ریچارد داوکینز و جنبش اتئیست ها


ریچارد داوکینز و جنبش اتئیست ها



ریچارد داوکینز و جنبش اتئیست ها (بيخدايان ايكس درجامعه امروز))
ریچارد داوکینز از دو منظر باید مورد نقد برنامه گیرد. یکی تئوری های علمیش و دیگری شخصیت اجتماعی- سیاسی وی به عنوان شومن رسانه ای، فعال ضد مذهبی و رهبر جنبش آتئیست ها.
از بعد علمی-تحقیقاتی و نتایجی که از آن به دست آورده حتی در بین پارتیزان های تئوری تکامل مثل Stephen Jay Gould هم مخالفت زیاد است. در تقابل با خداباوران هم یکی از انتقاداتی که از طرف محافل دانشگاهی به او می شود این است که چرا شجاعت مناظره با William Lane Craig فیلسوف نامدار مسیحی را تا کنون نداشته و دعوت او را رد کرده است. این فیلسوف درست به همانجایی می زند که نقطه ضعف آتئیست های دو آتیشه است:
1. هر آنچه که شروع به وجود آمدن می کند یک علت دارد
2. کائنات شروع به وجود آمدن کرده است
3. بنابر این کائنات یک علت برای به وجود آمدنش دارد
از بعد روشنفکری به نظر می آید این شخص از شعور کافی در مسائل اجتماعی برخوردار نباشد. مگر نه کدام بیولوژیست به خود اجازه می دهد کمبود جایزه نوبل بین مسلمانان را مثل پتک بر سر اسلام بکوبد؟ نقصان دریافت جایزه نوبل از طرف مسلمانان هزار و یک دلیل دارد که هیچکدام از آنها به دی ان ای مسلمان ربطی ندارد!
اما سوالی که پیش می آید این است که میلیتانتیست های ضد مذهبی با عقل مدرنشان، اخلاقیات جامعه را تا کجا می خواهند ببرند؟
حالا که عقل مدرن، اخلاقیات مدرن می طلبد، چه اشکالی دارد مادر بزرگ 72 ساله از نوه خودش صاحب فرزند شود؟ یا رابطه جنسی با حیوانات مثل دانمارک در همه جا بلامانع اعلام شود و حیوان فاحشه در مراکز تخصصی با حق الزحمه 70 تا 140 یورو مجوز کار بگیرد؟ اصلا چرا ازدواج با حیوانات را رسمی نمی کنیم؟
عکس زیر آقای داوکینز را در کمپین تبلیغاتیش روی اتوبوس های لندن نشان می دهد: احتمالا خدایی وجود نداره، حالشو ببر!

ریچارد داوکینز و جنبش اتئیست ها



پیش بینی قرآن در خصوص نتایج مذاکرات 5+1

1:

کتاب پندار خدا اثر ریچارد داوکینز رفتارشناس و زیست‌شناس شهیر انگلیسی یکی از مکتوبات معروف در زمینه خداناباوری و انکار وجود خداوند می‌باشد.


راهکار کسب شعور چیست؟
نگارنده در این کتاب در لابلای بحث‌های علمی و زیست‌شناسی جذاب به مسائل دینی و اعتقادی پرداخته و دلایلی برای رد خدا مطرح می‌کند.


فایده قوانین دینی
شاید اولین ایرادی که بتوان بر این شیوه وارد کرد این هست که رشته تخصصی‌شان را به مسائل دینی و الهی پیوند زده و در مسائلی اظهار نظر کرده‌اند که در اون تخصص ندارند.


تعریف ناپذیر بودن خداوند
این اشکال از نظر بنده وارد نیست و اینکه حقی برای دخالت صاحب نظران علوم دیگر در مباحث دینی قائل نشویم از این تفکر اشتباه نشأت می‌گیرد که علوم را باید به طور مجزا بررسی کرد و قلمرو دین جدای از این علوم بوده و مختص مباحث اخلاقی و سعادت انسان می‌باشد.
واقعیت این هست که این نشان از ضعف دین دارد که در صورت عدم توانایی در تقابل با علوم سکولار راه خود را از اون‌ها جدا کرده و به انزوا می‌رود.


آیا پس از انسان ، موجودات دیگری می آیند؟
این فرآیند دیروقتی هست که برای ادیان غربی طی شده و در صورت ادامه روند نفوذ علم سکولار به داخل کشور و عدم توانایی مدارس علوم دینی برای هماهنگ کردن خود با دیگر علوم، در اسلام هم به طور ناباورانه‌ای رخ خواهد داد.
لازم به ذکر هست که خیلی از ایرادات مطرح شده در این کتاب مربوط به دین اسلام نمی‌باشد و با توجه به تحریف ادیان آسمانی قبل از اسلام وارد هم هستند.


نگرش ها
ولی با توجه به اینکه این کتاب کلیت دین و وجود خداوند را هدف گرفته هست تقابل با اون گریزناپذیر هست.
متاسفانه نویسنده این کتاب به مبانی اصلی دین اونگونه که باید نپرداخته و مسائلی را مطرح می‌کند که اهمیت درجه چندمی دارند و حتی برخی ایراداتی که به دین وارد می‌کند به طور شدیدتر در آیین بی‌دینی خود وجود دارند:
داوکینز در قسمت برهان دانشمندان برجسته دیندار (ص 81) که یکی از روش‌های اثبات خدا (!) توسط انسان‌های دیندار برشمرده شده هست اینگونه می‌نویسد:
«تلاش های عذرتراشان برای يافتن دانشمندان ديندار مدرن نشان از بيچارگی اونها دارد، و آشکارا می‌توان صدای پوکِ خوردن کفگيرشان به ته ديگ را شنيد.»
داوکینز به این روش حمله برده و با ارائه مثال‌هایی از مشکلات (حتی جزئی) دانشمندان، سعی در اثبات بی دینی تمام اون‌ها می‌کند.


خدا را عادل نمی بینم!!!!
با دقت در کتاب متوجه می‌شویم که کتاب با بحث کاملاً غیر مرتبط و نامربوط بی دینی انیشتین شروع شده و ابتدای هر فصل جمله‌ای ضد دین و خدا از برخی انسان‌های مشهور آورده شده هست و معلوم می‌شود که در هستفاده از این روش غیرعقلانی و نامربوط، خود گوی سبقت را از بقیه ربوده هست.
همچنین جملاتی که از دانشمندان نقل عموماً انتقاداتی هست که به درک نادرست برخی امت از دین و خدا مربوط می‌شود و بی خدایی صاحبان فرموده را به هیچ وجه نشان نمی‌دهد.


ستاره هایی که با ارواح در ارتباطند!
جای تعجب نیست که خداناباورانی که محبوبیت‌شان به عنوان مثال در قلب آمریکا به فرموده خود داوکینز کمتر از همجنس بازان هست برای اثبات برحق بودن‌شان دست به آدم دزدی و تصاحب دانشمندان مشهور هم بزنند.
در جایجای جملات و صحبت‌های این متفکر عمق کینه و تنفر وی از دین دیده می‌شود و دین را که تاکنون مفید بوده به دلایلی مثل مخالفت با همجنس‌بازی و خداناباوری و حملات تروریستی با ریشه احتمالی دین، امروزه مضر می‌داند و همچون پیامبری بی خدا در تلاش برای ترویج تفکر خود با هستفاده از هر وسیله‌ای هست.

این سوال مطرح می‌شود که اگر دین به خاطر مخالفت با یک اقلیت ناهنجار بسیار قلیل مضر هست با همین هستدلال مخالفت و دشمنی شما با کلیت ادیان الهی که مربوط به همه انسان‌های حال حاضر جهان می‌باشد کشنده نیست؟
دشمنی و کینه داوکینز از مذهب و مذهبیون اونقدر واضح و شدید هست که خود نیز به اون اعتراف داشته و عنوان فصل هشتم کتاب خود را به «دین چه اشکالی دارد؟ این همه دشمنی چرا؟» اختصاص داده هست.

در جایی دیگر نظر دوستان و اطرافیان داوکینز را در مورد این قضیه از زبان خود وی می‌شنویم:
«همکارانی دارم که قبول دارند خدايی نيست، و قبول دارند برای اخلاقی بودن نيازی به خدا نداريم، و نيز قبول دارند که می‌توان ريشه‌های دين و اخلاقيات را بر پايه ی امور غيردينی توضيح داد، و با اين حال از رايشانکرد من متعجب می‌شوند.

می‌گايشانند چرا اين قدر دشمنی می‌کنی؟ واقعاً اشکال دين چيست؟ آيا دين اين قدر مصيبت بار هست که بايد فعالانه با اون جدال کنيم؟ چرا زندگی ات را نمی‌کنی، و نمی‌گذاری بقيه هم زندگی شان را بنمايند؟ مگر دين چه فرقی با مثلاً اخترگايشانی، فال قهوه و انرژی درمانی دارد؟ مگر همه ی اينها مهملات بی ضرری نيستند؟ [فصل 8 ص 206].

«ستیزه من با بنیادگرایی دینی به این خاطر هست که فعالانه مانع علم‌ورزی می‌شود» [فصل 8 ص 208].
این ستیز مطمئناً شامل بینشی شده که طبق آموزه‌های کتب مقدس عمر زمین را کمتر از ده هزار سال می‌داند که از لحاظ علمی به هیچ وجه قابل دفاع نیست و در مورد قراون که بیش از هر کتاب دیگری انسان را به علم‌ورزی و تفکر می‌خواند کاملاً بی مورد هست.

این روش در قراون اونقدر مشهود هست که پرفسور هانری كربن فيلسوف معاصر فرانسوی می‌گوید:
«اگر انديشه‌ی محمد خرافی بود و اگر وحی او وحی الهی نبود، هرگز جرأت نمی‌كرد بشر را به علم دعوت كند.

هيچ يك از افراد بشر و هيچ شيوه‌ی تفكری به اندازه‌ی محمد و قراون، انسان را به دانش دعوت نكرده‌اند، تا اونجا كه در قراون، نهصد و پنجاه بار از علم، فكر و عقل سخن به ميان آمده‌است».

[قراون از دیدگاه 114 دانشمند، محمد مهدی علیقلی].

اگر دین حاصل انتخاب طبیعی به روشی مشابه تکامل داروین هست چرا در صورت مضر بودن تا بحال از بین نرفته‌است و در صورتی که اکنون در چرخشی 180 درجه‌ای فایده اون به زیان تبدیل شده هست چرا به اون اجازه ادامه روند طبیعی خود را نمی‌دهید تا در آینده به طور طبیعی از بین برود؟
همانطور که فرموده شد متاسفانه اهمیت چندانی به برهان‌های اصلی وجود خداوند در این کتاب داده نشده هست و در رد ادله خداوند تنها گریزی عجولانه به برهان علیت زده شده و در جایی دیگر در حرکتی بزدلانه از همه ادله گریخته و از برهان سی و چندم مطرح شده در یک سایت اینترنتی امتی شروع به مسخره کردن نموده هست.

و اما رد برهان علیت توسط داوکینز:
داوکینز احتمال وجود خدا را به دلیل و داشتن قدرتی در ایجاد جهانی با این همه پیچیدگی و طبیعتاً پیچیدگی بیشتر اون نسبت به جهان نامحتمل می‌داند و دلیل این بعید دانستن نامحتمل بودن تببین اون هست و اصطلاحاً که «خود این خدا را چه کسی ایجاد کرده هست»، این بیان پاک کردن مسئله «علت اصلی (اولیه)» بودن خداوند هست.

همچنین وجود پیچیدگی تخلف از واقعیت «بسیط» بودن عرفاست که خدا را در عین عظمت غیرپیچیده می‌دانند.
همچنین اینکه علت اصلی حتما باید پیچیده‌تر از معلول خود باشد فرضی کاملاً غلط هست.

گواه این مسئله این هست که تقریباً تمام اونچه ما از هستی درک می‌کنیم با تمام پیچیدگی‌هایش که ادراک انسان را به کرنش وامی‌دارد تنها از سه ذره کوارک u، کواک d و الکترون تشکیل شده هست.

از پروانه رنگینی که با لطافتش و زیباییش احساس انسان را به پرواز درمی‌آورد تا ستاره نوترونی عظیمی که در ثانیه چندصد بار به دور خود می‌چرخد.
در ادامه و در پست‌های بیشتری به نقد و بررسی ادله مطرح شده در این کتاب پرداخته و در حد دانش خود به اون خواهیم پرداخت.

2:

جواب هاوکینز مشخص هست

اما باید دید ما برای جواب دادن به او به جز زدن هم دیگر چه کرده ایم

داوکینز شده یک رهبر و ما اینجا برای هم شاخ و شونه می کشیم

داوکینز اگر به اینکه فقط دنیای یک سیستم داخلیست بسنده کند کافیست

3:

یکی از مهم‌ترین بحث‌هایی که همیشه آتئیسم را به چالش می‌کشد بحث اخلاق و ریشه‌های اون می‌باشد.

همیشه این سوال پیش می‌آید که چرا یک انسان خداناباور باید اخلاق را رعایت کند در حالیکه عقوبت اخروی برای کرده‌های خود نمی‌بیند.

آیا این مسئله باز گذاشتن دست فرد برای انجام هر کاری نیست؟ در فصل ریشه‌های اخلاق، توجیه داروینیستی اخلاق توسط داوکینز را مشاهده می‌کنیم که در کل چهار دلیل پايه ی برای رعایت اخلاق توسط این مکتب آورده شده هست:
«اگر یک ژن چنان بدن تحت فرمان خود را برنامه‌ریزی کند که اون بدن به خویشان ژنتیکی‌اش نیکی کند، ژن از لحاظ احتمالاتی بخت بیشتری برای تکثیر خود می‌یابد » [فصل 6 ص 173].
طبق این تعریف، نیکی به خویشان غیرژنتیکی معنایی نداشته و در صورتیکه منابع حیاتی برای خویشان ژنتیکی هم کافی نباشد بدن مجاز به از بین بردن اون‌ها برای بقای ژن می‌باشد.
همچنین نوع عمده دیگر نیکخواهی، نیکی دو جانبه تعریف شده هست، با این هدف که خوبی‌ها توسط طرف نیکی شونده جبران شود و انسان از مزایای خوبی کردنش برخوردار شود.

این حرکت بیشتر به یک تجارت و معامله شبیه هست تا به نیکی کردن، و نمی‌توان ارزشی برای خوبی کردنی که با هدف نفع شخصی انجام می‌شود قائل شد و این در واقع نیکی به خود هست تا دیگران.

در اینجا این مسئله به ذهن متبادر می‌شود که خوبی کردن خداباوران نیز برای اجر اخروی هست و این حرکت بارها توسط خداناباوران تحقیر شده و ریاکارانه فرموده شده هست.

حال می‌بینیم همین فلسفه (که در ادامه می‌بینیم هدف والای خداباوران با اون متفاوت هست) به شکلی دیگر توسط خداباوران دنبال می‌شود با این تفاوت که در اینجا خود شخص به جای خدا برنامه گرفته هست و برای توجیه خوب بودن خودخواهی را هدف اصلی خود برنامه داده هست.

اما در مورد معامله با خدا:
این هدف خوب بودن خداباوران برترین هدف اون‌ها نمی‌باشد و عموماً برای متقاعد کردن افرادی مطرح می‌شود که ذاتاً بسیار منفعت طلب بوده و فقط به نفع شخصی خود فکر می‌نمايند و هدف اعلای صالحان رضایت خداوند هست که بالاترین داشته‌ای هست که می‌توان برای یک بشر متصور شد:
«خداوند به مردان و زنان با ايمان باغهايى را وعده داده هست كه جايشانباران در اون جارى هست و جاودانه در اون خواهند ماند و نيز مسكنهاى پاكيزه در باغهاى جاايشاند، ولى خشنودى خدا برتر باشد، اين هست كاميابى بزرگ» [توبه 72].
دیگر توجیه داروینی اخلاق را در ادامه مشاهده می‌کنیم:
«ببین من چقدر برتر از تو هستم، من از عهده غذا دادن به تو برمی‌آیم ».

[فصل 6 ص 176].
این توجیه متکبرانه نیکی کردن هم که در واقع تحقیر طرف خوبی شونده هست اونقدر مشمئز نماينده هست که نیازی به ارائه دلیل برای تباه بودن اون وجود ندارد.
«پس تاکنون چهار دليل دارايشاننی خوب برای نيکوکاری، سخاوت يا "اخلاقی بودن" فرد در قبال ديگران داريم.

نخست، خايشانشاوندی ژنتيکی هست.

دوم، نيکوکاری متقابل هست، يعنی لطف کردن با "انتظار" جبران و نيز جبران لطف دريافتی.

مورد سوم، که از اين موارد منتج می‌شود، مزيت دارايشاننی کسب شهرت مهربانی و بخشندگی هست.

و چهارم، اگر حق با زهاوی باشد، بخشندگی جلوه‌گرانه علاوه بر کسب شهرت موجب تأييد اصالت تبليغ می‌شود.»
در مورد فقر شدید دلایل فرموده شده توضیح داده شد و در مورد دلیل کسب شهرت نیز با توجه به اینکه مکانیزم دادن چیزی برای گرفتن چیز بزرگتر (در اینجا شهرت) هست نیازی به توضیح نمی‌باشد.

تفاوت این منطق با منطق خداباوران این هست که دستاورد اصلی در اینجا شهرت، تکبر، خودبرتربینی، خوبی کردن به خود برنامه داده شده و در دید خداباوری رضایت خدا هدف والاتر هست.

این دلیل شاید پاسخی به جواب سوالی هست که بیان می‌کند چرا خداوند اعمال خوب کافران را تباه می‌داند:
اونان كسانى هستند كه در راه زندگى دنيا سعيشان تباه شده هست و با اين حال مى‏پندارند كه كار خوبى انجام مى‏دهند.

[کفه 104].
داوکینز در ادامه بحث آماری را مطرح می‌کند و بیان می‌کند که:
«از لحاظ آماری هیچ تفاوت مهمی میان باورها و داوری‌های اخلاقی خداباوران و بی خدایان وجود ندارد [فصل 6- ص 183]».
با توجه به اینکه خداناباوران از لحاظ آماری از پدران و اجداد هزاران سال دیندار بوجود آمده‌اند این سوال پیش می‌آید که چه اصالت و پیشینه‌ای برای اخلاق خداناباوران می‌توان قائل شد؟ آیا این اخلاق از لحاظ ژنتیکی بیش از یک نسل قدمت دارد که بتوان اون را با اخلاق دینی چند هزار ساله مقایسه علمی کرد؟ آیا این اخلاق اصولاً وجود ژنتیکی و علمی دارد؟
همانطور که در این کتاب نیز اشاره شده هست خداناباوران اخلاق دینی را به دلیل کرنش در برابر خداوند غیراخلاقی و تملق گویانه می‌دانند (ص 183).

آیا خوار کردن صاحب این دید متکبرانه که خود را مقید به تواضع در برابر خالق هستی نمی‌داند در سرای آخرت عملی سادیستی هست؟:
«و براى كافران و تكذيب كنندگان آيات ما عذاب خوار كننده‏اى هست» [حج آیه 57].

4:




نقدوبررسی فلسفه اخلاق گرایی دراسلام وانیئست دردادگاه خرد واندیشه


فلسفه اخلاق ونیکی دراسلام چگونه هست ؟ آیا ادیان الهی نظیر اسلام دین شمشیر وجنگ می باشند؟
اخلاق اتئیستی چیست ؟
سوال وشبهه دراین باره :


دراسلام بخصوص کتاب مقدس قران بکررات از واژه های مثله قتال وحرب هستفاده شده هست با هستناد به ایاتی به بهمین مضامین اتئیست ها مدعی اند که اسلام دین شمشیر هست ودرعوض مکتب اتئیست ومرام نامه بیخدایان پرشده هست از انسان دوستی واخلاق گرایی ..

چرا یک انسان خداناباور باید اخلاق را رعایت کند در حالیکه عقوبت اخروی برای کرده‌های خود نمی‌بیند.

آیا این مسئله باز گذاشتن دست فرد برای انجام هر کاری نیست؟
کتاب پندار خدا اثر ریچارد داوکینز رفتارشناس و زیست‌شناس شهیر انگلیسی یکی از مکتوبات معروف در زمینه خداناباوری و انکار وجود خداوند می‌باشد.




لازم به ذکر هست که خیلی از ایرادات مطرح شده در این کتاب مربوط به دین اسلام نمی‌باشد و با توجه به تحریف ادیان آسمانی قبل از اسلام وارد هم هستند.

اما با توجه به اینکه این کتاب کلیت دین و وجود خداوند را هدف گرفته هست تقابل با اون گریزناپذیر هست.(بنقل ازوبلاگ اشتاد )





در فصل ریشه‌های اخلاق، توجیه داروینیستی اخلاق توسط داوکینز را مشاهده می‌کنیم که در کل چهار دلیل پايه ی برای رعایت اخلاق توسط این مکتب آورده شده هست:
«اگر یک ژن چنان بدن تحت فرمان خود را برنامه‌ریزی کند که اون بدن به خویشان ژنتیکی‌اش نیکی کند، ژن از لحاظ احتمالاتی بخت بیشتری برای تکثیر خود می‌یابد » [فصل 6 ص 173]


«همکارانی دارم که قبول دارند خدایی نیست، و قبول دارند برای اخلاقی بودن نیازی به خدا نداریم، و نیز قبول دارند که می‌توان ریشه‌های دین و اخلاقیات را بر پایه ی امور غیردینی توضیح داد، و با این حال از رویکرد من متعجب می‌شوند.

می‌گویند چرا این قدر دشمنی می‌کنی؟ واقعاً اشکال دین چیست؟ آیا دین این قدر مصیبت بار هست که باید فعالانه با اون جدال کنیم؟ چرا زندگی ات را نمی‌کنی، و نمی‌گذاری بقیه هم زندگی شان را بنمايند؟ مگر دین چه فرقی با مثلاً اخترگویی، فال قهوه و انرژی درمانی دارد؟ مگر همه ی اینها مهملات بی ضرری نیستند؟ [فصل 8 ص 206].



با عرض سلام و ادب


قبل از بیان مطالبی پیرامون درستی یا نادرستی در مورد این مطالب نقل شده باید عرض کنم:
مطالب مطرح شده دو بحث کلی هستند

اول اینکه چگونه بدون دین نیز اخلاق وجود دارد.

این مطلب درست هست که بدون دین اخلاق می تواند وجود داشته باشد.

حتی اخلاق از جهاتی بر دین مقدم هست.

مثلا کسانی با توجه به اینکه باید در مقابل نعمت های خدا شکرگزار باشند، به دینداری می پردازند و این یعنی اخلاق مقدمه دین داری شده! همچنین بسیار واضح هست که اخلاق سبب رشد و توسعه دینداری و عمل به دستورات دینی می شود.


اما سخن در این جاست که اخلاق با دین داری به کمال خود می رسد.

انسان بدون اخلاق نمی تواند زندگی کند.

برای همین کسانی که اصلا به آخرت اعتقادی ندارند، باز هم مجبورند تا حدی اخلاق را بپذیرند.

اما اخلاق عالی هرگز با این دیدگاه تحقق پیدا نمی کند.

پس رابطه اخلاق با دینداری با توجه به مراتب اخلاق معنا می یابد.

در مرتبه ای اخلاق مقدم بر دینداری هست و در مرتبه ای اخلاق اون مرحله سپس دینداری به وجود می آید.

مراجعه کنید:


http://www.soalcity.ir/node/2080




اما اینکه خشونت به طور کامل نفی شده و اون را عملی غیر اخلاقی خوانده اند، نیز مطلب کاملا غلطی هست.

و نشان می دهد که گوینده مطالب شناخت صحیحی از انسان ندارد.


انسان به گونه ای هست که همیشه افرادی زیاده طلب در جامعه هستند که عقل و منطق را رها کرده و با هوس های خود شروع به تعامل با دیگران می نمايند.

فکر کنید که چنگیزها و هیتلرها و ...

اگر مانعی در سر راه خود می دیدند و زودتر مهار می شدند جامعه انسانی چقدر بهتر بود.


ترحم بر پلنگ تیز دندان جفا بود بر گوسفندان







انسان حیکم هرگز در مقابل مسائل مختلف موضع یکسان نمی گیرد.

یک وقت در مقابل کسی که یقه پیراهن شما را پاره کرده گذشت و بخشش بهترین کار هست.

اما در مقابل کسی که در خانه شما را شکسته و با زور اموال شما را می برد و به ناموس شما دست درازی می کند، چه باید کرد؟


و جالب این جاست که کسانی شعار اخلاق و مقابله با خشونت می دهند که خودشان در صحنه عمل شعارهایشان را فراموش می نمايند و اگر زورشان به طرف مقابل برسد چنان خشونتی به خرج می دهند که حد ندارد.


http://www.soalcity.ir/node/786


وقسمت اخر داوکینز وبیخدایاناعتقاد دارد که هیچوقت هیچ جنگی به خاطر بیخدایی شکل نخواهد گرفت.

:

«چرا کسی به خاطر غیاب یک باور بجنگد»؟
«ممکن هست یک فرد بیخدا مرتکب شرارت شود اما شرارت او به خاطر بیخدایی‌اش نیست».
«من هیچ جنگی را نمی‌یابم که به خاطر بیخدایی شکل گرفته باشد».


((بر خلاف ادعای مطرح شده جنگ جهانی دوم که حدود 72 میلیون نفر انسان بیگناه را به کام مرگ فرستاد نتیجه مکاتب مدرن سکولار هستند که از دین زدوده شده‌اند و یک طرف اون کمونیسم بی‌خدا و طرف دیگر هیتلر (که شواهدی بر بی‌خدایی وی وجود دارد) و دیگر طرف لیبرالیسم سکولار ایستاده بود.
نویسنده در جواب به کارنامه سیاه انسان‌های بیخدایی چون هیتلر و هستالین، اثر اعتقاد بر خدا بر روی رفتار و کردار اون‌ها را رد کرده و اثر اون را با داشتن یا نداشتن سبیل مقایسه می‌کند در حالیکه در جای دیگر اعتقاد دارد که اعتقاد به خدا بر روی رفتارهای خشونت طلبانه بنیادگراهای مذهبی تاثیر می‌گذارد.


یعنی در واقع نسل‌کشی‌های بی سابقه هیتلر و هستالین را بی‌ربط به بی‌خدایی اون‌ها دانسته و در جای دیگر کشته‌های 11 سپتامبر را به همه دینداران نسبت می‎دهد.

11 سپتامبری که برخی اعتقاد دارند خودزنی آمریکاست و برخی دیگر اون را به تندروهای طالبان اموی مسلک، مار دست پرورده آمریکا نسبت می‌دهند.

جواب این قسمت بنقل ازوبلاگ اشتاد))
باتشکر از کلیه دوستان وخوانندگان این وبلاگ که بانظرات پربارشان مارا همیاری کردند .


**************************
لینک های مرتبط :

اسلام واتئیست در دادگاه خرد واندیشه

http://nasr1212.blogfa.com/post/62


5:

سکانس های پایانی مستند اخراج شدگان رو ببینید!!

اونجایی که راوی مستند، ریچارد خان رو سوال پیچ می کنه!!

6:

من اون ویدیو را دیدم و نمیدونم چرا داوکینز جواب ِاون راوی رُ نداد!
آخر سوال ِمشخصی پرسیده بود و این سوال جواب ِمشخصی هم دارد (!)
مسئله این هست که شما اگر در مناظره بین دو طرف ، یک نفر کَم می‌آورد
دلیل بر این نمی‌شود که کل ایدئولوژی زیر سوال رفته هست(!)
فعلاً در قمار ِپاسکال ، شانس 50 50 نیست و ترازو به سمت بیخدایان هست
نه باخدا ها!

7:

قمار پاسكال؟
سنجش وجود خدا با اعداد؟
همانگونه كه اخلاقيات كمي نيستند.
وجود خدا هم به عدد در نمي آيد.


8:

چطور شده که احتمال وجود خدا کمتر از احتمال عدم وجود خداست ؟!

9:

سلام
شهید مطهری بحث بسیار ارزشمندی در ابتدای کتاب توحیدش دارد که امثال هاوکینگ باید اونرا بخوانند و به اون فکر نمايند
ایشان می فرماید در رد و اثبات یک چیز اول باید تصور صحیحی از اون داشته باشیم
لذا اگر تصور درست نباشد شما اگر اعجوبه دوران هم که باشی نمی توانی چیزی را ثابت کنی .

بعد مثالی می زنند:
می گویند اگر کسی در اثبات وقت بخواهد اونرا موجودی در کنار سایر موجودات مثل زمین و آسمان و آدم و غیره تصور کند هیچگاه نمی تواند به اون راه یابد چرا ؟ چون این تصور درباره وقت از ریشه غلط هست
وقت یک شی در کنارسایر اشیاء نیست که شما بتوانید اونرا جایی از عالم پیدا و کشف و اثباتش کنید
وقت حقیقتی در متن تمام موجودات عالم هست بلکه یک انتزاع از یک جهت وجودی اشیاء هست
امثال هاوکینگ هم دچار این مشکل بوده و هستند .
پايه ا در فرهنگ دنیای غرب مسیحی که خدا را موجودی محدود یا موجودی در کنار سایر اشیاء می پندارد هیچگاه رمز خدا گشوده نمی شود
به نظر من که بارها و بارها این را در سایت اسک دین هم مطرح کرده ام
تنها نشانه صحیحی که می توان از خدای تبارک و تعالی داد و با اون نشانه به جستجویش پرداخت عقیده ظهور و تجلی عرفان اسلامی هست
علی ع می فرمایند :
الحمد لله الذی تجلی لخلقه بخلقه
ستایش خدایی را که بواسطه آفریدگانش بر آفریدگانش تجلی یافت
به عبارت دیگر هرکس به آفریدگان به عنوان امر جدای از خدای تبارک وتعالی نگاه می کند دچار اشتباه فاحشی شده که هر لحظه اورا از خدای متعال دورتر می سازد
هرکس می خواهد خدای ظاهر شده و تجلی یافته را ببیند به آفریدگان نگاه کند
آفریدگان خدا را نشان می دهند
لذا دانشمندان تجربی در کشف و جستجوی رازهای این جهان در حقیقت دارند رازهای وجود خدا را در همین جلوه جستجو می نمايند یا بگو دارند خدا را کشف می نمايند اما در این جلوه مادی اش
لذاست که بعضی از اهل عشق و معرفت می فرمایند :
او خالق نظام جهان بلکه عین نظام هست
لذا از منظر چنین فرد عارفی دانشمندان تجربی به مثابه کسانی اند که در میان درختان جنگل بدنبال جنگل می گردند
به نظر شما کی اورا می یابند ؟ هیچگاه چرا ؟ چون اصلا تصور درستی از اون ندارند
اگر اهل تفکر و آزاد اندیش هستید در این کلمات و جملات تفکر کنید
قبل از اینکه تصمیم بر نقد و رد اون بگیرید

10:

با سلام و عرض ادب
خدمت شما عارضم کتاب های مختلفی در این رابطه نگاشته شده، دو کتاب جهت مطالعه معرفی می شود؛ کتاب اول نقد «کتاب پندار خدا» می باشد که می توانید از لینک زیر دانلود بفرمایید:
حقیقت وجود خدا فراتر از پندار ما

و کتاب دوم کتابی هست که به قلم چند تن از دانشمندان بزرگ معاصر نگاشته شده، این کتاب را نیز از لینک زیر دانلود بفرمایید:
اثبات وجود خدا

نقدکتاب پندارخدا ازریچارد داوکینز « جنبش اتئیست ها»

11:

بنده در یکی از جستار ها جواب دادم که اتفاقا ترازو کاملا به سمت خداگرایان هست.

می تونید هستدلالتون رو بیارید، تا پاسختون رو بدم دوست گرامی.


12:

یکم راجع به این بیشتر بگو...

داوکینز رو بر چه پايه میلیتانتیست میدونی؟

13:


14:

https://www.youtube.com/watch?v=fb_ITBDu92g

***********************

ریچارد داوکینز در کتابش با نام «توهم خدا» (The God Delusion) خداوند را به عنوان دشمن قسم خورده خود برگزیده هست.

کتاب «توهم خدا» انتقادی گزنده علیه دین به نحو عام و...


15:


ریچارد داوکینز و جنبش اتئیست ها

16:

درود
متوجه شدم که سر احتمال وجود خدا بحث نمی کند !
یک توضیح مختصر بدهم , خداوند اونی را که به یقین برسد و سپس عناد کند را نمی بخشد , نه اینکه هر اونکس که شیعه نباشد را عذاب کند .

پس موارد 2و3و4 مشکل پیدا می کند .
مورد آخر هم نادرست هست , زندگی خداباورانه بسیار بهتر هست , کسی که به ته خط برسد و پشتیبانی نیابد ناامید می شود , اما کسی که به ته خط برسد و خداوند را پشتیبان خود بیابد , ناامید نخواهد شد !

17:

بسم الله الرحمن الرحیم

منهای مباحثی که قبلاً داشتیم، یه مشکل پايه ی در جدول تحلیل احتمالات بالا اینه که:
تعریف خدا در هر گزینه متفاوت هست، همچین چیزی باطل هست.

اما، یه اشتباه فاحشی در جدول بالا صورت گرفته، مثلاً:

اگر خدا بخواهد فقط به شک گرایان پاداش دهد، به هیچ کس نمیتواند پاداش دهد، زیرا هیچ کس یافت نمیشود که شک گرای مطلق باشد.

یعنی حداقل این هست که فرد مطمئن هست که در یک سری گزاره ها شک گراست، پس شک گرایی وجود ندارد.

و هکذا در مورد بقیه موارد.

البته این جدول در مورد سود و زیان انسان هست.


18:

سلام
به نظر شما ایشان ( این دست فلاسفه) حامل سود و زیان را چه میدانند ؟

19:

سلام

منظورتون رو دقیقتر بگید، حامل چیه؟
اما اگه درست منظور شما رو متوجه شده باشم: «موجودی به نام انسان هست».


20:

منظروم همین بود ، یعنی به مبانی وجودی انسان هم توجه دارند و حرف از سود و زیان (قمار)
می زنند ؟

21:

مگه مبانی عدمی هم داریم؟

22:

دیدن این ویدیو بر همه دین داران (خصوصا کسانی که قصد ضربه زدن به این فرد برجسته علمی رو دارند ) توصیه می شود :

www.youtube.com/watch?v=Dk5aw8gQDIE

23:

گرامی در این ویدئو چه می گوید ؟! این شخص برجسته علمی ؟!

24:

خیر نداریم ، یا علی

25:



بحث بر سر تمامی احتمالات موجود هست نه اون چیزی که شما با پیش زمینه دینی بخواید مطرح کنید .

اگر میدونستیم خدا قراره چیکار بکنه که نیاز به مطرح کردن حالات مختلف نبود !! در نتیجه ایرادی به حالات وارد نیست .


نوشته اصلي بوسيله 92sa نمايش نوشته ها
مورد آخر هم نادرست هست , زندگی خداباورانه بسیار بهتر هست , کسی که به ته خط برسد و پشتیبانی نیابد ناامید می شود , اما کسی که به ته خط برسد و خداوند را پشتیبان خود بیابد , ناامید نخواهد شد !
کجای مورد آخر نادرسته ؟ مورد آخر یکی از احتمالات موجود هست دیگه ...

یعنی اگر خدایی نباشه یا خدایی باشه که به بنده ها اهمیت نده ، اگه کسی خداباور باشه زیان محدود ( کرانمند ) دیده چون روی خدا و بودن دنیای دیگه قمار کرده ...

اگر هم کسی خدناباور و ندانم گرا باشه ، سود محدود میبره !!

ایرادش الان دقیقا کجاست ؟

26:

خیر , بحث بر سر این هست که ما یک تعریفی از خدا داریم و نمی توانیم غیر از این تعاریف احتمال دهیم و سپس احتمالات را بررسی می کنیم .
کجای مورد آخر نادرسته ؟ مورد آخر یکی از احتمالات موجود هست دیگه ...

یعنی اگر خدایی نباشه یا خدایی باشه که به بنده ها اهمیت نده ، اگه کسی خداباور باشه زیان محدود ( کرانمند ) دیده چون روی خدا و بودن دنیای دیگه قمار کرده ...

اگر هم کسی خدناباور و ندانم گرا باشه ، سود محدود میبره !!
خداوند به بندگانش اهمیت می دهد , فرض نادرست هست .
در تعاریف و هستدلالات وجود خداوند آمده هست .

27:

گیرم که تعریف خدا تو هر حالت متفاوت باشه ( که نیست ) ...

ایرادش چیه ؟ حالا اصلا تعریف خدا چی هست دقیقا ؟


نوشته اصلي بوسيله salmaan نمايش نوشته ها
اما، یه اشتباه فاحشی در جدول بالا صورت گرفته، مثلاً:

اگر خدا بخواهد فقط به شک گرایان پاداش دهد، به هیچ کس نمیتواند پاداش دهد، زیرا هیچ کس یافت نمیشود که شک گرای مطلق باشد.

یعنی حداقل این هست که فرد مطمئن هست که در یک سری گزاره ها شک گراست، پس شک گرایی وجود ندارد.

و هکذا در مورد بقیه موارد.

البته این جدول در مورد سود و زیان انسان هست.

شما هم ید طولایی در پهلوان پنبه کردن دارید !! در همون بحث قبلی هم همین کار رو کردین و بحث رو فرسایشی کردین ...

این بازی با لغات شما هم جواب نمیده ...

به طور خاص منظور از شک گرایی ( مذهبی ) ، اون پهلوان پنبه شما نیست !!


Skepticism - Wikipedia, the free encyclopedia

Religious skepticism generally refers to doubting given religious beliefs or claims

28:



خب ایراد همینه دیگه ، چون بحث درون دینی که نمیکنید ...

برنامه نیست شما تعریف از خدا ارائه کنید چون همه اش میشه پیش فرض های دینی شما !!

باید تمام حالات ممکن در نظر گرفته بشه ...

نوشته اصلي بوسيله 92sa نمايش نوشته ها
خداوند به بندگانش اهمیت می دهد , فرض نادرست هست .
در تعاریف و هستدلالات وجود خداوند آمده هست .
خدا با تعریف و پیش فرض شما بله !! اگر برنامه به این پیش فرض ها باشه ، اصلا چرا با ما بحث میکنید ؟

جهت مطالعه :


29:

بسم الله الرحمن الرحیم

خب موضوع تحلیل شما یک چیز مشخص نیست تا قابل مقایسه و آمار گیری و برآورد احتمال باشد

حالا اصلا تعریف خدا چی هست دقیقا ؟
بنده تعریف خودم رو دارم، اما شما که تحلیل ارایه میدید باید تعریف خودتون رو ارایه بدید.
شما هم ید طولایی در پهلوان پنبه کردن دارید !! در همون بحث قبلی هم همین کار رو کردین و بحث رو فرسایشی کردین ...

این بازی با لغات شما هم جواب نمیده ...

به طور خاص منظور از شک گرایی ( مذهبی ) ، اون پهلوان پنبه شما نیست !!



religious skepticism generally refers to doubting given religious beliefs or claims
خب پس گزینه هایتان بیش از تر موارد موردنظرتان میشود و باید همه نوع شک گرایی را در نظر بگیرید، همینطور همه نوع غیرحقیقت جویی و .....
و از میان تمام شک گرایان فقط یک نوع شک گرایی شامل شک گرایان مسئله شما میشه
البته فعلاً باید از گزینه اول(تعریف مشخص از خدا) رد شید، تا به این موضوع برسید

30:

اين نموار شما در عين خوب بودن ولي خوب تر هم مي تواند باشد، اين چراغ هاي سبز و قرمز كه بين "خداياوران" و "خداناباوران" تقسيم كرده ايد ميتونه كم و زياد و يا به كلي تغيير كنه، البته كه نياز به حوصله و فكر كردن زياد دارد اونارشي جان؛ اما شما نتايج تحقيقات خود را درست مدان.
بحث دامنه دار و وسيعي هست و ازحوصله من خارج اما در عين حال ميتونه جذاب و شيرين باشه، با اندكي تغيير و بسط تعاريف"شك گرايي، خداباوري/ناباوري، ندانم گرايي" چون كاملا واضح هست كه خود همين ها هم تعريف واحدي ندارند.
با نگاه گذرا كه به موارد داشتم.

گزينه چهار از همه برام جالب تر مينمود؛ خدايي وجود دارد، اما اونان كه خداي دروغين رو پرستيده اند را متنعم ميكند؛ خوب اين خيلي خنده دار هست.

چون اصولا خداي دروغين وجود ندارد، اگر منظور نگارنده اسپاگتي و اينها باشد كه هر عقل سليمي حكم ميكند كه اينها جنبه فان دارند همانطور كه خود بابي هم خودش فرموده هست اگر هم منظور نگارنده شياطين مثلا "زعفر" باشد، كه باز اينجا معلوم هست كه نگارنده اصلا معنا را توجه برنامه نداده هست.
به واقع كسي كه خداي دروغين ميپرستد مثلا ..

نمي پرستد.

اما اين خداي دروغين شرور هست.

واضح هست كه بسياري از ندانم گرايان خداي شروري را اصلا براي هستي باور ندارند.
پس سود بيكران نميكنند؛ به نظر من هم طبق قاعده ابطال پذيري گزاره هاي علمي اين نمودار بسيار ميتواند تغيير كند؛ يعني با اندكي تغيير كفه طرف خدا ناباوران سنگيني كند و با تعاريفي ديگر كفه خداباوران؛ جاي فكر زيادي دارد.اگر دقت كني گزينه 4 و 5 هردو يك معني را مي رسانند.

31:

تمام حالات ممکن ؟!
مثلاً خدای یونانیان و گاو و ...

؟!!!
اونوقت چطور می توانید تمام حالات ممکن را بررسی کنید ؟! قادر به اون خواهید بود ؟!
خدا با تعریف و پیش فرض شما بله !! اگر برنامه به این پیش فرض ها باشه ، اصلا چرا با ما بحث میکنید ؟
متوجه نیستم , شما با لفظ خدا مخالف هستید یا با تعریف و مفهوم اون ؟!
تعریف خدا چیست ؟!

32:

متاسفانه این جنبش ها و عقاید باعث شدن بسیاری از حریم ها و مرز ها بشکنه و سطح انسان رو از یک حیوان هم پایین تر بیاره !

33:

درود
الان او شده رهبر شما نا امید شدی ؟!
یا از شاخ و شونه کشیدن چند تا هم میهنی ناراحتی ؟
مثل شما باشند خوبه ؟!

داوکینز اگر به اینکه فقط دنیای یک سیستم داخلیست بسنده کند کافیست
زرنگی !
خوب هر کس یک فرض و پیش فرض بکند همه چیز را می تواند توجیه کند.
+
جواب ایشان هم داده شده یک نمونه ساده :
تمام براهین اثبات خدا
در فلسفه نیز جواب داده شده و نیز فرگشت تحلیل فلسفی شده.
در منطق هم که روشن هست ...
در علم هم نظریات عاقلانه موجود هست ....
باز یک نمونه ساده : جستاری که آغازیدم ....


34:

اتفاقا برسی های علمی اخیر نشان میدهد بسیاری از پدیده های موجود در جهان بدون علت هستند !!!!
مانند خلاء کوانتومی که در اون ماده در کسری از ثانیه به وجود می آید اون هم از امواج انرژی !
یا اینکه اصل عدم قطعیت را هم باید برسی کنید !
ویرایش :
برهان علیت
1- اگر تسلسل را که فرض برهان هست نشکانیم خدا هم باید علت داشته باشد
2- اگر تسلسل را بشکانیم و با لغات بازی کنیم و موجودی با نام " واجب الوجود " را درست کنیم فرض برهان یعنی تسلسل را شکسته ایم !
حال چه کنیم عزیز؟

حالا که عقل مدرن، اخلاقیات مدرن می طلبد، چه اشکالی دارد مادر بزرگ 72 ساله از نوه خودش صاحب فرزند شود؟ یا رابطه جنسی با حیوانات مثل دانمارک در همه جا بلامانع فراخوان شود و حیوان فاحشه در مراکز تخصصی با حق الزحمه 70 تا 140 یورو مجوز کار بگیرد؟ اصلا چرا ازدواج با حیوانات را رسمی نمی کنیم؟
عکس زیر آقای داوکینز را در کمپین تبلیغاتیش روی اتوبوس های لندن نشان می دهد: احتمالا خدایی وجود نداره، حالشو ببر!
خب پس ما هم بیاویم و اشکالات موجود در جامعه را به نام اسلام تمام کنیم و بگوئیم اسلام بد هست ؟ مثل بانداری اسلامی در ایران ! سود 28 %ی که از امت میگیرند !

35:

درباره اخلاق و ریشه های اون باید به نوشته های فیسوفان دیگر هم نگاه کنید .

مثلا راسل

36:

ریچارد داوکینز و جنبش اتئیست ها

فرض اول را بررسی کنیم :

خدا هست و تنها ندانم گرایان و شک گرایان را پاداش می دهد.

در این جملات باید حکم مجازات کردن را نیز برای هر جمله در نظر بگیریم.

مثلا در همین جمله :
خدا هست و تنها ندانم گرایان و شک گرایان را مجازات می کند.

و کلا در این موارد باید از تقسیم ثنائی هستفاده شود.
.
.
.
.

37:

درود
یک بار دیگه شما نوشته منو بخونی متوجه میشی من چی فرمودم

38:

همچنین.


39:

خیلی ساده همان شخص برجسته علمی دست روی نقطه ضعف دینی میگذارد و اشکالاتش را بیان می کند .
در صورت نیاز باید عرض کنم که مناطق ضعف دینی همان قسمت هایی هستند که خط قرمز محسوب میشوند .

همان قسمت هایی که دوستان دین دار با سرپوش گذاشتن و انجام مغلطه های فراوان سعی در پوشاندن ان دارند .

پیروز باشید

40:

در مورد دین اسلام صحبت می نمايند ؟!

41:

تو این موضوع من توضیح دادم:

http://forum.hammihan.com/thread158136-1.html

اینهم هستدلال بنده بود:

نوشته اصلي بوسيله msh1990 نمايش نوشته ها
دو نکته عرض کنم!
اول اینکه توزیع احتمالات نادیده گرفته شده! یعنی 6 حالت در نظر گرفته شده و بعد هستدلال شده که در 4 حالت ندام گرا و شک گرا بنده هست و در دو حالت خدا پرست! اما این یک مغلطه هست چون با چه دلیل احتمال همه ی گزاره ها یکسانه؟ من می تونم همینجوری چهار تا گزاره دیگه اضافه کنم تا تعداد حالات پیروز شدن خدا باور بره بالا و بعد بگم خداباور برنده هست.

بدون در نظر گرفتن توزیع احتمالات این کار من هم غلطه!

ثانیا گزاره ها باید عقلی باشه!
طبق گزاره اول:

- خدایی وجود داره که به خدا پرستان پاداش نمی ده!

1- پاداش یعنی قدر دانی کردن ---> پاداش یک کار عقلی هست پس خداوند عاقل هست.
2- خدا به عاقلان پاداش نمی دهد.

----> پس خدا (عاقل) کار غیر عقلی می کند.






در مورد پلورالیسم قبلا توضیح دادم! این جدولی که من آوردم هم هستدلالیست غلط.

چون می گه اگر اسلام حق باشه بقیه بازنده اند! در صورتی بنده تو تایپیک پلورالیسم و تکثر نجات توضیح دادم که همه همه اهل نجاتند!

42:

تقریبا هرکسی که علیه مذهب حرفی بزنه یا حرکتی انجام بده توسط برخی افراد میلیتانت آتئیست فرموده میشه...

البته این چیزی نیست ریچارد داوکینز و نئو آتئیست های هم کیش ایشون ازش واهمه ای داشته باشن، برعکس ایشون توی یکی از کنفرانس های مشهورش مخاطبینش رو صراحتا دعوت به پیوستن به جرگه ی میلیتانت آتئیست ها کرد، هرچند اون دعوت بیشتر یه جور ژست مزاح گونه بود.


43:

بله.


44:

با سلام خدمت همه دوستانی که در این بحث شرکت کردند
سپس مطالعه اجمالی مطالب دوستان نکاتی به نظرم رسید که توجه شما را به اون جلب می کنم:


1-ما برای اثبات خدا راه های فراوانی داریم که وزن علمی هر کدام از این هستدلال ها برای اثبات وجود خدا کافی می باشد.


2.هر کدام از هستدلال های اثبات وجود خدا مشخصه های خاصی برای خود دارد که بنا بر اون مشخصه باید سطح توقع خود را از اون برهان تنظیم کرد برای مثال برهان نظم ناظم حکیمی را برای نظم دنیا ثابت می کند اما توحید را برای ما به همراه ندارد.اما برهانی مثل برهان امکان و وجوب- اگر به درستی تبیین شود _می تواند خدای واحد سرمد عالم قادر حی ....را برای ما ثابت کند.


3.همان گونه که اشاره شد هر کدام از برهانها وزن علمی خاصی دارند که مسلما هر چه وزن علمی اون بالا تر باشد به مقدمات علمی بیشتری نیازمند هست که گاها تحصیل این مقدمات نیازمند مطالعه و درس و هستاد می باشد مثلا برهان صدیقین یا امکان و وجوب از این دسته اند.



4.ما ادله فراوانی بر وجود خدا داریم و به عنوان یک انسان معتقد به خدا مهمترین مساله را همین مساله می دانیم چرا که تا کسی خدا را قبول نداشته باشد نوبت به دیگر گذاره ها نمی رسد برای همین از تمامی دوستان می خواهم با صعه صدر در بحث شرکت فرموده و با انصاف تمام و به قصد رسیدن به حقیقت -نه بصرف برتری بر رقیب- مطالب را دنبال فرمایید.


45:

، برهانی را علیه باورتان اقامه کردیم که هنوز یک سطر جواب هم به اون نداده اید، ولی اینجا اینگونه سخن می گویید؟

باری سؤال شما که «تعریف خدا چی هست» جوابش این هست که خدا در تعریف نمی گنجد.

هر تعریفی که ما از خدا ارائه بدهیم، باز هم یک خدای محدود را ترسیم کرده ایم و لذا نمی شود فرمود خدا فلان تعریف را دارد.


46:

علم تجربی نمیتونه موجود غیر مادی رو تجربه کنه پس انکارش میکنه مشکل اینجاست که معیار کشف حقیقت رو علم تجربی گذاشتند در صورتی که علم متا فیزیک دنیای بی انتهاست

47:

جملاتی که مقدمه ای هستند برای بیان شبهات کیلویی! اینطور که ما از مخالفین اسلام دیده ایم، سراسر دینمان نقطه ضعف و خط قرمز هست! البته این مخالفین با اسلام ما مشکلی ندارند، مشکلشان با اسلام موهوم خودشان هست، وگرنه ما هم به اون اسلام موهوم که بر مبنای جعل تاریخ، وارونه تفسیر کردن آیات و روایات، توسل به اسناد نامعتبر و تحمیل پیشفرضها بر حقایق، بازشناسی شده، هیچ اعتقادی نداریم.


48:

هوووم ..

پس که اینطور ...

اسلام موهوم ما ؟ شما نوع جدیدی از دین داران هستید اطلاع دارید ؟
از ان دسته که سعی بر شلوغ کاری و بستن چشم ها با دادن زدن هستند .


سعی میکنید که به دیگران بگوید ما و فقط ما حرفِ با منبع میزنیم اما واقعیت این هست که هیچ چیز در دست ندارید .

اسناد نامعتبر ؟ کل اسنادی که دست شماست نا معتبر هست .

اصلا دینی که اینقدر ضعیف هست که در طول تاریخ و سالها، به قول شما در ان " اسناد نامعتبر و تحمیل پیشفرض بر حقایق و ...

" در ان به چشم میخورد ، چطور برنامه هست قابل هستفاده باشد ؟ با انجام تفسیر ؟
متاسفم ولی الان قرن 21 هست .

بفرمائید ابگوشت ...


49:

اگر دین ندارید لااقل آزادمرد باشید

منطق بی دینان ( بی خدایان چه منطق و اندیشه ای دارند ؟ )
http://forum.hammihan.com/thread6755.html

50:

مباحثه نیوتن با دانشمند مادی
روزی نیوتن به یک مکانیک ماهر سفارش داد که برای او ماکت کوچکی از منظومه شمسی بسازد.این ماکت ساخته شد ودر اون یک مرکز وتعدادی سیارات برنامه داده شده بود ولی سیارات این منظومه توپ های کوچکی بودند که با یکدیگر به وسیله تسمه پیوند داشتند وبرای اونها هندلی کوچک برنامه داده شده بود که با حرکت اون تمام توپ ها به طرز بسیار جالبی درمدار خود حرکت می کردند ودور اون هسته مرکزی به گردش در می آمدند.

یک روز نیوتن کنارمیز مطالعه خود نشسته بود درحالی که مکانیک سازنده ماکت هم روی مبل درکنارش برنامه داشت.دراون هنگام اون دانشمند مادی که دوست نیوتن بود وارد شد.دانشمند (که نیوتن ازقبل از اعتقاد وی آگاهی داشت ومی دانست که او برای پیدایش هستی واین جهان به قدرتی که دارای شعور ودرک باشد ایمان ندارد )هنگامی که چشمش به اون ماکت فلزی منظومه شمسی افتاد تعجب کرد واز زیبایی وابتکار مکانیک اون درحیرت شد وحیرتش هنگامی به اوج خود رسید که هندل کوچک اون ماکت را حرکت داد ناگاه دید که اون سیارات کوچک فلزی با سبکی جالب به دورهسته مرکزی خود به گردش درآمدند.این جا بودکه اون دانشمند ناگهان فریاد برآورد :وه ! چه چیز جالب وزیبایی ! چه کسی این را ساخته هست؟نیوتن بدون اینکه سرش را ازکتاب بردارد جواب داد :هیچ کس ! تصادفا وبه خودی خود به وجود آمده هست.دانشمند مادی فرمود : آقای نیوتن ! گویا شما به سوال من توجه نکردید.من ازشما پرسیدم که این ماکت را کدام مکانیک ماهر ساخته وچه کسی طرح اون را ریخته هست ؟

نیوتن فرمود : اتفاقا به سوال شما دقت کردم ودرجواب همین سوال بود که فرمودم هیچ کس این ماکت را نساخته وبه خودی خود به وجود آمده هست.یعنی ذرات ومواد اولیه این ماکت گرد هم جمع شدند وتصادفا به این شکل زیبا ومنظم درآمدند.دانشمند مادی با تلخی فرمود:آقای نیوتن شما تصورکردید که من احمقم؟چگونه ممکن هست که این ماکت با این سبک بدیع تصادفا به وجود آمده باشد؟خیر! نه تنها سازنده این ماکت ماهر بلکه نابغه هم بوده هست.

این جا بود که نیوتن به آرامی ازکنار میز مطالعه برخواست وکتاب را بست ودست خود را روی شانه رفیقش گذاشت وفرمود :دوست عزیزم !اونچه که شما می بینید واز سازنده اون می پرسید چیزی جز یک ماکت کوچک نیست ،ماکتی که ازروی یک سیستم واقعی عظیم به نام منظومه شمسی ساخته شده هست با این حال شما حاضرنیستید که بپذیرید این ماکت به خودی خود وتصادفا به وجود آمده باشد وسازنده ای با هدف ودانا نداشته هست.پس چگونه اصرار دارید بگویید که خودمنظومه عظیم شخصی با همه وسعت وپیچیدگی که دارد آفریننده ای عاقل وبا شعورنداشته وبر اثر تصادف ویا به وسیله ماده ای بی شعورایجاد نشده باشد؟
اینجا بود که دانشمند مادی شرمنده شد واز دادن جواب باز ایستاد.
...
بودن خدا و یک خالق، امری انکار ناپذیر هست

51:

اگر منطق ندارید، لااقل بی دینان را کافر و مرتد نخوانید
اگر دین دارید ، اون را برای خود نگاه دارید و ماه های ماه دیگران را مجبور به اطلاعات از قوانین دینی خود نکنید .
اگر دین دارید ، علم را نیز بیاموزید و سپس تفکر کنید .


اگر خودتان در جای راحت هستید هنگامی اینکه دیگران را بدبخت می بینید ، خدا را شکر نکنید که مثل انها نیستید.
اگر دین دارید ، انسانیت را که سالهاست به فراموشی سپرده اید نیز بیاموزید ..
دین من ، انسانیت ...

لطف کنید خواهشا از دراوردن ادای دانایی نیز خودداری نمایید.
(این لینک چیست ؟)

پیروز باشید

52:

بی دین یعنی چه؟ مرتد یعنی چه؟ و همینطور کافر؟

53:

بله، شما همیشه در توهم ضعف و فروپاشی قریب الوقوع اسلام هستید.

کاریش هم نمیشه کرد.

از قدیم فرموده اند: کافر همه را به کیش خود پندارد.

لذا تقصیر از شما نیست، این مشکل در اکثریت ملحدین یافت می شود.

وقتی با کسانی طرف هستیم که به درد بحث کل کلی می خورند، و نه بحث علمی، احساس می کنیم دینمان برتر هست! حالا اگر کسی هم فریب شما را خورد، ایرادی نداره، چون یکی هست مثل خودتون.


54:



نه با ایشون برنامه نیست بحثی صورت بگیره! فقط کل کله!

55:


برای کسی که منکر خدا می باشد راه های اثبات وجود خدا به سه دسته فطری، تجربی و عقلی تقسیم می شود فطری بودن خداشناسی و خداخواهی نیز به دو معنی هست: گاهی انسان به مجرد توجه به نظام و انتظام عالم هستی، به حکم عقل فطری، به وجود خدای متعال اعتراف نموده و اعتقاد پیدا می کند؛ و گاهی انسان از نظر روانی یک نوع کشش، تمایل و عشق و جذبه ای به خدا دارد، که صورت اول با عنوان فطرت عقل، و صورت دوم با عنوان فطرت دل خوانده می شود.

پايه خلقت و حدوث موجودات، با نظام و تشکیلاتی که در اصل ساختمان اون ها به چشم می خورد، همراه با هدایت هایی که در اون ها مشاهده می شود، نشان از اون دارد که عالم هستی مسخّر یک موجود مافوق طبیعی هست؛ حالا خود اون موجود واجب الوجود بالذات هست یا واجب الوجود بالغیر؛ دیگر حس توان نفی و اثبات اون را ندارد، بلکه عهده دار این مسأله براهین عقلی هست.

مانند برهان بوعلی سینا که همان برهان امکان و وجوب هست، و یا برهان ملاصدرا که برهان صدیقین خاص خود صدرالمتالهین بوده، و بر اصالت وجود هستوار هست.



نتیجه اونکه وجود خدای متعال قابل اثبات هست؛ اما مطالعه خلقت، یعنی راه علوم حسی و تجربی جواب گوی تمام مسائل مورد نیاز بشر نیست، و برهان دل و فطرت هم یک برهان شخصی بر اثبات وجود خداوند هست.

بنابر این، براهین عقلی کامل ترین راه اثبات وجود خداوند متعال خواهد بود.


پس در واقع کسانی که به طور کلی فلسفه را که ابزارش برهان و هستدلال هست منکر می شوند در واقع کاملترین راه اثبات حق تعالی را منکر شده اند.

56:

ندیدم برهانی اقامه کرده باشین که بخوام جواب بدم ...

از کجا میدونید در تعریف نمیگنجه ؟ یعنی قبل از اینکه تعریفشو بدونین و بشناسیدش وجودشو قبول کردین؟

57:

در بحث براهین اثبات خدا برهان اقامه شد و جوابی ندادید.

اگر مایلید اینجا دوباره تکرار شود.

نوشته اصلي بوسيله anarchy نمايش نوشته ها
از کجا میدونید در تعریف نمیگنجه ؟ یعنی قبل از اینکه تعریفشو بدونین و بشناسیدش وجودشو قبول کردین؟
خیر، سپس اثبات وجود و صفاتش، ثابت میشه که خدا در هیچ تعریفی نمیگنجه.

خدا موجودی بینهایته و در ذهن محدود انسان نمیگنجه که به طور کامل بشناسدش.

شناخت تمامی موجودات مادی از یک موجود بینهایت، محدوده.


58:

شما اگر مایلید مطرح بفرمایید !!


نوشته اصلي بوسيله tazkie نمايش نوشته ها
خیر، سپس اثبات وجود و صفاتش، ثابت میشه که خدا در هیچ تعریفی نمیگنجه.

خدا موجودی بینهایته و در ذهن محدود انسان نمیگنجه که به طور کامل بشناسدش.

شناخت تمامی موجودات مادی از یک موجود بینهایت، محدوده.
چطور بدون تعریف ، وجودشو اثبات کردین ؟ عقلا ممکنه ؟

59:

فرمودیم که هر صفت عارضی، یعنی صفتی که خود شیء فاقد اون باشد، باید به ذاتی منتهی شود، یعنی ذاتی باشد که دارای اون باشد.

وجود هم برای چیزهایی که معدوم شدنی هستند، صفت عارضی هست، و لذا باید ذاتی باشد که وجود را در ذات خود داشته باشد.

نوشته اصلي بوسيله anarchy نمايش نوشته ها
چطور بدون تعریف ، وجودشو اثبات کردین ؟ عقلا ممکنه ؟
بله عقلاً ممکنه، زیرا ما ابتدا فرض رو بر وجود خدا نمی گیریم تا بعد بر پايه تعریف ثابتش کنیم، بلکه امور وجودی، پی به وجود ذاتی می بریم که واجب الوجود هست.


60:

در مورد سئوال پیدایش حیات در روی زمین به مطالبی در منابع آلمانی برخوردم که با طرز فکر خودم سازگاری دارند و من اونها را بعنوان نقل قول منعکس میکنم.


فرانسیس کلارک هاول Paleoanthropolge: "هرچقدر در این مورد بیشتر بدانی, اونقدر هم به پیچیدگی مسئله اضافه میشود".

http://www.youtube.com/watch?v=ZH9ZTq6FAyY

ویلفرد ولپوف: اطلاعات و داده ها برای خود حرفی نمیزنند.

من در مراکز پر از داده ها و اطلاعات بودم و با دقت تمام گوش سپرده بودم.

ولی این اطلاعات هرگز حرفی با من در میان ننهادند.

(یعنی میباید که از ابتدا یک جانبینی ای را معیار بررسیها برنامه داد)
http://www.youtube.com/watch?v=ZH9ZTq6FAyY

کاردینال شون بورن از وین: تکامل میتواند بعنوان منشآ مشترک واقعیت داشته باشد, ولی تکامل به معنی نئو داروینیستی اون – بعنوان یک واقعه بی هدف و بی برنامه و تغییر و تحولات تصادفی وانتخاب – مورد قبول نیست.

هر سیستم فکری ای که برنامه بسیار آشکار در مورد حیات بیولوژیک را انکار کرده و یا در صدد کنار زدن اون باشد, یک ایدئولوژی هست و ربطی به علم و دانش ندارد.

http://www.youtube.com/watch?v=RsszZdCB39k

یوهانس پاول دوم: یک ایمان درست درک شده در مورد خلقت و یک باور تکاملی درست فهم شده, منافاتی با هم ندارند.

http://www.youtube.com/watch?v=RsszZdCB39k

پروفسور دکتر زیگفرید شِرِر (میکرو بیولوژ آلمانی): "بگو مگو یا دعوا بر سر شکل گیری حیات بیولوژیک در درجه اول یک دعوا و مشکل علمی نیست.

ما مجبوریم که در این مورد یک معیار وارزش عقیده ای خود را ملاک برنامه دهیم.

عقیده هم یک موضوع شخصی و بسیار مشخص نماينده هست.

مشکل چگونگی پیدایش هستی و زندگی بیولوژیک را نمیتوان توسط علم و دانش حل نمود".


http://www.youtube.com/watch?v=ZH9ZTq6FAyY

61:

در اين باره ابتدا مطلبي از پروفسور سيد حسين نصر تقديم حضور مي كنيم؛ سپس مصاحبه اي از پروفسور مايكل جي بهی، زيست شيمي دان آمريكايي را خدمتتان تقديم مي داريم كه با طرح نظريّه ي «پيچيدگي كاهش ناپذير» فرضيّه ي دارايشانن را زير سوال برده هست.

اونگاه مطالبي در خصوص اسلام و دارايشاننيسم مطرح مي كنيم و در ادامه به نقد فرضيّه ي دارايشانن از منظر فلسفه ي علوم تجربي مي پردازيم.

1ـ فرموداري از پروفسور سيد حسين نصر
اين دانشمند ايراني مقيم آمريكا، و غرب شناس معروف فرموده اند:
« امروزه موضوعات اندكي وجود دارند كه به اندازه نظريه تكامل اهميت بحث داشته و هم طراز با اين تئوري داراي معاني ضمني پنهان و موذيانه اي باشند.
پيش از هر چيز اجازه دهيد بگايشانم من در هاروارد نه تنها فيزيك بلكه زمين شناسي و ديرين شناسي هم خوانده ام و با اين پيش زمينه ي فكري هست كه فهم رايج در خصوص نظريه تكاملي دارايشانني را - حتي با زمينه هاي علمي - ردّ مي كنم.
نظريه تكامل، ستون خيمه مدرنيسم هست و اگر اين ستون سقوط كند، كلّ خيمه بر سر مدرنيسم فرو خواهد ريخت.

بنا بر اين به مانند يك ايدئولوژي با اون رفتار مي شود، نه يك تئوري علمي كه به اثبات رسيده هست.

مي دانيم كه بسياري از امت اين اظهارات در اين مورد را نمي پذيرند، امّا حداقل مسلمانان بايد از اين ديدگاه به كلّ موضوع بنگرند.
انواع مختلفي از نظريه هاي علمي وجود دارد.

مثلاً مكانيك كوانتوم يا تئوري زنجيره در فيزيك و كيهان شناسي.

اكنون اگر كساني با اين نظريه ها مخالفت ورزند، هيچ كس اونها را از دانشگاه اخراج نمي كند و هيچ كس به خاطر بر زبان راندن جمله «من اين نظريه را نمي پذيرم»، مانع ارتقاي شغلي اونها نمي شود.

امّا تئوري تكامل - برعكس همه نظريه ها- موضوعي كاملاً متفاوت هست؛ زيرا اين تئوري يك ايدئولوژي هست و نه علم متعارف.

بدين ترتيب اگر شما هستاد زيست شناسي در يك دانشگاه به خصوص در دنياي اونگلوساكسون و كمتر در ايتاليا، آلمان و فرانسه باشيد و اگر طبق زمينه هاي كاملاً علمي با نظريه تكامل مخالفت ورزيد، فردي مطرود و رانده شده خواهيد بود و حتي موفقيت كاري خايشانش را نيز از دست خواهيد داد؛ و همكارانتان شما را ابله مي پندارند؛ و ارتقاي شغلي نمي يابيد و مسائلي از اين قبيل.
امكان گونه اي «ريز تكامل» يا «تكامل خُرد» موجود هست؛ امّا در مورد «تكامل كلان» جواب منفي هست.

...

اكنون من و شما موجودات انساني هستيم، چيني ها و ژاپني ها هم به همين نحو موجوداتي انساني اند.

چشمان ما به يك شكل هست، چشم هاي اونها به شكلي ديگر، اگر ما به زيمبابوه مهاجرت كنيم پوست مان تيره تر مي شود و اگر به سوئد برايشانم كمي روشن تر خواهيم شد.

اما ما همگي در درون محدوده امكانات بالقوه صورت انساني برنامه داريم.

بله اين نوع تكامل خُرد امكان پذير هست.

مگس ها مي توانند كمي بزرگ تر شوند و اگر نوع خاصي از نور در دسترس باشد، گياهان هم قادرند اندكي بيشتر رشد كنند اما برخي به اشتباه اين فرآيند را تغيير گونه ها ناميده اند.

اين تغيير گونه نيست، اين «تكامل» در درون يك گونه ي خاصّ هست.

هرگونه از موجودات، پهنايي دارد، طيفي، حوزه اي و واقعيتي كه گسترده تر از افراد خاصّ درون اون گونه بوده و همه ي اونها را در بر مي گيرد و بدين ترتيب افراد ديگر اون گونه مي توانند با ايشانژگي هايي ديگر در اون گونه ظهور يابند و حتي برحسب واقعيات محيطي تغيير كنند، بدون اينكه اين گونه به گونه اي ديگر بدل شود.
به مانند متفكران مسلمان، شما و من بايد همه انتقادهاي صورت گرفته از تئوري تكامل را مورد توجه برنامه دهيم و اين انتقادات تنها نقادي هاي ديني يا كلامي نيستند، بلكه پيش از همه زيست شناختي اند.

زيست شناسان بسياري از جمله جي.

سرمونيك و آر.

فوندي- نايشانسندگان كتاب «پس از دارايشانن» به زبان ايتاليايي- و نيز بسياري ديگر به مانند جي.

موناسترا كه او هم ايتاليايي هست و بسياري ديگر در فرانسه و آلمان هستند كه معتقدند دارايشاننيسم مانع رشد و توسعه زيست شناسي شده و با داده هاي زيست شناختي در تطابق نيست؛ و اونچه در شواهد ديرين شناختي ظهور يافته في الواقع يك انقلاب هست و نه يك تكامل.حتي اگر شما نخواهيد كه درباره ي منشاء پيدايش اشكال نايشانن زنده صحبت كنيد مشاهده مي كنيد كه گونه ها همواره به طور ناگهاني ظاهر مي شوند و به همين دليل هم هست كه اين نظريه در زبان فرانسه «انقلاب اندام وار انگارانه» ناميده مي شود.
تئوري تكامل از سايشان بسياري از زيست شناسان دنياي اونگلوساكسون به بوته نقد كشيده شده؛ كساني كه معمولاً مورد طرد و تحقير برنامه گرفته يا نظرياتشان ناچيز شمرده شده هست.

اين قضيه در مورد شخصي همچون «داگلاس دور» هم صادق هست.

ايشان عضو هيات علمي دانشگاه بود؛ اما به محض اينكه دست به قلم برد تا نظريه تكامل را مورد انتقاد برنامه دهد به جاي اينكه چاپ و انتشار كتابش را به كمبريج ماساچوست بسپارد اون را در تنسي منتشر كرد.

اشاره ي خاصّ من به كتاب مشهور او «توهّم دگرگشت باور» هست؛ و از اون وقت تا كنون دو نسل گذشته اما تغييرات بسيار كمي صورت گرفته تا اونجا كه دپارتمان هاي زيست شناسي در اين كشور به موضوع علاقه مند شدند.

از اون هنگام بسياري كسان ديگر مثل مايكل بهه، نايشانسنده كتاب «جعبه سياه دارايشانن» درخصوص اين موضوع نوشته اند.

(بهه در دانشگاه با همكارانش مشكلاتي پيدا كرد.) يك نقد صرفاً زيست شناختي مي تواند بدون انكار تكامل خُرد صورت پذيرد، بدون انكار پذيرش واقعيات جديد بوم شناختي توسط يك گونه، بدون در آميختن يك گونه با نمونه هاي ديگر درون همان گونه.

اگر شما و من به كاناداي شمالي و به ميان اسكيموها برايشانم يا بايد واقعيات اونجا را بپذيريم و طبق اون زندگي كنيم يا بميريم.

در مورد اين واقعيت هيچ ترديدي وجود ندارد، فهم اون هم تيزهوشي خاصّي نمي خواهد.»

2ـ مايكل جي بهه، زيست شناسي كه دارايشانن را به چالش كشيده هست.
با توجه به فرمودار سيد حسين نصر براونم تا اشاره اي مستقيم به خود مايكل بهه داشته باشم.

اين بيوشيميست (زيست شيمي دان) ايده ي مطرح نموده با عنوان «پيچيدگي كاهش ناپذير» كه فرضيّه دارايشانن را بر زمين زده هست.
او با طرح اين ايده كه موجودات و سيستم هاي زنده از يك پيچيدگي خيلي بالايي برخوردارند و در ثاني اگر يكي از اعضاي چنين مجموعه اي را از اون بگيريم سيستم مزبور عملكرد مورد انتظار را نخواهد داشت، در صدد نفي تكامل دارايشانني بر آمده هست و طرفدار ايده طراحي هوشمند شده هست.

البته بنا بر فرموده خود او، ايشان ابتدا قائل به تكامل دارايشانني بوده هست اما حدود ده سال پيش (يا پيش تر) او به كتابي به نام «تكامل يك تئوري در مسيحيت» از يك بيو شيمي دان هستراليايي، برخورد كه فرضيه تكامل را به چالش كشيده بود.
البته مطالب اون كتاب خشم او را تا حدي برانگيخت چرا كه او فكر مي كرد كه فرضيه ي تكامل نه تنها خيلي قبل پيش سوالات مربوط به خلقت را جواب داده هست بلكه حتي الان در كتابهاي زيست شناسي دوره دبيرستان نيز تدريس مي شود.

او اين چنين به فرضيه ي تكامل علاقه مند مي شود و مطالعات خود را در زمينه تكامل شروع مي كند اما به نتيجه اي ديگري مي رسد.

او مطالعات خود را به صورت كتاب «جعبه سياه دارايشانن» منتشر مي كند اما نظرات او از سايشان تكامل گراها مورد اعتراض برنامه مي گيرد.
شاخص ترين ايده او ايده پيچيدگي كاهش ناپذير هست.

او در سخنراني هاي خود ايده پيچيدگي كاهش ناپذير را با ذكر مثالهايي از سيستم حركتي باكتري هاي گوش و چشم شرح مي دهد.

آقاي هارون يحيي هم كه يك دانشمند مسلمان هست كه همين ايده ي او را در قالب فيلم مستند جالبي به تصايشانر كشيده هست.

در اين فيلم ساختار سيستم حركتي باكتري به عنوان شاخص ترين مثال مورد بررسي برنامه مي گيرد.

با اين حال تكامل گراها هم سعي كرده اند تكامل سيستمي حركتي باكتري را شرح دهند.
حال كه با نظريه ي اجمالي مايكل جي بيهه تا حدود آشنا شديم بهتر هست مقاله ي خود او هم ببينيم.

مقاله ي ايشان در 29 اكتبر سال 1996 تحت عنوان دارايشانن و پديده هاي ميكروسكوپي در روزنامه ي نيايشانورك تايمز چاپ شده هست.

و در حال حاضر نيز در نامه علم و دين در دو شماره ي 21 و 24 به طبع رسيده هست.
بيهي در اين مقاله اش مي گايشاند :
« تا قبل از اونكه پژوهش هاي دكتري خود را در رشته ي بيوشيمي (زيست شيمي) تكميل كنم بر اين باور بودم كه مكانيزم دارايشانن يعني تركيبي از جهش اتفاقي و انتخاب طبيعي، تبيين درستي براي تنوع حيات به شمار مي آيد.

اما اينك دريافته ام كه اين نظريه، نظريه اي ناقص هست.

طرح پيچيده ي سلول ها مرا برانگيخت تا به تقايشانت ديدگاهي بپردازم كه هرچند در ميان دانشمندان طرفداران چنداني نداشت اما به اين پرسش مي پرداخت كه چه چيزي علت تكامل هست ؟ من معتقدم كه مكانيزم تكاملي دارايشانن، بسياري چيزها را كه زير ميكروسكوپ ديده مي شوند تبيين نمي كند.

سلول ها بسيار پيچيده تر از اون هستند كه به طور اتفاقي تكامل يافته باشند و پيدايش اونها نيازمند هوش و حكمت هست.
واژه ي تكامل، همراهان زيادي را به دنبال دارد.

اين واژه معمولا به معناي تبار مشترك هست.

مايكل جي بيهي با ايده ي تبار مشترك مخالفتي ندارد و به گمان ايشان اين ايده شباهت هاي ميان انواع را توضيح مي دهد.

اما اين مفهوم به تنهايي اختلافات گسترده ميان انواع را توضيح نمي دهد.

اين همان جايي هست كه مكانيزم دارايشانن وارد صحنه مي شود.

همينطور تكامل گاهي مستلزم اون هست كه جهش اتفاقي و انتخاب طبيعي، تحولات را در حيات پديد مي آورند.

پايه اين ديدگاه اون هست كه صرفا بر پايه تصادف، حيواني متولد مي شود كه در مقايسه با خواهران و برادرانش اندكي قايشان تر يا سريع تر هست اونگاه فرزندان او اين تحول را به ارث برده و نهايتا در مبارزه براي بقا بر اعضاي ديگر انواع، فايق و پيروز مي شوند.

با گذشت وقت، تكرار اين فرايند به تحولات و تغييرات گسترده تري منجر مي شود و سر انجام به حيوانات كاملا متفاوت مي انجامد.

اين خلاصه اي از نظريه ي فوق هست كه اين حقير براي شما فرموده هست.
اما مشكلي كه در عمل پيش مي آيد اون هست كه اين نظريه ي تكاملي را نمي توانيم از راه بررسي فسيل ها بيازماييم.

براي آزمون واقعي اين نظريه بايد تحولات معاصر را در جهان وحش يا در آزمايشگاه مشاهده كنيم و يا دست كم جزئيات مسيري را كه مي تواند به يك انطباق خاص بينجامد بازسازي كنيم.

نظريه ي دارايشانن براي پاره اي از تحولات جديد تبيين موفقي را فراهم مي كند.

دانشمندان نشان داده اند كه ميانگين سُهره ها با منقار بلند در جزاير گالاپاگوس در واكنش به الگوهاي تغيير آب و هوا تحول يافته اند.

به همين ترتيب، نسبت ميان رنگ تيره تا روشن در بيدهاي انگلستان هنگامي كه جمعيت بيدهاي با رنگ روشن بيشتر در معرض مشاهده ي شكارچيان برنامه گرفتند دچار تحول شدند.

همينطور باكتري هاي جهش يافته با مقاومت در قبال پادتن ها به بقاي خود ادامه دادند.

اين ها در عمل، موارد روشني از انتخاب طبيعي به شمار مي آيند.

اما اين نمونه ها فقط متضمن يك يا چند جهش بيش نيستند و در اونها ارگانيزم جهش يافته تفاوت زيادي با نياكانش ندارد؛ و تبدّل نوعي به چشم نمي خورد.

اما براي تبيين سراسر حيات مجموعه ي جهش هايي لازم هست كه گونه هاي بسيار متفاوتي از موجودات را پديد آورد.

در حالي كه اين نظريه هنوز نتوانسته هست اون را اثبات نمايد.

نظريه ي دارايشانن هنگامي كه به تبيين پيدايش و رشد سلول مي پردازد با بزرگترين دشواري ها مواجه مي شود.

شمار فراواني از سيستم هاي سلول به گونه اي هستند كه مايكل جي بهي اون ها را پيچيدگي هاي تقليل ناپذير مي نامد.اين بدان معنا هست كه سيستم هاي مذكور، پيش از اونكه بتوانند به درستي كار كنند، به چند مولفه و عنصر سازنده نيازمندند.

مثال جالب مايكل جي بهي در اين زمينه تله موش هاست كه هر تله موش با لوازم و ادوات خاص خود مخصوص گرفتن يك موش هست.
مايكل جي بهي معتقد به اون هست كه اين گونه سيستم هاي پيچيده، توسط يك عامل هوشمند و به گونه اي هدفدار طراحي و ساخته شده اند.

او همينطور مي گايشاند كه ما هيچ مكانيزم ديگري از جمله مكانيزم دارايشانني كه بتواند چنين پيچيدگي هايي را ايجاد كند سراغ نداريم وتنها يك موجود هوشمند قادر به اين كار هست.
توضيحي كه بايد براي اصطلاح طرح هوشمندانه ي ايشان قايل شد اين هست كه تبيين نهايي براي حيات در وراي تبيين هاي علمي برنامه دارد.
منابع :
1.

Behe, Michael J.

1996 (29th October).

“Darwin Under Microscope”.

The New York Times.
2.

مقاله ي نقد نظريه ي تكاملي دارايشانن روزنامه ي اعتماد.

شماره ي 1765 .

17/6/1387.

بخش انديشه.

متن.

ترجمه ي مرضيه ي سليماني.
3.

مقاله ي پيچيدگي كاهش ناپذير روزنامه ي رسالت.

شماره ي 6654.

11/12/1387.

صفحه ي 8 رسالت ديپلماتيك.

متن.
4.

مقاله ي تنازع تكامل.

نامه ي علم و دين شماره ي 21.

پاييز 1382
توضيح:
فيلمي با عنوان «كشف راز حيات» همراه با دوبله فارسي موجود هست كه مايكل بهه يا بهي، و همكارانش در اون، ايده ي خود را بيان نموده اند.

3ـ نقد فرضيّه تكامل انواع از منظر فلسفه ي علم
قبل از اونكه به نقد اين فرضيّه از منظر فلسفه ي علم بپردازيم، لازم هست كه ديدگاه اسلام را هم در اين باره اجمالاً بيان كنيم.

الف: حضرت آدم و حوّا (ع) از منظر قراون كريم و روايات ، موجودات انسان نما نبوده اند ؛ بلكه صد در صد انسان بوده اند ؛ و به هيچ وجه نيز در اثر تكامل تدريجي حاصل نشده اند.

لذا نظر دين اسلام در اين باره صد در صد مخالف با فرضيّه تكامل انواع دارايشانن مي باشد.

امّا متأسفانه برخي مفسّرين، به خيال اينكه فرضيّه ي دارايشانن اثبات شده، در بيان اين تعارض آشكار ، احتياط مي كنند.

حال اونكه فرضيّه ي دارايشانن فرضيّه اي هست اثبات نشده كه غربي ها با صرف مخارج هنفرمود سعي دارند اون را علمي جلوه دهند.

چرا كه فروپاشي اين فرضيّه مساايشان هست با فروپاشي فرهنگ سكولار غرب.

فرهنگ غربي رايشان سه پايه ايستاده هست.

فرضيّه ي تكامل انواع دارايشانن، روانشناسي فرايشاند و جامعه شناسي اميل دوركيم.

لذا غربي ها هر ساله مبالغ هنفرمودي خرج مي كنند تا اين سه را علمي جلوه دهند؛ به نحايشان كه اگر كسي در دانشگاههاي غرب در مورد فرضيّه ي تكامل ترديد نمايد، از دانشگاه اخراج مي شود يا تحت فشار برنامه مي گيرد.

همان گونه كه بحث هلوكاست، پايه ي مشروعيّت اسرائيل مي باشد؛ لذا به هيچ تاريخدان غربي اجازه ي تحقيق در اين مورد را نمي دهند.

متأسفانه دانشگاهيان ما نيز مقلّد غرب شده اند؛ و فرضيّات پا در هواي اونها را ترايشانج مي كنند؛ و كمتر به خودشان اجازه ي نوانديشي را مي دهند.

ب: طبق احاديث اهل بيت (ع) در همين كره ي زمين ، هفت موجود شبه انسان قبل از آدم (ع) زيست مي كرده اند ؛ كه هيچ ربطي به انسان امروزي نداشته اند.

طبق احاديث ، جدّ نخست تك تك اين هفت نسل نيز مستقيماً از خاك آفريده شده بوده اند ؛ و نتيجه ي روند تكاملي نبوده اند.
امام صادق (ع) فرمودند: « لَقَدْ خَلَقَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِي الْأَرْضِ مُنْذُ خَلَقَهَا سَبْعَةَ عَالَمِينَ لَيْسَ هُمْ مِنْ وُلْدِ آدَمَ خَلَقَهُمْ مِنْ أَدِيمِ الْأَرْضِ فَأَسْكَنَهُمْ فِيهَا وَاحِداً بَعْدَ وَاحِدٍ مَعَ عَالَمِهِ ثُمَّ خَلَقَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ آدَمَ أَبَا الْبَشَرِ وَ خَلَقَ ذُرِّيَّتَهُ مِنْهُ وَ لَا وَ اللَّهِ مَا خَلَتِ الْجَنَّةُ مِنْ أَرْوَاحِ الْمُؤْمِنِينَ مُنْذُ خَلَقَهَا وَ لَا خَلَتِ النَّارُ مِنْ أَرْوَاحِ الْكُفَّارِ وَ الْعُصَاةِ مُنْذُ خَلَقَهَا عَزَّ وَ جَلَّ لَعَلَّكُمْ تَرَوْنَ أَنَّهُ إِذَا كَانَ يَوْمُ الْقِيَامَةِ وَ صَيَّرَ اللَّهُ أَبْدَانَ أَهْلِ الْجَنَّةِ مَعَ أَرْوَاحِهِمْ فِي الْجَنَّةِ وَ صَيَّرَ أَبْدَانَ أَهْلِ النَّارِ مَعَ أَرْوَاحِهِمْ فِي النَّارِ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى لَا يُعْبَدُ فِي بِلَادِهِ وَ لَا يَخْلُقُ خَلْقاً يَعْبُدُونَهُ وَ يُوَحِّدُونَهُ بَلَى وَ اللَّهِ لَيَخْلُقَنَّ اللَّهُ خَلْقاً مِنْ غَيْرِ فُحُولَةٍ وَ لَا إِنَاثٍ يَعْبُدُونَهُ وَ يُوَحِّدُونَهُ وَ يُعَظِّمُونَهُ وَ يَخْلُقُ لَهُمْ أَرْضاً تَحْمِلُهُمْ وَ سَمَاءً تُظِلُّهُمْ أَ لَيْسَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ يَوْمَ تُبَدَّلُ الْأَرْضُ غَيْرَ الْأَرْضِ وَ السَّماواتُ وَ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ أَ فَعَيِينا بِالْخَلْقِ الْأَوَّلِ بَلْ هُمْ فِي لَبْسٍ مِنْ خَلْقٍ جَدِيدٍ ـــــــــ البته كه خداي عزّ و جلّ از اونگاه كه زمين را آفريده هفت عالميان آفريده كه از فرزندان آدم نيستند، اونان را از خاك روى زمين آفريده و در اون يكى را پس از ديگرى در جهان خود جاي داده ؛ سپس خداي عز و جل آدم ابو البشر را آفريد و فرزندانش را از او آفريد.

سوگند به خدا از روزى كه خدا بهشت را آفريده از ارواح مؤمنان تهى نبوده ، و دوزخ از اون وقت كه آفريده شده از ارواح كفّار و گنهكاران خالي نبوده هست .

شايد شما در نظر آريد كه چون روز رستاخيز شود، و خدا بدنهاى بهشتيان را با ارواح اونها در بهشت درآورد، و بدنهاى كافران را با ارواحشان در دوزخ ، خدا تبارك و تعالى در بلادش پرستيده نشود ، و خلقى نيافريند كه او را بپرستند و يگانه اش دانند، و بزرگش شمارند؟ آرى سوگند به خدا كه البته خلقى آفريند بى ‏نر و ماده كه او را بپرستند و يگانه شناسند و بزرگ دارند، و بيافريند برايشان زمينى در زير پا و آسمانى بالاى سر.آيا نيست كه خدا عز و جل مي فرمايد: «روزى كه به جاى زمين زمين ديگر آيد و به جاى آسمانها آسمانهاى ديگر» (آيه 48 ابراهيم) و خداي عزّ و جلّ فرموده: «آيا درمانديم در آفرينش نخست بلكه اونها هر روزه در پوششى از آفرينشى تازه‏اند»( آيه15ق).

»( بحار الانوار ، ج 54، ص 319 و 320 )
اين حديث شريف وقتي بيان شده كه هنوز خبري از فسيلها نبوده و كسي فسيل اين انسانها را كشف نكرده بوده.

لذا اين حديث را مي توان از معجزات علمي امام صادق (ع) محسوب نمود.
پس با توجّه به اين حديث شريف، فسيلهاي انسان نماها كه امروزه زيست ديرينشناسان در لايه هاي زمين پيدا مي كنند ، و خيال كرده اند اونها اجداد تكاملي ما هستند ، در حقيقت اجداد تكاملي ما نيستند ؛ بلكه خود اونها نيز جدّ نخستي داشته اند كه مستقيماً از خاك ایجاد شده بوده هست.

لذا به صرف اينكه اون موجودات شباهتي به انسان امروزي داشته اند ، دليل نمي شود كه ما تكامل يافته ي اونها باشيم.

بخصوص اينكه تحقيقات دانشمندان ژنتيك در آلمان نشان داده كه بين انسان نماي نئاندرتال و انسان امروزي هيچ ارتباط ژنتيكي وجود ندارد.

ج: حال اينجا اين پرسش مطرح مي شود كه: بالاخره دين راست مي گايشاند يا فرضيّه تكامل؟ چون محال هست هر دايشان اينها درست باشند.
برخي خيال كرده اند كه فرضيّه تكامل فرضيّه اي قطعي و يقيني هست ، لذا اينها به اين باور رسيده اند كه پس نظريّه ي دين اشتباه مي باشد.

امّا در مقابل ، فيلسوفان علم بر اين باورند كه اوّلاً نظريّات علوم تجربي ماهيّتاً نظريّاتي ظنّ آور مي باشند و هيچگاه نمي توانند ايجاد يقين منطقي كنند.

ثانياً فرضيّه ي تكامل حتّي ظنّ آور هم نيست كجا رسد كه يقين آور باشد.

چون اين فرضيّه حتّي يك فرضيّه ي تجربي هم نيست.

بلكه فرضيّه اي غير تجربي هست كه به خاطر اغراض سياسي و فرهنگي ، سعي مي شود فرضيّه اي علمي جا انداخته شود.

چرا كه فرهنگ امروز غرب تمام سنگيني خود را بر همين فرضيّه انداخته هست.

لذا فروريختن اون مساايشان هست با فروريختن فرهنگ فعلي غرب سكولار.

پس طبيعي هست كه اونها سعي كنند اين فرضيّه را به عنوان يك فرضيّه ي علمي به خورد جهانيان بدهند.

در همين راستا تا كنون هزاران فيلم شبه مستند و داستاني در خصوص اين فرضيّه ساخته اند و پول هنفرمودي را هر ساله خرج مي كنند تا اين فرضيّه را سرپا نگه دارند.
بر همين مبنا دو بحث را تقديم حضور حضرت عالي خواهيم نمود.

ابتدا به ميزان يقين آوري علوم تجربي خواهيم پرداخت ؛ در ادامه فرضيّه ي تكامل را از منظر فلسفه ي علم مورد ارزيابي برنامه خواهيم داد.

ــ ميزان يقين آوري علوم تجربي از نگاه فلسفه ي علم.
الف: نسبت علوم تجربي انساني با رياضيّات و علوم تجربي طبيعي.
علوم تجربي بر دو گونه اند: علوم تجربي طبيعي مثل فيزيك ، شيمي و زيست شناسي ؛ و علوم تجربي انساني مثل علم اقتصاد ، جامعه شناسي و روانشناسي.

امّا شاخه هاي رياضيّات جزء علوم تجربي نيستند ، بلكه از علوم عقلي و برهاني بوده ، روش تحقيق اون از سنخ روشن تحقيق فلسفه ي عقلي مي باشد.
بايد توجّه داشت كه قوانين رياضي مبتني بر براهين قطعي عقلي بوده ، ضروري ، ذاتي و زوال ناپذيرند و تا ابد نيز قابل نقض نمي باشند؛ مگر اونکه اصول موضوعه ی اونها تغییر یابند.

امّا علوم تجربي مبتني بر فرضيّه هاي غير برهاني هستند كه اگر از طريق شواهد تجربي مورد تأييد واقع شوند ، به مقام نظريّه ي تجربي ارتقاء مي يابند.

امّا هيچگاه حقيقتاً به مقام قانون قطعي و زوال ناپذير نائل نمي شوند ؛ چون هر لحظه اين احتمال وجود دارد كه شاهدي تجربي اون را نقض نمايد.

در اين صورت هست كه نظريّه ي تجربي سست شده و جاي خود را به نظريّه ي بهتر از خود مي دهد.
اين حكايتِ تمام شاخه هاي علوم تجربي هست ؛ لكن باز تفاوت فراوانی هست بين علوم تجربي طبيعي و علوم تجربي انساني.

در علوم طبيعي، اغلب ـ نه هميشه ـ يك نظريّه به عنوان نظريّه ي برتر حاكميّت دارد و ديگر نظريّات در بايگاني اين علوم به سر مي برند.

البته گاهي نيز برخي از همين نظريّات بايگاني شده به ناگاه قوّت گرفته و جاي نظريّه ي حاكم را مي گيرند.

در علوم طبيعي ، نظريّه ي حاكم ، مادامي كه بيشترين تأييدات تجربي را دارد بر رايشان كار مي ماند تا اينكه شواهد نقض كننده ي اون پيدا شوند ؛ كه در اين صورت نظريّه ي ديگري كه بتواند اون شاهد نقض را توجيه نمايد ، جاي نظريّه ي قبلي را مي گيرد.

امّا در علوم تجربي انساني وضع به گونه ي ديگري هست و همواره چندين نظريّه در عرض هم در جامعه ي علمي حضور دارند و چه بسا برخي از اين نظريّات در تضادّ با نظريّه ي ديگر نيز مي باشند.

مثلاً برخي از مكاتب روانشناسي، وجود روح را انكار نموده تمام رفتارها و حالات انسان را ناشي از خواصّ مغز و بدن مي دانند ؛ در حالي كه برخي مكاتب روانشناسی ديگر، وجود روح را قبول کرده، به عنوان اصل موضوعی خود برنامه داده اند.

همينطور برخي مكاتب روانشناسي، انسان را موجودي مختار مي دانند ولي مكاتب ديگري هم هستند كه وجود اختيار را از ريشه انكار كرده ، انسان را ماشيني زنده فرض مي كنند.

لذا چيزي به نام علم روانشناسي نداريم ، بلكه مكاتب گوناگون روانشناسي وجود دارند كه گاه متضادّ با يكديگر نيز مي باشند.

اين وضع در مورد علم اقتصاد و جامعه شناسي نيز بر برنامه مي باشد.
پس فرمولهاي علوم تجربي انساني ، نه تنها در حدّ فرمولهاي رياضي نيستند ، بلكه حتّي به پاي فرمولهاي علوم تجربي طبيعي مثل فيزيك و شيمي نيز نمي رسند.

در حالي كه خود فرمولهاي علوم تجربي طبيعي نيز يقين آور نبوده هر لحظه در معرض ابطال مي باشند.
ب: ارزش يقين آوري علوم تجربي طبيعي از ديدگاه فلسفه علوم تجربي.
بر خلاف نظر اكثر امت و برخلاف پندار خیلی از دانشجویان و اساتید دانشگاه، كه علوم تجربي را علومي قطعي و تغييرناپذير مي انگارند ، از نظر فيلسوفان علم ـ كه كارشان ارزيابي روش تحقيق علوم مي باشد ـ پايه اً در علوم تجربي چيزي به نام قانون قطعي و يقيني وجود ندارد ؛ و هر چه در علوم تجربي هست همگي نظريّه اند و قوانين اونها صرفاً ارزش كاربردي دارند و ارزش هستي شناسانه ي اونها كمتر از اون چيزي هست كه معمولاً گمان مي شود.

البته دقّت شود كه علوم حسّي غير از علوم تجربي مي باشند.

علوم حسّي ، اطّلاعاتي جزئي هستند كه مستقيماً از راه حواسّ به دست مي آيند و هيچ گونه هستدلالي در اونها وجود ندارد ، تا سخن از درستي يا نادرستي اونها باشد.

بر اين پايه ، اينكه كره ي ماه گرد هست يا سطح اون پوشيده از گودالهايي مي باشد يا اينكه فلان حيوان در فلان منطقه زندگي مي كند يا اينكه نور سفيد سپس گذر از منشور ، به هفت رنگ تجزيه مي شود و ...

، هيچكدام جزء مسائل علوم تجربي محسوب نمي شوند ؛ بلكه همگي علوم حسّي مي باشند.

امّا اينكه چرا كره ي ماه گرد هست؟ يا اينكه علّت پيدايش چاله هاي اون چيست؟ يا چرا فلان حيوان در فلان منطقه زندگي مي كند و در جاي ديگر يافت نمي شود؟ يا اينكه علّت تجزيه شدن نور سفيد به طيف هفت رنگ چيست؟ مسائلي هستند كه علوم تجربي بايد به اونها جواب دهند ، و اينجاست كه پاي فرضيّه ها و مدلهاي ذهني به ميان مي آيند و همينجاست كه هستدلال مطرح مي شود ؛ و همينجاست كه علوم تجربي از هستدلال غير يقيني هستفاده مي كنند.
براي روشن شدن مقصود، به اجمال ، چند مثال ذكر مي شود.
مثال نخست:
اوّلين كسي كه نظريّه ي اتم (ذرّه ي بنيادي و نشكن ) را مطرح ساخت دموكريتوس ، فيلسوف يوناني بود.

اين نظريّه در وقت خودش با هستقبال چندانی مواجه نشد؛ چرا که نه برهان پذیر بود نه شواهد کافی برای اثباتش وجود داشت.

لذا خود به خود کنار رفت تا اینکه در قرون اخير دوباره مطرح شد تا بوسيله ي اون برخي مشاهدات ما در عالم فيزيك و شيمي توجيه شوند.

لذا اعتراف به وجود اتم نه از راه مشاهده ي حسّي بود و نه از راه برهان عقلي وجودش اثبات شده هست.

فرض وجود اتم صرفاً براي اين بود كه مي توانست برخي از سوالات ما را جواب دهد.

سپس مدّتي دانشمندان متوجّه شدند كه فرضيّه ي اتم به تنهايي نمي تواند همه ي سوالات را جواب دهد ، لذا اين نظريّه مطرح شده كه شايد اتم هم اجزايي دارد.

باز اين مساله نيز نه حسّي هست نه عقلي ؛ و فقط فرضي مفيد هست كه در يافتن جواب برخي سوالات ما ، كار آيي دارد.

در اين وقت تامسون مدل كيك كشمشي را ارائه داد كه در اون اجزائي به نام الكترون مثل كشمش هايي در كيك كشمشي پراكنده اند.

اين مدل بسياري از سوالات را جواب داد ولي در برابر برخي سوالات تازه تر، نارسايي اش آشكار شد.

لذا مدل اتم هسته دار رادرفورد مطرح شد كه اون نيز مشكلات باز هم بيشتري را حلّ نمود ؛ ولي باز ناتواني اش در حلّ مسائل نوظهور روشن شد.

لاجرم مدل سيّاره اي بور پيشنهاد شد كه سالها از پس سوالات بر آمد ولي بالاخره اون نيز در برابر سوالات جديدتر به زانو در آمد ؛ و مدل كوانتومي شرودينگر جاي اون را گرفت كه امروزه بر اذهان اساتيد و دانشجايشانان فيزيك حكومت مي كند.

امّا اين آخر ماجرا نيست.

چون بر خلاف دانشجايشانان و اساتيد مقلّدي كه به غلط خود را مجتهد فيزيك مي پندارند ، دانشمندان محقّق ، اين مدل را هم به چالش كشيده اند.

امروزه حتّي خود اتم زير سوال هست كجا رسد اجزاء اون.

امروز نظريّه ی نوظهور ابَرريسمان یا نظریّه ی رشته هاست كه با مكانيك كوانتوم دست و پنجه نرم مي كند.
حاصل مطلب اين كه امروزه اگر ما وجود اتم ، الكترون ، پروتون ، پوزيترون ، نوترون ، فتون و امثال اونها را مي پذيريم صرفاً از اين جهت هست كه كاركرد داشته تجارب و مشاهدات ما را توجيه مي كنند.

و كاركرد داشتن يك نظريّه، منطقاً دليل بر درستي اون نيست.

در همين روندي كه فرموده شد ملاحظه فرموديد كه مدلهاي گوناگون اتم هر كدام كاركردهايي داشتند.

پس آيا همه ي اونها درستند؟ روشن هست كه همه درست نيستند.

پايه اً كار علوم تجربي همين هست كه دنبال مدلهايي با كاركردهاي هر چه بيشتر بگردد؛ و هر گاه مدلي قايشانتر ارائه شد مدل قبلي بازنشسته مي شود.
مثال دوم:
شاهد ديگر در علم نجوم هست.

هيئت زمين مركزي بطلميوس كه نتيجه ي سالها رصد ستارگان و محاسبات رياضي بود ، ساليان درازي درست مي نمود ، تا اونجا كه با اين نظريّه حركت تمام سيّارات قابل توجيه بود و بر پايه اون مي شد خسوف و كسوف را به دقّت پيش بيني نمود.

لذا عدّه ي به خاطر كاركرد داشتن اون و پيش بينيهاي درستش گمان مي كردند كه اين نظريّه كاملاً درست هست ، تا اينكه ابوسعيد سجزي در قرن چهارم هجري در درستي اين نظريّه ترديد ايجاد نمود و فرمود خورشيد مركز عالم هست و زمين به گرد خورشيد مي گردد .

ابوريحان بيروني اين نظريّه را از ابوسعيد سجزي در كتاب خود نقل نموده و فرموده هست من نيز شك دارم كه آيا خورشيد مركز عالم هست يا زمين ؛ ولي درستي هيچكدام قابل اثبات نيست چون محاسبات نجومي طبق هر دو نظريّه به يك جواب منتهي مي شوند.

حدود چهار صد سال سپس ابوسعید سجزی و ابوریحان، یک کشیش لهستانی به نام نیکلاس كپرنيك ـ دوباره همان نظريّه ي ابوسعید سجزی را مطرح ساخت.

البته احتمالش زیاد هست که او این نظریّه را در آثار ابوریحان دیده باشد.

چرا که در اون وقت، بسیاری از آثار دانشمندان مسلمان به زبانهای اروپایی ترجمه شده بودند.

سپس کپرنیک، گاليله این نظریّه را تئوريزه نمود و شواهدي تجربي بر درستي اون ارائه کرد.

سپس نوبت به یوهانس كپلر رسید، و او به جای مدارهاي دايره اي سيّارات، مدارهای بيضايشان را پیشنهاد كرد و نيوتن با طرح قانون جاذبه اش اين هيئت را محكم ساخت ؛ چنان كه بعضي ادّعا كردند فيزيك به آخر خود رسيده هست .

و در حالي كه اين نگرش به عالم هستي ، حقيقتي و قطعي تلقّي مي شد و بر پايه اون صدها مساله ي بشر حلّ مي شد ، و به راحتي مي شد با اين نظريّه بر رايشان كره ي ماه فرود آمد ، ناگهان آلبرت انیشتين با نظريّه ي نسبيّت عامّ و ادايشانن هابل با نظريّه ي انبساط جهان، از راه رسيدند و بساط هيئت نيوتني را در هم فرو ريختند ، و تبييني متفاوت از عالم و گرانش ارائه دادند.

نظريّه ي نسبيّت و انبساط جهان نيز تنها نظريّه ي مطرح در جهان امروز نيست بلكه اينها نيز رقيبهايي در عالم علم دارند كه ممكن هست روزي جاي اينها را بگيرند.

پس چگونه مي توان اين نظريّات را قطعي دانست؟ خود دانشمندان طراز اوّل علوم تجربي ــ برخلاف رده هاي پايين و مقلّد اين علوم ــ هيچگاه به علوم تجربي به عنوان علم قطعي نظر نمي كنند و الّا در پي كشف جديد نمي بودند.

اين افراد كم اطلاع از ماهيّت علوم تجربي هستند كه اين علوم را يقيني مي انگارند.

مفاهيمي چون الكترون ، پرتون ، نوترون ، كوارك ، پوزيترون ، انحناي فضا ، نيرو ، فتون و ...

همگي فرضيّه هايي هستند براي توجيه مشاهدات حسّي انسان ، كه خودشان هيچگاه محسوس نيستند.

لذا امروزه در نظريّه ي ابر ريسمان (نظریّه ی رشته ها) ، تمام اين امور به چالش كشيده شده اند.

اگر كسي با تاريخ علوم تجربي ، بخصوص فيزيك نظري ، آشنا باشد متوجّه مي شود كه اين مفاهيم چگونه زاده شده اند.
در اينجا ذكر چند اعتراف از فيزيكدانان بزرگ نيز خالي از فايده نيست.
هايزنبرگ: « فرمولهاي رياضي جديد ديگر خود طبيعت را توصيف نمي كنند ، بلكه بيانگر دانش ما از طبيعت هستند.

ما مجبور شده ايم كه توصيف طبيعت را كه قرنها هدف واضح علوم دقيقه به حساب مي آمد كنار بگذاريم.

تنها چيزي كه فعلاً مي توانيم بگايشانيم اين هست كه در حوزه ي فيزيك اتمي جديد ، اين وضعيّت را قبول كرده ايم ؛ زيرا اون به حدّ كافي تجارب ما را توضيح مي دهد.

» (ديدگاههاي فلسفي فيزيكدانان معاصر ، ص34)
كمبل: « حوزه ي كار فيزيك مطالعه ي يك جهان خارجي نيست ؛ بلكه مطالعه ي بخشي از جهان داخلي تجارب هست.

و دليلي وجود ندارد كه ساختارهايي نظير ...

كه ما وارد مي كنيم تناظري با واقعيّت خارجي داشته باشند.» (همان)
هايزنبرگ: « هستي شناسي ماترياليسم مبني بر اين توهّم هست كه ...

واقعيّت مستقيم دنياي اطراف ما را مي توان به حوزه ي اتمي تعميم داد.

امّا اين تعميم غير ممكن هست.

اتمها شيء نيستند.

» (همان ، ص 42)
آلبرت انیشتين فرموده هست: « اين فرض كه موج و ذرّه ، تنها اشكال ممكن مادّه هستند اختياري هست و چيزي تضمين نمي كند كه در آينده صورتهاي ديگر مادّه كشف نشوند.

حدّ اكثر مي توان فرمود كه تا اين وقت نتوانسته ايم به بيش از اين دست يابيم.» (تحليلي از ديدگاههاي فلسفي فيزيكدانان معاصر ، نوشته دكتر مهدي گلشني ، ص73)
آلبرت اينشتين حتّي در مواردي به زبان علوم تجربي نيز انتقاد نموده ، و زبان رياضي را براي بيان علوم طبيعي ، زباني ناكارآمد دانسته و فرموده هست: « احكام رياضي تا حدي كه مربوط به حقيقت هست ، محقّق نيستند ؛ و تا حدّي كه محقّق اند ، با حقيقت سر و كار ندارند.

به نظر من وضوح كامل تنها در اون قسمت از رياضيّات هست كه مبتني بر روش اصل موضوعي مي باشد.

» (مقالات علمي انیشتين ، ترجمه محمود مصاحب ، ص38 ، 39)
آلبرت انیشتين در مقايسه ي رياضيّات و علوم تجربي نيز فرموده هست: « جهان علم براي رياضيّات ارزشي خاصّ قائل بوده و اون را بالاتر از ساير رشته هاي دانش تلقّي كرده هست.

يكي از علل و موجبات اين امر اون هست كه در رياضيّات صحبت از احكامي هست مسلّم و قطعي و محقّق ، حال اونكه در مورد رشته هاي ديگر علوم ، اينطور نبوده و احكام اونها كما بيش قابل بحث و انتقاد هست ؛ و چه بسا اونچه امروز مورد تأييد و توجّه هست فردا با كشف واقعيّتهايي تازه بي اعتبار مي گردد و جاي خود را به نظريّه هايي نايشانن مي سپارد.

» (مقالات علمي اينشتين ، ترجمه محمود مصاحب ، ص37)
باز آلبرت انيشتين در نقد مكانيك كوانتوم فرموده هست: « من فكر نمي كنم كه چنين نظريه اي ماندني باشد.

من نمي توانم قبول كنم كه خداوند با جهان تاس مي اندازد.»
نيلس بور ، نظريّه پرداز يكي از مدلهاي اتم ، فرموده: « اين اشتباه هست كه فكر كنيم وظيفه ي فيزيك كشف ماهيّت طبيعت هست.

فيزيك مربوط هست به اونچه كه ما مي توانيم درباره ي طبيعت بگايشانيم.

»(تحليلي از ديدگاههاي فلسفي فيزيكدانان معاصر ، نوشته دكتر مهدي گلشني ، ص81)
برتراند راسل ، رياضي دان مشهور ، حتّي پا فراتر نهاده در يقين آوري رياضيّات نيز ترديد نموده هست.

ايشان فرموده : « رياضيات موضوعي هست كه در اون نه مي دانيم از چه سخن مي گايشانيم و نه مي دانيم اونچه كه مي گايشانيم درست هست.

» ( كتاب فيزيك از آغاز تا امروز ، فصل 18 : آزاد انديشي در رياضيات)
البته اين نظر راسل ، ناظر به مفاهيم رياضي هست ، نه روش اون كه برهان هست ؛ بخصوص مفاهيم نوظهوري مثل اعداد موهومي يا مختلط يا ابعاد اعشاري يا ابعاد بالاي سه بُعد و ...

.
گذشته از اعترافات دانشمندان بزرگ علوم طبيعي ، تاريخ علوم تجربي نيز گواه صادقي هست كه نشان مي دهد نظريّات علوم تجربي دائماً در حال تحوّل و ابطال مي باشند.

مثلاً روزگاري قانون جاذبه ي نيوتن جزء يقينيّات فيزيك شمرده مي شود و حتّي كسي گمان نمي كرد كه روزي ابطال گردد ولي ملاحظه فرموديد كه نظريّه ي نسبيّت عامّ انیشتين ، نظريّه ي نيوتن را از پايه باطل و طرحي ديگر در انداخت.

باز قانون تركيب سرعتها در فيزيك نيوتني از قطعيّات فيزيك شمرده مي شد و تمام شواهد تجربي نيز اون را تأييد مي كردند ، ولي نسبيّت خاصّ انیشتين ، نشان داد كه اين قانون نادرست بوده ولي نادرستي اون در سرعتهاي معمولي روشن نمي شود.

خود نسبيّت عامّ و خاصّ نيز هم اكنون در معرض نقد جدّي دانشمندان برنامه دارند و ايرادات فراواني بر اونها وارد نموده اند ؛ ولي هنوز نظريّه اي جاي اون را نگرفته هست.

فيزيكدانها حتّي نام نظريّه جايگزين را هم تعيين نموده ، نظريّه ی وحدت ناميده اند ؛ چرا كه برنامه هست اون نظريّه ی فرضي، نسبيّت و مكانيك كوانتوم را با هم متّحد نمايد و نارسايي هر دو را برطرف سازد.
همينطور وضع موجود برخي علوم تجربي مثل روانشناسي و جامعه شناسي ، خود گواه هست كه روش اثبات تجربی، روش يقين آوری نيست.

در عصر كنوني دهها مكتب روانشناسي و جامعه شناسي وجود دارند كه برخي از اونها در تضادّ كامل با يكديگر برنامه دارند.

همه ي اين مكاتب ، از روش علوم تجربي هستفاده مي كنند ؛ حال اگر اين روش يقين آور هست ، پس همه ي اين مكاتب بايد درست باشند.

امّا چگونه ممكن هست اين مكاتب متضادّ همه باهم درست باشند؟!!

ــ فرضيّه تكامل ، علم يا توهّم؟!
ــ خلاصه ي فرضيه تكامل انواع.
فرضيه تكامل انواع دارايشانن ، مدعي هست كه همه موجودات زنده در يك روند تكاملي از موجودات قبل از خود منشعب شده اند.

مثلا مدعي هست كه جدّ انسان و ميموني به نام شامپانزه ، يك نوع حيوان شبه انسان يا شبه ميمون بوده كه در دو واقعيات متفاوت به دو صورت انسان و ميمون ، تكامل يافته هست.

در اين فرضيه، اصلي وجود دارد به نام اصل انتخاب اصلح ؛ كه مي گايشاند : موجود زنده اي در طبيعت بقا خواهد داشت كه نسبت به ديگر رقباي خود در زندگي ، سازگاري بهتري با محيط داشته باشد ؛ يعني در تنازع براي بقا اون موجود زنده اي كه سازگاري بيشتري با شرائط محيطي دارد باقي مي ماند و بقيه ي موجودات از بين مي روند ؛ مثلا گروهي از موجودات كه از برگ درختان تغذيه مي كردند وقتي با خشك سالي مواجه شدند بر سر تصاحب غذا با هم به رقابت پرداختند و در اين ميان اونهايي كه گردنشان كمي بلندتر از ديگران بود به خاطر دسترسي اونها به غذاي بيشتر ،باقي ماندند و نسل اونها در زمين گسترش يافت.

باز در خشك سالي هاي بعدي از بين همين گروه گردن دراز اونها كه باز گردنشان درازتر از بقيه بود باقي ماندند ؛ و به همين ترتيب در عرض ميليونها سال و هزاران خشك سالي ، نسلي گردن دراز به نام زرّافه پديد آمد .بر پايه اصل انتخاب اصلح ، ادعاي فرضيه تكامل انواع اين هست كه موجودات زنده ي كاملتر در طي ساليان دراز ، از موجودات زنده ي پست تر و ناقص تر به وجود مي آيند.

لذا هر چه در وقت به عقب برگرديم با موجودات زنده ي ساده تر و ابتدايي تري مواجه خواهيم شد ؛ و قاعدتاً اوّلين موجودات زنده ، موجوداتي تك سلولي خواهند بود .

پس طبق اين فرضيه، موجودات زنده از تك سلولي شروع شده و در اثر تكامل ، رفته رفته پيشرفته تر و كاملتر شده اند؛ تا در آخرين مرحله ي اين سلسله، انسان به وجود آمده هست.

ــ ارزش علمي فرضيه تكامل از ديدگاه فلسفه علم .
دانشمندان فلسفه ي علم ، كه ارزش نظريّات علمي را بررسي مي كنند ، معتقدند كه فرضيه تكاملِ انواع دارايشانن ، به طور كلّي فاقد خصوصيّات يك فرضيّه ي علمي ـ تجربي هست.

چون از نظر فلسفه ي علم ، يك فرضيه ي علمي ـ تجربي ، بايد داراي سه ايشانژگي زير باشد:
1ـ ايشانژگي آزمايش پذيري
2ـ ايشانژگي پيش بيني كنندگي
3ـ ايشانژگي ابطال پذيري .
خاصيت آزمايش پذيري يعني اينكه بايد بتوان با ترتيب دادن آزمايش و تكرار اون آزمايش به دفعات متعدد ، ‌صحّت فرضيّه را تأييد كرد ؛ مثلا مي توان آب را بارها و بارها جوشاند و درجه جوش اون را اندازه گرفت ، و ملاحظه نمود كه آيا آب خالص هميشه در صد درجه به جوش مي آيد يا نه؟ در حالي كه ادعاي فرضيه ي تكامل انواع دارايشانن ، كه مي گايشاند موجودات زنده از همديگر منشعب مي شوند، قابل آزمايش نيست ؛ و ما هيچ گاه نمي توانيم پديده ي تكامل را در طبيعت يا در آزمايشگاه با حواسّمان ـ چه بدون وسائل و چه با وسائل ـ مشاهده كنيم.

اونچه در دست دانشمندان ديرينه شناس هست تنها يك سري فسيل هست ؛ كه اون هم يقينا فسيل تمام موجودات گذشته نيست.

چون اوّلا هر هستخواني تبديل به فسيل نشده هست ؛ چرا كه تبديل هستخوان به فسيل در واقعيات خاصّي رخ مي دهد.

ثانيا دانشمندان نمي توانند تمام زمين را براي يافتن فسيلها كاوش كنند.
در فرضيه تكامل دارايشانن ، از تشابه فسيلها به اين نتيجه مي رسند كه صاحبان اين فسيلها ، تكامل يافته از يكديگرند.

در حالي كه اين كافي براي اثبات يك فرضيه نيست؛ و در واقع نوعي فرضيه سازي علمي تخيلي هست.

اونچه براي ما يقيني هست اين هست كه در گذشته موجوداتي زندگي مي كرده اند ؛ و برخي از اونها شبيه هم بوده اند ؛ ولي ما از هيچ راه علمي و تجربي نمي توانيم به دست آوريم كه حتما بعضي از اين موجودات مشابه ، از بعض ديگر مشتق شده اند.

چون ما تنها خود فسيلها و تشابه اونها را مي بينيم نه تبديل شدن اونها به همديگر را ؛ و لازمه ي تشابه بين دو موجود ؛ ارتباط اونها باهم نيست.

اگر لازمه ي تشابه دو موجود زنده ، ارتباط تكاملي اونها با همديگر بود ، در اون صورت مي توانستيم با يقين حكم كنيم كه هر دو انسان شبيه به هم ، فرزندان دوقلايشان يك پدر و مادرند.

امّا روشن هست كه چنين حكمي عقلاني نيست.

آيا با ديدن دو انسان بسيار شبيه به هم مي توان به طور قطع و يقين فرمود كه اون دو ، فرزندان دوقلايشان يك پدر و مادرند؟ بلي از نظر روانشناختي ما يقين مي كنيم كه اين دو نفر فرزندان دوقلو ي يك پدر و مادرند ؛ ولي از نظر منطقي چنين يقيني حاصل نمي شود.

چون دو نفر كه شباهت بسيار زيادي به هم دارند ، ممكن هست در عالم واقع ، هيچ رابطه ي فاميلي باهم نداشته باشند.

لذا از شباهت فسيلها تنها مي توان حدس زد كه اين موجودات از همديگر مشتق شده اند ؛ و علم به دنبال يقين منطقي هست نه حدس و گمان كه يقين روانشناختي هست.
برخي افراد كم دقّت در مقابل اين سخن فيلسوفان علم جبهه گيري كرده و فرموده اند: فرضيّه تكامل آزمايش پذير هست.

مگر نمي بينيد كه فسيل شناسها فسيل موجودات مشابه را با روش علمي پيدا كرده اند؟
به اينها بايد فرمود: ادّعاي فرضيّه تكامل ، وجود موجوداتي در گذشته يا وجود شباهت بين اونها نيست ، تا يافته شدن اين موجودات شبيه به هم ادّعاي اونها را اثبات كند.

ادّعاي فرضيّه تكامل اين هست كه موجودات پستتر به مرور وقت تبديل به موجودات كاملتر مي شوند.

پس بايد اين تبديل را با آزمايش ثابت كنند.

چون صرف شباهت ، تبديل را ثابت نمي كند.

از كجا معلوم ؛ شايد موجودات به صورت دفعي به وجود آمده اند ، ولي به وجود آورنده ي اون موجودات ، اونها را شبيه به هم آفريده هست.
خصوصيّت دوم يك فرضيه ي تجربي ، خاصيّت پيش بيني كنندگي اون هست ؛ يعني يك فرضيه ي علمي بايد بتواند با فرمولهاي خود و با در دست داشتن پارامترهاي موجود در وقت حال ،اتفاقات بعدي را پيش بيني كند.

مثلا بر پايه قانون جاذبه عمومي نيوتن ، مي توان از مطالعه ي وضع فعلي خورشيد و زمين و ماه ، پيش بيني كرد كه در چه روزي و چه ساعتي و چه دقيقه و ثانيه اي كسوف رخ خواهد داد .

ولي با فرضيه ي تكامل دارايشانن نمي توان پيش بيني كرد كه مثلا صدميليون سال بعد موجودات زنده ي فعلي به چه صورتي درخواهند آمد.

مثلا اين فرضيه نمي تواند به طور قطع پيش بيني كند كه آيا گردن زرّافه در صد ميليون سال ديگر باز درازتر خواهد شد يا نه ؟ اگر فرضيه ي تكامل انواع ، يك قانون علمي بود بايد با بررسي وضع فعلي موجودات زنده مي توانست آينده ي اونها را پيش بيني كند ؛ همانطور كه نظريه جاذبه عمومي نيوتن با بررسي وضع فعلي سيارات مي تواند موقعيّت اونها را در وقت آينده پيش بيني نمايد.
خاصيت سوم يك فرضيه ي علمي ، خاصيت ابطال پذيري هست ؛ يعني يك فرضيه ي علمي بايد بگايشاند كه در چه شريطي ابطال مي شود.

مثلا نظريه ي جاذبه عمومي نيوتن مي گايشاند كه اگر ماده اي پيدا شود كه جذب مواد ديگر نشود و عدم جذب اون نيز ناشي از يك نيرايشان مزاحم نباشد در اون صورت قانون جاذبه عمومي از عموميت افتاده و نقض مي شود.

يا نظريه نسبيّت خاصّ اينشتين مدّعي هست كه اگر ذره اي مادّي يافت شود كه سرعت اون بالاتر از سرعت نور باشد در اون صورت ، نظريه نسبيّت خاصّ باطل مي شود.

يعني از خصوصيّات نظريه ي علمي يكي هم اين هست كه بتواند موارد نقض خود را بيان كند.

اگر نظريّه اي چنين نباشد اون نظريه توتولوژيك خواهد بود ؛ و فرضيه تكامل انواع دارايشانن ، يك فرضيه توتولوژيك هست ؛ يعني با هر فرضي سازگار هست ؛ و نمي گايشاند كه در چه واقعياتي ابطال مي شود .

مثلا زرّافه الاون گردن دراز هست ؛ فرضيه تكامل مدّعي هست كه واقعيات ايشانژه اي باعث گردن دراز شدن زرّافه شده هست.

اگر گردن زرّافه كوتاه بود باز فرضيه تكامل مي فرمود كه واقعيات ايشانژه اي باعث كوتاهي گردن اون شده هست.

لذا اين فرضيه نمي گايشاند كه چرا موجودات ، چنين هستند كه مي بينيم ؛ بلكه مي گايشاند چون موجودات چنين هستند پس در گذشته چنان بوده اند ؛ اون هم با حدس و گمان مبتني بر يافته هاي فسيل شناسان ، نه بر پايه مشاهده ي واقعي و تجربه.
البته از خود دارايشانن منقول هست كه نقطه ي ابطال فرضيّه خود را بيان داشته هست.

ايشان فرموده: اگر موجودي زنده يافت شود كه پيچيدگي ساختار اون از طريق انتخاب اصلح قابل توجيه نباشد اون موقع فرضيّه تكامل انواع مردود خواهد بود.
بر همين پايه عدّه اي از دانشمندان به دعوت دانشمندي به نام پروفسور مايكل بهه در منطقه اي به نام پهارادونز گرد آمدند تا ببينند آيا مي توانند چنين موجودي بيابند يا نه؟
ايشان طيّ تحقيقاتي به نوعي باكتري برخورد نمود كه با چرخاندن تاژك انتهايي خود حركت مي كند.

او از خود پرسيد كه آيا اين ماشين چرخنده امكان پيدايش تكاملي را دارد يا نه؟ او اين موتور باكتري را دقيقاً مورد بررسي برنامه داد و به اين نتيجه رسيد كه اين موتور از راه تكامل محال هست نمودار شود.

دانشمنداني هم كه با ايشان همفكري نموده بودند همين نظر را تأييد كردند.

اونگاه ايشان تحقيقات خود و همكارانش را در كتابي به نام جعبه ي سياه دارايشانن منتشر ساخت.

امّا انتشار اين كتاب باعث شد كه موقعيّت شغلي او نيز به خطر بيفتد.

چون اين فرضيّه در كشورهاي غربي صرفاً يك فرضيّه علمي نيست بلكه نوعي جهان بيني مكتبي هست كه فلسفه هاي سياسي غرب بر اون مبتني گشته اند.

لذا نظام حاكم بر غرب ، ايشانراني اين نظريّه را ايشانراني خود مي داند.

اونها قاعده ي انتخاب اصلح دارايشانن را حتّي به نظام سياسي و اقتصادي خود نيز سرايت داده و مي گايشانند: كشوري حقّ بقا دارد كه از حيث سياسي و نظامي و اقتصادي قايشانتر باشد.

لذا شعارشان اين هست: « حقّ با كسي هست كه تواناتر هست ».
بر پايه كتاب جعبه سياه دارايشانن (Darwins Black Box) فيلمي مستند با عنوان « كشف راز حيات » نيز تهيّه شده.

اين فيلم مستند ، كه توسّط موسسه آموزشي امام خميني(ره) به فارسي دوبله گرديده ، بيانگر نظرات دانشمنداني هست كه فرضيّه تكامل دارايشانن را به چالشي سخت و علمي كشيده اند.
بنابر اين فرضيه تكامل انواع ، هنوز قطعيت علمي كه سهل هست ،به حدّ يك نظريه علمي ـ تجربي هم نرسيده هست.

لذا اين فرضيه در بين دانشمندان غربي هم منتقدين زيادي دارد؛ لكن فرهنگ و سياست سكولار غربي بر اون هست كه اين فرضيه را به عنوان يك نظريه علمي به خورد بشريت دهد.

چرا كه اين فرضيه مي تواند پايه ي مناسبي براي چنان فرهنگ و سياستي باشد ؛ چون بنا به اصل انتخاب اصلح كه در اين فرضيه وجود دارد ؛پيام اون در نظام سياسي اين هست كه : « حق با قايشانتر هست ؛ و بقا با اون كسي هست كه قايشانتر باشد» يعني هر كه اقتصاد قايشانتري دارد باقي مي ماند ؛ هر كه بمب اتمي دارد باقي مي ماند و ....

كه اينها همان شعار كشورهاي غربي هست.

در حالي كه ديديم شورايشان سابق همه ي اينها را داشت ولي سرنگون شد ؛ امّا كشورهاي بسيار ضعيفتر از اون باقي ماندند.

همينطور اين فرضيّه در حقيقت مدرك علمي اومانيسم مي باشد كه ريشه ي مكتبهاي فرهنگي ، اجتماعي و روانشناسي غربي هست.

انسان در اين مكاتب ، انساني هست بريده از خدا و بريده از قداست و بريده از ملكوت ؛ و فرضيّه تكامل بهترين وسيله هست براي ترسيم چنين انساني.

لذا غربي ها در حقيقت با اين فرضيّه مي خواهند اباء و اجداد مكاتب خودشان را اثبات نمايند.
ــ اشكالات نقضي فرضيه تكامل دارايشانن:
1- فرموده شد كه مدعاي فرضيه تكامل در مورد موجودات بزرگ و پرسلولي مثل حشرات و پرندگان و...

قابل آزمايش نيست ؛ چرا كه اوّلاً به ادعاي اين فرضيه ، اين روند ، ميليونها سال طول كشيده هست ؛ و ثانيا ميليونها عامل بر اون تاثير داشته اند كه عملاً نمي توان همه را مشخص نمود .

اما ادعاي اين فرضيه در دو مورد قابل آزمايش هست ؛ 1) در مورد چگونگي تبديل مواد شيميايي ــ مثلا اسيدهاي آمينه ــ به موجودات زنده.

2) در مورد چگونگي تبديل تك سلولي ها به موجودات پر سلولي .
ما در جهان امروز هم مواد شيميايي تشكيل دهنده ي موجودات زنده را در اختيار داريم ، هم تك سلولي ها را .

همينطور مي دانيم كه واقعيات تبديل اين تركيبات شيميايي به تك سلولي ها و واقعيات تبديل تك سلولي ها به پر سلولي ها محدود و قابل مشابه سازي در آزمايشگاهند.

بنابراين ، اگر فرضيه ي تكامل دارايشانن درست هست ، پس بايد بتوان در اين دو مورد اون را در آزمايشگاه به اثبات رساند ؛ در حالي كه هيچ دانشمندي تا به حال نتوانسته هست يك تك سلولي كامل را از تركيبات شيميايي بدست آورد ؛ يا نشان دهد كه از تركيب طبيعي چند تك سلولي يك چند سلولي درست مي شود.

البته دقّت شود كه برخي توانسته اند با تركيب تك سلولي ها ، تك سلولي جديدي به وجود آورند ؛ لكن اينها با مهندسي ژنتيك هست و هزاران فرسخ فاصله دارد با اونچه فرموده شد.
2- هم اكنون موجودات زنده اي در رايشان زمين زندگي مي كنند كه در وقت دايناسورها و بلكه قبل از اونها نيز به همين شكل كنوني وجود داشته اند ؛ و فسيلهاي اونها كه از وقت دايناسور ها به دست آمده هست ، نشان مي دهد كه در طي اين ميليونها سال هيچ تغييري نكرده اند.

از جمله ي اين موجودات مي توان اشاره نمود به : ماهي خاايشاناري ، خرچنگ نعل اسبي ، نوعي از سرپايان به نام ناتيلوس ، پلاتيپوس ، اوپاسوم ، كروكوديل ، تواتارا ، اوكاپي ، لامپري ، كوالاكانت ، کوسه چین دار ، قلاب ماهي خون آشام ، كوسه ي مزي، نوعی ماهی به نام سلاکانت و ...

.

و اخیراً در ایران نیز نوعی فسیل زنده کشف شد به نام میگوی بچّه وزغی.

این حیوان، عیناً در فسیلهای مربوط به 200 میلیون سال قبل نیز دیده می شود؛ یعنی این حیوان، 200 میلیون سال هست که به همین شکل هست، و هیچ تغییری نکرده هست، در حالی که آب و هوا و ترکیبات آبهای دنیا، و شکارچیان آبزیان کوچک، و دیگر شرائط محیطی وقت حال با 200 میلیون سال قبل، کاملاً فرق کرده هست.
فرضيه تكامل از توجيه اين امر كه چرا اين موجودات در طي ميليونها سال تغيير نكرده اند عاجز هست ؛ در حالي كه در اين مدت شرائط زندگي اين موجودات تغييرات بسياري كرده هست.

برخي از اين موجودات حتّي قبل از دايانوسورها نيز بر پهنه ي زمين بوده اند ولي هستخوانهاي امروزي اونها عين فسليهاي اجداد خودشان هست.
3- فرضيه تكامل انواع، مدعي هست كه بنا به اصل تنازع بقا يا انتخاب اصلح ، همواره اون موجودي به حيات خود ادامه خواهد داد كه از ديگر رقباي خود در حيات قايشانتر و با طبيعت سازگارتر هست .

يافته هاي فسيل شناسان ، نشان داده هست كه قبل از نسل انسان و ميمون (شامپانزه) نسلي مي زيسته هست كه از نظر مغزي كاملتر از ميمون ولي ناقصتر از انسان بوده هست ؛ فرضيه تكامل مدعي هست كه برخي از اين موجودات در واقعيات خاصي تبديل به ميمون شده اند و برخي ديگر در واقعيات خاص ديگري تبديل به انسان شده اند؛ حال سوال اين هست كه چرا اين موجود انسان نما ، مغز متكامل خود را از دست داده و تبديل به ميمون شده هست ؛ چگونه هست كه اين موجود با اون مغز كاملتر از مغز ميمون ،نتوانسته هست به حيات خود ادامه دهد ولي ميموني كه ناقصتر از او بوده توانسته هست به حيات خود ادامه دهد.

طبق اصل انتخاب اصلح همواره عامل مثبت مي ماند و عامل منفي از بين مي رود .

آيا باهوش بودن براي حفظ حيات عامل منفي بود ؟ شكي نيست كه هوش ، قايشانترين عامل بقا هست .بنابر اين ، اصل تنازع بقا يا اصل انتخاب اصلح نمي تواند اصلي كلّي باشد.مشابه اين مثال در طبيعت به اندازه اي زياد هست كه خارج از حدّ شمارش هست.

براي مثال چگونه سگ پاكوتا يا سگ پشمالايشان فانتزي ، كه نه سرعت زيادي دارند ، نه قدرت زيادي و نه ديگر خصوصيّات يك حيوان شكارچي را ، باقي مانده اند ولي بسياري از فاميلهاي اونها كه شكارچيان قابلي بوده اند منقرض شده اند.

فرضيه ي تكامل در جواب اين سوال مي گايشاند: حتماً اين موجوداتِ باقي مانده خصوصيّات ايشانژه اي داشته اند كه باعث بقاء اونها شده هست.

امّا قادر نيست بگايشاند كه اين خصوصيّات ايشانژه چيستند.
4- بين موجودات زنده تفاوت مغزي و هوشي چنداني ملاحظه نمي شود ؛ مثلا شامپانزه كه سپس دلفينها كاملترين مغز را بين حيوانات دارد ، تنها اندكي از يك نوع ميمون ديگر به نام اورانگوتان ، باهوشتر هست ؛ اورانگوتان نيز تنها كمي از باهوشترين حيوان قبل از خود ــ در رتبه هوشي ــ باهوشتر هست و ...

.

امّا بين انسان و شامپانزه ، فاصله هوشي ، به شدت زياد هست ؛ ميمون اعداد كوچك(اعداد يك رقمي) را مي شناسد ؛ اما انسان ، دم از بي نهايتها مي زند .

ميمونها براي ارتباط باهمديگر تنها چند علامت محدود دارند ؛ و زبان به معني واقعي كلمه در اونها وجود ندارد ؛ در حالي كه انسانها با ميليونها واژه و با هزاران زبان و لهجه با همديگر سخن مي گايشانند.

قدرت كشف و اختراع ميمونها نيز با انسان قابل مقايسه نيست .

همينطور هنر و اخلاق و عقيده و آرمان و ...

همگي اموري مختص انسانند.

حال سوال اين هست كه اين فاصله عميق بين انسان و حيوان چگونه به وجود آمده هست؟ فرضيه تكامل انواع دارايشانن ، قادر به جواب گايشاني به اين سوال نيست.

لذا برخي از انديشمندان ، انسان را از پديده ي تكامل هستثناء كرده و فرموده اند : فرضيه تكامل فقط شامل حيوانات مي شود ؛ و خلقت انسان از خلقت ديگر موجودات جداست.

برخي نيز فرموده اند مغز انسانهاي بدايشان ناقصتر از انسان فعلي بوده هست ؛ و به مغز ميمونها نزديكتر بوده هست ؛ امّا يافته هاي فسيل شناسان نشان داده هست كه اندازه ي مغز انسانهاي غارنشين هفت هزار سال قبل با مغز انسانهاي فعلي تفاوتي نداشته هست.

همينطور جديدترين يافته ها نشان مي دهد كه بين انسان فعلي و انسان نماهاي قبل از ما (انسان نئاندرتال) هيچ رابطه ژنتيكي وجود ندارد.
5.

در وقت اجداد زرّافه ها حيوانات زيادي بودند كه از برگ درختان تغذيه مي كردند پس چرا اونها در رقابت با زرّافه ها از بين نرفتند ؛ يا چرا اونها نيز گردن دراز نشدند؟
6.

برخي از حيوانات ، بكر زا هستند ؛ يعني خودشان ، هم نر هستند هم ماده ؛ ولي اكثر حيوانات نر و ماده ي جدا از هم دارند ؛ چرا طبيعت كه مي توانست روش بكر زايي را برگزيند اون را در اكثر حيوانها برنگزيد ؛ و چرا فقط در برخي برگزيد؟ در حالي كه حيوانات بكر زا شانس بقاء بيشتري دارند.
7ـ می دانیم که انسانها، قدّ و هیکل یکسان ندارند، بلکه برخی ها کوتوله اند، برخی کوتاه قد هستند، برخی متوسّطند، برخی بلند قد هستند، و برخی خیلی بلند هستند.
از طرف دیگر می دانیم که انسانها هیچ گونه لوازم دفاعی در مقابل حیوانات و همدیگر ندارند جز هوش.
پس در تنازع برای بقاء، قاعدتاً باید کوتوله ها منقرض می شدند، حتّی قد کوتاه ها هم باید منقرض می شدند؛ و حتّی چه بسا قد متوسّطها نیز باید منقرض می شدند.

چون در مواجهه با حیوانات درند، طبیعی هست بلند قدها شانس بیشتری برای نجات دادشته اند؛ چون سریعتر می دوند، هم قدرت بدنی بالایی دارند هم نقاط آسیب پذیرشان (گردن و سینه و شکم) از دست درنده ها بیشتر در امان هست.

در نزاعهای بین خود انسانها هم باز شانس یقاء اینها بیشتر هست.
امّا جالب اینجاست که کوتوله ها و بسیار بلند قدّها، در اقلیّت هستند.

قد کوتاه ها و بلند قدها در رتبه ی بعدی اند، و قد متوسّطها از همه بیشترند.
این واقعیّت، با انتخاب اصلح سازگار نیست.



94 out of 100 based on 54 user ratings 904 reviews

@