واژه عدالت


واژه عدالت



واژه عدالت
عدالت واژه ای تلخی است که از نامش گریزانم

عدالت چندشی دارد که از این واژه حیرانم





عدالت حرف کاندیدی است که بر اندیشه خندیده است

عدالت درد مظلومی است که وی بسیار رنجیده است




عدالت پول زیر میزی است پلو و شایدم دیزی است
عدالت خنجرِ تیزی است ویا یک نکته ریزی است


عدالت ناز و سیمینه عدالت ترد وشیرینه

عدالت حرف دیرینه چرا اسوده میشینه



عدالت ریس جمهور است ولی از مملکت دور است

عدالت اب دریا هاست سقا را گو که ان شور است




عدالت رند زندانی است کاز او تواب می سازند
عدالت کوخ ویرانی است که رویش کاخ می سازند



الا حیران نمیدانم فقط رندانه می گویم

قمر در عقربش بینم به اه و ناله می گویم



در این راه سخندانی بزن سر را به نادانی

بگیر کلک از سخندانی اگر دلبسته جانی
واژه عدالت



88 out of 100 based on 78 user ratings 478 reviews

@