اولین معتاد تلویزیون؛ یادی از آتقی آینه عبرت


اولین معتاد تلویزیون؛ یادی از آتقی آینه عبرت



اولین معتاد تلویزیون؛ یادی از آتقی آینه عبرت
اولین معتاد تلویزیون؛ یادی از آتقی آینه عبرت
«آینه عبرت» زمانی شروع شد که تا قبل از آن ما در تلویزیون خودمان آدم معتاد وافور به دست ندیده بودیم. تمام خلاف‌ها به سیگار ختم می‌شد و دعواهای خیابانی. در ادامه از حال و روز آتقی اولین معتاد تلویزیون می‌خوانید...

زمانی که سریال آیینه عبرت پخش می‌شد اعتیاد در کشور شیوع پیدا کرده بود و کارگردان‌ها به این فکر افتاده بودند که با انجام کار فرهنگی اعتیاد را ریشه‌کن کنند.

آن زمان نه درمان درست و حسابی ای برای ترک اعتیاد وجود داشت نه کلاس‌ها گروه درمانی مثل انجمن معتادان گمنام، تولد دوباره و... متولد شده بودند چشم مردم به تلویزیون بود و چند روزنامه‌ای که درمی‌آمد. سریال آینه عبرت اینطور شروع می‌شد زمانی که تیتراژ بالا می‌آمد، مردی مچاله شده از درد را روی یک صفحه سیاه می‌دیدیم که اسامی بازیگران در ادامه آن می‌‌آمد. «آینه عبرت» واقعاً آینه عبرت بود برای کسانی که آن زمان مواد مخدر مصرف می‌کردند. انتهای داستان تمام انسان‌های معتاد در آن سریال تباهی بود.

اولین معتاد تلویزیون
«آینه عبرت» زمانی شروع شد که تا قبل از آن ما در تلویزیون خودمان آدم معتاد وافور به دست ندیده بودیم. تمام خلاف‌ها به سیگار ختم می‌شد و دعواهای خیابانی.

محسن شاه‌محمدی با ساخت سریال آینه عبرت برای اولین‌بار اعتیاد و بلاهایی که ممکن است به سر بشر بیاورد را به نمایش گذشت و جواد گلپایگانی در بازی بی‌نظیرش توانست ته خط اعتیاد را بخوبی نشان دهد.

آتقی تمام شد
بعد از پایان پخش سریال هفت ساله آینه عبرت، جواد گلپایگانی را همه دوست داشتند و حتی کسانی که پای تلویزیون ننشسته بودند می‌دانستند او کیست. آتقی، پیر، معتاد و زشت بود ولی اینها باعث نشد که خصائل انسانی‌اش را از دست بدهد. او در تمام قصه یک رفیق، یک همسر یک پدر خوب باقی ماند و حتی توانست تماشاگر را به این حسرت برساند که ای کاش آتقی این موجود دوست‌داشتنی هرگز معتاد نبود.

بعد از گذشت چند ماه از پایان این سریال، دیگر نه کسی از او حرفی زد و نه در سریالی او دیدیم. همه خبرگزاری‌ها، برنامه‌های تلویزیونی و دیگر رسانه‌ها در مناسبت‌های مختلف از هنرمندانی که سال‌هاست از انها خبری نیست یاد می‌کنند. اما در این سال‌ها کمتر کسی از «جواد گلپایگانی» بازیگر نقش «آتقی» خبر گرفت و همین باعث شد او از خاطرات برود.

نحیف و آزرده
طرح پیدا کردن جواد گلپایگانی و گفت‌وگو با او، به سه سال قبل برمی‌گردد. اما هر بار تصمیم می‌گرفتم و او را پیدا کنیم، همه چیز به بن‌بست ختم می‌شد و تمام تیرها به سنگ می‌خورد. بالاخره هفته قبل بود که برای پیدا کردن گلپایگانی راهی زندان اوین شدیم.

از قبل می‌دانستیم سال‌هاست که به دلیل عدم توانایی پرداخت دیه در زندان است با گرفتن مجوزهای لازم راهی زندان شدیم.

بالاخره بعد از چند روز پیگیری مداوم توانستیم او را پیدا کنیم. موضوع مصاحبه را با گلپایگانی در میان گذاشتیم در همان روز برنامه مصاحبه‌مان جور شد. به همراه بچه‌های تحریریه متظر بودیم تا آتقی را بعد از سال‌ها ببینیم. تصورمان از آتقی چیز دیگری بود. اما آتقی‌ای که در تحریریه وارد شد دیگر مثل سابق نبود. شاید می‌گویید خب سن و سالش بالا رفته و نمی‌تواند مثل گذشته باشد، اما بحث سن و سال نیست. او دیگر شیطنت‌های آتقی را ندارد.

عشق به بازیگری
سر صحبت را از سن و سال و وضعیت خانوادگی‌اش باز می‌کنیم. حرف زدن راجع به مشکلاتی که او این سال‌ها پشت‌سر گذاشته است آزرده‌خاطرش می‌کند
«متولد 26 اسفند 1329 هستم. سال 55 زمانی که 25 سالگی‌ام را پشت‌سر گذاشتم ازدواج کردم. حاصل ازدواج من یک پسر و دو دختر است. یکی از دخترهایم ازدواج کرده و نوه کوچکی دارم که عشق من است»

هنوز باگذشت این همه سال‌ عاشق دنیای سینماست و می‌گوید اگر از او دعوت به همکاری کنند حاضر است دوباره فعالیتش را در سینما از سر بگیرد.

من از سال 50 در سینما تهیه‌کنندگی کرده‌ام. در کارنامه بازیگری‌ام کارهای مثل نقطه ضعف، عصیانگر و... را دارم و بنابراین طبیعی است که دوست دارم دوباره وارد این کار شوم. اولین بار که برنامه شد بازی کنم. کارگردان گفت: حالا که تهیه‌کننده کار هستی و از بازیگری هم خوشت می‌آید بیا بازی کن. تو استعدادش را داری و موفق می‌شوی. همانجا بود که برای اولین بازیگری را شروع کردم.

گلپایگانی از طریق دوستی‌ای که با محمود دینی (بازیگر شخصیت علی در سریال آینه عبرت) داشت برای بازی در این سریال دعوت شدن: «من عاشق بازیگری بودم. این را همه دوستان می‌دانستند.

یک روز محمود دینی قراری با من گذاشت و نزد من آمد. آن روز به من گفت می‌خواهیم یک سریال بسازیم که یکی از شخصیت‌هایش یک مرد معتاد مسن است. فکر می‌کنم تو بتوانی از عهده ایفای این نقش برآیی.

آتقی اول برنامه نبود. اینقدر پررنگ باشد تا اینکه کار پخش شد و همه استقبال کردند. به این شکل بود که من پای ثابت آن سریال شدم و هفت و هشت سال به همراه گروه در کنار هم کار کردیم. مجوز این سریال را ستاد مبارزه با مواد مخدر داده بود و وارد شدن به این حوزه جذابیت خاصی داشت. درآوردن نقش آتقی قطعاً‌نیاز به تمرین‌های زیادی داشت به تصور کشیدن مردی که پیژامه می‌پوشد و کنار علاالدین‌اش می‌نشیند و مواد مصرف می‌کند قطعاً کار راحتی نیست: «کار هنرمند این است که بتواند هر نقشی که به او پیشنهاد می‌شود را بازی کند. من هم بازیگر بودم و دلم می‌خواست در این زمینه پیشرفت کنم. همین بود که بازی در این نقش را قبول کردم. برای اینکه به نقش بیشتر نزدیک شوم با کسانی که اعتیاد داشتند صحبت می‌کردم و حرکاتشان را می‌دیدم. دنیای اغلب آنها شبیه به هم بود و این موضوع کار را برای من راحت‌تر می‌کرد.

یک تصادف زندگی‌ام را خراب کرد
هرچند به‌ نظر می‌رسد که جواد گلپایگانی بعد از آینه عبرت کل از نظرها محو شد اما او بعد از آن هم در عرصه سینما فعال بود. بعد از آینه عبرت فیلم آقای شانس را با اکبر عبدی کار کردم اما بعد از آن مشکلاتی به وجود آمد که مسیر زندگی‌ام کلاً عوض شد.

دلیل کناره‌گیری این مرد از سینما اتفاقی بود که در یک روز تلخ برایش رخ داد و سال‌های سال او را درگیر کرد. او داستان آن حادثه تلخ را اینطور تعریف می‌کند.

سال 80 سفری به اصفهان داشتم. زمانی که در حال برگشت به تهران بودم ناگهان یک عابر پرید جلوی ماشین من و بعد از تصادف متأسفانه فوت شد. از همان موقع به بعد زندگی‌ام تغییر کرد. همه‌چیز به هم ریخت و نتوانستم خودم را از مشکلات رها کنم. براثر این اتفاق هنرمندی که سال‌های سال در تلویزیون و سینما تهیه‌کنندگی کرده بود برای پرداخت دیه با مشکل روبه‌رو شد. آن موقع دیه‌ای که برای من تعیین شد. 60 میلیون بود اما الان 126 میلیون تومان شده است اما من توانایی پرداختنش را نداشتم و مجبور شدم مدتی را در حبس باشم. حالا 12 سال از آن حادثه می‌گذرد و خانواده مقتول باتوجه به وضعیتی که گلپایگانی داشت، تصمیم گرفتند رضایت بدهند.
سختی‌های زندان باعث شده او به تباه شدن عمر 12 ساله‌اش فکر نکند و تنها از این خوشحال باشد که می‌تواند از این به بعد در آزادی زندگی کند.

پایین شهر لوکیشن ما بود
بعد از مرور این روزهای سخت از گلپایگانی می‌خواهم درباره سریال آینه عبرت حرف بزند اینکه کجا تصویربرداری می‌شد و چه خاطراتی از آن دوران دارد: چون آن زمان افرادی که در پایین شهر زندگی می‌کردند بیشتر درگیر مواد بودند لوکیشن‌های اصلی‌مان را محله‌هایی مثل آب منگل، کوچه طاقی‌ها، پاچنار و کوچه آب‌اناری‌ها در آن زمان تشکیل می‌دادند. بعد از مدتی که داستان سریال به بحث قاچاق رسیده ما هم لوکیشن‌ها را به نقاط بالای شهر انتقال دادیم. او تجربه حضور در زندان قصر را هم دارد. زمانی که سریال آینه عبرت پخش می‌شد آنها برای تصویربرداری راهی زندان قصر می‌شدند ما در زندان قصر مستقر بودیم.

مأمورانی که در آنجا حضور داشتند و بینندگان در فیلم می‌دیدند اغلب واقعی بودند کارگردان و تهیه‌کننده دوست نداشتند این مکان‌ها را بسازند چرا که فکر می‌:ردیم تأثیرش از بین می‌رود. آن زمان با زندانیانی که در زندان قصر بودند. دوران خوبی داشتیم، آنها به ما می‌گفتند بهتر است درد جامعه را بیشتر نشان دهید. آن موقع‌ها این‌طور نبود که هرکس یک موبایل داشته باشد و از ما فیلم و عکس بگیرد از ته سلول‌شان یک دوربین کوچک درمی‌آوردند و عکاسی‌شان شروع می‌شد.

دیالوگ‌ها از خودم بود
به یاد آوردن خاطرات گذشته برای او کمی سخت است اما جالب است بدانید اغلب دیالوگ‌هایی که او در این سریال بیان کرده است، بداهه بوده و خود به خود زبان آورده. «لهجه‌ای که آتقی داشت را خودم درآوردم. دیالوگ‌هایش را هم خودم می‌گفتم چون به نظرم این کاراکتر کمی شیطنت‌آمیز و بی‌فکر رفتار می‌کرد و همین مسئله او را خاص کرده بود و نیاز نبود حتماً از روی فیلمنامه‌ای که دستم می‌دادند دیالوگ بگویم و نقشم را بازی کنم. از او می‌خواهیم چند تا از دیالوگ‌هایی که به خاطر دارد را برایمان بگوید کمی فکر می‌کند و می‌گوید: به‌نظرم بهترین دیالوگم این بود که یک‌بار در صحنه‌ای پلیس می‌خواست مرا بگیرد به او گفتم: «شما برین ما خودمون می‌آییم» یک صحنه دیگر داشتیم که مأموران دنبال من بودند من هم افتادم توی حوض. بعد که آمدند دستگیر کنند گفتم: «اینجا دیگه به شما مربوط نمی‌شه برین بگین نیروی دریایی بیاد» این دیالوگ‌ها را خیلی دوست دارم.

والدین معتاد زندگی را تباه می‌کنند
آخرین خاطره‌ای که گلپایگانی از آن با ما حرف می‌زند خاطره تلخی است. از او می‌پرسیم کسی از شما نمی‌پرسید که واقعاً معتاد هستید؟ او در جواب لبخندی می‌زند و می‌گوید: «چرا اتفاقاً همه می‌پرسیدند. یکی از بچه‌هایم به خاطر این مسئله مدرسه‌اش را عوض کرد.
مدیران مدرسه و دانش‌آموزان به او می‌گفتند پدرت معتاد است و این برایش گران تمام شد. مجبور بودم هر دو سه ماه یکبار آزمایش خون بدهم، جوابش را بردام و ببرم مدرسه تا آنها خیالشان راحت شود که من اعتیاد ندارم.

او هم بالاخره یک سال بعد از آنکه امتحاناتش را داد دیگر به آن مدرسه نرفت و مدرسه‌اش را عوض کردیم.»

شاید این مسئله برای من که بازیگر بودم و می‌توانستم مشکل را حل کنم هضمش راحت باشد. اما شما یک درصد فکر کنید کودکی واقعاً والدین معتاد داشته باشد او چطور می‌خواهد بین هم‌سن و سال‌های خودش سربلند کند و درس بخواند این مسئله همیشه مرا ناراحت می‌کند.
گلایه‌ای که از تلویزیون دارم این است که چرا باتوجه به درخواست مردم تلویزیون این سریال را پخش نمی‌کند و نمی‌گذارد که آینه‌ای برای عبرت کسانی شود که هنوز اعتیاد قسمت عمده‌ای زندگی آنهاست.




عکس جدید شقایق فراهانی در«ماتادور»

1:

یادش بخیر.


لیلا حاتمی در ترکیه داور شد
خیلی این سریالو دوست داشتم.......چقدرم از اعتیاد می ترسیدم


ماجرای اعتیاد بهروز وثوقی در «گوزنها»ی کیمیایی!

2:

مطلبتون در عین این که سنگینی خاصی رو دل ادم میذاره ولی یاداور خاطرات قشنگی بود.

جای تاسف وتاثر داره سر گذشت اقای گلپایگانی

آینه ی عبرت یکی از سریالهایی بود که حتی بچه های اون وقت هم توی ذهنشون حک شده

جای سریالهای اینچنینی توی صدا وسیما این روزا خیلی کمرنگه


دائي راميز به خاك سپرده شد

3:

پول مفت بیت المال رو می دهند به مشتی فوتبالیست الدنگ و مفتخور که هیچ خاصیتی ندارند اما برای این هنرمندان مظلوم که روی حادثه ای مرتکب حادثه مرگباری میشن هیچ کاری نمی کنن
بهر حال ایینه عبرت از سریالای خوب دهه60بود..


سانسور برنامه طنز به خاطر موی بازیگر!+عکس


اظهارنظر داریوش مهرجویی درباره اسکار

4:



اظهارات جنتی درباره‌ی فیلم «گذشته» و معاونت فرهنگی

5:

دلم گرفت,ادمای بزرگ همیشه بی سرو صدا از زندگی خط میخورن,و فقط حسرتشون بدل میمونه:-(


پرونده ای برای فیلم "گذشته " ( اثری نو از اصغر فرهادی )

6:

هنرمندها همیشه زنده هستند ..توی دل ما .اتفاقا تکیه کلام اتقی توی خونواده ما هست.جمله < به به چه عروسی>.

توی این سالها خیلی ازاونهارو از دست دادیم .کسایی که مارو ساعتها شاد وسرگرم میکردند.
خوبه توی این ماه بیاد اونها هم باشیم.

امیرقویدل؛ ملا قلی پور؛ خسرو شکیبایی؛ عسل بدیعی و........


7:

چه حادثه تلخی
12 سال وقت کمی نیست
چه راحت این هنرمند تلویزیونی از مقابل چشمانمان
خط خورد ه هست
و چه ساده به واسطه یک حادثه روزگارش به فنا رفته هست.
کاش ساوقت صدا و سیما و یا متولیان این امر
به دادش رسیده بودند
اون خانواده هم ایکاش ...بماند

8:

«آتقی» آئینه عبرت 13 سال هست که در زندان هست ! - عکس

متاسفانه در دادستانی شهرستان تهران کار پیش نمی‌رود و اتفاق‌های عجیبی افتاده هست.

ما یک قرارداد در شهرستان تهران بسته‌ایم و بعد رسیدگی پرونده به دادسرایی در قم احاله می‌شود.

من که اصلا مشخص نیست کی بتوانم از زندان بیرون بیایم، چه‌گونه می‌توانم هر بار به قم بروم و ببینم پرونده در چه مرحله‌ای هست؟
اولین معتاد تلویزیون؛ یادی از آتقی آینه عبرت
در یکی از روزهای فروردین ۱۳۸۰، «آتقی» معروف سریال آینه عبرت سپس یک تصادف، پشت میله‌های زندان رفت.

آتقی سپس ۲۵ سال هنوز محبوب هست.

گلپایگانی از سال ۸۰ پشت میله‌های زندان هست و هنوز آزاد نشده.

فرمود‌و‌گو با او خواندنی هست.

به‌نقل فارس ماجرای پیش آمده برای جواد گلپایگانی - بازیگر سال‌های دور - به یک تراژدی شبیه هست؛ سقوطی ناخواسته که بر زندگی موفق یک سینماگر فعال نقطه پایان گذاشت.

یادآور دیالوگ شخصیت اصلی رستگاری در شاوشنک که در توضیح زندانی شدنش می‌گوید: «بدشانسی تو هوا معلقه.

باید روسر یکی بشینه.

اون شب نوبت من بود»
در یکی از روزهای فروردین 1380 هم نوبت به «آتقی» معروف و محبوب سریال آینه عبرت رسید که هدف تیر بلا برنامه بگیرد و محبوبیتی را که می‌توانست راه‌ها را برایش هموارتر کند.

با خود به پشت میله‌های زندان ببرد و چهارده سال انتظار بکشد.

در دورانی که عمر برخی از محبوبیت‌ها به یک دهه هم نمی‌رسد.

آتقی سریال آینه عبرت سپس 25 سال هنوز محبوب هست و گرچه در چهره رنج دیده‌اش نشانی از اون شخصیت آشنای قدیمی نیست ولی هر که می‌شنود او کیست، بلافاصله عزیزش می‌دارد؛ مثل راننده آژانسی که برنامه بود او را به خانه‌اش برساند و وقتی شناختش، اختیار از کف داد و بغض کرد.

جواد گلپایگانی از سال 80 پشت میله‌های زندان هست.

با او در یکی از مرخصی‌های کوتاهش فرمود‌وگو کردیم؛ در حالی که آثار سکته‌هایش در چهره و حرکت‌های او پیدا بود.

مشکلش مثل تار عنکبوت دور و بر زندگی‌اش تنیده شده و دست و پایش را بسته اما حل نشدنی هست.

اگر از توضیح‌های او سردرنیاورید، مهم نیست.

خودش هم می‌گوید که ماجرا پیچیده هست ولی مهم این هست که مشکل حل شدنی هست.
اولین معتاد تلویزیون؛ یادی از آتقی آینه عبرت
در شماره اخیر ماهنامه فیلم فرمود‌و‌گویی با این بازیگر سال‌های گذشته انجام شده هست که خواندنش خالی از لطف نیست.

شما از سال 57 تا 73 هفت فیلم سینمایی را در مقام تهیه‌نماينده، سرمایه‌گذار و بازیگر در کارنامه دارید و ده سال از این مدت هم به بازی در سریال آینه عبرت گذشت.

از این نظر و با توجه به تعداد تولیدات سالانه اون روزهای سینمای ایران، پرکار بودید.

ولی چرا پس از پخش آینه عبرت فعالیت‌های‌تان در مقام تهیه‌نماينده کم شد؟

من اصلا از همان ابتدا با دو عنوان تهیه‌نماينده / بازیگر در سینما مشغول کار شدم و هیچ وقت فقط بازیگر نبودم.

سال 1350 نخستین فیلمم را با نام مادر با رضا گمرکی کار کردم که به دلیل رگه‌های سیاس‌اش توقیف شد.

سال 57 زر خرید (رضا صفایی) را تهیه کردم و اواخر همان سال در باغ بلور (ناصر محمدی) ...

که انقلاب شد.

مدتی بعد شجاعان ایستاده می‌میرند (عباس کسایی) را تهیه کردم.

شرایط مبهم و پیچیده بود و هیچ سینماگری تکلیف خودش را نمی‌دانست.

کار کردن در اون فضا بسیار سخت بود.

در همان دوران فیلمی در مصر ساختم که هیچ جا خبری از اون منتشر نشد؛ فیلمی به نام شیر سینا که در مصر فیلم‌برداری شد و موضوعش هم جنگ اسرائیل و مصر بود.

به دلایل سیاسی نگذاشتند فیلم را به ایران بیاورم و نمایش بدهم.

پول و سرمایه را از ایران بردم ولی چیزی نیاوردم.

در عوض 75 روز زندانی شدم.

تعجبی هم نداشت.

بالاخره انقلاب شده بود و شرایط کشور عادی نبود.

دوست و دشمن قاطی بودند و هر روز خبر یک ترور و یک اتفاق تکان‌دهنده سیاسی منتشر می‌شد.

به دلیل همین شک و تردیدهای حاکم بر فضا سر ساختن فیلم شیلات (رضا میرلوحی) باز سه ماه زندانی شدم .

تصور دیگری درباره فیلم وجود داشت که باعث شد مشکلاتی برایم ایجاد شود و تا مدتی درگیر جواب پس دادن باشم.

جلال پیشواییان را به عنوان مدیر تولید انتخاب کردم و از داخل زندان با پروژه در ارتباط بودم.

فیلم ساخته شد و در نهایت هم به نمایش عمومی درآمد و مشکلی نداشت.

تنها اتفاقی که برخلاف پیش‌بینی‌ها افتاد بازی نکردن خودم در اون فیلم بود.

گویا یکی از علت‌های مشکلاتی که پیش می‌آمد مایه‌های سیاسی و وجوه کنایی فیلم‌های شما بود.

به نظر می‌رسد دلیل مصمم شدن‌تان برای ساخت فیلم نقطه ضعف (محمدرضا اعلامی) هم همین بود که فیلم مسائلی سیاسی را مطرح می‌کرد.

بله.

همیشه در فیلم‌هایی که برای تهیه و تولید انتخاب می‌کردم به دنبال چنین رگه‌هایی بودم؛، درام‌هایی با ته مایه‌های سیاسی که هم داستان‌شان را به درستی تعریف نمايند و هم اشاره‌هایی به اوضاع روز جامعه داشته باشند و وقتی علی صادقی آقای محمدرضا اعلامی را به من معرفی کرد و کتاب نقطه ضعف (اونتونیس ساراماکیس) را خواندم، حس کردم فیلمی که بر پايه اون کتاب ساخته شود، از نظر سیاسی می‌توان بر فضای روز جامعه تأثیر بگذارد


ولی سپس آقای شانس (رحمان رضایی) دیگر فعالیتی نداشتید.

درگیر تلویزیون شده بودید؟

نه، آقای شانس ضرر مالی بدی برایم داشت و به همین دلیل فعالیتم در سینما عملا متوقف شد.

من خانه‌ام را فروختم و آقای شانس را ساختم، ولی ضربه‌ای خوردم که قابل جبران نبود.

سر تولید این فیلم مستأجر شدم و تا الان مستأجرم.


این همه بدشانسی‌ با فیلمی به نام آقای شانس؟! مشکل چه بود؟

دوره‌ای بود که فیلم‌های اکبر عبدی با مشکل روبه‌رو بودند.

همه فیلم‌هایی که او بازی می‌کرد اگر هم اکران می‌شدند، اکران‌های پردردسری داشتند.

آقای شانس هم قربانی اون شرایط شد.


خب آینه عبرت از کجا آغاز شد؟
من در باغ بلور نقش یک معتاد را بازی کرده بودم و تجربه تیپ‌سازی در این قالب را داشتم.

سال 67 محمود دینی از طرف اداره مبارزه با مواد مخدر به سراغ من آمد تا برای سه روز سر صحنه بروم و نقش معتاد را بازی کنم.

اون سه روز شد ده سال! شاید جالب باشد بدانید که برای کل بازی‌ام در آینه عبرت حتی یک ریال هم دستمزد نگرفتم.


تعجب نمی‌کنم! یادم هست سال‌ها پیش محمود دینی در مصاحبه‌ای فرموده بود در برخی صحنه‌ها تنها دو بازیگر اصلی و یک فیلم‌بردار حضور داشته‌اند و حتی خبری از گریمور نبوده هست.
اصلا خبری نبود.

حتی خانه و ماشین خودم را هم در اختیار اون مجموعه گذاشتم.

فقط یک پروژکتور داشتیم که وقتی می‌خواستیم سکانس‌های شب را بگیریم، نورش جواب نمی‌داد.

سریال که پربیننده شد، کمی امکانات در اختیارمان گذاشتند، اما در کل اوضاع تولید تعریفی نداشت و کار با حداقل‌ها پیش می‌رفت.

تقریبا فیلم‌نامه‌ای هم نداشتیم.

خیلی از دیالوگ‌های آتقی را خودم فی‌البداهه می‌فرمودم.


نقش معتادان در سینما و تلویزیون ایران کلیشه‌ای دارد که اغلب، ذهن‌ها را متوجه گوزن‌ها می‌کند.

شما برای رسیدن به شخصیت‌ آتقی الگوی خاصی داشتید؟

چند سال در میدان گمرک بنگاه فروش اتومبیل داشتم.

اون منطقه پر از آدم‌های معتادی بود که زندگی رقت‌انگیزی داشتند و از پیرو جوان در بعضی ویژگی‌ها و حرکات، مشترک بودند.

اون آدم‌ها و مدل حرکت‌شان الگوی من بود
.

و شما به یکی از نخستین ستاره‌های تلویزیون پس از انقلاب تبدیل شدید.

هنوز هم کم نیستند کسانی که اون سریال را به نام آتقی می‌شناسند.

بله، اصلا اون جلیقه و زیرشلواری تا مدت‌ها در سریال‌های تلویزیونی تکرار شد.

حتی در پوشش حمید لولایی در سریال زیر آسمان شهر (مهران غفوریان) هم تأثیر اون کاراکتر مشهود بود.

یادم هست وقتی قسمت مرگ آتقی پخش شد، امت به سلیقه خودشان آگهی‌های تسلیت چاپ کرده بودند! چند نمونه‌اش را دارم.

آگهی‌ها را روی در و دیوار چسبانده بودند یا بین خودشان دست به دست می‌کردند.

یک خبرنگار خارجی که اون‌ها را دیده بود، من را پیدا کرد و فرمود تعجب کرده که توانسته‌ام با بازی در نقش یک معتاد منفور به چنین محبوبیتی برسم.

او با من مصاحبه‌ای کرد و حرف‌هایم را در کنار خبر این اتفاق در روزنامه‌شان چاپ کرد.

اون روزنامه هنوز در آرشیو تلویزیون هست.

یک بار رفتم اون را بگیرم که ندادند و فرمودند متعلق به تلویزیون هست.


خب برسیم به اتفاق تلخی که زندگی شما را عملا به دو قسمت تقسیم کرد.

فروردین سال 80 مقابل حرم امام خمینی(ره) در اتوبان قم در حال رانندگی بودم.

یک عابر پیاده می‌خواست از خیابان رد شود.

تصادف بدی شد.

چند اتومبیل به هم خوردند و آخرینش متعلق به من بود.

اتومبیل من هم به جلو پرت شد و عابر را زیر گرفتم و متاسفانه کشته شد.

اتومبیل بیمه نداشت و من چند روز زندانی شدم که با وثیقه آمدم بیرون و دنبال رفع پیامدهای این تصادف بودم که اتفاق تلخ بعدی چند روز پس از این ماجرا رخ داد.


در خیابان سهروردی با خانمی تصادف کردم.

انگار سایه شومی بر اون اتومبیل افتاده بود، البته این دومی منجر به فوت نشد، ولی شرایط اقتصادی من کاملا به هم ریخت.

باید از اون خانم رضایت می‌گرفتم ولی از ایشان هم خبری نشد.

می‌دانستم عازم زندان هستم.

برای اداره اموالم به یکی از بستگانم وکالت دادم و خودم آماده پیامدهای ماجرا شدم.

بستگان نازنین اون مقتول آمدند و رضایت دادند، اما تصادف دوم و گرفتار شدن من در زندان باعث شد کلی چک برگشت خورده و بدهی به وجود بیاید.

فرزندان اون خویشاوند هم الان صاحب پست و مقام شده‌اند و من از نظر حقوقی امکان اداره اموالم را ندارم چون در اون وقت وکالت تام به اون فرد داده بودم.

اون قدر در زندان مانده‌ام که اصلا موقعيتی برای این کار پیدا نمی‌کنم.

چون در دوره‌ای که باید کلاف سردرگم امور مالی‌ام را باز می‌کردم و اداره وضعیت را در دست می‌گرفتم، دائم بدهی پشت بدهی می‌آمد و من هم گرفتار زندان بودم و هستم و بدهی‌هایی دارم که امکان پرداخت‌شان برایم وجود ندارد.

شخص رهبر معظم انقلاب از همان وقت پخش سریال آینه عبرت به من لطف داشتند.

چند بار خدمتشان رسیدم و تاکید کردند سریال را ادامه دهیم.

اون لطف حتی در وقت زندانی شدن من هم شامل حالم شد و ایشان دستور رسیدگی به پرونده من را دادند.

متاسفانه در دادستانی شهرستان تهران کار پیش نمی‌رود و اتفاق‌های عجیبی افتاده هست.

ما یک قرارداد در شهرستان تهران بسته‌ایم و بعد رسیدگی پرونده به دادسرایی در قم احاله می‌شود.

من که اصلا مشخص نیست کی بتوانم از زندان بیرون بیایم، چه‌گونه می‌توانم هر بار به قم بروم و ببینم پرونده در چه مرحله‌ای هست؟

متوجه نمی‌شوم گره این کار کجاست.

خب می‌توانید یک وکیل بگیرید که پیگیر کارتان شود.

وکیل دارم ولی وضعیت مالی‌ام آشفته هست.

آقای هاشمی شاهرودی حکم دادند که من شرایط اعسار دارم و آقای لاریجانی هم دستور رسیدگی داده‌اند.

هر بار منتظرم این دستورها منجر به اتفاقی شود ولی در دادستانی اتفاقی رخ نمی‌دهد.

در این مدت دو بار سکته کرده‌ام.

یک بار قلبی و یک بار مغزی، دست راستم بی‌حس شده و حس می‌کنم آخرین اخطارها را هم از زندگی گرفته‌ام.

وضعیت مالی من هم روشن هست.

واقعا ندارم.

از کجا بیاورم؟ زنده یاد منوچهر نوذری مدتی در زندان قصر با من هم بند بود.

قلبش را عمل کرد و به دلیل شرایط جسمی‌اش دو سال از دوره زندانش را بخشیدند.

من با این وضعیت هنوز باید به زندان بروم.

حتی امکان عمل جراحی هم ندارم چون بیمه‌ام در خانه سینما هنوز درست نشده هست (کارت عضویت انجمن بازیگران را از جیبش بیرون می‌آورد).

این کارت عضویت من هست در انجمن بازیگران و در مدت زندانی بودنم هم داود رشیدی، فریبرز عرب‌نیا، سعید لنکرانی، حسین فرح‌بخش و تعدادی از دوستان به ملاقاتم آمدند.

کاری هم برای شما کردند؟ در همین 14 سال سینماگران بارها بانی حل مشکلات مالی امت عادی هم شده‌اند.
توقعی ندارم.

خود دوستان لابد ده‌ها مشکل و گرفتاری دارند.

وقتی دفتر داشتم و نمی‌گذاشتم هیچ کس دست خالی از دفترم بیرون برود.

تعدادی از بچه‌های سینما را داماد کردم.

در سال‌های اول انقلاب که اوضاع سینما آشفته بود و اغلب اهل سینما خانه‌نشین و بی‌کار شده بودند دست خیلی‌ها را گرفتم.

الان وضعیتم این هست و همه چیز پیچیده شده.

شاید عمرم در همین کلاف سردرگم تمام شود.


این کلاف سردرگم با چه مبلغی گشوده خواهد شد؟
هفتاد میلیون تومان

یعنی شما 14 سال به خاطر هفتاد میلیون تومان در زندان بوده‌اید؟
نه، کمتر از این بود.

الان به این رقم رسیده هست.

مشکلات در طول وقت به جای اون که کم‌رنگ‌تر شود پیچیده‌تر شد.

سال گذشته با خانواده رفتیم برای انتخابات ریاست جمهوری رأی بدهیم.

خانمی که مسئول مهر زدن شناسنامه‌ها بود.

شناسنامه من را دید و گذاشت کنار.

فرمودم خانم شناسنامه‌ام مشکلی دارد؟ فرمود نه، من همان کسی هستم که 14 سال پیش در خیابان سهروردی به من زدی.

فرمودم خانم کجایی؟ من برای رضایت گرفتن کلی دنبال شما بودم.

ایشان الان در وزارت کشور مشغول کار هست و فرمود باید 12 میلیون تومان به من بپردازی تا رضایت بدهم.

در این شرایط 12 میلیون تومان پول از کجا بیاورم؟ اگر اون 70 میلیون تومان را بپردازم، بیرون بیایم و پیگیر کارهای اموالم شوم، حتی اون رقم را هم در کوتاه‌ترین مدت خواهم پرداخت، ولی تا وقتی در زندان باشم، نمی‌توانم و جز خودم هم کسی نمی‌تواند ماجرا را درست کند.


حالا در زندان وضعیت‌تان چه طور هست؟
زندانی‌ها آتقی صدایم می‌زنند.

کسی جواد گلپایگانی را نمی‌شناسد، ولی همه با آتقی رفیق‌اند.

آقای جواد مؤمنی معاون زندان به من محبت دارند و آقای حسنی رئیس بند و آقای یزدان‌پرست رئیس فرهنگی زندان هم با من بسیار مهربان‌اند.

14 سال در زندان بودن با لطف همین دوستان و کمک‌شان به فیلم ساختن من تا حدی قابل تحمل شد.

بله در زندان تا حالا 5 مستند ساخته‌ام که برای تعدادی از همین فیلم‌ها در زندان اوین برای فعالیت‌های فرهنگی جایزه گرفتم.

دوست دارم کار کنم.

اتفاقا یک طرح هم نوشته‌ام.

من عاشق سینما هستم.

دلم می‌خواهد بیرون بیایم و کار کنم.

اما عمرم سوخت.

هستودیو و دفتر و بنگاه و خانه‌ام رفت.

من تنها نان‌ور خانه بودم.

نمی‌خواهم جلب ترحم کنم وگرنه خیلی حرف‌ها برای فرمودن دارم.

14 سال تاوان دادم، بس نیست؟


نمی‌دانم چرا زندانی شدن شما چندان که باید بازتابی نداشت؛ تا سال گذشته که یکی از خبرگزاری‌ها از زندانی بودن‌تا نوشت.
مجله «همشهری جوان» عکسم را چاپ کرده بود و نوشته او کجاست؟‌خوشحالم که الان در دفتر مجله «فیلم» هستم.

روزهای آغاز کار این مجله را یادم هست.

شاید از اولین تهیه‌نمايندگانی بودم که آگهی فیلمم را به این مجله دادم.

امیدوارم همین نشریه و همین مصاحبه باعث فرجی بشود.

باعث شود بیرون بیایم.

خسته‌ام.

واقعا خسته‌ام.

جواد گلپایگانی با کمک امت از زندان ۱۳ ساله رها می‌شود


از تمام هموطنانی که علاقمندند سهمی در آزادی جواد گلپایگانی بازیگر پیشکسوت و ایفاگر نقش «آتقی» در مجموعه «آیینه عبرت» داشته باشند، دعوت می‌کنیم به یکی از سه روش اعلام‌شده، در این اقدام معنوی شرکت نمايند.

به نقل فارس، پس از انتشار فرمودگو با جواد گلپایگانی تعداد بسیار زیادی از هموطنانمان با کامنت‌ها یا با تماس تلفنی خواستند تا شماره حسابی برای کمک به آزادی جوادگلپایگانی یا همان آتقی«آ؛یینه عبرت»فراخوان کنیم.

در هماهنگی با ستاد دیه، از تمام هموطنانی که علاقمندند تا سهمی در آزادی این بازیگر پیشکسوت داشته باشند دعوت می‌شود تا به یکی از سه روش زیر در این اقدام معنوی شرکت نمایند؛

1- مراجعه حضوری به ستاددیه کشور واقع در خیابان طالقانی، خیابان نجات اللهی (ویلا) ، بن بست دوم ، پ 8

2- پرداخت اونلاین با شماره کارت 7503– 9951– 9911– 6037 به نام ستاد دیه کشور

3- مراجعه به خودپردازها یا موسسه مالي‌ها و واریز مبالغ اهدایی خود به شماره حساب‌های 0155550000004 سیبای موسسه مالي ملی ، 74/74 جام موسسه مالي ملت (شعبه مستقل مرکزی) و 7777موسسه مالي تجارت (شعبه مستقل مرکزی) به نام ستاددیه کشور.



برای اختصاص مبالغ پرداختی جهت آزادی «آقای گلپایگانی» لازم هست با دورنگار فیش موسسه ماليی خود به ستاددیه کشور به شماره 88916011 – 021یا تماس با روابط عمومی ستاد به شماره 15– 88916012 – 021اختصاص میزان مبلغ پرداختی خود را برای آزادی این مددجو فراخوان فرمایید.

قابل ذکر هست ستاددیه کشور با عنایت به کمک‌های امت نوع دوست کشورمان در طول 24سال فعالیت خود افتخار آزادی سازی بیش از 80 هزار زندانی آبرومندی و نیازمندی را دارد که ناخواسته در اثر وقوع یک حادثه مرتکب جرایم غیرعمد و غیرکلاهبرداری شده بودند.

حالابرای اینکه رویای آتقی- این بازیگر دوران جوانی و نوجوانی‌مان زنده و از بند آزاد شود یک یا علی می‌خواهد.

مثلا بشمارید هر ایرانی یک تومان گلریزان نمايند.اون وقت بیش از 70 میلیون تومان پول برای آتقی جمع می‌شود تا رویای آتقی نمیرد.

مرگ رویا، مرگ یک نفر هست و نجات یک رویا یا انسان به قول قراون کریم نجات یک ملت هست.




82 out of 100 based on 62 user ratings 1312 reviews

@