شبيه عابران آشنا ندار...


شبيه عابران آشنا ندار...



شبيه عابران آشنا ندار...
شکسته ام شکسته اي صدا ندار...
به زهر چشم يک نفر خدا ندار...

مسافرم پر از دقايق خطر
مسافري عصا به دست و پا ندار

رسيده ام به ابتداي کوچه اي
که هست مثل دردم انتها ندار‌...

تمام کوچه را سکوت مي کنم
شبيه عابران آشنا ندار...

چگونه مي شود مگر سلام کرد
به سنگ هاي سختِ اعتنا ندار

نمي شود نمي شود نفس کشيد
در این فضاي سربي هوا ندار

توان راه رفتنم نمانده است
عصا گرفته دست خسته نا ندار

ز فرط خستگي دراز مي کشم
به روي خاک تيره وفا ندار

يکي به ياريم شعار مي دهد
که هي منم رفيق با شما ندار

دقيق مي شوم به دست و چهره اش
مقدسي است کور کن شفا ندار

ز من کشيده دست را و مي رود
چه با شتاب چشم بر قفا ندار

نگاه مي کنم به خويشتن ولي
کي ام ؟ چي ام ؟ عصا ندارِ پا ندار...

محمد سلمانی



تو به من خندیدی و نمیدانستی . . . .

1:

دلگیری از تسلسل غم های بی دلیل
اما به دل نگیر برادر...


نامه ای به پدر
سکوت کن...

دنیا اگر هزار برابر تو را شکست
غمگین مشو! هزار برابر سکوت کن...

یاسر قنبرلو


فردوسی! فردوس از آن تو باد!

2:

در جهان سنگدل ها ، کاش میشد سنگ بود...!

فاضل نظری


شعری در جواب به شاهین نجفی

3:

بی‌کِسانیم
گذاری به سرِ ما که کند؟

مگر از گریه گهی بگذرد آب از سر ما...

کلیم کاشانی


تقدیر از کاربران تالار شعر و شاعران

4:

عاشق شدی؟


مشاعره با اشعار فروغ فرخزاد...

5:

به شناسه خداوند مهرگستر خیلی مهربان
" ..ﻗُﻞْ ﻳَﺎ ﻋِﺒَﺎﺩِ ﺍﻟَّﺬِﻳﻦَ ﺁﻣَﻨُﻮﺍ ﺍﺗَّﻘُﻮﺍ ﺭَﺑَّﻜُﻢْ ﻟِﻠَّﺬِﻳﻦَ ﺃَﺣْﺴَﻨُﻮﺍ ﻓِﻲ ﻫَﺬِﻩِ ﺍﻟﺪُّﻧْﻴَﺎ ﺣَﺴَﻨَﺔٌ ﻭَﺃَﺭْﺽُ ﺍﻟﻠَّﻪِ ﻭَﺍﺳِﻌَﺔٌ ﺇِﻧَّﻤَﺎ ﻳُﻮَﻓَّﻰ ﺍﻟﺼَّﺎﺑِﺮُﻭﻥَ ﺃَﺟْﺮَﻫُﻢ ﺑِﻐَﻴْﺮِ ﺣِﺴَﺎﺏٍ .."
" گو ای بنده ها همانها باوریدند بیمدارید پرورنده تان براهمانها نیکوتر شوند در این نزدیکسرا نیکوییُ زمین خداوند گشاده ای اگرِ چه رسامیگیرند شکیباها مزد شان به بیگانه شماریدن رسیدگی "
ببینید بدیدم با سرود نیز با خودفرمودگو کاری پیش نمیرود میشود با خداوند پیوند داشت با پیوند نماز در پیشانی خاکگذارگاه مسجد ها هم سخن خداوند قراون میشود بیرون رفت اگر پی همسر هست با خانواده میرود خواستگاری اگر پی کار هست میرود بیرون با آشنا ها دیگری در میان میگذارد خانه نشینی هنر نیست که بیم داریم از خداوند زمین خداوند پهناور هست ،خداوندا همه ما را از سرابها سمت خودت کشان هم برپاساز پیوست نماز دار ای یگانه بیطراز


سخنان حکمت آموز و زیبای ارد بزرگ

6:

گاه گویم
که بنالم
ز پریشانی حالم

بازگویم
که عیانست...


داستان عاشقانه ی یک شعر

چه حاجت به بیانم؟!

7:

برای رفیقت وقت می‌گذاری
نه تنها وقت، بلکه جان می‌گذاری

به وقت غمش از سبوی رفاقت
شراب، هستکان هستکان می‌گذاری

که بالا رود بیشتر، پیش پایش
تو از شانه‌ات نردبان می‌گذاری

ولی می‌زند زخم و انگشت حیرت
از این مرحمت در دهان می‌گذاری.....

...

سجاد رشیدی پور

8:

کمی شبیه آشنایم بود ؛ اما عابر بود
کمی مرا در خود فروبرده بود ؛ اما عابر بود
کمی نفس هایم را تنگ کرده بود ؛ اماعابر بود
دلم هوای یک عاشقانه کرده بود ؛ اماعابر یود
در این عبور دلم را برده بود ؛ اماعابر بود
برد که بر که برد و برده بود ؛ اما عابر بود
نفهمیدم اون عابر آشنا بود ؛ حیف که عابر بود


م.ر.

ملکیان

9:

نقاشی ات کردم میان برکه ای خالی
گردن کشیدی بر تنم از هر چه قو قوتر
بین من و تو ماجرای عشق از اون روز
وارونه شد، تو شیر تر...

من بچه آهو تر

تهدید کردی: "عشق کلی درد سر دارد
مردی که عاشق می شود حتما جگر دار..."
حالا ازین اوضاع حافظ هم خبر دارد
من آبرو دارم، حیا کن! بی هیاهوتر!

با هر نگاهم می شنیدی: دوستت دارم
یا پشت آهم می شنیدی: دوستت دارم
در شعرها هم می شنیدی: دوستت دارم
پیدا نخواهی کرد دستانی از این رو تر

هر بار فرمودی: "مرگ"، فرمودم چشم می میرم
هر بار فرمودی:"عشق"، فرمودم از تو می گیرم
"باران" طلب کردی و من در حال تبخیرم
دیگر چه میخواهی؟ بگو! گردن ازین موتر؟

من راضی ام، حتی به این از عشق سر خوردن
باشد، برو! اما نه با رفتن، نه با مردن
تسلیم تابوتی چرا؟ برخیز، کاری کن
گردن کشی کن بازهم از هر چه قو، قوتر

خواب مرا از ابتدا با گریه می دیدی
تا انتها خواب مرا با گریه می دیدی
سنگ تو را میشورم و تعبیر خواهد شد
یک مرد در رویای تو، با چشم و زانو، تر...

| محسن انشایی |



شبيه عابران آشنا ندار...

10:

من که خوابم نمیبردخواب و
راحتم راگرفته بیتابی
عشق من! نیمه های شب شده و
تو در آغوش همسرت خوابی

ازتوعمری گذشته اما من
باخودم فکر میکنم که هنوز
تو همان دختر جوان هستی
با همان گونه های سرخابی

فرض کن این اتاق پیش من هست
وهمین تخت با من خوشبخت
فرض کن این پوشش خواب سفید
فرض کن این ملافه ی آبی

اتفاقا شبی رباط کریم
زیر باران من خراب شود
اتفاقا تو هم پس از باران
اثری از خودت نمی یابی

پرده را میزنم کنار ، امشب
از شب پیش هم سیاه تر هست
فرض کن اتفاقا امشب هم
نیستی و به من نمیتابی

پس کجا رفته اون دو چشم قشنگ؟
اون دو تا چشم کوچک دلتنگ
کو دل تنگ کوچکت؟کو اون
صورت مهربان مهتابی؟

در کنارت کسی که میخوابد
گونه ات را چگونه میبوسد؟
آه...

او را چگونه میبوسی؟!
در کنارش چگونه میخوابی؟!

باز هم قرص دیگری خوردم
بلکه مُردم، دل از تو هم کندم
و خودم را به سختی آکندم
به همین خواب های مردابی...

نتوانستم از تو دل بکنم
شب فردا به یادت افتادم
ساعتم را که کوک میکردم
فکر کردم کنار من خوابی

| حسین صفا |

11:

من حسِ غمگینِ یه آهنگم
با گریه های تو هماهنگم
با ترسِ دوری از تو می جنگم
امّا حواست نیست دلتنگم

هر لحظه از هر جا که برگردی
بازم دلِ دیوونه مو داری
شب های گریه، شونه مو داری
حتی کلیدِ خونه مو داری
امّا حواست نیست دلتنگم

مثلِ همیشه گرمِ رفتن باش
پلکای من از گریه سنگینه
دل می کنی آروم و آهسته
رو زندگیمون برف می شینه

دنیای من!
وقتی نمی خندی
راهی به جز دوری نمی مونه
هر روز دارم با خودم می گم
دنیا که این جوری نمی مونه

من حسِ غمگینِ یه آهنگم
با گریه های تو هماهنگم
با ترسِ دوری از تو می جنگم
امّا حواست نیست دلتنگم

| حسین غیاثی |

12:


مرا ندیده بگیرید و بگذرید از من...
که جز ملال نصیبی نمیبرید از من...

حسین منزوی


62 out of 100 based on 47 user ratings 172 reviews

@