بينم اژي كجايي! نكنه جوك اس امسيت كردن فرستادنت اون ور! نكنه ازت جوك بي ادبي ساختن براي دخمرا بولوتوثت كردن! اژي جواب بده ديگه!
هركول: بيا بريم مثل اينكه اينجا نيست!
فري:بذار بگرديم
هركول يك پس گردني محكم كوبيد تايشان سر فري!
فري : چرا مي زني! مگه من چي فرمودم؟
هركول : تو رو نمي خواستم بزنم!.
فري : پس كي رو مي خواستي بزني!
هركول : اژدها رو!
فري: اژدها كه نيستش!
هركول : مگه برنامه نبود من دست رو ضعيفه بلند نكنم! و هر وقت از دست اژدها ناراحت شدم تو رو بزنم
فري: نه همچين قراري نداشتيم!
هركول : دلت مياد! من اژدها نازنازي رو بزنم! تو مقاوم تري! با زدن من هم چيزيت نمي شه!
فري: باشه بابا بزن!
هركول : اون آژدها نيست؟
فري: آره خودشه! اونكيه كه باهاشه؟
هركول :نمي دونم!.
اژدها و شخصيت كارتوني به كنار بچه ها ميان!
فري: اژي اين كيه؟
اژدها : اين ! مرد عنكبوتيه
ش.ك: نه بابا من الان حنا دختري در مزرعه ام!
هركول : اي بابا!اينو از كجا گير اوردي! و بعد رو به فري: اينم مثل خودش شخصيت زنانه داره!
اژدها : نه بابا! اين فقط خوشش از كارتون مياد به همين خاطر فكر مي كنه شخصيت كارتونيه!
فري: حالاچرا داره دستاشو بالا و پايين مي بره!
ش.

ك : مگه نمي دوني! من مامانم رو گم كردم بايد برم پيداش كنم! من الان هاج زنبور عسلم! ايشانز ....ايشانز......
فري : اين رو از همين تالار لعنتي پيدا كردي؟
اژدها : نه بابا ! زنداني بند 3030 هست براي كمك اومده!
فري : جرمش چي بوده!
ش .

ك : به من سيب مسموم داده بودند من به خواب عميق رفتم بعد مرا در بند كردند!
اژدها : نه بابا ! اين حاليش نيست فكر كرده بود داداش كاييكايشانه يك نفر را زده بود له و لورده كرده بود!
فري: عجب! فكر كنم يك تالار در تيمارستانمون براي اين بايد تخصيص بديم! روشم بنايشانسيم مخصوص نگهداري شخصيت كارتوني!
هركول محكم مي كوبيد پس كله فري
فري: اينبار چرا زدي! اژدها كه حرفي نزد!
هركول : اينبار از حرفت خوشم اومد! باهات شوخي كردم!
فري : با عجب الاغي گير افتاديم ها! شوخيش هم شوخي نيست!

25:

فری یانکی : بریم با ..

اینجا دیه واس ما اف داررررره ...

گرفتی داششششه من ...!
3030 در نقش لوک خوش شانس: هی آوریل به اون جو بگو بره ما انقذه شاخ نشه !!!
صدای تیر : بنگ ؟!!! تیر از بالای سر فری رد شد ..

فری فکر کرد خطا رفته اما بعد تیر کمونه کرد خورد به یه تابلو که درست بالای سر فری یانکی بود و تابلو افتاد تو سرش .....!!!
فری یانکی : آخ آخ آخ ...

بابا دیگه غلط کردم ...

از این به بعد به شخصیتهای کارتونی شما احترام میزارم ....


فری یانکی : بابا اژی جون به این رفیق کارتونیت بگو به ما کاری نداشته باشه ؟!!! نا سلامتی ما با هم دوستیم ...

جیگر ...

!!! مگه اینطور نیست ...بیا ماچت کنم اصلا !!!
اژدها : آره جون شنل قرمزی ...

منظورت چند دقیقه پیش بود که میخواستی اون صغری کچل رو شوهر م بدهی ...

آره مرگ چوپان دروغگو ....

برو تا نفرمودم 3030 بیاتا .....!!!
فری یانکی : بابا شوخی هم بر نمی داره ...

اصلا همه ماتیکاتو بده من برات بیارم ....

خوبه عزیزم!!!
اژدها : به یه شرط ...؟
فری یانکی : هر چی باشه قبوله ...!!!
هرکول : هوی دیونه چشم بسته حرف یه دیونه دیگه رو قبول می کنی ...

اصلا شاید بخوات زنش بشی....

بازم قبول می کنی ...
فری یانکی : برو بابا ....بازم بهتره که اون کارتونی بیات شوهرم بشه ...

آخه نمی گی یه دفعه بشه گوریل انگوری با 16 متر ارتفاع ، اونوقت من چه خاکی تو سرم بریزم ....؟ هان ؟....
هرکول : به جون خودت اینبار دیگه مثل آدم خلا حرف زدی
فری یانکی : اوی چله وارفته ...

نکنه مخوای منو مسخره کنی بازم که اشتباه فرمودی ...

باید می فرمودی این دفعه مثل یه آدم خل واقعی حرف زدی...

فهمیدی یا نه ...

فهمیدی ...

پخ....!!! :aci gar:
هرکول زیر لب: نفرمودم حسابی بالا خونشو داده اجاره بزار تا یکی دیگه بزنم توسرش تا حال کنم / ..

اون کارتون پوسیده بهتر از این خل و چله اصلا نمی فهمه چی میگی چی نمیگه ...
اژدها : راستی هرکول تو دفتر اسم همه اون آدمای تالار جک و لطیفه رو اجمعین وارد لیست کن ...! راستی یه علامت قرمزم دورشون بکش
هرکوا : برای چی علامت قرمز؟...
اژدها با افکار **** : خودتو اذیت نکن با چند تاشون یه کار خصوصی دارم ....

کاریشون ندارم مرگ ملوان زبل که اصلا نمی میره ...

راستی عجب جون سخته ها فکر کنم فیلم جان سخت 5 رو اون بازی کرده باشه ...
3030 در نقش شرلوک هلمز : می بخشید اما در اینجا یک قتل واقع شده ...!! مشکوکم ...

مشکوک !؟
فری یانکی : جون من شری جون من یکی رو نترسون آخه از آدم کشی و این چیزا می ترسم !!!
3030 : نترسید من هستم ...

تا منو دارید برید یه چایی پوست بکنید ...

خودم قاتل مورچه رو پیدا کردم ...

فکر کنم کار برادران دالتونه !! حتما اومده بودن آذوقشو بدزدن ...

اونو مقاومت کرده ...

بعد کله و پاچشو بار گذاشتن ...

26:

فری یانکی سلام
یه چند وقتیه که خبری از آقا هرکولمون نیست
خدا کنه هر جا که هست سالم باشه
راستی فکر کنم باید بریم تو هم میهن دنبال
چند تا نیروی کمکی هم بگردیم
حالا که هرکول نیست باید جور اونم بکشیم
نظرت چیه
یه کاری بکن
ناسلامتی اینجا شما رئیسید آقا جون
با سپاس از دوستان
اژدهای آزاد

27:

فرموديد ، ريس فكر كردم منو صدا كرديد

آره موافقم يه چند تا كمكي بياريم و يه متن تقاضا كمك بنايشانسيم به اين مضمون

به چند تا ديونه زنجيري براي ارتقاء درجه كيفيت تيمارستان همميهن شديداً نيازمنديم ، لذا از واجدين واقعيات تقاضا مي شود كه با پرستيژ كامل تشريف فرما شوند ، از طرف جمعي از ديونه هاي بنام همميهن فري يانكي معروف به فري شوته، اژده ها معروف به بروسلي خوشكله ، هركول معروف به هركول آرنولد

خداييش اين دو و سه روزه سرم شلوغه خلوت بشه تيز ميام

28:

اژدها : حالا کجا بریم ؟
هرکول : اه از بس خل و چل های مختلف دیدم دیگه دارم دیونه می شم ...

میگم بیاین بریم یه جای باحال...باشه ؟...

فری یانکی : اژدها ببینم تو یه همچین جایی تو هم میهن می شناسی ؟....
اژدها غرق در تفکر : فکر کنم در سالهای بسیار دور ...

حدود یک میلیارد سال پیش چند تا مورچه به من نقشه گنجی دادن که نشون میداد که در هم میهن یه همچین جایی هست ....


فری یانکی : خوب ؟ حالا اون نقشه رو چیکار کردی ....؟
اژدها : پسشون دادم !!!1
فری یانکی :آخه احمق برای چی اینکارو کردی ؟....
اژدها : چون اون موقع من یه بچه بودم ....

فقط 30000 سال سن داشتم ..../ حالا تو بگو یه بچه 30000 ساله مگه این چیزا رو می فهمه؟....

تازه ...

فری یانکی عصبانی: آخه من از دست تو چیکار کنم ...

یه دفعه زد زیر گریه ...

زار و زار اشک می ریخت

فری یانکی : گریه می کردو با خنده می فرمود : تازه آقا 30000 سالش بوده !!! نازی کوچولو بیا یه بوس بده بابا !!!
هرکول : محکم زد تو سر فری یانکی .....!!!! هی دیونه اونو مسخره نکن وگرنه اون کارتونیه میاتا !!!...
3030 در نقش ماسک : ببینم کسی منو صدا کرد ؟...
فری یانکی ترسان : نه قربون اون رنگ سبز لجنیت برم !! برو عزیزم برو بگیر بخواب !!!!
فری یانکی زیر لب : مردشورشو ببرم ...

انگار جنه .....

پدر سوخته زاق سیاه ما رو چوب میزنه ....


3030 در نقش دافی : تقریبا از پشت سر فری یانکی سر در آورده بود ....

و یه دفعه با دهن پر از تفش داد زد و فری یه 100 متری پرید رو هوا ...!!!

فری : مگه آزار داری جونور زشت ...
3030 در نقش لوک خوش شانس : ببینم با من بودی ...

اگه مردی یه بار دیگه تکرار کن تا مثل تور دروازه آبکشت کنم !!!!

فر ی : اه شوخی کردم ...

جدی نگیر لوکی جون !!!!

هرکول : حالا چیکار کنیم ؟...


اژدها : نگران نباش !!! بزار ماتیکمو بکشم این ...جاااااااه.....

خوب بریم !!!!

هرکول : کجا ؟...
اژدها : من یه جای خوب میشناسم ....

فکر کنم بهترین جای برای خل وچلا تو هم میهنه

فری : خوب یالا دیگه بریم ...

بالاخره به یه دردی خورد ...!! لا اقل ماتیک زدناش به یه دردی میخوره ...فکر کنم وقتی دست به ماتیک میشه تازه دست به عقل میشه و عقلش یه جورایی جون میگیره ...تازه فکر کنم خونش هم از ماتیک درست شده ...

دکترای بدبخت می فرمودن که تو خونش رنگ و رژلب پیدا کردم اونم به مقدار زیاد ...

ما باورمون نشد ...

عجب خری بودیما ...

راستی بدون ماتیک فکر کنم جونش در ره !!!!

رسیدن اما وقتی نگاه کردن جلوی در نوشته سالن مد و آرایش ....

دیگه فری قاطی کرد ...

فری یانکی : نه ....!!!میدونستم تو این مغز تو چیزی جز ماتیک نیست !!!!
فری یانکی : هرکول جون نوبت توه ...

بزن تو سرش ....

فری یانکی : آخ ...

دیونه بازم که منو زدی ...

می بخشید !!! فکر کردم اینجوری باحال تره ...!!!

فری یانکی با گریه و هق هق : آخه خدا این چه مجازاتی که برای من رقم زدی ...

رقمشم که خیلی زیاده ..

آخه من نمی تونم انقدر وام رو پس پرداخت کنم ....شما که فرموده بودین قرض الپس نده ...

پس چی شده بابا من فقط یه 40 یا 50 نفری رو کشتم .....

اما تا حالا جواب 200 -300 تایی رو با این مکافاتم پس دادم ...

این نامردی ....

من مامانمو میخوام ...

!!!

3030 در نقش پرنس جان : انگشت شصتشو تا آخر کرده بود تو دهنشو می فرمود ...

مامی ..مامی ..رابی ...

اااااه این رابی لعنتی هم وزن مامیه ...

اینجا هم دست از سر من ور نمی داره ...

فری که دید 3030 داره مسخرش می کنه رد به سیم 763545373939 !!!! آااااااای نفس کش
اژدها : هرکول فکر کنم 3030 بیشتر از حد پاشو از گلیمش دراز کرده باشه اون هنوز شخصیت دوم فری رو ندیده و الا حساب کار دستش بود ...
هرکول : بزن بریم ... در رو که اوضاع خر تو خره ...

!!!

فری یانکی مثل تارزان نعره می زد : آ ها ها ها هاهاها ی یااااااا ها ها ها ها ی نفس کش
هرکول: از اونم گذشته دیگه اوضاع از دست خرا هم خارج شده رفته تو دسته گاوا بیا هو درستش کن گاو تو خر شده ...!!!
هرکول و اژدها پا گذاشتن به فرار ...

فری هم که گاو تو خر شده بود ...

دنبالشون ....


3030 : متعجب و شفرمود زده از اوضاع در نقش کارآگاه دودو در پلنگ صورتی : اینا کین ؟ اینجا چه خبره ؟....

29:

اسم شخصیت من سباستینه!
قد بلند عصا قورت داده و اتو کشیده!
42سالشه مو های بلند فرفری داره! قبلا کشتی کچ کار میکرده و هیکل ورزیده ای داره
چشم سمت راستش زرده و چشم چپشم بنفشه! پالتوی مشکی مایل به گل بهی می پوشه همیشه جوراباش سوراخه و بوی سگ گندیده می ده!
از بلندی میترسه ولی نه از ارتفاع! یعنی از چیزای بلند میترسه!!!



در اولین موقعيت وارد داستان خواهد شد....

30:

فری یانکی با اژدها و هرکول به راه افتادن ودر کمال صلح و صفا که اونم خودتون می دونید چی جوری رفتن سراغ کار مهمشون اونم سرشماری تیماریهای هم میهن ، راستی برنامه بود یه بچه ژیگول اتو کشیده هم بیات پیششون اما هنوز که نیومده بود به قول هرکول زنگ تفریحه نه هرکول جون .
خوب یه در جلوی اونا بود فکر می کنید اونجا دیگه چه خرابشده ای بود ؟ درسته تالار فرماندهی هم میهن اونم با شخصیتهای بسیار کج و ماوج ...
اژدها : هرکول ! خودت میدونی دیگه ...
هرکول : بیا رفیق بفرما ....

شتلق زد درو از جاش درآورد ...

زحله همه دیگه تو تاپیک آب شده بود
اژدها بسیار مودبانه : من اژدها ...

یه لحظه ...

آهام اوهوم ....راستی ماتیکام .... ؟ بی خیالش فعلا .....

به همراه هستاد پروفسور مستدام فری یانکی متخصص در قتلهای زنجیره ای ..

اما اینو به کسی نگید ....

شیر فهمه جوجو ها ...

راستی اینم آقاااای هرکول فکر کنم دیگه با این چشمه که ازش دیدین نیازی به آشنایی بیشتر نباشه ....

همه فهمیدن... و بعد !! اومدیم تا یه سرشماری از همه خل وچلای هم میهن داشته باشیم ، احتمالا شما خودتون آگاهی کامل دارید که اینجا یه نوع دارالمجانیه ؟ بله ....

برای همین شهر دار فرمودند که برای شما عزیزان دیوانه یک تیمارستان مجهز البته نگران نباشید من براتون دستشویی اپن می زارم ...

یه دفعه همه آه کشیدن ...

خوب حالا که راحت شدید بعدش چی میفرمودم ...اهم اوهم..ااااااخ پخ
فری : اژدها جون چت شد الحمد الله که داری می میری
هرکول : زد تو سر فری ...

تق
فری : باز که منو زدی این دفعه می کشمت ...
هرکول : دیونه مگه نمی بینی چی شده نامزدت هم اونجاست ، برای همین زدمت
فری : یه نگاه کرد و وقتی نامزد قبلیشو دید زود در رفت و پشت هرکول قایم شد ، حالا التماس نکن کی التماس نکن .

دیگه داشت اشکش در می اومد که یه دفعه از پشت سرش یه شتل محکم خورد ،بنگ بنگ بنگ
فری : بابا خوب دیگه چقدر میزنی خانم من که همین جام در نرفتم ....

زشته زشته بابا من واسه خودم شخصیتی دارم اینجا ...

یه دقیقه آبروریزی نکن تا با هم بریم یه گوشه بازم کتک کاری کنیم آخه تو زبون نفهم که تو زندگی چند روزمون هیچ وقت مثل آدما رفتار نکردی دیوانه .

فکر کردم تا حالا یه خری اومده باشه و تو رو گرفته باشه ../ اشک خانم در اومد و زد زیر گریه ...اصلا جو کلا قاتی پاتی شد ...

اون بد بخت بیچاره یه دو ساعت ژست گرفته بود تا نقد ادبی به اون خلو چلا عرضه کنه ..اما حالا ....
فری : آخه باز چه مرگیته هان ...

هان ....

کم تو زندگی منو زدی
فری یانکی با قیافه ای درهم و بد بخت همین جور می زد تو سرش و می فرمود ببین اینا همش به خاطر تو بود اول که منو رقاص کردی بعد بردیم تو قفس راک زنا و به راک درم آوردی من بدبخت باید با سرمم تاب می خوردم بعدشم که یه دوره بردیم آمازون تا با گوریلا زندگی کنیم تازه نزدیک بود اون سر دسته گوریلا منو به همسری خودش بگیره دیگه از این بلا بد ترم مگه می شد بعدم که فرمودی میخوام برم سر مرغ همسایه رو ببرم ...

انقدر مجبورم کردی مرغای بیچاره رو با چنگال سر ببرم که دهن بد بختا سرویس می شد تا جایی که و قتی داشتن به جای قد قد ، غاز غاز می کردن تازه برام تخمم می زلشتن تا شاید اینجوری دلم رحم بیات یا حوس تخم مرغ کنه برم یه تخم آب پز کنم تا اونا چند ساعنی راحت شن ....

بالاخره هم که آدم کشم کردی اول رفتیم اون کندی بد بختو کشتیم که فرموده بودی الکی بهت چشک زده و شماره تو جیبات گذاشته بعدشم که هر کسی رو که می دیدی می آوردی تو خونه تا آب پزش کنیمو بخوریم ....
بابا خانم دیگه چه مرگیته نکنه میخوای بخورمتم هان راستشو بگو وگر نه موهامو یکی یکی میکشم تازه یه چند وقتیه که دارم با آدمتای محترمی مثل این اژدها و هرکول می گردم تازه نمی دونی یه 3030 هم هست که یکم دیونه هست ...

باورت نمیشه اما کیس خودته اصلا باید بری بگیریش ...

فکر کنم اگه با تو ازدواج کنه اونم آدم میشه ...

آخه خیلی خره فکر میکنه ما همه تو کارتونیم ....
3030 : از نقش نامزد سابق فری اومد بیرون ...
3030 در نقش باگز بانی : ببینم چی فرمودی ؟
فری یانکی : اینجوری بگم اصلا مرد ....دو ساعت داشت تر تر مثل زنا گریه می کرد و همین جور شر و ور می فرمود ...نگو اون 3030 بوده که میخواسته حالشو بگیره آخه 3030 یه جورایی داشت به اون عادت می کرد
فری یانکی : باز دباره قات زدو رفت تو لبا س شخصیت دومش ....

آااااااای نفس کش اینا دیگه دارن منو میکشن ...

بازم قاتی زده بود 3030 که هوا رو دباره پس دید در نقش میگ میگ پا گذاشت به فرار ....

تالار شده بود پر از دود
هرکول : فری ؟...

اونجا رو ببین ؟
فری :کجا رو ؟....
فری : دید که 3030 دباره شده نامزد قبلیش ....

ای داد بی داد بچه ها چشتون روز بد نبینه
اینبار دیگه شوخی نبود اون زنیکه هیولا همون نامزد قبلیش بود
فر یکه اینو نمی دونست یه صندلی برداشت و رفت جلو ...

اونو برد رو سرش و مجکم کوبوند تو سر اون بیچاره ...

اما فکر کنم این دفعه اون خیلی بد آورده بود آخه بیچاره خودش بود ....

وای ادامه دارد.....




31:

زن قبلی فری: اوناهیتا معروف به سکینه شیر کش!
گردن کلفت ! چاق بطوری که بازوهاش از کل بدن فری بزرگتر بود! چشمای از حدقه در اومده و سیاه سوخته! احتمالا از آفریقای جنوبی اومده بود!!
زندانی بند 2809 به جرم همکاری با فری در انجام قتلها خوردن 2509 ضربه شلاق به جرم شرب خمر 30 سال زندان به خاطر خفه کردن بچه اش و پختن ان در آب جوش
5 سال حبس بخاطر خاموش کردن سیگار در روی دست مشتری موسسه مالي
و.....


32:

فری که فکر کرده بود باز 3030 در نقش زنش داره بازی می کنه صندلی رو کوبوند روی سر سکینه! بعد فرمود حالا حالت جا اومد! اون روی سگ منو ندیده بودی!
و رو به هرکول و اژدها کرد و فرمود: بهتون فرموده بودم حال 3030 رو می گیرم!
هرکول در حالی که با ایما و اشاره نشان می دادند اشتباه کرد هست به یکباره داد زدند : مواظب باش!
سکینه با همان صندلی شکسته کوبوند توی سر فری و بعد دهان فری رو باز کرد و دسته صندلی را تا ته کرد توی حلقش!
فری در حالی که دست و ÷ا می زد مدام می فرمود: هووووم ممممممموممممموو وونمومومسمووینوبیموومویمم وووو
سکینه که عصبانی شده بود محکم کوبید روی سر فری و فرمود چی می گی درست حرف بزن ببینم!
فری که هنوز دسته صندلی توی گلوش بود دوباره داد زد : اوووموموماامووووامواممووو واموووو
هرکول فرمود : ببخشید بانو سکینه اون دسته صندلی رو از گلوش در بیار بتونه حرف بزنه!
سکینه که تازه فهمیده بود چه خبره دسته صندلی و در اورد و فرمود : حالا بنال ببینم چی می گی
فری که از ترس رنگش مقل برف سفید شده بود فرمود : آی لاو تو یو!!!
سکینه که خیلی احساسی شده بود فرمود : راست می گی عزیزم! او ه یس پلیز شات!
فری: عزیزم شات نه لاو!
سکینه نه همون شات!!!
فری: جیگرم هر چی تو بگی!
سکینه پرید که فری رو بغل بکنه که فری داد زد : نه!!!!!!! ما الان با هم نامحرمیم!!! مگه یادت رفته طلاق گرفتیم
سکینه : خوب الان محرم میشیم بگرد یکی رو پیدا کن!
اژدها که از خدا خواسته بود فرمود می ریم تالار مدهب حتما اونجا کسی هست که بتونه کمکمون بکنه!
فری : با اشاره چشم و ابرو به اژدها فرمود : اگه دستم بهت برسه می دونم چه بلایی سرت بیارم
فری و اژدها و هرکول دوباره رهسپار تالار مداهب شدند
اولین کسی که رسیدند یه بچق جیگیل با موهای بلند بود و کمی هم تریپ غربی ها رو داشت
اژدها فرمود : ببخشید شما صیغه عقد رو بلدید
فرد مفروض: صیغه برای چیتونه الان در دنیا منسوخ شده الان .....

در دنیا آزاده هر کی دلش بخواد با هر کی دیگه کارش رو انجام می ده! برید خوش باشید
فری: جواب خدا رو چی بدیم!
شخص مفروض: خدا که وجود نداره بیا بریم برات ثابت کنم!
فری: نه بابا چی می گی جیغیل! دمت گرم ما مسکرات خوریدیم اما هر بار با نام خدا! هر کی رو هم خواستیم بکشیم بهش فرمودیم اول باید اشهدین بخونه بعد خودمون بسمل می کردیمش! یعنی چی خدا وجود نداره!
بعد رو به اژدها قربون دستت این یارو هم بینیویس!
بعد باز راه افتادند رفتند تا به فردی دیگری رسیدند که ریش بلند بالایی داشت!
هرکول فرمود : از قیافه این یارو معلومه بلده! بیا بریم پیش اون قال قضیه رو بکنید
اژدها : آقای ریش بلند اگر امکان داره می خواستیم صیغه عقد بخونیئ برامون!
ریش بلند : بله عزیزم فقط بگید ه صیغه ای؟
فری: مگه نوع داره!
ریش بلند : البته صیغه از یک ربع داریم تا 100 سال! صیغه دائم و مدتی! صیغه فضولی!
فری: این جریان صیغه یک ربعه چیه؟
ریش بلند : برای یک ربع به هم محرم می شید
هرکول : توی یک ربع که نمی شه لباسشونو در بیارن! چی می گی!
ریش بلند : بله عزیزان من این صیغه در اسلام فقط صرف نگاه کردن برای مدت کوتاه هست!
فری: همین خوبه ! یک ربع برا ما بینویس!
سکینه : چی می گی! نه حاجی جان 1000 ساله بنویس!
فری: مگه کرگدنیم 1000 سال! فوقش 100 سال هم زنده بمونیم دیگه 1000 برای چیه؟
سکینه : مگه فراموش کردی اون دنیایی هم هست!
فری: اصلا ولش کن! این حاجی هم خل و چله! نمی خواد خودم می خونم!
هرکول : اژدها جان بی زحمت توی لیستت یک تالار برای دیوانه ها درست کن بنویس تالار مذهب!

33:

اژدها : فری یادت نیست قبلا این کارو کرده بودیم ....

فکر کنم هنوز تو شُکِ 1000 سال زندگی آیندت با اون سکینه جونتی ...آره عزیزم ، حال کرذم تا تو باشی دیگه برا کسی یه هوا نری خواستگاری.....

حال کردی این همون بلایی بود که میخواستی با اون صغری کچل سر منه بد بخت بیاری
فری یانکی : زد زیر گریه ، اژدها جون دستم به دامنت ...

میگی حالا چه سنگی تو سرم بزم ؟ ...

راستی هرکول جون تو یه چی بگو آخه هر چی باشه یه شباهتایی از نظر هیکل با هم دارین ....

اصلا میخوای یه کاری کنم تا ازت خوشش بیات ؟
هرکول : نه نه نه وایسا جونم انقدر تند نرو که محکم می زنم تو سرت ....

این از اون بلا هایی که هیچ کس نمی تونه ازش فرار کنه ....

ممنون بیخ ریش خودت باشه فکر کنم بهتره ما رو درگیر مسائل خانوادگیت نکن
اژدها : فری اگه بخوای تا این مسئله رو با 3030 در میون بزاریم اون متخصص این کاره ...

هر موقع خواستی بگو تا من بهش بگم تا اونو از سرت وا کنه ...

باشه ؟
فری یانکی : تا ببینم چی پیش میات اگه تا اون موقع منو نخورد یه خاکی با کاه مخلوط میکنم ....
فری : آه ....

دیگه اول بدبختیمونه ...

همشم تقصییر اون کارتون بد ترکیبه که این آش رو تو کاسم گذاشت ...خدا بگم چی کارش کنه ....

مامان کجایی که بداد فرزند خوشکلت برسی ؟
مادر فری : سلام عزیزم کاری باهام داشتی ....


فری : مامی !!!! تو ...!!!اینجا چیکار میکنی ....

مگه تو هم تو هم میهنی ...
3030 : با صدای مردونه .

گاومیشی ....

آره عزیزکم منم اینجام اومدم حالتو بگیرم
فری عصبانی : ای 3030 پدر نمی دونم چی چی ...

حالا دیگه ....

وایسا تا به حسابت برسم ....
3030 : دباره در نقش میگ میگ پا گذاشت به فرار بعدشم همه جا دباره گرد و خاکی شد ...
هرکول : اژدها فکر کنم یه چند وقتی باید این خانم سیاه رو با خودمون یدک بکشیم
اژدها : من که ازش خوشم اومده ...

اصلا کیس خوده اون خل زنجیری دو شخصیتی ....

بزار یه چند وقتی از دستش را حت باشیم بابا راستی فکر کنم صورتش خیلی سفیده بزار برم ازش بپرسم چی میزنه به صورتش ...
اژدها : اونا جون ...

عزیزم ...

می بخشید یه سئوال داشتم ؟
اوناهیتا : بگو جیگر....


اوناهیتا در ذهن خود : عجب زشته ها ولی چقدر متشخصه واقعا که های کلاس رفتار میکنه بزار یکم بهش حال بدم
اژدها : میخواستم بدونم شما چی به صورتتون می زنید که انقدر سفید شدید
فری : آخ کهدباره بد بخت شدیم ...

اون دیونه بازم رنگا رو قاطی کرد ....

سکینه سیاه سوخته برزنگی رو سفیدابی دیده ...

خوبه بهش نفرمود که شبیه سفید برفیه ...
اژدها : راستی شما منو یاد سفید برفی میندازید
فری : وای که بدبخت شدیم فکر کنم الانه که بزنه اژی بدبختو بکشه و سرشو بر ناهار فردا آب پز کنه ...
اژدها : راستی من ماتیک سرخ براقم واسه خوشکل تر شدنتون دارم ...

نمی خواین ؟...
فری : دیگه وا هیهات ...

هرکول بیا در ریم //
هرکول : واسه چی ؟
فری : مگه نمی بینی اون احمق بازم داره گند بالا میاره ...

به سکینه سیاه داره میگه سفید ..

احتمالا فکر می کنه اون داره مسخرش میکنه ...

آخرین بار کسی رو که همچین حرفی زد ...

سروته بستش به پشت زرافه ...

اونقدر زرافه روش کثیف کاری کرد تا خفه شد و جان به پهن تسلیم نمود ....اون اژی بدبخت که جای خودش داره ....
اوناهیتا : در کمال تعجب فری یانکی فرمود : راست میگی عزیزم خودمم می خواستم تا وقتی وارد تالار مد و پوشش میشم آبرومندانه برم تا همه مجذوب رنگ سفیدم بشن ..

راستی ماتیک سرخ هم ایده خوبیه ، فکر کنم بیشتر تو چشم میخورم نه عزیزم ؟
اژدها : البته خانمی ..

حالا فهمیدم اون بی شعور رو چرا ترک کردین ...

حتما درکتون نکرده وگر نه شما به این خوشکلی رو نمی بایست می زاشت و می رفت ....
اژدها : فری بدو اون جعبه ماتیکا مو بیار !!! زود باش که میخوایم بریم تیماری های تاپیک مد و پوشش رو شناسایی کنیم ...

آخه باید سرو وضعمون رو آب و رنگی بدیم ...
فری: بله اژی جون ....

جانم به فدای ماتیکات ...

چند لحظه استقامت کنی اومدم جیگرکم ....
فری در عصبانیت تمام اما با نگاهی لبخند بر لب آهسته آهسته به اونا نزدیک می شد که ...
3030 در نقش جری : پا گذاشت تو پاش ....

شپتلق خورد زمین ...


اگه فرمودین چی شده بود پشت سرش یه سطل رنگ سرخ بر داشته بود تا بریزه رو سر اون اژدهای عزیزش که همه رو ولو داد رو سر سکینه شیر کش ...

بقیشم که خودتون میتونید حدس بزنید ...

34:

فریاد جان مجبورم چندی از پیشتان بروم چون
سیستم ندارم
راستی خیلی خوشحال شدم که با فردی
مثل شما روبر شدم
دوست من انقدر وقت گرانبهاتو تو این تالار
مذهب و فلسفه تلف نکن
میدونم که دوست خوبی نبودم
منو به خاطر تازه کار بودنم تو نوشته هام ببخش
راستی اگه بی ادبی هم از من دیدین منو به
بزرگواری خودتون ببخشید دوستان
با سپاس از شما و تیتان که خیلی دوسش دارم
اژدهای آزاد
هم میهن برام مثل یه قفس تنگ بود
اما قلب شما دوستان بسیار گرم و گسترده و عاشق
به امید روزی که دباره با شما باشم
شاید هر چه زودتر یه سیستم بخرم شاید هم ...

35:

چهار سایه سیاه از پنجره ی آپارتمانی دیده میشدند که میروند و از اون پنجره مخوفترین دیوانه ی جهان اونان را نظاره میکرد ، عامل اصلی دیوانگی و اغتشاش در شهر ، دکتر فاتح!
برای آشنایی با این دیوانه ی مخوف ظاهرش را برایتان توضیح میدهیم تا بعد برسیم به بطنش.
بینی اش را 2 سال قبل جدا کرده بود و خورده بود ، لبهایش را هم در یک شرط بندی باخته بود ، یکی از چشمانش را به هیتلر بخشیده بود تا بهتر ببیند ، دست راستش از آهن و دست چپش پلاستیک بود ، خیلی هم بیخایه بود.

همیشه هم دور دهنش کفی بود انگار کفه ، 32.5 دندون داشت و زبون کوچیکش از زبون بزرگش بزرگتر بود ، شست پاش زیر نافش در اومده بود و موی سرش زیر چونش در اومده بود و ریشش هم رو پشتش رشد کرده بود ولی با این وجود کچل نبود .

مدرک مهندسیشو تودانمارکگرفته بود ولی با این وجود بهش میفرمودن دکتر ، در افغانستان مجروحان طالبان را به رایگان معالجه میکرد و اونها هم به عنوان پاداش سنگسارش کردن ولی با این وجود هنوز زنده مانده بود (چون قبلا دارو های تقویت جنسی به ملا عومر داده بود یکی دیگه رو به جای اون سنگسار کرده بودند)
بیو گرافی : بین 45 تا 145 سال سن داشت و در منقل آباد یکی از روستاهای نزدیک شهرستان تهران که فقط 5 کیلومتر با خلیج فارس فاصله داشت به دنیا اومده بود ، جادوگر ده در همان روز تولد او فوت کرد و شیخ ده هم در ان روز سکینه رو برای 10 دقیقه صیغه کرده بود.

دوران کودکی اش را در یکی از دبیرستانهای قم گزراند زیرا بسیار باهوش و زیبابود به طوری که با دختران اشتباهی گرفته میشد .

در اونجا یک دوست صمیمی به نام فریدون پیدا کرد ، فریدون ریاضیش خیلی خوب بود به همین دلیل در درس دینی به فاتح کمک میکرد.

فاتح هم به عنوان پاداش ویروسی را به داخل معده اش وارد کرد و او را دچار دو بیماری کرد ، دوشخصیتی بودن و قاتل بودن.

فاتح پله های ترقی را با آسانسور پیمود و در دو ران میانسالی بیش از چند بار موفق به نائل آمدن نوبل شد.

اما او روحش را به شیطان فروخته بود ، ماجرا از این برنامه بو د که حوصله ندارم در این مورد بنویسم.
عقاید : به سبب اینکه مادرش یک یهودی زاده بود و پدرش بودایی همیشه سر درگم بود به همین دلیل پیش پدر پدرش که مسلمان بود رفت ولی دید که پدربزرگش با مادر مادرش که کمونیست بود ریخته بودن رو هم به همین دلیل تصمیم گرفت تا برود از پدر مادرش بپرسد ماجرا از چه برنامه هست و چه انجام شده هست که چشمتان روز بد نبیند.

دید مادر پدرش که بت پرست بود دارد به پدر مادرش تجاوز میکند به همین دلیل تصمیم گرفت برود سر قبر پدر پدر پدرش اما وقتی به اونجا رسید قبر را خالی یافت و از راننده ی فرقونی که انجا بود دلیل را پرسید راننده فرمود ، چون بیدین بوده خدا بردتش به جهنم .

پرسید جنم کجاست؟
راننده(بنده خدا زبونش میگرفت همیشه به جای کلمات میفرمود چیز چیز) : جهنم جاییه که اونجا چیز به چیز آدم میدن و چیز چیزشو خیلی چیز میکنن.(عذاب به روح آدم میدن و آتیش عذابشو خیلی گر میدن) بیچاره در ده فاتح به نخود چی میفرمودند چیز و فاتح هم خیلی نخود چی دوست داشت به همین دلیل ایت پايه بیدینی فاتح بود تا بتونه به چیز (نخود چی برسه) ئ تا این لحظه هم بر سر بی دینی اش مانده هست زیرا هنوز هم نخودچی دوست دارد و امت شهر را هم به این دلیل دیوانه کرده بود چون می دید اکثر دیوانه ها نخودچی دوست دارند ، خواست تتا در جهنم تنها نمونه.
اینها همه اش تعریف شخصیت دکتر فاتح بود ، گرچه ذاتش کثیفه ولی بچه خوبیه.

اگر عمر باقی بود و این شخصیت را نکشتید ، اورا با قهرمانان رودر رو میکنم.

(کاری نمیکنم که به داستانتون لطمه بخوره)

36:

سلام دوست من با این بیوگرافی که دادی میشد یه فیلم هم ساخت و لی چند مورد را باید
دوستانه به شما تذکر بدهم
در مورد دوشخصیتی بودن باید بگویم که این تنها از خصوصیات فری یانکی هست و نمی بایست به طور مستقیم اسم دوشخصیتی رو در مورد شخصیت خودتان به کار ببرید
و مورد دیگر اینکه باید لطف کنید کمی از توهیناتتان در باره دین ومسائل مذهبی در این تاپیک و اینکه کلمات زشتی چون خایه نداشت را بکار نبرید باز هم از هستقبال گرمتان و شرک شما در این تاپیک متشکرم البته با اجازه آقا فریاد وآقا تیتان این مطالب را اذعان داشتم
با سپاس
اژدهای آزاد

37:

مرسی از تعریفتون
متاسفانه همانطور که فرمودید این داستان پیوستگی دنبال نشد چون این داستان دست جمعی هست بنابراین هر شخصی به نوبه خود شخصیتهای داستان را تحلیل می کند و بعد دنبال شخصیت سازی جدید هست و برای اونکه پیوستگی احساس شود مجبور می شویم گاهی شخصیتها را فدای پیوستگی کنیم
در انتهای داستان این نبود ! در واقع من برای اونکه کم و بیش همه تالارها را به طنز بکشانم به این سمت رفتم و برای اونکه همین تابیر شما از ان بدست نیاید که اصلا من این طنز را نوشتم که دق دلیم را خالی بکنم تالار مذهب را در میانه راه آوردم
منم می گم حیفه! این تیتان و سید رضا هستند حرف گوش نمی نمايند!!

38:

نه بابا یعنی چی؟ هر کی دلش خواست دو شخصیتی بشه! به من چه!
دویوما با قسمت دومش موافقم هستفاده از کلمات زشت را نفی نمايند اما در طنز و هجو و هزل چیزی به نام توهین وجود ندارد شخص می تواند نظراتش را بیان دارد اطفاقا به نظر من توهین هم نکردند بلکه طنز قوی به کار بردند که مترادف با ذهنیات خودشان هست!( آخه من در تالار مذهب زیاد با هم بحث کردیم به همین خاطر می دونم چه احساسی به دین دارد!)

39:

مشخصات و بیوگرافی شخصیتی جک 10 ثانیه ای زندانی شماره 4040
1) وزن در حدود 30 کیلو گرم اونهم هستخوان فرد اعلاء
2) قد در حدود 120 سانتیمتر
3) رنگ صورت سفید مایل به آبی (نیلی) زیباست نه
4) موهایی طلایی رنگ و بلند
5) چشمانش به رنگ آهویی
6) دندانهایی صدفی سپید رنگ و لبهای سرخ و زیبا چون یاقوت لعل فام
7) بسیار مودب و با نزاکت
8) مهمترین خصیصه اون تا یادم نرفته اینه که هر مطلبی رو طی مدت 10 ثانیه از یاد می بره
راستی یادتون نره که هیچ وقت کارهای واجبتون رو به اون نسپارید
انقدر زیبا رو و زیبا سیرت هست که حتی دراکولاها هم با یک بار دیدنش عاشق اخلاق مهربانانه او می شن
و مانند یک بچه معصوم و دوست داشتنی هست .

40:

سلا خانمی پارسال دوست امسال آشنا
خوش اومدین
فکر بد نکن ما هنوز دیونه کامل نشدیم
اینجا اینطور می طلبه
راستی بگم دلخور نشیا داریم از تالار مد و پوشش رد می شیم
با سپاس
اژدهای آزاد

41:

اژدها و فری یانکی و هرکول و سکینه شیرکش با اون یکی که خودتون می دونید نمی خوام اسمشو بیارم ، حرکت کردن برن تالاری که در اون مد روز غرب و شرق و شمال و جنوب آدما مشخص می شد .

اینم شعاری بود که بالای درب تالارشون نوشته بودند نه غربی نه شرقی ، شمالی یا جنوبی ....
در راه صدایی اومد ... چی بود ؟....

نگم بهتره ..

اما بزارین بگم شاید عقده بشه تو گلوم ...

اگه دربارش نگم حیونی از دیونه های هزلیه عقب می مونه ....

بله یه ساختمان دو قلو بود که یکیش ریخت پایین ؟!!! تعجب کردین نه ؟....

توجه توجه دیوانه گان عزیز اشتباه نکنید ...

قضیه اصلا ربطی به یازده هستامبر نداره ...!! راستی هستامبرشم که خشک شده ....
اژدها چشش خورد به هم بندی قبلی خودش جک 10 ثانیه ای ...

تازه فهمید قضیه از چه قراره ؟!!! بله دوستش دباره یه ساختمتانو آورده بود پایین به جایی اینکه ببره بالا ...

این کار همیشگیش بود ...

اما بد فکر نکنیدا ...

در تمام شهر اون شهردار خل و چل ، جک 10 ثانیه رو همه میشناختن اون بهترین و ماهرترین ومشهورترین معمار ساختمان سازی در سازه های بزرگ و عجیب و غریب بود ، اون حتی میتونست از هستخوانهای مورچگان آپاتمانی 100 طبقه رو بنا کنه ، البته این بر میگشت به وقت گذشته که هنور معروف به جک 10 ثانیه ای نشده بود ، حیونی در یک حادثه که الان جاش نیست بگم یه ضربه خورد تو ملاجش و تبدیل شد به جک 10 ثانیه ای ، این موضوع رو فقط اژدها می دونست و اونو برای هیچ کس دیگری تعریف نکرده بود ...
اینبار 300 طبقه تالار اجتماعات هم میهن رو یباره آورده بود پایین ، البته فقط یادش رفته بود ستون اصلی رو که در وسط تالار می بایست کار بزاره هستوار کنه ، اونم به خاطر این بود که وقتی داشته نقششو می کشیده مهندس ناظر بهش فرموده بوده اون تیکه از نقشه رو اون بکشه اونم تو 10 ثانیه یادش می ره و ستون اصلی رو در نقشه نمی کشه و بقیشو هم که حالا معلوم شد که چش شد ....
اژدها : هی جک مراقب باش ساختمون داره می ریزه تو ملاجت عزیزم ....


اژدها با حرکت اسلو موشن :ه ه ه ه ی ی ی ی / ج ج ج ج ک ک ک ک ک م م م رررر ااا ق ق ق ب ب ب ب / ب ب ب ا ا ا ش ش ش ش ش....
اژدها دیر رسید با اینکه خیلی تلاش کرد ...

فکر کرد دوستش مرده !!!! ناراحت بود و در اون حال داشت ماتیک مشکی می زد به دور لباش تا عزای دوست قدیمیشو بگیره آخه جک مثل بچش می موند .....
که صدای جک 10 ثانیه ای رو شنید که داره از درون خاک و دود غلیظ میات ...

خوشحال شد ...

بله اون 3030 بود که در نقش میگ میگ اونو با سرعت از اون محلکه خطر ناک نجات داده بود ...


بقیه بچه ها دهنشون به اندازه یه سیاه چاله باز مونده بود ..
فری یانکی : اصلا قاتی کرد حیونی ...

اون صحنه برای روح حساس و دوشخصیتی اون بسیار زیاد بود و قابل تحمل برای یه دیونه زنجیری تمام عیار نبود ...

خودتون که می دونید دیگه !!!
هرکول : با اون روح لطیف و پاک و معصومش عین یه کینگ کنگ داشت اشک می ریخت آخه صحنه نجات جک 10 ثانیه ای خیلی رمانتیک و درام و در عین حال توام با تراژدی اشکباری بود ....
سکینه شیرکش هم فکر ..

بی خیال در مورد نامحرم حرف نزنم بهتره که یه دفغه بعضی ها رو گر می گیره ...

نه فری جون ؟...
اژدها : در صحنه ای درامانتیک جک 10 ثانیه ای رو در بغل گرفته بود و ....ادامه دارد ....



42:

صحنه سازی برای ادامه ی ماجرا : ساختمانی دو طبقه که فقط طبقه ی اولش فرو ریخته هست ، مردی گنده با رو حی جنایتکارانه( اژدها) که دستانش را در هم قفل کرده بود ، زیرا اصلا جک با اون ظاهر کوچکش قابل روئیت نبود که در بغل او برنامه دارد.

هرکول اونطرفتر داشد دماغش را با پیراهن فری یانکی پاک میکرد (از موقعيت سو هستفاده میکرد چون فری تو شخصیت ملایمش بود) سکینه شیر کش هم با وضعیتی مجهول کنارشان بود.

ادامه :
اژدها لب و لوچه شو به صورت جک 10 ثانیه ای کرد تا ماچش کنه و چنان ماچی نمید که کله ی جک برای مدتی در دهان اژدها پنهان شد و وقتی هم که کله ی کوچک جک از اون دهان غار مانند بیرون آمد شبیه یک آفریقایی اهل گینه تگزاس شده بود زیرا بر اثر حرارت داخل دهان اژدها موها و صورتش سوخت و سیاه شده بود.
جک رو به اژدها با حالتی عصبی : اژی ، تو که هنوز اینجایی؟
چرا جک اینو به اژدها فرمود در آینده مشخص میشود.
در همین لحظه 3030 در نقش سگ وفادار پیدایش شد و یک چیز کوچک پلاستیکی را جلوی پای اژدها زمین گذاشت.

اژدها اون رو برداشت و با خودش فکر کرد شبیه ماتیکه و حتما قرمزه کمی اونو به لباش مالید ولی هیچ اثری نداشت ، چون اون در اصل یک انگشت پلاستیکی بود.

فری که یه شخصیت خشنش وارد شده بود خطاب به اژدها فرمود : اژی اون ماسماسک رو بده بینم چه کوفتیه.
فری کمی اونو ور انداز کرد بعد اونو گذاشت روی یه سنگ و با یه سنگ دیگه زد بهش و له لوردش کرد ، بعد که ماتحتیاتش را بررسی کرد مارکی را دید که روی اون نوشته شده بود Made in unvare ab کمی کله اش را خواراند و هیچی ازش سر در نیاورد بنابر این اون قطعه رو به مهندس جک دادن تا سر در بیاره که چیه .

جک هم 9 ثانیه بهش نگاه کرد و سپس رو به اژدها کرد و فرمود : اژی ، تو که هنوز اینجایی؟ هرکول رو به اژدها فرمود : اژی این چرا همش اینو دوباره میگه؟

و اژدها هم با حالتی غمگین سرش را خم کرد و چشمانش را به زمین دوخت
سکینه هنوز در همان حالت مجهول بود با این تفاوت که دستش به جای اینکه در دماغش باشد ، اشکهایش را پاک میکرد.

البته گریه ی اون ربطی به ماجرا نداشت و در این حالت به یاد دوران خوشی که با همسر عزیزش گزرانده بود افتاده بود.

در ضمن اون شی را هم که 3030 اورده بود انگشت اشاره ی دست آهنی دکتر فاتح بود.




43:

بابا اینقد ازمون تعریف نکنید دود میشیم میریم هوا
طنز من که خاک زیر پای طنز های شما و خود شماست.


چرا از تیتان و فریاد خبری نیست ، تا گرمه رو هوا باید بقاپیمش.


دوستان دکتر فاتح رو هم دریابید .

وارد داستانش کنید تا دق نکرده و نمرده.


44:

سلام عزیز
طبق خواسته شما من هم امدم
اول یک نفر به من بگه موضوع چی
تا من هم روشن شوم

45:

در پست اول فریاد عزیز کامل توضیح داده

46:

منم اومدم فعلا وقت ندارم شاهکار ماهوند رو بخونم بعدا هم می خونم هم می نویسم! فعلا عجله دارم باید برم! اما سید برات دارم! میگ ....میگ.....


47:

:c offee::ic on_263:
اژدها : بچه ها بینید اون دیگه کیه که داره میات اینور ؟!!! چه خوشکله پدر سوخته ...

عجب دختر ماهیه ...!! چشای اژدها از دهنش زده بود بیرون
اژدها با افکار **** در ذهنش : فری جون بیا یه فکری دارم !!!
فری یانکی : اژی دست وردار مگه نمی بینیش مثل یه شیر bmw وایساده اینجا ؟...

اصلا حرفشم نزن ....آخه فری ؟ ....

دیونه الان بهترین موقعیته که بری یو از دستش خلاص شی !!! فقط لازمه بهش بگی عزیزم سکینه جونم اون همسر جدیدمه ....

همین !!!
اژدی : بیا اینم ماتیک ....

بزن به لپات تا خوب گل بندازه ...

اونوقت فکر میکنه واقعا اونو دوستش داری ...

بگیر دیگه تا خودم بهش نفرمودم ...!!!!
فری یانکی : اژی جون یعنی فکر میکنی که این حیلمون میگیره و منو از دست اون ببر بنگال خلاص میکنه ؟
اژدها : آره فری من به شرفت قسم می خورم که این کار بستنیه ..

می بخشید یعنی شدنیه !!!
مرگ پاپانوئل !!! باور نداری از خودش بپرس ؟
فری : آخه دیونه این یه مثله ...

واقعی که نیست !!!
اژدها : مرگ صغری کچل راست می گی ، پس این کیه ؟ عمه فردی مورچه سیاه یا ممل در دختر مهربان ؟
3030 در نقش پاپانوئل : فرزندم کاری داشتی ؟ بگو جیگرکم خجالت نکش ، عید پسرک خلم من اومدم هم میهن تا عیدی همه خلو چلا رو بزنم تو سرشون ....

اینجوری !!!!
3030 یه بستنی یخه یخه یخ رو زد تو سر فری کوچولوی ناز و مامانی
فری یانکی : دباره قاتی کرد ، رفت تو جلد دوشخصیتی بودنش .

هر وقت که 3030 می یومد دردسرم با خودش می آورد آخه این فری اصلا شوخی موخی سرش نمی شد ، خوب اگه می شد که الان عاقل بود ....
فری عصبانیه اسبی بود که یه دفعه شیحه کشیدو چهار نعل رفت دنبال 3030 ، اما 3030 در نقش موش تگزازی با یه سرعت باور نکردنی از اونجا رفت که رفت ، فری هم دنبالش همه تالار مد پوشش رو بهم ریخت ، حیونی فری که خسته شده بود تازه فهمیده بود که چه خسارتی زده به پوشش های شرقی و غربی ، تازه از 30 درجه عرض جغرافیایی و 65 درجه طول جغرافیایی زده بود شمال و جنوب تا پیک روشنک خانم رو له و هلوا ارده کرده بود و یه چایی هم روش ....

بعد که دید روشنک داره با یه ورزنه میات طرفشو با همون لباسای آشپزی که برای مانکنی پوشیده بود تا به مشتری یاش تو هم میهن نشون بده اشک تو چشاش جمع شد ...

اونم از ترس که یه دفعه یه چیزی محکم خورد تو سرش !!!!
فریاد : آخ ...

بابام سوخت ...

این دیگه چی بود ؟
فریاد در حال ولو شدن رو زمین : هرکول تو بودی ؟
هرکول : نه جان سکینت فری خوشکله ....

ولی عجب حرکات موزونی داری فری میشه یه چرخ آکرباتی هم بیای تا صحنه افتادنت باحال تر بشه ...آخه اینجوری خیلی بیشتر میچسبه !!!
سکینه شیر کش با صدای نگران و حرکت اسلو موشن : ف ف ف ف ررررر ی ی ی چ چ چ چ ی ی ی ی ی ش ش ش د د د ب ب ب ب ی ی ی ی ا ا ا ت ت ت ت وو و و ب ب ب غ غ غ ل ل ل م م م م ج ج ج ج یی ی ی گ گ گ گ ر ررر ر.
فری : تا دید سکینه داره میات جا خالی داد و سکینه رفت تو دیوار
سکینه : آخ ...

حالا دیگه واسه من زیر آبی می ری ....

وایسا که اومدم ...

3030 کجایی ؟
3030 در نقش ماسک : بله سکینه خانم در خدمتم ...

فرمایشتون جیگر ....
سکینه : 3030 جون ترتیبشو بده
3030 از خدا خواسته : از جیبش یه تفنگ هزار تیکه که مجهز به رادار و خمپاره انداز بود بیرون کشید ....


فری بد بخت که ترسیده بود و می دونست دیگه باید فاتحه خودشو بخونه ...

افتاد به پای سکینه و حالا گریه نکن کی گریه نکن ....

عین زنا اشک می ریختو التماس می کرد تا اینکه دل سکینه به رحم اومد و دباره رفت طرف فری بد بخت که خودتون باقیشو حدس بزنید ...
راستی اون کی بود که داشت میومد جلو و در تالار مد پوشش انقدر خوشکل بود که حتی زنای اون تاپیک داشتن نگاش می کردن ؟ ...

هر کی بود تونسته بود یه بلای آسمونی واسه فری درست کنه و با ورودش به هزلیه فری رو از دست اژدها حسابی عصبانی کرده بود ؟...
اژدها : به دل نگیری فری که خیلی دل خور میشم بابا یکم جنبه داشته باش ...
فری : یکم جنبه هان ...!!! میکشمت اژی ماتیک ...

اصلا ماتیکاتو ازت میگیرم تا جونت در بره
فری با نگاهی حیله گرانه و مکارانه : ها ها ها ها کارت تمومه شکم گنده 250 کیلویی
نمی کشمت اما زجرت می دم
صدای خورد شدن ماتیکای اژی : چق چق چق
اژی : مامی مامی بیا که بچه یه روزتو کشتن ؟
3030 در نقش لوک خوش شانس : بزارش زمین اون جعبه ماتیکو ، جو وگرنه ...


فری یانکی دست به ماتیک : وگر نه چی ؟
لوک خوش شانس : بنگ بنگ ...

البته سایش بود که تیر زد و هر دو تا تیر از تالار خارج شد و فری فکر کرد تیرا اشتباه رفتن اما وقتی داشت می خندید مجسمه آزادی که پشت سرش بود خورد تو ملاجش ...

حالا این بچه ها بودن که می خندیدن ....

چطوری آق فری حالا بگو میگ ...

میگ
آقا تحدیدم می کنه ...

ها ها ها
راستی ماهور جون اول خودت شخصیتت رو بیار تو کار تا ما ادامش بدیم

48:

آره عزیز این قانون نا نوشته هست! باید ماهور جان خودت یه جورایی شخصیتت رو به بچه ها اضافه کنی!
بعدش این جک کیه که هی اسمش رو می بری و لی معرفیش نکردی؟

49:


فري با چشماني كه هر كدوم اندازه يه توپ فوتبال شده بود يه نگاه به بقيه كرد
اژي :الان ميگه اي نفس كش ، رفت تايشان اون يكي شخصييتش
هركول رو با اژي خوشگله كرد و فرمود راضي شدي ديونه ترش كردي ، ديگه واجب شد رنجير بهش ببنديم
اژي : تقصير خودشه به لوازم شخصيم دست مي رنه ، اخه من چندشم ميشه
هركول : واي نگو مامانمينا
3030: چرا هستي ناراحت جبران ميشه خصارت ، چاره كار اينه اموال خود كن بيمه
اژي : بجاي اينكه با منيكي به دو كنيد بريد يه زنجير پيدا كنيد
فري با اين ضربه يه شخصيته ديگه هم بهش اضافه شد كه خيلي حاد تر و وخيمتر از شخصيتهاي قبليش بود و رو كرد به اژي : مامان اژي من شكلات مي خوام
هركول : وات آ اين چي فرمود
فري : يه نگاهي به هيكل هركول كرد و چشمانش پف كرد و دهنش كج شد پريد بغل اژي شروع كرد به گريه : مامان لولو، لولو
3030: الستون و ولستوون قلب منو شكستند ، اين نامردها عجب آدمهايي هستند
هركول : زشته فري يانكي ف بيا پايين از بغل اژده ها ، امت مي خندند
فري : نه من فقط ماماني رو دوست دارم
اژي كه جوگير شده بود رو به هركول كرد : چي كار داري بچه حيووني رو بعد رو به فري كرد فرمود : مامانو چند تا دوست داري
فري :خيلي زياد
اژي : اندازه چي
فري : چيبس سركه نمكي

ببينم ديگه اين شخصيت جديد كي مياد خسته شدم از بس به اين فري يانكي بنده خدا گير دادم


50:

بابا زیر نقل قول بالایی داستان جدید منه ها
مثل اینکه کسی اونو ندیده
با سپاس از توجه بی توجهیتان دوستان
اژدهای آزاد

51:

من ديدمش اما تنكس نزدم چون حسابي رايشان اعصاب من راه رفتي! اما حالا برات زدم تا ناراحت نشي؟!

52:

نمي دونم ماهوند بايد بياردش منم منتظر دكتر ارنست هستم!!! نه ببخشيد دكتر فاتح!

اون خانمه هم كه نيومد!

53:

به این سباستین بد بخت گیر بده که مام کم کم شرو کنیم !
من نیاز به راه اندازی دارم مبتدی ام!

54:

دوست من انقدر شکسته نفسی نکنید
شما هستاد مایید
این جسارته که ما در مورد سپاستین ابتدا شروع به هزل گویی کنیم
لطفا مقدمه ای هر چند کوتاه نقل دارید تا ما اونرا ادامه دهیم
با سپاس
اژدهای آزاد

55:

بجاش اين آقاهه اومد!!!

56:

ببينم ديگه اين شخصيت جديد كي مياد خسته شدم از بس به اين فري يانكي بنده خدا گير دادم
جک رو سید رضا معرفی کرده بود .

فعلا یه انگشت دکتر فاتح رو وارد داستان کردم ، انشالله آروم آروم بقیه ی قطعات بدنش رو وارد داستان میکنم

الان برای ادامه نوبتی هم باشه نوبت فریاده (فریاد تو فاتح رو وارد داستان کن کاری هم به قانون و مانون نداشته باش)

57:

خوش آمدی لیلی جان
مایه مسرت و خوشحالی ما هست که در خدمتتان باشیم
با سپاس
اژدهای آزاد

58:

فریاد جون اگه دیگه نمیخوای
هزلیه بنویسی تا اینجا رم مثل جنگ هم میهن تعطیل کنیم ؟
بابا یکی بیات ادامه داستانو بگه ؟
من که نمیتونم تنهایی جک بگم
کیفش با دوستان بیشتره
با سپاس از بی حالان این تاپیک
اژدهای آزاد

حالا انقدر ناز نکن فریاد جون
تو بیا قول میدم دیگه زیاد اذییتت نکنم

59:

فری یانکی با عصبانیت : بچه ها دیگه راه بیفتید ...

خیلی کار داریم .


آهای جک?
می تونی برامون یه نقشه پر ملات از مخای این چند تا دیونه بسازی ؟
جک 10 ثانیه ای : حتما این کار منه راستی شما ؟
فری یانکی : بابا عجب اخمقی ها میگم می تونی برامون یه نقشه پر ملات از مخای این چند تا دیونه بساز ییا نه ؟
جک 10 ثانیه : حتما این کاره منه راستی شما ؟
فری : تو هم ما رو گرفتی یا ..

اگه یبار دیگه شوخی کنی می زنم تو مختا روانی 120 ثانتی ....

فهمیدی ؟
هرکول : زد تو سر فری یانکی .....
فری یانکی : آخ ...

کی بود منو زد ....

آی نفس کش ...
هرکول : آخه دیونه مگه نمی بینی اون بچه معصوم و زیبا فقط 10 ثانیه حافظه داره ....

؟ خوب سپس 10 ثانیه یادش می ره چی فرمودی ...

پس آدم باشو انقدر نفس کش ...

هوا کش نکن که حالمونو بهم زدی ....دفعه بعد همچین می زنمت که کپسول هوا بخوایا ....

فهمیدی یا نه ؟
اژدها : بابا هرکول جون کوتاه بیا ...

مگه نمی بینی این بیچاره مشکل دو شخصیتی داره برای همین اینجوری قاتی می کنه ...

اصلا تو که عاقلی چرا ؟ از تو توقع نداشتم .....
اژدها : هرکول راستی ماتیکای منو ندیدی ببین حیونی جک کوچولو داره می لرزه اون فری خل و چل بچه رو ترسوند ....

ببین رنگش پریده سفید شده باید کمی ماتیک به لپاش بزنم تا رنگش برگرده سر جاش ....

بچم تیفوس گرفت ....خدا ذلیلت کنه فری ...

الهی رو تخته بشورنت که انقدر منو ازو جز می دی ....
همه تو حال و هوای خودشون بودن که صدای قطار اومد ؟!!!
فری : مگه تو هم میهنم قطار دارن اونم وسط این تالار مزخرف قر و فر خانما برای لباسای اون ورکیه نصفه هو نیمه که بیچاره ها به خاطر کمبود پارچه از سر و ته لباساشون می زنن بعد میکنن بر خودشون این ورکیای خلو چله ، هم میهنم که فکر میکنن مد روزه اونا رو می پوشن ....

عجب خرای دراز گوشین ها ...

خدا عقل بده ...
آخر تالار سیاه شد و فری رفت تا ببینه چه خبره حتما یه حقه بود از 3030 ....!!!
صدای قطار بلند ترو بلند تر می شد تا اینکه بچه ها دیدن فری پا گذاشته به فرار و داد میزنه کمک !!!
سکینه هم عین خیالش نبو و می فرمود بزارین بدو تا خسته شه شاید خدا از زوی این تالار برش داره ...


چی شده بود ؟ ...

بله واقعا یه قطار دنبالش کرده بود که وسط تالار ، فری جاخالی داد و اون قطار رد شد ...

اما فری حواسش به پشت سرش نبود که یه قطار دیگه که 3030 داشت اونو هدایت می کرد در نقش میگ میگ اونو زیر گرفت .....
فری یانکی : آخ مامی کجایی که پستونکمو بهم بدی ...

دیگه از دست این مارمولک طاقتم طاق شده
فری عصبانی عصبانی : می کشمت میگ میگ ابلح ...

مگه دستم نیفتی ....


بگذریم این فری و 3030 حالا حالا ها با هم قضیه ها دارن ....
هرکول : اژی اسم افراد تالار مد رو یادت نره شایدم ماده اما بهر حال هم نرا و هم ماده ها رو بنویس تو لیست سیاه
جک 10 ثانیه ای : اژی تو اینجا چیکار می کنی ...؟
اژدها : جکی این منم اژدها یادت نیست 3030 الان تو رو نجات داد
جک 10 ثانیه ای : اژی تو اینجا چیکار میکنی ....؟
اژدها : بی خیالش جک جون ...

راستی میخوای همرا ما باشی ؟
جک 10 ثانیه ای : باشه اژی هر چی تو بگی ؟
بچه ها این جک ...

جک اینم بچه ها ...

خوب شناختین همدیگه رو ...

پس بریم !!!
فری : این دیگه چه جور معرفی کردن بود ....؟ فکر کنم بازم قاطی کرده ...

احتمالا میخوات بره ماتیک بکشه به لب یه بد بخت دیگه ...


اژدها : بچه ها هوا سیاه شده میخوات بارون بیات ؟
هرکول : دیدی فرمودم باز دباره داره چپو چوله می بینه و همه چیز رو سیا ه و سفید می بینه ....
بیان برین تا هممونو آفریقایی برزنگی نکرده و بعد با ماتیکاش نیفتاده به جونمون !!!
هرکول با مهربانی : اژی جون ما الان تو چله تابستونیم ...

ببین عزیزم هوا هم آفتابیه ....
تا هرکول اینو فرمود ....

هوا ابری شد ....

3030 در نقش جادوگر سیاه ابرها رو آورد بالای سر فری و هر چی آب توشون بود خالی کرد تو سر اون تا دیگه کسی رو مسخره نکنه ...
فری با قیافه ای ناراحت و دربو داقون به راحش همچنين گفت و مثل یه موش آب کشیده تو خودش می لرزید ...
جک 10 ثانیه ای : اه فکر کنم من اینجا رو ساختم !!!!
اژدها : جک اشتباه نمی کنی اینجا تالار نجوم شناسیه ؟
جک نه اینبارو مطمئنم ...

100در 100
اژدها : بچه ها فرار کنید !! الان می ریزه رو سرمون ....
ساختمون 200 طبقه نجوم شناسی با اون بزرگیش یهو ریخت زمین و هر چی مخ نابغه هم توش بود با خودش به گور برد ...
فری: هرکول دیگه نیاز نیست اسم اونا رو بنویسی بازم این جک به یه دردی خورد فقط خدا کنه که ساوقت حقوق بشر نیات گیر بده ...

فری: همین دو سه تا عاقلی هم که تو این هم میهن بود به کشتن داد ...

با اون حافظه 10 جیکی ثانیه ایش

همه راه افتادن تا برن دنبال بقیه دیوانه های هم میهن که در راهشون ....

60:

نه عزيزم نه تعطيلش نكن!
من قط كمي وقتم پر شده سعي مي كنم ادامه بدم! اول بذار ببينم اين جديديها چكار مي كنند!

61:

فریاد جون این امضات اشکمو در میاره
واقعا زیباست
ممنون
با سپاس
اژدهای آزاد

62:

وقت خوندن نوشته ات رو ندارم بعدا مي خونم فعلا بذار اين فاتح را بيارم وسط مخم رو ماهوند خورد!

63:

فري : اون كيه داره مياد؟
ا‍دها من نمي دونم!
تيتان : من نمي دونم
سكينه : من نمي دونم!
فري: حتما بايد همتون همين جمله را تكرار كنيد!
دكتر فاتح : سلام دوستان من دكترم!
اژدها : آخ شكمم!
سكينه آخ شصت پام!
تيتان : آخ دندونم!
فري: آخ دلم! ببخشيد آقا دكتر براي من يك دوايي بنايشانس برم!
اژدها : قبول نيست من اول بودم! شكمم درد مي كنه!
فري: تو بايد چشا رو اول عمل كني! بعدم بايد اون لبات رو كه اينقدر ماتيك بهش زدي شده مثل لباي آفريقاييها!
دكتر فاتح : آجازه بديد من پزشك نيستم من دكتر فاتح متخصص دين شناسي هستم!
فري: اي ول ! ببين فاتح جون من اين سكينه رو گرفتم ! يعني يك بار گرفته بودمش بعد ولش كردم! بعد دوباره مي خواستم بگيرمش حالا دنبال عاقد مي گرديم! پيدا نشد براي اينكه كارمون راه بيوفته فعلا يه چرندياتي خوندم! نمي دونم درست باشه يا نه! اما براي اينكه خدا پيغمبريش درست بشه برامون يك صيغه بخون!
فاتح : نه عزيزم من صيغه نمي خونم! من دكتراي دين شناسي دارم! درمورد دين تحقيقاتي كردم! به نتايجي رسيدم!
فري: خوب به چه نتايجي رسيدي؟
فاتح :آفرين شما سوال بجايي كرديد من خدا را قبول دارم اما پيامبران را نه!
فري: اگه اينجوريه من پرو فسورا دارم! داش من پيامبر هم قبول دارم!
فاتح : نه ! عزيزم من با دليل بهتن ثابت مي كنم كه پيامبر نبوده ! من خودم پيامبرم!
فري: ديوانه اي؟
فاتح : نه بابا من قبل از اينكه شهر ديوانه بشه رفتم زندان!
فري: به چه جرمي؟
فاتح : ادعاي پيامبري كرده بودم!
فري: آهان يادمه يكي هم بود كه مي فرمود ادعاي خدايي كرده بود! گرفته بودنش زدند تا سر عقل بياد!
فاتح : آره اون بابام بود!
ا‍دها : ميشه بگيد اينجا چه خبره! ما هم بفهميم!!
فري: نه! بعدا بهت مي گم! اين و باباش يكي ادعاي خدايي كرده بودند و يكي ادعاي پيامبري! ايكه مي گه من خدا رو قبول دارم منظورش باباشه! اما جالبه كه باباش اينو به پيامبري قبول نداشت! بر مي گرده به چند سال قبل هر جفتشون رو گرفتند و داشتند مي زدند! باباش هي داد مي زد چرا من رو مي زنيد من خدا هستم! بجاش اون پسرم رو بزنيد كه سر كلاه خود ادعاي پيامبري كرده!!! من اونو مبعوث نكردم!
تيتان : چه جالب!! من قبلا فكر مي كردم اين جوكه! پس حقيقت داره!
فري: آره بابا اينهاش!
فاتح : درست مي گه فري! همش تقصير بابام بود ! ما خودمون تايشان خونه خدا داشتيم پيامبر هم داشتيم! بابام خدا و منم پيامبر ! هيشكي هم خبر نداشت! اما بعد بابام از من بدش اومد رفت و شكايت كرد كه من رو بگيرند كه هر جفتمون رو گرفتند!!
فري: خوب بيا بشين بحث داغ شد! بيا ببينم مي خواي چي بگي! فاتح!! بچه شما بريد بازي كنيد!
تيتان اين فري چي ميگه!!
تيتان : من فكر مي كردم فقط دو شخصيت داره حالا شخصيت فلسفي رو مي كنه!!!
فري:خوب فاتح جان بگو ببينم معجزه ات چيه؟
.....


64:

نوشته ات عالی بود
ممنون بچه ها

65:

خسته نباشي اونم از نوع پايه يش آي كيو

تيتان كيه ؟ از كجا پيداش شد ، خوبه يه وقتهايي بيايي داستان رو بخوني تايشان داستان يه بنده خدايي بود به اسم هركول آرنولد


من سرم خيلي شلوغه شده يه چند وقتي شما بنايشانسيد منم سعي مي كنم خودمو برسونم


راستي يه انتقاد ، تيتانش ببخشيد هر كولش همش تقصيري اين فري يانكيه خيلي كمه همش يه خطه يا دو خط زياد ازش بنايشانسيد وگرنه ميام يه داستاني مي نايشانسم كه نه فري داشته باشه ، نه اژي

66:

تیتان او .....نه ببخشید اون هرکول 3000 تنی که از دست بچه ها ناراحت شده بود که چرا تو داستان ازش حرف نمی زنن همه رو تهدید کرد که ....

بگذریم ....
هرکول : اژی جون چی شده اون پت ومت چرا انقدر به خودشون می نازنن ؟
هرکول : یکیشون دوشخصیتی زن طلاق داده هست و اون یکیشم که معلوم نیست از کدوم
جهنم دره ای پیداش شده که انقدر منم منم داره !!! همش میگه من اینم بابام اون بود
هرکول : شیطونه میگه برم خودشو باباشو و همه اجدادشو بکنم تو چراغ جادو تا
یه دو سه هزار سالی اون تو حال کنن با هم تا دیگه انقدر من خدام اون پیغمبر نکنن
پدر پسر ی جفتشون دوتان
اژدها : هرکول جان ، جفتشون که معلومه دوتان ..نکنه میخواستی بگی جفتشون ماتیکن
هرکول : اه تو هم که برام اعصاب نذاشتی اژی جون میخوام بگم هر دو تا شون یکین
جک 10 ثانیه ای : هرکول جان ببخشید هر دو تاشو ن یکی ان یعنی چی؟
هرکول : بی خیال رفیق الان قاتم مگه نمی بینی که میخوام یه تنه همه هزلیه رو بچرخونم
بزن به چاک تا چاک چاکت نکردم
اژذها : هوی غول بیابونی برنامه نشد که توهین کنی ها ؟ زورت به بچه رسیده
راست میگی بیا با من طرف شو ...

فهمیدی باقاله ؟ ..

اگه نفهمیدی تا مماقتو بگیرم تا
فس فست از دهنت درآتا ....!!!!
فر یانکی در ذهنش : الان موقعیت خوبیه که با هرکول یکی شمو یه
حای از اون اژدهای ماتیکی بگیرم ...

باید همه اون مشتایی رو
که هرکول به من زد بهش پس بدم ...آره آره الان موقشه
فری یانکی : چی فرمودی اژی ؟ حالا دیگه به دوست من گیر میدی
فری : هرکول دیدی هر چی بهت فرمودم اون اژدها یه رفیق واقعی نیست
بیا دیدی حالا میخوات بزنه سوسکت کنه ...
اژدها : ببین فری بین منو هرکولو موش ندواون وگر نه موشو میکنم تو حلقتا
حالا ببین کی فرمودم از من به تو نصیحت ..

تو هم که خری گوش نکن
فری با عصبانیت : باشه !!! فاتح جون تو خودت قضاوت کن من راست نمی گم
فاتح : لطفا دست نگهدار فری جون من تازه اومدم ..

در جریان شما نیستم
فری : برو بینیم با تو که جوجه فکلی در اومدی همش فس فس بود که من منم
من ننم ...

من ببم و من ممم ؟....
فری هرکول جون تو که دیدی چی فرمود !! نمیخوای حالشو بگیری
هرکول: باشه جیگرکم ...

فری جون چرا الان.....

فقط نگاه کن
هرکول : آی نفس کش ...

آی روزگار غدار منو از هم میهن و هزلیه انداختن بیرون
چرا انقدر کم توجهی به کمن میشه یا بزه یا بره اصلا اینبار فیله
آاااای منم عمم ننم هر کی میخوات هر کی باشه باشه
هرکول : آااااای بیا قلیون بکش ...

انقدر مفتو بالا نکش
هرکول : آاااای یه تیکه کِش ....

بیااااا منو باهاتش بکش
هرکول : آهااااای نفس کش میخوای بکش میخوای نکش
هرکول : اه حالم بهم خورد انگار منم از این فری دیونه وا گرفتم
هرکول : شتلق ...

تپلق ...

بنگ ...

منگ ...

بامب
فری : آخ آخ آخ آخ آخ
فری یانکی : ای دیونه مگه برنامه نشد اونو بزنی ؟ پس چرا منو زدی
هرکول و اژی و سکینه و جک 10 ثانیه ای و دکتر فاتح و 3030 زدن زیر خنده
هرکول : آخه تو باشی که وسط دعوا موش ندوونی
هرکول : این کار زشتیه آخه ...

اونم همش بازی بین منو اژی جون بود تا
یکم به تو بخندیم که انقدر رئیس بازی در نیاری ....
فری جوش آورده بود ...

میشد روش یه کرگدن بزاریو آب پزش کنی
فری اومد که ....
بی خیالش شد چرا ؟
تعجب کردین نه ای داد بی داد مثل اینکه از همه جا بی خبرین بیچاره ها
یه دفعه موبایلش زنگ زد ...

درینگ ...

درینگ ...

جیک جیک ...

بق بقو ...

بق بقو
ار..

ار ..ار ....

هاپ ...هاپ ...هاپ
هرکول :3030 تویی جیگر ؟بابا اینجا چه خبره صدای چیه ..

نکنه تو هم میهن یه
زوووووو باز کردن ؟
3030 : به جون هری جون من نبودم ....

!! اون فریه که از خودش این صداها رو در میاره
پدر سوخته چه هستریویی هم کار گذاشته تو خودش ...

کاش ما هم داشتیم
هرکول : آره 3030 اون همیشه میخوات بگه من منم ...

هی پز و قمپی میات
پولای سکینه بد بختو برداشته باهاش رو خودش سیستم نصب کرده
اژدها : بچه ها چی میگین این موبایله که داره زنگ می زنه
هرکول : موبایل دیگه چیه ؟ اژی
اژدها : مگه تو تا حالا ندیدی ؟ اینا ها منم دارم سونی اریک سون
هرکول: من سونیا و اریک رو نمیستونم دختر بدیه اونم با داداشش ...
نه !!!!دیگه بدتر مگه میخوام شوهر کنم ....
اژدها : دیونه این اسم موبایله نه یه دختر که ...

من که نفرمودم سونی و اریک و بستون !!!!
فری : الو ...

الو الو الو آه زهرمار چرا فوت میکنی ....دیونه !!!فوت کم آوردی بیا تا بهت به
تلمبه بدم جیگر باهاش خودتو باد کنی تا از فوت بترکی !!!
فری انقدر به اون بدبخته فوت فوتی فحش داد که نگو
درینگ درینگ !!! فری :الو کیه ؟ مرض داری پدر سوخته ...

میخوای بیام آبااو اجدادتو بیارم جلو روت
شهردار پشت خط: چی ؟ حالا دیگه به من فحش میدی و به ننه بابام
فری با قیافه ای که خودتون می دونید : قربان من ..من ....من ...من ....من
فری بیچاره دستو پاش داشت می لولید به هم که .....

67:

ببخشيد هركول جان! آخ ببخشيد تيتان جان! حواسم پرت شد مي خواستم بنايشانسم تيتان نوشتم هركول آخ ببخشيد دوباره اشتباه شد! مي خواستم بنايشانسم هركول نوشتم تيتان آخه اونقدر تو در نقش فرو رفته بودي كه من شمارا با تيتان آخ ببخشيد با هركول اشتباه گرفتم

68:

پس اين فاتح كوش!!!

69:

ايول اژي درد و بلات بخور تو سر دشمنت ، بد خوات و غيرو ذلك اينا


گدا ، يه تنكس مي زدي چيزي مي شداز اژي ياد بگير مثل خودم دست به تنكسش خوبهبنده خدا اگه ما ها اينجا خودمونو تحايشانل نگيريم از ملت چه انتظاري هستفري نوشابه باز كنم ، اژي يه نوشابه هم براي تو باز كنمياد بگيريدلطفاً




اين ملت چقدر زرنگ شدن ميان اسم مي دن و بدون زحمت مي خوان بيفتن تو داستان به قول فري
سنار بده آش به همين خيال باش،
هر كي مي خواد تو داستان باشه بي زحمت يه افتتاحيه بره ببينيم چيكارست يه دو سه خطي بنايشانسه ، به قول اژي هم كه منطقي تره
نامبرده رنج ، گنج ميسر نمي شود
مزد اون گرفت كه جان برادر كار كرد:ico n_263:

بنايشانسيد اي عزيزان ، بنايشانسيد
نگذاريد داستان انحصاري بشه ،پس پيش بسايشان ملي شدن:ico n_263:

70:

ای ول داری تیتان جون
با سپاس
اژدهای آزاد

71:

اره خوب پهلوانان نمي ميرند

فري جون ، اصلاً ما بد ، تو خوب باشتو يه كم بنايشانس تا ملت تشايشانق بشن ،ما هم انگيزه پيدا كنيم من خداييش از رايشان اژي خجالت مي كشم اون بنده خدا همش داره جور من و تو رو مي كشه( پاچه خواري به شيوه كاملاً نايشانن ، ابداعي از خودم )

72:

چرا ولی این برو بچ بعضی وقتا نازشون از لیلی و مجنونم بیشتر میشه
شما به بزرگواری خودت ببخش


فری
هرکول
فاتح
سپاستین
3030
اژی
جک نه نه نه تو یکی و بی خیال

اگه نیاین من میدونمو هم میهن
اونجا رو به آتیش تیش تیش تیش میکشم
هفته ای هفته ای یک لب به ماتیک تیک تیک میکشم
با سپاس
اژی ماتیکی
لیلی جون امروز قول میدم همشونو بکشم به کار

73:

شهردار به اون فرمود فعلا کاریت ندارم اما بزار بیای اینجا ....برات دارم
هرکول : زود باش بنال دیگه شهردار چی فرمود ؟
فری : با قیافه ای متعجب و ترسان !!!!؟؟؟
اژدها : تا نفرمودم 3030 بیات بخورتت زود باش بکو ببینم ؟
نکنه شهر دار ماتیکای منو میخوات ازم بگیره ؟
اژی با چشمانی گریان : فری قربون کله مثل طالبیت بشم
راستشو بگو من طاقت هر خبری رو دارم ؟
جک 10 ثانیه ای : کی زنگ زد بچه ها
3030 در نقش گجت : برو برو لامپ گجت ...

آخ آوخ وای ....

نفرمودم هلی کوپتر

فرمودم لامپ گجت .... احتمالا اون کلاه بوده که زنگ زده
حتما بچه فری رو دزدیده ..آخ جون دلم خنک شد ...

ببین چه اشک گوره خری می ریزه

فری که بازم از دست اون 3030 کارتونی عصبانی شده بود ....

رفت تو جلد دومشو

شخصیت عصبانیشو که فقط قارت و پورت داشت کشید جلو
فری : آااای نفس کش بیا منو بکش که بدبخت شدیم
فری یانکی زد زیره گریه : بچه ها شهردار پدر نیامرزیده بود
هرکول : خوب بگو ببینم حالا چرا اشکت لب مشکته ؟
فری : آخه دیونه اون هممونو احضار کرده ....
جک 10 ثانیه ای : کی زنگ زد
فری : برو ببینم دیونه تو هم ....
اژدها : هرکول بازم توهین کرد ...

حالشو بگیر

هرکول : شپلق ...

تپلق ...

بنگ ...

بنگ

فری : چرا می زنه غول بیابونی گنده بک
3030 در نقش گوریل انگوریل : بیگلی بیگلی چیزی بهت فرمود ؟
فری: بابا غلط کردم ...

آخه من از چند طرف باید بخورم ...

هم از شهردار هم از این 3030

اصلا بی خیال تا بازم نزدن تو سرم...!!!
فری: می دونید اون خل دیونه چی میفرمود ؟
بچه ها : نه !!! مگه چی میفرمود ....؟
فری یانکی : مادرمون 1010 قلو زاییده هممون بدبخت شدیم
هرکول : آخه درست حرف بزن تا دباره نزدم تو سرت خوب نفله دو شخصیتی
نکنه میخوای بگم اژی بیاتو رنگت کنه با ماتیکاش ....؟ آره ...؟!!!!
فری : شهردار گفففففففت : میخوات ازمون تقدیر کنه ...

اونم بخاطر

کارایی که تا حالا کردیم !!
اژدها با تعجب : برای چی ؟ کارامون ...

ما که تا حالا کاری نکریدم

جز اینکه یه دو سه تا ساختمونو و یه چند صد هزار تا دیونه تو هم میهن
پیدا کردیمو اسماشونو یا دداشت کردیم !!!!
جک 10 ثانیه ای : کی زنگ زد بچه ها ؟
اژی هیچ کس نبود عزیزم زن بابای عمه خاله پدربزرگ جد فری خوشکله بود
جک 10 ثانیه ای : خوب اینو از اول می فرمودین حالا نفرمودین کی بود زنگ زد؟
هرکول : مزاحم بود بابا جون بگیر بخواب کوچولوی بابا ..

تا اینو هرکول فرمود جک هم خوابید

فکر کنم به این جمله ها حساسیت داشت طفلی آخه تازه یه ساختمون 200 طبقه ای رو با 30000
نفر ویرون کرده بود .
فری : میدونید تقدیر شهردار به چه معنی هست ؟
اژی: احتمالا به من یه جبعه آخرین مدل از فن آوری ماتیک هسته ای با تکنولوژی نانو می خوات بده
هرکول هم گریان و هم خوشحال : واسه منم احتمالا یه نه نی خوشکل با یه پستونک چیزی که همیشه در بچه گی حسرتشو می کشیدم
آخه من همیشه مجبور بودمبه جای پستونک و شیشه پستونک ، از ممه گوریل های آمازون شیر بخورم
بابامم کینک کنگ بود ....!!!
جک 10 ثانیه ای ...خوب هیچی راستی بیدارش نکنیم بهتره وگر نه دباره میخوات بگه کی زنگ زد !!!
3030 : در نقش گجت رفته بود رو سقف تا کشف کنه که برای چی کلاه تماس گرفته بود
خوب اونو هم بی خیالش ....!! نگرا ن مخای اونا نباشید ...

اصلا ...

میدین ایران همینه دیگه ....

فری: نه بیچاره ها ....

تقدیر شهردار یعنی .....

74:


مده جديده ، ميايي يه خط مي نايشانسي يعني ما هم هستيماز اژي ياد بگير كل شاهنامه رو مي نايشانسه ولي صداش هم در نمي ياد مخلص دادش اژي هستيم شيريني ما فراموش نشه لي لي خانم شما هم بنايشانسيد

75:

هزليه يعني چي؟
من با كفش رايشان اب هستخر غرق مي شم اما پابرهنه هر چقدر كه بخوام رايشان اب مي مونم

76:

از کجا فهمیدی؟
بابا اینقدر پستای طولانی زدیم که توی 6 ماه نوشتن همش کاربر بیشتر نشدیم! الان یاد گرفتم چطوری می شه 3 شبه رییس سایت شد!

77:

اينجا دعواست؟
اخنلاف يعني واژگوني و من چشمم خسته از تازيدنه.
خوش باشيد.فرياد جان دوست داشتي ميام تايشان هزليه ت.
پيام بده

78:

تیتان جون عشق منی
البته مخلص دادش فریاد هم هستما
همه ماتیکای اژی رو شند می زنم به لپای نازتون
با سپاس
اژدهای آزاد
:ic on_263:

79:

اولا من چه كاره ام! خودت بيا! نه بابا دعوا چيه! نمك زندگيه! توضيحات در پست اول اومده و در پست دوم تكميلياته اگر دوست اشتي بنايشانس!
يك نوع هستان دسته جمعي با ضميمه طنز و هجو و هزل! خلاصه داستان خنده ار و فكاهي! يك شخصيتي را خودت معرفي مي كني و بعد وارد داستان مي شي و با شخصيتهاي ديگر به صورت طنز داستان را ادامه مي دهي

80:

یعنی اینکه دخترش طلاق گرفته .....می خوات دباره دخترشو بندازه به یه نفر بیچاره بخت برگشته
هرکول : خوب این که بد نیست چرا حالا انقدر ناراحتی
فری : ابلح مگه تو دخترشو نمی شناسی؟
هرکول: هر کی میخوات باشه فقط زشت نباشه مثل تو قبوله !!!
فری یانکی : ای بخت برگشته بیچاره اون عامل ویروس روان پریشی بود
اصلا اون بود که اولین دیونه دنیا رو بوجود آورد ، اونم کسی نبود جز شوهر اولش
یعنی : زیگموند فروید ....

بد بخت اولا فکر می کرد روانشناسه ولی بعدا
گندش در اومد مازوخیسمی ...

راستی اینو به کسی نگیدا ...منم چون خارجیه میگم
اژدها : من که یه چیز دیگه خونده بودم ...فرمودن اون اولین بابای روانی ها شده بوده
3030 در نقش سفید برفی : به خوشکلی من بوده اون دختره
هرکول : ببین فری من از الان میخوامش ...

هر چی باشه دختر شهرداره اگه
با هام ازدواج کنه از زندان میام بیرون ...

بعد که آزاد شدیم تو بیا با سکینه سرشو بکن
زیر پهن گاو ، اونقدر نگهش دار تا خفه بشه !!! اصلا نخواستین بزارینش زیر پای فیل تا له بشه چطوره فری؟
هرکول : تازه میتونم تو هم بیارم بیرون ...

اصلا همه رو آزاد میکنم
فری : ما الانشم آزادیم ...نمی خوات به فکر ماباشی بازم خودت ارزشو نداشتی یه نفر رو بکشی انداختیش گردن من ...

میودنی چیه نفر بعدی که میخوام بکشم تویی !!!!
آخه تو چقدر بی شعوری الاق ...مگه کاهت پاک نبوده یا جویی که خوردی % ا لکلش کم بوده که مغز خرم تو کلت نیست ....
جک 10 ثانیه ای : راستی کی بود زنگ زد ؟
فری : ببین اژی یه چیزی به این رفیقت بگو تا اون روی اسبی منو در نیاورده ها ؟!!!!
3030 در نقش دافی اردکه : وایساد جلوی فری و اومد حرف بزنه که باز دباره هر چی تف بود
از دهنش اومد بیرون باقیشم خودتون حدس بزنید
فری عصبانی : امروز دیگه ازت کباب اردک و غاز برای کریشمس درست میکنم
فری : اااااااه راستی بچه ها کریسمس مبارک
فری یانکی : حپی برس اااااااه کریسمس دو یو وووووو
اژی : کریسمس شما هم مبارک فری خوشکله راستی حالا که کریسمسه
بیا تا رژ کریسمس امسال رو به لپات بزنم جیگر طلا
فری : فکر کنم بازم قاتی کرد تا یه خبر خوش میشنفه حالت زنونه می گیره و ....بیاهو درستش کن حالا!!!!
یه دفعه صدای بلندی اومد که همه هم میهن رو لرزوند ...

یعنی چی بود ؟
جک 10 ثانیه ای : خوشحال و با هیجان زیاد ...

پرید رو هوا ...

هوووووورا .....هووووووورا کشتمش راحت شدیم
همه ترسیده بودن و تعجب کرده بودن ؟!!!! جک چرا اینجوری شده
جک 10 ثانیه ای : بچه ها کریسمس مبارک .....

کریسمس شده
اژی : جک جون تو چی جور کریسمس یادته هان ؟!!!! یعنی چی کشتمش ؟کیو ؟
جک 10 ثانیه ای : این صدای ساختمان شهرداری هم میهن بود که منفجر شد
اژی من قبلا شوهر اون دختر روانی شهردار بودم ....

شهردار به زور اونو انداخت به من
منم همون سال ساختمان شهرداری رو ساختم و حساب کردم کریسمس می ره رو هوا
برای همین میگم کریسمس مبارک ...

اون دختر ه روانی هم نفله شد تا دیگه به خوشکلیش ننازه
اژی و هرکول و فری و 3030 در نقش پاپا نوال دهنشون یه 000/300 کلیو متری بازمونده بود
فری : بابا این دیگه کیه !!! عجب نشقه کشیه ها ....


فری : جکی به گروه قاتلای حرفه ای خوش اومد ی بزن قدش
هرکول : از ناراحتی زیاد زد تو سر فری یانکی
فری عصبانی بازم تو غول بیابونی زدی تو سر من این عوض تبریکته پاریکال زبون نفهم
آخه چرا هی جفتک پرونی می کنی اونم فقط تو سر من بیچاره ؟
هرکول : تا تو باشی سر مزار نامزد من خوشحالی نکنی
هرکول : هنوز نگرفتمش بیوه شدم
حالا چه خاکی تو سرم بریزم ؟...

راستی کمیته به من حقوق بیوه گی میده
اژی: آره عزیزم تو هم میهن بخش شوهرای زن مرده ....

"قوز فیشان"

81:

سلام
این تاپیک در مورد چی ؟
دیوانه خانه هست

82:

سلام هاله جان یه جوری درست حدس زدی
اگه تو هم خلی بیا تو هزلیه بگو
البته فریاد جون بعدا توضیحات بیشتر رو بهت میده مگنه نه فری
پسر خوبی باشو با شخصیت مثبتت بیا با خانم حرف بزن
تا این یه مورد دیگه نپره
همه تا حالا آبکی اومدن و رفتن
با سپاس
اژدهای آزاد

83:

همچینا دیوونه خونه هم نیست! خیلی بد حرف می زنی ! فکر کردی ما اینجا هممون دیونه ایم! نه بابا یک کم کم داریم شاید از یک کم بیشتر هم کم داشته باشیم اما دیوونه نیستیم!

84:

نه اژی! من الان تو فاز چهارم شخصیتی هستم! مونگول می زنم!

85:

به من میگن بیا تو بنویس بعد که من می نویسم خودشون میرن! عجب دنیای شده ها!!

86:

ما نارقیق نیستیم داداش
یه یاعلی فرمودیم تا آخرش باهاتیم
تاپیکت حرف نداره ای ول فری یانکی
با سپاس
اژدهای آزاد

87:

آهاي هركول گنده بك! بهت مي گم اين تاپيك خداحافظي من رو تاييد كن مي خوام برم توش يه چيزايي بنايشانسم!! خجالت نمي كشي؟ مي رم تايشان شخصيت پنجمم ها!!

88:

فریاد جون اینجا رو کردی تاپیک جنگ باشه با اینکه رز سیاه نیست اما می جنگیم اژی :تا رنگ در ماتیک ماست من زنده ام .
شهردار : هوی معاون پدر سوخته پس اون پدر سوخته های شیره ای سوخته کش کجان .
معاون : الان بهشون زنگ می زنم پدر سوخته های سوخته کشه پدر سوخته
شهردار با عصبانیت : پدر سوخته دیگه ادای منو در میاری هان ؟!!!!
معاون : الو فری اژی تویی عزیزم ، حال ماتیکات چطوره همه در سلامتی کامل هستند
اژی : الحمد الله شما چطوری هنوز ازدواج نکردی ...

قصد ازدواج نداری ، اوا خدا مرگم بده چرا رنگت پریده
معاون : اژی مثل اینکه اصلا آمپر ماتیک پروندیا بازم زود پسر خاله شدی تا بهت فرمودم عزیزم
معاون : راستی مگه منو می بینی احمق که میگی رنگم پریده یا نپریده ....

مشکلت کم بود با اون دیونه ها پریدی بد تر هم شدی
فری یانکی : بابات با خوت خل و جلن پدر سوخته چرا انقدر فحش میدی ؟ نا سلامتی ما الان مامور دولتیم
3030 در نقش تسوکه : این علامت خل و چلای هم میهنه احترام بزار
معاون: که دید اونا همین جا پشت سرشونن و تازه با میتی کماندو هرکول و چند تادیگه اومدن
افتاد رو زمین و گریه و زاری میکرد واقعا فکر کرده بود تو سریاله حیونکی
شهردار : بلند شو پدر صلواتی پدر ...

اااااه دیگه دارم بد دهن میشم اینا همش بخاطر اون وزیر پدر سوخته هست
شهردار با رویی خوشحال و مهربانانه : بچه های من کجا بودین تا حالا من و که جون به سر کردین دلم داشت مثل سیرو سکنجبین براتون می جوشید آخه من مثل مادرتون می مونم فرزندانم
هرکول : یه دفعه دلش یاد مامی جومش افتاد و رفت تو بغل شهردار و هی مامی پاپی میکرد
فری: هرکول جون بس کن حالا اون بد بخت یه چیزی فرمود
اژی : بیا تو بغل خودم عزیزم اون بی ریخت زشتو ول کن اصلا اون که هم قد تو نیست که جای مامیتو بگیره
اژی : فری بعدا به حسابت می رسم حالا دیگه با احساسات پاک و معصومانه یه بچه بازی میکنی هان !!!
فر ی: آره اونم چه بچه ای ، نکنه منظورت همین کوه هیمالیاست ، جون عمت
شهردار : خب بچه ها بحث و بزارین کنار دار ه جنگ میشه ومنم به کمک تک تکتون نیاز دارم
از شما آدم کشا بهتر جایی نمی تونم پیدا کنم ...

براتون یه مامورین سری دارم ...

شما از الان باید از من محافظت کنید
وزیر کشور فرموده میخوات نیروهای آدم کششو بغپفرسته اینجا
فری : نه ما نیستیم ، سوخته قبلیت خوب نبود ما رو معتاد کرد واسه همین دچار مشکل دو شخصیتی حاد شدم
اژی : بی خیال مهمات ماتیکی کم دارم
هرکول : برو مامی بد
سکینه شیرکش: اول از شما شروع میشه قبوله جیگرم
جک 10 ثانیه ای : کریسمس مبارک حیونی هنوز داشت تو وقت دو ساعت پیش حال می کرد
3030 در نقش جو دالتون : اگه اون لوک نامرد نباشه منم هستم
شهردار : خوب با این وجود همه موافقید راستی یه نفر در میان جمع اوناست
که شاید بخواید بدونید اون کیه
اژی و فری و هرکول : یکی ؟ اون کیه ؟
شهردار : کانزیلیزیا رایس خوشکله

89:

خیلی خیلی باحال ، این سبک نوشتنت هم جالب بود.

90:

دیگه دار ی منو شرمنده می کنی
البته هستاد من آقا فریاد من از ایشون هم ممنونم
با سپاس
اژدهای آزاد

91:

نه بابا خوت هستاد بمون عزيز!
من رفتني شدم نيام ببينم اينجا خاك مي خوره كه گل مي گيرم كلتو!
راستي چكار مي كني همه ميان از تو تشكر مي كنند؟ به ما هم ياد بده!

92:

بازم که حرف از رفتن زدی عزیز
اینبار کجا برای چی ؟
بدون تو هم که اینجا صفا نداره
با سپاس
اژدهای آزاد

93:

راستی فریاد جون یبارم نیومدی به رمان من سر بزنیو
نظر هستادانتو دربارش بگی
ما رو قابل بدون دوست من
با سپاس
اژدهای آزاد

94:

خوش آمدی جوکر جان اگر تیتان بفهمه که شخصی چون شما آمده هست در هزلیه
بسیار خوشحال میشه
من ورودتان را خوش آمد می گویم
اژی
با سپاس
اژدهای آزاد

95:


ميگم قسمت رو نگاه كن ، آخر رسيدي به فرياد

شما هم بنايشانس ببينيم چه مي كني با اين داستان نيمه تموم ما

96:

سيد كم پيدايي ، نيستي ديگه، نكنه تنت به تنه فرياد خوردهيا مثل من پنچر شدي بنايشانس ، تا ملت تشايشانق بشن
قربون شما هركول آرنولد

97:

سلام یار باوفا....خودت کجایی کم پیدایی
انقدر فریاد فریاد نکن که جیگرم داره آتیش میگیره اشکم داره در میات آخه یه دوست خوبو از دست دادیم
تیتان جون به خدا سرم خیلی شلوغه
راستش تو این هفته که بل کل مشغولم، فکر کنم
اصلا نتونم رمانم رو هم بنویسم
ولی چشم بزار دوستمان جوکر دستش گرم بشه منم هستم
میدونی که من عشق نوشتنم ولی دعا کن وقت پیدا کنم
راستش تاپیک دوبیتیم هم از من دلگیر شده چرا شعرام کم شدن
به تاپیک غرل سرایانم هم که اصلا نگو نمی رسم
تاپیک رز سیا هم هست جنایی رو میگم بنده خدا هاله تازه اومده کمکم ولی من یه هفته میخوام برم مرخصی، که از اونم شرمنده هم این هفته اصلا
حسابی گیر گیرم ، راستی تو که لالایی بلدی چرا خودت نمی خونی هرکول جان
بگم اژی بیاتو ماتیکیت کنه خوبه
دوستت دارم حتما بر میگردم میگ میگ
سعی خودمو می کنم تا یه چیزی بنویسم
با سپاس
اژدهای آزاد جالا اگه فرمودی من کدومشونم ؟

98:

بیوگرافی فریاد 2 (فری یانکی)
این فری رو به خاطر فریاد خودمون زنده می کنم تا یاد اون برای همیشه پیش مون بمونه تا دباره یه روزی برگرده .
همین قدر بگم که همه چیش مثل فریاد قبلیه حتی شکل و قد و اندازه و ...

و دوشخصیتی بودنش
خوب فکر کنم قضیه معلوم شده باشه که این شخصیت جدید کیه ، کپی فری یانکی قبلی تا فری اصلی برگرده آخه
نمی خوام اسم فریاد از بین ما بره و نابود بشه .

99:

چطوری ژوکر
ساکتی

100:



جوکر جان اینا شخصیتهاییه که می تونی با هستفده از بیوگرافی شخصیتیشون با اونها بازی کنی البته روند بازی هم تا حالا مشخصه و معلوم
ولی تو باید برای خودت یه بیوگرافی از یه شخصیت که می خوای بیاری تو جمع این شخصیتها را بسازی تا با اونا بازی کنی
اینها رو هم منو تیتان و فری ساختیم البته بعضی هامون دو تا سه تا برداشتیم تو هم می تونی وقتی دستت گرم شد چند تا چند تا بیاری تو بازی
اگه سئوالی بود بپرس تا جواب بدم
با سپاس
اژدهای آزاد


شخصیتهای هزلیه
زندانی شماره 2020 شناخته شده با نام اژدهای آزاد
"بیوگرافی شخصیتی"
1)همه چیز را در اکثر وقتها سیاه یا سفید می بیند 2) به دلیل صورت زشت خود عقده زیبا نگری دارد 3) بسیار بلند قد و چاق در حدود 250 کیلو گرم 4 ) در بسیاری از اوقات مانند زنها رفتار می کند و بر صورت و لبهایش ماتیک می زند تا زیباتر شود 5) هزله گو و شوخ 6) رنگ صورت برنزی و نمکدار 7) چشمانی درشت و براق که در هر روز یک لنز نیز می گذارد ...


//////////////////////////////////////////////////////////////
بيوگرافي هركول
هركول مردي با هيكل درشت و تنومند و ورزيده كه بسيار با ابهت و شجاع بود ولي برخلاف اين هيكل خشن و بزرگ خيلي مهربان و با احساس بود.ولي زود عصباني مي شه و زود پشيمون مي شه ، دست بزنه خوبي هم داره يه كم هم تنبله و عشق رياست داره
////////////////////////////////////////////////////////////////
مشخصات و بیوگرافی شخصیت مرد کاتونی زندانی شماره 3030 یا cc))
هر اون شخصتی تغییر پذیر دارد و تمام حالات شخصیتهای کاتونی را
از خود نشان می دهد .

حتی بعضی وقتها خودش به اجرای چند شخصیت
می پردازد و اونها را زنده می کند و در دنیای واقعی به نمایش می گذارد.
حتی دیگران را در بیشتر اوقات شبیه حیوانات و آدمهای کاتونی می بیند و
با اونها همانگونه رفتار می کند که در کارتون رفتار می شود .

درواقع او شخصیت
بی نظیر و نایات هست ...


///////////////////////////////////////////////////////////////////////

زن قبلی فری: اوناهیتا معروف به سکینه شیر کش!
گردن کلفت ! چاق بطوری که بازوهاش از کل بدن فری بزرگتر بود! چشمای از حدقه در اومده و سیاه سوخته! احتمالا از آفریقای جنوبی اومده بود!!
زندانی بند 2809 به جرم همکاری با فری در انجام قتلها خوردن 2509 ضربه شلاق به جرم شرب خمر 30 سال زندان به خاطر خفه کردن بچه اش و پختن ان در آب جوش
5 سال حبس بخاطر خاموش کردن سیگار در روی دست مشتری موسسه مالي
و.....
///////////////////////////////////////////////////////////////

مشخصات و بیوگرافی شخصیتی جک 10 ثانیه ای زندانی شماره 4040
1) وزن در حدود 30 کیلو گرم اونهم هستخوان فرد اعلاء
2) قد در حدود 120 سانتیمتر
3) رنگ صورت سفید مایل به آبی (نیلی) زیباست نه
4) موهایی طلایی رنگ و بلند
5) چشمانش به رنگ آهویی
6) دندانهایی صدفی سپید رنگ و لبهای سرخ و زیبا چون یاقوت لعل فام
7) بسیار مودب و با نزاکت
8) مهمترین خصیصه اون تا یادم نرفته اینه که هر مطلبی رو طی مدت 10 ثانیه از یاد می بره
راستی یادتون نره که هیچ وقت کارهای واجبتون رو به اون نسپارید
انقدر زیبا رو و زیبا سیرت هست که حتی دراکولاها هم با یک بار دیدنش عاشق اخلاق مهربانانه او می شن
و مانند یک بچه معصوم و دوست داشتنی هست .
//////////////////////////////
بیوگرافی فریاد 2 (فری یانکی) زندانی شماره 5050
این فری رو به خاطر فریاد خودمون زنده می کنم تا یاد اون برای همیشه پیش مون بمونه تا دباره یه روزی برگرده .
همین قدر بگم که همه چیش مثل فریاد قبلیه حتی شکل و قد و اندازه و ...

و دوشخصیتی بودنش
خوب فکر کنم قضیه معلوم شده باشه که این شخصیت جدید کیه ، کپی فری یانکی قبلی تا فری اصلی برگرده آخه
نمی خوام اسم فریاد از بین ما بره و نابود بشه .

101:


102:

سيد جون ، از ما گذشته ، به قول قديمي ها ، اردامونو بيختيم ، الك مونو اايشانختيم



نوشته اصلي بوسيله jocker نمايش نوشته ها
من هنوز وقت نكردم داستان را بخوانم اما از پستهايتان گمان كنم چيزهايي بدست اوردم فقط ببينيد اشتباه نمي كنم
ببخشيد دوستان هركول همون تيتان هستند؟
و ا‍ِژي همون سيد رضا .

اشتباه نمي كنم

فري هم فرياد درست هست
فكر كنم بازي را كمي ياد گرفته باشم
اينجا هر كس ورق خاص خودش را دارد و هر كس نقش يك برگه از ورق را بازي مي كند و بعد اين برگه ها كنار هم بازي را شكل مي دهند ردست مانند بازي ورق
خوب حالا اين برگه ها را چه كسي تقسيم مي كند؟ منظورم اين هست كه شخصيتها را چه كسي تعريف مي كند؟ من در اين برگه ها كه تقسيم كرديد كدام هستم؟ شخصيت من اسمش چيست؟ چه خصوصياتي دارد؟
هر چي عشق خودته ، فقط ديونه خوبي باشه

نوشته اصلي بوسيله jocker نمايش نوشته ها
آري انگار برگ تازه اي رو شده باشد
جالب هست كه سرنوشت من با فرياد رقم خورده هست نمي دانم چرا؟
شما مي دانيد؟
داداش هركول
بيا فعلا تا من مي نايشانسم با اين طنابها بازي كنيد!!!
( عكسش نيومد!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!)
خوب هست طناب بازي كنيد!بازي كن فقط مواظب باش زمين نخوري
شما هم ا‍ژي بيا اين عينك را بگير خوشتيپ بشايشان
( مال شما هم همينطور!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!)
دالي! داري بازي مي كني عزيزم اژي جان.

دالي

خوب ببخشيد من سر شوخي را باز كردم ايرادي كه ندارد؟
من هميشه ابتدا اجازه مي گيرم بعد شوخي مي كنم اما شما چون شوخ طبع بودي من سر شوخي را باز كردم اميدوارم شوخي هايم ناراحت كننده نباشد
راستي ، مي بيني چه دنياي كوچيكيه شايد همزاد فريادي
راستي ج ن س ي ت مبارك

نوشته اصلي بوسيله mahshad_khlove نمايش نوشته ها
اینجا چه خبره
مهشاد خانم ، اين جا داستان مي نايشانسند اين ديونه ها

103:

eeeeee ke intor ok mashghool bashid
khoshbegzare

104:


تیتان جون دیدی این دوستمام جوکر هم مثل خودمون یه رنگ و باحال نبود ولی تیتان جون ما که با همیم خودم نمی زارم در این تاپیک بسته بشه این دوستمان هنوز 2 روز نگذشته داره به فریاد جون توهین میکنه باشه خوب اینجا هزلیه هست ما هم اون حرفشو رو هزلش می زاریم باشه تیتان جون ؟
راستی تیتان حالا می فهمم که چرا انقدر اونو دوست داشتم اون خاکی بود و پشت سر امت حرف نمی زد حرف دلش پاک و گرمایی بود اون عاشق بود و مثل دیگرون که در سایت هستند از ا وناش نبود ؟
اون مرد بود دوسش دارم تو خداحافیشم نوشتم که اکثر اونایی که براش پیام خداحافظی زدن اونو دوست نداشتن اینجا شده عبور گاه و گذرگاه الافا که برای افرادی چون فریاد احترامی قائل نیستن من قلبشو دیدم ولی اینا فقط ظاهرشو دیدن اون از همه م اها پاک تر بود تیتان جون پس دیگه به هیچ کس اعتماد نکن اگر اون تو هزلیه اینجا مال ما سه نفره و تا آخرش هم باز می مونه تا وقتی که من تو هم میهنم نمی زارم بسته بشه
با سپاس
از دوستان فریاد
اژدهای ازاد

105:

یه چیز دیگه ه معست این دوستمون فکر کرده ما خودمون فرق بین هزل و طنز رو نمی دونیم
جالبه که اون این حرف رو به ما زده
نمی دونه ما خودمون اینکاره ایم
بابا ما خودمون داستان نویسیم
البته پفکیش

106:

اره ، اين كاره نبود هنوز نچشيده فرمود شوره اي روزگار
اره ، فري بچه خوبي بود ، درسته اولش باهم چپ بوديم ولي بعدش اون فردين شد و ما هم هوا خواهش اميدوارم كه طالقت نياره و برگردهجاش خيلي خاليه
مرام خودتو هم عشقه سيد


نوشته اصلي بوسيله سید رضا نمايش نوشته ها
یه چیز دیگه ه معست این دوستمون فکر کرده ما خودمون فرق بین هزل و طنز رو نمی دونیم
جالبه که اون این حرف رو به ما زده
نمی دونه ما خودمون اینکاره ایم
بابا ما خودمون داستان نویسیم
البته پفکیش
سيد من و تو رو هنوز كشف نكردن

107:

تیتان عزیز من فقط به عشق تو و فریاد به این تاپیک میام وبس
تیتان جون مرام خودتو عشقه لوتی صالح
ما که جز معرفت و وفا چیزی از تو و فریاد ندیدیم با صفا
راستی منو تو حالا حالاها باید تو صف کشف نشده ها بشینیم عزیز جان
با سپاس
ماتیکهای اژی :17 :: 17:

108:

بخاطر فریاد و تیتان مهربان
فری 2 : دوستان اون خوشکل سفیدابی با من
اژی : تو دیگه کی هستی ؟ ...

ااااااووووااااا بچه ها ببینید عین فری خودمونه !!
لامسب عین یه ماتیکیه که از وسط دو نیم کردنا !!! ببین فریاد این تویا !!!
هرکول : راستی فریاد کو ؟
3030 در نقش پروفسور بالتازار : من دودشکردم بعد ازش این یکی بی ریختو ساختم !! چطوره کپی برابر اصل علم نوین نانو یه چیزی !!!
اژی : باشه ولی خداکنه این یکی با ماتیکای من بد نباشه و گر نه میگم بر یبکنیش فردی مورچه سیاه !!!
هرکول : خوب فری جون راستشو بگو تو هنوز نیومده اون خوشکله رنگ پا رو از کجا میشناسی هان
راستی فرمودم رنگ پا !! قضییش اینه که همیشه می ره لوازم آرایش و میگه آقا یه جوراب سیاه رنگ پا بدید !!!
شهردار زد زیر خنده و فرمود : خوب اگه این همون کانزیلیزیا رایسه که فرمودی برین یه
شکولاتی چیزی براش بخرین و گولش بزنین بیارینش اینجا تا یه شوهر رنگه پایی آبادانی براش پیدا کنیم تا
نخوات دیگه با ما بجنگه راستی بهش بگید من خودم می شم شوهر ش اگه بخوات
دواش فقط یکم واکسه که به جون میخرمو می زنم به صورتم تا منو از خودش بدونه تا نیات منو بکشه
اژی : بابا این شهردارم از خودمونه ها
اژی : ماتیکاشو برداشت و رفت افتاد به جونه شهردار ...

حالا ماتیک نکش کی بکش !! زد پدر صورت شهردارو در آورد
نمیدونید که کرده بودش رنگین کمون ...

هیچ کس نمیتونست جداش کنه
هرکول : بی خیالش بشین دیگه جو ماتیکیش گرفتتش !! اصلا تقصیر خود پدر سوختشه اون که میدونه این بسته زبون به این حرفا حساسه
و یه دفعه موجش برمیگرده خوبه شبیه زنای مانکن شده و هنوز میشه یه جورایی به یکی انداختش
اگه شبیه شانپانزش کرده بود چی میگین اونوقت همسر شهردار شب چی جوری تحملش می کرد هان ؟
اوخ اوخ من که نمیتونم تصورشم بکنم چه ماچی میشد فکر کنم همه آب لباشو می گرفت و خفه میشد حیونی
اونوقت باید می رفتیم تشییع جنازه همسر شهردار بیچاره !!!

109:

من دوست ندارم با مخالفان دوستم که پشت سرش حرف می زنند داستان بنویسم
فکر کنم نظر تیتان مهربان هم این باشه نه دوست من ؟
پس با احترام فراوان نسبت به شخصیت والای شما دوست من جوکر جان درخواست میدارم تا دیگر در هزلیه مطلب ننویسید
در ضمن نوشته های شما در این پست هم بسیار توهین آمیز بود ونمی توانید در زیر اسم تاپیک هزلیه به دیگران توهین کنید
با سپاس
اژدهای آزاد

110:

سيد جون شما بيشتر از همه تو هزليه نوشتي ، و حق اب و گل داري و نظر نظر شماست
ميگم اين ژوكر نوشته اولشه ، هنوز راه نيفتاده و موتورش سرده يه كم ديگه بنايشانسه ببينم چي كارست من فكر كنم مي خواست خودش رو جاي فرياد جا بزنه تو هزليه نه اينكه بهش مي گن فرياد برو بچ

حالا هرچي امر امر شماست

111:

تیتان جون قلبم راضی نمیشه چیکار کنم دسته خودم نیست
نمی تونم پشت سر دوستم کسی حرف بزنه
شاید فردا کسی بیاتو در مورد تو یه چیزی بگه
اونوقتم بازم نم یتونم ساکت باشم
در ضمن مگه ندیدی من خودم فریاد 2 رو وارد شخصیتا کردم
با سپاس
اژدهای آزاد

112:

حرف حساب جواب نداره
جوكر بايد دنبال يه شخصيت ديگه باشه

113:

چرا هست تاپیک ها رو افراد می سازند و حقی بر دست اونان هست و حالا که فریاد نیست می توان فرمود دوستانش بر این حق هستند در ضمن
من می روم و دوستانم را بدرود می گویم

114:

تیتان مهربانم تو را دوست می داشتم
فریاد دوست داشتنیم بدرود تو را

115:


انوقت اينا كه نوشتي يعني چي
نبينم شال و كلاه بكني ها

116:

تیتان جان سالیان در پی آرامش واقعی
و خود شناسی و خداشناسی گشتم وتفکر کردم
شبها را که امتان در خواب بودند در خیابانها و گذرها طی کردم تا به شناخت برسم
دوست من اینجا جای من نبود و نیست
جای یک نهنگ در یک برکه نیست
البته منظورم دوستانی چون شما نیستند
اما رفتنم آغازی برای بودن هست
دوست مهربانم

117:

به كجا چنين شتابان استقامت كن عشق زمين گير شود بعد برو يا كه دل از ديدنت سير شود بعد برو

118:

تیتان جان روزگاری درمی یابی شیرینی چنین شتابی را
چه گوارا هست هنگامه ای که دل می کنی و دل می سپاری
خود را با تنهای مطلق یکی کردن چه آرامشی به انسان دست می دهد
دوست من درمی یابی اونرا و زیبایی اونرا می چشی به که چه شهد گوارایی دارد
باید رفت شتابان تر از هر تند بادی
شتابان تر از هر برگ پژمرده شده ای در بهارا ن
یار مهربانم تو را دوست می دارم و خواهم داشت

119:


پرنده را نمي توان در قفس اسير كرد


سيد ، بمان در همميهن هر چند دقايقي كوتاهدر روز

120:

من همایی اوج پروازم دوست من که پایین نشینی را مرگ می دانم
تو گر خواهی با من بیا دوست من و بال بگشا
دقایق بر من حرام گشتند ، دیر وقتیست
وقت بر من در سکون هست و دیگران را در حال حرکت می بینم
یار مهربانم
تو در قلب من هستی در شباهنگامم

121:

سيد جون بالا بري و پايين بيايي من باهات خداحافظي نمي كنمتو محكوم به موندن و نوشتني

122:

تیتان مهربانم فرمودم که من در وقت یا مکان نیستم پس
بالا هو پایینی نیست که بخواهد مرا در میان خود نگهدارد
یار با وفای قلبم

123:

ای پرنده ی مهاجر! ای پر از شهوت رفتن!
فاصله قد یه دنیاس بین دنیای تو با من!
تو رفیق شاپرکها من تو فکر گله مونَم
تو پی عطر گل سرخ، من حریص بوی نورم!
دنیای تو بی نهایت همه جاش مهمونی نور
دنیای من یه کف دست روی سقف سرد یک گور
××
من دارم تو آدمکها می میرم، تو برام از پریا قصه میگی
من توی پیله ی وحشت می پوسم،برام از خنده چرا قصه میگی
××
کوچه پس کوچه ی خاکی،در و دیوارش شکسته
آدمای روستایی با پاهای پینه بسته
پیش تو یه عکس تازه س واسه البوم قدیمی
یا شنیدن یه قصه س از یه عاشق صمیمی
برای من زندگی اینه پرِ وسوسه پرِ غم
یا مث نفس کشیدن پرِ لذت دمادم
××
ای پرنده ی مهاجر! ای همه شوق پریدن!
خستگی یه کوله باره روی رخوت تنِ من!
مثل یک پلنگ زخمی پرِ وحشت نگاهم
می میرم اما هنوزم دنبال جون پناهم
××
نباید مثلِ یه سایه زیر پاها زنده باشیم
مثل چتر خورشید باید روی برج دنیا واشیم.

124:

ممنونم تیتان مهربانم شعر زیبایی بود
اما...
با وجود شوق ماندن
پرم از حسرت رفتن
آخه تو و دوستانم رو خیلی خیلی دوست می داشتم
هرکولی
اگه نیومدمو ماتیکیت نکردم آخر کوچولو موچولوی اژی

125:


پس موندني شدي

مرسي
پايان

مگر از رايشان نش من ردشي بتوني بري

126:

بابا تیتان جون چرا تو دهن آدم می زاری حالا من
باز روی خوش به تو نشون دادما ، ببین خوت نمیزاری
خوب باشما
بگم فری یانکی بیات حالتو بگیره
آره خوبه ؟
بابا من دارم میرم
داااااااارم می رم

127:

تیتان مهربانم از اونایی که باید بهشون میفرمودم
حرفامو فرمودم و الان پاکم از نافرموده ها
عمرا اگه بتونی جلومو بگیری آخه دارم
با 3030 در نقش میگ میگ میرم و امروز
روز وداع هست چون آخرین پیام رو برام فرستادن
یار مهربانم من از اون تاپیکی که فرمودی نمیزم چون
دوست ندارم نامحرمان بدونن
من می روم
راستی این امضاهه هم عکس موچولیای خودمه ها
با سپاس
اژدهای آزاد

128:

سيد جون ، من باهات خدافظي نمي كنم
فقط بهت مي گم به اميد ديدار
بدون كه اينجا هميشه يكي چشم به راهته



ای دیر به دست امده ور زود برفتی

اتش زدی اندر منو چون دود برفتی
چون ارزوی تنگدلان زود دیر رسیدی
چون دوستی سنگدلان زود برفتی

129:

آخرین فرمودار
تیتان جان در پناه حضرت حق

130:


خدا پشت و پناهت


صلاح مملكت خايشانش خسروان دانند


131:

الهی بگم خدا چکارتون بکنه
من نباشم یا خداحافظی می کنید یا تاپیک رو می ذارید خاک بخوره

132:

تیتان ،بچه ها فری کجایید
هم میهن بوی مرگ گرفته بیاید دباره هزلیه رو راه بندازیم

133:

به به سید رضای عزیز سلام

134:

شما؟

135:

یک آشنای قدیمی که شدیدا مشتاق هست با شما صحبت کند البته باید یک کمی استقامت کنید تا بتوانم برایتان پی ام بدهم.

بهاندازه چهار تا پست تا بتوانم پی ام برنم

136:

البته فکر کنم با دو تا پست هم حل بشه منتظر می مانید؟

137:

مشتاق دیدار درکام دل هستم دوست قدیمی


50 out of 100 based on 25 user ratings 850 reviews

@