شکوه ی شاگرد ( ایرج میرزا )


شکوه ی شاگرد ( ایرج میرزا )



شکوه ی شاگرد ( ایرج میرزا )

شکوه ی شاگرد ( ایرج میرزا )
چنین می گفت شاگردی به مکتب
که این مکتب چه تاریکست یا رب
نباشد جز همان تاریک دیوار
همان لوح سیاه تیره و تار
همان درس و همان بحث مبین
همان تکلیف و آن جای معین
همیشه این کتاب و این قلمدان
همین دفتر که دو پیش است و دیوان
نشاید خواند این را زندگانی
کسالت باشد این نه شادمانی
معلم در جوابش این چنین گفت:
که باشد حال تو با حال من جفت
همین منبر مرا همواره در زیر
کنم هر صبحگه این درس تکریر
نباشد جز همان قیل و همان قال
همان تعلیم صرف و نحو اطفال
چه اطفالی که با این جمله تدریس
نمی دانند جز تزویر و تلبیس(اشاره به متقلبین در امتحانات)
چنان تنبل به وقت درس خواندن
که هم خود را کسل سازند و هم من
به شاگرد و معلم بار بسیار
به گردن هست و باید برد ناچار
منبع:irajmirza-sher.blogfa.com




شعری برای بحران اهواز از سیدعلی صالحی

1:

.



فرارسیدن اول مهر و بهار دانش اندوزی را به همه دانش اموزان مقاطع ابتدایی، راهنمایی و متوسطه، صمیمانه و از روی همدردی تسلیت عرض می کنم.


[ اشعار ِ فاطمه اختصاری ]




.


اشعار یاسـر قنبرلو {^__^}

2:

كاش مي دانستم

خواب ها تا كجا ادامه مي يابند

يا

بيداري از كجا شروع مي شـود ؟!

نمي دانم بودنت را باور كنم

يا نبودنت را ؟!

كاش مزرعه اي از گل سرخ بود

ميان خواب و بيداري.


#رسول_يونان




برنامه نویسی تحت وب


76 out of 100 based on 46 user ratings 1246 reviews

@