تکامل چیست؟


تکامل چیست؟



تکامل چیست؟
تکامل (فرگشت)
درک امروزین ما از تکامل انسان از یافته های ژنتیک مردم شناسی و دیرین شناسی ناشی شده است و مسیر انتخاب طبیعی طبق نظر داروین را طی می کند هرچند در این مسیر به دلیل فقدان فسیلهای کافی نمی توان در مورد خط دودمانی انسان با اطمینان اظهار نظر کرد.
گونه homo sapiens(انسان ذیشعور) در صفات متعدد تشریحی ژنتیکی و پیشینه تکاملی با نخستیان دیگر ارتباطاتی را نشان میدهد. از میان تمام نخستیان انسان بیشترین قرابت را با اعضای گروهی نشان می دهد که به نام homonoid یا میمونها شناخته می شوندو شامل اوران گوتان ژیبون گوریل و شامپانزه هستند. شواهد سرم شناختی بیوشیمیایی و دیرین شناختی موید آن است که انسان و شامپانزه ارتباطی بسیار نزدیک به یکدیگر دارند یعنی در واقع جد مشترکی دارند. در حقیقت مقایسه ترادف آمینو اسیدها و پروتئینها و ترادفهای بازی اسیدهای نوکلئیک موید آن است که انسان و شامپانزه در حدود 99 درصد ژنهایشان اشتراک دارند. شواهد فوق همچنین دلالت بر جدایی انسان از شامپانزه در حدود 4 تا 6 میلیون سال پیش دارد. انسان و اجداد هومینوئید او از نظر حرکت روی دو پا، نرخ کند بلوغ، اندازه بزرگ مغز، استفاده از ابزار توانایی بسیار پیچیده گفتگو و داشتن زبان و نیز رفتارهای اجتماعی بسیار شاخص می باشند.

درخت تکاملی:
انسانها پستاندارانی از راسته نخستیان هستند. نخستیان اولیه حدود 65 میلیون سال پیش در عصر پالئوسن تحول یافتند. اینها موجوداتی با مغز کوچک بودند که از میوه های درختان (مانند میمونهای میوه خوار امروزی) به عنوان غذا استفاده می کردند. نخستیان عصر ائوسن (38 تا 55 میلیون سال قبل) مشابه با لمورها میمونهای میوه خوار و میمونهای شبگرد هندیهای امروزی و اجداد این جانوران بودند و به عنوان ابتدایی ترین نخستیان یا Prosimian ها تقسیم بندی میشدند. در طول عصر ائوسن نخستیان پیشرفته تر یا Anthropoids در طول رانش قاره ای از پروسیمیانها جداشدند و به میمونهای دنیای جدید و قدیم تقسیم شدند. میمونها (ژیبون Siamangs) و سایر هومینوئیدها در حدود 20 میلیون سال پیش وقتی میمونههای بزرگ آسیا (که اوران گوتان تنها فرم باقیمانده از آنهاست) از هومینوئیدهای آفریقایی مشتق شدند تحول دیگری یافتند.

تکامل انسان نماها:
نخستین انسان آسای شناخته شده متعلق به جنس Astralopitecus در حدود 4 میلیون سال پیش می باشد. (در برخی کتابها به این فسیل نام Lucy) داده شدهاست. بر خلاف سایر نخستیان اما مشابه با سایر انسان آسا ها> لوسی روی دو پا راه می رفت. به هر حال جمجمه ی آنها کوچک و میمون مانند بود. این دودمان که به نظر می رسد اجداد انسان امروزی باشند شامل A. afarensis و A. africanus می باشد.
اولین عضو جنس Homo گونه ای به نام H. habilis می باشد که حدود 2 میلیون سال پیش در شرق آفریقا می زیست. این اولین موجودی است که نشان از گسترش خاص توانایی مغزی را به نمایش می گذارد. در حدود 1.6 میلیون سال پیش هومو هابیلیس به موجودی ستبر و درشت و بزرگتر به نام H. erectus تحول یافت. این گونه در حدود بیش از یک میلیون سال به حیات خود ادامه داد و از آفریقا به اسیا اندونزی و اروپا مهاجرت کرد. بین 200 تا 450 هزار سال پیش هومو ارکتوس به هومو ساپینس (انسان ذی شعور) تحول پیدا کرد. فرمهای انتقالی بین این دو گونه را هومو ساپین های باستانی می گویند. به استثنای انسان نئاندرتال به عنوان زیر گونه ی هومو ساپین هیچ مورد دیگری تا کنون تشخیص داده نشده است.

خصوصیان انسان نئاندرتال:
این انسان به عنوان زیر گونه ای از هومو ساپین شناخته می شود. نام آن از نام دره ای در آلمان گرفته شده که برای اولین بار اثار این زیر گونه در آنجا کشف شد. به علت تفاوتهای زیاد آناتومیکی بین این زیر گونه و هومو ساپین برخی دانشمندان آن را گونه ای جداگانه منظور می کنند. از خصوصیات بارز انسان نئاندرتال وضعیت خاص جمجمه و برجستگی ناحیه ی ابروست. این موجودات پیشانی با شیب کم و آرواره پایینی پیش آمده و بدون چانه و سنگین و دندانهای پیشین بسیار بزرگی داشتن. شانه ها و استخوان لگن عریض تر بود. قفسه سینه مخروطی و دستها و پاها کوتهاتر از انسان امروزی بود. آناتومی منحصر به فرد نئاندرتال از بقای او برای مدت نسبتا طولانی در شرایط آب و هوایی سرد حکایت دارد. بدن ستبر و زمخت آنها و فرم دندانها و چانه حکایت از نوع غذای مصرفی و شرایط اقلیمی دشوار پیرامون آنها دارد. با مقایسه DNA باقیمانده از انسانهای نئاندرتال شباهت ناچیزی با DNA انسان امروزی دیده شده است. در حقیقت برخی دانشمندان انسان نئاندرتال را گونه ای جداگانه منظور کرده اند. انسانهای باستانی هومو ساپین بسیار تدریجی تحول یافته اند و کم کم به انسانهایی بزرگتر با مغزی قویتر تبدیل شده اند.
حدود 100 هزار سال پیش در افریقا و اسیا و در حدود 28000 سال پیش در اروپا تبدیل انوان دیگر به هومو ساپینس پایان پذیرفت و انسان امروزین تنها نوع به جا مانده بود.

تحول فرهنگ:
در میان انسان نماها همواره وجود تکامل و تحولی موازی میان شعور و پیچیدگی فرهنگ از مدارک به دست امده مشخص گردیده است. شواهدی از انعطاف پذیری رفتاری بیشتر و قدرت سازش تقریبی بازتابی از تاثیر کاهش یافته رفتارهای تحت کنترل ژنتیک و افزایش اهمیت یادگیری و رفتارهای اجتماعی و حفظ سازگاریهای رفتاری می باشند. ما در اینجا از ظرفیت جمجمه صحبت کردیم ولی این ظرفیت به تنهایی معرف شعور و قدرت سازمان عصبی يک انسان نیست. استفاده از ابزار اولین بار در جنس هومو خصوصا در هومو هابیلیس دیده شد. اما استفاده از ابزار در میان شامپانزه ها نیز امری معمول است. تصور بر این است که اولین ابزارهای سنگی (عصر پارینه سنگی) که به حدود 2 تا 5.2 میلیون سال پیش بر می گردد نیز توسط همین گونه ساخته شده است. برخی نیز انسان نماهای استرالوپیتکوس را سازنده این نوع ابزارها می دانند. به هر حال با پیشرفت شعور سازگاریها و نوع ابزارها نیز تحول یافت. هر چند مشخص است که گونه ی انسان Homo.erectuc از سایر گونه های انسان متغیرتر بوده است و سازگاری فناوری ابزارهای او و رفتارهای او نسبت به محیطهای بسیار متنوع پیرامونش با توجه به میزان شعور محدود او هنوز موضوعی است که ذهن دانشمندان را به خود مشغول ساخته است. همین مورد در خصوص هومو ساپین های باستانی و انسانهای نئاندرتال نیز صادق است. اکثر مواردی که به جای مانده است مربوط به 40000 سال پیش است و نشانه ای از استفاده از ابزار می باشد ولی در عین حال از افریقا یافته های بسیار ناچیزی مربوط به زمانهای پیش از ان به دست امده است. (مربوط به 90000 سال پیش). این اجسام مربوط به هومو ساپین ها بوده و دانه ها و کارهای هنری هستند که بیشتر چنبه تزیینی دارند که نشانه ای از تفکرات سمبولیک انسانها هستند و طرز تفکری مشابه انسان امروزی را نشان می دهند. ظهور انسان امروزی منجر به پیشرفتی شدید در فناوری و فعالیتهای هنری گردید. این نوع مباحث مدتها است که از جنبه های باستان شناختی مورد بحث و بررسی واقع شده است.

نقدهای منطقی صرفاً در تاپیک زیر صورت میگیره:
نقد منطقی دگرگشت(فرگشت، تکامل)



آیا براستی زمان وجود دارد؟

1:

تکامل از دو مرحله تشکیل میشه، مرحله اول جهش های ژنی هست که موقع تولد صورت می گیره و مرحله دوم انتخاب (Selection) که مشخص می کنه کدوم تغییرات برای نسل های آینده حفظ یا تشدید میشن.

مرحله اول: همه موجودات زنده موقع تولید نسل آینده یک سری Genetic Variation (تغییرات ژنتیکی، یا جهش های ژنی) رندوم دارند.


براساس دین اسلام و متافیزیک آیا زندگی مسالمت آمیزانسانها وجنیان درکنارهم امکان دارد؟
این جهش های زنی باعث میشه فرزندان هر موجود به حد بسیار کمی با والدین خود متفاوت باشند و همینطور با سایر موجودات مشابه خودشون (مثل برادر ها و هم نسل ها و ...) هم متفاوت هستند.

مرحله دوم: در صورتی که این تفاوت ها کمکی به بقای این موجودات بکنه (مثلا گوزنی که کمی سریع تر میشه و بهتر از دست ببر و شیرها فرار می کنه)، این موجودات قاعدتا در طبیعت شانس بیشتری برای زنده موندن دارند (مثلا گوزنی که سریع تر هست شانس بیشتری برای فرار از دست شیر ها داره) و این باعث میشه این موجودات بیشتر تولید مثل نمايند و این تفاوت ها رو به نسل های بعدی منتقل نمايند، و چون موجوداتی که با محیط بیشتر سازگار بودند، بهتر و بیشتر تونستند تولید مثل نمايند در نسل بعدی اون تفاوت هایی که به بقا کمک بیشتری می کرده، بیشتر مشاهده میشه (یعنی گوزن های هر نسل نسبت به نسل قبلی بطور متوسط سریع تر هستند).


بحر در کوزه(سیری در فصوص الحکم ابن عربی)
به این فرموده میشه Natural Selection ، یعنی طبیعت و محیط اطراف موجودات مشخص می کنه کدوم جهش های ژنی در موجودات حفظ میشه (باعث میشه موجود در طبیعت بهتر و بیشتر زندگی کنه) و کدوم تغییر ها حفظ نمیشه (کمکی به بقا و تولید مثل بیشتر نمی کنه).


برای همینه که وجود خطر عامل بسیار مهمی برای تکامله چون در شرایطی که خطر وجود داره، تعداد زیادی به مرگ های غیر طبیعی می میرند و این باعث میشه اون تغییرات ژنتیکی (مرحله اول) تاثیر مهمی در بقای بیشتر و شانس تولید مثل بیشتر موجودات داشته باشند و در نسل های بعدی هم این تغییرات تشدید بشه (چون ماهیت خطرها یکسان هست).


"گر خدا نمی بود می بایست او را ساخت"
ما در محیط باغ وحش خطر نداریم چون غذای حیوانات رو جلوشون می گذارند و حیوانات جدا از هم هستند و خطرهای خارجی هم تهدیدشون نمی کنه، برای همین هم تکامل بسیار کند شکل می گیره چون اون تغییرات ژنتیکی کمک چندانی به بقای بیشتر این حیوانات نمی نمايند و همه اون موجودات در نهایت به سن کافی برای بچه دار شدن می رسند و در نهایت هم به مرگ طبیعی و در کهولت سن می میرند.

این خطر ها لازم نیست طبیعی باشه، همونطور که برای پرستو ها دیدیم این خطر می تونه خطرهای کاملا سختگی باشه مثل ماشین ها برای پرستو ها.


آدم برای آدم دیگه گرگ است.
حالا اگه در اون مکان به جای ماشین هایی که حرکت می کردند، شکارچی هایی داشتیم که با تفنگ شکار می کردند، تکامل این پرستو ها به گونه متفاوتی بود، و اگه شکارچی داشتیم که با چاقو شکار می کردند، تکامل اونها به شکلی دیگه بود چون خصوصیات مورد نیاز برای فرار بهتر از دست این خطرهای متفاوت، با هم تفاوت داشت.


مکاشفات شکاکانه


تقاوت عقل و علم

2:

نظریه تکامل :

فرگشت یا تکامل(یا به گونهٔ ویژه‌ترتکامل زیستی یا اندامی) عبارتست از دگرگونی در یک یا چند ویژگی فنوتیپی موروثی که طی وقت در جمعیت‌های افراد رخ می‌دهد.

یا

Evolution is the change in the inherited characteristics of biological populations over successive generations.


استدلالهای مرتبط با وجود خدا در قرآن و روایات
Evolutionary processes give rise to diversity at every level of biological organisation, including species, individual organisms and molecules such as DNA and proteins


دقیقا تکامل به فنوتیپ مربوط هست ولی فنوتیپ چیه ؟

رُخ‌نمود یا فنوتیپ یا رُخ‌مانه خصوصیات قابل مشاهده یا صفت یک ارگانیسم هست.مانند خصوصیات بیوشیمیایی یا فیزیولوژیکی.

فنوتیپ از بیان ژنهای یک ارگانیسم و همچنین تاثیر شرایط زیست محیطی و تعامل بین این دونتیجه می شود .

ژنوتیپ یک ارگانیسم دستورالعمل های به ارث برده شده هستند که کد ژنتیکی را درون خود حمل می نمايند.بسیاری از مولکول ها و ساختار هایی که با مواد ژنتیکی کد شده اند قابل مشاهده در ظاهر یک ارگانیسم نیستد، اما می توان اونها را قابل مشاهده کرد (برای مثال توسط وسترن بلات) و در نتیجه بخشی از فنوتیپ هستند.

گروه های خونی انسان جز این دسته هستند .بنابراین، فنوتیپ باید شامل ویژگی هایی باشد که بتواند توسط برخی از روش های فنی به صورت قابل مشاهده درآید .

توسعه بعدی اضافه کردن رفتار به فنوتیپ هست، رفتارها نیز از ویژگی های قابل مشاهده هستند.

در واقع روی ارتباط بالینی فنوتیپهای رفتاری پژوهش هایی انجام شده هست که به طیف وسیعی از سندرمها مربوط می شوند.

یا

A phenotype (from Greek phainein, 'to show' + typos, 'type') is the composite of an organism's observable characteristics or traits, such as its morphology, development, biochemical or physiological properties, phenology, behavior, and products of behavior (such as a bird's nest).

Phenotypes result from the expression of an organism's genes as well as the influence of environmental factors and the interactions between the two.

The genotype of an organism is the inherited instructions it carries within its genetic code.

Not all organisms with the same genotype look or act the same way because appearance and behavior are modified by environmental and developmental conditions.

Likewise, not all organisms that look alike necessarily have the same genotype.

Despite its seemingly straightforward definition, the concept of the phenotype has hidden subtleties.

It may seem that anything dependent on the genotype is a phenotype, including molecules such as RNA and proteins.

Most molecules and structures coded by the genetic material are not visible in the appearance of an organism, yet they are observable (for example by Western blotting) and are thus part of the phenotype.

Human blood groups are an example...

تکامل تغییر در ویژگی های فنوتیپی هست که قابل انتفال به نسل بعدی باشه ..

برای مثالی که زدین نوزاد اسکیمو ها رو اگر به یه منطقه گرم تر منتقل کنیم مطابق با ویژگی های آب و هوایی

همون منطقه بزرگ میشه مثال شما یه خصوصیت اکتسابی و سازگاری با محیط بوده که خصوصیت اکتسابی ژنتیکی نیست این خصوصیت جزو فنوتیپ موروثی نیست ( تو این مثال رفتار فنوتیپ

هست) فقط وقتی میشه تغییری رو به تکامل مرتبط کرد که اون تغییر منشا ژنوتیپی داشته باشه نه اکتسابی و محیطی وقتی هم میشه این رو تشخصی داد که فرد رو از محیطی که باهاش

هماهنگ شده دور کنیم اگر باز هم ویژگی رو به نسل سپس خودش تونست انتقال بده و با وجود تغییر شرایط محیطی اون ویژگی تو نسل بعدی نمایان شد میشه فرمود این فنوتیپ موروثی بوده

و اون جمعیت نسبت به خصوصیتی که دارن تکامل یافته اند..مثل این میمونه که کسی که پوست سفید داره از بدو تولد تو آفتاب بوده و پوستش تیره شده نمیشه فرمود نسل بعد هم این ویژگی

رو دارن درحالی که همه فرزندان اون فرد هم ممکن هست سپس تولد پوست سفید داشته باشن و با گذشت وقت تحت تاثیر محیط پوست تیره پیدا کنن ولی ژنوتیپشون سفیدی پوست رو منتقل

میکنه.


3:

تکامل چیست؟
همونطور که فرمودم تنه اصلی به دو شاخه منشعب شده .
یک شاخه اون رو میمون های امروزی تشکیل دادن که می بینیم .

شاخه دیگه به اسم هومونید شناخته میشه که انسان نماها یا انسان سانان شناخته میشه .
این شاخه , چندین شاخه فرعی داره که شامپانزه ها - اورانگوتان - گوریل و انسان جزو اون هستن و در این بین انسان تونسته در تکامل از سایرین پیشی بگیره.

انسان هم در همون بدو به این شکل نبوده که راست راه بره یا این که لوازم سازی کنه .


سپس میلیون ها سال جبر محیط و نوع زندگی باعث شده که به این شکل در بیاد .


تکامل چیست؟


یکی از دلایلی که انسان از مرحله حیوان گذر کرده و به انسانیت رسیده همین راست قامتی در این نژاد بوده .
راست قامتی هم به دلیل تغییر در هستخوان لگن و ستون فقرات انسان حاصل شد و نتیجه اش این بوده که انسان بر خلاف دیگر همنوعان خود روی دو پا راه برود .
هیمن راست قامتی باعث آزاد شدن دست ها میشه و به انسان در کار کردن کمک میکنه و انسان روی به لوازم سازی میاره و به همین دلیل انسان میتونه با طبیعت به نوعی نبرد کنه .
و همین روند مبارزه در پیشرفت انسان از نظر ظاهری و هوشی تاثیر زیادی داره .

هوش چیزی نیست که همینطوری به کسی تعلق بگیره .
شما یک نوزاد رو در بدو تولد در جنگل بگذار و فقط خوراک اون رو تهیه کن و هیچ چیز دیگه ای اعم از حرف زدن و کارهای روزمره رو به اون آموزش نده .
بعد طی این سالیان بررسی کن که این فرزند انسان که هوشمند شناخته میشه تا چه حد میتونه زندگی خودش رو پیش ببره و با لوازم کار کنه و یا با طبیعت مقابله کنه .

انسان هم طی این سالیان با تفکر و تجربه و یادگیری به این مسائل رسیده و همین تغییر نوع شیوه زندگی روی زندگی اون تاثیر مستقیم گذاشته و باعث خیلی از تغییرات ساختاری اون شده.
شما فسیل انسان های 1000 سال پیش رو با انسان های امروزی مقایسه کنی میتونی تفاوت های اونا رو تشخصی بدی و از نظر قد و شکل و شمایل با انسان های امروزی متفاوت بودن.

تصویر زیر تغییرات هستخوان جمجمه انسان رو در طی سال های متمادی به نمایش گذاشته .
تکامل چیست؟

4:

انـدام های وستجیال انـدام های تحلیـل رفته با نقش جزیی یا فاقد نقـش و

از نظر ساختاری مشابه اندام های هومولوگ خود در جانداران دیگر هستنـد.

(اندام همولوگ اندام هایی با ساختـار مشابه هسـتند که از یک طرح اصلی پیـروی می نمايند این طــرح

اصلی در واقع ساختاری هست که در نیای مشترک وجود داشته)

مثلا اندام وستیجیال هستخوان دنبالچه در انسان فاقد وظیفه خاصـی هست و همـولوگ دنبالچه در سایر مهـره داران هست که وظیـفه حفظ تعـادل را در ایـن جانداران بر عهـده دارد.

در دوران جنینی هم رشد و نمو اندام های هومولوگ در مهره داران مشابه هم هست (1 دم، 4 جوانه برای اندام حرکتی و حفره گلویی هست)

این شباهت های اوناتومی بین جانداران وجود نیای مشترک رو نشان میده .

غیر از شباهت های اوناتومی از طریق شباهت های بین توالی آمینو اسیدی پروتیین های جانداران می توان به داشتن نیای مشترک بین جانداران پی برد مثلا توالی آمینو اسید در

پروتیین های یک گونه به توالی آمینو اسید پروتیین های گونه ای که هر دو از یک نیای مشترک اشتقاق پیدا کردن شبیه تر هست..


5:

تکامل چیست؟

6:

ارتباط تکامل رفتاری انسان با آب و هوا



تحقیقات نشان می دهد که تغییرات ناگهانی آب و هوایی در آفریقا به پیشرفت های فنی و فرهنگی در دوره های اولیه پس از تکامل انسان مدرن دامن زده هست.
باستان شناسان از دیرباز متوجه شده بودند که پیشرفت جمعیت های انسانی در طول تاریخ اون پیوسته نبوده هست.
اما در مورد علت این موضوع توافق نظر وجود نداشت.
نتایج این مطالعه توسط تیم محققان بریتانیایی، سوئیسی و اسپانیایی در نشریه نیچر کامیونیکیشنیز چاپ شده هست.


دانشمندان با تحلیل رسوبات دریایی که در آب های آفریقای جنوبی حفاری شده رکوردی از تغییرات آب و هوایی در صد هزار سال گذشته به دست آورده اند.
مارتین زیگلر از دانشگاه کاردیف که در این مطالعه شرکت داشته فرمود: ما دریافتیم که آفریقای جنوبی دوره های تحولات سریع آب و هوایی به سوی بارندگی و گرمای بیشتر را تجربه کرد و این درحالی بود که نیمکره شمالی شرایط خیلی سرد را تجربه می کرد.
پرفسور ایان هال از دانشگاه کاردیف هم فرمود که این تغییرات آب و هوایی در چندین مورد با رشد ابزارسازی در اواسط عصر حجر همراه بود.
به نظر می رسد که از سوی دیگر هوای خشک تر با افت خلاقیت و تولید در ابزارسازی همراه بوده هست.
رکوردهای باستان شناسی در آفریقای جنوبی نقش خیلی مهمی در درک توسعه رفتار انسان مدرن دارد زیرا حاوی بعضی از قدیمی ترین شواهد از اشیای نمادین و زیورآلات شخصی هست.
و به فرموده محققان این تحولات تحت تاثیر آب و هوا احتمالا نقشی پايه ی در شکل گیری رفتار انسان مدرن در آفریقا داشته هست.

منبع: Bbc

7:

بعضی موجودها هستند که قابلیت تولید مثل از طریق معمول و همینطور Parthenogenesis رو دارند.

به این فرموده میشه Facultative Parthenogenesis و شایع نیست ولی حدود 70 گونه کشف شده که این قابلیت رو دارند.

این مقاله Nature شاید کمک کنه:

http://www.nature.com/nature/journal.../4441021a.html

یکی از حیواناتی که این قابلیت رو داره اژدهای کومودو هست:


تکامل چیست؟



این قابلیت بطور مصنوعی هم به حیوانات و پستانداران اضافه شده.


8:

بيست زائده غير نياز در انسان كه در حيوانات وجود دارد و به درد انسان نمي خورد و از گذشته به ارث برده هست :
تکامل چیست؟
موارد زير توسط انجمن پزشكان اروپا ، انجمن پزشكي سلطنتي انگستان ، دانشگاه هاروارد ، دانشكده ملي پزشكان آمريكا تائيد شده هست :
بر پايه نظریه تکاملی داروین، باقی مانده از اعضا اجداد انسانهاست که در بدن انسان به صورت کوچک و بدون عملکرد باقی مانده هست:
تکامل چیست؟
۱.

ارگان ومرونازال VOMERONASAL ORGAN:
یا ارگان جاکوبسون که حفره ای هست در پل های بینی دو سمت با گیرنده های شیمیایی که در انسان عملکردی ندارند.

در جانوران پست تر وظیفه درک ماده شیمیایی فرومون رو بر عهده دارند .



عضلات خارجی گوش 2 :
عضله هايي هستند که در بخش خارجی گوش واقع شده اند و در سایر حیوانات نظیر خرگوشها و سگها، وظیفه.حرکت مستقلانه گوش از سر را بر عهده دارند.

اما انسانها هنوز دارای اون هستند و توسط این عضلات هست که بعضی از افراد می‌توانند گوششان را تکان دهند



۳.

دندان عقل:
در انسانهای اولیه که مقادیر زیادی از گیاهان رو جهت به دست آوردن انرژی مصرف می‌کردند داشتن یک جفت اضافه دندان آسیا در هر فک مفید به نظر می‌رسید اما در انسانهای امروزی که انواعی از غذاها را مصرف می‌کند، زیاد ضروری به نظر نمی‌آید

۴.

دنده گردنی:
حدود یک % از امت یک جفت دنده اضافی در بالای دندهای خود (در بخش گردن) دارند که به نظر می‌رسد باقی‌مانده از اجداد خزنده ما باشد.

این دنده می‌تواند در این افراد مشکلات عروقی یا عصبی ایجاد کند.

۵.

پلک سوم:
در اکثر پرندگان و پستانداران یک لایه محافظ به عنوان پلک سوم بر روی چشمشان وجود دارد که وظیفه حفاظت از چشم و خروج شن ریزه و گرد و غبار را از چشم بر عهده دارد.

باقی مانده این پلک در انسان به صورت یک چین نازک در گوشه داخلی چشم وجود دارد.

۶.

تکمه یا نقطه داروین:
اگر لبه خارجی لاله گوش خود رو لمس کنید به یک برجستگی بر‌می‌خورید که به نام دکمه داروین مشهور هست.

در حیواناتی نظیر خرگوش این تکمه در انتهای گوشها برنامه دارد و وظیفه فوکوس صداهای دور را روی گوش بر عهده دارد.

۷.

عضله زیر ترقوه:
عضله کوچکی که در زیر شانه برنامه دارد و از دنده اول به ترقوه کشیده شده هست و در صورتی برای انسان مفید بود که هنوز بر روی ۴ پا راه می‌رفت.

البته بعضی از امت این عضله را ندارند و بعضی نیز یک جفت از اون را دارند.

۸.

عضله پالماریس (خیاطه):
عضله بلند و نازکی که از زانو به کمر کشیده شده و ۸۹ % امت دارای این عضله هستند.

این عضله در جانوران پست تر در آویزان شدن و بالا رفتن از درخت بسیار مهم هست.

جراحان معمولا این عضله رو در جراحی های ترمیمی عضلات برداشته و از اون هستفاده می‌نمايند.

۹.

نوک پس/تا‌ن در مردان:
مجاری شیری قبل از اینکه هورمون جنسی مردانه (تستوسترون) در جنین باعث ایجاد صفات مربوط به جنس مذکر بشود به وجود می‌آیند.

مردان دارای بافت پس/تا‌نی هستند اما عملا هستفاده‌ای از اونها نمی‌نمايند.

۱۰.

عضلات صاف نماينده مو:
در بسیاری از جانوران این عضلات که در قاعده موهای بدن واقع شده اند وظیفه سیخ کردن موهای جانور را در هنگام بروز خطر دارند تا جانور بتواند از اون به عنوان ترساندن مهاجم هستفاده کند.

۱۱.

زائده آپاندیس:
یک لوله عضلانی باریک در روده بزرگ که در به نظر می‌رسد باقی مانده بخش از روده جانوران باشد که وظیفه هضم سلولز غذا (گیاهان) را بر عهده داشته باشد.

اما در انسان بیشتر حاوی گلبول های سفید و غدد لنفاوی هست.

۱۲.

موهای بدن:
ابروها در جلوگیری از ورود عرق به چشم ها و موها در آقایان در انتخاب جنس‌ی نقش دارند.

اما به نظر می‌رسد اکثر موها در بدن نقش موثری را ایفا نمی‌نمايند

۱۳.

دنده سیزدهم:
در شامپانزه ها و گوریل ها ۱۳ جفت دنده وجود دارد در حالی که در انسانها ۱۲ جفت.

اما ۸ % از امت دارای جفت دنده سیزدهم هستند که به نظر نمی‌رسد عملکردی را در اونها ایفا کند

۱۴ । عضله کف پایی:
به نظر می‌رسد در جانوران پست تر وظیفه چنگ شدن و قلاب شدن پاها به شاخه ها را بر عهده داشته هست .

اما در انسان به نظر می‌رسد فقط کمی کف پا را به پایین خم می‌کند.

در ۹ % امت این عضله وجود ندارد

۱۵.

رحم مردانه:
باقی مانده از ارگان تناسلی زنانه که از غده پروستات مرد آویزان هست

۱۶.

انگشت پنجم پا:
در پریماتها و پستانداران پست تر انگشتان پا وظیفه چنگ زدن و آویزان شدن از شاخه ها را بر عهده داشته اند..

اما انسانها احتیاج به انگشتان بزرگ پا دارند تا بتواندد با اونها ایستاده راه رفته و تعادل خود را حفظ نمايند.

لذا به نظر می‌رسد انگشت پنجم یا کوچکترین انگشت پا نقش اصلی در این مورد ایفا نکند.

۱۷.

وازدفران (لوله منی) زنان:
ارگان تکامل نیافته مردانه که انتهای در کنار تخمدانها برنامه دارد.

فاقد عملکرد هست

۱۸.

عضله هرمی (پیرامیدال) :
حدود ۲۰ % افراد این عضله مثلثی، کوچک و شبیه کیسه را که در هستخوان شرمگاهی (پوبیس) هست ندارند.

به نظر می‌رسد این عضله باقی مانده‌ای از کیسه در جانوران کیسه دار باشد.

۱۹.

هستخوان دنبالچه (کوکسیس):
مجموعه چند مهره به هم جوش خورده کوچک که درا نتهای ستون مهره ها واقع شده و در پستانداران دیگر وظیفه حفظ تعادل و ارتباط را بر عهده دارد.

اما در انسان نقشی را بر عهده ندارد.

۲۰.

سینوسهای اطراف بینی:
به نظر می‌رسد در انسانها نخستین این سینوسها سرشار از مخاط بویایی بوده تا به این ترتیب حس بویایی اونها را تقویت کرده و اونها را از خطرات حفظ کند.

اما نقش انها در انسان امروزی به شکل دهی به صورت، گرم کردن هوای ورودی به ریه ها و سبکتر شدن سر کمک می‌کند.

التهاب این سینوسها باعث سینوزیت می‌شود
اين چند اصل امروز در زيست شناسي به اثبات رسيده كه به اون جهش فيزيكي و جهش مادي مي گايشانند .

منابع :
1 ـ منشاء انسان ، ميخائيل نستورخ ، مترجمين : مشرف الملك دهكردي ـ دكتر محمد طيوري ؛ ص :143 ـ 174

9:

نئاندرتال ها، انسان های منقرض شده
تکامل چیست؟
نئاندرتال (Neanderthal ها که به اسم علمی Homo neanderthalensis نامیده می شوند) در درخت فرگشتی (evolutionary tree) در طبقه انسان ها (Homo ها به طبقه ای از جانداران فرموده می شود که شامل انسانهای مدرن و اقوام نزدیک اونها هست) برنامه دارند که شباهت بسیاری با ما انسان های امروزی (Homo sapiens) دارند.

این شباهت اونچنان زیاد هست که دانشمندان سالها اونها را در زیرشاخه (subspecies) شاخه ما (Homo sapiens) برنامه می دادنند اما مطالعات بیشتر در ساختار (morphology) نئاندرتال ها، تایید می کند که اونها یک قسم (species) متفاوت هستند.

نئاندرتال از نظر فیزیکی از ما انسان های امروزی قوی تر بودند و قدشان حدود 12-14 سانتیمتر کوچکتر بود.

مطالعات جدید نشان می دهد که DNA ما و نئاندرتال ها حدود 99.5 تا 99.9 % یکسان هست.

تخمین زده می شود که در فاصله وقتی 500 تا 800 هزار سال پیش ما و نئاندرتال ها اجداد مشترکی داشتیم.
تکامل چیست؟
با تحلیل DNA فسیل های 43 هزار ساله ای که از نئاندرتال ها بدست آمده بود، دانشمندان و هنرمندان تصاویری از یک نئاندرتال ماده را بازسازی کردند که در اکتبر 2008، مجله National Geographic مقاله ای را به این موضوع تخصیص داد و تصاویر جالبی را منتشر کرد.

این نئاندرتال ماده Wilma نام گذاری شد.

تعدادی از اون تصاویر را در زیر می بینید.

یافته های بدست آمده نشان می دهد که حداقل بعضی از نئاندرتال ها موهای قرمز، پوست روشن (و رنگ پریده) و احتمالا کک مک دار داشتند.




تصویر زیر تغییرات عمده فرگشتی در شاخه انسان (Homo) ها را نشان می دهد که نئاندرتال ها به عنوان نزدیک ترین موجودات در شاخه انسان ها نسبت به ما انسانها مدرن برنامه دارند.

اگر روی تصویر پایین کلیک کنید اطلاعت مختصر و مفیدی در مورد هر یک از این موجودات در شاخه انسانها می توانید بدست بیاروید.

(یک صفحه دینامیک)





نکته جالب دیگر در مورد نئاندرتال ها اینست که مغز اونها بزرگتر از مغز ما بوده، اما از ما باهوش تر نبودند اگرچه بطور محدودی زبان (فرموداری) هم داشتند و با هم دیگر صحبت هم می کردند.

البته فرضیه های مختلفی هست که یکی از اونها اشاره می کند به اینکه چون نئاندرتال ها در دسته های عموما کوچک تا 12 نفر با هم زندگی می کردند، امکان اینکه با دسته های دیگر تبادل تجربیات نمايند را نداشتند و همین نکته عامل اصلی عدم توسعه هوش اونها بود.




برای مشاهده تصویر با جزئیات بیشتر و سایز بزرگتر بر روی اون کلیک کنید



تکامل چیست؟
مقایسه بین جمجمه انسان امروزی (سمت چپ) و نئاندرتال (سمت راست)


نئاندرتال ها در حدود 200 هزار سال پیش زندگی می کردند تا حدود 30 هزار سال قبل که نسل شان منقرض شد.


10:

اندام های وستجیال اندام هایی هستن که در نیای مشترک دو یا چند گونه وجود داشتن اما در بعضـی از گونه‌ها نقـش کمرنگ‌تری پیـدا کرده‌اند یا اینکه به کلی بدون هستفاده شده‌اند.این اندام‌ها
تکامل چیست؟
یا رفتارها باوقتده و تتمه و بازپس‌مانده از دوران‌هایی از تکامل جانوران هستند.

از جمله اندام برجای‌مانده تقریبا بی‌استفاده می‌توان به لگن مار، دنبالچه، آپاندیس و دندان عقل در انسـان اشاره نمود.

این زائدمانده‌ها اندام‌های در حال تحلیل رفتنی هستند که یا در دوران جنینی از بین می‌روند یا سپس تولد به مرور از بین می‌روند یا با موجود باقی می‌مانند.


این زواید ممکن هست کارکرد اصلی خودشون رو نداشته باشن مثل آپاندیس

درباره دنبالچه :

Coccyx هستخوانی مثلثی شکل هست که در انتهایی‌ترین بخش ستون فقرات در زیر هستخوان خاجی (ساکروم) برنامه دارد شامل 3-4 مهره به هم جوش خورده می‌باشد.

این هستخوان جزیی از لگن

خاصره هست که در پایین‌ترین قسمت ستون فقرات، در شکاف گلوتئال قابل لمس می‌باشد.

دنبالچه با اندازه کوچکش و نیز نداشتن قوس‌های مهره‌ای و بالطبع کانال‌های مهره‌ای مشخص می‌گردد.




ستون فقرات درپستانداران : در پستاندارن به خصوص انسان، ستون فقرات بسیار تحول یافته‌است.

که شامل ۷ مهره گردنی ، ۱۲ مهره پشتی ، ۵ مهره کمری، یک هستخوان دنبالچه و یک هستخوان

خاجی شده‌است.

دم هم در انتهای ستون فقرات و از مهره های هستخوان در دنبالچه به وجود اومده..

انسان جزوی از پستانداران هست و ستون فقراتی مشابه سایر پستانداران داره ولی هستخوان های قسمت دنبالچه نسبت به هستخوان هایی که در جانداران دارای دم دیده می شه تحلیل رفتـه

11:

بیگ بنگ: نظریه غالب در مورد تاریخ تکامل انسان می گوید که حدود دو میلیون سال قبل سه گونه متمایز از انسان اولیه بر زمین گام می زدند.

اما دانشمندان در اروپا اخیرا شواهدی را فاش کرده اند که ممکن هست این نظریه را زیر و رو کند.
به نقل BBC ، اگر این تحلیل درست باشد فسیل های انسان اولیه که قبلا در آفریقا و منطقه اروپا آسیا کشف شده و تصور می شد متعلق به سه گونه جداگانه به نام های هومو هابیلیس، هومو رودولفنسیس و هومو ارکتوس بوده در واقع همگی یک گونه بوده اند.

به این معنی که تفاوت های مشاهده شده در اونها بیشتر ظاهری و محلی هست نه تفاوت های ریشه ای.



تصویری از جمجمه کامل یک گونه از انسان مربوط به ۱.۸ میلیون سال پیش

تیم محققان که نتایج مطالعه خود را در گزارشی در نشریه ساینس منتشر کرده می گوید که اون سه گونه بخشی از یک نسل درحال تکامل واحد بوده اند که به شکل گیری انسان امروزی منجر شد.

این تیم می گوید یافته هایش بر مطالعه کامل ترین مجموعه فسیل های انسان اولیه که تا به امروز کشف شده هستوار هست.

این مجموعه که در دمانیسی گرجستان پیدا شده شامل یک جمجمه کامل از یک موجود ۱.۸ میلیون ساله هست هست که جمجمه پنج نام گرفته.

همین جمجمه هست که در کانون مطالعه تازه برنامه دارد.

دیوید لوردکیپانیدزه سرپرست این مطالعه از موزه ملی گرجستان در تفلیس به بی بی سی فرموده هست: “اونچه ما یافته ایم نمایی از دوره ای هست که هوموی اولیه تازه درحال خروج از آفریقا بود بنابراین اونچه در دمانیسی پیدا کرده ایم بزرگترین مجموعه از اعضای یک جمعیت تا به امروز هست.

نمونه اصلی که ما یافتیم خیلی سالم مانده و همه بخش های مختلف که بعضی از اونها در نمونه های کشف شده قبلی وجود نداشت را دارد بنابراین کمک می کند در نگاهمان بازبینی کنیم.” محفظه مغز در این جمجمه کوچک هست، آرواره هایش بزرگ با صورتی بلند.

این مشخصات وجه مشترک اون با گونه موسوم به هومو هابیلیس هست.

اما بسیاری از خصوصیات محفظه مغز همچنین شبیه یک گونه دیگر به نام هومو ارکتوس هست.

در میان همین گروه از فسیل های تازه تفاوت های زیادی دیده می شد که قبلا محققان را سردرگم کرده بود اما پروفسور لوردکیپانیدزه می گوید یکجا یافتن اونها روشن می کند که این مشخصات همه متعلق به یک جمعیت هست.

آقای لوردکیپانیدزه می گوید: جمعیتی در دمانیسی داریم که هرچند متفاوت هستند اما همه اونها می توانند اعضای یک گونه باشند در نتیجه اغلب اونچه را که قبلا مشخصه های گونه های تازه فرض می کردیم می تواند فقط تفاوت های محلی یا مشخصه های ظاهری یک گروه خاص باشد.

به این ترتیب او می گوید که که دانشمندان “اکنون بهترین شواهد موجود از اینکه هوموی اولیه چه بوده هست در اختیار دارند.” فرموده می شود محوطه باستانی دمانیسی حاوی بزرگترین مجموعه فسیل های کشف شده از انسان اولیه هست فسیل های تازه هشت سال قبل کشف شد و از اون وقت دانشمندان مشغول مقایسه اون با سایر فسیل ها در آفریقا که قدمت بعضی از اونها به ۲ میلیون و ۴۰۰ هزار سال می رسد بوده اند.

معلوم شده که نمونه دمانیسی متعلق به همان گونه هومینیدهایی هست که قدیمی ترند و در سایر نقاط جهان کشف شده اند.




کشف کامل ترین و قدیمی ترین جمجمه های گونه ای از انسان در سایت تحقیقاتی گرجستان

کریستوفر زولیکوفر از موزه و موسسه امت شناسی زوریخ که در این مطالعه شرکت داشته می گوید که اگر بخش مغز و صورت این جمجمه به طور جداگانه در نقاط مختلف آفریقا پیدا می شد به گونه های مختلفی نسبت داده می شد.

او می گوید که در رکورد فسیل های آفریقا هم تفاوت های اینچنینی مشاهده می شود بنابراین معقول هست اگر فرض کنیم که در اون وقت یک گونه واحد هومو در آفریقا وجود داشته.
اما این نظریه بحث انگیز هست چون بسیاری از مطالعات و فرضیات قبلی را زیر سوال می برد.

فرد اسپور از دانشگاه کالج لندن اما از فسیل شناسانی که می گوید حداقل سه گونه متمایز انسان اولیه در آفریقا زندگی می کرده.

او می گوید که شیوه تحلیل فسیل دمانیسی برای رسیدن به این نتیجه که در اون وقت فقط یک گونه وجود داشته کفایت نمی کند.

از مشخصه های دیگر فسیل های دمانیسی داشتن ستون فقراتی شبیه به انسان هست که برای پیمودن مسافت های طولانی مناسب بوده.
Read More : BBC , newscientist

12:

برای رسیدن به یه نظریه علمی تمام 4 حالت ممکن در روش علمی بررسی میشن و معیارهای منطقی جزوی از معیارهای پذیرش یه نظریه هست.

باید بدونیم که روش علمی، فرایندی هست كه طی اون دانشمندان، به طور جمعی یا طی وقت تلاش می كنند یك معرفی واقعی (قابل اعتماد، سازگار، منطقی، و غیر دلبخواهی) از جهان ارائه دهند.

پس بحث وهم باید از یه نظریه به طور کامل خط بخوره .

قسمت ظن و شک مراحل ابتدایی یه نظریه رو شامل میشن یعنی وقتی که سپس فرضیه سازی نیاز به ارزیابی فرضیه هست.و اگر قسمت شک و ظن یه نظریه از بین نره قابلیت نظریه شدن رو نداره .

اگر آزمایشات فرضیه را تأیید كنند، اون فرضیه ممكن هست یك نظریه یا قانون طبیعی تلقی شود- كه بیشتر با مفاهیمی از قبیل فرضیه، مدل، نظریه و قانون همراه می شود.

اگر آزمایشگر از عهده فرضیه برنیامد، اون فرضیه باید رد شده تلقی گردد یا تغییر و اصلاح بپذیرد.

اونچه در توصیف روش علمی ارائه شده مهم و كلیدی هست، قدرت پیشگویی فرضیه یا نظریه هست؛ یعنی باید بتواند فضایی بیش از اونچه توسط ما در فرضیه گنجانده شده، را در اختیار بگذارد.(barrow, Theories of everything, ۱۹۹۱ )

برای نظریه همونطور که تو پست قبلی توضیح داده شد باید مراحل یک روش علمی طی بشه :

۱) مشاهده و تبیین یك یا چند پدیده؛
۲) ارائه یك فرضیه برای تبیین پدیده(در فیزیك فرضیه ها اغلب شكل یك مكانیسم علی یا یك رابطه ریاضی به خود می گیرند)؛
۳) هستفاده از یك یا چند فرضیه برای پیشگویی در خصوص وجود پدیده ای دیگر یا به منظور پیشگویی كمی نتایج مشاهدات جدید؛
۴) به عمل آوردن آزمایشات یا سنجش های تجربی از پیشگویی ها به واسطه چند آزمایش مستقل كه به گونه ای مناسب اجرا شوند.

این مرحله تعیین نمايندس برای اینکه نظریه رو با یقین بپذیریم یا رد کنیم.

برای اینکه درباره نظریه ای به درجه یقین 100 % برسیم لازم هست مشابه عمل جمع در عبارت 2+2-4 قابلیت آزمایش و مشاهده وجود داشته باشه تا صحت گزاره با یقین 100 % اثبات بشه و در یک نظریه لازم هست به تمام امکانات آزمایشی و برآورد خطاهای سیستمیک تسلط داشته باشیم امکانات آزمایشی مشابه دسترسی به تمام جاندارانی که تا کنون روی زمین زیسته اند و خطاهای سیستمیک شامل از بین رفتن کلیه خطاهای مشاهده گر.

در آزمایشات، در مجموع دو نوع خطا مشاهده می شود: خطای نوع اول به لوازم اندازه گیری بازمی گردد و چون می تواند مقیاس ها را به طور یكسان در جهت زیاد یا كم، غلط نشان دهد، به اون خطای رندمی فرموده می شود اما خطای نوع دوم كه مربوط به آزمایشگر هست، خطای سیستمی نامیده میشود.

در خطای نوع اول حقیقت بیرونی وجود دارد اما فاعل شناسا در اندازه گیری اون اشتباه می كند اما در خطای نوع دوم در جهان بیرون ما با حقیقتی كه ادعا شده، مواجه نیستیم اما فاعل شناسا یا آزمایشگر سعی می كند اون را حقیقی جلوه دهد و خطا از مشاهده گر هست.

از این رو لازم هست در هر آزمایشی و نظریه ای كه نتایج را به صورت آماری ارائه می دهد، % خطا تخمین زده شود؛ وگرنه نظریه مبتنی بر اون آمار ارزشی نخواهد داشت(در موارد توصیفی، مؤلفه های كیفی به آمار تبدیل می شوند).

تطبیق میان تجربه و نظریه از رهگذر احتساب خطاهای آزمایشی امكان پذیر هست.

دانشمندان می پرسند چه میزان از خطاها و انحرافات هستاندارد حاصل نتایج پیشگویی نظری هستند؟ به عبارتی آیا تمام منابع خطاهای سیستماتیك به گونه ای مناسب اندازه گیری شده اند؟

در علم فرموده می شود كه نظریه ها هیچگاه به اثبات نمی رسند بلكه اونها صرفا ابطال می شوند یا عدم امكان اثبات اونها معلوم می گردد؛ چراكه همیشه این امكان وجود دارد كه یك مشاهده یا یك آزمایش جدید با نظریه ای كه مدتهای طولانی در عرصه حضور داشته، تعارض و ناهمخوانی داشته باشد.(Introduction to the Scientific Method, in: ibid)
اگر معلوم شود پیشگویی های یك نظریه پرسابقه با آزمایشات جدید ناهمخوانی دارند و یا سنجش ها تكرار نتایج اون را تأیید نمی كنند، ممكن هست نظریه از مقام تبیین كننده واقعیت كنار گذاشته شود اما همچنان در یك اندازه محدود از پارامترهای قابل اندازه گیری برخوردار بوده، همچنان به كارایی خود- ولو در یك سطح محدود – ادامه دهد.

به عنوان مثال نظریه مكانیك قدیم نیوتن(اصول نیوتن) با نظریه نسبیت انشتین جایگزین شد اما هنوز قوانین نیوتن در سطحی كه سرعت اجسام از سرعت نور پایین تر باشد، جواب می دهد و چنانكه می دانیم این حوزه اجسام، سطح عمده ای از حوزه تجارب و فعالیتهای انسانی را پوشش می دهد و درواقع نشان از كارایی قابل توجه نظریه پس از ناهمخوانی اون با برخی مشاهدات جدید دارد.

با این همه نظریه نسبیت از یك بعد دیگر چون قابلیت اون را دارد كه حتی در سطح ذرات ریز و سرعت های پایین نیز جوابگو باشد، معتقدیم كه علیرغم جوابدهی نظریه نیوتن، نظریه نسبیت در این سطح نیز بهتر از مكانیك كلاسیك جوابگو هست و این نشان از عام بودن نظریه و گستره حوزه عمومیت و شمول اون دارد.

نظریه ها باید قابلیت تغییر، اصلاح و تكمیل داشته باشند.

نظریه خورشید محور در تبیین گردش سیارات منظومه شمسی جای خود را به نظریه كوپرنیك داد كه زمین را در مركز می نشاند اما همین نظریه كه قائل به حركت دایره ای سیارات بود، بعدا با نظریه حركت بیضوی اصلاح شد و همگی اینها نهایتا در نظریه نیوتن قابلیت توجیه یافتند و حركت دیگر سیارات خارج از منظومه شمسی نیز توجیه گردید.

اونچه در توصیف روش علمی ارائه شده مهم و كلیدی هست، قدرت پیشگویی فرضیه یا نظریه هست؛ یعنی باید بتواند فضایی بیش از اونچه توسط ما در فرضیه گنجانده شده، را در اختیار بگذارد.(barrow, Theories of everything, ۱۹۹۱ )

13:

گورخر ماهی‌ ای که به جای باله، صاحب پا شد !
محققان اسپانیایی موفق شدند با تزریق ژن hoxd13 به درون جنین گورخرماهی، این ماهی را مجبور کرده‌اند به جای باله اقدام به تولید پا نمايند.

این احتمالا همان مکانیسمی هست که دست و پا از باله فرگشت یافته هست....

شاید این جنین کوچک گورخرماهی که در عکس زیر می‌بینید، از خوشحالی در تخم خود مشغول جست و خیز بوده باشد؛ چرا که به جای باله صاحب پا شده هست! پیش از این فسیل‌های به جا مانده از اعصار کهن نشان داده بودند که دست و پای جانداران از باله فرگشت یافته هست.

اما نتیجه یک مطالعه جدید که به طور زنده در آزمایشگاه انجام شده، نشان می‌دهد که این مساله چطور ممکن هست رخ داده باشد.

به نقل نیوساینتیست، فرناندو کاسارس و همکارانش در انجمن ملی تحقیقات اسپانیا، به جنین یک گورخرماهی ژن hoxd13 به دست آمده از یک موش را تزریق کردند.

پروتئینی که این ژن اون را رمزگذاری می‌کند، مسئول کنترل تولید آتوپاد (Autopod) هست؛ پیش‌ماده‌ای که برای تشکیل دست‌ها، پاها و چنگال‌ها در جانوران هست.

گورخرماهی‌ها به طور طبیعی hoxd13 را در بدن خود دارند، اما پروتیئن کمتری در مقایسه با چهارپایان –شامل تمام مهره‌داران چهارپا و پرندگان- تولید می‌نمايند.

کاسارس و همکارانش امیدوار بودند که با تزریق مقادیر بیشتر این ژن به درون جنین گورخرماهی، برخی از سلول‌های اون مقدار بیشتری از این پروتئین را تولید نمايند.

پس از گذشت یک روز کامل از تزریق، تمام ماهیانی که سلول‌های اونها ژن را جذب کرده بودند، به جای باله شروع به تولید آتوپاد کردند.

این جنین‌‌ها به مدت چهار روز به رشد خود ادامه دادند، اما پس از اون مردند.

کاسارس می‌گوید: «البته ما نتوانستیم دست‌ها را رشد دهیم.» وی تصور می‌کند که صدها میلیون سال قبل، نیاکان چهارپایان به دلایلی شروع به تولید مقادیر بیشتری hoxd13 کرده‌اند، و همین مساله به اونها امکان داده هست تا دست و پای خود را فرگشت دهند.



There has been an error - New Scientist

14:

انسان‌ها چگونه به خوردن شیر حیوانات تمایل پیدا کردند؟
جهش ژنتیکی برای نوشیدن شیر به طور مستقل در بخش‌های مختلف جهان و طی چند هزار سال گذشته در نتیجه گزینش طبیعی قوی تکامل یافت و همواره این پرسش مطرح بوده که چرا این جهش تا این اندازه موثر بوده هست.



(ایسنا)، در میان توسعه‌های کلیدی در تکامل بشر می‌توان به توانایی وی برای هضم شیر فراتر از آغاز کودکی اشاره کرد.

شواهد نشان می‌دهد جهشی که انسان را قادر به نوشیدن شیر در تمامی عمرش کرده، طی 7500 سال اخیر ظاهر شده هست.
تحلیل اسکلت‌های انسانی در مکانی باستانی در اسپانیا نشان می‌دهد، ژن نوشیدن شیر به سرعت در جهان منتشر شد و این بدین معناست که شیر باید به دلایلی بیش از حضور ویتامین D، برای جذب لاکتوز اون سودمند بوده باشد.
«اودنی اسوریسدوتی»، زیست‌شناس تکاملی دانشگاه اوپسالای سوئد فرمود: سال‌ها این فرضیه مطرح بوده که به دلیل فقدان نور خورشید در شمال اروپا، افراد مجبور به جبران‌کردن کمبود کلسیم و ویتامین D با نوشیدن شیر بوده‌اند؛ اما مطالعات نشان می‌دهد فرضیه جذب کلسیم، بر تکامل هضم لاکتوز تاثیرگذار نبوده هست.
با مطالعه نمونه‌هایی از بقایای اسکلت هشت انسان که حدود 5000 سال پیش در شمال شرق اسپانیا زندگی کرده‌اند، این محقق و همکارانش دی‌ان‌ای اونها را برای بررسی عمل هضم لاکتوز بررسی کرد و تحلیل‌های اونها نشان داد ساکنان غارهای باستانی اجداد افرادی بودند که در اسپانیای امروزی مرتبا شیر مصرف می‌نمايند.
تیم علمی با هستفاده از شبیه‌سازی‌های رایانه‌ای، امکان رسیدن جهش ژنتیکی مطلوب به انسان مدرن برای هضم شیر به طور تصادفی را رد کرد و نشان داد که انتخاب قوی برای اون وجود داشته هست؛ مولفه‌ای که نوشیدن شیر را به امتیازی بزرگ در مقابل افرادی تبدیل کرده که اون را مصرف نمی‌کردند.
یافته‌های جدید نمی‌تواند به طور قطعی این مولفه را تعیین کند، اما اسوریسدوتی نظریه‌ جدیدی ارائه‌ داده که بر مبنای اون، مزرعه‌داران اولیه پنیر و ماست را به مدت‌های طولانی پیش از نوشیدن شیر مصرف می‌کردند، زیرا هضم اونها آسان‌تر هست، اما در وقت‌های قحطی و وقتی فقدان محصولات کشاورزی و مصرف کامل فراورده‌های لبنی، افراد مجبور به نوشیدن شیر می‌شدند؛ در این میان، اونهایی که دارای جهش ژنتیکی برای هضم اون بودند، از قحطی نجات می‌یافتند و افرادی که قادر به هضم لاکتوز نبودند، مبتلا به نوعی اسهال می‌شدند که زندگی اونها را تهدید می‌کرد.
در حال حاضر، با این که شیر در نقاط مختلف تکامل انسانی منبع غذایی خوبی بوده، موقعیت‌هایی که موجب ایجاد فشارهایی برای مصرف اون شده، هنوز ناشناخته مانده‌اند.
جزئیات این مطالعه در مجله Molecular Biology and Evolution منتشر شد.


15:

اصول نظريات دارايشانن




اصل تنازع براي بقا

يكي از مسائلي كه بايد به اون توجه داشت، مسئله افزايش نسبت نوزادان به والدين هست كه اين مسئله محدود به انسان نمي‌شود و در ميان جانداران عموميت دارد.

همينطور كثرت نوزادان نسبت به والدين در ميان جانداران بسيار بيشتر از انسان هست.

به عنوان مثال يك ماهي آزاد ماده، در يك فصل تخم‌گذاري بيش از 28 ميليون تخم توليد مي‌كند و يا برخي از قارچ‌ها تعدد اسپورهايي كه...

توليد مي‌كنند، به ارقامي نزديك به ميليارد بالغ مي‌گردد.
در اينجا امكانات محيط محدود هست و اجازه رشد و بقا به همه نوزادان را نخواهد داد.

پس در اينجا براي هستفاده از امكانات محيط مبارزه‌اي بين نوزادان بروز مي‌دهد.

در اينجا دارايشانن مسئله تنازع براي بقا را ارائه داد و معتقد بود كه روند مبارزه محدود به نوزادان يك گروه نيست.

افراد متعلق به گونه‌هاي مختلف نيز براي هستفاده از منابع محدود محيط درگير مبارزه با يكديگر مي‌شوند.

همينطور شكل ديگر تنازع براي بقا، مبارزه موجودات در برخورد با واقعيات دشوار محيط هست.

دارايشانن مي‌گايشاند:
«تنازع براي بقا، تنها مبارزه تني و شاخ به شاخ دو جانور نيست، بلكه مبارزه با شرایط ناسازگار محيط مثلا زندگي يك گياه در حاشيه‌ي كايشانر، نيز نوعي تنازع براي بقا هست».


اصل انتخاب طبيعي

اصل انتخاب طبيعي نتيجه منطقي اصل تنازع براي بقا هست.

اگر عده‌ محدودي از نوزادان مي‌توانند به بقاي خود ادامه دهند و بقيه از بين بين مي‌روند، چه فرايندي باعث مي‌شود كه اين عده محدود انتخاب شوند؟ اگر همه نوزادان كوچكترين تفاوتي با يكديگر نداشته باشند و اندكي از اونها باقي بمانند و تغييري در اونها رخ ندهد،‌ پس دليل اين‌ همه تنوع در تاريخ تكامل موجودات زنده چه بوده‌ هست؟
در عصر دارايشانن پديده جهش ژن‌ها هنوز شناخته نشده بود و دارايشانن به توارث صفات اكتسابي اعتقاد داشت.

پس دارايشانن حداقل قسمتي از تفاوت‌هاي بين نوزادان را نتيجه‌ي توارث سازش‌هايي مي‌دانست كه در والدين رخ داده هست.
دارايشانن به تصادفي بدون برخي از تغييرات در جانداران اعتقاد داشت.

او مي‌گايشاند:
«چون تغييراتي كه ظاهراً براي انسان‌ها مفيدند، منحصراً به صورت تصادفي ظاهر مي‌شوند، بنابراين وقتي كه تعداد افراد نگهداري شده زياد‌تر باشد، احتمال و شانس ظهور اونها بيشتر هست».
دارايشانن نقش انتخاب طبيعي را دليل اصلي تغييرات نمي‌داند، بلكه ماهيت عمل انتخاب را حفاظت از تغييراتي مي‌داند كه به علل گوناگون در موجودات زنده پديد مي‌آيند.
دارايشانن همينطور مقايسه‌اي بين انتخاب طبيعي و انتخاب مصنوعي كه از طرف انسان‌ها به منظور اصلاح نژاد گياهان و حيوانات اعمال مي‌شود، دارد.

انسان در عمل انتخاب به صفات مفيد و مطلوب توجه دارد.

به عنوان مثال در اصلاح نژاد گاوهاي شيري، ملاك افزايش ميزان توليد شير و در انتخاب نژادهاي گوشتي،‌ ملاك افزايش ميزان گوشت هست.

نتيجه نهايي انتخاب مصنوعي، حصول حيواناتي با وزن بسيار زياد و طبعاً توان تحرك و چالاكي بسيار محدود هست.

بالطبع اين حيوانات توان زندگي بسيار كمتر از نژاد وحشي دارند و از لحاظ توان دفاع در قبال حيوانات درنده و يا سهولت در اخذ غذا و زندگي در واقعيات طبيعي قابل مقايسه با نژاد وحشي كه وزن كمتر و توان تحرك و دفاع بالاتري دارند، نيستند.

براي مثال گاوهاي وجشي صفاتي دارند كه براي انسان‌ها كمتر مفيد هست اما براي زندگي خود جاندار در واقعيات طبيعي مفيدتر و سازگارتر هست.

مقدار شيرشان محدود هست كه براي تأمين حيات نسل خود هستفاده مي‌شود و شاخ‌هاي نيرومند اونها با جثه كوچكتر و چالاكي بيشتر توان دفاع طبيعي اونها را بالا مي‌برد.
همينطور دارايشانن معتقد هست كه در انتخاب طبيعي، مفهوم انتخاب به معناي واقعي كلمه نيست.

بلكه گزينش انجام يافته در واقعيات طبيعي، عملي مبتني بر اراده و آگاهي و تصميم قبلي نمي‌داند اما در انتخاب مصنوعي اين نگرش فرق مي‌كند.
در انتخاب طبيعي از ميان افراد زياد و داراي تفاوت با يكديگر، كساني كه توان سازگاري و قدرت حياتي بيشتري دارند، باقي مي‌مانند و افراد ناسازگار و يا كم‌سازگار حذف مي‌شوند،‌ بي‌اونكه تصميم و اراده‌اي قبلي در اين مسئله وجود داشته باشد.

اين نكته سنگ‌بناي نظريه‌ي دارايشانن هست.
دارايشانن به انتخاب ديگري نيز اعتقاد داشت و اون انتخاب جنسي بود.

او ظهور برخي از اختصاصات در بين حيوانات را نمي‌توانست به انتخاب طبيعي نسبت دهد.

به عنوان مثال پر و بال و نقش‌‌هاي زيبا در جنس نر برخي از پرنده‌ها مثل طاووس را نمي‌توانست نتيجه برتري اونها در امر مبارزه طبيعي تلقي كند و عقيده داشت كه افراد ماده اين قبيل جانداران در امر انتخاب زوج، براي دارندگان اين نوع مزايا و زيبايي‌ها نوعي ارجحيت و تمايل بيشتري قائل مي‌شدند و همين برتري و انتخاب به تقايشانت اين نوع صفات منتهي مي‌شد.
البته ديدگاه نظريه تحول درباره نحوه وقوع انتخاب طبيعي با نگرش دارايشانن در اين زمينه تفاوت‌هاي بسياري دارد.


اصل سازش با محيط و توارث صفات اكتسابي

دارايشانن اعتقاد داشت كه قوانين وراثت بسيار پيچيده و مبهم هست.

اما از مطالعات خود درباره ارثي‌شدن صفات اكتسابي نتيجه گرفت كه اگر تغييري در مرحله‌اي از زندگي يك جاندار بروز كند، در نتايج ايشان نيز در همان سن يا زودتر ظاهر خواهد گرديد.

دارايشانن براي توجيه نظرات خود مكانيزمي موسوم به همه‌زايي را مطرح كرد.

پايه اين ديدگاه اين اس...ت كه همه اندام‌هاي بدن در ساختن نطفه مشاركت‌ مي‌كنند و هر اندام سهم مشخصي براي تشكيل‌دادن نطفه توليد و ارسال مي‌كند.

دارايشانن كلمه ژمول (Gemmule) را براي بيان سهم اندام‌ها ابداع كرد و عقيده داشت وقتي اندامي در طول زندگي يك جاندار دستخوش تغييراتي مي‌شود، نتيجه اين تغيير از طريق ژمول يعني سهم اون اندام در ساختن نطفه به نسل بعد منتقل مي‌شود.

به‌گونه‌اي، دارايشانن نظريات لامارك را تأييد مي‌كرد.
اما به مرور اين قسمت از نظريات دارايشانن مردود فراخوان شد.


اصل ارتباط غيرمستقيم يا همبستگي‌هاي متقابل

دارايشانن متوجه شد كه ارتباطات غيرمستقيم جانداران نيز در تحول و تغيير اونان نيز مؤثر هست.
يك مثال:
درخت كاج وقتي به تنهايي در يك منطقه وجود داشته باشد، امكان توليد نهال‌هاي جوان كاج به دليل تردد حيوانات بسيار اندك هست.

ولي وقتي كه اطراف درختان كاج به وسيله درختان و درختچه‌هاي انبوه ديگر كه مانع رفت و آمد حيوانات مي‌شوند، احاطه گردد، نهال‌هاي جوان كاج به صورت متراكم و انبوه رشد مي‌كنند.

دارايشانن نتيجه گرفت كه از يك سو وجود حفاظ در اطراف كاج‌ها عامل مثبتي در رشد و گسترش اونها هست و از سايشان ديگر چهارپايان ضمن‌ لگدمال‌كردن نهال‌هاي جوان كاج، به صورت يك عامل منفي در زندگي و گسترش كاج‌ها عمل مي‌كند.
مثالي ديگر: شته‌ها حشراتي هستند كه از شيره‌ي گياهان تغذيه مي‌كنند و خسارت قابل توجهي به گياهان زراعي و درختان ميوه وارد مي‌سازند.

اين حشرات ضمن تغذيه از گياهان، مواد زايد بدن خود را به صورت شيره‌ي چسبناكي به بيرون دفع مي‌كنند.
مورچه‌ها رغبت فراواني به اين شيره‌هاي دفع شده دارند.

به همين دليل در طول سال به صورت مداوم از فضولات شته‌ها تغذيه مي‌كنند.

در پاييز تخم‌هاي شته‌ها را از رايشان درختان جمع‌آوري كرده و به لانه‌ي زيرزميني خود منتقل كرده و در طول فصل زمستان از تخم‌ها مواظبت مي‌كنند.

در بهار سال بعد، مجدداً تخم‌ها را بر رايشان درختان و گياهان منتقل مي‌كنند.

مورچه‌ها ضمن اون‌كه امكان ادامه نسل شته‌ها را فراهم مي‌كنند، از بين شته‌ها نيز اون‌هايي را كه شيره‌ي بيشتري دفع مي‌نمايند، انتخاب كرده و به اين ترتيب در تحول و تغيير شته‌ها با نوعي انتخاب، كه كاملاً قابل مقايسه با انتخاب مصنوعي انسان‌ها هست، دخالت مي‌كنند.

طبعاً اين نوع انتخاب و مداخله در تحول شته‌ها مؤثر هست.
همينطور مي‌توان به مثال نقش گربه به عنوان عامل مساعد در افزايش محصول شبدر قرمز و بنفشه رنگي، اشاره كرد.

به طور خلاصه دارايشانن براي تكامل، 4 عامل مهم يا چهار موتور محرك قائل هست كه عبارتند هست:
1- اصل تنازع براي بقا يا مبارزه بين خود موجودات زنده
2- اصل انتخاب طبيعي
3- سازش و ارثي‌شدن صفات اكتسابي
4- همبستگي متقابل يا اثرات غيرمستقيم موجودات زنده بر رايشان يكديگر

با اينكه نظريات دارايشانن صرفاً به تحول جانداران، بيان نحوه‌ي پيدايش تفاوت در داخل حصار گونه‌اي (يعني افراد متعلق به يك گونه) و سرانجام به تعيين كيفيت و علل اشتقاق گونه‌ها از يكديگر ارتباط داشت، ولي به لحاظ اونكه طبعاً كيفيت و چگونگي اشتقاق و پيدايش انسان را نيز به عنوان يك گونه جاندار مورد بحث برنامه داد، رايشان مبحث «انسان‌بيني» يعني نگرش انسان‌ها درباره‌ي خود اثر عميقي گذاشت و منشأ تحولات عظيم در فرهنگ و اعتقادات انسان‌ها گرديد و به همين لحاظ ديدگاه‌هاي متنوع در زمينه‌هاي متفاوت از اين نظريه تأثير پذيرفتند.

كه شرح اون خارج از اين مبحث هست.


16:

تکامل (فرگشت) ژنتیک بشر سریع تر شده هست
باورها و شایعاتی وجود دارند مبنی بر اینکه زندگی برای بشر به نسبت هزاران سال پیش زیادی راحت شده هست.

ادعا می شود بشری که با غذای سوپر مارکت، آب فیلتر شده، دارو، واکسن و به دور از خطرات مستقیم تنازع بق...ا، در محیطی امن در حال تکثیر هست از نظر فیزیکی روز به روز ضعیف تر می گردد.

بر همان پايه نتیجه گیری می شود که با افزایش جمعیت، کمبود غذا و گرم شدن زمین، عاقبت بدی در انتظار بشر هست.





اما تحقیقات ژنتیکی جدید بر خلاف سناریوهای سیاهی که برای آینده بشر ترسیم شده، خبر از اتفاقات خارق العاده در ذات فیزیکی انسان می دهد.

در تحقیقی که هفته نامه بین المللی تحقیقات علمی « Nature» به اون هستناد می کند ثابت شده هست که بخصوص در طی ۵ هزار سال گذشته، ژن بشر با شتاب بسیار زیاد مشغول برخورداری از منافع ناشی از تنوعِ انبار ژنتیکی و طبیعتاً جهش های ژنتیکی ناشی از اون هست.

یکی از محققین نقل علمی مورد نظر، متخصص دی ان ای در دانشگاه واشنگتن، Josh Akey می گوید افزایش نمونه های متنوع از ساختار پروتئینی ژن ها، زمینه قابل توجهی را برای جهش ژنتیک فراهم کرده هست تا بدانجا که جهش های فوق در تارخ معاصردر طی ۲۰۰ نسل گذشته، در هر نسل بشری نیز دیده می شود.

بی شک افزایش جهش های ژنتیکی می تواند همراه باشد با افزایش اشتباهات ناخواسته ساختمان ملکولی در ژن انسانها و حتی آمادگی برای بیماری های جدید را افزایش می دهد ولی همه این تغییرات و تحولات ژنتیکی در یک مفهوم کلی همان چیزی هست که در علم زیست شناسی و حیات، بسترِ تغییراتِ تکاملی هست.

تغییراتی که در طی ۵ هزار سال گذشته تکامل نوع انسان را تسریع کرده هست.



مجله مرد روز

History, Travel, Arts, Science, People, Places | Smithsonian

17:

کشف یک جمجمه يک ميليون و هشتصد هزار ساله
کشف يک جمجمه يک ميليون و هشتصد هزار ساله در گرجستان، ابعاد تازه‌ای از نحوه فرگشت انسان را برای محققان روشن خواهد کرد.



اين فسيل کاملترين نمونه از جمجمه گونه های ماقبل انسانی هست که تاکنون کشف شده هست.

اين جمجمه همراه با قطعات ديگر هستخوانهايی که سابقا در اين مرکز حفاری کشف شده اند قديمی ترين شواهد از گونه های ماقبل انسانی را که در آفريقا خارج شده و با حرک...ت به سمت شمال در بخشهای ديگر جهان پخش شدند در اختيار پژوهشگران برنامه می دهد.

برپايه گزارشی که از نتايج اين کشف جديد در مجله علمی « ساينس » منتشر شده هست کشف اين هستخوانها نشان می دهد که گروههای ماقبل انسانی با اندازه های گوناگون هموقت در يک نقطه می زيسته اند.

پژوهشگران تاکنون به يک چنين موضوعی در مورد گونه های بسيار قديمی برخورد نکرده بودند.

در عين حال اين کشفيات يکی از دو نظريه متفاوت در مورد مسير و چگونگی فرگشت گونه های ماقبل انسانی را تقايشانت می کند که معتقد هست شجرنامه اين جانداران تا وقتی که به انسان فرگشت يافته اند بيشتر شبيه درختی کم شاخه هست و نه يک بته پر شاخ و برگ.

قبل از اين کشفيات جديد اکثر پژوهشگران معتقد بودند که خروج گونه های ماقبل انسانی از قاره آفريقا و رسيدن اونها به نقاط ديگر جهان حدود يک ميليون سال پيش روی داده هست.

اما بررسی روی مجموعه ای از هستخوانها که در سالهای اخير در گرجستان کشف شده نشان می دهد که مهاجرت از افريقا بسيار زودتر از يک ميليون سال پيش شروع شده و انواع قديمی و بدوی تری از گونه های ماقبل انسانی اين مهاجرت را آغاز کرده اند.

اکنون حتی اون گروه از دانشمندان که معتقدند مسير فرگشت تا رسيدن به انسان مدرن شاخه های بسيار زيادی داشته با توجه به کشف های اخير در گرجستان می پذيرند که حدود دو ميليون سال قبل فقط يک نوع از اين گونه ها در اين منطقه می زيسته هست.

ولی اونها در عين حال تاکيد دارند که نمی توان همين فرضيه و نتيجه گيری را در مورد ميزان تنوع گونه های ماقبل انسانی در نقاط ديگر ، از جمله آفريقا، مسلم تلقی کرد.

مدافعان نظريه کم شاخ و برگ بودن شجرنامه ماقبل انسانی می گايشانند کشف جمجمه های با اندازه های مختلف در يک نقطه که نشان می دهد همه اين جانداران از يک گونه واحد بوده اند ثابت می کند که در ساير بخشهای جهان هم که جمجمه هايی با اندازه های مختلف کشف شده هست همگی به يک گونه تعلق دارند.



بنمایه:
Perfectly preserved 1.8 million-year-old skull 'could re-write history of human evolution' - Science - News - The Independent

مقاله:
A Complete Skull from Dmanisi, Georgia, and the Evolutionary Biology of Early Homo

18:

چهره انسانهای اولیه اروپا مشخص شد/ چشمان آبی و پوست تیره
پژوهشگران با بررسی DNA یک انسان 7 هزار ساله از ویژگی های چهره انسانهای اروپایی و آفریقایی پرده برداشتند.



مهر، اونها دریافتند این مرد غارنشین با وجود داشتن چشم های آبی، موهای تیره داشته ؛ این به اون معناست که او شواهدی از تکامل ژنتیکی انسان را در خود داشته هست.
بقایای بدن این مرد غارنشین در ارتفاعات پنج هزار پایی کوهستانی در شمال غرب اسپانیا در سال 2006 یافت شد.
کارشناسان از یافتن این شکارچی باستان هیجان زده شده و اون را "لابرانا 1 " نامیدند - اسمی که ترکیبی از ژنهای آفریقایی واروپایی هست.
نتایج به دست آمده از تحلیل DNA یکی از دندانهای این مرد غار نشین، حاکی از اون هست که وی دارای موهای تیره (احتمالا مشکی )، پوست تیره و چشم های آبی پررنگ بوده هست.



تکامل چیست؟
این ترکیب از ویژگی های اروپایی و آفریقایی نشان می دهد که دگرگونی نژادی انسانهای مدرن تا مدتها پس از اونکه آفریقا را ترک کردند ادامه داشته و با تغییر در رنگ چشم ها شکل گرفته که البته پیش از روشن شدن رنگ پوست اونها روی داده هست.
پروفسور چارلز لانوزا – فاکس، مجری این تحقیقات از موسسه زیست شناسی تکاملی در بارسلون اسپانیا می گوید: بزرگ ترین شفرمودی این کشف اون بود که این فرد نسخه های آفریقایی را در ژنهای خود داشته که رنگدانه های روشن را در اروپایی های امروزی تعیین می کرده هست .

شفرمودی بیشتر این کشف این بود که وی دارای تغییرات ژنتیکی بوده که چشم های آبی را برای او به ارمغان آورده هست.
لابرانا 1 نشان دهنده شباهت های ژنتیکی به اهالی کشورهای اسکاندیناوی هست و همچنین مشابهت هایی را با امتانی که بیش از 20 هزار سال پیش در سیبری زندگی می کردند دارد.
وی یکی از دو اسکلت مرد به خوبی حفظ شده و به دست آمده از سیستم غار لا برانا – آرینترو در نزدیکی لئون هست.
این دانشمندان بر روی DNA لابرانا1 تمرکز کردند چرا که در وضعیت بهتری بود.

اونها امیدوارند ژنوم مرد غار نشین دیگر موسوم به لا برانا 2 را نیز مشخص نمايند.




این 2 مرد غار نشین حدود هفت هزار سال پیش و در دوره میانسنگی زندگی می کرده اند که حدود 5 هزار سال پیش با توسعه کشاورزی و دامپروری در خاورمیانه به پایان رسید.
DNA یکی از اهالی سیبری که یک پسر بچه بوده هست سال گذشته شباهت هایی را با بومیان آمریکا نشان می دهد.
این داده ها نشان دهنده تداوم ژنتیکی در جمعیت های مرکزی و غربی اوراسیاست.
نکات ژنوم لابرانا 1 به برخی از تغییرات ایجاد شده در انسان در نتیجه تغییر از موجودیت یک شکارچی به یک کشاورز حکایت دارد.
لابرانا 1 احتمالا نمی توانسته لاکتوز موجود در شیر را هضم کند یا یا غذای نشاسته ای که بعدها غذای اصلی کشاورزان نوسنگی شد کنار بیاید.
پیش از این دانشمندان امیدوار بودند به تغییرات در سیستم ایمنی انسان در نتیجه برنامه گرفتن در معرض باکتری و ویروس های ناشی از حیوانات و دام پی ببرند.




اما تعدادی از تغییرات DNA مقاومت به عفونت در اروپاییان مدرن در این شکارچی باستان وجود دارد.

موضوعی که نشان می دهد مقاومت در برابر باکتری ها ناشی از سازگاری با کشاورزی نیست و منشا قدیمی تری دارد.
ترکیب ویژگی های اروپایی و آفریقایی نشان می دهد مدتها پس از انکه انسان مدرن آفریقا را ترک کرد دگرکونی های نژادی او همچنان ادامه داشته هست با تغییرات در رنگ چشم صورت گرفته و پس اون رنگ پوست او روشن شده هست.
نتایج این تحقیقات درنشریه نیچر منتشر شده هست و نشان می دهد واریانهای ژنتیکی رنگدانه های روشن پوست در برخی از جمعیت های اروپایی در دوره میانسنگی کامل نشده و شیوع این تغییرات ژنتیکی با رنگ چشم روشن/ آبی احتمالا پیش از تغییرات در رنگ پوست بوده هست.


19:

بیش از 49 % ژنوم انسان از انگل ها و ویروس ها به ارث رسیده هست!
شرح تحقیق را بشنوید(1.84 MB) :
پارس گیگ

برپايه تحقیق و بررسی روی بقایای ویروسهای باستانی نقش این ویروس ها در صفات ارثی ما بسیار بیشتر از اون هست که تا به حال تصور می شد.
این ویروسها میلیونها سال پیش به محتوای ژنتیکی سلولهای اجداد نسل انسان ها نفوذ کرده و از اون وقت تا به حال رشد و نمو می نمايند.

نتایج این کار تحقیقاتی از خاستگاه بخش بزرگی از صفات ارثی ما پرده برمی دارد.

بسیاری از این صفات ارثی تا به حال رمزگشایی نشده اند.
دانشمندان دراین بررسی علمی ژنوم ها یا محتوای ژنتیکی سلول های ۳۸ گونه حیوان پستاندار را ازجمله انسانها، موشها، موشهای صحرایی، فیلها و دلفینها بررسی کردند.

دراین تحقیقات، دانشگاه آکسفورد بریتانیا و موسسه های علمی از آمریکا و بلژیک شرکت داشتند.

یکی از این ویروسها ۱۰۰ میلیون سال پیش به ژنوم یک جد مشترک انسان و سایر پستانداران نفوذ کرده بود و باقیمانده هایش اکنون در تقریبا هرگونه حیوان پستانداری دیده می شود.
ویروس دیگری هم میلیونها سال پیش به یک نوع میمون سرایت کرده بود.

این ویروس نیزاکنون هنوز در میمونهای انسان نما، گونه های دیگر میمونها و انسانها وجود دارد.


به نظر می رسد که ویروسها مجبور به انتخاب هستند: یا بین حیوانات و دیگر موجودات زنده در چرخش باشند و یا در یک ژنوم جا خوش نمايند و اونجا تکثیر شوند


با این کار تحقیقاتی ثابت شد که بسیاری از ویروسها توانایی انتقال از یک سلول به دیگر سلولها را از دست داده اند و با گذشت وقت در یک سلول باقی می مانند و همانجا تکثیر می شوند.

به عبارت دیگر چرخه زندگی شان در همان سلول سپری می شود.

دکتر رابرت بلشاو از دانشگاه آکسفورد فرمود: به نظر می رسد که ویروسها مجبور به انتخاب هستند: یا بین حیوانات و دیگر موجودات زنده در چرخش باشند و یا در یک ژنوم جا خوش نمايند و اونجا تکثیر شوند.

دانشمندان با اینگونه کارهای تحقیقاتی سعی می نمايند پیچیدگی محتوای ژنتیکی سلولهای انسانی را درک نمايند.

دکتر ماجیوکینیس، نویسنده مسوول این کار تحقیقاتی می گوید: فهم چگونگی کارکرد این ویروسهای باستانی در صفات ارثی مان به ما کمک می کند که نقش اونها را در دوره های سلامتی و بیماری انسان درک کنیم.

از سوی دیگر این ویروسها خدمات مثبتی هم به انسانها عرضه می نمايند.

به طور مثال پروتئین سونکتین که از یک ویروس هستخراج شده به رشد جفت کمک می کند.
به فرموده محققان هنوز مشخص نیست که این ویروسهای باستانی نقش مستقیمی برروی سلامت انسانی داشته باشند و لازم هست دراین مورد هنوز تحقیق شود.


20:

کشف سیستم عصبی نیم میلیارد ساله
سیستم عصبی نیم میلیارد ساله

دانشمندان توانسته اند یک سیستم عصبی پیچیده را که متعلق به موجودی ۵۰۰ میلیون ساله هست را کشف نمايند، اگر از دید علمی به این کشف خارق العاده بنگریم در بزرگی شفرمود انگیزی دُنیای پیرامون مان، غرق خواهیم شد و اگر از با پَندار مذهبی با این حقیقت علمی رو به رو شویم، اون را دروغی بی پایه و پايه در راستایِ دشمنی با خدای عَز و َجل خواهیم خواند.
Alalcomenaeus موجودی هست که سیستم عصبی کشف شده متعلق به وی می باشد، سیستم عصبی این جاندار شبیه بندپایانِ امروزی بوده و نکته جالب توجه درباره این موجود اون هست هست که سیستم عصبی بسیار پیشرفته ای داشته که رفتارش را کنترل می کرده و این برای وقتی که زندگی در خشکی جریان نداشت، موضوعی بسیار پیچیده و حائز اهمیت هست.
فرتور بالا سیستم عصبی Alalcomenaeus (موجود ۵۰۰ میلیون ساله کشف شده ) هست .و فرتور پایین متعلق به یک خرچنگ هست.

علم پاسخگویِ تمامی پرسش هایی هست که ادیان توانایی جواب بدان ها را ندارند.






وقتی که این موجود می میرد، رخدادهای زیر شکل می گیرند.

بدنش غرق شده و به اعماق اقیانوس کشانده شده و اونجا با رسوب ها پوشانده شده و کَم کَم به یک فسیل سنگی تبدیل می شود، در همین حین تَمامی خُشکی ها وقت کافی داشته اند تا به یکدیگر پیوسته و یک اَبرقاره تَشکیل دهند که دانشمندان اون را Pangaea نامیدند.
زندگی که پیشتر به آب های اقیانوس محدود بوده حال به خُشکی کشانده شده، نخست گیاهان و قارچ ها پدیدار شدند که لایه های نازکی از خزه و گل سنگ را شکل داده و در طول یک فرآیند چند میلیون ساله، جَنگل های عظیمی را به وجود آوردند.

با به وجود آمدنِ جنگل ها، حشرات پدیدار گشته و تَمامی وسعت آسمان را از اون خود می نمايند.
با گذشت وقت سایر جاندارانِ آبزی هم فرگشت پیدا کرده و دارایِ صفاتِ آشنایی همچون هستخوان و آرواره می شوند و به علت حضور در خُشکی و شرایط زیسنی متفاوت، زادگانِ اون جاندارانِ پیشین، بسیار گوناگون می شوند و شکل تازه ای به خود گرفته و جهان پیرامون شان را شفرمود انگیز تر می نمايند.
سپس دایناسورها قَد عَلم کرده و پیش از اونکه بیشترشان از بین بروند، بَر تمامی خُشکی ها فرمانروایی کردند.

پَس از نابودی دایناسورها پستانداران پدید آمدند و این نوبت اونان بود تا شانس خود را برایِ حیات و بَقا بر روی این سیاره، امتحان نمايند که می دانیم در این اَمر بسیار موفق بوده اند.
یکی از اون پستانداران به مغزهایِ بزرگ و در نتیجه دانش و تکنولوژِی مسلح شد و با کَشفِ بَقایایِ Alalcomenaeus در اَعماقِ آب های اطرافِ چین، جَهان علم را دچار شفرمودی تازه ای کرد.

در طولِ این دوران و در پَس تمامی رخدادهای پیش آمده، سیستم عصبی این موجود همچنان دست نخورده باقی مانده و ما باید سپاسگزار این شانس بزرگ برای دستیابی به دانش بیشتر در رابطه با فرگشت و سیستم عصبی جانداران باشیم.
باید توجه داشت که این رخدادهای شفرمود انگیز نتیجه یک فرآیندِ چند صد میلیون ساله اند و در یک شبانه روز رُخ نداده اند، بَرای داشتن درک درست و بهتر از فرگشت، باید وقت و مدتِ پدیدار شدن تغییرات در جانداران را که می توان اون را پايه ی ترن اصل داروین خواند، درک کرد.

درکِ وقت کلیدِ فَهم درست از فرگشت هست.

این فرتور فسیل نیم میلیارد ساله به دست آمده را در شرایط مختلف آزمایشگاهی نشان می دهد.





کشف های علمی و افسانه خدایان


هر روز که می گذرد پژوهشگران و فرزانگانِ وقت به اَبعاد وَسیع تری از چیستی و هَستی زندگی بر روی زَمین دست می بایند و این اکتشافاتِ علمی، هریک همچون میخی هست که بَر تابوتِ پوسیده خدایی که “نیچه او را مُرده خواند” فرو می رود.

چگونه یک خُدای شش هزار ساله می تواند پاسخگویِ کشفِ سیستم عَصبی جانداری نیم میلیارد ساله باشد؟

داروین دانشمندی بود که یک تَنه به جنگ خدایانِ ترسناکِ ادیان رفت و با شَمشیر خردگرایی، کلاه خودِ منطق و زرهِ دانش، سَوار بَر اسب سپیدِ روشنفکری، اون هیولایِ انسان ستیز را یک بار و برای همیشه از پای در آورد.

نظریه فرگشت داروین که روزی تنها یک نظریه علمی بود، امروز همچون قانون گرانش، به یک حقیقت علمی غیر قابل انکار تبدیل شده و این رخدادِ نیک، وام دار زحماتِ شبانه روزی دانشمندانِ خردگرایِ عَصر ماست.

به راستی کدام عَقل سلیم و ذهن روشنی، با وجود این حجم وسیع از اطلاعات و شواهد موجود که جملگی مُهر تأییدی بر حقانیتِ “فرگشت” می زنند همچنان می تواند فرگشت را افسانه خوانده و به قصه کودکانه خلقت جهان در شش روز و خَلق آدم از گل و خاک باور داشته و اون داستان را دقیق ترین و صحیح ترین توضیح برای چگونگی حضور ما بر این سیاره بداند؟



نویسنده: س پارسا

منبع: http://phenomena.nationalgeographic....mpaign=Content

توضیح: این متن صرفن ترجمه ی مقاله ی National Gerographic نیست بلکه نویسنده با هستناد به این مقاله، متن خودش رو ایجاد کرده.

تحریفی هم نه در رابطه با مقاله مذکور انجام شده و نه از طرف بنده متن نویسنده تغییر یافته.


21:

« اعضای بی هستفاده در بدن انسان »






آیا انسان در نوک قله ی تکامل موجودات زنده برنامه دارد ؟
آیا انسان می تواند یا می توانست کامل تر از اینگونه که هست باشد ؟
آیا بهترین اوناتومی و فیزیولوژی بدنی مختص انسان هست ؟

شاید پرسش های مشابه در ذهن شما به وجود آمده باشد و یا پرسش های بسیار زیادی در مورد اینکه عضوی در بدن اگر نبود چه پیش می آمد.

یا فایده ی اون برای انسان چیست ؟

برای جواب به این پرسش ها در ابتدا باید به سه پرسش پايه ی جواب فرمود.

آیا عضوی در بدن هست که برای انسان بلااستفاده باشد؟ و پرسش دوم اینکه آیا تمامی اعضای بدن بدون نقص کار می نمايند؟ و آیا بدن انسان می توانست بهتر از این باش د؟

در بدن انسان دستگاه ها و اعضای زیادی فعالیت مینمايند که هدف مجموعه ی اونها حفظ بقا و زاد و ولد میباشد.

بیایید ریزبینانه تر به قضیه بنگریم…آیا تا به حال شده که در هنگام بلع لقمه ی غذا یا آب دچار خفگی شوید؟ علت اون در ساختار گلوی شماست ! مراکز بلع در دو طرف ساقه مغز برنامه دارند و با تشکیلات مشبک در ارتباطند.

دو ناحیه مذکور دارای ارتباطات بسیار گسترده ای هستند و همین امر باعث می شود هر یک از اونها بتوانند به تنهایی هماهنگی لازم طی مرحله حلقی و مروی را بوجود آورند.

از ۱۲ جفت اعصاب مغزی ۴جفت اونها یعنی زوجهای ۵،۷،۹ و۱۰ تامین نماينده حس عمومی و اطلاعات مربوط به مزه ،حرارت و قوام ماده غذایی می باشند.

و پنج زوج اعصاب ۵،۷،۹،۱۰و۱۲ مسئول انجام مراحل دهانی و حلقی بلع می باشند.

در هنگام بلع زبان به طرف بالا حرکت کرده و ماده غذایی را به طرف گلو هدایت می کند.

در گلو دریچه ای به نام اپیگلوت یا دریچه ی نای از ورود ماده غذایی به درون نای جلوگیری می کند.

جنس این دریچه از بافت غضروفی انعطاف پذیر و پوشیده شده با غشای لعاب مانند هست که به ورودی حنجره متصل هست.

و اما حادثه ی ناخوشایند خفگی وقتی رخ میدهد که در هنگام بلع به هر دلیلی ( تنفس ، حرف زدن و …) اپی گلوت راه نای را نبندد و قسمتی یا تمام ماده ی غذایی وارد نای شود… خفگی در هنگام بلع بسیار شایع بوده و حتی می تواند منجر به مرگ شود !
به نظر شما اگر راه تنفسی و گوارشی از هم مجزا بود به همین سادگی بقای فرد تهدید می شد؟
در اینجا به بررسی ۲۰ قسمت بدون هستفاده در بدن انسان می پردازیم :

۱) ارگان ومرونازال vomeronasal organ: یا ارگان جاکوبسون که حفره ای هست در پل های بینی دو سمت با گیرنده های شیمیایی که در انسان عملکردی ندارند.

در جانوران پست تر وظیفه درک ماده شیمیایی فرومون رو بر عهده دارند.

(فرومون در جانوران پست تر برای جلب و جذب جنس مخالف کاربرد داشته هست)

۲)عضلات خارجی گوش: ۳ عضله هستند که در بخش خارجی گوش واقع شده اند و در سایر حیوانات نظیر خرگوشها و سگها، وظیفه حرکت مستقلانه گوش از سر را بر عهده دارند.

اما انسانها هنوز دارای اون هستند و توسط این عضلات هست که بعضی از افراد می‌توانند گوششان را تکان دهند.

۳) دندان عقل: در انسانهای اولیه که مقادیر زیادی از گیاهان رو جهت به دست آوردن انرژی مصرف می‌کردند داشتن یک جفت اضافه دندان آسیا در هر فک مفید به نظر می‌رسید اما در انسانهای امروزی که انواعی از غذاها را مصرف می‌کند، زیاد ضروری به نظر نمی‌آید

۴) دنده گردنی: حدود یک % از امت یک جفت دنده اضافی در بالای دندهای خود (در بخش گردن) دارند که به نظر می‌رسد باقی‌مانده از اجداد خزنده ما باشد.

این دنده می‌تواند در این افراد مشکلات عروقی یا عصبی ایجاد کند.



۵) پلک سوم: در اکثر پرندگان و پستانداران یک لایه محافظ به عنوان پلک سوم بر روی چشمشان وجود دارد که وظیفه حفاظت از چشم و خروج شن ریزه و گرد و غبار را از چشم بر عهده دارد.

باقی مانده این پلک در انسان به صورت یک چین نازک در گوشه داخلی چشم وجود دارد.

۶) تکمه یا نقطه داروین: اگر لبه خارجی لاله گوش خود رو لمس کنید به یک برجستگی بر‌می‌خورید که به نام دکمه داروین مشهور هست.

در حیواناتی نظیر خرگوش این تکمه در انتهای گوشها برنامه دارد و وظیفه فوکوس صداهای دور را روی گوش بر عهده دارد.

۷) عضله زیر ترقوه: عضله کوچکی که در زیر شانه برنامه دارد و از دنده اول به ترقوه کشیده شده هست و در صورتی برای انسان مفید بود که هنوز بر روی ۴ پا راه می‌رفت.

البته بعضی از امت این عضله را ندارند و بعضی نیز یک جفت از اون را دارند.

۸) عضله پالماریس (خیاطه): عضله بلند و نازکی که از زانو به کمر کشیده شده و ۸۹ % امت دارای این عضله هستند.

این عضله در جانوران پست تر در آویزان شدن و بالا رفتن از درخت بسیار مهم هست.

جراحان معمولا این عضله رو در جراحی های ترمیمی عضلات برداشته و از اون هستفاده می‌نمايند.
۹) نوک پستا‌ن در مردان: مجاری شیری قبل از اینکه هورمون جنسی مردانه (تستوسترون) در جنین باعث ایجاد صفات مربوط به جنس مذکر بشود به وجود می‌آیند.

مردان دارای بافت پستا‌نی هستند اما عملا هستفاده‌ای از اونها نمی‌نمايند.

۱۰) عضلات صاف نماينده مو: در بسیاری از جانوران این عضلات که در قاعده موهای بدن واقع شده اند وظیفه سیخ کردن موهای جانور را در هنگام بروز خطر دارند تا جانور بتواند از اون به عنوان ترساندن مهاجم هستفاده کند.این عضلات در پرندگان موجب با اصطلاح پف کردن پرهای پرنده و در نتیجه گرم نگه داشتن دمای بدن می شود.


۱۱) زائده آپاندیس: یک لوله عضلانی باریک در روده بزرگ که در به نظر می‌رسد باقی مانده بخش از روده جانوران باشد که وظیفه هضم سلولز غذا (گیاهان) را بر عهده داشته باشد.

اما در انسان بیشتر حاوی گلبول های سفید و غدد لنفاوی هست.

و مشکلات عفونی عدیده ای را به وجود می آورد.

۱۲)موهای بدن: ابروها در جلوگیری از ورود عرق به چشم ها و موها در آقایان در انتخاب جنس‌ی نقش دارند.

اما به نظر می‌رسد اکثر موها در بدن نقش موثری را ایفا نمی‌نمايند

۱۳) دنده سیزدهم: در شامپانزه ها و گوریل ها ۱۳ جفت دنده وجود دارد در حالی که در انسانها ۱۲ جفت.

اما ۸ % از امت دارای جفت دنده سیزدهم هستند که به نظر نمی‌رسد عملکردی را در اونها ایفا کند

۱۴) عضله کف پایی: به نظر می‌رسد در جانوران پست تر وظیفه چنگ شدن و قلاب شدن پاها به شاخه ها را بر عهده داشته هست .

اما در انسان به نظر می‌رسد فقط کمی کف پا را به پایین خم می‌کند.

در ۹ % امت این عضله وجود ندارد

۱۵) رحم مردانه: باقی مانده از ارگان تناسلی زنانه که از غده پروستات مرد آویزان هست

۱۶) انگشت پنجم پا: در پریماتها و پستانداران پست تر انگشتان پا وظیفه چنگ زدن و آویزان شدن از شاخه ها را بر عهده داشته اند..

اما انسانها احتیاج به انگشتان بزرگ پا دارند تا بتواندد با اونها ایستاده راه رفته و تعادل خود را حفظ نمايند.

لذا به نظر می‌رسد انگشت پنجم یا کوچکترین انگشت پا نقش اصلی در این مورد ایفا نکند.

۱۷) وازدفران (لوله منی) زنان: ارگان تکامل نیافته مردانه که انتهای در کنار تخمدانها برنامه دارد.

فاقد عملکرد هست

۱۸) عضله هرمی (پیرامیدال) : حدود ۲۰ % افراد این عضله مثلثی، کوچک و شبیه کیسه را که در هستخوان شرمگاهی (پوبیس) هست ندارند.

به نظر می‌رسد این عضله باقی مانده‌ای از کیسه در جانوران کیسه دار باشد.

۱۹) هستخوان دنبالچه (کوکسیس): مجموعه چند مهره به هم جوش خورده کوچک که درا نتهای ستون مهره ها واقع شده و در پستانداران دیگر وظیفه حفظ تعادل و ارتباط را بر عهده دارد.

اما در انسان نقشی را بر عهده ندارد.

۲۰) سینوسهای اطراف بینی: به نظر می‌رسد در انسانها نخستین این سینوسها سرشار از مخاط بویایی بوده تا به این ترتیب حس بویایی اونها را تقویت کرده و اونها را از خطرات حفظ کند.

اما نقش انها در انسان امروزی به شکل دهی به صورت، گرم کردن هوای ورودی به ریه ها و سبکتر شدن سر کمک می‌کند.

التهاب این سینوسها باعث سینوزیت می‌شود.


22:

تکامل بسیار عجیب نوعی مگس میوه
به عکس این نوع خاص مگس میوه به نام G tridens خوب دقت کنید، چنین به نظر می‌رسد که این مگس میوه، دو مورچه روی بال‌های خود دارد!

تکامل چیست؟



شفرمود‌آور هست که در مسیر تکاملی، روی بال‌های شفاف این مگس میوه، تصویر دو مورچه نقش بسته هست.

هنر تکاملی طبیعت، دو مورچه با شش پا و دو شاخک و یک سر، سینه و شکم، به خوبی روی بال‌های این مگس، رسم کرده هست.

سایر مگس‌های میوه در خانواده بزرگ مگس‌ها میوه هم علایمی روی بال‌های خود دارند، اما هیچ یک نشانی چنین اختصاصی مثل G tridens ندارند.
این مگس را نخستین بار دکتر بریجیت هوارث در دانشگاه زاید امارات کشف کرد.






به نظر می‌رسد که تکان دادن بال‌ها، باعث گیج شدن شکارچی‌ها می‌شود.

تکامل چیست؟
منبع


برگرفته از :1پزشک

23:

ترفند فرگشتی سوسکها برای نجات از سموم !!!
سوسک‌ها ، قید شیرینی را زدند !...

دانشمندان دانشگاه کارولینای شمالی دریافته‌اند که برخی گونه‌های سوسک علاقه خود به شیرینی را از دست داده‌اند که کارایی سموم شیرین را که برای جذب و کشتن اونها طراحی شده از بین برده هست.

دانشمندان آمریکایی نشان دادند وقتی که سوسک‌های گرسنه بین دو انتخاب مربا یا کره بادام‌زمینی برنامه می‌گیرند، سوسکهای عادی به دور مربا جمع شده اما نمونه‌هایی که علاقه خود به شیرینی را از دست داده‌اند، از اون دور می‌شوند.

این محققان سپس نشان دادند که در سوسکهایی که از مربا خوششان نیامده بود، سلول‌های حسگر تلخی در وقت رویارویی با شیرینی تغییر می‌نمايند.

این کار سلولهای حسگر شیرینی را لغو کرده بدین معنی که قند با مزه تلخ برای سوسک ظاهر می‌شود.

این پژوهش به محققان کمک کرده تا دلیل مشکل شدن کشتن سوسکهای کوچک موسوم به سوسک آلمانی از اواسط دهه 1980 را که شرکتهای آفت‌کش شروع به هستفاده از سموم با پوشش گلوکز به جای حشره‌کشها کردند، توضیح دهند.

تصور می‌شود که تعدادی از سوسکها از سلولهایی برخوردارند که طعم شیرین را تلخ حس کرده و منجر به اجتناب اونها از سموم جدید می‌شود.

طی حدود 25 نسل یا پنج سال، این خصوصیت رواج داشته هست.

امید می‌رود که این یافته‌ها بتواند به شرکتها در تولید طعمه‌هایی که حشرات در برابر اونها قادر به مقابله نیستند کمک کند.

یافته‌های این دانشمندان قابلیت برتر فرگشتی را نشان داده که کشتن سوسکها را مشکلتر کرده و به شوخی نشان داده که اونها حتی می‌توانند در برابر جنگهای هسته‌ای نیز مقاومت نمايند!

محققان در این پژوهش به توضیج عملکرد جهشهای ژنتیکی پرداخته‌اند که باعث بقای بیشتر برخی سوسکها و تکثیر اونها شده هست.

کلید این امر، نورونهای خاصی هست که به مغز در مورد غذاها علامت می‌فرستد.

در سوسکهای معمولی، گلوکز نورون‌ها را تحریک می کند تا به مغز فرمان شیرین بودن را بدهند.

در حشرات جهش‌یافته، گلوکز باعث فعال شدن نورونهای حس نماينده شیرینی و تلخی می‌شود.

در این وقت، نورون‌های تلخی علائم سایر نورونها را تعدیل می کند تا مغز پیام تلخی را دریافت کند.

این فعالیت غیرطبیعی عصب‌ها در سوسکهای بی‌علاقه به گلوکز که از پورتوریکو جمع آوری شده بودند و همچنین فرزندان حشرات فلوریدا دیده شد.

این پژوهش بر روی سوسکهای ریز آلمانی تمرکز داشت که همراه سبزیجات وارد خانه‌ها می‌شوند.

دانشمندان اکنون قصد دارند گونه‌های دیگر سوسک را برای این نورونها جستجو نمايند.



Error Encountered

24:

بیشتر دایناسورها پر داشتند!
بیگ بنگ: کشف فسیل کولیندادروموس زابایکالیکوس(Kulindadromeus zabaikalicus)، هستنباط های موجود درباره تکامل دایناسورها را به چالش کشید، نتایج یک پژوهش نشان داده هست که سطح پوست تمام دایناسورها با پر پوشیده شده بود یا این ظرفیت را داشت که پر داشته باشد.





پژوهشگران بلژیکی و روسیه منطقه‌ای را در کولیندا، جنوب شرق سیبری، کشف کردند که مملو از هستخوان‌های دیرین دایناسورهاست


به نقل BBC، در پی کشف یک فسیل ۱۵۰ میلیون ساله در سیبری مشخص شد که داشتن پر بین دایناسورها بسیار گسترده‌تر از چیزی بود که قبلا تصور می‌شد.

دکتر پاسکال گادفرویت، از موسسه سلطنتی علوم طبیعی بلژیک در بروکسل که هدایت این مطالعات را در دست داشته هست، فرمود که این یافته دیدگاه پژوهشگران را نسبت به دایناسورها “کاملا تغییر داد.” دایناسوری که فسیلش کشف شده ، کولیندادروموس زابایکالیکوس نامیده می‌شود.

این دایناسور حدود یک متر طول داشت با یک پوزه کوتاه، پاهای بلند در عقب، بازوهایی کوتاه و پنج انگشت قوی.

بررسی فسیل دندان‌هایش هم نشان داد که برای جوییدن گیاهان سازگار بوده‌اند.

تاکنون، فسیل‌های مربوط به دایناسورهای پردار در چین یافت شده بود و مربوط به گونه‌ای دایناسور گوشتخوار بود.

اما تازه‌ترین اکتشاف در سیبری به گروه کاملا متفاوتی از دایناسورها مربوط هست که گیاهخوار هستند.

پژوهشگران بلژیکی و روسیه منطقه‌ای را در کولیندا، جنوب شرق سیبری، کشف کردند که مملو از هستخوان‌های دیرین دایناسورهاست دکتر پاسکال گادفرویت فرمود: با این یافته جدید، منشاء دایناسورهای پردار به میلیون‌ها سال قبل‌تر از وقتی برمی‌گردد که تصور می‌شد.



او اضافه کرد: “این واقعیت که الان مشخص شده هست در دو منطقه مجزا (چین و روسیه) دایناسورهای پردار زندگی می‌کردند، به این معناست که نیای مشترک این دو گونه که احتمالا ۲۲۰ میلیون سال پیش زندگی می‌کرد هم پر داشته هست.” او فرمود که این اکتشاف “یک شفرمودی بزرگ” به دنبال داشته هست.




کشف فسیل کولیندادروموس زابایکالیکوس، هستنباط های موجود درباره تکامل دایناسورها را به چالش کشید

دکتر ماریا مک‌نامارا از دانشگاه کورک ایرلند که در این مطالعه مشارکت داشته هست، فرمود: “به جای این که دایناسورها را موجوداتی فلس‌دار و ترسناک با پوست‌هایی خشک تصور کنیم، باید در نظر داشته باشیم که اونها پوستی کرکی و پرزدار داشتند، چیزی مثل اونچه جوجه‌ها دارند.” دیدگاهی دیگر به باور پژوهشگران، بخش‌های تیره رنگ در این فسیل دایناسور به پرهای اون مربوط هست.

به این ترتیب، آیا لازم هست با بازبینی در عکس‌های دایناسورها در کتاب‌های کودکان، برایشان کرک و پر اضافه شود؟ به نظر پروفسور مایک بنتون از دانشگاه بریستول که او هم در این پژوهش نقش داشت، شاید تا حدی این بازبینی لازم باشد.

او فرمود: “پژوهش ما به این معنا نیست که تمام دایناسورها پر داشته‌اند، مخصوصا دایناسورهای بالغ.” او اضافه کرد: “بعضی (از دایناسورها) در سن کم پر داشته‌اند و در طول زندگی هم این پرها را حفظ کرده‌اند.

بعضی دیگر ممکن هست با رشد و افزایش سن و سال، پرهایشان را از دست بدهند یا به جایشان فلس‌دار شوند.” پروفسور بنتون فرمود: “مساله اصلی این هست که در ابتدا تمام دایناسورها پردار و خونگرم بودند.” او اضافه کرد: “پرها ابتدا برای محافظت از بدن دایناسورها در برابر تغییر دما و نیز ارتباط اونها با یکدیگر به کار می‌رفتند و بعدها برای پرواز سازگاری پیدا کردند.”جزئیات این پژوهش در نشریه ساینس منتشر شده هست.



منبع: B*B*C

25:

انسان‌ها و نئاندرتال‌ها «قرن‌ها» همزیستی داشته‌اند!
تا کنون تصور می‌شد که انسان‌های امروزی و پسرعمو‌های دیرین‌ اونها نئاندرتال‌ها هرگز با یکدیگر ملاقات نکردند، اما دانشمندان می‌گویند این دو گونه «حدود ۲۰۰۰۰ سال» در کنار یکدیگر زندگی کرده‌اند.



به نقل رادیو فردا از روزنامه «ایندپندنت»، بررسی‌های پژوهشگران نشان داده که آخرین نشان برجای مانده از انسان نئاندرتال‌* مربوط به ۴۰۰۰۰ سال پیش هست و این گونه احتمالاً در نقطه‌ای در اروپای غربی برای همیشه از صفحه روزگار محو شده هست.

یافته اخیر اثباتی هست بر این نظریه که نئاندرتال‌ها تا ۲۰۰۰۰ سال در کنار هوموساپین‌ها زندگی کرده‌اند.

هوموساپین‌ها به گونه‌ جانوری فرموده می‌شود که از لحاظ کالبدشناسی (اوناتومی) در دسته «انسان امروزی» طبقه بندی می‌شود.

اما اینکه «چگونه» و «چه وقتی» نئاندرتال‌ها از بین رفتند دو راز بزرگ نظریه فرگشت (تکامل) بوده هست.

در تلاش برای یافتن جواب پرسش دوم پژوهشگران موفق شده‌اند از طریق انجام آزمایش‌های رادیو‪کربن بر روی هستخوان‌ها‬ و لوازم برجای‌مانده از نئاندرتال‌ها راز وقت انقراض نئاندرتال‌ها را حل نمايند.

دانشمندان ۱۹۶ نمونه هستخوان، ذغال سنگ و صدف برجای مانده از ۴۰ محل شناخته شده زندگی نئاندرتال‌ها از اسپانیا تا روسیه را بررسی رده و به این نتیجه رسیدند که این گونه حدود ۳۹۰۰۰ سال پیش از میان رفت.

این تاریخ بدان معنا هست که همزیستی نئاندرتال‌ها و هوموساپین‌ها در اروپا دست کم ۴۰۰۰ سال به طول انجامید.

ممکن هست این وقت در آسیا تا ۲۰۰۰۰ سال به درازا کشیده باشد.

پژوهش‌های قدیمی‌تر نشان می‌دهند که نئاندرتال‌ها حدود ۲۵۰۰۰۰ سال پیش نخستین بار در اوراسیا ظاهر شدند و اندکی پس از پیداشدن هوموساپین‌ها از بین رفتند.

دانشمندان باور دارند که رقابت احتمالی بر سر منابع و حتی مناقشات خشونت آمیز میان دو گونه در نهایت نئاندرتال‌ها را به جنوب اسپانیا عقب راند.

به رغم این رقابت‌ها، بررسی‌های جدید نشان می‌دهد که درجه‌ای از اختلاط ژنتیکی و زاد و ولد میان دو سرشاخه دیرین بشر نوین وجود داشته هست.

این ترکیب ژنتیک بیشتر در آسیا به چشم می‌خورد.

روزنامه «گاردین» نیز در مطلبی درباره کشف جدید درباره سرنوشت نئاندرتال‌ها به نقل از «توماس هایم»، هستاد باستان ‌شناسی دانشگاه آکسفورد، نوشت که شواهدی یافته شده که حاکی هست واپسین نسل‌های نئاندرتال‌ها تحت تأثیر فرهنگ انسان‌های امروزی برنامه گرفته بودند.

نمونه‌های لوازم برجای مانده از مکان زندگی نئاندرتال‌ها شبیه ابزاری هست که به ظاهر توسط انسا‌ن‌هایی به اروپا وارد شد که از آفریقا به اونجا کوچ کردند.

بعید نیست که یافته‌های جدید به معنای اون باشد که همچنان که نئاندرتال‌ها توسط انسان‌های تازه‌وارد از سرزمین‌های خود بیرون رانده می‌شدند برخی از فن‌آوری‌های مورد هستفاده اونها را نیز کسب کرده باشند.

به فرموده توماس هایم، «در نهایت این اونها بودند که در رقابت شکست خوردند.» * انسان نئاندِرتال (Homo neanderthalensis) گونه‌ای از سردهٔ انسان بود که در اروپا و قسمت‌هایی از غرب آسیا، آسیای مرکزی و شمال چین (آلتای) سکونت داشتند.

برخی ژن‌ها میان نئاندرتال‌ها و انسان امروزی مشترک هست.

این به اون دلیل هست که نئاندرتال‌ها و اجداد انسان مدرن وقتی که ابتدا شروع به مهاجرت از آفریقا به نقاط دیگر جهان کردند، با یکدیگر آمیزش داشتند.

بدن نئاندرتال‌ها برای زندگی در آب و هوای سرد سازگاری یافته بود، بطور مثال اونها کاسه سر بزرگ داشتند، کوتاه قامت اما بسیار قوی بودند و دارای بینی بزرگی بودند، ویژگی‌هایی که مطلوب آب و هوای سرد هستند.

مطالعه بیشتر در: independent

26:

الگوریتم ژنتیک
از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو

الگوری‌های تم ژنتیک (به انگلیسی: Genetic Algorithm)، (با نماد اختصاری GA) تکنیک جستجویی در علم رایانه برای یافتن راه‌حل تقریبی برای بهینه‌سازی و مسائل جستجو هست.

الگوریتم ژنتیک نوع خاصی از الگوریتم‌های تکامل هست که از تکنیک‌های زیست‌شناسی فرگشتی مانند وراثت و جهش هستفاده می‌کند.

این الگوریتم برای اولین بار توسط جان هلند معرفی شد.

در واقع الگوریتم‌های ژنتیک از اصول انتخاب طبیعی داروین برای یافتن فرمول بهینه جهت پیش‌بینی یا تطبیق الگو هستفاده می‌نمايند.

الگوریتم‌های ژنتیک اغلب گزینه خوبی برای تکنیک‌های پیش‌بینی بر مبنای رگرسیون هستند.

در هوش مصنوعی الگوریتم ژنتیک (یا GA) یک تکنیک برنامه‌نویسی هست که از تکامل ژنتیکی به عنوان یک الگوی حل مسئله هستفاده می‌کند.

مسئله‌ای که باید حل شود دارای ورودی‌هایی می‌باشد که طی یک فرایند الگوبرداری شده از تکامل ژنتیکی به راه‌حلها تبدیل می‌شود سپس راه حلها بعنوان کاندیداها توسط تابع ارزیاب (Fitness Function) مورد ارزیابی برنامه می‌گیرند و چنانچه شرط خروج مسئله فراهم شده باشد الگوریتم خاتمه می‌یابد.

الگوریتم ژنتیک بطور کلی یک الگوریتم مبتنی بر تکرار هست که اغلب بخش‌های اون به صورت فرایندهای تصادفی انتخاب می‌شوند.

این الگوریتم‌ها از بخش‌های زیر تشکیل می‌شوند: تابع برازش - نمایش – انتخاب – تغییر
محتویات [نهفتن]
۱ مقدمه
۲ الگوریتم ژنتیک چیست؟
۳ روش‌های نمایش
۴ عملگرهای یک الگوریتم ژنتیک
۵ شبه کد
۵.۱ شمای کلی شبه کد
۶ ایده اصلی
۷ روش‌های انتخاب
۷.۱ انتخاب Elitist
۷.۲ انتخاب Roulette
۷.۳ انتخاب Scaling
۷.۴ انتخاب Tournament
۸ مثال عملی
۹ روش جستجوی تکاملی
۱۰ نظریه داروین
۱۱ انواع مختلف الگوریتم های تکاملی
۱۲ الگوریتم ژنتیک
۱۳ کدگذاری و نحوه نمایش
۱۴ حل مسائل معروف با هستفاده از الگوریتم ژنتیک
۱۵ فلو چارت این الگوریتم
۱۶ جستارهای وابسته
۱۷ منابع
۱۸ پانویس
۱۹ پیوند به بیرون


مقدمه[ویرایش]

هنگامی که لغت تنازع بقا به کار می‌رود اغلب بار ارزشی منفی اون به ذهن می‌آید.

شاید هموقت قانون جنگل به ذهن برسد و حکم بقای قوی‌ترها!

البته همیشه هم قوی‌ترین‌ها برنده نبوده‌اند.

مثلاً دایناسورها با وجود جثه عظیم و قوی‌تر بودن در طی روندی کاملاً طبیعی بازیِ بقا و ادامه نسل را واگذار کردند در حالی که موجوداتی بسیار ضعیف‌تر از اونها حیات خویش را ادامه دادند.

ظاهراً طبیعت، بهترین‌ها را تنها بر پايه هیکل انتخاب نمی‌کند! در واقع درست‌تر اونست که بگوییم طبیعت مناسب ترین‌ها (Fittest) را انتخاب می‌کند نه بهترین‌ها.

قانون انتخاب طبیعی بدین صورت هست که تنها گونه‌هایی از یک جمعیت ادامه نسل می‌دهند که بهترین خصوصیات را داشته باشند و اونهایی که این خصوصیات را نداشته باشند به تدریج و در طی وقت از بین می‌روند.

الگوریتم‌های ژنتیک یکی از الگوریتم‌های جستجوی تصادفی هست که ایده اون برگرفته از طبیعت می‌باشد.

الگوریتم‌های ژنتیک برای روش‌های کلاسیک بهینه‌سازی در حل مسائل خطی، محدب و برخی مشکلات مشابه بسیار موفق بوده‌اند ولی الگوریتم‌های ژنتیک برای حل مسائل گسسته و غیر خطی بسیار کاراتر می‌باشند.

به عنوان مثال می‌توان به مسئله فروشنده دوره گرد اشاره کرد.

در طبیعت از ترکیب کروموزوم‌های بهتر، نسل‌های بهتری پدید می‌آیند.

در این بین گاهی اوقات جهش‌هایی نیز در کروموزوم‌ها روی می‌دهد که ممکن هست باعث بهتر شدن نسل بعدی شوند.

الگوریتم ژنتیک نیز با هستفاده از این ایده اقدام به حل مسائل می‌کند.

روند هستفاده از الگوریتم‌های ژنتیک به صورت زیر می‌باشد:

الف) معرفی جواب‌های مسئله به عنوان کروموزوم

ب) معرفی تابع فیت نس

ج) جمع‌آوری اولین جمعیت

د) معرفی عملگرهای انتخاب

ه) معرفی عملگرهای تولید مثل

در الگوریتم‌های ژنتیک ابتدا به طور تصادفی یا الگوریتمیک، چندین جواب برای مسئله تولید می‌کنیم.

این مجموعه جواب را جمعیت اولیه می‌نامیم.

هر جواب را یک کروموزوم می‌نامیم.

سپس با هستفاده از عملگرهای الگوریتم ژنتیک پس از انتخاب کروموزوم‌های بهتر، کروموزوم‌ها را باهم ترکیب کرده و جهشی در اونها ایجاد می‌کنیم.

در نهایت نیز جمعیت فعلی را با جمعیت جدیدی که از ترکیب و جهش در کروموزوم‌ها حاصل می‌شود، ترکیب می‌کنیم.

مثلاً فرض کنید گونه خاصی از افراد، هوش بیشتری از بقیه افرادِ یک جامعه یا کولونی دارند.

در شرایط کاملاً طبیعی، این افراد پیشرفت بهتری خواهند کرد و رفاه نسبتاً بالاتری خواهند داشت و این رفاه، خود باعث طول عمر بیشتر و باروری بهتر خواهد بود (توجه کنید شرایط، طبیعیست نه در یک جامعه سطح بالا با ملاحظات امروزی؛ یعنی طول عمر بیشتر در این جامعه نمونه با زاد و ولد بیشتر همراه هست).

حال اگر این خصوصیت (هوش) ارثی باشد بالطبع در نسل بعدی همان جامعه تعداد افراد باهوش به دلیل زاد و ولد بیشترِ این‌گونه افراد، بیشتر خواهد بود.

اگر همین روند را ادامه دهید خواهید دید که در طی نسل‌های متوالی دائماً جامعه نمونه ما باهوش و باهوش‌تر می‌شود.

بدین ترتیب یک مکانیزم ساده طبیعی توانسته هست در طی چند نسل عملاً افراد کم هوش را از جامعه حذف کند علاوه بر اینکه میزان هوش متوسط جامعه نیز دائماً در حال افزایش هست.

بدین ترتیب می‌توان دید که طبیعت با بهره‌گیری از یک روش بسیار ساده (حذف تدریجی گونه‌های نامناسب و در عین حال تکثیر بالاتر گونه‌های بهینه)، توانسته هست دائماً هر نسل را از لحاظ خصوصیات مختلف ارتقاء بخشد.

البته اونچه در بالا ذکر شد به تنهایی توصیف نماينده اونچه واقعاً در قالب تکامل در طبیعت اتفاق می‌افتد نیست.

بهینه‌سازی و تکامل تدریجی به خودی خود نمی‌تواند طبیعت را در دسترسی به بهترین نمونه‌ها یاری دهد.

اجازه دهید تا این مسأله را با یک مثال شرح دهیم:

پس از اختراع اتومبیل به تدریج و در طی سال‌ها اتومبیل‌های بهتری با سرعت‌های بالاتر و قابلیت‌های بیشتر نسبت به نمونه‌های اولیه تولید شدند.

طبیعیست که این نمونه‌های متأخر حاصل تلاش مهندسان طراح جهت بهینه‌سازی طراحی‌های قبلی بوده‌اند.

اما دقت کنید که بهینه‌سازی یک اتومبیل، تنها یک «اتومبیل بهتر» را نتیجه می‌دهد.

اما آیا می‌توان فرمود اختراع هواپیما نتیجه همین تلاش بوده هست؟ یا فرضاً می‌توان فرمود فضاپیماها حاصل بهینه‌سازی طرح اولیه هواپیماها بوده‌اند؟

جواب اینست که گرچه اختراع هواپیما قطعاً تحت تأثیر دستاوردهای‌های صنعت اتومبیل بوده هست؛ اما به‌هیچ وجه نمی‌توان فرمود که هواپیما صرفاً حاصل بهینه‌سازی اتومبیل و یا فضاپیما حاصل بهینه‌سازی هواپیماست.

در طبیعت هم عیناً همین روند حکم‌فرماست.

گونه‌های متکامل‌تری وجود دارند که نمی‌توان فرمود صرفاً حاصل تکامل تدریجی گونه قبلی هستند.

در این میان اونچه شاید بتواند تا حدودی ما را در فهم این مسأله یاری کند مفهومیست به نام تصادف یا جهش.

به عبارتی طرح هواپیما نسبت به طرح اتومبیل یک جهش بود و نه یک حرکت تدریجی.

در طبیعت نیز به همین گونه‌است.

در هر نسل جدید بعضی از خصوصیات به صورتی کاملاً تصادفی تغییر می‌یابند سپس بر اثر تکامل تدریجی که پیشتر توضیح دادیم در صورتی که این خصوصیت تصادفی شرایط طبیعت را ارضا کند حفظ می‌شود در غیر این‌صورت به شکل اتوماتیک از چرخه طبیعت حذف می‌گردد.

در واقع می‌توان تکامل طبیعی را به این‌صورت خلاصه کرد: جستجوی کورکورانه (تصادف یا Blind Search) + بقای قوی‌تر.

حال ببینیم که رابطه تکامل طبیعی با روش‌های هوش مصنوعی چیست.

هدف اصلی روش‌های هوشمندِ به کار گرفته شده در هوش مصنوعی، یافتن جواب بهینه مسائل مهندسی هست.

بعنوان مثال اینکه چگونه یک موتور را طراحی کنیم تا بهترین بازدهی را داشته باشد یا چگونه بازوهای یک ربات را متحرک کنیم تا کوتاه‌ترین مسیر را تا مقصد طی کند (دقت کنید که در صورت وجود مانع یافتن کوتاه‌ترین مسیر دیگر به سادگی کشیدن یک خط راست بین مبدأ و مقصد نیست) همگی مسائل بهینه‌سازی هستند.

روش‌های کلاسیک ریاضیات دارای دو اشکال پايه ی هستند.

اغلب این روش‌ها نقطه بهینه محلی (Local Optima) را بعنوان نقطه بهینه کلی در نظر می‌گیرند و نیز هر یک از این روش‌ها تنها برای مسأله خاصی کاربرد دارند.

این دو نکته را با مثال‌های ساده‌های ای روشن می‌کنیم.

بهینه محلی و بهینه کلی

به شکل زیر توجه کنید.

این منحنی دارای دو نقطه ماکزیمم می‌باشد؛ که یکی از اونها تنها ماکزیمم محلی هست.

حال اگر از روش‌های بهینه‌سازی ریاضی هستفاده کنیم مجبوریم تا در یک بازه بسیار کوچک مقدار ماکزیمم تابع را بیابیم.

مثلاً از نقطه ۱ شروع کنیم و تابع را ماکزیمم کنیم.

بدیهی هست اگر از نقطه ۱ شروع کنیم تنها به مقدار ماکزیمم محلی دست خواهیم یافت و الگوریتم ما پس از اون متوقف خواهد شد.

اما در روش‌های هوشمند، به ویژه الگوریتم ژنتیک بدلیل خصلت تصادفی اونها حتی اگر هم از نقطه ۱ شروع کنیم باز ممکن هست در میان راه نقطه A به صورت تصادفی انتخاب شود که در این صورت ما شانس دست‌یابی به نقطه بهینه کلی (Global Optima) را خواهیم داشت.

در مورد نکته دوم باید بگوییم که روش‌های ریاضی بهینه‌سازی اغلب منجر به یک فرمول یا دستورالعمل خاص برای حل هر مسئله می‌شوند.

در حالی که روش‌های هوشمند دستورالعمل‌هایی هستند که به صورت کلی می‌توانند در حل هر مسئله‌ای به کار گرفته شوند.

این نکته را پس از آشنایی با خود الگوریتم بیشتر و بهتر خواهید دید.
الگوریتم ژنتیک چیست؟[ویرایش]

الگوریتم‌های ژنتیک از اصول انتخاب طبیعی داروین برای یافتن فرمول بهینه جهت پیش‌بینی یا تطبیق الگو هستفاده می‌نمايند.

الگوریتم‌های ژنتیک اغلب گزینه خوبی برای تکنیک‌های پیش‌بینی بر مبنای رگرسیون هستند.

برای مثال اگر بخواهیم نوسانات قیمت نفت را با هستفاده از شرایط خارجی و ارزش رگرسیون خطی ساده مدل کنیم، این فرمول را تولید خواهیم کرد:

قیمت نفت در وقت t = ضریب ۱ نرخ بهره در وقت t + ضریب ۲ نرخ بیکاری در وقت t + ثابت ۱.

سپس از یک معیار برای پیدا کردن بهترین مجموعه ضرایب و ثابت‌ها جهت مدل کردن قیمت نفت هستفاده خواهیم کرد.

در این روش ۲ نکته پايه ی وجود دارد.

اول این که روش خطی هست و مسئله دوم این هست که ما به جای اینکه در میان «فضای پارامترها» جستجو کنیم، پارامترهای مورد هستفاده را مشخص کرده‌ایم.

با هستفاده از الگوریتم‌های ژنتیک ما یک ابر فرمول یا طرح، تنظیم می‌کنیم که چیزی شبیه «قیمت نفت در وقت t تابعی از حداکثر ۴ متغیر هست» را بیان می‌کند.

سپس داده‌هایی برای گروهی از متغیرهای مختلف، شاید در حدود ۲۰ متغیر فراهم خواهیم کرد.

سپس الگوریتم ژنتیک اجرا خواهد شد که بهترین تابع و متغیرها را مورد جستجو برنامه می‌دهد.

روش کار الگوریتم ژنتیک به طور فریبنده‌ای ساده، خیلی قابل درک و به طور قابل ملاحظه‌ای روشی هست که ما معتقدیم حیوانات اونگونه تکامل یافته‌اند.

هر فرمولی که از طرح داده شده بالا تبعیت کند فردی از جمعیت فرمول‌های ممکن تلقی می‌شود.

متغیرهایی که هر فرمول داده‌شده را مشخص می‌نمايند به عنوان یکسری از اعداد نشان داده‌شده‌اند که معادلدی.

ان.

ای اون فرد را تشکیل می‌دهند.

موتور الگوریتم ژنتیک یک جمعیت اولیه از فرمول ایجاد می‌کند.

هر فرد در برابر مجموعه‌ای از داده‌های مورد آزمایش برنامه می‌گیرند و مناسبترین اونها (شاید ۱۰ % از مناسبترین‌ها) باقی می‌مانند؛ بقیه کنار گذاشته می‌شوند.

مناسبترین افراد با هم جفتگیری (جابجایی عناصر دی ان ای) و تغییر (تغییر تصادفی عناصر دی ان ای) کرده‌اند.

مشاهده می‌شود که با گذشت از میان تعداد زیادی از نسلها، الگوریتم ژنتیک به سمت ایجاد فرمول‌هایی که دقیقتر هستند، میل می‌نمايند.

در حالی که شبکه‌های عصبی هم غیرخطی و غیرپارامتریک هستند، جذابیت زیاد الگوریتم‌های ژنتیک این هست نتایج نهایی قابل ملاحظه‌ترند.

فرمول نهایی برای کاربر انسانی قابل مشاهده خواهد بود، و برای ارائه سطح اطمینان نتایج می‌توان تکنیک‌های آماری متعارف را بر روی این فرمول‌ها اعمال کرد.

فناوری الگوریتم‌های ژنتیک همواره در حال بهبود هست و برای مثال با مطرح کردن معادله ویروس‌ها که در کنار فرمول‌ها و برای نقض کردن فرمول‌های ضعیف تولید می‌شوند و در نتیجه جمعیت را کلاً قویتر می‌سازند.

مختصراً فرموده می‌شود که الگوریتم ژنتیک (یا GA) یک تکنیک برنامه‌نویسی هست که از تکامل ژنتیکی به عنوان یک الگوی حل مسئله هستفاده می‌کند.

مسئله‌ای که باید حل شود ورودی هست و راه حلها طبق یک الگو کدگذاری می‌شوند که تابع fitness نام دارد و هر راه حل کاندید را ارزیابی می‌کند که اکثر اونها به صورت تصادفی انتخاب می‌شوند.

الگوریتم ژنتیک (GA) یک تکنیک جستجو در علم رایانه برای یافتن راه حل بهینه و مسائل جستجو هست.

الگوریتم‌های ژنتیک یکی از انواع الگوریتم‌های تکاملی‌اند که از علم زیست‌شناسی مثل وراثت، جهش، انتخاب ناگهانی (زیست‌شناسی)، انتخاب طبیعی و ترکیب الهام گرفته شده.

عموماً راه‌حلها به صورت ۲ تایی ۰ و ۱ نشان داده می‌شوند، ولی روشهای نمایش دیگری هم وجود دارد.

تکامل از یک مجموعه کاملاً تصادفی از موجودیت‌ها شروع می‌شود و در نسلهای بعدی تکرار می‌شود.

در هر نسل، مناسبترین‌ها انتخاب می‌شوند نه بهترین‌ها.

یک راه‌حل برای مسئله مورد نظر، با یک لیست از پارامترها نشان داده می‌شود که به اونها کروموزوم یا ژنوم می‌گویند.

کروموزوم‌ها عموماً به صورت یک رشته ساده از داده‌ها نمایش داده می‌شوند، البته انواع ساختمان داده‌های دیگر هم می‌توانند مورد هستفاده برنامه گیرند.

در ابتدا چندین مشخصه به صورت تصادفی برای ایجاد نسل اول تولید می‌شوند.

در طول هر نسل، هر مشخصه ارزیابی می‌شود وارزش تناسب (fitness) توسط تابع تناسب اندازه‌گیری می‌شود.

گام بعدی ایجاد دومین نسل از جامعه هست که بر پایه فرایندهای انتخاب، تولید از روی مشخصه‌های انتخاب شده با عملگرهای ژنتیکی هست: اتصال کروموزوم‌ها به سر یکدیگر و تغییر.

برای هر فرد، یک جفت والد انتخاب می‌شود.

انتخاب‌ها به گونه‌ای‌اند که مناسبترین عناصر انتخاب شوند تا حتی ضعیفترین عناصر هم شانس انتخاب داشته باشند تا از نزدیک شدن به جواب محلی جلوگیری شود.

چندین الگوی انتخاب وجود دارد: چرخ منگنه‌دار(رولت)، انتخاب مسابقه‌ای (Tournament) ،...

.

معمولاً الگوریتم‌های ژنتیک یک عدد احتمال اتصال دارد که بین ۰٫۶ و ۱ هست که احتمال به وجود آمدن فرزند را نشان می‌دهد.

ارگانیسم‌ها با این احتمال دوباره با هم ترکیب می‌شوند.

اتصال ۲ کروموزوم فرزند ایجاد می‌کند، که به نسل بعدی اضافه می‌شوند.

این کارها انجام می‌شوند تا این که کاندیدهای مناسبی برای جواب، در نسل بعدی پیدا شوند.

مرحله بعدی تغییر دادن فرزندان جدید هست.

الگوریتم‌های ژنتیک یک احتمال تغییر کوچک و ثابت دارند که معمولاً درجه‌ای در حدود ۰٫۰۱ یا کمتر دارد.

بر پايه این احتمال، کروموزوم‌های فرزند به طور تصادفی تغییر می‌نمايند یا جهش می‌یابند، مخصوصاً با جهش بیت‌ها در کروموزوم ساختمان داده‌مان.

این فرایند باعث به وجود آمدن نسل جدیدی از کروموزوم‌هایی می‌شود، که با نسل قبلی متفاوت هست.

کل فرایند برای نسل بعدی هم تکرار می‌شود، جفت‌ها برای ترکیب انتخاب می‌شوند، جمعیت نسل سوم به وجود می‌آیند و ...

این فرایند تکرار می‌شود تا این که به آخرین مرحله برسیم.

شرایط خاتمه الگوریتم‌های ژنتیک عبارتند از:
به تعداد ثابتی از نسل‌ها برسیم.
بودجه اختصاص داده‌شده تمام شود (وقت محاسبه/پول).
یک فرد (فرزند تولید شده) پیدا شود که مینیمم (کمترین) ملاک را برآورده کند.
بیشترین درجه برازش فرزندان حاصل شود یا دیگر نتایج بهتری حاصل نشود.
بازرسی دستی.
ترکیبهای بالا.
روش‌های نمایش[ویرایش]

قبل از این که یک الگوریتم ژنتیک برای یک مسئله اجرا شود، یک روش برای کد کردن ژنوم‌ها به زبان کامپیوتر باید به کار رود.

یکی از روش‌های معمول کد کردن به صورت رشته‌های باینری هست: رشته‌های ۰و۱.

یک راه حل مشابه دیگر کدکردن راه حل‌ها در آرایه‌ای از اعداد صحیح یا اعشاری هست، که دوباره هر جایگاه یک جنبه از ویژگی‌ها را نشان می‌دهد.

این راه حل در مقایسه با قبلی پیچیده‌تر و مشکل‌تر هست.

مثلاً این روش توسط هستفان کرمر، برای حدس ساختار ۳ بعدی یک پروتئین موجود در آمینو اسیدها هستفاده شد.

الگوریتم‌های ژنتیکی که برای آموزش شبکه‌های عصبی هستفاده می‌شوند، از این روش بهره می‌گیرند.

سومین روش برای نمایش صفات در یک GA یک رشته از حروف هست، که هر حرف دوباره نمایش دهنده یک خصوصیت از راه حل هست.

خاصیت هر ۳تای این روش‌ها این هست که اونها تعریف سازنده‌ایی را که تغییرات تصادفی در اونها ایجاد می‌نمايند را آسان می‌نمايند: ۰ را به ۱ وبرعکس، اضافه یا کم کردن ارزش یک عدد یا تبدیل یک حرف به حرف دیگر.

توضیحات بالا در شکل قابل مشاهده هست

یک روش دیگر که توسط John Koza توسعه یافت، برنامه‌نویسی ژنتیک (genetic programming)است؛ که برنامه‌ها را به عنوان شاخه‌های داده در ساختار درخت نشان می‌دهد.

در این روش تغییرات تصادفی می‌توانند با عوض کردن عملگرها یا تغییر دادن ارزش یک گره داده شده در درخت، یا عوض کردن یک زیر درخت با دیگری به وجود آیند.
عملگرهای یک الگوریتم ژنتیک[ویرایش]

در هر مسئله قبل از اونکه بتوان الگوریتم ژنتیک را برای یافتن یک جواب به کار برد به دو عنصر نیاز هست:در ابتدا روشی برای ارائه یک جواب به شکلی که الگوریتم ژنتیک بتواند روی اون عمل کند لازم هست.

در روش سنتی یک جواب به صورت یک رشته از بیتها، اعداد یا نویسهها نمایش داده می‌شود.

دومین جزء پايه ی الگوریتم ژنتیک روشی هست که بتواند کیفیت هر جواب پیشنهاد شده را با هستفاده از توابع تناسب محاسبه نماید.

مثلاً اگر مسئله هر مقدار وزن ممکن را برای یک کوله پشتی مناسب بداند بدون اینکه کوله پشتی پاره شود، (مسئله کوله پشتی را ببینید) یک روش برای ارائه جواب می‌تواند به شکل رشته ای از بیتهای ۰ و۱ در نظر گرفته شود، که ۱ یا ۰ بودن نشانه اضافه شدن یا نشدن وزن به کوله پشتی هست.

تناسب پاسخ، با تعیین وزن کل برای جواب پیشنهاد شده اندازه‌گیری می‌شود.
شبه کد[ویرایش]
1 Genetic Algorithm
2 begin
3 Choose initial population
4 repeat
5 Evaluate the individual fit nesses of a certain proportion of the population
6 Select pairs of best-ranking individuals to reproduce
7 Apply crossover operator
8 Apply mutation operator
9 until terminating condition
10 end
شمای کلی شبه کد [ویرایش]
ایده اصلی[ویرایش]

در دهه هفتاد میلادی دانشمندی از دانشگاه میشیگان به نام جان هلند ایده هستفاده از الگوریتم ژنتیک را در بهینه‌سازی‌های مهندسی مطرح کرد.

ایده پايه ی این الگوریتم انتقال خصوصیات موروثی توسط ژن‌هاست.

فرض کنید مجموعه خصوصیات انسان توسط کروموزوم‌های او به نسل بعدی منتقل می‌شوند.

هر ژن در این کروموزوم‌ها نماینده یک خصوصیت هست.

بعنوان مثال ژن ۱ می‌تواند رنگ چشم باشد، ژن ۲ طول قد، ژن ۳ رنگ مو و الی آخر.

حال اگر این کروموزوم به تمامی، به نسل بعد انتقال یابد، تمامی خصوصیات نسل بعدی شبیه به خصوصیات نسل قبل خواهد بود.

بدیهیست که در عمل چنین اتفاقی رخ نمی‌دهد.

در واقع بصورت هموقت دو اتفاق برای کروموزوم‌ها می‌افتد.

اتفاق اول جهش (Mutation) هست.

«جهش» به این صورت هست که بعضی ژن‌ها بصورت کاملاً تصادفی تغییر می‌نمايند.

البته تعداد این گونه ژن‌ها بسیار کم می‌باشد اما در هر حال این تغییر تصادفی همانگونه که پیشتر دیدیم بسیار مهم هست.

مثلاً ژن رنگ چشم می‌تواند بصورت تصادفی باعث شود تا در نسل بعدی یک نفر دارای چشمان سبز باشد.

در حالی که تمامی نسل قبل دارای چشم قهوه‌ای بوده‌اند.

علاوه بر «جهش» اتفاق دیگری که می‌افتد و البته این اتفاق به تعداد بسیار بیشتری نسبت به «جهش» رخ می‌دهد چسبیدن دو کروموزوم از طول به یکدیگر و تبادل برخی قطعات بین دو کروموزوم هست.

این مسأله با نام Crossover شناخته می‌شود.

این همان چیزیست که باعث می‌شود تا فرزندان ترکیب ژنهای متفاوتی را (نسبت به والدین خود) به فرزندان خود انتقال دهند.
روش‌های انتخاب[ویرایش]

روش‌های مختلفی برای الگوریتم‌های ژنتیک وجود دارند که می‌توان برای انتخاب ژنوم‌ها از اون‌ها هستفاده کرد.

اما روش‌های لیست شده در پایین از معمول‌ترین روش‌ها هستند.
انتخاب Elitist[ویرایش]

مناسب‌ترین عضو هر اجتماع انتخاب می‌شود.Elitist Selection
انتخاب Roulette[ویرایش]

یک روش انتخاب هست که در اون عنصری که عدد برازش (تناسب) بیشتری داشته باشد، انتخاب می‌شود.

در واقع به نسبت عدد برازش برای هر عنصر یک احتمال تجمعی نسبت می‌دهیم و با این احتمال هست که شانس انتخاب هر عنصر تعیین می‌شود.

Roulette Selection
انتخاب Scaling[ویرایش]

به موازات افزایش متوسط عدد برازش جامعه، سنگینی انتخاب هم بیشتر می‌شود و جزئی‌تر.

این روش وقتی کاربرد دارد که مجموعه دارای عناصری باشد که عدد برازش بزرگی دارند و فقط تفاوت‌های کوچکی اون‌ها را از هم تفکیک می‌کند.Scaling Selection
انتخاب Tournament[ویرایش]

یک زیر مجموعه از صفات یک جامعه انتخاب می‌شوند و اعضای اون مجموعه با هم رقابت می‌نمايند و سرانجام فقط یک صفت از هر زیرگروه برای تولید انتخاب می‌شوند.Tournament Selection

بعضی از روش‌های دیگر عبارتند از:Hierarchical Selection, Steady-State Selection, Rank Selection, Tournament Selection
مثال عملی[ویرایش]

در این مثال می‌خواهیم مسئلهٔ ۸ وزیر را بوسیلهٔ این الگوریتم حل کنیم.

هدف مشخص کردن چیدمانی از ۸ وزیر در صفحهٔ شطرنج هست به نحوی که هیچ‌یک همدیگر را تهدید نکند.

ابتدا باید نسل اولیه را تولید کنیم.

صفحه شطرنج ۸ در ۸ را در نظر بگیرید.

ستونها را با اعداد ۰ تا ۷ و سطرها را هم از ۰ تا ۷ مشخص می‌کنیم.

برای تولید حالات (کروموزومها) اولیه بصورت تصادفی وزیرها را در ستونهای مختلف برنامه می‌دهیم.

باید در نظر داشت که وجود نسل اولیه با شرایط بهتر سرعت رسیدن به جواب را افزایش می‌دهد (اصالت نژاد) به همین خاطر وزیر i ام را در خانهٔ تصادفی در ستون i ام برنامه می‌دهیم (به جای اینکه هر مهره‌ای بتواند در هر خانه خالی برنامه بگیرد).

با اینکار حداقل از برخورد ستونی وزیرها جلوگیری می‌شود.

توضیح بیشتر اینکه مثلاً وزیر اول را بطور تصادفی در خانه‌های ستون اول که با ۰ مشخص شده برنامه می‌دهیم تا به اخر.

i=۰،۱، ...

۷ حال باید این حالت را به نحوی کمی مدل کرد.

چون در هر ستون یک وزیر برنامه دادیم هر حالت را بوسیلهٔ رشته اعدادی که عدد k ام در این رشته شمارهٔ سطر وزیر موجود در ستون i ام را نشان می‌دهد.

یعنی یک حالت که انتخاب کردیم می‌تواند بصورت زیر باشد: ۶۷۲۰۳۴۲۲ که ۶ شمارهٔ سطر ۶ هست که وزیر اول که شمارهٔ ستونش ۰ هست می‌باشد تا اخر.

فرض کنید ۴ حالت زیر به تصادف تولید شده‌اند.

این چهار حالت را بعنوان کروموزومهای اولیه بکار می‌گیریم.
) ۶۷۲۰۳۴۲۲
) ۷۰۰۶۳۳۵۴
) ۱۷۵۲۲۰۶۳
)۴۳۶۰۲۴۷۱

حال نوبت به تابع برازش fitness function می‌رسد.

تابعی را که در نظر می‌گیریم تابعی هست که برای هر حالت تعداد برخوردها (تهدیدها) را در نظر می‌گیرد.

هدف صفر کردن یا حداقل کردن این تابع هست.

پس احتمال انتخاب کروموزومی برای تولید نسل بیشتر هست که مقدار محاسبه شده توسط تابع برازش برای اون کمتر باشد.(روشهای دیگری نیز برای انتخاب وجود دارد) مقدار برازش برای حالات اولیه بصورت زیر می‌باشد: (مقدار عدد برازش در جلوی هر کروموزوم (با رنگ قرمز)همان تعداد برخوردهای وزیران می‌باشد)
)۶۷۲۰۳۴۲۰ ← ۶
)۷۰۰۶۳۳۵۴ ← ۸
)۱۷۵۲۲۰۶۳ ← ۲
)۴۳۶۰۲۴۷۱ ← ۴

پس احتمالها بصورت زیر هست:

p(۳)>p(۴)>p(۱)>p(۲

در اینجا کروموزومهایی را انتخاب می‌کنیم که برازندگی کمتری دارند.

پس کروموزوم ۳ برای crossover با کروموزومهای ۴ و ۱ انتخاب می‌شود.

نقطهٔ ترکیب را بین ارقام ۶ و ۷ در نظر می‌گیریم.

۴ و ۳:
)۱۷۵۲۲۰۷۱
)۴۳۶۰۲۴۶۳

۱ و ۳:
)۱۷۵۲۲۰۲۰
)۶۷۲۰۳۴۶۳

حال نوبت به جهش می‌رسد.

در جهش باید یکی از ژنها تغییر کند

.

فرض کنید از بین کروموزومهای ۵ تا ۸ کروموزوم شمارهٔ ۷ و از بین ژن چهارم از ۲ به ۳ جهش یابد.

پس نسل ما شامل کروموزومهای زیر با امتیازات نشان داده شده می‌باشد: (امتیازات تعداد برخوردها می‌باشد)
)۶۷۲۰۳۴۲۰ ← ۶
)۷۰۰۶۳۳۵۴ ← ۸
)۱۷۵۲۲۰۶۳ ← ۲
)۴۳۶۰۲۴۷۱ ← ۴
)۱۷۵۲۲۰۷۱ ← ۶
)۴۳۶۰۲۴۶۳ ← ۴
)۱۷۵۳۲۰۲۰ ← ۴
)۶۷۲۰۳۴۶۳ ← ۵

کروموزوم ۳ کاندیدای خوبی برای ترکیب با ۶ و ۷ می‌باشد.

(فرض در این مرحله جهشی صورت نگیرد و نقطهٔ اتصال بین ژنهای ۱ و ۲ باشد)
)۶۷۲۰۳۴۲۰ ← ۶
)۷۰۰۶۳۳۵۴ ← ۸
)۱۷۵۲۲۰۶۳ ← ۲
)۴۳۶۰۲۴۷۱ ← ۴
)۱۷۵۲۲۰۷۱ ← ۶
)۴۳۶۰۲۴۶۳ ← ۴
)۱۷۵۳۲۰۳۰ ← ۴
)۶۷۲۰۳۴۶۳ ← ۵
)۱۳۶۰۲۴۶۳ ← ۲
)۴۷۵۲۲۰۶۳ ← ۲
)۱۷۵۲۲۰۲۰ ← ۴
)۱۷۵۲۲۰۶۳ ← ۲

کروموزومهای از ۹ تا ۱۲ را نسل جدید می‌گوییم.

بطور مشخص کروموزوم‌های تولید شده در نسل جدید به جواب مسئله نزدیکتر شده‌اند.

با ادامهٔ همین روند پس از چند مرحله به جواب مورد نظر خواهیم رسید.

پایان



همانطور که در شکل بالا مشاهده می کنید شمای کلی از نحوهٔ عملکرد این الگوریتم را به شما نشان می‌دهد در ادامه به تعریف و انواع و کابرد این الگوریتم در مسائل می پردازیم.

فرق این مقاله با مقاله‌های مشابه با این موضوع در این می‌باشد که در این جا از نگاه کاربردی به الگوریتم های ژنتیکی نگاه شده هست و از این منظر در این مقاله به چند نمونه کاربرد این تکنیک در مسائل معروف اشاره شده هست.

در این مقاله در ابتدا به جایگاه الگوریتم های ژنتیکی و کاربرد اون ها در علم هوش مصنوعی می پردازیم و سپس به توضیح این الگوریتم و انواع اون و همچنین به نحوهٔ نمایش اون می پردازیم.

همچنین در انتها به چند منبع برای نمونه‌های کد باز(متن‌باز) اشاره می کنیم که خوانندگان در صورت علاقه به کار عملی این الگوریتم را به صورت عملی اجرا نمايند تا با عملکرد اون آشنا شوند.
روش جستجوی تکاملی[ویرایش]

روش های جستجوی ناآگاهانه، اگاهانه و متاهیوریستیک برای حل مسائل هوش مصنوعی بسیار کارآمد می‌باشند.

همچنین می دانیم که در مورد مسائل بهینه سازی اغلب روش های آگاهانه و ناآگاهانه جوابگوی نیاز ما نخواهند بود.

چرا که بیشتر مسائل بهینه سازی در رده مسائل NP برنامه دارند.

بنابراین نیاز به روش جستجوی دیگری داریم که بتواند در فضای حالت مسائل NP به طرف جواب بهینه سراسری حرکت کند.

بدین منظور روش های جستجوی متاهیوریستیک را مطرح می کنیم، این روش های جستجو می‌توانند به سمت بهینگی های سراسری مسئله حرکت نمايند.

در کنار روش های جستجوی متاهیوریستیکی، روش های جستجوی دیگری نیز وجود دارند که به روش های تکاملی معروفند.

در ادامه با این نوع الگوریتم بیشتر آشنا می شویم.(لازم به ذکر هست که در نگاه کاربردی به الگوریتم های ژنتیکی، اولین قدم در فهم اون، تفهیم الگوریتم های تکامل و تفاوت اون با دیگر الگوریتم های مشابه هست.)
نظریه داروین[ویرایش]

بر پايه [[نظریه داروین]] نسل هایی که از ویژگی های و خصوصیات برتری نسبت به نسل های دیگر برخوردارند شانس بیشتری نیز برای بقا و تکثیر خواهند داشت و ویژگی ها و خصوصیات برتر اونها به نسل های بعدی اونان نیز منتقل خواهد شد.

همچنین بخش دوم نظریه داروین بیان می‌کند که هنگام تکثیر یک ارگان فرزند، به تصادف رویدادهایی اتفاق می افتد که موجب تغییر خصوصیات ارگان فرزند می‌شود و در صورتی که این تغییر فایده‌ای برای ارگان فرزند داشته باشد موجب افزایش احتمال بقای اون ارگان فرزند خواهد شد.

در محاسبات کامپیوتری، بر پايه این نظریه داروین روش هایی برای مسائل بهینه سازی مطرح شدند که همه این روش ها از پردازش تکاملی در طبیعت نشات گرفته اند.

ما نیز به این روش های جستجو، الگوریتم های جستجوی تکاملی می گوییم.
انواع مختلف الگوریتم های تکاملی[ویرایش]

انواع مختلف الگوریتم های تکاملی که تا بحال مطرح شده اند، به شرح زیر می‌باشد :

الگوریتم ژنتیک

الگوریتم تکاملی

Evolutionary Strategies

Evolutionary Programming

Differential Evolution

Cultural Evolution

Co-evolution

در ادامه قصد داریم بحث خود را بر روی الگوریتم های ژنتیکی سوق دهیم.
الگوریتم ژنتیک[ویرایش]

الگوریتم های ژنتیک یکی از الگوریتم های جستجوی تصادفی هست که ایده اون برگرفته از طبیعت می‌باشد .

الگوریتم های ژنتیک در حل مسائل بهینه سازی کاربرد فراوانی دارند .

به عنوان مثال می‌توان به مسئله فروشنده دوره گرد اشاره کرد.(در ادامه با این مسئله و حل اون بیشتر آشنا می شویم) در طبیعت از ترکیب کروموزوم های بهتر، نسل های بهتری پدید می‌آیند .

در این بین گاهی اوقات جهش هایی نیز در کروموزوم ها روی می‌دهد که ممکن هست باعث بهتر شدن نسل بعدی شوند.

الگوریتم ژنتیک نیز با هستفاده از این ایده اقدام به حل مسائل می‌کند .

شکل انواع کرموزوم های بدن انسان که در نحوهٔ نمایش گذاری نیز موثر می‌باشد
کدگذاری و نحوه نمایش[ویرایش]

نحوه نمایش جواب مسئله و ژن ها در موفقیت الگوریتم و نحوه پیاده سازی الگوریتم ژنتیک تاثیر بسیار مهمی دارد.

در بیشتر مسائل نیز روش های مختلفی برای نشان دادن جواب مساله می‌توان طراحی کرد.

به عنوان مثال در مسئله 8 وزیر به جای هستفاده از بردار( آرایه یک بعدی ) 8 عنصری می‌توان از یک ماتریس 8 * 8 هستفاده کرد که در اون هر وزیر می‌تواند در هریک از 64 خانه صفحه شطرنج برنامه گیرد.

هنگام هستفاده از این روش نمایش، در یک خانه ممکن هست بیش از یک وزیر برنامه گیرد بنابراین هنگام پیاده سازی الگوریتم باید از بروز چنین مسئله‌ای جلوگیری کنیم.
حل مسائل معروف با هستفاده از الگوریتم ژنتیک[ویرایش]

یکی از مسائل کلاسیک در الگوریتم های ژنتیک مساله 8 وزیر هست.

ماهیت مسئله به گونه‌ای هست که مدلسازی اون و همچنین اعمال عملگرهای الگوریتم ژنتیک بر روی اون بسیار ساده هست.

همچنین علاوه برای الگوریتم ژنتیک، روش الگوریتم تبرید شبیه‌سازی شده نیز در ساده ترین شکل خود برای مسئله چند وزیر نیز روش مناسبی هست همچنین از مسائل مهم دیگری که با هستفاده از این الگوریتم قابل حل می‌باشد مسئلهٔ فروشندهٔ دوره گرد و یا مسئلهٔ چیدمان دینامیک می‌باشد.
فلو چارت این الگوریتم[ویرایش]

جستارهای وابسته[ویرایش]
کروموزوم (الگوریتم ژنتیک)
الگوریتم اجتماع ذرات
الگوریتم رقابت هستعماری
منابع[ویرایش]
نظام‌الدین فقیه, توازن خط تولید با الگوریتم ژنتیک ۹۷۸-۹۶۴-۳۵۸-۷۷۲-۷:شابک[۱]
نظام‌الدین فقیه, الگوریتم ژنتیک در برنامه‌ریزی ۹۶۴-۸۵۶۹-۱۹-۳:شابک[۲]
An introduction to genetic algorithms‎ by Melanie Mitchell - Computers - 1998 - 209 pages
Mitchell, Melanie, (1996), An Introduction to Genetic Algorithms, MIT Press, Cambridge, MA.
Genetic Algorithms in Search, Optimization, and Machine Learning by David E.

Goldberg (very useful)
Holland, John H (1975), Adaptation in Natural and Artificial Systems, University of Michigan Press, Ann Arbor
Koza, John (1992), Genetic Programming: On the Programming of Computers by Means of Natural Selection, MIT Press.

ISBN 0-262-11170-5
Michalewicz, Zbigniew (1999), Genetic Algorithms + Data Structures = Evolution Programs, Springer-Verlag.
Mitchell, Melanie, (1996), An Introduction to Genetic Algorithms, MIT Press, Cambridge, MA.
Poli, R., Langdon, W.

B., McPhee, N.

F.

(2008).

A Field Guide to Genetic Programming.

Lulu.com, freely a
ویکی‌پدیای انگلیسی:
Goldberg, David E (1989), Genetic Algorithms in Search, Optimization and Machine Learning, Kluwer Academic Publishers, Boston, MA.
Goldberg, David E (2002), The Design of Innovation: Lessons from and for Competent Genetic Algorithms, Addison-Wesley, Reading, MA.
Fogel, David B (2006), Evolutionary Computation: Toward a New Philosophy of Machine Intelligence, IEEE Press, Piscataway, NJ.

Third Edition
Holland, John H (1975), Adaptation in Natural and Artificial Systems, University of Michigan Press, Ann Arbor
Koza, John (1992), Genetic Programming: On the Programming of Computers by Means of Natural Selection, انتشارات ام‌آی‌تی.

ISBN 0-262-11170-5
Michalewicz, Zbigniew (1999), Genetic Algorithms + Data Structures = Evolution Programs, Springer-Verlag.
Mitchell, Melanie, (1996), An Introduction to Genetic Algorithms, MIT Press, Cambridge, MA.
Poli, R.

, Langdon, W.

B.

, McPhee, N.

F..

A Field Guide to Genetic Programming.

Lulu.com freely available from the internet, 2008.

ISBN 978-1-4092-0073-4.
Rechenberg, Ingo (1971): Evolutionsstrategie - Optimierung technischer Systeme nach Prinzipien der biologischen Evolution (PhD thesis).

Reprinted by Fromman-Holzboog (1973).
Schmitt, Lothar M, Nehaniv Chrystopher N, Fujii Robert H (1998), Linear analysis of genetic algorithms, Theoretical Computer Science (208), pp.

111-148
Schmitt, Lothar M (2001), Theory of Genetic Algorithms, Theoretical Computer Science (259), pp.

1-61
Schmitt, Lothar M (2004), Theory of Genetic Algorithms II: models for genetic operators over the string-tensor representation of populations and convergence to global optima for arbitrary fitness function under scaling, Theoretical Computer Science (310), pp.

181-231
Schwefel, Hans-Paul (1974): Numerische Optimierung von Computer-Modellen (PhD thesis).

Reprinted by Birkhäuser (1977).
Vose, Michael D (1999), The Simple Genetic Algorithm: Foundations and Theory, MIT Press, Cambridge, MA.
Whitley, D.

(1994).

A genetic algorithm tutorial.

Statistics and Computing 4, 65–85.


27:

تکامل چیست؟

28:

جهش
.

در هر سلول زنده ای می تونه رخ بده (سلولهای فعلی بدن، اسپرم، تخمک، سپس ترکیب این دو و ...)

2.

راه های کنترل کردن جهش ها وجود داره که پايه ش مطالعه تاثیر شرایط محیطی در تاثیرشون در DNA هست و بازسازی اون شرایط برای بیشتر کردن احتمال جهش در اون قسمت DNA.

اگه منظورتون از "هدفمند" اینه که برنامه بریزیم که DNA یک گونه تبدیل به یک گونه دیگه بشه، خیر فعلا چنین امکانی نیست.

3.

جهش ژنی صرفا عدم توانایی DNA در کپی کردن 100 % اون هست که در هر تقسیم سلول و ...

می تونه رخ بده.

اگه اون قسمتی از DNA که وظیفه کنترل نرخ تولید مثل و ...

رو داره از بین بره، ما به این حالت میگیم سرطان.


تکامل چیست؟
همیشه این تغییرات در حال انجام هستند ولی فقط تغییراتی که در اسپرم/تخمک یا سریعا سپس اون رخ میدن در فرگشت تاثیر دارند.

چون مثلا اگه امروز در یکی از سلول های انگشت یک شخص جهش رخ بده این تاثیری در اون DNA ای که در اسپرم شخص هست نمی گذاره و تاثیری در نسل های بعدی نداره.


29:

تحقیقات صورت گرفته توسط موسسه جهانی مغز نشان می دهد که تا سال ۲۰۵۰ نوع کاملا متفاوتی از انسان ها بر روی زمین از لحاظ رفتار و انتخاب طبیعی تکامل یا فرگشت خواهد یافت و با توجه به دانش هوش مصنوعی در کمتر از ۴ دهۀ آینده عمر بشر طولانی تر می شود.




به نقل بیگ بنگ، تحقیقات صورت گرفته توسط موسسه جهانی مغز نشان می دهد که زندگی بشر در آینده دستخوش تحول عظیم می شود.

کادل لاست، پژوهشگر موسسه مغز مدعی هست که به دلیل پیشرفت در زمینه تکنولوژی های بنیادی در کمتر از چهار دهه انسان از طول عمر بیشتر برخوردار شده، در سنین بالاتر بچه‌دار می‌شود و بر هوش مصنوعی برای انجام وظایف پیش پا افتاده تکیه خواهد کرد.

وی مدعی هست که این تغییر بسیار چشمگیر خواهد بود و با تغییر میمونها به شامپانزه‌ها و شامپانزه‌ها به انسان بر پايه نظریه داروینشباهت دارد.وی فرمود: ۸۰ سالگی و ۱۰۰ سالگی شما بسیار متفاوت‌تر از پدربزرگ و مادربزرگتان خواهد بود.

بنابراین به جای اینکه زندگی انسان ها سریع پیش برود و در جوانی دچار مرگ شوند، طول زندگی بشر روند کندتری داشته و مرگ وی در سنین پیری اتفاق می افتد.

این تغییرات در حال حاضر رخ داده‌اند.

امروزه سن متوسط اولین زایمان در بریتانیا به ۲۹٫۸ رسیده هست.

در آمریکا و در سال ۱۹۷۰، تنها یک % از کودکان اول توسط زنان بالای ۳۵ سال به دنیا می‌آمدند، اما این میزان در سال ۲۰۱۲ به ۱۵ % افزایش یافت.




لاست که معتقد هست ما بیشتر وقت خود را در واقعیت مجازی می‌گذرانیم، از دیگر ویژگی های زندگی آینده این هست که هوش مصنوعی نیاز به مشاغلی که در اونها به مهارت کم نیاز هست را از میان بر می دارد.

همچنین نتیجه تحقیقات صورت گرفته نشان می دهد که تا سال ۲۰۴۰ روبات های گوگل جای رانندگان تاکسی را می گیرد، مغازه ها تبدیل به نمایشگاه های اونلاین شده و کارکنان مراکز مخابرات را روبات های هوشمند تشکیل می دهند.



تحقیقات لاست در مقاله‌ای با عنوان «فرگشت انسان، نظریه تاریحچه زندگی و پایان تولیدمثل زیستی» در مجلهCurrent Aging Science منتشر شده هست.
مطالعه بیشتر در: dailymail , businessinsider

30:

تک سلولی هایی که مغز پستانداران را کنترل می نمايند
تک‌سلولی عجیبی به نام تاگـــزوپلاسـما یکی از موفق‌ترین انـگـل‌های روی زمین هست.

این موجود خاموش و بی ادعا موفق به مبتلا کردن ۱۱% جمعیت آمریکا و حدود ۳۵ % از جمعیت جهان شده هست.

وجود این انگل در بدن سایر پستانداران و حتی پرنده‌ها نیز دیده شده هست.

اما دلیل موفقیت این انگل چیست؟


یکی از دلایل موفقیت چشم‌گیر تاگزوپلاسما توانایی اون در دست‌کاری کردن رفتار میزبانِ خود هست.

این انگل می‌تواند به شیوه‌های گوناگون رفتار میزبان را اونقدر تحت تأثیر برنامه دهد که جانور خودش را با کمال میل به آغوش مرگ بیندازد.


تاکزوپلاسما به این دلیل ذهن و رفتار میزبان را دست‌کاری می‌کند تا بتواند دوره‌ی زندگی ( Life Cycle ) خود را کامل کند.هرچند این انگل تقریباً به بدن هر پستاندار یا پرنده‌ای سرایت می‌کند، اما به دلایلی تنها در بدن گــربه‌هـا می‌تواند تولید مثل کند.

این انگل کیست‌هایی Cyctes از خود می‌سازد که از طریق مدفوع گربه به خاک منتقل می‌شود و به طُـرق مختلف وارد بدن سایر جانوران می‌شود.

اما برای این‌که بتواند برای تکثیر و تولید مثلِ دوباره واردِ بدن گربه شود مجبور هست ابتدا وارد بدن موش شود که از قدیم شکار گربهبوده هست.

اما میزبانی مثل موش به‌ صورت ذاتی از گربه و هر نشانی از او همچون بوی ادرارش فراری هست.


کاری که انگل تاگزوپلاسما (که حالا در بدن موش هست) انجام می‌دهد بی‌نهایت شیطانی هست، این انگل بخش مربوط به ترس از گربه را در مغز موش غیرفعال می‌کند و اون را با جذابیت جنسی جایگزین می‌کند.


آزمایش‌ها نشان می‌دهد موش‌های که مبتلا به انگل تاگزوپلاسما هستند نه‌ تنها از بوی گربه بدشان نمی‌آید بلکه به اون علاقه‌مند می شوند.

این انگل با ترشح انتقال‌دهنده‌هایی باعث خاموش و روشن شدن عملکرد ژن‌هـایی در ناحیه‌ای از مغز موش به نام آمیـــگدال یا بادامـه می‌شود.

آمیگدال ناحیه‌ای از مغز پستانداران هست که معمولاً در رفتارها و هیجانات مربوط به تـــرس و همین‌طور سکس فعالیت می‌کند.

به این ترتیب بوی گربه برای موشِ مبتلا نه تنها ترسی ایجاد نمی‌کند بلکه جذابیتِ جنسی در بر خواهد داشت، و این‌بار این موش هست که به دنبال گربه می‌رود تا خود را در آغوشش رها کند.


اما داستان به همین‌جا ختم نمی‌شود.

آزمایش‌ها بر روی انسان‌هایی که به این انگل مبتلا هستند نیز یافته‌های عجیبی در برداشته هست.

پژوهشگران دانشگاه پراگ نشان دادند افراد مبتلا به تاگزوپلاسما سرعت واکنش کمتری نسبت به افراد عادی دارند و از بوی ادرار گربه لذت می‌برند.

این پژوهشگران افرادی که در تصادفات شهری در شهر پراگ درگیر بودند را مورد آزمایش قراردادند (چه به‌عنوان راننده یا عابر پیاده) و دریافتند که اکثر اون‌ها ناقل این انگل هستند.

در واقع افراد مبتلا به تاگزوپلاسما ۳ تا ۴ بار بیشتر احتمال دارد که به‌خاطر‌ بی‌احتیـاطـی در تصادفات رانندگی جان خود را از دست دهند.

به نظر می‌رسد به‌ واسطه شباهت‌های ساختاری مغز پستانداران، رفتاری که این انگل در مغز موش ایجاد می‌کند در مغز انسان نیز تا حدی ایجاد می‌شود.


از طرفی شواهدی نیز وجود دارد که نشان می‌دهد نزدیکی نـوزاد انسان به گربه‌های مبتلا به این انگل شانس ابتلای این نوزادان در بزرگ‌سالی به بیماری اسکیــــزوفرنی را افزایش می‌دهد.

اما این یافته‌ها هنوز محل بحث هست.

اخیراً دانشمندان راهی یافته‌اند تا با غیرفعال کردن بخشی از ژنِ این انگل که برای تکثیرش ضروری هست از اون نوع ایمن‌تری بسازند.


نکته مثبت در حین شناخت بیشتر انگلی که گربه میزبان اون هست نشان داده هست که این موجود در بدن انسان باعث افزایشامنیت دفاعی بدن می شود که می‌توان از در درمان ســرطـان نیز هستفاده کرد.

دانشمندان دانشگاه نیوجرسی اطمینان دادند از این روش در آینده برای ساخت واکسن‌هایی برای درمان یا پیشگیری از سرطان هستفاده خواهد شد.




منبع

http://www.nytimes.com/2014/08/28/sc...=relbias%3Ar%2 C%7B%221%22%3A%22RI%3A11%22%7D&_r=1

http://www.nytimes.com/2011/08/23/sc...3parasite.html

PLOS Neglected Tropical Diseases: Fatal Attraction Phenomenon in Humans – Cat Odour Attractiveness Increased for Toxoplasma-Infected Men While Decreased for Infected Women

Page Not Found | Norris Cotton Cancer Center

31:

زیست‌شناسی فرگشتی – فناوری قرن ۲۱ | قسمت اول
زیست‌شناسی فرگشتی (تکاملی) از اون دسته از موضوع‌هایی هست كه با مشكل تصویر ذهنی جامعه روبه‌روست.

برخی از اون احساس نگرانی می‌كنند و بنابراین با اون مخالف هستند.

تعداد زیادی، حتی بسیاری از موافقان اون، زیست‌شناسی فرگشتی را بی‌ارتباط با محیط خارج از مراکز علمی می‌دانند.

در برخی موارد، حتی فرگشت را چیزی مرتبط با مرگ و نابودی و بدبختی و گاهی مسئول اون می‌دانند؛ برای مثال مقاومت به دارو در پزشكی و مقاومت به حشره‌كش‌ها در كشاورزی.

مثال‌هایی برای زیست‌شناسی فرگشتی

بسیاری از امت از كاربردهای زیست‌شناسی فرگشتی آگاهی ندارند.

این كه جامعه پذیرش خوبی نسبت به زیست‌شناسی فرگشتی ندارد، ممكن هست تا اندازۀ زیادی به این برداشت اونان مربوط باشد كه اون را با هر چیز دیگری بی‌ارتباط می‌دانند.

با وجود این، فرگشت، به ویژه فرگشت خرد (Microevolution) نقشی پايه ی در بهبودهایی در زندگی ما طی قرن بیستم داشته هست و انتظار می‌رود در فناوری زیست‌پزشكی در قرن آینده نیز اهمیت ویژه‌ای داشته باشد.

برای مثال:

• فرگشت در پس بسیاری از پیشرفت‌هایی برنامه دارد كه در كشارزی داشته‌ایم (برای مثال، انتخاب مصنوعی نژادهایی از گیاهان و جانوران).



• برخی از اصل‌های فرگشت برای تولید بسیاری از بهترین واكسن‌ها به كار گرفته شده‌اند و مشكلاتی كه در به‌كارگیری برخی از این واكسن‌ها وجود دارد نیز به فرگشت بازمی‌گردد.



• پیشرفت‌های آتی در داروسازی و صنعت زیست‌فناوری در به‌كارگیری زیست‌شناسی فرگشتی نهفته هست؛ هزینۀ زیادی به كار می‌رود تا فرگشت در لولۀ آزمایش رخ دهد یا به نحوی از اون جلوگیری شود.

• واکسن هدیه‌ای از فرگشت.

واكسن فلج اطفال نمونۀ قدیمی اما بسیار خوبی هست که توسط فرگشت محقق شده هست.

واكسنی كه در حال حاضر برای مصونیت در برابر فلج اطفال به صورت خوراكی در اختیار اطفال برنامه می‌گیرد، ویروس زندۀ عامل این بیماری هست.

این ویروس زنده از لحاظ ژنتیكی ضعیف شده هست.

بنابراین دستگاه ایمنی بدن ما از عهده‌اش برمی‌آید.

در نتیجه، ویروس ضعیف شده نمی‌تواند در بدن ما بیماری ایجاد كند ( به جز ۱ تا ۲ نفر در هر میلیون نفر كه واكسینه شده باشند).

فرایند ضعیف‌سازی ویروس در واقع نوعی فرایند فرگشتی هست.

آلبرت سی‌بین (Albert sabin) برای تهیۀ واكسن فلج اطفال سوش‌های بیماری‌زا و بسیار خطرناک این ویروس را بیرون از بدن انسان (در سلول‌های كلیه میمون كه سلول میزبان این ویروس محسوب نمی‌شود) پرورش داد و این روند را تا اندازه‌ای همچنين گفت تا ویروس‌هایی به دست آمدند كه به شرایط بیرون از بدن انسان سازش یافته و توانایی ایجاد بیماری در انسان را از دست داده بودند.

این روش تهیۀ واكسن هنوز هم برای تولید واكسن‌های زندۀ مختلف هستفاده می‌شود.

در این‌جا فرگشت یاور خوبی بوده هست چون به ما كمک کرده تا واكسن بسازیم.

اما نقش فرگشت و زیست‌شناسی فرگشتی به همینجا ختم نمی‌شود.

فرگشت می‌تواند برای ما دردسر نیز بیافریند.



وقتی فردی ویروس ضعیف شده را می‌خورد، ویروس سلول‌های معده و روده او را آلوده می‌سازد و در اونجا تكثیر می ‌‌شود.

زاده‌های ویروسی، سلول‌های دیگر معده و روده را آلوده می‌كنند و زاده‌های دیگری را به وجود می‌آورند.

این روند ادامه پیدا می‌كند و در نتیجه جمعیتی از ویروس‌ها در دستگاه گوارش به وجود می‌آید كه همچنان در حال رشد هست.

برخی از اون ویروس‌ها دچار جهش می‌شوند و برخی از اون جهش‌ها (یک یا دو جهش)، بیشتر توان بیماری‌زایی را به ویروس باز می‌گردانند .

ویروس‌هایی كه بار دیگر توان بیماری‌زایی را به‌دست آورده‌اند، درون سلول‌های معده و روده بر ویروس‌های ضعیف شده برتری دارند و طی یک هفته یا اندكی بیشتر پس از خوردن ویروس، فرد به انبار ویروس‌های خطرناک و بیماری‌زا تبدیل می‌شود.

بنابراین، روند تضعیف ویروس در دستگاه گوارش برعكس می‌شود.

این ویروس‌ها به فردی كه واكسن را دریافت كرده هست آسیب نمی‌رسانند، زیرا هنگامی كه اونها درون معده و روده تكثیر می‌شوند، دستگاه ایمنی برای مقابله با اونها و جلوگیری از ورودشان به دستگاه عصبی مركزی آماده می‌شود.

با وجود این، اگر در جمعیتی از افرادی كه به ویروس فلج اطفال ایمن نشده‌اند ، تنها یک نفر واكسینه شود، ویروس‌هایی كه در بدن اون فرد توان بیماری‌زایی خود را بازمی‌یابند، ممكن هست افراد دیگر را آلوده كنند و در نتیجه باعث فراگیری بیماری در جمعیت شوند.



خوشبختانه این مشكل، كه فرگشت اون را به وجود می‌آورد، راه حل ساده‌ای دارد.

برای جلوگیری از چنین رویدادی، تلاش می‌كند جامعه را در یک وقت و به‌طور كامل واكسینه كنند.

برای مثال، ساوقت بهداشت جهانی (WHO) در یک روز ۹۰ میلیون نفر را در هندوستان، و در سه روز كل جامعۀ چین را علیه فلج اطفال واكسینه كرد.

بنابراین، شناخت ما از فرگشت ویروس فلج اطفال به ما امكان داده هست كه بدون ایجاد بیماری ناخواسته، از واكسن اون هستفاده كنیم.


خطر فهم نادرست فرگشت

فرگشت مقاومت به دارو در باكتری‌ها یكی از ساده‌ترین نمونه‌های فرگشت هست كه در طبیعت رخ می‌دهد و بسیار به پزشكی مرتبط هست.

به علاوه، نمونه‌ای از فرگشت در اندازۀ كوچک هست كه می‌تواند پیامدهای گسترده‌ای داشته باشد.

با وجود این، بسیاری از امت درک درستی از اون ندارند و حتی در گزارش‌های رسانه‌هایی مانند بی‌بی‌سی نیز نادرست بیان می‌شود.

مقاومت به پادزی‌ها (اونتی‌بیوتیک‌ها) یک پدیدۀ فرگشتی هست:

• هستفادۀ بیش از اندازه و نادرست از پادزی‌‌ها باعث گزینش باكتری‌هایی می‌شود كه ژن مقاوم به پادزی دارند.

• با ادامه پیدا كردن هستفاده از پادزی‌‌ها ، تعداد باكتری‌های مقاوم به پادزی‌ افزایش می‌یابد و به میزبان‌های دیگر منتقل می‌‌شود.

• در نهایت، باكتری‌های مقاوم به پادزی‌ جایگزین جمعیت باكتری‌هایی می‌شوند که وقتی به پادزی‌ حساسیت داشتند.

با وجود این، مفهوم مقاومت به پادزی به شكل نادرستی در ذهن عموم امت جا افتاده هست.

اغلب افراد تصور می‌كنند، هستفادۀ نادرست از پادزی، به افزایش تحمل فرد در برابر دارو می‌انجامد و در نتیجه پادزی در اون فرد موثر واقع نمی‌شود.

در واقع، اونان تصور می‌كنند مصرف نادرست پادزی، باعث تغییرهایی در فرد (و نه در باكتری) می‌شود.

اما مقاومت به پادزی یک فرایند فرگشتی هست و هستفادۀ نادرست از پادزی‌ها تنها به فرد مصرف‌كننده آسیب نمی‌رساند، بلكه هستفادۀ نادرست همسایۀ شما از پادزی‌ها می‌تواند به شما نیز آسیب برساند و حتی باعث مرگ شما شود.

حتی هستفادۀ نادرست از پادزی‌ها در یكی از كشورهای اروپایی می‌تواند سوش‌های مقاومی را برای یک كشور آمریكایی یا آسیایی به ارمغان آورد كه راهی نیز برای مقابله با اون وجود نداشته باشد.

بنابراین، در اینجا هستفادۀ درست یک نفر مطرح نیست بلكه باید برای هستفادۀ درست همگان از پادزی‌ها برنامه‌ریزی كرد.



منبع: ActionBioscience | مترجم: حسن سالاری (جزیره دانش) | نسخۀ ویرایش شدۀ فرگشت

32:

روند فرگشت "متوقف" نمیشه و جهش های ژنتیکی و انتخاب طبیعی، همواره برای همه ی گونه ها در حال رخ دادن بوده و هست.

درباره ی نسل بشر، بخصوص در یکی دو قرن اخیر با پیشرفت علم پزشکی و درمان و نجات بیماران از مرگ، "انتخاب طبیعی" تقریباً به جوکی تبدیل شده و دیگه میشه فرمود در اغلب موارد، درباره ی ما صادق نیست.

یعنی مثلاً یک نفر که بیماره، از نظر طبیعت، ضعیف هست و سرنوشتش مرگه (به هر حال، طبیعت رحم و احساسات نداره).

ولی علم پزشکی و درمانی امروز ما، وی رو نجات داده و نمیگذاره بمیره.

فرگشت ژنتیکی، با هر بچه ای که به دنیا میاد، همچنان برای ما صادقه (تا روزی که ژن های خودمون و بچه هامون رو کامل تحت کنترل دربیاریم).

تمام ویژگی هایی که یک فرزند رو از پدر و مادر و دیگر اعضای جامعه متفاوت میکنه (چه خوب و چه بد) میشه فرمود جزئی از فرآیند فرگشت هستن.

اغلب به خاطر ترکیب ژن های مادر و پدر به وجود میان و برخی، جهش هایی هستند که چه خوب یا چه بد، به هر حال در کپی شدن رخ میدن و از "مهمترین موتورهای فرگشت" هستن و فعلاً کنترل خاصی روشون نداریم.

اگر روی ژن هامون هم "کنترل کامل" بدست بیاریم، فرگشت ژنتیکی هم مثل انتخاب طبیعی تبدیل به یک چیزی تقریباً بی تأثیر درباره ی ما میشه.

البته هنوز علم درمان و پزشکی به اون حد نتونسته تمام بیماری ها رو درمان کنه و افراد ضعیف (از نظر طبیعت) رو نجات بده.



به طور کلی این موضوع چند وجه داره:


- از طرفی، با توجه به احساسات پیچیده ای که نسل انسان درونش به فرگشت رسیده، اینکه یک انسان به هر حال از چنگ سرنوشت مرگی که انتخاب طبیعی براش رقم زده نجات داده بشه، باعث خوشحالی عده ای دیگه میشه و از اینجور مسائل...

مثلاً یک فردی که تمام عمرش رو مطالعه کرده و یک گنجینه ی علمی بشری هست، به خاطر یک بیماری ساده، فقط چون بدنش توان مقابله با اون بیماری رو نداره، نابود نمیشه و علم نوین، طرف رو نجات میده و همچنان، مغز وی در خدمت بشریت خواهد بود (حالا تا روزی که هستخراج اطلاعات مغز امکانپذیر شده و قدم های اولیه برای زندگی ابدی داشتن رو برداریم)...


- ولی از طرف دیگه، ما انتخاب طبیعی رو درباره ی خودمون تا حد زیادی بی تأثیر کردیم و کنترل زیادی بر روند فرگشت خودمون یافتیم؛ این باعث میشه افراد با "ژن های ضعیف" (ژن های unfit for out survival)، قدرت ادامه ی زندگی یافته، تولید مثل کنن، و ژن های ضعیفشون رو به نسل های بعدی منتقل بگردانند.

نسل هایی که مثل اونها، اون ژن هایی که باعث ضعف اونها دربرابر تهدیدات طبیعی بودند را دارا هستن و احتمال این هست که مثل ایشان، به همان بیماری ها یا ضعف ها دچار گردند.

در طولانی مدت، این باعث میشه که تعداد افرادی که دارای جهش های ژنتیکی خاصی هستن (که باعث برخی خلقیات، بیماری ها، یا دیگر خصوصیات نامناسب برای "ادامه ی بقاء" میشن و شاید بشه روشون نام مشکلات ژنتیکی نهاد)، افزایش یافته و نرخ ابتلا به برخی بیماری ها (یا خصوصیات نامناسب برای ادامه ی بقاء) افزایش پیدا کنه (یا اینکه ژن های خفته و احتمال ابتلا وجود داشته باشن؛ هر چند که فرد ممکنه هیچ وقت مبتلا نشه تا آخر عمر).


وقتی به طبیعت بنگرید، با اینکه ما روند انتخاب طبیعی درباره ی خودمون رو تقریباً مهار کردیم و روند فرگشتمون، دچار پیچیدگی های بسیار بیشتری نسبت به گذشته گشته، ولی دیگر موجودات، براشون همچین چیزی اتفاق نیفتاده و روند فرگشت و انتخاب طبیعی درباره ـشون به همون صورت قبل (یا حتی سریعتر، به خاطر تأثیر وجودی انسان های مدرن بر محیط) داره رخ میده که روی بسیاری میشه عناوین "تهدید علیه بشریت" (در حال یا آینده) گذاشت.

برای مثال ویروس ها و میکروب های بیماری-زایی که ما با داروها و روش های مختلف باهاشون مبارزه میکنیم، درونشون مثل همه ی دیگر موجودات جهش ها رخ میدن.

مثلاً فلان دارو، میتونه 99.99999 % شرایط فلان بیماری (با عامل خارجی) رو از پای دربیاره؛ ولی اون وسط، یه تعدادی هستن که دارای جهش هایی اند که اون دارو روشون تأثیر نداره.

در نتیجه این جمعیت زنده مانده و خود را تکثیر مینمايند.

بعد ما مجبوریم داروهای قوی تر درست کنیم یا تغییراتی ایجاد کنیم که با نسل جدید اون شرایط بیماری-زا تطابق داشته باشند و...

این دور باطل تا همیشه به نظر میاد ادامه یابه (حداقل تا روزی که درگیر این بدن ها و در طبیعت زمین هستیم).


این معضل بزرگی هست که بشر باهاش دست به گریبانه و اینکه ما داریم از روند طبیعت عقب میمونیم، یه واقعیتی هست.

برای مثال چندی قبل در خبری میخوندم که دانشمندان، چند مرحله ی "احتمالی" آینده از فرگشت ویروس اونفولانزای مشترک بین پرندگان و انسان رو در آزمایشگاه شبیه سازی کردن و نتیجه ویروسی بوده که ممکنه باعث یک اپیدمی فجیع جهانی بشه و داروهای فعلی (همچون تمام موارد مشابه) روی اون جواب نخواهند داد.

طبق اون مطلب، نتایج در دسترس دانشمندان سراسر جهان برنامه داده شده تا علاج واقعه رو از همین حالا بیندیشن.

از اینجور موارد کم نیستن...

برای مثالی دیگر، بسیاری از اونتی بیوتیک هایی که ما ده ها ساله مصرف میکنیم، دارن نسبت به نسل های جدید شرایط بیماری-زای مربوطه، بی تأثیر میشن.

از جای جای جهان، شاید صدای این هشدارها رو زیاد در اخبار از قول دانشمندان مختلف شنیده باشید که "باید دست به کار شده و حتماً اونتی بیوتیک های جدیدی را زودتر توسعه دهیم، قبل از اینکه با یک فاجعه روبرو گردیم"!



در هر حال، "زنده ماندن" در این جهان بی رحم، به نظر میاد که قیمتی داره...

تا وقتی با این بدن انسانی از جنس این بافت های گوشتی و غیره سر و کار داشته و در کره ی زمین بین این تعداد بالای موجوداتی زندگی میکنیم که قصد نابودی ما رو دارن (چه دانسته و چه ندانسته)، این مشکلات با انتخاب طبیعی و روند فرگشت، روبرومون خواهند بود و هنوز راه گریز قطعی ای نیست جز ساخت داروهای جدید...

تنها راهی که بنظر میاد بشه در این بدن ها باقی موند و از شر دیگر همسایگانمون روی این کره در امان باشیم، یک اصلاح ژنتیکی عظیم هست که در بر گیرنده ی تمام جوانب موضوع باشه و حداقل "تا مدتی" ما رو نسبت به خطرات بیولوژیک روی این کره، مصون نگاه داره!

33:

به هیچ وجه نباید تصور بشه که انتخاب طبیعی از زندگی انسان ها حذف شده.

انسان هم همانند سایر موجودات تحت تاثیر انتخاب های محیط برنامه میگیره کافیه یکی از شرایط محیطی مثل غذا یا شرایط جوی دست خوش تغییراتی بشه تا حیات انسان رو کاملا تحت تاثیر برنامه بده.

ولی چیزی که تا کنون باعث بقای انسان شده قدرت سازگاری انسان هست .

سازگاری فرایند هست که باعث می‌شود موجود زنده وفاق بیش‌تری با زیستگاه خودش پیدا کنه.

این سازش ها توسط انتخاب طبیعی تولید می شن.

به این صورت که صفتی که امکان بقا و تولید مثل یک جاندار رو در اون شرایط محیطی افزایش میده انتخاب میشه ..

طی چند نسل این صفت انتخاب شده در بین جمعیت فراگیر میشه (افرادی در بقا و تولید مثل موفق تر هستن که چنین صفتی رو دارا باشن) و افرادی که فاقد این صفت بودن به تدریج از جمعیت تحت تاثیر فشار محیط حذف میشن.

مثل دارا بودن ژن مقاومت به یک بیماری یا دارا بودن ژنی که قابلیت هضم یک نوع غذا رو داره .

در شرایط محیطی خاص تنها کسانی که دارای چنین ژنی باشن قادر به ادامه حیات هستن و موجوداتی که توانایی سازش با محیط رو نداشته باشن یا فاقد چنین صفات برگزیده ای باشن حذف میشن.

صفات تحت تاثیر شرایط محیطی انتخاب میشن ممکنه صفتی که در گذشته عامل بقا و تولید مثل یک جاندار بوده در وقت حال با تغییر شرایط محیطی جزو صفات برگزیده از طرف محیط نباشه.



درباره مثالی که زده شد هم به همین صورت هست در گذشته امکانی برای سازش بیشتر انسان (به اندازه وقت حال) با محیط وجود نداشته ولی در وقت حال انسان قادر هست میزان سازگاری خودش رو با محیط افزایش بده

انسان محیط رو کنترل نکرده انسان سازگاریش رو با محیط افزایش داده

34:

انسان با امکاناتی که داره میتونه برای حفظ صفاتی که بقا و زادآوری رو در اون محیط افزایش میدن انتخاب مصنوعی داشته باشه یعنی صفاتی رو که به نفع بقای خودش در طبیعت هست رو انتخاب کنه.

ولی انتخاب مصنوعی هم در جهت انتخاب طبیعی شکل گرفته.

صفات برتر رو محیط انتخاب می کنه و انسان مجبور هست برای سازش با این انتخاب اصلی دست به انتخاب مصنوعی بزنه.

یه محیط ایزوله اآزمایشگاهی رو فرض کنید این محیط آزمایشگاهی کنترل شده اس و هوا فاقد میکروارگانیسم های مفید و مضرو کاملا هستریلیزه هست .

دما ثابت و 25 درجه سانتی گراد هست.

آب Ph خنثی داره و ..در این شرایط کنترل شده توسط انسان هیچ میکروارگانیسمی نمیتونه حیات انسان رو تهدید کنه (تا وقتی که ما مطمئن هستیم محیط واقعی در چنین شرایطی فاقد میکروارگانیسم هاست)ولی می تونیم پیش بینی کنیم یک باکتری با هر نوع جهشی هم نمیتونه در این محیط کنترل شده زنده بمونه ؟ این تغییر شرایط محیطی هست که ما قادر به پیش بینی نتایج اون نیستیم این آزمایشگاه در جهت سازش با انتخاب طبیعی به این صورت کنترل شده.

انسان و سایر موجودات مجبور به سازش با محیط هستن یک راه حل سازش انسان با محیط انتخاب مصنوعی هست.

یعنی صفاتی که در اون شرایط محیطی امکان بقا و رادآوری رو افزایش میدن رو انتخاب کنه و صفاتی که امکان بقا و زادآوری رو کاهش میدن رو حذف کنه.

در مرحله حذف و انتخاب این صفات (که همگی اجبارا تحت تاثیر انتخاب محیط هستن) تا حدودی قدرت داره تغییراتی رو در محیط ایجاد کنه(در حدی که این تغییرات مخالف انتخاب طبیعت نباشن یا بقای انسان رو تهدید نکنن)

ولی تنها وقتی از انتخاب طبیعی در امان میمونه که بتونه پیش بینی کنه صفت برگزیده برای بقا و زادآوری چه صفتی هست.

مثلا امکان وقوع هر جهشی در انسان و سایر موجودات و نتیجه اون رو بتونه پیش بینی کنه .

انسان تا به امروز قادر نبوده مشابه طبیعت انتخاب داشته باشه و یک صفت رو برگزینه بلکه اجبارا تحت تاثیر انتخاب اصلی طبیعت و تنها در حدی که بقای خودش در طبیعت به خطر نیفته می تونه انتخاب مصنوعی داشته باشه (چون انسان محصول طبیعت هست و نمیتونه فراتر از انتخاب طبیعت حرکت کنه در غیر این صورت حذف میشه چون حیاتش به طبیعت وابسته اس ) مثلا طبیعت اکسیژن رو گاز حیاتی در نظر گرفته و انسان اجبارا در جهت چنین انتخابی سعی در تولید اکسیژن داره.

و قدرت انتخابی بین گاز سمی یا اکسیژن نداره.



تمام انتخاب های مصنوعی مثل تغییراتی که در عوارض، اکوسیستم، گیاهان و حیوانات ایجاد شده محصور انتخاب طبیعت هستن ما قادر نیستیم فراتر از چیزی که طبیعت برای بقای ما در نظر گرفته تغییری رو به وجود بیاریم و اگر چنین قدرتی داشته باشیم از طرف طبیعت محکوم به فنا میشیم چون حیات ما وابسته به طبیعت هست مثل خیلی از جاندارانی که سازگاری با محیط نداشتن و تا کنون از طرف طبیعت حذف شدن

انسان تنها وقتی که بتونه نوع انتخاب طبیعت رو خودش تعین کنه کاملا به محیط کنترل پیدا کرده یا بتونه صفت برگزیده در تغییرات محیطی رو پیش بینی کنه و این کنترل وقتی به وجود میاد که ما وابستگی حیاتی به طبیعت نداشته باشیم ..


35:

شمپانزه ها از ما تکامل یافته ترند
وقت اون رسیده که این باور قدیمی و غلط که ما اشرف موجودات و فرگشت یافته ترین اونها هستیم را به دور بیندازیم.

...

بنا به پژوهش های جدید؛ دانشمندان به یافته هایی دست یافتند که نشان می دهد از نظر ژنتیکی شمپانزه ها از ما فرگشت بیشتری داشته اند.

در این پژوهش تغییرات DNA در ١٣,٨٨٨ ژن مشترک انسان، شامپانزه ها و میمون رزوس (rhesus macaques) را دانشمندان مقایسه کرده اند.


در این تحقیق؛ برای هر حرف DNA که در اون ژن های انسان و شمپانزه از فرم اجدادی مشترک ما متفاوت شده، پژوهشگران بررسی کرده اند که آیا این ژن منجر به یک پروتئین تغییر یافته شده هست یا خیر و برای اینکار از ژن متناظر در میمون رزوس به عنوان کلید هستفاده کرده اند.


ژن هایی که بواسطه انتخاب طبیعی تبدیل می شوند، مقدار نسبتا زیادی جهش را نشان می دهند که پروتئین های نخستین به یک پروتئین جایگزین تبدیل شده هست.


تیم پروفسور ژانگ مشخص کرد که ٢٣٣ ژن شامپانزه چنین تغییراتی را نشان می دهند، این درحالی هست که در انسان تنها ١٥٤ تغییر نسبت به نیای مشترک در ٦ میلیون سال پیش مشاهده شده هست.


وی می گوید که این نتیجه قابل درک هست؛ چرا که تا همین چندی پیش (از دید زیست شناسی) جمعیت انسانی کوچکتر از شامپانزه ها بوده هست، که ما را بیشتر به نوسانات تصادفی در فرکانس ژن آسیب پذیر می کرده هست.

که این مانع از اثرگذاری انتخاب طبیعی به عنوان یک عامل قوی بر ژن کرده هست.


حالا که ژنوم میمون رزوس توالی یابی شده، زیست شناسان قادر به کسب اطلاعات بیشتر در مورد تفاوت بین نخستی ها خواهند بود.


There has been an error - New Scientist

36:

موتاژن ها مثل پرتوهای یونی و مواد سرطانزای شیمیای می تونن باعث ایجاد سرطان بشن یا ریسک سرطان رو تقویت کنن.

اما حتی در محیط عاری از مواد سرطانزا، رادیواکتیویته و هر عامل خارجی دیگه، جهش ها به خاطر محدودیت ذاتی دقت فرایند همانندسازی اتفاق می‎افتن.

در واقع مواد سرطانزای محیطی به غیر از دخانیات تنها % کمی از سرطان‎ها رو باعث می شن.

بنابراین از بین بردن تمام ریسک‎های خارجی باز هم خطر جهش و سرطان رو رفع نمی کنه.


اگر چه فرایند همانندسازی و بازسازی دی‎ان‎ای با دقت بالایی انجام می‎شه به ازای هر 10^9 تا 10^10 نوکلئوتید یک خطا رخ می ده.

این یعنی جهش های تصادفی با نرخ 10^-6 تا 10^-7 جهش در هر ژن به هنگام هر تقسیم سلولی، بدون دخالت موتاژن های خارجی اتفاق می‎افته.

در طول حیات یک فرد حدود 10^16 تقسیم سلولی در بدن اتفاق می‎افته.

بنابراین هر ژن به تنهایی می‎تونه در معرض بیش از 10^9 جهش برنامه بگیره.

دلیل این که سرطان ها به ندرت اتفاق می‎افتن اینه که برای تبدیل سلول معمولی به سلول سرطانی باید بیشتر از یه جهش اتفاق بیفته.

این که حداقل چند جهش لازمه کاملا مشخص نیست، اما حداقل جهش دو یا سه ژن لازم هست.

این جهش‎ها هم با هم اتفاق نمی‎افتن، بلکه به ندرت و پی در پی روی می دن.


به خاطر همین سرطان بیماری سنین بالا هست، چون برای انباشته شدن تعداد بالای جهش وقت زیادی لازمه.

بیشتر سلول‎های سرطانی نه تنها جهش‎های بسیار زیادی دارن، بلکه از نظر ژنتیکی ناپایدار هم هستن.

این ناپایداری ژنتیکی هم حاصل جهش‎هایی هست که فرایند دقیق همانندسازی و ابقای دی‎ان‎ای سلول رو تحت تاثیر برنامه می دن و که خودش باعث ایجاد جهش‎های بیشتر می‎شه.

بعضی وقت‎ها افزایش نرخ جهش به خاطر کمبود یکی از پروتئین‎هایی که برای تعمیر دی‎ان‎ای آسیب دیده یا تصحیح خطاهای همانندسازی نیازه اتفاق می‎افته.

بعضی وقت نقص مکانیزم چک‎پوینت هست، که به طور عادی جلوی تقسیم سلول قبل از بازسازی دی‎ان‎ای آسیب دیده رو می گیره.

بعضی وقت ها نقص در فرایند میتوز موثر هست.

نتایج این کمبودها در کنترل دی‎ان‎ای سلول اغلب به صورت ری‎ارنجمنت و شکست کرموزوم هم ظاهر می‎شه که کریوتیپ به شدت غیر طبیعی و ناپایداری می سازه.


37:

تکامل 20 ساله (50000 نسل) اشریشیا کولی هست.
http://en.wikipedia.org/wiki/E._coli...ion_experiment

داکینز تو بزرگترین نمایش روی زمین توضیح کاملی راجع بهش نوشته.
http://zistshenasan.com/files/2012/0...nt-2dmrf05.pdf

38:

زیست‌شناسی فرگشتی – فناوری قرن ۲۱ | قسمت دوم
كاربردهای نوین زیست‌شناسی فرگشتی

راه‌های بی‌شمار دیگری وجود دارد تا زیست‌شناسی فرگشتی را برای برآورده كردن نیازهایمان به كار گیریم.

از اون جمله:

• ۱.

افزایش طول عمر داروها و مواد شیمیایی
• ۲.

برساختن درخت‌های فرگشتی
• ۳.

ردیابی میكروب‌های آسیب‌رسان• ۴.

تولید صنعتی مواد بیوشیمیایی و مواد دیگر

۱.

مقاومت به داروها و مواد شیمیایی در میكروب‌ها، گیاهان و جانوران.

در نیم دوم قرن بیستم، كارخانه‌ها در تهیه‌ی تركیب‌هایی برای نابودی ویروس‌ها، باكتری‌ها، حشره‌هایی كه محصول كشاورزی را می‌خورند و علف‌های هرزی كه در كشتزار می‌رویند، موفقیت‌های چشمگیری داشته‌اند.

حتی تعداد زیادی داروی شیمی‌درمانی داریم كه برای نابودی سلول‌های سرطانی به كار می‌روند.

با وجود این، تلاش‌های ما برای نابودی این جانداران باعث شده هست مقاومت علیه مواد شیمیایی كه برای نابودی اون‌هابه كار می‌گیریم، در اون‌ها فرگشت یابد.

برای مثال:

• سوش‌هایی از ویروس ایدز با ۱۵ جهش مقاومت به دارو جداسازی شده هست و تازه‌ترین داروها نیز در حال ناكارآمد شدن هستند.

• برخی سوش‌های باكتری‌ها به همه‌ی پادزی‌های موجود مقاوم شده‌اند.

• برای سل مقاوم به چند دارو، جراحی تنها راه درمان هست، زیرا پادزی‌ها جواب خوبی ندارند و فقط ۵۰ % بیماران آلوده زنده می‌مانند.

• شیمی‌درمانی برای سرطان اغلب ناكارآمد هست، زیرا سلول‌های مقاوم به دارو طی دورۀ درمان به وجود می‌آیند.

• مقاومت به حشره‌كش‌ها و مقاومت به علف‌كش‌ها اون اندازه فراگیر شده هست كه انگیزه‌ برای ساختن حشره‌كش‌ها و علف‌كش‌های جدید ضعیف شده یا حتی به طور كامل وجود ندارد.

زیست‌شناسی فرگشتی راه‌هایی به ما پیشنهاد می‌كند تا عمر مفید داروها و مواد شیمیایی را افزایش دهیم.

مقدار ماده‌ی شیمیایی كه به كار می‌رود، چه تركیبی از مواد شیمیایی هستفاده می‌شود و وقتی كه اون‌ها به كار گرفته می‌شوند، پرسش‌های مهمی هستند كه از نظر پیشگیری یا آهسته كردن روند فرگشت مقاومت، باید ارزیابی شوند.

برخی شركت‌ها تركیب‌هایی را می‌فروشند كه به دلیل ماندگاری فراورده‌شان بهرۀ مالی دارند و اون‌ها هزینۀ كافی برای زیست‌شناسان فرگشتی در نظر گرفته‌اند تا دستور هستفادۀ دارو را خردمندانه‌تر تهیه كنند.

در موارد دیگر، فشارهای اقتصادی و احساسی سیاست‌هایی را تحمیل می‌كنند كه روند فرگشت مقاومت را سرعت می‌بخشند (برای مثال، تقاضای بیمار پزشک را وامی‌دارد پادزی تجویز كند؛ پزشک توجه كافی ندارد و پادزی‌ها در غذای جانوران وجود دارد.)

۲.

درخت‌های فرگشتی.

اصل نظریه فرگشت این هست كه همه جانداران از راه نیاكان مشترک به هم مرتبط می‌شوند.

امروزه زیست‌شناسی مولكولی این دیدگاه را در سطحی بیش از اون‌چه كه تا ۵۰ سال پیش تصور می‌شد تقویت كرده هست.

البته، در مقیاس وقتی كوچک نیز این حقیقت را می‌بینیم: هر چیز زنده‌ای از چیز دیگری پدید می‌آید كه هم زنده هست و هم به اون شباهت دارد.

یكی از پیشرفت‌های مهم در زیست‌شناسی فرگشتی طی دو دهۀ اخیر روشی برای برآورد كردن الگوی نیاكانی میان جاندران هست.

این روش كه فیلوژنتیک (Phylogenetic) نام گرفته هست، به ما امكان داده تاریخ جانداران را به نحو دقیق‌تری دنبال و اون را در قالب نمودارهای درخت‌مانند بازسازی كنیم.

در این روش از داده‌های مولكولی هستفاده می‌شود تا نیاكان مشترک جانداران را تا وقتی كه می‌خواهیم، برای مثال، بین باكتری‌ها و میتوكندری‌های سلول‌هایمان، دنبال بكنیم.

این روش، علاوه بر افزایش درک ما از تاریخ فرگشتی زندگی، كاربردهای مفید زیادی به خصوص در پیگیری بیماری‌های عفونی پیدا كرده هست.

۳.

ردیابی میكروب‌های آسیب‌ رسان.

در یک مطالعۀ همه‌گیرشناختی بیماری‌های عفونی، دانستن این كه فردی چگونه یا در كجا به عامل اون بیماری آلوده شده هست، اهمیت زیادی دارد.

این اطلاعات شاید مهم‌ترین دانستنی پایه‌ای باشند كه برای پیش‌گیری از گسترش بیشتر بیماری به ما كمک می‌كنند.

بیش از یک ‌دهه هست كه همه‌گیرشناسان(epidemiologist) از توالی DNA ویروس‌ها برای تهیۀ درخت‌های فیلوژنتیک هستفاده می‌كنند تا منبع عفونت را ردیابی كنند.

برخی از نمونه‌های فعالیت اونان بسیار جالب هست.


در سال ۱۹۹۴ زنی ادعا كرد كه معشوقش (یک پزشک) برای انتقام‌جویی به او خون آلوده به ویروس ایدز (HIV) تزریق كرده هست.

بنابر ادعای اون زن، پزشک متهم بارها به او ویتامین B تزریق كرده و در یكی از تزریق‌ها از مقداری خون آلوده هستفاده كرده بود.

هیچ شاهد و مدركی در این باره وجود نداشت و پزشک نیز ادعا می كرد كه اون زن با افراد دیگری ارتباط داشته و از این راه آلوده شده هست.

در اینجا، درخت‌های فیلوژنی به كمک قاضی آمدند و ثابت كردند كه فرگشت، در عرصه قضاوت نیز می‌تواند راهگشا باشد.

• ویروس ایدز به سرعت دچار جهش می‌شود، حتی در بدن یک فرد.

• اگر ویروس ایدز از بدن فردی به بدن فرد دیگری منتقل شود، تفاوت‌هایی بین ویروس فرد دهنده و فرد گیرنده وجود دارد.

• همینطور كه ویروس از فردی به فرد دیگر منتقل می‌شود، بیشتر تغییر می‌كند و طی وقت متفاوت‌تر می‌شود.

• بنابراین توالی ماده ژنتیک ویروس ایدز در دو فردی كه از دو منبع متفاوت به این ویروس آلوده شده‌اند، بسیار متفاوت هست.

• بنابراین، اگر سخن زن حقیقت داشته باشد، ویروس بدن او با ویروس بدن فردی كه خون آلوده از او به زن تزریق شده هست، شباهت زیادی خواهد داشت.

بررسی پروندۀ پزشكی زن نشان داد، در آوریل ۱۹۹۴ كه او برای اهدای خون مراجعه كرده، به ویروس آلوده نبوده هست.

بنابر ادعای او، در اوت همان سال به او خون آلوده تزریق شده و او چند ماه بعد، ادعای خود را تسلیم دادگاه كرده هست.

مساله‌ای كه پرونده را پیچیده كرد این بود كه پزشک متهم خود به ویروس آلوده نبود.

اما بررسی‌ها نشان دادند كه در مطب اون پزشک از دو بیمار، یكی آلوده به ویروس ایدز و دیگری آلوده به ویروس هپاتیت C نمونۀ خون تهیه شده بود.

بررسی فیلوژنی ویروس‌های به دست آمده از اون زن و فرد آلوده به HIV، ادعای زن را ثابت كرد.

پزشک به قتل درجه دوم و در نتیجه ۵۰ سال زندان محكوم شد.

تولید صنعتی مواد بیوشیمیایی و مواد دیگر.

فرگشت جهت‌دار، یعنی فرگشتی كه به صورت ساختگی (مصنوعی) به راه افتاده هست، بخش از زبان تخصصی در فناوری‌زیستی شده هست:

• اونزیم‌ها و دیگر پروتئین‌هایی كه به طور ساختگی فرگشت یافته‌اند، به‌زودی بخشی از فناوری پزشكی می‌شوند و حتی در خانه‌داری به كمک ما می‌آیند.

• داروهایی با پايه پروتئینی خواهیم داشت كه برخلاف پروتئین‌های درون بدنمان، به آهستگی تخریب می‌شوند و بنابراین، لازم نیست مقدار زیادی از اونها دریافت كنیم.

• اونزیم‌ها طوری فرگشت پیدا می‌كنند كه در پودرهای شست و شو بهتر كار كنند.

• مولكول‌هایی به وجود خواهند آمد كه با هاگ عامل‌های بیماری‌زایی مانند عامل سیاه‌زخم و دیگر عامل‌های خطرناک پیوند شوند.

آری، دانشمندان با بهره‌گیری از اون چه كه داروین به ما آموخت فرگشت را در دستان خود گرفته‌اند و مولكول‌هایی می‌‌آفرینند كه ویژگی‌های مورد نیاز ما را بروز می‌دهند و حتی مولكول‌هایی ساخته‌اند كه تا ده سال پیش‌ وجود اونها ناممكن به نظر می‌رسید.


نتیجه:

گام‌هایی كه زیست‌شناسی فرگشتی در جهت بهبود زندگی انسان برداشته، برای امت عادی روشن نیست.

امت باید بدانند كه در قرن جدید زیست‌شناسی فرگشتی كاربردهایی در پزشكی، كشاورزی، فناوری‌زیستی و حتی حقوق و خانه‌داری دارد.

به علاوه، اونان‌ باید بدانند آگاهی پایه از اصل‌های فرگشت برای مبارزۀ كارآمد با عامل‌های بیماری‌زا ضروری هست.


درباره نویسنده
جیم جی.

بال (Jim J.

Bull) هستاد زیست‌شناسی مولكولی در دانشگاه تگزاس هست.

او دربارۀ ارتباط ژنتیک و فرگشت با بیماری‌ها مطالعه می‌كند و برای درک چگونگی فرگشت ویروس‌ها در حضور مهاركننده‌ها و اینكه چگونه می‌توان اون‌ها را برای تولید واكسن تغییر داد، آزمایش‌هایی انجام می‌دهد.

به علاوه، او روی این موضوع‌ كار می‌كند كه آیا از ویروس‌هایی كه به باكتری‌ها حمله می‌كنند (فاژها) می‌توان برای درمان عفونت‌های باكتریایی هستفاده كرد.



قسمت اول
منبع: ActionBioscience | مترجم: حسن سالاری (جزیره دانش) | نسخۀ ویرایش شدۀ فرگشت

39:

نیای مشترک همۀ موجودات: همان گونه که انسان و شمپانزه در 10 میلیون سال پیش تاریخچۀ مشترکی داشته اند، همۀ اشکال امروزی حیات نیز تاریخچۀ مشترکی دارند که به قدمت اشتقاق سه دامین شناخته شدۀ موجودات زنده ( آرکی ها، باکتری ها و یوکاریوت ها) برمی گردد.

LUCA یا last universal common ancestor (نیای مشترک همۀ موجودات) موجودی هست که همۀ جانداران کنونی از اون منشأ گرفته اند.

LUCA نمایش دهندۀ اولین مرحلۀ تکامل حیات نیست.

امروزه پذیرفته شده که پیش از تکامل پروتئین ها و DNA مرحله ای وجود داشته که در اون RNA همان نقشی را بر عهده داشته هست که امروزه پروتئین ها و DNA ایفا می نمايند.

چرا که RNA هم می تواند خود را همانند سازی کند و هم می تواند نقش اونزیمی پروتئین ها را ایفا کند (1).

تلاش های بسیاری برای بازسازی ژنوم LUCA صورت گرفته هست که تحت عنوان «پروژۀ ژنوم حداقل» نامیده می شود.

این پروژه به دنبال ژن هایی می گردد که فراگیر هستند یعنی همۀ فرم های جانداران دارای این ژن ها هستند.

لیستی که از این ژن ها تهیه می شود خود احتمال دیگری را مطرح می کند.

احتمالاً این لیست ماهیت اصلی حیات سلول را مشخص می کند به عبارت دیگر تعداد حداقل ژن های لازم برای تشکیل یک سلول را تعیین می کند.

در سال 1996 دانشمندان با تعیین توالی ژنوم دو باکتری ((Mycoplasma genitalium & Haemophilus influenzae تلاش کردند ژنوم حداقل را مشخص نمايند.

حاصل تحقیقات اونها به صورت زیر خلاصه شد:

ژن شالودۀ حیات را تشکیل می دهد.

هیچ ماشینی برای سنتز DNA مورد نیز نیست.

از این تحقیق مشخص گردید که LUCA اطلاعات ژنتیکی خود را در RNA (و نه DNA) ذخیره می کرده هست.

البته هنوز بحث های زیادی در مورد ماهیت مادۀ ژنتیکی LUCA DNA) یا (RNA وجود دارد ولی اکثر دانشمندان بر این نظریه اتفاق نظر دارند که در دوره ای از حیات RNA به جای DNA منبع ذخیرۀ اطلاعات بوده هست (1) چنان چه امروزه نیز چنین امری در برخی از ویروس ها از جمله ویروس بیماری ایدز دیده می شود و جالب هست که بدانیم حتی در عصر کنونی نیز فرم هایی از حیات به سادگی یک مولکول RNA وجود دارد که فاقد هر گونه غشاء یا اندامک سلولی هستند.

به عنوان مثال ویروئیدها (مولکول های RNAای که در برخی گیاهان ایجاد بیماری می نمايند) نوعی از این این گونه حیات هستند (2) که حتی اگر هم ما اونها را به عنوان موجوداتی زنده به شمار نیاوریم، نشان گر این هستند که حتی یک مولکول هم می تواند خصوصیات حیاتی را دارا باشد.


1)

Poole.

A., M.

2002.

My name is LUCA.

[online].

Available: http://www.actionbioscience.org/newf...oolepaper.html.

[2008, February 20].

2)

Matousek, J., Orctova, L., Patzak, J., Svoboda, P., Ludvikova, I.

2003.

Molecular sampling of hopstunt viroid (HSVd) from grapevines in hop production areas in the Czech Republic and hop protection.

Plant soil environment.

49, 168-175

40:

جهش هاي عجيب ژنتيكي در گياهان
تکامل چیست؟
تکامل چیست؟
تکامل چیست؟
تکامل چیست؟
تکامل چیست؟
تکامل چیست؟
تکامل چیست؟
تکامل چیست؟
تکامل چیست؟

تکامل چیست؟
تکامل چیست؟
تکامل چیست؟
تکامل چیست؟

41:

سندروم داون یا بیماران کروموزوم 21

مقاله زیر مختصری از مطالعات من در مورد سندرم داون هست که خلاصه و مفید برای شما رائه می کنم.



در تاریخ، ادبیات و هنر از سال های دور به ویژگی های افرادی با مشخصات سندرم دان به شکل غیر مستقیم اشاره شده هست.

اما در قرن نوزدهم،پزشکی انگلیسی به نام جان لانگدون دانبرای اولین بار تعریف صحیحی از سندرم دان ارائه داد .

تعاریف و بررسی های او در سال 1966 منتشر شد و از این جاست که او را پدر سندرم دان می دانند.

افراد دیگری هم پیش از دان ،مشخصات این سندرم را بیان کرده بودند اما جان دان به صورت خاص و جداگانه به بررسی این سندرم پرداخت و نتایج بررسی های خود را منتشر کرد.در سال 1959پزشکی فرانسوی به نام جرمی لژون سندرم دان را به عنوان یک بیماری کروموزومی تعریف کرد .

برای مشاهده ادامه متن بر روی ادامه مطلب کلیک کنید.




او دریافت که این افراد به جای 46 کروموزوم ،47 کروموزوم در سلول های خود دارند.

بعدها مشخص شد که این کروموزوم اضافی در جفت 21 برنامه داردو موجب بروز مشخصات ویژه این افراد می شود.سندرم دان یک بیماری ژنتیکی هست که موجب عقب ماندگی هایی جسمی و روانی می شود.

رشد و تکامل این افراد کندتر از دیگران هست .عقب ماندگی ممکن هست خفیف و یا متوسط باشد.به طور طبیعی ما 23 جفت کروموزوم داریم که ژن هایی که ناقل ویژگی های ارثی ما هستند بر روی اونها برنامه دارند.

افرادی که سندرم دان دارنداز کروموزوم شماره 21 یک کپی اضافه دارند.

سندرم دان شایعترین ناهنجاری کروموزومی در انسان هست.

به طور متوسط از هر 800 تا هزار تولد ،یک نفر با سندرم دان متولد می شود.سندرم دان همچنین یکی از مهم ترین دلایل سقط جنین در انسان هست.

حدود 25 % از سقط ها به این دلیل رخ می دهند.

آمار مرگ و میر در این افراد در اولین سال زندگی بالا تر از نوزادان دیگر هست.

شانس به دنیا آوردن نوزاد سندرم دان با افزایش سن مادر بالا می رود.شانس داشتن بچه با سندرم دان برای زن 25 ساله یک در 1250 تولد و برای زن 35 ساله یک در 400 تولد و برای زنان بالای 40 سال یک در 100 تولد زنده هست.با این همه از اون جایی که بیشتر زنانی که بچه به دنیا می آورند زنان جوانی هستند،80 % از بچه هایی که سندرم دان دارند مادران جوانی دارند.

با افزایش سن ازدواج و بارداری ،پیش بینی می شود که شمار بچه های مبتلا به سندرم دان مخصوصا در کشورهای غربی روز به روز بیشتر شود.امروزه بیش از35000 نفر مبتلا به سندرم دان تنها در آمریکا زندگی می نمايند که هر سال 5000 نفر به تعداد اون ها اضافه می شودو در 8 سال آینده جمعیت اون ها دو برابر خواهد شد.

انواع سندرم دان:

دلیل ناهنجاری کروموزومی در سندرم دان تقسیم غیر طبیعی در کروموزوم شماره 21 هست.

شایعترین نوع سندرم دان که تقریبا 95 % از همه انواع اون را تشکیل می دهد،:Nondisjunction یا جدا نشدن هست که هنگام تقسیم تخم یا اسپرم باعث به وجود آمدن 3 کروموزوم جفت 21 به جای 2 کروموزم می شود.که به اون تریزومی هم می گویند.

نوعدیگرTranslocation یا جابجایی هست که در اون به هنگام تقسیم، یک قسمت از کروموزوم 21 جدا می شود و به کروموزوم دیگر می چسبد.این نوع از سندرم دان ،3 تا 4 همه موارد هستMosaicism نوع آخر هست که تنها در 1 تا 2 % از همه انواع سندرم دان دیده می شود که به علت تقسیم غیر طبیعی در سلولهای جنینی در ساعات اولیه هست و در این نوع ،بعضی از سلول ها 46 کروموزوم و بعضی دیگر 47 کروموزوم دارند.

علائم و نشانه ها:

بیشتر نوزادانی که به سندرم دان به دنیا می آیند ،ظاهر مشخصی دارند که مشخص نماينده اون ها از دیگران هست.گردن و انگشت های کوتاه،سر و گوش کوچک و صورت و بینی تخت،چشم های کشیده و کوچک و پلک سوم از اون جمله اند.

در کف دست اون ها به جای دو خط افقی ،تنها یک خط دیده می شود و انگشت پنجم تنها دو بند دارد.

عضلات این بچه ها به هنگام تولد شل تر از بقیه بچه هاست.

بعضی از این بچه ها مشکلاتی در ستون فقرات و نخاع خود دارند و بر روی شبکیه چشم اون ها لکه های سفیدی دیده می شود.

آزما یش های تشخیصی معمولا در هفته های 15 و 18 بارداری انجام می شود .

بعضی از آزما یش ها بر پايه اندازه گیری بعضی از مواد در خون مادر هست.

مثل اندازه گیری HCG ، آلفا فتو پرو تئین و هستریول که نتایج مثبت حتما به معنی این نیست که جنین سندرم دان دارد بلکه مانند تست های غربالی دیگر به ما می گوید که باید برای چه کسانی آزمایش های دقیق تری اجرا کنیم.

مهمترین آزمایش مرسوم آمنیو سنتز هست که معمولا در هفته 15 تا 20 بارداری انجام می شود و نتایجش 98 تا 99 % صحیح هست.که در این روش با سوزنی بلند مقداری از ماده ای را که جنین را احاطه کرده می کشند و اون را تجزیه می نمايند تا کروموزوم ها بررسی شوند.

در این روش ریسک سقط جنین وجود دارد که از 1 در 200 تا 1 در 400 متغیر هست.

آزمایش دیگر نمونه گیری از پرزهای کوریونی جفت یا CVS هست.

که سلول هایی از جفت مادر برای بررسی کروموزومی جدا می نمايند.که در هفته 10 تا 12 بارداری انجام می شود و نتایج اون هم 98 تا 99 % صحیح هست.

خطر سقط جنین در این آزمایش 1 در 100 هست.

پس از این آزما یش ها، سونوگرافی می تواند مواردی از بیماری های قلبی مادرزادی یا انسداد های روده ای که می توانند با سندرم دان همراه باشد را نشان دهد.

این موارد گاهی به جراحی سریع پس از تولد نیاز دارد و دانستنش قبل از تولد ضروری هست.

باید دانست که بسیاری از موارد سندرم دان در سو نوگرافی هیچ نشانه ای از خود نشان نمی دهند.

حدود 40 % از نوزادانی که با سندرم دان به دنیا می آیند بیماری های قلبی مادرزادی دارند که حیات اون ها را به طور جدی تهدید می کند.

انسداد روده،عفونت های تنفسی، بیماری های تیروئید، ناشنوایی و کم شنوایی ، سرطان خون و ضعف بینایی از جمله عوارضی هست که با سندرم دان همراه اند.

رشد ذهنی و فکری این کودکان کند و عقب ماندگی در اون ها از خفیف تا متوسط هست.این بچه ها معمولا دوست داشتنی و اجتما عی اند و به خوبی ارتباط بربرنامه می نمايند.

اما عده کمی هم از نا هنجاری های رفتاری رنج می برند.

از هر 4 نفری که مبتلا به سندرم دان هست یک نفر علائم بیماری آلزایمر را بروز خواهد داد که 4 برابر افراد عادی هست.

امید به زندگی و طول عمر افراد مبتلا به سندرم دان به طور متوسط 55 سال هست که رابطه مستقیمی به مراقبت های بهداشتی و پزشکی دارد.

در سال 1910 طول عمر این افراد فقط 10 سال بود و بسیاری در سال اول زندگی فوت می کردند که با کشف اونتی بیوتیک ها و داروها و انجام جراحی های پیشرفته امروزه این افراد عمر طولانی تری دارند.

هنوز روشی برای درمان بیماری های ژنتیکی وجود ندارد گو این که دانشمندان در تلاش اند تا راه هایی را برای تغییر در ژن ها بیابند اما هنوز راه درازی برای رسیدن به این آرزو وجود دارد.

تشخیص زود هنگام بیماری و تلاش برای تصحیح عوارض قلبی وعوارض دیگر، قدم اول در یاری رساندن به این نوزادان هست.

.تحریکات اعصاب حسی و حرکتی این افراد در سنین پایین تر به تکامل سیستم های عصبی کمک خواهد کرد همچنین زندگی در خانواده ای که با عشق و محبت و رسیدگی اون ها را یاری کند تا از حداکثر توان بالقوه خود هستفاده نمايند، کار ساز خواهد بود.

کمک در فعالیت های مدرسه و آموزشی بسیاری از هستعداد ای نهفته این کودکان را آشکار می کند.

در سراسر دنیا افرادی با سندرم دان جوایز ارزنده هنری یا حرفه ای گرفته اند.

افرادی که سندرم دان دارند، حقوق شهروندی مساوی با بقیه دارند.

در کشورهای پیشرفته بسیاری از اون هایی که IQ 80 دارند، طبق قوانین، در دبستان های عادی پذیرفته می شوند تا بهتر و بیشتر در اجتماع پذیرفته شوند.

بسیاری از اون ها در موسسه مالي ها و هتل ها کار می نمايند.

تجربیات نشان داده هست که در صورت توجه و آموزش مناسب می توانند به صورت نیمه مستقل و حتی مستقل زندگی نمايند.

در کشورهای پیشرفته مؤسسات بسیاری در حمایت از این افراد وجود دارد و بسیاری مخارج تحقیقات در این زمینه را تامین می نمايند وعده ای از والدینی که فرزندشان مبتلاست حمایت می نمايند.

همه و همه تلاش می نمايند تا این بچه ها بتوانند از حداکثر هوش خود هستفاده نمايند و علاوه بر اداره زندگی خود و یا کمک به اون در اجتماع هم مفید باشند.

در کشور ما هم انجمنی با این اهداف تشکیل شده بود که که با وجود نوپایی آغازی برای فعالیتی مفید و سازنده بود.

متاسفانه به دلیل مشکلات مالی و عدم همکاری های لازم تا وقت نوشتن این مقاله، تعطیل شد.این انجمن از یاری همه اقشار جامعه هستقبال می کرد و آرزومند نگاهی نو به کسانی بود که با یاری ما و تلاش خود نقش مفیدی در اجتماع خواهند داشت.


42:

مروری بر تکنیکهای همسانه سازی در پستاندارن


تاریخچه، دیدگاهها و کاربردها ی نوین

مقدمه:

در روند تکامل، تولید مثل جنسی موجودات عالی به عنوان راهی برای حفظ تنوع ژنتیکی جمعیتهای انتخاب شده هست که بقای اون موجود در مواجهه با شرایط مختلف را امکانپذیر می سازد.

در این نوع تولید مثل هر یک از این نطفه ها حامل نیمی از ژنهای والدین نر و ماده می باشد که به فرزندان منتقل می شود.

تا قبل از کشف روش کلونینگ تصور بر این بود که سلولهای سوماتیک پس از تمایز یافتن قادر به برگشت به حالت اولیه ( تمایز نیافته) نمی باشند.

به عبارت دیگر تصور قبلی بر این پایه بود که سلولهای سوماتیک با وجودی که تنمامی ژنها را در هسته همراه دارند، با این وجود قادر به تولید موجودی کامل نیستند.

کلون کردن به معنی تکثیر غیر جنسی هست نمونه عملی اون، تکثیر گیاهان هست و یا در حشراتی مانند زنبور عسل و خزندگان و ماهیها و آبزیانی همانند آرتمیا پدیده ای به نام بکرزائی (Pathenogenis) وجود دارد که می توان اون را پدیده ای مشابه کلونینگ دانست.

کشت بافت گیاهی فرآیندی هست که در اون قطعات کوچکی از بافت زنده گیاهی جدا شده و به مدت نامحدودی در یک محیط مغذی سترون رشد داده می شود.کلونینگ از طریق مهندسی ژنتیک در گیاهان، حیوانات و یا حتی باکتریها، برای تولید انبوه با کیفیت خاص صورت می گیرد.

از طریق این تکنولوژی می توان نسلهای در حال انقراض را نجات داد.

از مزایای شبیه سازی در پرورش دامهای اهلی می توان به هستفاده از تعداد محدودی از حیوانات پر تولید با هزینه نگهداری کمتر و افزایش سریع پیشرفت ژنتیکی گله اشاره کرد.

با توجه به اینکه فنوتیپ افراد عمدتا تحت تاثیر مشترک وراثت و محیط می باشد هیچگاه حتی در دو قلوهای یکسان، دو فرد کاملا شبیه به هم نخواهد بود.

نتیجتا در شبیه سازی ژنوتیپ افراد کاملا مشابه می باشد اما دو فرد مذکور فنوتیپ یکسانی نخواهد داشت.

برای مشاهده ادامه متن بر روی ادامه مطلب کلیک کنید.





روشهای کلونینگ:

شبیه سازی با روشهای گوناگونی و با اهداف متفاوت انجام می پذیرد که بطور کلی سه روش کلی در این مورد وجود دارد:

الف- کلونینگ رویانی(Embryonic Cloning)

این روش همان روشی هست که در طبیعت در تولد دوقلوها یا چند قلوها رخ می دهد.

در این روش در شروع مراحل تقسیم جنینی سپس لقاح، یعنی وقتی که هنوز سلولهای جنینی تمایز نیافته اند یک سلول را جدا و با تحریکات، این سلول را به ادامه تقسیم تا حد به وجود آمدن یک جنین مستقل وادار می نمايند.

ب- کلونینگ تولید مثلی(Reproduction Cloning)

هدف از این روش، تولید موجودات زایا با هستفاده از سلولهای سوماتیک می باشد.

در این روش در مرحله خاصی از تقسیم سلولی، هسته سلولهای سوماتیک را که در هسته شان حاوی تمامی ژنهای موجود می باشند جدا کرده و پس از تیمار الکتریکی یا شییمیایی این هسته را در داخل یک تخم لقاح نیافته که هسته اون قبلا خارج شده برنامه می دهند سپس مجموعه حاصل را در رحم مادری که بطور مصنوعی شرایط آبستنی در اون القاء شده لانه گزینی می نمایند که در نهایت موجود جدید کاملا شبیه فردی خواهد شد که سلول سوماتیک از اون اخذ شده هست.

ج- کلونینگ درمانی(Therapeutic Clonig)

در این روش ابتدا با هستفاده از سلولهای سوماتیک یک فرد، شبیه سازی انجام می گردد و در مرحله اولیه جنینی از رویانی که حاوی چند سلول هست تعدادی سلول جدا و در محیط کشت اختصاصی، سلول، بافت یا اندام مورد نظر تکثیر می شود.

هدف از این روش تولید بافت یا عضوی هست که فرد از دست داده هست مثل پوست تحلیل رفته در نتیجه سوختگی، کلیه، کبد، مغز هستخوان، قلب، سلولهای عصبی یا عضلانی.

واضح هست پیوند اعضا تولید شده به خود شخص، به دلیل قرابت ژنتیکی به مراتب موفقیت آمیزتر هست و سپس پیوند نیازی به مصرف داروهای مضرر به منظور جلوگیری از دفع پیوند به مدت طولانی وجود ندارد.

تاریخچه کلونینگ:

تکنیک کلونینگ ابتدا در دوزیستانی مثل قورباغه موفقیت آمیز بود.

در سال 1996 خبر تولد اولین گوسفند همانند سازی شده مدتها تیتر بسیاری از نشریات و منابع خبری را به خود اختصاص داد.

مبنای علمی این خبر در سال 1997 در یک مقاله چاپ شده در مجله نیچر تحت عنوان» تولید نتاج زنده حاصل از سلولهای جنسی و سلولهای بالغ پستانداران« به اثبات رسید.

این گوسفند ماه از سلولهای پستانی منجمد یک گوسفند که سالها پیش مرده بود، بدست آمد.

در بوجود آوردن دالی دانشمندان با جدا سازی 227 سلول از سلولهای پستان گوسفند بالغ و انتقال اون به 227 تخمک غیر بارو که هسته اونها خارج شده بود توانستند سلولهای جنینی بوجود آوردند و اونها را به مدت 6 روز در آزمایشگاه کشت دادند.

دانشمندان سپس 29 سلول جنینی را کشت داده و به 29 میش جانشین به عنوان مادر دوم وارد کرده و در رحم لانه گزینی نمودند در نهایت فقط یکی از اونها تولید گوسفند زنده به نام دالی کرد که سپس 5 ماه و نیم از دالی متولد شد.


در حقیقت دالی دوقلوی یکسان همان گوسفندی بود که مدتها پیش مرده بود.

نژاد گوسفند دالی از نژاد فین دورست بود و نام اون از خواننده معرف دالی پاترن گرفته شده بود.

وقت تولد دالی 5 جولای 1996 بود که با وزن تولد 5/6 کیلو در موسسه رازلین اسکاتلند متولد شد.

در نتیجه آمیزش طبیعی دالی با یک قوچ نژاد ولش مانتیشن که دیوید نام داشت در آوریل 1998 یک بره به نام Bonnie متولد شد و در طول زندگی دالی توانست شش بره سالم را بدنیا آورد.

در همان سن 6 سالگی مشخص شد که دالی مبتلا به فرسودگی مفاصل و پیری زود رس شده هست از اونجاییکه گوسفند معمولا می تواند 12 تا 13 سال زندگی کند این سوال مطرح شده که چرا دالی در حالی که شش سال داشت به بیماری مختص دوران کهولت گوسفندان مبتلا شده هست.

در 14 فبریه 2003 به حیات این گوسفند به علت بیماری عفونت شش و جراحات کشنده ناشی از این بیماری خاتمه داده شد.

ایان ویلموت سرپرست تیم بوجود آورنده دالی، ابراز نمود که عفونت شش یک عارضه معمولی در گوسفندانی هست که به مدت طولانی در اصطبل نگهداری می شوند و با احتمال مساوی امکان بروز این عارضه در گوسفندان غیر همانند سازی شده قابل انتظار هست.

ویلموت در ادامه سخنان خود اضافه کرد که احتمالا دالی این بیماری را از گوسفندان دیگری که همراه او در اصطبل نگهداری می شدند گرفته بود.

در هنگام مرگ دالی شش سال داشت پس از مرگ پیکر دالی در موزه بین المللی اسکاتلند نگهداری شد و در معرض دید عموم در شهر ادینبورگ برنامه گرفت.یک سال پس از تولد دالی، در سال 1998 اولین موشهای همانند سازی شده و طی سالهای 1999 الی 2000 اولین خوک، بز و گاو همانند سازی شده با موفقیت به دنیا آمدند.

اولین قاطر کلون شده در 5 مه 2003 تولید گردید و با این تولد امید به موفقیت در کلون کردن آتی اسبهای مسابقه افزایش یافت.

دانشمندان دانشگاه آیداهو با برنامه دادن DNA سلول پوست یک قاطر به درون تخمک تخلیه شده، یک اسب به تولد رساند.

یانگ یانگ بز همانند سازی از یک سلول سوماتیک می باشد که توسط دانشمندان چینی بوجود آمده هست.

در همانند سازی این بز از تکنیکی به نام انتقال هسته هستفاده شد.

در این تکنیک از سلولهای گوش یک بز بالغ و از سلولهای تخمک بزهای دیگر نمونه گیری و کشت سلولی انجام شد.

بز یانگ یانگ از طریق امیزش طبیعی با یک بز نر 6 ساله موفق به تولید دو بزغاله با جنسیت نر و ماده شد که تا کنون فرموده می شود هر دو بز از لحاظ سلامتی در وضعیت مناسبی به سر می برند.در 27 دسامبر سال گذشته شرکت کلوناید به عنوان نخستین موسسه فعال در زمینه Human Cloning که در سال 1997 میلادی توسط فرقه ای بنام رایلیان به رهبری فردی بنام Claude Vorihon مشهور به دایل تاسیس گردید ادعا کرد اولین انسان همانند سازی شده را بوجود آورده هست.این فرقه با افکار عجیب خود معتقدند که انسان بر روی زمین توسط موجودات سایر کرات از طریق روشهای مهندسی ژنتیک بوجود آمده هست.

ا ولین انسان کلون شده که توسط این شرکت پا به کره خاکی گذاشته، دختری هست که زیرکانه به نام حوا(Eve) برای او انتخاب گردیده و از یک زن 31 ساله آمریکایی نشات گرفته هست.

منشا این دختر یک سلول از کودک دو ساله ای بود که در یک سانحه رانندگی جان باخته هست.

هنوز آزمایش DNA بر روی کودک صحت ادعا را ثابت نکرده هست.

مزایا و معایب کلونینگ

حیوانات کلون شده اجازه پیشرفت سریع در درک مکانیزم روشن و خاموش کردن ژنها را می دهد و بوسیله هستفاده از حیوانات همانند سازی شده و یکسان از لحاظ ژنتیکی دانشمندان قادرند نتیاج سریع و دقیقی را بدست آوردند چرا که تفائت ژنتیکی در این موجودات به حداقل ممکن خود رسیده هست.

از دیگر مزایای این تکنیک، کلونینگ سلولهای حیوانی اینست که به ما اجازه می دهد که گونه هایی از موجودات زنده را که در خطر انقراض برنامه دارند را نجات دهیم.
از اهداف کلونینگ در آزمایشگاههای کشورهای مختلف می توان به امکان بازیابی جوانی، کمک به پیشگیری حملات قلبی، هستفاده از سلولهای بنیادی برای ترمیم سلولهای مغز و بافتهای سوخته ، درمان نازایی، درمان ژنهای معیوب، درمان سرطان و کاربردهای محرمانه نظامی اشاره نمود.
از معایب این روشها اینست که دانشمندان هنوز به حیات طولانی مدت و سلامت حیوانات کلون شده اطمینان ندارند.

این به دلیل اون هست که سلولهایی که عمر بالایی دارند و در معرض اشعه تمیار می شوند ممکن هست حاوی جشهاای مضرر در ژنوم شوند.

بعضی متخصصان بر این باورند که با وجودی که گله های یکسان حاصل از کلونینگ تولید مناسبی را خواهند داشت اما به علت کاهش شدید تنوع امکان هر نوع نتایج غیر قابل پیش بینی وجود خواهد داشت.

در نهایت اعداد و ارقام ناشی از همانند سازی نیز همواره نشان می دهد که احتمال موفقیت در همانند سازی در بهترین حالت 5 الی 10 % می باشد و در حدود 75 % کلونها در دو ماه اول زندگی از بین می روند.

دستیابی به تکنیکهای این روش به دست بزهکاران نیز تهدید جدی و نگران نماينده عمده ای هست که ممکن هست جهان را با نابودی مطلق روبرو کند.

جمع بندی:

کلون کردن به معنی تکثیر غیر جنسی هست.کلونینگ از طریق مهندسی ژنتیک در گیاهان، حیوانات و یا حتی باکتریها، برای تولید انبوه با کیفیت خاص صورت می گیرد.

از طریق این تکنولوژی می توان نسلهای در حال انقراض را نجات داد.

از مزایای شبیه سازی در پرورش دامهای اهلی می توان به هستفاده از تعداد محدودی از حیوانات پر تولید با هزینه نگهداری کمتر و افزایش سریع پیشرفت ژنتیکی گله اشاره کرد.

از اهداف کلونینگ در آزمایشگاههای کشورهای مختلف می توان به امکان بازیابی جوانی، کمک به پیشگیری حملات قلبی، هستفاده از سلولهای بنیادی برای ترمیم سلولهای مغز و بافتهای سوخته ، درمان نازایی، درمان ژنهای معیوب، درمان سرطان و کاربردهای محرمانه نظامی اشاره نمود.

در بهمن ماه 1381 انجمن ژنتیک ایران طی بیانه ای ضمن تاکید بر حقوق پايه ی انسانها و احترام به خانواده و حقوق اون به عنوان بنیادترین نهاد مدنی، کاربرد صحیح و قانونمند دستاوردهای علمی چون کلونینگ در راستای بهبود درمانی و سلامت انسان را لازم دانست.

منبع :آرش جوانمرد-پژوهشکده بیوتکنولوژی کشاورزی شمالغرب و غرب کشور(ABRII-T)

43:

شناسایی ژن خیانت به همسر در مردان

محققان سوئدی، موفق به شناسایی ژن تقلب یا خیانت به همسر در مردان شده‌اند.

این پژوهش نشان می دهد اگر مردان فاقد یک نوع ژن خاص در مغزشان باشند؛ شوهران وفاداری خواهند بود و عاشق همسرشان باقی خواهند ماند.

این پژوهش تازه در سوئد حاکیست؛ مردان ممکن هست دارای نوعی ژن نامطلوب باشند که اونها را از مسیر راست و صحیح منحرف می‌سازد.

دکتر هاس والوم متخصص ژنتیک رفتاری در انستیتو کارولینسکای هستکهلم که سرپرستی این پژوهش را عهده‌دار بوده، ‌در این باره فرمود: مردان حامل دو نسخه از این ژن، دو برابر بیشتر از مردانی که یک نسخه از اون را دارند؛‌ دچار سوء تفاهمات زناشویی می‌شوند.

این ژن که روی بیش از 1000 زوج آزمایش شده، در واقع فعالیت هورمونی موسوم به واسوپرسین را تنظیم می‌کند.

به نقل اسکای نت،‌ این ژن دیکته می‌کند که گیرنده‌های واسوپرسین چگونه در مغز برنامه بگیرند.

این محققان با بررسی 552 مجموعه ژنی در دوقلوها دریافتند؛ مردانی که نوع خاصی از این ژن را دارند، بیشتر در روابط زناشویی خود دچار سوء تفاهم شده و کمتر در مقوله ازدواج موفق هستند.


44:

ژنتیک و تکمیل شجره نامه انسان

خون ما حاوى اسرار مربوط به ما هست.

ژنوم انسان ها 9/99 % عیناً مثل هم هست.

ما انسان ها خیلى بیش از این که فرق داشته باشیم شبیه هم هستیم.

اما همان مقدار کم (1/۰%) هست که شواهدى از گذشته ما دارد.

در سال هاى اخیر که پاره اى شرکت ها عزم خود را جزم کرده اند تا سابقه فامیلى افراد را از طریق آزمایش هاى ژنتیک روشن نمايند؛ ده ها هزار نفر DNA خود را با نمونه گیرى از مخاط داخلى گونه هاشان در اختیار این شرکت ها برنامه داده اند تا اطلاعات کامل ترى در مورد شجره خود بیابند.

پسرعموهاى از هم دور افتاده، یکدیگر را پیدا کرده اند و افسانه هاى مربوط به خانواده ها دوباره زنده شده هست.

بنت گرینسپان رئیس قسمت مربوط به DNAشجره خانوادگى یک شرکت آزمایش نماينده با ۵۲ هزار مشترى معتقد هست که هر چند ۶ سال پیش واژه شجره شناسى ژنتیک بى معنى و مهجور بود؛ اما امروزه علاقه شدیدى در بین امت ایجاد شده هست.

هموقت با تلاش افراد براى یافتن سابقه خانوادگى خود، متخصصان ژنتیک جمعیت نیز داستان مفصل ترى از نوع بشر را روایت مى نمايند.

رد نیاکان ما، یعنى یک آدم و حواى ژنتیکى، در آفریقا پیدا شده و نمونه هاى کنجکاوى برانگیز دیگرى از نیاکان اولیه ما نیز در نقاط مختلف گیتى کشف شده اند.

گروهى از دانشمندان دریافته اند که ۴۰ % یهودیان اشکنازى فقط از ۴ زن پدید آمده اند.

گروه دیگرى نقل مى دهند که یکى از هر ۵ مرد در شمال غربى ایرلند از یک سپهسالار نامور در قرن پنجم پدید آمده اند.

کوشش بلندپروازانه و تلاشى دیگر در این راستا، پروژه ژن نگارى ۴۰ میلیون دلارى انجمن نشنال ژئوگرافیک هست که هدفش جمع آورى ۱۰۰ هزار نمونه DNA از بومیان سراسر دنیا طى ۵ سال آینده هست.

ولز مدیر این پروژه، هدف اون را ردیابى اصل و نسب و تبار نژاد انسانى از امروز به گذشته هاى دور و پیدا کردن گونه هاى اولیه اون براى ساخت یک موزه مجازى از تاریخ بشر عنوان مى کند.

برای مشاهده ادامه متن بر روی ادامه مطلب کلیک کنید.


با پرداخت ۱۰۰ دلار به کمپانى آزمایش گیرنده و با نمونه گیرى از طریق خراش کوچکى که به داخل گونه خود مى دهید؛ ترتیب نقشه DNA شما داخل الگوى ژنتیکى خودتان که هاپلوتایپ (haplo type) نامیده مى شود نشان داده مى شود، سپس به شما مى گوید که از کدام هاپلوگروپ (haplo group) یا شاخه اصلى شجره نامه انسانى پدید آمده اید!!!

به کمک هاپلوتایپ ها، تبارشناسان امروزه مى توانند به پروژه هاى نام خانوادگى در اینترنت ملحق شوند.

این گروه هاى اون لاین به افراد اجازه مى دهند که ژنوم هاى خود را با یکدیگر مقایسه نمايند.

در جایى که تشابهى مى یابید؛ قادر خواهید بود به شاخه شجره خانوادگى خود وصل شوید.

آیا به دنبال خانواده هایى که نام فامیل شما را ندارند مى باشید؟ مى توانید در بین شرکت هاىآزمایش نماينده خصوصى یا در موسسه مالي هاى اطلاعات عمومى مانند ساوقت ژنتیکى مولکولى سورنسون که توسط جان سورنسون تأسیس شده؛ جست وجو کنید.

این ساوقت بیش از ۶۰ هزار نمونه DNA را جمع آورى کرده و دست به کار تهیه جدول هاى آبا و اجدادى شده هست.

در نهایت قادر خواهید بود که با جست وجو در موسسه مالي اطلاعاتى، اقوامى که حتى اسم شان را نشنیده و از وجودشان اطلاعى ندارید را پیدا کنید.

علم همچنین قادر هست رشته هاى ارتباط با فرهنگ باستانى و حتى میراث مذهبى را افشا کند.

به دکتر کارل اسکورسکى از بچگى فرموده شده بود جزء کاهنان هست.

یعنى اعقاب برادر موسى هارون، که روحانیون عالى رتبه یهودى به حساب مى آمدند.

روزى در کنیسه اى نشسته بود که متوجه کاهن دیگرى شد که مشغول مطالعهتورات بود و هیچ چیزش شبیه او نبود.

(او یک مردى یهودى بود که اجدادش از آفریقاى شمالى بودند؛ در حالى که من یک یهودى با نیاکانى از اروپاى شمالى هستم).

این مسئله ذهن اسکورسکى، از مؤسسه تکنولوژى تکنیون- اسرائیل را به خود مشغول کرد.

(اگر او چنان سابقه اى و من چنین سابقه اى دارم، پس احتمال زیاد دارد که نشانه هاى مشترکى از کروموزوم Y داشته باشیم).

به راستى آیا تاریخچه شفاهى که از کاهن پدر به کاهن پسر مى رسد؛ در کروموزوم Y اونان نیز نشان داده شده هست؟ سپس مطالعه نمونه هاى DNA، اسکورسکى با کمک همر از دانشگاه آریزونا و همکارانش در دانشگاه لندن یک شاخص ژنتیکى مشترک میان کاهنان و خودش پیدا کردند.

تیمى بین المللى از محققین روانه آفریقا شد و افراد قبیله لمبا (گروهى که باور داشتند از سرزمین «انجیلى یهودیه» آمده اند) را آزمایش کردند.

برخى از DNAهاى اونها با شاخص ژنتیکى کاهنى همخوانى داشت.

اسکورسکى مى گوید: (ما سابقه پدرى یکسان داریم).

در سال ۲۰۰۱ پدر بیل سانچز یک کشیش کاتولیک رومى در نیومکزیکو، کشف کرد که او هم داراى همین شاخص ژنتیکى هست.

شجره تاریخى یهودى سانچز به اسپانیا برمى گردد (ولى مادرش بومى آمریکایى هست).

امروزه او تصویرى از نیاکان مسیحى و یهودى خود بر روى دیوار دارد.

اما علم نیز کاستى هاى خود را دارد.

از اونجا که محققین هیچ DNA واقعى از افرادى مانند چنگیزخان در اختیار ندارند؛ ثابت کردن این که افرادى اعقاب مستقیم این چهره هاى تاریخى معین اند یا نه، تقریباً ناممکن هست.

آزمایش ریشه هاى تاریخى از طریق کروموزوم Y و DNA میتوکندریایى نیز محدودیت هاى جدى دارد: این راه فقط مسیر مستقیم بین شما و پدر و مادرتان را روشن مى کند نه ردپاهاى مربوط به نیاکان در سایر ژنوم هاى شما را.

هنک گریلى از دانشگاه هستانفورد مى گوید کافى هست ۱۰ نسل عقب روید تا تعداد اجداد شما به ۱۰۲۴ یعنى ۲۱۰ برسد.

در این حالت کروموزوم Y شما ممکن هست از ژاپن باشد، DNA میتوکندریایى شما از مکزیک و همه بقیه ۱۰۲۲ نیاکان باقی مانده شما از سوئد.

گریلى نگران هست که مشتریان این آزمایش هاى ژنتیک به طور کامل نفهمند که چه چیزى را به دست مى آورند.

بعضى دانشمندان نگرانند که این آزمایشات جنبه سرگرمى پیدا نمايند یا این که امت عادات و شخصیت را به نژاد مرتبط نمايند.

ایده اى که در گذشته تاریخ به شدت تکذیب شده هست.

تا قبل از آزمایش هاىDNA، بحث دانشمندان این بود که آیا اولین انسان ها در آفریقا شکل گرفتند یا در مناطق دیگرى در روى کره زمین؟آخرین یافته ها این تئورى را تقویت مى کند که انسان ها از گروه هاى کوچک انسانى در آفریقا به وجود آمده اند.

اما چه موقع اون گروه از مسافران اون قاره را ترک کردند؟ با چه کسانى برخورد کرده و در آمیختند؟ آیا اقدامات تاریخى بزرگى مثلاً حمله اسکندر به آسیاى میانه، تأثیرات ژنتیک هم با خود به جا مى گذارد؟ اینها پرسش هایى هست که تیم تحقیقى نشنال جئوگرافیک امیدوارند بتوانند به اون جواب گویند.

طرح نشنال جئوگرافیک سال گذشته با همکارى IBM شروع شد.

این طرح امت را به تست DNA تشویق مى کند و در حال حاضر افراد بیش از ۱۰۰ هزار کیت نمونه بردارى را خریدارى کرده اند.

اما هدف جمع آورى نمونه هایى از جوامع بومى در سراسر دنیا هست که DNA اونها مى تواند اشاره اى به اصل و نسب و مهاجرت هاى جمعى انسان ها باشد و براى انجام اون باید سریع بود، قبل از این که جوامع آسیب پذیر بمیرند یا خانه و کاشانه خود را ترک نمايند.

آزمایش هاى اولیه هم اکنون در آفریقاى جنوبى شروع شده هست، جایى که در اونجا دکتر هیملا سودیا به جمع آورى نمونه هاى خون از یک جامعه کوچک از قبیله سن پرداخته هست.

به لحاظ ژنتیکى، سن از قدیمى ترین جوامع بشرى در روى کره زمین هست و مى تواند یک ارتباط مستقیم کروموزومى به اولین انسان ها داشته باشد.

فى تونگ وا ۲۸ ساله یکى از اولین متقاضیان بود.

(راجع به ژن ها خیلى شنیده بودم و همچنین راجع به یک پروژه عظیم انسانى که به تحقیق درباره سرمنشاء آدمیان مى پردازد.

برایم خیلى جالب بود که در این پروژه شرکت کنم.

امیدوارم بتوانم فرهنگ خود را زنده کنم).

پاییز گذشته، ولز ۵۰۰ نمونه خون، سرسوزن، پنبه هاى الکلى، لوله هاى آزمایش حاوى خون و نمونه هاى مخاطى لایه بردارى از گونه ها را به چاد برد که یکى از اولین مناطق براى انجام آزمایش هست، جایى که او ۳۰۰ نمونه DNA را از شهرها و روستاها در سراسر کشور جمع آورى کرد.

۳۵ تا ۴۰ تاى اونها از جامعه منزوى لال آمدند که جمعیت اونها کم تر از ۷۵۰ نفر بود و جامعه اى رو به زوال هست.

ولز از این مى ترسد که این جامعه طى ۱۰ تا ۳۰ سال آینده منقرض شود و DNA ارزشمند و زبان باستانى خود را نابود کرده و با خود ببرد.

اطلاعاتى که مى توانست نشانه هاى حیاتى در مورد اولین انسان هایى که حدود ۴۰ هزار سال قبل در آفریقاى مرکزى به دنیا آمدند را در اختیار ما بگذارد.

ما مى توانیم با DNA بسیارى از این رمز و رازها را بگشاییم و به گذشته معنا دهیم.

البته همه از این طرح ژن نگارى حمایت نمى نمايند.

گونه هاى بومى نگران این اند که خون شان را با اطلاعاتى که در اون هست به این سو و اون سو ببرند.

ولز مى گوید که نگرانى بومى ها را درک مى کند ولى او متوجه شده هست که وقتى که جزئیات شرح داده شوند، علاقه این افراد به انجام آزمایش جلب مى شود (جالب هست که هر کس بداند که حامل اسنادى تاریخى در درون سلول هاى خود هست.

دانشمندان اکنون با کمک هم دارند جلد اول این تاریخ را بازسازى مى نمايند)

منبع: روزنامه شرق

45:

مهندسی ژنتیک گیاهان زراعی

تکنولوژی DNA نوترکیب امکان توسعه کامل حشره کشهای بیولوژیکی جدید را فراهم ساخت که مزایای عامل کنترل بیولوژیکی کلاسیک را داشت، اما اثرات زیان آور کمتری را نسبت به اون داشت.

بیوتکنولوژی چندین موقعيت منحصر بفرد را ایجاد می کند که عبارتند از :

1.

دستیابی به مولکولهای جدید.

2.

توانایی تغییر میزان بیان ژن.

3.

قابلیت تغییر الگوی بیان ژنها.

4.

توسعه گیاهان ترانس ژن با ژنها حشره کش مختلف.



برای مشاهده ادامه متن بر روی ادامه مطلب کلیک کنید.


با این حال گیاهان ترانس ژن اکسیر یا دارویی برای حل کردن تمامی مشکلات آفت نمی باشند و به برخی اصول بستگی دارند.

محدودیت های اصلی گیاهان ترانس ژن شامل:

1.

آفات ثانویه در غیاب سم پاشی برای آفات اصلی کنترل نمی شوند.

2.

نیاز به کنترل آفات ثانویه توسط سم پاشی شیمیایی که باعث مرگ دشمنان طبیعی می شود که یکی از مزایای گیاهان ترانس ژن را از بین می برد.

3.

هزینه تولید و گسترش گیاهان ترانس ژن ممکن هست بالا باشد.

4.

نزدیکی مزارع سم پاشی شده ممکن هست باعث کاهش مزایای گیاهان ترانس ژن شود.

5.

مهاجرت حشره ممکن هست باعث کاهش میزان تاثیر یا سودمندی گیاهان ترانس ژن شود.

6.

ایجاد مقاومت در جمعیتهای حشره ممکن هست سودمندی گیاهان ترانس ژن را محدود کند.

بنابراین، گسترش و مدیریت مناسب و موثر گیاهان ترانس ژن از روش موثر، شرط لازم برای هستفاده از بیوتکنولوژی برای بهتر شدن محصول می باشد.

در نتیجهی پیشرفت در ترانسفورماسیون ژنتیکی و بیان ژن در طول دههی اخیر، پیشرفت قابل توجهی در هستفاده از مهندسی ژنتیک برای گسترش محصولات صورت گرفته که هدف اصلی حفاظت از محصولات در مقابل حمله حشرات می باشد.

نیازهای اصلی برای ترانسفورماسیون ژنتیکی شامل :

1.

ژنوم هدف.

2.

ژن کاندیدا.

3.

ناقل حمل نماينده ژن.

4.

کشت بافت و سیستم باززایی.

5.

تغییر DNA خارجی برای افزایش میزان بیان ژن.

6.

روش انتقال DNA پلاسمید به سلول.

7.

پروتوکلهای شناسایی سلول ترانسفورم شده یا تغییر یافته.

8.

مشخص کردن گیاهان ترانس ژن مشهور در سطوح موکلولی و ژنتیکی.

اغلب گیاهان ترانس ژن مقاوم به حشره با هستفاده از آلفا ندوتوکسین های Bt تولید می شوند و مطالعات بسیاری نیز در زمینهی ژنهای غیر Bt برای کنترل آفت انجام می شود.

تعدادی از این ژنها با نیازهای غذایی حشرات تداخل می نمايند.

این ژنها شامل بازدارندههای پروتئاز، کیتیناز، متابولیت های ثانویه گیاهی و لکتینها می باشد.

اولین ژن توکسین (سمی) Bt در سال 1981 کلون گردید و اولین گیاه ترانس ژن در اواسط سال 1980 تولید شد.

بعدها نیز چندین گونهی زراعی برای تولید توکسین های Bt جهت کنترل حشرات آفت مهندسی گردید.

ژنهای ایجاد نمايندهی مقاومت به حشرات در گیاهان زراعی مثل ذرت، پنبه، سیب زمینی، توتون، گل کلم، کاهو، گردو، سیب، یونجه و سویا درج شده هست.

اولین گیاه ترانس ژن در سال 1994 رشد یافت و در سال 1996 نیز در سطح وسیعی در آمریکا کشت گردید.

در بین کشورهای در حال توسعه چین، هند، آرژانتین، مکزیک، برزیل، پاکستان و آفریقای جنوبی تحقیقات گستردهای را در زمینهی گیاهان ترانس ژن انجام می دهند.


46:

چرا مولکول dna مارپیچ هست؟

اگر مولکول دراز و نازک dna را مانند نردبانی مارپیچ در نظر بگیریم می‌توانیم اون را دارای دو ستون هستواری و شمار زیادی پله بدانیم.

ستون‌های هستواری از قند پنج‌کربنی دِاکسی ریبوز و گروه‌ فسفات درست شده‌‌ که یک در میان به هم وصل شده‌اند.

ستون‌های هستواری به دلیل بارهای منفی گروه‌های فسفات و داشتن گروه‌های هیدروکسید (oh) در قندهایشان، آبدوست هستند.

اما چهار نوع باز آلی که پله‌های dna را می‌سازند، بسیار آبگریزند و فقط در بخشی از لبه‌های خود می‌توانند پیوند هیدروژنی بربرنامه نمايند.

پس به‌جاست که بخش‌های آبگریز dna به‌گونه‌ای از دسترس آب به دور باشند و مارپیچی بودن dna بهترین چاره‌ی کار هست.

در مولکول مارپیچی dna ستون‌های آبدوست به بیرون مولکول و بازهای آلی آبدوست به درون مولکول آرایش می‌گیرند.

در این آرایش، بازهای آلی در یک ستون هستواری با بازهای آلی در ستون‌گیرند.

در این آرایش، بازهای آلی در یک ستون هستواری با بازهای آلی در ستون هستواری دیگر، پیوند هیدروژنی بربرنامه می‌نمايند و همین پیوندها باعث کنار هم ماندن دو رشته‌ی dna می‌شوند.

هر باز آلی یک رشته با باز آلی بالایی خود در همان رشته، پیوند واندروالسی بربرنامه می‌کند.

در نتیجه، بازهای آلی به‌خوبی درون این مولکول در کنار هم و روی هم جای می‌گیرند.

با مارپیچی شدن dna بازهای آلی از مولکول‌های آب دور می‌مانند.

بنابراین، آرایش مارپیچی باعث پایداری مولکول dna می‌شود.

آرایش بازهای آلی و ستون‌های هستواری dna را می‌توانیم به آرایش مولکول‌های فسفولیپید در ساختمان غشای سلول مقایسه کنیم.

مولکول‌های فسفولیپید نیز چونان مولکول dna دارای دو بخش آبدوست(گروه فسفات) و آبگریز(رشته‌های هیدرورکبنی) هستند.

غشای سلول از دولایه از این مولکول‌ها درست شده هست، به این صورت که رشته‌های هیدروکربنی به درون غشا و سرهای آبدوست(گروه‌های فسفات) به بیرون و درون سلول(محیط آب) آرایش می‌گیرند.

این آرایش باعث پایداری ساختمان غشای سلول می‌شود.


47:

ساختمان DNA

مقدمه

کشف ماده‌ای که بعدها DNA نام گرفت در سال 1869 بوسیله فردیک میشر انجام شد.

این دانشمند هنگام مطالعه بر روی گویچه‌های سفید خون ، هسته سلولها را هستخراج کرد و سپس بر روی اون محلول قلیایی ریخت.

حاصل این آزمایش ، رسوب لزجی بود که بررسیهای شیمیایی اون نشان داد، ترکیبی از کربن ، هیدروژن ، اکسیژن ، نیتروژن و % بالایی از فسفر می‌باشد.

میشر این ماده را نوکلئین نامید.

وقتی که ماهیت اسیدی این ماده مشخص گردید، نام اون به اسید دزاکسی ریبونوکلئیک تغییر یافت.



ساختمان رشته‌ای DNA

سرعت پیشرفت تعیین ساختمان DNA بسیار کند بوده هست.

در سال 1930 کاسل و لوین دریافتند که نوکلئین در واقع اسید دزوکسی ریبونوکلئیک هست.

برسیهای شیمیایی اون مشخص کرد که زیر واحد تکرار شونده اصلی DNA ، نوکلئوتید - دزوکسی D- ریبوز) می‌باشد که از سه قسمت تشکل شده هست.

یک قند پنتوز (2 ، یک گروه 5-فسفات و از یکی چهار باز آلی نیتروژن‌دار حلقوی آدنین (A) ، گوانین (G) ، سیتوزین (C) و تیمین (T) تشکیل شده هست.



برای مشاهده ادامه مطلب بر روی ادامه مطلب کلیک کنید.


از این چهار باز دو باز آدنین و گوانین از بازهای پورینی و دو باز سیتوزین و تیمین از بازهای پیریمیدینی می‌باشند.

به مجموعه قند و باز آلی متصل شود.

و یا5 نوکلئوزید فرموده می‌شود.

گروه فسفات می‌تواند به کربن3 به مجموع نوکلئوزید و گروه فسفات متصل به اون نوکلئوتید می‌گویند.

با توجه به اینکه یون فسفات می‌تواند هم به کربن 3 متصل شود و هم به کربن5

پس دو نوکلئوتید از طریق یک پیوند فسفودی هستر بهم متصل می‌شوند.

به این صورت که گروه هیدروکسیل یک نوکلئوتید با گروه فسفات نوکلئوتید دیگر واکنش داده و پیوند فسفودی هستر را بوجود می‌آورد.

از اونجایی که پیوند دو قند مجاور را بهم متصل می‌کند، این پیوند و5 فسفودی هستر ، کربنهای3 فسفودی هستر نیز می‌نامند.

یک زنجیره در اثر اتصال پشت سر -3 را پیوند5 -دزوکسی ریبونوکلئوتید بوسیله پیوندهای دزوکسی ریبونوکلئوتید هم تعدادی2 تشکیل می‌شود.



تمامی نوکلئوتیدها در یک زنجیره پلی نوکلئوتیدی دارای جهت یکسان می‌باشند.

آزاد به این صورت که نوکلئوتید انتهایی در یک سمت زنجیره دارای یک گروه5 آزاد می‌باشد.

و نوکلئوتید انتهایی در سمت دیگر زنجیره دارای یک گروه3 بنابراین زنجیره پلی نوکلئوتیدی دارای جهت بوده و این جهت را به --- صورت5> نشان می‌دهند.

بنابراین اگر در نوکلئوتید ابتدایی کربن5 3 در زیر اون باشد، در تمامی نوکلئوتیدهای بعدی در بالای حلقه پنتوز و کربن3 زنجیره کربن 5 در بالای حلقه پنتوز جای خواهد داشت.



نتایج حاصل تا سال 1950

به هم متصل شده‌اند.

-3 - دزوکسی اسید ریبونوکلئیک می‌باشد که بوسیله پیوندهای فسفودی هستر5 DNA یک پلیمر رشته‌ای متشکل از واحدهای2 DNA حاوی چهار زیر واحد dc و dG و dT و dA می‌باشد.



مقادیر متوالی dT و dA با یکدیگر و dc و dG نیز با یکدیگر مساوی می‌باشند.



مارپیچ دو رشته‌ای DNA

در سال 1953 در ساختمان سه بعدی DNA ، بوسیله واتسون و کریک کشف شد.

واتسون و کریک با هستفاده از مطالعات تفرق اشعه ایکس ، رشته‌های DNA که بوسیله فرانکلین و ویلکینز تهیه شده بود و همچنین ساختن مدلها و هستنباطهای مشخصی ، مدل فضایی خود را ارائه دادند و در سال 1962 واتسون و کریک و ویلکینز به خاطر اهمیت کشف ساختمان DNA به صورت مشترک جایزه نوبل دریافت کردند.



مدل پیشنهادی اونان چنین بود.

DNA یک مارپیچ دو رشته‌ای هست که رشته‌های اون به دور یک محور مرکزی ، معمولا به صورت راست گرد پیچ می‌خورند.

طبق مدل واتسون و کریک ، ستونهای قند - فسفات همانند نرده‌های پلکان به دو قسمت خارجی بازهای آلی پیچیده و به این ترتیب در معرض محیط آبکی داخل سلول هستند و بازهای آلی که خاصیت آبگریزی دارند، در داخل مارپیچ برنامه می‌گیرند.

هنگام تشکیل مارپیچ رشته‌ها به صورت موازی متقابل برنامه می‌گیرند.



یعنی اگر جهت یک رشته3< باشد، رشته دیگر 5 --5<--3 خواهد بود.

پیوندهای هیدروژنی بین آدنین از یک رشته با باز تیمین رشته مقابل و باز گوانین یک رشته با سیتوزین رشته مقابل بوجود می‌آیند.

گر چه از نظر اندازه هر باز پورینی می‌تواند در مقابل یک باز پیریمیدین برنامه بگیرد.

ولی به دلیل وجود گروههای شیمیایی روی بازهای G و C و T و A پیوندهای هیدروژنی مناسب فقط بین C - G و T - A بربرنامه می‌شود و ایجاد پیوند بین T - G و C- A ممکن نیست.



واکنشهای توتومریزاسیون

اتم هیدروژن در بازهای آلی می‌تواند روی اتمهای نیتروژن و یا اکسیژن حلقه جابجا شود.

این تغییر موقعیت هیدروژن روی حلقه باز را توتومریزاسیون می‌گویند.

توتومریزاسیون در بازهای آدنین سیتوزین باعث تبدیل فرم آمینی به فرم ایمنی و در مورد بازهای تیمین و گوانین باعث تبدیل فرم کتونی به فرم انولی می‌شود.



در شرایط فیزیولوژیکی ثابت تعادل واکنش توتومریزاسیون بیشتر به سمت اشکال آمینی و کتونی می‌باشد.

این حالت پایدار پروتونی ، الگوی تشکل پیوندهای هیدروژنی بین بازها را تعیین می‌نماید، بطوری که بازهای T و A با تشکیل دو پیوند هیدروژنی و بازهای G و C با سه پیوند هیدروژنی با هم جفت می‌شوند.

C و A و همچنین T و G نمی‌توانند با هم جفت شوند.



زیرا در این بازها اتمهای هیدروژن هر دو در یک موقعیت برنامه دارند و امکان ایجاد پیوند هیدروژنی وجود ندارد.

به دلیل اینکه در رشته‌های DNA همواره باز A مقابل T و باز G مقابل C برنامه دارد، این دو رشته را مکمل می‌نامند.

بنابراین توالی موجود در یک رشته DNA ، توالی رشته مقابل را تعیین می‌کند.

مکمل بودن دو رشته DNA ، پايه عمل همانند سازی DNA هست

48:

ژن

دید کلی

پس از اونکه اسیدهای نوکلئیک بوجود آمدند، احتمال می‌رود که پیدایش جانداران جدید با سرعت بسیار زیادتری انجام گرفته باشد.

این شتاب عظیم را ژنها ، که القاب کنونی اسیدهای نوکلئیک هستند امکان‌پذیر ساخته‌اند.

اکنون جانداران بر طبق دستورالعمل‌هایی که ژنهایشان فراهم می‌آورند، به تولید مثل می‌پردازند و به سبب اینکه نسلهای متوالی جانداران ، ژنها را به ارث می‌برند.

پدید آمدن یک جاندار جدید به صورت فرایندی کنترل شده و غیر تصادفی درآمده هست.

اونچه جاندار به ارث می‌برد تا حد زیادی بقای او را تعیین می‌کند، بنابراین وراثت از نظر سازگاری جانداران حائز اهمیت هست.



اما چیزی که جانداران به ارث می‌برند، ماهیچه نیرومند ، برگ سبز ، خون قرمز یا مانند اون نیست، بلکه ژنها و دیگر محتویات سلولهای زاینده هست.

سپس در فردی که از این سلولها ناشی می‌شود، صفات قابل رویت تحت نظارت ژنهایی که به ارث برده هست، پدید می‌آید.

محصول این گونه وراثت موجود زنده منحصر به فردی هست که در بعضی از صفات کلی خود به والدینش شباهت دارد و در بسیاری از صفات جزئی با اونها تفاوت دارد.

اگر این تفاوتها کشنده نباشند یا سبب عدم باروری نشوند، جاندار حاصل می‌تواند زنده بماند و ژنهای خود را به نسلهای بعدی انتقال دهد.



برای مشاهده ادامه متن بر روی ادامه مطلب کلیک کنید.


تاریخچه

«ویلیام هاروی» ، در سال 1651 ، این نظریه را بیان کرد که تمام موجودات زنده از جمله ، انسان ، از تخم بوجود آمده‌اند و اسپرم فقط فرایند تولید مثل نقش دارد.

هاروی همچنین تئوری اپی‌ژنز را ارئه داد که طبق این تئوری در مرحله رشد جنینی ، ارگانها و ساختمانهای جدیدی از ماده زنده تمایز نیافته ، بوجود می‌آید.

پژوهشهای جدید درباره وراثت بوسیله گرگور مندل که کشیشی اتریشی بود، در نیمه دوم قرن 19 آغاز شد.

وی دو قانون مهم را کشف کرد که همه پیشرفتهای بعدی علم وراثت بر پایه اونها بنا نهاده شده هست.



ژن به عنوان یک واحد عملکردی

تمام نوکلئوتیدها در DNA ، گهگاه دستخوش دگرگونی‌هایی می‌شوند که جهش (Mutation) نام دارد.

پس از هر جهش ، ژن جهش یافته (Mutant) به جای ژن اولیه به سلولهای فرزند انتقال می‌یابد و به ارث برده می‌شود.

DNA جهش یافته ، اونگاه صفات تازه‌ای بوجود می‌آورد که ارثی هستند.

ژنهایی که جز ژنهای ساختمانی هستند، مسئول ساختن زنجیره‌های پلی پپتیدی هستند.



اگر جهشی در یکی از این ژنها ، روی دهد، مجموعه صفات و ویژگی‌هایی که ژن جهش یافته مسئول بخش کوچکی از اون می‌باشد، بطور مستقیم یا غیر مستقیم ، تحت تاثیر برنامه خواهند گرفت و از اونجایی که بیشتر پروتئین‌ها نقش اونزیمی بر عهده دارند، این جهش بر واکنشهایی که اونزیم مربوطه در اون دخالت دارد، اثر می‌گذارد.

ژنهای دیگر که نقش تنظیم نماينده دارند، فعالیت ژنهای دیگری را کنترل می‌نمايند و جهش در این ژنها بر کنترل ژنهای ساختمانی اثر می‌گذارد.

DNA هر موجود از تعدادی ژنهای مختلف تشکیل شده هست.



در هنگام رشد ، هر ژن دقیقا ژن همانند خود را پدید می‌آورد.

هنگامی که یک ژن جهش می‌یابد، ژن جهش یافته در تقسیمات بعدی سلول ، ژنهای جهش یافته همانند خود را بوجود می‌آورد و اگر این ژن یک ژن ساختمانی باشد، جهش منجر به تولید پروتئین جهش یافته می‌گردد.

ژن جهش یافته و ژن اولیه نسبت بهم آللومورف (Allelomorph) نامیده می‌شوند.



ژن و کروموزوم

یاخته‌های یک گیاه یا یک جانور دارای تعداد معینی کروموزوم هست که ویژه اون گونه گیاهی یا جانوری می‌باشد و تعداد این کروموزومها در همه یاخته‌های اون فرد پایدار و یکسان هست.

بنابراین همه یاخته‌های یک فرد دارای مجموعه‌های ژنی یکسانی می‌باشند، مثلا در مگس سرکه در حدود 10 هزار ژن شناخته شده هست.

افراد مختلف یک گونه دارای آللهای متفاوت یک ژن در سلولهای خود می‌باشند.

در هر کروموزوم ، ژنها بطور خطی برنامه گرفته‌اند و نظام اونها پایدار و ثابت هست.

جایگاه ثابت هر ژن در کروموزوم که ویژه اون ژن هست، لوکوس (Locus) نامیده می‌شود.



دو ژن آلل نمی‌توانند بطور هموقت در یک جایگاه وجود داشته باشند و در یک وقت هر جایگاه می‌تواند پذیرایی تنها یکی از ژنهای آلل باشد.

برخی از ژنها به ویژه ژنهایی که در ساختن RNA دخالت دارند، چندین بار در یک مجموعه کروموزومی تکرار می‌شوند.

در پدیده میتوز ، پیش از تقسیم هسته ، ژنها و در نتیجه کرومزوم‌ها، دو برابر شده‌اند و هر یک از دو یاخته حاصل از تقسیم ، یکی از مجموعه‌های کروموزومی را دریافت می‌کند و از اینرو مجموعه‌های کروموزومی دو سلول دقیقا یکسان خواهد بود.



ژن و گوناگونی افراد

در یاخته‌های بدنی گیاهان و جانوران کروموزوم‌ها به صورت جفت وجود دارند و از نظر ظاهری یکسان می‌باشند (به جز کروموزوم‌های جنسی).

در هر لنگه از یک جفت کروموزوم ، نظام جایگاههای ژنی ، همانند نظام جایگاههای لنگه دیگر می‌باشد و ژنهایی که در جایگاههایی همانند برنامه دارند، ممکن هست یکسان بوده و یا آلل یکدیگر باشند.

در حالت نخست فرد از نظر دو ژن هموزیگوت و در حالت دوم هتروزیگوت می‌باشد.

شماره کروموزوم‌ها در یاخته‌های حاصل از تقسیم میوز یا گامتها ، 2/1 تعداد کروموزوم‌ها در سلولهای پیکری هست و در هر یک از گامتها ، تنها یک لنگه از یک جفت کروموزوم همانند ، در برخی از جایگاهها باهم متفاوت هستند.



در نتیجه گامتها نیز با هم متفاوت خواهند بود و چون توزیع کروموزومها در هر گامت از قانون احتمالات پیروی می‌کند، در نتیجه احتمال تولید گامتهای مختلف در صورتی که تعداد کروموزوم‌ها را x در نظر بگیریم، 2 بتوان x خواهد بود.

این حالت ، تفکیک مستقل نامیده می‌شود.

تقاطع کروموزومی (Crossing-Over) نیز به ایجاد تفاوتهای بیشتر بین گامتها ، کمک می‌کند.



ساوقت یابی و ساختمان ژن

در ساده‌ترین حالت ، یک ژن را می‌توان به صورت قطعه‌ای از یک مولکول DNA و حاوی رمز برای توالی اسید آمینه‌ای یک رشته پلی پپتیدی و توالی‌های تنظیم نماينده لازم برای بروز اون در نظر گرفت.

به هر حال این توصیف برای ژنهای موجود در ژنوم انسان ، ناکافی هست، زیرا تعداد ناچیزی ژن به صورت توالی‌های رمزدار پیوسته وجود دارد.

بلکه در عوض در بین اکثریت ژنها ، یک یا بیش از یک ناحیه فاقد رمز موجود هست.

این توالی‌های حد فاصل که اینترون (intron) نامیده می‌شوند، ابتدا در هسته به RNA رونویسی می‌شوند، اما در RNA پیامبر بالغ در سیتوپلاسم وجود ندارند.



لذا اطلاعات توالی‌های اینترونی ، بطور طبیعی در فرآورده پروتئینی نهائی نمایانده نمی‌شود.

اینترونها یک در میان با توالی‌های رمزدار یا اگزون (exon) که نهایتا توالی اسید آمینه‌ای پروتئین را رمز گردانی می‌نمايند، برنامه دارند.

اگرچه تعداد کمی از ژنها در ژنوم انسان فاقد اینترون می‌باشند، اکثر ژنها حداقل یک و معمولا چندین اینترون دارند.

ژن دیستروفین وابسته به جنس که حاوی 2 میلیون جفت باز هست، کمتر از یک % اون حاوی اگزونهای رمزدار هست.

اینترونها در ساختار ژنها ، نقش حفاظت از اگزونها را در برابر جهشها بر عهده دارند.



خصوصیات ساختمانی یک ژن معمولی انسان

ژن نه تنها توالی‌های رمزدار واقعی هست، بلکه دارای توالی‌های نوکلئوتیدی مجاور لازم برای بروز مناسب ژن ، یعنی برای تولید یک مولکول RNA پیامبر طبیعی ، به مقدار صحیح ، در محل درست و در وقت صحیح حین تکامل و یا در طی چرخه سلولی نیز می‌باشد.

توالی‌های نوکلئوتیدی مجاور ، پیامهای مولکولی شروع و پایان را برای ساخت RNA پیامبر رونویسی شده از ژن فراهم می‌نمايند.

ژن دارای دو انتهای 5 پریم به 3 پریم هست.

در انتهای 5 پریم ژن ، یک ناحیه پیشبر وجود دارد که شامل توالی‌های مسئول شروع مناسب رونویسی هست.



پیشبرها و نیز عناصر تنظیم نماينده می‌توانند محلهایی برای جهش در بیماریهای ژنتیکی که قادرند مانع بروز طبیعی ژن شوند، باشند.

این عناصر تنظیم نماينده شامل تقویت نماينده‌ها ، خاموش نماينده‌ها و نواحی کنترل نماينده جایگاه ژنی هستند.

در انتهای 3 پریم ژن ، یک ناحیه ترجمه نشده مهم یافت می‌شود که حاوی پیامی برای اضافه شدن یک توالی از واحدهای آدنوزین به اصطلاح دم پلی A به انتهای RNA پیامبر بالغ هست.



مبانی بروز ژن

جریان اطلاعات از ژن به پلی پپتید ، شامل چندین مرحله هست.


رونویسی یک ژن در محل شروع رونویسی روی RNA کروموزومی ، بلافاصله از توالی‌های رمزدار آغاز می‌شود و در طول کروموزوم ادامه یافته، از چند صد جفت باز تا بیش از یک میلیون جفت باز و در هر دو گروه اینترونها و اگزونها و ناحیه سپس پایان توالی‌های رمزدار را رونویسی می‌کند.



پس از تغییر یافتن در هر دو انتهای5 پریم و 3 پریم رونوشت اولیه RNA ، بخشهای مربوط به اینترونها برداشته می‌شوند و قطعات مربوط به اگزونها به یکدیگر چسبانده می‌شوند.



پس از برش و چسباندن RNA ، RNA پیامبر حاصل که اینک فقط حاوی بخشهای رمزدار ژن هست، از هسته به سیتوپلاسم سلول برده می‌شود و در اونجا نهایتا به توالی اسید آمینه‌ای پلی پپتید رمزگردانی شده ، ترجمه می‌گردد.

هر یک از این مراحل ، در معرض بروز خطا هستند و جهشهایی که در هر یک از این مراحل مداخله می‌نمايند، در ایجاد تعدادی از اختلالات ژنتیکی دخیل دانسته شده‌اند

49:

مبانی مولکولی جهش

مقدمه

تغییرپذیری ماده ژنتیکی یکی از خواصی بود که دانشمندان همواره برای ماده ژنتیک فرض می‌کردند.

جهش پدیده‌ای تصادفی هست یعنی تغییر در تمام نوکلئوتیدهای ژنوم ، کم و بیش یکسان هست.

بر اثر انتخاب طبیعی جهش یاخته‌های زیانبار کمتر تولید مثل می‌نمايند یا اصلا تولید مثل نمی‌نمايند.

جهش یافته‌هایی با جهش سودمند بیشتر تولید مثل می‌نمايند و در نسل‌های بعد فراوانتر می‌شوند.



جهش یاخته‌ها مهمترین لوازم ژنتیک بوده‌اند.

میزان جهش در پروکاریوتها و یوکاریوتها یک نوکلئوتید در هر نوکلئوتید در هر چرخه سلولی هست.

برای موجودات زنده‌ای که از راه جنسی تولید مثل می‌نمايند تنها جهش‌هایی که در سلول‌های جنسی رخ داده‌اند به نسلهای بعد منتقل می‌شوند.

جهش در سلول غیر جنسی فقط در دودمان همان سلول در فرد جهش یافته تاثیر می‌گذارد.



تقسیم بندی جهش‌ها

یک نوع تقسیم بندی جهش‌ها بر حسب خودبخود بودن یا القایی بودن اونهاست.



جهش خودبخودی

جهشهای خودبخودی بر اثر شرایط و شرایط روز مره زندگی جاندار رخ می‌دهند.

جهش‌های خودبخودی میزان زمینه‌ای جهش را تعیین می‌نمايند.

مثلا جهشهای که بر اثر تابش‌های فرابنفش که از خورشید به زمین می‌رسد یا بر اثر کیفیت عملکرد DNA پلیمراز در همانند سازی DNA.

یکی از جهشهای معمول خودبخود ، حذف گروه آمین از با سیتوزین و تبدیل اون به یوراسیل هست.



برای مشاهده ادامه متن بر روی ادامه متن کلیک کنید




جهش القایی

در اثر هستفاده از مواد جهش‌زا بوجود می‌آید.

و باعث افزایش مقدار زمینه‌ای جهش می‌شوند.

بعضی مواد شیمیایی ، تابش‌های فرابنفش و اشعه ایکس از شرایط جهش‌زا به شمار می‌آیند.

جهش القایی بر رابطه مکملی نوکلئوتید تاثیر می‌گذارد پرتو ایکس و گاما در DNA شکستگی ایجاد می‌کند تابش فرابنفش باعث پیوند کووالان بین دو تیمین مجاور در یک رشته DNA می‌شوند و مسیرهای تیمین اشکالاتی را در همانند سازی DNA بوجود می‌آورند.



از دیدگاه دیگر می‌توان جهشها را به جهشهای بزرگ و کوچک تقسیم کرد.



جهش‌های بزرگ

جهش‌هایی هستند که با میکروسکوپ نوری می‌توان تاثیر اونها را بر ماده ژنتی تشخیص داد این جهش باعث تغییر در تعداد یا شکل کروموزوم‌ها می‌شوند این جهش‌ها بر فنوتیپ تاثیر دارند و این جهشهای پايه ملکولی دارند.



جهش‌های کوچک

جهشهایی هستند که بر فنوتیپ تاثیر می‌گذارند و تشخیص تغییر ایجاد شده در اونها تقریبا دشوار هست.

و جهشهایی هستند که پايه مولکولی دارند.

جهشهای کوچک خود به چند دسته تقسیم میشوند.



جهش نقطه‌ای

فراوانترین جهشهای کوچک هستند.

در اثر این جهش‌ها یک جفت نوکلئوتید جایگزین یک جفت نوکلئوتید دیگر می‌شود.

یکی از دلایلی که جهش‌ها می‌توانند بی‌تاثیر باشند تکراری بودن رمزگان ژنتیک هست.

که تبدیل رمز یک اسید آمینه را به رمز دیگری برای همان اسید آمینه ممکن می‌سازد.

به همین علت تشخیص اونها دشوار هست همچنین امکان دارد بر اثر جهش نوکلئوتید یا اسید آمینه جدیدی در RNA یا پروتئین محصول ژن جهش یافته وارد شود بدون اینکه تغییری در فعالیت محصول ژن ایجاد کند.



برای مثال یک اسید آمینه جایگزین اسید آمینه‌ای با همان بار الکتریکی می‌شود.

یک سری نقطه‌ای هم وجود دارد که تشخیص اونها راحت‌تر هست بعنوان مثال برای ژنهای پروتئین ساز.

جهشهای نقطه‌ای رمز یک اسید آمینه را به رمز اسید آمینه دیگر ، رمز اسید آمینه را به رمز پایان پروتئین سازی یا رمز پایان پروتئین سازی را به یک اسید آمینه تبدیل می‌نمايند.

و در حالت اخیر طول پروتئین به ترتیب کوتاه‌تر یا بلندتر می‌شود.

جهشهای نوع اول اثر نامطلوب بر فعالیت پروتئین دارند ولی گاهی پروتئینی بوجود می‌آید که بهتر از پروتئین طبیعی عمل می‌کند.



جهش حذف و اضافه

این جهش‌ها اثر نامطلوبی دارند.

اگر تعداد مضرب اسید آمینه در سطح نوکلئوتیدهای حذف اضافه شده سه یا مضربی از سه باشد به تعداد مضربها اسید آمینه در پروتئین حذف یا اضافه می‌شود.

رمزها از جایگاه جهش به بعد تغییر می‌نمايند.

و پروتئین حاصل از توالی جهش یافته فعالیت نخواهد داشت مگر در مواردی که فقط تعداد کمی اسید آمینه در انتهای کربوکسیل پروتئین عوض شده باشد.

این نوع جهشها ، جهش تغییر چارچوب می‌نامند.



جهش ساختاری

جهشهایی هستند که باعث تغییر در توالی اسیدهای آمینه در ملکول پروتئین شده‌اند.

برای مثال ، جهشهای نقطه‌ای حذف و اضافه ، جهش‌هایی که توالی نوکلئوتیدها را در RNA‌هایی که ترجمه نمی‌شوند تغییر می‌دهند مانند rRNAها و tRNA‌ها نیز جهش ساختاری دارند.



جهش‌های تنظیمی

توالی نوکلئوتیدها را در بخش‌های تنظیمی مانند راه اندازها و جایگاه اتصال ریبوزوم در mRNA تغییر می‌دهند این جهش‌ها بر میزان تجلی تاثیر می‌گذارند.

به این معنی که تجلی ژن مربوط را زیاد ، کم یا ناهمگن می‌سازد.



جهش در اثر پرتوها

پرتو فرابنفش عامل جهش‌زای بسیار موثری هست.

پرتوهای فرابنفش با طول موج 260 نانومتر بوسیله بازهای DNA به شدت جذب می‌شوند و این امر به ایجاد تغییرات شیمیایی در رشته DNA می‌انجامد معروفترین و شناخته شده‌ترین اثر پرتوفرابنفش بر روی بازهای رشته DNA این هست که موجب ایجاد پیوندهای دو تایی (دیمر) بین مولکول تیمین مجاور هم می‌شود نسخه‌برداری غیر طبیعی از این قسمتها که حاوی تیمین دیمر هست موجب جهش خواهد شد.



بسیاری از ارگانیسم‌ها دارای اونزیمهای ترمیم نماينده‌ای هستند که می‌توانند آسیبهای ناشی از پرتو را ترمیم نمايند علاوه بر این ، پرتو فرابنفش می‌تواند موجب تغییرات دیگر در رشته DNA شود ولی چگونگی وقوع این اثر گذاری مشخص نیست.

پرتوهای یونیزه نماينده ، مانند پرتو ایکس و پرتوهای اتمی ، نیز جهش‌زا هستند و چگونگی عمل اونها متفاوت هست این پرتوها می‌توانند در بازهای رشته DNA موجب تغییرات شیمیایی شوند و یا باعث شکسته شدن رشته DNA یا حذف یک یا چند باز از رشته گردند.



ترمیم جهش

مجموع روندهای سلولی بکار رفته در مرمت تغییرات وارد شده به ماده ژنتیک را ترمیم می‌گویند.

جهش‌های زیادی روزانه رخ می‌دهند اما اغلب این جهش‌ها پایدار نیستند زیار ترمیم می‌شوند.

یقینا بدون دستگاه ترمیم طول عمر سلول‌های موجودات خیلی کمتر می‌بود.

تعداد زیادی پروتئین در پروکاریوتها و یوکاریوتها در ترمیم فعالیت داند در معمولترین روند ترمیم نوکلئوتید تغییر یافته از یک رشته DNA حذف و از رشته مقابل به عنوام الگوی برای بازسازی منطقه حذف شده هستفاده می‌شود

50:

با دستکاری ژن ها گل سرخ گل آبی می شود

با خاموش کردن برخی ژن‌ها و یا انتقال برخی ژن‌های دیگر به گل سرخ یا "رز" می‌توان به گل سرخی به رنگ آبی دست یافت.
داشتن رنگ آبی نیازمند ژن مشخصی هست که به علت خاص بودن ‪ph گل رز، تولید اون بسیار مشکل هست اما کارشناسان می‌گویند با خاموش کردن برخی خصوصیات ژنتیکی رز، می‌توان به رز آبی دست یافت
جدیدترین رنگی که از گل رز مایل به آبی وجود دارد رنگ ارغوانی هست که سخت‌ترین رنگ تولید شده دراین نوع گل هست
ایجاد رنگ‌های تازه در گل‌های رز از روش خاموش کردن برخی ژن‌ها و یا بیان کردن برخی ژن‌های دیگر، در تمام گل‌ها هستفاده می‌شود، اما تولید رز آبی کاری بسیار مشکل، اما ممکن هست.


تحقیقاتی که در نقاط مختلف جهان برای برای تولید رز آبی جریان دارد، ژن خاصی را از گل اطلسی گرفتند و در حال انتقال به گل رز هستند اما هنوز نتیجه‌ای فراخوان نشده هست.
کشورهای هسترالیا و ژاپن در حال تلاش برای تولید رز آبی رنگ هستند.
اکنون حدود ‪۱۳ گونه گل رز وحشی در کشور نقل شده هست که تمام اونها در کلکسیون ذخائر ژنتیکی رز این موسسه وجود دارد .
همچنین حدود ‪ ۱۵۰گونه گل رز پرورشی یا هیبرید نیز در کشور وجود دارد که تمام اونها نیز در این کلکسیون جمع‌آوری شده‌اند .
بیش از ‪ ۲۰هزار رقم گل رز هیبرید در دنیا وجود دارد که از این تعداد حدود ‪ ۶۰رقم اون دراین کلکسیون نگهداری می‌شود
این کلکسیون با هدف اصلاح ژنتیکی گل‌های رز و تولید گونه‌های جدید و با ارزش تجاری راه‌اندازی شده هست .
برنامه‌های اصلاحی در زمینه کاشت گل رز، تولید رزهای جدید با تغییراتی ژنتیکی یا تلفیق چندین ژن با هم، از جمله برنامه‌هایی‌است که به فرموده این محقق، در موسسه تحقیقات بیوتکنولوژی کشاورزی در دست اجراست.
کار اصلاح ژنتیکی بر روی گیاهان زینتی در کشور متولی خاصی ندارد و کاری هم صورت نگرفته هست این مرکز با کار بر روی اصلاح گل رز، نخستین گام در راستای اصلاح ژنتیکی گل‌های زینتی برداشته هست.
یکی از روش‌های بکار گرفته شده دراین مرکز برای اصلاح گونه رز، افزایش تعداد کروموزم‌ها در گل هست که با هدف اصلاح تغییر رنگ، افزایش میزان عطر، بالا بردن مقاومت در برابر بیماری‌ها به خصوص سفیدک، افزایش تعداد گلبرگ‌ها و افزایش قطر ساقه گل انجام می‌شود

منبع: شرکت متخصصین کشاورزی

51:

الگوریتم ژنتیک


الگوریتم ژنتیک چیست؟

(Genetic Algorithm - GA) تکنیک جستجویی در علم رایانه برای یافتن راه‌حل تقریبی برای بهینه‌سازی و مسائل جستجو هست.

الگوریتم ژنتیک نوع خاصی از الگوریتمهای تکامل هست که از تکنیکهای زیست‌شناسی فرگشتی مانند وراثت و جهش هستفاده می‌کند.

الگوریتمهای ژنتیک معمولا به عنوان یک شبیه‌ساز کامپیوتر که در اون جمعیت یک نمونه انتزاعی (کروموزومها) از نامزدهای راه‌حل یک مساله بهینه‌سازی به راه حل بهتری منجر شود، پیاده‌سازی می‌شوند.

به طور سنتی راه‌حلها به شکل رشته‌هایی از ۰ و ۱ بودند، اما امروزه به گونه‌های دیگری هم پیاده ‌سازی شده‌اند.

فرضیه با جمعیتی کاملاً تصادفی منحصر بفرد آغاز می‌شود و در نسلها ادامه می‌یابد.

در هر نسل گنجایش تمام جمعیت ارزیابی می‌شود، چندین فرد منحصر در فرایندی تصادفی از نسل جاری انتخاب می‌شوند (بر پايه شایستگیها) و برای شکل دادن نسل جدید، اصلاح می‌شوند (کسر یا دوباره ترکیب می‌شوند) و در تکرار بعدی الگوریتم به نسل جاری تبدیل می‌شود.

برای مشاهده ادامه متن بر روی ادامه مطلب کلیک کنید.



عملگرهای یک الگوریتم ژنتیک:

در هر مسئله قبل از اونکه بتوان الگوریتم ژنتیک را برای یافتن یک جواب به کار برد به دو عنصر نیاز هست: اول روشی برای ارائه یک جواب به شکلی که الگوریتم ژنتیک بتواند روی اون عمل کند لازم هست.

به شکل سنتی یک جواب به صورت یک رشته از بیتها، اعداد یا نویسه ها، نمایش داده می‌شود، دوم روشی لازم هست که بتواند کیفیت هر جواب پیشنهاد شده را با هستفاده از توابع تناسب محاسبه نماید.

مثلا اگر مسئله هر مقدار وزن ممکن را برای یک کوله پشتی مناسب بداند بدون اینکه کوله پشتی پاره شود، (مسئله کوله پشتی را ببینید) یک روش برای ارائه جواب می‌تواند به شکل رشته ای از بیتهای ۰ و ۱ در نظر گرفته شود, که ۱ یا ۰ بودن نشانه اضافه شدن یا نشدن وزن به کوله پشتی هست.تناسب پاسخ، با تعیین وزن کل برای جواب پیشنهاد شده اندازه گیری می‌شود.

الگوریتم ژنتیک:

الگوریتم ژنتیک که به‌عنوان یکی از روشهای تصادفی بهینه یابی شناخته شده, توسط جان هالند در سال ۱۹۶۷ ابداع شده‌است.

بعدها این روش با تلاشهای گلدبرگ ۱۹۸۹, مکان خویش را یافته و امروزه نیز بواسطه توانایی های خویش, جای مناسبی در میان دیگر روشها دارد.

روال بهینه یابی در الگوریتم ژنتیک برپايه یک روند تصادفی هدایت شده هستوار می‌باشد.

این روش, بر مبنای نظریه تکامل تدریجی و ایده‌های بنیادین داروین پایه گذاری شده‌است.در این روش، ابتدا برای تعدادی ثابت که جمعیت نامیده می‌شود مجموعه‌ای از پارامترهای هدف بصورت اتفاقی تولید می‌شود, پس از اجرای برنامه شبیه ساز عددی را که معرف انحراف معیار و یا برازش اون مجموعه از اطلاعات هست را به اون عضو از جمعیت مذکور نسبت می‌دهیم.

این عمل را برای تک تک اعضای ایجاد شده تکرار می‌کنیم, سپس با فراخوانیعملگرهای الگوریتم ژنتیک از جمله لقاح, جهش و انتخاب نسل بعد را شکل می‌دهیم و این روال تا ارضای معیار همگرایی ادامه داده خواهد شد.

بصورت متداول سه معیار به‌عنوان معیار توقف شمرده می‌شود: ۱.

وقت اجرای الگوریتم ۲.

تعداد نسل هایی که ایجاد می‌شوند ۳.

همگرایی معیار خطا.

کاربردهای الگوریتم ژنتیک :

روندیابی هیدرولوژیکی رواناب جاری در شبکه رودخانه خشک
کمک در حل مسایل تصمیم گیری چند معیاره
بهینه سازی چند هدفه در مدیریت منابع آبی
بهینه سازی و بارآرایی شبکه های توزیع نیروی برق

52:

چرا انسان‌ها ژن‌های اندکی دارند


وقتی زیست‌شناسان پیشگام توالی ژنوم انسان را در سال‌های پایانی دهه‌ی 1990 میلادی مشخص می‌کردند، تعداد ژن‌های گنجانده شده در 3 میلیارد جفت باز سازنده‌ی DNA را برآورد کردند، چند برآورد به هم نزدیک بودند.



بیش از یک دهه پذیرفته شده بود که ما حدود 100 هزار ژن نیاز داریم تا هزاران فرایند سلولی را به انجام برسانند که ما را زنده نگه می‌دارند.



با وجود این، مشخص شد که ما فقط حدود 25 هزار ژن داریم، یعنی به همان اندازه که یک گیاه گلدار بسیار کوچک به نام آرابیدوپسیس ( Arabidopsis ) دارد و اندکی بیش‌تر از کرمی به نام کنورابدیتیس الگانس ( Caenorhabditis elegans ).

برای مشاهده ادامه مقاله بر روی ادامه مطلب کلیک کنید.




این شفرمود‌زدگی باعث بحث‌های نقادانه‌ی در حال رشدی در میان ژنتیکدانان شد: ژنوم ما و پستانداران دیگر انعصاف‌پذیرتر و پیچیده‌تر از اون‌ چیزی هست که تا کنون به نظر می‌رسید.

تصور قدیمی یک ژن/ یک پروتیین کنار گذاشته شده هست: اکنون مشخص شده هست که ژن‌های زیادی می‌توانند بیش از یک پروتیین تولید نمايند.



پروتیین‌های تنظیمی، RNA ، و بخش‌های نارمز دهنده‌ی DNA و حتی تغییرهای شیمیایی و ساختاری خود ژنوم، تعیین می‌نمايند که ژن‌ها چگونه، کجا و چه وقتی بیان شوند.

مشخص کردن این که همه‌ی این عامل‌ها چگونه با هم کار می‌نمايند تا چگونگی بیان ژن را پی‌ریزی نمايند، یکی از چالش‌های اصلی پیش‌روی زیست‌شناسان هست.

در چنن سال گذشته، روشن شد پدیده‌ای به نام پیرایش جایگزین ( alternative splicing ) یکی از علت‌هایی هست که ژنوم انسان می‌تواند با تعداد اندکی ژن، چنین پیچیدگی را به وجود آورد.

ژن‌های انسان هم DNA رمزدهنده (به نام اگزون) و هم DNA نارمزدهنده (به نام اینترون) دارد.

در برخی ژن‌ها، ترکیب متفاوتی از اگزون‌ها می‌تواند در وقت‌های مختلف فعال شود و از هر ترکیب، پروتیین متفاوتی به دست آید.

پیرایش جایگزین از مدت‌ها پیش به عنوان یک سکسکه‌ی نادر طی رونویسی از ژن در نظر گرفته می‌شد، اما پژوهشگران به این نتیجه رسیده‌اند که دست کم در نیمی از ژن‌های ما رخ می‌دهد؛ البته، برخی ژنتیکدانان از همه‌ی ژن‌ها‌ی ما یاد می‌نمايند! این یافته گام بلندی به سوی توضیح این حقیقت بود که چگونه تعدادی ژن، صدها و هزاران پروتیین مختلف تولید می‌نمايند.



اما ماشین رونویسی چگونه تصمیم می‌گیرد کدام بخش‌های ژن در وقتی خاص خوانده شوند، هنوز یک راز هست.

چنین چیزی را درباره‌ی سازوکارهایی که تعیین می‌نمايند کدام ژن‌ها یا دسته‌ای از ژن‌ها در وقت و مکان خاص روشن یا خاموش می‌شوند، نیز باید فرمود.

پژوهشگران کشف کرده‌اند که هر ژن برای این که کارش را اجرا کند به بازیگران پشتیبانی نیاز دارد و گاهی تعداد این بازیگران به صدها می‌رسد.

این‌ها شاما پروتیین‌هایی هستند که ژن‌ها را خاموش و فعال می‌نمايند؛ برای مثال، با اضافه کردن گروه‌های هستیل یا متیل به DNA.

پروتیین‌های دیگر، که عامل‌های رونویسی نامیده می‌شوند، به طور مستقیم‌تری با ژن‌ها برهم‌کنش دارند: اون‌ها به جایگاه‌های خاصی، نزدیک ژنی که زیر فرمان اون‌ها هست، متصل می‌شوند.

مانند پیرایش جایگزین، فعال شدن ترکیب‌های مختلفی از جایگاه‌های اتصال، تنظیم ظریف بیان ژن را امکان‌پذیر می‌سازد، اما هنوز پژوهشگران باید به دقت مشخص نمايند که چگونه همه‌ی این عامل‌های تنظیمی با هم کار می‌نمايند و چگونه با پیرایش جایگزین هماهنگ می‌شوند.

در دهه‌ی گذشته یا اندکی بیش‌تر، پژوهشگران نقش کلیدی پروتیین‌های کروماتین و RNA را در تنظیم بیان ژن پذیرفتند.

پروتیین‌های کروماتیین در اصل به بسته‌بندی DNA و حفظ شکل مارپیچی‌ اون کمک می‌نمايند.

با تغییر اندکی در شکل کروماتین، ممکن هست ژن‌‌های مختلف در معرض ماشین رونویسی برنامه گیرند.

ژن‌ها به میزان RNA نیز حساس هستند.

مولکول‌های کوچکی از RNA ، که بسیاری از اون‌ها کم‌تر از 30 باز دارند، اکنون به عنوان تنظیم‌نماينده‌ ژن در کانون توجه برنامه گرفته‌اند.

پژوهشگران زیادی، که در 5 سال گذشته روی RNA پیک و دیگر مولکول‌های به نسبت بزرگ RNA کار می‌کردند، اکنون به مطالعه‌ی این خویشاوندان کوچک‌تر اون‌ها، از جمله میکرو RNA و RNA هسته‌ای کوچک، روی آورده‌اند.



شفرمود‌آور هست که این مولکول‌های کوچک، ژن‌ها را خاموش می‌نمايند و بنابراین بیان ژن را تغییر می‌دهند.

اون‌ها در تمایز سلولی، که طی رشد و نو جانداران رخ می‌دهد، نیز نقش کلیدی دارند، اما چگونگی کارکرد اون‌ها هنوز به درستی مشخص نیست.

پژوهشگران گام‌های زیادی برای روشن کردن این سازوکارهای گوناگون تنظیم فعالیت ژن‌ها برداشته‌اند.

ژنوم‌شناسان با مقایسه‌ی ژنوم جانداران شاخه‌های مختلف درخت تکاملی تلاش می‌نمايند جایگاه بخش‌های تنظیمی را مشخص نمايند و سرنخ‌هایی برای چگونگی تکامل سازوکارهایی مانند پیرایش جایگزین پیدا نمايند.

در عوض، این پژوهش‌ها راه را برای شناخت چگونگی کار این بخش‌های تنظیمی روشن خواهند کرد.

آزمایش‌هایی روی موش‌ها، مانند اضافه کردن یا حذف بخش‌های تنظیمی و دست‌کاری RNA ، و مدل‌سازی رایانه‌ای می‌تواند در این راه به ما کمک کند.

اما پرسش پايه ی که به احتمال زیاد تا مدتی دراز بدون جواب خواهند ماند این هست: چگونه همه‌ی این ویژگی‌ها با هم در یک قالب ریخته شده‌اند تا جانداری مانند ما را بسازند؟

53:


54:

موش هایی هوشمند با مغز نیمه انسانی

The smart mouse with the half-human brain
محققان آمریکایی با تزریق نوعی از سلول‌های نابالغ مغز انسان موسوم به سلول‌های گلیال به موش، مغز شبه‌انسانی ایجاد کردند که باعث افزایش عملکرد مغز ابن حیوانات در آزمون‌های شناختی شد.

محققان مرکز پزشکی دانشگاه روچستر در نیویورک با همکاری محققان دانشگاه کپنهاگ در این روش، سلول‌های گلیال نابالغ موسوم به سلول‌های پروژنیتور گلیال را از جنین سقط شده انسان هستخراج کردند؛ سپس این سلول‌ها به مغز نوزادان موش پیوند زده شد که در نهایت این سلول‌های انسانی رشد کرده و جایگزین سلول‌های گلیال موش شدند.

سلول‌های انسانی پس از رشد به نوعی سلول گلیال بالغ موسوم به آستروسیت تبدیل شدند که مسئول تأمین مواد مغذی و بازسازی آسیب‌های مغزی هستند؛ سلول‌های گلیال انسانی 20 برابر بزرگتر از سلول‌های گلیال موش هستند

.هر موش در ابتدا 300 هزار سلول گلیال انسانی دریافت کرد که در یک بازه وقتی یک ساله، تعداد سلول‌ها به 12 میلیون افزایش پیدا کرد؛ جایگزین کردن سلول‌های مغز موش با سلول‌های گلیال انسانی، یک مغز ترکیبی ایجاد کرد که باعث بهبود کارآیی نورون‌های مغز موش شد.
تکامل چیست؟
موش با مغز ترکیبی (نیمی انسان و نیمی موش) در آزمون‌های شناختی و حافظه عملکرد بهتری در مقیاسه با موش‌های معمولی داشتند؛ این جوندگان با مغز ترکیبی، در آزمون یادآوری صداهای مرتبط با شوک الکتریکی عملکرد بهتری ثبت کردند.


55:

این ابرموش باهوش، حاصل تزریق سلول‌های جنینی انسان به یک بچه موش هست
تکامل چیست؟
پژوهشگران انگلیسی با تزریق سلول‌های مغز انسان به بچه‌موش‌ها به گونه جدیدی از ابرموش‌ها دست یافته‌اند که هوش و حافظه اونها چهار برابر موش‌های معمولی هست.

پژوهشگران دانشگاه علوم پزشکی روچستر در انگلیس سلول‌های جنین انسان را به موش نوزاد تزریق کرده و به موش جدیدی دست یافته‌اند که نیمی از مغز اون انسانی هست!
به نقل تلگراف، این پژوهشگران معتقدند که این کار معادل افزایش قدرت مغر موش هست زیرا سلول‌های انسانی بسیار پیشرفته‌ترند.

اون‌ها دریافته‌اند که این موش جدید حاوی سلول‌های مغز انسان، حافظه‌ای به‌اندازه 4 برابر موش‌هایی دارد که این سلول‌ها به اون‌ها تزریق نشده هست.
هستیو گلدمن، رهبر این گروه پژوهشی در مصاحبه با خبرنگاران فرمود: «می‌توانیم بگوییم که اون‌ها به‌طور قابل‌توجهی از موش‌های گروه کنترل باهوش‌ترند».
هدف این پژوهش صدالبته تولید یک گونه جدید از ابرموش‌ها نبود، بلکه برنامه بود مغز موش‌ها بیشتر شبیه مغز انسان شود تا دانشمندان بتوانند دانش خود را از بیماری‌های مغزی انسان افزایش دهند.
پژوهشگران موش هیبریدی (ترکیبی) را با تزریق سلول‌های «گلایال» از جنین انسانی اهداشده برای پژوهش (به‌جامانده از روش آی‌وی‌اف) در مغز بچه‌موش‌ها تولید کردند.
سلول‌های گلایال حمایت و محافظت را برای نورون‌ها تأمین می‌نمايند و به هستروسیت‌ها (که سلول‌های ستاره‌ای شکل با ریشه پیچک‌های بلند هستند) تبدیل می‌شوند.

هستروسیت‌ها برای فرایندهای فکری ضروری هستند، چراکه به هماهنگی انتقال پالس‌های الکتریکی بین نورون‌ها کمک می‌نمايند.
اندازه هستروسیت‌های انسانی 20 برابر موش‌ها و تعدادشان 100 برابر تعداد تندریل‌ها هست و دانشمندان دریافتند که پس در عرض یک سال پس از تزریق، سلول‌های انسانی جای سلول‌های موش را گرفتند.

پروفسور گلدمن می‌گوید: «این کار همانند افزایش قدرت کامپیوترتان هست».
به‌رغم اینکه به فرموده پروفسور گلدمن این سلول‌ها موش را انسان‌تر نمی‌سازند، اما وی ابرنامه کرد که پژوهشگران تصمیم گرفتند به سراغ تزریق سلول به میمون‌ها نروند.

پروفسور گلدمن می‌افزاید: «ما این کار را هم مدنظر داشتیم اما به دلیل مسائل اخلاقی تصمیم به عدم انجام اون گرفتیم».
دیگر متخصصان می‌گویند که مشاهده چنین تأثیرات عظیمی اون‌هم با تنها یک تزریق ساده سلول‌های انسانی بسیار حیرت‌انگیز هست.
پروفسور انارد از دانشگاه ماکسیمیلیان مونیخ می‌گویند: «اینکه سلول‌ها به همه گونه‌های متفاوت تزریق می‌شوند، بسیار شفرمود‌انگیز هست و این سؤال را مطرح می‌کند که خصوصیات از خود سلول‌ها مشتق می‌شود یا از محیط اکتساب می‌شود.

اما در مقابل این سوال هم مطرح می‌شود که اگر شما حیوان‌هایی با شباهت بیشتر به انسان تولید کنید، کجا می‌خواهید متوقف شوید؟».


56:

توصیف گذشته و آینده جهان در نظریه جدید «جهان آینه با وقت معکوس»
دانشمندان انگلیسی نظریه وقت جدیدی را برای جهان مطرح کرده‌اند که شاید بتواند جواب بسیاری از سوالات دانمشندان در مورد آغاز وقت و اونچه در گذشته رخ داده، باشد.
حرکت تسلیم‌نشدنی وقت به سمت جلو چیزی هست که دانشمندان را برای بیش از یک قرن متعجب کرده هست.
اکنون دانشمندان نظریه جدیدی را مطرح کرده‌اند که بر پايه اون، در وقت وقوع انفجار بزرگ یک جهان آینه جهان ما ساخته شد که به سمت مخالف در وقت حرکت می‌کند و موجودات هوشمند حاضر در هر جهان، دیگری را در حال حرکت معکوس در وقت درک می‌نمايند.
این نظریه عجیب توسط دکتر جولیان باربور از دانشکده کشاورزی در انگلستان، دکتر تیم کاسلووسکی از دانشگاه نیوبرانزویک در کانادا و دکتر فلاویو مرکاتی از موسسه فیزیک نظری پریمیتر کانادا مطرح شده هست.
پژوهش این دانشمندان در تلاش برای پاسخگویی به سوالاتی هست که در مورد «پیکان وقت» - مفهومی که بر پايه اون وقت متقارن بوده و همه چیز به سمت جلو حرکت می‌کند - هنوز بی‌جواب مانده هست.
به فرموده محققان، در وقت وقوع انفجار بزرگ نه فقط یک جهان بلکه دو جهان شکل گرفته‌اند و هر کدام بطور مساوی در جهات متضاد یکدیگر به حرکت پرداخته‌اند.
دکتر باربور به قیاس یک تکه یخ مکعبی در حال ذوب شدن با جهان در حال حرکت به سوی بی‌نظمی موسوم به اونتروپی می‌پردازد.
به فرموده وی، در پایان دهه 19 میلادی این امر موجب نگرانی شده بود زیرا امت بر این تصور بودند که جهان با مرگی پر حرارت به پایان می‌رسد که در اون دمای در همه‌جای جهان مانند مکعب یخ یکسان هست.
اما با در نظر گرفتن گرانش، بنظر می‌رسد که این نظریه درست نبوده و حتی توضیحی برای آغاز دراماتیک جهان باشد.
محققان با مونتاژ یک مدل ساده با 1000 ذره اظهار کردند که نظریه اونها نشان‌دهنده حرکت روبه‌عقب ما در وقت و به سمت بی‌نظمی هست و در نهایت از سوی دیگر پس از انفجار بزرگ – در جهان آینه- به نظم برمی‌گردیم.
اگرچه جهان آینه دقیقا شبیه جهان ما نیست و کاملا مستقل از جهان ما و به شیوه خودش تکامل و تغییر یافته هست.
با اینحال احتمالا این جهان تحت تاثیر قوانین فیزیک مشابه برنامه داشته و از سیارات، ستارگان و کهکشانهایی کاملا مشابه نسخه جهان ما برخوردار هست.
دکتر باربور با توصیف این مدل به شکل دسته‌ای از زنبورها می‌گوید، با افزایش وقت، جهان از شکل بی‌نظم آغازین دسته زنبور به سمت یک عالم ساختارمندتر و منظم‌تر حرکت می‌کند.
برگردان - ايسنا

57:

چرا انسان‌های مدرن کم مو هستند؟


پستانداران مقدار زیادی انرژی مصرف می‌نمايند تا خودشان را گرم نگه دارند.

پوست در واقع عایق‌بندی طبیعت برای بدن هست.
چرا ما باید در گذشته از اون مزیت مهم چشم‌پوشی کرده باشیم؟
قابل تصورترین جوابی که می‌توان به این سوال داد، این هست که اجداد ما میلیون‌ها سال قبل یک دوره زندگی در آب را پشت سر گذاشتند و موهای‌شان را از دست دادند.همان‌طور که می‌دانید مو عایق خوبی در آب نیست، و این درست مثل وضعیت پستانداران بی‌مو و آب‌زی(سیتاشین‌ها) بود.
دانشمندانی که این نظر را قبول ندارند می‌گویند که اگر برنامه هست موجودی در آب احساس گرما کند، باید بدنی گرد و پیه‌دار داشته باشد، نه این‌که دارای جثه‌ای دراز و پر از اعضا و جوارح باشد.

از طرف دیگر، اون نظریه دوران زندگی در آب هم چندان قابل قبول نیست چون شواهد فسیلی برای تاییدش وجود ندارد.
نظریه‌ای که توجه خیلی‌ها را در این خصوص به‌خود جلب کرده، این هست که انسان‌ها موهای بدن‌شان را وقتی از دست دادند که گرمای شدید تهدیدی برای‌شان به‌ شمار آمد.
کریس هسترینگر، از موزه تاریخ طبیعی لندن می‌گوید:«ما نفس‌نفس نمی‌زنیم و گوش‌هایی بزرگ مثل گوش‌های فیل هم نداریم.

تنها راهی که می‌توانیم از طریقش خنک شویم عرق کردن هست و با داشتن موهایی کلفت چنین چیزی امکان‌پذیر نبود.»
البته این قضیه شاید در دوران زندگی در جنگل‌های سایه‌دار، چندان مشکل‌ساز نبود اما وقتی اجداد ما به زمین‌های بازتر کوچ کردند و اون‌جا را به‌عنوان محل زندگی خود برگزیدند، شرایط عوض شد.
طبیعت، این‌طوری می‌طلبد که انسان‌هایی با موهای نرم اون‌جا زندگی نمايند، به شکلی که هوای خنک نماينده در اطراف بدن‌های عرق کرده‌شان بچرخد و خنک‌شان کند.
اما عرق کردن به‌معنای این هست که مایعات زیادی باید وارد بدن شود و این یعنی این‌کع انسان‌ها باید در نزدیکی رودها و چشمه‌ها زندگی می‌کردند.
این همان جایی هست که اطرافش کمی پر درخت و سایه‌دار بوده و نیاز به عرق کردن را کاهش می‌داد.

از سوی دیگر، عصر یخبندان «پلیستوسین» حدود ۱.۶ میلیون سال پیش آغاز شد و حتی در آفریقا هم شب‌ها دیگر خنک‌تر از گذشته بود.
مارک پیگل از دانشگاه ردینگ انگلیس می‌گوید سایر موجودات در دشت‌ زندگی می‌کردند که موهای بدن‌شان را اون وقت از دست ندادند.

هستدلال او این هست که انسان‌ها درست وقتی موهای بدن‌شان را از دست داده بودند که برای مقابله با نتايج اون، آمادگی پیدا کرده بودند.این احتمالا وقتی هست که انسان‌های مدرن تکامل پیدا کرده بودند، یعنی حدود ۲۰۰ هزار سال پیش.
در چنین شرایطی احتمالا انسان‌ا با پوشش پوشیدن، پناهگاه ساختن و درست کردن آتش، توانستند از دست رفتن موهای بدن‌شان را جبران نمايند.

به فرموده پیگل، انتخاب طبیعت این بود که انسان‌ها موهای کم‌تری داشته باشند چون موی بدن باعث ایجاد انگل کم‌تری می‌شود که بیماری‌های مختلف را شیوع می‌بخشند.
البته به تدریج اون‌ها که موهای کم‌تری داشتند خود را زیباتر از دیگران هم قلمداد کردند و در هین راستا تولیدمثل بیشتری داشتند و ژن‌های بیشتری از اون‌ها باقی ماند.

در همین حال، شواهدی جزئی‌تر نشان می‌دهد که شپش بدن که در لباس‌ه زندگی می‌کند از حدود هفتادهزار سال پیش وجود داشته هست و احتمالا تا قبل از اون هنوز هستفاده از پوشش چندان مرسوم نبوده هست.

58:

تحقیقات صورت گرفته توسط موسسه جهانی مغز نشان می دهد که تا سال ۲۰۵۰ نوع کاملا متفاوتی از انسان ها بر روی زمین از لحاظ رفتار و انتخاب طبیعی تکامل یا فرگشت خواهد یافت و با توجه به دانش هوش مصنوعی در کمتر از ۴ دهۀ آینده عمر بشر طولانی تر می شود.




به نقل بیگ بنگ، تحقیقات صورت گرفته توسط موسسه جهانی مغز نشان می دهد که زندگی بشر در آینده دستخوش تحول عظیم می شود.

کادل لاست، پژوهشگر موسسه مغز مدعی هست که به دلیل پیشرفت در زمینه تکنولوژی های بنیادی در کمتر از چهار دهه انسان از طول عمر بیشتر برخوردار شده، در سنین بالاتر بچه‌دار می‌شود و بر هوش مصنوعی برای انجام وظایف پیش پا افتاده تکیه خواهد کرد.

وی مدعی هست که این تغییر بسیار چشمگیر خواهد بود و با تغییر میمونها به شامپانزه‌ها و شامپانزه‌ها به انسان بر پايه نظریه داروینشباهت دارد.وی فرمود: ۸۰ سالگی و ۱۰۰ سالگی شما بسیار متفاوت‌تر از پدربزرگ و مادربزرگتان خواهد بود.

بنابراین به جای اینکه زندگی انسان ها سریع پیش برود و در جوانی دچار مرگ شوند، طول زندگی بشر روند کندتری داشته و مرگ وی در سنین پیری اتفاق می افتد.

این تغییرات در حال حاضر رخ داده‌اند.

امروزه سن متوسط اولین زایمان در بریتانیا به ۲۹٫۸ رسیده هست.

در آمریکا و در سال ۱۹۷۰، تنها یک % از کودکان اول توسط زنان بالای ۳۵ سال به دنیا می‌آمدند، اما این میزان در سال ۲۰۱۲ به ۱۵ % افزایش یافت.




لاست که معتقد هست ما بیشتر وقت خود را در واقعیت مجازی می‌گذرانیم، از دیگر ویژگی های زندگی آینده این هست که هوش مصنوعی نیاز به مشاغلی که در اونها به مهارت کم نیاز هست را از میان بر می دارد.

همچنین نتیجه تحقیقات صورت گرفته نشان می دهد که تا سال ۲۰۴۰ روبات های گوگل جای رانندگان تاکسی را می گیرد، مغازه ها تبدیل به نمایشگاه های اونلاین شده و کارکنان مراکز مخابرات را روبات های هوشمند تشکیل می دهند.



تحقیقات لاست در مقاله‌ای با عنوان «فرگشت انسان، نظریه تاریحچه زندگی و پایان تولیدمثل زیستی» در مجلهCurrent Aging Science منتشر شده هست.
مطالعه بیشتر در: dailymail , businessinsider

59:

ایده های علمی که بد فهمیده شده اند (مرتبط با موضوع تاپیک )
بسیاری از نظریه های علمی و اصطلاحات مربوط به اون وارد زبان روزمره شده اند و طبیعتاْ سپس مدتی افراد مختلف اونها را برای انتقال معناهایی متفاوت مورد هستفاده برنامه داده اند.

سعی کردیم بخشی از این کج فهمی ها را با دانشمندان درمیان بگذاریم تا با تعریف اصلی این اصطلاحات روبرو شویم.اصطلاح « اثبات» – proof


Sean Carroll فیزیکدان و هستاد انستیتیوی تکنولوژی کالیفرنیا می گوید: « متداول ترین مفهومی که بد فهمیده شده هست و به طور گسترده ای نادرست به کار می رود، مفهومِ « اثبات» هست.

تعریف مشخص این کلمه می شود « روش منطقی برای رسیدن به یک نتیجه گیری بر پايه مجموعه ایی از حدس و گمان ها» که با معنای رایج این واژه در مکالمه های عادی اصلا همخوانی ندارد.

منظور امت در فرمودگوهای شان وقتی که کلمه اثبات را به کار می برند این هست که شواهد مسلم برای ادعای شان دارند.


همواره یک ناهمگونی میان چیزی که ما دانشمندان مدعی می شویم و اون چه که امت از اون درک می نمايند وجود دارد.

زیرا ما معمولاْ تعریف دقیق تری از پدیده ها در ذهن داریم.

ما دانشمندان می دانیم که علم به طور ذاتی هیچگاه چیزی را اثبات نمی کند! به همین خاطر وقتی که از ما می پرسند: « چطور می توانید اثبات کنید که نوع بشر ادامه انواع دیگر جانداران هست؟ و آیا واقعا می توانید اثبات کنید که تغییرات آب و هوایی به خاطر زیاده روی انسان هاست ؟»ولی ما دانشمندان به جای اون که بگوییم البته که می توانیم اثبات کنیم ، مِن مِن می کنیم و نمی توانیم خودمان را به هر دلیلی متقاعد کنیم که مدعی اثبات پدیده ایی شویم.

علم نمی تواند چیزی را اثبات کند، در طول تاریخ تحول علم٬ همواره تئوریهای جامع تر، قابل اطمینان تر و معتبرتر درباره جهان هستی ایجاد می شود.

اونچه که هست فقط یک مسیر مداوم «به‌روزشدن» و «توسعه یافتن» هست.

فرق اندیشه علمی با سایر تلاش های ذهنی بشر دقیقاْ همین نکته هست و شاید به همین دلیل پیشرفت و موفقیت علم نیز مداوم هست.
کلمه « نظریه»- Theory


Dave Goldberg از روسای دپارتمان فیزیک کیهانی دانشگاه فیلادلفیا که در طی ۵ سال گذشته جزو صد دانشگاه برتر امریکا بوده هست سعی می کند تعریف مشخص تریی از کلمه « نظریه» فراهم کند.

او می گوید:

امت کوچه و خیابان (به همراهِ کسانی که سنگِ ایدئولوژیِ خاصی را به سینه می زنند) وقتی که واژه « نظریه » را می شنوند اون را با یک طرح یا ایده یا حدس و گمان بی اهمیت یکسان می پندارند.

ولی نظریه علمی یک مجموعه به هم پیوسته و جهانشمول از ایده هایی قابل آزمایش هستند.

هرچند٬ امکان طرد و رد شدن شان توسط آزمایشات یا تجربه های علمی دیگر همواره وجود دارد.


بهترین نظریه های علمی مستحکم و همه جانبه مثل نظریه تکامل می توانند تصحیح و کامل تر شوند ولی هسته اصلی شان در باربر چالش های بوجود امده ماندگار خواهند بود.

سخن آخر این که نظریه های علمی تا حدودی انعطاف پذیر هستند و ترمیم و تصحیح نکات جزیی ترا باعث نمی شود ساختمان کلی نظریه فرو بریزد.

می شود اینجا و انجا در بین محاوره امت شنید که: «تکامل تنها یک نظریه هست» و این سخن به شکل نادرستی القا نماينده این برداشت هست که یک نظریه علمی چیزِ کوچکی هست، در حالی که این طور نیست.


60:

پرورش ماهی که راه برود !!
منبع (مجله Nature معتبرترین ژورنال علوم طبیعی جهان سپتامبر 2014)

دانشمندان یک ماهی را در محیطی پرورش دادند که روی زمین راه برود تیم تحقیقی بیولوژی در دانشگاه مک گیل کانادا، این ماهی را طوری پرورش دادند که بتواند از اب بیرون امده و روی دو دست راه برود.

این ماهی که نام ان دایناسور ایل، " مارماهی دایناسور " هست را روی سطحی از سنگ ریزه گذاشتند و فقط اب به عمق 3 میلی متر در ان برنامه دادند نتیجه این شد که ماهی توانسته صاحب شش فرگشت یافته شود.

و به تدریج توانسته خود را از اب خارج کرده و روی دو دست حرکت کند.
تکامل چیست؟
این قدم بزرگی در به کارگیری رمز انتخاب طبیعی و ازمون عملی چگونگی امدن حیات از خشکی و اغاز فرگشت تمام جانوران خشکی زی هست و البته اثبات ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺑﺮ ﻧﻈﺮﯾﻪ ﺗﺠﺮﺑﯽ ﻓﺮﮔﺸﺖ ﻣﯽ ﺑﺎﺷﺪ.

ﺍﯾﻦ ﭘﮋﻭﻫﺶ ﺩﺭ ﻣﺠﻠﻪ ﻧﯿﭽﺮ ﺑﻪ ﭼﺎﭖ ﺭﺳﯿد.


61:

ﻣﺠﻠﻪ ﻋﻠﻤﯽ ﻧﯿﭽﺮ ﺩﺭ ﮔﺰﺍﺭﺵ ﺧﻮﺩ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﺧﺒﺮ های ﺑﺰﺭﮒ ﻣﻮﺭﺩ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭ ﺩﺭ ﺳﺎﻝ 2015 اشاره ی به سکوانسینگ ژنم یکی از اجداد ۴۰۰،۰۰۰ ساله ما کرده که میتونه خبر جنجالی باشه.

ﻣﺘﺨﺼﺼﺎﻥ ﮊﻧﺘﯿﮏ ﺍﻣﯿﺪﻭﺍﺭﻧﺪ ﺑﺘﻮﺍﻧﻨﺪ ﮊﻧﻮﻡ ﮐﺎﻣﻞ ﺍﻧﺴﺎﻥ ۴۰۰ ﻫﺰﺍﺭ ﺳﺎﻟﻪ Sima de Los Huesos ﺭﺍ ﮐﻪ ﺩﺭ غاری ﺩﺭ ﺷﻤﺎﻝ ﺍﺳﭙﺎﻧﯿﺎ ﮐﺸﻒ ﮐﺮﺩﻩﺍﻧﺪ، ﺗﻌﯿﯿﻦ ﺗﻮﺍﻟﯽ ﮐﻨﻨﺪ.
منبع

62:

شاید تا به حال برایتون سوال پیش امده که چرا انسان مثل خیلی از گونه ها دارای تفاوت ژنتیکی نیست.
اول این اشتباه هست.فقط حدود 99.9 % ژنتیک ما شبیه به هم هست.که از رنگ پوست گرفته تا هوش گرفته و خیلی چیز های دیگه متفاوتیم.
مثلا امتی هستند در یکی از روستاهای انگلیس که توانایی ویژه ای در بو کردن دارند.یعنی این افراد میتونند بو سم بعضی از گیاهان را تشخیص بدند.

در حالیکه دیگر انسان ها نمیتونند
با این حال ما تفاوت زیادی نمیبینیم.
دلیل این شباهت های ژنتیکی این هست که جمعیت انسان حدود 75 هزار سال پیش به زیر 5000 نفر رسیده.یعنی چیزی نمونده بود که انسان منقرض بشه
سپس یکی بزرگترین اتشفشان های تاریخ یعنی اتشفشان اندونزی بسیاری از گونه ها از بین رفتند و یا در معرض انقراض برنامه گرفتند.
از بزرگترین پیامد های این اتشفشان هفت سال یخبندان و تغییر شدید اب و هوایی بود.
در واقع تمام انسان های روی زمین نتیجه حدود 3000 نفری هستند.با توجه به اینکه 70000 سال در فرگشت چیزی به حساب نمیاد بسیار طبیعی هست که انسان ها با هم اینقدر شباهت دارند

63:

در این تاپیک به فرگشت انسان میپردازیم



آردیپیتکوس کدابا
وقت: 5.8 تا 5.2 میلیون سال قبل
زیستگاه: شرق آفریقا



کهن‌ترین انسان‌سای ِ یافت شده تا به امروز، که به احتمال بسیار قوی راست‌قامت بوده و رفتار، اندازه‌ی مغز و جثه‌ی او تا اندازه‌ی زیادی شبیه به شامپانزه‌های امروزی بوده.

در سال 2002 شش دندان کشف شد که باعث جدایی این سرده از آردیپیتکوس رمیدوس شد.

این جاندار دندان‌های نیشی شبیه به انسان‌سایان بعدی داشته.

به نظر می‌رسد تغذیه‌ی او از میوه‌خواری، تا حد زیادی متمایل به گیاه‌خواری بوده: با اونکه دندان‌های پشتی او از همان ِ شامپانزه بزگتر بوده، دندان‌های جلوی او باریک‌تر محسوب می‌شده، یعنی این جانور با دندان‌های عقبی غذا را می‌جویده، که خود نشانگر بهره‌مندی از تغذیه‌ای دارای فیبر بالا و جنس سخت هست.

خزانه‌ی فسیلی برای آردیپیتکوس کدابا بسیار اندک هست، چنانکه عادات حرکتی او از روی یک انگشت شصت پا حدث زده شده و مشخص نیست که آیا راست‌قامتی مدل حرکتی غالب در این سرده محسوب می‌شده یا همچون شمار دیگری از انسان‌سایان قدیمی قابلیتی بوده که جاندار در هنگام نبرد، جفت‌یابی و تلاش برای تثبیت برتری بر دیگر اعضای گروه گاهی از اون هستفاده می‌کرده.


64:

آردیپیتکوس رمیدوس
وقت: 4.4.

میلیون سال قبل
زیستگاه: شرق آفریقا


عضو دیگری از خانواده‌ی آردیپیتکوس، که بیشینه‌ی دانسته‌های ما پیرامون این گروه را تأمین کرده آ.

رمیدوس هست.

کشف فسیل جدیدی بنام «آردی» در سال 2009 این گونه را چند هفته‌ای در صدر اخبار علمی جهان برنامه داد.

گروه محقق یابنده‌ی فسیل، که متعلق به زنی‌ست کوتاه قامت با مغزی بسیار کوچک(کمی بزرگتر از همان شامپانزه‌های امروزی)، اون‌را تا یک میلیون سال قدیمی‌تر از «لوسی»، فسیل معروف ِ متعقل به سرده‌ی آسترالوپیتکوس آفرنسیس تلقی می‌نمايند.

اما بدلیل اختلاف وقتی نسبتا طولانی میان این دو گونه(بیش از دویست هزار سال)، احتمال ناچیزی برای وجود ارتباط نیایی ِ مستقیم میان اونها وجود دارد.

این گونه احتمالا راست‌قامت بوده، دندان‌های نیش کوتاهی داشته و مغز اون یک پنجم اندازه‌ی مغز انسان مدرن بوده.

قد این گونه از روی فسیل «آردی» 120 سانتی‌متر و وزن اون 50 کیلوگرم تخمین زده شده.


65:

استرالوپیتکوس آفرنسیس
وقت: 3.8 میلیون تا 2.9 میلیون سال قبل
زیستگاه: شرق آفریقا(کنیا، اتیوپی، تانزانیا)


تکامل چیست؟

جمجه‌ی جلویی متعلق به نوع مذکر این سرده، و پشتی متعلق به زن اونست

در میان انسان‌سایان نخستین، از هیچکدام به اندازه‌ی هسترالوپیتکوس آفرینسیس فسیل بدست نیامده، نزدیک به 310 فسیل گوناگون از این سرده بدست آمده، دلیل اصلی این علاوه بر گستردگی نسبتا بی‌سابقه‌ی ا.

آفرینسیس در شرق آفریقا، دوران زیست بسیار بلند اونست: نزدیک به نهصد هزار سال.

در میان فسیل‌های بدست آمده از ا.

آفرینسیس «لوسی»، «بچه‌ی دیکیکا» و «ردپاهای لاتولی» از همه مهم‌تر هستند.

یافته‌های جدید نشان می‌دهند این جاندار موفق به ساخت ابزار شده بوده و از سنگ‌های تیز شده برای بریدن گوشت(که با بزرگ‌تر شدن مغز دارای نقش به مراتب مهم‌تری در رژیم او نسبت به آ.

رمیدوس پیدا کرده بوده)استفاده می‌کرده.
هسترالوپیتکوس آفرینسیس به احتمال بسیار قوی دائما راست‌قامت بوده، همچون کپی‌های امروزی دارای بینی‌ای صاف، فکی پهن، جمجمه‌ای تخت و دستهایی بسیار بلند و قدرتمند بوده.

یکی از دلایلی که شانس بقای این جاندار را به نحو دراماتیکی افزایش داده توانایی او برای زندگی در زمین و بالای درخت بطور هموقت بوده، چراکه ا.

آفرینسیس بطور قطع هنوز قابلیت بالا رفتن از درختان را داشته.

قد نر این سرده به 150 سانتی‌متر می‌رسیده و وزن اون میان 40 تا 42 کیلوگرم بوده، نوع ماده‌ هم 105 سانتی‌متر ارتفاع و دست بالا 30 کیلوگرم وزن داشته.

غذای اصلی ا.

آفرینسیس گیاهان تازه، برگ‌ و ریشه‌ی درختان، میوه‌ها و دانه‌ها، و در فصول خشک حشرات، خزنده‌های کوچک و گاها گوشت مردار بوده.


تکامل چیست؟


هستخوانها نشان می‌دهند که از لوازم تیزی برای بریدن گوشت روی اون هستفاده شده

لوسی: فسیل بسیار معروف که 40% کامل هست، متعلق به زنی‌ست بالغ که علاوه بر راست‌قامتی، دارای توانایی بالا رفتن از درختان هم بوده.

فسیل 3.2 میلیون ساله در 1974 توسط دانلد جانسون و موریس تایب در هادار ِ اتیوپی کشف شد.

دستان بلند و توانا در کنار قفسه‌ی سینه‌ای زخیم که با سرشانه‌هایی جهت صعود مجهز شده بودند به او اجازه‌ی تاب خوردن، بالا رفتن و آویزان شدن را می‌داده‌اند، در کنار این لگن کوچک و صاف او اجازه‌ی روی دو پا ایستادن را به او می‌دادند و سرزانوهای بزرگ او را قادر می‌کردند که بتواند با سرعت قابل قبولی روی زمین راه برود، پاهای او به اسانی قادر به تحمل تمام وزنش بوده‌اند.

دلیل نام‌گذاری او پخش قطعه‌ی Lucy in the Sky with Diamonds از بیتلز در رادیو بود در شبی که جانسون فسیل او را کشف کرد.


66:

هومو ارکتوس(1.8 میلیون سال قبل تکامل چیست؟

67:

موهای بدن انسان چگونه به شکل امروزی رسیده‌ هست؟


مو نقش بسیار مهمی در ورود و خروج حرارت به/از بدن دارد(با افزایش تعریق بدن را خنک می‌کند و با پوشاندن سطح پوست از اون در برابر سرمای شدید محافظت می‌کند)، کم‌مو شدن بدن انسان به احتمال بسیار قوی جواب اجداد ما به فرگشت ِ انگل‌ها و همینطور تغییرات شدید دما(در آغاز دوران جهش‌هایی که منجر به پدید آمدن هوموسپینزها شده)بوده، چنانکه توانایی جذب اندک انگل‌ها برای هستفاده از پوست حیوانات جهت گرم ماندن در عصر یخبندان ویژگی‌ای حیاتی محسوب می‌شده.

نظریه‌ی دیگری هم هست پیرامون انتخاب جنسی که مردها از تقریبا پنجاه هزار سال قبل به این سو زنان بی‌مو را ترجیح می‌داده‌اند، و این باعث کاهش مداوم موهای زنان شده.

موی روی سر باقی مانده تا از مهم‌ترین بخش بدن شما در برابر سرما محافظت بکند، موی روی چانه باعث بزرگ‌تر جلوه دادن اون می‌شود، و چانه‌ی محکم از اونجاکه نشان از فراوانی تستسترون در مردها دارد، می‌توان فرمود موی صورت نوعی جلوه‌گری جنسی محسوب می‌شود.

موی حوالی آلات تناسلی باعث پدید آمدن و تشدید فرومونی می‌شود که برای جنس مخالف تحریک‌آمیز هست...

البته با همه‌ی این اوصاف، همچنان تمام بدن بسیاری از انسان‌ها پوشیده از مو هست، و در برخی شکل و اندازه‌ی این موها به قدری کوچک هست که از دور دیده نمی‌شود.


68:

کشف تغییر عادات غذایی اجداد انسان


تحلیل فسیل به جا مانده از دندان اجداد اولیه انسان نشان می دهد که اونها حدود ۳.۵ میلیون سال قبل با تغییر عادات غذایی شروع به خوردن علف و احتمالا گوشت حیوانات کردند.

موجودات شبیه به انسان مثل گوریل و شامپانزه های امروزی پیش از اون از غذاهای جنگلی تغذیه می کردند.

محققان فسیل های دندان ۱۱ گونه هومینید و سایر پستانداران عالی که در شرق آفریقا کشف شده بود را تحلیل کردند.

نتایج این مطالعه در نشریه اقدامات آکادمی ملی علوم چاپ شده هست.

بسیاری از اجداد اولیه انسان مثل شامپانزه هایی که امروز زیست می نمايند در جنگل ها زندگی می کردند و رژیم غذایی اونها شامل برگ، بوته و میوه درختان بود.

اما دانشمندان اکنون دریافته اند که این وضع ۳.۵ میلیون سال قبل در گونه هسترالوپیتکوس آفارنسیس و کنیانتروپوس پلاتیوپس تغییر کرد.

رژیم غذایی این گونه ها شامل علف، گیاهان علفزار و احتمالا گوشت حیواناتی که از این گیاهان تغذیه می کردند بود و اونها در فضای باز ساوانای آفریقا زندگی می کردند.

مطالعه تازه نشان می دهد که نه فقط این گونه ها در اونجا زندگی می کردند، بلکه به تدریج شروع به مصرف غذاهای بیشتر از ساوانا کردند.

محققان نمونه های ۱۷۵ موجود از ۱۱ گونه مختلف هومینید که قدمتشان از ۴.۱ میلیون تا ۱.۴ سال بود را بررسی کردند.

رژیم اونها با کمک ترکیب شیمیایی دندان هایشان تشخیص داده شد.

این کار با شناسایی ایزوتوپ های مختلف کربن در دندان ها که هر کدام نمایانگر یک نوع غذاست انجام می شود.


محققان می گویند که این تغییر عملا مکانیزم های تکاملی را عوض کرد و به تغییرات عمده در شیوه زندگی این موجودات منجر شد.

یک نتیجه این بود که طیف گسترده تر غذاها جهان این موجودات را گسترش داد به این معنی که اونها توانستند به زیستگاه های بازتر نقل مکان نمايند.

به علاوه به فرموده محققان می توان هستدلال کرد که این تغییر عنصری کلیدی در پیدایش تنوع در میان گونه هومینیدها بود.

اما یک سوال مهم همچنان بی جواب مانده: اینکه اصولا چرا این موجودات در جستجوی غذای تازه پا به جهان ورای جنگل ها گذاشتند.


69:

فرضیه: شکل فرضی انسان‌ها در سال ۳۰۰۰ میلادی (+عکس)

روزنامه انگلیسی «سان» تصویری درباره پیش‌بینی‌ها از قیافه و ظاهر انسان در سال ۳۰۰۰ میلادی منتشر کرد که برپايه اون افراد در مقایسه با انسان‌های امروزی قد بلندتر و مغز کوچک‌تری خواهند داشت.
تکامل چیست؟
العالم به نقل از روزنامه انگلیسی "سان" نوشت: در این تصویر که درباره قیافه و ظاهر احتمالی انسان پس از هزار سال دیگر، منتشر شده هست، چهره انسان پرچین و چروک و موهای سرش اندک با دست های بلند و چشم های درشت خواهد بود و حجم مغز کوچک خواهد شد.

به نوشته این روزنامه، تصویر مذکور توسط متخصصان کالبدشکافی و با هدف بررسی چهره و ظاهر انسان در آینده منتشر شده هست و پیش بینی ها نشان دهنده اون هست که برپايه معیارهای امروزی زیبایی، انسان ها در آینده زیبا نخواهند بود!

تصویر کوچک شده روی این نوار کلیک کنید تا تصویر را در اندازه اصلی (600x418 پیکسل) ببینید .


روزنامه سان همچنین نوشت: با گذشت وقت، به علت پیشرفت در علم پزشکی و بهبود تغذیه، افراد عمر طولانی تری خواهند داشت و طول متوسط اونها به دو متر و 10 سانتیمتر خواهد رسید.

این نقل حاکی از اون هست که به علت پیشرفت فراوان فناوری ، عقل انسان ها در آینده کمتر خواهد شد و انسان ها به جای فکر کردن این امر را به رایانه خواهند سپرد و این امر باعث کوچک شدن مغز انسان خواهد شد.


توی این کلیپ میچیو کاکو درباره همین موضوع مختصر توضیح میده :تکامل چیست؟

لینک دونلود مستقیم

70:

انسان هوشمند از چه وقتی پا به عرصه وجود گذاشت؟!

مرز بین انسان ابزارساز و شامپانزها در کجاست؟!


این پرسشها امروزه مورد بحث و فرمودگو و حتى مجادله دانشمندان در رشته هاى مختلف #علم مى باشد.

ولى باید اذعان داشت، کسى در این حقیقت که ما از ملکولهاى اولیه، باکترى ها، میکروبها، نباتات اولیه، خزندگان و بالاخره پستانداران به وجود آمده ایم، شکى روا نمیدارد.


انسانشناسان متکى بر مطالعه هستخوانها و اسکلتهاى به دست آمده و عمر رسوباتى که این فسیلها در اونها یافت شده هست ، درباره تاریخ جدا شدن خانواده انسانها و میمونها از هم، با یکدیگر به بحث و مجادله مشغول اند.

گویا بالاخره به توافقى رسیده و فکر مى نمايند که این جدایى در ۷ تا ۸ میلیون سال پیش اتفاق افتاده هست.



بین هشت تا سه میلیون سال پیش، محیط زیست تحت تأثیر عمل تکتونیک و تحرک قاره ها و ظهور خشکسالى بتدریج تغییر مى یابد.



#پریماتها خود را با شرایط محیط تطبیق مى دهند، سرپا میایستند، صورت اونها کوچک و جمجمه شان بزرگ مى شود و در نتیجه امکان توسعه مغزشان فراهم میآید.
هموقت با وضعیت ایستاده، دستها آزاد گشته و امکان ساختن لوازم را پیدا مینمايند.

وجود ابزارها، خواه ماهرانه ساخته شده باشند یا نه، در کنار هستخوانها به نظر انسان شناس معروف لورواگورهان، علامت بدون تردیدى از جهش حیوان به انسان هست.
حنجره توسعه یافته به سمت پایین امکان سخن فرمودن را به او داده و بالاخره یک روز شبه انسان تبديل به انسانى میشود که نقاشى و مجسمه سازى کرده و مراسم شادى و عزادارى برپا میکند.


71:

فکر نمیکنم این نکته که کسی در اینکه ما از خزندگان به وجود آمده ایم شک نمیکند صحت داشته باشد
دانشمندان زیادی هم هستند که این مسئله را زیر سوال برده اند
اگر خواستید بگید کلیپش رو بذارم

72:

ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺑﺮ ﺧﻼﻑ ﺁﻥﭼﻪ ﮔﻔﺘﻪ ﻣﯽﺷﻮﺩ ﺍﺯ ﻧﺴﻞ ﻣﯿﻤﻮﻥ ﻧﯿﺴﺖ .

ﺍﻭ ﺧﻮﺩ، ﻣﯿﻤﻮﻥ ﺍﺳﺖ .

ﺍﮔﺮ ﯾﮏ ﭘﯿﻮﺳﺘﮕﯽ ﺩﺭ ﺗﺎﺭﯾﺦ ﺍﺯ ﺑﯿﮓﺑﻨﮓ ﺗﺎ ﭘﯿﺪﺍﯾﺶ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺩﺭ ﺭﻭﯼ ﺯﻣﯿﻦ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ، ﯾﮏ ﭼﻨﯿﻦ ﭘﯿﻮﺳﺘﮕﯽ ﻧﯿﺰ ﺑﯿﻦ ﺍﺟﺪﺍﺩ ﻣﯿﻤﻮﻥﻫﺎ ﻭ ﺧﻮﺩ ﻣﺎ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﺩ .

ﺍﯾﻦ ﻣﻮﺿﻮﻉ ﺑﯿﺶ ﺍﺯ ﯾﮏ ﻗﺮﻥ ﭘﯿﺶ ﺑﺎ ﻣﻄﺎﻟﻌﻪ ﺳﻨﮕﻮﺍﺭﻩﻫﺎ ﻣﺸﺨﺺ ﺷﺪ .

ﺍﻣﺮﻭﺯﻩ ﺑﺎ ﮐﻤﮏ ﻋﻠﻢ ﮊﻧﺘﯿﮏ ﺑﻪﺩﺭﺳﺘﯽ ﺍﯾﻦ ﻧﺘﯿﺠﻪ ﭘﯽ ﺑﺮﺩﻩﺍﯾﻢ .

ﺍﯾﻦ ﮊﻥﻫﺎ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺍﺟﺰﺍ ﮐﺮﻭﻣﻮﺯﻡﻫﺎ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﻭ ﺩﺭ ﺳﻠﻮﻝﻫﺎﯼ ﻣﺎ ﺟﺎﯾﮕﺰﯾﻦ ﺷﺪﻩﺍﻧﺪ، ﺗﻌﯿﯿﻦ ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ ﻣﺎ ﮐﯽ ﻫﺴﺘﯿﻢ :

ﺍﻓﺮﺍﺩﯼ ﺍﺯ ﻧﻮﻉ ﺍﻧﺴﺎﻥ .

ﺧﻮﺏ، ﺍﯾﻦ ﮊﻥﻫﺎ ﻣﻨﺤﺼﺮ ﺑﻪ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻧﯿﺴﺘﻨﺪ .

ﺁﻥﻫﺎ ﺍﻏﻠﺐ ﺑﺎ ﮊﻥﻫﺎﯼ ﺷﻤﭙﺎﻧﺰﻩﻫﺎ ﺗﻔﺎﻭﺗﯽ ﻧﺪﺍﺭﻧﺪ .

ﺑﻌﻀﯽ ﺍﺯ ﺁﻥﻫﺎ ﺑﻪ ﮊﻥﻫﺎﯼ ﻣﮕﺲ ﯾﺎ ﺩﺭﺧﺖ ﭼﻨﺎﺭ ﻣﯽﻣﺎﻧﻨﺪ ! ﻣﺎ ﻭﺍﻟﺪﯾﻦ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﻧﺰﺩﯾﮏ ﺟﺎﻧﻮﺭﺍﻥ ﭘﯿﺸﺮﻓﺘﻪ ﺍﻭﻟﯿﻪ ‏( ﭘﺮﯾﻤﺎﺕ ‏) ﻫﺴﺘﯿﻢ ﻭﻟﯽ ﺑﻪ ﭘﺴﺘﺎﻧﺪﺍﺭﺍﻥ ﻭ ﮐﻠﯿﻪ ﻣﻮﺟﻮﺩﺍﺕ ﺯﻧﺪﻩ ﻧﯿﺰ ﺷﺒﺎﻫﺖ ﺩﺍﺭﯾﻢ .
▪️ ﭼﯿﺰﯼ ﮐﻪ ﺍﺳﺎﺱ ﺍﺻﺎﻟﺖ ﻧﻮﻉ ﻣﺎ ﺭﺍ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﺳﺎﯾﺮ ﻣﻮﺟﻮﺩﺍﺕ ﺯﻧﺪﻩ ﺗﻌﯿﯿﻦ ﻣﯽﮐﻨﺪ ﺩﺭ ﺍﯾﻨﺠﺎﺳﺖ :
ﺗﻔﺎﻭﺕ ﻧﺎﭼﯿﺰ ﺩﺭ ﮊﻥﻫﺎ ﺗﻮﺍﻧﺴﺘﻪ ﺍﺳﺖ ﻧﺘﺎﯾﺞ ﺁﻧﻘﺪﺭ ﺷﮕﺮﻓﯽ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ ﻭ ﻣﻐﺰ اﻧﺴﺎﻥ ﺭﺍ ﺁﻥ ﭼﻨﺎﻥ ﺗﻐﯿﯿﺮ ﺩﻫﺪ ﮐﻪ ﻣﻮﺟﺐ ﺑﺮﻭﺯ ﺧﻮﺍﺹ ﺟﺪﯾﺪﯼ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﻣﻐﺰ ﺣﯿﻮﺍﻥ ﺷﻮﺩ .
ﻭﻟﯽ ﺁﯾﺎ ﺍﯾﻦ ﺗﻔﺎﻭﺕﻫﺎ ﺁﻥﻗﺪﺭ ﮐﻪ ﮔﻔﺘﻪ ﻣﯽﺷﻮﺩ ﺍﻫﻤﯿﺖ ﺩﺍﺭﻧﺪ؟
ﺑﻪﻃﻮﺭ ﻣﺜﺎﻝ، ﺷﻤﭙﺎﻧﺰﻩﻫﺎ ﺍﺯ ﺍﺑﺰﺍﺭﯼ ﺍﺯ ﺟﻨﺲ ﺳﻨﮓ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ ﻭ ﮔﺎﻫﯽ ﺍﻭﻗﺎﺕ ﺁﻥﻫﺎ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ، ﺣﻔﻆ ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ .

ﯾﺎ ﺑﺮﺍﯼ ﺷﮑﺎﺭ ﻣﻮﺭﯾﺎﻧﻪ ﺗﺮﮐﻪﻫﺎﯾﯽ ﺍﺯ ﭼﻮﺏ ﻣﯽﺳﺎﺯﻧﺪ ﮐﻪ ﻫﺮ ﺑﺎﺭ ﺁﻥﻫﺎ ﺭﺍ ﺗﺠﺪﯾﺪ ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ .… ﺁﻥﻫﺎ ﺍﺑﺰﺍﺭﯼ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﺩﻭﺭ ﺑﺮﯾﺰﻧﺪ ﺧﯿﻠﯽ ﺯﻭﺩﺗﺮ ﺍﺯ ﻣﺎ ﮐﺸﻒ ﮐﺮﺩﻩﺍﻧﺪ .

ﺷﺎﻣﭙﺎﻧﺰﻩﻫﺎ ﻫﻤﭽﻨﯿﻦ ﻣﯽﺗﻮﺍﻧﻨﺪ ﺳﻨﮓ ﭘﺮﺗﺎﺏ ﮐﻨﻨﺪ … ﺑﯿﻦ ﺍﯾﻦ ﺍﺑﺰﺍﺭ ﻭ ﺭﯾﮓﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺍﻧﺴﺎﻥﻫﺎﯼ ﺍﻭﻟﯿﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﯿﺰ ﺷﺪﻥ، ﺗﺮﺍﺵ ﻣﺨﺘﺼﺮﯼ ﺑﻪ ﺁﻥﻫﺎ ﻣﯽﺩﺍﺩﻧﺪ ﺗﻔﺎﻭﺕ ﺯﯾﺎﺩﯼ ﻭﺟﻮﺩ ﻧﺪﺍﺭﺩ ]▪️ﺍﻣﺎ ﺗﻔﺎﻭﺕ ﺩﺭ ﮐﺠﺎﺳﺖ؟

ﺩﺭ ﺣﻘﯿﻘﺖ ﺁﻥﭼﻪ ﻣﺎ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺳﺎﯾﺮ ﺟﺎﻧﻮﺭﺍﻥ ﺟﺪﺍ ﻣﯽﺳﺎﺯﺩ، #ﺯﺑﺎﻥ ﻣﺎﺳﺖ:
ﻣﯽﺗﻮﺍﻧﯿﻢ ﺗﺮﮐﯿﺒﯽ ﺍﺯ ﮐﻠﻤﺎﺕ ﺭﺍ ﻃﺒﻖ ﻗﻮﺍﻋﺪ ﺯﺑﺎﻥ ﺑﺮﺍﯼ ﺳﺎﺧﺘﻦ ﺟﻤﻼﺕ ﺑﮑﺎﺭ ﺑﺮﯾﻢ .

ﺯﺑﺎﻥ ﻣﺎ ﺑﻪ ﺩﻭ ﻭﺳﯿﻠﻪ ﺍﺩﺍ ﻣﯽﺷﻮﺩ : #ﮐﻠﻤﺎﺕ ﻭ #ﺍﺣﺴﺎﺱ .

ﺗﻨﻬﺎ ﻣﻐﺰ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﯽﺗﻮﺍﻧﺪ ﺍﻃﻼﻋﺎﺕ ﺭﺍ ﺑﻪﺍﯾﻦ ﺗﺮﺗﯿﺐ ﻣﺒﺎﺩﻟﻪ ﮐﻨﺪ.

ﺍﻟﺒﺘﻪ ﺷﺎﻣﭙﺎﻧﺰﻩﻫﺎ ﻭ ﮔﻮﺭﯾﻞﻫﺎ ﻣﯽﺗﻮﺍﻧﻨﺪ ﭼﻨﺪ ﺻﺪ ﮐﻠﻤﻪ ﯾﺎﺩ ﺑﮕﯿﺮﻧﺪ .

ﺍﻣﺎ ﻗﺎﺩﺭ ﻧﯿﺴﺘﻨﺪ ﺧﻮﺩﺑﻪﺧﻮﺩ ﺟﻤﻠﻪ ﺑﺴﺎﺯﻧﺪ .

▫️ﺧﻼﺻﻪ ﺍﯾﻦﮐﻪ ﺍﻏﻠﺐ ﺍﯾﻦ ﺭﺍ ﺑﻪ ﮐﻮﺩﮐﺎﻥ ﻣﯽﮔﻮﯾﻢ : ‏« ﺍﮔﺮ ﺩﺳﺘﻮﺭ ﺯﺑﺎﻥ ﺭﺍ ﯾﺎﺩ ﻧﮕﯿﺮﯾﺪ، ﺷﻤﺎ ﻣﯿﻤﻮﻥ ﺧﻮﺍﻫﯿﺪ ﻣﺎﻧﺪ !

گرداوری سام اریامنش
ﻣﻨﺒﻊ : ﮐﺘﺎﺏ ﺯﯾﺒﺎﺗﺮﯾﻦ ﺳﺮﮔﺬﺷﺖ ﺍﻧﺴﺎﻥ (دومینیک سیمونه)

73:

تقریبا تک تک مثال هایی که هستارتر محترم برای اثبات تکامل آوردن امروزه یا رد شدند،یا بهشون خدشه وارد شده و یا فرضیاتی هستند که به دقت مورد آزمایش برنامه گرفته نشدند.

نمونه بارزش هم ادعای آزاد شدن بیشتر دست ها به خاطر راه رفتن روی دوپا بوده!
و اینکه تقریبا تمامی اعداد مذکور با روش غلط عمر سنج رادیومتریک یا هستفاده از روش دی ان ای باستانی بوده که اعتبار این روش ها به طور جدی زیر سوال رفته...


74:

ببینید یک نظریه جامع و قابل اعتماد باید به صورت
فکت+فکت+فکت+فکت=نظریه اما اونچه که ما از به اصطلاح نظریه تکامل انواع میبینیم به صورت
فرضیه+فرضیه+فرضیه+فرضیه= نظریه
سوال اینه که چطور میشه چیزی رو نظریه نامید که خودش از فرضیات اثبات نشده یا به طور جامع آزمایش نشده تشکیل شده!


70 out of 100 based on 80 user ratings 280 reviews

@