با عقل تا کجا می توان رفت


با عقل تا کجا می توان رفت



با عقل تا کجا می توان رفت
بسم الله الرحمن الرحیم

این اولین ارسال بنده در این تالار خوب است. و اینقد هم پررو هستم که اولین ارسالم را با اولین موضوع دارم ایجاد میکنم. ببخشید دیگه

بچه ها به راستی عقل تا کجا می تونه حرکت کنه؟ ما در مسائل دینی تا کجا می تونیم به
عقل استناد کنیم؟؟؟؟؟آیا عقل می تونه حکمی را به مجموعه دین اضافه کند؟ مگر ما ادعا نمی کنیم که دینمان کاملا بر مبنای عقل استوار است؟؟؟ پس چرا در برخی از مباحث دینی میگوییم عقل راهی در آن ندارد؟؟؟ نقش عقل در دین چگونه است؟؟ آیا عقل مثل کلیدی برای معارف دین است یا همچون چراغی است که معارف دینی را روشن تر می سازد و یا نه هیچ کدام از این ها، عقل اصلا راهی در حوزه دین ندارد؟؟

شما کدام نوع اعتقاد را بیشتر می پسندید؟ اعتقاد عقلانی و یا اعتقاد قلبی؟؟؟؟
و سوالات بسیاری دیگر که میخواهد به این نتیجه نهایی برسد که بلاخره این اعتقاد های ما در بستر عقلانیت می توانند رشد کنند و پا بگیرند یا نه اعتقاد یک امر کاملا قلبی و احساسی است.

تو این موضوع خیلی میتونیم با هم بحث کنیم؟



چگونه روح را در هنگام خواب از بدن جدا کنیم؟؟اموزش

1:



با خدايي گام به گام

2:

wooer گرامی کاش کمی بیشتر توضیح می دادی؟ مستقل از چی؟ از حواس؟ از ....


استفاده از گزاره‌هاي دين در عرصه تدوين استراتژي‌ها


آیا خدا را می‌توان نقد کرد؟

3:

خب چون دوست خوبمون پاسخی ندادند، بنده در ادامه عرض کنم که:
ببینید روش های کسب معرفت به طور کلی این هاست:

1- روش حسی و تجربی.


دین راه رسیدن به خداست یا فلسفه؟


2- روش عقلی

3- روش شهودی و عرفانی.

4- روش وحیانی.


عمليات تسخير همزاد


هر کدام از این موارد توضیحات مفصلی دارد.


کشف سیستم یک موضوع
از این جا به بعد میخواهیم از واقعیت فاصله بگیرم....


دقت کنیم میخواهیم از واقعیت فاصله بگیریم و به حقیقت برسیم.


حالا این دو چه فرقی دارند اصلا:
واقعیت: اونچه که هست، همین الان موجود هست.


حقیقت: اونچه که موجودیت باید داشته باشد، یعنی باید باشد.


در همین مثال کسب معرفت، اونچه که واقعیت دارد این هست که متاسفانه بیشتر از روی جبر جغرافیایی کسب می شود، همانطور که دوستمون در بالا اشاره کردند، بله این واقعیت دارد، ولی این دیگر اسمش که معرفت نیست، این دانش نیست.




ما به دنبال کسب حقیقی معرفت هستیم.

و باید بگویم که کسب معرفت تنها و تنها از چهار مورد بالا انتزاع می گردد.


این موارد هم توضیحاتی دارد، که من استقامت میکنم دوستان اگر نظری خاص نداشتند ادامه می دهم.


اگر فکر میکنید موضوع دیگری هست که می تواند به کسب معرفت بی انجامد بفرمایید.


4:

پس تا این جا معلوم شد که برای کسب هر نوع معرفتی باید از یکی از روش های مذکور رفت.




حالا در مورد هر کدام توضیح مختصری عرض می کنم:


الف) روش حسی و تجربی: این شناخت با حواس پنجگانه ظاهر و باطن(خیال) حاصل می شود.

این نوع شناخت نه تنها ضروری هست بلکه بدیهی هم می باشد.

هر چند در این نوع معرفت خطا هم راه دارد.

لذاست که بسیاری از متفکرین این راه را اونچنان مناسب نمی دانند برای رسیدن به حقیقت مطلق.

شناخت حسی مبتنی بر مشاهده و دریافت های حسی و تکرار مشاهده هست.

این دریافت حسی اگر مکرر شود و عقل هم به کمک اون بیاید و اون را تحلیل کند، مطمئنا به علوم تجربی همچون شیمی، زیست، و...

می انجامد.

البته یافته های تجربی می توانند حتی مبداء برخی از براهین کلامی هم برنامه بگیرند.

مثل برهان نظم.




پایه و پايه همه ی علوم حصولی انسان بر دریافت های حسی هستوار هست.

ولی باز باید به این نکته تاکید کرد که این شناخت هم خطاپذیر هست و هم محدود.






ب) معرفت شهودی و عرفانی(الهام) : عرفا و عالمان این نوع معرفت معتقدند که معرفت امری هست موهبتی که انوار اون بر قلب های پاک تابش می کند و انسان آگاه به حقایق می شود.

راههای رسیدن به این نوع معرفت را مراقبه و طهارت روح و تهذیب نفس و...

برشمرده اند.




انسان به پاکی درونی نمی رسد مگر با تقوای الهی.

پس ابتدا باید این اصل مهم رعایت گردد تا آدمی به همچین معرفتی دست پیدا کند.

و البته اگر از راه درستی این طی شود معرفتی بسیار دقیق و محکم و هستوار هست اونچنان که ملاصدرا فرموده هست:مرتبه مکاشفهم فوق مرتبه البراهین فی افاده الیقین.


پس به نوعی روش عقلی و تحصیلی تنها مقدمه ای هست برای حرکت انسان در مسیر معرفت.


ولی نکته بسیار مهم این هست که از این نوع معرفت به هیچ وجه در مناظره ها و حتی آموزش به دیگران در مرحله اول هستفاده کرد.






ج) معرفت وحیانی: در این نوع معرفت ما به اموری عالم می شویم که نه با روش عقلی و نه با روش تجربی و نه با روش شهودی و عرفانی به اون راهی نداریم، همچون علم به حالات نفس سپس مرگ، قیامت، صراط و...

تنها از طریق وحی هست که دریچه به سوی این معارف گشوده می شود.

متکلمین مسلمان معتبر ترین روش معرفت را شناخت وحیانی می دانند.


ولی نکته مهم در این هست که این روش هم باز باید متکی بر عقل باشد، ابتدا این عقل هست که باید وجود خدا را اثبات کرده و سپس به عصمت فرستاده خدا ایمان بیاورد تا بتواند وحی را بی چون و چرا بپذیرد.




پس با یک نگاه کلی می توان به نقش عقل در هر سه این روش ها پی برد.

و حالا می پردازیم به روش چهارم کسب معرفت یعنی روش عقلی.




ان شاءالله ادامه دارد....


5:

شما اول بفرما چطور متوجه شدی روش های کسب معرفت اینها هست؟ لوازم شما برای رسیدن به این چهار روش چه بوده؟

6:

با سلام ممنون از مشارکت در بحث.



برای دریافت این موارد از روش شماره یک و دو هستفاده شده هست.

به یک جمع بندی هایی در این مورد رسیده شده هست و بنا بر نظرات دیگر اندیشمندان به این نتیجه رسیده ایم.

ولی این به عنوان یک نظریه نهایی نبوده، بلکه تنها به عنوان پیش فرضی هست که میخواهیم هرکدام از این موارد را بررسی کنیم.

شما اگر گزینه دیگری که به کمک معرفت و شناخت می انجام می توانید بگید تا بررسی کنیم.


7:

بنده هم برای هستارت این تاپیم از شما سپاسگذارم.

فقط سعی کنید از نقل قول هستفاده کنید که متوجه بشیم جواب دادین.

نکته دقیقا اینجاست که شما پیش فرض رو از کجا آوردی دیگه.
از تجربه و حس؟ و با هستفاده از عقل؟
چگونه، روش رو به صورت خلاصه توضیح بدید.


8:

خب مسلم این هست که خود شخص سید ابراهیم این کار را نکرده هست و از کتب معتبر در این رشته هستفاده کرده.

حالا سوال شما در مورد خود این نحوه دسته بندی هست و یا در مورد هر کدام از این موارد توضیحی میخواهید؟

9:

ببینید من با دسته بندی شما مخالفم.
موارد ۳ و ۴ رو به کل قبول ندارم.


درباره موارد ۱و ۲ هم بحث و جدل فراوانی هست.
من میخوام بدونم شما(یا اون اندیشمندانی که ازشون یاد گرفتید) چطور به این نتیجه رسیدین که اینا چهار راه کسب معرفت هستند.
حالا مشکلات برای بحث فراوانه(مثلا شما اشاره کردی به فهم حقیقت مطلق که خوب...) منتها بنده فقط میخوام خیلی ساده کمی به پیش فرض ها و مقدمات شما بپردازیم.


10:

نه من هنوز مقدماتی ندارم.

این مواردی هم که در دسته بندی ها عنوان شد به این خاطره که کلا این ها ادعا شده هست.



اگر بخواهم ساده بگم این می شود: طی وقتی کسی اومده و مساله ای را بیان کرده و در مورد اون مسائلی را مطرح کرده هست.

ازش پرسیدن منبع این حرفت چیست؟

یکبار فرموده حس و تجربه، یکبار هم فرموده تعقل، یکبار هم وحی و شهود را بیان کرده هست.

حالا ما باید بررسی کنیم که این موارد کدامش به حقیقت نزدیکتر هست.


11:

خوب شما اگر مینوشتی ادعا شده اینها چهار روش معرفت هستند پس بهتر میبود.

به نظر بنده عقل انسان میتونه داده های مادی رو تحلیل و پردازش کنه که از طریق تجربه به دست میان.


و بنده هیچ دلیلی نمیبینم که معتقد باشم روشی مجزا برای رسیدن به نتایجی فراتر از نتایج پردازش مغز روی داده های تجربی برای انسان وجود داره.

نظر شما چیه؟

12:

دوست عزیز عقل هیچ محدودیتی ندارد هر اونچه فکرش را کنی از پس عقل بر می آید مطمین باش تمام پیشرفت های بشر تا به امروز را مدیون عقل بشر هستیم همین و بس

13:

یعنی میخواهید بگویید عقل انسان محدود به حواس و مادیات هست؟ یعنی عقل آدمی تنها می تواند اموز حسی را درک کند.

؟

14:

عقل، پیامبر درون هست......

با عقل، تا خدا هم میتوان رسید......


افلاتعقلون؟....


15:

عقل شاه بدنه
یا به تعبیری که دوستان فرمودن همون پیامبر درون
عقلی که سالم باشه
انتهای هدف و مسیرش ایمان به خداست همون انسان بودن
تاجایی که خود خدا هم درروز قیامت به نسبت عقلی که داده خرده گیری میکنه

16:

ببینید ببینیم پايه ا این عقل که پیامبر درون هست حد و حدودی دارید یا خیر....

آیا به جایی می رسد که به او بگویند نه دیگر از این جا به بالا حق نداری بیایی..

راهت بسته هست؟

17:

عقل مثل چراغ هست که راه را نشان میدهد......

فقط وقتی عقل به نهایت میرسد که راه، به اتمام رسیده باشد.......


18:

شما کلماتتون رو با کمی بی دقتی مورد هستفاده برنامه دادین، که باعث میشه من تقریبا حدس بزنم پرسش شما چیه.
اما اونطور که من پرسش شما رو متوجه شدم، جواب بله هست.


19:



نوشته اصلي بوسيله seyed.ebrahim نمايش نوشته ها
ببینید ببینیم پايه ا این عقل که پیامبر درون هست حد و حدودی دارید یا خیر....

آیا به جایی می رسد که به او بگویند نه دیگر از این جا به بالا حق نداری بیایی..

راهت بسته هست؟
بستگی داره که با چه دیدی به مسائل نگاه کنیم
اگر با دید باز و نا محدود به مسائل پیرامون بنگریم نهایت راه همون سعادت میتونه باشه و روشنفکری و به قول حق نگار اینجا تنها وقتی به پایان میرسی که راهت به اتمام رسیده باشه
وقتی عقل سلیم درکار نباشه راهت بسته میشه
البه اضافه کنم که به شخصه من معتقدم که هم قلب و احساس میتونه ادمی رو سربلند کنه هم عقل سلیم اگر که این دو همراه هم باشن

عقل سالم به همراه یک قلب زلال و پاک میتونه نهایت سعادت
و نبودش بالعکس شقاوت برای ادمی باشه

20:

سلام دوستان
احساس در قلب نیست! این چیزهایی که به قلب نسبت میدید همه از وظایف مغزه
وظیفه قلب فقط پمپاژ خون هستش.


21:

ممنون از مشارکت دوستان.


خب اگر بگوییم عقل تا پایان کار در راه هست و تنها وقتی از کار می افتد که راه به بن بست میخورد، میتوانیم این نقش هم برای عقل در نظر بگیریم؟؟ نقش خلق؟ توضیح بدم:

در کل آیا عقل می تواند حکمی را به مجموعه دین اضافه کند، مگر ما نمی گوییم که تمام دین ما بر پايه عقل هست، خب چه اشکالی دارد که برخی از دستورات دینی مان را مستقیم از خود عقل بگیریم....اگر میگوییم که اخلاق به صورت عقلی مورد اثبات هست و راستی و خوبی عقلا خوب هستند.

(حسن و قبح ذاتی) خب منشا عملکرد ما هم عقل بشود چه اشکالی دارد؟؟؟


مهم ترین سوال حقیر برای ایجاد این تاپیک همین هست، که دایره نفوذ عقل در مباحث دینی کدام هست؟ و انصافا هم سوال مهم و کارگشایی هست.

کمی اگر فکر کنید روی این سوال در می یابید که با جواب های متفاوت به این سوال اصلا کل روند دینداری ما متحول می شود.



اینکه برخی تصور مینمايند که عقل هم میتواند حکمی را انشا کند با اونهایی که میگویند تمام احکام دینی تنها باید از منبع الهی باشد مسلما تفاوت بنیادینی پیدا مینمايند.


22:

نوشته اصلي بوسيله seyed.ebrahim نمايش نوشته ها


این اولین ارسال بنده در این تالار خوب هست.

و اینقد هم پررو هستم که اولین ارسالم را با اولین موضوع دارم ایجاد میکنم.

ببخشید دیگه
.
.
.
تو این موضوع خیلی میتونیم با هم بحث کنیم؟



1- سلام دوست جدید،

2- نمی دانم دقیقا سوالتان در چه سطحی هست، اگر خواستید صفحه اول این جستار بنده را نگاه بیاندازید.

3- عقل تا کجا می تواند برود؟ عقل تا اونجایی که ازش آمده می تواند برود.

عقل اولین آفریده هست و از همه سبقت گرفته و جایی برنامه گرفته که غیر او و خدا نبوده، پس تا همانجا هم می تواند برود.

4- چهار روش ارائه کردید، که بنده هم به این چهار روش خرده می گیرم.

(اگر اشتباه نکنم دوست قدیمی مان nightowl هم خرده گرفته بود که درست هم بود)
این چهار روش به نظر من همه یکی هستند.
عقل و عقل و عقل و عقل
یا وحی، وحی ،وحی و وحی
یا
حس و تجربه،حس و تجربه،حس و تجربه،حس و تجربه
یا شهود، شهود، شهود، شهود
ههه ههه ههه خخخخ

23:

سلام

میان ماه من تا ماه گردون تفاوت از زمین تا آسمان هست

شما هم می فرمایید عقل از همه چیز آزاد تر هست من هم همین را می گویم.

شما می فرمایید عقل از همه چیز بزرگتر و برتر هست من هم همین را می گویم.

منتها شما عقل را یک قسمت خیلی کوچک از دنیای مادی می دانید و من دنیای مادی را قسمت کوچکی از عقل.

================ویرایش جدید=============
منظور از اینکه از همه چیز بزرگتر و برتر و آزادتر هست ما سوا الله هست.
================پایان ویرایش=============

24:

ارادتمند ام اچ جی هم میهن

از همه چیز؟

25:

جواب فکر می کنم در تحقیق در نوع عقل ذکر شده باشد.
باید پرسید چه عقلی؟ کدام عقل؟
کدام عقل می تواند حسن و قبح را به خوبی درک کند؟
عقل من؟ عقل شما؟ عقل جمعی!!!؟
عقل حسابگر؟ عقل عاشق؟ عقل مکار؟ عقل سلیم؟ عقل گره خورده و پیروی نماينده از شهوات؟
عقل در بالاترین مرتبه اش؟ عقلی که فقط به مسائل سطح پایین فکر می کند و عقل نزول کرده؟

اگر عقل ها یکی بود، اختلافات بوجود نمی آمد.


پس یا عقل حالات و درجات متفاوت دارد
یا اینکه اصلا قابل تکیه نیست.
نوشته اصلي بوسيله salmaan نمايش نوشته ها
ارادتمند ام اچ جی هم میهن
از همه چیز؟
سلام علیکم تصحیح شد

26:

سلام
محدود كننده عقل خود عقل هست بدين معنا كه عقل مرز خودش را تشخيص ميدهد
البته عقل در فلسفه حرف اول را ميزند و قوانين منطق همه از عقل سرچشمه ميگيرند
اما اين به معناي نبود نيروهاي ديگر معرفت در انسان نيست
فلسفه هم ميداند كه براي امر شناخت ابزارهاي متفاوتي وجود دارد
كشف و شهودي كه در فلسفه صدرايي جايگاه ايشانژه اي دارد يك نمونه اين نيروهاست

عرفان هم ميداند كه همه معارف توسط كشف و شهود قابل دريافت نيست و عقل جوابگايشان ان
هست

بهر حال مرز شناخت عقل توسط خود عقل محدود ميشود و عقل ميگايشاند
در اين بخش ديگر شناخت كار من نيست
الهام كه در ميان دانشمندان علوم تجربي هم كاربرد بسيار دارد و منبع پيشرفتهاي تكنولوژيك
ميگردد با روشهاي عقلي قابل تبيين نيست
دانشمندان موضوع مورد مطالعه را تا جايي كه امكان دارد بررسي ميكنند و به حايي ميرسند
كه موضوع را ديگر دنبال نميكنند و منتظر الهام ميمانند

البته اين الهام الهام دانشمندان هست وبا الهام پيامبران و وحي فرق دارد و صرفا درباره يك موضوع
خاص هست
الهام پيامبران يا همان وحي به لحاظ ابعاد و كيفيت موضوع بسيار گسترده تر و پيچيده تر هست
------
البته شايد روزي برسد كه كاركردهايي مانند الهام از منظر روش شناسي و اپيستمولوژي
كمي بيشتر فرمولايز شود
اما اين به معناي احاطه عقل بر شهود نيست و صرفا نظاره گري عقل بر يك كاركرد هست
------
فرض كنيد كه در اتاقي تاريك در صدد شناخت اشياي محيط هستيد
كمي راه ميرايشاند و به اشيا دست ميزنيد و برحسب داده هاي جزيي قبلي شروع به تعريف
اشياكرده و اشيا داخل اتاق را ميفهميد
اين كاركرد عقل هست

در همان لحضات ممكن هست رعد وبرق و يا شعله اتشي پرنور مثلا در قسمتي از اتاق
اتاق را روشن گرداند
و شما در يك لحضه اشيا داخل اتاق را ميبينيد
اين كاركرد شهود هست


با سپاس

27:

سلام بر دوست قدیمی و عزیز،
شما فکر می کنید عقل و وحی دو چیز جدا از هم هستند؟
در این مثالی که زدید فکر می کنید کاری که انسان هنگام روشن شدن می کند متفاوت از کاری هست که در بی نوری می کرد؟؟؟؟

با قاطعیت می گویم خیر.
انسان یک چیز هست و کار او نیز یک چیز هست و بس.

اگر اون لمس کردن ها تعقل بوده، اون دیدن ها هم تعقل بوده.

اون الهامات و وحی هم تعقل هست، اون تجربه هم تعقل هست.

تفاوت تعقل الهامی و تعقل تجربی در نفس تعقل نیست.

در متعلق تعقل هست.

28:

سلام،
کار مغز هم نیست،
کار مغز برقراری ارتباط الکتریکی بین نقاط مختلف بدن هست.
نهایت کاری که بتواند بکند، نگهداری داده های الکتریکی و لوازم پردازش بودن برای اون داده ها هست (نه فاعل پردازش بودن)

29:

رسد آدمى به جايى كه به جز خدا نبيند(بى شك در سايه عقل)

30:

سلام
خير عقل تعريفي دارد و در روش شناسي معرفت مفهومي بنام تعقل الهامي نداريم
درست هست كه اين كاركردها مرزهاي باريكي دارند اما به معناي يكي بودن انها نيست
و بهيچوجه نميتوان با ساخت كلماتي انها را در يك دسته بندي بشمار اورد
نظر شما مفهوم يا طبقه بندي هست بنام عقل جزيي و كلي
تنها موردي كه بنا به تلخيص درباره ان سخني نفرمودم مبحثي هست به نام عقل كلي
كه فكر ميكنم در اين جستار جايش نبود چون باعث پيچيده شدن موضوع ميشود
---
در اين جستار نظر هستارتر به عقل جزيي هست وگرنه با افاده موضوع به عقل كلي
كه وارد تعاريف عارفان از معرفت وشناخت ميشايشانم كه .......
---
نكته اي كه خارج از جستار ميتوان فرمود اين هست
عقلي كه مقدم بر بر انسان افريده شده و در فلسفه اشراق نور ي از نور الانوار هست
و در بياني ديگر فلكي از فلكها فقط يك شباهت كلامي هست و منظور از ان
قوانين برپايي كائنات هست كه البته خود انهم جزيي از افاضه فيض حضرت حق
باريتعالي ميباشد
اينرا نميتوان وارد اين مباحث كرد كه به امور جزيي ميپردازد وگرنه كل فلسفه ميشد
عرفان
-----
البته تمايل شما را در متون مختلفي كه مينايشانسيد در اين زمينه ديده ام كه فلسفه را
جزيي از عرفان ميشماريد
در حاليكه اينها هر كدام تعريف مشخصي دارند و قابل تفايشانض به يكديگر نيستند هرچند
كه ممكن هست مرزهاي باريكي داشته باشند ولي در هر مبحث بايد طبقه بنديها را رعايت نمود
---
منطق لوازم فلسفه هست همانطور كه عرض -تعين -جلوه -جوهر وذات نيز مصالح ان براي
تعاريفش هستند
تعاريف جلوه و ذات وتعين در عرفان نيز بكار ميرود
براي تعين در عرفان
در دايره قسمت حكم ازلي اين بود ---- كين شاهد بازاري وان پرده نشين باشد

مشخص هست كه عارف كه دريافتهاي خود را در اينجا بزبان شعر بيان نموده هيچ هستدلالي
بنا به هستدلالات معروف منطقي انجام نداده و صرفا حكمي را بيان نموده و تعين پديده ها را
بيان نموده
د رحاليكه در فلسفه و روش عقلي براي تعين پديده ها كتابها نوشته ميشود و برهان از پس
برهان ميايد و در فلسفه اسلامي از روايتهاي معصومين نيز هستفاده ميگردد تا حكمي
بيان شود

درباره جلوه -ذات و.....

به همين ترتيب ميتوان بررسي نمود

با سپاس

31:


سلام
من اینطور فکر نمیکنم.شما مغز رو خیلی دست کم گرفتید ، عملکردش پیچیده تر از این حرفاست.
به عنوان مثال وقتی شما در حال خواب دیدن هستید این مغز شماست که با هستفاده از خاطرات و پردازش یسری وقایع براتون خواب رو میسازه.
اعمال و رفتار و احساسات و تصمیم گیری ها و منطق و غیره توسط مغز انجام میشه.
اگه غیر از اینه و من بی خبرم لطفا با اسناد معتبر ثابت کنید.ممنونم

32:

عقل تعریف دارد؟
مفهوم تعقل الهامی نداریم؟
تعریف عقل را چه کسی کرده؟
اصلا چه کسی می تواند عقل را تعریف کند؟ جز خدا؟ که شما حالا می فرمایید همچین تعریفی داریم یا نداریم؟ چه کسی به شما فرموده نباید مفهومی به نام تعقل الهامی داشته باشیم؟

اصلا بر فرض کسی این را فرموده باشد،
شما بر چه پایه ای قبول کردید؟

نکند بر پایه تعقل شخصی تان قبول کردید؟
درست هست كه اين كاركردها مرزهاي باريكي دارند اما به معناي يكي بودن انها نيست
و بهيچوجه نميتوان با ساخت كلماتي انها را در يك دسته بندي بشمار اورد
دلیلی هم دارید؟ دلیلتان چیست؟
نظر شما مفهوم يا طبقه بندي هست بنام عقل جزيي و كلي
تنها موردي كه بنا به تلخيص درباره ان سخني نفرمودم مبحثي هست به نام عقل كلي
كه فكر ميكنم در اين جستار جايش نبود چون باعث پيچيده شدن موضوع ميشود
---
در اين جستار نظر هستارتر به عقل جزيي هست وگرنه با افاده موضوع به عقل كلي
كه وارد تعاريف عارفان از معرفت وشناخت ميشايشانم كه .......
---
شروع نماينده مبحث فرموده بود فقط و فقط منظورش عقل جزئی هست و مجاز نیستیم در مورد عقل کلی صحبت کنیم؟
نكته اي كه خارج از جستار ميتوان فرمود اين هست
عقلي كه مقدم بر بر انسان افريده شده و در فلسفه اشراق نور ي از نور الانوار هست
و در بياني ديگر فلكي از فلكها فقط يك شباهت كلامي هست و منظور از ان
قوانين برپايي كائنات هست كه البته خود انهم جزيي از افاضه فيض حضرت حق
باريتعالي ميباشد
عقل مقدم بر بشر، قانون هست؟؟؟؟؟
اون چیزی که من می دانم گویا متفاوت هست از چیزی که شما می نویسید،
بنده اعتقاد دارم عقل علاوه بر قانون شخصیت هم دارد، حیات دارد...

اصلا اصل حیات ما از اوست.
بنده اعتقاد دارم اولین موجود آفریده عقل هست.
و اعتقاد دارم که تکلم می کند، می شنود، عمل انجام می دهد و ...
موجودی هست فوق تمام موجودات جهان...
حالا همچین عقلی قانون هست؟
شما روی چه دلیلی می فرمایید عقل فقط قانون هست و فلک ؟

اينرا نميتوان وارد اين مباحث كرد كه به امور جزيي ميپردازد وگرنه كل فلسفه ميشد
عرفان
-----
البته تمايل شما را در متون مختلفي كه مينايشانسيد در اين زمينه ديده ام كه فلسفه را
جزيي از عرفان ميشماريد
در حاليكه اينها هر كدام تعريف مشخصي دارند و قابل تفايشانض به يكديگر نيستند هرچند
كه ممكن هست مرزهاي باريكي داشته باشند ولي در هر مبحث بايد طبقه بنديها را رعايت نمود
---
کل فلسفه بخشی از عرفان هست از نظر بنده.
چه کسی به شما فرموده که این مرز بندی ها واقعی هست؟ (البته من هم مرزبندی را محترم می شمارم ولی نه واقعی)

رشته تحصیلی بنده الکترونیک هست.

هر کسی به من بگوید دسته بندی الکترونیک با فیزیک کاملا جدا هست و مرز بندی دقیقی وجود دارد و ...
می گویم بله، دسته بندی را محترم می شماریم ولی چرت هست.
کدام دسته بندی؟
کل الکترونیک از یک جهت می شود بخشی از فیزیک.
فیزیک هم همین نسبت را با نطق و فلسفه دارد و ...تقسیم بندی علوم قابل احترام هست ولی خارجی نیست، انتزاعی هست، اعتباری هست.

منطق لوازم فلسفه هست همانطور كه عرض -تعين -جلوه -جوهر وذات نيز مصالح ان براي
تعاريفش هستند
تعاريف جلوه و ذات وتعين در عرفان نيز بكار ميرود
براي تعين در عرفان
در دايره قسمت حكم ازلي اين بود ---- كين شاهد بازاري وان پرده نشين باشد

مشخص هست كه عارف كه دريافتهاي خود را در اينجا بزبان شعر بيان نموده هيچ هستدلالي
بنا به هستدلالات معروف منطقي انجام نداده و صرفا حكمي را بيان نموده و تعين پديده ها را
بيان نموده
د رحاليكه در فلسفه و روش عقلي براي تعين پديده ها كتابها نوشته ميشود و برهان از پس
برهان ميايد و در فلسفه اسلامي از روايتهاي معصومين نيز هستفاده ميگردد تا حكمي
بيان شود

درباره جلوه -ذات و.....

به همين ترتيب ميتوان بررسي نمود
دست شما درد نکند.
یعنی با این هستدلال رای به جدا بودن منطق و عرفان از هم دادید؟
چه هستدلال زیبایی و چه نتیجه گیری زیبایی... (به قول فیلم، این چه صحبت؟ چه تعریف؟ عموزاده؟)
عزیز بنا بر هستدلال شما بنده هم هستدلال می کنم:
یکی از شعرا در اشعار خود شعری سروده که من فکر می کنم در اون غلط املایی وجود دارد، (یا لا اقل ادبیات اون با ادبیات اصلی مورد قبول جمع فرق می کند) بنابر این نتیجه می گیرم که شعر مبحثی جدای از ادبیات هست و ...
به به عجب هستدلال خوبی کردم من.

با سپاس
سپاس به خودتان

33:

با اسناد که اول نه، اول اجازه بدهید با مثال بیان کنم:
شما مصالح ساختمانی را می ریزید داخل هستنبولی و سپس اون می زنید به کار و بنایی می سازید.

(حالا به مثال ایراد نگیرید ها! فکر می کنیم تمام مصالح فقط سیمان هست و درون همین هستنبولی هم قابل درست شدن هست و ...)

حالا یک نفر می آید می گوید چون همه چیز را دارد این ظرف انجام می دهد و ظرف هست که اینها را درون خود می آورد و پردازش می کند و بیرون می دهد...

پس ------> بنا را این ظرف هستنبولی ساخته.

جواب ما به این شخص چیست؟ آیا بنا را هستنبولی ساخته؟ یا اوستا معمار؟


==========
عزیز،
ماده به خودی خود هیچ فاعلیتی از خودش ندارد.
اگر کل مغز جان داشت و فاعل فعلی می توانست باشد، مسلما بخشی از اون هم جان داشت و فاعل بالذات بود...
اگر به گونه ای هست که در کل خاصیتی دارد که در جزء ندارد، معلوم می شود عامل فاعلیت از خودش نیست.


82 out of 100 based on 62 user ratings 1312 reviews

@