حق صد در صد با خداباوران است یا بیخدایان؟


حق صد در صد با خداباوران است یا بیخدایان؟



حق صد در صد با خداباوران است یا بیخدایان؟
شک‌گریان بصورت کامل نمیدانن و پذیرفتن علم و دانش بشری در حال تکامل است پس با اطمینان سخن نمیگویند، بیخدایان خیال میکنند علمشان کامل است و میدانند، خداباوران شک نمی‌کنند خیال میکنن بشر به اندازه اطلاعات را از کتب دینی گرفته است و فرای کلام خداوندشان بی‌اعتبار است و نیازی نیست شک کنند و میگویند به اطلاعات توراه، انجیل، قرآن، اقدس ایمان دارند.

بنظر شما پشت دیوار آن سیب قرمز است یا سبز؟
بهر حال تا مشخص نشود که پشت دیوار درخت سیب وجود دارد یا نه، نمیتوان گفت سبز است یا سرخ!
من و تو انتظار داشته باشیم، بخواهیم، آرزو کنیم، در خیال خود تصور کنیم پشت دیوار درخت وجود دارد پس رنگ سیب را هم میتوانیم مشخص کنیم، اما چیزی که مشخص است، ما به آن سوی دیوار بلند زندگی نرفته ایم و نمیدانیم، این یک قمار بزرگ است که شرط بندی میکنید، روزی که بمیرید، نیست شوید، به آن سوی دیوار می‌روید و یک سیب خواهید چید!!

وجود یا عدم وجود خدا غیرقابل اثبات است و تنها با مردن، رفتن به بهست یا جهنم و بازگست به زندگی و شهادت دادن است که میتوان گفت حدا وجود دارد آن روی سکه هم بیخدایان ۱۰۰٪ نمیتوانند خدا را انکار کنند. به هرحال خداباور و بیخدا هر دو قمار بازهایی هستن که بر سر میزی بازی میکنن که نتیجه مشخص نیست



اختلاف خداباور بی اخلاق با خداناباور بی اخلاق

1:

صد% حق با خداباوران هست


تقلب میلر

2:

عقل سالم خداباوری را ترجیح می دهد


خداناباوری تهدیدی برای بشریت

3:



نیچه و فلسفه پارسی

4:

حق با حق مداران هست

در فلسفه غرب حق مطلقی وحود ندارد.

اما من اینچنین می گویم:

4 نفر در مورد چیزی ادعا می نمايند: (ادعای های متناقض)

یکی بر پايه شنیده اش (تنها یک حس)

دیگری دیده و شنیده (2 حس)

دیگری شنیده و دیده و با عقل پردازش کرده (حس و عقل)

دیگری دیده شنیده با عقل پردازش کرده و به تو نشانی می دهد


حق با کدام هست؟؟

حق با اون کسی هست که به تو اجازه راستی آزمایی می دهد (4)

وظیفه ی توست دنبال نشانی اش بروی!

اونوقت حق را خواهی فهمید


انتقاداتی به خداباوری

5:

خدا مظهر خوبی هاست پس قاعدتا خداباوران
نیز باید به خوبی دعوت نمايند و همانطور که مقابل
تاریکی روشنایی هست مقابل خوبی نیز بدی
می اید


انسان ذاتا خداباور است

6:

بسم الله الرّحمن الرّحیم
خیر 18tir
اثبات وجود خداوند احتیاجی به مردن ندارد و یک گذاره عقلی هست که میتوان اون را اثبات کرد...

نوشته اصلي بوسيله 18tir نمايش نوشته ها
بنظر شما پشت دیوار اون سیب قرمز هست یا سبز؟
بهر حال تا مشخص نشود که پشت دیوار درخت سیب وجود دارد یا نه، نمیتوان فرمود سبز هست یا سرخ!
من و تو انتظار داشته باشیم، بخواهیم، آرزو کنیم، در خیال خود تصور کنیم پشت دیوار درخت وجود دارد پس رنگ سیب را هم میتوانیم مشخص کنیم، اما چیزی که مشخص هست، ما به اون سوی دیوار بلند زندگی نرفته ایم و نمیدانیم، این یک قمار بزرگ هست که شرط بندی میکنید، روزی که بمیرید، نیست شوید، به اون سوی دیوار می‌روید و یک سیب خواهید چید!!
چرا این مثال را میزنید؟
آیا مثال بی ربطی نیست؟

بگذارید یک مثال بزنم که بیشتر همخوانی داشته باشد با اختلافات منطقی

از جایی مثال زده شود که دست یک سازنده هوشمند مشهود هست نه مثال از چیزی که هیچ نشانی از خود ندارد

شما یک CD ویندوز را در نظر بگیرید...

آیا اگر کسی به شما بگوید اطلاعات اندک داخل این CD امکان ندارد که تصادفی باشد و 100% سازنده ای هوشمند با علم بالا دست به کار شده هست سخنش غیر منطقی هست؟
و آیا میتوان ادعا کرد که اطلاعات اندک این CD به صورت تصادفی از طریق امواج خورشیدی به وجود آمده هست؟؟؟!!!
حال چگونه هست که به اطلاعات عظیم(غیر قابل قیاس با یک سیستم عامل) موجودات زنده و سلولهای وجودیشان میرسیم میگویند تصادفی هست؟


تفاوت منطقی ما با خدا ناباوران بر سر این بدیهیات هست 18tir

و مثال سیب قرمز پشت دیوار که هیچ اثری از خود نمیتواند داشته باشد مثال به جایی نیست...

7:

روزگاری بودا، از مسیری در حال گذر بود که به روستایی رسید، تو اون روستا امت تا فهمیدن گوتام بودا داره میاد امدن به پیشوازش، از قضا شاگرد بودا هم همراهش بود!

بودا صبح رسید به اون روستا و در بازار مردی از او پرسید، ای پیر معنوی، تو به ما بگو که خدا وجود دارد ؟!

بودا فرمود خیر وجود ندارد و به راهش همچنين گفت !

در ظهر در رستوران جوانکی پیش بودا آمد فرمود من می خواهم از شما بپرسم که ایا خدا وجود دارد؟!

بودا فرمود هم هست در وقتی که باید هم نیست در وقتی که نباید باشد !

شب هنگام که مشغول خروج از روستا بود تحصیل کرده ی اون روستا به نزدش امد و فرمود ایا خدا وجود دارد؟

بودا فرمود بله خدا وجود دارد !

شب هنگام در موقع خواب، شاگرد هر چه خواست جلوی خود را بگیرد و سوالی در این مورد نپرسد! نتوانست به ناچار زبان گشود و فرمود، هستاد ! چطور که یک سوال ثابت 3 جواب مشخص در یک روز داشت؟!

بودا فرمود مگر سوال تو هم هست ؟! فرمود خیر !

بودا فرمود اگر سوال تو نیز هست جوابی برای تو دارم اما اگر سوال تو نیست کنجکاو نشو !

اما من به این دلیل 3 جواب متفاوت دادم!

نفر اول کسی بود که به وجود خدا اعتقاد پیدا کرده بود و در جایش ثابت مانده بود و دیگر حرکتی نداشت و همه ی باورهای دیگر را میکوبید ! من به او فرمودم نیست تا زمینه ی شک را در او ایجاد کرده و بیشتر به جستجو بپردازد!

نفر دوم کسی بود که در حال تحقیق و جستجو بود، اگر من به او میفرمودم هست یا نیست او در همانجا متوقف میشد و رکود او برایش مضر بود.

و نفر سوم کسی بود که به بی خدایی رسیده بود و من به او فرمودم خدا هست تا او نیز شک کند و به جستجوی بیشتر بپردازد !

حال اینکه حق با کیست مهم نیست ! اگر تو حقیقت درونت را یافته باشی ! نیازی به اثبات نداری، تنها چیزی که نیاز به اثبات ندارد حقیقت هست ! بر عکس دروغ که باید برای او اثبات بیاوری، حقیقت به تنهایی از خود دفاع خواهد کرد .

تو در جستجوی حقیقت خویش باش تا به جایی برسی که حق توست.


8:

عقل هستارتر سالم هست یا خیر؟
اصلا هستاتر عقل دارد؟
(بدون قصد توهین)
شاید بهتر باشد منتظر مرگ هستارتر باشیم
تا معلوم شود عقل دارد یا نه!!!

9:

عقل سالم هم ریا کاری را ترجیح میدهد!

مسئله اینجاست عقل سالم ! فقط به منافع خود نگاه می کند نه اینکه حقیقت چیست !

برای درک حقیقت عقل نمی تواند جوابگو باشد ! .شما باید به درون بروی.


10:

معمولا من با کاربر پرخاشگر بحث نمیکنم طرف مقابل باید تا حدودی فهمیده و با ادب باشه
منم بدون قصد توهین نوشتم چون نشانه های پرخاشگری و هتاکی این هست که کاربر از بحث منطقی ناتوان هست پس حمله شخصی میکند

11:

حق با اسب و دیگر جانوران هست؟
صرفاً جهت اطلاع حیوانات دربرابر خدای ساخته ذهن بشر سر خم نمیکن نه این اسب و نه پرنده ای که هنگام آب خوردن سرش را بالا میگیرد شکر خدا نمیکند!
حتی درختان در باد شاخه های خود را برای دعا تکان نمیدهند اینها همه وهم و خیال هست خیال یک ذهن زیبا و خلاق.

انسان خیال های شیرینی دارد برای هر چیزی بدنبال جواب هست اما حقیقت چیست با خیال بافی نمیتوان به جواب رسید که خدا وجود دارد یا نه اما دانشمندان از راه علمی به حقیقت نزدیک تر میشوند .

ولی خداباوران سر خم کردن اسب یا بالا رفتن سر گنجشکک یا تکان خوردن شاخ و برگ درختان رو نشانه خدا میدانند
پس این امضای شما احساسات شما هست و چندان معتبر نیست
در ذهن خود خدایی دارید و باز در ذهنتان تصور میکنید اسب در برابر خدا نماز مییحواند .

صوفیان هم چنین عقایدی دارند مانند ماجرای رقصیدن درختان در باد یک رقض عارفانه که شاخه های درخت دعا مینمايند.
زیباست اما تخلی هست مثل ماجراهای ارباب حلقه ها یا هری پاتر...
حق صد در صد با خداباوران هست یا بیخدایان؟

12:

از نظر منطقی اگر در نظر بگیریم
با توجه به مثال شما مثال من هم
منطقی هست و اگر این را رد می کنید
بر وجود خدا بر فهم ابعاد اعتراف کرده اید
پ ن : اگر یکبار دیگر دال بر ناتوانی خود در
فهم مطلب و نداشتن توجیه دست به توهین
بزنید من هم اونگونه که شایسته ی شماست
با شما رفتار می کنم

13:

این دیدگاه شما نسبت به عقل هست و این دیدگاه را به همه تعمیم دادن کار نادرستی هست! ضمنا عقل سالم ریاکاری را ترجیح نمی دهد بلکه عقل بیمار چنین چیزی را ترجیح می دهد!ضمنا خداوند تفاوتی میان ما و سایر موجودات نهاده هست که قدرت تفکر و قدرت تصمیم گیری هست پس انسان عاقل به وسیله عقل خویش پدیده های اطراف را می نگرد اون گاه تصمیم میگیرد به خدا ایمان آورد یا خیر به نظر من عقل وسیله حقیقت یابی هست نه خدا شناسی صد در صد شناختن یک نامحدود(خدای توانا) توسط یک انسان محدود غیر ممکن هست اگر شما بتوانید یک خط نا محدود را در ذهن خود پدیدار کنید خدا را نیز خواهید توانست پس ما باید به نشانه های محدود الهی ایمان آوریم چون عدم توانایی شناخت خدا امری بدیهی و انکار نا پذیر هست!

14:

حق با ندانم گرایان هست.
با مورد۴موافقم

15:

از نظر من ندانم گرایی یعنی مشخص نبودن مسیر زندگی

16:


17:

تنها تفاوت انسان با دیگر موجودات قدرت تفکر نیست !

تفکر یکی از تفاوت های انسان با دیگر موجودات هست

تفکر سپس مرحله ی احساس برنامه دارد و سپس مرحله ی تفکر،قدرت تجربه هست .



عقل بیمار نمی تواند ریا کار باشد ! تنها عقل سالم هست که ریا کار هست.



این عقل هست که همه چیز را به خوب و بد تقسیم می کند ! و شما راهی غیر از این ندارید !

این عقل هست که می گوید ! دنبال بهشت باش ! حتی اگر مقصد خدا باشد مهم نیس ! مهم انست که تو در جای خوبی باشی ! و تو را به دنبال بهشت می کشاند
عقل سالم منافع را تجزیه تحلیل می کند و ان چیز که به منفعت او و شرایطی که برنامه دارد بهترینش را که در جهت پیشرفت شخصی باشد انتخاب می کند !

تمام حکومت های دنیا گرفتار همین عقل سالم هستند ! و هیچ ادمی یا بزرگی یا نویسنده ای با عقل سالم تنها نتوانسته از منفعت طلبی شخصی یا گروهی فراتر برود !


یک نمونه را که بگویید من حرفی ندارم!!


اما اون چیز که احتمالا منظور شماست ! عقل نیست ! بلکه عشق هست که قدرت تمیز این دو را در خود ندارید و فکر می کنید عقلتان هست .


18:

از نظر من غلبه عقل بر احساس ضروری هست کما اینکه هر چه جهان را به سوی تباهی می برد احساسات هست نه عقل سالم! افرادی نظیر صدام ملعون؛هیتلر و اینگونه افراد احساساتشان بر عقلانیتشان چیره گشت و بدون عقل و چه بسا با عقلی بیمار اقدام به کشور گشایی کردند که هر دو به طرز فجیعی شکست خوردند چون عواقب کار را نسنجیده بودند و احساسی رفتار میکردند یک انسان عاقل اگر هم دین دارد برای خدا دارد گویند روز قیامت هر فرد ریاکار نه تنها پاداشی دریافت نمی کند بلکه خداوند ایشان را خطاب برنامه می دهد و میگوید شما کار نیکی انجام دادید اما نه برای من پس بروید پاداشتان را از اون افراد بگیرید ضمنا میان انسان و حیوانات فقط وفقط تفاوتی که هست قدرت تعقل و تفکر و تصمیم گیری هست ولاغیر حیوان شهوت دارد ما هم داریم حیوان غذا میخورد ما هم میخوریم و....

انسانی که بر شهوتش غلبه کند از فرشتگان نیز بالاتر می رود و انسانی که شهوتش را نتواند کنترل کند از حیوان کمتر هست

19:

چرا ادیان می گویند، خود شناسی ! همان خداشناسی هست؟!

نظر شما درست هست، تفکر در مرحله ی بالاتر از احساس هست ! اما شما احساس را با عشق یکی فرض کردی! در حالیکه روند اینگونه هست

اجساس، تفکر، تجربه و ...

یعنی هر انسانی اگر در هر یک از این مراحل بماند راکد هست و به حقیقت دست نخواهد یافت ! اما یک انسان متفکر از یک انسان احساسی در مرتبه ی بالاتری برنامه می گیرد !

اما از یک انسان عاشق خیر !!!

درک تفاوت این دو برای شما شاید سخت باشد و این دلیلی ندارد جز انکه از این مرحله به مرجله ی بالاتر یعنی خودشناسی انچنان که باید هنوز حرکت نکردید ! و شاید هم حرکت کردید و در مسیر برنامه دارید ، نمی دانم .



این تفکر که انسان حیوان عقلانی هست برای هزاران سال پیش توسط ارسطو و افلاطون و ...

بیان شد و منسوخ شده هست !

حتی داروین که توسط کشیش ها تکفیر شد، با اینکه انسان را از نسل میمون میدانست اما به تفاوت بزرگتری یعنی احساس عرفانی اشاره کرد ! تفکر ابدا ربطی به احساس عرفانی و میل به پرستش و عشق ندارد !

حال که بزرگانی چون الکسیس کارل ( موسس مرکز انسان شناسی ) یا انیشتین یا ماکس پلانگ ( کاشف نظریه ی کوانتوم ) یا لایب نیتس ( احتمالات ) و بزرگان مذهب همجون اوشو، پیامبر اسلام، پیامبر مسیحیت، و امامان شیعی نیز انسان را بالاتر از تفکر دانستند ! و حتی شریعتی در کتاب انسان و انسان بی خود چندین رکن پايه ی تفاوت انسان را با توجه به ایات قرانی دارد، حتی در تفسیر نمونه، تفسیر نورالثقلین و ...

اینها به وضوح امده هست ! ...



توجه کنیم که هر برداشتی که ما نسبت به هستی داریم، نشانه ی وضعیتی هست که ما در ان برنامه داریم ! یعنی اگر مثلا من انسان را موجودی متفکر می دانم ! باید بدانم که خود نیز از مرحله ی تفکر فراتر نرفتم ! یا اگر فروید انسان را موجودی جنسی می نامد دلیلش این هست که خود نیز موجودی جنسی هست !

به همین دلیل هست که خود شناسی همان خداشناسیت ! چرا که هر کسی که خودش را بشناسد، جهان بینی او نیز گسترش پیدا می کند.


20:



قاعدتا این نشان می دهد شما از هنر چیزی نمی دانید.

نداشتن درکی از هنر باعث می شه ما شاعران، عارفان، سالکان و ..

رو احمق بدانیم.

اما درک درست از عقل و فلسفه باعث می شه هنر که یک نگاه ذوقی (و برای کوته نظران ضد عقلی) دارد، رو اتفاقا بر بتابیم.

دلیل حرفم تعریف دکارت و تایید هایدگر هست که فلسفه یک درخت هست و هنر برگ اون، که درخت بدون هنر Art فقط یک چوب خشک نمود پیدا می کنه.

(بروید دنبال اینکه بدانید تعریف دکارت و هایدگر از فلسفه چیست) و هنر قراعتی ذوقی از یک نگاه عقلی هست.
اگر درک درست داشته باشیم خواهیم فهمید تفسیر اثر هنری مانند تفسیر حکم فلسفی نیست.

چون اگر اونگونه باشد دیگر هنر نیست.
و با این رویکرد به هستناد نیمی از اشعار مولانا و حافظ می توانیم اونها رو آدم های احمقی بدانیم و نیز بسیاری از ادیبان و هنرمندان.

در ضمن امضا جای آروغ های فلسفی و قرقره کردن حرف های روشنفکری نیست.



74 out of 100 based on 29 user ratings 154 reviews

@