** حرف حساب**


** حرف حساب**



** حرف حساب**
آغاز سخن با قطعه ای ادبی از زنده یاد ...فروغ فرخزاد

بر روی ما نگاه خدا خنده میزند
هر چند ره به ساحل لطفش نبرده ایم
زیرا چو زاهدان سیه کار خرقه پوش
پنهان ز دیدگان خدا می نخورده ایم
پیشانی ار ز داغ گناهی سیه شود
بهتر ز داغ مهر نماز از سر ریا
نام خدا نبردن از آن به که زیر لب
بهر فریب ایجاد بگویی خدا خدا
ما را چه غم که شیخ شبی در میان جمع
بر رویمان ببست به شادی در بهشت
او میگشاید ... او که به لطف و صفای خویش
گویی که خاک طینت ما را ز غم سرشت
طوفان طعنه خنده ما زلب نشست
کوهیم و در میانه دریا نشسته ایم
چون سینه جای گوهر یکتای راستیست
زین رو به موج حادثه تنها نشسته ایم
ماییم ... ما که طعنه زاهد شنیده ایم
ماییم ... ما که جامه تقوا دریده ایم
زیرا درون جامه به جز پیکر فریب
زین هادیان راه حقیقت ندیده ایم
آن آتشی که در دل ما شعله میکشد
گر در میان دامن شیخ اوفتاده بود
دیگر به ما که سوخته ایم از شرار عشق
نام گناهکاره رسوا نداده بود
بگذار تا به طعنه بگویند مردمان
در گوش هم حکایت عشق مدام ‚ ما
هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق
ثبت است در جریده عالم دوام ما


** حرف حساب**



مجادله ی الاغ و گرگ !

1:

هر روز صبح در جنگل آهوئی از خواب بیدار میشود
که میداند باید از شیر تندتر بدود تا طعمه او نگردد ،
و شیری که میداند باید از آهوئی تندتر بدود تا گرسنه نماند.

مهم نیست که شیر باشی یا آهو ، با طلوع هر آفتاب با تمام توان آماده دویدن باش.


نلسون ماندلا


دل کوک

2:

کسانی هستند که از خودمان می رنجانیم
مثل ساعت هایی که صبح، دلسوزانه زنگ می زنند
و
در میانِ خواب و بیداری، بر سرشان می کوبیم
بعد می فهمیم که خیلی دیر شده
پس سعی کنیم قدرتِ کلماتمان را بالا ببریم نه صدایمان را
این باران است که باعث رشد گلها میشود نه رعد و برق .


ماه و ماهی

3:

اگر به این می اندیشی که دیگران چگونه به تو می اندیشند،
یا از دیگران می ترسی،
یا خودت را باور نداری

محمود دولت آبادی


پاسداشت معشوق از جانب سعدی شیرین سخن در یک بیت !

4:

برخی رویدادها تو را از پای خواهند انداخت ،
ولی چه خوب هست اگر بتوانی اینگونه بیندیشی که
اگر شب نبود ، هیچ اسمی نداشتیم که برای روز بگذاریم !
رومن گاری


دوستان متخصص عروض وقافیه کمکم کنن...

5:

آدم های مبتلا به رنجی عمیق وقتی که شاد هستند
رنجشان فاش می شود ،

طوری به شادی می چسبند که
انگار از سر حسد می خواهند بغلش نمايند و خفه اش نمايند ...


اکسپرسیونیسم یا تعبیرگرایی


آلبر کامو


معبد خرد نینیمون!

6:

مثل یاد، مثل خاطره،مثل لبخند

گاهی باید رفت و اونچه ماندنی ست را جا گذاشت

رفتنت ماندنی و با ارزش می شود،

وقتی که باید بروی، بروی

و ماندنت پوچ و بی فایده هست، وقتی که نباید بمانی، بمانی ...



ژانر «نو شگفت» New Weird

7:

** حرف حساب**

8:

من می‌‌توانم خوب، بد، خائن، وفادار، فرشته‌خو یا شیطان ‌صفت باشم
من می توانم تو را دوست داشته یا از تو متنفر باشم
من می‌توانم سکوت کنم، نادان و یا دانا باشم
چرا که من یک انسانم
و این‌ها صفات انسانى هست.
و تو هم به یاد داشته باش:
من نباید چیزى باشم که تو می‌خواهى
من را خودم از خودم ساخته‌ام
تو را دیگرى باید برایت بسازد.
و تو هم به یاد داشته باش
منى که من از خود ساخته‌ام، آمال من هست، تویى که تو از من می سازى آرزوهایت و یا کمبودهایت هستند.
لیاقت انسان‌ها کیفیت زندگى را تعیین می‌کند نه آرزوهایشان
می‌توانى دوستم داشته باشى همین گونه که هستم،و من هم.
و می‌توانى از من متنفر باشى بى‌هیچ دلیلى و من هم.
چرا که ما هر دو انسانیم و این جهان مملو از انسان‌هاست
پس این جهان می‌تواند هر لحظه مالک احساسى جدید باشد
و تو نمی‌توانى برایم به قضاوت بنشینى و حكمی صادر كنی و من هم.
قضاوت و صدور حکم بر عهده نیروى ماورایى خداوندگار هست.
دوستانم مرا همین گونه پیدا می نمايند و می‌ستایند.
حسودان از من متنفرند ولی باز می‌ستایند
دشمنانم کمر به نابودیم بسته‌اند و همچنان می‌ستایندم
چرا که من اگر قابل ستایش نباشم نه دوستى خواهم داشت نه حسودى، نه دشمنى و نه حتی رقیبى.
مهاتما گاندی

9:

نعمت این جهان ,چون روشنایی برق هست .بی دوام و ثبات
و با اینهمه مانند آب شورهرچند بیشتر خورده شود تشنگی غالب تر گردد
وچون خمره شهید مسموم هست ,که چشیدن اون کام را خوش کند و
لیکن عاقبت به هلاکت کشد .
و چون خوابی نیکو که برچشم می آید ,بی شک دل بگشاید
اما پس از بیداری به جز حسرت و تاسف نیست
و آدمی در کسب اون چون کرم پیله هست
هرچند بیشتر تند ,بند سخت ترو خلاصی نا ممکن تر شود .

10:


اگر بتوانم قلبي را از شکستن باز دارم

بيهوده نزيسته‌ام
اگر بتوانم دردي را تسکين دهم يا کم کنم
يا به سينه سرخي افتاده ياري دهم
به آشيانه‌اش برگردد
بيهوده نزيسته‌ام...

11:

پدر و مادرت رو بشناس ،

هرگز نمی دونی اونارو کی از دست میدی ...


با خواهر و برادرات مهربان باش ، اونا بهترین رابط تو با گذشته هستن و به احتمال فراوان در آینده نیز همراه تو خواهند بود .
اینو درک کن که دوستات میان و میرن ولی معدودی رو که ارزش دارن نگه دار ....


دقت کن به کی نصیحت می کنی اما همیشه در برابر نصیحت صبور باش
پند به دیگران مانع از نابودی زندگی میشه اون رو جلا میده ،
زشتی ها شو از بین میبره و باعث میشه بیش از ارزش واقعیش از اون لذت ببری

و به هر حال در تند باد حوادث مواظب خودت باش ...

12:

ما همیشه صداهای بلند را میشنویم،
پررنگ ها را میبینیم، سخت ها را میخواهیم.
غافل ازینکه خوبها آسان می آیند،
بی رنگ می مانند و بی صدا می روند

13:

دلِ ما حرف حساب حالیش نبود
جمع و ضرب، حساب کتاب حالیش نبود
با یه چشم به هم زدن گُر می گرفت
عشقِ بی رنج و عذاب حالیش نبود
دنبالِ سراب چشماش می دوید
نرسیدن به سراب حالیش نبود
حالا هی بهش میگم دیدی نموند؟
دیدی اون حرفای ناب حالیش نبود؟
اما دل تو سینه مرده، ساکته
اون از اولم جواب حالیش نبود...

14:

اگر ذره بین نگاه قوی باشد
در تمام صفحه های ورق خورده ی زندگی اثر انگشت او دیده می شود
چه بچه گانه هست که فکر می کنیم
همه اش را به تنهایی رنگ کرده ایم

15:

اندیشه کن اما نخند

به سرآستین پاره ی کارگری که دیوارت را می چیند و به تو می گوید، ارباب.

نخند
به پسرکی که آدامس می فروشد و تو هرگز از آدامس هایش نمی خری.

نخند
به پیرمردی که در پیاده رو به زحمت راه می رود و شاید چند ثانیه ای کوتاه معطلت کند.

نخند
به دبیری که دست و عینکش گچی هست و یقه ی پیراهنش جمع شده.

نخند
به دستان پدرت،به جاروکردن مادرت،به همسایه ای که هرصبح نان سنگک می گیرد
به راننده ی چاق اتوبوس،به رفتگری که در گرمای تیرماه کلاه پشمی به سردارد
به راننده ی آژانسی که گاهی مواقع چرت می زند،به پلیسی که سرچهارراه با کلاه صورتش را باد می زند
به مجری نیمه شب رادیو،به مردی که روی چهارپایه می رود تا شماره ی کنتور برق تان را بنویسد
به جوانی که قالی پنج متری روی کولش انداخته و در کوچه ها جار می زند،
به بازاریابی که نمونه اجناسش را روی میزت می ریزد،به پارگی ریز جوراب کسی در مجلسی،
به پشت و رو بودن چادر پیرزنی در خیابان،
به پسری که ته صف نانوایی ایستاده،به مردی که در خیابانی شلوغ ماشینش پنچر شده،
به مسافری که سوار تاکسی می شود و بلند سلام می گوید،
به فروشنده ای که به جای پول خرد به تو آدامس می دهد،
به زنی که با کیفی بردوش به دستی نان دارد و به دستی چند کیسه میوه و سبزی،
به هول شدن همکلاسی ات پای تخته،
به مردی که در موسسه مالي از تو می خواهد برایش برگه ای پرکنی،
به اشتباه لفظی بازیگر نمایشی
نخند ...
نخند که دنیا ارزشش را ندارد که تو به خردترین رفتارهای نابجای آدمها بخندی
که هرگز نمیدانی اونها چه دنیای بزرگ و پردردسری دارند
آدم هایی که هرکدام برای خود و خانواده شان همه چیز و همه کسند
آدمهایی که به خاطر روزیشان تقلا می نمايند،بار می برند،بی خوابی می کشند،
کهنه می پوشند،جار می زنند،سرما و گرما می کشند،
و گاهی خجالت هم می کشند .

انسان های بزرگ، دو دل دارند
دلی که درد می کشد و پنهان هست
و دلی که می خندد و آشکار هست.


16:

پدر بزرگم سواد نداشت
هروقت می خواست
به مادر بزرگم ابراز احساس کند
فقط میفرمود
چه خبر حاج خانم
و من پس از سالها فهمیدم
این یعنی
دوستت دارم

#علیرضا_حشمتی




برنامه نویسی تحت وب

17:

این که
دیگران فکرت را می پسندند
به این معنی نیست
که بدنت را
هم صاحب شوند.



70 out of 100 based on 40 user ratings 190 reviews

@