بوي عيدي


بوي عيدي



بوي عيدي
چيزي مثل خوره خرخره ي گلوي بغض كرده ام را مي جود . موهاي پريشان و چرب شده و لباس شندره نشان از حال روز بد مزاج و سرد من است . سقف دماغم آبچك مي كند و هر دم با پشت دست دماغم و پاك مي كنم . دوباره شروع شد . شدم مثل كزت درگير با خانواده تنارديه، شهر و مردمش مثل تنارديه ها من و به عذاب و ناراحتي مي كشانند . دم دم هاي عيده بوي ناب و گرم بهار همه شهر را در خود در بر گرفته است . دايره زنگيم و بر مي دارم دوباره پشت خط عابر پياده سر چهار راه شروع مي كنم به خواندن
بشكن بشكن بشكن من نميشكنم بشكن؛ ارباب خودم بز بزقندي .... شيشه هاي خودرو ها بالا پايين مي شود گاهي براي دور كردن من با چند كلمه فحش از كنار آن ماشين هاي گران از ما بهترون گاهي هم دادن يك اسكناس كه دوباره مرا مجبور و اميدوار شايد به ادامه اين كار مي كند . چراغ سبز شد روي صندلي عقب ماشيني دختر بچه اي از پشت شيشه برايم شكلك در مي آورد و زبانش را از ته حلقش دراز مي كند . موتوري هايي كه هر دم با انواع فحش و توهين به من و اجدادم ابراز ارادت مي كنندو رد مي شوند. مجبورم. كاري نمي توانم بكنم . زن و بچه ام گرسنه اند . نه سوادي دارم نه سلامتي كه بتوانم كاري درست انجام دهم . دستي به شانه ام مي خورد.
_ آقا
وقتي بر مي گردم پيرمردي را مي بينم كه هميشه صندليش را جلوي مغازه اش مي زند و مردم و دور بر را به نظاره مي نشيند .
__جانم ارباب!؟ بخونم
شروع مي كنم به قر دادن و خواندن .پيرمرد به دستي مهربان دستم را مي گيرد و اينگونه شروع به صحبت مي كند
پسرم چند سالته ؟
__28يا 27نمي دونم حاجي من بي سواد و چه به اين سوال ها !
__ كارت چيه ؟
__ به نمي بيني حاجي
لبخند مي زند و دستم را رها مي كند و مي گويد: پسرم آخر وقت خواستي خانه بروي بيا مغازه من و هديه شب سال نوء رو بگير .
صداي گاز ماشين ها و موتورسواران مرا دوباره به حال روز سياه زنگي ام ياد آور شد
__ حاجي فيروز بگير
صداي نرم و شاد كودك خوردسالي كه دستش در دست مادرش است و پولي كف دستم مي گذارد دوباره شروع مي كنم به رقص و اواز ارباب خودم سام عليكم ارباب خودم بز بز قنديارباب خودم چرا نمي خندي ....
مي خوانم مي رقصم و اشك مي ريزم . هوا داشت گرگ و ميش مي شد و پولي خوبي گيريم آمده بود حرص بود اگه مي ماندم سر سفره هفت سين كنار زن و پسرك م نبودم. ياد حرف پيرمرد افتادم صورتم با دستمال يزدي كه در جيبم داشتم پاك كردم . و لباس حاجي فيروزم و از تن تكيده و مرده گونه ام در آوردم . پيرمرد كم كم مك داشت با پسرانش مغازه اش را تعطيل ميكرد مرا ديد نشناخت چند لحظه مكث همان لحظه يكي از پسرانش به من گفت تعطيل است قربان انشاالله 14به بعد !!
برگشتم پيرمرد شناختم
__ صبركن پسرم همين و گفت از پشت قفسه ها پلاستيك زباله اي سياهي به من داد بدون هيچ حرفي آنجا را ترك كردم . از لابه لاي سواره و پياده ها تند تند قدم هايم رو به خانه محكم استوار بر مي داشتم توي كيسه مشكي را نگاه نكردم كنجكاوبودم اما زياد برايم مهم نبود مهم زود به خانه رسيدنم بود اذان و نيم ساعتي بود كه گفته بودند راس ساعت نه سال تحويل مي شد با اينكه دوست نداشتم اما ماشيني كرايه كردم و سريع خودم را به خانه قديمي فكستني سقف گنبدي كاه گلي دو اتاقه رسوندم . پسرم خواب بود . و همسرم كناربخاري نفتي دود زده تكه به ديوار خيره به تلوزيون بود . متوجه من نشد . آمدم و سلامي كردم . جوابم و داد و با كنجكاوي زير روي پلاستيك را مي خواست برسي كند . تا آمدم همسرم پلاستيك و باز كرده بود چيز عجيبي بود خيلي عجيب يك نامه و چند بسته بزرگ و قلمبه پول نمي دانم چرا ان مرد آن را به من داده بود نامه چيزي خاصي نداشت فقط يك جمله عيدشما مبارك !

حاشيه نويش :...



وقتی هوا بارونیه چترت رو باز کن

1:

آفرين بسيار زيبا بود...


فرشته ی نجات


بلندی ـ اینجا بالای تپه کسی حرفی برای گفتن ندارد!

2:



جالب بود ....
نميدونم چه عجله اي بوده كه حالا سر 10 دقيقه تمومش كني .....


بیایید ما هم یک کم بزرگ باشیم.
ركورد گيري بوده ؟ بنظرم وقت بيشتري ميذاشتي براش خيلي بهتر ميشد ....


با شهامت دیگرگونه باش و جسورانه پیش آی تا بگویی:
مخصوصا آخر داستان رو با يه هديه غير معمولتر تمومش ميكردي ....



در كل قشنگ بود ...


داستان زیبای "مثل یک چاه"

3:

تا آمد همسرش پلاستيك رو باز كرده بود ؟

منظورت تا به خودش اومد همسرش پلاستيك رو باز كرده بوده ؟

يا مثلا رفته بوده دستشايشاني تا برگشته ديده همسرش پلاستيك رو باز كرده ؟
من دقيقا متوجه نشدم ....




در مورد قسمتهاي پررنگ كرده هم بازم ميگم كاش وقتي ميگي يك چيز عجيب بود و خيلي عجيب بود از پول اسم نمياوردي ....


جاي سيب، شعر مي چيد...(آريو بتيس)
خب اخه فرمودن كلي پول خيلي عجيب نيست .....


ترس، مانع رشد بشریت
لا اقل كاش يه مبلغ ميفرمودي تا مثلا مخاطب بتونه بفهمه چند بسته پول يعني چقدر ....


قصد ايراد گرفتن ندارم ها ....

لا اقل من دوست داشتم بهتر تموم ميشد .....

مخصوصا با توجه به اوايل داستان و چكه سقف بيني و اين الفاظ .....

4:

ممنونم اگه دوست نداشتم انتقاد كنيد هرگز هرگز در اين جا نمي گذاشتمش من به قصد همين كه شما دوستان ضعف و ايراد هايم را بگايشانيد و من اونها را اصلاح كنم بسيار خوشحال مي شوم .

با سپاس از شما

5:

جالب بود متشكرم
اقا ميثم بابت دعوت ممنون


6:

عالی بود .................

یاد شعر بوی عیدی از فرهاد افتادم


70 out of 100 based on 50 user ratings 1150 reviews

@