مداد رنگی های تک رنگ


مداد رنگی های تک رنگ



مداد رنگی های تک رنگ
شاید بعد از سالها زدن یک جستار جدید سخت باشد

شاید بعد از سالها خاطره
سالها اینجا نوشتن
سخت باشد با رنگها ادمها زندگی ها رابطه بر برنامه کنی

شاید سخت باشد از زنجیر خاطرات فرار کنی و دیگر او را نظاره گر بر قلمت روحت جسمت نبینی

بنویس
شاید ازاد شوی
ازاد برادر و خواهرم

پ ن : کپی پیست نکنید
پ ن بنویسید
پ ن : ورود هر نوع عقیده ای ازاد است
پ ن رد هر نوع تفکری مورد قبول است



آخرین جملات افراد مشهور قبل از مرگ

1:

یک رنگهایی هست که تو را به دگرگون میکند
ملا یاد عشق میفتی
یا شاد یاد بدترین روزهای زندگی ات
یا به قول اقای نویسنده به یاد عصر فحشا

انها را که با یکدیگر ترکیب کنی مجموعه کسانی را میبینی که زندگی تو را ساختند یعنی تو را
کسیانی که جزئی از زندگی اواره تو بودند و تو هر روز عاشق یا متنفر از انها بوده ای


هر کی تونست اینو معنی کنه !؟؟؟

2:

تن در روان میپیچید
دست لای موهایت میرود
بوسه ها ابدی که نیست
تقدیمت میشود
ارام در غم نبود تنت روحت
یا جان و روانت
غرق میشوم
شعر از این عاشقانه تر سراق ندارم
من شاعر بی هستعداد شنیدن های تو ام
نیستی و من در نیستی می مینوشم
یا شاید تنها به سیگار بسنده میکنم ///


آسیب شناسی آموزش زبان فارسی در مناطق دو زبانه

3:

مدتی هست درنده خو شده ام
راستش دلم میخواهد کسی را خفه کنم
و چه بهتر که ان فرد
همان 140 کیلو گوشت بی مصرفی باشد که حالا با تو معاشقه میکند
جه خوب هست
خرخره اش را بجوم و بگویم ، (این) مال تو نیست
چه خوب هست در نهایت بی رحمی و شاید خودخواهی بگویم
(او) مال من هست ...


«اکفراسیس» چیست؟


به ما نگفتم امام زمان بیاید این گونه می شود!!

4:

تقدیم به ......
بهشت و جهنم و قيامت و برزخت...


خلیج همیشه پارس
همه ايهامند!

بهشتت، آسمان و دريا و جنگل همين دنيا

جهنم، اعمال آدمهاي دست گلت كه بهشان ميگايشاني اشرف!!!

هر روز، صبح تا شب كه قيامت را تجربه مي كنيم

و بــــــــرزخ، همين جواني كذاييست


قنديل بسته هست حرفاي دلم در سرماي سكوت سنگين تو!!!
اتش گرفتم چنان كه سياوش هم عبور كند گلستان نميشوم
شده ام پر از واقعيت تعزيه!!!! چه كسي ميخواهد مرا تعزيه گردان باشد
از تو به من نزديك تر تو.....از من به تو نزديك تر او....


نشان شوالیه هنر و ادب فرانسه به محمود دولت‌آبادی اهدا شد
حال چه معامله غريبي است و ناعادلانه!!

اونها که می مانند,همیشه یک روز رفته اندتا که امروز مانده اندشاید رفته اند تا سقف آرزوهایشان را بلند نمايند!!!!!
شاید برای ارزش لبخندی کوتاهشاید برای آویختن پنجره ای زیباو شاید برای خوشبختی
خوشبختی مگر چیست؟؟؟
جز تک تک ثانیه های زیبا از زندگی که تو راغرق لذت ان كردم
می خواهم از سقف های بلند چراغ های بلند بیاویزم
می خواهم قشنگ ترین منحنی های دنیا را به صورت ها بنشانم
می خواهم بر دیوار های تاریک پنجره های روشن قاب کنم!!!و باز توهمي فانتزي...
ختم كلام:
احســاســـــاتم ایـــن بــــار درد نمــی نمايند نم کشیده هست انگار برای فرمودن چیزی ندارد هر چه صدایـــش می کنم ساكتاست
با هیـــچ کدام از این عابر ها کاری ندارد
شاید كه نه بيمار شده هست!!تو هیـــچ دکتری می شناسی؟
وقتی ساکـــت یک گوشه بنشیند و مزاحمتــی ایجاد نکند .....خیـــالم راحت تر هست
افکارم ورم نکرده اند گره خورده اند
گاهی فكر های زيادي هست که منتظرند نوبتــشـــان شود ولی من هیچ اولیتی برایشان ندارم
همه با هم در ســرم می پیچند و یکدفعه گره می خورند
به هر حـــال امروز یک عالــمه حـــس شيرين دارم می تـــرســـم همه را با هم بخورم مبـــادا دلم را بزند
بهتـــر هست جيره بندی شان کنم
احســـاســــاتـــم نم کشـــیـــده
می دانــــــی که چه با من كردي....


همکاری در نوشتن کتاب خاطرات دهه 60 ها _خاطراتتون رو برای ما ارسال کنید_

5:

کافر به کفر خویش اگه هست
در این در گه به همبستری با او نیز رضاست
شب را به روز میرساند
با خویش و اندیشه و افرسدگی و شعر و شراب
اقای مومن بیا تو اور ا مست بخوان و کافر
تو در راهی که گر برسی
مست و پست
خدا را نیز از یاد خواهی برد

6:

اخ رفیق من
رفیق جهنمی من
و ای دوست مومن و پاکم
و اه ای دوست بی ایمانم
زندگی برای همه یکسان هست
خدایی اگر باشد یا نباشد
همه یک جور خواهیم زیست
بد و خوبش به عهده من هست و تو
__________________

7:

یک نیمه شب پاییر
شراب هست و جیگر و درد
تو هستی و تنهایی و جماعتی که مضحکه ات مینمايند
تو هستی داستان زنی که از پیشت رفته
تو هستی و زنی که در بوم نقاشی همراهت خط کشید با رنگها بازی کرد با خاکستری هایت
تو هستی و عشقی که در باتلاق زاییده
تو میمانی با مجموعه ای از خاطرات

تو میمانی و زنی زیبا که چند ماه دیگر ازدواج میکند
تو میمانی و زنی که لکاته میخاندیش
تو میمانی و زنی که ابستن شد ،زایید
تو میمانی و معشوقی که دست در دست دیگری دارد

خاطرات بهم پیوسته ابدی
تو را نگه خواهند داشت در گنجینه ی کهنه پدر بزرگ

8:

زبانت صرخ
لبات نارنجی
چشمانت سبز
ناخن هایت سیاه
رنگ ها در تو معنا پیدا مینمايند
تفسیر این واژه ام باش
معنای ناپایدار روزهایم باش

9:

وقتیکه سردرد مرا از پای در میاورد
تنها یک چیز مرا ارام میکند
در کوررنگی مطلق ان لحظه
در دردی که میخواهد مرا بدرد
به چشمانت بیندیشم و رنگ انها را به خاطر بیارم
یا صدایت کنم با ضعف و ناله بپرسم رنگ چشمانت چیست زیبایم ...


10:

رنگ هم رنگ میبازد در حضورت
رنگ هم خود را از خاطر میبرد
نباشی
زندگی هم ندگی میبازد

11:

همه چز بی معناست
تو نه بهدست خواهی امد نه از دست خواهی رفت
یک فعل بی قاعده ای
عضوی انکار نا پذیر و در عین حال جدای از من

12:

رنگ ، به کاری نمی اید
سیاهیم یا سفید
به قول کافه من ، شهر خاکستری ادمهای مزخرف صنعتی و خاکستری
برای فرار از ان ، به ان پناه بردم جزئی از ان شدم

تنها شبانه هایم چند خط کم ، از رنگ در خود جای داده

13:

به مثابه خاکســـتری هستــم در برابر باد سهمناک روزگــار ،امــا ایــستاده و فریادگر.،

و بسان مـوج دریـا از فـراز اندیشـه هــایم می خروشم تا ساحــل آرامــش ..!

امیــر/.

"رنگـی از جوهـر درون ِ من در کشاکش زمـان "

14:

اااخ دیگر به چه نام صدایت کنم ؟
یگویمت بانو ؟ دذلبرکم ، دنیای من بگویم چه

اخر وقتی به ته میرسی
وقتی چاله وجودت حسابی عمیق شود
با هیچ رنگ سفیدی نمیتوانی روشن کنی

دنیایی را که سالها پیش مرده ...


15:

سهمت از زندگی چقدر بود > چند رنگ ؟ چند خاطره ؟ حقیقتش را بخواهی هرگز ندانستم سهم هر کدام از ما چست

16:

دنیای امرزوه ما
دنیای خاکستری شده
زنگها ، صاختمان ها ، ادمها حتی ...



جهان اطراف ما به سمتی میرود
که فردا اگر در خیابان یکدیگر را دیدیم
دیگر گلی نباشد تقدیم یکدگیر کنیم

بگذار بیشتر اغراق کنم :
فردا که یکدیگر را دیدیم ، هم را ، نشناسیم

17:

سلام
همه من غمگین هست
همه این شهر لعنتی یادم را یاد تو می اندازد
همه دستها دستم را میگیرند و از کوچه تو عبور میدهند
همه تو در گیر همه چیر جز من
و همه من درگیر تو بی هیچ چیز دیگر

18:

حال ِ همه ی ما گاهی عجیب ترین فاز ممکنه را به خود میگیرد ،
گلدان های حلبی ، یا حلبی های گلدانی ، یا هر تمثال ِ دیگری که
چند عدد ، دیگری ، فقط بنگرند ؛
خالی و عاری از دیدن !
فرق ِ چندانی به حالت نمیکند ، تصدیقت نمايند یا تمجید !
زل میزنی به درختان ِ سبز اندودی که هیچ خزانی ،
حتی واتَنِش های کیمیایی هم جلوشان ،حرف ها کم میاورند !
دست هایی که محکوم بودند از همان ِ اول ِ قصه ، به تنفس ِ مصنوعی !
زیر ِ خرمنی ِ از بازی های لجاجت آمیز ِ ت ِ واو !
بازدم های تو ، آبی تر از همیشه ، اما نه برای من ِ خاکستری !
با همین خیال ِ مغموم ، خودم را سر میکشم ، تا شاید ،
همان چند عدد دیگری ها ،
سناریوی ِ رسوایی ام را ،
با عطر ِ تن ِ پوش ِ تو ،
بگردانند و بگردانند و بگردانند.

!


92/07/23ساعت 14:56

19:

مثلا بگویم اسمانت ابی
چشمانت سبز
پوستت سفید

مثلا بگویم عاشق رنگ ابی پالتو شما شدم خانوم
یا هویجی موهایت را از کجا اورده ای

یا اصلا بگویم دلبرکم ، بگذار ساعتی را با لبان صرخ ات تنها باشم

20:

رنگ نمیبازد
جامه از تن برون فکن
هرزه نباش
رام شو ، ازاد و جسور
بیباک باش
خدایان را به مبارزه بطلب

من ؛ هنوز به رنگهایی که بر بوم میکشی ایمان دارم

21:

ادمهایی که رنگ میبازند ، ادمهایی که با ته سیگار خود ، از هم انتقام میگیرند


ادمهایی که با ریا چادر به تن مینمايند
ادمهایی که با مشقت ریش بر صورت نگه میدارند
مذهبیونی که با افیونی به نام خداوند ، نئشه مینمايند

کافری که در بستر ، با تو نئشه میشود
افیون سنگین تر سراغ ندارم

22:

یادت هست ؟ ساعتها در ایشتگاه منتظر دیدنت را ؟
یادت هست ادمهایی که میشماردم تا به تو برسم ؟
خاطرت هست ، با چند نفر صحبت کردم از دوست داشتنت ؟
میدانی ؟
بعضی چیزها ثبات دارند
مثل دوستت دارم های کمرنگ ما ...


23:

زندگی به زیبایی مداد رنگی هاست

می توانی از شادترین رنگ ها شروع کنی :

نگاه مهربانت رو صورتی کن

با رنگ سبز اندیشه ات را زیبا کن

به خاطرات قشنگت رنگ نارنجی بزن...

با رنگ آبی آسمان دلت را رنگ آمیزی کن

با رنگ زرد قلب مهربانت را طلایی و درخشان کن

مهربان، امروز را با کدام رنگ آغاز میکنی ؟

24:

رنگهایم همه خاکستری بود
رنگ بخشیدی
سیگارهایم تلخ بود ، شیرین کرد
ودکایم را مزه بخشیدی
و عشق
اما عشق
دیری نپایید رجز خوانی را تمام کرد


68 out of 100 based on 63 user ratings 688 reviews

@