عامل خلاقیت چیست؟


عامل خلاقیت چیست؟



عامل خلاقیت چیست؟
بسم الله الرحمن الرحیم
با سلام

خلاقيت (creativity) عبارت است از تحولات دامنه دار و جهشي در فكر و انديشه انسان، به طوري كه حائز يك توانايي در تركيب عوامل قبلي به طرق جديد باشد و به تعبيري ديگر، خلاقيت عبارت است از به كارگيري كامل توانايي هاي ذهني براي ايجاد يك فكر يا راه حل يا مفهوم نو نسبت به خود شخص خلاق.

ولی بنده یک سوالی دارم:

کسی که جواب یک مسئله را نمیداند و یهویی آنرا حل میکند، از کجا جواب را پیدا میکند؟
یا مثلاً در خواب آنرا حل میکند؟

اگر در دیدگاه مادیگرا هر چیزی دلیلی داره، دلیل فعالیتهای خلاقانه(شامل کارهای خلاقانه، گاسخهای خلاقانه و ...) چیه؟

در دیدگاه توحیــدی چه؟ چه عاملی موجب آن است که انسان چیزی را که نمیدانسته، بداند؟



راز آفرینش

1:

بادرود
قبل ازپرداختن به سوال مطرح شده ابتدا به این سوال پرداخته شود که آیا خلاقیت درطول وقت امری ثابت هست یا نه ؟
بطور ساده اینکه یک انسان هزار سال پیش حتی با داشتن خلاقیت ذهنی چرا نمیتوانست به جواب هائی که امروز پرداخته میشود جواب لازم ارائه دهد ؟!
ودیگر اینکه آیا میتوانیم مدعی باشیم که برای شکوفائی خلاقیت و...زمینه وبرهه وقتی خاصی قائل شویم؟
دراون صورت ازنظردیدگاه توحیدی این مسائل چه توضیحی میتواند داشته باشد ؟
دراون صورت


چاکراهای زمین

2:

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام
حالا شما بفرمایید خلاقیت متغییر هست یعنی چه؟
ظاهراً شما قائلید «همواره همه چیز در تغییر هست»
غیر از این جمله شما که: «همواره همه چیز در تغییر هست»!
یا گزاره شما هیچ چیزی نیست، یا شما دلیلی بر این ادعا ندارید

نوشته اصلي بوسيله kavoush نمايش نوشته ها
بطور ساده اینکه یک انسان هزار سال پیش حتی با داشتن خلاقیت ذهنی چرا نمیتوانست به جواب هائی که امروز پرداخته میشود جواب لازم ارائه دهد ؟!
اول اینکه به جواب که نیاز نیست جواب داد، اما اگه منظورتون پرسشهای امروزی هست، خب چون پرسشهای امروزی، اون وقت مطرح نبوده اند.


اصالت لذت دراسلام
گاهی در طول وقت به خاطر خلاقیتها و شرایط دیگر خود سوال تغییر میکند، بنابراین جواب هم ممکنه تغییر کنه

و اگه منظورتون یکسانی جوابهاست، خب خیلی مواقع جوابها یکسان بوده، مثلاً هزار سال پیش قاعده فیثاغورٍث جواب داده شده و الان هم قاعده همان هست و خیلی هم چیز پر کاربردی هست.

نوشته اصلي بوسيله kavoush نمايش نوشته ها
ودیگر اینکه آیا میتوانیم مدعی باشیم که برای شکوفائی خلاقیت و...زمینه وبرهه وقتی خاصی قائل شویم؟
دراون صورت ازنظردیدگاه توحیدی این مسائل چه توضیحی میتواند داشته باشد ؟
بنده متوجه نشدم، آیا حقیر ادعا کردم که شکوفائی خلاقیت برهه وقتی خاصی داره یا شما اینطور ادعا میکنید؟

و اگر خلاقیت بدون هیچ پیش زمینه ممکن هست، پس چرا و به چه دلیل یکی خلاق تر از دیگری هست؟

و در دیگاه مادیگرا چرا چیزی مثل خلاقیت که مادی هست، هیچ دلیل مادی ندارد؟!!!

آیا این تناقض نیست؟


حقوق زنان در جهان

3:

جواب این پاسخها را کسی نمی داند.
ولی تنها چیزی که به نظرم می آید کسی که بیش از اندازه در هستدلال فرو می رود، نمی تواند به شیوه ای دگر بیاندیشد.


متافیزیک چیست
و یکسره در همان خط فکری باقی می ماند.
کمتر کردن فعالیت بخش هستدلالی ذهن مایه شکوفایی ذهن می شود.
شما تا همین اندیشه هایی که دارید را متوقف نکنید، اندیشه ای دگر به ویر(ذهن) شما نخواهد آمد.


فیزیک


خیال

4:

بسم الله الرحمن الرحیم

شاید دیگران بیشتر از شما یا بنده بدانند
دلیل نمیشود بیخودی همه را جمع ببندیم

نوشته اصلي بوسيله parsigu نمايش نوشته ها
ولی تنها چیزی که به نظرم می آید کسی که بیش از اندازه در هستدلال فرو می رود، نمی تواند به شیوه ای دگر بیاندیشد.


مدل نان اسلامی
و یکسره در همان خط فکری باقی می ماند.
همچین چیزی صحت نداره، اگر کسی درست بیندیشد نباید مشکلی براش پیش بیاد
و البته منظور ما هم خط فکری درست اندیشیدن هست،
و البته هیچ وقت هم نمیخواهیم که از مدار درست اندیشیدن خارج شویم
و خط فکری دیگری پیدا کنیم

نوشته اصلي بوسيله parsigu نمايش نوشته ها
کمتر کردن فعالیت بخش هستدلالی ذهن مایه شکوفایی ذهن می شود.
بعید میدانم همچین چیزی صحت داشته باشه
انسان هرچه فعالیت اندیشه ورزیش درست تر و بیشتر باشد،
در اندیشیدن قویتر خواهد بود
اگه اینطور بود که شما می فرمایید،
الان درازگوش بارکش می بایستی که خیلی از انسان ذهنش شکوفاتر باشد!!!!!

نوشته اصلي بوسيله parsigu نمايش نوشته ها
شما تا همین اندیشه هایی که دارید را متوقف نکنید، اندیشه ای دگر به ویر(ذهن) شما نخواهد آمد.
فکر میکنیم موضوعی که شما مطرح میکنید
ربطی به این موضوع نداشته باشه
اما اگر منظور شما هستراحت دادن به ذهن هست و داشتن تعادل در فعالیتهای ذهنی
علمای اخلاق هم تایید کرده اند که باید تعادلی میان اندیشیدن و فلسفه و عرفان و عمل و غذا خوردن و محاسبه نفس و نماز مطالعهو روزه گرفتن و ....

و ....

باشد


ولی دوست عزیز
ما اینجا سوال میپرسیم
سوال میکنیم چرا انسان چیزی را نمی داند و بعد یهو دانا میشود
درصورتیکه از دیدگاه مادیگرا هر چیزی دلیلی مادی دارد
و علم انسان هم مادی هست
پس علم انسان هم باید دلیلی مادی داشته باشد
که ظاهراً هیچ دلیلی ندارد

هدف ما در اینجا این بود که نشان دهیم دیدگاه مادیگرا در این نقطه شنماينده هست و بدردنخور

5:

بادرود
بخاطر اینکه فرمودگو درمسیر کسب نتیجه برنامه گیرد با شفافیت بیشتر اختلاف نگاه من وشما را پررنگ تر میکنم
مقدمتا برخلاف تصور شما ذهن انسان که مرکز بروز خلاقیت هست درطول وقت چه از نظر فیزیکی وچه از نظر هستنباط ذهنی ودرک شناخت درحال تغییر وتکامل بوده وهست واینگونه نیست که دربدو آفرینش همچون ربوت ها برای مغز انسانی نرم اقزاری تعبیه شده هست ودرطول وقت براثر حادثه یا الهامی دراون واحد جرقه ای بزدهن فرد رخ میدهد وخلاقیت وی شکوفا میشود ...
البته با توجه به زمینه فکری شما عجیب نیست اینگونه تصور کنید زیرا درنگاه شما انسان موجود ایجاد الساعه ای هست که ساخته وپرداخته شده از آسمان ربویت برزمین تبعید شده هست وهیچ تغییری چه از نظر فیزیکی وذهنی درروند وقت شامل حالش نشده هست ...
اما اگر به روند دانش که تبلور خلاقیت های ذهنی درمواجهه با طبیعت مادی هست خوب دقت کنید متوجه خواهید شد که چرا یک انسان عصر حجر نمیتوانست چون شما بیاندیشد وخلاقیت به خرج دهد ...
توضیح واضح تر اینکه هرخلاقیت که بروز نموده با توجه به زمنیه سطح دانشیک هم عصر فرد رخ داده هست مثالا انسان هزار سال پیش نمیتوانست خلاقیت به خرج دهد ومیکرب را کشف کند ویا با مشاهده افتادن هزاران سیب برزمین چون نیوتن به کشف جاذبه زمین برسد ویا ظهورهرتفکر فلسفی وعلمی دقیقا ارتباط مستقیم با علوم هم عصر فردداردوبدین ترتیب برای بروز هرخلاقیتی لازمه اون درک شناخت دوره زیست فردوشرایط مادی عامل موثر هست ...
دراین پست امکان نگارش تاریخ علوم اجتماعی قدری محال هست ولی اگر ذهن خود را قدری از پیش زمینه های فکری خود پالایش دهید متوجه خواهید شد که رشد وتبلوز هرخلاقیت دقیقا با محیط مادی فرد ارتباط مستقیمی دارد

6:

درباره خلاقیت مطلبی قبل ها موجود بود که بدون تغییرات دراینجا برای مطالعه بیشتر ارائه مکینم که امیدوارم مفید وبیانگر اصل کلام باشد :


نگاهی فلسفی به خلاقیت
1 – ساختن و بلوغ اعلای تصنع اون هنگامی ممکن هست که جبری جز مصرف بر کالا حاکم نباشد .

عمل راستین اونگاه به منصه ظهور می رسد که کار وسیله نباشد ، هدف باشد .

این امکان فراتر از عمل را می توان خلاقیت نام نهاد .


2 – عمل در نهایت به شغل و اشتغال نایل می گردد اما خلاقیت اعتبار خود را از آفریدن می ستاند .

آفریدن دست بردن در کار خداوند هست .

ساختن محصول بردگان هست .


3 – سوسیالیسم مسیحی ، متافیزین ها و الهیات فلسفی با توصل به خلاقیت اسطوره وار الهویت و انسان الهی ، توانایی و امکان اعلای توانستن ( آفریدن ) را به نام و منزلت خود مصادره می کند .

اما حد اعلای ساختن یا همان خلاقیت در حوزه رشد مناسبات تولید قابل بحث هست .


4 – پدید آوردن ، ساختن ، آفریدن ، نهادن افعالی هستند که با لوازم و در نهایت با کار ممکن می شوند .

اما در جوامع طبقاتی ارزش این توانایی ها هیچ هنگام رشد بلامنازع خود را نمی پیمایند ، چون این افعال تاریخ ساز در محصور محدودیت های مالکیت خصوصی و منطق سود اقلیت صاحب سرمایه برنامه می گیرند .

در نظامهای طبقاتی ، خلاقیت رشد جنینی را می پیماید و در هر بار با تعرض به سیستم عقب رانده می شود .


5 – عمل واقعی ، خلاقیت هست .

اما باید به یاد داشت سوختی که بر روی اشیا برای تولید کالا یا خدمات آزاد می شود ( هر چند هوش ربا و وسوسه برانگیز ) اگر در خدمت منطق مبادله و برداشت سود برنامه گیرد به هیچ وجه خلاقیت در اون رخ نداده هست .


6 – خلاقیت فردی تنها در فردیت اشتراکی فعال می شود .

فردیت جز در این وضعیت ، یک فاعل به غایت محدود هست .

عمل بدون خلاقیت یعنی در خدمت دیگری بودن .





7:

بسم الله الرحمن الرحیم
سلام

اگر هر حادثه ای موجب خلاقیت میشود،
پس سر خود را به دیوار بکوبید، و به ما نشان دهید که خلاق هستید
و مسایل لاینحل را کشف بنمایید!!!!
و اگر حادثه خاصی دلیل اون هست، پس معرفی بنمایید
و اگر الهام باعث اون هست، بفرمایید، این الهام از کجا می آید؟
یا الهام چیست
چرا هیچ دلیل مادی ندارد؟
کدام ذره نوترونی یا الکترونی یا پروتونی موجب اون هست؟

و اگر چنین نیست، پس تسلیم حقیقت شوید که مادیگرایی باید به زباله دان تاریخ بپیوندد

نوشته اصلي بوسيله kavoush نمايش نوشته ها
توضیح واضح تر اینکه هرخلاقیت که بروز نموده با توجه به زمنیه سطح دانشیک هم عصر فرد رخ داده هست مثالا انسان هزار سال پیش نمیتوانست خلاقیت به خرج دهد ومیکرب را کشف کند ویا با مشاهده افتادن هزاران سیب برزمین چون نیوتن به کشف جاذبه زمین برسد ویا ظهورهرتفکر فلسفی وعلمی دقیقا ارتباط مستقیم با علوم هم عصر فردداردوبدین ترتیب برای بروز هرخلاقیتی لازمه اون درک شناخت دوره زیست فردوشرایط مادی عامل موثر هست ...
دراین پست امکان نگارش تاریخ علوم اجتماعی قدری محال هست ولی اگر ذهن خود را قدری از پیش زمینه های فکری خود پالایش دهید متوجه خواهید شد که رشد وتبلوز هرخلاقیت دقیقا با محیط مادی فرد ارتباط مستقیمی دارد
خب این رو میشه یه موضوع قابل بحث دانست
ولی قبلاً جواب این را برای شما نوشتم
عرض شد که برای انسان سوالی پیش می آید که جوابش را نمیداند
و بعد یهو میداند(به قول شما بر اثر کوباندن سر به دیوار یا الهام!!!!)
خب اخوی معلوم هست که جواب متناسب با سوال پیش آمده هست

همینجا هستفاده میکنیم و به parsigu ی عزیز هم عرض میکنیم:
توجه بفرمایید که: «سوال پرسیدن زمینه خلاقیت را فراهم میکند»

نوشته اصلي بوسيله kavoush نمايش نوشته ها
درباره خلاقیت مطلبی قبل ها موجود بود که بدون تغییرات دراینجا برای مطالعه بیشتر ارائه مکینم که امیدوارم مفید وبیانگر اصل کلام باشد :
به جای اینها سعی کنید در مسیر تاپیک صحبت کنید و تلاش کنید شاید حادثه ای یا الهامی دلیل خلاقیت را به شما نشان دهد.


8:

بادرود
دوست گرامی !تاوقتیکه شما دیدگاه بسته خود را تداوم داده واصرار ورزید همچنان به بیراهه خواهید رسید قبلا هم عرض کردم شما نیاز دارید تاریخ تکامل جامعه بشری را مطالعه دقیقی اجرا کنید ومتوجه باشید که بروز خلاقیت وابتکار دقیقا منطبق به ارتباط انسان با محیط مادی اوست نه هدیه آسمانی ویا زدن کله خود به دیوار ...
انسان از بدو پیدایش بامحیط مادی خود برپايه نیاز وبقا وارد یک روند دوطرفه شد وبا واسطه ساختن ابزارومقوله کار این روند تداوم یافت وهمین نیاز و ارتباط باعث شد با خلاقیت های بیشتر ،لوازم خود را متکاملتر نماید ( میتوانید با مطالعه تاریخ لوازم های سنگی اولیه وپیچیده امروزه را مقایسه کنید)واگر دقت کنید محدوده خلاقیت ویا ابتکار هردوره درپیرامون وضعیت دوران خود میتوان سنجید بطوریکه اگر انسانهای اولیه مثلا هزار سال پیش صد بار هم کله خود را به دیوار میکوبیدند ویا درخلسه دعا ونیایش فرو میرفتند هرگز نمیتوانستند خلاقیت به خرج داده وهواپیما بسازند .ویا اگر کله مبارک خویش هزاران بار وار حوض آب میکرد نمیتوانست چون ارشمیدس فریاد یافتم یافتم سربزند وقانون اون را کشف کند برای بروز هر ایده ویا عمل خلاقانه ای برهه وقتی وشرایط خاصی نیاز هست
خلاصه کلام اینکه اگرقدری از توپ وتشر به مادیگرایان ( که ارتباطی به موضوع ندارد )ذهن خود را برهانید متوجه خواهید شد که دقیقا بروز هر خلاقیتی تحت تاثیر شرایط مادی وقت خود میتواند بروز یابد ...
به نظرم موضوع خیلی ساده هست مگر اینکه شما بخواهید بار دیگر تلاش مضاعفی برای پیچاندن موضوع اجرا کنید که پیشاپیش خسته نباشید را تقدیم شما میکنم

9:

من یه حقیقتیو (البته به نظر خودم) تجربه کردم و چون تجربه ی شخصیه نمیخوام درباره اش بحث کنم.

فقط دارم نظرمو میگم.
اونم اینه که خلاقیت با امکانات حالت عکس رو دارند.

هر چی امکانات بیشتر باشه، خلاقیت کمتره! و به هستعداد هم هیچ ارتباطی نداره.
بلکه ارتباطی به نیاز و کمبوده.

هر چی نیاز انسان بیشتر و امکاناتش کمتر باشه باعث میشه خلاقیتش بیشتر بشه!
خلاقیت از نظر من به معنای اینه که کسی که راهی نیافته، خودش یه راهی رو میسازه! وقتی امکانت زیاد باشن خودبخود راه ها هم زیاد میشن و فرد نیازی به خلاقیت پیدا نمیکنه.

اما وقتی که خواسته ای شکل میگیره و راهی برای رسیدن به اون خواسته نیست، اینجاست که پای خلاقیت میاد وسط

10:

با درود,
شما اگه کشور ها ی مختلف رو با هم مقایسه کنید اتفاقا میبینید که بیشترین رشد تکنولوژی در این کشور ها وجودداره و روز به روز هم بیشتر میشه اما در مقابل کشور هایی که خودشون رو سوسیالیست مینامند هم اقتصاد نا به سامانی دارند و هم خلاقیت خاصی بروز نمیدهند.

برام جالبه که بدونم این مطالب رو چطور توجیه میکنید...

پ.ن: البته تو بعضی از زمینه ها حرف شما درسته ولی بیشتر در مورد تکنولوژی صحبت میکنم.


11:

شما تقریبا منظور بنده را به خوبی بیان نمودید ونشان دادید که ابتدا نیاز ویابه وجود آمدن شرایط نیاز دریک برهه وقتی مشخص عامل اصلی برخورد خلاقانه با موضوع هست بنابراین توانائی وخلاقیت ذهن انسان تابع شرایط معینی ودرکل وضعیت مادی محیط اوست ...
نه اینکه به مانند هستارتر این مطلب تصور کنیم که بروز خلاقیت یک هو واونی ودرهروقتی پدیدار میشودواونراصرفاموهبت آسمانی وامتیاز ویژه ای تصور کنیم که شامل افراد بخصوصی میشود بلکه باتوجه به رشد شرایط جامعه نیازها شکل ومتناسب با اون خلاقیت پدید می آید

12:

والله من مطالب شما دوستان رو نخوندم.
فقط نظر خودمو فرمودم.

به هر حال به نظر میرسه که ادم تا راهی باشه، دنبال ساختن راه نیست! هر چند هم که مستعد باشه! نهایت سعی میکنه همون راهو تر و تمیز تر کنهف اسفالت کنهف مدرنش کنه گل و گیاه و درخت کاری کنه! اما به فکر ساختن یه راه دیگه نیست!
اینه که میبینیم ابن سینا که از نظر ضریب هوشی تو دنیا مثل او هنوز نیامده میشه پاورقی ارسطو
اما کسانی همچون کانت و هیوم و خیلی راز فیلسوفای دیگه بیکن و ...

با این که هستعدادشون به اندازه ی ابن سینا نیست و هوش و ذکاوت فکریشون، اما چون معضل و مشکل دارند و راهی هم برای حلش ندارند، خودشون راهی میسازند...

13:

بسم الله الرحمن الرحیم

با سلام
آقای کاوش:
شما فرمودید:
بنده هم فرمودم:
اگر هر حادثه ای موجب خلاقیت میشود،
پس سر خود را به دیوار بکوبید، و به ما نشان دهید که خلاق هستید
و مسایل لاینحل را کشف بنمایید!!!!
و اگر حادثه خاصی دلیل اون هست، پس معرفی بنمایید
و اگر الهام باعث اون هست، بفرمایید، این الهام از کجا می آید؟

و اگر چنین نیست، پس تسلیم حقیقت شوید که مادیگرایی باید به زباله دان تاریخ بپیوندد
و حالا میگید:
نوشته اصلي بوسيله kavoush نمايش نوشته ها
بروز خلاقیت وابتکار دقیقا منطبق به ارتباط انسان با محیط مادی اوست نه هدیه آسمانی ویا زدن کله خود به دیوار .
نوشته اصلي بوسيله kavoush نمايش نوشته ها
دقیقا بروز هر خلاقیتی تحت تاثیر شرایط مادی وقت خود میتواند بروز یابد ..
اول اینکه به جای طول و تفصیل و اتهام، لطفاً کوتاه جواب بدید،
و همه سوالات را جواب بدید
اگه هم بلد نیستید، خب بگید نمیدانم و ضعف دیدگاه مادیگرای خودتان را بپذیرید

به سوالات قبلی جواب نداید، که کدام حادثه یا الهام موجب خلاقیت میشود
پس ابتدا کوتاه به اونها جواب بدید

این که به صورت کلی بگید به شرایط ربط داره، فایده نداره
معلومه هر چیزی شرایطی میخواد
ولی به طور دقیق بفرمایید خلاقیت به چه پارامتری ربط داره؟
چرا یکی در همان شرایط خلاقیت دارد
و دیگر در همان شرایط خلاقیت ندارد
؟!

14:

به دلیل اینگه فرموده هایتان را در مورد وابستگی خلاقیت به شرایط مکانی و وقتی تکرار میکنید، بدون اینکه به سوالت و بحثهای جواب داده شده توجه کنید،
دوباره این پست رو جلو چشمانتان گذاشتم
:

سلام
حالا شما بفرمایید خلاقیت متغییر هست یعنی چه؟
ظاهراً شما قائلید «همواره همه چیز در تغییر هست»
غیر از این جمله شما که: «همواره همه چیز در تغییر هست»!
یا گزاره شما هیچ چیزی نیست، یا شما دلیلی بر این ادعا ندارید

نوشته اصلي بوسيله kavoush نمايش نوشته ها
بطور ساده اینکه یک انسان هزار سال پیش حتی با داشتن خلاقیت ذهنی چرا نمیتوانست به جواب هائی که امروز پرداخته میشود جواب لازم ارائه دهد ؟!
اول اینکه به جواب که نیاز نیست جواب داد، اما اگه منظورتون پرسشهای امروزی هست، خب چون پرسشهای امروزی، اون وقت مطرح نبوده اند.

گاهی در طول وقت به خاطر خلاقیتها و شرایط دیگر خود سوال تغییر میکند، بنابراین جواب هم ممکنه تغییر کنه

و اگه منظورتون یکسانی جوابهاست، خب خیلی مواقع جوابها یکسان بوده، مثلاً هزار سال پیش قاعده فیثاغورٍث جواب داده شده و الان هم قاعده همان هست و خیلی هم چیز پر کاربردی هست.

نوشته اصلي بوسيله kavoush نمايش نوشته ها
ودیگر اینکه آیا میتوانیم مدعی باشیم که برای شکوفائی خلاقیت و...زمینه وبرهه وقتی خاصی قائل شویم؟
دراون صورت ازنظردیدگاه توحیدی این مسائل چه توضیحی میتواند داشته باشد ؟
بنده متوجه نشدم، آیا حقیر ادعا کردم که شکوفائی خلاقیت برهه وقتی خاصی داره یا شما اینطور ادعا میکنید؟

و اگر خلاقیت بدون هیچ پیش زمینه ممکن هست، پس چرا و به چه دلیل یکی خلاق تر از دیگری هست؟

و در دیگاه مادیگرا چرا چیزی مثل خلاقیت که مادی هست، هیچ دلیل مادی ندارد؟!!!

آیا این تناقض نیست؟

15:

بادرود
مقایسه واشاره شما درست هست امابرای تشریح چگونگی اون نیاز به توضیحات مبسوطی دارد
همانطور که مشهود هست درجوامع سرمایه داری همه چیز وحتی خلاقیت ها وابتکارات بطورکل درمسیر سودجوئی قدرت های مالی برنامه میگیرند ودراصل منافع اونان خط مسیر اصلی را تعیین میکند وحتی این ابتکارات وخلاقیت هاوتوانائی افراد از هر حیث قیمت گذاری شده وخرید وفروش میشود .علم وعمل انسانی وقتی اهمیت می یابد که ارزش سود آوری داشته باشد
دراین سمت گیری میتواند خلاقیت وحتی یافته ها واختراعات باتوجه به نهاد قدرت طلبی وسودجوئی برعلیه جامعه انسانی نیزشکل بگیرد ومیدانیم که متاسفانه تکنولوژی ساخت مصنوعاتی که حیات بشری را تهدید میکند گسترش وافری دارد ...
اما وقتیکه از نظر تئوریک جامعه طبقاتی مفهوم خود را ازدست بدهد وانسانها برپایه نیاز مشترک اجتماعی خویش درمسیر انسانی تری خلاقیت خود را کانالیزه خواهند نمود
امادرمورد کشورهائیکه نام سوسیالیست را به یدک کشیدند ویا میکشند متاسفانه برخی از همان کشورها بخاطر رویدادها وترس از تهاجم دریک مسابقه تسلیحاتی با غرب درغلطیدند وبه جای اعمال درست رئوس همچین نظامهائی خود دراصل یک نوع نظام سرمایه داری دولتی را شکل دادند ...
البته برخی کشورها به مانند چین که خود را سوسیالیست تلقی میکند توانسته هست درعرصه رشد تکنولوژی رشد چشمیگیری داشته باشد اما تلقی ما از موضوع خلاقیت به مفهوم انسانی این هم نیست بلکه نظامی را پیش بینی میکنیم که هدف اصلی کلیت جامعه وعملکرد وخلاقیت ها درمسیر سعادت جامعه شکل بگیرد

16:

اینکه هدف از پیشرفت تکنولوژی در کشور های سرمایه داری سود فردیست کاملا درسته.

حتی لیبرالها هم این موضوع رو کتمان نمینمايند.

اما چیزی که آدام اسمیت مطرح میکنه اینه که این سود فردی خودش باعث سود جمعی میشه.

اگر این حرف درست باشه چه مشکلی داره که هدف سود فردی باشه؟ به عنوان مثال بیل گیتز ممکنه فقط بخاطر سود شخصی مایکروسافت رو ایجاد کرده بشاه ولی میبینیم که در نهایت باعث میشه خیلی از امت از این شرکت سود ببرند.
البته درسته که این سودجویی خیلی از مشکلات رو هم به وجود آورده ولی منظور از سرمایه داری صرفا نئولیبرالیسم یا چیز های مشابه اون نیست.

دولت میتونه مقداری کنترل و محدودیت روی بعضی از جنبه ها ایجاد کنه تا جلوی ضرر رو بگیره ولی این با اصل سرمایه داری مغایرتی نداره.


اما وقتیکه از نظر تئوریک جامعه طبقاتی مفهوم خود را ازدست بدهد وانسانها برپایه نیاز مشترک اجتماعی خویش درمسیر انسانی تری خلاقیت خود را کانالیزه خواهند نمود
امادرمورد کشورهائیکه نام سوسیالیست را به یدک کشیدند ویا میکشند متاسفانه برخی از همان کشورها بخاطر رویدادها وترس از تهاجم دریک مسابقه تسلیحاتی با غرب درغلطیدند وبه جای اعمال درست رئوس همچین نظامهائی خود دراصل یک نوع نظام سرمایه داری دولتی را شکل دادند ...
البته برخی کشورها به مانند چین که خود را سوسیالیست تلقی میکند توانسته هست درعرصه رشد تکنولوژی رشد چشمیگیری داشته باشد اما تلقی ما از موضوع خلاقیت به مفهوم انسانی این هم نیست بلکه نظامی را پیش بینی میکنیم که هدف اصلی کلیت جامعه وعملکرد وخلاقیت ها درمسیر سعادت جامعه شکل بگیرد __________________
آیا به نظر شما این ضعف بزرگی نیست که حتی یک نمونه عملی در ابعاد بزرگ برای موفقیت یک کشور سوسیالیستی وجود نداره؟ معمولا هستدلالی که ارائه میشه اینه که این جوامع سوسیالیسم رو به طور درستی اجرا نکردند ولی آیا تضمینی وجود داره که سوسیالیسم واقعا قابل اجرا باشه؟ مثلا چین میتونه مثال خوبی باشه.

ولی میبینیم از نظر اسمی یک کشور سوسیالیستیه ولی سرمایه داری به طور دیگه ای در چین اجرا میشه .
اصولا اندیشه های چپ به دلیل اهدافی که دارند برای خیلی ها , از جمله من, از جذابیت بالایی برخوردار هستند ولی نتونستن راه های درستی رو برای رسیدن به اون اهداف اجرا کنن.

اهداف جذاب اما راه هایی که در عمل غیر قابل قبول بودند.


17:

درود خدا بر فاطمه (س) و ابیها و بعلها و بنیها

دست شما درد نکند، یعنی سخن من را با خر سنجیدید؟!

خب بهتر بود می فرمودید دیگر پستانداران که قوه هستدلالیه ندارند.

در جواب به شما باید بگویم که به نظرم ویر(ذهن) ما دارای جنبه ها و توانایی های گوناگون هست.
دانشمندان دریافته اند که کسانی که باده نوشیده اند، یا بخشی از مغز که کار هستدلال را بر دوش میگیرد اگر آسیبی ببیند ، شخص کارهای هنری خلاقانه شگرفی از خود نشان می دهد.
این نیست که اگر کسی نیروی هستدلالش کمرنگ شد یکسره با دگر پستانداران هنباز شود.

او بخشهای معرفتی و خلاقانه مغز خویش را هنوز دارد.

که جانوران دیگر از اون بیبهره اند.

و قیاس شما نابجا بود.


18:

ب
نده هم فرمودم: اگر هر حادثه ای موجب خلاقیت میشود،
پس سر خود را به دیوار بکوبید، و به ما نشان دهید که خلاق هستید
و مسایل لاینحل را کشف بنمایید!!!!
و اگر حادثه خاصی دلیل اون هست، پس معرفی بنمایید
و اگر الهام باعث اون هست، بفرمایید، این الهام از کجا می آید؟

و اگر چنین نیست، پس تسلیم حقیقت شوید که مادیگرایی باید به زباله دان تاریخ بپیوندد
بادرود
یک توضیح بی ربط به موضوع ولی درارتباط با دیواری که شما علاقه مندی خاصی بدان دارید
این یک حقیقت مسلم هست که ذهن فعال ویا خلاق بخاطر جنب جوش زیادی احتمال تصادم با دیوار جهالت را بیشتر از ذهنی که خنثی هست دارد ...
اما چه دلایلی باعث بروز خلاقیت میشود ویا ریشه الهام اون از کجاست ؟
نتیجه خلاقیت ذهن انسان را میتوانیم علوم ودانش وتکنولوژی بشری فلمداد کنیم وهمه اینها درنتیجه تلاش انسان برای شناخت محیط وحل مشکلات وساخت مصنوعاتی که برپايه نیازهای او شکل میگیرد میتواند باشد وزمینه رویاروئی وحل ویا ...وقتی میتواند مطرح باشد که این نیاز شکل بگیرد .پس زمینه الهام نیاز اوست وتلاش انسان برای حل اون بانی بروز خلاقیت هست ونیاز انسان دراصل ارتباط او با محیط مادی وشناخت قوانین اون وتغییر شکل اون برپايه نیاز اوست
ضمن اینکه برخلاف تصور شما واقع گرائی هرگز به زباله دانی تاریخ نخواهد پیوست بلکه این توهم گرائی وتخیلات ذهنی هست که به مرور به زباله دانی تاریخ خواهند پیوست
اول اینکه به جای طول و تفصیل و اتهام، لطفاً کوتاه جواب بدید،
و همه سوالات را جواب بدید
اگه هم بلد نیستید، خب بگید نمیدانم و ضعف دیدگاه مادیگرای خودتان را بپذیرید

به سوالات قبلی جواب نداید، که کدام حادثه یا الهام موجب خلاقیت میشود
پس ابتدا کوتاه به اونها جواب بدید
لازم به ذکر هست که جواب هاومطالبی که ارائه میدهم بیشتر از اونکه نظر شخصی باشد تلاش میکنم که برعلوم جامعه شناسی وانسان شناسی منطبق باشد هرچند که سوالات شما پايه ی نیست وجواب ساده ای دارد
وخلاصه اینکه خلاقیت واکنش ذهن انسان درمقابله با محیط مادی اوست یعنی کارکرد خلاق ذهن درمواجه با مسائلیکه براو تحت تاثیر میگذارد
این که به صورت کلی بگید به شرایط ربط داره، فایده نداره
معلومه هر چیزی شرایطی میخواد
ولی به طور دقیق بفرمایید خلاقیت به چه پارامتری ربط داره؟
چرا یکی در همان شرایط خلاقیت دارد
و دیگر در همان شرایط خلاقیت ندارد
؟!
هرموجود زنده ای درمقابل شرایط بیرونی از خود واکنش نشان میدهد وباتوجه به اینکه توانائی های جسمی افراد متفاوت هست همچنان نیز توانائی وقدرت نبوغ انسان نیز تفاوت دارد وبطور کل جزئیات این امر را میتوان درعلوم انسان شناسی مورد بحث وفرمودگو کرد ودرحال همه اینها وتوانائیهای فیزیکی وذهنی وتاثیرات همه مادی هستند

19:

توضیح نبود بلکه سوال بود از شما
شما فرمودید: «دلیل خلاقیت حادثه یا الهام هست»
بنده پرسیدم که توضیح بدید، چه نوع الهام و حادثه ای؟
و منتظرم و گویا شما به جای جواب دادن شروع به آسمان و ریسمان بافی کردید
یعنی نمیخواهید حرف نادرست خودتان را پس بگیرید؟
یا بفرمایید توضیح بدید: «الهام چیست و حادثه چیست؟»
و حادثه ای را نشان دهید که بواسطه اون دیگر انسانها هم خلاق شوند

نوشته اصلي بوسيله kavoush نمايش نوشته ها
اما چه دلایلی باعث بروز خلاقیت میشود ویا ریشه الهام اون از کجاست ؟
نتیجه خلاقیت ذهن انسان را میتوانیم علوم ودانش وتکنولوژی بشری فلمداد کنیم وهمه اینها درنتیجه تلاش انسان برای شناخت محیط وحل مشکلات وساخت مصنوعاتی که برپايه نیازهای او شکل میگیرد میتواند باشد وزمینه رویاروئی وحل ویا ...وقتی میتواند مطرح باشد که این نیاز شکل بگیرد.
باز یاد دانش اموزان ابتدایی افتادم که وقتی میپرسند: «چرا روز روشن هست»
جواب میدهند که: «روز روشن هست و چون روز روشن هست همه جا روشن هست و ما همه چیز رو می بینیم»
نتیجه خلاقیت انسان چه ربطی به سوال از «دلایل خلاقیت» دارد؟

نوشته اصلي بوسيله kavoush نمايش نوشته ها
پس زمینه الهام نیاز اوست وتلاش انسان برای حل اون بانی بروز خلاقیت هست ونیاز انسان دراصل ارتباط او با محیط مادی وشناخت قوانین اون وتغییر شکل اون برپايه نیاز اوست
نیاز انسان زمینه چه چیزی نیست؟
این حرف شما مثل اینه که بگند دلیل روشن بودن روز چیه
بعد یارو بگه، زمینه روشن بودن روز نیاز موجودات به روشنایی هست!!!!
دوست عزیز! سوال از «دلیل خلاقیت کردم» نه زمینه اون
بنده خودم فرمودم و مبسوط برای شما شرح دادیم که سوال کردن زمینه خلاقیت را فراهم میکند

نوشته اصلي بوسيله kavoush نمايش نوشته ها
ضمن اینکه برخلاف تصور شما واقع گرائی هرگز به زباله دانی تاریخ نخواهد پیوست بلکه این توهم گرائی وتخیلات ذهنی هست که به مرور به زباله دانی تاریخ خواهند پیوست
و واقعاً چه توهمی هست که مادیگرایی را مساوی واقع گرایی بدانیم
میتونی ثابت کنی؟
بنده فرمودم مادیگرایی به زباله دان تاریخ رفته هست
و شما من باب توهمات خودتان و بدون دلیل غیرمادیگرایی = توهم گرایی گرفتید
و در بطلان مادیگرایی شما همنمی بس که توی این فروم پر از سوالات بنده هست که از مادیگرایی شما داشتم و شما جز سکوت راه دیگری نداشتید
البته بهتر بود که راهتان را کج میکردید و از جاده مادیگرایی نمیرفتید

نوشته اصلي بوسيله kavoush نمايش نوشته ها
وخلاصه اینکه خلاقیت واکنش ذهن انسان درمقابله با محیط مادی اوست یعنی کارکرد خلاق ذهن درمواجه با مسائلیکه براو تحت تاثیر میگذارد
خب اینکه نشد، ذهن انسان چیزی جز اجتماعی از سلولها نیست
بنابراین شما مجوز اون را ندارید که از «ذهن» انسان به عنوان یک موجود که دارای واکنش هست
نام ببرید
و می بایست دقیقاً نشان دهید که کدام قسمت از «ذهن» انسان مسئول نشان دادن واکنش منجر شده به خلاقیت هست
مثلاً چه سلولی و تحت تاثیر چه دلیل خاصی ایجاد خلاقیت میکنه؟

نوشته اصلي بوسيله kavoush نمايش نوشته ها
هرموجود زنده ای درمقابل شرایط بیرونی از خود واکنش نشان میدهد وباتوجه به اینکه توانائی های جسمی افراد متفاوت هست همچنان نیز توانائی وقدرت نبوغ انسان نیز تفاوت دارد وبطور کل جزئیات این امر را میتوان درعلوم انسان شناسی مورد بحث وفرمودگو کرد ودرحال همه اینها وتوانائیهای فیزیکی وذهنی وتاثیرات همه مادی هستند
یعنی از دیدگاه مادیگرای شما «انسان» یک موجود هست یا ترکیبی از موجودات
اگر یک موجود هست پس چرا سلولهای مختلفی دارد؟
و اگر یک موجود نیست، شما این مجوز رو ندارید به صورت کلی به سوال بنده جواب بدید
بلکه باید دقیقاً مشخص کنید که چه عاملی موجب بروز خلاقیت و دانایی در انسان میشود

ضمن اینکه مجدداً تذکر میدهم که بنده پرسیدم: «عامل خلاقیت چیه که یکی خلاقتر از دیگری هست؟»
شما میفرمایید: «قدرت خلاقیت انسانها متفاوت هست»!!!!
این جواب سوال بنده بود؟
بنده از دلیل همین اختلاف خلاقیت سوال کردم

دلیل توانمندی ذاتی انسانها واضح هست، طول ماهیچه های بلندتر، تعداد سلولهای ماهیچه ای بیشتر و نوع ماهیچه های متفاوت.

و همه اینها هم برمیگرده به سلولهای ماهیچه ای

اما یک فرد خلاق، یک چیزی را نمیداند و سپس میداند؟
در مقایسه با توانمندی جسمی انسان، فرض کنید کسی چیزی را نیمتواند بلند کند و بعد بلند میکند، چون مواد غذایی به جسمش رسیده، و تجدید قوا کرده و هر وقت بخواهد با تجدید قوا میتواند به سطح مطلوب برسد
ولی خلاقیت میبینیم که اینطور نیست!

20:

شما فرمودی:
نوشته اصلي بوسيله parsigu نمايش نوشته ها
کمتر کردن فعالیت بخش هستدلالی ذهن مایه شکوفایی ذهن می شود.
بنده فرمودم: براین پايه می بایست که درازگوش بارکش از همه خلاق تر باشد
در مورد خود شما قضاوتی نکردم

حالا که صحبت از قوه هستدلالیه کردید، بنده هم صحبت دیگری میکنم!
نوشته اصلي بوسيله parsigu نمايش نوشته ها
خب بهتر بود می فرمودید دیگر پستانداران که قوه هستدلالیه ندارند.
قوه هستدلالیه چیه؟
چه ربطی به دیدگاه مادیگرا داره؟
از دیدگاه مادیگرا وقتی انسان موجود واحدی نیست، بلکه متشکل از تعدادی موجودات به اسم سلول و ملولکول و ...

هست، بفرمایید توضیح بدید که قوه هستدلالیه چیست؟

21:

تا اونجا من می دانم قوه هستدلال اون باشد که مغز بخاطر ساختار پیچیده ای که دارد می تواند ریاضی وار چیزها را تجزیه و تحلیل کند.

یعنی از آلفا می رسد به بتا و از بتا می رسد به تتا.
از دیدگاه مادیگرا همانطور که شما فرمودی مغز یک دستگاهی هست بر اثر گردآمدن و تجمع سلولها می تواند این کار را کند.

کنون جستاری کارشناسی هست که مغز چگونه اینکار را انجام میدهد.

ولی نزد خود مادیون این مسئله موجّه هست که یک ساختار مادی مثل مغز می تواند این هستدلالها را اجرا کند.


22:

بادرود

اینکه هدف از پیشرفت تکنولوژی در کشور های سرمایه داری سود فردیست کاملا درسته.

حتی لیبرالها هم این موضوع رو کتمان نمینمايند.

اما چیزی که آدام اسکیت مطرح میکنه اینه که این سود فردی خودش باعث سود جمعی میشه.

اگر این حرف درست باشه چه مشکلی داره که هدف سود فردی باشه؟ به عنوان مثال بیل گیتز ممکنه فقط بخاطر سود شخصی مایکروسافت رو ایجاد کرده بشاه ولی میبینیم که در نهایت باعث میشه خیلی از امت از این شرکت سود ببرند.
البته درسته که این سودجویی خیلی از مشکلات رو هم به وجود آورده ولی هدف از سرمایه داری صرفا نئولیبرالیسم یا چیز های مشابه اون نیست.

دولت میتونه مقداری کنترل و محدودیت روی بعضی از جنبه ها ایجاد کنه تا جلوی ضرر رو بگیره ولی این با اصل سرمایه داری مغایرتی نداره.

اینکه نظام سرمایه داری وقتیکه توانست بند های نظام فئودالیته وسنتی را پاره کند ودستاوردهای نوینی رابه ارمغان بیاورد شکی نیست وظهور این سیستم تولیدی درتمامی عرصه های اجتماعی وتکنولوژیک که مصادف با عصرروشنگری بود تاثیرات بسزائی داشت اما نتوانست ونخواهد توانست موضوع بی عدالتی وفاصله طبقاتی را حل کند بلکه بیشتر از پیش به صورت عریان مخصوصا درنوع لیبرالیستی اون به اون دامن زد وشکل دیگری از بهره کشی انسانها را به نمایش گذاشت این نظام اقتصادی با همه ظواهر فریبنده خویش دردرون خود حاوی تناقضاتی هست که دامنگیر اون میباشد که نکته بارز اون بحران وبیکاری هست که همزاد اون هست ...
اما تدبیری که میتواند این نظام اقتصادی راموقتا پابرجا نگه دارد یافتن بازار مصرف برای تولیدات خویش هست واین امر باعث میشود جامعه درتصور هستفاده ورفاه اون غوطه ورشود که البته همه اقشار امکان بهره وری از این امکانات را ندارد دراین اثنا رفتار کارتل ها وتراست های اقتصادی نیز قابل توجه هست که چگونه با انحصار وبصورت مافیائی رفتار مینمایند ...
به هرحال هسته اصلی روابط حاکم براین سیستم علیرغم همه طواهر خویش برپايه بهره کشی بنا گذاشته شده هست وبدین سبب نمیتواند تداوم یابد وبرپايه درک قوانین حاکم برجامعه این نظام نخواهد توانست تداوم یابد ورشد آگاهی عمومی وسایر دلائل ضرورت نظام اقتصادی نوینی را می طلبد
آیا به نظر شما این ضعف بزرگی نیست که حتی یک نمونه عملی در ابعاد بزرگ برای موفقیت یک کشور سوسیالیستی وجود نداره؟ معمولا هستدلالی که ارائه میشه اینه که این جوامع سوسیالیسم رو به طور درستی اجرا نکردند ولی آیا تضمینی وجود داره که سوسیالیسم واقعا قابل اجرا باشه؟ مثلا چین میتونه مثال خوبی باشه.

ولی میبینیم از نظر اسمی یک کشور سوسیالیستیه ولی سرمایه داری به طور دیگه ای در چین اجرا میشه .
اصولا اندیشه های چپ به دلیل اهدافی که دارند برای خیلی ها , از جمله من, از جذابیت بالایی برخوردار هستند ولی نتونستن راه های درستی رو برای رسیدن به اون اهداف اجرا کنن.

اهداف جذاب اما راه هایی که در عمل غیر قابل قبول بودند.

درطول تاریخ وتجربه بشری برای دست یافتن به عدالت واقعی راه طول درازی را پیموده هست که معمولا موفق نبوده هست که قابل بررسی هست واین شکست ها به معنی پایان دادن این حرکت نیست وخود شکست ها خود دست آوردهای بزرگی دارد که نباید از اونها چشم پوشید
طرح نظام سوسیالیستی نه برپايه تخیلات واتوپیای معمول بلکه برپايه قوانین وضرورتهای حرکت جامعه انجام شده هست واکنون هم به روشنی میبینم که خود نظام سرمایه داری با درک وشناخت این واقعیت تلاش مضاعفی از خود نشان داده ونظام های شبه سوسیالیستی را پایه گداری میکند وبا انواع رفرمها ونظام مالیاتی فاصله طبقاتی را کم میکند همین تجربه برخی کشورهای اروپائی از این نوع هست ومیبینم که حتی همین حرکت نسبی توانسته هست نظام های عادلانه تری را ارائه دهد ...
اما اینکه چرا این نظامهای با بیرق سوسیالیست شکست خوردند خود جای بحث مفصلی دارد اما فراموش نکنیم همین نظام سرمایه داری که اکنون دردهکده جهانی ترکتازی میکند خود پروسه طولانی از شکست وبی عدالتی مضاعفی را از سرگذرانده وتوانسته هست با کسب تجربه خود را موقتا باشرایط جدید وفق دهد وادامه حیات یابد

23:

بسم الله الرحمن الرحیم

در این صورت چنین چیزی نمیتواند عامل خلاقیت باشد
چرا که باید برپايه یک سری اصول و قواعد نتیجه کاملاً مشخص هست
و اصلاً خلاقیتی در کار نیست(چیزی که نداند و بعد یهو بداند)
و دیگه اینکه باید برای هر فردی نتیجه یکسانی داشته باشه
که اینطور نیست
مثل یک معادله که روی هر کامپیوتر(یا نرم افزار یکسان) حل بشه، همواره یک جواب داره

نوشته اصلي بوسيله parsigu نمايش نوشته ها
از دیدگاه مادیگرا همانطور که شما فرمودی مغز یک دستگاهی هست بر اثر گردآمدن و تجمع سلولها می تواند این کار را کند.

کنون جستاری کارشناسی هست که مغز چگونه اینکار را انجام میدهد.

ولی نزد خود مادیون این مسئله موجّه هست که یک ساختار مادی مثل مغز می تواند این هستدلالها را اجرا کند.
به هر حال ما همین جا همین موجه بودن رو زیر سوال بردیم
«ذهن» یا «انسان» اگر به عنوان یک واحد در نظر گرفته شود
دیگر نمیتواند هموقت یک مجموعه از سلولها باشد که هر کدام یک کارکرد خاصی دارد
مگر اینکه قایل شویم به اینکه «ذهن» یا «انسان» به موازات بدن مادی یک «موجود» دیگری هم هست، که میشود اثبات بخش «غیرمادی» انسان.

در ثانی خلاقیت را نمیتوان در هیچکدام از این تعاریف جای داد
یک انسان کاملاً معین، مثل x، یا y یک مسئله را نمیداند، ممکن هست بتواند حل کند
هیچوقت نمیتوانیم بگوییم حتماً میتواند حل کند
همین نشان میده که عامل اصلی خلاقیت غیرمادی هست.

دقت کنید فرمودیم: «ممکن هست».
به هیچ وجه نمیتوان شرایطی را تعریف کرد که
فرد بتواند حتماً مسئله را حل کند.
(البته اگر قبلاً حل نشده باشد یا آموزش حلش را ندیده باشد)

همین «امکان» نشان میده که عاملی دیگر غیر از پارامترهای مادی در خلاقیت دخیل هست.


24:

درود بر فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها

دقیقاً من هم فرمودم که هستدلال نمی تواند مایه خلاقیت شود.

و با هم در این باره همسخن هستیم.
مغز ما دارای دو نیمه هست که نیمه چپ کار هستدلال و ریاضی را دارد و نیمه راست که به هنر و خلاقیت می پردازد.
مثلاً زنده یاد انیشتین احتمالاً بیشتر از نیمه خلاق مغز خود بهره جسته، ایشان یک دانشمندی نبود که مغز خود را با ریاضیات و فرمولهایش پر کرده باشد، ایشان بیشتر هوش شهودی خود را بارور ساخته بود.

وانگهی هستدلال انسانهای گوناگون با هم فرق دارد.

اگر به یک فرمول ریاضی داده های یکسانی بدهیم جواب یکسان می شود.

ولی با دادن داده های دگرسان ، پاسخهایی گوناگون بدست می آید.
اینکه هستدلال دو تن با هم دگرسان(متفاوت) هست از اونروست که داده هایی دگرگونه به مغز داده میشود.
هستدلال جایی که همه چیز روشن و آشکار و شسته رفته هست بسی خوب کار می کند، اونجا که کمی گنگی فراز آید، هستدلال گیج و پریشان می شود.

افسوس که کمتر جایی در زندگی راستین ما به شسته رفتگی یک پُرسه(مسئله) ریاضی هست.


برای همین هستدلال هم همیشه یکه تاز میدان نبوده هست.

هستدلال در بسیاری جاها بسیار هم خوب کار کرده، مثلاً در تکنولوژی، در مهندسیها.
ولی اینها همه چیزهایی نیست که ما انسانها به اون نیاز داریم.

گاهی نتوانسته ایم از ساده ترین چیزهای زندگی خود برآییم.

کنون چه سود که من بهرام(مریخ) را در نوردم.
به هر روی نیمه راست ما کمتر از اون کار گرفته شده هست.


من نظری ندارم که آیا نیمه راست مغز ما (بخش خلاقیت آفرین) پیوندی به جهانی غیر مادی دارد یا نه.

این بحث پیچیده ایست.

که کمتر کسی بدان راه دارد.

25:

بسم الله الرحمن الرحیم

شما فرمودید:
حالا میگید،
نوشته اصلي بوسيله parsigu نمايش نوشته ها
دقیقاً من هم فرمودم که استدلال نمی تواند مایه خلاقیت شود.

و با هم در این باره همسخن هستیم.
این دو تا خیلی با هم تفاوت داره،
در یه جا شما میگی هرچه هستدلال کمتر خلاقیت بیشتر، یعنی هستدلال مانع خلاقیت هست
در جای دیگه میگی استدلال نمی تواند مایه خلاقیت باشد
دقت فرمودید؟!

نظر بنده که تا حدودی خلاف نظر شماست، این هست که هستدلال میتواند سهم بزرگی در یافتن سوالهای ناب داشته باشد، سوالهایی که در خارج از فضای هستدلالی کمتر برای انسان پیش می آیند، فلذا هستدلال به معنی بررسی موضوعات میتواند زمینه لازم برای خلاقیت باشد، اما عامل خلاقیت نیست، والبته این طور نیست که مانع خلاقیت باشد.
و گرنه گوش دراز بارکش باید خلاق تر از انسان باشد
در صورتیکه تمام خلاقیت انسان به واسطه همین مغز و ذهن هست
که گوش دراز بارکش صاحب اون نیست(یا در حد انسان از اون بهره ای ندارد)

نوشته اصلي بوسيله parsigu نمايش نوشته ها
مغز ما دارای دو نیمه هست که نیمه چپ کار هستدلال و ریاضی را دارد و نیمه راست که به هنر و خلاقیت می پردازد.
مثلاً زنده یاد انیشتین احتمالاً بیشتر از نیمه خلاق مغز خود بهره جسته، ایشان یک دانشمندی نبود که مغز خود را با ریاضیات و فرمولهایش پر کرده باشد، ایشان بیشتر هوش شهودی خود را بارور ساخته بود.
وقتی صحبت از احتمالاً بشه، هستدلال مردود هست
به نظر حقیر این صحبتها کوچه بازاری هست
و به درد بحث منطقی نمیخوره
حالا هر سمتی از مغز که میخواد باشه
دلیل خلاقیت چیه؟
دلیلی که بشه با عمل به اون، فرد خلاق شود و مسئله را حل کند


نوشته اصلي بوسيله parsigu نمايش نوشته ها
وانگهی هستدلال انسانهای گوناگون با هم فرق دارد.

اگر به یک فرمول ریاضی داده های یکسانی بدهیم جواب یکسان می شود.

ولی با دادن داده های دگرسان ، پاسخهایی گوناگون بدست می آید.
اینکه هستدلال دو تن با هم دگرسان(متفاوت) هست از اونروست که داده هایی دگرگونه به مغز داده میشود.
شما فرمودید که قوه هستدلال، همان ریاضی هست
پس ما داده های یکسانی به انسانها میدهیم
نمونه اش همین بحثهای فلسفی
ولی جوابهای متفاوتی میگیریم
پس خلاقیت غیر از این روند ریاضی وار هست که شما میفرمایید
هرچند ممکن هست شامل اونهم باشد
یعنی خلاقیت چیزی مازاد بر هستدلال ریاضی وار دارد

نوشته اصلي بوسيله parsigu نمايش نوشته ها
استدلال جایی که همه چیز روشن و آشکار و شسته رفته هست بسی خوب کار می کند، اونجا که کمی گنگی فراز آید، هستدلال گیج و پریشان می شود.

افسوس که کمتر جایی در زندگی راستین ما به شسته رفتگی یک پُرسه(مسئله) ریاضی هست.


برای همین هستدلال هم همیشه یکه تاز میدان نبوده هست.
لطفاً بیراهه نرید و به اصل مطلب عقب گرد کنید
صحبت این هست که این هستدلال ریاضی وار نمیتواند به تنهایی عامل خلاقیت باشد
ولی میتواند زمینه و مقدمات خلاقیت باشد
عامل خلاقیت چیست؟

نوشته اصلي بوسيله parsigu نمايش نوشته ها
استدلال در بسیاری جاها بسیار هم خوب کار کرده، مثلاً در تکنولوژی، در مهندسیها.
ولی اینها همه چیزهایی نیست که ما انسانها به اون نیاز داریم.

گاهی نتوانسته ایم از ساده ترین چیزهای زندگی خود برآییم.

کنون چه سود که من بهرام(مریخ) را در نوردم.
به هر روی نیمه راست ما کمتر از اون کار گرفته شده هست.


من نظری ندارم که آیا نیمه راست مغز ما (بخش خلاقیت آفرین) پیوندی به جهانی غیر مادی دارد یا نه.

این بحث پیچیده ایست.

که کمتر کسی بدان راه دارد.
به نظر حقیر، موضوع ساده هست:
انسان فعالیت ذهنی دارد
فعالیت هستدلالی دارد
فعالیت هنری دارد
و ....
اما هیچکدام از اینها به طور قطع نمیتواند عامل خلاقیت باشد
بلکه همه اینها زمینه و فونداسیون لازم یا مناسبی برای بروز خلاقیت را باعث میشوند
پس خلاقیت به عاملی خارج از انسان ربط دارد
اون عامل در دنیای مادی به هیچ وجه وجود ندارد
اگر وجود دارد معرفی کنید،(یا دانشمندان معرفی نمايند تا انسانها خلاق شوند)


ضمن اینکه شما هنوز جواب ندادید، چطور چیزی به نام مغز که اجتماعی از سلولهاست، میتواند واکنشی همچون خلاقیت داشته باشد که باید به موجود واحدی ربط داده شود و اگر به کل مغز ربط ندارد، به کدام سلول، یا کدام اتم یا کدام ذره مغزی ربط دارد
و چرا و تحت چه چیزی اون ذره مغزی این طور واکنشی نشان میدهد؟

26:

واضح هست که دلیل یک چیز، یعنی:
دلیل وجود داشته باشد اگرو تنهااگر اون چیز هم وجود می یابد یا دارد.

پس وقتی میپرسیم دلیل خلاقیت چیه
باید دلیلی را پیدا کنیم که اگر اون دلیل تحقق یابد
،خلاقیت هم تحقق یابد و فرد مسئله را حل کند

ولی واقعیت این هست که دنیای مادی و مادیگرایی
نمیتواند دلیلی برای خلاقیت پیدا کند

از دیدگاه مادیگرایی باید فرمود که خلاقیت بدون دلیل هست
که در اینجا مادیگرایی باشکست روبرو میشود،
زیرا موضوع غیرمنطقی هست.

لذا چاره ای نیست که فرمود:
دلیل خلاقیت(نه زمینه و مقدمات) خارج از دنیای مادی هست.

و خلاقیت علاوه بر زمینه های لازم به عامل دیگری ربط دارد
عاملی که همواره به صورت «امکان دارد» ظاهر میشود

فلانی که باهوش هست، فلانی که هنر مند هست
فلانی که انشتن هست، و.....
ممکن هست مسئله را حل کند.

و این رو هم میدونیم که تنها موضوعی که ما میشناسیم و ایجاد «امکان» میکند، در حالتی که هیچ دلیلی در میان وقایع مادی نیست، «اختیار» هست

پس دلیل خلاقیت که خارج از این دنیای مادی هست، موجودی مختار خارج از این دنیای مادی هست.

27:

بادرود
شما فرمودید: «دلیل خلاقیت حادثه یا الهام هست»
بنده پرسیدم که توضیح بدید، چه نوع الهام و حادثه ای؟
و منتظرم و گویا شما به جای جواب دادن شروع به آسمان و ریسمان بافی کردید
یعنی نمیخواهید حرف نادرست خودتان را پس بگیرید؟
یا بفرمایید توضیح بدید: «الهام چیست و حادثه چیست؟»
و حادثه ای را نشان دهید که بواسطه اون دیگر انسانها هم خلاق شوند



باز یاد دانش اموزان ابتدایی افتادم که وقتی میپرسند: «چرا روز روشن هست»
جواب میدهند که: «روز روشن هست و چون روز روشن هست همه جا روشن هست و ما همه چیز رو می بینیم»
نتیجه خلاقیت انسان چه ربطی به سوال از «دلایل خلاقیت» دارد؟
به نظرم سوالاتی که درذهن خود ساختید را جواب دادم اما از اونجائیکه با رسوبات فکری شما همسو نیست ونتیجه دلخواه شما را نمیدهد از پدیرفتن اون امتناع میورزید ...
با توجه به جمیع مطالب بنده به روشنی توضیح دادم که بروز هرنوع خلاقیتی درنتیجه مواجهه ذهن با محیط پیرامون اون هست واگر همین ذهن را درمحیط بسته ای برنامه دهیم وحتی هستنباط های حسی او را که واسطه ارتباط اون با محیط هست را قطع کنیم یقینا هیچ خلاقیتی بروز نخواهد داد وبراین مغز ویا عقل به مانند کاغذ سفیدی خواهد بود که هیچ نوشته ای دراون نگاشته نشده هست ...
البته شما دراین مباحث به سختی تلاش میکنید که با تناقض یابی نهفته درسوال پیچی ازبیان روشن نظر خود اکراه کنید اکنون من از شما سوال میکنم که منبع الهام ویا بروز این خلاقیت از از دید شما از کجا سرچشمه میگیرد ؟
از اونجائیکه جواب شما را حدس میزنم یقینا سوالات بعدی زیادی هست که باید آماده جواب بدان باشید
و واقعاً چه توهمی هست که مادیگرایی را مساوی واقع گرایی بدانیم
میتونی ثابت کنی؟
بنده فرمودم مادیگرایی به زباله دان تاریخ رفته هست
و شما من باب توهمات خودتان و بدون دلیل غیرمادیگرایی = توهم گرایی گرفتید
و در بطلان مادیگرایی شما همنمی بس که توی این فروم پر از سوالات بنده هست که از مادیگرایی شما داشتم و شما جز سکوت راه دیگری نداشتید
البته بهتر بود که راهتان را کج میکردید و از جاده مادیگرایی نمیرفتید
به نظرم شما لازم هست کمی درباره مادیگرائی مطالعه کنید وارتباط انرا با واقع گرائی درست متوجه شوید ودرضمن همین نگاه کم سوی واقع گرائی ویا همان بینش ماتریالیستی را که از قعر تاریکی تاریخ جهالت انسان روزبروز روشن تر وپرفروزان تر میشود وگستره بینش آدمی را پرفروغ مینماید را به درستی حس کنید زیرا از اونجائیکه این بینش فلسفی منبطق بر فلسفه علمی هست واتفاقا نتیجه برخورد خلاق ذهن با طبیعت هم هست راهی به بازگشت ندارد وچیزی که به زباله دانی تاریخ سپرده میشود توهمات تخیلی وساختگی اذهانی هست که از درخت جهالت آویزان شده اند
ضمن اینکه تا حد امکان به این مباحث علم ستیزی شما درپوشش حمله دن کیشوت وار شما به مادیگرائی تا حد امکان وارزش، جواب داده شده هست
یعنی از دیدگاه مادیگرای شما «انسان» یک موجود هست یا ترکیبی از موجودات
اگر یک موجود هست پس چرا سلولهای مختلفی دارد؟
و اگر یک موجود نیست، شما این مجوز رو ندارید به صورت کلی به سوال بنده جواب بدید
بلکه باید دقیقاً مشخص کنید که چه عاملی موجب بروز خلاقیت و دانایی در انسان میشود

ضمن اینکه مجدداً تذکر میدهم که بنده پرسیدم: «عامل خلاقیت چیه که یکی خلاقتر از دیگری هست؟»
شما میفرمایید: «قدرت خلاقیت انسانها متفاوت هست»!!!!
این جواب سوال بنده بود؟
بنده از دلیل همین اختلاف خلاقیت سوال کردم

دلیل توانمندی ذاتی انسانها واضح هست، طول ماهیچه های بلندتر، تعداد سلولهای ماهیچه ای بیشتر و نوع ماهیچه های متفاوت.

و همه اینها هم برمیگرده به سلولهای ماهیچه ای

اما یک فرد خلاق، یک چیزی را نمیداند و سپس میداند؟
در مقایسه با توانمندی جسمی انسان، فرض کنید کسی چیزی را نیمتواند بلند کند و بعد بلند میکند، چون مواد غذایی به جسمش رسیده، و تجدید قوا کرده و هر وقت بخواهد با تجدید قوا میتواند به سطح مطلوب برسد
ولی خلاقیت میبینیم که اینطور نیست
درپست جداگانه به این قسمت سخنان شما جواب خواهم داد

28:

مطالعهاین مطلب فکر کنم بتواند ذهن شما را کمی روشن تر کند البته اگر بخواهید که بدانید ویا اینکه بازهم بر نگاه خود لجوجانه اصرار ورزید که دراونصورت ...

آيا افراد خلاق داراي ايشانژگيهاي خاصي هستند؟
بررسي نشان مي دهد كه هر چند افراد خلاق از هوش بالاتر از متوسط برخوردار هستند،اما براي اينكه فرد بسيار خلاق باشد ضرورتا نبايد نابغه باشد(نيكولز 1972).افراد خلاق تازگي و بديع بودن را ترجيع مي دهند،پيچيدگي مسائل توجه اونان را جلب مي كند و به قضاوتهاي مستقل مي پردازند(بارون هارنيگتون 1981 ).

علاوه بر توانايي تمام كردن، كامل كردن و يكي كردن افكار گوناگون در اين افراد بيش از ديگران هست.

افراد خلاق در يكي كردن تفكر كلامي با تفكر بصري (كرشنر ولجر1958) و تفكر منطقي و تخيلي (سالتر 1980) سرآمدتر از افراد غير خلاق هستند.
افراد خلاق بيشتر به وسيله علايق دروني خود نسبت به كارهاي خلاق برانگيخته مي شوند تا شرایط بيروني نظير شهرت ،پول يا تاييد ديگران.در واقع ،وقتي دلايل بيروني باعث انجام كارهايي مي شود كه ذاتا جزو كارهاي فكري خلاق به حساب مي آيد،ممكن هست شخص انگيزه خود را براي انجام اون از دست بدهد.
علاوه بر موارد فوق افراد خلاق ايشانژگيهاي ديگري نيز دارند كه اونها را از ساير افراد متمايز مي كند اين ايشانژگيها عبارتند از:
1-افراد خلاق، بخش عمده اي از وقت خود را صرف توجه دقيق به اطراف خود مي كنند و از اين طريق سوژه هاي جديدي براي فكر كردن پيدا مي كنند.
2-افراد خلاق بسيار كنجكاو بوده و به طور مستمر در جستجايشان موضوعات پيچيده ،جديد و ناشناخته و عجيب هستند.به همين سبب اونها در مقايسه با افرادي كه از توانايي خلاقيت كمتري برخوردار هستند،سوالات بيشتر و پيچيده تري را مطرح مي كنند.اين ايشانژگي را به سادگي در بچه ها مي توان تشخيص داد.
3-حل مشكلات و مسائل توسط افراد خلاق از اصالت خاصي برخوردار هست.
4-افراد خلاق انعطاف پذير هستند و در ارائه راه حل و انديشه بكر و بديع آمادگي بسيار دارند(گليفورد 1959) اونها با هستفاده از اين ايشانژگي ،توانايي تعقيب و دستيابي به راه حل مشكل را از راه هاي مختلف دارا هستند.
5-افراد خلاق به هستقلال و ناهمنوايي تمايل دارند و در مواردي كه دستورهايي بر خلاف ميل و يا اعتقادات خود دريافت كنند به سرپيچي از اونها تمايل نشان مي دهند به اين سبب اعمال مديريت در مورد افراد خلاق بسيار دشوار هست (كانجرو پيترسن 1984) اونها اگرچه به دستور گرفتن از ديگران اعتقاد ندارند، نياز مبرم به مورد پذيرش واقع شدن دارند، زيرا اين احساس براي اونها آرامش خاطر دلپذيري را ايجاد مي كند.

ضمنا آگاهي به اين مطلب كه انديشه هايشان مورد قبول واقع شده ،اتكاء به نفس زايدالوصف در اونان ايجاد مي كند.

6-افراد خلاق ، مسائل پيچيده را به مسائل ساده ترجيح مي دهند و با علاقمندي بسيار براي يافتن راه حل مي كوشند.
7-بر پايه نظريه وايت (1969) افراد خلاق علي رغم هستنباط ديگران ، بسيار فعال نبوده،با مقايسه با ديگران از هوش و ذكاوت خارق العاده نيز برخوردارنيستند.هوش يكي از پيش نياز هاي خلاقيت هست و پايين بودن درجه هوشي فرد معمولا به پايين برنامه گرفتن ايشانژگي خلاقيت منجر مي شود ،اما هوش سرشار نيز دلالت بر خلاق بودن شخص نمي كند.كرتاگنبرگ(1972) بر اين عقيده هست كه افراد داراي هوش پايين عموما از نظر خلاقيت نيز ناتوانند و خلاقيت در افراد داراي هوش كمي بالاتر از ميانگين بيشتر مشاهده شده هست .در اين مورد گرتزل(1962) معتقد هست كه اشخاص باهوش و ذكاوت خوب در مدارج تحصيلي ،بسيار خوب عمل مي كنند ولي شاهد كيفي كه دلالت بر خلاقيت اونها بكند بسيار كم هست.به طور خلاصه پژوهشگران به يك رابطه يا همبستگي
نسبتا كم بين هوش و خلاقيت دست يافته اند(اوناستاري و شيفر 1971،گتزل و جكسن،1962).
8-مسائل و وضعيت هايي را مي بيند كه قبلا مورد توجه برنامه نگرفته هست و فكرهاي بكري را ارائه مي دهد.اصولا يك فرد خلاق بي تفاوت از كنار مسائل نمي گذرد و محيط پيرامون را هميشه با دقت مورد توجه برنامه مي دهد.
9-ايده ها و تجربيات حاصل از منابع گوناگون را به هم ربط مي دهد و اونها را بر مبناي مزيتشان مورد بررسي برنامه مي دهد.چراكه ارائه فكر مشكل نيست بلكه ارائه فكر و ايده هاي سودآور،مفيد،باصرفه و...

مشكل خواهد بود.

10-معمولا چندين شق (بديل) براي هر موضوع معين دارند،به عبارتي سلاست فكر دارند.يكي از مهمترين ايشانژگي افراد خلاق داشتن سلاست فكر هست به طوري كه هموقت در مورد يك مساله چندين فكر و راه حل را داشته باشد.
11-نسبت به پيش فرضهاي قبلي ترديد مي كنند و محدود به رسم و عادت نمي شوند.از طرف ديگر تداوم حيات ساوقتها به بازسازي اونها بستگي دارد،بازسازي ساوقتها از طريق هماهنگ كردن اهداف با وضعيت روز و اصلاح و بهبود روشها ي حصول اين اهداف انجام مي شود، بدون بازسازي ،ساوقت نمي تواند دوام زيادي بياورد و بازسازي هم جز از طريق نوآوري كه خود ثمره خلاقيت هست ،ميسر نيست.بنابراين ساوقت ها براي ادامه حيات و بقاي خود به بازسازي از طريق خلاقيت نيازمندند،خلاقيت در ساوقت كار نيروهاي خلاق هست اين نيروهاي خلاق در تمام ساوقتها به وفور يافت مي شوند.

هنر مدير موفق در اين ساوقت شناسايي و از وجود اونها براي بهبود و بازسازي ساوقت هستفاده نمايد ،ايشانژگيهايي كه در اين مقاله به اونها اشاره شد مي تواند راهگشاي بسياري از مديران باشد چه بسا بعضي از اين ايشانژگيها در نگاه اول به عنوان يك ضعف ممكن هست به حساب بيايد.مديران امروزي ما بايد به اين نكته توجه داشته باشند كه موانعي براي بروز خلاقيت وجود دارد كه بحث مفصلي را مي طلبد و پرداختن به اونها خارج از اين مقاله هست اما مهمترين اونها عبارتند از :

1-عدم اعتماد به نفس ، 2-ترس از انتقاد و شكست ،3-تمايل به همرنگي و همگوني ،4-عدم تمركز ذهني و...
بايد اين نكته را قبول كنيم كه همگي ما عادت زده ايم بنابراين مديريت ساوقت بايد هميشه از بروز ايده ها و فكر هاي جديد هستقبال نمايد و افراد خلاق را تشايشانق كند.براي اينكه خلاقيت به وقوع بپيوندد، بايد چنان نگرشي وجود داشته باشد تا از پيشنهادهايي كه مبتني بر تغيير واقعيات موجودند،استقبال كند،يك نگاه سرد يا بهت زده رئيس به زيردستي كه پيشنهادي ارائه كرده هست به ايشان مي فهماند كه ديگر از اين نوع پيشنهادها ندهد.جداي از اينكه نظر مديريت و زبان و ظاهر درباره خلاقيت چيست ؟-طرفداري مي كند يا مخالفت-ملاك اصلي براي پيشنهاد دهنده ،اون چيزي هست كه مدير در عمل انجام مي دهد،نه سخن او.

متاسفانه در نظام اداري ما كم نيستند مديراني كه خود را عقل كل مي دانند و كارمندان را افرادي كه مجبورند دستورات غير منطقي اونها را اجرا كنند.اين مديران يكي از مهمترين موانع خلاقيت و نوآوري در نظام اداري هستند باشد كه ان شاء ا...

در برنامه سوم توسعه كه يكي از مهمترين محورها ي اون تحول اداري هست به اين نكات نيز توجه شود و شايسته سالاري كه هميشه غريب بوده اين بار به آشنايي براي همه تبديل شود.



مطلبی از بهروز مومن

29:

یقینا دردنیای علمی هر پدیده مادی دلیل مادی ندارد وموضع خلاقیت ورفتار انسانی نیز از این قائده مستثنی نیست اما اگر برفرض شما معتقد باشیم که :
پس دلیل خلاقیت که خارج از این دنیای مادی هست، موجودی مختار خارج از این دنیای مادی است
البته بازهم غیرواضح اشاره میکنید که خارج از این دنیای مادی به چه چیزی ویا چه شخصی منظور شماست اما اگر فرض را برخالق بپنداریم اونگاه سوالی درباره موضوع عدالت وتقسیم توانائی وخلاقیت انسان بوجود می آید که این موهبت خلاقیت را چرا باید به افراد برگزیده اعطا شود ؟وایت قاسم خلاقیت چرا به مساوات مابین افراد عمل نمیکند ؟ ودهها سوالی از این نوع که طرز فکر شما باید بدان جواب دهد ؟!

30:

بسم الله الرحمن الرحیم
ادعا هست، دلیل؟
دوم اینکه در محیط باز بودن برای خیلی چیزها لازم هست، اما دلیل نیست
ضمن اینکه شما باید ثابت کنید، که در یک محیط مادی بسته، هیچ موجود غیرمادی نیست، تا گزاره شما به لحاظ مادیگرایی ثابت بشه

نوشته اصلي بوسيله kavoush نمايش نوشته ها
به نظرم شما لازم هست کمی درباره مادیگرائی مطالعه کنید وارتباط انرا با واقع گرائی درست متوجه شوید ودرضمن همین نگاه کم سوی واقع گرائی ویا همان بینش ماتریالیستی را که از قعر تاریکی تاریخ جهالت انسان روزبروز روشن تر وپرفروزان تر میشود وگستره بینش آدمی را پرفروغ مینماید را به درستی حس کنید زیرا از اونجائیکه این بینش فلسفی منبطق بر فلسفه علمی هست واتفاقا نتیجه برخورد خلاق ذهن با طبیعت هم هست راهی به بازگشت ندارد وچیزی که به زباله دانی تاریخ سپرده میشود توهمات تخیلی وساختگی اذهانی هست که از درخت جهالت آویزان شده اند
بنده یه پیشنهاد دارم واسه شما
شما برو داستان نویسی و ادبیات و افسانه و ...
اصلاً نه میتوانید منطقی بحث کنید و نه میتوانید درست بیاندیشید

اینجا شما هستید که باید ثابت کنید، که واقع گرایی = ماده گرایی
که در تمام تاپیکها پرچم بی پاسخیتان علم هست!!

در ثانی عرض شد دلیل یک واقعه یعنی اگر اون دلیل باشد، واقعه هم باشد، اگر نباشد، واقعه هم نباشد

دلیل خلاقیت چیه؟
آقای با پاسخهای دن کیشوت وار

شما نتوانستید نشان دهید که «انسان» یک موجود هست، بلکه ادعا دارید مجموعه ای از سلولهاست، و نتوانستید نشان دهید که این جامعه سلولی چگونه میتواند مرجعی برای بروز یک عمل و واکنش باشد که می بایست از یک «موجود» نشان داده شود و نه یک جامعه
پاسختان کو؟

نه تونستی الهام رو توضیح بدی

نه تونستی حادثه ای رو توضیح بدی که موحب خلاقیت میشه، و هر پست دلیل جدیدی را مینوسید بدون اثبات!!

نوشته اصلي بوسيله kavoush نمايش نوشته ها
درپست جداگانه به این قسمت سخنان شما جواب خواهم داد
یعنی تا الان داشتی چ

31:

بسم الله الرحمن الرحیم
درود
امکان دارد در مورد جمله ی بالا بیشتر توضیح دهید؟
ضمن اینکه دین ، عدالت را به معنای برابری نمی داند که بگوییم عدالت نیست که همه به طور مساوی خلاق یا ...

باشند.

32:

بسم الله الرحمن الرحیم
ادعا هست، دلیل؟
دوم اینکه در محیط باز بودن برای خیلی چیزها لازم هست، اما دلیل نیست
ضمن اینکه شما باید ثابت کنید، که در یک محیط مادی بسته، هیچ موجود غیرمادی نیست، تا گزاره شما به لحاظ مادیگرایی ثابت بشه

نوشته اصلي بوسيله kavoush نمايش نوشته ها
به نظرم شما لازم هست کمی درباره مادیگرائی مطالعه کنید وارتباط انرا با واقع گرائی درست متوجه شوید ودرضمن همین نگاه کم سوی واقع گرائی ویا همان بینش ماتریالیستی را که از قعر تاریکی تاریخ جهالت انسان روزبروز روشن تر وپرفروزان تر میشود وگستره بینش آدمی را پرفروغ مینماید را به درستی حس کنید زیرا از اونجائیکه این بینش فلسفی منبطق بر فلسفه علمی هست واتفاقا نتیجه برخورد خلاق ذهن با طبیعت هم هست راهی به بازگشت ندارد وچیزی که به زباله دانی تاریخ سپرده میشود توهمات تخیلی وساختگی اذهانی هست که از درخت جهالت آویزان شده اند
بنده یه پیشنهاد دارم واسه شما
شما برو داستان نویسی و ادبیات و افسانه و ...
اصلاً نه میتوانید منطقی بحث کنید و نه میتوانید درست بیاندیشید

اینجا شما هستید که باید ثابت کنید، که واقع گرایی = ماده گرایی
که در تمام تاپیکها پرچم بی پاسخیتان علم هست!!

در ثانی عرض شد دلیل یک واقعه یعنی اگر اون دلیل باشد، واقعه هم باشد، اگر نباشد، واقعه هم نباشد

دلیل خلاقیت چیه؟
آقای با پاسخهای دن کیشوت وار

شما نتوانستید نشان دهید که «انسان» یک موجود هست، بلکه ادعا دارید مجموعه ای از سلولهاست، و نتوانستید نشان دهید که این جامعه سلولی چگونه میتواند مرجعی برای بروز یک عمل و واکنش باشد که می بایست از یک «موجود» نشان داده شود و نه یک جامعه
پاسختان کو؟

نه تونستی الهام رو توضیح بدی

نه تونستی حادثه ای رو توضیح بدی که موحب خلاقیت میشه، و هر پست دلیل جدیدی را مینوسید بدون اثبات!!

نوشته اصلي بوسيله kavoush نمايش نوشته ها
درپست جداگانه به این قسمت سخنان شما جواب خواهم داد
یعنی تا الان داشتی چ

33:

بسم الله الرحمن الرحیم
درود
امکان دارد در مورد جمله ی بالا بیشتر توضیح دهید؟
ضمن اینکه دین ، عدالت را به معنای برابری نمی داند که بگوییم عدالت نیست که همه به طور مساوی خلاق یا ...

باشند.


82 out of 100 based on 82 user ratings 1282 reviews

@