آیا سکولاریسم در پیش رفت یک کشور تاثیر گذار است؟


آیا سکولاریسم در پیش رفت یک کشور تاثیر گذار است؟



آیا سکولاریسم در پیش رفت یک کشور تاثیر گذار است؟
خود دین باعث عقب ماندگی یک کشور نیست و دین داران نیز در دیگرگون کردن کشور میتوانند تاثیر گذار باشند.
کم نبودن روحانیون مسلمان و مسیحی همچون نیکولو ماکیاولی و آیت الله خمینی که نه فقط کشور خودشان بلکه جهان را در امور مادی و معنوی دیگرگون کردن.

در ایران قدیم اشخاصی بودن مومن به خدا و متدین که باعث پیشرفت کشور شدن.

در گذشته دور دانشمندان آزاد اندیش که مشغول آزمایشات علمی بودن برچسب جادوگری می‌خوردن و در آتش می‌سوختند.

کلیسا، همواره علم را انکار و بر پیکره آزادی بیان ضربه می‌زد!

گالیله را در بیدادگاه کلیسا مورد بازجویی و تفتیش عقاید برنامه دادن زیرا گالیله نظر کوپرنیک مبنی بر ثابت نبودن زمین و گردش آن به دور خورشید را تایید کرد

نظریه خورشید مرکزی منظومه شمسی مخالف آموزه های کتاب مقدس بود و از سویی با نظریات ارسطو که کلیسا حامی آن بود همخوانی نداشت.

آیا سکولاریسم در پیش رفت یک کشور تاثیر گذار است؟

گالیلئو گالیله مجبور به امضای توبه نامه‌ای با این مضمون شد:
آیا بنظر شما عبدالکریم سروش را میتوان گالیله این زمانه دانست؟
عبدالکریم سروش ادعا میکند سکولاریسم به معنی ممنوعیت ادیان و تبعیض در حق باورمندان به خدا نیست، آیا این ادعا درست است و بنظر شما سکولاریسم میتواند نیازهای مادی و معنوی مردم را پاسخ دهد؟ امکان دارد در اداره یک جامعه سکولار همه شهروندان چه باخدا چه بیخدا نقشی داشته باشند؟



برگزیده سخنان و اندیشه های نیچه

1:

1- سکولاریسم داریم تا سکولاریسم!

سکولاریسم دو نوع هست، یکی سکولاریسم فلسفی و دوم سکولاریسم سیاسی!

1-1- سکولاریسم فلسفی حرفش اینه؛ کلا دین باید از زندگی انسان جدا بشه! و می گه این برنامه زندگی که مذهب معرفی کرده کارایی لازم رو نداره و باید کلا از زندگی جدا بشه! و انسان ها بدون دین می تونن راه خود را انتخاب نمايند! تقریبا معادل بی دینیست و به نوعی از ماده گرایی نشات می گیره!
بنابراین تناقض هست اگر یک دیندار به سکولاریسم فلسفی صحه بگذاره.....

2-1- اما سکولاریسم سیاسی ، این هم دو نوع دارد:
1-2-1- اولین نوعش جدایی دین از حاکمیت هست؛ یعنی در حکومت هیچ رویکرد دینی وجود نداشته باشه.


کا یا نیروی حیات در مصر باستان

2-2-1- دومین نوعش جدایی روحانیون از حاکمیت؛ یعنی در حکومت روحانیون دست نداشته باشند.


مثلا وقت محمد رضا شاه پهلوی یک سکولاریسم از نوع دوم وجود داشت نه نوع اول، چون در قوانین مملکت قوانین دینی داشتیم! مثلا ماه رمضون که می رسید این قانون که روزه خواری علنی ممنوع هست، به عموم ابلاغ می شد! و قوانین دینی از این دست زیاد بود....


معنای هاله و رنگ های آن متا فیزیک
اما به روحانیت اجازه دخالت داده نمی شد.
**************************

2- خوب حالا سکولاریسم رو مشخصا تعریف کردیم، بریم سراغ اینکه سکولاریسم باید باشد یا خیر؟ و اگر باشد، در چه سطح و لوِلی، باید باشه؟؟

به زعم بنده سکولاریسم در سطح اول (یعنی سکولاریسم فلسفی)، جای بحث نداره! باید یک موضوع ایجاد کنیم که دینداری خوب هست یا نه! خدا و معاد و ...


فلسفه تعلیم وتربیت شهروند جهانی
همه افسانه هست یا خیر؟ اینها موضوع بحث در مورد سکولاریسم فلسفیست!

اما برسیم به سکولاریسم سیاسی که موضوع این تایپیک هم هست! ؛

- اگر معتقد به این باشیم که دین راهکاری برای حکومت ندارد باید سکولاریسم سیاسی نوع اول رو قبول کنیم! ....


صلح با هستی
اما آیا دین برنامه ای برای حاکمیت ندارد؟

خب زادگاه مکتب سکولاریسم، جوامع مسیحیست! تا انجایی که من می دانم (اگر اشتباه می کنم تصحیح کنید) مسیحیت وارد فاز حکومت نمی شود! اصلا مسیحیت چنین ادعایی ندارد! محور اصلی مسیحیت اخلاق هست.


دین و چالش های عصر جدید


اما آیا اسلام هم راهکاری برای حکومت داری ندارد؟؟ اینهم جای بحث دارد! اگر معتقد به سکولاریسم از نوع جدایی دین و مذهب از سیاست بودید بحث خواهیم کرد!!

- اما سکولاریسم از نوع آخر!

ببینید هر جایی تمام قدرت رو یکجا به یک قشر خاص بدهید فساد ایجاد می شود! وقتی روحانیون کلیسا تمام قدرت رو در دست گرفت در جایی که فلسفه و مکتب برای حکومت داری نداشت! اینجا بود که فساد و دیکتاتوری حاکم شد! و در کنار این ، ضدیت عقل و دین در مسیحیت (اینجا بیشتر توضیح دادم) باعث شد این موضوع تقویت شود و دیکتاتوری ایجاد شود و موضوع گالیله ایجاد شود!


یک اصلی که بنده همیشه متذکر می شم اینه که اگر مکتبی و نظریه ای که با دین مرتبط هست رو مورد مطالعه برنامه می دیم باید بدونیم این مکتب و تئوری در رویارویی با چه مذهبی زاده شده!

وقتی سکولاریسم در برابر مسیحیت قد علم می کند باید ببینیم در مقابل اسلام نیز می تواند قد علم کند یا خیر؟ وگرنه اینکه مطرح کنیم و بگیم چون در رنسانس غرب سکولاریسم رو پیش رو برنامه داد و مایه ی پیشرفت اون شد پس در اینجا هم کارساز هست، هستدلالی بدور از منطق و انصاف هست...

3- ارتباط عبدالکریم سروش (که به دلیل عدم انسجام فکری مورد انتقاد برخی فلسفه دان ها برنامه گرفته) با گالیله چیست؟ می تونید جواب دهید؟


کودکان star/indigo/crystal/rainbow

2:

اسلام مسیحیت نیستمسحیت قرون وسطایی ضد علم بوده ،به همین خاطر در عصر رنسانس روشنفکران کلیت دین رو رد کردند.


برگزیده هایی از متون هرمسی مصر باستان

ااسلام همیشه به علم و علم آموزی تاکید کرده و میکنه.

اسلام قلم دانشمندان رو برتر از خون شهدا دانسته.

اگر بخواهیم موارد تاکید بر علم اموزی در اسلام رو بیاوریم میتوانیم به صدها مورد اشاره کنیم.
-----
سکولاریسم یک مکتب هست و دین(اسلام) یک مکتب
سوال پیش میا اید ک چرا مکتب سکولاریسم باید حاکم شود و مکتب اسلام نه؟!

3:

من عاشق این مغز صهیونیست هام اون ناکار آمدی کاتولیک پولسی رو تبديل به نماد دین کردند به همین راحتی!

4:

فقط مسحیت ضد علم بوده؟
گویا سپس فتح ایران کتابهای علمی را آتش میزدن تنها به این دلیل که اسلامی نبوده.
هم اکنون دانشمند اگر بگوید زمین گرد هست گروه هایی مثل داعش سر از تن دانشمند جدا مینمايند.


دین فقط پاسخگوی نیازهای معنوی هست و نه مادی!
منتظر جواب شما هستم

5:

درود
چه کسی فرموده مسیحیت ضد علم بوده هست؟!
کشیش های بسیاری بودند که تحقیقات علمی انجام می دادند!
مشکل از جایی شروع شد که هستدلال هایی که نشان می داد جایگاه زمین و آفرینش طور دیگری هست با ظاهر کتاب مقدس متفاوت بود!
طبعا برخی کشیش ها با اون مقابله کردند!
اما هیچ کدام از دانشمندان خداناباور نشدند که بگوییم پی علم تجربی رفتند و دین را کنار زدند.
گویا سپس فتح ایران کتابهای علمی را آتش میزدن تنها به این دلیل که اسلامی نبوده.

باید بتوانید اثبات کنید.
چه اینکه در عصر طلایی اسلام کتب بسیاری از دیار کفر می آوردند و ترجمه می کردند و نشر می دادند.

هم اکنون دانشمند اگر بگوید زمین گرد هست گروه هایی مثل داعش سر از تن دانشمند جدا مینمايند.

اون ها هم مانند اون کشیش های متعصب هستند!
اما دین اسلام مخالفتی با علم ندارد!چه اینکه بسیاری از مسلمانان هم اون ها را مسلمان نمی دانند!اون ها کتب بسیاری در رد علم منطق نوشته اند!حساب اون ها از ما جداست!
دین فقط پاسخگوی نیازهای معنوی هست و نه مادی!
اگر اینطور بود در قراون کریم و بسیاری از روایات به علم آموزی توصیه نمی شد.
السلام علی من اتبع الهدی


6:


گالیله را محاکمه کردن تا قدرتشان تضعیف نشود حفظ قدرت کلیسا در حفظ ارزشهای دینی و الهی بود! کلیسا حقیقت را فدای ارزشهای دینی کرد.


عبدالکریم سروش نه یک بار بلکه همواره محکوم هست و دفاعیات سروش هرگز از رسانه ملی پخش نمیشود مگر بریده هایی از سخنرانی هایش اون هم با چاشنی تبلیغات گوبلزی کیهان.

سروش همچون گالیله برای ابراز عقیده اش محکوم هست.



یقیناً با دیدن اسم نویسنده تاپیک، من نیز پیشاپیش قضاوت شدم و شاید تنها با یک نقل این تاپیک حذف شود خب این حذف شدن ها رو به حساب ضعف اشخاص در مناظره و پاسخگویی میزارم

7:

ببین کاربر عزیز حرفهاتون اشکالات منطقی داره!

شما به شدت معلول نگر هستید تا علت نگر!

اگر بخواهیم دو مکتب حکومت داری رو بر جامعه بسنجیم باید شرایط ثابت و برابر باشه.

اینکه اروپا چطور پیشرفت کرد رو (به علت مقارن بودن اون با سکولاریسم) به سکولاریسم نسبت بدیم ، درست نیست!
و همچنین تمام مشکلات حکومت های دینی رو نسبت بدیم به دین!

باید دید همین الان اگر حکومت ایران رو پاک کنیم از دین، اونوقت دستگاه قضایی ما درست می شه؟ از لحاظ اداری درست می شیم؟ از لحاظ اقتصادی پیشرفت می کنیم؟ اگر بله، اونوقت می تونیم بگیم حکومت سکولار می تواند کارا باشد....

اگر می خواهید بدونید ما چگونه ما شدیم و غرب چگونه انقدر پیشرفته! کتاب "ما چگونه ما شدیم" صادق زیبا کلام رو بخونید.


(صادق زیبا کلام رو که حداقل قبول دارید؟.....

این کتاب شما رو از این نتیجه گیری های اشتباه نجات می ده)


عمده ترین دلیل پیشرفت اروپایی ها و عقب ماندگی ما ، شرایط اقلیمی و همچنین اجتماعی بوده و خیلی شرایط خارج از کنترل دیگر که در کتاب ذکر شده!!


*************************************


یک حکومت رو از سه بعد باید بررسی کرد: بعد فلسفی و ایدئولوژیک، بعد سیاسی و حکومتی، بعد اقتصادی-اجتماعی

امریکا به دلیل بعد اقتصادی قوی (که برمی گرده به قرون اخیر و هستعمار) بعد سیاسی و ایدئولوژیک اون به چشم نمیاد!

در صورتی که از لحاظ ایدئولوژیک به شدت دچار اشکاله (البته مفصله)

اگر فکر می کنید بعد فلسفی حکومت، می تونه بعد اقتصادی رو ساپورت کنه سخت در اشتباهید!

پیشرفت اقتصادی حکومت های غربی این بود: اقلیم مناسب، دسترسی به دریا و دریانوردی، و هستعمار کشور های افریقایی و خاورمیانه!

**************************************

و اما در مورد مسیحیت و اسلام و نسبتشون با علم!

بنده به کشیش ها هستناد نمی کنم! ممکنه کلی کشیش دانشمند داشته باشیم! اون چیزی که هست اینه که مسیحیت دعوت به علم نمی کنه و اما اسلام برعکس!! در هیچ دین و مذهبی فلسفه و عقل وجود نداره جز اسلام که دارای فلسفه و کلام هست!

واقعا متاسفم که باید تو کشور خودمون به بعضی ها توضیح بدیم که اون اعراب که اومدن هر غلطی داخل ایران کردند نماینده اسلام نبودند!

مگر اسلام به اونها فرموده بود کتاب علمی رو آتش بزنن؟! آره همونا اومدن کلی کتب احادیث از پیامبر رو اتش زدند و فرمودن قراون برای ما کافیست!

یادتون رفته ما شیعه هستیما! این چیزا رو برو بین سنی ها بگو عزیز من!

اسلام اون چیزیه که قراون می گه و اون اعمالیه که اون اشخاصی که ما قبول داریم انجام دادند!
اسلام ما یعنی جنبش علمی امام صادق با 4 هزار شاگرد!
بله اونوقت کسایی بودند که خود را خلیفه می دونستند و شاگردان امام صادق همچون جابر ابن حیان (که یک شیمی دان و فیلسوف برجسته بود) رو به جرم جادوگری زندانی می کردند!
آدم هاج و واج می مونه وقتی یک چیز پیش پا افتاده رو به بعضی ها تو ایران توضیح بده!

8:

دوست گرامی!
بنده سوال کردم که بدونم شما چطوری سروش رو گالیله دونستید! همین! پیش قضاوتی و ...

چه صیغه ایه

گالیله یک نظریه تو علوم طبیعی آورد که کشیش ها برنتابیدن و بزور شمشیر توبه اش دادن!

حالا این چه ربطی به سروش داره؟ سروش خودش یک روشنفکر دینی هست مثلا!

9:

بله فقط مسحیت قرون وسطایی
برای اتش زدن کتب ایران در وقت فتح ایران قبلا در تالار بجث های زیادی صورت گرفته و ثابت کردیم ک چنین چیزی افسانه ای بیش نیست.

انتظار ندارید ک ده ها ایه و حدیث درباب علم اموزی و اهمیت علم رو اینجا کپی کنم؟!

داعش ملاک ما نیست.

در قراون به گرد بودن زمین اشاره شده.

میتونید در این باره سرچ کنید

دین آمده دین و دنیا رو اباد کنه.

هم برای نیازهای مادی برنامه داره هم برای نیازهای معنوی.وگرنه دینی ک به درد دنیا نخوره به درد اخرت هم نمیخوره.

پس لطفا از جانب خودتون فتوا صادر نکنید و نگویید"فقط"نیاز معنوی!

10:

هر جامعه ای وقتی میتواند درمسیر پیشرفت وترقی برنامه بگیرد که بتواند هردم گذشته خود را نفد منصفانه ای اجرا کند ...
جامعه ایرانی درقرون سه تا پنج سپس ورود اسلام که به عصر زرین معروف هست توانست بانقد تفکرات قبلی تحولات فکری وفرهنگی را تجربه کند اما بعد اون وبه مرور با آمیختن دین با قدرت جامعه ایرانی دوران طولانی از هستبداد اونهم به شکل دینی تجربه کند ودین درطول این دوره نقش محافظت وتوجیه ومشروعیت به عملکرد دولتها را بعهده داشت ...
ازطرفی با هستیلای تفکر عرفانی (مرید ومراد به همراه انزوا )ونیز تقلید درتشیع که مفهوم اطاعت محض را به دنبال داشت تحولات فکری که لازمه اون نقد وسپس روشنگری هست درایران بطور محسوس رخ نداد واین کندی روند تحولات که به نفع حاکمین وقت بود از طرف اونان دامن زده شد ...
درتحلیل چگونگی کندی پیوستن ایران به قافله مدرنیسم وتمدن عمده کردن شرایط اقلیمی درست به نظر نمیرسد زیرا از این بابت کشور ایران پتانسیلهای زیادی برای این اتفاق را دارا بوده وهست ...
ومهمترین علت کندی را میتوان ازمقاومت شدید قشر سنتی وقدرت اون درمقابله با تحولات اجتماعی وفکری را برشمرد وعلیرغم اونکه همسو با منافع قدرتهای جهانی هست اما میتواند برخوردهای مقطعی را باعث شود اما دربلند مدت نمیتواند تداوم یابد

11:

آقاي دكتر سروش وقتي كه كتاب "دگماتيسم نقابدار" را بر عليه ساوقت مجاهدين ایجاد نوشت و منتقد بني صدر بود ، روزگاري همپاي شهيد مطهري ، دكتر شريعتي را نقد ميكرد و سپس با نوشتن كتاب "قبض و بسط تئوريك شريعت" خود را طرفدار عقايد شريعتي فراخوان كرد .

و سپس چند سال نگاه خود را "بيرون ديني" دانست و شروع به نقد دكتر شريعتي ، شهيد مطهري ، بازرگان و ...

كرد .

مجددا با واپسگرايي به حمايت از شريعتي پرداخت و مطهري را نقد ميكرد ، چرا ؟ چون شريعتي و سخنانش رايشان بورس بودند ! سپس فوت حضرت امام خميني (ره) مجددا به نقد شريعتي پرداخت و اونجا بود كه مسئله ايدئولوژيك كردن دين را نفي كرد .



"در كل ايشان در سخنراني هايشان تناقض گايشاني دارند ! هر سخنراني كه ميكند بخشي از حرف هاي گذشته خود را نفي ميكند ."

دور از ذهن نيست ، شايد روزي دكتر سروش به حلقه كيان خود برگردد و آمال خود را در تجربيات ملي ، اسلامي و علوم انساني دنبال كند .

دكتر سروش شهرتش را به "ايدئولوژي هايش در طرفداري از حكومت" مديون هست .

در ادامه به شرح سوالات شما خواهم پرداخت

12:

خير درست نيست ! اگر معناي سكولاريسم را بدانيم معنايش اين هست كه انسان آگاهانه ديت را از صحنه معيشت و سياست كنار بگذارد و حكومت سكولار حكومتي هست كه اگرچه با دين ضديتي ندارد اما دين را مباني مشروعيت و عمل خود برنامه نمي دهد .

اشكال دكتر سروش در اين هست كه ايشان درك صحيحي از اين واژه ندارند و براي خود تعريفي جديد ساخته اند .



ايشان معتقد هست دين و سياست و همينطور دين و علم با هم در تقابل هستند و سياست بايد علمي باشد نه ديني .

اين يعني كه در سياست يا بايد ديني عمل كنيم يا علمي .

اين يعني اگر ديني عمل كرديم سياست ما علمي نيست و اگر علمي عمل كرديم ديني نيست .



حال حاضر تلاش اين هست كه سياست ما ديني ( و فقهي) باشد ، آيا دين ما در مقابل علم ايستادگي كرده و با اون در تعارض هست ؟ اگر جوابتان خير هست كه خدا خيرتان بدهد ، و اگر بله هست قايشانا! ميگايشانم اين نظر شما بر پايه تحليل و برداشت از عملكرد برخي از مديران جامعه بوده هست .



در اين صورت بايستي نحوه مديريت را نفي كرد نه دين و فقه را كه هيچ تعارضي با علم ندارد .

از طرفي بسياري از روش هاي صحيح مديريتي علمي غرب و شرق همانند دستورات اسلام هست ، آيا چون اونها سياستشان شبيه دستورات اسلام هست اونها بايد اين روش را تغيير دهند .

13:

با توجه به اينكه حكومت ديني ، بر اعمال حاكمان و مديران نقد و نظارت دارد لذا با حفظ منافع امت مي تواند از لحاظ مادي و معنايشان نيازها را جواب دهد .

انتظارات ما از دين چيست ؟ سوال سختي هست ؟ جواب اين سوال به مدد علم و فلسفه بدست مي آيد پس از لحاظ معنايشان جواب بشريت را مي دهد .



قلمرو دين كجاست ؟ باز هم سوال سختي بود ؟ اين سوال پاسخي ندارد مگر اينكه به خود دين رجوع كنيم و مي بينيم كه فقه ما چگونه در ماديات و معنايشانات بشر دخول كرده و زندگي را (در صورت عمل به دستوراتش) براي انسان سهل و شيرين مي گرداند .

بارزترين نمونه اش تعريف حلال و حرام هست .

14:


خير ! زيرا انسان هاي مومن و با خدا به محض آگاهي و قدرت يافتن اين سوال را از خود مي پرسند كه اكنون وظيفه من چيست و چه مسئوليت و تكليفي دارم ؟
اما انسان سكولار به محض آگاهي و قدرت يافتن اين سوال را از خود مي پرسد كه من از چه حقوقي برخوردارم و تا كجا اجازه دارم با عقل و تدبير و توانايي تصرف كنم ؟

به نظر شما اين دو مدير در كنار هم تا چه اندازه در هدايت ساوقت موفق خواهند بود ؟ آيا اون ساوقت از هم نمي پاشد ؟

15:

فعلا که مورد دوم موفق تر بوده.
تفاوت کشورهای سکولار با مذهبی مشخصه .
فرانسه بهتر جواب داده یا ایران و حجاز؟؟

16:


قطعا فرانسه موفق تر بوده .

فرانسه فقط موظف به تكليف ملي هست اما ايران علاوه بر تكليف ملي ، تكليف ديني نيز دارد .

اگر فرانسه به مسائلي چون آزادي ، تسامح ، حقوق بشر ، دموكراسي و ...

مي پردازد و موفق مي شود و پيشرفت ميكند در نوع نگرش و فرهنگ منسجم ملت و دولت به انجام وظايف خودشان هست .

صادقانه بگايشانم ، ما نه تنها در دين تعلل و اهمال كرده ايم ، در زندگي خصوصي و اجتماعي مان نيز تعهد چنداني نداريم .

چرا ريشه عقب ماندگي را در اينها جستجو نكنيم ؟!

17:

درود
نخست اینکه در مورد گالیله این دادگاه یک داستان هست که اتفاق نیافتاده
دقیقا مانند همان سیب نیوتن در داستان جاذبه
دوم اینکه دکتر سروش یا علی شریعتی یا امثال اینها نه سوادی دارند نه دارای قدرت هستدلال قوی هستند و در بین متفکرین یکی دو قرن معاصر ما هیچ جایگاهی ندارند
این دسته در بین عوام شهرت یافتند زیرا امت عوام دانشی ندارند و براحتی اسیر مغالطات بی پایه میشوند
در مورد سکولاریزم متاسفانه دوستان گویا نمی دانند این واژه چیست
سکولاریزم پیامد تجربه بشری و نظریات اندیشمندان غربی از حدود قرن 16 میلادی هست
در پی زیانهایی که دینداری در جوامع ایجاد کرده بود
این واژه ها و تعاریف جا افتاد و در حقیقت با این تعاریف بود که بشر توانست
صلح و ارامش و امنیت و پیشرفت و اخلاقمداری و قانون مداری را به ارمغان بیاورد
در جهان امروز نیز کشورهایی که عمدتا اسلامی هستند از این تعاریف مهم بهره ای نبردند به همین دلیل تشنجات را امروز شاهد هستیم
در ایران و سوریه و عراق و پاکستان و افغانستان و یمن و بحرین و فلسطین و مصر و همه و همه قتلها ترورها و کشتارها و معایب اخلاقی و دیکتاتوری ها و غیره همه دستاورد نا اشنایی با مفاهیمی هست که بشر در چند صد سال اخیر بدان دست یافت
سکولاریزم به معنای برنامه دادن دین در جایگاه خودش هست و هستفاده از ان در جایگاه مناسب
دین در اندیشه یک انسان سکولار مربوط به دیدگاه شخصی و انفرادی هست
در دیدگاه سکولار هستدلال دینی بی پایه هست در مسایل اقتصادی و سیاسی و اجتماعی نیز کاربردی ندارد
سپاس

18:

عجب .
با وجود انتقاداتی که به برخی سخنان دکتر سروش داریم ولی بی گمان اولاً ایشان یکی از باسوادترین ایرانیانی هستند که اکنون نفس میکشند و در ثانی اتفاقاً تأثیر اصلی ایشان روی قشر فرهیخته و باسواد بوده هست نه امت عوام !

Abdolkarim Soroush Named to Kluge Center - News Releases (Library of Congress)

وقتی که در ایران کسی از فلسفه تحلیلی چیزی نمی دانست ایشان فلسفه علم را به دانشگاه شهرستان تهران آورد و هم اکنون هم میتوان فرمود که کمتر فارسی زبانی در جهان هست که بیشتر از ایشان از فلسفه چیزی بداند !

19:

درود
در مورد تاثیر گذاری دکتر سروش بنده نیز با لینکی که شما دادید موافقم
ولی این تاثیر گذاری بروی اندیشمندان نبوده بروی عوام بی اطلاع بوده
شما یک اندیشمند غیر دینی بیاورید که هستدلالهای وی را قوی بداند بنده حرف شما را قبول میکنم!!!!!
در مورد فلسفه نیز که فرمودید وقتی شخصی هستدلال دینی میکند نمی تواند در فلسفه نظریه ای درست بدهد
وقتی شخصی می اید میگوید امام وقت باید بیایید و شمشیر برکشد و دنیا را پر از عدل و داد کند و حال که نیست ما باید چنین و چنان کنیم!!!!!!!!!(این فرموده البته علی شریعتی فرموده ولی مانند این فرموده ها ایشان هم دارد)
این گونه پیش فرض گرفتن و هستدلال کردن دور هست از فلسفه ای که بنیانگذارن فلسفه غرب بیان داشتند و بهچ روی نمیتوان پدیرفت که در افکار یک فیلسوف ایشان بتواند راه جدیدی بنماید
سواد این نیست که شما مطالبی را بخوانید و بیان کنید
سواد این هست که ماهیت و هویت مسایل را بتوانید تحلیل کنید
یعنی هم بدانید و هم بتوانید هستدلال کنید
اگر ما درسی را خوب یاد بگیریم و تدریس کنیم دلیل بر این نیست که روشنفکر هستیم!!!!!!!
اگر شما نگاهی به اثار دکتر سروش بکنید خواهید دید ابتدا از روشنفکری دینی سخن میگوید
فقه را پویا کنیم .روش را تغییر دهیم و از این فرموده ها
در جریان انقلاب فرهنگی که ایشان شرکت داشت تحت تاثیر اندیشه های حاکم بر ایران در انوقت ایشان افکارش تغییر کرده(اسلامیزه و بنوعی ارتجاع را میبینیم) و سخنان دیگری در مصاحبه ها میگوید(اینها را مقایسه کنید با مثلا کتابهای پیش از انقلاب ایشان خواهید دید که تفکرش گویا تغییر کرده)
امروز در فضایی دیگر امده از سکولاریزم سخن میگوید
این نشان میدهد ایشان هیچ ثباتی در افکارش نداشته
دلیل نیز ان بوده که نمی توانسته مسایل را درک کند و هر روز یک چیز بیان میداشته
وقتی ما ایشان را در کنار شخصی مانند احمد کسروی میگذاریم که نسلهای قبلی ایشان بودند میبنیم فرمودار این شخص چقدر متفاوت هست
یا مثلا شخصی مانند عباس اقبال وقتی راجع به دین و سیاست سخن میگوید یا کسی مانند هستاد بهار یا دولت ابادی یا تقی زاده میبینیم چقدر پخته و با پایهای قوی علمی سخن میگوید
عمر روشنفکری معاصر در ایران شاید به حدود 200 سال برسد ولی دریافت فلسفه های نوینی که غرب بدان دست یافته بود و علوم نوین و روش بحث و تحقیق نوین در حدود هشت دهه هست در ایران رواح یافته
ما در حدود یک قرن پیش جنبشهای مشروطه را داریم وقتی سخنهای سردمداران این نهضت را میخوانیم میبنیم با مبانی علوم نوین و حکومت داری و فلسفه نوین هم راستا هست
وقتی به اثار علی شریعتی یا سروش سری میزنیم گویا اینها در حدود قرن اول ودوم هجری گیر کرده اند
نظراتی که میدهند ما را به اندیشه های اشخاصی همچون ابوحنیفه امام شافعی در فقه و سران خوارج و زیدیه در سیاست و حکومت میبرد(روانشاد امیر حسین خنجی بدرستی به این امر در کتاب اسلامهای متعارض اشاره میکند)
اینها لااقل از روشنفکران معاصر ایران هزار سال اندیشه یشان عقبتر هست
هنوز هم چیزهایی میگوید که قابل پذیرش نیست در مورد دین و عرفان و شعرا وجامعه ...
فرموده ایشان را درباره شخصیتهای تاریخی با فرموده های مستور در تاریخ ادبیات ایران هستاد صفا یا بهالدین خرمشاهی در حافظنامه بالفرض مقایسه کنید تفاوت ملموس هست
تتها چیزی که برای بنده عجیب هست پایان نامه دکتری ایشان هست که یک نحقیق خوب هست بنده نمی دانم ایشان با این دیدگاه چگونه این مقاله را نوشته(شاید هم خودش به تنهایی ننوشته)
در هر صورت کسی که مطالعه داشته باشد هیچ گاه به خود اجازه نمی دهد سروش را در کنار دانشمندان مطرح معاصر ما بگذارد
ایشان البته هنوز زنده و حاضر هست دوستانی نیز از هم اندیشان بنده ایشان را نقد کرده اند
اگر شما ایشان را میشناسید میتوانید دعوت کنید در یک مناظره اینترنی نوشتاری
بنده نیز نقدی بر یک مورد از فرموده هایشان بنویسم و ایشان ردیه بر نقد من بنویسد تا مسایلی که بنده مدعی هستم روشنتر بشود و در دسترس کاربران پر شمار فارسی زبان اینترنت برنامه گیرد
یا اگر شما یا دوستانتان هم اندیش ایشان هستید بنده میتوانم قسمتی از سخنان ایشان را نقد کنم و شما ردیه بر نقد من بنویسید
شاید ما اشتباه کنیم
سپاس

20:

بادرود

عنوان نظریه« قبض و بسط تئوریک شریعت» عنوانی هگلی هست اما وفادار به هگل، نه.

سروش در این نظریه از کاروان معرفت دینی سخن می گوید که منازل گوناگونی را در مسیر رشد تاریخی خود گذرانده و در این راه پر پیچ و خم، از سایر منابع معرفت بشری نیز تغذیه نموده و بالیدن می گیرد.

این داستان ما را به یاد داستان آگاهی در پدیدارشناسی روح هگل می اندازد که از بی واسطه ترین صورت اون یعنی یقین حسی آغاز و به پیچیده ترین صور اون یعنی دانش مطلق گذر می کند؛ سفری جانکاه و نفس گیر که از یک سو سفر انسان غربی هست و از سوی دیگر سفر خدا یا مطلق در تاریخ(در انتهای سفر معلوم می شود که انسان و خدا اینهمان هستند).

سفر آگاهی سفری هست در جهت نیل به خودآگاهی.

نظریه قبض و بسط سفر طولانی و پرماجرای آگاهی دینی هست یا بهتر هست بگوییم سفر فرد مسلمان.

اما این سفر هرگز به پیچیدگی سفر آگاهی در پدیدارشناسی روح نیست.

این دو سفر یک تفاوت بنیادین دیگر هم دارند: اونچه پروژه سروش را از هگل جدا می کند، وفاداری دیندارانه و مبتنی بر ایمان او به «ذات» هست.نظریه قبض و بسط نظریه ای پايه اً ذات گرا و ذات محور هست.

سروش همواره میان معرفت دینی،که دغدغه اصلی او هست، و ذات دین، قائل به تمایز بوده هست.

ذات دین از نظر سروش دسترس ناپذیر و ناشناختنی هست و حتی نبی و پیام آور دین هم بدان دسترسی ندارد.

پر واضح هست که ذاتِ دین سروش همان شئ فی نفسه(نومن) شناخت ناپذیر کانتی هست.اما اینکه آیا ذات برای سروش امری هستعلایی هست یا خیر،روشن نیست.

به هر حال از نظر سروش،ذاتی هست که در اون حرکت و تغییر و تبدیل راه ندارد و امری فراوقتی و فرامکانی هست و اون ذات دین هست.

اونچه تغییر می کند معرفت دینی هست که امری پايه اً تاریخی هست.تلقی غیر تاریخی سروش از ذات دین،در تقابل با تلقی تاریخی هگل از دین و امر دینی هست.

در میان روشنفکران دینی تنها ارکون و جابری را سراغ دارم که توانسته اند بدون در افتادن به باتلاق دوگانه هایی از قبیل ذات و پدیدار، قرائتی تاریخی از دین ارائه نمایند.
باور سروش به ذات، پروژه اش را، علی رغم داشتن خاستگاهی هگلی، ماهیتاً کانتی می کند و صورتبندی ساده ای به اون می بخشد.

در عوض، تلقی هگل این امکان را به او می دهد تا دین را به مثابه امر فرهنگی مورد تامل برنامه دهد و جنبه های گوناگون اون را بررسی نماید.

به نظر نمی آید که سروش بتواند به راحتی چشم در چشم ذات بدوزد و اون را از این وضعیت هستعلایی یا شبه هستعلایی نجات ببخشد.

ایمان سروش به ذات یک ایمان تئولوژیک هست و ریشه در باورهای دینی او دارد.

ذات برای سروش در حکم امر واقع در معنای لکانی اون هست.

امر واقعی که از نمادین شدن به واسطه زبان سر باز می زند.

نظریه قبض و بسط با اینکه در ابتدا شیوه ای هگلی در پیش می گیرد اما وفادار به هگل باقی نمی ماند.

میل بازگشت به آغوش کانت اون را از نیمه راه باز می گرداند و اجازه نمی دهد سفرش را کامل کند.

اینها همه بخاطر اون هست که آگاهی دینی سروش یک آگاهی از سنخ «آگاهی نگونبخت» در معنای هگلی هست.

فراروی از این وضعیت در گرو تحمل رنج هایی هست که تفکر درون بود(immanent) می طلبد.

رنج هایی که آگاهی دینی سروش فعلاً تاب تحمل اونها را ندارد.




21:


بسيار خرسند ميشدم برداشت خودتان را بيان مي فرموديد .



قطعات فلسفی

در جايي بحث "سخنان عاميانه و عوام پسند سروش" را مي پسنديد و در جايي ديگر قيمت نظريات ايشان را بالا مي بريد !

اگر مايل به ادامه بحث هستيد تفكرات خود (كه حاصل مطالعات و تحقيقات شخصي هست) را مطرح كنيد .

22:

با عرض ادب و احترام
بنده مطالعات زيادي در اين زمينه کردم و به نتيجه عجيبي رسيدم مثل کشورهاي سکولار مرفه تر ،باسواد تر،صلح تر و...هستند.
اگر توجه کرده باشيد کشور هاي مذهبي فقير تر از کشور هاي سکولار هستند يا اقتصادشون به نفت بستگي داره مثل:ايران،قطر،کايشانت،عراق و...
چيز ديگري که متوجهش شدم کشور هاي ابر قدر )١٠کشور ابر قدرت(سکولار هستند مثل:چين،امريکا و...هستند
با تشکر


94 out of 100 based on 64 user ratings 364 reviews

@