احمد شاملوی بزرگ ، یادت گرامی ..


احمد شاملوی بزرگ ، یادت گرامی ..



احمد شاملوی بزرگ ، یادت گرامی ..
برای تو ...

برای زنده نگاه داشتن یادت در دومین روز مرداد ماه صله ای
نگرفته ام
، چرا که شعرِ تو ، زندگی تو، خود مدایحی بی صله ست
در وصفِ نور ،
که با شکیبایی سپیده دمان را به روز و روز را
به حلول ماه در ژرفای ظلمت پیوند می زند .

زنده و گرامی باد یاد تو ، پیامبر شعر نو در قرنی نه اساطیری .
...




احمد شاملوی بزرگ ، یادت گرامی ..


هرگز از مرگ نهراسیده ام
اگر چه دستانش از ابتـذال، شکننده تر بود.
هراس من – باری – همه از مردن در سرزمینی است؛
که مزد گورکن،
از آزادی آدمی
افزون تر باشد.
جستن،
یافتن،
و آنگاه
به اختیار برگزیدن
و از خویشتن خویش
باروئی پی افکندن …
اگر مرگ را از این همه ارزشی بیش تر باشد،
حاشا حاشا که هرگز از مرگ هراسیده باشم.







احمد شاملو




یک شاعر - یک نکته در وصف حال

1:

و چشمانت تجربه ی غلیظی از دردناکی بود ...



احمد شاملوی بزرگ ، یادت گرامی ..


نگاهی به گران قیمت ترین جوایز ادبی دنیا؛این وسوسه لذت بخش

2:

احمد شاملوی بزرگ ، یادت گرامی ..

«عزیزترین یادگاری من»

امضای یادگاری زنده یاد احمد شاملو برای من، روی نسخه ی زیراکسیِ مجموعه شعرِ " مدایح بی صله" که در سوئد منتشر شده بود و اون سال ها در ایران چاپ نشده بود و به یاد دارم که اون روزها با دوستانم این کتاب و کتاب های کمیابِ دیگر را با چه ولعی بین خودمان دست به دست می کردیم.


♥*● ...کامران رسول زاده... ♥*●
ما پر از شعر شاملو بودیم...


کاربران نمونه تالار شعر و شاعران tarane18-mohaddeseh
و همچنان هستیم.


شعرهای ناب ناب وبسیار زیبا لطفا بخونین
چرا که شاملو تا همیشه صدای رؤیا و آرزو و دردِ مشترکِ ماست.
یادش سبز.


* شناخت فدریکو گارسیا و شعرهایش



رای گیری زیباترین و رمانتیک ترین جملات عاشقانه♥1

3:

با اینکه با بخش عمده ی تفکراتش موافق نیستم ، ولی بنظرم یکی از شاعران معاصر برجسته ی
ایران هست.


رای گیری زیباترین و رمانتیک ترین جملات عاشقانه♥2




به یاد او ...

وقتی شاملو پا نداشت معلم هزارپا بود.....



+ موضوع مهم شد


4:

دهانت را می بویند
مبادا فرموده باشی دوستت دارم،
دلت را می پویند مبادا شعله ای
در اون نهان باشد...!

روزگار غریبی هست نازنین
و عشق را کنار تیرک راهوند تازیانه می زنند
عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد
شوق را در پستوی خانه نهان باید کرد!

روزگار غریبی هست نازنین
اونکه بر در می کوبد شباهنگام
به کشتن چراغ آمده هست...


احمد شاملو

نام و یاد این بزرگ مرد گرامی

5:

طرفِ ما شب نیست
چَخماق‌ها کنار فتیله بی‌طاقت‌اند
خشم کوچه در مُشت توست
در لبان تو شعر روشن صیقل می‌خورد
من تو را دوست می‌دارم،
و شب از ظلمت خود وحشت می‌کند.

.

.



شاملو جریان دارد بامدادان
همچو قطره ای پاک از نم باری
...



6:

و رد پایت در شعر جاودانگی را به مسلخ می برد ...


احمد شاملوی بزرگ ، یادت گرامی ..

7:

تو خشم کوچه ای که تو مشتته پدر
تو شاعر نسلی هستی که پشتته پدر

...


احمد شاملوی بزرگ ، یادت گرامی ..

8:

یادش گرامی
قوقولی قوقو سحر شد

سیاهی دربدر شد

فرشته ها دویدند

ستاره هارو چیدند

خورشید خانم در اومد

با یک طبق زر اومد

تا شب نکرده حاشا

بچه ها بیاین تماشا

9:

آدم‌ها و بوی‌ناکیِ دنیاهاشان
یکسر
دوزخی‌ست در کتابی
که من اون را
لغت‌به‌لغت
از بَر کرده‌ام
تا رازِ بلندِ انزوا را
دریابم ـ

10:

سلام ودرود.
امروز دوم مرداد ماه مصادف بود با سالروز یادمان شاعری بزرگ و امتی..
همان که می فرمود:

آه اگر آزادی سرودی می خواند
کوچک
همچون گلوگاه پرنده ای
هیچ کجا دیواری فرو ریخته برجای نمی ماند
سالیان بسیاری نمی بایست
دریافتی را
که هر ویرانه نشان از غیاب انسانی هست ...

و نیز می فرمود:

روزی ما دوباره کبوترهایمان را
پرواز خواهیم داد
و مهربانی
دست زیبایی را خواهد گرفت
و من اون روز را انتظار می کشم
حتی روزی که نباشم
.......................
یاد و خاطره اش ماندگار و همیشگی..

11:

" احمد شاملو "
تکیه کلامش بود؛
فرق نمی کرد موقع سلام یا وقت خداحافظی ،
می فرمود
"تنور دلت گرم..."
معنی این جمله را بعدها فهمیدم ...
هرجا که از دلم مایه گذاشتم و اتفاق خوبی افتاد یاد حرفش افتادم .
انگار تنور دلت که گرم باشد نان مهربانی اش را می خوری
هرچه دلت گرمتر ،
مهربانی ات بیشتر و روزگارت آباد

12:

مرا تو بی سببی
نیستی.
به راستی
صلت ِ کدام قصیده ای
ای غزل ؟
ستاره باران ِ جواب ِ کدام سلامی به آفتاب
از دریچه تاریک ؟
کلام از نگاه ِ تو شکل می بندد.
خوشا نظر بازیا که تو آغاز می کنی!

پس پشت امتکان ات
فریاد کدام زندانی ست
که آزادی را
به لبان ِ بر آماسیده
گل سرخی پرتاب می کند؟ ــ
ورنه
این ستاره بازی
حاشا
چیزی بدهکار ِ آفتاب نیست.

نگاه از صدای تو ایمن می شود.
چه مؤمنانه نام مرا آواز می کنی!

و دلت
کبوتر آشتی ست،
در خون تپیده
به بام تلخ.

با این همه
چه بالا
چه بلند
پرواز می کنی!



احمد شاملو

13:

نه به خاطر آفتاب، نه به خاطر حماسه
به خاطر سایه‌ی بام کوچکش
به خاطر ترانه‌ای کوچک‌تر از دست‌های تو

نه به خاطر جنگل‌ها، نه به خاطر دریا
به خاطر یک برگ
به خاطر یک قطره
روشن‌تر از چشمهای تو

نه به خاطر دیوارها -به خاطر یک چپر
نه بخاطر همه انسانها -به خاطر نوزادِ دشمنش شاید
نه به خاطر دنیا -به خاطر خانه‌ی تو
به خاطر یقینِ کوچکت
که انسان دنیایی ا ست

به خاطر آرزوی یک لحظه‌ی من که پیشِ تو باشم
به خاطر دست های کوچکت در دست های بزرگِ من
و لب های بزرگ من بر گونه‌های بی‌گناه تو

به خاطر پرستوئی در باد، هنگامی که تو هلهله میکنی
به خاطر شبنمی بر برگ، هنگامی که تو خفته ای
به خاطر یک لبخند، هنگامی که مرا در کنار ِ خود ببینی

به خاطر یک سرود
بخاطر یک قصه در سردترینِ شب ها، تاریکترینِ شبها .
به خاطر عروسک های تو، نه به خاطر انسان های بزرگ .
به خاطر سنگفرشی که مرا به تو می‌رساند
نه به خاطر شاهراه‌های دوردست


به خاطر ناودان، هنگامی که می‌بارد
به خاطر کندوها و زنبورهای کوچک
به خاطر جارِ بلند ابر در آسمانِ بزرگ آرام
به خاطر هر چیز کوچک و هر چیز پاک
به خاطر تو...
...


"شاملو"
سال 1334
از مجموعه: هوای تازه

14:

"مرا
تو
بی سببی
نیستی.
به راستی
صلتِ کدام قصیده ای
ای غزل؟
ستاره بارانِ جوابِ کدامِ سلامی
به آفتاب
از دریچه ی تاریک؟
+
کلام از نگاهِ تو شکل می بندد
خوشانظر باز یا که تو آغاز می کنی!
پسِ پشتِ امتکانت
فریادِ کدام زندانی ست
که آزادی را
به لبانِ برآماسیده
گلِ سرخی پرتاب می کند؟ -
ورنه این ستاره بازی
حاشا
چیزی بدهکارِ آفتاب نیست.
+
نگاه از صدایِ تو ایمن می شود.
چه مؤمنانه نامِ مرا آواز می کنی!
ودلت
کبوترِآشتی ست
در خون تپیده
به بامِ تلخ.
با این همه
چه بالا
چه بلند
پرواز می کنی!

15:

شما یغما گلرویی هستین ؟

16:

طرف ِ ماشب نیست!
صـدا با سکـوت آشتي نمي‌کند
کلمـات انتـظار مي‌کشند
من با تو تنـها نيستم،
هيـچ‌کس با هيـچ‌کس تنـها نيست
شـب از ستـاره‌ها تنـهاتر هست

طرف ِما شـب نيست
چخـماق‌ها کنار ِ فتيـله بي‌طاقـت‌اند
خشـم کوچه در مشـت ِتوست
در لبـان ِ تو،
شعـر روشـن صيقـل مي‌خورد
من تـو را دوسـت مي‌دارم،
و شـب از ظلمـت ِخود وحشـت مي‌کند

احمدشاملو


70 out of 100 based on 70 user ratings 820 reviews

@