هادی پاکزاد خواننده و موزیسین جوان موسیقی ایران درگذشت


هادی پاکزاد خواننده و موزیسین جوان موسیقی ایران درگذشت



هادی پاکزاد خواننده و موزیسین جوان موسیقی ایران درگذشت
«هادی پاکزاد» خواننده راک ایرانی که ۱۳ سال پیش شروع بکار کرده و اولین آلبوم رسمی و مجازش را نیز چندی پیش با عنوان «تاریکی» منتشر و راهی بازار موسیقی کشور کرد، شامگاه دیروز درگذشت. به گزارش سایت خبری و تحلیلی «موسیقی ایرانیان»، هادی پاکزاد که دی ماه سال ۹۴ نخستین آلبوم رسمی خود را پس از حدود ۱۳ سال فعالیت در این حوزه، تحت عنوان «تاریکی» روانه بازار موسیقی کشور کرد، شامگاه دیروز (جمعه ۷ خرداد) در مشهد چشم از این جهان فروبست، خبر درگذشت وی درحالی منتشر می‌شود که دوستان نزدیک او در صفحات اجتماعی، این خبر را تایید کرده‌اند. هادی پاکزاد از اولین خواننده های سبک راک و آلترناتیو در ایران بود؛ وی قبل از این که درگیر موسیقی شود، به اشعار کلاسیک و نوشته های فلسفی علاقه داشت. در سال۷۹، بعد از کسب تجربه ی یادگیری پیانو و گیتار، در یک استودیوی خانگی و با کمک موسیقیدانان محلی شروع به تولید اولین آلبوم خود کرد. تمام اشعار آهنگ‌های این آلبوم توسط خودش سروده شد که خیلی زود به دلیل ویژگی‌های خاص خود مورد توجه عموم برنامه گرفت. پاکزاد شاعر و موزیسینی بود که از اوایل دهه ۸۰ مشغول فعالیت های موسیقی خود شد و پس از مدت ۱۳ سال موفق شد نخستین آلبوم مجاز خود را به بازار موسیقی کشور ارائه کند. شایان ذکر است که جزئیات و اطلاعات درگذشت این خواننده هنوز اعلام نشده است.
سایت خبری و تحلیلی «موسیقی ایرانیان» درگذشت این خواننده و هنرمند را به خانواده او و جامعه موسیقی ایران تسلیت عرض کرده و برای بازماندگانش آرزوی استقامت و شکیبایی دارد.




هادی پاکزاد خواننده و موزیسین جوان موسیقی ایران درگذشت



«گـلـهــا» (پست‌های اول را حتما بخوانید)

1:

شوکه شدم وقتی این خبرو خوندم ...

حیف شد واقعا .

****
کنار بطری ها برای نوشیدن
کنار کلی ها برای رقصیدن
کنار بدن ها برای خوابیدن
کنار وحشی ها در حال جنگیدن
شش هزار و چهارصد قرن برای فهمیدن
خروج از این چرخه بجای پوسیدن
من عضو نا مطلوب برای این دستگاه
خطای تکنیکی تو آزمایشگاه
در حال حرف زدن برای دیوارها
برای درک شدن، برگشتن به غارها
شهرها لبریز از مردها و زنها
کنار انسانها من چه فکرم تنها
در حال کوبیدن به تمام درها
دست بردن به فکرها، ارتباط با کرها
تقاطع خسته از آمد و رفتنها
تو ترافیک آدم، فکر من چه تنها
کنار احمقها برای خندیدن
کنار تو حتی برای رنجیدن
من عضو نا مطلوب برای این دستگاه
خطای تکنیکی تو آزمایشگاه


تشکر از زحمات علی متاليكا2

2:

آخ آخ جدی؟ باور نمی کنم.


دکلمه های مرحوم آقاسی
من چند کار در هستودیوی ایشان در مشهد مقدس (نزدیک به 8 - 9 سال پیش) ضبط کرده بودم.


شادمهر
آخه چرا؟


متین

3:

او از سال ۱۳۸۱ فعالیتهای خود را در حوزه موسیقی آغاز کرد و نخستین آلبوم رسمی‌اش دی ماه سال ۱۳۹۴ روانه بازار موسیقی کشور شد.


دانلود شعر و موسیقی
هادی پاکزاد از اولین خواننده‌های سبک راک و آلترناتیو در ایران می‌باشد.


تبریک به مدیر جدید جناب ناكس
قبل از این که با موسیقی درگیر شود به اشعار کلاسیک و نوشته‌های فلسفی علاقه داشت.


کدام نوازنده ساز مورد علاقه ی شما را زیباتر می نوازد؟"
در سال ۲۰۰۰، سپس کسب تجربهٔ یادگیری پیانو و گیتار، در یک هستودیوی خانگی و با کمک موسیقیدان‌های محلی شروع به تولید اولین آلبومش می‌کند.

تمام اشعار آهنگ‌های این آلبوم توسط خودش سروده شده و به خاطر نبود جو فرهنگی مناسب اسم این آلبوم رو «سرزمین وحشت» می‌گذارد.

خیلی زود هم به خاطر سبک منحصر به فردش معروف می‌شود.


پس از اون «سرزمین وحشت» در اولین اجرای زندهٔ هادی پاکزاد در دیماه ۱۳۸۲ در سالن سیمرغ مشهد مقدس روی سن رفت و همین‌طور ویدئو قطعهٔ «در یاد» به کارگردانی جواد جلالی در بهمن ۸۳ ضبط و مدتی سپس شبکه PMC پخش شد.
پس از این که با حمایت طرفدارهایش مواجه می‌شود، آلبوم دومش را با تیمی حرفه‌ای و در هستودیو ای در شهرستان تهران ضبط می‌کند.

در سال ۲۰۰۵ دو کنسرت رسمی و بزرگ در مشهد مقدس انجام می‌کند.

در همین سال آلبوم دوم خودش رو به نام «زندگی زیر زمین» بیرون می‌دهد.

همچنین در همین ایام، ویدئو کلیپ «در یاد» برای دومین بار از شبکه‌های مختلف ماهواره‌ای پخش می‌شود.


آلبوم زندگی زیر زمین یک آلبوم «NonStop» محسوب شده و یک اصطلاح موسیقی هست؛ و به این معناست که تمام اشعار به هم مربوط بوده و مجموعاً با هم، یک داستان را روایت می‌نمايند؛ و این داستان، داستان زندگی انسان هست.

اولین ترک با برداشت موجودی که از سیاره‌ای دیگر به زمین آمده شروع می‌شود و در ترک پنجم به مرگ می‌رسد.

مرگ فردی که روح از کالبدش جدا شده و شروع به درک دنیای جدید می‌کند، ضمن این که در همان لحظه‌ای که می‌میرد، می‌بیند چند نفر برایش در حال گریه و زاریند.

ترک ششم، ترک اصلی آلبوم و هم نام با خود آلبوم هست.

ترک هفتم دنیا را به یک زندان شیشه‌ای تشبیه می‌کند و ترک هشتم هم اکستازی نام دارد.


آلبوم سوم هادی پاکزاد هم در آخرین ماه سال ۲۰۰۷ منتشر شد؛ که اسم این آلبوم «دکتر» هست و خودش در مورد این آلبوم می‌گوید: «موضوع ترانه‌های آلبوم «دکتر» را یک سالی هست که از ذهنم میگذرونم.

اگر فرض کنیم همه ما اوقاتی از زندگیمون رو با بالغ درون و اوقاتی رو با کودک درون نقش بازی می‌کنیم.

بالغ ما همون دکتر این داستان و کودک درونمون همون بیمار این قصه هست.

ترک‌های مختلف آلبوم هر یک از زبان یکی از این دو شخصیت درونی ما بوده و مجموع آلبوم نیز فرمودمان بین این دکتر و بیمار هست.

سبک آلبوم دکتر کاملاً Alternative هست.


سپس این آلبوم چند آلبوم دیگر هم به نام‌های افلاطون (۲۰۰۹) برای چهار (۲۰۱۰) آخرین آهنگ (۲۰۱۱) ارتباط با کرها (۲۰۱۲) و گورستان عمودی (۲۰۱۳) نیز از این خواننده منتشر شد.

آلبوم تاریکی مجموعه‌ای از آلبوم‌های گذشته هادی بود که در دی ماه سال ۱۳۹۴ جواز نشر گرفت.


4:

چه خبره!
چرا یکی یکی اهالی موسیقی دارن فوت میشن؟
مثل اینکه اینا با هم توی مردن مسایقه گذاشتن
خدارحمتش کنه!روحش شاد.


5:

درود

خدایش بیامرزاد.



به امید اینکه قدر هنرمندان ارزشمند دیگری که زنده هستند را دست کم به موقع بدانند..

به هنگام مطالعهاین بخش یک آرزو کردم:

آلبوم تاریکی مجموعه‌ای از آلبوم‌های گذشته هادی بود که در دی‌ماه سال ۱۳۹۴ جواز نشر گرفت.


6:

گویا دلیلش هنوز روشن نیست .
هادی پاکزاد یکی از امیدهای خوب موسیقی این روزهای ایران بود در سبک راک .
حیف شد و خود من به شخصه فرم کلی کارهاشون و متن ترانه هایشان را دوست داشتم .
متن ترانه های ایشان باشعور بود .
به یاد امی واینهاوس افتادم که ایشون هم در جوانی و در اوج رفت .
یادشان گرامی

7:

ظاهرا ایشون خودکشی کردن
الف - خودکشی خواننده راک در مشهد مقدس

8:

چرا هنرمندا یا میمیرن یا فرار مینمايند

9:

واقعا شوکه شدم وقتی شنیدم خبرو...
کاراش واقعا خاص و خلاقانه بود و شعراش فوق العاده.
آهنگ miss myself یه شاهکار بود واقعا...

کار ایرانی در این حد خوب دیگه نمیشه پیدا کرد.
داداشم عاشق این خواننده بود , گریه کرد بدبخت امروز, تا حالا گریش رو ندیده بودم

10:

آری ترانه هاش متفاوت و متنشون زیبا بود.


بیشتر کارهاش و متن ترانه هاش هم سروده ی خودش بوده .


11:

پایگاه خبری تحلیلی انتخاب (Entekhab.ir) : جسد خواننده راک که در خانه‌اش دست به خودکشی زده بود، پس از 24 ساعت پیدا شد.

مرد 34 ساله روی دیوار خانه‌اش وصیت نامه‌ای نوشته بود و از کلیپ‌هایی فرموده بود که داخل گوشی تلفن همراهش درخصوص خودکشی او وجود دارد.



به نقل انتخاب، ساعت 6:50 دقیقه عصر روز گذشته بازپرس سید جواد حسینی و تیم بررسی صحنه جرم در جریان خودکشی مرد جوانی در خانه‌اش واقع در خیابان هاشمی شهر مشهد مقدس برنامه گرفتند.



با حضور در محل اونها با جسد خونین مرد 34 ساله درحالی مواجه شدند که بررسی‌های اولیه کارشناسان پزشکی قانونی حکایت از مصرف قرص برای مرگ خودخواسته را داشت.

از سویی وقت مرگ حدود 24 ساعت قبل فراخوان شد.



مرد جوان که یکی از خواننده‌های راک ایران هست، روی دیوار خانه‌اش با خودکار از انگیزه خودکشی‌اش نوشته بود و اینکه چندین کلیپ از خودش گرفته که در این رابطه توضیحاتی داده هست.

کلیپ‌های گرفته شده داخل گوشی تلفن همراهش هست و از خانواده‌اش خواسته بود تا اونها را ببینند.



در ادامه تحقیقات برادر خواننده راک به بازپرس جنایی فرمود: برادرم به تنهایی زندگی می‌کرد و از اونجایی که از او بی خبر بودم امروز برای دیدنش به خانه‌اش آمدم.



هر چه زنگ زدم کسی در را باز نکرد و من به ناچار به همراه چند نفر از دوستانم در را شکستیم و وارد خانه شدیم.

با حضور در خانه با جسد برادرم مواجه شدم.



بازپرس سید جواد حسینی دستور تحقیقات بیشتر درخصوص انگیزه مرد جوان از این خودکشی و بازبینی کلیپ‌هایی که او درباره اون نوشته بود و همچنین علت اصلی مرگ را صادر کرد.



منبع: اونا

12:

من یک مهندس هستم
من در بدنِ پدری م زندگی میکنم, بدنی که از خانواده م به ارث برده و در اون بزرگ شده ام.
اهل هیچ جای دیگری نیستم, بدنم تنها جاییست که اجازه دارم در اون زندگی کنم.
گاهی به بدن های دیگر نگاه میکنم و دلم میخواهد در اونها سر کنم, میگویند نمیشود, اما من هرگز نفهمیدم چرا
در بدنم بجز من چیزهای دیگری نیز زندگی مینمايند, موجوداتی به نام "درد"
اونها جاهای مختلفی در من زندگی مینمايند, بعضی در ناحیه سینه, بعضی اطراف گلو و لوله مِری و بعضی در مرکز سر, زیر و هسته قلب, بعضی هم در شکم و همان اطراف.
من آدم اجتماعی نیستم, اما با درد هایم رفت و آمد میکنم.

از کودکی با اونها سرگرم میشدم.
بعضی از اونها از دردهای اصیل و قدیمی هستند و همه جا میشود راجع به اونها خواند, همه هم دارند, هیچکسی هم پنهانشان نمیکند, دسته ای هم معلوم نیست واقعا چه کسی دارد و چه کسی نه, چون هیچکس در موردشان حقیقت را نمیگوید, اغلب آدم ها فکر مینمايند دردها جای خالی لذت ها هستند, اما من که به اونها نزدیکم, خوب میدانم غیر از این هست.
اول اونها را خوب نمی شناختم, اصلا کاری به کارشان نداشتم, اما کم-کم خودشان سراغم آمدند,اونها خودشان را معرفی نمیکردند,به نظر میرسید برای بازی آمده اند, اما سر به سرم می گذاشتند, گاهی که خیلی اذیت میکردند پدرم چیزهایی به من میداد, میخوردم! و دردها موقتا میرفتند.

بعدها فهمیدم اینها غذایشان هست.


دردها رفتار عجیبی دارند, بخصوص اونهایی که در سَرَم زندگی مینمايند, اصلا متمدن تر از بقیه هستند, اونها میتوانند حرف بزنند, هر روز هم بیشتر میشوند.

گاهی همه باهم حرف میزنند, طوریکه به سختی میشود فهمید!
من خیلی با اونها سر و کله زده ام, خیلی راجع به اونها تحقیق کردم, چیزهای زیادی از اونها میدانم
اونها موجودات دیکتاتور و خودخواهی هستند, مثلا شبها تا اونها نخوابند تو حق نداری بخوابی, صبح ها هم هروقت دلشان بخواهد بیدارت مینمايند, من بارها در این مورد به اونها اعتراض کردم, اما حتی وقتی غذایشان را میدهی دست بر نمیدارند, هر روز هم غذایشان بیشتر میشود! هر کدام از اونها شبیه یکی از آدمهایی که میشناسم هستند, انگار خودشان را از روی اون آدمها کپی مینمايند.
اونها برای خودشان ارزش زیادی قائل هستند, یک بار از یکی شنیدم دردها به رشد کمک مینمايند,مثل سواد! اصلا دانشگاه دارند.


پدرم همیشه دوست داشت من مهندس شوم, من هم دیدم خیلی وقت هست با دردها زندگی کردم, اونها من را دوست دارند, به من برای زندگی و تغذیه احتیاج دارند, دیدم خوب بلدم درستشان کنم, آرامشان کنم, خوب بلدم از پسشان برآیم و همراهشان بخندم, به اونها رسیدگی کنم و بفرستم سراغ زندگی خودشان.
من الان یک "مهندسِ درد" هستم.
با این حال پدرم به وجودم افتخار نمیکند.

- هادی پاکزاد

13:

می دانید تمساح ها به سختی در خشکی راه می روند، پس ترجیح می دهند زیر آب های گل و لای دار ساکت و آرام مدت ها بنشینند، اصولا موجودات تنهایی هستند، تقریبا همه جا پر شده بود که من یک تمساح دارم، آخر در خانه گم شده بود و من هم به دنبالش آمدم دیدم در حیاط نیست و درب حیاط هم باز هست، با همان پوشش دویدم بیرون و چپ و راست را نگاه کردم و او نبود و من سراسیمه زنگ منزل همسایه ها را می زدم که سلام یک تمساح با فلان مشخصات ندیدید، بعد هم برای همه توضیح می دادم که او خانگی هست و خطری ندارد و اگر دیدینش نترسید، داشتم از بچه های کوچه می پرسیدم و برایشان توضیح میدادم که رفته-رفته متوجه شدم همه امت در کوچه با وسایلی مثل چوب و لوله و چاقو این طرف و اون طرف می روند، کمی نگذشت که پلیس رسید؛ فرمود سلام شما صاحب تمساح هستید؟ خوشحال شدم و با عجله فرمودم بله پیدایش کرده اید؟ فرمود خیر لطفا پای این صورت جلسه را امضا کنید و فردا برای پیگیری پرونده به پاسگاه بیایید، احساس کردم حالا دو مشکل دارم اما اول باید تکلیف تمساح را مشخص می کردم، تا اینکه سر و صدایی از حیاط یکی از همسایه ها که زنی جیغ میزد مراقب باش حیوان وحشی ست.

معلوم شد تمساح بیرون آمده و پیرمرد همسایه که احتمالا قبلا می دانسته من اون را نگاه می دارم اون را به منزل خود دعوت کرده، رفتم درب خانه اش را زدم و با روی خوش فرمودم خیلی ممنونم که او را پیدا کردید، حسابی از نگرانی درم آوردید، و خواستم که تمساحم را ببرم، پیرمرد فرمود این که تمساح شما نیست، حیوان که ماشین و خانه نیست، تا دیروز در خانه شما بوده حالا اتفاقی در را باز دیده آمده اینجا،سند و شناسنامه ای هم که ازش نداری ، عصبانی شدم فرمودم این چه حرفیست که می زنید چون حیوان زبان ندارد که بگوید مال من هست شما دارید او را صاحب می شوید، فرمود آقا وقت مرا نگیرید بیخودی هم تهمت نزنید، اگر ناراحتید می توانید بروید شکایت کنید، بدیهی ست آخرین کاری که می توانستم بکنم شکایت بود.

اما رفتم دوباره زنگ زدم و فرمودم آقا ممکن هست تمساح خودم را به خودم بفروشید، نمیدانستم مشکلش با من چه بود که فرمود نه اما می توانی بروی درست مثل همین تمساح را برایم بخری بیاوری، فرمودم آقا این تمساح کودک هست از راه دور برایم آورده اند من این موقع شب چطور و از کجا برای شما تمساح بیاورم، پرسیدم آخر چرا می خواهید اذیت کنید، پیرمرد نگاهی کرد و فرمود میخواهم ادبت کنم که همچین حیوانی را به محل زندگی ما آوردی و زن و بچه امت را با خطرش تهدید کردی؛ اگر یکی از نوه های من این جا بود و آسیبی دیده بود چنان درسی به تو می دادم تا بفهمی اینقدر خودخواه نباشی، برای پیرمرد توضیح دادم که این تمساح در شرایطی که دارد بزرگ می شود دیگر وحشی نیست و از این حرف ها و عذرخواهی و این غلط کردم های الکی برای باز گذاشتن در....که یکهو چیزی مثل برق از ذهنم گذشت،که مادرم همیشه در حرفهایش می فرمود این پیرمرد و پیرزن هرگز بچه ای نداشتند و سالهاست مثل روح ها حتی با کسی رفت و آمد هم نمی نمايند؛ من اون چنان در خودم فرو رفتم که نفهمیدم چطور گاندو را برداشتم و پیرمرد هم طوری نگاهم کرد که انگار دستش رو شده که یک تمساح نیست و زیر لب حروف موهومی زمزمه کرد و در را بست.

من تمساح ندارم، و این یک قصه بود ولی هربار که یک تمساح میبینم با خودم فکر میکنم با اون دندان های بزرگ چطور دندان درد را تحمل میکند.


- هادی پاکزاد

14:

هادی پاکزاد: دوست دارم مخاطبم با‌‌ همان تستسترون و آدرنالین آثارم را تجربه کند
+ با انتصاب آقای احمدی‌نژاد، ده سال از هستیج دور شدم ...

...


15:

نیمی از یک مترسک با نیمی از یک بدن
با هم پیوند خوردهَ ن تا پیکرِ من شُدن
کلاغا هر روز از نیمی از من می ترسَن
و لاشخورها، شب روی نیمِ دیگه می رقصَن
سالهاست من حامی گندم های تو بودم
به زندگی برای تو خو کرده وجودم
تو از کلبۀ اون دور، هر صبح با لبخندی
و پیش از خواب هر شب پنجره رو می بندی
و من با شیاطین تا صبح می جنگیدم
و هر بار پیش از صبح بغضم را می بلعیدم
و تو درست به کسی زندگیتو مدیونی
که مدت هاست از اون هیچ چیزی نمی دونی
سال هاست زندانی آزادی تو هستم
قهرمان و قربانی، از این دو واژه خستم
سالهاست پوست گرمی رو با شوق نبوسیدم
مدت هاست که توی آب صورتمُ ندیدم
دلم برای تو، برای تو از نزدیک
تنگه برای نفس، تو یه گوشه ی تاریک
دلم برای اشک، دلم برای خواب
دلم برای سیب، دلم برای آب
دلم برای زن، دلم برای تن
دلم برای من، دلم برای من
دلم بیش از هر چیزی برای خودم تنگه
و من برای خودم ، دلم چقدر تنگه
و من سال هاست برای خودم دلم تنگه
و من چقدر برای خودم دلم تنگه

Lyrics: Hadi Pakzad

16:

به دور ریختن که عادت کنی ،
به تدریج همه چیز زباله هست ...


- هادی پاکزاد

17:

خدا رحمتش کنه و امید وارم در ارامش به سر ببره
خودکشی کار خوبی نیست اما گاهی ادم کم میاره اونوقت میخواد یجا وایسه


74 out of 100 based on 19 user ratings 844 reviews

@