هواداران عرب و ترک محمدرضا شجریان!؟


هواداران عرب و ترک محمدرضا شجریان!؟



هواداران عرب و ترک محمدرضا شجریان!؟
- هوداران ایرانی نانسی عجرم از فلان حرکتش ناراحت شدند!
- هواداران ایرانی ابراهیم تاتلیسس پیگیر وضعیت سلامتی او هستند! آیا کنسرت او در ایران برگزار میشود؟
- وبلاگ هواداران ایرانی الیسا ... ؛

- بعنوان کسی که شخصاً موسیقی ملل را دنبال میکنم و و ممکن است نام ام جزوی ازین هواداران فوق هم باشد؛ این سوال برایم وجود دارد که چرا هنرمندان ایرانی، آن شهرت و نفوذ هنرمندان گاهاً نیم بند کشورهای همسایه را ندارند؟ چرا مثلاً استاد شجریان در موسیقی سنتی و اصفهانی در موسیقی پاپ، هواداران عرب و ترک و .. ندارند؟

چقدر دعوت از شهرام ناظری یا استاد شجریان برای اجرای کنسرتهای منطقه ای (مثلاً در کشورهای عربی) وجود دارد؟

تحلیل تان در اینباره چیست؟ در نظرسنجی هم شرکت کنید.



بیوگرافی - معین

1:

چرا خواننده های ایرانی هادار ندارند
یکیش همین تتلو
دیگری امید جهان
و....
شجریان یکسری سخنانی زده بودند که از چشم ملت افتادند
بنده خودم به شخص از ایشون خوشم نمیاد
البته از خوانندگان عربی و ترکی هم خوشم نمیاد


دانلود مجموعه نواها از شهید سردار مهدی زین الدین

2:

خب ارش مگه چی بود.


*-((پرچم سفید#محسن چاوشی))-* نظر شما؟
یک مدت تا شش ماه اهنگ معروف ارش تو اروپا تو دهن همه بود
دی جی علی هم بود


درخواست يك آهنگ از فيض كاشاني

3:

بیخود و بیجهت از طرف ملت ایران سخن نگویید و عقده گشایی نکنید.با تشکر


گزارشی خواندنی از رضا صادقی در فیلم "بی‌خداحافظی"

4:

من گزینه های یک و چهار را انتخاب کردم.


جزوه تئوری نواختن گیتار با معرفی ریتم و اهنگ
گزینه اول که مشخص هست.


بیوگرافی مایکل جکسون سلطان موسیقی پاپ جهان
مثلا بعضی خوانندگان پاپ ما مانند بنیامین و محسن یگانه بی شک اگر محدویت های موجود نبود می توانستند در کشورهای عرب و ترک منطقه هم اجرا داشته باشند.


کی رپر دوستار ایران یاس رو میشناسه در موردش انتقاد وپشنهاد کنید...
یعنی باید توجه کرد که امثال نانسی عجرم به صرف صدا میان مخاطب ایرانی جا باز نکرده اند و مطمئنا اگر بودند کسانی که در ایران آزادی در تنوع ِ کار و ارایه و اجرای اونها را می داشتند، شرایط فرق می کرد.



مساله دیگر وجود اقوام ترک زبان و عرب زبان در ایران هست،این مساله بیشتر در باب هموطنان ترک زبان صدق می کند.

طبیعی هست که جمع زیادی از هم وطنان آذری ما به طور عام با کشورها و به طور خاص با هنرمندان و نخبه هایی که با اونها اشترکات فرهنگی دارند ارتباط خوبی بربرنامه می نمايند.

این ارتباط خواه ناخواه موجبات آشنایی سایر افراد کشور را نیز در حاشیه فراهم می آورد.

یعنی می خواهم بگویم نوعی تبلیغ و وزنه رسانه ای به شمار می رود که باعث دیدن شدن بیشتر اونها در ایران می شود.



درباره ایران در این باره تنها اشتراکات فرهنگی می تواند ما را به کشورهای دیگر منطقه نزدیک کند.

یعنی قوم فارسی زبانی در کشورهای دیگر منطقه جز افغانستان و تاجیکستان وجود ندارد که این دو کشور هم به نوبه خود به شمار زیادی از هنرمندان ما علاقه مند هستند.

اما در سایر ملل منطقه به صرف اشتراکات فرهنگی یا مثلا در اقوام عرب زبان بخاطر اشتراکات واژگانی ممکن هست حس پیوند و برقراری ارتباط شکل بگیرد.


5:

آرش دقیقا چون حوزه فعالیتش در ایران نبود.

دقیقا همان نقش ِ گزینه اول.


6:

فامیلمون با دوست دخترش از اروپا اومده بود .

دوست دخترش که اروپایی بود کل اهنگ رو زمزمه میکرد

7:

شما که همیشه از طرف همه سخن میگید

بهتون برخورد

8:

1.

اولین نکته اینکه بلند گوی قوی ایی در این زمینه وجود نداردمثلا ازشبکه های فارسی زبان که موسیقی پخش کند فقط pmc هست ویکی دوتا دیگه(که ثابت نیستندوبیشتر موسیقی لس انجلسی پخش مینمايند)
2.برخی ازایرانی ها برای کاروتفریح به کشورهای عربی وتورکی وانگلیسی زبان مسافرت کرده وبا فرهنگ وهنرشان تاحدودی اشنا شده ومبلغ اهنگهایشان میشوند ولی از عربها وتورکهاوانگلیسی زبانان کسی به ایران مهاجرت نمیکند.
3.موسیقی درایران بصورت حرفه ایی پیگیری وسرمایه گذاری نشده!همین تک وتوک خوانندگان ایرانی سرشناس هنوزهم که هنوزاست برای یک کنسرت درگیر حاشیه اند(درواقع ایران بطور رسمی اصلا موسیقی ندارد!!!)(چه بسا هستعدادهای نهفته ایی که هرگز اشکارنمیشوندونبودشان باعث تضعیف موسیقی ایرانی هست)
4.ازتورکها وعربها درایران قومیت داریم وهمین قومیت ها باعث تبلیغ اهنگ عربی وتورکی میشوندولی از فارسی زبانان در کشورهای عربی وتورکی قومیت نداریم
5.در جهان به فرهنگ ایران نگاهی همچون نگاه ایرانی ها به فرهنگ افغانستان میشود(طبیعیست همانطور که ایرانی ها به موسیقی افغان ارزشی نمی دهند جهانیان نیز به موسیقی ایرانی ارزشی ندهند)

9:

کدوم آهنگش؟ Broken Angel? الان خواننده ای مثل اون چون محیط مناسبی داشته بعضی اهنگ هاش نوستالرژی امت اروپا و حتی جهان شده و مثلا همین آهنگی که فرمودم هنوز هم خاطره ی خیلی از امت اونجاست؛ اهنگی که نصف بیشترش فارسی خونده شده..


10:

من چند دوست اروپایی داشتم هر وقت اهنگهای شجریان بهشون میدادم میفرمودن حالم گرفته میشه
البته بعضی از اهنگها که ریتمش تند بود خوشش میومد
ولی اکثر موارد اهنگ های سنتی ایران رو دوست نداشتن بخاطر ریتم کند و ارومی که داشت

11:

سلام.

من فکر می کنم دلیل عمده اش این هست که سازهای موسیقی ایرانی "خوش نوا" نیستند؛ یعنی طوری نیستند که عامه پسند باشند.

الان هم می بینیم که به همین حاطر سازهای غربی دارد وارد موسیقی سنتی می شود.


12:

سلام
نظر اون دقیقا همین بود میفرمود صداها خز دار هست که از درون ازار دهنده اس
ولی با این حال خودم صدای تارو سه تار نی خیلی دوست دارم

13:

از شجریان متنفرم و عقیده شخصی من هست

14:

اون که البته.

سه تار و تار توی مدیوم سازهای زهی برنامه میگیرد که معمولا به دل می نشینند.

این ها یک سری فاکتورهای زیبایی شناسانه هست که معمولا بین آدم ها مشترک هست.

تار و سه تار و تنبور ایرانی را خیلی ها دوست دارند.

نواهای ترکمن و خراسانی و جنوبی

15:

در گذشته وقتی 16 سال سن داشتم
یکی از موسیقیهای شجریان رو شش ماه تمام هر روز گوش میدادم
هرروز تمام سپس ظهر ها سپس ناهار موسیقی شجریان میزاشتم و کتاب میخوندم و چرت میزدم
چقدر هم لذت بخش بود اما چند سالی هست کمی موسیقی سنتی واقعا حالمو میگیره بیشتر به سمت موسیقی های کردی رفتم بخاطر ریتم تند و شادی که دارن
ولی درنهایت این اواخر به سمت موسیقی های بی کلام رفتم
اما بااین حال بعضی از موسیقی ها که روی مستند ها میزارن سنتی هم هستن خیلی لذت بخش هست یه حس ارام بخشی بهم دست میده که هیچ موسیقی چنین حسی رو برای من ایجاد نمیکنه

16:


این الیسا کیه دیگه!!!


خب بگذارید چند مورد رو من اضافه کنم!!

برنامه "زاویه" هفته پیش از شبکه 4 در مورد موسیقی که یک دیالوگ خوب
در زمینه موسیقی بود رو باید برخی دوستان می دیدند.(بعضا در مطالعات
علوم انسانی موسیقی ذیل فرهنگ محسوب میشه و خب از فاکتورهای قدرت
نرم و این مسائل هفته قبل متوجه شدم که در مورد موسیقی نگاه خاصی
قصد داره جو دو دهه قبل رو پیاده بکنه که مطمئنا من میگم اشتباه هست
اون نوع نگاه و خدا کنه که برداشت من اشتباه باشه)

در وهله اول باید بگیم مارکت بین الملل موسیقی برای خواننده های ایرانی
فعال هست اما خب به سبک کشورهای عربی و ترک منطقه فعال نیست
دلیلش هم بیشتر خود خواننده های کشور هستند!(گرچه نقش حمایتی
دولت هم مورد تاکید من هست که بعضا با افت و خیز همراه بوده و من ندیدم
برنامه مدونی برای این بخش دیده بشه در زمینه سینما متولی هایی فعال
هست اما در بخش موسیقی نه متاسفانه)



مورد دیگه ای که هست قصور خواننده های ایرانی ما در ایجاد کانال های
همکاری با خواننده های کشورهای منطقه هست خب وقتی فرموده میشه
موسیقی زبان صلح هست باید در این مورد هم هنرمندان و هم متولی دولتی
وارد بشه برنامه ریزی بشه و در افق 5 ساله بتونن چندین کار مناسب با همکاری
های منطقه ای بیرون داده بشه(گرچه در این مورد هم خب منتقدینی شاید
باشن که ...)





تو ایران حتما باید روی صنعت موسیقی و مد متولی دلسوز فعال بشه باید و باید

17:

سلام.

واقعا نمی دانم چرا در مورد نظرات شخصی مان که علمی نیستند و صد البته محترم هستند نمی گوییم: البته این نظر شخصی من هست!! چرا تعمیم می دهیم؟ چرا به خود اجازه می دهیم در موردی که تخصص علمی نداریم این چنین بی پروا سخن بگوییم!

نظر شما بسیار بسیار محترم هست برای شخص شما (و البته بنده نیز بسیاری از صداهای سازهای سنتی را دوست ندارم و سلیقه ام نمی پسندد) اما ای کاش کمی پخته تر نظر می دادیم.

چرا که اونچه از نظر علمی اتفاقا بد صدا و ناموزون هست (دارای هارمونیک های غلط صوتی) نه سازهای ایرانی بلکه دقیقا همان خوانندگانی هستند که در پست قبلی به اونها اشاره داشتید و نوشتید اگر محدودیتی نمی بود حتما در جهان دیده می شدند.

(صداهای تو دماغی با حالت مداحی و ناله گونه و صداهای زنانه ی اون خوانندگان مرد که نام بردید)

18:

سلام تهرانی

مثل اینکه شما با عجله دارید قضاوت می کنید؛ چون من دقیقا از عبارت "من فکر می کنم" هستفاده کردم که گمان می کنم بازتاب دهنده "نظر شخصی من" در نظام معناشناسی زبان فارسی باشد.

در هر حال من نظر شخصی خودم را فرمودم و هرگز در حوزه موسیقی ادعای دانش خاصی نداشته و ندارم .

اینجا فرومی هست برای ارایه آزاد نظرات و سلیقه های گوناگون.

فعلا که سلیقه بخشی زیادی از امت جهان همین آواها و هارمونی هایی که فرمودم را می پسندد و شما هم که ظاهرا برای ذوق ِ عامه اهمیتی قائل نیستید و سلیقۀ خود و مخاطبان خاص خود را ارج می نهید.

پس فکر نمی کنم جای گله گزاری دیگر باقی بماند.

البته امیدوارم باز نگویید که باید سلیقه عامه را جراحی کرد و اونها را طوری آموزش داد که فقط مانند ما گوش نمايند و مانند ما انتخاب نمايند.




شب شما بخیر

19:

چون از آواز شناخت ندارن خوش نوا نیستن
من همش پاپ گوش میدادم و رپ
خاله من کلاس آواز می ره من خیلی از موسیقی سنتی بدم ميومد ولی چن جلسه ک با خاله رفتم و فقط کمی فقط کمی ي گوشه هایی متوجه شدم ب زيباییش پی بردم و ب نظرم لذت بخش اومد
فک کنم بضي چیزا رو چون نميفهمیم برامون لذت بخش نیست
ي آهنگ داره سالار عقیلی خیلی بدم میومد ولی اون جلساتی ک من تو کلاس خاله اینا بودم یکی از درسا بررسی آواز ایشون بود وااااااااعيييي چ جالب بود اون هنرايي ک تو فقط ي قطعش توضیح داد....
انقد علاقمند شدم ک خودمم ي ترم رفتم ولی چون تو هیچ کلاسی ثبات ندارم دیگ ادامه ندادم وگرنه علاقه رو دارم
شما هم ب عنوان مستمع چن جلسه فقد بريد کلاس آواز سنتی اونوخ متوجه ميشيد نوای خوش همینه

20:

سلام
سالار عقیلی سنتی خالص نمی خونه.

سازهای غربی کاملا توی کارش تاثیرگزاره.

شما برو موسیقی "گل ها" رو گوش کن اگه خوشت اومد میام پیشت ذرس موسیقی میخونم.


21:

درود بر شما.

طبق معمول در نوشته ی شما چندنوع سفسطه وجود داشت که متاسفانه باید توضیح دهم:


هرگز در حوزه موسیقی ادعای دانش خاصی نداشته و ندارم
بنده هم هرگز نفرموده ام که شما مدعی بوده اید در زمینه ی موسیقی دانشی دارید.

رفتار شما را نقد کردم قبلا در مورد تحریر به یاد دارید نظر غیر علمی ارائه کردید و الان هم به همان صورت قصد انتقاد از رفتار شما بود وگرنه بله شما چنین ادعایی را مستقیما هیچ گاه مطرح نکرده اید.

فعلا که سلیقه بخشی زیادی از امت جهان همین آواها و هارمونی هایی که فرمودم را می پسندد
چقدر جالب چیزی که دقیقا خودتان هستید را به من و دیگران در بحث می چسبانید!! باز هم بدون نوشتن این که نظر شخصی من این هست حکم صادر کردید که سلیقه ی بخش زیادی از امت با قطعیت اون چیزی هست که سلیقه ی شماست!! آفرین بسیار خوب بود این نوشتار شما.

اما دوست عزیز این طور نیست! شما بدون در نظر گرفتن پارامتر هایی نظیر پول پارتی و رسانه و کنسرت و دست های پشت پرده نمی توانید قضاوت صحیحی از نظر مخاطب داشته باشید.

تمام عواملی که شخصی همچون من نداشته ولی اون دوستان داشته اند و دارند...

اما چون صحبت از امت بینوایی شد که همه لابد سلیقه ی شما را می پسندند و نه سلیقه ی قلیل و اندک بنده را بهتر هست فقط به لینک زیر نگاه کنید:

دانلود آلبوم در امتداد راه شب از محمد امیدوار تهرانی

حال به سوالم جواب دهید: چرا امتی که اکثرا سلیقه ی شما را می پسندند (!!) باید آهنگ مسافر را بالغ بر 1700 بار دانلود نمايند در یک مدت کوتاه اونهم از جانب هنرمندی که نه پارتی دارد نه پول و نه رسانه ی برج میلاد و جشن امضا؟؟؟ چرا؟ به راحتی می بینید که برخلاف نظر شما امت این نوع موسیقی را دوست دارند و اگر این موسیقی با موقعيت و عدالتی برابر با خوانندگان تودماغی که از نظر شما بهترین صدا را دارند پخش می شد اونگاه می توانستید بخوبی ببینید که نظر امت چیست! وقتی این عدالت بربرنامه نیست حرف شما مصداق سفسطه هست و متاسفانه با بنده نمی توانید از این روش بحث کنید.

شما هم که ظاهرا برای ذوق ِ عامه اهمیتی قائل نیستید
از بین تمام سفسطه ها، این یکی نه فقط سفسطه هست بلکه توهین مستقیم هم هست اما من سن و سال و شرایط شما را درک میکنم...

این توهین هست از این جهت که به طرز زشتی دارید انگ می زنید و حرف در دهان من می گذارید.

نه فقط حرف شما دروغی بسیار زشت و ناپسند هست بلکه اتفاقا من بارها و بارها در جاهای مختلف نوشته ام برای سلیقه و ذوق مخاطب ارزش و اهمیت فراوانی قائل هستم.

اتفاقا اون کسی برای ذوق مخاطب ارزش قائل نیست که به علت شهرت و معروفیت حاضر می شود هر کار فان و بی ارزشی را تحویل گوش امت بدهد.

نه اون کسی که 7 سال بر روی 4 دقیقه آهنگ کار می کند تا گوش مخاطب با صداهای ناهنجار پرورش نیابد.

البته امیدوارم باز نگویید که باید سلیقه عامه را جراحی کرد و اونها را طوری آموزش داد که فقط مانند ما گوش نمايند و مانند ما انتخاب نمايند.

باز هم سفسطه ی زشت حرف در دهان شخص مقابل گذاشتن! خوب هست شخص مقابل شما هنوز در قید حیات هست و می تواند از خودش دفاع کند وگرنه معلوم نبود دیگر چه چیزهایی را به بنده نسبت می دادید!

من هرگز و هیچ جا نفرموده ام باید امت را طوری آموزش داد که فقط مانند من (ما) گوش نمايند و مانند ما انتخاب نمايند (اگر راست می گویید یک نمونه بیاورید!) اتفاقا من هزاران بار فرموده ام و باز هم می گویم: همه ی ژانر ها و سبک ها محترمند و باید باشند حتی اگر من سبک الکترونیک نمی پسندم و یا شما سنتی همه باید باشند حرف من این بود: از هر سبک افراد صاحب نام و کسانی که علمی کار کرده اند بیایند نه پارتی و پارتی بازی نه باند و باند بازی.

اگر از هر سبکی بهترین ها حضور داشته باشند و نه کارهای غیر علمی و غلط اونگاه سلیقه ی مخاطب اون سبک رشد می کند حال می خواهد کلاسیک باشد یا پاپ یا هارد راک!!

امیدوارم برای بار هزارم توضیحاتم قانع نماينده باشند (هرچند اگر برنامه بود قانع شوید این تهمت ها را نمی زدید) ولی برای دوستان بی طرف نوشتم که نسبت به بنده دچار بدبینی نشوند.

با تشکر از شما و همه ی دوستان عزیز

22:

با توجه به وضعیت موسیقی در کشور پیشرفت چندانی ندارد و از طرفی آهنگ خوانندگان جای منتشر نمیشود و خوانندگان قدرت تبلیغ ندارند و محدودیتهای موجود سبب عدم توفیق موسیفی شده هست
و مسئولین نیز بهایی به موسیقی نمیدهند

23:

اونو مثال زدم خو همش ک اون نبود شجر مجرم بود سنتی خوناي قدیم و جدید
برای کلاسم باعد بگم ک تست صدا بدبد پیش ممتحنام بعد اگ اونجا پذیرفته شدید معرفی میکنم پیش يکی از شاگردام کار کنید تا پايتون قوی شه بعد برای دوره های پیشرفته شاید اجازه دادم وارد کلاسم بشید قول نمیدم متأسفم

24:

با توجه ب تحقیقات خوده خوده خودم بین سنتی خوناي قدیم و جدید...

قدیمیها ک ب دیار باقی شتافته اند بسیار بسیار توانمندتر از خوانندگان فعلی میباشند
ی اقاحه بود اسمش نمیدونم فقط ي اوازشو گوش دادم ک تو سن خیلی پیری خونده صداش لرز داره ولی خش نداره و چ زیبا و هنرمندانه و هستادانه گوشه ها رو اجرا کردن
باو الان همش تقليده اکثرا

25:

دوست عزیز برای شما آرزوی موفقیت می کنم و امیدوارم این آمار شما همچنان رو به ازیاد برود.

قلبا می گویم از دیدن شدن شما خوشحالم.



موفق باشید.


26:

در وهله اول تشکر می کنم از شما بزرگوار رایان عزیز

علت های زیادی وجود دارد در مورد این مساله .
یکی از علت های اصلی این مساله برند سازی در
کشور ماست که برند سازی بلد نیستیم و یا اگر هم بلد باشیم
نمی خواهیم انجامش بدیم .
این مشکل تنها مختص موسیقی و هنر نیست
ما در عرصه سینما ، ورزش ، اقتصاد و صنعت و علم دچار همچنین مشکلی هستیم
اگر خواننده های تورک مطرح شده اند باشگاه ها و اقتصاد و علم و صنعت تورسیم و
غیره ، اونها هم شرایط خیلی خوبی دارند .
مثلا برترین برندهای ما در عرصه ورزش و فوتبال
پرسپولیس ، هستقلال و تراکتورسازی هستند که اگه حسابشان را الان چک کنی
می بینی حتی یه ریال تو حسابشان پول ندارند .
مگه در زمینه صنعت یه شرکتی داریم که در عرصه آسیا برند مطرحی باشه
خلاصه خیلی مسائل هست که باعث میشه اینطوری بشه که می بینیم هست .

دوست عزیز و بزرگوار ، بقیه علت های اصلی این مشکل را نمی توان فرمود .

همیشه سلامت و شاد باشید .




27:

ممکن هست بخاطر اشتراکات فرهنگی که بین ملل عرب و ترک
مخصوصا در حوزه زبان( ک کلمات زیادی از عربی و ترکی در زبان فارسی وجود دارد)، شنودگان فارسی زبان؛
یک نوع احساس قرابتی با موسقی عربی یا ترکی بنمایند
یا شاید بعضی سازهایی ک در در موسیقی این سه ملت مشترک هست
همچنین لحن آواز خوانی خوانندگان عرب و ترک،که شباهت هایی دارد با آواز ایرانی

=====
درباره رواج موسقی ترکی بیشترین عامل رو وجود جمعیت زیاد ترک ها در ایران میدانم

اما موسیقی عربی؛
مهمترین عامل رواج و شهرت ترانه های بعضی خوانندگان عرب رو
فاکتور چهره و ساز و آواز شاد و حرکات موزون ،میداننم(ساخت ویدئو کلیپ های جذاب و نمایشی هم بی اثر نیست)
نانسی،هیفاء،ملیسا ؛ که بیشترین رواج را در ایران دارند،موسیقیشان سه فاکتور بالا را دارد
و گرنه به لحاظ آشنایی زیادی که با موسقی عربی دارم،
میدانم که به لحاظ موسیقیایی سه نفر یاد شده
نسبت به خوانندگان اصیل و کلاسیک عرب،موسیقیشان در سطحی پایینتر هست.
اگر سه عامل یاد شده رو نفی کنیم،سوال پیش می اید ک چرا این خوانندگان عرب بیشترین طرفدار را در ایران دارند،اما موزیسین های درجه اول عرب همچون ام کلثوم ،یاس خضر،حمید منصور،جورج وسوف،نسیم و....

در ایران شناخته شده نیستند؟!
سطح خوانندگی سه نفر یاد شده،نسبت به ان چهارنفر،
مثله خوانندگی یگانه و چاووشی و فرزین و ...است
نسبت به داریوش و ابی و فرهاد و فروغی!

===
موسقی خوانندگان ایرانی در عرصه جهانی یا حداقل بین کشورهای عربی و ترکیه رواج ندارد چون جذابیتی ک فاکتورهای یاد شده در بالا ایجاد مینمايند را ندارد
و نباید هم انتظار داشت ک بین ملل دیگر شهرت پیدا کند
درحالی ک در داخل هنوز خیلی ها با موسقی دهه پنجاه داریوش و هایده و مهستی حال می نمايند!
البته اگر الان گوگوش جوان می بود می شد به لحاظ فاکتور چهره و قوی بودن اشعار و ترانه هایش با ساخت ویدئوکلیپ های جذاب امروزین ،کمی خوانندگان ایران را به سایر ملل معرفی کرد !

28:

درود به همه
همه نظر ها رو خوندم جالبه که چقدر دیدگاه های مختلف وجود داره من نظر شخصی خودمو با توجه به پیشرفت بحث مینویسم

1- صدای موسیقی ما خزداره؟ بعد صدای موسیقی ژاپنی، چینی، آفریقایی و سرخپوستی چیه؟ چرا اونا جز موسیقی باکلاسن برای ما
2-ما درباره تاریخ و فرهنگ خودمون اطلاعات نداریم برای همین موسیقی ما برامون جذابیتی نداره شما اول از یه فرهنگ خوشت میاد بعد به سایر جنبه هاش تمایل پیدا میکنی
3- هنرمندان ما کم کارن خیلی وقته نواوری و کارهای خلاقانه در موسیقی سنتی ما از بین رفته جدیدا کسایی مثله همایون، چهارتار و پالت و......

دارن خوب کار میکنن
4-ما کشور مادر در منطقه هستیم ترک و عرب و ازبک و افغان و......

چون در کشور ما ریشه دارن طرفدار هم دارن
5- به دلیل 4 چون اقوام اطراف از ایران و ایرانی تنفر دارند از همه جنبه های ما از جمله موسیقی بیزارن
6-و چون ما به تاریخ و فرهنگمون عرق و تعصب نداریم ما هم از فرهنگ خودمون از جمله موسیقی تنفر دارم
7- ذائقه موسیقی عموم امت تغییر کرده به سمت موسیقی سطحی
8-سبک های موسیقی متفاوته کلاسیک پاپ نیوایج فلکور و ...........

همونقدر که پاپ طرفدار داره کلاسیک هم داره ما متاسفانه همیشه در افراط و تفریط هستیم

29:

"ﺑﺴﻢ ﺍﻟﻠﻪ ﺍﻟﺮﺣﻤﻦ ﺍﻟﺮﺣﻴﻢ
‏ ﻳﺎﺃﻳﻬﺎ ﺍﻟﻨﺎﺱ ﺍﺗﻘﻮﺍ ﺭﺑﻜﻢ ﺍﻟﺬﻱ ﺧﻠﻘﻜﻢ ﻣﻦ ﻧﻔﺲ ﻭﺍﺣﺪﺓ ﻭﺧﻠﻖ ﻣﻨﻬﺎ ﺯﻭﺟﻬﺎ ﻭﺑﺚ ﻣﻨﻬﻤﺎ ﺭﺟﺎﻻ ﻛﺜﻴﺮﺍ ﻭﻧﺴﺎﺀ ﻭﺍﺗﻘﻮﺍ ﺍﻟﻠﻪ ﺍﻟﺬﻱ ﺗﺴﺎﺀﻟﻮﻥ ﺑﻪ ﻭﺍﻷﺭﺣﺎﻡ ﺇﻥ ﺍﻟﻠﻪ ﻛﺎﻥ ﻋﻠﻴﻜﻢ ﺭﻗﻴﺒﺎ1‏ﻭﺁﺗﻮﺍ ﺍﻟﻴﺘﺎﻣﻰ ﺃﻣﻮﺍﻟﻬﻢ ﻭﻻ ﺗﺘﺒﺪﻟﻮﺍ ﺍﻟﺨﺒﻴﺚ ﺑﺎﻟﻄﻴﺐ ﻭﻻ ﺗﺄﻛﻠﻮﺍ ﺃﻣﻮﺍﻟﻬﻢ ﺇﻟﻰ ﺃﻣﻮﺍﻟﻜﻢ ﺇﻧﻪ ﻛﺎﻥ ﺣﻮﺑﺎ ﻛﺒﻴﺮﺍ ‏2.."
" به شناسه خداوند مهرگستر خیلی مهربان
ای هراون امتها بیمگیرید پرورنده تان همان آفریدتان از تنی یگانه زنیُ آفرید ازِش جفتشُ پراکنده کرد ازدوشان مردهایی فراوانیُ زنهاییُ بیم گیرید خداوند همان پرسیده میشوید بِهِشُ زهدانها اگرِ خداوند بود بَرِتان دیده بانی 1 هم آورید پدرمادر مرده ها داراییهاشانُ نه چند جاگزین میسازید آلوده به پاکشدهُ نه میخورید داراییهاشان سمتِ داراییهاتان اگرشِ بود کارِگناهی خیلی بزرگی 2.."
با درودی ببینید این بنده چند سالیست آهنگ گوش نمیکنم جز صدای سخن خداوند قراون هم دوست دارم برگردانی به پارسی شود نمونه شبکه های سیما اینکارها را به روشی خوب اجرا کنند،نمونه همین جدا گشته سوره نساء زن که بنده آوردم به روشی خداوند پسندانه به گوش امت باورمندُ دگری رسانیده شود که هدفمان خوشنودی خداوند هم اندوختن توشه ای برادگر سرا باشد که خداوند ما را به راه راست درون کند،،،
خداوندا آسیب همبازگذارها را بردار هم مرا برپاساز پیوست نماز گذار نه خورنده داراییِ پدرمادر مرده ها

30:

محسن نامجو در ترکیه هوادار زیاد داره در کنسرت پارسال در هستانبول سالن 5000 نفری پر شده بود با اکثزیت ترک .
هواداران عرب و ترک محمدرضا شجریان!؟
هواداران عرب و ترک محمدرضا شجریان!؟

در هلند هم طرفدار داره .


31:

من خودم هوادار ترک موسیقی فارسی !

32:

هم محدودیتها و فشارها و افراطیون و سیاستها
هم ناتوانی هنرمندان ما در تبلیغ صحیح و جذب مخاطب خارجی

درست شبیه ضعف در صادرات تولیدات ما که هم به دلیل ضعف علم و تکنولوژی و تجهیزات و دانش مدیران هست و هم مشکلات مالی و سیاسی و اداری و جهانی هست

33:

در کل می شود فرمود که در شرایط امروز فقط موسیقی پاپ و پاپ-راک و اکترونیک ایران شرایط جهانی شدن را دارد و موسیقی کلاسیک ایرانی نمی تواند جهانی چندان فکر کند.

چون خود ِ موسیقی کلاسیک خارجی هم در بین امتان غرب امروز طرفدار چندانی ندارد.


34:

البته موسیقی کلاسیک غربی بسیار غنی تر از موسیقی کلاسیک ایرانی هست.

حداقل برایِ من(و نه از نظر من!) موسیقی کلاسیک غربی، گیراترین و جذاب ترین شکل موسیقی هست(منظورم از موسیقی کلاسیک، هم موسیقی عصر کلاسیک و هم عصر رمانتیک هست.).


35:

سلام.

بله سازها و هارمونی های کلاسیک غربی بسیار زیباتر و غنی تر از نمونه های ایرانی خودش هست و الان هم کلاسیک خوان های ما دارند از انها برای زیبا کردن بیشتر آثار خود سود می برند.

اما اگر دقت کنید نمونه های موسیقی های کلاسیکی که امروز با همان سازهای گذشته ساخته می شود زیباتر و گیراتر هست؛ لااقل برای امت امروز جدابیت بیشتری دارد.

مثلا موسیقی های فیلم هایی مانند گلادیاتور و دزدان دریایی کارائیب که اکثرا با سازهای آکوستیک و سمفنونیک غربی ساخته شده، بسیار باز ذوق امروز عامه هم خوان تر هست تا مثلا هارمونی ها و ساخته های گذشتگان.

شما مثلا اگر امارهای بازدیدها و دانلودها را بررسی کنی می بینی که بازخورد این موسیقی های فیلم از آثار مثلا بتهوون و باخ و موزارت بسیار بیشتر هست.


36:

سلام
صحیح می فرمایید.

امروزه آثار کلاسیک از طرفداران کمتری برخوردار هستند.

بشر امروز مشغول تر و رباتیک تر و همچنین ناآرام تر از اون هست که بخواهد و بتواند از آثار عمیق تر لذت ببرد.


37:

من فکر دلیل اون این اسنت که بشر امروز انرژیک تر، خوشحال تر و دارای وجد و سرخوشی بیشتری هست.

دقت کنید که موسیقی گذشته را جوامعی می شنیدند که بالای نود % انان مذهبی (ان هم مسیحی) بودند اما موسیقی امروز را مغزهای دیگری دارند گوش می نمايند؛ مغزهایی باسوادتر، سرزنده تر، مشتاقتر و امیدوارتر به زندگی با نگاهی فلسفی تر و علمی تر به دنیا.

امروز هم البته موسیقی ملایم و ارام داریم ، اما صرقا موزیک های ممتد چند ده دقیقه ای ریتمیک نیستند که برای یک کش و قوس کوتاه چندین دقیقه باید منتظر نشست در اون.

می شود فرمود ریتم دهنی بشر امروز تندتر شده و موسیقی هم به همان نسیت سریعتر دارای تغییر ریتم و هارمونی می شود.


38:

من مشکل را در اصل موسیقی ایرانی نمی بینم .

یعنی موسیقی سنتی ایرانی هم توان جهانی شده را
دارد البته با توجه به روحیه و خصلت ایرانیان در گذشته ، این نوع موسیقی و ابزارالات ان بیشتر ارام و روان
هستند و ارامش دهنده زیرا ایرانیان در کل ملتی ارام هستند .

مشکل اصلی در نوع تبلیغات این موسیقی هست .

همین خوانندگان محبوب خارجی در ایران عمدتا زن
هستند و در ساخت کلیپ ها با توجه به کشور خود ازادی عمل بسیار بالایی دارند و اکثر انها امیخته با
حرکات موزون هست و کیست که از این صحنه ها بدش بیاید !!! لعنت بر شیطان !
مثلا همین الان در کشور ما حتی در بین جوانان بسیاری اهنگ های حمیرا ، مهستی ، گوگوش و ...
را گوش مینمايند .

این هم شاید یک نوع رفتار بر گرفته از خصلت ادمی باشد که به صدای زنان بیشتر جذب
میشود تا مردان .

البته خواننده خوب هم تاثیر مهمی دارد خواننده ای با صدای خوب که ما در این حوزه مشکل زیادی داریم و
اکثر هستعداد های واقعی موسیقی نمیتوانند خود را عرضه نمايند و میدان به دست یک مشت صدای مسخره
افتاده هست .

البته الان هم خوانندگان خوبی در حوزه پاپ و موسیقی سنتی داریم که اهنگ های زیبایی
منتشر مینمايند ولی متاسفانه خوانندگان درپیت در حال افزایش اند .


39:

خب قطعا موسیقی فولکلور غربی هم نشاط آور هست.

موسیقی امروزی نه تنها چندان زیبایی سمعی ندارد بلکه قوه ی تخیل را هم چندان درگیر نمی کند.


به مُمان دوم سمفونی ششم بتهوون در وصف زندگی روستایی گوش بسپارید:
2ANDANTE_MOLTO_MOSSO
موسیقی ای بسیار دلنشین که با هنرمندی تمام صرفا بوسیله ی اصوات موسیقی و بدون بهره گیری از کلام سعی می کند تصاویری از زندگی روستایی بر ذهن شنونده ترسیم کند.
یا به مُمان اول سمفونی پنجم بتهوون گوش کنید:
1ALLEGRO_CON_BRIO
اگر با دیدی عادی و با گوش های یک شنونده ی امروزی به اون گوش کنید با یک نوع موسیقی بسیار بی معنی و زخمت روبرو خواهید بود.

اما اگر بدانید که این سمفونی سعی می کند نبرد انسان را با سرنوشت را تصویر کند و اون ضربه های چهارتایی ابتدای سمفونی را به صورت ضربه های تند و ناگهانی و قدرتمند سرنوشت بر روح انسان تصور کنید(بتهوون در اون دوران در حال از دست دادن قدرت شنوایی خود بود و در این سمفونی بتهوون به عنوان نماینده ی انسان با سرنوشت خود و سرنوشت انسان مبارزه می کند) موسیقی را به گونه ی دیگری خواهید شنید.

در طول ممان و در طول کل این سمفونی این نبرد ادامه دارد که در نهایت در ممان چهارم به پیروزی انسان منجر خواهد.

از نظر من یکی از جالب ترین بخش های این ممان از حوالی دقیقه ی 4:20 شروع می شود که ابتدا صدای نفس نفس زدن سرنوشت را که خسته و درمانده شده هست را نشان می دهد و چند ثانیه ی بعد صدای خستگی انسان که البته با همراه با رنگی از عصبانیت و قاطعیت هست، به گوش میرسد.

چند ثانیه ی بعد نوای انسان غمگین و ناتوان به گوش میرسد و ادامه ی نبرد...! در اینجا قصد آهنگساز رقصاندن و حال دادن به شنونده نیست بلکه هدف ایجاد یک اثر هنری هست که با دخیل کردن قدرت تصور، روح آدمی را متاثر کند.
برای موسیقی رقص و باله به این بخش از موسیقی باله ی «دریاچه ی قو»یِ چایکوفسکی گوش کنید:
SWAN02
حتما اون را از اول تا آخر گوش کنید و در طول موسیقی خواهید توانست که بالرین ها را در تصور آورید.

البته موسیقی کلاسیک را باید حتما به صورت زنده دید و شنید و در اون وقت که این موسیقی ها نگارش می شدند ضبط صوت و سی دی و دی وی دی وجود نداشتند و آهنگسازانشان تصور نمی کردند که شاید کسی در آینده با وسیله ای به نام هدفون یا هندزفری در گوش و یا روی ضبط صوت ماشین به اونها گوش نمايند و قطعا اینگونه بخش زیادی از زیبایی و قدرت کار از بین می رود و به هر حال ما مجبور هستیم به همین تجربه ی محدود بسنده کنیم.

اینها را فرمودم تا به اینجا برسم که بگویم به نظر من هنر موسیقی تا حدود زیادی نابود شده هست و اونچه که باقیمانده بیشتر شبیه موسیقی فولکلور و عامیانه ای هست که کمی پیچیده تر شده هست و مخاطبین فرامنطقه ای دارد و همچنین به روز هست و ریشه های کهن ندارد زیرا که امت امروز امتی به روز هستند و فرهنگ عامه و فولکلور نیز باید به روز باشد پس موسیقی فولکلور هم باید دائما بازتولید شود.

هدف موسیقی امروز این هست که شنونده را بسرعت نشئه کند و دیگر هیچ.

در مورد اشعاری هم که بر روی اونها موسیقی ساخته می شود هم فکر می کنم این نظر نیچه در موردشان صادق هست:
"اندکی شهوت و اندکی ملال: بهترین تفکراتشان جز این نبوده هست."

به این سمفونی از ماهلر هم که شامل یک شعر فولکلور آلمانی در مورد بهشت هست گوش بده:
SYM104
متن آلمانی و ترجمه ی انگلیسی اون هم در لینک زیر موجود هست:
https://en.wikipedia.org/wiki/Symphony_No._4_(Mahler)

لذت بردن و عمیق شدن در این نوع از هنر موسیقی نیاز به ذهنی آرام تر و بیکارتر از ذهنِ انسان امروزی دارد.

از نظر من بشر امروزی پرانرژی تر از گذشتگان نیست بلکه فقط بخاطر تنوع زیادِ انتخاب های موجود کمی به هیجان آمده هست...


40:

سلام دوباره

اول از همه تشکر می کنم بابت زحمتی که کشیدید و آهنگی هایی که برنامه دادید.

دو تای اول را دان کردم و شنیدم و باقی چون الان موقعيت نیست برای بعد.

اما این دو موردی که شنیدم همان طور که قبلا در اینجا تهرانی در میان گذاشته بودم تصویر یک بلبل یا پرستو را در ذهن من مجسم می کند که دارد به یک گل نوک می زند.

یعنی همان طور که خود شما فرمودی یک فضای روستایی اون هم نه در صورت های حماسی و دراماتیک خود، بلکه صورت های جزئی، مثلا پرواز یک مرغ، یا پراونه.

اما هرگز نشانی از طلوع و غروب خورشید، ورزش بادها تند در میان شاخسار سرو، حرکت ابرهای سیاه و ضخیم بهار و بارش ژاله در اون نیست.

یعنین میخواهم بگویم نیرو و قدرت طبیعت در اون وجود ندارد.

این فاکتور در موسیقی جدید به شدت مشاهده می شود و منظور از بیان اینکه روحیه مسیحی در موسیقی قدیم اروپا دیده می شود همین هست.

یعنی یک نگاه کم مایه یا قدرت اندک که به جزئیات زیبایی و نیروهای طبیعی می پردازد و نگاهی کلنگرانه ندارد به اونها.

در موسیقی دوم هم مشکل از عدم هارمونی نشات می گرفت.

ریتم های مشوش و در هم ریخته که تنها با تفسیر شان می توانند فرم بگیرند.

ببینید ما هر روز طلوع و غروب خورشید را در یک سیکل نسبتاً منطم مشاهده می کنیم.

این سیکل مانند ضرباهنگ های منظم موسیقی راک و پاپ-راک امروز نظم خاصی دارد و هرگز دچار تشویش های بدون ریتم موسیقی کلاسیک نمی شود.

اگر کسی از سرنوشت می گوید من فکر میکنم اول از همه باید نظم روزها و ساعتها و ثانیه ها و گردش اونها را در اثر خود لحاظ کند.



من برای سرنوشت انسان نمونه ای از پاپ-راک امروز دارم و اون قطعه "پاروی بی قایق" محسن چاوشی" هست.

در این آهنگ شما هم از لحاظ شعری و از از لحاظ موسیقی فازها و دوره های گوناگون زندگی بشر را می بیند؛ جایی که دوره های سخت حیات را تجسم می کند یا ریتم تند و اوج طبیعت راک همراه هست و جایی که موقعیت های تراژیک و مرگ را می خواهد تصویر کند، با پایین امدن حجم اجرا و تلفیق سازها و نزدیک شدن به ذات پاپ اجرا مواجه می شویم.

اما مهمترین مشخصه این آهنگ نظم و هارمونی دقیق اون هست که از مشخصه های موسیقی جدید هست و همین مشخصه جادوی موسیقی جدید را باعث شده.

اوج حماسه در کناز هارمونی.

بزرگترین مشکل من با موسیقی کلاسیک همین عدم هارمونی و اغتشاش و از سویی عدم نگاه کل نگرانه و نیرمند و حماسی هست؛ (نوک زدن های جانوران بی مقدار) که به نظر علاقه مندان این موسیقی مورد اول می بایست با ممارست در شنیدن اون حل شود.

اما من فکر می کنم هنر و خوبی یک موسیقی در ذات اون هست و با اولین گوش کردن می بایست ذات خودش را به مخاطب نشان دهد.



باز هم خواهم امد تا بیشتر حرف بزنیم در این باره.


41:

سلام دوباره

این موسیقی ای که فرمودید برای رقص باله هست من را بیشتر یاد موسیقی متن آثار چارلی چاپلین انداخت؛ (باقی را متاسفانه دیگر میلی نماند که بخواهم دان کنم؛ این سه تا اصلا به دلم ننشست و الان باید دیلتشان کنم :| ) باز هم مشکل همیشگی: عدم شکوه و جوهره قدرت.

نمی دانم باید چطور منظور خودم را بگویم اما روشن اگر بخواهم بگویم اینکه "شکوه" در ریتم و ضرباهنگ ها مشاهده نمی شود.

آهنگ ها "خنده دار و شوخ" هست.

یعنی تراژیک نیست؛ از حیرت فلسفی خبر نمی دهد.

شاید باز هم باید حرف قبلم را تکرار کنم که : این ها را کسانی ساخته اند ودر جوامعی تولید شده که معضل و گره فلسفی وجود نداشته .یعنی افراد فلسفه در معنای هستی شناسی آلمانی را در هنز خود درک نکرده بودند.



در باب شعر هم باید بگویم که شما پیش داوری های خود را می کنید؛ بخش زیادی از شعرها دارد فلسفه اگزیستانس نیچه ای را بیان می کند.

نیچه هرگز انسان را جدای شهوت خود تصور نمی کرد و از شما هم می خواهم تصور نکنید با گزین گویه کردن هایی هدفدار از چنین فرمود زرتشت می توانید او را یک ضد شهوت جلوه دهید.

نیچه بشر بدون شهوت را اخته و بی هنر می داند و اصلا بازگشت به طبیعت او کاملا بر شهوت بنا شده؛ فقط لب کلام او این هست که می بایست این شهوت را هستعلا داد؛ یه شکل هنر.

او فکرمی یکند فرهنگ و هنر مسیحی یک فرهنگ و هنر اخته و بی مایه هست و من هم فکر می کنم همین طور هست.

او واگنر را بعدا به خاطر گرایشش به مسیحیت پس زد و فرمود موسیقی او هم در اواخر عمر مسیحی شده و افت کرده.

البته نمی دانم اگر امروز بود چه می فرمود اما شک ندارم راک را در اوج خود موسیقی "ابر-بشر" می نامید.

او وقتی در زایش تراژدی واگنر را طلایه دار عصری تازه می دید اما بعدا از این نظریه خود عدول کرد! (1886)

42:

یک بحث دیگر هم هست اما متاسفانه اینجا تحمل کافی وجود ندارد......

سربسته بگویم، تهاجم فرهنگی، باید با تهاجم جواب داده بشود نه دفاع!.....

به کره جنوبی و شرق آسیا نگاه کنید که چگونه با ترویج فرهنگ خود، قیافه نچندان زیبای خود را در ذهن جوانهای جهان تثبیت کرده اند!......

بیشتر توضیح نمی دهم چون خطر جانی دارد

43:

نوشته اصلي بوسيله mohiy نمايش نوشته ها
سلام دوباره

این موسیقی ای که فرمودید برای رقص باله هست من را بیشتر یاد موسیقی متن آثار چارلی چاپلین انداخت؛ (باقی را متاسفانه دیگر میلی نماند که بخواهم دان کنم؛ این سه تا اصلا به دلم ننشست و الان باید دیلتشان کنم :| ) باز هم مشکل همیشگی: عدم شکوه و جوهره قدرت.

نمی دانم باید چطور منظور خودم را بگویم اما روشن اگر بخواهم بگویم اینکه "شکوه" در ریتم و ضرباهنگ ها مشاهده نمی شود.

آهنگ ها "خنده دار و شوخ" هست.

یعنی تراژیک نیست؛ از حیرت فلسفی خبر نمی دهد.

شاید باز هم باید حرف قبلم را تکرار کنم که : این ها را کسانی ساخته اند ودر جوامعی تولید شده که معضل و گره فلسفی وجود نداشته .یعنی افراد فلسفه در معنای هستی شناسی آلمانی را در هنز خود درک نکرده بودند.



در باب شعر هم باید بگویم که شما پیش داوری های خود را می کنید؛ بخش زیادی از شعرها دارد فلسفه اگزیستانس نیچه ای را بیان می کند.

نیچه هرگز انسان را جدای شهوت خود تصور نمی کرد و از شما هم می خواهم تصور نکنید با گزین گویه کردن هایی هدفدار از چنین فرمود زرتشت می توانید او را یک ضد شهوت جلوه دهید.

نیچه بشر بدون شهوت را اخته و بی هنر می داند و اصلا بازگشت به طبیعت او کاملا بر شهوت بنا شده؛ فقط لب کلام او این هست که می بایست این شهوت را هستعلا داد؛ یه شکل هنر.

او فکرمی یکند فرهنگ و هنر مسیحی یک فرهنگ و هنر اخته و بی مایه هست و من هم فکر می کنم همین طور هست.

او واگنر را بعدا به خاطر گرایشش به مسیحیت پس زد و فرمود موسیقی او هم در اواخر عمر مسیحی شده و افت کرده.

البته نمی دانم اگر امروز بود چه می فرمود اما شک ندارم راک را در اوج خود موسیقی "ابر-بشر" می نامید.

او وقتی در زایش تراژدی واگنر را طلایه دار عصری تازه می دید اما بعدا از این نظریه خود عدول کرد! (1886)
سلام
متنی نسبتا طولانی نوسته بودم که فیوز برق پرید و خلاصه ی مطلب را می نویسم.
این آهنگی که گذاشتید کار ضعیفی هست با یک ملودی بسیار ساده، یک شعر بسیار معمولی و یک صدایِ زیرِ معمولیِ گنگ(میترسم اگر دوباره با شرح و تفصیل بنویسم باز هم فیوز بپردهواداران عرب و ترک محمدرضا شجریان!؟)
بتهوون دلیلی نداشت که موسیقی ریتمیک بسازد.
بقیه ی مسایل هم بستگی به سلیقه ی شخصی و انتظار شخص از موسیقی و هنرِ موسیقی دارد.

من هم آٔقای امیدوار تهرانی نیستم و از موسیقی خودم دفاع نمی کنم و نقشی هم در ساخت هیچ نوعی از موسیقی نداشتم.

چیزی که می گویم بسیار ساده هست و اون این هست که هیچ گونه ای از موسیقی برایِ من(و نه از نظر من) گیراتر و جذاب تر از موسیقی کلاسیک نیست.

سلیقه ی شما جور دیگری هست؟ باشه! آیا نکته ی مبهمی در اینجا وجود دارد؟
ضمنا خودم طرفدار موسیقی راک و متال هستم البته نه نوع شل و نرم و ملالت بارِ ایرانیش.
نیچه ضد شهوت بوده؟ چه کسی چنین چیزی فرموده؟
در بنیانگذاری تفکر اگزیستانسیالیستی قطعا نقش نیچه بیش از داستایفسکی و کیرکگارد نبوده و بلی قبول دارم که در سبک های راک و متال و اعتراضی مسایل اگزیستانسیالیستی نیز مطرح می شوند.


44:

درود اوستای عزیز.

امیدوارم از نوشته من نرجیده باشید.

فرمودم که من همیشه دوستانه در پی بحث هستم و اگر حس کنم کسی دارد احساسی صحبت می کند صرفا لایکی به او می دهم و ساده و بدون توجه از کنار حرف هایش که برایم ارزشی ندارد می گذرم.

اما چون حرف های شما نشان از بررسی جدی داشت دوست داشتم با نقد سلیقه هم به ذوق و احساس های درونی مان غنا ببخشیم و من هم دوست دارم کسی سلیقه م را نقد کند.

باور کنید الان که محسن را نقد کردید ناراحت نشدم چون من از کسی بت نساخته ام.

نیچه هم بارها دوستان به تمسخر اش گرفته اند اما اصلا ناراحت نمی شوم من ابهام هایی که در متن می بینم را در صدد رفع اون بر می آیم.

ورنه سلیقه شما دوست عزیز محترم هست.

من تفاوت سلیقه را در تفاوت های فیزیولوژیک می دانم.

یعنی معتقدم اول تفاوت فیزیولوژیک و بعد تفاوت تجربیات زندگی.

این دو تا به نظرم تفاوت ها را می سازد.

شاید من هم مانند همه تابع جبر محیط باشم اما یک سری قوانین جهان شمول هست.

اینکه چه بخواهیم چه نخواهیم انگ شهوانی بودن هیچ وقت برای یک هنر رعیب نیست و هنر بدون پایه جنسی که مرکز اراده بشر هست معنا ندارد.



پ.ن:
1) چه جالب.

فیوز ما هم امشب پرید! شوخی نمی کنم انگار از اداره برق بود...

2) خدایی شعر محسن جاهاییش جالب بود.

مثلا انجا که می گوید "یه اعدامی که امّیدش به دنیا نیست؛ ولی دنیا براش جذابیت داره" یا اونجا که می گوید "یه فنجون قهوه تو غمگین ترین کافه" این ها همه نماد هست و یک فلسفه ی نیچه ای خالص که نگاهی تراژیک به زندگی بشر دارد.

کافه شاید همین دنیا و زندگی کوتاه ما باشد.

نمی دانم...

45:

درود دوباره.

نه بابا محی جان چه رنجیدنی.
من هم نظراتت رو جدی گرفتم وگرنه برای پاسخگویی وقت نمیذاشتم.
موافقم، تفاوت سلیقه ها وجود دارند همانطور که تفاوت های رفتاری و تفاوت نگرش ها و تفاوت های فیزیولوژیکی و محیط های پرورشی و محیط های زندگی متفاوت وجود دارند و همه ی اینها بهم مربوط و بهم پیوسته هستند.
نمیدونم فیوز ما چرا پرید ولی خوشبخنانه پرید!! البته فورا رفتم کلیدش رو زدم.
برای موسیقی ای که تمِ اگزیستانسیالیستی و گمگشتگی داشته باشد من آهنگ هایی همچون Echoes از گروه پینک فلوید و یا سری آهنگ های Unforgiven متالیکا رو می پسندم.

حالا درباره ی بقیه ی مطالب باید سر موقعيت و به تفصیل صحبت کرد.

فعلا که مطالب ما کلا از بحث اصلی تاپیک خارج شده و به جاده خاکی زدیم!

46:

درود بیکران بر دوست متشخص و عزیزم اوستا

ببخشید مرا که به میانه ی بحث شما دو دوست عزیزم می پرم اما چون نامی از بنده ی حقیر برده شد نیاز دیدم مطلب کوتاهی اضافه کنم.

دوست فرهیخته و عزیزم من تنها از موسیقی خودم دفاع نمی کنم.

بحث من پیرامون حاصل عمر خودم (نزدیک به سی سال موسیقی آموختن و ساختن) نیست.

بحث من پیرامون تعصب بر روی سبک خاص یا سلیقه ی خاصی نیست.

بحث این هست از نظر من موسیقی فقط دو نوع خواهد بود: موسیقی پر زحمت، فاخر و علمی و در مقابل: موسیقی ضعیف و تجاری.

هیچ مرز بندی دیگری در ذهن من وجود ندارد.

موسیقی خوب و اصولی در هر سبکی خوب و زیباست حتی در ژانر موسیقی کودک هم همین طور هست.



وقتی می توان از احترام به سلیقه ها و آزادی در هنر سخن به میان آورد که هنرمندان در هر سبک و ژانری آموزش دیده و دارای هستعداد باشند.

حرف من همیشه این بوده.

تمام این سی سال نیز تلاش کردم از عمر و جوانی ام گذشتم که کاری بسازم که بتواند سطح فکر هم وطنانم را بالاتر ببرد.

(شاید موفق بوده ام و یا نه اما هدفم جز این هیچ گاه نبوده)

به نظر من هنرمند معلم فرهنگ در یک جامعه هست و باید با تولید آثاری که در سطح بالایی برنامه دارند، مخاطبانش را تغییر دهد.

این می شود احترام به سلیقه و پیش از اون احترام به شعور مخاطب.

موسیقی کلاسیک که شما فرمودید جدا از بافت هارمونی و ملودی، دارای چهارچوبی علمی هست به این معنا که روی تک به تک هارمونی ها و کنترپوان ها فکر و تحقیق صورت گرفته تمام بدصدایی ها و دیسونانس ها به زیبایی وصل و حل به فواصل مطبوع می شوند.

این موضوع اصلا سلیقه ای نیست.

اگر کسی بگوید این ها بد هست، مشکل نه ازژنتیک و تفاوت بیولوژیک بلکه ناشی از تربیت اشتباه گوش او و سوق پیدا کردنش به سلیقه های کج و غلط بوده.

بسیار خوشحالم که شما به موسیقی کلاسیک علاقه مند هستید.

از شما یک دنیا سپاسگزارم

47:

درود بر هستاد گرامی
سوء تفاهمی روی داده و منظور من هم به هیچ وجه این نبود که شما روی موسیقی و آثار خودتان تعصب دارید.

منظورم این بود که همانطور که در برخی از تاپیک ها مشاهده کرده ام که دوستان شما را به دفاع از خودتان و کوبیدن آثار دیگران متهم می نمايند، در اینجا نمی توان چنین انگی به من زد و من سلیقه ی خودم را به عنوان یک مخاطب عادی موسیقی و کسی که هیچ جایگاهی در تولید موسیقی نداشته و ندارد و هیچگونه تعصبی هم روی هیچ سبکی و هیچ هنرمندی ندارد، بیان کرده ام.

48:

شعر و ترانه: ممالک شرق میانه خصوصاً ایران معدود کشورهایی هستند که هنوز برای جوانانش دانشمندان و فرزانگان هشتصدساله پیش زنده هستند کمتر جوان ایرانی هست که بیتی مصرعی از سعدی,حافظ, خاقانی,قاانی,خیام, ابوسعید,...

مشاهیر صدها سال پیش که در فرهنگها تحت حکومتهای دیگر رشد و نما یافته‌اند حفظ نباشد.

این فاصله نیافتادن بین مشاهیر قرنها پیش و عصر حاضر نشان از بسته بودنِ فرهنگهای شرق میانه مثل ایران دارد, اگر نکته‌ای سخنی باشد در مورد موسیقی کلاسیک هست که هنرمند بر هنرش و خودش تکیه دارد، نه ته‌صدا و سافتوارهای کامپیوتری.

علت نخست بازنبودن و گسترش نیافتن صدا و کار هنرمندان ایرانی مثل شهرام ناظری یا محمدرضا شجریان یکی برسر همین شعر و ترانه و زبان هست, کلماتی با آرایه‌های ادبی و پیچیده و کهن که فهمش اکثرا برای یک مستمع ایرانی هم دشوار هست، مگر کسی که در چنین محیطی بزرگ شده هست و گوشش به چنین مفاهیم پیچیده و دینی و هنری آشناست مثل آقازادگان همین شوالیه‌ها, حافظ ناظری و همایون.

سازهای موسیقی: به عقیده من هر سازی از هرفرهنگی نمایشگر,رسانه, سینما یا تصویرگرِ عقاید و خاک و رسوم و عادت همان منطقه هست, مثلاً در ساز عود به زیبایی می‌توان سنگینی و جهازیه شتر و حشمت و آمد و شد عرب را به عین دید, در ساز باغلاما توتالیتوری و بی‌باکی و شجاعت تورک پیداست، در رباب سیستان و افغانستان و خراسان می‌توان شنوندۀ خبرهای آسمانی گنبدهای فیروزه‌ای بخارا و سمرقند و بلخ بود, ساز اصیلِ ایرانی که خیلی خوب روی صدای افرادی مثل شهرام ناظری و محمدرضا شجریان مینشیند تار و زخمه‌اش هست که با معصومیت و فروتنی راوی داستان‌های فراق عاشقانه کهنه هست.

ما در ایران تکنوازان ماهر و حاذق داریم و داشته‌ایم, تکنوازی کمناچه شهرام ناظری نظیر ندارد, کمانچه کیهان کلهر فرامنطقه‌ئیست, نی حسن کسائی نمونه ندارد.

اینها لازم هست اما کافی نیست, کار نهایی را هنرمند خواننده به‌عنوان تجمیع نماينده روح سازهای متباین که راوی فرهنگ‌های متفاوت هستند انجام می‌دهد با روح خلاق و نگاه به بیرون از ایران نه رو به داخل که مدام کارها تکرار شود همانگونه که میبینیم مثلا همایون شجریان شعر ملای بلخی را در سبک راک با گیتار الکترونیک ارائه می‌کند ولی باز هیچ حرکت رو به‌جلو و خلاقی نیست.

مستمع ایرانی هم باید قدری «سی پاره به کف در چله شدی سی پاره منم ترک چله کن» را تحلیل کند.

اما در سطح دیگر ملل چه؟ ترانه و متن‌های زبان لاتین و اکیداً انگلیسی که هیچ آرایه و هستعاره ادبی و هنری و دینی پیچیده و بغرنجی ندارند برای همین در ممالک شرق به راحتی و آسانی گسترش می‌یابد و حرکت می‌کند.


49:

تحلیل من
به دلیل جمهوری اسلامی هست
رژیم محدودیت هایی و خط قرمز هایی دارد و هنر را میکشد
حکومت های ایدئولوژیک تمامیت خواه ضد هنر آزاد هستند حتی آلمان نازی یکی از دوست داران هنر بود ولی هنری که مهر تایید حکومتی داشت حکومت شما هنر را در بند میشکد و میگوید هنر باید در خدمت نظام باشد
ولی در وقت پهلوی ها هنر در خدمت رژِیم نبود و گوگوش جهانی شد
گوگوش در کویت قطر بحرین ارمنستان تورکیه تاجیکستان آزربایجان برای غیر ایرانی ها شناخته شده هست
گوگوش برای وقت پهلوی ها هست او پاپ خوان هست
مدونا در کشور و حکومتی شهرت جهانی کسب کرد که مجبور نبود خواننده حکومتی بشود
خوانندگان عرب و تورک آزاد و رها هستند

اما حامد وقتی خواننده شیعه یک خواننده آلوده به ایدئولوژی هست او خواننده حکومتی هست در ساوقت مجاهدین ایجاد ملت ایران خواننده هست که ترانه های حماسی میخوانند و شهرتشان محدود هست

همه فرقه های تروریستی و رژیم های دیکتاتور نمیتوانند با هنرمندان آزاد رابطه خوبی داشته باشند و هنر را سلاخی مینمايند
در کشور شما سانسور شدید شعر و ترانه و موسیقی و ویدیو وجود دارد
ترانه های شهرام شب پره و کوروش یقمایی توسط خوانندگان از جهان بازخوانی شده هست
آرش خواننده مشهور و محبوب ایرانی به دلیل اینکه در ایران اسلام سیاسی نبود موفقیت جهانی کسب کرد

چرا خواننده های سنتی پاکستانی و هندی و آفریقایی میتوانند جهانی شوند؟
چرا آرش خواننده ایرانی جهانی شد؟ فقط به دلیل حکومت جمهوری اسلامی و هست و سیاستهای ضد هنر و زیبایی

50:

اگر حکومتی با اسلام غیر سیاسی در ایران باشد شجریان و هر خواننده سنتی میتواند در کشورهای عربی معرفی شود ولی با وجود این حکومت از نگاه ایجاد های عربی این میتواند تهاجم فرهنگی شیعه باشد هرچند که خود حکومت چندان فعال نیست و حتی در ایران هم خوانندگان ایرانی ها را محدود میکند و حمله میکند به کنسرتها
اما اگر رژیم تغییر کند از درون و بیرون وضعیت مناسب میشود
کشورهای عربی نگران تهاجم فرهنگی و ایرانیزه شدن دیگر نمیشوند و از درون محدودیت تمام میشود


50 out of 100 based on 25 user ratings 100 reviews

@