چر ا باید قبول کرد که ادمی هیچ وقت به تکامل نمیرسد


چر ا باید قبول کرد که ادمی هیچ وقت به تکامل نمیرسد



چر ا باید قبول کرد ؟که ادمی هیچ وقت به تکامل نمیرسد
چون در هر مقطع نیازی ید ید می اید وان را باید به کمک دیکری رفع کرد البته نیازهای اجتماغی / سیا سی / علمی/ و... در دین بیشتر این سو ال ییش می اید که وا قعا در هد ایت تکو ینی علما نقش دارند ... و چه تو ضیحی برای برای رسیدن یا نر سیدن است...



مدیوم ها

1:

چقدر جالب.


تکامل نفس بعد مرگ امکان داره؟
این قسمت آخرش برام خیلی جالب و مقداری مبهم بود.
تاحالا چنین حرفی رو از علما یا مذهبیون کلاسیک نشنیده بودم، اما اتفاقا یکی از سوالات بزرگ همیشگی خودم بنظرم توی همین مایه ها باشه.


*وجود يا انديشه كدام يك مقدم است؟
البته اگر درست فهمیده باشم منظورتون رو.
من اینطوری مطرح میکنم که اصولا گمراهی با چه چیزی جز جهل میتونه توجیه بشه؟ چون هیچ موجودی اگر آگاه بشه با اختیار خودش گمراهی رو انتخاب نمیکنه.


آشنايي با فيلسوفان اسلامي : (فارابي)
این با عقل سلیم جور در نمیاد.


دست نوشته های فلسفی
گمراهی ای که در پسش رنج و عذاب و مکافات هم وعده داده شده تازه.

بخشید مربوط بود؟

ضمنا آدمی چرا به تکامل نمیرسه؟! میتونه برسه.


رابطه «بايدها» و «نبايدها» با «هست ها» و «نيست‌ها»
اگر خدا خدا باشه باید برسه.
همین الانش هم بشر مقداری تکامل پیدا کرده.


فرضیه جهان هولوگرافیک
این رو من نمیگم.


متودولوژی
آدم بزرگی فرموده.

منتها این عصر عصر سیاهی هست از بسیاری جهات.


2:

سلام .

بعر ض بر سانم که از نظریه سلو لی که بگذریم / به عصر خلقت ادم و حوا نظری کنیم ..

نقاط ضعف ادمی از همان روز خلقت اشکار بود..

وقتی از عناصر چهار گانه سا ختار ادی تشکیل شد و در عنصری دیگر به نام روح به سا ختار فیز یک او اضا فه گردید...حال از داستان اسکان ادم در بهشت و اخراج ان که بگذریم .

در خارج از ان محیط باید برای ادامه حیات یک سر ی کاره را انجا م می داند و ییدایش نیاز ها برای خود شکل خا صی را گرفت و وادر کر د ادمی برای ادامه حیات به فعالیت به یر دازد/ که نتیجه این فعا لیت زاد ولدی را به دنبال داشت/// و ییدایش رقا بت شروع شد و نتیجه ان قتلی را به دنبال داشت.

رشد جسمی و عقلیدر این رقابت وجود داشت که ییامد ان ایجاد یک نا بهنجار بود که قتل اتفاق افتاد...

حال اینکه امو زشهایی تو سط امرین خدا به این ادم داده بود و خطای اولی را مشرو ط به بخشش ان کناه بهشتی که کرده بود داد و وعده بر گشت واین ضعف رشد فکری در خارج از بهشت نیز افتاد ...

و سالها بدین منوال گذ شت ...

و ادمی در جهات فیز یکی ییشرفت می کرد و سیس دسته دسته شدند و هر گروهی به گوشه ای بر اقتضا ی نیاز ها می رفتند.

علومی را که از جانب خدا بر ادمی یاد داده بود اند یر ورش بارو مشد وادمی با قوای 5 گانه انها را رمز م گشایی می کرد...

وساختار های اجتماعی شکل می گرفت..و مدینتهایی هم در کنار انه یدید می امد تا وقتی که در ساختار مد نیت این ادم حکو متها و مد عیانی از باب های علمی به وجود امد....

در کنار تشکیل حا کمیت ها حس ها بر تری به وجود امدو....

انشا الله در فر صتهای بعدی ادادمه بحث را دنبال خو اهیم کرد ...

و منتظر شما ها در جوابها و نظر یه تان خو اهیم بود

3:

ایا کسی در این مورد مطلبی ندا رد و ما را یاری رساند...


4:

پیر ما فرمود خطا بر قلم صنع نرفت.
آفرین بر نفس پاک خطا پوشش باد.

5:

انسان همیشه تکامل می یابد اما چون شعاع تکامل نهایی بسیار زیاد هست این تکامل در یک بازه وقتی کوتاه مدت مشهود نیست.

6:

بهتر بود که ابتدا تکامل را تعريف می کرديد .
سپس علائم و نشانه های اون را می يافتيد .
بعد تازه مشخص می شد که بشر به سمت تکامل هست يا خير ؟
سپس اون می فهميديم تکاملش پايانی دارد يا خير ؟
بعد اگر پايانی برايش متصور نبود اون موقع سئوال می کرديد که :
چرا بايد قبول کرد که آدمی هيچوقت به تکامل نمی رسد .
؟

7:

نوشته اصلي بوسيله alireza.f.h نمايش نوشته ها
ایا کسی در این مورد مطلبی ندا رد و ما را یاری رساند...
از نظر عرفانی
چون انسان دارای جسم هست و جسم هم حجاب نور هست
لذا انسان و تنها انسان قادر هست که نور بیشتری بگیرد
یا نور از دست بدهد
برای همین هم پیامبر روزی 70 بار هستغفار میکردند
یعنی طلب نور میکردند
و تاوقتی که زنده هستیم میتوانیم طلب نور کنیم و لذا انسان همیشه در تکامل هست و هیچگاه به مقصدی نمیزسد

8:

چه کاریه حالا؟
اصلا تکامل نخواستیم!
وقتی یه ماشینی نقص داره و ما رو نمی رسونه خوب نمیریم اصلا.


9:

ارز همه دوستان خوبم که در تنوری طرح شده نظر داد ند تشکر می نما یم.انقاق به رای مشتر ک جسم را تکا مل تعر یف شده خود هست و معلوم ولی قوای ینج گانه که متمر کز در معز هست و به کمک ان مسایل تمیز و تو لید نهایی می کند چرا در روح ادمی که یک چیز مجزا هست نمی تواند سیر کا مل در جات علوم را نما ید ...

سوال اگر ادم خلیفه خدا در زمین هست چرا ابعاد منعفی در وجود او زود یر ورش می یا بد مگر در روح دمیده او از سوی خالق به اجازه تکا مل در این جهت داده شده هست.ادم یس کی به تکا مل مرسد با تو جه به محد ود بودن عمر....


10:

اینطور سوالات درمورد سرنوشت و تکامل فردی خود آدمی (یعنی بحث جامعه و تمدن بطور کلی نیست)، تنها با مکاتبی که زندگیهای چندباره برای آدمی قایلند قابل پاسخگویی منطقی هست.
ضمنا با این نظام مشخص میشود که اصولا انتظار تکامل اجتماعی کامل و عمومی روی زمین، غیرمنطقی هست.

البته این امر بطور نسبی تحقق و جلوه هایی دارد و ضمنا قضیهء ظهور منجی هم هست.

اما بازهم برقراری چنین تکاملی بطور اختیاری و در سیر طبیعی تکامل روحی/روانی آدمی به اون صورت وجود نداشته و احتمالا انتظار اونهم انتظاری کودکانه هست.

مثلا امروز افراد بسیاری هستند که آدم کشتن برای اونها به همان راحتی افرادی هست که هزار سال پیش آدم میکشتند و تکه پاره میکردند! اما یک تکامل ساوقتی و عقلانی در این میان جامعه را نسبت به این گرایشها و خطاها مصون تر نموده هست.

ارواح بقدر کافی پیشرفته یا کمال یافته معمولا دیگر به زمین باز نمیگردند و از این چرخه خارج میشوند.

ارواحی که روی زمین هستند اکثرا در مراحل پایینتر تکاملی هستند و خطا و اشتباه و لغزش در اونها طبیعی هست.
پس زمین پر هست از نادانها و وحشیها! اما در مقابل افراد پیش رفته و بخصوص بسیار پیشرفته بسیار کمتر هستند.

کمال یافتگان نیز که نادرند.
نظامهای زندگیهای چندباره کل کاینات و تقریبا هر اونچه را که بخواهید بسیار هستوارتر و بی نقصتر جواب میدهند.

هیچ تناقض و تضادی اونگونه که با شریعتهای متداول شناخته شده پیش می آید در اونها وجود ندارد.

عدالت توام با رحمت تنها اینگونه هست که تقریبا در تمام ابعاد شناخته شدهء اون توجیه میشود و درمیابیم که چگونه خلقت بیهوده و غیرمنطقی نیست (فرضا اینکه بیشتر آدمیان به جهنم بروند منطقی هست و با هوشمندی و رحمت خالق کاینات سازگاری دارد؟).
البته منظور نه تناسخ هست (که توسط عقلا رد میشود) و نه همهء این مکاتب که فقط در امکان پايه ی بازگشت و قایل بودن بیش از یک زندگی مشترکند؛ ولی بخاطر محدودیت و اعمال فشار و تهدید از سوی شریعتیون متعصب و احتمال تعارض آشکار با منافع حاکمیت دینی نمیتوانم نامی از مکتب خاصی ببرم.


11:

جواب 1 :
بله همينطوره البته تا حدودي .
چون در بسياري از موارد انسان آگاهه كه اين كاري كه داره ميكنه اين دروغي كه داره ميگه اين نگاه خيانت آميزي كه داره ميكنه اشتباهه ولي باز هم انجامش ميده.
چقدر پزشك و متخصص داريم كه با تمام وجود از مضرات سيگار باخبرند اما خودشون معتاد به سيگار هستند .
پس علم الزاما منتهي به عمل نميشه

جواب 2:
بله ميرسه .
ولي لازم نيست حتما اين كمال در دنيا حاصل بشه .
فراموش نكنيد كه زندگي دنيا تنها مرحله اي از حيات ابدي اوست .

12:

ببين دوست من يه مشكل خاص تو بينش شما هست كه اگر اون رو برطرف كني تمام اين مسائل به يكباره برات حل ميشه .
اون هم اينه كه چرا :
تصور ميكني كمال يه تغيير بيرونيه ؟؟؟
و چزا فكر ميكني جهان امروز اون چيزي نيست كه بايد باشه ؟
پيشنهاد ميكنم يه سري به تاپيك "شر برعليه خدا" بزني بد نيست !!!
---------
ضمنا دوست من
من كه خودم رو متشرع مي دونم و از طرف بروبچه ها بهت تضمين امنيتي ميدم بگو عزيزم مشكلي نيست

13:

میشه بیشتر توضیح بدید؟ هیچکدوم رو متوجه نشدم.

دربارهء افکار بنده.


14:

ازدوست بسیار دانا متشکر هستم.

از منطق جواب دان و با در نظر گر فتن جنبه های اجتماعی و اخلاقی و علمی راه را برای دیگران در این مبا حثه به چالش می طلبد.

خواهشمند هست در این موضوع بیشتر اندیشه و فراخوان نظر فر ما ید.

با سیاس

15:

مگه دنیای دیگه ای هم وجود داره؟
تکامل برای چی/
به کجا؟
چرا؟
اگه مقصود تکامل نوع انسان در معرفت باشه باز هم نمیشه یعنی بشر به حکم بشر بودنش نمیتونه به همه ی علوم دست یابد
اما تکامل چی ؟
اول باید روشن کرد که منظور از تکامل چیه بعد روش بحث کرد
نوشته اصلي بوسيله جستار نمايش نوشته ها
ببين دوست من يه مشكل خاص تو بينش شما هست كه اگر اون رو برطرف كني تمام اين مسائل به يكباره برات حل ميشه .
اون هم اينه كه چرا :
تصور ميكني كمال يه تغيير بيرونيه ؟؟؟
و چزا فكر ميكني جهان امروز اون چيزي نيست كه بايد باشه ؟
پيشنهاد ميكنم يه سري به تاپيك "شر برعليه خدا" بزني بد نيست !!!
---------
ضمنا دوست من
من كه خودم رو متشرع مي دونم و از طرف بروبچه ها بهت تضمين امنيتي ميدم بگو عزيزم مشكلي نيست

16:

ببینید این حرفا مال چندین قرن پیشه
عرفان یعنی چی؟
حالت عرفانی یعنی چی؟
الان تو خارج قرص هایی میسازند و (البته به صورت تحصصی) که فرد با خوردن اون دچار احساس عارفانه میشه
این حرف ها رو بذارین کنار
بیاین منطقی فکر کنیم

17:

به کمال رسیدن یعنی اینکه انسان به هدفی که خدا از افرینش انسان داشته برسه انسان به تکامل میرسه

18:

.zieb tansalam bh tmam dostan/ va tshkor az thlie

19:

کی فرموده نمیتونه برسه؟؟!!!
میتونه برسه اما همت میخواد مردانگی استقامت ایمان قوی و..............
درسته انسان محدود نمیتونه خدایی رو که نامحدوده بفهمه اما میتونه بهش برسه چون از خودشه از جنسه خداست خدا انسانهارو پاک و باکمال و مثله خودش افریده اما این ما هستیم که وقتی وارد این دنیا میشیم گناه میکنیمو خودمونو از اون معصومی در میاریم .

20:

نمونه های زیادی از تکامل انسان ها در تاریخ و دین داریم ! انسان اگر خودش بخواد می تونه به تکامل برسه !

مسئله و مشکل اینجاست که خودمون رو باور نداریم و نمی دونم برای چی اومدیم و به چی باید برسیم ؟

21:

صحبت از مشکل کردن و نظریه دادن آسان هست؛ اما برخورد و انطباق با واقعیت و راه حلی و توجیهی منطقی و عملیست که هرکس و تفکری نمیتواند ارایه دهد.
مسلما یک کار/وظیفهء پايه ی انسانها همین فهمیدن هست و باور کردن! و این سیری تکاملی هست.
و دین و ادعا و مرامی اگر قدرت انگیزه بخشی و تطبیق کافی با واقعیت و عقل را نداشته باشد، بنظر بنده به دردی هم نمیخورد و ارزشی ندارد.
حال هرچه این قدرت بیشتر و پایدارتر باشد، ارزشمند تر/برتر هست.


22:

انسان وقتی به تگامل میرسه که به خدای درونی(بهمن)باور و یقین داشته باشه

23:

يعني در صنع خطايي هست كه پوشش داده شده ؛

24:

به تكامل رسيدن يعني نداشتن و نخواستن .


25:

یعنی چی ؟! نداشتن و نخواستن چی؟!

26:

من فکر میکنم این جمله از شریعتی اقتباس شده که منظور اون هم بی نیازی هست.
با این اوصاف شاید بشود فرمود که مرتاض های هندوستان متکامل ترین اقوام بشرند!

27:

نداشتن و نخواستن يعني فعليت مطلق كه همان صفت خداي نظريه توحيد هست.
انساني كه نمي خواهد ؛ يعني چيزي نيست كه بخواهد زيرا به همه خواسته هاي خود رسيده .

اين يعني غنا.
نداشتن يعني زوال فقر ها .


پس اگر فقر ها در تو زايل شد و به عدم پيوستند و نخواستي به جاي ديگر برايشان چون به همه جا ها رسيده اي اين يعني تكامل از نظر توحيد.
عبارت نداشتن و نخواستن را از شريعتي اقتباس كردم اونجا كه فرمود:
"خدايا مرا به نداشتن و نخواستن روئين تن كن !"
زندگي جاوداني از اون خداست.


28:

بسياري از مرتاضان هستند كه در سطح تكامل بسيار بالايي برنامه دارند و نيز فيزيكدانان برجسته اي
را سراغ دارم كه در سطح تكامل پاييني هستند.

تعريف من از تكامل همان بود كه ديدي

29:

حالا چرا فیزیک دان را با مرتاض مقایسه کردید؟؟؟؟؟

30:

چون فيزيك پر مدعا هست.
چون فيزيك پايه علم هست.

و من خود مرعوب زور فيزيكم

31:

من با " نداشتن و نخواستن " مشکل پايه ی دارم ؛ بخصوص با " نخواستن " .
غیر ممکن هست انسانی به همه خواسته هایش و یا بقول شما به غنا برسد .
فقط میتواند این حس " غنا " را در خود شبیه سازی کند ، که اونهم واقعی نیست .


32:

ممكن هست كسي خيال كند كه به مرحله نخواستن رسيده هست ؛ پس او دچار توهم شده ؛ يعني بايد از ابر پايين بيايد و رايشان زمين راه برود.!

اما اين محال نيست كه كسي واقعا به مرحله نخواستن برسد.


مرحله نخواستن يعني:
شكستن در زندان ابد.


شكستن كشتي
تابش جان
شكافتن دل
بافتن اطلس نو

33:

پس حق با فیزیکدان ها بود.


34:

کاش همیشه به توهم دچار باشیم .

حال که اینقدر روی زمین راه رفتن رنج آور هست ؛ کاش همیشه روی ابر باشیم .


35:

بر راستي بال نظر كرد و پر خايشانش بدو ديد
فرمودا زكه ناليم ؟ كه از ماست كه بر ماست !

36:

من نه اونم که زبونی کشم از چرخ فلک
چرخ بر هم زنم ! ار غیر مرادم چرخد !

37:

تو مرغ چهار پری تا بر آسمان پری
تو از کجا و ره بام و نردبان زکجا ؟

38:

در كايشان نيكنامي ما را گذر ندادند
گر تو نمي پسندي ؛ تغيير كن قضا را

39:

عشرت شبگیر کن ، بی ترس ، کاندر ره عشق
شبروان را آشنائیهاست با میر عسس

40:

چون علم و دانش بینهایت هست انسان هیچ وقت به تکامل نمی رسد

41:

hakaml halat nsbie t mietvannad bashd

42:

قراون میگه که ما انسانها را فانی آفریدیم که هیچ گاه به تکامل نرسند.....

43:

چون هر چي پيش ميره تازه ميفهمه كه هنوز خيلي چيزا رو نميدونه
پس هنوز تكامل نيافته

44:

من فک میکنم اگهه کامل بودیم زندگی انقده واسمون جذاب نمیشددددددددددددد
ادما تشنهه فهمیدنن حالا هر چی میخواد باشه از فضولیای مزخرف خاله زنکی بگیر تا نکات مهم علمیی از اعماق دریا تا کهکشونااااااااااااااااااا اااااااااا از ظاهر بگیر تا باطنه هر چیزی رو سرک میکشیم تا وقتی این حسو داریم(که ابدیه و از بین نمیره) مطمئنا ناقصیم ولی یه نقصه دوست داشتنییییییییییییی!!

45:

++ بر پايه نظريه توحيد انسان به تكامل ميرسد.

و معني اين تكامل يعني رسيدن به تمام توانمندي هاي خدا.


بر پايه جهان بيني توحيدي انسان قادر به فرار از "زندان ابد " هست :
مي وصلم بچشان تا در زندان ابد
از سر عربده مستانه بهم در شكنم....

++

46:

يه خورده غريب به ذهنم مياد
ميشه يه خورده توضيح بدي؟

47:

باسلام

تا منظور ما از تکامل چه باشد؟!

باسپاس

48:


باسلام
به دوستان عزیز

تکامل به شیوه ای که ، از اون چه می توانیم باشیم و در حوزۀ قدرت مان هست ، کامل تر شویم ؛ بی معناست.

زیرا تمامی احتمالات وجود ، همواره ، در حوزۀ امکان ، وجود دارند.
تنها می توان ، از احتمالی به احتمال دیگر ، رفت.

یا به اون جان داد.


همیشه اندیشه ای وجود دارد که می تواند از تمامی امکانات و قدرت های ذهن ، بهره برداری کند.

یعنی به تمامی اون ها ، دست یابد.


اما برای ما که ، در احتمالات جهت دار و یک طرفه زندگی می کنیم ، دوری از این اندیشه وجود دارد.


اگر فردی که احتمال محدودتری در ذهن دارد و از اون پیروی می کند ، به احتمال نامحدودتری ، در ذهن خویش امکان حضور بدهد ؛ به نظر می رسد که تکامل یافته هست.


اما از دیدگاه دیگر ، تکامل ، در جهانی که بی نهایت احتمال وجود را در خود حمل می کند ، معنایی ندارد.


در نتیجه ، بایدی درکار نیست.

تا انسان مورد نظر ، با چه دیدگاهی به این موضوع ، بنگرد.


باسپاس




49:


50:

معتقدم روز فصل و آرماني انسان و هدف خلقت انسان، رسيدن اين موجود به نهايت تكاملش هست.
همونطور كه طبق اديان مختلف، در طول تاريخ هم انسان هاي كاملي زيستند و زندگي كردند.


51:

سلام

كمالات بي نهايتند اما هر روز مي توان بهتر شد

آري بشتر خدا را حس كرد ولذت برد

52:

ooj kamal.dr hyat bashry chon mrgk ast..

pas tkamol donyvi.

ba mrgk .ba payan khhad rised....?????

53:

اگر زمین نابود نشود و حدود 2 میلیون سال دیگر انسان دوام بیاورد ، انوقت معنی واقعی تکامل مشخص خواهد شد.


54:

اين جهان و محيط مادي كه زندگي مي‌كنيم ،
مرحله‌اي هست از مراحل تكامل روح انسان.
مانند اينكه در دوره ابتدايي تحصيل كنيم.
با لوازم و وسايل مربوط به خودش.
و سپس به دوره بعدي تحصيلات بپردازيم.
بنابراين ، هدف ، تكامل روح هست نه تكامل مادي
لوازم و لوازم مادي ، وسايلي براي هستفاده روح انسانها جهت ارتقاء آگاهي هست.

55:

انسان قادر به آزادي از زندان ابد هست.
نه فرار از زندان.

56:

هرچه بيشتر مي‌انديشم ، مي‌بينم شما خيلي منطقي نوشته‌ايد.
كاملاً حق با شماست.
تناسخ هم اعتقادي صحيح و منطقي هست
چرا كه بدون تناسخ ، همه چيز زير سوال مي‌رود.
بدون تناسخ ، جهان بيني توحيدي نيز معني ندارد.
هرچند كه مذاهب اسلام با اون در تعارض باشند.

57:

تا 2 ميليون سال ديگه بر پايه زنده ماندن خورشيد زمين نيز خواهد بود مگر اينكه اتفاق ديگري بيفتد!كه من فكر ميكنم يا مكاني ديگر براي زندگي و واقعيات مساعد پديد اوردن و...انسان ميابد
و اما بحث اصلي من معتقدم انسان ميتونه به تكامل برسه جسم و روح رو باهم پرورش بده البته جسم كه ازلي هست و...اما ميشه جسم رو پرورش داد زيرا روح وقتي بزرگ شد ديگه توانايي موندن در جسم رو نداره بايد جسم هم رشد پيدا كنه تا وقتي كه روح امادگي رجعت به جهاني برتر رو پيدا كنه

58:

این شاید نوعی طلسم باشد از طرف شیطان(البته منظورم از طلسم نوعی مانع و کینه هست)که این اجازه رو نمی ده

59:

موافقم
خیلی خوب بود اگر ابتدا تکامل را تعریف میکردیم بعد این بحث رو ایجاد می کردیم

60:

سلام.

بر همه....

مو ضوع تکامل را به نفد بررسی از بعد عرفانی عشفی.

وعلمی....


61:

چون فقط خدا کامله ...
ادمی هیچوقت خدا نمیشه ...


62:

تکامل تفسیری به خدا نتوات نسبت داد چون او ذات به قایم هست...

چون خدا مر حله به مر حله تکا مل نبافته.

بشر با این همه علوم چرا بع تکامل نخواهد رسید

63:

perefection is illusion
کمال فقط نوعی توهم هست.


64:

سلام .

عزیز همان توهم را می توان نقص تکامل حساب کرد و چه نو ع توهمی هست؟

65:

انسان از عرفانى جاى تكامل دارد ولى هيچ وقت به تكامل مطلق نخواهد
چون اگه چنين شود بايد انسان را خدا دانست.


66:

سلام .و درود ان مراحل تکوینی که علما فلسفه فرموده اند....

ان تکوین به چه درد خواهد خورد...


67:

من قبول نمی کنم که انسان نمی تواند به تکامل کامل برسد.

چون خدا از روح خودش داخل انسان دمیده.
پرستش خدا توسط انسان را هم قبول ندارم.

پرستیدن خدا و یا اعتقاد به اینکه انسان هیچ وقت به تکامل نمی رسد، نوعی تواضع مغرورانه هست.
بخوانید چاپلوسی.


68:

اگر تکامل تکوینی را شما در دمش روح خدایی می دانی دیگر به فلسفه تکامل نیازی نیست و پرستش خدا هم بی معنی هست...

تکلیف خدا چست و اکر او ایجاد کرده باید مخلو قش در دایره امر او باشند ...

ما که فطرت خا لقی داریم و هم خود مخلوق چه نیازی به تکا مل داریم چس از همان اول به کمال رسید ه ایم

69:

تکامل یعنی کامل شدن اما نسبت به ظرفیت

انسان موجودی بوده که نسبت به اموری که به او محول شده اون هم نسبت به ظرفیت یعنی قضا و قدر الهی

کامل بوده به اندازه ای و زمینه کاملتر شدن بوده و اما هر کس به تکامل مطلق میرسه یا نه ؟

بحث اینجا بیشتر عرفانی میشه تا فلسفی به نظر شخصیه خودم هبوط انسان بیشتر مثل سقوط بوده و نمیتوان اون تکاملی که میتونست

داشته

باشه رو بهش برسه ...

همان هبوط هم نوعی تبعید بود ولی نه تبعید محض ...

اما حداقل تکامل تجرد نسبی روح از جسمه ...

که این حداقل رو چقدر میتونستیم در چند نفر انگشت شمار ببینیم ؟

70:

در نو شته شما نقاط خوبی هست که می توان در ابعاد کار شناسی مورد بحث برنامه داد...

ولی تکا مل انسانی بیشتر همان ّبعد روحی ان هست و این تکامل اگر در خواص هست بقیه را چه حکمیست/ و در عمر محدود ی که دارد زوایای دیگر باید تحت شعاع برنامه بگیرد...

بریدن مثلا دنیا و مادیات ...

به نظر می رسد تکامل برای خاص هستو بقیه باید با ان تعریف فیزیکی سیر عمر کند و تکامل به تفسیر روز که زندگی کنیم و...

مرگ را در یا بیم

71:

به نظر من انسان در لحظه تولددرکاملترین شکل انسانی خودش هست.وپروسه تکامل انسان مثل

یک سیکل بسته میمونه.یعنی وقت بگذره وتو به جایی برسی که بودی.واین غیر ممکن نیست.به نظر من توی مسیر بهتر شدن وتکامل یافتن رسیدن مهم نیست توی مسیر بودن مهمه پس بحث محدود بودن عمر منتفی هست.وشاید سخترین کار واسه من نوعی همین توی مسیر موندن همین روی محیط موندن هست.

72:

h'vاگر در سیر تکامل مباحث فیزیکی را کنار گذاریم و مباحث نطری را در عرفان هم به شکل نیاز تعریف کنیم ...

اینکه باید به مثال هندسی دایره توجه کنیم /// شعاع دایره و محیط دایره خط پرگار دور دایره ...

ابتدا و انتها کجاست؟؟؟؟؟؟؟بس تکامل انسان........

73:

با سلام وتشکر
از کلبه دوستان که از وقت نوشتار این پست نظر و مطلب ارایه نمودند حقیر نهایت تشکر را می نمایم.
با توجه به این که انسان موجود برتر و صاحب اندیشه هست و همیشه پرششگر و جویای تازه گی ....

و حقیر هم با علاقمندی به فلسفه و منطق .

جبر هر جند تخصص بنده در بیو تکنو لوژی هست ولی به نوعی مرا سوق به این پرشش داد که ادمی چرا به تکلمل نمی رسد البته نه به ان معنا که تفسیر در ان شود که نمی شود نه بلکه در بعد کمالی و تکا ملی که برایش از سوی خالق تعریف شده نمی رسد به هر طریقی لغرش پیدا می نمايند در عرفان عملی هم لغزش هست ؟ و عرفان نظری هم .....

اگر به تکامل میرسید به نظر شما ایا جهنم ایجاد میشد؟؟؟؟

به هر خال از همه شما تشکر می نمایم و منتظر نظرات خوب شما هستم ....

و در پست بعدی یک مقاله را تقدیم خواهم کرد

74:

با اجازه مافوق ترين نيرايشان قدرت و عظمت
يك محيط سعادت درخشنده وحدت نايشانن جهاني
يكشنبه بيست و دوم مهرماه پنجاه و هشت
استاد مسعود رياضي

تكامل چيست و آيا تكامل وجوددارد ؟
تكامل يعني ديروز، امروز و فرداي شما.

اين كه مي پرسيد، اصلاً تكامل وجود دارد يا نه اگر وجود نداشت اسمش مشخص نمي شد وشما اون را احساس نمي كرديد هر چيز ديگري كه اسم گذاري شده باشد
در طبيعت وجوددارد.

حال تكامل چيست؟ هر نوع تغيير و تحول و دگرگوني را تكامل مي گايشانند، يك انسان از مادر متولد مي شود اين يك تحول هست وزنش مي كنند سه كيلو كمتر يا بيشتر هست در حاليكه روز اول يك تك سلولي بوده و الان ميليونها، ميليارد سلول هست.

هيچ عاقلي نمي تواند بگايشاند كه اين نوزاد كامل نشده.


وقتي درشكم مادر بود نمي توانست مستقلاً رايشان پاي خود بايستد و بدون نياز به موتور خارجي، كارخانه بدنش كار نمي كرد، به وسيله ناف به بدن مادر خود وصل بود و غذاي تصفيه شده وسيله خون مادر وارد اين موتور كوچولو مي شد و كار مي كرد .

همان طور كه يك پنكه مستقلاً هستقلال ندارد و ما به كمك برق اون را به چرخش در مي آوريم.

ماشينهاي خودكار قطعاً تكامل يافته تر از يك ماشين وابسته و ناقص هست حالا اگر اتوموبيلي اختراع شود كه احتياجي به راننده نداشته باشد اين اتومبيل تكامل يافته تر از اون جيپ قديمي هست.

تكامل با قياس بين اشيا مختلف احساس و فهم مي شود و چون احساس مي شود، پس وجود دارد.


اينطور بايد بگوئيم كه آيا خود طبيعت متحول هست و آيا تكامل ذاتي و باطني خودش را احساس مي كند؟ و به زبان عوامانه آيا خدا مي داند كه رشد مي كند؟ در جواب مي گوئيم: چون ما خدا نيستيم نمي دانيم ولي يك راه داريم و اون اين هست كه به نفس خودمان رجوع كنيم.


"من عرف نفسه فقد عرف ربه" هر كس خود را بشناسد به تحقيق خداي خود را مي شناسد.

رجوع كنيم به نفس خودمان، ببينيم آيا تكامل خود را احساس مي كنيم يا خير؟ اگر اين را فهميديم مي توانيم حكم بدهيم كه آيا خدا رشد و تكامل خود را حس مي كند يا نه؟ به نفس خود رجوع كنيد و ببينيد آيا مي توانيد به ياد بياوريد كه ده دقيقه پيش از حالا نادانتر بوده ايد و حالا كاملتر شده ايد؟ مطمئنا" نه، آيا مي دانيد چرا نمي توانيد به ياد بياوريد؟ جوابش خيلي آسان هست زيرا ديروز هم همين احساس امروز را داشتيد و خيال مي كرديد كه كاملترين هستيد و همينطور يك سال پيش.


شما نه تنها خودتان تكامل خود را احساس نمي كنيد بلكه پدر و مادرتان هم احساس نمي كنند اونها نمي دانند :
تو اون كودك از مگس رنجه اي كه امروز سالار سر پنجه اي
اگر بچه صاحب اولاد و نوه هم شود باز مي گايشاند: اي بچه صد بار فرمودم كه چنين و چنان كن.

هيچ پدر و مادري نمي فهمد كه بچه اش كامل شده مگر اوليا خدا و اونها كه چشمشان باز شده و حقيقت را مي بينند نه واقعيت را، باطن را حس مي كنند نه ظاهررا.

اونها حد كمال بچه را تشخيص مي دهند لذا با او متناسب با حد كمالش رفتار مي كنند.

اما امت كور باطن و ظاهر بين كه در هوا و هوس وشهوت و دنيا غرقند بيچارگاني هستند كه تا خرخره در لجن دنيا پرستي
غرق مي باشند.

اونان هيچ چيزاز حقايق عالم را احساس نمي كنند.

اينها به حقيقت رجوع نمي كنند.

كرو كور و لالند و ايشان لايرجعون هستند.

يعني به حقيقت بر نمي گردند و به اصل آفرينش و باطن هستي بازگشت ندارند.


پس حكم كلي در مورد اكثريت صادر مي شود كه انسانها رشد و كمال خودشان را احساس نمي كنند.


به عظمت خدا يك جوان كه ديپلمه مي شود اگر درك كند كه روز اول را شب تا نصف شب براي ياد گرفتن (الف) گريه مي كرد و اگر يادش بيايد كه چه بوده و حالا چه شده در مقابل معلم سجده مي كند.

در مقابل پدر و مادر سجده مي كند.

اما اين بيچاره چون تربيت نشده و هايشان پرست و دنيا پرست مي باشد بيدارنشده و در خواب هست پس از هستاد خود ايراد مي گيرد و كسي نيست به او بگايشاند كه آيا اينها را چه كسي به تو ياد داده؟

اگر انسان بيدار بشود مي داند كه وقتي در اعلاميه مجلس ياد بود حضرت حشمت السلطان مي نايشانسم كه او تربيت كننده مسعود رياضي هست، من به بيداري رسيده ام، قريب دو هزار نفر را بدون اغرق در بازار زرگرها جذب مي كردم با وجودي كه همه وجود من حقه بازي و تظاهر و تدليس بود ولي من مي دانم كه اون فرد مرا چطور از دورن اون كثافات بيرون آورد و يادم نمي رود، اين را بيداري نفس مي گايشانند.

خدا به شما بيداري بدهد .

همين كه بيدار شايشان، مي فهمي كجا بودي و به كجا رسيده اي؟ انسان رايشان نفهمي و كوري تكامل خود را احساس نمي كند و خيال مي كند وقتي به دنيا آمده شاعر يا موسيقيدان بوده و همه هنرها و علوم امروز و زيبائيها را داشته و اين چه خواب خرگوشي هست كه اگر خدا اين خواب را از كسي بگيرد و بيدارش كند اون انسان ترقي مي كند.

در اينجاست كه اشاره اي به رابطه اياز و سلطان محمود غزنايشان بكنيم كه سراسر ادبيات ايران مملو هست از عشق اين دو بزرگوار.


اياز اطاقي داشت كه هداياي سلطان را در اون ريخته بود و كسي را به اون راه نمي داد.

او معتقد بود اگر معشوق زهر هم به او بدهد اون زهر نوشداروست و باعث نجاتش مي شود.

فحش از دهن تو طيبات هست زهر از قبل تو نوشد اروست
حسودان به بدگايشاني اياز پرداختند.

سلطان محمود به اياز شك نداشت ولي مي خواست به ديگران نشان بدهد كه اشتباه مي كنند.

از او خواست كه او را به اون اتاق ببرد و اصرار كرد اياز اطاعت نمود.

سلطان محمود وارد اطاق شد ديد كف اتاق با خاكي فرش شده و لباسهاي م
ندرسي بر ديوار ميخكوب شده هست.

از اياز علت را جايشانا شد و اياز در جواب چنين فرمود: روزي كه در شكارگاه به تو برخورد كردم شباني بيش نبودم.

امواج انوار شعاع سلطنت حقه تو به من تابيد.

سوال را خود كردي و جواب را خود دادي.

من مورد توجه تو بودم ولي پوشش من اين بود كه بر ديوار هست حالا در سايه عنايات تو صاحب اين مقام شده ام.

لذا روزي پنج نوبت اين پوشش را مي پوشم و نماز مي گذارم وبه خود مي گايشانم: اياز يادت نرود كه چه بودي.

اگر اين در و گوهر را رايشان خودت نصب كرده اي اينها در پرتو عنايات محمود هست والا توكي هستي؟ تو اين بودي، اين كار را مي كنم مبادا بادي به كله ام بزند و احياناً خلاف ميل تو باشم.


آدم نبايد فراموش كند، رشد تكامل را انسانهاي خوابيده حس نمي كنند، چون در هر سن و لحظه اي از وقت احساس كمال مي كنند و اين حس در حافظه انسان مي ماند.

روزگار كه مي گذرد وقتي به طومار حافظه رجوع مي كند مي بيند هميشه اينطور بوده آيا اين شخص چطور بفهمد كه كمال او در سن پنجاه سالگي با سن پانزده سالگي اش فرق داشته.


بيدار شايشاند آيا خداوند كمال خودش را حس مي كند؟ خيلي كم، چرا؟ چون تعداد ياخته ها وسلولهاي بيدارش كم هستند از بين پنج ميليارد انسان (اگر انسان را مبدا و منشا براي موجودات فرض كنيم) حدود پانصد نفر كامل هستند و مي فهمند حالا معادله بگيريد و به طرفين معادله صفر اضافه كن تا بي نهايت.

وجود بي نهايت يزدان ، عالم لايتناهي ، طبيعت بيكران فقط تعداد كمي از انسانها مي فهمند كه تكامل هست ولي بقيه نه حال سئوال را از تو مي جايشانم .


آيا تكامل وجود دارد؟ بله البته به اين اعتبار كه در مقام قياس برنامه بگيرد.

مثلا حالات مختلف يا احساس دو انسان را وقتي با هم مقايسه مي كني، همين طور در وجود طبيعت و كره زمين مثلا ميوه هاي سيب و پرتقال اين وقت با ميوه هاي يك ميليون سال پيش قابل مقايسه نيست و اين اختلاف از هر جهت وجود دارد چه موجودات طبيعي و چه مصنوعات بشري همه تكامل پيدا كرده اند.


در وجودبينهايت چهارتكامل هست كه مرتبا در ارگانيسم موجودات اون نقشي غير از نقش قبلي بوجود مي آورد.

در يك لحظه فرمان توقف به طبيعت بدهيد و يك عكس از طبيعت بگيريد و نيم ساعت ديگر عكسي ديگر و مقايسه كنيد.

پس اين عكس كاملتر از عكس قبلي هست و جالب تر هست و در اون نقشهاي جديدي زد شده.

اما اين جا سوال مي شود: اگر ذات بي نهايت و وجود طبيعت كامل مطلق نيست پس اين كمال را از كجا آورده و چرا بين دو تا عكس فرق هست؟ مي گوئيم : آيا اين وجودي كه كاملتر شده آيا مايه و نيرايشان كمال در وجودش بوده يانه؟
ذات نايافته از هستي بخش كي تواند كه شود هستي بخش
پس مايه كمال در ذات و وجود بي نهايت بالقوه وجود دارد و طبيعت درهمه حال كامل هست.

اما تجلي اين كمال ذاتي و تبديل اين انرژي به ماده و تحول قوه به فعل به صورت نقشهاي جديد صورت مي گيرد.

پس تكامل تبديل ذات بي نهايت به صفات بي نهايت هست كه دم به دم ادامه دارد و چون قانون نسبيت امري مطلق، مسلم، ‌قطعي و جهاني هست مي گوئيم: تكامل امري نسبي هست و ما هيچگاه نمي توانيم بگوئيم كه جهان در اين كيفيت كامل مطلق هست و بهتر نمي شود.


قطعاً جامعه امروز بهتر از جامعه وقتهاي پيش هست.

اگر بگوئي محسوسات ما چيز ديگري مي گايشاند و ما ايشانراني مي بينيم، مي گايشانم اگر دست به تخريب و ايشانراني زده شده براي اين هست كه ساختمان احتياج به تجديد بنا داشت و اين تجديد بنا جز با تخريب باقيمانده امكان پذيرنبود.

حالا اگر خراب تر از ديروز شده آيا مي داني كه اين مقدمه يك آبادي و حالت جديد و نقشه نايشان هست؟ پس اين ايشانراني درست هست و به يكباره نمي توان بناي جديد را رايشان بناي كهنه ساخت، اما بايد دانست از گذشت د
وران تخريبي دوران باز سازي شروع مي شود.


بيماري در جسم انسان نوعي تحول هست.البته سلامتي قبل از بيماري بهتر از بيماري امروز شماست،اما اين بيماري شما مقدمه بهبودي بهتري هست و سپس اون تحول و دگرگوني، بازسازي صورت مي گيرد.

از مجموع سخنانم نفياً و اثباتاً اگر نتيجه گيري كرده باشيد بايد قبول كرده باشيد كه تكامل بطور نسبي وجود دارد.

ما اين تحولات را تكامل ناميده ايم و تكامل به طرف عقب و قهقرا وجود ندارد بلكه به طرف رشد و بقاست.


هيچ وقت از كشت و كشتارها، تحولها، انقلابات، زلزله ها وسيلها ناراحت نشايشاند و هميشه بگوئيد "الخير في ما وقع" "هر چه اتفاق مي افتد خيراست." چه بسيار كارها در اين دنيا اتفاق مي افتد كه بنظر شما خوشايند نيست ولي به نفع شماست.


از جمادي امت و نامي شدم
و ز نما امت به حيوان سر زدم

امت از حيواني و آدم شدم
پسچهترسمكيزمردنكمشدم
اقتلوني اقتلوني يا ثقاه
اون في قتلي حياه في الحياه
بكشيد مرا ، بكشيد مرا اي كساني كه مرا دوست مي داريد كه اگر كشتيد در مرگ من حيات هست و زندگي من شروع مي شود.

چه كسي مي گايشاند انسان با شهادت نابود مي شود؟ كسي كه در راه حق و عقيده شهيد بشود نمرده هست.

چنين نپنداريد كه اگر دوستتان كشته شد مرده.

تو كه بدون ايمان زنده هستي مرده اي و او زنده جاايشاند هست.


بازگشت به مطلب بحث در تكامل هر نوع تحول و دگرگوني و انقلابي چه در دنيا و چه در نفس هر انسان موجب تكامل هست.

نهضت حسين بي علي، انقلاب موسي، بودا، كنفسيوس، يوگا، ماركس، مائو، انقلاب كبير فرانسه، رنسانس اروپا و هر نوع تكامل و دگرگوني هستعماري يا غير هستعماري همه و همه تحولات تكامل بوده اند.

اصولاً جهان كارش اين نيست كه به عقب برود.

رجعت و بازگشت نداريم.


اين مجلس براي اولين بار در سال چهل و هفت شمسي در ايران پرده را از ميان زن و مرد برداشت و هر دو در يك مجلس توحيدي كنار هم نشستند، همين باعث شد كه هو و جنجال را بيافتد آقاي فلسفي به سر منبر رفت و مسلسل بيان را گذاشت روبرايشان ما و شروع به شليك كرد و ما را بي دين خواندند.

ولي اون شب كار من به نتيجه رسيد.

آقاي فلسفي حجتيه (به اصطلاح انجمن تحقيقات و تنتايج اسلامي ) بود كه رئيس او هايشاندا بود .آيا سخنان فلسفي از مكتب ما كسر كرد يا اون را ترقي داد ؟

دختر خانمي به آقاي هاشمي نژاد تلفن كردند كه آقا من سوالاتي دارم كه نمي توانم از پشت پرده مطرح نمايم و مجلسي هست كه زن و مرد پيش هم مي نشينند و سوالات خود را مطرح مي كند آيا صلاح مي دانيد به اون مجلس بروم و سوالات خود را مطرح كنم؟ و آقاي هاشمي نژاد جواب دادند: چه عيب دارد در يك مجلس ديني زن و مرد كنار هم بنشينند.

ايكاش مجالس ما هم اينطور باشد.

سپس اون ديگر آقا سيد عبدالكريم هاشمي نژاد را به كرمانشاه دعوت نكردند.

اغلب برادران جرات نمي كردند كه زنهايشان را به مجلس ما بياورند.

فخر الدين حجازي فحش عرضي به ما داد.

ديري نگذشت كه كم كم برادران و خواهران حزب اللهي در يك كلاس دور هم نشستند و حالا به فتواي خميني با هم به پياده رايشان مي پردازند.

هيچوقت انتقاد را گرم و كوبنده نگوئيد بلكه به صورت شوخي بيان كنيد.

شوخي مصرف ديگري ندارد شما بايد حرف حسابي را تند بگوئيد.

ما كارمان تذكرات اخلاق هست.

ما مي گوئيم آقاي فدائي خلاق يا مجاهد ایجاد اگر انتقادي از رژيم داشتي مشت نكن و با اسلحه حرف نزن.

چون مي خواهيم درس اخلاقي بدهيم پس حالا بايد بمانيم ودرس بدهيم.

انتقاد را درقالب لطيفه و مثنايشان و قصه بگو.

در مثنايشان مولانا چنين مي گايشاند :

ابلهان تعظيم مسجدمي كنند
در جفاي اهل دل جد مي كنند

اون مجازاست اين حقيقت اي خران
نيست مسجد جز درون سروران
مسجدي كو كاندرون اولياست
سجده گاه جمله هستاونجاخداست
و اين حرف دليل قراوني دارد كه"قلب المومن عرش الرحمن" قلب آدم مومن كرسي و تخت خداست.

مسجدي كو كاندرون اولياست .

تا دل مرد خدا نامد بدرد هيچ قومي راخدا رسوا نكرد
همه حرفهايش را فرمود و در قالب داستان فرمود .


پس هر نوع تحول و دگرگوني به طرف رشد و كمال هست.

اين كه مي گايشانند اين انقلاب به ضرر دين اسلام بوده كاملاً اشتباه مي كنند.

اين نهضت مقدمه تكامل علم و دين هر دو هست و خوب هست.

پس خميني مامور خداست.

او از جانب حق آمده كه دين اسلام را تجلي بدهد و شيعه را ختم نمايد، خميني امام وقت شيعه بود كه آمد و دفتر تشيع را بست.

پس اين نهضت اسلامي يك تحول اسلامي هست خداوند مقدر دانسته كه اسلام ترقي كند.


سوال عبارتي هست كه مي گايشاند"الحق لمن غلب" حق باكسي هستكه پيروز مي شود و غلبه مي كند و افلاطون هم مي گايشاند: اونها كه زمامدار هستند برحقند .قبول اين حرف براي يك جوان با توجه به غرور و احساسات جواني سنگين هست .

آيا اين مفهوم را با توجه به جريان انقلاب حسين در عاشورا چگونه توضيح مي دهيد؟

پرتوبخش طرفداران اين عقيده معتقدند كه آيا اگر امام حسين (ع) بر حق بود پس چرا در زير چكمه ها جان داد پس چرا امام حسين(ع)رابرتر بدانيم؟ ولي اين عقيده را تنها در ظرف اون وقت (روز عاشورا) بررسي كرده اند.

اونها نمي دانند كه به محض ورود كاروان حسين غلبه او آشكار شده، زنان و مرداني كه به هستقبال آمده بودند نان و خرما بدست بچه هاي يتيم مي دادند ولي زينب فرمود: صدقه بر ما حرام هست و عبارتي در احاديث و دستورات اسلام هست كه "طايفه پيغمبر اهل صدقه نيستند" ما خود را اهل طايفه محمد(ص) مي دانيم.

زن مصدقه ناگهان ايستاد وفرمود مگ
رشما كي هستيد؟ جواب آمد من زينب دختر علي(ع) هستم و اتصال بربرنامه شد و حضرت زينب (ع) به ايراد خطبه پرداخت.

" ....

بگريد اي امت كوفه كه اشك شما خشك نشود" ( هزار و چهار صد سال هست كه عراق آرامش به خودش نديده) تن صداي زينب(س) هر لحظه بالاتر مي رفت و خشن تر مي شد من مي گايشانم زينب(س) جسد را تخليه كرد و به اون مقام رسيدكه با پدرش مستقيما" ارتباط بگيرد ناگهان ديدند صداي خشن علي مي غرد و اميرالمومنين علي(ع) از حلق زنيب صحبت كرد.

اونجا شلوغ بود پس فرياد كشيد "اسكت" اون قدرتي كه از جسد زينب (س) هستفاده مي گرد اونها را ساكت نمود.

حتي با تصرف در ماده صداي زنگها را هم خاموش نمود (اين كار عملي هست فيزيكي وعلمي مي باشد فرمول فيزيكي دارد) سكوت بربرنامه شد و زينب (س) صحبت كرد و آبرايشان حكومت يزيد را برد.


پس حق با كيست؟ با كسي هست كه پيروز مي شود.

پيروزي تنها در عرض اون دو ساعت نيست.

اگر تو مي خواهي اون حال زار چشم بسته مرا در اون ظرف وقت ببيني، مي گوئي حق با زندانبان هست.

اما وقتي من به دادگاه رفتم، هيچ بازپرسي جرات براي بازپرسي نداشت و اين پيروزي هست.


در گرما گرم اعدامها (منظور اولين زندان به مدت چهل وچهار روز در سال پنجاه و هشت هست.

مصحح)
به پاسداران فرمودم: اين در را باز كنيد، باز كردند.

(معلم اگر سوسك ديوار باشد، شاگرد به پاي او نمي رسد ) همه را مثل اين جلسه جمع كردم.

به ارتشبدها و سپهبدها فرمودم كه بيرون بيائيد و تخت ها را كنار هم بزنيد كه جلسه كنفرانس داريم، دسته دسته پاسداران و سربازان و باز پرسان به ديدن من مي آمدند و من مثل شير غران براي هريك پيامي داشتم.

از جمله به اونها مي فرمودم: بدانيد خدا هست و هر اتفاقي به اراده و مشيت او انجام مي گيرد.


كليد شجاعت رمز سعادت هست، هر چه را حق به عنوان روزي حواله داد از اون هستفاده كن و براي امروز توست زيرا فردا، خداي تازه، آفتاب تازه، جهان تازه و روزي تازه دارد.

اين مسئله را همه موجودات فهميده اند غير از كلاغ و مورچه و انسان كه احمق ترين موجودات هستند، آيا خداوند ديگر بلد نيست آدم ایجاد كند و يا گوجه فرنگي درست كند؟ هركس به خدا توكل كند خدا از براي او كافي هست.


ثروتمند ترين انسان رايشان زمين من هستم زيرا او را بدهكار خود مي كنم.

من معتقدم خدا روزي دهنده هست.

روزي من كدام هست، اونچه كه بخورم و اونچه كه مصرف كنم.

خدا غيرت دارد وقتي مي بيند بنده اش بخشنده هست، وادار به لوطي گري مي شود.


به عظمت خدا، قسم به خودش، من او را شناخته ام كه اينطورحرف مي زنم.

مي دانم فرمولها و قواعدي هستند كه اگر اونها را عمل كني گرفتار نخواهي شد.

خدا را بد عادت نكنيد.

شروع به ريخت و پاش نمائيد.

تا مي خواهيد نفله كنيد.

ولي در راه خير و نيكي كار كنيد و به سر كسي منت نگذاريد.


اباذر روايت مي كند كه شبي با عثمان خدمت رسول اكرم (ص) رفتيم، ديديم اوقات ايشان تلخ هست و به عكس هميشه كه شاداب وگشاده بود خلقش تنگ هست.

فردا صبح از او پرسيديم كه علت ناراحتي ديشب شما چه بود؟ ايشان فرمودند: ديشب مقدار چهاردهم پول در جيبم مانده بود مي ترسيدم كه امشب بميرم و اين پول شب مانده شود اون وقت جواب خدايم را چه بدهم؟ راايشان اين روايت اباذر هست وشيعه و سني هر دواون را قبول دارند.

پيامبران ارث به جا نمي گذراند.

حشمت السلطان هم يك درهم جا نگذاشت .


حقايقي را مي نوشت و براي تمام دنيا مي فرستاد و به شهادت دفاتر دقيق آقاي كشاورز به حساب دقيق يك ميليون تومان (به ارزش تومان بين سالهاي بيست و شش تا پنجاه و چهار شمسي.

مصحح)
پول تمبر داد و اين آخر هيچ چيز براي او باقي نماند بود تا اونجا كه از هستي ساقط شد و در خانه نشست زيرا وظيفه اش را انجام يافته تلقي مي كرد.

حافظ خراباتي مي گايشاند:

اگر شراب خوري جرعه اي فشان بر خاك از اون گناه كه نفعي رسد به غير چند باك
اين منطق خراباتيهاست.

تو گناهي بكن و به جهنم برو تا خيري به دوست برسد و چه باكي؟ دزدي بكن تا به كسي نفعي برسد.

من اين كار را كردم، براي بر قراري اين مكتب دست به دزدي زدم و بعد ازبيست و هفت سال خدمت فرهنگي و منبري پانصد هزار تومان به بانك بدهكار شدم ولي ناراحت نيستم.

هر وقت خدايم مرد اوقاتم تلخ مي شود زيرا بايد به فكر يك روزي دهنده ديگر باشم.


يك شعبه از كار اين مكتب، مكتب جوانمردان، خراباتيان و سربداران هست.

خدا خوان با خدا دان فرق دارد كه حيوان تا به انسان فرق دارد
مناجاتي ، خراباتي نگردد كه ايمان تا به ايمان فرق دارد
بايد هدف خدمت به جامعه باشد.

آخر كار دنيا بر اين نيست كه تو هر كاري را دلت مي خواهد انجام بدهي.

كافيست هدفت خدمت به غير باشد و خودت نباشي.

آيا نمي خواهي اينجور آدمي بشايشان.

روش خراباتيها چنين هست.

اين روش جوانمردان تاريخ هست و معني اون شعر حافظ كه :

اگر شراب خوري جرعه اي فشان بر خاك از اون گناه كه نفعي رسد به غير چه باك
(وپير ما چنين شخصي بود) حس مي كنم اون روح انساني و جوانمرديت و به جنبش آمد و يك تحول تكاملي در تو بوجود آمد.

به تو هشدار مي دهم پست ترين و آلوده ترين و كثيف ترين مشاغل جاسوسي هست.

هيچگاه اين كار را قبول نكنيد.

انحطاط اخلاقي مي خواهد كه حاضر شايشان يك خانواده را ايشانران كني تا حقوقي بگيري.

هر كاري بكنيد غير از اين كار، به عظمت خدا با اين كه دين اجدادي من اسلام و تشيع مي باشد بخاطر دفاع از يك خانواده بهائي من از سال چهل وهشت تا بحال در زجر و ناراحتي و فشار هستم.

حيثيت شصت، هفتاد ساله خودم و خانواده ام را به باد دادم، زيرا روزي كه از كوچه اي عبور مي كرد ديدم چند پسر بچه سنگ به شيشه خانه اي پرتاب مي كنند رفتم جلو و متوجه شدم خانواده اي بهائي در اون خانه ساكن هست.

به يكي از اون پسرها فرمودم:

مي داني سنگ اول را كه زدي به قلب پيغمبر اسلام (ع)، سنگ دوم پيشاني ابا عبدالله (ص) و سنگ سوم به سينه موسي بن جعفر (ع) اصابت كرد؟
پرسيد: چرا؟
فرمودم : اين سنگ را كه زدي بچه چهار ساله از مادر خود مي پرسد چه خبر هست؟ مادرش توضيح مي دهد كه ما بهائي هستيم و اينها مسلمان شيعه، به همين دليل به طرف خانه ما سنگ پرتاب مي كنند.

به اين ترتيب كينه محمد عبد الله و اهل بيتش تا ابد در دل اين بچه وجود خواهد داشت.

اون پسر لجاجت كرد، دوتاي ديگر راتشريح كردم قبول كردند و فرمودند ما اعضاي مكتبي هستيم كه اون انجمن به ما فرمود چنين كاري بكنيم.

پسران شروع كردند به بگو مگو و بينشان مباحثه در گرفت زيرا اون دو نفر خوب درك كرده بودند كه چه مي كردند.


تو بيشعور هستي و نمي فهمي كه با كشتن يك بهائي يا يك كمونيست و ريخته شدن خونش صد تا بهايي و كمونيست درست مي كني و اسلام را با دست خودت زده به گور مي كني.

چرا تو
شعور داراي ولي چون غرض داري نمي فهمي.

فوري مي گوئي چرا علي (ع) چنان كرد؟ مي گايشانم نتيجه كار علي اين بود كه:

"من نسبت به پدرت علي در دلم كينه هست و از بچگي تصميم به اين انتقام فرموده بودم .

پنچ سالم بود، پدرت پدر مرا كه جز خوارج بود از بين برد و مادرم به او فرمود: اگر اين پسر غيرت داشت ا
نتقام تو را از پسرهاي علي (ع) خواهد گرفت .

حالا بزرگ شده ام و از رايشان احساسات انساني هستدلال مي كنم" (حجاج ابن يوسف)

هيچ هستدلالي قايشانتر از احساس انساني نيست.

من شما را به شرف الله اكبر قسم مي دهم.

آيا اين هستدلال غلط هست.

براي او معاني، تداعي مي شود.

اونها به امر خدا و بنا به جبر عالم چنان كردند شما ياد بگيريد و نكنيد.

و خودتان را با علي (ع) مقايسه نكنيد.

علي بن ابي طالب (ع) مجبور شد به دفاع از محمد و اسلام آدم بكشد.

با اين وصف ديديم كه در طول تاريخ به روايتي صدها هزار نفر را به اسم سيد و شيعه دستگير كرده و به قتل رسانيدند.

اين كينه از كجا در دل حجاج بن يوسف پيدا شده بوده؟ مگر اين خاطرات فراموش مي شود.

پس تا مي توانيد خاطره بد از خودتان به جا نگذاريد.

چرا قلبي بشكنيد؟ تو تصميم بگير كه فقط به انسانها خدمت بكني پس براي انجام هر كاري آزاد هستي زيرا هدفت خدمت به غير هست در تمام برنامه هاي زندگي حد را جوانمردي معين كنيد.


مطمئن باش در اين معامله منفعت صدردر صد به طرف بر مي گردد.

اما اگر خواستي رعايت پنجاه % را بكني ازپنجاه % سهم تو كم مي شود.

اگر همه سود را براي ديگري در نظر بگيري خسته نمي شايشان چون قدرت تو روز افزون مي گردد .


من با وجود تمام ضربه هائي كه خوردم و فشار هائي كه متحمل مي شوم چون رايشان هدف كار مي كنم برايم طاقت فرسا نيست.

زيرا رسالت من راهنمائي كردن هست.

اگر در اين راه مرا دار بزنند باز هم برندههستم نه بازنده.

به اين دليل كه سپس مرگ حشمت السطان او نمرد زيرا رياضي زنده هست ونمي ميرد.در سال سي و نه برايم اتفاقي افتاد و در مرقد حضرت عبدالعظيم (ع) درب را به رايشانم باز كردند.

يكي از پاداشهائي كه به من دادند علم هست.

به حقيقت حشمت السلطان قسم ، به يادندارم كه پنج تا كتاب فلسفي خوانده باشم.

همسر من شاهد هست كه من مطلقاً مطالعه ندارم ولي علم مثل سيلاب از زبان من جاري مي شود.

هيچ وقت معطل نمي مانم.

شما رايشان كره زمين آدمي را پيدا نمي كنيد كه بگايشاند :"هر سوالي داريد از من بكنيد."

روايتي هست از حضرت علي (ع) كه به امت خود فرمود :"بپرسيد از من قبل از اونكه بميرم" اين نعمت علم را حق تعالي در ازاي خدمت خالصي كه من به بندگانش كردم به من داده.

آيا ثروت كمي هست؟ شخص حشمت السلطان هم كتاب نمي خواند.

اگر من مي گشتم و بحث مي كردم و از اين راه معلوماتي داشتم او قايشانترين فلسفه را ارائه مي داد.

او به انيشتين نوشت كه از حقيقت عالم چيزي نمي فهمد و هر چه هست او فهميده و حقايقي را براي او فرمود كه اينشتين تكان خورد و فراخوان كرد كه هستفاده از اتم در جنگ ممنوع هست .

زيرا اتم بايد در خدمت صلح باشد، (نامه حشمت السلطان به صورت شعر نو توسط مرحوم شهريار سروده و هموقت براي انيشتين ارسال گرديده هست.

"انشتين يك سلام ناشناس البته مي بخشيد" مصحح)
به محض اين
كه امريكائيهاي چنين ديدند او را كشتند.

برايشاند با خداي خودتان معامله كنيد و تصميم بگيريد كه كينه امت را از دل بيرون كنيد.


پس عكس العمل خدمت خالصانه، خدمت خالصانه هست.

اگر احتياجي به دكتر و دارو پيدا كرديد بدانيد در خدمتتان نقضي بوده و خواستي نفع خودت را در نظر بگيري.

آخر چه چيزي مال توست؟ اي انسان تو در الله فنا هستي.

بگو من هيچم و هر چه هست حق هست.

اگر مريض شدي يك ليوان آب بخور و از خدا طلب مغفرت كن.

مديوم بايد براي تمام امت دنيا شفابخش و نجات دهنده باشد.

به شما مديومهاي مكتب هشدار مي دهم كه با خداي خودتان پيمان بسته ايد، رضايت پدر و مادرتان را جلب كنيد كه اگر نكنيد ناخوش مي شايشاند.

مواظب خودتان باشيد كه صدمه نخوريد به محض اينكه خلاف تعهدتان رفتار كنيد ، دچار بلا مي شايشاند.


قلب پدر ومادر بخصوص مادر عرش رحمان هست.

هيچ وقت او را نرنجانيد، حق پدر را كسي پايمال نمي كند و اگر مادري از شوهر خود ناراحتي ببيند شكر مي كند كه فرزندانش را دارد.

شما را به خدا اگر كسي در حق چنين عاشقي تندي كند و او را برنجاند آدم هست.

تا زنده ايم قدر خودمان رابدانيم.

انتظار من اين هست كه تا مي توانيد پدر ومادر را ستايش كنيد و بندگي اين دو را نماييد كه اين پاداش من هست.

75:

مصاحبه با شیطان

روزی که شیطان تلفنی تماس گرفت و بی مقدمه فرمود: "حاضرم رؤیای تو راتبدیل به واقعیت کنم"،به ناگاه شوکه شدم! باورم نمی شد! تنم خیس عرق شدهبود! وحشت و ترس سرا پای وجودم را فرا گرفته بود! به هر زحمتی که بودخودم را جمع کردم و بالاخره قراری برای مصاحبه گذاشتم.


روز مصاحبه

شیطان با دو ساعت تاخیر حاضر شد.

وقتی هم که رسید عذرخواهی کرد و
فرمود
: مأموریت خطیری پیش اومد که از دوستان ساخته نبود و می بایست خودمانجام می دادم.

پیش از انجام مصاحبه فرمودم: با چه تضمینی باور کنم کهدر جریان مصاحبه بر مبنای صداقت در فرمودار سخن خواهی فرمود؟خندید و فرمود: دلیلی ندارد دروغبگویم.

چون من به حربه ای مجهزم که
اگر پرده از تماماسرار من برداشته شود باز هم می توانم به خواسته های خود دست یابم.فرمودم: چه حربه ای؟ـ جواب داد: غفلت؛ انسانها را به خواب نوشین غفلت میبرم و اون وقت نقشه هایم را عملی می کنم.

سوگند یاد می کنم که تا انتقاممرا باز نستانم شما آدمیان را لحظه ای آسوده نخواهم گذاشت،پیوسته بر سرراهتان در کمین می نشینم و راهزن راهتان می شوم.

اکنون ببینید چگونه راهنجات را بر شما خواهم بست.


متن مصاحبه

عبدالله: خودتان رامعرفی کنید.ـ شیطان: فردی هستم از طایفه جن.

مسمی به اسم خاص "ابلیس" و
مشهور به اسم عام "شیطان"؛
البته اسامی و اوصاف دیگری هم دارم که چندانمعروف نیستند نظیروسواس، خنّاس، عزازیل، عفریت، شیصبان، حارث، مارد،غوی، رجیم، ابو مره، ابولبین، مذموم، مرید و

عبدالله: پیشه و شغلشما چیست؟
ـ شیطان: مشاغل فراوانی دارم؛گاهی مسافر کشم؛ سر دو راهیحق و باطل می ایستم و مسافران را در جاده گمراهی در بست به سفر جهنم می برم.

گاهی کشاورزم و بذر کینه و نفاق را در زمین دلها می افشانم.گاهینقاشم؛ رنگ بطلان به چهره حقیقت می زنم و جامه کژی برقامت راستی می پوشانم.

گاهی هم خلبانم؛ با بالهای وسوسه و القاء اونقدر بر فراز قلب آدمی چرخ میزنم تا باند مناسب برای فرود بیابم.

عبدالله: دشمنی دیرینه ات باآدمی زاد از کجا سرچشمه می گیرد؟

ـ شیطان: ماجرا از اون روزی شروع شد کهصحنه آرای خلقت، دست به کار آفرینش آدم شد.

ملائک نه از روی اعتراض که ازروی کنجکاوی فرمودند: این موجود خاکی که می آفرینی بر روی زمین فسادهاخواهد انگیخت و خونهای بسیارخواهد ریخت.اگر قصد تو طاعت بردن هست که مادر فرمانبری مطاعیم.

واگر مقصود تو تسبیح و تقدیس هست که ما پیوسته دراین کاریم.


با ما بگوحکمت این کار در چیست؟ او در جواب فرمود: ـ در این کار رازهاییست سر به مهر؛ من اونچه را که در خشت خام می بینم شمادر آینه هم نخواهید دید.

اینچنین بود که خالق به واسطه این مخلوق نوپایدو پا به خود بالید و بر ما فخر فروخت؛اونگاه فرمانمان داد که: "در مقابلاین مخلوق خاکی به خاک سجده فرو افتید!" تمامی فرشتگان بی درنگ برآدمسجده بردند.این فرمان اما بر من بسیار گران آمد؛ چه اونکه من سوابقیدرخشان داشتم،تنها ۶۰۰۰هزار سال -با حساب شما البته صد و نه میلیارد وپانصد میلیون سال دنیا-خالصانه خدای را در آسمانها دوشادوش فرشتگانپرستیده بودم،اونقدر مستغرق در عبادت بودم که فرشتگان گمان می کردند کهمن نیز چون اونها فرشته ام،من نتوانستم بار این خفت را به دوش کشم.

هر چه
باشد آفرینش من از آتش بود وخلقت او از خاک،
برتری من بر او چون آفتابروز، روشن بود، من کجا می توانستم بر انسانی خاکزاد سجده برم.

آری، اونروز گستاخانه در برابر خالق ایستادم و متکبرانه از این فرمان سر باز زدم.

این شد که از درگاه ربوبی اش رانده شدم.از اون وقت به بعد کینه آدمرا سخت به دل گرفتم و هر روز آتش این کینه در دلم شعله ورتر می شود.

عبدالله: این عبادتهای خالصانه که فرمودی چگونه ترا از این تکبرورزیبازنداشت؟
ـ شیطان: من به زعم خود از روی خلوص خدای را می پرستیدم حالاینکهاز ابتدا شائبه شرک و نفاق در خداپرستی ام راه داشت و این امتحان،شرک و نفاقم را آفتابی کرد.


عبدالله: با چه شیوه و شگردی انسانهارا به دام می افکنی؟ـ شیطان: با روش منحصر به فرد " گام به گام".منبه طور معمول کارم را در چند مرحله انجام می دهم؛نخست از طریق وسوسه هایتحریک آمیزخود، افکاری پلید را بر قلب انسان القا می کنم،
اونگاه اون اندیشهزشت را نیک جلوه می دهم، سپس در مرحله عمل
با تزیینات گوناگون، اشتیاقفرد را برای ارتکاب گناه برمی انگیزم.

این را هم اضافه می کنم که در مقامروش پايه اً با حصر گرایی مخالفم؛بر این باورم که همیشه نمی توان با روشیواحد به صید شکار رفت.

وسوسه، تزیین ، شاید برای اغلب انسانهاسودمند افتد،اما حریم دفاعی برخی انسانها گاهی نفوذ ناپذیر هست؛اینجاست که ناگزیرم به حربه های دیگری چون وحی، نسیان و ایجاد فراموشیمتوسل شوم.البته هنرمند یهای دیگری هم دارم؛ مثلا در هیئت و قالب اجسام،تمثل و تجسم می یابمو از این رهگذر، ابنای آدم را به سراشیبی سقوط درپرتگاه تباهی و عصیان، سوق، که چه عرض کنم، هل می دهم.

عبدالله: بزرگترین آرزوی شیطان چیست؟

ـ شیطان: فرمودن ندارد اما اغوای تمامی آدمیاندر همه ادوار و اعصار تنها آرزوییست که در سر می پرورانم.
عبدالله: کدام عمل انسانها بیش از همه تو را خشمگین می کند؟
ـ شیطان: هر چند خوشندارم از ابرازش اما برخی انسانها برحسب عادت،با سجده های طولانی، مداممرا آزار می دهند و بینی مرا به خاک مذلت می مالند.

عبدالله: کدامعملشان تو را بیشتر خوشحال می کند؟
ـ شیطان: برای من بسی مسرت بخش هستاینکه آدمی پشت سر هم گناه کند و توبه را مدام به تاخیر بیاندازد.

عبدالله: عجیبترین عمل انسانها کدام هست؟
ـ شیطان: برسر سفره گناه مینشینند و از هر گناهی لقمه ای بر می گیرند،اونگاه معترضانه برمن خشم میآورند که سفره گناه را تو گستردی.

عجبا! من فقط شما را سوی گناه خواندم؛شما اما به سوی گناه دویدید،اگر طعم گناه در ذائقه شما شیرین افتاد دیگرچرا مرا مقصر و مسوول این تباهی و گمراهی می انگارید؟!

عبدالله: شاید انسانها پر بیراهه نمی روند که تو را مقصر می دانند؟ـ شیطان: چنیننیست.

رسالت اغواگری را خداوند خود بر دوش من نهاده هست؛
پست تبهکاری واضلال از ناحیه خداوند به من اعطا شده هست.او خود فرموده که هر که را ازفرزندان آدم می توانم بلغزانم؛ با سواره نظام و پیاده نظام بر اونها بتازم؛در ثروت و فرزند شریکشان گردم والبته من جز فریب و دروغ نویدشان نخواهمداد.


عبدالله: چه اموری زمینه های نفوذ تو را بیش از پیش فراهم مینمايند؟ـشیطان: زمینه های نفوذ من البته بی شمارند امانقطه ضعفها،حساسیت ها، حقارت ها، حسادت ها، رقابت ها،محرومیت ها، عقده ها، شهرتطلبی ها، افزون خواهی ها و...

مناسبترین زمینه هایی هستند که درخت دشمنی و بستر نفوذ مرا بارور می نمايند.

عبدالله: اگر اجازه بفرمایید سوال را قدری خصوصی تر کنیم.

شما آیا
ازدواج هم کرده اید؟
ـ شیطان: آری، من در اوان جوانی با دختری بهنام"لهبا" فرزند"روحا" از طائفه جن ازدواج کردم.

عبدالله: اینازدواج ثمره ای هم داشت؟
ـ شیطان: البته که داشت.

حاصل این ازدواج
فرزندان بی شماری بودند .

عبدالله: سرنوشت اونها چهشد؟ـ شیطان: در وقتهای کهن پیش از خلقت انسانها، میان طوایفی از جن ونسناس - طایفه ای به جای انسانهای فعلی- جنگ و خونریزی بالا گرفت و خداوندفرشتگان را فرمود که به زمین هبوط نمايند،اونها هر دو طائفه از جملهفرزندان مرا به هلاکت رساندند.
و من از اونجا که خداپرست بودم از این معرکهجان سالم به در بردم.

اونگاه فرشتگان مرا به آسمان بردند و من در کنارایشان، خدای را به جد می پرستیدمتا اینکه سخن از خلقت و خلافت آدم بهمیان آمد و در پی نافرمانی ام از اون جمع رانده شدم.

عبدالله: آیادر میان طائفه خود هواخواه و طرفدار هم داری؟
ـ شیطان: نه تنها در میانقبیله خود که در میان انسانها نیز.

عبدالله: متوجه منظور شما نشدمیعنی می فرمایید انسانها هم به سوی تو دست دوستی دراز می نمايند؟
ـ شیطان: تعجب کردید؟! آری! عده ای هستند که مرا ارباب و سرپرست خود می انگارند،کارگزاران وخدمتگزارانی وفادار که اهداف شوم و توطئه های پلید مرا بهخوبی جامه عمل می پوشانند.

عبدالله: قلمرو فعالیتهای شما تا چه اندازه می تواند باشد؟ـ شیطان: امور تکوینی از قلمرو نفوذ و سلطه من بیرون هست؛ تنها در حوزهامور تشریعی مجال جولان دارم،یعنی اعمالی که بشر از روی اختیار و تکلیفملزم به انجام اونهاست؛چه می گویم؛ باید اعتراف کنم که در حوزه تشریعنیزدست من بسته هستچرا که فعالیتم منحصر به اندیشه و روان آدمی هست؛ اون هم در حدود دعوت واجابت؛ همین وبس.
عبدالله: حرف آخر؟
ـ شیطان در حالیکه چهره اش از شدت خشم برافروخته بود سوگند یاد میکنم که تا انتقامم را باز نستانم شما آدمیان را لحظه ای آسوده نخواهم گذاشت،پیوسته بر سر راهتان در کمین می نشینم و راهزن راهتان می شوم.

اکنونببینید چگونه راه نجات را بر شما خواهم بست.
.
__________________
بگذاریدوبگذرید،ببینید و دل مبندید،بنگرید و دل مبازید،کهدیر یا زود،بایدگذاشتوگذشت

76:

باز سلام
علاقمندان به مباحث فلسفی
مطالب بالا را خواهسنا سرو کنید و یا پرینت که در وقت خارج هزینه انیتذنتی باشد بخوانید
با نهایت تشکر

به ادامه نطریه داورین بر گرددیم و در پست بعدی....

77:

نظریهتکاملداروینبهلحاظدینی
بهتراستبگوییمنظریهتکاملیداروینازلحاظدینیمشکلسازاستنهخودتکاملچونمنچیزییاکسیراندیدمکهدرحالتکاملنباشدازمداددردستشماگرفتهتاانسان.


(1)
داروینروایتیکاملاًجدیدازخلقتارائهمیدهد.

روایتیکهبهظاهرباروایاتانجیلیدرتعارضاست؛بهنظربندهداروینعمقدیدبشرراافزایش.

ودرحقیقتروایتیکاملاجدیدنبودحالامنانجیلرونمیدانم(بهعلتتحریف)ولیقرانتکاملراردنکرده.(منظورمتکاملاستنهنظریهداروینچونداروینانساناستونظریاتاوتحتتاثیروقتومکان)

(2) بهنظرمیرسداگرنگوییمانتخابطبیعیدارویننقشخدارادرخلقاشکالمتنوعحیاتحذفمیکندلااقلاونراکاهشمیدهد؛انتخابطبیعییعنیهرموجودیکهتواناییبیشتریدرسازگاریبامحیطداردتوسطمحیطانتخابمیشود(واینبهاینمعنینیستکهمحیطیاطبیعتتواناییانتخابداشتهباشدمحیطراموجوداتمیسازندونمیتوانفرمودیکسریازموجوداتکهبهطورکاملامنظموحسابشدهدرحالحرکتوتکاملاندبهخودیخودیاهمانطبیعتکنترلمیشوند) پسبهتراستبگوییمدارویننهانتخابطبیعی.


(3)
نظریهدارویندربابظهورانسانازاشکالپایینترحیاتظاهراًباورهایکهنبهمنحصربهفردبودنآدمیوتمایزاخلاقیرازیرسؤالمیبرد؛همهمامیدانیمکهانساندوبعدداردبعدحیوانیوبعدانسانییاهمانروحانیپسبااینتفاسیرایننظریهتضادیباباورهایکهنکهشایدهنوزهمکهنهنشدهنداردپسمابررویبعدحیوانیانسانبحثمیکنیم.

البتهانساندچارتکاملطبیعییاعرفتکاملنیستبرایمثالانسانهاامروزپروازمینمايندامالزوماتکاملیبهتقلیدازپرندگانندارندواینثمرهلطفخداوندوداشتنبیشترینحجمسلولهایعصبیاستیاهمانمغز
.


(4)
بهنظرمیرسدتاکیداوبرنقشبارزشانسدرتکاملتخریبنمايندهمفهوممشیتالهیاست؛بگذاریدشانسروتعریفکنیمیعنیچیزیرخبدهداماهیچدلیلیبرایوقوعاننباشدبرایمثالبرگیازدرختبیافتدوبهطورشانسیبهصورتشمابخوردولیمادراموزههایدینیخودداریمکهافتادنبرگازدرختهمباهماهنگیخداصورتمیگیرد.اصولاشانسوجودخارجینداردیابهعبارتیشانسهمانمشیتالهیاست
.


(5)
بهنظرمیرسدتکاملداروینیجهانراازهدفتهیکردهوزندگیآدمیراازهراهمیتماندگارخالیمیکند؛فکرنمیکنمیکنظریهتواناییخالیکردندنیاازهدفباشد
.


(6)
وحداقلبرایبسیاریازمسیحیانروایتداروینازمنشاءانسانبامفهومگناهاولیهوهبوطظاهراًدرتعارضبودهونیازبهیکناجیرامرتفعمیدارد.

دارویناصلاراجعبهبعدروحانیانسانکهنیازبهناجیخاصخودشراداردصحبتنکرده.

آیامیتوانمیانداروینوانجیلسازگاریبرقرارکرد؟برپايه یافتههایماکتابیکهدچارتحریفشدهنمیتوانباانسازگاریبرقرارکرد.

فیلسوفتکاملیدانیلدنتمینویسدحداقلازدیدگاهدانشگاهیان،علمپیروزشدهودینشکستخوردهاست؛مطمئناسخنانایشانفقطیکنوشتهاستچوندینیکهشکستبخورددیننیست.بهتربگوییمایامیتوانبینقرانونظریهتکاملرابطهایجستعاقلانهتراست.

سرراستترینراهایناستکهبپذیریمانجیلکتابعلمینیستوعلمداروینیهموحینیست.

اینتوصیهرادراواسطقرننوزدهمبهصورتضمنیتوسطپاپلئویسیزدهمدراطلاعیهایخطاببهاسقفهاباعنوانمشیتالهیارائهگردید.

پاپضمنپاسخبهاینسؤالکهچگونهبایدمتونمقدسراتفسیرکردبهپیروانخودتوصیهمیکنددرمتونانجیلبهدنبالاطلاعاتعلمینباشند.

ازسخنانپاپمیتوانبهتحریفشدنانجیلاشارهکردبهاینصورتکهپاپانسانهاییراکهازطریقعلمبهدنبالکشفحقیقتیابهتربگویمخداهستندرادرنظرنگرقتهاست

ایندستورالعملسادهکهمابایستیدائماًمتوجهاونباشیممیتواندمقدارزیادیازاضطرابهاوسرگشتگیهایغیرضروریراکنارنهد.

نکتهدراینجاستکهنبایستیدربدوامرهیچگاهداستانداروینرادررقابتباروایاتخلقتازدیدگاهانجیلقراردهیم.

منتوصیهمیکنمبهاینتوصیهسادهگوشنکنیدکهاینبهمعنیپاککردنصورتمسئلهاست.اصولانظریتکاملنهدرتناقضدینبلکهراهیبرایشناختخداونداستومابهعلتاینکهنمیدانیممنظورقراننهانجیل(البتهتحریفشدهاش) ازفرستادنحضرتادمبهزمینچهبودهصورتمسئلهراپاککنیم.

اولاینکهداروینمیفرمودتفاوتهاینسبیدرسازگاریموجوداتزندهبامحیطزیستشانتصادفیاست،بهاینمعنیکهبهوسیلههیچحکمتهدایتنمايندهایجهتدارنشدهاست.

برخیموجوداتزندهبهصرفتصادفتناسببیشتریبرایتولیدمثلدارند.

اینتصادفیبودنتنوعهااینشائبهراایجادمیکندکهمادرجهانیسردرستیکهفاقدطراحییاحاکمیتحکیمانهاستزندگیمیکنیم.

بنابراینسؤالاتیبرسرراهاعتقاددینیمابهمشیتالهیایجادخواهدشدهمهمیدانیمکهداروینهممثلهمهمابشریبیشنبودهپساشتبهاتینیزدرفرمودهویمشاهدهمیشود.منظوراقایداروینازتصادفهمانشانساستکهدربالابهاناشارهکردم.(وقتیادمزیادفکرمیکنهمخشقاطیمیکنهونتیجهایجزاینانتظارانرانمیکشد) دوماینکهبهنظرمیرسدباورهایداروینمفهوممحبت،عدالتورحمانیتخدارابهچالشمیکشد.

تنازعمیانموجوداتقویوضعیفبرایبقاءویامیانمناسبونامناسببااونچهماازرحمانیتوانصافدرنظرداریمجوردرنمیآید.

قانونانتخابطبیعیچنانکوروعاریازعواطفبهنظرمیرسدکهالهیاتبعدازداروینبایستینشاندهدکهچگونهاینقانونبامفاهیمعشقوعدالتالهیسازگارمیشود.بنابراینتکاملهمبرایمشیتوهمبراینیکسرشتیخداابهاماتیبوجودمیآورد.

هرچندکهتکاملگرایانمستقیماًبصورتاثباتینمیتوانندوجودخداراانکارنمايندامابسیاریخواهندفرمودکهبیرحمیموجوددرتکاملباجهانیفاقدخدابهترمنطبقاستتاباجهانیکهریشهدرقدرتومحبتخداداشتهباشد.

ریچاردداکینزپسازذکراینکهبهچهمیزاناشکالمختلفحیاتنسبتبههمسوءنیتدارندبهایننتیجهمیرسدکه : جهانیکهمیبینیمدقیقاًواجدویژگیهاییاستکهمیتواناونرادرعمقفاقدطراحی،هدف،بدییاخوبیدانست،چیزیجزبیتفاوتیهایکوروبیرحمانهوجودندارد.

تفسیربهراییکیازمشکلاتماانسانهااستایاانصافنیستکسیکهقدبلندتریدارددریکجمعیتبهتردیدهبشودیاانصافایناستکههمهیکقدباشند.اصولاعدالتالهیدرموردانسانبهکارمیرودکهصاحبتعقلاست.

ایناقایریچارداحتمالابعدازیکدعوایخوانوادگیایناراجیفرانطقفرمودند

چراخدادردورنجرامجازداشتهاست.امروزههیچعالمالهیاتآگاهینمیتواندازاونچهعلمتکاملیدربابموضوعرنجبیگناهاندرمعرضقضاوتالهیاتقرارمیدهدشانهخالیکند.

اگرشمابهاسلامرجوعکنیدحتماجوابخودراخواهیگرفت.خدابههیچکسدردورنجنمیدهدبلکهخودمادنبالدردورنجمیگردیمبهاینمعنیکهخدامیگویداینکاررانکنخطرداردولیماانجاممیدهیموبعدمیگوییم .(خدابدنده) بیگناهانحتماموردلطفخداقرارمیگیرندبرایمثالکودکیدرکودکی ( )
میمیرد.چرانمیتواناینرالطفخداوندندانستزیرااینکودکدرجوانیخودرابهکامجهنممیکشیدایااینلطفنیست
.


78:

دوستان متاسفانه به علت تراکم فونت نظمش بهم خورد در ویرایش

79:

یک گریزی هم به .......

حضرت ادم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

حضرت آدم(ع) و حکمت نهی از شجره ممنوعه







1.

در مورد بهشت آدم(ع) سه نظر عمده وجود دارد عده ای معتقدند که اون بهشت ، بهشت اخروی بوده و عده ای دیگر فرموده اند اون بهشت ، باغی از باغات همین دنیای مادّی بوده هست ؛ و عده ی سومی معتقدند اون بهشت، بهشت برزخی بوده.

قول اول به نظر ضعیف می رسد چون اگر کسی وارد بهشت اخروی شود دیگر از اون خارج نخواهد شد و شیطان را هم در اون راه نیست.

قول دوم نیز بعید هست که درست باشد چون اوّلاً برخی از اوصافی که برای بهشت آدم(ع) در قراون آمده هست با باغهای دنیوی سازگار نیست.بهشت مذکور بهشتی بوده هست که در اون گرسنگی و تشنگی و گرما و سرما نبوده هست.(ر.ک:سوره طه / 118 و 119 ) ثانیاً بنا به اونچه از روایات هستفاده می شود ، هبوط از بهشت برای حضرت آدم(ع) بسیار ناگوار بوده هست.

لذا مدام از اون یاد می کرده و آرزوی اون را داشته هست.

در حالی که حضرت آدم (ع) پیامبر خدا بود ؛ و از پیامبر خدا بعید هست به خاطر از دست دادن باغی دنیایی ــ هر چند بسیار زیبا ــ این همه ابراز اندوه کند ؛ تا اونجا که فرموده اند اون حضرت در فراق بهشت بسیار گریه می کرد و اندک می خندید.

افراد مومنی که مادون انبیاء هستند منزّه از این هستند که دل در گرو زیبایی های دنیا داشته باشند چه رسد به انبیاء(ع).

بنا بر این ، به نظر می رسد که این بهشت ، بهشت عالم برزخ بوده هست.

در روایات نیز به کرّات فرموده شده که این بهشت ، بهشت دنیایی بوده هست نه بهشت اخروی ؛ ولی از این روایات نمی توان هستفاده نمود که اون بهشت ، باغی از باغهای دنیا مادّی بوده هست ؛ چون در بسیاری از آیات و روایات ، کلمه دنیا ، در مقابل آخرت برنامه گرفته و به مجموع عالم برزخ و عالم مادّه اطلاق شده هست.

چرا که انسان سپس مردن ، ارتباط خود را به طور کامل از دنیا قطع نمی کند ؛ بلکه همچنان نتایج اعمال افراد متوفی و خیراتی که دیگران برای وی می نمايند به او می رسد.

همچنین طبق روایات ، افراد متوفی با اجازه مأمورین الهی به عالم مادّه رفت و آمد کرده ، و از باوقتدگان خود دیدن می نمايند.

بنا بر این ، عالم برزخ ، مثل عالم آخرت ، کاملاً از دنیا منفک نیست ؛ لذا کلمه دنیا در بسیاری از آیات و روایات به صورت اعمّ به کار رفته و شامل عالم مادّه و عالم برزخ هست.

پس اینکه اهل بیت (ع) فرموده اند بهشت حضرت آدم ، بهشت دنیایی بوده هست ، منافاتی با این ندارد که اون را بهشت برزخی بدانیم.

وقتی حضرات معصومین(ع) می فرموده اند اون بهشت ، بهشت دنیایی بوده ، در واقع اخروی بودن اون را نفی می کرده اند.

قرینه این ادّعا اون هست که در برخی از این روایات تصریح شده که اون بهشت ، بهشت اخروی نبوده بلکه دنیوی بوده هست ؛ و سخنی از بهشت برزخی به میان نیامده هست.

یعنی اگر می خواستند بفرمایند اون بهشت ، باغی مادّی بوده هست ، در اون صورت باید برزخی بودن اون را هم نفی می نمودند ؛ در حالی که نفی نکرده اند.

همچنین طبق روایات خروج از بهشت برزخی امکان پذیر هست.

چون روایات رجعت که فراوان هم هستند تصریح دارند که در وقت ظهور قائم آل محمّد( عج) عدّه ای از اهل بهشت برای یاری اون حضرت خواهند آمد.

2.

خطای حضرت آدم گناه شرعی نبود.

و اون حضرت معصیتی مرتکب نشده بود ، بلکه کاری را کرده بود که اثر وضعی اون هبوط به دنیا و به زحمت افتادن او بود.

خداوند متعال اونها را از خوردن درخت ممنوعه منع کرده بود چون خوردن از این درخت موجب می شد که تناسب وجودی خود را با بهشت برزخی از دست بدهند.

لذا وقتی از اون درخت خوردند عوراتشان برای اونها آشکار شد.« فَدَلاَّهُما بِغُرُورٍ فَلَمَّا ذاقَا الشَّجَرَةَ بَدَتْ لَهُما سَوْآتُهُما وَ طَفِقا یَخْصِفانِ عَلَیْهِما مِنْ وَرَقِ الْجَنَّةِ وَ ناداهُما رَبُّهُما أَ لَمْ أَنْهَکُما عَنْ تِلْکُمَا الشَّجَرَةِ وَ أَقُلْ لَکُما إِنَّ الشَّیْطانَ لَکُما عَدُوٌّ مُبین.

ــــ و به این ترتیب، اونها را با فریب(از مقامشان) فرودآورد.

و هنگامى که از اون درخت چشیدند، اندامشان‏[ عورتشان‏] بر اونها آشکار شد؛ و شروع کردند به برنامه دادن برگهاى(درختان) بهشتى بر خود، تا اون را بپوشانند.

و پروردگارشان اونها را نداد داد که: «آیا شما را از اون درخت نهى نکردم؟! و نفرمودم که شیطان براى شما دشمن آشکارى هست‏.»( الأعراف : 22)
در قراون کریم علّت اصلی خروج آدم و حوا از بهشت را نه خوردن از درخت ممنوعه بلکه آشکار شدن عورات اونها معرّفی نموده هست ، که خود همین امر معلول خوردن از درخت ممنوعه بوده هست.

امّا اینکه چرا ظهور عورات اونها باعث خروج اونها از بهشت شد؟ در آیات و روایات توضیح چندانی درباره اون داده نشده هست.

مفسرین نیز احتمالات گوناگونی درباره اون داده اند از جمله این که فرموده اند اون دو بزرگوار تا اون وقت از اعضاء و قوای جنسی خود بی خبر بودند ؛ لذا شیطان اونها را با فریب تشویق به خوردن از درخت ممنوعه کرد تا به این سبب پوشش بهشتی اونها فرو ریزد و اعضاء جنسی اونها آشکار شود.

و شاید خوردن از این درخت باعث شده که اون دو ، از مرتبه وجودی خویش تنزّل کرده و به مرز عالم مادّه نزدیکتر شوند ؛ و همین امر باعث شده هست که اونها به اعضاء دنیایی خود واقف شوند.

چون موجودات هر چه به مراتب پایین تر وجود تنزّل می نمايند کثرت در اونها قویتر شده و اجزاء و اعضاء بیشتری پیدا می نمايند.

این احتمال را با آیه فوق الذکر (اعراف/22) می توان تقویت نمود.

در آیه شریفه از تعبیر « وَ ناداهُما رَبُّهُما » هستفاده می شود که اون دو در اثر خوردن از درخت ممنوعه از مرتبه قرب الهی دور شده اند.

و حقیقت دور شدن از خدا تنزّل رتبه وجودی هست.

لذا طبق تعبیر فوق خداوند متعال اونها را ندا داد ؛ و ندا در جایی هست که مخاطب دور باشد ؛ این در حالی هست که هنگام امر به ورود حضرت آدم (ع) در بهشت سخنی از ندا نیست.

همچنین در هنگام ورود اونها در بهشت خداوند متعال از تعبیر « وَ لا تَقْرَبا هذِهِ الشَّجَرَة » هستفاده نمود ؛ در حالی که در آیه فوق الذکر ، از تعبیر « تِلْکُمَا الشَّجَرَةِ » هستفاده نمود.

لذا به نظر می رسد که اونها سپس خوردن از اون درخت از اون دور افتاده بودند.

یعنی از مراتب بالای بهشت برزخی به مراتب مادون اون تنزّل یافته بودند.

البته این دلایل برای اثبات این احتمال کافی نیستند ؛ ولی این احتمال را در مقابل سایر احتمالات تقویت می نمايند.



حاصل مطلب این که حضرت آدم با خوردن از اون درخت ، گناه شرعی نکرد چون اون عالم ، عالم تشریع نبود.

لکن اثر وضعی و تکوینی خوردن از اون درخت سقوط از رتبه برزخی به عالم مادّه بود.



3.

ولی باز این سوال باقی هست که آیا خدا نمی توانست آدم را عفو کند ؛ به این معنی که اثر وضعی خوردن درخت ممنوعه را بردارد؟ جواب این هست که اوّلاً خداوند متعال عالم را بر پايه نظام علّی و معلولی آفریده هست.

لذا هر علّتی معلول خاصّ خود را دارد ؛ معلول خوردن درخت ممنوعه نیز از هبوط در دنیا بود.

اگر بنا شود که خداوند متعال قوانین علّی و معلولی را که خود آفریده هست ، با حکومت علّت برتری به هم بزند حتماً باید مصلحت عظیمتری در کار باشد ؛ و الّا این کار خدا خلاف حکمت می شود.

و اگر در این کار مصلحتی بود حتماً خدا این کار را می کرد ؛ چون طبق براهین فلسفی هر چه برای خدا ممکن باشد و قبلیّت قابل هم تامّ باشد ، صدور اون امر از خدا حتمی هست.

پس اگر خدا اثر وضعی کار حضرت آدم را برطرف نکرده هست ، معلوم می شود که این کار فاقد مصلحت لازم بوده هست.

بلکه بر عکس اگر خدا چنین کاری را انجام می داد مصالح عظیمی از بین می رفت.

چون اگر حضرت آدم و حوّا (ع) به دنیا هبوط نمی کردند ، اوّلاً فرزندان اونها هیچگاه پا به عالم وجود نمی گذاشتند ؛ چون در عالم برزخ زاد و ولد وجود ندارد.

تولید مثل به معنای دنیایی اون ، از احکام خاصّ عالم مادّه هست.

لذا تا این دو بزرگوار در بهشت بودند ، فرزندی نداشتند.

ثانیاً از بهشت ابدی آخرت که بسیار عظیمتر از بهشت برزخی هست محروم می ماندند.

چون بهشت وعده داده شده در قراون کریم (بهشت آخرت )، بهشت اعتقادات و اعمال هست ؛ لذا این بهشت در سایه ایمان اختیاری و عمل به تکلیف به دست می آید.

اگر حضرت آدم (ع) در بهشت برزخی می ماند ، هیچگاه به اون بهشت ابدی راه نمی یافت ؛ چون عالم برزخ عالم تکلیف و تشریع نیست ؛ لذا نهی خدا از خوردن درخت ممنوعه نیز نهی شرعی نبود.

کما اینکه خطای حضرت آدم نیز خطا و گناه شرعی نبود.

اوّلین احکام دینی و شرعی برای بشر سپس هبوط به زمین نازل شد ؛ لذا خداوند متعال فرمود:« قالَ اهْبِطا مِنْها جَمیعاً بَعْضُکُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ فَإِمَّا یَأْتِیَنَّکُمْ مِنِّی هُدىً فَمَنِ اتَّبَعَ هُدایَ فَلا یَضِلُّ وَ لا یَشْقى‏.

ـــ (خداوند) فرمود: هر دو از اون(بهشت) فرود آیید، در حالى که دشمن یکدیگر خواهید بود.

ولى هر گاه هدایت من به سراغ شما آید ، هر کس از هدایت من پیروى کند، نه گمراه مى‏شود، و نه در رنج خواهد بود.»( طه/123)
رشد هستعدادهای خاصّ انسانی منوط به تحمّل سختیها و خوشیها دنیاست.

خدای تعالی می فرماید:«هر انسانى طعم مرگ را مى‏چشد! و شما را با بدیها و خوبیها آزمایش مى‏کنیم ؛ و سرانجام بسوى ما بازگردانده مى‏شوید »( الأنبیاء : 35 )وجود شیطان نیز در روند رشد هستعدادهای انسانی مؤثّر هست.

لذا خداوند متعال با اینکه می توانست او را هلاک کند چنین نکرد ؛ چون دشمنی او برای رشد انسان مفید بود.

شیطان حریف قدری هست که انسانهای طالب مقام قهرمانی ، که مقامی فوق مقام ملائک هست ، از کشتی گرفتن با او ابایی ندارند.

چون می دانند که تا با این حریف قدر کشتی نگیرند هستعدادهای اونها رشد نمی کند.

سختیهای دنیا نیز به منزله تمرینهای ورزشی هستند که هستعدادهای بشر را رشد می دهند ؛ در این میان ، انبیاء و ائمه (ع) قهرمانهایی بلا منازعند که نقش مربیگری بشر را بر عهده دارند.



4.

خدا بزرگترین عفوّ نمايندگان هست ؛ لذا در قراون کریم به فروانی از عفو و بخشش خود یاد کرده هست.

اگر عفوّ خدا نبود هیچ موجودی هستحقاق نجات را نداشت ؛ چون حتّی یک لحظه غفلت از خدا نیز کافی هست تا خدا اون موجود را گرفتار عذاب خود کند ؛ ولی خدا بسیاری از خطاها را نادیده می گیرد.

خداوند متعال می فرماید:« وَ ما أَصابَکُمْ مِنْ مُصیبَةٍ فَبِما کَسَبَتْ أَیْدیکُمْ وَ یَعْفُوا عَنْ کَثیرٍ .

ـــــ هر مصیبتى که به شما اصابت می کند حاصل دست خودتان هست ، و بسیارى را نیز عفو مى‏کند »(الشورى : 30) امّا عفو خدا را نباید با عفو بشر یکی دانست.

عفو و بخشش در انسان ، باعث تکامل و رشد وجودی اوست.

لذا خداوند متعال انسان را توصیه به عفو و گذشت می کند تا در سایه این عفو و بخشش روح او به تکامل و تعالی برسد.

خداوند متعال احکام اجتماعی را بیان نموده هست تا نظام اجتماع از گزند آسیب انسانهایی که میل به طغیان دارند حفظ شود.

برای مثال حکم قصاص برای اون هست که افراد جانی و اونها که برای زندگی دیگران ارزش قائل نیستند از ترس قصاص شدن ، جرأت قتل دیگران را نداشته باشند.

لذا حیات اجتماعی بشر در گرو این هست که این احکام معتبر دانسته شوند.

به همین دلیل ، در کشورهایی که حکم قصاص وجود دارد ، آمار قتل پایینتر از دیگر کشورهاست.

از اینرو خداوند متعال فرمود:« وَ لَکُمْ فِی الْقِصاصِ حَیاةٌ یا أُولِی الْأَلْبابِ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُون .

ـــ و براى شما در قصاص ، حیات و زندگى هست ، اى صاحبان خِرد.باشد که شما تقوا پیشه کنید »( البقرة : 179) امّا هستیفای حقّ شخصی خود بر طبق این گونه قوانین اجتماعی اسلام ، باعث رشد روحی خاصّی در شخص صاحب حقّ نمی شود ؛ مگر اونجا که هستیفای حقّ شخصی خود ، به خاطر خدا باشد .

در حالی که عفوّ و گذشت موجب رشد روحی بوده و مستلزم غلبه بر خواست نفس هست.

البته باید توجّه داشت که عفو و بخشش در همه جا ، درست نیست.

عفوّ همواره باید از موضع قدرت باشد ؛ یعنی عفو وقتی باعث رشد روحی می شود که شخص صاحب حقّ ، قدرت گرفتن حقّ خود را داشته باشد ؛ ولی به خاطر خدا از حقّ شخصی خود صرف نظر کند.

امّا اونجا که شخص از روی ترس یا طمع ، تن به عفو و بخشش می دهد ، کار او ارزش معنوی نداشته ، بلکه خود ضدّ ارزش هست.

همچنین عفوّ باید همراه با مصلحت باشد.

اگر عفو و بخشش باعث مفسده باشد ، در اون صورت نیز ارزشی نخواهد داشت.

برای مثال عفو نمودن جنایتکاری که به هیچ وجه دست از جنایت نمی کشد نه تنها ارزش نیست بلکه ضدّ ارزش هست.
بر خلاف انسان ، خداوند متعال غنیّ محض بوده و خودش از عفو دیگران هیچ نفعی نمی برد.

و عفو او ، فقط و فقط به نفع مخلوقات هست.

و از اونجایی که خدا حکیم هست تا مصلحتی در عفو یک شخص نباشد خدا او را عفو نمی کند.

باید توجّه داشت که عفو بنده گناهکار همواره به نفع او نیست ؛ بلکه گاهی عفو ، مانع رشد و تکامل او می شود ؛ لذا اگر عفو بنده به ضرر او باشد و او را از تکامل باز دارد خداوند متعال او را عفو نمی کند.

برای مثال اگر کسی چندین سال نماز نخوانده و حال توبه کرده و شروع به نماز مطالعهکرده هست ، خداوند متعال ، گناه او را عفو نموده و از مجازات او در می گذرد ، ولی قضای نماز را از برنمی دارد ؛ چون نماز عامل رشد هست ؛ و برداشتن قضای نماز ، به معنی محروم کردن شخص از این عامل رشد هست.

لذا اگر خداوند متعال نمی گذاشت که حضرت آدم (ع) به دنیا هبوط کند ، در واقع راه تکامل او را بسته بود.

همچنین این کار باعث می شد که از او نسلی پدید نیاید.



5.

شاید در اینجا این سوال پیش آید که چرا خداوند متعال حضرت آدم را از راه خوردن درخت ممنوعه به زمین آورد؟ خداوند متعال قبل از اونکه که حضرت آدم را بیافریند خود اظهار داشته بود که می خواهد خلیفه ای برای خود در زمین برنامه دهد.

اگر خدا می خواست آدم در زمین باشد پس چرا او را در بهشت برنامه داد و از بهشت وارد دنیا کرد؟
در این کار خداوند متعال حکمتهای فراوانی وجود دارد که به چند مورد اون اشاره می شود.
أ) خداوند متعال آدم را در بهشت برنامه داد تا مزّه بهشت را به او بچشاند ، تا سپس هبوط به زمین ، همچنان مشتاق بهشت باشد.

و مشغول دنیا نگردد ؛ لذا حضرت آدم سپس هبوط هیچگاه فریفته دنیا نشد.

خداوند متعال این کار را با تمام انبیاء و ائمه (ع) می کند ؛ یعنی نبی و امامی نیست که از طفولیّت دید برزخی او باز نباشد ؛ لذا انبیاء و ائمه(ع) هیچگاه فریفته دنیا نمی شوند.


ب) چون حضرت آدم (ع) اوّلین انسان بود لذا اطلاعی از تکلیف و عداوت و فریب و دروغ امثال اینها نداشت.

لذا خداوند متعال او را خارج از محدوده تکلیف شریعی برنامه داده و تکلیفی ارشادی به نمود ، تا از این طریق معنی تکلیف و وسوسه و دروغ و فریب و محرومیّت در اثر ترک طاعت و امثال اونها را به عملاً به او آموزش دهد.

لذا در روایات آمده هست که حضرت آدم(ع) فریب شیطان را خورد چون نمی دانست که ممکن هست کسی قسم دروغ یاد کند.

لذا شیطان قسم خورد که خیر خواه اوست ؛ و او باور نمود.

امّا چرا این آموزش در زمین واقع نشد؟ دلیلش این بود که حضرت آدم (ع) به محض اینکه پایش به زمین می رسید مکلّف می شد ؛ چون تمام شرایط تکلیف را داشت ؛ و اگر در زمین خطا می کرد خطایش گناه شرعی محسوب می شد ؛ در حالی که انبیا باید معصوم از گناه باشند

80:

تا دیدار بعد فعلا
حق یارتان

81:

بسم الله الرحمن الرحيم

با سلام
باور من چنين هست :
زمين و کل اين دنيا وطن ما نيست .
ما در زندگيهاي گذشته در وضعيت بسيار بسيار کاملتري زندگي مي کرديم اما به دليل گرفتار شدن به " عجب " و " غرور " تنبيه شديم و به زمين " تبعيد " شديم ...
ما در اينجا " زنداني " هستيم ...
ما همه آزمايشها و امتحانات را در زندگيهاي پيشين گذرانيدم و همه مردود شديم و يا تجديد شديم و سپس حکم شد که مجازات شايشانم اما موقعيت دوباره اي به ما داده شد تا بلکه اشتباهات خود را جبران کنيم ...
بنابراين اين اولين باري نيست که اينجا نشسته ايم و درباره جهان و خلقت و تکامل و سرنوشت و ...سخن مي گوئيم ...
ما در حال مرور کردن دوباره هستيم تا بلکه خطاي گذشته را مجددا مرتکب نشايشانم ...
......................
از نظر من :
" تولد " در زمين چيزي نيست که شايسته جشن گرفتن باشد ...
" مرگ " در زمين هم چيزي نيست که لزوما شايسته سوگواري باشد ...
همه چيز مرتبط هست هست با اينکه آيا توفيق " نجات " خواهيم داشت ؟
موجوداتي که بتوانند در امتحان مجدد پيروز گردند شايسته تکاملي ابدي خواهند بود ...
موجوداتي که نتوانند در اين آخرين موقعيت ، خود را دگرگون نمايند براي هميشه از تکامل ساقط خواهند شد ...
......................
همه اونچه انسان بر رايشان زمين ، با قدرت و اجازه خداوند متعال مي آفريند براي " شفاي " دردهاي خودش و " جبران " نقائص " خودش هست ...
نقائصي که در زندگيهاي گذشته فاقد اون بوديم ...
يعني در زندگيهاي گذشته ما " کالبدي " داشتيم پاک که هميشه جوان بود و هرگز بيمار نمي شد و پير و فرسوده نمي گشت و بيمار نمي شد اما بر رايشان زمين در کالبدي واقع شديم که فاقد چنين خصوصياتي هست و اين هم براي " تنبيه " ما بود تا غرورمان را زير پاي بگذاريم و دريابيم که بايد هميشه در برابر خداوند متعال خاضع و خاشع باشيم ...
اگر خودرو و هواپيما اختراع مي نماييم به دليل اين هست که کالبد ما قدرت پرواز کردن و حرکت سريع خود را از دست داده هست ...
اگر تلفن و رايانه و ...اختراع مي شود به دليل اين هست که قدرت ارتباط مستقيم از طريق کالبدمان را از دست داده ايم ...
اگر پزشکي تکامل يافته و داروها و درمان هاي پزشکي رشد کرده اند به دليل اين هست که بر رايشان زمين در معرض هزاران موجودي هستيم که هرگز ما را به رسميت نمي شناسند از ايشانروسها گرفته تا باکتريهاي بيماريزا ، از واقعيات نا مساعد و ...
ديگر بدني نداريم که مصون از بيماري باشد بنابراين خودمان دست به عمل زده ايم تا خودمان را نجات بدهيم ...
نمي دانم آيا متوجه شده ايد که بشر با چه شدتي مشغول فعاليت هست تا خود را زنده و سالم بر رايشان پاي خود نگاه دارد اما با همه اين وجود نمي تواند اون امنيت کامل را به خود ببخشد که وقتي اون را در درون خود احساس مي کرد ...
زمين دنياي غريب و بيگانه اي براي ماست ...
هراونچه در اينجا اختراع و کشف مي نماييم آرزوئي هست براي رسيدن به وضعيت گذشته امان ...
...................
اونچه را که فرمودم سخني شاعرانه نيست ، بلکه حقيقتي هست بس دردناک براي کساني که گذشته خايشانش را بياد آورده باشند ...





لا حول و لا قوه الا بالله العلي العظيم وصلي الله علي محمد و آله الطاهرين .





82:

تشکر از نظر و هستدالال شما
که قابل بحث هست
با توجه به دیدگاه شما نسبت به موضوع ابعاد دینی دارد و دیدهگاه خوبیست
ولی باید علت و معلول چرا به تکامل نخواهد رسید؟

83:

این را همان بی خردی قبول می کند که خردی ندارد تا بداند تکامل چیست

84:


دلربائى همه اون نيست كه عاشق بكشند خواجه اونست كه باشد غم خدمتگارشجاى اونست كه خون موج زند در دل لعل زين تغابن كه خزف مى شكند بازارشبلبل از فيض گل آموخت سخن ورنه نبود اين همه قول و غزل تعبيه در منقارشاى كه در كوچه ء معشوقه ما مى گذرى بر حذر باش كه سر مى شكند ديوارشاون سفر كرده كه صد قافله دل همره اوست هر كجا هست خدايا به سلامت دارشصحبت عافيتت گرچه خوش افتاد اى دل جانب عشق عزيزست فرو مگذارشصوفى سرخوش ازين دست كه كج كرد كلاه به دو جام دگر آشفته شود دستارشدل حافظ كه به ديدار تو خوگر شده بود ناز پرورد وصالست مجو آزارش




85:

خب این ها چه ربطی داشت؟

86:

درود بر شما
بزرگوار رب موضوع در بیان موضوعی وقتی اشکار میشود که با قوای پنجگانه عقلیه به تحلیل در اید و هستباط حاصله به بحث گذاشته شود....؟؟؟
سوال اینکه که ...

چرا باید قبول کرد که به تکامل ادمی نمی رسد...

باید رفت سراغ فلسفه وجودی...

وقتی قوای تحلیه ادمی در ماورا سیر نکند چکونه باید داستانها را باور کند...

از داستان بالایی میتوان نتیجه گرفت که گرفتاریهای فکری که ایجاد میشود و بعضی مواقع هم عوام فریبی در کار هست وقت دنیایی ادمی در چه مقطع از وقت به او اوج کمال را خواهد داد؟؟؟

در فلسفه وجود باید تفکر را نقصان نداد چون فقط اوست.......................................

87:

آورد به اضطرابم اول به وجود جز حیرتم از حیات چیزی نفزود
رفتیم به اکراه و ندانیم چه بود زین آمدن و بودن و رفتن مقصود

88:

کی میگه باید قبول کرد که آدمی هیچوقت به تکامل نمیرسد ؟!

89:

واقعا هستفاده کردیم ممنونم/امیدوارم جسارت منو ببخشید
اگه براتون امکان داره(البته در حد پیشنهاد / برای اینکه بحث پراکنده نشه) تا همینجای بحث یه جمع بندی کنید / تشکر میکنم بابت روشنگری /

90:

باسپاس

در مورد سوال اولی که فرموده کی میگه ادمی به تکامل نمی رسه...

البته بستگی داره که بخواهیم با تگاه و داشته دانشی و اسنتدادی چگونه تفسیر کنیم...

در مجموع تااکنون علم بشری در طبقه بندی نیازها و دستاوردهای ان تاریف و تنوریها ارایه و نهایت به مجموعهای رسیده اند که بطور نسبی رفع نیاز نمايند ...

و در طبقه بندی بخشی از نیازهای تکاملی بصورت ذاتی وجود دارد مثلا رشد اگر باز عواملی بیماری قهریه وووو دیگر نباشد تکامل رشد را ادمی خواهد کرد ...بحث در تکاملی که برای بشر تعریف شده از از دیدهگاههای ادیان باز تکامل نسبی هست و اگر انسان برنامه بود که مجموعه کنانات را سیر نمايند و دانسته ها و یافته های خود را تدوین کند ازل تا ابد عمر نیاز داردو...


تکامل ./ فیزیکی بخشی از باید و ان باید جبریسیت که باید در نوع خود به عرصه تکامل برسد...
در بخش تکامل فیزیکی قوای پنجگانه هم تکوین و محکم میشود البته باز اینجا به تناسب هست در جوامع و بخش های اجتماعی و حتی دینی

برای اینکه به بن بست نرسیم لاجرم به درجهای که دست می یابیم به ان حکم تکامل می دهیم و این البته خوب هست...

ظریفت تحلیله ادمی باید ان را تفسیر به مناسبت کندو...


و اما دوست اندیشمند و دانش پژو ...

جمع در مقام علم من نبود چون خود من در وادی ان تکامل به فلسفه وجودی اعتقاد دارم و بس


و همین که طریفت من و تو بر مبنای فلسفه وجودیست نه چیز دیگر دست نوشته قوانین تکوین را...

به همین جهت باید در باید نبایدی هم جست تا ان وجود را در وجود او دید ان وقت فرمود که ادمی به تکامل میرسد...

باز تکرا می کنم طبقه بندی تکامل به ظریف پذیرش قوای عقلیه و عموم جوامع هست ...

به تناسب تفسیر...


موفق باشی

91:

چر ا باید قبول کرد که ادمی هیچ وقت به تکامل نمیرسد
احساس خوبی نیست باز جدا شدن از شماها برام

چه کنم تقدیر من اینه
===========

امید که مفید واقع شده باشد اگرمطالب و یا مطالبی را خواستید با نوشتن به ایمیل من فراخوان فرماید.و بنویسید درچه زمینه باشد.
ومن در حد توان ودانش خود دریغ نخواهم کرد...


hgfji fi il lidk onh phtzd


البته با هم مهین خدا حافظی خواهیم کرد...


که از ما بهتران زیادند و خواهند بود


ادرسهای میل / وب









70 out of 100 based on 40 user ratings 1090 reviews

@