آیا اخلاق غیر دینی بی ارزش و بی معناست ؟؟؟


آیا اخلاق غیر دینی بی ارزش و بی معناست ؟؟؟






33 نقد بر فرگشت

1:

بسم الله الرحمن الرحیم
با سلام و خداقوت

کاش کمی بیشتر توضیح میدادید یا خلاصه مطلب را اینجا برنامه میدادید
لینک دوم را مختصر مطالعه ای کردم
فکر میکنم در مورد این بود که:
«آیا از منظر غیردینی گزاره های اخلاقی قابل اثبات هستند یا نه؟»

مثلاً: «آیا ظلم کردن نادرست هست؟»

یا خیر «برای ظلم کردن درست و نادرست مطرح نیست» بلکه صرفاً خوب و بد مطرح هست
و خوب و بدی هم ربطی به درست ونادرستی ندارد (البته اونگونه که از هیوم در لینک تقل شده هست)
و ...

به نظرم بحث جالبی خواهد بود اگر دوستان هر یک با دلیل نظر خود را توضیح دهند

برای شروع بررسی میتوانیم چند سوال مطرح کنیم:
گزاره یا گزاره های پايه ی اخلاقی
(گزاره هایی که بتوان دیگر گزاره های اخلاقی را از اونها هستنتاج کرد) وجود دارند یا خیر؟

اگر وجود دارند کدامند؟
درستی اونها چگونه تعیین می شود؟


براهین پنج گانه

2:

من در اندیشه‌یِ کشتن شما نیستم, چون نمیخواهم شما در اندیشه‌یِ کشتن من باشید —> اخلاق مادی.


چرا نمیشود یک مرده را زنده کرد؟


فلسفه برخی از احادیث در مورد زنان در اسلام

3:

شاید بشه برعکس هم به قضیه نگاه کرد
من به فکر کشتن شما می افتم تا نکند شما به فکر کشتن من بیفتید


هنوز فکر مي کنيد خداناباوران از اخلاق بي بهره اند؟

4:

درسته, ولی سپس من به این اندیشه میافتم که شاید شما هم بهمانند به اندیشه‌یِ کشتن
من بیافتید که مبادا من به اندیشه‌یِ کشتن شما بیافتم, اونگاه دیگر به کشتن شما نمیاندیشم.

اخلاقیات همینگونه فرگشته (has evolved) و از همینرو, در تیره‌هایِ نخستینی آمازونی
هم که کسی نه از بویی از دین برده نه اسلام, همچنان کسی کسی را به این آسانی‌ها نمیکشد.


چند درصد دانشمندان خداناباور هستند؟


آتئیست فکر نمیکند!!

5:

پس باید بپرسیم که ناخداباور پاسخش چیست:

«آیا ظلم به دیگری بدون دلیل موجه، به خودی خود، اشکال دارد یا ندارد؟»
چرا؟


آتئیست پوچگراست!!

6:

همین که به این اندیشه بیفتم که شاید شما هم میخواهید من را به خاطر نجات از مرگ بکشید نه تنها به عنوان یک مادی گرا که همه چیز را در این دنیا میبینم از هدف خودم منصرف نخواهم شد بلکه بیشتر ترغیب خواهم شد که پیش دستی کرده باشم :)

نوشته اصلي بوسيله Mehrbod نمايش نوشته ها
همچنان کسی کسی را به این آسانی‌ها نمیکشد.

درسته و همچنان عادت، دوست داشتن و تمایلات درونی بدون دلیل سبب این اخلاق مادی خواهد شد

7:

از نظر یک مادیگرا برای زیباتر شدن زندگی اخلاق چیز خیلی خوبی هست.اما به شرطی که با منافع ما در تضاد نباشد.که در اون صورت اخلاق را به نفع منافعش کنار میگذارد.


8:

خب اگر شما همچو آدمی باشید, من را میکشید, سپس دیگران میبینند شما آدم ناجور و دیوانه‌ای هستید
و شما را میکشند, و ازینرو ژن‌هایِ شما به زادمان پسین نمیرسند.

برای همین هم بیشتر آدمها مانند نمونه‌ای که من آوردم میاندیشند, زیرا اونهایی که اینجور نمی اندیشند
خود به خود از گردونه‌یِ روزگار بیرون افتاده‌اند.



نوشته اصلي بوسيله amuslim نمايش نوشته ها
درسته و همچنان عادت، دوست داشتن و تمایلات درونی بدون دلیل سبب این اخلاق مادی خواهد شد

"دلیل" یا بهتر بگوییم, انگیزه‌یِ اونها را روشن هست.


9:

«ستم» رفتاری‌ست که بد باشد, ازینرو نمیشود پرسید:

آیا یک رفتار بد, اشکال دارد یا ندارد؟
زیرا روشن هست, اشکال دارد.

نکته اینجاست, "بد" یا "خوب" چیست.

ما فرمودیم نمونه‌وار, همه دوست دارند زنده باشند, پس ازینرو
کشته شدگی خودشان را بد میبینند.

سپس از روی همین برون یافتیم, کسیکه نمیخواهد کشته شود, میتواند براه
خرد دریابد که اگر دیگران را بخواهد بکشد, دیگران هم او را خواهند خواست که بکشند, پس بهتر هست این را نخواهد.



-
.


10:

اخلاقیات ابزاری برای رفاه انسان میباشد دین هم ابزاری برای تضمین اجرای اخلاقیات هست بنابراین اخلاقیات مقدم بر دین هست و نه برعکس

11:

اخلاق جزو لاینفک دینداری هست و معیار سنجش ان رسیدن به کمال انسانیست.
اگر معیار حذف شود هر بی اخلاقی می تواند توجیه اخلاقی شود

آیت‌الله مصباح یزدى در کتاب فلسفه اخلاق، به طور تفصیلى، به بحث رابطه دین و اخلاق پرداخته‌است.

خلاصه نظر وی به شرح ذیل هست:


خیر و شر اخلاقى، در واقع، مبین رابطه‌اى هست که بین افعال اختیارى انسان و نتایج نهایى اونها وجود دارد و ما مى‌توانیم بفهمیم که کارى خیر هست یا شر، که این رابطه را کشف کنیم و بدانیم که یک فعلى با کمال نهایى ما رابطه مثبت دارد، که خیر باشد، یا رابطه منفى، که شر باشد.




در اصل این نظریه، هیچ اعتقاد دینى اخذ نشده هست؛ یعنى لازمه پذیرفتن اصل این نظریه، متوقف بر پذیرفتن وجود خدا یا قیامت یا وحى نیست، چه رسد به دستورهاى دین.

منتهى در این که کمال نهایى چیست ؟و چگونه باید رابطه ى بین افعال و کمال نهایى را کشف کرد.

در این جاست که ارتباط با دین پدید مى‌آید؛ پس اگر ما فقط اصل میانى این نظریه را در نظر بگیریم، متوقف بر دین نیست؛ اما وقتى بخواهیم به اون شکل خاصى دهیم و معین کنیم که چه اخلاقى خوب هست و چه اخلاقى بد هست و چرا؟


این جاست که این نظر، هم ارتباط با اصول دین پیدا مى‌کند و هم احیانا با محتواى وحى و نبوت.

...

ما وقتى مى خواهیم کمال نهایى انسان را مشخص کنیم، ناچاریم مسئله خدا را مطرح کنیم، تا اثبات کنیم که کمال نهایى انسان با قرب به خداست.


12:

ظلم یعنی حقی را پایمال کردن
نه اینکه ظلم یعنی کار بد

13:

بسیار خوب, اگر ستم یعنی حق کسی را پایمال کردن, اونگاه اخلاقیات مادّی میگوید:

پایمال کردن حق دیگران خوب نیست, چون اونگاه دیگران هم حق مرا پایمال خواهند کرد.
و چند هستثناء میتوانند پیش بیایند.

برای نمونه میتوان انگاشت کسی, بگوییم خودکامه‌ای اون اندازه
نیرومند هست که هیچ ترسی دیگر از پایمال شدن حق خود ندارد, اونگاه برای او "پایمال کردن حق دیگران «خوب» هست"؟

جواب اینجا این هست:

اگر ١٠٠% و بی هیچ چون و چرایی کسی نتواند هرگز به هیچ چهره‌ای حق او را پایمال کند, اونگاه آری, خوب هست.
ولی خوب این نگاهی بسیار آرمانگرایانه هست و چنانکه هر کس در بیشمار آموزه‌یِ
تاریخی‌ای میتواند بتندی بیابد, کسی تاکنون در گیتی نبوده که اون اندازه نیرومند بوده باشد.

در جهان راستین, خودکامه بیمار میشود, پیر میشود, خانواده دارد, نزدیکان و بستگان دارد, باورها دارد,
نیازها دارد, آرزوها دارد و ..ازینرو در همه‌یِ اینها بایستی همواره نگران باشد که اگر جای او با کسی دیگر
جابجا شود به او ستم نرود, یا فرزندان خود او فرداروز که او نیستند, گرفتار ستمگری همچون خود او نشوند.


--
در دست دیگر, باز چنانکه میتوان دید, این اخلاقیات تنها دستگاه محاسباتی درست را نشان میدهد, ولی
برای محسابه‌یِ رفتار اخلاقی همچنان نیاز به ابزارهای هوش, خرد و منطق هست که از کس به کس
کم و بیش دارد و برای همین, همیشه ما با رفتار اخلاقی بهینه روبرو نمیشویم, بویژه امروزه که در جهانی بسیار
پیچیده‌تر از جهان باستانیان زندگی میکنیم.

در جهان باستان و در تیره‌هایِ نخستینی اخلاقیات بسیار ساده‌تر
بدست میایند, هنگامیکه امروزه نمونه‌وار یک موسسه ماليدار میتواند از اون سوی کره‌یِ زمین, حق من و شما
را بمانند آب خوردن پایمال کند, بی اینکه من و شما هتّا بدانیم او کیست و چه نامی هم دارد.






.....


14:

بله اخلاق غیر دینی بی معناست ! زیرا هیچ منطق و هویتی عقلانی و وجدانی پشت ان نیست و شاید فقط از روی عادت و توهم انجام بگیرد

زیرا فقط دین هست که حرکات و اخلاق انسان را بیمه میکند و گرنه هیچ کس نمیتواند تعیین کند که دذدی یک سارق قبیح هست یا صحیح ! زیرا از منظر عقل سارق این کار یک حرکت برای سیر کردن شکم بچه هایش هست و از نظر مالباخته این کار ضرر به مال اوست

لذا ان چه تعیین میکند که این دذدی قبیح هست یا نه دین هست که با عقاب یا ثواب عمل را بیمه میسازد ...



اخلاق غیر دینی هیچ هویتی از حقیقت ندارد زیرا دلیلی بر رعایت اخلاقیات نیست و عقل انسان ها در تعیین اخلاقیات با هم تفاوت دارد

15:

دین، هدف نیست بلکه وسیله ای هست برای سعادت .......
اگر دیندار باشیم اما اخلاقمان تغییر مثبت نکند، فایده ای ندارد......


اصلاً دین آمده هست که انسان را اخلاقمدار کند ......


لذا اخلاق، اگر درست بشود میشود دینداری و اگر درست نشود میشود ظاهرنمایی.....


16:

چیزهایی امروز دیده می شود
دیده می شود نه شنیده
که آدم شک میکند چگونه اخلاقی اس که از دین وام میگیرد....

اخلاقمدار بی اخلاق به نظر تجملش آسانتر هست تا دیندار بی اخلاق

17:

سلام دوست عزیز .تجربه و عقل منشا اخلاقیات هست و دین و علم عنصر کمکی هستند اما علت :اولا دین مختص به دوره ای خاص بوده و تمام احکام اخلاقی ان برگرفته از فرهنگ قبیله ای هست و متاسفانه تعصب های امروزی
در افراد مانع از یک درک درست حقیقت می شود و اخلاق دینی محض نه تنها سازنده نیست بلکه مخرب نیز هست برای مثال ظهور کلیسا و مخالفت با علم یا ظهور داعش.

در حقیقت اخلاق دینی باعث پارانویا و بدبینی افراد به یکدیگر می شود به علت تضاد عقیدتی بین گروهای دینی و ماتریالیستی و محکوم کردن گروه های ماتریالیستی و یا مخالف عقاید خود به گناه کار بودن و این سرچشمه یک جنگ بین این دو گروه هست .در حقیقت اعلامیه جهانی حقوق بشر بر پايه عقل و تجربه احکام اخلاقی را تدوین نموده چون تجربه نشان داده که احکام اخلاقی دینی کارساز نخواهد بود بلکه می تواند کمک نماينده باشد مانند پروتستانیسم .برای مثال حکم دینی پوشش زنان را در نظر بگیر .این حکم مختص به دوره ای خاص هست و به این دلیل که امتان عرب به خاطر جهلشان شهوت و پرخاشگری و جنگ را هدف اصلی زندگی خود برنامه داده بودند و همین عامل باعث موفقیت اسلام در گسترش مرزهای خود بود (فقر امتان عرب-شهوت و پرخاشگری عامل پیروزیهای اسلام بود) در حقیقت اسلام اهداف این جهانی را ان جهانی تعریف کرد یعنی هر چه که در این دنیا بر شما ممنوع و گناه هست در ان دنیا به شما می رسد و گناه دیگر مفهومی ندارد .
هدف اصلی فرستادن ادیان الهی بحران هویت بود و برای نابودی حکومتهای اشرافی گرایانه مانند حکومت روم-ایران-عثمانی و...

یک انقلاب برای برقراری مفهوم دموکراسی اولیه بود اما خود اسلام نیز قربانی اشرافی سالاری شد و خلیفه محوری ایجاد شد و با پیدایش مذاهب متعدد حکام مسلمان بر روی اخلاقیات پا نهاده و خود هدف اسلام را تغییر داده و به اهداف این جهانی را همراه با اهداف ان جهانی تعریف کردند (تمام جنگها در اسلام برای قدرت و حکومت یک طیف بود و هنگامی که شکست را حتمی می دانستند به جنگ برای شهادت روی می اوردند.

اهداف این جهانی با بکار گیری ماکیاولیست اعتماد قشرهای ضعیف تر مسلمان را تضعیف نمود و راه خروج از این وضعیت را الیگارشی دیدند برای براندازی حکومتها.

لفظ ال یا خاندان بیانگر الیگارشی یا گروه سالاری در حکومتهای مسلمان می باشد مانند ال زبیر -ال سعود.

با ظهور کاپیتالیسم در نهاد الیگارشی اصالت سود در اسلام شکل گرفت و با این شعار هر چه امت نادانتر حکومت اسانتر از پیشرفت در اسلام پیشگیری کردند و با تزریق تعصب دینی در قشر متعصب به عنوان اهرم زور هستفاده نمودند .


عنصر علم برای تحقق امنیت در جامعه بسیار مهم هست برای مثال هم اکنون در هاروارد بر روی پروژه نیک اخلاقی با داروها برای تنظیم هورمونها کار می شود .پس در کل اخلاق سکولار قابل پذیرش هست .یا حق

18:

سلام وادب
این مطلب درست هست که بدون دین اخلاق می تواند وجود داشته باشد.

حتی اخلاق از جهاتی بر دین مقدم هست.

مثلا کسانی با توجه به اینکه باید در مقابل نعمت های خدا شکرگزار باشند، به دینداری می پردازند و این یعنی اخلاق مقدمه دین داری شده! همچنین بسیار واضح هست که اخلاق سبب رشد و توسعه دینداری و عمل به دستورات دینی می شود.

اما سخن در این جاست که اخلاق با دین داری به کمال خود می رسد.

انسان بدون اخلاق نمی تواند زندگی کند.

برای همین کسانی که اصلا به آخرت اعتقادی ندارند، باز هم مجبورند تا حدی اخلاق را بپذیرند.

اما اخلاق عالی هرگز با این دیدگاه تحقق پیدا نمی کند.

پس رابطه اخلاق با دینداری با توجه به مراتب اخلاق معنا می یابد.

در مرتبه ای اخلاق مقدم بر دینداری هست و در مرتبه ای اخلاق اون مرحله سپس دینداری به وجود می آید.

مراجعه کنید:



دین مهم تر هست یا انسانیت؟ | شهر سوال

19:

خب اگه جایی باشد که قانون قصاص وجود نداشته باشد و اسلام ستیزان این قانون را لغو کرده باشند اونوقت چه؟
یا جایی که هیچکس جز من مادیگرا از این قتل خبر دار نیست؟

20:

درسته, ولی برای کشتن دیگران شما بایستی سرانجام یک انگیزه‌ای داشته باشید یا نه؟
و نکته‌یِ دیگر, کشتن هرکس این ریسک را دارد که به کشتن خود شما هم بیانجامد.
و سرانجام اینکه, همین را میتوانید درباره‌یِ دیگران هم بیاندیشید, اگر جایی تنها
بودید میخواهید دیگران در اندیشه‌یِ کشتن شما باشند؟ اگر نه, چرا شما باشید؟

21:

پستهای قبل را بخوانید
همانطور که بیان شد انگیزه ترس از کشته شدن هست
نوشته اصلي بوسيله Mehrbod نمايش نوشته ها
و نکته‌یِ دیگر, کشتن هرکس این ریسک را دارد که به کشتن خود شما هم بیانجامد.
و سرانجام اینکه, همین را میتوانید درباره‌یِ دیگران هم بیاندیشید, اگر جایی تنها
بودید میخواهید دیگران در اندیشه‌یِ کشتن شما باشند؟ اگر نه, چرا شما باشید؟
خب همین که به این فکر بیفتم که کسی شاید در فکر کشتنم باشد از اونجا که مادیگرا هستم و همه چیز را در این دنیا میبینم در قتلش کوتاهی نخواهم کرد
چرا؟
جواب واضحه چون اگر من رو بکشه همه چی تموم شده ....

و دیگه نه سوال جوابی و نه.....
پس من میکشمش تا بیشتر زنده بمونم


البته من مادیگرا نیستم.

سوء برداشت نشود

من معتقد به اینم که اگر کسی رو بکشم اون دنیا باید به خداش جواب بدم و اونجاست که دیگه نمیشه هیچ جوره از زیرش در رفت...
و همین باعث میشه اون رو نکشم و در کشتنش پیش دستی نکنم و صرف یک خیال من رو به مرز جنون نکشه و دیوانم نکنه....


22:

حال این سوال پیش می آید که اگر حقم پایمال شد چه کنم؟
مثلا اگر دزد همه دارائیم را دزدید چه کنم؟
اونگاه میتوان طبق اخلاق مادیگرایان به دزدی رفته و بگویم آب که از سر گذشت چه یک وجب چه یک متر؟

23:

خب جواب این هم داده شد, برای کشتن دیگران دوباره ترس از کشته شدن خودتان هم هست, دیگران
برگ چغندر نیستند بنشینند شما اونها را بکشید که, خودتان هم آسیب میبینید و کور میشوید و کشته!

پس میبینید هتّا اگر روانی هم باشید و همینجور بخواهید دیگران را بکشید باز انگیزه اش بسنده نیست.



نوشته اصلي بوسيله amuslim نمايش نوشته ها
خب همین که به این فکر بیفتم که کسی شاید در فکر کشتنم باشد از اونجا که مادیگرا هستم و همه چیز را در این دنیا میبینم در قتلش کوتاهی نخواهم کرد
چرا؟
جواب واضحه چون اگر من رو بکشه همه چی تموم شده ....

و دیگه نه سوال جوابی و نه.....
پس من میکشمش تا بیشتر زنده بمونم
در نگاه مادّی تنها زنده بودن خوب نیست که, همخوابی, دوستی, بازی, سرگرمی, فرمودگو هم خوب‌اند !!

24:

فکر میکنم دچار تکرار مکررات شده ایم و باز داریم از مرحله اول شروع میکنیم.

لذا جز تکرار همان پاسخها صحبت دیگری ندارم

25:

اگر من بخواهم او را بکشم, پس او هم خواهد خواست مرا بکشد,
پس بهتر هست من نخواهم او را بکشم, پس او هم نخواهد خواست مرا بکشد.

این چرخه که شما میبینید خود یک بازدارنده‌یِ اخلاقی میباشد و چُنانکه گویاست,
انگیزه‌ای به خودی خود نیست که کسی بیاید و بخواهد چرخه‌یِ "بی‌کنشی ِ
آشتی‌آمیز» را شکسته و دست به کشت و کشتار بیهوده و خودویرانگرانه بزند.



تازه روشن نیست همه را که کشت سپس میخواهد چکار کند, بنشیند یه قل دو قل بازی کند؟ با که
همسری کند؟ با که فرمودگو کند؟ با که بازی کند؟ با که همکاری کند؟ با که دوستی کند؟ با که ستیز کند؟ ...


26:

آیا کسی که دین ندارد، اخلاق هم ندارد؟

پیوند اخلاق و دین، پیوندی مستحکم هست.

اخلاق، سبب گام نهادن در راه دین داری می شود، چرا که انسان با اخلاق، ناسپاسی نکرده و از کسی که در حق او لطفی نموده تشکر می کند و با این روحیه نمی تواند در مقابل کسی که تمام وجوداش از اوست و زندگی اش پر از نعمت های اوست، بی تفاوت بماند.

و به پرستش او روی می آورد.

همچنان که دین پایه های اخلاق را مستحکم کرده و اون را رشد داده، و ضمانت بقایش را تضمین می کند.

با این حال، عده ای سعی می نمايند قلمرو دین و اخلاق را از یکدیگر جدا نمايند.

چرا که از دین روی تافته اند، اما برای زندگی روزمره دنیایی خود، محتاج رعایت حداقل های اخلاقی هستند.

چون قطعا با مکانیزم های حقوقی و جزائی، نمی توان تمام اونچه در جامعه نیاز هست، را تامین کنیم.

در بعضی عرصه ها، مجالی برای مکانیزم های حقوقی و جزائی نیست.

(مثل حسن معاشرت و رفتار محترمانه و مودبانه، نسبت به عموم شهروندان.) و در بعضی عرصه ها که مکانیزم های حقوقی و جزائی وجود دارند، به دلیل نقص ها و ناتوانی هایشان از اخلاق کمک می گیرند.

مثل اونکه اگر اکثریت جامعه دزدی را زشت ندانند، قطعا قانون نمی تواند از حریم شخصی اموال افراد صیانت کند و ...

به همین دلیل شاهدیم که جامعه بی ایمان نیز، حداقل هایی از اخلاق را لازم می شمرد و سعی در حفظ اون دارد.

هر چند در این راه معضلات خاص خود را دارد.

مثل اونکه دایره قوانین حقوقی و جزائی این گونه جوامع، تا حداکثر ممکن گسترده می شود.

در حالی که در جوامع انسانی، نباید قوه قهریه عامل تعیین نماينده حداکثری باشد.

بلکه باید جامعه به گونه ای رشد بیابد که اکثر امور اون، با اراده و اختیار انسانی افراد و حسن انتخابشان به سامان برسد.

همچنان که در این جوامع، ناکارآمدی سیستم های قضائی، با پوشش کاملی از جانب سیستم های اخلاقی درمان نمی شوند.

و اخلاق در این جوامع، هرگز نمی تواند به میزان رشد و بالندگی اش در جوامع دینی برسد.

و بدون دین، حقیقتا نمی توان انگیزه هایی هستوار برای حفظ اخلاق بنا نهاد.

البته این تلقی به وجود آمده هست که در کشورهای غربی، اخلاقی بهتر از اخلاق در جوامع ما وجود دارد.

در حالی که این مساله جای تامل بیشتری دارد.

مسائلی نظیر رانندگی بهتر و مراعات قوانین، اصولا با مکانیزم های پیشرفته نظارتی به وجود آمده اند و نمی توان اون را در حیطه اخلاق به شمار آورد.

و برای فهم دقیق تر اخلاق در جوامع غربی، می توانیم به مسائلی نظیر نوع روابط خانوادگی اونها، میزان حمایت و مساعدت اونها به یکدیگر و ...

نگاه کنیم که در این عرصه ها بدون جبر قانونی، هرگز نظیر اونچه در جوامع ما وجود دارد، در اونجا دیده نمی شود.


27:

از دیدگاه مادیگرایی که نبودن آخر دنیاست، چرا بودن یا نبودن باید مهم باشد
که به تبع اون دو دوتا چهارتا کند که:
اگر چنین کنم اونگاه چنین می نمايند و ....

28:

مبانی اخلاقی علامه طباطبایی(ره)
در مورد اینکه چه چیز به یک فعل، ارزش اخلاقی – مثبت یا منفی - می دهد، مبانی مختلفی وجود دارد.

علامه سید محمد حسین طباطبایی(ره) از فیلسوفان مسلمان معاصری هست که در این مورد بیش از همه، حکمای مسلمان دیگر بحث کرده هست.

علامه در مورد اینکه ارزش اخلاقی چیست؟ خاستگاه خوب و بد­های اخلاقی کدام هست؟ قضایای اخلاقی چگونه قضایایی هست؟ بین قضایای مربوط به واقع و قضایای مربوط به اخلاق چه تفاوتی دارد؟ نظر واحدی ندارد.

ایشان گاه فعل را فی نفسه دارای ارزش مثبت یا منفی می داند، گاه خود فعل را دارای ارزش ندانسته بلکه فعل را به اعتبار آثار و نتایج دنیوی، اخروی یا معنوی اون دارای ارزش می داند و گاه ارزش فعل را به این می داند که فرد اون را به نیت کسب تعالی و فضیلت انسانی اجرا کند.

روش بحث ایشان در این مورد گاه بیرون دینی و عقلی و گاه درون دینی و مبتنی بر قراون کریم هست، به گونه­ای که از مجموع نوشته ها و بحث های ایشان پنج نظریه اخلاقی متفاوت می­توان هستفاده کرد که هر کدام را در وقت و یا شرایطی مطرح شده و قابل بحث هست


76 out of 100 based on 46 user ratings 796 reviews

@