متن از شما ، نقد از ما


متن از شما ، نقد از ما



متن از شما ، نقد از ما
کسی نیست که خود بخواهد نقد شود ، همه دوست دارند تشویق شوند. اما عاقل می داند که تا از پله نقد بالا نرود به سقف موفقیت نخواهد رسید
قبل از هر چیز اعلام می دارم اگر در مورد روال تاپیک و هر چیزی مربوط به این تاپیک پیشنهادی دارید استقبال می کنیم.
روال تاپیک همان هست که در عنوان می بینید. سوژه ای را انتخاب می کنید (اگر خواستید سوژه هم از ما) ، متنی می نویسید داستان کوتاه ، داستانک ، توصیف و ... و آن را تاپیک برنامه می دهید. پس از آن تیم قدرمتند منتقد () نوشته شما را نقد می کنند و نقاط ضعف قدرت آن را آشکار می سازند و به آن نمره می دهند.
در تیم منتقدین فعلا نام بنده و کاربر "Eybaba" دیده می شود (بنده با ایشان رایزنی کرده ام) اما از دوستان منتقد و صاحب نظر دعوت می شود که به تیم ما بپیوندند. (باید گفت که تیم منتقدین هم می توانند متن برنامه بدهند)

اما اهداف تاپیک:
ما همه دوست داریم نویسنده باشیم ، اما اگر نقاط ضعف و قوت و همچنین جایگاه خود را نشناسیم ، هیچ وقت به نقطه مطلوب نخواهیم رسید. تاپیک مکانیست تا نوشته های خود را ارزیابی کنیم.
در این جا در کنار هم نقد کردن و نقد شدن را تجربه می کنیم و تحمل خود را بالا می بریم.

"لازم به ذکر است که نقد ها فقط به نوشته های کاربران مربوط می شود نه شخصیتشان. ممکن از بعضی مواقع نقد ها کمی تند باشند."

منتظر حضور شما هستیم.



کودک تنها

1:

.
.
.
سلام و سپاس

من بشدت آماده همکاری ام اما نه در بخش نقد که اصلا" اندازه این حرف ها نیستم ...!
بیشتر آماده برای نقد شدن خط خطی هایم ...!


بسم الله ...








.


بغلم کن


میدونی اعتماد به خدا یعنی چی؟

2:

سلام

شکسته نفسی نفرمایید.


قصه هاي بچه هاي انقلابي
اگر شما در حدی نباشید که نقد کنید ، من چه بگویم؟ حال که به خودم جرئت داده ام ، شما زیر پای ما را و داخل دل ما را خالی نفرمایید.


خوشبخت و بدبخت

منتظر اولین متن ارسالی شما هستم ، اگر نوشته هایتان داخل تاپیک دیگری هست ، لینک را هم ارسال کنید کافیست.


نیکول

تا ببینیم خدا چه می خواهد....


مشخصه اصلی داستان های اینترنتی چیست؟


من موراکامی هستم

3:

سلام و درود بر شما !

من هم به شدت اماده همکاری هستم
اما بخش نقد و ترجیح میدم


4:

سلام
خیلی خیلی خوب.

منتقد هم پیدا شد.

خدا رو شکر.

(چون ای بابا که باهاشون صحبت کرده بودم ، سرشون گرمه صندلی داغه)
نظرتون چیه برای شروع کار و آشنا شدن دوستان با روال کار ، من یه متنی برنامه می دم ، شما اون رو نقد کنید.

از تاپیک ، مترو نوشتِ خودم.


اینن طوری هم بنده با طرز نقد شما بیشتر آشنا می شم و هم اولین بار خودم طعم نقد را می چشم.


آماده اید؟

5:

سلام
من یه خاطره نویسی از امروزم رو برنامه بدم نقد کنید؟

6:

سلام
اگر خاطره شما مخاطبش خودتون نباشید و خاطره جنبه داستانی داشته باشه اشکال نداره، چون خاطره هم نوعی داستانه.

ولی اگر مخاطبش خودتون باشید نمیشه.

زندگی شما خودش یک رمان بلنده که یک خاطره فقط چند برگ از رمانه.

مثلا ممکنه شما در خاطرتون بگید من به محمد فلان چیز رو فرمودم.

شما محمد رو می شناسید ولی من نه،
حالا برنامه بدید یه کاریش می کنیم

7:

سلام.مخاطبش که خودم نیستم چون برای انتشار در وبلاگم و به تبع هم میهن نوشمتش!
حالا من اینجا قرارش میدم، اگه خوب بود باید جایزه بهم بدی و اگه بد بود هم باید دوباره بهم
جایزه بدی تا سرخورده نشم!
------------------------------------------
سلام.
عاغا دلم گرفته بود فرمودم تا از فشار خون منفجر نشدم بیام خودم رو سبک کنم.

پس گوش

کن به حرفم که به حرف یک دردمند گوش می کنی! والااااااا!

دیدی گاهی صبح از خواب پا میشی می بینی آفتاب زده و نماز صبحت رو باید به آیت الله

شمس اقتدا کنی؟ ندیدی؟ امیدوارم هیچ وقت نبینی! چون خیلی ضد حاله!
حالا نه اینکه فکر کنی نماز صبحم قضا شده باشه ها! نه! اصلا یادم نمیاد آخرین بار کی نماز

صبحم قضا شده! اما امروز یک چیز مهم دیگه ازم قضا شد!
راهپیمایی روز قدسم قضا شد! چشمام رو باز کردم، ساعت رو نگاه کردم، کار از کار گذشته

بود!

دیروز از بیمارستان مرخص شدم.

دوران نقاهت رو می گذرونم.

همین الانم درد دارم.آشنایان

قدم رنجه کردند و عیادتی نمودند!

امروز _آخرین جمعه ماه مبارک رمضان_ بعد نماز صبح به خانواده سپردم بیدارم کنن که به

راهپیمایی برسم اما بیدارم نکردند! شاید دلشون برام سوخته، اما دل من برای قدس

می سوزه! استقامت کن یک چَک به خودم بزنم تا یادم بمونه که حرف امام خمینی(ره) رو پشت

گوش انداختن یعنی چی؟! (نزدما! فردا حرف درنیارید که فلانی خودزنی کرده!) حالا این حرف ها رو بی

خیال، نماز صبح آدم اگه خدایی نکرده قضا بشه جبرانش کاری نداره، یکی به من بگه اگه

روز قدس آدم قضا باید چیکار کرد؟!

8:


پیشنهاد خوبیه
از خاطره ایشونم می تونیم شروع کنیم

9:

سلام
متن ادبی هامو بزارم ؟

10:

سلام
همونطور که فرمودم چون خاطره هست ، دست شما یه خرده بازه و می تونین نوشتتون رو توی چارچوبی که برای داستان وجود داره برنامه ندین شخصیت پردازی ، فضاسازی و ...
و البته دست من بسته هست برای نقد
اما با این حال من نقاط ضعف و قدرت نوشته شما رو (اون مقدار که به ذهنم میرسه) بیان می
کنم امیدوارم براتون مفید باشه.

اگر جایی اشتباه کردم ، شما یا دوستان دیگه تذکر بدین.
خب نوشته شما تقریبا محاوره ای هست.

به نظر من این بزرگترین نقطه ضعف نوشته شماست ، نه تنها نوشته شما بلکه بسیاری از نوشته های مجازی و غیر مجازی این ایراد رو دارند.

یک مثال می زنم ، شما با یک چاقوی کج و کوله نمی توانی پرتقال پوست بکنی ، پرتقال را باید با یک چاقوی تر و تمیز و شیک پوست کند.

درخت را هم باید با تبر انداخت.

نوشته ای که محاوره ای باشه (و از زبان محاوره در جای خودش هستفاده نشه) ارزش ادبی نداره.

و متاسفانه چاقویی که دم دست همه هست ، کج و کوله هست.

همه می توانند محاوره ای بنویسند ، دشوار اون جاست که هم روان بنویسی هم غیر محاوره ای.

ممکن هست شما بگویی این نوشتتون صرفا یه خاطره بوده ، بنده قبول می کنم ولی بهتره هر موقع می نویسیم تمرین کنیم که روان و ادبی بنویسیم.

پس این اولین ایراد.


به نظرم من نقطه قوت نوشته شما همون جمله ی آخرش هست.

اون ضربه ی مورد نیاز داستان های کوتاه رو وارد کردی.

یعنی این جمله
حالا این حرف ها رو بی

خیال، نماز صبح آدم اگه خدایی نکرده قضا بشه جبرانش کاری نداره، یکی به من بگه اگه

روز قدس آدم قضا باید چیکار کرد؟!
دومین نقطه قوت تشبیهی هست که کل داستان بر اون پایه بنا شده ، و اون تشبیه راهپیمایی به نمازه.

راهپیمایی چون نماز هست که قضا می شود.

این تشبیه خود به خود واجب بودن و مهم بودن راهپیمایی قدس را نشان می دهد.

درست و غلط این حرف به کنار ، خود این تشبیه کار زیبایی بود به نظرم.


نقطه ضعف دیگه ، کش دادن بیخودی متن بود.

کل حرف شما این یه جمله بود.
من امروز نتونستم برم راهپیمایی روز قدس و الان خیلی ناراحتم.


شاید بتوان کل این متن شما رو تو یک پاراگراف خلاصه کرد و می توان جملات زاید رو حذف کرد.

توجه کنید ، شما یک سوژه انتخاب می کنین و در مورد اون می نویسین، هر جمله ای که در راستای سوژه نباشه ، زایده و باید حذف بشه.


مثلا به نظر من این جملات اضافی اند.
حالا نه اینکه فکر کنی نماز صبحم قضا شده باشه ها! نه! اصلا یادم نمیاد آخرین بار کی نماز

صبحم قضا شده! اما امروز یک چیز مهم دیگه ازم قضا شد!
دیروز از بیمارستان مرخص شدم.

دوران نقاهت رو می گذرونم.

همین الانم درد دارم.آشنایان

قدم رنجه کردند و عیادتی نمودند!
و بقیه جملات رو میشه کوتاه تر نوشت، خلاصه این که خواننده وقت اضافی نداره ، شما باید به این هم فکر کنین که جملات در کوتاه ترین شکل ممکن بنویسین.



جایزه رو هم اگر راهپیمایی رفته بودی بهت می دادم.


ممنون که اولین متن این تاپیک رو برنامه دادی.


11:

بنده با اجازتون نکاتی راجع به متن ایشون بیان کردم.

البته جسارت کردم .

شما اگر به نقد بنده نقدی دارید یا اگر می خواهید نقد کنید بفرمایید.


من هم این مترو نوشت را برای نقد برنامه می دهم.


..............................................
قانونی برای شکستن
داخل مترو ایستاده بودم و در و دیوار را نگاه می کردم تا حوصله ام سر نرود که چشمم به دکمه قرمز مخصوص صحبت کردن با راننده قطار افتاد.

دکمه قرمز رنگ که دور برش پر بود از هشدار که هستفاده بی مورد نکنین که کلی مجازات دارد و از این نوع صحبت ها.

در همین حال جوان قد بلندی که کنارم ایستاده بود دست بلند کرد و دکمه را فشار داد.

یک لحظه مانند جن زده ها جوان را نگاه کردم که چه اتفاق مهمی افتاده که نیاز به صحبت کردن با راننده قطار شده.
-بفرمایید
-آقا این فنتو بزن خفه شدیم.


یک لحظه از نظرم گذشت الان هست که پلیس از زمین و آسمان بریزند و جوانک بیچاره را ببرند.

جوان را نبردند که هیچ ، تازه فن را هم روشن کردند.

عجب راننده خوبی بود.

..........................................


12:

سلام
حتی الامکان داستان باشه ، بهتره.


چون متن ادبی معمولا از گل و بلبل و درخت و جنگل حرف می زنه و وجه داستانی نداره.

اما اگر برنامه بدید ، شاید بشه از نظر فضاسازی و توصیف و یا خود وجه ادبی و به کار بردن کلمات مناسب نقدشون کرد.


برنامه بدید.


13:

سلام.تشکر می کنم از شما.
نقاط ضعفم رو که شما بیان فرمودید این بودند:
1.استفاده از زبان محاوره در غیر مورد مناسب
2.اطناب
3.عدم لیاقت برای دریافت جایزه!
و نقاط قوتم اینا بود:
1.وارد کردن ضربه مورد نیاز داستان های کوتاه
2.تشبیهی فراگیر

اما بعد،

1.من به عمد از زبان محاوره هستفاده کردم اما اگر این کار _به دلیل جایگاه نامناسب_ نقطه ضعف
محسوب می شود تقاضا دارم راجع به جایگاه های متانسب با هستعمال زبان محاوره توضیحی ارائه
بفرمایید.

2.رمان بینوایان رو که می خوندم یک چیز من رو خیلی تحت تاثیر برنامه می داد و اون هم توصیفات ریز
و دقیق ویکتور هوگو از فضای جریان داستان بود که گاهی هیچ ربطی هم به پیکره اصلی داستان
نداشت، مثلا برای بیان گذر ژان والژان از کانال های فاضلاب پاریس ، شاید حدود 20 صفحه از این
کانال ها و وضعیتشون در پاریس صحبت می کنه و اونقدر توضیح میده که آدم خودش رو در اون
فاضلاب های بو گندو می بینه! یا در جای دیگه حتی از اجزای تشکیل دهنده سنگرهای خیابانی
جمهوری خواهان فرانسه هم صحبت می کنه! البته بینوایان یک رمان خیلی بلنده و طبیعتا این اطناب
رو می طلبه.

حالا سوال من اینه که ملاک زائد بودن یک جمله چیه؟ مثلا هوگو هم می تونست بگه
که ژان والژان ماریوس رو به دوش گرفت از راه فاضلاب اون رو نجات داد.

پس همین که بشه حرف رو در
کوتاه ترین جمله بیان کرد دلایل نمیشه که هر جمله ای اضافه بر اون ، زائد محسوب بشه.

چه چیزی
باعث میشه توصیفات هوگو از فاضلاب های پاریس اطناب زائد به حساب نیاد؟ در متن بنده _که البته
داستان کوتاه نبود!_ چطور تشخیص بدم که یک جمله زائد هست؟ البته مسئله بیمارستان شاید زائد
نباشد زیرا اعتذاری هست برای شرکت نکردن در راهپیمایی!

3.به عنوان جایزه ام می تونید برای سلامتی بچه ی تو راهیم دعا کنید.

لذت بردم و ان شاء الله باز هم در این جستار مشارکت خواهم کرد.
یا علی

14:

.
.
.
این هم اولین متن من که چندی پیش در اینجا همین طور یهو نوشتم ...

.
.
.
اتفاقا" دو سه هفتۀ پیش بود که شیراز بودیم ...

جایتان خالی
در آستان شاه چراغ
کنار ضریح ، چشمم افتاد به یک خانم توریست
که به گمانم فرانسوی بود
چادر سفید گل گلی به سر داشت و
کلی از چادر را توی مشتت همراه با اونچه از زیر
به دست داشت ، جمع کرده بود ، و همین طور حیران
به ضریح نزدیک می شد ...
پوست سفید و چشم های ِ رنگی ...

طره ای از اون موی بلوند
و قد رعنایی که داشت ...

تنها چادرسفید گل گلی خودمان را
کم داشت
نگاهش به نگاه من افتاد ...

هر دو به هم لبخند زدیـــم ..
آمد جلو و مثل ما دست کشید روی مشبک های طلایی ...
من دور می شدم و با خودم می اندیشیدم ..
.
.
.
.
موقع خارج شدن از صحن ، مجبور بودم برای یک امانتی
دوباره از اتاقک تفتیـــش عبور کنم ...
خانم تفتیش نماينده ، غرولند کنان خطاب به یک زائر
می فرمود:
"والّا این خارجی ها از شماها بهتر بلدند چادر به سر بگیرند...!"






./
___



سپاس از تیم نقد

15:

سلام و ممنون که علاقه نشون دادید.



نکته مهم این که من تخصصی ادبیات کار نکرده ام ، پس ممکن هست ، نقد هایم ایراد هایی داشته باشند .

اون چه می گویم بر مبنای تجربه هست نمی دونم ، شاید کسی که تخصصی ادبیات کار کرده باشه ، بیاد تو این تاپیک حرف های دیگه بزنه.


و اما بعد ....
1- اصولا زبان محاوره در ادبیات جایگاهی نداره .

چون در زبان محاوره:
الف)کلماتی وجود داره که همه فهم نیست.

مثلا واژه "گیر سه پیچ" در ادبیات محاوره ای وجود داره ، در صورتی که ممکنه معنای این کلمه رو خیلی ها نفهمن یا افراد مختلف (در وقت ها و مکان ها مختلف) معانی متفاوتی از اون برداشت نمايند.

شما باید در هر صورت به زبان معیار بنویسی.
ب)محاوره ای و شکسته نوشتن از زیبایی متن می کاهد.

این که من بگویم آسمان خیلی زیباتر هست تا بگویم آسمون.

اما این مسئله هستثناهایی داره ،
مثلا شما در دیالوگ ها می تونی از زبان محاوره هستفاده کنی.
یا این که اگر کنایه ای وجود داره یا ضرب المثی شما می تونی اون رو به شکل معمول به کار بگیری.

مثلا اشکال نداره جمله "بشکنه این دست که نمک نداره" داخل داستان باشه.


مورد دیگه کلماتی مثل خرت و پرت هست که اشکال نداره به همین شکل به کار گرفته بشه.

(این نوع کلمات اسم خاصی داشتند که الان یادم نیست )
اگر شما به آثار جلال آل احمد مراجعه کنی ، خیلی موارد محاوره ای می بینی ، اما اصل داستان محاوره ای نیست به نظر من بیش از این مورد قبول نیست.

اما خیلی ها همین قدر هم محاوره نمی نویسند.



اما چرا بعضی از زبان محاوره هستفاده می نمايند؟ خب چون این راحت کردن کاره.

شما می خواهی متنت رون باشه و خواننده از خوندن اون احساس خستگی نکنه.

نوشته ادبی روون هم وجود داره.

فقط شما برای این طور نوشتن باید بیشتر فکر کنی و از کلمات درست هستفاده کنی.

خب این از این.

2- اگر به جلمه من دقت کرده باشی ، فرمودم نوشته شما در حد امکان کوتاه باشه ممکنه شما مجبور باشی بیست صفحه توصیف کنی اشکال نداره.

حرف من اینه که این بیست صفحه نباشد بشه ، بیست و یک صفحه.


در داستان جمله ای زایده که در راستای کار شما نباشه.

ویکتور هوگو مجبوره برای فضا سازی و بردن خواننده به فرانسه اون موقع بیست صفحه از فاضلاب حرف بزنه.

یک وقت هدف نویسنده اصلا توصیف یک مکان در یک وقت مشخصه.


یک سوال چرا هوگو می یاد فاضلاب های اون دوران رو توصیف می کنه.

چرا نمیاد باغ های اون وقت رو توصیف کنه ، مثلا در مورد فصل تابستان ، برج ها و ...

صحبت نمی کنه؟ شاید دلیلش اینه که به نظر هوگو فرانسه اون وقت مانند یک فاضلاب بزرگ بوده (البته شاید من کتاب رو نخوندم شما بهتر می تونی بگی)
یک وقت نویسنده هدفش توصیف روح روان آدمی هست.

اون وقت نویسنده چندین صفحه در مورد فکر های افراد صحبت می کنه در حالی که توصیفش از مکان ها ممکنه یک خط باشه.

مثلا شما اگر به نوشته های داستایوفسکی نگاه کنی می تونی این حرف منو بهتر بفهمی.
خلاصه این که هر چیزی در داستان باید در راستای هدف شما باشه و هر چیزی غیر از این زایده.


این چند جمله از نوشته شما رو من فرمودم زایدن ، چون به نظرم اومد که در مورد شخص شما هست ، نه اون هدف کلی که نشون دادن اهمیت روز قدسه.

البته من همچنان فکر می کنم که این جملات شما زاید هستن.

ولی الان این پست کمی طولانی شده.

شما اگر بخواهی می تونم براتون دلیل بیارم.


البته این نقدی من کرده ام از متن شما کلی بود.

می تونیم روی جزئیات کلمات و تعبیرات شما بیشتر بحث کنیم اگه شما بخواهید.


16:

خیلی خوب.


متن شما بیشتر به شعر شبیه هست تا متن.

البته با کمی تغییرات.


توصیفاتتان خوب ، کوتاه و به جا بودند.


شیراز ، شاه چراغ ، توریست فرانسوی ، قد رعنا ، چادر گل گلی ، صحن ، ضریح و ....
طنز خفیفی هم در نوشته شما وجود دارد.

زن فرانسوی به همراه چادر (نوعی کاریکاتور در توصیف شما از زن دیده می شود) همچنین جمله آخر متنتان.


نمی دانم ، شاید اگر متن بلند تری را در این جا برنامه بدهید بتوانم ایرادات بیشتری بگیرم.

اما به نظرم متن شما کامل هست.


اما اگر ...
فضا سازی شما حس معنوی بیشتری را منتقل می کرد بهتر بود.


همچنین تقابل نثر شاعرانه و احساسی و طنز خفیف در نوشته شماست.

نمی دانم این خوب هست یا نه؟ ولی فکر می کنم زیاد درست نباشد.

در مجموع خیلی نوشته تان (از نظر من) خوب بود اما خوب به نظرم منتقدان دیگر هم متن شما را بررسی نمايند بد نباشد شاید اون ها بهتر بتوانند در این مورد صحبت نمايند.
ممنون از این که تو این تاپیک شرکت کردید.


17:

سلام
خیلی خیلی خیلی ببخشید چون خیلی خیلی خیلی دیر شد.

والا وقتی که تو سایت می بودم رو به تاپیک دیگه ای اختصاص داده بودم (همون داستان کشتی) و این باعث شد از این تاپیکم غافل بشم.

ببخشید دیگه.
خب برسیم به متن های شما.

فعلا این متن رو نقد می کنم.
به نام خدا
و هر از گاهی عینک را روی صورتم صاف میکنم
سرپایینی دشت رو نفس نفس زنان میروم .خوش و بش بچه های هبوط...
درد پا.نفس نفس زنان......

که چندان اهل پیاده روی نبودم
.موسیقی در گوشم.صدای همهمه هنوز،پارازیت وار،در سرم می چرخد.درجه صدا را بالاتر می برم.صداهای اضافه حذف می شود.تنها موسیقی هست .حس می کنم گوشهایم از بلندی آهنگ سوت می کشند.
،مثل همیشه دیر میرسم.گشت زدن در دشت
.

دنبال چه می گشتم؟خودم هم نمی دانم.
مجنون را می جستم تا خودمو بهش برسونم و های های گریه کنم.شاید هدا را می جستم تا گونه ات را نوازش کنم دست در خرمن زلفت فرو کنم و درحال جام باده در دست گیرم.

می جستم کسی رو تا سر بر زانویش بگذارم و خوابی ابدی مرا در بگیرد...خسته م...پاهایم حرکت نمیکند.میجستمت تا..گرسنگی را با یکقهوه خانه کوچک داخل دشت-یک لیوان آب داغ و یک چای کیسه ای
"معشوق همیه پابرجاست.
تکرار نمی شود همه چیز......"
خطاب به سعید...جای دنجی نیست میخواهم بنشینم و رایان با موهای روغن زده اش جلوم سبز می شود.یه بطری اب معدنی جلویم میگذارد..

تا دست از سرشان بردارم.بگذریم که خاتون و شیدا واروما همیشه به من و حرفهایم می خندیدن!عصر هست و مثل هر روز سر درد دیوانه ام می کند.
اب را مزه می کنم.این همه انتظار برای فقط بخاطر یک بطری اب؟؟!!..کاری نمی شود کردآب را سر می کشم و چشمهایم را می بندم.
جهان اصلا نمی چرخد، راه نمی رود...

روز به شب نمی نشیند"
مجنون خسته شدم
خطاب به رایان -باید یه چیزی تو معده ام بریزم.تازگی ها سریع گشنه ام میشه! پیتزا سبزیجات.
مجنون ...نگاهی به ساعتیش میندازه...
سردردم قطع نمی شود.آه که چه طاقت فرساست.سرم را روی سبزه ها می گذارم.چه خنک و چه لذت بخش.کاش اجازه هستراحت وخواب.....
جان به جان آفرین تسلیم نمی شودند....مجنون دستم را میکشد..
ادامه میدم....
ذهنم پر می شود از ریتم و نت و ملودی.حال راه رفتن را ندارم ولی می دانم اگر نروم به زودی من را تنها میگذارند،همانگونه که بقیه فرار کردند..هرچه در ذهنم نواخته می شود را زیر لب زمزمه اش می کنم،با پا روی زمین ضرب می گیرم و تمام شد...
دشت...حرکت به سوی انتها.تنها تاثیر قرصی که خوردم سنگینی و رخوت خواب آلودی هست که از پای درم می آورد
اول بگم که من کل تاپیک رو نخوندم پس نمی تونم بگم روند تاپیک چطور بوده و این پست شما به کل داستان می خوره یا نه و نقد من از جنبه های دیگه هست.


1- چند تا اشکال نوشتاری بود در نوشتتون بود که احیانا ناشی از بی دقتی بود پس با اون ها کاری نداریم.

احیانا نمی شودند یعنی چه؟
2- تکلیف خود را مشخص کنید ُ عامیانه یا ادبی ؛ شاعرانه یا طنز؟ به این جمله از متنتان نگاه کنید.
مجنون را می جستم تا خودمو بهش برسونم
قبل -تا- ادبی و بعد اون شکسته.

از این دست جملات در این نوشته تان زیاد دیدم.

که واقعا کیفیت متنتان را خیلی خیلی خیلی کم می کند.


۳- این جمله شما از نظر دستوری کاملا غلطه
شاید هدا را می جستم تا گونه ات را نوازش کنم
گونه اش را نه گونه ات را.
چند جمله به این شکل وجود داره.

خیلی به نکات دستوری توجه کنید.
۴- آب معدنی و پیتزا سبزیجات و هدفون اصلا به فضای نوشته شما نمی خوره و البته کلمات دیگه از این دست.

روی دشت‌ ٬ یک جای دنج‌ ٬ آٰرامش و سبزه و از طرف دیگه صر و صدا و پارازیت و ساعت و ...

این ها در متن شما ایجاد دوگانه گی کرده و این به نظر من خوب نیست مگر این که پشتش هدف والاتری باشه.


5- از مبهم نویسی بیهوده پرهیز کنید.

من مجبور شدم چند بار متنتون رو بخونم تا بفهمم چه اتفاقی افتاده.

البته هنوز هم کامل مطمئن نیستم که درست فهمیدم یا نه.

الان خطاب به رایان یعنی رایان صحبت می کنه یا نه شما نامه ای نوشتی که این قسمتش خطاب به رایانه.

بعد کجاش خطاب به رایانه.

قبلش یا بعدش.

کلا من سخت فهمیدم کی به کیه تو این نوشته.


.................
وای چقدر ایراد گرفتم.

فکر کنم الان می گید کاش با چاقو می زدم نصفش می کردم توی کشتی
اما نکات قوت : چند تا تعبیر تو نوشته تون خوب بودند.


جهان اصلا نمی چرخد، راه نمی رود...

روز به شب نمی نشیند
بعضی از توصیف حالاتتون هم خوب بودند.
اون وجه ادبی نوشته تون خوب بود کلا و اگر این اشتباهاتی که فرمودم نبود به نظرم یه متن خیلی خوبی نوشته بودید.


امیدوارم بازم توی این تاپیک بیاین.


اگر جایی فکر می کنید اشتباه فرمودم تذکر بدید.
ممنون


94 out of 100 based on 84 user ratings 1234 reviews

@