یه داستان آموزنده


یه داستان آموزنده



یه داستان آموزنده
بریصای عابد یهودی به مقامی رسیده بوود
که با دعا او بیماران لاعلاج شفا می یافتند
روووزی دختر زیبایی را که از بیماری لاعلاج رنج میبرد را نزد اوو بردند
او و دختر تنها بوودند
وسوسه های درونی و بیرونی شروع شد
شیطان صحنه ی گناه را برای او زیبا جلوه داد
تا جایی که بالاخره نوانست دامن این عابد را به گناه آلوده کند
اما کار شیطان هنووز ناتمام بووود
وسوسه های بعدی شرووع شد
بریصای: اگر او باردار شود من چه خاکی به سرم بریزم
یا اگر او ماجرا را برای مردم شرح دهد چه میشود؟
تا اینکه کشتن این دختر را بهترین راه دانست
دختر را کشت
و جنازه خووون آلود او را در بیابان انداخت
اقوام دخترک حال ورا جویا شدند
اما بریصای گفت خبری از او ندارد
تا اینکه جنازه دخترک پیدا شد
پس از اثبات مجرم بودن بریصا
حکم چنین شد که بریصا باید به دار آویخته شود
هنگامی که طناب دار را بر گردن بریصا کردند
شیطان ظاهر شد و
گفت:
همه ی اینها به سبب وسوسه های من بود
و من بودم که تو را از اوج عزت به ذلت کشاندم
تنها کسی که میتواند تو را به همهان حالت نخستین برگرداند منم
مشروط بر اینکه مرا سجده کنی
بریصا گفت چگونه تو را سجده کنم وقتی که طناب برگردنم افتاده است؟
شیطان: سجده با اشاره هم کافیست
بیچاره ی نادان با اشاره شیطان را سجده کرد
طناب دار کشیده شد
و در دم جان سپرد




عوامل مخرب عشق

1:

خدا من یه جا شنیده بودم این بریصا قبل از اعدام توبه میکنه!!!و خدا هم میبخشه اونو.
.....کجا بود؟؟؟!!!


شاید ادامه دارد...(5)((آریو بتیس))

2:

یکم دیگه فکر کن


شاید ادامه دارد...(6)((آریو بتیس))

3:

مشکل اینجاس که نصف شبی اصلا فکرم کار نمیکنه


خاطرات یک مامور

4:

به به چه اسپم هاییییییییییییییییییییییی ییییییییییییییییی


داستان 3 کلمه ای

5:

هیچی بابا نزدیک سحره و گشنمه و منم دهنم آب افتاد با این اسپمها....


شاید ادامه دارد...(7)((آریو بتیس))

6:





نترس خواستم بخورم شمارو هم صدا میکنم!


شاید ادامه دارد...(8)((آریو بتیس))

7:

داداش آرمین بجای این تنکس ها فراخوان حضور کن و یه پستی بده!

راستی بهار خانم شما خواب و خوراک نداری؟

آخه یکی نیس به من بگه مگه تو داری؟


شاید ادامه دارد...(9)((آریو بتیس))

8:

واللا داداش خواستیم پست بزنیم ,فرمودیم اسپم میشه , عالی به جای سحری میزنیش تو رگ
داش یه سوال از اولین باری که نام کاربریتو دیدم برام پیش اومده,
اونم قسمت آخر نام کاربریته,که (غلومه؟)

9:




آره دیگه...
اشکالی نداره بذار راحت باشه...خوشم میاد ...
اصن امت اول باید از من اجازه بگیرن بعد خاطره بنویسن در ضمن انیشتین خاطره مربوط به گذشته ست اما مال تو هنوز در جریانه...
:171 :

10:





اشکالی نداره/نگران نباش تا فردا ختما میشه خاطره...

11:

و سوالی که بی جواب ماند

12:



ببخشید ندیده بودم!

ببین اسپم چی به حالم آورد:
داداش تا حدودی معناش تنهاست!
مترادف alone

13:

اشکال نداره داش!
انقد که ما توی این تاپیک اسپم زدیم!
ولی یه چی:
فرمودی میشه تنها!
یعنی رضای تنها میشه (غلوم رضا)؟

14:



اولا غلوم نیست بلکه گلوم تلفظ میشه دوما من از خدامه که غلام کسی مثل امام رضاباشم!

15:






آره درسته ولی چون این ___رو زدم اونطوری میشه نوشت عین قدر مطلق که منفی رو خنثی میکنه!

16:

[quote=shikpo0sh;3197016]شیطونه میگه یه تاپیک حیاط خلوتم بزنم واسه اینجور مواق




آره بزن وگرنه خودم دس بکار میشم!

17:

غلام که آره,منم از خدامه غلام امام رضا شم

به شوخی فرمودیم (غلوم) نصفه شبی روحمون شاد شه
بچه ها (هاش,جا افتاده بود) من برم بخوابم کم کم
بای همگی

18:




به سلامت داداش!
صبح بخیر!
بای!

19:




یا تو عشق و دوستی یا تو فرمودگو آزاد!

20:

به به!!!ببین چقدر اسپم
داستان خیلی قشنگی بود!!!


94 out of 100 based on 74 user ratings 1324 reviews

@