اقلیم عشق


اقلیم عشق



اقلیم عشق
چشم دل بازکن که جان بینی

آنچه نادیدنی است آن بینی

گر به اقلیم عشق روی آری

همه آفاق گلسِتان بینی

برهمه اهل این زمین به مراد

گردشِ دورِ آسمان بینی

آن چه بینی دِلت همان خواهد

وان چه خواهد دلت، همان بینی

بی سر و پای گدای آنجا را

سر زملک جهان گران بینی

هم در آن،پا برهنه جمعی را

پای بر فرق فرقدان بینی

دل هر ذره را که بشکافی

آفتابیش درمیان بینی

جان گدازی اگر به آتش عشق

عشق را کیمیای جان بینی

از مضیق حیات در گذری

وسعت ملک لامکان بینی

آنچه نشنیده گوشت،آن شنوی

وان چه نادیده چشمت،آن بینی

با یکی عشق ورز از دل و جان

تا به عین الیقین عیان بینی

که یکی هست و هیچ نیست جز او

وحـده لا الـه الّا هو

یار بی پرده از در و دیوار

در تجلی است یا اولی الابصار

شمع جویی و آفتاب بلند

روز،بس روشن و تو در شب تار

چشم بگشا به گلسِتان و ببین

جلوه ی آب صاف در گل و خار

زاب بی رنگ،صدهزاران رنگ

لاله و گل نگر در آن گلزار

پابه راه طلب نه از ره عشق

بهر این راه توشه ای بردار

شود آسان ز عشق کاری چند

که بود نزد عقل بس دشوار

تابه جایی رسی که نمی رسد

پای اوهام وپایه ی افکار

باریابی به محفلی کان جا

جبرئیل امین ندارد بار

این ره، آن زاد راه و آن منزل

مرد راهی اگر، بیا و بیار

هاتف،آن زاد راه و آن منزل

مست خوانندشان و گه هشیار

از می و بزم وساقی و مطرب

وز مغ و دیر و شاهدو زنّار

قصد ایشان نهفته اسراری است

که به ایما کنند گاه اظهار

پی بری گر به رازشان دانی

که همین است سرِّ آن اسرار

که یکی هست و هیچ نیست جز او

وحـده لا الـه الّا هو




اشعار اردلان سرفراز

1:

چشم ها را باید شست
جور دیگر باید دید


اشعار مونا برزویی

2:



88 out of 100 based on 78 user ratings 1228 reviews

@