تعریف موجود نیازمند چطور است؟


تعریف موجود نیازمند چطور است؟



تعریف موجود نیازمند چطور است؟
بسم الله الرحمن الرحیم
با سلام و خداقوت

به نظر حقیر یکی از سوالات اساسی در اعتقادات اینه که: «موجود نیازمند چگونه تعریف میشود؟» آیا رابطه ای میان توصیف موجود و نیازمندی موجود هست یا نیست؟
آیا توصیف موجود همان موجود است، یا وصف موجود، غیر از خود موجود است.

مثلاً میگوییم: «انسان موجودی عاقل است»، آیا عقل غیر از انسان است؟
الکترون تابع احتمال است، تابع احتمال غیر از الکترون است؟
ماده دارای شکل و جرم است، شکل و جرم غیر از ماده است؟

اگر وصف موجود غیر از خود موجود باشه، پس هر موجود قابل وصف نیازمند است.
وصف میتونه، به قانونی در آمدن باشد، شکلی داشتن، جرمی داشتن، رنگ یا بو و ... داشتن باشه
و اگر وصف موجود غیر از خود موجود نباشه، پس چرا موجودات رو وصف میکنیم؟



بیوگرافی کورت گودل،اسطوره منطق!

1:

بسم الله الرحمن الرحیم
با سلام

یاد این کلام از امیرالمومنین(ع) افتادم که:
«أَوَّلُ اَلدِّينِ مَعْرِفَتُهُ وَ كَمَالُ مَعْرِفَتِهِ اَلتَّصْدِيقُ بِهِ وَ كَمَالُ اَلتَّصْدِيقِ بِهِ تَوْحِيدُهُ وَ كَمَالُ تَوْحِيدِهِ اَلْإِخْلاَصُ لَهُ وَ كَمَالُ اَلْإِخْلاَصِ لَهُ نَفْيُ اَلصِّفَاتِ عَنْهُ لِشَهَادَةِ كُلِّ صِفَةٍ أَنَّهَا غَيْرُ اَلْمَوْصُوفِ وَ شَهَادَةِ كُلِّ مَوْصُوفٍ أَنَّهُ غَيْرُ اَلصِّفَةِ»

«پايه دين ، شناخت خداوند هست و كمال شناخت او ، تصديق به وجود اوست و كمال تصديق به وجود او ، يكتا و يگانه دانستن اوست و كمال اعتقاد به يكتايى و يگانگى او ، پرستش اوست .


مغز، کوانتوم و متافیزیک
دور از هر شايبه و آميزه‏اى و ، پرستش او وقتى از هر شايبه و آميزه‏اى پاك باشد كه از ذات او ، نفى هر صفت شود زيرا هر صفتى گواه بر اين هست كه غير از موصوف خود هست و هر موصوفى ، گواه بر اين هست كه غير از صفت خود هست .»

به نظر شما وقتی چیزی قابل وصف باشد، نیازمند نیست؟

به نظرم موجود بی نیاز، موجودی هست که منهای هر موجود دیگری میتواند وجود داشته باشه
لذا وصف پذیر نیست
، چون برای وصف کردن باید یه چیز دیگری هم باشه، تا یکی را به دیگری وصف کنیم!


ارزش آدم ها به چيست؟

2:

بسم الله الرحمن الرحیم
با سلام

یکی از دلایل نیازمند بودن وجود اجزاست هرچی که عضو داشته باشه نیازمنده
یکی دیگه از دلایل نیازمند بودن همراه بودن با وقته ما برای بودن به وقت نیاز داریم
یکی دیگه از دلایل نیازمند بودن داشتن قوانینه جهان اگه میخواد باشه باید قوانینش رو حفظ کنه
در کل نیازمند بودن یعنی داشتن باید ها و نباید ها هرچی که باید و نباید نداشته باشه بی نیازه


علم پیمانه ای است یا یک واحد است؟

3:

سلام علیکم

بله موافقم
اتفاقاً این تعریف که شی اگر در تعریفش باید و نبایدی غیر از خودش داشته باشه نیازمند هست
خیلی روشنتر و روانتر هست از تعاریف فلاسفه مرسوم که از راه «وجود» و «ماهیت» میخواهند ثابت نمايند که خدا ماده نیست یا ....


دلایل دو ساحتی بودن انسان (روح)


پيامدهاي حركت عرفاني

4:

در مورد ماده بودن و نبودن خدا بحث های جالبی هست مخصوصا نوشته یکی از کاربران اینجا
که فرمودن خدا همون جوهره مثل ماده که جوهره .
من ایشون رو میشناسم عینآ یه نقل قول از انجمن دیگه رو براتون میذارم

روشنگری بیشتر :
در هستی شناسی ontology , ماتریالیسم در کلاسِ کاری monism
طبقه بندی میشود که متفاوت از هستی شناسی هایی مانند
دوآلیسم و پلورالیسم هست .
materialism belongs to the class of monist ontology.


پستهای حاوی چندین موضوع
As such, it is different from ontological theories based on dualism or pluralism .


مفهوم «چیز» بدیهی است یا غیربدیهی
Contrasting philosophies include idealism, other forms of monism, dualism, and pluralism.

Monism is a philosophical position which argues that the variety of existing things can be explained in terms of a single reality or substance.[1] the wide definition states that all existing things go back to a source which is distinct from them.[2] the common, restricted definition implies also a unity of substance and essence.[2]

کد: گزینش همهmaterialism - wikipedia, the free encyclopedia
monism - wikipedia, the free encyclopedia

همانطور که در بالا هم اشاره کرده هست حالت های دیگری از monism
هم در مقابل ماتریالیسم برنامه دارد که خداباوری در این مقوله میگنجد !
( تاکید میکنیم شباهت زیادی بین ماتریالیسم و خداباوری دیده میشود )

اما دکترین پلورالیسم میگویند جوهرهای گوناگون واقعیت ها را میسازد
در حالی که مونیسم میگوید تنها یک جوهر واقعیت را میسازد یا
ماده ( ماتریالیسم) یا ذهن( ایده الیسم) و دوالیسم dualism
میگوید هر دو جوهر لازم هستند هم ماده و هم ذهن !
in metaphysics, pluralism is a doctrine that many basic substances make up reality, while monism holds existence to be a single substance, often either matter (materialism) or mind (idealism), and dualism believes two substances, such as matter and mind, to be necessary.

substance theory, or substance attribute theory, is an ontological theory about objecthood, positing that a substance is a distinct thing-in-itself,[1] independent from any accidental property it may bear.
substance is a key concept in ontology and metaphysics, which may be classified into monist, dualist or pluralist varieties according to how many substances or individuals are said to populate,



برای تکمیل سخنان تعریف وجود هم بیاوریم که شبه ای باقی نماند .
an entity is something that exists by itself, although it need not be of material existence.

In particular, abstractions and legal fictions are usually regarded as entities.

In general, there is also no presumption that an entity is animate.
Sometimes, the word entity is used in a general sense of a being, whether or not the referent has material existence, e.g., is often referred to as an entity with no corporeal form (non-physical entity), such as a language.

It is also often used to refer to ghosts and other spirits.

--------------------------

[1] : ما در اینجا بین ماده و بار مفهومی اون نزد ماتریالیست ها با
ماده ای که در فیزیک هستفاده شده هست تفاوت قائل شده ایم .

[2] : ماتریالسیم میکوشد نشان دهد سیستم های فیزیکی بر
روی یک جوهر هستوار آمده اند اما در نشان دادن خودِ اون جوهر گیر هستند .

یعنی فیزیک به یک پلورالیسم میرسد اما ماتریالیسم باید در
مراتب هستی شناسی خود را به یک جوهر برساند و اینجا
شباهت ها بین ماتریالیسم و خداباوری بسیار میشود .

پ.ن :
1 - فرمودن اینکه ماده همان انرژی هست و وجود همان انرژی هست
از بیخ نادرست هست و جواب اونها در لینک زیر داده شده هست .

کد: گزینش همهواجب الوجود - فلسفه دین - هم میهن
واجب الوجود - فلسفه دین - هم میهن
پاسخی دارید در همان تاپیک پست کنید .

اگر همچنان فکر میکنید ماده همان انرژی هست دیگر به شما
امیدی نمیرود و جزء از دست رفتگان محسوب خواهید شد و
جواب احتمالی دریافت نخواهید کرد .

این نوشته ها چند وقتیه فکرم رو مشغول کرده نظر شما چیه ؟
به نظر شما اگه بگیم خدا همین جهان نیست محدود کردن خدا به این جهان نیست ؟
ما باید خدا رو چی بدونیم که محدودش نکرده باشیم ؟
اگه بگیم همه چیز از روح و جن و ماده نمود های خداست این محدود کردنه یا نیست ؟
از نظر قراونی اشکالش در کجاست ؟

5:

فکر کنم منظور شما این بود که : «اگه بگیم خدا همین جهان است محدود کردن خدا به این جهان نیست ؟»

وقتی فرمودیم خدا وصف نمیشود، پس دیگه خدا این جهان نیست
چون در غیر اینصورت، خدا رو به جهان وصف کردیم

وقتی میگیم خدا وصف ندارد، یعنی خدا خدا هست.

در مورد اشکالات قراونی خیلی وارد نیستم، ولی وقتی قراون میگه: «هو الله احد» یعنی همتا نداره، یعنی نمیشه مثل چیز دیگه ای باشه یا چیز دیگه ای مثل اون باشه.


6:

منظورم همون بود که اول فرمودم
وقتی فرموده بشه خدا غیر از این جهانه خدا محدود به غیر این جهان میشه
اما اگه بگیم این جهانه باز مشکلی که شما میگی پیش میاد اما میشه یه جورایی توجیهش کرد
به قول حضرت علی ( ع )

امام على عليه السلام ـ در وصف خداوند سبحان ـ فرمود : او در هر جا و در هر وقتى و با هر انس و جنّى هست.

تعریف موجود نیازمند چطور هست؟ عنه عليه السلام ـ في صِفَةِ اللّه ِ سُبحانَهُ ـ : و لا كانَ في مَكانٍ فيَجوزَ عَلَيهِ الانتِقالُ .تعریف موجود نیازمند چطور هست؟

امام على عليه السلام ـ در توصيف خداوند سبحان ـ فرمود : در جايى نيست، تا جا به جا شدن در حقّ او روا باشد.

اگه خدا رو جوهر بگیریم وصف جهان با وصف جوهر متفاوت میشه وقتی جهان رو وصف میکنیم جوهر رو وصف نمیکنیم نمود های جوهر رو وصف میکنیم

یه نقل قول دیگه از برادر فریدمن البته اصل پست رو پیدا نکردم اما نقل به مضمون میکنم

خدا آبژه object هست و همه چیز مانند الکترون نمود های اون آبژه objecthood

Theism generally holds that God exists realistically, objectively, and independently of human thought; that God created and sustains everything; that God is omnipotent and eternal
طبق اون نوشته ها اگه درست فهمیده باشم جوهر این جهان خداییه
من موافقم خدا همتا نداره چون همه چیز در نهایت منتهی به جوهر یگانه و ازلی و ابدی میشه

7:

سلام داداش ،
خوبید؟

امیدوارم جوابی بدهم که از اون خوشتان بیاید.

این دو حال هر دو درست هست ( همان طور که از نظر من هر دوی جبر و اختیار درست هست )

و به نظر من تنها این دو حال به نظر متضاد هنگامی هر دو درست می آید که بدانیم که جهان چیست؟ دنیا چیست؟ انسان چیست؟

چون وقت ندارم ، خلاصه می کنم.

جهان هیچ نیست.

انسان هیـــــــچ نیست .

دنیا و ماده هیچ نیست .

( این را من زیاد در انجمن مطرح نمی کنم چون باید با بچه های انجمن در سطح خودشان صحبت کرد )

از وقتی که این جمله ی "ما هیچ نیستیم" را از زبان امام خمینی رحمت الله علیه شنیدم اول از ایشان بدم آمد و به نظرم آمد که دارند حرفی از روی بی سوادی می زنند.

ولی الان به صحت حرفشان پی می برم و مقام فکری ایشان پی می برم.

یک جمله می گویم که یادم نمی آید از که شنیده ام ولی شاه کلید حل مشکل هست .

اینکه :
این دنیا مثل قطره ای هست که از اون دنیا چکیده هست.
( من این گرفته شدن و منشق شدن دنیا را از آیه ی نور می فهمم ( در پروفایلم یکجایی به طور مفصل اشاره کرده ام ولی الان یادم نمی آید ) -------- خدا نور آسمان ها و زمین هست .

این را وقتی با "خدا خالق آسمان ها و زمین هست" در کنار هم برنامه می دهم به حرفی که اون بزرگ در مورد گرفته شدن این دنیا از اون دنیا هست می رسم )
===========================

یک مقدار که به حدود و مرز ها دقت می کنیم می بینیم:

که یک شیء اگر حدودش را در نظر نگیریم دیگر اون شیء نیست .

در حقیقت حدود اون شیء هستند که اون شیء را تعریف می نمايند.

پس موجود از دو نظر موجود هست :
1- از اون جهت که وجودی در اوست
2- از اون جهت که حدی دارد

به نظر اول خدا با اوست و به نظر دوم چیزی نیست الا یک خیال و توهم و اشتباه .


چرا که در حقیقت چیزی به نام حد وجود ندارد .


مرز چیست؟
ما الان می گیم این ور رودخانه ایران ، اون ور ترکمنستان.
به این می گوییم مرز.
ولی خوب که نگاه کنید یک کره ی زمین هست که در اون هیچ مرزی نیست.

( مرز های دروغین را ما خودمان از روی رود ها و زمین ها و ...

ساخته ایم )


یا علی

8:

سلام
یکی از مهمترین مصادیق فقر فکر کنم این باشد که انسان خودش نمی داند چیست؟ و برای وصف خودش نیاز به غیر داشته باشد.
============================
فقر ذاتی به نظر من فقری هست که انسان ذاتش فقر باشد .

به نظر من انسان جز روح نیست .
و دمیدن روح هم فقط در یک وقت مشخص نیست.
بلکه اگر یک لحظه از روحش ندمد نه من می مانم و نه تو.

به نظر من این غیر هست که در انسان هست و انسان تو خالی را پر کرده هست و اگر یک لحظه نباشد انسان هم نیست.
تو خالی نه از این نظر که بیرونش چیزی باشد و اونگاه درونش را پر نمايند .

بلکه بیرونش هم خالی هست .


بلکه هر چه هست خداست.

مَا تَعْبُدُونَ مِن دُونِهِ إِلاَّ أَسْمَاء سَمَّیْتُمُوهَا أَنتُمْ وَآبَآؤُکُم مَّا أَنزَلَ اللّهُ بِهَا مِن سُلْطَانٍ إِنِ الْحُکْمُ إِلاَّ لِلّهِ أَمَرَ أَلاَّ تَعْبُدُواْ إِلاَّ إِیَّاهُ ذَلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ وَلَـکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لاَ یَعْلَمُونَ

یا علی

9:

عالی بود

10:

با سلام

به نظرم این بحث شما درست نیست
ببینید شما ابتدائاً مفاهیمی مثل خدا، جهان، انسان، موجود مادی و غیره رو پذیرفته اید
و سپس پذیرفتید که خدا نمیتواند به غیر خود وصف شود
خب تا همینجا مشخصه که این مفاهیم وجود دارند(هرچند اعتباری)
سپس اینجا به بعد میگید که خدا نمیتواند انسان نباشد چون اگر نباشد محدود میشود؟
محدود میشود به چه؟
برنامه نیست که اگر خدا انسان نباشد، انگاه خدا همراه با انسان هم نباشد؟
تا خدا محدود بشود به چیزی
یا برنامه نیست خدا که آخر موجود هست، اگر انسان نبود، محدود بشود
چرا که انسان خودش محدودیت دارد
پس نمیتواند انسان باشد

اینطوری بگیم که
خدا = نامحدود = محدودیتی نداشته باشد
x و y و ...

= محدودها = هر یک محدودیت هایی دارند

لذا اگر کسی بگه خدا x هست، یعنی خدا را دارای محدودیت هایی دانسته هست

نوشته اصلي بوسيله davoodtekke نمايش نوشته ها
به قول حضرت علی ( ع )

امام على عليه السلام ـ در وصف خداوند سبحان ـ فرمود : او در هر جا و در هر وقتى و با هر انس و جنّى هست.

تعریف موجود نیازمند چطور هست؟ عنه عليه السلام ـ في صِفَةِ اللّه ِ سُبحانَهُ ـ : و لا كانَ في مَكانٍ فيَجوزَ عَلَيهِ الانتِقالُ .تعریف موجود نیازمند چطور هست؟

امام على عليه السلام ـ در توصيف خداوند سبحان ـ فرمود : در جايى نيست، تا جا به جا شدن در حقّ او روا باشد.
این جمله در مورد معیت خدا با موجودات دیگه صحبت میکنه
نه درمورد عینیت اونها
میگه خدا همراه هر موجودی هست، اما همراه بودنش با همراهی موجودات دیگه با هم فرق میکنه اصولاً برای انسان قابل درک نیست
ولی عرفا و فلاسفه میگن فرض کنید همراهی خدا و موجودات دیگر مثل همراهی روح انسان و بدن هست

نوشته اصلي بوسيله davoodtekke نمايش نوشته ها
اگه خدا رو جوهر بگیریم وصف جهان با وصف جوهر متفاوت میشه وقتی جهان رو وصف میکنیم جوهر رو وصف نمیکنیم نمود های جوهر رو وصف میکنیم
کلمه جوهر رو درست متوجه نمیشم!
چه لزومی به این کلمه هست؟
در ثانی اینها به نظر بنده نظریه هست
نظریه از این طرف به اون طرف صحبت میکنه، یه حدث میزنه و سعی میکنه که اون رو اثبات کنه
ولی بنده شدیداً تمایل دارم از اون طرف به این طرف بحث کنم، یعنی اول ببینیم چه هست بعد اگه نیاز بود ببینیم چیه و چطوریه؟ شاید نیازی نباشه

11:

سلام علیکم
عرض کردم اینها رو طرز بیانهای ناقصی میدونم

نوشته اصلي بوسيله mhjhammihan نمايش نوشته ها

مَا تَعْبُدُونَ مِن دُونِهِ إِلاَّ أَسْمَاء سَمَّیْتُمُوهَا أَنتُمْ وَآبَآؤُکُم مَّا أَنزَلَ اللّهُ بِهَا مِن سُلْطَانٍ إِنِ الْحُکْمُ إِلاَّ لِلّهِ أَمَرَ أَلاَّ تَعْبُدُواْ إِلاَّ إِیَّاهُ ذَلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ وَلَـکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لاَ یَعْلَمُونَ
منظور اینه که هر چه غیر از خدا را میپرستید، صرفاً چیزهایی هست که اسم خدا بهش دادید
بلکه خدا نیستند
خب اتفاقاً از این میشه این برداشت صریح رو کرد که: «غیر خدا هم وجود دارد» که میشود به اونها اسم خدا داد.

نوشته اصلي بوسيله mhjhammihan نمايش نوشته ها
یا علی
یا علی خوشحال شدم

12:

در مورد محدود و نامحدود به نظرم دو نوع موجود داریم

یه بار هست که میگیم نامحدود و منظورمان نامحدودی مثل بینهایت ریاضی هست که قابل تکه تکه شدن هست.

یه نامحدود دیگه داریم که ناشی از اینه که چیزی غیر خودش نیست
دقت کنید، چیز غیر از خودش نیست، لذا حد و حدودی نداره
خودش هست و خودش
ما وقتی چیزی رو میگیم محدوده که یه اندازه ای برای سنجش داشته باشیم و بگیم مثلاً دو پیمانه هست
یا سه پیمانه هست
حالا وقتی چیزی غیر از خودش نیست، فقط وفقط خودش هست، همتا ندارد و یکتا نیست، نمیشه سنجشش کرد که چقدر هست و چه هست
لذا محدود نیست
پس از روی ناچاری میگیم که نامحدود هست ولی نه نامحدود عددی یا نامحدودی که شامل تمام محدودها باشه

13:

ببینید .


من چند حالت بیشتر نمی توانم تصور کنم .

اگر اشتباه بود شما اضافه بفرمایید.
یا غیر از خدا چیزی هست.

یا نیست .

اگر چیزی غیر از خدا باشد این می شود شرک .


اگر چیزی غیر از خدا نباشد .

پس این من و تو و او و اشیاء و ...

چه هستند؟



-----------------------------
به نظر من دروغین هستند ، اشتباه هستند ، خیالی هستند.
و هر چه از هر جا آمده به همان جا هم بر خواهد گشت و این دروغ ها هم برطرف خواهند شد:

كُلُّ مَنْ عَلَيْهَا فَانٍ---- وَيَبْقَى وَجْهُ رَبِّكَ ذُو الْجَلَالِ وَالْإِكْرَامِ

14:

نه مابقی مخلوقات خدا هستند و غیر از خدا
چرا میشود شرک؟

نوشته اصلي بوسيله mhjhammihan نمايش نوشته ها

به نظر من دروغین هستند ، اشتباه هستند ، خیالی هستند.
و هر چه از هر جا آمده به همان جا هم بر خواهد گشت و این دروغ ها هم برطرف خواهند شد:

كُلُّ مَنْ عَلَيْهَا فَانٍ---- وَيَبْقَى وَجْهُ رَبِّكَ ذُو الْجَلَالِ وَالْإِكْرَامِ
این آیه در مورد موجودات این دنیایی هست
که همه به حکم خدا مرگ رو تجربه میکنن

ولی حرف شما به این بیان درسته که اینها هیچکدوم به صورت مستقل «موجود» نیستند
لذا شایسته این اسم نیستند

15:

غیر خدا یعنی چه؟
غیر خدا یعنی من این طرف تو اون طرف
یعنی از هم جدا
یعنی ماده ای که من از اون ساخته شده ام از خدا نبوده ، یا روحی که من از اون ساخته شده ام از خدا نبوده.


سوال:
پس از کجا بوده؟

یا باید بگوییم که اون ماده و روح اولیه از هیچ بوده اند.

یا باید بگوییم که از خدا بوده اند.
(البته یک حالت سومی هم هست ، اینکه خودشان خدایی بوده اند که من این ثنویت را شرک می دانم)

16:

این بیان شما از من و تو شایسته موجودات دارای همتا هست
شما دقت کنید اولین ویژگی خدا این هست که بی همتا است.
بی همتا مثل و مانند ندارد تا کنار هم برنامه گیرند طوری که ایجاد حد و حدود کنه
مثلاً ساحل دریا از جنس مولکول و ...

هست، خود دریا هم همینطور
و اختلافهایی هم با هم دارند، این اختلاف و شباهت ها ایجاد این و اون میکنه

اما وقتی موجود طوری باشه که بی همتا باشه دیگه این و اون نداره، اختلافی در خودش نداره
شما دقت کنید ما هم رتبه خدا نیستیم تا محدودیتی برای او باشیم یا با او هم سطح باشیم
ما مخلوقات خداییم.
هم سطح و هم شان او نیستیم، هر چیزی که این طرف و اون طرف مرزی هستند، هم شان و مثل هم هستند

اینکه خدا چطور ایجاد کرده، هیچوقت نمیفهمیم چون ایجاد کردن مخلوقات خدا، مختص خداست

17:

غیر بودن موجودات از هم در دو مرحله هست:
موجود یا بی همتاست یا دارای همتاست.
این دو غیر از همند و این اولین جایگاه غیربودن هست
موجود دارای همتا، چون دارای همتاست، غیر از همتایش هست
این دومین مرحله هست
اون چیزی که ایجاد شرک میکنه این مرحله دوم هست

18:

نوشته اصلي بوسيله salmaan نمايش نوشته ها
غیر بودن موجودات از هم در دو مرحله هست:
موجود یا بی همتاست یا دارای همتاست.
این دو غیر از همند و این اولین جایگاه غیربودن هست
موجود دارای همتا، چون دارای همتاست، غیر از همتایش هست
این دومین مرحله هست
اون چیزی که ایجاد شرک میکنه این مرحله دوم هست
این حرف های شما درست.
ولی آیا این جواب اون سوال من بود؟

(سوال من اینجا بود که جنس وجود ما از چیست؟ اگر از غیر خداست خدای مالک چطور در اون تصرف داشته؟ اگر خدا نیست چیست؟ اگر ماده و نور و روح و ...

از خدا نیستند ، آیا خودشان از خودشان بوجود امده اند؟ آیا خدا اونها را از یک ماده و نور دیگر بوجود آورده؟ آیا اونها قدیم هستند؟ آیا اونها هستقلال در وجود دارند؟ )


اینکه خدا چطور ایجاد کرده، هیچوقت نمیفهمیم چون ایجاد کردن مخلوقات خدا، مختص خداست
شما می فرمایید که ما نمی دانیم که خدا چگونه ایجاد کرده.
و در عین حال می فرمایید که ما را از خودش ایجاد نکرده.

می دانیم یا نمی دانیم؟

19:

منظور بنده از چگونگی یعنی اینه که ما نمیدونیم خداوند چگونه ایجاد کرده
با چه قدرتی و ....
چون خداست

اما به نظر بنده ما و مخلوقات نبودیم و سپس بود شدیم
به اراده و قدرت او

چه مشکلی داره؟

20:

من چیزی که از نظریه جوهر فهمیدم اینه

خدا به من انسان خیلی چیز ها را داده همینطور به جهان هستی
سوال اینه از کجا آورده داده ؟
آیا از جایی آورده یا از خودش داده ؟
اگه از جایی اورده پس اون چیز قبلآ بوده و آفریده نشده و باید مثل خدا ازلی باشه اگه ازلی باشه و ذاتش متصل به ذات خدا نباشه پس چیزی غیر از خدا هست که در مقابلشه .
اگه این شرک نیست پس چیه ؟

خدا واقعیتیست عینی
هر موجودی برای بودن نیاز به ذات های این عین دارد
پس خدا جوهر اونهاست و نمود های اون جوهر خود اونها
به قول mhjhammihan این موجودات توهم و احتمال هستن و اصالت ندارن اگه جوهر اونها محو بشه مثل یه دریا همه موج ها محو میشن چنین موجودی که همه چیز بهش متصله میتونه در یک چشم به هم زدن همه چیز رو دگرگون کنه .


21:

به نظر بنده:
ما و بقیه مخلوقات نبودیم و سپس بود شدیم

اینکه ما برای ایجاد کردن(ساختن و ...) نیاز به ماده اولیه داریم از این ناشی میشه که ما موجود دارای همتا هستیم و نیازمند
موجود بی همتا برا ایجاد کردن نیاز به ماده اولیه ندارد و بیناز است

22:

اگه نیاز به ماده اولیه نیست پس بدن من از کجا اومده ؟
به قول mhjhammihan یا توهمه یا خودش ماده اولیه رو ساخته و چیزی رو که به ماده اولیه داده باز از ذات خودش داده نه غیر خودش .
به نظر من اگه شما اخلاق داری اگه معنی عدالت رو میفهمی اگه ظلم رو میفهمی علتش اینه این چیز ها در ذات جوهری که به شما اینها رو داده وجود داشته .
من اینطور برداشت میکنم ممکنه اشتباه باشه .


23:

اگه فکر کنیم جهان فیزیکی الان در جایی هست
خود اون جا هم یک پارامتر فیزیکیه
پس جهان فیزیکی در جایی نیست که لازم باشه از جایی اومده باشه
به نظر حقیر این ریشه اون مشکلات هست

24:

ببینید ، حرفهایتان درست .
قبول دارم.
ولی سوال جای دیگر هست.
======================
می فرمایید نیازی به ماده اولیه ندارد.
خوب الان سوال اینجاست که آیا ما روح و ماده داریم یا نداریم؟
آیا ما جنسمان از روح و ماده هست یا نه؟
======================
این ماده که الان ما می بینیم یا چیزی هست یا نیست.
اگر نیست که می شود همان که بنده فرمودم یعنی دروغ و خیال و توهم و مرز و حد .

اگر هست یا از هیچ آمده یا از خدا یا اینکه خودش خداست.


اگر خدا باشد می شود شرک.
وگر نه می شود اونچه که من عرض کردم.
نوشته اصلي بوسيله salmaan نمايش نوشته ها
اگه فکر کنیم جهان فیزیکی الان در جایی هست
خود اون جا هم یک پارامتر فیزیکیه
پس جهان فیزیکی در جایی نیست که لازم باشه از جایی اومده باشه
به نظر حقیر این ریشه اون مشکلات هست
و اضافه می کنم که خود جهان فیزیکی هم اصلا نیست.
هیچ است.
دروغ هست.
حد هست.

ماهیت هست.
از این نظر که هیچ هست ، به هیچ هم بر می گردد.
-------------------------------
ولی از نظر دیگر از خداست.
وجود دارد.
راست هست.
از خدا آمده و به خدا هم بر می گردد.


انا علیه راجعون
انک کادح الی ربک کدح فملاقیه

25:

بدن من غیر از من هست
در بحثهای دیگه به اینجا رسیدیم که انسان سلولهایش نیست
این بدن صرفاً محملی هست برای اینکه در این دنیا بتونیم آزمایش بشیم و ...
یعنی منطق این بحث این رو میگه
قبلاً هم عرض کرده به نظرم خدا در هر تغییری موجود رونابود و دوباره ایجاد میکنه
ما فکر میکنیم که این همان هست
به خاطر اینکه خود ما هم مدام ایجاد میشیم

26:

بزرگوار ببینید، اگه امکانش بود ما بفهمیم که خدا از چه ایجاد کرده و خدا دنیا را از چیزی ایجاد کرده بود، پس میشد مثل خدا ایجاد کرد
در صورتیکه چون خدا واحد هست و همتا نداره، امکانش نیست که ایجاد کردنی مثل ایجاد کردن خدا انجام بدیم
لازمه اینکه امکانش نیست چیه؟
اینکه خدا ما رو از هیچ آفریده باشه(یعنی نبوده باشیم و ایجاد شده باشیم)
وقتی ما رو از هیچ آفریده باشه، یعنی نبودیم و سپس بود شدیم
مخ ما هنگ میکنه دیگه نمیتونیم مثل خدا ادعای خدایی بکنیم
چون ما در مواجه با نبودن ماده اولیه برای ایجاد کردن شکست میخوریم

27:

منظورم این بود بدن من هست یا نه ؟
اگه نیست که توهمه
اگه هست پس ماده اولیه یا قبلآ بوده و خدا از اون بدن من رو ساخته که فکر کنم فیزیک میگه نبوده
در این مورد در اینجا خیلی بحث شده مخصوصا این تاپیک

http://forum.hammihan.com/thread117834-2.html

یا ماده اولیه ایجاد شده که میتونه توسط خدا ایجاد شده باشه میتونه خود به خودی باشه
خود به خودی نمیتونه باشه چون علیت رو همه قبول دارن
پس توسط چیزی ماده اولیه ایجاد شده اما چیزهایی که خدا به ماده اولیه داده از غیر خودش نداده از خودش داده نتیجه این ماده اولیه در مقابلش نیست متصل به ذاتشه .

یه حالت دیگه داره که شما میگی همیشه در حال ایجاد کردنه که این میشه همون جوهر سازنده
خلقت به معنی ایجاد ماده اولیه وجود نداره هر چیزی در یک لحظه هست در یک لحظه نیست و این به خاطر اینه اون ذاتآ خالقه .
این آخری یه مشکلی به وجود میاره آیا من هر لحظه هستم و میشم ؟ یا نه همیشه ثابتم ؟

28:


قطره ای درون دریا را در نظر بگیرید.
ممکن هست فکر کنیم که قطره جداست.
ولی خوب که نگاه کنید می بینید یا از دریاست یا هیچ هست.
از این نظر که درونش را دریا پر کرده ، از دریاست و دریایی هست.
از این نظر که قطره هست و فکر می کند غیر هست و جداست .

( هیچ هست )
از این نظر که قطره هست به هیچ بر می گردد و از اون نظر که از دریاست به دریا بر می گردد.

(این ادامه ی نوشته ی قبلی بود جا مانده بود ، دیدم حیف هست نیاورم)

خوب این درست .


من این را هم قبول دارم.
ولی موضوع چیز دیگری هست.


بزرگوار ببینید، اگه امکانش بود ما بفهمیم که خدا از چه ایجاد کرده و خدا دنیا را از چیزی ایجاد کرده بود، پس میشد مثل خدا ایجاد کرد
در صورتیکه چون خدا واحد هست و همتا نداره، امکانش نیست که ایجاد کردنی مثل ایجاد کردن خدا انجام بدیم
لازمه اینکه امکانش نیست چیه؟
اینکه خدا ما رو از هیچ آفریده باشه(یعنی نبوده باشیم و ایجاد شده باشیم)
وقتی ما رو از هیچ آفریده باشه، یعنی نبودیم و سپس بود شدیم
مخ ما هنگ میکنه دیگه نمیتونیم مثل خدا ادعای خدایی بکنیم
چون ما در مواجه با نبودن ماده اولیه برای ایجاد کردن شکست میخوریم
منظورتان را متوجه نشدم.
شما می فرمایید که دانستن = توانستن؟؟؟
خوب من این را قبول دارم ولی این دانستنی که داریم اینجا ازش صحبت می کنیم با اون دانستن فرق می کند.
منظور احاطه کامل به جزئیات و کلیات و تمامی مراحل خلقت نیست.
منظور این هست که بدانیم که آیا فلان مورد بوده یا نبوده .

همین.

مثلا اگر من بدانم که فلان مهندس در ساخت بنایش از سنگ هستفاده کرده یا از آهن .

آیا می توانم مثل او بسازم؟
خوب نه .

چون من هزاران مورد مهندسی که او بلد هست را بلد نیستم .


توجه بفرمایید که خودتان با فراخوان اینکه "ما از خدا نیستیم" دارید یک چگونگی و یک دانش ارائه می دهید!

29:

بنده هنوز بهترین راه حل رو همین دیدیم که ما دائماً ایجاد میشیم

صحبت اینه که وقتی خود اون لحظه هم دوباره ایجاد میشه ثابت و متغییر به اون معنا دیگه وجود نداره

مخلوق ثابت میشه چیزی که در همگام با ایجاد لحظه ها خودش هم ایجاد میشه و خودش ایجاد میشه حالا شاید به علمش یا عملش یا ...

اضافه بشه
مخلوق متغییر میشه چیزی که در هنگام ایجاد لحظه ها خلقتش نابود میشه و از بین میره دیگه نیست یه چیز دیگه جاش میاد

30:

غیر خدا یعنی چه؟
غیر خدا یعنی من این طرف تو اون طرف
یعنی از هم جدا
یعنی ماده ای که من از اون ساخته شده ام از خدا نبوده ، یا روحی که من از اون ساخته شده ام از خدا نبوده.


سوال:
پس از کجا بوده؟

یا باید بگوییم که اون ماده و روح اولیه از هیچ بوده اند.

یا باید بگوییم که از خدا بوده اند.
(البته یک حالت سومی هم هست ، اینکه خودشان خدایی بوده اند که من این ثنویت را شرک می دانم)

31:

این بیان شما از من و تو شایسته موجودات دارای همتا هست
شما دقت کنید اولین ویژگی خدا این هست که بی همتا است.
بی همتا مثل و مانند ندارد تا کنار هم برنامه گیرند طوری که ایجاد حد و حدود کنه
مثلاً ساحل دریا از جنس مولکول و ...

هست، خود دریا هم همینطور
و اختلافهایی هم با هم دارند، این اختلاف و شباهت ها ایجاد این و اون میکنه

اما وقتی موجود طوری باشه که بی همتا باشه دیگه این و اون نداره، اختلافی در خودش نداره
شما دقت کنید ما هم رتبه خدا نیستیم تا محدودیتی برای او باشیم یا با او هم سطح باشیم
ما مخلوقات خداییم.
هم سطح و هم شان او نیستیم، هر چیزی که این طرف و اون طرف مرزی هستند، هم شان و مثل هم هستند

اینکه خدا چطور ایجاد کرده، هیچوقت نمیفهمیم چون ایجاد کردن مخلوقات خدا، مختص خداست

32:

غیر بودن موجودات از هم در دو مرحله هست:
موجود یا بی همتاست یا دارای همتاست.
این دو غیر از همند و این اولین جایگاه غیربودن هست
موجود دارای همتا، چون دارای همتاست، غیر از همتایش هست
این دومین مرحله هست
اون چیزی که ایجاد شرک میکنه این مرحله دوم هست

33:

نوشته اصلي بوسيله salmaan نمايش نوشته ها
غیر بودن موجودات از هم در دو مرحله هست:
موجود یا بی همتاست یا دارای همتاست.
این دو غیر از همند و این اولین جایگاه غیربودن هست
موجود دارای همتا، چون دارای همتاست، غیر از همتایش هست
این دومین مرحله هست
اون چیزی که ایجاد شرک میکنه این مرحله دوم هست
این حرف های شما درست.
ولی آیا این جواب اون سوال من بود؟

(سوال من اینجا بود که جنس وجود ما از چیست؟ اگر از غیر خداست خدای مالک چطور در اون تصرف داشته؟ اگر خدا نیست چیست؟ اگر ماده و نور و روح و ...

از خدا نیستند ، آیا خودشان از خودشان بوجود امده اند؟ آیا خدا اونها را از یک ماده و نور دیگر بوجود آورده؟ آیا اونها قدیم هستند؟ آیا اونها هستقلال در وجود دارند؟ )


اینکه خدا چطور ایجاد کرده، هیچوقت نمیفهمیم چون ایجاد کردن مخلوقات خدا، مختص خداست
شما می فرمایید که ما نمی دانیم که خدا چگونه ایجاد کرده.
و در عین حال می فرمایید که ما را از خودش ایجاد نکرده.

می دانیم یا نمی دانیم؟

34:

منظور بنده از چگونگی یعنی اینه که ما نمیدونیم خداوند چگونه ایجاد کرده
با چه قدرتی و ....
چون خداست

اما به نظر بنده ما و مخلوقات نبودیم و سپس بود شدیم
به اراده و قدرت او

چه مشکلی داره؟

35:

من چیزی که از نظریه جوهر فهمیدم اینه

خدا به من انسان خیلی چیز ها را داده همینطور به جهان هستی
سوال اینه از کجا آورده داده ؟
آیا از جایی آورده یا از خودش داده ؟
اگه از جایی اورده پس اون چیز قبلآ بوده و آفریده نشده و باید مثل خدا ازلی باشه اگه ازلی باشه و ذاتش متصل به ذات خدا نباشه پس چیزی غیر از خدا هست که در مقابلشه .
اگه این شرک نیست پس چیه ؟

خدا واقعیتیست عینی
هر موجودی برای بودن نیاز به ذات های این عین دارد
پس خدا جوهر اونهاست و نمود های اون جوهر خود اونها
به قول mhjhammihan این موجودات توهم و احتمال هستن و اصالت ندارن اگه جوهر اونها محو بشه مثل یه دریا همه موج ها محو میشن چنین موجودی که همه چیز بهش متصله میتونه در یک چشم به هم زدن همه چیز رو دگرگون کنه .


36:

به نظر بنده:
ما و بقیه مخلوقات نبودیم و سپس بود شدیم

اینکه ما برای ایجاد کردن(ساختن و ...) نیاز به ماده اولیه داریم از این ناشی میشه که ما موجود دارای همتا هستیم و نیازمند
موجود بی همتا برا ایجاد کردن نیاز به ماده اولیه ندارد و بیناز است

37:

اگه نیاز به ماده اولیه نیست پس بدن من از کجا اومده ؟
به قول mhjhammihan یا توهمه یا خودش ماده اولیه رو ساخته و چیزی رو که به ماده اولیه داده باز از ذات خودش داده نه غیر خودش .
به نظر من اگه شما اخلاق داری اگه معنی عدالت رو میفهمی اگه ظلم رو میفهمی علتش اینه این چیز ها در ذات جوهری که به شما اینها رو داده وجود داشته .
من اینطور برداشت میکنم ممکنه اشتباه باشه .


38:

اگه فکر کنیم جهان فیزیکی الان در جایی هست
خود اون جا هم یک پارامتر فیزیکیه
پس جهان فیزیکی در جایی نیست که لازم باشه از جایی اومده باشه
به نظر حقیر این ریشه اون مشکلات هست

39:

ببینید ، حرفهایتان درست .
قبول دارم.
ولی سوال جای دیگر هست.
======================
می فرمایید نیازی به ماده اولیه ندارد.
خوب الان سوال اینجاست که آیا ما روح و ماده داریم یا نداریم؟
آیا ما جنسمان از روح و ماده هست یا نه؟
======================
این ماده که الان ما می بینیم یا چیزی هست یا نیست.
اگر نیست که می شود همان که بنده فرمودم یعنی دروغ و خیال و توهم و مرز و حد .

اگر هست یا از هیچ آمده یا از خدا یا اینکه خودش خداست.


اگر خدا باشد می شود شرک.
وگر نه می شود اونچه که من عرض کردم.
نوشته اصلي بوسيله salmaan نمايش نوشته ها
اگه فکر کنیم جهان فیزیکی الان در جایی هست
خود اون جا هم یک پارامتر فیزیکیه
پس جهان فیزیکی در جایی نیست که لازم باشه از جایی اومده باشه
به نظر حقیر این ریشه اون مشکلات هست
و اضافه می کنم که خود جهان فیزیکی هم اصلا نیست.
هیچ است.
دروغ هست.
حد هست.

ماهیت هست.
از این نظر که هیچ هست ، به هیچ هم بر می گردد.
-------------------------------
ولی از نظر دیگر از خداست.
وجود دارد.
راست هست.
از خدا آمده و به خدا هم بر می گردد.


انا علیه راجعون
انک کادح الی ربک کدح فملاقیه

40:

بدن من غیر از من هست
در بحثهای دیگه به اینجا رسیدیم که انسان سلولهایش نیست
این بدن صرفاً محملی هست برای اینکه در این دنیا بتونیم آزمایش بشیم و ...
یعنی منطق این بحث این رو میگه
قبلاً هم عرض کرده به نظرم خدا در هر تغییری موجود رونابود و دوباره ایجاد میکنه
ما فکر میکنیم که این همان هست
به خاطر اینکه خود ما هم مدام ایجاد میشیم

41:

بزرگوار ببینید، اگه امکانش بود ما بفهمیم که خدا از چه ایجاد کرده و خدا دنیا را از چیزی ایجاد کرده بود، پس میشد مثل خدا ایجاد کرد
در صورتیکه چون خدا واحد هست و همتا نداره، امکانش نیست که ایجاد کردنی مثل ایجاد کردن خدا انجام بدیم
لازمه اینکه امکانش نیست چیه؟
اینکه خدا ما رو از هیچ آفریده باشه(یعنی نبوده باشیم و ایجاد شده باشیم)
وقتی ما رو از هیچ آفریده باشه، یعنی نبودیم و سپس بود شدیم
مخ ما هنگ میکنه دیگه نمیتونیم مثل خدا ادعای خدایی بکنیم
چون ما در مواجه با نبودن ماده اولیه برای ایجاد کردن شکست میخوریم

42:

منظورم این بود بدن من هست یا نه ؟
اگه نیست که توهمه
اگه هست پس ماده اولیه یا قبلآ بوده و خدا از اون بدن من رو ساخته که فکر کنم فیزیک میگه نبوده
در این مورد در اینجا خیلی بحث شده مخصوصا این تاپیک

http://forum.hammihan.com/thread117834-2.html

یا ماده اولیه ایجاد شده که میتونه توسط خدا ایجاد شده باشه میتونه خود به خودی باشه
خود به خودی نمیتونه باشه چون علیت رو همه قبول دارن
پس توسط چیزی ماده اولیه ایجاد شده اما چیزهایی که خدا به ماده اولیه داده از غیر خودش نداده از خودش داده نتیجه این ماده اولیه در مقابلش نیست متصل به ذاتشه .

یه حالت دیگه داره که شما میگی همیشه در حال ایجاد کردنه که این میشه همون جوهر سازنده
خلقت به معنی ایجاد ماده اولیه وجود نداره هر چیزی در یک لحظه هست در یک لحظه نیست و این به خاطر اینه اون ذاتآ خالقه .
این آخری یه مشکلی به وجود میاره آیا من هر لحظه هستم و میشم ؟ یا نه همیشه ثابتم ؟

43:


قطره ای درون دریا را در نظر بگیرید.
ممکن هست فکر کنیم که قطره جداست.
ولی خوب که نگاه کنید می بینید یا از دریاست یا هیچ هست.
از این نظر که درونش را دریا پر کرده ، از دریاست و دریایی هست.
از این نظر که قطره هست و فکر می کند غیر هست و جداست .

( هیچ هست )
از این نظر که قطره هست به هیچ بر می گردد و از اون نظر که از دریاست به دریا بر می گردد.

(این ادامه ی نوشته ی قبلی بود جا مانده بود ، دیدم حیف هست نیاورم)

خوب این درست .


من این را هم قبول دارم.
ولی موضوع چیز دیگری هست.


بزرگوار ببینید، اگه امکانش بود ما بفهمیم که خدا از چه ایجاد کرده و خدا دنیا را از چیزی ایجاد کرده بود، پس میشد مثل خدا ایجاد کرد
در صورتیکه چون خدا واحد هست و همتا نداره، امکانش نیست که ایجاد کردنی مثل ایجاد کردن خدا انجام بدیم
لازمه اینکه امکانش نیست چیه؟
اینکه خدا ما رو از هیچ آفریده باشه(یعنی نبوده باشیم و ایجاد شده باشیم)
وقتی ما رو از هیچ آفریده باشه، یعنی نبودیم و سپس بود شدیم
مخ ما هنگ میکنه دیگه نمیتونیم مثل خدا ادعای خدایی بکنیم
چون ما در مواجه با نبودن ماده اولیه برای ایجاد کردن شکست میخوریم
منظورتان را متوجه نشدم.
شما می فرمایید که دانستن = توانستن؟؟؟
خوب من این را قبول دارم ولی این دانستنی که داریم اینجا ازش صحبت می کنیم با اون دانستن فرق می کند.
منظور احاطه کامل به جزئیات و کلیات و تمامی مراحل خلقت نیست.
منظور این هست که بدانیم که آیا فلان مورد بوده یا نبوده .

همین.

مثلا اگر من بدانم که فلان مهندس در ساخت بنایش از سنگ هستفاده کرده یا از آهن .

آیا می توانم مثل او بسازم؟
خوب نه .

چون من هزاران مورد مهندسی که او بلد هست را بلد نیستم .


توجه بفرمایید که خودتان با فراخوان اینکه "ما از خدا نیستیم" دارید یک چگونگی و یک دانش ارائه می دهید!

44:

بنده هنوز بهترین راه حل رو همین دیدیم که ما دائماً ایجاد میشیم

صحبت اینه که وقتی خود اون لحظه هم دوباره ایجاد میشه ثابت و متغییر به اون معنا دیگه وجود نداره

مخلوق ثابت میشه چیزی که در همگام با ایجاد لحظه ها خودش هم ایجاد میشه و خودش ایجاد میشه حالا شاید به علمش یا عملش یا ...

اضافه بشه
مخلوق متغییر میشه چیزی که در هنگام ایجاد لحظه ها خلقتش نابود میشه و از بین میره دیگه نیست یه چیز دیگه جاش میاد

45:

برای شعرا مثال خوبیه و طبع لطیفی هم باید همچین چیزی رو بگه و چشم زیبابینی
اما منطقی نیست

در منطق میگیم، اگر دریا صرفاً اجتماعی از قطره ها باشه، وقتی میگیم دریا دیگه قطره معنا نداره، وقتی میگیم قطره، دریا معنا نداره

ولی اگه دریا موجودی غیر از اجتماع قطره باشه، اون موقع هم دریا معنا داره و هم قطره!
بگذریم

نوشته اصلي بوسيله mhjhammihan نمايش نوشته ها

خوب این درست .


من این را هم قبول دارم.
ولی موضوع چیز دیگری هست.


منظورتان را متوجه نشدم.
شما می فرمایید که دانستن = توانستن؟؟؟
بله دقیقاً به نظر بنده دانایی محض = توانایی محض

نوشته اصلي بوسيله mhjhammihan نمايش نوشته ها

خوب من این را قبول دارم ولی این دانستنی که داریم اینجا ازش صحبت می کنیم با اون دانستن فرق می کند.
منظور احاطه کامل به جزئیات و کلیات و تمامی مراحل خلقت نیست.
منظور این هست که بدانیم که آیا فلان مورد بوده یا نبوده .

همین.

مثلا اگر من بدانم که فلان مهندس در ساخت بنایش از سنگ هستفاده کرده یا از آهن .

آیا می توانم مثل او بسازم؟
خوب نه .

چون من هزاران مورد مهندسی که او بلد هست را بلد نیستم .


توجه بفرمایید که خودتان با فراخوان اینکه "ما از خدا نیستیم" دارید یک چگونگی و یک دانش ارائه می دهید!
چه فرقی داره
ببینید وقتی شما دانستید مهندس از سنگ هستفاده کرده
در گام بعد خواهید دانست که مهندس از چکش هم هستفاده کرده و ...
مهم نیست الان نمیدانید، میلیاردها سال دیگر خواهید دانست
چیزی رو که نمیشه به هیچ وجه ندانست چیزی هست که هیچ سرنخی ندارد

ضمن اینکه وقتی قبول کردید که انسان غیر از بدنش هست
خب یعنی اینکه خدا من را از بدن نیافریده
بلکه من را با این بدن مانوس ساخته
به جهت آزمون و ....

که شما واردتر هستید

مابقی تغییرات هم همین هست، خدا در هر اون ایجاد میکنه
این میشه نزدیکترین بیان به اینکه خدا فاعل تمام کارها باشه

و مشکل تسلسل در سلسله وقایع مادی از ابتدا هم پیش نمیاد

46:

چرا؟
چرا معنا ندارد؟
( این مثال و کلا مثال زدن نقص دارد ولی از این نظری که داریم به اون اشاره می کنیم اشکالی ندارد )



بله دقیقاً به نظر بنده دانایی محض = توانایی محض


چه فرقی داره
ببینید وقتی شما دانستید مهندس از سنگ هستفاده کرده
در گام بعد خواهید دانست که مهندس از چکش هم هستفاده کرده و ...
مهم نیست الان نمیدانید، میلیاردها سال دیگر خواهید دانست
میلیارد ها سال دیگر را بگذارید دقیق کنم.
میلیارد سال برای کسی هست که چند میلیارد علم و اطلاعات دارد .

مثلا برای مهندسی چهار سال کافی هست.
ولی برای دانستن علمی که بی نهایت هست به نظر شما چند سال وقت نیاز هست؟
آیا چند میلیارد سال دیگر خواهد رسید؟؟؟؟؟؟

ادعا می کنم: اگر انسان اون علم بی پایان را داشته باشد دیگر انسان نیست.


بلکه انسان فقیری هست که مدام بزرگ و بزرگ تر می شود ولی همیشه با اون بی نهایت ، بی نهایت فاصله دارد.




چیزی رو که نمیشه به هیچ وجه ندانست چیزی هست که هیچ سرنخی ندارد
یا اینکه بی پایان هست.
وَمَا قَدَرُواْ ٱللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ
سُبحَانَ اللهِ عَمَّا يَصِفُونَ ألّا عَبَادَ اللهِ المُخلَصِينَ


ضمن اینکه وقتی قبول کردید که انسان غیر از بدنش هست
خب یعنی اینکه خدا من را از بدن نیافریده
بلکه من را با این بدن مانوس ساخته
به جهت آزمون و ....

که شما واردتر هستید

مابقی تغییرات هم همین هست، خدا در هر اون ایجاد میکنه
این میشه نزدیکترین بیان به اینکه خدا فاعل تمام کارها باشه

و مشکل تسلسل در سلسله وقایع مادی از ابتدا هم پیش نمیاد
قبول دارم.
اتفاقا همین هم هست که می گویم انسان هیچ هست.
از هیچ هست و به هیچ بر می گردد.

دقت کنید.
علاوه بر مشکل شرک ، یک مشکل دیگر هم این دیدگاه ایجاد می کند:
اگر بخواهیم این غیریت و جدایی را باور کنیم مجبور می شویم که یک سری از آیات قراون را جور دیگری غیر از اونچه ظاهرش می فرماید تفسیر کنیم!!!!!!!

مثلا در آیه ی
الله نور السماوات و الارض بگوییم که خدا مقصودش اونچه که فرموده نبوده و منظور چیز دیگری بوده.
یا در مورد
انا الیه راجعون باز بگوییم که منظور این نیست که ما به او باز می گردیم.
یا در مورد یا ایها الانسان انک کادح الی ربک کدحا فملاقیه باید باز تفسیر به رای کنیم و ظاهر قراون را اشتباه بدانیم.

منظور از لقا را باید نظر یا بصر یا رویت معنی کنیم.
خیلی از آیات هستند که با این نظر معنی ظاهری خودشان اشتباه می شود.
در صورتی که من مطمئن هستم که ظاهر قراون هم درست هست و تفسیر به رای نباید شود.
===========================
با توجه به اینکه در جای دیگری از انجمن از شما سوال شده و بنده هم کاری دارم ،
فعلا با اجازه ، یا علی
از هم صحبتی با شما خیلی خوشحالم

47:

قبلاً هم توضیح نوشتم، اعضای یک مجموعه باید از هم متمایز باشند
در بررسی مجموعه موجودات اگه دریا همان مجموع قطرات باشه، نمیشه هم دریا باشه و هم قطره چون اعضای مجموعه تمام موجودات از هم متمایز نخواهند بود

نوشته اصلي بوسيله mhjhammihan نمايش نوشته ها
دقت کنید.
علاوه بر مشکل شرک ، یک مشکل دیگر هم این دیدگاه ایجاد می کند:
اگر بخواهیم این غیریت و جدایی را باور کنیم مجبور می شویم که یک سری از آیات قراون را جور دیگری غیر از اونچه ظاهرش می فرماید تفسیر کنیم!!!!!!!

مثلا در آیه ی
الله نور السماوات و الارض بگوییم که خدا مقصودش اونچه که فرموده نبوده و منظور چیز دیگری بوده.
یا در مورد
انا الیه راجعون باز بگوییم که منظور این نیست که ما به او باز می گردیم.
یا در مورد یا ایها الانسان انک کادح الی ربک کدحا فملاقیه باید باز تفسیر به رای کنیم و ظاهر قراون را اشتباه بدانیم.

منظور از لقا را باید نظر یا بصر یا رویت معنی کنیم.
خیلی از آیات هستند که با این نظر معنی ظاهری خودشان اشتباه می شود.
در صورتی که من مطمئن هستم که ظاهر قراون هم درست هست و تفسیر به رای نباید شود.
===========================
با توجه به اینکه در جای دیگری از انجمن از شما سوال شده و بنده هم کاری دارم ،
فعلا با اجازه ، یا علی
از هم صحبتی با شما خیلی خوشحالم
آخه برادر عزیز شما هنوز ثابت نکردی که شرک هست
در ثانی حرف بنده بیشتر مطابق فرمودار ائمه هست که خدا تنها بود و جهان نبود و اون را ایجاد کرد

اگه برنامه بر این باشه که خدا از خودش تراوش کرده باشه و دنیا را ایجاد کرده باشه
پس لم یلد و لم یولد چه میشود
پس تغییر خود خدا چه میشود
به نظر حقیر فرمودار بنده به توحید نزدیک تر هست

نیاز به تفسیر به رای نیست، قراون به شهادت خود قراون نیاز به تفسیر داره در برخی جاها
پس تفسیر معصوم(ع) برای کجاست
برای جایی نیست که آیه متشابه هستند؟

48:

بنده که هر چه فرمودم شما فرمودید درست هست و جای نادرستش را نشان ندادید

به نظر حقیر خدا چون بینیاز هست، بدون نیاز به ماده اولیه ایجاد میکند

شما میگید خدا از خودش ایجاد میکند!
یعنی چی خودش رو تغییر میده؟

49:

برای شعرا مثال خوبیه و طبع لطیفی هم باید همچین چیزی رو بگه و چشم زیبابینی
اما منطقی نیست

در منطق میگیم، اگر دریا صرفاً اجتماعی از قطره ها باشه، وقتی میگیم دریا دیگه قطره معنا نداره، وقتی میگیم قطره، دریا معنا نداره

ولی اگه دریا موجودی غیر از اجتماع قطره باشه، اون موقع هم دریا معنا داره و هم قطره!
چرا؟
چرا معنا ندارد؟
قبلاً هم توضیح نوشتم، اعضای یک مجموعه باید از هم متمایز باشند
در بررسی مجموعه موجودات اگه دریا همان مجموع قطرات باشه، نمیشه هم دریا باشه و هم قطره
چون اعضای مجموعه تمام موجودات از هم متمایز نخواهند بود
منظورتان را از این قسمت آخر متوجه نشدم.
من نمی گویم که این مرز ها و حدودی که بین قطره ها وجود دارد واقعی هست.
اصلا قطره در دریا معنی ندارد.
من می گویم این تنها فرض هست که اونجا یک قطره هست.
دروغ و اشتباه هست.
نمایش هست.
نمود هست.
بود نیست.
کثرتی در اصل وجود ندارد.
این کثرت دروغین هست.
اصل وحدت هست.
و واحد.
و احد.
این کثرات نمود و نمایش هستند و بس.
واقعی نیستند .
مجازی اند.
چیزی غیر از خدا وجود ندارد.
اگر وجود داشته باشد باز هم از وجود هست و از خداست.

سوال پرسیدم:
فرمودم آیا غیر بودن .

دوتا بودن را نمی رساند؟
فرمودید که اگر بی همتا باشد نه .



خوب اگر غیری در نظر بگیریم او دومی میشود دیگر .
این دو تا بودن می شود ثنویت.

می شود شرک.

اگر اون چیزی که داریم در موردش صحبت می کنیم ( چه نور باشد ، چه روح باشد ، چه ماده باشد ) را در نظر بگیریم سه حالت بیشتر برایش متصور نیست.

یا اون چیز خداست .


یا اون چیز هیچ هست.
یا در کنار خداست.



توجه داشته باشید که در این حالت خودش خدایی می شود برای خود.

وقتی ما می گوییم چیزی غیر از خدا وجود دارد و در عین حال هیچ هم نیست.

یعنی چه؟
آیا این به هستقلال در ذات منتهی نمی شود؟
وقتی می گوییم ذاتی وجود دارد غیر از ذات خدا .

خوب این شرک نمی شود؟

شما جوابی می دهید .

ولی سوال من جای دیگری هست.
شما می فرمایید که اگر موجودی بی همتا باشد دومی ای برایش متصور نیست.

خوب قبول .

ولی سوال من اصلا اینجا نیست.

سوال من اینجاست که آیا اونجا چیزی که تصور می کنیم خدا هست یا نه؟
اگر بگوییم نه ، یعنی در اون مکان خدا نباشد .

لازم می آید که در خدا نقص وجود داشته باشد.
چطور ممکن هست که خدایی که "
فَأیْنَما تُوَلُّوا فَثَّمَ وَجْهُ اللهِ" هست در جایی نباشد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
اگر چیزی غیر از خدا یافتیم بلاخره جوری شده هست که وجه الله نبوده.
دقت کنید.
علاوه بر مشکل شرک ، یک مشکل دیگر هم این دیدگاه ایجاد می کند:
اگر بخواهیم این غیریت و جدایی را باور کنیم مجبور می شویم که یک سری از آیات قراون را جور دیگری غیر از اونچه ظاهرش می فرماید تفسیر کنیم!!!!!!!

مثلا در آیه ی
الله نور السماوات و الارض بگوییم که خدا مقصودش اونچه که فرموده نبوده و منظور چیز دیگری بوده.
یا در مورد
انا الیه راجعون باز بگوییم که منظور این نیست که ما به او باز می گردیم.
یا در مورد یا ایها الانسان انک کادح الی ربک کدحا فملاقیه باید باز تفسیر به رای کنیم و ظاهر قراون را اشتباه بدانیم.

منظور از لقا را باید نظر یا بصر یا رویت معنی کنیم.
خیلی از آیات هستند که با این نظر معنی ظاهری خودشان اشتباه می شود.
در صورتی که من مطمئن هستم که ظاهر قراون هم درست هست و تفسیر به رای نباید شود.
===========================
با توجه به اینکه در جای دیگری از انجمن از شما سوال شده و بنده هم کاری دارم ،
فعلا با اجازه ، یا علی
از هم صحبتی با شما خیلی خوشحالم
نوشته اصلي بوسيله salmaan نمايش نوشته ها
آخه برادر عزیز شما هنوز ثابت نکردی که شرک هست
در ثانی حرف بنده بیشتر مطابق فرمودار ائمه هست که خدا تنها بود و جهان نبود و اون را ایجاد کرد

اگه برنامه بر این باشه که خدا از خودش تراوش کرده باشه و دنیا را ایجاد کرده باشه
پس لم یلد و لم یولد چه میشود
پس تغییر خود خدا چه میشود
به نظر حقیر فرمودار بنده به توحید نزدیک تر هست

نیاز به تفسیر به رای نیست، قراون به شهادت خود قراون نیاز به تفسیر داره در برخی جاها
پس تفسیر معصوم(ع) برای کجاست
برای جایی نیست که آیه متشابه هستند؟



من هم تمام تلاشم حرکت در راستای اون صراط مستقیم ع هست.
خوب اگر امکانش هست بفرمایید که از نظر معصومین ع این آیات چگونه تفسیر می شود؟
اما در مورد لم یلد و لم یولد:
زاییدن چیست؟
زاییدن هنگامی هست که یک غیر از انسانی ( مادری ) ساخته می شود و سپس از او جدا می شود و همتایی می شود مانند او .
نشان به اون نشان که بعدش آمد و فرمود :
ولم یکن له کفو احد
کُف

اما جایی که جدایی و همتایی و غیر بودنی وجود نداشته باشد که دیگر کف وجود ندارد.
کف جایی هست که ما غیر و جدایی داریم.
اگر قطره در دریا باشد و تمام وجودش را از دریا گرفته باشد و به جز دریا چیزی نداشته باشد و سرتاپا فقر محض باشد که دیگر جدایی ای وجود ندارد.
(غیریت در کار نیست که غیرتی بجوشد.)
قطره هر چقدر هم که بزرگ شود ، اصلا شما بگو اون قدر بزرگ شود که مقام خلیفه ی دریا را به او بدهند .

باز فقیر هست .


چرا؟
چون تمام چیزی که دارد از او دارد.
از خودش هیچ ندارد.
و این نهایت فقر هست.
بلکه قطره عین فقر هست .
شما بگو در این دریای بی پایان ، قطره به اندازه ی یک کوه شد .

باز هم شریکی و همتایی برای اون دریای بی پایان نخواهد شد.
چرا؟
چون اولا هر چه دارد از او دارد و ثانیا او درون و بیرونش را پر کرده هست و ثالثا تا رسیدن به او بی نهایت فاصله هست.

( چه این اندازه ی کوهی کوچک هست و او بی اندازه )
ده برابر هم بشود باز بی نهایت فاصله هست.
صد برابر هم بشود باز بی نهایت فاصله هست.
او تا پایان وقت هم بزرگ شود و جلو برود باز بی نهایت فاصله هست.
( حتی اگر کسی بگوید که بر فرض که بی نهایت بزرگ شد و اصلا اندازه ی اون دریای بی پایان شد چه ؟ در این صورت می گوییم دیگر او اون قطره نیست .

او اینک اون دریای بی پایان هست )

============================
دو تا آیه ی قشنگ دیگه :

إِنَّمَا مَثَلُ الْحَیاةِ الدُّنْیا کمَاءٍ أَنزَلْنَاهُ مِنَ السَّماءِ فَاخْتَلَطَ بِهِ نَبَاتُ الاْءَرْضِ مِمَّا یأْکلُ النَّاسُ وَالاْءَنْعَامُ حَتَّی إِذَا أَخَذَتِ الاْءَرْضُ زُخْرُفَهَا وَازَّینَتْ وَظَنَّ أَهْلُهَا أَنَّهُمْ قَادِرُونَ عَلَیهَا أَتَاهَا أَمْرُنَا لَیلاً أَوْ نَهَاراً فَجَعَلْنَاهَا حَصِیداً کأَن لَمْ تَغْنَ بِالاْءَمْسِ

وَ هُوَ الَّذِي‌ فِي‌ السَّمَآءِ إِلَـٰهٌ وَ فِي‌ الَارْضِ إِلَـٰهٌ

50:

نه،
تغییر در ثابت ممکن نیست.

او نه تغییر می کند و نه بزرگ می شود و نه کوچک .

او ، اوست بدون اینکه من و تو و ما و ....

شود.

او اوست بدون اینکه شیء بشود.

بلکه این اشیاء تنها بواسطه ی حدود و مرز های خیالی بوجود می آیند.

مرز خیالی.

(مثل همان مرز خیالی که روی کره ی زمین بین ایران و ترکیه هست و اونها را دو کشور مستقل کرده هست)

اما این مرز های خیالی چطور بوجود می آیند ؟
او فقط به اونها می گوید باش.

همین.
نه ماده ای از غیر می آورد که روی اون صنعت کند.
نه تغییری در خود می آورد.
نه کوچک می شود.
فقط به اونها می گوید باش.

با سخن.

51:

اول اینکه دلیل؟
دوم اینکه فرضاً همه این موجودات خیالی باشند!!!!
شما چی خودت هم خیال هستی که اینها رو درک میکنید؟
دیگه اینکه چه تفاوتی کرد؟
خدا خیالها را بسازد یا موجودات مادی را؟

نوشته اصلي بوسيله mhjhammihan نمايش نوشته ها
منظورتان را از این قسمت آخر متوجه نشدم.
من نمی گویم که این مرز ها و حدودی که بین قطره ها وجود دارد واقعی هست.
اصلا قطره در دریا معنی ندارد.
من می گویم این تنها فرض هست که اونجا یک قطره هست.
دروغ و اشتباه هست.
نمایش هست.
نمود هست.
بود نیست.
کثرتی در اصل وجود ندارد.
این کثرت دروغین هست.
اصل وحدت هست.
و واحد.
و احد.
این کثرات نمود و نمایش هستند و بس.
واقعی نیستند .
مجازی اند.
چیزی غیر از خدا وجود ندارد.
اگر وجود داشته باشد باز هم از وجود هست و از خداست.
والا شما هم به سبک دوستان مادی گرا بحث میکنید
جواب میدهیم تکرار میکنید
لطفاً با دلیل صحبت کنید
شرمنده بنده هیچ علاقه ای به نظریات ندارم، در وادی اعتقادات
بنده یک دلیل آوردم که اعضای یک مجموعه نمیتوانند متمامیز نباشند
یا رد کنید
یا بپذیرد
یا دلیل خودتان را بیاورید

نوشته اصلي بوسيله mhjhammihan نمايش نوشته ها

سوال پرسیدم:
فرمودم آیا غیر بودن .

دوتا بودن را نمی رساند؟
فرمودید که اگر بی همتا باشد نه .



خوب اگر غیری در نظر بگیریم او دومی میشود دیگر .
این دو تا بودن می شود ثنویت.

می شود شرک.
عجب اوضاعی هست
دوست عزیز یک تقسیم بندی داشتیم
موجود یا همتا دارد یا همتا ندارد
وقتی همتا ندارد، چطور غیر او میشود شرک؟
باز رفتید روی پله اول؟
اصلاً بفرما شریک یعنی چه که هر غیر اویی بشود شرک؟
اگر غیر همتای او نباشد، چرا میشود شرک؟

نوشته اصلي بوسيله mhjhammihan نمايش نوشته ها

اگر اون چیزی که داریم در موردش صحبت می کنیم ( چه نور باشد ، چه روح باشد ، چه ماده باشد ) را در نظر بگیریم سه حالت بیشتر برایش متصور نیست.

یا اون چیز خداست .


یا اون چیز هیچ هست.
یا در کنار خداست.



توجه داشته باشید که در این حالت خودش خدایی می شود برای خود.

وقتی ما می گوییم چیزی غیر از خدا وجود دارد و در عین حال هیچ هم نیست.

یعنی چه؟
آیا این به هستقلال در ذات منتهی نمی شود؟
وقتی می گوییم ذاتی وجود دارد غیر از ذات خدا .

خوب این شرک نمی شود؟

شما جوابی می دهید .

ولی سوال من جای دیگری هست.
شما می فرمایید که اگر موجودی بی همتا باشد دومی ای برایش متصور نیست.

خوب قبول .

ولی سوال من اصلا اینجا نیست.

سوال من اینجاست که آیا اونجا چیزی که تصور می کنیم خدا هست یا نه؟
اگر بگوییم نه ، یعنی در اون مکان خدا نباشد .

لازم می آید که در خدا نقص وجود داشته باشد.
شما هم میپذیرید و هم رد میکنید این یعنی تناقض
جواب همان هست انتظار دارید چه بگویم؟
غیر او اگر همتای او نباشد که نیست، شریک او نیست
مخلوق او هست
با واژه مخلوق آشنایی دارید؟

نوشته اصلي بوسيله mhjhammihan نمايش نوشته ها

چطور ممکن هست که خدایی که "
فَأیْنَما تُوَلُّوا فَثَّمَ وَجْهُ اللهِ" هست در جایی نباشد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
اگر چیزی غیر از خدا یافتیم بلاخره جوری شده هست که وجه الله نبوده.
در هر جایی بودن وقتی معنا دارد که جا معنا داشته باشد
و این جا میشود اولین غیر او

نوشته اصلي بوسيله mhjhammihan نمايش نوشته ها

من هم تمام تلاشم حرکت در راستای اون صراط مستقیم ع هست.
خوب اگر امکانش هست بفرمایید که از نظر معصومین ع این آیات چگونه تفسیر می شود؟
اما در مورد لم یلد و لم یولد:
زاییدن چیست؟
زاییدن هنگامی هست که یک غیر از انسانی ( مادری ) ساخته می شود و سپس از او جدا می شود و همتایی می شود مانند او .
نشان به اون نشان که بعدش آمد و فرمود :
ولم یکن له کفو احد
کُف

اما جایی که جدایی و همتایی و غیر بودنی وجود نداشته باشد که دیگر کف وجود ندارد.
کف جایی هست که ما غیر و جدایی داریم.
اگر قطره در دریا باشد و تمام وجودش را از دریا گرفته باشد و به جز دریا چیزی نداشته باشد و سرتاپا فقر محض باشد که دیگر جدایی ای وجود ندارد.
(غیریت در کار نیست که غیرتی بجوشد.)
قطره هر چقدر هم که بزرگ شود ، اصلا شما بگو اون قدر بزرگ شود که مقام خلیفه ی دریا را به او بدهند .

باز فقیر هست .


چرا؟
چون تمام چیزی که دارد از او دارد.
از خودش هیچ ندارد.
و این نهایت فقر هست.
بلکه قطره عین فقر هست .
شما بگو در این دریای بی پایان ، قطره به اندازه ی یک کوه شد .

باز هم شریکی و همتایی برای اون دریای بی پایان نخواهد شد.
چرا؟
چون اولا هر چه دارد از او دارد و ثانیا او درون و بیرونش را پر کرده هست و ثالثا تا رسیدن به او بی نهایت فاصله هست.

( چه این اندازه ی کوهی کوچک هست و او بی اندازه )
ده برابر هم بشود باز بی نهایت فاصله هست.
صد برابر هم بشود باز بی نهایت فاصله هست.
او تا پایان وقت هم بزرگ شود و جلو برود باز بی نهایت فاصله هست.
( حتی اگر کسی بگوید که بر فرض که بی نهایت بزرگ شد و اصلا اندازه ی اون دریای بی پایان شد چه ؟ در این صورت می گوییم دیگر او اون قطره نیست .

او اینک اون دریای بی پایان هست )
تفسیر معصوم نزد معصوم هست
بنده نفرمودم تفسیر معصوم را میدانم
شما میدانید؟

شما جواب همان ایراد منطقی را در مورد قطره و دریا بدهید تا بعد در موردش بحث شود

معصوم را بیابید تا از سرگردانی بیرون بیایید(بیاییم)
نوشته اصلي بوسيله mhjhammihan نمايش نوشته ها
إِنَّمَا مَثَلُ الْحَیاةِ الدُّنْیا کمَاءٍ أَنزَلْنَاهُ مِنَ السَّماءِ فَاخْتَلَطَ بِهِ نَبَاتُ الاْءَرْضِ مِمَّا یأْکلُ النَّاسُ وَالاْءَنْعَامُ حَتَّی إِذَا أَخَذَتِ الاْءَرْضُ زُخْرُفَهَا وَازَّینَتْ وَظَنَّ أَهْلُهَا أَنَّهُمْ قَادِرُونَ عَلَیهَا أَتَاهَا أَمْرُنَا لَیلاً أَوْ نَهَاراً فَجَعَلْنَاهَا حَصِیداً کأَن لَمْ تَغْنَ بِالاْءَمْسِ

وَ هُوَ الَّذِي‌ فِي‌ السَّمَآءِ إِلَـٰهٌ وَ فِي‌ الَارْضِ إِلَـٰهٌ
صحبت از زندگی دنیا در مقابل آخرت هست در آیه اول

در آیه دوم می گوید که خدا هست در همه جا، یعنی خالق هست در همه

بزرگوار خواهشاً مقولات مورد نظر خودتان رو کحه به تاپیک ربطی نداره اینجا مطرح نکنید، ضمناً خلاصه صحبت کنید و از روی منطق و بدون نظریه پردازی

صحبت تاپیک در مورد این هست که «موجود نیازمند به چه چیزی شناسایی میشود»

52:

تاملی در نیستی:

نیستی چیست؟

نیستی نیست.

نیستی نیست ، چون اگر بود ، هستی بود.

پس اونچه هست دو حال دارد.


یا هستی هست و یا نیستی.و یا ترکیب این دو.
و اما موجود مرکب در هستی اش هست و در نیستی اش نیست .
و این موجود مرکب ، به مراتب از خود نیستی ، نیست تر هست.
چرا که نیستی هیچ گاه نیست و ظهور و بروز نخواهد داشت.
ولی این موجود مرکب هست که در بودن محدود خود ، نیستی را نمایش می دهد.

نیستی نیست .
نیستی نیست الا خیالی و توهمی.
که اون هم خودش هست!!!

پس هر چه هست هستی هست.
هستی ای که بوده ، هست و خواهد بود .

تغییری درش نیست و منزه هست از اینکه به صورتی در آید و موجودی شود.

بلکه موجودات و صورت ها می آیند و می روند و او همچنان همان هست که بوده و هست و خواهد بود.
دگران روند و آيند و تو همچنان که هستی

پس در او نمی توان فرمود که چگونه هست و به چه شکل هست و چه صورتی دارد.


چرا که شکل مستلزم نقص هست و حد.


ولی هر شکلی و صورتی که فرض شود از اوست و او با هر صورتی و شخصی و شیئی هست .


او مصوری بی صورت هست و خالقی غیر مخلوق.

جدا هست از مخلوقاتش از این جهت که هیچ چیز با او نیست و
جدا نیست از مخلوقاتش از این جهت که او با همه چیز هست.

کنه فکر متفکرین و غوص غواصین به او نمی رسد ، از اونجهت که مخلوق اویند .

پس هر کس که عمل خوبی از او سر بزند و در جهت خوبی ها و بود ها و باید ها حرکت کند ، این عمل مسلما از اوست.
و ما رمیت اذ رمیت ولکن الله رمی
و هر کس که بدی ای کند ، این عمل از اون خودش هست و به خودش بر می گردد ، چرا که از نیستی هست و به نیستی بر می گردد.

یعنی به این موجود ِ نیست.

علم او بر همه احاطه دارد و همه را وصف می کند ، چرا که هر وصفی محدود کردن هست و هر تعریفی خارج کردن شیء هست از اونچه که نیست و هیچ کس نمی تواند او را وصف کند الا خودش.

الا عبادنا المخلصین.

53:

در مورد اول) دلیل عقلی و نقلی هر دو را خدمتتان عرض کردم.
انا علیه راجعون و ...

+ اگر انسان از خدا نباشد شرک بوجود می آید ...


در مورد دوم) بله ، من از این نظر که من هستم فقط خیالم.
نیست هستم.
ولی از این نظر که هستم ، از خدا هستم و به خدا بر می گردم.



مورد سوم را متوجه نشدم یعنی چه که فرقی ندارد که خدا خیال را بسازد یا اینکه ماده؟

54:

شرمنده ام داداش.
من نمی فهمم یعنی چه؟
منظورتان از اینکه "اعضای یک مجموعه نمیتوانند متمامیز نباشند" چیست؟
می توانید بیشتر توضیح بدهید؟
( ضعف فهم از من هست ، شما بزرگی کنید و توضیح بدهید لطفا )

55:

دلیل نقلیتان ربطی ندارد:
انا الیه راجعون
اگر بنابر معانی شما باشد پس دور شدن ما از خدا هم بی معناست، پس بازگشت به سوی او هم بی معناست
این دلیل اول

بزرگوار، دلیل دوم هم صرفاً تکرار ادعای شماست،
میگیم:
اول از خدا نبودن یعنی چه؟
دوم انسان مخلوق خداست چه شرکی دارد؟ و خدا هم نیست.

نوشته اصلي بوسيله mhjhammihan نمايش نوشته ها

در مورد دوم) بله ، من از این نظر که من هستم فقط خیالم.
نیست هستم.
ولی از این نظر که هستم ، از خدا هستم و به خدا بر می گردم.

؟
عرض شد لطفاً نظریه پردازی بدون دلیل نفرمایید

نوشته اصلي بوسيله mhjhammihan نمايش نوشته ها
مورد سوم را متوجه نشدم یعنی چه که فرقی ندارد که خدا خیال را بسازد یا اینکه ماده؟
خیال چیه؟
ماده چیه؟
وقتی خدا خیال رو میسازه چرا ماده رو نسازه؟
اگه ماده نیست چون غیر از خداست
چرا خیال نباشد چون او هم غیر از خداست؟

56:

عزیز دل
وقتی شما یک عده موجود را بررسی میکنید باید اونها را درون یک مجموعه برنامه بدید
قانون اول در مورد مجموعه ها اینه که اعضای مجموعه باید از هم متمایز باشند
بهتره به منطق مراجعه کنید
فرض کنید نباشند
شما میخواهید جرم تمام موجودات را حساب کنید
جرم اضافی می آورید
چون هم جرم قطره رو حساب کردید
وهم جرم دریا را

57:

اگه دیگه جواب ننوشتم ناراحت نباشید
چون از نظر بنده مابحث شما غیرضروریه
بنده میدانم خدا هست همین کافیه
نیازی به اینها ندارم
ولی اینکه بفهمم موجود نیازمند چیه خیلی مهمه
نه اینکه بفهمم از چه تشکیل شده چیزی که خیال هست و هست ونیست و نیستی هست که هست هست

58:

نوشته اصلي بوسيله salmaan نمايش نوشته ها
دلیل نقلیتان ربطی ندارد:
انا الیه راجعون
اگر بنابر معانی شما باشد پس دور شدن ما از خدا هم بی معناست، پس بازگشت به سوی او هم بی معناست
نه بی معنا نیست.
قطره از این نظر از دریا دور هست که خود را جدا می پندارد وگر نه جدایی ای در کار نیست.
بی معنا نیست.
هم دور بودن اینجا معنی دارد و هم بازگشت.

59:


نوشته اصلي بوسيله salmaan نمايش نوشته ها
عرض شد لطفاً نظریه پردازی بدون دلیل نفرمایید
خوب دلیل ارائه کردم دیگر.
برهان اقامه کردم.
مگر چکار کردم؟
عرض کردم هیچ چیز از هستی و وجود جدا نیست.
اگر باشد نیستی هست.
و نیستی نیست.

این دلیل نیست؟
مورد سوم را متوجه نشدم یعنی چه که فرقی ندارد که خدا خیال را بسازد یا اینکه ماده؟
خیال چیه؟
ماده چیه؟
وقتی خدا خیال رو میسازه چرا ماده رو نسازه؟
اگه ماده نیست چون غیر از خداست
چرا خیال نباشد چون او هم غیر از خداست؟
بله خدا هم ماده رو می سازد و هم خیال را.
منتهای مراتب بنده عرضم این بود که خدا بواسطه ی خیال ماده را می سازد.
بواسطه ی حد و حدود ماده ساخته می شود.
این زندگی دنیایی چکیده ای از زندگی اخروی هست.
این دنیا از اون آخرت ریخته شده هست.
آیه ای ارائه کردم در مورد ریخته شدن زندگی دنیوی از آسمان که شما نظرتان را در خصوص اون نفرمودید.
بنده معتقدم فرای این دنیای محسوس مادی عالم خیال هست و فرای اون عالم وهم و فرای اون عالم عقل و بعد علم مطلق الهی .
و اینطور نیست که اون عالم ها از دنیا بوجود آمده باشند ، بلکه این دنیا از اون عوالم بوجود آمده هست.
یعنی هر چه که هست علم خداست ، که با عقل و وهم و خیال درک می شود و در نهایت با حس.

60:

برای شعرا مثال خوبیه و طبع لطیفی هم باید همچین چیزی رو بگه و چشم زیبابینی
اما منطقی نیست

در منطق میگیم، اگر دریا صرفاً اجتماعی از قطره ها باشه، وقتی میگیم دریا دیگه قطره معنا نداره، وقتی میگیم قطره، دریا معنا نداره

ولی اگه دریا موجودی غیر از اجتماع قطره باشه، اون موقع هم دریا معنا داره و هم قطره!
بگذریم

نوشته اصلي بوسيله mhjhammihan نمايش نوشته ها

خوب این درست .


من این را هم قبول دارم.
ولی موضوع چیز دیگری هست.


منظورتان را متوجه نشدم.
شما می فرمایید که دانستن = توانستن؟؟؟
بله دقیقاً به نظر بنده دانایی محض = توانایی محض

نوشته اصلي بوسيله mhjhammihan نمايش نوشته ها

خوب من این را قبول دارم ولی این دانستنی که داریم اینجا ازش صحبت می کنیم با اون دانستن فرق می کند.
منظور احاطه کامل به جزئیات و کلیات و تمامی مراحل خلقت نیست.
منظور این هست که بدانیم که آیا فلان مورد بوده یا نبوده .

همین.

مثلا اگر من بدانم که فلان مهندس در ساخت بنایش از سنگ هستفاده کرده یا از آهن .

آیا می توانم مثل او بسازم؟
خوب نه .

چون من هزاران مورد مهندسی که او بلد هست را بلد نیستم .


توجه بفرمایید که خودتان با فراخوان اینکه "ما از خدا نیستیم" دارید یک چگونگی و یک دانش ارائه می دهید!
چه فرقی داره
ببینید وقتی شما دانستید مهندس از سنگ هستفاده کرده
در گام بعد خواهید دانست که مهندس از چکش هم هستفاده کرده و ...
مهم نیست الان نمیدانید، میلیاردها سال دیگر خواهید دانست
چیزی رو که نمیشه به هیچ وجه ندانست چیزی هست که هیچ سرنخی ندارد

ضمن اینکه وقتی قبول کردید که انسان غیر از بدنش هست
خب یعنی اینکه خدا من را از بدن نیافریده
بلکه من را با این بدن مانوس ساخته
به جهت آزمون و ....

که شما واردتر هستید

مابقی تغییرات هم همین هست، خدا در هر اون ایجاد میکنه
این میشه نزدیکترین بیان به اینکه خدا فاعل تمام کارها باشه

و مشکل تسلسل در سلسله وقایع مادی از ابتدا هم پیش نمیاد

61:

چرا؟
چرا معنا ندارد؟
( این مثال و کلا مثال زدن نقص دارد ولی از این نظری که داریم به اون اشاره می کنیم اشکالی ندارد )



بله دقیقاً به نظر بنده دانایی محض = توانایی محض


چه فرقی داره
ببینید وقتی شما دانستید مهندس از سنگ هستفاده کرده
در گام بعد خواهید دانست که مهندس از چکش هم هستفاده کرده و ...
مهم نیست الان نمیدانید، میلیاردها سال دیگر خواهید دانست
میلیارد ها سال دیگر را بگذارید دقیق کنم.
میلیارد سال برای کسی هست که چند میلیارد علم و اطلاعات دارد .

مثلا برای مهندسی چهار سال کافی هست.
ولی برای دانستن علمی که بی نهایت هست به نظر شما چند سال وقت نیاز هست؟
آیا چند میلیارد سال دیگر خواهد رسید؟؟؟؟؟؟

ادعا می کنم: اگر انسان اون علم بی پایان را داشته باشد دیگر انسان نیست.


بلکه انسان فقیری هست که مدام بزرگ و بزرگ تر می شود ولی همیشه با اون بی نهایت ، بی نهایت فاصله دارد.




چیزی رو که نمیشه به هیچ وجه ندانست چیزی هست که هیچ سرنخی ندارد
یا اینکه بی پایان هست.
وَمَا قَدَرُواْ ٱللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ
سُبحَانَ اللهِ عَمَّا يَصِفُونَ ألّا عَبَادَ اللهِ المُخلَصِينَ


ضمن اینکه وقتی قبول کردید که انسان غیر از بدنش هست
خب یعنی اینکه خدا من را از بدن نیافریده
بلکه من را با این بدن مانوس ساخته
به جهت آزمون و ....

که شما واردتر هستید

مابقی تغییرات هم همین هست، خدا در هر اون ایجاد میکنه
این میشه نزدیکترین بیان به اینکه خدا فاعل تمام کارها باشه

و مشکل تسلسل در سلسله وقایع مادی از ابتدا هم پیش نمیاد
قبول دارم.
اتفاقا همین هم هست که می گویم انسان هیچ هست.
از هیچ هست و به هیچ بر می گردد.

دقت کنید.
علاوه بر مشکل شرک ، یک مشکل دیگر هم این دیدگاه ایجاد می کند:
اگر بخواهیم این غیریت و جدایی را باور کنیم مجبور می شویم که یک سری از آیات قراون را جور دیگری غیر از اونچه ظاهرش می فرماید تفسیر کنیم!!!!!!!

مثلا در آیه ی
الله نور السماوات و الارض بگوییم که خدا مقصودش اونچه که فرموده نبوده و منظور چیز دیگری بوده.
یا در مورد
انا الیه راجعون باز بگوییم که منظور این نیست که ما به او باز می گردیم.
یا در مورد یا ایها الانسان انک کادح الی ربک کدحا فملاقیه باید باز تفسیر به رای کنیم و ظاهر قراون را اشتباه بدانیم.

منظور از لقا را باید نظر یا بصر یا رویت معنی کنیم.
خیلی از آیات هستند که با این نظر معنی ظاهری خودشان اشتباه می شود.
در صورتی که من مطمئن هستم که ظاهر قراون هم درست هست و تفسیر به رای نباید شود.
===========================
با توجه به اینکه در جای دیگری از انجمن از شما سوال شده و بنده هم کاری دارم ،
فعلا با اجازه ، یا علی
از هم صحبتی با شما خیلی خوشحالم

62:

قبلاً هم توضیح نوشتم، اعضای یک مجموعه باید از هم متمایز باشند
در بررسی مجموعه موجودات اگه دریا همان مجموع قطرات باشه، نمیشه هم دریا باشه و هم قطره چون اعضای مجموعه تمام موجودات از هم متمایز نخواهند بود

نوشته اصلي بوسيله mhjhammihan نمايش نوشته ها
دقت کنید.
علاوه بر مشکل شرک ، یک مشکل دیگر هم این دیدگاه ایجاد می کند:
اگر بخواهیم این غیریت و جدایی را باور کنیم مجبور می شویم که یک سری از آیات قراون را جور دیگری غیر از اونچه ظاهرش می فرماید تفسیر کنیم!!!!!!!

مثلا در آیه ی
الله نور السماوات و الارض بگوییم که خدا مقصودش اونچه که فرموده نبوده و منظور چیز دیگری بوده.
یا در مورد
انا الیه راجعون باز بگوییم که منظور این نیست که ما به او باز می گردیم.
یا در مورد یا ایها الانسان انک کادح الی ربک کدحا فملاقیه باید باز تفسیر به رای کنیم و ظاهر قراون را اشتباه بدانیم.

منظور از لقا را باید نظر یا بصر یا رویت معنی کنیم.
خیلی از آیات هستند که با این نظر معنی ظاهری خودشان اشتباه می شود.
در صورتی که من مطمئن هستم که ظاهر قراون هم درست هست و تفسیر به رای نباید شود.
===========================
با توجه به اینکه در جای دیگری از انجمن از شما سوال شده و بنده هم کاری دارم ،
فعلا با اجازه ، یا علی
از هم صحبتی با شما خیلی خوشحالم
آخه برادر عزیز شما هنوز ثابت نکردی که شرک هست
در ثانی حرف بنده بیشتر مطابق فرمودار ائمه هست که خدا تنها بود و جهان نبود و اون را ایجاد کرد

اگه برنامه بر این باشه که خدا از خودش تراوش کرده باشه و دنیا را ایجاد کرده باشه
پس لم یلد و لم یولد چه میشود
پس تغییر خود خدا چه میشود
به نظر حقیر فرمودار بنده به توحید نزدیک تر هست

نیاز به تفسیر به رای نیست، قراون به شهادت خود قراون نیاز به تفسیر داره در برخی جاها
پس تفسیر معصوم(ع) برای کجاست
برای جایی نیست که آیه متشابه هستند؟

63:

بنده که هر چه فرمودم شما فرمودید درست هست و جای نادرستش را نشان ندادید

به نظر حقیر خدا چون بینیاز هست، بدون نیاز به ماده اولیه ایجاد میکند

شما میگید خدا از خودش ایجاد میکند!
یعنی چی خودش رو تغییر میده؟

64:

برای شعرا مثال خوبیه و طبع لطیفی هم باید همچین چیزی رو بگه و چشم زیبابینی
اما منطقی نیست

در منطق میگیم، اگر دریا صرفاً اجتماعی از قطره ها باشه، وقتی میگیم دریا دیگه قطره معنا نداره، وقتی میگیم قطره، دریا معنا نداره

ولی اگه دریا موجودی غیر از اجتماع قطره باشه، اون موقع هم دریا معنا داره و هم قطره!
چرا؟
چرا معنا ندارد؟
قبلاً هم توضیح نوشتم، اعضای یک مجموعه باید از هم متمایز باشند
در بررسی مجموعه موجودات اگه دریا همان مجموع قطرات باشه، نمیشه هم دریا باشه و هم قطره
چون اعضای مجموعه تمام موجودات از هم متمایز نخواهند بود
منظورتان را از این قسمت آخر متوجه نشدم.
من نمی گویم که این مرز ها و حدودی که بین قطره ها وجود دارد واقعی هست.
اصلا قطره در دریا معنی ندارد.
من می گویم این تنها فرض هست که اونجا یک قطره هست.
دروغ و اشتباه هست.
نمایش هست.
نمود هست.
بود نیست.
کثرتی در اصل وجود ندارد.
این کثرت دروغین هست.
اصل وحدت هست.
و واحد.
و احد.
این کثرات نمود و نمایش هستند و بس.
واقعی نیستند .
مجازی اند.
چیزی غیر از خدا وجود ندارد.
اگر وجود داشته باشد باز هم از وجود هست و از خداست.

سوال پرسیدم:
فرمودم آیا غیر بودن .

دوتا بودن را نمی رساند؟
فرمودید که اگر بی همتا باشد نه .



خوب اگر غیری در نظر بگیریم او دومی میشود دیگر .
این دو تا بودن می شود ثنویت.

می شود شرک.

اگر اون چیزی که داریم در موردش صحبت می کنیم ( چه نور باشد ، چه روح باشد ، چه ماده باشد ) را در نظر بگیریم سه حالت بیشتر برایش متصور نیست.

یا اون چیز خداست .


یا اون چیز هیچ هست.
یا در کنار خداست.



توجه داشته باشید که در این حالت خودش خدایی می شود برای خود.

وقتی ما می گوییم چیزی غیر از خدا وجود دارد و در عین حال هیچ هم نیست.

یعنی چه؟
آیا این به هستقلال در ذات منتهی نمی شود؟
وقتی می گوییم ذاتی وجود دارد غیر از ذات خدا .

خوب این شرک نمی شود؟

شما جوابی می دهید .

ولی سوال من جای دیگری هست.
شما می فرمایید که اگر موجودی بی همتا باشد دومی ای برایش متصور نیست.

خوب قبول .

ولی سوال من اصلا اینجا نیست.

سوال من اینجاست که آیا اونجا چیزی که تصور می کنیم خدا هست یا نه؟
اگر بگوییم نه ، یعنی در اون مکان خدا نباشد .

لازم می آید که در خدا نقص وجود داشته باشد.
چطور ممکن هست که خدایی که "
فَأیْنَما تُوَلُّوا فَثَّمَ وَجْهُ اللهِ" هست در جایی نباشد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
اگر چیزی غیر از خدا یافتیم بلاخره جوری شده هست که وجه الله نبوده.
دقت کنید.
علاوه بر مشکل شرک ، یک مشکل دیگر هم این دیدگاه ایجاد می کند:
اگر بخواهیم این غیریت و جدایی را باور کنیم مجبور می شویم که یک سری از آیات قراون را جور دیگری غیر از اونچه ظاهرش می فرماید تفسیر کنیم!!!!!!!

مثلا در آیه ی
الله نور السماوات و الارض بگوییم که خدا مقصودش اونچه که فرموده نبوده و منظور چیز دیگری بوده.
یا در مورد
انا الیه راجعون باز بگوییم که منظور این نیست که ما به او باز می گردیم.
یا در مورد یا ایها الانسان انک کادح الی ربک کدحا فملاقیه باید باز تفسیر به رای کنیم و ظاهر قراون را اشتباه بدانیم.

منظور از لقا را باید نظر یا بصر یا رویت معنی کنیم.
خیلی از آیات هستند که با این نظر معنی ظاهری خودشان اشتباه می شود.
در صورتی که من مطمئن هستم که ظاهر قراون هم درست هست و تفسیر به رای نباید شود.
===========================
با توجه به اینکه در جای دیگری از انجمن از شما سوال شده و بنده هم کاری دارم ،
فعلا با اجازه ، یا علی
از هم صحبتی با شما خیلی خوشحالم
نوشته اصلي بوسيله salmaan نمايش نوشته ها
آخه برادر عزیز شما هنوز ثابت نکردی که شرک هست
در ثانی حرف بنده بیشتر مطابق فرمودار ائمه هست که خدا تنها بود و جهان نبود و اون را ایجاد کرد

اگه برنامه بر این باشه که خدا از خودش تراوش کرده باشه و دنیا را ایجاد کرده باشه
پس لم یلد و لم یولد چه میشود
پس تغییر خود خدا چه میشود
به نظر حقیر فرمودار بنده به توحید نزدیک تر هست

نیاز به تفسیر به رای نیست، قراون به شهادت خود قراون نیاز به تفسیر داره در برخی جاها
پس تفسیر معصوم(ع) برای کجاست
برای جایی نیست که آیه متشابه هستند؟



من هم تمام تلاشم حرکت در راستای اون صراط مستقیم ع هست.
خوب اگر امکانش هست بفرمایید که از نظر معصومین ع این آیات چگونه تفسیر می شود؟
اما در مورد لم یلد و لم یولد:
زاییدن چیست؟
زاییدن هنگامی هست که یک غیر از انسانی ( مادری ) ساخته می شود و سپس از او جدا می شود و همتایی می شود مانند او .
نشان به اون نشان که بعدش آمد و فرمود :
ولم یکن له کفو احد
کُف

اما جایی که جدایی و همتایی و غیر بودنی وجود نداشته باشد که دیگر کف وجود ندارد.
کف جایی هست که ما غیر و جدایی داریم.
اگر قطره در دریا باشد و تمام وجودش را از دریا گرفته باشد و به جز دریا چیزی نداشته باشد و سرتاپا فقر محض باشد که دیگر جدایی ای وجود ندارد.
(غیریت در کار نیست که غیرتی بجوشد.)
قطره هر چقدر هم که بزرگ شود ، اصلا شما بگو اون قدر بزرگ شود که مقام خلیفه ی دریا را به او بدهند .

باز فقیر هست .


چرا؟
چون تمام چیزی که دارد از او دارد.
از خودش هیچ ندارد.
و این نهایت فقر هست.
بلکه قطره عین فقر هست .
شما بگو در این دریای بی پایان ، قطره به اندازه ی یک کوه شد .

باز هم شریکی و همتایی برای اون دریای بی پایان نخواهد شد.
چرا؟
چون اولا هر چه دارد از او دارد و ثانیا او درون و بیرونش را پر کرده هست و ثالثا تا رسیدن به او بی نهایت فاصله هست.

( چه این اندازه ی کوهی کوچک هست و او بی اندازه )
ده برابر هم بشود باز بی نهایت فاصله هست.
صد برابر هم بشود باز بی نهایت فاصله هست.
او تا پایان وقت هم بزرگ شود و جلو برود باز بی نهایت فاصله هست.
( حتی اگر کسی بگوید که بر فرض که بی نهایت بزرگ شد و اصلا اندازه ی اون دریای بی پایان شد چه ؟ در این صورت می گوییم دیگر او اون قطره نیست .

او اینک اون دریای بی پایان هست )

============================
دو تا آیه ی قشنگ دیگه :

إِنَّمَا مَثَلُ الْحَیاةِ الدُّنْیا کمَاءٍ أَنزَلْنَاهُ مِنَ السَّماءِ فَاخْتَلَطَ بِهِ نَبَاتُ الاْءَرْضِ مِمَّا یأْکلُ النَّاسُ وَالاْءَنْعَامُ حَتَّی إِذَا أَخَذَتِ الاْءَرْضُ زُخْرُفَهَا وَازَّینَتْ وَظَنَّ أَهْلُهَا أَنَّهُمْ قَادِرُونَ عَلَیهَا أَتَاهَا أَمْرُنَا لَیلاً أَوْ نَهَاراً فَجَعَلْنَاهَا حَصِیداً کأَن لَمْ تَغْنَ بِالاْءَمْسِ

وَ هُوَ الَّذِي‌ فِي‌ السَّمَآءِ إِلَـٰهٌ وَ فِي‌ الَارْضِ إِلَـٰهٌ

65:

نه،
تغییر در ثابت ممکن نیست.

او نه تغییر می کند و نه بزرگ می شود و نه کوچک .

او ، اوست بدون اینکه من و تو و ما و ....

شود.

او اوست بدون اینکه شیء بشود.

بلکه این اشیاء تنها بواسطه ی حدود و مرز های خیالی بوجود می آیند.

مرز خیالی.

(مثل همان مرز خیالی که روی کره ی زمین بین ایران و ترکیه هست و اونها را دو کشور مستقل کرده هست)

اما این مرز های خیالی چطور بوجود می آیند ؟
او فقط به اونها می گوید باش.

همین.
نه ماده ای از غیر می آورد که روی اون صنعت کند.
نه تغییری در خود می آورد.
نه کوچک می شود.
فقط به اونها می گوید باش.

با سخن.

66:

اول اینکه دلیل؟
دوم اینکه فرضاً همه این موجودات خیالی باشند!!!!
شما چی خودت هم خیال هستی که اینها رو درک میکنید؟
دیگه اینکه چه تفاوتی کرد؟
خدا خیالها را بسازد یا موجودات مادی را؟

نوشته اصلي بوسيله mhjhammihan نمايش نوشته ها
منظورتان را از این قسمت آخر متوجه نشدم.
من نمی گویم که این مرز ها و حدودی که بین قطره ها وجود دارد واقعی هست.
اصلا قطره در دریا معنی ندارد.
من می گویم این تنها فرض هست که اونجا یک قطره هست.
دروغ و اشتباه هست.
نمایش هست.
نمود هست.
بود نیست.
کثرتی در اصل وجود ندارد.
این کثرت دروغین هست.
اصل وحدت هست.
و واحد.
و احد.
این کثرات نمود و نمایش هستند و بس.
واقعی نیستند .
مجازی اند.
چیزی غیر از خدا وجود ندارد.
اگر وجود داشته باشد باز هم از وجود هست و از خداست.
والا شما هم به سبک دوستان مادی گرا بحث میکنید
جواب میدهیم تکرار میکنید
لطفاً با دلیل صحبت کنید
شرمنده بنده هیچ علاقه ای به نظریات ندارم، در وادی اعتقادات
بنده یک دلیل آوردم که اعضای یک مجموعه نمیتوانند متمامیز نباشند
یا رد کنید
یا بپذیرد
یا دلیل خودتان را بیاورید

نوشته اصلي بوسيله mhjhammihan نمايش نوشته ها

سوال پرسیدم:
فرمودم آیا غیر بودن .

دوتا بودن را نمی رساند؟
فرمودید که اگر بی همتا باشد نه .



خوب اگر غیری در نظر بگیریم او دومی میشود دیگر .
این دو تا بودن می شود ثنویت.

می شود شرک.
عجب اوضاعی هست
دوست عزیز یک تقسیم بندی داشتیم
موجود یا همتا دارد یا همتا ندارد
وقتی همتا ندارد، چطور غیر او میشود شرک؟
باز رفتید روی پله اول؟
اصلاً بفرما شریک یعنی چه که هر غیر اویی بشود شرک؟
اگر غیر همتای او نباشد، چرا میشود شرک؟

نوشته اصلي بوسيله mhjhammihan نمايش نوشته ها

اگر اون چیزی که داریم در موردش صحبت می کنیم ( چه نور باشد ، چه روح باشد ، چه ماده باشد ) را در نظر بگیریم سه حالت بیشتر برایش متصور نیست.

یا اون چیز خداست .


یا اون چیز هیچ هست.
یا در کنار خداست.



توجه داشته باشید که در این حالت خودش خدایی می شود برای خود.

وقتی ما می گوییم چیزی غیر از خدا وجود دارد و در عین حال هیچ هم نیست.

یعنی چه؟
آیا این به هستقلال در ذات منتهی نمی شود؟
وقتی می گوییم ذاتی وجود دارد غیر از ذات خدا .

خوب این شرک نمی شود؟

شما جوابی می دهید .

ولی سوال من جای دیگری هست.
شما می فرمایید که اگر موجودی بی همتا باشد دومی ای برایش متصور نیست.

خوب قبول .

ولی سوال من اصلا اینجا نیست.

سوال من اینجاست که آیا اونجا چیزی که تصور می کنیم خدا هست یا نه؟
اگر بگوییم نه ، یعنی در اون مکان خدا نباشد .

لازم می آید که در خدا نقص وجود داشته باشد.
شما هم میپذیرید و هم رد میکنید این یعنی تناقض
جواب همان هست انتظار دارید چه بگویم؟
غیر او اگر همتای او نباشد که نیست، شریک او نیست
مخلوق او هست
با واژه مخلوق آشنایی دارید؟

نوشته اصلي بوسيله mhjhammihan نمايش نوشته ها

چطور ممکن هست که خدایی که "
فَأیْنَما تُوَلُّوا فَثَّمَ وَجْهُ اللهِ" هست در جایی نباشد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
اگر چیزی غیر از خدا یافتیم بلاخره جوری شده هست که وجه الله نبوده.
در هر جایی بودن وقتی معنا دارد که جا معنا داشته باشد
و این جا میشود اولین غیر او

نوشته اصلي بوسيله mhjhammihan نمايش نوشته ها

من هم تمام تلاشم حرکت در راستای اون صراط مستقیم ع هست.
خوب اگر امکانش هست بفرمایید که از نظر معصومین ع این آیات چگونه تفسیر می شود؟
اما در مورد لم یلد و لم یولد:
زاییدن چیست؟
زاییدن هنگامی هست که یک غیر از انسانی ( مادری ) ساخته می شود و سپس از او جدا می شود و همتایی می شود مانند او .
نشان به اون نشان که بعدش آمد و فرمود :
ولم یکن له کفو احد
کُف

اما جایی که جدایی و همتایی و غیر بودنی وجود نداشته باشد که دیگر کف وجود ندارد.
کف جایی هست که ما غیر و جدایی داریم.
اگر قطره در دریا باشد و تمام وجودش را از دریا گرفته باشد و به جز دریا چیزی نداشته باشد و سرتاپا فقر محض باشد که دیگر جدایی ای وجود ندارد.
(غیریت در کار نیست که غیرتی بجوشد.)
قطره هر چقدر هم که بزرگ شود ، اصلا شما بگو اون قدر بزرگ شود که مقام خلیفه ی دریا را به او بدهند .

باز فقیر هست .


چرا؟
چون تمام چیزی که دارد از او دارد.
از خودش هیچ ندارد.
و این نهایت فقر هست.
بلکه قطره عین فقر هست .
شما بگو در این دریای بی پایان ، قطره به اندازه ی یک کوه شد .

باز هم شریکی و همتایی برای اون دریای بی پایان نخواهد شد.
چرا؟
چون اولا هر چه دارد از او دارد و ثانیا او درون و بیرونش را پر کرده هست و ثالثا تا رسیدن به او بی نهایت فاصله هست.

( چه این اندازه ی کوهی کوچک هست و او بی اندازه )
ده برابر هم بشود باز بی نهایت فاصله هست.
صد برابر هم بشود باز بی نهایت فاصله هست.
او تا پایان وقت هم بزرگ شود و جلو برود باز بی نهایت فاصله هست.
( حتی اگر کسی بگوید که بر فرض که بی نهایت بزرگ شد و اصلا اندازه ی اون دریای بی پایان شد چه ؟ در این صورت می گوییم دیگر او اون قطره نیست .

او اینک اون دریای بی پایان هست )
تفسیر معصوم نزد معصوم هست
بنده نفرمودم تفسیر معصوم را میدانم
شما میدانید؟

شما جواب همان ایراد منطقی را در مورد قطره و دریا بدهید تا بعد در موردش بحث شود

معصوم را بیابید تا از سرگردانی بیرون بیایید(بیاییم)
نوشته اصلي بوسيله mhjhammihan نمايش نوشته ها
إِنَّمَا مَثَلُ الْحَیاةِ الدُّنْیا کمَاءٍ أَنزَلْنَاهُ مِنَ السَّماءِ فَاخْتَلَطَ بِهِ نَبَاتُ الاْءَرْضِ مِمَّا یأْکلُ النَّاسُ وَالاْءَنْعَامُ حَتَّی إِذَا أَخَذَتِ الاْءَرْضُ زُخْرُفَهَا وَازَّینَتْ وَظَنَّ أَهْلُهَا أَنَّهُمْ قَادِرُونَ عَلَیهَا أَتَاهَا أَمْرُنَا لَیلاً أَوْ نَهَاراً فَجَعَلْنَاهَا حَصِیداً کأَن لَمْ تَغْنَ بِالاْءَمْسِ

وَ هُوَ الَّذِي‌ فِي‌ السَّمَآءِ إِلَـٰهٌ وَ فِي‌ الَارْضِ إِلَـٰهٌ
صحبت از زندگی دنیا در مقابل آخرت هست در آیه اول

در آیه دوم می گوید که خدا هست در همه جا، یعنی خالق هست در همه

بزرگوار خواهشاً مقولات مورد نظر خودتان رو کحه به تاپیک ربطی نداره اینجا مطرح نکنید، ضمناً خلاصه صحبت کنید و از روی منطق و بدون نظریه پردازی

صحبت تاپیک در مورد این هست که «موجود نیازمند به چه چیزی شناسایی میشود»

67:

تاملی در نیستی:

نیستی چیست؟

نیستی نیست.

نیستی نیست ، چون اگر بود ، هستی بود.

پس اونچه هست دو حال دارد.


یا هستی هست و یا نیستی.و یا ترکیب این دو.
و اما موجود مرکب در هستی اش هست و در نیستی اش نیست .
و این موجود مرکب ، به مراتب از خود نیستی ، نیست تر هست.
چرا که نیستی هیچ گاه نیست و ظهور و بروز نخواهد داشت.
ولی این موجود مرکب هست که در بودن محدود خود ، نیستی را نمایش می دهد.

نیستی نیست .
نیستی نیست الا خیالی و توهمی.
که اون هم خودش هست!!!

پس هر چه هست هستی هست.
هستی ای که بوده ، هست و خواهد بود .

تغییری درش نیست و منزه هست از اینکه به صورتی در آید و موجودی شود.

بلکه موجودات و صورت ها می آیند و می روند و او همچنان همان هست که بوده و هست و خواهد بود.
دگران روند و آيند و تو همچنان که هستی

پس در او نمی توان فرمود که چگونه هست و به چه شکل هست و چه صورتی دارد.


چرا که شکل مستلزم نقص هست و حد.


ولی هر شکلی و صورتی که فرض شود از اوست و او با هر صورتی و شخصی و شیئی هست .


او مصوری بی صورت هست و خالقی غیر مخلوق.

جدا هست از مخلوقاتش از این جهت که هیچ چیز با او نیست و
جدا نیست از مخلوقاتش از این جهت که او با همه چیز هست.

کنه فکر متفکرین و غوص غواصین به او نمی رسد ، از اونجهت که مخلوق اویند .

پس هر کس که عمل خوبی از او سر بزند و در جهت خوبی ها و بود ها و باید ها حرکت کند ، این عمل مسلما از اوست.
و ما رمیت اذ رمیت ولکن الله رمی
و هر کس که بدی ای کند ، این عمل از اون خودش هست و به خودش بر می گردد ، چرا که از نیستی هست و به نیستی بر می گردد.

یعنی به این موجود ِ نیست.

علم او بر همه احاطه دارد و همه را وصف می کند ، چرا که هر وصفی محدود کردن هست و هر تعریفی خارج کردن شیء هست از اونچه که نیست و هیچ کس نمی تواند او را وصف کند الا خودش.

الا عبادنا المخلصین.

68:

در مورد اول) دلیل عقلی و نقلی هر دو را خدمتتان عرض کردم.
انا علیه راجعون و ...

+ اگر انسان از خدا نباشد شرک بوجود می آید ...


در مورد دوم) بله ، من از این نظر که من هستم فقط خیالم.
نیست هستم.
ولی از این نظر که هستم ، از خدا هستم و به خدا بر می گردم.



مورد سوم را متوجه نشدم یعنی چه که فرقی ندارد که خدا خیال را بسازد یا اینکه ماده؟

69:

شرمنده ام داداش.
من نمی فهمم یعنی چه؟
منظورتان از اینکه "اعضای یک مجموعه نمیتوانند متمامیز نباشند" چیست؟
می توانید بیشتر توضیح بدهید؟
( ضعف فهم از من هست ، شما بزرگی کنید و توضیح بدهید لطفا )

70:

دلیل نقلیتان ربطی ندارد:
انا الیه راجعون
اگر بنابر معانی شما باشد پس دور شدن ما از خدا هم بی معناست، پس بازگشت به سوی او هم بی معناست
این دلیل اول

بزرگوار، دلیل دوم هم صرفاً تکرار ادعای شماست،
میگیم:
اول از خدا نبودن یعنی چه؟
دوم انسان مخلوق خداست چه شرکی دارد؟ و خدا هم نیست.

نوشته اصلي بوسيله mhjhammihan نمايش نوشته ها

در مورد دوم) بله ، من از این نظر که من هستم فقط خیالم.
نیست هستم.
ولی از این نظر که هستم ، از خدا هستم و به خدا بر می گردم.

؟
عرض شد لطفاً نظریه پردازی بدون دلیل نفرمایید

نوشته اصلي بوسيله mhjhammihan نمايش نوشته ها
مورد سوم را متوجه نشدم یعنی چه که فرقی ندارد که خدا خیال را بسازد یا اینکه ماده؟
خیال چیه؟
ماده چیه؟
وقتی خدا خیال رو میسازه چرا ماده رو نسازه؟
اگه ماده نیست چون غیر از خداست
چرا خیال نباشد چون او هم غیر از خداست؟

71:

عزیز دل
وقتی شما یک عده موجود را بررسی میکنید باید اونها را درون یک مجموعه برنامه بدید
قانون اول در مورد مجموعه ها اینه که اعضای مجموعه باید از هم متمایز باشند
بهتره به منطق مراجعه کنید
فرض کنید نباشند
شما میخواهید جرم تمام موجودات را حساب کنید
جرم اضافی می آورید
چون هم جرم قطره رو حساب کردید
وهم جرم دریا را

72:

اگه دیگه جواب ننوشتم ناراحت نباشید
چون از نظر بنده مابحث شما غیرضروریه
بنده میدانم خدا هست همین کافیه
نیازی به اینها ندارم
ولی اینکه بفهمم موجود نیازمند چیه خیلی مهمه
نه اینکه بفهمم از چه تشکیل شده چیزی که خیال هست و هست ونیست و نیستی هست که هست هست

73:

نوشته اصلي بوسيله salmaan نمايش نوشته ها
دلیل نقلیتان ربطی ندارد:
انا الیه راجعون
اگر بنابر معانی شما باشد پس دور شدن ما از خدا هم بی معناست، پس بازگشت به سوی او هم بی معناست
نه بی معنا نیست.
قطره از این نظر از دریا دور هست که خود را جدا می پندارد وگر نه جدایی ای در کار نیست.
بی معنا نیست.
هم دور بودن اینجا معنی دارد و هم بازگشت.

74:


نوشته اصلي بوسيله salmaan نمايش نوشته ها
عرض شد لطفاً نظریه پردازی بدون دلیل نفرمایید
خوب دلیل ارائه کردم دیگر.
برهان اقامه کردم.
مگر چکار کردم؟
عرض کردم هیچ چیز از هستی و وجود جدا نیست.
اگر باشد نیستی هست.
و نیستی نیست.

این دلیل نیست؟
مورد سوم را متوجه نشدم یعنی چه که فرقی ندارد که خدا خیال را بسازد یا اینکه ماده؟
خیال چیه؟
ماده چیه؟
وقتی خدا خیال رو میسازه چرا ماده رو نسازه؟
اگه ماده نیست چون غیر از خداست
چرا خیال نباشد چون او هم غیر از خداست؟
بله خدا هم ماده رو می سازد و هم خیال را.
منتهای مراتب بنده عرضم این بود که خدا بواسطه ی خیال ماده را می سازد.
بواسطه ی حد و حدود ماده ساخته می شود.
این زندگی دنیایی چکیده ای از زندگی اخروی هست.
این دنیا از اون آخرت ریخته شده هست.
آیه ای ارائه کردم در مورد ریخته شدن زندگی دنیوی از آسمان که شما نظرتان را در خصوص اون نفرمودید.
بنده معتقدم فرای این دنیای محسوس مادی عالم خیال هست و فرای اون عالم وهم و فرای اون عالم عقل و بعد علم مطلق الهی .
و اینطور نیست که اون عالم ها از دنیا بوجود آمده باشند ، بلکه این دنیا از اون عوالم بوجود آمده هست.
یعنی هر چه که هست علم خداست ، که با عقل و وهم و خیال درک می شود و در نهایت با حس.

75:

خوب یک مقدار سطح حرفتان بالا بود ، این قسمت جرم را متوجه نشدم.
اما در مورد اینکه فرمودید "اعضای مجموعه باید از هم متمایز باشند" خوب اعضای مجموعه از هم جدا هستند ، بواسطه ی مرزهایی که بین اونها هست .

این را من قبول دارم .

ولی نمی فهمم ایراد شما به عرض من کجاست؟
اعضاء جدا هستند به واسطه ی مرز هایشان دیگر.
مرز هم همانطور که فرمودم مثل مرز بین دو کشور فقط خیالی هست .


دقیقا به همان اندازه که مرز بین دو کشور در عالم طبیعت وجود ندارد ، مرز بین اعضای مجموعه هم وجود ندارد.

شاید الان متوجه شده باشم که شما منظورتان از جرم چیست؟
بنده که عرض نکردم کل دریا در یک قطره هست.


من فقط فرمودم قطره یک نمود و یک مرز غیر واقعی هست از دریا.
نه تمام دریا در این قطره هست و نه قطره جرم تمام دریا را دارد.
بلکه به اندازه ی ظرفیت خودش از دریا متنعم هست.

برد آب زین بحر فیروزه ای به گنجایش خویش هر کوزه ای

76:

به نظر من نیاز واقعی و نهایت فقر ، اون نیازی هست که موجود ، موجودیت خودش را نیاز داشته باشد.
جنسش را ، فصلش را ، وجودش را ، ماهیتش را ....
این منتهای نیاز هست.


اگر پاسخم را ننوشتید ناراحت می شوم از این بابت که هم صحبتی با عزیزی مثل شما را از دست می دهم .
ثانیا اینکه اگر در اشتباه باشم ، موقعيت درآمدن از اشتباه را از دست می دهم.


من بچه های انجمن را خیلی دوست دارم ، حتی اونهایی که مادی گرا هستند ، حتی اونها که متعصب هستند.
ولی شما را با بچه های متدین را که در راه مستقیم گام بر می داریم بیشتر دوست دارم.
امیدوارم که در راه راست قدم بر داریم.


راستی هم من و هم شما هستنادمان به آیات و روایات هست .
فکر کنم اگر بگردیم و مورد اختلاف را در روایات پیدا کنیم این اختلاف بر طرف می شود.


یا علی

77:

با اجازه ، چون وقت نشد این قسمت از نوشته تان را ببینم ، نظرم را در مورد این قسمت بدهم.
( شما یک جورهایی فرمودید که تمامش کنم ولی من با پررویی هر چه تمام دارم کشش می دهم ، شرمنده ، ولی به نظرم خیلی مهم هست و نمی توانم تمامش کنم ، هر چند که از نظر وقتی واقعا مشغولم )

راستش را بخواهید من خودم از تکرار متنفرم .

حتما درست متوجه نشدم که دارم تکرار می کنم ، شاید باید از اول یک مرور بکنم.

که حتما این کار را می کنم.

عجب اوضاعی هست
دوست عزیز یک تقسیم بندی داشتیم
موجود یا همتا دارد یا همتا ندارد
وقتی همتا ندارد، چطور غیر او میشود شرک؟
باز رفتید روی پله اول؟
اصلاً بفرما شریک یعنی چه که هر غیر اویی بشود شرک؟
اگر غیر همتای او نباشد، چرا میشود شرک؟
پس شما غیر بودن را شرک نمی دانید؟؟؟؟؟

خوب به نظر من هر غیر بودنی شرک هست.

چرا؟
چون هنگامی که به معنی غیریت و جدایی و دوتا بودن نگاه می کنیم و دقیق می شویم می بینیم که :
دو تا چیز وقتی از هم جدا هستند که بین اونها مرزی وجود داشته باشد.
یعنی چه؟
یعنی من و شما اگر از هم متمایز و جدا هستیم به این معنی هست که من اینجا هستم و شما اونجا.
من در اونجایی که شما هستید نیستم و شما در اونجایی که من هستم نیستید.
من شما نیستم و شما هم من نیستید.
شما خارج از من هستید و من خارج از شما .
ولی در مورد خدا و ما.

آیا می توان فرمود که خدا اینجا که من هستم نیست؟
خدا اونچه که من هستم نیست؟
خدا من نیست؟

نه.
چرا؟
چون اگر خدا من نباشد ، اگر خدا اینجا نباشد ، اگر خدا فلان چیز نباشد .

باعث می شود که خدا نقص داشته باشد.
جایی هست که خدا نیست.
منی هست که خدا نیست.
بودنی هست که خدا نیست.
هستی ای هست که خدا نیست.
موجودی هست که خدا نیست.
این اولین اشکال به دوییت و غیریت و جدایی هست که برای خدا پیش می آید.
خدایی که در جایی حضور ندارد نقص دارد.
چیزی هست که خدا اون را ندارد.
هستی ای هست که خدا از داشتن اون عجز دارد.
دارایی ای هست که خدا نسبت به داشتن اون فقر دارد.

این عجز و ناتوانی و فقر ، مرز می آورد.
چطور ؟

اینطور که مرز فاصله و حد بین دو چیز مجزا و جدا هست.
یعنی تو از اینجا بیشتر نمی توانی باشی و من هم از این حد بیشتر نمی توانم باشم.

این محدودیت باعث می شود که موجودی که خدا نیست و از خدا هم نیست هستقلال ذات داشته باشد.
یعنی چه ؟
یعنی اینکه ذاتش از خدا نیامده و در بودن خودش به خدا نیازی نداشته هست.
آیا اون وقتی که می خواسته باشد از خدا اجازه گرفته؟ نه .

به "کن" خدا احتیاجی نداشته و بوده .

خوب در اینجا کن فیکون هم دچار مشکل می شود ولی مشکل پايه ی شرکت هست که به اون را شرح می دهم:

این موجود که در کنار خداست و خدا هم نیست لازم هست ازلی باشد.

چرا که خدا اون را نیافریده و نیز از قبل بوده.

(دقیقا می شود همان قول ماتریالیست ها که ماده ازلی و ابدی هست!!!)

مفهوم ازلی بودن دقیقا مساوی واجب الوجود بودن هم هست.چرا که اونچه که در بودن و در وجود نیاز به غیر ندارد واجب الوجود هست.

باز هم وقتی جلوتر می رویم می بینیم این موجودی که در کنار خدا تصور کرده ایم علاوه بر اینکه در ذات واجب الوجود هست ، ازلی هست و از خدا جداست دارای صفات دیگری نیز هست:

او قدرتی دارد که از خدا نیست و از خدا گرفته نشده .

علمی دارد که از خدا نیست و از خدا گرفته نشده.

و از همه بدتر او وجودی دارد که از خدا نیست.

خدا در پدید آوردن اون نقشی نداشته.

در بودن مستقل از خداست.

خوب اگر هم این موجود مستقل از خداست و هم اینکه مخلوق خداست ، اینجا باید دقت شود که علت و ریشه ی این موجود دو جاست: 1- خدایی که اون را تغییر می دهد 2-ماده ای که از اون آفریده می شود.

خوب این اگر شرک نیست پس چیست؟

===========================
این مسئله خیلی اشکال و ایراد دارد.

باز مشکلی که وجود دارد این هست که اگر این موجود از خدا جداست خدا چطور به اون راه دارد و اون را تغییر می دهد؟
توجه کنید که من اگر دست مادی/بدنی نداشته باشم نمی توانم اشیاء را تکان بدهم و بر اونها تغییر ایجاد کنم.
خدا اگر هیچ ربطی و هیچ تماسی با این دنیا ندارد و از اینجا جداست ، پس چطور این جهان را ایجاد می کند؟ چطور صورت دهی می کند؟ چطور تغییر می دهد؟

من اگز در این دنیا نباشم نمی توانم این دنیا را تغییر دهم.
خدا چطور وقتی در این دنیا نیست می تواند این دنیا را تغییر دهد؟
===================================
یک موضوعی :
من همیشه برای ماتریالیست ها ناراحتم .

برای اینکه اگر به حرف خودشان خوب فکر نمايند راهی به جز افسردگی و نا امیدی ندارند.
چرا؟
چون فکر می نمايند که از ماده آفریده شده اند ، یک مشت ماده هستند و سپس مرگ هم به همان بر می گردند.
اگر خوب نگاه نمايند می بینند که دیگر این زندگی هیچ ارزشی ندارد.
می خواهند زندگی نمايند که چه؟
به چه می خواهند برسند؟
هدفشان از زندگی چیست؟
وقتی
إِلَی اللَّهِ الْمَصِیرُ نباشد ، زندگی به چه دردی می خورد؟
وقتی خودشان را یک ماشین بی روح و بی اراده می دانند ، دیگر اون چه زندگی ای هست؟
وقتی خودشان را یک حیوان غریضی که از تصادف بوجود آمده می دانند ، دیگر چه لذتی قلب اونها را پر خواهد کرد؟


الان برای این نظریه ای که شما ارائه دادید هم تا حدودی همین موضوع صادق هست.
اگر خدا عالم خودش را دارد و ما هم عالم خودمان را داریم و هیچ گاه ما به خدا راه نداریم و همیشه همین هستیم که هستیم.
دیگر زندگی به چه درد می خورد؟
اخلاق ، فلسفه ، زندگی ...

اینها برای چیست؟
دو روز زندگی کنیم و بعد فنا شویم و بعد برویم بهشت که چه؟
عشق بازی با خدایی که دور از انسان هست و انسان به او هیچ راهی ندارد به چه دردی می خورد؟ عشق برای وصال هست.

اگر در دوری هم باشد برای وصال هست.


اگر خدا موطن انسان نباشد انسان به چه برگردد؟
گیرم که تا ابد در بهشت بودیم.

که چه؟
بعضی ها راضی و قانع هستند و به گوشه ای از این دنیا رضایت می دهند و برای اون تلاش می نمايند.
بعضی ها به بهشت راضی هستند و بیشتر از اون نمی روند.
ولی من خیلی زیاده طلب هستم.

با کم قانع نمی شوم.

اگر کل زمین و آسمان را به من بدهند باز هم ناراضی و زیاده خواه هستم ، تنها چیزی که من را راضی می کند اوست.
همانی که فرموده:

یابن آدم خلقت الاشیاء لأجلک و خلقتک لأجلی
همانی که فرموده:

من علیّ دیته فانا دیته

78:

کلی مطلب نوشتم به این تیکه رسیدم بیخیال شدم

شما برو یه نگاهی به نظریه مجموعه ها بنداز
ببین قطره و دریا از هم متمایز هستند یا نه!

79:

این خصلت خوبی نیست عزیز
ما داریم بحث مشترک انجام میدیم
حالا که اینطور شد ادامه بده

80:

اگه کمی فشار به مغزت بیاری
متوجه میشی که مرز بین دو موجود همتا وجود داره
نه بین موجود بی همتا و موجود دیگر

81:

شما مشکلت اینه که همه چیز رو در قوه تصورت جا دادای
میگی مرز و حواست نیست که مرز روی یک صفحه ای معنا پیدا میکنه که درون و برونش یکی هستند ولی به صورت تخیلی مرزی رسم شده
مثل دایره هایی که در یه تاپیک کشیده بودی
و این هم یعنی اینکه درون و برون یکی هستند
درون و برون مثل هم هستند
درصورتیکه موجود بی همتا مثل چیزی نیست تا در درون یا برون چیزی باشه
موجودی هست که به وصف نیاید
همراه با هر موجودی هست اما معیتش به گونه ای نیست که ایجاد مرز کنه
چرا که همتا نداره
درک اینها تصوری نیست بلکه کلامی هست
منطقی هست

82:

مرز فقط روی کاغذ هست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
اون مرزی که بین ایران و همسایه اش هست روی کاغذ هست؟
اون مرزی که بین من و شماست روی کاغذ هست؟ یا اینکه واقعا من و شما از هم متمایز هستیم و جداییم و مرز بندی بین من و شماست؟
حد و نقص چه ؟ اینها هم روی کاغذ هستند؟

دلیل شما چیست که مرز در خارج وجود ندارد و فقط روی کاغذ هست؟
-------------------------------------
ببینید من این حرف ها را از خودم نمی بافم .

( فرضیه شخصی نیست )
شما الان ما را و یا بیشتر از اون کل جهان را از خدا خالی می دانید.
درست هست یا نه؟
خوب اون کسی که هم من قبولش دارم و هم شما می فرماید:

و من حده فقد عده، و من قال فيم فقد ضمنه، و من قال علام فقد أخلى منه

83:

داداش جان ،
باور بفرمایید که من این حرف هایی که می زنم از سر لجبازی و یا تعصب و خیره سری نیست.
باور کنید که از آیت الله هایی شنیدم که اون ها هم از خودشان حرف نمی زنند.

شما می فرمایید که انسان و خدا از هم جدا هستند.

و می فرمایید که ائمه را قبول دارید.
خوب خود ائمه مگه نفرمودند:
با همه چیز هست، نه اینکه همنشین اونان باشد؛ و با همه چیز فرق دارد نه اینکه از اونان جدا و بیگانه باشد.

مگر نفرمود لا بمفارقه؟ خوب شما چرا می فرمایید مفارقه؟

مَعَ کُلِّ شَیْ‏ءٍ لَا بِمُقَارَنَةٍ وَ غَیْرُ کُلِّ شَیْ‏ءٍ لَا بِمُزَایَلَةٍ

84:

بسم الله الرحمن الرحیم
با سلام

ببین عزیز برادر
از نظر بنده حرفهای شما نادرسته
از نظر شما حرفهای بنده
لذا به همین خاطر دوست ندارم وقتی در مورد وجود خدا توافق داریم روی این بحثها متمرکز بشیم

اما عجالتاً شما منظور را درک نکردید

عزیز برادر شما اونچه در مورد «مرز» میدانید را از موجودات دارای همتا درک کرده اید
اگر اینطور نیست یک مثال بفرمایید
وقتی به وادی موجود یکتا رسیدید همه اونها را دور بیندازید

اون مثال بود برای شما آوردم، من و شما(بدن من و شما) هم در یک زمینه مادی برنامه داریم، وبین مان مرزهایی از جنس ماده هست
این هم به این دلیل هست که ما همتا داریم، یکتا نیستیم

بعد شما میای میگی دلیل شما چیه مرز فقط در خارج هست روی کاغذ نیست!!!!

نوشته اصلي بوسيله mhjhammihan نمايش نوشته ها

ببینید من این حرف ها را از خودم نمی بافم .

( فرضیه شخصی نیست )
شما الان ما را و یا بیشتر از اون کل جهان را از خدا خالی می دانید.
درست هست یا نه؟
خوب اون کسی که هم من قبولش دارم و هم شما می فرماید:

و من حده فقد عده، و من قال فيم فقد ضمنه، و من قال علام فقد أخلى منه
خالی میدانید چیه
حرف در دهان بنده نگذارید
وصف خالی یا پر بودن مال موجودی هست که مکاندار باشه
وقتی خدا مکاندار نیست این وصفها برای او اشتباهه
اتفاقاً مشکل بنده با شما این هست که از خودتان حرف نمیزنید

به نظر بنده اگه کسی هم همچین حرفی زده شما حرفش رو کامل نگرفتی یا خود اون شخص کامل مطلب رو از هستادش نگرفته یا خود هستاد اشتباه کرده(با احترام)

شما مشکلت همان تصور است، گیر کردید در وادی تصور
میگن موجود فقط و فقط این دنیای سه بعدی به ذهنت خطور میکنه
نمیتوانید به لحاظ منطقی موجود را از مکان جدا کنید،

نوشته اصلي بوسيله mhjhammihan نمايش نوشته ها
خوب اون کسی که هم من قبولش دارم و هم شما می فرماید: و من حده فقد عده، و من قال فيم فقد ضمنه، و من قال علام فقد أخلى منه
الان بنده از همین حضرات معصومین(ع) روایت بیارم که خدا شی ای هست غیر از اشیای دیگر شما میگی روایت سند دارد یا نه
پس بهتره به کلام حضرات هستدلال نفرمایید
که حرف بنده بیشتر توحیدی هست تا شما
حضرت فرموده کسی که او را محدود کرد
بنده او را محدود کردم به چه؟

«و كسى كه او را نشناسد،به سوى او اشاره مى‏كند،و هر كس به سايشانش اشاره كند،برايش حدى تعيين كرده،و اون كه او را محدود بداند،وى را به شمارش آورده،و اون كس‏كه بگايشاند خدا در كجا هست؟وى را در ضمن چيزى تصور كرده،و هر كس بپرسد بر روى‏چه برنامه دارد؟جائى را از او خالى دانسته،همواره بوده هست و از چيزى به وجود نيامده،و وجودى هست كه سابقه عدم براى او نيست،با همه چيز هست اما نه اينكه قرين اون باشد،[7]و مغاير با همه چيز هست، اما نه اينكه از اون بيگانه و جدا باشد. »

شما سروته کلام را زدید
ببین عزیز حضرت میگه کسی که خدا را نشناسد به او اشاره میکند و این اشاره او را محدود میکند، یعنی با اشاره ای که میکنه خدا رو به موجود دیگه ای تشبیه کرده
دقیقاً عین کاری که شما میکنی
شما در موضع خدا(موجود واحد) از خصوصیات موجود مشابه(مرز) هستفاده میکنی
و همین موجب میشه که اون رو هم شان یک مخلوق برنامه بدی و محدودش کنی

دو جمله ای که بولد کردم بیشتر با حرف بنده سازگار هست تا شما
بنده میگم خدا برای حضور داشتن نیاز به مکان ندارد لذا در هر مکانی هست
نیاز به کالبد ندارد لذا در کنار هر کالبدی هست، یا در هر کالبدی قدرت تصرف دارد
اما این کنار بودنش از نوع همسایگی نیست(مثل هم مرزی شما!! خواهشاً دقت کنید)
غیر از اشیا هست، اما این غیر بودنش ایجاد فاصله نمیکنه(مثل هم مرزی شما!! خواهشاً دقت کنید)
نپرسید مثل چه هست، چون یکتاست،
همجوار بودنش با اشیا و غیربودنش با اشیا از نوع همجواری و غیر بودن معمول نیست
چون یکتاست

درمورد خالی بودن هم حضرت میگه اگه کسی بگه روی چه چیزی هست، مثل شما که میگی انسان هست! او را از جای دیگر خالی دانسته
بنده چنین برداشت کردم که اگر کسی خدا را محدود به مکان خاصی بکند، جاهای دیگر را لاجرم از او خالی دانسته، خدا وقتی در هر مکانی هست، که مکاندار نباشه، وقتی در هر وقتی هست که وقتدار نباشه، آزاد از مکان و وقت هست
حالا این به این معناست که خدا عین مکان و وقت هست؟!!!!

کلام دیگه کم میاره، ما چون موجودات مکان دارد و وقتداریم همه چیز رو در قالب مکان و وقت درک میکنیم، به این منظور میگیم خدا در همه جا هست، درصورتیکه خدا نیاز به جا نداره

ضمن اینکه مثال روح و بدون را زدم شما پذیرفتید و نپذیرفتید!
این مثال ناقصه(ولی تنها مثالی هست که بزرگان آورده اند، بنده دوست داشتم بدون مثال بحث کنیم ولی گویا فایده نداره)

روح انسان آیا همان بدن انسان هست؟
خیر
ولی در تمام بدن انسان حضور دارد


خدا آیا همان همه موجودات دیگر هست؟
خیر
اما در تمام اونها حضور و تصرف دارد
نوشته اصلي بوسيله mhjhammihan نمايش نوشته ها
داداش جان ،
باور بفرمایید که من این حرف هایی که می زنم از سر لجبازی و یا تعصب و خیره سری نیست.
باور کنید که از آیت الله هایی شنیدم که اون ها هم از خودشان حرف نمی زنند.

شما می فرمایید که انسان و خدا از هم جدا هستند.

و می فرمایید که ائمه را قبول دارید.
خوب خود ائمه مگه نفرمودند:
با همه چیز هست، نه اینکه همنشین اونان باشد؛ و با همه چیز فرق دارد نه اینکه از اونان جدا و بیگانه باشد.

مگر نفرمود لا بمفارقه؟ خوب شما چرا می فرمایید مفارقه؟

مَعَ کُلِّ شَیْ‏ءٍ لَا بِمُقَارَنَةٍ وَ غَیْرُ کُلِّ شَیْ‏ءٍ لَا بِمُزَایَلَةٍ
باز حرف در دهان بنده گذاشتید
بنده میگم خدا غیر از انسان هست و غیر از دیگر موجودات
اما این غیر بودن مثل غیر بودن من و شما نیست، چون من و شما شبیه هم هستیم
همراه با هر چیزی هست
و این همراه بودنش مثل دو تا همسایه و همجوار نیست که مرز داشته باشن

ببین گرامی، وقتی صحبت از موجودات مثل هم هست، غیربودن معنی جدا بودن میدهد
ولی وقتی صحبت از موجود یکتا میکنیم، غیربودن معنای جدا بودن نمیدهد
لذا وقتی بنده میگم خدا غیر از انسان هست، به معنی جدایی نیست


از معصومین نقل شده که تشبیه و تنزیه باید با هم همراه باشه
اگه کسی یکی رو بدون دیگری به کار ببره سقوط میکنه

لذا وقتی صحبت از معیت میکنید باید غیر بودن رو هم در نظر بگیرید و برعکسش

این را هم بدانید معیت به معنی همراه بودن هست نه به معنی یکی بودن.
همراه بودن هم حکایات از دو موجود دارد.

اما این دوتا بودن با دو تا موجود همتا تفاوت داره لذا ایجاد مرز نمیکنه.
__________________________________________________ _______
در روایات آمده که خدا را باید با خدا شناخت
یعنی تمام وصفهایی که از موجودات دیگر یاد گرفته ایم، مثل جایی داشتن(که عین جایی دیگر را نداشتن هست) در وقتی بودن(که عین در وقتی دیگر نبودن هست) جسم داشتن(که عین جسمی دیگر نداشتن هست) و ....

را باید به دور انداخت

85:

سلام
سلمان عزیز ، من بسیاری از این حرف های شما را قبول دارم .
تمام اونچه که در مورد روح فرمودین که

خدا شی ای هست غیر از اشیای دیگر
كسى كه او را نشناسد،به سوى او اشاره مى‏كند
با همه چيز هست اما نه اينكه قرين اون باشد،[7]و مغاير با همه چيز هست، اما نه اينكه از اون بيگانه و جدا باشد. »
یا
روح انسان آیا همان بدن انسان هست؟
خیر
ولی در تمام بدن انسان حضور دارد


خدا آیا همان همه موجودات دیگر هست؟
خیر
اما در تمام اونها حضور و تصرف دارد
یا چندین مورد دیگر.
ولی اگر خاطرتان باشد از ابتدا اختلاف نظر در بی همتا بودن یا در همتا داشتن خدا نبود ( که بنده هم معتقدم خدا احد و واحد هست )
سلمان ،
بنده عرضم این بود که وجود داشتن انسان به صورت حقیقی ( نه دروغین و اعتباری ) و جدا بودن انسان در مقام وجودش از خدا باعث ایجاد نقص و حد می شود برای خدا.
که قبلا شرحش را کامل خدمتتان عرض کردم:
چون اگر خدا من نباشد ، اگر خدا اینجا نباشد ، اگر خدا فلان چیز نباشد .

باعث می شود که خدا نقص داشته باشد.

جایی هست که خدا نیست.
منی هست که خدا نیست.
بودنی هست که خدا نیست.
هستی ای هست که خدا نیست.
موجودی هست که خدا نیست.
این اولین اشکال به دوییت و غیریت و جدایی هست که برای خدا پیش می آید.
خدایی که در جایی حضور ندارد نقص دارد.
چیزی هست که خدا اون را ندارد.
هستی ای هست که خدا از داشتن اون عجز دارد.
دارایی ای هست که خدا نسبت به داشتن اون فقر دارد.

توجه داشته باشید که من هیچ وقت نفرمودم که من خدا هستم یا شما خدا هستید.
بلکه حرفم از ابتدا این بود که انسان به واسطه ی محدود بودنش به واسطه ی انسان بودنش هیچ هست ، دروغ هست ، اعتبار هست ، وهم هست ، خیال هست ، غفلت هست ، فراموشی و نسیان هست.
و به واسطه ی اینکه چیزی هست ، از خداست.


اگر خاطرتان باشد اختلاف در اینجا بود که بنده معتقد بودم که انسان هیـــــچ هست ، دروغ هست ، اشتباه هست ، توهم هست ، غفلت هست...

و شما معتقد بودید که انسان برای خودش چیزی هست و غیر از خداست.

بنده معتقدم که انسان رجعتش ، بازگشتش ، انتهای مسیرش رسیدن به خدا و فنا شدن در خدا و باقی بودن به بقای خدا هست .

شما فکر می کنید نهایت انسان کجاست؟ فکر می کنید بازگشت انسان به کجاست؟ فکر می کنید انسان نهایتا چه می شود؟

( فکر کنم شما معتقد هستید که اصلا انسان هیچ وقت به خدا نمی رسد ، اصلا مگر می شود دو موجود کاملا مجزا و بیگانه از هم به هم برسند؟؟؟؟؟؟؟ )
بنده اشکالم به نظر شما در این نیست که خدا بی همتا هست ، در این هست که انسان نباید چیزی باشد.


یعنی همان طور که قبلا ما کنت شیء مذکورا بوده ، الان هم همچنان ما کنت شیء مذکورا است و هنگامی که انسان انسان هست همچنان هیچ باقی خواهد ماند .
به قول هستاد عزیزم که شما می فرمایید یا تو حرفشان را نفهمیدی یا هستادت اشتباه کرده:
ما خودمان که چیزی نبودیم، چیزی نداشتیم، حالا هم هیچ هستیم.

بفهمیم این را که ما چیزی نیستیم، هرچه هست اوست.

هی نگویید که فلان این کار را کرد، خیر، اینها حرف هست، مبدأ مطلب را پیدا بکنید

یا در جای دیگر می فرمایند:
هجرت معنوى خروج از بیت نفس بسوی إلى اللّه و رسوله هست


یا هستاد عزیزم علامه طباطبایی در کتاب طریق عرفان (رسالةالولایة) در فصلی تحت عنوان "درباره اينكه براى ظاهر اين دين ، باطنى و براى صورت حقه اش ، حقايقى هست" در مورد ربط عوالم به هم می فرماید و به صورت کامل و با صراحت می فرمایند این دنیا همه اش اعتبار هست:

انسان بر حسب ظاهر، با يك نظام برنامه دادى و اعتبارى زندگى مى كند ولى برحسب باطن و حقيقت امر، در يك نظام طبيعى و تكايشاننى به سر مى برد

ما قبل اين نشئه اجتماعى كه مراحل سابق بر وجود انسان مدنى هست و همينطور ما بعد اين نشئه اجتماعى كه مراحل سپس مرگ مى باشد، قوانين اعتبارى جارى نيست

در فصل بعد که نامش "از اونجا كه اين نطام ، نظام اعتبارى و قراردادى نيست پس از چه واقعيتى برخوردار هست" است می فرمایند:


با برهانهاى عقلى به اثبات رسيده كه عليت و معلوليت به نحو كمال و نقص مى باشد و هر معلولى نسبت به علت مناسب خود مانند سايه هست نسبت به صاحب سايه .

(و الزاما همه كمالات معلول در علتش به نحو كامل ترى موجود خواهد بود) و همينطور مبرهن شده كه همانا نقص ها از لوازم مرتبه معلوليت هست و اينكه اين نشئه ماده و طبيعت ، مسبوق الوجود نشئه هاى ديگر هست و اين ارتباط نيز به طريق عليت و معلوليت خواهد بود تا اينكه به حق اول و خداوند سبحان (كه عله العلل و غنى بالذات و واجب الوجود هست ) منتهى گردد.


یا هستاد دیگرم شهید مطهری رضوان الله تعالی علیه در کتاب انسان کامل می فرمایند :
کمال حرکت از خود به خود هست.
شعری از ملای رومی نقل می نمايند:
این تو کی باشی که تو اون اوحدی ----------- که خوش و زیبا و سرمست خودی

در جای دیگر نظر عرفا را که بیان می نمايند می فرمایند:
نهایت راه عارف ، رسیدن هست ، نه دیدن .
پایان این راه این هست که پرده میان او و خدا به کلی برداشته میشود و به تعبیر خودشان به خدا
میرسد .

در قراون مسئله " لقاءالله " مطرح هست و عرفا درباب لقاءالله خیلی سخن فرمودهاند که داستان مفصلی دارد.

(صفحه اش 66 هست ولی صفحه را دیگر برنامه نمی دهم چون اگر بخواهید پیدا کنید با یک سرچ ساده پیدا می شود )

در ضمن باید عرض کنم که نظرات هستاد مطهری مورد تایید خیلی از علما و دانشمندان اسلام هم هست!
منابع فکری انقلاب ، تفکرات شهید مطهری هست ولا غیر .
امام خامنه ای (مدظله العالی)
این طور هم نیست که بنده این آقایان بسیار محترم را بپرستم و بدون دلیل حرفشان را قبول داشته باشم ، بلکه برعکس چون حرفشان مستدل و محکم هست و با عقلم جور در می آید اینها را دوستشان دارم و از حرفشان پیروی می کنم.
حالا شما از چه کسی پیروی می کنید؟ ( تا اونجا که من گشتم و ریشه ی این افکار را قبلا بررسی می کردم به کسانی رسیدم که از فیلسوف و فلسفه و منطق متنفر بودند و فلاسفه و منطق را به کلی ترد می کردند ، که مهمترینشان هم آیت الله محمد علی صالح غفاری بودند که کتابهایشان را که مطالعه کردم پر از ایراد پیدا کردم و برای همین از ایشان پیروی نکردم .

و ریشه ی این افکار هم ( ضدیت با منطق و فلسفه و فکر آزاد ) گویا بر می گردد به هستادشان آیت الله مهدی اصفهانی ، اینها همینطور با اکثر شعرا و عرفا و فلاسفه تا اونجا که من دیدم مشکل داشتند ، با هستاد مطهری ، با علامه طباطبایی با آیت الله جوادی آملی ، با مولوی ، با حافظ ، با فارابی ، با ابن سینا ، با ملاصدرا ، کلا با هر کسی که علم فلسفه را تایید کرده اینها مخالف بودند و فقط بحث کلامی را صحیح می دانستند و بس .

همینطور بسیاری از روایات و احادیث و آیات قراون را تفسیر به رای می کردند و ظاهر قراون را قبول نداشتند و تاویل را فقط قبول داشتند ------------ حالا می پرسم ، شما هم از پیروان همین مکتب فکری هستید؟ البته شما برای به فلسفه و منطق ارزش قایل می شوید ولی حرفتان حرف اونهاست )

86:

در مورد مرز فرمودید.
مرز آیا چیزی غیر از نقص هست ؟
مرز آیا چیزی غیر از حجاب هست؟
مرز آیا چیزی غیر از حد و حدود هست؟

آیا موجود محدود ، ناقص و محجوب نیست؟
آیا اینها مرز نیستند؟
من نمی گویم که خدا از بنده اش حجاب دارد ، خیر خدا حجاب ندارد ، این ما هستیم که محجوبیم .
همانطور که هستاد عزیزم فرمودند رابطه ی علت و معلول رابطه ی نقص و کمال هست.
ما درون مرز هستیم و خدا نیست.
تعریف موجود نیازمند چطور هست؟
الان موجود آ را در نظر بگیرید که هم شامل موجود ب هست و هم شامل خارج موجود ب هست.
موجود آ نسبت به موجود ب حجاب ندارد.
چرا ؟ چون موجود ب را شامل شده هست به او احاطه دارد .

از درون و بیرونش .

او را می بیند .

با اوست هر جا که او باشد.

جایی نیست که ب باشد و آ اونجا نباشد .

چیزی نیست که ب باشد و آ نباشد.
ولی موجود ب از موجود آ محجوب هست .

حجابش بواسطه ی نقصش هست .

نمی تواند آ را به صورت کامل ببیند و او را اندازه بگیرد.
ما قدرو الله حق قدره
ولی موجود آ او را به خوبی اندازه می گیرد.

می بیند و به او احاطه دارد.

-----------------------------------------------------
می فرمایید که کاغذ خوب نیست.

مجموعه خوب نیست.
بله ، بنده هم قبول دارم ولی عیبش این چیزی که شما می فرمایید نیست و اینجا مشکلی ایجاد نمی کند و ایرادی بهش وارد نیست .
(عیب این مثال هندسی این هست که این مثال مستلزم مکان هست و حقیقت خارج از مکان هم هست ، که خوب ربطی به بحث ما ندارد .

یا مجموعه ها مشکلش این هست که جدا از هم قابل تصور هستند که باز ربطی به بحث ما و اختلاف عقیده ی ما ندارد ، همینطور مثال دریا و قطره مشکلی دارد .

هستاد عزیزم علامه جوادی آملی می فرمایند مثال قطره و دریا که ما بیان می کنیم مشکلش اینجاست که اجزاء این دریا همه عین هم اند و هر جزء اون همان کل اون هست ، جزء و کل ندارد .

خوب این اشکال وارد هست ولی ربطی به بحث ما ندارد .

)

87:

من تعجب می کنم ،
شما نظریه ی خلع و لبس را قبول دارید ، خوب چطور ممکن هست که انسان چیزی باشد ، در حالی که چیزی نبوده؟
بسیاری از عرفا معتقد هستند که در هر اونی کل جهان نابود می شود و دوباره کن فیکون می شود .
اگر اینگونه بیاندیشیم خوب دیگر انسان هیچ می شود دیگر!!!
وقتی از هیچ آمده و باز هم به هیچ بر می گردد ، معلوم هست که الان هم هیچ هست و از هیچ ساخته شده دیگر!!!یعنی چیزی که از هیچ هست به هیچ هم باز می گردد.
اگر هم چیزی باشد از خداست و به خدا باز می گردد.
ولی اگر چیزی باشد و در عین حال از خدا هم نباشد ، باید از چیزی آمده باشد که خدا نباشد.

پس نظریه ی خلع و لبس هم بی معنا می شود چون در این نظر فرض شده که عالم همه از بین می روند و باز کن فیکون می شوند.

88:

در انجیل آمده:
يکي از شاگردان مسيح از ايشان در خواست کرد:
" اي آقا خدا را به ما بنمايان " و مسيح به او فرمود:
" اين مدت زيادي که با شما بودم مرا نشناختي اي فيلبس ؟ هر که مرا ببيند پدر را ديده هست پس چگونه مي گوئي به من خدا را بنمايان ؟
يوحنا 14 : 8

همین هم در اسلام آمده:
من راونى فقد رآى الحق


ببینم داداشم ، اگر ما به وجودی در کنار وجود خدا قائل باشیم ( که نه خداست و نه هیچ ) اونوقت به این جمله برسیم ، آیا مجبور نمی شیم تفسیر به رای کنیم؟
این حدیث شریف چطور؟
من عرف نفسه فقد عرف ربه
چطور ممکن هست انسان خود واقعی اش را که شناخت ، خدا را شناخته باشد؟ اگر خدا خود واقعی انسان نباشد؟
و لا تکونوا کالذین نسوا الله فانساهم انفسهم اولئک هم الفاسقون
چطور ممکن هست که فراموش کردن خدا = فراموش کردن خود؟؟؟؟
یا این آیه:
سنریهم آیانتا فی الافاق و فی انفسهم حتی یتبین لهم انه الحق

یا از همه عمیق تر ( برای من ) این آیه:
اولم یکف بربک انه علی کل شیء شهید
همان طور که خودتان بهتر از من می دانید شهید = شاهد+مشهود
چطور ممکن هست خدا بر هر چیزی مشاهده بشه؟؟؟؟؟؟
چطور ممکن هست خدا بر همه چیز مشاهده کنه؟؟؟؟؟؟؟
(خیلی به نظرم حرف عمیقی هست و تفاسیری که ازش خواندم لذت وصف ناپذیری برایم ایجاد کرده )

این آیه ی شریف را نگاه کنید:

إن الله یحول بین المرء و قلبه
خدایی که از ما جدا و سوا هست و اینجا نیست چطور می تواند بین انسان و قلبش یحول کند؟
اگر بخواهیم بگوییم خدا با انسان بیگانه و جداست ، آیا مجبور نیستیم که کلمه ی یحول را از ظاهرش جدا کنیم و به رای خودمان تفسیر کنیم؟
همینطور این آیه ی زیبا:
نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ

حتی در جایی خواندم که خدا از خودمان به ما نزدیک تر هست که هرچقدر جستجو می کنم اصلش را نمی یابم که برنامه دهم.


این لینک هم به نظرم حرفشان درست هست و منطقی:
سير انسان كامل از نظر عرفا



پیامبر اعظم ص می فرمایند: تو قبل از هر چيزي بودي و هر چيزي را آفريدي و بر هر چيزي قادري و هر چيزي را از نيستي به هستي آوردي.
دقت که می کنیم می بینیم کلمات نیستی .قبل ازلی ، .اینها همان طور که قبلا اشاره کردم با وجود غیری در کنار وجود خدا منافات دارد.
بلکه انسان نیست بوده و نیست خواهد بود و نیست هست .

اگر هستی ای هست ، اوست.
امام جعفر صادق ع هم می فرمایند:

خداوند بود و چيزي غير او نبود
لینکی اینجا برنامه می دهم که واقعا زیباست و امیدوارم این را علاوه بر کتاب انسان کامل هستاد مطهری و رسالةالولایة علامه طباطبایی مطالعه بفرمایید و نظرتان را در مورد این بزرگواران و نوشته هایشان بفرمایید:
جدايي وجودي خالق و مخلوق در آيات

این حدیث قدسی چطور؟ این را هم مجبور می شویم تفسیر به رای کنیم:

من طلبنی وجدنی و من وجدنی عرفنی و من عرفنی احبنی و من احبنی عشقنی و من عشقنی عشقته و من عشقته قتلته و من قتلته فعلیّ دیته و من علیّ دیته فانا دیته
یعنی چه انا دیته؟
او اگر از ما جدا باشد ، چنان جدا بودنی که ما به اون هیچ راهی نداشته باشیم چطور ممکن هست انا دیته بشود؟
بعد ما چطور می توانیم اون دیه را تحویل بگیریم؟
یا این حدیث شریف:

ما رأيت شيئاً الا و رايت اللّه قبله و معه و بعده
به صحرا بنگرم صحرا تو بينم
به دريا بنگرم دريا تو بينم
معنای ظاهری این آیه چیست؟ تفسیر ما از آیه چیست؟ آیا این دو با هم یکسان هستند؟ یا اینکه ما داریم تفسیر به رای می کنیم؟

رسد آدمى به جايى كه بجز خدا نبيند
بنگر كه تا چه حد هست مكان آدميت


اگر خدا خود واقعی انسان نباشد ، حدیث قرب نوافل را که حتما شنیده اید چطور تفسیر کنیم؟
خدا چطور چشم انسان می شود؟چطور دست و گوش انسان می شود ؟ در حالی که ما از او جداییم؟

89:

شما می فرمایید خدا در جایی نیست.
بنده هم قبول دارم.
برای اینکه اصلا جا و مکان را من مجازی و اعتباری و دروغین و وهم می دانم .

ولی شما به اون اصالت می دهید.
شما می فرمایید خدا منزه از مکان هست.
من هم همین را عرض می کنم .
ولی عرضم این هست که : اگر مکان چیزی باشد ، حتما از خداست و اگر چیزی نباشد که هیچ هست.

اگر چیزی باشد خدا اون را پر کرده هست و از خدا خالی نیست و جدا از خدا نیست .
حالا هر چه که می خواهد باشد .

می خواهد شیئی باشد ، می خواهد انسان باشد ، می خواهد کل جهان باشد ، می خواهد نور و ماده باشد .

هر چیزی غیر از خدا تصور شود ، دو حالت بیشتر ندارد.

یا خود خداست ، یا هیچ هست .

( بهتر هست بگویم هر دو هم در عین حال درست هست ، یعنی هم خداست و هم هیچ هست .

از این نظر که وجود دارد و موجود هست ازخداست و از این نظر که حد دارد هیچ هست.

و این نظری نیست که از خودم بافته باشم ، از اساتید عزیزم یادگرفته ام که اونها هم حرفشان کاملا با عقل و نقل جور در می آمد و من پذیرفتم .

)
باز هم تاکید می کنم که خدا به ما محجوب و در مرز نیست و حد ندارد ، بلکه این ما هستیم که مرز داریم و حد داریم .


تو با منی اما ، من از خودم دورم
چو قطره از دریا ، من از تو مهجورم
دقت کنید که همین نگرش جدایی انسان از خدا بود که در نهایت سر منصور حلاج ( همان کوس اناالحق می زد ) را بالای دار برد .

و ما اگر در وقت او بودیم و این اندیشه را داشتیم مطمئنا ما هم او را تکفیر می کردیم و اون عارف عالی قدر را بالای دار می بردیم!!!
هستاد بسیار عزیزم که خیلی دوستشان دارم می فرمایند :

من بخال لبت ای دوست گرفتار شدم
چشم بیمار تو را دیدم و بیمار شدم

فارغ از خود شدم و کوس انا الحق بزدم

همچو منصور خریدار سردار شدم

90:

خوب یک مقدار سطح حرفتان بالا بود ، این قسمت جرم را متوجه نشدم.
اما در مورد اینکه فرمودید "اعضای مجموعه باید از هم متمایز باشند" خوب اعضای مجموعه از هم جدا هستند ، بواسطه ی مرزهایی که بین اونها هست .

این را من قبول دارم .

ولی نمی فهمم ایراد شما به عرض من کجاست؟
اعضاء جدا هستند به واسطه ی مرز هایشان دیگر.
مرز هم همانطور که فرمودم مثل مرز بین دو کشور فقط خیالی هست .


دقیقا به همان اندازه که مرز بین دو کشور در عالم طبیعت وجود ندارد ، مرز بین اعضای مجموعه هم وجود ندارد.

شاید الان متوجه شده باشم که شما منظورتان از جرم چیست؟
بنده که عرض نکردم کل دریا در یک قطره هست.


من فقط فرمودم قطره یک نمود و یک مرز غیر واقعی هست از دریا.
نه تمام دریا در این قطره هست و نه قطره جرم تمام دریا را دارد.
بلکه به اندازه ی ظرفیت خودش از دریا متنعم هست.

برد آب زین بحر فیروزه ای به گنجایش خویش هر کوزه ای

91:

به نظر من نیاز واقعی و نهایت فقر ، اون نیازی هست که موجود ، موجودیت خودش را نیاز داشته باشد.
جنسش را ، فصلش را ، وجودش را ، ماهیتش را ....
این منتهای نیاز هست.


اگر پاسخم را ننوشتید ناراحت می شوم از این بابت که هم صحبتی با عزیزی مثل شما را از دست می دهم .
ثانیا اینکه اگر در اشتباه باشم ، موقعيت درآمدن از اشتباه را از دست می دهم.


من بچه های انجمن را خیلی دوست دارم ، حتی اونهایی که مادی گرا هستند ، حتی اونها که متعصب هستند.
ولی شما را با بچه های متدین را که در راه مستقیم گام بر می داریم بیشتر دوست دارم.
امیدوارم که در راه راست قدم بر داریم.


راستی هم من و هم شما هستنادمان به آیات و روایات هست .
فکر کنم اگر بگردیم و مورد اختلاف را در روایات پیدا کنیم این اختلاف بر طرف می شود.


یا علی

92:

با اجازه ، چون وقت نشد این قسمت از نوشته تان را ببینم ، نظرم را در مورد این قسمت بدهم.
( شما یک جورهایی فرمودید که تمامش کنم ولی من با پررویی هر چه تمام دارم کشش می دهم ، شرمنده ، ولی به نظرم خیلی مهم هست و نمی توانم تمامش کنم ، هر چند که از نظر وقتی واقعا مشغولم )

راستش را بخواهید من خودم از تکرار متنفرم .

حتما درست متوجه نشدم که دارم تکرار می کنم ، شاید باید از اول یک مرور بکنم.

که حتما این کار را می کنم.

عجب اوضاعی هست
دوست عزیز یک تقسیم بندی داشتیم
موجود یا همتا دارد یا همتا ندارد
وقتی همتا ندارد، چطور غیر او میشود شرک؟
باز رفتید روی پله اول؟
اصلاً بفرما شریک یعنی چه که هر غیر اویی بشود شرک؟
اگر غیر همتای او نباشد، چرا میشود شرک؟
پس شما غیر بودن را شرک نمی دانید؟؟؟؟؟

خوب به نظر من هر غیر بودنی شرک هست.

چرا؟
چون هنگامی که به معنی غیریت و جدایی و دوتا بودن نگاه می کنیم و دقیق می شویم می بینیم که :
دو تا چیز وقتی از هم جدا هستند که بین اونها مرزی وجود داشته باشد.
یعنی چه؟
یعنی من و شما اگر از هم متمایز و جدا هستیم به این معنی هست که من اینجا هستم و شما اونجا.
من در اونجایی که شما هستید نیستم و شما در اونجایی که من هستم نیستید.
من شما نیستم و شما هم من نیستید.
شما خارج از من هستید و من خارج از شما .
ولی در مورد خدا و ما.

آیا می توان فرمود که خدا اینجا که من هستم نیست؟
خدا اونچه که من هستم نیست؟
خدا من نیست؟

نه.
چرا؟
چون اگر خدا من نباشد ، اگر خدا اینجا نباشد ، اگر خدا فلان چیز نباشد .

باعث می شود که خدا نقص داشته باشد.
جایی هست که خدا نیست.
منی هست که خدا نیست.
بودنی هست که خدا نیست.
هستی ای هست که خدا نیست.
موجودی هست که خدا نیست.
این اولین اشکال به دوییت و غیریت و جدایی هست که برای خدا پیش می آید.
خدایی که در جایی حضور ندارد نقص دارد.
چیزی هست که خدا اون را ندارد.
هستی ای هست که خدا از داشتن اون عجز دارد.
دارایی ای هست که خدا نسبت به داشتن اون فقر دارد.

این عجز و ناتوانی و فقر ، مرز می آورد.
چطور ؟

اینطور که مرز فاصله و حد بین دو چیز مجزا و جدا هست.
یعنی تو از اینجا بیشتر نمی توانی باشی و من هم از این حد بیشتر نمی توانم باشم.

این محدودیت باعث می شود که موجودی که خدا نیست و از خدا هم نیست هستقلال ذات داشته باشد.
یعنی چه ؟
یعنی اینکه ذاتش از خدا نیامده و در بودن خودش به خدا نیازی نداشته هست.
آیا اون وقتی که می خواسته باشد از خدا اجازه گرفته؟ نه .

به "کن" خدا احتیاجی نداشته و بوده .

خوب در اینجا کن فیکون هم دچار مشکل می شود ولی مشکل پايه ی شرکت هست که به اون را شرح می دهم:

این موجود که در کنار خداست و خدا هم نیست لازم هست ازلی باشد.

چرا که خدا اون را نیافریده و نیز از قبل بوده.

(دقیقا می شود همان قول ماتریالیست ها که ماده ازلی و ابدی هست!!!)

مفهوم ازلی بودن دقیقا مساوی واجب الوجود بودن هم هست.چرا که اونچه که در بودن و در وجود نیاز به غیر ندارد واجب الوجود هست.

باز هم وقتی جلوتر می رویم می بینیم این موجودی که در کنار خدا تصور کرده ایم علاوه بر اینکه در ذات واجب الوجود هست ، ازلی هست و از خدا جداست دارای صفات دیگری نیز هست:

او قدرتی دارد که از خدا نیست و از خدا گرفته نشده .

علمی دارد که از خدا نیست و از خدا گرفته نشده.

و از همه بدتر او وجودی دارد که از خدا نیست.

خدا در پدید آوردن اون نقشی نداشته.

در بودن مستقل از خداست.

خوب اگر هم این موجود مستقل از خداست و هم اینکه مخلوق خداست ، اینجا باید دقت شود که علت و ریشه ی این موجود دو جاست: 1- خدایی که اون را تغییر می دهد 2-ماده ای که از اون آفریده می شود.

خوب این اگر شرک نیست پس چیست؟

===========================
این مسئله خیلی اشکال و ایراد دارد.

باز مشکلی که وجود دارد این هست که اگر این موجود از خدا جداست خدا چطور به اون راه دارد و اون را تغییر می دهد؟
توجه کنید که من اگر دست مادی/بدنی نداشته باشم نمی توانم اشیاء را تکان بدهم و بر اونها تغییر ایجاد کنم.
خدا اگر هیچ ربطی و هیچ تماسی با این دنیا ندارد و از اینجا جداست ، پس چطور این جهان را ایجاد می کند؟ چطور صورت دهی می کند؟ چطور تغییر می دهد؟

من اگز در این دنیا نباشم نمی توانم این دنیا را تغییر دهم.
خدا چطور وقتی در این دنیا نیست می تواند این دنیا را تغییر دهد؟
===================================
یک موضوعی :
من همیشه برای ماتریالیست ها ناراحتم .

برای اینکه اگر به حرف خودشان خوب فکر نمايند راهی به جز افسردگی و نا امیدی ندارند.
چرا؟
چون فکر می نمايند که از ماده آفریده شده اند ، یک مشت ماده هستند و سپس مرگ هم به همان بر می گردند.
اگر خوب نگاه نمايند می بینند که دیگر این زندگی هیچ ارزشی ندارد.
می خواهند زندگی نمايند که چه؟
به چه می خواهند برسند؟
هدفشان از زندگی چیست؟
وقتی
إِلَی اللَّهِ الْمَصِیرُ نباشد ، زندگی به چه دردی می خورد؟
وقتی خودشان را یک ماشین بی روح و بی اراده می دانند ، دیگر اون چه زندگی ای هست؟
وقتی خودشان را یک حیوان غریضی که از تصادف بوجود آمده می دانند ، دیگر چه لذتی قلب اونها را پر خواهد کرد؟


الان برای این نظریه ای که شما ارائه دادید هم تا حدودی همین موضوع صادق هست.
اگر خدا عالم خودش را دارد و ما هم عالم خودمان را داریم و هیچ گاه ما به خدا راه نداریم و همیشه همین هستیم که هستیم.
دیگر زندگی به چه درد می خورد؟
اخلاق ، فلسفه ، زندگی ...

اینها برای چیست؟
دو روز زندگی کنیم و بعد فنا شویم و بعد برویم بهشت که چه؟
عشق بازی با خدایی که دور از انسان هست و انسان به او هیچ راهی ندارد به چه دردی می خورد؟ عشق برای وصال هست.

اگر در دوری هم باشد برای وصال هست.


اگر خدا موطن انسان نباشد انسان به چه برگردد؟
گیرم که تا ابد در بهشت بودیم.

که چه؟
بعضی ها راضی و قانع هستند و به گوشه ای از این دنیا رضایت می دهند و برای اون تلاش می نمايند.
بعضی ها به بهشت راضی هستند و بیشتر از اون نمی روند.
ولی من خیلی زیاده طلب هستم.

با کم قانع نمی شوم.

اگر کل زمین و آسمان را به من بدهند باز هم ناراضی و زیاده خواه هستم ، تنها چیزی که من را راضی می کند اوست.
همانی که فرموده:

یابن آدم خلقت الاشیاء لأجلک و خلقتک لأجلی
همانی که فرموده:

من علیّ دیته فانا دیته

93:

کلی مطلب نوشتم به این تیکه رسیدم بیخیال شدم

شما برو یه نگاهی به نظریه مجموعه ها بنداز
ببین قطره و دریا از هم متمایز هستند یا نه!

94:

این خصلت خوبی نیست عزیز
ما داریم بحث مشترک انجام میدیم
حالا که اینطور شد ادامه بده

95:

اگه کمی فشار به مغزت بیاری
متوجه میشی که مرز بین دو موجود همتا وجود داره
نه بین موجود بی همتا و موجود دیگر

96:

شما مشکلت اینه که همه چیز رو در قوه تصورت جا دادای
میگی مرز و حواست نیست که مرز روی یک صفحه ای معنا پیدا میکنه که درون و برونش یکی هستند ولی به صورت تخیلی مرزی رسم شده
مثل دایره هایی که در یه تاپیک کشیده بودی
و این هم یعنی اینکه درون و برون یکی هستند
درون و برون مثل هم هستند
درصورتیکه موجود بی همتا مثل چیزی نیست تا در درون یا برون چیزی باشه
موجودی هست که به وصف نیاید
همراه با هر موجودی هست اما معیتش به گونه ای نیست که ایجاد مرز کنه
چرا که همتا نداره
درک اینها تصوری نیست بلکه کلامی هست
منطقی هست

97:

مرز فقط روی کاغذ هست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
اون مرزی که بین ایران و همسایه اش هست روی کاغذ هست؟
اون مرزی که بین من و شماست روی کاغذ هست؟ یا اینکه واقعا من و شما از هم متمایز هستیم و جداییم و مرز بندی بین من و شماست؟
حد و نقص چه ؟ اینها هم روی کاغذ هستند؟

دلیل شما چیست که مرز در خارج وجود ندارد و فقط روی کاغذ هست؟
-------------------------------------
ببینید من این حرف ها را از خودم نمی بافم .

( فرضیه شخصی نیست )
شما الان ما را و یا بیشتر از اون کل جهان را از خدا خالی می دانید.
درست هست یا نه؟
خوب اون کسی که هم من قبولش دارم و هم شما می فرماید:

و من حده فقد عده، و من قال فيم فقد ضمنه، و من قال علام فقد أخلى منه

98:

داداش جان ،
باور بفرمایید که من این حرف هایی که می زنم از سر لجبازی و یا تعصب و خیره سری نیست.
باور کنید که از آیت الله هایی شنیدم که اون ها هم از خودشان حرف نمی زنند.

شما می فرمایید که انسان و خدا از هم جدا هستند.

و می فرمایید که ائمه را قبول دارید.
خوب خود ائمه مگه نفرمودند:
با همه چیز هست، نه اینکه همنشین اونان باشد؛ و با همه چیز فرق دارد نه اینکه از اونان جدا و بیگانه باشد.

مگر نفرمود لا بمفارقه؟ خوب شما چرا می فرمایید مفارقه؟

مَعَ کُلِّ شَیْ‏ءٍ لَا بِمُقَارَنَةٍ وَ غَیْرُ کُلِّ شَیْ‏ءٍ لَا بِمُزَایَلَةٍ

99:

بسم الله الرحمن الرحیم
با سلام

ببین عزیز برادر
از نظر بنده حرفهای شما نادرسته
از نظر شما حرفهای بنده
لذا به همین خاطر دوست ندارم وقتی در مورد وجود خدا توافق داریم روی این بحثها متمرکز بشیم

اما عجالتاً شما منظور را درک نکردید

عزیز برادر شما اونچه در مورد «مرز» میدانید را از موجودات دارای همتا درک کرده اید
اگر اینطور نیست یک مثال بفرمایید
وقتی به وادی موجود یکتا رسیدید همه اونها را دور بیندازید

اون مثال بود برای شما آوردم، من و شما(بدن من و شما) هم در یک زمینه مادی برنامه داریم، وبین مان مرزهایی از جنس ماده هست
این هم به این دلیل هست که ما همتا داریم، یکتا نیستیم

بعد شما میای میگی دلیل شما چیه مرز فقط در خارج هست روی کاغذ نیست!!!!

نوشته اصلي بوسيله mhjhammihan نمايش نوشته ها

ببینید من این حرف ها را از خودم نمی بافم .

( فرضیه شخصی نیست )
شما الان ما را و یا بیشتر از اون کل جهان را از خدا خالی می دانید.
درست هست یا نه؟
خوب اون کسی که هم من قبولش دارم و هم شما می فرماید:

و من حده فقد عده، و من قال فيم فقد ضمنه، و من قال علام فقد أخلى منه
خالی میدانید چیه
حرف در دهان بنده نگذارید
وصف خالی یا پر بودن مال موجودی هست که مکاندار باشه
وقتی خدا مکاندار نیست این وصفها برای او اشتباهه
اتفاقاً مشکل بنده با شما این هست که از خودتان حرف نمیزنید

به نظر بنده اگه کسی هم همچین حرفی زده شما حرفش رو کامل نگرفتی یا خود اون شخص کامل مطلب رو از هستادش نگرفته یا خود هستاد اشتباه کرده(با احترام)

شما مشکلت همان تصور است، گیر کردید در وادی تصور
میگن موجود فقط و فقط این دنیای سه بعدی به ذهنت خطور میکنه
نمیتوانید به لحاظ منطقی موجود را از مکان جدا کنید،

نوشته اصلي بوسيله mhjhammihan نمايش نوشته ها
خوب اون کسی که هم من قبولش دارم و هم شما می فرماید: و من حده فقد عده، و من قال فيم فقد ضمنه، و من قال علام فقد أخلى منه
الان بنده از همین حضرات معصومین(ع) روایت بیارم که خدا شی ای هست غیر از اشیای دیگر شما میگی روایت سند دارد یا نه
پس بهتره به کلام حضرات هستدلال نفرمایید
که حرف بنده بیشتر توحیدی هست تا شما
حضرت فرموده کسی که او را محدود کرد
بنده او را محدود کردم به چه؟

«و كسى كه او را نشناسد،به سوى او اشاره مى‏كند،و هر كس به سايشانش اشاره كند،برايش حدى تعيين كرده،و اون كه او را محدود بداند،وى را به شمارش آورده،و اون كس‏كه بگايشاند خدا در كجا هست؟وى را در ضمن چيزى تصور كرده،و هر كس بپرسد بر روى‏چه برنامه دارد؟جائى را از او خالى دانسته،همواره بوده هست و از چيزى به وجود نيامده،و وجودى هست كه سابقه عدم براى او نيست،با همه چيز هست اما نه اينكه قرين اون باشد،[7]و مغاير با همه چيز هست، اما نه اينكه از اون بيگانه و جدا باشد. »

شما سروته کلام را زدید
ببین عزیز حضرت میگه کسی که خدا را نشناسد به او اشاره میکند و این اشاره او را محدود میکند، یعنی با اشاره ای که میکنه خدا رو به موجود دیگه ای تشبیه کرده
دقیقاً عین کاری که شما میکنی
شما در موضع خدا(موجود واحد) از خصوصیات موجود مشابه(مرز) هستفاده میکنی
و همین موجب میشه که اون رو هم شان یک مخلوق برنامه بدی و محدودش کنی

دو جمله ای که بولد کردم بیشتر با حرف بنده سازگار هست تا شما
بنده میگم خدا برای حضور داشتن نیاز به مکان ندارد لذا در هر مکانی هست
نیاز به کالبد ندارد لذا در کنار هر کالبدی هست، یا در هر کالبدی قدرت تصرف دارد
اما این کنار بودنش از نوع همسایگی نیست(مثل هم مرزی شما!! خواهشاً دقت کنید)
غیر از اشیا هست، اما این غیر بودنش ایجاد فاصله نمیکنه(مثل هم مرزی شما!! خواهشاً دقت کنید)
نپرسید مثل چه هست، چون یکتاست،
همجوار بودنش با اشیا و غیربودنش با اشیا از نوع همجواری و غیر بودن معمول نیست
چون یکتاست

درمورد خالی بودن هم حضرت میگه اگه کسی بگه روی چه چیزی هست، مثل شما که میگی انسان هست! او را از جای دیگر خالی دانسته
بنده چنین برداشت کردم که اگر کسی خدا را محدود به مکان خاصی بکند، جاهای دیگر را لاجرم از او خالی دانسته، خدا وقتی در هر مکانی هست، که مکاندار نباشه، وقتی در هر وقتی هست که وقتدار نباشه، آزاد از مکان و وقت هست
حالا این به این معناست که خدا عین مکان و وقت هست؟!!!!

کلام دیگه کم میاره، ما چون موجودات مکان دارد و وقتداریم همه چیز رو در قالب مکان و وقت درک میکنیم، به این منظور میگیم خدا در همه جا هست، درصورتیکه خدا نیاز به جا نداره

ضمن اینکه مثال روح و بدون را زدم شما پذیرفتید و نپذیرفتید!
این مثال ناقصه(ولی تنها مثالی هست که بزرگان آورده اند، بنده دوست داشتم بدون مثال بحث کنیم ولی گویا فایده نداره)

روح انسان آیا همان بدن انسان هست؟
خیر
ولی در تمام بدن انسان حضور دارد


خدا آیا همان همه موجودات دیگر هست؟
خیر
اما در تمام اونها حضور و تصرف دارد
نوشته اصلي بوسيله mhjhammihan نمايش نوشته ها
داداش جان ،
باور بفرمایید که من این حرف هایی که می زنم از سر لجبازی و یا تعصب و خیره سری نیست.
باور کنید که از آیت الله هایی شنیدم که اون ها هم از خودشان حرف نمی زنند.

شما می فرمایید که انسان و خدا از هم جدا هستند.

و می فرمایید که ائمه را قبول دارید.
خوب خود ائمه مگه نفرمودند:
با همه چیز هست، نه اینکه همنشین اونان باشد؛ و با همه چیز فرق دارد نه اینکه از اونان جدا و بیگانه باشد.

مگر نفرمود لا بمفارقه؟ خوب شما چرا می فرمایید مفارقه؟

مَعَ کُلِّ شَیْ‏ءٍ لَا بِمُقَارَنَةٍ وَ غَیْرُ کُلِّ شَیْ‏ءٍ لَا بِمُزَایَلَةٍ
باز حرف در دهان بنده گذاشتید
بنده میگم خدا غیر از انسان هست و غیر از دیگر موجودات
اما این غیر بودن مثل غیر بودن من و شما نیست، چون من و شما شبیه هم هستیم
همراه با هر چیزی هست
و این همراه بودنش مثل دو تا همسایه و همجوار نیست که مرز داشته باشن

ببین گرامی، وقتی صحبت از موجودات مثل هم هست، غیربودن معنی جدا بودن میدهد
ولی وقتی صحبت از موجود یکتا میکنیم، غیربودن معنای جدا بودن نمیدهد
لذا وقتی بنده میگم خدا غیر از انسان هست، به معنی جدایی نیست


از معصومین نقل شده که تشبیه و تنزیه باید با هم همراه باشه
اگه کسی یکی رو بدون دیگری به کار ببره سقوط میکنه

لذا وقتی صحبت از معیت میکنید باید غیر بودن رو هم در نظر بگیرید و برعکسش

این را هم بدانید معیت به معنی همراه بودن هست نه به معنی یکی بودن.
همراه بودن هم حکایات از دو موجود دارد.

اما این دوتا بودن با دو تا موجود همتا تفاوت داره لذا ایجاد مرز نمیکنه.
__________________________________________________ _______
در روایات آمده که خدا را باید با خدا شناخت
یعنی تمام وصفهایی که از موجودات دیگر یاد گرفته ایم، مثل جایی داشتن(که عین جایی دیگر را نداشتن هست) در وقتی بودن(که عین در وقتی دیگر نبودن هست) جسم داشتن(که عین جسمی دیگر نداشتن هست) و ....

را باید به دور انداخت

100:

سلام
سلمان عزیز ، من بسیاری از این حرف های شما را قبول دارم .
تمام اونچه که در مورد روح فرمودین که

خدا شی ای هست غیر از اشیای دیگر
كسى كه او را نشناسد،به سوى او اشاره مى‏كند
با همه چيز هست اما نه اينكه قرين اون باشد،[7]و مغاير با همه چيز هست، اما نه اينكه از اون بيگانه و جدا باشد. »
یا
روح انسان آیا همان بدن انسان هست؟
خیر
ولی در تمام بدن انسان حضور دارد


خدا آیا همان همه موجودات دیگر هست؟
خیر
اما در تمام اونها حضور و تصرف دارد
یا چندین مورد دیگر.
ولی اگر خاطرتان باشد از ابتدا اختلاف نظر در بی همتا بودن یا در همتا داشتن خدا نبود ( که بنده هم معتقدم خدا احد و واحد هست )
سلمان ،
بنده عرضم این بود که وجود داشتن انسان به صورت حقیقی ( نه دروغین و اعتباری ) و جدا بودن انسان در مقام وجودش از خدا باعث ایجاد نقص و حد می شود برای خدا.
که قبلا شرحش را کامل خدمتتان عرض کردم:
چون اگر خدا من نباشد ، اگر خدا اینجا نباشد ، اگر خدا فلان چیز نباشد .

باعث می شود که خدا نقص داشته باشد.

جایی هست که خدا نیست.
منی هست که خدا نیست.
بودنی هست که خدا نیست.
هستی ای هست که خدا نیست.
موجودی هست که خدا نیست.
این اولین اشکال به دوییت و غیریت و جدایی هست که برای خدا پیش می آید.
خدایی که در جایی حضور ندارد نقص دارد.
چیزی هست که خدا اون را ندارد.
هستی ای هست که خدا از داشتن اون عجز دارد.
دارایی ای هست که خدا نسبت به داشتن اون فقر دارد.

توجه داشته باشید که من هیچ وقت نفرمودم که من خدا هستم یا شما خدا هستید.
بلکه حرفم از ابتدا این بود که انسان به واسطه ی محدود بودنش به واسطه ی انسان بودنش هیچ هست ، دروغ هست ، اعتبار هست ، وهم هست ، خیال هست ، غفلت هست ، فراموشی و نسیان هست.
و به واسطه ی اینکه چیزی هست ، از خداست.


اگر خاطرتان باشد اختلاف در اینجا بود که بنده معتقد بودم که انسان هیـــــچ هست ، دروغ هست ، اشتباه هست ، توهم هست ، غفلت هست...

و شما معتقد بودید که انسان برای خودش چیزی هست و غیر از خداست.

بنده معتقدم که انسان رجعتش ، بازگشتش ، انتهای مسیرش رسیدن به خدا و فنا شدن در خدا و باقی بودن به بقای خدا هست .

شما فکر می کنید نهایت انسان کجاست؟ فکر می کنید بازگشت انسان به کجاست؟ فکر می کنید انسان نهایتا چه می شود؟

( فکر کنم شما معتقد هستید که اصلا انسان هیچ وقت به خدا نمی رسد ، اصلا مگر می شود دو موجود کاملا مجزا و بیگانه از هم به هم برسند؟؟؟؟؟؟؟ )
بنده اشکالم به نظر شما در این نیست که خدا بی همتا هست ، در این هست که انسان نباید چیزی باشد.


یعنی همان طور که قبلا ما کنت شیء مذکورا بوده ، الان هم همچنان ما کنت شیء مذکورا است و هنگامی که انسان انسان هست همچنان هیچ باقی خواهد ماند .
به قول هستاد عزیزم که شما می فرمایید یا تو حرفشان را نفهمیدی یا هستادت اشتباه کرده:
ما خودمان که چیزی نبودیم، چیزی نداشتیم، حالا هم هیچ هستیم.

بفهمیم این را که ما چیزی نیستیم، هرچه هست اوست.

هی نگویید که فلان این کار را کرد، خیر، اینها حرف هست، مبدأ مطلب را پیدا بکنید

یا در جای دیگر می فرمایند:
هجرت معنوى خروج از بیت نفس بسوی إلى اللّه و رسوله هست


یا هستاد عزیزم علامه طباطبایی در کتاب طریق عرفان (رسالةالولایة) در فصلی تحت عنوان "درباره اينكه براى ظاهر اين دين ، باطنى و براى صورت حقه اش ، حقايقى هست" در مورد ربط عوالم به هم می فرماید و به صورت کامل و با صراحت می فرمایند این دنیا همه اش اعتبار هست:

انسان بر حسب ظاهر، با يك نظام برنامه دادى و اعتبارى زندگى مى كند ولى برحسب باطن و حقيقت امر، در يك نظام طبيعى و تكايشاننى به سر مى برد

ما قبل اين نشئه اجتماعى كه مراحل سابق بر وجود انسان مدنى هست و همينطور ما بعد اين نشئه اجتماعى كه مراحل سپس مرگ مى باشد، قوانين اعتبارى جارى نيست

در فصل بعد که نامش "از اونجا كه اين نطام ، نظام اعتبارى و قراردادى نيست پس از چه واقعيتى برخوردار هست" است می فرمایند:


با برهانهاى عقلى به اثبات رسيده كه عليت و معلوليت به نحو كمال و نقص مى باشد و هر معلولى نسبت به علت مناسب خود مانند سايه هست نسبت به صاحب سايه .

(و الزاما همه كمالات معلول در علتش به نحو كامل ترى موجود خواهد بود) و همينطور مبرهن شده كه همانا نقص ها از لوازم مرتبه معلوليت هست و اينكه اين نشئه ماده و طبيعت ، مسبوق الوجود نشئه هاى ديگر هست و اين ارتباط نيز به طريق عليت و معلوليت خواهد بود تا اينكه به حق اول و خداوند سبحان (كه عله العلل و غنى بالذات و واجب الوجود هست ) منتهى گردد.


یا هستاد دیگرم شهید مطهری رضوان الله تعالی علیه در کتاب انسان کامل می فرمایند :
کمال حرکت از خود به خود هست.
شعری از ملای رومی نقل می نمايند:
این تو کی باشی که تو اون اوحدی ----------- که خوش و زیبا و سرمست خودی

در جای دیگر نظر عرفا را که بیان می نمايند می فرمایند:
نهایت راه عارف ، رسیدن هست ، نه دیدن .
پایان این راه این هست که پرده میان او و خدا به کلی برداشته میشود و به تعبیر خودشان به خدا
میرسد .

در قراون مسئله " لقاءالله " مطرح هست و عرفا درباب لقاءالله خیلی سخن فرمودهاند که داستان مفصلی دارد.

(صفحه اش 66 هست ولی صفحه را دیگر برنامه نمی دهم چون اگر بخواهید پیدا کنید با یک سرچ ساده پیدا می شود )

در ضمن باید عرض کنم که نظرات هستاد مطهری مورد تایید خیلی از علما و دانشمندان اسلام هم هست!
منابع فکری انقلاب ، تفکرات شهید مطهری هست ولا غیر .
امام خامنه ای (مدظله العالی)
این طور هم نیست که بنده این آقایان بسیار محترم را بپرستم و بدون دلیل حرفشان را قبول داشته باشم ، بلکه برعکس چون حرفشان مستدل و محکم هست و با عقلم جور در می آید اینها را دوستشان دارم و از حرفشان پیروی می کنم.
حالا شما از چه کسی پیروی می کنید؟ ( تا اونجا که من گشتم و ریشه ی این افکار را قبلا بررسی می کردم به کسانی رسیدم که از فیلسوف و فلسفه و منطق متنفر بودند و فلاسفه و منطق را به کلی ترد می کردند ، که مهمترینشان هم آیت الله محمد علی صالح غفاری بودند که کتابهایشان را که مطالعه کردم پر از ایراد پیدا کردم و برای همین از ایشان پیروی نکردم .

و ریشه ی این افکار هم ( ضدیت با منطق و فلسفه و فکر آزاد ) گویا بر می گردد به هستادشان آیت الله مهدی اصفهانی ، اینها همینطور با اکثر شعرا و عرفا و فلاسفه تا اونجا که من دیدم مشکل داشتند ، با هستاد مطهری ، با علامه طباطبایی با آیت الله جوادی آملی ، با مولوی ، با حافظ ، با فارابی ، با ابن سینا ، با ملاصدرا ، کلا با هر کسی که علم فلسفه را تایید کرده اینها مخالف بودند و فقط بحث کلامی را صحیح می دانستند و بس .

همینطور بسیاری از روایات و احادیث و آیات قراون را تفسیر به رای می کردند و ظاهر قراون را قبول نداشتند و تاویل را فقط قبول داشتند ------------ حالا می پرسم ، شما هم از پیروان همین مکتب فکری هستید؟ البته شما برای به فلسفه و منطق ارزش قایل می شوید ولی حرفتان حرف اونهاست )

101:

در مورد مرز فرمودید.
مرز آیا چیزی غیر از نقص هست ؟
مرز آیا چیزی غیر از حجاب هست؟
مرز آیا چیزی غیر از حد و حدود هست؟

آیا موجود محدود ، ناقص و محجوب نیست؟
آیا اینها مرز نیستند؟
من نمی گویم که خدا از بنده اش حجاب دارد ، خیر خدا حجاب ندارد ، این ما هستیم که محجوبیم .
همانطور که هستاد عزیزم فرمودند رابطه ی علت و معلول رابطه ی نقص و کمال هست.
ما درون مرز هستیم و خدا نیست.
تعریف موجود نیازمند چطور هست؟
الان موجود آ را در نظر بگیرید که هم شامل موجود ب هست و هم شامل خارج موجود ب هست.
موجود آ نسبت به موجود ب حجاب ندارد.
چرا ؟ چون موجود ب را شامل شده هست به او احاطه دارد .

از درون و بیرونش .

او را می بیند .

با اوست هر جا که او باشد.

جایی نیست که ب باشد و آ اونجا نباشد .

چیزی نیست که ب باشد و آ نباشد.
ولی موجود ب از موجود آ محجوب هست .

حجابش بواسطه ی نقصش هست .

نمی تواند آ را به صورت کامل ببیند و او را اندازه بگیرد.
ما قدرو الله حق قدره
ولی موجود آ او را به خوبی اندازه می گیرد.

می بیند و به او احاطه دارد.

-----------------------------------------------------
می فرمایید که کاغذ خوب نیست.

مجموعه خوب نیست.
بله ، بنده هم قبول دارم ولی عیبش این چیزی که شما می فرمایید نیست و اینجا مشکلی ایجاد نمی کند و ایرادی بهش وارد نیست .
(عیب این مثال هندسی این هست که این مثال مستلزم مکان هست و حقیقت خارج از مکان هم هست ، که خوب ربطی به بحث ما ندارد .

یا مجموعه ها مشکلش این هست که جدا از هم قابل تصور هستند که باز ربطی به بحث ما و اختلاف عقیده ی ما ندارد ، همینطور مثال دریا و قطره مشکلی دارد .

هستاد عزیزم علامه جوادی آملی می فرمایند مثال قطره و دریا که ما بیان می کنیم مشکلش اینجاست که اجزاء این دریا همه عین هم اند و هر جزء اون همان کل اون هست ، جزء و کل ندارد .

خوب این اشکال وارد هست ولی ربطی به بحث ما ندارد .

)

102:

من تعجب می کنم ،
شما نظریه ی خلع و لبس را قبول دارید ، خوب چطور ممکن هست که انسان چیزی باشد ، در حالی که چیزی نبوده؟
بسیاری از عرفا معتقد هستند که در هر اونی کل جهان نابود می شود و دوباره کن فیکون می شود .
اگر اینگونه بیاندیشیم خوب دیگر انسان هیچ می شود دیگر!!!
وقتی از هیچ آمده و باز هم به هیچ بر می گردد ، معلوم هست که الان هم هیچ هست و از هیچ ساخته شده دیگر!!!یعنی چیزی که از هیچ هست به هیچ هم باز می گردد.
اگر هم چیزی باشد از خداست و به خدا باز می گردد.
ولی اگر چیزی باشد و در عین حال از خدا هم نباشد ، باید از چیزی آمده باشد که خدا نباشد.

پس نظریه ی خلع و لبس هم بی معنا می شود چون در این نظر فرض شده که عالم همه از بین می روند و باز کن فیکون می شوند.

103:

در انجیل آمده:
يکي از شاگردان مسيح از ايشان در خواست کرد:
" اي آقا خدا را به ما بنمايان " و مسيح به او فرمود:
" اين مدت زيادي که با شما بودم مرا نشناختي اي فيلبس ؟ هر که مرا ببيند پدر را ديده هست پس چگونه مي گوئي به من خدا را بنمايان ؟
يوحنا 14 : 8

همین هم در اسلام آمده:
من راونى فقد رآى الحق


ببینم داداشم ، اگر ما به وجودی در کنار وجود خدا قائل باشیم ( که نه خداست و نه هیچ ) اونوقت به این جمله برسیم ، آیا مجبور نمی شیم تفسیر به رای کنیم؟
این حدیث شریف چطور؟
من عرف نفسه فقد عرف ربه
چطور ممکن هست انسان خود واقعی اش را که شناخت ، خدا را شناخته باشد؟ اگر خدا خود واقعی انسان نباشد؟
و لا تکونوا کالذین نسوا الله فانساهم انفسهم اولئک هم الفاسقون
چطور ممکن هست که فراموش کردن خدا = فراموش کردن خود؟؟؟؟
یا این آیه:
سنریهم آیانتا فی الافاق و فی انفسهم حتی یتبین لهم انه الحق

یا از همه عمیق تر ( برای من ) این آیه:
اولم یکف بربک انه علی کل شیء شهید
همان طور که خودتان بهتر از من می دانید شهید = شاهد+مشهود
چطور ممکن هست خدا بر هر چیزی مشاهده بشه؟؟؟؟؟؟
چطور ممکن هست خدا بر همه چیز مشاهده کنه؟؟؟؟؟؟؟
(خیلی به نظرم حرف عمیقی هست و تفاسیری که ازش خواندم لذت وصف ناپذیری برایم ایجاد کرده )

این آیه ی شریف را نگاه کنید:

إن الله یحول بین المرء و قلبه
خدایی که از ما جدا و سوا هست و اینجا نیست چطور می تواند بین انسان و قلبش یحول کند؟
اگر بخواهیم بگوییم خدا با انسان بیگانه و جداست ، آیا مجبور نیستیم که کلمه ی یحول را از ظاهرش جدا کنیم و به رای خودمان تفسیر کنیم؟
همینطور این آیه ی زیبا:
نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ

حتی در جایی خواندم که خدا از خودمان به ما نزدیک تر هست که هرچقدر جستجو می کنم اصلش را نمی یابم که برنامه دهم.


این لینک هم به نظرم حرفشان درست هست و منطقی:
سير انسان كامل از نظر عرفا



پیامبر اعظم ص می فرمایند: تو قبل از هر چيزي بودي و هر چيزي را آفريدي و بر هر چيزي قادري و هر چيزي را از نيستي به هستي آوردي.
دقت که می کنیم می بینیم کلمات نیستی .قبل ازلی ، .اینها همان طور که قبلا اشاره کردم با وجود غیری در کنار وجود خدا منافات دارد.
بلکه انسان نیست بوده و نیست خواهد بود و نیست هست .

اگر هستی ای هست ، اوست.
امام جعفر صادق ع هم می فرمایند:

خداوند بود و چيزي غير او نبود
لینکی اینجا برنامه می دهم که واقعا زیباست و امیدوارم این را علاوه بر کتاب انسان کامل هستاد مطهری و رسالةالولایة علامه طباطبایی مطالعه بفرمایید و نظرتان را در مورد این بزرگواران و نوشته هایشان بفرمایید:
جدايي وجودي خالق و مخلوق در آيات

این حدیث قدسی چطور؟ این را هم مجبور می شویم تفسیر به رای کنیم:

من طلبنی وجدنی و من وجدنی عرفنی و من عرفنی احبنی و من احبنی عشقنی و من عشقنی عشقته و من عشقته قتلته و من قتلته فعلیّ دیته و من علیّ دیته فانا دیته
یعنی چه انا دیته؟
او اگر از ما جدا باشد ، چنان جدا بودنی که ما به اون هیچ راهی نداشته باشیم چطور ممکن هست انا دیته بشود؟
بعد ما چطور می توانیم اون دیه را تحویل بگیریم؟
یا این حدیث شریف:

ما رأيت شيئاً الا و رايت اللّه قبله و معه و بعده
به صحرا بنگرم صحرا تو بينم
به دريا بنگرم دريا تو بينم
معنای ظاهری این آیه چیست؟ تفسیر ما از آیه چیست؟ آیا این دو با هم یکسان هستند؟ یا اینکه ما داریم تفسیر به رای می کنیم؟

رسد آدمى به جايى كه بجز خدا نبيند
بنگر كه تا چه حد هست مكان آدميت


اگر خدا خود واقعی انسان نباشد ، حدیث قرب نوافل را که حتما شنیده اید چطور تفسیر کنیم؟
خدا چطور چشم انسان می شود؟چطور دست و گوش انسان می شود ؟ در حالی که ما از او جداییم؟

104:

شما می فرمایید خدا در جایی نیست.
بنده هم قبول دارم.
برای اینکه اصلا جا و مکان را من مجازی و اعتباری و دروغین و وهم می دانم .

ولی شما به اون اصالت می دهید.
شما می فرمایید خدا منزه از مکان هست.
من هم همین را عرض می کنم .
ولی عرضم این هست که : اگر مکان چیزی باشد ، حتما از خداست و اگر چیزی نباشد که هیچ هست.

اگر چیزی باشد خدا اون را پر کرده هست و از خدا خالی نیست و جدا از خدا نیست .
حالا هر چه که می خواهد باشد .

می خواهد شیئی باشد ، می خواهد انسان باشد ، می خواهد کل جهان باشد ، می خواهد نور و ماده باشد .

هر چیزی غیر از خدا تصور شود ، دو حالت بیشتر ندارد.

یا خود خداست ، یا هیچ هست .

( بهتر هست بگویم هر دو هم در عین حال درست هست ، یعنی هم خداست و هم هیچ هست .

از این نظر که وجود دارد و موجود هست ازخداست و از این نظر که حد دارد هیچ هست.

و این نظری نیست که از خودم بافته باشم ، از اساتید عزیزم یادگرفته ام که اونها هم حرفشان کاملا با عقل و نقل جور در می آمد و من پذیرفتم .

)
باز هم تاکید می کنم که خدا به ما محجوب و در مرز نیست و حد ندارد ، بلکه این ما هستیم که مرز داریم و حد داریم .


تو با منی اما ، من از خودم دورم
چو قطره از دریا ، من از تو مهجورم
دقت کنید که همین نگرش جدایی انسان از خدا بود که در نهایت سر منصور حلاج ( همان کوس اناالحق می زد ) را بالای دار برد .

و ما اگر در وقت او بودیم و این اندیشه را داشتیم مطمئنا ما هم او را تکفیر می کردیم و اون عارف عالی قدر را بالای دار می بردیم!!!
هستاد بسیار عزیزم که خیلی دوستشان دارم می فرمایند :

من بخال لبت ای دوست گرفتار شدم
چشم بیمار تو را دیدم و بیمار شدم

فارغ از خود شدم و کوس انا الحق بزدم

همچو منصور خریدار سردار شدم

105:

بسم الله الرحمن الرحیم
با سلام

نوشته اصلي بوسيله mhjhammihan نمايش نوشته ها

سلام
سلمان عزیز ، من بسیاری از این حرف های شما را قبول دارم .

اگر خاطرتان باشد اختلاف در اینجا بود که بنده معتقد بودم که انسان هیـــــچ هست ، دروغ هست ، اشتباه هست ، توهم هست ، غفلت هست...

و شما معتقد بودید که انسان برای خودش چیزی هست و غیر از خداست.


یه جا میگم انسان غیر از خداست قبول میکنی
بعدش میگی قبول ندارم
بالاخره قبول داری یا نداری؟

بنده فرمودم انسان و هر مخلوقی غیر از خداست و خدانیست، نفرمودم برای خودش چیزی هست، فرمودم مخلوق هست
مخلوق = وابسته = نامستقل = معلول = قائم به غیر = به تنهایی نمیتواند باشد = مفروضی که در وجود داشتنش نیازمند به دیگری هست = چیزی که خودبه خود نمیتواند وجود داشته باشد
بازهم بگم؟؟؟؟؟؟
کجای اینها به معنی برای خودش چیزی هست؟؟؟؟

ولی اگه منظورتون اینه که مخلوق = هیچ اشتباه کردی

اگه منظورت اینه که مخلوق به تنهایی هیچ هست، درست میگی

مخلوق فعل خالق هست، پس هیچ نیست

نوشته اصلي بوسيله mhjhammihan نمايش نوشته ها
سلمان عزیز ، من بسیاری از این حرف های شما را قبول دارم .
تمام اونچه که در مورد روح فرمودین که

یا
یا چندین مورد دیگر.
ولی اگر خاطرتان باشد از ابتدا اختلاف نظر در بی همتا بودن یا در همتا داشتن خدا نبود ( که بنده هم معتقدم خدا احد و واحد هست )
سلمان ،
بنده عرضم این بود که وجود داشتن انسان به صورت حقیقی ( نه دروغین و اعتباری ) و جدا بودن انسان در مقام وجودش از خدا باعث ایجاد نقص و حد می شود برای خدا.
که قبلا شرحش را کامل خدمتتان عرض کردم:

ولی بنده خیلی از مباحث شما رو قبول ندارم
و فکر میکنم شما الکی میگی قبول دارم

برای بنده همانها مهم هست که شما قبول داشتید:
1- خدا هست
2- موجوداتی غیر خدا هستند
3- خدا غیر از موجودات دیگر هست
4- خدا با هر موجودی هست


اما در مورد مباحث طولانی شما نخوندم و خوندم
شماره گذاری جدید:
1- شرمنده شما و تمام بزرگان، خاک پای همه تان، ولی بنده در حوزه اعتقادات هیچ احدی رو قبول ندارم، مگه اثبات بشه درست میگه(مثل معصومین(ع)) که کلام حقیر هم به نظرم به کلام حضرات نزدیکتر هست تا شما، یا مگه فرمودارش طوری باشه که خودبه خود اثبات هم در فرمودارش باشه

2- آیات قراون به شهادت خود قراون نیاز به تفسیر دارند، پس بیخیال اینها

3- عرض کردم وصف پر و خالی وصف موجودات هست، اگه بخواهید از این اصطلاحات مناسب موجودات متشابه هستفاده کنید، باید تشبیه و تنزیه رو بکار ببرید نه صرفاً یکی رو
مثلاً بگید در همه جا هست و در هیچ جا نیست(دقیقاً عین کلام حضرت امیر(ع))

4- منصور حلاج میفرمود انسان میتواند خدا شود، بیخودی بنده را به منصور حلاج نسبت ندهید
حقیر، خدا را غیر از انسان میدانم، اصلاً وصف جدا بودن یا نبودن را شما وارد ساختی
بنده از اول فرمودم که موجود یکتا با هر موجودی هست، جدای از هر موجودی نیست
ولی به این معنا نیست که او هر موجودی هست، که این اشتباهه محض هست
به نظرم کلام شما که خدا ناخواسته یا خواسته در ردیف موجودات مشابه برنامه میدهید به بالای دار رفتن شایسته تر هست تا بنده

5- در مورد مرز توضیح کافی براتون نوشتم، عرض کردم
شما مرز را از مشاهده نسبت موجودات مشابه درک کردید
اگر غیر از این هست یک مثال بیاورید
که نیاوردید

پس نمیتوانید مرزدار بودن را برای موجود یکتا بکار ببرید
پس خواهشاً به جای توضیح بیهوده و مکرر جواب هستدلال بنده را پیگیر باشید(یعنی یا همان را بپذیرید یا نپذیرید و رد کنید ولی دور نزنید)

6- متاسفانه در مورد «قطره» و «دریا» هم نرفتید«منطق» و «مجموعه ها» را مطالعه کنید و دوباره حرفتان را تکرار میکنید
دوباره باید بنویسیم که نمیشود در یک مجموعه به نام تمام موجودات هم قطره باشد و هم دریا؟ اتفاقاً همین مثال شما را علما باطل دانسته اند و قائلین به وصف قطره و دریا را کافر دانسته اند ، حالا شما بنده رو به حلاج نسبت میدید؟!!!!!!!!!

گرامی شما که هیچی تمام علما هم بیان، بنده میگم این وصف قطره و دریا، مخالف منطق روشن و صریح هست، دلیل هم ارائه کردم، نمیخواهید بپذیرید یا نمیتوانید نقدش کنید مشکل حقیر نیست.

7- در نهایت عزیز برادر، شما برای حرفهایت هیچ دلیل و سندی نیاوردی، از قطره و دریا فرمودی، باطل شد، از مرز فرمودی باطل شد، رفتید سراغ قراون برای خودتان تفسیر کردید

8- این را تابلو کنید بزرگ تا یادتون نره: «حقیر به موجودی در کنار خدا قایل نیستم» کناری که ایجاد همسایگی کنه، کناری که ایجاد تقارن و یا تمایز کنه، کناری که باعث بشه یکی اینجا ویکی اونجا باشه و ....

کناری که وصف موجودات مشابه باشه

9- شما غرق در تصوراتتان از موجودات مشابه هستید، برای کمتر از اونی نمیتوانید موجود بی همتا را بررسی کنید.

شما ابتدا خدایی که توصیف میکنی رو در رده موجودات مشابه برنامه میدی و بعد به تناقض میرسی و بعد میگی که تصور شما(یعنی حقیر) غلطه
عزیز برادر این نقش و نگارهایی که کشیدی حرف بنده نیست
حرف بنده کلامی هست
تصوری نیست
اینجا و اونجا
رفتن و برگشتن
از سوی این و به سوی او
و ....

اگر معانی لفظی مد نظر باشه
تصوری هست
تصور هم از پايه به موجودات مشابه ربط دارد
نه به موجود یکتا

کمی به جای تایپ کردن روی این چیزی که فرمودم فکر کنید

106:

برای بررسی وزن تمام موجودات باید مجموعه ای به نام تمام موجودات را هستخراج کنم
برای بررسی فلسفی تمام موجودات باید مجموعه ای به نام تمام موجودات را هستخراج کنم

پس گام اول اینه که مجموعه تمام موجودات را هستخراج کنم:

فرض کنیم دریای الف شامل قطره آ و قطره ب هست

اگر بگوییم تمام موجودات = {دریای الف، قطره آ، قطره ب، میز ت، دکل خ و ....}

در این صورت وزن قطره آ، دوبار حساب شده، یکبار خودش به تنهایی، یکبار هم در درون دریای الف!!!!

پس مجموعه تمام موجودات باید شامل یک و تنها یکی باشه یا {قطره الف و قطره ب} یا {دریای الف}
نمیشه هر دو زیر مجموعه بالا رو داشته باشه


لذا امکانش نیست که دو موجود از یک لحاظ به یک چیز نسبت داده شوند(مثل روح و بدن، مثل خدا و جهان)
پس اینها اشیایی هستند که وجودشان غیر از همدیگر هست.
اما حضورشان میتواند همپوشانی داشته باشد
مثل روح و بدن که روح در همجای بدن حضور دارد
مثل خدا و جهان، که خدا در هر جای هستی حضور دارد


107:

استفاده کردیم

108:

سلام
یه جا میگم انسان غیر از خداست قبول میکنی
بعدش میگی قبول ندارم
بالاخره قبول داری یا نداری؟
اونچه را که قبول دارم را خدمتتان عرض کردم و اونچه را که قبول ندارم هم خدمتتان عرض کردم.
فرمودم که اگر از دید خود موجود نگاه کنیم ، هیچ هست .

نیست .

دروغ هست ، اعتبار هست ...
اگر از دید وجودش بهش نگاه کنیم .

جز خدا نیست.
یکی بوده
یکی هست
و یکی خواهد بود.
خوب وقتی هستادم و مولایم حضرت امیر ع اینگونه فرموده اند ، من چرا نگویم؟
خودتان هم که فرمودید:

3- عرض کردم وصف پر و خالی وصف موجودات هست، اگه بخواهید از این اصطلاحات مناسب موجودات متشابه هستفاده کنید، باید تشبیه و تنزیه رو بکار ببرید نه صرفاً یکی رو
مثلاً بگید در همه جا هست و در هیچ جا نیست(دقیقاً عین کلام حضرت امیر(ع))
وقتی خود حضرت امیر هم غیر بودن را پذیرفته اند و هم غیر نبودن را .
من چرا اینگونه نگویم؟؟؟؟؟؟؟؟
باور بفرمایید که بنده از همان ابتدا همین را می خواهم بگویم که خدا همه جا هست و هیچ جا نیست.



============================

به احتمال قوی بنده در اشتباه بوده ام ، چون با تمامی این سخنانی که در زیر می آورم موافقم و فکر می کردم شما نظرتان غیر از این هست:

بنده فرمودم انسان و هر مخلوقی غیر از خداست و خدانیست، نفرمودم برای خودش چیزی هست، فرمودم مخلوق هست
مخلوق = وابسته = نامستقل = معلول = قائم به غیر = به تنهایی نمیتواند باشد = مفروضی که در وجود داشتنش نیازمند به دیگری هست = چیزی که خودبه خود نمیتواند وجود داشته باشد
اگه منظورت اینه که مخلوق به تنهایی هیچ هست، درست میگی

مخلوق فعل خالق هست، پس هیچ نیست
1- خدا هست
2-
3- خدا غیر از موجودات دیگر هست
4- خدا با هر موجودی هست
3- عرض کردم وصف پر و خالی وصف موجودات هست، اگه بخواهید از این اصطلاحات مناسب موجودات متشابه هستفاده کنید، باید تشبیه و تنزیه رو بکار ببرید نه صرفاً یکی رو
مثلاً بگید در همه جا هست و در هیچ جا نیست(دقیقاً عین کلام حضرت امیر(ع))
این را تابلو کنید بزرگ تا یادتون نره: «حقیر به موجودی در کنار خدا قایل نیستم» کناری که ایجاد همسایگی کنه، کناری که ایجاد تقارن و یا تمایز کنه، کناری که باعث بشه یکی اینجا ویکی اونجا باشه و ....

کناری که وصف موجودات مشابه باشه
شاید لازم باشد باز هم دلیلم را بگویم.

اگر غیر خدا وجود داشته باشد ، بی همتایی خدا زیر سوال می رود.
بی همتایی یعنی چه ؟
یعنی قوی ای نیست الا او.
یعنی نوری نیست الا او.
یعنی عالمی نیست الا او.

فرمودم خدمتتان که اگر موجودی غیر از خدا فرض کنیم .

و اون موجود را هیچ ندانیم و بگوییم از هیچ نیامده .

لازم هست که اون را ازلی بدانیم.
پس لا اقل خداوند بی همتا در یک صفت بی همتا نیست:
لا اقل یک ازلی و یک اول دیگر هم هست غیر او
چون قبلا به تفصیل در این مورد صحبت کردم و فرمودم که همینگونه علاوه بر ازلی ، در بسیار صفات دیگر این موجود همتای خدا می شود .



===========================

یک سوال:
شما غیر را چطور می دانید؟

غیر در نظر من معنی سوا ، جدا ، بیگانه ، دور ، دوییت می دهد .
مگر اینکه همانطور که فرمودم غیر حقیقی نباشد و اعتبار و دروغ باشد و به صورت نقص و کمال و علت و معلول باشد .

که در این حالت دوییت و بیگانگی از بین می رود و با هم یکی می شوند .

و جایی که یکی بشوند خبری از غیریت نیست.

اگر غیر بودن این معنی را ندهد لاجرم معنی دو تا بودن را می دهد.

لاجرم می شود دو تا موجود مجزا از هم .

لا جرم اینطور می شود که این از اون خالی باشد و اون از این.

لا جرم می شود دو موجودی که شبیه به هم هستند و هیچکدام بی همتا نیستند .

109:

خیلی عجیب هست
هر جور فکر می کنم می بینم این حرف من هست دیگر

این همان وجود اعتباری
وجود معلولی
وجود سایه ای
وجود دروغین هست که من می گویم دیگر .

اگر من قبول دارم ، شما هم قبول دارید پس اختلاف کجاست؟

من مدام دارم می گویم انسان و سایر اشیاء از این جهت که خودشان هستند هیچ اند.
از این نظر که چیزی هستند ، از خدا هستند .


اگر نوری داشته باشند از خداست .
اگر وجودی داشته باشند از خداست.
اگر بودنی داشته باشند از خداست.
اگر علمی داشته باشند از خداست.
اگر قدرتی داشته باشند از خداست .

اگر نقصی داشته باشند هیچ هست.
اگر عیبی داشته باشند هیچ هست.
اگر مکان داشته باشند هیچ هست ( دروغ هست ، اعتبار هست ، وهم هست )
اگر وقت داشته باشند هیچ هست .

اگر خودی جدای از خدا داشته باشند هیچ هست.

یعنی تمام صفات کمالیه از خداست .
تمام صفات سلبیه از خودشان .

که خودشان هم هیچ اند .

یعنی صفات سلبیه خودش اصلا هیچ هست .

( اگر مثال خواستید مثال هم می زنم )


راستش را بخواهید یک مقدار گیج شدم .

شما حرف بنده را نمی پذیرید ولی این نقل قول بالا و همینطور این نقل قول پایین دقیقا همان حرف من هست

3- عرض کردم وصف پر و خالی وصف موجودات هست، اگه بخواهید از این اصطلاحات مناسب موجودات متشابه هستفاده کنید، باید تشبیه و تنزیه رو بکار ببرید نه صرفاً یکی رو
مثلاً بگید در همه جا هست و در هیچ جا نیست(دقیقاً عین کلام حضرت امیر(ع))

110:

شما هیچ کسی را قبول ندارید؟؟؟؟؟
خوب بالاخره یک نفر باید باشد که شما حرفش را قبول داشته باشید .


بنده اساتیدم را معرفی کردم .

انتظار داشتم شما هم هستادتان را معرفی کنید تا بیشتر با هم آشنا شویم.
=========================
بنده هم مثل شما حرف را الکی نمی پذیرم و اون را با بدیهیات و فطرت خودم تطبیق می دهم و بعد می پذیرم.

اما من اون نقل قول ها را از اساتیدم نیاوردم که شما اون ها را چشم بسته قبول بفرمایید.
شما فرمودید که یا من حرف اساتیدم را نفهمیدم یا اونها در گمراهی به سر می برند .
بنده نقل قول کردم که شما یا تفاوت دیدگاه من با اونها را بیان کنید یا ضعف منطق و هستدلال اونها را به من نشان دهید تا من هم از اونها دست بردارم.

خوب اون حرف های امام خمینی ره را قبول دارید یا ندارید؟
اون حرف هایی که از هستادم شهید مطهری آوردم را قبول دارید یا نه؟
آیت الله جوادی آملی را ، علامه طباطبایی را قبول دارید یا نه؟
اگر قبول ندارید ، ضعف منطق ما را نشان دهید .

اگر فکر می کنید من حرف ایشان را نفهمیدم ضعف فهم بنده را در کلام ایشان نشانم دهید.( حالا شما بنده ممکن هست نفهم فرض کنید ، ولی این کار را بکنید تا دوستانی که بعدا می خواهند هستفاده نمايند و فهم دارند اشتباه ننمايند )

111:

سوء تفاهم شده.
حتما از بد نوشتن بنده بوده.
من شما را به منصور حلاج تشبیه نکردم.
شما را به کسانی تشبیه کردم که او را کافر دانستند و بالای دار بردند و بنده خدا را به دار آویختند.

===============================
خواهش می کنم یک مقدار در مورد این غیر از نظر خودتان صحبت بفرمایید .
این چه جور غیری هست که جدا نیست؟ و وجود اعتباری هم ندارد و وجود حقیقی دارد.

112:

صحبت بنده اینجاست که اصلا موجود یکتا مرزدار نیست.
کران دار نیست.
حد ندارد.
ببینید شما یک مقدار به بنده کم لطفی می کنید و متن بنده را کامل مطالعه نمی فرمایید.
بنده بارها فرمودم که مرز برای موجود ناقص هست.
مرز برای خدا نیست .
اگر خاطرتان باشد فرمودم که خدا از ما محجوب نیست و ما از خدا محجوبیم.
بواسطه ی نقصمان .
بواسطه ی مروقت .
بواسطه ی حدودمان .
نمی دانم شاید در خواب اینها را برای شما نوشتم و فقط فکر می کنم که نوشتم .

شاید بهتر باشد یک نگاه به عقب بیاندازم.
======================
بنده صد در صد معتقدم که موجود بی همتا مرز ندارد.

ولی آخر داداش عزیزم ، اگر ما غیری برای خدا متصور بشویم او را مرز دار و کران دار دانسته ایم.
و این غیریت تنها به یک شیوه می تواند بی نهایت بودن ، بی حد بودن ، بی مرز بودن خدا را برساند :
اینکه اعتباری باشد.

اینکه دروغ باشد .

اینکه در اصل اتحاد و وحدت باشد .

اینکه اینهایی که غیر فرض می کردیم هیچ باشند .
=====================
مثال به نظر بنده جایی برای هستدلال ندارد.

مگر اینکه تنها مثال قضیه باشد یا اینکه به گونه ای باشد که صد در صد تمام مثال های اون قضیه را در بر گیرد.

و مثال هم که می زنم تنها برای روشن کردن موضوع هست نه به عنوان هستدلال.
مثال مثال معلول و علت هست.
مثال مثال نور و ماده هست.
مثال روح و جسم هست.
مثال عقل و قوای انسان هست .
الان می ترسم مثال را گسترده کنم ، و موارد اختلاف بیشتر شود.
اگر بخواهم نور و ماده را مثال بزنم باید هم من و هم شما اعتقاد داشته باشیم که ماده از نور ایجاد می شود ( الله نور السماوات ...

) و ماده هر چه دارد از نور دارد و هستقلال وجود ندارد.

یا شاید من قائل به این باشم که خدا همه ی اشیاء را توسط انسان ایجاد می کند و شما باور نداشته باشید یا من جنس اشیاء را علم بدانم و شما رد بکنید ...
اجازه بدهید روی همان مثال های ناقص دریا و قطره و یا همانی که در کاغذ کشیده بودم کار کنیم.

113:


حرف بنده کلامی هست
تصوری نیست
یک نکته من در مورد تصور بگویم:
شما فکر می کنید تصویر و تصور چیست؟
اینکه از من خرده می گیرید که در تصورات گیر کرده ام
یا اینکه می فرمایید که فلان موضوع چون روی کاغذ کشیده شده مناسب نیست .
فکر می کنید تصور چیست؟
همین نوشته ی خودتان را ببینید:

اگر بگوییم تمام موجودات = {دریای الف، قطره آ، قطره ب، میز ت، دکل خ و ....}
فکر می کنید که این یک صورت نیست؟
فکر می کنید که این یک تصور کردن نیست؟
فکر می کنید که این یک رسم نیست؟
بالاتر از اون
فکر می کنید که نوشتن به صورت کلی ترسیم نیست؟ تصور نیست؟ یعنی شما اونچه را که می نویسید و رسم می کنید را تصور نمی کنید؟
بالاتر
فکر می کنید که سخن فرمودن و کلام تصور نیست؟
فکر می کنید هنگامی که کلمات جمله را در کنار هم برنامه می دهید و یک جمله می سازید این یک ترسیم نیست؟
فکر می کنید که جملاتتان از تصوراتتان نیامده؟
به نظر بنده همه ی اینها تصور هست.

صورت دهی هست .

کسی که این کار را می کند مصور هست.
اگر معانی لفظی مد نظر باشه
تصوری هست
تصور هم از پايه به موجودات مشابه ربط دارد
نه به موجود یکتا

کمی به جای تایپ کردن روی این چیزی که فرمودم فکر کنید

اگر تصور در مورد موجود یکتا نباشد.
مطمئن باشید مطمئن باشید در اون بی همتا ، کلام هم نیست.

114:

برای بررسی وزن تمام موجودات باید مجموعه ای به نام تمام موجودات را هستخراج کنم
برای بررسی فلسفی تمام موجودات باید مجموعه ای به نام تمام موجودات را هستخراج کنم

پس گام اول اینه که مجموعه تمام موجودات را هستخراج کنم:

فرض کنیم دریای الف شامل قطره آ و قطره ب هست

اگر بگوییم تمام موجودات = {دریای الف، قطره آ، قطره ب، میز ت، دکل خ و ....}

در این صورت وزن قطره آ، دوبار حساب شده، یکبار خودش به تنهایی، یکبار هم در درون دریای الف!!!!

پس مجموعه تمام موجودات باید شامل یک و تنها یکی باشه یا {قطره الف و قطره ب} یا {دریای الف}
نمیشه هر دو زیر مجموعه بالا رو داشته باشه


لذا امکانش نیست که دو موجود از یک لحاظ به یک چیز نسبت داده شوند(مثل روح و بدن، مثل خدا و جهان)
پس اینها اشیایی هستند که وجودشان غیر از همدیگر هست.
اما حضورشان میتواند همپوشانی داشته باشد
مثل روح و بدن که روح در همجای بدن حضور دارد
مثل خدا و جهان، که خدا در هر جای هستی حضور دارد

متشکرم از توضیحتان.
ولی هنوز متوجه نشدم مشکل کجاست.
اگر امکانش هست بیشتر توضیح بفرمایید.

اون ایرادی که من از کلام شما متوجه شدم این بود که
1- کلا نظریه ی مجموعه ها نه در مورد خدا ، بلکه در مورد هیچ چیزی صحیح نیست.
چرا که اگر بگوییم
این کتاب = { فصل اول + فصل دوم +....

+ برگ اول + برگ دوم + ...

}
این اشتباه هست.
چرا که در اینجا برگ اول دوبار حساب شده هست.

یک بار در خودش و یک بار هم در فصل اول.
به نظرم زیاد صحیح نمی رسد.
سوال : مگر برگ اول غیر از فصل اول بوده که بار دیگر به تنهایی آمده؟
تصوری که این مجموعه میسازد اینگونه هست:
تعریف موجود نیازمند چطور هست؟
در صورتی که من فکر می کنم صحیح نباشد و این درست باشد:

تعریف موجود نیازمند چطور هست؟
توجه بفرمایید که در اولی صفحه اول چیزی غیر از فصل اول هست و در عکس دوم صفحه ی اول چیزی غیر از فصل اول نیست .

در حقیقت یا باید بگوییم فصل اول یا باید بگوییم که صفحات فصل اول


=====================
آهاااااااان
الان یادم آمد
نسبت بین جزئی و کلی می تواند مثال خوبی برای مرز دار بودن و مرزدار نبودن باشد.
ببینید مفهوم انسان می تواند هم شامل زید باشد و هم عمرو.
ولی زید و عمرو شامل انسان و همینطور شامل همدیگر نیستند.
دور تا دور زید مرزی کشیده شده هست که او را از یک انسان جدا می کند و می توان فرمود که انسان زید نیست ولی زید انسان هست.
می توان فرمود زید نسبت به انسان مرزدار و کراندار هست ولی انسان نسبت به زید کراندار نیست و مرز ندارد.
می توان فرمود که تک تک امت روی زمین انسان هستند ولی انسان تنها موجودات روی زمین نیست بلکه اگر موجودی در گذشته هم بوده باشد انسان هست ، در آینده هم بیاید انسان هست ، در کرات دیگر هم باشد انسان هست .

در عوالم دیگر هم باشد انسان هست .

در خواب هم باشد انسان هست .

( این از نقص نظریه ی مجموعه ها و مثال دریا و قطره هست نه اونچه که شما می فرمایید ، البته به نظر من .

که ربطی هم به مورد اختلاف ما ندارد )
تمام این افراد ( زید و عمرو و ...

) همگی جنسشان انسان هست .

ولی فصلشان خودشان هستند.
انسان با تمام این افراد هست .

با زید هست ، با عمرو هست با بکر هست با خالد هست .


هر جا که زید برود انسان بودن زید هم با او اونجاست.
هر کجا که باشد انسان اونجاست.
در هر چیز باشد انسان اونجاست.
هرگونه که باشد انسان هست و انسان اونجا حضور دارد.

ولی هرکجا که انسان حضور دارد ، زید نیست!!!!
انسان در عمرو هم حضور و ظهور و بروز دارد ولی اونجا دیگر زید نیست.
انسان نزد بکر هم حضور دارد ولی زید نیست.
انسان با خالد هم هست ولی زید با خالد نیست.
تو با منی اما ، من از خودم محجوبم
چو قطره از دریا ، من از تو محجوبم


115:

سلام
داشتم دوباره تاپیک را از اول مطالعه می کردم ( حسب امر سلمان که فرموده بودند بیشتر دقت کنم ) که به پست های شما نگاهم افتاد.

اینطور که از نوشته هایتان بر می آید بنیه ی علمی فلسفی قوی ای دارید چرا که مطلب را به بنده و فریدمن منتسب کردید ولی نوشته هایتان را که بررسی می کنم به نظر هم از مطالب من و هم از مطالب آقای فریدمن عمق بهتری دارند و تقریر بهتری نیز دارند و این از ذهن یک نو آموز بر نمی آید.
======================
به هر حال قصد سپس عرض سلام و ادب این بود که حالا که ما داریم سلمان را اذیت می کنیم ، بگذار شما را هم اذیت کنیم و ازتان بپرسیم که
اگر اعتقاد دارید که خدا جوهر هست ، به نظر شما چطور این جهان از خدا می آید؟
البته باید هموقت توجه کرد و در نظر هم داشت که
- هم خدا نمی تواند محدود به وقت و مکان شود چون منزه هست
- هم خدا جسم ندارد و جسم نیست.
- هم خدا منزه هست از من و تو و ما و ایشان و ...


پس سوال اینجاست که چگونه خداوند جوهر اینهاست
=====================
موضوع بعدی موضوع نور هست.
خداوند فرموده:
خدا نور آسمان ها و زمین هست.
و در جای دیگر فرموده که خداوند خالق زمین و آسمانهاست.
سوال 1 : مگر نور مادی نیست؟؟؟؟؟؟؟؟ مگر ما اون را اندازه گیری نمی کنیم؟ (مثلا اینقدر روشنایی معادل اینقدر الکتریسیته هست ؟ خدا را می توان اندازه گرفت؟؟؟؟؟؟
سوال 2 : نور چگونه آسمان ها و زمین را آفریده هست؟؟؟؟؟؟؟؟ چگونه نور جوهر آسمان ها و زمین هست؟ چگونه علت آسمان ها و زمین هست؟ چگونه نور ماده را بوجود آورده؟؟؟
====================
سوالات اذیت کنی دیگری هم هست ، مثل اینکه اگر ما به وحدت و اتحاد قائل باشیم ، چطور من و تو با هم یکی نیستیم و ...

که فکر کنم فعلا کافی باشد.

( و قصد ما فقط اذیت کردن این و اون هست و بسحالا بچه های ماده پرست نشدند سلمان ، سلمان قبول نکردند شما ، بالاخره هدف اذیت کردن هست ، وسیله اش مهم نیست )

یا علی

116:

بسم الله الرحمن الرحیم
با سلام

نظریه مجموعه ها درسته
شما برداشت بدی دارید
فرض کنید دو کتاب دارید کتاب آ = 100 برگ و کتاب ب = 200 برگ
مجموع برگها = 300 برگ

حالا اگه بگیم: مجموعه اشیا = {کتاب آ، کتاب ب}
و از روی مجموعه اشیاء، مجموع برگها رو حساب کنیم، مجموعه مان درست است.(میشود 300 برگ)

اگه بگیم: مجموعه اشیا = {برگ اول از کتاب آ، برگ دوم از کتاب آ و ...

برگ اول از کتاب ب، برگ دوم از کتاب ب و ....
}
و از روی مجموعه اشیاء، مجموع برگها رو حساب کنیم، مجموعه مان درست است. (میشود 300 برگ)

ولی اگه بگیم مجموعه اشیا = {کتاب آ، کتاب ب، برگ اول از کتاب آ، برگ دوم از کتاب آ و ...

برگ اول از کتاب ب، برگ دوم از کتاب ب و ....
}
و از روی مجموعه اشیاء، مجموع برگها رو حساب کنیم مجموعه مان نادرست است. (میشود 600 برگ)
دقت کردید؟!

پس یا باید بگیم، کتابها، یا باید بگیم برگها نه هردو باهم
پس برداشت شما از مجموعه نادرسته، اگه اینطوری باشه که شما میگی هیچوقت نمیشه مجموعه اشیا رو مشخص کرد، چون هر برگی میلیونها مولکول داره، هر مولکولی اتمهایی داره و هر اتمی و ....

یک راه هست، کتاب موجودی غیر از برگها باشد!!!!!!
که این هم برای چیزی مثل کتاب و برگ شاید درست نباشه، اما برای «روح» و «جسم» درست هست.

برداشت شما و فلسفه مرسوم(وجود و ماهیتی صدرایی) منجر به این تناقض میشه که در مجموعه موجودات «وجود» اضافه می آورید، دقیقاً مثل تعداد برگها، چرا که «وجود» را شی ای گرفته اید و او را خدا میدانید و همه «موجودات» را از «وجود» او.
[علاقه ای به بحث در این مورد ندارم، نمیخواهم تشویش برای کسی ایجاد بشه، اگه میتونید بحث رو تمام کنید]
درصورتیکه «وجود» چیزی نیست، بلکه یک برداشت اشتباه از فعل وجود داشتن هست.
و «موجود» هست که واقعیت دارد و موجودیت خدا غیر از اشیای دیگر هست.

به نظر حقیر حرفم با توحید و بیانات معصومین(ع) سازگارتره

نوشته اصلي بوسيله mhjhammihan نمايش نوشته ها
متشکرم از توضیحتان.
ولی هنوز متوجه نشدم مشکل کجاست.
توضیح دادم، مجموعه ای که به نام «کل موجودات» در نظر میگیرید باید دقت کافی در تعیین اعضاش داشته باشید، که مبادا دو عضو با همدیگه چیز مشترکی داشته باشند.

نوشته اصلي بوسيله mhjhammihan نمايش نوشته ها

=====================
آهاااااااان
الان یادم آمد
نسبت بین جزئی و کلی می تواند مثال خوبی برای مرز دار بودن و مرزدار نبودن باشد.
ببینید مفهوم انسان می تواند هم شامل زید باشد و هم عمرو.
ولی زید و عمرو شامل انسان و همینطور شامل همدیگر نیستند.
دور تا دور زید مرزی کشیده شده هست که او را از یک انسان جدا می کند و می توان فرمود که انسان زید نیست ولی زید انسان هست.
می توان فرمود زید نسبت به انسان مرزدار و کراندار هست ولی انسان نسبت به زید کراندار نیست و مرز ندارد.
می توان فرمود که تک تک امت روی زمین انسان هستند ولی انسان تنها موجودات روی زمین نیست بلکه اگر موجودی در گذشته هم بوده باشد انسان هست ، در آینده هم بیاید انسان هست ، در کرات دیگر هم باشد انسان هست .

در عوالم دیگر هم باشد انسان هست .

در خواب هم باشد انسان هست .

( این از نقص نظریه ی مجموعه ها و مثال دریا و قطره هست نه اونچه که شما می فرمایید ، البته به نظر من .

که ربطی هم به مورد اختلاف ما ندارد )
تمام این افراد ( زید و عمرو و ...

) همگی جنسشان انسان هست .

ولی فصلشان خودشان هستند.
انسان با تمام این افراد هست .

با زید هست ، با عمرو هست با بکر هست با خالد هست .


هر جا که زید برود انسان بودن زید هم با او اونجاست.
هر کجا که باشد انسان اونجاست.
در هر چیز باشد انسان اونجاست.
هرگونه که باشد انسان هست و انسان اونجا حضور دارد.

ولی هرکجا که انسان حضور دارد ، زید نیست!!!!
انسان در عمرو هم حضور و ظهور و بروز دارد ولی اونجا دیگر زید نیست.
انسان نزد بکر هم حضور دارد ولی زید نیست.
انسان با خالد هم هست ولی زید با خالد نیست.
تو با منی اما ، من از خودم محجوبم
چو قطره از دریا ، من از تو محجوبم

انسان یک مفهومه
ولی «زید» «mjhhmmihan» یک موجوده
مثالتون ربطی به بحث نداره

ما در مورد موجودات صحبت میکنیم

117:

خطاب شما بنده نبود
ولی خدمت شما عرض کنم که:
گاهی و در بیشتر مواقع سوالات نادرست هستند
سوال از مرزدار بودن و محدود بودن برای موجود یکتا اشتباهه
شما میلیاردها موجود بساز جای موجود یکتا رو تنگ نمیکنه
چون جایی نمیخواد، در همه جا هست

حرف شما مثل اینه اعداد ریاضی بشینن با هم صحبت کنن، بگن:
«انسان و عقل انسان ما هستیم و غیر ما نیست، و گرنه ما جای انسان را تنگ میکردیم! و انسان محدود به ما میشد»
البته مثال ناقصه چون انسان هم موجود یکتا نیست

مشکل کار اینه که ما یه برداشتی از نامحدود داریم که ناشی از شمارش هست
درصورتیکه خدا موجودی بی همتاست، و یکی بودنش از نوع عددی نیست
همانطوری که حضرات معصومین(ع) بیان کرده اند

ما میبینیم که در خارج یک، معنا داره، دو معنا داره، سه معنا داره
یه تعمیم ذهنی میدیم میگیم «بینهایت»
درصورتیکه «بینهایت» عددی نیست تا وجود داشته باشه

پس ممکنه که چنین چیزی وجود نداشته باشه

اما این نوع بینهایت ناشی از وجود داشتن موجودات مختلف هست، یعنی ناشی از تشابه و اختلاف در موجودات هست

اما موجودیه که متشابه و مختلف نداره
شمارش براش بی معنیه، مرز براش بی معنیه، خودش هست و خودش
این موجود هم نامحدود هست

118:

موضوع اصلی ای که میخواستم مطرح کنم این بود که:

که ایشون خیلی خوب بیان کردن، فقط یه چیز رو اضافه میکنم، بینیاز از باید و نباید، یعنی بینیاز از باید اینطوری باشد و نباید اونطوری باشد، یعنی مطابق هستانداردهایی که ایجاد اینطور و اونطور میکند نیست.

لذا موجود بینیاز چگونگی و وصف ندارد.

طور و جور ندارد، انواع ندارد.

الان یک سوال میپرسیم که: «آیا مجموعه موجودات در کلیت خودشون به چیزی غیر از این خود نیاز دارند؟» جواب واضحه، خیر

پس در مجموعه موجودات یک و فقط یک موجود بینیاز هست
که چگونگی ندارد
انواع و متشابه و مختلف برایش قابل تصور نیست
یعنی یکتاست و بی همتا

119:

بسم الله الرحمن الرحیم
سلام علیکم...
تا اونجا که بنده مطالعه داشتم ، اگر بگوییم که موجود محدود ، نامحدود بودن خداوند را مخدوش می کند درست نیست:
دو راه هست...
یا قائل به وحدت وجود شویم (احتمالا همانی که mhjhammihan فرمودند!...اگر اشتباه کردم تصحیح کنید)
یا اینکه باید همتا بودن را در نظر بگیریم...مانند مثالی که salmaan فرمودند ، اینکه اعضای مجموعه باید هم شان باشند تا عضو محسوب شوند...
سپس ایام امتحانات بیشتر در خدمت عالی ان خواهیم بود تا یاد بگیریم...
سوالی داشتم اینکه:
اگر خداوند بی نیاز هست (به همان معنی که فرمودید) پس موضوع صفات خداوند چه می شود؟
صفات ثبوتی و صفات سلبی...!
والسلام علی من اتبع الهدی

120:

یه سوال
اگه خدا نیازی به ایجاد ماده اولیه نداره برای ایجاد انسان و جهان چگونه وارد عمل شده ؟

121:

بسم الله الرحمن الرحیم
با سلام

منظور شما از چگونه چیه؟
یعنی:
به چه روشی؟ یا مطابق چه الگویی؟
خب این همان چیزی هست که به نظر حقیر، خدا از اون بینیاز هست
یعنی:
چگونگی نداره، خواست و اراده، کن و فیکون
اگه اشتباه متوجه شدم، بیشتر توضیح بدید

122:

علیکم سلام

متوجه نشدم، یعنی چه موضوع صفات چه میشود؟

123:

منظورم این نبود خدا با چه ابزاری ایجاد کرده
او اراده کرد و ایجاد کرد درسته
منظورم اینه اگه طبق فرموده شما خدا برای ایجاد کردن نیاز به ماده اولیه نداره

نهایت سه حالت بیشتر نداره

حالت اول جهان توهمه
حالت دوم جهان وجود داره و ماده اولیه اون بوده
حالت سوم اینه جهان نمودی از خداست

124:

چرا توهم باشه؟
ما فرمودیم بدون نیاز به ماده اولیه ایجاد میکنه! نه اینکه توهم میسازه
وهم بدون واقعیت از مشخصات ما هست نه خدا!!

اما اون قرمز رنگ رو متوجه نمیشم!
نمود رو هم متوجه نمیشم!
اصلاً نمود یعنی جه؟

خدا بدون نیاز به ماده اولیه مخلوق میسازه، چه نیازی به توهم و نمود هست!

125:

جهان از ماده ساخته شده

این ماده یا بوده یا نبوده

اگه بوده که ماده ازلیه

اگه نبوده پس ایجاد شده

شما میگی نیازی به ایجاد نبوده پس ماده ازلیه

این خلاف فرضه چون خدا ماده رو ایجاد کرده

126:

منم نمیدونم نمود معنی چی میده فقط از فرموده بعضی از یاران برداشت کردم این حرف رو

127:

بنده میگم نیاز به ایجاد از یک ماده اولیه نبوده
یعنی جهان نبوده و ایجاد شده

گرامی عبارت جهان از ماده ایجاد شده عبارت درستی نیست
جهان خود ماده هست!!!
از ماده ایجاد شده یعنی چی؟

128:

چطور جهان ماده ست ؟
یعنی آب ماده هست و آتش هم ماده ست ؟

این دو تا مگه با هم فرق ندارن ؟

چطور دو چیز میتونه ماده باشه ؟

129:

عزیز این چه سوالیه که شما میپرسی؟
چطور علی و حسن میتونن انسان باشن؟
بنده عرض کردم، موجود یا همتا داره یا نداره
موجودی که همتا داره یعنی چی؟
یعنی متشابه و مختلف داره، یعنی همانند داره

130:

ببینید منظور از بدون نیاز به ماده اولیه فقط این نیست که آب یا آتش از مولکول ساخته نشده اند
هر چند این هم میتواند باشه
بلکه میتونه این طور باشه که:
در پیگیری سلسله وقایع به عقب به جایی میرسیم که چیزی نبوده

131:

میشه بیشتر توضیح بدید ؟
حسن و حسین هر دو انسانن چون برنامه داد کردیم انسان باشن
اما حسن میتونه تو جنگ با کافران کشته بشه و بعد خاکش کنیم و بعدتجزیه بشه به موجودات ریزتر
این موجودات ریزتر دیگه حسن نیستن و همتای حسین نیستن
الکترون همتای پوزیترون نیست

132:

منظورتون از چیزی نبوده چیه ؟
از نظر من همیشه یه چیزی بوده که ایجاد میکرده

اگه در سلسله وقایع به عقب بریم به بیگ بنگ میرسیم قبل از اون نمیتونیم بریم اگه بریم به خدا میرسیم پس به یه چیزی میرسیم که بیگ بنگ کرده

بین دگرگونی و خلقت باید تفاوت بذاریم

ماده اولیه نبوده که خدا دگرگون کنه و جهان به وجود بیاد

بلکه ماده اولیه رو ایجاد کرده یا شاید اصلا ایجاد نکرده خودش رو نمود داده به این شکل و هر لحظه این نمود در حال تغییره

133:

عرض شد، منظور از بینازی اینه که:
1- خدا در هر تغییری دنیا رو از نو میسازه
یا
2- خدا در طول سلسله وقایع از عقب، یه جایی هستی نبوده و سپس اون رو آفریده

نوشته اصلي بوسيله davoodtekke نمايش نوشته ها
الکترون همتای پوزیترون نیست
چرا نیست؟
هر دو در عالم ماده هستند، وقتمند، مکانمند، مطابق قانون، به همدیگر میخورن و جفت و جور میشن، ربایش یا جاذبه یا و....

دارند و ....


134:

شما ما رو گرفتی؟
چی دارید میگید؟
یعنی چی پس به چیزی میرسیم که بیگ بنگ کرده
بنده همین رو میگم، میگم یه جایی چیزی نبوده و خدا اون رو بوجود آورده و شده ماده اولیه
انرژی
بیگ خنگ
و ....
منظور بنده از بینیازی اینه

135:

بسم الله الرحمن الرحیم
با سلام

نوشته اصلي بوسيله mhjhammihan نمايش نوشته ها

سلام
سلمان عزیز ، من بسیاری از این حرف های شما را قبول دارم .

اگر خاطرتان باشد اختلاف در اینجا بود که بنده معتقد بودم که انسان هیـــــچ هست ، دروغ هست ، اشتباه هست ، توهم هست ، غفلت هست...

و شما معتقد بودید که انسان برای خودش چیزی هست و غیر از خداست.


یه جا میگم انسان غیر از خداست قبول میکنی
بعدش میگی قبول ندارم
بالاخره قبول داری یا نداری؟

بنده فرمودم انسان و هر مخلوقی غیر از خداست و خدانیست، نفرمودم برای خودش چیزی هست، فرمودم مخلوق هست
مخلوق = وابسته = نامستقل = معلول = قائم به غیر = به تنهایی نمیتواند باشد = مفروضی که در وجود داشتنش نیازمند به دیگری هست = چیزی که خودبه خود نمیتواند وجود داشته باشد
بازهم بگم؟؟؟؟؟؟
کجای اینها به معنی برای خودش چیزی هست؟؟؟؟

ولی اگه منظورتون اینه که مخلوق = هیچ اشتباه کردی

اگه منظورت اینه که مخلوق به تنهایی هیچ هست، درست میگی

مخلوق فعل خالق هست، پس هیچ نیست

نوشته اصلي بوسيله mhjhammihan نمايش نوشته ها
سلمان عزیز ، من بسیاری از این حرف های شما را قبول دارم .
تمام اونچه که در مورد روح فرمودین که

یا
یا چندین مورد دیگر.
ولی اگر خاطرتان باشد از ابتدا اختلاف نظر در بی همتا بودن یا در همتا داشتن خدا نبود ( که بنده هم معتقدم خدا احد و واحد هست )
سلمان ،
بنده عرضم این بود که وجود داشتن انسان به صورت حقیقی ( نه دروغین و اعتباری ) و جدا بودن انسان در مقام وجودش از خدا باعث ایجاد نقص و حد می شود برای خدا.
که قبلا شرحش را کامل خدمتتان عرض کردم:

ولی بنده خیلی از مباحث شما رو قبول ندارم
و فکر میکنم شما الکی میگی قبول دارم

برای بنده همانها مهم هست که شما قبول داشتید:
1- خدا هست
2- موجوداتی غیر خدا هستند
3- خدا غیر از موجودات دیگر هست
4- خدا با هر موجودی هست


اما در مورد مباحث طولانی شما نخوندم و خوندم
شماره گذاری جدید:
1- شرمنده شما و تمام بزرگان، خاک پای همه تان، ولی بنده در حوزه اعتقادات هیچ احدی رو قبول ندارم، مگه اثبات بشه درست میگه(مثل معصومین(ع)) که کلام حقیر هم به نظرم به کلام حضرات نزدیکتر هست تا شما، یا مگه فرمودارش طوری باشه که خودبه خود اثبات هم در فرمودارش باشه

2- آیات قراون به شهادت خود قراون نیاز به تفسیر دارند، پس بیخیال اینها

3- عرض کردم وصف پر و خالی وصف موجودات هست، اگه بخواهید از این اصطلاحات مناسب موجودات متشابه هستفاده کنید، باید تشبیه و تنزیه رو بکار ببرید نه صرفاً یکی رو
مثلاً بگید در همه جا هست و در هیچ جا نیست(دقیقاً عین کلام حضرت امیر(ع))

4- منصور حلاج میفرمود انسان میتواند خدا شود، بیخودی بنده را به منصور حلاج نسبت ندهید
حقیر، خدا را غیر از انسان میدانم، اصلاً وصف جدا بودن یا نبودن را شما وارد ساختی
بنده از اول فرمودم که موجود یکتا با هر موجودی هست، جدای از هر موجودی نیست
ولی به این معنا نیست که او هر موجودی هست، که این اشتباهه محض هست
به نظرم کلام شما که خدا ناخواسته یا خواسته در ردیف موجودات مشابه برنامه میدهید به بالای دار رفتن شایسته تر هست تا بنده

5- در مورد مرز توضیح کافی براتون نوشتم، عرض کردم
شما مرز را از مشاهده نسبت موجودات مشابه درک کردید
اگر غیر از این هست یک مثال بیاورید
که نیاوردید

پس نمیتوانید مرزدار بودن را برای موجود یکتا بکار ببرید
پس خواهشاً به جای توضیح بیهوده و مکرر جواب هستدلال بنده را پیگیر باشید(یعنی یا همان را بپذیرید یا نپذیرید و رد کنید ولی دور نزنید)

6- متاسفانه در مورد «قطره» و «دریا» هم نرفتید«منطق» و «مجموعه ها» را مطالعه کنید و دوباره حرفتان را تکرار میکنید
دوباره باید بنویسیم که نمیشود در یک مجموعه به نام تمام موجودات هم قطره باشد و هم دریا؟ اتفاقاً همین مثال شما را علما باطل دانسته اند و قائلین به وصف قطره و دریا را کافر دانسته اند ، حالا شما بنده رو به حلاج نسبت میدید؟!!!!!!!!!

گرامی شما که هیچی تمام علما هم بیان، بنده میگم این وصف قطره و دریا، مخالف منطق روشن و صریح هست، دلیل هم ارائه کردم، نمیخواهید بپذیرید یا نمیتوانید نقدش کنید مشکل حقیر نیست.

7- در نهایت عزیز برادر، شما برای حرفهایت هیچ دلیل و سندی نیاوردی، از قطره و دریا فرمودی، باطل شد، از مرز فرمودی باطل شد، رفتید سراغ قراون برای خودتان تفسیر کردید

8- این را تابلو کنید بزرگ تا یادتون نره: «حقیر به موجودی در کنار خدا قایل نیستم» کناری که ایجاد همسایگی کنه، کناری که ایجاد تقارن و یا تمایز کنه، کناری که باعث بشه یکی اینجا ویکی اونجا باشه و ....

کناری که وصف موجودات مشابه باشه

9- شما غرق در تصوراتتان از موجودات مشابه هستید، برای کمتر از اونی نمیتوانید موجود بی همتا را بررسی کنید.

شما ابتدا خدایی که توصیف میکنی رو در رده موجودات مشابه برنامه میدی و بعد به تناقض میرسی و بعد میگی که تصور شما(یعنی حقیر) غلطه
عزیز برادر این نقش و نگارهایی که کشیدی حرف بنده نیست
حرف بنده کلامی هست
تصوری نیست
اینجا و اونجا
رفتن و برگشتن
از سوی این و به سوی او
و ....

اگر معانی لفظی مد نظر باشه
تصوری هست
تصور هم از پايه به موجودات مشابه ربط دارد
نه به موجود یکتا

کمی به جای تایپ کردن روی این چیزی که فرمودم فکر کنید

136:

برای بررسی وزن تمام موجودات باید مجموعه ای به نام تمام موجودات را هستخراج کنم
برای بررسی فلسفی تمام موجودات باید مجموعه ای به نام تمام موجودات را هستخراج کنم

پس گام اول اینه که مجموعه تمام موجودات را هستخراج کنم:

فرض کنیم دریای الف شامل قطره آ و قطره ب هست

اگر بگوییم تمام موجودات = {دریای الف، قطره آ، قطره ب، میز ت، دکل خ و ....}

در این صورت وزن قطره آ، دوبار حساب شده، یکبار خودش به تنهایی، یکبار هم در درون دریای الف!!!!

پس مجموعه تمام موجودات باید شامل یک و تنها یکی باشه یا {قطره الف و قطره ب} یا {دریای الف}
نمیشه هر دو زیر مجموعه بالا رو داشته باشه


لذا امکانش نیست که دو موجود از یک لحاظ به یک چیز نسبت داده شوند(مثل روح و بدن، مثل خدا و جهان)
پس اینها اشیایی هستند که وجودشان غیر از همدیگر هست.
اما حضورشان میتواند همپوشانی داشته باشد
مثل روح و بدن که روح در همجای بدن حضور دارد
مثل خدا و جهان، که خدا در هر جای هستی حضور دارد


137:

استفاده کردیم

138:

سلام
یه جا میگم انسان غیر از خداست قبول میکنی
بعدش میگی قبول ندارم
بالاخره قبول داری یا نداری؟
اونچه را که قبول دارم را خدمتتان عرض کردم و اونچه را که قبول ندارم هم خدمتتان عرض کردم.
فرمودم که اگر از دید خود موجود نگاه کنیم ، هیچ هست .

نیست .

دروغ هست ، اعتبار هست ...
اگر از دید وجودش بهش نگاه کنیم .

جز خدا نیست.
یکی بوده
یکی هست
و یکی خواهد بود.
خوب وقتی هستادم و مولایم حضرت امیر ع اینگونه فرموده اند ، من چرا نگویم؟
خودتان هم که فرمودید:

3- عرض کردم وصف پر و خالی وصف موجودات هست، اگه بخواهید از این اصطلاحات مناسب موجودات متشابه هستفاده کنید، باید تشبیه و تنزیه رو بکار ببرید نه صرفاً یکی رو
مثلاً بگید در همه جا هست و در هیچ جا نیست(دقیقاً عین کلام حضرت امیر(ع))
وقتی خود حضرت امیر هم غیر بودن را پذیرفته اند و هم غیر نبودن را .
من چرا اینگونه نگویم؟؟؟؟؟؟؟؟
باور بفرمایید که بنده از همان ابتدا همین را می خواهم بگویم که خدا همه جا هست و هیچ جا نیست.



============================

به احتمال قوی بنده در اشتباه بوده ام ، چون با تمامی این سخنانی که در زیر می آورم موافقم و فکر می کردم شما نظرتان غیر از این هست:

بنده فرمودم انسان و هر مخلوقی غیر از خداست و خدانیست، نفرمودم برای خودش چیزی هست، فرمودم مخلوق هست
مخلوق = وابسته = نامستقل = معلول = قائم به غیر = به تنهایی نمیتواند باشد = مفروضی که در وجود داشتنش نیازمند به دیگری هست = چیزی که خودبه خود نمیتواند وجود داشته باشد
اگه منظورت اینه که مخلوق به تنهایی هیچ هست، درست میگی

مخلوق فعل خالق هست، پس هیچ نیست
1- خدا هست
2-
3- خدا غیر از موجودات دیگر هست
4- خدا با هر موجودی هست
3- عرض کردم وصف پر و خالی وصف موجودات هست، اگه بخواهید از این اصطلاحات مناسب موجودات متشابه هستفاده کنید، باید تشبیه و تنزیه رو بکار ببرید نه صرفاً یکی رو
مثلاً بگید در همه جا هست و در هیچ جا نیست(دقیقاً عین کلام حضرت امیر(ع))
این را تابلو کنید بزرگ تا یادتون نره: «حقیر به موجودی در کنار خدا قایل نیستم» کناری که ایجاد همسایگی کنه، کناری که ایجاد تقارن و یا تمایز کنه، کناری که باعث بشه یکی اینجا ویکی اونجا باشه و ....

کناری که وصف موجودات مشابه باشه
شاید لازم باشد باز هم دلیلم را بگویم.

اگر غیر خدا وجود داشته باشد ، بی همتایی خدا زیر سوال می رود.
بی همتایی یعنی چه ؟
یعنی قوی ای نیست الا او.
یعنی نوری نیست الا او.
یعنی عالمی نیست الا او.

فرمودم خدمتتان که اگر موجودی غیر از خدا فرض کنیم .

و اون موجود را هیچ ندانیم و بگوییم از هیچ نیامده .

لازم هست که اون را ازلی بدانیم.
پس لا اقل خداوند بی همتا در یک صفت بی همتا نیست:
لا اقل یک ازلی و یک اول دیگر هم هست غیر او
چون قبلا به تفصیل در این مورد صحبت کردم و فرمودم که همینگونه علاوه بر ازلی ، در بسیار صفات دیگر این موجود همتای خدا می شود .



===========================

یک سوال:
شما غیر را چطور می دانید؟

غیر در نظر من معنی سوا ، جدا ، بیگانه ، دور ، دوییت می دهد .
مگر اینکه همانطور که فرمودم غیر حقیقی نباشد و اعتبار و دروغ باشد و به صورت نقص و کمال و علت و معلول باشد .

که در این حالت دوییت و بیگانگی از بین می رود و با هم یکی می شوند .

و جایی که یکی بشوند خبری از غیریت نیست.

اگر غیر بودن این معنی را ندهد لاجرم معنی دو تا بودن را می دهد.

لاجرم می شود دو تا موجود مجزا از هم .

لا جرم اینطور می شود که این از اون خالی باشد و اون از این.

لا جرم می شود دو موجودی که شبیه به هم هستند و هیچکدام بی همتا نیستند .

139:

خیلی عجیب هست
هر جور فکر می کنم می بینم این حرف من هست دیگر

این همان وجود اعتباری
وجود معلولی
وجود سایه ای
وجود دروغین هست که من می گویم دیگر .

اگر من قبول دارم ، شما هم قبول دارید پس اختلاف کجاست؟

من مدام دارم می گویم انسان و سایر اشیاء از این جهت که خودشان هستند هیچ اند.
از این نظر که چیزی هستند ، از خدا هستند .


اگر نوری داشته باشند از خداست .
اگر وجودی داشته باشند از خداست.
اگر بودنی داشته باشند از خداست.
اگر علمی داشته باشند از خداست.
اگر قدرتی داشته باشند از خداست .

اگر نقصی داشته باشند هیچ هست.
اگر عیبی داشته باشند هیچ هست.
اگر مکان داشته باشند هیچ هست ( دروغ هست ، اعتبار هست ، وهم هست )
اگر وقت داشته باشند هیچ هست .

اگر خودی جدای از خدا داشته باشند هیچ هست.

یعنی تمام صفات کمالیه از خداست .
تمام صفات سلبیه از خودشان .

که خودشان هم هیچ اند .

یعنی صفات سلبیه خودش اصلا هیچ هست .

( اگر مثال خواستید مثال هم می زنم )


راستش را بخواهید یک مقدار گیج شدم .

شما حرف بنده را نمی پذیرید ولی این نقل قول بالا و همینطور این نقل قول پایین دقیقا همان حرف من هست

3- عرض کردم وصف پر و خالی وصف موجودات هست، اگه بخواهید از این اصطلاحات مناسب موجودات متشابه هستفاده کنید، باید تشبیه و تنزیه رو بکار ببرید نه صرفاً یکی رو
مثلاً بگید در همه جا هست و در هیچ جا نیست(دقیقاً عین کلام حضرت امیر(ع))

140:

شما هیچ کسی را قبول ندارید؟؟؟؟؟
خوب بالاخره یک نفر باید باشد که شما حرفش را قبول داشته باشید .


بنده اساتیدم را معرفی کردم .

انتظار داشتم شما هم هستادتان را معرفی کنید تا بیشتر با هم آشنا شویم.
=========================
بنده هم مثل شما حرف را الکی نمی پذیرم و اون را با بدیهیات و فطرت خودم تطبیق می دهم و بعد می پذیرم.

اما من اون نقل قول ها را از اساتیدم نیاوردم که شما اون ها را چشم بسته قبول بفرمایید.
شما فرمودید که یا من حرف اساتیدم را نفهمیدم یا اونها در گمراهی به سر می برند .
بنده نقل قول کردم که شما یا تفاوت دیدگاه من با اونها را بیان کنید یا ضعف منطق و هستدلال اونها را به من نشان دهید تا من هم از اونها دست بردارم.

خوب اون حرف های امام خمینی ره را قبول دارید یا ندارید؟
اون حرف هایی که از هستادم شهید مطهری آوردم را قبول دارید یا نه؟
آیت الله جوادی آملی را ، علامه طباطبایی را قبول دارید یا نه؟
اگر قبول ندارید ، ضعف منطق ما را نشان دهید .

اگر فکر می کنید من حرف ایشان را نفهمیدم ضعف فهم بنده را در کلام ایشان نشانم دهید.( حالا شما بنده ممکن هست نفهم فرض کنید ، ولی این کار را بکنید تا دوستانی که بعدا می خواهند هستفاده نمايند و فهم دارند اشتباه ننمايند )

141:

سوء تفاهم شده.
حتما از بد نوشتن بنده بوده.
من شما را به منصور حلاج تشبیه نکردم.
شما را به کسانی تشبیه کردم که او را کافر دانستند و بالای دار بردند و بنده خدا را به دار آویختند.

===============================
خواهش می کنم یک مقدار در مورد این غیر از نظر خودتان صحبت بفرمایید .
این چه جور غیری هست که جدا نیست؟ و وجود اعتباری هم ندارد و وجود حقیقی دارد.

142:

صحبت بنده اینجاست که اصلا موجود یکتا مرزدار نیست.
کران دار نیست.
حد ندارد.
ببینید شما یک مقدار به بنده کم لطفی می کنید و متن بنده را کامل مطالعه نمی فرمایید.
بنده بارها فرمودم که مرز برای موجود ناقص هست.
مرز برای خدا نیست .
اگر خاطرتان باشد فرمودم که خدا از ما محجوب نیست و ما از خدا محجوبیم.
بواسطه ی نقصمان .
بواسطه ی مروقت .
بواسطه ی حدودمان .
نمی دانم شاید در خواب اینها را برای شما نوشتم و فقط فکر می کنم که نوشتم .

شاید بهتر باشد یک نگاه به عقب بیاندازم.
======================
بنده صد در صد معتقدم که موجود بی همتا مرز ندارد.

ولی آخر داداش عزیزم ، اگر ما غیری برای خدا متصور بشویم او را مرز دار و کران دار دانسته ایم.
و این غیریت تنها به یک شیوه می تواند بی نهایت بودن ، بی حد بودن ، بی مرز بودن خدا را برساند :
اینکه اعتباری باشد.

اینکه دروغ باشد .

اینکه در اصل اتحاد و وحدت باشد .

اینکه اینهایی که غیر فرض می کردیم هیچ باشند .
=====================
مثال به نظر بنده جایی برای هستدلال ندارد.

مگر اینکه تنها مثال قضیه باشد یا اینکه به گونه ای باشد که صد در صد تمام مثال های اون قضیه را در بر گیرد.

و مثال هم که می زنم تنها برای روشن کردن موضوع هست نه به عنوان هستدلال.
مثال مثال معلول و علت هست.
مثال مثال نور و ماده هست.
مثال روح و جسم هست.
مثال عقل و قوای انسان هست .
الان می ترسم مثال را گسترده کنم ، و موارد اختلاف بیشتر شود.
اگر بخواهم نور و ماده را مثال بزنم باید هم من و هم شما اعتقاد داشته باشیم که ماده از نور ایجاد می شود ( الله نور السماوات ...

) و ماده هر چه دارد از نور دارد و هستقلال وجود ندارد.

یا شاید من قائل به این باشم که خدا همه ی اشیاء را توسط انسان ایجاد می کند و شما باور نداشته باشید یا من جنس اشیاء را علم بدانم و شما رد بکنید ...
اجازه بدهید روی همان مثال های ناقص دریا و قطره و یا همانی که در کاغذ کشیده بودم کار کنیم.

143:


حرف بنده کلامی هست
تصوری نیست
یک نکته من در مورد تصور بگویم:
شما فکر می کنید تصویر و تصور چیست؟
اینکه از من خرده می گیرید که در تصورات گیر کرده ام
یا اینکه می فرمایید که فلان موضوع چون روی کاغذ کشیده شده مناسب نیست .
فکر می کنید تصور چیست؟
همین نوشته ی خودتان را ببینید:

اگر بگوییم تمام موجودات = {دریای الف، قطره آ، قطره ب، میز ت، دکل خ و ....}
فکر می کنید که این یک صورت نیست؟
فکر می کنید که این یک تصور کردن نیست؟
فکر می کنید که این یک رسم نیست؟
بالاتر از اون
فکر می کنید که نوشتن به صورت کلی ترسیم نیست؟ تصور نیست؟ یعنی شما اونچه را که می نویسید و رسم می کنید را تصور نمی کنید؟
بالاتر
فکر می کنید که سخن فرمودن و کلام تصور نیست؟
فکر می کنید هنگامی که کلمات جمله را در کنار هم برنامه می دهید و یک جمله می سازید این یک ترسیم نیست؟
فکر می کنید که جملاتتان از تصوراتتان نیامده؟
به نظر بنده همه ی اینها تصور هست.

صورت دهی هست .

کسی که این کار را می کند مصور هست.
اگر معانی لفظی مد نظر باشه
تصوری هست
تصور هم از پايه به موجودات مشابه ربط دارد
نه به موجود یکتا

کمی به جای تایپ کردن روی این چیزی که فرمودم فکر کنید

اگر تصور در مورد موجود یکتا نباشد.
مطمئن باشید مطمئن باشید در اون بی همتا ، کلام هم نیست.

144:

برای بررسی وزن تمام موجودات باید مجموعه ای به نام تمام موجودات را هستخراج کنم
برای بررسی فلسفی تمام موجودات باید مجموعه ای به نام تمام موجودات را هستخراج کنم

پس گام اول اینه که مجموعه تمام موجودات را هستخراج کنم:

فرض کنیم دریای الف شامل قطره آ و قطره ب هست

اگر بگوییم تمام موجودات = {دریای الف، قطره آ، قطره ب، میز ت، دکل خ و ....}

در این صورت وزن قطره آ، دوبار حساب شده، یکبار خودش به تنهایی، یکبار هم در درون دریای الف!!!!

پس مجموعه تمام موجودات باید شامل یک و تنها یکی باشه یا {قطره الف و قطره ب} یا {دریای الف}
نمیشه هر دو زیر مجموعه بالا رو داشته باشه


لذا امکانش نیست که دو موجود از یک لحاظ به یک چیز نسبت داده شوند(مثل روح و بدن، مثل خدا و جهان)
پس اینها اشیایی هستند که وجودشان غیر از همدیگر هست.
اما حضورشان میتواند همپوشانی داشته باشد
مثل روح و بدن که روح در همجای بدن حضور دارد
مثل خدا و جهان، که خدا در هر جای هستی حضور دارد

متشکرم از توضیحتان.
ولی هنوز متوجه نشدم مشکل کجاست.
اگر امکانش هست بیشتر توضیح بفرمایید.

اون ایرادی که من از کلام شما متوجه شدم این بود که
1- کلا نظریه ی مجموعه ها نه در مورد خدا ، بلکه در مورد هیچ چیزی صحیح نیست.
چرا که اگر بگوییم
این کتاب = { فصل اول + فصل دوم +....

+ برگ اول + برگ دوم + ...

}
این اشتباه هست.
چرا که در اینجا برگ اول دوبار حساب شده هست.

یک بار در خودش و یک بار هم در فصل اول.
به نظرم زیاد صحیح نمی رسد.
سوال : مگر برگ اول غیر از فصل اول بوده که بار دیگر به تنهایی آمده؟
تصوری که این مجموعه میسازد اینگونه هست:
تعریف موجود نیازمند چطور هست؟
در صورتی که من فکر می کنم صحیح نباشد و این درست باشد:

تعریف موجود نیازمند چطور هست؟
توجه بفرمایید که در اولی صفحه اول چیزی غیر از فصل اول هست و در عکس دوم صفحه ی اول چیزی غیر از فصل اول نیست .

در حقیقت یا باید بگوییم فصل اول یا باید بگوییم که صفحات فصل اول


=====================
آهاااااااان
الان یادم آمد
نسبت بین جزئی و کلی می تواند مثال خوبی برای مرز دار بودن و مرزدار نبودن باشد.
ببینید مفهوم انسان می تواند هم شامل زید باشد و هم عمرو.
ولی زید و عمرو شامل انسان و همینطور شامل همدیگر نیستند.
دور تا دور زید مرزی کشیده شده هست که او را از یک انسان جدا می کند و می توان فرمود که انسان زید نیست ولی زید انسان هست.
می توان فرمود زید نسبت به انسان مرزدار و کراندار هست ولی انسان نسبت به زید کراندار نیست و مرز ندارد.
می توان فرمود که تک تک امت روی زمین انسان هستند ولی انسان تنها موجودات روی زمین نیست بلکه اگر موجودی در گذشته هم بوده باشد انسان هست ، در آینده هم بیاید انسان هست ، در کرات دیگر هم باشد انسان هست .

در عوالم دیگر هم باشد انسان هست .

در خواب هم باشد انسان هست .

( این از نقص نظریه ی مجموعه ها و مثال دریا و قطره هست نه اونچه که شما می فرمایید ، البته به نظر من .

که ربطی هم به مورد اختلاف ما ندارد )
تمام این افراد ( زید و عمرو و ...

) همگی جنسشان انسان هست .

ولی فصلشان خودشان هستند.
انسان با تمام این افراد هست .

با زید هست ، با عمرو هست با بکر هست با خالد هست .


هر جا که زید برود انسان بودن زید هم با او اونجاست.
هر کجا که باشد انسان اونجاست.
در هر چیز باشد انسان اونجاست.
هرگونه که باشد انسان هست و انسان اونجا حضور دارد.

ولی هرکجا که انسان حضور دارد ، زید نیست!!!!
انسان در عمرو هم حضور و ظهور و بروز دارد ولی اونجا دیگر زید نیست.
انسان نزد بکر هم حضور دارد ولی زید نیست.
انسان با خالد هم هست ولی زید با خالد نیست.
تو با منی اما ، من از خودم محجوبم
چو قطره از دریا ، من از تو محجوبم


145:

سلام
داشتم دوباره تاپیک را از اول مطالعه می کردم ( حسب امر سلمان که فرموده بودند بیشتر دقت کنم ) که به پست های شما نگاهم افتاد.

اینطور که از نوشته هایتان بر می آید بنیه ی علمی فلسفی قوی ای دارید چرا که مطلب را به بنده و فریدمن منتسب کردید ولی نوشته هایتان را که بررسی می کنم به نظر هم از مطالب من و هم از مطالب آقای فریدمن عمق بهتری دارند و تقریر بهتری نیز دارند و این از ذهن یک نو آموز بر نمی آید.
======================
به هر حال قصد سپس عرض سلام و ادب این بود که حالا که ما داریم سلمان را اذیت می کنیم ، بگذار شما را هم اذیت کنیم و ازتان بپرسیم که
اگر اعتقاد دارید که خدا جوهر هست ، به نظر شما چطور این جهان از خدا می آید؟
البته باید هموقت توجه کرد و در نظر هم داشت که
- هم خدا نمی تواند محدود به وقت و مکان شود چون منزه هست
- هم خدا جسم ندارد و جسم نیست.
- هم خدا منزه هست از من و تو و ما و ایشان و ...


پس سوال اینجاست که چگونه خداوند جوهر اینهاست
=====================
موضوع بعدی موضوع نور هست.
خداوند فرموده:
خدا نور آسمان ها و زمین هست.
و در جای دیگر فرموده که خداوند خالق زمین و آسمانهاست.
سوال 1 : مگر نور مادی نیست؟؟؟؟؟؟؟؟ مگر ما اون را اندازه گیری نمی کنیم؟ (مثلا اینقدر روشنایی معادل اینقدر الکتریسیته هست ؟ خدا را می توان اندازه گرفت؟؟؟؟؟؟
سوال 2 : نور چگونه آسمان ها و زمین را آفریده هست؟؟؟؟؟؟؟؟ چگونه نور جوهر آسمان ها و زمین هست؟ چگونه علت آسمان ها و زمین هست؟ چگونه نور ماده را بوجود آورده؟؟؟
====================
سوالات اذیت کنی دیگری هم هست ، مثل اینکه اگر ما به وحدت و اتحاد قائل باشیم ، چطور من و تو با هم یکی نیستیم و ...

که فکر کنم فعلا کافی باشد.

( و قصد ما فقط اذیت کردن این و اون هست و بسحالا بچه های ماده پرست نشدند سلمان ، سلمان قبول نکردند شما ، بالاخره هدف اذیت کردن هست ، وسیله اش مهم نیست )

یا علی

146:

بسم الله الرحمن الرحیم
با سلام

نظریه مجموعه ها درسته
شما برداشت بدی دارید
فرض کنید دو کتاب دارید کتاب آ = 100 برگ و کتاب ب = 200 برگ
مجموع برگها = 300 برگ

حالا اگه بگیم: مجموعه اشیا = {کتاب آ، کتاب ب}
و از روی مجموعه اشیاء، مجموع برگها رو حساب کنیم، مجموعه مان درست است.(میشود 300 برگ)

اگه بگیم: مجموعه اشیا = {برگ اول از کتاب آ، برگ دوم از کتاب آ و ...

برگ اول از کتاب ب، برگ دوم از کتاب ب و ....
}
و از روی مجموعه اشیاء، مجموع برگها رو حساب کنیم، مجموعه مان درست است. (میشود 300 برگ)

ولی اگه بگیم مجموعه اشیا = {کتاب آ، کتاب ب، برگ اول از کتاب آ، برگ دوم از کتاب آ و ...

برگ اول از کتاب ب، برگ دوم از کتاب ب و ....
}
و از روی مجموعه اشیاء، مجموع برگها رو حساب کنیم مجموعه مان نادرست است. (میشود 600 برگ)
دقت کردید؟!

پس یا باید بگیم، کتابها، یا باید بگیم برگها نه هردو باهم
پس برداشت شما از مجموعه نادرسته، اگه اینطوری باشه که شما میگی هیچوقت نمیشه مجموعه اشیا رو مشخص کرد، چون هر برگی میلیونها مولکول داره، هر مولکولی اتمهایی داره و هر اتمی و ....

یک راه هست، کتاب موجودی غیر از برگها باشد!!!!!!
که این هم برای چیزی مثل کتاب و برگ شاید درست نباشه، اما برای «روح» و «جسم» درست هست.

برداشت شما و فلسفه مرسوم(وجود و ماهیتی صدرایی) منجر به این تناقض میشه که در مجموعه موجودات «وجود» اضافه می آورید، دقیقاً مثل تعداد برگها، چرا که «وجود» را شی ای گرفته اید و او را خدا میدانید و همه «موجودات» را از «وجود» او.
[علاقه ای به بحث در این مورد ندارم، نمیخواهم تشویش برای کسی ایجاد بشه، اگه میتونید بحث رو تمام کنید]
درصورتیکه «وجود» چیزی نیست، بلکه یک برداشت اشتباه از فعل وجود داشتن هست.
و «موجود» هست که واقعیت دارد و موجودیت خدا غیر از اشیای دیگر هست.

به نظر حقیر حرفم با توحید و بیانات معصومین(ع) سازگارتره

نوشته اصلي بوسيله mhjhammihan نمايش نوشته ها
متشکرم از توضیحتان.
ولی هنوز متوجه نشدم مشکل کجاست.
توضیح دادم، مجموعه ای که به نام «کل موجودات» در نظر میگیرید باید دقت کافی در تعیین اعضاش داشته باشید، که مبادا دو عضو با همدیگه چیز مشترکی داشته باشند.

نوشته اصلي بوسيله mhjhammihan نمايش نوشته ها

=====================
آهاااااااان
الان یادم آمد
نسبت بین جزئی و کلی می تواند مثال خوبی برای مرز دار بودن و مرزدار نبودن باشد.
ببینید مفهوم انسان می تواند هم شامل زید باشد و هم عمرو.
ولی زید و عمرو شامل انسان و همینطور شامل همدیگر نیستند.
دور تا دور زید مرزی کشیده شده هست که او را از یک انسان جدا می کند و می توان فرمود که انسان زید نیست ولی زید انسان هست.
می توان فرمود زید نسبت به انسان مرزدار و کراندار هست ولی انسان نسبت به زید کراندار نیست و مرز ندارد.
می توان فرمود که تک تک امت روی زمین انسان هستند ولی انسان تنها موجودات روی زمین نیست بلکه اگر موجودی در گذشته هم بوده باشد انسان هست ، در آینده هم بیاید انسان هست ، در کرات دیگر هم باشد انسان هست .

در عوالم دیگر هم باشد انسان هست .

در خواب هم باشد انسان هست .

( این از نقص نظریه ی مجموعه ها و مثال دریا و قطره هست نه اونچه که شما می فرمایید ، البته به نظر من .

که ربطی هم به مورد اختلاف ما ندارد )
تمام این افراد ( زید و عمرو و ...

) همگی جنسشان انسان هست .

ولی فصلشان خودشان هستند.
انسان با تمام این افراد هست .

با زید هست ، با عمرو هست با بکر هست با خالد هست .


هر جا که زید برود انسان بودن زید هم با او اونجاست.
هر کجا که باشد انسان اونجاست.
در هر چیز باشد انسان اونجاست.
هرگونه که باشد انسان هست و انسان اونجا حضور دارد.

ولی هرکجا که انسان حضور دارد ، زید نیست!!!!
انسان در عمرو هم حضور و ظهور و بروز دارد ولی اونجا دیگر زید نیست.
انسان نزد بکر هم حضور دارد ولی زید نیست.
انسان با خالد هم هست ولی زید با خالد نیست.
تو با منی اما ، من از خودم محجوبم
چو قطره از دریا ، من از تو محجوبم

انسان یک مفهومه
ولی «زید» «mjhhmmihan» یک موجوده
مثالتون ربطی به بحث نداره

ما در مورد موجودات صحبت میکنیم

147:

خطاب شما بنده نبود
ولی خدمت شما عرض کنم که:
گاهی و در بیشتر مواقع سوالات نادرست هستند
سوال از مرزدار بودن و محدود بودن برای موجود یکتا اشتباهه
شما میلیاردها موجود بساز جای موجود یکتا رو تنگ نمیکنه
چون جایی نمیخواد، در همه جا هست

حرف شما مثل اینه اعداد ریاضی بشینن با هم صحبت کنن، بگن:
«انسان و عقل انسان ما هستیم و غیر ما نیست، و گرنه ما جای انسان را تنگ میکردیم! و انسان محدود به ما میشد»
البته مثال ناقصه چون انسان هم موجود یکتا نیست

مشکل کار اینه که ما یه برداشتی از نامحدود داریم که ناشی از شمارش هست
درصورتیکه خدا موجودی بی همتاست، و یکی بودنش از نوع عددی نیست
همانطوری که حضرات معصومین(ع) بیان کرده اند

ما میبینیم که در خارج یک، معنا داره، دو معنا داره، سه معنا داره
یه تعمیم ذهنی میدیم میگیم «بینهایت»
درصورتیکه «بینهایت» عددی نیست تا وجود داشته باشه

پس ممکنه که چنین چیزی وجود نداشته باشه

اما این نوع بینهایت ناشی از وجود داشتن موجودات مختلف هست، یعنی ناشی از تشابه و اختلاف در موجودات هست

اما موجودیه که متشابه و مختلف نداره
شمارش براش بی معنیه، مرز براش بی معنیه، خودش هست و خودش
این موجود هم نامحدود هست

148:

موضوع اصلی ای که میخواستم مطرح کنم این بود که:

که ایشون خیلی خوب بیان کردن، فقط یه چیز رو اضافه میکنم، بینیاز از باید و نباید، یعنی بینیاز از باید اینطوری باشد و نباید اونطوری باشد، یعنی مطابق هستانداردهایی که ایجاد اینطور و اونطور میکند نیست.

لذا موجود بینیاز چگونگی و وصف ندارد.

طور و جور ندارد، انواع ندارد.

الان یک سوال میپرسیم که: «آیا مجموعه موجودات در کلیت خودشون به چیزی غیر از این خود نیاز دارند؟» جواب واضحه، خیر

پس در مجموعه موجودات یک و فقط یک موجود بینیاز هست
که چگونگی ندارد
انواع و متشابه و مختلف برایش قابل تصور نیست
یعنی یکتاست و بی همتا

149:

بسم الله الرحمن الرحیم
سلام علیکم...
تا اونجا که بنده مطالعه داشتم ، اگر بگوییم که موجود محدود ، نامحدود بودن خداوند را مخدوش می کند درست نیست:
دو راه هست...
یا قائل به وحدت وجود شویم (احتمالا همانی که mhjhammihan فرمودند!...اگر اشتباه کردم تصحیح کنید)
یا اینکه باید همتا بودن را در نظر بگیریم...مانند مثالی که salmaan فرمودند ، اینکه اعضای مجموعه باید هم شان باشند تا عضو محسوب شوند...
سپس ایام امتحانات بیشتر در خدمت عالی ان خواهیم بود تا یاد بگیریم...
سوالی داشتم اینکه:
اگر خداوند بی نیاز هست (به همان معنی که فرمودید) پس موضوع صفات خداوند چه می شود؟
صفات ثبوتی و صفات سلبی...!
والسلام علی من اتبع الهدی

150:

چطوری میشه قبول کرد خدا هر لحظه اتم ها و الکترون رو از نو میسازه ؟

الکترون یعنی نابود میشه و دوباره از نو ساخته میشه ؟

یا پیوسته موجوده ؟

منظور از ساختن چیه ؟

منظور از ایجاد کردن چیه ؟

این دوتا فرقی دارن یا ن ؟

چرا نیست؟
هر دو در عالم ماده هستند، وقتمند، مکانمند، مطابق قانون، به همدیگر میخورن و جفت و جور میشن، ربایش یا جاذبه یا و....

دارند و ....

پس در عالم ماده هستن نه این که ماده باشن

در مورد خود عالم ماده چطور ؟

آیا عالم ماده همتا داره ؟

اگه نداره پس ماده نیست ؟

تعریف ماده میشه همتا داشتن ؟

151:

من منظورم رو از ماده اولیه فرمودم

جهان از ماده ساخته شده

ماده تعریف مشخصی داره

ماده جرم داره

ماده بار الکتریکی داره

خدا اگه جهان رو با بیگ بنگ بوجود آورده پس خلقت انجام داده

ماده اولیه که جهان ازش ساخته شده ایجاد شده

تنها یک راه داره که تصور کنیم جهان تصور و خیاله و ماده اولیه در کار نیست

اگه نه پس خلقت ماده ضروریه

152:

فعلاً خواب مهمتر از همه اینهاست
اما عجالتاً خدا هر لحظه مثلاً دنیا رو نابود و از نو ایجاد میکنه
همانطور که بار اول ایجاد کرد
یعنی چی چطور؟
جهان اسمی هست برای تمام موجودات گاهی مادی گاهی غیر مادی و گاهی همه
منظور ما اینه که الکترون مثل پروتون هست با یه اختلافاتی
به این میگیم همتا، همتا یعنی چیزی شبیه به اون ولی دارایی کمی اختلاف

شب خوش

153:

اصلاً هستدلال درستی پشت این حرفهای شما نیست
ماده اولیه، اکه اولیه هست چرا باید گاهی بشه پروتون گاهی بشه نوترون و ...؟

در هر صورت حتی اگه ماده اولیه شما هم باشه، خدشه ای به بحث حقیر نیست

شما اصلاً موضوع رو درک نکرده و مدام حرف خودتان رو تکرار میکنید

بنده میگم، فرضاً ماده اولیه ای باشه، اون ماده اولیه، نبوده و سپس بود شده

فکر نکنم باز متوجه شده باشید، بدون نیاز به ماده اولیه یعنی چه!

154:

چیزی که با یه چیز دیگه یک اپسیلون اختلاف داشته باشه دیگه نمیتونه دقیقا یه چیز باشه

پس نباید به الکترون بگید ماده و هموقت به پوزیترون بگید ماده

اما در ماده گرایی به هر دوی اونها میگن ماده

چون ماده نه الکترونه نه پوزیترون بلکه جوهر سازنده اینهاست

در ابتدای این تاپیک یک پست با نقل قول گذاشتم که منظور جوهر و ماده رو به خوبی میرسونه

از نظر من این جوهر ایجاد شده

فیزیک خلقت جوهر مادی رو تایید کرده

155:


منم با نظر شما موافقم که ماده اولیه نبوده و بود شده

شما فرمودی خدا نیازی به ماده اولیه نداره

اما الان میگی نیازه که ماده اولیه از نبود به بود تبدیل بشه تا جهان باهاش ساخته بشه

156:

بسم الله الرحمن الرحیم
با سلام

لزومی برای همچین چیزی نمیبینم
عرض شد، ما به حسن(روح حسن) میگیم انسان و همینطور به حسین
این اپسیلون مپسیلون اختلاف هم از نظر بنده بیمورده
شما دارید یه چیزی میگید بدون دلیل

نوشته اصلي بوسيله davoodtekke نمايش نوشته ها
منم با نظر شما موافقم که ماده اولیه نبوده و بود شده

شما فرمودی خدا نیازی به ماده اولیه نداره

اما الان میگی نیازه که ماده اولیه از نبود به بود تبدیل بشه تا جهان باهاش ساخته بشه
حالا شما خوبه؟
معلومه چی میگید؟
ما میگیم خدا نیاز نداره که ماده اولیه ای باشه تا به وسیله اون ایجاد کنه
حالا شما بیا بگو، این نیازه که اون چیزی که ایجاد شده از نبود به بود بیاد!!!!!!
خب عزیز جمله قرمز رنگ شما با جمله قرمز رنگ(برداشت غلط شما از مفاهیم نیاز و ساختن و ...) شما در تناقضه

شما توضیح بده ماده اولیه نبوده و بود شده یعنی چی؟

157:

دلیل من این پست و قانون یکسان ساز لایبنیتسه
http://forum.hammihan.com/thread1049...ml#post4411445
نقد اول :
اگر دو چیز دارای ویژگی های گوناگون باشد این دو نمیتوانند دقیقا یک چیز باشند این
به همان قانون هستی شناختی لایبنیتز هم مشهور هست که وقتی x=y خواهد بود که همه
ویژگی های
x همان ویژگی های y هم باشد به بیان منطقی و صوری :

1 - اگر x همه ویژگی های y را داشته باشد اون دو یکی هستند :

تعریف موجود نیازمند چطور هست؟


2 - x , y یک چیز هستند اگر x,y ویژگی هیا یکسان داشته باشند .

تعریف موجود نیازمند چطور هست؟
الکترون و پوزیترون دقیقا یک چیز نیستن
این همون حرف ماده گرایانه که میگن الکترون و پوزیترون یک چیزن
اگه بتونی اثبات کنی این دوتا یه چیزن و ایجاد نشدن
ماده گرایی رو اثبات کردی مرد مومن نه خدا باوری رو

حالا شما خوبه؟
معلومه چی میگید؟
ما میگیم خدا نیاز نداره که ماده اولیه ای باشه تا به وسیله اون ایجاد کنه
ایجاد کردن یعنی بوجود اوردن ماده و مایه اولیه .
ایجاد از ماده اولیه بی معنیه اون اسمش میشه دگرگون کردن
یه خمیر رو فرض کن به هر شکلی در میاد
مایه اصلی اون اشکال خمیره س
خمیر حکم ماده رو داره و اشکال حکم جهان رو

حالا سه حالت داره
خدا خمیر ساختن جهان رو ایجاد کرده
این خمیر ازلی بوده و دگرگونش کرده و جهان رو ساخته
یا اصلا خمیری نیست و همه چیز توهمه و خیاله

آخری رو قبول نداری
دومی رو قبول نداری
اولی هم قبول نداری


شما توضیح بده ماده اولیه نبوده و بود شده یعنی چی؟
منظور اینه ماده اولیه که جهان باهاش ساخته شده نبوده و به وسیله قوانین فیزیک به بودن تبدیل شده
در تاپیک آشنایی با قانون ماده و انرژی بچه ها و یاران در موردش صحبت کردن

158:

اضافه کنم ما قادر به تغییر قوانین فیزیک نیستیم یه جوری مطیع و فرمانبر از اون هستیم
هرچی این قوانین رو بیشتر میشناسیم بیشتر طبیعت به تسخیرمون در میاد
اما این قوانین مثل کد های یک کامپیوتر و برنامه هستن که نوشته شدن
انگار یه ذهنی در حال فکر کردنه و همه چیز متصل به اونه و اون خودش متصل به چیزی نیست
اون ذهن هر لحظه بخواد و اراده کنه کن فیکون میکنه تنها با تغییر در فکر و کدها

به نظر شما جهان میتونه در ذهن خدا بزرگ بشه ؟ این راه حلی دقیق برای حل مشکل انبساط جهان نیست ؟

159:

بسم الله الرحمن الرحیم
با سلام

تقسیم بندی بنده اینه که:
موجود یا همتا دارد یا همتا ندارد
اگر همتا دارد، یعنی چیزهایی مشابه اون هست که اختلافهایی هم با اون دارند
به این چیزهای مشابه هم مختلف در این جهان یک اسم و یک لقب داده ایم، ماده
مطابق این بحث کنید
بنده کی فرمودم که موجودات همتای هم، دقیقاً یکی هستند؟

حرف شما مثل این میمونه یکی بیاد داد وبیداد کنه، آقا اگه یکی همتا دارد و یکی همتا ندارد چرا به هر دو میگید: «موجود»!!!!

نوشته اصلي بوسيله davoodtekke نمايش نوشته ها
منظور اینه ماده اولیه که جهان باهاش ساخته شده نبوده و به وسیله قوانین فیزیک به بودن تبدیل شده
در تاپیک آشنایی با قانون ماده و انرژی بچه ها و یاران در موردش صحبت کردن
قوانین فیزیک از کجا اومده؟
دلیل شما چیه که قوانین فیزیک اینها رو ایجاد کردن؟
بنده میگم قوانین فیزیک به موجودات اعمال شده اند!(برهان نظم)
شما دلیلی داری ردش کنید؟
اتفاقاً این ایراد به شما وارده که اگر همه چیز در این جهان از یک چیز(جوهر) هست، چطور چیزهای مختلف بوجود آمد! و اصلاً مخالف بحث همتا داشتن هست!
موجودی که همتا داره، یعنی تشابهات و اختلافاتی با همتایش دارد، نه اینکه عیناً اون باشد.

نوشته اصلي بوسيله davoodtekke نمايش نوشته ها
اضافه کنم ما قادر به تغییر قوانین فیزیک نیستیم یه جوری مطیع و فرمانبر از اون هستیم
هرچی این قوانین رو بیشتر میشناسیم بیشتر طبیعت به تسخیرمون در میاد
اما این قوانین مثل کد های یک کامپیوتر و برنامه هستن که نوشته شدن
انگار یه ذهنی در حال فکر کردنه و همه چیز متصل به اونه و اون خودش متصل به چیزی نیست
اون ذهن هر لحظه بخواد و اراده کنه کن فیکون میکنه تنها با تغییر در فکر و کدها

به نظر شما جهان میتونه در ذهن خدا بزرگ بشه ؟ این راه حلی دقیق برای حل مشکل انبساط جهان نیست ؟
بنده یاد گرفتم، وقتی به موجود یکتا رسیدم
صرفاً وجودش رو تایید کنم و بگم: او بزرگتر از هر توصیفی هست (الله اکبر)
سعی میکنم، مهارهای سفت و سختی جلو ذهن خودم برنامه دادم
که به مفاهیمی مثل ذهن خدا، درون خدا و ....

نیندیشم
چون اینها همه واژه هایی هست متعلق به موجودی که همتا دارد.

اما اگه سوال شما در مورد شکل جهانه، یه تاپیک بزنید، تا بررسی بشه

راستی این مباحث شما، ربطی به ویژگی های موجود نیازمند داره؟

160:

تقسیم بندی شما رو قبول دارم اما تعریف همتا بودن رو قبول ندارم
میشه یه اصل و معیاری رو معرفی کنید که بشه همتا بودن و نبودن موجودات زیر رو بررسی کرد ؟

روج
جن
دایره
مربع
الکترون
پوزیترون
حسن
خورشید
مکعب
فرشته

طبق تعریف شما همه اینها همتا هم هستن اما از نظر من همتای الکترون فقط و فقط یه الکترون دیگه ست .
اینطوری بخوای حساب کنی پس خدا هم میتونه همتا داشته باشه و تو موجود بودن با بقیه چیزها مشابه و در بقیه چیز ها متفاوت .

قوانین فیزیک از کجا اومده؟
دلیل شما چیه که قوانین فیزیک اینها رو ایجاد کردن؟
بنده میگم قوانین فیزیک به موجودات اعمال شده اند!(برهان نظم)
شما دلیلی داری ردش کنید؟
به نظر من اعمال قوانین بر یک موجود اشتباهه
خدا وقتی ایجاد میکنه پرفکت و زیبا و درست و بی نقض ایجاد میکنه دیگه نمیاد اول ایجاد کنه بعد قوانین بهش اعمال کنه و نظم و ترتیب بهش بده .
قوانین فیزیکی بر روی یک موجود اعمال نمیشه مثل نرم افزاره مثل کد های یک بازیه اگه کد ها نباشن موجود نیست .
الکترون اول یه چیز دیگه نیست که بعدآ به الکترون تبدیل بشه و بارش منفی بشه
الکترون ناگهان ایجاد میشه و وقتی ایجاد میشه با همون بار منفی ایجاد میشه پوزیترون با بار مثبت ایجاد میشه

اتفاقاً این ایراد به شما وارده که اگر همه چیز در این جهان از یک چیز(جوهر) هست، چطور چیزهای مختلف بوجود آمد! و اصلاً مخالف بحث همتا داشتن هست!
موجودی که همتا داره، یعنی تشابهات و اختلافاتی با همتایش دارد، نه اینکه عیناً اون باشد.

یعنی شما به چند جوهر بودن جهان قائلی ؟ دو جوهری مگه دوالیسم نمیشه و چند جوهری پلورالیسم ؟ شما اینو شرک نمیدونی ؟


بنده یاد گرفتم، وقتی به موجود یکتا رسیدم
صرفاً وجودش رو تایید کنم و بگم: او بزرگتر از هر توصیفی هست (الله اکبر)
سعی میکنم، مهارهای سفت و سختی جلو ذهن خودم برنامه دادم
که به مفاهیمی مثل ذهن خدا، درون خدا و ....

نیندیشم
چون اینها همه واژه هایی هست متعلق به موجودی که همتا دارد.

اما اگه سوال شما در مورد شکل جهانه، یه تاپیک بزنید، تا بررسی بشه
منم معتقدم خدا قابل توصیف با هیچ زبانی نیست در مخیله هیچ کس یا هیچ چیزی نمیگنجه اما دلیل نمیشه ما کار فلسفی رو کنار بذاریم و به پرسش هایی که جلو رومون برنامه میگیره بی تفاوت باشیم

راستی این مباحث شما، ربطی به ویژگی های موجود نیازمند داره؟
داره
شما فرمودی خدا نیاز به ایجاد ماده اولیه نداره من برام سوال ایجاد شد آیا بدن من هم از وجود ماده بی نیازه ؟

161:

منظورم اینه شما به دلیل اینکه خدا بی نیازه خلقت ماده رو منکر میشی
خدا خودش بی نیازه ولی بدن من به ماده نیاز داره
خدا ماده رو برای نیاز خودش ایجاد نکرده
خدا ماده رو برای نیاز من و هستفاده من از زیبایی های جهان ایجاد کرده

162:

بسم الله الرحمن الرحیم
با سلام

خب باشه، خوبه
ببینید حرف زدنتان دقیق نیست، این مشکلات رو بار میاره
الکترون X همتای الکترون y هست
حسن همتای حسین هست
و ....
بنده فرمودم، اسم اشیای این جهان را گذاشته ایم ماده
خب این چه ربطی داره که شما میگی چرا میگی ماده

نوشته اصلي بوسيله davoodtekke نمايش نوشته ها
اینطوری بخوای حساب کنی پس خدا هم میتونه همتا داشته باشه و تو موجود بودن با بقیه چیزها مشابه و در بقیه چیز ها متفاوت .
ببینید اصلاً تعریف شما:
همتای الکترون، الکترون باشه
خدا که همتا نداره، مشابه نداره

نوشته اصلي بوسيله davoodtekke نمايش نوشته ها
به نظر من اعمال قوانین بر یک موجود اشتباهه
خدا وقتی ایجاد میکنه پرفکت و زیبا و درست و بی نقض ایجاد میکنه دیگه نمیاد اول ایجاد کنه بعد قوانین بهش اعمال کنه و نظم و ترتیب بهش بده .
قوانین فیزیکی بر روی یک موجود اعمال نمیشه مثل نرم افزاره مثل کد های یک بازیه اگه کد ها نباشن موجود نیست .
الکترون اول یه چیز دیگه نیست که بعدآ به الکترون تبدیل بشه و بارش منفی بشه
الکترون ناگهان ایجاد میشه و وقتی ایجاد میشه با همون بار منفی ایجاد میشه پوزیترون با بار مثبت ایجاد میشه
اینها همش نظریه پردازی بدون دلیله

نوشته اصلي بوسيله davoodtekke نمايش نوشته ها
یعنی شما به چند جوهر بودن جهان قائلی ؟ دو جوهری مگه دوالیسم نمیشه و چند جوهری پلورالیسم ؟ شما اینو شرک نمیدونی ؟
آقای محترم شما میگی جهان از ماده اولیه ساخته شده؟
بنده از شما سوال کردم، نفرمودم که من میگم
به جای باطل گویی
به سوالی که ربط به اعتقاد شما داره جواب بدید
شما میگید، تمام دنیا از یک ماده اولیه ساخته شده و بعد میگید الکترون غیر از پروتون هست و همتای اون نیست(بنده اصلاً رو این چیزا نظری ندادم)
خب بفرمایید چطور از اون ماده اولیه دو چیز متفاوت حاصل شد؟

نوشته اصلي بوسيله davoodtekke نمايش نوشته ها
منم معتقدم خدا قابل توصیف با هیچ زبانی نیست در مخیله هیچ کس یا هیچ چیزی نمیگنجه اما دلیل نمیشه ما کار فلسفی رو کنار بذاریم و به پرسش هایی که جلو رومون برنامه میگیره بی تفاوت باشیم
این هم دلیل نمیشه پرسش نادرست بپرسیم
شما اول ثابت کن، مفاهیم درون، بیرون و .

.

.برای خدا درسته
بعد بکار ببر
بنده فرمودم هستفاده از این مفاهیم برای خدا نادرسته، چون به موجود همتادار مربوطن

نوشته اصلي بوسيله davoodtekke نمايش نوشته ها
داره
شما فرمودی خدا نیاز به ایجاد ماده اولیه نداره من برام سوال ایجاد شد آیا بدن من هم از وجود ماده بی نیازه ؟
بنده فرمودم خدا برای ایجاد کردن نیاز به ماده اولیه نداره
نفرمودم نیاز به ایجاد ماده اولیه نداره
خدا جهان و موجودات همتادار را ایجاد میکنه(میخواد ماده هرچلیه باشه، باشه)

نوشته اصلي بوسيله davoodtekke نمايش نوشته ها
منظورم اینه شما به دلیل اینکه خدا بی نیازه خلقت ماده رو منکر میشی
خدا خودش بی نیازه ولی بدن من به ماده نیاز داره
خدا ماده رو برای نیاز خودش ایجاد نکرده
خدا ماده رو برای نیاز من و هستفاده من از زیبایی های جهان ایجاد کرده
این اباطیل رو از بنده نقل میکنید؟
بفرمایید بینم بنده کجا فرمودم، چون خدا بی نیازه ماده ایجاد نشده؟
اصلاً منظورت از ماده چیه؟
هزار بار فرموده شد، ما به اشیای این جهان میگیم «ماده»
همانطور که به همه اشیای عالمها میگیم «موجود»
لذا «بدن شما» خودش ماده هست، دیگه نیاز داشتن به ماده چه معنایی داره؟

163:

davoodtekke شما مفاهیم طرف مقابل رو میگیری تغییر میدی و یه سوال نادرست میپرسی
اینجوری بحث کردن بیفایده هست
بنده از مدیران درخواست میکنم، رسیدگی کنن
موارد خیلی زیادی در این تاپیک هست که شما به این شیوه سوال میپرسی
هدف شما چیه؟
مثلاً بنده میگم: خدا برای ایجاد کردن نیاز به ماده اولیه نداره
شماحرف در دهان بنده میذارید که : فرمودی: «خدا نیاز به ایجاد ماده اولیه نداره»
منظور شما چیه؟


ببین آقای davoodtekkeبنده منظورم رو از بی نیازی خدا به ماده اولیه در ایجاد کردن توضیح دادم:

1- خدا در هر واقعه و تغییری دنیا را از نو میسازد
یا
2- اگر اینطور باشه که یک ماده از ماده دیگر بوجود بیاد، در سیر این بوجود آمدنها به جایی میرسیم که قبل از اون ماده ای نبوده، خدا یهو بدون اینکه قبلش ماده اولیه ای باشه، اون ماده رو ایجاد کرده

حالا شما باز بیا بگو، چرا به همه اینها میگی «ماده»

اصلاً شما چرا به همه چیزها میگویی: «چیز»
اینکه نمیشه، شما فقط به دو چیز میتوانی بگویی چیز که دقیقاً مثل هم باشند!!!!

شما تساوی را با تشابه اشتباه گرفتید
تساوی غیر از تشابه و اختلاف هست

164:

با سلام


چرا در مورد الکترون میگی الکترون X اما در مورد حسن و حسین x,y به کار نمیبری ؟

بنده فرمودم، اسم اشیای این جهان را گذاشته ایم ماده
خب این چه ربطی داره که شما میگی چرا میگی ماده
من میگم اسم اشیاء رو نباید بذاریم ماده باید بین حسن و حسین و الکترون و پوزیترون با ماده تفاوت قائل بشیم .
ماده به عنوان جوهر مورد بحثه نه فقط به عنوان شی


ببینید اصلاً تعریف شما:
همتای الکترون، الکترون باشه
خدا که همتا نداره، مشابه نداره
منم فرمودم طبق تعریف شما خدا همتا دار میشه
چون تو موجود بودن با بقیه شی ها یکسانه اما تو بقیه چیز ها از اشیاء متمایز و متفاوته .
به نظر من تعریف شما از همتا بودن درست نیست

اینها همش نظریه پردازی بدون دلیله
دلیل شما چی بود که اول ایجاد میشه بعد قانون مند میشه ؟ خدا نعوذ ب الله اول ایجاد میکنه بعد به فکر می افته چیکار کنه ؟ یا از اول درست و بی نقض ایجاد میکنه ؟

آقای محترم شما میگی جهان از ماده اولیه ساخته شده؟
بنده از شما سوال کردم، نفرمودم که من میگم
به جای باطل گویی
به سوالی که ربط به اعتقاد شما داره جواب بدید
شما میگید، تمام دنیا از یک ماده اولیه ساخته شده و بعد میگید الکترون غیر از پروتون هست و همتای اون نیست(بنده اصلاً رو این چیزا نظری ندادم)
خب بفرمایید چطور از اون ماده اولیه دو چیز متفاوت حاصل شد؟
شما بد متوجه شدی
من میگم الکترون غیر پروتونه و جهان از ماده اولیه ساخته نشده بلکه نمود جوهر خداست .


این هم دلیل نمیشه پرسش نادرست بپرسیم
شما اول ثابت کن، مفاهیم درون، بیرون و .

.

.برای خدا درسته
بعد بکار ببر
بنده فرمودم هستفاده از این مفاهیم برای خدا نادرسته، چون به موجود همتادار مربوطن
من فرمودم خدا یک ایده داشت اون ایده بیگ بنگه
این ایده ذهنیه
در ذهن خداست
در ذهن خدا به معنی درون خدا نیست
شما وقتی آسفالت خیابون رو میبنیی اون آسفالت درون شما نیست درون ذهن شماست
اینها با هم فرق دارن


بنده فرمودم خدا برای ایجاد کردن نیاز به ماده اولیه نداره
نفرمودم نیاز به ایجاد ماده اولیه نداره
خدا جهان و موجودات همتادار را ایجاد میکنه(میخواد ماده هرچلیه باشه، باشه)
برای همین میگم تعریف شما از خلقت اشتباهه .
اگه خدا برای ایجاد کردن نیاز به ماده اولیه داشت هباشه اون اسمش دگرگون کردنه
انگار خمیرو داری فقط تغییرش میدی


این اباطیل رو از بنده نقل میکنید؟
بفرمایید بینم بنده کجا فرمودم، چون خدا بی نیازه ماده ایجاد نشده؟
اصلاً منظورت از ماده چیه؟
پس ماده ایجاد شده
منم با شما هم عقیده ام

دو حالت بیشتر نیست

یا ماده ایجاد شده
یا جهان نمود خداست

من به این دو حالت معتقدم

165:

چطوری میشه قبول کرد خدا هر لحظه اتم ها و الکترون رو از نو میسازه ؟

الکترون یعنی نابود میشه و دوباره از نو ساخته میشه ؟

یا پیوسته موجوده ؟

منظور از ساختن چیه ؟

منظور از ایجاد کردن چیه ؟

این دوتا فرقی دارن یا ن ؟

چرا نیست؟
هر دو در عالم ماده هستند، وقتمند، مکانمند، مطابق قانون، به همدیگر میخورن و جفت و جور میشن، ربایش یا جاذبه یا و....

دارند و ....

پس در عالم ماده هستن نه این که ماده باشن

در مورد خود عالم ماده چطور ؟

آیا عالم ماده همتا داره ؟

اگه نداره پس ماده نیست ؟

تعریف ماده میشه همتا داشتن ؟

166:

من منظورم رو از ماده اولیه فرمودم

جهان از ماده ساخته شده

ماده تعریف مشخصی داره

ماده جرم داره

ماده بار الکتریکی داره

خدا اگه جهان رو با بیگ بنگ بوجود آورده پس خلقت انجام داده

ماده اولیه که جهان ازش ساخته شده ایجاد شده

تنها یک راه داره که تصور کنیم جهان تصور و خیاله و ماده اولیه در کار نیست

اگه نه پس خلقت ماده ضروریه

167:

فعلاً خواب مهمتر از همه اینهاست
اما عجالتاً خدا هر لحظه مثلاً دنیا رو نابود و از نو ایجاد میکنه
همانطور که بار اول ایجاد کرد
یعنی چی چطور؟
جهان اسمی هست برای تمام موجودات گاهی مادی گاهی غیر مادی و گاهی همه
منظور ما اینه که الکترون مثل پروتون هست با یه اختلافاتی
به این میگیم همتا، همتا یعنی چیزی شبیه به اون ولی دارایی کمی اختلاف

شب خوش

168:

اصلاً هستدلال درستی پشت این حرفهای شما نیست
ماده اولیه، اکه اولیه هست چرا باید گاهی بشه پروتون گاهی بشه نوترون و ...؟

در هر صورت حتی اگه ماده اولیه شما هم باشه، خدشه ای به بحث حقیر نیست

شما اصلاً موضوع رو درک نکرده و مدام حرف خودتان رو تکرار میکنید

بنده میگم، فرضاً ماده اولیه ای باشه، اون ماده اولیه، نبوده و سپس بود شده

فکر نکنم باز متوجه شده باشید، بدون نیاز به ماده اولیه یعنی چه!

169:

چیزی که با یه چیز دیگه یک اپسیلون اختلاف داشته باشه دیگه نمیتونه دقیقا یه چیز باشه

پس نباید به الکترون بگید ماده و هموقت به پوزیترون بگید ماده

اما در ماده گرایی به هر دوی اونها میگن ماده

چون ماده نه الکترونه نه پوزیترون بلکه جوهر سازنده اینهاست

در ابتدای این تاپیک یک پست با نقل قول گذاشتم که منظور جوهر و ماده رو به خوبی میرسونه

از نظر من این جوهر ایجاد شده

فیزیک خلقت جوهر مادی رو تایید کرده

170:


منم با نظر شما موافقم که ماده اولیه نبوده و بود شده

شما فرمودی خدا نیازی به ماده اولیه نداره

اما الان میگی نیازه که ماده اولیه از نبود به بود تبدیل بشه تا جهان باهاش ساخته بشه

171:

بسم الله الرحمن الرحیم
با سلام

لزومی برای همچین چیزی نمیبینم
عرض شد، ما به حسن(روح حسن) میگیم انسان و همینطور به حسین
این اپسیلون مپسیلون اختلاف هم از نظر بنده بیمورده
شما دارید یه چیزی میگید بدون دلیل

نوشته اصلي بوسيله davoodtekke نمايش نوشته ها
منم با نظر شما موافقم که ماده اولیه نبوده و بود شده

شما فرمودی خدا نیازی به ماده اولیه نداره

اما الان میگی نیازه که ماده اولیه از نبود به بود تبدیل بشه تا جهان باهاش ساخته بشه
حالا شما خوبه؟
معلومه چی میگید؟
ما میگیم خدا نیاز نداره که ماده اولیه ای باشه تا به وسیله اون ایجاد کنه
حالا شما بیا بگو، این نیازه که اون چیزی که ایجاد شده از نبود به بود بیاد!!!!!!
خب عزیز جمله قرمز رنگ شما با جمله قرمز رنگ(برداشت غلط شما از مفاهیم نیاز و ساختن و ...) شما در تناقضه

شما توضیح بده ماده اولیه نبوده و بود شده یعنی چی؟

172:

دلیل من این پست و قانون یکسان ساز لایبنیتسه
http://forum.hammihan.com/thread1049...ml#post4411445
نقد اول :
اگر دو چیز دارای ویژگی های گوناگون باشد این دو نمیتوانند دقیقا یک چیز باشند این
به همان قانون هستی شناختی لایبنیتز هم مشهور هست که وقتی x=y خواهد بود که همه
ویژگی های
x همان ویژگی های y هم باشد به بیان منطقی و صوری :

1 - اگر x همه ویژگی های y را داشته باشد اون دو یکی هستند :

تعریف موجود نیازمند چطور هست؟


2 - x , y یک چیز هستند اگر x,y ویژگی هیا یکسان داشته باشند .

تعریف موجود نیازمند چطور هست؟
الکترون و پوزیترون دقیقا یک چیز نیستن
این همون حرف ماده گرایانه که میگن الکترون و پوزیترون یک چیزن
اگه بتونی اثبات کنی این دوتا یه چیزن و ایجاد نشدن
ماده گرایی رو اثبات کردی مرد مومن نه خدا باوری رو

حالا شما خوبه؟
معلومه چی میگید؟
ما میگیم خدا نیاز نداره که ماده اولیه ای باشه تا به وسیله اون ایجاد کنه
ایجاد کردن یعنی بوجود اوردن ماده و مایه اولیه .
ایجاد از ماده اولیه بی معنیه اون اسمش میشه دگرگون کردن
یه خمیر رو فرض کن به هر شکلی در میاد
مایه اصلی اون اشکال خمیره س
خمیر حکم ماده رو داره و اشکال حکم جهان رو

حالا سه حالت داره
خدا خمیر ساختن جهان رو ایجاد کرده
این خمیر ازلی بوده و دگرگونش کرده و جهان رو ساخته
یا اصلا خمیری نیست و همه چیز توهمه و خیاله

آخری رو قبول نداری
دومی رو قبول نداری
اولی هم قبول نداری


شما توضیح بده ماده اولیه نبوده و بود شده یعنی چی؟
منظور اینه ماده اولیه که جهان باهاش ساخته شده نبوده و به وسیله قوانین فیزیک به بودن تبدیل شده
در تاپیک آشنایی با قانون ماده و انرژی بچه ها و یاران در موردش صحبت کردن

173:

اضافه کنم ما قادر به تغییر قوانین فیزیک نیستیم یه جوری مطیع و فرمانبر از اون هستیم
هرچی این قوانین رو بیشتر میشناسیم بیشتر طبیعت به تسخیرمون در میاد
اما این قوانین مثل کد های یک کامپیوتر و برنامه هستن که نوشته شدن
انگار یه ذهنی در حال فکر کردنه و همه چیز متصل به اونه و اون خودش متصل به چیزی نیست
اون ذهن هر لحظه بخواد و اراده کنه کن فیکون میکنه تنها با تغییر در فکر و کدها

به نظر شما جهان میتونه در ذهن خدا بزرگ بشه ؟ این راه حلی دقیق برای حل مشکل انبساط جهان نیست ؟

174:

بسم الله الرحمن الرحیم
با سلام

تقسیم بندی بنده اینه که:
موجود یا همتا دارد یا همتا ندارد
اگر همتا دارد، یعنی چیزهایی مشابه اون هست که اختلافهایی هم با اون دارند
به این چیزهای مشابه هم مختلف در این جهان یک اسم و یک لقب داده ایم، ماده
مطابق این بحث کنید
بنده کی فرمودم که موجودات همتای هم، دقیقاً یکی هستند؟

حرف شما مثل این میمونه یکی بیاد داد وبیداد کنه، آقا اگه یکی همتا دارد و یکی همتا ندارد چرا به هر دو میگید: «موجود»!!!!

نوشته اصلي بوسيله davoodtekke نمايش نوشته ها
منظور اینه ماده اولیه که جهان باهاش ساخته شده نبوده و به وسیله قوانین فیزیک به بودن تبدیل شده
در تاپیک آشنایی با قانون ماده و انرژی بچه ها و یاران در موردش صحبت کردن
قوانین فیزیک از کجا اومده؟
دلیل شما چیه که قوانین فیزیک اینها رو ایجاد کردن؟
بنده میگم قوانین فیزیک به موجودات اعمال شده اند!(برهان نظم)
شما دلیلی داری ردش کنید؟
اتفاقاً این ایراد به شما وارده که اگر همه چیز در این جهان از یک چیز(جوهر) هست، چطور چیزهای مختلف بوجود آمد! و اصلاً مخالف بحث همتا داشتن هست!
موجودی که همتا داره، یعنی تشابهات و اختلافاتی با همتایش دارد، نه اینکه عیناً اون باشد.

نوشته اصلي بوسيله davoodtekke نمايش نوشته ها
اضافه کنم ما قادر به تغییر قوانین فیزیک نیستیم یه جوری مطیع و فرمانبر از اون هستیم
هرچی این قوانین رو بیشتر میشناسیم بیشتر طبیعت به تسخیرمون در میاد
اما این قوانین مثل کد های یک کامپیوتر و برنامه هستن که نوشته شدن
انگار یه ذهنی در حال فکر کردنه و همه چیز متصل به اونه و اون خودش متصل به چیزی نیست
اون ذهن هر لحظه بخواد و اراده کنه کن فیکون میکنه تنها با تغییر در فکر و کدها

به نظر شما جهان میتونه در ذهن خدا بزرگ بشه ؟ این راه حلی دقیق برای حل مشکل انبساط جهان نیست ؟
بنده یاد گرفتم، وقتی به موجود یکتا رسیدم
صرفاً وجودش رو تایید کنم و بگم: او بزرگتر از هر توصیفی هست (الله اکبر)
سعی میکنم، مهارهای سفت و سختی جلو ذهن خودم برنامه دادم
که به مفاهیمی مثل ذهن خدا، درون خدا و ....

نیندیشم
چون اینها همه واژه هایی هست متعلق به موجودی که همتا دارد.

اما اگه سوال شما در مورد شکل جهانه، یه تاپیک بزنید، تا بررسی بشه

راستی این مباحث شما، ربطی به ویژگی های موجود نیازمند داره؟

175:

تقسیم بندی شما رو قبول دارم اما تعریف همتا بودن رو قبول ندارم
میشه یه اصل و معیاری رو معرفی کنید که بشه همتا بودن و نبودن موجودات زیر رو بررسی کرد ؟

روج
جن
دایره
مربع
الکترون
پوزیترون
حسن
خورشید
مکعب
فرشته

طبق تعریف شما همه اینها همتا هم هستن اما از نظر من همتای الکترون فقط و فقط یه الکترون دیگه ست .
اینطوری بخوای حساب کنی پس خدا هم میتونه همتا داشته باشه و تو موجود بودن با بقیه چیزها مشابه و در بقیه چیز ها متفاوت .

قوانین فیزیک از کجا اومده؟
دلیل شما چیه که قوانین فیزیک اینها رو ایجاد کردن؟
بنده میگم قوانین فیزیک به موجودات اعمال شده اند!(برهان نظم)
شما دلیلی داری ردش کنید؟
به نظر من اعمال قوانین بر یک موجود اشتباهه
خدا وقتی ایجاد میکنه پرفکت و زیبا و درست و بی نقض ایجاد میکنه دیگه نمیاد اول ایجاد کنه بعد قوانین بهش اعمال کنه و نظم و ترتیب بهش بده .
قوانین فیزیکی بر روی یک موجود اعمال نمیشه مثل نرم افزاره مثل کد های یک بازیه اگه کد ها نباشن موجود نیست .
الکترون اول یه چیز دیگه نیست که بعدآ به الکترون تبدیل بشه و بارش منفی بشه
الکترون ناگهان ایجاد میشه و وقتی ایجاد میشه با همون بار منفی ایجاد میشه پوزیترون با بار مثبت ایجاد میشه

اتفاقاً این ایراد به شما وارده که اگر همه چیز در این جهان از یک چیز(جوهر) هست، چطور چیزهای مختلف بوجود آمد! و اصلاً مخالف بحث همتا داشتن هست!
موجودی که همتا داره، یعنی تشابهات و اختلافاتی با همتایش دارد، نه اینکه عیناً اون باشد.

یعنی شما به چند جوهر بودن جهان قائلی ؟ دو جوهری مگه دوالیسم نمیشه و چند جوهری پلورالیسم ؟ شما اینو شرک نمیدونی ؟


بنده یاد گرفتم، وقتی به موجود یکتا رسیدم
صرفاً وجودش رو تایید کنم و بگم: او بزرگتر از هر توصیفی هست (الله اکبر)
سعی میکنم، مهارهای سفت و سختی جلو ذهن خودم برنامه دادم
که به مفاهیمی مثل ذهن خدا، درون خدا و ....

نیندیشم
چون اینها همه واژه هایی هست متعلق به موجودی که همتا دارد.

اما اگه سوال شما در مورد شکل جهانه، یه تاپیک بزنید، تا بررسی بشه
منم معتقدم خدا قابل توصیف با هیچ زبانی نیست در مخیله هیچ کس یا هیچ چیزی نمیگنجه اما دلیل نمیشه ما کار فلسفی رو کنار بذاریم و به پرسش هایی که جلو رومون برنامه میگیره بی تفاوت باشیم

راستی این مباحث شما، ربطی به ویژگی های موجود نیازمند داره؟
داره
شما فرمودی خدا نیاز به ایجاد ماده اولیه نداره من برام سوال ایجاد شد آیا بدن من هم از وجود ماده بی نیازه ؟

176:

منظورم اینه شما به دلیل اینکه خدا بی نیازه خلقت ماده رو منکر میشی
خدا خودش بی نیازه ولی بدن من به ماده نیاز داره
خدا ماده رو برای نیاز خودش ایجاد نکرده
خدا ماده رو برای نیاز من و هستفاده من از زیبایی های جهان ایجاد کرده

177:

بسم الله الرحمن الرحیم
با سلام

خب باشه، خوبه
ببینید حرف زدنتان دقیق نیست، این مشکلات رو بار میاره
الکترون X همتای الکترون y هست
حسن همتای حسین هست
و ....
بنده فرمودم، اسم اشیای این جهان را گذاشته ایم ماده
خب این چه ربطی داره که شما میگی چرا میگی ماده

نوشته اصلي بوسيله davoodtekke نمايش نوشته ها
اینطوری بخوای حساب کنی پس خدا هم میتونه همتا داشته باشه و تو موجود بودن با بقیه چیزها مشابه و در بقیه چیز ها متفاوت .
ببینید اصلاً تعریف شما:
همتای الکترون، الکترون باشه
خدا که همتا نداره، مشابه نداره

نوشته اصلي بوسيله davoodtekke نمايش نوشته ها
به نظر من اعمال قوانین بر یک موجود اشتباهه
خدا وقتی ایجاد میکنه پرفکت و زیبا و درست و بی نقض ایجاد میکنه دیگه نمیاد اول ایجاد کنه بعد قوانین بهش اعمال کنه و نظم و ترتیب بهش بده .
قوانین فیزیکی بر روی یک موجود اعمال نمیشه مثل نرم افزاره مثل کد های یک بازیه اگه کد ها نباشن موجود نیست .
الکترون اول یه چیز دیگه نیست که بعدآ به الکترون تبدیل بشه و بارش منفی بشه
الکترون ناگهان ایجاد میشه و وقتی ایجاد میشه با همون بار منفی ایجاد میشه پوزیترون با بار مثبت ایجاد میشه
اینها همش نظریه پردازی بدون دلیله

نوشته اصلي بوسيله davoodtekke نمايش نوشته ها
یعنی شما به چند جوهر بودن جهان قائلی ؟ دو جوهری مگه دوالیسم نمیشه و چند جوهری پلورالیسم ؟ شما اینو شرک نمیدونی ؟
آقای محترم شما میگی جهان از ماده اولیه ساخته شده؟
بنده از شما سوال کردم، نفرمودم که من میگم
به جای باطل گویی
به سوالی که ربط به اعتقاد شما داره جواب بدید
شما میگید، تمام دنیا از یک ماده اولیه ساخته شده و بعد میگید الکترون غیر از پروتون هست و همتای اون نیست(بنده اصلاً رو این چیزا نظری ندادم)
خب بفرمایید چطور از اون ماده اولیه دو چیز متفاوت حاصل شد؟

نوشته اصلي بوسيله davoodtekke نمايش نوشته ها
منم معتقدم خدا قابل توصیف با هیچ زبانی نیست در مخیله هیچ کس یا هیچ چیزی نمیگنجه اما دلیل نمیشه ما کار فلسفی رو کنار بذاریم و به پرسش هایی که جلو رومون برنامه میگیره بی تفاوت باشیم
این هم دلیل نمیشه پرسش نادرست بپرسیم
شما اول ثابت کن، مفاهیم درون، بیرون و .

.

.برای خدا درسته
بعد بکار ببر
بنده فرمودم هستفاده از این مفاهیم برای خدا نادرسته، چون به موجود همتادار مربوطن

نوشته اصلي بوسيله davoodtekke نمايش نوشته ها
داره
شما فرمودی خدا نیاز به ایجاد ماده اولیه نداره من برام سوال ایجاد شد آیا بدن من هم از وجود ماده بی نیازه ؟
بنده فرمودم خدا برای ایجاد کردن نیاز به ماده اولیه نداره
نفرمودم نیاز به ایجاد ماده اولیه نداره
خدا جهان و موجودات همتادار را ایجاد میکنه(میخواد ماده هرچلیه باشه، باشه)

نوشته اصلي بوسيله davoodtekke نمايش نوشته ها
منظورم اینه شما به دلیل اینکه خدا بی نیازه خلقت ماده رو منکر میشی
خدا خودش بی نیازه ولی بدن من به ماده نیاز داره
خدا ماده رو برای نیاز خودش ایجاد نکرده
خدا ماده رو برای نیاز من و هستفاده من از زیبایی های جهان ایجاد کرده
این اباطیل رو از بنده نقل میکنید؟
بفرمایید بینم بنده کجا فرمودم، چون خدا بی نیازه ماده ایجاد نشده؟
اصلاً منظورت از ماده چیه؟
هزار بار فرموده شد، ما به اشیای این جهان میگیم «ماده»
همانطور که به همه اشیای عالمها میگیم «موجود»
لذا «بدن شما» خودش ماده هست، دیگه نیاز داشتن به ماده چه معنایی داره؟

178:

davoodtekke شما مفاهیم طرف مقابل رو میگیری تغییر میدی و یه سوال نادرست میپرسی
اینجوری بحث کردن بیفایده هست
بنده از مدیران درخواست میکنم، رسیدگی کنن
موارد خیلی زیادی در این تاپیک هست که شما به این شیوه سوال میپرسی
هدف شما چیه؟
مثلاً بنده میگم: خدا برای ایجاد کردن نیاز به ماده اولیه نداره
شماحرف در دهان بنده میذارید که : فرمودی: «خدا نیاز به ایجاد ماده اولیه نداره»
منظور شما چیه؟


ببین آقای davoodtekkeبنده منظورم رو از بی نیازی خدا به ماده اولیه در ایجاد کردن توضیح دادم:

1- خدا در هر واقعه و تغییری دنیا را از نو میسازد
یا
2- اگر اینطور باشه که یک ماده از ماده دیگر بوجود بیاد، در سیر این بوجود آمدنها به جایی میرسیم که قبل از اون ماده ای نبوده، خدا یهو بدون اینکه قبلش ماده اولیه ای باشه، اون ماده رو ایجاد کرده

حالا شما باز بیا بگو، چرا به همه اینها میگی «ماده»

اصلاً شما چرا به همه چیزها میگویی: «چیز»
اینکه نمیشه، شما فقط به دو چیز میتوانی بگویی چیز که دقیقاً مثل هم باشند!!!!

شما تساوی را با تشابه اشتباه گرفتید
تساوی غیر از تشابه و اختلاف هست

179:

با سلام


چرا در مورد الکترون میگی الکترون X اما در مورد حسن و حسین x,y به کار نمیبری ؟

بنده فرمودم، اسم اشیای این جهان را گذاشته ایم ماده
خب این چه ربطی داره که شما میگی چرا میگی ماده
من میگم اسم اشیاء رو نباید بذاریم ماده باید بین حسن و حسین و الکترون و پوزیترون با ماده تفاوت قائل بشیم .
ماده به عنوان جوهر مورد بحثه نه فقط به عنوان شی


ببینید اصلاً تعریف شما:
همتای الکترون، الکترون باشه
خدا که همتا نداره، مشابه نداره
منم فرمودم طبق تعریف شما خدا همتا دار میشه
چون تو موجود بودن با بقیه شی ها یکسانه اما تو بقیه چیز ها از اشیاء متمایز و متفاوته .
به نظر من تعریف شما از همتا بودن درست نیست

اینها همش نظریه پردازی بدون دلیله
دلیل شما چی بود که اول ایجاد میشه بعد قانون مند میشه ؟ خدا نعوذ ب الله اول ایجاد میکنه بعد به فکر می افته چیکار کنه ؟ یا از اول درست و بی نقض ایجاد میکنه ؟

آقای محترم شما میگی جهان از ماده اولیه ساخته شده؟
بنده از شما سوال کردم، نفرمودم که من میگم
به جای باطل گویی
به سوالی که ربط به اعتقاد شما داره جواب بدید
شما میگید، تمام دنیا از یک ماده اولیه ساخته شده و بعد میگید الکترون غیر از پروتون هست و همتای اون نیست(بنده اصلاً رو این چیزا نظری ندادم)
خب بفرمایید چطور از اون ماده اولیه دو چیز متفاوت حاصل شد؟
شما بد متوجه شدی
من میگم الکترون غیر پروتونه و جهان از ماده اولیه ساخته نشده بلکه نمود جوهر خداست .


این هم دلیل نمیشه پرسش نادرست بپرسیم
شما اول ثابت کن، مفاهیم درون، بیرون و .

.

.برای خدا درسته
بعد بکار ببر
بنده فرمودم هستفاده از این مفاهیم برای خدا نادرسته، چون به موجود همتادار مربوطن
من فرمودم خدا یک ایده داشت اون ایده بیگ بنگه
این ایده ذهنیه
در ذهن خداست
در ذهن خدا به معنی درون خدا نیست
شما وقتی آسفالت خیابون رو میبنیی اون آسفالت درون شما نیست درون ذهن شماست
اینها با هم فرق دارن


بنده فرمودم خدا برای ایجاد کردن نیاز به ماده اولیه نداره
نفرمودم نیاز به ایجاد ماده اولیه نداره
خدا جهان و موجودات همتادار را ایجاد میکنه(میخواد ماده هرچلیه باشه، باشه)
برای همین میگم تعریف شما از خلقت اشتباهه .
اگه خدا برای ایجاد کردن نیاز به ماده اولیه داشت هباشه اون اسمش دگرگون کردنه
انگار خمیرو داری فقط تغییرش میدی


این اباطیل رو از بنده نقل میکنید؟
بفرمایید بینم بنده کجا فرمودم، چون خدا بی نیازه ماده ایجاد نشده؟
اصلاً منظورت از ماده چیه؟
پس ماده ایجاد شده
منم با شما هم عقیده ام

دو حالت بیشتر نیست

یا ماده ایجاد شده
یا جهان نمود خداست

من به این دو حالت معتقدم

180:

اسامی حسین و حسن خودشان x و Y هستند

نوشته اصلي بوسيله davoodtekke نمايش نوشته ها
من میگم اسم اشیاء رو نباید بذاریم ماده باید بین حسن و حسین و الکترون و پوزیترون با ماده تفاوت قائل بشیم .
ماده به عنوان جوهر مورد بحثه نه فقط به عنوان شی
من میگم شما اشتباه میگی

نوشته اصلي بوسيله davoodtekke نمايش نوشته ها
منم فرمودم طبق تعریف شما خدا همتا دار میشه
چون تو موجود بودن با بقیه شی ها یکسانه اما تو بقیه چیز ها از اشیاء متمایز و متفاوته .
به نظر من تعریف شما از همتا بودن درست نیست
منم میگم شما اشتباه فهمیدی
بنده فرمودم، همتا دار یعنی چیزی که قابلیت داره، یکی دیگه مثل اون باشه
یکی دیگه شبیهش باشه،
مشابه یعنی چی؟

نوشته اصلي بوسيله davoodtekke نمايش نوشته ها
دلیل شما چی بود که اول ایجاد میشه بعد قانون مند میشه ؟ خدا نعوذ ب الله اول ایجاد میکنه بعد به فکر می افته چیکار کنه ؟ یا از اول درست و بی نقض ایجاد میکنه ؟
دلیل شما چیه که هم ایجاد میشه و هم قانون مند میشه؟
خدا نعوذبالله نمیتونه یه قانونی رو که میخواد تغییر بده؟
خدا نعوذ بالله نمیتونه مثل این جهان جهان دیگری بیافریند؟
نمیتواند ما رو ببره و ایجاد جدیدی بیاره؟

نوشته اصلي بوسيله davoodtekke نمايش نوشته ها
شما بد متوجه شدی
من میگم الکترون غیر پروتونه و جهان از ماده اولیه ساخته نشده بلکه نمود جوهر خداست
بنده میگم شما اول بگو جوهر یعنی چی
دوم اثبات کن که خدا جوهر داره
سوم بفرما چطور شد که از یک جوهر یکسان، مواد مختلفی پدید آمد
اگه به اینها جواب ندی، حرفت ارزشی نداره

نوشته اصلي بوسيله davoodtekke نمايش نوشته ها
من فرمودم خدا یک ایده داشت اون ایده بیگ بنگه
این ایده ذهنیه
در ذهن خداست
در ذهن خدا به معنی درون خدا نیست
شما وقتی آسفالت خیابون رو میبنیی اون آسفالت درون شما نیست درون ذهن شماست
اینها با هم فرق دارن
بنده میگم شما اول ثابت کن، بکار بردن ایده برای خدا درسته
که درست نیست، چون ایده پردازی مال موجود همتا داره

نوشته اصلي بوسيله davoodtekke نمايش نوشته ها
برای همین میگم تعریف شما از خلقت اشتباهه .
دلیل؟

نوشته اصلي بوسيله davoodtekke نمايش نوشته ها
اگه خدا برای ایجاد کردن نیاز به ماده اولیه داشت هباشه اون اسمش دگرگون کردنه
به هر حال خدا برای ایجاد کردن نیاز به ماده اولیه داره یا نه؟
و این هم دلیل بر این نیست که خدا نمیتونه دگرگون کنه
خدا هر کاری میتونه بکنه
ولی برای ایجاد کردن نیاز به ماده اولیه نداره
بنده نفرمودم خدا بی نیازه چون ایجاد نمیکنه
شما محتویات ذهن نادرست خودتان رو به جملات بنده نچسبانید

نوشته اصلي بوسيله davoodtekke نمايش نوشته ها
پس ماده ایجاد شده
دلیل؟
از چی ایجاد شده؟

نوشته اصلي بوسيله davoodtekke نمايش نوشته ها
دو حالت بیشتر نیست

یا ماده ایجاد شده
یا جهان نمود خداست

من به این دو حالت معتقدم
خب باشید
چه ربط داره به اینکه چه موجودی نیازمند هست و چه موجودی نیازمند نیست؟

181:

خدا جهان رو از نو میسازه حرف خوب و جالبیه
چون جهان نمود خداست هر لحظه و پیوسته به یک شکلی نمود پیدا میکنه
منم با این حرف موافقم

با خلقت ماده توسط خدا هم موافقم

یکی از این دو حالت بیشتر نیست


حالا شما باز بیا بگو، چرا به همه اینها میگی «ماده»
اخه برادر من
شما به هر چیزی که نباید بگی ماده
اگه به من بگی ماده به خورشید بگی ماده
پس هیچ تمایزی بین من و بقیه چیز ها نباید باشه
ولی خودت اعتراف میکنی این تمایز و تفاوت ها همراه با برخی تشابه ها وجود داره
بعد میگی ما به هرچی همتا داشته باشه میگیم ماده
همتا بودن رو داشتن وجه تمایز و تشابه تعریف میکنی

اونوقت یه سوال پرسیدم یه روش و معیاری رو معرفی کنید من بتونم از بین موجودات زیر همتا و غیر همتا ها رو جدا کنم

روج
جن
دایره
مربع
الکترون
پوزیترون
حسن
خورشید
مکعب
فرشته

طبق تعریفتون همه اینها همتا میشن و حتی خدا هم همتای اینها میشه و هموشون ماده میشن

اخه میشه قبول کرد خدا همتای مربع باشه ؟
اصلاً شما چرا به همه چیزها میگویی: «چیز»
اینکه نمیشه، شما فقط به دو چیز میتوانی بگویی چیز که دقیقاً مثل هم باشند!!!!
چیز تعریف داره
چیز یعنی وجود
هر موجودی در وجود داشتن با بقیه موجودات یکسانه

182:

نفرمودید: اگر همه چیز از یک ماده اولیه بوجود امده، پس چرا موجودات مختلف وجود دارند؟

183:

بسم الله الرحمن الرحیم
سلام...
اینکه می گوییم خداوند نیاز به اثبات ندارد ، پس این همه دلیل عقلی برای اثبات وجودش چیست؟
و اینکه اگر بدیهی هست برای چه برای اطلاق صفتی به او دلیل عقلی می آورند؟

184:

چرا در مورد الکترون نفرمودی الکترون همتای الکترون هست ؟ فرمودی الکترون x همتای الکترون Y هست ؟
طبق تعریف شما هر الکترونی در هر جایی باید همتا داشته باشه
حتی ما اگه یه الکترون داشته باشیم چون در عالم ماده هست و بهش میگیم ماده همتا داره و همتای اون پوزیترونه با کمی تفاوت

منم میگم شما اشتباه فهمیدی
بنده فرمودم، همتا دار یعنی چیزی که قابلیت داره، یکی دیگه مثل اون باشه
یکی دیگه شبیهش باشه،
مشابه یعنی چی؟
این تعریف شما از تعریف قبلی بهتره و من قبول میکنم
نه اینکه شما بگی پوزیترون و الکترون همتای هم هستن چون در عالم ماده هستن



دلیل شما چیه که هم ایجاد میشه و هم قانون مند میشه؟
خدا نعوذبالله نمیتونه یه قانونی رو که میخواد تغییر بده؟
خدا نعوذ بالله نمیتونه مثل این جهان جهان دیگری بیافریند؟
نمیتواند ما رو ببره و ایجاد جدیدی بیاره؟
کار نقض دار مدام تغییر میکنه تا به یه چیز کامل تبدیل بشه
خدا از اول درست و بی تقض ایجاد کرده و در قوانینش تغییری نمیده
گاهی اوقات برای اثبات خودش و توانایی هایش معجزه میکنه
این با اون فرق داره

بنده میگم شما اول بگو جوهر یعنی چی
دوم اثبات کن که خدا جوهر داره
سوم بفرما چطور شد که از یک جوهر یکسان، مواد مختلفی پدید آمد
اگه به اینها جواب ندی، حرفت ارزشی نداره
خدا جوهر نداره
خدا خودش جوهره
جوهر میتونه نمود های متفاوت داشته باشه



بنده میگم شما اول ثابت کن، بکار بردن ایده برای خدا درسته
که درست نیست، چون ایده پردازی مال موجود همتا داره
چرا ؟ الکترون که همتا داره ایده پردازه ؟
دلیلتون چیه ؟

دلیل؟
دلیل رو فرمودم
خلقت یعنی به وجود اوردن ماده اولیه از هیچ
اگه ماده اولیه در کار نباشه میشه نمود
به هر حال خدا برای ایجاد کردن نیاز به ماده اولیه داره یا نه؟
و این هم دلیل بر این نیست که خدا نمیتونه دگرگون کنه
خدا هر کاری میتونه بکنه
ولی برای ایجاد کردن نیاز به ماده اولیه نداره
بنده نفرمودم خدا بی نیازه چون ایجاد نمیکنه
شما محتویات ذهن نادرست خودتان رو به جملات بنده نچسبانید
دگرگون کردن روی چیزی کار میکنه که وجود داشته باشه
وقتی ماده اولیه نیست چی رو باید دگرگون کنه ؟
باید اولش خلقش کنه بعد دگرگونش کنه .
اول باید خمیر رو ایجاد کنه تا بهش شکل بده
خدا به هر کاری تواناست


دلیل؟
از چی ایجاد شده؟
ماده توسط خدا ایجاد شده
اگه خلقتی در کار نباشه
پس جهان نمودی از خداست که هر لحظه نمودش رو تغییر میده

185:

خمیر و مایه ای که باهاش بازی میکنیم به هر شکلی میتونه در بیاد
نباید حتما به یه شکل مشخص در بیاد که

186:

بسم الله الرحمن الرحیم
با سلام

آقا کچل مان کردی
در این نوشتار شما هیچ دلیلی درستی نیست
ما به چیزهایی که در این جهان هستند و قابل تقسیم شدن، قابل وزن کردن، قابل به قانونی درآوردن و ...

میگوییم ماده
میتوانیم برای اشیای مختلفی که صفت مشترکی دارند، یک اسم بدهیم
موجودات این جهانی حداقل در صفت مکانی و وقت و مثلاً وزن داشتن و ....

به قول شما از ماده اویه ساخته شدن....

مشترک هستند

نوشته اصلي بوسيله davoodtekke نمايش نوشته ها
بعد میگی ما به هرچی همتا داشته باشه میگیم ماده
نقل قول بزن کجا همچین حرفی زدم
باز توهمات خودتان را به جای حرفهای بنده تصور نمودید

نوشته اصلي بوسيله davoodtekke نمايش نوشته ها
همتا بودن رو داشتن وجه تمایز و تشابه تعریف میکنی
همتا داشتن یعنی این قابلیت رو داشته باشه که مثل خودش وجود داشته باشه
مثل هم تشابه و تمایز دارد
غیر از اینه با دلیل رد کنید
نه همینطوری رو هوا

نوشته اصلي بوسيله davoodtekke نمايش نوشته ها
اونوقت یه سوال پرسیدم یه روش و معیاری رو معرفی کنید من بتونم از بین موجودات زیر همتا و غیر همتا ها رو جدا کنم

روج
جن
دایره
مربع
الکترون
پوزیترون
حسن
خورشید
مکعب
فرشته

طبق تعریفتون همه اینها همتا میشن
شما اول هر کدام از اینها را تعریف کن تا بفهمیم میتواند همتا داشته باشد یا نه!


نوشته اصلي بوسيله davoodtekke نمايش نوشته ها
حتی خدا هم همتای اینها میشه و هموشون ماده میشن
حرف باطلیه
حرف در دهان بنده گذاشتید
نقل قول بزنید
بنده فرمودم، موجود بی نیاز نمیتواند دو تا باشد و مثل داشته باشد
جهان در کلیت خودش(شامل خدا و ...) به هیچ چیزی غیر خود نیاز ندارد
پس در جهان یک موجود بی نیاز هست
بی نیاز هم همتا ندارد

نوشته اصلي بوسيله davoodtekke نمايش نوشته ها
اخه میشه قبول کرد خدا همتای مربع باشه ؟

اگه اومدی فقط حرفهای خودت را تکرار کنی بدون هیچ دلیلی
بفرما تا جواب ننویسم
بعد شما هر چند بار میخوای حرفهایت را تکرار کن

نوشته اصلي بوسيله davoodtekke نمايش نوشته ها
چرا در مورد الکترون نفرمودی الکترون همتای الکترون هست ؟ فرمودی الکترون x همتای الکترون Y هست ؟
نوشته اصلي بوسيله davoodtekke نمايش نوشته ها
طبق تعریف شما هر الکترونی در هر جایی باید همتا داشته باشه
حتی ما اگه یه الکترون داشته باشیم چون در عالم ماده هست و بهش میگیم ماده همتا داره و همتای اون پوزیترونه با کمی تفاوت
هر چیزی که بتواند بیشتر از یکی از اون وجود داشته باشه، همتا داره
شما اگه همچین چیز ساده ای رو بلد نیستید، مجبور نیستید تصورات و توهمات خودتان را از فرمودار بنده به جای فرمودارم نقل کنید


نوشته اصلي بوسيله davoodtekke نمايش نوشته ها
این تعریف شما از تعریف قبلی بهتره و من قبول میکنم
نوشته اصلي بوسيله davoodtekke نمايش نوشته ها
نه اینکه شما بگی پوزیترون و الکترون همتای هم هستن چون در عالم ماده هستن
تاکنون اصلاً تعریفی نکرده بودم
فکر کردم معنی اش اونقدر ساده هست که نیازی به تعریف کردن نداره
بنده نفرمودم خریترون همتای الخشرون هست
شما اول تعریف کنید پوزیترون و الکترون چیه تا مشخص بشه همتا هستند یا نیستند


نوشته اصلي بوسيله davoodtekke نمايش نوشته ها
کار نقض دار مدام تغییر میکنه تا به یه چیز کامل تبدیل بشه
نوشته اصلي بوسيله davoodtekke نمايش نوشته ها
خدا از اول درست و بی تقض ایجاد کرده و در قوانینش تغییری نمیده
گاهی اوقات برای اثبات خودش و توانایی هایش معجزه میکنه
این با اون فرق داره
ربطی نداره
خدا میتواند هربار بی نقض بیافریند

نوشته اصلي بوسيله davoodtekke نمايش نوشته ها
خدا جوهر نداره
خدا خودش جوهره
جوهر میتونه نمود های متفاوت داشته باشه
خداوکیل این جواب تو نوشتی؟
مثل بچه کلاش سومی ها؟
بنده فرمودم جوهر چیه؟ تا خدا جوهر باشه؟
چرا خدا جوهره؟

نوشته اصلي بوسيله davoodtekke نمايش نوشته ها
چرا ؟ الکترون که همتا داره ایده پردازه ؟
دلیلتون چیه ؟
نوشته اصلي بوسيله davoodtekke نمايش نوشته ها
الکترون ایده پردازه؟


نقل قول بزن بینم، کی همچین حرفی زدم


نوشته اصلي بوسيله davoodtekke نمايش نوشته ها
دلیل رو فرمودم
خلقت یعنی به وجود اوردن ماده اولیه از هیچ
اگه ماده اولیه در کار نباشه میشه نمود
چرا کلمه «ماده اولیه» رو بکار میبرید
و بعد انکار میکنید که الکترون و پروتون ماده نیستند؟
چطور الکترون


نوشته اصلي بوسيله davoodtekke نمايش نوشته ها
چیز تعریف داره
چیز یعنی وجود
هر موجودی در وجود داشتن با بقیه موجودات یکسانه


وجود داشتن چیزی نیست
وجود داشتن یک فعل هست

در ضمن باشه، بنده میگم، چرا شما به اشیا، میگی اشیا
ولی به ما مجوز نمیدی که به الکترون و پروتون بگیم ماده؟
در صورتیکه اینها فضایی رو اشغال مینمايند



نوشته اصلي بوسيله davoodtekke نمايش نوشته ها
دگرگون کردن روی چیزی کار میکنه که وجود داشته باشه
وقتی ماده اولیه نیست چی رو باید دگرگون کنه ؟
باید اولش خلقش کنه بعد دگرگونش کنه .
اول باید خمیر رو ایجاد کنه تا بهش شکل بده
خدا به هر کاری تواناست
خب که چه؟
اینها چه ربطی به بحث داره


نوشته اصلي بوسيله davoodtekke نمايش نوشته ها
ماده توسط خدا ایجاد شده
اگه خلقتی در کار نباشه
پس جهان نمودی از خداست که هر لحظه نمودش رو تغییر میده
نمود چیه؟
از کجا فهمیدید نمود وجود داره
چرا باید خدا نمود داشته باشه؟

بنده فرمودم:
نوشته اصلي بوسيله salmaan نمايش نوشته ها
نفرمودید: اگر همه چیز از یک ماده اولیه بوجود امده، پس چرا موجودات مختلف وجود دارند؟
شما فرمودید:
نوشته اصلي بوسيله davoodtekke نمايش نوشته ها
خمیر و مایه ای که باهاش بازی میکنیم به هر شکلی میتونه در بیاد
نباید حتما به یه شکل مشخص در بیاد که
خب حالا اون خمیری که شما باهاش بازی میکنی!
1- میتونه به اشکال مختلف در بیاد یا نه؟
یعنی این تیکه که شده یک چیز
با اون تیکه که شده یه چیز دیگه
مثل هم نیستند؟
اگه نیستند، چرا؟
اگه هستند، چرا میگید الکترون و پروتونی که از این ماده اولیه خاصل شده اند، همتا نیستند؟

2- تغییر شکل به معنی تغییر اجزا نیست
جواب شما دلیل محسوب نمیشه
تغییر شکل یک خمیر به معنی ایجاد دو ماده متفاوت نیست
بالاخره حرفهای پر از تناقض شما تکلیفش چیه؟
ماده هست، یا نیست، اگه هست، چرا میگید نگید ماده
اگه نیست، پس چرا خودت میگی ماده
اگه همه چیز از ماده اولیه ایجاد شده(اول دلیلت رو بگو)
دوم بگو چطور میشه، یک چیز یکسان تبدیل به دو چیز متفاوت بشه؟
شما میگی:
اگر چیز اولیه ای یکسان باشد اونگاه با تغییر شکل دو چیز متفاوت بوجود میاد
هم ارز:
اگر با تغییر شکل دو چیز متفاوت بوجود نیاد اونگاه ان چیز اولیه یکسان نبوده!!!!
این جمله در نهایت نادرستیه

187:

بسم الله الرحمن الرحیم
سلام و عرض ادب

این مبحث که وجود خدا بدیهی هست، در تاپیک دیگه ای بحث شد، منظورمون هم این بود که خدا (اگر باشد) بدون وجود موجودات دیگه وجود داره
لذا چه اونها باشند و چه نباشند، هست
پس وجودش از طریق وجود یا عدم اونها قابل اثبات و انکار نیست.
بلکه صرفاً باید از روی تعریف خودش فهمید هست یا نیست

نوشته اصلي بوسيله 92sa نمايش نوشته ها
و اینکه اگر بدیهی هست برای چه برای اطلاق صفتی به او دلیل عقلی می آورند؟
این رو واقعاً متوجه نمیشم، چی میگید!
بدیهی هست چون وجودش وابسته به چیز دیگری نیست
برای اطلاق صفتی به او دلیل می آورند، چون هر چیزی که ما بیان میکنیم برای خودمان نیاز به دلیل دارد تا بپذیریمش.
مثلاً پاراگراف قبلی که در مورد بدیهی بودن خدا بود، خودش دلیلی هست، ولی این دلیل آوری به این معنا نیست که وجود خدا بدیهی نیست.
دیگه اینکه صفات درمورد شناخت خداست
اما بدیهی بودن را ما برای وجود داشتن خدا مطرح کردیم.


188:

با سلام



برادر من
ماده نه در فیزیک و نه در فلسفه تعریف نداره
چیزی که وزن داره قابل قانونی شدنه و ...

ویژگی های ماده هست نه خود ماده .

فرض کنیم تعریف شما درست باشه الکترون آیا قابل تقسیم شدنه ؟

میتوانیم برای اشیای مختلفی که صفت مشترکی دارند، یک اسم بدهیم
موجودات این جهانی حداقل در صفت مکانی و وقت و مثلاً وزن داشتن و ....

به قول شما از ماده اویه ساخته شدن....

مشترک هستند


این اشتراک ما رو به کجا میرسونه ؟

نقل قول بزن کجا همچین حرفی زدم
باز توهمات خودتان را به جای حرفهای بنده تصور نمودید
مطابق این نوشته

نوشته اصلي بوسيله salmaan نمايش نوشته ها
تقسیم بندی بنده اینه که:
موجود یا همتا دارد یا همتا ندارد
اگر همتا دارد، یعنی چیزهایی مشابه اون هست که اختلافهایی هم با اون دارند
به این چیزهای مشابه هم مختلف در این جهان یک اسم و یک لقب داده ایم، ماده
مطابق این بحث کنید


همتا داشتن یعنی این قابلیت رو داشته باشه که مثل خودش وجود داشته باشه
مثل هم تشابه و تمایز دارد
غیر از اینه با دلیل رد کنید
نه همینطوری رو هوا
من شک دارم دو چیز که هم وجه تمایز داره و هم وجه تشابه مثل هم باشن .
دلیلتون رو اقامه نکردی

شما اول هر کدام از اینها را تعریف کن تا بفهمیم میتواند همتا داشته باشد یا نه!
برنامه نشد روی مثال ها بحث کنیم
من از شما خواستم برای ادعای خودتون یک معیار و اصلی رو معرفی کنید که اگه یک روزی شما نبودی من بتونم طبق اون اصل و معیار همتا بودن و نبودن موجودات رو پیدا کنم .
اگه برنامه باشه تک تک موجودات رو تعریف کنیم و بعد همتا بودن و نبودن انها رو با هم چک کنیم که نمیشه اصل و قانون میشه مناقشه در مثالها که اعتباری نداره .

دلیل شما برای همتا بودن مربع با الکترون چیه ؟
همین طور همتا بودن روح با دایره ؟


حرف باطلیه
حرف در دهان بنده گذاشتید
نقل قول بزنید
بنده فرمودم، موجود بی نیاز نمیتواند دو تا باشد و مثل داشته باشد
جهان در کلیت خودش(شامل خدا و ...) به هیچ چیزی غیر خود نیاز ندارد
پس در جهان یک موجود بی نیاز هست
بی نیاز هم همتا ندارد
جهان در کلیت خودش شامل خداست ؟
یعنی خدا مشمول و محمول بر موضوع میشه ؟ یا خودش موضوعه ؟
حرفهای کافران دقیقا مثل این
اگه اومدی فقط حرفهای خودت را تکرار کنی بدون هیچ دلیلی
بفرما تا جواب ننویسم
بعد شما هر چند بار میخوای حرفهایت را تکرار کن
اون تعریف رو همه قبول دارن شما قبول نداری ؟ چرا ؟ دلیل ؟


هر چیزی که بتواند بیشتر از یکی از اون وجود داشته باشه، همتا داره
شما اگه همچین چیز ساده ای رو بلد نیستید، مجبور نیستید تصورات و توهمات خودتان را از فرمودار بنده به جای فرمودارم نقل کنید
برادر من شما فرمودی هرچی که قابلیت اون را داشته باشه یکی مثل خودش رو داشته باشه همتا داره .
داشتن قابلیت حتما نباید به فعل تبدیل بشه اگه فرض کنیم در جهان فقط یک الکترون وجود داشت از کجا میشد فهمید این الکترون پتانسیل و قابلیت همتا بودن رو داراست یا نیست ؟

اگه شما یه موجودی رو دیدی مثل اژدهای هفت سر از کجا باید بفهمی همتای دیگه هم داره یا نداره ؟


تاکنون اصلاً تعریفی نکرده بودم
فکر کردم معنی اش اونقدر ساده هست که نیازی به تعریف کردن نداره
بنده نفرمودم خریترون همتای الخشرون هست
شما اول تعریف کنید پوزیترون و الکترون چیه تا مشخص بشه همتا هستند یا نیستند
نه برادر من
چیزی که شما میگی اصلا هم ساده نیست من فکرک ردم همتا بودن رو با این جملات تعریف کردی

نوشته اصلي بوسيله salmaan نمايش نوشته ها
تقسیم بندی بنده اینه که:
موجود یا همتا دارد یا همتا ندارد
اگر همتا دارد، یعنی چیزهایی مشابه اون هست که اختلافهایی هم با اون دارند
به این چیزهای مشابه هم مختلف در این جهان یک اسم و یک لقب داده ایم، ماده
مطابق این بحث کنید
بنده فرمودم، همتا دار یعنی چیزی که قابلیت داره، یکی دیگه مثل اون باشه
پس لطفا تعریف و دلیل خود رو بیارید



ربطی نداره
خدا میتواند هربار بی نقض بیافریند
آفریدن یعنی چی ؟
منم میگم خدا هر بار بی نقض می افرینه پس جهان نقضی نداره اگه داره پس خدا دانا نبوده و بد افریده

خداوکیل این جواب تو نوشتی؟
مثل بچه کلاش سومی ها؟
بنده فرمودم جوهر چیه؟ تا خدا جوهر باشه؟
چرا خدا جوهره؟
من اول تاپیک یه پست گذاشتم فرمودم فکرم رو مشغول کرده اونجا تعریف جوهر اومده بود با چندتا از مثالهایش

وشنگری بیشتر :
در هستی شناسی ontology , ماتریالیسم در کلاسِ کاری monism
طبقه بندی میشود که متفاوت از هستی شناسی هایی مانند
دوآلیسم و پلورالیسم هست .
materialism belongs to the class of monist ontology.

As such, it is different from ontological theories based on dualism or pluralism .

Contrasting philosophies include idealism, other forms of monism, dualism, and pluralism.

Monism is a philosophical position which argues that the variety of existing things can be explained in terms of a single reality or substance.[1] the wide definition states that all existing things go back to a source which is distinct from them.[2] the common, restricted definition implies also a unity of substance and essence.[2]

کد: گزینش همهmaterialism - wikipedia, the free encyclopedia
monism - wikipedia, the free encyclopedia

همانطور که در بالا هم اشاره کرده هست حالت های دیگری از monism
هم در مقابل ماتریالیسم برنامه دارد که خداباوری در این مقوله میگنجد !
( تاکید میکنیم شباهت زیادی بین ماتریالیسم و خداباوری دیده میشود )

اما دکترین پلورالیسم میگویند جوهرهای گوناگون واقعیت ها را میسازد
در حالی که مونیسم میگوید تنها یک جوهر واقعیت را میسازد یا
ماده ( ماتریالیسم) یا ذهن( ایده الیسم) و دوالیسم dualism
میگوید هر دو جوهر لازم هستند هم ماده و هم ذهن !
in metaphysics, pluralism is a doctrine that many basic substances make up reality, while monism holds existence to be a single substance, often either matter (materialism) or mind (idealism), and dualism believes two substances, such as matter and mind, to be necessary.

substance theory, or substance attribute theory, is an ontological theory about objecthood, positing that a substance is a distinct thing-in-itself,[1] independent from any accidental property it may bear.
substance is a key concept in ontology and metaphysics, which may be classified into monist, dualist or pluralist varieties according to how many substances or individuals are said to populate,



برای تکمیل سخنان تعریف وجود هم بیاوریم که شبه ای باقی نماند .
an entity is something that exists by itself, although it need not be of material existence.

In particular, abstractions and legal fictions are usually regarded as entities.

In general, there is also no presumption that an entity is animate.
Sometimes, the word entity is used in a general sense of a being, whether or not the referent has material existence, e.g., is often referred to as an entity with no corporeal form (non-physical entity), such as a language.

It is also often used to refer to ghosts and other spirits.

--------------------------

[1] : ما در اینجا بین ماده و بار مفهومی اون نزد ماتریالیست ها با
ماده ای که در فیزیک هستفاده شده هست تفاوت قائل شده ایم .

[2] : ماتریالسیم میکوشد نشان دهد سیستم های فیزیکی بر
روی یک جوهر هستوار آمده اند اما در نشان دادن خودِ اون جوهر گیر هستند .

یعنی فیزیک به یک پلورالیسم میرسد اما ماتریالیسم باید در
مراتب هستی شناسی خود را به یک جوهر برساند و اینجا
شباهت ها بین ماتریالیسم و خداباوری بسیار میشود .

پ.ن :
1 - فرمودن اینکه ماده همان انرژی هست و وجود همان انرژی هست
از بیخ نادرست هست و جواب اونها در لینک زیر داده شده هست .

کد: گزینش همهواجب الوجود - فلسفه دین - هم میهن
واجب الوجود - فلسفه دین - هم میهن
پاسخی دارید در همان تاپیک پست کنید .

اگر همچنان فکر میکنید ماده همان انرژی هست دیگر به شما
امیدی نمیرود و جزء از دست رفتگان محسوب خواهید شد و
جواب احتمالی دریافت نخواهید کرد .


نقل قول بزن بینم، کی همچین حرفی زدم
برادر من
شما فرمودی ایده پردازی مخصوص موجود همتا داره
دلیلتون چیه ؟ دلیل من ساده هست اگه من میتونم ایده پردازی کنم خدا با اون عظمتش نمیتونه ایده پردازی کنه ؟ مگه هرچی من دارم از او نگرفتم ؟


چرا کلمه «ماده اولیه» رو بکار میبرید
و بعد انکار میکنید که الکترون و پروتون ماده نیستند؟
چطور الکترون

وجود داشتن چیزی نیست
وجود داشتن یک فعل هست
خب که چی ؟
من میگم همه موجودات در وجود داشتن اشتراک دارن شما غیر این میگی ؟
وجود همتا داره ؟
به نظر من نداره
هستی هستیه و همتا نداره پس من اجازه دارم به هر موجودی بگم چیز

در ضمن باشه، بنده میگم، چرا شما به اشیا، میگی اشیا
ولی به ما مجوز نمیدی که به الکترون و پروتون بگیم ماده؟
در صورتیکه اینها فضایی رو اشغال مینمايند
فرمودم ماده جوهره نه الکترون یا پوزیترون
برای همین اجازه نداری با هم به کار ببری



خب که چه؟
اینها چه ربطی به بحث داره
ربط داره مگه میشه بی ربط باشه ؟


نمود چیه؟
از کجا فهمیدید نمود وجود داره
چرا باید خدا نمود داشته باشه؟
نمود یعنی تغییر شکل خمیر
اگه نمود وجود نداره پس بدن من و جهان توهمه

بنده فرمودم:

شما فرمودید:

خب حالا اون خمیری که شما باهاش بازی میکنی!
1- میتونه به اشکال مختلف در بیاد یا نه؟
یعنی این تیکه که شده یک چیز
با اون تیکه که شده یه چیز دیگه
مثل هم نیستند؟
اگه نیستند، چرا؟
اگه هستند، چرا میگید الکترون و پروتونی که از این ماده اولیه خاصل شده اند، همتا نیستند؟
کل فلسفه جوهری روی همین موضوع میچرخه اون خمیره چیه ؟ مادی گرایان میگن ماده ست با یکی سری قواینن و صفات ویژه خدا باوران میگن ماده نیست

2- تغییر شکل به معنی تغییر اجزا نیست
جواب شما دلیل محسوب نمیشه
تغییر شکل یک خمیر به معنی ایجاد دو ماده متفاوت نیست

بالاخره حرفهای پر از تناقض شما تکلیفش چیه؟
ماده هست، یا نیست، اگه هست، چرا میگید نگید ماده
اگه نیست، پس چرا خودت میگی ماده
اگه همه چیز از ماده اولیه ایجاد شده(اول دلیلت رو بگو)
دوم بگو چطور میشه، یک چیز یکسان تبدیل به دو چیز متفاوت بشه؟
تغییر خمیر دو ماده رو ایجاد نمیکنه
دو نمود رو ایجاد میکنه

ماده نیست اما جوهر هست و جوهر اصلی ماده نیست

یا


اگه جوهر مادی هست پس ایجاد شده هست

شما میگی:
اگر چیز اولیه ای یکسان باشد اونگاه با تغییر شکل دو چیز متفاوت بوجود میاد
هم ارز:
اگر با تغییر شکل دو چیز متفاوت بوجود نیاد اونگاه ان چیز اولیه یکسان نبوده!!!!
این جمله در نهایت نادرستیه
اون چیز اولیه چندتا نیست که چیزه ای معادل و یکسانش رو داشته باشه یا نداشته باشه اون چیز اولیه یکتاست و خداست .


189:

بسم الله الرحمن الرحیم
با سلام



آقای داوود تکه

بالاخره الکترونی که در بدن شما هست با اونی که در بدن شما نیست، با همدیگه همتا هستند یا نه؟
این دو تا با هم اختلافاتی دارند یا نه؟

دو تا ماشین ساخت یک کارخانه همتا هستند یا نه؟
با هم اختلافاتی دارند یا نه؟

اینکه شما میگید خدا تغییر میکنه و مثل خمیر ایجاد موجود جدید میکنه
لازمه اش اینه که اول خدا مثل خمیر قابل تکه تکه شدن باشه
و اگر این اعتقاد شما باشه، دقیقاً عین کفر هست.
شما میگی
اگر چیز اولیه خداست، پس چطور تکه تکه شد و شد داوود تکه و عیر داوود تکه؟
این اعتقاد شما دقیقاً کفره
وقتی این دنیا همه اش نمود هست، شما خمیر رو از کجا آوردی و فهمیدی خدا مثل خمیره!!!!
شما یه نمود از خدا رو دیدی، به اسم خمیر
و داری میگی خدا مثل خمیره!
خب این کفره عزیزم

اگر همه چیز نموده، پس شما مفهوم همتادار را از کجا فهمیدید؟
اگر مفهوم همتادار را از روی اشیای این دنیا درک کردید، پس چطور اون رو به موجود یکتا ربط دادید؟

ضمناً بنده فرمودم جهان در کلیت خودش، منظورم این بود که هر موجودی که هست!!
نه اینکه خدا هم موجودی مثل شما در داخل جهان باشه
که بنده رو محکوم به کفر کردی

به نظرم حرفهای بنده به توحید نزدیک تر هست تا شما.

و مشکلاتتون از نقل قولهای دیگران رو برید از خودشون بپرسید.


190:

مسلمه که در یک تقسیم بندی عقلی:
موجود یا همتا دارد یا همتا ندارد
حالا شما به موجودی که مثل و مانند داره چی میگید:
همتا دار یا بی همتا؟
الکترونی که در بدن شما هست، با الکترونی که در خارج از بدن شما هست، مثل هم هستند یا نه؟
بدن شما مثل بدن باباتون هست یا نه؟

191:

خدا تغییر نمیکنه که مثل خمیر به اشکال متفاوت در بیاد
این نه مطابق با منطق هست و نه مطابق با روایات

192:

بسم الله الرحمن الرحیم
سلام


اون الکترون با یه الکترون دیگه یکسانه .
از نظر جوهری با پوزیترون یکسانه
از نظر مکانی اختلاف داره از نظر سرعت اختلاف داره

اینکه شما میگید خدا تغییر میکنه و مثل خمیر ایجاد موجود جدید میکنه
لازمه اش اینه که اول خدا مثل خمیر قابل تکه تکه شدن باشه
و اگر این اعتقاد شما باشه، دقیقاً عین کفر هست.
شما میگی
اگر چیز اولیه خداست، پس چطور تکه تکه شد و شد داوود تکه و عیر داوود تکه؟
این اعتقاد شما دقیقاً کفره
خمیر مثاله
جوهر که خمیر نیست
مثل خمیره و با اشکال خمیر فرق داره
خدا تکه تکه نشد
خدا از ذاتش جهان را ایجاد کرد
این عین توحیده


وقتی این دنیا همه اش نمود هست، شما خمیر رو از کجا آوردی و فهمیدی خدا مثل خمیره!!!!
شما یه نمود از خدا رو دیدی، به اسم خمیر
و داری میگی خدا مثل خمیره!
خب این کفره عزیزم
جهان نموده ذاته نه نمود خود خمیر
جهان نمود ذات خمیره
خمیر تنها مثال بود که به الکترون نگید ماده
جوهر الکترون ماده ست خودش ماده نیست الکترونه

193:

شما از هر نظری میخوای واسه خودت نظر در نظر بگیر

پرسیدم دو تا موجود همتا را نام ببر؟
یک مثال برای همتا دار بگو؟

جوهر اگه خمیر نیست، پس چیه؟
پس چرا مثل خمیر به اشکال متفاوت در میاد؟
شما میگی، جوهره ولی نمیدانم چیه، ولی مثل خمیر به شکلهای مختلف در میاد!!!!
دلیل شما چیه؟ دلیل منطقی؟
خب لازمه اش اینه که بتونه تقسیم بشه
اگه نمیتونه پس مثل خمیر نیست
اگه چیزی هم مثل خمیر به اشکلا متفاوت در بیاد، موجب نمیشه که اون خمیر، غیر خمیر شود
پس خدا همینه که هست، یعنی همین دنیا
لذا اعتقاد شما همان کفر هست

194:

ببین شما چند تعریف وارد کردید، اونها رو درست تعریف کنید، ببینم، حرف حسابتون چیه:
1- جوهر مواد این دنیا
2- چیزی که پس از تغییر شکل جوهر بوجود میاد(الکترون، ملکترون و..)
3- خمیر جهان
4- نمود ذات
5- نمود ذات خمیر

195:

اسامی حسین و حسن خودشان x و Y هستند

نوشته اصلي بوسيله davoodtekke نمايش نوشته ها
من میگم اسم اشیاء رو نباید بذاریم ماده باید بین حسن و حسین و الکترون و پوزیترون با ماده تفاوت قائل بشیم .
ماده به عنوان جوهر مورد بحثه نه فقط به عنوان شی
من میگم شما اشتباه میگی

نوشته اصلي بوسيله davoodtekke نمايش نوشته ها
منم فرمودم طبق تعریف شما خدا همتا دار میشه
چون تو موجود بودن با بقیه شی ها یکسانه اما تو بقیه چیز ها از اشیاء متمایز و متفاوته .
به نظر من تعریف شما از همتا بودن درست نیست
منم میگم شما اشتباه فهمیدی
بنده فرمودم، همتا دار یعنی چیزی که قابلیت داره، یکی دیگه مثل اون باشه
یکی دیگه شبیهش باشه،
مشابه یعنی چی؟

نوشته اصلي بوسيله davoodtekke نمايش نوشته ها
دلیل شما چی بود که اول ایجاد میشه بعد قانون مند میشه ؟ خدا نعوذ ب الله اول ایجاد میکنه بعد به فکر می افته چیکار کنه ؟ یا از اول درست و بی نقض ایجاد میکنه ؟
دلیل شما چیه که هم ایجاد میشه و هم قانون مند میشه؟
خدا نعوذبالله نمیتونه یه قانونی رو که میخواد تغییر بده؟
خدا نعوذ بالله نمیتونه مثل این جهان جهان دیگری بیافریند؟
نمیتواند ما رو ببره و ایجاد جدیدی بیاره؟

نوشته اصلي بوسيله davoodtekke نمايش نوشته ها
شما بد متوجه شدی
من میگم الکترون غیر پروتونه و جهان از ماده اولیه ساخته نشده بلکه نمود جوهر خداست
بنده میگم شما اول بگو جوهر یعنی چی
دوم اثبات کن که خدا جوهر داره
سوم بفرما چطور شد که از یک جوهر یکسان، مواد مختلفی پدید آمد
اگه به اینها جواب ندی، حرفت ارزشی نداره

نوشته اصلي بوسيله davoodtekke نمايش نوشته ها
من فرمودم خدا یک ایده داشت اون ایده بیگ بنگه
این ایده ذهنیه
در ذهن خداست
در ذهن خدا به معنی درون خدا نیست
شما وقتی آسفالت خیابون رو میبنیی اون آسفالت درون شما نیست درون ذهن شماست
اینها با هم فرق دارن
بنده میگم شما اول ثابت کن، بکار بردن ایده برای خدا درسته
که درست نیست، چون ایده پردازی مال موجود همتا داره

نوشته اصلي بوسيله davoodtekke نمايش نوشته ها
برای همین میگم تعریف شما از خلقت اشتباهه .
دلیل؟

نوشته اصلي بوسيله davoodtekke نمايش نوشته ها
اگه خدا برای ایجاد کردن نیاز به ماده اولیه داشت هباشه اون اسمش دگرگون کردنه
به هر حال خدا برای ایجاد کردن نیاز به ماده اولیه داره یا نه؟
و این هم دلیل بر این نیست که خدا نمیتونه دگرگون کنه
خدا هر کاری میتونه بکنه
ولی برای ایجاد کردن نیاز به ماده اولیه نداره
بنده نفرمودم خدا بی نیازه چون ایجاد نمیکنه
شما محتویات ذهن نادرست خودتان رو به جملات بنده نچسبانید

نوشته اصلي بوسيله davoodtekke نمايش نوشته ها
پس ماده ایجاد شده
دلیل؟
از چی ایجاد شده؟

نوشته اصلي بوسيله davoodtekke نمايش نوشته ها
دو حالت بیشتر نیست

یا ماده ایجاد شده
یا جهان نمود خداست

من به این دو حالت معتقدم
خب باشید
چه ربط داره به اینکه چه موجودی نیازمند هست و چه موجودی نیازمند نیست؟

196:

خدا جهان رو از نو میسازه حرف خوب و جالبیه
چون جهان نمود خداست هر لحظه و پیوسته به یک شکلی نمود پیدا میکنه
منم با این حرف موافقم

با خلقت ماده توسط خدا هم موافقم

یکی از این دو حالت بیشتر نیست


حالا شما باز بیا بگو، چرا به همه اینها میگی «ماده»
اخه برادر من
شما به هر چیزی که نباید بگی ماده
اگه به من بگی ماده به خورشید بگی ماده
پس هیچ تمایزی بین من و بقیه چیز ها نباید باشه
ولی خودت اعتراف میکنی این تمایز و تفاوت ها همراه با برخی تشابه ها وجود داره
بعد میگی ما به هرچی همتا داشته باشه میگیم ماده
همتا بودن رو داشتن وجه تمایز و تشابه تعریف میکنی

اونوقت یه سوال پرسیدم یه روش و معیاری رو معرفی کنید من بتونم از بین موجودات زیر همتا و غیر همتا ها رو جدا کنم

روج
جن
دایره
مربع
الکترون
پوزیترون
حسن
خورشید
مکعب
فرشته

طبق تعریفتون همه اینها همتا میشن و حتی خدا هم همتای اینها میشه و هموشون ماده میشن

اخه میشه قبول کرد خدا همتای مربع باشه ؟
اصلاً شما چرا به همه چیزها میگویی: «چیز»
اینکه نمیشه، شما فقط به دو چیز میتوانی بگویی چیز که دقیقاً مثل هم باشند!!!!
چیز تعریف داره
چیز یعنی وجود
هر موجودی در وجود داشتن با بقیه موجودات یکسانه

197:

نفرمودید: اگر همه چیز از یک ماده اولیه بوجود امده، پس چرا موجودات مختلف وجود دارند؟

198:

بسم الله الرحمن الرحیم
سلام...
اینکه می گوییم خداوند نیاز به اثبات ندارد ، پس این همه دلیل عقلی برای اثبات وجودش چیست؟
و اینکه اگر بدیهی هست برای چه برای اطلاق صفتی به او دلیل عقلی می آورند؟

199:

چرا در مورد الکترون نفرمودی الکترون همتای الکترون هست ؟ فرمودی الکترون x همتای الکترون Y هست ؟
طبق تعریف شما هر الکترونی در هر جایی باید همتا داشته باشه
حتی ما اگه یه الکترون داشته باشیم چون در عالم ماده هست و بهش میگیم ماده همتا داره و همتای اون پوزیترونه با کمی تفاوت

منم میگم شما اشتباه فهمیدی
بنده فرمودم، همتا دار یعنی چیزی که قابلیت داره، یکی دیگه مثل اون باشه
یکی دیگه شبیهش باشه،
مشابه یعنی چی؟
این تعریف شما از تعریف قبلی بهتره و من قبول میکنم
نه اینکه شما بگی پوزیترون و الکترون همتای هم هستن چون در عالم ماده هستن



دلیل شما چیه که هم ایجاد میشه و هم قانون مند میشه؟
خدا نعوذبالله نمیتونه یه قانونی رو که میخواد تغییر بده؟
خدا نعوذ بالله نمیتونه مثل این جهان جهان دیگری بیافریند؟
نمیتواند ما رو ببره و ایجاد جدیدی بیاره؟
کار نقض دار مدام تغییر میکنه تا به یه چیز کامل تبدیل بشه
خدا از اول درست و بی تقض ایجاد کرده و در قوانینش تغییری نمیده
گاهی اوقات برای اثبات خودش و توانایی هایش معجزه میکنه
این با اون فرق داره

بنده میگم شما اول بگو جوهر یعنی چی
دوم اثبات کن که خدا جوهر داره
سوم بفرما چطور شد که از یک جوهر یکسان، مواد مختلفی پدید آمد
اگه به اینها جواب ندی، حرفت ارزشی نداره
خدا جوهر نداره
خدا خودش جوهره
جوهر میتونه نمود های متفاوت داشته باشه



بنده میگم شما اول ثابت کن، بکار بردن ایده برای خدا درسته
که درست نیست، چون ایده پردازی مال موجود همتا داره
چرا ؟ الکترون که همتا داره ایده پردازه ؟
دلیلتون چیه ؟

دلیل؟
دلیل رو فرمودم
خلقت یعنی به وجود اوردن ماده اولیه از هیچ
اگه ماده اولیه در کار نباشه میشه نمود
به هر حال خدا برای ایجاد کردن نیاز به ماده اولیه داره یا نه؟
و این هم دلیل بر این نیست که خدا نمیتونه دگرگون کنه
خدا هر کاری میتونه بکنه
ولی برای ایجاد کردن نیاز به ماده اولیه نداره
بنده نفرمودم خدا بی نیازه چون ایجاد نمیکنه
شما محتویات ذهن نادرست خودتان رو به جملات بنده نچسبانید
دگرگون کردن روی چیزی کار میکنه که وجود داشته باشه
وقتی ماده اولیه نیست چی رو باید دگرگون کنه ؟
باید اولش خلقش کنه بعد دگرگونش کنه .
اول باید خمیر رو ایجاد کنه تا بهش شکل بده
خدا به هر کاری تواناست


دلیل؟
از چی ایجاد شده؟
ماده توسط خدا ایجاد شده
اگه خلقتی در کار نباشه
پس جهان نمودی از خداست که هر لحظه نمودش رو تغییر میده

200:

خمیر و مایه ای که باهاش بازی میکنیم به هر شکلی میتونه در بیاد
نباید حتما به یه شکل مشخص در بیاد که

201:

بسم الله الرحمن الرحیم
با سلام

آقا کچل مان کردی
در این نوشتار شما هیچ دلیلی درستی نیست
ما به چیزهایی که در این جهان هستند و قابل تقسیم شدن، قابل وزن کردن، قابل به قانونی درآوردن و ...

میگوییم ماده
میتوانیم برای اشیای مختلفی که صفت مشترکی دارند، یک اسم بدهیم
موجودات این جهانی حداقل در صفت مکانی و وقت و مثلاً وزن داشتن و ....

به قول شما از ماده اویه ساخته شدن....

مشترک هستند

نوشته اصلي بوسيله davoodtekke نمايش نوشته ها
بعد میگی ما به هرچی همتا داشته باشه میگیم ماده
نقل قول بزن کجا همچین حرفی زدم
باز توهمات خودتان را به جای حرفهای بنده تصور نمودید

نوشته اصلي بوسيله davoodtekke نمايش نوشته ها
همتا بودن رو داشتن وجه تمایز و تشابه تعریف میکنی
همتا داشتن یعنی این قابلیت رو داشته باشه که مثل خودش وجود داشته باشه
مثل هم تشابه و تمایز دارد
غیر از اینه با دلیل رد کنید
نه همینطوری رو هوا

نوشته اصلي بوسيله davoodtekke نمايش نوشته ها
اونوقت یه سوال پرسیدم یه روش و معیاری رو معرفی کنید من بتونم از بین موجودات زیر همتا و غیر همتا ها رو جدا کنم

روج
جن
دایره
مربع
الکترون
پوزیترون
حسن
خورشید
مکعب
فرشته

طبق تعریفتون همه اینها همتا میشن
شما اول هر کدام از اینها را تعریف کن تا بفهمیم میتواند همتا داشته باشد یا نه!


نوشته اصلي بوسيله davoodtekke نمايش نوشته ها
حتی خدا هم همتای اینها میشه و هموشون ماده میشن
حرف باطلیه
حرف در دهان بنده گذاشتید
نقل قول بزنید
بنده فرمودم، موجود بی نیاز نمیتواند دو تا باشد و مثل داشته باشد
جهان در کلیت خودش(شامل خدا و ...) به هیچ چیزی غیر خود نیاز ندارد
پس در جهان یک موجود بی نیاز هست
بی نیاز هم همتا ندارد

نوشته اصلي بوسيله davoodtekke نمايش نوشته ها
اخه میشه قبول کرد خدا همتای مربع باشه ؟

اگه اومدی فقط حرفهای خودت را تکرار کنی بدون هیچ دلیلی
بفرما تا جواب ننویسم
بعد شما هر چند بار میخوای حرفهایت را تکرار کن

نوشته اصلي بوسيله davoodtekke نمايش نوشته ها
چرا در مورد الکترون نفرمودی الکترون همتای الکترون هست ؟ فرمودی الکترون x همتای الکترون Y هست ؟
نوشته اصلي بوسيله davoodtekke نمايش نوشته ها
طبق تعریف شما هر الکترونی در هر جایی باید همتا داشته باشه
حتی ما اگه یه الکترون داشته باشیم چون در عالم ماده هست و بهش میگیم ماده همتا داره و همتای اون پوزیترونه با کمی تفاوت
هر چیزی که بتواند بیشتر از یکی از اون وجود داشته باشه، همتا داره
شما اگه همچین چیز ساده ای رو بلد نیستید، مجبور نیستید تصورات و توهمات خودتان را از فرمودار بنده به جای فرمودارم نقل کنید


نوشته اصلي بوسيله davoodtekke نمايش نوشته ها
این تعریف شما از تعریف قبلی بهتره و من قبول میکنم
نوشته اصلي بوسيله davoodtekke نمايش نوشته ها
نه اینکه شما بگی پوزیترون و الکترون همتای هم هستن چون در عالم ماده هستن
تاکنون اصلاً تعریفی نکرده بودم
فکر کردم معنی اش اونقدر ساده هست که نیازی به تعریف کردن نداره
بنده نفرمودم خریترون همتای الخشرون هست
شما اول تعریف کنید پوزیترون و الکترون چیه تا مشخص بشه همتا هستند یا نیستند


نوشته اصلي بوسيله davoodtekke نمايش نوشته ها
کار نقض دار مدام تغییر میکنه تا به یه چیز کامل تبدیل بشه
نوشته اصلي بوسيله davoodtekke نمايش نوشته ها
خدا از اول درست و بی تقض ایجاد کرده و در قوانینش تغییری نمیده
گاهی اوقات برای اثبات خودش و توانایی هایش معجزه میکنه
این با اون فرق داره
ربطی نداره
خدا میتواند هربار بی نقض بیافریند

نوشته اصلي بوسيله davoodtekke نمايش نوشته ها
خدا جوهر نداره
خدا خودش جوهره
جوهر میتونه نمود های متفاوت داشته باشه
خداوکیل این جواب تو نوشتی؟
مثل بچه کلاش سومی ها؟
بنده فرمودم جوهر چیه؟ تا خدا جوهر باشه؟
چرا خدا جوهره؟

نوشته اصلي بوسيله davoodtekke نمايش نوشته ها
چرا ؟ الکترون که همتا داره ایده پردازه ؟
دلیلتون چیه ؟
نوشته اصلي بوسيله davoodtekke نمايش نوشته ها
الکترون ایده پردازه؟


نقل قول بزن بینم، کی همچین حرفی زدم


نوشته اصلي بوسيله davoodtekke نمايش نوشته ها
دلیل رو فرمودم
خلقت یعنی به وجود اوردن ماده اولیه از هیچ
اگه ماده اولیه در کار نباشه میشه نمود
چرا کلمه «ماده اولیه» رو بکار میبرید
و بعد انکار میکنید که الکترون و پروتون ماده نیستند؟
چطور الکترون


نوشته اصلي بوسيله davoodtekke نمايش نوشته ها
چیز تعریف داره
چیز یعنی وجود
هر موجودی در وجود داشتن با بقیه موجودات یکسانه


وجود داشتن چیزی نیست
وجود داشتن یک فعل هست

در ضمن باشه، بنده میگم، چرا شما به اشیا، میگی اشیا
ولی به ما مجوز نمیدی که به الکترون و پروتون بگیم ماده؟
در صورتیکه اینها فضایی رو اشغال مینمايند



نوشته اصلي بوسيله davoodtekke نمايش نوشته ها
دگرگون کردن روی چیزی کار میکنه که وجود داشته باشه
وقتی ماده اولیه نیست چی رو باید دگرگون کنه ؟
باید اولش خلقش کنه بعد دگرگونش کنه .
اول باید خمیر رو ایجاد کنه تا بهش شکل بده
خدا به هر کاری تواناست
خب که چه؟
اینها چه ربطی به بحث داره


نوشته اصلي بوسيله davoodtekke نمايش نوشته ها
ماده توسط خدا ایجاد شده
اگه خلقتی در کار نباشه
پس جهان نمودی از خداست که هر لحظه نمودش رو تغییر میده
نمود چیه؟
از کجا فهمیدید نمود وجود داره
چرا باید خدا نمود داشته باشه؟

بنده فرمودم:
نوشته اصلي بوسيله salmaan نمايش نوشته ها
نفرمودید: اگر همه چیز از یک ماده اولیه بوجود امده، پس چرا موجودات مختلف وجود دارند؟
شما فرمودید:
نوشته اصلي بوسيله davoodtekke نمايش نوشته ها
خمیر و مایه ای که باهاش بازی میکنیم به هر شکلی میتونه در بیاد
نباید حتما به یه شکل مشخص در بیاد که
خب حالا اون خمیری که شما باهاش بازی میکنی!
1- میتونه به اشکال مختلف در بیاد یا نه؟
یعنی این تیکه که شده یک چیز
با اون تیکه که شده یه چیز دیگه
مثل هم نیستند؟
اگه نیستند، چرا؟
اگه هستند، چرا میگید الکترون و پروتونی که از این ماده اولیه خاصل شده اند، همتا نیستند؟

2- تغییر شکل به معنی تغییر اجزا نیست
جواب شما دلیل محسوب نمیشه
تغییر شکل یک خمیر به معنی ایجاد دو ماده متفاوت نیست
بالاخره حرفهای پر از تناقض شما تکلیفش چیه؟
ماده هست، یا نیست، اگه هست، چرا میگید نگید ماده
اگه نیست، پس چرا خودت میگی ماده
اگه همه چیز از ماده اولیه ایجاد شده(اول دلیلت رو بگو)
دوم بگو چطور میشه، یک چیز یکسان تبدیل به دو چیز متفاوت بشه؟
شما میگی:
اگر چیز اولیه ای یکسان باشد اونگاه با تغییر شکل دو چیز متفاوت بوجود میاد
هم ارز:
اگر با تغییر شکل دو چیز متفاوت بوجود نیاد اونگاه ان چیز اولیه یکسان نبوده!!!!
این جمله در نهایت نادرستیه

202:

بسم الله الرحمن الرحیم
سلام و عرض ادب

این مبحث که وجود خدا بدیهی هست، در تاپیک دیگه ای بحث شد، منظورمون هم این بود که خدا (اگر باشد) بدون وجود موجودات دیگه وجود داره
لذا چه اونها باشند و چه نباشند، هست
پس وجودش از طریق وجود یا عدم اونها قابل اثبات و انکار نیست.
بلکه صرفاً باید از روی تعریف خودش فهمید هست یا نیست

نوشته اصلي بوسيله 92sa نمايش نوشته ها
و اینکه اگر بدیهی هست برای چه برای اطلاق صفتی به او دلیل عقلی می آورند؟
این رو واقعاً متوجه نمیشم، چی میگید!
بدیهی هست چون وجودش وابسته به چیز دیگری نیست
برای اطلاق صفتی به او دلیل می آورند، چون هر چیزی که ما بیان میکنیم برای خودمان نیاز به دلیل دارد تا بپذیریمش.
مثلاً پاراگراف قبلی که در مورد بدیهی بودن خدا بود، خودش دلیلی هست، ولی این دلیل آوری به این معنا نیست که وجود خدا بدیهی نیست.
دیگه اینکه صفات درمورد شناخت خداست
اما بدیهی بودن را ما برای وجود داشتن خدا مطرح کردیم.


203:

با سلام



برادر من
ماده نه در فیزیک و نه در فلسفه تعریف نداره
چیزی که وزن داره قابل قانونی شدنه و ...

ویژگی های ماده هست نه خود ماده .

فرض کنیم تعریف شما درست باشه الکترون آیا قابل تقسیم شدنه ؟

میتوانیم برای اشیای مختلفی که صفت مشترکی دارند، یک اسم بدهیم
موجودات این جهانی حداقل در صفت مکانی و وقت و مثلاً وزن داشتن و ....

به قول شما از ماده اویه ساخته شدن....

مشترک هستند


این اشتراک ما رو به کجا میرسونه ؟

نقل قول بزن کجا همچین حرفی زدم
باز توهمات خودتان را به جای حرفهای بنده تصور نمودید
مطابق این نوشته

نوشته اصلي بوسيله salmaan نمايش نوشته ها
تقسیم بندی بنده اینه که:
موجود یا همتا دارد یا همتا ندارد
اگر همتا دارد، یعنی چیزهایی مشابه اون هست که اختلافهایی هم با اون دارند
به این چیزهای مشابه هم مختلف در این جهان یک اسم و یک لقب داده ایم، ماده
مطابق این بحث کنید


همتا داشتن یعنی این قابلیت رو داشته باشه که مثل خودش وجود داشته باشه
مثل هم تشابه و تمایز دارد
غیر از اینه با دلیل رد کنید
نه همینطوری رو هوا
من شک دارم دو چیز که هم وجه تمایز داره و هم وجه تشابه مثل هم باشن .
دلیلتون رو اقامه نکردی

شما اول هر کدام از اینها را تعریف کن تا بفهمیم میتواند همتا داشته باشد یا نه!
برنامه نشد روی مثال ها بحث کنیم
من از شما خواستم برای ادعای خودتون یک معیار و اصلی رو معرفی کنید که اگه یک روزی شما نبودی من بتونم طبق اون اصل و معیار همتا بودن و نبودن موجودات رو پیدا کنم .
اگه برنامه باشه تک تک موجودات رو تعریف کنیم و بعد همتا بودن و نبودن انها رو با هم چک کنیم که نمیشه اصل و قانون میشه مناقشه در مثالها که اعتباری نداره .

دلیل شما برای همتا بودن مربع با الکترون چیه ؟
همین طور همتا بودن روح با دایره ؟


حرف باطلیه
حرف در دهان بنده گذاشتید
نقل قول بزنید
بنده فرمودم، موجود بی نیاز نمیتواند دو تا باشد و مثل داشته باشد
جهان در کلیت خودش(شامل خدا و ...) به هیچ چیزی غیر خود نیاز ندارد
پس در جهان یک موجود بی نیاز هست
بی نیاز هم همتا ندارد
جهان در کلیت خودش شامل خداست ؟
یعنی خدا مشمول و محمول بر موضوع میشه ؟ یا خودش موضوعه ؟
حرفهای کافران دقیقا مثل این
اگه اومدی فقط حرفهای خودت را تکرار کنی بدون هیچ دلیلی
بفرما تا جواب ننویسم
بعد شما هر چند بار میخوای حرفهایت را تکرار کن
اون تعریف رو همه قبول دارن شما قبول نداری ؟ چرا ؟ دلیل ؟


هر چیزی که بتواند بیشتر از یکی از اون وجود داشته باشه، همتا داره
شما اگه همچین چیز ساده ای رو بلد نیستید، مجبور نیستید تصورات و توهمات خودتان را از فرمودار بنده به جای فرمودارم نقل کنید
برادر من شما فرمودی هرچی که قابلیت اون را داشته باشه یکی مثل خودش رو داشته باشه همتا داره .
داشتن قابلیت حتما نباید به فعل تبدیل بشه اگه فرض کنیم در جهان فقط یک الکترون وجود داشت از کجا میشد فهمید این الکترون پتانسیل و قابلیت همتا بودن رو داراست یا نیست ؟

اگه شما یه موجودی رو دیدی مثل اژدهای هفت سر از کجا باید بفهمی همتای دیگه هم داره یا نداره ؟


تاکنون اصلاً تعریفی نکرده بودم
فکر کردم معنی اش اونقدر ساده هست که نیازی به تعریف کردن نداره
بنده نفرمودم خریترون همتای الخشرون هست
شما اول تعریف کنید پوزیترون و الکترون چیه تا مشخص بشه همتا هستند یا نیستند
نه برادر من
چیزی که شما میگی اصلا هم ساده نیست من فکرک ردم همتا بودن رو با این جملات تعریف کردی

نوشته اصلي بوسيله salmaan نمايش نوشته ها
تقسیم بندی بنده اینه که:
موجود یا همتا دارد یا همتا ندارد
اگر همتا دارد، یعنی چیزهایی مشابه اون هست که اختلافهایی هم با اون دارند
به این چیزهای مشابه هم مختلف در این جهان یک اسم و یک لقب داده ایم، ماده
مطابق این بحث کنید
بنده فرمودم، همتا دار یعنی چیزی که قابلیت داره، یکی دیگه مثل اون باشه
پس لطفا تعریف و دلیل خود رو بیارید



ربطی نداره
خدا میتواند هربار بی نقض بیافریند
آفریدن یعنی چی ؟
منم میگم خدا هر بار بی نقض می افرینه پس جهان نقضی نداره اگه داره پس خدا دانا نبوده و بد افریده

خداوکیل این جواب تو نوشتی؟
مثل بچه کلاش سومی ها؟
بنده فرمودم جوهر چیه؟ تا خدا جوهر باشه؟
چرا خدا جوهره؟
من اول تاپیک یه پست گذاشتم فرمودم فکرم رو مشغول کرده اونجا تعریف جوهر اومده بود با چندتا از مثالهایش

وشنگری بیشتر :
در هستی شناسی ontology , ماتریالیسم در کلاسِ کاری monism
طبقه بندی میشود که متفاوت از هستی شناسی هایی مانند
دوآلیسم و پلورالیسم هست .
materialism belongs to the class of monist ontology.

As such, it is different from ontological theories based on dualism or pluralism .

Contrasting philosophies include idealism, other forms of monism, dualism, and pluralism.

Monism is a philosophical position which argues that the variety of existing things can be explained in terms of a single reality or substance.[1] the wide definition states that all existing things go back to a source which is distinct from them.[2] the common, restricted definition implies also a unity of substance and essence.[2]

کد: گزینش همهmaterialism - wikipedia, the free encyclopedia
monism - wikipedia, the free encyclopedia

همانطور که در بالا هم اشاره کرده هست حالت های دیگری از monism
هم در مقابل ماتریالیسم برنامه دارد که خداباوری در این مقوله میگنجد !
( تاکید میکنیم شباهت زیادی بین ماتریالیسم و خداباوری دیده میشود )

اما دکترین پلورالیسم میگویند جوهرهای گوناگون واقعیت ها را میسازد
در حالی که مونیسم میگوید تنها یک جوهر واقعیت را میسازد یا
ماده ( ماتریالیسم) یا ذهن( ایده الیسم) و دوالیسم dualism
میگوید هر دو جوهر لازم هستند هم ماده و هم ذهن !
in metaphysics, pluralism is a doctrine that many basic substances make up reality, while monism holds existence to be a single substance, often either matter (materialism) or mind (idealism), and dualism believes two substances, such as matter and mind, to be necessary.

substance theory, or substance attribute theory, is an ontological theory about objecthood, positing that a substance is a distinct thing-in-itself,[1] independent from any accidental property it may bear.
substance is a key concept in ontology and metaphysics, which may be classified into monist, dualist or pluralist varieties according to how many substances or individuals are said to populate,



برای تکمیل سخنان تعریف وجود هم بیاوریم که شبه ای باقی نماند .
an entity is something that exists by itself, although it need not be of material existence.

In particular, abstractions and legal fictions are usually regarded as entities.

In general, there is also no presumption that an entity is animate.
Sometimes, the word entity is used in a general sense of a being, whether or not the referent has material existence, e.g., is often referred to as an entity with no corporeal form (non-physical entity), such as a language.

It is also often used to refer to ghosts and other spirits.

--------------------------

[1] : ما در اینجا بین ماده و بار مفهومی اون نزد ماتریالیست ها با
ماده ای که در فیزیک هستفاده شده هست تفاوت قائل شده ایم .

[2] : ماتریالسیم میکوشد نشان دهد سیستم های فیزیکی بر
روی یک جوهر هستوار آمده اند اما در نشان دادن خودِ اون جوهر گیر هستند .

یعنی فیزیک به یک پلورالیسم میرسد اما ماتریالیسم باید در
مراتب هستی شناسی خود را به یک جوهر برساند و اینجا
شباهت ها بین ماتریالیسم و خداباوری بسیار میشود .

پ.ن :
1 - فرمودن اینکه ماده همان انرژی هست و وجود همان انرژی هست
از بیخ نادرست هست و جواب اونها در لینک زیر داده شده هست .

کد: گزینش همهواجب الوجود - فلسفه دین - هم میهن
واجب الوجود - فلسفه دین - هم میهن
پاسخی دارید در همان تاپیک پست کنید .

اگر همچنان فکر میکنید ماده همان انرژی هست دیگر به شما
امیدی نمیرود و جزء از دست رفتگان محسوب خواهید شد و
جواب احتمالی دریافت نخواهید کرد .


نقل قول بزن بینم، کی همچین حرفی زدم
برادر من
شما فرمودی ایده پردازی مخصوص موجود همتا داره
دلیلتون چیه ؟ دلیل من ساده هست اگه من میتونم ایده پردازی کنم خدا با اون عظمتش نمیتونه ایده پردازی کنه ؟ مگه هرچی من دارم از او نگرفتم ؟


چرا کلمه «ماده اولیه» رو بکار میبرید
و بعد انکار میکنید که الکترون و پروتون ماده نیستند؟
چطور الکترون

وجود داشتن چیزی نیست
وجود داشتن یک فعل هست
خب که چی ؟
من میگم همه موجودات در وجود داشتن اشتراک دارن شما غیر این میگی ؟
وجود همتا داره ؟
به نظر من نداره
هستی هستیه و همتا نداره پس من اجازه دارم به هر موجودی بگم چیز

در ضمن باشه، بنده میگم، چرا شما به اشیا، میگی اشیا
ولی به ما مجوز نمیدی که به الکترون و پروتون بگیم ماده؟
در صورتیکه اینها فضایی رو اشغال مینمايند
فرمودم ماده جوهره نه الکترون یا پوزیترون
برای همین اجازه نداری با هم به کار ببری



خب که چه؟
اینها چه ربطی به بحث داره
ربط داره مگه میشه بی ربط باشه ؟


نمود چیه؟
از کجا فهمیدید نمود وجود داره
چرا باید خدا نمود داشته باشه؟
نمود یعنی تغییر شکل خمیر
اگه نمود وجود نداره پس بدن من و جهان توهمه

بنده فرمودم:

شما فرمودید:

خب حالا اون خمیری که شما باهاش بازی میکنی!
1- میتونه به اشکال مختلف در بیاد یا نه؟
یعنی این تیکه که شده یک چیز
با اون تیکه که شده یه چیز دیگه
مثل هم نیستند؟
اگه نیستند، چرا؟
اگه هستند، چرا میگید الکترون و پروتونی که از این ماده اولیه خاصل شده اند، همتا نیستند؟
کل فلسفه جوهری روی همین موضوع میچرخه اون خمیره چیه ؟ مادی گرایان میگن ماده ست با یکی سری قواینن و صفات ویژه خدا باوران میگن ماده نیست

2- تغییر شکل به معنی تغییر اجزا نیست
جواب شما دلیل محسوب نمیشه
تغییر شکل یک خمیر به معنی ایجاد دو ماده متفاوت نیست

بالاخره حرفهای پر از تناقض شما تکلیفش چیه؟
ماده هست، یا نیست، اگه هست، چرا میگید نگید ماده
اگه نیست، پس چرا خودت میگی ماده
اگه همه چیز از ماده اولیه ایجاد شده(اول دلیلت رو بگو)
دوم بگو چطور میشه، یک چیز یکسان تبدیل به دو چیز متفاوت بشه؟
تغییر خمیر دو ماده رو ایجاد نمیکنه
دو نمود رو ایجاد میکنه

ماده نیست اما جوهر هست و جوهر اصلی ماده نیست

یا


اگه جوهر مادی هست پس ایجاد شده هست

شما میگی:
اگر چیز اولیه ای یکسان باشد اونگاه با تغییر شکل دو چیز متفاوت بوجود میاد
هم ارز:
اگر با تغییر شکل دو چیز متفاوت بوجود نیاد اونگاه ان چیز اولیه یکسان نبوده!!!!
این جمله در نهایت نادرستیه
اون چیز اولیه چندتا نیست که چیزه ای معادل و یکسانش رو داشته باشه یا نداشته باشه اون چیز اولیه یکتاست و خداست .


204:

بسم الله الرحمن الرحیم
با سلام



آقای داوود تکه

بالاخره الکترونی که در بدن شما هست با اونی که در بدن شما نیست، با همدیگه همتا هستند یا نه؟
این دو تا با هم اختلافاتی دارند یا نه؟

دو تا ماشین ساخت یک کارخانه همتا هستند یا نه؟
با هم اختلافاتی دارند یا نه؟

اینکه شما میگید خدا تغییر میکنه و مثل خمیر ایجاد موجود جدید میکنه
لازمه اش اینه که اول خدا مثل خمیر قابل تکه تکه شدن باشه
و اگر این اعتقاد شما باشه، دقیقاً عین کفر هست.
شما میگی
اگر چیز اولیه خداست، پس چطور تکه تکه شد و شد داوود تکه و عیر داوود تکه؟
این اعتقاد شما دقیقاً کفره
وقتی این دنیا همه اش نمود هست، شما خمیر رو از کجا آوردی و فهمیدی خدا مثل خمیره!!!!
شما یه نمود از خدا رو دیدی، به اسم خمیر
و داری میگی خدا مثل خمیره!
خب این کفره عزیزم

اگر همه چیز نموده، پس شما مفهوم همتادار را از کجا فهمیدید؟
اگر مفهوم همتادار را از روی اشیای این دنیا درک کردید، پس چطور اون رو به موجود یکتا ربط دادید؟

ضمناً بنده فرمودم جهان در کلیت خودش، منظورم این بود که هر موجودی که هست!!
نه اینکه خدا هم موجودی مثل شما در داخل جهان باشه
که بنده رو محکوم به کفر کردی

به نظرم حرفهای بنده به توحید نزدیک تر هست تا شما.

و مشکلاتتون از نقل قولهای دیگران رو برید از خودشون بپرسید.


205:

مسلمه که در یک تقسیم بندی عقلی:
موجود یا همتا دارد یا همتا ندارد
حالا شما به موجودی که مثل و مانند داره چی میگید:
همتا دار یا بی همتا؟
الکترونی که در بدن شما هست، با الکترونی که در خارج از بدن شما هست، مثل هم هستند یا نه؟
بدن شما مثل بدن باباتون هست یا نه؟

206:

خدا تغییر نمیکنه که مثل خمیر به اشکال متفاوت در بیاد
این نه مطابق با منطق هست و نه مطابق با روایات

207:

بسم الله الرحمن الرحیم
سلام


اون الکترون با یه الکترون دیگه یکسانه .
از نظر جوهری با پوزیترون یکسانه
از نظر مکانی اختلاف داره از نظر سرعت اختلاف داره

اینکه شما میگید خدا تغییر میکنه و مثل خمیر ایجاد موجود جدید میکنه
لازمه اش اینه که اول خدا مثل خمیر قابل تکه تکه شدن باشه
و اگر این اعتقاد شما باشه، دقیقاً عین کفر هست.
شما میگی
اگر چیز اولیه خداست، پس چطور تکه تکه شد و شد داوود تکه و عیر داوود تکه؟
این اعتقاد شما دقیقاً کفره
خمیر مثاله
جوهر که خمیر نیست
مثل خمیره و با اشکال خمیر فرق داره
خدا تکه تکه نشد
خدا از ذاتش جهان را ایجاد کرد
این عین توحیده


وقتی این دنیا همه اش نمود هست، شما خمیر رو از کجا آوردی و فهمیدی خدا مثل خمیره!!!!
شما یه نمود از خدا رو دیدی، به اسم خمیر
و داری میگی خدا مثل خمیره!
خب این کفره عزیزم
جهان نموده ذاته نه نمود خود خمیر
جهان نمود ذات خمیره
خمیر تنها مثال بود که به الکترون نگید ماده
جوهر الکترون ماده ست خودش ماده نیست الکترونه

208:

شما از هر نظری میخوای واسه خودت نظر در نظر بگیر

پرسیدم دو تا موجود همتا را نام ببر؟
یک مثال برای همتا دار بگو؟

جوهر اگه خمیر نیست، پس چیه؟
پس چرا مثل خمیر به اشکال متفاوت در میاد؟
شما میگی، جوهره ولی نمیدانم چیه، ولی مثل خمیر به شکلهای مختلف در میاد!!!!
دلیل شما چیه؟ دلیل منطقی؟
خب لازمه اش اینه که بتونه تقسیم بشه
اگه نمیتونه پس مثل خمیر نیست
اگه چیزی هم مثل خمیر به اشکلا متفاوت در بیاد، موجب نمیشه که اون خمیر، غیر خمیر شود
پس خدا همینه که هست، یعنی همین دنیا
لذا اعتقاد شما همان کفر هست

209:

ببین شما چند تعریف وارد کردید، اونها رو درست تعریف کنید، ببینم، حرف حسابتون چیه:
1- جوهر مواد این دنیا
2- چیزی که پس از تغییر شکل جوهر بوجود میاد(الکترون، ملکترون و..)
3- خمیر جهان
4- نمود ذات
5- نمود ذات خمیر

210:

بنده این را میدانم که اگر در تغییر شکل یک خمیر ماده ای بوجود بیاید، اون ماده غیر از خمیر هست
دلیل عقلی اش را هم قبلاً با آقای mhjhammihan بررسی کردیم:
مثل خمیر و موجودی که از تغییر شکل خمیر بوجود میاد

211:

جوهر ذاته یه موجوده
همه چیز به ذات اون متصله
الکترون به ذات خمیر متصله
جهان به ذات خمیر متصله
ذاتش میتونه چند چیز مختلف رو ایجاد کنه
میتونه الکترون رو ایجاد کنه پوزیترون رو ایجاد کنه
ذاتش میتونه الکترون رو بسازه و از نبود به بود بیاره
ذاتش میتونه قوانین درست کنه
ذاتش میتونه همه کار بکنه
ذاتش تقسیم نشده
درستش اینه بگیم همه چیز از ذاتش بر آمده به غیر خودش

212:

جوهر مواد این دنیا خداست

جوهر تغییر شکل نمیده بلکه از ذاتش چیزهای متفاوت و مختلف رو ایجاد میکنه

جهان خمیر نداره خمیر مثالی بود که فرق ماده با الکترون رو مشخص کنه

جهان نمود ذات خداست ذات خالق بودن و هر لحظه به یک شکل

213:

بسم الله الرحمن الرحیم
با سلام

اول اینکه شما هیچ دلیلی برای این فرمودارتان ندارید
صرفاً میگویید

دلیل این ادعا چیه؟
ثانیاً: چرا میکی مواد درصورتیکه وقتی بنده فرمودم مواد، فرمودید اشتباهه؟

نوشته اصلي بوسيله davoodtekke نمايش نوشته ها
جوهر تغییر شکل نمیده بلکه از ذاتش چیزهای متفاوت و مختلف رو ایجاد میکنه
یعنی خدا ذاتی داره، و بدون اینکه ذاتش رو تغییر بده از ذاتش چیزهای گوناگون ایجاد میکنه!!!
دلیل شما چیه؟
پس خدا با چه چیزی اشیای مختلف ایجاد میکنه، اگه با تغییر ذات نیست
پس چطور با یک ذات بدون تغییر اشیای مختلف ایجاد میکنه؟

نوشته اصلي بوسيله davoodtekke نمايش نوشته ها
جهان خمیر نداره خمیر مثالی بود که فرق ماده با الکترون رو مشخص کنه
مثالتون درست نیست
از همان جهتی که مثال زدید، مثال را رد کردید
فرمودید مثل خمیر که به اشکال مختلف در میاد، و میگید مثل خمیر تکه تکه نمیشه، پس مثل خمیر به اشکال مختلف در نمیاد

نوشته اصلي بوسيله davoodtekke نمايش نوشته ها
جهان نمود ذات خداست ذات خالق بودن و هر لحظه به یک شکل
چرا ذات خدا نمود پذیر هست، ولی خود خدا نمود پذیر نیست؟ در عین حال که ذاتش نمود پذیر هست؟

نمود چیه؟

نوشته اصلي بوسيله davoodtekke نمايش نوشته ها
جوهر ذاته یه موجوده
مگه موجود غیر از ذات چی داره؟

نوشته اصلي بوسيله davoodtekke نمايش نوشته ها
همه چیز به ذات اون متصله
الکترون به ذات خمیر متصله
جهان به ذات خمیر متصله
چرا؟
اگر جوهر ذات یک موجوده
چرا ذات الکترون = ذات پروتون = ذات = خدا(استغفرالله)
پس چرا خدا خودش ذات نداشته باشه؟

نوشته اصلي بوسيله davoodtekke نمايش نوشته ها
ذاتش میتونه چند چیز مختلف رو ایجاد کنه
میتونه الکترون رو ایجاد کنه پوزیترون رو ایجاد کنه
ذاتش میتونه الکترون رو بسازه و از نبود به بود بیاره
ذاتش میتونه قوانین درست کنه
ذاتش میتونه همه کار بکنه
ذاتش تقسیم نشده
درستش اینه بگیم همه چیز از ذاتش بر آمده به غیر خودش
چرا تقسیم نشده
شما میگی مثل خمیر میمونه،
سپس طرفی همان خاصیتی که خمیر داره و ایجاد اشیا مختلف میکنه(تکه تکه شدن) را رد میکنید
خب این یعنی تناقض
یعنی از همان جهت که مثل خمیر هست مثل خمیر نیست


لطفاً بحث درست بفرمایید، به سوالات جواب بدید:
موجود همتادار چیه؟
مثال بزنید
آیا الکترون خارج از بدن شما با الکترون داخل بدن شما همتا هستند یا نه یکتا هستند!!!!!!!


چطور اشیای مختلف به یک ذات منتسب میشن(از خدا گرفته تا الکترون) در صورتیکه بنده دلیل اقامه کردم که اشیای متفاوت نمیتوانند به یک چیز منتسب باشند؟!!!!

اگه دلیل آوردید و دلایل بنده علیه خودتون رو رد کردید، اون موقع شاید بحث رو ادامه بدم

و پرنه بنده حرف خودم رو بارها به صورت صریح، مستدل و شفاف بیان کردم، نیازی به توضیح مجدد نیست.


214:

یا الله یا رحمان


سلام

مواد با ماده فرق داره

یعنی خدا ذاتی داره، و بدون اینکه ذاتش رو تغییر بده از ذاتش چیزهای گوناگون ایجاد میکنه!!!
دلیل شما چیه؟
پس خدا با چه چیزی اشیای مختلف ایجاد میکنه، اگه با تغییر ذات نیست
پس چطور با یک ذات بدون تغییر اشیای مختلف ایجاد میکنه؟
خدا ذاتش تغییر نمیکنه
خدا ذاتش رو تغییر نمیده تا چیزی ایجاد کنه خدا ذاتش خالق بودنه
نمیشه فرمود خدا با چه چیزی ایجاد میکنه این نگاه پرگماتیسم به خداست

مثالتون درست نیست
از همان جهتی که مثال زدید، مثال را رد کردید
فرمودید مثل خمیر که به اشکال مختلف در میاد، و میگید مثل خمیر تکه تکه نمیشه، پس مثل خمیر به اشکال مختلف در نمیاد
درسته چون جوهر مادی جوهر خدایی نیست و این اشکال به تفکر شما وارده
وقتی به جوهری در برابر خدا به اسم ماده قائل باشی باید به یه خمیر اعتقاد داشته باشی که تکه تکه شده ولی وقتی به جوهر خدایی اعتقاد داری که خالقه دیگه خودش رو تکه تکه نمیکنه
ایجاد میکنه از ذاتش

چرا ذات خدا نمود پذیر هست، ولی خود خدا نمود پذیر نیست؟ در عین حال که ذاتش نمود پذیر هست؟
صفاتش عیت ذاتشه و ذات عین وجودشه
تفاوتی بین ذات و موجود وجود نداره

نمود چیه؟
حالت هایی از بودن جوهر


مگه موجود غیر از ذات چی داره؟
ذاتی غیر از خدا نیست
هیچ موجودی ذات نداره
این عینه توحیده که محمد ( ص ) در کتابش آورده


چرا؟
اگر جوهر ذات یک موجوده
چرا ذات الکترون = ذات پروتون = ذات = خدا(استغفرالله)
پس چرا خدا خودش ذات نداشته باشه؟
جوهر ذاته یک موجودیه که مثل بقیه موجودات نیست .
الکترون و پروتون ذات ندارن
جهان هست به خاطر ذات او
و هیچ چیز همانند او نیست

چرا تقسیم نشده
شما میگی مثل خمیر میمونه،
سپس طرفی همان خاصیتی که خمیر داره و ایجاد اشیا مختلف میکنه(تکه تکه شدن) را رد میکنید
خب این یعنی تناقض
یعنی از همان جهت که مثل خمیر هست مثل خمیر نیست
جوهر خدایی ذاتش خالق بودنه
موجوداتی رو مثل الکترون و پوزیترون ایجاد میکنه
ولی ماده ذات خالق بودن نداره مجبوره خودش رو تکه تکه کنه و الکترون و پوزیترون بسازه
اشکال شما اینه جوهر مادی رو با جوهر خدایی یکی و یکسان میبینید



چطور اشیای مختلف به یک ذات منتسب میشن(از خدا گرفته تا الکترون) در صورتیکه بنده دلیل اقامه کردم که اشیای متفاوت نمیتوانند به یک چیز منتسب باشند؟!!!!
تفکر توحیدی این رو میگه
اشیاء ذاتی غیر از خدا دارن ؟
نعوذ بالله ذاتی در برابر خدا هست ؟
امکانش هست چیزی باشه که به خدا منتسب و متصل نشه ؟
واجب الوجود به الذات پس برای چیه ؟
پس برای چی میگن خدا جهان رو نگه داشته ؟
مگه خدا مثل ما انسان هاست که لوازم درست کنه چیزی رو نگه داره ؟
او با ذاتش که توانا بودنه جهان رو نگه داشته

215:

بنده سوالاتم را بارها پرسیدم
و شما بارها صرفاً ادعا کردید
و با دلیل هم نشون دادم که چند چیز نمیتونه از یک جهت به یک چیز منسوب بشه
و سوالهایی رو که از شما پرسدیم جواب ندادید
سوال از اینکه: آیا الکترونهای مختلف همتای هم هستند یا یکتا هستند؟
سوال از اینکه چطور یک چیز میتونه به شکلهای مختلف در بیاد ولی در عیی حال خودش هیچ تغییری نکنه
ماده هم با مواد فرقی نداره(مواد جمع ماده هست که بنده به همین قایل بوده و هستم)
سوال از اینکه: چرا خدا را به جوهری مثل خمیر تشبیه کردید(نعوذبالله) که مثل خمیر به شکلهای مختلف در میاد ولی میگید مثل خمیر جدا نمیشه، آیا خمیر تا از هم جدا نشه میتونه به اشکال مختلف در بیاد، مثلاً بدون جدا شدن یه تکه بشه، داوود تکه و یه تکه هم بشه فرزند داوود تکه؟
سوال از اینکه دلیل این اعتقادات چیه؟
دیگه نیازی به بحث نیست
حقیقتاً اعتقادات شما برای بنده بی سروته هست

216:

یا قهار

جواب شما رو دادم
خدا ایجاد میکنه چون ذاتش خالق بودنه الکترون رو ایجاد کرده نه اینکه ماده اولیه رو به الکترون تبدیل کرده
از نظر توحید خدا خودش رو تغییر نداد اراده کرد و آفرید
مخلوق نمود ذات خالق بودن خداست

سوال از اینکه: چرا خدا را به جوهری مثل خمیر تشبیه کردید(نعوذبالله)
من غلط کردم اگه این کارو کردم
جوهر مادی مثل خمیره
جوهر خدا با جوهر مادی فرق داره
خدا چون ذاتش خالق بودنه الکترون رو ایجاد کرده
جوهر مادی ایجاد نمیکنه مقدارش ثابته پس خودش رو تغییر شکل میده و تکه تکه میشه به الکترون و پوزیترون

217:

بسم الله الرحمن الرحیم
برای بنده همین مهم هست که:
1- خدا هست
2- اشیا هم هستند
3- اشیا بدون خدا نمیتوانند باشند
4- اشیا غیر از خدا هستند
5- اشیا مخلوقات یا فعل خدا هستند

و برای این حرفها هم هستدلال خالص عقلانی داشتم
بدون تشبیهاتی که نتوانم توجیه کنم
نیازی نمبینم، توانایی خدا را به چیزی تشبیه کنم

موجود یا همتا دارد یا ندارد(یکتاست)
اگر بی همتاست پس بینیاز هم هست
زیرا به قول خود شما نیاز حکایت از باید و نباید دارد، باید اینگونه باشد و نباید اونگونه باشد
وقتی اینگونه و اونگونه ندارد، پس بی نیاز هست از چگونه بودن.
چیزی هم که چگونگی ندارد، یکتاست
بی نیاز هم یکتاست، زیرا به غیرخود نیاز ندارد، نیازی ندارد که اینطور باشد یا اونطور باشد، پس یکتاست.
پس بی نیاز = بی همتا = اینطور و اونطور ندارد
هم ارز منطقی این عبارات میشه
همتا دار = نیازمند
مجموعه تمام موجودات = {خدا، انسان و ....} که کل هستی باشند، نیازی به غیر ندارد چون غیر از اینها چیز دیگری نیست
پس در تمام هستی حداقل یک موجود بی نیاز هست
از طرفی چون بی نیاز فقط یکی هست، لذا کل هستی فقط و فقط یک بی نیاز دارد و همون خداست

در این هستدلال نه نیازی به جوهر هست، نه ماده، نه الکترون و نه ....

هیچ تشبیهی نیست

در ادامه فقط یک جمله فرمودیم که باعث شد به اعتقادات شما بر بخورد، که مشکلی هم نداشت:

موجود بی نیاز برای ایجاد کردن به ماده اولیه نیاز ندارد، منظورمان هم این بود که مثل موجود نیازمندی چون انسان نیست که برای ایجاد به ماده ای نیاز داشته باشه، مثلاً برای ساختن مجسمه به گچ و خمیر نیاز داشته باشه.

چون بی نیاز هست.


218:

به چی شما برخورده که خدای قهار را صدا میزنید؟
رعایت ادب میکنم و چیزی نمیگم

نوشته اصلي بوسيله davoodtekke نمايش نوشته ها
جواب شما رو دادم
خدا ایجاد میکنه چون ذاتش خالق بودنه الکترون رو ایجاد کرده نه اینکه ماده اولیه رو به الکترون تبدیل کرده
خب بنده غیر از این نفرمودم، فرمودم خدا برای ایجاد کردن نیاز به ماده اولیه نداره

نوشته اصلي بوسيله davoodtekke نمايش نوشته ها
از نظر توحید خدا خودش رو تغییر نداد اراده کرد و آفرید
مخلوق نمود ذات خالق بودن خداست
اینها هیچ ربطی به ادعاهای شما نداره
که ذات خدا یه بار میشه الکترون یه بار میشه پرتون

نوشته اصلي بوسيله davoodtekke نمايش نوشته ها
من غلط کردم اگه این کارو کردم
جوهر مادی مثل خمیره
جوهر خدا با جوهر مادی فرق داره
خدا چون ذاتش خالق بودنه الکترون رو ایجاد کرده
جوهر مادی ایجاد نمیکنه مقدارش ثابته پس خودش رو تغییر شکل میده و تکه تکه میشه به الکترون و پوزیترون
عرض شد شما از همان جهتی که خدا را به جوهر تشبیه کردید از همان جهت هم او را نفی کردید، ودلیلی هم نیاوردید

ببین دوست عزیز سرتاپای هستدلال شما اینه که:
خدا خالقه، ایجاد میکنه، بدون نیاز به ماده ای غیر خودش
خب بنده هم با اینها مخالفتی ندارم
ولی در هستدلال شما هیچ دلیلی وجود نداره

صرفاً میگید اینگونه هست

219:

داوود تکه
هستدلال یعنی از دل مفروضات دربیاوری و اثبات کنی که خدایی هست و بی نیاز هست و یکتاست

نه اینکه اول بگی خدا چون خالقه پس بقیه مخلوقند
اینکه هر کسی بلده عزیز

ضمناً شما به این سوالات جواب ندادید:




220:

یا فتاح

وقتی این حرف درسته عدم وجود جوهر مادی را بپذیری
و به تک جوهری بودن خدا اعتقاد داشته باشی
اما اگه قبول کنی جوهر مادی هست که مجسمه از اون ساخته شده
پس خدا برای ایجاد این مجسمه نیاز به ایجاد جوهر مادی داشته که همون ماده اولیه برای ساخت مجسمه هست

مجموعه تمام موجودات = {خدا، انسان و ....} که کل هستی باشند، نیازی به غیر ندارد چون غیر از اینها چیز دیگری نیست
پس در تمام هستی حداقل یک موجود بی نیاز هست
از طرفی چون بی نیاز فقط یکی هست، لذا کل هستی فقط و فقط یک بی نیاز دارد و همون خداست

در این هستدلال نه نیازی به جوهر هست، نه ماده، نه الکترون و نه ....

هیچ تشبیهی نیست
این تقسیم بندی درست نیست
موجودات مانند انسان و کرات و سیارات برای بودن نیاز به غیر خودشان دارن که همون واجب الوجود به ذاته و اون واجب الوجود نیاز به غیر خود نداره و عین وجوده و کل هستی شامل ذات اون میشه و ذات مستقلی نیست

221:

نه نیازی به این اباطیل نیست
بنده نفرمودم خدا از ماده مجسمه رو ایجاد کرده(این رو فهمیدی درک کردی؟ قاب کن ببر هم خودت بذر سر در خونت هم هستادت)
ولی اگه بکنه هم ایرادی نیست
نوشته اصلي بوسيله davoodtekke نمايش نوشته ها
این تقسیم بندی درست نیست
موجودات مانند انسان و کرات و سیارات برای بودن نیاز به غیر خودشان دارن که همون واجب الوجود به ذاته و اون واجب الوجود نیاز به غیر خود نداره و عین وجوده و کل هستی شامل ذات اون میشه و ذات مستقلی نیست
خب مگه غیر از این فرموده شده؟
بنده فرمودم موجود یا متکی به خودش هست یا نیست
همه اینها را هم میگوییم موجود
از این بابت اونها را داخل یک مجموعه گذاشتیم
حرف زدن شما باطله که قبل از اینکه وجود خدا و بی نیازیش رو ثابت کنی
اون رو میپذیرید
از نظر اعتقادات شیعه که نیاز به اثبات داره
حرف شما هیچ اثباتی نداره
ضمناً شما نفرمودید:
الکترون یکتاست یا همتادارد؟
چرا از جواب دادن به این سوال میترسی
لولو خرخره داره؟

222:

الواجد

نام های خدا را صدا میزنم امیدوارم به خاطرش محکوم نشم

خب بنده غیر از این نفرمودم، فرمودم خدا برای ایجاد کردن نیاز به ماده اولیه نداره
با فرض این حرفتون درسته که مجسمه جوهر مادی نداره و جوهرش خداست


اینها هیچ ربطی به ادعاهای شما نداره
که ذات خدا یه بار میشه الکترون یه بار میشه پرتون
مخلوق نمود ذاته خداست و خدا فقط یک چیز ایجاد نمیکنه الکترون ایجاد میکنه پوزیترون ایجاد میکنه نور ایجاد میکنه


عرض شد شما از همان جهتی که خدا را به جوهر تشبیه کردید از همان جهت هم او را نفی کردید، ودلیلی هم نیاوردید
چگونه نفی کردم متوجه نشدم

223:

بنده همچین باطلی نفرمودم
فرمودم: خدا برای ایجاد کردن نیاز به ماده اولیه نداره
شما مفسر حرف بنده ای؟
عجیبه واقعاً

نوشته اصلي بوسيله davoodtekke نمايش نوشته ها
مخلوق نمود ذاته خداست
ذات خدا با خود خدا چه فرقی داره؟
اگه نداره چه نیازی به کلمه ذات هست؟
دلیل اینکه مخلوق نمود ذات خداست چیه؟
نمود چیه؟ شما فرمودی نمود مثل اشکالی که با خمیر میسازیم
پس مخلوقات اشکال خدا هستند؟ یا اشکال ذات خدا؟

نوشته اصلي بوسيله davoodtekke نمايش نوشته ها
چگونه نفی کردم متوجه نشدم
توضیح نوشتم برو بخونش نقدش کن

224:

المؤخر

پس از ذاتش ایجاد کرده
پس جوهرش خداست نه ماده
پس به این نتیجه رسیدیم که جوهر مادی نیست
پس شما چرا میفرمودی در عالم ماده فلان و فلان ؟

خب مگه غیر از این فرموده شده؟
بنده فرمودم موجود یا متکی به خودش هست یا نیست
شما فرمودی این موجودات نیازی به غیر ندارد چون غیر از اینها چیز دیگری نیست اما نیاز دارن به خدا و ذاتش .

همه اینها را هم میگوییم موجود
از این بابت اونها را داخل یک مجموعه گذاشتیم
حرف زدن شما باطله که قبل از اینکه وجود خدا و بی نیازیش رو ثابت کنی
اون رو میپذیرید
من یاد گرفتم اگه به یک موجودی رسیدم که همه چیز به ذاتش نیازمنده بگم پس چیز دیگه ای نمیمونه که اون موجود به ذات اون نیازمند بشه و اون موجود بی نیازه مطلقه

ضمناً شما نفرمودید:
الکترون یکتاست یا همتادارد؟
چرا از جواب دادن به این سوال میترسی
لولو خرخره داره؟
یکبار جواب دادم
با تعریف شما الکترون همتا داره حتی همتای خداست چون در موجود بودن به خدا شباهت داره اما در بقیه چیزها نداره
حتی طبق تعریف شما مربع و خدا و لوزی با پوزیترون همتای هم هستن .
همتا بودن با یکتا بودن فرق داره برادر من
خدا یکتای بی همتاست

225:

بنده این را میدانم که اگر در تغییر شکل یک خمیر ماده ای بوجود بیاید، اون ماده غیر از خمیر هست
دلیل عقلی اش را هم قبلاً با آقای mhjhammihan بررسی کردیم:
مثل خمیر و موجودی که از تغییر شکل خمیر بوجود میاد

226:

جوهر ذاته یه موجوده
همه چیز به ذات اون متصله
الکترون به ذات خمیر متصله
جهان به ذات خمیر متصله
ذاتش میتونه چند چیز مختلف رو ایجاد کنه
میتونه الکترون رو ایجاد کنه پوزیترون رو ایجاد کنه
ذاتش میتونه الکترون رو بسازه و از نبود به بود بیاره
ذاتش میتونه قوانین درست کنه
ذاتش میتونه همه کار بکنه
ذاتش تقسیم نشده
درستش اینه بگیم همه چیز از ذاتش بر آمده به غیر خودش

227:

جوهر مواد این دنیا خداست

جوهر تغییر شکل نمیده بلکه از ذاتش چیزهای متفاوت و مختلف رو ایجاد میکنه

جهان خمیر نداره خمیر مثالی بود که فرق ماده با الکترون رو مشخص کنه

جهان نمود ذات خداست ذات خالق بودن و هر لحظه به یک شکل

228:

بسم الله الرحمن الرحیم
با سلام

اول اینکه شما هیچ دلیلی برای این فرمودارتان ندارید
صرفاً میگویید

دلیل این ادعا چیه؟
ثانیاً: چرا میکی مواد درصورتیکه وقتی بنده فرمودم مواد، فرمودید اشتباهه؟

نوشته اصلي بوسيله davoodtekke نمايش نوشته ها
جوهر تغییر شکل نمیده بلکه از ذاتش چیزهای متفاوت و مختلف رو ایجاد میکنه
یعنی خدا ذاتی داره، و بدون اینکه ذاتش رو تغییر بده از ذاتش چیزهای گوناگون ایجاد میکنه!!!
دلیل شما چیه؟
پس خدا با چه چیزی اشیای مختلف ایجاد میکنه، اگه با تغییر ذات نیست
پس چطور با یک ذات بدون تغییر اشیای مختلف ایجاد میکنه؟

نوشته اصلي بوسيله davoodtekke نمايش نوشته ها
جهان خمیر نداره خمیر مثالی بود که فرق ماده با الکترون رو مشخص کنه
مثالتون درست نیست
از همان جهتی که مثال زدید، مثال را رد کردید
فرمودید مثل خمیر که به اشکال مختلف در میاد، و میگید مثل خمیر تکه تکه نمیشه، پس مثل خمیر به اشکال مختلف در نمیاد

نوشته اصلي بوسيله davoodtekke نمايش نوشته ها
جهان نمود ذات خداست ذات خالق بودن و هر لحظه به یک شکل
چرا ذات خدا نمود پذیر هست، ولی خود خدا نمود پذیر نیست؟ در عین حال که ذاتش نمود پذیر هست؟

نمود چیه؟

نوشته اصلي بوسيله davoodtekke نمايش نوشته ها
جوهر ذاته یه موجوده
مگه موجود غیر از ذات چی داره؟

نوشته اصلي بوسيله davoodtekke نمايش نوشته ها
همه چیز به ذات اون متصله
الکترون به ذات خمیر متصله
جهان به ذات خمیر متصله
چرا؟
اگر جوهر ذات یک موجوده
چرا ذات الکترون = ذات پروتون = ذات = خدا(استغفرالله)
پس چرا خدا خودش ذات نداشته باشه؟

نوشته اصلي بوسيله davoodtekke نمايش نوشته ها
ذاتش میتونه چند چیز مختلف رو ایجاد کنه
میتونه الکترون رو ایجاد کنه پوزیترون رو ایجاد کنه
ذاتش میتونه الکترون رو بسازه و از نبود به بود بیاره
ذاتش میتونه قوانین درست کنه
ذاتش میتونه همه کار بکنه
ذاتش تقسیم نشده
درستش اینه بگیم همه چیز از ذاتش بر آمده به غیر خودش
چرا تقسیم نشده
شما میگی مثل خمیر میمونه،
سپس طرفی همان خاصیتی که خمیر داره و ایجاد اشیا مختلف میکنه(تکه تکه شدن) را رد میکنید
خب این یعنی تناقض
یعنی از همان جهت که مثل خمیر هست مثل خمیر نیست


لطفاً بحث درست بفرمایید، به سوالات جواب بدید:
موجود همتادار چیه؟
مثال بزنید
آیا الکترون خارج از بدن شما با الکترون داخل بدن شما همتا هستند یا نه یکتا هستند!!!!!!!


چطور اشیای مختلف به یک ذات منتسب میشن(از خدا گرفته تا الکترون) در صورتیکه بنده دلیل اقامه کردم که اشیای متفاوت نمیتوانند به یک چیز منتسب باشند؟!!!!

اگه دلیل آوردید و دلایل بنده علیه خودتون رو رد کردید، اون موقع شاید بحث رو ادامه بدم

و پرنه بنده حرف خودم رو بارها به صورت صریح، مستدل و شفاف بیان کردم، نیازی به توضیح مجدد نیست.


229:

یا الله یا رحمان


سلام

مواد با ماده فرق داره

یعنی خدا ذاتی داره، و بدون اینکه ذاتش رو تغییر بده از ذاتش چیزهای گوناگون ایجاد میکنه!!!
دلیل شما چیه؟
پس خدا با چه چیزی اشیای مختلف ایجاد میکنه، اگه با تغییر ذات نیست
پس چطور با یک ذات بدون تغییر اشیای مختلف ایجاد میکنه؟
خدا ذاتش تغییر نمیکنه
خدا ذاتش رو تغییر نمیده تا چیزی ایجاد کنه خدا ذاتش خالق بودنه
نمیشه فرمود خدا با چه چیزی ایجاد میکنه این نگاه پرگماتیسم به خداست

مثالتون درست نیست
از همان جهتی که مثال زدید، مثال را رد کردید
فرمودید مثل خمیر که به اشکال مختلف در میاد، و میگید مثل خمیر تکه تکه نمیشه، پس مثل خمیر به اشکال مختلف در نمیاد
درسته چون جوهر مادی جوهر خدایی نیست و این اشکال به تفکر شما وارده
وقتی به جوهری در برابر خدا به اسم ماده قائل باشی باید به یه خمیر اعتقاد داشته باشی که تکه تکه شده ولی وقتی به جوهر خدایی اعتقاد داری که خالقه دیگه خودش رو تکه تکه نمیکنه
ایجاد میکنه از ذاتش

چرا ذات خدا نمود پذیر هست، ولی خود خدا نمود پذیر نیست؟ در عین حال که ذاتش نمود پذیر هست؟
صفاتش عیت ذاتشه و ذات عین وجودشه
تفاوتی بین ذات و موجود وجود نداره

نمود چیه؟
حالت هایی از بودن جوهر


مگه موجود غیر از ذات چی داره؟
ذاتی غیر از خدا نیست
هیچ موجودی ذات نداره
این عینه توحیده که محمد ( ص ) در کتابش آورده


چرا؟
اگر جوهر ذات یک موجوده
چرا ذات الکترون = ذات پروتون = ذات = خدا(استغفرالله)
پس چرا خدا خودش ذات نداشته باشه؟
جوهر ذاته یک موجودیه که مثل بقیه موجودات نیست .
الکترون و پروتون ذات ندارن
جهان هست به خاطر ذات او
و هیچ چیز همانند او نیست

چرا تقسیم نشده
شما میگی مثل خمیر میمونه،
سپس طرفی همان خاصیتی که خمیر داره و ایجاد اشیا مختلف میکنه(تکه تکه شدن) را رد میکنید
خب این یعنی تناقض
یعنی از همان جهت که مثل خمیر هست مثل خمیر نیست
جوهر خدایی ذاتش خالق بودنه
موجوداتی رو مثل الکترون و پوزیترون ایجاد میکنه
ولی ماده ذات خالق بودن نداره مجبوره خودش رو تکه تکه کنه و الکترون و پوزیترون بسازه
اشکال شما اینه جوهر مادی رو با جوهر خدایی یکی و یکسان میبینید



چطور اشیای مختلف به یک ذات منتسب میشن(از خدا گرفته تا الکترون) در صورتیکه بنده دلیل اقامه کردم که اشیای متفاوت نمیتوانند به یک چیز منتسب باشند؟!!!!
تفکر توحیدی این رو میگه
اشیاء ذاتی غیر از خدا دارن ؟
نعوذ بالله ذاتی در برابر خدا هست ؟
امکانش هست چیزی باشه که به خدا منتسب و متصل نشه ؟
واجب الوجود به الذات پس برای چیه ؟
پس برای چی میگن خدا جهان رو نگه داشته ؟
مگه خدا مثل ما انسان هاست که لوازم درست کنه چیزی رو نگه داره ؟
او با ذاتش که توانا بودنه جهان رو نگه داشته

230:

بنده سوالاتم را بارها پرسیدم
و شما بارها صرفاً ادعا کردید
و با دلیل هم نشون دادم که چند چیز نمیتونه از یک جهت به یک چیز منسوب بشه
و سوالهایی رو که از شما پرسدیم جواب ندادید
سوال از اینکه: آیا الکترونهای مختلف همتای هم هستند یا یکتا هستند؟
سوال از اینکه چطور یک چیز میتونه به شکلهای مختلف در بیاد ولی در عیی حال خودش هیچ تغییری نکنه
ماده هم با مواد فرقی نداره(مواد جمع ماده هست که بنده به همین قایل بوده و هستم)
سوال از اینکه: چرا خدا را به جوهری مثل خمیر تشبیه کردید(نعوذبالله) که مثل خمیر به شکلهای مختلف در میاد ولی میگید مثل خمیر جدا نمیشه، آیا خمیر تا از هم جدا نشه میتونه به اشکال مختلف در بیاد، مثلاً بدون جدا شدن یه تکه بشه، داوود تکه و یه تکه هم بشه فرزند داوود تکه؟
سوال از اینکه دلیل این اعتقادات چیه؟
دیگه نیازی به بحث نیست
حقیقتاً اعتقادات شما برای بنده بی سروته هست

231:

یا قهار

جواب شما رو دادم
خدا ایجاد میکنه چون ذاتش خالق بودنه الکترون رو ایجاد کرده نه اینکه ماده اولیه رو به الکترون تبدیل کرده
از نظر توحید خدا خودش رو تغییر نداد اراده کرد و آفرید
مخلوق نمود ذات خالق بودن خداست

سوال از اینکه: چرا خدا را به جوهری مثل خمیر تشبیه کردید(نعوذبالله)
من غلط کردم اگه این کارو کردم
جوهر مادی مثل خمیره
جوهر خدا با جوهر مادی فرق داره
خدا چون ذاتش خالق بودنه الکترون رو ایجاد کرده
جوهر مادی ایجاد نمیکنه مقدارش ثابته پس خودش رو تغییر شکل میده و تکه تکه میشه به الکترون و پوزیترون

232:

بسم الله الرحمن الرحیم
برای بنده همین مهم هست که:
1- خدا هست
2- اشیا هم هستند
3- اشیا بدون خدا نمیتوانند باشند
4- اشیا غیر از خدا هستند
5- اشیا مخلوقات یا فعل خدا هستند

و برای این حرفها هم هستدلال خالص عقلانی داشتم
بدون تشبیهاتی که نتوانم توجیه کنم
نیازی نمبینم، توانایی خدا را به چیزی تشبیه کنم

موجود یا همتا دارد یا ندارد(یکتاست)
اگر بی همتاست پس بینیاز هم هست
زیرا به قول خود شما نیاز حکایت از باید و نباید دارد، باید اینگونه باشد و نباید اونگونه باشد
وقتی اینگونه و اونگونه ندارد، پس بی نیاز هست از چگونه بودن.
چیزی هم که چگونگی ندارد، یکتاست
بی نیاز هم یکتاست، زیرا به غیرخود نیاز ندارد، نیازی ندارد که اینطور باشد یا اونطور باشد، پس یکتاست.
پس بی نیاز = بی همتا = اینطور و اونطور ندارد
هم ارز منطقی این عبارات میشه
همتا دار = نیازمند
مجموعه تمام موجودات = {خدا، انسان و ....} که کل هستی باشند، نیازی به غیر ندارد چون غیر از اینها چیز دیگری نیست
پس در تمام هستی حداقل یک موجود بی نیاز هست
از طرفی چون بی نیاز فقط یکی هست، لذا کل هستی فقط و فقط یک بی نیاز دارد و همون خداست

در این هستدلال نه نیازی به جوهر هست، نه ماده، نه الکترون و نه ....

هیچ تشبیهی نیست

در ادامه فقط یک جمله فرمودیم که باعث شد به اعتقادات شما بر بخورد، که مشکلی هم نداشت:

موجود بی نیاز برای ایجاد کردن به ماده اولیه نیاز ندارد، منظورمان هم این بود که مثل موجود نیازمندی چون انسان نیست که برای ایجاد به ماده ای نیاز داشته باشه، مثلاً برای ساختن مجسمه به گچ و خمیر نیاز داشته باشه.

چون بی نیاز هست.


233:

به چی شما برخورده که خدای قهار را صدا میزنید؟
رعایت ادب میکنم و چیزی نمیگم

نوشته اصلي بوسيله davoodtekke نمايش نوشته ها
جواب شما رو دادم
خدا ایجاد میکنه چون ذاتش خالق بودنه الکترون رو ایجاد کرده نه اینکه ماده اولیه رو به الکترون تبدیل کرده
خب بنده غیر از این نفرمودم، فرمودم خدا برای ایجاد کردن نیاز به ماده اولیه نداره

نوشته اصلي بوسيله davoodtekke نمايش نوشته ها
از نظر توحید خدا خودش رو تغییر نداد اراده کرد و آفرید
مخلوق نمود ذات خالق بودن خداست
اینها هیچ ربطی به ادعاهای شما نداره
که ذات خدا یه بار میشه الکترون یه بار میشه پرتون

نوشته اصلي بوسيله davoodtekke نمايش نوشته ها
من غلط کردم اگه این کارو کردم
جوهر مادی مثل خمیره
جوهر خدا با جوهر مادی فرق داره
خدا چون ذاتش خالق بودنه الکترون رو ایجاد کرده
جوهر مادی ایجاد نمیکنه مقدارش ثابته پس خودش رو تغییر شکل میده و تکه تکه میشه به الکترون و پوزیترون
عرض شد شما از همان جهتی که خدا را به جوهر تشبیه کردید از همان جهت هم او را نفی کردید، ودلیلی هم نیاوردید

ببین دوست عزیز سرتاپای هستدلال شما اینه که:
خدا خالقه، ایجاد میکنه، بدون نیاز به ماده ای غیر خودش
خب بنده هم با اینها مخالفتی ندارم
ولی در هستدلال شما هیچ دلیلی وجود نداره

صرفاً میگید اینگونه هست

234:

داوود تکه
هستدلال یعنی از دل مفروضات دربیاوری و اثبات کنی که خدایی هست و بی نیاز هست و یکتاست

نه اینکه اول بگی خدا چون خالقه پس بقیه مخلوقند
اینکه هر کسی بلده عزیز

ضمناً شما به این سوالات جواب ندادید:




235:

یا فتاح

وقتی این حرف درسته عدم وجود جوهر مادی را بپذیری
و به تک جوهری بودن خدا اعتقاد داشته باشی
اما اگه قبول کنی جوهر مادی هست که مجسمه از اون ساخته شده
پس خدا برای ایجاد این مجسمه نیاز به ایجاد جوهر مادی داشته که همون ماده اولیه برای ساخت مجسمه هست

مجموعه تمام موجودات = {خدا، انسان و ....} که کل هستی باشند، نیازی به غیر ندارد چون غیر از اینها چیز دیگری نیست
پس در تمام هستی حداقل یک موجود بی نیاز هست
از طرفی چون بی نیاز فقط یکی هست، لذا کل هستی فقط و فقط یک بی نیاز دارد و همون خداست

در این هستدلال نه نیازی به جوهر هست، نه ماده، نه الکترون و نه ....

هیچ تشبیهی نیست
این تقسیم بندی درست نیست
موجودات مانند انسان و کرات و سیارات برای بودن نیاز به غیر خودشان دارن که همون واجب الوجود به ذاته و اون واجب الوجود نیاز به غیر خود نداره و عین وجوده و کل هستی شامل ذات اون میشه و ذات مستقلی نیست

236:

نه نیازی به این اباطیل نیست
بنده نفرمودم خدا از ماده مجسمه رو ایجاد کرده(این رو فهمیدی درک کردی؟ قاب کن ببر هم خودت بذر سر در خونت هم هستادت)
ولی اگه بکنه هم ایرادی نیست
نوشته اصلي بوسيله davoodtekke نمايش نوشته ها
این تقسیم بندی درست نیست
موجودات مانند انسان و کرات و سیارات برای بودن نیاز به غیر خودشان دارن که همون واجب الوجود به ذاته و اون واجب الوجود نیاز به غیر خود نداره و عین وجوده و کل هستی شامل ذات اون میشه و ذات مستقلی نیست
خب مگه غیر از این فرموده شده؟
بنده فرمودم موجود یا متکی به خودش هست یا نیست
همه اینها را هم میگوییم موجود
از این بابت اونها را داخل یک مجموعه گذاشتیم
حرف زدن شما باطله که قبل از اینکه وجود خدا و بی نیازیش رو ثابت کنی
اون رو میپذیرید
از نظر اعتقادات شیعه که نیاز به اثبات داره
حرف شما هیچ اثباتی نداره
ضمناً شما نفرمودید:
الکترون یکتاست یا همتادارد؟
چرا از جواب دادن به این سوال میترسی
لولو خرخره داره؟

237:

الواجد

نام های خدا را صدا میزنم امیدوارم به خاطرش محکوم نشم

خب بنده غیر از این نفرمودم، فرمودم خدا برای ایجاد کردن نیاز به ماده اولیه نداره
با فرض این حرفتون درسته که مجسمه جوهر مادی نداره و جوهرش خداست


اینها هیچ ربطی به ادعاهای شما نداره
که ذات خدا یه بار میشه الکترون یه بار میشه پرتون
مخلوق نمود ذاته خداست و خدا فقط یک چیز ایجاد نمیکنه الکترون ایجاد میکنه پوزیترون ایجاد میکنه نور ایجاد میکنه


عرض شد شما از همان جهتی که خدا را به جوهر تشبیه کردید از همان جهت هم او را نفی کردید، ودلیلی هم نیاوردید
چگونه نفی کردم متوجه نشدم

238:

بنده همچین باطلی نفرمودم
فرمودم: خدا برای ایجاد کردن نیاز به ماده اولیه نداره
شما مفسر حرف بنده ای؟
عجیبه واقعاً

نوشته اصلي بوسيله davoodtekke نمايش نوشته ها
مخلوق نمود ذاته خداست
ذات خدا با خود خدا چه فرقی داره؟
اگه نداره چه نیازی به کلمه ذات هست؟
دلیل اینکه مخلوق نمود ذات خداست چیه؟
نمود چیه؟ شما فرمودی نمود مثل اشکالی که با خمیر میسازیم
پس مخلوقات اشکال خدا هستند؟ یا اشکال ذات خدا؟

نوشته اصلي بوسيله davoodtekke نمايش نوشته ها
چگونه نفی کردم متوجه نشدم
توضیح نوشتم برو بخونش نقدش کن

239:

المؤخر

پس از ذاتش ایجاد کرده
پس جوهرش خداست نه ماده
پس به این نتیجه رسیدیم که جوهر مادی نیست
پس شما چرا میفرمودی در عالم ماده فلان و فلان ؟

خب مگه غیر از این فرموده شده؟
بنده فرمودم موجود یا متکی به خودش هست یا نیست
شما فرمودی این موجودات نیازی به غیر ندارد چون غیر از اینها چیز دیگری نیست اما نیاز دارن به خدا و ذاتش .

همه اینها را هم میگوییم موجود
از این بابت اونها را داخل یک مجموعه گذاشتیم
حرف زدن شما باطله که قبل از اینکه وجود خدا و بی نیازیش رو ثابت کنی
اون رو میپذیرید
من یاد گرفتم اگه به یک موجودی رسیدم که همه چیز به ذاتش نیازمنده بگم پس چیز دیگه ای نمیمونه که اون موجود به ذات اون نیازمند بشه و اون موجود بی نیازه مطلقه

ضمناً شما نفرمودید:
الکترون یکتاست یا همتادارد؟
چرا از جواب دادن به این سوال میترسی
لولو خرخره داره؟
یکبار جواب دادم
با تعریف شما الکترون همتا داره حتی همتای خداست چون در موجود بودن به خدا شباهت داره اما در بقیه چیزها نداره
حتی طبق تعریف شما مربع و خدا و لوزی با پوزیترون همتای هم هستن .
همتا بودن با یکتا بودن فرق داره برادر من
خدا یکتای بی همتاست

240:

العفو

سوال من از اول این بود
مجسمه مخلوق هست یا نه ؟
الکترون مخلوق هست یا نه ؟
اگه نیست پس ازلیه و حرف شما غلطه
اگه هست پس جوهرش یا خداست یا ماده ؟

اگه ماده هست دوحالت داره
یا
اون ایجاد شده
یا
ازلیه
شما میگی نیازی به ایجاد جوهر مادی نیست و خدا یکسره الکترون رو ایجاد کرده این حرف منه که میگم پس جوهرش خداییه و مخلوق نمود ذات اوست

نوشته اصلي بوسيله salmaan نمايش نوشته ها
ذات خدا با خود خدا چه فرقی داره؟
اگه نداره چه نیازی به کلمه ذات هست؟
دلیل اینکه مخلوق نمود ذات خداست چیه؟
نمود چیه؟ شما فرمودی نمود مثل اشکالی که با خمیر میسازیم
پس مخلوقات اشکال خدا هستند؟ یا اشکال ذات خدا؟
نمود در مورد ماده مثل اشکالی هست که میسازیم چون ذاتش خالق بودن نیست
اما خدا با خلقتش ذاتش رو نمود میده
ذات خدا مثل وجودشه فرقی ندارن


توضیح نوشتم برو بخونش نقدش کن
منم فکر میکنم جواب اونها رو دادم

241:

از هیچ چیزی ایجاد نکرده
نبوده و سپس بودش کرده
نوشته اصلي بوسيله davoodtekke نمايش نوشته ها
شما فرمودی این موجودات نیازی به غیر ندارد چون غیر از اینها چیز دیگری نیست اما نیاز دارن به خدا و ذاتش .
خدا فهمت را از کلمات بنده تغییر بده الهی آمین
چون خدا هم داخل مجموعه همه موجودات هست
همه موجودات = {خدا، انسان و ....}

نوشته اصلي بوسيله davoodtekke نمايش نوشته ها
من یاد گرفتم اگه به یک موجودی رسیدم که همه چیز به ذاتش نیازمنده بگم پس چیز دیگه ای نمیمونه که اون موجود به ذات اون نیازمند بمونه .
ابتدا باید ثابت کنی همچین موجودی هست، که ثابت نکردی
دوم این عبارت یعنی چه:
چیز دیگه ای نمیمونه که اون موجود به ذات اون نیازمند بمونه!!!!!!!!!
بنده فرمودم خدا به ذات کی نیازمنده
خداوکیل فهم غلط خودت رو به حملات بنده نسبت میدی
خدا حقت رو بذاره کف دستت اگه عمداً چنین میکنی

نوشته اصلي بوسيله davoodtekke نمايش نوشته ها
یکبار جواب دادم
با تعریف شما الکترون همتا داره حتی همتای خداست چون در موجود بودن به خدا شباهت داره اما در بقیه چیزها نداره
وجود داشتن یک فعل هست
ضمناً بنده نفرمودم در نحوه وجود داشتن یکی هستند
نحوه وجود داشتنشان با هم فرق داره یکی وابسته و دیگری مستقل هست
ولی همه اینها چیزها یا اشیای هستند که در مسئله اونها رو بررسی کردم
به هر حال این جواب شما سفسطه هست
چون بنده «وجود» را چیزی تلقی نکردم که ایجاد شباهت یا اختلاف کنه
یک فعل هست برای مفروضاتی به کار میره که هستند.
مفروضاتی که نیستند «وجود ندارند»
پس بازهم میپرسم:
الکترون همتا دارد یا ندارد
چطور اشیای مختلف میتوانند به یک چیز نسبت داده شوند در صورتیکه هستدلال آوردم به لحاظ منطقی نمیشه

242:

خدا نبخشدت به خاطر این برداشتهای غلط

نوشته اصلي بوسيله davoodtekke نمايش نوشته ها
سوال من از اول این بود
مجسمه مخلوق هست یا نه ؟
الکترون مخلوق هست یا نه ؟
حالا که اینطور شد اول ثابت کن خالقی هست و مخلوقی هست
مرد ناحسابی تا الان چی فرمودیم که این سوال رو میپرسی؟

نوشته اصلي بوسيله davoodtekke نمايش نوشته ها
اگه هست پس جوهرش یا خداست یا ماده ؟
نخیر حالت سوم: نبوده و سپس بود شده از هیچ چیزی آفریده نشده صرفاً به قدرت خلاقه خدا به اوجود آمده

نوشته اصلي بوسيله davoodtekke نمايش نوشته ها
اگه ماده هست دوحالت داره
یا
اون ایجاد شده
یا
ازلیه
شما میگی نیازی به ایجاد جوهر مادی نیست و خدا یکسره الکترون رو ایجاد کرده این حرف منه که میگم پس جوهرش خداییه و مخلوق نمود ذات اوست
خدا بگم ...

چکارت کنه
حرف تو هرچی میخواد باشه
بنده فرمودم
خدا از هیچ ایجاد کرده، چیزی نبوده و سپس بودش کرده نیازی به تفاسیر پر از ابهام شما نیست

نوشته اصلي بوسيله davoodtekke نمايش نوشته ها
نمود در مورد ماده مثل اشکالی هست که میسازیم چون ذاتش خالق بودن نیست
اما خدا با خلقتش ذاتش رو نمود میده
ذات خدا مثل وجودشه فرقی ندارن
اگه ذاتش رو نمود میده پس خودش هم نمود پیدا میکنه
مگه اینکه ذاتش غیر از خودش باشه
و در هر صورت مشکل پیش میاد

نوشته اصلي بوسيله davoodtekke نمايش نوشته ها
منم فکر میکنم جواب اونها رو دادم
خب باشه
بنده هم در حرفهای شما هیچ هستدلالی ندیدم

243:

الظاهر

از ماده یا از خودش ؟
حرفم از اول این بود
خدا هر چه به موجودات داده از ذاتش داده نه غیر خودش
پس جوهرم وجودات خداست نه ماده


خدا فهمت را از کلمات بنده تغییر بده الهی آمین
چون خدا هم داخل مجموعه همه موجودات هست
همه موجودات = {خدا، انسان و ....}
این چه هستدلالیه ؟ چون خدا تو مجموعه موجوداته و نیاز به غیر نداره پس کل مجموعه نیاز به غیر نداره ؟ این که شد تناقض در صحبت های شما
تازه حرف من اینه خدا رو باید از مجموعه موجودات مجزا بدونید چون موجود بودن اون به الذاته و موجود بودن بقیه موجودات وابسته به ذات

ابتدا باید ثابت کنی همچین موجودی هست، که ثابت نکردی
دوم این عبارت یعنی چه
بنده فرمودم خدا به ذات کی نیازمنده
خداوکیل فهم غلط خودت رو به حملات بنده نسبت میدی
خدا حقت رو بذاره کف دستت اگه عمداً چنین میکنی
شما هم مثل بنده ثابت نکردی خدا هست میخواستی ثابت کنی موجودی هست که بی نیازه
اون رو در کنار موجودات کردی تو یه مجموعه
بعد فرمودی این مجموعه نیاز به غیر نداره
بعد فرمودی حداقل یک موجود باید باشه که بی نیاز باشه ؟ اینها که همش شد تناقض برادر من

چیز دیگه ای نمیمونه که اون موجود به ذات اون نیازمند بمونه!!!!!!!!!
من میگم همه چیز نیازمند به ذاته جوهره وقتی همه چیز نیازمند به ذات جوهره پس چیز دیگه ای نمیمونه که بشه فرمود جوهر نیازمند به اونه پس خود به خود بی نیازی جوهر اثبات میشه

وجود داشتن یک فعل هست
ضمناً بنده نفرمودم در نحوه وجود داشتن یکی هستند
نحوه وجود داشتنشان با هم فرق داره یکی وابسته و دیگری مستقل هست
ولی همه اینها چیزها یا اشیای هستند که در مسئله اونها رو بررسی کردم
به هر حال این جواب شما سفسطه هست
چون بنده «وجود» را چیزی تلقی نکردم که ایجاد شباهت یا اختلاف کنه
یک فعل هست برای مفروضاتی به کار میره که هستند.
مفروضاتی که نیستند «وجود ندارند»
ببین داداش من
وجود با موجود یکی نیست
درسته شما وجود رو بررسی نکردی بلکه موجودات رو بررسی کردی
این موجودات تو یک چیز یعنی موجود بودن و وجود داشتن با هم تشابه دارن و در بقیه چیز ها متفاوتن پس تعریف شما از اول اشتباه بود که منم بهش اشاره کردم .



پس بازهم میپرسم:
الکترون همتا دارد یا ندارد
الکترون همتا داره بارها فرمودم همتای الکترون فقط الکترونه


چطور اشیای مختلف میتوانند به یک چیز نسبت داده شوند در صورتیکه هستدلال آوردم به لحاظ منطقی نمیشه
همه موجودات میتونند به یک چیز یعنی وجود داشتن نسبت داده بشن چرا از لحاظ منطقی نمیشه ؟

244:

آقا نمیفهمید؟
فرمودم از هیچ چیزی ایجاد نکرده
اونها نبوده اند و سپس اونها را ایجاد کرده

245:

خدا لعنت کنه امت آزار را

بنده کجا فرمودم چون خدا تو مجموعه هست پس کل مجموعه به غیر بی نیازه؟

شما میگی تمامیت هستی(خدا و...) به چیز دیگه ای غیر از مجموعه همه موجودات نیاز دارند؟

246:

المتعال

نظریه بیگ بنگ ثابت کرده جهان ایجاد شده


نخیر حالت سوم: نبوده و سپس بود شده از هیچ چیزی آفریده نشده صرفاً به قدرت خلاقه خدا به اوجود آمده
این حالت سوم باز به دو حالت اولی میرسه
آیا این چیزی که ایجاد شده جوهرش مادیه یا خداییه ؟
یا غیر این دوتاست ؟ ذاتی یغر از خدا مگه میشه ؟


خدا بگم ...

چکارت کنه
حرف تو هرچی میخواد باشه
بنده فرمودم
خدا از هیچ ایجاد کرده، چیزی نبوده و سپس بودش کرده نیازی به تفاسیر پر از ابهام شما نیست
پس جوهرش خداییه اگه نیست و مادیه پس نیاز به ایجاد ماده اولیه برای ایجاد اشکال و مجسمه و سیارات داشته

اگه ذاتش رو نمود میده پس خودش هم نمود پیدا میکنه
مگه اینکه ذاتش غیر از خودش باشه
و در هر صورت مشکل پیش میاد
نه
دلیلی برای این حرف داری ؟
صفات خدا عینه ذاتشه
وقتی به شما محبت میکنه مهربانی خودش و ذات خودش رو نشون میده نه خودش رو


وقتی حق ظالم رو در اخرت میذاره کف دستش به شما ثابت میکنه او ذاتن عادله
و صفاتش عین ذاتش رو تشکیل میدادن

خب باشه
بنده هم در حرفهای شما هیچ هستدلالی ندیدم
نشد دیگه
پس چرا پاسخی ندادید ؟

247:

اعوذبالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ ........

مِن شَرِّ الْوَسْوَاسِ الْخَنَّاسِ...الَّذِي يُوَسْوِسُ فِي صُدُورِ النَّاسِ...

مِنَ الْجِنَّةِ وَ النَّاسِ

واسه خودت میگی
دلیل بیار؟
من میگم همه چیز نیازمند به موجود بی نیازه
دلیل هم آوردم

نوشته اصلي بوسيله davoodtekke نمايش نوشته ها
ببین داداش من
وجود با موجود یکی نیست
درسته شما وجود رو بررسی نکردی بلکه موجودات رو بررسی کردی
این موجودات تو یک چیز یعنی موجود بودن و وجود داشتن با هم تشابه دارن و در بقیه چیز ها متفاوتن پس تعریف شما از اول اشتباه بود که منم بهش اشاره کردم .
این دیگه تشابه نیست
عرض کردم وجود داشتن چیزی نیست
همانطور که میگوییم اشیا، میگوییم

حالا یعنی چی؟

شما میگی اینطور نیست که موجودات همتا دارند یا همتا ندارند؟؟؟
منظورت اینه؟



نوشته اصلي بوسيله davoodtekke نمايش نوشته ها
شما هم مثل بنده ثابت نکردی خدا هست میخواستی ثابت کنی موجودی هست که بی نیازه
اون رو در کنار موجودات کردی تو یه مجموعه
بعد فرمودی این مجموعه نیاز به غیر نداره
بعد فرمودی حداقل یک موجود باید باشه که بی نیاز باشه ؟ اینها که همش شد تناقض برادر من
بنده ثابت کردم
فرمودم هستی به غیر نیازی ندارد
پس در هستی یک موجود بی نیاز هست

نوشته اصلي بوسيله davoodtekke نمايش نوشته ها
الکترون همتا داره بارها فرمودم همتای الکترون فقط الکترونه؟
همتای الکترون هر خری میخواد باشه
مهم اینه که الکترون همتا دارد
انسان همتا دارد
بنده هم غیر این نفرمودم

نوشته اصلي بوسيله davoodtekke نمايش نوشته ها
همه موجودات میتونند به یک چیز یعنی وجود داشتن نسبت داده بشن چرا از لحاظ منطقی نمیشه ؟
عزیز من توضیح داده شد، که انسان نمیتواند موجودی باشد که بدنش همان موجود باشد
منظور ما اینه
چون اعضای یگ مجموعه باید از هم متمایز باشند
به اینجا رجوع کنید: موجود نیازمند چطور تعریف میشه؟ - فلسفه و منطق - هم میهن
«وجود چیزی نیست» اگر هم باشه، دقیقاً به همین دلیل رد میشه

248:

البر

پس هستدلال شما میشه هستدلال من .
چون همه چیز جز خودش به او نیازمنده چیز دیگه ای نمیمونه که خودش به اون نیازمند بشه یا نیازش از او مستقل بشه .
تئوری جوهری همینو میگه

موجود راستین ذات و جوهره بقیه چیز ها نمود های اون هستن
شما نباید خدا رو در یک مجموعه کنار بقیه موجودات بچینی این یعنی همتا کردن بقیه موجودات با خدا .


249:

تا وقتی که نظریه هست هیچ پخی برای هستدلال نیست
برو معنی کلمه نظریه را بخوان
اعتقاداتت برفناست

نوشته اصلي بوسيله davoodtekke نمايش نوشته ها
این حالت سوم باز به دو حالت اولی میرسه
آیا این چیزی که ایجاد شده جوهرش مادیه یا خداییه ؟
یا غیر این دوتاست ؟ ذاتی یغر از خدا مگه میشه ؟
بنده نیازی به فرض جوهر و خود و ذات نمیبینم
«موجود» کلمه کافی برای بررسی اونچه هست که میکنیم
او را از هیچ چیزی نیافریده
نبوده و سپس بود شده

نوشته اصلي بوسيله davoodtekke نمايش نوشته ها
پس جوهرش خداییه اگه نیست و مادیه پس نیاز به ایجاد ماده اولیه برای ایجاد اشکال و مجسمه و سیارات داشته
نیازی به هستفاده از کلمه جوهر نیست

نوشته اصلي بوسيله davoodtekke نمايش نوشته ها
نه
دلیلی برای این حرف داری ؟
دلیل حرف باطل خود شماست
شما میگی خدا ذاتش رو نمود میده
مگه ذاتش غیر از خودشه؟
مگه نمودها متغییر نیستند؟
پس چطور میتونه از یه چیز ثابته نمودهای متغییر خارج کنه؟
و اگه اون چیز ثابته پس این متغییرها ربطی به اون ندارن

نوشته اصلي بوسيله davoodtekke نمايش نوشته ها
وقتی حق ظالم رو در اخرت میذاره کف دستش به شما ثابت میکنه او ذاتن عادله
و صفاتش عین ذاتش رو تشکیل میدادن
بنده دعا کردم حق شما رو الان بذاره کف دستت
ضمن اینکه بنده نفرمودم خدا ناعادله

نوشته اصلي بوسيله davoodtekke نمايش نوشته ها
نشد دیگه
پس چرا پاسخی ندادید ؟
جواب نوشته شد گل پسر
به همان دلیل که شما به تمام سوالت بنده جواب ندادید
جواب بنویسم پر رو میشی

250:

اگه هم بشه
شما اصلاً هستدلالی نداشتید تا هستدلال بنده بشود هستدلال شما
شما صرفاً ادعا کردید
کدوم هستدلال شما؟
بنویس بینم؟

نوشته اصلي بوسيله davoodtekke نمايش نوشته ها
موجود راستین ذات و جوهره بقیه چیز ها نمود های اون هستن
شما نباید خدا رو در یک مجموعه کنار بقیه موجودات بچینی این یعنی همتا کردن بقیه موجودات با خدا .
ربطی نداره
وقتی کسی میخواد از صفر هستدلال کنه، همه چیز رو داخل یک مجموعه برنامه میده
و گرنه نمیتونه چیزی رو ثابت کنه
شما اگه راست میگید بدون هستفاده از کلمه موجود ثابت کنید خدا وجود دارد

251:

بنده در اینجا هستدلال کردم که اگر «وجود« چیزی باشه، پس نمیشه هم خدا وجود داشته باشه و هم الکترون
یا باید وجود الکترون غیر از وجود خدا باشه
موجود نیازمند چطور تعریف میشه؟ - فلسفه و منطق - هم میهن

252:

المغني

اون موجود بی نیاز ذات نداره مگه ؟ در نهایت همه چیز به یک موجود میرسه که ذاتش عین وجودشه دلایش هم اوردم


این دیگه تشابه نیست
عرض کردم وجود داشتن چیزی نیست
همانطور که میگوییم اشیا، میگوییم

حالا یعنی چی؟

شما میگی اینطور نیست که موجودات همتا دارند یا همتا ندارند؟؟؟
منظورت اینه؟
موجودات اگه در بودن و وجود داشتن وجه تشابه ندارن پس اصلا نیستن و همه چیز توهمه




بنده ثابت کردم
فرمودم هستی به غیر نیازی ندارد
پس در هستی یک موجود بی نیاز هست
نمیشه که داداش من
شما میگی یه مجموعه هست از موجودات که هستی رو تشکیل میده
میگی این مجموعه نیاز به غیر نداره
بعد میگی این مجموعه نیاز به یه موجودی داره که خودش درون مجموعه هست چون باید کل مجموعه بی نیاز به غیر باشه .
این شد هستدلال شما که متناقضه

همتای الکترون هر خری میخواد باشه
مهم اینه که الکترون همتا دارد
انسان همتا دارد
بنده هم غیر این نفرمودم
طبق تعریف شما خدا همتا داشت چون در موجود بودن وجه تشابه داره و در بقیه چیز ها نداره .
من هنوز این مشکل برام حل نشده

عزیز من توضیح داده شد، که انسان نمیتواند موجودی باشد که بدنش همان موجود باشد
منظور ما اینه
چون اعضای یگ مجموعه باید از هم متمایز باشند
به اینجا رجوع کنید: موجود نیازمند چطور تعریف میشه؟ - فلسفه و منطق - هم میهن
«وجود چیزی نیست» اگر هم باشه، دقیقاً به همین دلیل رد میشه
انسان همین بدن نیست اما بدن انسان هست یا نه ؟
اگه نیست توهمه
اگه هست پس جوهرش یا مادیه یا خدایی .
اگه مادیه پس خدا نیاز به ایجاد ماده اولیه داشته
شما اینو قبول نداری پس نا گذیر هستی جوهر خدایی رو بپذیری

253:

شما فعلاً هر چی دلت میخواد نقل کن تا بعد

254:

بنده یک چیز را مطمئنم
هستدلال بنده میتواند برای کسی که جوینده هست خدا رو بهش نشون بده
ولی هستدلال شما هیچی نیست چز نظریه پردازی
شما یا حرفی شنیدید و نمیتوانید اون رو مستدل و منطقی و گام به گام توضیح بدید
یا دارید سفسطه میکنید

255:

العفو

سوال من از اول این بود
مجسمه مخلوق هست یا نه ؟
الکترون مخلوق هست یا نه ؟
اگه نیست پس ازلیه و حرف شما غلطه
اگه هست پس جوهرش یا خداست یا ماده ؟

اگه ماده هست دوحالت داره
یا
اون ایجاد شده
یا
ازلیه
شما میگی نیازی به ایجاد جوهر مادی نیست و خدا یکسره الکترون رو ایجاد کرده این حرف منه که میگم پس جوهرش خداییه و مخلوق نمود ذات اوست

نوشته اصلي بوسيله salmaan نمايش نوشته ها
ذات خدا با خود خدا چه فرقی داره؟
اگه نداره چه نیازی به کلمه ذات هست؟
دلیل اینکه مخلوق نمود ذات خداست چیه؟
نمود چیه؟ شما فرمودی نمود مثل اشکالی که با خمیر میسازیم
پس مخلوقات اشکال خدا هستند؟ یا اشکال ذات خدا؟
نمود در مورد ماده مثل اشکالی هست که میسازیم چون ذاتش خالق بودن نیست
اما خدا با خلقتش ذاتش رو نمود میده
ذات خدا مثل وجودشه فرقی ندارن


توضیح نوشتم برو بخونش نقدش کن
منم فکر میکنم جواب اونها رو دادم

256:

از هیچ چیزی ایجاد نکرده
نبوده و سپس بودش کرده
نوشته اصلي بوسيله davoodtekke نمايش نوشته ها
شما فرمودی این موجودات نیازی به غیر ندارد چون غیر از اینها چیز دیگری نیست اما نیاز دارن به خدا و ذاتش .
خدا فهمت را از کلمات بنده تغییر بده الهی آمین
چون خدا هم داخل مجموعه همه موجودات هست
همه موجودات = {خدا، انسان و ....}

نوشته اصلي بوسيله davoodtekke نمايش نوشته ها
من یاد گرفتم اگه به یک موجودی رسیدم که همه چیز به ذاتش نیازمنده بگم پس چیز دیگه ای نمیمونه که اون موجود به ذات اون نیازمند بمونه .
ابتدا باید ثابت کنی همچین موجودی هست، که ثابت نکردی
دوم این عبارت یعنی چه:
چیز دیگه ای نمیمونه که اون موجود به ذات اون نیازمند بمونه!!!!!!!!!
بنده فرمودم خدا به ذات کی نیازمنده
خداوکیل فهم غلط خودت رو به حملات بنده نسبت میدی
خدا حقت رو بذاره کف دستت اگه عمداً چنین میکنی

نوشته اصلي بوسيله davoodtekke نمايش نوشته ها
یکبار جواب دادم
با تعریف شما الکترون همتا داره حتی همتای خداست چون در موجود بودن به خدا شباهت داره اما در بقیه چیزها نداره
وجود داشتن یک فعل هست
ضمناً بنده نفرمودم در نحوه وجود داشتن یکی هستند
نحوه وجود داشتنشان با هم فرق داره یکی وابسته و دیگری مستقل هست
ولی همه اینها چیزها یا اشیای هستند که در مسئله اونها رو بررسی کردم
به هر حال این جواب شما سفسطه هست
چون بنده «وجود» را چیزی تلقی نکردم که ایجاد شباهت یا اختلاف کنه
یک فعل هست برای مفروضاتی به کار میره که هستند.
مفروضاتی که نیستند «وجود ندارند»
پس بازهم میپرسم:
الکترون همتا دارد یا ندارد
چطور اشیای مختلف میتوانند به یک چیز نسبت داده شوند در صورتیکه هستدلال آوردم به لحاظ منطقی نمیشه

257:

خدا نبخشدت به خاطر این برداشتهای غلط

نوشته اصلي بوسيله davoodtekke نمايش نوشته ها
سوال من از اول این بود
مجسمه مخلوق هست یا نه ؟
الکترون مخلوق هست یا نه ؟
حالا که اینطور شد اول ثابت کن خالقی هست و مخلوقی هست
مرد ناحسابی تا الان چی فرمودیم که این سوال رو میپرسی؟

نوشته اصلي بوسيله davoodtekke نمايش نوشته ها
اگه هست پس جوهرش یا خداست یا ماده ؟
نخیر حالت سوم: نبوده و سپس بود شده از هیچ چیزی آفریده نشده صرفاً به قدرت خلاقه خدا به اوجود آمده

نوشته اصلي بوسيله davoodtekke نمايش نوشته ها
اگه ماده هست دوحالت داره
یا
اون ایجاد شده
یا
ازلیه
شما میگی نیازی به ایجاد جوهر مادی نیست و خدا یکسره الکترون رو ایجاد کرده این حرف منه که میگم پس جوهرش خداییه و مخلوق نمود ذات اوست
خدا بگم ...

چکارت کنه
حرف تو هرچی میخواد باشه
بنده فرمودم
خدا از هیچ ایجاد کرده، چیزی نبوده و سپس بودش کرده نیازی به تفاسیر پر از ابهام شما نیست

نوشته اصلي بوسيله davoodtekke نمايش نوشته ها
نمود در مورد ماده مثل اشکالی هست که میسازیم چون ذاتش خالق بودن نیست
اما خدا با خلقتش ذاتش رو نمود میده
ذات خدا مثل وجودشه فرقی ندارن
اگه ذاتش رو نمود میده پس خودش هم نمود پیدا میکنه
مگه اینکه ذاتش غیر از خودش باشه
و در هر صورت مشکل پیش میاد

نوشته اصلي بوسيله davoodtekke نمايش نوشته ها
منم فکر میکنم جواب اونها رو دادم
خب باشه
بنده هم در حرفهای شما هیچ هستدلالی ندیدم

258:

الظاهر

از ماده یا از خودش ؟
حرفم از اول این بود
خدا هر چه به موجودات داده از ذاتش داده نه غیر خودش
پس جوهرم وجودات خداست نه ماده


خدا فهمت را از کلمات بنده تغییر بده الهی آمین
چون خدا هم داخل مجموعه همه موجودات هست
همه موجودات = {خدا، انسان و ....}
این چه هستدلالیه ؟ چون خدا تو مجموعه موجوداته و نیاز به غیر نداره پس کل مجموعه نیاز به غیر نداره ؟ این که شد تناقض در صحبت های شما
تازه حرف من اینه خدا رو باید از مجموعه موجودات مجزا بدونید چون موجود بودن اون به الذاته و موجود بودن بقیه موجودات وابسته به ذات

ابتدا باید ثابت کنی همچین موجودی هست، که ثابت نکردی
دوم این عبارت یعنی چه
بنده فرمودم خدا به ذات کی نیازمنده
خداوکیل فهم غلط خودت رو به حملات بنده نسبت میدی
خدا حقت رو بذاره کف دستت اگه عمداً چنین میکنی
شما هم مثل بنده ثابت نکردی خدا هست میخواستی ثابت کنی موجودی هست که بی نیازه
اون رو در کنار موجودات کردی تو یه مجموعه
بعد فرمودی این مجموعه نیاز به غیر نداره
بعد فرمودی حداقل یک موجود باید باشه که بی نیاز باشه ؟ اینها که همش شد تناقض برادر من

چیز دیگه ای نمیمونه که اون موجود به ذات اون نیازمند بمونه!!!!!!!!!
من میگم همه چیز نیازمند به ذاته جوهره وقتی همه چیز نیازمند به ذات جوهره پس چیز دیگه ای نمیمونه که بشه فرمود جوهر نیازمند به اونه پس خود به خود بی نیازی جوهر اثبات میشه

وجود داشتن یک فعل هست
ضمناً بنده نفرمودم در نحوه وجود داشتن یکی هستند
نحوه وجود داشتنشان با هم فرق داره یکی وابسته و دیگری مستقل هست
ولی همه اینها چیزها یا اشیای هستند که در مسئله اونها رو بررسی کردم
به هر حال این جواب شما سفسطه هست
چون بنده «وجود» را چیزی تلقی نکردم که ایجاد شباهت یا اختلاف کنه
یک فعل هست برای مفروضاتی به کار میره که هستند.
مفروضاتی که نیستند «وجود ندارند»
ببین داداش من
وجود با موجود یکی نیست
درسته شما وجود رو بررسی نکردی بلکه موجودات رو بررسی کردی
این موجودات تو یک چیز یعنی موجود بودن و وجود داشتن با هم تشابه دارن و در بقیه چیز ها متفاوتن پس تعریف شما از اول اشتباه بود که منم بهش اشاره کردم .



پس بازهم میپرسم:
الکترون همتا دارد یا ندارد
الکترون همتا داره بارها فرمودم همتای الکترون فقط الکترونه


چطور اشیای مختلف میتوانند به یک چیز نسبت داده شوند در صورتیکه هستدلال آوردم به لحاظ منطقی نمیشه
همه موجودات میتونند به یک چیز یعنی وجود داشتن نسبت داده بشن چرا از لحاظ منطقی نمیشه ؟

259:

آقا نمیفهمید؟
فرمودم از هیچ چیزی ایجاد نکرده
اونها نبوده اند و سپس اونها را ایجاد کرده

260:

خدا لعنت کنه امت آزار را

بنده کجا فرمودم چون خدا تو مجموعه هست پس کل مجموعه به غیر بی نیازه؟

شما میگی تمامیت هستی(خدا و...) به چیز دیگه ای غیر از مجموعه همه موجودات نیاز دارند؟

261:

المتعال

نظریه بیگ بنگ ثابت کرده جهان ایجاد شده


نخیر حالت سوم: نبوده و سپس بود شده از هیچ چیزی آفریده نشده صرفاً به قدرت خلاقه خدا به اوجود آمده
این حالت سوم باز به دو حالت اولی میرسه
آیا این چیزی که ایجاد شده جوهرش مادیه یا خداییه ؟
یا غیر این دوتاست ؟ ذاتی یغر از خدا مگه میشه ؟


خدا بگم ...

چکارت کنه
حرف تو هرچی میخواد باشه
بنده فرمودم
خدا از هیچ ایجاد کرده، چیزی نبوده و سپس بودش کرده نیازی به تفاسیر پر از ابهام شما نیست
پس جوهرش خداییه اگه نیست و مادیه پس نیاز به ایجاد ماده اولیه برای ایجاد اشکال و مجسمه و سیارات داشته

اگه ذاتش رو نمود میده پس خودش هم نمود پیدا میکنه
مگه اینکه ذاتش غیر از خودش باشه
و در هر صورت مشکل پیش میاد
نه
دلیلی برای این حرف داری ؟
صفات خدا عینه ذاتشه
وقتی به شما محبت میکنه مهربانی خودش و ذات خودش رو نشون میده نه خودش رو


وقتی حق ظالم رو در اخرت میذاره کف دستش به شما ثابت میکنه او ذاتن عادله
و صفاتش عین ذاتش رو تشکیل میدادن

خب باشه
بنده هم در حرفهای شما هیچ هستدلالی ندیدم
نشد دیگه
پس چرا پاسخی ندادید ؟

262:

اعوذبالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ ........

مِن شَرِّ الْوَسْوَاسِ الْخَنَّاسِ...الَّذِي يُوَسْوِسُ فِي صُدُورِ النَّاسِ...

مِنَ الْجِنَّةِ وَ النَّاسِ

واسه خودت میگی
دلیل بیار؟
من میگم همه چیز نیازمند به موجود بی نیازه
دلیل هم آوردم

نوشته اصلي بوسيله davoodtekke نمايش نوشته ها
ببین داداش من
وجود با موجود یکی نیست
درسته شما وجود رو بررسی نکردی بلکه موجودات رو بررسی کردی
این موجودات تو یک چیز یعنی موجود بودن و وجود داشتن با هم تشابه دارن و در بقیه چیز ها متفاوتن پس تعریف شما از اول اشتباه بود که منم بهش اشاره کردم .
این دیگه تشابه نیست
عرض کردم وجود داشتن چیزی نیست
همانطور که میگوییم اشیا، میگوییم

حالا یعنی چی؟

شما میگی اینطور نیست که موجودات همتا دارند یا همتا ندارند؟؟؟
منظورت اینه؟



نوشته اصلي بوسيله davoodtekke نمايش نوشته ها
شما هم مثل بنده ثابت نکردی خدا هست میخواستی ثابت کنی موجودی هست که بی نیازه
اون رو در کنار موجودات کردی تو یه مجموعه
بعد فرمودی این مجموعه نیاز به غیر نداره
بعد فرمودی حداقل یک موجود باید باشه که بی نیاز باشه ؟ اینها که همش شد تناقض برادر من
بنده ثابت کردم
فرمودم هستی به غیر نیازی ندارد
پس در هستی یک موجود بی نیاز هست

نوشته اصلي بوسيله davoodtekke نمايش نوشته ها
الکترون همتا داره بارها فرمودم همتای الکترون فقط الکترونه؟
همتای الکترون هر خری میخواد باشه
مهم اینه که الکترون همتا دارد
انسان همتا دارد
بنده هم غیر این نفرمودم

نوشته اصلي بوسيله davoodtekke نمايش نوشته ها
همه موجودات میتونند به یک چیز یعنی وجود داشتن نسبت داده بشن چرا از لحاظ منطقی نمیشه ؟
عزیز من توضیح داده شد، که انسان نمیتواند موجودی باشد که بدنش همان موجود باشد
منظور ما اینه
چون اعضای یگ مجموعه باید از هم متمایز باشند
به اینجا رجوع کنید: موجود نیازمند چطور تعریف میشه؟ - فلسفه و منطق - هم میهن
«وجود چیزی نیست» اگر هم باشه، دقیقاً به همین دلیل رد میشه

263:

البر

پس هستدلال شما میشه هستدلال من .
چون همه چیز جز خودش به او نیازمنده چیز دیگه ای نمیمونه که خودش به اون نیازمند بشه یا نیازش از او مستقل بشه .
تئوری جوهری همینو میگه

موجود راستین ذات و جوهره بقیه چیز ها نمود های اون هستن
شما نباید خدا رو در یک مجموعه کنار بقیه موجودات بچینی این یعنی همتا کردن بقیه موجودات با خدا .


264:

تا وقتی که نظریه هست هیچ پخی برای هستدلال نیست
برو معنی کلمه نظریه را بخوان
اعتقاداتت برفناست

نوشته اصلي بوسيله davoodtekke نمايش نوشته ها
این حالت سوم باز به دو حالت اولی میرسه
آیا این چیزی که ایجاد شده جوهرش مادیه یا خداییه ؟
یا غیر این دوتاست ؟ ذاتی یغر از خدا مگه میشه ؟
بنده نیازی به فرض جوهر و خود و ذات نمیبینم
«موجود» کلمه کافی برای بررسی اونچه هست که میکنیم
او را از هیچ چیزی نیافریده
نبوده و سپس بود شده

نوشته اصلي بوسيله davoodtekke نمايش نوشته ها
پس جوهرش خداییه اگه نیست و مادیه پس نیاز به ایجاد ماده اولیه برای ایجاد اشکال و مجسمه و سیارات داشته
نیازی به هستفاده از کلمه جوهر نیست

نوشته اصلي بوسيله davoodtekke نمايش نوشته ها
نه
دلیلی برای این حرف داری ؟
دلیل حرف باطل خود شماست
شما میگی خدا ذاتش رو نمود میده
مگه ذاتش غیر از خودشه؟
مگه نمودها متغییر نیستند؟
پس چطور میتونه از یه چیز ثابته نمودهای متغییر خارج کنه؟
و اگه اون چیز ثابته پس این متغییرها ربطی به اون ندارن

نوشته اصلي بوسيله davoodtekke نمايش نوشته ها
وقتی حق ظالم رو در اخرت میذاره کف دستش به شما ثابت میکنه او ذاتن عادله
و صفاتش عین ذاتش رو تشکیل میدادن
بنده دعا کردم حق شما رو الان بذاره کف دستت
ضمن اینکه بنده نفرمودم خدا ناعادله

نوشته اصلي بوسيله davoodtekke نمايش نوشته ها
نشد دیگه
پس چرا پاسخی ندادید ؟
جواب نوشته شد گل پسر
به همان دلیل که شما به تمام سوالت بنده جواب ندادید
جواب بنویسم پر رو میشی

265:

اگه هم بشه
شما اصلاً هستدلالی نداشتید تا هستدلال بنده بشود هستدلال شما
شما صرفاً ادعا کردید
کدوم هستدلال شما؟
بنویس بینم؟

نوشته اصلي بوسيله davoodtekke نمايش نوشته ها
موجود راستین ذات و جوهره بقیه چیز ها نمود های اون هستن
شما نباید خدا رو در یک مجموعه کنار بقیه موجودات بچینی این یعنی همتا کردن بقیه موجودات با خدا .
ربطی نداره
وقتی کسی میخواد از صفر هستدلال کنه، همه چیز رو داخل یک مجموعه برنامه میده
و گرنه نمیتونه چیزی رو ثابت کنه
شما اگه راست میگید بدون هستفاده از کلمه موجود ثابت کنید خدا وجود دارد

266:

بنده در اینجا هستدلال کردم که اگر «وجود« چیزی باشه، پس نمیشه هم خدا وجود داشته باشه و هم الکترون
یا باید وجود الکترون غیر از وجود خدا باشه
موجود نیازمند چطور تعریف میشه؟ - فلسفه و منطق - هم میهن

267:

المغني

اون موجود بی نیاز ذات نداره مگه ؟ در نهایت همه چیز به یک موجود میرسه که ذاتش عین وجودشه دلایش هم اوردم


این دیگه تشابه نیست
عرض کردم وجود داشتن چیزی نیست
همانطور که میگوییم اشیا، میگوییم

حالا یعنی چی؟

شما میگی اینطور نیست که موجودات همتا دارند یا همتا ندارند؟؟؟
منظورت اینه؟
موجودات اگه در بودن و وجود داشتن وجه تشابه ندارن پس اصلا نیستن و همه چیز توهمه




بنده ثابت کردم
فرمودم هستی به غیر نیازی ندارد
پس در هستی یک موجود بی نیاز هست
نمیشه که داداش من
شما میگی یه مجموعه هست از موجودات که هستی رو تشکیل میده
میگی این مجموعه نیاز به غیر نداره
بعد میگی این مجموعه نیاز به یه موجودی داره که خودش درون مجموعه هست چون باید کل مجموعه بی نیاز به غیر باشه .
این شد هستدلال شما که متناقضه

همتای الکترون هر خری میخواد باشه
مهم اینه که الکترون همتا دارد
انسان همتا دارد
بنده هم غیر این نفرمودم
طبق تعریف شما خدا همتا داشت چون در موجود بودن وجه تشابه داره و در بقیه چیز ها نداره .
من هنوز این مشکل برام حل نشده

عزیز من توضیح داده شد، که انسان نمیتواند موجودی باشد که بدنش همان موجود باشد
منظور ما اینه
چون اعضای یگ مجموعه باید از هم متمایز باشند
به اینجا رجوع کنید: موجود نیازمند چطور تعریف میشه؟ - فلسفه و منطق - هم میهن
«وجود چیزی نیست» اگر هم باشه، دقیقاً به همین دلیل رد میشه
انسان همین بدن نیست اما بدن انسان هست یا نه ؟
اگه نیست توهمه
اگه هست پس جوهرش یا مادیه یا خدایی .
اگه مادیه پس خدا نیاز به ایجاد ماده اولیه داشته
شما اینو قبول نداری پس نا گذیر هستی جوهر خدایی رو بپذیری

268:

شما فعلاً هر چی دلت میخواد نقل کن تا بعد

269:

بنده یک چیز را مطمئنم
هستدلال بنده میتواند برای کسی که جوینده هست خدا رو بهش نشون بده
ولی هستدلال شما هیچی نیست چز نظریه پردازی
شما یا حرفی شنیدید و نمیتوانید اون رو مستدل و منطقی و گام به گام توضیح بدید
یا دارید سفسطه میکنید

270:

النافع

اثبات شما برای مخلوق بودن جهان چی بود ؟
اگه شما به قران اعتقاد داری خدا فرموده ما شما رو از هیچ ایجاد کردیم اینم اثبات من


بنده نیازی به فرض جوهر و خود و ذات نمیبینم
«موجود» کلمه کافی برای بررسی اونچه هست که میکنیم
او را از هیچ چیزی نیافریده
نبوده و سپس بود شده
ذات رو قبول نداری ؟ پس همه چیز در عرض خداست نه در طول خدا
اون وقت دیگه معلوم نیست خدا چطوری میتونه ایجاد کنه و مخلوق نیازمند اون بشه .

نیازی به هستفاده از کلمه جوهر نیست
منم نیازی به هستفاده از کلمه موجود نمیبینم وقتی نظریه جوهری هست


دلیل حرف باطل خود شماست
شما میگی خدا ذاتش رو نمود میده
مگه ذاتش غیر از خودشه؟
مگه نمودها متغییر نیستند؟
پس چطور میتونه از یه چیز ثابته نمودهای متغییر خارج کنه؟
و اگه اون چیز ثابته پس این متغییرها ربطی به اون ندارن
این نمود ها متغیرن چون خدا هر لحظه در حال ایجاد کردنه و ذاتش خالق بودنه .

بنده دعا کردم حق شما رو الان بذاره کف دستت
ضمن اینکه بنده نفرمودم خدا ناعادله
جواب نوشته شد گل پسر
به همان دلیل که شما به تمام سوالت بنده جواب ندادید
جواب بنویسم پر رو میشی
باشه ولی من کسی رو نفرین نمیکنم و برای شما آرزوی بهترین ها رو دارم

271:

الصبور

منم نفرمودم الکترون خداست
فرمودم خدا عین وجوده و الکترون در طول ذات خداست و از خودش ذاتی نداره
و خدا جوهره

272:

البديع

اشتباه شما همینه خدا رو مثل بقیه چیز ها میدونی میذاری تو یه مجموعه
اون مجموعه وجود نداره اگه خدا نباشه
شما خدا رو عضو یک مجموعه کردی
عضو یک موضوع a شده
خدا شامل و مشمول بر موضوع a میشه
این عین کفره


خدا مشمول بر موضوع هستی نیست
خدا خوده هستیه .


273:

قراون را بنده قبول دارم
اما این اثبات دردی از کسی که دچار شک و شبهه شده رفع نمیکنه
یارو اومده اول خدا را اثبات کنه و بعد کلام خدا را
نه اول به کلام خدا ایمان بیاره و بعد خدا رو اثبات کنه
شما برای این اثبات ابتدا باید معجزه بودن قراون، صادق بودن نبی(به طور ویژه حضرت محمد (ص) رو ثابت کنی) برای کسی که شبهه داره
نوشته اصلي بوسيله davoodtekke نمايش نوشته ها
اثبات شما برای مخلوق بودن جهان چی بود ؟
اگه شما به قران اعتقاد داری خدا فرموده ما شما رو از هیچ ایجاد کردیم اینم اثبات من


ذات رو قبول نداری ؟ پس همه چیز در عرض خداست نه در طول خدا
اون وقت دیگه معلوم نیست خدا چطوری میتونه ایجاد کنه و مخلوق نیازمند اون بشه .

منم نیازی به هستفاده از کلمه موجود نمیبینم وقتی نظریه جوهری هست


این نمود ها متغیرن چون خدا هر لحظه در حال ایجاد کردنه و ذاتش خالق بودنه .

باشه ولی من کسی رو نفرین نمیکنم و برای شما آرزوی بهترین ها رو دارم
بنده هم سعی میکنم نفرین نکنم ولی نفرین میکنم کسی که امت آزار باشه بد هم نفرین میکنم

274:

کفر نیست
همانطور که ائمه (ع) فرموده اند: «خدا شی ای غیر از اشیای دیگر هست»
اگر اینطور باشه اونها هم کافرند!
وقتی کلمه شی بکار برده شده، یعنی همه داخل یک مجموعه به نام تمام اشیا هستند

حرفهای شما عین کفره !!!!
خدا رو نیازمند به جوهر و ذاتی کردی که ازش موجود فورتی بیرون میاد مثل خمیر!!!
بعد هم فرمودی نه مثل خمیر نیست!!!

275:

فکر میکنم اول باید پذیرفت خالق بر ایجاد این دنیا پدیده ای به نام نیاز رو مختص این دنیا ایجاد کرد.پدیده ای که شاید در بعد دیگه نباشه و حس نشه.
در واقع موجودات نیاز رو نه از هم بلکه از طرف خداوند برطرف میکنن از طریق ابزارها و پدیده های موجود در هستی.
در نگاهی دیگه هر کس خداوند رو پرستش کنه و خالقه تمام پدیده ها , جهت رفع نیاز بدونه .

یعنی فقط نیازمنده خداست و از دید دیگه ای کسی که فقط خودش رو نیازمند خداوند بدونه از تمام این دنیا بینیازه و فکر کنم تا همین حد یک موجود میتونه در دنیا بینیاز باشه به شرط اینکه نیازهای خود رو برای رفع شدنش از خدا طلب کنه.یعنی همین یک حس میتونه در دنیا ماهیت یک انسان رو به بینیازی برسونه
بینیازی از دنیا به شرط نیاز به خالقه دنیا.


276:

من برای اثبات خدا از نظریه جوهری هستقاده کردم نه خمیر ماده
خمیری در کار نبوده همه چیز بر خاسته از ذات خداست
بنده هم سعی میکنم نفرین نکنم ولی نفرین میکنم کسی که امت آزار باشه بد هم نفرین میکنم
امت ازاری یعنی چی ؟
هر وقت احساس کردید ناراحت شدید بگید بحث رو کات کنم

شاید اختلاف نظر هایی داشته باشیم اما به یک خدا ایمان داریم

277:

اگه اینطور باشه اونهایی هم که فرموده اند موجود یا واجب هست یا ممکن کفر فرموده اند
چون به هر دو فرموده اند موجود!!!!!!
قران که فرموده خدا موجودی خالق بقیه موجودات هست کفر فرموده
چون به همه فرموده موجود!!!!
قراون که سوال میکنه میگه: «چه کسی شما رو ایجاد کرده» کفر فرموده
چون منظور از چه کسی این بوده که : «در میان تمام کسانی که میشناسید، کدامشان شما را ایجاد کرده اند؟» پس کفر فرموده چون به همه فرموده «کس»

278:

اگه نظریه هست به درد لای جرز دیوار میخوره
نظریه هیچ بدرد اثبات نمیخوره

نوشته اصلي بوسيله davoodtekke نمايش نوشته ها
در کار نبوده همه چیز بر خاسته از ذات خداست
چرا منظور از برخاستن از ذات خدا چیه؟

279:

الهادي

این جمله نشون میده خدا مشمول بر موضوعی نمیشه که بقیه اشیاء شدن
که تایید حرف منه

280:

چیه باید برای دعا هم از شما نظریه بخواهیم
میگیم خدا لعنت کنه هر امت آزاری رو، بد هم لعنت کنه

281:

نخیر تایید حرف منه چون از کلمه شی برای خدا و غیر خدا هستفاده کرده
اصلاً صحبت بر مشمول و موضوع نیست
توهمات شماست

282:

بسم الله الرحمن الرحیم

یک سوال داشتم.

البته اینجا تالار ادیان نیست ولی می توانم بپرسم دین شما چیست؟

283:

همانطور که ائمه (ع) فرموده اند: «خدا شی ای غیر از اشیای دیگر هست»

فکر کنم منظور از حدیث بالا این باشه که خداوند از تمام هستی که خود ایجاد کرده جداست و نباید با اشیاء این دنیا مقایسه بشه.
یعنی با این حدیث خواستن بگن که نباید به هیچ وجه خداوند رو جزوی از دنیایی که خودش ایجاد کرده بدونیم بلکه باید دنیا رو جزوی از توانایی خداوند بدونیم.
منظور از شی یعنی بودن و وجود داشتنه و خدا هم وجود داره اما نه به شکلی که بخوایم با دنیایی که خودش ایجاد کرده مقایسه کنیم.بلکه میشه دنیا رو ابزاری برای شناخت توانایی خداوند و عظمتش دید

284:

المانع

خب منم میگم خدا مشمول بر موضوعی نمیشه که بقیه اشیاء شدن
شما اگه همه اشیا رو در یک مجموعه یا ظرف برنامه میدی و این ظرف موضوع میشه
خدا نباید در این ظرف باشه

نوشته اصلي بوسيله abrebaran نمايش نوشته ها
همانطور که ائمه (ع) فرموده اند: «خدا شی ای غیر از اشیای دیگر هست»

فکر کنم منظور از حدیث بالا این باشه که خداوند از تمام هستی که خود ایجاد کرده جداست و نباید با اشیاء این دنیا مقایسه بشه.
یعنی با این حدیث خواستن بگن که نباید به هیچ وجه خداوند رو جزوی از دنیایی که خودش ایجاد کرده بدونیم بلکه باید دنیا رو جزوی از توانایی خداوند بدونیم.
منظور از شی یعنی بودن و وجود داشتنه و خدا هم وجود داره اما نه به شکلی که بخوایم با دنیایی که خودش ایجاد کرده مقایسه کنیم.بلکه میشه دنیا رو ابزاری برای شناخت توانایی خداوند و عظمتش دید
درسته
نوشته اصلي بوسيله ya-mohsen نمايش نوشته ها
بسم الله الرحمن الرحیم


یک سوال داشتم.

البته اینجا تالار ادیان نیست ولی می توانم بپرسم دین شما چیست؟
اگه به بحث کمکی میکنه شیعه

285:

النافع

اثبات شما برای مخلوق بودن جهان چی بود ؟
اگه شما به قران اعتقاد داری خدا فرموده ما شما رو از هیچ ایجاد کردیم اینم اثبات من


بنده نیازی به فرض جوهر و خود و ذات نمیبینم
«موجود» کلمه کافی برای بررسی اونچه هست که میکنیم
او را از هیچ چیزی نیافریده
نبوده و سپس بود شده
ذات رو قبول نداری ؟ پس همه چیز در عرض خداست نه در طول خدا
اون وقت دیگه معلوم نیست خدا چطوری میتونه ایجاد کنه و مخلوق نیازمند اون بشه .

نیازی به هستفاده از کلمه جوهر نیست
منم نیازی به هستفاده از کلمه موجود نمیبینم وقتی نظریه جوهری هست


دلیل حرف باطل خود شماست
شما میگی خدا ذاتش رو نمود میده
مگه ذاتش غیر از خودشه؟
مگه نمودها متغییر نیستند؟
پس چطور میتونه از یه چیز ثابته نمودهای متغییر خارج کنه؟
و اگه اون چیز ثابته پس این متغییرها ربطی به اون ندارن
این نمود ها متغیرن چون خدا هر لحظه در حال ایجاد کردنه و ذاتش خالق بودنه .

بنده دعا کردم حق شما رو الان بذاره کف دستت
ضمن اینکه بنده نفرمودم خدا ناعادله
جواب نوشته شد گل پسر
به همان دلیل که شما به تمام سوالت بنده جواب ندادید
جواب بنویسم پر رو میشی
باشه ولی من کسی رو نفرین نمیکنم و برای شما آرزوی بهترین ها رو دارم

286:

الصبور

منم نفرمودم الکترون خداست
فرمودم خدا عین وجوده و الکترون در طول ذات خداست و از خودش ذاتی نداره
و خدا جوهره

287:

البديع

اشتباه شما همینه خدا رو مثل بقیه چیز ها میدونی میذاری تو یه مجموعه
اون مجموعه وجود نداره اگه خدا نباشه
شما خدا رو عضو یک مجموعه کردی
عضو یک موضوع a شده
خدا شامل و مشمول بر موضوع a میشه
این عین کفره


خدا مشمول بر موضوع هستی نیست
خدا خوده هستیه .


288:

قراون را بنده قبول دارم
اما این اثبات دردی از کسی که دچار شک و شبهه شده رفع نمیکنه
یارو اومده اول خدا را اثبات کنه و بعد کلام خدا را
نه اول به کلام خدا ایمان بیاره و بعد خدا رو اثبات کنه
شما برای این اثبات ابتدا باید معجزه بودن قراون، صادق بودن نبی(به طور ویژه حضرت محمد (ص) رو ثابت کنی) برای کسی که شبهه داره
نوشته اصلي بوسيله davoodtekke نمايش نوشته ها
اثبات شما برای مخلوق بودن جهان چی بود ؟
اگه شما به قران اعتقاد داری خدا فرموده ما شما رو از هیچ ایجاد کردیم اینم اثبات من


ذات رو قبول نداری ؟ پس همه چیز در عرض خداست نه در طول خدا
اون وقت دیگه معلوم نیست خدا چطوری میتونه ایجاد کنه و مخلوق نیازمند اون بشه .

منم نیازی به هستفاده از کلمه موجود نمیبینم وقتی نظریه جوهری هست


این نمود ها متغیرن چون خدا هر لحظه در حال ایجاد کردنه و ذاتش خالق بودنه .

باشه ولی من کسی رو نفرین نمیکنم و برای شما آرزوی بهترین ها رو دارم
بنده هم سعی میکنم نفرین نکنم ولی نفرین میکنم کسی که امت آزار باشه بد هم نفرین میکنم

289:

کفر نیست
همانطور که ائمه (ع) فرموده اند: «خدا شی ای غیر از اشیای دیگر هست»
اگر اینطور باشه اونها هم کافرند!
وقتی کلمه شی بکار برده شده، یعنی همه داخل یک مجموعه به نام تمام اشیا هستند

حرفهای شما عین کفره !!!!
خدا رو نیازمند به جوهر و ذاتی کردی که ازش موجود فورتی بیرون میاد مثل خمیر!!!
بعد هم فرمودی نه م