( ¯◕ ‿ ◕¯ )اشعار طنز... بیا تو تا نیشت باز شه( ¯◕ ‿ ◕¯ )


( ¯◕ ‿ ◕¯ )اشعار طنز... بیا تو تا نیشت باز شه( ¯◕ ‿ ◕¯ )



( ¯◕ ‿ ◕¯ )اشعار طنز... بیا تو تا نیشت باز شه( ¯◕ ‿ ◕¯ )
حسنی نگو جوون بگو
علاف و چش چرون بگو
موی ژلی ،ابرو کوتاه ،زبون دراز ، واه واه واه
نه سیما جون ،نه رعنا جون
نه نازی و پریسا جون
هیچ کس باهاش رفیق نبود
تنها توی کافی شاپ
نگاه می کرد به بشقاب !
باباش می گفت : حسنی می ری به سر بازی ؟
نه نمی رم نه نمی رم
به دخترا دل می بازی ؟!
نه نمی دم نه نمی دم
گل پری جون با زانتیا
ویبره می رفت تو کوچه ها
گلیه چرا ویبره میری ؟
دارم میرم به سلمونی
که شب برم به مهمونی
گلی خانوم نازنین با زانتیای نقطه چین
یه کمی به من سواری می دی ؟!
نه که نمی دم
چرا نمی دی ؟
واسه اینکه من قشنگم ، درس خونم وزرنگم
اما تو چی ؟
نه کا رداری ؟ نه مال داری ؟ فقط هزار خیال داری
موی ژلی ،ابرو کوتاه ، زبون دراز ،واه واه واه
در واشد و پریچه
با ناز اومد توو کوچه
پری کوچولو ، تپل مپولو ، میای با من بریم بیرون ؟
مامان پری ،از اون بالا
نگاه می کرد توو کوچه را
داد زد وگفت : اوی ! بی حیا
برو خونه تون تورا بخدا
دختر ریزه میزه
حسابی فرز وتیزه
اما تو چی ؟
نه کار داری ؟ نه مال داری ؟ فقط هزار خیال داری
موی ژلی ،ابرو کوتاه ،زبون دراز ،واه واه واه
نازی اومد از استخر
تو پوپکی یا نازی ؟
من نازی جوانم
میای بریم کافی شاپ؟
نه جانم
چرا نمی ای ؟
واسه اینکه من صبح تا غروب ،پایین ،بالا ،شمال ،جنوب ،دنبال یک شوهر خوب
اما تو چی ؟

نه کار داری ؟ نه مال داری ؟ فقط هزار خیال داری
موی ژلی ،ابرو کوتاه ،زبون دراز ،واه واه واه
حسنی یهو مثه جت
رسید به یک کافی نت
آن شد ورفت تو چت رووم
گپید با صدتا خانووم!
هیشکی نگفت کی هستی ؟
چی کاره ای چی هستی ؟
تو دنیای مجازی
علافی کرد وبازی
خوشحال وشادمونه
رفت ورسید به خونه
باباش که گفت: حسنی برات زن بگیرم ؟
اره می خوام اره میخوام
چاهارتا شرعا بگیرم ؟
اره می خوام اره میخوام

حسنی اومد موهاشو
یه خورده ابروهاشو
درست وراست وریس کرد
رفت و توو کوچه فیس کرد
یه زن گرفت وشاد شد
زی زی شد و دوماد شد !



آمده ام.......

1:

سلام

فرمودیم یک تاپیک با حال و پر از خنده بزنیم امدیم اینو زدیم

البته بر گرفته از نوشته های هم شهریهای گلم هست که بعد خدمت شما میگم
گذاشته رايشان ميز من يه پوشه

که اسم عشقهاي بنده توشه

زري پري سکينه زهره سارا

وجيحه و مليحه و ثريا

نگين و نازي و شهين و نسرين

مهين و مهري و پرندو پرايشانن

چهارده فرشته و سه اختر

دو ليلي وسه اشرف و دو آذر

سفيد و سبزه گندمي و ذاغي

بولند و قهوه اي و پر کلاغي

هزار خانمند تايشان اين ليست

با عده اي که اسمشون يادم نيست

( ¯◕ ‿ ◕¯ )اشعار طنز... <br><br><br><a target= اشعار زمستانه
بیا تو تا نیشت باز شه( ¯◕ ‿ ◕¯ )" />


نا خواسته

2:

دختری با مادرش در رختخواب
درددل می کرد با چشمی پر آب

فرمود:مادر حالم اصلا خوب نیست
زندگی از بهر من مطلوب نیست
گو چه خاکی را بریزم بر سرم؟
روی دستت باد کردم مادرم!
سن من از بیست وشش افزون شد
دل میان سینه غرق خون شد
هیچ کس مجنون این لیلا نشد
شوهری از بهر من پیدا نشد
غم میان سینه شد انباشته
بوی ترشی خانه را برداشته!
مادرش چون حرف دختش را شنفت
خنده بر لب آمدش آهسته فرمود:
دخترم بخت تو هم وا می شود
غنچه ی عشقت شکوفا می شود
غصه ها را از وجودت دور کن
این همه شوهر یکی را تور کن!
فرمود دختر مادر محبوب من!
ای رفیق مهربان و خوب من!
فرموده ام با دوستانم بارها
من بدم می آید از این کارها
در خیابان یا میان کوچه ها
سر به زیر و با وقارم هر کجا
کی نگاهی می کنم بر یک پسر
مغز یابو خورده ام یا مغز خر!؟
غیر از اون روزی که گشتم همسفر
با سعیدویاسر وایضا صفر
با سه تاشان رفته بودم سینما
بگذریم از مابقی ماجرا!
یک سری هم صحبت صادق شدم
او خرم کرد آخرش عاشق شدم
یک دو ماهی یار من بود و پرید
قلب من از عشق او خیری ندید
مصطفای حاج علی اصغر شله
یک وقتی عاشق من شد،بله
بعد جعفر یار من عباس بود
البته وسواسی وحساس بود
بعد ازاون وسواسی پر ادعا
شد رفیقم خان داداش المیرا
بعد او هم عاشق مانی شدم
بعد مانی عاشق هانی شدم
بعدهانی عاشق نادر شدم
بعد نادر عاشق ناصر شدم
مادرش آمد میان حرف او
فرمود: ساکت شو دگر ای فتنه جو!
گرچه من هم در وقت دختری
روز و شب بودم به فکر شوهری
لیک جز اون که تو را باشد پدر
دل نمی دادم به هرکس اینقدر
خاک عالم بر سرت ،خیلی بدی
واقعا که پوز مادر را زدی


شعر عرفانه نظر آهاری

3:

اون کس که بداند و بداند که بداند...


حرامیان،حرامتان




اون کس که بداند و بداند که بداند
باید برود غاز به کنجی بچراند

اون کس که بداند و نداند که بداند
بهتر که رود خویش به گوری بتپاند

اون کس که نداند و بداند که نداند
با پارتی و پولش خرک خویش براند

اون کس که نداند و نداند که نداند
بر پست ریاست ابدالدهر بماند!


دو بیتی های استاد جلیل صفر بیگی

4:

خوشا اونان که چشم سر ندارند دل رنــجـیــده و پــنــچــر نـدارنـد
خـوشـا اونـانـکـه درد مـمـلکت را نـمی بـیـنـند و درد ســر نـدارنــد


مداد رنگي مداد رنگي

5:

وعده ها را می دهند و پاچه خاری می نمايند
وقـت کـار و کـوشـش آید بچه داری می نمايند
چـون زمـان نـصب آیـد گرگ ها، بز می شوند
چــون زمـان عـزل آیـد، گـریــه زاری می نمايند


آرایه یابی در اشعار

6:

دلم انفجاریست ، بمبم تو باش!

دری بسته هستم ، پلمبم توباش!

مرا کشف کن گرچه دور از توام

بیا و کریستف کلمبم تو باش!

7:

یه کلوم ختم کلوم بنده فداتم، توپولف!


من هلاک تو و خاک زیر پاتم، توپولف!
من زمین خوردهی جعبه ی سیاتم، توپولف!
کشتهی تیپ زدن و قدّ و بالاتم، توپولف!
مردهی ریپ زدن و ناز و اداتم، توپولف!
قربون اون نوسانات صداتم، توپولف!
یه کلوم ختم کلوم بنده فداتم، توپولف!

من هواپیما ندیدم اینجوری ناز و ملوس
میپری پر می زنی روی هوا عین خروس!
بذار ایرباس واست عشوه بیاد -دراز لوس-
بدگِلا چش ندارن ببیننت، خوشگل روس!
قربون چشات برم، محو نیگاتم، توپولف
یه کلوم ختم کلوم بنده فداتم، توپولف!

ما رو میبری نقاط دیدنی وقت فرود
گاهی وقتا سر کوه و گاهی وقتا ته رود
می فرستن همه تا سه روز به روحمون درود
می خونه مجری سیما واسمون شعر و سرود
چرا ماتم می گیرن، مبهوت و ماتم توپولف!
یه کلوم ختم کلوم بنده فداتم، توپولف!

وقتی عشقت میکشه گاهی با کلّه می شینی
به جای باند فرود، توی محلّه می شینی
یا میری توی ده و رو سر گلّه می شینی
زودی مشهور میشی، رو جلد مجلّه می شینی
پیگیر عکسا و تیتر خبراتم توپولف!
یه کلوم ختم کلوم بنده فداتم، توپولف!

می خوام از خدا که یک لحظه نشم از تو جدا
چون که وقتی باهاتم هی می کنم یاد خدا
بدون نذر و نیاز، با تو پریدن، ابدا!
می کنم بعد فرود تموم نذرامو ادا
واسه جنّت بلیتت گشته براتم، توپولف!
یه کلوم ختم کلوم بنده فداتم، توپولف!

تو که هی رفیقای ایرونیتو یاد می کنی
کی می گه تو انبارای روسیه باد می کنی؟
ما رو پیک نیک می بری، سقوط آزاد می کنی
خدا شادت بکنه ، روحمونو شاد می کنی
بری تا اون سر اون دونیا(!) باهاتم، تو
پولف!
یه کلوم ختم کلوم بنده فداتم، توپولف!


منبع

8:

مدرك دیپلم در ایران...


ای نسیم سحر آرامگه یار كجاست؟
مدرك دیپلمم اینجاست ولی كار كجاست؟
هر كجایی كه من مدرك خود را بردم
جواب این بود كه یك پارتی پولدار كجاست؟
روز و شب هر چه دویدم پی همسر فرمودند
از برای چو تویی همسر و غمخوار كجاست؟
پدر دختره تا دید مرا با فریاد
فرمود اوٌل تو بگو درهم و دینار كجاست؟
خانه در جردن و شمران چه داری بچه؟
پست و عنوان و یا حجره و انبار كجاست؟
ست الماس و گلوبند زمرد كه به اون
بكند دختر من فخر در انظار كجاست؟
یك عدد بنز مدل 2010 دو در
تا كند فیس در اون در بر اغیار كجاست؟
اعتیاد ار كه نداری و سلامت هستی
برگی پاكی ژن ار دكتر و بهیار كجاست؟
هر چه فریاد زدم حرف مرا كس نشنید
كه به دادم برسد؟ گوش بدهكار كجاست؟
نیست چون بهر جوان عیب اكنون حمٌالم
توی میدان بكنم باربری، بار كجاست؟
مدرك دیپلم خود را بفروشم به دو پول
ایهالناس بگویید خریدار كجاست؟

9:

گویند مرا چو زاد مادر اندوه به دل نهفتن آموخت

اون روز برای پول ماما ناچار اثاث خانه بفروخت

از چادر کهنه سر خویش بهر تن من پوشش نو دوخت

با این همه چاه نفت ایران تا صبح چراغ ما نمی سوخت

بیچاره پدر ز شرم مادر در آتش فقر مشعل افروخت

بد بخت به جای علم و دانش بر من هنر گدایی آموخت

پس ذلت من ز غفلت اوست هم دارم و هم ندارمش دوست

10:

نبرد رستم و ویروس (طنز)

كنون رزم virus و رستم شنو

دگرها شنيدستي اين هم شنو

كه اسفنديارش يكي disk داد
بفرمودا به رستم كه اي نيكزاد

در اين disk باشد يكي file ناب
كه بگرفتم از site افراسياب

برو حال مي كن بدين disk هان!
كه هم نون و هم آب باشد در اون

تهمتن روان شد سايشان خانه اش
شتابان به ديدار رايانه اش

چو آمد به نزد mini tower اش
بزد ضربه بر دكمه power اش

دگر استقامت و آرام و طاقت نداشت
مران disk را در drive اش گذاشت

نكرد هيچ استقامت و نداد هيچ لفت
يكي list از root ديسكت گرفت

در ان disk ديدش يكي file بود
بزد enter اونجا و اجرا نمود

كز ان يك demo گشت زان پس عيان
به فيلم و به موزيك و شرح و بيان

به ناگه چنان سيستمش كرد hang
كه رستم در اون ماند مبهوت و منگ

چو رستم دگر باره reset نمود
همي كرد هنگ و همان شد كه بود

تهمتن كلافه شد و داد زد
ز بخت بد خايشانش فرياد زد

چو تهمينه فرياد رستم شنود
بيامد كه ليسانس رايانه بود

بدو فرمود رستم همه مشكلش
وز ان disk و برنامه خوشگلش

چو رستم بدو داد قيچي و ريش
يكي bootable ديسك آورد پيش

يكي toolkit اندر اون disk بود
بر آورد اون را و اجرا نمود

همي گشت toolkit هارد اندرش
چو كودك كه گردد پي مادرش

به ناگه يكي رمز virus يافت
پي حذف امضاي ايشان شتافت

چو virus را نيك بشناختش
مر از boot sector بر انداختش

يكي ضربه زد بر سرش toolkit
كه هر بايت ان گشت هشتاد bit

به خاك اندر افكند virus را
تهمتن به رايانه زد بوس را

چنين فرمود تهمينه با شوهرش
كه اين بار بگذشت از پل خرش

دگر باره اما خريت مكن
ز رايانه اصلا تو صحبت مكن

قسم خورد رستم به پروردگار
نگيرد دگر disk از اسفنديار

11:

وصف حال کنکوری ها


اکسید گشت و سوختیم

بس که فیزیک و شیمی آموختیم



هی اسید و باز دعوا می نمايند

خاک عالم بر سر ما می نمايند



درس چون در مغز داغم می رود

می شود فرار و فوری می پرد



بار سنگین فیزیک لج کرده هست

اهرم ذهن مرا کج کرده هست



روز و شب معلوم و مجهول می کنم

ذهن خود را اینگونه مشغول می کنم



این مسائل که فیزیک بر هم زده

مرکز ثقل مرا بر هم زده



جبر و مجهولات هست اون درد هست

درد چهره ام از دست جبر زرد هست زرد



گه گله از دست تانژانت می کنم

گه شکایت از کتانژانت می کنم



گر بخوانی بیست بار این زیست

را ای دریغ هرگز نبینی بیست را



از زبان خارجه آشفته ام

در سرزنگ زبان من خفته ام



قلبم از جغرافیا غمگین شده

بس که کوه دارد دلم سنگین شده



الغرض ای دوستان من خسته ام

در کلاس چون مرغی پر شکسته ام

12:

شعر ریاضی


منحنی قامتم، قامت ابروی توست
خط مجانب بر اون، سلسله گیسوی اوست

حد رسیدن به او، مبهم و بی انتهاست
بازه تعریف دل، در حرم کوی دوست

چون به عدد یک تویی من همه صفرها
اون چه که معنی دهد قامت دلجوی توست

پرتوی خورشید شد مشتق از اون روی تو
گرمی جان بخش او جزئی از اون خوی توست

بی تو وجودم بود یک سری واگرا
ناحیه همگراش دایره روی توست

13:

من ندارم زن و از بی زنیم دلشادم


از زن و غر زدن روز و شبش آزادم


نه کسی منتظرم هست که شب برگردم

نه گرفتم دل و نه قلوه به جایش دادم

زن ذلیلی نکشم هیچ نه در روز و نه شب

نرود از سر ذلت به هوا فریادم

“هر زنی عشق طلا دارد و بس٬ شکی نیست”

نکته ای بود که فرمود به من هستادم

شرح زن نیست کمی٬ بلکه کتابی هست قطور

چه کنم چیز دگر نیست از اون در یادم

هر کسی حرف مرا خبط و خطا می خواند

محض اثبات نظرهای خودم آمادم(!)

زن نگیر - از من اگر می شنوی- عاقل باش!

مثل من باش که خوشبخت ترین افرادم

مادرم خواست که زن گیرم و آدم گردم

نگرفتم زن و هرگز نشدم من آدم!

هیچ کس نیست که شیرین شود از بهر دلم

نه برای دل هر دختر و زن فرهادم

الغرض زن که گرفتی نزنی داد که: “من

از چه رو در ته این چاه به رو افتادم؟

14:

دید مجنون دختری مست و ملنگ

در خیابان با جوانانی مشنگ




خوب دقت كرد در سیمای او

دید اون دختر بُود لیلای او



با دلی پردرد فرمودا این چنین

حرف ها دارم بیا (پیشم بشین)



من شنیدم تازگی چت می كنی

با جوانی اهل تربت می كنی



نامه های عاشقانه می دهی

با ایمیل از ( توی) خانه می دهی



عصرها اطراف میدان ونك

می پلاسی با جوانان ونك



موی صاف خود مجعد می كنی

با رپی ها رفت و آمد می كنی



بینی خود را نمودی چون مویز

جای لطفاً نیز می گویی (پلیز)



خرمن مو را چرا آتش زدی؟

زیر ابرو را چرا آتش زدی؟



چشم قیس عامری روشن شده

دختری چون تو مثال زن شده



دامن چین چین گلدارت چه شد؟

صورت همچون گل ِ نارت چه شد؟



ابروی همچون هلالت هم پرید؟

اون دل صاف و زلالت هم پرید؟



قلب تو چون آینه شفاف بود

كی در اون یك ذرّه ( شین و كاف) بود



دیگر اون لیلای سابق نیستی

مثل سابق صاف و عاشق نیستی



قبلنا عشق تو صاف و ساده بود

مهر مجنون در دلت افتاده بود



تو مرا بهر خودم می خواستی

طعنه ها كی می زدی از كاستی؟



زهرماری هم كه گویا خورده ای

آبروی هرچه دختر برده ای



رو به مجنون كرد لیلا فرمود : هان

سورۀ یاسین درِ‌ ِگوشم نخوان



تو چه داری تا شوم من چاكرت؟

مثل قبلن ها شوم اسپانسرت ؟



خانه داری ؟ نه ، اتول ؟ نه ، پس بمیر

یا برو دیوانه ای دیگر بگیر



ریش و پشم تو رسیده روی ناف

هستی از عقل و درایت هم معاف



اون طرف اما جوان و خوشگل هست

بچه پولدار هست گرچه كه ول هست



او سمندی زیر پا دارد ولی

تو به زحمت صاحب اسب شـَلی



خانه ات دشت و بیابان خداست

خانۀ او لااقل اون بالاهاست



با چنین اوضاع و احوالت یقین

خوشه ات یك می شود ، حالا ببین



او ولی با این همه پول و پله

خوشۀ سه می شود سویش یله



گرچه راحت هست از درك و شعور

پول می ریزد به پای من چه جور



عشق بی مایه فطیر هست ای بشر

گرچه باشی همچو یك قرص قمر



عاشق بی پول می خواهم چكار

هی نگو عشقم ، عزیزم ، زهر مار



راست می گویند، تو دیوانه ای

با اصول عاشقی بیگانه ای



این همه اشعار می گویی كه چه؟

دربیابان راه می پویی كه چه؟



بازگرد امروز سوی كوه و دشت

دورۀ عشاق تاریخی گذشت



تازه شیرین هم سر ِ عقل آمده

قید فرهاد جـُلمبر! را زده



یا همین عذار شده شكل گوگوش

كرده از سرتا نوك پایش روتوش



با جوانان رپی دم خور شده

نان وامق كاملاً آجر شده



ویس هم داده به رامین این پیام

بین ما هرچه كه بوده شد تمام



پس ببین مجنون شده دنیا عوض

راه تهرن را نكن هرروزه گز



اكس پارتی كرده ما را هوشیار

گرچه بعدش می شود آدم خمار



بیخیال من برو كشكت بساب

چون مرا هرگز نمی بینی به خواب



فرمود با «جاوید» مجنون این چنین:

حال و روز لیلی ما را ببین



بشكند این «‌ دست شور بی نمك»

كرده ما را دختر قرتی اَنك



حال كه قرتی شده لیلای من

نیست دیگر عاشق و شیدای من



می روم من هم پی ( كیسی ) دگر

تا رود از كله ام عشقش به در



فكر كرده تحفه اش آورده هست

یا كه قیس عامری یك برده هست



آی آقای نظامی شد تمام

قصۀ لیلی و مجنون ، والسلام



خط بزن شعری كه در كردی زما

چون شده لیلای شعرت بی وفا

15:

نیشمان باز شد

16:

عاشق زنهای پیرم

بر خلاف عاشقان من عاشق زنهای پیرم
عهد کردستم که غیر از پیرزن یاری نگیرم

شاعران دردام زلف خوشگلان افتند دائم
لیک من بر موی اسپید کهن سالان اسیرم

من مگر دیوانه ام گردم به گرد خوبرویان
کز ادا و غمزه و اطوارشان هر دم بمیرم

نوجوانان تازه کار و قیمت عاشق ندانند
قدر من دانند پیران و شوندی دستگیرم

بر وفای خوبرویان نیست هرگز اعتباری
کز غرور و کبر پندارند ناچیز و حقیرم

هیچ دیدستی که کس گیرد گلاب از غنچه ی گل؟
غنچه چون گل گشت آید خود گلابش چون عبیرم

از شراب نو حذر کن غیر از دردسر ندارد
من شراب کهنه نوشم خود نصیحت کرده پیرم

دلبر نو باوه هرشب سینما خواهد زچاکر
رستوران گر دیر گردد می کند خورد و خمیرم

کیف خواهد عطر خواهد چتر خواهد یار خوشگل
‌پیرزن با نان و دیزی سازد و کهنه حصیرم

17:

کل کل شاعر زن ومرد

خانم ناهید نوری :


به نام خدایی که زن آفرید / حکیمانه امثال ِ من آفرید

خدایی که اول تو را از لجن / و بعداً مرا از لجن آفرید !
برای من انواع گیسو و موی / برای تو قدری چمن آفرید
!
مرا شکل طاووس کرد و تورا / شبیه بز و کرگدن آفرید
!
به نام خدایی که اعجاز کرد / مرا مثل آهو ختن آفرید

تورا روز اول به همراه من / رها در بهشت عدن آفرید
ولی بعداً آمد و از روی لطف / مرا بی کس و بی وطن آفرید
خدایی که زیر سبیل شما / بلندگو به جای دهن آفرید !
وزیر و وکیل و رئیس ات نمود / مرا خانه داری خفن آفرید

برای تو یک عالمه کِیْسِ خوب / شراره ، پری ، نسترن آفرید
برای من اما فقط یک نفر / براد پیت من را حَسَنْ آفرید !
برایم پوشش عروسی کشید / و عمری مرا در کفن آفرید

به نام خدایی که سهم تو را / مساوی تر از سهم من آفرید

جواب از نادر جدیدی :

به ‌نام خداوند مردآفرین / که بر حسن صنعش هزار آفرین

خدایی که از گِل مرا ایجاد کرد / چنین عاقل و بالغ و نازنین
خدایی که مردی چو من آفرید / و شد نام وی احسن‌الخالقین
پس از آفرینش به من هدیه داد / مکانی درون بهشت برین
خدایی که از بس مرا خوب ساخت / ندارم نیازی به لاک، همچنین
رژ و ریمل و خط چشم و کرم / تو زیبایی‌ام را طبیعی ببین
دماغ و فک و گونه‌ام کار اوست / نه کار پزشک و پروتز، همین !
نداده مرا عشوه و مکر و ناز / نداده دم مشک من اشک و فین
!
مرا ساده و بی‌ریا آفرید / جدا از حسادت و بی‌خشم و کین

زنی از همین سادگی سود برد / به من فرمود از اون سیب قرمز بچین
من ساده چیدم از اون تک‌ درخت / و دادم به او سیب چون انگبین
چو وارد نبودم به دوز و کلک / من افتادم از آسمان بر زمین
و البته در این مرا پند بود / که ای مرد پاکیزه و مه‌جبین
تو حرف زنان را از اون گوش گیر / و بیرون بده حرفشان را از این
که زن از همان بدو پیدایش‌ات / نشسته مداوم تو را در کمین !

18:

پدری با پسری فرمود به قهر

که تو آدم نشوی جان پدر



حیف از اون عمر که ای بی سروپا

در پی تربیتت کردم سر



دل فرزند از این حرف شکست

بی خبر از پدرش کرد سفر



رنج بسیار کشید و پس از اون

زنده گشت به کامش چو شکر



عاقبت شوکت والایی یافت

حاکم شهر شد و صاحب زر



چند روزی بگذشت و پس از اون

امر فرمود به احضار پدر



پدرش آمد از راه دراز

نزد حاکم شد و بشناخت پسر




پسر از غایت خودخواهی و کبر

نظر افگند به سراپای پدر



فرمود فرمودی که تو آدم نشوی

تو کنون حشمت و جاهم بنگر



پیر خندید و سرش داد تکان

فرمود این نکته برون شد از در



«من نفرمودم که تو حاکم نشوی

فرمودم آدم نشوی جان پدر»



جامی

19:


پریروزا توی خیابون بودم

تو کوچه پس کوچه ها ویلون بودم

یهو چشم خورد به خر مش کرم

فرمودم آقا خره سلام٬ نوکرم

ببینمت حال و حولت چطوره؟

کسب و کارت٬ وضع پولت چطوره؟

حاج خانومت شکر خدا که خوبن؟

کره خرا٬ تاج سرا که خوبن؟

بنده خدا دلش حسابی خون بود

گوشاش مث بربری آویزون بود

گف چی بگم خوشت بیاد پسر جون

سهمیه بندی شده ینجه هامون

هفته ی پیش از توی آخور من

کره خرا سهمیه مو دزدیدن

حالا باید جو بخوریم باد کنیم

جفتک و چارگوش٬ داد و فریاد کنیم

وضع جوونامون که خیلی خیته

خوب خوبشون کره خر حاجیته

اونم که هی ژل می ماله به یالش

شب می خوابه می ماله روی بالش

کره های نر که همه مفنگی

همه هروئینی٬ حشیشی٬ بنگی

تو کوچه ها همش به هم می پرن

آبروی هرچی خره می برن

بعضیاشون که دیگه خیلی خرن

عشق لاون٬ مخالف عرعرن

عرعر اگه یه خورده گوش خراشه

اصالت و خریتم باهاشه

کره های ماده که هردمبیلن

بعضیاشون حسابی مخ تعطیلن

دم به ساعت با خودشون ور میرن

تقی به توقی می خوره در می رن

پالون کوتاه تنشون می کنن

نره خرا رو چش چرون می کنن

آره عمو خرم خرای قدیم

نمونشون کره خر مش رحیم

همش سرش تو درس و تو کتاب بود

نه عشق لاتی بود و نه اهل دود

20:

سروده خودتونه !!!شاعریی که هنوز شناخته نشده.!!
جناس با حرف خ!!!

21:

واسه شما سرودم البته قابل نداره

22:

وصلت ما از ازل یک وصلت ناجور بود
من که خود راضی به این وصلت نبودم زور بود


درس و دانشگاه بالکل بی بخارم کرده بود
بسکه بودم سر بزیر و در غذا کافور بود


رخت دامادی پدر با زور کرد اندر تنم
فرمود باید زن بگیری تو وَ این دستور بود


چندباری خواستگاری رفته بودم بد نیود
میوه می خوردیم و کلا سور و ساتم جور بود


این یکی گیسو کمند و وان یکی بینی بلند!
این یکی چشم آبی و اون دیگری مو بور بود


سومی هم دو برادر داشت هر جفتش خفن
اولی خر فهم بود و دومی خر زور بود


خانواده گرچه یک اصل مهم در زندگی هست
انتخاب اولم باباش مرده شور بود


کیس خوبی بود شخصاً، صورتاً، فهماً، فقط
هشتصد تا سکه مهر خانم مزبور بود


با خودم فرمودم که کی داده...گرفته، بی خیال
حیف از شانس بدم دامادشان مأمور بود!


این غزل را توی زندان من سرودم یک نفس
شاهدم ناصر سه کلّه با کَرم وافور بود...


زن اَخ هست و مایه درد و بلا با این وجود
می گرفتم یک زن دیگر اگر مقدور بود

23:

چون از اين نوع خري خوشت مياد اينم ببين



خري آمد به سايشان مادر خايشانش
به فرمود مادر چرا رنجم دهي بيش
برو امشب برايم خواستگاري
مگر تو بچه ات را دوست نداري
خر مادر بفرمودا اي پسر جان
تو را من دوست دارم بيشتر از جان
ميان اين همه خرهاي خشکل
يکي را انتخاب کن نيست مشکل
خرک با شادماني جفتکي زد
کمي ارار نمود و چشمکي زد
بفرمود مادر به قربان نگاهت
به قربان دو چشمان سياهت
خر همسايه را عاشق شدم من
به زيباي نباشد مثل او خر
اگر عاشق شدي مشکل نداري
رايشانم امشب برايت خواستگاري
خر مادر بفرمود پالان به تن کن
بزرگان محل را تو خبر کن
همه خرها بريختند در طايشانله
همان طوري که رسم هست در قبيله
همه خرها ارار نمودند
به شربت کام خود شيرين نمودند
خر محضر کتابش را گشايد
قباله اين دو را اين تور نمايد
تو اي دوشيزه خر خانم رضايي
به عقد داعم اين خر در ايي
صدايي از ميان جمع بر خاست
عروس رفته بچينه يونجه از باغ
چنان شورو شوقي بر ملا شد
خر داماد دو لنگش در هوا شد

24:

مبارک صاحبش باشه
مثه اینکه به خر خیلی علاقه داری هستعدادتو هدر نده

25:

بنزین رود ز دستم صاحب دلان خدا را

بنزین دهیم اینک پنهان ، نه آشکارا

در این شب سیاهم گم گشته کارت بنزین

یا رب چه سان توان رفت تا بیت خاله سارا

در جایگاه بنزین گالن به دست زین پس

بنزین کنم گدایی تاوان این خطا را

ای امتان که باشد سهمیه تان فراوان

بهر خدا نمایید با همچو من مدارا

در نیمه راه و بیراه ای بر اتول سواران

با یک دو لیتر بنزین یاری کنید ما را

بنزین انیس ما بود ، یار شفیق ما بود

دیگر به خواب ببینیم دیدار آشنا را

آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف هست

بنزین مده تو ارزان لیکن ستارگان را

رندی ز عمه پرسید بنزین کجاست آزاد

فرمودا به رند عمه اش در بلخ یا بخارا

فرمودند داده دولت سهمیه ایی فراوان

مردان مجلس و اون رندان پارسا را

در کوی مجلس ای داد ما را گذر ندادند

یا رب چه سان توان داد تغییر این قضا را

دیدم به خواب خوش دوش یک هاتفی که میفرمود

از روی پند و اندرز درویش بینوا را

بنزین چهار صدتومن را مفروش کم ز هفتصد

کاین کیمیای هستی قارون کند گدا را

بنزین لیتری هفتصد هر کو شنید فرمودا

اینک سزای اون کو کفران کند خدا را

در این وقته دیگر ماشین اثر ندارد

ماشین کنون برابر با خار و سنگ خارا

جانا دگر نمانده بنزین به باک چهره

ای یار مانده در راه معذور بدار ما را

26:

مرد : آره،دیگه نمیتونم بیش از این منتظر بمونم
.
زن: میخوای من از پیشت برم؟
مرد: نه،فکرش را هم نکن!
زن: منو دوست داری؟
مرد : البته!
زن : آیا تا به حال به من خیانت کرده ای؟
مرد : نه،چرا چنین سوالی میکنی؟
زن : منو مسافرت میبری؟
مرد : مرتب.
زن : آیا منو کتک میزنی؟
مرد: به هیچ وجه،من از این جور آدما نیستم.
زن : میتونم بهت اعتماد کنم.
پنج ماه پس از ازدواج
همین متن را این دفعه از پایین به بالا بخوانید

27:

من یکی که دلم واسه این تاپیک تنگ شده بود.
خیلی بامزه بود

28:

خو حالا كه تنگ شده بود بيا
الهي تو بميري من نميرم....سر قبرت بيام پارتي بگيرم
الهي سرخک و اريون بگيري....

تب مالت و بلاي جون بگيري

الهي از سرت تا پات فلج شه....

کمرت بشکنه،دستت سقط شه

الهي حصبه و ام اس بگيري....سر راه بيمارستان بميري
الهي کوربشي چشمات نبينه....

بميري، گم بشي، حقت همينه

الهي آسم تايپ آ بگيري...

هنوز که زنده اي پس کي ميميري؟

الهي شوهر ايدزي بگيري....

بفهمي که داري از ايدز ميميري

به در بردي از اينها جان به سالم....

الهي دردبي درمون بگيري( ¯◕ ‿ ◕¯ )اشعار طنز... <br><br>بیا  تو تا نیشت باز شه( ¯◕ ‿ ◕¯ )

خوب بيد

29:

مانتايشاني مي خواهم از جنس نخي!



دخترك :

مانتايشاني مي خواهم از جنس نخي
رنگ اون هم صورتي يا كه يخي ....

!
فروشنده :

داشتيم رنگ يخي را ليك حال
صورتي مانده هست خوش تركيب و وال !
دخترك :

كوته و چسبان و فيت و حالدار !
پشت اون هم اونچنان (!) و بالدار !


مانتايشاني با نيم متر قد و قوار
فاقد هر گونه چفت و بي نوار !


هم بپوشد كودك شش ساله را
هم به كار آيد عمو و خاله را !

فروشنده :

اونچنان(!) و با دوام و مد نشان
خارجي و با قوام(!) و كد نشان !


تنگ تنگ باري سراسر ريسه اي
ما مهيا كرده ايم هر كيسه اي !


اونچه مي خواهي فراهم كرده ايم
زخم را نا ديده مرهم كرده ايم !


خوش بپوشيد و سلامت خواهرم
خايشانش ننمايي ملامت خواهرم !


ما هدف تنها رضايت داشتيم
مشتري را مضطرب ! نگذاشتيم !


زندگي اين هست دنيا ساختن
آخرت را با ريالي باختن .........

30:

این شعرو که من سروده بیدم!(بالایی)

31:

نوشته تو اين بيد


درد و دل یک دختر
دختری هستم به سن سی و سه..................فارغ از درس و کلاس و مدرسه

مدرک لیسانس دارم در زبان...............................دارم از خود خانه و جا و مکان
مرغم و خواهم زبهر خود خروس........................مانده ام در حسرت تاج عروس
مبل و اسباب و لوازم هر چه هست.........

پنکه و سرویس خواب و فرش و تخت

هست موجود و جهازم کامل هست ..................پول نقد و زانتیا هم شامل هست
هرچه گوئی هست و تنها شوی نیست.......

برسرم
گیسوو زلف و موی نیست

ترسم از بی شوهری گردم تلف................................

بر دهانم آید از اندوه کف

کاش جای این همه پول و پِله...............................گیر میکرد شوهری توی تله
میشدم عبد و کنیز شوی خود ........................

می نمودم چاره درد موی خود

گیسوانی عاریت چون یال اسب....................

می نشاندم بر سَرَم با زور چسب

زلف خود را چون پریشان کردمی.........................

حتم دارم دردلش جا کردمی

اونچنان شوری زخود برپاکنم............................تا به کی شاید در دلش ماًوا کنم
بارالها تو کرم کن شوی را ..................................خود مرتب میکنم این موی را

32:

[quote=NAB;2608852] نوشته تو اين بيد





گیر میکرد شوهری توی تله
..................................................

..........................................

خداییش شوهرا مثه موش توی تله تشریف دارن

33:

[quote=massy;2608865] از من اين بيد

وقت اون هست كه اي گل پسران ناز كنيم!
تاقچـه بالا بگذاريم و «نــــــه»اغاز كنيم!
مطلبي هست در اين باره عيان مي گايشانم
بشنايشانـــم و همــه را مُطلع از راز كنيــم

جمله كون و مكان در كف شانس من وتوست
از خوش حالي بال در اورده وپــرواز كنيــم

با چنين وضعي اگر طالب همسر گشتيم
نازها بهر ايشان از پشــت هم اغاز كنيـــم

هوش باشيم الا اي پسران دم بخـــت!!
موقع عقد، شروط خودمان ساز كنيـم

گر چه زيبا و قشنگ هست نگارت چون «قو»
بهر رو كم كني او را به مثل«غــــاز»كنيــم

نهراسيـــم كه شايـــد نظر او برگــردد
يا مبادا كه دمي ترس زانبار كنيم

ان قدر هست كه هر يك گل خود برچينيم
قبل چيدن،همه را جمـــله ورانداز كنيــــم

«مريم»و«ياسمن»و«لاله»و گل هاي دگر
«سوسن»و«قاصدك» و ياد گل ناز كنيـم

رسم عاشق كشي افسانه شود در عالم
بهر معشوقه كشي ، ایجاد هم اواز كنيم

بارها جنس مونث دل تان بشكسته هست
زين سپس خون به دل دلبر طناز كنيــم

در جهازيِه او پاترول و مزدا خواهيم
قصد يك باغچه و خانه دلبــــاز كنيــم

سيرت خوب كه شرط هست در اين كار، عزيز!
اجتنــاب از صنــم خــانه بر انـــــداز كنيــــم

گل بچـينيم و مبادا كه سريعـــاً گايشانيـــــم
«بعله» را و همه رشتــه خود باز كنيــــم

اي پسر!عاشق هر عشوه ونازي نشـــــايشان!
بايد از بهر رخش عشق پس انـداز كنيم

34:

نازو پسر!!! مثه اینه که بگی منو دروغ
این چیزی که من خوندم تحریف بودددددد.!!!

35:

اون شنيدستي كه روزي دختري با مادرش
( ¯◕ ‿ ◕¯ )اشعار طنز... <br><br>بیا  تو تا نیشت باز شه( ¯◕ ‿ ◕¯ )فرمود: اين «عباس احمد ريزه» خيلي بي حياست
مي رود آهسته هر مهتاب شب بر پشت بام
( ¯◕ ‿ ◕¯ )اشعار طنز... <br><br>بیا  تو تا نیشت باز شه( ¯◕ ‿ ◕¯ )چونكه اونجا كاملاً مشرف به بام خانه هاست
دفتري همراه دارد و اندر اون تا نيمه شب
( ¯◕ ‿ ◕¯ )اشعار طنز... <br><br>بیا  تو تا نیشت باز شه( ¯◕ ‿ ◕¯ )مي نايشانسد چيزهايي را كه حتماً نارواست
واقف از اين داستان تنها فقط من نيستم
( ¯◕ ‿ ◕¯ )اشعار طنز... <br><br>بیا  تو تا نیشت باز شه( ¯◕ ‿ ◕¯ )دختر «كبري كچل» هم واقف از اين ماجراست
شايد او بر گونة پرجوش من دل بسته هست
( ¯◕ ‿ ◕¯ )اشعار طنز... <br><br>بیا  تو تا نیشت باز شه( ¯◕ ‿ ◕¯ )كز پس صد من كرم هم باز آثارش بجاست
گر چنين باشد كه من پنداشتم پس اين پسر
( ¯◕ ‿ ◕¯ )اشعار طنز... <br><br>بیا  تو تا نیشت باز شه( ¯◕ ‿ ◕¯ )واقعاً‌ بدجنس و بدكردار و رند و ناقلاست
چند شب زين پيشتر «بي‌بي‌نسا» با دخترش
( ¯◕ ‿ ◕¯ )اشعار طنز... <br><br>بیا  تو تا نیشت باز شه( ¯◕ ‿ ◕¯ )فرموده اين عباس، خيلي پخمه و بي دست و پاست
گرچه «دانشجايشان دانشگاه آزادست»، ليك
( ¯◕ ‿ ◕¯ )اشعار طنز... <br><br>بیا  تو تا نیشت باز شه( ¯◕ ‿ ◕¯ )وضع دخلش صدبرابر كمتر از باباي ماست
اتفاقاً دختر «كلثوم جان» هم، پارسال
( ¯◕ ‿ ◕¯ )اشعار طنز... <br><br>بیا  تو تا نیشت باز شه( ¯◕ ‿ ◕¯ )رد شد از كنكور و الان همسر «حاجي رضاست»
پول بايد داشت مادر جان كه هر كس علم‌جوست
( ¯◕ ‿ ◕¯ )اشعار طنز... <br><br>بیا  تو تا نیشت باز شه( ¯◕ ‿ ◕¯ )و، بلا نسبت به «مولانا جلال الدين» گداست
بالاخص تحصيل در جايي كه بايد پول داد
( ¯◕ ‿ ◕¯ )اشعار طنز... <br><br>بیا  تو تا نیشت باز شه( ¯◕ ‿ ◕¯ )تازه از اينها گذشته، مدركش پا در هواست
گر ببينم بار ديگر رايشان بام عباس را
( ¯◕ ‿ ◕¯ )اشعار طنز... <br><br>بیا  تو تا نیشت باز شه( ¯◕ ‿ ◕¯ )سنگ خواهم زد به او هر چند با ما آشناست
مادرش خنديد و فرمود: او را مزن كاين بينوا
( ¯◕ ‿ ◕¯ )اشعار طنز... <br><br>بیا  تو تا نیشت باز شه( ¯◕ ‿ ◕¯ )خورده چندي چوب دانشگاه و عمرش برفناست
نيست اين بيچاره در فكر تو و امثال تو
( ¯◕ ‿ ◕¯ )اشعار طنز... <br><br>بیا  تو تا نیشت باز شه( ¯◕ ‿ ◕¯ )گر در اين انديشه‌اي پندارت اي دختر خطاست
خود نمي داني مگر كاين خاك برسر، شاعر هست
( ¯◕ ‿ ◕¯ )اشعار طنز... <br><br>بیا  تو تا نیشت باز شه( ¯◕ ‿ ◕¯ )پس حسابش از حساب اكبر و اصغر سواست
صرفه جايشاني مي كند در برق و هر مهتاب شب
( ¯◕ ‿ ◕¯ )اشعار طنز... <br><br>بیا  تو تا نیشت باز شه( ¯◕ ‿ ◕¯ )رايشان بام از بي كسي هم صحبت باد صباست

36:

ریاضی دان عاشق !!!!


منحنی قامتم، قامت ابروی توست


خط مجانب بر اون، سلسله گیسوی اوست


حد رسیدن به او، مبهم و بی انتهاست

بازه تعریف دل، در حرم کوی دوست

چون به عدد یک تویی من همه صفرها

اون چه که معنی دهد قامت دلجوی توست

پرتوی خورشید شد مشتق از اون روی تو

گرمی جان بخش او جزئی از اون خوی توست

بی تو وجودم بود یک سری واگرا

ناحیه همگراش دایره روی توست

37:

بالاخره می‌میری

بالاخره می‌میری ! بالاخره می‌میری...

خب می‌بینم که حسابی به خودت می‌رسی

از خودت مراقبت می‌کنی

نیاز هایت را برآورده می‌کنی.

خوب گوش می‌دی یا می خونی، درباره رژیم غذایی،

تغذیه، خواب و سم زدایی از بدن،

همین طور خرید وسایلی که میگن

به درد ورزش می‌خوره.

و گیاهان دارویی برای تجدید قوا

وقتی که آسیب می‌بینی.

صابونهایی که تن را تمیز میکنن.

افشانه هایی که بوی بدن را از بین می‌برند.

مایعاتی که اسید ها و حشره کش ها را خنثی می‌نمايند

اضافه وزن مجاز برای افزایش قدرت و اندازه ی عضلات.


زدن آمپول ایمنی،

وخوردن قرص های نیروزا.

اما یادت باشه که سپس خوردن همه اینها

بالاخره قصه به پایان می‌رسه ...

می تونی سیگار رو ترک کنی،

اما آخر می‌میری.

دور مواد را خط بکشی،

اما آخر می‌میری

خود را از خوردن غذاهای چرب و سرخ کرده منع کنی

و در سلامت کامل باشی،

اما باز می میری.

می‌گساری هم که نکنی،

باز هم می‌میری.

دور کار های خلاف را خط بکشی

باز هم می‌میری.


از خوردن قهوه صرف نظر کنی و کیفور نشی،

اما باز می‌میری

آخرش می‌میری!

می‌تونی نرمش کردن رو از سر بگیری،

اما وقتی موسیقی تموم بشه می‌میری.

توی اتومبیلا کمر بند ایمنی را هم که ببندی،

باز هم می‌میری.

میتونی ورزش کنی تا چربی ران هایت آب شود،

خوش تیپ تر و تو دل برو تر شوی،

اما باز می‌میری.

حمام آفتاب هم که بگیری،

باز می‌میری.


می‌تونی اون بالا توی آسمون،

پی بشقاب پرنده بگردی

شاید اونا تو رو تا مریخ هم ببرن،

اما اون جا هم بالاخره می‌میری.

بالخره می‌میری، در نهایت می‌میری.

آخر یه وقتی می‌میری.

با کفش های ریبوک و نایک و آدیداس

می‌تونی تا آسمون ها بری،

اما اونجا هم بالاخره میمیری.

دارو های نیرو بخش هم که بخوری

باز هم می میری.

روده ات را هم که سالم نگه داری،

بالاخره می‌میری.

می‌تونی خودت رو منجمد کنی

ودر وقت معلق بمونی،

اما همین که یخت رو باز کنن، می‌میری!

می‌تونی ازدواج کنی،

اما باز هم می‌میری.

به نقطه اوج هم که برسی،

بالاخره می‌میری.


می‌تونی خودت را از شر فشار های روحی خلاص کنی

استراحت کنی،

آزمایش ایدز ، و تست ورزش بدهی،

به غرب ،اونجا که هوا آفتابی هست

و از رطوبت خبری نیست نقل مکان کنی

و تا صد سال زندگی کنی

اما بالاخره می‌میری.

سرانجام در آخر کار می‌میری.

خواه نا خواه، در نهایت، می‌میری.

پس بهتره حالا که زنده هستی از زندگی لذت ببری

قبل از اینکه غزل خدا حافظی رو بخونی،

چون بالاخره ، در آخرش می‌میری .......!

38:

کنون رزم ویروس و رستم شنو
دگر ها شنیدستی این هم شنو
که اسفندیارش یکی دیسک داد
بفرمودا به رستم که ای نیک زاد
در این دیسک باشد یکی فایل ناب
که بگرفتم از سایت افراسیاب
برو سیر میکن بدین دیسک هان
که هم نون هم آب باشد در اون

تهمتن روان شد سوی خانه اش
شتابان به دیدار رایانه اش
چو آمد به نزد mini tower اش
بزد ضربه بر دکمه پاورش
دگر استقامت و آرام و طاقت نداشت
مران دیسک را در drive اش گذاشت
نکرد هیچ صبرو نداد هیچ لفت
یکی list از root دیسکت گرفت
در اون دیسک دیدش یکی فایل بود
بزد enter اون رو اجرا نمود
کزان یک demo گشت زان پس عیان
به فیلم به موزیک و شرح بیان
به ناگه چنان سیستمش کرد هنگ
که رستم در اون ماند مبهوت و منگ
چو رستم دگر باره resetart نمود
همی کرد هنگ و همان شد که بود
تهمتن کلافه شد و داد زد
ز بخت بد خویش فریاد زد
چو تهمینه فریاد رستم شنود
بیامد که لیسانس رایانه بود
بدو فرمود رستم همه مشکلش
وز اون دیسک و برنامه خوشگلش
چو رستم بدو داد قیچی و ریش
یکی bootable دیسک آورد پیش
یکی اندر اون دیسک بود
برآورد و اون را اجرا نمود
همی گشت toolkit هارد اندرش
چو کودک که گردد پی مادرش
به ناگه یکی رمز ویروس یافت
پی حذف امضای ایشان شتافت
چو ویروس را نیک بشناختش
مر از boot sector بر انداختش
یکی ضربه ضد بر سرش tool kit
که هر بایت اون گشت هشتاد bit
چنین فرمود تهمینه با شوهرش
که این بار بگذشت از پل خرش
و گر باره اما جهالت مکن
ز رایانه اصلا تو صحبت مکن
قسم خورد رستم به پروردگار
نگیرد دگر دیسک از اسفندیار

39:

تصحیح شده شعر اتل متل
اتل متل صلوات گاو علی زذه قاط
هم دست داره هم آستین شیرشو بردن فلسطین
بگیر زن مسلمان از حزب ا...

لبنان
اسمشو بذار حلیمه چون چادرش ضخیمه

40:





غـــــــــــزل اصـفـهـــانــی
غزل با لهجه ي اصفهاني:
تو دری مچد، دلی من دسد نه میشد کندد، نه میشد بسد
روزی عاشورا، عرقی جلفای نه میشد خوردد، نه میشد نسد
تو گلی غمزه ی جلو چشمی دل نه میشد بود کرد، نه میشد دس زد
دلی من گربه س، سنبلتیفم شنیده س بودا، آ شده س مسد
نیمیگم اصی نبودم عاشق ولی عشقی تو همه را پس زد
برا من بسس که تو آلو شی تا به ما بلکی برسد هسد
برا من بسس که گزی آرتی بخوری من شم آرتی لا لثد
آ دلی سرتق مگه باور کرد؟ نه میشد کندد، نه میشد بسد

حالا یکی بیاد ترجمه کنه

41:

این که سخت شد
خودت باید ترجمه کنی

42:

وای عجب شهری، عجب آدم کشی
پـَـَـ نــه پـَـَــــ ماییم و صدها دلخوشی

پســرانش جملگی فاســد شدند....
پـَـَـ نــه پـَـَــــ در راه حق وارد شدند...
...
دختــران اینجا دمـا دم عاشـــق انــــد
پـَـَـ نــه پـَـَــ در پی درس و کوشش اند

پــهلوانــان وطــن را می کــُـشنــد...
پـَـَـ نــه پـَـَــــ حلوا و حلوا می کننـد...

مجرم و دزد و فــــراری گشتــه ایـــم..
پـَـَـ نــه پـَـَــــ با حوریان بنشسته ایم..

سهم معشوقــانِ اینجـا شد اسیــــد..
پـَـَـ نــه پـَـَــــ شهزاده با اَسبش رسید..

سهم ما هم نیست جز ارشاد و گشت
پـَـَـ نــه پـَـَــــ تـــهران شود هستان رشت

مردکــان و خانمــان از هــم جــــــدا...
پـَـَـ نــه پـَـَــــ پارتی گرفت محمود آقا...

کــــل سـربازان فـــــراری و خـمــــــــار
پـَـَـ نــه پـَـَــ چون سربداران، سر به دار

محض خنده بوده این شعرم همین..
پـَـَـ نــه پـَـَــــ پاشو بریم زندان اویـن...

با تشکر زیاد از امین پـــــهلوان زادهادامه ...

43:

«ترم»
اگر پایم به کفشم کرده آماس
ندارم چاره‌ای یا ای‌ها الناس


از این واحد به اون واحد نشینم
که ترم زندگانی را کنم پاس




«درس و مشق»
زدرس و مشق و تمرین رنج ‌داری
معدل زیر چار و پنج داری

ریاضی هفت شیمی دو زبان صفر
تو با این نمره‌هایت گنج‌ داری


44:

ساعت به سر طاقچه تیک،تیک،تیک،تیک ،،،گنجشک سر شاخه جیک،جیک،جیک،جیک ،،،من شاعرم و بی‌ شعر نتوانم زیست ،،، خودکار مرا بیار بیک ،بیک،بیک،بیک



45:

دلم انفجاریست ، بمبم تو باش!

دری بسته هستم ، پلمبم توباش!

مرا کشف کن گرچه دور از توام


بیا و کریستف کلمبم تو باش!

46:

با اجازه از مولوی

می‌کنم پا توی کفش مثنوی
حرف نی را بار‌ها بشنیده‌ای
در کتاب درسی‌ات هم دیده‌ای
حال بشنو حرف این غم‌دیده را
این جراحت جای مرهم دیده را
بشنو از من چون حکایت می‌کنم
تازه خیلی هم رعایت می‌کنم
کز نیستان تا مرا ببریده‌اند
مرد و زن هرهر به من خندیده‌اند
هر کسی کو دور ماند از اصل خویش
می‌شود اصلش همه دلبستگی‌ش
من ولی چون دور از اصلم شدم
در میان میوه‌ها شلغم شدم
من به هر جمعیتی نالان شدم
مدتی شاگردِ بقالان شدم
من حدیث راه پرخون می‌کنم

شاخ‌بازی پیش مجنون می‌کنم
مرهم این هوش جز بی‌هوش نیست
راستی بی‌هوش اصلاً کوش؟ نیست!
در غم من روزها بیگاه شد
هر وزیری آمد هستیضاح شد
روزها گر رفت، گو رو، باک نیست
تو بمان، ماندن که وحشتناک نیست
هرکسی در چشم دریا شد کِنِف
می‌شود از رود بودن منصرف
این‌چنین من برکه‌ای تنها شدم
بی‌خیال راه رفتن‌ها شدم
پس تو هم اصلاً مرا ول کن، رفیق

برکه‌ام، این آب را گل کن، رفیق
تو ز دریایی و دریا می‌روی
راست باشی تا ثریا می‌روی
گرچه من را کرده دنیا آش و لاش
بی‌خیال من، تو اقیانوس باش
در دعاهایت ز من هم یاد کن
با چنین کاری دلم را شاد کن
گرچه محتاج دعا هستیم ما
خود دعاگوی شما هستیم ما
چون که یابد زود پخته حالِ خام
پس سخن کوتاه باید، والسلام

فرآوری: مهسا رضایی

47:

نجيب و سرافكنده و ساده اي
تو پنجاهمين مرد دلداده اي
تو را هم به ارشيو خواهم سپرد
چه سرگرمي خارق العاده اي


48:

تو کاری با دلم کردی که فکرش رو نمیکردم

تو را از بین صدها گل من احمق جدا کردم
نفهمیدم غلط کردم من از اول خطا کردم

به یادت مانده ان روزی که با لبخند وبا چشمک
نشستی در کنار من خودم رو جابجا کردم

شدی نزدیک وهی فرمودی ضرر حالا ندارد که
پسندیدم تو را من هم ولی ناز وادا کردم

شد اغاز ارتباط ما بدون فکر وبی منطق
لگد کردم غرورم را و وجدان را رها کردم

پیامک میزدی هر شب سر ساعت دقیقا9
خودت را کشتی واخر شما را تو صدا کردم

وکم کم این پیامکها عجیب و مهربانتر شد
ومن هم قصر پوشالی برای خود بنا کردم

شبی بی قصد وبی نیت به من فرمودی عزیز من
نبودی این ور خط تا ببینی من چها کردم

چهل بار پیامک را نگه کردم وخندیدم
نبودی تا ببینی من چه غوغائی به پا کردم

نشستم در خیالاتم زدم تاریخ عقدم را
ودر رویا دو دستم را فرو توی حنا کردم

به فکر مهریه بودم جهازم را چه میدیدم
من احمق ببین حتی که فکر شیربها کردم

از ان شب ساعت9من پیامک میزدم هر شب
خودم باسادگی هایم عروسی را عزا کردم

پیامکهای بی جواب محبت های بی حیران
تو را من بی چشم ورو پر رو خودم از ابتدا کردم

شدی تو بیخیال ومن شدم هی بی برنامه تو
تو هی بر من جفا کردی من احمق وفا کردم

من از تو بیخبر بودم حدود شصت ونه روزی
نزنگیدم به تو اصلا فقط چون که حیا کردم

ولی رفتم به یک مسجد بلا تکلیف ومستاصل
برای انکه برگردی فقط نذر ودعا کردم

نبردم با خودم گوشی که خالص باشد این حالت
همان شب گوشی خود را درون بقچه جا کردم

چهل شب سپس ان مسجد که برگشتم دم خانه
دویدم سمت ان بقچه وگوشی را که وا کردم

ندیدم از تو یک حرفی پیامک یا که تک زنگی
زپا افتادم انجا من ورو سوی خدا کردم

وفرمودم اینچنین با او عجب صبری خدا دارد
چهل شب منتظر بودم عبادت پس چرا کردم

جواب امد که واثق شو به الطاف خداوندی
مگر کوری ندیدی که به تو عقلی عطا کردم

پیامک میزدی هر شب کشیدی ناز واطوارش
خطا کردی به من فرمودی خداوندا چرا کردم

من امشب بی خیال تو ردیف وقافیه کردم
تو کاری با دلم کردی که فکرش رو نمیکردم

49:

گویند سلطان محمود غزنوی جلوی پلکان قصر ایستاده بود که یکی از شعرای درباری (احتمالا عوفی) را دید و از او خواست که وقتی سلطان پا به پله اول می‌گذارد مصراعی بگوید که سلطان حکم قتلش را بدهد و وقتی سلطان پا به پله دوم گذاشت مصراع دوم را چنان بگوید که نه تنها اثر مصراع اول را از بین ببرد بلکه شاعر را شایسته پاداشی گران کند و همینطور در ادامه ...
شاعر قبول کرد و سلطان پا به پله اول گذاشت.

سپس سرود:

سال ها بود تو را می کردم
همه شب تا به سحرگاه دعا

یاد داری که به من می دادی
درس آزادگی و مهر و وفا

همه کردند چرا ما نکنیم
وصف روی گل زیبای تو را

تا ته دسته فرو خواهم کرد
خنجر خود به گلوگاه نگاه

تو اگر خم نشوی تو نرود
قد رعنای تو از این درگاه

مادرت خوان کرم بود و بداد از پس و پیش
به یتیمان زر و مال و به فقیران بز و میش

یاد داری که تو را شب به سحر می‌کردم
صد دعا از دل مجروح پریشان احوال

وه که بر پشت تو افتادن و جنبش چه خوشست
کاکل مشک فشان با وزش باد شمال

عوفی خسته اگر بر تو نهد منع مکن
نام عاشق کشی و شیوه آشوب احوال

50:

_ امیدوارم تکراری نباشه فقط ! جایی این تاپیک رو ندیدم _

***

خوشا به حالت که غمی نداری!

مسیر پر پیچ و خمی نداری!


خوشا به حالت که مجردی تو

قاطی ازواج نیامدی تو!


بچه نداری که بگیره حالت

چه راحتِ تخت و خوبه خیالت


بچه ها امروز مصیبت شدن!

ننر شدن لوس و بد عادت شدن!


هزینشون بد جوری رفته بالا

پول، علف خرسه برای اونها!


هلاک اجناس ِمدل جدیدن

همیشه توی مرکز خریدن!



میدن دو تا چک پولو خیلی آسون

بابت یک پوشش تنگ وچسبون


میگیرن از تو دائما تراول

تا که بسازن یه تریپ خوشگل


یا کافی شاپن یا کلاس کنکور

اونم برای ژست و فیس و فیگور


بچه نگو ایینه دق شدن!

بلا شدن پررو سر تق شدن!


تیپشونم خوشگل و خیلی نازه!

همیشه تو بوتیکن و مغازه!


فشن شدن! هزینشون زیاده!

فقط شدن توقع و افاده!


با بروبچ میرن تو کار سبقت!

زندگی شون همش شده رقابت!


میخوان که تیپشون عروسک باشه!

گوشی اونها تو محل تک باشه!


هدر میدن نصف حقوق مارا

تا که بشن شبیه .....(اونها)


تا که بگی خالیه جیب ماها

میگن چرا دنیا آوردی مارا؟


ندارم اصلا سرشون نمیشه!

سیری چیه اخلاقشون همیشه!


بگی ندارم میزنی ضد حال

چک پولو رو کن تا بشی ایده آل


نظر نشه بد جوری با کلاسن

اند پیامک زدن و تماسن


قبض موبایلشون پدر در آره

دخل حقوق آدمو میاره!


خلاصه خیلی سخته بچه داری!

علی الخصوص با حقوق اداری!


خوشا به حالت که هنوز عاقلی!

مجرد و راحت و بی مشکلی!


51:

بی همگان بسر شود ، بی تو بسر نمیشود

این شب امتحان من چرا سحر نمیشود ؟!



مولوی او که سر زده ، دوش به خوابم آمده


فرمود که با یکی دو شب ، درس به سر نمیشود !



خر به افراط زدم * ، گیج شدم قاط زدم


قلدر الوات زدم ، باز سحر نمیشود !



هسترس هست و امتحان ، پیر شده ست این جوان


دوره آخر الوقت ، درس ثمر نمیشود !



مثل وقت مدرسه ، وضعیت افتضاح و سه


به زور جبر و هندسه ، گاو بشر نمیشود !



مهلت ترمیم گذشت ، کشتی ما به گل نشست


خواستمش حذف کنم ، وای دگر نمیشود !




هر چه بگی برای او ، خشم و غصب سزای او


چونکه به محضر پدر ، عذر پسر نمیشود



رفته ز بنده آبرو ، لیک ندانم از چه رو


این شب امتحان من ،دست بسر نمیشود



توپ شدم شوت شدم ، شاعر مشروط شدم


خنده کنی یا نکنی ، باز سحر نمیشود !!!



" مشروط الشعرا "



( ¯◕ ‿ ◕¯ )اشعار طنز... <br><br>بیا  تو تا نیشت باز شه( ¯◕ ‿ ◕¯ )




>>>>

52:

تخم مرغي رفته بود اينترايشانو
تا مگر کوکو شود يا نيمرو

تخم مرغي بود با شور و اميد

خواست تا مرغانه اي باشد مفيد

فرم هستخدام را پر کرده بود

عکس هم همراه خود آورده بود

تايشان مطبخ از براي شرح حال

پشتِ هم کردند هي از او سوال:

- کيستي تو، از کدامين لانه اي؟

- بوده اي قبلاً در آشپزخانه اي؟

- کي ز پشت مرغ افتادي برون؟

- تايشان ماهيتابه بودي تاکنون؟

- تجربه داري و فرزي در عمل

- جاي ديگر کار کردي في المثل؟

- داغ گشتي تايشان روغن يا کره؟

- حل شدي در شنبليله يا تره؟

- با نمک فلفل بهم خوردي دقيق؟

- خوب کف کردي،شدي کلاً رقيق؟

- پشت و رايشانت سرخ شد رايشان اجاق؟

- باد کردي از فشار احتراق؟

تخم مرغ اين حرف ها را که شنيد

رايشان وحشت زرده اش هم شد سفيد!

ژوري اينترايشانو هم بي مجال

لحظهاي غافل نميشد از سوال:

- گر "رزومه" داري و "سي.ايشان" بيار

- ورنه بيخود آمدي دنبال کار

- گر نداري تايشان کارت سابقه

- ردّ ردّي گرچه باشي نابغه

فرمود لرزان تخم مرغ بينوا

نيست قانون شما بر من روا

خوب من تازه ز مرغ افتاده ام

صفرکيلومترم و آماده ام

هرکسي کرده ز يک جائي شروع

ميکند خورشيدش از يکجا طلوع

گر نه در جائي خودم را جا کنم

تجربه پس از کجا پيدا کنم؟

گر که مرواري نباشد در صدف

پس چگونه تجربه آرد به کف؟

گر که در ميدان نرفته کره اسب

تجربه را پس چه جوري کرده کسب؟

فرمود "شف" با او که: - زر زر کافيه!

- بيش از اين هم ماندنت علافيه

ـ تخم مرغ هم اينقدر پر مدعا

- دست به نطقش را ببين بهر خدا!

- تجربه اول برو پيدا بکن

- بعد فکر پخت و پز با ما بکن

تخم مرغ بينوا با قلب خون

آمد از اون آشپزخانه برون

رفت غمگين، صاف پيش مادرش

تا که گرما گيرد از بال و پرش

فرمود مادرجان مرا هم جوجه کن

جزو باند جوجه هاي کوچه کن

مرغ مادر فرمود که: - دير آمدي

- پس چرا طفلم به تأخير آمدي؟

- من به تو فرمودم بگير اينجا قرار

- تو خودت عازم شدي دنبال کار

- مهلت جوجه شدن شد منقضي

- پس چه شد کوکوپزي، نيمروپزي؟

تخم مرغ اشکش درآمد پيش مام

ماجرا را فرمود از بهرش تمام

فرمود در نيمروپزي گشتم کنف

چونکه از من تجربه ميخواست شف

سابقه يا تجربه با من نبود

آشپزخانه مرا ريجکت نمود

موعد جوجه شدن هم که گذشت

آه مادر بچه ات بيچاره گشت!

من از اونجا مانده، زينجا رانده ام

فاتحه بر هستي خود خوانده ام

رفت موقعيت هاي عالي از کفم

حال ديگر کاملاً بي مصرفم

پس در اين دنيا به چه چيزي خوشم؟

ميروم الان خودم را ميکشم!

فرمود مادر: - طفلکم قدقدقدا

- چند مدت استقامت کن بهر خدا

- استقامت کن طفلم بيايد نوبهار

- باز پيدا ميشود بهر تو کار

- گرچه اکنون موقعيتت سرآمده

- تو نگو دنيا به آخر آمده

تخم مرغ اونجا به حال انتظار

ماند تا از ره بيايد نوبهار

عيد نوروز، عيد پاک آمد ز راه

رايشان هر ميزي بساطي دلبخواه

شربت و شيريني و قند و نبات

تخم مرغ رنگ کرده در بساط

رايشان ميز خانهي بانو بهار

يک سبد مرغانه خوش نقش و نگار

تخم مرغ ما نشسته اون ميان

ميفروشد فخر بر اطرافيان

از همه خوشرنگ تر، خندان و شاد

حرف هاي مادرش آمد به ياد:

- بهر هرکس در جهان قدقدقدا

- هست يک جا و مکان قدقدقدا

- نيست بي مصرف کسي قدقدقدا

- هست امکان ها بسي قدقدقدا

- هرکسي بايد بيابد جاي خود

- تا نهد جاي مناسب پاي خود

- پس تو هم تايشان مدار خايشانش باش

فارغ از مأيوسي و تشايشانش باش

- چون شبيه تخم مرغ هست اين کره

- روز و شب گردش کند بي دلهره

- خود تو هم هستي عزيزم بيضايشان

- در مدار خايشانش گردش کن قايشان

- زندگي زيباست، زيبايش ببين

- هم ز پائين، هم ز بالايش ببين

تخم مرغ ما ز پند مادري

شادمان لم داد اونجا يکوري

فرمود گر مطبخ به من ميداد کار

در کجا بودم کنون اي روزگار؟

گشته بودم جوجه گر رايشان حساب

اي بسا که ميشدم جوجه کباب

پس چه بهتر که بد آوردم زياد

حال راضي هستم و ممنون و شاد


شعر از: هادی خرسندی

53:

دوش از بازار سوی خانه آمد شوی ما

فرمود هیهات از گرانی ، ای خدا در کوی ما

بس که گشتم در پی یک جنس ارزان هرکجا

درد بگرفته ست این پا و سر زانوی ما

کاش می خواندیم وردی

میشد ارزان هر چه هست

کاشکی در اون اثر می کرد این جادوی ما

کاشکی من یک نشانی داشتم از کوی دوست

54:

بابا کــــــه دیر می کنه مامان جـــــون مهربون-

می زنــــــــــه با ملاقه توی ســـــــــر بابا جون

این بابای مهربــــــــون هرچـــی بگی می ارزه

مامان که جیغ می زنه اون به خودش می لرزه

غذاهای بابا جـــــــون یا بی نمک یا شـــــوره

شب که مامان می خوابه اون ظرفا رو می شوره!

بهش میگن همکاراش: فلانی ِ زخــــــم و زیل!

اما مامان جون میگه: مهربــــــــــون زن ذلیل!

وقتی که آب می خوره از بسکه خیلی نــــــازه

از مامان مهربــــــــون زود می گیـــــره اجازه!!

لباسامون پاره شه زود اونـــــــا رو می دوزه

یا یهــــو داد می زنه : حالا غذام می سوزه!

مامان بهش میگه:هوی!! من میگم امّـــــا :بابا

تولیدات بـابـاجــــــــون: ماست و کیک و مربّا!

گرچه مامان جـــــــون من از همــــه خیلی سره

بابام یه چیز دیگــــه س یک مامـــــــان بهتره!!

55:

از فراقت غصه دارم بربری!
روز و شب جان می سپارم بربری!

مونس من بودی و غمخوار من
در شب تاریک و تارم بربری!

این هدفمندی تو را از من گرفت
ای همه دار و ندارم بربری!

آرزو دارم درختی می شدی
هی نهالت را بکارم بربری!!

دلخوری از من ولی دلخور نشو
چون که من پولی ندارم بربری!

کاش پایین تر بیاید قیمتت
هم چنان در انتظارم بربری!

من تو را می خواهمت نفرین اگر
در لواشی پا گذارم بربری!!

در صفت گاهی دلم غش می رود
از بس اونجا بیقرارم بربری!

تا که دستت را به دستم می دهی
دوست دارم پر در آرم بربری!

در کلاسم لحظه ای گشنم که شد
دفتر و آموزگارم بربری!

مادرم هی می پزد هی می برد
بی تو من میلی ندارم بربری!!

اون شبی دیزی برایم پخته بود
کاش بودی در کنارم بربری!!!

56:


یک خاطره از شرح حال اسکناسی که
افتاده در جیب جوان آس و پاسی که
یک روز خیلی اتفاقّی شد.خوشش آمد
از دختر سرمایه دار با کلاسی که...

از بس جوان دنبال کار پر درآمد بود
افتاد توی دام باند ناشناسی که...
مشغول چاپ پول جعلی شد به دستور
یک آدم گردن کلفت کلّه تاسی که
حالا به جرم پول شویی تحت تعقیب هست
با اعترافات صریح اسکناسی که
زیر شکنجه خم شد از درد و چروک و فرمود:
مجبور بودم سر کنم با اختلاسی که...
هی توی جیب این و اون بودم،نفهمیدم.
از این مهم تر،مشکل جرم س ی اس ی که:
ایشان اخیرا طی یک مجموعه برنامه
اقدام کرده ضد قانون پايه ی که...
اما شبانه یک نفر او را فراری داد
از دست ماموران ما از باراباسی که...
(شهرام هر جا رفته باشد گیر می افتد)
تلویزیون این جمله را داد انعکاسی که
دود دو دو دو،دود دو دو دو،شهرام گیر افتاد
دود دو دو دو،دود دو دو دو،طی تماسی که...
حالا نزن،پس کی بزن،آقا غلط کردم
بیچاره زیر ضربه ها کرد التماسی که
من بی گناهم،من فقط سود آوری کردم
یک لحظه او را با خودم کردم قیاسی که
یادش بخیر اون روزها که سکّه ای بودم
هی قد کشیدم تا شدم این اسکناسی که
گاهی برای جشنواره شعر می گویم
حتی به ضرب شايعات بی پايه ی که...
اصلا به من چه؟این غلط ها هم ارجیفیست
از شاعر آلزایمروی بی حواسی که
خیلی دلش میخواد بگه نو آوری کرده
اما تموم شعرهای اون کلاسیکه

57:

( ¯◕ ‿ ◕¯ )اشعار طنز... <br><br>بیا  تو تا نیشت باز شه( ¯◕ ‿ ◕¯ )
|| شعر طنز بسیار زیبا ||
خم مرغی رفته بود اینترویو
تا مگر کوکو شود یا نیمرو
تخم مرغی بود با شور و امید
خواست تا مرغانه ای باشد مفید
فرم هستخدام را پر کرده بود
عکس هم همراه خود آورده بود
توی مطبخ از برای شرح حال
پشت هم کردند هی از او سوال:
- کیستی تو، از کدامین لانه ای؟
- بوده ای قبلاً در آشپزخانه ای؟
- کی ز پشت مرغ افتادی برون؟
- توی ماهیتابه بودی تاکنون؟
- تجربه داری و فرزی در عمل
- جای دیگر کار کردی فی المثل؟
- داغ گشتی توی روغن یا کره؟
- حل شدی در شنبلیله یا تره؟
- با نمک فلفل بهم خوردی دقیق؟
- خوب کف کردی شدی کلاً رقیق؟
- پشت و رویت سرخ شد روی اجاق؟
- باد کردی از فشار احتراق؟
تخم مرغ این حرف ها را که شنید
روی وحشت، زرده اش هم شد سفید!
ژوری اینترویو هم بی مجال
لحظه.ای غافل نمیشد از سوال:
- گر “رزومه” داری و “سی.وی” بیار
- ورنه بیخود آمدی دنبال کار
- گر نداری توی کارت سابقه
- ردّ ردّی گرچه باشی نابغه
فرمود لرزان تخم مرغ بینوا
نیست قانون شما بر من روا
خوب من تازه ز مرغ افتاده ام
صفرکیلومترم و آماده ام
هرکسی کرده ز یک جائی شروع
میکند خورشیدش از یکجا طلوع
گر نه در جائی خودم را جا کنم
تجربه پس از کجا پیدا کنم؟
گر که مرواری نباشد در صدف
پس چگونه تجربه آرد به کف؟
گر که در میدان نرفته کره اسب
تجربه را پس چه جوری کرده کسب؟
فرمود “شف” با او که: – زر زر کافیه!
- بیش از این هم ماندنت علافیه
ـ تخم مرغ هم اینقدر پر مدعا
- دست به نطقش را ببین بهر خدا!
- تجربه اول برو پیدا بکن
- بعد فکر پخت و پز با ما بکن
تخم مرغ بینوا با قلب خون
آمد از اون آشپزخانه برون
رفت غمگین، صاف پیش مادرش
تا که گرما گیرد از بال و پرش
فرمود مادرجان مرا هم جوجه کن
جزو باند جوجه های کوچه کن
مرغ مادر فرمود که: – دیر آمدی
- پس چرا طفلم به تأخیر آمدی؟
- من به تو فرمودم بگیر اینجا قرار
- تو خودت عازم شدی دنبال کار
- مهلت جوجه شدن شد منقضی
- پس چه شد کوکوپزی، نیمروپزی؟
تخم مرغ اشکش درآمد پیش مام
ماجرا را فرمود از بهرش تمام
فرمود در نیمروپزی گشتم کنف
چونکه از من تجربه میخواست شف
سابقه یا تجربه با من نبود
آشپزخانه مرا ریجکت نمود
موعد جوجه شدن هم که گذشت
آه مادر بچه ات بیچاره گشت!
من از اونجا مانده، زینجا رانده ام
فاتحه بر هستی خود خوانده ام
رفت موقعيت های عالی از کفم
حال دیگر کاملاً بی مصرفم
پس در این دنیا به چه چیزی خوشم؟
میروم الان خودم را میکشم!
فرمود مادر: – طفلکم قدقدقدا
- چند مدت استقامت کن بهر خدا
- استقامت کن طفلم بیاید نوبهار
- باز پیدا میشود بهر تو کار
- گرچه اکنون موقعيتت سرآمده
- تو نگو دنیا به آخر آمده
تخم مرغ اونجا به حال انتظار
ماند تا از ره بیاید نوبهار

58:

بیا لیلی سر صبحی سراچه

که مجنونم بسی هم دست و پاچه

به جان نازنینت بد نپندار

که مهمان می کنم یک کله پاچه

59:

از جواب من معلمان آشفتند
از دهانشان هرچه در آمد فرمودند
اما به خدا هنوز هم معتقدم
از جازبه ی تو سیب ها می افتند

از شوروشر نشاطمان کم کردند
از موقعيت ارتباطمان کم کردند
هروقت به هم عشق تعارف کردیم
از نمره ی انظباطمان کم کردند

خبر چون سیل دنیا را گرفته
که سارا رفته دارا را گرفته
خودم را دار خواهم زد یقینا
دلم تصمیم کبری را گرفته

60:

اهل دانشگاهم
حرفه ام حرافى هست!
جزوه اى دارم از عهد عتیق
مطلبش بکر _ عمیق!

اهل دانشگاهم
مرکبم بود ژیان
خوش خرامیدن را کبک از او مى آموخت!
موتورش وقتى سوخت..
مکانیکها همه عاشق بودند
عاشق قطعه نو
با دلار آزاد
خانه شان ویلا باد!
هستى ام رفت به باد!!

اهل تحقیقاتم
می زنم گاه سرى
به کلاس آزاد
تا کنم اهل و عیالم را شاد!
حق تدریس مرا می دانى؟
کمتر از کارگر افغانی !

وقت تدریس مرا اندر مغز
جریان دارد قرض
نوسان دارد ارز!

عصر هنگام غروب
با تنی کوفته بر مى گردم
حالتم یک جورى
در کفم لنگ خروسى.

عدسى.بلغورى!!

گوش من زنگى زد
چه کسى بود صدا زد " هستاد! خانه ات خواهم داد!"
اهل دانشگاهم
حرفه ام حرافى هست
باز بگم یا کافى هست؟

61:

اهل دانشگاهم
روزگارم خوش نیست
ژتونی دارم
خرده عقلی
سر سوزن شوقی
اهل دانشگاهم پیشه ام گپ زدن هست
گاه گاهی می نویسم تکلیف
می سپارم به شما
تا به یک نمره ناقابل بیست
که در اون زندانیست
دلتان زنده شود
چه خیالی چه خیالی می دانم
گپ زدن بیهوده هست
خوب می دانم دانشم بیهوده هست
اوستاد از من پرسید
چقدر نمره زمن می خواهی
من از او پرسیدم
دل خوش سیری چند


62:

اهل دانشگاهم
قبله ام اموزش
جانمازم جزوه
مشق از پنجره ها می گیرم
همه ذرات وجودم متبلور شده هست
درسهایم را وقتی می خوانم
که خروس می کشد خمیازه
مرغ و ماهی خواب هست
خوب یادم هست
مدرسه باغ آزادی بود
درس بی کرنش می خواندیم
نمره بی خواهش می آوردیم
تا معلم پارازیت می انداخت
همه غش می کردیم
کلاس چقدر زیبا بود و معلم چقدر حوصله داشت
درس مطالعهاونروز
مثل یک بازی بود
کم کمک دور شدم از اونجا
بار خود را بستم
عاقبت رفتم در دانشگاه
به محیط خشن آموزش
و به دانشکده علم سرایت کردم
رفتم از پله کامپیوتر بالا
چیزها دیدم در دانشگاه
من گدایی دیدم در آخر ترم
در به در می گشت
یک نمره قبولی می خواست
من کسی را دیدم
از دیدن یک نمره ده
دم دانشگاه پشتک می زد
من نمی خندم اگر دوست من می افتد
من نمی خندم اگر نرخ ژتون را دوبرابر بنمايند
و نمی خندم اگر موی سرم می ریزد
من در این دانشگاه
در سراشیب کسالت هستم
خوب می دانم هستاد
کی کوئیز می گیرد
برگه حذف کجاست
سایت و رایانه اون مال من هست
تریا، نقلیه و دانشکده از اون من هست
ما بدانیم اگر سلف نباشد
همگی می میریم
و اگر حذف نباشد
همگی مشروطیم
نپرسیم که در قیمه چرا گوشت نبود
کار ما نیست شناسایی مسئول غذا
کار ما نیست شناسایی بی نظمی ها
کار ما شاید اینست که در مرکز پانچ
پی اصلاح خطاها برویم


63:

اهل دانشگاهم
رشته ام علافی‌ست
جیب‌هایم خالی ست
پدری دارم
حسرتش یک شب خواب!
دوستانی همه از دم ناباب
و خدایی که مرا کرده جواب.
اهل دانشگاهم
قبله‌ام هستاد هست
جانمازم نمره!
خوب می‌فهمم سهم آینده من بی‌کاریست
من نمی‌دانم که چرا می‌گویند مرد تاجر خوب هست و مهندس بی‌کار
وچرا در وسط سفره ما مدرک نیست!
((چشم ها را باید شست
جور دیگر باید دید))
باید از آدم دانا ترسید!
باید از قیمت دانش نالید!
وبه اونها فهماند که من اینجا فهم را فهمیدم
من به گور پدر علم و هنر
خندیدم!

کار ما نیست شناسایی هردمبیلی!
کار ما نیست جواب غلطی تحمیلی!
کار ما شاید این هست
که مدرک در دست
فرم بی‌گاری هر شرکت بی‌پیکر را
پر بکنیم

64:

اشعارجدید بابا طاهرعریان در مورد اقدام گلشیفته فراهانی


به اینترنت بدیدم یککلوزآپ / نمی دونم که اصل یا فتوشاپ
بدل یا اصل ، مو کاری ندارم / دلم در سینه افتاده به تاپ تاپ

خدایا دین تو اندر خطر بی/ دلم بازیچه ی اهل هنر بی
پشیمونم بگو تقصیر مو چیست / گناه مو فقط حظٌ بصر بی

به کافی نت روم اونجا ته وینم/ به اینترنت روم درجا ته وینم
به هر وبلاگ و هر سایتی که آیم / نشان از قامت رعنا ته وینم

یکی لختو و یکی عریون پسنده / یکی با چادرو و تومون پسنده
به هرچه آفریدی طالبی هست/ دل مو عنچه ی خندون پسنده

مو گشتم "شیفته" بر اون"گل" ناز/ گریبونش مثال غنچه ها باز
ندونم حکمت این جلوه ها چیست/ خدایا مو برقصم با کدوم ساز

یکی اونسوی دنیا گشته عریون/ یکی اینجا شده غمگین و دلخون
گناه هر کسی بر خود نویسند/ چه باید کرد با مخلوق نادون

خدایا کار تو خوب و *** بی/ ولی این بنده بی چاک و دهن بی
ببخشا گر قصوری رفته از دست/ همش تقصیر این ***** شکن ب

65:

یک مسافر کش ز راهی می گذشت

با سمندی زرد رنگ و توپ و مَشت

پیرمردی را کنار جاده دید

زد کنار و پیر هم بالا پرید

پهلوی راننده جا بود و نشست

با تمام قدرتش در را ببست

چتد متری اون طرف تر پیر فرمود

صحبتی دارم که می باید شنفت

پر شده پیمانه ات ای نازنین

با تاسف، آخر خطی ، همین

بنده عزراییل هستم با مرام

آمدم جانت بگیرم والسلام

بر لب راننده گلخندی شکُفت

پیر تا اون خنده هارا دید فرمود

جُک نفرمودم .

جدی هست این حرف من

بنده عزراییل هستم واقعاً

فرمود اون راننده از روی طرب

با سه تا مردی که بودند اون عفب:

طفلکی این پیرمرد از مخ رهاست

حرفهایش خنده دار و نارواست

مردها فرمودند کو پیر ای عمو؟

مانمی بینیم پیری روبرو

خسته ای، حتما خیالاتی شدی

یا دچار یک کسالاتی شدی

پیر مردی در سمندتت نیست نیست

این که می گویی چرا نادیدنی هست؟

تا که اون راننده این صحبت شنید

شد هراسان ،رنگ از رویش پرید

در گشود و همچو قرقی پر کشید

او فقط تا صبح، یکسر می دوید

چون که از دار و ندارش دور شد

باز حیله بر خِرفتی زور شد

پیرمرد و اون سه مرد ناقلا

در ربودند اون سمند مَشت را

دستشان در دست هم بود ای عزیز

بود باید بیش از این ، با هوش و تیز


66:

وصلت ما از ازل یك وصلت ناجور بود

من كه خود راضی به این وصلت نبودم زور بود



درس و دانشگاه بالكل بی بخارم كرده بود

بسكه بودم سر بزیر و در غذا كافور بود



رخت دامادی پدر با زور كرد اندر تنم

فرمود باید زن بگیری تو وَ این دستور بود



چندباری خواستگاری رفته بودم بد نیود

میوه می خوردیم و كلا سور و ساتم جور بود



این یكی گیسو كمند و وان یكی بینی بلند!

این یكی چشم آبی و اون دیگری مو بور بود



سومی هم دو برادر داشت هر جفتش خفن

اولی خر فهم بود و دومی خر زور بود



خانواده گرچه یك اصل مهم در زندگی هست

انتخاب اولم باباش مرده شور بود



كیس خوبی بود شخصاً، صورتاً، فهماً، فقط

هشتصد تا سكه مهر خانم مزبور بود



با خودم فرمودم كه كی داده...گرفته، بی خیال

حیف از شانس بدم دامادشان مأمور بود!



این غزل را توی زندان من سرودم یك نفس

شاهدم ناصر سه كلّه با كَرم وافور بود...



زن اَخ هست و مایه درد و بلا با این وجود

می گرفتم یك زن دیگر اگر مقدور بود

67:

انگـــــــاری غلغله محشـره چارشنبه سوری
گوشم از بمب و ترقّـــــــه کره چارشنبه سوری
از اراذل خیابونـــــــــــا همگی محشــــــــر خـر
لات ولوت بازار و خــر تو خـــره چارشنبه سوری
گاهی دعوا میشه و اونچه میشــــــــه ردّ وبدل
فُحشای فابریک و خوار مادره چارشنبه سوری
"آی..نفس کش!" میگن و چاقو و ساطورمیکشن
فرمودمان قمــــه و خنجـــــــــــره چارشنبه سوری
وای به حالش اگـــــــــــــه راننده ی مــادر مرده
از خیابونی بخــــــــــــواد بگذره چارشنبه سوری
شیشه هاش خرد و سپـــر کنده، اتاقش داغون
چــــارتا چــــــــرخ اتولش پنچره چارشنبه سوری
رســم خیلی خوبیه اگـــــــــــــــه خرابش نکنیم
هی نگـــــو باعث شور وشــره چارشنبه سوری
دست هــــــم رو میگیرن از روی آتیش می پرن
الفت بین زن و شوهـــــــــــره چارشنبه سوری
ننه صغری به آق اسمـــال پسرش، میگه: ننه!
واســه مـن فشفشه یادت نره چارشنبه سوری
روزای دیگـه نمی تونه ز جــــــــــاش جم بخوره
جلـــــدی از روی آتیش می پره چارشنبه سوری
تو نـــــــود سالگی بسته چـادرو دور کمـــــــــر
واســــه قاشق زنی پشت دره چارشنبه سوری
شب همه اهل محلّـه می ریزن تو کوچـــــه ها
شــــادی دسته جمعی بهتـره چارشنبه سوری
پســـــره تــوی نخ دختــــــــــر همسایه شونه:
وای چه خوشگل شده این دختره چارشنبه سوری!!
بوالفضول الشعــــــرا ! بسّــــــــه بابا ! کوتا بیا
غزل، این شکلی، دیگــه نوبره چارشنبه سوری
یه ســال از شعـــــــرای لوست مخ مَردم ترکید
خوبه که این غزل آخره ...."چارشنبه سوری".....

68:

عید آمد و فكر تازه تر باید كرد

يك همسر تازه زیرسر باید كرد

اون همسر كهنه دردسر میباشد

بشتاب كه رفع دردسر بایدكرد
!

69:

سيزده بدرآمد عيدم بسر آمد


باباي من مسکين آهش بدر آمد

سوزد پدر بنزين


ماشين نميخواهم

لنگان خرکم آخر هي کارگر آمد

با کل عيال خود با قرض و گرفتاري

آايشانز خر بابا از شهر بدر رفتيم

سيزده بدر آمد عيدم به سرآمد

رفتيم به حسنلنگي در باغ غلي بنگي

چون جمله زخايشانشان هست از سايشان پدر جدم

چون مادر او باشد دختر عمايشان بي بي


فرموديم ما بريم اونجا

در باغ رسيديم ما دنيا همه اونجا بود

از قوم دگر اقوام از ترک بلوچانم بشکردي و رودانم

از بندر و از ميناب حمله به حسنلنگي

در باغ غلي بنگي

اين باغ نشد بابا بازار بگو جانم

صد معرکه اونجا بود

در گوش و کنار باغ آتش همه برپا بود

از دود کباب بگذر

چون گوشت گران باشد هم قيمت جان باشد

دود سيخ و سنگ يکسر

آميخته سيگاري

تاريک نمود کلي چشم فلکم دودش

از سيخ کباب بگذر اين غايله را بنگر

بي بي خاتون و فاطي از عمه و از خواهر

بي داد ازين زنها قليان به ميان آمد

شد معرکه قليان

کز کرکر اون کر شدگوش من بيچاره

اين باغ چنان تنگ شد

نه جاي نشستن بود نه گردش و تفريحي

آخر تو نگو جنگ شد

مينابي شيرينک گل کرد متلک انداخت

روداني خون گرمي سيلي به خطا بنواخت

خورد سيلي قتالش بر گردن بشکردي

او هم بي خبر هري سنگ زد به غلي بنگي

جوشيد حسنلنگي

اقوام ايشان از بندر

ريختن بميان يکسر

اين باغ نشد جانم يک جبهه جنگي شد

با مشت و لگد با سنگ

با نيش دهان با چنگ

از بي گنه و خاطي

خوردند چنان قاطي

بنده و عيالم هم از بچه و از خانم

زير دست و پا رفتيم

قليون بي بي خاتون بشکست خودش زخمي

چاره بفرارم شد با اون خر بابايم

از باغ غلي بنگي

آخر چه بگايشانم من

سيزده بدر آمد عيدم بسر آمد.


با تشکر از شاعر قدیر هرمزگانی هستاد جعفر رحیمی.(دبی)

70:

یار و همسر نگرفتــــــم که گـــــــــــرو بود سرم
تــــو شدی مادر و من با همه پیری پســـــــرم
تو جگـــــرگوشه هم از شیر بریدی و هنـــــــوز
من بیچـــــــاره همان عاشق خونیــن جگــــرم
خون دل می خورم و چشــــــم نظربازم جـــام
جرمم این هست که صاحبــــدل و صاحب نظـرم
من که با عشق نرانــــــدم به جوانـی هوسی
هوس عشق و جوانـــی ست به پیــرانه سرم
پدرت گوهــــــــــر خود تا به زر و سیم فــروخت
پــــــــــــــــدر عشق بسوزد که درآمد پـــــــدرم
عشـــق و آزادگــی و حسن و جوانــی و هنـــر
عجبــا هیچ نیرزیـــــــــــــــد که بی سیم و زرم
هنــــــــــــرم کاش گره بند زر و سیمـــــــم بود
که ببــــــــــــــازار تو کـــــــــاری نگشود از هنرم
سیـــــــزده را همه عالم بدر امروز از شهـــر
من خود اون سیزدهـــــــم کز همه عالم بـدرم
تا بدیـــــــــوار و درش تازه کنم عهـد قــــــــدیم
گاهـــــــــی از کوچه معشوقه خود می گــذرم
تو از اون دگـــــــــــــری، رو که مـــــرا یاد تو بس
خود تو دانـــــــــی که من از کان جهانی دگرم
از شکــــــــــــار دگران چشم و دلی دارم سیر
شیــــــــــرم و جوی شغــــــالان نبود آبخـــورم
خون دل مـــــــوج زند در جگــــــرم چون یاقوت
شهــــریــــــارا چکنم لعلــــم و والا گهـــــرم

71:

شب شده فوتبالیاش خواب ندارن ~~~~~ کاری بـــــا آفتاب و مهتاب ندارن
واسه انتظار دیگـــــــه تاب ندارن ~~~~~ میگن این برنامه ها صاب ندارن؟
"عادل" امشب واسه چی دیر اومده؟
بچه هـــــا! موقــــــع پخش نوده!
*
بحثـــــای داوری غوغــا می کنه ~~~~~ "فنایی" فیلمـــو تماشا می کنه
بازیکن خطاشـــو حاشا می کنه ~~~~~ اسلوموشن اونــو رسوا می کنه!
این کجاش تکله ، پسر جان ، لگده!
بچـه هـــــا! موقــــــع پخش نوده!
*
این از اون یه حرف زشتی شنیده ~~~~~ "نصرتی" رو سـاق "بنگــــر"پریده
"کاظمی" گیسای "شیثو "کشیده ~~~~~ خطــــا رو "مـــرادی" گیرم ندیده
کمکش آخ چــــــــــرا پرچم نزده؟!
بچـه هـــــا! موقــــــع پخش نوده!
*
وقتی داور یه کم آسون می گیره ~~~~~ دفاع از هافبکه نیشگـون می گیره!
جلوی چشمو یهو خون می گیره ~~~~~ یهو مصدوم پا میشه جون می گیره
دوربین اون بالا تـــــــو کــــار رصده
بچـه هـــــا! موقــــــع پخش نوده!
*
دوربینش شکـــــارچـی حواشیه ~~~~~ گاهی هم مشغــول دونه پاشیه
فکر نکن تــــــو این زمینه ناشیه ~~~~~ وقتی که میره ســـــراغ حاشیه
ده تا هم روش میذاره، گاهی صده!!
بچـه هـــــا! موقــــــع پخش نوده!
*
توی تمرین "خطیبی" قدری شله ~~~~~ "واحـــدی" این روزا قــدری تپله
کار "شیری" روی "طالب لو" فوله ~~~~~ نه قبول نیس آقــا ،کی فرموده گله؟
همــــــــه دیدن گله مردوده، رده!
بچـه هـــــا! موقــــــع پخش نوده!
*
ســـــر تیم مـــــا رو پخ پخ بریدن ~~~~~ ســـــه تایی رو گلـــــــر ما پریدن
فحشمـــون دادن و امت شنیدن ~~~~~ اینکه شش تــــــا گل ما رو ندیدن
همش از روی لجــــــــه یا حسده!
بچـه هـــــا! موقــــــع پخش نوده!
*
این میگه: من تو رو افشا می کنم! ~~~~~ اون میگه: مشت تو رو وا می کنم!
اگــــه دعـوا داری دعـــوا می کنم ~~~~~ یه نقل واســـــه فیفا می کنم
مواظب باش تــــوی دستم سنده!
بچـه هـــــا! موقــــــع پخش نوده!
*
"فیروز" این ور نداره عصب-مصب ~~~~~ پریده روی هوا ســـه چار وجب!
"جلالی" افتــاده تـــوی تاب و تب ~~~~~ تو لکــه "بیژن ذوالفقــــــار نسب"
بحث "فرهـاد" و "امیـر" و "صمده"
بچـه هـــــا! موقــــــع پخش نوده!
*
"مس کرمان" شده فکّش پیاده ~~~~~ "سایپـا" هی باخته ولی وا نداده
"صبا باتری" میگـه شارژم زیاده~~~~~ "راه آهـن" ســــرور برج میلاده!!
"اکبر آقــا" کارشو خـــــــــوب بلده
بچـه هـــــا! موقــــــع پخش نوده!
*
روی سکّو یکی معقول می شینه ~~~~~ بازی رو محترمــــــــانه می بینه
اون یکی -اونکـــــه اراذل ترینه ~~~~~ پشت هم ترقه هـــاش تو زمینه
اونیکه ســـــــــوراخه انگار خرده!!
بچـه هـــــا! موقــــــع پخش نوده!
*
اگه تیمش ببـــازه خـون می کنه ~~~~~ ولوله تـــــــــوی خیابون می کنه
دل امت رو پریشـــــون می کنه ~~~~~ خط واحد ها رو داغـــون می کنه
این تماشاگـــــــــــره یا دیو و دده؟!
بچـه هـــــا! موقــــــع پخش نوده!
*
چفدَر فوتبــــال مــــا هــای لِوِله ~~~~~ تیم ملی تــــــــوی کوچه ها وله
کشتی فدراسیون تــــــــوی گله ~~~~~ چش بــــه راه ملــــــــــوان زبله
توی این دریـــــــا عجب جزر و مده

بچـه هـــــا! موقــــــع پخش نوده!
*
همه ی برنامـــه ها باد هــــــوا ~~~~~ شده فوتبــــال یه مریض بی نوا
رودلش هزارتـــــــــا درد بی دوا ~~~~~ ما میگیم امّـــــــا کو گوش شنوا
"بوالفضول"! گیر نده ، این کارا بده!
بچـه هـــــا! موقــــــع پخش نوده!

72:

چند روز پیش رفیق 6 سالگیم
اومد پیشم فرمودم بیا گل بگیم
فرمود که داره نصیحتی بی غرض
فرمودم دروغ نگو سعید ، فرمود مرض !
حواستو جمع کن تا جمع نکردیم
با هم قرارمدارا رو ببندیم
کاشف اومد یه عده ای نشستن
کمر به اونالیز بنده بستن
تئوری ساز شعر و ور بنده ان !
"طنز بنویس بشرطی که نخندن"
بهم میفرمود بگو شعر بهاری
میفرمود پسر من عموتم قناری
فرمودم آخه شعر بدون خنده
عینهو دختر میمونه میگنده !
شعرای من یه کم داره فایده
یه خورده فرق میکنه با هایده
قصه ی من از گل و سنبل که نیست
معشوقه های ناز و تپل که نیست
شعر من از دستای پینه بسته هست
خنده ی تلخ بغض دلشکسته هست
با هر چی اشتباهه مسئله دارم
واسش یه طرح طنز خشکل دارم
بهم میفرمود تو طرف کجایی ؟!
وصلی یا وصلت بکنیم به جایی ؟!
فرمودم بابا من ندارم اتصال
اینا چیه ؟! بسه ! بابا بی خیال !
میفرمود یه جور می کنیمیت متصل
تا صبح بگی مفتعل مفتعل مفتعل
مرتیکه فکر میکنی که زرنگی ؟!
یا اینوری یا اونوری ؟ چه رنگی ؟!
فرمودم که ایرانی فقط یه رنگه
خائنه هرکسی که رنگارنگه
رنگ شرف ،رنگ دل شهیده
قشنگترین رنگی که دنیا دیده
تو قلب پرچم ببینی نوشته
ایرانی هرجور باشه رنگ عشقه


73:

غم مخور دوران بی پولی به پایان می رسد
دارد این یارانه ها هستان به هستان می رسد

مبلغش هر چند فعلاً قابل برداشت نیست
موسم برداشت حتماً تا زمستان می رسد

در حساب موسسه ماليی ات عمری اگر پولی نبود
سپس این یک پول یامفتی فراوان می رسد

چند سالی مایه داران حال می کردند و حال
نوبت حالیدن یارانه داران می رسد

شهر، کلاً شور و حال دیگری بگرفته هست
بانگ بوق و سوت و کف از هر خیابان می رسد

اون یکی با ساز، رنگ گلپری جون می زند
این یکی با دنبکش، بابا کرم خوان می رسد

عمه صغرا پشت گوشی قهقهه سر داده هست
شوهرش هم با کباب و نان و ریحان می رسد

مش رجب، اون گوشه هی یک‌ریز بشکن می زند
خاله طوبا هم کمر جنبان و رقصان می رسد

تا که بابام این خبر را در جراید خواند فرمود:
خب خدا را شکر پول کفش و تنبان می رسد

مادرم هم خنده‌ی جانانه ای فرمود و فرمود:
پول شال و عینک و یک جفت دندان می رسد

بی بی از اون سو کمی تا قسمتی فریاد زد:
خرج هستخر و سونام، ای جانمی جان می رسد

خان عمو با کیسه و زنبیل و ساکش رفته موسسه مالي
تا بگیرد اونچه را فعلاً به ایشان می رسد

اصغری در پای منقل، بود سرگرم حساب
تا ببیند پول چندین لول، الاون می رسد

خاله آزیتا که یادش رفته فرمی پر کند
طفلکی از دور با چشمان گریان می رسد

74:

جنگل ثمر نداشت ، تبر اختراع شد
شیطان‌خبر نداشت، بشر اختراع شد

« هابیل » ها مزاحم « قابیل » می‌شدند
افسانه ی « حقوق بشر » اختراع شد

مـردم خیال فخر فروشی نداشتند
شیـئی شبـیه سكه ی زر اختراع شد

فكر جنایت از سر آدم نمی‌گذشت
تا اینكه تیغ و تیر و سپر اختراع شد

با خواهش جماعـت علاف اهل دل
چیزی به نام شعر و هنر اختراع شد

اینگونه‌ شد كه ‌مخترع ‌از خیر ما گذشت
اینگونه ‌شد كه‌ حضرت « شر » اختراع شد

دنیا به‌ كام بود و … حقیقت؟! مورخان !
ما را خبر كنید؛ اگر اختراع شد


علی اكبر یاغی تبار

75:

ابرو به من کج نکن

کج کلاه خان یارمه

خوشکلمو خوشکلم

دلها گرفتارمه

( ¯◕ ‿ ◕¯ )اشعار طنز... <br><br>بیا  تو تا نیشت باز شه( ¯◕ ‿ ◕¯ )

76:

باز خوابم ميبرد سر درس هندسه
فنگلي ميگايشاند گوش بده هوا پسه
از صداي حجمها گوش من خسته شده
فكرهايم مثل يك دايره بسته شده
پلكهايم بسته شد نودايشانك درجه
چرا يكوري شدم پس چرا كلاس كجه
پس چرا بيحالم پس چرا بي تابم
چشم خود ميبندم لحظه اي ميخوابم
ناگهان اموزگار امدش چون منحني
ضربه اي زد به سرم مثل گرز اهني
با صداي خنده ها ميپرم از خط خواب
كره هاي فكر من تركيد مثل حباب
خوش بحال زاايشانه بازو گاهي بسته هست
نه هميشه سرحال نه هميشه خسته هست

77:

شدم با چت اسیر و مبتلایش

شبا پیغام می دادم از برایش


به من می فرمود هیجده ساله هستم
تو اسمت را بگو، من هاله هستم


بفرمودم اسم من هم هست فرهاد
ز دست عاشقی صد داد و بیداد


بفرمود هاله ز موهای کمندش
کمـــان ِابــروان ، قــد بلنــدش


بفرمود چشمان من خیلی فریباست
ز صورت هم نگو البته زیباست


ندیده عاشق زارش شدم من
اسیرش گشته بیمارش شدم من


ز بس هرشب به او چت می نمودم
به او من کم کم عادت می نمودم


در او دیدم تمام آرزوهام
که باشد همسر و امید فردام


برای دیدنش بی تاب بودم
ز فکرش بی خور و بی خواب بودم


به خود فرمودم که وقت اون رسیده
که بینم چهره ی اون نور دیده


به او فرمودم که قصدم دیدن توست
وقت دیدن و بوییدن توست


ز رویارویی ام او طفره می رفت
هراسان بود او از دیدنم سخت


خلاصه راضی اش کردم به اجبار
گرفتم روز بعدش وقت دیدار


رسید از راه، وقت و روز موعود
زدم از خانه بیرون اندکی زود


چو دیدم چهره اش قلبم فرو ریخت
تو گویی اژدهایی بر من آویخت


به جای هاله ی ناز و فریبا
بدیدم زشت رویی بود اونجا


ندیدم من اثر از قـــد رعنـــا
کمـــان ِابــرو و چشم فریبـــا


مسن تر بود او از مادر من
بشد صد خاک عالم بر سر من


ز ترس و وحشتم از هوش رفتم
از اون ماتم کده مدهوش رفتم


به خود چون آمدم، دیدم که او نیست

دگر اون هاله ی بی چشم و رو نیست


به خود لعنت فرستادم که دیگر
نیابم با چت از بهر خود همسر


بفرمودم سرگذشتم را به "شاعر"
به شعر آورد او هم اونچه بشنید


که تا گیرید از اون درسی به عبرت
سرانجامی نـدارد قصّه ی چت



78:

سلام تو طنز واقعا عالی کار کردین دست مریزاد

79:

خیرمقدم به هزاران بیکار

روزگاری همه غمگین بودند// که چرا دیپلمه ها بیکارند؟

مگر این بسته زبانها چه نمايند// که زاونها همگی بیزارند

لیک امروز بسی خوش بختیم// که دگر دیپلمه دارد کاری

شده مشغول به شکر ایزد// می برد بار به منزل باری*

پاکبانان همه دیپلم دارند// دکه داران ِ خیابان هم نیز

مرد سیگار فروش و شاطر// چوبداران ِبیابان هم نیز

حال دیگر غم ما دیپلمه نیست// بهر اونان نفشانیم سِرشک

غم ما دانش و دانشگاه هست// که شده مرکز تولید پزشک

مرکز چاپ لیسانس و دکتر// آرشیتکت، فوق لیسانس و اکتور

یا که دها رده ی تحصیلی// که از اونها بگرفتم فاکتور

سال وهرسال بباید فرمودن// خیرمقدم به هزاران بیکار

نیست دستی که کند یاری اشان // یا نماید تنشان را تیمار

نیست شغلی که شوند مشغولش // تاکه جبران بشود سختی اشان

من ندانم که چه کس می باید // بکند فکر به بدبختی اشان

ترس « جاوید» بُوَد زان روزی// که شود دکترما نامه رسان

یا شود فوق لیسانس ِعمران // پاکبان گذروکوچه امان

* باری= به هرحال

80:

ما بچه هاي ناز نازي اصلا ديگه ناز نداريم
صدا داريم سرود داريم اماديگه ساز نداريم
ما بچه هاي نازنازي امروز به گل دست ميزنيم
زنبور اگه پيداش بشه نيشش را از جا ميكنيم
ما بچه هاي نازنازي چند ساليه عوض شديم
دارو نداريم بخوريم مثل يه جور مرض شديم
ما بچه هاي نازنازي دست تو دماغ نميكنيم
ماهي يه بار حموم ميريم عاشق بايشان صابونيم
ما بچه هاي نازنازي دوخته شديم به گروني
مدرسه ها تموم كه شد بايد بريم غازچروني
ما بچه ها وقت نداريم درسامونو دوره كنيم
با بابامون كار ميكنيم حسابي درب و داغونيم
براي ما نازنازيها اشكنه بهترين غذاست
نميدونيم پيتزا چيه خوراكيه يا سنگ پاست
بپا يه وقت پا نذاري رو بچه هاي نازنازي
كه عين خار فرو ميرند كف پاهات وقت بازي

81:

مصی جان شعرهایت آبکی بود
غذا خوردی لباست لک لکی بود
گمانم مرد رویاهات اینجا
اسیر چند گرم از تلخکی بود

82:




اوس اصغر به دخترش شبنم، فرمود، بنشین که صحبتی دارم،

شاکی ام ، دلخورم ، پکر شده ام،
چون که امروز با خبر شده ام،
که تو در کوچه ای همین اطراف،
با جوانی جُلنبر و الاف،
سخت سرگرم فرمود و گو بودی ،
چه شنیدی از او ؟ چه فرمودی؟
رفته بالا فشارم ای گاگول،
سکته کرده ام مطابق معمول،
ای پدر سوخته ، بدم الان ،
پدرت را درآورد مامان،
میروی "داف" میشوی حالا؟
فکر کردی که من هویجم ، ها؟
بزنم توی پوز تو همچین،
که بیاید فکت به کُل پایین؟
دخترم جامعه خطرناک هست،
بچه ای تو ، مخت هنوز آک هست،
اون پدر سوخته چه می نالید؟
بر سرت داشت شیره می مالید؟
بست لابد برای تو خالی،
وای از این عشقهای پوشالی!
شبنم اونگاه سپس این صحبت ،
فرمود بابا خیالتان راحت ،
من فقط فحش بار او کردم ،
ناسزاها نثار او کردم،
پیش اهل محل به او فرمودم :


به تو هم می شود که فرمود آدم؟
بچه در راهه ، پس کجاهایی؟
خواستگاری چرا نمی آیی؟
تا که اوس اصغر این سخن بشنید،
کُل فکش به سمت چپ پیچید،
کله اش روی شانه اش ول شد،
سکته اش مثل این که کامل شد

83:

سفر غذايي_فضايي
دونفر ادم مريخي خوشحال و عزيز

دوش از دردسر مشق نجاتم دادند

دست و پايم بگرفتند و سوارم كردند

پفك و بستني و ابنباتم دادند

تايشان منظومه چه سفر ها كرديم

نقل و شيريني و كيك و شكلاتم دادند

اب انگور و هايشانج و كيايشان و اب انار

انقدر بود كه انگار فُراتم دادند

تا سر صبح خرمان همه جا را گشتيم

صبح يك بربري و چاي و نباتم دادند

سفر علمي و رايشانايي ما گشت تمام

جمله اي ناقص و بد از كلماتم دادند

چون به خود امدم از ديدن ان خواب عجيب

صبح صادق شده بود و حركاتم دادند

مادرم فرمود:بلند شو كلاست شده دير

پس از ان لقمه اي از نان بياتم دادند

اشكم از ديده چكيد و مخ من سوت كشيد

روز اخر چو به من ريزْ نمراتم دادند

84:

میگن هیچ عشقی تودنیا مثه عشق اولی نیست میگذره یه عمری اما از خیالت رفتنی نیست

85:

من گرفتم تو نگير

شاعر: ايرج ميرزا زن گرفتم شدم اي دوست به دام زن اسير


من گرفتم تو نگير
چه اسيري كه ز دنيا شده ام يكسره سير
من گرفتم تو نگير
بود يك وقت مرا با رفقا گردش و سِير
ياد اون روز بخير
زن مرا كرده ميان قفس خانه اسير
من گرفتم تو نگير
ياد اون روز كه آزاد ز غمها بودم
تك و تنها بودم
زن و فرزند ببستند مرا با زنجير
من گرفتم تو نگير
بودم اون روز من از طايفه درد كُشان
بودم از جمع خوشان
خوشي از دست برون رفت و شدم لات و فقير
من گرفتم تو نگير
اي مجرد كه بود خوابگهت بستر گرم
بستر راحت و نرم
زن مگير
ار نه شود خوابگهت لاي حصير
من گرفتم تو نگير
بنده زن دارم و محكوم به حبس ابدم
مستحق لگدم
چون در اين مسئله بود از خود مخلص تقصير
من گرفتم تو نگير
من از اون روز كه شوهر شده ام خر شده ام
خر همسر شده ام
من گرفتم تو نگير

86:

حافظ:
اگراون ترک شیرازی بدست آرد دل مارا
به خال هندویش بخشم سمرقندو بخارا

صایب تبریزی:
اگر اون ترک شیرازی بدست آرد دل مارا
به خال هندویش بخشم سر و دست و تن وپارا
هر اونکس چیز می بخشد ز مال خویش می بخشد
نه چون حافظ که می بخشد سمر قند و بخارا را

شهریار:
اگر اون ترک شیرازی بدست آرد دل مارا
به خال هندویش بخشم تمامروح اجزا را
نه چون صایب که می بخشد سر و دست و تن و پا را
سر و دست و تن پا را به خاک گور می بخشند
نه بر اون ترک تبریزی که برده جمله دلها را

محمد عیاد زاده:
اگر اون ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
خوشا بر حال خوشبختش;بدست آورد دنیا را
نه روح وجان می بخشم نه املاک بخارا را
مگر بنگاه املاکم؟ چه معنا دارد این کارا؟
و خال هندویش دیگر ندارد ارزشی اصلا
که با جراحی صورتعمل کردن خال ها را
نه حافظ داد املاکی;نه صایب دست و پاها را
فقط می خواستند این ها ;بگیرند وقت ما ها را؟؟؟

87:




از بخت بدم رخت تنم اقساطي هست

پيجامه*ام و پيرهنم اقساطي هست

هر چند كه بيني به برم رخت و لباس

از جيبم و تا به دامنم اقساطي هست

پا تا به سر خود ار كنم خوب نگاه

هر جا كه نظر بيافكنم اقساطي هست

هم كيف و كمربند من از دم قسط هست

هم چارقد و كفش زنم اقساطي هست

از عينك و از عصا و مسواكم تا

دندان ميان دهنم اقساطي هست

مسكين چه خوري غبطه به اين احوالم

پوشاك و خوراك و مسكنم اقساطي هست

از ماسه و از خاك و گچ و سيمانم

تا آجر و تا به آهنم اقساطي هست

ديري هست كه عمرم به ره قسط گذشت

عمري* هست همه خريدنم اقساطي هست

از مرگ نمي*ترسم و مي*ترسم از اونك

گايشانند بهاي كفنم اقساطي هست

بي*شك كه در اون روز و در كندن قبر

حق*العمل قبركنم اقساطي هست

هم اون*كه كند تكيه به من اقساطي هست

هم اون*كه بر اون تكيه زنم اقساطي هست

من زنده به دارايشان سراسر قسطم

نيمي ز تمام بدنم اقساطي هست


88:

( ¯◕ ‿ ◕¯ )اشعار طنز... <br><br>بیا  تو تا نیشت باز شه( ¯◕ ‿ ◕¯ )

زشت هست اینکه گیر سر از چین بیاوریم
کبریت*های بی*خطر از چین بیاوریم

آورده*ایم هر چه شما فکر می*کنید
چیزی نمانده شعر تر از چین بیاوریم

هر چند توی کشور ایران زیاد هست
ما می*رویم گور خر از چین بیاوریم

آورده*ایم ما نمک از ساحل غنا
پس واجب هست نیشکر از چین بیاوریم

هی نیش می*زنند و عسل هم نمی*دهند
زنبورهای کارگر از چین بیاوریم؟

خواننده*ها چه قدر زمخت*اند و بدصدا
من هم موافقم قمر از چین بیاوریم

حالا که خوشگلان همه رقاص گشته*اند
پس واجب* هست شافنر از چین بیاوریم

خشکیده هست، پس بدهیمش به روسیه
دریای خوشگل خزر از چین بیاوریم

تا اون که جمعیت دو برابر شود سریع
باید که دختر و پسر از چین بیاوریم

حالا که نیست کار بُزان پای کوفتن
ما می*رویم گاو نر از چین بیاوریم

یک روز اگر که امت ایران غنی شوند
باید گدا و در به در از چین بیاوریم

گویند سر عشق مگویید و مشنوید
ما می*رویم لال و کر از چین بیاوریم


89:

( ¯◕ ‿ ◕¯ )اشعار طنز... <br><br>بیا  تو تا نیشت باز شه( ¯◕ ‿ ◕¯ )


شبی مستی مرا طفلی زبون کرد
نمیدانم چه کردم تا که چون کرد
سراغ روح پاکی را گرفتم
که غم آلوده اش،ظلم درون کرد
به عمری غفلت از یادش همین بس
که اشک دیده را چون جوی خون کرد
ز دست عقل کاری بر نیامد
که هرجا عاشقی کرد،این جنون کرد
نگاهی کرد و قلبم زیر و رو شد
و فرهادانه، عزم بیستون کرد
چنان مهمان نوازی کرد یارم
مرا از فکر برگشتن، برون کرد

90:

چون ندارم چیز بهر خوردنم
ماه روزه ،روزه خواری می کنم
چون به پایان می رسد ماه صیام
از فراقش آه و زاری می کنم !

91:

سحرگاهان به قصد روزه داری// شدم بیدار از خواب و خماری
برایم سفره ای الوان گشودند// به اون هر لحظه چیزی را فزودند
برنج و مرغ و سوپ وآش رشته// سُس و هستیک با نان برشته
خلاصه لقمه ای از هرچه دیدم// کمی از این کمی از اون چشیدم
پس از اون ماست را کردم سرازیر// درون معده ام با اندکی سیر
وختم حمله ام با یک دو آروغ// بشد فراخوان بعداز خوردن دوغ
سپس یک چای دبش قند پهلو// به من دادند با یک دانه لیمو
خلاصه روزه را آغاز کردم// برای اهل خانه ناز کردم
برای اینکه یابم استقامت و طاقت// نمود م صبح تا شب هستراحت
دوپرس ِ کلّه پاچه با دو کوکا// کمی یخدر بهشت یک خورده حلوا
به افطاری برایم شد فراهم// زدم تو رگ کمی از زولبیا هم
وسی روزی به این منوال طی شد// نفهمیدم که کی آمد و کی شد
به زحمت صبح خود را شام کردم// به خود سازی ولی اقدام کردم
به شعبان من به وزن شصت بودم// به ماه روزه ده کیلو فزودم
اگرچه رد شدم در این عبادت// به خود سازی ولیکن کردم عادت
خدایا ای خدای مهر و ناهید// بده توش و توانی را به« جاوید»
که گیرد سالیان سال روزه// اگرچه او شود از دم رفوزه

92:



(____
I\ \I
توانا بود هر كه دانا بود ...

چرا دم گربه ها سر به بالا بود

93:

( ¯◕ ‿ ◕¯ )اشعار طنز... <br><br>بیا  تو تا نیشت باز شه( ¯◕ ‿ ◕¯ )
يه خانمي كه شاغل ِ فلان جا
پزهاي بسياري ميد ه همانجا


ميگه كه :«شوهرم عاشق منه !
من مثل يك گاو م و اون هم كنه !


گل ميار ه هرجا ميرم يه وانت !
مياد حتي تا داخل توالت !


شبا برام لقمه ميگيره يارم
تا بخورم صبحانه وقت كارم !


ميگه كه : راه نرو زياد ي نازم
بخواب برات شام و ناهار مي سازم !


مي افته بعضي وقتا كه فشارم
اون وقتايي كه ديگه نا ندارم


زنگ مي زنم سر كارش با خنده
ميگم بيا كه وقت «آب قند ه !»


مي پره پشت رُل با گاززياد
در عرض د ه دقيقه چون جت مياد !


روز تولدم كه پار ه پاره هست!
با دسته گل اون جلايشان اداره هست


جلايشان همكارام و دوست و دشمن !
يه دسته گل ميكنه تقديم من !


روز ِ معلم كه بياد اون صنم !
مدال مياره ميندازه گردنم !


وقتي كه من اين حرفارو شنيد م
به اين يقين مثل شما رسيدم


اگر چه يك مهندس محشره !
شوهر نگو فلك زد ه نوكره !!

94:

اين قيمت اجناس چه محشر شد ه هست !
آقاي فقير سخت لاغر شد ه هست !

هرچيز كه شنبه مي خريم اي امت !
در آخر هفته د ه برابر شد ه هست !!!!

95:

عبيدا...زاكاني منم من
خداي طنز ايراني منم من


حكايت گايشان بي مانند هستم
كه بمب شادي و لبخند هستم


حكاياتم صريحند و فشرده
وناجورند گهگاهي يه خرده !


دلت گردد گشاداز «دلگشايم »
كه رندي از ديار «سنگ پايم »


بخوان از « موش و گربه » تا بخندي
كه از تاريخ هم طرفي ببندي


ندارم واهمه از دزد اوقاف
پراست از انتقاد « اخلاق الاشراف»


«نصيحت نامه » ي من خنده ناك هست دل خونين من از خنده چاك هست !


ندارم لنگه در دنياي خنده
كه باشد يكه تاز طنز ؟ :بنده !


الا اي شهردارشهر قزايشانن! بكن يك كار نيكايشاني پس از اين

سزاواراست تنديسم بسازي
ودراين كار مقداري بگازي !


زني تنديس مارا بر در شهر
كه دارم سخت منت بر سرشهر!

96:

عشق یعنی که تکان خورده و سرپا بشویم
زورکی هم که شده در دل هم جا بشویم
دست در دست هم اصلا ندهیم و نرویم
مگر اون وقت که دیوانه و تنها بشویم
عینک تیره و تیپ و هیجان و بلوتوث
همه جا چشم به راه اس ام اس ها بشویم
عشق ، یعنی من و تو ، هیچ نگوییم به هم
زیر عینک خرکی محو تماشا بشویم
تکیه بر هیچ نهادی ندهیم و خودمان
خودکفایی بنماییم و متکّا بشویم
گر که دیدیم که پولی به زمین افتاده ست
متفاهم ، متبسّم شده ، دولّا بشویم
عشق ، یعنی که فقط عاشق پیتزا نشویم
گاه بریانی و گاهی لازانیا بشویم
نتواند احدی تفرقه ایجاد کند
جمعمان را بزند برهم و منها بشویم
اونقَدَر کم شود این فاصله هامان که شود
جلوی تاکسی ِ شهری من و تو ، "ما " بشویم
عشق ، یعنی من وتو راز دل هم باشیم
نه که مشهور تر از وامق و عَذرا بشویم
من وتو ؟...نه !...تو و من ...ما ؟...تو و من ؟...نه !...من وتو
بختمان یار شود آدم و حوّا بشویم
چشش از میوه ی ممنوع ؟ - همین باد حلال !
با همین طنز دلی صاحب فتوا بشویم
عشق ، یعنی دل من با دل تو جور شود
"بشوم " با " بشوی " جمع شود ، تا " بشویم "
من وتو پنجره هستیم پر از گرد وغبار
شیشه را پاک نماییم که زیبا بشویم
- نه که اون پنجره باشیم به ماشین ِ طرف
وقت آشغال پرانی همه جا وا بشویم
اونقَدَر استقامت که شاید علفی سبز شود
پای هم پیر شویم و متوفّی بشویم !

97:

مناظره خر با خرگوش

روزي چند دسته  خر جمع مي شوند و به درگاه خدا شكايت مي كنند كه اي خداي بزرگ درست هست كه به ما خر مي گايشانند ، ولي هر چه هستيم مخلوق تو هستيم تو خودت بين ما خرها و اين ادمها داوري كن : اولا غذاي روزانه ما كاه و جو هست .

اين ادمها كاه ما را براي خود برداشته و داخل مبلها و پشتيها مي گذارند و يا در پشت بامها ا ز اون هستفاده مي كنند و سپس ان همه كار و مشقت روزانه و خوردن شلاق ، ما را تشنه و گرسنه رها مي كنند! ما به جو هم قناعت كرديم ولي بي انصافها جو را هم تبديل به مال حرام مي كنند و از اون آب جو مي سازند ! اي عجب !

بشر اين همه آش و پلو و قورمه سبزي و فسنجان و كباب و شربت  و غيره مي خورد  و باز اين غذاي روزانه ما را هم از ما دريغ مي كند ، ان هم بصورت حرام !  بار خدايا خودت داوري و قضاوت فرما .

ايا اين بشر اشرف المخلوق هست ؟ اين كه من مي بينم  از شكم  اشرف المخلوق هست ! خرگوشي در اون حوالي كه شكايت خرها را مي شنيد  جلو مي آيد و در جواب خرها چنين مي گايشاند:

(اي خران عزيز كه در واقع الاغهاي زحمت كش و عزيزي هستيد .

من گرچه از خانواده شما نيستم ، ولي گوشم خر هست و نامم خرگوش هست، من جواب اين اعتراض شما را مي د انم .اون ادمي كه اشرف المخلوق خداوند هست، هيچ وقت تو را اذيت نمي كند ، غذاي تو را به موقع مي دهد ، شكم پرست نيست و ادمي رباني هست .

اين افرادي كه تو مي بيني ، شكلشان مثل آدم هست ولي آدم نيستند .

گوش خر را بفروش و گوش ديگري بخر ! اگر ادمي  خر نباشد ، رفيق خود را از لباسش  نمي شناسد بلكه دنبال معرفت اوست.)

نكات اخلاقي :

1- هيچ وقت با آدم جاهل دوست نشو .

2- با ادم سود جو رفاقت نكن .

3- تن پروري مكن  زيرا كه تن پروري درد بدي هست.

4- ظلم هم نكن چه به انسان و چه به حيوان .

 

بردر دربار ايزد چند خر                                             شكوه مي كرد ند از دست بشر

كي خدا اي چاره بيچارگان                                      چاره اي كن به هر درد ما خران

قوت ما كاه و جو هست اي كردگار                              قوت ادم هست بي حد و شمار

كاه ما را مبل و پشتي مي كنند                              در عوض با ما درشتي  مي كنند

ما بدان جو هم قناعت كردهايم                                   ظلم انها را اطاعت كرده ايم

اين جو را خمر و مشروبش كنند                                اب جو سازند و معيوبش كنند

ما نه مي خورديم وني اب هايشانج                               ني كباب پشت ما و ساندايشانج

قورمه سبزي و فسنجان و كباب                              شربت به ليمو و نقل و شراب

كانادا و پپسي و كيم و اسو                                    پرتقال و ليمو و سيب وهلو

تخم مرغ و شير و نان روغني                                   شير برنج و اب زرشك و بستني

اين بشر با اين همه ظلم و ستم                             اشرف المخلوق باشد از شكم

فرمود : خرگوشي خران را در جواب                            كسي خران چابك زرين ركاب

گرچه من خر نيستم گوشم خر هست                     فكر و هوشم از شماها بهتر هست

گوش خر بفروش و ديگر گوش خر                             اين سخنها كي رود برگوش خر ؟

اشرف المخلوق اينهانيستند                                  ان جماعت جمله ربانيستند  .....

گوش دل بگشا اي جان پسر                                  از خر و خرگوش پندي در ببر

هر كسي نشيند خر شود                                      گر كسي با گر  نشيند گر شود

گر خوري با شخص سودايي غذا                             مي شايشان اخر به سودا مبتلا

نيست دردي بدتر از درد خري                                از خري بدتر بود تن پروري

هر كسي خر گشت بارش مي كنند                      از سعادت بر كنارش مي كنند

                                                               
اگه شما هم شعري با اين مضمون داريد مارو بي بهره نذاريد

98:

شعر طنز شب یلدا


( ¯◕ ‿ ◕¯ )اشعار طنز... <br><br>بیا  تو تا نیشت باز شه( ¯◕ ‿ ◕¯ )
شعر طنز شب یلدا

شب یلدا کـــه رفتم ســــوی خـانه گرفتـــــــم پرتقـــــــــــــال و هندوانه
خیـــــار و سیب و شیرینی و آجیل دوتـــــا جعبه انــــــــــــــار دانه دانه
گـــــــز و خربوزه و پشمک که دارم ز هــــــــر یک خاطراتی جــــــاودانه
شب یلدا بــــــــوَد یا شـــــــام یغما و یــــــــــــــا هنگــــــــام اجرای ترانه
به گوشم می رسد از دور و نزدیک نوای دلکـــــــــش چنگ و چغــــــانه
پس از صرف طعام و چــــای و میوه تقاضــــــــا کردم از عمّـــــــه سمانه
که از عهــــــد کهـــــــــن با ما بگوید هم از رسم و رســــــــــوم اون وقته
چه خوش میفرمود و ما خوش میشنیدیم پس از ایشان مرا گـــــــل کرد چانه
نمی دانم چـــــــرا یک دفعـــــه نامِ- “جنیفر لوپز” آمــــــــــــــــد در میانه
عیالم فرمود:خواهــــــــــان منی تو و یا خواهــــــــان اون مست چمانه؟
به او با شور و شوق و خنده فرمودم عزیزم با اجــــــــازه، هــــــــــر دُوانه!!
نمی دانی چه بلوایی به پـــــا شد از اون فرمودــــــــــــــــار پاک و صادقانه
به خود فرمودم که”بانی” این تو بودی که دست همســـــــرت دادی بهانه
خلاصه اونچنــــــــــــــان آشوب گردید کـــــــــه از ترسم برون رفتم ز خانه
ز پشت در زدم فریـــــــــــاد و فرمودم: “مدونا” هم کنارش، هر سه وانه!!
و اون شب در به روی مــن نشد باز شدم چـــــــــون مرغ دور از آشیانه
شب جمعــــــــــــه برای او نوشتم ندامت نامـــــــــــــه، امّـــا محرمانه
نمی دانم پس از اون نامــــــه دیگر عیالم کینه بــــــــــــا من داره یا نِه
ولی بگذار- بــــــــــــــا صد بار تکرار- بگویم آخرین حرفــــــــــــــم همانه!

99:

خـــــــــــــر عاشق

خري آمد به سايشان مادر خايشانش
بفرمود مادر چرا رنجم دهي بيش
برو امشب برايم خواستگاري
اگر تو بچه ات را دوست داري
خر مادر بفرمودا اي پسر جان
تو را من دوست دارم بهتر از جان
ز بين اين همه خرهاي خوشگل
يكي را كن نشان چون نيست مشكل
خرك از شادماني جفتكي زد
كمي عرعر نمود و پشتكي زد
بفرمود مادر به قربان نگاهت
به قربان دو چشمان سياهت
خر همسايه را عاشق شدم من
به زيبايي نباشد مثل او زن
بفرمود مادر برو پالان به تن كن
برو اكنون بزرگان را خبر كن
به آداب و رسومات وقته
شدند داخل به رسم عاقلانه
دو تا پالان خريدند پاي عقدش
يه افسار طلا با پول نقدش
خريداري نمودند يك طايشانله
همانطوري كه رسم هست در قبيله
خر عاقد كتاب خود گشاييد
وصال عقد ايشان را نماييد
دوشيزه خر خانم آيا رضايي
به عقد ايشان در نماييد
يكي از حاضرين فرمودا به خنده
عروس خانم به گل چيدن برفته
براي بار سوم خر بپرسيد
كه خر خانم سرش يكباره جنبيد
خران عرعر كنان شادي نمودند
به يونجه كام خود شيرين نمودند
به اميد خوشي و شادماني
براي اين دو خر در زندگاني

100:

گیر دادن رستم به سهراب

چنین فرمود رســتم به سهـــراب یل که من آبـــرو دارم انــــــدر محـــل

مکن تیز و نازک ، دو ابـروی خود
دگر سیخ سیـخی مکن؛ مـوی خود

شدی در شب امتــــــحان گرمِ چت
بروگــمشو ای خــاک بر اون سـرت

اس ام اس فرستادنت بس نبــــــــود
که ایمـیل و چت هم به ما رو نمـود

رهـا کن تو این دختِ افراسیــــــاب
که مامش ترا می نمــــاید کبــــــاب

اگر سر به سر تن به کشتن دهیـــم
دریغـــا پسر، دستِ دشــمن دهیـــم

چوشوهر دراین مملکت کیمــیاست
زتورانیان زن گرفتـــــن خطـــاست

خودت را مکن ضــــایع از بهــر او
به دَرست بـــپرداز و دانش بجـــــو

دراین هشت ترم،ای یلِ با کـلاس
فقـط هشت واحد نمـودی تو پاس

توکزدرس ودانش، گریزان بـُدی
چرا رشــته ات را پزشـکی زدی

من ازگـــــــــور بابام، پول آورم
که هــرترم، شهـریه ات را دهـم

من از پهلــــــوانانِ ¬ پیــشم پـــسر
ندارم بجــز گرز و تیـــغ و ســپر

چو امروزیان،وضع من توپ نیست
بُوُد دخل من هفـده و خرج بیست

به قبـض موبایلت نگـه کرده ای
پــدر جــــد من را در آورده ای



101:

موهاش همیشه سیخه
نگاش همیشه میخه
چت میکنه همیشه
بی مخ زدن؟نمیشه
پول از خودش نداره
باباش رو قال میذاره
دی اند جیشو میپوشه
میشینه بعد یه گوشه
زنگ میزنه به دافش
میبنده هی به نافش
که من دوست میدارم
تاج سرم میذارم
صورت رو کردی میک آپ
بیا بریم کافی شاپ
تو کافی شاپ،می خنده
همش خالی میبنده
بهم میگن خدایی!
چقدر بابا بلائی!
همه رو من حریفم
میذارم توی کیفم
هزارتا داف فدامن
منتظر یه نامن
ولی تویی نگارم
برات برنامه دارم
اگه مشکل نداری
میام به خواستگاری!

102:




( ¯◕ ‿ ◕¯ )اشعار طنز... <br><br>بیا  تو تا نیشت باز شه( ¯◕ ‿ ◕¯ )
می‌خواستم از شوش بگویم دو سه بیتی/ فرمودند، صلاح هست که از کن بنویسم/ فرمودند که از نان گران بگذرم، اما...







ناصر فیض در شهرستان تهران امروز نوشت:

فرمودند که از مشکل مسکن بنویسم

طناز زیاد هست چرا من بنویسم؟!

از ارز و طلا هیچ نباید که بگویم

اون وقت فقط باید از آهن بنویسم

از دوست نباید گله‌ای داشته باشم

باید فقط از حیله دشمن بنویسم

شاعر شده‌ام تا بتوانم همه عمر

از اکذب هر مسئله احسن بنویسم

از این بنویسم ولی از اون ننویسم

از سر ضمیر ابتر و الکن بنویسم



می‌خواستم از شوش بگویم دو سه بیتی

فرمودند، صلاح هست که از کن بنویسم

فرمودند که از نان گران بگذرم، اما

بد نیست ز ارزانی ارزن بنویسم

موضوع زیاد هست چرا من نتوانم

از بستنی کاله و میهن بنویسم؟!

چون گردن ما ربط ندارد به کلفتی

درباره باریکی گردن بنویسم

در شهر خبر نیست مگر اینکه بخواهم

از حادثه داخل هر ون بنویسم

یک شعر بلند از همه اونچه که دیدم

از معضل کوتاهی دامن بنویسم



اونان که به روح ایمان دارند به هر حال

از روح نوشتند من از تن بنویسم

در متروی ایران گله‌ها می‌شود از من

حتی اگر از متروی لندن بنویسم

بیکار که نیستم بیایم وسط گود

در باره شغل و زن و مسکن بنویسم!

امروز هوس کرده‌ام از اونچه گذشته ست

در موقعيت پیش آمده، بعدا بنویسم!

شعری بنویسم دو وجب در سه وجب آش

درباره اندازه روغن بنویسم

این بار نه در هاله‌ای از پرده ابهام*

این‌بار برنامه هست که روشن بنویسم!




*بعضی نسخه‌ها نوشته‌اند:

این‌بار نه در سایه‌ای از پرده ابهام


103:

راز و نیاز پسران مجرد
خدایا پس چرا من زن ندارم؟/زنی زیبا و سیمین تن ندارم؟
دوتا زن دارد این همسایه ما/همان یک دانه را هم من ندارم
آژانس ملکی امشب فرمود به من:/مجرد, بهر تو مسکن ندارم
چه خاکی بر سرم باید بریزم؟/من بیچاره آخر زن ندارم
خداوندا تو ستارالعیوبی/وبر این نکته سوءظن ندارم
شدم خسته دگر از حرف امت/تو میدانی دل از آهن ندارم
تجرد ظاهرا”عیب بزرگی هست/من عیب دیگری اصلا”ندارم
خودم میدانم این”اصلا” غلط بود/در اینجا قافیه لیکن ندارم
تو عیبم را بپوش و هدیه ای ده/خبر داری نیکول کیدمن ندارم؟
اگر او را فرستی دیگر از تو/گلایه قد یک ارزن ندارم

104:

قلب شوهر (شعر خنده دار)

( ¯◕ ‿ ◕¯ )اشعار طنز... <br><br>بیا  تو تا نیشت باز شه( ¯◕ ‿ ◕¯ )
داد زن شوهر خود را پیغام / که چرا عرضه نداری الدنگ؟
جاری‌ام رفته نشسته در قصر / بنده محبوس در این خانه تنگ
تو برایم نخریدی خودرو / پایم از پیاده رفتن شد لنگ
امت از خانه‌نشینی ای مرد / تو بیا تا برویم سوی فرنگ
کاش می‌شد که تنم می‌کردم / پالتوی پوستی از جنس پلنگ
رنگ مویم دگر افتاد از مد / موی خود را بکنم باید رنگ
گر تو خواهی که طلاقت ندهم! / "باید این لحظه بی‌خوف و درنگ"
روی و پول فراوان آری / تا حرامت نکنم چند فشنگ
با نگاه غضب‌آلود و خشن / بر دل شوی خودش هی زد چنگ
شوهر ذلیل مادرمرده / نه بل‌اون جمله مردان را ننگ
هیبت شوهری از یاد ببرد / همچو ماهی که شود صید نهنگ
رفت و از غصه نشست و می خورد / شد ز می خوردن بسیار ملنگ
خیره از باده پی منقل رفت / شد هروئینی و آلوده بنگ
زن ظالم که بهانه می‌جست / سوی قاضی شد و سر داد آهنگ:
شوهر بنده که تریاکی هست / می‌زند سیلی و مشت و اردنگ
گر تو صادر نکنی حکم طلاق / می‌شوم کشته ضربات کلنگ
شوهر بنگی من تا اینجاست / شهد در کام حقیر هست شرنگ
قاضی بی‌خبر و نا آگاه / خام یک مشت اراجیف جفنگ
به زن قصه طلاق اعطا کرد / شد زن قصه ما فاتح جنگ
خواست از محکمه بیرون آید / حکم قاضی به کفش چون نارنگ
از قضا خورد دم در به زمین / "واندکی سوده شد او را آرنگ"
"از زمین باز چو برخاست نمود / پی برداشتن حکم آهنگ"
از دل شوهر سابق ناگاه / آمد آهسته برون این آهنگ:
آه دشت ژن من یافت خراش / آه پای ژن من خورد به شنگ!



105:


بی همگان به سر شود ، بی تو بسر نمیشود
این شب امتحان من چرا سحر نمیشود ؟
مولوی او که سر زده ، دوش به خوابم آمده
فرمود که با یکی دو شب ، درس به سر نمیشود
هسترس هست و امتحان ، پیر شده ست این جوان
دوره آخر الوقت ، درس ثمر نمیشود
مثل وقت مدرسه ، وضعیت افتضاح و سه
به زور جبر و هندسه ، گاو بشر نمیشود( ¯◕ ‿ ◕¯ )اشعار طنز... <br><br>بیا  تو تا نیشت باز شه( ¯◕ ‿ ◕¯ )
مهلت ترمیم گذشت ، کشتی ما به گل نشست
خواستمش حذف کنم ، وای دگر نمیشود
هرچه بگی برای او ، خشم و غصب سزای او
چونکه به محضر پدر ، عذر پسر نمیشود
رفته ز بنده آبرو ، لیک ندانم از چه رو
این شب امتحان من ، دست به سر نمیشود ؟
توپ شدم شوت شدم ، شاعر مشروط شدم
خنده کنی یا نکنی ، باز سحر نمیشود !

106:

از دواج با مرده شور (شعر طنز)




رفته بودم دیدن اهل قبور

عاشقم شد پیرمرد مرده شور!

پای او شل بود و دندانی نداشت

چشمهایش هم کج و هم نیمه کور

روی هر قبری نشستم دیدمش

کم کمک آمد جلو اون لندهور

فرمود هفتاد و دو ساله روز و شب

می کنم از توی قبرستان عبور

بوده ام اما مجرد تا به حال

شاید از روی غرض یا از غرور

دیدمت من را پسندیدی تو هم

پس در و تخته شود امروز جور

سکه چون ارزش ندارد توی قبر

مهریه ت یک لا کفن، یک دانه گور!

هفت تا میت بشویم رایگان

از فک و فامیلتان، نزدیک و دور

شیربهایت می شود با نرخ روز

سدر و کافور و کفن، حد وفور

چون تفاهم هم مهم هست این وسط

گاه گاهی مرده ای را هم بشور!

روزهایی راحتی از پخت و پز

جمعه شب ها می رسد کلی نذور!

در بهش زهرا برایت قبر خوب

نصف قیمت می کنم من جفت و جور!

گر جوابت مثبت هست افتاده ای

هفت شب جشن و عروسی و سرور

من بله فرمودم به او با یک دلیل

چون که شوهر گیر می آید به زور!

یک عدد خرما دهان من گذاشت

با کفن روی سرم انداخت تور!

اشهدی خواند و همان جا روی قبر

عقد کرد آخر مرا اون مرده شور!

107:

دوستم از بس که می‌خواند زبان
می‌زند بیرون زبانش از دهان
فرموده از بس Can you speak English
رفته از یادش زبان مادریش
کرده پشتش را به آداب و رسوم
فرموده هست: «I am blackboard in the room»!
او که کلی شعر حافظ حفظ بود،
تازه گاهی چیزهایی می‌سرود،
دور از اون احوال عرفانی شده
روزگارش «Just for fun»ی شده
می‌خورد اسپاگتی، لازانیا
فست‌فودی Made in Italiya
می‌کند موزیک در گوشش Play
هرچه می‌گوییم، می‌گوید: «Okay»!
قبل خوابش هم به جای شب به خیر
«Good night»ی می‌کند با بقیهShare
سیم قلبش بس که وایرلس شده
تازگی‌ها اندکی دپرس شده
چون رسیده دوستی‌هایش به End
هستتوسش گشته «I have no Friend»!
ای فدای غصه‌ی هر روز تو
«I’m sorry»های عالم‌سوز تو
خسته‌ایم از جمله‌های خارجیت
لطف کن این جمله‌ها را کن Delete
سپس این آداب و ترتیبی بجو
زیردیپلم حرف‌هایت را بگو!
سید امیر سادات موسوی

108:

*پدري با پسري فرمود به قهر*
*که تو آدم نشايشان جان پدر*



*حيف از اون عمر که اي بي سروپا *
*در پي تربيتت کردم سر*


*دل فرزند از اين حرف شکست*
*بي خبر از پدرش کرد سفر*


*رنج بسيار کشيد و پس از اون*
*زندگي گشت به کامش چو شکر*


*عاقبت شوکت والايي يافت*
*حاکم شهر شد و صاحب زر*


*چند روزي بگذشت و پس از اون*
*امر فرمود به احضار پدر*


*پدرش آمده از راه دراز*
*نزد حاکم شد و بشناخت پسر*


*پسر از غايت خودخواهي و کبر*
*نظر افکند به سراپاي پدر*


*فرمود فرمودي که تو آدم نشايشان*
*تو کنون حشمت و جاهم بنگر*


*پير خنديد و سرش داد تکان*

*فرمود اين نکته برون شد از در*

**من نفرمودم که تو حاکم نشايشان**
**فرمودم آدم نشايشان جان پدر**


*جامي*



109:

وصف حال یک زن ذلیل

( ¯◕ ‿ ◕¯ )اشعار طنز... <br><br>بیا  تو تا نیشت باز شه( ¯◕ ‿ ◕¯ )

الهــــی! به مــــــردان در خانه ات!
به اون زن ذلیلان فـــــرزانــــــه ات!
به اونانکه با امـــــر "روحی فداک"!
نشینند و سبـــــــــــــزی نمایند پاک!
به اونانکه از بیـــــــخ و بن زی ذیند!
شب و روز با امــــــر زن میزیند!
به اون شیــــــــــــر مردان با پیشبند!
که در ظـــرف شستن بهتاب وتبند!
به اونانکه در بچّــــــــــه داری تکند!
یلان عوضکــــــــــــردن پوشکند!
به اونانکه بی امــــــــــــر واذن عیال
نیاید در از جیبشان یک ریــــــــال!
به اونانکه با ذوق وشــــــــــوق تمـام
به مادر زن خود بگویند : مـــام (!)
به اونانکه دارند بــــاافتخـــــــــــــار
نشان ایزو...نه !"زی ذی نه هزار"!
به اونانکهدامـــــــن رفــو می نمايند!
ز بعد رفــــــــویش اُتـــو می نمايند!
به اونانکه درگیــــر ســــوزن نخند!
گرفتـــــــــــار پخت و پز مطبخند!
به اون قرمــــــــه سبزی پزان قدر!
به اون مادران به ظاهــــــــــر پدر(!)
الهـــــــــی! به آه دل زن ذلیــــــل!
به اون اشک چشمان "ممّدسبیل"(!)
:که ما را بر این عهـــد کن هستوار!
از این زن ذلیلی مکنبرکنـــــــار!
به زی ذی جماعت نما لطف خاص!
نفرما از این یوغمــــــارا خلاص

110:

گـلـه مـيـكـرد زِ مـجـنـون لـيـلـي


گـلـه مـيـكـرد زِ مـجـنـون لـيـلـي كـه شـده رابـطـه‌ مـان ايـمـيـلـي
حــيــف ازان رابـطـة انـسـانـي كـه چـنين شـد كـه خـودت ميداني
عـشــق وقـتـي بـشـود دات‌كـامي حـاصلـش نـيـسـت بـجـز نـاكـامـي
نـازنـيـن خـورده مگـر گـرگ تورا؟ برده يا "دات‌كام" و"دات اُرگ" تورا؟
بــهــرت ايـمـيـل زدم پـيشـترك جـاي "سابجكت" نـوشـتم بـه درك
بـه درك گـر دل مـن غمگين هست بـه درك گـر غم مـن سنگين هست
بـه درك رابـطـه گر خورده تَـرَك قـطـع اونـهم بـه جـهـنـم، بـه درك!
اونـقـدر دلـخـور ازيـن ايـمـيـلـم كـه بـه ايـن رابـطـه هـم بـي ‌مـيـلم
مـرگ لـيـلي، نِت و مِت را ول كن هـمـه را جاي "اوكِي" ، "كنسِل" كن
OFF كـن كـامـپـيـوتـر را جـانـم يـار مـن بـاش و بـبـيـن مـن ON ام
اگـرت حـرفـي و پـيـغـامـي هسـت رايشان كـاغـذ بـنـايشانـس بــا دسـت
نــامـه يـك حـالـت ديـگـر دارد خـــط ِ تـو لـطـف ِ مـكـرر دارد
خسته ازFont و زِFormat شده‌ام دلـخـور از گـردالـيِ @ شــده‌ام
كرد "ريـپـلاي" بـه لـيـلـي مـجـنـون كه دلم هست ازين "سابجكت"خون
بـاشـه فـردا تـلـفـن خـواهـم كـرد هرچه فرمودي كـه بكن خـواهم كـرد
زودتـر پـيـش تـو خـواهـم آمـد هي مـرتـب بـه تـو سر خـواهـم زد
راسـت گـفتـي تـو عـزيـزم لـيـلـي ديــگر از مــن نــرسـد ايـمـيـلي
نـامـه ‌اي پـسـت نـمـودم بـهـرت بـه امـيـدي كـه سـرآيـد قـهـرت


111:


( ¯◕ ‿ ◕¯ )اشعار طنز... <br><br>بیا  تو تا نیشت باز شه( ¯◕ ‿ ◕¯ )


دختری از کوچه باغی میگذشت
یک پسر در راه ناگه سبز گشت

در پی اش افتاد و فرمودا او سلام
سپس ان دیگر نفرمود او یک کلام

دختر اما ناگهان و بی درنگ
سوی او برگشت مانند پلنگ

فرمود با او بچه پروی خفن
می دهی زحمت به بانویی چو من؟

من که نامم هست آزیتای صدر
من که زیبایم مثال ماه بدر

من که در نبش خیابان بهار
میکنم در شرکت رایانه کار

دختری چون من که خیلی خانمه
بیشت و شش ساله _مجرد_دیپلمه

دختری که خانه اش در شهرک هست
کوی پنجم_نبش کوچه_نمره شصت

در چه مورد با تو گردد هم کلام
با تو من حرفی ندارم والسلام!!!

112:

شعر طنز / پسر سوسول


( ¯◕ ‿ ◕¯ )اشعار طنز... <br><br>بیا  تو تا نیشت باز شه( ¯◕ ‿ ◕¯ )

اتل متل توتوله
این پسره سوسوله

موهاش همیشه سیخه
نگاش همیشه میخه

چت میکنه همیشه
بی مخ زدن؟نمیشه

پول از خودش نداره
باباش رو قال میذاره

دی اند جیشو میپوشه
میشینه بعد یه گوشه

زنگ میزنه به دافش
میبنده هی به نافش

که من دوست میدارم
تاج سرم میذارم

صورت رو کردی میک آپ
بیا بریم کافی شاپ

تو کافی شاپ،می خنده
همش خالی میبنده

بهم میگن خدایی!
چقدر بابا بلائی!

همه رو من حریفم
میذارم توی کیفم

هزارتا داف فدامن
منتظر یه نامن

ولی تویی نگارم
برات برنامه دارم

اگه مشکل نداری
میام به خواستگاری!

113:

به نام خداوند ايشانروس و گارد

كنـون رزم ايشانـروس و رستم شنو .

.

.

دگـــرها شنيــدستي اين هـم شنـو
كـه اسفنـديـارش يكـي ديسك داد .

.

.

بفرمودـا بــه رستم كــه اي نيكــــزاد
در اين ديسك باشد يكي فايل ناب .

.

.

كه بگــرفتم از سـايت افــــراسياب
چنيــن فرمود رستـم بـه اسفنـديـار .

.

.

كه مـن گشنمـه نـون سنگك بيـــار
جوابش چنين داد خنــدان طــرف .

.

.

كه مـن نـون سنگك نـدارم بـه كف
برو حال مي كن بدين ديسك هان ! .

.

.

كه هـم نـون و هـم آب باشد دراون
تهمتن روان شـد سـايشان خانـه اش .

.

.

شتابـان بــه ديـــدار رايــانــه اش
چـو آمـد بـه نزديـك ميني تاورش .

.

.

بــزد ضــربه بـر دگمــــة پاورش
دگـر صبـر و آرام و طاقت نداشت .

.

.

مران ديسك را در درايوش گذاشت
نكـرد هيـچ استقامت و نـداد هيـچ لفت .

.

.

يكـي ليست از روت ديسكت گـرفت
در اون ديسك ديدش يكي فايل بود .

.

.

بــزد انتـــر اونجــا و اجــرا نمــود
كز اون يك دمو شد پس از اون عيان .

.

.

ابا فيلــم و مـوزيك و شرح و بيان
به ناگـه چنان سيستمش كرد هنگ .

.

.

كه رستم دراون مانده مبهوت و منگ
چـو رستم دگـربـاره ريست نمود .

.

.

همـي كرد هنگ و همان شد كه بود
تهمتــــن كلافـــه شـــد و داد زد .

.

.

ز بخـت بــد خايشانش فـــريــــاد زد
چـو تهمينـه فـرياد رستـم شنــود .

.

.

بيــامــد كــه ليسانس رايــانه بود
بــدو فرمود رستـم همــه مشكلـش .

.

.

وز اون ديسك و بــرنامة خوشگلش
چـو رستـم بـدو داد قيچي و ريش .

.

.

يكـــي ديسك بوت ايبل آورد پيش
يكـي تول كيت انـدر اون ديسك بود .

.

.

بـــرآورد اونـــرا و اجـــرا نمـــود
همي گشت تول كيت ، هارد اندرش .

.

.

چـــو كـودك كـه گردد پي مادرش
بـه نـاگـه يكـي رمـز ايشانروس يافت .

.

.

پــي حـذف امضـاي ايشان شتافت
چـو ايشانــروس را نيـك بشنـاختش .

.

.

مــر از بــوت سكتور بــرانداختش
يكـي ضـربـه زد بر سر تـول كيت .

.

.

كـه هــر بايت اون گشت هشتاد بيت
بـه خاك انـدر افـكند ايشانــروس را .

.

.

تهمتـن بــه رايــانــه زد بــوس را

114:

" دماغ عمل نکرده "


اگه مثل کلنگه
مثل لوله تفنگه
با خوشگلیت میجنگه
طبیعیه، قشنگه
نگو که این یه درده
دماغ عمل نکرده

***

اگر که مثل فیله
و یا از این قبیله
روی نوکش زیگیله
غصه نخور، اصیله
هی نرو پشت پرده
دماغ عمل نکرده

***

یکی میگه درازه
خیلی ولنگ و وازه
یکی میگه ترازه
غصه نخور که نازه
ببین خدا چه کرده
دماغ عمل نکرده

***

دماغ نگو جواهر
سوژهی شعر شاعر
طویل فیالمظاهر
پدیدهی معاصر
آهای تخم دو زرده
دماغ عمل نکرده

***

با اون دماغ همیشه
عکس تو پشت شیشه
تو سینما چی میشه
شکستن کلیشه
کاشکی بری رو پرده
دماغ عمل نکرده

***

کم باباتو کچل کن
یا خودتو مچل کن
کی بت میگه عمل کن
قصیده رو غزل کن
میشی له و لورده
دماغ عمل نکرده

***

چهقد دماغ دماغ شد
قافیهمون چلاق شد
هی، یکی- چل کلاغ شد
تصنیف کوچه باغ شد
بره که برنگرده
دماغ عمل نکرده

115:

کل کل دوتا شاعر در مورد خانمها و آقایون !

خانم ناهید نوری :

به نام خدایی که زن آفرید
حکیمانه امثال ِ من آفرید

خدایی که اول تو را از لجن
و بعداً مرا از لجن آفرید !

برای من انواع گیسو و موی
برای تو قدری چمن آفرید !

مرا شکل طاووس کرد و تورا
شبیه بز و کرگدن آفرید !

به نام خدایی که اعجاز کرد
مرا مثل آهو ختن آفرید

تورا روز اول به همراه من
رها در بهشت عدن آفرید

ولی بعداً آمد و از روی لطف
مرا بی کس و بی وطن آفرید

خدایی که زیر سبیل شما
بلندگو به جای دهن آفرید !

وزیر و وکیل و رئیس ات نمود
مرا خانه داری خفن آفرید

برای تو یک عالمه کِیْسِ خوب
شراره ، پری ، نسترن آفرید

برای من اما فقط یک نفر
براد پیت من را حَسَنْ آفرید !

برایم پوشش عروسی کشید
و عمری مرا در کفن آفرید

به نام خدایی که سهم تو را
مساوی تر از سهم من آفرید




جواب از نادر جدیدی :

به نام خداوند مردآفرین
که بر حسن صنعش هزار آفرین

خدایی که از گِل مرا ایجاد کرد
چنین عاقل و بالغ و نازنین

خدایی که مردی چو من آفرید
و شد نام وی احسنالخالقین

پس از آفرینش به من هدیه داد
مکانی درون بهشت برین

خدایی که از بس مرا خوب ساخت
ندارم نیازی به لاک، همچنین

رژ و ریمل و خط چشم و کرم
تو زیباییام را طبیعی ببین

دماغ و فک و گونهام کار اوست
نه کار پزشک و پروتز، همین !

نداده مرا عشوه و مکر و ناز
نداده دم مشک من اشک و فین!

مرا ساده و بیریا آفرید
جدا از حسادت و بیخشم و کین

زنی از همین سادگی سود برد
به من فرمود از اون سیب قرمز بچین

من ساده چیدم از اون تک درخت
و دادم به او سیب چون انگبین

چو وارد نبودم به دوز و کلک
من افتادم از آسمان بر زمین

و البته در این مرا پند بود
که ای مرد پاکیزه و مهجبین

تو حرف زنان را از اون گوش گیر
و بیرون بده حرفشان را از این

که زن از همان بدو پیدایشات
نشسته مداوم تو را در کمین !



116:

بی تو اونلاین شبی باز از اون Room گذشتم

همه تن چشم شدم.

دنبال ID تو گشتم

شوق دیدار تو لبریز شد از Case وجودم

شدم اون User دیوانه که بودم

وسط صفحه دسکتاپ، ROOM ياد تو درخشيد

DING صد پنجره پيچيد

شکلکي زرد، بخنديد

یادم آمد که شبی با هم از اون Room گذشتیم

پر گشودیم و در اون خلوت دلخواسته گشتیم

تو همه راز های Hack ریخته در Booter های سیاهت

من همه محو تماشای PM هایت

Talk صاف و Room آرام، بخت خندان و وقت رام

منو تو (و بقیه) همه دلداده به آواز روی Voice

یادم آید تو به من فرمودی از این عشق حذر کن

لحظه ای چند بر این Room نظر کن

Chat آیینه عشق گذران هست

تو که امروز نگاهت به ای میلی نگران هست

باش فردا که دلت با ID دگران هست

تا فراموش کنی چندی از این Room سفر کن

با تو فرمودم حذر از Room ندانم...

ترک chat کردن، هرگز نتوانم، نتوانم

روز اول که emailام به تمناي تو پر زد

مثل spam، توی Inbox تو نشستم

تو Delete کردي ولي من نرميدم، نگسستم

باز فرمودم که تو يک Hacker و من User مستم

تا به دام تو در افتم Room ها رو گشتم و گشتم

تو مرا Hack بنمودي، نرميدم، نگسستم

Roomي از پايه فرو ريخت

Hackerي، Ignore تلخي زد و بگريخت

Hard بر مهر تو خنديد

CPU از عشق تو هنگيد

رفت در ظلمت شب، اون شب و شبهاي دگر هم

نگرفتي دگر از User آزرده، خبر هم

نکني ديگر از اون Room گذر هم

بي تو اما، به چه حالي من از اون Room گذشتم!

117:

بی همگان بسر شود ، بی تو بسر نمیشود
این شب امتحان من چرا سحر نمیشود ؟!


مولوی او که سر زده ، دوش به خوابم آمده
فرمود که با یکی دو شب ، درس به سر نمیشود !


هسترس هست و امتحان ، پیر شده ست این جوان
دوره آخر الوقت ، درس ثمر نمیشود !


مثل وقت مدرسه ، وضعیت افتضاح و سه
به زور جبر و هندسه ، گاو بشر نمیشود !


مهلت ترمیم گذشت ، کشتی ما به گل نشست
خواستمش حذف کنم ، وای دگر نمیشود !


هر چه بگی برای او ، خشم و غصب سزای او
چونکه به محضر پدر ، عذر پسر نمیشود


رفته ز بنده آبرو ، لیک ندانم از چه رو
این شب امتحان من ،دست بسر نمیشود؟


توپ شدم شوت شدم ، شاعر مشروط شدم
خنده کنی یا نکنی ، باز سحر نمیشود !!!

118:

شبا همش به وب خونه می رم من
سراغ جک وطنزونه می رم من
توو این وب خونه ها همیشه هردم
به دنبال وب خودم می گردم !
وبم اپ شده
زیباش می کنم من
کسی سر نزنه
وای به حا لش
دو تاش می کنم من !!
تو که قدر کامنتو ندونستی
می شد خسیس نمونی نتونستی
گمون نکن تو وبلاگت اسیرم
دیگه لینکمو از تو پس می گیرم
وبم اپ شده
هی فاش می کنم من
کسی سر نزنه
وای به حالش
افشاش می کنم من ..




119:

داد زن شوهر خود را پیغام / که چرا عرضه نداری الدنگ؟

جاریام رفته نشسته در قصر / بنده محبوس در این خانه تنگ

تو برایم نخریدی خودرو / پایم از پیاده رفتن شد لنگ

مُردم از خانهنشینی ای مرد / تو بیا تا برویم سوی فرنگ

کاش میشد که تنم میکردم / پالتوی پوستی از جنس پلنگ

رنگ مویم دگر افتاد از مد / موی خود را بکنم باید رنگ

گر تو خواهی که طلاقت ندهم! / “باید این لحظه بیخوف و درنگ”

روی و پول فراوان آری / تا حرامت نکنم چند فشنگ

با نگاه غضبآلود و خشن / بر دل شوی خودش هی زد چنگ

شوهر ذلیل مادرمرده / نه بلاون جمله مردان را ننگ

هیبت شوهری از یاد ببرد / همچو ماهی که شود صید نهنگ

رفت و از غصه نشست و می خورد / شد ز می خوردن بسیار ملنگ

خیره از باده پی منقل رفت / شد هروئینی و آلوده بنگ

زن ظالم که بهانه میجست / سوی قاضی شد و سر داد آهنگ:

شوهر بنده که تریاکی هست / میزند سیلی و مشت و اردنگ

گر تو صادر نکنی حکم طلاق / میشوم کشته ضربات کلنگ

شوهر بنگی من تا اینجاست / شهد در کام حقیر هست شرنگ

قاضی بیخبر و نا آگاه / خام یک مشت اراجیف جفنگ

به زن قصه طلاق اعطا کرد / شد زن قصه ما فاتح جنگ

خواست از محکمه بیرون آید / حکم قاضی به کفش چون نارنگ

از قضا خورد دم در به زمین / “واندکی سوده شد او را آرنگ”

“از زمین باز چو برخاست نمود / پی برداشتن حکم آهنگ”

از دل شوهر سابق ناگاه / آمد آهسته برون این آهنگ:

آه دشت ژن من یافت خراش / آه پای ژن من خورد به شنگ!


120:

يه شب كه من حسابي خسته بودم،
همين جوري چشامو بسته بودم،
سياهي چشام يه لحظه سر خورد،
يه دفعه مثل مرده ها خوابم برد،
تو خواب ديدم محشر كبري شده،
محكمه الهي برپا شده،
خدا نشسته ،
امت از مرد و زن،
رديف ،رديف، مقابلش واستادن،
چرتكه گذاشته و حساب مي كنه،
به بنده هاش عتاب خطاب مي كنه ،
ميگه چرا اين همه لج مي كنيد؟
راهتونو بي خودي كج مي كنيد؟
آيه فرستادم كه آدم بشيد...
با دلخوشي كنار هم جمع بشيد ...
دلاي غم گرفته رو شاد كنيد ...
با فكرتون دنيا رو آباد كنيد ...
عقل دادم بريد تدبر كنيد ...
نه اين كه جاي عقل رو كاه پر كنيد !!
من بهتون چقدر ماشالله فرمودم ؟!
نيافريده بارك الله فرمودم ؟!!
من كه هواتونو هميشه داشتم ،
حتي يه لحظه گشنه تون نذاشتم !
اما شما بازي نكرده باختيد ...
نشستيد و خداي جعلي ساختيد ...
هر كدوم از شما خودش خدا شد ...
از ما و آيه هاي ما جدا شد ...
يه جو زمين و اين همه شلوغي؟!
اين همه دين و مذهب دروغي؟!
حقيقتا شماها خيلي پستين ...
خر نباشين گاو نمي پرستين !
از تايشان جمع يكي بلند شد ايستاد
بلندبلند هي صلوات فرستاد !!
از اون قيافه هاي حق به جانب ،
هم از خودي شاكي هم از اجانب،
فرمود:چرا هيچكي روسري سرش نيست؟
پس چرا هيچكي پيش همسرش نيست؟
چرا زنا اين جوري بد لباسن؟!
مرداي غيرتي كجا پلاسن؟!
خدا بهش فرمود بتمرگ حرف نزن،
اينجا كه فرقي ندارن مرد و زن،
ياروكنف شد ، ولي از رو نرفت
حرف خدا از تو گوشاش تو نرفت،
چشاش مي چرخه نمي دونم چشه،
آهان ، مي خواد يواشكي جيم بشه،
ديد يه كمي سرش شلوغه خدا
يواش يواش شد از جماعت جدا
با شكمي شبيه بشكه نفت
يهو سرش رو پايين انداخت و رفت.
قراولا چند تا بهش ايست دادن ،
يارو وانستاد تا جلوش واستادن،
فوري درآورد واسشون چك كشيد
فرمود: ببريد وصول كنيد خوش بشيد
دلم براي حوريا لك زده،
دير برسم يكي ديگه تك زده،
اگه نرم حوريه دلگير مي شه،
تو رو خدا بزار برم دير مي شه
قراول حضرت حق دمش گرم
با رشوه خيلي كلون نشد نرم،
گوشاي يارو رو گرفت تو دستش ،
كشون كشون برد و يه جايي بستش ،
رشوه ي حاجي رو ضميمه كردن ،
تايشان جهنم اونو بيمه كردن ،
حاجيه داشت بلند بلند غر مي زد ،
داشت رايشان اعصابا تلنگر مي زد،
خدا بهش فرمود ديگه بس كن حاجي ،
يه خورده هم حبس نفس كن حاجي ،
اين همه آدمو معطل نكن ،
بگير بشين اين همه كل كل نكن ،
يه عالمه نامه داريم نخونده ،
تازه هنوز كرات ديگه مونده ،
نامه ي تو پر از كاراي زشته
كي به تو فرموده جات تايشان بهشته؟!
بهشت جاي آدما ي باحاله ،
ولت كنم بري بهشت ؟؟! محاله
يادته كه چقدر ريا مي كردي ؟؟
بنده هاي مارو سياه مي كردي ؟
تا يه نفر دور و برت مي ديدي
چقدر والضالين رو مي كشيدي ؟؟
اين همه كه روضه و نوحه خوندي ،
يه لقمه نون دست كسي رسوندي؟
خيال مي كردي ما حواسمون نيست؟
نظم و نظام هستي كشكي كشكي ست؟
هر كاري كردي بچه ها نوشتن
مي خواي برو خودت ببين تو زونكن.
خلاصه وقتي يارو فهميد اينه
بازم درست نمي تونست بشينه
كاسه ي صبرش يه دفعه سر مي رفت ،
تا موقعيتي گير مياورد در مي رفت .

قيامته اينجا عجب جاييه
جون شما خيلي تماشائيه

از يه طرف كلي كشيش آوردن
كشون كشون همه رو پيش آوردن
فرمودم: اينا رو كه قطار كردن ،
بي چاره ها مگه چيكار كردن؟!
ماموره فرمود: مي گم بهت من الان ،
مفسد في الارض كه مي گن ، همين هان.
فرمود: اينا بهشت فروشي كردن
بي پدرا ، خدا رو جوشي كردن
به نام دين حسابي خوردن اينها
كفر خدا رو در آوردن اينها
بد جوري ژانداركو اينا چزوندن
زنده تايشان آتيش اونو سوزوندن ،
رايشان زمين خدايي پيشه كردن
خون گاليله رو تو شيشه كردن ،
اگه بهش بگي كلاتو صاف كن ،
بهت مي گه بشين و اعتراف كن !
هميشه در حال نظاره بودن
شما بگو اينا چيكاره بودن؟

خيام اومد
يه بطري هم تو دستش
رفت و يه گوشه اي گرفت نشستش
حاجي بلند شد ، با صداي محكم
فرمود: اين آقا بايد بره جهنم
خدا بهش فرمود: تو دخالت نكن
به اهل معرفت جسارت نكن
بگو چرا به خون اين هلاكي؟
اين كه نه مدعي داره نه شاكي!
نه گرد و خاك كرده و نه هياهو!
نه عربده كشيده و نه چاقو!
نه مال اين نه مال اونو برده ،
فقط عرق خريده رفته خورده !!
آدم خوبيه هواشو داشتم،
اينجا خودم براش شراب گذاشتم.

يهو شنيدم ايست خبردار دادن !
نشسته ها بلند شدن واستادن !
حضرت اسرافيل از اون ور اومد،
رفت رايشان چهار پايه و چند تا سور زد !
ديدم دارن تخت روون ميارن !
فرشته ها رو دوششون ميارن !
مونده بودم كه اين كيه خدايا ؟!
تو محشر اين كارا چيه خدايا؟!
فكر مي كنيد داخل اون تخت كي بود؟
الان مي گم ،
يه لحظه ...
اسمش چي بود؟؟!...
همون كه كاراش عالي بود ،
اون كه تو دنيا مثل توپ صدا كرد ...
همون كه اين لامپا رو اختراع كرد ...
همون كه كاراش عالي بود ...
اون ديگه ...
بگيد بابا ...
" توماس اديسون " ديگه
خدا بهش فرمود:ديگه پايين نيا ،
يه راست برو بهشت پيش انبيا
وقت تلف نكن توماس زود برو ،
به هر وسيله اي اگر بود برو ،
از رايشان پل نري يه وقت مي افتي ،
مي گم هوايي برنند و مفتي ...

باز حاجي ساكت نتونست بشينه
فرمود كه مفهوم عدالت اينه ؟
توماس اديسون كه مسلمون نبود !
اين بابا اهل دين و ايمون نبود !
نه روضه رفته بود نه پاي ممبر!
نه شمر مي دونست كيه نه خنجر!
يه ركعتم نماز شب نخونده ،
با سيم ميماش شب رو به صبح رسونده ...

حرفاي يارو كه به اينجا رسيد ،
خدا يه آهي از ته دل كشيد
حضرت حق خودش رو جابجا كرد ،
يه كم به اين حاجي نيگا نيگا كرد ،
از اون نيگاهاي عاقل اندر
سفيحشو بايد بايرم اين ور.
با اينكه خيلي خيلي خسته هم بود
خطاب به بنده هاش دوباره فرمود:
بابا عجب كله خرايي هستين ،
شما عجب جونورايي هستين!
شمر اگه بود آدولف هيتلرم بود،
خنجر اگر بود روولورم بود،
حيفه كه آدم خودشو پير كنه
و سوزنش فقط يه جا گير كنه ،
مي گيد توماس من مسلمون نبود ،
اهل نماز و دين و ايمون نبود،
اولا از كجا مي گيد اين حرفو ؟
در بياريد كله ي زير برفو ،
اون منو بهتر از شما شناخته ،
دليلشم اين چيزاييه كه ساخته ،
درسته فرموده ام عبادت كنيد ،
نفرموده ام به ایجاد خدمت كنيد ؟؟!
توماس نه بمب ساخته نه جنگ كرده ،
دنيا رو هم كلي قشنگ كرده ،
من يه چراغ كه بيشتر نداشتم ،
اونم تو آسمونا كار گذاشتم ،
توماس تو هر اتاق چراغ روشن كرد ،
نمي دونيد چقدر كمك به من كرد ،
تو دنيا هيچكي بي چراغ نبوده ،
يا اگرم بوده تو باغ نبوده ،

خدا براي حاجي آتش افروخت
دوروغ چرا؟يكم براش دلم سوخت
طفلي تو باورش چه قصرا ساخته
اما به اينجا كه رسيده ، باخته

يكي مياد يه هاله اي باهاشه ،
چقدر بهش مياد فرشته باشه ،
اومد رسيد و دست گذاشت رو دوشم
دهانش و آورد كنار گوشم
فرمود: تو كه كله ات پر قرمه سبزي هست
وقتي نمي فهمي ، بپرسي بد نيست !
اون كه نشسته يك مقام والاست ،
مترجمه ، رفيق حق تعالي ست.
خود خدا نيست، نماينده شه ،
مورد اعتمادشه ، بندشه ،
خداي لم يلد كه ديدني نيست ،
صداش با اين گوشا شنيدني نيست ،
شما زمينيا همش همينيد ،
اون ور ميزي رو خدا مي بينيد ...

!!!
همين جوري مي خواست بلند شه نم نم
فرمود كه پاشو بايد بري جهنم ...
وقتي ديدم منم گرفتار شدم
داد كشيدم يه دفعه بيدار شدم ..

121:

آواز نخوان اینهمه ، سرسام گرفتم
معتاد شدم بس که دیازپام گرفتم!

عاشق شدم و پول هر اون چیز که داریم،
با زور ِ خودم ! از پدرم وام گرفتم !

از در که نشد شوهرِ خوشبخت مهیا ،
کفتر شدم و شوهری از بام گرفتم !

با حافظ و میخانه پدر بود مخالف
فالی فقط از حضرت ِ خیام گرفتم !

یک بار خبردار شدم کوی بهشتی*
یک بار مچ ات را سر ِ اعدام * گرفتم !

فرمودی که نکن، حرف نزن، خنده حرام هست!
در خانه ی تو دیپلم ِ احکام گرفتم !

افسوس ، نشد طنز سیاسی بنویسم
زن بودم و از شوهرم الهام گرفتم !

شب ، خسته از اندوه ِ تو خوابیدم و دیدم
در خواب تو مُردی و من آرام گرفتم !!

122:


خواستگار ِ تازه از راه آمده
زیر ِ نور ِ آبی ِ ماه آمده

در پس یک قحطی کم سابقه
یوسف ِ گمگشته از چاه آمده !

کرده قیمت خانه ی ما را سپس
یکسره از راه ِ بنگاه آمده !

تا شنیده که سی و شش ساله ام
سپس اون با جبر و اکراه آمده

کرده تحقیق و شنیده شاعرم
ساعتی خندیده ، اونگاه آمده !

در نکاح قبلی اش خیری نبود
استخاره کرده ، دلخواه آمده !

بی پدر ، بی مادر و بی خواهر هست
با زن ِ همسایه همراه آمده !

هیکل چاقش که از در رد نشد،
نم نمک تا پشت درگاه آمده

یک کلاه فلفلی دارد به سر
با سبیل و ریش ِ کوتاه آمده

دیده من افسرده دارم می شوم ،
اینچنین وقت ِ بزنگاه آمده !

من چه خوشبختم که سپس هشت سال
خواستگار تازه از راه آمده !!

123:

هركسي را بهر ِ كاری ساختند !
من ولي علاف و بی حاصل شدم

بس كه بازی با دل من كرده اند ،
سخت مثل ِ بازی پازل شدم !

راست بودم ، منتها ديدم بد هست
چپ نه يك خورده فقط مايل شدم!

سپس اون برنامه ی اكشن ، يهو
عاشق ِ اين طفلكی عادل شدم !

مدتي هم رفته بودم يللي
چند وقتي عاطل و باطل شدم

مدتي از فرط بيكاری عجيب ،
عاشق رندان و اين محفل شدم

دوست با هستاد احمد ، صادقی
با نسيم و بانی و فاضل شدم

بعد عمری شاعری يك روزصبح
در پی يك معجزه عاقل شدم !

جو گرفتم ، ناگهان چرخی زدم
رايشان دفترهای شعرم ول شدم !

آخر اين ماجرا خوش بود و من ،
بنده ی الطاف ِ ناقابل شدم !!

تايشان اين قحط الرجال از بخت خوش
من عروسی كردم و كامل شدم !

خانه دارم ! بچه داري مي كنم !
خوش به حالم عاقبت شاغل شدم !!

124:

همسرم این روزها در کابل هست
در خیالش ساکن هستانبول هست !

کفترِ جلدِ فضای خانه ام ،
فکر کرده بعد ازاین قرقاول هست!

پیش من یا مادرم بق می کند
پیش زنهای محله بلبل هست !

از همان روزی که دنیا آمده ،
بند تنبانش همینجوری شل هست !

نه عزیزم این خطای دید نیست
صورتش شهرستان تهران دماغش بابل هست !

نه غلط شد ، باید اصلاحش کنم
صورتش شهرستان تهران دماغش آمل هست !

عاشق انواع ریش و پشم و سیخ
عاشق انواع مو و کاکل هست

تازگی پیکان خریده ، طفلکی
جای خر این روزها پشت رل هست !


عینک دودی زده ، تیتیش وار
منتها ذاتش عمیقا" امل هست !

او سفیر گینه ی بیسائو نیست
کارمند ساده ی یک آغل هست !

از نکات مثبت شخصیتش ،
اینکه می داند زنش خیلی گل هست !

همسرم را در مثل آورده ام
او برای ایجاد این مضمون پُل هست

او بلا نسبت در این دنیای بد
یک ماکت یا یک نمونه از کل هست !

بنده فرمودم سعی کن درکش کنی
تا نگویم : حیف خواننده خل هست !

125:

ای تو تقسيمات ارزی در بهار
سهم من از لحظه های انتظار

ای كه با تو كيف من پر می شود
از ريال و اسكناس و از دلار

ای تمام وعده های زندگي ،
پر شده در مشتهايت بی شمار

ای كه خالي ميشود جيب پدر
با تو مثل حفره ، نه مانند غار !

ای كه با تو سيزده روز تمام
ایجاد بابا مي شود هاپو كومار !

مادر اما با تو حالی می كند
تيپ او يك می شود ، آرتيست وار

ای كه تزريقاتی اين عالمی
می كنی تزريق آمپول بهار !

با تو دنيايم به سبزی می زند
می شود چيزی شبيه سبزوار !

ای كه با تو اول ِ تقايشانمها
می خورد هر سال مهر ِ اعتبار

هفت سين ات را به يغما مي برم
می كنم هر هفت تايش را شكار

ای حنای سرخ ِ انگشتان ِ روز
با تو زيباتر شده اين روزگار

دوست دارم بند تنبانت شوم
تا بچسبم بر تنت هی بی برنامه !

باغ وحشی ! نام تو حيوانی هست !
مثل گاو و موش و سگ ميمون و مار

سهم ما از سال تازه گاو شد
قسمت ما می شود آب دوغ خيار !

126:

من به مهمانی یاران می روم
با پوشش شیک مرجان می روم

چادرم را می گذارم توی کیف
در پی تحصیل ِ ایمان می روم

کاشکی مادر نبیند روی من
چونکه با مویی پریشان می روم

بی خطر تا طی شود امروز هم
می دوم از زیر قراون می روم

وقتهایی که پدر در خانه هست
دزدکی از توی ایوان می روم

طفلکی مادر نمی پرسد چرا
اینهمه پیدا و پنهان می روم !

از محل تا رد شوم بق می کنم
تا سرکوچه ، شتابان می روم

سپس اون دروازه ها وا می شوند
من به آغوش خیابان می روم

مقصدم این بار نزدیک قم هست
دفعه ی بعدی لویزان می روم

بخت اگر یاری کند ، این بار هم
با سمند ِ زرد ِ احسان می روم

فکر ِ بد در موردم اصلا" نکن
من به مهمانی نسوان می روم !

127:

فنجان من امروز به اندازه ی فیل هست !
این قاعده ی چایی یک ترک اصیل هست !

یک بربری خوشمزه امروز خریدم
خوش پخت وخوشایند وخوش اندام وطویل هست!

در عکس قشنگی که لب طاقچه داریم
پشت لب هر دختر خوش خنده ، سبیل هست !

در خانه ی ما لهجه اگر نیست ، ولی هست !!
این لهجه خودش خالق اصوات جمیل هست !

هرکس به طریقی بد و بیراه به ما فرمود
ما دوست نداریم بگوییم ، ثقیل هست !

اون چیز که بین من و تو فاصله انداخت
افسوس نفهمیدی و دیدیم که دیل * هست !

از لطف تو و مشت شما بود که چندی ست
در صورت من بینی ام اینقدر شکیل هست !

افسوس که من مزدوجم ، حیف شد آخر
یک خواستگار آمده ، بسیار وکیل هست !

در خانه ی دل غیر شما مهر کسی نیست
چون قلب من اندازه ی یک دانه زگیل هست !

بگذار که از چای و وطن شعر بگویم
چون وسعت خوشمزه گی بنده قلیل هست !



* دیل : زبان

128:

«بکوشید و خوبی به کار آورید»(1)
نکوشید خیطی به بار آورید!
الا ظالمان جهان، از چه روی
بر این ایجاد ایران فشار آورید؟!
چو از هسته گوییم و نیروی اون
سخن را سوی انفجار آورید!
چرا در میان سخنهایتان
دروغی چنین شاخدار آورید!
علوم جهان را که فرموده عمو،
مُحِقّ‌اید در انحصار آورید؟!
به هرجا که دیدید نفعی کلان
هجومی چنان لاشخوار آورید!
چو مستید از کبر، دیگر چرا
سر سفره زاون «زهرمار» آورید(!)
فروشی نباشد حق ای ظالمان!
هر اونقدر پوند و دلار آورید!
ز تحریم‌تان عزم ما نشکند
کجا رخنه در این حصار آورید!
بر این گلّه گر فکر گرگی کنید
بسی بُز از این رهگذار- آورید(!)

129:

آخر این هفته، جشن ازدواج مابه پاست

با حضورگرم خود، در اون صفا جاری کنید

ازدواج وعقد یک امر مهم و جدی هست

لطفاً ازآوردن اطفال، خودداری کنید

بر شکمصابون زده، آماده سازیدش قشنگ

معده را ازهر غذا و میوه ای عاری کنید

تا مفصلتوی اون جشن عزیز و با شکوه

با غذا ومیوه ی اون جشن افطاری کنید

البته خیلینباید هول و پرخور بود ها

پیش فامیلمقابل آبروداری کنید

میوه،شیرینی، شب پاتختی مان هم لازم هست

پس برایصرفه جویی اندکی یاری کنید

گر کسی بامیوه دارد می نماید خودکشی

دل به حالما و او سوزانده، اخطاری کنید

موقع کادوخریدن، چرب باشد کادوتان

پس حذر ازتابلو و ساعات دیواری کنید

هرچه باشدنسبت قومی تان نزدیک تر

هدیه را همچرب تر، از روی ناچاری کنید

در امورزندگی، دینار اگر باشد حساب

کادو نوعیبخشش هست، اون را سه خرواری کنید

گرم بایدکرد مجلس را، از این رو گاه گاه

چون بخاریبهر تنظیم دما، کاری کنید

ساکت وصامت نباشید و به همراه موزیک

دست و پارا هستفاده، اون هم ابزاری کنید

لامبادا،تانگو و بابا کرم یا هرچه هست

ازهنرهاتان تماماً پرده برداری کنید

البتههرچیز دارد مرزی و اندازه ای

پس نبایدرقص های نابه هنجاری کنید

حرکت موزوناگر در کرد از خود، دیگری

با شاباش ودست و سوت از او طرفداری کنید

کی دلش میخواهد آخر در بیاید سی دی اش؟

با موبایلخود مبادا فیلمبرداری کنید

در نهایت،مجلس ما را مزین با حضور

بی ادا ومنت و هر گونه اطواری کنید

130:


«عمر گرانمایه درین صرف شد »،
شام چه باید بپزم بهر ِ او ؟!

رخت و لباسش همه چرکی شده
شستن و سابیدن و بعدش ، اتو

بچه و بیماری و بیداری اش
تربیت و پخت و پز و شستشو

آینه سرکوفت به من می زند ،
بس که ندیده ست مرا پیش رو !

پیر شدم در دل من مانده هست
حسرت یک خسته نباشید ِ او

گاه که از بخت گله کرده ام ،
خنده زنان فرموده به من : غرغرو !

همسر من گشته و گردیده ای
مجتمع و مرکز پرهای قو !

گر تو از این بار گران خسته ای ،
منزل باباست همان روبرو !

فرمودم : اگر قیصر من می شدی ...
فرمود : جنیفر لوپز بنده کو ؟!

یاد بگیر از زن همسایه اون
خط لب و فرمژه و رنگ ِ مو!

پیر شدی رفته از اندام تو
جاذبه و شورو شرو عطرو بو !

«عمر گرانمایه درین صرف شد »
آه مبادا که بیاید هوو ...

!!



131:


این که لم داده به پشت صندلی ،
از دماغ فیل افتاده ، ولی...

شاعری بی چیز و بی اندازه هست
دل به دنیایی مجازی داده هست

مثل اصحاب کهف خوابیده هست
قیمت نان را مگر او دیده هست ؟!

در خیالش طرح زوج و فرد نیست
فکر قسط و بهره و دیرکرد نیست !

شهر او بی چاله و بی چوله هست
شهر او زیباتر از ماسوله هست !

چون که دستانش درون جیب نیست ،
فکر او جز گندم و جز سیب نیست !

قیمت چایی ، برنج و شیر و ماست
قصه ای بی پایه هست و نیست راست !

قیمت مسکن برایش درد نیست
زیر سقف آسمانش سرد نیست

نرخ بیکاری ، تورم ، اعتیاد
یا که پایین بودن سطح سواد ،

اینهمه تحریم ، بی پولی ، فساد ،
شعر او را غلغلک داده ؟ نداد !!


امت دنیای او بی کینه اند
صاحب قلبی درون سینه اند

مردها مجنون و زنها لیلی اند
لیلی و مجنون زیاد و خیلی اند !

همسر دوم نمی گیرد کسی
زن ندارد غصه و دلواپسی

آسمان شهر او پردود نیست
هیچکس تنها به فکر سود نیست

جنس چینی توی بازارش کم هست
بارش اجناس چینی نم نم هست !

او دلار اصلا ً ندیده تا به حال
آخر هفته نرفته هی شمال

یک کوپن دارد درون جیب خویش
در خیالش با کوپن رفته ست کیش !

او به فکر یک دماغ ساده هست
گونه و لپ را خدایش داده هست !

می خرد با پولهایش هی کتاب
او فلافل می خورد جای کباب

سیم کارت اعتباری می خرد
با خودش تا دستشویی می برد !

چون خر دخل و مخارج در گل هست ،
فکر کاری منتها در منزل هست !

عاشق یارانه هست و بی برنامه
عاشق یک ماه کلا ً انتظار !

دائماً در فکر شوهر کردن هست
فکر قلاده به دور گردن هست !

فکر جارو کردن یک خانه هست
طفلکی یا ساده یا دیوانه هست !

توی این اوضاع بد ، مانند او
من ندیدم تو اگر دیدی بگو ...

132:


این ماه هم یارانه ها را دیر دادند
یارانه را هربار با تأخیر دادند

یارانه ی خرداد را آبان و آذر
یارانه ی اسفند را هم تیر دادند !

فرمودند هرچیزی خودش یارانه دارد
یارانه شلوار و کفش جیر دادند!

بنزین و آب وبرق وگاز وغیرازاینها
یارانه ی کبریت و نفت و قیر دادند

نانوا به بابا نان نداد اما به جایش ،
یارانه ی یک عمر نان را سیر دادند !

تا قابل برداشت شد یارانه هر ماه
یک دسته قبض تازه چون زنجیر دادند!

یارب نمی دانم چرا هرماه ، هر بار
یارانه را با قبض ها درگیر دادند ؟!

یارانه ها علم حساب و گاه آمار ،
گاهی به ما آموزش تفسیر دادند !

طبق شواهد شور و شوق زندگی را
یارانه ها در روح ما تأثیر دادند !

ما را هدفمند و غنی و شاد کردند
تغییر در ابعاد مرگ و میر دادند !

ما از تورم ترس چندانی نداریم
جرأت به ما یارانه ها ، چون شیر دادند !

ما انتظار جمعه ها از یادمان رفت
از بس که هی یارانه ها را دیر دادند !!

133:

شاعري جذر و مد نمي خواهد !
شعر فرمودن ، بَلَد نمي خواهد !

زور فرمودن به هركس و ناكس ،
راحت هست و عدد نمي خواهد !

تكل از پشت و اين پنالتي ها ،
بحث داغ و نود نمي خواهد

سوپراستارمان شده گلزار
سينما هم صمد نمي خواهد !

بردن سيب تا سر كوچه
چرخ دستي ، سبد نمي خواهد !

اين گراني ، تورم و تلخي ،
ذره بين و رصد نمي خواهد !

تربيت با اصول نو ديگر ،
فحش بد يا لگد نمي خواهد !

عاشقي در وقت ما ديگر
جز كليكي و ...

اَد نمي خواهد !


يك پسر در عشق خود عمرا ً
اين كه مجنون شود ؟ نمي خواهد !

تا دوبي هست زن ديگر ،
يك بليط مَشَد نمي خواهد !

زندگي تايشان قوطي كبريت ،
حبس هاي ابد نمي خواهد

تايشان خانه هايمان حبس ايم
حبس مان هم سند نمي خواهد !

خنده هامان اگرچه سرريز هست !
شك نكن كه سد نمي خواهد !!
منبع

134:

اﯾﻦ ﻧﺎﻣﻪ ﺭﻭ ﺍﺳﺘﺎﺩ ﻓﻘﻂ ﺑﺨﻮﻧﻪ :
.
.


.


ﻓﻘﻂ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻡ ﮐﻪ
ﺣﺎﻟﻤﻮ ﺑﺪﻭﻧﻪ
ﻣﺮﺍﻗﺒﺎ ﺍﻃﺮﺍﻑ ﻣﻨﻮ ﮔﺮﻓﺘﻦ
ﺍﺯﺩﻭﺭﺻﻨﺪﻟﯿﻢ ﻫﻨﻮﺯ ﻧﺮﻓﺘﻦ
ﺍﺳﺘﺎﺩ ﺩﺍﺭﻥ برگه هارو میارن
ﺗﺎ گند زدنا دوباره برپابشن
ﺍﺳﺘﺎﺩ ﭼﻘﺪﺭﺩﻟﻢ ﺑﺮﺍﺕ ﺗﻨﮓ ﺷﺪﻩ
ﻧﯿﺴﺘﯽ ﺑﺒﯿﻨﯽ ﮐﻪ
ﺳﺮﺕ ﺟﻨﮓ ﺷﺪﻩ
ﻧﯿﺴﺘﯽ ﻭﻟﯽ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻫﻢ ﺻﺪﺍﯾﯽ
ﺍﺳﺘﺎﺩ ﻣﻦ،ﺩﺭﯾﺎﯼ ﻣﻦ ﮐﺠﺎﯾﯽ؟؟
ﺍﯾﻦ ﻧﺎﻣﻪ ﺭﻭ ﺗﻨﻬﺎ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺨﻮﻧﻪ
ﺑﺒﺨﺵﺍﮔﻪ ﭘﺎﺭﻩ ﻭ ﻏﺮقه****
ﺍﯾﻦ نامه ی اخرمه عزیزم غلط کردم ,خطا ﻋﺰﯾﺰﻡ
ﺑﺮﺍﺕ ﯾﻪ ﻫﺪﯾﻪ ﯼ ﮐﻮﭼﯿﮏ ﺧﺮﯾﺪﻡ
ﺍﺳﺘﺎﺩ ﺩﻟﻢ ﻣﯿﺨﻮﺍﺳﺖ ﺍﻻﻥ ﺗﻮ ﺭﻭ ﻣﯿﺪﯾﺪﻡ...



هستاد به مدیر گروه بگو که اون
کاره کلاسیش کرده غوغا ..


این نمره رو میاره حتی
اگه غلط باشن همه جوابا


135:

عالی بود عزیزمم کیف کردمممممممممممممم

136:

قابل نداشت ....

حتما باید ریتم آهنگ مازیار فلاحی رو داشته باشه

137:

اتفاقا همینش جالبش کرده

138:

( ¯◕ ‿ ◕¯ )اشعار طنز... <br><br>بیا  تو تا نیشت باز شه( ¯◕ ‿ ◕¯ )
ای عزیزان پشت کنکوری
تا به کی داغ و درد و رنجوری ؟
تا به کی تست چند منظوره ؟
تا به کی التهاب و دلشوره ؟
شوخی و طعن این و اون تا چند ؟
ترس و کابوس امتحان تا چند ؟
غرق بحر تفکرید که چی ؟
بی خودی غصه میخورید که چی ؟
گیرم اصلاً شما به طور مثال
کشکی، از بخت خوش، به فرض محال
زد و شایسته دخول شدید
توی کنکور هم قبول شدید
یا گرفتید با درایت و شانس
مدرک فوق دیپلم، لیسانس
گیرم این نحسی هست، سعدش چی؟
اصلاً این هم گذشت، بعدش چی؟
تازه از بعد اون گرفتاری
نوبت رخوت هست و بیکاری
بعد مستی، خمار باید بود
هی به دنبال کار باید بود
اونچه داروی دردمندی هاست
صفحات نیازمندی هاست
گر رضایت دهی تو آخر سر
گه شوی منشی فلان دفتر
به تو گویند : بعله، دفتر ما
هست محتاج آدمی دانا
آشنا با اتوکد و اکسل
و فری هند و آوت لوک و کورل
باید البته لطف هم بکند
چای هم، بین تایپ، دم بکند
بکشد وانگهی به خوش رویی
هفته ایی یک دوبار جارویی
این که از این، حقوق هم فعلاً
ماهیانه چهل هزار تومن!
پس بیایید و عز و جز نکنید
بی خودی هی جلز ولز نکنید

139:

بیخودی بانو دلت با عشق من صابون نزن
گوشه ی چشمان خود اردویی از افسون نزن

چشم خود را می رسی وقتی به من درویش کن
روبرویم دست بر هر فعل ناموزون نزن

با غزلغمزه نمی لرزد دل اهل ورع
دور من را خط کشیده پرسه ی مظنون نزن

چون حنای شعر تو رنگی ندارد پیش من
دست بر آرایه یا تصویر ویا مضمون نزن

من که می دانم زلیخای هوس الگوی توست
پیش یوسف موی خود از روسری بیرون نزن

گاه گاهی رود سپس سیل طغیان می کند
فرموده بودم چادرت را در کنار کرخه یا کارون نزن

چون که عاقل تر از اونم با هوس اغوا شوم
بیخودی بانو دلت با عشق من صابون نزن

140:

الا ای یار دیجیتالی من!
تو هستی باعث خوشحالی من

به قصد ساعد سیمین ساقی
به توبرخورد کردم اتفاقی

تورا در فیسبوکم اد نمودم
خودم راپیش پایت سد نمودم!

زمن ارسال کامنت ازتوهم لایک
تو بودی عاشق بولگاری ونایک!

علاقه بین ما کم کم فرا شد
بساط لیلی ومجنون به پاشد

میان وایبر وواتس آپ و بی تاک
برایم تانگو می رقصی خفن ناک!

می آیی هروقت بایک قر وفر
مدل کردی خودت را چون جنیفر!

شدم عاشق ولیکن عاشق از دور
زدی درکار سخت افزار بدجور!

دوباره کار وبارم زار گردید
که نرم افزار،سخت افزار گردید!

مراکردی اسیر دام سایبر
برایم میکنی غش توی وایبر!

مرا هی می بری رویاسواری!
لب چشمه مرا جا می گذاری!

تلف شد عمر من،اما مجازی
هدرشد زندگی در شهر بازی!

وقتی عشق مجنون وایبری شد
که طعم بوسه هم هستیکری شد!!

141:

شعر طنز و خنده دار رانندگی در ایران
اگــــه یـه روز رفتی یــه جــــای دنیــــا
واسه خـودت ماشین خریدی اونجــــــا
یه چی بخر شبیه پیکـــــان بــــــــاشه
صندلیاش مدل جـــــوانـــــان بــــــاشه
وقتی کـــه پشت فـرمونش نشستـی
خواستی بفهمن کـه کجایی هستـی
اوّل کــــــــــار واســــــــه جـــلو پنجـره
یــــــه نعل اسب عــــالی یـــــادت نـره
یـــه وخ خیــــال نکن حـــاجیت جــواده
اون ورِ دنیـــــــــا بــد نظـــر زیـــــــــاده
تسبـیــــحتــو بـــپـیـــچ بدور شصــتـت
موبـــایلــــتم در آر بگیـــر تـــو دستــت
رعــــــــــــــــایت حــق تقــــدم بــــــده
گـــــــــازو بــگیر به هچکی ام راه نـــده
بـا هر کی خواس جلــــو بیفته لـج کن
برو جلوش فرمــونــــو فوری کـــج کـن
یـه دفـه مثــل اسـب وحشی رم کـــن
روی تـمــــــوم آدمـــــــا رو کـــم کـــن
همیشه دوبلـه واستـا راهـو ســـد کن
افسر اگــــــه نبــود چراغـــــــو رد کـن
سبقتو هر جور کــه دلـت خواس بگیـر
از چپ اگــــه مشکــــله از راس بگـیــر
تـــــا می بیـنی راه نمیـرن جمـــــاعت
لایی بکش بــــــرو بــا انـــد ســــرعت
نذار کسی تـــــــورو معـــطـل کنـــــــه
هیچکی نباید بـــا تـــو کـل کــل کنــــه
پشت چـــراغ اگه جلوت واســـــــتـادن
چــراغ که سبــز شد یــهو بـــــوق بـزن
تمــــــــوم آدمــــا بــــه جـــز تــــو خُـلن
نمیــــــــدونن چـــــــراغ چـــــیه مُنگُـلن
همه به جــز تو دست و پـــــــا چُلُـفتن
بـــــوق نـــزنی مـمـکــــنه راه نیــــفتن
راستی کــــــــمربنـــدتـو هــیچوخ نبـند
محل نده بـــــــــه این چیــزای چـــــرنـد
هر کی کمر بندشو بسته هــــــــو کـن
خودت فقـــط روی شکـم ولـــــــــو کـن
همینجوری کـــــه پشت رل نشـستی
بذار هـمه خیــــــــال کنن کــــه بستی
گشنه شدی یه مــــوقه پشــت فرمون
یــه چی بذار تــــــــــو دهنت بلمبــــون
دستــتو بیـــرون ببـــــــــــر از پنجـــــره
هر چقد آشغال داری شـــــوت کن بره
تخـمه اگـــه خوردی لُپاتـــــــــو پُف کن
پوستشو تـا هر جـــا که میره تُــف کن

142:

زاغکی قالب پنیری دید
از همان پاستوریزه های سفید!
پس به دندان گرفت و پر وا کرد
روی شاخ چنار مأوا کرد
اتفاقا ازان محل روباه
می گذشت و شد از پنیر آگاه
فرمود: اینجا شده فشن تی وی
چه ویوئی! چه پرسپکتیوی!
محشری در تناسب اندام
کشته تیپ توست خاص و عوام!
دارم ام پی تریّ ِ آوازت
شاهکار شبیه اعجازت
ولی اینها کفاف ما ندهد
لطف اجرای زنده را ندهد
ای به آواز شهره در دنیا
یک دهن میهمان بکن ما را!
زاغ، بی وقفه قورت داد پنیر
اون همه حیله کرد بی تاثیر
فرمود کوتاه کن سخن لطفا
پاس کردم کلاس دوم من

143:

نفس باد صبا آفت جان خواهد شد
عید می آید و اجناس گران خواهد شد
قیمت میوه و شیرینی و آجیل و لباس
باز سرویس گر فک و دهان خواهد شد
همسرم چند ورق لیست به من خواهد داد
و سرا پای وجودم نگران خواهد شد
می زنم ساز مخالف دو سه روزی اما
عاقبت هرچه که او فرمود همان خواهد شد

144:

شعرهای طنز و خنده دار مترو
ازدحام و فشار از هر سو
زور آرنج و ضربه زانو
بدترین بوی عالم هست الحق
بوی سیر و پیاز و عطر و عرق
کارمند و محصل و عملی
کامبیز و غضنفر و مملی
تاجر و دزد و دکتر و بیکار
لاغر و چاق و سالم و بیمار
گاه دعوای عده ای سالار
فحش های به شدت کش دار
یک نفر غرق در سطور کتاب
یک نفر هم کنار او در خواب

145:

بی همگان به سر شود، بی تو بسر نمی شود
این شب امتحان من، چرا سحر نمی شود ؟!
مولوی او که سر زده، دوش به خوابم آمده
فرمود که با یکی دو شب، درس به سر نمی شود !
خر به افراط زدم، گیج شدم قاط زدم
قلدر الوات زدم، باز سحر نمی شود !


94 out of 100 based on 84 user ratings 334 reviews

@