خواست - اراده - مشیت - تمایل


خواست - اراده - مشیت - تمایل



خواست - اراده - مشیت - تمایل
سلام دوستان عزیز

یک سری مسائل هست در مورد خواستن که در موردش ان شاء الله با هم صحبت کنیم.

یا علی



علت آفرینش و اجبار انسان

1:

خودم در این زمینه خیلی کم می دانم و همین طور در میان احادیث ائمه و سخن فلاسفه هم مطلب چندانی به چشمم نخورده.

اول از همه: کسی می داند چطور می توان قدرت اراده را افزایش داد؟ (مشهود هست که بعضی ها اراده شان از برخی دیگر بیشتر هست، اگر ذاتی نیست، چگونه هست؟)

به نظر شما ما می خواهیم که می خواهیم؟ ناخواسته می خواهیم؟ یا چه؟

خواستن از کجا نشئات می گیرد؟


عالم هپروت کجاست ؟از عالم ماده چقدر یا نزدیک است ؟

2:

سلام
به نظر من خاستن از نیاز نشات میگیره دیگه ،منظورم احساس نیاز، احساس نیاز میکنیم ودر نتیجه میخواهیم
من راه های افزایش اراد رو نمیدونم ولی همیشه یه انگیزه قوی باعث میشه به طور شفرمود انگیزی قدرت ارادم بره بالا ،


نقد دیدگاه های فلسفی هیوم

3:

سلام
(حال شما؟ احوال شما؟ خوب هستید؟ کم پیدا بودید یک مدت؟ خیلی خوشحالم که نوشته ای از شما می بینم.


خدا چگونه به شما کمک میکند
می خواستم بیام صفحه شخصیتان زیر ارسالتان نظر بگذارم و حالتان را بپرسم که متاسفانه شما همه را از دم پاک کرده بودید به هر حال آرزوی سلامتی و شاد کامی برایتان دارم)
===============
بله ، خواست از نیاز نشات می گیرد ولی نیاز نیست.


فلسفه زندان و مجازات
و معلول بی چون و چرای نیاز هم نیست.
از علم و دانش هم نشات می گیرد.
از طرف دیگر در خداوند که نیاز ندارد هم خواست هست.


عدم مطلق وجود ندارد
(البته شاید این را نتوان فرمود، چون خواست مثل علم و قدرت خداوند ازلی نیست و حادث هست...


چگونه از طریق خواب حوادث آینده را مشاهده کنیم؟؟
بماند)

از علم چه طور نشات می گیرد؟ مثلا من خیلی نیاز به خواب دارم.


ایجاد فلج خواب(بختک) مصنوعی؟
ولی چون می دانم که نیاز دیگری به نام قبولی در درس دارم و اون هم وابسته به شب زنده داری و مطالعه هست، فلذا روی این خواسته ام سرپوش می گذارم.

هیچ وقت یادم نمی رود مثالی که هستاد مطهری (خدا رحمتشان کند) در کتابشان زده بود و فرموده بود حفظ حیات (نمردن) اصلی ترین نیاز هر موجودی هست و حتی حیوانات هم تا اونجا که می توانند تلاش می نمايند تا زنده بمانند.

اما در این میان گاها به هستثنائاتی بر می خوریم که این نگرش را عوض می کند.

مثل شهدا!!!!!!!!!

======================
سوال دیگر اینجاست که چگونه این نیاز (و سایر چیز ها) تبدیل می شوند به اراده و بعد عمل؟

4:

سلام

فکر کنم تقویت اراده با تربیت نفس و باورهای صحیح ارتباط داره

شاید این لینک مفید باشه
آكادمي تفكر - قدرت اراده

بنظرم خواستن گاهی میتونه نیاز و ملزوم باشه و گاهی هم تحریک شدنی ک اسمش رو نیاز میذاریم ب اشتباه
مثل حرص زدن

5:

علیکم السلام

لینک خوبی به نظر می آید.

البته از نظر فلسفی نگاه نکرده بود ولی برای من به جهت اینکه دنبال تقویت نیروی اراده هستم مفید بود.

ممنون

-------------------------

تعریفی که در این نوشته آمده بود:

نیروی اراده، توانایی مقاومت در برابر وسوسه های کوتاه مدت به منظور دستیابی به اهداف بلند مدت هست.

توانایی تحمل در تاخیر پاداش، مقاومت در برابر وسوسه های کوتاه مدت به منظور به دست آوردن اهداف بلند مدت...

تلاش آگاهانه به منظور اجرای قوانین شخصی
البته معلوم هست که این یک تعریف فلسفی نیست و هزار تا عیب دارد (و شاید برای این تالار مناسب نباشد).

ولی چون جالب بود فرمودم بیاورمش (به درد من می خورد).خلاصه صفحه هم این بود که با کنترل خود در برابر خواسته های کوچک می توانید زندگی بهتری داشته باشید و به خواسته های بزرگ برسید.

ولی درش ننوشته بود که چه طور این قدرت را افزایش بدهیم.

6:

خواستن یعنی ابتدا باور داشتن و اعتقاد کامل داشتن به اون چیزی که میخواهیم یا نیاز داریم.

و بعد تلاش برای رسیدن به اون خواسته که این هم نیاز به اراده بالا و امیدواری داره.

خواستن و ناامیدی با هم کاملا متضاد هستند.

7:

سلام
اینکه تصمیم بگیریم در آینده ی نزدیک حتی چند دقیقه ی آینده یا در آینده ی دورتر، عملی را انجام بدهیم و بعد به اون تصمیم عمل کنیم.

این یعنی تقویت اراده.

یا شاید در یک کلمه همان برنامه ریزی کردن.

و یا در عبارتی دیگر پرهیز از تسویف و سوف سوف کردن.


8:

باسلام.
جستارجالبی هست اگردوستان هم البته بیشترمشارکت نمايند.
من درخلاصه نویسی برای هرچهارعنوان یادشده ،به یادموضوعی افتادم که همیشه به نوعی می تواندملکه اذهان باشدبرای درنظرگرفتن هر4اصل عنوان شده بعنوان موضوع تاپیک:
برخی چیزهارامی توان دفن کرد؛
ولی بایددانست که "دانه"رانمی توان دفن نمود..

در"دانه بودن"،من هم خواست رامی بینم وهم اراده ومشیت وتمایل.
سپاس.

9:


علیکم السلام

به روز مرگ چو تابوت من روان باشد // گمان مبر که مرا درد این جهان باشد

برای من مگری و مگو دریغ دریغ // به دوغ دیو درافتی دریغ اون باشد

جنازه‌ام چو ببینی مگو فراق فراق // مرا وصال و ملاقات اون وقت باشد

مرا به گور سپاری مگو وداع وداع // که گور پرده جمعیت جنان باشد

فروشدن چو بدیدی برآمدن بنگر // غروب شمس و قمر را چرا زبان باشد
تو را غروب نماید ولی شروق بود // لحد چو حبس نماید خلاص جان باشد

کدام دانه فرورفت در زمین که نرست // چرا به دانه انسانت این گمان باشد

کدام دلو فرورفت و پر برون نامد // ز چاه یوسف جان را چرا فغان باشد

دهان چو بستی از این سوی اون طرف بگشا // که های هوی تو در جو لامکان باشد

در"دانه بودن"،من هم خواست رامی بینم وهم اراده ومشیت وتمایل.
خواست که؟ خواست من؟ خواست کدام من؟ خواست خدا؟ خواست دانه؟ مگر دانه هم در رستن صاحب اختیار هست؟

10:

احادیثی در ارتباط با خواست (خواست خدا)

در مناظره، حضرت امام رضا(ع) با يكي از متكلمان معروف خراسان به نام سليمان مروزي اون حضرت در مقابل كلام سليمان كه مي‌گايشاند اراده خدا علم اوست، مي‌فرمايد: اونچه را مي‌داند اراده كرده هست؟ سليمان مي‌گايشاند: آري.

امام فرمودند: پس اگر چيزي را اراده نكند، علم بدان ندارد؟ سليمان فرمود: آري چنين هست امام فرمودند: چگونه چنين چيزي را مي‌گايشاني در حالي كه خداي تعالي مي‌داند چيزهايي را كه اراده نكرده هست.

دليل اون اين آيه كريمه هست:
«لئن شئنا لنذهبن بالذي اوحينا اليك.» [2] پس خدا مي‌داند كه چگونه وحي را از بين ببرد، در حالي كه هرگز اون را از بين نبرده هست و نمي‌برد.

سليمان فرمود: پس اراده خدا همان قدرت اوست.

باز امام فرمودند: خداوند بر چيزهايي كه هيچ‌گاه اراده نمي‌كند، تواناست.

طبق اين آيه فرمودند:
اگر اراده عين قدرت باشد، بايد خداوند از بين بردن وحي را اراده كرده باشد.

چون بدون شك بر اون توانا بوده و قادر هست.

حال اونكه هيچ‌گاه اون را اراده نكرده هست.
((دوستان این متن بالا بخشی از مناظره هست که الان دارم ادامه اش را می خوانم.

واقعا جالب هست حتما در اینترنت بگردید و باقی اش را بخوانید.

خیلی قشنگ هست.))
-----------------------------
الإمامُ الصّادقُ عليه السلام : إنَّ الإرادَةَ مِنَ العِبادِ الضَّميرُ و ما يَبدو بَعدَ ذلكَ مِنَ الفِعلِ ، و أمّا مِنَ اللّه ِ عَزَّ و جلَّ فالإرادَةُ لِلفِعلِ إحداثُهُ ، إنَّما يَقولُ لَهُ : «كُنْ» فيَكونُ بِلا تَعَبٍ و لا كَيفَ .خواست - اراده - مشیت - تمایل

امام صادق عليه السلام : اراده و خواست بندگان، آهنگ درونى اونها و كردارى هست كه در پى اون از اونان سر مى زند.

اما اراده و خواست خداوند عزّ و جلّ نسبت به يك كار، همان پديد آوردن اون هست.

به اون مى گايشاند: «هست شو» پس هست مى شود، بى اون كه در اين راه متحمل رنجى و پذيراى چگونگى و كيفيتى شود.


11:

توجه:
  • آیا به چند چیز توجه می توان کرد؟ (و آیا در این صورت خود توجه و توجه نماينده نباید چند باشند؟) یا هر لحظه به یک چیز می توان توجه کرد (شبیه سامانه time sharing در رایانه)و بعد اون را به خاطر سپرد یا اینکه به یک چیز که چندین چیز در خود دارد می توان توجه کرد؟ (مثلا یک مجموعه ی چند عضوی)

حافظه:
  • چگونه می توان حافظه را افزایش داد؟ (خودم فکر کنم با تمرین و به علاوه باید پرسید چرا؟)
  • چیز هایی که ما می بینیم آمیزه هایی از خاطره و حافظه هست (مثلا ما اطلاعاتی از چشم خود دریافت می کنیم که متناسب با یکسری اتم در خارج هست ولی می گوییم که من مادرم را دیدم!) به نوعی می توان فرمود که ما در حال تماشای حافظه و خاطرات هستیم.
تمرین:
دو نظر وجود دارد: تمرین قدرت اراده را افزایش می دهد.

و نیز در تمرین کردن عملا اراده کردن را یاد می گیریم.
در نظریه اول می گوییم شخصی که به عنوان مثال دارد بدن سازی می کند با تمرین کردن عضلاتش بزرگ نمی شود بلکه با تمرین کردن به بدنش می گوید که می خواهد عضلاتش بزرگ شود.
نظریه دوم برعکس هست.

یعنی با تمرین کرد اراده را تقویت می کنیم.
در نظریه دوم تمرین مادر اراده و در نظریه اول اراده مادر تمرین هست.


که به نظر من هر دو درست اند و در نهایت اراده اصالت بیشتری دارد.
با تمرین کردن انسان می خواهد
و همین تمرین را نیز انسان خواسته

12:


بسم الله الرحمن الرحیم

سلام ، بسیار زیبا بود

امـر پـروردگار حـکیم به پند و اندرز ، امر به معروف و نهی از منکر ، موعظه و مـجادله
و اجرای حدود و قصاص و دیات و حسابرسی سپس مرگ و اشاره به روز جزا و بـعثت
پـیامبران و ...

همگی نشان از اراده در وجـود انسان دارند تا در انتخاب آزاد بـاشد.
انسان آزاد اونچه را که خواست اوست انجام می دهد ، این مشیت تـکوینی الهی
اسـت کـه انـسـان را صاحب اختیار و قدرت می کند .

اما در مشیت تشریعی الهی
تـمـایـل انـسـان بـه انجام اعمال نیک و بد با بایدها و نبایـدهایی بـرخورد می کند.



خواست ، تمایل و اراده جلوه ایی از اختیار و مصداق مشیت تکوینی الهی هستند
به عبارتی ، پـروردگار عز و جل اذن و اجازه ی چنین رفتاری را به انسان داده هست.



اما اگر این خواست ، تمایل و اراده با مشیت تشریعی الهی در تعارض باشد ، تنها
قـدرت لایزال خداوند هست که انجام و عدم انجام فعلی را تعیین می کند که از روی
مصلحت و حکمت خدای رحمان و رحیم می باشد .


13:

دارم به این نتیجه می رسم که یک جورهایی خلاصه عقل و دین و سعادت، همین عبور از خواسته های کوچکتر (برای رسیدن به خواسته های بزرگتر) باشد.

14:

سلام

حافظه چیست و چگونه کار می کند؟
آیا انسان می خواهد که به یاد بیاورد یا به یادش می آید؟
آیا حافظه عین اراده هست؟ یا مسبوق به اون؟
آیا حافظه همان علم هست؟؟؟؟؟؟
آیا شخصیت یک نفر همان حافظه اوست؟ (توضیح اینکه اگر حافظه من را با شما تعویض نمايند، آیا من شما می شوم؟)
------------------------
سوال غیر فلسفی:
راه کار های تقویت حافظه چیست؟

15:

خواست - اراده - مشیت - تمایل
شعرا در اشعارشان به مرغ خیال اشاره می نمايند،
واقعا هم مثل یک گنجشک بازی گوش این ور و اون ور می پرد و یک جا ثابت نمی ماند.

یک مقدار به این و یک مقدار به اون
نمی گذارد آدم حواسش جمع شود.

نمونه اش را در هنگام نماز مطالعهمی توانیم ببینیم:
کسانی مثل من که در نماز می خواهند توجه نمايند ولی مدام فکرشان از این ور به اون ور می پرد می دانند که چقدر سخت هست تمرکز حواس!
بهش دستور می دهی به فلان چیز فکر کن ولی سپس اینکه یک کم ثابت ماند، همین طور برای خودش می رود که می رود.
گاها با تمرکز بیشتر قدرت تسلط انسان کمتر می شود.
خیلی جالب هست.
یاد صحنه هایی از فیلم جنگ ستارگان افتادم، جایی که طرف می خواست برای اولین بار شمشیرش را کنترل کند و برای این کار از یک گوی پرنده هستفاده می کرد که باید بهش تمرکز می کرد.
خواست - اراده - مشیت - تمایل
اما دید فلسفی ما:
قبلا در مورد اراده و حافظه پرسیدیم، الان باید در مورد خیال و فکر پرسید.

آیا "من" این "مرغ خیال" ام؟ آیا این مرغ خیال غیر من هست؟ آیا من به این احاطه دارم؟ آیا او به من تسلط دارد؟

16:

امام على عليه السلام : اللّهوُ يُفسِدُ عَزائمَ الجِدِّ .سرگرمى، تصميمات جدّى را تباه مى كند.






امام على عليه السلام: «اهجر اللهو فانک لم تایجاد عبثا فتلهو و لم تترک سدي فتلغو» از سرگرمي بيجا دوري کنيد زيرا تو بدون هدف، ایجاد نشده اي و يله و رها نمي باشي.

نظر حضرت امام خمینی:موسیقی از اموری هست که البته هر کسی بر حسب طبع خوشش می ایدلکن از اموری هست که انسانرااز جدیت بیرون میکند و به یک مطلب هزل می کشاند دیگر یک جوانی که عادت کرد روزی چند ساعت رابا موسیقی سر و کار داشته باشد از مسایل زندگی و از مسائل جدی به طور کلی غافل می شود.عادت می کند همانطوری که به مواد مخدر عادت مینمايند کسا نی که به مواد مخدر عادت می نمايند دیگر نمیتوانند یک انسان جدی باشند که بتوانند در مسائل سیاسی و زندگی فکر نمايند فکر انسانرا طوری میکند کهدیگر در غیر همان محیط موسیقی و مربوط به شهوات نتواند اصلا فکر کند.صحیفه نور جلد8 صفحه 198

17:

اراده انسان تا کجاست؟ و به چه چیزهایی تعلق می گیرد؟ به بخش هایی از بدنش؟ به کل بدنش؟ به رویایش؟ به یک شمع روبرویش؟ به جاذبه ای که یک مرتاض هندی رویش تاثیر می گذارد؟ به نیم کردن ماه؟ به کن فیکون؟ به چه؟

18:

چند حدیث
======



عَاصِمِ بْنِ حُمَيْدٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللّهِ ع -------- قَالَ قُلْتُ: "لَمْ يَزَلِ اللّهُ مُرِيداً"؟ قَالَ : "إِنّ الْمُرِيدَ لَا يَكُونُ إِلّا لِمُرَادٍ مَعَهُ" ، "لَمْ يَزَلِ اللّهُ عَالِماً قَادِراً ثُمّ أَرَادَ"
اصول كافى جلد 1 ص 148 رواية: 1
عاصم بن حمید گايشاند: به امام صادق عليه السلام عرض كردم: خدا هميشه مريد هست؟ فرمود: مريد نمى‏ باشد مگر اینکه مراد با او باشد ، خدا هميشه عالم و قادر هست و سپس اراده كرده هست.
=============
مُحَمّدُ بْنُ أَبِي عَبْدِ اللّهِ عَنْ مُحَمّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ الْحَسَنِ عَنْ بَكْرِ بْنِ صَالِحٍ عَنْ عَلِيّ بْنِ أَسْبَاطٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ الْجَهْمِ عَنْ بُكَيْرِ بْنِ أَعْيَنَ
قَالَ قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللّهِ ع عِلْمُ اللّهِ وَ مَشِيئَتُهُ هُمَا مُخْتَلِفَانِ أَوْ مُتّفِقَانِ
فَقَالَ الْعِلْمُ لَيْسَ هُوَ الْمَشِيئَةَ
أَ لَا تَرَى أَنّكَ تَقُولُ سَأَفْعَلُ كَذَا إِنْ شَاءَ اللّهُ
وَ لَا تَقُولُ سَأَفْعَلُ كَذَا إِنْ عَلِمَ اللّهُ
فَقَوْلُكَ إِنْ شَاءَ اللّهُ دَلِيلٌ عَلَى أَنّهُ لَمْ يَشَأْ فَإِذَا شَاءَ كَانَ الّذِي شَاءَ كَمَا شَاءَ وَ عِلْمُ اللّهِ السّابِقُ لِلْمَشِيئَةِ

اصول كافى ج 1 صفحه: 148 رواية 2

بكيربن اعين گايشاند: بامام صادق عليه السلام عرض كردم علم و مشيت خدا با هم فرق دارند يا يك چيزند
فرمود: علم غير مشيت هست (دانستن غير خواستن هست) مگر نمى‏بينى كه خودت مى‏گوئى اين كار خواهم كرد و اگر خدا بخواهد و نمى‏گوئى اين كار خواهم كرد اگر خدا بداند، پس اينكه گوئى اگر خدا بخواهد دليل هست بر اينكه خدا نخواسته و چون خواست، اونچه را خواست چنانچه خواست واقع شود، پس علم خدا پيش از مشيت اوست.


===============
أَحْمَدُ بْنُ إِدْرِيسَ عَنْ مُحَمّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبّارِ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى
قَالَ قُلْتُ لِأَبِي الْحَسَنِ ع أَخْبِرْنِي عَنِ الْإِرَادَةِ مِنَ اللّهِ وَ مِنَ الْخَلْقِ
قَالَ فَقَالَ الْإِرَادَةُ مِنَ الْخَلْقِ الضّمِيرُ وَ مَا يَبْدُو لَهُمْ بَعْدَ ذَلِكَ مِنَ الْفِعْلِ
وَ أَمّا مِنَ اللّهِ تَعَالَى فَإِرَادَتُهُ إِحْدَاثُهُ لَا غَيْرُ ذَلِكَ
لِأَنّهُ لَا يُرَوّي وَ لَا يَهُمّ وَ لَا يَتَفَكّرُ وَ هَذِهِ الصّفَاتُ مَنْفِيّةٌ عَنْهُ وَ هِيَ صِفَاتُ الْخَلْقِ
فَإِرَادَةُ اللّهِ الْفِعْلُ لَا غَيْرُ ذَلِكَ يَقُولُ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ
بِلَا لَفْظٍ وَ لَا نُطْقٍ بِلِسَانٍ وَ لَا هِمّةٍ وَ لَا تَفَكّرٍ وَ لَا كَيْفَ لِذَلِكَ كَمَا أَنّهُ لَا كَيْفَ لَهُ

اصول كافى ج 1 صفحه: 148 رواية: 3

صفوان گايشاند: بحضرت ابوالحسن عليه السلام عرضكردم، اراده خدا و اراده مخلوق را برايم بيان كنيد، فرمود: اراده مخلوق ضمير و آهنگ درونى او هست و اونچه پس از اون از او سر مى‏زند، و اما اراده خداى تعالى همان پديد آوردن اوست نه چيز ديگر، زيرا او نينديشد و آهنگ نكند و تفكر ننمايد، اين صفات در او نيست و صفات مخلوقست، پس اراده خدا همان فعل او هست نه چيز ديگر، به هر چو خواهد موجود شود گايشاند (باش پس مى‏باشد) (موجود شو بلافاصله موجود شود) بدون لفظ و سخن بزبان و آهنگ و تفكر، و اراده خدا چگونگى ندارد چنانچه ذات او چگونگى ندارد.
=================
علِيّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ عُمَرَ بْنِ أُذَيْنَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللّهِ ع قَالَ
خَلَقَ اللّهُ الْمَشِيئَةَ بِنَفْسِهَا
ثُمّ خَلَقَ الْأَشْيَاءَ بِالْمَشِيئَةِ

اصول كافى ج 1 صفحه: 149 رواية: 4
امام صادق عليه السلام فرمود: خداوند مشيت را بخود مشيت آفريد سپس چيزها را با مشيت آفريد.
==================
إِنّهُ مَنْ زَعَمَ أَنّ اللّهَ قَدْ زَالَ مِنْ شَيْ‏ءٍ إِلَى شَيْ‏ءٍ فَقَدْ وَصَفَهُ صِفَةَ مَخْلُوقٍ وَ إِنّ اللّهَ تَعَالَى لَا يَسْتَفِزّهُ شَيْ‏ءٌ فَيُغَيّرَهُ
كسيكه گمان كند خدا از حالى به حال ديگر در آيد او را بصفت مخلوق توصيف نموده هست، خداى تعالى را چيزى از جا نكند تا تغييرش دهد.

19:

باسلام
دوست ندارم این حرف و بزنم ولی علم روانشناسی نوین و ایدئولوژی قرن حاضر برپايه تخلیه هیجانی و روحی بنا گذاشته شده و دقیقا رو به روی تفکرات دینی هست!
فلاسفه ی بزرگ غرب مثل نیچه و راسل بر این باورند که باید و نبایدهای دینی و اخلاقی نشاط را از زندگی و جامعه خواهد گرفت،و آدم بی نشاط از زندگی لذت نخواهد برد و حرکت و شوق حقیقی به زندگی نخواهد داشت!همانطور که میدانید نیچه به صراحت فراخوان میکنه که هر چیزی که بشر دوست دارد دین اون را تحریم میکند!

البته کسی که ایمان به آخرت دارد مجبور هست دنیا را فدا کند!هرچند دینمداران این حرف را قبول ندارند ولی واقعیت همین هست...

امیدوارم از صراحت من ناراحت نشوید

20:

سلام
چه ناراحتی ای؟ (استقبال می کنم )
=============
شاید فلاسفه غربی اشتباه کرده باشند.

دلیلشان بر این حرفی که زدند چیست؟ اگر دلیلشان را بیاورید، صحبت ادعایشان را بررسی می کنیم.
=============
از قضا اون نیچه که فرمودید فکر کنم از خوشحال ترین آدم های جامعه هم بوده اند!!! و آخر هم انگار در همان حال خوش از دنیا رفتند...
=============
(البته زشت هست که در بحث فلسفی حرف از تجربه به میان آورم ولی) به صورت تجربی یک نگاه عمیق (لطفا واقعا عمیق و نه سطحی) به انسان های دور و اطرافتان بیاندازید.
هم آدم های با ایمان (ایمان واقعی نه از این متشرع های دروغین، اونهایی که ته قلبشان ایمان و عشق به پروردگار موج می زند) و هم به آدم های بی ایمان (که قید و بندی ندارند و ابابیی ندارند از اینکه مال حرام بخورند یا حلال) یک نگاه بیاندازید.
با انصاف خودتان بگویید کدام واقعا خوش حال تر اند؟
من به شخصه در زندگی ام هم بی ایمان و رها بوده ام و هم با ایمانی محکم.

دقیقا می دانم وضع دلم در هر دو حال چگونه بوده...

شاید اگر شما هم این طور بوده باشید بفهمید چه دارم می گویم.

آدم یک لحظه به خودش می آید می بیند تمام اون لذت های دنیوی که داشته مفت نمی ارزد! ولی من آرزو دارم (واقعا آرزو دارم) یک بار دیگر بتوانم اون دوره ای که ایمانم به خدا زیاد بود را تجربه کنم...

نمی دانم شاید شما تا به حال طعم این عشق را نچشیده اید که این مسئله را مطرح کردید.

(اگر تا به حال ایمان واقعی نداشته اید برایتان شرح می دهم.

دنیا می شود خود بهشت! همین دنیای کثیف و نا زیبا اون چنان خواستنی می شود که آدم دوست دارد به همه ی موجودات در این عالم عشق بورزد و همه چیز لذت بخش می شود.

اگر این حال را نداشته اید حتما از خدا بخواهید تا بهتان بدهد...

حتی یادش هم زیبا هست...

دقیقا می شود عین این مصرع که عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست...)

نه.

به نظر من آدم های بی دین و ایمان هم اون دنیا را از دست می دهند و هم این دنیا را...
آیا یک نفر که از نظر مسائل جنسی هیچ قید و بندی ندارد واقعا دارد لذت می برد؟
آیا یک نفر که مال زیاد نامشروع و حرامی را دزدیده واقعا دارد لذت می برد؟ (حالا گیرم هر روز هم به قول شما تخلیه ی هیجانی داشته باشد)
آیا کسی که از نظر بدنی رو به راه هست ولی از نظر انسانی و اخلاقی وضعش بد هست واقعا دارد حال می کند؟

بله...

شاید کسی که مال نامشروع زیادی دارد و هر روز شراب می خورد و با یک جنس مخالف جدید سر می کند فکر کند دارد حالمی کند و تخلیه هیجانی می شود! ولی خوب بهش نگاه کنید تا متوجه شوید اصلا خوش حال نیست! اگر خودش صادق باشد و زبان به صداقت باز کند می گوید که اون لذت ها همه سطحی و پوچ بودند و در اون زیر (زیر ِ پوست) خبری از اون لذت های سطحی نیست که نیست.


21:

إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَيْئًا أَن يَقُولَ لَهُ كُن فَيَكُونُ


88 out of 100 based on 58 user ratings 508 reviews

@