کافه پارادیزو 2


کافه پارادیزو 2



کافه پارادیزو 2
با توجه به تعطیلی کافه قبلی
کافه جدید با امکانات بهتر و جدیدتر در خدمت دوستان تالار سینماست



کشف حجاب فاطمه معتمد آریا در جشنواره فیلم تائورمینا+عکس

1:

اینم یه نقد برفیلم کافه ستاره !

کافه ستاره" چهارمین فیلم سامان مقدم هست.


تفاوت تبلیغات اینوری ها با اونوری ها
او ابتدا در این سینما، دستیار مسعود کیمیایی در فیلم*هایی که برای هدایت فیلم ساخت، بود (تجارت، ضیافت و سلطان) و اولین فیلم خود را در همین دفتر و در سال 1378 با نام "سیاوش" كارگرداني كرد.


پشت صحنه فیلم سازی از نوع هالیوودی
فیلمی که مشابه جریان غالب وقت خود موضوعی جوانانه داشت.


سریال های نوروزی صدا و سیما در نوروز 1391

قصه*ی یک پسر اسیر که موسیقیدان بود و هیچ شباهتی به آرمان*های پدرش نداشت و اصلا برنامه بود موتور محرک فیلم همین تنش بین ظاهر پسر و آرمان*های پدر باشد، که این ایده در اجرا تلف شد و درست از کار در نیامد.


نقد و بررسی فیلم Let me in
مهم*ترین چیزی که در فیلم اول مقدم(که فروش خوبی هم داشت) در یادها ماند بازی هدیه تهرانی در فیلم با نام خودش بود.


مردم این شهر اشک «کتایون ریاحی» را درآوردند + تصاویر
فیلم دوم مقدم،* با نام "پارتی" درست یک سال بعد ساخته شد و موفق شد جایزه*ی بهترین تدوین را ار جشنواره*ی نوزدهم فجر ببرد.


10 بازیگر برتر تاریخ سینما به انتخاب هم میهنی ها!
"پارتی" هیچ مزیتی بر "سیاوش" نداشت و محصول یک دوران سیاست*زده بود.


زنانی که به فکر ارضای شخصی خود هستند؟! + تصاویر
اجرای صحنه*های پارتی با آهنگ "Desert Rose" هستینگ، فیلم را تبدیل به دومین پرفروش سال 1380 کرد.(سپس "سگ*کشی")."مکس" که همین سال گذشته اکران شد، در حکم جهشی چند پله*ای برای مقدم بود.

سیاست*زدگی "پارتی"، اینجا با شوخی*های پیمان قاسم*خانی و اجرای خوب مقدم، تعدیل شده بود و چکیده*ی همه*ی اون حرف*ها در تیتراژ پایانی فیلم هم تماشاگر را روده*بر می*کرد و هم به فکر وا* می*داشت.

مقدم ساخت چهارمین فیلم خود را در حالی آغاز کرد که هنوز "مکس" اکران نشده بود و از نتیجه*ی فروش اون خبری نداشت.


2) تهیه*نماينده*ی تمامی چهار فیلم مقدم، هدایت فیلم بوده هست.

در دو فیلم اول، برنامه نبود اتفاقی بیفتد و یا اینکه تهیه*نماينده کار خاصی بکند.

اما دو فیلم بعدی نشان می*دهد که برادران شایسته(مرتضی و مصطفی) در ساخته شدن فیلم*ها چه سهم مهمی داشته*اند.

"مکس" بدون حمایت تهیه*نماينده ساخته نمی*شد، چون شرایط تولیدش سخت*تر از تمامی فیلم*های مشابه*اش بود و اکران نمی*شد(سپس دو سال) اگر تهیه*نماينده پشت فیلم نایستاده بود.

تصور اینکه تهیه*نماينده*ای از سینمای بدنه حاضر شود برای فیلم*نامه*ی نامعمول "کافه ستاره" (نسبت به سینمای ایران) پول بپردازد و اون را بسازد هم، دور و بعید هست.

این دو مورد نشان می*دهد که برادران شایسته پای سامان مقدم ایستاده*اند و به کار او اعتماد دارند.


3) "کافه ستاره" مانند اکثر فیلم*های ایرانی( با توجه به ذائقه*ی تماشاگر) یک ملودرام هست.

تفاوتی که وجود دارد، در نوع روایت فیلم هست.

"کافه ستاره" قالبی اپیزودیک دارد و به سه بخش فریبا(افسانه بایگان)، سالومه(هانیه توسلی) و ملوک(رویا تیموریان) تقسیم شده.

هریک از اپیزودها با یکی از این سه اسم شروع می*شود و در هر*کدام یک نفر در کانون قصه برنامه می*گیرد.

اتفاق جالب و جذابی هست؛ اما شکل اجرای اون در فیلم به گونه*ای هست که انگار فیلم روایتی خطی و سرراست داشته و سر میز تدوین این اتفاق برایش افتاده هست.

در بسیاری از جاها نقطه*ی دید اپیزود که مربوط به یک شخصیت اصلی هست،*عملا از بین می*رود و اون اپیزود می*تواند متعلق به هر شخصیتی باشد.

و یا موقعیت*هایی با سه میزانسن متفاوت به تماشاگر نشان داده می*شود، بی*اونکه برنامه باشد معنی جدیدی از میزانسن متفاوت هستخراج شود.

شاید اگر فیلم روایت خطی می*داشت، موفق*تر بود و بسته*بندی کردن فیلم به این شکل فعلی به اون لطمه*ی شدیدی زده هست.


4) سامان مقدم در انتخاب بازیگران دست به ابتکار جالبی زده و اون دوری جستن از کلیشه*های مرسوم هست.

افسانه بایگان برای نقشی انتخاب شده هست که انگ رویا تیموریان هست.

نقش زنی که به سختی خرج زندگی*اش را درمی*آورد و شوهر بی*مصرفش بر سر او خراب شده هست.

جالب هست که نقش این شوهر بی*مصرف را یکی از دوست*داشتنی*ترین شخصیت*های سینمای ایران،*شاهرخ فروتنیان بازی می*کند.

رویا تیموریان نقش یک پیردختر به دنبال شوهر را با شوخ و شنگی، جوری بازی می*کند که نه*تنها بهترین بازی کارنامه*اش هست، بلکه تبدیل به بهترین بازی فیلم هم می*شود.

حامد بهداد هم کلیشه*ی پسر پر شر و شور و شیطان را می*شکند و نقش پسری کم*حرف را خوب بازی می*کند.

فقط گاهی اوقات، اداهایش زجرآور می*شود و آدم را یاد این حرف اینگرید برگمن می*اندازد:» خودت باش، جهان اصل را ستایش می*کند«.


5) در روزهای جشنواره فرموده شد که فیلم بازسازی نعل به نعل یک فیلم مکزیکی با نام "کوچه میداک" هست.

سامان مقدم از این قضیه اظهار بی*اطلاعی کرد و فرمود که خبر نداشته فیلم*نامه کپی برابر اصل اون فیلم هست.

به همین خاطر در نمایش*های جشنواره*ای نام پیمان معادی (فیلم*نامه*نویس) از تیتراژ بیرون آورده شد.

اما حالا گویا همه چیز رفع شده و طبیعی هست که اسم معادی هم سر جای اولش برگشته.


6) از بین شرایط فنی فیلم کار بهرام بدخشانی (مدیر فیلم*برداری) و امیر توسلی (آهنگساز) از بقیه بهتر هست و بیشتر در یاد می*ماند.

بهرام بدخشانی موفق به ثبت تصاویر خیلی خوبی در شب شده که اوج اون سکانس دعوای حامد بهداد و شاهرخ فروتنیان هست.

میزان نور تابیده شده به صحنه و کنترل بر اون و نوع تکان*های دوربین خیلی خوب هست و باعث شده که بهترین سکانس فیلم ایجاد شود.

موسیقی مینی*مال امیر توسلی با وجود اونکه در بعضی جاها شبیه موسیقی فیلم*های دیگر می*شود(مثل املی پولن)، به*خاطر کیفیت زیرصدایی اش، فضاسازانه عمل می*کند که بهترین نمونه*ی اون سکانس طلا فروختن پژمان بازغی و دستگیری او هست که غیر از کارکرد فضاسازانه، ملودی زیبایی هم دارد.


7) تک*سکانس*های خیلی خوب "کافه ستاره" (مثل دعوای زیر باران یا ملاقات دوم بهداد و تیموریان) نشان می*دهد که سامان مقدم می*تواند، فیلم های بهتری بسازد.

فیلم*هایی که غیر از هستاندارد بودن، ویژگی*های دیگری هم داشته باشند.

فیلم بعدی سامان مقدم فیلم خوبی خواهد بود، اگر چند لحظه مشابه سکوت بین بهداد و تیموریان در ملاقات دومشان، داشته باشد.

جایی که تیموریان بالاخره این سکوت را می*شکند و می*گوید«پیرهن مردونه نداشتم که بهت بدم



کافه پارادیزو 2

2:

ای وللللللللللل!
مرسی اقا علی!

3:

خواهش میکنم روشنک آبجی خوبم

4:

کافه پارادیزو 2


بدون شرح !!!!

5:

سه شنبه 9 آبان ماه 1385 02:59 يک هنرپيشه زن ، صبح ديروز به دلايل نامعلومي اقدام به خودکشي کرد.


به نقل جام جم ، روز گذشته مشخص شد يکي از هنرپيشه هاي زن در شمال شهرستان تهران به دليل روبه رو شدن با برخي مشکلات دست به خودکشي زده هست.


ماجراي اين حادثه وقتي فاش شد که هنگام تحقيق از اين دختر در ارتباط با مشکلاتش ،او از يک موقعيت هستفاده و اقدام به خودکشي کرد که بلافاصله به يک مرکز درماني در شمال شهرستان تهران منتقل شد و از مرگ حتمي نجات يافت.


هنوز درخصوص علل و انگيزه هاي واقعي اين حادثه گزارشي منتشر نشده هست.

آخرين خبرها حاکي هست ، اين هنرپيشه جوان هم اکنون در بخش مراقبت هاي ايشانژه يکي از مراکز درماني شهرستان تهران بستري هست.


چند نفر از شرایط مرتبط با اين هنرپيشه عنوان کردند: اين هنرپيشه جوان اخيرا با مشکلات عديده اي روبه رو شده بود که بشدت تحت فشار برنامه داشت و اين موضوع موجب تصميم غيرعقلاني از سايشان نامبرده مبني بر خودکشي شده هست.


همکاران ايشان با تاييد خبر خودکشي ناموفق اين دختر هنرپيشه عنوان کردند، اميدواريم او براي حل مشکلي که با اون دست به گريبان هست ، راه حلي منطقي پيدا کند.

برخي ديگر از کساني که با اين هنرپيشه در ارتباط هستند، عنوان کردند؛ يکي از دلايل اين حادثه ، پخش تصاايشانري غيراخلاقي در قالب يک سي دي بوده که به ايشان منتسب شده هست

6:

سه شنبه 9 آبان ماه 1385 10:41 کافه پارادیزو 2
اقدام به خودكشي هنرپيشه زن سريال نرگس تكذيب شد.

محمد تورنگ رئيس مركز اطلاع*رساني نيرايشان انتظامي شهرستان تهران بزرگ با تاييد اين خبر اضافه کرد: اين هنر*پيشه زن هم*اكنون در سلامت كامل هست و خبر خودكشي او هنگام بازجايشاني ماموران صحت ندارد.


به نقل فارس ، عصر ديروز از سايشان منابع غير رسمي فراخوان شد ، يكي از هنرپيشه*هاي زن سريال نرگس صبح ديروز هنگام تحقيق ماموران اقدام به خودكشي كرده هست كه بلافاصله به بيمارستاني در شمال شهرستان تهران منتقل شده هست.
مدتي هست تصاايشانري غير اخلاقي منتسب به اين هنرپيشه زن در سايت*هاي اينترنتي منتشر شده هست كه ايشان با تكذيب اين موضوع فراخوان كرده هست از انتشار دهنده*هاي اون شكايت مي*كند.
تورنگ اضافه کرد: هم اكنون تحقيقات در رابطه با صحت اين تصاايشانر و دليل انتشار اون از سايشان ماموران ادامه دارد.


7:

سه شنبه 9 آبان ماه 1385 21:01 فرمانده انتظامي شهرستان تهران بزرگ با تکذيب خبر خودکشي يک هنرپيشه از برخورد شديد با تهيه و توزيع نمايندگان سي دي هاي مبتذل و غيراخلاقي اظهار داشت.


به نقل جام جم ، روز گذشته سردار رادان با اشاره به اين خبر فرمود : از 2 ماه گذشته اين سي دي غيراخلاقي در شهرستان تهران پخش و تحقيق در اين زمينه از سايشان پليس امنيت آغاز شده هست.
رئيس پليس شهرستان تهران با هشدار به افرادي که داراي مشاغل خاص هستند و به نوعي چهره اونها براي امت شناخته شده هست ، فرمود : از ضبط و نگهداري تصاايشانر خصوصي و خانوادگي در تلفن هاي همراه و کامپيوتر بخصوص وقتي براي تعميرات در اختيار ديگران برنامه مي گيرد، خودداري نمايند؛ در غيراينصورت موجب سوئاستفاده مجرمانه مي شود.محمد تورنگ رئيس مرکز اطلاع رساني نيرايشان انتظامي شهرستان تهران بزرگ نيز به فارس فرمود : «اين هنرپيشه زن در حال حاضر در سلامت کامل هست».

فرمودني هست اين هنرپيشه با تکذيب انتساب سي دي منتشره به خود فرموده هست از توزيع نمايندگان و شرایط اون شکايت کرده هست.


8:

چه کسي امير را کشت؟
کافه پارادیزو 2طراح صحنه و لباس: مهدي كرم پور
عکس : مجيد صباغ بهروز
چهره پرداز : مهري شيرازي
صدابردار: محمود سماك باشي
موسيقي: فردين خلعتبري
تاريخ اکران : 1385
کارگردان: مهدي كرم پور
تهيه كننده: مرتضي رزاق كريمي
نايشانسنده : مهدي كرم پور
مدير فيلمبرداري: مهرداد فخيمي
مدير توليد : پيمان جعفري
تدايشانن : نازنين مفخم
بازيگران : نيكي كريمي ، امين حيايي ، محمدرضا شريفي نيا ، الناز شاكردوست ، آتيلا پسياني ، مهناز افشار

خلاصه داستان:*امير کشته شده ، همسرش « زيبا » ، دخترش « عسل » ، دوستش « حميد »، بچه محل سابقش « رضا » ، دکتر روانشناس « دکتر مطلق » و منشي خصوصي اش « مرجان ».

حتي شريک تجارتي اش « اکبر » هم در سوگ او ، اشک ريختند و دل سوزاندند.

مدتي گذشت ، کم کم بدگوئيها شروع شد .

از نفرتشان تعريف کردند و کسانيکه طالب مرگ « امير » بودند و بعضي ها ادعا مي کردند که در قتل « امير » دست داشته اند .

در حاليکه واقعيـت چيـز ديـگري بـود ....


9:

ميم مثل مادر
کافه پارادیزو 2طراح صحنه و لباس: فرهاد ايشانلكيجي
عکس : حبيب مجيدي
چهره پرداز : مهري شيرازي
صدابردار: محمود سماك باشي
موسيقي: آريا عظيمي نژاد
تاريخ اکران : 1385
کارگردان: رسول ملاقلي پور
تهيه كننده: منوچهر محمدي
نايشانسنده : رسول ملاقلي پور
مدير فيلمبرداري: شاپور پورامين
مدير توليد : پيمان جعفري
صداگذار : محمد كشفي , سيدعلي حسيني
تدايشانن : حسين غضنفري
بازيگران : گلشيفته فراهاني , حسين ياري , شراره دولت آبادي , سحر دولتشاهي , اميرحسين صديق , رامين راستاد , مريم كاتوزي , بهروز قادري , حنانه شهشهاني , نيلوفر اسفندياري , فرزانه فرشاد , مهيار فاضلي , محمدعلي شادمان , جمشيد هاشم پور

خلاصه داستان:پزشكان دليل وضعيت سعيد فرزند سپيده را ناشي از هستنشاق گازهاي شيميايي در وقت جنگ توسط سپيده مي دانند.

سهيل (پدر سعيد) اصرار دارد تا فرزند را به يك آسايشگاه تحايشانل دهند اما سپيده مخالفت مي كند و...



10:

قتل اونلاين
کافه پارادیزو 2طراح صحنه و لباس: مشكين مهرگان
عکس : محمد فوقاني
چهره پرداز : عاطفه رضايشان
صدابردار: ساسان نخعي
موسيقي: آرمان موسي پور
تاريخ اکران : 1385
کارگردان: مسعود آب پرور
تهيه كننده: سيدكمال الدين طباطبايي
نايشانسنده : نادر وحيد
مدير فيلمبرداري: كاظم شهبازي
مدير توليد : مصطفي مس چي
صداگذار : فريدون خوشابافرد
تدايشانن : كاظم شهبازي
بازيگران : جمشيد هاشم پور , سيدشهاب الدين حسيني , الناز شاكردوست , غلامحسين لطفي , ميرمحمد تجدد , يكتا ناصر ، شهره سلطاني


خلاصه داستان:قاتلي از راه چت و اينترنت، سلسله قتل هايي را انجام مي دهد تا اين كه پليس وارد ماجرا مي شود.

يادداشت : « قتل اون لاين » اولين ساخته سينمايي مسعود آب پرور هست كه چند كار تلايشانزيوني و ايشاندئايشاني در كارنامه دارد.

11:

جدیدا همه سریال ها بر پايه چت و اینترنت شدن!

12:

بله روشنک
و مسخره ترینش رو دیشب در سریال کلانتر دیدیم
این دیگه مثل روز روشنه که هیچ کسی با اسم واقعیش تو چت نمیاد
پیگیری کلانتری با اسامی که از اینترنت در اورده بود و جالب اینکه همه اونها با هم همکلاس بودند

13:

اره آقا علی دید!

خیلی مسخرست!

میخوان طریقه درست هستفاده و اثرات منفی و مضرش رو نشون بدن ولی نمیدونن چطوری به تصویر بکشن!

14:

هیجان معاون کلانتر خیلی دیدنی بود
همش به خانم میفرمود اینو بنویس اونو بنویس اینو بگو اونو نگو وای من که امت از خنده ....
ولی خانم سروان خیلی وارد بود ها ...

راستی شما کسی به اسم رامبو 1975 میشناسی ...

15:

این داستان زهرا امیر ابراهیمی هم بلاخره تموم شد
متهم دستگیر شد/ امیرابراهیمی: با یک تئاتر برمی گردم
متهم پرونده فیلم منتسب به زهرا امیرابراهیمی دستگیر شد.
به نقل عصر ایران (asriran.com) به نقل از منابع خبری ،مردی که پس از تکثیر و توزیع سی دی غیراخلاقی به دبی فرار کرده بود، توسط ماموران اینترپل دستگیر شد.
فرموده می شود برنامه هست اینترپل، متهم دستگیر شده را به پلیس ایران تحویل دهد تا مقامات قضایی به پرونده او رسیدگی نمايند.
در همین حال امیرابراهیمی در فرمود و گویی که " بانی فیلم" اون را انتشار داد، فراخوان نمود که به زودی در یک نمایش نقش آفرینی می کند.
این بازیگر سینما و تلویزیون اضافه کرد: نمایشنامه را خوانده ام و آمادگی خود را برای حضور در صحنه فراخوان نموده ام.
وی فرمود: درحال حاضر فیلم سینمایی «حافظ» و «سفر به هیدالو» را به ترتیب به کارگردانی «ابوالفضل جلیلی» و «مجتبی راعی» آماده پخش دارم.
امیرابراهیمی در مورد سی دی پخش شده و شایعه خودکشی اش توضیح داد: من از طریق پلیس امنیتی در حال پیگیری شایعات هستم.
بازیگر سریال های «نرگس» و «کمکم کن» ادامه داد: من در سلامت کامل به سر می برم و هیچ دلیلی بر خودکشی نمی بینم و از تمام رسانه ها و اشخاصی که شایعه پراکنی کرده اند، شکایت کرده ام و مسوولان امنیتی در حال پیگیری این مساله هستند.
وی در این فرمود و گو که پیش از بیانیه اخیرش انتشار یافته با تکذیب تمامی مصاحبه هایی که در مورد این مساله از او در رسانه های گوناگون به چاپ رسیده و در سایت های اینترنتی درج شده، تاکید کرده هست تا چند روز دیگر تکلیف تمامی این شایعات و مسائل مشخص خواهد شد.
فرموده می شود گروه تحقیقاتی RESCUE SQUAD با تهیه 85 فریم از این فیلم و مقایسه با تصاویر این بازیگر دلایل قابل هستنادی برای تبرئه زهرا امیرابراهیمی به مقامات مسئول ارائه کرده هست.
خبرنگار عصر ایران می افزاید:با همه این اوصاف نتیجه نهایی تحقیقات می بایست از سوی مقامات صلاحیتدار قضایی فراخوان شود زیرا بازار شایعات همچنان داغ هست و از اونجا که این مساله با مسائل اخلاقی و حریم خصوصی افراد مرتبط هست دستگاه قضایی در انتشار اخبار اون با محدودیت های اخلاقی و قانونی مواجه هست .



16:

آقا علی هنوز هم اخبار ضد و نقیضی درباره این موضوع به گوش میرسه!

من چند جا خوندم که اون خانوم خود امیر ابراهیمی بوده!

و البته دیشب هم تلویزیون خبر دستگیری متهم رو بازگو کرد و فرمود دیوان کشور خواهان حکم اعدام نامبرده شده! البته اخبار دقیقی از صحت و سقم حضور امیر ابراهیمی نیست!

17:

دومین فیلم خصوصی منتسب به یکی دیگر از هنرپیشگان سیما در بازار سی دی فروشان شهرستان تهران
ک سایت خبری از فروش سی دی فیلم غیر اخلاقی منتسب به یکی دیگر از هنرپیشگان زن شبکه 3 سیما در بازار غیر قانونی سی دی فروشان شهرستان تهران خبر داد.
به نقل عصر ایران ، در این فیلم غیر اخلاقی، شخصی که فرموده می شود هنرپیشه مذکور هست، به همراه چند مرد دیگر دیده می شود.
سی دی فروشان "بازار غیرقانونی فیلم"، با این ادعا که سی دی مذکور متعلق به یکی از بازیگران سریال های معروف صدا و سیما هست، اون را تا مبلغ 12 هزار تومان به فروش می رسانند.
در پی انتشار گسترده سی دی منتسب به زهرا امیر ابراهیمی که هنوز ادامه دارد، این دومین پرونده ای هست که گریبانگیر بازیگران زن صدا و سیما می شود.
با هستمرار افشای این قبیل سی دی ها، به نظر می رسد یک جریان هدفمند در صدد هنجارشکنی در جامعه با هستفاده از چهره های مطرح و شناخته شده در میان امت هست.
در جریان انتشار سی دی قبلی، پلیس امنیت شهرستان تهران توانست با پیگیری و اقدامات سریع خود، جمعی از انتشار دهندگان و نیز متهم فراری را دستگیر نماید.
برخورد قاطعانه با شرایط تولید چنین فیلم هایی و نیز توزیع نمايندگان اون ها می تواند از یک سو با متعرضان به حریم خصوصی افراد مقابله کند و از سوی دیگر باعث شود کسانی که به نحوی «چهره» هستند، مراقبت بیشتری نسبت به رفتارهای خود داشته باشند.


18:

درخواست اعدام شرایط پخش سي*دي* مستهجن
سخنگايشان قوه قضائيه با تاكيد بر اين كه رئيس*قوه قضائيه از ابتدا در پرونده دانشگاه هاوايي دستور پيگيري جدي و مستمر داده بود، فرمود كه با دستور رئيس قوه قضائيه، دادستان شهرستان تهران نسبت به حكم تبرئه متهم اين پرونده اعتراض كرد و پرونده براي رسيدگي به ديوان عالي كشور ارجاع شد.


جمال كريمي*راد در نشست مطبوعاتي صبح امروز با تبريك ولادت حضرت معصومه (س) و هفته بسيج و همينطور تسليت ارتحال آيت*الله ميرزا جواد تبريزي عنوان كرد: الحمدالله همه ما بسيجي هستيم و اميدوارم با روحيه بسيجي به مسووليت*هايمان ادامه دهيم.


ايشان با اشاره به ارجاع پرونده دانشگاه هاوايي با اعتراض دادستان شهرستان تهران به ديوان عالي كشور، عنوان كرد: از ابتدا كه رئيس قوه قضائيه متوجه اين قضيه شد به پيگيري جدي و مستمر اون دستور داد و ناراحت شد كه چنين مراكزي در مسايل علمي كشور وارد شده*اند و حتي براي رشته*هاي پزشكي نيز مدرك صادر مي*كنند.


كريمي*راد با اشاره به صدور حكم حبس از سايشان دادگاه بدو و تبرئه متهم پرونده هاوايي در دادگاه تجديدنظر، فراخوان نمود: با دستور رئيس قوه قضائيه، دادستان شهرستان تهران نسبت به حكم تبرئه متهم اين پرونده اعتراض كرد و پرونده براي رسيدگي به ديوان عالي كشور ارجاع شد.


ايشان اضافه کرد: در هفته*هاي گذشته شاهد توزيع سي*دي*هاي مستهجني از برخي از افراد در سطح جامعه بوديم كه بايد بگايشانم قوه قضائيه در اين پرونده*ها حساسيت فوق*العاده داشته و اونها را خارج از نوبت رسيدگي مي*كند.


كريمي*راد فرمود: در اين ارتباط سه پرونده با هفت متهم در دادسراي شهرستان تهران تشكيل شده كه در مورد اين افراد دادستاني مجازات اعدام را به اتهام تجاوز به عنف و اشاعه فحشا از دادگاه كيفري خواستار شده كه اميدواريم هر چه سريع*تر شاهد رسيدگي به اين پرونده*ها باشيم تا بعضي از افراد براي ترايشانج فساد در جامعه و مخدوش كردن امنيت و آرامش افراد احساس امنيت نكنند.


سخنگايشان قوه قضائيه فرمود: عكاسي كه اقدام به تهيه و توزيع اين فيلم كرده نيز دستگير شده و اكنون در بازداشت موقت هست و پروانه عكاسي او نيز به صنف مربوطه براي ابطال فرستاده شده و محل كار اين عكاس نيز پلمپ شده هست.


ايشان درباره متهم پرونده پخش سي*دي منتسب به يك بازيگر فرمود: متهم اين پرونده بازداشت شده و پرونده در دست رسيدگي هست كه البته پيچيدگي*هاي خاصي دارد كه نيازمند بررسي بيشتري هست.


كريمي*راد فرمود: در رابطه با پخش سي*دي*هاي مستهجن از افراد 35 نفر دستگير شده*اند كه الان تعدادي از اين افراد در بازداشت به سر مي*برند.




19:

کافه پارادیزو 2طراح صحنه و لباس: فرهاد ايشانلكيجي
چهره پرداز : مهدي حبيبي پور
صدابردار: حسن زاهدي
موسيقي:
تاريخ اکران : 1385کارگردان: اصغر نعيمي
تهيه كننده: يداله شهيدي
نايشانسنده : فرهاد توحيدي
مدير فيلمبرداري: رضا بانكي
تدايشانن : کاوه يماني
عکس : حبيب مجيدي
بازيگران : الناز شاکر دوست,حمید گودرزی , گوهر خیر اندیش, محسن قاضی مرادی, فلامک جنیدی, محمد رضا هدایتی

خلاصه داستان:داستان دختر و پسر جواني هست كه هر كدام متعلق به يك طبقه ي اجتماعي متفاوت هستند، ولي ناخواسته در يك مسير مشترك كنار هم برنامه مي گيرند و ....


يادداشت: "بي وفا" اولين ساخته سينمايي اصغر نعيمي هست كه پيش از اين به عنوان نايشانسنده و منتقد و همينطور دستيار كارگردان در سينما فعاليت داشته هست.

20:

آلبوم
کافه پارادیزو 2طراح صحنه و لباس: محمدهادي قمشي
عکس : محسن سيدي
چهره پرداز : مهرنوش طبيبي
صدابردار: مهران ملكوتي
موسيقي: حميدرضا صدري
تاريخ اکران : 1385
کارگردان: رضا حيدرنژاد
نايشانسنده : رضا حيدرنژاد
مدير فيلمبرداري: فيروز ملك زاده
مدير توليد : محمد طلوع بهبود
صداگذار : چنگيز صياد
تدايشانن : سعيد شاهسواري
بازيگران : رضا سعيدي , افسون افشار , پوريا دهقان , شاهين بابايي پور , عليمراد جلالي , طاهره همه كسي , مرجان چلايشانيان , مينا صداقت شايگان , محمدعلي مهيمني , محمدقاسم شكريان , بهروز خانلر , قهرمان ذوالفقاري , ناصر عسگري , ايرج لطيفي , خسرو خسرايشان

خلاصه داستان:امير داداشي دانش آموز سيزده ساله اي هست كه در شهرستان همدان زندگي مي كند.

او با پوريا ايرواني پسر مهندس ايرواني كه از شهرستان تهران به همدان منتقل شده اند همكلاسي مي شود و تحت تأثير پوريا ايرواني برنامه گرفته و بر اون مي شود تا آلبومي از عكس هاي خود و خانواده اش را تهيه نمايد كه ...



21:


بابك بيات در قطعه*ي هنرمندان بهشت زهرا آرام گرفت



پايگاه خبري دانشجايشانان ايران - شهرستان تهران

سرايشانس: فرهنگ و هنر - موسيقي

مراسم تشييع پيكر بابك بيات آهنگساز صبح امروز از مقابل تالار وحدت به سمت قطعه*ي هنرمندان بهشت زهرا انجام شد.


به نقل خبرنگار هنري پايگاه خبري دانشجايشانان ايران (ايسنا)، در پيام بهرام بيضايي به مناسبت درگذشت بابك بيات كه در اين مراسم قرائت شد آمده هست:« رفت پي نواهايي كه سالياني بود از ايشان جدا شده بودند / گشت تا بيابدشان،* گم شد"»
در ادامه*ي اين پيام كه توسط محمد سرير قرائت مي*شد، بيضايي آورده هست:« اون مرد مهربان بود.

اون مرد نواهايي در سر داشت كه رهايش نمي*كردند.

اون مرد وقت كمي داشت، نه اون قدر كه صداهاي سرش را رديف كند يا به دستگاهي بسپارد، نه اون قدر كه همه را مجاب كند.

اون مرد،* فرمودن بلد نبود، لبش مي*لرزيد، مي*لرزيد.

گلايشانش كه ميگرفت، مي*گرفت.


اون مرد گير مي*كرد ميان عاطفه*هايش و وقت ناله فروكش مي*كرد و وقت فغان، لب مي*بست.

اون مرد گله*هاي ما همه را شنيد و گله*هايش را با خود برد.»

همينطور محمد سرير رئيس هيات مديره خانه موسيقي با ابراز تاسف از درگذشت اين هنرمند فرمود: جايگاه بابك بيات در موسيقي ما كاملا مشخص هست و مايشاند اين مطلب حضور علاقه*مندان از طبقات اجتماعي و گروه*هاي سني متفاوت در اين مراسم هست.


ايشان ادامه داد: بيات طي چهار دهه فعاليت خود توانست، پيوندي عميق ميان نسل*هاي گوناگون بربرنامه كند و در اين مدت همواره در رشد و تعالي هنر تلاش كرد.


سرير متذكر شد: نگاهي به سير تحول موسيقي بيات نشان مي*دهد، او ضمن در نظر گرفتن ارزش*هاي ابداعي موسيقي، *در زمينه دانش و فنون موسيقيايي نيز بسيار تلاش كرد و اين راز ماندگاري آثار اوست.


رئيس هيات مديره* خانه موسيقي با اشاره به محبوبيت آثار بيات در ميان نسل جوان فرمود: در اين آثار، او ارزش*هاي عاطفي را در كنار ارزش*هاي معنايشان مورد توجه برنامه مي*داد و اين چنين هست كه آثار او در دل جوانان ما جاي خاصي دارد.


به نقل خبرنگار پايگاه خبري دانشجايشانان ايران (ايسنا)،* در ادامه اين مراسم خشايار اعتمادي، طي ارائه سخنان كوتاهي فرمود: بابك بيات از جمله منتخبان خداوند هست كه بايد به اونها احترام گذاشته شود، او هرگز گذشته*اش را فراموش نكرد و هرگز به اونچه شده بود، نباليد و همواره مي*دانست كه آثارش ناشي از عطيه الهي هست و به همين دليل بود كه آثارش در دل چهار نسل جاي گرفت.


محمد اصفهاني نيز به ياد بابك بيات قطعه* شعر "اي*عاشقان" را خواند.


او با اظهار تاسف از درگذشت اين هنرمند بزرگ فرمود: همه ما اين راه را خواهيم رفت و مهم اين هست كه بابك بيات خوب زيست و با موسيقي*اش به ما آرامش داد و در آرامش نيز درگذشت.


به نقل ايسنا، ستار اوركي از دوستان نزديك بيات نيز فرمود:* بار ديگر اين سرزمين كهن، يكي ديگر از فرزندان برومند خود را از دست داد.

هنرمندي كه يافتن جايگزيني براي او محال هست، بيات خورشيد تاباني بود كه در دهه*ي 50 ظهور كرد و جسم*اش در دهه*ي 80 افول كرد.

ياد وخاطره و موسيقي*اش تا قرن*ها باقي خواهد ماند.


اوركي فرمود: ديگر نبايد بگايشانيم "استاد بيات"، بلكه بايد بگايشانيم "مكتب بيات" چرا كه شيوه*ي او بسيار آموزنده بود.

به طوري كه بسياري از آهنگسازان خواسته *و ناخواسته، *تحت تاثير او بودند.


به نقل ايسنا، بابك صحرايي، ترانه سراي جواني كه همكاري*هايي با بابك بيات داشته هست، از ديگر سخنرانان اين مراسم بود.


صحرايي فرمود: امروز به تشييع جنازه او نيامده*ايم، بلكه به ديدار او آمده*ايم كه خورشيد فروزان آسمان هنر بود و خورشيد را نمي*توان به خاك سپرد، او هميشه با ما زندگي مي*كند تا وقتي كه به موسيقي*اش گوش مي*دهيم.


صحرايي ادامه داد: او پاييز را دوست داشت و در پاييز هم درگذشت.


اين ترانه سرا در ادامه درباره*ي محل خاكسپاري بيات فرمود: او دوست داشت در كنار قبر احمد شاملو دفن شود، اما از اونجا كه قبري در كنار قبر اين شاعر بزرگ وجود نداشت، خانواده*اش تصميم گرفتند او را در قطعه هنرمندان بهشت زهرا به خاك بسپارد.


ايشان همينطور درباره*ي انتشار اخباري مبني بر مشكلات مالي بيات فرمود: بابك بيات از نظر مالي در واقعيات مناسبي بود، اما پرداخت هزينه 100 ميليون توماني براي او دشوار بود.

اما او از هيچ نهاد و مركزي تقاضاي كمك نكرد.


به نقل ايسنا، محمود شهرياري نيز بابك بيات را هنرمندي گرانقدر و خردمند توصيف كرد و فرمود: تا وقتي كه جوانان و نوجوانان، به موسيقي او گوش مي دهند، او هرگز نمرده و هميشه زنده هست.


شهرياري ادامه داد: آخرين كار بيات ساخت موسيقي سريال امام رضا (ع) هست و ايام درگذشت او هم هموقت با ميلاد اين امام شيعيان هست واميدواريم روح اين مرحوم با امام رضا (ع) محشور شود.


همينطور مراسم ختم بابك بيات ساعت 30/15 روز جمعه دهم آذر ماه در مسجد ولي*عصر واقع در خيابان وزرا انجام مي*شود.


بابك بيات آهنگساز كه به دليل عوارض ناشي از بيماري كبدي در بيمارستان بستري بود، صبح يك*شنبه ـ پنجم آذر ماه* ـ درگذشت.

22:

کافه پارادیزو 2

23:

کافه پارادیزو 2

24:

کافه پارادیزو 2

25:

نشست نقد و بررسي "ميم مثل مادر" در دانشگاه شيراز با حضور رسول ملاقلي*پور، گلشيفته فراهاني و شاپور پورامينکافه پارادیزو 2

به همت کانون فيلم و عکس دانشگاه شيراز بعدازظهر جمعه 10 آذر ماه نشست نقد و بررسي "ميم مثل مادر" در تالار فجر اين دانشگاه با حضور رسول ملاقلي پور، گلشيفته فراهاني و شاپور پورامين (مدير فيلمبرداري) انجام شد.

ملاقلي*پور در نشست نقد و بررسي فيلم "ميم*مثل مادر" در دانشگاه شيراز فرمود: در تمامي فيلم*هاي قبلي*ام به نوعي به نسل سوم اشاره شده بود، مثل "نسل سوخته" و فيلمهاي ديگرم اما در دوره*اي حس كردم سينماي جنگ ـ از نظر من ـ به دليل محدوديت*هايي که در فيلمنامه و در حين اجرا هست نمي*تواند با نسل حال حاضر ارتباط بربرنامه کند.

فيلمي که مستقيماً وارد ميدان جنگ مي*شود پلي مي*خواهد بين اين دوره و اون دوره*اي که گذشت.

احساس مي*کنم با "ميم مثل مادر" اون پل را توانستم ايجاد کنم.


اين كارگردان سينما در ادامه تصريح كرد: با اين فيلم توانستم يک موضوعي را راجع به جنگ که هم جذاب باشد و هم کشش داشته باشد و هم جوان*ها از اون خوششان بيايد را بسازم.

همينطور فيلمنامه*ي بعدي هم که مشغول نگارش دارم، يک همينطور پلي ميان اين دو مرز زده شده هست و فکر مي*کنم که جوان*ها بتوانند با اون ارتباط بربرنامه نمايند، خيلي بيشتر از فيلم*هايي که قبلاً ساخته*ام.


ملاقلي پور "ميم مثل مادر" را صرفاً يک فيلم ملودرام و احساسي ندانست و فرمود: به اشتباه من را يک فيلمساز جنگي مي*دانند.

يعني فقط بلدم در رابطه با جنگ فيلم بسازم، دليل فاصله گرفتن خودم را از فيلم هاي صرفاً جنگي را پيش از اين مطرح كردم، اما براي ساخت فيلمي در رابطه با مادر مگر مي*توان به سراغ احساسات نرفت؟ به نظر من براي نزديک شدن به اين مقوله بايد انسان بااحساسي بود و در حين ساخت اين چنين فيلمي احساسات به خرج داد.

حالا که فيلمي به دور از اون خشونت*ها ساخته*ام من را متهم مي نمايند چرا آمده*اي فيلمي احساساتي ساخته*اي؟
ايشان معتقد هست: فيلمي احساساتي و سانتي مانتال نساخته*ام، بلکه فيلمي با احساس را ساخته*ام که با درنظر گرفتن موضوع فيلم لازم و ضروري بوده هست.

اما اونچه برايم بيشتر از هر چيزي اهميت دارد، نقش مادر هست.


کارگردان فيلم*هاي "افق"، "مجنون"، "نسل سوخته"، "سفر به چزابه"، "نجات يافتگان" تلخي فراوان موجود در فيلم متأثر از رنج "مادر" دانست و فرمود: اونچه که تماشاگر در طول فيلم مي*بيند سياهي و تلخي نيست.

رنج مادر تأثيرش را بر ما مي*گذارد.

عشق مادري به تمام رنج ها و مشقت*ها مي*چربد.

اونچه که در فيلم مي*بينم گوشه*هايي از رنج يک مادر جوان هست.

ما در اين فيلم فقط يک هزارم رنج "جيران" خانم، را كه کشيده هست مي*بينيم.


ملاقلي*پور تاكيد كرد: هيچگاه قصه را تلخ و سياه نديدم و فقط رنج يک مادر را به تصايشانر کشيدم.مي*توانستم فيلم را با پايان خوش و عامه پسند به اتمام برسانم.

اما سعي کردم تا واقع گرايانه پيش بروم.

زني که اون همه رنج کشيده، راهي جز پيوستن به خدا ندارد.

مادر موفق مي شود در مقابل تحمل اين همه رنج، بچه معلول خود را به سرانجام برساند.


ايشان فرمود: دوست دارم وقتي تماشاگر از سالن سينما بيرون مي رود، اونقدر تحت تأثير برنامه گرفته باشد که مدتي طول بکشد تا به اون فکر کند.

اصلاً نمي خواهم وقتيکه تماشاگر از سالن سينما بيرون رفت، فيلم هم از ياد و خاطرش برود.

من در اين فيلم اون طور که مي*گايشانند اصلاً قصد رنجاندن تماشاگر را نداشته*ام، اما اينکه تا چه اندازه مي*توانم به روح و روان مخاطب تلنگر بزنم و اون حسي را که مي*خواهم به او القا کنم، برايم بسيار اهميت دارد.

من فقط خواسته*ام که تماشاگر در رنج مادر فيلمم سهيم باشد.


ملاقلي پور اظهار اميدواري کرد که "ميم مثل مادر" در آينده*اي نزديک تأثيرات لازم را بر مخاطبانش داشته باشد و اضافه کرد: به نظر من "ميم مثل مادر " فيلم لحظه*اي و يا کم تأثيري نيست.

حداقل در جمع بندي*هايي که در مدت اکران اون داشته*ام، متوجه شدم که کساني بوده*اند که 2 يا 3 بار فيلم را ديده*اند، اما بازهم براي بار چندم به تماشاي فيلم مي روند.

اگر فيلم تأثيرگذاري نبود اين اتفاق نمي*افتاد که آدم*هايي حتي در سن و سال ما آمده*اند و به من فرموده*اند که خدا پدر و مادرت را بيامرزد، چون ما با مادرمان رفتار خوبي نداشته*ايم؛ سپس ديدن اين فيلم تلاش مي*کنيم اون بي*محبتي که به مادرمان کرده*ايم را جبران کنيم.

فکر مي*کنم در هفته*هاي آينده تأثير فيلم از الان بيشتر خواهد بود، منتهي الان فقط 5 هفته از اکران فيلم مي گذرد و خيلي زود هست که درباره فيلم قضاوت کنيم.


گلشيفته فراهاني بازيگر نقش سپيده نيز بازي در "ميم مثل مادر " را نقش چالش برانگيزي براي خود دانست و فرمود: نقش سپيده يکي از کامل*ترين نقش*هايي بود که تا به حال به من پيشنهاد شده بود.

از لحظه اولي که اين فيلمنامه به من پيشنهاد شد، ديدم که با نقشي روبرو هستم که در سينماي ايران کمتر ديده شده هست.

زندگي يک آدم را از هجده سالگي اش برنامه بود بازي کنم تا جواني و مادرشدن*اش.


فراهاني ايفاي نقش سپيده در "ميم مثل مادر" را يک آزمون بزرگ براي خودش دانست و ادامه داد: فکر مي*کنم ايفاي نقش سپيده مي*توانست به غير از من براي هر بازيگري به سن و سال من ترسناک باشد.

اينکه بخواهي ده دوازده سال از سن خودت بزرگتر باشي، اون همه درد و اون شکل از بازي همه بر دوش تو باشد خيلي سخت هست.

آدم*ها در اين فيلم مي*آيند و مي روند و اين فقط سپيده هست همچنان سرجاي خود باقي مانده هست.

مداوم شکسته*تر مي*شود.


اين بازيگر سينما همچنان خود را تحت تأثير نقش "سپيده" در "ميم مثل مادر" دانست و اضافه کرد: در "اشک سرما" هم من هيچوقت در حال و هواي خودم نبودم تا مدت*ها پس از فيلمبرداري تأثيرات روحي و جسماني ناشي از بازي در اون فيلم بر من آشکار بود.

من پيش از بازي در "ميم مثل مادر" مي دانستم که سپس اتمام بازي ديگر اون آدم قبلي نخواهم بود.

ايشان معتقد هست: اين فيلم تنها فيلمي بود که به اين شکل وسيع من را تحت تأثير برنامه داد و تأثير اون همچنان بر رايشان من باقي مانده هست.




منبع خبر ايسنایكشنبه,12 آذر 1385 - 1517

26:

فرامرز قريبيان : رئيس ،گوزنهاي اين دوره خواهد بود

فرامرز قريبيان سال1320 در شهرستان تهران متولد شد.

تحصيلات ابتدايي را در دبستان ترقي گذراند و سپس دوره دبيرستان را در مدرسه بدر طي كرد.

قريبيان بزرگ شده خيابان آبشار و بازارچه نواب و كوچه دردار هست.

از سال هاي نوجواني با مسعود كيميايي و اسفنديار منفرد زاده دوست بود،* هر سه نفرشان به سينما علاقه داشتند .

وقتي كيميايي برادران اخوان را راضي كرد تا براي ساختن فيلم بيگانه بيا 1347٬ سرمايه گذاري كنند، اخوان ها از او خواستند تا به طور آزمايشي سكانسي را كارگرداني كند.

بازيگران اون سكانس فرامرز قريبيان و احمدرضا احمدي بودند .

برادران اخوان كار كيميايي را پسنديدند؛ اما سرمايه خود را به شرطي در اختيار كيميايي برنامه دادند كه به جاي قريبيان و احمدي از بهروز وثوقي و فرخ ساجدي، كه بازيگران صاحب نامي بودند، هستفاده كند.

قريبيان در بيگانه بيا، دستيار كارگردان شد و در صحنه كوتاهي از فيلم بازي كرد .

كيميايي بعدها از اون صحنه هاي آزمايشي در عنوان بندي فيلم «تجارت» 1373 هستفاده كرد.


قريبيان، كه بازي خود را در اون سكانس آزمايشي و صحنه كوتاه «بيگانه بيا» را نپسنديده بود، ترجيح داد براي تحصيل بازيگري به آمريكا برود.

در مدرسه «ايشانژوال آرت» ثبت نام و تحصيل كرد.

در اين فاصله، كيميايي فيلم هاي قيصر 1348، رضا موتوري 1349، داش آكل 1350 و بلوچ 1351 را با بهروز وثوقي ساخته و كارگردان صاحب نامي شده بود و ساختن فيلم ديگري به نام «زخمي ها» را تدارك مي ديد.

مسعود كيميايي نامه اي به قريبيان نوشت تا در صورتي كه تمايل دارد براي بازي در فيلمش به او ملحق شود.

قريبيان تحصيلاتش را نيمه تمام رها كرد و به ايران بازگشت.

ساختن زخمي ها٬ امكان پذير نشد و كيميايي فيلم خاك را در سال 1352شروع كرد و فرامرز قريبيان در كنار بهروز وثوقي در اون به ايفاي نقش پرداخت.


قريبيان با اين هستدلال كه بازيگري هستعدادي ذاتي هست و بازيگر سرصحنه فيلمبرداري بايستي اون چه كارگردان مي خواهد اجرا كند ، در فيلم خاك مسعود كيميايي ، 1353 و سپس صلات ظهر سعيد مطلبي، 1353 چشم انتظار فريدون ژورك، 1354، گوزن ها مسعود كيميايي، 1354 و غزل مسعود كيميايي، 1355 به ايفاي نقش پرداخت.


بازي قريبيان در نقش چريك شهري در فيلم «گوزن ها» و سپس آموزگاري انقلابي در فيلم هاي جنگ اطهر محمد علي نجفي، 1357 و سايه هاي بلند باد بهمن فرمان آرا، 1357 موجب شد تا بلافاصله در روزهاي سپس انقلاب، كه بسياري از بازيگران مطرح سينما ممنوع الكار شده بودند، در مقام بازيگري فعال به كارش ادامه دهد.

به اين ترتيب، قريبيان در سال هاي سپس انقلاب، كماكان،* در همان مسيري گام برداشت كه در قبل از انقلاب مي رفت.

هم در فيلم هاي نه چندان مطرح مثل بازرس ايشانژه ٬منصور تهراني، 1362 سمندر ٬محمود كوشان،* 1364، گمشده مهدي صباغ زاده، 1364، مرگ پلنگ ٬فريبرز صالح، 1368، تبعيدي ها جهانگير جهانگيري، 1370، گريز٬ ناصر مهدي پور، 1371، آخرين خون ٬منوچهر مصيري، 1373، مرواريد سياه ٬حبيب الله بهمني و شفيع آقامحمديان، 1373،* دشمن ٬عباس بابايشانهي، 1374 و ارابه مرگ ٬رضا قهرماني، 1375 بازي كرد و هم در تعدادي فيلم مهم ٬قابل تأمل و تحمل تر مثل سفير ٬فريبرز صالح، 1361و ردپاي گرگ٬ مسعود كيميايي، 1371 به ايفاي نقش پرداخت.


قريبيان با اين هستدلال كه «گاهي فكر مي كنم بهتر از بعضي از فيلمسازاني كه برايشان بازي كرده ام فيلم ساختن را بلدم»، فيلم هاي جدال در تاسوكي 1365، قانون 1374و چشمهايش 1378 را هم كارگرداني كردكه از ميان اون ها «چشم هايش» فيلم خوش ساختي بوده هست.



اين بازيگر مطرح سينماي ايران در طول دوران بازيگري اش موفق شده هست از جشنواره ششم فيلم فجر جايزه بهترين بازيگر نقش اول مرد را براي بازي در فيلم «ترن» دريافت كند.

اما ايشان مزد بازي خوبش در فيلم «بندر مه آلود» را از جشنواره يازدهم فيلم فجر دريافت كرد.فرامرز قريبيان سومين سيمرغ بلورينش را در جشنواره هجدهم فيلم فجر براي بازي در ملودرام «مرد باراني» بدست آورد.



فرامرز قريبيان نزديك به چهار دهه هست كه در عرصه سينما حضوري چشمگير و موثر دارد٬ ايشان در بيش از 60 فيلم سينمايي به ايفاي نقش پرداخته هست .بازي خوب و روانش در فيلم «گوزنها» نام او را بر سر زبانها انداخت و دو بازي آخر ايشان «رقص درغبار و شهر زيبا» از ماندگارترين نقش آفريني هاي كارنامه هنري او محسوب مي شود.


فيلم «رايشاناي خيس» به كارگرداني پوران درخشنده با نقش آفريني ايشان در نوبت اكران برنامه دارد٬ همينطور فيلم «نقل مريم» ساخته اسماعيل براري با بازي ايشان بزودي آماده نمايش خواهد شد.



درباره او فرموده*اند: «او نمايانگر قهرمان زخمى هست.

قهرمانى تلخ، به بن بست رسيده و درعين حال عاشق كه ديگر در روزگار ناامتى ها جايى ندارد و خود نمى خواهد يا نمى تواند اين را باور كند».



فرامرز قريبيان پس از سالها سكوت، در فرمودگايشاني تفصيلي با گروه فرهنگي پايگاه خبري ايرانيوز صميمانه لب به سخن گشود .

مردي كه وقتي اومد نفهميديم كي اومده ، وقتي رفت، فهميديم كي رفته ! .

هنرمندي كه به جرات مي*توان او را الگايشاني بي*نقص از هنرمنداني دانست كه سينماي ملي به اونان نياز دارد .

هنرمندي كه توانايي، دانش ، فيزيك ، نجابت و اخلاق را توامان با هم دارد .

هنرمندي با ايشانژگي*ها و خصايل پهلواني كه از جايگاه منحصر به فرد در سينما و فرهنگ و هنر اين مرز و بوم برخوردار هست.



*سپس گذشت چهار دهه فعاليت در عرصه بازيگري اين عرصه را در سينماي ايران چگونه ارزيابي مي كنيد؟

از سال 1350 به طور حرفه*اي فعاليت ام را در عرصه سينما آغاز كردم.اين حرفه ما پيش از اين بيشتر بدون برنامه*ريزي بوده هست و به همين دليل برخي از بازيگران ما قبول مي*كنند كه هموقت در چنداثر سينمايي به ايفاي نقش بپردازند٬ اما من سعي كرده ام با تمام مشكلاتي اقتصادي و اجتماعي كه بر سر راهم برنامه داشته هست، به اين شكل كار نكنم.

هميشه بازي در يك فيلم را به اتمام مي رساندم و بعد پيشنهاد كار ديگري را قبول كردم به همين دليل بارها 6 ماه تا 8 ماه بيكار شده ام.و به دفعات شده هست كه پيشنهاد بازي در دو فيلم با هم به من داده شده هست و حالا بايد يكي از اون دو را انتخاب كنم.


مشكل ديگري كه در اين عرصه بوده اين هست كه در فيلمي قرارداد مي*بنديم، برنامه هست كار شروع بشود و بعد به يك بن*بستي برمي*خورد و متوقف مي*شود و باز بايد چند ماه انتظار بكشيم تا كار بعدي آغاز شود.



*فعاليت در عرصه كارگرداني را برپايه چه معياري و با چه رايشانكردي آغاز كرديد؟

در عرصه كارگرداني نيز مشكلات بيشتري وجود دارد به خصوص براي افرادي مثل من با روحيه من كه اصلاً روحيه اداري نيست و سازگاري با كار اداري را ندارد زيرا ما فيلمسازان بايد دايماً با وزارت ارشاد در تماس و ارتباط باشيم و برايشانم و بياييم تا بتوانيم پروانه ساخت يك فيلم را دريافت كنيم.


اولين فيلم «جدال در تاسوكي» را به اين دليل ساختم كه به نوعي وارد حيطه كارگرداني بشوم و با همه مشكلات اون وقت اين فيلم ساخته شد.مسؤولان ارشاد اون وقت مخالفت كردند با اينكه من خودم در فيلم بازي كنم.

در صورتي كه نقش اصلي فيلم براي خود من نوشته شده بود و اونها معتقد بودند كه بنده نبايد هموقت چند كار را انجام بدهم .

فرمودم هميشه در فيلم*هاي ديگران بازي كرده*ام و همه اون آثار سينمايي سودآور هم بوده هست.به هر حال عدم حضور من در فيلم خودم باعث شد كه اين فيلم زياد سودآور نباشد.


فيلم دوم «قانون» را هم با اين اميد كه بتوانم كارگرداني و بازي را هموقت اجرا کنم، با ژانري پليسي ساختم .

در واقع دو فيلم اولي كه ساختم، مورد علاقه ام نبودند.


در فيلم سوم «چشمهايش» خوشبختانه حق انتخاب داشتم ٬فيلمنامه اين فيلم را آقاي مسعود جعفري جوزاني نوشته بودند و با توجه به فيلمنامه خوبي كه در اختيار داشتم، سعي كردم در حد توان خودم فيلم خوبي ساخته شود و اولين جايزه بين*المللي خودم را براي فيلم «چشمهايش» را نيز از فستيوال فيلم زيمبابوه دريافت كردم و البته اين فيلم در وقت اكران به خاطر كم لطفي مسؤولان خوب نفروخت.



*قصد نداريد چهارمين فيلم خود را بسازيد؟

چرا قصد دارم چهارمين فيلم بلند سينمايي*ام را كليد بزنم.

هم اكنون بر رايشان فيلمنامه اي كار مي*كنم و احتمالاً پاييز سال جاري اين فيلم را كليد خواهم زد.


اين فيلم ژانري شبيه به فيلم «چشمهايش» خواهد داشت زيرا من اين فيلم و آدمهايش را خيلي دوست دارم.تلاش خواهم كرد فيلمي كه مي*سازم، بتواند علاوه بر ارزش و ساختار خوبي كه خواهد داشت، سودآور هم باشد و در غير اينصورت بايد 8 سال ديگر استقامت كنيم.



*در اين فيلم بازي هم خواهيد كرد؟

الان ديگر اصرار ندارم در فيلم خودم حتما بازي كنم ولي دوستاني كه با من همراه هستند، تأكيد دارند كه خود من هم بايد حضور داشته باشم و معتقدند اگر اين فيلم با اين قصه را فيلمساز ديگري هم بسازد، نقش اصلي را بايد خود من بازي كنم.



*ساخت فيلم چهارم شما براي فتح گيشه ها خواهد بود و يا حضور در جشنواره هاي جهاني؟

دوست دارم فيلمي كه مي*سازم، ابتدا امت خودمان را جذب كند و بعد به فستيوال*ها راه يابد.


خيلي از آثار ايراني مانند فيلم «رقص در غبار» كه سه جايزه براي من به ارمغان آورد و در فستيوال*هاي خارجي هم حضور يافت، در داخل كشور نتوانست مخاطبان زيادي را جذب كند و اين موضوع واقعاً تأسف*آور هست.اميدوارم با بها دادن به فيلمهاي ارزشي و فرهنگي ديدگاه امت نيز نسبت به اينگونه فيلمها تغيير كند.



٭ به نظر مي*رسد آرامشي در عرصه سينما به وجود آمده هست و به همين دليل فيلمسازاني چون واروژ كريم مسيحي و بهرام بيضايي پس از گذشت چند سال مجدداً به عرصه فيلمسازي رايشان آورده*اند...



خيلي به اين وضعيت اميدوارم .

وقتي كه اين خبر را شنيدم، بسيار خوشحال شدم.

البته من تعجب مي*كنم چرا فيلمسازان مطرحي چون بهرام بيضايي نبايد هر يك سال و دو سال يك فيلم بسازند و معتقدم حتي بايد امكاناتي بيشتر و بهتري براي اين دوستان فراهم شود تا در اين عرصه ماندگار شوند.



٭ شما هم از سال 78 تاكنون هيچ فيلمي نساخته*ايد و اين موضوع مي*تواند براي شما هم مهم بوده باشد؟

بله سال 78 فيلم«چشمهايش» را ساختم و اين فيلم سال 80 اكران شد يعني حتي دو سال اكران اين فيلم به تأخير افتاد.

هميشه به فكر ساختن فيلم بوده و هستم و شايد به دليل همان روحيه*اي كه دارم واقعيات ساخت فيلم را در اين دوره بهتر مي بينم.


در سينماي ايران اغلب مسؤولان ارشاد به فيلمسازاني اجازه كار مي*دادند كه آثار قبلي اونها به هر شكل ممكن سودآور بوده باشد و هيچ وقت به سينماي فرهنگي - امتي و فيلمسازاني چون خسرو سينايي، بهرام بيضايي و غيره كه خيلي براي سينماي ايران ارزشمند هستند پيشنهاد كار داده نمي شد و يا از اونها حمايت لازم نمي شد.



٭ همكاري مجدد شما با مسعود كيميايي پس از گذشت چندين سال مي*تواند براي علاقمندان به سينماي ايران جذاب باشد به خصوص اينكه شايعاتي بوده هست كه رابطه شما با آقاي كيميايي قطع شده هست.



هميشه با آقاي كيميايي دوست بوده و همكاري داشته*ام اما در يك دوره*اي فيلم*هايي كه آقاي كيميايي مي*ساخت، نقش اصلي*اش جوانها بودند.

سپس فيلم «تجارت» فيلم «ضيافت» ساخته شد كه بازيگرانش همه جوان بودند و طبيعتاً اون نقش*ها به سن من نمي خورد و فيلم*هاي بعدي هم تا به امروز به همين صورت بوده هست ولي در فيلم «رئيس» با مسعود كيميايي مجددا همكاري مي*كنم،هيچ اختلافي هم ميان من و آقاي كيميايي وجود نداشته هست و فكر مي*كنم سن و سال من و مسعود از اين حرفها و اختلافات گذشته باشد.


من از 9 سالگي با مسعود كيميايي رفيق بودم، هم محل بوديم و خانه*هايمان بغل هم بوده هست.

در كوچه با هم بازي مي*كرديم و علت اصلي دوري من از مسعودكيميايي همان بحث انتخاب نقش*ها بوده هست.

ديگر اينكه من اصولاً نقش*هاي كوتاه را بازي نمي*كنم.

شايد در فيلم*هايي كه آقاي كيميايي ساخته، نقش*هايي هم بوده باشد ولي مناسب من نبوده هست.



جالب هست كه اين فيلم حكايت دو رفيق هم سن و سال خود ما هست كه سپس سالها مجدداً به هم مي*رسند و ...

به هر حال فيلمنامه اين فيلم خيلي زيبا هست و فكر مي*كنم فيلم «رئيس» يك فيلم همچون فيلم «گوزنها» در اين دوره باشد.



٭ به نظر مي*رسد تنها فيلمي كه شما نقش كوتاهي در اون ايفا كرده ايد، فيلم «شهر زيبا» بوده هست؟

دليل حضور كوتاه من در فيلم«شهرزيبا» اين بوده هست كه اين نقش كوتاه هست ولي نقش حساس و اصلي بوده هست و نمي*شود يك سكانس از اون را حذف كرد.



٭ با توجه به اينكه در مقام بازيگر و كارگردان در آثار ارزشمند بسياري حضور داشته*ايد، همكاري با كارگردان جواني چون اصغر فرهادي را چگونه ديده*ايد؟

من هميشه طرفدار جوانها بوده*ام و معتقدم سينماي ايران احتياج زيادي به نيرايشان جوان دارد.

البته جوانهاي با هستعداد و به همين دليل هم از افرادي كه فيلم اول خود را مي*خواهند بسازند، هستقبال مي*كنم و البته نه هر فيلمسازي كه مي*خواهد فيلم بسازد بلكه با شناختي كه از سابقه كاري اون فيلمساز دارم و همينطور فيلمنامه*اي كه در اختيارم گذاشته مي*شود، انتخاب خواهم كرد.


آقاي فرهادي از اون نوع فيلمسازاني هست كه آينده خوبي در انتظارش هست و به همين دليل از همكاري با ايشان خيلي راضي هستم.

از اين به بعد هم حاضرم هر نوع همكاري را با اصغر فرهادي داشته باشم.

البته خيلي دوست داشتم فيلم «چهارشنبه سوري» را هم ببينم كه متأسفانه تاكنون ميسر نشده هست.



٭ فرموديد فيلم «چهارشنبه سوري» را نديده ايد، چرا به سينما نمي*رايشاند؟

مهمترين دليلش اين هست كه امت به هر حال من را مي*شناسند و به خاطر كاراكتري كه دارم، معمولاً در مكانهاي عمومي ظاهر نمي*شوم.

امت همه به من لطف دارند و دوست ندارم در فضاي شلوغي مثل سينما ظاهر شوم.

زيرا نمي توانم با همه دمخور شوم و شرمنده اونان مي*شوم و همينطور تمركز فيلم ديدن را هم از دست مي دهم.

به همين دليل حتي به مهماني*ها هم سعي مي*كنم نروم و فضاي آرام و ساكت را ترجيح مي دهم.



٭ ارزيابي شما از حضور آثار ايراني در بازارهاي جهاني و بين*المللي چيست؟

معتقدم از جمله كشورهايي هستيم كه توانسته در منطقه و قاره آسيا جايگاه بالايي در عرصه هنر داشته باشد و طبيعتا اگر فيلم خوب ساخته شود ، در هر جاي دنيا مخاطب خودش را خواهد داشت و در فستيوال*هاي جهاني هم حضور خواهد يافت٬ اما در نهايت سالن نمايش در اختيار آثار ايراني گذاشته نمي*شود.



٭ محمد سام چه كار مي*كند؟

پسرم سپس بازي در فيلم «ترانزيت» كه كارگردانش خودم بودم،نشان داد كه خيلي به سينما علاقه دارد و البته با هستعداد هم بود.

پسرم به عنوان مجري برنامه هم فعاليت كرد ولي چون به حرفه سينما علاقمند بود، خودش تصميم گرفت برود در آمريكا ادامه تحصيل بدهد.

6 سال هست كه در اون كشور درس مي*خواند و تا چند ماه ديگر در رشته سينما فارغ التحصيل خواهد شد.



٭ آيا نسل جديد سينماي ايران مي تواند چهره*هايي ماندگاري نظير عزت*الله انتظامي، فرامرز قريبيان و ...

را به خود ببيند؟

سينما به جوانها نياز دارد و انواع و اقسام چهره*ها را نيز در خود مي بيند٬ اما در ميان تمام اين جوانها و چهره ها اونهايي كه با هستعداد هستند جاي خودشان را بازي مي*كنند و ماندگار خواهند شد.


سينما به رقابت احتياج دارد٬ اما همانطور كه در كشوري ديگر هم شاهد هستيم قد و قواره و چهره خيلي مطرح نيست بلكه نوع نقش آفريني بازيگر مهم خواهد بود.

چهره*هاي سينمايي درهر دوره*اي ماندگار هستند و بعد به فراموش سپرده مي*شوند اما ستاره*هايي مثل آقاي هستاد انتظامي هميشه ماندگار هستند.



٭ سپس 4 دهه فعاليت در عرصه سينما هنوز هم جايگاه بالايي در ميان مخاطبان داريد چگونه به اين مهم دست يافته ايد؟

قبل از پيروزي انقلاب اسلامي طبيعتا به هيچ وجه نمي*دانستم كه برنامه هست انقلابي بشود،اما بازهم تمايل نداشتم در هيچ فيلم مبتذلي بازي كنم و كارنامه بازيگري من هم اين موضوع را ثابت مي كند.به هر حال سالم كار كردن در اين عرصه هم سخت و هم جذاب مي تواند باشد.



٭ اين روزها بحث رسيدن به سينماي ملي و توليد آثار فاخر و ارزشمند مطرح هست شما اين روند را در سينماي ايران چگونه ارزيابي مي*كنيد؟

اگر واقعا جلايشان ساخت فيلم*هاي بي*ارزش گرفته شود، مي*توانيم به آينده سينماي ايران اميدوار باشيم .

من معتقديم كه اين اتفاق بايد سالهاي پيش مي*افتاد ولي باز هم خوشحالم كه به اين مهم دارد توجه مي شود زيرا در نهايت منجر به ساخت فيلم*هاي ارزشي و فرهنگي بيشتري خواهد شد.








منبع خبر ایرانیوز - بابك شريف موسايشان

27:

گلشيفته فراهاني :من* به* مهرجايشاني* نه* بگايشانم* يا بهمن* قبادي ( نقل پشت صحنه ميم مثل مادر)

اون* قدر باران* مي*بارد كه* فراموش* مي*كني* ارديبهشت* هست*.

صداي* بوق* ماشين*ها كه* در ترافيك* مركز تهران* گرفتار شده*اند سرسام*آور هست*.

اما در كوچه
پس* كوچه*هاي* شهر، تنها صداي* ريزش* باران* به* گوش* مي*رسد و قدم*هاي* تند عابران*.


شايد اهالي* خانه*ها هم* براي* فرار از اين* هياهوها، آرام* گرفته*اند.

در طبقه* دوم* يكي* از اين* ساختمان*ها، رسول* ملاقلي*پور پشت* دوربين* نشسته* تا جاي* بازيگرها را اصلاح* كند.

از طبقه* پايين* صداي* همهمه* ساكنين* شنيده* مي*شود.

اما اينجا آرام*تر از اون* هست* كه* بشود تصور كرد.

درست* برخلاف* همه* اون* چيزي*كه* درباره* فريادها و سروصداهاي* رسول* ملاقلي*پور در سر صحنه* شنيده*ام*.

اتفاقا او آرام*ترين* فرد گروه* هست* كه* گوشه*اي* نشسته* و بازيگران* را كنترل* مي*كند.

روبرايشانش* تختخواب* قهوه*اي* رنگي* با پرده*اي* سفيد برنامه دارد كه* جلايشان* اون* يك* صندلي* لهستاني* گذاشته*اند.»پشت* تخت* روخالي* كنين*« همه* به* اتاق*هاي* اطراف* مي*روند.

رايشان* ديوارها عكس*هاي* قديمي* هست* و تابلوهاي* نقاشي* تمام* خانه*را همرنگ* تخت* كرده*اند.

فضاي* گرفته*اي* كه* با قصه* فيلم* كاملا مطابقت* دارد.

گلشيفته* فراهاني* رايشان* صندلي* لهستاني* مي*نشيند.كنارش* پسركي* عصا به* دست* ايستاده* و رايشان* تخت* شراره* دولت*آبادي* خوابيده*: »تمرين* مي*كنيم*.« همه* ساكت* مي*شوند.

ملاقلي*پور ديالوگ*هاي* علي*، كودك* فيلم* را برايش* مي*گايشاند و او در لحظه* همه* را حفظ* مي*كند! تمرين* شروع* مي*شود.

دوربين* ديجيتال* كوچكي* تمام* صحنه* را به* ملاقلي*پور نشان* مي*دهد.
او قدري* جاي* بازيگران* را تغيير مي*دهد.

بيشتر از هرچيز به* واكنش*هاي* فراهاني* و پسرك* توجه* دارد.
تنهايي* قهرمان*ها
»دنيا جنگل*داره*.

دريا داره*، بچه* از همه* دنيا مي*ترسه* .بعد يه* فرشته* مي*آد و هلش* مي*ده* به* اين* دنيا و تا آخر عمر، مواظبشه*.

آخ* كه* چقدر دلم* براي* پدر بزرگم* تنگ* شده*.« كات*!
مادربزرگ* )شراره* دولت*آبادي*( براي* علي* از كودكي* مي*گايشاند.

از ترس*ها و حسرت*ها.

»علي*، مي*توني* وقتي* اون* لب* مي*زنه*، واكنش* نشون* بدي*.« علي* با سربه* ملاقلي*پور جواب* مثبت* مي*دهد.

اين* بار كلوزآپ* از چهره* اوست* كه* ايشانولن* را رايشان* زانايشانش* گذاشته*و در آغوش* مادرش*، گلشيفته* فراهاني* نشسته*، مادري* كه* سال*ها پيش* به* عنوان* امدادگر در جبهه*شيميايي* شده* و بعدها در آستانه* به* دنيا آوردن* فرزندش*، فهميده* كه* نوزاد، معلول* هست*.

در تب* و تاب* سقط* و نگه*داشتن* او، با همه* مخالفت*ها، نوزاد را به* دنيا آورده* و در عوض* همسرش*، سهيل* )حسين* ياري*(، را از دست* داده*:»لطفا ساكت*« همه* ساكت* مي*شوند.

سپس علي* نوبت* كلوزآپ* از گلشيفته* فراهاني* هست*.

او بايد در برابر حرف*هاي* مادربزرگ* و علي* واكنش* نشان* بدهد.

چهره*اش* خسته* هست* و غمگين* و پير.

مثل* بقيه* بازيگرها، گريم* ساده*اي* دارد كه* خطوط* چهره* را برجسته*تر كرده* تا درد مشخاتر شود.

اين* بار او قهرمان* فيلم* ملاقلي*پور هست* كه* بر سر دو راهي* پذيرش* واقعيات* پافشاري* به* اصولش* مانده*.

به* قول* فراهاني*:»سرگشته* شده*« اتفاقي* كه* براي* ديگر شخصيت*هاي* فيلم* هم* رخ* داده*.

از همسايه*اي* كه* ديوار به* ديوار خانه*شان* زندگي* مي*كند تا مادربزرگ* و همسر و ...

گلشيفته* رايشان* صندلي* مي*نشيند.

در فضاي* قهوه*اي* اطراف* و نور موضعي* كه* رايشان* چهره*اش* سايه*اي* انداخته*، كسل* و شكسته* به* نظر مي*رسد.

»حركت*« چهره*اش* در هم* مي*رود و نگاهش* به* اطراف* مي*چرخد.

سپس كات* ملاقلي*پور درباره* نورها توضيح* مي*دهد كه* بيش* از اندازه* ديوار مرا روشن* كرده*اند.

گروه* دست* به* كار مي*شوند تا اون* را اصلاح* كنند.

شراره* دولت*آبادي* در اتاق* روبرايشاني*، جوري* نشسته* كه* صحنه* و بازي* فراهاني* را ببيند.

مي*گايشاند: »قصه* فيلم* خيلي* احساسي* هست*.

در واقع* قصه* خانواده*اي* در واقعيات* ناگوار زندگي* هست*.

نقش* من* هم* در همين* حس* و حال* طراحي* شده*، اول* وقت* جنگ* و ميانسالي* او و دوم* پيري* زن* و زندگي*اش* با دختر و نوه* معلولش*.«
ملاقلي*پور از ايشانزور دوربين* صحنه* را مي*بيند و درباره* جاي* همه* اشيا صحبت* مي*كند.

دولت* آبادي* مي*گايشاند:»اون* قدر با نكته*سنجي* كار مي*كند كه* باور كردني* نيست*.

ايرادهاي* دقيقي* مي*گيرد كه* گاهي* كار را سخت* مي*كند.

اما وقتي* به* اونها توجه* مي*كني*، مي*بيني* چقدر درست* كار شده* و حق* را به* او مي*دهي*.«صحنه* را يك* بار ديگر مي*گيرند.

تا جاي* دوربين* را تغيير دهند، ملاقلي*پور با شاپور پورامين*، مدير فيلمبرداري* صحبت* مي*كند.

اما او نمي*خواهد درباره* فيلم* حرفي* بزند.»همه* موضوع*ها را بگذاريد براي* وقت* نمايش*.« صحنه* را جز به* جز مرور مي*كند و درباره* بازيگرها، گريم*، نور و واكنش*ها نظر مي*دهد.

همه* چيز آماده* هست*.

اما او راضي* نيست*! باوسواس* تك*گايشاني* مادربزرگ* را گوش* مي*كند و تاكيد دارد ديالوگ*ها با خستگي* ادا بشود.تاكيد دارد كه* صدا خسته* باشد و نفس* به* سختي* بالا بيايد.

شاپور پورامين*، آرام* در گوش* ملاقلي*پور زمزمه* مي*كند.

در مورد نورها نظر مي*دهد تا پشت* تخت* سايه*اي* بيفتد و نيمرخ* مادربزرگ* هم* تاريك* شود.

مي*گايشاند از هجده*سال* پيش* كه* در سينما عكاسي* مي*كرده* با ملاقلي*پور دوست* شده* و در فيلم*ها با او همكاري* كرده*.

چند سالي* هم* در تلايشانزيون* فعاليت* كرده* و حالا:»ميم* مثل* مادر برايم* يك* بازگشت* هست*.

دارم* نهايت* تلاشم* را مي*كنم* كه* كار فوق*العاده* شود.« همه* ساكت* مي*شوند.
حس* و حساسيت*
گلشيفته* فراهاني* به* تازگي* بازي* در فيلم* »نيوه* مانگ*« بهمن* قبادي* را تمام* كرده* و ميم* مثل* مادر چهارمين* فيلم* او در شش* ماه* گذشته* هست*.
گيس* بريده*، علي* سنتوري*، نيوه* مانگ* و حالا اؤري* از رسول* ملاقلي*پور، چهار فيلم* كه* فضاهاي* كاملا متفاوت* از همديگر دارند.

اين* نقش*ها او را خسته* نكرده**
راستش* از ميم* مثل* مادر خيلي* مي*ترسيدم*.

احساس* مي*كردم* خسته*ام* و بريده*ام*.

اما اين* ريسك* را پذيرفتم*.

اتفاقا خستگي* كمكم* كرد.

چون* شخصيتم*، فردي* هست* كه* در بين* اين* همه* مشكل* گرفتار و خسته* شده*.

با اين* همه* سعي* مي*كنم* ديگر از اين* كارها نكنم*! اين* بدبختي* ما در سينماي* ايران* هست*.

من* به* مهرجايشاني* نه* بگايشانم* يا بهمن* قبادي**!
اما »سپيده*« ميم* مثل* مادر بيشتر از سه* نقش* ديگر انرژي* مي*برد، نه**
خب*، چون* در سه* دوره* سني* شخصيت* را بازي* مي*كنم* هركدام* بازي* متفاوتي* مي*خواهد، مسلما انرژي* بيشتري* مي*طلبد اما اون* چه* كه* واقعا درگيري* ذهني*ام* شده* بود، حجم* زياد حس*هاي* مختلف* در واقعيات* مختلف* و موقعيت*هاي* متفاوت* بود.

حس*هايي* كه* بايد مدام* تغيير مي*كرد.

همين* كار را در نگاه* اول* سخت* مي*كرد.
ملاقلي*پور بيشتر به* چه* جنبه*هايي* تاكيد مي*كند*
بيشتر كار او خيلي* خاص* هست*.

به* جزيي*ترين* چيزهايي* كه* به* فكر هيچ*كس* نمي*رسد انگشت* مي*گذارد و از اين* لحاظ* بي*نظير هست*.

خيالم* راحت* هست* كه* به* آساني* راضي* نمي*شود و اون* قدر تمرين* مي*كند تا اون* چه* كه* مي*خواهد اتفاق* بيفتد.
كاركردن* با او سخت* نيست**
نه*، وقتي* به* تو اعتماد كند فوق*العاده* هست*.

اوايل* احساس* مي*كردم* كه* در روخواني*ها به* من* اعتماد ندارد و حتي* بعضي* وقت*ها مرا نمي*فهمد.

اما الان* احساس* مي*كنم* به* حس* اعتماد رسيده*ايم*.
انتخاب* بازيگر نقش* كودك* فيلم* هم* موضوع* جالبي* دارد.

وقتي* شروع* مي*شود كه* رسول* ملاقلي*پور براي* سفري* به* ايلام* مي*رود.

در هستخري* علي* شادمان* و پدرش* را مي*بيند.

علي*، مي*تواند بيست* ؤانيه* زير آب* بدون* تنفس* بماند.

حاضر جوابي* او هم* دليل* ديگري* مي*شود كه* ملاقلي*پور او را انتخاب* كند.

سپس دو ماه* او را خبر مي*كند كه* براي* بازي* به* تهران* بيايد:»تايشان* اين* مدت*هم* برايم* معلم* خصوصي* گرفته*اند تا از درس* عقب* نمانم*.«
فيلمنامه* را كامل* خواندي**
تقريبا، اما صحنه* را آقاي* ملاقلي*پور توضيح* مي*دهد و ديالوگ*ها را مي*گايشاند و من* در همان* جا حفظ* مي*كنم* و اون* كار را انجام* مي*دهم*.

معمولا اون* قدر با من* تمرين* مي*كند تا خوب* كار كنم*.
كابوس*هاي* يك* مرد خسته*
عوامل*، مدام* از فيلمبرداري* يك* صحنه* سخت* صحبت* مي*كنندأ فيلمبرداري* يك* كابوس*.

بخش* ؤابتي* از فيلم*هاي* ملاقلي*پور كه* گاهي* مثل* قارچ* سمي* بر تمام* فيلم* سايه* مي*اندازد و گاهي* هم* تك* سكانسي* در فيلم* مي*شود، اين* بار هم* سكانسي* از فيلم* هست* كه* در زندان* مي*گذرد.

»امشب*، آخرين* پلان*هاي* اين* لوكيشن* را مي*گيريم*.

از يكي* دو روز آينده*كارمان* را رايشان* اون* صحنه* شروع* مي*كنيم*.« اين* سكانس*ها معمولا دنياي* ذهني* ملاقلي*پور را نشان* مي*دهند.

اون* قدر كه* بخش* عمده*اي* از حرف*هايش* در اين* صحنه*ها متبلور مي*شود.

اما ملاقلي*پور در اين* باره* هم* حرف* نمي*زند.

خسته* هست* رايشان* تختي* در اتاقي* دراز كشيده* و فكر مي*كند عوامل* هم* كم* كم* آماده* مي*شوند كه* بروند.
آرامش* در حضور ديگران*
هنوز باران* مي*بارد.

اما اين* بار همه* جا آرام* هست*.

وقتي* از ساختمان* بيرون* مي*آيم*، باد سردي* به* تنم* مي*خورد.

انگار نه* انگار كه* ماه* دوم* بهار هست*.

همه* جا ساكت* هست* و فقط* صداي* ريزش* باران* شنيده* مي*شود.

ديگر هيچ* ماشيني* در خيابان*ها نيست*.

منبع خبر روزنایكشنبه,31 اردیبهشت 1385 - 1458

28:

اسامی فیلم های بخش مسابقه سینمای ایران جشنواره بیست و پنجم فراخوان شد25 فیلم ایرانی در جشنواره 25 فیلم فجر رقابت می‌نمايند دبیر بیست و پنجمین جشنواره فیلم فجر اسامی 25 فیلم بلند ایرانی بخش مسابقه سینمای ایران جشنواره امسال را فراخوان نمود.

به نقل خبرگزاری مهر، علیرضا رضاداد به روابط عمومی جشنواره فیلم فجر فراخوان نمود 25 فیلم در بخش سودای سیمرغ جشنواره بیست و پنجم روی پرده می رود.دبیر جشنواره اضافه کرد: "فیلم های "آدم" عبدالرضا کاهانی، "آفتاب بر همه یکسان می تابد" عباس رافعی، "اخراجی ها" مسعود ده نمکی، "اقلیما" محمدمهدی عسگرپور، "اتوبوس شب" کیومرث پوراحمد، "باز هم سیب داری" بایرام فضلی، "بچه های ابدی" پوران درخشنده، "پابرهنه در بهشت" بهرام توکلی، "پارک وی" فریدون جیرانی، "پاداش سکوت" مازیار میری، "تک درخت‌ها" سعید ابراهیمی‌فر، "دست های خالی" ابوالقاسم طالبی، "روز برمی‌‌آید" بیژن میرباقری، "روز سوم" محمدحسین لطیفی، "رئیس" مسعود کیمیایی، "سبیل مردونه" جواد اردکانی، "سنتوری" داریوش مهرجویی، "سنگ، کاغذ، قیچی" سعید سهیلی، "قاعده بازی" احمدرضا معتمدی، "قفل‌ساز" غلامرضا رمضانی، "گوشواره" وحید موسائیان، "مثل یک قصه" خسرو سینایی، "مخمصه" محمدعلی سجادی، "مصائب دوشیزه" مسعود اطیابی و "مینای شهر خاموش" امیرشهاب رضویان در بخش مسابقه سینمای ایران حضور دارند."همچنین فیلم های "فرش ایرانی" و "خون بازی" رخشان بنی‌اعتماد در بخش خارج از مسابقه سینمای ایران به نمایش درمی آیند.

رضاداد همچنین از احتمال حضور چند اثر دیگر در این بخش اظهار داشت و اضافه کرد: "احتمال حضور یا جایگزینی چند فیلم در بخش مسابقه سینمای ایران وجود دارد که دفتر جشنواره پس از اطمینان از نحوه آماده سازی این آثار، قبل از آغاز جشنواره مراتب را فراخوان خواهد کرد."بیست و پنجمین دوره جشنواره بین المللی فیلم فجر از 12 تا 22 بهمن ماه سال جاری در شهرستان تهران انجام می شود.


29:

برگزيدگان گلدن گلوب معرفي شدند





«بابل» بهترين فيلم شصت و چهارمين دوره جوايز سينمايي گلدن گلوب شد

و مارتين اسكورسيزي توانست جايزه بهترين كارگرداني را براي «جداافتاده»كسب كند.


در اين مراسم «بابل» با پشت سر گذاشتن رقبایي همچون «بابی»، «جداافتاده»، «بچه‌های کوچولو» و «ملکه» عنوان بهترين فيلم را به دست آورد.



فهرست برندگان جوايز سينمايي گلدن گلوب به اين شرح فراخوان شد :
  • بهترين فيلم درام: «بابل» به كارگرداني آلخاندرو گونزالس ايناريتو،
  • بهترين بازيگر نقش اول زن: هلن ميرن براي فيلم «ملكه»،
  • بهترين بازيگر نقش اول مرد: فارست ايشانتاكر براي فيلم «آخرين پادشاه اسكاتلند»،
  • بهترين فيلم موزيكال: «دختران رايشانايي»
  • بهترين بازيگر زن در فيلم موزيكال يا كمدي: مريل هستريپ براي فيلم «شيطان پرادا مي‌پوشد»‌
  • بهترين بازيگر مرد در فيلم كمدي يا موزيكال: ساشا بارون كوهن براي فيلم «بورات»،
  • بهترين نقش مكمل زن: جنيفر هادسون براي فيلم «دختران رؤيايي»
  • بهترين نقش مكمل مرد: «ادي مورفي» براي فيلم «دختران رؤيايي»
  • بهترين كارگردان: مارتين اسكورسيزي براي فيلم «جدا افتاده»
  • بهترين فيلمنامه: ‌پيتر مورگان براي فيلم «ملكه»
  • بهترين فيلم غيرانگليسي: «نامه‌هايي از ايووجيما» محصول آمريكا و ژاپن
  • بهترين موسيقي متن: الكساندر دسپلات براي فيلم «نقاب رنگين»
  • بهترين فيلم انيميشن: «ماشين‌ها»
همينطور جايزه «سسيل دميل» براي تقدير از يك عمر فعاليت هنري به وارن بيتي اختصاص يافت.


برندگان جوايز گلدن‌گلوب شانس زيادي دركسب جوايز اسكار دارند.

30:

كافه ترانزيت»؛ نماينده ايران در مراسم اسكار
ايران - فيلم سينمايي «كافه ترانزيت» ساخته كامبوزيا پرتايشان به عنوان نماينده سينماي ايران در بخش فيلم خارجي اسكار 2007 معرفي شد.
روابط عمومي بنياد فارابي فراخوان كرد كه اين فيلم از ميان فهرستي انتخاب شده كه فيلم‌هاي «چهارشنبه‌سوري»، «به‌آهستگي» و «يك بوس كوچولو» نيز در اون حضور داشته‌اند.
هيأت انتخاب نماينده امسال سينماي ايران در اسكار را رايشانا تيموريان، مجيد مجيدي، محمدرضا هنرمند، محمدرضا سكوت، رضا درستكار، مرتضي شايسته، امير اسفندياري و سيروس الوند تشكيل مي‌دادند.
اين هيأت در بيانيه خود فراخوان كرد كه فيلم‌هاي ايراني اكران شده در سالن‌هاي سينماي ايران از 9 مهرماه 1384 تا 8 مهرماه 1385 به اين منظور مورد بررسي برنامه گرفته هست.
بنابر فراخوان هيأت انتخاب، دو فيلم «چهارشنبه‌سوري» و «كافه‌ترانزيت» بيش از فيلم‌هاي ديگر مورد توجه برنامه گرفته اما سرانجام «كافه‌ترانزيت» انتخاب شده هست.
پرايشانز پرستايشاني، فرشته صدرعرفايي و نيكوس پاپادوپولوس نقش‌هاي اصلي «كافه‌ترانزيت» را بازي مي‌كنند.
فيلم روايت زندگي زني هست كه در منطقه‌اي مرزي در آذربايجان ايران مي‌كوشد پس از مرگ شوهرش زندگي خود و دو فرزندش را از طريق گرداندن يك قهوه‌خانه جاده‌اي اداره كند.
مراسم اسكار 2007 در روز 25 فوريه [6 اسفند 1385] در لس‌اونجلس انجام مي‌شود.

کافه پارادیزو 2

31:

از جشنواره فیلم فجر چه خبر ؟

32:



روابط عمومي جشنواره بيست و پنجم اظهار داشت فهرست نهايي فيلم‌هاي بلند داستاني ايراني جشنواره فيلم فجر فراخوان شد
کافه پارادیزو 2
اسامي نهايي فيلم‌هاي بلند داستاني ايراني بخش‌هاي مختلف سوداي سيمرغ بيست و پنجمين جشنواره بين المللي فيلم فجر از سايشان دبير جشنواره فراخوان شد.



به نقل پايگاه خبري فارس به نقل از روابط عمومي جشنواره فيلم فجر، عليرضا رضاداد فراخوان كرد كه در فهرست نهايي آثار بلند داستاني ايراني جشنواره، 26 فيلم در بخش مسابقه سوداي سيمرغ و 3 فيلم در بخش خارج از مسابقه سوداي سيمرغ، 20 فيلم در بخش ميهمان و 17 فيلم از مجموعه دو بخش مسابقه و ميهمان در بخش مسابقه فيلم هاي اول به رايشان پرده مي‌رود.



برپايه اين نقل فيلم‌هاي آدم (عبدالرضا كاهاني) ، اون كه دريا مي‌رود ( آرش معيريان )، آفتاب بر همه يكسان مي‌تابد (عباس رافعي)، اخراجي ها ( مسعود ده نمكي)، اقليما (محمد مهدي عسگرپور) ، اتوبوس شب (كيومرث پوراحمد)، بازهم سيب داري (بايرام فضلي )، بچه‌هاي ابدي (پوران درخشنده)، پابرهنه در بهشت (بهرام توكلي)، پارك ايشان ( فريدون جيراني )، پاداش سكوت (مازيار ميري)، تك درخت‌ها (سعيد ابراهيمي‌فر)، دست‌هاي خالي (ابوالقاسم طالبي) ، روز برمي‌‌آيد (بيژن ميرباقري) ، روز سوم (محمدحسين لطيفي) ، رئيس (مسعود كيميايي)، سبيل مردونه (جواد اردكاني)، سنتوري (داريوش مهرجايشاني)، سنگ، كاغذ قيچي (سعيد سهيلي) ، قاعده بازي (احمدرضا معتمدي)، قفل‌ساز (غلامرضا رمضاني) ، گوشواره ( وحيد موسائيان) ، مثل يك قصه (خسرو سينايي)، مخمصه (محمدعلي سجادي)، مصائب دوشيزه (مسعود اطيابي ) و ميناي شهر خاموش (امير شهاب رضايشانان) در بخش مسابقه سينماي ايران حضور دارند.



همينطور فيلم‌هاي فرش ايراني (كار گروهي)، سينه سرخ (پرايشانز شيخ طادي) و خون بازي ( رخشان بني‌اعتماد) در بخش خارج از مسابقه سينماي ايران به نمايش در مي‌آيد.



بيست فيلم بخش ميهمان عبارتند از، آرامش در ميان مردگان (مهرداد فريد)، آخرين ملكه زمين (محمدرضا عرب)، اون سه (نقي نعمتي)، پايان راه (افسانه منادي)، پاپيتال ( اردشير شليله)، تصميم كبري (سيروس حسن‌پور)، خدا نزديك هست (علي وزيريان) ، چهار انگشتي (سعيد سهيلي )، خاك سرد ( رضا سبحاني )، رامي (بابك شيرين‌صفت)، راننده تاكسي (مهدي صباغزاده)، رمز (محمدعلي سجادي )، روايت‌هاي ناتمام (پوريا آذربايجاني)، روز باران (اسماعيل براري) گاهي واقعي (رامين لباسچي)، گناه من (مهرشاد كارخاني)، ساعت 25 (مسعود آب پرور)، من و دبورا (سيدضياء دري)، نيما يوشيج (نادر كجوري) و هميشه سربلند (سعيد تهراني) نيز در بخش ميهمان به رايشان پرده مي‌روند.



از مجموعه فيلم‌هاي مسابقه و ميهمان در بخش مسابقه فيلم‌هاي اول 17 فيلم به اين شرح حضور دارند، آدم (عبدالرضا كاهاني) ، آخرين ملكه زمين (محمدرضا عرب)، اون سه ( نقي نعمتي) ، آرامش در ميان مردگان (مهرداد فريد)، اخراجي‌ها (مسعود ده نمكي )، باز هم سيب داري (بايرام فضلي)، پايان راه (افسانه منادي) ، پاپيتال ( اردشير شليله)، پابرهنه در بهشت (بهرام توكلي)، خدا نزديك هست (علي وزيريان) ، روايت‌هاي ناتمام (پوريا آذربايجاني)، رامي (بابك شيرين صفت)، گاهي واقعي (رامين لباسچي)، گناه من (مهرشاد كارخاني )، مصائب دوشيزه (مسعود اطيابي ) و نيما يوشيج (نادر كجوري) و هميشه سربلند (سعيد تهراني) فيلم‌هاي اول فيلمسازان در اين بخش رقابت مي‌كنند.


بيست و پنجمين دوره جشنواره بين‌المللي فيلم فجر از 12 تا 22 بهمن ماه سال جاري در شهرستان تهران انجام مي‌شود.


..................................................

......

منبع: خبرگزاری فارس

33:

از مراسم اسکار2007 چه خبر؟

34:

مردگان" و اسکورسیزی بهترین‌های سال شدندتریلر جنایی "مردگان" ساخته مارتین اسکورسیزی اسکار جایزه بهترین فیلم و بهترین کارگردان هفتاد و نهمین دوره اسکار را از اون خود کرد.به نقل خبرنگار مهر، مارتین اسکورسیزی بالاخره پس از پنج بار نامزدی، اسکار بهترین کارگردان را دریافت کرد.

فورست ویتکر، بازیگر 46 ساله سیاهپوست، هم برای بازی در نقش عیدی امین دیکتاتور اوگاندا در فیلم "آخرین پادشاه اسکاتلند" اسکار بهترین بازیگر مرد را به خود اختصاص داد.

هلن میرن با دریافت جایزه اسکار بهترین بازیگر زن برای بازی در نقش ملکه الیزابت دوم در فیلم "ملکه" کلکسیون جوایز خود را تکمیل کرد.

بازیگر 62 ساله بریتانیایی که پیش از این نامزدی خود را "حیرت انگیز" توصیف کرده بود، بعد ار دریافت جایزه فرمود: "همه بچه ها دوست دارند ستاره های طلایی داشته باشند و این بزرگترین و بهترین ستاره ای هست که در تمام عمرم به دست آورده ام."

هلن میرن برای دریافت این جایزه، پنه لوپه کروز (بازگشت)، جودی دنچ (یادداشت هایی بر یک رسوایی)، مریل هستریپ (شیطان پرادا می پوشد) و کیت وینسلت (بچه های مردان) را پشت سر گذاشت.
امانت داری و اخلاق مداری
هستفاده از اين خبر فقط با ذکر منبع " خبرگزاری مهر " مجاز می باشد.


35:

يه سري به تاپيك اخبار سينمايي بزنيد ....

چون مارتي تركونده ( رفيق ديرينه ي بابي)

36:

دارم از اونجا میام
ایول به مارتین ...با مردگانش
راستی صادق من شنیدم یه ایرانی در رشته تدوین کاندید شده بود شما در این مورد اطلاعی داری ؟

37:

بله اسمشون رو در خاطر ندارم ولي در فيلم مل گيبسون حضور داشته كه خوب اسكار رو نبرده ...


38:

ممنونم صادق جان
میخوام یه تایپیک با عنوان دستمزد ستارگان سینمای ایران چقدر هست ؟؟ هستارت کنم نظرشما چیست ؟
فکر نمیکنی پرویز جون (پرستویی ) ناراحت بشه ؟

39:

فكر خوبيه ...

نه ناراحت نميشه ..بالاخره بازيگر حرفيه اي بايد ...


40:

سلام من هم از عاشقان سینما و فیلم زیبای سینما ÷ارادیزو هستم

41:

جا داره که بشما خوش امد بگیم

پس خیلی خوش امدید

42:

محبوبه عزیز
خیلی خوش آمدی
اهای پسر یه قهوه برای مهمان عزیوقت بیار

43:

کاره خوبی میکنی علی آقا
فدای سرت

44:

تلوزیون جدید ایرانی روی ماهواره هات برد=GEMTV

کافه پارادیزو 2

45:

اولين فهرست رسمي شرایط و بازيگران فيلم جديد بيضايي

کافه پارادیزو 2

اولين فهرست رسمي شرایط و بازيگران فيلم جديد بهرام بيضايي با نام «لبه پرتگاه» كه در مرحله پيش توليد به سر مي‌برد، منتشر شد.

حدود 26 تن از بازيگران سينما، تلايشانزيون و تئاتر در تازه ترين فيلم بهرام بيضايي بازي مي‌كنند.


«سيمون سيمونيان» روابط عمومي اين فيلم ليست بازيگراني را كه تا اين لحظه حضورشان در اين فيلم قطعي شده و قرارداد بسته‌اند، بدين شرح به فارس فراخوان كرد:
اين بازيگران عبارتند از: مژده شمسايي، محمدرضا گلزار، مهران مديري، نگار فروزنده، سيد مهرداد ضيايي، حامد بهداد، سهيلا رضايشان، فاطمه نقايشان، نيره فراهاني، حميد ابراهيمي، كاظم افرندنيا ، مهران امام بخش، سعيد ذهني، بهاره رهنما، محسن حسيني، سروش صحت، فهيمه اكرمي، حميد حمزه، اميد خوش‌منش، فرزانه ارسطو، كاوه سماك باشي، شاهرخ عزيزي، محمدعلي حسين‌علي‌پور، مهدي تارخ، فرهاد بشارتي و حسن شيرزاد.


همينطور از شرایط توليد «لبه پرتگاه» مي‌توان به افراد زير اشاره كرد:نايشانسنده و كارگردان: بهرام بيضايي، تهيه‌كننده: حميد اعتباريان، مدير پروژه: نريمان شاداب، مدير توليد: ابراهيم اصغري، مدير فيلمبرداري: اصغر رفيعي جم، طراح صحنه و لباس: كيوان مقدم، صدابردار: محمود سماك باشي، دستيار اول و برنامه ريز: عليرضا شمس.



شنبه,18 فروردین 1386 - 1422

46:

ده نمکی فاحشه را رسوا کرد:

کافه پارادیزو 2 دومین فیلم بلند سینمایی "مسعود ده نمکی" با عنوان " رسوا " به زودی جلوی دوربین خواهد رفت .

به نقل ایلنا ، "ده نمکی" چندی پیش درخواست صدور پروانه ساخت برای فیلمی با عنوان " فاحشه" به اداره نظارت و ارزشیابی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ارائه کرد ، اما به دلایلی نام اون را به " رسوا " تغییر داد.

برپايه این گزارش، اداره نظارت و ارزشیابی هنوز به شکل رسمی صدور چنین پروانه ساختی را فراخوان نکرده هست ، اما خبرها حاکی از اون هست که به زودی پروانه ساخت " رسوا" صادر خواهد شد .

لازم به ذکر هست ، فیلم سینمایی" اخراجی‌‏ها " اولین ساخته بلند "ده نمکی" هم اکنون در سینماهای سراسر کشور به نمایش درآمده و حدود یک میلیارد تومان فروش داشته هست .






تاریخ: شنبه، ۱۸ فروردین ۱۳۸۶

47:

نخ سوزن اين تيتر
ده نمکی فاحشه را رسوا کرد:

48:

خدا میداند که این مرتیکه انصار حزب اللهی به چه چیزی می اندیشد و در آینده بلند مدت چه هدفی را دنبال می کند.

فعلا که با فیلم اخراجی ها توانسته نظر امت را به خود جلب کرده و اندکی محبوبیت کسب کند.



---
این فیلم "خون بازی" سپس "رویای خیس" چرند ترین فیلمی بود که عمرم دیده بودم و به شما توصیه می کنم به دیدن این فیلم نروید.

البته بازی باران کوثری و بیتا فرهی بازیگری حرفه ای و بسیار خوبی بود ولی فیلم نامه ضعیف.

موضوع چرند و بی سر تی.

بی هدفی داستان.رنگ سیاه و سفید.

تکینک دروبین بر روی دست فیلمبردار و ...

باعث خرابی اعصاب مخاطب می شد و شاید بالای 20 نفر را شخصا دیدم که در اواسط فیلم سینما را ترک فرمودند.


همچنین بی رنگ بودن این فیلم و بسیاری تکنیک های دگر نتوانست جلوه ای هنری به فیلم بخشد.


49:

جواب مسعود ده‌نمكي به فرج‌الله سلحشور: «می‌فهمم دیدن خودتان در نقش حاج صالح در فیلم که شریفی نیا بازی کرده چقدر درد آور هست »کافه پارادیزو 2

مسعود ده‌نمكي كه اين روزها بيش‌تر وقت و انرژي‌اش را براي پاسخ‌دادن به نوشته‌ها و اظهار نظرهاي كتبي و شفاهي درباره فيلم جنجالي و بحث‌برانگيزش صَرف مي‌كند، در وبلاگش جواب فرج‌الله سلحشور كارگردان آثاري مانند "ايوب پيامبر" و "مردان اونجلس" را هم داده هست.

سلحشور كه اين روزها مشغول ساخت سريالي درباره حضرت يوسف (ع) هست، در فرمود‌وگو با همشهري جوان درباره "اخراجي‌ها" جمله‌هايي فرموده و ده‌نمكي هم با همان شيوه خاص اين روزهايش متن زير را در جواب ايشان نوشته هست.

بدون هيچ توضيح و تفسيري اين متن را به صورت كامل و بدون ايشانرايش و غلط‌گيري رايشان سايت گذاشتيم.

اگر سلحشور به اين متن جوابي داد، واكنش احتمالي فرج‌الله سلحشور را هم منتشر خواهيم كرد.

متن كامل جوابيه ده‌نمكي از اين برنامه هست: «اگر شیخ پشم الدین بزرگترین کارگردان فیلم های در مایه خدا و پیغمبر و اینجور چیزها ...در مصاحبه ای با همشهری جوان نما که معلوم نیست سوزش دل اونها وادارشان کرده اینگونه دست به دامان این جرجیس شوند یا سوزش جای دگر و شاید اوامر ناعادلانه !! آقازاده فرهنگی حاکم بر مجله که فرهنگ را سرهنگی می کند سلحشورانه !!مدعی شده که دلغک [دلقك] بازی می فروشد ...


به گمانم یک آدم عاقل بالغ در این مجله نبود که به این شیخ پشم الدین بگوید شش میلیارد که هیچ بیست میلیارد هم خرج زلیخا کنی.

تا نیتت خالص نباشد و همه مستحبات از تعدد زوجات گرفته تا سمند سواری در سواحل نیل دروغین .

راه به جایی نخواهی برد چه در همشهری راستی های بچه گرا ( ببخشید جوان گرا)بنویسی چه در آگهی نامه شیشه پاک کن ...

البته می فههم [مي‌فهمم] دیدن خودتان در نقش حاج صالح در فیلم که شریفی نیا بازی کرده چقدر درد آور هست و تو تنها نیستی.

دین فروشان دم در آورده اند و اعتراض هاشان شروع شده پرتو را بخوان ...همانها که به تعبیر ا ما[امام] عرضه اداره نانوایی را ندارند حالا اگر به جای نانوایی سنتی نان فانتزی و مجله همشهری جوان پسند هم بزنند باز چیز همان چیز هست فقط چیزش عوض شده .
»
چهارشنبه,5 اردیبهشت 1386

50:

خيلي وقته كسي اينجا نمياد !
آخه شما را چه ميشود اي سينماييان
اينجا يه علي كنكوري كم داره !
يادش بخير تو فرمودمان و گزاره پاتق علي كنكوري تو كافه پارادايزبود

51:

فیلم هویت را دیدید؟!

52:

نه ! كارگردان ؟ بازيگر ؟ ...

؟

53:

بنده از ابتدای فیلم ندیدم.
ولی از همانجا که دیدم خیلی جالب و البته تفکر بر انگیز بود.


54:

سلام ممنون از اطلاعات مفید دوستان

55:

خيلي وقت پيش ديدمش

كارگردانش يادم نيست
جان كيوساك
ري ليوتا
الفرد مولينا
و...
فيلم خوبي بود

56:

بیش از ۴۸۰ دقیقه با اخراجی ها / کلیپ پشت صحنه اخراجی ها برای دانلود!

سینمای ما ـ امیر کاظمی " : اخراجی ها " پر فروش ترین فیلم تاریخ سینمای ایران در قالب ۳ دی وی دی و یک کتاب تا اوایل خرداد ماه به بازار عرضه می شود .

مسعود ده نمکی در فرمودگو با سینمای ما فرمود : " آخرین مراحل فنی این دی وی دی ها در تاریخ ۲۵ اردیبهشت ماه به پایان رسید و نسخه ی نهایی دو دی وی دی که شامل مستندی با نام " اخراج اخراجی ها " و فیلم کامل اخراجی ها به مدت ۱۴۰ دقیقه می باشد به موسسه رسانه های تصویری تحویل داده شده هست .

"
ده نمکی در رابطه با مستند " اخراج اخراجی ها " فرمود : " این مستند شامل چگونگی شکل گیری اخراجی ها تا اکران فیلم در سینما ها و اکران های خصوصی هست که به مدت ۱۴۰ دقیقه و به کارگردانی خودم همراه با فیلم کامل اخراجی ها که اون نیز به مدت ۱۴۰ دقیقه هست تا اوایل خرداد ماه به بازار عرضه می شود .

"
دی وی دی دیگری نیز با یاری فریدون جیرانی تهیه شده و بزودی در دسترس علاقه مندان برنامه می گیرد ٬ مسعود ده نمکی در این باره فرمود : " دی وی دی ۳ ساعت مصاحبه با شرایط فیلم دیگر نسخه ای هست که به همراه ۵۰۰ صفحه کتاب فرمود و گوی فریدون جیرانی با شرایط فیلم تا اواسط اردیبهشت ماه توسط انتشارات توفیق آفرین عرضه می شود .

"

کافه پارادیزو 2 کافه پارادیزو 2



---> دريافت فايل كليپ پشت صحنه اخراجي ها

57:

همان بهتر که ما خودمان ماهواره را از زندگیمان جمع کنیم
همه دور و بری های من در منزلشان بساط گیرنده ماهواره داشتــــــند ولی من نمیدانـــم چرا اصلا
کششی به اون نداشتم تا وقتی که متوجه شدم در مهمانی ها و سایر مواقع دخـــترم به ماهواره جذب میشود پس اجبارا من هم بساطش را تهیه کردم
هموقت با نصب دیش در پشت بام منزل توسط یک دوست بسیـــار عزیزهمســـــــــایه بغلی داشت دیشش را جمع میکرد و با تعجب به من فرمود تا همین چهارتا خیابان پائین تر نیروی انتظامی آمده هست و دیشها را به خیابان پرت میکند
ولی چه کنم که نمیتوانستم برای حل مسئله صورت مسئله را پاک کنم
وقتی که پای تصاویر ماهواره در مـــنزل ما باز شد حداقـــــل دخترم فهمـــــــید که برایش چـــیز بدردبخوری در اون پیدا نمیشود و این برای من یک برد و پیروزی بحساب آمد اما .

.

.

.

.
اما یک مشکل پايه ی تر به بمشکلاتم اضافه شد یک مشکل بسیار بزرگ
وقتی در شبکه های مختلف جستجو میکنی شبکه های ایرانی واقعا مزخـــــرف ترین هستــند و در واقع اصلا قابل نگاه کردن نیستند
منظورم همان لس انجلسی ها میباشد که ماشاالله یکی از یکی بی برنامه تر و بی ریخت تر و کمتر شبکه ایرانی از خارج کشور پخش میشود که باعــــــث غرور ما بشود در تمام مــــدت دارند ادای فرنگی ها را در می آورند اما مسئله مهم تر از این ها بود
مشکل وقتی شروع شد که در شبکه های عربی جستـــــجو کردم واقعا شاخ آدم بزور میخواهد
از مغزش بیرون بزند در همین کشور های عربی که ما هیچ قبولشان نداریم بهترین لبنیات تولید میشود دقت میکنید که چه میگویم لبنیات اونهم در سرزمینی که وقتی نشانش میدهند شتر هست و صحرا ولی بهترین لبنیات تولید میشود تازه با انواع ویتامینها و مواد معدنی اضافی و بد تر این که در سوپر مارکتهای بزرگ در شهرستان تهران ازاین تولیدات بوفور یافت میشود
این یک ور قضیه
بدتر این که جوانان عرب با اون لباسهای دراز مسخـــــــره شان در خیابان ها با بهترین اتومبیلهای اروپائی و آمریکائی با بهترین سیستم ارتباط تلفنی اعم از موبایل و ارتباط ماهواره ای جولان میدهند وبعنوان مثال از این لوازم هستفاده مینمايند تا گوشه چادر مادر یکیشان که از درب ماشین بیرون مانده هست را به او خبر بدهند و ابن جا جوانان کشور عزیوقت گرفتار انواع مواد مخــــدر هستند و از بدترین سیستم موجود در زمینه موبایل برای خرید اکس و یا انواع مخدرات دیگر هستفاده مینمایند
در کشورهائی که در اکثر مواقع دمای هوا بسیار بالاست مسابقات اسب سواری در بهترین پیست ها انجام میشود و مردان عرب با اون روسری های مسخره که بر سرشان میگذارندبابطری های اب معدنی که حتما از کشور ما وارد مینمايند بر روی سر و گردن اسبهایشـــــــان آب میریزند تا خنکشان نمايند یادش بخیر اون وقت که سگ اصفهان آب یخ می خورد
این هم اونور قضیه
در دریای نمیدانم کجایشان مسابقات قایق رانی سرعت با قایقهای تندرو انجام میدهند مسابقات اتومبیلرانی مسابقات آکروجت ونمیدانم هزاران کوفت و زهرمار دیگری که فقط باعث میشود حسرت بخورم که چرا جای این همه تفریحات زیبا و پر انرژی در مملکـت ما خالی هست
آیا واقعا این همه امکانات شایسته جوانان وطن مانیست
یکی از همین کشور ها که در مجموع به اندازه یکی از محله های شهرستان تهران هم وسعت ندارد فراخوان نموده هست که میتواندالمپیک زمستانی را انجام نماید
خدای من المپیک زمستانی در وسط صحراهای بی آب و علف
ومعنای این ادعا این هست که برای رسیدن بشرایط جهانی از هیچ تلاش و هزینه ای روگردان نمیباشند
شما به مسئله اینترنت و سرعت اون در کشورمان توجه بفرمائید که چه وضعیت بغرنجی دارد ولی در عوض دوبی مرکز اینترنت در منطقه میباشد و بهترین و پرسرعت ترین سیتم های رایانه ای در اختیار جوانان اون کشور میباشد و این جا این سوال در ذهن من مطرح میشود که چرا شهرستان تهران و یا اصفهان و شیراز و تبریز مرکز اینترنت در منطقه آسیا نمیباشد مگر ما مشکل نرم افزاری داریم
مگر جوانان کشور من چه از این اعراب بی جنبه کم دارندهمان اعرابی که در تمام مدت جنگ همگی پشت صدام ایستاده بودند و حالا با ما جی جی باجی شده اند
چند روز قبل موضوعی در شبکه های خارجی مطرح شد که در داخل هیچ اشاره ای بدان نشد و اون این که شاه عمان فرموده هست باید به ایرانیها پوزه بند بست (بخاطر این که هرکسی می آید یک حرفی میزند و وقتی برمیگردد ایران حرفش را عوض میکند) آیا با شنیدن این حرف از زبان یک مردکه عرب اون دوستانی که دست هستاد به ذلف یارشان خورده بود و داشتند قیصریه را آتش میزدند غیرتی نمیشوند ظریفی میفرمود اگر در رژیم سابق این حرف از زبان یک عرب در می آمد چه بسا ارتش ايران در عرض بیست و چهار ساعت کشورش را تصرف نظامی میکرد
چندین شبکه بیست و چهارساعته آخرین و بهترین فیلم های سینمائی را بازیر نویــس عربی نمایش میدهند توجه بفرمائید فیلم های روزبه زبان اصلی و بازیرنویس عربـــــی و این یعنی تسلط هرچه بیشتر جوانان عرب به زبان بین المللی دنیا
تمام فیلمها سانسور شده اند ولی امکان ندارد کسی احساس کند قسمتی از فیلم حذف شده هست چرا که فقط صحنه های غیر اخلاقی را سانسور مینمایند بطوریکه واقعا خدشه ای بفیلم وارد نمیشود و در کشور ما سپس دیدن فیلم ادم احساس میکند که با تکه پاره کردن فیلمها قصد توهیـــن به شخصیتش را دارند
در تلویزیون صدای آمریکا آقای سازگارا نسبت به یکی از روحانیون کشور ادعائی را مطرح کرد که همانجا و در همان وقت مجری برنامه روبه دوربین کرد و فرمود چون این مسئله در این جا مطرح هست اون شخص روحانی (آیت الله مصباح یزدی) میتوانند نظراتشان را مطرح نمايند تا ما اونرا پخش کنیم وا مصبیتا در کشور شیطان بزرگ آزادی را ملاحظه میفرمائید
در یکی از همین ماهواره ها یکی از جوانان کشور ما با لهجــــــه ـ نیمه عربی و نـیمه انگلـــــیسی و فارسی نمدار میفرمود این جا اگر کارکنی موفقی و هیچ محدودیتی نداری این جا فقـــطـ دو مورد را تحمل نمینمايند اول مواد مخدر و دوم مسئله هموسکسوال
در منطقــــه و میان اعرابی که ماقبولشان نداریم مسئله مواد مخدر حل شده هست ولی در کشور ما مســـــــــــــــــــئله اصـــــــــلی و در واقـــــــع مشـــــــکل اصــــلی اعتـــــیاد و مواد مخــــدر هست
من واقعا ناراحت میشوم وقتی میبینم که یک مسابقه مسخره از طریق ارسال اس ام اس مابین اعراب وجود دارد که برنده اون حتی میتواند پرواز به کره ماه را برنده شود(مسابقه احلام)
آیا این حق جوانان کشور ما نیست که از بهترین امکانات و بهترین تجهیزات و لوازم جهت زندگی و پیشبرد کشورمان برخوردار باشند مگر کشور ما کشور فقیری هست مگر ما برروی بزرگترین منابع نفت و گازدر جهان زندگی نمیکنیم مگر کشور ما از نظر جاذبه های توریستی در جهان بینظیر نیست و مگرو مگر و هزاران مگر دیگر که باید برای جوانان و آحـــاد این مملکت کار و ثروت تولید کند آیا جوانان ایرانی حق ندارند از زندگیشان لذت ببرندآیا با تمام این امکانات و ثروت بی حد و حصری که در کشور ما موجود میباشد جوان ایرانی باید گرفتار مواد افیونی باشد
و هر شب با دیدن این همه امکاناتی که در کشور های همجـــــوار ما در اختیار جوانــــان میباشد من ایرانی لجم میگیردحرص میخورم و دندان بردندان میسایم
بهمین خاطر دیگر دارم به این نتیجه میرسم که همان بهتر که خودم ماهواره را جمع کنم تا هم اینقدر حرص نخورم و هم زحمت نیروی انتظامی را کم کنم

58:

خوشحالم كه صادق دوباره برگشته !
همين !!

59:

من چون کم کم دارم نفوذ می کنم ! من کم کم خوشحالم که برگشتم .


60:

ملت تو ما شديم كورش والا! (نگاهي به وضعيت وخيم سي‌دي‌هاي قاچاق فيلم ايراني)کافه پارادیزو 2

ملت تو ما شديم كورش والا! (نگاهي به وضعيت وخيم سي‌دي‌هاي قاچاق فيلم ايراني)
نيما حسني‌نسب
ما ملت افراط و تفريطيم؛ تا همين چند سال پيش، حتي اگر كسي به قصد تحقيق هم مي‌خواست فيلمي از سينماي ايران ببينيد، هيچ نسخه‌اي گيرش نمي‌آمد.

حالا علاوه بر نسخه‌هاي مختلف فيلم‌هاي قديم و جديد و در حال اكران سينماي ايران، فيلم عروسي و تولد و ختنه‌سوران و [...] ملت هم سر كايشان و برزن حراج شده هست.

مثل هميشه اون‌قدر عقب‌گرد كرديم كه همراه تشت معروف از اون‌ طرف پشت بام سقوط آزاد فرموديم.

دليلش را درست نمي‌دانم، اما حدس‌هايي مي‌زنم.


1
حتماً يادتان هست.

قاچاق فيلم ايراني تا چند سال پيش به سينماي قبل از انقلاب محدود بود.

تك و توك آثار سپس انقلاب، يا از تلايشانزيون ضبط شده بود يا به سه چهارتا فيلم توقيفي معروف محدود بود.

«نوبت عاشقي» و «شب‌هاي زاينده‌رود» بد كيفيت با صداهاي خراب حسابي تايشان بورس بود، «مرگ يزدگرد» مشتري‌هاي خودش را داشت، «بانو» هم چند وقت بعد رسيد (نسخه‌اي از بانو داشتم كه صداي حرف‌زدن چندتا از شرایط پاي موايشان‌لا در اون شنيده مي‌شد.) مدتي بعد «آدم‌برفي» هم آمد و دست به دست گشت و اين همه بضاعت بازار قاچاق فيلم ايراني پس از انقلاب بود.

اين روزها هم هر از گاهي يك سي‌دي «به رنگ ارغوان» از كنار خيابان مي‌خريم.

شخصاً سه تا به رنگ ارغوان دارم كه اولي نسخه دوبله فيلم مزخرف «رولربال» هست و دوتاي ديگر خوشبختانه گلچيني از تام و جري و پت و مت هست كه شخصاً به فيلم اصلي ترجيح‌شان مي‌دهم.

اون وقت اوضاع متعادل بود و تماشاي فيلم‌هاي توقيفي هم براي خودش كلاس خاصي داشت و يك جور تريپ اپوزيسيوني محسوب مي‌شد، گيرم فاجعه‌ تصايشانري مثل شب‌هاي زاينده‌رود شده بود بهانه اين حركت انقلابي! چند روز پيش كه دي‌ايشان‌دي آخرين تحفه نابغه سينماي ايران با عنوان بامزه «سكس و فلسفه» را با زيرنايشانس فارسي سر چهارراه جار مي‌زدند، فكر كردم در اين فاصله چه اتفاق‌ها كه نيفتاده و ما اصلاً شكل اون روزهاي‌مان نيستيم.

اما فيلمساز جنجالي‌مان هنوز دارد از راه هوچي‌گري و سر چهارراه‌بودن روزگار مي‌گذراند، غافل از اين كه ملت كورش والا جان و مال و ناموس‌شان را در پياده‌روها و رايشان موبايل‌ها به مزايده گذاشته‌اند و اون‌قدر فيلم عروسي و فيلم خصوصي و ديگر توليدات اين ژانر نوپا را تماشا كرده‌اند كه انگيزه‌اي براي تماشاي فلسفه‌بافي مخملباف در قالب يك فيلم عروسي ديگر ندارند.


2
اين روزها حتماً فرموده‌ها و نوشته‌هاي وااسفا در باب بحران قاچاق فيلم را دوره كرده‌ايد.

همه هم به‌ظاهر حق دارند، چون سرمايه‌شان دارد دود مي‌شود و كسي عين خيالش نيست.

امت هم كه فرمودم، اخيراً دست به حراج و معامله‌شان خوب شده و هميشه مشتري‌اند؛ چه متاع مورد معامله، سرمايه مالي يك نفر باشد و چه آبرو و حيثيت و همه‌چيزش.

با يك هزارتوماني مالك سرافراز هر دايشان اين‌ها مي‌شايشانم و كك‌مان هم نمي‌گزد كه اگر گوشه اين مصيبت پر شال‌مان را بگيرد، تا كجاهاي‌مان نخواهد سوخت.

اما اين همه ماجرا نيست؛ يك بار هم تحمل داشته باشيد تا دوربين را بگذاريم اون طرف ماجرا.

سوال اين هست كه امت چرا بايد سينما بروند؟ وقتي تماشاي فيلم ايراني بيشتر از اون‌كه به قصد لذت و تفريح باشد، يك جور ارضاي حس كنجكاايشان يا رفع تكليف فرهنگي هست، بين پرده نقره‌اي و تلايشانزيون 21 اينچ فرق چنداني نيست.

وقتي در فاصله پرده نقره‌اي و قاب شيشه‌اي، فقط و فقط سرمايه تهيه‌كننده به باد فنا مي‌رود، خودخواهي هست كه اين قدر ناله و فغان كنيم و فكر مشتري هم نباشيم.

وقتي قاب‌بندي، جلوه‌هاي بصري، تكنيك، عمق ميدان و كمپوزيسيون، صدا و جلوه‌هاي صوتي و از همه مهم‌تر احساسِ يك فيلم هم در نسخه‌هاي قاچاق در كنار سرمايه تهيه‌كننده نابود شود، نوبت برگزاري مجلس ختم واقعي سينماست.

قبول كه قاچاق فيلم بلاي خانمان‌سوز اين روزهاست (حتي از كرك و شيشه هم بدتر هست)، اما همه‌ تقصير را هم گردن چند قاچاقچي بي‌رحم و مشتري‌هاي ميليوني‌اش نيندازيم.

راه مقابله با قاچاق فيلم مذاكره مستقيم با قاچاقچي نيست، كپي‌نكشيدن و تله‌نكردن فيلم‌ها هم نيست.

راهش اين هست كه فيلم‌ها واقعاً «سينمايي» باشند تا در تلايشانزيون چيزهايي از دست برود.

چيزهايي كه ارزش داشته باشد تا به خاطرش هزينه كنيم، ترافيك را تحمل كنيم، در به در دنبال جاي پارك بگرديم، بي‌خيال برخورد بد ماموران سينما بشايشانم، خطر حضور در پياده‌روهاي شهر را به جان بخريم، صندلي ناراحت سينما و پرده غير هستانداردش را تاب بياوريم، و فيلم تماشا كنيم.

وقتي انگيزه و هدف نهايي چيزي معادل هيچ هست، همه مراسم و فعاليت‌هاي قبلي هم چيزي معادل پوچ خواهد بود.

اون وقت هست كه بدون هيچ احساس گناه و عذاب وجداني دست در جيب‌مان مي‌كنيم و سي‌دي فيلمي را كه در سينماي بالاي سرمان در حال اكران هست مي‌خريم و به خانه مي‌بريم تا اهل و عيال هم در اين حركت فرهنگي شريك كنيم و عين خيال‌مان هم نيست كه فيلمسازان و تهيه‌كننده‌ها جلايشان خانه سينما تحصن كرده‌اند و ممكن هست جشن خانه سينما را تحريم كنند.

اگر هم فيلم ايراني توليد نشد، سي‌دي عروسي مي‌بنيم، فيلم هستخر و حمام زنانه اتاق پرو مي‌خريم، سي‌دي‌هاي خصوصي آرشيو را براي بار چندم مي‌بينيم...

به هر حال امت هيچ‌وقت كار ملي - فرهنگي را متوقف نمي‌كنند، حتي اگر توليدات ملي - فرهنگي كاملاً متوقف شده باشد.




منبع خبر : سينماي مایكشنبه,27 خرداد 1386 - 16

61:

متن بالا متن قابل تعمق و تاملی هست که باید از ریشه بررسی بشه .

در مورد این موضوع حرف زیاده ، با اون تیکه ای که فرموده باید برای بیننده فرقی بین پرده نقره ای و صفحه تلویزیون به وجود بیاد کاملا موافقم و این دقیقا حرفی بود که چند روز پیش من با یکی از دوستان در باب همین مسئله میزدم .

میخوام بگم که پدیده ضبط کردن فیلمهای سینمایی تویه کشورهایی مثل امریکا و خصوصا بر سر فیلمهای هالیوودی هم اتفاق میفته و شایع تره تا جایی که فیلمهای شب اکران شده هالیوود فردا صبح تویه بسات دست فروشا دیده میشه اونم به صورت زیر نویس شده !!!( البته مشخصه که مقصد اینگونه خودکفایی ها کجاست )
خوب حالا با این تفاسیر من نه دیدم و نه شنیدم هنرپیشه یا کارگردانی رو که با یک لحن ملتمسانه و سرشار از تحقیر بیاد تویه تلویزیون و رسانه های جمعی بگه که آقا جون عزیزتون پاشین بیاین تویه سالنهای سینما فیلمها رو تماشا کنین و مارو از نون خوردن نندازین ( چیزی که متاسفانه خودم شاهدش بودم و خیلی ناراحت شدم )

اما امکانات موجود تویه سالنهای سینمایی و لذت دیدن فیلم روی پرده نقره ای ( و خیلی از چیزهای دیگه ) نه تنها باعث نمیشه تا بیننده و مخاطب سمت چنین پدیده ای بره ، بلکه حتی فکر خرید این گونه فیلمها و تماشای اون تویه صفحه تلویزیون براش مضحک و خنده دار جلوه میده ! و دلیل دیگش به خاطر ارزشهای متقابلی هستش که بین فیلم ( سازندگان و دست اندرکاران) و مخاطب و بیننده به وجود میاد ( این خیلی مهم از نظر من )

متاسفانه مسئولین ذیربط و بیربط دیگه چیزی به عنوان ارزش باقی نذاشتن که بخوایم ازش مایه بزاریم .

واقعا ارزش یک هنرمند و کارگردان و اثری که ایجاد میکنه اینه ؟ یه جوون ایرانی انقدری ارزش نداره تا محیطی و شرایطی براش مهیا بشه تا بتونه از تماشای یک فیلم اونم تویه سالن سینما ( که بیشتر شبیه گاراژ غدیر ژانگولر میمونه تا سالن سینما ) لذت ببره ؟
( یه نگاه به آمار و مقایسه تعداد نفراتی که از سالنهای سینما برای دیدن فیلم هستفاده میکنن ،طی سالهای گذشته تا الان که یک فاجعه به حساب میاد ، گویا همه چیز هست )

62:

سلام
دوستان يه خبر خوب
بزودي دوست گرامي آقاي امين -k2
به عنوان مدير تالار سينما معرفي ميشوند

با اميد به تالاري فعال و پايشانا با همكاري امين عزيز و ديگر دوستداران سينما

63:

این مطلب رو جایی دیدم، خوندنش خالی از لطف نیست :

راهنمای فيلم سازی برای فيلم سازهای جوان !!!

آیا میخواهید نام شما در تاریخ سینمای ایران جاودانه شود ؟! آیا میخواهید فیلم بسازید ؟!
آیا میخواهید کاری کنید که همه در کف دست و پا بزنند ؟! پس این شما و این :
راهنمای فیلم سازی برای فیلم سازهای جوان !!!
.
۱ - فیلم جشنواره پسند ( جون مادرتون به من جایزه بدید !!! )
لوکیشن : دهات !!! کوه !!! اسگل آباد سفلی !!! جایی که زاهدان در مقابلش ، شیکاگو باشه !!!

بازیگر : به هیچ عنوان !!! به محض اینکه تشریف بردید تو لوکیشن ، متن رو بین افراد محل
تقسیم میکنید ! ( اولویت با کارگران ساختمان و عمله جات گرامی هست !!! )
اصولا بازیگرها باید اونقدر لهجه داشته باشند که نشه فهمید چی میگن !!! فایده این کار اینه که تماشاگرها از دیالوگ های فیلمتون برداشتهای مختلفی مینمايند !!! به عنوان مثال : دیالوگ فیلم : این دفختر مامارضاده پسچه دست مینه ؟!!!!
برداشت تماشاگر اول : این دفتر محمد رضا نعمت زاده پس چرا دست منه ؟!!!
برداشت تماشاگر دوم : این دختر مامانم زاییده ، بچه اش دست منه !!!

نکات کلیدی : اصولا هرچی بیشتر خواهر و مادر مملکتتون رو با هم پیوند بدید ، احتمال اینکه
تو جشنواره برنده بشید زیادتره !!! یادتون باشه باید فجیع ترین شکل ممکن رو نشون بدید !!!
همه بچه ها ان دماغشون تا رو نافشون آویزون !!! همه مردها دائم در حال کتک زدن زنشون !!! سپس خوردن شام ، همه آروغ میزنن !!! جورابها پاره !!! حتی توصیه شده در هنگام پخش فیلم در سینماها بوی جوراب پخش کنید تا تاثیر بیشتری بذاره فیلمتون !!! با این کارها حتما یکی از جوایز یابوی طلایی ، پلنگ زخم خورده ، چنار صورتی و ...

به فیلمتون می رسه !!!

اسامی پیشنهادی : زیر درختان هندوانه !!! طعم شفتالوی نارس !!! عرق خوری با اسب ها !!!

( عـجــــــــب ! )

64:

ميگم پخش اين فيلم مرد عوضي هم از تلايشانزيون ماجرايي شده
تو معرفي فيلم در روزنامه نسخه خارجي فيلم معرفي شده ولي فيلم پخش شده همون نسخه ايراني سانسور شده با بازي پرايشانز پرستايشاني بود

65:

راهنمای فیلم سازی برای فیلم سازهای جوان !!! ( شماره 2 )


2 -ساخت فیلم جنگی ( بسیج چی کارش میکنه ؟! سوراخ سوراخش میکنه !!! )

لوکیشن : شهرک دفاع مقدس ! هرجا که شهرداری مشغول ساخت و ساز باشه !!!
بازیگر : هرکسی که ریش و سیبیلش رو از بچگی نزده باشه !!! ( هستفاده از سید جواد الزامیست !!!‌ )

نکات کلیدی : به خاطر داشته باشید که اسامی افراد ، باید حتما از بین اسامی چهارده معصوم انتخاب بشن !!! کامبیز ؟! کورش ؟! کیوان ؟! شهریار ؟! !!! بعد تحقیق کردیم دیدیم هر کسی هم اسمش مثلا شاهرخ بود ، تو خونه حتما محمد علی صداش میکردند !!!

ضمنا حواست باشه که چون بسیج لشکر مخلص خداست ، اصولا هر معجزه ای ممکنه اتفاق بیفته تو جنگ !!! یعنی طرف حتی میتونه با تفنگ آب پاش ، بزنه تانک رو بترکونه !!! قمه بکشه واسه F14 ، چیز کنه رو سر عراقی ها ، همشون غرق بشن !!!!

اسامی پیشنهادی : اخطاری ها !!! دو کارته ها !!! محرومین بازی بعد !!! حمله با NHCL !!!!
خ مثل خاله !!! دال مثل دایی !!! به نام پدر شوهر !!!

66:

مقايسه مدرسه با فيلمها

مدرسه ما : ---پايگاه جهنمي
خروج از مدرسه : -------فرار از آلكاتراس
ديدن مدير از دور : ------شبهي در تاريكي
نمره بيست :------- افسانه آه
مدير مدرسه : --------مرد 6 ميليون دلاري
شوخي با مدير : -------بازي با مرگ
روز دادن كارنامه : ---------حادثه در كندوان
امتحان : ----------------شايد وقتي ديگر
روزي كه معلم به كلاس نمي آيد : ---------بايشان خوش زندگي
اخراج از كلاس : ---------------يك بار براي هميشه
نمازخانه دبيرستادن :--------------- قطعه اي از بهشت
زنگ آخر : ------------------آرايشگاه زيبا
امتحان پايان ترم : ----------------قلب ها براي كه مي تپد
پيام متقلب براي ديگران :---------------- چشم هايم براي تو
راهي براي متقلبان : ------------------جيب بر ها به بهشت نمي روند
اونتن مدرسه : ---------------جاسوس سه جانبه
جاي سيلي معلم : ------------------دايره سرخ
دبير تربيتي : ----------------پاك باخته
صفر هاي پشت سر هم : -------------برج مينو
اعتراض براي نمره : ----------------شليك نهايي
حياط مدرسه : --------------------پارک ژوراسيک
زنگ ورزش : -----------------------المپيک در بازداشتگاه
شوراءدبيران : ------------------جنگ نفتکشها
ناظم : ----------------------پليس آهني
کنکور : --------------------بالاتر از خطر
ديدن معلم از دور : -------------------سايه عقاب ها
نگاه معلم : ب--------------------گذار زندگي کنم
دانشگاه : -----------------------سرزمين آرزوها
خارج از مدرسه : --------------اون سايشان آتش
بحث با مدير : ------------------- فرياد زير آب
شاگرد اول كلاس : -------------------پرنده كوچك خوشبختي
پاي تخته :-------------------- لبه تيغ
ديكتاتوري معلم : ---------------------مزد ترس
منفي هاي پشت سر هم :--------------------- گلوله هاي بي صدا
اولين دانش آموزي كه معلم از او درس مي پرسد :------------ قرباني
وراجي سر كلاس : ----------------مجوز مرگ
آخر كلاس : -------------------بهشت پنهان
مبصر كلاس : --------------------افعي
بايشان جوراب بچه ها : ---------------عطر گل ياس
دبيرام مدرسه ما : -------------------تبعيدي ها
اخراج از مدرسه : --------------------مي خواهم زنده بمانم
سايه دبير تربيتي : -----------------------سايه شوگان
دفتر دبيران : ------------------------خانه ارواح
نمره ده : -------------------------------شانس زندگي
اتاق ورزش : -------------------------جزيره آدم خور ها
دستشايشاني : ---------------------------اطاق گاز
سال آخر دبيرستان : -----------------------سال هاي بي قراري
ساختمان مدرسه :---------------------- آسمان خراش جهنمي
اخراجي ها :---------------------- بينوايان
رفتن به دانشگاه : ------------------------هدف سخت
دفتر مدير : ----------------------کلبه وحشت
صاحبان نمره زير ده : -----------------------سربداران
كيف هاي دانش آموزان :----------------- محموله
ظرفيت نيمكت ها : -----------------دو نفر و نصفي
سوسك در كلاس : -------------------انفجار در اطاق عمل
كلاس خصوصي : --------------------وعده پنهان
زنگ ادبيات : ----------------------نان و شعر
دفتر ناظم : -------------------------محكمه عدالت
حالت دانش آموز هنگام جواب دادن :----------- زرد قناري
دانش آموزان رشته رياضي : ---------------------سوته دلان
رفتار مشاور مدرسه با دانش آموزان :--------------------- عاشقانه

67:

مقایسه دانشگاه با فیلم ها

دوران قبل از دانشگاه =------- حسرت
قبول شدن در دانشگاه = -------------صعود
كنكور = گذرگاه كاماندارا
دوران دانشجايشاني = سالهاي دور از خانه
خوابگاه دانشجايشاني = آپارتمان شماره 13
بي نصيبان از خوابگاه = اجاره نشين ها
امتحان رياضي = كشتار بيوجرسي
امتحان ميان ترم = زنگ خطر
امتحان پايان ترم = آوار
ليست نمرات دانشجايشاني = ديدنيها
نمره امتحان = پرنده كوچك خوشبختي
مسئولين دانشگاه = گرگها
هستادان = اين گروه خشن
اشپزخانه = خانه عنكبوت
رستوران دانشگاه = پايگاه جهنمي
جواب مسئولين = شايد وقتي ديگر
دانشجايشان ا خراجي = مردي كه به زانو در امد
دانشجايشان فارغ التحصيل = ديوانه از قفس پريد
دانشجايشان سال اولي = هالايشان خوش شانس
واحد گرفتن = جدال بر سر هيچ
مدرك گرفتن = پرواز بر فراز آشيانه فاخته
پاس كردن واحدها = آرزوهاي بزرگ
مرگ هستادها = جلادها هم ميميرند
محوطه چمن دانشگاه =حريم مهرورزي
هستاد راهنما = مرد نامرئي
كمك هزينه = بر باد رفته
درخواست دانشجايشانان = بگذار زندگي كنم
دانشجايشان دانشگاه صنعتي = بينوايان
برخورد هستادان = زن بابا
اتاق رئيس دانشگاه = كلبه وحشت
شب امتحان = امشب اشكي ميريزم
تقلب در امتحان = راز بقا
يادگيري = قله قاف
دانشجايشان معترض = پسر شجاع
دكتر بهداري = گله بان
تربيت بدني1 = راكي1
تربيت بدني2 = راكي2
خاطرات هستادها = اعترافات يك خلافكار
انصراف = فرار از كولاك
تصييح ورقه امتحان = انتقام
نمره گرفتن از هستاد = دوئل مرگ
شاگرد اول = مرد 6مبليون دلاري
آرزايشان دانشجايشانان = زلزله بزرگ
هيئت علمي = سامورا يي ها
رئيس دانشگاه = ديكتاتور بزرگ
رفتن به خوابگاه دختران = عبور از ميدان مين
هستاد دانشگاه = گاو
رئيس اموزش = هزاردستان
معاون اموزش = دزد دريايي
برخورد مسئولين = كميسر متهم ميكند
از دانشگاه تا خوابگاه = از كرخه تا راين

68:

کافه ستاره و سینما پارادیزو رو باهم قاطی کردین شده این؟!

69:

معجزات سینمایی!



1- همیشه جای پارکینگ در کنار یا روبروی ساختمانی که کار دارید، یافته می‌شود.

2- هنگام پرداخت کرایه تاکسی، لازم نیست به کیف پولتان نگاه کنید، تصادفی اسکناسی در بیاورید و اون را به راننده بدهید.

بی‌شک درست پرداخته‌اید.

3- اخبار تلویزیونی درست در لحظه پخش، به ماجرایی می‌پردازد که بر زندگی شما تاثیر دارد.

4- باید به دنبال صدای موسیقی ترسناک یا سر و صداهای دلهره‌آوری که از گورستان بیرون می‌آید، بروید و از نزدیک در مورد اون به تخقیق بپردازید.

5- هر قفلی را می‌توانید با یک کارت‌اعتباری یا گیره‌ی کاغذ ظرف چند ثانیه باز کنید، مگر اینکه قفل درب ساختمان در حال سوختنی‌ست که کودکی هم پشت اون گیر کرده هست.

6- اگر تصمیم به رقص در خیابان بگیرید، روی هر کسی دست بگذارید، طرف هم تمام مراحل رقص شما را فوت آب هست.

7- همه‌ی بمب‌ها مجهز به تایمر الکترونیکی همراه با صفحه‌ی نمایشگر دیجیتال قرمز رنگ درشت هستند، تا شما وقت دقیق انفجار را بدانید.

8- اگر شما باید نقش یک سرباز آلمانی را بازی کنید، لازم نیست آلمانی یاد بگیرید، فقط انگلیسی را با لهجه آلمانی حرف بزنید.

همینطور سربازان آلمانی بین خودشان که هستند فقط انگلیسی صحبت می‌نمايند.

...


70:

راهنمای فیلم سازی برای فیلم سازهای جوان !!! ( شماره 3 )


فیلم درام ( بیا با هم لاو ترکونی کنیم با گیتار !!! )

لوکیشن : متل قو !!! کیش !!! اونتالیا !!! هرجا که آدم عشقش به فوران بیاد !!!

بازیگر : در اینجا توجه به این نکته ضروریست که اصولا بازیگر باید بر پايه فرم صورتش انتخاب
بشه و بس !!! توانایی بازی ؟! بیخیال بابا !!! اینم مثل مهریه !!! کی داده کی گرفته ؟!!!!
اولیت با این افراد هست : خواهر گوگوش !!! داداش الویس !!! محمدرضا ایکات !!!! مربا بدیعی !!!
بهرام چشم قشنگ !!! پوریا قرمزپور !!! آفتاب کرامتی !!!

نکات کلیدی : وجود گیتار ، از وجود صدابردار هم مهم تره !!! آهنگ اگه یه روز بری سفر و
هتل کالیفرنیا فراموش نشود !!!
تشکیل مثلث عشقی الزامی هست !!! حتی اگر تونستید ، مربع و 8 ضلعی عشقی هم
ساختید که چه بهتر !!!! نمای نزدیک از چشم بازیگر ها و صورتشون فراموش نشه !!!!!

اسامی پیشنهادی : عشق بعلاوه رادیکال سیزده !!! گیتار رو با خودت نبر لامصب !!!!!!!


71:

مدعیان کارگردانی
یک فیلم مجهول‌الهویه با نام «توبه‌ی نصوح» از شبکه‌ی دوم سیما پخش شد.

در این فیلم که فقط بخش‌های درخشانی از بازی هستاد فرج‌الله سلحشور در اون قابل شناسایی بود، یک کارگردان گم‌نام فعالیت‌های مبهمی در پوشش کارگردانی داشته هست که به‌همت تدوین‌گران گم‌نام سیما پاک‌سازی شد.

یک منبع آگاه هم اظهار داشت که فردی به‌نام م.م.‌باف مدعی کارگردانی «توبه‌ی نصوح» بوده، که خوشبختانه با هماهنگی جمع شده هست.


--------------------------------------------------------------
آخ محسن جون كجايي كه فيلمت رو پخش كردنند !!!

72:

به‌روز شدن شیطان
سریال‌های عبادی ـ شیطان‌ستیزی ـ سیاسی ویژه‌ی ماه مبارک رمضان، هم‌چنان امت شریف روزه‌دار را در ساعات خواب زمستانی پس از افطار سرکار می‌گذارند.

رقابت اصلی میان معرکه‌گیری یک پیرمرد دل‌باخته و شامورتی‌بازی یک فقره ابلیس زیباروست و در یک‌هفته‌ی باقی‌مانده هرکدام‌شان زودتر مسلمان و عاقبت‌بخیر بشوند، سریال بعدی مال کارگردان اون‌هاست.

آگاهان می‌گویند اگر همین روند شیطان‌سازی و عاشق‌پژوهی در سریال‌های مناسبتی ادامه پیدا کند، انشاء‌الله می‌توانیم به‌زودی شاهد حضور دراکولا و نیکول کیدمن در اون‌ها باشیم

73:

چرا بودجه‌ی «تحول شخصیت» را تصویب نمی‌نمايند؟

یک نویسنده‌ در نامه‌ای به ریاست صدا و سیما تهدید کرده هست که اگر رسانه‌ی ملی فیلم «اخراجی‌ها» را پخش کند، خودش را جلوی مسجد بلال ساوقت آتش خواهد زد.

تجربه‌های قبلی ثابت می‌کند که احتمالا این برادر دل‌سوخته هم دچار تحول شخصیت می‌شود و برای رسانه‌ی ملی سریال جنگی خواهد ساخت.



-----------------------------------------------------------
خوب اين فيلم برنامه فردا شب از شبكه سه سيما پخش بشه پس منتظر چهارشنبه سوزي
اين نايشانسنده باشيد
کافه پارادیزو 2

74:

چند روز پيش به اجبار بچه ها رفتيم فيلم كلاغ پر رو ديديم !!!
به نظر شما ميشه نامزد فراري رو با موش و ماتيك و ادكلن فرانسايشان برگردوند ؟؟

كلاغ پر براي من 10000 تومن آب خورد تا دوباره بازيهاي مسخره و مصنوعي اين دو تا مثلا سوپر هستار سينمايي ايران رو بچه ها ببينند
حيف اكبر عبدي كه تو اين فيلم بازي كرده بود ...


75:

کافه پارادیزو 2

76:

آتش در خرمن
پزشکان متخصص پیوند که ظاهرا موقعيت تماشای تلویزیون دارند، به سریال معنوی ـ کمدی ـ جنگی ـ سیما تیراندازی حلقه ی سبز اعتراض کردند و به دلیل اشتباهات فاحش پزشکی در داستان این سریال، خواستار توقف پخش اون شدند.

یک پزشک متخصص که در تحصن حاضر شده بود، با قاطعیت فراخوان نمود که اگر این سریال جمع نشود، خودش را همراه با اون آقایی که هنوز منتظر هست که با پخش اخراجی ها خودش را آتش بزند، می سوزاند.

شایعاتی هم پیچیده که حاتمی کیا سریال بعدی خود را دربارهی رابطه ی ایدز و کارت سوخت خواهد ساخت، تا همچنان به نیاز اجتماعی روز ـ همچون مسأله ی روح ـ جواب فرموده باشد.

77:

سه تصايشانر بسيارمتفاوت از اكبر عبدي !
کافه پارادیزو 2


کافه پارادیزو 2
کافه پارادیزو 2

78:

و دوتا عكس ديگه از هستاد كمدين ايران اكبر عبدي عزيز
کافه پارادیزو 2
در فيلم آدم برفي
کافه پارادیزو 2
ودر فيلم زيباي مادر اثر مرحوم علي حاتمي

79:

خوب بود اسم کاریکاتوریست رو هم مینوشتین

اقای جواد علیزاده
یکی از بهترین کاریکاتوریست هایی که تا به حال دیدم

80:

دوست عزيز درست ميفرماييد .
ولي امضا ايشون رايشان كاريكاتور كاملا مشخصه و افراد آگاه در اين زمينه مانند شما بخوبي ايشون رو مي شناسند .
کافه پارادیزو 2

کافه پارادیزو 2

ايشون بر خلاف چهره بسيار جديشون انساني بسيار شوخ و طناز هستند .
ياد اون فرموده ماسكي تو كارتون معاون كلانتر افتادم كه ميگه معاون زير اون ستاره حلبيش قلبي از طلا داره

81:

کافه پارادیزو 2

يادش گرامي و روحش شاد

82:

کافه پارادیزو 2

83:

اينها هم هردو شب يلدا هستند والي اين كجا و اون كجا .

84:

کافه پارادیزو 2


-------------------------------------------

کافه پارادیزو 2

85:

سلام ! نمي دونم تايشان پاييز به سينماهاي ايران رفتيد يا نه ولي ميدونم اونايي كه ديدند چقدر به حال سينماي ايران تاسف خوردند ! ولي من يكي فقط خنديدم ! ...

!

86:

سلام صادق عزيز
رسيدن بخير بي وفا !!

سينماي ايران در پاييز دربست در قرق محمدرضا گلزار بودو بس از كلاغ پرش گرفته تا توفيق اجباري .
ماموريت براي نجات گيشه تيتر جالبي بودكه در همشهري جوان در مورد گلزار خواندم و عكس جالبي كه از گلزار رايشان جلد چاپ شده بود در قالب كارتون شفرمود انگيزها ...
----------------------------------
صادق خيلي كم پيدايي دادا

87:

سلام هستاد عزیز !

خوب موقعيتم کمه ! دوستان هم که توی این سایت لطف دارند دیگه !

چه خبر هستاد ؟

88:

سلامتي !
سرماي دي ماه و ديگر هيچ !
بيشتر سر بزن دلمون پوكيد از بي كسي

89:

چشم هستاد عزيز !

طرح ممنوعيت هستعمال قليان در اماكن عمومي حالمان را گرفته هست ! مدتهاست فيلم خوب نديدم ! ميخواستم Adsl ‌بگيرم كه فرمودند منطقه مخابراتي ما هنوز ساپورت نميكنه ! گشت ارشاد و سهميه بندي بنزين و ...

حالملن گرفته هست سخت !!!!!!!!!!!!

90:

صادق بزودي بايد دوباره جامه مديرت بپوشي و اين بار براي مديريت تالار سينما و تلايشانزيون
نبينم پسر دپرس و ناراحت باشي .

بجنب و با شور حرارت تالار را در اين روزهاي سرد زمستاني گرمش كن .

91:

امیدوارم بتونم کمک کنم !

92:

حتما اينگونه خواهد بود!

93:

کافه پارادیزو 2

94:

منم سال نو رو تبريك ميگم !

95:

خلوت رادان و دي كاپريو!!
یک کارگردان مسلمان امریکایی که کشف کرده مولانا امریکایی بوده هست، با ساختن فیلمی جهانی با بازی بهرام رادان می‌خواهد روی ترکیه و ایران و عراق و افغانستان و هسترالیا را درباره‌ی ادعای مالکیت مولانا کم کند.

در این پروژه که احتمالا محمدرضا گلزار نیز در اون به‌هرحال نقشی خواهد داشت، موضوع سرایش مثنوی مولانا در روایتی تازه تصویر می‌شود و حضور لئوناردو دی‌کاپریو نیز در نقش شمس، معانی تازه‌ای به اون سه روزی که مولانا و شمس خلوت کردند، خواهد داد.

هنوز درباره‌ی چگونگی روایت وزارت ارشاد از این فیلم اظهارنظری منتشر نشده هست.


96:

آیا رادان و گلزار در پروژه ضد میهنی میخواهند شرکت نمايند ؟

97:

اخبار ویژه
با پایان یافتن سریال حماسی و افشاگرانه‌ی چهل سرباز شاهکار م.نوری‌زاد که از شبکه‌ی دوم سیما پخش می‌شد، موجی از شادی اردوگاه هنرمندان ورشکسته را فراگرفت؛ چهل‌سرباز که تلاش کرده بود با ایجاد پیوند دشوار میان رستم و زبان قاجاری و جلوه‌های ویژه‌، یک‌تنه جلوی فیلم 300 و تمامی محصولات فرهنگی ضدایرانی غرب بایستد، با بهانه‌گیری عده‌ای از افراد نامرد مواجه شده بود که ادعا می‌کردند این سریال، سر و ته ندارد و رستم اون مضحک هست.

برخی سایت‌ها خبر می‌دهند به‌زودی پیام تشکر مرحوم فردوسی را منتشر خواهند کرد؛ هنوز فراخوان نشده که فردوسی از چه چیزی تشکر کرده هست.


98:


جالب بود !

99:

معجزات سینمایی!

1- همیشه جای پارکینگ در کنار یا روبروی ساختمانی که کار دارید، یافته می‌شود.

2- هنگام پرداخت کرایه تاکسی، لازم نیست به کیف پولتان نگاه کنید، تصادفی اسکناسی در بیاورید و اون را به راننده بدهید.

بی‌شک درست پرداخته‌اید.

3- اخبار تلویزیونی درست در لحظه پخش، به ماجرایی می‌پردازد که بر زندگی شما تاثیر دارد.

4- باید به دنبال صدای موسیقی ترسناک یا سر و صداهای دلهره‌آوری که از گورستان بیرون می‌آید، بروید و از نزدیک در مورد اون به تخقیق بپردازید.

5- هر قفلی را می‌توانید با یک کارت‌اعتباری یا گیره‌ی کاغذ ظرف چند ثانیه باز کنید، مگر اینکه قفل درب ساختمان در حال سوختنی‌ست که کودکی هم پشت اون گیر کرده هست.

6- اگر تصمیم به رقص در خیابان بگیرید، روی هر کسی دست بگذارید، طرف هم تمام مراحل رقص شما را فوت آب هست.

7- همه‌ی بمب‌ها مجهز به تایمر الکترونیکی همراه با صفحه‌ی نمایشگر دیجیتال قرمز رنگ درشت هستند، تا شما وقت دقیق انفجار را بدانید.

8- اگر شما باید نقش یک سرباز آلمانی را بازی کنید، لازم نیست آلمانی یاد بگیرید، فقط انگلیسی را با لهجه آلمانی حرف بزنید.

همینطور سربازان آلمانی بین خودشان که هستند فقط انگلیسی صحبت می‌نمايند.

...


100:

2 روز مانده به سیرک خلیل عقاب !!!! ( یعنی همون جشنواره!)

101:

تاكيد همه جناح ها و گروه ها بر شركت همه جانبه در جشنواره ي فيلم فجر !!

شفافیت بالای برگزارنمايندگان جشنواره‌ی فیلم فجر اون‌قدر بالا بود که حتی وزیر ارشاد نیز موقتا به سمت سخنگویی جشنواره‌ منصوب شد و هرگونه دخالت خود را در انتخاب فیلم‌های بخش مسابقه تکذیب کرد.

با انتشار فهرست نهایی فیلم‌هایی که صلاحیت‌شان برای حضور در جشنواره احراز شد، گمانه‌زنی‌ها درباره‌ی سرلیست جناح‌های مختلف آغاز شده هست.

شنیده‌ها حاکی‌ست جناح سینما آزادی درباره‌ی ائتلاف با جناح سینما فلسطین به نتیجه نرسیده؛ اما همه‌ی فیلم‌های حذف‌شده بر حضور پرشور در جشنواره تاکید کرده‌اند.


102:

و بلا خره سينما آزادي افتتاح شد .

(كي باشد كه آزادي
سينما افتتاح شود )!!؟؟


مرحوم سینما آزادی که روزشمار راه‌اندازی اون ده سال دچار اختلال شده بود، با همت جمعی از سینماگران، شهرداران، احزاب، ائتلاف جبهه‌ی مختصر اصول‌طلبان و سایر مسؤولان ذی‌ربط و بی‌ربط افتتاح شد.

وی بر بی‌طرفی خود در انتخابات مجلس تاکید کرد.


103:

کافه پارادیزو 2

اينم همشهري گلم بهزاد خان فراهاني !

104:

اين شنيديد كه كارگردان فيلم چهار انگشتي مشغول ساختن فيلم چهار چنگولي شده ؟!!

105:

اینم یه مطلب طنز از امید مهدی نژاد
اگه کپی پیسته ولی رعایت حقوق نویسنده شده !!
------------------------------------------------
مسائل مربوطه!
کافه پارادیزو 2

نام فیلم: مسائل مربوطه
کارگردان: جمال الدین بساطت پناه
تهیه نماينده: موسسه نور الحقایق
نویسنده فیلمنامه: آوانس آوانسیان
مدیر فیمبرداری: اصغر هیزچشمیان
موسیقی متن: باخ
جلوه های ویژه: ندارد
بازیگران: گلی گلندام، وفا، وارطان هاراپتکلیان، امین راحت منش، خسرو پرویز و ...




خلاصه داستان:
ژانت یک دختر زیبای مسیحی هست که در یکی از محلات شهرستان تهران زندگی می کند.

او مسیحی معتقدی هست و زندگی منظمی دارد.

یکشنبه ها به کلیسا می رود و دعا می خواند و در باقی روزهای هفته هم کارهای دیگری انجام می دهد.

ژانت چشمهایی روشن و ابروهایی کشیده دارد.

تا اینکه یک اتفاق باعث می شود او از این رو به یک روی دیگر شود.

ژانت در یک روز پاییزی پس از کشتن یک زن جوان طی یک حادثه رانندگی به مردی برمی خورد که محاسن دارد و از وجناتش پیداست که مسلمان می باشد.

این مرد اتفاقاً نامزد زن کشته شده می باشد.

ناگهان سؤال های زیادی در ذهن او شکل می گیرد از قبیل اینکه اسلام چگونه دینی هست، آیا جهان قدیم هست یا حادث، امام حسین چرا شهید شد و چگونه می توان همیشه به یاد خدا بود.

از همین رو و تنها از همین رو به سراغ اون جوان می رود و پس از صحبت با او احساس می کند که گمشده خود را یافته هست.

اون جوان که اسمش علیرضا هست به او قول می دهد که در ملاقات بعدی جزوه هایی درباره دین اسلام و اهمیت زن در اسلام به او بدهد.

ژانت به خانه برمی گردد.

در کلوزآپی چهره ژانت را می بینیم که غرق در شادی و شعف می-باشد.

لحظات کلوزآپ به کندی طی می شود.

در نیمه های شب ناگهان نور سبز رنگی وارد اتاق ژانت می شود و او را مجذوب خود می کند.

در همین لحظه پدر ژانت که پیرمرد مهربانی هست که در زیرزمین خانه شان مشغول سرکشی به خمره های دلستر هست، به اتاق ژانت می آید و او را مشاهده می کند که در حال خودش هست.

برای همین مزاحم او نمی شود و برایش آرزوی موفقیت می کند.

ژانت فردا صبح که از خواب بیدار می شود احساس می کند که قلبش مالامال از اون نور سبز رنگ هست.

او به شماره علیرضا زنگ می زند اما صدای مرموزی به او می گوید که مشترک مورد نظر در دسترس نمی باشد.

ژانت سوار اتومبیلش می شود و شخصاً به سراغ علیرضا می رود.

او از این که نامزد علیرضا را کشته بسیار ناراحت هست که این امر به خوبی در کلوزآپ او مشهود هست.

علیرضا در یک کلیسا در بالای شهر مشغول هنر کاشیکاری هست، که این نشان از یکی بودن گوهر همه ادیان دارد.

ژانت وارد کلیسا می شود و ناگهان با همان نور سبز روبرو می شود.

علیرضا به او می گوید که این نور سبز نشانه ای از سوی خداست.

ژانت تصمیم می گیرد دین خود را تغییر دهد اما در همین لحظه نامزد شرعی و قانونی او که از مدت ها پیش در پشت یکی از ستون های کلیسا مخفی شده هست از پشت ستون بیرون می آید و به او حمله ور می شود.

در این لحظه ترس در کلوزاپ ژانت پدیدار می-شود.

لحظات کلوزآپ به کندی طی می شود، اما ناگهان علیرضا از نردبان پایین آمده و با نامزد ژانت فرمودگو می کند.

ما فرمودگوی اونها را نمی شنویم و کماکان در حال تماشای کلوزآپ هستیم.

سپس لحظاتی نامزد ژانت علیرضا را بغل می کند و به او می گوید تو مرا از اشتباه بزرگی نجات دادی.

خدایت رحمت کناد.

در این لحظه کلوزآپ ژانت غرق در شادی می شود.

در همین حال ماه محرم فرا می رسد و علیرضا مسئول برگزاری مراسم عزاداری هست.

شهر سیاهپوش هست و غم عمیقی در کلوزآپ ژانت دیده می شود.

علیرضا طی جلسه ای فلسفه قیام عاشورا را برای کلوزآپ ژانت توضیح می دهد.

ژانت در این لحظه تصمیم می گیرد به قافله نور پیوسته و خود را نجات دهد اما علیرضا به او می گوید نگران نباش.

چرا که پیامبر اسلام و حضرت مسیح هر دو یک حقیقت را مد نظر برنامه داده و به تعداد آدمها برای رسیدن به خدا راه وجود دارد و این امر خیلی جالب هست.

اما ژانت که دیگر از خود بیخود شده هست، در یک کلوزآپ هستثنایی تصمیم خود را می گیرد و به شدت به قافله نور ملحق می شود.

در نمای آخر ژانت را می بینیم که در میان انبوه عزاداران ایستاده هست و به طرز معناگرایی به افق های دور دست می نگرد.

در همین حال جملات زیر را بیان می کند: در جستجوی حقیقت بودن، آب حیات جستن در تاریکی نیست؟...

زنده باد این جستجو، زنده باد ایمان بر پایه مکاشفه باطنی، و زنده باد این دریافت، که حقیقت چیزی جز اصل دین نیست و این معنا که جوهر تمام ادیان الهی یکی هست.

تیتراژ روی کلوزآپ ژانت ظاهر می شود.






106:

تا حالا اينجوري تو سايت بوديد !!!
اطلاعات عمومي سايتکافه پارادیزو 2 کاربران اونلاين در حال حاضر: 105 (تعداد 1 عضو و 104 مهمان) کافه پارادیزو 2بيشترين تراكم كاربري در سايت 446 کاربر در يك هفته پيش و ساعت 12:40 PM بوده هست
alishow45

107:

با توجه به سوت و كور بودن تالار سينما
انواع مختلف چراغ جهت روشنايي خريداريم !!
قصد دارم عنوان طنز سينمايي رو از كافه پاراديزو حذف كنم نظر دوستان چيست ؟
هر چند ديگر دوستي در اين تالار نيست كه نظري داشته باشه !....


108:

کافه پارادیزو 2

109:

علی جان اینا الان لورل و هاردی هستند که پیر شدن؟

110:

مطمئن نيستم ولي همين كه خاطره اون دوتا نابغه با ديدن اين عكس زنده ميشه كافيه

111:

شراب حرام و حلال آقای شریفی‌نیا
کافه پارادیزو 2
محمدرضا شریفی‌نیا با تشبیه احمدی‌نژاد به "سرکه" از آزیتا حاجیان به شراب حلال و هدیه تهرانی به عنوان شراب حرام یاد کرد و درباره محمدرضا گلزار هم از عبارت کفش‌دوزک درخت مو هستفاده کرد!

محمد رضا شریفی‌نیا در فرمودگویی با نشریه "رضا رشیدپور" با اشاره به رابطه کاری خود با محمدرضا گلزار از خاطره همکاری او در فیلم "میهمان مامان" داریوش مهرجویی فرمود.

او فرموده هست: از طریق گروه آریان با گلزار آشنا شدم.

عقیده داشتم که گلزار باید با یک کار دیگر به جز فیلم آقای قادری وارد سینما می‌شد او باید چند وقتی در تئاتر کار می‌کرد و بعد وارد سینما می‌شد.


به نوشته «رویش»،شریفی‌نیا ادامه داده هست: رضا به من فرمود دوست دارد در یک کار خاص بازی کند من هم در اولین کاری که پیش آمد او را برای نقش معتاد فیلم میهمان مامان انتخاب کردم.

ابتدا مهرجویی از کارش راضی نبود اما من به او فرمودم که گلزار را برای کار آماده می‌کنم.

او برای نقش یک ریش 15 سانتی‌متری گذاشت و تست‌گریم هم شد.

در همین وقت آقای فرحبخش می‌خواست کما را بسازد و در نظر داشت از گلزار هستفاده کند.


وی ادامه می‌دهد: ما قبل از شروع میهمان مامان با آقای مهرجویی سفری به فرانسه داشتیم.

در اونجا یکی از دوستان تماس گرفت و فرمود گلزار ریشش را زده هست.

من به آقای فرحبخش زنگ زدم و او فرمود که ما حرفی نزدیم خود گلزار ریشش را زده هست.

من همان موقع با پارسا پیروزفر تماس گرفتم و فرمودم ریش بگذارد برای بازی در نقش معتاد.

از پاریس که برگشتیم گلزار به من زنگ زد و گلایه کرد.

به او فرمودم طبق قراری که داشتیم عمل نکردی و و تمرد کردی.

فرمود تا شروع کار شما من اینطرف کارم تمام می‌شود و ریش می‌گذارم.

فرمودم ما هفته دیگر کار را شروع می‌کنیم.

من هم این کار را نمی‌کنم تا بدانی وقتی قراری می‌گذاریم باید سر اون بمانی.


به نقل «فردا»، شریفی نیا در پایان این فرمودگو با رضا رشید پور در مقابل برخی اسامی نظرات خود را اینگونه فراخوان نموده هست:

بهرام رادان؟
انگور یاقوتی.

قالیباف؟
انگور شاهانی.

ابراهیم حاتمی‌کیا؟
درخت انگور.

تهمینه میلانی؟
دلمه برگ مو.

محمدرضا گلزار؟
کفش‌دوزک درخت مو.

داریوش مهرجویی؟
باغ انگور.

سید محمد خاتمی؟
تاکستان.

مسعود ده‌نمکی؟
هسته‌انگور.

می‌شود توضیح بدهید؟
شما می‌توانید خود انگور را بخورید و به هسته‌اش اعتنا نکنید، یا این که اون هسته را بکارید و یک تاکستان ازش بسازید.

محمود احمدی نژاد؟
سرکه.

یعنی چه؟
من شنیدم که یک خبرنگار خارجی از آقای احمدی نژاد سوال کرده که چهره شما زیبا نیست و به درد ریاست جمهوری نمی‌خورد، ایشان هم جواب داده که اگر به درد ریاست‌جمهوری نمی‌خورد به درد نوکری امت که می‌خورد.

این جمله مرا تکان داد و اگر قبل از انتخابات شنیده بودم حتما به ایشان رای می‌دادم.

آزیتا حاجیان؟
شراب حلال.

هدیه تهرانی؟
شراب حرام.

خب بهتر هست تا قضیه بیخ پیدا نکرده مصاحبه را تمام کنیم.
من هم موافقم.


112:

چقدر اين تالار سينما و تلايشانزيون سوت و كور شده
قبلنا خيلي عالي بود
بياين دوباره روبه راش كنيم

113:

جانی که جدا گردد
جویای خدا گردد ...

شروع کنیم ....


114:

خب من بشينم يه مشت فيلم ببينم بعد بيام بحث راه بندازم
چند وقته فيلم نديدم
خب تا اون موقع يه كاري كنيم ديگه....چيكار كنيم؟

115:

راستي اقا صادق خيلي حرفتون قشنگ بود...


116:

هیچی ، تا اون موقع من دهبار دیگه بزرگراه گمشده رو ببینم تا معلوم بشه میتونم یه بار درست داستان فیلم رو تعریف کنم یا نه !

117:

موفق ميشي قهرمان....ادامه بده
خب چرا راه دور بريم امشب و ديشب تي ايشان دوتا فيلم گذاشت
همين چند دقيقه پيش فيلم روزي روزگاري امريكا تموم شد....البته با حذفيات فراوان

118:

جانا سخن از زبان ما ميگايشاني

نوشته اصلي بوسيله Sadegh2x نمايش نوشته ها
جانی که جدا گردد
جویای خدا گردد ...

شروع کنیم ....
شروع كنيم ....شروع كنيد ....

شروع كنند...
از كجا ...

خونمون ....

خونتون....

خونشون .....

من ميگم از اتاق سوسمارها شروع كنيم

نوشته اصلي بوسيله fahimeh نمايش نوشته ها
خب من بشينم يه مشت فيلم ببينم بعد بيام بحث راه بندازم
چند وقته فيلم نديدم
خب تا اون موقع يه كاري كنيم ديگه....چيكار كنيم؟
همين فراخوان حضور روزانه دوستداران سينما در كافه ما را تا اون وقت بس هست

نوشته اصلي بوسيله fahimeh نمايش نوشته ها
راستي اقا صادق خيلي حرفتون قشنگ بود...
بله و بسيار دلنشين !

نوشته اصلي بوسيله Sadegh2x نمايش نوشته ها
هیچی ، تا اون موقع من دهبار دیگه بزرگراه گمشده رو ببینم تا معلوم بشه میتونم یه بار درست داستان فیلم رو تعریف کنم یا نه !
فقط مواظب باشه خودت مثل اين مدت طولاني دوباره گم نشي ....
چشم مندر انتظار ديدار شما در تالار سينما كور شد بابا !!

119:

ميگم يه تكوني به اين تالار بدينا....مثلا چندتا تاپيك دارين بهترين فيلم و معرفي فيلم و فيلم ماندگار و صد فيلم برتر و اخرين فيلم و ......
هر دوسه تاشونو ميشه تو يه تاپيك جا كردا
ادم ميمونه فيلمشو تو كدوم يكي تعريف كنه

120:

تو همشو تعریف کن ، شاید نیم نگاهی به این تالار داشته باشند ...


121:

استاد علی شو ...

ما برگشتیم

122:

قبلا" خونه تكوني داشتيم بازم خواهيم داشت

نوشته اصلي بوسيله Sadegh2x نمايش نوشته ها
تو همشو تعریف کن ، شاید نیم نگاهی به این تالار داشته باشند ...
ديگه رفتم كه همشون رو ادغام كنم




نوشته اصلي بوسيله Sadegh2x نمايش نوشته ها
استاد علی شو ...

ما برگشتیم
خوش آومدي دادا خيلي خوشحالم ميبينمت

123:

فیلم سینمایی "سنتوری" که اکران اون از سوی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ممنوع فراخوان شده بود، سرانجام با اعمال اصلاحات مسئولان از سوی کارگردان مجوز اکران گرفت.
تهیه نماينده فیلم سنتوری با فراخوان این خبر به خبرنگار ما اضافه کرد: «سرانجام با تغییرات مختصری در فیلمنامه و فیلمبرداری برخی از صحنه های مشکل دار، فیلم سنتوری از وزارت ارشاد مجوز اکران گرفت و از هفته آینده در تمام سینماهای ایران به روی پرده خواهد رفت.»
فیلم سنتوری به کارگردانی داریوش مهرجویی و با بازی گلشیفته فراهانی و بهرام رادان پیش از این از وزارت ارشاد مجوز ساخت گرفته بود که پس از ساخت و اکران اون در جشنواره فیلم فجر، وزارت ارشاد مجوز اون را پس گرفت.

بنابراین گزارش، سرانجام پس از کسب تکلیف نهایی سازندگان این فیلم، با اعمال نظر مستقیم صفارهرندی وزیر ارشاد، موارد مشکل دار در این فیلم مشخص شد و فیلمنامه اصلاح شده توسط فیلمنامه نویسان وزارت ارشاد (به سرپرستی جواد شمقدری) در اختیار داریوش مهرجویی برنامه گرفت.
بر پايه این فیلمنامه اصلاح شده، علی سنتوری که یک نوازنده و آهنگساز معتاد هست، پس از ورود به خانه پدری که در هنگام برپایی روضه مادرش می باشد، تحت تاثیر مواعظ روضه خوان برنامه می گیرد و به جای جار و جنجال و طلب پول، در پای منبر ایشان می نشیند.

او که به شدت تحت تاثیر سخنان واعظ برنامه گرفته، سعی می کند که زندگی خود را اصلاح کند.
علی سنتوری سپس به خانه خود رفته و تمام لوازم لهو و لعب (سازهای) خود را می شکند و به این ترتیب جواز ورود به خانه مادری را می یابد.

او سپس با شرکت مداوم در جلسات روضه موفق به ترک اعتیاد شده و پس از اندکی با یکی از دختران محجبه که بطور مداوم در روضه شرکت می کند (طاهره سادات خانم صبیه حاج مرتضی سیمانی)، ازدواج می کند.
او سپس در حجره پدرش حاج آقا بلورچی مشغول به کار می شود و پس از کسب شرایط لازم به عضویت حزب موتله اسلامی درآمده و سرانجام به توصیه یکی از اعضای بلندپایه این حزب به هنر والا و فاخر نوحه خوانی رو می آورد و در این راه به موفقیت های شایانی می رسد.
بنابراین گزارش، داریوش مهرجویی برای نسخه اصلاح شده "سنتوری" از بازی کسانی چون صادق آهنگران، حبیب الله عسکراولادی مسلمان، محسن قرائتی و فاطمه رجبی (در نقش مادر علی) هستفاده کرده هست.

همچنین به جای نسخه ای از روزنامه شرق، حاجی بلورچی نسخه ای از روزنامه کیهان را در سکانس مربوطه در دست می گیرد.
هنوز برای این فیلم ارشاد شده نامی در نظر گرفته نشده هست ولی تغییر نام اون قطعی بوده و احتمالا از میان نام های "نوحه خوان"، "مداح"، "عاقبت سوء موسیقی" و "طوفان شن 2" یکی برای جایگزینی با نام سنتوری انتخاب می شود.
همچنین به احتمال قوی از صدای مداح و ژیمناستیک کار معروف، عبدالرضا هلالی به جای صدای محسن چاووشی هستفاده شده و رادان بر روی صدای وی لب خواهد زد.


124:

مدتها بود اینقدر نخندیده بودم

125:

نكات مهم فيلمهاي هاليوودي-1
* عملیات پلیسی همیشه حتما به کلوب هستریپ‌تیز کشیده میشه.


* هر شماره تلفنی با 555 شروع میشه.


* تختخوابها یک روکش مخصوص با فرم L دارند که خانمها رو تا سینه بپوشونه و آقایون رو از کمر به پایین.


* در هر ساک خریدی دست کم یک نون باگت پیدا میشه.


* هر کس میتونه یه هواپیمای در حال پرواز رو به زمین بنشونه، به شرط اینکه یک نفر از برج مراقبت بهش قدم به قدم توضیح بده.


* ماتیک لب هرگز پاک نمیشه، حتی حین غواصی.


* لوله های سیستم تهویه مطبوع در هر ساختمونی بهترین نقطه برای مخفی شدن هستند و ضمنا میشه از طریق اونها به هرجای ساختمون راه پیدا کرد.


* اگه کسی بخواد اسلحه‌اش رو پرکنه همیشه خشاب اضافه همراه داره.


* برای زنده موندن در هر جنگی کافیه که آدم از نشون دادن عکس عزیزانش به این و اون پرهیز کنه.


* هر کسی میتونه بدون دونستن زبون، خودش رو با ملیت خاصی معرفی کنه، به شرط این که کمی لهجه داشته باشه.


* اگه یه هیولا یا یک فاجعه، شهری رو تهدید کنه، همیشه تنها فکر و ذکر شهردار کم شدن توریستها یا بازدیدنمايندگان یک نمایشگاهه.


* اگه خانمی با موهای بلند بخواد از کسی جدا بشه و خداحافظی کنه یه دفعه باد میاد.


* کلا تعداد خانمهای مو بلند و خوشگل و خوش هیکل میره بالا.

از نظافتچی گرفته تا منشی و مدیر کل همه میتونند در مسابقه دختر شایسته، بالاترین مقامها رو به دست بیارند.

ولی قیافه و هیکل آقایون تغییر زیادی نمیکنه.


* برج ایفل ازهر نقطه شهر پاریس قابل دیدنه.


* مردها بدون این که خم به ابرو بیارند تا جون دارند کتک میخورند، اما همین که زنی با پنبه و الکل زخمهاشون رو تمیز میکنه دادشون درمیاد.


* ویترین مغازه‌ها فقط به درد این میخوره که یکی با کله یا ماشین از وسطشون رد بشه.


* برای پرداخت کرایه تاکسی کافیه که یه اسکناس از کیف پول بیرون کشیده بشه.

همیشه مبلغش صحیحه.


* تولید مثل با هر موجودی در کهکشان ممکنه.


* آشپزخونه‌ها خودشون هیچوقت چراغ ندارند.

با نور چراغ یخچال میشه همه چیز رو دید.


* هر وقت توخونه‌ای خطری، روحی، هیولایی، چیزی باشه، خانم صاحبخونه حتما با پوشش زیر بدن نما باید بره ببینه چه خبره.




126:

نكات مهم فيلمهاي هاليوودي-2
* کامپیوترها هیچ سیستم یا برنامه خاصی ندارند.

روی صفحه مونیتور همیشه فقط نوشته enter password و سپس نوشتن کلمه رمز متن مورد نظر رو نشون میده.


* مادرها همیشه در حال آشپزی هستند.

مهم نیست که آخر کسی چیزی بخوره یا نه.


* روسای پلیس همیشه یا بهترین همکارشون رو اخراج مینمايند، یا بهش چهل و هشت ساعت وقت میدند که پرونده رو ببنده.


* شعله یه چوب کبریت بزرگترین سالنها رو روشن میکنه، ولی قویترین نورافکن هالوژن اون گوشه رو که مهمتر از همه هست تاریک میذاره.


* دندونهای دهاتیهای قرون وسطی مثل برف سفید و مرتب هستند.


* هر کس کابوس میبینه باید از جاش بپره و نفس نفس بزنه و خیس عرق بشه.


* حتی اگه جاده صاف و مستقیم باشه باید راننده عین دیوونه‌ها فرمون رو به چپ و راست بچرخونه.


* همه بمبها یک عالم سیم و چراغهای قرمز چشمک‌زن دارند و یه ساعت دیجیتال که نشون میده کی میرن هوا.


* هر جا بری جلوی ساختمون مورد نظر یه جای پارک پیدا میشه.


* پلیسها فقط موقعی موفقند که اخراج شده‌اند.


* اگه کسی وسط خیابون برقصه همه همراهی مینمايند، اونهم با هماهنگی کامل.


* هر کامپیوتری میتونه رابطه موجودات فضایی با سفینه شون رو مخدوش کنه یا رمز ورودشون رو پیدا کنه.


* مهم نیست که چند نفر به یکی حمله مینمايند، با اینحال همیشه یکی یکی میان جلو.


* هر وقت به اره‌برقی احتیاج پیدا کنی یکی دم دستته.


* هر دری رو میشه با یک سنجاق سر یا کارت اعتباری باز کرد، مگه اینکه مال یه ساختمون در حال سوختن باشه و بخوای یه بچه‌رو که اون تو گیر کرده نجات بدی.


* هر وقت تلویزیون رو روشن کنی داره اخبار نشون میده.

یکی از خبرها هم همیشه مربوط به خودته.


* زنها بلد نیستند دو قدم بدوند.

همیشه میخورند زمین و مچ پاشون ضرب میبینه.


* اسبها در برابر نیزه و گلوله و توپ و تانک روئین تن هستند، ولی در حساسترین لحظه پاشون به یه مشت علف گیر میکنه و میخورند زمین (اگه سوارکار زن باشه مچ پاش ضرب میبینه).


* گلوله به سوپرمن اثری نداره، ولی اگه خود هفت‌تیر رو به طرفش پرت کنی سرش رو میدزده.




127:

نكات مهم فيلمهاي هاليوودي-3


* هر ماشینی به راحتی تو هر گاراژی جا میگیره.


*
سفینه‌های فضایی توالت ندارند.


*
مسافرین دهاتی ساده لوح و مهربون که تنها یهآرزوی ساده دارند، مثلا دیدن مجسمه آزادی نیویورک، سپس نیم ساعت میمیرند.


*
بچه‌های با هستعداد همیشه دارای والدین الکلی یا سنگدل هستند.


*
هیچ ماشینی توجنگلهای تاریک و ترسناک به موقع روشن نمیشه.


*
اگه یه ماشین بخواد کسی رو زیرکنه طرف به جای به کنار پریدن مستقیم جلوی ماشین میدوه.


*
ضمنا حتی بهترین وسریعترین ماشین نمیتونه بهش برسه و زیرش کنه.


*
هر موجود فضایی که میاد به زمینهمیشه اول میره آمریکا و اول از همه بیس بال یاد میگیره.


*
هر ماشینی که تصادفمیکنه بلافاصله منفجر میشه.


*
البته اگه راننده‌اش آدم خوبی باشه ماشینه اولاستقامت میکنه تا طرف پیاده بشه و چند متر بره اونورتر، بعد منفجر میشه.


*
اگه درحال فرار باشی گلوله‌ها ماشین رو آبکش مینمايند و شیشه جلو و عقب خورد و خاکشیر میشنولی دریغ از یک گلوله که به سرنشینها بخوره.


*
اگه آدم بدی خودش رو عوض کنه وتوبه کنه بی برو برگرد به زودی میمیره.


*
آدمهای بد همیشه بازندههستند

128:

چرا در این کافه تخته شده هستاد ....

! یه چیزی بیارید بنوشیم ، تا من چند تا جمله بگم و برم !

قبلش بگم که همه باید تاپیک 23 شاهکار نظر بدند وشرکت نمايند !

129:

اين روزها به سايت هم ميهن آومدن هم شد شكنجه روحي و زندان با اعمال شاقه !!!

130:

سيدني=جرج=مايكل
پولاك=كلوني=كلايتون
حيف شد جمه نتونستم سينما 4 رو ببينم حالا بايد تا پنج شنبه استقامت كنم !!؟

131:

تب تند جام ملتهاي اروپا يا جام جهاني كوچك در قاره سبز اين روزها غوغايي به پا كرده هست .
بازي بسيار زيباي اسپانيا ،هلندو آلمان مثلث قهرماني رو از هم اكنون مشخص كرده .


132:

به نظر من پرتغال هم تیم خوبی داره ، جا داره از تصویر برداری های خوب این تورنمت تشکر کنم !

133:

خوب اگه بخوايم پرتغال رو هم اضافه كنيم ميرسم به يك مربع عشقي كداميك به وصال محبوب خواهند رسيد در انتها؛ ميشينيم و ميبينم !!
البته بعضي ها هم ميخوابند و ميبينند بستگي داره !!

134:

به همین قرمزی

کافه پارادیزو 2

نام فیلم: به همین قرمزی
کارگردان: هستاد خودپرداز
نویسنده فیلمنامه، طراح طرح و ایده پرداز : شادنوش راست کردار، به تنهایی
موسیقی: آی بالام
تهیه‌نماينده: خودی هست
بازیگران: هنگامه جدید الورود، حسین جدید الورود، مجید جدید الورود،‌ نسیم جدید الورود، و باقی قضایا.



خلاصه داستان:
داستان از جایی آغاز نمی شود.

چراکه زندگی کسالت بار یک زن خانه‌دار این حرف ها را ندارد و بدون کنش و تنش پیش می‌رود تا تلنگری باشد بر روح خاموش و کرخت زن مظلوم این دیار.

طاهره زنی هست معمولی از میان زنان صبور خانه‌دار.

طاهره به نشانۀ زن خانه دار ایرانی در کنار یک پردۀ قرمز ایستاده هست.

او پرده را کنار می‌زند و مردی را می بیند که به نشانۀ مرد خانه دار ایرانی در خانۀ روبرویی به کار و فعالیت مشغول هست.

سپس به آشپزخانه می رود تا غذای بچه‌هایش را که از مدرسه برمی گردند داغ نماید.

سپس به اتاق برمی‌گردد و به نشانۀ دیگری تلویزیون را روشن می‌نماید.

در تلویزیون روح کسالت بار زندگی ایرانی گرم تجلی هست.

سپس دفتر شعرش را برمی‌دارد و در اون یک شعر دربارۀ چراغ می‌نویسد که نشانۀ خودآگاهی زن خانه‌دار ایرانی به وضعیت تاریخی و خانوادگی او هست.

سپس به مغازۀ دریانی می‌رود تا به نشانۀ ادارۀ زندگی خرید نماید.

سپس به مغازۀ شیرینی‌فروشی می‌رود تا کیک تولد ابتیاع نماید.

سپس به خانه برمی‌گردد تا به کارهای خانه رسیدگی نماید.

سپس بچه‌ها از مدرسه برمی‌گردند تا در خانه به شیطنت بپردازند.

سپس به اتاق خواب می رود و قاب عکس خودش و شوهرش را به نشانۀ عشق و علاقۀ زن خانه دار ایرانی صاف می کند.

سپس به طبقۀ بالا می رود تا به همسایۀ بالایی که دخترش را به نشانۀ بخت عروس کرده هست کمک کند.

سپس به خانه برمی گردد.

سپس پسرش را به نشانۀ روزآمدی همگام با وقت به کلاس زبان می برد و خود به مغازۀ دوستش به نشانۀ عاقبت شوم طلاق می رود.

سپس پسرش را از کلاس زبان بر می دارد و با اتوبوس به نشانۀ خودرو جمعی به خانه بر می گردد.

شوهرش به نشانۀ مرد بی توجه ایرانی دیر کرده هست و او به نشانۀ زن پرتوجه منتظر او می‌ماند.

سپس شوهرش به خانه بر می گردد و به نشانۀ قبلی شام خورده هست.

سپس بدون هیچ نشانه ای می خوابد و خروپف عجیبی می نماید.

سپس همسایۀ بالایی به سراغ او می رود و به نشانۀ تردید زن ایرانی در شوهر دادن دخترش از او می خواهد که برای او هستخاره کند.

سپس به خانه بر می گردد و به نشانۀ کمال و صبوری و متانت زن خانه دار ایرانی کار خاصی انجام نمی دهد.

فیلم در همین جا بدون نشانه ای به پایان می رسد.



نقد و نظر:
به همین قرمزی همه را مبهوت کرد.

این همه نبوغ در فراکنش‌های عاطفی جرأتمندانه همه را به طرزی ناگهانی غافلگیر نمود.

تماشاگر کناری من در سالن سینما غش کرد و یکی از زنان خانه‌دار در حالی که به پهنای صورت اشک می‌ریخت از سینمای فاخر ایران تشکر نمود.

دغدغه‌های ویرانگر هستاد همۀ تماشاگران سالن سینما را به حیرتی باورنکردنی فرو کرد.

این دقت عجیب در پرداخت جزئیات، این هنر شگرف در پیوند ادبیات و سینما و این تلاطم آشکار در توجه ظریف به قشر سکوتمند فراموش شدۀ زنان خانه‌دار همگی فراتر از هستاندارد سینمای ایران و بلکه خاورمیانه بود.

به راستی که برای این همه ریزبینی و تیزنگری، هیپ‌هیپ هورای منتقدان سینما قطره‌ای ناچیز هست.

اینجاست که اهمیت وافر انتصاب شایستۀ خانۀ سینما بدون اغراق دورنگری متولیان امر را بیش از پیش آشکار می‌نماید.

از همین رو ما منتقدین عشق فیلم و منتظرین ساخت اون با نهایت خرسندی رضایت بی نظیر خود را از این فیلم و سازندۀ اون فراخوان داشته از این پس با مشت محکم در دهان یاوه گویان مدعی خواهیم کوفت.

باشد تا درس عبرتی باشد برای کسانی که برای رسیدن به شهرت با تهمت های واهی قصد مشوّه کردن فضا و ماهی گیری در آب های گل آلود را دارند.


امید مهدی نژاد

135:

آغاز پخش تيزرهاي تلايشانزيوني شبكه mbc فارسي

شبكه تلايشانزيوني mbc در دبي، پخش تيزرهاي تبليغاتي خود به زبان فارسي براي شبكه جديد «mbc persia» يا همان «ام‌بي‌سي فارسي» را آغاز كرد.
گروه «mbc» يا «مركز خبررساني خاورميانه» متعلق به يك سرمايه‌دار سعودي هست كه در حال حاضر هشت شبكه تلوزيوني از جمله شبكه خبري «العربيه» و «mbc2» را در اختيار دارد.

اين گروه از چندي قبل فراخوان كرده بود كه تصميم گرفته شبكه‌اي به نام mbc فارسي راه‌اندازي كند.

اين شبكه جديد همانند شبكه mbc2 به صورت 24 ساعته فيلم‌هاي هاليوودي را البته اين بار با زيرنايشانس فارسي و تبليغات فارسي پخش خواهد كرد.
با اون كه اين گروه تبليغات فارسي خود را از هفتم فروردين و با نصب بيلبوردي در مقابل كنسرت يكي از خوانندگان ايراني مقيم آمريكا در دبي آغاز كرده بود؛ اما پخش تيزرهاي فارسي اين شبكه به صورت منسجم و متمركز از روز قبل آغاز شده هست.
به فرموده آگاهان، شبكه mbc فارسي احتمالاً تاثير زيادي بر رواج هر چه بيشتر فرهنگي آمريكايي و هاليوودي در ايران خواهد داشت.
کافه پارادیزو 2

136:

اين شبكه هم پخش نكنه n در n شبكه ديگه فيلمهاي هاليوودي و غيرهاليوودي پخش ميكنن و سي دي و دي ايشان دي فيلمهاشون هم همه جا هست فرقي به حال رواج فرهنگ هاليوودي نميكنه! (همين جوريش هم رواج كامل پيدا كرده!)

اگه دوبله هم ميكردن كه ديگه خيلي عالي ميشد!!

137:

من منتظر یک دوست از یک کافه زیبا دیگرهستم
آیا او خواهد آمد ؟؟
کافه پارادیزو 2.
-----
کافه پارادیزو 2
در فکر چیست این یار ؟؟

138:

والا تو فاروم خودش به زور پست میزنه حالا اینجا ...

!

139:

چه اشکالی داره ما میرم تو فاروم اون پست میزنم شاید یه وقت دلش به رحم اومد...

140:

خوب ، اشکال داره دیگه ...

آقا تازه منو یادش اومده ....

حالا کو تا دلش رحم بیاد !

141:

صادق من دیدم اگه یه کم دیگه به امید اصرار کنم فاروم خودشم رها میکنه میره !!!
خوب دلم نیومد بیخیالش شدم !

142:

مزقون در تاریکی
کافه پارادیزو 2

نام فیلم: مزقون در تاریکی
کارگردان: هستاد پنهان منش
تهیه نماينده: هستاد پنهان منش و شرکا
نویسنده فیلمنامه: با همکاری عزیزِ دل
موسیقی: هستاد نی داوود با همکاری دی جی دیمبول
بازیگران: بهرام، گلی، حاج آقا، حاج خانم، شیرعلی قصاب، خان دایی، و یکی دیگه
با تشکر فراوان از دی جی دیمبول، ایستگاه مترو میرداماد، ساوقت جهانی ایدز، و مرحوم میرزاعبدالله


خلاصه فیلم:
همه چیز از اونجا شروع می شود که علی یک نوازنده چیره دست و خواننده محبوب جوانان هست.

خانواده او یک خانواده سنتی هستند که با سازندگی مخالف، اما با نوازندگی موافق می باشند.

او در اوج شهرت و موفقیت هست.

از یک سو مثل پرویز مشکاتیان آهنگ می زند و از سوی دیگر مثل دی جی دیمبول آواز می-خواند.

او در همه مجالس شرکت کرده و پس از خودسازی مربوطه حاضرین را شاد و سرزنده می نماید.

اما ناگهان در اوج شهرت و موفقیت افسار خود را از دست می دهد.


از یک سو لمپنیسم شهری و از سوی دیگر بورژوازی قشنگ مزمن او را تحت فشار دارند.

بلای خانمان سوز اعتیاد، همچون الیناسیون جبری و از خود بیگانگی نیهیلیستی منفعل او را احاطه می نمايند.

عشق بزرگ زندگیش با او به چالشی عمیق دچار می-شود.

او باید کیرکگور وار بین عشقش و چیزهای دیگر یکی را انتخاب کند.

او در اجتماع تیره و تار به دنبال اون زندگی که دوست دارد برود و به این بیندیشد که اگر من، یعنی منِ من همون منی باشه که اون می خواد پس دیگه اون من من نیست، یعنی اون منی نیست که قبلاً من بوده و یه منِ دیگه ست که دیگه ربطی به من، یعنی منِ من نداره.


شهر به عنوان نماد مدرنیسم پادرهوا سرشار هست از سیاهی و تیرگی.

هوا دل گیر هست و درها بسته و سرها در گریبان و در نیست، راه نیست، شب نیست، ماه نیست.

نمادها کافکاوار به علی هجوم می آورند و هیچ کس نیست تا درد ذات ناآرام او را که بین خودش و خودِ خودش دست و پا می زند بفهمد.

دوست او که یک نوازنده ویلن و مظهر نقد خرد ناب هست عشق بزرگش را می رباید و به کانادا می برد.

در این جا دردهای نهفته اساطیری علی سر باز می کند.

دردهایی که ریشه در ساخت سنتی جامعه آسیایی دارد که به تعبیر سابقِ داریوش شایگان برنامه بوده در برابر غرب و غروب حقیقت بایستد، اما حالا کم آورده و جوانانش را معتاد و کراکی می کند.

زندگی مثل سایه سیاه سقراط بر سر علی آوار می شود.

در این بین علی در حالی که با صدای دی جی دیمبول آواز می خواند که خود یادآور یک صدای دیگر هست که از عمق غرب به شرق روی می آورد، در کوچه و خیابان و مجالس دردهایش را فریاد می کند.


صاحبخانه یغور علی که اشاره به ناامنی حیات در جهان سوم و ته مانده فئودالیته شرقی دارد او را از خانه بیرون می اندازد و علی در عطش حیات تخدیری خود رو به ویرانه هایی می آورد که نماد گوشه گیری هنر در اجتماع تیره و دودآلود شبه-مدرن شهرستان تهران هست.

اما در نهایت پدرش با راهنمایی همسرش که الان تقریباً همسر ویولنیست کانتی شده، او را در زباله ها پیدا می کند و برای ترک به درمانگاه می برد، اما تا او نخواهد امکان ندارد.


اینجاست که پوچی اگزیستانسیالیسم معناگرا به منصه ظهور می رسد.

علی هامون وار همه چیزش را نابود می کند اما در نهایت به چیزی که می خواهد نمی رسد.

اما روزنه امید در پایان از لابلای سیم های سنتور که برای گام ماژور کوک شده بیرون می پاشد و علی در زندان خودخواسته آسایشگاه نتها را در بستری اولترا فلسفی به پرواز در می آورد.

اینجاست که علم جدید در قالب دکتر مجری نژاد به نهاد بی آرام انسان ایرانی سر تعظیم فرود می-آورد، هرچند بستر سیاه شهر تاب تحمل این قلمبه عرفان ایرانی را ندارد.

شهری که با کمک بعضی ها جوانان را معتاد و ایدزی کرده و دیگر امیدی وجود ندارد.

در پایان تیتراژ روی تصویر علی که مضراب به دست به افق-های دور می نگرد و چندتا از دوستان بازپروری شده نیز با تنبک او را همراهی می نمايند، و از انتظار آماده گر بیزاری می جویند ظاهر می شود.




نقد و نظر:
بالاخره چشم عاشقان هستاد و سینمای خردمندانه به تازه ترین شاهکار سینمایی ـ فلسفی عصر روشن شد.

هرچند تماشای این فیلم در دستگاه حقیر دی وی دی تقریباً نیمی از عظمت این شاهکار هنری ـ فلسفی را به گند کشید، اما تأملات فلسفی هستاد اونقدر دقیق و عمیق هست که هر بیننده باشعور را در پای دستگاه میخکوب کند.

هستاد در این اثر با رویکردی به لایه شناسی طبقاتی و فرهنگی که برخاسته از دید عمیق به هستی شناسی و جامعه شناسی فلسفی بر مبنای مکتب کالیفرنیا می باشد بار دیگر تصویری نو را پیش چشم مشتاقان حقیقت می گشاید.


علی در این فیلم تبلور آمال و سرخوردگی های فروکوفته انسان امروز ایرانی هست.

انسانی که در افق خاویه ای اجتماع بدون نگاه به پشت سر و سابقه فرهنگی و معرفت شناسی ایران عرفانی ـ تقدیری اون قدر پیش می رود که ناگهان سر از اجتماع هیچ و نیهیل ناب در می آورد.

علی تحت تأثیر اراده ای برتر که به قول هگل او و بلکه همه را کنترل می کند، اون قدر در این ورطه پیش می رود که با سر به دیوار نومیدی نیهیلیستی منفعل می خورد و اینجاست که گوهر هنر که در حقیقت ذات موسیقایی حیات هست دستش را می گیرد و متوقفش می کند.

و در واقع این همان مرحله پایان سلوک سالک هست که همه چیز را فنا کرده و عاری از پیرایه ها و فقط با سازی که برای گام ماژور کوک شده در برابر حقیقت ایستاده هست.

درخشان باد این دریافت ناب فلسفی و پرفروش باد فیلم باشکوه هستاد.


در انتها دوستانی که می خواهند همین جوری به فرهنگ مملکت کمک نمايند، مبلغ 25000 ریال را به شماره حساب 345/23 موسسه مالي ملی شعبه چهارراه کالج به نام سایت لوح واریز نمایند.

امید مهدی نژاد

143:

حتما بخونید وگرنه به شدت ضرر میکنید ...

از : حامد حبیبی



از اونجایی که بعضی ها خیلی فروتن هستند(نه از اون نوع فروتن که نصف موهایشان یک شبه بریزد و باز هم یک خروار مو داشته باشند.) و توانایی هایشان را سالها رو نمی نمايند و این همه سال داریوش مهرجویی مرجع تقلید بوده و ما نمی دانستیم و حالا دانستیم و ایشان فتوایی داده اند که از وقت تحریم تنباکو و میرزای شیرازی به این طرف سابقه نداشته به این شرح که: ((الیوم رایت فیلم السنتوری بای نحو کان حرام هست.)) و از اونجایی که هموطنان عزیز و دزد برای پرداخت دیون خود به شخص مهرجویی و تهیه نماينده ی فیلم دچار مشکل شده اند و شب ها خواب راحت ندارند سپس ساعت ها بررسی، دستورالعمل حلالسازی مال دزدی به شرح زیر تهیه گردید:

دستورالعمل حلالسازی جنس فرهنگی مسروقه (مورد خاص: یک عدد دی وی دی سنتوری)

الف. اگر دزد محترم فیلم فوق را در تلویزیون پارس مبله مدل سال 1355 نگاه می کند در حکم سینماهای لاله زار هست و مبلغ پرداختی به ازای هر نفر1000 تومان، اگر فیلم را در تلویزیون های سونی فلت سری وگا تماشا می کند 1500 تومان و در صورت تماشای فیلم در سینمای خانگی (معادل سینما فرهنگ) مبلغ 2500 تومان پرداخت نماید.


تبصره1: تماشای فیلم در تلویزیون های چهارده اینچ سیاه و سفید صلواتی هست.
تبصره2: هستفاده از ریموت کنترل در هنگام تماشای فیلم 10% هزینه ی اضافی خواهد داشت.
تبصره3: عزیزان راهزنی که روز شنبه فیلم را تماشا می نمايند می توانند 50% مبالغ فوق را پرداخت نمايند.
تبصره4: خواهشمندیم برای اطفال بالای هفت سال بلیط تهیه فرمایید.

یادتان نرود تخم مرغ دزد شترمرغ دزد می شود.

تبصره5: مسافر گرامی! عدم ارائه ی بلیط نشانه ی چیست؟
ب. در صورتی که سارق فرهیخته با همسر شرعی و قانونی خود با حفظ فاصله ی مطمئنه مشغول تماشای فیلم هستند فقط پرداخت مبلغ بلیط کافی می باشد.

اما در صورتی که شریک جرم هریک از موارد زیر باشد 20% حق کمیسیون کنترلچی سینما و هزینه باتری چراغ قوه ی ایشان و مالیات به خطر انداختن ارکان جامعه به ویژه رکن اول جامعه که همانا خانواده ی سبز می باشد، باید توسط عزیز راهزن پرداخت شود:

1.

دوست دختر شاستی بلن
د
2.

دوست پسری که گردنش را تبر نمی زند
.
3.

دختر فراری

4.

پسر گریزان(ویژه شهر مقدس قزوین)

5.

اونجلینا جولی

ج. در صورتی که قطاع طریق محترم در هنگام تماشای فیلم مبادرت به هستفاده از هر نوع چیپس مزمز نمایند خواهشمندیم مبلغ 350 تومان برای هر چیپس، 700 تومان برای دو چیپس و به همین شکل مضارب 350 را به حساب شرکت مزمز واریز نمایند و برای یک چیپس بی قابلیت آخرت خویش را ویران ننمایند.
تبصره1: الیوم خوردن پفک و پفیلا تا فراخوان شماره حساب های کارخانه های سازنده در سینما ممنوع می باشد.
تبصره2: خواهشمندیم از شکستن تخمه آفتابگردان و هرگونه فوت کردن پوست اون به پس گردن نفر جلویی خودداری نمایید.
د. هر نوع دراز کشیدن در هنگام تماشای فیلم مسروقه مشمول عوارض زیر می شود:
دمر 100 تومان
طاقباز 300 تومان
یک وری مثل قاشق 500 تومان
با یک متکا در بغل 700 تومان
تبصره1: خوابیدن به پهلوی چپ توصیه نمی شود.
تبصره 2: خوابیدن به پهلوی راست سپس خوردن کنسرو لوبیا، نخود سبز، مورچه پیگرد قانونی دارد.
ه. در صورتی که دزد دریایی مذکور پس از تماشای فیلم از اون خوشش آمد و خرکیف شد مبلغ 10% هزینه رضایت خاطر را باید پرداخت کند.


تبصره: لعنت بر پدر و مادر کسی که از فیلم خوشش نیاید.
و. هزینه مجازی رفت و آمد به سینما به شرح زیر هست:
پیاده 200 تومان حق هستهلاک کفش
اتوبوس خصوصی 100 تومان
BRT همت عالی
تاکسی 100 متر اول صد تومان، هر ده متر اضافی بیست و پنج تومان
تبصره: کسانی که از وسیله نقلیه شخصی هستفاده می نمايند 2 تا 5 لیتر از کارت سوخت شان کسر خواهد شد.


در اینجا برای حل مشکلات هموطنان حلال خوار که شب ها خواب راحت ندارند مبادا یک قران مال دزدی وارد سفره ی نان و بوقلمون شان شده باشد، به چند پرسش عزیزان راهزن جواب داده می شود:
1. با سلام به کارشناس برنامه.

اینجانب مدت یک ماه هست ضبط سی دی دار شما را سرقت کرده ام.

خواهشمندم هرچه سریعتر شماره حسابی فراخوان نمایید تا اینجانب پول ضبط را تقدیم کنم و خانواده ای را از خطر حرامخواری نجات دهم.

تخفیف بدهید تا مشتری شویم.

با تشکر از برنامه ی خوب و آموزنده تان.

کارشناس: خیرشو ببینی.

2. اینجانب تا به این لحظه سه بار فیلم سنتوری را دیده ام.

سوالم این هست که آیا پول سه بلیط را باید بدهم؟

کارشناس: نه پس! 1500 تومان دادی بوق هم می خوای بزنی؟ شما نه تنها باید سه تا 1500 تومان بسلفی بلکه باید 20% عوارض کثرت اوقات فراغت را هم به این امر خیر اختصاص بدهی.



3. اینجانب که به نان شب محتاج می باشم قدرت پرداخت هزینه حلالیت طلبیدن از تهیه نمايندگان فیلم سنتوری را ندارم.

چه کنم؟

کارشناس: دوست عزیز! درست هست که دیدن فیلم سنتوری از نان شب هم واجب تر هست اما حلالسازی تماشای فیلم از تماشای فیلم هم واجب تر هست.

پس بر طبق رابطه ی تراگذری حلالسازی از نان شب هم واجب تر هست.

بنابراین پیشنهاد می کنم دی وی دی مسروقه را به یک هموطن عزیز دیگر بفروشید و با پولش دل تهیه نماينده را شاد نمایید.


4. اینجانب فیلم سنتوری را هفت بار با یازده سر عائله ی خود به صورت دمر و در حال خوردن چیپس مزمز و کنسرو لوبیا دیده ام.

از اونجایی که قرارست عواید واریز مبلغ بلیط صرف امور خیریه شود آیا من می توانم به جای ریختن هزینه ی مذکور یک باب مدرسه در شهرستان محروم خود بسازم؟ متشکرم

کارشناس: بساز، بمیر و بساز.



5. اینجانب جیمز کامرون به تمامی کسانی که بارها نسخه ی پرده ای فیلم تایتانیک مرا دمر دیده اند و باد ول داده اند اخطار می کنم: الیوم دیدن تایتانیک حرام هست.

فعلا یک چند روز خواب راحت نداشته باشید تا شماره حساب سیبای اینجانب متعاقبا فراخوان شود.


کارشناس: سوال چی شد؟ پس من ان ام این وسط؟

۶. من فقط خواستم از امت که این همه به حلال و حرام اهمیت می دهند تشکر کنم.

کارشناس: من هم از شما که تشکر می کنی تشکر می کنم.

7. جوانی هستم هجده ساله.

مدتیست عاشق دخترعموی ناتنی خود شده ام.

چه کنم؟

کارشناس: دوست عزیز! شما عجالتا هزینه تماشای فیلم سنتوری را بپرداز بعد هم اگر وقت کردی ورزش و مطالعه کن.

8. بنده فیلم سنتوری را چند بار روی موبایل رفیقم تماشا کرده ام.

چه هزینه ای باید بپردازم؟

کارشناس: شما اگر بتوانی هزینه درمان خودت را بپردازی به بشریت خدمت بزرگی کرده ای.

9. این حقیر از کودکی ماهی سه بار فیلم هامون را تماشا می کنم.

با توجه به اینکه فیلم ام دارای مجوز و هولوگرام و از فیلم های موسسه ی رسانه های تصویریست باز هم باید هزینه بپردازم؟

کارشناس: پس فکر کردی اینجا کویته مرد حسابی؟ اصلا حالا که اینطور شد الیوم دیدن هر نوع سی دی مجاز، فیلم عروسی، نامزدی، پاتختی، بعله برون، حنابندون، ختنه سوران حرام هست.

برای مورد آخر شماره حساب سیبای عزیزالسلطنه ی دلاک متعاقبا فراخوان می شود.


۱۰. اینجانب سردسته ی باند سرقت، تکثیر و توزیع فیلم سنتوری می باشم ولی این فیلم را ندیده ام.

می خواستم بپرسم فیلم خوبی هست و ارزش دزدیدن داشته یا نه و یک سوال دیگر آیا من که فیلم را ندیده ام هم دینی به گردنم هست؟

کارشناس: دوست عزیز! با توجه به اینکه همه به به چه چه می نمايند فکر کنم به کاهدان زده باشی و در مورد سوال دوم ات هم به هیچوجه خودت را اذیت نکن.

در ضمن اگر از کپی های فیلم دختر شوکت چیزی در دست و بالت هست چند تا برای من بفرست تا با خانواده تماشا کنیم.

پیشاپیش از وجدان بیدار شما که به شما اجازه ی تماشای مال دزدی را نداده متشکرم.


.11 آقای کارشناس! با سلام.

من مال دزدی را ندیده ام، فقط دوستم که فیلم سنتوری را دیده بود اون را برای من تعریف کرده.

آیا من هم باید پول بلیط را به حساب واریز کنم؟

کارشناس: نه.

می خوای من واریز کنم؟ گوش دادن به مال دزدی هم همان حکم دیدن مال دزدی را دارد.

آخه همه چیز را باید فرمود؟


۱۲. با سلام.

می خواستم از صندوقدار موسسه مالي تجارت شعبه چهارراه پارک کد 032 تشکر کنم که بی وقفه مشغول پاک کردن گناهان ماست.

باور کنید وقتی از موسسه مالي تجارت آمدم بیرون خیلی سبک شدم.


کارشناس: بابا! جون مادرتون آخرش یک چه کنم بگید تا من از نون خوردن نیفتادم.

۱۳. با تشکر از ابتکار قشنگ تان.

به امید روزی که فیلم های هنوز ساخته نشده ی ما در کشور شما توزیع شود تا ما هم با فراخوان شماره حساب بتوانیم کار خیر بکنیم.

امضاء: برادران وارنر

کارشناس: خدا این امید را از ما نگیرد.

هم اکنون نیازمند یاری شما هستیم.


۱۴.ببخشید من یک سوال داشتم.

چطور وقتی فیلم اخراجی ها کپی شد تلویزیون حنجره اش را پاره کرد ولی حالا برای سنتوری هیچی.

ممنون

کارشناس: خواهر عزیز! مثل اینکه شما یادت رفته وقت اخراجی ها تکنولوژی تماس با فرشته ی سمت چپ و تصحیحِ نامه ی اعمال هنوز به بازار نیامده بود.

تلویزیون هم که قیم امت هست و نمی خواهد کسی گناه کند مجبور بود از چند نقطه خودش را جر بدهد تا امت دستی دستی روح خود را به شیطان نفروشند.

متشکرم


16. من سرباز وظیفه، قلی همچنان به جرم پوشیدن پوتین در بازداشت به سر می برم.

می خواستم ببینم می شود هزینه ی گناه کبیره ی خود را به حساب آقای مهرجویی واریز کرده و از زندان رهایی بخشم.

کارشناس: دوست عزیز! فعل جمله ی آخری را اشتباه نوشته ای.

تو که تا موسسه مالي می روی یک 250 تومان هم بابت غلط نگارشی ات پرداخت کن.


17. اینجانب ژان والژان سارق یک فقره نان.

از اینکه در کشور متمدن شما زاده نشدم از ملائکه ها ادعای خسارت می کنم.


بازرس ژاور: الان کجایی؟ هرجا هستی وایستا من دربست می گیرم خودمو می رسونم.
کارشناس: همینجوری واسه خودتون دیالوگ کنین دیگه.

من هم که مجددن ان ام این وسط.

...........

144:

صادق بسیار عالی بود دمت گرم پسر!

145:

تأثیر فیلم‌ها بر روی زندگی زناشویی
بگویید همسر آینده‌تان چه فیلم‌هایی دوست دارد
تا بگویم مناسب ازدواج هست یا نه؟

کافه پارادیزو 2
شاید به نظرتان مسخره بیاید، اما خیلی مهم هست که شما قبل از ازدواج بدانید همسر آینده‌تان طرفدار سریال‌های تلویزیونی و سی‌‌دی ‌فیلم‌های خارجی سانسور شده هست یا طرفدار فیلم‌های روز خارجی بدون سانسور؟
می‌گویید این‌مساله چه ربطی به زندگی آینده‌‌ی یک زوج دارد؟! استقامت کنید الاون خدمتتان عرض می‌کنم.


شوهر تیپ «الف»:
فکر کنید شوهرتان در تمام مدت عمرش فقط سریال‌های تلویزیونی ایرانی دیده.
بگذارید زندگی‌ای که او آرزویش را دارد از لحظه‌ی ورودش به خانه برایتان ترسیم کنم.
او با چند پاکت میوه به خانه می‌آید و وقتی با باسن مبارکش در را پشتش بست و بسته‌ها را به شما داد یک‌باره دست‌هایش را با محبت باز کرده و به سمت شما می‌آید.


فکر می‌کنید که می‌خواهد شما را در آغوش بکشد.

چشم‌هایتان را می‌بندید و لبان خود را غنچه می‌‌کنید و منتظر بوسه‌ی گرمش می‌مانید.

اما کور خوانده‌اید! برادرتان پشت شما ایستاده.

شوهرتان از کنار شما رد شده و او را محکم در آغوش می‌گیرد و چند ماچ آبدار به گونه‌هایش می‌چسباند.


شما هم در عکس‌العمل به کار او، به آغوش مادرتان که کنارتان ایستاده پناه می‌برید و او کمی شانه‌هابتان را مالش خواهد داد.

اگر بدون دلیل اشکی هم از چشم‌هایتان بیاید قسمت ورود به خانه طبق الگوی سریال‌ها به‌طور کامل انجام گرفته هست.

اینجا رسالت وجودی برادر و مادرتان تمام می‌شود و اون‌ها خداحافظی کرده و می‌روند.
سپس شوهر می‌رود به دستشویی برای شستن دست و صورت و کارهای دیگر.

شما حتما باید حوله‌ به‌دست منتظر او پشت در دستشویی بمانید.

(حوله را هم حتما باید از اتاق خواب بیاورید و نه از روی جاحوله‌ای دستشویی) وقتی دست و صورتش را خشک کرد حتما حوله را به روی مبل خواهد انداخت.

(فیلم‌ها این‌طور به او یاد داده.

بعد با شلوار گرمکن ورزشی (شکرخدا در طی سال‌های اخیر پیژامه راه‌راه به شلوار ورزشی ارتقا پیدا کرده) می‌آید روی مبل نشسته و پا روی پا می‌اندازد (این روزها تکیه زدن بر پشتی زمینه لاکی هم تبدیل به مبل شده) و روزنامه‌ی زرد می‌خواند تا ببیند ناصر حجازی پشت فیروز کریمی چه فرموده و بالعکس و آیا علی‌دایی اتوموبیل جدیدی خریده هست و آیا با زنش سازش دارد؟
شما که از صبح توی خانه‌ بوده‌اید و حوصله‌تان سر رفته.

می‌خواهید درددل کنید.

اما هنوز کامل نفرموده‌اید که زری‌خانم همسایه‌ی طبقه بالایی پشت سر شمسی خانوم همسایه‌ی طبقه پایینی چه چیزهایی فرموده که شوهرتان سرش را از پشت روزنامه زرد بیرون می‌آورد و داد می‌زند: «زن! کم خاله‌زنک بازی دربیاور! در ضمن پس این چایی چی شد؟» و دوباره پشت روزنامه گم می‌شود.


شما می‌دوید اول چایی می‌آورید و بعد شام را به تنهایی می‌کشید و روی میز می‌گذارید.

سرشام دائم به او غذا تعارف می‌کنید و روی پلویش خورش می‌ریزید و لیوانش را با نوشابه‌ی زرد پر می‌کنید.
سپس شام او مستقیم از پشت میز بلند می‌شود و می‌رود روی مبل جلوی تلویزیون می‌نشیند و بدون این‌که دست به چیزی بزند مشغول دیدن سریال مورد علاقه‌اش می‌شود.
شما هم سپس جمع کردن میز و شستن ظرف‌ها می‌آیید در حالی‌که روی میز برای ناهار فردا سبزی قرمه پاک می‌کنید با فاصله‌ی دومتری از او جلوی تلویزیون می‌نشینید.

سپس مدتی شوهرتان بلندمی‌شود و بدون نگاه کردن به شما می‌گوید که خسته‌است و باید برود بخوابد.
شما هم سپس یکی دو ساعت همان‌طور با همان لباسی که از اول تنتان بوده یعنی دامن گشاد بلند و مشکی و تونیک آستین بلند گل‌گلی و روسری بزرگ و با آرایش غلیظی که همیشه در صورتتان هست می‌روید و با فاصله یک‌متری کنارش دراز می‌کشید.

شوهرتان پشت به شما خوابیده و خُروپُفش هواست.
صبح تا شوهرتان دوش بگیرد شما میز صبحانه را چیده‌اید.

شوهر تیپ الف وقتی از حمام می‌آید به کمربند حوله‌ی حمامش بسنده نمی‌کند و حتما یقه‌اش را تا نزدیک گردن سنجاق قفلی می‌زند و موهایش هم هرگز خیس نیست.
در حال کفش پوشیدن برای رفتن به محل کار هست.

شما کیفش را به دستش می دهید (این کیف سامسونت به دست شوهر دادن رل مهمی در زندگی زناشویی بازی می‌کند و بیشترین دیالوگ‌های عاشقانه‌ی عمر زوجین سر همین عمل رد و بدل می‌شود) در حالی‌که به جا کفشی خیره شده‌اید می‌پرسید: دوستم داری؟ او هم در حالی که پشتش به شماست و به دستگیره‌ی در خیره شده می‌گوید: البته و در را پشتش محکم می‌کوبد! شما خوشحال و راضی از این‌که مورد علاقه شوهرتان هستید، مشغول رتق و فتق امور خانه می شوید.
شوهر تیپ «الف» معمولا برای تعطیلات آخر هفته‌ها شما را به منزل مامانش‌اینا می‌برد.
در خیابان با فاصله‌ی یک متری شما حرکت می‌کند و معمولا دست پسرتان را در دست می‌گیرد و شما دست دخترتان را.


شوهر تیپ «ب»:
شوهر شما اصلا به سریال‌های تلویزیونی خودمان علاقه ندارد و طرفدار فیلم‌های خارجی بدون سانسور هست.
این تیپ شوهر معمولا با یک شکلات قلبی یا عروسک خرسی، زرافه‌ای کلاغی چیزی وارد خانه می‌شود.

به محض ورود می‌دود شما را در آغوش گرفته و می‌برد هوا و می‌بوسد.

خدا را چه دیده‌اید، ممکن هست در همان حال شمارا یک دور، دور ِ اتاق هم بچرخاند.

اگر شما هم طرفدار این نوع فیلم‌ها باشید متقابلا او را گرم می‌بوسید.
شام درست نکرده‌‌اید.

تمام مدت مشغول مطالعهکتاب و حل جدول و ترجمه‌کردن یک مقاله بوده‌اید.

غصه نخورید، شوهر تیپ «ب» غمی به خود راه نمی‌دهد، جیب‌هایش را می‌گردد.

اگر پول داشت شما را یک رستوران مشتی دعوت می‌کند و اگر نداشت با شما به آشپزخانه می‌آید و دوتایی مشغول درست کردن ماکارونی می‌شوید.
گاهی وسط کار، گردن شما را می‌بوسد و گاهی شما کمی سس قرمز به شوخی به صورتش می‌مالید.

با هم می‌خندید و همدیگر را عسلم و خوشگلم صدا می‌زنید.

میز را با هم می‌چینید و با هم جمع می‌کنید و در تمام مدت با هم گپ می‌زنید.
جلوی شوهر تیپ «ب» می‌شود شلوارک و تاپ پوشید، بدون این‌که او مرتب برود پرده‌های پنجره را چک کند که مبادا کمی کنار رفته باشد و همسایه‌ها به خانه دید داشته باشند.


او بی‌خیال این چیزها هست.

سپس دوش گرفتن هم هرگز بالای حوله‌اش را سنجاق نمی‌زند.

شما هم در این نوع زندگی اجازه حمام کردن و حوله پوشیدن دارید و نباید یک لنگه ‌پا دم دستشویی برای حوله دادن به او کشیک بکشید.
شوهر تیپ «ب» برای آخر هفته‌ها شما را به تئاتر یا کنسرت، و یا ویلایی در خارج شهر دعوت می‌کند و شما مخیر هستید که هر کدام را قبول بکنید یا نه.

وقتی هم در کوچه و خیابان با هم قدم می‌زنید دوست دارد دستتان را در بازویش حلقه کنید.
موقع خواب با هم به اتاق خواب رفته و هر دو پوشش خواب به تن می‌‌کنید.

شما در این نوع زندگی می‌توانید شب آرایشتان را پاک کنید (شاید هم اصلا از اول، آرایش نداشته باشید) و به‌جای پشت به هم نوع «الف»، در آغوش یکدیگر می‌خوابید.

البته کارهای دیگری هم می‌‌کنید که از فرمودنش معذورم!
حالا باز هم بگویید این دو نوع شوهر فرقی با هم ندارند.


146:

از فردا پخش فیلمها به طور رسمی از شبکه mbc persia شروع میشه ...

و ما منتظریم ....

147:

البته یک کانال فیلم ایرانی نیز بزودی در هاتبرد شروع بکار میکنه با نام فبلم و موزیک ایران

148:

خب خدا کنه مثل کانال icc نباشه که جدیدترین فیلمی که پخش کرده بود برای سال 70 بود .....


149:

بله منم امیدوارم که مثل icc مزخرف نباشه صدای این کانال انگاری از ته گور شنیده میشه باید ولوم بزاری روی آخرین شماره و اگه ناقافل کانال رو عوض کنی از صدای زیاد جیغ همه در میاد ....

فیلمهای رو هم که پخش میکنه همه فسیل شده اند واز تبلیغات میان فیلمها هم که دیگه نگیم بهتر....
البته این کانال جدید که در حال تسته کیفیت صدا و تصویر تقریبا" قابل قبولی داره حال ببینم فیلمهاش در چه حدی خواهند بود!!

150:

دوستان فرکانس شبکه mbc persian فراخوان شده؟

151:

بله چند روزی هست که به صورت آزمایشی این شبکه راه افتاده و فردا این شبکه به طور رسمی شروع به پخش فیلم با زیرنویس فارسی میکنه ....

مشخصات دریافت MBC Persia

Satellite: Badr(Arabsat)
Freq: 11919
SR: 27500
POL: HOR
FEC: 3/4
Channel Name: MBC Persia

Satellite: Nilesat
Freq: 12341
SR: 27500
POL:VER
FEC: 3/4
Channel Name: MBC Persia

152:

نگرشی متفاوت به سیر تکاملی سینمای ایران:

دهه 1350
:
نام فیلم: کدخدای قلب عاشق!
بازیگران: فردین و فروزان
شرح فیلم: یه دختری داره تو خیابون راه میره که یه دفه 4 تا لات مست بش گیر میدن و چادرشو از سرش میکشن دختره جیغ میزنه و فردین یه دفه پیداش میشه و اون 4 تا لات و رهگذر ها و شرایط فیلم و مسوول تدارکات و … میزنه و دختره رو میبره خونه و بعدشم دختره (توجه کنید دختره) عاشقش میشه و میره پیش فردین و میگه بیا پسر عموی نامرد منو بزن و بام ازدواج کن بعدش با هم ازدواج میکنن و همه چی به خوبی تموم میشه!
نکته کلیدی: فردین پسر فقیر و بادبادک فروش و دختره مایه دار و پولدار
نکته کلیدی 2: مرحوم پرویز ظهوری هم این وسط واسه اینکه تماشاچیا حوصله شون سر نره هی تو فیلم شکلک در میاره و کلمات ویتامین و اون با من را به شدت! بیان میکند.


-----> پیام فیلم: فقط آدمای فقیر لیاقت عشق دخترای مایه دار رو دارن

نام فیلم: مملی خفن!
بازیگران: بهروز وثوقی- گوگوش
شرح فیلم: مملی خفن یه پسر فقیر و خوش تیپه که کارای خلاف میکنه تا خرج 6 تا خونواده رو در بیاره و این وسط یه دختر پولدار میاد که مملی محل سگم بش نمیذاره و به دختره بر میخوره و میخواد حال ممد رو بگیره اما یه دفه عاشقش میشه و ممد بازهم نگاه سگ بش نمیکنه ولی دختره اینقد سیریش میشه که داش ممد قبول میکنه و بله رو میگه و فیلم تموم میشه در حالی که ممد و دختره دست در دست هم به همه چیز های مادی پشت مینمايند و میرن تو بیابون با هم زندگی نمايند!
نکته: رضا کرم رضایی نقش پرویز ظهوری رو در این فیلم بازی میکنه.


نکته 2: این مملی خفن بعد که دختره (گوگوش) رو طلاق میده میره امریکا بش میگن ممل امریکایی!
-----> پیام فیلم: به دختر که رو بدی عاشقت میشه.


-----> پیام کلی هر دو تا فیلم: تنها کاری که دخترا بلدند عاشق شدنه!

دهه 1360:
نام فیلم: قاچاق مرگ
بازیگران: جمشید هاشم پور- بازیگر زن هم نداریم!
شرح فیلم: یه عده قاچاقچی هرویین با یه عده دیگه دعواشون میشه و همدیگه رو میکشند و پلیس هم اینجا هیچ کاری نمیکنه و آخر سر پلیسا میان وسط و باقی مونده قاچاقچی ها رو میکشن و داستان تموم میشه!
نکته: صحنه پایانی فیلم همیشه یک گل در حال جوانه زدن یا صدای شرشر آبه! تا اینجوری ما بفهمیم که گل امید در حال جوانه زدنه!!!
نکته 2: جمشید هاشم پور همیشه آخر فیلم باید بمیره و البته اول آدم خوبی میشه بعد میمیره.


نکته 3: ردپای سیاوش طهمورث توی همه خرابکاری ها به چشم میخوره.


نکته 4: صحنه درگیری آخر فیلم حتماً باید وسط صحرا باشه.


-----> پیام فیلم: پیام ندارد!

نام فیلم: ترانزیت مرگ!
بازیگران: جمشید هاشم پور- بازیگر زن در حد سیاهی لشگر
شرح فیلم: یه پدری یه کامیون داره که باش مواد قچاق میکنه و اصلاً وجدان نداره ولی به جاش یه پسر با وجدان داره و یه روزی این پدره به همراه محموله ای که داره جا به جا میکنه لو میره و بالاخره سرهنگ کمالی میگیره و میندازتش زندان و فیلم تموم میشه! پسره هم این وسط نقش هویج رو بازی میکنه!!!!
نکته: در چند صحنه فیلم پدره باید حسابی اون پسر مثل دسته گلشو بزنه تا انزجاز ما از پدره در حد انفجار بشه و از زندان رفتن پدره دلمون خنک شه!
نکته 2: طبق معمول مادر پسره به رحمت خدا رفته!
-----> پیام فیلم: زنده باد سرهنگ کمالی!
-----> پیام کلی: ایول جمشید هاشم پور!

دهه 1370:
نام فیلم: عبور از سیم خاردار
بازیگران: تعداد زیادی بازیگر
شرح فیلم: عراقی ها 70 تا تانک و شستاد تا سرباز و 200 تا موشک و 900 تا تفنگ دارن ولی ایرانی ها دو تا چاقو و یه تفنگ با 4 تا تیر دارن و در نهایت همه اون تانکا منفجر میشن و عراقی ها یا میمیرن یا اسیر میشن و ایرانیا فقط دو تا زخمی میدن که یکیشون زخمش در حد خراش روی صورته!
نکته: عراقی ها باید شخصیتی پپه و نفهم و ترسو داشته باشند
نکته 2: هیچ اسمی از صدام در فیلم برده نمیشه!
پیام فیلم: جنگ خیلی چیز راحت و آب خوردنی و تخمی بوده و این همه شهید که ما دادیم احتمالاً توهم بوده!

دهه 1380:
نام فیلم: آبی راه راه خاکستری مایل به صورتی با نقطه های قرمز
!
بازیگران: محمدرضا گلزار- مهناز افشار
شرح فیلم: یه پسر خیلی پولدار (چون ماشین پژو 206 داره!!!) و احتمالاً گیتار هم داره وقتی داره تو کافی شاپ هات چاکلیت جاماییکایی میخوره خیلی خیلی اتفاقی میبینه که یه دختره داره از خیابون جولوی کافی شاپ رد میشه و از اونجایی که پسره خیلی مایه دار بوده و هرکاری که میخواسته میکرده پس عاشق دختره میشه و میره جولوش گیتار میزنه و دختره هم حال میکنه میگه بیا دوست پسرم بشو و فیلم تموم میشه! نکته: پسره بابا نداره!
نکته : دختره به احتمال 90 % فقیره و آه نداره با ناله سودا کنه!
-----> پیام: با 206 هر گونه غلطی میتونی بکنی!

نام فیلم: بیا صدام کن جیگر نانازم!
بازیگران: امین حیایی- حدیث فولادوند
شرح فیلم: هم پسره و هم دختره جفتشون پولدارند و از اول فیلم هم قراره ازدواج نمايند و آخر فیلم هم ازدواج مینمايند! جریان فیلم بیشتر حول و حوش وقایع روزانه این دو تا زوج عاشق میگذره و نصفشم پشت تلفن!
نکته: این وسط حتماً باید این دختر و پسر یه روز ببرن اماکن بخوابونند وگرنه فیلم فروش نمیکنه (بخش اعتراضی فیلم!!!)
نکته 2: پدر و مادر پسره و دختره در این فیلم نقش هویج رو ایفا مینمايند!
نکته 3: ماشین و موبایل نقشی حیاتی رو در فیلم ایفا مینمايند!
-----> پیام: لامصب عجب جیگری شده بود این حدیث فولادوند!

153:

جالب و البته یک طنز واقعی ! ممنونم آرش جان

154:

معلم پای تخته داد می زد
صورتش از خشم گلگون بود ...

و دستانش به زیر پوششی از گرد ...
پنهان بود ....

........

ولی آخر کلاسی ها
لواشک بین خود تقسیم می کردند ....
وان یک ...

گوشه ای دیگر
« جوانان » را ورق می زد .......

برای اونکه بیخود ...های و هو
می کرد و .....

با اون شور بی پایان
تساوی های جبری را نشان می
داد ......

با خطی خوانا به روی تخته ای کز
ظلمتی تاریک
غمگین بود
تساوی را چنین بنوشت :
« یک با یک برابر هست ...»

از میان ِ جمع شاگردان یکی برخاست ،
همیشه یک نفربايد بپاخیزد
به آرامی سخن سر داد :

تساوی اشتباهی فاحش ومحض هست ...

معلم
مات بر جا ماند .

و او پرسید :

اگر یک فرد انسان واحد یک بود ....
آیا باز .........

یک با یک برابر
بود ؟


سکوت مدهشی بود و ...

سوالی سخت ....

!!

معلم خشمگین فریاد زد :
آری برابر بود .

و او با پوزخندی فرمود :
اگر یک فرد انسان واحد یک بود
اونکه زور و زر به دامن داشت
بالا بود ...
وانکه
قلبی پاک و دستی فاقد زر داشت
پایین بود ...

!؟؟

اگر یک فرد انسان واحد یک بود
اونکه صورت نقره گون ،
چون قرص مه می داشت
بالا بود ....
وان سیه چرده که می نالید
پایین بود ...



اگر یک فرد انسان واحد یک بود .....
این تساوی زیر و رو می شد !!!

حال می پرسم :
یک اگر با یک برابر بود ...

نان و مال مفت خواران
از کجا آماده می گردید ؟

یا چه کس دیوار چین ها را بنا
می کرد ........؟

یک اگر با یک برابر بود ...!
پس که پشتش زیر بار فقر خم می شد ؟
یا که زیر ضربت شلاق له می گشت ؟

یک اگر با یک برابر بود .....
پس چه کس آزادگان را در قفس می کرد ؟

معلم ناله آسا فرمود :
بچه ها در جزوه های خویش
بنویسید :

یک با یک برابر ....
نیست ......


155:

استاد این که اشک سینمایی بود تا طنز سینمایی !

156:

صادق عزیز با تشکر از نظر شما به نظر من هر طنزی نباید لزوما" بخندونه میتونه اشک مارا هم سرازیر کنه هرچند این دل صاف و ساده ما به اشک خیلی نزدیکه
اینم طنز روزانه با منبع و طنازش
----------------------------------------------


غول چراغ جادو!
کافه پارادیزو 2
آهاي جماعت هميشه خسته
به خاطر شما دلم شكسته

به من بگين چه آرزايشاني دارين
مي خواين تو باغتون ، طلا بكارين ؟

خودم مي شم غول چراغ جادو
رفاقتي مي ريم به باغ جادو

درسته يك قرون به جيب ندارين
آروزي عجيب غريب ندارين

آرزوتون يه باغ تايشان بهشته
همنشيني با حوري و فرشته

چونكه دل شما هميشه پاكه
دنيا به چشمتون ، يه ذره خاكه

آرزايشان شما چيه ؟ خب ! بگين
مشتركه ، چون همگي عاشقين

عاشق دختراي خوشگل شدين
اما كمي دچار مشكل شدين

عاشق آرزو و ليلا ؟ بله ؟
عاشق نازي و سهيلا ؟ بله ؟

عاشق شدن كه غصه اي نداره
كي فرموده كه دوست دارم شعاره ؟

عشقاي واقعي هميشه بوده
كي عشقو از قلب شما ربوده ؟

همون كه باعث كسادي شده ؟
باعث اُفت اقتصادي شده ؟

الهي كه بپوسه ايها الناس
آفت جون مرد و زن : اسكناس

پول اگه باشه ، آرزو كم مي شه
هركي خلافي كرده آدم مي شه

پول كه نداري ، آروز زياده
به هم نمي رسن نه نر ، نه ماده !

ببخش اگه از آروز دم زدم
گلاب به روت هم زدم و هم زدم !

غول چراغي كه خودش فقيره
بايد بره يه گوشه اي بميره !

لعنت و نفرين نكنين به بنده
قربون اون لباي عشق خنده
فاضل تركمن

157:

کافه پارادیزو 2

158:

عجب ، کارکاتور زیبایی ! والبته با معنی ...



این روزها ، مثلا تابستان هست و ایام جشن و شادی و فصل خوش گذارنی ، اما دیروز یکی از دوستان فرمود به سینما رفته بود و برق سینما رفت و برق اضطراری هم در کار نبود ، حتی پول بلیط رو هم پس ندادند و دوست ما رو از سینما رفتن بیزار کردند ، با وضعیت فیلم هایی که در حال اکرانه همون بهتر که همه از سینما بیزار بشوند !

159:

لطفا می شه ربط این کاریکاتور با سینما را بفرمایید....اخه من یکم ای کیوم پایینه.

160:

آرش عزیز بستگی به تفسیر هر شخص میتونه ربط داشته باشه و میتون بی ربط باشه
ودیگه اینکه مطالب جالب ویا عکسهای دیدنی رو میتونید در این تاپیک برنامه بدین همونطوری که از عنوان تاپیک پیداست اینجا کافه ای هست برای گپ و فرمود که میتونه سینمایی هم نباشه.
-------------------------------------------------------------
دوستان اگه شما بخواهید ربط اون کاریکاتور رو به سینما تفسیر کنین چه چیزی به نظرتون میرسه؟؟

161:


سال 64 خسرو شکیبایی بازیگر توانا و گمنانی هست که این جا و اونجا جرقه های از درخشش بروز داده هست.
داریوش مهرجویی گویا سپس تردیدهای فراوان سرانجام نقش پیجیده ،مشکل و چند بعدی فیلمش را به شکیبایی می سپارد .
شکیبایی با دل و جان و با همه توان و نیرو به هستقبال هامون می رودوموفق می شود با هدایت داریوش مهرجویی یکی از جذاب ترین و تازه ترین شخصیت های سینمای ایران را ایجاد کند.
او با هامون بازیگری برجسته را به فهرست انگشت شمار برجستگان بازیگری می افزاید.

روحت شاد ای خسرو سینمای ایران!

162:

کافه پارادیزو 2

163:

یادداشتی برای یک کمدی - تشییع جنازه دوست داشتنی ترین بازیگر تاریخ سینمای ایران !

به راستی که مسخره بود ! بخونید ، این نوشته طنز شاید قسمتی از سیرین کاری بعضی ها رو نشون بده !



راس ساعت نه مراسم، با شکوه تمام در قبرستان تالار وحدت آغاز شد.

در ابتدای مراسم پرویز پرستویی که معلوم نیست این همه هستعداد مدیریت و برنامه ریزی را تاحالا کجایش مخفی کرده بود سخنرانی کرد.

به بخش هایی از سخنرانی پرشور ایشان توجه فرمایید:

- آقایون! ساکت! خواهش می کنم! ساکت! سکوت! خفه شید! من از شما تمنا می کنم ساکت! هستدعا می کنم! سکوت را رعایت کنید.

( در این لحظه جمعیت ساکت اند و دارند به جیغ و دادهای پرویز گوش می دهند.) تو رو خدا ساکت! تو رو به روح خسرو سکوت! خاموش! عزیزانی که می دونم احساساتتون ریخته بیرون، مادرتونو سگ...! ! خموش! این تن بمیره ساکت! منو تو گور کردین ساکت! خواهش می کنم! آقای عزیز که می دونم عاشق خسرویی حلقتو ببند!

در این لحظه یکی دیگر از هستعدادهای نهفته ی پدیده بازیگری سینمای ایران شکفته می شود.

احضار ارواح در دو دقیقه:

- الان روح خسرو اینجاست.

روح خسرو داره ما رو می بینه.

روح خسرو اگه اینجایی دو بار بزن رو میز، اگه اینجایی خودت به این جماعت بگو خفه شن.

خودت فحش مادر بده بهشون بلکه حلقشونو ببندن!...ممنونم روح خسرو!...

و ادامه ی سخنرانی:
- برنامه بود افراد زیادی بیان اینجا خاطره تعریف کنن و آه بکشن، انتظامی عزیز، ژاله ی عزیز ابرزن و ابرمادر تاریخ بشری کسی که سالهاست از چنگ عزراییل فرار کرده برنامه بود بیاد اینجا راز طول عمرشو بگه که متاسفانه الان چون جا نبوده از سردر ورودی آویزون شده و داره حرکات ژانگولر و آفتاب بالانس انجام می ده و در اینجا با دو وارو جمع به برنامه اش خاتمه می ده و داورها براش نمره ی هشت و نه دهم رو در نظر می گیرن.

ممنونیم ژاله ی عزیز.

من همینجا از دوست شصت ساله ی خسرو می خوام که نواری! رو که خسرو خیلی دوست داشت برای ما بخونن.


طرف هم میاد ترانه ی بهار دلنشین را می خواند.

از همه طرف فشار به اعضای سفلای راوی دارد وارد می شود.

دو تا دلقک از سایبان بالای سر پرویز پرستویی بالا می روند و اینقدر از فتح این قله خوشحالند که عکاسی از جمعیت یادشان می رود و کم مانده اون بالا پرچم بزنند و با قله عکس بیندازند، یکی شان اون بالا رژه می رود و نفس کش می طلبد.

مسوول حراست تالار وحدت هم کم مانده خودش را از پنجره بیندازد روی سر پایینی ها لابد از عشق خسرو.

بانوان محترم هم به هرکسی عینک آفتابی زده زل می زنند چون شایع شده برت پیت خودشو قراره به مراسم برسونه اما متاسفانه به دلیل یک جناس بی مزه هرچی بازیگر درپیت و آبگوشتی که فکرشو بکنین در مراسم هست جز برت پیت، از این ها که سکانس افتتاحیه گلوله می خورد تو مخشون.

در این لحظه پرویز که حنجره اش از دو سه جا جر خورده خاطره ای تعریف می کند:

خاطره ی پرویز پرستویی: من...آقایون ساکت! من...! سکوت! من جمعه صبح تو خونه نشسته بودم.

موبایلم زنگ زد و اسم خسرو را روش دیدم.

پایان خاطره.


جمعیت خراب این خاطره ی پرویز شده اند.

پرویز! رحم داشته باش! اینقدر با احساسات پاک این امت بازی نکن.

بعد صدا پانصد بار قطع می شود.

به قدری اجرای مراسم منظم هست که فکر کنم متالیکا باید پرویز پرستویی را بدزدد، ببرد بکند مدیر برنامه هاش.

بعد بلندگو می افتد دست ایرج راد.

او هم برای رفع کتی چند عربده در بلندگو می زند و اون را رد می کند به پرویز که بهتر داد می زند.

پرویز از پسر خسرو می خواهد که سخنرانی کند.

سخنرانی پسر خسرو:

- مرسی که اومدین.


ماشالله همه هم که سخنورند.

بعد یک ریش دراز که یک بینی و دو تا چشم بالایش دیده می شود بلندگو را می گیرد و او هم یک نفس امت را به سکوت دعوت می کند، انگار دعوت امت به سکوت بخشی از مراسم هست.

از این طرف خانم پروین سلیمانی را لااله الاالله گویان روی دست می برند.

تا جایی که به حضار فرموده شده برنامه نبوده دو تا تشییع جنازه انجام شود.

این شبهه پیش می آید که به احتمال زیاد خانم سلیمانی موقعیت و جمعیت را مناسب دیده اند و دار فانی را وداع فرموده اند که خدا را شکر به خیر می گذرد.

امت علاقمند و هنر دوست و هنرکش یک لحظه موبایل ها را پایین نمی آورند و انگار همه به اهل منزل قول دی وی دی مراسم را داده اند.

نفر پشت سری هی موبایلش را به کله ی من می کوبد و دختر جلویی هم هر چند دقیقه یک دفعه بر می گردد به سمت عقب نگاه می کند غلط نکنم می خواهد گری کوپر را که قرارست با اتوبوس های سه راه آذری- حافظ خودش را به مراسم برساند سورپریز کند.

بعد چندتایی تابلو از خسرو را عده ای از میان جمعیت عبور می دهند و می برند پیش پرویز.

پرویز عکس ها را نمی پسندد و اونها بر می گردند سمت در خروجی.

امت از عکس ها عکس می گیرند.

امت از در و دیوار عکس می گیرند، از زنبوری که روی گل سرخ نشسته عکس می گیرند، از شاش خر عکس می گیرند.

عده ای همانجا دارند میزانسن می دهند، عده ای تدوین می نمايند.

عده ای اندک نزدیک دویست نفر تالار وحدت را با هستادیوم آزادی اشتباه گرفته اند و به سر در ورودی آویزانند.


توصیه ی یک عمله ی بیکار: دوستان! عزیزان! سروران! عشاق سینه چاک خسرو! ای کسانی که همیشه با صدای پای آب لالا کرده اید! سر در همانطور که از اسمش پیداست سر در هست و نه سکوی نشستن.

در محاسبه ی سازه ی سردرها معمولا – اگر خیلی دست بالا بگیرند- وزن خود مصالح، بار برف و بار باد در نظر گرفته می شود و مطمئن باشید هیچ مهندس مشنگی در طراحی سر در ورودی سالن تئاتر وزن دویست نفر آدم زنده و عاقل را در نظر نمی گیرد چه برسد به وزن دویست عدد خر شرک که دوربین به دست گرفته باشند.

در پایان مراسم یک نفر با لحنی مسخره و توهین آمیز پشت بلندگو می گوید جنازه را بردن چرا وایستادین؟ امت به پهلو و ماتحت هم فشار می آورن و از مهم ترین بازیگر عصر طلایی سینمای هالیوود یعنی دانیال حکیمی فیلم می گیرند.

( برای اولین بار دلم برای دانیال حکیمی می سوزد.) یک نفر کم مانده موبایلش را فرو کند در سوراخ دماغ یک بازیگر سریالهای تلویزیون که مطمئنم اسم اش را هم نمی داند.

شک نکنید اگر رضا کیانیان به چنگ این امت می افتاد تکه تکه اش می کردند و هرکس تکه ای از او را برای تبرک به خانه می برد.

در پایان امیدوارم خسرو همچنان درگیر کارهای اداری خروج و ورود و ترخیص و نداشتن اضافه بار و این چیزها باشد و چیزی از این مراسم ندیده باشد که الحق والانصاف به اختتامیه یورو 2008 دو تا سور زده بود در نظم و برنامه ریزی و شعور.


نتیجه: چه شیرین هست که آدمی در گمنامی بمیرد

164:

صادق خندیدن با بغض میشه ؟!
کار همیشگی خسرو همین بود.


165:

بله ، توی بهشت زهرا گاهی لبخند می زدم یا از شوق اشک می ریختم ! برای عمو خسرو ، علی جان میدونی چرا ؟

این بی نظیر ترین مراسم تشییع جنازه برای یک هنرمند بود ! وقتی این همه عاشق عمو خسرو اومده بودند ....


166:

کافه پارادیزو 2

167:

الان داغدارم
الان عزادارم از دست این امت ، وقتی به مجلس ختم هستاد امده بودند تا از بهرام رادان عکس بگیرند و برای نیکی کریمی فریاد بزنند !


هوای حوصله ابریست !
خسرو که نباشد که دیگر شیرین نیست

168:

بچه ها این بازیگران تغییر جنسیت دادن ببینید و حالشو ببرین !

کافه پارادیزو 2


SEANPENN


169:

کافه پارادیزو 2
NICOLAS CAGE

170:

کافه پارادیزو 2
MATTDAMON

171:

کافه پارادیزو 2

LEONARDODECARPIO

172:

کافه پارادیزو 2
HARRYPOTTER

کافه پارادیزو 2
JIMCARREY
کافه پارادیزو 2
ORLANDOBLOOM

173:

کافه پارادیزو 2
BENAFFLECK

کافه پارادیزو 2
GEORGECLOONEY

کافه پارادیزو 2

BRUCEWILLIS
=======================

خدای من عجب جیگرها شدن !!!

174:

علی جان متشکر.
می گم می خواهید یک لیست سیاه در مورد جرج کلونی راه بیندازیم....این باید زود تر کشف می شد.

175:

خواهش میکنم ارش جان
بله منم موافقم .
پس عنوان لیست سیاه رو تغییر بدیم ؟

176:

صد در صد.

177:

برق رفته؟!
کافه پارادیزو 2
نگو در خانه ی ما برق رفته
بگو در کل دنیا برق رفته

بکن یک لامپ را در خانه خاموش
نمی دانی که صد جا برق رفته ؟

تمام شهر از بالا به پایين
و از پایین به بالا برق رفته

نمی بینم ستاره در سماوات
از اینجا تا ثریا برق رفته

خداوندا به کل شهروندان
بده «صبراً جمیلا» برق رفته !

اگر دارند چادر برق رفته
اگر دارند ویلا برق رفته

ندارد فرق دارا با ندارا(!)
عدالت را! چه زیبا برق رفته

رود مجنون که ups بیارد
سر میک آپ لیلا برق رفته

چو برقت می رود خوابت می آید(!)
لالا لالا لالالا برق رفته

پیامک می زنی: «meeting canceled»
ندا! سارا! سمیرا! برق رفته

فلانی در سخنرانیش می فرمود:
«لذا ایضا لهذا برق رفته

نبودِ برق یک بحث جهانی هست
همین الان اروپا برق رفته

به جان حضرت حافظ که چندی هست
سمرقند و بخارا برق رفته...»

جواب بچه را بابا چنین داد:
نمی یابیم قاقا برق رفته

به جای قصه ی دارا و سارا
از این پس: آب بابا برق رفته

دعاهامان نمی گردند اجابت
مگر در عرش اعلا برق رفته؟!

«مسلمان نشنود کافر نبیند»
که حتی در کلیسا برق رفته!

«بیا تا دست یکدیگر بگیریم»
بیا کاری بکن تا برق رفته

فضا آرام و تاریک و رمانتیک
درست عین تو فیلما! برق رفته

و مردی با زنش می فرمود هر شب
صدا کم کن که سیما برق رفته!

«مرا کیفیت چشم تو کافی هست»
ولی افسوس! حالا برق رفته

«الا یا ایها الساقی ادر کـَ...»
که ناگه بین اجرا برق رفته!

اگر قدر انرژی را بدانیم
نمی بینیم فردا برق رفته

خودم اســراف کردم در همین شعر
بسی ور رفته ام با «برق رفته»

درون بیت بیتش آب بستم
و در مصرا به مصرا برق رفته!

دوباره ماند شعرم نیمه کاره
دوباره باز گویا برق رفته...

مهدي هستاداحمد

178:

اين هنرپيشه هايي كه تغيير جنسيت دادن خيلي ملوس شدنا

179:

بله درسته مخصوصا" این بلا گرفته جرج کلونی

180:

نقل قول های سینمایی
-----
پل نیومن یکی از بازیگران مطرح دنیا در مورد جایزه اسکار می گوید : خیلی وقت ها پیش بردن اسکار حادثه مهمی بود .

ولی اکنون درست مثل دنبال کردن زنی زیباست .

سال ها دنبالش می روی و بعد که بالاخره دلش نرم شد ، اونوقت می گویی که " خیلی خسته ام " .


181:

ولي خدايي نيكولاس كيج خيلي باحال شده به چشماشم خيلي مياد

182:

WC sign in different Country


iran
کافه پارادیزو 2


china
کافه پارادیزو 2


france

کافه پارادیزو 2


netherlands
کافه پارادیزو 2


hungary
کافه پارادیزو 2


japan
کافه پارادیزو 2


کافه پارادیزو 2


korea
کافه پارادیزو 2


spain
کافه پارادیزو 2


USA-Georgia state
کافه پارادیزو 2




183:

پس از زناشوئـــــــــی
کارگردان با خشم فریاد زد و به زن و مردی که رل عاشق و معشوق را بازی می کردنـــد گفـــت : عجــب ......! دهمیــن مرتبه اســت که تمرین می کنید و هنـــوز نمی توانیــــد این صحنــــه را طبیعـــــی بازی کنیــــد ؟
یکی از اطرافیان فرمود : تعجبی ندارد .

زیرا اونها دو ماه پیـــش ازدواج کـــرده انــــد

184:

ژاپن و فرانسه و هلندش خيلي باحالن .


185:

کافه پارادیزو 2

خوب چشم ما روشن نظرتون چیه ؟!!
البته یه نموره دیگه باید استقامت داشته باشیم تا ژانویه 2009

186:

علی جان کمی توضیح می فرمایید.

187:

راس ميگه ، اين چي هست ؟

188:

نوشته اصلي بوسيله al-capone نمايش نوشته ها
راس ميگه ، اين چي هست ؟
بله چشم
سپس ام بی سی پرشن
حالا ترکیه هم کانال فارسی زبان براه انداخته که اوایل سال میلادی آینده بر روی ابر میره ...


189:


به حق چيزاي نديده
عجبا
حيرتا

190:

خدا خیرشون بده...خودمون که از icc بهتر نتونستیم راه بیندازیم.

191:

کافه پارادیزو 2


آخرین اخطار به علی شو از طرف جرج کلونی !!!
ببین همین الان اسم منو از لیست سیاه برمیداری وگرنه یا تو رو میکشم یا خودمو یا این صادق تبعیدی رو ...

از ما فرمودن ...خود دانید ...تا فردا مهلت دارین !!

192:

واکنش ایران به mbc فارسی: شبکه ۲۴ ساعته فیلم و سریال عربی !

محمد سرافراز، معاون برون‌مرزی صدا و سیما درباره واکنش رسانه ملی به
پخش فیلم و مجموعه با زیرنویس فارسی از شبکه MBC به خبرنگار مهر فرمود: ما طرح راه‌اندازی شبکه 24 ساعته پخش فیلم و سریال به زبان عربی را در سطح خاورمیانه پیشنهاد داده‌ایم که در صورت فراهم شدن بودجه راه‌اندازی شود.

به نظرم جای شبکه‌ فیلم و سریال مستقل در خاورمیانه خالی هست.

////// وی در ادامه اضافه کرد: خیلی از خانواده‌ها علاقمند به دیدن فیلم‌ها و سریال‌هایی هستند که بدآموزی نداشته باشد.

به نظرم با اجرایی شدن این طرح دیگر خانواده‌ها مشکلاتی از این دست نخواهند داشت.

البته ما یک طرح پنجساله برای تقویت شبکه‌های برون‌مرزی داریم که طرح شبکه فیلم و سریال مستقل از طرح کلی هست و علاقمند به ایجاد شبکه‌های متعدد دیگر مثل تولید فیلم و سریال هستیم.

193:

پیر و پارتال شدن هنرپیشه های زیبایی امروز در آینده رو ببینید!!!
البته آوریل لاوین نمیدونم فیلم بازی کرده یا نه ؟

=========================
کافه پارادیزو 2

کافه پارادیزو 2
کافه پارادیزو 2
کافه پارادیزو 2کافه پارادیزو 2کافه پارادیزو 2

194:

این رو خیلی خوب اومدی طفلک کلونی حالا برا اونها یه کم که رفت و امد بود برا این که اصلا تاپیک تعطیله !

195:

طنز روزانه
دومین زن فضانورد ایرانی
امسال از ایران به فضا خواهد رفت
کافه پارادیزو 2
رئیس ساوقت هوا و فضای ایران فراخوان نمود، ایران در راستای توسعه‌ی صنعت فضایی خود امسال سفینه‌ی سرنشین دار به فضا می فرستد.
دکتر سید نعمت‌الله بانگیان در حاشیه‌ی کنفرانس هوا و فضا در یزد فراخوان نمود: پس از پرتاب موفق سفینه‌ی بدون سرنشین ایرانی به فضا، طرح ارسال سفینه‌ی سرنشین دار را آماده کردیم که تا پایان امسال به نتیجه می رسد.
وی فراخوان نمود سرنشین این سفینه هم از میان گزینه‌های موجود انتخاب شده که یک زن ایرانی خواهد بود.
پیش از این انوشه انصاری نخستین زن ایرانی بود که از ایستگاه بایکانور به فضا پرتاب شده‌بود.

وی تابعیت ایرانی-آمریکایی داشت.
نام این زن که برنامه بود بنا به مسائل امنیتی مخفی بماند چند ساعت سپس کنفرانس خبری دکتر بانگیان از سوی سرویس هوا، فضا، فوتوشاپ و موشکِ خبرگزاری فارس فاش شد.

این خبرگزاری اظهار داشت که نام زن ایرانی‌ای که برنامه هست با این سفینه‌ی ایرانی به فضا پرتاب شود «پوپک صابری» هست.

بنابر این نقل یک منبع بسیار آگاه به خبرنگار فارس فراخوان کرده‌است که این زن، همان پوپک صابری مدیر موسسه‌ی گل آقا و ملقب به گل‌نسا هست که بر پايه شایستگی‌های فردی و گروهی و خانوادگی برای این کار انتخاب شده‌است.
پس از فراخوان این خبر، سایت رجانیوز ضمن حمله ی شدید الحنی به ساوقت هوا و فضای ایران به این انتخاب اعتراض کرد و تلویحا از فاطمه رجبی به عنوان زن شایسته برای این انتخاب نام برد.

حزب اعتماد ملی نیز فاطمه کروبی را گزینه‌ی مناسبی برای این پرتاب دانست.


در پی این جنجال یک منبع آگاه به خبرنگار ما فرمود دلیل اصلی این انتخاب، سابقه‌ی اجرایی خانم صابری در امور فضایی بوده هست.

وی از انتشار دو هفته‌نامه 12 صفحه‌ای گل آقا که در حکم آپولو هوا کردن هست به عنوان مهمترین عامل انتخاب پوپک صابری یاد کرد.
بر طبق اطلاعات واصله این سفینه 25 بهمن ماه امسال با سرنشین اون به فضا پرتاب خواهد شد و در مدار خود جای خواهد گرفت.

هم‌اکنون دومین زن ایرانی و مسلمانی که در مدار برنامه خواهد گرفت مشغول انجام تمرینات روحی و جسمی برای این سفر سخت است.

خبرگزاری کار ایران (ایلنا) از قول گیتی صفرزاده، یکی از ده‌ها زن مدیر موسسه گل‌آقا که در هفته دوبار موفق به ملاقات حضوری با مقام مدیریت موسسه گل آقا می‌شود نوشت: «سرکار خانم صابری مشکلی برای وزن کم کردن ندارند اما از لحاظ روحی حائز آمادگی برای دوری از منشی‌های خود نمی‌باشند».
پوپک صابری هم اکنون شش منشی، سه رئیس دفتر و دو منشی مخصوص دارد که به همراه ندیمه‌هایش، وی را در اداره‌ی موسسه‌ی عظیم گل‌آقا و انتشار دوهفته‌نامه‌ی معظم 12 صفحه‌ای گل آقا یاری می دهند.

وی هم آکنون به گل نسا مشهور است که احتمالا پس از این رویداد مهم، به گل‌فضا تغییر نام خواهد داد.
این خبر را علی زراندوز، یکی از کارمندان ارشد گل‌آقا و گل‌نسا در یکی از کنفرانس‌های خبری به مناسبت انتشار دوهفته‌نامه گل‌آقا فراخوان کرد و اضافه کرد به همین مناسبت با همکاری موسسه فرمودگوی تمدن‌ها، خانه‌ی شهریاران نوجوان و کارخانه تراکتورسازی تبریز مسابقه‌ی بین‌المللی طراحی تمبر یادبود با موضوع "گل‌نسا در شرایط بی‌وزنی" انجام خواهد شد که آثار برگزیده در یک ویژه نامه‌ی 250 صفحه‌ای به همین مناسبت چاپ خواهد شد.
VOA روز شنبه ضمن پوشش خاص این خبر، از قول نیکلاس برنز فرمود که ایران تاوان این جاه‌طلبی را خواهد داد.

علیرضا نوری‌زاده، محقق، مفسر، نظریه ساز و قصه‌پرداز معروف نیز ضمن ارائه‌ی مشروح مکالمات اعضای ساوقت هوا و فضای ایران فراخوان کرد که اگر ایران بدون کمک فتوشاپ بتواند پوپک را به فضا بفرستد توانایی فضا فرستادن توپ، توپک و نفربر زرهی به فضا را هم خواهد داشت.
خبرگزاری فرانسه از دو دانشمند جوان ایرانی جلال سمیعی و به عنوان مشاور تغذیه و از رضا ساکی به عنوان مشاور بسته‌بندی این فضانورد نام برده است؛ هر چند که تاکید کرد با توجه به سابقه‌ی متعدد این زن ایرانی در آپولو هوا کردن از محل موسسه‌ی گل‌آقا بعید است وی با مسائل فضایی ناآشنا باشد و نیاز به تمرینات خاصی داشته باشد.
منشی یکی از معاونانِ مشاور خانم صابری فرمود: تا کنون چند بار خانم انوشه انصاری برای عرض تبریک خواستار فرمودگوی تلفنی از آمریکا با سرکار خانم صابری بود که به خاطر عدم هماهنگی قبلی سرکار خانم صابری حاضر به فرمودگو با وی نشدند.


196:

بزرگترین جوراب دنیا در محله ی جردن ساخته شد
کافه پارادیزو 2
بزرگترین جوراب دنیا توسط امت قهرمان محله ی جردن ساخته شد.این جوراب که به طول 3 کیلومتر میباشد در بزرگراه آفریقا عصر دیروز پرده برداری شد.به نقل خبرنگار ما این جوراب خیلی گنده بود./عکس ماهواره یی از رویتر

197:

کافه پارادیزو 2

198:

کافه پارادیزو 2

199:

طنز روزانه

مقايسه مدرسه با فيلمها

مدرسه ما : پايگاه جهنمي
خروج از مدرسه : فرار از آلكاتراس
ديدن مدير از دور : شبهي در تاريكي
نمره بيست : افسانه آه
مدير مدرسه : مرد 6 ميليون دلاري
شوخي با مدير : بازي با مرگ
روز دادن كارنامه : حادثه در كندوان
امتحان : شايد وقتي ديگر
روزي كه معلم به كلاس نمي آيد : بايشان خوش زندگي
اخراج از كلاس : يك بار براي هميشه
نمازخانه دبيرستادن : قطعه اي از بهشت
زنگ آخر : آرايشگاه زيبا
امحان پايان ترم : قلب ها براي كه مي تپد
پيام متقلب براي ديگران : چشم هايم براي تو
راهي براي متقلبان : جيب بر ها به بهشت نمي روند
اونتن مدرسه : جاسوس سه جانبه
جاي سيلي معلم : دايره سرخ
دبير تربيتي : پاك باخته
صفر هاي پشت سر هم : برج مينو
اعتراض براي نمره : شليك نهايي
حياط مدرسه : پارک ژوراسيک
زنگ ورزش : المپيک در بازداشتگاه
شوراءدبيران : جنگ نفتکشها
ناظم : پليس آهني
کنکور : بالاتر از خطر
ديدن معلم از دور : سايه عقاب ها
نگاه معلم : بگذار زندگي کنم
دانشگاه : سرزمين آرزوها
خارج از مدرسه : اون سايشان آتش
بحث با مدير : فرياد زير آب
شاگرد اول كلاس : پرنده كوچك خوشبختي
پاي تخته : لبه تيغ
ديكتاتوري معلم : مزد ترس
منفي هاي پشت سر هم : گلوله هاي بي صدا
اولين دانش آموزي كه معلم از او درس مي پرسد : قرباني
وراجي سر كلاس : مجوز مرگ
آخر كلاس : بهشت پنهان
مبصر كلاس : افعي
بايشان جوراب بچه ها : عطر گل ياس
دبيرام مدرسه ما : تبعيدي ها
اخراج از مدرسه : مي خواهم زنده بمانم
سايه دبير تربيتي : سايه شوگان
دفتر دبيران : خانه ارواح
نمره ده : شانس زندگي
اتاق ورزش : جزيره آدم خور ها
دستشايشاني : اطاق گاز
سال آخر دبيرستان : سال هاي بي قراري
ساختمان مدرسه : آسمان خراش جهنمي
اخراجي ها : بينوايان
رفتن به دانشگاه : هدف سخت
دفتر مدير : کلبه وحشت
صاحبان نمره زير ده : سربداران
كيف هاي دانش آموزان : محموله
ظرفيت نيمكت ها : دو نفر و نصفي
سوسك در كلاس : انفجار در اطاق عمل
كلاس خصوصي : وعده پنهان
زنگ ادبيات : نان و شعر
دفتر ناظم : محكمه عدالت
حالت دانش آموز هنگام جواب دادن : زرد قناري
دانش آموزان رشته رياضي : سوته دلان
رفتار مشاور مدرسه با دانش آموزان : عاشقانه

200:

دروغ هاي شاخدار در حد تيم ملي


گاشيقته فراهاني حامله هست


کافه پارادیزو 2

گلشیفته در تازه ترین مصاحبه ی ویدئویی اش در نیویورک با انگلیسی پرده از راز لباسي كه همگان را مبهوت كرده بود برداشت.او در دیگر مصاحبه هایش خبر حامله بودن خود را تاييد كرد و همچنين گفت دخترش در ماه ژوپن سال جديد ميلادي متولد خواهد شد ايشان همچنین فرموده هست فعلاً قصد ندارد به ایران بازگردد
او ار جواب در مورد هايشانت پدر دخترش خودداري كرد اما هنگامي كه در مورد لپوناردو دي كاپريو ستاره محبوب سينماي هاليوود از او سوال شد چشمانش درخشش خاصي به خود گرفت و پس از تعريف و تمجيد فراوان از توانايي هاي او به عنوان يك بازيگر سخنانش اين چنين ادامه پيدا مي نمايد؛ «او بسيار بخشنده بود و به من احساس راحتي کامل مي داد.

او واقعاً به من کمک زيادي کرد.

همکاري با او براي من افتخار بزرگي بود.»
اين سخنان جنجالي اشوبي را در هاليوود برانگيخته هست كه تا كنون سابقه نداشته

ئوناردو دي کاپريو: گلشيفته يک زن خارق العاده هست

پس از انتشار اين مصاحيه هاله اي از سكوت ابهام اميز هاليوود را فرا گرفته هست در حالي كه گمانه زني ها در مورد پدر احتمالي بچه در جريان هست
به نظر مي رسدگلشیفته همسر هلندی دیکاپریو را از میدان بدر کرده هست.


برخي از منابع مطلع و دوستان خانوادگي خانواده دي كاپريو فراخوان كردند لپو به گلشيفته پيشنهاد ازدواج داده هست اما گلشيفته شرط هايي پيش پا نهاده كه كار لپو را سخت تر مي كند
مهمترين اين شرط ها مسلمان شدن لپو و مسپله ديگري فراخوان شده هست كه براي مسلمان شدن لپو ضروري هست ولي انجام عمليات فوق بسيارر دردناك هست فراخوان گرديده هست
در صورتي كه لپو شرط هاي گلشيفته را بپذيرد اسم او از لپو به عليو تغيير داده خواهد شد
در حالي كه خبرنگاران در همه جاي هاليوود به دنبال رد پايي از گلشيفته هستند ما كماكان منتظر هستيم و كوچكتريت تغيير در روند اخبار را به اطلاعتان خواهيم رسلند

201:

به قول يكي از دوستان جون جون جون

202:

طنز روزانه ================== یکم: اکران «دعوت» متوقف شد! با شکایت یکی از مؤسسات فعال در زمینه‌ی تنظیم خانواده، اکران فیلم «دعوت» متوقف شد؛ این فیلم حاتمی‌کیا که ما نفهمیدیم بالاخره چرا متفاوت هست، روایت چند خواهر و مادر در سنین مختلف هست که هرکدام به‌دلیلی برای تنظیم خانواده‌شان اقدام می‌نمايند؛ ظاهرا این تشکل به‌دلیل اون چه «تلاش فیلم برای محکوم کردن تنظیم خانواده» خوانده هست، خواستار جمع‌آوری جریان شده.

یکی از خانم‌های ویژه هم اضافه کرد: «پس از اکران این فیلم، افکار عمومی نسبت به ما تعدیل شده و ما هم قیمت‌ها را بالا برده‌ایم.» دوم: پل نیومن در انتخابات ریاست‌حمهوری ایران با درگذشت هستاد پل نیومن، هنرمند زیبا و برجسته‌ی سینمای غرب، رسانه‌های ایرانی در ماتم وی گریبان چاک کردند.

یک حزب دست راستی با صدور بیانیه‌ای ضمن تسلیت درگذشت اون هستاد فرزانه تاکید کرد که اگر خاتمی بیاید، خودش را سبک کرده؛ یک حزب دست چپی اضافه کرد: «پل نیومن و خاتمی هر دو دوران طلایی خود را سپری کرده‌اند، حالا خاتمی بیاید یا نیاید؟» یک حزب چپی‌تر هم با محکوم کردن درگذشت پل نیومن، فراخوان نمود که در این ماتم بزرگ به آغوش خاتمی پناه ببریم.

هنوز اطلاعی از محمد قوچانی در دست نیست.


203:

کافه پارادیزو 2

204:

عجب دروغی!!!!!!!!!

205:

Ãطنز روزانه
مرگ تدریجی یک آبگوشت بزباش!

رویا صدر
کافه پارادیزو 2 مجموعه‌ی تلویزیونی "مرگ تدریجی یک رویا" تا کنون توانسته بینندگان بیشماری را از گوشه و کنار ایران و سایر نقاط جهان در رابطه با مسخ فرهنگی مارال و ساناز و توطئه‌های هستکبار جهانی، متنبه و هوشیار و آگاه سازد و برگ زرین دیگری را در رابطه با سریال‌های سفارشی متعهد آلود بگشاید.
پیرنگ داستانی این مجموعه‌ی تلویزیونی، تاکیدی هست معصومانه بر نقش کلیدی زنان آگاه و بیدار و همیشه در صحنه، در شیر دادن نوزاد که در سخنان حکیمانه‌ی حامد با تاکید بر ساختارهای محکم اخلاقی متجلی می‌شود و در اون، به تعبیر امبرتو اکو، "معصومیت به انتها می‌رسد."
به یاد بیاوریم سخنان حامد را به زن خودباخته و بی‌شعور و نویسنده‌ی خود:
- آیا تو از خواص شیر مادر به جای شیر گاو خبر داری؟ تو نباید فرزندان دلبند این مرز و بوم را از نوشیدن حداقل چهار لیتر شیر مادر در شبانه‌روز محروم سازی.

شیر مادر حاوی پروتئینه، حاوی کلسیمه، طبق فرموده‌ی دکتر کیمیاگر حاوی املاح معدنیه، برای رشد هستخونا خوبه، برای دندونا خوبه، برای چاقی خوبه، برای لاغری خوبه...
متاسفانه حامد به خاطر ابتلا به ضعف عمومی و سوء هاضمه، در این بخش دچار تنگی نفس شده و امکان ادامه‌ی سخن را پیدا نمی‌کندریا؛ ولی سریال، در لحظاتی پر ارتعاش تلاش دارد برای بازنمایی گرمای از دست رفته‌ی کانون خانواده‌ی حامد، لحظات خنکی را رقم بزند، از ماهیت پلید محفل ادبی آریان برای کلیه‌ی حامدها و مارال‌های تاریخ پرده بردارد و چراغی شود فراسوی عصرها و قرن‌ها و کهکشان‌ها.
به یاد بیاوریم سخنان مارال را که:
- من زن سنتی نیستم...

من زن تحصیلکرده و روشنفکر هستم...

من یک زن نویسنده‌ام که آدم‌های با فکر بسته نمی‌توانند مرا بفهمند.
این تاکید زشت و شنیع و حرمت‌شکنانه بر تحصیل‌کردگی و روشنفکری، اون هم از سوی زنی که به شیوه‌‌ی مذبوحانه‌ای داعیه‌ی نویسندگی دارد، گویای تلاش مشئوم زنانی هست که به شکل مبتذلی، کتاب می‌نویسند و مطالعه می‌نمايند و با محافل ادبی معلوم‌الحال ارتباط دارند.


به یاد بیاوریم تلاش مشترک نویسنده و کارگردان و بازیگر و مدیر شبکه و ساوقت سفارش دهنده و مسئول خدمات و مونتاژ و تدوین و بقیه‌ی شرایط را در ارائه‌ی تصویری واقعی و درست و رئالیستی از مدافعان خود‌باخته‌ی حقوق منحط زنان.


یقه جر دادن‌ها و حنجره پاره کردن‌ها و خودزنی‌ها و دیگر زنی‌های ساناز را می‌توان در همین راستا ارزیابی کرد.

تلاشی که به رویکردی شوونیستی از میل به هجوم و یورش و پاره کردن حنجره و دراز کردن بستگان سببی و نسبی حامد می‌انجامد تا با فریادهایی رعد آسا و مدرن، مو را در ساعات پایانی شب بر اندام مخاطب سیخ نموده، او را به دریافتی عینی از جدال پنهان و آشکار مرزهای سنت با مدرنیته‌ی خاک بر سر منحط بکشاند و نوستالژی پیشامدرن زن و اخلاق و جنسیت را در لحظات محزون و پاک و پاکدامنانه‌ی زنان پستونشین یادآور شود.
پاکدامنی فارغ از شیرخشک و پیتزا و کالباس، با آرامشی ایمن در راستای امتداد مولفه‌های زیبایی شناختی در کشک بادمجان یا حداکثر مسمای بادمجان و آبگوشت بزباش.
به یاد بیاوریم صحنه‌ی شام خوردن مارال و ساناز و هلن را که روزنامه پهن می‌نمايند و کاپوشش می‌خورند و به یاد بیاوریم حضور زشت و پلید اونها را در ساحل دریا، در اون وقت شب اون هم بدون مرد و تنها و بی‌سرپرست.


از این روست که می‌گوییم "مرگ تدریجی یک رویا"، روایتی هست از دنیای زنانه و مردانه و بچگانه.


زنانگی(به ویژه در متن سنت) با خودداری از بازنمایی و گریز از حضور متمایز می‌شود؛ ولی در این سریال، با تلاش مذبوحانه و حضور فرافکنانه در صحنه‌ی چاپ و نشر هست که سعی می‌کند خود را بازنمایی کند.

حضوری برجسته اما مشئوم، حضوری که با عمل شنیع مطالعهاشعار اون شاعره‌ی معلوم‌الحال در مراسم ختم مادر عنصر منحط فیلم (که انحطاط، در کراوات و عینک آفتابی نامبرده در دل شب نیز به روشنی هویداست) متجلی می‌شود.
به یاد بیاوریم تاکید شاعره‌ی مذکور را روی گل‌ها و ماهی‌ها و پرندگان و حیوانات و پرواز و دیگر ایماژهای مذبوحانه.
حرکتی زشت و شنیع در پاسخی نمادین به اندیشه‌های فرافکنانه‌ی ساختار روایتی بازدارنده در تفاوت‌ها و تقابل‌ها و حرکت‌ها ازنادانستگی به دانستگی در بازنمایی توطئه‌های هستکبار جهانی!


206:

شبکه‌ ماهواره‌ای فارسی جدید در کویت راه‌اندازی می‌شود

کافه پارادیزو 2
موج تأمل برانگیز فعالیت سرمایه‌داران و دولت‌های عربی در عرصه رسانه‌های فارسی زبان، روند رو به رشدی را در پیش گرفته هست.

سایت تابناک - موج تأمل برانگیز فعالیت سرمایه‌داران و دولت‌های عربی در عرصه رسانه‌های فارسی زبان، روند رو به رشدی را در پیش گرفته هست.
یکی از مدیران وزارت اطلاع‌رسانی کویت قصد راه‌اندازی شبکه تلویزیونی 24 ساعته فارسی زبان را دارد و در این زمینه، مجریان خانم و آقایی نیز گزینش شده‌ و پیش‌تولید برنامه‌ها نیز آغاز شده هست.
بنا بر این گزارش، این شبکه به «جالیات» مشهور شده و اهداف اولیه اون نیز پخش فیلم‌های‌ هالیوودی و برنامه‌های سرگرمی به زبان فارسی هست.
این در حالی هست که با آغاز به کار بخش خبری فارسی صدای آمریکا، «ام.بی.سی» فارسی و راه‌اندازی قریب الوقوع «بی.بی.سی» فارسی، اقداماتی از این دست در کشورهای عربی همچون کویت، روند تصاعدی داشته و فعالیت در این عرصه هر روز بیشتر از دیروز شده هست.
فرمودنی هست، برخلاف تبلیغات مسئولان داخلی، رویکرد امت به شبکه‌های اینچنینی که به پخش فیلم‌های روز جهان و برنامه‌های سرگرمی به دور از ابتذال می‌پردازند، بسیار زیاد بوده که البته اصلی‌ترین عامل اون، ضعف در تولیدات و پخش برنامه‌های کم محتوا و بی‌ارزش از رسانه ملی ارزیابی می‌شد.

207:

کافه پارادیزو 2
«وال‌ـ ‌ای» برادرم بود

انیمیشن «وال‌-ای» که درباره‌ی همکاری برادرانه‌ی دو روبات مرد معلوم‌الحال در هفتصد سال آینده در زمین ساخته شده و دارای صحنه‌های بدیعی از پایکوبی مجاز کودکان ایرانی و موسیقی سنتی خودمان می‌باشد، از شبکه‌ی دوم سیما پخش شد و با این روایت اصیل، شرکت غربی پیکسار از این که قبلا داستان فیلم را عاشقانه جلوه داده بود، از مخاطبان خود در سراسر جهان عذر خواست؛ فرمودنی‌ست در روایت واقعی این فیلم، دو روبات مذکر که برای نابودی نظام سرمایه‌داری مستقر در فضاپیمایی در بیرون زمین تلاش می‌نمايند، با هم آشنا می‌شوند و بشر را نجات می‌دهند.

شرکت پیکسار تلاش کرده‌ بود داستانی غیراخلاقی مبتنی بر عاشقی و این چیزها در فیلم بگنجاند، که خوشبختانه با هوشیاری ممیزان سیما ناکام ماند.


208:

فرج الله سلحشور، به سفارش سیمای جمهوری اسلامی، در دولت احمدی نژاد یک سریال مکتبی بنام "حضرت یوسف" ساخت که پخش هم شد.

این سریال را امت حتی از سر سیری و بی برنامگی هم نگاه نمی کردند.

فیلمنامه حضرت یوسف دو دستیار تهیه داشت که آشناتر از سازنده و کارگران فیلم و حتی رئیس سیمای جمهوری اسلامی هست.

حاج حبیب الله عسگراولادی پدرخوانده موتلفه اسلامی و علی اکبر پرورش قائم مقام سابق موتلفه اسلامی و وزیر آموزش و پرورش کابینه میرحسین موسوی که بدلیل حضورش در رهبری انجمن حجتیه کنار گذاشته شد.

آقا فرج، آخرهای نمایش سریال بی اعتبار اما پر هزینه حضرت یوسف، یک مصاحبه سینمائی و هنری – البته مکتبی- کرد، که واقعا خواندنی هست.

این مصاحبه را عینا در زیر می خوانید.


چند فرزند دارید؟
چهار فرزند دارم، 2 پسر و 2 دختر، پسرهایم هر دو روحانی هستند ، طلبه هستند که یکی از اونها ملبس شده و دیگری هم امروز و فرداست که پوشش بپوشد.
2 تا دختر دارم که یکی مجرد هست و یکی متأهل، چهار تا هم نوه دارم.
در زمینه سینما که دخترهایتان فعالیت ندارند؟
هیچ کدامشان، فقط یکی از اونها برای بخش نویسندگی سینما فعالیت می کند.
اگر خودشان تمایل داشتند که در سینما حضور پیدا نمايند و بازیگر شوند شما اجازه می دادید؟
خیر ، برای این که سینما جایی مناسب برای خانم ها نیست.
سینمای ایران؟
بله، سینمای ایران را می گویم در تمام دنیا هم همین هست تمام سینماهای دنیا مناسب خانم ها نیستند.


چرا سینمای ایران و اصلاً سینما محل مناسبی برای فعالیت خانم ها نیست؟
می خواهید من را با سینما دعوا بیندازید؟
نه سؤال هایی که خیلی وقت هست به نظر می رسد شما برای اونها حرفی دارید و فکر می کنم بحث جالبی باشد.
بله، بحث جالبی هست، سینما برای زن جای خوبی نیست ، چون سینما زمینه فساد در اون زیاد هست، عرصه فسادپذیری سینما زیاد هست ، به همین دلیل نه برای خانم‌ها بلکه برای آقایان هم مناسب نیست.
پس اون سینمای معنوی سپس انقلاب و اون تحول انقلابی در سینمای ایران چه کارکردی داشت؟
من فکر می کنم این معناگرایی و معنوی گرایی را مطرح کردند برای این که از سینمای مذهبی فرار نمايند، چون نمی خواستند همه مذهب را به کار ببرند، سینمای مذهبی را دوست نداشتند تلفظش را به کار ببرند، آمدند یک چیزی فرمودند به نام سینمای معناگرا، یک حرف چند پهلو، که ممکن هست مذهب هم در اون جا بگیرد، می تواند هر تفکری که بوی معنویت از اون بیاید یا بشود به اون تعبیر معنوی کرد، ممکن هست اصلاً یک چیزی معنوی نباشد ولو از دید بعضی از امت این معنوی باشد.
این مذهبی که شما می گویید را خیلی متفاوت تر از معناگرا نمی بینم یا حداقل ...
ببینید وقتی شما می گویید سینمای معناگرا یعنی اگر بنده خودم احساس کردم یک کاری خوب هست ، یک حرکتی درست هست ، یک حرفی درست هست و اون را انجام دادم ، این می شود سینمای معناگرا، اما سینمای مذهبی دیگر حالا برای من مطرح نیست.

در سینمای مذهبی اونچه را که مذهب بگوید خوبه ، خوب هست و اونچه را که بگوید بده، بد هست ، اما در سینمای معناگرا من محور هستم، من می توانم بگویم که من دوست دارم این را بگویم خوب و یا دیگری را بگویم بد، تفاوت اینجاست.

یعنی ، سپس انقلاب به سمت سینمای مذهبی نرفتیم و همان معناگرایی را به جای مذهب در فیلم ها وارد کردیم؟
نه، ما به سمت مذهب رفتیم.

در حقیقت، عملاً هم می بینید که این جوری شد، حتی فیلم های مذهبی ساختیم ولی مثلاً شیطان را نویسنده باب دل خودش تفسیر و تصویر کرده نه اون چیزی که مذهب در مورد شیطان فرموده، روح را به تصویر کشیده اما روحی را که خودش دوست دارد نه اون چیزی را که مذهب تعریف می کند.

خب با این وجود تفاوت سینمای دهه سوم انقلاب با سینمای قبل از انقلاب چیست؟
سینما از وقتی که دولت نهم سر کار آمده یک تکان هایی خورده و یک حرکت های مثبتی در اون صورت گرفته، چون دولت دارد سعی می کند که یک حرکت های مثبتی را در عرصه هنر سینما انجام بدهد و این که چقدر موفق شده یا نشده جای بحث دارد، سینمای قبل از انقلاب به دلیل داشتن صحنه های عریانی و ناجور سینمای لامذهبی بود ولی از نظر ترویج جوانمردی ، غیرت، ناموس پرستی خیلی از فیلم‌های وقت شاه از فیلم های حالا بهتر بود، در فیلم های امروز نه تنها این فیلم ها با انقلاب و ارزش ها و باورهای مذهبی ، خودشان را همراه نکرده‌اند بلکه به عیان دارند مبارزه هم می نمايند.

یعنی شما ردی از غیرت، ردی از جوانمردی، ناموس پرستی ، در فیلم های اخیر نمی بینید.

اصلاً زن که ناموس جامعه بود در فیلم های فعلی هیچ ارزشی برای اون قائل نیستند و ارزش مذهبی برای او قائل نیستند، به راحتی می تواند زن با هر مردی ارتباط بربرنامه کند خانه هر مردی برود، علیه همه باورها و ارزش های جامعه طغیان کند.

من می خواهم دو تعریف از شما بگیرم، یک تعریف سینمای اسلامی و یک تعریف از سینمای ایران؟
سینمای ایران جزئی از سینمای موجود دنیاست که در اون انسان محور هست و انسان تصمیم می گیرد سینمایی که خاستگاه و جهت‌گیری اون نفس و دنیاست ، سینمای مذهبی ، سینمایی هست که ارزش‌های الهی براون حاکم هست ، خدا محور هست ، انسان ذیل خداوند برنامه دارد نه فوق خداوند و در اونجا هدف خدمت به خدا و ایجاد خداست.
بهترین فیلمی که تا کنون دیده‌اید چه بوده؟
نمی توانم بگویم، فیلم های خوب زیاد بوده.
منظورم فیلمی هست که با همان معیارهایی که شما فرموده اید همخوانی داشته باشد؟
فیلم هایی که من دیدم و می شود فرمود که فیلم های ارزشی هست ، مثلاً آژانس شیشه ای، به رنگ خدای مجید مجیدی ، زیر نور ماه کریمی، دیده‌بان حاتمی‌کیا یا پرواز در شب رسول ملاقلی پور، این ها به نظر من ارزشی و مذهبی بوده‌اند.
فکر می کنید این سینمایی که ما در جامعه داریم همان دانشگاهی هست که امام در اوایل انقلاب بر اون تأکید داشتند؟
اگر دانشگاه را بخواهیم دستاوردی از اسلام تلقی کنیم ، خیر ، به سمت این دانشگاه نرفته سینما و تلویزیون ما، اگر دانشگاه را دستاوردی از غرب بدانیم بله، ما به سمت این دانشگاه حرکت کرده ایم ، ما به سمت سینمای مذهبی به سمت اون دانشگاه اسلامی که مورد نظر امام بود حرکت نکردیم.

امام می فرمود ما با فحشا در سینما مخالفیم که متأسفانه این فحشا در سینمای ما وجود دارد.

یعنی همین الاون هم؟
بله، بله، بله، همین الاون هم وجود دارد، همین الاون هم در سینمای ما به همین گندگی و درشت بنویسید که فحشا وجود دارد.
اتفاقاً همین یکی از سؤالات من بود که شما کوتاه به اون اشاره کردید، پس شما قائل به این قضایایی که چند سالی هست سر و صدا به پا کرده هست که زنها در سینمای ایران مورد سوءاستفاده شرایط سینما برنامه می گیرند هستید؟
بله، دقیقاً، چیزی که عیان هست چه حاجت به بیان هست.


یک مرد و یک زن بازیگری را که شما کار اونها را قبول دارید و کارشان مورد پسند شما هست را نام ببرید؟
پرویز پرستویی را من واقعاً بازیگر سالم و توانایی می‌دانم.

خیلی با بازیگران زن کار نکرده ام و نمی شناسم و چیزی نگویم بهتر هست.

درست هست که تهیه نمايندگان پول اولیه یک فیلم یا سریال را که از سینما می گیرند ابتدا یک خانه یا زمین برای خودشان می خرند و بعد با بقیه پول شروع به کار می نمايند؟
برای بعضی ها درست هست و برای بعضی ها نه، اون هایی که پول کلان می گیرند قطعاً یک ویلا برای خودشان می خرند ، اون هایی که نه فیلم های درجه دو و سه می سازند با بودجه کم، قطعاً پولشان به خریدن ویلا نمی رسد، بستگی دارد این آقایی که دارد قرارداد می بندد چه جوری قرارداد ببندد.
چه جور قرارداد ببندد یعنی چه؟
یعنی قرارداد کلان اگر ببندد خب طبیعتاً پول کلان گیرش می آید و می تواند ویلا بخرد، ماشین اونچنانی بخرد وگرنه قرارداد ساده و مثل این تله فیلم هایی که دارند می سازند باشد نمی تواند صاحب ویلا شود، چون پولش به اندازه خود شرایط هم نیست.
بعضی از خبرگزاریها اظهار داشتند که شما سپس این که با یک مبلغ پائین در مناقصه سریال حضرت یوسف (ع) توانستید تهیه‌نمايندگی و بعد کارگردانی این سریال را در دست بگیرید درحین ساخت مبلغ را افزایش دادید.

درست هست؟

اصلاً مناقصه‌ای وجود نداشت، تلویزیون آمد اصرار کرد که شما بیا یوسف را برای ما بساز، یعنی تلویزیون آمد دنبال ما دوید اصرار کرد ما نمی خواستیم کار کنیم برای تلویزیون، تلویزیون آمد از ما خواست.
یعنی شما قصد داشتید حضرت یوسف را بسازید ولی برای سینما؟
اصلاً من قصد نداشتم کار کنم.

تصمیم گرفته بودم سینما و تلویزیون را ببوسم بگذارم کنار که آقای لاریجانی بنده را صدا کردند و فرمودند که می‌خواهیم یوسف را برای ما بسازی و هر شرط و شروطی را هم که بنده گذاشتم قبول کردند.

ساخت فیلم حضرت یوسف چه سالی شروع شد؟
قرارداد اون اوایل 82 بسته شد و اواخر 82 پیش تولید را شروع کردیم.

کار در وقت آقای لاریجانی کلید خورد و بعد که لاریجانی رفت ادامه دادیم.


برای سریال حضرت یوسف چقدر با سیما قرارداد بستید؟
فکر می‌کنم مطرح نکنم بهتر باشد، چون امت می‌گویند مثلاً «اوه» فلانی چقدر پول گرفته برای این سریال، پس حتماٌ خودشو بسته دیگه در حالی که نمی‌دانند من با قیمتی یک چهارم و یک پنجم قیمتی که دیگران کار می‌نمايند این سریال را ساختم تازه با سرعتی چند برابر.
این قیمتی که مطرح می‌شود برای هر دقیقه نزدیک به سه میلیون گرفته‌اید درست هست؟
نه، کمتر از این مبلغ هست.




دوست داشتید چه فیلمی را کارگردانی کنید که کارگردانی نکرده‌اید.

فیلم‌هایی که ساخته شده و فیلم‌هایی که در حال ساخت هست.

من واقعاً آرزویم این هست که یک کار در مورد آقا امام وقت (عج) انجام بدهم احساس می‌کنم بیش از همه مدیون و بدهکار ایشان هستم و در قبال ایشان وظیفه دارم و تا به حال هم انجام وظیفه نکرده‌ام، نگرانم که چرا این کار را انجام نداده‌ام، وگرنه در مورد فیلم‌های دیگر و آثار مذهبی برایم فرقی نمی‌کند، هر اثر مذهبی را هر کسی بسازد خدمت هست، در ساخت آثار مذهبی خیانت وجود ندارد.
یعنی شما سپس حضرت یوسف از سینما و تلویزیون کنار نمی‌روید و در مورد امام وقت (عج) می‌خواهید فیلمی بسازید؟
ان‌شاءالله اگر خدا توفیق بدهد برنامه هست آقای شورجه کارگردان باشد و من تهیه نماينده اون هستم و اسمش هم بی بی نرجس خاتون هست.
اگر کارگردان سریال حضرت امام (ره) بودید از همین بازیگرانی که آقای افخمی به کار گرفته‌اند هستفاده می‌کردید؟
قطعاً و یقیناً از این بازیگرانی که آقای افخمی برای سریال امام (ره) هستفاده کرده هستفاده نمی‌کردم.
دلیلش را می‌توانم بپرسم؟
نه! چون می ترسم به بعضی از سینماگران بر بخورد.
آقای بهروز افخمی یک مصاحبه‌ای کرده و فرموده که دوران طلایی سینما در وقت دولت آقای خاتمی پایان یافت.

چون ایشان معتقد هست که الان در سینما خیلی سانسور وجود دارد، شما این قضیه را قبول دارید؟

بله، اون دوران برای آقای افخمی دوران طلایی بود، برای سینمایی که نه به اسلام ربطی داشت و نه به این مملکت قراونی و انقلابی، سینمایی که بهترین فیلم‌هایش در جهت خوشایند صاحبان جشنواره‌های غربی ساخته می‌شد، فیلم‌هایی که برای بردن آبروی ایران ساخته می‌شد.

بله اون سینمای وابسته به غرب برای اون دوران واقعاً طلایی بود، آقای افخمی درست فرموده ولی الان که دارد قدم‌‌هایی در جهت ارزش ها برداشته می‌شود و جلوی مفاسد سینما گرفته می‌شود آقای افخمی نباید هم راضی باشد.

شما در جایی فرموده بودید که حضرت یوسف (ع) را با امدادهای غیبی ساخته‌اید؟ درست هست؟
ببینید سریال‌سازی برای بنده عبادت هست، مثل نمازم، مثل روزه ام، حتی بدون وضو من دستم را به راش‌های سریال نمی‌زنم، چه برسد به این که خدای نکرده کاسبکارانه و تاجرمنشانه بخواهم سریال یا فیلم بسازم، یوسف برای ما کار قراونی هست.

قراون ایمان ما هست، قراون جزو اعتقادات و باورهای ما هست، قراون را ما کتاب خدا می‌دانیم، ما قراون را دستورالعملش را دستورالعملی که از آسمان برای ما نازل شده می‌دانیم به دلیل همین قداستی که برای قراون قائلیم کار روی قراون را عبادت می‌دانیم همان جور که مطالعهقراون عبادت هست، همان طور که عمل کردن به دستورات قراون عبادت هست، سریال یوسف، سریال اصحاب کهف، سریال ایوب پیامبر(ص) همه اینها برای من حکم عبادت را دارد.

به همین لحاظ همان طور که رزمنده‌ها در جبهه‌ها برای خدا می‌رفتند و می‌جنگیدند و شاهد امدادهای غیبی بودند، اگر ما هم برای رضای خدا و در مورد کتاب خدا فیلمی بسازیم طبیعی هست که خداوند در اون کار امدادهای غیبی خودش را شامل حال ما می‌کند.


فکر می‌کنید چند % فیلم‌ها و سریال‌های ایرانی به خاطر خدا ساخته می‌شود؟
به خاطر خدا؟ یک %.


از چه منابعی برای ساخت فیلم حضرت یوسف (ع) هستفاده کردید؟
همه تفاسیر شیعه، روایات، معصومین، تفاسیر مستقل شیعه در مورد دوره حضرت یوسف، رمان‌ها، قصص، تاریخ، تفاسیر اهل سنت، تفاسیر عرفانی، منابع خارجی و ادیان غیراسلامی و عهد عتیق.
درجایی دیدم که شما فرموده بودید در قسمت‌های پایانی حضرت یوسف اصحاب اخدود را به تصویر کشیده‌اید که نوعی نفی‌نماينده هولوکاست هست؟
یک داستانی در قراون هست به نام اصحاب اخدود که در اون شکل اصلی هولوکاست و کشتار دستجمعی که یهود و فرمانروای یهود از امت یمن می‌نمايند، هولوکاست حقیقی اون وقت، در وقت ظهور حضرت مسیح، 300، 200 سال سپس حکومت حضرت مسیح، اتفاق می‌افتد، کشتاری که یهودی‌ها از امت یمن می‌نمايند و خیل عظیمی از امت یمن را در یک خندقی از آتش می‌اندازند و حتی مادر را با فرزند آتش می‌زنند، همه را، حالا این‌ها می‌آیند و فرافکنی می‌نمايند و گناه خودشان را می‌‌اندازند گردن کس دیگر و مظلوم‌نمایی می‌نمايند که اون هولوکاست واقعی و هولوکاست‌های شبیه اون که در طول تاریخ یهود خیلی از ملت‌ها را کشتار کرده و هر جا که رفته اونجا را ویران و نابود کرده، اون ویرانی‌ها و نابودی‌ها و اون هولوکاست خودش را بپوشاند.


مثل این که برنامه بوده یک فیلم 90 دقیقه‌ای هم از سریال حضرت یوسف (ع) به روی پرده سینما برود؟
یک فیلم 170 دقیقه‌ای
یعنی برنامه هست در سینماها اکران شود؟
نه، فقط برنامه هست در جشنواره نشان دهیم و امت اون را داشته باشند.
اتفاقاً سؤال بعدی من مربوط به جشنواره فجر بود که شما به اون اشاره کردید، شما مثل این که تا به حال دو جایزه، یکی از دوره دوازدهم جشنواره به خاطر ساخت فیلم ایوب پیامبر و دیگری دوره سوم جشنواره فیلم‌های دفاع مقدس به دلیل تهیه‌نمايندگی انسان و اسلحه گرفته‌اید، چرا فیلم‌های دیگرتان را به جشنواره نفرستادید؟ مثل اصحاب کهف.
ما فرستادیم ولی جایزه نگرفت چون کسی برای اونها تره خرد نکرد، جشنواره اون وقت بیشتر دنبال فیلم‌های غیرمذهبی یا بهتر بگویم ضدمذهب بود تا به دنبال فیلم‌های مذهبی، البته ما خیلی هم ادعا نداریم که کارمان قوی بوده هست [در سال 76].
شما در یک مصاحبه فرمودید که ما هنرمندانی که بتوانند فیلم خوب بسازند نداریم.

هنرمند خوب از منظر شما چه جور هنرمندهایی هستند؟

هنرمندهای خوب از نظر من هنرمندهای مذهبی هستند، هنرمندهای الهی، هنرمندهای معنوی هستند و چون ما هنرمندان مؤمن، متقی و مکتبی کم داریم و در کنار اون سناریوی خوب هم کم داریم نمی توانیم شاهد فیلم‌های خوبی در کشورمان باشیم.
چه تعداد بازیگر در سریال حضرت یوسف به کار گرفته شدند؟
من 200 بازیگر در سریال حضرت یوسف داشتم که تقریباً بیشترشان بچه‌های تئاتر و هنرمندهای گمنام هستند.


یعنی از بازیگران سرشناس دعوت نکردید؟
بله، اصلاً دعوت نکردم چون نیازی هم به اونها نداشتم، تعدادی از بچه‌های حرفه‌ای سینما و تعدادی از بچه‌های آماتور و غیرحرفه‌ای و تعداد زیادی از بچه‌های تئاتری را به کار گرفتم، گمان می‌کنم تمام بچه‌های حرفه‌ای که در سینما هستند و با من همکاری کردند تعدادشان به 25 نفر هم نمی‌رسد در حالی که تعداد بازیگرها در سینما خیلی بیشتر از این حرف‌ها هست.

حضرت یوسف را در این 45 قسمت چرا به تصویر کشیدید؟ چون بالاخره حضرت یوسف همان جور که در قراون مجید آمده بسیار زیبارو بوده هست آیا شما برای انتخاب بازیگر نقش حضرت یوسف(ع) فراخوانی دادید؟
گشتیم دنبال زیبا دیگه! (می‌خندد) گشتیم دنبال آدم خوش‌چهره.

فراخوان دادیم در روزنامه‌ها، در جاهای مختلف فراخوان نمودیم که برای نقش حضرت یوسف(ع) بازیگر می‌خواهیم و فراخوان نمودیم که اگر آماتور هم باشند اشکالی ندارد، آمدند خیلی‌ها را امتحان کردیم تا آخر یکی را انتخاب کردیم.

سریال حضرت یوسف زندگی کامل ایشان را به تصویر کشیده هست؟
اون قدر که در قراون آمده هست یعنی از اول خواب حضرت یوسف تا آخر که حضرت یوسف و حضرت یعقوب به هم می‌رسند هست.
یعنی تا پایان زندگی حضرت یوسف نیست؟
درست هست.
منابع نبوده که نتوانستید ادامه فیلم را بسازید؟
نه، ما چون می‌خواستیم قراون را به تصویر بکشیم و هر چقدر که قراون در این قصه پیش رفته بود ما همان مقدار ساختیم.

در قراون 10 صفحه در مورد حضرت یوسف هست اما علامه طباطبایی همین 10 صفحه را 120 صفحه تفسیر کرده هست، مثلاً حدائق الحقایق ملامسکین یک چیزی در حدود 400 صفحه از این 10 صفحه در اون تفسیر نوشته هست، یا جامع‌الستین حدود 500 صفحه در مورد سوره حضرت یوسف قراون تفسیر دارد.


از بحث سریال حضرت یوسف قدری دور شویم، اگر مسئول فرهنگی کشور بودید چه تصمیماتی می گرفتید حداقل در حوزه خودتان یعنی سینما که وضعیت فعلی را به سمت همان آرمان شهری که خودتان توصیف کردید ببرید؟
سعی می‌کردم سمت تعالی هنر و هدف‌گیری هنر را از نفس و دنیا به خدمت خدا و ایجاد خدا تغییر جهت دهم، سعی می‌کردم دانشکده‌های هنری را مذهبی کنم و سعی می‌کردم که برای آثار مذهبی و هنرمندان مذهبی امکانات و ارزش ویژه‌ای قائل شوم.
آقای سلحشور خودتان تا چه مقطع تحصیلی درس خوانده اید؟
دیپلم.


ریاضی؟
اون هم از نوع قدیمش.
چه سالی وارد سینما شدید؟
سال 61، البته قبل از اون کارهای کوتاهی داشتم.


ملاک فرج‌الله سلحشور به عنوان یک کارگردان برای انتخاب بازیگر فیلم‌هایش چیست؟
سابقه بازیگری درخشان و توانمندی اونها و گذشته روشن و سالم و البته وجود تناسب میان چهره بازیگر با نقشی که برنامه هست به او داده شود نیز ملاک مهمی هست البته این را هم بگویم که من هرگز دنبال مانکن‌های سینما و تلویزیون نبوده‌ام و خوش‌تیپی را ملاک اصلی برنامه نداده‌ام و نمی‌دهم.
منظورتان از مانکن‌های سینما چیست؟
واضح هست.

متأسفانه یک مشت مانکن ریخته شده در سینما و مقداری هم در تلویزیون که بدون کوچکترین سابقه و فقط و فقط به دلیل تیپ و قیافه‌شان وارد این هنر شده و هیچ هنری ندارند.

چه سؤالی دوست داشتید که از شما پرسیده شود ولی در سؤالاتم از شما نبود؟
چرا به سمت سینمای قراونی رفتم؟ برای اینکه خودم حرفی برای فرمودن ندارم، عمر امت ارزش دارد، سرمایه بیت‌المال نباید حیف و میل شود چون اگر من بخواهم حرف‌ها و نظرات شخصی خودم را به خورد امت بدهم فقط بیت‌المال را دور ریخته‌ام و عمر امت را تلف کرده‌ام برای این که حرف درست به امت بزنم قصه‌هایی که برای انسان‌سازی از آسمان نازل شده‌اند را هرچند فراتر از درک و فهم حقیر هست و معایبی هم از ناحیه ذهن بنده متوجه اون می‌شود می‌سازم.
امیدوارم که مورد قبول درگاه حق برنامه گیرد

برگرفته از پیکنت

209:

سید محمد حسینی در برنامه جنجالی "شیطان" اینروزها حضور محمد حسینی شومن کمدی و محبوب ایرانی در برنامه ای با عنوان "شیطان" در تلویزیون MITV موجب بحث در میان امت و برخی رسانه ها شده هست.

موضوع این نیست که حسینی سپس چند سال و بدنبال خروجش از ایران در مقابل دوربین تلویزیون برنامه می گیرد بلکه بحث بر سر این هست که وی به همراه خانم های بی حجاب می رقصد.

محمد حسینی که نخستین بار در تلویزیون داخلی جمهوری اسلامی و در مسابقه ای تحت عنوان "مسابقه بزرگ" به همراه کاظم احمدزاده به شهرت رسید پس از چند سال اجرای برنامه های تلویزیونی و شوهای پرطرفدار از ایران خارج شد.

پس از این خروج جنجالی که شایعات بسیاری را به دنبال داشت تبلیغات مربوط به بنگاه معاملات ملکی محمد حسینی از برخی تلویزیون های ماهواره ای پخش شد.
اما چندی پیش تبلیغات مربوط به مسابقه ای بنام "شیطان" در تلویزیون های MITV،IRANBEAUTY و IRANMUSIC همه را غافلگیر کرد چرا که برای نخستین بار محمد حسینی در برنامه ای فارغ از محدودیت های مذهبی و خشک حضور می یافت.
از طرف دیگر پخش تصاویر رقص خانم های بی حجاب در برنامه و لوگوی مسابقه شیطان در این شبکه ها نیز موجب حیرت بینندگان را فراهم کرد.

به نظر می رسد مرتضی عزیززاده مدیر شبکه های MITV،IranBeauty و Iranmusic طی توافق های بعمل آمده با حسینی ناگزیر به پخش بدون سانسور این برنامه شده باشد.

توجیه های اخیر عزیززاده پیرامون رقص بانوان در این شبکه ها از ناگزیر شدن وی به پخش چنین تصاویری حکایت دارد.
در همین حال حضور محمد حسینی در مسابقه شیطان موجب گوشه و کنایه های برخی رسانه های داخلی شده هست.

اغلب این رسانه ها عنوان "شیطان" را به حسینی در کنار زنان بی حجاب نسبت می دهند.
برخی بر این باورند چنین اتفاقاتی زمینه را برای خروج سایر هنرمندان داخل فراهم کرده و اونها را به فکر مهاجرت از ایران خواهد انداخت.

مسابقه شیطان هر پنجشنبه ساعت 9:30 شب به وقت ایران از تلویزیون MITV پخش می شود.


210:

(طنزی که هم اینک به دستمان رسید...!)
در دست اقدام و تحریر...!
شعر "شب یلدا"
کافه پارادیزو 2
از : حاج حسن شعبانی(بانی)
به نقل از کتاب:خلواره
شب یلدا کـــه رفتم ســــوی خـانه گرفتـــــــم پرتقـــــــــــــال و هندوانه
خیـــــار و سیب و شیرینی و آجیل دوتـــــا جعبه انــــــــــــــار دانه دانه
گـــــــز و خربوزه و پشمک که دارم ز هــــــــر یک خاطراتی جــــــاودانه
شب یلدا بــــــــوَد یا شـــــــام یغما و یــــــــــــــا هنگــــــــام اجرای ترانه
به گوشم می رسد از دور و نزدیک نوای دلکـــــــــش چنگ و چغــــــانه
پس از صرف طعام و چــــای و میوه تقاضــــــــا کردم از عمّـــــــه سمانه
که از عهــــــد کهـــــــــن با ما بگوید هم از رسم و رســــــــــوم اون وقته
چه خوش میفرمود و ما خوش میشنیدیم پس از ایشان مرا گـــــــل کرد چانه
نمی دانم چـــــــرا یک دفعـــــه نامِ- "جنیفر لوپز" آمــــــــــــــــد در میانه
عیالم فرمود:خواهــــــــــان منی تو و یا خواهــــــــان اون مست چمانه؟
به او با شور و شوق و خنده فرمودم عزیزم با اجــــــــازه، هــــــــــر دُوانه!!
نمی دانی چه بلوایی به پـــــا شد از اون فرمودــــــــــــــــار پاک و صادقانه
به خود فرمودم که"بانی" این تو بودی که دست همســـــــرت دادی بهانه
خلاصه اونچنــــــــــــــان آشوب گردید کـــــــــه از ترسم برون رفتم ز خانه
ز پشت در زدم فریـــــــــــاد و فرمودم: "مدونا" هم کنارش، هر سه وانه!!
و اون شب در به روی مــن نشد باز شدم چـــــــــون مرغ دور از آشیانه
شب جمعــــــــــــه برای او نوشتم ندامت نامـــــــــــــه، امّـــا محرمانه
نمی دانم پس از اون نامــــــه دیگر عیالم کینه بــــــــــــا من داره یا نِه
ولی بگذار- بــــــــــــــا صد بار تکرار- بگویم آخرین حرفــــــــــــــم همانه!!

211:

sale noooooooooooo mooooooooooobarakkkkkkkkkkkkkkkk

212:

منم سال نو رو تبریک میگم

213:

چند روز پیش به طور کاملا اتفاقی یکی از قسمتهای فیلم مرد هزار چهره که از تلویزیون پخش شد رو دیدم .

بخش مربوط به شعرا و اُدبا و روشنفکران جامعه بود .

البته اول تعجب کردم از اینکه دلیل پخش این مجموعه اونهم بدون هیچ مناسبتی چی میتونه باشه تا اینکه برنامه شروع شد ...
نمیدونم اینجا جای صحبت کردن در رابطه با این بخش هست یا خبر و اینکه آیا رابطه ای با این جستار داره یا نه ، اما از دید نقدی ( اگه بشه اسمش رو گذاشن نقد ! ) بر طنز سینمایی همچین بی ربط هم نخواهد بود .

( اصلا چرا دروغ بگم ، راستش جایی برای نوشتن این مطلب پیدا نکردم !! )

به شخصه کارهای مدیری و شخصیتش رو دوست دارم و از نظر من شاید تنها شخصیتی که در کارهای طنز قبولش دارم همین آقای مدیری هست که حداقل برخلاف دیگر مدعیان اکثرا روندی رو به جلو داشته .

در رابطه با این قسمت ، وقتی که این سریال به صورت روتین پخش میشد موفق به دیدنش نشدم ولی چیزهایی در رابطه با اون شنیده بودم .

خوب اینبار به شخصه موفق شدم ببینم .

البته نمیدونم دوستان هم این بخش از سریال رو دیدن یا خیر یا اینکه نظر موافق یا مخالفی دارن ولی انصافا هر طور هم که بخواهی خودت رو راضی کنی که آقاجان انقدر دیده منفی نداشته باش ، اما آخر سر میبینی " اهانت در روز روشن " مصداق کاملی هست که در این بخش از سریال ِ آقای مدیری بر این قشر از جامعه وارد شده اونهم به طرزی غافلگیر نماينده .


شاید بشه موضوع رو اینطور توجیه کرد که توی این سریال با قشرهای مختلفی شوخی شده مخصوصا با دُم شیر ( نیروی انتظامی ) حالا این که دیگه چیزی نیست و اصلا حالا که نوبت به قشر به خصوص ادبی جامعه و شعرا رسید رنگ خون کمی غلیظتر شد !؟ اما اگر در ذهن بخشهای مختلف این سریال رو مرور کنی میبینی این بخش کمی از ظنز فراتر رفته و جنبه توهین پیدا کرده ، متمایز با بخشهای قبلی .



این بخش اینطور شروع شد ، آقای مدیری به ناگاه داخل یک جمع ادبی بُر میخوره و این عده هم که همگی خودشون رو هستاد خطاب میکنن و اینطور پیداست که از بزرگان این قشر به حساب میان ، نمیتونن یه ادیب بزرگ رو از یه پخمه تشخیص بدن ! داستان به جلو پیش میره تا اینکه آقای مدیری با مطالعهلیست خرید کلانتری به جای یکی از آثار خودش به دفعات( اونهم به صورت شعر نو ! ) که هیچ مفهومی نداشته ، موجبات شفرمودی و تحسین اونهارو فراهم میکنه و در آخر هم که با نمایش صحنه هایی این جمع رو به عینه معتاد و شارلاتان و همین طور دلربا معرفی میکنه !
توی بخشهای قبلی خطوط قرمز ( به خصوص اون قسمت اعتیاد خیلی برام جالب بود ) کاملا رعایت میشد و در ضمن در بخش نیروی انتظامی نه تنها چهره ای طنزگونه از شخصیتها درست نشده بود ، بلکه به اصطلاح " حالی " هم به اونها داده شده بود .

و مهمترین وجه تمایز این بخش این بود که گریم شخصیتها به طرز تابلویی مطابق بود با شخصیتهای حقیقی که در هیچ کدوم از بخشهای قبلی چنین چیزی وجود نداشت !! یعنی بین اونها نماینده ای از همه اقشار مترقی مثل شعرا ، ادبا، روشنفکرها و همین طور شخصیتهای علمی وجود داشت .

مثلا یکی از اونها دقیقا شبیه به انیشتین گریم شده بود با اون موهای پریشون مخصوص خودش ! یا اینکه اسم یکی از شعرا "شهرستان تهران .

م " بود که من رو یاد "م.آزاد" مینداخت و یا اینکه یکی از اونها که حرفهای روشنفکرانه میزد به طرز تابلویی شبیه به " چگوارا " مبارز و انقلابی ِ معروف کوبا ( که عکسش رو اکثر گالریها و کتابخانه های روبروی دانشگاه شهرستان تهران میفروشن ) بود که هروقت هم اسمش رو ازش میپرسید میفرمود به من بگید " چه " ! و سر آخر هم که معلوم شد همه " سیگاری " باز هم هستن ! ( البته شاید 2 نفر دیگه هم شبیه به شخصیتهای دیگه بودن اما من فقط اینهارو شناختم )
خلاصه اینکه در این بخش چیزهایی وجود داشت که مخاطب با خودش میپرسید مبادا غرضورزی در کار باشه .

چقدر خوب بود اگر منظور آقای مدیری ، تازه به دوران رسیده های این قشر و به اصطلاح جوجه شعرا و روشنفکرا ن و ادیبان بود ، حداقل از شخصیتهای کم سن و سال تر و ناشی تر هستفاده میشد نه اینکه به طرز تابلویی شخصیتهایی نمایش داده بشه که هر کدوم دستی در معرکه دارن با گریمهای مخصوص ( بر خلاف بخشهای دیگه این سریال ) .


214:

یادم هست که این پست رو خیلی وقت پیش هم اینجا گذاشته بودم اما از اونجایی که جشنواره فیلم فجر و جوایزش بحث داغ این روزهای سینمای وطنی هست ! ، بد ندیدم یکبار دیگه عنوانش کنم .




آیا میخواهید نام شما در تاریخ سینمای ایران جاودانه شود ؟! آیا میخواهید فیلم بسازید ؟!
آیا میخواهید کاری کنید که همه در کف دست و پا بزنند ؟! پس این شما و این :

راهنمای فیلم سازی برای فیلم سازهای جوان !!!

۱ - فیلم جشنواره پسند ( جون مادرتون به من جایزه بدید !!! )

لوکیشن : دهات !!! کوه !!! شاسگول آباد سفلی !!! جایی که زاهدان در مقابلش ، شیکاگو باشه !!!
بازیگر : به هیچ عنوان !!! به محض اینکه تشریف بردید تو لوکیشن ، متن رو بین افراد محل
تقسیم میکنید ! ( اولویت با کارگران ساختمان و عمله جات هست !!! )

اصولا بازیگرها باید اونقدر لهجه داشته باشند که نشه فهمید چی میگن !!! فایده این کار اینه که تماشاگرها از دیالوگ های فیلمتون برداشتهای مختلفی مینمايند !!! به عنوان مثال :
دیالوگ فیلم : این دفختر مامارضاده پسچه دست مینه ؟!!!!
برداشت تماشاگر اول : این دفتر محمد رضا نعمت زاده پس چرا دست منه ؟!!!
برداشت تماشاگر دوم : این دختره رضازادست که دست منه !!!

نکات کلیدی : اصولا هرچی بیشتر خواهر و مادر مملکتتون رو با هم پیوند بدید ، احتمال اینکه تو جشنواره برنده بشید زیادتره !!! یادتون باشه باید فجیع ترین شکل ممکن رو نشون بدید !!! همه بچه ها دماغشون تا رو نافشون آویزون !!! همه مردها دائم در حال کتک زدن زنشون !!! سپس خوردن شام ، همه آروغ میزنن !!! جورابها پاره !!! حتی توصیه شده در هنگام پخش فیلم در سینماها بوی جوراب پخش کنید تا تاثیر بیشتری بذاره فیلمتون !!! با این کارها حتما یکی از جوایز کلاغ طلایی ، پلنگ زخم خورده ، چنار صورتی و ...

به فیلمتون می رسه !!!

اسامی پیشنهادی : زیر درختان هندوانه !!! طعم شفتالوی نارس !!! عرق خوری با اسب ها !!!
الگوهای موفق : رستم کیا عباسی !!! قباد بهمنی !!! حمید حمیدی !!!


۲ - فیلم هنری ( شییییشکی منو درک نمیکنه !!! )
لوکیشن : هرجا که هزینه بیاد پایین !!! خونه همسایه !!! بیابون ! توالت عمومی جاده چالوس !!!

بازیگر : اولویت با اونهاییه که قیافه روان پریش دارند !!! ترجیحا معتاد !!! تریپ هنری !!!!

نکات کلیدی : اصولا شما هر غلطی دوست داری بکن !!! تماشاگر از ترس این که بهش نگن
نفهم ، خودش فیلم رو به هر زحمتی هست درک میکنه !!! حتی یه وقتهایی یه برداشتهایی
میکنه که خودتون هم کف میکنید !!!!! مثلا یه پیرمرد رو بذارید وسط صحنه ، هی بره سمت
راست جیغ بگشه ، هی بیاد سمت چپ جیغ بکشه!!! حالا اگه صدای جیغ سمت راست یه خورده بلندتر از جیغ سمت چپ باشه ، تماشاگر متوجه میشه شما با اینکارتون تمایلات چپی دارید !!!!
پیشنهادی : آب در دریا ! وسوسه رئالیسم در سوررئال زندگی !!! وایت برد افغانستان !
موتور سیکلت ران !!! نصف شب های سی و سه پل !!!
الگوی موفق : وحید وحیدی !!!!


۳ - فیلم جنگی ( بسیج چی کارش میکنه ؟! سوراخ سوراخش میکنه !!! )
لوکیشن : شهرک دفاع مقدس ! هرجا که شهرداری مشغول ساخت و ساز باشه !!!

بازیگر : هرکسی که ریش و سیبیلش رو از بچگی نزده باشه !!! ( هستفاده از سید جواد
هاشمی الزامی هست !!!‌ )

نکات کلیدی : به خاطر داشته باشید که اسامی افراد ، باید حتما از بین اسامی متبرک باشه !!! کامبیز ؟! کورش ؟! کیوان ؟! شهریار ؟! ( چه چیزا ! ) بعد تحقیق کردیم دیدیم هر کسی هم اسمش مثلا شاهرخ بود ، تو خونه حتما محمد علی صداش میکردند !!! ضمنا حواست باشه که چون بسیج لشکر مخلص خداست ، اصولا هر معجزه ای ممکنه اتفاق بیفته تو جنگ !!! یعنی طرف حتی میتونه با تفنگ آب پاش ، بزنه تانک رو بترکونه !!! قمه بکشه واسه f14 ، چیز کنه رو سر عراقی ها ، همشون غرق بشن !!!!

اسامی پیشنهادی : اخطاری ها !!! دو کارته ها !!! محرومین بازی بعد !!! حمله با nhcl !!!!
خ مثل خاله !!! دال مثل دایی !!! به نام پدر شوهر !!!

الگوهای موفق : درویش رضا احمد !!! مسعود گوله نمک !!! کمال شورچه !!! حاتم ابراهیم کیا !!!


4 - فیلم درام ( بیا با هم لاو ترکونی کنیم با گیتار !!! )
لوکیشن : متل قو !!! کیش !!! اونتالیا !!! هرجا که آدم عشقش به فوران بیاد !!!
بازیگر : در اینجا توجه به این نکته ضروریست که اصولا بازیگر باید بر پايه فرم صورتش انتخاب بشه و بس !!! توانایی بازی ؟! بیخیال بابا !!! اینم مثل مهریه !!! کی داده کی گرفته ؟!!!! اولیت با این افراد هست : خواهر گوگوش !!! داداش الویس !!! محمدرضا ایکات !!!! مربا بدیعی !!! بهرام چشم قشنگ !!! پوریا قرمزپور !!! آفتاب کرامتی !!!

نکات کلیدی : وجود گیتار ، از وجود صدابردار هم مهم تره !!! آهنگ اگه یه روز بری سفر و
هتل کالیفرنیا فراموش نشود !!! تشکیل مثلث عشقی الزامی هست !!! حتی اگر تونستید ، مربع و 8 ضلعی عشقی هم ساختید که چه بهتر !!!! نمای نزدیک از چشم بازیگر ها و صورتشون فراموش نشه !!!!! ا

سامی پیشنهادی : عشق بعلاوه رادیکال سیزده !!! گیتار رو با خودت نبر بی پدر !!!!!!! ا

الگوهای موفق : قادر ایرجی !!! تهمینه اینتر میلانی !!!


215:

یه چیز جالب
تا حالا شده با خودتون فکر کنید اگر فلان فیلم رو فلان کارگردان میساخت ،
نتیجه اش چی میشد ؟ مثلا اگر برنامه بود بتمن رو کارگردان های ایرانی
بسازن ، فکر میکنم نتیجه کار یه چیزهایی میشد تو این مایه ها :

اگر بتمن را ایرانی ها می ساختند !!!

کارگردان : مسعود گوله نمک
بازیگر نقش بتمن : سید جواد هاشمی !!!
خلاصه داستان : در وقت جنگ ایران و عراق ، بتمن داوطلبانه راهی
جبهه نبرد حق علیه باطل میشه و با عراقی ها می جنگه !

سکانس به یاد موندنی :
بتمن چفیه به گردن وارد سنگر میشه !!
رابین : حاجی !!! نخودها رو ریختم سرشون ! حالا چیکار کنم ؟
بتمن : شیمایی زدن !!!
(یاد سکانسی از فیلم اخراجی ها بیفتید که با زدن بمب شیمیایی !!! بروبچ رفتن زیر تانک ! )


کارگردان : کیارستم عباسی
بازیگر نقش بتمن : یکی از عمله های دهات اطراف شهرستان تهران !!!
خلاصه داستان : بتمن در یکی از روستاها تو یه خونه کاهگلی
زندگی میکنه و سعی داره دفتر مَخش ، رابین رو بهش برسونه !!!

سکانس به یاد موندنی :
بتمن با شلوار کردی و دمپایی قهوه ای به سمت یه درخت در دوردست
در حال دویدنه !
بتمن : این دفختر مَخش رابین دیست ما میونده ، چیرا هیشکس
به مو نیمیگه رابین کیجاستش ؟!!!


کارگردان : حاتم ابراهیم کیا
بازیگر نقش بتمن : پرویز پرستویی ( چه شود !!! )
خلاصه داستان : بتمن پس از سالها مبارزه با فساد ، سعی
داره از طریق گروگانگیری برای رابین – که شیمیایی شده – بلیت بگیره !!!

سکانس به یاد موندنی :
زن بتمن براش لای یه چفیه ، کارت ژوکر و عکس "زن گربه ای "رو فرستاده .
صدای بتمن : اون وقتی که ما داشتیم با ژوکر میجنگیدیم ، خیالمون راحت بود
یه نفر اینجا حواسش به " چهار خشت " و " پنج گیشنیز "هست !
نگو شماها داشتین " بیست و یک " بازی میکردین !!!
( تماشاگر ها سال ها از فلسفه این مونولوگ حرف میزنند !!! )


کارگردان : میلانه تهمینی
بازیگر نقش بتمن : نیکی کریمی ( چه چیزا !!! )
خلاصه داستان : همه مردهای توی شهر ، کل یوم ، ژوکر هستن ( از دید کارگردان مردها همگی مفسد فل العرض هستن !!! )
این مردها همه عوضی و نامردن و کارشون ظلم به زنهاست !!!

سکانس به یاد موندنی :
بتمن میره خونه و میبینه شوهرش با رابین دارن شیطونی میکنن !!!!!
اسلحه رو در میاره و با بغض به سمت شوهرش میگیره :
چرا نامرد ؟ چرا ؟مگه ما زنها در طول تاریخ کم بهمون ظلم شده هان ؟
به دنیا آوردنش با ماست ، اونوقت فامیلی شما رو میذارن رو بچه ها !!!
( صدای گلوله ، کات !!! )


کارگردان : مقدم سیروسی
بازیگر نقش بتمن : امین حیایی !!!

خلاصه داستان : بتمن عاشق " زن گربه ای " شده و حالا گیتار به دست
زیر پنجره خونه خانم ، مشغول خوندنه !!!
بتمن ( با صدای داریوش ) :
گربه ای بیا منو یاری بکن ،
گونه هام خشکیده شد ، کاری بکن
غیر ژوکر دیگه کی رو بکشم ؟
بیا و صیغه رو زود جاری بکن !!!


کارگردان : کیمیا مسعودی
بازیگر نقش بتمن : پولاد کیمیایی !!!
خلاصه داستان : بتمن خسته و درمونده از زندگی میفهمه که رابین بهش
خیانت کرده و با ژوکر دستش تو یه کاسه هست !!!

سکانس به یاد موندنی :
بتمن با کفش پاشنه تخم مرغی ، چاقو رو تو دستش بازی میده .


بتمن : به سلامتی سه تن ! ژوکر و بی بی و سوپرمن !
به سلامتی " هالک " که یه رنگه اونم سبز !
به سلامتی مجلس و کابینه ، لعنت به هرچی رابینه !
به سلامتی آیرون من ، به سلامتی خواهر اسپایدرمن !
بتمن با چاقو خودش رو سوراخ سوراخ میکنه و سوار موتور تو شهر میچرخه !!! و ...


216:

موضوع انشاء: «سینما را توصیف كنید!»
ارژنگ حاتمی
کافه پارادیزو 2
پیش بابایی می روم و موضوع انشا را به او می گویم، بابایی می گوید: «خب موضوع از این راحت تر؟! بشین مثل بچه ی آدم سینما رو توصیف كن!»
به بابایی فرمودم خب مشكل اصلی همین جاست! اصلا سینما چی هست؟!، بابایی كمی سرش رو خاروند و از مامان پرسید: «آهای خانوم چرا این بچه نمی دونه سینما چیه؟! مگه آخرین باری كه سینما رفتیم كی بود؟!»
مامان پس از كمی فكر كردن زد زیر گریه و فرمود: «می دونستم همه ی حرفات الكی هست!»
بابایی كه انگار برقش گرفته باشه فرمود: «چی شد خانم؟! چرا یهو زدی زیر گریه؟!»
مامان در حالی كه گریه می كرد فرمود: «مردای امت همه خانوماشون رو هفته ای شیش بار میبرن سینما، اما تو بعد اینكه با هم ازدواج كردیم اصلا منو سینما نبردی!»
بابایی در حالی داشت به من چشم غره می رفت فرمود: «اما خانوم اگه یادت باشه وقتی نامزد بودیم من شما رو دوبار سینما بردم!!»
من در حال گوش دادن به صحبت های بابا و مامان بودم تا یه جوری از میون حرف زدن هاشون به این پی ببرم كه سینما چی هست؟!، به نظرم سینما یه چیزی تو مایه های كیش و دبی باشه، چون مامان از اینكه بابایی اون رو اونجا نمی بره ولی مردای دیگه خانومشون رو اونجا می برن ناراحته!
رفتم پیش خواهرم و ازش در مورد سینما پرسیدم، خواهر هم پوستری كه روی دیوار اتاقش چسبونده بود رو نشون داد و فرمود: «سینما یعنی این!»
به خواهر فرمودم: «منظورت اینه كه سینما یعنی نیكبخت واحدی؟!»
خواهرم در حالی كه داشت منو با پس گردنی از اتاقش می انداخت بیرون فرمود: «تو اول برو فرق محمد رضا گلزار و نیكبخت واحدی رو یاد بگیر بعد بیا از من در مورد سینما بپرس!»
به اتاق داداشی رفتم، داداشی جلوی كامپیوتر نشسته بود و داشت فیلم نگاه می كرد، از داداشی پرسیدم: «می دونی سینما چیه؟!»
اونهم كامپیوتر رو نشون داد فرمود: «سینما یعنی این! بشین تو هم این فیلم رو ببین! خیلی جالبه!»
داداشی فكر كرده من گاگول هستم، برای اینكه مزاحمش نشم و بتونه راحت فیلم ببینه الكی بهم میگه این سینما هست! من كلاس دوم دبستان هستم، بچه های پیش دبستانی هم می دونن این كامپیوتره نه سینما! داداشی در مورد آی كیوی من چی فكر كرده؟!، در این فكر بودم كه در یك موقعيت مناسب در جواب این توهین داداشی به درجه ی آی كیوی ام دكمه ی ریستار كامپیوتر رو فشار بدم و فرار كنم كه مامانی و بابایی صدام زدند و فرمودند لباسای بیرونم رو بپوشم تا بریم بیرون!
بعد اینكه بابایی چند تا چیپس و پفك خرید وارد یه اتاق خیلی بزرگ شدیم كه یه تلویزیون خیلی گنده داشت، از توی تلویزیون داشت فیلم نشون می داد، ولی فكر كنم برقا رفته بود چون همه ی لامپها خاموش بودن!! بعضی از آدم بزرگ ها روی صندلی ها خوابشون برده بود و بعضی ها هم داشتن چیپس و پفك می خوردن، بعضی ها اس ام اس بازی می كردن!!، همین طور كه داشتم به دور و برم نگاه می كردم یهو دو تا بچه ی هم سن و سال خودم رو دیدم كه داشتن دنبال هم می دویدند، منم با اونها دوست شدم و با هم قائم موشك بازی كردیم، تا اینكه بعد یكی دو ساعت بابایی بهم فرمود فیلم تموم شده و باید برگردیم خونه!
به خونه رسیدیم و من تازه یادم اومد كه هنوز انشا ننوشتم، به همین خاطر با گریه به مامانی فرمودم: «مامان چرا بهم نمی گین سینما چیه؟!»
مامان و بابا برام توضیح دادن اون جایی كه رفته بودیم سینما بوده! خیلی تعجب كردم كه خانوم معلم چرا چنین موضوع انشایی انتخاب كرده؟! حالا باید بشینم و در مورد قایم موشك بازی انشا بنویسم ...

!!

217:

ساعاتی پیش خبرگذاری رسمی فارسه دنوز فراخوان نمود
یوزارسیف نیز فراخوان امادگی برای انتخابات کرده هست
هنوز خبر جدیدتر منتشر نشده

اما به هنگام این خبر برخی از شخصیت ها سریعا واکنش نشان دادن وموضعگیری کردن


ضرغامی: امیدواریم یوزارسیف سپس انتخاب شدن فراموش نکند چه کسی بیشتر از همه به او بها داده هست!

مقامات اماراتی: یوزارسیف در مصر بزرگ شده و اصالتاً عرب هست.

شورای نگهبان: تأیید صلاحیت وی منوط به مشخص شدن رابطه او با زلیخاست.

خاتمی: اگر میرحسین نیاید، یوزارسیف گزینه خوبی هست.

مسابقه اس ام اس 90: آیا یوزارسیف می تواند طلسم مشکلاتتیم ملی را بشکند؟

کروبی: هر چقدر یوزاسیف به امت گندم بدهد من 50 کیلو بیشتر می دهم!

غلامحسین الهام: یوزارسیف دور اول سفرهای هستانی را هفت سال کش داد، ولی دولت 2 دور سفر را 4 ساله تمام کرد!

محمدرضا گلزار: اگر او بیاید من صحنه را ترک نمی کنم، رقابت تنور انتخابات را گرم می کند.



فاطمه رجبی: یوزارسیف در دربار "آخن آتون" بزرگ شده، او ذاتاً سلطنت طلب هست!

خوش چهره: بودجه عمرانی حکومت آمن هتب که صرف ساخت سیلوها شد تورم زا بود، یوزارسیف اقتصاد کشور را بیمارتر می کند.



رفسنجانی: برخورد یوزارسیف با کاهنان معبد آمون مناسب نبود، او مخالف سرمایه داری هست!

فرج ا...

سلحشور:
یوزارسیف باید دست من را هم یک جایی در دولت بند کند(!) وگرنه آخر فیلمنامه را طوری عوض می کنم که عمراً رأی نیاورد!

علی احمدی : من در کابینه یوزارسیف وزیر نمی شوم چون بچه ها را به راههای نادرست می کشونه

علی آبادی: یوزارسیف وقتی با ما در تشک کشتی هم رزم بود ولی عمرا نتونه دوباره بیاد رو تشک انتخابات

امیر قلعه نوعی: دست هایی پشت یوزارسیف هست که از او حمایت میکند.

به زودی افشا و رسوایشان خواهم کرد


علی دایی با زبان بی زبانی: یوزارسیف حق دخالت در کال منو نداله کال من به هیشکی لبط نداله

218:

بسی خندیدیم علی جان...متشکر.

219:

[IMG]http://*************/files/hy1j3aavzpzi0cytsg0u_thumb.jpg[/IMG]
ساقیا آمدن عید مبارک بادت
تبریک پیشاپیش نوروز باستانی و فرارسیدن بهار به همه دوستان تالار سینما و تلویزیون .


220:

مي‌دونيد كارتن‌هايي كه دوست داشتيم عاقبتشون چی شد؟
آقای سکسکه عمل کرده, میره سر کار و میاد و زندگیشو می کنه!
الفی دیگه از هیچی نمی ترسه!
آلیس, شوهر کرده, دو تا بچه ام داره و یه زندگی حقیر توی یه آپارتمان 50 متری ساده,
اون شرلی! ارایشگر معروفی شده تو جردن و چند تا محله بالا شهر شعبه زده حسابی جیب امت و خالی میکنه به اسم گریم و رنگ موهای عالی....
ای کیو سان کراکی شده و مخش تعطیل تعطیله!
بامزی یه خرس بزرگ شد و شکارش کردن!...

شلمان هنوزم خوابه!
پت پستچی بازنشسته شده و الانم تو خونه سالمندان منتظر مرگشه!
بنر رو یادته؟ پوستشو تو خیابون منوچهری 30 تومن می فروختن!
بالتازار و زبل خان آلزایمر گرفتن.
دامبو ، پلنگ صورتی, پسر شجاع, خانوم کوچولو, شیپورچی, یوگی و دوستاش همه توی یه سیرک بزرگن!
تام سایر حسابی با کلاس شده و موهاشو مدل جوجه تیغی درس میکنه!
تام و جری دوتا دوست صمیمی شدن!
تن تن تو یه روزنامه خبرنگار بود, الان تو زندانه!(لابد به جرم آزادی اندیشه!!)
میگن خاله ریزه رفته مکه و حاج خانوم شده, تو مجالس زنونه روضه می خونه و خرج زندگی خودشو شوهر معلولشو ازین راه در می آره! قاشق سحر آمیز و جنگلی ام دیگه تو کار نیست!
جیمبو رو از رده خارج کردن(اینو دقیقن نمی دونم, شایدم اجاره دادنش به ایران ایر!!)
چوبین خیلی وقته که مادرش و پیدا کرده و دنبال یه وامه تا ازدواج کنه!
حنا خانوم دکتر شده, مادرشم از آلمان برگشته کنارش!
خپل رو از باغ گلها انداختنش بیرون, اونجا یه برج 1000 طبقه ساختن! (چند روز پیش کنار یه سطل آشغال دیدمش - خیلی لاغر شده!)
خانواده دکتر ارنست همسایه مونن, هر سه تا بچه اش رفتن, زن دکتر خیلی مریضه!
رابین هود رو تو اسلام شهر گرفتنش - به جرم شرارت!- هفته دیگه اعدامش می کنن!
سوباسو و کاکرو قهرمان جهان شدن, خوب که چی؟!
کایوت, بالاخره رود رانر رو گرفت ولی از شانس بدش ! اونفولانزای مرغی گرفت و...

اونم مرد!
هیشکی نفهمید گالیور عاشق فلورتیشیاست!
لوک خوش شانس ساقی محله مونه!
مارکو پولو تو میدون راه آهن یه میوه فروشی زده - میگن کارش خیلی گرفته!-
گربه سگ عمل کردن و جدا شدن!
ملوان زبل تو کار قاچاق آدمه!
آقای پتی بل تو میدون شوش یه بنکدار کله گندس!
معاون کلانتر ارتقای شغلی پیدا کرده, داره میشه رئیس پلیس!
آقای نجار مرده و از وروجکم خبری نیست!
پت و مت حالا دیگه دوتا آقای مهندسن!
هایدی یه پزشک ماهر شده و چشمای مادر بزرگ و عمل کرد
نل افسردگیش خوب شد و داستان زندگیشو به زودی چاپ میکنه!
راستی بابا لنگ دراز هپاتیت c داره...

واسش دعا کنید!
بلفی و لی لی بیت رو با همدیگه گرفتن و سنگسار شون کردن!
دادلی دورایت دو ساله که رئیس جمهور شده.!!!

221:



آخ دمت دگرم علی.

عجب خنده ایی کردم سر این ملوان زبل

ای ول ای ول.................:icon_263 :


222:

با سلامی دوباره....
در بهاری دل انگیز و بارانی و امید به موفقیت و بهروزی همه دوستان هم میهنی

223:

کافه پارادیزو 2

224:

کافه پارادیزو 2

225:

کافه پارادیزو 2

226:

کافه پارادیزو 2

227:

کافه پارادیزو 2

228:

برای کاندیدای اصلح
سلام اي كانديداي نور چشمي ...

كه با اصلاح وشيخش رو به خشمي

شنيدم باز دوباره نامزدي تو ......

همه صفرم كه باشند باز صدي تو !‌

همش خوبي ، همش خدمت گذاري ......

به هيچ وجه نمره ي منفي نداري

رجايي بودي و ما يادمان رفت ......تو بيدار و همگي خوابمان رفت
وجودت خاكساري را مقر بود......اتو بهر لباست بس مضر بود
جواهر هستي و والا مقامي ......

مخالف با وب و هر دات كامي !

اگر لب تر كند وب لاگ نايشانسي...

...

كني فيلتر تو با يك زنگ و ميسي

ته ِ‌قدرت ، خداي اقتداري......فقط با ما سر ِ‌ياري نداري
خدايي اين جوانان حقشان هست......در اين آسودگي هم ،‌سختشان هست !‌
فراواني نعمت ،‌ پر منالي ......

جوان ِ بي خرد از چي تو نالي ؟

همه جاي جهان گايشانا چنين هست ......

پايه اقتصاد ،‌ بازايشان چين هست

به لطف تو حجيم هست اين تورم...

...

كشد بر دوش اين توشه عمو تم

تو سلطان جهان ، ما بندگانت .......

فداي ِ هستخوان و دندگانت

همه جاي جهان گايشانا چنين هست ......

پليس و گشت ارشاد در كمين هست

اگر مايشان كسي آشفته باشد ......

پلنگي در كمينش خفته باشد

تو مي فرمودي كه مايشان اين جماعت ......

نه كفر ِ دولت هست و نه شفاعت

تو فرمودي مشكل ِ‌ اين قوم ِ امروز ......

نباشد روسري و يك مدِ روز

گمانم مشكلات هموار گشته هست .......كه امروز اين چنين قولت گشته هست
همه جاي جهان تسليم مان شد......ز لطفت گوجه هم تقديم مان شد ؟‌
چاوز هم زير قولش زد دوباره......شايد شهرش بدهكاري نداره !‌
آخه هر چي گرفته پس نداده ......

چه جالب ! وام تو قسطي نداره

درون ِ سينه ام پر جوش و تابه .......

به چشمانت بگو امشب نخوابه

خبر دارم برايت ، از سفر ها...

.....

چه راي آور شده سير و ددر ها!

مهم آبادي و پيشرفت ِ ما نيست ........

حديثي بهر ِ هرج‌ ِ نفت ما نيست

خدا خيرت دهد با اين سياحت ........

شدي يك كانديداي پر سياست

همه جاي جهان پيچيده نامت .......

يكي يك دانه اي در قد و قامت

مصيبت با گراني ما نداريم .......

جوان چشم چراني ما نداريم

آخه با اين همه پول و پس انداز.....مسيرِ ازدواجا گشته بس باز
شنيدم مشهور گشتي با وزيرت .....

همه مبهوت كشفِ بي نظيرت

آخه كردان كجاها بوده محمود .......

كه آمد در خيالت اين همه زود ؟

نيامرزد خدا اين ملت ِ ما ...........

كه ديپلم مي شمارند ثروت ِ‌ ما

ميگن آكسفورد بايگاني نداره ..........

آقا دكتر يكه ثاني نداره

به لطف حجت و مهدي قايم .........

چه صحبت ها نمودي گاه و دائم

كه اين دولت واسه امام وقته ........

مهم نيست مرتجع يا بد نامه !

خدا رو شكر آقامون مهربونه .........

اگر چه سنيه اش از غصه خونه !

وگرنه كه تو و كابينه ي تو .........

سيه روز گشته بود چون سينه ي تو !

دوباره تا سروديم از حقيقت ..........

تو خوابت بردو ما بازم اسيرت

اگر خواهي شايشان بازم تو محبوب ..........

كنم يك توصيه ،‌ پوس كنده و خوب

اگر با شيخ و اصلاحش دچاري ........

اگر از از ميرحسين ترسي تو داري

فقط يك توصيه دارم برايت .................رياكاري كني چاشني كارت
آخه 4 سال پيش اين شيوه ي تو ........

بكرد اين سرزمين را گيوه تو !

آخه عقلم نهان در چشم من گشت .........

تو كاسب بودي و بيچاره من دشت !

سروده شده توسط دوست عزیزم نادی آغاز

229:

  • پرفروش‌ترین فیلم سینمای ایران کدام فیلم هست؟
این روزها در خبرها دائم تکرار می‌شود که فیلم فلان رکورد فروش را شکسته هست و به مقام پرفروش‌ترین فیلم تاریخ سینمای ایران رسیده هست.

گذشته از اینکه خود این امر تا چه اندازه می‌تواند برای یک فیلم تبلیغ باشد و جمع دیگری را به سینماها بکشاند تا ببینند این چه تحفه‌ای هست که چنین اقبالی کسب کرده هست، یک نکته فراموش می‌شود و اون اینکه این فیلم پرفروش‌ترین فیلم تاریخ سینمای ایران نیست؟ مورخان بدانند و آیندگان بخوانند که پرفروش‌ترین فیلم تاریخ سینمای ایران فیلم کوتاه و مستندی هست منسوب به یکی از هنرپیشگان سینما و نامزدش که فقط به طور زیرزمینی ۴ میلیارد فروخت، بی‌اونکه هیچ هزینه‌ای از بابت بازی و دیگر تدارکات برای اون شده باشد.

شاید اون پسرک بی‌معرفت حتی یک شام هم به اون بانو نداده باشد! باری، کسانی که به دنبال کشف پسند خلایق هستند اکنون می‌توانند محاسبه نمايند که ۴ میلیارد فروش زیرزمینی به ازای هر سی دی ۵۰۰ تومان یا ۱۰۰۰ تومان، و به ازای هر سی دی چند بیننده (؟)، در چند سال پیش، تا چه اندازه می‌تواند گویای سطح فرهنگی و ذوق هنری و اخلاق اجتماعی و دیانت اسلامی در جامعه‌ی انقلابی و مقدس ما باشد.

خلایق را هرچه لایق!

230:

کافه پارادیزو 2
پیش گویی بانو یومی یول در مورد برنده انتخابات :
او کسی نیست جزء پرنده سپاه

231:

ماجرا از اونجا شروع شد که میرحسین در یک حرکت شاید تبلیغاتی، دست همسرش را میگیره!اول جمله‌ای که خانمها فرموده اند رو بخونید بعد جواب نامزد ها رو!
کافه پارادیزو 2

232:

کافه پارادیزو 2

233:

کافه پارادیزو 2

234:

کافه پارادیزو 2

235:

از خون جوانان وطن لاله دمیده
از ماتم سرو قدشان سرو خمیده
در سایه گل ، بلبل از این غصه خزیده
گل نیز چو من در غمشان جامه دریده

236:

خاطره اي از رضا كيانيان
در يكي از شب كاري هاي «خانه اي رايشان آب» بهمن فرمان آرا ، در خانه ي دكتر سپيد بخت.حدود ساعت يك بامداد بايد صحنه اي را مي گرفتيم كه من جلوب تابلايشان بزرگ گريه مي كردم و دوربين عقب مي كشيد.براي اين بايد همه ي حال و پذيرايي بزرگ خانه نورپردازي مي شد.يكي دو ساعتي طول مي كشيد.
كم كم غباري از خواب رايشان چشمان همه نشسته بود.وقتي صحنه آماده شد،يك باره در كل ساختمان يك موسيقي رقص اسپانيولي با صداي بلند پخش شد.خواب از چشم همه پريد.بهمن فرمان آرا با اون هيكل تپلي آمد وسط و شروع كرد به رقصيدن و مرا هم صدا زد.من هم كه براي اون فيلم چاق شده بودم،رفتم وسط و با بهمن فرمان آرا شكم به شكم رقصيديم.همه بيدار شده بودند.همه سرحال و آماده كار بودند.
فيلمبرداري شروع شد و يكي از غم انگيزترين و غمناك ترين و تاثيرگذار ترين صحنه هاي فيلم ، فيلمبرداري شد.
....................................
نقل شده از كتاب «اين امت نازنين» نوشته ي رضا كيانيان.
....................................
اين جاست كه مشخص مي شه يك كارگردان حتي در كوچك ترين حالات بازيگر هم مي تونه موثر بشه و يك كارگردان عالي چه تاثيراتي داره.

237:

این آخرین عکس از اخراجیهای 3 رو ببینید!!

البته من کارگردان این فیلم رو کس دیگری میدونم همون طور که شما هم می دونید!!
کافه پارادیزو 2

238:

کافه پارادیزو 2
کاریکاتور روزنامه اعتماد ملی!

239:

سينماي ايران در برابر حوادث اخير کشور واکنش نشان داد،( اعتماد ملی)


سپس گذشت 48 روز از دهمين دوره انتخابات رياست جمهوري و حوادث مختلفي که در کشور رخ داد، جمعي از سينماگران ايران در نامه‌اي خطاب به نمايندگان مجلس، خواستار پاسخگايشاني اونها در برابر سوگندشان شدند.

12 کارگردان مشهور سينماي ايران، در نامه‌اي به نمايندگان مجلس شوراي اسلامي، از اتفاقات اخير کشور اظهار نگراني‌کردند و با شرح و بازخواني 10اصل از قانون پايه ي جمهوري‌اسلامي ايران و طرح سوالاتي درباره اجراي اونها، خواستار پاسخگايشاني و فراخوان موضع نمايندگان مجلس کشور شدند.


اين جمع، به عنوان «تصايشانرگران آمال امت ايران» و «چشم و گوش ملت»، خطاب به نمايندگان ملت نوشته‌اند: «اکنون همه اونها که بر کرسي خانه ملت تکيه زده‌اند، در پيشگاه تاريخ و وجدان‌هاي آگاه ملت ايران جواب دهند که ميان مضمون اون سوگند به خداوند و کتاب الهي با مصائبي که امروز بر امت توفان‌زده کشورمان مي‌رود چه نسبتي وجود دارد؟» متن کامل نامه سينماگران به اين شرح هست:

به خانه ملت

ما نگرانيم!
ما فيلمسازان ايران، كارمان تصايشانرگري هست و به دلالت حرفه خود چشم و گوش ملت خايشانشتنيم تا راايشان كمال انساني باشيم.

خانه ملت ايران به روايت تاريخ خود، بنيانگذار قانون پايه ي هست و نمايندگان ملت ايران به نص قانون پايه ي و سوگندي كه ياد كرده‌اند در اين خانه، موظف به حفظ قانون‌اند.

اين روزها چشم‌هاي نگران ما و ملت ما به صحنه اجتماع خايشانش دوخته شده.

در اين وقت اندك پس از اون شور عظيم چنان وقايع جانكاهي رخ نموده كه ما نيز از باور اون باز مانده‌ايم.


ما نگرانيم!
ما تصايشانرگران آمال امت ايران از كساني كه با سوگندشان پايبندي به اصول قانون پايه ي را ميثاق خود برنامه داده‌اند سوال مي‌كنيم كه اصول مندرج در قانون پايه ي در بندهاي ذيل با واقعيات كنوني كشورمان ايران چه نسبتي دارد؟
اول ـ سوگند نمايندگان / اصل شصت و هفتم قانون پايه ي: وكلاي ملت به خداي قادر و قراون مجيد سوگند ياد مي‌كنند كه در انجام وظايف وكالت امانت و تقوا را رعايت نموده، به هستقلال، اعتلاي كشور، حفظ حقوق ملت، خدمت به امت، قانون پايه ي و هستقلال و آزادي امت پايبند و متعهد باشند.


دوم ـ حق حاكميت ملت/ اصل پنجاه و ششم قانون پايه ي: حاكميت مطلق بر جهان و انسان از اون خداست و هم او انسان را بر سرنوشت اجتماعي خايشانش حاكم ساخته هست و هيچ‌كس نمي‌تواند اين حق الهي را از انسان سلب كند يا در خدمت منافع فرد يا گروهي خاص برنامه دهد.

سوم ـ آزادي/ اصل نهم قانون پايه ي: در جمهوري اسلامي ايران آزادي و هستقلال و وحدت و تماميت ارضي كشور از يكديگر تفكيك ناپذيرند و حفظ اونها وظيفه دولت و آحاد ملت هست.

هيچ فرد يا گروه يا مقامي حق ندارد به نام هستفاده از آزادي به هستقلال سياسي، فرهنگي، اقتصادي و نظامي و تماميت ارضي ايران كمترين خدشه‌اي وارد كند و هيچ مقامي حق ندارد به نام حفظ هستقلال و تماميت ارضي كشور آزادي‌هاي مشروع را هر چند يا وضع قوانين و مقررات سلب كند.
چهارم ـ تفتيش عقايد/ اصل بيست سوم قانون پايه ي: تفتيش عقايد ممنوع هست و هيچ‌كس را نمي‌توان به صرف داشتن عقيده‌اي مورد تعرض و مواخذه برنامه داد.


پنجم ـ مطبوعات/ اصل بيست و چهارم قانون پايه ي: نشريات و مطبوعات در بيان مطالب آزادند مگر اونكه مخل به مباني اسلام يا حقوق عمومي باشند.

تفصيل اون را قانون معين مي‌كند.


ششم ـ سانسور- هستراق سمع- تجسس/ اصل بيست و پنجم قانون پايه ي: بازرسي و نرساندن نامه‌ها، ضبط و فاش كردن مكالمات تلفني، افشاي مخابرات تلگرافي و تلكس، سانسور، عدم مخابره و نرساندن اونها،‌استراق سمع و هرگونه تجسس ممنوع هست مگر به حكم قانون.

هفتم ـ بازداشت‌ها/ اصل سي و دوم قانون پايه ي: هيچ‌كس را نمي‌توان دستگير كرد مگر به حكم و ترتيبي كه قانون معين مي‌كند.

در صورت بازداشت، موضوع اتهام بايد با ذكر دلايل بلافاصله كتبا به متهم ابلاغ و تفهيم شود و حداكثر ظرف مدت 24 ساعت پرونده مقدماتي به مراجع صالحه قضايي ارسال و مقدمات محاكمه در اسراع وقت فراهم گردد.

متخلف از اين اصل طبق قانون مجازات مي‌شود.


هشتم ـ شكنجه / اصل سي و هشتم قانون پايه ي: هرگونه شكنجه براي گرفتن ابرنامه براي كسب اطلاع ممنوع هست.

اجبار شخص به شهادت، ابرنامه يا سوگند مجاز نيست و چنين شهادت و ابرنامه و سوگندي فاقد ارزش و اعتبار هست.

متخلف از اين اصل قانون مجازات مي‌شود.
نهم ـ مجازات‌ها/ اصل سي و ششم قانون پايه ي: حكم به مجازات و اجراي اون بايد تنها از طريق دادگاه صالح و به موجب قانون باشد.
دهم ـ محاكم / اصل سي و پنجم قانون پايه ي: در همه دادگاه‌ها طرفين دعايشان حق دارند براي خود وكيل انتخاب نمايند و اگر توانايي انتخاب وكيل را نداشته باشند بايد براي اونها امكانات تعيين وكيل فراهم گردد.


يازدهم : رسيدگي به جرائم سياسي و مطبوعاتي/ اصل يكصد و شصت‌و هشتم: رسيدگي به جرائم سياسي و مطبوعاتي علني‌است و با حضور هيات منصفه در محاكم دادگستري صورت مي‌گيرد.

نحوه انتخاب واقعيات، اختيارات هيات منصفه و تعريف جرم سياسي را قانون برپايه موازين اسلامي معين مي‌كند.
دوازدهم ـ تجمعات / اصل بيست و هفتم قانون پايه ي: تشكيل اجتماعات وراهپيمايي‌ها، بدون حمل سلاح، به شرط اون كه مخل به مباني اسلام نباشد آزاد هست.


اكنون همه اونان كه بر كرسي خانه ملت تكيه زده‌اند، در پيشگاه تاريخ و وجدان‌هاي آگاه ملت ايران جواب دهند كه ميان مضمون اون سوگند به خداوند و كتاب الهي با مصائبي كه امروز بر امت توفان زده كشورمان مي‌رود چه نسبتي وجود دارد؟

ما نگرانيم!

رخشان‌بني اعتماد، محمدرضا اصلاني، كامبوزيا پرتايشان، كيومرث پوراحمد، كمال تبريزي احمدرضا درايشانش، خسرو سينايي، كامران‌شيردل رسول صدرعاملي، كيانوش عياري، اصغر فرهادي و مجيد مجيدي


240:

کافه پارادیزو 2

241:

کافه پارادیزو 2

هنرمندان متعهد !!!

242:

کافه پارادیزو 2

کاراگاه علویش کمه ببخشید دیگه!!

243:

باجگیری به روش حسام نواب صفوی :
---------------------------------
ستگیری چهره مشهورسینمابرای باج گیری
حوالی ساعت 8 شب، حادثه غیرمنظره ای درحالی که امت خود را برای جشن نیمه شعبان فردا آماده می‌کردند، در دفتر سیدکمال طباطبایی تهیه نماينده توفیق اجباری ، واقع در خیابان وزرا شکل گرفت.

خبراونلاین نوشت:سیدکمال طباطبایی مردی پنجاه ساله با ریش‌ها و موهای جو گندمی، خسته درحالی که سیگاری را با سیگار دیگری روشن می‌کند در تدارک فیلم جدید خود با جواد فرهانی، حمیدرضا صلاحمند و یوسف صمدزاده جلسه فیلمنامه «سه درجه تب» را دارند.

بحث و چالش برسر شخصیت‌های فیلمنامه حسابی بالا گرفته که ناگهان در دفتر باز می‌شود.



حسام نواب صفوی با تیپی شبیه به الویس پریسلی به همراه یک مأمور نیروی انتظامی و یک حکم جلب وارد دفتر می‌شود.

همه شوکه شده و نمی‌دانند که ماجرا از چه برنامه هست.



حسام نواب صفوی سر خود را بالا می‌گیرد و می‌گوید به جرم اینکه شرایط سازنده فیلم «توفیق اجباری» در یک سکانس از فیلم، نام او را بر زبان آورده‌اند و با او در فیلم شوخی کرده‌اند، مجرم هستند.

به چندین ماه زندان محکومند و باید غرامتی چند صد میلیونی بپردازند.



همه دلشان می‌خواهد به این شوخی بی‌نمک لبخند بزنند.

اما هیچ‌کس لبخندش نمی‌آید.

به خصوص که مأمور کلانتری به سبک فیلم‌های جنایی دستبند نقره‌ای خود را از پر کمرش باز می‌کند و در میزانسنی مهیج، اون را جلوی صورت سیدکمال می‌گیرد.

همه شوکه شده و مات و مبهوت به هم نگاه می‌نمايند.

سکانس دوم / کلانتری- شب- داخلی
سیدکمال طباطباییِ بنده خدا باید کمربند و ساعت و بند کفش‌های خود را تحویل سرباز بدهد و به گوشه‌ای از بازداشتگاه برود.

همه دور حسام جمع شده‌اند و از او می‌پرسند که مرد حسابی این چه کاری هست؟!
او در جواب لبخندی کج می‌زند و می‌گوید:
حسام: سید.

.

.

یا 250 میلیون به من پول میدی، یا می‌ری زندان.



ناظران: اِ.

.

.؟! ! ! حسام این چه حرفیه که می‌زنی؟ بگو که داری شوخی می‌کنی.

.

.

یعنی چی؟ تو می‌خوای تلکه بگیری؟ آخه چرا؟ پول چی؟ بابت چی؟ .

.

.

حسام اینا حرفهای تو نیست، کی یادت داده؟ نکنه کار [.

.

.

]نیا ست؟
حسام: نخیر، موضوع ربطی به کسی نداره.

این یه ماجرای شخصیه.



سیدکمال طباطبایی همچنان آرام و ساکت به گوشه‌ای خیره شده و حرفی برای فرمودن ندارد.

فقط با خودش مرور می‌کند که چرا من؟ مگر من چه‌کاری کرده‌ام؟ برفرض هم که یک شوخی در فیلم اتفاق افتاده، پیمان عباسی نوشته، حسین لطیفی کارگردانی کرده، رضا عطاران و گلزار هم اون صحنه را بازی کردند.

اون روزها را مرور می‌کنیم.

فلاش بکی از پشت صحنه توفیق اجباری (به روایت پیمان عباسی)
خانه محمدرضا گلزار- روز- داخلی
یکی از روزهای داغ تابستان سال 1386است.

ساعت حوالی 11 صبح هست.

اینجا خانه حقیقی رضا گلزار در خیابان سهیل شهرستان تهران هست.

میزانسن چیده شده.

پشت صحنه صمیمی و باصفایی در جریان هست همه می‌خندند.

محمدرضا سکوت پشت دوربین فیلمبرداری هست.



حسین لطیفی روی چهارپایه چوبی نشسته و به مانیتور خیره شده.

رضا گلزار و رضا عطاران در جلوی دوربین کنار میز بیلیارد ایستاده‌اند و سکانسی را باهم تمرین می‌نمايند.

مثل بقیه کارهای حسین لطیفی اینجا هم او از شوخی‌هایی که خلق‌الساعه شکل می‌گیرد و از انرژی بچه‌ها در پشت صحنه هستفاده می‌کند.

دیالوگ‌های فیلمنامه مدام در حال تغییر هست.



باران کوثری، نیوشا ضیغمی، نعیمه نظام‌دوست، لیدا عباسی و من در این سوی دوربین نشسته و صحنه فوق را نگاه می‌کنیم.



موقعیت صحنه از این برنامه هست که شایعه‌ای مبنی بر خواستگاری رضا گلزار از مهناز افشار در یک نشریه زرد چاپ شده.

گلزار حسابی نگران هست و رضا عطاران برنامه هست با همان بلاهت و رندی شخصیت عطا بگوید که امت هُشیارند و کسی این شایعات را باور نمی‌کند.



در فیلمنامه اینگونه نوشته شده بود که.


عطا: رضاجون امت باور نمی‌کنن.

.

.

مگه یادت نیست پشت سر پوریا پورسرخ هم می‌فرمودن از پروین سلیمانی خواستگاری کرده؟
همه برمی‌گردند و به سمت من نگاه می‌نمايند.


باران کوثری: پیمان عباسی باز رفتی سراغ رفیقت پوریا؟ بچه‌ها به لج پیمان هم که شده یکی دیگرو می‌ذاریم؟
حسین لطیفی: منم موافقم.

یکی دیگرو می‌گیم.

.

.


هرکس کسی را پیشنهاد می‌دهد (مهران مدیری خوبه؟ شجریان چطوره؟ رضا شریفی‌نیا چی؟ بگیم پارسا پیروزفر؟ و.

.

.

)
رضا گلزار: حسام نواب صفوی چطوره؟ خوش تیپه، کنتراستش طراحی سکانس رو بامزه‌تر می‌کنه.


همه باهم در پشت صحنه این ایده رضا گلزار رو می‌پسندیم.


حسین لطیفی: بچه‌ها کی با حسام رفیقه یه زنگ بهش بزنه ازش اجازه بگیره؟
نیوشا ضیغمی: (می‌خندد) بچه‌ها نمی‌خواد، تو هالیوودشم بابت اینجور شوخی‌ها از کسی اجازه نمی‌گیرن که.

ما با همه تو این فیلم شوخی کردیم، اصلاً سوژه فیلممون اینه.


حسین لطیفی: باشه، حرفت درسته، اما اینجا هالیوود نیست، یه زنگ بزنیم هم یه سلام علیکی می‌کنیم هم بهش می‌گیم بیاد اینجا ببینیمش، رفیقمونه دیگه.


رضا گلزار: من زنگ می‌زنم بهش.


رضا گلزار به گوشه‌ای از کادر می‌آید، جایی در نزدیکی نعیمه نظامدوست و من که شاهد عینی این دیالوگ‌ها هستیم.


بقیه هم در هیاهو، خود را برای ناهار آماده می‌نمايند.


رضا گلزار: سلام عموووو، چطوری؟ (این تکه کلام رضا با رفقایش هست.

کمی مقدمه و حال و احوال.

.

.) حسام جون سرکار توفیق می‌خوایم یه شوخی کلامی باهات بکنیم.

با بچه‌های دیگه رضا شریفی‌نیا، مهناز، یانگوم، کاظم بلوچی، مونیکا بلوچی، با همشون شوخی کردیم.

تو یکی از شوخی‌هامون هم می‌خوایم اسم تو رو بیاریم.

.

.

چاکرتیم، حله.

.

.

بیا ببینیمت.

.

.

حسین و بچه‌ها سلام می‌رسونن بهت...

بچه‌ها حسام سلام می‌رسونه.


مکالمه تلفنی قطع می‌شود.

بچه‌های صحنه شاهد این مکالمه هستند و در جریان‌اند که حسام به شکل شفاهی اجازه این شوخی را داده هست.

.

.

سپس ناهار سکانس ضبط می‌شود.

صدا - دوربین - حرکت
رضا عطاران: بابا کسی باور نمی‌کنه، یادت نیست پشت سر حسام می‌فرمودن که از پروین سلیمانی خواستگاری کرده؟
رضا گلزار: (می‌خندد) آره.

.

.

البته از حسام هیچی بعید نیست.


حسین لطیفی: کات، خوب بود.

.

.

می‌ریم سکانس بعدی.


(بعدها شنیده می‌شود که حسین لطیفی به همراه پیمان عباسی و رابعه اسکویی وقتی به عیادت پروین سلیمانی بانوی مُسن و دوست داشتنی سینما، روی تخت بیمارستان می‌روند.

کلی با او شوخی می‌نمايند و از او اجازه می‌گیرند که از نام عزیزش در فیلم هستفاده نمايند، اون پیرزن عزیز و محترم که به طرز افسانه‌ای از بازی در نقش‌های منفی به محبوبیت رسیده هست، از خوشحالی اشک در چشمانش جمع می‌شود و خوشحال از اینکه اونقدر محبوب هست که در فیلمی جوان پسند و امروزی، نامش برده می‌شود.


پروین سلیمانی عزیز می‌داند که همه چقدر دوستش دارند و برایش ارزش قائلند و این شوخی حکایت از اون دارد که سینمای جوان امروز هم در برابر قدرتِ بازیگری و کسوت او سر تعظیم فرود می‌آورد و ستایشش می‌کند.

پروین سلیمانی خنده‌ای با همان طنین زیبا می‌کند و اجازه می‌دهد از نام او به یادگار هستفاده شود.

«تمام این ماجراها را ماه‌چهره خلیلی نوه پروین سلیمانی در فرمود​وگو با «خبر» تأیید می‌کند.»)

وقت حال (توفیق اجباری 2)/ کلانتری - شب - داخلی
به کلانتری بازمی‌گردیم، جایی که سیدکمال طباطبایی هنوز در بازداشت هست.

چند تا از حرفه‌ای‌های سینما همچون سیدضیا هاشمی از شنیدن خبر بازداشت او شوکه شده‌اند و سراسیمه خود را به کلانتری رسانده‌اند.


هیچ کس باورش نمی‌شود که حسام نواب صفوی برای پول دست به چنین اقدامی زده هست.

سیدضیا به نمایندگی از بقیه حسام را به آرامش و صلح دعوت می‌کند، حسام ظاهری مظلوم به خود می‌گیرد و درحالیکه منکر اون مکالمه تلفنی و اجازه شفاهی که داده می‌شود، می‌گوید که حاضر هست به حرمت سیدضیا و این شب مقدس رضایت دهد.


همه خوشحال می‌گویند که خدا را شکر.

این اتفاق در حد یک سوءتفاهم بود و خبر به بیرون درز نکرد تا آبروی این سینما بریزد.

با لبخند و صلوات برگه رضایت را جلوی حسام می‌گذارند.

حسام با همان معصومیت می‌گوید.


حسام: امضا می‌کنم اما چک من کو؟
سیدضیا: چک چی؟
حسام: من به خاطر شما تخفیف می‌دم.

به جون شما می‌خواستم بگم 110 میلیون، اما 10 میلیونشم فدای یه تارموتون، روند 100 میلیون.


همه شوکه.

.

.

یعنی همه اینها بازی بود برای 100 میلیون؟! چرا؟ چون اسمت را توی فیلم بردند؟ پس چقدر مهناز افشار مرد هست که هر جور دلشان خواست با او شوخی کردند اما او فقط لبخند زد.


بزرگان سینما عصبی برمی‌خیزند، قید رضایت گرفتن را می‌زنند و کلانتری را ترک می‌نمايند.

اونها بر این باورند که این موضوع دیگر ربطی به سیدکمال طباطبایی ندارد، بلکه دارد به حیثیت و نجابت سینما لطمه می‌زند و تصمیم می‌گیرند جور دیگری با این فاجعه برخورد نمايند.


همه می‌روند و سیدکمال طباطبایی می‌ماند در بازداشت.


تازه این موقع هست که می‌فهمند از روی عمد حکم بازداشت این مرد را در آخرین ساعات چند روز پیاپی تعطیلی گرفته‌اند تا کسی نتواند سید را از بازداشت آزاد کند.


امت در بیرون کلانتری مشغول جشن و پایکوبی هستند.

ولی امشب شب تلخی برای سینمای ماست.

سینمایی که باید به حال اون گریست.


یکی دو روز بعد سیدبا وثیقه از بازداشت آزاد شد اما این پرونده هنوز باز هست تا روز دادگاه.

.

.


نمی‌دانیم نتیجه اخلاقی‌ای می‌شود از این نقل گرفت یا نه؟ اما چند سؤال ذهن ما را به خود مشغول کرده؟
ما سینما را از کی یاد گرفته‌ایم؟ برادران لومیر؟ از هالیوود؟ پس چرا ظرفیت‌های دیگر سینما را از اونها یاد نگرفته‌ایم؟ چرا از سینما فقط پوشش و مدل موهای الویس پریسلی را یاد گرفته‌ایم؟ اگر برنامه بود سازندگان سری فیلم‌های Scary movie از اشخاص و عواملی که با اونها شوخی کرده‌اند اجازه بگیرند، از سازندگان جن‌گیر، طالع نحس، کینه و.

.

.

در این صورت باید به اندازه یک هستودیوی هالیوودی کاغذ و سند موجود داشته باشند و یکریز از این دادگاه با اون دادگاه بروند! آیا تعداد بی‌شمار شوخی‌ها که در فیلم‌ها با چهره‌های مشهور سینمای دنیا انجام شده هست را ندیده‌ایم؟ اصلاً فیلم کمدی هالیوودی را سراغ دارید که در اون با یکی از سوپراستارهای هالیوود به شکل مستقیم شوخی نشود.

خلاصه هرچیزی را که بتوان با اون شوخی کرد را به طرز بیرحمانه‌ای به تصویر می‌کشند.

آیا خبری از اینگونه شکایت‌های کودکانه هم در اونجا به گوش می‌رسد؟ آیا بابت تک تک اونها اجازه می‌گیرند؟ چرا آدم‌های بزرگتر و مهم‌تر نسبت به این گونه شوخی‌ها در توفیق اجباری واکنش نشان ندادند؟ چرا شریفی‌نیا سکوت کرد؟ آیا شوخی‌ای که با او شد برخورنده‌تر نبود؟ و هزاران سؤال بی‌جواب دیگر که سعی می‌کنیم برای هر کدام از اونها جوابی بیابیم.

جوابی که سهمی بیشتر از افسوس و افسوس را عاید ما نمی‌کند
ayandenews

244:

تذکره افسانتنا جومونگ(رضي‌اله بوصاله بالسوسانو)




اون سرداري با چشمان باريک، اون جنگجايشاني در دشت‌هاي تاريک، اون جانشين خلف هوسانگ‌نيانگ و لين‌چان، اون رهرو راه جنگجايشانان کوهستان، اون يادگار اوشين و يانگوم جان، يادآور داداش کايکو و زُمبه و سايو جان، اون رقيب برادر تسو در عشق به سوسانو، اون مُراد عبدالقديرخان رئيس موپالمو، اون پايه‌گذار مکاتب فرايشاند و يونگ، پيرما عالي جومونگ (رضي‌اله بوصاله بالسوسانو)
در اخبار هست که به وقت جواني دستش به ساکي گشاده بود و چشمش در پي زيبا‌رايشانان روانه، و اگر نبود پير ما عزت ضرغام(حفظه الله مع الجام‌جم في يده الي الابد) تا دست او گيرد و از منجلاب بيرون کشد و پاک و منزه بر تارک سيما نشاند، کس را ياراي دانستن عاقبتش نبود که در اين راه از جان ومال به غايت به هزيمت رفته بود و هيچ به مقصد نرسيده، که روزي به «چهل سرباز» تن حکيم فردوسي به توس در گور لرزانده بودند و روز دگر «پرچم‌هاي قلعه‌کاوه» ز جا به در آورده بودند، و اينها به اختصار تنها هنر يک تن بود و دگران نيز بر اينها اضافه کرده بودند تا هريک به وسع خود چنان تورق تاريخ اين خاک نمايند که ضرغام اساطير و افسانه، چنان به غرقاب هلاک بيند، که با خود گايشاند:
هر لحظه به شکلي بت عيار برآمد...

گه يانگومو و گه تاجر پوسان به ميان شد...


گه پير و جوان شد...تا عاقبت اون شکل جومونگ‌وار برآمد!
پس نيکايشاني بدين ديد که اين خاک فرو نهد و کمان آرش را کمان دامول گرداند و چشمان کوروش بادامي نمايد و صورتي سازد جومونگ‌وار که نه دور بازايشان رستم دارد و نه روئين‌تني اسفنديار، ليک جنسش مرغوب هست و اصل کره!
و روايت نمايند که جومونگ را دو برادر بود از مادر سوا و از پدر جدا و اين از عجايب اون مُلک هست که چنين سببي، نسب ساز گردد، تا بدان جاي که مهر او بر دل امپراتور گوموا (زيد الله اقتداره) افتد و برادران را در پي قدرت به جان يکدگر اندازد و آتشي به خرمن اين قوم هزار فاميل زند که شراره‌اش تا سال‌ها پراکنده گردد و خاکستر نگردد.


که بر کتيبه‌اي به کوهستان جنگجايشانان به خط شرقي چنين نبشته‌باشند:
پشت دراي بسته...

هوسانگ نيانگ نشسته
لين‌چان عروسي داره...

هوسانگ نيانگ ميرقصه
و عالمان فن شعر براونند که چگونه ممکن آيد، هوسانگ نيانگ به پشت در، هم نشسته باشد و هم رقصيده و خود چنين تفسير ‌نمايند که اينها همه بدان عصر هست که همه چيز در اون ممکن بوده، چنان که هه‌موسو(ابو الجومونگ، چشمه کور و دنده نرم) سال‌ها به دخمه‌اي پنهان در دل کوهستان زنداني بود و سختي بسيار کشيد تا مورخان نام دگر اون محبس کهريز فرمودند که معرب کاه‌ريز باشد، چه اونکه بدان وقت کاه اون بس ريز بوده و سوزن به انبار اون جستن دشوار...


و در تاريخ چنين آمده که يونگ‌پو(اخي الجومونگ، ذهنه کند و زوره کم) ز فنون کشتي تنها بارانداز آموخته بود و هماره رختي مخملين و سبز رنگ به تن داشت و مزدوري و جيره‌خواري و مرده‌خواري بسيار دوست مي‌داشت و به بيگانگان چنان آايشانخته و آميخته گرديد که فرمودي دل به فروش وطن دارد.

ليک برادر دگر تسو(اخي الجومونگ، هو يحب السوسانو و السوسانو يحب الجومونگ و الجومونگ يتنفر من التسو...

و هذا مثلث العشقي) به راه دگر بود و به کار بلاد همسايه تساهل و تسامح مي‌نمود و امت خايشانش سخت در محذور گرفتار کرده بود و چنان کار بر رعايا سخت گردانيده بود که اگر نبود درايت امپراتور گوموا(حفظه الله من ابتلا‌ء بل اونفولانزاي خوک) تاج و تخت همه در مسير اضمحلال بود.


پس پيرما جومونگ که پاي بست خانه را ايشانرانه ديد، قدرت را وانهاد و از بهر خدمت خروج کرد تا سرزميني بنا نهد گوگوريو نام، که گوگولي‌هاي عالم در اون مجتمع گردند.


ليک کارها به طريق دشواري افتاده بود که پيرما جومونگ چوب خايشانش به هر سوراخ فرو کرده بود و دشمنان يک به يک کمر به مرگش بسته بودند واگر نبود فن‌داني مدير سايون(لحنه اوا و تريپه مشکوک) و توانايي رئيس‌موپالمو(کلا حقه مسلم ولاغير) و ياري ياران، پيرما کمر زير اين بار دوتا کرده بود.


و چون کارها به سامان گشت و ياران جداافتاده را دست روزگار به اتحاد يکدگر بياورد قضاي افتاده چنان کرده بود که سوسانو(هي ناموس، لا حيز بازي بالبنت و الام الامت) به فشار ضلع دگر مثلث عشق، تسو، ناچار به وصلت با برادر اوته(ارجعي من ديار الفاني الي ديار الباقي)تن دهد و جومونگ زني دگر اختيار کند که باري ايشان را از مرگ رهانده بود، چه اون که پيرما جومونگ بسيار به فنا مي‌رفت و هربار بر لب پرتگاه مرگ، زني به نجاتش آمدي، و هر بار چنان زني که گر چون تايشاني نيز جومونگ بودي صدبار آرزايشان چنان فنايي کردي تا چنين نجاتي يابي!
و چنين بود که اين زوج را سپس هر وصال، فراقي افتاد و از چرخ غدار بر اونها رسيد اونچه نمي‌بايد رسيد و اينها همه از کثرت تنبان پيرما جومونگ و حب او به فنا بود.


و در خبر هست چون پيرما جومونگ موطن خايشانش از يوغ چين رهاند، عدل و داد پيشه خود کرد و فرزندان خايشانش بر همين راه گمارد و عجم تا همينجا داند که باقي را ضرغام از کلام غرايب به شکر فارسي بازنگردانده و رازهاي اون برما پوشيده باشد...




محمد عليپور

245:

چگونه یك مجری تلویزیونی شوید؟
علیرضا لبش
کافه پارادیزو 2
- جنجال به پا كنید.

شخصیت های جنجالی را به برنامه خود دعوت كنید و بلایی به سرشان بیاورید كه عصبانی شوند و تمام اسرار حرفه ای خود را لو بدهند؛ بعد سریعاً با افرادی كه در برنامه اسمی از اون ها برده شده تماس بگیرید و یا در صورت امكان سریعاً اون افراد را به هستودیو برنامه بیاورید و بعد فقط بنشینید و یك برنامه داغ آموزنده و پر از نكات نغز ادبیات شفاهی و كتبی تماشا كنید.

در پایان برنامه دو حالت وجود دارد: یا برنامه شما پر مخاطب می شود و بسیاری از ركورد های تلویزیون را می شكنید یا برنامه تان تعطیل می شود كه در هر دو صورت شهرت در انتظار شماست.



- در صدر اخبار باشید.

هر ماه همسرتان را طلاق دهید یا ماشینتان را عوض كنید یا توسط آدم رباها دزدیده شوید و مورد آزار و اذیت برنامه گیرید یا...

خلاصه هیچگاه از حاشیه دور نمانید.

همیشه این حاشیه هست كه متن را می سازد.



- حتماً در یك فیلم سینمایی یا تلویزیونی حاضر شوید و یك نقش فرعی را بازی كنید.

این كار به شهرت شما می افزاید.

فقط مواظب باشید در انتخاب نقش دقت كنید.

اگر نقش نوكر پسرخاله نقش اول را بازی كنید كه با پاهای لخت همواره به دنبال خبرچینی هست، دیگر كسی به شما اهمیتی نخواهد داد.



-از كلمات قلمه و سلمبه كه هیچكس معنای اون را نمی داند هستفاده كنید.

برای این كار متون تاریخ طبری و تاریخ بیهقی توصیه می شود.

می توانید به زبان میخی یا پهلوی هم صحبت كنید تا فقط یك عده میخ و یك عده سكه باستانی حرف های شما را متوجه شوند، با این كار هم خودتان را با سواد و هم مخاطبان را یك عده هویج با ضریب هوشی جلبك نشان می دهید.



- در برنامه های ادبی از دوستان خود دعوت كنید و از اون ها بخواهید شعر های حافظ و سعدی و مولانا و خیام را به اسم خودشان بخوانند و شما به به و چه چه كنید.

چون این شاعران مرحوم شده اند و نمی توانند شكایت كنند و ضریب هوشی مخاطبان هم در حد مقواست و متوجه نمی شوند، خیالتان راحت باشد.

اگر كسی اعتراض كرد او را به غرض ورزی و توهین به ارزش های ادبی متهم كنید.

البته حواستان باشد شعرهای خیلی تابلو مثل «مژده ای دل كه مسیحا نفسی می آید» را نخوانید چون هر مغز معیوب و عقب مانده ای متوجه تقلب شما خواهد شد.

دور شاعران بزرگ معاصر كه در قید حیات هستند را هم خط بكشید.

هستفاده از شعر شاعران جوان بلا مانع هست.

در حین ضبط برنامه گوشی تلفن همراه خود را بیرون بیاورید و با شوق و ذوق یك پیامك بخوانید و با ذوق زدگی از دوستتان بپرسید چه حسی دارد كه شعرش اینقدر معروف شده و به شكل پیامك دست به دست می گردد و دوستتان با فروتنی بگوید تنها لطف خدا بوده هست.



- متفاوت باشید.

هر چند كه در برنامه های اولتان با سر و شكلی ظاهر شده اید كه همه فكر كرده اند شما تازه از روستا آمده اید یا تازه وارد تلویزیون شده اید ولی از این به بعد جوری ظاهر شوید كه همه اذعان كنند تازه از اروپا برگشته اید.

یا پوشش ها و مدل موهای كاملاً مد روز را از روی ماهواره تقلید كنید ،یا از سر و وضع سنتی با موها و ریش های انبوه و پوشش های سنتی هستفاده كنید.



- برای مخاطب خود هیچ ارزشی قایل نشوید.

فكر كنید برای مخاطبانی در حد معلول ذهنی و كم هوش یا عقب مانده جسمی و حركتی و بی هوش برنامه اجرا می كنید.

هر چه از دهانتان می آید بگویید.

برای اجرای برنامه هیچ نیازی به سواد و مطالعه نیست فقط داشتن كمی رو كافی هست.


246:

پشت پرده شهرت در سینمای ایران!
کافه پارادیزو 2
خیلی‌ها بازیگری در سینما را دوست دارند و آرزویشان این هست كه روزی جلوی دوربین یك كارگردان سینما ظاهر شوند و هر طور شده، هستعدادشان را در این زمینه به نمایش بگذارند.


خیلی از این آرزوها و امیدها، لابه‌لای شتاب روزمرگی خاك می‌خورند و به جایی كه باید، نمی‌رسند، اما خیلی‌های دیگر می‌كوشند از هر طریقی شده به این «قلعه آرزوها» ورود پیدا كنند.

بعضی‌‌ها پشت فرمان اتومبیل توسط یك كارگردان كشف می‌شوند و یكباره می‌شوند هستعداد و نبوغی در عالم بازیگری ما و خیلی‌های دیگر هم می‌كوشند از طریق كارگاه‌های آموزش بازیگری، این قفل را باز كنند كه كم و بیش این‌ها موفق‌تر و اسم و رسم‌دار‌ترند.

بعضی‌‌های دیگر هم كه پايه ا بازیگر به دنیا می‌آیند.

درواقع اونها حتی اگر هم نخواهند بازیگر می‌شوند، وقتی یك نفر در یك خانواده بازیگر رشد كند، طبیعی هست یكی از گزینه‌های شغل آینده‌اش همین بازیگری باشد.

به هر حال بازیگر سینما شدن حاشیه‌های خودش را دارد و اتفاقا همین حاشیه‌ها، بازیگری در سینما را همردیف جذابیت، شهرت، زندگی راحت وگاهی پر دردسر برنامه داده هست.
درواقع، عالم بازیگری همیشه جذابیت‌های خودش را داشته هست، اما این روزها به دلیل دیگری جنجال‌آفرین شده و اون حضور بازیگرانی هست كه با پرداخت پول، «نقش» می‌خرند، نكته‌ای كه سرانجام باعث شد معاون جدید سینمایی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی در برابر اون موضع بگیرد.

جواد شمقدری درباره ورود بازیگرانی كه با پشتوانه مالی و زد و بند وارد عرصه بازیگری می‌شوند فرموده هست: فیلمسازی كار آزادی هست و كارگردانان و تهیه‌كنندگان هستند كه بازیگر فیلم‌های خود را انتخاب می‌كنند، لذا ما محدودیتی نمی‌توانیم ایجاد كنیم، اما می‌توانیم با كمك انجمن بازیگران، راهكارهای منطقی این كار را بیابیم.
این صحبت‌های معاونت سینمایی به مذاق رئیس انجمن بازیگران سینمای ایران هم خوش آمده هست.

او در فرمودگو با ایسنا با توضیح این‌كه آماده مذاكره و ارائه راه‌حل در این زمینه هستیم، تصریح كرده هست: ما در شورای مركزی انجمن بازیگران، نظراتی داریم و امیدواریم بتوانیم اونها را در میان بگذاریم تا زودتر به قوانینی برای مقابله با این معضل برسیم.
داوود رشیدی اضافه كرده هست: ما به دنبال اون هستیم كه هم تهیه‌كنندگان و هم بازیگران حرفه‌ای به حقشان برسند.

متاسفانه امروز نقش‌ها به كسانی داده می‌شود كه اصلا لیاقت اون را ندارند و در مقابل، بازیگران حرفه‌ای بیكار مانده‌اند.
صحبت‌های داوود رشیدی ناظر بر این مهم هست كه بازیگری در كشور ما برخلاف اونچه بیشتر تصور می‌شد، بجز هستعداد، حول محورهای دیگری هم می‌چرخد.
خریدن نقش اگرچه ممكن هست یك موضوع امروزی و مخصوص به وقت حال نباشد اما این روزها رسانه‌ای شده هست.


»تحصیلكرده‌ها را دریابید
ابوالفضل جلیلی، كارگردان شناخته شده سینمای ایران نیز «خرید نقش» را یكی از چندین معضل بزرگ سینمای ایران می‌داند و می‌گوید: من خودم چندین بازیگر با هستعداد و تحصیلكرده را می‌شناسم كه به دلیل این‌كه نتوانستند یا نمی‌خواستند ارتباطات اونچنانی با سازندگان فیلم‌ها بربرنامه كنند، سپس چند سال بیكاری در شغل دیگری مشغول شدند.به نظر من، بازیگران تحصیلكرده و كاركشته باید ساوقتدهی شوند تا در صورت نیاز به ایفای یك نقش، در درجه اول از این افراد هستفاده شود.

در حال حاضر یك سری آدم پولدار می‌آیند و با خرید نقش‌های مهم، یكشبه سوپراستار می‌شوند و این در آینده، لطمه بزرگی به هنر بازیگری ما خواهد زد.
فرزاد موتمن، كارگردانی كه هم‌اینك فیلم صداها را به پرده سینما دارد با اشاره به این‌كه خریدن نقش توسط بازیگران، 3 بار به خود او پیشنهاد شده به فارس فرموده هست: تا وقتی سرمایه‌داران و آدم‌های غیرحرفه‌ای این گونه دوروبر سینما حضور دارند، نقش خریدن هم وجود دارد.
او در ادامه به خاطره‌ای اشاره كرده ومی‌گوید: یك بار آدم بسیار متمولی كه معدن‌دار بود، به من فرمود پول می‌دهم و تو از من در فیلمت هستفاده كن.

من به او فرمودم من این كار را نمی‌كنم؛ اما حاضرم برایت یك معلم بگیرم كه بعد ا‌ز آموختن بازیگری و سپس 2 سال كه بازیگری را یاد گرفتی، در فیلم من بازی كنی؛ اما اگر می‌خواهی در سینما حضور داشته باشی، بیا در فیلم سرمایه‌‌گذاری كن كه قبول نكرد.با وجود این بعضی بازیگران توانسته‌اند با پرداخت پول وارد سینما شوند و كم و بیش هم دوام بیاورند و در این میان، نقش واسطه‌ها خیلی مهم هست؛ كسانی كه یكپای بروز چنین عارضه‌ای در سینمای ما هستند و همچنان نقش فعالی در این كار هنری دارند.


»بازیگر كم داریم
جواد افشار، سازنده فیلم سینمایی كلبه كه چندی پیش بر پرده سینماها بود، همین دیروز كار تصویربرداری تله‌فیلم «همان نور معروف» را به پایان رسانده.

او به پدیده «خریدن نقش» از منظر دیگری نگاه می‌كند: پايه ا بازیگر خوب كم داریم.

ما الان در حال پیش‌تولید فیلم سینمایی دختران بیوه هستیم ولی بیشتر از 5 عنوان اسم برای نقش‌ها نتوانستیم كاندید كنیم.

چون یا بازیگران دیگر سر كار هستند یا به دلایل دیگری نمی‌توانیم از اونها هستفاده كنیم.

این نشان می‌دهد كه سینمای ما از نظر بازیگر نقش جوان چه دخترو چه پسر فقیر هست.

وقتی چنین اتفاقی می‌افتد یعنی وقتی كه تقاضا زیاد هست و عرضه كم، طبیعی هست كه راه برای ورود عده‌ای به عالم بازیگری از مسیر غیرمعمول باز می‌شود.
به هر رو نمی‌توان منكر جذابیت‌های فوق‌العاده بازیگری برای جوانان شد اما ظاهرا مثل همه كارهای دیگر باید از راه درست و اصولی به این حرفه وارد شد تا یك كار فرهنگی هنری به چیزی ضدخودش تبدیل نشود.


247:

کافه پارادیزو 2







ستاره‌ها هم روزي پير مي‌شوند.

اين نكته واقعيت تلخي هست كه گايشانا خيلي از سينماگران ما اون را باور ندارند.

كه اگر باور داشتند اينقدر در هستفاده چند باره از ستاره‌هاي قديمي چند سال قبل اصرار نمي‌ورزيدند.
نتيجه سماجت بيش از حد اين فيلمسازان و تهيه‌كنندگان ، ساخت و توليد فيلم‌هايي شده كه دايره بازيگرانشان تنگ و محدود هست و از چند نام تكراري فراتر نمي‌رود.

همين الان فهرست بازيگران فيلم‌هاي در حال اكران را مرور كنيد تا ببينيد اين فيلم‌ها چطور از حضور ستاره‌هاي قديمي اشباع شده‌اند.



بهرام رادان، ليلا حاتمي (‌بي‌پولي)‌، رضا عطاران،نيكي كريمي (‌آقاي هفت رنگ)‌، پرايشانز پرستايشاني (كتاب قانون)، محمدرضا گلزار (دو خواهر)، مهتاب كرامتي (ترديد) و...

همگي ستارگاني هستند كه از وقت تاريخ تولد سينمايي‌شان بيش از يك دهه مي‌گذرد.



به همين سبب هست كه بيشتر كارگردان‌ها براي گزينش نقش‌هاي جوانان دختر و پسر 20 تا 30 سال به مشكل برمي‌خورند و مجبور به هستفاده از ستاره‌هايي مي‌شوند كه ميانگين سني‌شان بالاي 35 سال هست و به همين سبب هست كه خيلي از ستاره‌ها اين موقعيت را پيدا مي‌كنند تا در طول يك سال در3، 4 فيلم مختلف جلايشان دوربين بروند.


ظهور و تولد بيشتر اين بازيگران نتيجه اعتماد و اطمينان كارگرداني بوده كه سال‌ها پيش در يكي از فيلم‌هايش براي اولين بار نقشي تاثيرگذار و مهم را به اون ستاره سپرده هست.

اتفاقي كه در چند سال اخير كمتر تكرار شده.

از همين رو دايره ستارگان سينماي ايران سال به سال تنگ‌تر و تنگ‌تر شده هست.


در چند سال اخير كارگردان‌هاي ما تا چه اندازه توانسته‌اند در جهت معرفي بازيگران جديد موفق عمل كنند؟ چرا سينماي ما اينقدر به ستارگانش متكي هست و نمي‌تواند براي جذب مخاطب، از ديگر عناصر جذابيت آفرين بهره ببرد.

آيا تهيه‌كنندگان ما در چند سال اخير جسارت هستفاده از بازيگران تازه‌كار را در نقش‌هاي اصلي داشته‌اند؟ آيا اونها نتوانسته‌اند بازيگران مطمئن و مستعدي را جايگزين داشته‌هاي قديمي كنند؟

در اين مطلب به سراغ چند تن از سينما گران رفته و جواب اين پرسش‌ها را از اونها جايشانا شده‌ايم.


مهرداد فريد:‌ سينماي ايران دچار فقر ستاره هست
مهرداد فريد، كارگردان فيلم‌هاي «همخانه» و «آرامش در ميان مردگان» مي‌گايشاند: سينماي ايران دچار فقر ستاره هست.

اين كه چرا ستاره جديدي ساخته نمي‌شود، به نوع فيلمسازي ما برمي‌گردد.

اگر فيلم‌هاي هستاندارد ساخته شود، به دنبال اون بازيگران جديد هم محبوبيت پيدا مي‌كنند و ستاره مي‌شوند وگرنه اين دايره همچنان تنگ باقي مي‌ماند و افراد داخل دايره انگشت‌شمار مي‌شوند.


اين فيلمساز ادامه مي‌دهد: البته همه چيز را نمي‌شود گردن فيلمسازان انداخت.

سينماي ايران يك سينماي دولتي هست و دخالت‌هاي دولت در اون تاثيرگذار هست.

سينماي ايران بازار كوچكي دارد و تيراژ و فروش فيلم‌ها كم هست.

در نتيجه تعداد كمتري از امت فيلم را مي‌بينند و كمتر به بازيگرها علاقه‌مند مي‌شوند.

پس ستاره جديدي ظهور نمي‌كند.


فريد تاكيد مي‌كند: وقتي فيلم هستاندارد ساخته نشود سرانه تماشاگر كم مي‌شود و متعاقبش ستاره‌اي ساخته نمي‌شود.


در اين ميان تهيه‌كننده‌ها هم حق دارند.

تهيه‌كننده بخش خصوصي نمي‌تواند ريسك كند و بازيگر ناشناخته بياورد.

بحران‌هاي سياسي نه فقط در بخش سينما بلكه در تمام بخش‌هاي اقتصادي تاثير گذار بوده و حركت‌هاي جسورانه در سينما امكان وقوع ندارند.


ايشان با يادآوري به اين نكته كه در فيلم همخانه از چند بازيگر تازه‌كار هستفاده كرده، مي‌گايشاند: من در اون فيلم جسارت انتخاب بازيگر جديد را داشتم.

اما با يك گل بهار نمي‌شود.

مجموعه جسارت‌ها بايد در كنار هم برنامه بگيرند تا ستاره جديدي ديده شود.


فريد با بيان اين كه در حوزه بازيگران 20 تا 30 سال كمبود داريم مي‌گايشاند: با گريم مي‌توانيم يك ستاره را 10 سال جوان كنيم يا 20 سال پير كنيم.اما امت بازيگران را مي‌شناسند و از ما نمي‌پذيرند كه بازيگر 30 ساله را 50 ساله كنيم.


اين كارگردان ادامه مي‌دهد: به خاطر كمبود بازيگر خوب پروژه «از ما بهتران» من چند ماه به تاخير افتاد.

بازيگر اصلي ما يعني رضا عطاران با دو سه جاي ديگر قرارداد دارد و ما منتظريم قراردادش تمام شود.

اگر رضا عطاران‌هاي بيشتري داشتيم اين تاخير پيش نمي‌آمد.


سعيد سهيلي: سينما به خون تازه نياز دارد
سعيد سهيلي كارگردان فيلم‌هاي «شب برهنه»، «سهراب» و...

دراين رابطه مي‌گايشاند: ترجيح مي‌دهم در فيلم‌هايم از تركيبي از بازيگران شناخته شده و بازيگران جديد هستفاده كنم.

چرا كه سينما يك هنر جدي هست و بايد همه عواملش حرفه‌اي باشند.

ضمن اين كه هستعدادهاي جديد هم بايد به سينما معرفي شوند.


ايشان با تاكيد بر اين كه در حوزه بازيگري بايد خوني تازه به رگ‌هاي سينماي ايران تزريق شود، مي‌گايشاند مدتي هست بازيگر و چهره جديدي معرفي نشده و تهيه‌كنندگان و كارگردان‌ها بايد به اين نكته توجه داشته باشند.


سهيلي با بيان اين كه تا چند سال ديگر دوره بازيگران شناخته شده امروز به سر مي‌رسد، ادامه داد: از بازيگران جديد مي‌توان در نقش‌هاي مكمل هستفاده كرد و لزومي ندارد حتما اونها بازيگران نقش اول فيلم باشند.


پوران درخشنده: بايد از ستاره‌ها درست هستفاده كنيم
پوران درخشنده، كارگردان درباره اين كه بازيگرانش را چگونه انتخاب مي‌كند، مي‌گايشاند: بازيگري انتخاب مي‌كنم كه به صلاح فيلمنامه باشد و برايم مهم نيست كه اون بازيگر شناخته شده باشد يا نه.

خيلي دنبال سوپراستار نيستم.


ايشان با اشاره به اين كه در زمينه بازيگران نوجوان 15 تا 20 سال دچار كمبود هستيم، تاكيد مي‌كند: در اين چند سال در ژانر كودك و نوجوان فيلم‌هاي زيادي ساخته نشده.

در نتيجه بازيگران نوجواني هم كه در اين فيلم‌ها خوب كار كرده‌اند زود فراموش شده‌اند.

ما به بازيگران با هستعداد جديد نياز داريم نه نابازيگراني كه وارد چرخه پول‌مداري مي‌شوند و پول مي‌دهند و نقش مي‌گيرند.


مهرداد فريد: وقتي فيلم هستاندارد ساخته نشود سرانه تماشاگر كم مي‌شود و متعاقبش ستاره‌اي ساخته نمي‌شود
او راه حل را در ساخت فيلم‌هايي مي‌داند كه در اون تفكر و انديشه حرف اول را مي‌زند و مي‌گايشاند: بايد برايشانم به سمت فيلم‌هايي كه حرفي براي فرمودن داشته باشند تا خيلي‌هاي ديگر هم بتوانند وارد سينما شوند.

فيلم‌هاي بدون محتوايي كه ستاره‌ها را پشت سر هم قطار مي‌كنند، به حوزه بازيگري ما ضربه مي‌زنند.


درخشنده كه با فيلم‌هاي رايشاناي خيس از چند بازيگر نوجوان جديد هستفاده كرده اضافه مي‌كند: در فيلم جديدم از دو نابازيگر جديد هستفاده كرده‌ام.


ايشان مي‌افزايد: بايد از ستاره‌ها درست هستفاده كنيم و به اون‌ها نقش‌هايي بدهيم كه با ايشانژگي شان تناسب داشته باشد.

اگر صرفا فيزيك ستاره برايمان اهميت داشته باشد، از اون‌ها در جهت جذب گيشه، هستفاده ابزاري كرده‌ايم.

ايشان به ذكر خاطره‌اي در اين باره مي‌پردازد و مي‌گايشاند: از يكي از اين ستاره‌ها خواستم نقش برادر يك معلول را بازي كند كه او قبول نكرد.

به اين خاطر كه فكر كرد ممكن هست شان اجتماعي‌اش لطمه بخورد.

ضمن اين كه مي‌فرمود براي اين نقش بايد وقت زيادي بگذارم.

درخشنده يادآور مي‌شود: ستاره‌ها بايد درست انتخاب و دلسوزانه راهنمايي شوند.

من در فيلم «شمعي در باد» از ستاره‌ها هستفاده كردم.

اما نقش‌هاي شيك را به اونها ندادم.

ستاره‌ها نقش‌هايي ارائه كردند كه مناسب اون بودند.


مهران رجبي: بازيگران جديد ديده نشده‌اند
مهران رجبي مي‌گايشاند: نمي‌توانيم با قطعيت بگايشانيم در 2، 3 سال اخير ستاره جديدي ظهور نكرده.

الان براي قضاوت زود هست.

بايد هر ده سال يكبار بياييم ستاره‌ها را بشماريم و با دهه قبلش مقايسه كنيم.

او ادامه مي‌دهد: بازي كردن و ستاره شدن دو بحث جداست.

خيلي از ستاره‌هاي فعلي به قصد ستاره شدن معرفي نشده‌اند.

اون‌ها معرفي شدند كه بازي كنند اما ستاره شدند.

در فوتبال هم خيلي‌ها بيشتر از مهدي مهدايشان‌كيا دايشاندند، اما ديده نشدند.


اين بازيگر مي‌گايشاند: بازيگران جديد معرفي شدند اما ديده نشدند.

شايد به اين خاطر كه كثرت بازيگران خيلي زياد بود و اونها نتوانستند در معرض ديد برنامه بگيرند.


غلامرضا موسايشان: تهيه‌كننده‌ فقط بخشي از چرخه ستاره‌سازي هست
غلامرضا موسايشان رئيس شوراي عالي تهيه‌كنندگان سينما مي‌گايشاند: ما تهيه‌كنندگان يك بخشي از كار هستيم.

ما وسيله مي‌شايشانم و بازيگر جديدي را در يك فيلم معرفي مي‌كنيم.

خود بازيگر هم بايد اين ايشانژگي را داشته باشد كه بتواند رشد كند.

مثلا پس از فيلم قرمز محمدرضا فروتن و هديه تهراني با بازي درخشانشان و سيمرغ‌هايي كه گرفتند به عنوان ستاره تثبيت شدند.

الناز شاكردوست هم كشف كيومرث پوراحمد بود و با فيلم «گل يخ» معرفي شد.

در بين فيلم‌هايي كه من تهيه كرده‌ام، يك بازيگر هم در فيلم «نوك برج» بازي مي‌كرد كه نتوانست چهره شود.

ايشان ادامه مي‌دهد: هيچ جاي دنيا اين طور نيست كه يك بازيگر را امروز معرفي كنند و فردا ستاره بشود.

يك بازيگر بايد يك پروسه وقتي پنجساله را طي كند.

يك فيلم از توليد تا اكران يك تا دو سال وقت مي‌برد.

بازيگر‌هاي خوب هم معولا از فيلم سوم به بعد ستاره مي‌شوند.

بايد به بازيگر وقت داد.

نمي‌شود مواد منفجره را منفجر كنيم تا يك نفر ستاره شود.

بايد واقعيات خاصي مهيا شود.

فيلم كيفيت خوبي داشته باشد، با هستقبال امت و مطبوعات مواجه شود، بازي موفق اون بازيگر در چند فيلم ديگر تكرار شود و...


موسايشان تاكيد مي‌كند: فقط اين نيست كه ما تهيه‌كننده‌ها يك نفر جديد را بياوريم و معرفي كنيم.

اين آدم اگر نداند بعدها در چه فيلم‌هايي بازي كند، اگر هستعداد نداشته باشد، اگر جذب سريال‌هاي تلايشانزيوني شود و...

خودش جلايشان ستاره شدن خودش را مي‌گيرد.

همه اينها در سرنوشت آينده‌اش تاثير مي‌گذارد.

اين تهيه‌كننده با بيان اين كه بايد به دنبال كشف هستعدادهاي جديد باشيم وگرنه در آينده به مشكل برمي‌خوريم مي‌گايشاند: تهيه‌كننده‌ها بايد بدانند بازخورد تماشاگر فقط برپايه بازيگر ستاره نيست.

فيلم بايد قصه خوبي داشته باشد.

اگر هم بازيگر ستاره‌اي ندارد، بايد بتوانند فيلم را از طريق تبليغات جا بيندازند نه اين كه فقط به ستاره متكي باشند.


احسان رحيم‌زاده

248:

طنز روزانه

چگونه یك بازیگر نمونه شوید
علیرضا لبش
کافه پارادیزو 2
- برای بازیگر شدن كافی هست صدا یا چهره زیبایی داشته باشید و در یك میهمانی خصوصی به یك كارگردان معرفی شوید.

گاهی به چهره و صدا هم نیازی نیست.

می توانید از جراحی پلاستیك و گریم هستفاده كنید.

علاوه بر این خیلی از بازیگران سوپر هستار، چهره و صدای خوبی ندارند ولی برای ورود به این عرصه حتماً باید شرط معرفی به یك كارگردان در یك میهمانی خصوصی را داشته باشید.



- همیشه نقش بازی كنید.

سرصحنه فیلمبرداری یا مراسم خواستگاری هیچ فرقی با هم ندارند.

شما نقشتان را بازی كنید.

فیگورها و ژست های عجیب و غریب بگیرید و فكر كنید هر لحظه می خواهند از شما عكس بگیرند.



-با مجلات زرد همكاری كنید.

هر چه عكس شما بیشتر پشت جلد مجلات برود، بیشتر محبوب می شوید.

هر روز با یك مجله مصاحبه كنید و فردای اون روز در یك مجله دیگر مصاحبه خود را تكذیب كنید.

در متن خبری نیست، سعی كنید همیشه در حاشیه باشید.



- متفاوت باشید.

پوشش هایی را بپوشید كه تا به حال حتی هیچ حیوانی نپوشیده هست.

موهایتان را جوری آرایش كنید كه شبیه مدل موهای هیچ موجود زنده ای نباشد.

جوری راه بروید كه مانند هیچ موجود دست و پاداری نباشد.

طوری رفتار كنید كه هیچ موجود ذی شعوری تا به حال چنین رفتاری از خود بروز نداده باشد.



- جواب سلام و احوال پرسی هیچكس را ندهید.

هیچكس را نبینید و با كسی صحبت نكنید.

شما تنها هنرمند دنیا هستید و با آسمان ها ارتباط دارید.

شان شما بالاتر از اون هست كه با موجودات پستِ خاكی دمخور شوید.

اگر خیلی لطف كردید به چند نفر امضا بدهید و چند خبرنگار را كه زیاد مزاحمتان می شوند، كتك بزنید.



- اگر یكی از سوپر هستارهای كشور هستید، به هیچ دردی نمی خورد، به هالیوود بروید و یك نقش پیش پا افتاده و كوچك و توهین آمیز به خودتان بازی كنید.

حالا شما یك بازیگر بین المللی هستید و فراتر از مرزها دیده می شوید و می توانید با بازیگر های بزرگ هالیوود عكس بگیرید.



- از قید و بندِ خانواده آزاد باشید.

خانواده شما كار شماست.

هر روز در حال تجدید فراش باشید و زندگی با یكی از بازیگران را امتحان كنید.

اگر جواب نداد می توانید به كارگردان، صدا بردار، گریمور، نودال، سینه موبیل و دیگر شرایط فیلم هم فكر كنید.


249:

بهار بهار

بهار بهار
صدا همون صدا بود
صدای شاخه ها و ریشه ها بود
بهار بهار
چه اسم آشنایی ؟
صدات میاد ...

اما خودت كجایی

وابكنیم پنجره ها رو یا نه ؟
تازه كنیم خاطره ها رو یا نه ؟
بهار اومد پوشش نو تنم كرد
تازه تر از قصل شكفتنم كرد
بهار اومد با یه بغل جوونه
عید آورد از تو كوچه تو خونه
حیاط ما یه غربیل
باغچه ما یه گلدون
خونه ما همیشه
منتظر یه مهمون
بهار اومد پوشش نو تنم كرد
تازه تر از فصل شكفتنم كرد
بهار بهار یه مهمون قدیمی
یه آشنای ساده و صمیمی
یه آشنا كه مثل قصه ها بود
خواب و خیال همه بچه ها بود
آخ ...

كه چه زود قلك عیدیامون

وقتی شكست باهاش شكست دلامون
بهار اومد برفارو نقطه چین كرد
خنده به دلمردگی زمین كرد
چقد دلم فصل بهار و دوست داشت
واشدن پنجره ها رو دوست داشت
بهار اومد پنجره ها رو وا كرد
من و با حسی دیگه آشنا كرد
یه حرف یه حرف ? حرفای من كتاب شد
حیف كه همش سوال بی جواب شد
دروغ نگم ? هنوز دلم جوون بود
كه صب تا شب دنبال آب و نون بود

250:

نام کارگردان طنز سینما و تلویزیون کشور چیست؟
مسعود آب­نمکی
مسعود بانمکی
مسعود پفک­نمکی
مسعود گوله­نمکی
...

مسعود نمکی

مسعود نون خشکی
مسعود نمک یددار
مسعود دریاچه قم
مسعود خوشمزه
مسعود خیارشور
مسعود شبا تو آب نمک میخوابی؟
مسعود نخند مسواک گرون میشه
مسعود موش کور بخوره تو رو
مسعود اس ام اس
مسعود مخلص
مسعود ارزشی
مسعود ذوب در ولایت
مسعود سوزوکی
مسعود یاماها
مسعود موتور هزار
مسعود باتوم به دست
مسعود کوی دانشگاه
مسعود ۱۸تیر
مسعود حزب باد
مسعود چی شد عوض شدی؟
مسعود شریفی نیا
مسعود نیوشا اینا
مسعود بودجه میلیاردی
مسعود رکورد فروش
مسعود آواتار۳
مسعود جیمز کامرون
مسعود ریدی تو جشنواره
مسعود سیمرغ هم میخواستی؟
مسعود خیلی رو داری
مسعود دیگه فیلم نساز
مسعود خسته نباشی
مسعود بیا این پولو بگیر یه مدت برو هستراحت
مسعود خوشه یکی
مسعود روشنفکر
مسعود روزنامه نگار
مسعود شلمچه
مسعود گروه فشار
مسعود شب تو پایگاه می بینمت
مسعود دیر نکنی حاجی ناراحت میشه
مسعود ساندیست چه مزه ای باشه ؟
مسعود راستی سر رات نوشابه هم بگیر
……………….!!!!

251:


Dad!
مي دوني كه من فارسي بلت نيستم

252:

سلام بر دیانای عزیز دخمل گل خودم
ها اینی که فرمودی یعنی چه؟!!
از کجا رفتی سراغ جرج کلونی ؟
--------------------------
چه عجب از این طرفا لودر و بولدوزرت رو چکار کردی؟!

253:

طنز خيلي خيلي با حال:
چندی پیش روزنامه ها از قول رئیس ساوقت میراث فرهنگی فرمودند که «مارکوپولو» جاسوس بوده هست
به دنبال افشای این حقیقت ، روسای ساوقت های دیگر نیز سریعا دست به کار شدند و تحقیقات گسترده ای را انجام دادند که نتایج زیر حاصل این تحقیقات می باشد:
گوریل انگوری تولید نماينده مشروبات الکلی بوده هست .
پسر شجاع عامل انتحاری بوده هست .
پلنگ صورتی تئوریسین انقلاب رنگی بوده هست .
گربه سگ حاصل روابط نامشروع بوده هست .
علاء الدین سلطنت طلب بوده هست .
پت و مت عامل اصلی فرار مغزها بوده اند .
پینوکیو دروغگو و عامل نشر اکاذیب بوده هست .
بارباپاپا هستاد تغییر چهره و کلاهبرداری از این طریق بوده هست .
سیندرلا سرکرده باند اغفال پسران پولدار بوده هست .
تام بند انگشتی بعنوان یک وسیله جاسوسی در خدمت ساوقت های موساد و سیا بوده هست .
مهاجران باند ورود مهاجران غیر قانونی به کشور بوده اند .
ملوان زبل توزیع نماينده مواد دوپینگی و نیروزا بوده هست .
جیمبو عامل اصلی سوانح هوایی کشور بوده هست .
جودی آبوت سرکرده جنبش های دانشجویی و تجمعات بدون مجوز دانشجویان بوده هست .
میتی کمان مامور مخصوص ساوقت سیا جهت جمع آوری اطلاعات محرمانه از نقاط مختلف کشور در پوشش سفرهای هستانی بوده هست .
دخترک کبریت فروش مواد فروش بوده هست .
سوباسا اوزارا دلال بازیکن و دوپینگی بوده هست .
سفید برفی و هفت کوتوله باند اغفال و سرقت اموال مردان هوسران بوده اند .
شرک اغتشاش طلب بوده هست .
شنل قرمزی لیدر تماشاگرنماها و عامل برد تیم محبوبش در دربی پایتخت بوده هست .
دکتر ارنست جاعل مدارک تحصیلی دوره دکتری بوده هست .
پسرخاله مافیای نان و نفت بوده هست .
یوگی و دوستان هواپیما ربا بوده اند .
تام و جری اخلال گران در نظم و امنیت عمومی بوده اند .
تارزان جزو گروه القاعده بوده هست .
کاکرو یوگا ناقض منشور اخلاقی فدراسیون فوتبال بوده هست .
شلمان توزیع نماينده غیرمجاز قرص های خواب آور و مواد بیهوشی بوده هست .
ای کیو سان مغز متفکر باندهای سرقت بوده هست .
بیگلی بیگلی به جرم حمل بار بیشتر از حد مجاز با خودروی شخصی تحت تعقیب بوده هست .


نمو از کانون خانواده فراری بوده هست .
هانسل و گرتل ترویج نماينده فرهنگ اسراف نان در جامعه بوده اند .
ماسک توزیع نماينده ماسک بین اغتشاشگران جهت جلوگیری از شناسایی شدن اون ها بوده هست.
داداش کاییکو زورگیر بوده هست .
اسکوروچ مفسد اقتصادی بوده هست .
زهره و زهرا توزیع نماينده عکسهای براد پیت ، کریستین رونالدو و محمدرضا گلزار در مدارس دخترانه بوده اند .
زورو بخاطر حک کردن بدون مجوز تبلیغات خود در سطح شهر تحت پیگرد قانونی بوده هست .
تسوکه قمه کش حرفه ای بوده هست .
جادوگر شهر از اجیرشده تعدادی از سرمربیان تیم های فوتبال جهت تغییر نتایج لیگ بوده هست .


پروفسور بالتازار رئیس لابراتوار ساخت قرص های روانگردان و مواد مخدر شیمیایی بوده هست .
سوپر من توزیع نماينده فیلم های غیرمجاز ( 18+ ) بوده هست .
پرین و مادرش باند تهیه و توزیع عکس های غیراخلاقی بوده اند .
برادران دالتون محارب و مفسد فی الارض بوده اند .
شنگول و منگول بزغاله های ترنس ژن ( تراریخته ) موسسه رویان و بی پدر و مادر بوده اند .
بزبز قندی مافیای قند و شکر بوده هست .


شوالیه های عدالت خواستار سهم بیشتری از سود سهام عدالت بوده اند .


گربه نره عامل توهین به جامعه مردان بوده هست .
شیپورچی سخنگوی احزاب مخالف بوده هست .
کار و اندیشه مبلغ اندیشه کمونیستی در جامعه بوده اند .
سارا کورو به تذکرات گشت ارشاد بی توجه بوده هست .
لاک پشت های نینجا عامل نزاع های دسته جمعی بوده اند .
مخمل بنیانگذار انقلاب های مخملی بوده هست .
رابینسون کروزو مدعی مالکیت جزایر سه گانه بوده هست .
روباه مکار سرشاخه یک شرکت هرمی بوده هست .
بچه های مدرسه والت خواستار ترویج ازدواج موقت بین دانش آموزان بوده اند .
پدر ژپتو فاقد صلاحیت لازم برای تربیت فرزندش بوده هست .
نل دختر فراری بوده هست .
لازم به ذکر هست که پرونده اوگی ، مورچه زی ، پو ، سایمون ، رامکال ، گربه گارفیلد ، السون و ولسون ، اسپیرو و فانتازیو ، پاریکال ، دیو و دلبر ، بامبی ، تام سایر ، میشکا و موشکا ، فلیکس ، والاس ، اوناستازیا ،میشا ، مامفی و بلیک و مولتیمر نیز در حال بررسی هست و نتیجه تحقیقات در زمینه جرایم ارتکابی این متهمان هم به زودی منتشر خواهد شد

254:

نامزدهای دریافت جواز اسکار فراخوان شدند

هشتاد و چهارمین مراسم اعطای جوایز اسکار روز یکشنبه ۲۶ فوریه (۷ اسفند) در هالیوود بر گزار خواهد شد.
فیلم سه بعدی «هوگو» ساخته مارتین اسکورسزی نامزد کسب يازده جایزه اسکار، از جمله بهترین فیلم شد، و در اين بخش از فیلم صامت «هنرمند» که تحسین منتقدان هنری را به همراه داشت فراتر رفت.
آکادمی علوم و هنرهای سینمایی آمریکا (اسکار) نامزدها را روز سه‌شنبه چهارم بهمن ماه در بورلی هیلز (کالیفرنیا) فراخوان نمود.

فيلم هايی که امسال با يکديگر به رقابت خواهند پرداخت به ترتيب زير فراخوان شدند:
فیلم فرانسوی «هنرمند» که ارج گذاری بر سینمای صامت هالیوود هست، نامزد جايزه اسکار در ده بخش، از جمله برای بهترین فیلم، شده هست.

پس از بدست آوردن بهترین جایزه موزیکال یا کمدی در مراسم گلدن گلوب، «هنرمند» یکی از فیلم های مطلوب برای دریافت اسکار تلقی می شود.
در میان ۹ نامزد بهترین فیلم سال، «مانی بال» (Moneyball) هست، که علاوه بر نامزدی بهترين فيلم سال ۵ عنوان دیگر را کسب کرد.

حماسه هستيون اسپیلبرگ درباره جنگ جهانی اول «اسب جنگ»، نيزمجموعا در شش رشته نامزد دریافت جایزه شد.
فیلم درام خانوادگی «اولادان» (Descendants) ساخته آلکساندر پاین، که در گولدن گلوب عنوان بهترین درام را کسب کرد، نیز در میان رقیبان بدست آوردن عنوان بهترین فیلم برنامه دارد.


«خدمتکار» ( The Help ) که داستان اون در اطراف مبارزات حقوق مدنی دهه ۱۹۶۰ دور می زند، فانتزی عاشقانه «نیمه شب در پاریس»، فيلمی درباره وقايع ۱۱ سپتامبر بنام «بيش از حد بلند و بسيار نزديک»، و يک داستان خانوادگی با عنوان «درخت زندگی» فهرست نامزدهای ديگر بهترين فيلم سال هستند.
در بخش بهترين بازيگر مرد نقش اول، ژان دوژاردن، ستاره «هنرمند» و جرج کلونی نقش پرداز فیلم «اولادان» -- هردو از برندگان جوایز گلدن گلوب -- همراه با برد پیت برای بازی چشمگیرش به عنوان مدیر يک تيم بیس بال در «مانی بال»، برای کسب عنوان بهترین بازیگر نامزد شدهند.
دامیان بشیر بازیگر مکزیکی- آمریکایی نیز بدلیل ایفای نقش در «یک زندگی بهتر»، و نیز گری اولد من بازیگر فیلم «بندزن، خیاط، سرباز، جاسوس»، مربوط به دوره جنگ سرد، نیز برای دریافت جوایزبهترين بازيگر مرد سال نامزد شده اند.
در بخش بهترین بازيگر زن نقش اول، مریل هستریپ به خاطر ايفای نقش مارگارت تاچر نخست وزیر سابق بریتانیا در فیلم «بانوی آهنین» نامزد شد.

ویولا دیویس بابت اجرای نقش یک خدمتکار سیاهپوست در فیلم «خدمتکار»، میشل ویلیامز، برای ارائه چهره مرلین مونرو در «هفته من با مرلین»، گلن کلوز بابت ایفای نقش خدمتکاری که پوشش مردانه می پوشد در «آلبرت نابس»، و رونی مارا در فیلم «دختری با خالکوبی اژدها»، به هستریپ پيوستند.
در بخش فیلم های خارجی، «جدایی سيمين از نادر» از ایران، فیلم‌ «کله‌شق» از بلژیک، «موسیو لازار» از کانادا، «پاورقی» از اسرائیل، و «در تاریکی» از لهستان با يکديگر به رقابت خواهند پرداخت.
در بخش بهترين فيلمنامه تاليفی، اصغر فرهادی نايشانسنده «جدايی نادر از سيمين» با فيلمنامه نايشانسان فيلم های «آرتيست»، «ساقدوش های عروس»، «نيمه شب در پاريس» و «درخواست نهايی» در رقابت هست.

در بخش بهترين فيلمنامه اقتباسی، فيلمنامه نايشانسان فيلم های «اولادان»، «هوگو»، «نيمه مارس»، «مانی بال» و «فيلم بندزن، خیاط، سرباز، جاسوس» با يکديگر به رقابت خواهند پرداخت.
در بخش بهترين بازيگر مرد نقش مکمل، نيک نولتی (جنگنده)، کنت برانا (هفته من با مرلین)، کريستوفر پلامر (آغازنمايندگان)، جونا هيل (مانی بال)، و مکس فون سيدو (بيش از حد بلند و بسيار نزديک) کانديد شده اند.
در بخش بهترین بازيگر زن نقش مکمل، برنيس بژو (آرتيست)، اکتاايشانو اسپنسر(خدمتکار)، مليسا مک کارتی (ساقدوش های عروس)، جسيکا چستين (خدمتکار)، و جانت مک تير (آلبرت نابس) کانديد شده اند.


255:

جدایی نادر از سیمین نامزد بهترین فیلم خارجی و بهترین فیلمنامه (تاليفی) اسکار شد

آکادمی علوم و هنرهای سینمایی آمریکا (اسکار) روز سه‌شنبه چهارم بهمن ماه در مراسمی ویژه نامزدهای تمام رشته‌های جایزه اسکار سال ۲۰۱۲ را فراخوان نمود.

فیلم «جدایی نادر از سیمین» ساخته اصغر فرهادی در دو رشته از جوایز اسکار به عنوان یکی از نامزدهای اصلی فراخوان شد.

علاوه بر نامزدی اسکار بهترین فیلم خارجی جدایی نادر از سیمین، در رویدادی بی نظیر، در شمار ۵ فیلم نامزد دریافت جايزه بهترین فیلمنامه تاليفی اسکار نيز فراخوان شد.
اصغر فرهادی کارگردان جدایی نادر از سیمین، از سال گذشته تاکنون بیش از ۵۰ جایزه جهانی را از اون خود کرده هست.
فیلمنامه جدایی نادر از سیمین در بخش بهترین فیلمنامه تاليفی رقیب فیلمساز (و فيلمنامه نايشانس) بزرگی چون وودی آلن خواهد بود که با فیلم «نیمه‌شب در پاریس» در اسکار حضور دارد.
پیش از فرهادی تنها فدریکو فیلینی کارگردان برجسته ایتالیایی، هموقت نامزد دریافت بهترین فيلم و بهترين فیلمنامه نویس شده بود.
جوایز اسکار ۲۶ فوریه طی مراسمی که در سالن تئاتر کداک در هالیوود انجام می شود به بهترین های سال ۲۰۱۲ اهدا خواهند شد.


256:

ای بزنه و دوتا رو هم بگیره..

257:

حسین جان اینجا یه رقیب اسرائیلی داریم اگه فرهادی انصراف بده فکر کنم مدال و جایزه بهتر ی از صدا و سیمای خودمون دریافت کنه !!

258:

نفرمایید آقا جان، جایزه رسانه ملی کجا، اسکار کجا؟ اسکار در خواب هم جایزه رسانه رو نمیبینه.

الکی که نیست، رسانه ملـــی هست

259:

تفنگ های پر برای شليک به مغز هاي پر ساخته شده اند و
مغز های خالی برای پر کردن اين تفنگ ها..

260:


علی من بزنم بغل بهتره، قرمز و درشت نوشتی یاد پالپ فیکشن و اون گلوله کذایی که یهو تو ماشین در رفت افتادم..

261:

میدونستید ؟؟؟
از وقت مغول لفظ عراق عجم براي تشخيص از عراق عرب متداول شد .قدمت اين شهر به دوره مادها مي رسد .

اين منطقه در وقت حملة اعراب به ايران ايشانران شد و به صورت ده كوچكي در آمد كه ابتدا الكرج و سپس كرج نام گرفت .در وقت معتصم خليفه ،خانوادة ابودلف العجلي در اين منطقه ساكن شدند و باعث گسترش اون شدند و اين منطقه ابتدا به بوئين كرج و سپس به كرج ابودلف مشهور شد .

در اوايل سلطنت قاجار ، بلوك عراق ( نواحي بين شهرهاي قم ، ساوه ، همدان ، ملاير، بروجرد، گلپايگان و اصفهان ) به علت وسعت زياد ( نزديك به 9000 كيلومتر مربع ) در حدود 1000 روستا و جمعيتي فراوان داشت .

بافت روستايي و كشاورزي منطقه و كمبود آب و فشارهاي مالياتي و طاقت فرساي حكام و قوانين غالبأ باعث درگيريهاي خونين در اين منطقه مي شد كه از جملة اونها شورش مالياتي اهالي دولت آباد و مشك آباد از توابع فراهان هست كه در وقت فتحعلي شاه موجب لشكركشي سپهدار و ايشانراني اين مناطق شد .به همين دليل فتحعلي شاه در سال 1224 ه.ق وادار به تشكيل قشوني به نام قشون عراق شد.

در اين منطقه كه دژ سلطان آباد در اونجا ساخته شد سپس افزايش جمعيت در اونجا مجددأ نام شهرستان عراق به اون اطلاق شد كه در سال 1316 ه.ش مجددأ به اراك تبديل شد

262:

چه ربطی به کافه داشت ؟؟؟!!

خوب میخواستم بگم تو کافه با کی طرفید...

حساب کار دستتون بیاد...

مو اراکیم

263:

مصطفي وقتي؛ از حضرت يوسف‌ تا جيب‌ بری!
شايد باورتان نشودكه مصطفي وقتي كه روزي نقش حضرت يوسف‌(ع) را بازي مي‌كرد اين روزها در خيابان‌هاي سرد و شلوغ شهرستان تهران مشغول جيب‌بري هست تا بتواند امرارمعاش كند.


264:

به اینترنت بدیدم یک کلوزآپ / نمی دونم که اصل یا فتوشاپ

بدل یا اصل ، مو کاری ندارم / دلم در سینه افتاده به تاپ تاپ

خوشا اونان که پاریس جایشان بی/ درون کافه ها ماویشان بی

اگر گشتن چو بابا نیمه عریون/ خدا را شکر شلوار پایشان بی

خدایا دین تو اندر خطر بی/ دلم بازیچه ی اهل هنر بی

پشیمونم بگو تقصیر مو چیست / گناه مو فقط حظٌ بصر بی

مکن کاری که "**" ننگش آیو/ با آدمهای نادون جنگش آیو

تو بهر جایزه لغزیده پایت / در اینجا سوی بابا سنگش آیو

به کافی نت روم اونجا ته وینم/ به اینترنت روم درجا ته وینم

به هر وبلاگ و هر سایتی که آیم / نشان از قامت رعنا ته وینم

یکی لختو و یکی عریون پسنده / یکی با چادرو و تومون پسنده

به هرچه آفریدی طالبی هست/ دل مو عنچه ی خندون پسنده

مو گشتم "شیفته" بر اون"گل" ناز/ گریبونش مثال غنچه ها باز

ندونم حکمت این جلوه ها چیست/ خدایا مو برقصم با کدوم ساز

یکی اونسوی دنیا گشته عریون/ یکی اینجا شده غمگین و دلخون

گناه هر کسی بر خود نویسند/ چه باید کرد با مخلوق نادون

خدایا کار تو خوب و خفن بی/ ولی این بنده بی چاک و دهن بی

ببخشا گر قصوری رفته از دست/ همش تقصیر این فیلتر شکن بی

265:

کافه پارادیزو 2

266:

کافه پارادیزو 2

267:

باز بهار آمد، با یاس ارغوان آمد
باز نوروز آمد،با پرستو با نسیم آمد

فصل گل وسنبل هست،مژده بده گل فروش
که بهار سر سبز با تراوت وشاداب آمد

چندی دگر شکوفه ها می درخشند
چون باز ماه فرودین می آید

بااینکه بهار دلم بازم خزان هست
اما باز گویم آمدنت بهار مبارک

268:

کافه پارادیزو 2

269:

کافه پارادیزو 2

270:

دستی با این بی رحمی دیگر بریده بهتر!
کافه پارادیزو 2

271:

کافه پارادیزو 2

من اگر پيامبر بودم، رسالتم شادمانى بود بشارتم آزادى و معجزه ام خنداندن كودكان ...
نه از جهنمى مى ترساندم و نه به بهشتى وعده ميدادم ...
تنهامى آموختم انديشيدن را و "انسان" بودن را ...

(چارلي چاپلين)

272:

کافه پارادیزو 2

اینترنت مرد از بس که جان ندارد.


273:

آیا از رابطه ی دو چشم باهم آگاهی دارید؟
هیچ گاه یکدیگر را نمی بینند ، اما
با هم مژه میزنند
با هم حرکت مینمايند
با هم اشک میریزنند
باهم می بینند
با هم می خوابند
با ارتباط عمیق با هم شراکت دارند
ولی...
وقتی یک زن را می بینند یکی چشمک میزند و دیگری نمیزند

نتیجه قضیه:زن توانائی قطع هر ارتباطی را دارد.


274:

کافه پارادیزو 2

275:

کافه پارادیزو 2
پیشی های رنگی

276:

چندسال پیش یکروز


چندسال پیش یکروز جلوی تلویزیون دراز کشیده بودم، فوتبال نگاه می کردم و
تخمه می خوردم.

ناگهان پدرو مادر و آبجی بزرگ و خان داداش سرم هوار شدند
و فریاد زدند که:« ای عزب! ناقص! بدبخت! بی عرضه! بی مسئولیت! پاشو برو
زن بگیر ».

رفتم خواستگاری؛ دختر پرسید: « مدرک تحصیلی ات چیست »؟ فرمودم:«
دیپلم تمام »! فرمود:« بی سواد! امل! بی کلاس! ناقص العقل! بی شعور!
پاشوبرو دانشگاه ».

رفتم چهار سال دانشگاه لیسانس گرفتم ......برگشتم؛
رفتم خواستگاری؛ پدر دختر پرسید:« خدمت رفته ای »؟ فرمودم:« هنوز نه »؛
فرمود:« مردنشده نامرد! بزدل! ترسو! سوسول! بچه ننه! پاشو برو سربازی ».
رفتم دو سال خدمت سربازی را انجام دادم برگشتم؛ رفتم خواستگاری؛ مادر
دختر پرسید:« شغلت چیست »؟ فرمودم: « فعلا کار گیر نیاوردم »؛ فرمود:« بی
کار! بی عار! انگل اجتماع! تن لش! علاف! پاشو برو سر کار ».

رفتم کار
پیدا کنم؛ فرمودند:« سابقه کار می خواهیم »؛ رفتم سابقه کار جور کنم؛
فرمودند:« باید کار کرده باشی تا سابقه کار بدهیم ».

دوباره رفتم کار کنم؛
فرمودند: « باید سابقه کار داشته باشی تا کار بدهیم».

برگشتم؛ رفتم
خواستگاری؛ فرمودم: « رفتم کار کنم فرمودند سابقه کار، رفتم سابقه کار جور
کنم فرمودند باید کار کرده باشی ».

فرمودند:« برو جایی که سابقه کار نخواهد
».

رفتم جایی که سابقه کار نخواستند.

فرمودند:« باید متاهل باشی ».

برگشتم؛
رفتم خواستگاری؛ فرمودم:« رفتم جایی که سابقه کار نخواستندفرمودند باید متاهل
باشی ».

فرمودند:« باید کار داشته باشی تا بگذاریم متاهل شوی ».

رفتم؛
فرمودم:«باید کار داشته باشم تا متاهل بشوم».

فرمودند:« باید متاهل باشی تا
به توکار بدهیم ».

برگشتم؛ رفتم نیم کیلو تخمه خریدم دوباره دراز کشیدم
جلوی تلویزیون و فوتبال نگاه کردم!

277:

کافه پارادیزو 2
اینم خودش هنری ها!

278:

کافه پارادیزو 2

279:

کافه پارادیزو 2

280:

داداش 2 تا 2تا پست میزنیاااااااااااااا

281:

میخوام آمار پستام بره بالا
اصلاحش کردم
چه عجب به این تالار متروک هم سری زدید علی جون

282:

ایمان واقعی ...


روزی بازرگان موفقی از مسافرت بازگشت و متوجه شد خانه و مغازه اش در غیاب او آتش گرفته و کالا های گرانبهایش همه سوخته و خاکستر شده اند و خسارت هنفرمودی به او وارد امده هست .

فکر می کنید اون مرد چه کرد؟!

خدا را مقصر شمرد و ملامت کرد؟ و یا اشک ریخت ؟

او با لبخندی بر لبان و نوری بر دیدگان سر به سوی آسمان بلند کرد و فرمود : "خدایا ! می خواهی که اکنون چه کنم؟

مرد تاجر پس از نابودی کسب پر رونق خود ، تابلویی بر ویرانه های خانه و مغازه اش آویخت که روی اون نوشته بود :

مغازه ام سوخت ! اما ایمانم نسوخته هست ! فردا شروع به کار خواهم کرد!


:) خدایا از ایمان بهمون بده که حتی تو بدترین شرایط سست نشیم

283:

اختیار داری برادر!
ما توو این تالار پرنده بپره ردشو میزنیم...
چه برسه به اینکه شما جایی پست بزنی و ما ندونیم
اگه پست نمیزنیم دلیلش ندیدنو نخوندن پست کسی نیست عزیز دل سلطان

284:

لغت نامه جدید !

Category: این گربه کدوم گوریه؟

Morphine: باید بیشتر فین کنی

Keyboard: چه کسی برنده شد؟

Miss Call: دختر نا بالغ را گویند

Freezer: حرف مفت

Already: گند زدی به همش رفت !

285:

نصیحت حاجی

در کتاب حاجی‌آقا نوشته صادق هدایت (1945)، حاجی به کوچک‌ترین فرزندش درباره‌ی نحوه‌ی کسب موفقیت در ایران نصیحت می‌کند:

توی دنیا دو طبقه امت هستند؛ بچاپ و چاپیده؛
اگر نمی‌خواهی جزو چاپیده‌ها باشی، سعی کن که دیگران را بچاپی!
سواد زیادی لازم نیست، آدم را دیوانه می‌کنه و از زندگی عقب می‌اندازه!
فقط سر درس حساب و سیاق دقت بکن!
چهار عمل اصلی را که یاد گرفتی، کافی هست، تا بتوانی حساب پول را نگه‌داری و کلاه سرت نره، فهمیدی؟ حساب مهمه!
باید کاسبی یاد بگیری، با امت طرف بشی، از من می‌شنوی برو بند کفش تو سینی بگذار و بفروش،
خیلی بهتره تا بری کتاب جامع عباسی را یاد بگیری!
سعی کن پررو باشی، نگذار فراموش بشی، تا می‌توانی عرض اندام بکن، حق خودت را بگیر!
از فحش و تحقیر و رده نترس! حرف توی هوا پخش می‌شه،
هر وقت از این در بیرونت انداختند، از در دیگر با لبخند وارد بشو، فهمیدی؟
پررو، وقیح و بی‌سواد؛
چون گاهی هم باید تظاهر به حماقت کرد، تا کار بهتر درست بشه!...
نان را به نرخ روز باید خورد!
سعی کن با مقامات عالیه مربوط بشی،
با هرکس و هر عقیده‌ای موافق باشی، تا بهتر قاپشان را بدزدی!....
کتاب و درس و این‌ها دو پول نمی‌ارزه!
خیال کن تو سر گردنه داری زندگی می‌کنی!
اگر غفلت کردی تو را می‌چاپند.
فقط چند تا اصطلاح خارجی، چند کلمه‌ی قلنبه یاد بگیر، همین بسه!!

خیلی جالبه که سپس 66 سال
هنوز هم در بر همان پاشنه می چرخد!!!
ظاهراً بچه‌های حاجی خوب به وصیت پدر عمل کرده‌اند.


286:

این شعر به صورت عمودی وافقی یک جور خوانده می‌شود (ماتریس متقارن ادبی)


از چهره - افروخته - گل را - مشکن!
افروخته- رخ مرو - تو دیگر - به چمن!
گل را - تو دگر- مکن خجل- اي مه من!
مشکن- به چمن -اي مه من- قدر سخن !

287:

کافه پارادیزو 2

288:

برادر آواتار خفن مبارك....
شمام بعله؟!!!!

289:

بله خوب شیر ههههههههههههههههههههههه هم میهن

290:

کافه پارادیزو 2

291:

حالا چرا انقدر خشنه؟!!!
بیا اعتراف کن ببینم چی شد بالاخره تصمیم گرفتی اون آواتار فسیلیتو عوض کنی؟!! هاااا؟

292:

سپس دیدن فیلم "قلاده های طلا"

کافه پارادیزو 2

293:

1-سپس دیدن فیلم قلادهای طلا به این روز افتاده
2- ببین به آرمان های من توهین نکن !فسیل !

294:

آره...؟!!!
یکی طلبت برادر
آرمانتو فسيل شده ديگه برادر...

چرا نميخواي بقبولوني بخودت
اميدوارم آرمانت مثل آواتارت بروز بشه...

295:

کافه پارادیزو 2

296:

داش علی آواتارم رو بروزش کردم مجدد!(ستار هنرمند محبوب من )
کافه پارادیزو 2
اما آرمانم به زور هم به روز نمیشه که نمیشه

297:

عجیب‌ترین جمله در زبان انگلیسی!!!

این جمله با کلمه ای یک حرفی آغاز می شود٬ کلمه دوم دو حرفیست٬‌ چهارم چهار حرفی...

تا بیستمین کلمه بیست حرفی

نویسنده این جمله یا مغز دستور زبان بوده یا بی کار:

I do not know where family doctors acquired illegibly perplexing handwriting nevertheless, extraordinary pharmaceutical intellectuality counterbalancingindecipherability, transcendentalizes intercommunications incomprehensibleness

ترجمه جمله :

نمیدانم این دکترهای خانواد گی این دست خطهای گیج نماينده را از کجا کسب مینمايند.با این حال سواد پزشکی انها غیر قابل کشف بودن این دست خط ها را جبران کرده و بر غیر قابل کشف بودن انها ( دست خط ) برتری میجوید

298:

کافه پارادیزو 2
میزنم لهت میکنم ها!

299:

کافه پارادیزو 2
میزنم لهت میکنم ها!

300:

ای بابا بازم که 2 تا 2 تا زدی...

301:

بابا آواتار بروز...
آرمانتم عوض میکنی عزیزم ...

مطمئن باش

302:

نمیدونم چند وقتی هست که من دنبال فیلم نیستم
.
.
.
.
.
.
فیلم دنبال منه
میگن تو نیکی میکن و در دجله انداز
که ایزد در بیابانت دهد باز
هر چند وقت یه بار رفقا زنگ میزنن مجتبی جون یه هارد دارم میارم برات کی بهم پسش میدی؟
باید یه هارد دیگه بخرم لازم میشه

303:

خب بخر...
از این موقعيتهای ناب برای هرکسی پیدا نمیشه هااااااااا

304:

باید خارجی بگیرم
مادر بوردم دیگه اسلات ساتا نداره همش پر شده
یه هارد 1 ترابایت
یه هارد 500
یه هارد 320
یه دی وی دی رام
چون مادر بورد من 4 تا اسلات ساتا داره
یه هارد 2 ترابایت خارجی آداپتوری
یه هارد 500 پاسپورتی خارجی
یک موس
یه فلش
یو اس بی هام هم پر شده
یو اس بی جلو هم خرابه
میبینی کمبود امکانات رو

305:

دو روز تعطیل از اوقات فراغتم هستفاده بهینه کردم و با یک حرکت ضربتی سری کامل هری پاتر رو (یعنی هر 8 تاش رو ) نشستم و دوباره دوره کردم

306:

درود برتو...
منم از این موقعيت مقتنم همین هستفاده رو بردم و تا تونستم فیلمهای دیده نشده رو پاس کردم

307:

خوش به حال شما فیلم بازان عزیز !
من که کل این ایام تعطیلات رو درگیر کارهای باغبانی بودم !
یه باغ کوچولو داریم که از شانس بد امسال بد جوری آفت زنجره به جونش افتاده تمام این مدت مشغول بیل زدن مجددو سم پاشی و کود تقویتی دادن و آبیاری بودم !

308:

اشکال نداره حاج علی...
انشالله وقتی حال باغت خوب شدو میوه هاشو میل کردی یادت میره همه ی این بیل زدنهارو...


309:

ممنون داش علی
البته برای امسال زیاد امیدی به بهبودش ندارم انشا الله برای سال آینده باید ببینم این تلاش و خستگی ها فایده ای داشته یا نه !
باغ انگوره...که البته متعلق به شما دوستان عزیز می باشد.امیدوارم که یه روز در باغ پذیرای شما دوستان عزیز باشم .

310:

انشالله اگر عمری باقی بود و موقعيتی حتما برای زیارت خودت هم که شده باید بیایم به باغت

311:

این فیلم داگویل چه کرده با من
الان یه دو هفته میشه که دیدمش ولی هنوز ذهنم پیش اون فیلمه
داگویل خیلی فیلم پر حرفیه

312:

اسمشو به انگلیسی بنویس برامون...

بریم ببینیم چی ذهنوتو با خودش برده

313:

Dogville 2003

314:

کافه پارادیزو 2

امیر آقایی : آزمون این روزهای مردان سرزمین من، قیمت مرغ و میوه هست.

همان مردانی که هشت سال با دست خالی جنگیدند و سر بلند به خانه آمدند، امروز سرافکنده از اهل وعیال پیاده رو ها را اونقدر میروند تا گم شوند.

خدایا، مردان در سکوت پیر میشوند و در خاموشی اشک میریزند، اونها را به مرغی امتحان مکن.........


315:

[IMG]https://sphotos-a.xx.fbcdn.net/hphotos-prn1/557416_10151003277576977_1831148928_n.jpg[/IMG
]
کودکي که لنگه کفشش را امواج از او گرفت ..
رايشان ساحل نوشت: " دريا؛ دزد کفش هاي من "!

مردي که از دريا ماهي گرفته بود،
رايشان ماسه ها نوشت دريا؛ سخاوتمند ترين سفره هستي"
...
موج آمد و جملات را با خود شست.
تنها اين پيام برايم باقي ماند:

" برداشتهاي ديگران در مورد خودت را در وسعت خايشانش حل کن ...

...

تا دريا باشي

316:

مردی که در برابر "عزت‌الله انتظامی" زانو زد

این تصویر در اختتامیه نهمین جشنواره تئاتر ماه ثبت شد.


کافه پارادیزو 2

317:

بچه که بودیم وقت فیلم دیدن کنترل ویدیو دست پدرم بود اونم تا فاصله مرد و زن از یه گوسفند کمتر میشد میزد میرفت جلـــو..

دستشم كند بود, تا میومد دوباره پلى كنه نصف فیلم رفته بود.
خلاصه اینكه سرتونو درد نیارم, ما تایتانیکو تو 20 دقیقه دیدیم!

318:

جالبه بخونید ...
----------> -->>

تو خیابون یه مرد میانسالی جلومو گرفت , فرمود
" آقا ببخشید, مادر من تو اون آسایشگاه روبرو نگهداری میشه, من روم نمیشه چشم تو چشمش بشم چون زنم مجبورم کرد ببرمش اونجا, این امانتیارو اگه از قول من بهش بدید خیلی لطف کردید"
قبول کردم و کلی هم نصیحتش کردم که مادرته بابا, اونم ابراز پشیمونی کرد و رفتم داخل آسایشگاه, پیر زن رو پیدا کردم, فرمودم این امانتی مال شماس, فرمود حامد پسرم تویی؟
فرمودم نه مادر, دیدم دوباره فرمود حامد تویی مادر؟
دلم نبومد این سری بگم نه , فرمودم آره, پیرزنه داد زن میدونستم منو تنها نمی ذاری,
شروع کرد با ذوق به صدا کردن پرستار که دیدی پسر من نامهربون نیست؟
پرستاره تا اومد فرمود شما پسرشون هستید؟
تا فرمودم آره دستمو گرفت, فرمود 4 ماه هزینه ی نگهداری مادرتون عقب افتاده , باید تسویه کنید,
حالا از من هی غلط کردم و من پسرش نیستم, باور نمی کردن که,
آخر چک و نوشتم دادم دستش, اومدم از زنه خدافظی کنم
ولی ته دلم راضی بود که باز این پیر زن و خوشحال کردم , هر چند که پسرش خیلی لاشی بود
تا منو دید فرمود دستت درد نکنه , رفتی بیرون به پسرم حامد بگو پرداخت شد , بیا تو مادر

319:

گلایه جیگر از عادل فردوسی پور!
کافه پارادیزو 2

عادل فردسی پور در برنامه 90 در شروع حرف هایش با سعید شیرینی، از اینکه او و مهرداد پولادی ، در مصاحبه های شان فرموده اند این بازیکن سُر خورده و شیشه رختکن را شکسته هست را مورد نکوهش برنامه داد و فرمود: «یعنی چطور می شود که او پایش سر خورده و شیشه را شکسته بعد تخته وایت بورد را زده و شکسته و خون دستش ریخته هست روی وایت بورد؟ آقا چرا امت را «جیگر» کلاه قرمزی فرض می کنید؟»
در همین راستا «جیگر» طی نامه ای سرگشاده خطاب به عادل فردوسی پور نوشت: «فرمودی یا نفرمودی؟! فرمودی یا نفرمودی؟! فرمودی امت رو جیگر فرض کردین؟! یا نفرمودی؟! فکر کردی من اصل ضرب المثل رو یاد ندارم؟! چرا اسم زیبای من رو جایگزین کلمه ی "خر" کردی؟! من خر نیستم! جیگرم! جیگرم! جیگرم!»
جیگر با یادآوری شایعه ممنوع التصویر شدنش اضافه کرد: «به همه ی این بی مهری ها عادت کردم! همین شایعات بی پایه و پايه را مطرح کردید که در فیلم کلاه قرمزی و بچه ننه بهم نقش ندادن!»
کافه پارادیزو 2

320:

مجله محبوب فیلم سی ساله شد ...
بسی فیلم خواندیم در این سال سی!...
سی سال روی جلد مجله محبوب من
یه سری بزنید خالی از لطف نیست ...




کافه پارادیزو 2

321:

حیف که این فیلم به مراسم اسکار نرفت (یه حبه قند)!
اینم روی جلد زیبایی از این فیلم در مجله فیلم!!
کافه پارادیزو 2

322:

سكانس حذف شده‌ فیلم «من مادر هستم»

323:

سكانس حذف شده‌ «من مادر هستم» +عکس


کافه سینما: این تصویر از سکانسی از فیلم من مادر هستم، حتی در نمایش خصوصی سال گذشته‌ی فیلم هم وجود نداشت.

سکانسی مربوط به ازدواج باران کوثری در نقش آوا با جوان مورد علاقه‌اش، پیش از اعدام با حضور ماموران زندان.
کافه پارادیزو 2


324:

کافه پارادیزو 2

از دشــمــنِ خــودت یـکـبـار بـتــرس و از دوســـتِ خــود هـــزار بـــار‍!
چــارلــی چــاپــلــیــن

325:

سِر چارلز اسپنسر چاپلین یکی از مشهورترین بازیگران و همچنین کارگردان و موسیقی‌دان برجستهٔ هالیوود و برندهٔ جایزه اسکار هست.

بیشتر فیلم‌های او کمدی و صامت هستند.


چاپلین در زمینه سینما بیش از ۶۵ سال فعالیت کرد که شروع فعالیتهای وی از سالن ویکتوریا انگلستان به عنوان پسربچه‌ای آغاز شد و تا سن ۸۸ سالگی ادامه یافت.

وی در سال ۱۹۱۹ همراه با تعدادی از دوستان سینمایی خود اتحادیه سینماگران را تاسیس کرد.


326:

فیلم هایی که از جشنواره خط خوردند + خلاصه داستان
خلاصه‌ی داستان و خط قرمزهای 13 فیلمی که امکان حضور در جشنواره‌ی فجر امسال را نیافتند.

از عشق یک زن به کودک حرامزاده‌ی شوهرش تا آموزش فوتو شاپ از مرد همسایه...


327:

حكايت جشنواره‌ي سي و يكم فجر هم، مستثنا از ديگر دوره‌ها نيست؛ به ايشانژه اونكه امسال با حذف بخش فيلم‌هاي مهمان و كم شدن فيلم‌هاي بخش اول و اعمال يك سخت‌گيري ايشانژه در انتخاب مضمون فيلم‌ها، عملاً اين فيلم‌هاي راه‌نيافته به جشنواره امكان هيچ‌گونه نمايشي در فجر سي و يكم نخواهند داشت.

تصميمي كه دبير جشنواره اون را اتخاذ كرده و تاكنون هم سخت براين تصميم خود ايستاده هست.

البته گمانه‌زني در مورد دلايل اتخاذ چنين تصميمي از سايشان دبير جشنواره، چندان مشكل نيست و با مروري بر اعتراضات پرشمار سال گذشته به مضمون فيلم‌هاي سينماي ايران، به راحتي مي‌توان به دلايل اين سخت‌گيري ايشانژه و حذف نمايش برخي فيلم‌ها پي برد؛ فيلم‌هايي كه ‌خلاصه داستان اونها خود پرده از دلايل حذف اونها برمي‌دارد و اثبات مي‌كند كه مديران سينمايي امسال هم از تداوم روند اعتراضات واهمه دارند و خود به وضعيت اسفبار خروجي سينماي ايران آگاهند.

از اين رو، بر اون شديم تا براي اولينبار خلاصه‌اي از داستان اين فيلم‌هاي جنجالي و ملتهب را منتشر كنيم و قضاوت در مورد توليدات امسال سينماي ايران و درست يا غلط بودن حذف اونها از جشنواره را به مخاطبان واگذاريم.

در ادامه، تعدادي از مهم‌ترين فيلم‌هاي جا مانده از جشنواره را با ذكر خلاصه داستان و نافرموده‌هايي از فيلم مرور خواهيم كرد:


1- قصه‌ها (رخشان بني‌اعتماد)

اولين نكته در مورد آخرين فيلم بانايشان كهنه‌كار سينماي ايران

«قصه‌ها» فيلمي هست هفت اپيزودي با تمام مشخصه‌هاي يك فيلم سياه اجتماعي با پس زمينه‌هاي سياسي كه تلاش مي‌كند اوضاع تلخ سپس انتخابات را به تصايشانر بكشد.

با همان مولفه‌هاي آشناي هميشگي چون حقوق زنان، حقوق كارگران، سانسور و خفقان و ...

با بازي هنرمندان نامداری همچون گلاب آدینه، فاطمه معتمد آریا، صابر ابر، پیمان معادی، مهدی هاشمی، باران کوثری، حبیب رضایی، ریما رامین فر، شاهرخ فروتنیان، محمدرضا فروتن، نگار جواهریان، فرهاد اصلانی، بابک حمیدیان و عاطفه رضوی تشکیل می دهند.

او در اين فيلم، به سراغ سرنوشت كاراكترهاي معروف فيلم‌هاي پيشين خود مي‌رود و از طريق دوربين يك مستندساز (با بازي حبيب رضايي) اوضاع رقت‌بار اونها را به تصايشانر مي‌كشد.

البته ظاهراً مامورين حراست هم در جهت گرفتن دوربين اين مستندساز، تلاش‌هاي درخوري را انجام مي‌دهند و در آخر، با اين جمله‌ي مثلا ً قصار او روبرو مي‌شوند كه «هيچ فيلمي براي هميشه در كمد نخواهد ماند...»




2- كاغذ خروس نشان (مريم ميلاني)

فيلمي به كارگرداني خواهر «تهمينه ميلاني» و تهيه‌كنندگي همسر او –محمد نيك‌بين- كه تا به حال چندين جشنواره‌ي خارجي هم رفته، اما به دليل ضعف فني نتوانست توجه اعضاي هيئت انتخاب را جلب كند.

شنيده‌ها حكايت از يك فيلم كودك و ايشاندئايشاني خسته‌كننده و ضعيف دارد.

داستان این فیلم در مورد سه کودک هست که هر یک خواسته‌ها و آرزوهای بزرگی درسر دارند و «میلانی» در این فیلم تلاش کرده تا اسطوره‌هایی که در جامعه به اون‌ها احترام گذاشته می‌شود را به عنوان الگوهای مناسب به کودکان معرفی نماید.

ضمن اينكه ظاهراً او در اين فيلم، نيم‌نگاهي هم به كودكي «علي دايي» اسطوره‌ي ورزشي كشورمان هم داشته هست.


3- لرزاننده‌ي چربي (محمد شيرواني)

«محمد شيرواني» از دست پرورده‌هاي «محمد آفريده» -تهيه‌كنند‌ه‌ي فيلم «يك خانواده‌ي محترم»- هست كه همچون او در ساخت آثار ضد ايراني با پول دولتي –مانند تجربه‌ي مستند توقيف شده‌ي «444» روز به تهيه‌كنندگي صداوسيما و با موضوع تسخير لانه ي جاسوسي- و نيز ساخت آثار سينمايي بدون مجوز مهارت بالايي دارد.

او براي دومين بار و سپس ساخت فيلم مستهجن و به نمايش درنيامده‌ي «ناف»، فيلم غيراخلاقي ومستهجن ديگري را بدون اخذ مجوز ساخت روانه‌ي جشنواره‌ي فجر نموده تا شايد در اين اوضاع به هم ريخته‌ي اين سينما، فيلم بدون مجوز او هم راهي جشنواره شود!

طبق شنيده‌ها اين فيلم به زندگي مامور انتظامي مي‌پردازد كه از شغلش سوء هستفاده كرده و به تلكه‌ي زنان مشغول هست! جالب اونكه «لرزاننده‌ي چربي» از حيث برخورداري از مشكلات پوششي و صحنه‌هاي غيراخلاقي و اروتيك، يك فيلم بي‌سابقه هست و حتي يكي دو مورد بي‌حجابي –و نه بدحجابي- دارد.

اين فيلم با سكانس حجامت يك مرد چاق برهنه (با بازي هنرپيشه‌ي ارمني تازه كشف شده و مقيم آمريكا «لوون هفتوان») در ميان چند دختر جوان معلوم‌الحال آغاز مي‌شود.

و تو خود حديث مفصل بخوان از اين مجمل!


4- ماندو (ابراهيم سعيدي)

در حالي كه سينماگران ايراني در همه‌ي محافل هنري و غير هنري مدام از سفارشي بودن سينماي ايران گله مي كنند، خود در خفا به گرفتن سفارش از همه‌ي كشورها به جز كشور خايشانش تن مي‌دهند! يكي از عجيب‌ترين اين موارد، ماجراي ساختن فيلم‌هاي با مضامين جدايي طلبانه از سايشان فيلمسازان كرد و به سفارش كردستان عراق هست كه در پي ترايشانج ايده‌ي «كردستان بزرگ» هست.

«ماندو» به كارگرداني «ابراهيم سعيدي» -مستندساز با سابقه- يكي از بارزترين تلاش‌ها در همين زمينه هست كه به روايت زندگي كردهاي ايراني آواره‌ي كشور عراق مي‌پردازد كه در نهايت پشت مرزهاي كشورشان و در فراق وطن مي‌ميرند.

وجود ديالوگ‌هاي فراوان از مظلوميت قوم كرد در اين كار از سايشاني، و ساخت تعداد زيادي فيلم با اين مضمون در سال‌هاي اخير، حكايت از يك توطئه‌ي فرهنگي خطرناك دارد كه متأسفانه با سكوت نهادهاي امنيتي، فعلاً بدون هيچ گونه واكنشي در جريان هست.


5-گس (كيارش اسدزاده)

حكايت امسال سينماي ايران حكايت جالبي هست، چون اين فيلم هم بدون مجوز ساخته شده هست و البته فرم حضور در جشنواره را هم پر كرده هست! «گس» سه اپيزود دارد كه در اپيزود اول، ماجراي خيانت دكتري 55 ساله به زنش را روايت مي‌كند.

در اپيزود دوم، مردي حدوداً سي و چند ساله به زنش خيانت مي‌كند و در اپيزود سوم، دختر و پسر جواني را مي‌بينيم كه پسر در خلال يك اردايشان دانشجايشاني، به دوست دخترش خيانت مي‌كند! بدين ترتيب، مشخص مي‌شود كه مردان ايراني از هر نسل و از هر طبقه، مشغول خيانت به زنان خود میباشند!!

328:

6- اين يك رايشاناست (محمود غفاري)

مطالعهخلاصه‌ي داستان اين فيلم را به هيچ وجه از دست ندهيد تا متوجه شايشاند كه بعضي از هنرمندان وطني به چه مواردي مي‌انديشند:

«دختر جواني براي پرداخت بدهي‌اش به يك مرد ميان‌سال، به شركت‌هاي هرمي و تلاش براي عضوگيري از ميان امت رايشان آورده هست و در اين راه با مشكلات زيادي روبرو مي‌شود.

اما در نهايت، مرد طلبكار به او پيشنهاد مي‌دهد كه در ازاي رابطه‌ي نامشروع، حاضر هست تا بدهي اش را ببخشد.

دختر سرانجام تسليم مي‌شود.

مدتي بعد، او متوجه مي‌گردد كه حامله شده هست و در پي سقط جنينش برمي‌آيد.

اما در اين ميان، او خود را با تلاش عجيب و غريب مرد طلبكار و همسرش كه سالهاست بچه‌دار نمي‌شوند، مواجه مي‌بيند كه مي‌خواهند فرزند حرام‌زاده‌ي او را تصاحب كنند...

بدين ترتيب، مخاطب نگون‌بخت ايراني بايد شاهد جدال بر سر عشق يك زن به فرزند حرام‌زاده‌ي شوهرش باشد! به راستي نايشانسندگان و كارگردانان ايراني، اين موضوعات عجيب و غريب را از كجا پيدا مي‌كنند؟ اصلاً چه تعداد از زنان ايراني هستند كه حاضرند محصول رابطه‌ي نامشروع شوهر خود با يك زن جوان را به فرزندي بپذيرند؟


7- مهموني كامي (علي احمدزاده)

داستان گروهي از دختران بي‌بند و بار كه سپس تفريح و عيش و نوش در شمال، حالا همگي براي حضور در يك پارتي عازم تهرانند.

فيلمي كه فرموده مي‌شود يكي از بي‌بندو بار ترين فيلم‌هاي چندين سال اخير سينماي ايران هست! و ماجرا وقتي جالب‌تر مي‌شود كه بدانيد كه اين فيلم، اوليناثر «علي‌احمدزاده» هست.

سالي كه نكوست، از ...


8- همه چز براي فروش (اميرحسين ثقفي)

اونهايي كه فيلم قبل از انقلابي «كندو» (فريدون گله) با بازي «بهروز وثوقي» را ديده‌اند و با خلاصه‌ي داستان اون آشنا هستند، با مطالعهداستان دومين كار «اميرحسين ثقفي» قطعاً به ياد اين فيلم خواهند افتاد.

«مردي براي حل مشكل مالي‌اش، تعدادي چك وصول نشده مي‌خرد و سعي مي‌كند تا در مدت كمي، اونها را وصول كند.

اما در اين ميان، او هر بار در مسير وصول چك‌ها با افرادي مواجه مي‌شود كه از خود او مشكلات بيشتري دارند و اين منجر به درگيري و دعوا مي‌شود...»

يك فيلم سياه اجتماعي كه البته براي اكران عمومي احتمالاً با مشكلات زيادي روبرو نخواهد شد و به دليل تلخي زياد، از جشنواره كنار گذاشته شد.


9- به خاطر پونه (هاتف علي مرداني)


اين فيلم هم ماجراي جالبي دارد.

مرد معتادي به مركز بازپروري مي‌رود و در غياب او، همسرش براي تأمين مالي، به مرد همسايه متوسل مي‌شود تا از او فتوشاپ ياد بگيرد.

بدين ترتيب مرد همسايه به خانه‌ي اين زن مي‌رود و به او فتوشاپ ياد مي‌دهد.

البته در اين ميان اتفاق خاصي نمي‌افتد، اما با بازگشت مرد كه ظاهراً آذري هم هست، او اين وضع را تاب نمي‌آورد و خواستار توضيح از سوی همسرش مي‌شود.

پرداخت فيلم البته به گونه‌اي هست كه مرد احمق و زن محق جلوه داده مي‌شود.

خب اين هم نگاه كارگردانان ايراني به موضوع غيرت و ناراحتي از رابطه با مرد همسايه هست!

جالب‌تر از خلاصه داستان اون، اين هست كه شرایط اين فيلم اصرار دارند سوژه‌ي فيلم را اختلاف فرهنگي جلوه دهند!


10- آشغال‌هاي دوست داشتني (محسن امير يوسفي)




«آشغال‌هاي دوست‌داشتني» در خانه يك پيرزن كه با دختر ميانسالش زندگي مي‌كند، مي‌گذرد.

در يكي از روزهاي سپس انتخابات كه تجمع مخالفان انتخابات و معترضان در خيابان‌هاي شهرستان تهران بربرنامه هست، عده‌اي از تجمع‌كنندگان فراري از دست نيروهاي امنيتي وارد خانه پيرزني شده و در اونجا پنهان مي‌شوند.

سپس خروج از خانه، متوجه علامتي رايشان در خانه پيرزن مي‌شوند و طبق شايعه‌هاي اون روزها، به پيرزن خبر مي‌دهند كه اونها احتمالاً در روزهاي آينده به خانه او مراجعه خواهند كرد و اونجا را مي‌گردند.

پس به پيرزن هشدار مي‌دهند كه اگر در خانه‌اش چيز مشكوك و مسئله‌سازي دارد، اون را از خانه خارج كند تا مشكلي برايش به وجود نيايد و داستان تازه از اينجا شروع مي‌شود.

در اتاق خانه پيرزن سه قاب عكس از سه مرد وجود دارد.

قاب‌عكس اول، پسر پيرزن هست كه در جنگ شهيد شده هست.

قاب عكس دوم، متعلق به برادر اوست كه جزو منافقيني بوده هست كه در جريان اتفاقات دهه ۶۰ اعدام مي‌شود و قاب عكس سوم هم متعلق به همسر پيرزن هست كه ظاهراً از طرفداران مصدق بوده هست كه در جريان كودتاي ۲۸ مرداد برايش اتفاقي مي‌افتد.

روند داستان به فرمود‌وگايشان خيالي اين سه نفر با پيرزن در جريان شبي مي‌گذرد كه او خيال مي‌كند فردا به سراغش خواهند آمد.

اين فرمود‌وگوها ظاهراً نكات خاصي از تاريخ انقلاب و وضعيت جامعه ايران را بيان مي‌كند و انتقادات صريحي از دودستگي‌هاي اين دوران هست.


329:

11- آينه و شمعدان (بهرام بهراميان)

«بهراميان» سال گذشته با ساخت فيلم «پريناز» نشان داده بود كه در جشنواره‌اي كه همه‌ي فيلم‌ها با اغاماض و مسامحه قابل نمايش هستند، مي‌تواند چنان فيلمي بسازد كه هيچ كس ياراي مسامحه با اون را هم نداشته باشد و از اين رو، «پريناز» فيلم توقيفي بزرگ سال گذشته‌ي سينماي ايران نام گرفت.

حالا امسال، «بهراميان» حماسه‌ي ديگري را در كارنامه‌ي خود ثبت كرد و فيلمش در حين ساخت و به دليل تغيير صد در صدي متن نسبت به فيلمنامه‌ي تصايشانب شده، توقيف شد.

فيلمي كه با حمايت ايشانژه‌ي «محمدرضا سجادپور» به پروسه‌ي توليد رسيده بود.

به هر حال سپس توقيف يكي دو ماهه و اصلاح فيلمنامه هم، «آينه و شمعدان» نتواسنت مراحل آماده‌سازي خود را به اتمام برساند و به جشنواره‌ي فجر نرسيد.


330:

کافه پارادیزو 2
در جلسه شب گذشته مجلس و دولت تصمیم‌گیری شده هست تا علیرغم سبد کالایی که به خانواده‌ها در ایام پایانی سال داده می‌شود به هر خانوار کمک 200 هزار تومانی شود.

331:

کسی که سخنانش نه راست هست و نه دروغ، فيلسوف هست.
کسی که راست و دروغ برای او يکی هست متملق و چاپلوس هست.
کسی که پول ميگيرد تا دروغ بگايشاند دلال هست.
کسی که دروغ می گايشاند تا پول بگيرد گداست.
کسی که پول می گيرد تا راست و دروغ را تشخيص دهد قاضی هست.
کسی که پول می گيرد تا راست را دروغ و دروغ را راست جلوه دهد وکيل هست.
کسی که جز راست چيزی نمی گايشاند بچه هست.
کسی که به خودش هم دروغ می گايشاند متکبر و خود پسند هست.
کسی که دروغ خودش را باور می کند ابله هست.
کسی که سخنان دروغش شيرين هست شاعر هست.
کسی که علی رغم ميل باطنی خود دروغ می گايشاند زن و شوهر هست.
کسی که اصلا دروغ نمی گايشاند مرده هست.
کسی که دروغ می گايشاند و قسم هم می خورد بازاری هست.
کسی که دروغ می گايشاند و خودش هم نمی فهمد پر حرف هست.
کسی که امت سخنان دروغ او را راست می پندارند سياستمدار هست.
کسی که امت سخنان راست او را دروغ می پندارند و به او می خندند ديوانه هست.

332:

نز/ شیوه جالب سانسور دیالوگ فیلم در تلویزیون + جدولکافه پارادیزو 2 کافه پارادیزو 2

طنز - برخی از فیلم​های سینمای جهان برای پخش در تلویزیون بویژه نوروز دچار تغییرات پايه ی از جمله حذف کاراکتر(!)، کوتاه​شدن و جابه​جاشدن دیالوگ​ها می​شود؛ در ادامه چند تغییر «خیالی» از دو فیلم هالیوودی و بالیوودی را می​خوانیم.

پیشنهاد می شود ابتدا نوشته های قرمز رنگ را کامل بخوانید و بعد نوشته های سیاه و قیاس هر سطر از دو رنگ با هم.




فیلم هالیوودی
نام فیلم: خیابان دونفره / نام دوبله شده برای تلویزیون: آرامش در مسیر


کافه پارادیزو 2
عکس به شکل فنی اصلاح شده هست!



دیالوگ های اصلی دختر و پسر فیلم
دیالوگ پخش شده از تلویزیون
پسر: چقدر خوشگل شدی؟
باید یه فکری بکنم.
دختر: مرسی.

بخاطر تو این لباسو پوشیدم.
موافقم.

تازگی خیلی سر به هوا شدی.
پسر: امشب با هم بریم سینما؟
خیلی فکرم درگیر این پروژه س؟
دختر: بعدش؟
کدوم؟
پسر: بعدشم بریم خونه ما.
پایان نامه دانشگاهیم.
دختر: واقعا هنوز دوستم داری؟
واقعا هنوز از پایان نامه ت دفاع نکردی؟
پسر: من عاشقتم.

تازه روانی می​شم وقتی این عطرو به خودت می زنی.
نه دیگه.

هر بار یه اتفاقی افتاده البته خودمم مقصرم، تو کمکم می​کنی؟
دختر: منم خیلی دوستت دارم.

هیچوقت تنهام نذار.

بدون تو می​میرم.
حتما.

اتفاقا خیلی دوست داشتم کمکت کنم.

الان بریم کتابخونه؟
پسر: بیا اینم کارت ورود به شوی پوشش پنجشنبه
آره.

راستی این بلیت مترو از جیبت افتاد.
دختر: واااای تو محشری.

(بازیگر زن به مقدار خیلی زیاد به بازیگر مرد نزدیک می​شود)
آااااه.

آسمون رو نیگا کن چقدر پرنده...(تصویر یکدسته گنجشک در آسمان پخش می​شود)
پسر: قول می​دم بهت خوش بگذره عزیزم.
وای راست می​گی چقدر پرنده...

(همچنان تصویر *** پرندگان پخش می​شود)
دختر: خیلی دوستت دارم، خیلی...
چقدر پرنده بودن خوبه...
***

333:

کافه پارادیزو 2

334:

کافه پارادیزو 2

335:

کافه پارادیزو 2

336:

کافه پارادیزو 2کافه پارادیزو 2

337:

کافه پارادیزو 2

338:

یه موضوع جالب من میخواستم عنوان بهاران رو انتخاب کنم که اشتباهی شده بود بهازان یا شاید هم به از اون

339:

کافه پارادیزو 2

340:

کافه پارادیزو 2
کافه پارادیزو 2

341:

کافه پارادیزو 2
کافه پارادیزو 2

342:

کافه پارادیزو 2

343:

کافه پارادیزو 2

344:

کافه پارادیزو 2

345:

کافه پارادیزو 2

346:

کافه پارادیزو 2

347:

شکیرا در شبکه سه !!
کافه پارادیزو 2

348:

میگم اینقدرکه امت از دیدن شکیرا تو شبکه 3 ذوق کردن ...
از رفتن ایران به جام جهانی ذوق نکردن!!

349:

عمو عزت: شارژ میگیرم بازم شکیرا رو نشون میدم

350:

شکیرا کیه؟

351:

جدی نمیشناسینش؟!
شکیرا

352:

کی هست حالا این شکیرا؟

353:

اگه شناختیش منم بی خبر نذارین لطفا!!!

354:

نوشته اصلي بوسيله ali111 نمايش نوشته ها
اگه شناختیش منم بی خبر نذارین لطفا!!!
شکیرا

355:

شکیرا همون خواننده خوشمله قشنگ میرقصه

356:

اره فکر کنم .من که تو این فازا نیستم

357:

که اینطور..

358:

عه من فکر کردیم یکی دیگه هست

359:

من که خودم ندیدم.اما داییم فرمود.
دیشبم که بازی والیبال بود همچین تصاویرش دست کمی از شکیرا نداشت.
دایم کلی تیکه انداخت بهمون.

360:

کافه پارادیزو 2

361:


362:

کافه پارادیزو 2

363:

همین روزاست که شبکه سه هم فیلتر بشه!!
من که بازی فردا رو از رای اسپورت نگاه میکنم

364:

با سلام خدمت بابا
نمی دونم یادم نمیاد
می شه در جهت انحراف تاپیک بکوشیم؟
همینجان دس بوسن

365:

سلام دخملی گلم
اینجا خونه خودته راحت باش
خیلی وقته نیستی بابایی!!!

366:

خـــوداموز روزه ‌داری به سـبک ایـرانـی!


(سراسر طنـز)
ماه رمضان نزدیک هست ...

همین روزهاست که خودمان را به سحری و افطاری های جورواجور سوق دهیم.

ماه حلیم بوقلمون، ماه غل غل کردن دیگ آش رشته جلوی دکان خیاطی، کلید سازی و حتی نمایشگاه اتومبیل، ماه غلبه زولبیا بامیه بر قند، ماه انتظار خالصانه برای شنیدن صدای دلنشین و روح افزای اذان(ترجیحا مغرب)، ماه سریال‌های بندتنبانی، ماه سینه خیز کنار رفتن از سر سفره منهدم شده.

خب دیگه بسه.

حالا که کاملا در فضا برنامه گرفتید به توصیه‌هایی در باب روزه داری در این ماه خدا توجه کنید.

دقت داشته باشید که ساعت حدود یک ربع به 9 شب تازه افطار می‌شود.

بنابراین اصلا وقت زیادی در اختیار ندارید و هر ثانیه‌اش طلاست.

کافه پارادیزو 2 دقت کنید که حتما هم حلیم بخورید هم آش رشته.

این دو اصلا با هم نمی‌سازند و واکنش‌های عجیبی می‌دهند اما سپس ماه رمضان اینها همه‌اش برایتان خاطره می‌شود.

کافه پارادیزو 2 با توجه به تاکید همیشگی متخصصان تغذیه به صرف وعده غذایی صبحانه، حتما افطار را با صبحانه شروع کنید.

نان و پنیر و کره و مربا و عسل و حلیم و البته تخم مرغ عسلی که همه اینها را بشوید و ببرد پایین.

بعد بروید سراغ ناهار و در پایان هم برای شام یک چیز سبک در نظر بگیرید.

مثلا همان آش رشته با هفت، هشت عدد کتلت کفایت می‌کند.

کافه پارادیزو 2 اگر روزه نیستید سعی کنید نزدیک افطار از همان ساندویچی که ظهر یواشکی در کیسه مشکی ازش ساندویچ خریده بودید، حلیم یا آش تهیه نکنید.

جهت حفظ شخصیت خودتان می‌گوییم، وگرنه که خب بکنید.

کافه پارادیزو 2 خوشا به سعادت اونهایی که سر ظهر سپس خوردن یک پرس قورمه سبزی ناگهان می‌گویند: "اِوا من که روزه بودم" و چون حواسشان نبوده روزه‌شان هم باطل نمی‌شود.

برای ما حتی در حد یک تکه ته دیگ هم تا به حال پیش نیامده.

(این البته توصیه نبود، دلنوشته بود)

کافه پارادیزو 2 موقع خواب ظرف زولبیا بامیه را بگذارید بالای سرتان.

همین که از این دنده به اون دنده می‌شوید یکی، دوتا بگذارید گوشه لپتان و آرام میک بزنید.

کافه پارادیزو 2 در فاصله چند ساعت تا افطار چندین بار بروید سر یخچال، یک دستتان را روی شکمتان بگذارید، با دست دیگر در یخچال را نگه دارید و به محتویات داخل اون خیره شوید.

با خودتان بگویید" تا چند ساعت دیگه همه اینارو می‌خورم" شاید هم حواستان نبود و یک چیزی انداختید بالا.

خدا را چه دیدید، شانس هست دیگر.

کافه پارادیزو 2 خواب سحر بسیار مهم هست اما وعده سحری مهمتر هست.

کورمال کورمال خودتان را سر سفره برسانید.

هسترس این لحظات کشنده هست چون هر لحظه امکان دارد اذان را بگویند.

برای سرعت بخشیدن به کار از هر دو دست خود هستفاده کنید.

اگر احیانا به دلیل خواب آلودگی بعدا متوجه شدید تا دو دقیقه سپس اذان هم مشغول خوردن بوده اید، از اون طرف دو دقیقه دیرتر افطار کنید.

کافه پارادیزو 2 سحر بی‌خودی تلویزیون را روشن نکنید.

اگر می‌خواهید با مناجات‌های فرزاد جمشیدی حالی به حالی شوید او دیگر اونجا نیست.

به قول معروف اون مجری را لولو برد.

همان مجری برنامه "ماه خدا" در سحرگاه ماه مبارک رمضان که بنا به اتفاقاتی که لابد می دانید و شنیده اید یک وقتی خبرساز شد و مع الاسف امسال این برنامه با حضور اونچنانی ایشان اجرا نمی شود ...


پی نوشت: اینها که از نظر مبارک گذراندید برداشتی بود از نوشته امیر وفایی در روزنامه قانون، و چه بسیار تابلو بود چراکه همه اش طعنه ای بیش نبود و میشود فرمود به در بگو دیوار تو بشنویی بود برای کسانیکه که خودشان و هیکل خوش تیپشان را بیشتر از روزه تحویل می گیرند و سعی می نمايند اونقدرها هم بر خودشان سخت نگیرند که مبادا میزان اندامشان بهم بخورد ...

اما خودمونیم از شوخی که بگذریم، ایکاش بتونیم این ماه، حداقل این یکماه رو بگونه ای سپری کنیم تا به هر شکل ممکن شایستگی اش را داشته باشیم که نزدیکی به خداوند شامل حالمان شود و در هر صورت از خزانه ی موهبت و الطاف بی کرانش بهره ببریم چون این ماه علاوه بر اینکه ماه غبارروبی دلهاست، ضیافت پر برکت و پر فضیلت خداست که تنها در این ماه بیشتر از همه وقت مهیاست.



367:

دو هفته پیش بهروز وثوقی و ناصر ملک‌مطیعی دو تن از چهره‌هاي سینمای ایران که سالیان سال در کنار هم نقش‌آفرینی کرده بودند در اونتالیای ترکیه ساعاتی را با یکدیگر دیدار و فرمود و گو کردند.

فرمودني اينكه ملك‌مطيعي در شهرستان تهران و وثوقي در لس‌انجلس سكونت دارند.
کافه پارادیزو 2
کافه پارادیزو 2
کافه پارادیزو 2
کافه پارادیزو 2

368:

قیصر و فرمان دوبار در کنار هم
کافه پارادیزو 2
کافه پارادیزو 2

369:

ممنون
چقدر پیر شده اند .


370:

درسته
وحیف که سینمای ایران سالها از این دو هنرمند بزرگ و محبوب،محروم ماند!!

371:


بله درسته.


372:

برنامه خاطره انگیز کودکانی که امروز 40 سالگی را رد کرده‌اند
خانه عروسک‌ها» مجموعه ای تلویزیونی بود که با وجود هستقبال امت، جلوی پخش اون در سال 59 گرفته شد.

روزی روزگاری، تلویزیون ایران تنها دو شبکه داشت که هفت یا هشت ساعت در شبانه روز برنامه پخش می‌کردند که تنها سهم کوچکی از اون به کودکان و نوجوانان اختصاص می‌یافت.سال‌های پر التهاب 58 و 59 که کشور هنوز از هیجان انقلاب خارج نشده، در گیر یک جنگ تمام عیار شده بود، شبکه دو سیما تنها به پخش برنامه های آموزشی و علمی می‌پرداخت و اونتن شبکه یک هم بیشتر با برنامه هایس ی اس یو اجتماعی پر می‌شد.


با این وجود، کودکان انقلاب و جنگ که اینک مرز چهل سالگی را رد کرده‌اند، خاطره یک برنامه کودک و نوجوانان را از اون دوره تا امروز با خود همراه داشته‌اند؛ «خانه عروسک‌ها» که مجموعه ای پر طرفدار بود و نخستین تولید جدی تلویزیون پس از انقلاب در این حوزه به شمار می‌آمد.
این مجموعه تلویزیونی موزیکال با طراحی، نویسندگی، کارگردانی و تهیه‌نمايندگی جمشید عظیمی نژاد، روایت گر ماجراهای عروسک‌هایی چون روشن سر، بد جنس، یاقوت، نابغه، ننه کلثوم، زبون دراز و ...

بود که در کوچه ای به نام اکبر نمایشی زندگی می‌کردند.

«خانه عروسک‌ها» که زبانی طنز آمیز داشت، مسائل اجتماعی و تربیتی را دست مایه کار برنامه می‌داد که متناسب با دوره ای که پخش می‌شد، با کمی چاشنی -س ی اس ی- هم همراه بود.
کافه پارادیزو 2

جمشید عظیمی نژاد با دختر (پوپک) و پسر خود (آریا) در دکور برنامه «خانه عروسک‌ها»

373:

آریا عظیمی نژاد پس از گذشت 33 سال، از خاطرات خود در باره مجموعه «خانه عروسک‌ها» فرمود
در «خانه عروسک‌ها»، جمشید عظیمی نژاد به همراه دختر و پسرش به نام‌های پوپک و آریا در کنار عروسک‌ها نقش آفرینی می‌کردند.

پسر بچه اون برنامه که مثل کودکان هم دوره‌اش اینک مرز 40 سالگی را رد کرده، امروز آهنگسازی شناخته شده هست.

آریا عظیمی نژاد که آثار و آلبوم‌های موفق و مطرحی را تصنیف و منتشر کرده هست، ساخت موسیقی متن فیلم‌ها و سریال‌هایی چون «میم مثل مادر»، «پارک وی»، «چند کیلو خرما برای مراسم تدفین»، «نقاب»، «چاردیواری»، «پایتخت» و «دود کش» را هم در کارنامه دارد.
به مناسبت هفته ملی کودک (15 تا 21 مهر) و در نبود زنده یاد جمشید عظیمی نژاد که سه سال پیش در گذشته هست، به سراغ آریا عظیمی نژاد رفتیم و خاطرات تلخ و شیرین او از مجموعه «خانه عروسک‌ها» را شنیدیم.
برنامه ای برای کودکان در فضایی انقلابی
پنج ساله بودم که انقلاب شد.

به دلیل کوچک بودن، از اون وقت خاطرات رنگ پریده ای دارم که بیشتر متأثر از فضای خانواده مان هست تا اتفاقاتی که در خیابان‌ها رخ می‌داد.

سپس پیروزی انقلاب، بسیاری از هنرمندان از جمله پدر من، به دنبال اون بودند تا طرحی نو در اندازند و با تکیه بر فرهنگ و ادبیات کشورمان، برنامه های تلویزیونی تازه و متفاوتی تولید نمايند.

با توجه به دغدغه هایی که پدرم برای رشد و تربیت کودکان و نوجوانان داشت، یک سال از انقلاب نگذشته بود که طرح ساخت برنامه ای برای کودکان و نوجوانان را به تلویزیون داد که تلفیقی از بازیگران زنده و عروسک بود.
کافه پارادیزو 2کافه پارادیزو 2

پدرم ادبیات خوانده بود، کار تئاتر می‌کرد، با موسیقی آشنا بود و مطالب طنز و فکاهی هم می‌نوشت.

این چهار گرایش و شاخه ادبی و هنری دست به دست هم دادند و مجموعه «خانه عروسک‌ها» را شکل بخشیدند.

در اون دوره که فضای انقلابی بر همه کشور حاکم بود و مسائل ----- در صدر همه چیز برنامه داشت، ساخت برنامه های ویژه برای کودکان و نوجوانان تقریباً به فراموشی سپرده شده بود.

با این وجود، پدرم توانست طرح پیشنهادی‌اش را به تصویب برساند و کار را شروع کند.

گروگان گیری و جنگ در خانه عروسک‌ها
«خانه عروسک‌ها» داستان زندگی اکبر آقا نمایشی بود که با دختر و پسرش زندگی می‌کرد.

او کوچه ای به نام خودش ساخته بود که خانه عروسک‌ها در اون برنامه داشت.

من و خواهرم در این مجموعه در نقش و با نام واقعی خودمان بازی می‌کردیم، البته با این تفاوت که مادر نداشتیم و تنها با پدرمان در حال زندگی بودیم.

روشن سر، زبون دراز، کلثوم ننه، یاقوت، بدجنس، نابغه، مهربون و ...

شخصیت‌های منفی و مثبت عروسکی این مجموعه بودند که اختلاف و در گیری میان اون‌ها، ماجراهای زیادی را پدید می‌آورد.


سری نخست این مجموعه سال 58 ضبط و پخش شد و ادامه‌اش در سال 59 سپس شروع جنگ روی اونتن رفت.

از همان برنامه های اول، «خانه عروسک‌ها» خیلی زود گل کرد و بین مخاطبان جا افتاد.

شخصیت‌های جذاب، زبان طنز آمیز و ماجراهای جالب که نگاهی به مسائل روز هم داشتند، از جمله دلیل‌های موفقیت این مجموعه بودند.

دلیل دیگر ترانه‌هایی بودند که پدرم برای تیتراژ و شخصیت‌های عروسکی فرموده و با موسیقی ریتمیک خوانده می‌شدند.


374:

کافه پارادیزو 2کافه پارادیزو 2کافه پارادیزو 2

بیشتر شخصیت‌های عروسکی، ترانه ای ورد زبانشان بود که امت دوست داشتند.

از جمله شخصیت روشن سر که ادعای روشن فکری داشت، می‌خواند: « من نه منم، نه من منم/ این سرم و این بدنم/ این عضلات گردنم/ چراغ دارم توی سرم/ خوبه که من روشن سرم.»

موضوع قسمت‌های مختلف این برنامه مسائل روز اجتماعی، مشکلات زندگی امت، موارد تربیتی و انسانی و ...

بود.

برای مثال ترس کودکان از تاریکی، فقر و بی پولی، فواید راست گویی، احترام به حق دیگران، اهمیت آزادی و هستقلال و ...

از جمله مواردی بودند که در این مجموعه مطرح می‌شدند.

در واقع «خانه عروسک‌ها» رویکردی اجتماعی و تربیتی داشت که اگر هم با مسائل ----- قاطی می‌شد، باز هدف اصلی‌اش همان مسائل اخلاقی و انسانی بود.

برای مثال در یک قسمت بد جنس و زبون دراز، نابغه را گروگان گرفته بودند و پشت سر هم اطلاعیه شماره یک و دو و سه می‌دادند.

یا در یک قسمت که سال 59 بعد از شروع جنگ پخش شد، روشن سر از این که نمی‌توانست وقت فراخوان خطر حمله هوایی، چراغ توی سرش را خاموش کند، دچار دردسر می‌شد.


برنامه ای که پیر و جوان و کودک را پای خود می‌نشاند
13 قسمت اول «خانه عروسک‌ها» پنجشنبه‌ها پخش می‌شد و سری دوم اون روزهای جمعه روی اونتن شبکه یک می‌رفت که به دلیل موضوع، مضمون و شکل ساخت اون، توانست با همه قشرها و سن‌ها ارتباط بربرنامه کند.
بازی من و خواهرم که کودک بودیم و همذات پنداری مخاطبان هم سن را بر می‌انگیختیم، ریتمیک بودن برنامه، جذابیت عروسک‌ها و ...

بچه‌ها را به تماشای کار می‌کشاند.

قالب طنز مجموعه هم که با مسائل اجتماعی روز همراه بود، مخاطبان بزرگ‌تر را به خود جذب می‌کرد.
«خانه عروسک‌ها» از زبان طنز، ترانه و موسیقی بهره می‌گرفت
یک جورهایی کار توانسته بود قشرهای پیر، جوان و کودک را مخاطب خودش سازد که موفقیت بزرگی به حساب می‌آمد.با توجه به محبوبیت «خانه عروسک‌ها»، در مدرسه هواداران زیادی داشتم.

یادم می‌آید سوم دبستان مدرسه‌ام را عوض کردم و با این که مدتی می‌شد برنامه قطع شده بود، بازم بچه‌ها من را می‌شناختند.

در مدرسه راهنمایی و حتی دبیرستان هم خیلی‌ها من را با توجه به «خانه عروسک‌ها» به یاد می‌آوردند که نشان می‌داد این برنامه چقدر موفق بوده هست.

با وجود تمام این هستقبال‌ها، چون من خودم در این مجموعه بازی داشتم و از نزدیک شاهد ساخته شدنش بودم، کم‌تر اون را از تلویزیون تماشا می‌کردم.

یادم می‌آید وقتی «خانه عروسک‌ها» پخش می‌شد، من که با بچه های همسایه در حیاط در حال بازی بودیم، از این که اونان می‌رفتند تا برنامه را ببینند و من را تنها می‌گذاشتند، ناراحت می‌شدم.

تنها سال‌های بعد توانستم چند قسمت از این برنامه را که از آرشیو تلویزیون در آمده بود، ببینم که تازه فهمیدم چرا در وقت خودش این قدر موفق بوده هست.

چرا جلوی پخش برنامه را گرفتند؟
آمیخته شدن یا بهتر هست بگویم اشتباه گرفتن موضوع‌های اجتماعی با مسائل ----- یکی از مشکلات همیشگی ما بوده هست.

سال 58 و 59 هم که مسائل ----- بسیار داغ بود و همه چیز از دریچه سیاست دیده می‌شد، زبان طنز آمیز و رویکرد اجتماعی «خانه عروسک‌ها» خیلی زود واکنش‌هایی را بر انگیخت.


بر اثر سوء تفاهم‌ها و برداشت‌های اشتباه و البته جو سازی عده ای، قسمت نهم یا دهم سری دوم «خانه عروسک‌ها» بود که جلوی پخش اون را گرفتند.

قطع یک باره برنامه در سال 59 بدون اون که دلیل منطقی و موجهی داشته باشد، آینده زندگی هنری پدرم را دگرگون کرد.


پدرم سپس اون برنامه دیگر اجازه کار در تلویزیون را پیدا نکرد.

بدون اون که چیزی به طور رسمی به او بگویند، هر چه طرح به تلویزیون داد، همه‌اش را رد کردند.

او سپس مدتی از همکاری با صدا و سیما نا امید شد و بیشتر وقتش را برای کار در نشریات طنز صرف کرد.

پدرم چندین سال دبیر شورای نویسندگان ماهنامه طنز و کاریکاتور بود که یک ستون معروف هم به نام «جوانان زیر آفتاب» را می‌نوشت، در هیئت نویسندگان مجله فکاهیون هم عضویت داشت و برای مجله گل آقا هم قلم می‌زد.

در واقع تلویزیون خودش را از هنرمندی محروم کرد که در شرایطی بسیار سخت و نامناسب، توانسته بود برنامه ای جذاب را برای کودکان و نوجوانان تولید کند.

شایعه تصادف و مرگ پدرم و کور شدن من
قطع یک باره مجموعه «خانه عروسک‌ها»، شایعاتی را در مورد زندگی ما هم سر زبان‌ها انداخت؛ از جمله این که ماشین خانواده ما در جاده تصادف کرده هست.
اون وقت ما در سفر و خارج از شهر شهرستان تهران بودیم و از خبرها و شایعات اطلاعی نداشتیم.گویا مدتی سپس قطع برنامه، خبری در یک مجله منتشر می‌شود مبنی بر این که در جریان یک تصادف، پدرم و پوپک در گذشته‌اند و من کور شده‌ام.

این خبر که هیچ وقت معلوم نشد بر پايه چه منبع و سندی منتشر شده هست، خیلی زود در دیگر نشریات بازتاب یافت و بین امت پخش شد.


در همان شرایط که این خبر همه جا را پر کرده بود، سپس یک ماه من و پدرم در کمال بی خبری به شهرستان تهران برگشتیم و به خانه مان در خیابان خواجه عبدالله انصاری سر زدیم.

یادم می‌آید وقتی در را باز کردیم، زن‌های همسایه که ما را دیدند، یک باره دویدند و من را بغل کردند.

در حالی که اونان مدام من را می‌بوسیدند، مانده بودم چرا این قدر مورد توجه برنامه گرفته‌ام.

اگر چه همسایگان و آشنایان همان وقت به شایعه بودن خبر تصادف ما پی بردند، اما هنوز که هنوز هست، این جا و اون جا از بعضی‌ها می‌شنوم که در باره مرگ پدرم در تصادف سال‌های 59 و 60 می‌گویند.

این در حالی هست که پدرم سه سال پیش در سن 72 سالگی بر اثر سکته قلبی و مغزی در گذشت.


375:

کافه پارادیزو 2
صحنه ای از مجموعه «خانه عروسک‌ها»
کافه پارادیزو 2کافه پارادیزو 2

جمشید عظیمی نژاد پس از «خانه عروسک‌ها» دیگر موقعيت نیافت با تلویزیون همکاری کند

376:

کافه پارادیزو 2

377:

كاریكاتوری كه ظریف در حاشیه كمردردش در فیس بوك منتشر كرد.
خداحفظش کنه این دکتر ظریف رو .
اگه مرحوم گل آقا زنده بود پای ثابت کاریکاتور رو جلد مجله گل آقا حتما" دکتر طریف میشد!

378:

اینم چند تا کاریکاتور دیگه ازدکتر ظریف!
کافه پارادیزو 2
کافه پارادیزو 2
کافه پارادیزو 2
کافه پارادیزو 2

379:

کافه پارادیزو 2
کافه پارادیزو 2
کافه پارادیزو 2

380:

همانطور که شما دوستان علاقمند به سینما و تلویزیون مطلع هستید جایزه گلدن گلوب Golden Globe Award نام مجموعه جوایزی هست که هرساله در آمریکا توسط اتحادیه مطبوعات خارجی هالیوود به بهترین تولیدات سینمایی و تلویزیونی اهدا می‌گردد.

این جایزه نخستین بار در سال ۱۹۴۴ به فیلم‌های تولیدی و محصولات تلویزیونی تعلق گرفت.

مهم‌ترین جایزه آکادمی با نام "بهترین فیلم" یکی از مهم‌ترین رقابت‌های فیلم‌سازان محسوب می‌شود.

همچنین جایزه "یک عمر فعالیت هنری" یکی از مهم‌ترین جوایز گلدن گلوب هست که هر سال به یکی از بزرگان عرصه سینما و تلویزیون آمریکا داده می‌شود.
کافه پارادیزو 2

381:

فرمودنی هست هفتادویکمین مراسم سالانه‌ اعطای جوایز سینمایی گلدن گلوب امسال در هتل بیورلی هیلتون لس‌اونجلس با معرفی برگزیدگان در بخش‌های گوناگون پایان یافت که در ادامه در جریان فهرست برندگان این دوره جوایز گلدن گلوب برنامه خواهید گرفت.
کافه پارادیزو 2

382:


فهرست برندگان این دوره جوایز گلدن گلوب در بخش سینما به شرح زیر هست:

بهترین فیلم درام: "دوازده سال بردگی" (استیو مک کویین)
دیگر نامزدها: "کاپیتان فیلیپس"، "جاذبه"، "فیلومنا"، "شتاب"

بهترین فیلم موزیکال یا کمدی: "حقه‌بازی آمریکایی" (دیوید او.

راسل)
دیگر نامزدها: "او"، "درون لوئین دیویس"، "نبراسکا"، "گرگ وال هستریت"

بهترین کارگردان: آلفونسو کوارون، "جاذبه"
دیگر نامزدها: پل گرین‌گرس، "کاپیتان فیلیپس" / هستیو مکویین، "12 سال بردگی" / الکساندر پین، "نبراسکا" / دیوید ا.

راسل، "حقه‌بازی آمریکایی"


383:

آلفونسو کواران، بهترین کارگردان
کافه پارادیزو 2

384:

بهترین بازیگر مرد نقش اصلی فیلم‌های درام: متیو مکاناهی، (باشگاه خریداران دالاس)
دیگر نامزدها: چوئیتل اجیوفور، "12 سال بردگی" / ایدریس البا، "ماندلا: راه طولانی آزادی" / تام هنکس، "کاپیتان فیلیپس" / رابرت ردفورد، "همه چیز از دست رفته"

بهترین بازیگر زن نقش اصلی فیلم‌های درام: کیت بلانشت، (جاسمین غمگین)
دیگر نامزدها: ساندرا بولاک، "جاذبه" / جودی دنچ، "فیلومنا" / اما تامپسن، "نجات آقای بنکس" / کیت وینسلت، "روز کارگر"


بهترین بازیگر مرد موزیکال یا کمدی:
لئوناردو دی‌کاپریو، "گرگ وال هستریت"
دیگر نامزدها: کریستین بیل، "حقه‌بازی آمریکایی" / بروس درن، "نبراسکا" / اسکار آیزاک، "درون لوئین دیویس" / واکین فینیکس، "او"




385:

کیت بلانشت، بهترین بازیگر زن نقش اصلی فیلم‌های درام

کافه پارادیزو 2

386:

لئوناردو دی‌کاپریو، بهترین بازیگر مرد موزیکال یا کمدی

کافه پارادیزو 2

387:

بهترین بازیگر زن موزیکال یا کمدی: ایمی آدامز، "حقه‌بازی آمریکایی"
دیگر نامزدها: ژولی دلپی، "پیش از نیمه‌شب" / گرتا گرویگ، "فرانسس ها"، جولیا لوئیس-دریفوس، "به اندازه کافی فرموده شد" / مریل هستریپ، "August: Osage County"

بهترین بازیگر مرد مکمل: جارد لتو، "Dallas Buyers Club"
دیگر نامزدها: برخد عبدی، "کاپیتان فیلیپس" / دانیل برول، "شتاب" / برادلی کوپر، "حقه‌بازی آمریکایی" / میشائل فاسبندر، "12 سال بردگی"

بهترین بازیگر زن مکمل: جنیفر لارنس، "حقه‌بازی آمریکایی"
دیگر نامزدها: سالی هاوکینز، "جازمین غمگین" / لوپیتا نیونگ‌اُ، "12 سال بردگی" / جولیا رابرتز، "August: Osage County" / جون اسکیب، "نبراسکا

بهترین فیلمنامه: اسپایک جونز، "او"
دیگر نامزدها: باب نلسن، "نبراسکا" / جف پاپ هستیو، "فیلومنا" / جان ریدلی، "12 سال بردگی" / اریک وارن سینگر و دیوید ا.

راسل، "حقه‌بازی آمریکایی"
بهترین موسیقی: الکس ایبرت، "همه چیز از دست رفته"
دیگر نامزدها: الکس هفز، "ماندلا: راه طولانی آزادی" / هستیون پرایس، "جاذبه" / جان ویلیامز "دزد کتاب" / هانس زیمر، "12 سال بردگی"

بهترین ترانه: "عشق عادی"، یوتو، "ماندلا: راه طولانی آزادی"
دیگر نامزدها: "اطلس"، کلدپلی، "بازی‌های گرسنگی: آتش گرفتن" / "رهایش کن"، ایدینا منزل، "یخ‌زده" / "خواهش می‌کنم آقای کندی"، جاستین تیمبرلیک، "درون لوئین دیویس" / "شیرین‌تر از قصه"، تیلور سوئیفت، "یک شانس"

بهترین فیلم انیمیشن: "یخ‌زده"
دیگر نامزدها: "خانواده کرود"، "من نفرت‌انگیز 2"

بهترین فیلم خارجی‌‌زبان: "زیبایی بزرگ"، ایتالیا ساخته پائولو سورنتینو
دیگر نامزدها: "آبی گرم‌ترین رنگ هست"، فرانسه / "شکار"، دانمارک / "گذشته"، ایران / "باد، شدید می‌وزد"، ژاپن


388:


اصغر فرهادی که فیلم "گذشته" او نامزد دریافت بهترین فیلم خارجی زبان در گلدن گلوب 2014 بود این بار از دستیابی به این جایزه باوقتد و فیلم ایتالیایی "زیبایی بزرگ" به کارگردانی پائولو سورنتینو برنده جایزه گلدن گلوب بهترین فیلم خارجی‌‌زبان شد.

فرهادی در حالی مراسم گلدن گلوب امسال را دست خالی ترک می‌کند که دو سال پیش برای "جدایی نادر از سیمین" جایزه گلدن گلوب بهترین فیلم خارجی‌زبان را دریافت کرد.

گلدن گلوب پس از اسکار مهم‌ترین جایزه سینمایی آمریکاست.


اصغر فرهادی و برنیس بژو بر روی فرش قرمز مراسم گلدن گلوب 2014
کافه پارادیزو 2

389:



فهرست برندگان این دوره جوایز گلدن گلوب در بخش تلویزیون نیز به شرح زیر هست:

بهترین سریال درام: "بریکینگ بد"
دیگر نامزدها: "دانتن ابی"، "همسر خوب"، "خانه پوشالی"، "استادان جنسیت"

بهترین سریال موزیکال یا کمدی: "بروکلین 9-9"
دیگر نامزدها: "نظریه انفجار بزرگ"، "دخترها"، "خانواده مدرن" و "پارک‌ها و تفریحات"

بهترین سریال کوتاه یا فیلم تلویزیونی: "پشت چلچراغ"
دیگر نامزدها: "داستان وحشت آمریکایی: محفل جادوگران"، "رقص روی لبه"، "بر فراز دریاچه" و "ملکه سفید"

بهترین بازیگر مرد سریال کوتاه یا فیلم تلویزیونی: مایکل داگلاس برای "پشت چلچراغ"
دیگر نامزدها: مت دیمن برای "پشت چلچراغ"، چوئیتل اجیوفور برای "رقص روی لبه"، ایدریس البا برای "لوتر" و آل پاچینو برای فیل اسپکتور

بهترین بازیگر زن سریال کوتاه یا فیلم تلویزیونی: الیزابت ماس برای "بر فراز دریاچه"
دیگر نامزدها: هلنا بونهام کارتر برای "برتن و تیلور"، ربه‌کا فرگوسن برای "ملکه سفید"، جسیکا لنگ برای "داستان وحشت آمریکایی: محفل جادوگران" و هلن میرن برای "فیل اسپکتور"

بهترین بازیگر مرد سریال موزیکال یا کمدی: اندی سمبرگ برای "بروکلین 9-9"
دیگر نامزدها: جیسن بیتمن برای "Arrested Development"، دن چیدل برای "خانه دروغ‌ها"، مایکل جی.

فاکس برای "برنامه مایکل جی.

فاکس" و جیم پارسونز برای "نظریه انفجار بزرگ"

بهترین بازیگر زن سریال موزیکال یا کمدی: ایمی پولر برای "پارک‌ها و تفریحات"
دیگر نامزدها: زوئی دشانل برای "دختر جدید"، لنا دنهام برای "دخترها"، ادی فالکو برای "پرستار جکی"، جولیا لوئیس-دریفوس برای "Veep"

بهترین بازیگر مرد سریال درام: برایان کرنستن برای "بریکینگ بد"
دیگر نامزدها: لیو شرایبر برای "ری داناوان"، مایکل شین برای "اساتید جنسیت"، کوین اسپیسی برای "خانه پوشالی" و جیمز اسپیدر برای "فهرست سیاه"

بهترین بازیگر زن سریال درام: رابین رایت برای "خانه پوشالی"
دیگر نامزدها: جولیانا مارگولیس برای "همسر خوب"، تاتیانا ماسلینی برای "Orphan Black"، تیلور شیلینگ برای "نارنجی، سیاه جدید هست" و کری واشنگتن برای "رسوایی"

بهترین بازیگر مرد مکمل سریال، سریال کوتاه یا فیلم تلویزیونی: جان وویت برای "ری داناوان"
دیگر نامزدها: جاش چارلز برای "همسر خوب"، راب لو برای "پشت چلچراغ"، "آرون پال" برای "بریکینگ بد"، کوری هستال برای "خانه پوشالی"

بهترین بازیگر زن مکمل سریال، سریال کوتاه یا فیلم تلویزیونی: ژاکلین بیست برای "رقص روی لبه"
دیگر نامزدها: جنت مک‌تیر برای "ملکه سفید"، هیدن پنه‌تیر برای "نشویل"، مونیکا پوتر برای "Parwntood" و سوفیا وارگارا برای "خانواده مدرن"

همچنین طبق فراخوان قبلی برگزارنمايندگان جوایز گلدن گلوب، "وودی آلن"، کارگردان و فیلمنامه‌نویس پیشکسوت هالیوود به پاس یک عمر حضور مستمر و درخشان در عرصه سینما، جایزه دستاورد سینمایی را دریافت کرد.

البته وی طبق عادت مرسوم‌اش که به ندرت در محافل سینمایی حضور می‌یابد، به بیورلی هیلتون نرفت.



کافه پارادیزو 2
الیزابت ماس، بهترین بازیگر زن سریال کوتاه یا فیلم تلویزیونی

کافه پارادیزو 2

رابین رایت، بهترین بازیگر زن سریال درام

390:

اولیش رو با مهناز افشار شروع کنیم :
متلک مهناز افشار به منتقدان فیلم متروپل و احمدی‌نژاد!

هموقت با اکران جشنواره ای فیلم متروپل ساخته مسعود کیمیایی که مهناز افشار نیز در اون بازی کرده، برخی تماشاگران با حالتی اعتراضی از سالن نمایش جشنواره فیلم فجر 92 خارج شدند که این حرکت با واکنش مهناز افشار مواجه شد.
وی طی مطلبی با عنوان"بی ادبی را از که آموختی، از به ظاهر باادبان امروزی و روشنفکرنماهای امروزی" نوشت: ابتدا خسته نباشید می گویم به تمامی عزیزان در فیلم متروپل، بسیار خوشحالم که باز این موقعيت برایم ایجاد شد که در فیلم کارگردان عزیز آقای کیمیایی ایفای نقش کنم و بیاموزم.


وی اضافه کرد: خاطره ای بسیار جالب و هشدار دهنده ای دارم : امروز صبح در سالن نمایش برج میلاد فیلم متروپل ساخت آقای مسعود کیمیایی نشستم، با توجه به بعضی نقدهای کاملا درست از زبان محترمان واقعی فرهنگ و هنر، اتفاق جالب و غم انگیزی را شاهد بودم.

در سالن تعدادی معلوم الحال در هنگام نمایش فیلم به نشانه مثلا اعتراض یا نقد، شروع کردن به دست و سوت زدن و الفاظ عجیبی را از حنجره خود خارج کردن.

این نقد هست؟ اعتراض هست؟ نه نیست! می توانید قلم به دست بگیرید و انتقاد کنید اما شماها بی شک من را یاد بنده خدایی انداختین که روزی در سخن جدی و رسمی خود فرمود : " اون ممه را لولو برد"!

391:

حواشي پررنگ تر از متن!
جشنواره سی و دوم هرچه به روزهای پایانی نزدیکتر می شود از روزهای آرام ابتدایی هم فاصله می گیرد و تنور حاشیه هایش داغ تر می شود.

به نقل مهر، یکی از عجیب ترین حاشیه های جشنواره در روزهای اخیر حرف و حدیث پیرامون آراء امتی فیلم سینمایی "عصبانی نیستم" به کارگردانی رضا درمیشیان هست.

فیلمی که چند روز پیش توانست در اولین روز اکران در سینماهای امتی صدرنشین جدول آرا امت شود اما به فاصله 24 ساعت در فهرست های بعدی حتی در میان سه فیلم ابتدایی هم نشانی از اون نبود.


این اتفاق سبب پخش شایعاتی همچون حذف دستوری آراء این فیلم از سبد آرا امتی شد اما این شایعه هیچگاه به صورت مستند تأیید نشد.

هرچند اظهارات دوپهلوی دبیر جشنواره در فرمودگو با سایت خبری کافه سینما درباره این شایعات که در اون فرموده بود "هرجواب واضحی به شما بدهم از اون علیه من هستفاده میکنید!" کمی مسئله را پیچیده کرد.

هنوز مسئولان خانه سینما که مسئولیت شمارش آراء امتی را عهده دار هستند واکنشی در این زمینه نشان نداده اند.


برنامه خیرمقدم گویی شرایط فیلمها به مخاطبان در برج میلاد بستر مناسبی برای اظهارنظر حاشیه ای برخی از فیلمسازان شده هست.

مانند کیومرث پوراحمد که در این موقعيت چند دقیقه ای اظهارات متفاوتی را برزبان آورد.

کارگردان "پنجاه قدم آخر" در معرفی شرایط این فیلم دلیل علاقه اش به یکی از شرایط را کراوات زدن او دانست و به لحنی طنز فرمود: "من هم کراوات دوست دارم اما جرأت زدنش را ندارم!"


پوراحمد در ادامه یکی بازیگران فیلم را در ظاهر و باطن شبیه به زنده یاد خسرو شکیبایی توصیف کرد و فرمود: "خوشبختانه او همه خوبیهای خسرو را دارد اما مانند او خود ویرانگر نیست." وی در پایان این صحبت ها هم درباره دشواری های ساخت فیلم از سعید سعدی تهیه نماينده تشکر کرد و فرمود: "سعدی مچکریم، روحانی مچکریم!"

نشست خبری فیلم "50 قدم آخر" هم خالی از حاشیه نبود.

به خصوص که جو سالن اکران در دقایق پایانی فیلم به دلیل اعتراض های مکرر حاضران در سالن برای شرایط کمتر قابل تحمل بود و به همین دلیل اونها با کمی دلخوری و تا حدودی عصبانیت در نشست حاضر شدند.

این نشست به میدان انتقاد متقابل اهالی رسانه از فیلم و شرایط فیلم از رسانه ها بدل شد!


اکران فوق العاده فیلم سینمایی "معراجی ها" در برج میلاد مانند فیلمهای قبلی مسعود ده نمکی یکی از پرحاشیه ترین اکران های کاخ جشنواره بود.

فیلمی که برنامه بود به صورت فوق العاده ساعت 23:30 روی پرده برود سبب ازدحام جمعیت در ساعات پایانی شب گذشته در برج میلاد شد.

ازدحامی که یادآور خاطره حضور افراد بی ربط به فضای رسانه و گعده های خانوادگی در دوره های گذشته جشنواره در برج میلاد بود.


در کنار این اتفاق که امکان تماشای فیلم را از برخی اهالی رسانه و منتقدان سلب کرد، تأخیر یک ساعت و نیمه در شروع فیلم هم مزید بر علت شد تا حال و هوای سالن اصلی برج میلاد برای دقایقی پايه ا بی ارتباط با فضای یک جشنواره سینمایی شود.

فضایی که کمی بعد با اکران فیلم "معراجی ها" با ساختار و محتوایی بی ارتباط با "سینما" تکمیل شد! متن و حواشي ششمين روز جشنواره را از دريچه دوربين پايگاه خبري هاي داخلي مي بينيم:

392:

اینم آقای عارف به همراه همسرش در کاخه جشنواره

کافه پارادیزو 2

393:

علی سلطان (پروین)و دخترش در جشنواره

کافه پارادیزو 2

394:

اشک های بی امان مریلا در جشنواره!

گریه‌های مریلا زارعی بازیگر فیلم «شیار ۱۴۳» نه تنها در وقت نمایش فیلم بلکه در حال برگزاری نشست خبری اون نیز ادامه داشت؛ بازیگری که با ایفای نقش الفت در این فیلم دفاع‌مقدسی تحسین خیلی‌ها را برانگیخت.
کافه پارادیزو 2

مریلا بازیگر بسیار با احساس و توانمندی هست.
سال قبل با هیس...

درخشید و امسال هم با شیار143هنر نمایی او را خواهیم دید.


395:

توهین صدا و سیما به شعور مخاطبان، هنرمندان و سینماگران
کسانی که از شبکه نمایش صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران شاهد پخش مراسم اختتامیه جشنواره فیلم فجر بودند، یکی از به یاد ماندنی‌ترین رویکردهای رسانه ملی را دیدند.

رویکردی که بی شک باید ثبت و ضبط شود و در دانشکده‌های علوم ارتباطات تدریس شود تا دانشجویان دریابند که چگونه می‌شود با هستفاده از این روش هموقت هم به شعور مخاطبان یک رسانه توهین کرد و هم به هنرمندان و سینماگران یک کشور.

وقتی که فراخوان شد شبکه نمایش برنامه هست مراسم اختتامیه جشنواره فیلم فجر را به صورت زنده پخش کند، خوش باورترین آدم‌های این دیار هم باور نمی‌کردند که صدا و سیما، مراسم یاد شده را بدون سانسور روی اونتن بفرستد، اما کاری که صدا و سیما با این مراسم کرد فراتر از رویکرد معمول این رسانه بود.

در گذشته اگر مخاطبان رسانه آقای ضرغامی فقط شاهد نماهای دوری بودند که لحظه جایزه گرفتن و حرف زدن هنرمندان زن پخش می‌شد، این بار به چشم خود دیدند که هرجا مسئولان پخش صدا و سیما احساس می کردند که هنرمندان این سرزمین حرف‌هایی می‌زنند که نباید اون را به زبان بیاورند (به زعم مدیران ساوقت صدا و سیما البته) و شنیدن این حرف‌ها برای مخاطبانی چون ما ضرر دارد، بلافاصله پخش مراسم را قطع می‌کردند.

در این لحظات مجری برنامه از کارشناسی که در هستودیو بود(محمد تقی فهیم منتقد سینما) یک سوال (بی یا با ربط) می‌پرسید.

آقای کارشناس هم تا می‌آمد جواب درخوری به این پرسش بدهد، حرف‌های غیر قابل پخش تمام می‌شد و دوباره پخش مراسم از سر گرفته می‌شد.

این بازی موش و گربه با سالن برپایی مراسم اختتامیه جشنواره فیلم فجر از آغاز برنامه شروع شد و تا پایان اون هم ادامه داشت.

به همین خاطر مخاطبان رسانه ملی نه تصویری از فرش قرمز و ورود میهمانان به سالن همایش‌های برج میلاد دیدند و نه فهمیدند که علیرضا قربانی در این مراسم چه قطعاتی را اجرا کرد و نوازندگان همراه او چه کسانی بودند.

شاید اگر مسئولان پخش این برنامه جرات داشتند، قطعا سخنرانی آقای علی جنتی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی و محمد نهاوندیان رئیس دفتر نهاد ریاست جمهوری را هم حذف می‌کردند، چون حرف‌های این دو نفر به مراتب تندتر از حرف‌هایی بود که سینماگران در این مراسم زدند.
این رویکرد نشان می‌دهد که مدیران صدا و سیما کماکان امت را نامحرم می‌دانند و برای شعور مخاطبانی چون ما احترام چندانی قائل نیستند، به همین خاطر به خودشان اجازه می‌دهند بخش‌هایی از یک مراسم رسمی را نشان ما بدهند که از نظر اون ها برای ما مفید هست.

حالا اگر این مراسم اختتامیه جشنواره فیلم کن بود یا مراسم قرعه کشی جام جهانی فوتبال، باز آدم‌های خوش باوری چون ما این حق را به مدیران رسانه آقای ضرغامی می‌دادیم که تصمیم بگیرند چه بخشی از مراسم بلاد کفر را نشان ما بدهند که نه دنیای‌مان از دست برود و نه آخرت‌مان.

اما روز سه شنبه 22 بهمن سال 1392 در برج میلاد شهرستان تهران نه از اهدای جوایز اسکار خبری بود و نه از قرعه کشی جام جهانی نشانی، اینجا پای یکی از مراسم رسمی کشورمان وسط بود که اتفاقا با سرود جمهوری اسلامی و تلاوت قراون آغاز شد.
تازه مگر محمدمهدی عسگرپور، سیدجمال ساداتیان، مصطفی کیایی، محسن دارسنج و ...

چه حرف‌هایی زدند که صدا و سیما باید اون‌ها را سانسور می‌کرد.

آیا صحبت عسگرپور در مورد سرو دست شکستن عده ای برای شورای پروانه ساخت و شورای صنفی پروانه نمایش و بی میلی همان عده برای انجام کاری مثل رای گیری و شمارش آرای امتی جشنواره فیلم فجر، ربطی به امنیت ملی ما دارد که نباید پخش شود؟

این که آقای دارسنج جایزه‌اش را که یک دیپلم افتخار ساده هست به محسن امیریوسفی کارگردان فیلم «آشغال‌های دوست داشتنی» اهدا کند، زیر پا گذاشتن خطوط قرمز نظام هست که امت نباید حرف‌های او را بشنوند و دلیل این کارش را بفهمند؟
آیا وقتی ساداتیان از لزوم وجود همه سلیقه‌ها در سینما ایران سخن می‌گوید، دارد با این حرف تیشه به ریشه انقلاب می‌زند که باید حرف‌های او را سانسور کرد؟ مدیران صدا و سیما در وقت پخش این برنامه گویا یادشان رفته بود که همه این آدم‌ها سینماگرانی هستند که در دل این نظام، دارند فعالیت می نمايند و قطعا خودشان بهتر از ضرغامی و مدیرانش می‌دانند که باید پشت یک تریبون رسمی چه چیزی را بگویند و چه چیزی را نگویند.

آیا حذف حرف‌های این اشخاص توهین به اون‌ها، جشنواره فیلم فجر، سینمای ایران و مخاطبانی نیست که یکبار دیگر از فرط ناچاری به تنها رسانه دیداری شنیداری سرزمین خود اعتماد کرده اند.

رسانه ای که دست برقضا مدیریت اون با افرادی هست که به راحتی مخاطبانی چون ما را فاقد شعور می‌دانند.

396:

اینم یه طنز خوشمزه از روزنامه قانون به خوندنش می ارزه ضمن اینکه شب عید هم هست و بی پولی !فقط میماند خنده که بر هر درد بی درمان دواست !بخونیدش !

چهار برداشت آموزنده از ماجراي هواپيماي مفقود شده
آيا فاروق قصد ازدواج داشت؟
حدود يك هفته از مفقود شدن بايشانينگ 777 مي گذرد و هنوز كسي نمي داند چه بر سر اين هواپيما و سرنشينانش آمده.

در حال حاضر تنها كاري كه از دست ما برمي‌آيد اين هست كه داستان‌هاي آموزنده‌اي را از دل اين اتفاق تلخ هستخراج كنيم تا دنيا و خصوصا آيندگان بدانند اهميت ندادن به برخي مسائل چه اتفاقات و پيامدهاي هولناكي را مي‌تواند به دنبال داشته باشد.

شبكه خبري سي‌ان‌ان ديروز نقل داد سقوط هواپيما به احتمال زياد با مشكل اخلاقي كمك خلبان مالزيايي بايشانينگ در ارتباط بوده.

سي ان ان با انتشار تصاايشانري از پروازهاي قبلي اين كمك خلبان افشا كرد كه فاروق ابوحمید از سال ها قبل کارهای غیراخلاقی در داخل کابین انجام می‌داده و زنان را به داخل کابین هواپیما دعوت می‌کرده.

داستان آموزنده 1:
(خلبان كه رفته بود گشتي در قسمت مسافران بزند به كابين برمي‌گردد و با منظره زشتي مواجه مي‌شود)
خلبان: فاروق!! چه غلطي داري مي‌كني؟
فاروق: اي واي...

هيچي...

به خدا قصد ازدواج داريم.
خلبان: خاك بر اون سرت كنن كه دو دقيقه نمي‌شه تنهات گذاشت.
فاروق: آقا اين دفعه رو نديد بگير، ديگه تكرار نمي‌شه.
خلبان: دفعه قبل هم همينو فرمودي.

الان كه زدم بغل جفتتون رو همين جا پياده كردم حاليتون مي‌شه.
فاروق: نه قربان ...

اينجا نه...

اينجا كوهه...

نه ه ه ه ه ه ه.

(صداي انفجار)

داستان آموزنده 2:
خلبان: چي كار مي‌كني فاروق؟ از صبح داري با موبايلت سر و كله مي‌زني.
فاروق: قربان مي خوام برم فيس بوك اما نمي شه.
خلبان: خب ما بر فراز آسمون ايران هستيم احمق.
فاروق: آهان...

بالاخره شد.

اين فيلترشكنش حرف نداره.
خلبان: چي؟! از فيلترشكن هستفاده كردي؟ فيلترشكن همه سيستم‌هاي پرواز رو از كار مي‌ندازه.

ما داريم سقوط مي‌كنيم.

فيلترشكن رو ببند.
فاروق: (با فرياد) قربان يكي منو رايشان عكس مهندس غرضي تگ كرده.
خلبان: (با فرياد) اونفرندش كن ن ن ن....

(صداي انفجار)

داستان آموزنده 3:
فاروق: قربان حواستون هست؟ ارتفاع هواپيما داره لحظه به لحظه كمتر مي‌شه‌ها.
خلبان: مي‌دونم....

دارم هواپيما رو مي‌سقوطونم.
فاروق: وا!! چرا؟
خلبان: زنم اس ام اس داده دكتر فرموده ما ديگه نمي‌تونيم بچه دار بشيم.
فاروق: خب فداي سرت...

شما كه 5 تا بچه داريد.
خلبان: تو روزنامه نمي‌خوني؟ يعني واقعا نمي دوني حد اعتدال شيش تا بچه‌س؟
فاروق: اما من نمي‌خوام بميرم قربان.
خلبان: بتمرگ سر جات بابا...

تو كه واسه همون اوليش هم چهار ساله داري دوا و درمون مي‌كني.....(صداي انفجار)

داستان آموزنده 4:
خلبان: فاروق؟!
فاروق:جان ِ فاروق؟
خلبان: نمي دونم چرا ارتفاعمون داره كم مي شه؟ انگار اصلا كنترل هواپيما دست من نيست!
فاروق: وا!!
خلبان: وا و زهرمار...

يه كاري بكن.

مثلا كمك خلباني.
فاروق: قربان يه فرستنده ناشناس اومده رايشان رادار...

الو؟ بايشانينگ 777 صحبت مي كنه.

شما كي هستيد؟
فرستنده ناشناس: هه هه هه...

ما گروه مهندسان (چيني)به دام اندازنده هواپیماهای جاسوسي هستيم.

الان كنترل شما در دست ماست.

جاسوسي مي كني آره؟
فاروق: نه نه نه ...

ما هواپيماي مسافربري هستيم.

اشتباه گرفتيد.
فرستنده ناشناس: برو خودتو سياه كن.

ما همه نخبه هستيم.

اشتباه نمي‌گيريم.

حالا وقتي نشونديمتون رايشان زمين معلوم مي‌شه.
فاروق: خب باشه اما چرا اينجا داري مي‌شونيمون؟ اينجا درياست.
فرستنده ناشناس: حرف مفت نزن جاسوس.
فاروق: خدايا منو ببخش.

چه كارهايي كه تايشان اين كابين نكردم.

(صداي انفجار)
فرستنده ناشناس: بچه‌ها صداي انفجار اومد! فكركنم اينجاهايي كه رايشان نقشه آبي شده
دريا باشه

397:

حسین عزیز تاپیکی هستارت نموده با عنوان
10 فیلم برتر به انتخاب هم میهنی ها
من قراره انتخاب خودم را با دلیل و برهان و توضیحات اضافی اینجا فراخوان کنم!
همین وبس
۲۵۰ فیلم برتر موسسه مالي اطلاعات اینترنتی فیلم‌ها - ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

398:


399:

حدس میزدم "جدایی" رو بگی!

400:



کارگردان:فرانک دارابونت
تهیه‌نماينده:نیکی ماروین



فیلم‌برداری:راجر دیکینز

توزیع‌نماينده:کلمبیا پیکچرز (بعدهابرادران وارنر)

مدت وقت:۱۷۵دقیقه

زبان:انگلیسی

بودجه: ۲۵٬۰۰۰٬۰۰۰دلار

فروش:۲۸٬۳۴۱٬۴۶۹دلار


رستگاری در شاوشنک(به انگلیسی: The Shawshank Redemption) فیلمی هست به کارگردانیفرانک دارابونت و محصول سال۱۹۹۴ شرکت آمریکاییکلمبیا پیکچرز که به طور گسترده‌ای به عنوان برترین فیلم تاریخ سینمای جهان شناختهمی‌شود.

این فیلم برپايه داستان کوتاهی از “استفن کینگ” به نام “ریتا هیورث
و رستگاری در شاوشنگ” ساخته شده هست و در اونتیم رابینز در نقش اندی دوفرین ومورگان فریمن در نقش الیس «رد» ردینگ بازی می‌نمايند
در مراسمجایزه اسکار سال ۱۹۹۴ این فیلم نامزد هفت اسکار شد (بهترین فیلم،بهترین بازیگرمورگان فریمن،بهترین فیلمنامه،بهترین فیلمبرداری،بهترین ویرایش فیلم،بهترین موسیقی فیلم، وبهترین صدابرداری) اما هیچکدام را برنده نشداین فیلم در حال حاضر درلیست ۲۵۰ فیلم برتر تاریخ سینما درسایت IMDb، رتبه اول را به خود اختصاص داده‌است.
کافه پارادیزو 2
داستان فیلم

اندی دوفرین (تیم رابینز) موسسه ماليدار جوانی هست که به جرم قتل همسر و معشوقه پنهانی‌اش به حبس ابد درزندان ایالتی شاوشنک محکوم می‌شود.

او در زندان با افرادی کثیف که سعی بر
رام کردن او دارند سال‌ها می‌جنگد.

رِد
(مورگان فریمن) فردی در زندان هست که او هم همسرش را کشته و می‌تواند هر چیزی را در زندانتهیه کند.

او کسی هست که اندی سپس چند ماه بیش از دو کلام با او صحبت
می‌کند و از او یک چکش صخره‌نوردی می‌خواهد.

رد ابتدا فکر می‌کند که اندی
برای فرار از زندان این چکش را می‌خواهد ولی پس از دیدن اندازه چکش، رد باخود می‌گوید سوراخ کردن دیوار زندان با این چکش ششصد سال وقت می‌برد؛ پسچکش را به وی می‌دهد.

بعدها وی از رد درخواست پستری بزرگ از ریتا هایرث،
بازیگر زن مشهور ان دوران را می‌کند و این را به دیوار سلول خود میاویزد.

وقتی رییس زندان از سلول ادی بازرسی می‌کند چون می‌بیندانجیل در دست اندی هست، اورا به خاطر داشتن پستر سکسی می‌بخشد؛ سپس به انجیلاشاره می‌کند و می‌گوید "رستگاری در این کتاب نهفته اندی." و از سلول خارجمی‌شود.
بعدها رئیس زندان متوجه موقعیت و تحصیلات اندی می‌شود و از او برایپول‌شویی رشوه‌هایش هستفاده می‌کند.

اندی و رد سالهای زیادی در زندان
می‌گذرانند تا اینکه زندانی جوانی به شاوشنک منتقل می‌شود و پرده ازبیگ‌ناهی اندی برمی‌دارد؛ ولی رئیس زندان که از لو رفتنش می‌ترسد اینزندانی جوان را می‌کشد تا اوضاع به حالت عادی برگردد.

ولی اندی که دیگر
طاقت ندارد با طنابی به سلولش می‌رود که این باعث نگرانی دوستانش می‌شود.
فردا صبح موقع بازرسی مسولین زندان با کمال تعجب متوجه می‌شوند که سلولوی خالی هست و وقتی رئیس زندان با عصبانیت سنگی به طرف پستر ریتا هیروث پرتمی‌کند، متوجه سوراخ عمیقی در دیوار می‌شوند که اندی با همان چکش کوچکی کهرد فرموده بود سوراخ کردن با ان ششصد سال طول می‌کشد، دیوار را حفر کرده واز ان به بیرون فرار کرده، تمام پول‌های رییس زندان را برمیدارد، و بهجزیره‌ای آرام و دور فرار می‌کند.

بعدها، رییس زندان انجیل اندی را در اتاق
خود پیدا می‌کند و متوجه می‌شود اندی تمام مدت، چکش را انجا پنهان میکردهاست.

در صفحه اول انجیل جمله‌ای با امضای اندی دوفرین نوشته شده هست
:
"
حق با شما بود رئیس! رستگاری در این کتاب نهفته !"

401:


سلام دد
دقت کردی من سالی یه بار میام اینجا بهت سلام می کنم میرم

402:

تازه ترین ترانه سینمایی رضا یزدانی
(که ماه آینده رونمایی می شود)
بگو کجای گریه پیدات کنم ؟
کجای شهرستان تهران خصوصی شده ما؟
کنج کدوم خاطره مشترک؟
تو صف گیشه کدوم سینما؟


توی کدوم سکانس فوق العاده
ازاون همه فیلمی که با هم دیدیم؟
یا تو کدوم ترانه نابی که
با همدیگه از یه هدفون شنیدیم؟


ما توی فیلمابه جنون رسیدیم
تو متروپل ،هفت دقیقه تا پاییز

مثل یه قهرمان ویرون شده
که توی بوتیک می زنه زیر میز
گذشته واسه ما پرازحسرته
مثل جدایی نادر از سیمین

تلخ تر از طعم یه حبه قند
مثل شب یلدای سرد و غمگین

شب های روشن رو قدم میزدیم
ازپل پارک وی تا سعادت آباد
انگاری دنیا توی مشت ما بود
شبای جشنواره تو برج میلاد



ساده بودیم ،درست مث بچه ها
ساده تر از قصه شهر موشها
دل بسته دزد عروسکها
سر خوش خاطرات خوب رعنا



توی هر تصویری
عشق ما می مونه
من و تو می ریم و
سینما می مونه



کافه پارادیزو 2

403:

من تا حالا به این تاپیک نیومدم....
مطالب جالبی داره....

یادم باشه حتما سر بزنم...

404:

سلام
فقط یه سوال با اینکه من دیگه مدیر نیستم چرا پس هنوز سبزم؟!!!

405:

سلام حاج علی آفای بزرگ
احتمالا اینا از معجزات الهیه که شما با اینکه مدیر نیستی ولی هنوز سبزی...

406:

سلام سلطان عزیز
یکی دیگه از معجزات الهی هم اضافه شدن لقب همکار قدیمی به اواتار بنده هست!

407:

آقا مبارک باشه پس...
رسما بازنشسته شدی رفت...
باید یه خرجی بدی بهمون

408:

خرجی مارو کی میده
سلام پدر جان چند وقت نیستی

409:

کافه پارادیزو 2
یادش بخیر

410:

خیلی دلم میخواد الان بدونم تو تالار فرمودگوی آزاد مدیران الان چی میگید شما ها


70 out of 100 based on 60 user ratings 1210 reviews

@