برنده ی پنجمین دور مسابقه ی داستان نویسی با کلمات:khatoon


برنده ی پنجمین دور مسابقه ی داستان نویسی با کلمات:khatoon



برنده ی پنجمین دور مسابقه ی داستان نویسی با کلمات:khatoon
سلام سلام سلام
دور پنجم مسابقه ی داستان نویسی با کلمات هم به خوبی و خوشی تمام شد
ممنون از همراهی دوستان.
و داستان نویس برتر این دوره بانو khatoon هستند که برای دومین بار متوالی بیشتربن رای رو نصیب خودشون میکنن.
براشون آرزوی موفقیت همیشگی میکنیم و از طرف همه بهش میگم که قلم زیباش رو خیلی دوس داریم

بانو جان تبریک+ کلمات دور بعدی زحمتش با شماست

----------------------------------------------------------
دوستان شرکت کننده:
بانو یاقوت کبود
جناب امیر نسوز
بانو خاتون
جناب میثاق
بانو محدثه
بانو qqqq


تشکر ویژه از این دوستان که ما رو همراهی میکنن.دوستون داریم



ضرب المثل یه آشی برات بپزم…..از کجا امده؟

1:

بازم من؟!......ممنونم دوستان


حکایت و داستان امروز :

2:

اینم داستانم برا دوستانی که نخوندنش:

"کعبه بلورین"

صدای سرفه هایش سکوت برفی جاده را میشکند،
بآز آهنگ قلبم به هم میریزد، تندتر میشود،
از شدت شرم و خجالت سرم را پایین انداخته ام و نگاهش نمیکنم؛
انگشتنهایم را لابلای انگشتهای ظریفش میفشارد،
به سختی سرم را بالا میآورم ونگاهش میکنم،
انعکاس رقص شعله ها در چشمهای تیله ای اش وجودم را میلرزاند؛
چشمهایش را ریز میکند؛ یعنیکه:"چته؟"
سرم را اندکی به بالا تکان میدهم؛ یعنی که:"هیچی!"
و سرم را سمت شعله ها برمیگردانم؛ صدای سرفه اش باز بلند میشود،
سوزشی در انتهای قفسه سینه ام احساس میکنم؛ چشمهایم رامیبندم و دستش را رها میکنم.......
به سمت آتش میروم؛ چند تکه چوب اضافه میکنم....
کنارش باز میگردم ؛دستم را میگیرد؛پتو را تا زیر چانه اش بالا میکشم:"هنوز سردته؟"
صدای تو دماغی اش به زحمت به گوش میرسد:"نه! خوبم دیگه!....دستای تو چرا اینقدر سرده؟!"
میخنوم:"شاید خون توی رگهام یخ بسته!!!"
نوازش نگاهش را روی قلب خسته ام حس میکنم،
دست دیگرش را داخل جیب کتم فرو میکند،
دنبال فندک طلایی ام میگردد، همیشه دوست دارد با اون بازی کند،
یا سکه همراه فندک از جیبم بیرون میفند،
قل میخور و قل میخورد،
او با نگاهش سکه را دنبال میکند و من نگاه او را....
دوباره آهنگ قلبم تندتر میشود،
انگار کبوتریست که میخواهد دور کعبه لورین چشمهایش طواف کند....
انگار ذهنم را خوانده باشد، نگاهش را به چشمهایم میدوزد و برایم بوسه میفرستد......لبخند میزند...
مسخ لبخندش میشوم.........
..
صدای هستارت ماشین تکانم میدهد، از خلسه بیرونم میکشد،
با سرعت باد بلند میشوم و میدوم سمت ماشین؛
پسرخاله با لبخند سرش را از شیشه بیرون میاورد: خانمت رو بیار سوار کن شادوماد، درستش کرد.....
بی اختیار صورتش را میبوسم."قربونت برم الهی پسر خاله"
وباز میگردم سمت دوتا کعبه تیله ای ام..........


لاله(داستان دنباله دار)

3:

قلم زیبات+ مهربونیت مستدام خاتون


اطلاعیه های بخش کتاب

4:

چوبکاری نکن شیدا........خوبی از خودته گلم.......


بازى سرگرم‌کننده‌ در هواپیما

5:



حکایت زیبای سفارش قهوه مبادا

6:

ممنونم.....
برای داستانم تاپیک جدا باز کردم تا نقد بشه.......تشریف بیارین


حرفهای بی جواب

7:

الاون دارم میرم بیرون
شب میام نظرم و میگم
موفق باشی خانوم

8:

منظورم با همه دوستان بود.........به سلامت.......


9:

خاتونِ خوابگاهِ دیگه !!!

دمت ...

آها! یعنی خیلی دستت درد نکنه !

+ دوستان همه شرکت کنید به خدا من قلمم اصلا زیبا نیس ....

ولی در حد توانم شرکت میکنم و از سلاحم که قلمم هست هستفاده میکنم ...

واسه عکس هم نرسیدم ....


10:

تبريك خاتون عزيز......به تو و قلم زيبايت.....


11:

تبريك بانو
متاسفانه چون وقت ِ زيادي ندارم خيلي كم ميتونم داستان ها و نوشته هاتون رو بخونم ..
ولي باعث ِ افتخار ِ هم ميهن هست كه چنين نايشانسنده هاي بااستعدادي داره ؛
هميشه شاد باشي و موفق :)

برنده ی پنجمین دور مسابقه ی داستان نویسی با  کلمات:khatoon

12:

تبریـــــــــــــــــــک ندا جان

13:

تبرییییییییییک
با آرزوی موفقیت بیشتر

14:

تبریک می گم
به امید موفقیتهای بیشترتو ن

15:

تبریک میگم ، موفق و پیروز باشید

برنده ی پنجمین دور مسابقه ی داستان نویسی با  کلمات:khatoon

16:

وبازهم تبریک میگم خاتون عزیز


76 out of 100 based on 46 user ratings 1246 reviews

@