داستان های کوتاه درباره ی مقام ِ مادر ..


داستان های کوتاه درباره ی مقام ِ مادر ..



داستان های کوتاه درباره ی مقام ِ مادر ..
مردی مقابل گلفروشی ایستاده بود و می‌خواست دسته گلی برای مادرش که در شهر دیگری بود سفارش دهد تا برایش پست شود.
وقتی از گل فروشی خارج شد، دختری را دید که روی جدول خیابان نشسته بود و هق هق گریه می‌کرد. مرد نزدیک دختر رفت و از او پرسید: «دختر خوب، چرا گریه می کنی؟»
دختر در حالی که گریه می کرد گفت: «می‌خواستم برای مادرم یک شاخه گل رز بخرم ولی فقط ۷۵ سنت دارم در حالی که گل رز ۲ دلار می شود.» مرد لبخندی زد و گفت: با من بیا من برای تو یک شاخه رز قشنگ می خرم.


وقتی از گلفروشی خارج شدند مرد به دختر گفت: مادرت کجاست؟ می خواهی تو را برسانم؟
دختر دست مرد را گرفت و گفت: «آنجا» و به قبرستان آن طرف خیابان اشاره کرد.
مرد او را به قبرستان برد و دختر روی یک قبر تازه نشست و گل را آنجا گذاشت.
مرد دلش گرفت.. طاقت نیاورد، به گل فروشی برگشت، دسته گل را گرفت و ۲۰۰ مایل رانندگی کرد تا خودش دسته گل را به مادرش بدهد!




داستان شیرین هزار رنگ

1:

my mother i love you and i need you,even toughi love you and i need you,even toughi may at times have made you tear your hairi set myself apart,bet even soyour presence and your loves are always thereyou are my jail cell and ten-ton doorthat keeps me from just being who i amand so i pound the walls and go to warramming all the rules that i can ramyet though i mast rebel,all the whilei know your love,s the ground on wich i standi wait upon the flash of your pround smile,my motherand twist inside at every reprimandi,m sorry for the times i,ve caused you painafter these brief storms,love will remain




7777

2:

مادر دوستت دارم وتا ابد به تو محتاجم
تا ابد دوستت دارم وبه تو محتاجم
و همین لحظه این قدر اشک برای ریختن دارم که موهایت تر شود
خودم را از تو دور کرده ام ، با این وجود توجه وعشق تو هنوز در دلم برپاست
تو مامن و سرپناه من هستی
که مرا از گزندها و آسیب ها حفظ می کنی
من از دیوارها می گذرم و پرواز می کنم
و تمام کارهایی را که باید ، انجام می دهم تا در پناه تو باشم
شاید من یاغی وسرکش باشم
اما می دانم حتی زمینی که بر روی اون ایستاده ام از عشق تو سرشار هست
من منتظر لبخند درخشان و پر غرور تو هستم ، مادر
لبخندی که هر گره ای را باز می کند
برای تمام لحظاتی که به خاطر من رنج کشیده ای متاسفم
اما سپس طوفان های کوچک
این آرامش هست که پا برجا خواهد ماند


باغ شاه که رفتی ، نباید زیاد بیایی ، کم چرا

3:

چند سال پیش در یک روز گرم تابستان پسر کوچکی با عجله لباسهایش را درآورد و خنده کنان داخل دریاچه شیرجه رفت .


خودتونو نخود هر آشی نکنید !
مادرش از پنجره نگاهش میکرد و از شادی کودکش لذت میبرد .


حکایت دزد و نابینا !

مادر ناگهان تمساحی را دید که به سوی فرزندش شنا میکند.ا
مادر وحشت زده به سمت دریاچه دوید و با فریاد پسرش را صدا زد .


سگی نزد شیر آمد و گفت...!
پسر سرش را برگرداند ولی دیگر دیر شده بود ….ا
تمساح با یک چرخش پاهای کودک را گرفت تا زیر آب بکشد . مادر از راه رسید و از روی اسکله بازوی پسرش را گرفت
تمساح پسر را با قدرت میکشید ولی عشق مادر به کودکش اونقدر زیاد بود که نمیگذاشت او بچه را رها کند .


چگونه یک مرد سه زن را "فریب" داد؟!
کشاورزی که در حال عبور از اون حوالی بود , صدای فریاد مادر را شنید , به طرف اونها دوید و با چنگک محکم بر سر تمساح زد و او را کشت
پسر را سریع به بیمارستان رساندند .


افســــــــانــــه هـــای ژاپنــــی
دو ماه گذشت تا پسر بهبودی مناسب بیابد .

پاهایش با آرواره های تمساح سوراخ سوراخ شده بود و روی بازوهایش جای زخم ناخنهای مادرش مانده بود .
خبرنگاری که با کودک مصاحبه میکرد از و خواست تا جای زخمهایش را به او نشان دهد .


پسر شلوارش را کنار زد و با ناراحتی زخم ها را نشان داد , سپس با غرور
بازوهایش را نشان داد و فرمود : این زخم ها را دوست دارم اینها خراش های عشق مادرم هستن .

4:

ساعت ۳ شب بود که صدای تلفن پسری را از خواب بیدار کرد.

پشت خط مادرش بود.

پسر با عصبانیت فرمود: چرا این وقت شب مرا از خواب بیدار کردی؟
مادر فرمود: ۲۵ سال قبل در همین موقع شب تو مرا از خواب بیدار کردی؟ فقط خواستم بگویم تولدت مبارک.

پسر از اینکه دل مادرش را شکسته بود تا صبح خوابش نبرد..
صبح سراغ مادرش رفت.

وقتی داخل خانه شد مادرش را پشت میز تلفن با شمع نیمه سوخته یافت ولی مادر دیگر در این دنیا نبود..

5:

داستان کوتاه فوق العاده زیبای دروغ های مادر




داستان های کوتاه درباره ی مقام ِ مادر ..
داستان من از وقت تولّدم شروع می‎شود.

تنها فرزند خانواده بودم؛ سخت فقیر بودیم و تهی‎دست و هیچ گاه غذا به اندازهء کافی نداشتیم.

روزی قدری برنج به دست آوردیم تا رفع گرسنگی کنیم.

مادرم سهم خودش را هم به من داد، یعنی از بشقاب خودش به درون بشقاب من ریخت و فرمود،:
” فرزندم برنج بخور، من گرسنه نیستم.”
و این اوّلین دروغی بود که به من فرمود.
وقت گذشت و قدری بزرگ تر شدم.

مادرم کارهای منزل را تمام می‎کرد و بعد برای صید ماهی به نهر کوچکی که در کنار منزلمان بود می‏رفت.

مادرم دوست داشت من ماهی بخورم تا رشد و نموّ خوبی داشته باشم.

یک دفعه توانست به فضل خداوند دو ماهی صید کند.

به سرعت به خانه بازگشت و غذا را آماده کرد و دو ماهی را جلوی من گذاشت.

شروع به خوردن ماهی کردم و اوّلی را تدریجاً خوردم.
مادرم ذرّات گوشتی را که به هستخوان و تیغ ماهی چسبیده بود جدا می‎کرد و می‎خورد؛ دلم شاد بود که او هم مشغول خوردن هست.

ماهی دوم را جلوی او گذاشتم تا میل کند. امّا اون را فوراً به من برگرداند و فرمود:
” بخور فرزندم؛ این ماهی را هم بخور؛ مگر نمی‎دانی که من ماهی دوست ندارم؟”
و این دومین دروغی بود که مادرم به من فرمود.


قدری بزرگتر شدم و ناچار باید به مدرسه می‎رفتم و آه در بساط نداشتیم که وسایل درس و مدرسه بخریم.

مادرم به بازار رفت و با لباس‎فروشی به توافق رسید که قدری پوشش بگیرد و به در منازل مراجعه کرده به خانم‎ها بفروشد و در ازای اون مبلغی دستمزد بگیرد.
شبی از شب‎های زمستان، باران می‏بارید.

مادرم دیر کرده بود و من در منزل منتظرش بودم.

از منزل خارج شدم و در خیابان‎های مجاور به جستجو پرداختم و دیدم اجناس را روی دست دارد و به در منازل مراجعه می‎کند.

ندا در دادم که، “مادر بیا به منزل برگردیم؛ دیروقت هست و هوا سرد.

بقیه کارها را بگذار برای فردا صبح.” لبخندی زد و فرمود:
” پسرم، خسته نیستم.”
و این دفعه سومی بود که مادرم به من دروغ فرمود.
به روز آخر سال رسیدیم و مدرسه به اتمام می‎رسید.

اصرار کردم که مادرم با من بیاید.

من وارد مدرسه شدم و او بیرون، زیر آفتاب سوزان، منتظرم ایستاد.

موقعی که زنگ خورد و امتحان به پایان رسید، از مدرسه خارج شدم.
مرا در آغوش گرفت و بشارت توفیق از سوی خداوند تعالی داد.

در دستش لیوانی شربت دیدم که خریده بود من موقع خروج بنوشم.

ازبس تشنه بودم لاجرعه سر کشیدم تا سیراب شدم.

مادرم مرا در بغل گرفته بود و “نوش جان، گوارای وجود” می‏فرمود.

نگاهم به صورتش افتاد دیدم سخت عرق کرده؛ فوراً لیوان شربت را به سویش گرفتم و فرمودم، “مادر بنوش.” فرمود:
” پسرم، تو بنوش، من تشنه نیستم.”
و این چهارمین دروغی بود که مادرم به من فرمود.
سپس درگذشت پدرم، تأمین معاش به عهده مادرم بود؛ بیوه‎زنی که تمامی مسوولیت منزل بر شانه او برنامه گرفت.

می‏بایستی تمامی نیازها را برآورده کند.

زندگی سخت دشوار شد و ما اکثراً گرسنه بودیم.

عموی من مرد خوبی بود و منزلش نزدیک منزل ما.

غذای بخور و نمیری برایمان می‏فرستاد. وقتی مشاهده کرد که وضعیت ما روز به روز بدتر می‏شود، به مادرم نصیحت کرد که با مردی ازدواج کند که بتواند به ما رسیدگی نماید، چون که مادرم هنوز جوان بود.

امّا مادرم زیر بار ازدواج نرفت و فرمود:
” من نیازی به محبّت کسی ندارم…”
و این پنجمین دروغ او بود.
درس من تمام شد و از مدرسه فارغ‎التّحصیل شدم.

بر این باور بودم که حالا وقت اون هست که مادرم هستراحت کند و مسوولیت منزل و تأمین معاش را به من واگذار نماید.

سلامتش هم به خطر افتاده بود و دیگر نمی‏توانست به در منازل مراجعه کند.

پس صبح زود سبزی‎های مختلف می‏خرید و فرشی در خیابان می‏انداخت و می‏فروخت.

وقتی به او فرمودم که این کار را ترک کند که دیگر وظیفه من بداند که تأمین معاش کنم.

قبول نکرد و فرمود:
” پسرم مالت را از بهر خویش نگه دار؛ من به اندازه کافی درآمد دارم.”
و این ششمین دروغی بود که به من فرمود.
درسم را تمام کردم و وکیل شدم.

ارتقای رتبه یافتم.

یک شرکت خارجی مرا به خدمت گرفت.

وضعیتم بهتر شد و به معاونت رییس رسیدم.

احساس کردم خوشبختی به من روی کرده هست.

در رؤیاهایم آغازی جدید را می‏دیدم و زندگی بدیعی که سراسر خوشبختی بود.

به سفرها می ‏رفتم.

با مادرم تماس گرفتم و دعوتش کردم که بیاید و با من زندگی کند.

امّا او که نمی ‏خواست مرا در تنگنا برنامه دهد فرمود:
” فرزندم، من به خوش‏گذرانی و زندگی راحت عادت ندارم.”
و این هفتمین دروغی بود که مادرم به من فرمود.
مادرم پیر شد و به سالخوردگی رسید.

به بیماری سرطان ملعون دچار شد و لازم بود کسی از او مراقبت کند و در کنارش باشد.

امّا چطور می‏توانستم نزد او بروم که بین من و مادر عزیزم شهری فاصله بود.

همه چیز را رها کردم و به دیدارش شتافتم.

دیدم بر بستر بیماری افتاده هست.

وقتی رقّت حالم را دید، تبسّمی بر لب آورد.

درون دل و جگرم آتشی بود که همه اعضای درون را می‏سوزاند.

سخت لاغر و ضعیف شده بود.

این اون مادری نبود که من می‎‏شناختم.

اشک از چشمم روان شد.

امّا مادرم در مقام دلداری من بر آمد و فرمود:
” گریه نکن، پسرم.

من اصلاً دردی احساس نمی‎کنم.”
و این هشتمین دروغی بود که مادرم به من فرمود.
وقتی این سخن را بر زبان راند، دیدگانش را بر هم نهاد و دیگر هرگز برنگشود.

جسمش از درد و رنج این جهان رهایی یافت.
این سخن را با جمیع کسانی می‎گویم که در زندگی‎اش از نعمت وجود مادر برخوردارند.

این نعمت را قدر بدانید قبل از اون که از فقدانش محزون گردید.
این سخن را با کسانی می‎گویم که از نعمت وجود مادر محرومند. همیشه به یاد داشته باشید که چقدر به خاطر شما رنج و درد تحمّل کرده هست و از خداوند متعال برای او طلب رحمت و بخشش نمایید.
مادر دوستت دارم. خدایا او را غریق بحر رحمت خود فرما همانطور که مرا از کودکی تحت پرورش خود برنامه داد.


6:

روزی خداوند فرشته ای را به زمین فرستاد که بال نداشت!...فرشتگان دیگرفرمودند: فرشته ای که بال نداشته باشد، فرشته نیست...
خداوند فرمود: به پایین و به اون مادر و کودک نگاه کنید...

فرشتگان با حسرت و شرمندگی سر به زیر افکندند.

وقتی نگاهم به دستان چروکیده مادر و چشمان مهربانش می افتد می فهمم که این فرشته زمینی تنها فرشته ای هست که نیاز به بال ندارد.

7:

پیامبر (ص) در مورد کسی که بیشترین حق را بر گردن دارد فرمود : اول حق مادرت را ادا کن سپس حق مادرت و باز هم حق مادرت و سپس پدرت

8:

مردی به محضر پیامبر ( ص ) آمده و فرمود :
ای رسول خدا در دنیا هیچ کار زشتی نیست که من انجام نداده باشم .آیا توبه من قبول می شود ؟
پیامبر (ص) فرمود :
آیا هیچ کدام از پدر و مادرت زنده هستند .
پدرم زنده هست .
فرمود : برو و پدرت نیکی کن ( که همین نیکی به پدر موجب پذیرفتن توبه تو خواهد بود ) .
وقتی او رفت .

پیامبر (ص ) فرمود :
ای کاش مادر این گناهکار زنده بود و به مادرش نیکی می کرد .

زیرا نیکی به مادر به قبولی توبه اش نزدیکتر بود یعنی نیکی به مادر زودتر موجب قباما توبه در پیشگاه خدا می شود .

9:


در وقت خلافت عمر دو زن بر سر کودکى نزاع مى کردند و هر کدام او را فرزند خود مى خواند، نزاع به نزد عمر بردند، عمر نتوانست مشکلشان را حل کند از این رو دست به دامان امیرالمومنین علیه السلام گردید.
امیرالمومنین علیه السلام ابتداء اون دو زن را فراخوانده اونان را موعظه و نصیحت فرمود ولیکن سودى نبخشید و ایشان همچنان به مشاجره خود ادامه مى دادند.
امیرالمومنین علیه السلام چون این دستور داد اره اى بیاورند، در این موقع اون دو زن فرمودند: یا امیرالمومنین ! مى خواهى با این اره چکار کنى ؟
امام علیه السلام فرمود: مى خواهم فرزند را دو نصف کنم براى هر کدامتان یک نصف ! از شنیدن این سخن یکى از اون دو ساکت ماند، ولى دیگر فریاد برآورد: خدا را خدا را! یا اباالحسن ! اگر حکم کودک این هست که باید دو نیم شود من از حق خودم صرفنظر کردم و راضى نمى شوم عزیزم کشته شود.
اونگاه امیرالمومنین علیه السلام فرمود: الله اکبر! این کودک پسر توست و اگر پسر اون دیگرى مى بود او نیز به حالش ‍ رحم مى کرد و بدین عمل راضى نمى شد، در این موقع اون زن هم ابرنامه به حق نموده به کذب خود اعتراف کرد، و به واسطه قضاوت اون حضرت علیه السلام حزن و اندوه از عمر برطرف گردیده.

10:


نقل هست مردی‌ خدمت‌ پیامبر(ص‌) آمد و عرض‌ كرد، به‌ چه‌ كسی‌ احسان‌ كنم‌؟فرمودند: به‌ مادرت‌، فرمود‌: سپس او به‌ چه‌ كسی‌؟ فرمودند: به‌مادرت‌.

عرض‌ كرد: سپس‌ به‌ چه‌ كسی‌؟ فرمودند: به‌ مادرت‌، عرض‌كرد: سپس‌ به‌ چه‌ كسی‌؟ فرمودند: پدرت‌.

11:

داستان های کوتاه درباره ی مقام ِ مادر ..

12:

داستان های کوتاه درباره ی مقام ِ مادر ..

13:

گویند مرا چو زاد مادر به دهان گرفتن آموخت
شب ها بر ِ گاهواری من بیدار نشست و خفتن آموخت
دستم بگرفت و پا به پا برد تا شیوه ی راه رفتن آموخت
یک حرف و دو حرف بر زبانم الـفـاظ نهاد و فرمودن آموخت
لبخند نهاد بر لـب مـن بـر غـنچه ی گل شکفتن آموخت
پس هستی من ز هستی اوست تا هستم وهست دارمش دوست

14:


پسر رو قدر مادر دان که دایم
کشد رنج پسر بیچاره مادر

برو بیش از پدر خواهش که خواهد
تو را بیش از پدر بیچاره مادر

زجان محبوب تر دارش که دارد
زجان محبوب تر بیچاره مادر

از این پهلو به اون پهلو نغلتد
شب از بیم خطر بیچاره مادر

نگهداری کند نه ماه و نه روز
تو را چون جان به بر بیچاره مادر

به وقت زادن تو مرگ خود را
بگیرد در نظر بیچاره مادر

بشوید کهنه و آراید او را
چو کمتر کارگر بیچاره مادر

تموز و دی تو را ساعت به ساعت
نماید خشک و تر بیچاره مادر

اگر یک عطسه آید از دماغت
پرد هوشش زسر بیچاره مادر

اگر یک سرفه بی جا نمایی
خورد خون جگر بیچاره مادر

برای این که شب راحت بخوابی
نخوابد تا سحر بیچاره مادر

دو سال از گریه روز و شب تو
نداند خواب و خور بیچاره مادر

چو دندان آوری رنجور گردی
کشد رنج دگر بیچاره مادر

سپس چون پا گرفتی ، تا نیافتی
خورد غم بیشتر بیچاره مادر

تو تا یک مختصر جانی بگیری
کند جان مختصر بیچاره مادر

به مکتب چون روی تا باز گردی
بود چشمش به در بیچاره مادر

وگر یک ربع ساعت دیر آیی
شود از خود به در بیچاره مادر

نبیند هیچکس زحمت به دنیا
ز مادر بیشتر بیچاره مادر

تمام حا صلش از زحمت این هست
که دارد یک پسر بیچاره مادر
بیچاره مادر........................

15:

در یک روز آرام ، روشن ، شیرین و آفتابی یک فرشته مخفیانه از بهشت پایین آمد و به این دنیای قدیمی پا گذاشت.

در دشت ، جنگل ، شهر و دهکده گشتی زد.

هنگامی که خورشید در حال پایین آمدن بود او بالهایش را باز کرد و فرمود:
حالا که دیدار من از زمین پایان یافته ، باید به دنیای روشنایی برگردم.

اما قبل از رفتن باید چند یادگاری از اینجا ببرم.

فرشته به باغ زیبایی از گلها نگاه کرد و فرمود:
چه گلهای دوست داشتنی و خوشبویی روی زمین وجود دارد!

بی نظیرترین گلهای رز را چید و یک دسته گل درست کرد و با خود فرمود:
من چیزی زیباتر و خوشبوتر از این گلها در زمین ندیدم، این گلها را همراه خود به بهشت خواهم برد.

اما اندکی که بیشتر نگاه کرد کودکی را با چشم های روشن و گونه های گلگون در حال خندیدن به چهره مادرش دید.

فرشته با خود فرمود:
آه! خنده این کودک زیباتر از این دسته گل هست من اون را هم با خود خواهم برد.

سپس فرشته اون طرف گهواره کودک را نگاه کرد و اونجا محبت مادری وجود داشت که مانند یک رودخانه در حال فوران به سوی گهواره و به سوی کودک سراریز می شد.

فرشته با خود فرمود:
آه! محبت مادر زیباترین چیزی هست که من تا به حال بر روی زمین دیده ام من اون را هم با خود به بهشت خواهم برد.



به همراه سه چیز ارزشمند و گرانبها؛ فرشته بالی زد و به سمت دروازهای مروارید مانند بهشت پرواز کرد.

خارج از بهشت رو به روی دروازه ها فرود آمد و با خود فرمود:
قبل از اینکه وارد بهشت شوم یادگاری ها را ببینم.



به گلها نگاه کرد.

اونها پلاسیده شده بودند! به لبخند کودک نگاه کرد ، اون هم محو شده بود! فقط یکی مانده بود ...

به محبت مادر نگاه کرد.

محبت مادر هنوز اونجا بود با همه زیبایی همیشگی اش.

فرشته گلها و لبخند محو شده کودک را به گوشه ای انداخت و به سمت دروازه های بهشت پرواز کرد.

تمام بهشتیان را جمع کرد و و فرمود:
من چیزی در زمین یافتم که زیبایی بی نظیرش را در تمام راه ، تا رسیدن به بهشت حفظ کرد و اون محبت یک مادر هست.


16:

مظهر عاطفه
مادر، قلب خانه ومظهر مهر و عاطفه، عشق و احساس، محبت و صفاست، و مادری، فضیلتی هست ملکوتی، ناشی از عالم قدس که در وجود انسان خاکی تجلی می کند و دراون صراحت و صداقت، مهر و صفا، عدل و تقوا به عالی ترین شکل خود آشکار می شود.

مادری، حالتی هست که صفات عالی زیبایی را، در پرورش فرزند می داند و در این راه، از همه زمینه ها و امکانات شخصی می گذرد.

مادر، هنرمندی هست که در نتیجه تلاش خستگی ناپذیرش، فرزندی نیکو پرورش یافته، نیکوکار و با تقوا در مسیر حق گام برمی دارد.
محبت مادری
حقیقت زندگی مادر، عشق ورزیدن، دوست داشتن وفداکاری هست.

اگر کار مادر را کوچک بپنداریم، مرتکب اشتباهی بزرگ شده ایم؛ چرا که کار او، انسان سازی و فضیلت پروری هست.

مادر در انجام این وظیفه، غرور و خودخواهی خود را به فداکاری و عشق ورزی تبدیل می کند و حتی حاضر می شود دفتر عشق و زندگی شخصی خود را برای مدتی نیمه باز گذارد یا مختومه سازد و فصلی نو در دفتر جدید فرزند بگشاید.

به همین دلیل، مادرانْ همواره در خور ستایش و نکوداشتند.
زیباترین تعریف
زیباترین تعریفی که از مادر شده و واقعا بیانگر مقام ومنزلت مادر هست، حدیث زیبایی از پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله هست که فرمود: «بهشت زیر پای مادران هست».

رمز عشق جاودانی مادر هست کیمیای زندگانی مادر هست
اینکه فرموده هست اون مینو سرشت زیر پای مادران باشد بهشت
یعنی اونجایی که مادر زد قدم نیست اونجا، از بهشت خُلد، کم

مقام والای مادر
مادران در تاریخ و زندگی بشر، همواره مقامی بلند داشته اند.

آثار دینی و ادبی ملت های گوناگون درباره مادر، نکته ها و آموزه هایی خواندنی و شنیدنی دارد.

مسلمانان نیز بر پايه آموزه های دینی خود، مادر را در جایگاهی والا نشانده و حرمت او را پاس داشته اند.

در روایت هست شخص گناهکاری نزد پیامبر آمد و پشیمانی خود را آشکار ساخت و پرسید: چه راهی در پیش بگیرم که خداوند سریعا از گناهان من درگذرد؟ رسول خدا پرسید: از پدرو مادر تو کدام یک زنده اند؟ جواب داد: پدرم.

فرمود: به او خدمت کن.

پس از رفتن اون شخص گناهکار، پیامبر خدا صلی الله علیه و آله به اصحاب فرمود: «اگر این مرد، مادر می داشت و به او خدمت می کرد، گناهانش به سرعت آمرزیده می شد».
راز محبت مادر
عاطفه مادری، از کرامت های خداوند هست که نمی توان اون را با هیچ قیمت مادی سنجید.

زن حامل ودیعه ای الهی به نام عطوفت و مهربانی هست که سپس ازدواج در قلب او تجلی می کند؛ به گونه ای که تا سرحد جان برای کودک خود از جان مایه می گذارد.

محبت مادری، اختصاص به انسان ندارد و حتی حیوانات نیز این گونه هستند.

آهوی مادر برای پرستاری از بچه خود از گله اش جدا شد و به مراقبت از او پرداخت، ولی بچه بر اثر جراحت جان داد.

مادر با اینکه می دانست بچه مرده هست، چند قدمی به دنبال گله راه افتاد، ولی دلش آرام نگرفت و دوباره بر بالین بچه مرده اش بازگشت و پوزه اش را به پوست او مالید و دوباره و سه باره رفت وبازگشت، تا سرانجام با چهره ای اندوهگین او را تنها گذاشت.
بهشت، رضای مادر
اسلام برای مادر، مقام و ارزش شفرمودی قائل شده هست تا اونجا که رسیدن به آخرین مرحله کمال بشر یعنی بهشت را با رضای مادر میسر می داند.

مقام و ارزش مادر از نظر اسلام تنها تا اونجا نیست که درباره رعایت اون فقط چند روایت و توصیه صادر گردیده باشد، بلکه در مقام قانون گذاری و در متن مقررات مذهبی، امر و نهی مادر در قسمتی از موارد، لازم الاجرا شناخته شده هست.

برای مثال، اونجا که امر مستحبی خداوند با نهی مادر در تعارض باشد، فرزندان موظفند نهی مادر را بپذیرند و امر مستحبی را اجرا ننمايند.

دیگر اونکه در واجباتی که واجب عینی نباشد و با انجام دیگران از عهده فرد ساقط شود، اطاعت نهی مادر بر انجام اون کار مقدم هست.
کلام عیسی مسیح علیه السلام
در قراون کریم، آیات بسیاری انسان را به اطاعت و نیکوکاری به پدر و مادر فرا می خواند.

خداوند متعالی، حضرت عیسی علیه السلام را به مادر سفارش کرد و مسیح علیه السلام فرمود: «مرا در مورد مادرم نیکوکار برنامه داده وجبار و شقی برنامه نداده هست».

هنگامی که یکی از پیامبران الوالعزم خداوند، در مقام برشمردن افتخارات خود، نیکوکاری به مادر را ذکر می کند، دلیل روشنی براهمیت مادر و احترام و نیکوکاری به اوست.
احترام به مادر
گرهمی خواهی رضای کردگار رو رضای والدین را گوش دار
چون دل ایشان ز تو خشنود شد گردی اندر آخرت خوش رستگار

خداوند متعالی در چهار سوره از قراون مجید، بلافاصله سپس مسئله توحید، بر نیکی به والدین تأکید کرده هست.

این مسئله، بیانگر این هست که اسلام تا چه حد برای پدر و مادر احترام قائل هست.

با اینکه نعمت خداوند بیشتر از اون اندازه هست که قابل شماره باشد، خداوند شکرگزاری در برابر پدر و مادر را در ردیف شکرگزاری در برابر نعمت های خود برنامه داده هست.

در حدیثی از امام صادق علیه السلام می خوانیم که فرمود: «اگر چیزی کمتر از اُفّ وجود داشت، خداوند در قراون کریم از اون نهی می کرد و این حداقل مخالفت و بی احترامی به پدر و مادر هست.

همچنین یکی از ابعاد عاق والدین، نگاه تند و غضب آلود به پدر و مادر هست».
احسان سپس حیات
اینکه قراون کریم بر احترام پدر و مادر بیشتر تأکید کرده، برای این هست که پدر و مادر به حکم عواطف خاصی که دارند، کمتر ممکن هست فرزندان خود را به فراموشی بسپارند؛ در حالی که بیشتر فرزندان پدر و مادر را فراموش می نمايند.

احترام و احسان به پدر ومادر، تنها به وقت حیات اونان محدود نمی شود.

مالک بن ربیع می گوید: خدمت پیامبر نشسته بودم، مردی از انصار آمد و از پیامبر صلی الله علیه و آله پرسید: یا رسول الله! آیا سپس مرگ پدر و مادرچیزی از نیکی کردن به اون دو بر عهده من باقی هست تا اجرا کنم؟ حضرت فرمود: «بلی، چهار چیز باید اجرا کنی: نماز مطالعهبرای اونان، آمرزش طلبی برای ایشان، عمل کردن به عهد و پیمانشان و احترام کردن به دوستان اونان».
فضیلت مادر
شهید دستغیب در مورد برتری و فضیلت مقام مادر نوشته هست: مستحب هست در نیکی کردن، جانب مادر را بیشتر رعایت کند.

رسول خدا صلی الله علیه و آله سه مرتبه امر به نیکی مادر فرمود و هنگامی که از اون حضرت سؤال شد: حق کدام یک از والدین بزرگ تر هست؟ فرمود: اونکه نُه ماه تو را در شکم گرفت و بعد به سختی تو را زایید و بعد، از پستان خود تو را غذا داد.
در برخی از روایات حتی تصریح شده که نیکی به والدین، به ویژه خوش رفتاری با مادر و خدمت به او در وقت سالمندی، باعث محو گناهان فرزند می شود؛ یعنی خدمت به پدرو مادر، کفاره گناهان و عامل مهمی برای جلب نظر رحمت حضرت باری تعالی و در نتیجه، رسیدن به سعادت ابدی هست.
احترام امام سجاد علیه السلام به مادر
امام سجاد علیه السلام با مادر خود در یک ظرف، غذا نمی خورد و ظرف غذایش را جدا می کرد می فرمود: «می ترسم برای لقمه ای دست دراز کنم که مادرم نیز قصد اون لقمه را داشته باشد و با این عمل، باعث نارضایتی مادرم شوم و در نهایت عاق گردم».

مرحوم جزایری رحمه الله در شرح صحیفه سپس نقل این روایت می گوید: مراد از مادر امام سجاد علیه السلام ، دایه حضرت هست که کنیز امام حسین علیه السلام بوده، زیرا مادر حقیقی امام هنگام زایمان از دنیا رفته هست.

اون بزرگوار در دعای خود از خداوند می خواهد: «خداوندا! عبادتم را برای والدین ثبت فرما و به من توفیق مرحمت کن که خواسته اونها را برخواست خود مقدم بدارم و کمال احترام را در مورد اونان رعایت کنم».
دست توانای مادر
شخصیت های بزرگ جهان، عمده موفقیت خود را مرهون مادرانی هستند که به وظایف خطیر خود عمل کرده اند.

نابغه بزرگ اسلام، شیخ مرتضی انصاری رحمه الله در مرگ مادر بزرگوارش به شدت گریه می کرد و کنار جنازه او اشک تأثر می ریخت.

یکی از شاگردان فاضلش به وی فرمود: شایسته نیست شما با این مقام علمی، برای درگذشت پیرزنی این طور اشک بریزید و بی تابی کنید.

اون مرد بزرگ سربرداشت و فرمود: «گویا شما هنوز به مقام ارجمند مادر واقف نیستید.

تربیت صحیح و زحمات فراوان این مادر، مرا به این مقام رسانید».

زحمات و کوشش های خردمندانه یک مادر، می تواند فرزندی بپرورد که تحولی در جهان بشریت به وجود آورد.

ناپلئون می گوید: «مادر با دستی گهواره و با دستی عالم را تکان می دهد».

ادیسون هم می گوید: «دنیا هر چه دارد از من هست و من هرچه دارم از مادر».
نقش مادر در تربیت فرزند
امام خمینی رحمه الله در مورد اهمیت نقش مادران در تربیت صحیح فرزندان می فرماید: «خداوند ان شاءالله شما بانوان را که مرکز پرورش بچه های کوچک هستید، تا آخر موفق کند.

شما را [موفق کند] به اینکه این بچه ها را خوب آموزش و پرورش بدهید.

پرورش از دامن شما شروع می شود.

دامن بانوان هست که بچه های خوب را پرورش می دهد».
مادر و ادب آموزی
مادر با رفتار شایسته خویش، کودک را با ادب پرورش می دهد.

به همین دلیل، بی توجهی مادر به فرمودارها و رفتارهایش، سبب می شود که فرزندان در الگوپذیری از او، به راه خطا بروند؛ زیرا هر حرکت مثبت یا منفیِ مادر، در شخصیت و آینده اونان تأثیر می گذارد.

تربیت صحیح و پرورش صفات پسندیده در کودک، تنها در پرتو برنامه صحیح علمی و عملی شدنی هست و پدر و مادر باید به خوبی اون را فراگیرند.

پیامبر اسلام، گرامی داشت فرزندان و ادب آموزی به اونان را در شمار مسئولیت های والدین می داند و می فرماید: «فرزندان خود را گرامی بدارید و با آداب و روش پسندیده با اونها رفتار کنید».
مادران، زمامداران جامعه
مادر، بند قنداق کودک را در دست دارد، ولی اهمیت اون به گونه ای هست که می توان فرمود زمام امور جامعه در اختیار اوست.

ممکن نیست ایجاد و خویی در جامعه باشد، ولی از خانه منشأ نگرفته باشد.

اهمیت نقش مادر به حدی هست که می توان فرمود فساد زن، موجب فساد جامعه و اصلاح او، موجب صلاح جامعه هست.

پدر و مادر در جنبه اجتماعی و سیاسیِ فرزندان سهم مشترک دارند، ولی در سال های اولیه، نقش مادر مؤثرتر از پدر هست.

مادر نخستین عامل فشار بر کودک هست وجنبه های مثبت و منفی را از راه امر و نهی در دل او پایدار می کند.

اوست که می تواند شرف اجتماعی و سیاسی به طفل دهد و وی را مدافع حق و روابط صحیح بسازد.

در همه حال، زنان، مردان را می سازند و مردان، جامعه و قواعد اجتماعی را.
مربی فرهنگ جامعه
نقش مادر در همه زمینه های حیات اجتماعی آشکار ومهم هست؛ به گونه ای که مادر، مربی فرهنگ جامعه به شمار می آید.

سپس تولد کودک، او در دریایی از فرهنگ غوطه ور می شود و این فرهنگ از راه والدین و دیگر اعضای خانواده به او انتقال می یابد.

اما تأثیر مادر که نخستین کلمات را بر زبان او جاری و اولین ایده را در ذهن او جایگزین می سازد، از دیگران بیشتر هست.

مادر با نفوذ و تأثیر خود، می تواند فکر یا صفتی را در کودک پدید آورد، او را به سوی شرارت یا خیراندیشی بکشاند و ریشه و زمینه امور صحیح و غلط را در دل او بربرنامه سازد.

پس می توان فرمود فرهنگ جامعه، به دست مادران ساخته می شود و به اونان وابسته هست.
رهبری فکری
کودک در حالی به دنیا می آید که از نظر آگاهی های اجتماعی، ذهنی پاک دارد و مادر، نخستین کلمات و حروف را بر روی این صفحه سفید می نویسد و اوست که نقش های زشت و زیبا را بر اون ترسیم می کند.

مادر با جاری ساختن نخستین کلمات بر زبان کودک، او را با اصول و قواعد زندگی آشنا می کند و آداب و رسوم را به وی می آموزد.

از دید علمی، مادر، رهبری فکری کودک را برعهده دارد و بر پایه قانون وراثت، بسیاری از حالت های نوزاد، ناخودآگاه ناشی از مادر هست.

یافته های روان شناسی هم نشان داده هست که در جنبه روانی، نقص یا سلامت شخصیت روانی کودک، به ویژه در شش سال اول زندگی، به مهر مادر یا محرومیت از اون بستگی دارد و ممکن هست اثراتش تا پایان عمر باقی بماند.
وظایف معنوی
انجام وظایف جسمانی معمولاً از عهده هر مادری ساخته هست؛ مهم جنبه معنوی هست که فقط به دست مادر مسلمان و اندیشمند انجام پذیر هست و اون هم جز با خودسازی مادر به وقوع نمی پیوندد.

نقش تربیتی مادر، بدون تأثیر جنبه الهی و عبادی پایدار نیست و تقوا و عبادت، در خط مشی تربیتی و تأثیرپذیری و سازندگی او مؤثر هست.

تقوای مادر، سبب ایجاد فضیلت ها و خصلت های انسانی و اخلاقی در کودک می شود و نیروی ذخیره ای هست که او را در مقابله با مشکلات یاری می دهد.

از سوی دیگر، آموزش مقررات به هنگامی مفید هست که با خداترسی واقعی همراه باشد تا ضامن درونی برای اجرا و کنترل اون موجود گردد.

اگر خداترسی واقعی بر مادر حاکم نباشد، چگونه می تواند چنین ضمانت اجرایی را برای فرزندان به وجود آورد؟ پاکی و صداقت و پرهیز از گناه مربی، بیدار نماينده و جهت بخش هست و محرک اراده و انگیزه ای برای بهسازی و خیرخواهی به شمار می آید.
مادر و عبادت
مادری، وظیفه ای سنگین و همراه با دشواری هست.

از این رو، مادر نمی تواند بدون پیوند همیشگی با خدا، از عهده انجام وظایف برآید.

به همین دلیل، عبادت و یاد خداوند برای مادر ضروری هست و بدون اون، کار او ناقص به نظر می رسد.

رمز عبادت، ایجاد قدرت هست و اونچه از عبادت مادر مورد نظر هست، پیوندی همیشگی با خداست؛ بدان گونه که جز او همه چیز را پوچ و فانی بداند.

روش عبادی مادر باید فعالیت در میدان شناخت خدا باشد و فرمانش را در همه جوانب زندگی نفوذ دهد.

در انجام عبادت، عمل و رفتار مهم هست.

صد سخن مادر در زمینه عبادت خدا، به اندازه یک عمل چند لحظه ای در کودک نافذ نیست.

صد بحث درباره نماز، به اندازه مطالعهیک نماز نمی ارزد.

روح دینی را باید از راه عمل در کودک نافذ ساخت، نه از راه حرف و سخن.
حق مادر
رسول خدا صلی الله علیه و آله می فرماید: «حق پدر این هست که از او در طول زندگی اطاعت کنی و اما حق مادر را هرگز نمی توانی ادا کنی.

حتی اگر به تعداد شن های بیابان و قطره های باران، روزها در خدمتش بایستی، تنها به جای زحمات طاقت فرسای دوران بارداری او نخواهد بود».

شخصی به پیامبر از کج خلقی مادر شکایت کرد، حضرت فرمود: «او در اون نُه ماه که بار تو را تحمل می کرد و اون دو سال که تو را شیر داد و شب هایی که بیداری کشید و روزهایی که برای تو تحمل تشنگی کرد، کج ایجاد نبود».

مرد فرمود: من جزای زحماتش را پرداخته ام و او را دوبار بر دوش گرفته و به حج برده ام.

حضرت فرمود: «حتی جزای یک ناله او را هنگام وضع حمل نپرداخته ای».


17:

ملک‌ الشعرای‌ بهار نیز می‌گوید:
خدا را پرست‌ و پدر را ستای‌
ولی‌ جان‌ به‌ قربان‌ مادر نمای‌

18:

در یک روز آرام ، روشن ، شیرین و آفتابی یک فرشته مخفیانه از بهشت پایین آمد و به این دنیای قدیمی پا گذاشت.

در دشت ، جنگل ، شهر و دهکده گشتی زد.

هنگامی که خورشید در حال پایین آمدن بود او بالهایش را باز کرد و فرمود:
حالا که دیدار من از زمین پایان یافته ، باید به دنیای روشنایی برگردم.

اما قبل از رفتن باید چند یادگاری از اینجا ببرم.

فرشته به باغ زیبایی از گلها نگاه کرد و فرمود:
چه گلهای دوست داشتنی و خوشبویی روی زمین وجود دارد!

بی نظیرترین گلهای رز را چید و یک دسته گل درست کرد و با خود فرمود:
من چیزی زیباتر و خوشبوتر از این گلها در زمین ندیدم، این گلها را همراه خود به بهشت خواهم برد.

اما اندکی که بیشتر نگاه کرد کودکی را با چشم های روشن و گونه های گلگون در حال خندیدن به چهره مادرش دید.

فرشته با خود فرمود:
آه! خنده این کودک زیباتر از این دسته گل هست من اون را هم با خود خواهم برد.

سپس فرشته اون طرف گهواره کودک را نگاه کرد و اونجا محبت مادری وجود داشت که مانند یک رودخانه در حال فوران به سوی گهواره و به سوی کودک سراریز می شد.

فرشته با خود فرمود:
آه! محبت مادر زیباترین چیزی هست که من تا به حال بر روی زمین دیده ام من اون را هم با خود به بهشت خواهم برد.



به همراه سه چیز ارزشمند و گرانبها؛ فرشته بالی زد و به سمت دروازهای مروارید مانند بهشت پرواز کرد.

خارج از بهشت رو به روی دروازه ها فرود آمد و با خود فرمود:
قبل از اینکه وارد بهشت شوم یادگاری ها را ببینم.



به گلها نگاه کرد.

اونها پلاسیده شده بودند! به لبخند کودک نگاه کرد ، اون هم محو شده بود! فقط یکی مانده بود ...

به محبت مادر نگاه کرد.

محبت مادر هنوز اونجا بود با همه زیبایی همیشگی اش.

فرشته گلها و لبخند محو شده کودک را به گوشه ای انداخت و به سمت دروازه های بهشت پرواز کرد.

تمام بهشتیان را جمع کرد و و فرمود:
من چیزی در زمین یافتم که زیبایی بی نظیرش را در تمام راه ، تا رسیدن به بهشت حفظ کرد و اون محبت یک مادر هست.


19:

مظهر عاطفه
مادر، قلب خانه ومظهر مهر و عاطفه، عشق و احساس، محبت و صفاست، و مادری، فضیلتی هست ملکوتی، ناشی از عالم قدس که در وجود انسان خاکی تجلی می کند و دراون صراحت و صداقت، مهر و صفا، عدل و تقوا به عالی ترین شکل خود آشکار می شود.

مادری، حالتی هست که صفات عالی زیبایی را، در پرورش فرزند می داند و در این راه، از همه زمینه ها و امکانات شخصی می گذرد.

مادر، هنرمندی هست که در نتیجه تلاش خستگی ناپذیرش، فرزندی نیکو پرورش یافته، نیکوکار و با تقوا در مسیر حق گام برمی دارد.
محبت مادری
حقیقت زندگی مادر، عشق ورزیدن، دوست داشتن وفداکاری هست.

اگر کار مادر را کوچک بپنداریم، مرتکب اشتباهی بزرگ شده ایم؛ چرا که کار او، انسان سازی و فضیلت پروری هست.

مادر در انجام این وظیفه، غرور و خودخواهی خود را به فداکاری و عشق ورزی تبدیل می کند و حتی حاضر می شود دفتر عشق و زندگی شخصی خود را برای مدتی نیمه باز گذارد یا مختومه سازد و فصلی نو در دفتر جدید فرزند بگشاید.

به همین دلیل، مادرانْ همواره در خور ستایش و نکوداشتند.
زیباترین تعریف
زیباترین تعریفی که از مادر شده و واقعا بیانگر مقام ومنزلت مادر هست، حدیث زیبایی از پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله هست که فرمود: «بهشت زیر پای مادران هست».

رمز عشق جاودانی مادر هست کیمیای زندگانی مادر هست
اینکه فرموده هست اون مینو سرشت زیر پای مادران باشد بهشت
یعنی اونجایی که مادر زد قدم نیست اونجا، از بهشت خُلد، کم

مقام والای مادر
مادران در تاریخ و زندگی بشر، همواره مقامی بلند داشته اند.

آثار دینی و ادبی ملت های گوناگون درباره مادر، نکته ها و آموزه هایی خواندنی و شنیدنی دارد.

مسلمانان نیز بر پايه آموزه های دینی خود، مادر را در جایگاهی والا نشانده و حرمت او را پاس داشته اند.

در روایت هست شخص گناهکاری نزد پیامبر آمد و پشیمانی خود را آشکار ساخت و پرسید: چه راهی در پیش بگیرم که خداوند سریعا از گناهان من درگذرد؟ رسول خدا پرسید: از پدرو مادر تو کدام یک زنده اند؟ جواب داد: پدرم.

فرمود: به او خدمت کن.

پس از رفتن اون شخص گناهکار، پیامبر خدا صلی الله علیه و آله به اصحاب فرمود: «اگر این مرد، مادر می داشت و به او خدمت می کرد، گناهانش به سرعت آمرزیده می شد».
راز محبت مادر
عاطفه مادری، از کرامت های خداوند هست که نمی توان اون را با هیچ قیمت مادی سنجید.

زن حامل ودیعه ای الهی به نام عطوفت و مهربانی هست که سپس ازدواج در قلب او تجلی می کند؛ به گونه ای که تا سرحد جان برای کودک خود از جان مایه می گذارد.

محبت مادری، اختصاص به انسان ندارد و حتی حیوانات نیز این گونه هستند.

آهوی مادر برای پرستاری از بچه خود از گله اش جدا شد و به مراقبت از او پرداخت، ولی بچه بر اثر جراحت جان داد.

مادر با اینکه می دانست بچه مرده هست، چند قدمی به دنبال گله راه افتاد، ولی دلش آرام نگرفت و دوباره بر بالین بچه مرده اش بازگشت و پوزه اش را به پوست او مالید و دوباره و سه باره رفت وبازگشت، تا سرانجام با چهره ای اندوهگین او را تنها گذاشت.
بهشت، رضای مادر
اسلام برای مادر، مقام و ارزش شفرمودی قائل شده هست تا اونجا که رسیدن به آخرین مرحله کمال بشر یعنی بهشت را با رضای مادر میسر می داند.

مقام و ارزش مادر از نظر اسلام تنها تا اونجا نیست که درباره رعایت اون فقط چند روایت و توصیه صادر گردیده باشد، بلکه در مقام قانون گذاری و در متن مقررات مذهبی، امر و نهی مادر در قسمتی از موارد، لازم الاجرا شناخته شده هست.

برای مثال، اونجا که امر مستحبی خداوند با نهی مادر در تعارض باشد، فرزندان موظفند نهی مادر را بپذیرند و امر مستحبی را اجرا ننمايند.

دیگر اونکه در واجباتی که واجب عینی نباشد و با انجام دیگران از عهده فرد ساقط شود، اطاعت نهی مادر بر انجام اون کار مقدم هست.
کلام عیسی مسیح علیه السلام
در قراون کریم، آیات بسیاری انسان را به اطاعت و نیکوکاری به پدر و مادر فرا می خواند.

خداوند متعالی، حضرت عیسی علیه السلام را به مادر سفارش کرد و مسیح علیه السلام فرمود: «مرا در مورد مادرم نیکوکار برنامه داده وجبار و شقی برنامه نداده هست».

هنگامی که یکی از پیامبران الوالعزم خداوند، در مقام برشمردن افتخارات خود، نیکوکاری به مادر را ذکر می کند، دلیل روشنی براهمیت مادر و احترام و نیکوکاری به اوست.
احترام به مادر
گرهمی خواهی رضای کردگار رو رضای والدین را گوش دار
چون دل ایشان ز تو خشنود شد گردی اندر آخرت خوش رستگار

خداوند متعالی در چهار سوره از قراون مجید، بلافاصله سپس مسئله توحید، بر نیکی به والدین تأکید کرده هست.

این مسئله، بیانگر این هست که اسلام تا چه حد برای پدر و مادر احترام قائل هست.

با اینکه نعمت خداوند بیشتر از اون اندازه هست که قابل شماره باشد، خداوند شکرگزاری در برابر پدر و مادر را در ردیف شکرگزاری در برابر نعمت های خود برنامه داده هست.

در حدیثی از امام صادق علیه السلام می خوانیم که فرمود: «اگر چیزی کمتر از اُفّ وجود داشت، خداوند در قراون کریم از اون نهی می کرد و این حداقل مخالفت و بی احترامی به پدر و مادر هست.

همچنین یکی از ابعاد عاق والدین، نگاه تند و غضب آلود به پدر و مادر هست».
احسان سپس حیات
اینکه قراون کریم بر احترام پدر و مادر بیشتر تأکید کرده، برای این هست که پدر و مادر به حکم عواطف خاصی که دارند، کمتر ممکن هست فرزندان خود را به فراموشی بسپارند؛ در حالی که بیشتر فرزندان پدر و مادر را فراموش می نمايند.

احترام و احسان به پدر ومادر، تنها به وقت حیات اونان محدود نمی شود.

مالک بن ربیع می گوید: خدمت پیامبر نشسته بودم، مردی از انصار آمد و از پیامبر صلی الله علیه و آله پرسید: یا رسول الله! آیا سپس مرگ پدر و مادرچیزی از نیکی کردن به اون دو بر عهده من باقی هست تا اجرا کنم؟ حضرت فرمود: «بلی، چهار چیز باید اجرا کنی: نماز مطالعهبرای اونان، آمرزش طلبی برای ایشان، عمل کردن به عهد و پیمانشان و احترام کردن به دوستان اونان».
فضیلت مادر
شهید دستغیب در مورد برتری و فضیلت مقام مادر نوشته هست: مستحب هست در نیکی کردن، جانب مادر را بیشتر رعایت کند.

رسول خدا صلی الله علیه و آله سه مرتبه امر به نیکی مادر فرمود و هنگامی که از اون حضرت سؤال شد: حق کدام یک از والدین بزرگ تر هست؟ فرمود: اونکه نُه ماه تو را در شکم گرفت و بعد به سختی تو را زایید و بعد، از پستان خود تو را غذا داد.
در برخی از روایات حتی تصریح شده که نیکی به والدین، به ویژه خوش رفتاری با مادر و خدمت به او در وقت سالمندی، باعث محو گناهان فرزند می شود؛ یعنی خدمت به پدرو مادر، کفاره گناهان و عامل مهمی برای جلب نظر رحمت حضرت باری تعالی و در نتیجه، رسیدن به سعادت ابدی هست.
احترام امام سجاد علیه السلام به مادر
امام سجاد علیه السلام با مادر خود در یک ظرف، غذا نمی خورد و ظرف غذایش را جدا می کرد می فرمود: «می ترسم برای لقمه ای دست دراز کنم که مادرم نیز قصد اون لقمه را داشته باشد و با این عمل، باعث نارضایتی مادرم شوم و در نهایت عاق گردم».

مرحوم جزایری رحمه الله در شرح صحیفه سپس نقل این روایت می گوید: مراد از مادر امام سجاد علیه السلام ، دایه حضرت هست که کنیز امام حسین علیه السلام بوده، زیرا مادر حقیقی امام هنگام زایمان از دنیا رفته هست.

اون بزرگوار در دعای خود از خداوند می خواهد: «خداوندا! عبادتم را برای والدین ثبت فرما و به من توفیق مرحمت کن که خواسته اونها را برخواست خود مقدم بدارم و کمال احترام را در مورد اونان رعایت کنم».
دست توانای مادر
شخصیت های بزرگ جهان، عمده موفقیت خود را مرهون مادرانی هستند که به وظایف خطیر خود عمل کرده اند.

نابغه بزرگ اسلام، شیخ مرتضی انصاری رحمه الله در مرگ مادر بزرگوارش به شدت گریه می کرد و کنار جنازه او اشک تأثر می ریخت.

یکی از شاگردان فاضلش به وی فرمود: شایسته نیست شما با این مقام علمی، برای درگذشت پیرزنی این طور اشک بریزید و بی تابی کنید.

اون مرد بزرگ سربرداشت و فرمود: «گویا شما هنوز به مقام ارجمند مادر واقف نیستید.

تربیت صحیح و زحمات فراوان این مادر، مرا به این مقام رسانید».

زحمات و کوشش های خردمندانه یک مادر، می تواند فرزندی بپرورد که تحولی در جهان بشریت به وجود آورد.

ناپلئون می گوید: «مادر با دستی گهواره و با دستی عالم را تکان می دهد».

ادیسون هم می گوید: «دنیا هر چه دارد از من هست و من هرچه دارم از مادر».
نقش مادر در تربیت فرزند
امام خمینی رحمه الله در مورد اهمیت نقش مادران در تربیت صحیح فرزندان می فرماید: «خداوند ان شاءالله شما بانوان را که مرکز پرورش بچه های کوچک هستید، تا آخر موفق کند.

شما را [موفق کند] به اینکه این بچه ها را خوب آموزش و پرورش بدهید.

پرورش از دامن شما شروع می شود.

دامن بانوان هست که بچه های خوب را پرورش می دهد».
مادر و ادب آموزی
مادر با رفتار شایسته خویش، کودک را با ادب پرورش می دهد.

به همین دلیل، بی توجهی مادر به فرمودارها و رفتارهایش، سبب می شود که فرزندان در الگوپذیری از او، به راه خطا بروند؛ زیرا هر حرکت مثبت یا منفیِ مادر، در شخصیت و آینده اونان تأثیر می گذارد.

تربیت صحیح و پرورش صفات پسندیده در کودک، تنها در پرتو برنامه صحیح علمی و عملی شدنی هست و پدر و مادر باید به خوبی اون را فراگیرند.

پیامبر اسلام، گرامی داشت فرزندان و ادب آموزی به اونان را در شمار مسئولیت های والدین می داند و می فرماید: «فرزندان خود را گرامی بدارید و با آداب و روش پسندیده با اونها رفتار کنید».
مادران، زمامداران جامعه
مادر، بند قنداق کودک را در دست دارد، ولی اهمیت اون به گونه ای هست که می توان فرمود زمام امور جامعه در اختیار اوست.

ممکن نیست ایجاد و خویی در جامعه باشد، ولی از خانه منشأ نگرفته باشد.

اهمیت نقش مادر به حدی هست که می توان فرمود فساد زن، موجب فساد جامعه و اصلاح او، موجب صلاح جامعه هست.

پدر و مادر در جنبه اجتماعی و سیاسیِ فرزندان سهم مشترک دارند، ولی در سال های اولیه، نقش مادر مؤثرتر از پدر هست.

مادر نخستین عامل فشار بر کودک هست وجنبه های مثبت و منفی را از راه امر و نهی در دل او پایدار می کند.

اوست که می تواند شرف اجتماعی و سیاسی به طفل دهد و وی را مدافع حق و روابط صحیح بسازد.

در همه حال، زنان، مردان را می سازند و مردان، جامعه و قواعد اجتماعی را.
مربی فرهنگ جامعه
نقش مادر در همه زمینه های حیات اجتماعی آشکار ومهم هست؛ به گونه ای که مادر، مربی فرهنگ جامعه به شمار می آید.

سپس تولد کودک، او در دریایی از فرهنگ غوطه ور می شود و این فرهنگ از راه والدین و دیگر اعضای خانواده به او انتقال می یابد.

اما تأثیر مادر که نخستین کلمات را بر زبان او جاری و اولین ایده را در ذهن او جایگزین می سازد، از دیگران بیشتر هست.

مادر با نفوذ و تأثیر خود، می تواند فکر یا صفتی را در کودک پدید آورد، او را به سوی شرارت یا خیراندیشی بکشاند و ریشه و زمینه امور صحیح و غلط را در دل او بربرنامه سازد.

پس می توان فرمود فرهنگ جامعه، به دست مادران ساخته می شود و به اونان وابسته هست.
رهبری فکری
کودک در حالی به دنیا می آید که از نظر آگاهی های اجتماعی، ذهنی پاک دارد و مادر، نخستین کلمات و حروف را بر روی این صفحه سفید می نویسد و اوست که نقش های زشت و زیبا را بر اون ترسیم می کند.

مادر با جاری ساختن نخستین کلمات بر زبان کودک، او را با اصول و قواعد زندگی آشنا می کند و آداب و رسوم را به وی می آموزد.

از دید علمی، مادر، رهبری فکری کودک را برعهده دارد و بر پایه قانون وراثت، بسیاری از حالت های نوزاد، ناخودآگاه ناشی از مادر هست.

یافته های روان شناسی هم نشان داده هست که در جنبه روانی، نقص یا سلامت شخصیت روانی کودک، به ویژه در شش سال اول زندگی، به مهر مادر یا محرومیت از اون بستگی دارد و ممکن هست اثراتش تا پایان عمر باقی بماند.
وظایف معنوی
انجام وظایف جسمانی معمولاً از عهده هر مادری ساخته هست؛ مهم جنبه معنوی هست که فقط به دست مادر مسلمان و اندیشمند انجام پذیر هست و اون هم جز با خودسازی مادر به وقوع نمی پیوندد.

نقش تربیتی مادر، بدون تأثیر جنبه الهی و عبادی پایدار نیست و تقوا و عبادت، در خط مشی تربیتی و تأثیرپذیری و سازندگی او مؤثر هست.

تقوای مادر، سبب ایجاد فضیلت ها و خصلت های انسانی و اخلاقی در کودک می شود و نیروی ذخیره ای هست که او را در مقابله با مشکلات یاری می دهد.

از سوی دیگر، آموزش مقررات به هنگامی مفید هست که با خداترسی واقعی همراه باشد تا ضامن درونی برای اجرا و کنترل اون موجود گردد.

اگر خداترسی واقعی بر مادر حاکم نباشد، چگونه می تواند چنین ضمانت اجرایی را برای فرزندان به وجود آورد؟ پاکی و صداقت و پرهیز از گناه مربی، بیدار نماينده و جهت بخش هست و محرک اراده و انگیزه ای برای بهسازی و خیرخواهی به شمار می آید.
مادر و عبادت
مادری، وظیفه ای سنگین و همراه با دشواری هست.

از این رو، مادر نمی تواند بدون پیوند همیشگی با خدا، از عهده انجام وظایف برآید.

به همین دلیل، عبادت و یاد خداوند برای مادر ضروری هست و بدون اون، کار او ناقص به نظر می رسد.

رمز عبادت، ایجاد قدرت هست و اونچه از عبادت مادر مورد نظر هست، پیوندی همیشگی با خداست؛ بدان گونه که جز او همه چیز را پوچ و فانی بداند.

روش عبادی مادر باید فعالیت در میدان شناخت خدا باشد و فرمانش را در همه جوانب زندگی نفوذ دهد.

در انجام عبادت، عمل و رفتار مهم هست.

صد سخن مادر در زمینه عبادت خدا، به اندازه یک عمل چند لحظه ای در کودک نافذ نیست.

صد بحث درباره نماز، به اندازه مطالعهیک نماز نمی ارزد.

روح دینی را باید از راه عمل در کودک نافذ ساخت، نه از راه حرف و سخن.
حق مادر
رسول خدا صلی الله علیه و آله می فرماید: «حق پدر این هست که از او در طول زندگی اطاعت کنی و اما حق مادر را هرگز نمی توانی ادا کنی.

حتی اگر به تعداد شن های بیابان و قطره های باران، روزها در خدمتش بایستی، تنها به جای زحمات طاقت فرسای دوران بارداری او نخواهد بود».

شخصی به پیامبر از کج خلقی مادر شکایت کرد، حضرت فرمود: «او در اون نُه ماه که بار تو را تحمل می کرد و اون دو سال که تو را شیر داد و شب هایی که بیداری کشید و روزهایی که برای تو تحمل تشنگی کرد، کج ایجاد نبود».

مرد فرمود: من جزای زحماتش را پرداخته ام و او را دوبار بر دوش گرفته و به حج برده ام.

حضرت فرمود: «حتی جزای یک ناله او را هنگام وضع حمل نپرداخته ای».


20:

ملک‌ الشعرای‌ بهار نیز می‌گوید:
خدا را پرست‌ و پدر را ستای‌
ولی‌ جان‌ به‌ قربان‌ مادر نمای‌


82 out of 100 based on 52 user ratings 652 reviews

@