آیا روح وابسته به جسم است یا خیر؟!


آیا روح وابسته به جسم است یا خیر؟!



آیا روح وابسته به جسم است یا خیر؟!
یک پرسش در ارتباط با روح و ارتباط آن با جسم؟!

آیا روح وابسته به جسم است یا خیر؟!

اگر پاسخ منفی مباشد از چه روی بر اساس باورهای دینی در روز قیامت جسم انسان دوباره احیاء می شود؟!
و اگر پاسخ مثبت است ماهیت این ارتباط به چه گونه می باشد؟



«درست بودن» یا «نادرست بودن» کدام یک نیاز به اثبات دارد؟

1:

با درود،

از مدیریت تالار که این پست بنده را برای آغاز یک جستار مجزا مناسب تشخیص دادند سپاسگذارم.

از دوستانی که در ارتباط با این موضوع از متون دینی و یا فلسفی و همچنین منابع علمی اطلاعاتی دارند درخواست می کنم در شکل گیری و غنای این جستار همکاری نمايند.

با سپاس


يك ويدئوي خيلي ديدني از پرواز يك ufo

2:

انسان از دو بخش تشکیل شده هست یکی جسم فیزیکی و دیگری ذهن یا در بعضی از جاها
میگویند Self ( خود ) که به روح هم معنی شده هست .
هیچ الزامی ندارد این خود وابسته به جسم باشد اما انسان از تاثیر پذیری این دو شکل میگیرد
.

و اگر جواب مثبت هست ماهیت این ارتباط به چه گونه می باشد؟
در فلسفه رابطه بین ذهن و پدید های ذهنی با واقعیات و آبژه های فیزیکی همچنان بی جواب
مانده هست و تئوری های گوناگونی برای حل این مشکل پدیده آمده هست .
برای مثال گروهی از ایسم ها میکوشند خود را به جوهر فیزیکی فروبکاهند و گروهی از ایسم ها
میگویند با زبان علم و دانش و فروکاستن نمیتوان خود را توضیح داد گروهی از ایسم ها میگویند
ذهن و جسم دو جوهر جدا و مجزا هستند گروهی از ایسم ها هم میگویند جوهر سومی وجود
دارد که در نهایت همه متصل به اون هستند گروهی از ایسم ها هم میگویند اصلا جوهر فیزیکی
وجود ندارد و هر چه هست ذهن هست .


زیبایــی خلقت


روح انسان در کدام بخش از جسمش قرار دارد؟

3:

این یکی از موضوعات مورد علاقه من هم هست و خیلی دوست دارم عزیزانی که در این مورد مطالعاتی داشته اند در موردش صحبت نمايند.

اما نظر شخصی خودم که شاید چندان هم دقیق نباشه :

بنظر من روح کاملا به جسم مرتبط هست و برای اون چند دلیل و قرینه وجود دارد

1- احادیث و روایاتی که در مورد زیارت قبور و مراسم تدفین هست.
که نشان می دهد حتی پس از مرگ هم رابطه بین جسم و روح کاملا قطع نمی شود و این تعلق و رابطه همچنان بربرنامه هست.

2- تاثیراتی که مسائل جسمی بر روح انسان دارد مثل تاثیر غذاها و مزاج ها بر مسائل روحی مانند تندی مزاج و عصبانیت و یا برعکس اون تاثیر آرامش بخش برخی از غذاها و...

3- تاثیرات معنوی لقمه حرام
(که باز نشان می دهد که خوردن غذا که یک چیز مادی هست می تواند بر روح انسان تاثیر بگذارد)

4- تفاوت روحی زن و مرد باتوجه به تمایزات جسمی
(که نشان می دهد جسم زن با خصوصیات روحی اون تناسب دارد و همینطور مرد)

نظر سایر دوستان در این مورد چیست ؟ لطفا مشارکت کنید.


زندگی نامه فیثاغورث

4:

بسم الله الرحمن الرحیم

"روح" امان به تنهایی نمی تواند در جهان عمل کند و به جسم ( بدن ) نیاز دارد.
با شکل گیری جسم، نفس پدید می آید و پرورش می یابد اما در هنگام مرگ، نفس تعلقش را از جسم از دست می دهد و در روح باقی می ماند.


ایمان یا اعتماد: کدامیک شالوده نگرش دینی است؟

" نفس " واسطه بین "جسم" و "روح" هست.
در برزخ، جسم یا کالبد برزخی داریم که لطیف تر از جسم کنونی ماست.
در عالم قیامت هم "جسم" ، "نفس" و "روح " هست و در عالم آخرت هم همینطور ...


موجودات ماورایی


اپلود کتاب شناخت خدا از طریق ادله عقلی و برهان

5:

درود،

به غیر از بخش اول که اشاره به دیدگاهی می باشد که مختص به برخی باورها منجمله تشیع می باشد در ارتباط با مابقی موارد ارتباط اون دسته از کسانی که به ماورای فیزیک اعتقادی ندارند دلایل فیزیکی و فعل و انفعالات شیمیایی را دخیل می دانند.

به عنوان مثال مورد دوم که اشاره به تاثیر مواد غذایی مختلف (ماده) بر تندی مزاج و عصبانیت و برعکس اون بود از دیدگاه کسانی که روح را چیزی ورای مغز آدمی نمی دانند تاثیر ماده بر ماده نتیجه می شود.

و یا در ارتباط با مورد سوم هم تحلیل هایی به این شکل که باورها که حاصل قرارداد های مادی انسانی می باشند باعث یک ضدیت در درون مایه افکار می گردد و این موجب تاثیراتی غیر از تاثیرات معمول اون لقمه حرام (منع شده از دید قراردادها) می گردد.

البته برای به نتیجه رسیدن در این ارتباط یا هر مورد سوال برانگیز دیگر بایسته هست از دیدگاهی فرای باورهای جاری و پذیرفته شده خود به اون مورد یا موارد نگریست روشی که دکارت هم گویا از اون برای رسیدن به حقیقت (البته از دیدگاه خود او) هستفاده نمود.


در ارتباط با ارتباط روح و جسم رباعی وجود دارد که فرای اینکه متعلق به خیام هست یا نه بار معنایی ویژه ای دارد:


دریاب که از روح جدا خواهی رفت
در پرده اسرار فنا خواهی رفت
می نوش ندانی از کجا آمده‌ای
خوش باش ندانی به کجا خواهی رفت


اینجا دو تعبیر می توان داشت یک روح وجود ندارد و دوم اینکه وجود دارد و درهنگام مرگ از جسم جدا می شود و خود که دوست دیگرمان
friedman اشاره داشتند را جسم فرض کرده هست و نه روح.



....................
پیوست:
چون از دکارت فرمودم و روش کاری او و همچنین یکی از بزرگان فلسفه ایران خیام بهتر دیدم اشاره به این مهم داشته باشم که بنظر می رسد بسیار پیشتر از دکارت اندیشمندان به این روشکار آگاهی داشتند...

چون نیست ز هر چه هست جز باد بدست
چون هست بهرچه هست نقصان و شکست
انگار که هرچه هست در عالم نیست
پندار که هرچه نیست در عالم هست

6:

با سپاس،

در ارتباط با عالم برزخ که اشاره داشتید منابعی که به این مورد یعنی کالبد برزخی اشاره داشته اند و ماهیت اونرا توضیح داده اند را اگر امکان دارد پست نمایید.


7:

با سپاس از توضیحات شما گرامی،

در ارتباط با این بخش که به نوعی واژگان و مفاهیم اونرا هم در بر می گیرد بایسته هست اشاره ای به ریشه واژه Self در زبانهای اروپایی و همچنین سلف در زبانهای ایرانی داشته باشم.

سلف: پوست

Etymology Self


From Middle English self, silf, sulf, from Old English self, seolf, sylf (“same, self, very, own”), from Proto-Germanic *selbaz (“self”), from Proto-Indo-European *selbʰ- (“one's own”), from Proto-Indo-European *s(w)e- (“separate, apart”).

Cognate with Scots self (“self”), West Frisian self (“self”), Dutch zelf (“self”), Low German sulv (“self”), German selbst (“self”), Danish selv (“self”), Icelandic sjálfur (“self”).

Possibly related to Albanian thelb (“core, center, heart

Etymology Thelb


From older dialectal thalb, from Proto-Albanian *tsalba, from Proto-Indo-European *ḱel- 'to cover' (compare Ancient Greek κέλῦφος (keluphos) ‘shell, pod’, Old English heolstor ‘darkness


همانطور که می بینید پوست و self در ریشه خود در مفاهیم اشتراک دارند و به نوعی برداشت های جسم را خود فرض کردن یا اینکه قلب (درون) را خود واقعی فرض کردن به نظر می رسد ریشه های عمیق تری در میان باورهای متفکرین داشته باشد.


اما در این ارتباط و ارتباط این واژه یعنی سلف با واژگان دینی و عرفانی می توان به ریشه یابی واژه سلوک و سالک فارسی و Σέλευκος یونانی پرداخت اگر نوع تلفظ هایی را که برای واژه سلکوس یونانی در لینک زیر در دوره های وقتی مختلف دقت کنید به این مورد برخود می کنیم:
Σέλευκος - Wiktionary

IPA: /sélefkos/


به سلف/Self پیشتر اشاره داشتم و در ارتباط با خود تلفظ سلوک، سالک و سالکان در زبان فارسی معانی زیر بدست می آید:

سالک:
1 - راه رونده رونده .

2 - سفر نماينده مسافر .

3 - سائر الی الله که متوسط بین مبدا و منتهی هست مادام که در سیر هست .

کسی که بطریق سلوک بمرتبت و مقامی رسد که از اصل و حقیقت خود آگاه شود و بداند که او همین صورت و نقش نیست و اصل و حقیقت او مرتبت جام.

الوهیت هست که در مراتب تنزل متلبس بدین پوشش گشته و بمقام فنائ فی الله و مرتبت ولایت وصول یابد .

یا سالکان عرش .

1 - فرشتگان ملائکه .

2 - اهل سلوک .

سلوک:
در آمدن‌درجائی, رفتار, روش, سازش
1 - ( مصدر ) رفتن در راهی .

2 - در آمدن در جایی .

3 - ( اسم ) روش رفتار .

4 - طی مدارج خاص که سالک باید اونها را طی کند تا به مقام وصل و فنا برسد .

از جمله این مدارج توبت و مجاهدت و خلوت و غزلت و ورع و صمت و رجا و غیره هست .

سالکان:
کنایه از ملائکه باشد



نوشته اصلي بوسيله friedman نمايش نوشته ها

در فلسفه رابطه بین ذهن و پدید های ذهنی با واقعیات و آبژه های فیزیکی همچنان بی جواب
مانده هست و تئوری های گوناگونی برای حل این مشکل پدیده آمده هست .
برای مثال گروهی از ایسم ها میکوشند خود را به جوهر فیزیکی فروبکاهند و گروهی از ایسم ها
میگویند با زبان علم و دانش و فروکاستن نمیتوان خود را توضیح داد گروهی از ایسم ها میگویند
ذهن و جسم دو جوهر جدا و مجزا هستند گروهی از ایسم ها هم میگویند جوهر سومی وجود
دارد که در نهایت همه متصل به اون هستند
گروهی از ایسم ها هم میگویند اصلا جوهر فیزیکی
وجود ندارد و هر چه هست ذهن
هست .
گرامی اگر امکانش برایتان وجود دارد کمی بیشتر راجع به هر یک از این گروه ها و دلایلشان صحبت کنید.


8:

در عصر حاضر که قلب کسی در سینه شحص دیگری میتپد که خودش سالهاست در قید حیات نیست
و اعضا بدن انسان در پیوند به انسان دیگری سالها زنده هست

تصور وجود روح دور از ذهن هست

9:

سلام .

روح اولاً یک امر وجدانی هست .

هر انسانی با نگاه به خود و تمرکز بر خود متوجه می شود که همه ی وجود او منحصر در جسم نیست .

وگرنه انسان اگر فقط ماده باشد چه فرقی با مدفوع سگ دارد ؟
در ثانی جسم به خودی خود متحرک نیست.

به یک محرک نیاز دارد.

( این منطق در قراون هم هست ) که خداوند پس از خلقت انسان در اون روح دمید ( این ماده را به حرکت واداشت )
روح در لغت یعنی حرکت ! و این از خواص ذاتی ماده نیست.



می توان از کسانی که مورد پیوند اعضا برنامه گرفتند سؤال کرد که آیا شما پس از عمل هیچ احساسی نسبت به خود ندارد ؟ تغییری ؟ تبدیلی ؟ هیچی ؟؟؟
و در ثانی اگر جواب این سؤال بالا منفی باشد می توان فرمود که برنامه نیست روح هم تماما رای همیشه در جسم بماند .

بلکه روج راه خود را گرفته و پیش می رود.



از کسانی که روح را باور ندارند دو سؤال می پرسم ( فعلاً )
1.

از دید شما ماده به خودی خود متحرک هست ؟ آیا ذاتاً متحرک هست ؟
2.

خدا را باور دارید ؟ گر باور دارید ، خدای شما مطلقاً مادی و جسمانی هست ؟؟؟ یا فراتر از ماده ؟

10:

زنده ماندن اعضا کسی در جسم انسان دیگری دال بر این هست که جسم انسان متکی به روح نیست و روح حداقل اثر فیزیکی در جسم انسان ندارد

از کسانی که روح را باور ندارند دو سؤال می پرسم ( فعلاً )
1.

از دید شما ماده به خودی خود متحرک هست ؟ آیا ذاتاً متحرک هست ؟
ماده بخودی خود متحرک نیست الا اینکه نیروی بر ان وارد شود
نیرویی که اعضا انسان رو به تحرک وا میدارد انرژی ماهیچه ها هستند که حاصل از تغذیه هست(خب البته بحث مفصلی دارد شیوه کار ماهیچه و اصول تغذیه و غیره
2.

خدا را باور دارید ؟ گر باور دارید ، خدای شما مطلقاً مادی و جسمانی هست ؟؟؟ یا فراتر از ماده ؟
من از نظر علمی صحبت کردم که وجود روح رد میشه
از نظر دینی بحثش جداست

11:

بسم الله الرحمن الرحیم

منبع من در این زمینه متون دینی ( به همراه تحقیقات و تجربیات شخصی ) هست و بر متون فلسفی تکیه نمی کنم.

در روایات ( شیعه ) به کالبد برزخی اشاره شده هست.

مثلا :
الكافي عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ أَبِي وَلَّادٍ الْحَنَّاطِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: قُلْتُ لَهُ جُعِلْتُ فِدَاكَ يَرْوُونَ أَنَّ أَرْوَاحَ الْمُؤْمِنِينَ فِي حَوَاصِلِ طُيُورٍ خُضْرٍ حَوْلَ الْعَرْشِ فَقَالَ لَا الْمُؤْمِنُ أَكْرَمُ عَلَى اللَّهِ مِنْ أَنْ يَجْعَلَ رُوحَهُ فِي حَوْصَلَةِ طَيْرٍ لَكِنْ‏ فِي أَبْدَانٍ كَأَبْدَانِهِمْ.

( راوى حديث به امام صادق علیه السلام ) فرمود : فرمودم به او ، جانم فداى شما باد، مى گايشانند: همانا ارواح مومنين داخل چينه دان پرندگان سبز رنگ در اطراف عرش هستند .

پس ( امام فرمود ): خير، مومن نزد خدا گرامی تر از اون هست که روحش را در چینه دان پرنده ای برنامه بدهد اما در بدن هایی شبیه بدن هایشان هستند.
در کتاب مرات العقول فی شرح اخبار آل رسول، اعتبار این حدیث " حسن " ذکر شده هست و بنابراین حدیث ضعیفی نیست.
........................................
نکته : " برزخ " یک جهان نیست بلکه منطقه ای هست بین دو جهان.

12:

ببین داداش من شما وقتی حدیثی رو نقل میکنید و اعتبار ان رو بالا میدانید
حداقل از ان حدیث باید بار علمی هم داشته باشد
یعنی با علوم حاضر در تناقض نباشد

در بحث ارتباط روح با جسم از نظر علمی کاملا مردود هست که جسم بشری هیچ گونه اتکایی به روح داشته باشد
حالا گر حدیثی در این مورد هست باید ثابت شود که از نظر علمی هم ان حدیث درست هست
اصولا فارغ از نقطه نظر علمی از نظر عقلی باید سوال کرد اصولا چه احتیاجی به روح دارم؟
روح برای ما چه میکند؟
و چرا خدا بنا بقول احادیث در بدن انسان روح دمیده هست؟
(خب هر عضو فیزیکی بدن انسان اگر نباشد فاجعه ایی در زندگی بشری رخ میدهد ولی اگر روح نباشد هیچ اتفاقی از نظر زندگانی و فهم و ادراک نمی افتد)

13:

درود،

گرامی نمونه های دیگری از این دست احادیث که بیشتر مورد تایید علمای دینی هم هست می شناسید؟

و مساله مهم تر اینکه آیا خداوند در آیات قراون به چنین کالبدی اشاره کرده یا خیر؟

14:


با درود گرامی،

اگر به پست friedman در ابتدای این جستار دقت کنید گروه هایی را مشخص کرده اند که نظریات مختلفی را برپايه دیدگاه های خود در ارتباط با روح و یا به اشاره ایشان خود، دارند.



روشهای این گروه ها برای رسیدن به نتایجی که بدست آورده اند از یک جنس نمی باشد و مقایسه اونها پیش از اینکه به یک معیار و خط کش مشترک دست نیافته اند بیهوده هست...
به اعتقاد من شما که به نظر می رسد مواردی را که علم تعریفی برای اونها ندارد را قبول ندارید بهتر هست با دیگر دوستان که دیدگاهی متفاوت از شما دارند تعاریف مشترک را مشخص کنید و سپس اون به رد یا تایید اون فرضیات بپردازیم.


15:

اگر انسان های نئاندرتال یک وقت اتفاقی خدانکرده گذرشون به این تاپیک بیفته من فکر کنم همه از خنده منفجر می شن!!
هنوز یک هفته نشده یک تاپیک زدند به نام http://forum.hammihan.com/thread9424...ml#post4299828 که توش نوشته روح زن و مرد نداره حالا با حدیث و فلسفه این جا دوباره فراخوان می کنید که روح زن و مرد داره ؟

این یک انسان نئاندرتاله داره می زنه تو سرش سپس مطالعهاین تاپیک->

16:

درود،

البته پرسش بنده هم در همان جستار بود که مدیریت تالار بنا به تشخیصشان صلاح دیدند که خود جستاری مجزا باشد...بد نیست البته می تواند کمی کلی تر به اون مبحث نگاه کند زیرا در صورت ارتباط نداشتن روح و جسم به طور کل بحث اون جستار منتفی می شود.


حال شما گرامی در این ارتباط نظری دارید؟

17:


من نظرم در نقل فول برای دیلاک فرمودم هر طرفش را بگیری یک سرش لنگ می شود این جا همان هست اگر بگوییم روح به جسم وابسته هست یک سری مشکلات پیش می آید اگر هم بگوییم جسم به روح وابسته هست ..

.

.

باز هم مشکلات دیگری پیش می آید الله اعلم

نظر من همان نظر هاوکینگ هست.

هر چند فکر کنم نه شه بی فلسفه زندگی کرد

البته شاید به خاطر مکانیسم دمیدن باشد منظورم فوت کردن روح در کالبد انسان شاید مکانیسم درستی نداشته

ببین یک جور دیگه هم می شود این را فرمود! برای چی برای نامیدن خود می گویید بنده ؟

18:

در مورد خود جهت شکسته نفسی هست، البته حرف آ بالاترین درجه از هر چیز را در فرهنگ واژه ای بزرگ و یا اولین و سرچشمه اون چیز را می سازد و وقتی با خود ترکیب می شود خودآ را شکل می دهد که ذات انسان هم باشد.

خود = ذات = دات = داد = عدل و ...

در ارتباط با فوت کردن روح هم:

روح = راح = راه = road = رود = راد

داد راد: از نامهای حق تعالی

جالبتر وقتی هست که با موردی که به اون اشاره داشتم یعنی کاربرد آ واژه دادآ ساخته شود که در گویش های بومی ایرانی معنی پدر و در برخی دیگر مادر را می دهد.

پدر و مادر = آفریننده گان هر فرد می باشند و پروردگاران او نیز می باشند


البته فلسفه بافی ای بود که می تواند مورد توجه برنامه گیرد.

19:

از نظر کدام علم مردود هست ؟!!!
اگر منظورتان علوم تجربی و حسی هست ، که این علوم پايه ا در حوزه متافیزیک و ماوراءالطبیعه نظری نمی توانند بدهند که حالا بخواهند چیزی را تایید یا رد بنمايند .
علوم تجربی پايه ا با اقماض و تخفیف در دایره علوم برنامه گرفته اند ، چون یقینی نیستند و تنها بر مبنای مجموعه از ظنیات و شواهد ، گزاره های تردید پذیر ارائه می دهند و بیشتر کار راه انداز هستند تا مشکلات جسمانی و جنبه حیوانی بشر را مدیریت نمايند...
اما اگر منظورتان علوم معقول (مانند منطق و فلسفه و الهیات و ...) هست که این علوم اتفاقا بر روی بعد غیر مادی انسان تاکید دارند...

بنابراین شما که هنوز با مقدمات و اصول اولیه این مسائل آشنا نیستید بهتر هست که در این موضوعات اظهارنظر نکنید تا بیهوده وقت گرفته نشود...


20:

از نظر علوم تجربی که خرافه با علم رد میکند
اگر منظورتان علوم تجربی و حسی هست ، که این علوم پايه ا در حوزه متافیزیک و ماوراءالطبیعه نظری نمی توانند بدهند که حالا بخواهند چیزی را تایید یا رد بنمايند
این علوم نظر نمیدهند بلکه با اثباب علمی و عقلی خرافه را رد مینمايند
علوم تجربی پايه ا با اقماض و تخفیف در دایره علوم برنامه گرفته اند ، چون یقینی نیستند و تنها بر مبنای مجموعه از ظنیات و شواهد ، گزاره های تردید پذیر ارائه می دهند و بیشتر کار راه انداز هستند تا مشکلات جسمانی و جنبه حیوانی بشر را مدیریت نمايند...

علومی که با حس و عقل بشر ثابت پذیر هستند مبتنی بر ظنیات هستند!
بعد علومی مانند جن گیری و روح گیری و خلسه و انرژی درمانی و و علومی که هیچ مبنای عقلی و علمی ندارند مبتنی بر اثباتیات هستند؟
اما اگر منظورتان علوم معقول (مانند منطق و فلسفه و الهیات و ...) هست که این علوم اتفاقا بر روی بعد غیر مادی انسان تاکید دارند...

این علوم وقتی حرفی برای فرمودن دارند که بعد علمی انچه بیان مینمايند برای بشر مکشوف نشده باشد
همین که بعد علمی ان چه میگویند کشف میشود دیگر بیانشون هیچ ارزشی ندارد

بنابراین شما که هنوز با مقدمات و اصول اولیه این مسائل آشنا نیستید بهتر هست که در این موضوعات اظهارنظر نکنید تا بیهوده وقت گرفته نشود.

دقیقا جواب علوم معقول به علوم تجربی همین هست چون چیزی برای فرمودن ندارند

شما که بسیار در این مسائل خبره هستید با ما که هیچی بلد نیستیم بحث کنید تا ما هم یا بگیریم و ممنوتون شویم
بسلامتی مشاور ارشد باشگاه و افتخار ما هم هستید

21:

سلام .

در این باره فکر کردم .

نتیجه ای که بهش رسیدم :

انسان جسم داره و جان داره .

جان همون سرزندگی وجود انسان هست.

فرق انسان زنده - سلول زنده و ...

- با سلول مرده میتونه تو همین جان - حرکت و پویایی باشه -
اما به راستی جان - نفس - از جنس چیه ؟
از جنس ماده ؟ من فرموده بودم که ماده به خودی خود حرکت نداره نیاز به محرک داره .

و اون محرک همون روح خداست که در انسان دمیده - نهادینه - شده هست.


اینکه قلب و دست و پا میتونه تو بدن یک تفر دیگه کار کنه به این خاطره که جان داره .

امروز تو بدن این شخص و فردا تو بدن شخصی دیگه .

حد فاصل انتقال هم این جسم ( قلب و ...

) تا مدتی جان درش هست و اگه از حد بگذره از بین میره .


به قول ماصدرا :
روح انسان از جسم انسان ناشی میشه .

جسمانیة الحدوث و روحانیة الیقاء

روح خدا به انسان جان داد .

جسم و جان انسان هم روح انسان رو به وجود میاره .


یعنی روح انسان در اثر اعمال انسان پدید می اد .

( شاید روح رو همون انرژی های ساطع شده از بدن دونست - با نگاه ناقص علوم تجربی - که پس از مرگ کنار هم جمع میشه و حقیقت وجودی انسان رو تشکیل میده

22:

خب اگر پروردگار به انسان جسم میدهد بشر هم این جسم رو با حواس و عقلش درک میکند

حالا چه لزومی داره خدا از روح خود روح به انسان دهد؟(که با عقل و حس و علمش هم نیتواند اثبات و درکش کند)
مثلا خدای قادر و توانا نمیتونه بدون دمیدن روح در بدن انسان,جسم بشر رو فعالیت وادارد؟
در ضمن بنا به فرض شما انسانهای جنایتکار هم از روح خدا در انها دمیده شده هست
مثلا هیتلر هم روح خدا در ان دمیده شده هست!
حیوانات هم لازم دارند روح داشته باشتند!تا جسمشون تحرک داشته باشد

23:

بسم الله الرحمن الرحیم


مشخص نیست که شما بر مبنای کدام تعریف از روح این نتیجه را گرفته اید.
همچنین معلوم نیست که آیا همه " علوم حاضر " را مطالعه کرده اید یا فقط بخشی از اون را مطالعه کرده اید.
نوشته اصلي بوسيله saeedhashemee نمايش نوشته ها
اصولا فارغ از نقطه نظر علمی از نظر عقلی باید سوال کرد اصولا چه احتیاجی به روح دارم؟
روح برای ما چه میکند؟
و چرا خدا بنا بقول احادیث در بدن انسان روح دمیده هست؟
خدا یک " آدم " را ( که قبل از او هم آدمیان دیگری بودند ) در زمین، خلیفه و جانشین گردانید ( نه به این معنا که آدم را جای خود نشانده باشد بلکه او را انتخاب کرد و بر دیگران فضیلت داد ).

او از روحی که برگزیده بود در او دمید (نه به این معنا که روح را با هوای دهانش فوت کرده باشد ! بلکه ) اون روح، روحی ویژه هست که بر او فرستاده شد و با اون فضیلت داده شد.
اما " ارواح فردی "، غیر از این روح الهی هستند.

این ارواح قبل از این جهان هم موجود بوده اند اما اون ها به تنهایی قادر به عمل در این جهان نبوده اند.

در این جهان، یک بدن شکل می گیرد و همراه این بدن، موجودی به نام " نفس " هم پدید می آید." نفس " موجودی هست از یک سو با جسم ارتباط دارد و از سوی دیگر با روح.

این " نفس " مراتبی دارد و ممکن هست به طور مداوم تغییر کند.

هنگام مرگ با قطع فعالیت جسم، تعلق "نفس" به جسم هم کاملا قطع می شود اما " نفس " پس از این خاموشی، در جائی دیگر و در کالبدی دیگر ( کالبد لطیف یا برزخی ) روشن و آگاه هست و در روح باقی می ماند ...
................................
شما فقط جسم یا بدن را قبول دارید و نفس را هم همان "روان "، " ذهن " یا " خود " و محصول مغز می دانید که با خاموش شدن مغز و قطع فعالیت قلب، روان هم برای همیشه خاموش می شود و روح را پايه ا قبول ندارید.

اما ما انسان را متشکل از سه موجود جسم، نفس و روح می دانیم که آمیخته با هم هستند و متقابلا بر روی یکدیگر تاثیر دارند ولی نفس از بدن یا جسم لطیف تر هست و روح لطیف تر از هر دوی اون هاست.
به نظر من اگر " نفس " ( که واسطه و برزخ بین روح و جسم هست ) را بشناسیم مسائل و اختلافات مربوط به ارتباط جسم و روح حل می شود ...
نوشته اصلي بوسيله saeedhashemee نمايش نوشته ها
(خب هر عضو فیزیکی بدن انسان اگر نباشد فاجعه ایی در زندگی بشری رخ میدهد ولی اگر روح نباشد هیچ اتفاقی از نظر زندگانی و فهم و ادراک نمی افتد)
اگر روحی نبود جهانی هم شکل نمی گرفت.


24:

بسم الله الرحمن الرحیم

" روح " ، " ریح " ( باد ) ، " ریاح " ...

که به نوعی حرکت لطیف اشاره دارد ...


25:

پس شما همه علوم رو مطالعه کرده اید که اصرار بر وجود روح دارید؟


خدا یک " آدم " را ( که قبل از او هم آدمیان دیگری بودند ) در زمین، خلیفه و جانشین گردانید ( نه به این معنا که آدم را جای خود نشانده باشد بلکه او را انتخاب کرد و بر دیگران فضیلت داد ).

او از روحی که برگزیده بود در او دمید (نه به این معنا که روح را با هوای دهانش فوت کرده باشد ! بلکه ) اون روح، روحی ویژه هست که بر او فرستاده شد و با اون فضیلت داده شد.
اما " ارواح فردی "، غیر از این روح الهی هستند.

این ارواح قبل از این جهان هم موجود بوده اند اما اون ها به تنهایی قادر به عمل در این جهان نبوده اند.

در این جهان، یک بدن شکل می گیرد و همراه این بدن، موجودی به نام " نفس " هم پدید می آید." نفس " موجودی هست از یک سو با جسم ارتباط دارد و از سوی دیگر با روح.

این " نفس " مراتبی دارد و ممکن هست به طور مداوم تغییر کند.

هنگام مرگ با قطع فعالیت جسم، تعلق "نفس" به جسم هم کاملا قطع می شود اما " نفس " پس از این خاموشی، در جائی دیگر و در کالبدی دیگر ( کالبد لطیف یا برزخی ) روشن و آگاه هست و در روح باقی می ماند ...
................................
شما فقط جسم یا بدن را قبول دارید و نفس را هم همان "روان "، " ذهن " یا " خود " و محصول مغز می دانید که با خاموش شدن مغز و قطع فعالیت قلب، روان هم برای همیشه خاموش می شود و روح را پايه ا قبول ندارید.

اما ما انسان را متشکل از سه موجود جسم، نفس و روح می دانیم که آمیخته با هم هستند و متقابلا بر روی یکدیگر تاثیر دارند ولی نفس از بدن یا جسم لطیف تر هست و روح لطیف تر از هر دوی اون هاست.
به نظر من اگر " نفس " ( که واسطه و برزخ بین روح و جسم هست ) را بشناسیم مسائل و اختلافات مربوط به ارتباط جسم و روح حل می شود ...

اگر روحی نبود جهانی هم شکل نمی گرفت
جایگاه مغز انسان در این میان چیست؟
مثلا با تحصیلات که اثری شگرف بر روی زندگی انسان میگذارد این تحصیلات چه اثری بر روی روح انسان میگذارد؟
شما هنوز توضیح نداده اید اصولا ما چه احتیاجی به روح داریم؟چه اثری بر روی ما میگذارد؟

همچنین خواهش میکنم توضیح دهید خداوند متعال به چه علت در انسان روح دمیده با اینکه از نظر عقلی و ادراکی برای انسان ناشناخته هست؟
همه وظایف که بعهده جسم انسان هست و انسان به عقل و ادراک ان رو میبیند و احساس میکند و ثابت میکند

خب هدف خدا از دمیدن روح چه بوده هست
راجب حیات حیوانات هم توضیخ دهید که جسم انها چگونه انجام وظیفه میکند

26:

نوشته اصلي بوسيله ya-mohsen نمايش نوشته ها
بسم الله الرحمن الرحیم


" روح " ، " ریح " ( باد ) ، " ریاح " ...

که به نوعی حرکت لطیف اشاره دارد ...

با سپاس از کمکی که نمودید،

در ارتباط با روح و انسان در دین های آسمانی عنوان می شود که خداوند با دمیدن روح در انسان به اون زندگی بخشیده هست.


نفس = جان، دم، خون، تن، جسد، نسیم هوا
نسیم = باد بهشتی، باد ملایم

Body = بادی = جسم = تن = نفس و ....

ریا
ح = ریح = روح


و از همه جالبتر ریشه واژه body می باشد

from Proto-Indo-European *bʰewdʰ- (“to be awake, observe


*bʰewdʰ- = بود


27:

بسم الله الرحمن الرحیم

روایات در مورد کالبد برزخی پراکنده هست ولی در صورتی که یک منبع کامل پیدا کردم اینجا می گذارم.
در قراون فقط اشاراتی کوتاه به " برزخ " شده ...
..................................................

...
در قراون یک بار کلمه " بدن " آمده هست و اون هم بدنی هست که در ماجرای غرق شدن فرعون ذکر شده هست ( یونس-92 ) .
عبارت "جسم" و عبارت " اجسام " هم یک بار ذکر شده ...
در مورد روح القدس و ظاهر شدن او بر مریم (س) از واژه " تمثّل " هستفاده شده که به صورت مردی ظاهری شد ( متمثل شد ).


"کالبد برزخی" هم "کالبد مثالی" هم فرموده می شود ...
........................................
منظور من از عبارت "جسم" همان "بدن " یا " کالبد " هست، ( هر کالبدی که باشد) و غالبا از اصطلاحات مادی - غیر مادی یا مادی - مجرد و ...

هستفاده نمی کنم.

28:

خدا از روح خودش به انسان جام میده .

چون جسم - ماده - به خودی خود حرکت نداره .

پویایی نداره .

نیازمند محرک هست.

این محرک هم روح خداست.

که تو قراون هم ازش صحبت شده : خدا از روح خود در انسان دمید و به او جان داد .


جان و روح هم با حواس و بهتر از حواس با عقل قابل درک هست.

( اما مراتب و درجات داره )

به همان مثال انرژی های ساطع شده از بدن دقت کنید.
همچنین به این حرف که ماده ذاتاً متحرک نیست .

بلکه به یک محرّک نیاز داره .

محرّک ابتدایی ماده هم نمی تونه ماده باشه .

چون تسلسل پیش میاد و عقلا محاله .

وقتی محال شد ناگزیر عقلاً وجود چیزی فراتر از ماده هم اثبات میشه .



مثلا خدای قادر و توانا نمیتونه بدون دمیدن روح در بدن انسان,جسم بشر رو فعالیت وادارد؟
این روح دمیدن همون به حرکت واداشتن انسان هست.

ماده به خودی خود حرکت و پویایی نداره .

به هر حال آفریدگار به نوعی باید این ماده ی گندیده رو زنده و پویا می کرد .

در ضمن بنا به فرض شما انسانهای جنایتکار هم از روح خدا در انها دمیده شده هست
مثلا هیتلر هم روح خدا در ان دمیده شده هست!
حیوانات هم لازم دارند روح داشته باشتند!تا جسمشون تحرک داشته باشد
جان و به تبع اون روح ، یک امر تشکیکی هست.

تشکیکی یعنی درجه و مراتب داره .

مثلاً نور خورشید قوی تر از نور لامپه .

نور لامپ هم قوی تر از نور چراغها کوچیکه و ...
حیوانات هم روح دارن .

تو قراون اومده که حیوانات هم تو روز قیامت محشور میشن .

البته روح اونها هم عرض کردم تشکیکی هست.

درجه و مرتبه داره .


هیتلر هم زنده بود.

جان داشت .

هر انسان زنده ای در اثر نفخ روح خدا هست.


اما اختیار هم هست.

انسان می تونه انسان باشه یا نباشه ...


29:

مگر خداوند متعال که قادر به هر چیزی هست نمیتواند بدون دمیدن روح جسم انسان رو به تحرک وادارد؟
چه لزومی دارد برای تحرک انسان متوسل به روح شود؟(که بوسیله ادارک و علم و عقل بشری قابل اثبات نباشد)


جان و به تبع اون روح ، یک امر تشکیکی هست.

تشکیکی یعنی درجه و مراتب داره .

مثلاً نور خورشید قوی تر از نور لامپه .

نور لامپ هم قوی تر از نور چراغها کوچیکه و ...

این فرمایش شما یعنی چی؟
یعنی اینکه روح خدا در بعضی ها قویتر دمیده شده؟
حیوانات هم روح دارن .

تو قراون اومده که حیوانات هم تو روز قیامت محشور میشن .

البته روح اونها هم عرض کردم تشکیکی هست.

درجه و مرتبه داره .

پس چون در حیوانات روح هست پس لزوما برای تحرک جسم موجودات زنده ازش هستفاده میشه؟ میشه جواب دقیق بدید
هیتلر هم زنده بود.

جان داشت .

هر انسان زنده ای در اثر نفخ روح خدا هست.


اما اختیار هم هست.

انسان می تونه انسان باشه یا نباشه
بازهم سوال اینجاست پس این روح بدرد چی میخورد؟
از نظر علمی که تحرک جسم وابسته به روح نیست
مثلا میکروب و ویروس روح میخواهند چکار؟

30:

سلام .

قبل از هر چیز بگم که من خودم رو دانشمند نمی دونم .

شاید شما دانش تون بیشتر از من باشه و من باید از شما چیزهایی یاد بگیرم .

من نظر خودم رو میگم و ان شاء الله من رو ببخشید .


روح یعنی حرکت لطیف /
چون ماده به خودی خود توان حرکت نداره نیازمند یک محرّک هست.

این محرّک چی میتونه باشه ؟ مطمئناً از جنس ماده نیست .

چون ماده خودش حرکت نداره چه برسه به اینکه بخواد به دیگران حرکت بده .

پس خداوند روح خود ( بالاترین درجه حرکت و پویایی ) رو به انسان دمید.

خدا روح رو دمید چون بالاتر و بهتر از اون دیگه چیزی وجود نداشت.


این فرمایش شما یعنی چی؟
یعنی اینکه روح خدا در بعضی ها قویتر دمیده شده؟
روح خداوند در همه انسانها دمیده شده .

اما این انسان هست که می تونه روح خدا رو آکبند نگه داره یا اون رو در وجود خودش پرورش بده و « انسان کامل متعالی » بشه .

یا اینکه از حیوان پایین تر باشه .

اختیار انسان همین هست.



پس چون در حیوانات روح هست پس لزوما برای تحرک جسم موجودات زنده ازش هستفاده میشه؟ میشه جواب دقیق بدید
هم برای تحرک هست و هم ملاک ارزش گذاری .

یعنی کسی که اون رو تو خودش تقویت کرده متعالی میشه و کسی که نکرده سقوط می کنه .


31:

با درود و سپاس

با توجه به پست شما جدا از جسم(ماده) و روح که اشاره داشتید از اختیار هم نام بردید ماهیت این اختیار چه می تواند باشد؟

32:

سلام .

سؤالتون مبهم هست .

ولی با توجه به اونچه از سؤال فهمیدم :

اختیار هم یک امر معنوی و روحانی هست .

اینکه انسان قدرت تصمیم گیری داشته باشه .

فدرت فهم ، تفکر و انتخاب

33:

نوشته اصلي بوسيله amirshah نمايش نوشته ها
جان و به تبع اون روح ، یک امر تشکیکی هست.

تشکیکی یعنی درجه و مراتب داره .

مثلاً نور خورشید قوی تر از نور لامپه .

نور لامپ هم قوی تر از نور چراغها کوچیکه و ...
حیوانات هم روح دارن .

تو قراون اومده که حیوانات هم تو روز قیامت محشور میشن .

البته روح اونها هم عرض کردم تشکیکی هست.

درجه و مرتبه داره .


هیتلر هم زنده بود.

جان داشت .

هر انسان زنده ای در اثر نفخ روح خدا هست.


اما اختیار هم هست.

انسان می تونه انسان باشه یا نباشه ...
نوشته اصلي بوسيله saeedhashemee نمايش نوشته ها
پس چون در حیوانات روح هست پس لزوما برای تحرک جسم موجودات زنده ازش هستفاده میشه؟ میشه جواب دقیق بدید

بازهم سوال اینجاست پس این روح بدرد چی میخورد؟
از نظر علمی که تحرک جسم وابسته به روح نیست
مثلا میکروب و ویروس روح میخواهند چکار؟
نوشته اصلي بوسيله amirshah نمايش نوشته ها
روح خداوند در همه انسانها دمیده شده .

اما این انسان هست که می تونه روح خدا رو آکبند نگه داره یا اون رو در وجود خودش پرورش بده و « انسان کامل متعالی » بشه .

یا اینکه از حیوان پایین تر باشه .

اختیار انسان همین هست.


هم برای تحرک هست و هم ملاک ارزش گذاری .

یعنی کسی که اون رو تو خودش تقویت کرده متعالی میشه و کسی که نکرده سقوط می کنه .
نوشته اصلي بوسيله nsolhdoust نمايش نوشته ها
با درود و سپاس

با توجه به پست شما جدا از جسم(ماده) و روح که اشاره داشتید از اختیار هم نام بردید ماهیت این اختیار چه می تواند باشد؟
برای اینکه بهتر متوجه پرسش بنده شوید بحث شما گرامی با دیگر دوستمان را آوردم.

اونچه من برداشت نمودم این بود که شما جسم را ماده و بدون حرکت دانسته و دلیل حرکت را روح دانسته اید و دیگر دوستمان با پرسش اینکه این روح که موجب حرکت می باشد در دیگر موجودات متحرک نظیر حیوانات و باکتری ها چگونه تعریف می شود آیا ماهیتی متفاوت دارد که شما گرامی عنوان کردید درجه و مراتب دارد و یک امر تشکیکی می باشد و در انتها به بحث اختیار اشاره کردید که گویا فقط انسان از اون بهره می برد و نه دیگر موجودات متحرک...

پرسش بنده هم در همین ارتباط بود که ماهیت این اختیار چیست و از کجا نشات می گیرد؟

34:

توصیه میکنم مطالعه ایی راجب اناتومی بدن انسان بکنید تا متوجه شوید چگونه ماهیچه ها باعث تحرک جسم انسان میشود

البته بازهم سوال رو بی جواب گذاشتید
که اصلا چه نیازی هست خداوند برای تحرک انسان در وجودش روح بدمد
مگر خداوند قادر به هر کاری نیست خب بدون دمیدن روح جسم انسان رو به تحرک وادارد
چه فایده داره چیزی که انسان نه لمس میکنه نه حس میکنه (روح) رو بانی تحرک جسم انسان برنامه بده

35:

همانطور که عرض کردم شما هنوز در مقدمات و اصول اولیه دچار مشکل هستید و تا این اشکالتان مرتفع نشود ، نمی توانید موضوع بحث را ادراک کنید.

دوست عزیز ، علوم تجربی هیچگاه چیزی را اثبات نمی نمايند.

بلکه از طریق هستقراء ناقصِ جزء به کل ، (که از نظر علوم عقلی مردود و غیریقینی هست ) حدثیاتی را بعنوان گزاره نزدیک به واقع فراخوان می نماید.

مثلا باتوجه به برخی شواهد و محاسبات ، دارویی را برای درمان یک بیماری ابداع می نماید .

سپس این دارو را بر روی 100 یا 1000 بیمار امتحان می نمايند و در اون بیماران اندکی آثار بهبودی می بینند و بعد حکم می نمايند که این دارو برای همه بیمارانی که فلان مرض را دارند مفید هست.
در حالیکه این حکم از نظر علوم عقلی و یقینی ، ظنی و غیر یقین آور هست چون اصطلاحا تعمیم جزء به کل هست .

یعنی وضعیت عده ای معدود را به کل بشریت سرایت و تعمیم داده اند.

از نظر منطقی اگر مثلا 7 میلیارد نفر جمعیت جهان باشند و موضوعی را برای 6.999.999.999 نفر امتحان کنید و نتیجه واحد بگیرید ، حق ندارید نتیجه بگیرید که یقینا اون یک نفر هم چنین وضعی دارد.

این فرق علوم معقول با علوم تجربی هست .

در حالیکه در علوم معقول اینطور نیست.

مثلا وقتی ثابت می شود 2+2=4 این گزاره برای دو سیب کار می کند ، برای دو گلابی کار می کند ، برای دو نفر انسان هم کار می کند و ...

چون اثبات اون هستنتاجی هست نه هستقرایی.

اگر هستقراء هم باشد هستقراء کامل هست نه هستقرای ناقص.

(در هستقراری کامل با فرض صحت گزاره برای یک مورد و صحت اون در مورد nامین مورد باید بتوانید صحت این گزاره را در مورد n+1 امین مورد نیز هستنتاج نمایید.

این می شود هستقرای کامل که یقینی و صد %ی هست
)


نوشته اصلي بوسيله saeedhashemee نمايش نوشته ها
این علوم وقتی حرفی برای فرمودن دارند که بعد علمی انچه بیان مینمايند برای بشر مکشوف نشده باشد
همین که بعد علمی ان چه میگویند کشف میشود دیگر بیانشون هیچ ارزشی ندارد
ببینید همینکه همه را با اسم "علوم" بکار می برید باعث سردرگمی خودتان و دیگران می شود.

می گویید این علوم بر پايه اون علوم ...
کدام علوم ؟
دقیقا ذکر کنید.
مثلا بگویید علوم عقلی ، علوم تجربی و ...
علوم تجربی و علوم عقلی هر کدام شان خودشان را دارند ، دامنه موضوع بحثشان متفاوت هست.

ما نمی گوییم مثلا علوم عقلی خوب هست ، علوم تجربی بد
یا اینکه به علوم عقلی باید باشد ، علوم تجربی را باید به دور بریزیم و بدرد نمی خورد.

همه لازم هستند ، اما شرایط هر کدام باهم فرق می کند ، موضوعشان باهم متفاوت هست.

مثلا ریاضیات از علوم معقول هست ، نمی توانید ریاضیات را با مثلا رشته مهندسی عمران یا شیمی مقایسه کنید (اگرچه با هم در ارتباط هستند و علوم معقول پایه و پايه همه علوم تجربی و مادی هستند)

موضوعات مختلفند.
هیچ وقت ریاضیات در مورد اینکه "آب در چه درجه حرارتی به جوش می آید" نظری نمی دهد.

همانطور که از نظر پزشکی نمی توان یک گزاره منطقی و یا مثلثات را اثبات کرد...
حوزه هریک متفاوت هست.

36:

سپاس که کلی وقت گذاشتید و نوشتید و سخنان بنده رو بهتر ثابت کردید(بغیر از مورد پزشکی و بعضا علوم تجربی که از حوصله بحث خارج هست)
خب حالا بفرمایید روح و جن و غیره در کجای منطقی که خود الان شرح دادید میگنجد؟

37:

مچکر از شما از بابت اطلاعات مفیدتون
فکر میکنم شما به روح معتقد هستید اگ اینگونه هست میشه خواهش کنم بفرمایید دلیل اعتقاد شما چیه؟یعنی شما توانستید به این نتیجه برسید که روح اصلا وجود داره با توجه به جهانی که ما در اون زندگی میکنیم همه چیزهایی که وجود دارند ماده هستند و دلیل وجود اونها بایستی توسط علوم تجربی به اثبات رسیده باشد..پس در کدام علوم تجربی معتبر وجود روح را به اثبات رسانده اند؟یا اصلا به لحاظ علمی ارزش گذاری شده هست؟اصلا دلیل شما برای اثبات روح چیست؟

38:

با سلام به دوست گرامی

اگر منظورتان فقط علوم تجربي باشد بايد توجه داشته باشيد كه وقتي روح مجرد شد, قابل ادراك با حواس و لوازم تجربي نخواهد بود و از اين راه اثبات نمي شود.

هم چنان كه از اين راه نمي توان به رد اون پرداخت و اصولا امور عقلي با تجربه نه قابل اثبات و نه قابل رد هست.

نافرموده نماند كه مي توان از دستاوردهاي علم به عنوان مقدمه اي براي تجرد و روح كمك گرفت ; مثلا علم ثابت كرده هست كه سلول هاي بدن پيوسته در حال تبديل و تغيير هست كه حتي سلول هاي مغز نيز از اين قاعده مستثني نيست و با سوخت و ساز و جذب مواد جديد غذايي تغيير مي پذيرد و اين در حالتي هست كه نفس خود را همواره بدون تغيير و تبديل مي يابيم و اين مطلب نيز خود دليل تجرد روح انسان هست .

اما رابطه روح و جسم : رابطه روح و جسم يك تعلق تدبيري هست .

روح نه به صورت مظروفي در جسم وجود دارد و بدن نه به صورت قلمي هست كه در دست نايشانسنده اي مي چرخد - اگر چه بدن لوازم روح به شمار مي رود; بلكه نوعي تعلق و وابستگي خاص هست و از اون جا كه نفس مدير و مدبر بدن هست, اين وابستگي را «تعلق تدبيري» مي نامند.


ابن سينا معتقد هست كه روح از همان وقت تعلقش به بدن (در دوران جنيني) غير مادي بوده هست و به صورت يك امر مجرد به بدن تعلق گرفته هست.
وجود انسان از دو بعد جسم و روح تشكيل شده هست .

آياتي از قراون مجيد به اين نكته اشارت دارد: 1- «اني خالق بشرا من طين فاذا سايشانته و نفخت فيه من روحي فقعواله ساجدين; [خداي سبحان به فرشتگان فرمود:] من بشري را از گل آفريدم , پس اون گاه كه او را اعتدال بخشيدم و از روح خايشانش در او دميدم , شما موظف هستيد كه به او سجده كنيد.»(ص , آيه 71 - 72) ملاحظه كنيد كه انسان در بدو خلقت از دو بعد شكل گرفت : ابتدا جسم او كه از خاك و گل هست , سپس جان و روح او كه توسط خدا آفريده شد و حيات و پايه وجود انسان نيز همين روح اوست و اون جاست كه مسئله سجده فرشتگان مطرح مي شود.

2- در آيه ديگر مي فرمايد: «يسئلونك عن الروح قل الروح من امر ربي; درباره روح از تو سؤال مي كنند.

بگو روح يك امر رباني هست».(اسرائ, آيه 85) كه درباره اين آيه تفاسير و نكات زيادي بيان كرده اند, ولي به هر حال اجمالا مي رساند كه روحي مطرح هست .

3- در سوره مؤمنون آمده هست كه «...

فكسونا العظام لحما ثم انشائناه خلقا آخر» از اينكه مي فرمايد: «اون گاه ما او را ایجاد ديگري ايجاد نموديم, فهيمده مي شود كه علاوه بر مراتب جسماني در اينجا چيز ديگري كه منشائ حيات انساني اوست به ايشان عطا شده و اون روح انسان هست».

در روايتي از امام علي (ع ) نقل شده كه مي فرمايد: «الروح في الجسد كالمعني في اللفظ; روح در بدن نظير معنا در لفظ هست».

هم چنين در فرمايش ديگري از اون حضرت(ع) نقل شده هست كه: «و خرجت الروح من جسده فصار جيفه بين اهله; و روح از جسدش خارج شده و به صورت جيفه و مرداري در بين اهلش در خواهد آمد».(نهج البلاغه , خطبه 109) از دو روايت مذكور برداشت مي شود كه : بين روح و جسد دوگانگي هست .

پس روح چيزي غير از جسم انسان هست و حيات انسان نيز به همين حقيقت وابسته هست .

به طوري كه وقتي روح نباشد, بدن چونان لفظ مهمل و بي معنايي خواهد بود و جسم نيز هم چون ساير جمادات خواهد گشت .

و اما دلايل عقلي : دلايل فلسفي و عقلي بسياري بر تجرد نفس اقامه شده هست كه در اين جا به دو دليل اكتفا مي كنيم:
1- بوعلي سينا برهاني به اين كيفيت اقامه نموده كه: اگر انسان در جايي برنامه بگيرد كه توجهش به بدن جلب نشود, به طوري كه از همه جهت در اعتدال باشد و هيچ عاملي نظير گرسنگي , تشنگي , گرما, سرما و حتي وزش باد نظر او را به بدن مادي جلب نكند, در اين صورت اگر توجهش را به خودش متمركز سازد, خود را مي يابد و مسلم اين «خود» غير از بدن هست.
2- از خواص ماده تجزيه پذيري هست ; يعني , ماده را مي توان به دو قسم و سپس به چهار قسم و...

تجزيه كرد; ولي شما هر چه در نفس خايشانش دقت كنيد, درمي يابيد كه امكان ندارد حتي به تبع بدن به دو قسم و بيشتر تجزيه شود; يعني, هرگز «دو تا نيمه من» نخواهيد داشت و اين دليل تجرد نفس و غير مادي بودن اون هست .



اعتراف وسیع دانشمندان غربی به وجود روح
باعث پدید امدن علم متافزیک شد
که بوسیله علوم عقلی و تجربی روح را اثبات نمودن

اعتراف هستاد «کروکس »

این دانشمند که رئیس جمعیت علمی سلطنتی انگلستان هست، در حضور صدها نفر از افراد جمعیت خود درباره احضار ارواح چنین فراخوان نمود:
من تنها نمی گویم احضار ارواح ممکن هست، بلکه می گویم که اون یک واقعیت هست .

و در کتاب تالیفی خود به نام «بررسیهای پدیده های روحی » چاپ دهم چنین می نویسد:

«...

از اونجا که من در صحت حوادث مربوط به روح و احضار ارواح شک و تردیدی ندارم از جبن و ترس می دانم که شهادت خودم را در مورد نوشته هایم اظهار ننمایم .

مخالفین احضار ارواح و غیر اونها که درباره این علم نوظهور اطلاعاتی ندارند، تحقیقات و افزارهای مرا به هستهزاء و مسخره گرفتند در حالیکه می دانم درباره این علم حیرت انگیز هرگز اطلاعاتی ندارند و یقین دارم که با این اوهام در برابر وجدانشان در مورد انکار حقایق و واقعیات، پاسخی قانع نماينده ندارند اما من به صراحت و به طور قطع فراخوان می کنم که این جریانات حیرت انگیز نقل شده از ارواح اموات را با چشم خودم دیدم و اونها را با تحقیقات و تجارب بعدی به اثبات رساندم » (2).


یکی از طرفداران جدی مکتب احضار ارواح دکتر «جورج سکتون » انگلیسی هست .

این دانشمند از ارکان و بزرگان نهضت علمی احضار ارواح به شمار می رود و لکن او در ابتدای امر از مخالفان سرسخت این نهضت علمی جدید بود به طوری که طرفداران این مکتب از زبان گویا و فصیح او در تبلیغ ضد این مکتب می ترسیدند و او نیز شدیدا بر ضد این مکتب انتقاد می کرد و لکن سپس مدتی تمرینات و عملیات احضار ارواح در حدود 15 سال تسلیم حق گردید و به اشتباهات سابق خود در مخالفت با این مکتب اعتراف نمود .

و اعتراف او را هستاد «روسل والاس » در کتاب «عجایب کنونی عصر و وقت » به رشته تحریر در آورده هست و مؤلف دائرة المعارف قرن بیستم، از حالات و عقاید او چنین می نویسد:


«من مدت زیادی در خانه خودم بدون تماس با خارج و مخفیانه به عملیات احضار ارواح مشغول شدم و به برهانهای عملی و حسی در ضمن عملیات احضار ارواح رسیدم که عقل هر انسانی را تحت تاثیر برنامه می دهد و فرمودگوهای واقع در ضمن عملیات احضار همه از بین دوستان و نزدیکان بودند»



39:

سلام .

شما فرمودید که ماهیچه باعث حرکت جسم هست.

در حالیکه روشن هست ماهیچه جزئی از جسم هست .

یعنی
جسم جسم را حرکت می دهد .

و یک جسم دیگر هم این جسم را و جسم دیگر ...


این می شود تسلسل .

عقلاً محال هست.


به هر حال این تسلسل یک جا باید قطع بشه .

تا وقتی که جسم به جسم متکی باشه این تسلسل قطع نمیشه
البته بازهم سوال رو بی جواب گذاشتید
که اصلا چه نیازی هست خداوند برای تحرک انسان در وجودش روح بدمد
چون بهترین از این دیگه راهی وجود نداره .


اگه با روح نباشه مثلاً با چی باشه ؟

40:

عزیز من عرض کردم مطالعه کنید نه بدون مطالعه جواب دهید(من که نمیتوانم دهها صفحه راجب اناتومی بدن انسان شرح دهم)
ماهیچه جزیی از جسم هست
این عضو جسم کارش تحرک سایر اعضا جسم هست
ماهیچه از ملکول و ملکول از اتم و اتم از ....(که سبب تجرک انسان میشوند)
موتور ماشین از فلز و ان فلز ها از اتم و اتم از...(که سبب تحرک ماشین میشوند)
البته توضیح بسیار خلاصه ایی که دادم
توضیح کامل این عملکرد رو باید خود در اینترنت مطالعه کنید

چون بهترین از این دیگه راهی وجود نداره .


اگه با روح نباشه مثلاً با چی باشه ؟
علم به ما نشان داده علت تجرک انسان ماهیچه ها هست
حال چگونه خداوند که به هر چیزی قادر هست از یک چیز غیر قابل درک برای تحرک انسان هستفاده کند که با عقل و علم غیر قایل اثبات هست

41:

بدون اینکه مطالعه کنید از جایی کپی پیست کردید و ان منبع هم تازه اعتراف غربی ها رو اضافه کرده؟؟؟!!!!!!!!
خب حالا که این سطور رو نوشتید پس به سوالاتی که در تاپیک شد باید اشراف داشته باشید
اگر جواب دهید ممنون میشم

42:

با درود،

گرامی اون عاملی که باعث انقباض و انبساط ماهیچه ها و متعاقب اون ایجاد حرکت در انسان می کند چیست؟


البته اگر بخواهیم یک میان بر بزنیم و این سولات را که پاسخشان داده شده هست را نادیده گرفت به این مهم می رسیم که:

عملکرد مغز چگونه هست و اینکه چگونه ما می توانیم بیاندیشیم؟

Cerebral cortex - Wikipedia, the free encyclopedia

به اعتقاد من دریافت کامل ماهیت مغز می تواند ما را در حل بسیاری از این اختلافات یاری رساند.


43:

فیزیولوژی ورزشی - ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/m...e=Check&Rand=0

و بسیاری از منابع اینترنتی با کمی جستجو عاید میشود


البته اگر بخواهیم یک میان بر بزنیم و این سولات را که پاسخشان داده شده هست را نادیده گرفت به این مهم می رسیم که:

عملکرد مغز چگونه هست و اینکه چگونه ما می توانیم بیاندیشیم؟

Cerebral cortex - Wikipedia, the free encyclopedia

به اعتقاد من دریافت کامل ماهیت مغز می تواند ما را در حل بسیاری از این اختلافات یاری رساند.

در مورد عملکرد مغر هنوز مجهولات بی جواب وجود دارد

ولی مجهولات باعث تحقیق و مطالعه بیشتر انسان باید گردد
نه باعث و بانی ترویج خرافه که چون علت را با علم کنونی نمیدانیم توهم بزنیم که حتما جن روح و پری در پشتش نهفته هست

44:


پس در کدام علوم تجربی معتبر وجود روح را به اثبات رسانده اند؟


بنده فقط خواستم مطالبی در توضیح به سوال دوستمان درج نمايند که از اساتید بزرگوار که علوم طبیعه و ماورای طبیعه جایگاه خاصی دارم که مورد وثوق میباشد .
و اگر میخواستم به سوال تایپیک جواب دهم جداگانه نظرم را درج مینمودم.
به همین سبب نخواستم از خود تحلیلی بر موضوع داشته باشم .حال شما اسمش را بگذار کپی و پیست ....اما من ان را هستناد به نظرات اساتید صاحب سبک میدانم.
درضمن بنده رویکرد ی با شما نداشتم ولی شما حمله شخصی کردید!!!!!!
لیک مشعوف شدیم از برخورد شما
بواقع جای علامت سئوال دارد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

45:

سلام .

قبل از هر چیز بگم که من خودم رو دانشمند نمی دونم .

شاید شما دانش تون بیشتر از من باشه و من باید از شما چیزهایی یاد بگیرم .

من نظر خودم رو میگم و ان شاء الله من رو ببخشید .


روح یعنی حرکت لطیف /
چون ماده به خودی خود توان حرکت نداره نیازمند یک محرّک هست.

این محرّک چی میتونه باشه ؟ مطمئناً از جنس ماده نیست .

چون ماده خودش حرکت نداره چه برسه به اینکه بخواد به دیگران حرکت بده .

پس خداوند روح خود ( بالاترین درجه حرکت و پویایی ) رو به انسان دمید.

خدا روح رو دمید چون بالاتر و بهتر از اون دیگه چیزی وجود نداشت.


این فرمایش شما یعنی چی؟
یعنی اینکه روح خدا در بعضی ها قویتر دمیده شده؟
روح خداوند در همه انسانها دمیده شده .

اما این انسان هست که می تونه روح خدا رو آکبند نگه داره یا اون رو در وجود خودش پرورش بده و « انسان کامل متعالی » بشه .

یا اینکه از حیوان پایین تر باشه .

اختیار انسان همین هست.



پس چون در حیوانات روح هست پس لزوما برای تحرک جسم موجودات زنده ازش هستفاده میشه؟ میشه جواب دقیق بدید
هم برای تحرک هست و هم ملاک ارزش گذاری .

یعنی کسی که اون رو تو خودش تقویت کرده متعالی میشه و کسی که نکرده سقوط می کنه .


46:

با درود و سپاس

با توجه به پست شما جدا از جسم(ماده) و روح که اشاره داشتید از اختیار هم نام بردید ماهیت این اختیار چه می تواند باشد؟

47:

سلام .

سؤالتون مبهم هست .

ولی با توجه به اونچه از سؤال فهمیدم :

اختیار هم یک امر معنوی و روحانی هست .

اینکه انسان قدرت تصمیم گیری داشته باشه .

فدرت فهم ، تفکر و انتخاب

48:

نوشته اصلي بوسيله amirshah نمايش نوشته ها
جان و به تبع اون روح ، یک امر تشکیکی هست.

تشکیکی یعنی درجه و مراتب داره .

مثلاً نور خورشید قوی تر از نور لامپه .

نور لامپ هم قوی تر از نور چراغها کوچیکه و ...
حیوانات هم روح دارن .

تو قراون اومده که حیوانات هم تو روز قیامت محشور میشن .

البته روح اونها هم عرض کردم تشکیکی هست.

درجه و مرتبه داره .


هیتلر هم زنده بود.

جان داشت .

هر انسان زنده ای در اثر نفخ روح خدا هست.


اما اختیار هم هست.

انسان می تونه انسان باشه یا نباشه ...
نوشته اصلي بوسيله saeedhashemee نمايش نوشته ها
پس چون در حیوانات روح هست پس لزوما برای تحرک جسم موجودات زنده ازش هستفاده میشه؟ میشه جواب دقیق بدید

بازهم سوال اینجاست پس این روح بدرد چی میخورد؟
از نظر علمی که تحرک جسم وابسته به روح نیست
مثلا میکروب و ویروس روح میخواهند چکار؟
نوشته اصلي بوسيله amirshah نمايش نوشته ها
روح خداوند در همه انسانها دمیده شده .

اما این انسان هست که می تونه روح خدا رو آکبند نگه داره یا اون رو در وجود خودش پرورش بده و « انسان کامل متعالی » بشه .

یا اینکه از حیوان پایین تر باشه .

اختیار انسان همین هست.


هم برای تحرک هست و هم ملاک ارزش گذاری .

یعنی کسی که اون رو تو خودش تقویت کرده متعالی میشه و کسی که نکرده سقوط می کنه .
نوشته اصلي بوسيله nsolhdoust نمايش نوشته ها
با درود و سپاس

با توجه به پست شما جدا از جسم(ماده) و روح که اشاره داشتید از اختیار هم نام بردید ماهیت این اختیار چه می تواند باشد؟
برای اینکه بهتر متوجه پرسش بنده شوید بحث شما گرامی با دیگر دوستمان را آوردم.

اونچه من برداشت نمودم این بود که شما جسم را ماده و بدون حرکت دانسته و دلیل حرکت را روح دانسته اید و دیگر دوستمان با پرسش اینکه این روح که موجب حرکت می باشد در دیگر موجودات متحرک نظیر حیوانات و باکتری ها چگونه تعریف می شود آیا ماهیتی متفاوت دارد که شما گرامی عنوان کردید درجه و مراتب دارد و یک امر تشکیکی می باشد و در انتها به بحث اختیار اشاره کردید که گویا فقط انسان از اون بهره می برد و نه دیگر موجودات متحرک...

پرسش بنده هم در همین ارتباط بود که ماهیت این اختیار چیست و از کجا نشات می گیرد؟

49:

توصیه میکنم مطالعه ایی راجب اناتومی بدن انسان بکنید تا متوجه شوید چگونه ماهیچه ها باعث تحرک جسم انسان میشود

البته بازهم سوال رو بی جواب گذاشتید
که اصلا چه نیازی هست خداوند برای تحرک انسان در وجودش روح بدمد
مگر خداوند قادر به هر کاری نیست خب بدون دمیدن روح جسم انسان رو به تحرک وادارد
چه فایده داره چیزی که انسان نه لمس میکنه نه حس میکنه (روح) رو بانی تحرک جسم انسان برنامه بده

50:

همانطور که عرض کردم شما هنوز در مقدمات و اصول اولیه دچار مشکل هستید و تا این اشکالتان مرتفع نشود ، نمی توانید موضوع بحث را ادراک کنید.

دوست عزیز ، علوم تجربی هیچگاه چیزی را اثبات نمی نمايند.

بلکه از طریق هستقراء ناقصِ جزء به کل ، (که از نظر علوم عقلی مردود و غیریقینی هست ) حدثیاتی را بعنوان گزاره نزدیک به واقع فراخوان می نماید.

مثلا باتوجه به برخی شواهد و محاسبات ، دارویی را برای درمان یک بیماری ابداع می نماید .

سپس این دارو را بر روی 100 یا 1000 بیمار امتحان می نمايند و در اون بیماران اندکی آثار بهبودی می بینند و بعد حکم می نمايند که این دارو برای همه بیمارانی که فلان مرض را دارند مفید هست.
در حالیکه این حکم از نظر علوم عقلی و یقینی ، ظنی و غیر یقین آور هست چون اصطلاحا تعمیم جزء به کل هست .

یعنی وضعیت عده ای معدود را به کل بشریت سرایت و تعمیم داده اند.

از نظر منطقی اگر مثلا 7 میلیارد نفر جمعیت جهان باشند و موضوعی را برای 6.999.999.999 نفر امتحان کنید و نتیجه واحد بگیرید ، حق ندارید نتیجه بگیرید که یقینا اون یک نفر هم چنین وضعی دارد.

این فرق علوم معقول با علوم تجربی هست .

در حالیکه در علوم معقول اینطور نیست.

مثلا وقتی ثابت می شود 2+2=4 این گزاره برای دو سیب کار می کند ، برای دو گلابی کار می کند ، برای دو نفر انسان هم کار می کند و ...

چون اثبات اون هستنتاجی هست نه هستقرایی.

اگر هستقراء هم باشد هستقراء کامل هست نه هستقرای ناقص.

(در هستقراری کامل با فرض صحت گزاره برای یک مورد و صحت اون در مورد nامین مورد باید بتوانید صحت این گزاره را در مورد n+1 امین مورد نیز هستنتاج نمایید.

این می شود هستقرای کامل که یقینی و صد %ی هست
)


نوشته اصلي بوسيله saeedhashemee نمايش نوشته ها
این علوم وقتی حرفی برای فرمودن دارند که بعد علمی انچه بیان مینمايند برای بشر مکشوف نشده باشد
همین که بعد علمی ان چه میگویند کشف میشود دیگر بیانشون هیچ ارزشی ندارد
ببینید همینکه همه را با اسم "علوم" بکار می برید باعث سردرگمی خودتان و دیگران می شود.

می گویید این علوم بر پايه اون علوم ...
کدام علوم ؟
دقیقا ذکر کنید.
مثلا بگویید علوم عقلی ، علوم تجربی و ...
علوم تجربی و علوم عقلی هر کدام شان خودشان را دارند ، دامنه موضوع بحثشان متفاوت هست.

ما نمی گوییم مثلا علوم عقلی خوب هست ، علوم تجربی بد
یا اینکه به علوم عقلی باید باشد ، علوم تجربی را باید به دور بریزیم و بدرد نمی خورد.

همه لازم هستند ، اما شرایط هر کدام باهم فرق می کند ، موضوعشان باهم متفاوت هست.

مثلا ریاضیات از علوم معقول هست ، نمی توانید ریاضیات را با مثلا رشته مهندسی عمران یا شیمی مقایسه کنید (اگرچه با هم در ارتباط هستند و علوم معقول پایه و پايه همه علوم تجربی و مادی هستند)

موضوعات مختلفند.
هیچ وقت ریاضیات در مورد اینکه "آب در چه درجه حرارتی به جوش می آید" نظری نمی دهد.

همانطور که از نظر پزشکی نمی توان یک گزاره منطقی و یا مثلثات را اثبات کرد...
حوزه هریک متفاوت هست.

51:

سپاس که کلی وقت گذاشتید و نوشتید و سخنان بنده رو بهتر ثابت کردید(بغیر از مورد پزشکی و بعضا علوم تجربی که از حوصله بحث خارج هست)
خب حالا بفرمایید روح و جن و غیره در کجای منطقی که خود الان شرح دادید میگنجد؟

52:

مچکر از شما از بابت اطلاعات مفیدتون
فکر میکنم شما به روح معتقد هستید اگ اینگونه هست میشه خواهش کنم بفرمایید دلیل اعتقاد شما چیه؟یعنی شما توانستید به این نتیجه برسید که روح اصلا وجود داره با توجه به جهانی که ما در اون زندگی میکنیم همه چیزهایی که وجود دارند ماده هستند و دلیل وجود اونها بایستی توسط علوم تجربی به اثبات رسیده باشد..پس در کدام علوم تجربی معتبر وجود روح را به اثبات رسانده اند؟یا اصلا به لحاظ علمی ارزش گذاری شده هست؟اصلا دلیل شما برای اثبات روح چیست؟

53:

با سلام به دوست گرامی

اگر منظورتان فقط علوم تجربي باشد بايد توجه داشته باشيد كه وقتي روح مجرد شد, قابل ادراك با حواس و لوازم تجربي نخواهد بود و از اين راه اثبات نمي شود.

هم چنان كه از اين راه نمي توان به رد اون پرداخت و اصولا امور عقلي با تجربه نه قابل اثبات و نه قابل رد هست.

نافرموده نماند كه مي توان از دستاوردهاي علم به عنوان مقدمه اي براي تجرد و روح كمك گرفت ; مثلا علم ثابت كرده هست كه سلول هاي بدن پيوسته در حال تبديل و تغيير هست كه حتي سلول هاي مغز نيز از اين قاعده مستثني نيست و با سوخت و ساز و جذب مواد جديد غذايي تغيير مي پذيرد و اين در حالتي هست كه نفس خود را همواره بدون تغيير و تبديل مي يابيم و اين مطلب نيز خود دليل تجرد روح انسان هست .

اما رابطه روح و جسم : رابطه روح و جسم يك تعلق تدبيري هست .

روح نه به صورت مظروفي در جسم وجود دارد و بدن نه به صورت قلمي هست كه در دست نايشانسنده اي مي چرخد - اگر چه بدن لوازم روح به شمار مي رود; بلكه نوعي تعلق و وابستگي خاص هست و از اون جا كه نفس مدير و مدبر بدن هست, اين وابستگي را «تعلق تدبيري» مي نامند.


ابن سينا معتقد هست كه روح از همان وقت تعلقش به بدن (در دوران جنيني) غير مادي بوده هست و به صورت يك امر مجرد به بدن تعلق گرفته هست.
وجود انسان از دو بعد جسم و روح تشكيل شده هست .

آياتي از قراون مجيد به اين نكته اشارت دارد: 1- «اني خالق بشرا من طين فاذا سايشانته و نفخت فيه من روحي فقعواله ساجدين; [خداي سبحان به فرشتگان فرمود:] من بشري را از گل آفريدم , پس اون گاه كه او را اعتدال بخشيدم و از روح خايشانش در او دميدم , شما موظف هستيد كه به او سجده كنيد.»(ص , آيه 71 - 72) ملاحظه كنيد كه انسان در بدو خلقت از دو بعد شكل گرفت : ابتدا جسم او كه از خاك و گل هست , سپس جان و روح او كه توسط خدا آفريده شد و حيات و پايه وجود انسان نيز همين روح اوست و اون جاست كه مسئله سجده فرشتگان مطرح مي شود.

2- در آيه ديگر مي فرمايد: «يسئلونك عن الروح قل الروح من امر ربي; درباره روح از تو سؤال مي كنند.

بگو روح يك امر رباني هست».(اسرائ, آيه 85) كه درباره اين آيه تفاسير و نكات زيادي بيان كرده اند, ولي به هر حال اجمالا مي رساند كه روحي مطرح هست .

3- در سوره مؤمنون آمده هست كه «...

فكسونا العظام لحما ثم انشائناه خلقا آخر» از اينكه مي فرمايد: «اون گاه ما او را ایجاد ديگري ايجاد نموديم, فهيمده مي شود كه علاوه بر مراتب جسماني در اينجا چيز ديگري كه منشائ حيات انساني اوست به ايشان عطا شده و اون روح انسان هست».

در روايتي از امام علي (ع ) نقل شده كه مي فرمايد: «الروح في الجسد كالمعني في اللفظ; روح در بدن نظير معنا در لفظ هست».

هم چنين در فرمايش ديگري از اون حضرت(ع) نقل شده هست كه: «و خرجت الروح من جسده فصار جيفه بين اهله; و روح از جسدش خارج شده و به صورت جيفه و مرداري در بين اهلش در خواهد آمد».(نهج البلاغه , خطبه 109) از دو روايت مذكور برداشت مي شود كه : بين روح و جسد دوگانگي هست .

پس روح چيزي غير از جسم انسان هست و حيات انسان نيز به همين حقيقت وابسته هست .

به طوري كه وقتي روح نباشد, بدن چونان لفظ مهمل و بي معنايي خواهد بود و جسم نيز هم چون ساير جمادات خواهد گشت .

و اما دلايل عقلي : دلايل فلسفي و عقلي بسياري بر تجرد نفس اقامه شده هست كه در اين جا به دو دليل اكتفا مي كنيم:
1- بوعلي سينا برهاني به اين كيفيت اقامه نموده كه: اگر انسان در جايي برنامه بگيرد كه توجهش به بدن جلب نشود, به طوري كه از همه جهت در اعتدال باشد و هيچ عاملي نظير گرسنگي , تشنگي , گرما, سرما و حتي وزش باد نظر او را به بدن مادي جلب نكند, در اين صورت اگر توجهش را به خودش متمركز سازد, خود را مي يابد و مسلم اين «خود» غير از بدن هست.
2- از خواص ماده تجزيه پذيري هست ; يعني , ماده را مي توان به دو قسم و سپس به چهار قسم و...

تجزيه كرد; ولي شما هر چه در نفس خايشانش دقت كنيد, درمي يابيد كه امكان ندارد حتي به تبع بدن به دو قسم و بيشتر تجزيه شود; يعني, هرگز «دو تا نيمه من» نخواهيد داشت و اين دليل تجرد نفس و غير مادي بودن اون هست .



اعتراف وسیع دانشمندان غربی به وجود روح
باعث پدید امدن علم متافزیک شد
که بوسیله علوم عقلی و تجربی روح را اثبات نمودن

اعتراف هستاد «کروکس »

این دانشمند که رئیس جمعیت علمی سلطنتی انگلستان هست، در حضور صدها نفر از افراد جمعیت خود درباره احضار ارواح چنین فراخوان نمود:
من تنها نمی گویم احضار ارواح ممکن هست، بلکه می گویم که اون یک واقعیت هست .

و در کتاب تالیفی خود به نام «بررسیهای پدیده های روحی » چاپ دهم چنین می نویسد:

«...

از اونجا که من در صحت حوادث مربوط به روح و احضار ارواح شک و تردیدی ندارم از جبن و ترس می دانم که شهادت خودم را در مورد نوشته هایم اظهار ننمایم .

مخالفین احضار ارواح و غیر اونها که درباره این علم نوظهور اطلاعاتی ندارند، تحقیقات و افزارهای مرا به هستهزاء و مسخره گرفتند در حالیکه می دانم درباره این علم حیرت انگیز هرگز اطلاعاتی ندارند و یقین دارم که با این اوهام در برابر وجدانشان در مورد انکار حقایق و واقعیات، پاسخی قانع نماينده ندارند اما من به صراحت و به طور قطع فراخوان می کنم که این جریانات حیرت انگیز نقل شده از ارواح اموات را با چشم خودم دیدم و اونها را با تحقیقات و تجارب بعدی به اثبات رساندم » (2).


یکی از طرفداران جدی مکتب احضار ارواح دکتر «جورج سکتون » انگلیسی هست .

این دانشمند از ارکان و بزرگان نهضت علمی احضار ارواح به شمار می رود و لکن او در ابتدای امر از مخالفان سرسخت این نهضت علمی جدید بود به طوری که طرفداران این مکتب از زبان گویا و فصیح او در تبلیغ ضد این مکتب می ترسیدند و او نیز شدیدا بر ضد این مکتب انتقاد می کرد و لکن سپس مدتی تمرینات و عملیات احضار ارواح در حدود 15 سال تسلیم حق گردید و به اشتباهات سابق خود در مخالفت با این مکتب اعتراف نمود .

و اعتراف او را هستاد «روسل والاس » در کتاب «عجایب کنونی عصر و وقت » به رشته تحریر در آورده هست و مؤلف دائرة المعارف قرن بیستم، از حالات و عقاید او چنین می نویسد:


«من مدت زیادی در خانه خودم بدون تماس با خارج و مخفیانه به عملیات احضار ارواح مشغول شدم و به برهانهای عملی و حسی در ضمن عملیات احضار ارواح رسیدم که عقل هر انسانی را تحت تاثیر برنامه می دهد و فرمودگوهای واقع در ضمن عملیات احضار همه از بین دوستان و نزدیکان بودند»



54:

سلام .

شما فرمودید که ماهیچه باعث حرکت جسم هست.

در حالیکه روشن هست ماهیچه جزئی از جسم هست .

یعنی
جسم جسم را حرکت می دهد .

و یک جسم دیگر هم این جسم را و جسم دیگر ...


این می شود تسلسل .

عقلاً محال هست.


به هر حال این تسلسل یک جا باید قطع بشه .

تا وقتی که جسم به جسم متکی باشه این تسلسل قطع نمیشه
البته بازهم سوال رو بی جواب گذاشتید
که اصلا چه نیازی هست خداوند برای تحرک انسان در وجودش روح بدمد
چون بهترین از این دیگه راهی وجود نداره .


اگه با روح نباشه مثلاً با چی باشه ؟

55:

عزیز من عرض کردم مطالعه کنید نه بدون مطالعه جواب دهید(من که نمیتوانم دهها صفحه راجب اناتومی بدن انسان شرح دهم)
ماهیچه جزیی از جسم هست
این عضو جسم کارش تحرک سایر اعضا جسم هست
ماهیچه از ملکول و ملکول از اتم و اتم از ....(که سبب تجرک انسان میشوند)
موتور ماشین از فلز و ان فلز ها از اتم و اتم از...(که سبب تحرک ماشین میشوند)
البته توضیح بسیار خلاصه ایی که دادم
توضیح کامل این عملکرد رو باید خود در اینترنت مطالعه کنید

چون بهترین از این دیگه راهی وجود نداره .


اگه با روح نباشه مثلاً با چی باشه ؟
علم به ما نشان داده علت تجرک انسان ماهیچه ها هست
حال چگونه خداوند که به هر چیزی قادر هست از یک چیز غیر قابل درک برای تحرک انسان هستفاده کند که با عقل و علم غیر قایل اثبات هست

56:

بدون اینکه مطالعه کنید از جایی کپی پیست کردید و ان منبع هم تازه اعتراف غربی ها رو اضافه کرده؟؟؟!!!!!!!!
خب حالا که این سطور رو نوشتید پس به سوالاتی که در تاپیک شد باید اشراف داشته باشید
اگر جواب دهید ممنون میشم

57:

با درود،

گرامی اون عاملی که باعث انقباض و انبساط ماهیچه ها و متعاقب اون ایجاد حرکت در انسان می کند چیست؟


البته اگر بخواهیم یک میان بر بزنیم و این سولات را که پاسخشان داده شده هست را نادیده گرفت به این مهم می رسیم که:

عملکرد مغز چگونه هست و اینکه چگونه ما می توانیم بیاندیشیم؟

Cerebral cortex - Wikipedia, the free encyclopedia

به اعتقاد من دریافت کامل ماهیت مغز می تواند ما را در حل بسیاری از این اختلافات یاری رساند.


58:

فیزیولوژی ورزشی - ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/m...e=Check&Rand=0

و بسیاری از منابع اینترنتی با کمی جستجو عاید میشود


البته اگر بخواهیم یک میان بر بزنیم و این سولات را که پاسخشان داده شده هست را نادیده گرفت به این مهم می رسیم که:

عملکرد مغز چگونه هست و اینکه چگونه ما می توانیم بیاندیشیم؟

Cerebral cortex - Wikipedia, the free encyclopedia

به اعتقاد من دریافت کامل ماهیت مغز می تواند ما را در حل بسیاری از این اختلافات یاری رساند.

در مورد عملکرد مغر هنوز مجهولات بی جواب وجود دارد

ولی مجهولات باعث تحقیق و مطالعه بیشتر انسان باید گردد
نه باعث و بانی ترویج خرافه که چون علت را با علم کنونی نمیدانیم توهم بزنیم که حتما جن روح و پری در پشتش نهفته هست

59:


پس در کدام علوم تجربی معتبر وجود روح را به اثبات رسانده اند؟


بنده فقط خواستم مطالبی در توضیح به سوال دوستمان درج نمايند که از اساتید بزرگوار که علوم طبیعه و ماورای طبیعه جایگاه خاصی دارم که مورد وثوق میباشد .
و اگر میخواستم به سوال تایپیک جواب دهم جداگانه نظرم را درج مینمودم.
به همین سبب نخواستم از خود تحلیلی بر موضوع داشته باشم .حال شما اسمش را بگذار کپی و پیست ....اما من ان را هستناد به نظرات اساتید صاحب سبک میدانم.
درضمن بنده رویکرد ی با شما نداشتم ولی شما حمله شخصی کردید!!!!!!
لیک مشعوف شدیم از برخورد شما
بواقع جای علامت سئوال دارد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

60:

قصد من آشنایی با دیدگاه شما در این زمینه بود
میبنی که در بسیاری از تایپکها من برای شما لایک میزنم و نشون میده به نظرات شما هسو هستم

و این رو هم بگم اگر اون قسمت (اعتراف غرب بوجود روح) در مطلب شما نبود کلا پاسخی به مطلب شما نمیدادم
پیروز باشید

61:

پس در کدام علوم تجربی معتبر وجود روح را به اثبات رسانده اند؟

همین اعتراف غرب بوجود روح که بر پایه ازمایشات و تحقیقات علوم تجربی و عقلی صورت گرفت باعث شکل گیری علم نوین متافیزیک شد.
ایا متافزیک که بر پایه تحقیقات و ازمایشات علمی دانشمندان علوم تجربی
جواب خوبی برای اثبات روح نیست .
اگر خواستید با نظرات بنده اشنا شوید به تالار متافزیک رجوع کنید.

62:

در همه دنیا دانشمندانی که خارج از چهارچوب علم کار نمايند وجود دارند
دلیل نمیشه چندتا دانشمند غربی چیزی رو اذعان کردند(اگر البته این ادعا حقیقت داشته باشه چون موقعيت مطالعه در سایتهای خارجی در این زمینه رو ندارم)پس دیگر ام موضوع صحت علمی داره
اثبات علمی ان هست که اکثریت 99 % دانشمندان از نظر علمی چیزی رو تایید نمايند که غیر قابل رد باشه
البته نظر همه محترم و بارزشه
ولی نظر من چه اشتباه چه درست اینه که روح و جن و پری و جن گیری و روح گیری این چیزها نشانه ساده لوحی و زود باوری و کمبود خرد و دانش در بسیاری از علوم و همچین دوران زندگی هست که به این علت بر سر زبانها افتاده که انسانهای زود باوری باورش مینمايند و صد البته منافع مادی به ترویج دهندگانش میرسانند
دقیقا مانند رمال ها و گول خوردگان
پیروز و موفق باشید

63:

.اگر علم متافیزیک در عالم ماده و منطق ما قابلیت درک و فهم برای همه را نداشته باشد، دلیل بر نادرستی اون نیست

متافزیک بر پایه و پايه ازمایشات علمی و برپایه علوم عقلی اثبات شده و توسط دانشمندان

با مدارج علمی بالا تایید شده اگر خواستید رفرنس ان موجود هست که بعضا ایشان از نامیان علم پزشکی و روانشناسی بوده اند بدور از هرگونه ساده لوحی و خودباوری....
اما ریاکاران و فریبکاران در هرخرقه ای به هر وسیله ای ممکن هست به هر کاری دست یازند
ما را با ایشان کاری نیست.
لیک روح و جن در قران و دیگر کتب اسمانی اشاره شده ...شما میتوانید به سوره الرحمن مراجعه کنید.

موفق باشید

64:

دوست عزیز وقتی ما از وجود یا عدم وجود چیزی صحبت میکنیم نمیتوانیم صرفا به علوم عقلی و یک برهان کوچک و مبهم از ابن سینا کفایت کنیم..اگر علوم تجربی نتواند چیزی را ثابت کند و وجود اون را تایید کند قطعا وجود ندارد برای اینکه شما بتوانید بگویید چیزی وجود دارد در درجه اول بایستی بپذیرید که اون چیز ماده هست چرا که وجود و عدم وجود صرفا برای ماده مطرح میباشد و امور متافیزیکی در این بحث نمیگنجد و پس از پذیرفتن ماده بودن اون بایستی 2 ویژگی مهم را دارا باشد1-توسط حواس پنجگانه ما قابل درک باشد2-اثر اون را بتوان توسط حواس پنجگانه درک کرد...یعنی مثلا ما میگیم فلان کهکشان وجود داره به خاطر اینکه تونستیم طیف نوری فلان کهکشان رو توسط چشم ببینیم...اگر چیزی در این 2 مورد نگنجد قطعا نمیتوان درباره وجود اون صحبت کرد مثلا من به شما میگویم دیو 3 سر وجود دارد در صورتی که نه اونرا درک میکنم نه اثر اون را درک میکنم پس تا وقتی که این 2 مورد نیست نمیتوان از وجود اون به طور حتم صحبت کرد

65:

دوست عزیز شما پیشتر بیان نمودید که روح با علوم تجربی قابل اثبات نیست اما الان ادعا میکنید که روح و متافیزیک توسط آزمایشهای گوناگون به اثبات رسیده و فکر میکنم دچار تناقض گویی شده اید!
ولی اگر مدعی هستید که علوم تجربی روح را اثبات کرده خواهشا بفرمایید کدام آزمایش معتبر این مسئله را تایید میکند و چگونه؟(خواهشا معتبر و آکادمیک باشد و در محافل علمی امری قابل قبول باشد)

66:

دوست عزیز علوم پزشکی و فیزیکی تماما مسائل مربوط به حرکت تمام دنیا و کهکشانات و انسانها را بیان کرده و سازوکار اون را بیان نموده و جایی وجود ندارد که مثلا بیان کند فلان چیز با روح به حرکت در میاید..تمام حرکت و رشد و نمو آدمی ناشی از کنش و واکنش نیروی الکترومغناطیسی در بدن هست...ضمن اینکه ممکن هست در جایی ما دلیل چیزی در بدن را متوجه نشویم و هنوز دلیل عقلی اون را ندانیم و این به هیچ وجه دلیل نمیشود که اون را به وجود روح ارتباط بدهیم چرا که ما انسانهای متمدن هستیم و جهل خود در امور عقلی و پزشکی را با اظهار خرافات جبران نمیکنیم..مثلا گذشتگان که چون دلیل رعد و برق را نمیدانستند عامل اون را خدایی میپنداشتند واون را خدای رعدو برق نام نهادند و چنین بود که ادیان چند خدایی به وجود آمد

67:

درود،

البته کمی پیچیده تر از توضیحات شما گرامی می باشد...

متافیزیک یا بهتر بگویم ماورای فیزیک مبحثی هست که همانند همان داستان رعد و برق که مثال زدید عمل می کند و یک تعریف برای ناشناخته ها می باشد که بود و نبودش تاثیری بر روی علم ندارد.

اما در ارتباط با موضوعی که اشاره داشتم دقیقا نظر بنده روی اون قسمت از سخنانتان هست که قرمز کرده ام یعنی اون ساختار مغز چگونه اطلاعات را ذخیره و پردازش می کند و چه عاملی باعث این تفاوت در مغز انسان و دیگر موجودات شده هست؟

جدا از این موارد خود حقیقی را گروهی روح هم می گویند، شاید با تعریف درست از ماهیت این خود حقیقی بتوان در مسیر روشن تری برنامه گرفت و وقت زیادی را همانند مثال رعد و برق در رویای خدای رعد و برق طی نکرد.


68:

روح بسیار لطیف هست و با جسم ضخیم درست جور در نمیاد این وسط روان میاد وسط ! روان لایه ای بین روح و جسم هست که این دو رو به هم وصل میکنه و در برزخ روح در دنیا ی برزخی عذاب یا پاداش رو تجربه میکنه مثل رویای شیرین خواب ولی در اخرت جسم به همراه روح و روان در مقابل انچه که انجام داده مجازات یا پاداش میگیره ...


69:

با درود و سپاس،

گرامی آیا تا به حال برایتان اتفاق افتاده هست که بخوابید ولی خواب نبینید؟

در ارتباط با مطلبی هم که درباره روان و نقش رابط بودن اون اشاره داشتید نظر شخصیتان هست یا پیشتر این نظر مطرح شده هست؟

70:

خواب رو همه میبینند در این شکی نیست ولی خب طرز بیدار شدن ادما و خیلی شرایط هست که باعث فراموش شدن خواب میشه!

این نظر شخصی من نیست یه کتابی خوندم یه برداشتی از اون چیزی بود که متوجه شدم در حد فهم خودم!

71:

بله همه خواب می بینند اما پرسش من این بود آیا برای شما اتفاق افتاده هست که یکبار حتی بخوابید و خوابی نبینید؟

بحث بر سر به یاد نیاوردن نیست اینکه کلا خوابی ندیده باشید.


72:

هستادی بسیار دانشمند داشتیم که چیزی رو به ما یاد داد که همیشه اویزه گوشم کردم وبرای شما هم میگویم شاید خوشتان امد
اینکه هیچ وقت تا علم علتی رو کشف نکرده توهم نزنید که حتما موجودی یا چیزی ماوراالطبیعه در پشتت نهفته
یا اندیشه کنید علت رو بفهمید از منطق علم
یا استقامت کنید تا دانشمندان علت رو کشف نمايند هر چند شاید عمر شما کفاف ندهد


علت دقیق خواب هنوز از مجهولات هست(البته در حیوانات هم ثابت شده خواب میبیند)
ولی امت خیلی دوست دارند هر اتفاقی رو بخواب خودشون نصب دهند
اصولا خرافه طرفدار دارد
حتی رمال هم طرفدار دارد

73:

درود،

البته من هستاد خودم را دارم و اون هم کسی نیست جز خیام بزرگوار...

به هیچ عنوان اعتقادی به متافیزیک ندارم زیرا هنوز در فیزیکش مانده ام هر وقت فیزیک را کامل کردم حتما به متای اون می اندیشم (در تکمیل سخن هستاد شما بود)

تصور می کنم متوجه منظور من نشده اید...

پرسشی بود از دوست دیگر نه اینکه نظر بر این باشد که روح هنگام خواب بر می خیزید و جابجا می شود، زیرا تجربه بیش از 20 سال بنده در ارتباط با خواب و خواب دیدن باعث شده هست این مساله را که مجهول هم نیست حل شده بدانم...

هنگام خواب وقتی که مغز شما فعالیتی ندارد شما به هیچ عنوان هیچ گونه خوابی نخواهید دید البته این بیشتر به اون بخش از مغز ارتباط دارد که کار پردازش اطلاعات را برعهده دارد...

یعنی اگر مغز یا همان روان کار پردازش نکند در ذهن شما هیچ تصویری شکل نخواهد گرفت که باعث توهم هایی نظیر پرواز روح گردد.

حال سوالی که در ابتدای جستار پرسیدم چرا از دیدگاه دینی در روز قیامت جسم به شکل اولیه خود باز می گردد؟ آیا روح به جسم نیازمند هست؟!

74:



دوست گرامی لطفا توضیح دهید تا مشخص شود شما بدنبال چه چیزی هستید؟
شما که دوست دارید همچیز را از وجود یا عدم وجود ان را با ماهیت ماده قبول کنید

سوای حواس پنجگانه
نظرتان در مورد ...،
احساساتی مثل محبت، عشق، میهن پرستی، حس مادرانه ...

را در کدام دسته از احساسات مادی می توان طبقه بندی کرد؟!!
من فکر می کنم اگر نتوانیم در هیچگونه از احساسات مادی انها را طبقه بندی کنیم پس چیزی جز ماده در وجود ماست
،
؟
دقیقا اگر بخواهیم ما با حواس پنجگانه اثرات مواد را درک کنیم چه چیزی باید انها را مورد تجزیه
و تحلیل برنامه دهد ان پدیده که از همه حواس پنجگانه بهره میبرد چیست ایا ان (عقل) نیست.


بنده نظر قدیم و جدید پیرامون بحث اثبات روح در کنار هم قراردادم
که سیر تحول از برهان عقلی به سمت سوی بهره جستن از علوم تجربی برای درک و اثبات روح
علم جدید متافزیک که بوسیله همین دانشمندان علوم تجربی ابداع شده سعی دارد برای کسانی که گام در مسیر ناشناخته ها قدم گذاشته اند برای
و اثبات موارد خارج از درک حواس پنجگانه با توسل به علوم تجربی گام بردارد.
و لذا هیچ اصراری برای اثبات مسائل برای عموم راندارد.

وگرنه دیوار حاشا بلند هست ومیتوان همچیز را از دید مادی و اثرات مادی دید
و اثبات خدا و روح را هم انکار کرد.


در اخر فرمودید امور متافزیکی در این بحث نمیگنجد!!!!!!!!!!
ایا بحث از روح جزوء امور متافزیکی نیست؟
بهتر هست شروع نماينده این تایپک در این تالار توضیح دهد

موفق باشید

75:

قصد من آشنایی با دیدگاه شما در این زمینه بود
میبنی که در بسیاری از تایپکها من برای شما لایک میزنم و نشون میده به نظرات شما هسو هستم

و این رو هم بگم اگر اون قسمت (اعتراف غرب بوجود روح) در مطلب شما نبود کلا پاسخی به مطلب شما نمیدادم
پیروز باشید

76:

پس در کدام علوم تجربی معتبر وجود روح را به اثبات رسانده اند؟

همین اعتراف غرب بوجود روح که بر پایه ازمایشات و تحقیقات علوم تجربی و عقلی صورت گرفت باعث شکل گیری علم نوین متافیزیک شد.
ایا متافزیک که بر پایه تحقیقات و ازمایشات علمی دانشمندان علوم تجربی
جواب خوبی برای اثبات روح نیست .
اگر خواستید با نظرات بنده اشنا شوید به تالار متافزیک رجوع کنید.

77:

در همه دنیا دانشمندانی که خارج از چهارچوب علم کار نمايند وجود دارند
دلیل نمیشه چندتا دانشمند غربی چیزی رو اذعان کردند(اگر البته این ادعا حقیقت داشته باشه چون موقعيت مطالعه در سایتهای خارجی در این زمینه رو ندارم)پس دیگر ام موضوع صحت علمی داره
اثبات علمی ان هست که اکثریت 99 % دانشمندان از نظر علمی چیزی رو تایید نمايند که غیر قابل رد باشه
البته نظر همه محترم و بارزشه
ولی نظر من چه اشتباه چه درست اینه که روح و جن و پری و جن گیری و روح گیری این چیزها نشانه ساده لوحی و زود باوری و کمبود خرد و دانش در بسیاری از علوم و همچین دوران زندگی هست که به این علت بر سر زبانها افتاده که انسانهای زود باوری باورش مینمايند و صد البته منافع مادی به ترویج دهندگانش میرسانند
دقیقا مانند رمال ها و گول خوردگان
پیروز و موفق باشید

78:

.اگر علم متافیزیک در عالم ماده و منطق ما قابلیت درک و فهم برای همه را نداشته باشد، دلیل بر نادرستی اون نیست

متافزیک بر پایه و پايه ازمایشات علمی و برپایه علوم عقلی اثبات شده و توسط دانشمندان

با مدارج علمی بالا تایید شده اگر خواستید رفرنس ان موجود هست که بعضا ایشان از نامیان علم پزشکی و روانشناسی بوده اند بدور از هرگونه ساده لوحی و خودباوری....
اما ریاکاران و فریبکاران در هرخرقه ای به هر وسیله ای ممکن هست به هر کاری دست یازند
ما را با ایشان کاری نیست.
لیک روح و جن در قران و دیگر کتب اسمانی اشاره شده ...شما میتوانید به سوره الرحمن مراجعه کنید.

موفق باشید

79:

دوست عزیز وقتی ما از وجود یا عدم وجود چیزی صحبت میکنیم نمیتوانیم صرفا به علوم عقلی و یک برهان کوچک و مبهم از ابن سینا کفایت کنیم..اگر علوم تجربی نتواند چیزی را ثابت کند و وجود اون را تایید کند قطعا وجود ندارد برای اینکه شما بتوانید بگویید چیزی وجود دارد در درجه اول بایستی بپذیرید که اون چیز ماده هست چرا که وجود و عدم وجود صرفا برای ماده مطرح میباشد و امور متافیزیکی در این بحث نمیگنجد و پس از پذیرفتن ماده بودن اون بایستی 2 ویژگی مهم را دارا باشد1-توسط حواس پنجگانه ما قابل درک باشد2-اثر اون را بتوان توسط حواس پنجگانه درک کرد...یعنی مثلا ما میگیم فلان کهکشان وجود داره به خاطر اینکه تونستیم طیف نوری فلان کهکشان رو توسط چشم ببینیم...اگر چیزی در این 2 مورد نگنجد قطعا نمیتوان درباره وجود اون صحبت کرد مثلا من به شما میگویم دیو 3 سر وجود دارد در صورتی که نه اونرا درک میکنم نه اثر اون را درک میکنم پس تا وقتی که این 2 مورد نیست نمیتوان از وجود اون به طور حتم صحبت کرد

80:

دوست عزیز شما پیشتر بیان نمودید که روح با علوم تجربی قابل اثبات نیست اما الان ادعا میکنید که روح و متافیزیک توسط آزمایشهای گوناگون به اثبات رسیده و فکر میکنم دچار تناقض گویی شده اید!
ولی اگر مدعی هستید که علوم تجربی روح را اثبات کرده خواهشا بفرمایید کدام آزمایش معتبر این مسئله را تایید میکند و چگونه؟(خواهشا معتبر و آکادمیک باشد و در محافل علمی امری قابل قبول باشد)

81:

دوست عزیز علوم پزشکی و فیزیکی تماما مسائل مربوط به حرکت تمام دنیا و کهکشانات و انسانها را بیان کرده و سازوکار اون را بیان نموده و جایی وجود ندارد که مثلا بیان کند فلان چیز با روح به حرکت در میاید..تمام حرکت و رشد و نمو آدمی ناشی از کنش و واکنش نیروی الکترومغناطیسی در بدن هست...ضمن اینکه ممکن هست در جایی ما دلیل چیزی در بدن را متوجه نشویم و هنوز دلیل عقلی اون را ندانیم و این به هیچ وجه دلیل نمیشود که اون را به وجود روح ارتباط بدهیم چرا که ما انسانهای متمدن هستیم و جهل خود در امور عقلی و پزشکی را با اظهار خرافات جبران نمیکنیم..مثلا گذشتگان که چون دلیل رعد و برق را نمیدانستند عامل اون را خدایی میپنداشتند واون را خدای رعدو برق نام نهادند و چنین بود که ادیان چند خدایی به وجود آمد

82:

درود،

البته کمی پیچیده تر از توضیحات شما گرامی می باشد...

متافیزیک یا بهتر بگویم ماورای فیزیک مبحثی هست که همانند همان داستان رعد و برق که مثال زدید عمل می کند و یک تعریف برای ناشناخته ها می باشد که بود و نبودش تاثیری بر روی علم ندارد.

اما در ارتباط با موضوعی که اشاره داشتم دقیقا نظر بنده روی اون قسمت از سخنانتان هست که قرمز کرده ام یعنی اون ساختار مغز چگونه اطلاعات را ذخیره و پردازش می کند و چه عاملی باعث این تفاوت در مغز انسان و دیگر موجودات شده هست؟

جدا از این موارد خود حقیقی را گروهی روح هم می گویند، شاید با تعریف درست از ماهیت این خود حقیقی بتوان در مسیر روشن تری برنامه گرفت و وقت زیادی را همانند مثال رعد و برق در رویای خدای رعد و برق طی نکرد.


83:

روح بسیار لطیف هست و با جسم ضخیم درست جور در نمیاد این وسط روان میاد وسط ! روان لایه ای بین روح و جسم هست که این دو رو به هم وصل میکنه و در برزخ روح در دنیا ی برزخی عذاب یا پاداش رو تجربه میکنه مثل رویای شیرین خواب ولی در اخرت جسم به همراه روح و روان در مقابل انچه که انجام داده مجازات یا پاداش میگیره ...


84:

با درود و سپاس،

گرامی آیا تا به حال برایتان اتفاق افتاده هست که بخوابید ولی خواب نبینید؟

در ارتباط با مطلبی هم که درباره روان و نقش رابط بودن اون اشاره داشتید نظر شخصیتان هست یا پیشتر این نظر مطرح شده هست؟

85:

خواب رو همه میبینند در این شکی نیست ولی خب طرز بیدار شدن ادما و خیلی شرایط هست که باعث فراموش شدن خواب میشه!

این نظر شخصی من نیست یه کتابی خوندم یه برداشتی از اون چیزی بود که متوجه شدم در حد فهم خودم!

86:

بله همه خواب می بینند اما پرسش من این بود آیا برای شما اتفاق افتاده هست که یکبار حتی بخوابید و خوابی نبینید؟

بحث بر سر به یاد نیاوردن نیست اینکه کلا خوابی ندیده باشید.


87:

هستادی بسیار دانشمند داشتیم که چیزی رو به ما یاد داد که همیشه اویزه گوشم کردم وبرای شما هم میگویم شاید خوشتان امد
اینکه هیچ وقت تا علم علتی رو کشف نکرده توهم نزنید که حتما موجودی یا چیزی ماوراالطبیعه در پشتت نهفته
یا اندیشه کنید علت رو بفهمید از منطق علم
یا استقامت کنید تا دانشمندان علت رو کشف نمايند هر چند شاید عمر شما کفاف ندهد


علت دقیق خواب هنوز از مجهولات هست(البته در حیوانات هم ثابت شده خواب میبیند)
ولی امت خیلی دوست دارند هر اتفاقی رو بخواب خودشون نصب دهند
اصولا خرافه طرفدار دارد
حتی رمال هم طرفدار دارد

88:

درود،

البته من هستاد خودم را دارم و اون هم کسی نیست جز خیام بزرگوار...

به هیچ عنوان اعتقادی به متافیزیک ندارم زیرا هنوز در فیزیکش مانده ام هر وقت فیزیک را کامل کردم حتما به متای اون می اندیشم (در تکمیل سخن هستاد شما بود)

تصور می کنم متوجه منظور من نشده اید...

پرسشی بود از دوست دیگر نه اینکه نظر بر این باشد که روح هنگام خواب بر می خیزید و جابجا می شود، زیرا تجربه بیش از 20 سال بنده در ارتباط با خواب و خواب دیدن باعث شده هست این مساله را که مجهول هم نیست حل شده بدانم...

هنگام خواب وقتی که مغز شما فعالیتی ندارد شما به هیچ عنوان هیچ گونه خوابی نخواهید دید البته این بیشتر به اون بخش از مغز ارتباط دارد که کار پردازش اطلاعات را برعهده دارد...

یعنی اگر مغز یا همان روان کار پردازش نکند در ذهن شما هیچ تصویری شکل نخواهد گرفت که باعث توهم هایی نظیر پرواز روح گردد.

حال سوالی که در ابتدای جستار پرسیدم چرا از دیدگاه دینی در روز قیامت جسم به شکل اولیه خود باز می گردد؟ آیا روح به جسم نیازمند هست؟!

89:



دوست گرامی لطفا توضیح دهید تا مشخص شود شما بدنبال چه چیزی هستید؟
شما که دوست دارید همچیز را از وجود یا عدم وجود ان را با ماهیت ماده قبول کنید

سوای حواس پنجگانه
نظرتان در مورد ...،
احساساتی مثل محبت، عشق، میهن پرستی، حس مادرانه ...

را در کدام دسته از احساسات مادی می توان طبقه بندی کرد؟!!
من فکر می کنم اگر نتوانیم در هیچگونه از احساسات مادی انها را طبقه بندی کنیم پس چیزی جز ماده در وجود ماست
،
؟
دقیقا اگر بخواهیم ما با حواس پنجگانه اثرات مواد را درک کنیم چه چیزی باید انها را مورد تجزیه
و تحلیل برنامه دهد ان پدیده که از همه حواس پنجگانه بهره میبرد چیست ایا ان (عقل) نیست.


بنده نظر قدیم و جدید پیرامون بحث اثبات روح در کنار هم قراردادم
که سیر تحول از برهان عقلی به سمت سوی بهره جستن از علوم تجربی برای درک و اثبات روح
علم جدید متافزیک که بوسیله همین دانشمندان علوم تجربی ابداع شده سعی دارد برای کسانی که گام در مسیر ناشناخته ها قدم گذاشته اند برای
و اثبات موارد خارج از درک حواس پنجگانه با توسل به علوم تجربی گام بردارد.
و لذا هیچ اصراری برای اثبات مسائل برای عموم راندارد.

وگرنه دیوار حاشا بلند هست ومیتوان همچیز را از دید مادی و اثرات مادی دید
و اثبات خدا و روح را هم انکار کرد.


در اخر فرمودید امور متافزیکی در این بحث نمیگنجد!!!!!!!!!!
ایا بحث از روح جزوء امور متافزیکی نیست؟
بهتر هست شروع نماينده این تایپک در این تالار توضیح دهد

موفق باشید

90:

دوست من در پیست اول مطالب ارایه شده از طرف من در رابطه تکیه به اثبات از طریق برهان عقلی در گذشته و
اثبات با برهان عقلی به کمک علوم تجربی بوسیله علم متافزیک بوده ...همان شواهدیکه مسیر درک و فهم ما در پذیرش یا رد مسائل ماورایی از راه منطق و عقل و علم تا حدودی باز میکند.

و این تناقض که شما فرمودید تفاوت میان روش قدیم و جدید میباشد .
بهرحال هرکسی مختار هست بسته به علایق و اعتقادات شخصی نظری داشته داشته باشد
و کاری عبث خواهد بود برای کسانی که همه موارد از نگاه مادیگرایانه رصد مینمايند توضیح داد
مگر افراد از خود در شناخت مسائل سعی و تلاش نمايند ......
البته بهتر بود تایپک ایا روح وابسته به جسم هست در تالار متافزیک بحث میشد ....

موفق باشید

اثبات وجود روح با براهین حسی (هیپنوتیزم یا خواب مغناطیسى)http://www.ensani.ir/fa/content/43785/default.aspx

91:

ای وای !!!
بلاخره این لیلی مرد بود یا زن ؟
کل این چند پالاگرافی را که نوشتم داشتم همین موضوع را توضیح می دادم که"روح" ، "فرشتگان" و کل عالم مجردات از حیطه علوم تجربی خارج هست.حالا باز شما می فرمایید ...

روحانی واقعا مچکریم ...

92:

خب این بخش که از دیدم منطقی هیچ ایرادی نداره،یعنی کلا هر چیزی اگر از راه مادی قابل اثبات نباشه به این معنا نیست که وجود نداره.
البته یک نکته کوچیک این وسط وجود داره:

متافزیک بر پایه و پايه ازمایشات علمی و برپایه علوم عقلی اثبات شده و توسط دانشمندان
با مدارج علمی بالا تایید شده اگر خواستید رفرنس ان موجود هست که بعضا ایشان از نامیان علم پزشکی و روانشناسی بوده اند بدور از هرگونه ساده لوحی و خودباوری....

نوشته اصلي بوسيله borhan نمايش نوشته ها
کل این چند پالاگرافی را که نوشتم داشتم همین موضوع را توضیح می دادم که"روح" ، "فرشتگان" و کل عالم مجردات از حیطه علوم تجربی خارج هست.حالا باز شما می فرمایید.
این دو تا حرف شما تناقض دارند،اگر چیزی بر پايه آزمایشات علمی قابل اثبات باشه اون وقت دیگه از حیطه علوم تجربی خارج نیست!(شما نمیتونید به معنای کلی "علم" که هرگونه آگاهی رو در بر میگیره متوسل بشید،با توجه به نام بردن از علمی تجربی مثل پزشکی و اینکه اصولا ما فقط در علوم تجربی میتونیم "آزمایش" علمی داشته باشیم،این جا اشتباه آشکاری رو مرتکب شدید)
باز هم میگم لزومی نداره برای درست بودن چیزی اون چیز حتما"علمی" باشه ولی هستفاده از اعتبار "علم" برای اثبات چیزی مثل "ماورا" که ذاتا از راه علم اثبات شدنی نیست نوعی عوام فریبیه.


93:

پس دوست عزیز شما دچار تناقض گویی شده اید چون چیزی که در علوم تجربی نگنجد از حوزه وجود خارج هست و قطعا وجود ندارد پس من نمیدانم شما به چه چیزی معتقد هستید؟
اینجاس که شاعر زیبا سخن میگه"احمدی بای بای احمدی بای بای"

94:

اگر از "علم" به معنای عامش که هرگونه آگاهی هست هم هستفاده کرده باشید باز هم هستدلالتون اشکال داره چون پای علوم تجربی رو میون کشیدید:
علم - ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
علم تجربی ساختاری هست برای تولید و ساماندهی دانش دربارهٔ جهان طبیعی در قالب توضیح‌ها و پیش‌بینی‌های آزمایش‌شدنی.

فراطبیعی یا فراسرشتی یا ماوراء الطبیعی به مسائل یا پنداشته‌های جادویی، دینی یا نیروهای ناشناخته‌ای اطلاق می‌گردد که در شرایط عادی دریافتنی نباشند و تنها از روی آثارشان تشخیص‌پذیر باشند.

«فراهنجار» واژه دیگری که گاه برای رساندن این معنی به کار می‌رود.
بر خلاف نیروهای طبیعی، وجود چنین نیروهای فراطبیعی (که در اذهان بسیاری باورپذیر قلمداد می‌شوند)، از طریق روش علمی بازنمودنی و اثبات‌پذیر نیست.

فراطبیعی - ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

در واقع هیچ چیز ماورایی رو نمیشه از راه هیچ علم تجربی ای "اثبات" کرد،چون طبق تعریف چیزهای ماورایی جزئی از چیزهای مادی نیستند.


95:

دوست عزیز منظور من این بود که امور متافیزیکی از جمله روح در بحث وجود نمیگنجد نه اینکه در این بحث تالار نمیگنجد
ضمن اینکه شما اشاره به این دارید که احساسات مادرانه ما وجود مادی ندارد من برای شما عرض میکنم که اتفاقا احساسات مادرانه و در کل همه احساسات ادمی منشا مادی دارد و ناشی از کنش و واکنش های مغناطیسی و شیمیایی در بدن ماست
مثلا مهربانی کردن به یک کودک در واقع نامی هست که ما بر روی یک سری واکنش فیزیکی گذاشته ایم..مثلا توسط کنش و واکنش شیمیایی بین سلولهای مغز و حافظه مربوط به قسمت احساسات واقع در مغز به مادر یاداوری میکند که این کودک توست و مغز به دستان دستور میدهد که بر سر کودک خود بر پايه الگوهای مغزی عمل نوازش را اجرا کند و ما به مجموعه همه اینکارهای فیزیکی میگوییم"مهربانی"(البته اطلاعات دقیق دراینباره در سایر سایتها هست)
در واقع "خشم"مهربانی"عطوفت"و...نامها ی هست که ما بر روی یک سری واکنشهای شیمیایی و فیزیکی گذارده ایم..
عقل نیز دچار همان ماهیت هست و عملکرد ان ناشی از پالس های مغناطیسی درون نرونهاس که کاملا فیزیکی میباشد و دقیقا به همین خاطر هست که انسان مبتلا به آلزایمر نمیتواند درست تعقل کند چون سلولهای ذهن او دچار اختلال میشود نه روح او
اما شما دلیل علمی و آزمایش علمی معتبری ارائه نکردید که روح را ثابت کرده باشد و محافل علمی و آکادمیک اون را قبول داشته باشند

96:

البته احساسات و افکار ادم ها در یکسری از ارتباطات نورون ها پردازش میشه و نمیشه با واکنش های خاصی مشخصش کرد.


97:

دقیقا.من در یه حده کمی دراینباره اطلاعات دارم ولی صرفا منظورم این بود که اینها همگی امور فیزیکی و مادی هست..
ضمن اینکه فیلسوف بزرگ آلمانی کانت در کتاب سنجش عقل محض اثبات میکند که امور ماورایی از حیطه عقل بشری خارج هست و هراونجه که ذهن بشر در این مورد هستدلال میکند صرفا چرندیاتی بیش نیست

98:

خب این برای مرحله دوم هست،اول باید به این دوستان اثبات کرد ماورا توسط روش مادی قابل سنجش نیست.


99:

نقل بی نام و نشان بالایی مال من نیست .

نمی دونم از کی نقل قول گرفتید ولی اینکه حرف دیگری را با صحبت بنده جمع زدید و از اون نتیجه تناقض فرموده اید اشتباه ناشیانه ایست.


نوشته اصلي بوسيله undead_knight نمايش نوشته ها
باز هم میگم لزومی نداره برای درست بودن چیزی اون چیز حتما"علمی" باشه اما هستفاده از اعتبار "علم" برای اثبات چیزی مثل "ماورا" که ذاتا از راه علم اثبات شدنی نیست نوعی عوام فریبیه..
درست بودن یک گزاره (چیز جزئی از لبنیات هست اینجا کاربرد ندارد) به معنای این هست که اون گزاره مطابق با واقع باشد.
اما علم چیست ؟
علم نقطه مقابل جهل هست .

یعنی اطلاع مطابق با واقعیت .بعبارت ساده تر ، علم مجموعه از گزاره های مطابق با واقع هست که در صحت اونها تردیدی وجود نداشته باشد.
اما متاسفانه بسیار دیده می شود در بیان افراد غیر متخصص و غیر دقیق ، "فنون" و "علوم حسی و تجربی" را مجازا بعنوان "علم" تلقی می نمايند.

در حالیکه "علوم حسی و تجربی " ، مثل "پزشکی" ، "نجوم" ،"شیمی" ، "علوم مهندسی" و...

اصلا تا حد زیادی از محدوده علم خارج هستند به این دلایل :

1- وابسته به ابزارهای خطاپذیر هستند
2- فرایند منطقی اونها عمدتا ناقص و غیریقین آور هست و عمدتا از هستقراء ناقص نتیجه گرفته شده و یا سقرای هستدلال اونها ظنی و حدسی هست
3- محاسبات اونها نیز خطاپذیر هست

بنابراین می بینیم که بیشتر این گزاره ها به مرور وقت رد وابطال می شوند و یا جای خود را به نظریات دیگر می دهند و یا اینکه تکمیل و به روز رسانی می شوند که همه اینها نشان از این هست که این گزاره ها یقین آور نیستند و نمی توان اسم "علم" بر روی اونها گذاشت.

بلکه شناخت مختصر، جزئی ، قابل خدشه ، خطاپذیر و ظنی از پدیده های اطراف انسان می دهند و بیشتر نیز با هدف "کار راه اندازی" و حل مشکلات روزمره پدید می آیند تا "کشف حقیقت"

بنابراین برخلاف اونچه فرمودید ،اعتقاد به ماوراء حسیات عوامانه نیست بلکه هستفاده از کلمه "علم" برای گزاره های تجربی و حسی ، خود نوعی عوام فریبی هست

100:


دوست من چرا فکر میکنید بین برهان عقلی و علوم تجربی فاصله ای به اندازه واقعیت و سحر جادو هست چرا اینطور فکر نمیکنید تمام علوم زاییده تفکرات عقلی هست ایا علوم تجربی
خودبخود بوجود امدن؟
چرا باید فکر کنیم علوم تجربی با علوم عقلی برا ی رسیدن به مجهولات در کناهم به ما نمیتوانند کمک کند.
چقدر میشود به نظریه های ناقصی که توسط افراد در ویکی پدیا ثبت میشود هستناد کرد.
اگر ما بخوایم بواقع اینطور کلی نگاه کنیم و همه موارد ذهنی و عقلی و مذهبی را درکنار
سحر جادو برنامه دهیم بواقع مرتکب سطحی نگری شدیم.
لیک بحث ما در مورد روح بود و دوستان بنا پایه و پايه را بر شناخت را حواس پنجگانه
میدانند .

با سپاس از شما

101:

دوست عزیز از شما بعید هست
میتوانید بگوئید این فعل انفعالات توسط کدام حواس پنجگانه صورت
گرفته؟
احتمالازین پس شما موارد عقلی و احساسات کلی ....

و خواب و رویای صادقانه را هم ربط دهید.
در ضمن شما از مطلب بنده برداشت سطحی کرده اید.
علم جدید متافزیک که بوسیله همین دانشمندان علوم تجربی ابداع شده سعی دارد برای کسانی که گام در مسیر ناشناخته ها قدم گذاشته اند برای
و اثبات موارد خارج از درک حواس پنجگانه با توسل به علوم تجربی گام بردارد.

(نه اینکه علوم تجربی به تنهایی ان را اثبات کند)
و لذا هیچ اصراری برای اثبات مسائل برای عموم راندارد.
علوم تجربی قدرت کافی جهت اثبات بسیاری از علوم را ندارد ولی علوم دیگر میتواند از ان برای رسیدن به جواب مناسب هستفاده نمایند .


102:

دوست عزیز شما میگویید فعل و انفعالات شیمیایی و فیزیکی با کدام حواس پنجگانه در ارتباط هست قطعا در ارتباط هست..این مورد جز مورد دوم حساب میشه یعنی ما میتونیم اثر این فعل و انفعالات شیمیایی رو توسط تجهیزات پزشکی با چشم ببینیم پس پی به این مطلب میبریم اگر اونها را توسط نوارهای مغزی و تجهیزات پزشکی مشاهده نمیکردیم قطعا میفرمودیم که فعل و انفعالات شیمیایی و فیزیکی در مغز وجود ندارد

103:

از کجا بدانیم اصلا روح وجود داره؟

104:

دوست من در هستفاده از کلمات دقت کنید من فرمودم صورت گرفته
نه در ارتباطند...خیلی چیزها باهم میتوانند در ارتباط باشند.

این دقیقا متن سوال بنده هست لطفا دوباره رجوع کنید:
"میتوانید بگوئید این فعل انفعالات توسط کدام حواس پنجگانه صورت گرفته ؟

همانطور که خودتان اشاره کردید به کمک تجهیزات پزشکی !
یعنی حواس پنجگانه بطور مستقیم نتوانسته ...

ممنون از توضیح شما
پس با اتکا صرف به حواس پنگاه ما تمامی موارد غیر محسوس رد میشود قابل توجه دوستان مادیگرا.....
ولی با کمک علوم تجربی قادر شدیم فعل و انفعالات و امواجی را که از قبل ناشناخته بودند رصد کنیم...
حال ایا مشکلی هست که متافزیک برای رسیدن به درک مسائل ماورایی وایجاد مرز بین خرافات از
حقایق از علوم تجربی هستفاده کند و با هستفاده از برهان عقلی در صدد درک بیشتر ان براید ....
مطمئنا در این مسیر نقدهایی هست و افرادی سعی و کوشش در جهت شناخت ناشناخته دارند
خود از دانشمندان علوم تجربی هستند .
البته ما باید این نکته را در نظر داشته باشیم بحث ما فقط در مورد روح هست نه تمام ماورا...
خدا و روح مفاهیم هستند که در علوم عقلی برای حقیقت جویان اثبات شدند و به ان ایمان اوردند.
در علم جدید سعی شده با کمک از پیشرفت علوم تجربی از ان اثبات دفاع شود.
لذا به همین سبب اساتید هم اکنون برای درک و فهم بیشتر از همه موارد کشف شده بهره میگیرند.


105:

دوست من در پیست اول مطالب ارایه شده از طرف من در رابطه تکیه به اثبات از طریق برهان عقلی در گذشته و
اثبات با برهان عقلی به کمک علوم تجربی بوسیله علم متافزیک بوده ...همان شواهدیکه مسیر درک و فهم ما در پذیرش یا رد مسائل ماورایی از راه منطق و عقل و علم تا حدودی باز میکند.

و این تناقض که شما فرمودید تفاوت میان روش قدیم و جدید میباشد .
بهرحال هرکسی مختار هست بسته به علایق و اعتقادات شخصی نظری داشته داشته باشد
و کاری عبث خواهد بود برای کسانی که همه موارد از نگاه مادیگرایانه رصد مینمايند توضیح داد
مگر افراد از خود در شناخت مسائل سعی و تلاش نمايند ......
البته بهتر بود تایپک ایا روح وابسته به جسم هست در تالار متافزیک بحث میشد ....

موفق باشید

اثبات وجود روح با براهین حسی (هیپنوتیزم یا خواب مغناطیسى)http://www.ensani.ir/fa/content/43785/default.aspx

106:

ای وای !!!
بلاخره این لیلی مرد بود یا زن ؟
کل این چند پالاگرافی را که نوشتم داشتم همین موضوع را توضیح می دادم که"روح" ، "فرشتگان" و کل عالم مجردات از حیطه علوم تجربی خارج هست.حالا باز شما می فرمایید ...

روحانی واقعا مچکریم ...

107:

خب این بخش که از دیدم منطقی هیچ ایرادی نداره،یعنی کلا هر چیزی اگر از راه مادی قابل اثبات نباشه به این معنا نیست که وجود نداره.
البته یک نکته کوچیک این وسط وجود داره:

متافزیک بر پایه و پايه ازمایشات علمی و برپایه علوم عقلی اثبات شده و توسط دانشمندان
با مدارج علمی بالا تایید شده اگر خواستید رفرنس ان موجود هست که بعضا ایشان از نامیان علم پزشکی و روانشناسی بوده اند بدور از هرگونه ساده لوحی و خودباوری....

نوشته اصلي بوسيله borhan نمايش نوشته ها
کل این چند پالاگرافی را که نوشتم داشتم همین موضوع را توضیح می دادم که"روح" ، "فرشتگان" و کل عالم مجردات از حیطه علوم تجربی خارج هست.حالا باز شما می فرمایید.
این دو تا حرف شما تناقض دارند،اگر چیزی بر پايه آزمایشات علمی قابل اثبات باشه اون وقت دیگه از حیطه علوم تجربی خارج نیست!(شما نمیتونید به معنای کلی "علم" که هرگونه آگاهی رو در بر میگیره متوسل بشید،با توجه به نام بردن از علمی تجربی مثل پزشکی و اینکه اصولا ما فقط در علوم تجربی میتونیم "آزمایش" علمی داشته باشیم،این جا اشتباه آشکاری رو مرتکب شدید)
باز هم میگم لزومی نداره برای درست بودن چیزی اون چیز حتما"علمی" باشه ولی هستفاده از اعتبار "علم" برای اثبات چیزی مثل "ماورا" که ذاتا از راه علم اثبات شدنی نیست نوعی عوام فریبیه.


108:

پس دوست عزیز شما دچار تناقض گویی شده اید چون چیزی که در علوم تجربی نگنجد از حوزه وجود خارج هست و قطعا وجود ندارد پس من نمیدانم شما به چه چیزی معتقد هستید؟
اینجاس که شاعر زیبا سخن میگه"احمدی بای بای احمدی بای بای"

109:

اگر از "علم" به معنای عامش که هرگونه آگاهی هست هم هستفاده کرده باشید باز هم هستدلالتون اشکال داره چون پای علوم تجربی رو میون کشیدید:
علم - ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
علم تجربی ساختاری هست برای تولید و ساماندهی دانش دربارهٔ جهان طبیعی در قالب توضیح‌ها و پیش‌بینی‌های آزمایش‌شدنی.

فراطبیعی یا فراسرشتی یا ماوراء الطبیعی به مسائل یا پنداشته‌های جادویی، دینی یا نیروهای ناشناخته‌ای اطلاق می‌گردد که در شرایط عادی دریافتنی نباشند و تنها از روی آثارشان تشخیص‌پذیر باشند.

«فراهنجار» واژه دیگری که گاه برای رساندن این معنی به کار می‌رود.
بر خلاف نیروهای طبیعی، وجود چنین نیروهای فراطبیعی (که در اذهان بسیاری باورپذیر قلمداد می‌شوند)، از طریق روش علمی بازنمودنی و اثبات‌پذیر نیست.

فراطبیعی - ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

در واقع هیچ چیز ماورایی رو نمیشه از راه هیچ علم تجربی ای "اثبات" کرد،چون طبق تعریف چیزهای ماورایی جزئی از چیزهای مادی نیستند.


110:

دوست عزیز منظور من این بود که امور متافیزیکی از جمله روح در بحث وجود نمیگنجد نه اینکه در این بحث تالار نمیگنجد
ضمن اینکه شما اشاره به این دارید که احساسات مادرانه ما وجود مادی ندارد من برای شما عرض میکنم که اتفاقا احساسات مادرانه و در کل همه احساسات ادمی منشا مادی دارد و ناشی از کنش و واکنش های مغناطیسی و شیمیایی در بدن ماست
مثلا مهربانی کردن به یک کودک در واقع نامی هست که ما بر روی یک سری واکنش فیزیکی گذاشته ایم..مثلا توسط کنش و واکنش شیمیایی بین سلولهای مغز و حافظه مربوط به قسمت احساسات واقع در مغز به مادر یاداوری میکند که این کودک توست و مغز به دستان دستور میدهد که بر سر کودک خود بر پايه الگوهای مغزی عمل نوازش را اجرا کند و ما به مجموعه همه اینکارهای فیزیکی میگوییم"مهربانی"(البته اطلاعات دقیق دراینباره در سایر سایتها هست)
در واقع "خشم"مهربانی"عطوفت"و...نامها ی هست که ما بر روی یک سری واکنشهای شیمیایی و فیزیکی گذارده ایم..
عقل نیز دچار همان ماهیت هست و عملکرد ان ناشی از پالس های مغناطیسی درون نرونهاس که کاملا فیزیکی میباشد و دقیقا به همین خاطر هست که انسان مبتلا به آلزایمر نمیتواند درست تعقل کند چون سلولهای ذهن او دچار اختلال میشود نه روح او
اما شما دلیل علمی و آزمایش علمی معتبری ارائه نکردید که روح را ثابت کرده باشد و محافل علمی و آکادمیک اون را قبول داشته باشند

111:

البته احساسات و افکار ادم ها در یکسری از ارتباطات نورون ها پردازش میشه و نمیشه با واکنش های خاصی مشخصش کرد.


112:

دقیقا.من در یه حده کمی دراینباره اطلاعات دارم ولی صرفا منظورم این بود که اینها همگی امور فیزیکی و مادی هست..
ضمن اینکه فیلسوف بزرگ آلمانی کانت در کتاب سنجش عقل محض اثبات میکند که امور ماورایی از حیطه عقل بشری خارج هست و هراونجه که ذهن بشر در این مورد هستدلال میکند صرفا چرندیاتی بیش نیست

113:

خب این برای مرحله دوم هست،اول باید به این دوستان اثبات کرد ماورا توسط روش مادی قابل سنجش نیست.


114:

نقل بی نام و نشان بالایی مال من نیست .

نمی دونم از کی نقل قول گرفتید ولی اینکه حرف دیگری را با صحبت بنده جمع زدید و از اون نتیجه تناقض فرموده اید اشتباه ناشیانه ایست.


نوشته اصلي بوسيله undead_knight نمايش نوشته ها
باز هم میگم لزومی نداره برای درست بودن چیزی اون چیز حتما"علمی" باشه اما هستفاده از اعتبار "علم" برای اثبات چیزی مثل "ماورا" که ذاتا از راه علم اثبات شدنی نیست نوعی عوام فریبیه..
درست بودن یک گزاره (چیز جزئی از لبنیات هست اینجا کاربرد ندارد) به معنای این هست که اون گزاره مطابق با واقع باشد.
اما علم چیست ؟
علم نقطه مقابل جهل هست .

یعنی اطلاع مطابق با واقعیت .بعبارت ساده تر ، علم مجموعه از گزاره های مطابق با واقع هست که در صحت اونها تردیدی وجود نداشته باشد.
اما متاسفانه بسیار دیده می شود در بیان افراد غیر متخصص و غیر دقیق ، "فنون" و "علوم حسی و تجربی" را مجازا بعنوان "علم" تلقی می نمايند.

در حالیکه "علوم حسی و تجربی " ، مثل "پزشکی" ، "نجوم" ،"شیمی" ، "علوم مهندسی" و...

اصلا تا حد زیادی از محدوده علم خارج هستند به این دلایل :

1- وابسته به ابزارهای خطاپذیر هستند
2- فرایند منطقی اونها عمدتا ناقص و غیریقین آور هست و عمدتا از هستقراء ناقص نتیجه گرفته شده و یا سقرای هستدلال اونها ظنی و حدسی هست
3- محاسبات اونها نیز خطاپذیر هست

بنابراین می بینیم که بیشتر این گزاره ها به مرور وقت رد وابطال می شوند و یا جای خود را به نظریات دیگر می دهند و یا اینکه تکمیل و به روز رسانی می شوند که همه اینها نشان از این هست که این گزاره ها یقین آور نیستند و نمی توان اسم "علم" بر روی اونها گذاشت.

بلکه شناخت مختصر، جزئی ، قابل خدشه ، خطاپذیر و ظنی از پدیده های اطراف انسان می دهند و بیشتر نیز با هدف "کار راه اندازی" و حل مشکلات روزمره پدید می آیند تا "کشف حقیقت"

بنابراین برخلاف اونچه فرمودید ،اعتقاد به ماوراء حسیات عوامانه نیست بلکه هستفاده از کلمه "علم" برای گزاره های تجربی و حسی ، خود نوعی عوام فریبی هست

115:


دوست من چرا فکر میکنید بین برهان عقلی و علوم تجربی فاصله ای به اندازه واقعیت و سحر جادو هست چرا اینطور فکر نمیکنید تمام علوم زاییده تفکرات عقلی هست ایا علوم تجربی
خودبخود بوجود امدن؟
چرا باید فکر کنیم علوم تجربی با علوم عقلی برا ی رسیدن به مجهولات در کناهم به ما نمیتوانند کمک کند.
چقدر میشود به نظریه های ناقصی که توسط افراد در ویکی پدیا ثبت میشود هستناد کرد.
اگر ما بخوایم بواقع اینطور کلی نگاه کنیم و همه موارد ذهنی و عقلی و مذهبی را درکنار
سحر جادو برنامه دهیم بواقع مرتکب سطحی نگری شدیم.
لیک بحث ما در مورد روح بود و دوستان بنا پایه و پايه را بر شناخت را حواس پنجگانه
میدانند .

با سپاس از شما

116:

دوست عزیز از شما بعید هست
میتوانید بگوئید این فعل انفعالات توسط کدام حواس پنجگانه صورت
گرفته؟
احتمالازین پس شما موارد عقلی و احساسات کلی ....

و خواب و رویای صادقانه را هم ربط دهید.
در ضمن شما از مطلب بنده برداشت سطحی کرده اید.
علم جدید متافزیک که بوسیله همین دانشمندان علوم تجربی ابداع شده سعی دارد برای کسانی که گام در مسیر ناشناخته ها قدم گذاشته اند برای
و اثبات موارد خارج از درک حواس پنجگانه با توسل به علوم تجربی گام بردارد.

(نه اینکه علوم تجربی به تنهایی ان را اثبات کند)
و لذا هیچ اصراری برای اثبات مسائل برای عموم راندارد.
علوم تجربی قدرت کافی جهت اثبات بسیاری از علوم را ندارد ولی علوم دیگر میتواند از ان برای رسیدن به جواب مناسب هستفاده نمایند .


117:

دوست عزیز شما میگویید فعل و انفعالات شیمیایی و فیزیکی با کدام حواس پنجگانه در ارتباط هست قطعا در ارتباط هست..این مورد جز مورد دوم حساب میشه یعنی ما میتونیم اثر این فعل و انفعالات شیمیایی رو توسط تجهیزات پزشکی با چشم ببینیم پس پی به این مطلب میبریم اگر اونها را توسط نوارهای مغزی و تجهیزات پزشکی مشاهده نمیکردیم قطعا میفرمودیم که فعل و انفعالات شیمیایی و فیزیکی در مغز وجود ندارد

118:

از کجا بدانیم اصلا روح وجود داره؟

119:

دوست من در هستفاده از کلمات دقت کنید من فرمودم صورت گرفته
نه در ارتباطند...خیلی چیزها باهم میتوانند در ارتباط باشند.

این دقیقا متن سوال بنده هست لطفا دوباره رجوع کنید:
"میتوانید بگوئید این فعل انفعالات توسط کدام حواس پنجگانه صورت گرفته ؟

همانطور که خودتان اشاره کردید به کمک تجهیزات پزشکی !
یعنی حواس پنجگانه بطور مستقیم نتوانسته ...

ممنون از توضیح شما
پس با اتکا صرف به حواس پنگاه ما تمامی موارد غیر محسوس رد میشود قابل توجه دوستان مادیگرا.....
ولی با کمک علوم تجربی قادر شدیم فعل و انفعالات و امواجی را که از قبل ناشناخته بودند رصد کنیم...
حال ایا مشکلی هست که متافزیک برای رسیدن به درک مسائل ماورایی وایجاد مرز بین خرافات از
حقایق از علوم تجربی هستفاده کند و با هستفاده از برهان عقلی در صدد درک بیشتر ان براید ....
مطمئنا در این مسیر نقدهایی هست و افرادی سعی و کوشش در جهت شناخت ناشناخته دارند
خود از دانشمندان علوم تجربی هستند .
البته ما باید این نکته را در نظر داشته باشیم بحث ما فقط در مورد روح هست نه تمام ماورا...
خدا و روح مفاهیم هستند که در علوم عقلی برای حقیقت جویان اثبات شدند و به ان ایمان اوردند.
در علم جدید سعی شده با کمک از پیشرفت علوم تجربی از ان اثبات دفاع شود.
لذا به همین سبب اساتید هم اکنون برای درک و فهم بیشتر از همه موارد کشف شده بهره میگیرند.


120:

دوست عزیز من فکر میکنم شما در مطالعهصحبتهای پیشین من اندکی بی دقتی نموده اید من فرمودم اگر بخواهیم بگوییم چیزی وجود دارد یا باید مستقیم با حواس 5گانه اون را درک کنیم یا اینکه بتوانیم اثر اون را توسط حواس 5گانه درک کنیم پس موردی که شما فرمودید را اثرش را توسط حواس 5 گانه درک کردیم..
حرف شما کاملا درست و منطقی هست یعنی ما نمیتوانیم به طور کامل بگوییم علوم تجربی دقیق و کامل هست ولی در حال حاضر دقیق ترین ابزاری که ما در اختیار داریم همین علوم تجربی هست حتی نظریه انشتین با اینکه با محاسبات دقیق ریاضی و فیزیکی مطرح شده بود تا مدتها مورد تردید بود تا اونکه به واسطه تجربه و آزمایش با ستارگان و خورشید آرام آرام مورد پذیرش برنامه گرفت و حتی هنوز هم مورد تایید کامل نیست..حال سوال این هست که با وجود اینکه علوم تجربی با همه دقت و سازگاری با طبیعت این همه مورد تردید میباشد پس علوم ماورایی که دارای هیچ سازوکاره خاصی نیست چگونه باید تایید شود؟

121:


سلام

با تشکر و سپاس از جواب شما

اتفاقا دقت کردم پس جهت یاداوری ذکر میکنم

بعضی از دوستان فقط حواس پنجگانه مورد قبول داشته و شما وارد بحث شدید که فعل انفعالا ت جزو همین حواس هست در واقع دامنه انرا گسترش دادید برای ثابت کردن موضوع بیان شده از جهت خود ...
در صورتیکه حواس پنجگانه در حد معمول همون چیزی هست که در بدو خلقت برای ما تعیین شده نه چیزی دیگر....اگر اینطور باشد باید قید علم و منطق و فلسفه و متافزیک که همگی
منشاء عقلی دارند را باید بزنیم....


مثلا در قدیم امت ایا می دانستن اشعه ایکس چیست ؟ و طول موج چیست ؟ کدام یک از حواس پنجگانه انرا درک کرده بود و....
ایا امواج را میتوان صرفا یک پدیده مادی دانست؟
همه این پدیده ها مرهون برهان عقلی هست وگرنه بشر به این پیشرفت نمیرسید...
و مجموع انها با عث شده ما در هستفاده از حواس بوسیله انها بطور غیر مستقیم بهتر عمل کنیم.
دوست من اگر ما بخواهیم اینهمه بسته فکر کنیم
نهایتا همه مواردی که برهان عقلی ثابت کرده را منکر خواهیم شد در انصورت وجود خدا و روح
برای ما چه جایگاهی خواهد داشت؟
پس انچنانکه نباید موارد نامعلوم را بطور سرسری قبول کرد
که احتمال زیاد ما را به سمت خرافات سوق میدهد
و نباید کلا منکر ان شد که باعث گمراهی ما شود.

متافزیک هم تلاش دارد با هستفاده از تکنولوژی و پیشرفت بشری ازامایشاتی اجرا کند تا
حواس ما بتواند انرا درک کند این بدور از خرافات بوده در واقع در این شاخه اکثر پدیده ها سعی
میشود با ابزارهای اندازه گیری و افراد تست شو د و بوسیله کارشناسان مدام در حال نقد و بررسی هست .
متافزیک وقتی که با پدیده بنام روح مواجه میشود سعی میکند با هستفاده از علوم تجربی ازمایشاتی اجرا کند که حواس پنگانه ما انرا درک کند ...
هر چیزی که بخواهد از دنیای ماورا با دنیای مادی تماس بگیرد که حواس پنجگانه ما بطور غیر مستقیم ( ابزارهای علوم تجربی ) درک کند مستلزم اینست ان عامل ماورایی در ماده اثر گذاری کند و این اثر گذاری اگر درست وصحیح باشد متافزیک انرا ثبت کرده و مورد نقدوبرسی برنامه میدهد.

انهم بواسطه دانشمندان علوم تجربی که علاقه به گرایش متافزیکی دارند .

مگر اینکه عامل ماورایی بخواهد با بعد ماورایی ما تماس داشته با انوقت در حالت خواب ما میتوانیم بعضی از مشاهدات خود را از کسانی که میشناختیم به یاد اوریم.

بهرحال مطلب بنده هم داری نقص خواهد بود و از دوستانی که نقدی داشتن تشکر دارم.

با کمال احترام
حسام

122:

بسم الله الرحمن الرحیم

نوشته اصلي بوسيله artaban نمايش نوشته ها
دوست عزیز علوم پزشکی و فیزیکی تماما مسائل مربوط به حرکت تمام دنیا و کهکشانات و انسانها را بیان کرده و سازوکار اون را بیان نموده و جایی وجود ندارد که مثلا بیان کند فلان چیز با روح به حرکت در میاید..تمام حرکت و رشد و نمو آدمی ناشی از کنش و واکنش نیروی الکترومغناطیسی در بدن هست...
با این توضیحات چه چیزی روشن شد ؟ ارجاع به مولکول ، اتم ، الکترون ، پروتون ، کوارک ...
و بعد هم نیروی الکترومغناطیسی ...
سوال : آیا در تعریف شما " جسم " همان " انرژی " هست ؟
نوشته اصلي بوسيله nsolhdoust نمايش نوشته ها
هنگام خواب وقتی که مغز شما فعالیتی ندارد شما به هیچ عنوان هیچ گونه خوابی نخواهید دید البته این بیشتر به اون بخش از مغز ارتباط دارد که کار پردازش اطلاعات را برعهده دارد...

یعنی اگر مغز یا همان روان کار پردازش نکند در ذهن شما هیچ تصویری شکل نخواهد گرفت که باعث توهم هایی نظیر پرواز روح گردد.
به نظر شما اگر در حالتی از خواب مطلقا رویایی نبینیم و آگاه هم نباشیم آیا به معنای این هست که روحی وجود ندارد ؟
سوال : آیا از نظر شما روح همیشه با " آگاهی " تعریف می شود ؟

123:

با سلام،

دقیقا این پرسشی هست که در ابتدای جستار آورده شده هست و دلیل اینکه در قیامت جسم هم باز آفرینی می شود چیست؟

آیا بخشی از فیزیک ما باید باشد تا این روح (فارق از ماهیت اون) در جهان مادی کارایی داشته باشد؟

اما در ارتباط با بخش اول پرسش شما که اشاره به این داشتید بدلیل آگاه نبودن نمی توان روح را رد یا تایید کرد....

باید ابتدا به این پرسش مهم جواب داد که خود حقیقی چیست؟ یعنی باید دید که چه وقتی خود در باور ما تغییر می کند و تغییرات این خود چگونه ثبت می شود و دستخوش تغییر برنامه می گیرد؟

یک راهنمایی می کنم می توانید به افرادی که بر اثر حادثه ای حافظه خود را از دست داده اند نگاهی دقیق تر بی اندازید یا اینکه به این مهم که چرا برخی رفتارها از دید گروهی خوب و از دید گروهی دیگر بد می باشد (فارق از خوب یا بد بودن اون رفتارها) در حقیقت چه عاملی باعث این تفاوت ها در انسان ها می باشد که به موجب اون خود یک واژه کاملا منفرد می شود و هیچ دو خودی وجود ندارند که یکسان باشند.

(این مهم در مورد پیامبران و امامان شیعه هم صدق می کند)
خلاصه اگر به تعریفی درست از خود دست یابیم می توانیم دلایل و چیستی بسیاری از حقایق پیرامون خود را بهتر (نه بطور کامل) درک کنیم.

124:

عزیز من شما اول باید قدری در فیزیک مطالعه کنید تا به جوابهایتون دست یابید
وگرنه هر چقدر من بخوام اینجا توضیح بدهم , بازهم سوال برای شما هست

به نظر شما اگر در حالتی از خواب مطلقا رویایی نبینیم و آگاه هم نباشیم آیا به معنای این هست که روحی وجود ندارد ؟
سوال : آیا از نظر شما روح همیشه با " آگاهی " تعریف می شود ؟
ببین عزیزم مجهولات خواب هنوز کاملا برای دانشمندان روشن نشده
ولی تا کنون متوجه شده اند که پستاندارن هم خواب میبنید
اصولا خواب جوری فعالیت فغزی در حالت هستراحت مغر تعریف میشود که بعضی از دانشمندان معتقد هستند سلولهای مغر رو برای سپس خواب و بیداری اماده بهترفکر کردن مینمايند

شما در مورد روح هیچ گونه دلیل عقلی و علمی نتوانستید بیان کنید
در مقابل چندین دلیل ما اوردیم که که روح از پايه وجودی ندارد و هیچ نقشی هم برای ادامه زندگی بشر ندارد

125:

بسم الله الرحمن الرحیم

مغز، بخشی از دستگاه عصبی در انسان هست .
هیپوتالاموس هم بخشی از دستگاه غدد درون ریز در انسان هست.
نوشته اصلي بوسيله saeedhashemee نمايش نوشته ها
مثلا با تحصیلات که اثری شگرف بر روی زندگی انسان میگذارد این تحصیلات چه اثری بر روی روح انسان میگذارد؟
تحصیلات شما هم با "مغز" به تنهایی انجام نمی شود بلکه با چشم و گوش و سیستم عصب خودکار و نخاع، قلب و فعالیت غدد و دستگاه های دیگری که با هم فعالیت می نمايند انجام می شود.
روح شما از " تحصیلات" و " زندگی " شما جدا نیست.
نوشته اصلي بوسيله saeedhashemee نمايش نوشته ها
شما هنوز توضیح نداده اید اصولا ما چه احتیاجی به روح داریم؟چه اثری بر روی ما میگذارد؟
اگر "روح بدن" منظور باشد، در صورت ترک این روح، بدن انسان به " جسد " تبدیل می شود.
وقتی ما به خواب برویم و آگاهی هم نباشد، بدن همچنان زنده هست و بعضی از قسمت های مغز و اعصاب خودکار و بخش های دیگری همچنان فعال هستند.

در این شرائط روح بدن همچنان وجود دارد ( در قضیه اصحاب کهف هم اون افراد مرده معرفی نشده اند و روح بدن همچنان وجود داشت ) اما اگر اجل مسمی و قطعی از راه برسد دیگر نمی توانید جسم را زنده نگاه دارید.
به عنوان مثال اگر با دستگاه شوک الکتریکی به قفسه سینه فردی که ضربان قلبش متوقف شده هست نیرو وارد کنیم ممکن هست بدن دوباره احیاء شود اما این برای همه افراد نیست.

عده خاصی هستند که اجازه برگشت به اون ها داده می شود و یا اینکه در اصل، حیاتشان بر روی زمین تمام نشده که لازم هست برگردند و ادامه دهند.
ضمنا شما نمی توانید مثلا دست یک موجود زنده که شامل سلول ها و بافت های زنده هست را با یک دست رباتیک مقایسه کنید.

دست رباتیک در واقع یک عصای خیلی پیشرفته هست ( که البته ممکن هست مقدّر شود بعضی ها برای مدت معینی از اون هستفاده نمايند )
نوشته اصلي بوسيله saeedhashemee نمايش نوشته ها
همچنین خواهش میکنم توضیح دهید خداوند متعال به چه علت در انسان روح دمیده با اینکه از نظر عقلی و ادراکی برای انسان ناشناخته هست؟
...خب هدف خدا از دمیدن روح چه بوده هست
خدا در آدم (ع) روح دمید.
در او از روح خودش ( قدرت خودش ) که ویژه و برگزیده اش بود برنامه داد.
اون روح مخصوص خداست که از بین ارواح دیگر انتخاب کرد و به سوی او فرستاد.
وقتی فرموده می شود روح القدس حضرت عیسی (ع) را تائید کرد و به او قدرت داد اون روح روحی ویژه هست که مخصوص پیامبران هست.
اگر شما اون نوع روح ( قدرت ) را در بدنتان جستجو کنید پیدایش نمی کنید.
نوشته اصلي بوسيله saeedhashemee نمايش نوشته ها
راجب حیات حیوانات هم توضیخ دهید که جسم انها چگونه انجام وظیفه میکند
حیوانات هم جسم، نفس و روح ( بدن ) دارند اما روح ایمان ندارند.


126:

بسم الله الرحمن الرحیم

شما به من کاری نداشته باشید.
پاسختان را ارسال کنید اگر فیزیکدانی هم لازم بود به انجمن دعوت شود این کار را هم می کنم ( البته هست )

127:

به یاد دارم پانزده سال پیش در یکی از کتاب های دبستان تصویری از یک پسر بچه دیدم که در یک دست ظرفی حاوی نیتروژن، اکسیژن، هیدروژن و کربن داشت و در دست دیگرش قورباغه ای که زنده بود.
در ابتدای جستار دوستان به محرک اولیه ماده اشاره کردند، محرک میتوانست از جنس انرژی باشد اما در حقیقت چه نوع انرژی ای میان یک ظرف حاوی مواد تشکیل دهنده موجود زنده و یک موجود زنده تفاوت ایجاد می کند؟
چه نوع نیرویی موجب زایش و حیات می شود؟
نخستین رشته dna چگونه همانند سازی شد؟

128:

جسم همان انرژی نیست..جسم ساختار خاصی داره که اکثر این ساختار فضای خالی میباشد البته در نوع نگرش عام و طبق فرمول انشتین میتوان فرمود جسم انسان پیش از ساختار فعلی در واقع انرژی بوده هست
من با فرمودن اون مطالب میخواستم بگم در علوم تجربی و عقلی و منطقی تمام سازوکار بدن انسان کاملا توضیح داده شده و تقریبا جایی وجود ندارد که ما بگوییم اون قسمت از سازوکار انسان توسط روح انجام میشود..و اصولا روح جایی در ساختار علوم منطقی ندارد

129:

من چندین بار جواب به شما دادم ولی شما همان جوابی که اول دادید رو دوباره تکرار میکنید
به نظر من بهتر از یک فیزیک دادن دعوت کنید به انجمن بیاید
والبته هر کسی حق دارد به هر چیزی اعتقاد داشته باشد کما اینکه شما به روح و غیره معتقد هستید
موفق باشید

130:

نوشته اصلي بوسيله artaban نمايش نوشته ها
...
نوشته اصلي بوسيله Archimonde نمايش نوشته ها
...
در ابتدای جستار دوستان به محرک اولیه ماده اشاره کردند، محرک میتوانست از جنس انرژی باشد اما در حقیقت چه نوع انرژی ای میان یک ظرف حاوی مواد تشکیل دهنده موجود زنده و یک موجود زنده تفاوت ایجاد می کند؟
چه نوع نیرویی موجب زایش و حیات می شود؟
نخستین رشته dna چگونه همانند سازی شد؟
با درود به همگی دوستان عزیز و تشکر از شرکتتان در جلو بردن مبحث این جستار.

در ارتباط با saeedhashemee و artaban گرامی تصور می کنم متوجه پرسش اصلی دیگر دوستان نشدید...

پرسشی که تصور می کنم هنوز هیچ دلیل علمی هم برای اون یافت نشده و همین امر دلیلی هست که معتقدان به متافیزیک (ماورای فیزیک) عنوان نمايند که چیزی به نام روح یا هر اسم دیگر که دوست دارند رویش بگذارند فرای از جسم مادی وجود دارد.

حقیقت این هست که اگر به فرضیه بیگ بنگ هم بنگریم باز به یک خلع می رسیم که خود این خلع جای پرسش باقی می گذارد که پیش از اون چه بوده هست...

متاسفانه یا خوشبختانه دانش بشر محدود هست به وقت و مکان و این محدودیت باعث بی جواب ماند پرسش اصلی می شود و خود بهانه ای برای روان بودن و از حرکت باز نه ایستادن...

حال پرسشی که من از شما دو بزرگوار دارم این هست که وقتی از خود سخن می گوییم این خود دقیقا چیست؟

131:

این یکی از پرسش های بسیار بحث برانگیز هست که بنده به شخصه جواب درستی برایش ندارم.
ولی این لینک بسیار جالب را توصیه می کنم:
فلسفه ذهن - ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
به راستی اون کس که درون ما ناظر جهان و وقایع اون هست کیست؟

132:

یک پیشنهاد برایتان دارم ابتدا عکسی را که از دوران نوزادی دارید بردارید و جلوی آینه بروید و به اون نگاه کنید...چقدر اون شخص درون عکس برای شما آشنا هست؟ آیا اون شخص خود شما نیستید؟
اگر جواب مثبت باشد....

پرسش این هست که این شخصی که جلوی آینه ایستاده کیست؟
مسلما گذر وقت باعث تغییر در خود شده هست ولی آیا حس غریبی نسبت به اون تصویر ندارید؟
دلیل اون را جستجو کنید...

به این مهم خواهید رسید که همانطور که یک غریبه را بدلیل ندیدن یا کم دیدن زیاد نمی شناسید این عکس هم به این دلیل که کمتر جلوی دید شما (گیرنده های انسان) بوده هست با اون بیگانه هستید.

البته این مثال را می زنم چون اکثرا تصاویر نوزادی یا کودکی خود را کمتر می بینیم.

اگر با این قسمت از سخنانم توانستید ارتباط بربرنامه کنید و منطقی بود از دیدگاه شما توضیحات را ادامه دهم؟

133:

عزیز من فرض بگیر کسی بیایید بگوید دیو وجود داره ولی بشر نمیتونه ببینتش نه حسش کنه و نه هیچ دلیل علمی بیاره و بگوید هزار سال پیش روایت داریم و قصه داریم و پس حتما هست
اینها ماورالطبیعه هست و چند تا دانشمند غربی هم تایید کردند و غیره و غیره
خب علم در برابر نادانی انسان عاجز می ماند
یا اینکه انسان باید با خرد و واقعیت و علم به مسائل چه علمی و چه غیر ان نگاه کند
یا اینکه توهم بزند و به خرافات معتقد شود
در تایپک هم بررسی کنید در برابر دلایل علمی فقط اعتقادات مذهبی یا خرافی دوستان بیان مینمايند

حقیقت این هست که اگر به فرضیه بیگ بنگ هم بنگریم باز به یک خلع می رسیم که خود این خلع جای پرسش باقی می گذارد که پیش از اون چه بوده هست...

متاسفانه یا خوشبختانه دانش بشر محدود هست به وقت و مکان و این محدودیت باعث بی جواب ماند پرسش اصلی می شود و خود بهانه ای برای روان بودن و از حرکت باز نه ایستادن...

عزیز من بشر وقتی که از میمون جدا شده و موجودی باهوشتر از میمون پدیدار گشته که اسمش رو ما انسان میگذاریم اصلا دانشی نداشته یا خیلی ابتدایی بود
الان ببین بشر به کجا رسیده و هزاران سال دیگر به کجا میرسد
خب ایا دلیل میشود هر موضوعی که هنوز دانش ما از اسرارش پرده برنداشته ,فورا ما توهم بزنیم و بگوییم حتما دیو و جن و پری و غیره در ورای این موضوع هست؟
یا اینکه بگوییم بشر با پیشرفت علم به اسرار بیشتری دست پیدا میکند؟

حال پرسشی که من از شما دو بزرگوار دارم این هست که وقتی از خود سخن می گوییم این خود دقیقا چیست؟
یک کلام با سطح علم کنونی بشر
خود یعنی انسان که سطح هوشش بیشتر از جانداران دیگر هست
انسان یعنی موجودی که که از میمون نشات گرفته
میمون یعنی موجودی که از ........
تا وقت پیدایش کره زمین اولین امیبها و تک سلولی ها و غیره
کره زمین هم تا بینگ و بانگ و غیره
و مابقی هنوز نمیدانیم
ولی به خرافه هم متوسل نمیشویم بگوییم حتما جن و پری در پشت اینکارها بوده چون که دانشش رو نداریم

134:

نمی دانم تا بحال این جمله به گوشتان خورده هست یا خیر؟

تاریخ حقیقتی هست که به افسانه و افسانه دروغی هست که به تاریخ تبدیل شده هست.

در حقیقت تبدیل تاریخ های افسانه شده که کاملا هم قابلیت شناسایی دارند و تبدیل این افسانه ها بر پايه دیدگاه های غلط و یا شیطنت های حاکمان وقت دوباره به تاریخ باعث بسیاری از خرافات شده هست.

مستندی از تلویزیون پخش می شد در ارتباط با قنات های ایران (اسم دقیقش یادم نیست) از یک خرافات سخن به میان آمد که در گذشته خرافات نبوده ولی به مرور وقت به دلیل برداشت غلط و انحرافی تبدیل به خرافات گشته هست....و اون این بود: شب ناخن نگیرید!!!

در گذشته ناخن را با قیچی می گرفتند و وسایل روشنایی مانند امروز نبود و اگر در شب ناخن می گرفتن احتمال اینکه به خود آسیب بزنند بسیار بود پس این مثل جاری شد و به مرور تبدیل به خرافه گشت.

حال می خواهم بگویم در تاریخ با این موضوع برخورد می کنید که کوردها را جن می نامند در حالی که هم شما می دانید کورد جن نیست و هم بنده....

جن موجودی که سم دارد و روی سرش شاخ بز!!!

اگر با علم زبان شناسی کمی آشنایی داشته باشید تمامی کوه نشینان (چین نشین ها) را می توانید جن بنامید در ضمن می دانید که آمده هست جن ها از جنس آتش هستند!!! شاید ارتباط اونها با آتشکده ها باشد و شاید هم به این دلیل که هر جا می رفتند با مشعل هایی که در دست داشتند اونجا را به آتش می کشیدند؟!

تصویر زیر از یک انسان که شاخ بز دارد و چهار سم هم دارد بعلاوه اینکه راهزن هم بوده هست و البته می دانید که جن خوب هم داشته ایم

آیا روح وابسته به جسم هست یا خیر؟!

داستان دیو و پری را هم می توانید در داستان دیوان سالارها و شاخه دیویسنا زردشتی و قوم پرنی ان جستجو کنید....

البته همانطور که شما هم قبول ندارید بنده هم قبول ندارم که یک دیو و پری به اون شکلها که در خرافات ترسیم می شود وجود داشته باشد.

نوشته اصلي بوسيله saeedhashemee نمايش نوشته ها
عزیز من بشر وقتی که از میمون جدا شده و موجودی باهوشتر از میمون پدیدار گشته که اسمش رو ما انسان میگذاریم اصلا دانشی نداشته یا خیلی ابتدایی بود
الان ببین بشر به کجا رسیده و هزاران سال دیگر به کجا میرسد
خب ایا دلیل میشود هر موضوعی که هنوز دانش ما از اسرارش پرده برنداشته ,فورا ما توهم بزنیم و بگوییم حتما دیو و جن و پری و غیره در ورای این موضوع هست؟
یا اینکه بگوییم بشر با پیشرفت علم به اسرار بیشتری دست پیدا میکند؟
در ارتباط با تکامل بشر نظریه داروین یکی از محکمترین نظریات هست ولی اونهم مخالفانی از گروه غیر مذهبی هم دارد ولی به نظر نظریاتش به حقیقت نزدیکتر هست.

این مساله توهم در حقیقت نمی تواند نباشد زیرا در خلا نمی توانیم زندگی کنیم به همین دلیل بشر جه درست چه غلط چیزهایی را که دانشش نمی تواند توضیحی منطقی داشته باشد را به علوم ماورایی ارتباط می دهد و این تا وقتی پذیرفتنی هست که دانش بشر اون مساله را حل نکرده هست.

نوشته اصلي بوسيله saeedhashemee نمايش نوشته ها
یک کلام با سطح علم کنونی بشر
خود یعنی انسان که سطح هوشش بیشتر از جانداران دیگر هست
انسان یعنی موجودی که که از میمون نشات گرفته
میمون یعنی موجودی که از ........
تا وقت پیدایش کره زمین اولین امیبها و تک سلولی ها و غیره
کره زمین هم تا بینگ و بانگ و غیره
و مابقی هنوز نمیدانیم
ولی به خرافه هم متوسل نمیشویم بگوییم حتما جن و پری در پشت اینکارها بوده چون که دانشش رو نداریم

از شما انتظار داشتم که با دیدگاه علمی حداقل به این مقوله که تصور می کنم دانش امروزین بشر برای اون جواب دارد پاسخی می دادید منطقی و نه اینکه با نمی دانیم زحمت اندیشیدن به اون را از خود کم کنیم...
در سخن من هم نه جن بوده و نه پری...

پرسش ابتدایی و حتی این پرسش بنده کاملا برپايه دیدگاه مادی مطرح شده هست.

حال از شما دوباره می پرسم آیا برای خود به تعریفی دست یافته اید یا خیر؟


پاینده باشید

135:

دوست عزیز من فکر میکنم شما در مطالعهصحبتهای پیشین من اندکی بی دقتی نموده اید من فرمودم اگر بخواهیم بگوییم چیزی وجود دارد یا باید مستقیم با حواس 5گانه اون را درک کنیم یا اینکه بتوانیم اثر اون را توسط حواس 5گانه درک کنیم پس موردی که شما فرمودید را اثرش را توسط حواس 5 گانه درک کردیم..
حرف شما کاملا درست و منطقی هست یعنی ما نمیتوانیم به طور کامل بگوییم علوم تجربی دقیق و کامل هست ولی در حال حاضر دقیق ترین ابزاری که ما در اختیار داریم همین علوم تجربی هست حتی نظریه انشتین با اینکه با محاسبات دقیق ریاضی و فیزیکی مطرح شده بود تا مدتها مورد تردید بود تا اونکه به واسطه تجربه و آزمایش با ستارگان و خورشید آرام آرام مورد پذیرش برنامه گرفت و حتی هنوز هم مورد تایید کامل نیست..حال سوال این هست که با وجود اینکه علوم تجربی با همه دقت و سازگاری با طبیعت این همه مورد تردید میباشد پس علوم ماورایی که دارای هیچ سازوکاره خاصی نیست چگونه باید تایید شود؟

136:


سلام

با تشکر و سپاس از جواب شما

اتفاقا دقت کردم پس جهت یاداوری ذکر میکنم

بعضی از دوستان فقط حواس پنجگانه مورد قبول داشته و شما وارد بحث شدید که فعل انفعالا ت جزو همین حواس هست در واقع دامنه انرا گسترش دادید برای ثابت کردن موضوع بیان شده از جهت خود ...
در صورتیکه حواس پنجگانه در حد معمول همون چیزی هست که در بدو خلقت برای ما تعیین شده نه چیزی دیگر....اگر اینطور باشد باید قید علم و منطق و فلسفه و متافزیک که همگی
منشاء عقلی دارند را باید بزنیم....


مثلا در قدیم امت ایا می دانستن اشعه ایکس چیست ؟ و طول موج چیست ؟ کدام یک از حواس پنجگانه انرا درک کرده بود و....
ایا امواج را میتوان صرفا یک پدیده مادی دانست؟
همه این پدیده ها مرهون برهان عقلی هست وگرنه بشر به این پیشرفت نمیرسید...
و مجموع انها با عث شده ما در هستفاده از حواس بوسیله انها بطور غیر مستقیم بهتر عمل کنیم.
دوست من اگر ما بخواهیم اینهمه بسته فکر کنیم
نهایتا همه مواردی که برهان عقلی ثابت کرده را منکر خواهیم شد در انصورت وجود خدا و روح
برای ما چه جایگاهی خواهد داشت؟
پس انچنانکه نباید موارد نامعلوم را بطور سرسری قبول کرد
که احتمال زیاد ما را به سمت خرافات سوق میدهد
و نباید کلا منکر ان شد که باعث گمراهی ما شود.

متافزیک هم تلاش دارد با هستفاده از تکنولوژی و پیشرفت بشری ازامایشاتی اجرا کند تا
حواس ما بتواند انرا درک کند این بدور از خرافات بوده در واقع در این شاخه اکثر پدیده ها سعی
میشود با ابزارهای اندازه گیری و افراد تست شو د و بوسیله کارشناسان مدام در حال نقد و بررسی هست .
متافزیک وقتی که با پدیده بنام روح مواجه میشود سعی میکند با هستفاده از علوم تجربی ازمایشاتی اجرا کند که حواس پنگانه ما انرا درک کند ...
هر چیزی که بخواهد از دنیای ماورا با دنیای مادی تماس بگیرد که حواس پنجگانه ما بطور غیر مستقیم ( ابزارهای علوم تجربی ) درک کند مستلزم اینست ان عامل ماورایی در ماده اثر گذاری کند و این اثر گذاری اگر درست وصحیح باشد متافزیک انرا ثبت کرده و مورد نقدوبرسی برنامه میدهد.

انهم بواسطه دانشمندان علوم تجربی که علاقه به گرایش متافزیکی دارند .

مگر اینکه عامل ماورایی بخواهد با بعد ماورایی ما تماس داشته با انوقت در حالت خواب ما میتوانیم بعضی از مشاهدات خود را از کسانی که میشناختیم به یاد اوریم.

بهرحال مطلب بنده هم داری نقص خواهد بود و از دوستانی که نقدی داشتن تشکر دارم.

با کمال احترام
حسام

137:

بسم الله الرحمن الرحیم

نوشته اصلي بوسيله artaban نمايش نوشته ها
دوست عزیز علوم پزشکی و فیزیکی تماما مسائل مربوط به حرکت تمام دنیا و کهکشانات و انسانها را بیان کرده و سازوکار اون را بیان نموده و جایی وجود ندارد که مثلا بیان کند فلان چیز با روح به حرکت در میاید..تمام حرکت و رشد و نمو آدمی ناشی از کنش و واکنش نیروی الکترومغناطیسی در بدن هست...
با این توضیحات چه چیزی روشن شد ؟ ارجاع به مولکول ، اتم ، الکترون ، پروتون ، کوارک ...
و بعد هم نیروی الکترومغناطیسی ...
سوال : آیا در تعریف شما " جسم " همان " انرژی " هست ؟
نوشته اصلي بوسيله nsolhdoust نمايش نوشته ها
هنگام خواب وقتی که مغز شما فعالیتی ندارد شما به هیچ عنوان هیچ گونه خوابی نخواهید دید البته این بیشتر به اون بخش از مغز ارتباط دارد که کار پردازش اطلاعات را برعهده دارد...

یعنی اگر مغز یا همان روان کار پردازش نکند در ذهن شما هیچ تصویری شکل نخواهد گرفت که باعث توهم هایی نظیر پرواز روح گردد.
به نظر شما اگر در حالتی از خواب مطلقا رویایی نبینیم و آگاه هم نباشیم آیا به معنای این هست که روحی وجود ندارد ؟
سوال : آیا از نظر شما روح همیشه با " آگاهی " تعریف می شود ؟

138:

با سلام،

دقیقا این پرسشی هست که در ابتدای جستار آورده شده هست و دلیل اینکه در قیامت جسم هم باز آفرینی می شود چیست؟

آیا بخشی از فیزیک ما باید باشد تا این روح (فارق از ماهیت اون) در جهان مادی کارایی داشته باشد؟

اما در ارتباط با بخش اول پرسش شما که اشاره به این داشتید بدلیل آگاه نبودن نمی توان روح را رد یا تایید کرد....

باید ابتدا به این پرسش مهم جواب داد که خود حقیقی چیست؟ یعنی باید دید که چه وقتی خود در باور ما تغییر می کند و تغییرات این خود چگونه ثبت می شود و دستخوش تغییر برنامه می گیرد؟

یک راهنمایی می کنم می توانید به افرادی که بر اثر حادثه ای حافظه خود را از دست داده اند نگاهی دقیق تر بی اندازید یا اینکه به این مهم که چرا برخی رفتارها از دید گروهی خوب و از دید گروهی دیگر بد می باشد (فارق از خوب یا بد بودن اون رفتارها) در حقیقت چه عاملی باعث این تفاوت ها در انسان ها می باشد که به موجب اون خود یک واژه کاملا منفرد می شود و هیچ دو خودی وجود ندارند که یکسان باشند.

(این مهم در مورد پیامبران و امامان شیعه هم صدق می کند)
خلاصه اگر به تعریفی درست از خود دست یابیم می توانیم دلایل و چیستی بسیاری از حقایق پیرامون خود را بهتر (نه بطور کامل) درک کنیم.

139:

عزیز من شما اول باید قدری در فیزیک مطالعه کنید تا به جوابهایتون دست یابید
وگرنه هر چقدر من بخوام اینجا توضیح بدهم , بازهم سوال برای شما هست

به نظر شما اگر در حالتی از خواب مطلقا رویایی نبینیم و آگاه هم نباشیم آیا به معنای این هست که روحی وجود ندارد ؟
سوال : آیا از نظر شما روح همیشه با " آگاهی " تعریف می شود ؟
ببین عزیزم مجهولات خواب هنوز کاملا برای دانشمندان روشن نشده
ولی تا کنون متوجه شده اند که پستاندارن هم خواب میبنید
اصولا خواب جوری فعالیت فغزی در حالت هستراحت مغر تعریف میشود که بعضی از دانشمندان معتقد هستند سلولهای مغر رو برای سپس خواب و بیداری اماده بهترفکر کردن مینمايند

شما در مورد روح هیچ گونه دلیل عقلی و علمی نتوانستید بیان کنید
در مقابل چندین دلیل ما اوردیم که که روح از پايه وجودی ندارد و هیچ نقشی هم برای ادامه زندگی بشر ندارد

140:

بسم الله الرحمن الرحیم

مغز، بخشی از دستگاه عصبی در انسان هست .
هیپوتالاموس هم بخشی از دستگاه غدد درون ریز در انسان هست.
نوشته اصلي بوسيله saeedhashemee نمايش نوشته ها
مثلا با تحصیلات که اثری شگرف بر روی زندگی انسان میگذارد این تحصیلات چه اثری بر روی روح انسان میگذارد؟
تحصیلات شما هم با "مغز" به تنهایی انجام نمی شود بلکه با چشم و گوش و سیستم عصب خودکار و نخاع، قلب و فعالیت غدد و دستگاه های دیگری که با هم فعالیت می نمايند انجام می شود.
روح شما از " تحصیلات" و " زندگی " شما جدا نیست.
نوشته اصلي بوسيله saeedhashemee نمايش نوشته ها
شما هنوز توضیح نداده اید اصولا ما چه احتیاجی به روح داریم؟چه اثری بر روی ما میگذارد؟
اگر "روح بدن" منظور باشد، در صورت ترک این روح، بدن انسان به " جسد " تبدیل می شود.
وقتی ما به خواب برویم و آگاهی هم نباشد، بدن همچنان زنده هست و بعضی از قسمت های مغز و اعصاب خودکار و بخش های دیگری همچنان فعال هستند.

در این شرائط روح بدن همچنان وجود دارد ( در قضیه اصحاب کهف هم اون افراد مرده معرفی نشده اند و روح بدن همچنان وجود داشت ) اما اگر اجل مسمی و قطعی از راه برسد دیگر نمی توانید جسم را زنده نگاه دارید.
به عنوان مثال اگر با دستگاه شوک الکتریکی به قفسه سینه فردی که ضربان قلبش متوقف شده هست نیرو وارد کنیم ممکن هست بدن دوباره احیاء شود اما این برای همه افراد نیست.

عده خاصی هستند که اجازه برگشت به اون ها داده می شود و یا اینکه در اصل، حیاتشان بر روی زمین تمام نشده که لازم هست برگردند و ادامه دهند.
ضمنا شما نمی توانید مثلا دست یک موجود زنده که شامل سلول ها و بافت های زنده هست را با یک دست رباتیک مقایسه کنید.

دست رباتیک در واقع یک عصای خیلی پیشرفته هست ( که البته ممکن هست مقدّر شود بعضی ها برای مدت معینی از اون هستفاده نمايند )
نوشته اصلي بوسيله saeedhashemee نمايش نوشته ها
همچنین خواهش میکنم توضیح دهید خداوند متعال به چه علت در انسان روح دمیده با اینکه از نظر عقلی و ادراکی برای انسان ناشناخته هست؟
...خب هدف خدا از دمیدن روح چه بوده هست
خدا در آدم (ع) روح دمید.
در او از روح خودش ( قدرت خودش ) که ویژه و برگزیده اش بود برنامه داد.
اون روح مخصوص خداست که از بین ارواح دیگر انتخاب کرد و به سوی او فرستاد.
وقتی فرموده می شود روح القدس حضرت عیسی (ع) را تائید کرد و به او قدرت داد اون روح روحی ویژه هست که مخصوص پیامبران هست.
اگر شما اون نوع روح ( قدرت ) را در بدنتان جستجو کنید پیدایش نمی کنید.
نوشته اصلي بوسيله saeedhashemee نمايش نوشته ها
راجب حیات حیوانات هم توضیخ دهید که جسم انها چگونه انجام وظیفه میکند
حیوانات هم جسم، نفس و روح ( بدن ) دارند اما روح ایمان ندارند.


141:

بسم الله الرحمن الرحیم

شما به من کاری نداشته باشید.
پاسختان را ارسال کنید اگر فیزیکدانی هم لازم بود به انجمن دعوت شود این کار را هم می کنم ( البته هست )

142:

به یاد دارم پانزده سال پیش در یکی از کتاب های دبستان تصویری از یک پسر بچه دیدم که در یک دست ظرفی حاوی نیتروژن، اکسیژن، هیدروژن و کربن داشت و در دست دیگرش قورباغه ای که زنده بود.
در ابتدای جستار دوستان به محرک اولیه ماده اشاره کردند، محرک میتوانست از جنس انرژی باشد اما در حقیقت چه نوع انرژی ای میان یک ظرف حاوی مواد تشکیل دهنده موجود زنده و یک موجود زنده تفاوت ایجاد می کند؟
چه نوع نیرویی موجب زایش و حیات می شود؟
نخستین رشته dna چگونه همانند سازی شد؟

143:

جسم همان انرژی نیست..جسم ساختار خاصی داره که اکثر این ساختار فضای خالی میباشد البته در نوع نگرش عام و طبق فرمول انشتین میتوان فرمود جسم انسان پیش از ساختار فعلی در واقع انرژی بوده هست
من با فرمودن اون مطالب میخواستم بگم در علوم تجربی و عقلی و منطقی تمام سازوکار بدن انسان کاملا توضیح داده شده و تقریبا جایی وجود ندارد که ما بگوییم اون قسمت از سازوکار انسان توسط روح انجام میشود..و اصولا روح جایی در ساختار علوم منطقی ندارد

144:

من چندین بار جواب به شما دادم ولی شما همان جوابی که اول دادید رو دوباره تکرار میکنید
به نظر من بهتر از یک فیزیک دادن دعوت کنید به انجمن بیاید
والبته هر کسی حق دارد به هر چیزی اعتقاد داشته باشد کما اینکه شما به روح و غیره معتقد هستید
موفق باشید

145:

نوشته اصلي بوسيله artaban نمايش نوشته ها
...
نوشته اصلي بوسيله Archimonde نمايش نوشته ها
...
در ابتدای جستار دوستان به محرک اولیه ماده اشاره کردند، محرک میتوانست از جنس انرژی باشد اما در حقیقت چه نوع انرژی ای میان یک ظرف حاوی مواد تشکیل دهنده موجود زنده و یک موجود زنده تفاوت ایجاد می کند؟
چه نوع نیرویی موجب زایش و حیات می شود؟
نخستین رشته dna چگونه همانند سازی شد؟
با درود به همگی دوستان عزیز و تشکر از شرکتتان در جلو بردن مبحث این جستار.

در ارتباط با saeedhashemee و artaban گرامی تصور می کنم متوجه پرسش اصلی دیگر دوستان نشدید...

پرسشی که تصور می کنم هنوز هیچ دلیل علمی هم برای اون یافت نشده و همین امر دلیلی هست که معتقدان به متافیزیک (ماورای فیزیک) عنوان نمايند که چیزی به نام روح یا هر اسم دیگر که دوست دارند رویش بگذارند فرای از جسم مادی وجود دارد.

حقیقت این هست که اگر به فرضیه بیگ بنگ هم بنگریم باز به یک خلع می رسیم که خود این خلع جای پرسش باقی می گذارد که پیش از اون چه بوده هست...

متاسفانه یا خوشبختانه دانش بشر محدود هست به وقت و مکان و این محدودیت باعث بی جواب ماند پرسش اصلی می شود و خود بهانه ای برای روان بودن و از حرکت باز نه ایستادن...

حال پرسشی که من از شما دو بزرگوار دارم این هست که وقتی از خود سخن می گوییم این خود دقیقا چیست؟

146:

این یکی از پرسش های بسیار بحث برانگیز هست که بنده به شخصه جواب درستی برایش ندارم.
ولی این لینک بسیار جالب را توصیه می کنم:
فلسفه ذهن - ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
به راستی اون کس که درون ما ناظر جهان و وقایع اون هست کیست؟

147:

یک پیشنهاد برایتان دارم ابتدا عکسی را که از دوران نوزادی دارید بردارید و جلوی آینه بروید و به اون نگاه کنید...چقدر اون شخص درون عکس برای شما آشنا هست؟ آیا اون شخص خود شما نیستید؟
اگر جواب مثبت باشد....

پرسش این هست که این شخصی که جلوی آینه ایستاده کیست؟
مسلما گذر وقت باعث تغییر در خود شده هست ولی آیا حس غریبی نسبت به اون تصویر ندارید؟
دلیل اون را جستجو کنید...

به این مهم خواهید رسید که همانطور که یک غریبه را بدلیل ندیدن یا کم دیدن زیاد نمی شناسید این عکس هم به این دلیل که کمتر جلوی دید شما (گیرنده های انسان) بوده هست با اون بیگانه هستید.

البته این مثال را می زنم چون اکثرا تصاویر نوزادی یا کودکی خود را کمتر می بینیم.

اگر با این قسمت از سخنانم توانستید ارتباط بربرنامه کنید و منطقی بود از دیدگاه شما توضیحات را ادامه دهم؟

148:

عزیز من فرض بگیر کسی بیایید بگوید دیو وجود داره ولی بشر نمیتونه ببینتش نه حسش کنه و نه هیچ دلیل علمی بیاره و بگوید هزار سال پیش روایت داریم و قصه داریم و پس حتما هست
اینها ماورالطبیعه هست و چند تا دانشمند غربی هم تایید کردند و غیره و غیره
خب علم در برابر نادانی انسان عاجز می ماند
یا اینکه انسان باید با خرد و واقعیت و علم به مسائل چه علمی و چه غیر ان نگاه کند
یا اینکه توهم بزند و به خرافات معتقد شود
در تایپک هم بررسی کنید در برابر دلایل علمی فقط اعتقادات مذهبی یا خرافی دوستان بیان مینمايند

حقیقت این هست که اگر به فرضیه بیگ بنگ هم بنگریم باز به یک خلع می رسیم که خود این خلع جای پرسش باقی می گذارد که پیش از اون چه بوده هست...

متاسفانه یا خوشبختانه دانش بشر محدود هست به وقت و مکان و این محدودیت باعث بی جواب ماند پرسش اصلی می شود و خود بهانه ای برای روان بودن و از حرکت باز نه ایستادن...

عزیز من بشر وقتی که از میمون جدا شده و موجودی باهوشتر از میمون پدیدار گشته که اسمش رو ما انسان میگذاریم اصلا دانشی نداشته یا خیلی ابتدایی بود
الان ببین بشر به کجا رسیده و هزاران سال دیگر به کجا میرسد
خب ایا دلیل میشود هر موضوعی که هنوز دانش ما از اسرارش پرده برنداشته ,فورا ما توهم بزنیم و بگوییم حتما دیو و جن و پری و غیره در ورای این موضوع هست؟
یا اینکه بگوییم بشر با پیشرفت علم به اسرار بیشتری دست پیدا میکند؟

حال پرسشی که من از شما دو بزرگوار دارم این هست که وقتی از خود سخن می گوییم این خود دقیقا چیست؟
یک کلام با سطح علم کنونی بشر
خود یعنی انسان که سطح هوشش بیشتر از جانداران دیگر هست
انسان یعنی موجودی که که از میمون نشات گرفته
میمون یعنی موجودی که از ........
تا وقت پیدایش کره زمین اولین امیبها و تک سلولی ها و غیره
کره زمین هم تا بینگ و بانگ و غیره
و مابقی هنوز نمیدانیم
ولی به خرافه هم متوسل نمیشویم بگوییم حتما جن و پری در پشت اینکارها بوده چون که دانشش رو نداریم

149:

نمی دانم تا بحال این جمله به گوشتان خورده هست یا خیر؟

تاریخ حقیقتی هست که به افسانه و افسانه دروغی هست که به تاریخ تبدیل شده هست.

در حقیقت تبدیل تاریخ های افسانه شده که کاملا هم قابلیت شناسایی دارند و تبدیل این افسانه ها بر پايه دیدگاه های غلط و یا شیطنت های حاکمان وقت دوباره به تاریخ باعث بسیاری از خرافات شده هست.

مستندی از تلویزیون پخش می شد در ارتباط با قنات های ایران (اسم دقیقش یادم نیست) از یک خرافات سخن به میان آمد که در گذشته خرافات نبوده ولی به مرور وقت به دلیل برداشت غلط و انحرافی تبدیل به خرافات گشته هست....و اون این بود: شب ناخن نگیرید!!!

در گذشته ناخن را با قیچی می گرفتند و وسایل روشنایی مانند امروز نبود و اگر در شب ناخن می گرفتن احتمال اینکه به خود آسیب بزنند بسیار بود پس این مثل جاری شد و به مرور تبدیل به خرافه گشت.

حال می خواهم بگویم در تاریخ با این موضوع برخورد می کنید که کوردها را جن می نامند در حالی که هم شما می دانید کورد جن نیست و هم بنده....

جن موجودی که سم دارد و روی سرش شاخ بز!!!

اگر با علم زبان شناسی کمی آشنایی داشته باشید تمامی کوه نشینان (چین نشین ها) را می توانید جن بنامید در ضمن می دانید که آمده هست جن ها از جنس آتش هستند!!! شاید ارتباط اونها با آتشکده ها باشد و شاید هم به این دلیل که هر جا می رفتند با مشعل هایی که در دست داشتند اونجا را به آتش می کشیدند؟!

تصویر زیر از یک انسان که شاخ بز دارد و چهار سم هم دارد بعلاوه اینکه راهزن هم بوده هست و البته می دانید که جن خوب هم داشته ایم

آیا روح وابسته به جسم هست یا خیر؟!

داستان دیو و پری را هم می توانید در داستان دیوان سالارها و شاخه دیویسنا زردشتی و قوم پرنی ان جستجو کنید....

البته همانطور که شما هم قبول ندارید بنده هم قبول ندارم که یک دیو و پری به اون شکلها که در خرافات ترسیم می شود وجود داشته باشد.

نوشته اصلي بوسيله saeedhashemee نمايش نوشته ها
عزیز من بشر وقتی که از میمون جدا شده و موجودی باهوشتر از میمون پدیدار گشته که اسمش رو ما انسان میگذاریم اصلا دانشی نداشته یا خیلی ابتدایی بود
الان ببین بشر به کجا رسیده و هزاران سال دیگر به کجا میرسد
خب ایا دلیل میشود هر موضوعی که هنوز دانش ما از اسرارش پرده برنداشته ,فورا ما توهم بزنیم و بگوییم حتما دیو و جن و پری و غیره در ورای این موضوع هست؟
یا اینکه بگوییم بشر با پیشرفت علم به اسرار بیشتری دست پیدا میکند؟
در ارتباط با تکامل بشر نظریه داروین یکی از محکمترین نظریات هست ولی اونهم مخالفانی از گروه غیر مذهبی هم دارد ولی به نظر نظریاتش به حقیقت نزدیکتر هست.

این مساله توهم در حقیقت نمی تواند نباشد زیرا در خلا نمی توانیم زندگی کنیم به همین دلیل بشر جه درست چه غلط چیزهایی را که دانشش نمی تواند توضیحی منطقی داشته باشد را به علوم ماورایی ارتباط می دهد و این تا وقتی پذیرفتنی هست که دانش بشر اون مساله را حل نکرده هست.

نوشته اصلي بوسيله saeedhashemee نمايش نوشته ها
یک کلام با سطح علم کنونی بشر
خود یعنی انسان که سطح هوشش بیشتر از جانداران دیگر هست
انسان یعنی موجودی که که از میمون نشات گرفته
میمون یعنی موجودی که از ........
تا وقت پیدایش کره زمین اولین امیبها و تک سلولی ها و غیره
کره زمین هم تا بینگ و بانگ و غیره
و مابقی هنوز نمیدانیم
ولی به خرافه هم متوسل نمیشویم بگوییم حتما جن و پری در پشت اینکارها بوده چون که دانشش رو نداریم

از شما انتظار داشتم که با دیدگاه علمی حداقل به این مقوله که تصور می کنم دانش امروزین بشر برای اون جواب دارد پاسخی می دادید منطقی و نه اینکه با نمی دانیم زحمت اندیشیدن به اون را از خود کم کنیم...
در سخن من هم نه جن بوده و نه پری...

پرسش ابتدایی و حتی این پرسش بنده کاملا برپايه دیدگاه مادی مطرح شده هست.

حال از شما دوباره می پرسم آیا برای خود به تعریفی دست یافته اید یا خیر؟


پاینده باشید

150:

میشه خواهش کنیم واضح تر سوال رو بیان کنید
و توقع چه پاسخهایی از من داریم
تا راحتتر جواب بدم

151:

حتما گرامی،

اگر بخواهید برای خودتان یعنی اونچیزی که در یک کلام معرف شما می باشد تعریفی ارائه دهید اون تعریف چیست؟

این جسم مادی هست و پايه ا خودی متغییر دارید؟
یا دارای خودی ثابت در یک جسم متغییر هستید؟
و اینکه خود شما حتی اگر یکی از اندام خود را از دست بدهید هم تغییر نمی کند؟

ماهیت این خود چیست؟ تعریفش چیست؟ اگر تغییر پذیر هست چگونه تغییر می کند؟ اگر اعتقاد دارید تغییر نمی کند دلیلی برای اون دارید؟

امیدوارم توضیحات کمک کرده باشد.


152:


با سلام به دوست گرامی

تفسیر و مطالب در مورد سوال شما بسیار هست

بیشتر شما به مانند نکیر و منکر سوال میکنید!

شما که به همه نظرات مثبت میدید

لطف میکنید جواب خود رابیان کنید؟

153:

جسم به مانندمرکبی برای روح هست.تاخداوندانسان راآفریدخانه ومأمنی برای روح مخلوق برگزیده اش قرارداد به هیبت کالبدیاجسم.ازاونجاکه خداوندازروح خودبه انسان بخشیدوآدم راروح خدایی داد.سفارش کردکه برجان هاوجسمهایتان مراقبه داشته باشید وبااون معصیت نکنید.درارتکاب معاصی واعمال شایسته جسم انسان برای روح مانندوسیله هست.ب مثل وسایل برقی که بدون برق کاربردی ندارند.هنگامی که خداونددوباره بخواهدپس ازمرگ انسان رابرانگیزد،دوباره لباسی ازجسم به روح انسان پوشانده واوراتجسم میبخشد.جسم باروح عجین شده وتمام تألمات وشادی های روحی برجسم نیزاعمال میشودوبه جسم سستی وپژمردگی ویاسرزندگی وتحرک میدهد.


154:

دوست عزیز من راستش دقیقا منظور شما رو متوجه نمیشم..راستش من قبلا هم توضیح دادم که اگر ما دلیل چیزی رو ندانستیم دلیل بر اون نمیشود که به چیزهایی روی بیاوریم که اصلا دلیل و اثری از اونها وجود ندارد(مثل روح)و مثلا اگر در جواب شما من ندانم که واقعا خود واقعی چیست در جواب شما میگویم نمیدانم نه اینکه اون را به چیزهای ماورایی ارجاع دهم که دلیلی برای اونها نیست شاید بسیاری از مسلمانان ندانسته ها را به روح منتصب مینمايند و مثلا قبیله ای در ژاپن بنا به اعتقادات خود ندانسته ها را به موجودی دیگر (مثلا دیو 3 سر).و با همین هستدلال میتوان ندانسته ها را به بی نهایت چیزه دیگر منتصب کرد..
اما در جواب به سوال شما که منظور از خود چیست..من فکر میکنم در این باره نظریات فروید میتواند راه گشا باشد یعنی فروید ذهن و شعور انسان را به 2 دسته خود و فرا خود(ناخودآگاه) تعریف میکند که هر کدام از اونها در دوره خاص در ذهن انسان تعریف میشود مثلا ذهن ناخودآگاه از همان ابتدا وظیفه امور ابتدایی انسان را بر عهده دارد(عادات و غرایز)اما انسان پس از مدتی به چیز دیگری پی میبرد که به اون خود میگویند یعنی اگر یه بچه در سن 2 سالگی بره جلوی آینه نمیدونه اون تصویری که توی آیینه اس در واقع خودشه ولی سپس یه مدت و بنا به تعاریف محیطی متوجه خودش میشه و یواش یواش شخصیتش در ذهن خودش شکل میگیره که اوج این شکل گیری تا سن 5 سالگی و در دوره نوجوانی میباشد
ضمنا متذکر میشوم که اطلاعات مربوط به خود و فراخود تماما در ذهن انسان موجوده یعنی در مغز فیزیکی انسان جای داره

155:

درود دوست عزیز

ابتدا باید دید منظور شما از روح چیست؟!...روح تعاریف مختلفی دارد، روح در ادیان، روح روانشناختی، روح در فلسفه...که در هر حوزه بصورت جداگانه ای تعریف میشود مثلا در روانشناسی روح همان روان انسان هست یا در ادیان روح بصورت جوهری جداگانه در نظر گرفته شده...

اما در کل روح همان خودآگاهی انسان میباشد یعنی همان اراده و تصمیم گیرنده ما که نظرات مختلفی در این مورد وجود دارد و هنوز علم نتوانسته جواب روشنی به ماهیت خودآگاهی بدهد...

مثلا عده ای از دانشمندان بر این باورند که خودآگاهی انسان از بعد فیزیکی جداست و مسئله ی کوانتم رو عامل خود آگاهی میدانند...

یا به عنوان مثال دکارت بر این باور بود که خود انسان در واقع همان اندیشه ی اوست دکارت بر این پايه این جمله که 'من می اندیشم پس هستم' خود اندیشه را مقدم بر همه چیز میدانست یعنی اون چیزی که ما بهش میگیم 'خودم' در واقع همان اندیشه هست ولی ماهیت این اندیشه خود تعریف نشده هست...



این مسئله نیز همچون خیلی از مسائل دیگر هنوز بدون جواب مانده هست.


156:

دکارت در آزمایشی معروف برای اونکه بتواند ثابت کند که آیا دنیای واقعی ما موجود هست یا نه ناچار شد همه بدهیات را انکار کند و حتی کار به جایی رسید که خود را نیز انکار کرد و بر پايه دلایل عقلی خود را ثابت کرد با این هستدلال که اگر من وجود نداشته باشم پس امور بیرونی که توسط حسیات به من القا میشه هم نباید وجود داشته باشه در واقع هستدلال کرد که اگر تجربه نماينده ای وجود نداشته باشه پس تجربه ای وجود نداره و بحث کلا بی پايه میشه..پس قطعا تجربه وجود داره که داره به تجربه نماينده القا میشه...
و اینگونه خود را به عنوان یک عنصر مادی که دریافت نماينده سایر امور مادی دیگر هست تعریف کرد..


157:

سخن شما تا جایی صحیح میباشد، دکارت ابتدا همه عقاید خود را کنار گذاشت و سپس مدتی همه چیز را انکار کرد جهان بیرون و خودش و به این فکر میکرد که آیا چیزی وجود دارد که با قطعیت بتوان بر اون باور داشت در لابه لای همین تفکرات متوجه تفکر کردن خود شد، و ابتدا به این باور که ' من می اندیشم،پس هستم' وجود اون اندیشنده خود برایش باور یافت، بعد او بدنبال این بود که آیا وجود دیگری هم هست که به همین اندازه بتوان به اون یقین داشت و او وجود کاملی را که همان خدا بود را پذیرفت، او در مورد وجود خود و خدا به یقین رسیده بود، و به دنبال وجودی دیگر بود برای همین دنیای بیرون را مورد تحلیل برنامه داد و با خود فرمود چیزهایی وجود دارند که با عقل قابل درک هستند نه با حس مثل طول، عرض، ارتفاع،امتداد پس به این نتیجه رسید که دنیای بیرون نیز با این خصوصیات میتواند وجود عینی داشته باشد ...


دکارت به این سه امر یعنی وجود خودش، وجود خدا، و وجود عالم خارج یقین پیدا کرده بود اما او این وجود سه گانه را جدا از هم میدانست که به جوهرهای سه گانه دکارت مشهور شد.


158:

درود،

دوست عزیز از اون جهت که دوستان در این بحث شرکت کردند نظر مثبت به تمامی پست ها می دهم و لایک کردن اونها لزوما دلیل بر تایید همه نظرات نیست.


در باور دینی و مذهبی اونطور که بر می آید در روز حسابرسی روح برای حضورش در جهان مادی به جسم نیاز دارد و این جسم به نظر آخرین فرمی از آدمی خواهد بود که او این جهان را با اون ترک فرموده هست، یعنی اگر جوان باشد جوان و اگر پیر مرده باشد پیر اگر زن باشد زن و اگر مرد باشد مرد...

خوب با این حساب که در آخرین مرحله از حسابرسی ما نیاز به جسم خود داریم اونهم آخرین جسم خود (جسم در طول وقت تغییر می کند بدون شک) شکی باقی نمی ماند که ارتباطی بین روح و جسم وجود باید داشته باشد از دیدگاه دینی...



سپس این پرسشی که پیش می آید این هست که آیا ماهیت روح هم مادی هست یا خیر؟


این دیدگاه مذهبی بود حال دیدگاه مقابل اون:

از نظر کسانی که به متافیزیک اعتقادی ندارند چیزی جز ماده و انرژی وجود داشته باشد در دنیای ما وجود ندارد پس باید خود را بتوان با این اوصاف تعریف کرد...

اگر به خود و چیستی خود دقت کرده باشید و دیگران و تغییرات و تفاوت های اونها را نیز رسد کنید متوجه یک مهم می شوید شما بدون اندوخته اطلاعاتی خود خودتان نمی توانید باشید.

این داده های اطلاعاتی که فرمت ثبت شدن اونها بر ما مشخص نیست خود حقیقی می باشد که از اون به روان و روح می توان نام برد حال آیا این دقیقا همان هست که در مذهب به عنوان روح اشاره شده یا خیر باید بیشتر اصل دین را جستجو نمود و جدای از خرافات اضافه کرده شده به اون به ارتباط و یا عدم ارتباط این دو پرداخت.

امیدوارم توضیحات کافی بوده باشند و متوجه منظور بنده شده باشید.
می توانید از کلیات روش دکارت که برگرفته از اندیشه های فیلسوفان ایرانی دوران طلایی اسلام مانند خیام بهره بگیرید در اثبات یا عدم اثبات.
تصور می کنم اون رباعی خیام را هم آورده باشم در این جستار.


159:

روح = روان
روان = اندیشه و فکر

نوشته اصلي بوسيله artaban نمايش نوشته ها
اما در جواب به سوال شما که منظور از خود چیست..من فکر میکنم در این باره نظریات فروید میتواند راه گشا باشد یعنی فروید ذهن و شعور انسان را به 2 دسته خود و فرا خود(ناخودآگاه) تعریف میکند که هر کدام از اونها در دوره خاص در ذهن انسان تعریف میشود مثلا ذهن ناخودآگاه از همان ابتدا وظیفه امور ابتدایی انسان را بر عهده دارد(عادات و غرایز)اما انسان پس از مدتی به چیز دیگری پی میبرد که به اون خود میگویند یعنی اگر یه بچه در سن 2 سالگی بره جلوی آینه نمیدونه اون تصویری که توی آیینه اس در واقع خودشه ولی سپس یه مدت و بنا به تعاریف محیطی متوجه خودش میشه و یواش یواش شخصیتش در ذهن خودش شکل میگیره که اوج این شکل گیری تا سن 5 سالگی و در دوره نوجوانی میباشد
ضمنا متذکر میشوم که اطلاعات مربوط به خود و فراخود تماما در ذهن انسان موجوده یعنی در مغز فیزیکی انسان جای داره
بسیار عالی ممنون بسیار به این خود از دیدگاه من نزدیک شده اید با این تفاوت که خود تمامی افکار هست و جدا از هم نیست...

بخش خود آگاه و نا خودآگاه اون به دلیل سیستم کارکرد مغز انسان می باشد.

حال پرسش این هست ماهیت یا بهتر بگوییم فرمت این اطلاعات در مغز انسان چیست؟
زیرا با جواب دادن به این مهم انسان قادر خواهد بود در آینده نزدیک خود را از جسمی به جسم دیگر انتقال دهد.

تقریبا می توانم مثال فیلم ماتریکس را بزنم تا ملموس تر شود موضوع

160:

سلام به همه دوستان
بنده قصد شرکت در بحث رو نداشتم و دوست داشتم از نظر دوستان هستفاده کنم
مخصوصا در رابطه با سئوالی کهnesolhdoust دز اخر در مورد منظور از خود فرمودند؟
از دوستانی که وجود روح را از منظر عقلی و علمی و پذیرش از طریق حس پنجگانه
و علوم تجربی مورد نفی برنامه می دهند سئوالی دارم
ایا انسان به همه جوانب محیطی که در ان زندگی می کند اگاه هست؟
ندانستن انسان دلیل بر رد موضوع هست؟
در رابطه با حرکت بدن مثل ماهیچه که از کجا نیروی حرکتی گرفته بحث شد که در اخر
به اتم رسید و ادامه پیدا نکرد؟
با توجه به محدود بودن عقل انسان نمی توان هر سئوال بی پاسخی را رد کرد و منکر شد
یاد گالیله افتادم در موضوع کره زمین البته عقل حکم می کند که به اندیشه برتر و کامل رجوع شود
و بعضی ان را در دانشمندان که با سعی و خطا و تجربه چیزی را ثابت می نمايند جستجو می نمايند
و بعضی به سراغ کلام خدا و رسولان که خالق هستی و فرستاده او هستند می روند
بنده معمولا راه دوم را انتخاب می کنم چون به عقل بشر که نشاه گرفته از تجربه باشد بطور کامل
نمی توان اعتماد کرد مخصوصا اگر تکامل یافته از میمون باشه که دیگر هیچ در صورتی که در رابطه با خداوند موضوع متفاوت هست
در رابطه با اثبات وجود روح و در رابطه با قیامت که جسم دوباره بازسازی می شود دو موضوع متفاوت
هست و باید جداگانه به ان پرداخت اما در رابطه با روح و ارتباط با جسم در این دنیا برداشت بنده این هست
در رابطه با روح خداوند در چند جا در قران از جمله سوره حج در رابطه با خلقت انسانها اینگونه
توصیف می کند که انسان از اب بی ارزشی تبدیل به لخته خون و از ان تبدیل به تکه ای گوشت و
سپس جنین می شود که بعداز چهار ماه سیر تکامل در او روح برنامه خواهد گرفت پس می توان از این
ایه تجرد روح از جسم را نتیجه گیری کنیم و انکه شاید در اینده دانشمندان بتوانند جسمی بدون روح
را بسازند که در حد گیاه زندگی کند پس فکر کنم مسئله اهدای اعضا حل شده باشه
در رابطه با خواب از دوستان خواهش میکنم بیشتر به این سو بپردازند به نتیجهای خوبی برسیم خداوند در رابطه با مرگ خواب را مثال زده پس انسان در خواب روح از بدنش جدا می شود
و باز هم هستارتر به مسئله خوبی اشاره کردن که خواب دیدن هست و چگونه انسان بی حرکت تصویری در ذهنش نقش می بندد که گاهی اوقات ان را در بیداری در اینده می بیند که بارها برای خود من اتفاق افتاده
و اما در مورد ایه نفخت من روحی که خداوند بعداز خلقت انسان به فرشتگان نفرمود که تعظیم نمايند بلکه بعداز دمیدن روح این فرمان را صادر کرد و انسان مجموعه ای از نیازها و صفات هست که از روح مجزاست مانند اب و غذا که البته نیاز روح متفاوت می باشد که ان هم توسط جسم تامین می شود مانند نیاز فطری انسان به پرستش و الهام از یک قدرت برتر
پس انسان دارای اختیار می تواند با تغذیه روح به قدرتی مافوق بشر دست پیدا کند که خداوند اشاره به خلیفه الله نموده و بر عکس می تواند باسر کوب ان و تقویت نفس در مسیر معکوس حرکت کند واز حیوان هم پستر شود مانند هیتلر شارون و....
و اما در مورد اثبات روح با حس انسان فکر می کنم نمی توانیم وجدان را متعلق به جسم دانست و اگر دقت کرده باشید انسانهایی که بیشتر به پرورش روحشان می پردازند دارای وجدانهای بیدارتری هستند و نه تنها در را بطه با انسانها بلکه با حیوانات و گیاهان هم حقوق انها را رعایت می نمايند

161:

درود،

دقیقا چون از دیدگاه های مختلف و باورهای مختلفی در این ارتباط آگاهی دارم نخواستم این جداسازی را اجرا کنم تا محلی باشد برای پیدا کردن اشتراکات جهت رسیدن به هدفی مشترک.

باز توضیح زبانشناسی را می آورم در تایید اینکه من ایرانی بسیار پیشتر از غربیان به این نوع دیدگاه دست یافته بودم.

روح = روان = اندیشه

بدون اندیشه ما نیستیم
بدون روح هم ما نیستیم

آیا اندیشه و روح از یک جنس هستند؟

از روح به خود واقعی در برخی باورها یاد می شود، آیا منظورشان همان اندیشه هست؟ اگر نیست روح چه چیزی جز اندیشه و اطلاعات درونی اون می تواند باشد؟

162:

درود بر شما

دقیقا این وجود برتر از روش منطقی ردش غیر ممکن هست و همیشه از هر جایی که شروع کنیم به یک پرسش غیر قابل حل خواهیم رسید...

به همین دلیل نام اون را خودآ گذاشتیم و در زبان های ایرانی برترین خود خودآ یا خدا نامیده می شود.

حال یک سوال آیا می توان به دنیای این سه موجود جداگانه ترسیم شده دکارت راه یافت؟
یکی از اونها را که عملا در اون هستیم عالم پیرامونمان در ارتباط با خود و خودآ چطور؟

163:

والا داداش دیگه حقیقتا نمیدونم فرمتا اطلاعات چه جوریه ولی فکر میکنم از جنس پالس های الکتریکی باشه که البته این کار دانشمندان پزشکی و داشمندان فیزیکی که مشخص نمايند چه جوری سلولهای مغزی با هم در ارتباطند و این مکانیزم چه جوریه...
ولی فقط یه نکته دیگه که البته شاید ربطی به این جستار نداشته باشد رو بگم اونم اینکه همیشه مسلمونا از مغلطه های در صحبت هاشون هستفاده میکنن مثل علوم اسلامی یا فلسفه اسلامی یا معماری اسلامی پزشکی اسلامی...در صورتی که فاکتور دین فاکتور درستی برای علوم تجربی و پدیدآورندگان اونها نیست مثل این هست که ما اکتشافات نیوتن و انشتین را علوم یهودی بنامیم یا از پزشکی مسیحی یا فلسفه مسیحی صحبت کنیم که همه اینها از اعتبار خارج هست چراکه دین نه تنها عامل رشد علوم تجربی و فکری نبوده که بلکه همواره در تضاد و مانع رشد اونها بوده(داستان زکریای رازی..داروین..گالیله..کسروی و..)پس خواهشا خیام را دانشمندی صرفا ایرانی معرفی کنید و از علم او به عنوان علم ایرانی نام ببرید و اون دورانی که شما دوران طلایی اسلام نام ببرید در واقع بسیاری از اون به عنوان رنسانس ایرانی یاد مینمايند..البته صحبت های من برای مجاب کردن شما نیست و صرفا بیان نقطه نظرات من در این زمینه بوده هست

164:

نوشته اصلي بوسيله nsolhdoust نمايش نوشته ها

دوست عزیز از اون جهت که دوستان در این بحث شرکت کردند نظر مثبت به تمامی پست ها می دهم و لایک کردن اونها لزوما دلیل بر تایید همه نظرات نیست.


در باور دینی و مذهبی اونطور که بر می آید در روز حسابرسی روح برای حضورش در جهان مادی به جسم نیاز دارد و این جسم به نظر آخرین فرمی از آدمی خواهد بود که او این جهان را با اون ترک فرموده هست، یعنی اگر جوان باشد جوان و اگر پیر مرده باشد پیر اگر زن باشد زن و اگر مرد باشد مرد...


با سلام

برنامه بر این بو د نظر خودتان را ارسال کنید!!!!!!!
باز شما مسئله طرح کردید ...

و اما در روز حسابرسی روح برای حضورش در جهان مادی به جسم نیاز دارد
د قیقا دوست من جواب
در همین متن نهفته هست.

یک مثال ساده بزنم شما وقتی میخواهید به ابهای عمیق بروید با پوشش غواصی میروید .
وقتی به فضا میروید با پوشش فضانوردی .
انسانها در عوالم مختلف با همین قالب انسانی با تناسب به شرایط محیطی ان عالم حظور پیدا میکند.
اما در مورد روز حساب
ملاک برای تشخیص عملکرد انسانی دنیای مادی هست که از بدو تولد انسان رشد و نمو میکند و به مدارج انسانی یا صفات نازله میرسد .
پس وقتی اخرین گروه از انسانها با وقایع اخرالوقت جان خود را از دست میدهند وروز موعود
وحساب فرا میرسد جملگی تمامی انها از عالم انتظار ( برزخ) به دنیا مادی احیا شده بعداز اینکه ویران شده (اخرالوقت) به قالب مادی خود رجوع میکند .
بدلیل اینکه مبنای حساب و کتاب
دنیای ماده میباشد پس قالب انها بوجود امده و روح به ان وارد میشود.و همه گی افراد جمع شده تا به اعمال انها رسیدگی شود(طبق ایات و روایات و همینطور منابع اهل کتاب)
اگر به ایات قران رجوع کنید مثال پرندگان تکه تکه شده که فرمان الهی دوباره احیائ شده و روح
به ان دمیده شده بهترین گواه هست
و هستدلال عقلی هست حال اگر اقایون مادیگر که دید مادی به مسایل دارند و به بینشهای خود شناسی و خداشناسی توجهی ندارد.
کسی قادر نیست برای توجیه انها ازمایشاتی در حد درک حواس پنجگانه ناقص بشری برای اثبات ماورا و قیامت و روز رستاخیز بیاورد که دران صورت هم انها انرا جادو و جمبل خواهند خواند.

اما برای مطلب
جوان باشد جوان و اگر پیر مرده !!!!
لطفا سندی ارایه کنید که روایات و ارتباطات مدیومی خلاف انرا ثابت کرده
لیک انچه در روایات امده سن حظور مرد و زن در عوالم بالاتر سن تکامل جسمی اشاره کرده.

نوشته اصلي بوسيله nsolhdoust نمايش نوشته ها
خوب با این حساب که در آخرین مرحله از حسابرسی ما نیاز به جسم خود داریم اونهم آخرین جسم خود (جسم در طول وقت تغییر می کند بدون شک) شکی باقی نمی ماند که ارتباطی بین روح و جسم وجود باید داشته باشد از دیدگاه دینی...


پیشتر اشاره ای داشتم
جسم فیزیکی و مثالی وسیله ارتباط با عوالمی هستند که انسان در ان حضور پیدا میکند.
ببیند اکثر اهل کتاب به ایات الهی اعتقاد دارند مشترکا تقریبا به عوالم و هفت اسمان اعتقاد دارند برای درک بهتر عقلی مسئله مثالی میاورم:
یک کاسه پر از شن داریم (کاسه و شن جزو جامدات هستند و از لحاظ خاصیت شکلی سفت و محکم)
بنظر این کاسه پراست و فضایی برای گنجایش چیز دیگری ندارد.
ولی میتوان یک مایع مانند اب که روان و لطیفتر هست را دران جای داد.
اب فضای ما بین شن را پر میکند .
و سپس میتوان اشعه ایکس را هم از ان عبور داد و به یک تداخل چند ماده ای رسید.
در واقع عوالم درهم تداخل دارند و برهم ناپیدا و حجابند .

و روح برای حظور در ان محیط ها نیاز به جسم متناسب با ان شرایط محیطی را دارد.
و در وقت بازگشت به عرصه قیامت به دنیای مادی جایی که انسان به رشد و ازمایش رسیده
الزام به ورود به جسم فیزیکی خواهد بود .
در واقع هرکس که در محلی امتحان میدهد برای گرفتن جواب امتحان به محل رجوع میکند.

نوشته اصلي بوسيله nsolhdoust نمايش نوشته ها
سپس این پرسشی که پیش می آید این هست که آیا ماهیت روح هم مادی هست یا خیر؟


اگر مادی بود حواس پنجگانه ناقص ما براحتی انرا درک میکرد.

نوشته اصلي بوسيله nsolhdoust نمايش نوشته ها
این دیدگاه مذهبی بود حال دیدگاه مقابل اون:
نوشته اصلي بوسيله nsolhdoust نمايش نوشته ها

از نظر کسانی که به متافیزیک اعتقادی ندارند چیزی جز ماده و انرژی وجود داشته باشد در دنیای ما وجود ندارد پس باید خود را بتوان با این اوصاف تعریف کرد...

اگر به خود و چیستی خود دقت کرده باشید و دیگران و تغییرات و تفاوت های اونها را نیز رسد کنید متوجه یک مهم می شوید شما بدون اندوخته اطلاعاتی خود خودتان نمی توانید باشید.

این داده های اطلاعاتی که فرمت ثبت شدن اونها بر ما مشخص نیست خود حقیقی می باشد که از اون به روان و روح می توان نام برد حال آیا این دقیقا همان هست که در مذهب به عنوان روح اشاره شده یا خیر باید بیشتر اصل دین را جستجو نمود و جدای از خرافات اضافه کرده شده به اون به ارتباط و یا عدم ارتباط این دو پرداخت.


متن بالا پراکندگی در ان مشهود هست و بهتر هست سوالات تفکیک شود وگرنه جواب به ان باعث سردرگمی خواننده میشود

نوشته اصلي بوسيله nsolhdoust نمايش نوشته ها
امیدوارم توضیحات کافی بوده باشند و متوجه منظور بنده شده باشید.
نوشته اصلي بوسيله nsolhdoust نمايش نوشته ها
می توانید از کلیات روش دکارت که برگرفته از اندیشه های فیلسوفان ایرانی دوران طلایی اسلام مانند خیام بهره بگیرید در اثبات یا عدم اثبات.
تصور می کنم اون رباعی خیام را هم آورده باشم در این جستار.


لزومی ندیدم بنده فقط نظر خودم را فرمودم
لیک شما باز هم بر مقام جواب نیامده و نظر شخصی و تحلیل خود را محفو ظ داشتید

با سپاس

حسام

165:

میشه خواهش کنیم واضح تر سوال رو بیان کنید
و توقع چه پاسخهایی از من داریم
تا راحتتر جواب بدم

166:

حتما گرامی،

اگر بخواهید برای خودتان یعنی اونچیزی که در یک کلام معرف شما می باشد تعریفی ارائه دهید اون تعریف چیست؟

این جسم مادی هست و پايه ا خودی متغییر دارید؟
یا دارای خودی ثابت در یک جسم متغییر هستید؟
و اینکه خود شما حتی اگر یکی از اندام خود را از دست بدهید هم تغییر نمی کند؟

ماهیت این خود چیست؟ تعریفش چیست؟ اگر تغییر پذیر هست چگونه تغییر می کند؟ اگر اعتقاد دارید تغییر نمی کند دلیلی برای اون دارید؟

امیدوارم توضیحات کمک کرده باشد.


167:


با سلام به دوست گرامی

تفسیر و مطالب در مورد سوال شما بسیار هست

بیشتر شما به مانند نکیر و منکر سوال میکنید!

شما که به همه نظرات مثبت میدید

لطف میکنید جواب خود رابیان کنید؟

168:

جسم به مانندمرکبی برای روح هست.تاخداوندانسان راآفریدخانه ومأمنی برای روح مخلوق برگزیده اش قرارداد به هیبت کالبدیاجسم.ازاونجاکه خداوندازروح خودبه انسان بخشیدوآدم راروح خدایی داد.سفارش کردکه برجان هاوجسمهایتان مراقبه داشته باشید وبااون معصیت نکنید.درارتکاب معاصی واعمال شایسته جسم انسان برای روح مانندوسیله هست.ب مثل وسایل برقی که بدون برق کاربردی ندارند.هنگامی که خداونددوباره بخواهدپس ازمرگ انسان رابرانگیزد،دوباره لباسی ازجسم به روح انسان پوشانده واوراتجسم میبخشد.جسم باروح عجین شده وتمام تألمات وشادی های روحی برجسم نیزاعمال میشودوبه جسم سستی وپژمردگی ویاسرزندگی وتحرک میدهد.


169:

دوست عزیز من راستش دقیقا منظور شما رو متوجه نمیشم..راستش من قبلا هم توضیح دادم که اگر ما دلیل چیزی رو ندانستیم دلیل بر اون نمیشود که به چیزهایی روی بیاوریم که اصلا دلیل و اثری از اونها وجود ندارد(مثل روح)و مثلا اگر در جواب شما من ندانم که واقعا خود واقعی چیست در جواب شما میگویم نمیدانم نه اینکه اون را به چیزهای ماورایی ارجاع دهم که دلیلی برای اونها نیست شاید بسیاری از مسلمانان ندانسته ها را به روح منتصب مینمايند و مثلا قبیله ای در ژاپن بنا به اعتقادات خود ندانسته ها را به موجودی دیگر (مثلا دیو 3 سر).و با همین هستدلال میتوان ندانسته ها را به بی نهایت چیزه دیگر منتصب کرد..
اما در جواب به سوال شما که منظور از خود چیست..من فکر میکنم در این باره نظریات فروید میتواند راه گشا باشد یعنی فروید ذهن و شعور انسان را به 2 دسته خود و فرا خود(ناخودآگاه) تعریف میکند که هر کدام از اونها در دوره خاص در ذهن انسان تعریف میشود مثلا ذهن ناخودآگاه از همان ابتدا وظیفه امور ابتدایی انسان را بر عهده دارد(عادات و غرایز)اما انسان پس از مدتی به چیز دیگری پی میبرد که به اون خود میگویند یعنی اگر یه بچه در سن 2 سالگی بره جلوی آینه نمیدونه اون تصویری که توی آیینه اس در واقع خودشه ولی سپس یه مدت و بنا به تعاریف محیطی متوجه خودش میشه و یواش یواش شخصیتش در ذهن خودش شکل میگیره که اوج این شکل گیری تا سن 5 سالگی و در دوره نوجوانی میباشد
ضمنا متذکر میشوم که اطلاعات مربوط به خود و فراخود تماما در ذهن انسان موجوده یعنی در مغز فیزیکی انسان جای داره

170:

درود دوست عزیز

ابتدا باید دید منظور شما از روح چیست؟!...روح تعاریف مختلفی دارد، روح در ادیان، روح روانشناختی، روح در فلسفه...که در هر حوزه بصورت جداگانه ای تعریف میشود مثلا در روانشناسی روح همان روان انسان هست یا در ادیان روح بصورت جوهری جداگانه در نظر گرفته شده...

اما در کل روح همان خودآگاهی انسان میباشد یعنی همان اراده و تصمیم گیرنده ما که نظرات مختلفی در این مورد وجود دارد و هنوز علم نتوانسته جواب روشنی به ماهیت خودآگاهی بدهد...

مثلا عده ای از دانشمندان بر این باورند که خودآگاهی انسان از بعد فیزیکی جداست و مسئله ی کوانتم رو عامل خود آگاهی میدانند...

یا به عنوان مثال دکارت بر این باور بود که خود انسان در واقع همان اندیشه ی اوست دکارت بر این پايه این جمله که 'من می اندیشم پس هستم' خود اندیشه را مقدم بر همه چیز میدانست یعنی اون چیزی که ما بهش میگیم 'خودم' در واقع همان اندیشه هست ولی ماهیت این اندیشه خود تعریف نشده هست...



این مسئله نیز همچون خیلی از مسائل دیگر هنوز بدون جواب مانده هست.


171:

دکارت در آزمایشی معروف برای اونکه بتواند ثابت کند که آیا دنیای واقعی ما موجود هست یا نه ناچار شد همه بدهیات را انکار کند و حتی کار به جایی رسید که خود را نیز انکار کرد و بر پايه دلایل عقلی خود را ثابت کرد با این هستدلال که اگر من وجود نداشته باشم پس امور بیرونی که توسط حسیات به من القا میشه هم نباید وجود داشته باشه در واقع هستدلال کرد که اگر تجربه نماينده ای وجود نداشته باشه پس تجربه ای وجود نداره و بحث کلا بی پايه میشه..پس قطعا تجربه وجود داره که داره به تجربه نماينده القا میشه...
و اینگونه خود را به عنوان یک عنصر مادی که دریافت نماينده سایر امور مادی دیگر هست تعریف کرد..


172:

سخن شما تا جایی صحیح میباشد، دکارت ابتدا همه عقاید خود را کنار گذاشت و سپس مدتی همه چیز را انکار کرد جهان بیرون و خودش و به این فکر میکرد که آیا چیزی وجود دارد که با قطعیت بتوان بر اون باور داشت در لابه لای همین تفکرات متوجه تفکر کردن خود شد، و ابتدا به این باور که ' من می اندیشم،پس هستم' وجود اون اندیشنده خود برایش باور یافت، بعد او بدنبال این بود که آیا وجود دیگری هم هست که به همین اندازه بتوان به اون یقین داشت و او وجود کاملی را که همان خدا بود را پذیرفت، او در مورد وجود خود و خدا به یقین رسیده بود، و به دنبال وجودی دیگر بود برای همین دنیای بیرون را مورد تحلیل برنامه داد و با خود فرمود چیزهایی وجود دارند که با عقل قابل درک هستند نه با حس مثل طول، عرض، ارتفاع،امتداد پس به این نتیجه رسید که دنیای بیرون نیز با این خصوصیات میتواند وجود عینی داشته باشد ...


دکارت به این سه امر یعنی وجود خودش، وجود خدا، و وجود عالم خارج یقین پیدا کرده بود اما او این وجود سه گانه را جدا از هم میدانست که به جوهرهای سه گانه دکارت مشهور شد.


173:

درود،

دوست عزیز از اون جهت که دوستان در این بحث شرکت کردند نظر مثبت به تمامی پست ها می دهم و لایک کردن اونها لزوما دلیل بر تایید همه نظرات نیست.


در باور دینی و مذهبی اونطور که بر می آید در روز حسابرسی روح برای حضورش در جهان مادی به جسم نیاز دارد و این جسم به نظر آخرین فرمی از آدمی خواهد بود که او این جهان را با اون ترک فرموده هست، یعنی اگر جوان باشد جوان و اگر پیر مرده باشد پیر اگر زن باشد زن و اگر مرد باشد مرد...

خوب با این حساب که در آخرین مرحله از حسابرسی ما نیاز به جسم خود داریم اونهم آخرین جسم خود (جسم در طول وقت تغییر می کند بدون شک) شکی باقی نمی ماند که ارتباطی بین روح و جسم وجود باید داشته باشد از دیدگاه دینی...



سپس این پرسشی که پیش می آید این هست که آیا ماهیت روح هم مادی هست یا خیر؟


این دیدگاه مذهبی بود حال دیدگاه مقابل اون:

از نظر کسانی که به متافیزیک اعتقادی ندارند چیزی جز ماده و انرژی وجود داشته باشد در دنیای ما وجود ندارد پس باید خود را بتوان با این اوصاف تعریف کرد...

اگر به خود و چیستی خود دقت کرده باشید و دیگران و تغییرات و تفاوت های اونها را نیز رسد کنید متوجه یک مهم می شوید شما بدون اندوخته اطلاعاتی خود خودتان نمی توانید باشید.

این داده های اطلاعاتی که فرمت ثبت شدن اونها بر ما مشخص نیست خود حقیقی می باشد که از اون به روان و روح می توان نام برد حال آیا این دقیقا همان هست که در مذهب به عنوان روح اشاره شده یا خیر باید بیشتر اصل دین را جستجو نمود و جدای از خرافات اضافه کرده شده به اون به ارتباط و یا عدم ارتباط این دو پرداخت.

امیدوارم توضیحات کافی بوده باشند و متوجه منظور بنده شده باشید.
می توانید از کلیات روش دکارت که برگرفته از اندیشه های فیلسوفان ایرانی دوران طلایی اسلام مانند خیام بهره بگیرید در اثبات یا عدم اثبات.
تصور می کنم اون رباعی خیام را هم آورده باشم در این جستار.


174:

روح = روان
روان = اندیشه و فکر

نوشته اصلي بوسيله artaban نمايش نوشته ها
اما در جواب به سوال شما که منظور از خود چیست..من فکر میکنم در این باره نظریات فروید میتواند راه گشا باشد یعنی فروید ذهن و شعور انسان را به 2 دسته خود و فرا خود(ناخودآگاه) تعریف میکند که هر کدام از اونها در دوره خاص در ذهن انسان تعریف میشود مثلا ذهن ناخودآگاه از همان ابتدا وظیفه امور ابتدایی انسان را بر عهده دارد(عادات و غرایز)اما انسان پس از مدتی به چیز دیگری پی میبرد که به اون خود میگویند یعنی اگر یه بچه در سن 2 سالگی بره جلوی آینه نمیدونه اون تصویری که توی آیینه اس در واقع خودشه ولی سپس یه مدت و بنا به تعاریف محیطی متوجه خودش میشه و یواش یواش شخصیتش در ذهن خودش شکل میگیره که اوج این شکل گیری تا سن 5 سالگی و در دوره نوجوانی میباشد
ضمنا متذکر میشوم که اطلاعات مربوط به خود و فراخود تماما در ذهن انسان موجوده یعنی در مغز فیزیکی انسان جای داره
بسیار عالی ممنون بسیار به این خود از دیدگاه من نزدیک شده اید با این تفاوت که خود تمامی افکار هست و جدا از هم نیست...

بخش خود آگاه و نا خودآگاه اون به دلیل سیستم کارکرد مغز انسان می باشد.

حال پرسش این هست ماهیت یا بهتر بگوییم فرمت این اطلاعات در مغز انسان چیست؟
زیرا با جواب دادن به این مهم انسان قادر خواهد بود در آینده نزدیک خود را از جسمی به جسم دیگر انتقال دهد.

تقریبا می توانم مثال فیلم ماتریکس را بزنم تا ملموس تر شود موضوع

175:

سلام به همه دوستان
بنده قصد شرکت در بحث رو نداشتم و دوست داشتم از نظر دوستان هستفاده کنم
مخصوصا در رابطه با سئوالی کهnesolhdoust دز اخر در مورد منظور از خود فرمودند؟
از دوستانی که وجود روح را از منظر عقلی و علمی و پذیرش از طریق حس پنجگانه
و علوم تجربی مورد نفی برنامه می دهند سئوالی دارم
ایا انسان به همه جوانب محیطی که در ان زندگی می کند اگاه هست؟
ندانستن انسان دلیل بر رد موضوع هست؟
در رابطه با حرکت بدن مثل ماهیچه که از کجا نیروی حرکتی گرفته بحث شد که در اخر
به اتم رسید و ادامه پیدا نکرد؟
با توجه به محدود بودن عقل انسان نمی توان هر سئوال بی پاسخی را رد کرد و منکر شد
یاد گالیله افتادم در موضوع کره زمین البته عقل حکم می کند که به اندیشه برتر و کامل رجوع شود
و بعضی ان را در دانشمندان که با سعی و خطا و تجربه چیزی را ثابت می نمايند جستجو می نمايند
و بعضی به سراغ کلام خدا و رسولان که خالق هستی و فرستاده او هستند می روند
بنده معمولا راه دوم را انتخاب می کنم چون به عقل بشر که نشاه گرفته از تجربه باشد بطور کامل
نمی توان اعتماد کرد مخصوصا اگر تکامل یافته از میمون باشه که دیگر هیچ در صورتی که در رابطه با خداوند موضوع متفاوت هست
در رابطه با اثبات وجود روح و در رابطه با قیامت که جسم دوباره بازسازی می شود دو موضوع متفاوت
هست و باید جداگانه به ان پرداخت اما در رابطه با روح و ارتباط با جسم در این دنیا برداشت بنده این هست
در رابطه با روح خداوند در چند جا در قران از جمله سوره حج در رابطه با خلقت انسانها اینگونه
توصیف می کند که انسان از اب بی ارزشی تبدیل به لخته خون و از ان تبدیل به تکه ای گوشت و
سپس جنین می شود که بعداز چهار ماه سیر تکامل در او روح برنامه خواهد گرفت پس می توان از این
ایه تجرد روح از جسم را نتیجه گیری کنیم و انکه شاید در اینده دانشمندان بتوانند جسمی بدون روح
را بسازند که در حد گیاه زندگی کند پس فکر کنم مسئله اهدای اعضا حل شده باشه
در رابطه با خواب از دوستان خواهش میکنم بیشتر به این سو بپردازند به نتیجهای خوبی برسیم خداوند در رابطه با مرگ خواب را مثال زده پس انسان در خواب روح از بدنش جدا می شود
و باز هم هستارتر به مسئله خوبی اشاره کردن که خواب دیدن هست و چگونه انسان بی حرکت تصویری در ذهنش نقش می بندد که گاهی اوقات ان را در بیداری در اینده می بیند که بارها برای خود من اتفاق افتاده
و اما در مورد ایه نفخت من روحی که خداوند بعداز خلقت انسان به فرشتگان نفرمود که تعظیم نمايند بلکه بعداز دمیدن روح این فرمان را صادر کرد و انسان مجموعه ای از نیازها و صفات هست که از روح مجزاست مانند اب و غذا که البته نیاز روح متفاوت می باشد که ان هم توسط جسم تامین می شود مانند نیاز فطری انسان به پرستش و الهام از یک قدرت برتر
پس انسان دارای اختیار می تواند با تغذیه روح به قدرتی مافوق بشر دست پیدا کند که خداوند اشاره به خلیفه الله نموده و بر عکس می تواند باسر کوب ان و تقویت نفس در مسیر معکوس حرکت کند واز حیوان هم پستر شود مانند هیتلر شارون و....
و اما در مورد اثبات روح با حس انسان فکر می کنم نمی توانیم وجدان را متعلق به جسم دانست و اگر دقت کرده باشید انسانهایی که بیشتر به پرورش روحشان می پردازند دارای وجدانهای بیدارتری هستند و نه تنها در را بطه با انسانها بلکه با حیوانات و گیاهان هم حقوق انها را رعایت می نمايند

176:

درود،

دقیقا چون از دیدگاه های مختلف و باورهای مختلفی در این ارتباط آگاهی دارم نخواستم این جداسازی را اجرا کنم تا محلی باشد برای پیدا کردن اشتراکات جهت رسیدن به هدفی مشترک.

باز توضیح زبانشناسی را می آورم در تایید اینکه من ایرانی بسیار پیشتر از غربیان به این نوع دیدگاه دست یافته بودم.

روح = روان = اندیشه

بدون اندیشه ما نیستیم
بدون روح هم ما نیستیم

آیا اندیشه و روح از یک جنس هستند؟

از روح به خود واقعی در برخی باورها یاد می شود، آیا منظورشان همان اندیشه هست؟ اگر نیست روح چه چیزی جز اندیشه و اطلاعات درونی اون می تواند باشد؟

177:

درود بر شما

دقیقا این وجود برتر از روش منطقی ردش غیر ممکن هست و همیشه از هر جایی که شروع کنیم به یک پرسش غیر قابل حل خواهیم رسید...

به همین دلیل نام اون را خودآ گذاشتیم و در زبان های ایرانی برترین خود خودآ یا خدا نامیده می شود.

حال یک سوال آیا می توان به دنیای این سه موجود جداگانه ترسیم شده دکارت راه یافت؟
یکی از اونها را که عملا در اون هستیم عالم پیرامونمان در ارتباط با خود و خودآ چطور؟

178:

والا داداش دیگه حقیقتا نمیدونم فرمتا اطلاعات چه جوریه ولی فکر میکنم از جنس پالس های الکتریکی باشه که البته این کار دانشمندان پزشکی و داشمندان فیزیکی که مشخص نمايند چه جوری سلولهای مغزی با هم در ارتباطند و این مکانیزم چه جوریه...
ولی فقط یه نکته دیگه که البته شاید ربطی به این جستار نداشته باشد رو بگم اونم اینکه همیشه مسلمونا از مغلطه های در صحبت هاشون هستفاده میکنن مثل علوم اسلامی یا فلسفه اسلامی یا معماری اسلامی پزشکی اسلامی...در صورتی که فاکتور دین فاکتور درستی برای علوم تجربی و پدیدآورندگان اونها نیست مثل این هست که ما اکتشافات نیوتن و انشتین را علوم یهودی بنامیم یا از پزشکی مسیحی یا فلسفه مسیحی صحبت کنیم که همه اینها از اعتبار خارج هست چراکه دین نه تنها عامل رشد علوم تجربی و فکری نبوده که بلکه همواره در تضاد و مانع رشد اونها بوده(داستان زکریای رازی..داروین..گالیله..کسروی و..)پس خواهشا خیام را دانشمندی صرفا ایرانی معرفی کنید و از علم او به عنوان علم ایرانی نام ببرید و اون دورانی که شما دوران طلایی اسلام نام ببرید در واقع بسیاری از اون به عنوان رنسانس ایرانی یاد مینمايند..البته صحبت های من برای مجاب کردن شما نیست و صرفا بیان نقطه نظرات من در این زمینه بوده هست

179:

نوشته اصلي بوسيله nsolhdoust نمايش نوشته ها

دوست عزیز از اون جهت که دوستان در این بحث شرکت کردند نظر مثبت به تمامی پست ها می دهم و لایک کردن اونها لزوما دلیل بر تایید همه نظرات نیست.


در باور دینی و مذهبی اونطور که بر می آید در روز حسابرسی روح برای حضورش در جهان مادی به جسم نیاز دارد و این جسم به نظر آخرین فرمی از آدمی خواهد بود که او این جهان را با اون ترک فرموده هست، یعنی اگر جوان باشد جوان و اگر پیر مرده باشد پیر اگر زن باشد زن و اگر مرد باشد مرد...


با سلام

برنامه بر این بو د نظر خودتان را ارسال کنید!!!!!!!
باز شما مسئله طرح کردید ...

و اما در روز حسابرسی روح برای حضورش در جهان مادی به جسم نیاز دارد
د قیقا دوست من جواب
در همین متن نهفته هست.

یک مثال ساده بزنم شما وقتی میخواهید به ابهای عمیق بروید با پوشش غواصی میروید .
وقتی به فضا میروید با پوشش فضانوردی .
انسانها در عوالم مختلف با همین قالب انسانی با تناسب به شرایط محیطی ان عالم حظور پیدا میکند.
اما در مورد روز حساب
ملاک برای تشخیص عملکرد انسانی دنیای مادی هست که از بدو تولد انسان رشد و نمو میکند و به مدارج انسانی یا صفات نازله میرسد .
پس وقتی اخرین گروه از انسانها با وقایع اخرالوقت جان خود را از دست میدهند وروز موعود
وحساب فرا میرسد جملگی تمامی انها از عالم انتظار ( برزخ) به دنیا مادی احیا شده بعداز اینکه ویران شده (اخرالوقت) به قالب مادی خود رجوع میکند .
بدلیل اینکه مبنای حساب و کتاب
دنیای ماده میباشد پس قالب انها بوجود امده و روح به ان وارد میشود.و همه گی افراد جمع شده تا به اعمال انها رسیدگی شود(طبق ایات و روایات و همینطور منابع اهل کتاب)
اگر به ایات قران رجوع کنید مثال پرندگان تکه تکه شده که فرمان الهی دوباره احیائ شده و روح
به ان دمیده شده بهترین گواه هست
و هستدلال عقلی هست حال اگر اقایون مادیگر که دید مادی به مسایل دارند و به بینشهای خود شناسی و خداشناسی توجهی ندارد.
کسی قادر نیست برای توجیه انها ازمایشاتی در حد درک حواس پنجگانه ناقص بشری برای اثبات ماورا و قیامت و روز رستاخیز بیاورد که دران صورت هم انها انرا جادو و جمبل خواهند خواند.

اما برای مطلب
جوان باشد جوان و اگر پیر مرده !!!!
لطفا سندی ارایه کنید که روایات و ارتباطات مدیومی خلاف انرا ثابت کرده
لیک انچه در روایات امده سن حظور مرد و زن در عوالم بالاتر سن تکامل جسمی اشاره کرده.

نوشته اصلي بوسيله nsolhdoust نمايش نوشته ها
خوب با این حساب که در آخرین مرحله از حسابرسی ما نیاز به جسم خود داریم اونهم آخرین جسم خود (جسم در طول وقت تغییر می کند بدون شک) شکی باقی نمی ماند که ارتباطی بین روح و جسم وجود باید داشته باشد از دیدگاه دینی...


پیشتر اشاره ای داشتم
جسم فیزیکی و مثالی وسیله ارتباط با عوالمی هستند که انسان در ان حضور پیدا میکند.
ببیند اکثر اهل کتاب به ایات الهی اعتقاد دارند مشترکا تقریبا به عوالم و هفت اسمان اعتقاد دارند برای درک بهتر عقلی مسئله مثالی میاورم:
یک کاسه پر از شن داریم (کاسه و شن جزو جامدات هستند و از لحاظ خاصیت شکلی سفت و محکم)
بنظر این کاسه پراست و فضایی برای گنجایش چیز دیگری ندارد.
ولی میتوان یک مایع مانند اب که روان و لطیفتر هست را دران جای داد.
اب فضای ما بین شن را پر میکند .
و سپس میتوان اشعه ایکس را هم از ان عبور داد و به یک تداخل چند ماده ای رسید.
در واقع عوالم درهم تداخل دارند و برهم ناپیدا و حجابند .

و روح برای حظور در ان محیط ها نیاز به جسم متناسب با ان شرایط محیطی را دارد.
و در وقت بازگشت به عرصه قیامت به دنیای مادی جایی که انسان به رشد و ازمایش رسیده
الزام به ورود به جسم فیزیکی خواهد بود .
در واقع هرکس که در محلی امتحان میدهد برای گرفتن جواب امتحان به محل رجوع میکند.

نوشته اصلي بوسيله nsolhdoust نمايش نوشته ها
سپس این پرسشی که پیش می آید این هست که آیا ماهیت روح هم مادی هست یا خیر؟


اگر مادی بود حواس پنجگانه ناقص ما براحتی انرا درک میکرد.

نوشته اصلي بوسيله nsolhdoust نمايش نوشته ها
این دیدگاه مذهبی بود حال دیدگاه مقابل اون:
نوشته اصلي بوسيله nsolhdoust نمايش نوشته ها

از نظر کسانی که به متافیزیک اعتقادی ندارند چیزی جز ماده و انرژی وجود داشته باشد در دنیای ما وجود ندارد پس باید خود را بتوان با این اوصاف تعریف کرد...

اگر به خود و چیستی خود دقت کرده باشید و دیگران و تغییرات و تفاوت های اونها را نیز رسد کنید متوجه یک مهم می شوید شما بدون اندوخته اطلاعاتی خود خودتان نمی توانید باشید.

این داده های اطلاعاتی که فرمت ثبت شدن اونها بر ما مشخص نیست خود حقیقی می باشد که از اون به روان و روح می توان نام برد حال آیا این دقیقا همان هست که در مذهب به عنوان روح اشاره شده یا خیر باید بیشتر اصل دین را جستجو نمود و جدای از خرافات اضافه کرده شده به اون به ارتباط و یا عدم ارتباط این دو پرداخت.


متن بالا پراکندگی در ان مشهود هست و بهتر هست سوالات تفکیک شود وگرنه جواب به ان باعث سردرگمی خواننده میشود

نوشته اصلي بوسيله nsolhdoust نمايش نوشته ها
امیدوارم توضیحات کافی بوده باشند و متوجه منظور بنده شده باشید.
نوشته اصلي بوسيله nsolhdoust نمايش نوشته ها
می توانید از کلیات روش دکارت که برگرفته از اندیشه های فیلسوفان ایرانی دوران طلایی اسلام مانند خیام بهره بگیرید در اثبات یا عدم اثبات.
تصور می کنم اون رباعی خیام را هم آورده باشم در این جستار.


لزومی ندیدم بنده فقط نظر خودم را فرمودم
لیک شما باز هم بر مقام جواب نیامده و نظر شخصی و تحلیل خود را محفو ظ داشتید

با سپاس

حسام

180:

دقیقا این پالس ها که همان صفر و یک ها می باشند باید به نحوی در مغز ما ذخیره شوند که تصور میکنم دانشمندان روی این مساله خیلی وقت هست که در حال کار هستند و اگر مطالب هوش مصنوعی را دنبال کنیم موارد جالبی را در ارتباط روان خواهیم یافت.

البته چون نزدیک 5،6 سال از وقتی که در این باره جستجو می کردم گذشته باید دوباره از اول شروع کنم و بسیاری از موارد را فقط به صورت سطی به خاطر می آورم.

اما در ارتباط با مطلب دوم و نقش دین در بالا و یا پایین آمدن سطح علمی باید بگویم تاثیر هم در بالا رفتن داشته هست و هم در پایین آمدن.

معنی لغوی دین یعنی راه و روش که به قانون می توانید تفسیرش کنید...

قوانین در دورانی که به عصر طلایی معروف هستند را اگر بررسی کنیم می فهمیم که آیا از همان قوانین در دوره های بعد بهره برده ایم یا خرافات را وارد دین کرده ایم.

در ارتباط با حمله اعراب و بدوی بودن خود اونها هم بنده این بخش از تاریخ را دروغ بزرگی می دانم که بهتر هست در این جستار به اون نپردازیم.

فقط لازم هست بگویم تفکر کمونیستی و یا سرمایه داری هم نوعی دین به حساب می آید زیرا راه و روش و الگوی خاصی را به عنوان الگوی برتر معرفی می نمايند.


181:

با سلام

دوست داشتم که از نظرات دوستان بیشتر هستفاده کنم ولی چون دیدم پرسش همگی هست در جواب به دو دوست دیگر سوال مدنظر شما را هم توضیح دادم.

به اعتقاد بنده روح همان روان و اندیشه آدمی هست و خود حقیقی چیزی جز این اطلاعات یا داده ها یا data ها که داتا یا دادا و اشاره به پدر و ریشه و دادار دارد نیست...

این واژگان برگرفته از یکدیگر هستند.



در مسحیت پدر فرم خرافی شده از همین نگرش احتمالا می باشد.

حال همانطور که این داده ها بدون جسم مادی محلی ندارند خود حقیقی هم نیازمند کالبدی می باشد.

حال دوست داشتم اگر منظور بنده را متوجه شده اید نظر خود را در ارتباط با خود حقیقی بیان کنید.


نوشته اصلي بوسيله hesam19 نمايش نوشته ها
و اما در روز حسابرسی روح برای حضورش در جهان مادی به جسم نیاز دارد
د قیقا دوست من جواب
در همین متن نهفته هست.

یک مثال ساده بزنم شما وقتی میخواهید به ابهای عمیق بروید با پوشش غواصی میروید .
وقتی به فضا میروید با پوشش فضانوردی .
انسانها در عوالم مختلف با همین قالب انسانی با تناسب به شرایط محیطی ان عالم حظور پیدا میکند.
اما در مورد روز حساب
ملاک برای تشخیص عملکرد انسانی دنیای مادی هست که از بدو تولد انسان رشد و نمو میکند و به مدارج انسانی یا صفات نازله میرسد .
پس وقتی اخرین گروه از انسانها با وقایع اخرالوقت جان خود را از دست میدهند وروز موعود
وحساب فرا میرسد جملگی تمامی انها از عالم انتظار ( برزخ) به دنیا مادی احیا شده بعداز اینکه ویران شده (اخرالوقت) به قالب مادی خود رجوع میکند .
بدلیل اینکه مبنای حساب و کتاب
دنیای ماده میباشد پس قالب انها بوجود امده و روح به ان وارد میشود.و همه گی افراد جمع شده تا به اعمال انها رسیدگی شود(طبق ایات و روایات و همینطور منابع اهل کتاب)
اگر به ایات قران رجوع کنید مثال پرندگان تکه تکه شده که فرمان الهی دوباره احیائ شده و روح
به ان دمیده شده بهترین گواه هست
و هستدلال عقلی هست حال اگر اقایون مادیگر که دید مادی به مسایل دارند و به بینشهای خود شناسی و خداشناسی توجهی ندارد.
کسی قادر نیست برای توجیه انها ازمایشاتی در حد درک حواس پنجگانه ناقص بشری برای اثبات ماورا و قیامت و روز رستاخیز بیاورد که دران صورت هم انها انرا جادو و جمبل خواهند خواند.
نمی دانم از توضیحات این بخش باید مساله را حل شده دانست و به دنبال یافتن خود و خودا نبود یا اینکه در فکر تقویت و تکامل بخشیدن به این حواس پنجگانه ناقص بود؟!

(با هستفاده از لوازم های ساخت بشر این حواس تقویت شده اند)


نوشته اصلي بوسيله hesam19 نمايش نوشته ها
اما برای مطلب
جوان باشد جوان و اگر پیر مرده !!!!
لطفا سندی ارایه کنید که روایات و ارتباطات مدیومی خلاف انرا ثابت کرده
لیک انچه در روایات امده سن حظور مرد و زن در عوالم بالاتر سن تکامل جسمی اشاره کرده.
من ملاک را قراون کریم برنامه می دهم در ارتباط با اسلام و نه احادیث و روایات که در صحت و سقم اونها بین باور داران دین هم پرسش هست.

در ارتباط با کتب یهودی و مسیحی و زردشتی هم بدلیل شرایط یکسانشان از لحاظ سندیت با روایات و احادیث در دین اسلام اونها را هم ملاک برنامه نمی دهم و کمتر مورد بررسی قرارش می دهم.

اما اونچه که مسلم هست این می باشد که در قراون مثالهایی که آورده شده در این ارتباط یعنی زنده کردن جسم همگی به همان جسم در لحظه مرگ بازگشته اند و یا اینکه حداقل برداشت من اینگونه بوده هست.

در ارتباط با نوزادن هم این پرسش پیش می آید که اونها به سن تکاملشان که نمی دانم ملاک بلوغ جسمی هست یا عقلی اگر برنامه باشد برگردند که پرسشهای زیادی را خود ایجاد می کند؟!


نوشته اصلي بوسيله hesam19 نمايش نوشته ها
پیشتر اشاره ای داشتم
جسم فیزیکی و مثالی وسیله ارتباط با عوالمی هستند که انسان در ان حضور پیدا میکند.
ببیند اکثر اهل کتاب به ایات الهی اعتقاد دارند مشترکا تقریبا به عوالم و هفت اسمان اعتقاد دارند برای درک بهتر عقلی مسئله مثالی میاورم:
یک کاسه پر از شن داریم (کاسه و شن جزو جامدات هستند و از لحاظ خاصیت شکلی سفت و محکم)
بنظر این کاسه پراست و فضایی برای گنجایش چیز دیگری ندارد.
ولی میتوان یک مایع مانند اب که روان و لطیفتر هست را دران جای داد.
اب فضای ما بین شن را پر میکند .
و سپس میتوان اشعه ایکس را هم از ان عبور داد و به یک تداخل چند ماده ای رسید.
در واقع عوالم درهم تداخل دارند و برهم ناپیدا و حجابند .

و روح برای حظور در ان محیط ها نیاز به جسم متناسب با ان شرایط محیطی را دارد.
و در وقت بازگشت به عرصه قیامت به دنیای مادی جایی که انسان به رشد و ازمایش رسیده
الزام به ورود به جسم فیزیکی خواهد بود .
در واقع هرکس که در محلی امتحان میدهد برای گرفتن جواب امتحان به محل رجوع میکند.
متاسفانه به نظر می رسد یا من متوجه ارتباط مثال شما با روح نشده ام یا اینکه مثال ارتباطی ندارد با دیدگاهی که قصد انتقالش را دارید؟!


نوشته اصلي بوسيله hesam19 نمايش نوشته ها
اگر مادی بود حواس پنجگانه ناقص ما براحتی انرا درک میکرد.
ابتدا اینکه خود شما هم این را قبول دارید که حواس پنج گانه (البته تا امروز) کامل نیستند و دارای نقص می باشند ولی با توجه به رشد و پیشرفت بشر این حواس نیز در حال ارتقا پیدا کردن هستند مثل بینایی و شنوایی که ابزارهای ساخت بشر به این مهم کمک می نمايند.

ندانستن دلیل چیزی نه دلیل بر رد اون هست و نه اثبات اون بلکه مساله ای هست که مطرح باقی می ماند تا جواب اون پیدا شود.

همین ایرادی که به مخالفان مذهب گرفته می شود را خود شما بزرگوار تکرار کردید...

به اعتقاد من بهتر هست که مسائل پرسشی را با دلایل سطحی حل شده ندانیم همانطور که مخالفان مذهب عنوان می نمايند بیگ بنگ بود و تموم شد در بهترین حالات منطقی خودشان ولی برای پیش از اون که مورد اصلی مد نظر مذهبیون هست پاسخی ندارند.


نوشته اصلي بوسيله hesam19 نمايش نوشته ها
متن بالا پراکندگی در ان مشهود هست و بهتر هست سوالات تفکیک شود وگرنه جواب به ان باعث سردرگمی خواننده میشود
اون بخش که باعث سردرگمی شما شده را عنوان کنید اگر توانش را داشتم بیشتر توضیح دهم گرامی.


نوشته اصلي بوسيله hesam19 نمايش نوشته ها
لزومی ندیدم بنده فقط نظر خودم را فرمودم
لیک شما باز هم بر مقام جواب نیامده و نظر شخصی و تحلیل خود را محفو ظ داشتید

با سپاس

حسام

همانطور که در ابتدای این پست عنوان کردم دوست داشتم از نظریات دیگر دوستان بهره ببرم ولی گویا دوستان بیشتر علاقه داشتند تا نظر خود بنده را بدانند که عنوان کردم...

بنده دین و علم را جدا از هم نمی دانم و اعتقاد دارم که هر دوی اینها اثبات نماينده حقانیت یکدیگرند ولی خرفات یعنی برداشت غلط ما از حقیقتی باعث جدایی این دو مقوله در طول تاریخ شده هست و تعصبات این شکاف بین اونها را بیشتر می کند اگر مراقب نباشیم.


182:

این حرف پايه ا درست نیست و احتمالا ناشی از یک بدفهمی بوده هست .
درک سابزه احساسات و تجربیات اون محدود به حواس 5 گانه نیست و حواس 5 گانه هم تنها راه
شناخت واقعیاتی که سابژه با اون در ارتباط هست نیست .
سابژه میتواند یک موجودی را ببینید یا وجود را تصدیق کند بدون اونکه مستقیما از حواس 5 گانه
هستفاده کند برای مثال شما در خواب به عنوان اول شخص موجودات و وقایعی را میبینید و وقتی
که از خواب بلند میشوید اونها را برای دیگران تعریف میکنید .
تلاش های زیادی صورت گرفته که این راه به فعل و انفعالات مغز فروبکاهند اما این تلاش ها نا
کام مانده و هنوز تئوری که توانسته باشد به همه جنبه ها جواب فرموده باشد و برای همگان قابل
قبول باشد ارائه نشده هست و این موضوع همچنان یکی از موضوعات مهم و چالش برانگیزه
فلسفه به شما میرود .


183:

دوست عزیز با اینکه به موضوع جستار ربطی ندارد اما در مورد سرمایه داری با شما موافق
نیستم .

سرمایه داری هیچگاه ادعای الگوی برتر را نکرده هست
باز گذاشتن راه های رِفرم در
کشورهای سرمایه داری و امکان
مبارزه و ایجاد یک پلورالیسم در جامعه نشان میدهد سرمایه
داران به دنیال یک اتوپیا و جهان
ممکن بهتری میگردند و هیچگاه در برابر اون جزم اندیش نیستند .
تاریخ هم همان را نشان داده
از مبارزات افراد مشهور سرمایه دار در ترمیم دموکراسی بگیرید تا
پذیرفتن آراء کینز در ایالات
متحده و سپس مورگان و تاجر و ....

که گویای همین خط مشی بوده
که از ابتدا در تفکرات لیبرال
ها وجود داشته هست .

184:

بله شما درست می گویید و این برداشت بنده بیشتر از اون جهت بود که چند ایدئولوژی برتر که بهتر بود واژه مطرح یا معروف را بکار می بردم و توضیحات شما هم در ارتباط با ماهیت سرمایه داری درست هست زیرا بیشتر یا بهتر هست بگوییم کلا برای مسایل اقتصادی راه و روش مشخص می کند تا امور دیگر.



به هر روی از تذکر شما سپاسگذارم گرامی

185:

دوست عزیز ما بیماری روانی داریم به نام اسکیزوفرنی که بیمار دچار توهماتی میشود که اونها را واقعا میشنود و میبیند ولی واقعا وجود ندارد که ناشی از اختلالات حواس 5 گانه هست همچنین وقتی که مثلا از مواد روانگردان مثل ال اس دی هستفاده کنیم دچار توهمات و درک امور سمعی بصری میشویم که واقعا وجود ندارد حتی در اون حالت درکی از امور پیدا میکنیم که هیچگاه نداشته ایم به گونه ای که میتوانیم صداها را ببینیم که همه اینها ناشی از اختلالات حسی انسان میشود در مورد خواب همین مسئله صدق میکند یعنی ذهن ما دچار فعالیت و دیدن رویا و توهم هست و مشغول فعالیت هست ضمن اینکه شما به نکته ای توجه ندارید و اون اینکه رویا و توهمی که در خواب میبینیمواقعا وجود ندارند و صرفا جز انتزاعات به حساب میآید

186:



متاسفانه منابع فارسی در اینترنت کم میباشد و نتوانستم منبع خوبی پیدا کنم اما سعی
میکنم لینک های معتبر همراه با کلاس بندی این ها را برنامه دهم تا مطالعه فرمایید .


1 . گروه نخست که به فروکاهندگان معروف هستند یا گروه تقلیل گرایان فیزیکی به سه بخش عمده تقسیم میشوند .

دسته اول :
دسته دوم :

Identity theory
كد:
http://plato.stanford.edu/entries/mind-identity

كد:
http://www.iep.utm.edu/identity
دسته سوم :

Functionalism
كد:
http://plato.stanford.edu/entries/functionalism
كد:
http://en.wikipedia.org/wiki/Functionalism_%28philosophy_of_mind%29

2 . گروه دوم که گروه غیر تقلیل گرا هستند و معتقند زبان علم و دانش در حالت فروهاهنگی قادر بهجواب گویی نیست باز هم به سه گروه عمده تقسیم میشوند :

دسته اول :

Anomalous Monism
كد:
http://plato.stanford.edu/entries/anomalous-monism
كد:
http://en.wikipedia.org/wiki/Anomalous_monism

دسته دوم :


Emergentism
كد:
http://en.wikipedia.org/wiki/Emergentism
كد:
http://plato.stanford.edu/entries/properties-emergent
دسته سوم :

Eliminativism
كد:
http://plato.stanford.edu/entries/materialism-eliminative
كد:
http://en.wikipedia.org/wiki/Eliminative_materialism

3 . گروه بعدی که معتقتد هستند هرچه هست ذهن هست که معروف به همان ایده الیسم ها
هستند .


كد:
http://en.wikipedia.org/wiki/Idealism

گروه بندی این دسته کمی پراکنده هست اما عمدتا 3 زیر گروه دارند .

Subjective Idealism
كد:
http://en.wikipedia.org/wiki/Idealism#Subjective_idealism
Objective Idealism
كد:
http://en.wikipedia.org/wiki/Idealism#Objective_idealism


Transcendental Idealism

كد:
http://en.wikipedia.org/wiki/Idealism#Transcendental_idealism

4. گروه دیگر که میگویند جوهر سومی وجود دارد که نه ذهن هست و نه ماده که پوزیشن برتراند
راسل و اسپونزا هم بوده هست .

Neutral Monism
كد:
http://plato.stanford.edu/entries/neutral-monism
كد:
http://en.wikipedia.org/wiki/Neutral_monism
5 . و آخرین گروه هم که میگویند ذهن و ماده دو جوهر گوناگون هستند که معروف به همان
دوالیسم ها هستند که به سه دسته عمده بخش بندی میشوند .

دسته اول :

Substance Dualism
كد:
http://www.iep.utm.edu/dualism
كد:
http://en.wikipedia.org/wiki/Dualism_%28philosophy_of_mind%29
كد:
http://plato.stanford.edu/entries/dualism



دسته دوم :

Property Dualism
كد:
http://plato.stanford.edu/entries/dualism/#ProDua


دسته سوم :

Predicate Dualism
كد:
http://plato.stanford.edu/entries/dualism/#PreDua

که رابطه بین ذهن و ماده را میکشود به روش های زیر توضیح دهد .

Interactionism
كد:
http://en.wikipedia.org/wiki/Interactionism


Occasionalism

كد:
http://plato.stanford.edu/entries/occasionalism
كد:
http://en.wikipedia.org/wiki/Occasionalism
كد:
http://en.wikipedia.org/wiki/Occasionalism
Parallelism
كد:
http://en.wikipedia.org/wiki/Parallelism_%28philosophy%29
كد:
http://www.philosophy-index.com/philosophy/mind/parallelism.php

Epiphenomenalism
كد:
http://plato.stanford.edu/entries/epiphenomenalism
كد:
http://en.wikipedia.org/wiki/Epiphenomenalism

كد:
http://www.iep.utm.edu/epipheno/

من این گروه بندی ها را خیلی سریع انجام دادم ممکن هست در بعضی جاها جور دیگری باشد .





187:

من روانکاو و روانشناس نیستم گرچه روانکاوی هم میدانم اما برای اینکه یقین پیدا کنم حرف های
شما صحیح میباشد ویکی پدیای انگلیسی را سرچ کردم و به چیز متفاوتی که شما فرمودید
رسیدم .

تعریف Schizophrenia که فرمودید :

Schizophrenia (/ˌskɪtsɵˈfrɛniə/ or /ˌskɪtsɵˈfrniə/) is a mental disorder characterized by a breakdown of thought processes and by impaired emotional responses.[1]

همانطور که در تعریف هم آمده یک اختلال روانی ( Mental ) هست نه اختلال حسی ( Sense ) و
فِنومن های روانی مربوط به فلسفه ذهن میشود و همین جمله حرف ما را تصدیق میکند که
سابژه پدیده ها یا چیزهایی را میبیند یا میشنود که از راه حواس 5 گانه نبوده هست .



نوشته اصلي بوسيله artaban نمايش نوشته ها
همچنین وقتی که مثلا از مواد روانگردان مثل ال اس دی هستفاده کنیم دچار توهمات و درک امور سمعی بصری میشویم
دوست عزیز من در ابتدای همین جستار هم فرمودم من یک ذهن هستم که جسم دارم و این
جسم و ذهن من از هم تاثیر پذیرند پس اختلالی که از روی الکل و قرص های دیگر بر من وارد
میشود کاملا طبیعیست و حرف شما را اثبات نمیکند هرچه از حواس 5 گانه بیاید وجود دارد .


نوشته اصلي بوسيله artaban نمايش نوشته ها
ضمن اینکه شما به نکته ای توجه ندارید و اون اینکه رویا و توهمی که در خواب میبینیمواقعا وجود ندارند و صرفا جز انتزاعات به حساب میآید
نمیدانم از کجا به اون پی بردید واقعا وجود ندارد اگر وجود ندارد ( واقعآ را فاکتور بگیرید ) پس
سابژه شما چه چیزی را دیده هست که سپس بیداری اون را تعریف میکند ؟ البته که اونچه را سابژه
دیده هست در مکان_وقت وجود ندارد و در یک مختصات دیگری بوده اند اما مهم باز همان هست
که فرمودیم سابژه شما چیزی را دیده و اون چیز ها زیر مجموعه وجود هستند و توجه فرمایید
کسی نمیگوید چیزهای انتزاعی وجود ندارد بلکه میگویند وجود اونها مجرد هست که با چیزی که
شما میگویید بسیار متفاوت هست .
برای اینکه وجود مجرد را ببینید یا بهتر بگوییم درک کنید سابژه یا ذهن شما لازم نیست از
گیرنده های حسی جسم فیزیکی شما هستفاده کند میتواند بدون اون هم این موجودات را تجربه
کند و حتی با اونها ارتباط حسی emotional هم بربرنامه نماید .


188:

بسم الله الرحمن الرحیم

یک سوال دارم :
گروهی از فلاسفه ظاهرا معتقدند که موجودات مجرد ( مثلا به عنوان فرض روح و فرشتگان و ...) فاقد وقت و مکان هستند.

( که به نظرم صحیح نیست )
آیا منظور شما را درست درک کرده ام که منظور شما از موجودات مجرد یعنی موجوداتی که در مکان- وقت خودشان هستند ( اما دارای محدودیت ویژه خودشان نیز هستند )؟

189:

بسم الله الرحمن الرحیم

من حقیقتا جایی در متون علمی مربوط به " زیست شناسی " ندیده ام که فرموده باشد تمام ساز و کار بدن کاملا توضیح داده شده باشد و جایی دیگر باقی نمانده هست.
اما جدای از این قضیه :
آیا وقتی من از روح ( بدن ) که در انسان و حیوانات مشترک هست سخن فرمودم اون را خارج از حیطه انرژی تعریف کردم ؟
................................................
( فعلا تمرکوقت روی همین روح باشد و کاری به ارواح ماورایی و روح القدس و روح الله و نفخ روح و ...

نداشته باشیم )

190:

ما یک مکان_وقت بیشتر نداریم که فیزیک و انیشتین به همراه هستادش مینکوفکسی به ما
معرفی کرده اند من مکان_وقت های دیگر را نمیشناسم همه آبژه های فیزیکی در این مختصات
هستند و معادلات فیزیکی در این مختصات معنی پیدا میکند .
برای مثال وقتی که در خیابان یک تصادف رخ میدهد من میگویم در فلان جا و در فلان وقت یک
تصادف رخ داده هست و شما میتوانید بروید و با چشم و حواس 5 گانه اونها را ببینید .
اما وقتی که من در خواب یک تصادف میبینم نمیتوانم بگویم در کجا و در چه وقتی روی داد و
اگر بخواهم برای شما اونرا اثبات کنم تنها باید با شما رابطه ذهنی بربرنامه نمایم و با حواس 5 گانه
نمیتوانم اون تصادف را به شما نشان دهم اما در همه این فرایند ها سابژه وجود یکسری وقایع
را تصدیق میکند .
منظور من هم از مکان_وقت همان بعد های فیزیکی هستند اگر روح را یک آبژه انتزاعی در نظر
بگیریم اونها نمیتوانند در مختصات مکان وقتی باشند چرا که این بعد ها فقط برای همین مقادیر
تعیین شده اند اما همانطور که فرمودید میتوانند بعد های خاص خودشان را داشته باشند
مانند بعضی از آبژه های ریاضی و ....

.

191:

بله
ماهیت فکر کردن و یا اندیشیدن چیه؟؟

192:

درود،

دقیقا پرسش همین جا هست...

می دانیم مغز بر پايه یکسری پالس فعالیت می کند ولی این پالسها چگونه هدایت می شوند و بر چه پايه ی ذخیره می شوند؟!

این پرسشی هست که نقطه ای برای رسیدن به اشتراک نظر باید برنامه گیرد زیرا جواب به این بخش تصور می کنم باعث برداشته شدن مرز بین باورداران به متافیزیک و مخالفان متافیزیک باشد.


193:

دوست عزیز ما در علوم تجربی برای فهمیدن امور سازوکاری داریم که به تجربه و آزمایش و هستدلال متکی میباشد و اینک به اکتشافات و دلالیلی دست یافته ایم که در گذشته به اموری ماورایی نسبت داده میشد مثل بیماری های روانی که در گذشته به جن زده شدن مشهور بوده اند..منظور من این هست که ما سازوکاری در اختیار داریم که با تحقیق و پژوهش تمام امور نا معلوم را بر ما آشکار میکند و در مورد بدن انسان به اکثر سازوکارهای لازم دست یافته ایم البته نقاط مبهمی نیز وجود دارد ولی ما با همین سازوکار بدانها دست خواهیم یافت و از حقیقت اونها آگاه خواهیم شد..منظور من این بود
اما منظور سوال آخر شما را متوجه نشدم؟روح و انرژی؟خواهشا روشن تر بیان کنید

194:

در مورد اختلالات روانی مثل اسکیزوفرنی و پارانویا همه مطالب و منابع واضح و روشن هست و هرکسی میتواند در اینباره تحقیق کند
در مورد الکل و مواد روانگردان منظور شما را متوجه نشدم
اما در مورد مطلب آخر شما تعجب میکنم یعنی منظور شما این هست که ما چیزهایی را که در خواب یا در تصور یا به واسطه اختلالات حسی میبینیم واقعا وجود دارد؟
یعنی شما به راستی میگویید چیزهایی که در خواب میبینید واقعا وجود دارد؟
دوست عزیز این یعنی اینکه ما ممکن هست در خواب مثلا اژدهایی 3 سر را مشاهده کنیم به گمان شما واقعا وجود دارد؟یعنی مثلا ما چشمان خود را و چیزی را در ذهن تصور میکنیم مثلا یک دیو 3 سر یعنی اینها به زعم شما موجود هست؟
اگر منظور شما این هست که به گمان من تعریف شما از وجود ایراد دارد در واقع شما تعریفی از وجود ندارید به گمان شما هرچه را که ما بتوانیم تصور کنیم قطعا وجود دارد اگر روح اینگونه وجودی هست پس بنا به تعریف شما روح وجود دارد و من به نظر شما احترام میگذارم ولی من اینگونه وجود را باور ندارم برای شما هستدلال راسل را بیان میکنم که شما اگر در ذهن خود 50 سال یک گاو را تصور کنید این گاو هرگز گرسنه نمیشود حال اونکه گاو واقعی سپس چند روز از گرسنگی تلف میشود
بیان اینگونه شما از وجود اشکالات پايه ی دارد مثلا شما در ذهن خود تصور کنید که در حال خوردن غذا هستید و سیر شده اید و فکر میکنید واقعا سیر شده اید در حالی که قطعا سپس چند روز از گرسنگی خواهید مرد..اشکال اینگونه باورها این هست ضمن اینکه اگر اینگونه باورهایی داشته باشیم امکان وجود هرچیزی ممکن هست

195:

دقیقا این پالس ها که همان صفر و یک ها می باشند باید به نحوی در مغز ما ذخیره شوند که تصور میکنم دانشمندان روی این مساله خیلی وقت هست که در حال کار هستند و اگر مطالب هوش مصنوعی را دنبال کنیم موارد جالبی را در ارتباط روان خواهیم یافت.

البته چون نزدیک 5،6 سال از وقتی که در این باره جستجو می کردم گذشته باید دوباره از اول شروع کنم و بسیاری از موارد را فقط به صورت سطی به خاطر می آورم.

اما در ارتباط با مطلب دوم و نقش دین در بالا و یا پایین آمدن سطح علمی باید بگویم تاثیر هم در بالا رفتن داشته هست و هم در پایین آمدن.

معنی لغوی دین یعنی راه و روش که به قانون می توانید تفسیرش کنید...

قوانین در دورانی که به عصر طلایی معروف هستند را اگر بررسی کنیم می فهمیم که آیا از همان قوانین در دوره های بعد بهره برده ایم یا خرافات را وارد دین کرده ایم.

در ارتباط با حمله اعراب و بدوی بودن خود اونها هم بنده این بخش از تاریخ را دروغ بزرگی می دانم که بهتر هست در این جستار به اون نپردازیم.

فقط لازم هست بگویم تفکر کمونیستی و یا سرمایه داری هم نوعی دین به حساب می آید زیرا راه و روش و الگوی خاصی را به عنوان الگوی برتر معرفی می نمايند.


196:

با سلام

دوست داشتم که از نظرات دوستان بیشتر هستفاده کنم ولی چون دیدم پرسش همگی هست در جواب به دو دوست دیگر سوال مدنظر شما را هم توضیح دادم.

به اعتقاد بنده روح همان روان و اندیشه آدمی هست و خود حقیقی چیزی جز این اطلاعات یا داده ها یا data ها که داتا یا دادا و اشاره به پدر و ریشه و دادار دارد نیست...

این واژگان برگرفته از یکدیگر هستند.



در مسحیت پدر فرم خرافی شده از همین نگرش احتمالا می باشد.

حال همانطور که این داده ها بدون جسم مادی محلی ندارند خود حقیقی هم نیازمند کالبدی می باشد.

حال دوست داشتم اگر منظور بنده را متوجه شده اید نظر خود را در ارتباط با خود حقیقی بیان کنید.


نوشته اصلي بوسيله hesam19 نمايش نوشته ها
و اما در روز حسابرسی روح برای حضورش در جهان مادی به جسم نیاز دارد
د قیقا دوست من جواب
در همین متن نهفته هست.

یک مثال ساده بزنم شما وقتی میخواهید به ابهای عمیق بروید با پوشش غواصی میروید .
وقتی به فضا میروید با پوشش فضانوردی .
انسانها در عوالم مختلف با همین قالب انسانی با تناسب به شرایط محیطی ان عالم حظور پیدا میکند.
اما در مورد روز حساب
ملاک برای تشخیص عملکرد انسانی دنیای مادی هست که از بدو تولد انسان رشد و نمو میکند و به مدارج انسانی یا صفات نازله میرسد .
پس وقتی اخرین گروه از انسانها با وقایع اخرالوقت جان خود را از دست میدهند وروز موعود
وحساب فرا میرسد جملگی تمامی انها از عالم انتظار ( برزخ) به دنیا مادی احیا شده بعداز اینکه ویران شده (اخرالوقت) به قالب مادی خود رجوع میکند .
بدلیل اینکه مبنای حساب و کتاب
دنیای ماده میباشد پس قالب انها بوجود امده و روح به ان وارد میشود.و همه گی افراد جمع شده تا به اعمال انها رسیدگی شود(طبق ایات و روایات و همینطور منابع اهل کتاب)
اگر به ایات قران رجوع کنید مثال پرندگان تکه تکه شده که فرمان الهی دوباره احیائ شده و روح
به ان دمیده شده بهترین گواه هست
و هستدلال عقلی هست حال اگر اقایون مادیگر که دید مادی به مسایل دارند و به بینشهای خود شناسی و خداشناسی توجهی ندارد.
کسی قادر نیست برای توجیه انها ازمایشاتی در حد درک حواس پنجگانه ناقص بشری برای اثبات ماورا و قیامت و روز رستاخیز بیاورد که دران صورت هم انها انرا جادو و جمبل خواهند خواند.
نمی دانم از توضیحات این بخش باید مساله را حل شده دانست و به دنبال یافتن خود و خودا نبود یا اینکه در فکر تقویت و تکامل بخشیدن به این حواس پنجگانه ناقص بود؟!

(با هستفاده از لوازم های ساخت بشر این حواس تقویت شده اند)


نوشته اصلي بوسيله hesam19 نمايش نوشته ها
اما برای مطلب
جوان باشد جوان و اگر پیر مرده !!!!
لطفا سندی ارایه کنید که روایات و ارتباطات مدیومی خلاف انرا ثابت کرده
لیک انچه در روایات امده سن حظور مرد و زن در عوالم بالاتر سن تکامل جسمی اشاره کرده.
من ملاک را قراون کریم برنامه می دهم در ارتباط با اسلام و نه احادیث و روایات که در صحت و سقم اونها بین باور داران دین هم پرسش هست.

در ارتباط با کتب یهودی و مسیحی و زردشتی هم بدلیل شرایط یکسانشان از لحاظ سندیت با روایات و احادیث در دین اسلام اونها را هم ملاک برنامه نمی دهم و کمتر مورد بررسی قرارش می دهم.

اما اونچه که مسلم هست این می باشد که در قراون مثالهایی که آورده شده در این ارتباط یعنی زنده کردن جسم همگی به همان جسم در لحظه مرگ بازگشته اند و یا اینکه حداقل برداشت من اینگونه بوده هست.

در ارتباط با نوزادن هم این پرسش پیش می آید که اونها به سن تکاملشان که نمی دانم ملاک بلوغ جسمی هست یا عقلی اگر برنامه باشد برگردند که پرسشهای زیادی را خود ایجاد می کند؟!


نوشته اصلي بوسيله hesam19 نمايش نوشته ها
پیشتر اشاره ای داشتم
جسم فیزیکی و مثالی وسیله ارتباط با عوالمی هستند که انسان در ان حضور پیدا میکند.
ببیند اکثر اهل کتاب به ایات الهی اعتقاد دارند مشترکا تقریبا به عوالم و هفت اسمان اعتقاد دارند برای درک بهتر عقلی مسئله مثالی میاورم:
یک کاسه پر از شن داریم (کاسه و شن جزو جامدات هستند و از لحاظ خاصیت شکلی سفت و محکم)
بنظر این کاسه پراست و فضایی برای گنجایش چیز دیگری ندارد.
ولی میتوان یک مایع مانند اب که روان و لطیفتر هست را دران جای داد.
اب فضای ما بین شن را پر میکند .
و سپس میتوان اشعه ایکس را هم از ان عبور داد و به یک تداخل چند ماده ای رسید.
در واقع عوالم درهم تداخل دارند و برهم ناپیدا و حجابند .

و روح برای حظور در ان محیط ها نیاز به جسم متناسب با ان شرایط محیطی را دارد.
و در وقت بازگشت به عرصه قیامت به دنیای مادی جایی که انسان به رشد و ازمایش رسیده
الزام به ورود به جسم فیزیکی خواهد بود .
در واقع هرکس که در محلی امتحان میدهد برای گرفتن جواب امتحان به محل رجوع میکند.
متاسفانه به نظر می رسد یا من متوجه ارتباط مثال شما با روح نشده ام یا اینکه مثال ارتباطی ندارد با دیدگاهی که قصد انتقالش را دارید؟!


نوشته اصلي بوسيله hesam19 نمايش نوشته ها
اگر مادی بود حواس پنجگانه ناقص ما براحتی انرا درک میکرد.
ابتدا اینکه خود شما هم این را قبول دارید که حواس پنج گانه (البته تا امروز) کامل نیستند و دارای نقص می باشند ولی با توجه به رشد و پیشرفت بشر این حواس نیز در حال ارتقا پیدا کردن هستند مثل بینایی و شنوایی که ابزارهای ساخت بشر به این مهم کمک می نمايند.

ندانستن دلیل چیزی نه دلیل بر رد اون هست و نه اثبات اون بلکه مساله ای هست که مطرح باقی می ماند تا جواب اون پیدا شود.

همین ایرادی که به مخالفان مذهب گرفته می شود را خود شما بزرگوار تکرار کردید...

به اعتقاد من بهتر هست که مسائل پرسشی را با دلایل سطحی حل شده ندانیم همانطور که مخالفان مذهب عنوان می نمايند بیگ بنگ بود و تموم شد در بهترین حالات منطقی خودشان ولی برای پیش از اون که مورد اصلی مد نظر مذهبیون هست پاسخی ندارند.


نوشته اصلي بوسيله hesam19 نمايش نوشته ها
متن بالا پراکندگی در ان مشهود هست و بهتر هست سوالات تفکیک شود وگرنه جواب به ان باعث سردرگمی خواننده میشود
اون بخش که باعث سردرگمی شما شده را عنوان کنید اگر توانش را داشتم بیشتر توضیح دهم گرامی.


نوشته اصلي بوسيله hesam19 نمايش نوشته ها
لزومی ندیدم بنده فقط نظر خودم را فرمودم
لیک شما باز هم بر مقام جواب نیامده و نظر شخصی و تحلیل خود را محفو ظ داشتید

با سپاس

حسام

همانطور که در ابتدای این پست عنوان کردم دوست داشتم از نظریات دیگر دوستان بهره ببرم ولی گویا دوستان بیشتر علاقه داشتند تا نظر خود بنده را بدانند که عنوان کردم...

بنده دین و علم را جدا از هم نمی دانم و اعتقاد دارم که هر دوی اینها اثبات نماينده حقانیت یکدیگرند ولی خرفات یعنی برداشت غلط ما از حقیقتی باعث جدایی این دو مقوله در طول تاریخ شده هست و تعصبات این شکاف بین اونها را بیشتر می کند اگر مراقب نباشیم.


197:

این حرف پايه ا درست نیست و احتمالا ناشی از یک بدفهمی بوده هست .
درک سابزه احساسات و تجربیات اون محدود به حواس 5 گانه نیست و حواس 5 گانه هم تنها راه
شناخت واقعیاتی که سابژه با اون در ارتباط هست نیست .
سابژه میتواند یک موجودی را ببینید یا وجود را تصدیق کند بدون اونکه مستقیما از حواس 5 گانه
هستفاده کند برای مثال شما در خواب به عنوان اول شخص موجودات و وقایعی را میبینید و وقتی
که از خواب بلند میشوید اونها را برای دیگران تعریف میکنید .
تلاش های زیادی صورت گرفته که این راه به فعل و انفعالات مغز فروبکاهند اما این تلاش ها نا
کام مانده و هنوز تئوری که توانسته باشد به همه جنبه ها جواب فرموده باشد و برای همگان قابل
قبول باشد ارائه نشده هست و این موضوع همچنان یکی از موضوعات مهم و چالش برانگیزه
فلسفه به شما میرود .


198:

دوست عزیز با اینکه به موضوع جستار ربطی ندارد اما در مورد سرمایه داری با شما موافق
نیستم .

سرمایه داری هیچگاه ادعای الگوی برتر را نکرده هست
باز گذاشتن راه های رِفرم در
کشورهای سرمایه داری و امکان
مبارزه و ایجاد یک پلورالیسم در جامعه نشان میدهد سرمایه
داران به دنیال یک اتوپیا و جهان
ممکن بهتری میگردند و هیچگاه در برابر اون جزم اندیش نیستند .
تاریخ هم همان را نشان داده
از مبارزات افراد مشهور سرمایه دار در ترمیم دموکراسی بگیرید تا
پذیرفتن آراء کینز در ایالات
متحده و سپس مورگان و تاجر و ....

که گویای همین خط مشی بوده
که از ابتدا در تفکرات لیبرال
ها وجود داشته هست .

199:

بله شما درست می گویید و این برداشت بنده بیشتر از اون جهت بود که چند ایدئولوژی برتر که بهتر بود واژه مطرح یا معروف را بکار می بردم و توضیحات شما هم در ارتباط با ماهیت سرمایه داری درست هست زیرا بیشتر یا بهتر هست بگوییم کلا برای مسایل اقتصادی راه و روش مشخص می کند تا امور دیگر.



به هر روی از تذکر شما سپاسگذارم گرامی

200:

دوست عزیز ما بیماری روانی داریم به نام اسکیزوفرنی که بیمار دچار توهماتی میشود که اونها را واقعا میشنود و میبیند ولی واقعا وجود ندارد که ناشی از اختلالات حواس 5 گانه هست همچنین وقتی که مثلا از مواد روانگردان مثل ال اس دی هستفاده کنیم دچار توهمات و درک امور سمعی بصری میشویم که واقعا وجود ندارد حتی در اون حالت درکی از امور پیدا میکنیم که هیچگاه نداشته ایم به گونه ای که میتوانیم صداها را ببینیم که همه اینها ناشی از اختلالات حسی انسان میشود در مورد خواب همین مسئله صدق میکند یعنی ذهن ما دچار فعالیت و دیدن رویا و توهم هست و مشغول فعالیت هست ضمن اینکه شما به نکته ای توجه ندارید و اون اینکه رویا و توهمی که در خواب میبینیمواقعا وجود ندارند و صرفا جز انتزاعات به حساب میآید

201:



متاسفانه منابع فارسی در اینترنت کم میباشد و نتوانستم منبع خوبی پیدا کنم اما سعی
میکنم لینک های معتبر همراه با کلاس بندی این ها را برنامه دهم تا مطالعه فرمایید .


1 . گروه نخست که به فروکاهندگان معروف هستند یا گروه تقلیل گرایان فیزیکی به سه بخش عمده تقسیم میشوند .

دسته اول :
دسته دوم :

Identity theory
كد:
http://plato.stanford.edu/entries/mind-identity

كد:
http://www.iep.utm.edu/identity
دسته سوم :

Functionalism
كد:
http://plato.stanford.edu/entries/functionalism
كد:
http://en.wikipedia.org/wiki/Functionalism_%28philosophy_of_mind%29

2 . گروه دوم که گروه غیر تقلیل گرا هستند و معتقند زبان علم و دانش در حالت فروهاهنگی قادر بهجواب گویی نیست باز هم به سه گروه عمده تقسیم میشوند :

دسته اول :

Anomalous Monism
كد:
http://plato.stanford.edu/entries/anomalous-monism
كد:
http://en.wikipedia.org/wiki/Anomalous_monism

دسته دوم :


Emergentism
كد:
http://en.wikipedia.org/wiki/Emergentism
كد:
http://plato.stanford.edu/entries/properties-emergent
دسته سوم :

Eliminativism
كد:
http://plato.stanford.edu/entries/materialism-eliminative
كد:
http://en.wikipedia.org/wiki/Eliminative_materialism

3 . گروه بعدی که معتقتد هستند هرچه هست ذهن هست که معروف به همان ایده الیسم ها
هستند .


كد:
http://en.wikipedia.org/wiki/Idealism

گروه بندی این دسته کمی پراکنده هست اما عمدتا 3 زیر گروه دارند .

Subjective Idealism
كد:
http://en.wikipedia.org/wiki/Idealism#Subjective_idealism
Objective Idealism
كد:
http://en.wikipedia.org/wiki/Idealism#Objective_idealism


Transcendental Idealism

كد:
http://en.wikipedia.org/wiki/Idealism#Transcendental_idealism

4. گروه دیگر که میگویند جوهر سومی وجود دارد که نه ذهن هست و نه ماده که پوزیشن برتراند
راسل و اسپونزا هم بوده هست .

Neutral Monism
كد:
http://plato.stanford.edu/entries/neutral-monism
كد:
http://en.wikipedia.org/wiki/Neutral_monism
5 . و آخرین گروه هم که میگویند ذهن و ماده دو جوهر گوناگون هستند که معروف به همان
دوالیسم ها هستند که به سه دسته عمده بخش بندی میشوند .

دسته اول :

Substance Dualism
كد:
http://www.iep.utm.edu/dualism
كد:
http://en.wikipedia.org/wiki/Dualism_%28philosophy_of_mind%29
كد:
http://plato.stanford.edu/entries/dualism



دسته دوم :

Property Dualism
كد:
http://plato.stanford.edu/entries/dualism/#ProDua


دسته سوم :

Predicate Dualism
كد:
http://plato.stanford.edu/entries/dualism/#PreDua

که رابطه بین ذهن و ماده را میکشود به روش های زیر توضیح دهد .

Interactionism
كد:
http://en.wikipedia.org/wiki/Interactionism


Occasionalism

كد:
http://plato.stanford.edu/entries/occasionalism
كد:
http://en.wikipedia.org/wiki/Occasionalism
كد:
http://en.wikipedia.org/wiki/Occasionalism
Parallelism
كد:
http://en.wikipedia.org/wiki/Parallelism_%28philosophy%29
كد:
http://www.philosophy-index.com/philosophy/mind/parallelism.php

Epiphenomenalism
كد:
http://plato.stanford.edu/entries/epiphenomenalism
كد:
http://en.wikipedia.org/wiki/Epiphenomenalism

كد:
http://www.iep.utm.edu/epipheno/

من این گروه بندی ها را خیلی سریع انجام دادم ممکن هست در بعضی جاها جور دیگری باشد .





202:

من روانکاو و روانشناس نیستم گرچه روانکاوی هم میدانم اما برای اینکه یقین پیدا کنم حرف های
شما صحیح میباشد ویکی پدیای انگلیسی را سرچ کردم و به چیز متفاوتی که شما فرمودید
رسیدم .

تعریف Schizophrenia که فرمودید :

Schizophrenia (/ˌskɪtsɵˈfrɛniə/ or /ˌskɪtsɵˈfrniə/) is a mental disorder characterized by a breakdown of thought processes and by impaired emotional responses.[1]

همانطور که در تعریف هم آمده یک اختلال روانی ( Mental ) هست نه اختلال حسی ( Sense ) و
فِنومن های روانی مربوط به فلسفه ذهن میشود و همین جمله حرف ما را تصدیق میکند که
سابژه پدیده ها یا چیزهایی را میبیند یا میشنود که از راه حواس 5 گانه نبوده هست .



نوشته اصلي بوسيله artaban نمايش نوشته ها
همچنین وقتی که مثلا از مواد روانگردان مثل ال اس دی هستفاده کنیم دچار توهمات و درک امور سمعی بصری میشویم
دوست عزیز من در ابتدای همین جستار هم فرمودم من یک ذهن هستم که جسم دارم و این
جسم و ذهن من از هم تاثیر پذیرند پس اختلالی که از روی الکل و قرص های دیگر بر من وارد
میشود کاملا طبیعیست و حرف شما را اثبات نمیکند هرچه از حواس 5 گانه بیاید وجود دارد .


نوشته اصلي بوسيله artaban نمايش نوشته ها
ضمن اینکه شما به نکته ای توجه ندارید و اون اینکه رویا و توهمی که در خواب میبینیمواقعا وجود ندارند و صرفا جز انتزاعات به حساب میآید
نمیدانم از کجا به اون پی بردید واقعا وجود ندارد اگر وجود ندارد ( واقعآ را فاکتور بگیرید ) پس
سابژه شما چه چیزی را دیده هست که سپس بیداری اون را تعریف میکند ؟ البته که اونچه را سابژه
دیده هست در مکان_وقت وجود ندارد و در یک مختصات دیگری بوده اند اما مهم باز همان هست
که فرمودیم سابژه شما چیزی را دیده و اون چیز ها زیر مجموعه وجود هستند و توجه فرمایید
کسی نمیگوید چیزهای انتزاعی وجود ندارد بلکه میگویند وجود اونها مجرد هست که با چیزی که
شما میگویید بسیار متفاوت هست .
برای اینکه وجود مجرد را ببینید یا بهتر بگوییم درک کنید سابژه یا ذهن شما لازم نیست از
گیرنده های حسی جسم فیزیکی شما هستفاده کند میتواند بدون اون هم این موجودات را تجربه
کند و حتی با اونها ارتباط حسی emotional هم بربرنامه نماید .


203:

بسم الله الرحمن الرحیم

یک سوال دارم :
گروهی از فلاسفه ظاهرا معتقدند که موجودات مجرد ( مثلا به عنوان فرض روح و فرشتگان و ...) فاقد وقت و مکان هستند.

( که به نظرم صحیح نیست )
آیا منظور شما را درست درک کرده ام که منظور شما از موجودات مجرد یعنی موجوداتی که در مکان- وقت خودشان هستند ( اما دارای محدودیت ویژه خودشان نیز هستند )؟

204:

بسم الله الرحمن الرحیم

من حقیقتا جایی در متون علمی مربوط به " زیست شناسی " ندیده ام که فرموده باشد تمام ساز و کار بدن کاملا توضیح داده شده باشد و جایی دیگر باقی نمانده هست.
اما جدای از این قضیه :
آیا وقتی من از روح ( بدن ) که در انسان و حیوانات مشترک هست سخن فرمودم اون را خارج از حیطه انرژی تعریف کردم ؟
................................................
( فعلا تمرکوقت روی همین روح باشد و کاری به ارواح ماورایی و روح القدس و روح الله و نفخ روح و ...

نداشته باشیم )

205:

ما یک مکان_وقت بیشتر نداریم که فیزیک و انیشتین به همراه هستادش مینکوفکسی به ما
معرفی کرده اند من مکان_وقت های دیگر را نمیشناسم همه آبژه های فیزیکی در این مختصات
هستند و معادلات فیزیکی در این مختصات معنی پیدا میکند .
برای مثال وقتی که در خیابان یک تصادف رخ میدهد من میگویم در فلان جا و در فلان وقت یک
تصادف رخ داده هست و شما میتوانید بروید و با چشم و حواس 5 گانه اونها را ببینید .
اما وقتی که من در خواب یک تصادف میبینم نمیتوانم بگویم در کجا و در چه وقتی روی داد و
اگر بخواهم برای شما اونرا اثبات کنم تنها باید با شما رابطه ذهنی بربرنامه نمایم و با حواس 5 گانه
نمیتوانم اون تصادف را به شما نشان دهم اما در همه این فرایند ها سابژه وجود یکسری وقایع
را تصدیق میکند .
منظور من هم از مکان_وقت همان بعد های فیزیکی هستند اگر روح را یک آبژه انتزاعی در نظر
بگیریم اونها نمیتوانند در مختصات مکان وقتی باشند چرا که این بعد ها فقط برای همین مقادیر
تعیین شده اند اما همانطور که فرمودید میتوانند بعد های خاص خودشان را داشته باشند
مانند بعضی از آبژه های ریاضی و ....

.

206:

بله
ماهیت فکر کردن و یا اندیشیدن چیه؟؟

207:

درود،

دقیقا پرسش همین جا هست...

می دانیم مغز بر پايه یکسری پالس فعالیت می کند ولی این پالسها چگونه هدایت می شوند و بر چه پايه ی ذخیره می شوند؟!

این پرسشی هست که نقطه ای برای رسیدن به اشتراک نظر باید برنامه گیرد زیرا جواب به این بخش تصور می کنم باعث برداشته شدن مرز بین باورداران به متافیزیک و مخالفان متافیزیک باشد.


208:

دوست عزیز ما در علوم تجربی برای فهمیدن امور سازوکاری داریم که به تجربه و آزمایش و هستدلال متکی میباشد و اینک به اکتشافات و دلالیلی دست یافته ایم که در گذشته به اموری ماورایی نسبت داده میشد مثل بیماری های روانی که در گذشته به جن زده شدن مشهور بوده اند..منظور من این هست که ما سازوکاری در اختیار داریم که با تحقیق و پژوهش تمام امور نا معلوم را بر ما آشکار میکند و در مورد بدن انسان به اکثر سازوکارهای لازم دست یافته ایم البته نقاط مبهمی نیز وجود دارد ولی ما با همین سازوکار بدانها دست خواهیم یافت و از حقیقت اونها آگاه خواهیم شد..منظور من این بود
اما منظور سوال آخر شما را متوجه نشدم؟روح و انرژی؟خواهشا روشن تر بیان کنید

209:

در مورد اختلالات روانی مثل اسکیزوفرنی و پارانویا همه مطالب و منابع واضح و روشن هست و هرکسی میتواند در اینباره تحقیق کند
در مورد الکل و مواد روانگردان منظور شما را متوجه نشدم
اما در مورد مطلب آخر شما تعجب میکنم یعنی منظور شما این هست که ما چیزهایی را که در خواب یا در تصور یا به واسطه اختلالات حسی میبینیم واقعا وجود دارد؟
یعنی شما به راستی میگویید چیزهایی که در خواب میبینید واقعا وجود دارد؟
دوست عزیز این یعنی اینکه ما ممکن هست در خواب مثلا اژدهایی 3 سر را مشاهده کنیم به گمان شما واقعا وجود دارد؟یعنی مثلا ما چشمان خود را و چیزی را در ذهن تصور میکنیم مثلا یک دیو 3 سر یعنی اینها به زعم شما موجود هست؟
اگر منظور شما این هست که به گمان من تعریف شما از وجود ایراد دارد در واقع شما تعریفی از وجود ندارید به گمان شما هرچه را که ما بتوانیم تصور کنیم قطعا وجود دارد اگر روح اینگونه وجودی هست پس بنا به تعریف شما روح وجود دارد و من به نظر شما احترام میگذارم ولی من اینگونه وجود را باور ندارم برای شما هستدلال راسل را بیان میکنم که شما اگر در ذهن خود 50 سال یک گاو را تصور کنید این گاو هرگز گرسنه نمیشود حال اونکه گاو واقعی سپس چند روز از گرسنگی تلف میشود
بیان اینگونه شما از وجود اشکالات پايه ی دارد مثلا شما در ذهن خود تصور کنید که در حال خوردن غذا هستید و سیر شده اید و فکر میکنید واقعا سیر شده اید در حالی که قطعا سپس چند روز از گرسنگی خواهید مرد..اشکال اینگونه باورها این هست ضمن اینکه اگر اینگونه باورهایی داشته باشیم امکان وجود هرچیزی ممکن هست

210:

آیا روح وابسته به جسم هست یا خیر؟!


هر انسانی به راحتی می فهمد که غیر از بُعد مادی دارای یک جهت دیگر نیز هست که از اون به روح تعبیر می شود.

یکی از دلایل این امر، رویاهایی هست که انسان اون را مشاهده می کند.

انسانی که به خواب رفته و گوش او صداهای اطرافش را نمی شنود و چشمانش بسته هست، در رویا می بیند و می شنود! و این نشان می دهد که انسان دارای جهتی غیر مادی هست.

البته دلایل اثبات روح بسیار هست از جمله وجود علم در انسان که قطعا مادی نیست، و درک اون نیاز به یک بُعد غیر مادی دارد.


بنابراین در قدم اول خود را دارای دو جهت می یابیم، جهت جسمانی و جهت روحانی
تا بدین جا نوعی ثنویت و دوگانگی دیده می شود، اما باید مراقب بود که دیدگاه ثنوی از واقعیت ها دور نشود.

و بتواند پیوند شدید جسم و روح را تبیین کند.

و برای درک پیوند شدید جسم و روح هر کس تجربه های فراوانی دارد.


وقتی که کسی شرم می کند، ابتدا با روح خود امری را درک کرده، اما این امر سریع در جسم او منعکس می شود و صورتش سرخ می شود.

که این یک نمونه از تاثیرات روح بر جسم هست.

همچنین وقتی که انسان دارویی هستفاده می کند که ترشح هورمونی خاص را در او ایجاد می کند، این امر می تواند به شادی و یا ...

منجر شود.

پس جسم نیز بر روح تاثیر گذار هست.


در واقع باید در عین دوگانگی روح و جسم پیوند شدید اونها را درک کرد.


اما اینکه روح درون جسم هست یا جسم درون روح، سوالی غیر فنی هست.

برنامه داشتن یک شی درون دیگری، امری مخصوص امور مادی هست.

در حالی که روح امری مادی نیست تا برایش مکان قائل شویم و اون را درون یک شی دیگر یا محاط بر شی دیگر تلقی کنیم.


بیان سخن مانند این هست که بگوییم آیا معنا درون الفاظ هست یا الفاظ درون معنا برنامه گرفته اند! روشن هست که لفظ و معنا دو پدیده متمایز هستند و نمی توان یکی را درون دیگری قلمداد کرد

211:

علم امروز با تشریح مغز، علت تمام حالات انسان، را یافته هست.

دیگر جایی برای روح نمانده هست.



آیا روح وابسته به جسم هست یا خیر؟!


ظاهرا تصور این هست که فهم فعل و انفعالات مغز و نقش هر قسمت از مغز، در هنگام ادراک اونچنان تحول شگرفی هست که تمام سخنان دانشمندان گذشته را باطل کرده هست! به همین دلیل شاید مناسب باشد، گوشه هایی از مطالب همین موضوع، از دیدگاه فیلسوفان چندین قرن قبل نقل شود تا روشن شود که ده قرن قبل، علیرغم اعتقاد به روح مجرد، از نقش مغز غافل نبوده اند و اتفاقا برای مغز بخش های مختلفی ذکر می کرده اند و رابطه هر نوع ادراک را با یک بخش اون ذکر می کرده اند.

توجه به این مطالب نشان می دهد که بعضی از مادیون حقیقتا هیچ درک صحیحی از ادعای عالم مجردات ندارند.

و توجه ندارند که تجربه های حسی، توانایی اظهار نظر درباره امور غیر مادی را ندارد و باید دلایل عقلی را در این مسائل ملاک برنامه داد.

و الا مثل این می شود که بگوییم چون این شیء رنگی هست، پس بو ندارد! در حالی که دریافت های بینایی، ربطی به لوازم بویایی ندارد و به همین شکل، دریافت های حواس ظاهری، جایگزین دریافت های عقلی نمی شود.

حال برای شکستن تلقی لزوم وارونه شدن همه چیز، به دلیل جهالت عمیق همه گذشتگان، گوشه هایی از تلقی های دانشمندان ده قرن قبل درباره مغز را بیان می کنیم:
چگونگى عمل رؤیت.

عامرى گوید: «مركز اصلى نیروى حسّى در حیوانات تكامل یافته، قسمتهاى مقدّم مغز هست به این دلیل كه ضایعاتى كه در مقدّم مغز به وجود مى‏آید، احساس را از كار مى‏اندازد.

پس از بخش قدامى مغز، اعصابى هست كه تا اعضاى حسّى امتداد مى‏یابند و در واقع در حكم ابزارى‏اند كه چیزى را از راه دور دریافت مى‏كنند.» بخش قدامى مغز نقطه اصلى احساس اشیاء از طریق روح نورانى هست.[1]

ذاكره قوه ‏ایست كه محل اون آخرین تجویف مغز هست و كار اون این هست كه معانى جزئى مورد ادراك قوه وهم را حفظ كند (از ابن سینا، تاریخ وفات 428 قمری).

این قوه را حافظه نیز فرموده ‏اند.[2]

مغز سر مقرّ و مسكن نفس ناطقه هست و جاى تخیّل و حفظ و ذكر و تمیزست.

و مغز سر بسه قسمت هست نزدیك حكما: قسم پیشین ازو مر تخیّل (را) هست، كه نفس بدین قسم تخیّل كند مر صورتهاء دیدنى و شنودنى را، كه راه علم سوى نفس این دو راه هست: یكى بینائى و دیگر شنوائى.

و قسم میانگین از مغز سر مر حفظ راست كه نفس بدو یاد گیرد دیدنیها و شنودنیها (را).

و قسم پسین از مغز سر مر ذكر راست كه نفس بدان قسم یاد كند مر یاد گرفتها را.[3]

جسد امت مر نفس او را بر مثال مكان هست بدان روى كه تمامى فعل‏هاى نفس جزوى همى از او پدید آید.

و اندر این مكان مر او را دست افزارهاست كه او بدان هر یكى «2» فعلى كند، چنانكه چشم مر او را آلتى هست كه او بدان مر الوان و اشكال و حركت و سكون (و) اوضاع اجسام را اندر یابد و گوش مر او را آلتى هست كه او بدان مر آوازها را اندر یابد، پس دل نیز مر او را آلتى هست كه او مر قوّت زندگى را بدین آلت به دیگر جزوهاى این مكان خویش فرستد، چنانكه زبان مر او را آلتى هست كه خاص فعل او- كه اون نطق هست- از او بدین آلت پدید آید وز دو قسم مغز سر، پیشین قسم مر او را آلتى هست كه قوّت متخیّله او كار بدان آلت كند و سپسین قسم از مغز سر مر او را آلتى هست كه قوّت حافظه او اندر نگاهداشت صورت‏هاى جسمى علمى كار بدان آلت كند.[4]

دماغ در لغت بمعنى مغز هست و مراد محل قواى مدركه باطنى هست حكما و روان‏شناسان قدیم براى مغز سه تجویف قائل بوده‏اند و اونها را بطون سه‏ گانه نامیده ‏اند و براى هر یك از بطون سه ‏گانه دو قسمت قائل بودند كه هر یك محل ادراك و كار مخصوص میباشد.


سه تجویف دارد دماغ اى پسر كز احساس باطن دهندت خبر
مقدم ز تجویف اول بدان كه باشد حس مشترك را مقر
مؤخر از او شد محل خیال كه ماند از او در تصور اثر
اخیر وسط جاى وهم هست و حفظ ز تجویف آخر نباشد بدر
پس اندر نخستین اوسط بود تخیل ز حیوان و فكر از بشر[5]


[1].

رسائل ابو الحسن عامرى، متن، ص: 333، تاریخ وفات نویسند 318 قمری.
[2].

فرهنگ فلسفى، ص: 360.
[3].

جامع الحكمتین، متن، ص: 281، ناصر خسرو قبادیانی تاریخ وفات 481 قمری.
[4].

زاد المسافر، متن، ص: 352، ناصر خسرو قبادیانی تاریخ وفات 481 قمری.
[5].

دستور ج 2 ص 109- 110- كشاف ص 482) (فرهنگ معارف اسلامى، ج‏2، ص: 863.


212:

درود


برخلاف نظر كساني كه گمان مي كننده .

روح مانند هاله اي در قفس تنگ تن گرفتار هست و سايه به سايه كالبد را همراهي مي كند .

چنين نيست .

بلكه شواهد و قرائن نشان مي دهد
پديده روح نتيجه كنش و واكنش و ارتباط متقابل بين سلولهاي مغز هست .



اين ارتباط به صورت مكانيكي .

شيميائي .

الكتريكي و يا مغناطيسي بربرنامه مي شود .

نقش بندي پردازش سلولهاي مغز به طور مداوم و متناسب با وقت در تغيير هست .

به همين دليل هرلحظه يك حالت روحي را در انسان شاهد هستيم .



ازجمله شور و حال .

شوق و اشتياق .

جوش و خروش .

سكوت و خاموشي .

آرامش و تفكر .

غم و شادي .

سلامت وكسالت .

گرفتگي و دلمردگي
هركدام مبين يك حالت روحي و آرايش سلولهاي مغز هست .



در نظر بگيريد وضعيت امتان يك شهر را كه در حركت و تكاپايشان كاري خايشانشند .

و هرفرد مي تواند بوسيله امواج الكترومغناطيس راديوئي بافردي ديگر ارتباط بربرنامه كند .

هرگاه
از وضعيت كلي امت شهر در لحظه هاي مختلف عكس بگيريم .

احتمال اينكه وضعيت كيفي و مكاني اين امت در دو لحظه متفاوت مشابه باشد نزديك به صفر هست .



با همين قياس وضعيت ارتباطي سلولهاي مغز نيزهمواره دستخوش تغيير هست .

انگار سلولهاي مغز تاثيري كاتوره اي برهم مي گذارند و ارتباطي اتفاقي انجام مي دهند .

اين هست كه حالات روحي انسان با گذشت وقت تغيير مي كند .


البته شرایط مختلفي مثل حواس پنج گانه .

مسائل عاطفي .

رشته اعصاب .

تغييرات فصول و موقعيت وقتي .

برشكل گيري و آرايش سلولهاي مغز اثر مي گذارند و حالت روحي را تغيير مي دهند .



گذشته از اين ها فرآيند پردازش سلولهاي مغز به صورت خودبخودي نيز انجام مي گيرد .

زنده شدن خاطرات تلخ و شيرين گذشته در ذهن و ضمير انسان نشانه فعال شدن يك سلول خفته و بازآرائي اون هست .


گرچه هنگام خواب حس بينائي غيرفعال مي ماند .

اما بقيه حواس در معرض تغيير واقعيات محيط برنامه دارند و متاثر مي شوند .

حتي عدسي چشم نيز در زير پوست پلك به نور حساس باقي مي ماند .

در عالم خواب و رايشانا گاهي سلولهاي خاطره فعال مي شوند و انسان چيزهائي را به خاطر مي آورد كه نسلهاي پيشين درگذشته هاي دور با اون مواجه بوده اند .

سلولهائي كه ريشه در ژنهاي وراثتي دارند و به اقتضاي وقت حاضر سربرمي آورند .

به طور كلي عملكرد مغز را مي توان به گونه اي فرضي به سه قسمت تقسيم نمود .



1- قسمت(a ) دريافت اطلاعات : اين قسمت اطلاعات را از حواس پنج گانه دريافت مي دارد .كه به اون هوش يا فراست گايشانند .



2- قسمت (b) نگهداري و بايگاني اطلاعات : اين قسمت مشتمل هست بر آموخته ها .

باورها و خاطرات كه به اون حافظه يا ذهنيت گايشانند .



3- قسمت (c) خردورزي و صدور فرمان : اين قسمت فرآيندهاي انديشه .

تفكر .

تدبير .

تخيل .

بينش .تعمق .

ابتكار وخلاقيت را انجام مي دهد .

كه به اون مرجع تصميم گيري يا فرماندهي گايشانند .


ساختار شخصيتي را مي توان برخاسته از دو بخش دانست .

نخست خصائل روحي كه از فعاليت مغز ناشي مي شود .

و دوم صفات ذاتي كه ريشه در ژنهاي وراثتي دارد .

تحقيق و تجربه نشان داده كه حافظه انسان قبل از تولد نيز فعال هست .

در واقع جنين درعمر 33 هفتگي خود از داخل رحم سيگنال موسيقي را دريافت كرده به حافظه مي سپارد و واكنش نشان مي دهد .


اگر مغز انسان را با كامپيوتر مقايسه كنيم .

تشابه و تفاوتهائي وجود دارد .کامپيوتر موجودي هوشمند هست .

سئوال می کند .

جواب می دهد .

فرمان می دهد فرمان می برد .

هشدار ميدهد و مغز آدمی نيز چنين مي كند .

ديگر اين كه کامپيوتر تاوقتی فعال هست که بوسيله جريان برق تغذيه شود .

و سلولهاي مغز تاوقتي فعال مي مانند كه بوسيله جريان خون تغذيه شوند .

هرگاه قلب از حركت بازايستد و جريان خون قطع شود .

سلولهاي مغز نيز پس از اندك وقتي قابليت خود را از دست مي دهند .


حال به جاي اونكه بگوئيم در لحظه مرگ روح از كالبد خارج مي شود .

بهتر نيست بگوئيم سلولهاي مغز از فعاليت باز مي ايستند ؟

213:

دقیقا قضیه همینه چراکه دانشمندان در حال بازسازی مغز انسان هستند و حتی انواع اقسام میکرو پروسسورها بازسازی ابتدایی هوش و ذهن میباشد البته هنوز تا بازسازی نهایی ذهن انسان راه زیادی در پیش دارن اما قطعا رباتی را به وجود میآورند که دارای اختیار باشد

214:

بله اونها وجود دارند !
تعریف ما از وجود هیچ اشکالی ندارد بلکه به نظر می آید شما در مورد چیزهایی که میگویید
لحظه ای درنگ نمی فرمایید .
شما فرمودید سابژه در خواب یک اژده های سه سر را دیده هست ما نیز فرمودیم اگر وجود را ندیده
هست پس عدم را دیده هست ؟ و اینگونه عدم قابل درک و دریافت میشود و شما با یک چالش
بزرگ باید دست و پنجه نرم کنید .


تعریف وجود هم اینگونه آمده که با اونچه ما میگوییم سر سازگاری دارد .
كد:
http://en.wikipedia.org/wiki/Entity
Sometimes, the word entity is used in a general sense of a being, whether or not the
referent has material existence, e.g., is often referred to as an entity with no
corporeal form (non-physical entity)
, such as a language.

It is also often used to refer to
ghosts and other spirits.


نوشته اصلي بوسيله artaban نمايش نوشته ها
یعنی مثلا ما چشمان خود را و چیزی را در ذهن تصور میکنیم مثلا
یک دیو 3 سر یعنی اینها به زعم شما موجود هست؟
خوب اینجا هم یک خلط مفهومی نا خواسته بین چیز های مجرد Abstraction و چیزهای
موهومی و انگاشتنی Imaginary انجام داده اید به ویژه مانند فیزیکالیست های فروکاهنده
فاکتور کیفیات ذهنی Qualia را هم نا دیده گرفتید .
کیفیات ذهنی که در خواب وجود دارند و سابژه به اونها آگاه هست به هیچ عنوان مانند کیفیاتی
موهومی یا کیفیات حسی Sence نیستند .

برای مثال چیز هایی که شما در خواب میبینید را
نمیتوانید با همان کیفیت در بیداری تصور کنید .

در حالت بیداری ذهن ِ شما از مغز و جسم
فیزیکی کمک میگیرد تا یک چیز هایی را درک و احساس کند اما در حالت خواب ذهن شما به
عنوان اول شخص در حال دیدن و ادراک وقایع هست و در اونجا دیگر مغزی وجود ندارد که به کار
بیاندازید بلکه سابزه و ذهن مستقیما موجودات را دریافت میکند ( اینکه خواب کارکرد بیوشیمیایی
مغز هست اصلا در این بحث موضوعیت پیدا نمیکند ) .


نوشته اصلي بوسيله artaban نمايش نوشته ها
ولی من اینگونه وجود را باور ندارم برای شما هستدلال راسل را بیان
میکنم که شما اگر در ذهن خود 50 سال یک گاو را تصور کنید این گاو هرگز گرسنه نمیشود حال
اونکه گاو واقعی سپس چند روز از گرسنگی تلف میشود
بله در حالت تصوراتی ممکن هست هیچ گاوی گرسنه نشود تازه اگر بتوانید 50 تا گاو را تصور کنید
اما در خواب میتواند یک گاو هم گرسنه بشود و شما به اون غذا بدهید و از این کارتان هم
خوشنود شوید و سپس اون به گاو ها بیشتر اهمیت دهید و بروید گاوداری بزنید و اون را گسترش
دهید و جهان پیرامون و مادی خود را حسابی دگرگون کنید .

نوشته اصلي بوسيله artaban نمايش نوشته ها
بیان اینگونه شما از وجود اشکالات پايه ی دارد مثلا شما در ذهن خود تصور کنید که در حال
خوردن غذا هستید و سیر شده اید و فکر میکنید واقعا سیر شده اید در حالی که قطعا سپس
چند روز از گرسنگی خواهید مرد..
دوست عزیز گویا شما هستدلال ما را متوجه نشده اید .
دوالیسم میگوید من یک ذهن هستم که جسم دارم و این دو از هم تاثیر پذیرند .

وقتی که
ارگانیسم ها و جسم فیزیکی شما احساس گرسنگی میکند سابژه اون را درک میکند اما جسم
فیزیکی غذای فیزیکی هم میخواهد و با تصور غذا در ذهن سیر نمیشوید .

اونچه شما میگویید
بیشتر یک انتقاد به ایده الیسم ها میتواند باشد .

نوشته اصلي بوسيله artaban نمايش نوشته ها
اشکال اینگونه باورها این هست ضمن اینکه اگر اینگونه باورهایی داشته باشیم امکان وجود
هرچیزی ممکن هست .
دوست عزیز اینگونه باور ها هیچ اشکالی ندارند به ویژه اینها هم باور نیستند بلکه فلسفه روز
هستند که در دانشگاه های غرب تدریس میشوند اگر احساس میکنید شما تئوری یا تز بهتری
دارید که بتواند چالش فلسفه ذهن را به بهترین نحو که حتی دانش هایی مانند سوسیوبیولوژی
کامپیوتر ساینس روانکاوی و نوروساینس و ....

در جواب گویی به اون عاجز مانده اند را رفع نماید
به نظر من بهتر هست به جای وقت تلف کردن در فوروم های ایرانی بروید این تز را در دانشگاه
های دنیا مطرح کنید تا نامی فراگیرتر از کانت و دکارت و هگل و فویرباخ و مارکس برای خود فراهم
آورید و گل سرسبد فیلسوفان شوید .


215:

سوال خوبیه ولی تمام دانشمندان و نوابغ و آزمایشها و تئوریهاش و دستاوردهاش هنوز هیچ چیز در مورد مغز و کارکردش نمیدونه.

یعنی هیچ برهانی در دست نداریم.


216:

درود دوست عزیز،

تصور می کنم که در این زمینه یعنی شناخت مغز و کارکرد اون به پیشرفتهای قابل توجه ای دست یافته اند، همین امروز صبح از رادیو در ارتباط با پیشرفتهایی در ارتباط با تولید بخش خاکستری مغز توسط دانشمندان در فرانسه خبری پخش شد و در ارتباط با ساخت هوش مصنوعی هم در صورتی باید بپذیریم که شناخت از کارکردهای مغز بشر را به این مرحله رسانده هست..

البته هنوز بسیاری از پرسش ها در ارتباط با مغز جواب داده نشده هست و یکی از اونها همین موردی هست که دوست دارم مسیر مباحث به گونه ای به سمت اون کشیده شود....

یعنی چگونگی ذخیره و کنترل پردازش هایی که در مغز صورت می گیرد...

که من خود حقیقی را چیزی جز این بخش نمی دانم.


217:

درود و سپاس

در ارتباط با این مورد که مثال زدید کمی باید بیشتر و دقیقتر بررسی کرد...وقتی می خوابیم گوش ما می شنود زیرا مانند چشم نیست که ورودی اون توسط اندامی دیگر مانند پلک بسته شود که خود پلک هم یک لایه زخیم می باشد که نور از اون عبور می کند و برای اینکه متوجه این امر شوید کافی هست در روز با چشمان بسته به خورشید نگاه کنید بسته به منبع نوری که به چشم می رسد این تاثیر بیشتر حس می شود....

اما اینکه در خواب با چشمان بسته تصاویری را می بینیم مربوط می شود به بخش حافظه مغز ما که تصاویر را در خود ذخیره کرده هست و به صورت رندم و اتفاقی تصاویر مختلف را باهم ترکیب می کند و از این ترکیب اشکال آشنا و نا آشنا پدید می آیند...



تصور نمی کنم یک فردی که مادر زاد نابینا باشد بتواند تصویر یک پلنگ را از ببر تشخیص دهد زیرا تصویری در ذهن او ثبت نشده هست و همچنین یک نا شنوای مادر زاد و تاکید می کنم مادر زاد زیرا اشاره به ارتباط حافظه انسان و اونچه در خواب می بیند می باشد، بله یک ناشنوای مادر زاد هم هیچ صدایی در خواب نمی شنود زیرا صدا برای یک فرد ناشنوا همانند تصویر برای یک نابینای مادر زاد اون مفهومی را که فرد سالم حس می کند ندارد.

تصور می کنم اگر به مفهوم اصلی اشاره خواب به مرگ در ادیان آسمانی بهتر دقت کنیم نتایج بهتری هم خواهیم گرفت.


218:

به نظر من خیر!!!چون جسم جزء صور اشکار هستش و از بین میره...ولی روح صور پنهانه و از بین نمیره و وارد یه حلقه دیگه میشه...البته من زیاد درباره روح اطلاع ندارم ولی تا اونجا که میدونم در وقت مرگ فرشتگان اللهی نفس ما رو تحویل میگیرند نه روح ما رو..چون نفس هستش که تعیین موجودیت میکنه...

.من جایی نخوندم که صحبتی درباره احیا جسم انسان شده باشه!!!

219:

درود،

قراون کریم را اگر مطالعه کنید به این مطلب اشاره شده هست.


220:

با سلام


دوست من


بهتر نيست بگوئيم وقتیکه سلولهاي مغز از فعاليت باز مي ايستد و قلب از کار کردن باز می ماند مرگ جسمی اتفاق می افتد و روح ناچار و بدلیل غیرقابل هستفاده بودن جسم
از ان کالبد خارج شده و به حیات خود به نحو دیگری ادامه میدهد.

تا اینکه بگوئيم فقط سلولهاي مغز از فعاليت باز مي ايستند .ودیگر هیچ....!!!

221:

بله من هنوز قران خوب مطالعه نکردم ولی تا جایی که میدونم بیشتر ایات قران تمثیل هستش!!!مثلا اگه گناه کنیم برنامه نیست مارو 100 بار تو اتش بسوزونند این تمثیله..حتی بهشت و جهنم هم تمثیل هستش...اون اب روان با اون حوریهای بهشتی یعنی وقتی که ما کار ضد ارزش انجام نمیدیم و تو مسیر ارزشها قدم برمیداریم انچنان لذتی میبریم و ارامشی بهمون دست میده که انگار تو بهشتیم ...البته فرمودم من این قسمت احیا بدن نه از کسی شنیدم نه جایی خوندم ولی فکر میکنم تمثیل هستش!!!

222:

من فکر میکنم کمی با شبهات در انداخته شده هستیفن گولد آشنا شوید بد نیست.
میم ها به وجود آمده بر سر راه پروفسور ماروین مینسکی خدای هوش مصنوعی را مطالعه بکنید
تا متوجه این مغالطات و تحریفات شوید.
اينهمه دانشمند و فيلسوف در سرتاسر دنیا در حال تحقیقان ساختمان مغز و هوشياری و روان انسان هستند هنوز هیچ چیز مهم نمیداند.

223:

یک پرسش وقتی شما ساختار عملکرد مغز را که از دو بخش اصلی حافظه و پردازش گر تشکیل شده هست در کامپیوتری که پشت اون نشسته اید بصورت کاملا مصنوعی (ساخت بشر) می بینید آیا تصور نمی کنید کمی جمله ای که بکار بردید اغراق آمیز باشد؟

البته بد هم نیست نظرات مخالفان را هم دانست که دلایلشان چیست؟

میشه کمی از کلیات منابعی که معرفی کردید بیشتر سخن بگید و شبه اصلی که مطرح نموده اند را کمی بیشتر در این جستار باز کنید؟

سپاس

224:

دوست عزیز شما صرفا یه سری گزاره تحویل میدهید.شما میگویید خواب دیدن با تصور کردن در هنگام بیداری فرق دارد و اون اینکه در هنگام خواب از مغز هستفاده نمیشود و برای تصور در هنگام بیداری از مغز هستفاده میشود هستدلال شما برای این فرموده خود چیست؟حال انکه داشمندان علوم تجربی بر خلاف حرف شما را اثبات کرده اند یعنی ما چه در موقع خواب و چه برای تصور در بیداری از مغز خود هستفاده میکنیم.







نوشته اصلي بوسيله friedman نمايش نوشته ها
بله در حالت تصوراتی ممکن هست هیچ گاوی گرسنه نشود تازه اگر بتوانید 50 تا گاو را تصور کنید
اما در خواب میتواند یک گاو هم گرسنه بشود و شما به اون غذا بدهید و از این کارتان هم
خوشنود شوید و سپس اون به گاو ها بیشتر اهمیت دهید و بروید گاوداری بزنید و اون را گسترش
دهید و جهان پیرامون و مادی خود را حسابی دگرگون کنید .



دوست عزیز گویا شما هستدلال ما را متوجه نشده اید .
دوالیسم میگوید من یک ذهن هستم که جسم دارم و این دو از هم تاثیر پذیرند .

وقتی که
ارگانیسم ها و جسم فیزیکی شما احساس گرسنگی میکند سابژه اون را درک میکند اما جسم
فیزیکی غذای فیزیکی هم میخواهد و با تصور غذا در ذهن سیر نمیشوید .

اونچه شما میگویید
بیشتر یک انتقاد به ایده الیسم ها میتواند باشد .



دوست عزیز اینگونه باور ها هیچ اشکالی ندارند به ویژه اینها هم باور نیستند بلکه فلسفه روز
هستند که در دانشگاه های غرب تدریس میشوند اگر احساس میکنید شما تئوری یا تز بهتری
دارید که بتواند چالش فلسفه ذهن را به بهترین نحو که حتی دانش هایی مانند سوسیوبیولوژی
کامپیوتر ساینس روانکاوی و نوروساینس و ....

در جواب گویی به اون عاجز مانده اند را رفع نماید
به نظر من بهتر هست به جای وقت تلف کردن در فوروم های ایرانی بروید این تز را در دانشگاه
های دنیا مطرح کنید تا نامی فراگیرتر از کانت و دکارت و هگل و فویرباخ و مارکس برای خود فراهم
آورید و گل سرسبد فیلسوفان شوید .

اتفاقا به گمان من فلسفه و فلاسفه نظری بر خلاف نظر شما دارند..یعنی کانت پس از اونکه هیوم هستدلال کرد که ذهن و ماده وجود ندارد اثبات کرد که فکر ما جدای از حواس 5 گانه دارای سازوکاری هست که میتواند ادراک ما را تنظیم و هدفدار کند که اون را ذهن نامید و ثابت کرد که ذهن برای درک محیط پیرامون دارای محدودیت های ذاتی هست و اون این هست که تنها میتواند بر پايه قوه ادراک به تجزیه تحلیل امور بپردازد و هر اونچه که خارج از حواس 5 گانه باشد از فهم ساختار ذهن به دور هست چرا که ذهن ما با مقولاتی که همانا مکان و وقت و علیت میباشد قادر هست محسوسات را درک و اونها را تبدیل به فکر کند و ذهن ما در مواجهه با اونچه که فرای محسوسات و حسیات ما باشد دچار تناقض و مغلطه میشود یعنی اگر شما بخواهید در رابطه با امور ماورایی با ذهن خود به تجزیه و تحلیل بپردازید ذهن شما گرفتار تناقض میشود چرا که امور ماورایی قابل حس نیستند(منظور از حس همان حواس 5گانه هست)نه تنها امور ماورایی بلکه هراونچه که جز تعریف ساختار ذهن باشد برای ذهن قابل تعریف نیست مثل اونچه که "شی فی نفسه" نامیده میشود
حال من نمیدانم شما میخواهید روح یا دیو 3 سر یا هرجور امور ماورایی دیگر را بنا به هر تعریفی وجود بدانید یا ندانید اونچه که مهم هست این هست که ذهن شما قادر به درک این امور نیست و همه اونچه که شما دراینباره توضیح و تفسیر میکنید بنابه منطق اوهام و مغلطه ای بیش نیست و به شخصه برای من اونچه که هیچگاه برای ذهن قابل درک نیست و کیفیات اون که همانا وقت و مکان و علیت هست مشخص و معین نیست با عدم فرقی ندارد

225:

آیا روح وابسته به جسم هست یا خیر؟!


هر انسانی به راحتی می فهمد که غیر از بُعد مادی دارای یک جهت دیگر نیز هست که از اون به روح تعبیر می شود.

یکی از دلایل این امر، رویاهایی هست که انسان اون را مشاهده می کند.

انسانی که به خواب رفته و گوش او صداهای اطرافش را نمی شنود و چشمانش بسته هست، در رویا می بیند و می شنود! و این نشان می دهد که انسان دارای جهتی غیر مادی هست.

البته دلایل اثبات روح بسیار هست از جمله وجود علم در انسان که قطعا مادی نیست، و درک اون نیاز به یک بُعد غیر مادی دارد.


بنابراین در قدم اول خود را دارای دو جهت می یابیم، جهت جسمانی و جهت روحانی
تا بدین جا نوعی ثنویت و دوگانگی دیده می شود، اما باید مراقب بود که دیدگاه ثنوی از واقعیت ها دور نشود.

و بتواند پیوند شدید جسم و روح را تبیین کند.

و برای درک پیوند شدید جسم و روح هر کس تجربه های فراوانی دارد.


وقتی که کسی شرم می کند، ابتدا با روح خود امری را درک کرده، اما این امر سریع در جسم او منعکس می شود و صورتش سرخ می شود.

که این یک نمونه از تاثیرات روح بر جسم هست.

همچنین وقتی که انسان دارویی هستفاده می کند که ترشح هورمونی خاص را در او ایجاد می کند، این امر می تواند به شادی و یا ...

منجر شود.

پس جسم نیز بر روح تاثیر گذار هست.


در واقع باید در عین دوگانگی روح و جسم پیوند شدید اونها را درک کرد.


اما اینکه روح درون جسم هست یا جسم درون روح، سوالی غیر فنی هست.

برنامه داشتن یک شی درون دیگری، امری مخصوص امور مادی هست.

در حالی که روح امری مادی نیست تا برایش مکان قائل شویم و اون را درون یک شی دیگر یا محاط بر شی دیگر تلقی کنیم.


بیان سخن مانند این هست که بگوییم آیا معنا درون الفاظ هست یا الفاظ درون معنا برنامه گرفته اند! روشن هست که لفظ و معنا دو پدیده متمایز هستند و نمی توان یکی را درون دیگری قلمداد کرد

226:

علم امروز با تشریح مغز، علت تمام حالات انسان، را یافته هست.

دیگر جایی برای روح نمانده هست.



آیا روح وابسته به جسم هست یا خیر؟!


ظاهرا تصور این هست که فهم فعل و انفعالات مغز و نقش هر قسمت از مغز، در هنگام ادراک اونچنان تحول شگرفی هست که تمام سخنان دانشمندان گذشته را باطل کرده هست! به همین دلیل شاید مناسب باشد، گوشه هایی از مطالب همین موضوع، از دیدگاه فیلسوفان چندین قرن قبل نقل شود تا روشن شود که ده قرن قبل، علیرغم اعتقاد به روح مجرد، از نقش مغز غافل نبوده اند و اتفاقا برای مغز بخش های مختلفی ذکر می کرده اند و رابطه هر نوع ادراک را با یک بخش اون ذکر می کرده اند.

توجه به این مطالب نشان می دهد که بعضی از مادیون حقیقتا هیچ درک صحیحی از ادعای عالم مجردات ندارند.

و توجه ندارند که تجربه های حسی، توانایی اظهار نظر درباره امور غیر مادی را ندارد و باید دلایل عقلی را در این مسائل ملاک برنامه داد.

و الا مثل این می شود که بگوییم چون این شیء رنگی هست، پس بو ندارد! در حالی که دریافت های بینایی، ربطی به لوازم بویایی ندارد و به همین شکل، دریافت های حواس ظاهری، جایگزین دریافت های عقلی نمی شود.

حال برای شکستن تلقی لزوم وارونه شدن همه چیز، به دلیل جهالت عمیق همه گذشتگان، گوشه هایی از تلقی های دانشمندان ده قرن قبل درباره مغز را بیان می کنیم:
چگونگى عمل رؤیت.

عامرى گوید: «مركز اصلى نیروى حسّى در حیوانات تكامل یافته، قسمتهاى مقدّم مغز هست به این دلیل كه ضایعاتى كه در مقدّم مغز به وجود مى‏آید، احساس را از كار مى‏اندازد.

پس از بخش قدامى مغز، اعصابى هست كه تا اعضاى حسّى امتداد مى‏یابند و در واقع در حكم ابزارى‏اند كه چیزى را از راه دور دریافت مى‏كنند.» بخش قدامى مغز نقطه اصلى احساس اشیاء از طریق روح نورانى هست.[1]

ذاكره قوه ‏ایست كه محل اون آخرین تجویف مغز هست و كار اون این هست كه معانى جزئى مورد ادراك قوه وهم را حفظ كند (از ابن سینا، تاریخ وفات 428 قمری).

این قوه را حافظه نیز فرموده ‏اند.[2]

مغز سر مقرّ و مسكن نفس ناطقه هست و جاى تخیّل و حفظ و ذكر و تمیزست.

و مغز سر بسه قسمت هست نزدیك حكما: قسم پیشین ازو مر تخیّل (را) هست، كه نفس بدین قسم تخیّل كند مر صورتهاء دیدنى و شنودنى را، كه راه علم سوى نفس این دو راه هست: یكى بینائى و دیگر شنوائى.

و قسم میانگین از مغز سر مر حفظ راست كه نفس بدو یاد گیرد دیدنیها و شنودنیها (را).

و قسم پسین از مغز سر مر ذكر راست كه نفس بدان قسم یاد كند مر یاد گرفتها را.[3]

جسد امت مر نفس او را بر مثال مكان هست بدان روى كه تمامى فعل‏هاى نفس جزوى همى از او پدید آید.

و اندر این مكان مر او را دست افزارهاست كه او بدان هر یكى «2» فعلى كند، چنانكه چشم مر او را آلتى هست كه او بدان مر الوان و اشكال و حركت و سكون (و) اوضاع اجسام را اندر یابد و گوش مر او را آلتى هست كه او بدان مر آوازها را اندر یابد، پس دل نیز مر او را آلتى هست كه او مر قوّت زندگى را بدین آلت به دیگر جزوهاى این مكان خویش فرستد، چنانكه زبان مر او را آلتى هست كه خاص فعل او- كه اون نطق هست- از او بدین آلت پدید آید وز دو قسم مغز سر، پیشین قسم مر او را آلتى هست كه قوّت متخیّله او كار بدان آلت كند و سپسین قسم از مغز سر مر او را آلتى هست كه قوّت حافظه او اندر نگاهداشت صورت‏هاى جسمى علمى كار بدان آلت كند.[4]

دماغ در لغت بمعنى مغز هست و مراد محل قواى مدركه باطنى هست حكما و روان‏شناسان قدیم براى مغز سه تجویف قائل بوده‏اند و اونها را بطون سه‏ گانه نامیده ‏اند و براى هر یك از بطون سه ‏گانه دو قسمت قائل بودند كه هر یك محل ادراك و كار مخصوص میباشد.


سه تجویف دارد دماغ اى پسر كز احساس باطن دهندت خبر
مقدم ز تجویف اول بدان كه باشد حس مشترك را مقر
مؤخر از او شد محل خیال كه ماند از او در تصور اثر
اخیر وسط جاى وهم هست و حفظ ز تجویف آخر نباشد بدر
پس اندر نخستین اوسط بود تخیل ز حیوان و فكر از بشر[5]


[1].

رسائل ابو الحسن عامرى، متن، ص: 333، تاریخ وفات نویسند 318 قمری.
[2].

فرهنگ فلسفى، ص: 360.
[3].

جامع الحكمتین، متن، ص: 281، ناصر خسرو قبادیانی تاریخ وفات 481 قمری.
[4].

زاد المسافر، متن، ص: 352، ناصر خسرو قبادیانی تاریخ وفات 481 قمری.
[5].

دستور ج 2 ص 109- 110- كشاف ص 482) (فرهنگ معارف اسلامى، ج‏2، ص: 863.


227:

درود


برخلاف نظر كساني كه گمان مي كننده .

روح مانند هاله اي در قفس تنگ تن گرفتار هست و سايه به سايه كالبد را همراهي مي كند .

چنين نيست .

بلكه شواهد و قرائن نشان مي دهد
پديده روح نتيجه كنش و واكنش و ارتباط متقابل بين سلولهاي مغز هست .



اين ارتباط به صورت مكانيكي .

شيميائي .

الكتريكي و يا مغناطيسي بربرنامه مي شود .

نقش بندي پردازش سلولهاي مغز به طور مداوم و متناسب با وقت در تغيير هست .

به همين دليل هرلحظه يك حالت روحي را در انسان شاهد هستيم .



ازجمله شور و حال .

شوق و اشتياق .

جوش و خروش .

سكوت و خاموشي .

آرامش و تفكر .

غم و شادي .

سلامت وكسالت .

گرفتگي و دلمردگي
هركدام مبين يك حالت روحي و آرايش سلولهاي مغز هست .



در نظر بگيريد وضعيت امتان يك شهر را كه در حركت و تكاپايشان كاري خايشانشند .

و هرفرد مي تواند بوسيله امواج الكترومغناطيس راديوئي بافردي ديگر ارتباط بربرنامه كند .

هرگاه
از وضعيت كلي امت شهر در لحظه هاي مختلف عكس بگيريم .

احتمال اينكه وضعيت كيفي و مكاني اين امت در دو لحظه متفاوت مشابه باشد نزديك به صفر هست .



با همين قياس وضعيت ارتباطي سلولهاي مغز نيزهمواره دستخوش تغيير هست .

انگار سلولهاي مغز تاثيري كاتوره اي برهم مي گذارند و ارتباطي اتفاقي انجام مي دهند .

اين هست كه حالات روحي انسان با گذشت وقت تغيير مي كند .


البته شرایط مختلفي مثل حواس پنج گانه .

مسائل عاطفي .

رشته اعصاب .

تغييرات فصول و موقعيت وقتي .

برشكل گيري و آرايش سلولهاي مغز اثر مي گذارند و حالت روحي را تغيير مي دهند .



گذشته از اين ها فرآيند پردازش سلولهاي مغز به صورت خودبخودي نيز انجام مي گيرد .

زنده شدن خاطرات تلخ و شيرين گذشته در ذهن و ضمير انسان نشانه فعال شدن يك سلول خفته و بازآرائي اون هست .


گرچه هنگام خواب حس بينائي غيرفعال مي ماند .

اما بقيه حواس در معرض تغيير واقعيات محيط برنامه دارند و متاثر مي شوند .

حتي عدسي چشم نيز در زير پوست پلك به نور حساس باقي مي ماند .

در عالم خواب و رايشانا گاهي سلولهاي خاطره فعال مي شوند و انسان چيزهائي را به خاطر مي آورد كه نسلهاي پيشين درگذشته هاي دور با اون مواجه بوده اند .

سلولهائي كه ريشه در ژنهاي وراثتي دارند و به اقتضاي وقت حاضر سربرمي آورند .

به طور كلي عملكرد مغز را مي توان به گونه اي فرضي به سه قسمت تقسيم نمود .



1- قسمت(a ) دريافت اطلاعات : اين قسمت اطلاعات را از حواس پنج گانه دريافت مي دارد .كه به اون هوش يا فراست گايشانند .



2- قسمت (b) نگهداري و بايگاني اطلاعات : اين قسمت مشتمل هست بر آموخته ها .

باورها و خاطرات كه به اون حافظه يا ذهنيت گايشانند .



3- قسمت (c) خردورزي و صدور فرمان : اين قسمت فرآيندهاي انديشه .

تفكر .

تدبير .

تخيل .

بينش .تعمق .

ابتكار وخلاقيت را انجام مي دهد .

كه به اون مرجع تصميم گيري يا فرماندهي گايشانند .


ساختار شخصيتي را مي توان برخاسته از دو بخش دانست .

نخست خصائل روحي كه از فعاليت مغز ناشي مي شود .

و دوم صفات ذاتي كه ريشه در ژنهاي وراثتي دارد .

تحقيق و تجربه نشان داده كه حافظه انسان قبل از تولد نيز فعال هست .

در واقع جنين درعمر 33 هفتگي خود از داخل رحم سيگنال موسيقي را دريافت كرده به حافظه مي سپارد و واكنش نشان مي دهد .


اگر مغز انسان را با كامپيوتر مقايسه كنيم .

تشابه و تفاوتهائي وجود دارد .کامپيوتر موجودي هوشمند هست .

سئوال می کند .

جواب می دهد .

فرمان می دهد فرمان می برد .

هشدار ميدهد و مغز آدمی نيز چنين مي كند .

ديگر اين كه کامپيوتر تاوقتی فعال هست که بوسيله جريان برق تغذيه شود .

و سلولهاي مغز تاوقتي فعال مي مانند كه بوسيله جريان خون تغذيه شوند .

هرگاه قلب از حركت بازايستد و جريان خون قطع شود .

سلولهاي مغز نيز پس از اندك وقتي قابليت خود را از دست مي دهند .


حال به جاي اونكه بگوئيم در لحظه مرگ روح از كالبد خارج مي شود .

بهتر نيست بگوئيم سلولهاي مغز از فعاليت باز مي ايستند ؟

228:

دقیقا قضیه همینه چراکه دانشمندان در حال بازسازی مغز انسان هستند و حتی انواع اقسام میکرو پروسسورها بازسازی ابتدایی هوش و ذهن میباشد البته هنوز تا بازسازی نهایی ذهن انسان راه زیادی در پیش دارن اما قطعا رباتی را به وجود میآورند که دارای اختیار باشد

229:

بله اونها وجود دارند !
تعریف ما از وجود هیچ اشکالی ندارد بلکه به نظر می آید شما در مورد چیزهایی که میگویید
لحظه ای درنگ نمی فرمایید .
شما فرمودید سابژه در خواب یک اژده های سه سر را دیده هست ما نیز فرمودیم اگر وجود را ندیده
هست پس عدم را دیده هست ؟ و اینگونه عدم قابل درک و دریافت میشود و شما با یک چالش
بزرگ باید دست و پنجه نرم کنید .


تعریف وجود هم اینگونه آمده که با اونچه ما میگوییم سر سازگاری دارد .
كد:
http://en.wikipedia.org/wiki/Entity
Sometimes, the word entity is used in a general sense of a being, whether or not the
referent has material existence, e.g., is often referred to as an entity with no
corporeal form (non-physical entity)
, such as a language.

It is also often used to refer to
ghosts and other spirits.


نوشته اصلي بوسيله artaban نمايش نوشته ها
یعنی مثلا ما چشمان خود را و چیزی را در ذهن تصور میکنیم مثلا
یک دیو 3 سر یعنی اینها به زعم شما موجود هست؟
خوب اینجا هم یک خلط مفهومی نا خواسته بین چیز های مجرد Abstraction و چیزهای
موهومی و انگاشتنی Imaginary انجام داده اید به ویژه مانند فیزیکالیست های فروکاهنده
فاکتور کیفیات ذهنی Qualia را هم نا دیده گرفتید .
کیفیات ذهنی که در خواب وجود دارند و سابژه به اونها آگاه هست به هیچ عنوان مانند کیفیاتی
موهومی یا کیفیات حسی Sence نیستند .

برای مثال چیز هایی که شما در خواب میبینید را
نمیتوانید با همان کیفیت در بیداری تصور کنید .

در حالت بیداری ذهن ِ شما از مغز و جسم
فیزیکی کمک میگیرد تا یک چیز هایی را درک و احساس کند اما در حالت خواب ذهن شما به
عنوان اول شخص در حال دیدن و ادراک وقایع هست و در اونجا دیگر مغزی وجود ندارد که به کار
بیاندازید بلکه سابزه و ذهن مستقیما موجودات را دریافت میکند ( اینکه خواب کارکرد بیوشیمیایی
مغز هست اصلا در این بحث موضوعیت پیدا نمیکند ) .


نوشته اصلي بوسيله artaban نمايش نوشته ها
ولی من اینگونه وجود را باور ندارم برای شما هستدلال راسل را بیان
میکنم که شما اگر در ذهن خود 50 سال یک گاو را تصور کنید این گاو هرگز گرسنه نمیشود حال
اونکه گاو واقعی سپس چند روز از گرسنگی تلف میشود
بله در حالت تصوراتی ممکن هست هیچ گاوی گرسنه نشود تازه اگر بتوانید 50 تا گاو را تصور کنید
اما در خواب میتواند یک گاو هم گرسنه بشود و شما به اون غذا بدهید و از این کارتان هم
خوشنود شوید و سپس اون به گاو ها بیشتر اهمیت دهید و بروید گاوداری بزنید و اون را گسترش
دهید و جهان پیرامون و مادی خود را حسابی دگرگون کنید .

نوشته اصلي بوسيله artaban نمايش نوشته ها
بیان اینگونه شما از وجود اشکالات پايه ی دارد مثلا شما در ذهن خود تصور کنید که در حال
خوردن غذا هستید و سیر شده اید و فکر میکنید واقعا سیر شده اید در حالی که قطعا سپس
چند روز از گرسنگی خواهید مرد..
دوست عزیز گویا شما هستدلال ما را متوجه نشده اید .
دوالیسم میگوید من یک ذهن هستم که جسم دارم و این دو از هم تاثیر پذیرند .

وقتی که
ارگانیسم ها و جسم فیزیکی شما احساس گرسنگی میکند سابژه اون را درک میکند اما جسم
فیزیکی غذای فیزیکی هم میخواهد و با تصور غذا در ذهن سیر نمیشوید .

اونچه شما میگویید
بیشتر یک انتقاد به ایده الیسم ها میتواند باشد .

نوشته اصلي بوسيله artaban نمايش نوشته ها
اشکال اینگونه باورها این هست ضمن اینکه اگر اینگونه باورهایی داشته باشیم امکان وجود
هرچیزی ممکن هست .
دوست عزیز اینگونه باور ها هیچ اشکالی ندارند به ویژه اینها هم باور نیستند بلکه فلسفه روز
هستند که در دانشگاه های غرب تدریس میشوند اگر احساس میکنید شما تئوری یا تز بهتری
دارید که بتواند چالش فلسفه ذهن را به بهترین نحو که حتی دانش هایی مانند سوسیوبیولوژی
کامپیوتر ساینس روانکاوی و نوروساینس و ....

در جواب گویی به اون عاجز مانده اند را رفع نماید
به نظر من بهتر هست به جای وقت تلف کردن در فوروم های ایرانی بروید این تز را در دانشگاه
های دنیا مطرح کنید تا نامی فراگیرتر از کانت و دکارت و هگل و فویرباخ و مارکس برای خود فراهم
آورید و گل سرسبد فیلسوفان شوید .


230:

سوال خوبیه ولی تمام دانشمندان و نوابغ و آزمایشها و تئوریهاش و دستاوردهاش هنوز هیچ چیز در مورد مغز و کارکردش نمیدونه.

یعنی هیچ برهانی در دست نداریم.


231:

درود دوست عزیز،

تصور می کنم که در این زمینه یعنی شناخت مغز و کارکرد اون به پیشرفتهای قابل توجه ای دست یافته اند، همین امروز صبح از رادیو در ارتباط با پیشرفتهایی در ارتباط با تولید بخش خاکستری مغز توسط دانشمندان در فرانسه خبری پخش شد و در ارتباط با ساخت هوش مصنوعی هم در صورتی باید بپذیریم که شناخت از کارکردهای مغز بشر را به این مرحله رسانده هست..

البته هنوز بسیاری از پرسش ها در ارتباط با مغز جواب داده نشده هست و یکی از اونها همین موردی هست که دوست دارم مسیر مباحث به گونه ای به سمت اون کشیده شود....

یعنی چگونگی ذخیره و کنترل پردازش هایی که در مغز صورت می گیرد...

که من خود حقیقی را چیزی جز این بخش نمی دانم.


232:

درود و سپاس

در ارتباط با این مورد که مثال زدید کمی باید بیشتر و دقیقتر بررسی کرد...وقتی می خوابیم گوش ما می شنود زیرا مانند چشم نیست که ورودی اون توسط اندامی دیگر مانند پلک بسته شود که خود پلک هم یک لایه زخیم می باشد که نور از اون عبور می کند و برای اینکه متوجه این امر شوید کافی هست در روز با چشمان بسته به خورشید نگاه کنید بسته به منبع نوری که به چشم می رسد این تاثیر بیشتر حس می شود....

اما اینکه در خواب با چشمان بسته تصاویری را می بینیم مربوط می شود به بخش حافظه مغز ما که تصاویر را در خود ذخیره کرده هست و به صورت رندم و اتفاقی تصاویر مختلف را باهم ترکیب می کند و از این ترکیب اشکال آشنا و نا آشنا پدید می آیند...



تصور نمی کنم یک فردی که مادر زاد نابینا باشد بتواند تصویر یک پلنگ را از ببر تشخیص دهد زیرا تصویری در ذهن او ثبت نشده هست و همچنین یک نا شنوای مادر زاد و تاکید می کنم مادر زاد زیرا اشاره به ارتباط حافظه انسان و اونچه در خواب می بیند می باشد، بله یک ناشنوای مادر زاد هم هیچ صدایی در خواب نمی شنود زیرا صدا برای یک فرد ناشنوا همانند تصویر برای یک نابینای مادر زاد اون مفهومی را که فرد سالم حس می کند ندارد.

تصور می کنم اگر به مفهوم اصلی اشاره خواب به مرگ در ادیان آسمانی بهتر دقت کنیم نتایج بهتری هم خواهیم گرفت.


233:

به نظر من خیر!!!چون جسم جزء صور اشکار هستش و از بین میره...ولی روح صور پنهانه و از بین نمیره و وارد یه حلقه دیگه میشه...البته من زیاد درباره روح اطلاع ندارم ولی تا اونجا که میدونم در وقت مرگ فرشتگان اللهی نفس ما رو تحویل میگیرند نه روح ما رو..چون نفس هستش که تعیین موجودیت میکنه...

.من جایی نخوندم که صحبتی درباره احیا جسم انسان شده باشه!!!

234:

درود،

قراون کریم را اگر مطالعه کنید به این مطلب اشاره شده هست.


235:

با سلام


دوست من


بهتر نيست بگوئيم وقتیکه سلولهاي مغز از فعاليت باز مي ايستد و قلب از کار کردن باز می ماند مرگ جسمی اتفاق می افتد و روح ناچار و بدلیل غیرقابل هستفاده بودن جسم
از ان کالبد خارج شده و به حیات خود به نحو دیگری ادامه میدهد.

تا اینکه بگوئيم فقط سلولهاي مغز از فعاليت باز مي ايستند .ودیگر هیچ....!!!

236:

بله من هنوز قران خوب مطالعه نکردم ولی تا جایی که میدونم بیشتر ایات قران تمثیل هستش!!!مثلا اگه گناه کنیم برنامه نیست مارو 100 بار تو اتش بسوزونند این تمثیله..حتی بهشت و جهنم هم تمثیل هستش...اون اب روان با اون حوریهای بهشتی یعنی وقتی که ما کار ضد ارزش انجام نمیدیم و تو مسیر ارزشها قدم برمیداریم انچنان لذتی میبریم و ارامشی بهمون دست میده که انگار تو بهشتیم ...البته فرمودم من این قسمت احیا بدن نه از کسی شنیدم نه جایی خوندم ولی فکر میکنم تمثیل هستش!!!

237:

من فکر میکنم کمی با شبهات در انداخته شده هستیفن گولد آشنا شوید بد نیست.
میم ها به وجود آمده بر سر راه پروفسور ماروین مینسکی خدای هوش مصنوعی را مطالعه بکنید
تا متوجه این مغالطات و تحریفات شوید.
اينهمه دانشمند و فيلسوف در سرتاسر دنیا در حال تحقیقان ساختمان مغز و هوشياری و روان انسان هستند هنوز هیچ چیز مهم نمیداند.

238:

یک پرسش وقتی شما ساختار عملکرد مغز را که از دو بخش اصلی حافظه و پردازش گر تشکیل شده هست در کامپیوتری که پشت اون نشسته اید بصورت کاملا مصنوعی (ساخت بشر) می بینید آیا تصور نمی کنید کمی جمله ای که بکار بردید اغراق آمیز باشد؟

البته بد هم نیست نظرات مخالفان را هم دانست که دلایلشان چیست؟

میشه کمی از کلیات منابعی که معرفی کردید بیشتر سخن بگید و شبه اصلی که مطرح نموده اند را کمی بیشتر در این جستار باز کنید؟

سپاس

239:

دوست عزیز شما صرفا یه سری گزاره تحویل میدهید.شما میگویید خواب دیدن با تصور کردن در هنگام بیداری فرق دارد و اون اینکه در هنگام خواب از مغز هستفاده نمیشود و برای تصور در هنگام بیداری از مغز هستفاده میشود هستدلال شما برای این فرموده خود چیست؟حال انکه داشمندان علوم تجربی بر خلاف حرف شما را اثبات کرده اند یعنی ما چه در موقع خواب و چه برای تصور در بیداری از مغز خود هستفاده میکنیم.







نوشته اصلي بوسيله friedman نمايش نوشته ها
بله در حالت تصوراتی ممکن هست هیچ گاوی گرسنه نشود تازه اگر بتوانید 50 تا گاو را تصور کنید
اما در خواب میتواند یک گاو هم گرسنه بشود و شما به اون غذا بدهید و از این کارتان هم
خوشنود شوید و سپس اون به گاو ها بیشتر اهمیت دهید و بروید گاوداری بزنید و اون را گسترش
دهید و جهان پیرامون و مادی خود را حسابی دگرگون کنید .



دوست عزیز گویا شما هستدلال ما را متوجه نشده اید .
دوالیسم میگوید من یک ذهن هستم که جسم دارم و این دو از هم تاثیر پذیرند .

وقتی که
ارگانیسم ها و جسم فیزیکی شما احساس گرسنگی میکند سابژه اون را درک میکند اما جسم
فیزیکی غذای فیزیکی هم میخواهد و با تصور غذا در ذهن سیر نمیشوید .

اونچه شما میگویید
بیشتر یک انتقاد به ایده الیسم ها میتواند باشد .



دوست عزیز اینگونه باور ها هیچ اشکالی ندارند به ویژه اینها هم باور نیستند بلکه فلسفه روز
هستند که در دانشگاه های غرب تدریس میشوند اگر احساس میکنید شما تئوری یا تز بهتری
دارید که بتواند چالش فلسفه ذهن را به بهترین نحو که حتی دانش هایی مانند سوسیوبیولوژی
کامپیوتر ساینس روانکاوی و نوروساینس و ....

در جواب گویی به اون عاجز مانده اند را رفع نماید
به نظر من بهتر هست به جای وقت تلف کردن در فوروم های ایرانی بروید این تز را در دانشگاه
های دنیا مطرح کنید تا نامی فراگیرتر از کانت و دکارت و هگل و فویرباخ و مارکس برای خود فراهم
آورید و گل سرسبد فیلسوفان شوید .

اتفاقا به گمان من فلسفه و فلاسفه نظری بر خلاف نظر شما دارند..یعنی کانت پس از اونکه هیوم هستدلال کرد که ذهن و ماده وجود ندارد اثبات کرد که فکر ما جدای از حواس 5 گانه دارای سازوکاری هست که میتواند ادراک ما را تنظیم و هدفدار کند که اون را ذهن نامید و ثابت کرد که ذهن برای درک محیط پیرامون دارای محدودیت های ذاتی هست و اون این هست که تنها میتواند بر پايه قوه ادراک به تجزیه تحلیل امور بپردازد و هر اونچه که خارج از حواس 5 گانه باشد از فهم ساختار ذهن به دور هست چرا که ذهن ما با مقولاتی که همانا مکان و وقت و علیت میباشد قادر هست محسوسات را درک و اونها را تبدیل به فکر کند و ذهن ما در مواجهه با اونچه که فرای محسوسات و حسیات ما باشد دچار تناقض و مغلطه میشود یعنی اگر شما بخواهید در رابطه با امور ماورایی با ذهن خود به تجزیه و تحلیل بپردازید ذهن شما گرفتار تناقض میشود چرا که امور ماورایی قابل حس نیستند(منظور از حس همان حواس 5گانه هست)نه تنها امور ماورایی بلکه هراونچه که جز تعریف ساختار ذهن باشد برای ذهن قابل تعریف نیست مثل اونچه که "شی فی نفسه" نامیده میشود
حال من نمیدانم شما میخواهید روح یا دیو 3 سر یا هرجور امور ماورایی دیگر را بنا به هر تعریفی وجود بدانید یا ندانید اونچه که مهم هست این هست که ذهن شما قادر به درک این امور نیست و همه اونچه که شما دراینباره توضیح و تفسیر میکنید بنابه منطق اوهام و مغلطه ای بیش نیست و به شخصه برای من اونچه که هیچگاه برای ذهن قابل درک نیست و کیفیات اون که همانا وقت و مکان و علیت هست مشخص و معین نیست با عدم فرقی ندارد

240:

بسم الله الرحمن الرحیم

بله، بدون جسم روح نمی تواند کاری در دنیا انجام بدهد ولی می تواند ( یا ممکن هست ) که در شرایط خاص از دنیا آگاهی پیدا کند.

مثلا وقتی که ارواح به عالم برزخ می روند اون ها ممکن هست اجازه پیدا نمايند که از وضعیت ما آگاهی پیدا نمايند ولی قادر نیستند مستقیما در دنیا عمل نمايند مگر اینکه یک روح در وضعیت رویا ( البته در اسم با وضعیت رویا مشابه هست ولی در حقیقت فراتر از یک رویای معمولی هست ) بتواند با فردی ارتباط بربرنامه کند و از او بخواهد که برای او کاری انجام بدهد.

وقتی اون فرد به نیابت از او کاری انجام می دهد مثلا نماز بخواند روح اون فرد هم به او اقتداء می کند و بنابراین برایش نماز نوشته می شود ولی اون روح به تنهایی نمی تواند نماز را به جای بیاورد.
کالبد برزخی برای همان برزخ کاربرد دارد ولی برای دنیا کارساز نیست.
در قیامت هم کالبد متناسب با همان جهان هست و در هر جهانی به همین گونه هست.
نوشته اصلي بوسيله nsolhdoust نمايش نوشته ها
اما در ارتباط با بخش اول پرسش شما که اشاره به این داشتید بدلیل آگاه نبودن نمی توان روح را رد یا تایید کرد....

باید ابتدا به این پرسش مهم جواب داد که خود حقیقی چیست؟ یعنی باید دید که چه وقتی خود در باور ما تغییر می کند و تغییرات این خود چگونه ثبت می شود و دستخوش تغییر برنامه می گیرد؟
یک راهنمایی می کنم می توانید به افرادی که بر اثر حادثه ای حافظه خود را از دست داده اند نگاهی دقیق تر بی اندازید یا اینکه به این مهم که چرا برخی رفتارها از دید گروهی خوب و از دید گروهی دیگر بد می باشد (فارق از خوب یا بد بودن اون رفتارها) در حقیقت چه عاملی باعث این تفاوت ها در انسان ها می باشد که به موجب اون خود یک واژه کاملا منفرد می شود و هیچ دو خودی وجود ندارند که یکسان باشند.

(این مهم در مورد پیامبران و امامان شیعه هم صدق می کند)
خلاصه اگر به تعریفی درست از خود دست یابیم می توانیم دلایل و چیستی بسیاری از حقایق پیرامون خود را بهتر (نه بطور کامل) درک کنیم.
" نفس " متغیر هست و همانطور که شرائط جسمی تغییر می کند و ارتباطات و اتصالات مغزی و سایر اندام ها تغییر می نمايند نفس نیز متناسب با اون تغییر می کند.

از سوی دیگر روح، ملائک و شیاطین و ...

نیز می توانند با الهامات و نظایر اون در نفس و جسممان تاثیر بگذارند.
.................................................
کسانی که حافظه اشان را از دست داده اند بر بخشی از ذخیره اطلاعات ثبت شده در کالبدشان دسترسی ندارند اما منابع حافظه به جسم امان محدود نمی شوند.
تمام اعمال ما توسط موکلین ثبت و ضبط و نگاهداری می شود و از بین نمی رود.

ما همراهان و نگهبانانی داریم که ماموریت های خاص خود را دارند و برای هر امری از امورمان موکل هستند، از تولد تا رشد گرفته تا قبض نفس و روح و تا انتقال ما به جایگاه بعدی و بازسازی دوباره امان و ...

همه چیز تحت بررسی، نظارت و کنترل دقیق اونهاست.

هیچکس هم توانایی شکست و فرار از حیطه عملکرد اون ها را ندارد.

این ملائک بسیار قدرتمند هستند اما با این وجود نمی توانند " روح " را مستقیما تسخیر نمايند و به همین دلیل " نفس " را قبض می نمايند و در اختیار می گیرند و با قبض نفس روح نیز کاری نمی تواند بکند ( قبض روح )
در قراون هم اگر دقت کنید بیشتر با " نفس " سروکار داریم و این نفس هست که گاه در مرتبه اماره هست و گاه لوامه و یا مطمئنه و ...


( " نفس " یک موجود هست ولی متغیر هست بین یک طیف گسترده )
...............................................
ما معجونی از موجودات مختلف هستیم.

همین بدن آدم یک چیز نیست.

انواع و اقسام باکتری، ویروس، گلبول های سفید، انگل ها، قارچ ها و ...

در بدن انسان مستاجر هستند و بر روی بدن و نفس ما تاثیر می گذارند و خیلی از افکار ما هم در حقیقت افکار خود ما نیستند ...
در حیطه های لطیف تر هم همینگونه هست.

وقتی از شیاطین یا ملائک سخن می گوئیم اون ها را باید در اون حیطه ها جستجو کرد.

شیاطین هم در وجود خود آدم تکوین می یابند و رشد می نمايند اما می توانند مستقل از ذهن آدم عمل نمايند.

اون ها ذهن خودشان را دارند که با ذهن آدم می آمیزند و فکر خودشان را تحت عنوان فکر آدم صادر می نمايند ...
اعمال ما هم تجسم خاص خودشان را دارند.
اگر خودمان را بشناسیم (خودشناسی ) دنیایی از موجودات را خواهیم یافت ...


241:

بله روح وابسته به جسم هست

242:

هستاد میشود کمی توضیحی دهید؟

243:

حتما شنیده اید که مثلا برای پاکسازی روح یا صفای دل فلان غذا را بخورید یا امامان درباره غذای بخصوصی سفارش کرده اند؟
این ها نشانه وجود یک رابطه میان روح و جسم و تاثیر جسم بر روح هست

244:

نوشته اصلي بوسيله jaleel2007 نمايش نوشته ها
این ها نشانه وجود یک رابطه میان روح و جسم و تاثیر جسم بر روح هست
غذا بخوریم روح پاک شود !!! مگر غذا روح الوده را پاک میکند !!!

بعدش شما فرمودید روح به جسم وابسته هست .

میشود برای ادعای خود یک رفرنسی و مطلبی بیاورید؟

245:


البته شما خودتان هستادتر از من هستید ولی به عنوان مثال:

امام رضا(علیه السلام): خوردن گوشت خام،در شکم، کِرم پدید می آورد.(بحارالانوار،ج62،ص321)

هرکس چهل روز پیوسته گوشت بخورد، سنگ دل می شود و هرکس چهل روز اون را اصلاً نخورد، بدخوی می گردد.

پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): بر شما باد گوشت؛ چرا که گوشت می رویاند.هر کس بر او چهل صبح بگذرد وگوشت نخورد،بدخوی می شود.هر کس بدخوی شد،به او گوشت بخورانید.هر کس چربی اون را بخورد،اون چربی برای او بیماری فرود می آورد.(بحار الانوار،ج66،ص67،ح43)

سنگدلی و بدخویی یک بیماری روحی هست درسته؟

نمونه بسیار عالی در خوردن گوشت خوک هست که مسلمانان معتقد هستند صفات خوک به انسان منتقل می شود.

به اين ترتيب خوردن گوشت خوك مي تواند بي بندوباري جنسي و بي اعتنايي به مسائل ناموسي را كه از خصائص بارز اين حيوان هست به خورندة‌اون منتقل كند

اینها را از سایت های اندیشه قم و چند تا سایت دیگر آوردم

246:

نوشته اصلي بوسيله jaleel2007 نمايش نوشته ها

امام رضا(علیه السلام): خوردن گوشت خام،در شکم، کِرم پدید می آورد.(بحارالانوار،ج62،ص321)

هرکس چهل روز پیوسته گوشت بخورد، سنگ دل می شود و هرکس چهل روز اون را اصلاً نخورد، بدخوی می گردد.

پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): بر شما باد گوشت؛ چرا که گوشت می رویاند.هر کس بر او چهل صبح بگذرد وگوشت نخورد،بدخوی می شود.هر کس بدخوی شد،به او گوشت بخورانید.هر کس چربی اون را بخورد،اون چربی برای او بیماری فرود می آورد.(بحار الانوار،ج66،ص67،ح43)


سنگدلی و بدخویی یک بیماری روحی هست درسته؟

نمونه بسیار عالی در خوردن گوشت خوک هست که مسلمانان معتقد هستند صفات خوک به انسان منتقل می شود.

به اين ترتيب خوردن گوشت خوك مي تواند بي بندوباري جنسي و بي اعتنايي به مسائل ناموسي را كه از خصائص بارز اين حيوان هست به خورندة‌اون منتقل كند


اینها را از سایت های اندیشه قم و چند تا سایت دیگر آوردم
نوشته اصلي بوسيله jaleel2007 نمايش نوشته ها
آیا روح وابسته به جسم هست یا خیر؟!نوشته اصلي بوسيله jaleel2007 آیا روح وابسته به جسم هست یا خیر؟!
حتما شنیده اید که مثلا برای پاکسازی روح یا صفای دل فلان غذا را بخورید یا امامان درباره غذای بخصوصی سفارش کرده اند؟
آیا روح وابسته به جسم هست یا خیر؟!
آیا روح وابسته به جسم هست یا خیر؟!نوشته اصلي بوسيله jaleel2007 آیا روح وابسته به جسم هست یا خیر؟!
این ها نشانه وجود یک رابطه میان روح و جسم و تاثیر جسم بر روح هست
آیا روح وابسته به جسم هست یا خیر؟!غذا بخوریم روح پاک شود !!! مگر غذا روح الوده را پاک میکند !!!

آیا روح وابسته به جسم هست یا خیر؟!نوشته اصلي بوسيله jaleel2007 آیا روح وابسته به جسم هست یا خیر؟!
بله روح وابسته به جسم هست


ممنون دوست من که برای اثبات فرموده های خود تحقیق و مطلب اورد ه اید.

بیشتر احادیث دلالت بر پرهیز غذایی خاص کرده اند

اماپرهیز غذایی یکی از مواردی هست برای پاکسازی روح....و بتنهایی کاری از پیش نخواهد برد
تلاوت قراون- پرهیزگاری-کم خوری- کم گوئی- کم خوابی- محاسبه- مراقبه-رعایت ادب-تفکر- ذکر و یاد خدا......
از موارد دیگر هست و شما مثل اینکه بیشتر به گزینه غذایی علاقه داشتید
و به همین سبب روح را به جسم وابسته دانسته اید .
اشکال اصلی مطلب شما بیشتر به همین دلیل هست اگر اینطور باشد با از
بین رفتن جسم روح هم از بین خواهد رفت.
اما بعد در مطلبی دیگر در پیست بعدی اورد ه اید بین وروح و جسم رابطه
است که از لحاظ عقلی صحیحتر ولی با مطلب قبلیتان تناقض دارد.



دوستمن اگر فقط پرهیز غذایی باورکن با این وضیت گرانی بیشترما میشدیم
بهترین انسانهای روی زمین....



موارد توضیحی در تزکیه و تصفیه روح




ايمان: ايمان عبارت هست از باور وتصديق قلب به خدا ورسولش،اونچنان باور وتصديقي كه هيچگونه شك و ترديدي بر اون وارد نشود.

تصديق مطمئن وثابت ايشانقيني كه دچار لرزش وپريشاني نشود وخيالات ووسوسه ها در ان تأثير نگذارد وقلب واحساس در رابطه با اون گرفتار ترديد نباشد.


در قراون در سوره مباركه فتح مي خوانيم: "هوالذي انزل السكينه في قلوب المؤمنين ليزدادوا ايمانا مع ايمانهم...

" "اوكسي هست كه آرامش را در دلهاي مؤمنان نازل كرد تا ايماني به ايمان شان بيافزايند...

".

اولين برداشتي كه صورت مي گيرد اين هست كه بدون ايمان، آرامش روحي ورواني وجود ندارد.

يا حداقل اينگونه مي توان فرمود كه يكي از شرایط ايجاد آرامش دارابودن ايمان به خدا مي باشد.



ذكر :
همان يادآور ي وجودخدا به قلب وزبان هست
"الّذين آمنوا وتطمئنّ قلوبهم بذكر الله الا بذكر الله تطمئنّ القلوب " "اونها (كساني كه به خدا برمي گردند)كساني هستند كه ايمان آورده اند، ودلهايشان به ياد خدا مطمئن (وآرام) هست،آگاه باشيد،تنها با ياد خدا دلها آرامش مي يابد "
" بركات ياد خدا: 1- يادنعمتهاي خدا عامل شكر هست 2- .

يادقدرت او سبب توكّل بر اوست 3- ياد الطاف او ماية محبّت هست 4- ياد قهر و خشم او عامل خوف (ترس)از اوست 5- ياد عظمت وبزرگي او سبب خشيّت در مقابل اوست 6- ياد علم اوبه پنهان و آشكار ماية حيا و پاكدامني ماست7- ياد عفو وكرم او ماية اميد وتوبه هست8- ياد عدل او عامل تقايشان وپرهيزگاري هست "


تقايشان وپرهيزگاري: تقايشان از ماده (وقايه) به معني نگهداري هست وبه اين معني كه انسان خود را از زشتيها وبديها وآلودگيها وگناهان نگه مي دارد.


تقايشان يك نيرايشان كنترل دروني هست كه انسان را در برابر طغيان شهوات حفظ مي كند ودرواقع نقش ترمز نيرومندي را دارد كه ماشين وجود انسان را در پرتگاهها حفظ واز تند رايشانهاي خطرناك، باز مي دارد.



اميد: وقتي انسان گمان داشته باشد كه در آينده نعمتي نصيب او خواهد شدكه از اون لذّت مي برد و بهره مند مي شود، از اين انديشه، احساس خوب وحالت مطلوب وشيريني به ايشان دست مي دهد كه ما اون را ''رجاء'' مي ناميم.


يكي از عواملي كه موجب آرامش افراد مي شوداميد داشتن به آينده اي روشن هست.


اميد، به انسان حالت نشاط وشادابي مي دهد وبرعكس نا اميدي به انسان احساس يأس وسرشكستگي وضعف وناتواني مي دهد.

انسان نااميدهميشه شكست خورده هست وانسان اميدوار در همة صحنه ها پيروزميدان هست.


دلداري و تسلّي دادن گاهي مواقع اتفاقات ناگوار وحوادث دردناك در زندگي رخ مي دهد، اونقدر عرصه بر انسان تنگ مي شود وروح وروان آدمي به هم مي ريزد كه از شدّ ت ناراحتي نمي داند چه بكند؟وبه كجا برود؟و...


در اين لحظات اگر كسي كنار انسان باشد كه اظهار هم دردي كند واورا دلداري دهد، چنان آرامشي وجود فرد دردمند را فرا مي گيردوچنان فشار روحي او تخليّه مي شود كه قابل توصيف نيست.


لذا يكي از عواملي كه موجب تسكين وآرامش افراد غمديده وگرفتار وناراحت مي شود، دلداري دادن واظهار همدردي كردن با اونهاست.

دعا: انسان در امواج زندگي ودر كش وقوس رنج ها به تكيه گاهي نيازمند هست كه به اون پنبه ببرد ودرون پر اضطراب خود رابدان آرام بخشد.


مطالعهدعا وتضرّع كردن در درگاه خداوند يكي از عواملي هست كه آرامش را در وجود آدمي ايجاد مي كند.

دعا ونيايش همان پل ارتباطي عالم ماده با ملكوت هست.


عفت وپاكدامني: عفّت "نقطه مقابل شكم پرستي وشهوت پرستي هست كه از مهمترين فضائل انساني محسوب مي شود.



محبّت، نيكوكاري واحسان به ديگران: انسان تشنه محبت ونيكي مي باشد.

واگر از محبت ونيكي واحسانِ كسي بهره مند شد، احساس آرامش وامنيت وجئد اورا مي گيرد.


خداوند براي اينكه همه ما به داشتن اين روحيه،روحية محبت كردن به ديگران تشايشانق كند،پاداش كساني كه (اهل محبت وكمك واحسان به ديگران هستند واسباب امنيت وآرامش ديگران را فراهم مي كنند) را،رساندن اونها به مقام امنيت وآرامش در دنيا وآخرت بيان مي كند.


"بلي من اسلم وجهه لله وهو محسن فله اجره عند ربه ولا خوف عليهم ولاهم يحزنون "
(آري، كسي كه رايشان خود را تسليم خود كند ونيكوكار باشدپاداش او نزد پروردگارش ثابت هست، نه ترسي بر اونهاست ونه غمگين مي شوند)

اصلاح: اصلاح كه به معني درست كردن وعيوب را بر طرف كردن مي آيد.

در قراون كه گاهي به صورت مطلق هستعمال شده مي توان برداشت كرد كه منظور، هم اصلاح خايشانشتن هست وهم اصلاح جامعه وديگران.


اگر انسان خودش را اصلاح كند يعني اخلاق ورفتار درستي پيدا كند ثمرة اين اصلاح، رسيدن به آرامش روحي ورواني هست.

چرا كه خودسازي يعني پاكسازي روح از آلودگيهاي اخلاقي، وطهارت وپاكي روح، تسكين دهنده وآرامش بخش مي باشد.


اصلاح جامه هم چنين تأثيري بر افراد جامعه مي گذارد، يعني اگر جامعه اي اصلاح شد وآلودگيها وتخلفات وجنايا ت در اون جامعه به حد اقل رسيده، همه كساني كه در اون جامعه هستند احساس امنيت وآرامش مي كنند وترس ودلهره و...

از وجودشان بيرون مي رود.


دوست من این هم

منابع ومآخذ:
1- القراون الكريم- ترجمه ناصر مكارم شيرازي
2- المفردات في غريب القراون- ابوالقاسم حسن بن محمد الراغب الاصفهاني متوفي 502- دفتر نشر الكتاب
3- مجمع البحرين- فخرالدين طريحي- تحقيق: سيداحمد حسيني- ناشر مكتب نشرالثقانه الاسلاميه
4- العين - خليل بن احمدالفراهيدي- تحقيق: دكتر ابراهيم سامرائي،دكتر مهدي المخزومي- مؤسسه دارالهجره
5- لغت نامه دهخدا،علي اكبر دهخدا- مؤسسه انتشارات وچاپ دانشگاه شهرستان تهران
6- فرهنگ فارسي به فارسي پيام،دكتر سيد محمود اختريان- چاپ پيام
7- شرح وتفسير لغات قراون - جعفر شريعتمداري- مؤسسه چاپ وانتشارات قدس رضايشان
8- المعجم المفهرس لالفاظ نهج البلاغه- سيد كاظم محمدي،محمد دشتي - نشر امام علي (ع)
9- ترجمه تفسير مجمع البيان- شيخ ابو علي الفضل بن الحسن الطبرسي - ترجمان: سيد ابراهيم مير باقري،احمد بهشتي،شيخ محمد رازي،سيد هاشم رسولي محلاتي،علي صحت،علي كاظمي،محمد مفتح،ضياءالدين نجفي،حسين نوري- انتشارات فراهاني- شهرستان تهران
10- ترجمه تفسير الميزان،سيد محمد حسين طباطبايي (م1402)- مترجم: سيدمحمد باقرموسايشان همداني- قم- دفتر انتشارات وابسته به جامعه مدرسين
11- پرتايشان از قراون - سيد محمود طالقاني- شهرستان تهران شركت سهامي انتشار
12- تفسير نمونه- ناصر مكارم شيرازي- نشر شهرستان تهران - دارالكتب الاسلاميه
13- تفسير نور- محسن قرائتي- ناشر: مركز فرهنگي درسهاي قراون- چاپخانه بزرگ قراون كريم
14كشف الحقايق عن نكت الآيات والدقايق- محمد كريم الطايشان الحسين الموسايشان نشر شهرستان تهران
15- روح الجنان وروض الجنانفي تفسير القراون- ابوالفتوح رازي (حسين بن علي بن محمد الخزاعي نيشابوري)- بنياد پژوهشهاي اسلامي آستان قدس رضايشان
16- الدرالمنثور(وبها مشهاالقراون الكريم مع تفسير ابن العباس)جلال الدين سيوطي- مطبعه الفتح- جده- ناشر دارالمعرفه
17- في ظلال القراون - سيد قطب - دارالشروق- قاهره
18- بحارالانوار- محمد تقي مجلسي- مؤسسه الوفاءبيروت- لبنان- انتشار1404
19- دائره المعارف قراون كريم ج1- مركز فرهنگ معارف قراون - ناشر مؤسسه بوستان كتاب قم
20- معارف قراون(7)- اخلاق قراون- محمد تقي مصباح يزدي- نگارش: محمد حسين اسكندري- انتشارات مؤسسه امام خميني
21- پيام قراون - اخلاق قراون- ناصر مكارم شيرازي- ناشر مدرسه اميرالمؤمنين
22- معراج السعاده- احمد نراقي - مؤسسه مطبوعاتي علي اكبر علمي - شهرستان تهران
23- سيماي صابران در قراون- يوسف قرضاايشان- ترجمه وتحقيق: محمد علي فشاركي - انتشارات دفتر تبليغات اسلامي آستان قدس رضايشان
24- نقش ايمان در زندگي- يوسف قرضاايشان- ترجمه: فرزانه غفاري،محسن ناصري- نشر احسان
25- قراون وروانشناسي- محمد عثمان نجاتي - ترجمه عباس عرب- نشربنياد پژوهشهاي اسلامي آستان قدس رضايشان
26 بازگشت به خايشانشتن يا توبه نصوح- رضوانعلي مصيبي- ناشر جامعه القراون الكريم- چاپ افق
27مجله حديث زندگي (ايشانژه جوانان)سال 14- شماره3- مرداد وشهريور 1383










247:

بله دوست من همین طور هست که شما می فرمایید باید دل با تلاوت قراون صاف شود و بعد شاید غذا نیز تاثیر بیشتری داشته باشد.

همانطور هم که می دانید بد خویی یک بیماری روحی هست
البته همان طور که پیامبر فرموده اند هر کسی گوشت نخورد بدخو می شود که بدون هستثنا مثل این که.
برای همین گیاهخواران بیشتر بدخو هستند

248:

اولا هیچ کس نتونسته ادعا کنه علم تمام سوالات را جواب داده پس امکان داره یه روزی علم هم روح رو تایید کنه خیلی از احادیث رو چند قرن پیش از نظر علمی رد می کردند ولی الان تاییدشون مینمايند احتیاج انسان به روح هم مثل احتیاج ریز پردازنده ها به نرم افزاره هر چی هم یه سخت افزار قوی داشته باشی باز هم به نرم افزار احتیاج داری اگه روح تو بدن نباشه بقیه اجزا قادر به انجام وظیفه اشون نیستند
محمد بن مسلم گايشاند از امام صادق عليه‏الس لام راجع بقول خداى عزوجل (((و از روح خود در او دميدم))) پرسيدم كه اون دميدن چگونه بود؟ فرمود: روح مانند باد متحركست و براى اون روحش نامند كه نامش از ريح (باد) مشتق هست و چون أرواح هم جنس باد باشند روح را از لفظ ريح بيرون آورد و اون را بخود نسبت داد زيرا كه اون را بر ساير ارواح بر گزيد

249:

اما من فکر میکنم جسم به روح وابسته هست!

250:

روح به جسم وابسته نیست
روح تنها در جسم محدود و محبوس هست

اولی این معنی را خواهد داد که فنای جسم مساویست با فنای روح
اما دومی به این معنیست که فنای جسم یعنی رهایی روح

251:

خير

+يادِ درس:مباني فلسفه افتادم:|

252:

برخی از دوستان به درستی جواب دادند و نیازی نیست مطلب جدیدی اضافه شود

اما روح و جسم یک پیکره ی واحد را دارند، مثالی که میتونم بزنم این هست، جسم همانند خودرو هست و روح راننده ی خودرو ! روح برای پیشبرد اهدافش به این خودرو و برنامه گرفتن در مسیرش نیازمند هست ..

از این رو هم روح به جسم وابسته هست هم جسم به روح! چرا که جسم بدون روح نیز نمی تواند زنده باشد !

در همه ی انسانها ارتباط روح با جسم بربرنامه هست ! اما در برخی بسیار زیاد و قوی هست و در برخی بسیار کم و ضعیف هست .



هر عملی که باعث تضغیف و مشکل در جسم شود باعث تضعیف روح هم خواهد شد ! مگر اینکه هدفی والا و روحی باشد یعنی بر اثر خودشکوفائی یا گذشتن از خویش برای هدفی والا باشد .



خوردن غذای نا مطلوب نیز روح را آلوده می کند چرا که انرژی های موجود در گوشت سنگین و چرکین هست !

خوردن گوشت ایرادی ندارد و روح شما اسیب نمی بیند ! اما کشته شدن یک حیوان در شرایطی که غذای دیگری وجود دارد مثل گیاه بخاطر نفس شما ! بخاطر حرص شما ایراد دارد و این گوشت انرژی های نامطلوبی را به همراه خواهد داشت و روح شمارا الوده می کند.


253:

در وقتهای قدیم که علم پیشرفتی نکرده بود و از سازوکار اعضای بدن اطلاعاتی در دست نبود تصور میکردند انسان دارای روحی هست که قدرت اندیشه، تصور، تخیل، هستدلال، حافظه، ادارکات و توانایی های دیگر هست و یکی از کارهایش هم زنده نگه داشتن کالبد و جسم هست.

امروزه با پیشرفت علوم تجربی باور به چنین توهماتی مایه تاسف هست.

چون امروز دیگر می دانیم که همه اونچیزی که به روح نسب داده میشد در واقع کارکردهای مغز هستند.


254:

بسم الله الرحمن الرحیم

بله، بدون جسم روح نمی تواند کاری در دنیا انجام بدهد ولی می تواند ( یا ممکن هست ) که در شرایط خاص از دنیا آگاهی پیدا کند.

مثلا وقتی که ارواح به عالم برزخ می روند اون ها ممکن هست اجازه پیدا نمايند که از وضعیت ما آگاهی پیدا نمايند ولی قادر نیستند مستقیما در دنیا عمل نمايند مگر اینکه یک روح در وضعیت رویا ( البته در اسم با وضعیت رویا مشابه هست ولی در حقیقت فراتر از یک رویای معمولی هست ) بتواند با فردی ارتباط بربرنامه کند و از او بخواهد که برای او کاری انجام بدهد.

وقتی اون فرد به نیابت از او کاری انجام می دهد مثلا نماز بخواند روح اون فرد هم به او اقتداء می کند و بنابراین برایش نماز نوشته می شود ولی اون روح به تنهایی نمی تواند نماز را به جای بیاورد.
کالبد برزخی برای همان برزخ کاربرد دارد ولی برای دنیا کارساز نیست.
در قیامت هم کالبد متناسب با همان جهان هست و در هر جهانی به همین گونه هست.
نوشته اصلي بوسيله nsolhdoust نمايش نوشته ها
اما در ارتباط با بخش اول پرسش شما که اشاره به این داشتید بدلیل آگاه نبودن نمی توان روح را رد یا تایید کرد....

باید ابتدا به این پرسش مهم جواب داد که خود حقیقی چیست؟ یعنی باید دید که چه وقتی خود در باور ما تغییر می کند و تغییرات این خود چگونه ثبت می شود و دستخوش تغییر برنامه می گیرد؟
یک راهنمایی می کنم می توانید به افرادی که بر اثر حادثه ای حافظه خود را از دست داده اند نگاهی دقیق تر بی اندازید یا اینکه به این مهم که چرا برخی رفتارها از دید گروهی خوب و از دید گروهی دیگر بد می باشد (فارق از خوب یا بد بودن اون رفتارها) در حقیقت چه عاملی باعث این تفاوت ها در انسان ها می باشد که به موجب اون خود یک واژه کاملا منفرد می شود و هیچ دو خودی وجود ندارند که یکسان باشند.

(این مهم در مورد پیامبران و امامان شیعه هم صدق می کند)
خلاصه اگر به تعریفی درست از خود دست یابیم می توانیم دلایل و چیستی بسیاری از حقایق پیرامون خود را بهتر (نه بطور کامل) درک کنیم.
" نفس " متغیر هست و همانطور که شرائط جسمی تغییر می کند و ارتباطات و اتصالات مغزی و سایر اندام ها تغییر می نمايند نفس نیز متناسب با اون تغییر می کند.

از سوی دیگر روح، ملائک و شیاطین و ...

نیز می توانند با الهامات و نظایر اون در نفس و جسممان تاثیر بگذارند.
.................................................
کسانی که حافظه اشان را از دست داده اند بر بخشی از ذخیره اطلاعات ثبت شده در کالبدشان دسترسی ندارند اما منابع حافظه به جسم امان محدود نمی شوند.
تمام اعمال ما توسط موکلین ثبت و ضبط و نگاهداری می شود و از بین نمی رود.

ما همراهان و نگهبانانی داریم که ماموریت های خاص خود را دارند و برای هر امری از امورمان موکل هستند، از تولد تا رشد گرفته تا قبض نفس و روح و تا انتقال ما به جایگاه بعدی و بازسازی دوباره امان و ...

همه چیز تحت بررسی، نظارت و کنترل دقیق اونهاست.

هیچکس هم توانایی شکست و فرار از حیطه عملکرد اون ها را ندارد.

این ملائک بسیار قدرتمند هستند اما با این وجود نمی توانند " روح " را مستقیما تسخیر نمايند و به همین دلیل " نفس " را قبض می نمايند و در اختیار می گیرند و با قبض نفس روح نیز کاری نمی تواند بکند ( قبض روح )
در قراون هم اگر دقت کنید بیشتر با " نفس " سروکار داریم و این نفس هست که گاه در مرتبه اماره هست و گاه لوامه و یا مطمئنه و ...


( " نفس " یک موجود هست ولی متغیر هست بین یک طیف گسترده )
...............................................
ما معجونی از موجودات مختلف هستیم.

همین بدن آدم یک چیز نیست.

انواع و اقسام باکتری، ویروس، گلبول های سفید، انگل ها، قارچ ها و ...

در بدن انسان مستاجر هستند و بر روی بدن و نفس ما تاثیر می گذارند و خیلی از افکار ما هم در حقیقت افکار خود ما نیستند ...
در حیطه های لطیف تر هم همینگونه هست.

وقتی از شیاطین یا ملائک سخن می گوئیم اون ها را باید در اون حیطه ها جستجو کرد.

شیاطین هم در وجود خود آدم تکوین می یابند و رشد می نمايند اما می توانند مستقل از ذهن آدم عمل نمايند.

اون ها ذهن خودشان را دارند که با ذهن آدم می آمیزند و فکر خودشان را تحت عنوان فکر آدم صادر می نمايند ...
اعمال ما هم تجسم خاص خودشان را دارند.
اگر خودمان را بشناسیم (خودشناسی ) دنیایی از موجودات را خواهیم یافت ...


255:

بله روح وابسته به جسم هست

256:

هستاد میشود کمی توضیحی دهید؟

257:

حتما شنیده اید که مثلا برای پاکسازی روح یا صفای دل فلان غذا را بخورید یا امامان درباره غذای بخصوصی سفارش کرده اند؟
این ها نشانه وجود یک رابطه میان روح و جسم و تاثیر جسم بر روح هست

258:

نوشته اصلي بوسيله jaleel2007 نمايش نوشته ها
این ها نشانه وجود یک رابطه میان روح و جسم و تاثیر جسم بر روح هست
غذا بخوریم روح پاک شود !!! مگر غذا روح الوده را پاک میکند !!!

بعدش شما فرمودید روح به جسم وابسته هست .

میشود برای ادعای خود یک رفرنسی و مطلبی بیاورید؟

259:


البته شما خودتان هستادتر از من هستید ولی به عنوان مثال:

امام رضا(علیه السلام): خوردن گوشت خام،در شکم، کِرم پدید می آورد.(بحارالانوار،ج62،ص321)

هرکس چهل روز پیوسته گوشت بخورد، سنگ دل می شود و هرکس چهل روز اون را اصلاً نخورد، بدخوی می گردد.

پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): بر شما باد گوشت؛ چرا که گوشت می رویاند.هر کس بر او چهل صبح بگذرد وگوشت نخورد،بدخوی می شود.هر کس بدخوی شد،به او گوشت بخورانید.هر کس چربی اون را بخورد،اون چربی برای او بیماری فرود می آورد.(بحار الانوار،ج66،ص67،ح43)

سنگدلی و بدخویی یک بیماری روحی هست درسته؟

نمونه بسیار عالی در خوردن گوشت خوک هست که مسلمانان معتقد هستند صفات خوک به انسان منتقل می شود.

به اين ترتيب خوردن گوشت خوك مي تواند بي بندوباري جنسي و بي اعتنايي به مسائل ناموسي را كه از خصائص بارز اين حيوان هست به خورندة‌اون منتقل كند

اینها را از سایت های اندیشه قم و چند تا سایت دیگر آوردم

260:

نوشته اصلي بوسيله jaleel2007 نمايش نوشته ها

امام رضا(علیه السلام): خوردن گوشت خام،در شکم، کِرم پدید می آورد.(بحارالانوار،ج62،ص321)

هرکس چهل روز پیوسته گوشت بخورد، سنگ دل می شود و هرکس چهل روز اون را اصلاً نخورد، بدخوی می گردد.

پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله): بر شما باد گوشت؛ چرا که گوشت می رویاند.هر کس بر او چهل صبح بگذرد وگوشت نخورد،بدخوی می شود.هر کس بدخوی شد،به او گوشت بخورانید.هر کس چربی اون را بخورد،اون چربی برای او بیماری فرود می آورد.(بحار الانوار،ج66،ص67،ح43)


سنگدلی و بدخویی یک بیماری روحی هست درسته؟

نمونه بسیار عالی در خوردن گوشت خوک هست که مسلمانان معتقد هستند صفات خوک به انسان منتقل می شود.

به اين ترتيب خوردن گوشت خوك مي تواند بي بندوباري جنسي و بي اعتنايي به مسائل ناموسي را كه از خصائص بارز اين حيوان هست به خورندة‌اون منتقل كند


اینها را از سایت های اندیشه قم و چند تا سایت دیگر آوردم
نوشته اصلي بوسيله jaleel2007 نمايش نوشته ها
آیا روح وابسته به جسم هست یا خیر؟!نوشته اصلي بوسيله jaleel2007 آیا روح وابسته به جسم هست یا خیر؟!
حتما شنیده اید که مثلا برای پاکسازی روح یا صفای دل فلان غذا را بخورید یا امامان درباره غذای بخصوصی سفارش کرده اند؟
آیا روح وابسته به جسم هست یا خیر؟!
آیا روح وابسته به جسم هست یا خیر؟!نوشته اصلي بوسيله jaleel2007 آیا روح وابسته به جسم هست یا خیر؟!
این ها نشانه وجود یک رابطه میان روح و جسم و تاثیر جسم بر روح هست
آیا روح وابسته به جسم هست یا خیر؟!غذا بخوریم روح پاک شود !!! مگر غذا روح الوده را پاک میکند !!!

آیا روح وابسته به جسم هست یا خیر؟!نوشته اصلي بوسيله jaleel2007 آیا روح وابسته به جسم هست یا خیر؟!
بله روح وابسته به جسم هست


ممنون دوست من که برای اثبات فرموده های خود تحقیق و مطلب اورد ه اید.

بیشتر احادیث دلالت بر پرهیز غذایی خاص کرده اند

اماپرهیز غذایی یکی از مواردی هست برای پاکسازی روح....و بتنهایی کاری از پیش نخواهد برد
تلاوت قراون- پرهیزگاری-کم خوری- کم گوئی- کم خوابی- محاسبه- مراقبه-رعایت ادب-تفکر- ذکر و یاد خدا......
از موارد دیگر هست و شما مثل اینکه بیشتر به گزینه غذایی علاقه داشتید
و به همین سبب روح را به جسم وابسته دانسته اید .
اشکال اصلی مطلب شما بیشتر به همین دلیل هست اگر اینطور باشد با از
بین رفتن جسم روح هم از بین خواهد رفت.
اما بعد در مطلبی دیگر در پیست بعدی اورد ه اید بین وروح و جسم رابطه
است که از لحاظ عقلی صحیحتر ولی با مطلب قبلیتان تناقض دارد.



دوستمن اگر فقط پرهیز غذایی باورکن با این وضیت گرانی بیشترما میشدیم
بهترین انسانهای روی زمین....



موارد توضیحی در تزکیه و تصفیه روح




ايمان: ايمان عبارت هست از باور وتصديق قلب به خدا ورسولش،اونچنان باور وتصديقي كه هيچگونه شك و ترديدي بر اون وارد نشود.

تصديق مطمئن وثابت ايشانقيني كه دچار لرزش وپريشاني نشود وخيالات ووسوسه ها در ان تأثير نگذارد وقلب واحساس در رابطه با اون گرفتار ترديد نباشد.


در قراون در سوره مباركه فتح مي خوانيم: "هوالذي انزل السكينه في قلوب المؤمنين ليزدادوا ايمانا مع ايمانهم...

" "اوكسي هست كه آرامش را در دلهاي مؤمنان نازل كرد تا ايماني به ايمان شان بيافزايند...

".

اولين برداشتي كه صورت مي گيرد اين هست كه بدون ايمان، آرامش روحي ورواني وجود ندارد.

يا حداقل اينگونه مي توان فرمود كه يكي از شرایط ايجاد آرامش دارابودن ايمان به خدا مي باشد.



ذكر :
همان يادآور ي وجودخدا به قلب وزبان هست
"الّذين آمنوا وتطمئنّ قلوبهم بذكر الله الا بذكر الله تطمئنّ القلوب " "اونها (كساني كه به خدا برمي گردند)كساني هستند كه ايمان آورده اند، ودلهايشان به ياد خدا مطمئن (وآرام) هست،آگاه باشيد،تنها با ياد خدا دلها آرامش مي يابد "
" بركات ياد خدا: 1- يادنعمتهاي خدا عامل شكر هست 2- .

يادقدرت او سبب توكّل بر اوست 3- ياد الطاف او ماية محبّت هست 4- ياد قهر و خشم او عامل خوف (ترس)از اوست 5- ياد عظمت وبزرگي او سبب خشيّت در مقابل اوست 6- ياد علم اوبه پنهان و آشكار ماية حيا و پاكدامني ماست7- ياد عفو وكرم او ماية اميد وتوبه هست8- ياد عدل او عامل تقايشان وپرهيزگاري هست "


تقايشان وپرهيزگاري: تقايشان از ماده (وقايه) به معني نگهداري هست وبه اين معني كه انسان خود را از زشتيها وبديها وآلودگيها وگناهان نگه مي دارد.


تقايشان يك نيرايشان كنترل دروني هست كه انسان را در برابر طغيان شهوات حفظ مي كند ودرواقع نقش ترمز نيرومندي را دارد كه ماشين وجود انسان را در پرتگاهها حفظ واز تند رايشانهاي خطرناك، باز مي دارد.



اميد: وقتي انسان گمان داشته باشد كه در آينده نعمتي نصيب او خواهد شدكه از اون لذّت مي برد و بهره مند مي شود، از اين انديشه، احساس خوب وحالت مطلوب وشيريني به ايشان دست مي دهد كه ما اون را ''رجاء'' مي ناميم.


يكي از عواملي كه موجب آرامش افراد مي شوداميد داشتن به آينده اي روشن هست.


اميد، به انسان حالت نشاط وشادابي مي دهد وبرعكس نا اميدي به انسان احساس يأس وسرشكستگي وضعف وناتواني مي دهد.

انسان نااميدهميشه شكست خورده هست وانسان اميدوار در همة صحنه ها پيروزميدان هست.


دلداري و تسلّي دادن گاهي مواقع اتفاقات ناگوار وحوادث دردناك در زندگي رخ مي دهد، اونقدر عرصه بر انسان تنگ مي شود وروح وروان آدمي به هم مي ريزد كه از شدّ ت ناراحتي نمي داند چه بكند؟وبه كجا برود؟و...


در اين لحظات اگر كسي كنار انسان باشد كه اظهار هم دردي كند واورا دلداري دهد، چنان آرامشي وجود فرد دردمند را فرا مي گيردوچنان فشار روحي او تخليّه مي شود كه قابل توصيف نيست.


لذا يكي از عواملي كه موجب تسكين وآرامش افراد غمديده وگرفتار وناراحت مي شود، دلداري دادن واظهار همدردي كردن با اونهاست.

دعا: انسان در امواج زندگي ودر كش وقوس رنج ها به تكيه گاهي نيازمند هست كه به اون پنبه ببرد ودرون پر اضطراب خود رابدان آرام بخشد.


مطالعهدعا وتضرّع كردن در درگاه خداوند يكي از عواملي هست كه آرامش را در وجود آدمي ايجاد مي كند.

دعا ونيايش همان پل ارتباطي عالم ماده با ملكوت هست.


عفت وپاكدامني: عفّت "نقطه مقابل شكم پرستي وشهوت پرستي هست كه از مهمترين فضائل انساني محسوب مي شود.



محبّت، نيكوكاري واحسان به ديگران: انسان تشنه محبت ونيكي مي باشد.

واگر از محبت ونيكي واحسانِ كسي بهره مند شد، احساس آرامش وامنيت وجئد اورا مي گيرد.


خداوند براي اينكه همه ما به داشتن اين روحيه،روحية محبت كردن به ديگران تشايشانق كند،پاداش كساني كه (اهل محبت وكمك واحسان به ديگران هستند واسباب امنيت وآرامش ديگران را فراهم مي كنند) را،رساندن اونها به مقام امنيت وآرامش در دنيا وآخرت بيان مي كند.


"بلي من اسلم وجهه لله وهو محسن فله اجره عند ربه ولا خوف عليهم ولاهم يحزنون "
(آري، كسي كه رايشان خود را تسليم خود كند ونيكوكار باشدپاداش او نزد پروردگارش ثابت هست، نه ترسي بر اونهاست ونه غمگين مي شوند)

اصلاح: اصلاح كه به معني درست كردن وعيوب را بر طرف كردن مي آيد.

در قراون كه گاهي به صورت مطلق هستعمال شده مي توان برداشت كرد كه منظور، هم اصلاح خايشانشتن هست وهم اصلاح جامعه وديگران.


اگر انسان خودش را اصلاح كند يعني اخلاق ورفتار درستي پيدا كند ثمرة اين اصلاح، رسيدن به آرامش روحي ورواني هست.

چرا كه خودسازي يعني پاكسازي روح از آلودگيهاي اخلاقي، وطهارت وپاكي روح، تسكين دهنده وآرامش بخش مي باشد.


اصلاح جامه هم چنين تأثيري بر افراد جامعه مي گذارد، يعني اگر جامعه اي اصلاح شد وآلودگيها وتخلفات وجنايا ت در اون جامعه به حد اقل رسيده، همه كساني كه در اون جامعه هستند احساس امنيت وآرامش مي كنند وترس ودلهره و...

از وجودشان بيرون مي رود.


دوست من این هم

منابع ومآخذ:
1- القراون الكريم- ترجمه ناصر مكارم شيرازي
2- المفردات في غريب القراون- ابوالقاسم حسن بن محمد الراغب الاصفهاني متوفي 502- دفتر نشر الكتاب
3- مجمع البحرين- فخرالدين طريحي- تحقيق: سيداحمد حسيني- ناشر مكتب نشرالثقانه الاسلاميه
4- العين - خليل بن احمدالفراهيدي- تحقيق: دكتر ابراهيم سامرائي،دكتر مهدي المخزومي- مؤسسه دارالهجره
5- لغت نامه دهخدا،علي اكبر دهخدا- مؤسسه انتشارات وچاپ دانشگاه شهرستان تهران
6- فرهنگ فارسي به فارسي پيام،دكتر سيد محمود اختريان- چاپ پيام
7- شرح وتفسير لغات قراون - جعفر شريعتمداري- مؤسسه چاپ وانتشارات قدس رضايشان
8- المعجم المفهرس لالفاظ نهج البلاغه- سيد كاظم محمدي،محمد دشتي - نشر امام علي (ع)
9- ترجمه تفسير مجمع البيان- شيخ ابو علي الفضل بن الحسن الطبرسي - ترجمان: سيد ابراهيم مير باقري،احمد بهشتي،شيخ محمد رازي،سيد هاشم رسولي محلاتي،علي صحت،علي كاظمي،محمد مفتح،ضياءالدين نجفي،حسين نوري- انتشارات فراهاني- شهرستان تهران
10- ترجمه تفسير الميزان،سيد محمد حسين طباطبايي (م1402)- مترجم: سيدمحمد باقرموسايشان همداني- قم- دفتر انتشارات وابسته به جامعه مدرسين
11- پرتايشان از قراون - سيد محمود طالقاني- شهرستان تهران شركت سهامي انتشار
12- تفسير نمونه- ناصر مكارم شيرازي- نشر شهرستان تهران - دارالكتب الاسلاميه
13- تفسير نور- محسن قرائتي- ناشر: مركز فرهنگي درسهاي قراون- چاپخانه بزرگ قراون كريم
14كشف الحقايق عن نكت الآيات والدقايق- محمد كريم الطايشان الحسين الموسايشان نشر شهرستان تهران
15- روح الجنان وروض الجنانفي تفسير القراون- ابوالفتوح رازي (حسين بن علي بن محمد الخزاعي نيشابوري)- بنياد پژوهشهاي اسلامي آستان قدس رضايشان
16- الدرالمنثور(وبها مشهاالقراون الكريم مع تفسير ابن العباس)جلال الدين سيوطي- مطبعه الفتح- جده- ناشر دارالمعرفه
17- في ظلال القراون - سيد قطب - دارالشروق- قاهره
18- بحارالانوار- محمد تقي مجلسي- مؤسسه الوفاءبيروت- لبنان- انتشار1404
19- دائره المعارف قراون كريم ج1- مركز فرهنگ معارف قراون - ناشر مؤسسه بوستان كتاب قم
20- معارف قراون(7)- اخلاق قراون- محمد تقي مصباح يزدي- نگارش: محمد حسين اسكندري- انتشارات مؤسسه امام خميني
21- پيام قراون - اخلاق قراون- ناصر مكارم شيرازي- ناشر مدرسه اميرالمؤمنين
22- معراج السعاده- احمد نراقي - مؤسسه مطبوعاتي علي اكبر علمي - شهرستان تهران
23- سيماي صابران در قراون- يوسف قرضاايشان- ترجمه وتحقيق: محمد علي فشاركي - انتشارات دفتر تبليغات اسلامي آستان قدس رضايشان
24- نقش ايمان در زندگي- يوسف قرضاايشان- ترجمه: فرزانه غفاري،محسن ناصري- نشر احسان
25- قراون وروانشناسي- محمد عثمان نجاتي - ترجمه عباس عرب- نشربنياد پژوهشهاي اسلامي آستان قدس رضايشان
26 بازگشت به خايشانشتن يا توبه نصوح- رضوانعلي مصيبي- ناشر جامعه القراون الكريم- چاپ افق
27مجله حديث زندگي (ايشانژه جوانان)سال 14- شماره3- مرداد وشهريور 1383










261:

بله دوست من همین طور هست که شما می فرمایید باید دل با تلاوت قراون صاف شود و بعد شاید غذا نیز تاثیر بیشتری داشته باشد.

همانطور هم که می دانید بد خویی یک بیماری روحی هست
البته همان طور که پیامبر فرموده اند هر کسی گوشت نخورد بدخو می شود که بدون هستثنا مثل این که.
برای همین گیاهخواران بیشتر بدخو هستند

262:

اولا هیچ کس نتونسته ادعا کنه علم تمام سوالات را جواب داده پس امکان داره یه روزی علم هم روح رو تایید کنه خیلی از احادیث رو چند قرن پیش از نظر علمی رد می کردند ولی الان تاییدشون مینمايند احتیاج انسان به روح هم مثل احتیاج ریز پردازنده ها به نرم افزاره هر چی هم یه سخت افزار قوی داشته باشی باز هم به نرم افزار احتیاج داری اگه روح تو بدن نباشه بقیه اجزا قادر به انجام وظیفه اشون نیستند
محمد بن مسلم گايشاند از امام صادق عليه‏الس لام راجع بقول خداى عزوجل (((و از روح خود در او دميدم))) پرسيدم كه اون دميدن چگونه بود؟ فرمود: روح مانند باد متحركست و براى اون روحش نامند كه نامش از ريح (باد) مشتق هست و چون أرواح هم جنس باد باشند روح را از لفظ ريح بيرون آورد و اون را بخود نسبت داد زيرا كه اون را بر ساير ارواح بر گزيد

263:

اما من فکر میکنم جسم به روح وابسته هست!

264:

روح به جسم وابسته نیست
روح تنها در جسم محدود و محبوس هست

اولی این معنی را خواهد داد که فنای جسم مساویست با فنای روح
اما دومی به این معنیست که فنای جسم یعنی رهایی روح

265:

خير

+يادِ درس:مباني فلسفه افتادم:|

266:

برخی از دوستان به درستی جواب دادند و نیازی نیست مطلب جدیدی اضافه شود

اما روح و جسم یک پیکره ی واحد را دارند، مثالی که میتونم بزنم این هست، جسم همانند خودرو هست و روح راننده ی خودرو ! روح برای پیشبرد اهدافش به این خودرو و برنامه گرفتن در مسیرش نیازمند هست ..

از این رو هم روح به جسم وابسته هست هم جسم به روح! چرا که جسم بدون روح نیز نمی تواند زنده باشد !

در همه ی انسانها ارتباط روح با جسم بربرنامه هست ! اما در برخی بسیار زیاد و قوی هست و در برخی بسیار کم و ضعیف هست .



هر عملی که باعث تضغیف و مشکل در جسم شود باعث تضعیف روح هم خواهد شد ! مگر اینکه هدفی والا و روحی باشد یعنی بر اثر خودشکوفائی یا گذشتن از خویش برای هدفی والا باشد .



خوردن غذای نا مطلوب نیز روح را آلوده می کند چرا که انرژی های موجود در گوشت سنگین و چرکین هست !

خوردن گوشت ایرادی ندارد و روح شما اسیب نمی بیند ! اما کشته شدن یک حیوان در شرایطی که غذای دیگری وجود دارد مثل گیاه بخاطر نفس شما ! بخاطر حرص شما ایراد دارد و این گوشت انرژی های نامطلوبی را به همراه خواهد داشت و روح شمارا الوده می کند.


267:

در وقتهای قدیم که علم پیشرفتی نکرده بود و از سازوکار اعضای بدن اطلاعاتی در دست نبود تصور میکردند انسان دارای روحی هست که قدرت اندیشه، تصور، تخیل، هستدلال، حافظه، ادارکات و توانایی های دیگر هست و یکی از کارهایش هم زنده نگه داشتن کالبد و جسم هست.

امروزه با پیشرفت علوم تجربی باور به چنین توهماتی مایه تاسف هست.

چون امروز دیگر می دانیم که همه اونچیزی که به روح نسب داده میشد در واقع کارکردهای مغز هستند.



88 out of 100 based on 88 user ratings 1138 reviews

@