سلام-با ایجادیک شبکه ماهواره ای برای گفت وگوبین فلاسفه وادیان مختلف موافقی؟


سلام-با ایجادیک شبکه ماهواره ای برای گفت وگوبین فلاسفه وادیان مختلف موافقی؟



سلام-با ایجادیک شبکه ماهواره ای برای گفت وگوبین فلاسفه وادیان مختلف موافقی؟
سلام
باتوجه به اینکه شبکه های خارجی نظیر بی بی سی در طی برنامه های مختلف سعی می کند با تولیدبرنامه های بامحتوای فلسفه ودین علاقه مندانی را جذب کنند !
چرا تاکنون ازطرف علما وروشنفکران فکرتاسیس شبکه مستقل ایرانی چند زبانه که بتواند درمورد ادیان وعقاید مختلف بحث های چالشی فلسفی ودینی ایجادنکرده است؟
از انجاکه خاورمیانه کانون جنگ ونزاع های قومیتی ودینی می باشد وتجاهل مذهبی وقومیتی بیدادمی کندبنظرمن لزوم ایجاد یک شبکه مستقل فلسفی دینی برای مردم خاورمیانه بخصوص ایرانیان واجب است.
بنظرشما چنین شبکه ی تلویزون با محتوای فلسفه ودین چه شرایطی باشد داشته باشدکه بتواند مخاطبین خودرا باعقایدگوناگون جذب کند؟
شبکه ای که هم اسلامی باشد وهم افرادسکولار وبی دین راجذب کند؟



« از کرخه ایدئولوژی تا راین روشنفکری »

1:

سلام
یکی دو تا شبکه ماهواره ای بود که از طرف مراجع داخلی ساپورت مالی میشد و این کار رو بین شیعه و سنی کردن
شده بودن مرکز جدل
نشدنیه به نظر من
بهترین راه فرمودگو نوشتنه
شما بنویسی و اونیکی بنویسه بعد من بخونم خودم نتیجه گیری کنم


خطاهای فکری در بررسی خدا

2:

سلام
نوشن تاثیرچندانی نداره وکنترل کردنش کاری نداره !
حداقل خودمبودجه داشتم یک شبکه بین اللملی عرفان وفلسفه اسلامی ایجادمی کردم واز کارشناسان تمام مذاهب وفرق جهان دعوت می کردم !
به نقد وبرسی عرفان های کاذب ومکاتب بشری می پرداختیم ومعایب ومحاسن هرمکتب بدون جهت گیری خاص مورد فرمود وگووکارشناسی قرارمی دادیم !

اگراین چنین شبکه شکل بگیریدحتی می توانم دربرنامه زنده بیخدایان وشیطان پرستان معروف را جلوی دوربین تلویزیون مسلمان کنم


جستارهای موضوعی ( موضوعات فلسفی )

3:

مشکل از همین جا شروع میشه که بولد کردم


آیا ضدتحجر بودن، به معنی متحجر نبودن است؟

4:

بسم الله الرحمن الرحیم

وقتی امامان مثل امام رضا(ع) با بقیه علما مباحثه می‌کردند
اما حاکمی مثل مأمون هم بود که می‌فهمید حق و باطل کدام هست
به همین خاطر مخالف وقتی با سخن حق روبرو می‌شد،
از ترس رفتن آبروی خود یا مأمون سکوت می‌کرد یا می‌پذیرفت

اگر التزامی برای پذیرفتن حرف حق و یا حداقل سکوت در برابر اون باشد، بله خوب هست
و گرنه من نمی‌تونم نتیجه گم شدن یک حرف در میان خروارها حرف بی‌منطق و ....
ارزیابی کنم


منشأ

5:

اقا سلمان عزیز، در یه مباحثه عمومی که پیروان اون مکتب هم میبینن همیشه کارشناسای اون فرقه و کتب و دین یه گارد دفاعی دارن که طرف حق هستن و مبخوان که کم نیارن و من تابحال با وجود اینکه زیاد این مباحثه ها رو پیگیری کردم ندیدم کسی مقابل حق کوتاه بیاد


انرژي چيست

6:

قبول دارم ولی ببینیدهمین شبکه بی بی سی باتمام سوء نیت مدیران خیلی راحت همین مباحث را مدیریت می کند!


فلسفه تحلیلی : فلسفه اتمیسم منطقی (The philosophy of Logical Atomism)

7:

بدون التزام می شود افرادضد شیعه رامسلمان کرد ..


روان سازی جملات منطقی

8:

بله خب عرض کردم، طرف مقابل شما باید به یک جای خیلی خیلی بزرگی وصل باشد
که کوچکترین بی منطقی در رفتار خودش برایش زشت جلوه کند
و گرنه وقتی مجلس کم ارزش، طرفین کوچک، و باکی هم از حرف بی منطق نباشد.....


گارد گرفتن راحت هست

حتی تاریخ علم تجربی هم پر از این گارد گرفتن هاست
معروف هست که بولترمان به خاطرگارد ماخ خودکشی کرد
چرا چون ماخ می‌فرمود اتم‌ها را تجربه نکردیم، پس وجود ندارند، فقط ابزاری برای محاسبه هستند

فقط با قدرت می‌شود در مقابل گارد آگاهانه مقابله کرد

در نتیجه مدیریت به طور کلمل باید دست شما یا شخصی باشد که برای خودش ارزش قایل باشد
نه شخصی که برای محکوم کردن طرف به هر حرف مسخره‌ای متوسل می‌شود

9:

منظورم التزام برای شیعه کردن نبود
التزام برای مدیریت صحیح و رساندن حرف حق به گوش مخاطب
و گرنه همان امام رضا(ع) مگه مامون را اصلاح کرد؟

10:

این دیگر مسئله فرمودگو نیست
بلکه مسئله تبلیغ با مدیریت گروه مشخصی هست
یعنی همان قدرت و التزامی که عرض شد

11:

خیر.....

چون یا باید سطح سواد امت اینقدر بالا باشد که بتوانند مناظره های این جماعت را بفهمند و صحیح و غلط را تشخیص دهند و یا این جماعت در سطح عوام حرف بزنند که درنتیجه بحث علمی امکانپذیر نیست.....

به نظر من از طریق نوشتار با هم فرمودگو نمايند بهتر هست

12:

در حالت کلی این خیلی ایده آله و مطمئنا در نهایت بشریت راه فرمودگو رو انتخاب میکنه چون عقول درحال تکامله.

البته درباره انجام شدنش ملاحظاتی باید داشته باشیم چرا که به حق؛ مسایلی بدی که شما یا سلمان یا حق نگار و ریمان فرمودن واقعا وجود داره چرا که تمام شبکه های مذهبی موجود با همین انگیزه تاسیس شدند اما پس چرا این همه دعوا در کنارش بوجود اومده!!؟ بنابر این درباره نحوه جامه عمل پوشوندن به چنین آرزویی حرف زیاده

13:

در حال حاضر فرمودگوی رسمی ای بین منتقدان(رسمی و با هویت واقعی) و مومنان نه تنها در سطح شبکه تلویزیونی بلکه در سطح اینترنت هم در ایران وجود خارجی ندارد.

دلیلش هم مشخص هست، دولت اصلا چیزی به نام منتقد دین را به رسمیت نمیشناسد که حالا بخواهد اجازه بحث به او بدهد.

=)))

در مورد بحثهای انتقادی این سایت هم هیچ تضمینی وجود ندارد که دولت اون را مجاز شمرده باشد و در صورت احراز هویت کاربران منتقد خطری اونها را تهدید نکند.

در ایران انتقاد از دین قانونی نیست، و برعکس در قانون بندهائی داریم که مسئولان به راحتی میتوانند با افرادی که بحثهای انتقادی مینمايند برخورد نمايند.

که البته عملا هم برخورد کرده اند و نمونه هایش وجود دارد.



پس پايه ا در حال حاضر فعلا باید به مشکل به رسمیت شناختن "افراد منتقد دین" پرداخت.

احداث شبکه تلویزیونی پیشکش

14:

جان؟
شما/؟
از مطهری و امثالهم که بالاتر نیستید؟ جوک فرمودید الان؟

البته از این غلوها مطهری (البته مطهری کجا و ...) هم میکرد، گمان میکرد اگر شبکه های تلویزیونی در دستشان باشد کل دنیا را با منطق مسلمان خواهند کرد!!!
البته اگر الان زنده بود مطمئنا تغییر عقیده میداد.

مشکل امروز بیخدایی نیست مشکل امروز تفاسیر مختلف از دین هست که هر کدام خودش را حقیقت و دیگری را شیطانی میداند (لازمه بقا) ...



خیال که ندارید جنگهای خاورمیانه رو زیرِ سرِ بیخدایان بدونید؟

+به جای اینکه بنشینی به این چیزها فکر کنی برو مناظره هایی که ببین امثالِ همفکر شما و کسی دیگر(در واقع هر دو شیعه ان) شکل میگیره را ببین، بعد متوجه خواهی شد که چقدر همفکرانتون منطق دارند! حال بگذریم از اینکه اون طرفی که در جاهایی مخالفِ شما و همفکرانِ شماست امنیت جانی ندارد ...

+الان همین حرف شما نشان میده که شما اصلا توانایی یک مناظره سالم را ندارید، چرا که از پیش فکر میکنید اسلام و البته شیعه حقیقت مطلق هست.
شاید باشد(شاید هم نه) اما برای مناظره سالم هرکس باید از دایره خود بیرون بیاد.


در بالا فرمودند بهترین راه فرمودگو نوشتنه به نظر من هیچ تفاوتی نمیکنه(منظور اینکه در هر دو مورد اصول مناظره رعایت نمیشه و میشه تشخیص داد کی خودشو به خواب زده) ...

دعوت میکنم از شما مناظره نوشتاریه سروش و سبحانی رو بخوانید (هر دو شیعه) جلو که میریم قضیه خنده دار میشه ...




تو همین سایت جدای از اینکه پست ادمو حذف مینمايند به خودشون اجازه میدند ویراشش هم کنن که باب میلشون بشه (بالایی رو نگاه کنید، مگه چی نوشته بوده که ویرایشش کرده براش؟).

جالب انگیزه ...


15:

والا تا جایی که من دیدم "بین شیعه و سنی"همیشه جنگ و جدل بوده
چه برسه به اینکه یه مسلمان رو با یه یهودی به پای یه میز مذاکره نشوند...
فکر کنم اون موقع آمبولانس لازم میشه

البته تا حدود زیادی بستگی به افرادی که برای بحث انتخاب می شن هم داره...

ولی در کل اگه جواب بده و خود شبکه هم بی طرف عمل کنه به نظرم ایده ی خوبیه

16:

سلام

عقل، زبان مشترک همه ادیان، تمدن‌ها و ملل هست و اسلام نیز از اون به عنوان رسول باطنی یاد می‌کند، همانطور که امام رضا(ع) در مناظراتشان هیچ‌گاه به دنبال اثبات برتری‌جویی نبودند، بلکه به دنبال اثبات حقانیت از طریق روش عقل و منطق بودند.

اهمیت این موضوع وقتی مشخص می‌شود که طرف مناظره، مسیحی، یهودی و یا پیرو ادیان دیگر نباشد که در این صورت دیگر نمی‌توان به تورات، انجیل و سایر کتب مقدس هستناد کرد لذا تنها روشی که در مواجهه با دهریون و ملحدان که به خدا، پیامبران و کتب مقدس اعتقادی ندارند جواب می‌دهد، همین روش عقلی و هستدلالی هست.


17:

اگرمناظره تلویزیونی آیت الله محقق داماد و هاوکینگ انجام شود تاثیر خوبی درروشن شدن حقایق برای امت دارد!

18:

غربی ها محکم پای آزادی بیان ایستاده اند و به شیعیان و سنی ها و حتی به وهابیون اجازه ی نه تنها تبلیغ مذهب بلکه حتی تاسیس آموزشگاه و مدرسه و دانشگاه نیز می دهند.


پایبندی حقیقی به آزادی بیان، نیاز به اطمینان به داشتن پشتوانه ی قوی فکری و عملی دارد.


وقتی بهترین دانشگاه مذهبی شما حوزه ی علمیه ی قم هست، طبیعتا نمی توانید با آزادی بیان کنار بیایید.


چراکه پشتوانه ی عقلانی و منطقی و علمی لازم را ندارید.
اینجاست که به سانسور و حذف و فیلترینگ رو خواهید آورد.


19:

هاوکینگ متاسفانه در شرایطی نیستند که بتوانند مناظره نمايند.
اما با یک مراجعه ی ساده به یوتیوب میتوانید صدها ساعت مناظره ی داغ و بدون سانسور بین انواع و اقسام مکاتب و عقاید مختلف دریافت کنید.
موضوع مناظره ی مورد نظر شما بین هاوکینگ و محقق داماد چه بود؟

20:

در آمریکا و انگلیس به شما اجازه می دهند وبسایت و شبکه ی اینترنتی و حتی شبکه ی تلویزیونی خود را داشته باشید و نظرات خود را بیان کنید.
اما اینکه در ایران مخالفان سیاسی و مذهبی چنین امکانی ندارند از یک واقعیت تلخ حکایت دارد.
اون هم اینکه بزرگان دین شما علارغم تلاش بسیار، برای رقابت با فیلسوفان و متفکرین و دانشمندان غربی هرگز چیزی در چنته نداشته اند و خودشان این را بهتر از هر کس دیگری می دانند.
بخشی از علتش نیز این هست که اسلام ماهیتا هیچگونه تفاوتی با اصل و پايه یهودیت و مسیحیت ندارد و کافی هست ببنید متفکران غربی طی چند قرن گذشته چه بلایی بر سر یهودیت و مسیحیت آورده اند تا درس عبرتی شود و زیرساخت های حذف و سانسور و فیلترینگ خود را بیش از پیش تقویت کنید.


21:

آیت الله مکارم شیرازی و شبکه ولایت بارها فراخوان نموده اند که حاضرند به اهل سنت ایران کمک نمايند که یک شبکه ماهواره ای راه اندازی نمايند که آزادانه عقایداشان را تبلیغ بنمايند و همچنین مناظراتی انجام بنمايند با شیعیان.


اما اهل سنت ایران ظاهرا تاالان فراخوان موافقت نکرده اند !

22:

فعلا ماهواره را از بالا پشت بام ها نیندازند ، پیشکش .


23:

به شناسه خداوند مهرگستر خیلی مهربان
"..ﻫَﻞْ ﻳَﻨﻈُﺮُﻭﻥَ ﺇِﻟَّﺎ ﺍﻟﺴَّﺎﻋَﺔَ ﺃَﻥ ﺗَﺄْﺗِﻴَﻬُﻢ ﺑَﻐْﺘَﺔً ﻭَﻫُﻢْ ﻟَﺎ ﻳَﺸْﻌُﺮُﻭﻥَ66ﻳَﻮْﻣَﺌِ ﺬٍ ﺑَﻌْﻀُﻬُﻢْ ﻟِﺒَﻌْﺾٍ ﻋَﺪُﻭٌّ ﺇِﻟَّﺎ ﺍﻟْﻤُﺘَّﻘِﻴﻦَ 67 .."
"..اینجا مینگرند جز گاهِ برپایی که آورده میشودشان ناگمانیُ اونها نه میفهمند 66وقتی اونگاه برخیشان برابرخی دشمن برگشته ای جز بیمناکان 67.."
ببینید چون اونها فرهنگِ باورمندیُ نیاز دارند بِهِش کاری ندارند جورِ آبی که ننوشی از تشنگی میمیری، باز ما به فرهنگ ناباوری نیاز نداریم نمیگذاریم اینجا بیاید جورِ آبِ گندیده تا وقتی که با ابزارهایی توانسته باشیم این آب را چرک زداییم،،، ما وقتِ برپایی را باور داریم ناباورها نه برای همین همیشه به جنگِ ناباورها میرویم ،،،
خداوندا تویی که سود رسانی نه دگرها مرا همیشه پیشانی در برابرت افتاده برپاساز پیوست نماز دار

24:

تشکیل چنین شبکه ای امکان پذیر هست و بنظرم اگر راه اندازی شود بسیار مفید خواهد بود
البته در صورتی که مهمانان طرف مناظره متعهد شوند که به حقیقت پایبند باشند
و همچنین به قول اقای سلمان به یک مجری قوی و مسلط نیازمند هست که در عین رعایت بی طرفی ،بتواند بحث را کنترل و از خلط مباحث(که بسیار رایج هست) جلوگیری کند .

در شبکه های الجزیره و المستقله در موضوعات سیاسی مناظرات پر بیننده ای صورت می گیرد که کارشناسانی از همه طرف ها اعم از سنی شیعی بعثی سلفی-داعشی،کمونیست،غربگرا،ملیگ رای عربی و ...

حضور می یابند اما متاسفانه مجریان بی طرفی رو رعایت نمی نمايند و همچنین مجری توانایی کنترل بحث را ندارد و باعث شده در برنامه زنده "اتجاه معاکس" الجزیره،چند بار کار به درگیری فیزیکی بکشد ! یا در شبکه المستقله تونس مناظره ای انجام شد بین یک سنی، یک شیعه(ایت الله قزوینی مهمان تلفنی) و یک مورخ تاریخ اسلام، که باز بدلیل عدم رعایت بیطرفی توسط مجری، فقط یک چهارم وقت برنامه به مهمان شیعه اختصاص یافت...

-----
اینکه برخی کاربران فرمودند ک دین فقط خودش را حقیقت می داند، خب مگر سایر مکاتب و ایسم ها به غیر از این(حقانیت خود) باور دارند؟
علت حقانیت هر دین و مکتب از نظر اون دین و مکتب
----
برخی هم فرموده اند که در غرب مصداق .واقعی ازادی بیان هست...

اما در قضیه هلوکاست ،رسانه ها از برخوردهایی قضایی با محققان دراین باره اظهار داشتند، که ناقض این ادعاست !

25:

شهید مطهری جمله قشنگی دارند که مضمونش اینست: «پیام حقیقی و راستین، در نهایت، وجدان آدمی را تحت تأثیر برنامه داده و او را در مقابل حق متواضع خواهد نمود.»

يكى از شخصيتهاى ماركسيست که با علامه بحث و فرمودگوهایی انجام داده بود، سرانجام موحد و مسلمان می شود.

بعدا يكى از دوستان اون فرد از مناظره و فرمودگوى او با علامه سؤال می کند، او در جواب فرمود: آقاى طباطبايى مرا موحد كرد.

هشت ساعت ما با هم بحث كرد يم.

این بزرگوار حرف توهين آميز هر كافرى را مى شنيد و نمى رنجيد و پرخاش نمى كرد.


26:

مناظره امام صادق (ع) با منكر خدا

در كشور مصر، شخصى زندگى مى كرد به نام عبدالملك، كه چون پسرش عبدالله نام داشت، او را ابوعبدالله (پدر عبدالله ) مى خواندند، عبدالملك منكر خدا بود، و اعتقاد داشت كه جهان هستى خود به خود آفريده شده هست، او شنيده بود كه امام شيعيان، حضرت صادق (ع ) در مدينه زندگى مى كند، به مدينه مسافرت كرد، به اين قصد تا درباره خدايابى و خداشناسى، با امام صادق (ع ) مناظره كند وقتى كه به مدينه رسيد و از امام صادق (ع ) سراغ گرفت، به او فرمودند: امام صادق (ع ) براى انجام مراسم حج به مكه رفته هست، او به مكه رهسپار شد، كنار كعبه رفت ديد امام صادق (ع ) مشغول طواف كعبه هست، وارد صفوف طواف كنندگان گرديد، (و از روى عناد) به امام صادق (ع ) تنه زد، امام با كمال ملايمت به او فرمود:

نامت چيست؟
او فرمود : عبدالملك (بنده سلطان )

امام : كنيه تو چيست؟

عبدالملك : ابو عبدالله (پدر بنده خدا).

امام : اين ملكى كه (يعنى اين حكم فرمائى كه ) تو بنده او هستى (چنانكه از نامت چنين فهميده مى شود) از حاكمان زمين هست يا از حاكمان آسمان؟
وانگهى (مطابق كنيه تو) پسر تو بنده خداست، بگو بدانم او بنده خداى آسمان هست، يا بنده خداى زمين؟ هر پاسخى بدهى محكوم مى گردى.

عبدالملك چيزى نفرمود، هشام بن حكم، شاگرد دانشمند امام صادق (ع ) در اونجا حاضر بود، به عبدالملك فرمود : چرا جواب امام را نمى دهى؟

عبدالملك از سخن هشام بدش آمد، و قيافه اش درهم شد.

امام صادق (ع ) با كمال ملايمت به عبدالملك فرمود : استقامت كن تا طواف من تمام شود، سپس طواف نزد من بيا تا با هم فرمودگو كنيم، هنگامى كه امام از طواف فارغ شد، او نزد امام آمد و در برابرش نشست، گروهى از شاگردان امام (ع )] نيز حاضر بودند، اونگاه بين امام و او اين گونه مناظره شروع شد:

آيا قبول دارى كه اين زمين زير و رو و ظاهر و باطل دارد؟

- آرى.

آيا زيرزمين رفته اى؟

- نه.

پس چه مى دانى كه در زمين چه خبر هست؟ چيزى از زمين نمى دانم، ولى گمان مى كنم كه در زير زمين، چيزى وجود ندارد.

گمان و شك، يكنوع درماندگى هست، اونجا كه نمى توانى به چيزى يقين پيدا كنى،
اونگاه امام به او فرمود: آيا به آسمان بالا رفته اى؟

- نه.

آيا مى دانى كه آسمان چه خبر هست و چه چيزها وجود دارد؟ نه.

عجبا! تو كه نه به مشرق رفته اى و نه به مغرب رفته اى، نه به داخل زمين فرو رفته اى و نه به آسمان بالا رفته اى، و نه بر صفحه آسمانها عبور كرده اى تا بدانى در اونجا چيست، و با اونهمه جهل و ناآگاهى، باز منكر مى باشى (تو كه از موجودات بالا و پائين و نظم و تدبير اونها كه حاكى از وجود خدا هست، ناآگاهى، چرا منكر خدا مى باشى؟) آيا شخص عاقل به چيزى كه ناآگاه هست، اون را انكار مى كند؟.

- تاكنون هيچكس با من اين گونه، سخن نفرموده (و مرا اين چنين در تنگناى سخن برنامه نداده هست ).

بنابراين تو در اين راستا، شك دارى، كه شايد چيزهائى در بالاى آسمان و درون زمين باشد يا نباشد؟ آرى شايد چنين باشد (به اين ترتيب، منكر خدا از مرحله انكار، به مرحله شك و ترديد رسيد).

كسى كه آگاهى ندارد، بر كسى كه آگاهى دارد، نمى تواند برهان و دليل بياورد.

از من بشنو و فراگير، ما هرگز درباره وجود خدا شك نداريم، مگر تو خورشيد و ماه و شب و روز را نمى بينى كه در صفحه افق آشكار مى شوند و بناچار در مسير تعيين شده خود گردش كرده و سپس باز مى گردند، و اونها];ّّ در حركت در مسير خود، مجبور مى باشند،اكنون از تو مى پرسم : اگر خورشيد و ماه، نيروى رفتن (و اختيار) دارند، پس چرا بر مى گردند، و اگر مجبور به حركت در مسير خود نيستند، پس چرا شب، روز نمى شود، و به عكس، روز شب نمى گردد؟

به خدا سوگند، اونها در مسير و حركت خود مجبورند، و اون كسى كه اونها را مجبور كرده، از اونها فرمانرواتر و هستوارتر هست."

- راست فرمودى.

بگو بدانم، اونچه شما به اون معتقديد، و گمان مى كنيد دهر (روزگار) گرداننده موجودات هست، و امت را مى برد، پس چرا دهر اونها را بر نمى گرداند، و اگر بر مى گرداند، چرا نمى برد؟ همه مجبور و ناگزيرند، چرا آسمان در بالا، و زمين در پائين برنامه گرفته؟ چرا آسمان بر زمين نمى افتد؟ و چرا زمين از بالاى طبقات خود فرو نمى آيد، و به آسمان نمى چسبد، و موجودات روى اون به هم نمى چسبند؟!.

(وقتى كه فرمودار و هستدلالهاى محكم امام به اينجا رسيد، عبدالملك، از مرحله شك نيز رد شد، و به مرحله ايمان رسيد) در حضور امام صادق (ع ) ايمان آورد و گواهى به يكتائى خدا و حقانيت اسلام دارد و آشكارا فرمود : اون خدا هست كه پروردگار و حكم فرماى زمين و آسمانها هست، و اونها را نگه داشته هست.

حمران، يكى از شاگردان امام كه در اونجا حاضر بود، به امام صادق (ع ) رو كرد و فرمود : فدايت گردم، اگر منكران خدا به دست شما، ايمان آورده و مسلمان شدند، كافران نيز بدست پدرت (پيامبر ـ ص ) ايمان آورند.

عبدالملك تازه مسلمان به امام عرض كرد: مرا به عنوان شاگرد، بپذير!.

امام صادق (ع ) به هشام بن حكم (شاگرد برجسته اش ) فرمود: عبدالملك را نزد خود ببر، و احكام اسلام را به او بياموز.

هشام كه آموزگار زبردست ايمان، براى امت شام و مصر بود، عبدالملك را نزد خود طلبيد، و اصول عقائد و احكام اسلام را به او آموخت، تا اينكه او داراى عقيده پاك و راستين گرديد، به گونه اى كه امام صادق (ع ) ايمان اون مؤمن (و شيوه تعليم هشام ) را پسنديد.

××× مناظره ابن ابى العوجا با امام صادق (ع)(1)

(ابن مقفع و ابن ابى العوجا، دو نفر از دانشمندان زبردست عصر امام صادق (ع ) بودند، و خدا و دين را انكار مى كردند و به عنوان دهرى و منكر خدا، با امت بحث و مناظره مى نمودند)

در يكى از سالها، امام صادق (ع ) در مكه بود، اونها نيز در مكه كنار كعبه بودند، ابن مقفع به ابن ابى العوجا رو كرد و فرمود : اين امت را مى بينى كه به طواف كعبه سرگرم هستند، هيچ يك از اونها را شايسته انسانيت نمى دانم، جز اون شيخى كه در اونجا (اشاره به مكان جلوس امام صادق (ع ) كرد) نشسته هست، ولى غير از او، ديگران عده اى از اراذل و جهال و چهارپايان هستند.

- چگونه تنها اين شيخ (امام صادق -ع -) را به عنوان انسان با كمال ياد مى كنى؟.

براى اونكه من با او ملاقات كرده ام، وجود او را سرشار از علم و هوشمندى يافتم، ولى ديگران را چنين نيافتم.

- بنابراين لازم هست، نزد او بروم و با او مناظره كنم و سخن تو را در شأن او بيازمايم كه راست مى گايشانى يا نه؟.

به نظر من اين كار را نكن، زيرا مى ترسم، در برابر او درمانده شوى، و او عقيده تو را فاسد كند.

- نظر تو اين نيست، بلكه مى ترسى من با او بحث كنم، و با چيره شدن بر او نظر تو را در شأن و مقام او، سست كنم.

اكنون كه چنين گمانى درباره من دارى، برخيز و نزد او برو، ولى به تو سفارش مى كنم كه حواست جمع باشد، مبادا لغزش يابى و سرافكنده شوى مهار سخن را محكم نگهدار، كاملاً مراقب باش تا مهار را از دست ندهى و درمانده نشوى...

برخاست و نزد امام صادق (ع ) رفت و پس از مناظره، نزد دوستش ابن مقفع بازگشت و فرمود : واى بر تواى ابن مقفع ! ما هذا ببشروان كان فى الدنيا روحانى يتجسد اذا شأ ظاهراً، و يتروح اذا شأ باطناً فهو هذا...
: اين شخص بالاتر از بشر هست، اگر در دنيا روحى باشد و بخواهد در جسدى آشكار شود، و يا بخواهد پنهان گردد همين مرد هست.

او را چگونه يافتى؟

- نزد او نشستم، هنگامى كه ديگران رفتند و من تنها با او ماندم، آغاز سخن كرد و به من فرمود : اگر حقيقت اون باشد كه اينها (مسلمانان طواف كننده ) مى گايشانند، چنانكه حق هم همين هست، در اين صورت اينها رستگارند و شما در هلاكت هستيد، و اگر حق با شما باشد كه چنين نيست، اونگاه شما با اونها (مسلمانان ) برابر هستيد (در هر دو صورت، مسلمانان، زيان نكرده اند).

- من به او (امام ) فرمودم :خدايت رحمت كند، مگر ما چه مى گوئيم و اونها (مسلمانان ) چه مى گايشانند؟ سخن ما با اونها يكى هست.

فرمود: چگونه سخن شما با اونها (مسلمين ) يكى هست، با اينكه اونها به خداى يكتا و معاد و پاداش و كيفر روز قيامت، و آبادى آسمان و وجود فرشتگان، اعتقاد دارند، ولى شما به هيچيك از اين امور، معتقد نيستيد و منكر وجود خدا مى باشيد.

- من موقعيت را بدست آورده و به او (امام ) فرمودم : اگر مطلب همان هست كه اونها (مسلمانان ) مى گايشانند و قائل به وجود خدا هستند، چه مانعى دارد كه خدا خود را بر مخلوقش آشكار سازد، و اونها را به پرستش خود دعوت كند، تا همه بدون اختلاف به او ايمان آورند، چرا خدا خود را از اونها پنهان كرده و بجاى نشان دادن خود، فرستادگانش را به سوى اونها فرستاده هست، اگر او خود بدون واسطه با امت تماس مى گرفت، طريق ايمان آوردن امت به او نزديكتر بود.

او (امام ) فرمود: واى بر تو چگونه خدا بر تو پنهان گشته با اينكه قدرت خود را در وجود تو به تو نشان داده هست، قبلاً هيچ بودى، سپس پيدا شدى، كودك گشتى و بعد بزرگ شدى، و سپس ناتوانى، توانمند گرديدى، سپس ناتوان شدى، و پس از سلامتى، بيمار گشتى، سپس تندرست شدى، پس از خشم، شاد شدى، سپس غمگين، دوستيت و سپس دشمنيت و به عكس، تصميمت پس از درنگ، و به عكس، اميدت سپس نااميدى و به عكس، ياد آوريت سپس فراموشى و به عكس و...

به همين ترتيب پشت سرهم نشانه هاى قدرت خدا را براى من شمرد، كه اونچنان در تنگنا افتادم كه معتقد شدم بزودى بر من چيره مى شود، برخاستم و نزد شما آمدم.

مناظره ابن ابى العوجا با امام صادق (ع)(2)

( عبدالكريم معروف به ابن ابى العوجا، روز ديگر به حضور امام صادق (ع ) براى مناظره آمد، ديد گروهى در مجلس اون حضرت حاضرند، نزديك امام آمد و خاموش نشست.)

گايشانا آمده اى تا به بررسى بعضى از مطالبى كه بين من و شما بود بپردازى.

- آرى به همين منظور آمده ام اى پسر پيغمبر!

از تو تعجب مى كنم كه خدا را انكار مى كنى، ولى گواهى مى دهى كه من پسر پيغمبر هستم و مى گايشانى اى پسر پيغمبر! عادت، مرا به فرمودن اين كلام، وادار مى كند.
پس چرا خاموش هستى؟

- شكوه و جلال شما باعث مى شود كه زبانم را ياراى سخن فرمودن در برابر شما نيست، من دانشمندان و سخنوران زبردست را ديده ام و با اونها هم سخن شده ام، ولى اون شكوهى كه از شما مرا مرعوب مى كند، از هيچ دانشمندى مرا مرعوب نكرده هست.

اينك كه تو خاموش هستى، من در سخن را مى گشايم، اونگاه به او فرمود: آيا تو مصنوع (ساخته شده ) هستى يا مصنوع نيستى؟.

- من ساخته شده نيستم.

بگو بدانم، اگر ساخته شده بودى، چگونه بودى؟

- مدت طولانى سردرگريبان فرو برد و چوبى را كه در كنارش بود دست به دست مى كرد، و اونگاه (چگونگى اوصاف مصنوع را چنين بيان كرد) دراز، پهن، گود، كوتاه، با حركت، بى حركت، همه اينها از ايشانژگيهاى چيز مخلوق و ساخته شده هست.

اگر براى مصنوع (ساخته شد) صفتى غير از اين صفات را ندانى، بنابراين خودت نيز مصنوع هستى و بايد خود را نيز مصنوع بدانى، زيرا اين صفات را در وجود خودت، حادث شده مى يابى.

- از من سؤالى كردى كه تاكنون كسى چنين سؤالى از من نكرده هست و در آينده نيز كسى اين سؤال را نمى كند.

فرضاً بدانى كه قبلاً كسى چنين پرسشى از تو نكرده، ولى از كجا مى دانى كه در آينده كسى اين سؤال را از تو نپرسد؟ وانگهى تو با اين سخنت فرمودارت را نقض نمودى، زيرا تو اعتقاد دارى كه همه چيزاز گذشته و حال و آينده مساوى و برابرند، بنابراين چگونه چيزى را مقدم و چيزى را مؤخر مى دانى و در فرمودارت گذشته و آينده را مى آورى.
توضيح بيشترى بدهم.

اگر تو يك هميان پر از سكه طلا داشته باشى وكسى به تو بگايشاند در اون هميان سكه هاى طلا وجود دارد، و تو در جواب بگوئى نه، چيزى در اون نيست، او به تو بگايشاند: سكه طلا را تعريف كن، اگر تو اوصاف سكه طلا را ندانى، مى توانى ندانسته بگايشانى، سكه در ميان هميان نيست.

- نه، اگر ندانم، نمى توانم بگايشانم نيست.

درازا و وسعت جهان هستى، از هميان بيشتر هست، اينك مى پرسم شايد در اين جهان پهناور هستى مصنوعى باشد، زيرا تو ايشانژگيهاى مصنوع را از غير مصنوع نمى شناسى.
وقتى كه سخن به اينجا رسيد، ابن ابى العوجا، درمانده و خاموش شد، بعضى از هم مسلكانش مسلمان شدند و بعضى در كفر خود باقى ماندند.

مناظره ابن ابى العوجا با امام صادق (ع ) (3)

روز سوم، ابن ابى العوجا تصميم گرفت به ميدان مناظره با امام صادق (ع ) بيايد و آغاز سخن كند و به مناظره ادامه دهد،

- نزد امام (ع ) آمد و فرمود : امروز مى خواهى سؤال را من مطرح كنم.

هرچه مى خواهى بپرس.

- به چه دليل، جهان هستى، حادث هست (قبلاً نبود و بعد به وجود آمده هست؟).

هر چيز كوچك و بزرگ را تصور كنى، اگر چيزى مانندش را به اون ضميمه نمايى، اون چيز بزرگتر مى شود، همين هست انتقال از حالت اول (كوچك بودن ) به حالت دوم (بزرگ شدن ) (و معنى حادث شدن همين هست ) اگر اون چيز، قديم بود (از اول بود) به صورت ديگر در نمى آمد، زيرا هر چيزى كه نابود يا متغير شود، قابل پيدا شدن و نابودى هست، بنابراين با بود شدن پس از نيستى، شكل حادث شد (و همين بيانگر قديم نبودن اشيا هست )، و يك چيز];ّّ نمى تواند هم ازل و عدم باشد و هم حادث و قديم.

- فرض در جريان حالت كوچكى و بزرگى در گذشته و آينده همان هست كه شما تقرير نمودى، كه حاكى از حدوث جهان هستى هست، ولى اگر همه چيز، به حالت كوچكى خود باقى بمانند، در اين صورت دليل شما بر حدوث اونها چيست؟

محور بحث ما همين جهان موجود هست كه در حال تغيير مى باشد حال اگر اين جهان را برداريم و جهان ديگرى را تصور كنيم و مورد بحث برنامه دهيم، باز جهانى نابود شده و جهان ديگرى به جاى اون آمده، و اين همان معنى حادث شدن هست، در عين حال به فرض تو (كه هر كوچكى به حال خود باقى بماند) جواب مى دهم، مى گوئيم فرضاً هر چيزى كوچكى به حال خود باقى باشد، در عالم فرض صحيح هست كه هر چيز كوچكى را به چيز كوچك ديگرى مانند اونها ضميمه كرد، كه با ضميمه كردن اون، بزرگتر مى شود، و روا بودن چنين تصورى، كه همان روا بودن تغيير هست بيانگر حادث بودن هست، اى عبدالكريم ! در برابر اين سخن، ديگر سخنى نخواهى داشت.
مرگ ناگهانى ابن ابى العوجا

يك سال از ماجراى مناظرات ابن ابى العوجا با امام صادق (ع ) در مكه گذشت، باز سال بعد ابن ابى العوجا كنار كعبه به حضور امام صادق (ع ) آمد، يكى ازشيعيان به امام عرض كرد: آيا ابن ابى العوجا مسلمان شده هست؟

- قلب او نسبت به اسلام، كور هست، او مسلمان نمى شود.

هنگامى كه چشم ابن ابى العوجا به چهره امام صادق (ع ) افتاد، فرمود : اى آقا و مولاى من.

- چرا اينجا آمده اى؟

به رسم و معمول آئين وطن، به اينجا آمده ام تا ديوانگى و سرتراشى و سنگ پرانى امت را (كه در مراسم حج انجام مى دهند) بنگرم.

- تو هنوزبه سركشى و گمراهى خود باقى هستى؟

ابن ابى العوجا همين كه خواست سخن بگايشاند، امام صادق (ع ) به او فرمود: مجادله و ستيز در مراسم حج روا نيست، اونگاه امام عبايش را تكان داد و فرمود: اگر حقيقت اون هست كه ما به اون معتقد هستيم ـ چنانكه حقيقت همينّّ هست ـ در اين صورت ما رستگاريم نه شما، و اگر حق با شما باشد ـ چنانكه چنين نيست ـ و ما و هم شما رستگاريم، بنابراين ما در هر حال رستگاريم، ولى شما در يكى از دو صورت، در هلاكت خواهيد بود، در اين هنگام حال ابن ابى العوجا منقلب شد، و به اطرافيان خود رو كرد و فرمود : در قلبم احساس درد مى كنم، مرا برگردانيد وقتى كه او را باز گرداندند، از دنيا رفت، خدا او رانيامرزد.

×××

مناظره امام با دوگانه پرست

(دو گانه پرستى به حضور امام صادق (ع ) آمد، و از عقيده خود دفاع مى كرد، عقيده اش اين بود كه جهان هستى داراى دو خدا هست، يكى خدايى نيكيها و ديگرى خداى بدى ها و...).

امام صادق (ع ) در رد عقيده او و هرگونه دوگانه پرستى چنين فرمود: اينكه تو مى گوئى خدا دوتا هست، بيرون از اين تصورات نيستند:

1- يا هر دو نيرومند و قديم هستند.

2- يا هر دو ناتوان هستند.

3- يا يكى قوى، و ديگرى ناتوان هست.

پس چرا يكى از اونها ديگرى را از صحنه خارج نمى كند، تا خود به تنهايى بر جهان حكومت كند؟ (نظام واحد جهان حاكى هست كه يك حاكم در جهان وجود دارد، بنابراين خدا، يك قوى مطلق هست ).

نيز بيانگر يكتائى خدا هست، و فرمودار ما را ثابت مى كند، زيرا همان قوى خدا هست، ولى ديگرى خدا نيست به دليل ضعفى كه دارد.

در مورد (ضعف هر دو خدا) يا اونها از جهتى با هم متفق هستند و از جهتى مختلف، در اين صورت لازم هست كه بين اون دو، يك ما به الامتياز (چيزى كه يكى از اون خدايان دارد و ديگرى ندارد) باشد، و نيز لازم هست كه اون ما به الامتياز امرى وجودى قديم باشد، و از اول همراه اون دو خدا بوده، تا دوئيت اونها، صحيح باشد، در اين صورت سه خدا به وجود مى آيد، و به همين ترتيب چهار خدا و پنج خدا و بيشتر مى شود، و بايد معتقد به بى نهايت خدا شد.

هشام مى گايشاند: يكى از سؤالات اون دو گانه پرست اين بود كه (بحث در مورد دوگانه پرستى را به اصل وجود خدا كشانيد) به اما صادق (ع ) فرمود : دليل شما بر وجود خدا چيست؟ وجود اونهمه ساخته ها بيانگر وجود سازنده هست، چنانكه وقتى كه تو ساختمان هستوار و محكم و سربر افراشته اى را ديدى، يقين پيدا مى كنى كه اون ساختمان، بنائى داشته هست، گرچه تو اون بنا را نديده باشى.

خدا چيست؟ خدا چيزى هست بر خلاف همه چيز، به عبارت ديگر ثابت كردن معنائى هست، چيزى هست به حقيقت چيز بودن، ولى جسم و شكل ندارد، و به هيچيك از حواس، درك نمى شود، و خيالها او را در نمى يابند، و گذشت وقت، او را كاهش و دگرگون نسازد.
جواب به سؤالات منكر خدا

يكى از منكران خدا كه سؤالات پيچيده اى درباره خداشناسى در ذهن خود انباشته بود، به حضور امام صادق (ع ) آمد و سؤالات خود را مطرح كرد، و امام به يكايك اون جواب داد، به ترتيب زير: خدا چيست؟

او چيزى بر خلاف همه چيز هست، كه فرمودارم به يك معنائى بر مى گردد، او چيزى هست به حقيقت معنى چيز، نه جسم هست و نه شكل، نه ديده مى شود و نه لمس مى گردد، و با هيچيك از حسهاى پنچگانه (بينائى - شنوائى - چشائى - بايشانائى - و بساوائى ) درك نمى گردد، خاطرها به او نمى رسند، گذشت روزگار، موجب كاهش و دگرگونى او نخواهد شد.

تو مى گوئى خدا شنوا و بينا هست؟ آرى شنوا هست ولى بدون عضو گوش، و بينا هست بدون وسيله چشم، بلكه به ذات خود شنوا و بيناست، البته منظورم اين نيست كه او چيزى هست، و ذات خود شنوا و بيناست، البته منظورم اين نيست كه او چيزى هست، و ذات او چيز ديگر، بلكه براى فهماندن تو اين گونه سخن فرمودم، حقيقت اين هست كه او با تمام ذاتش مى شنود، اما معنى كلمه تمام اين نيست كه او جز دارد، بلكه مى خواهم مقصودم را به تو بفهمانم، برگشت سخنم اين هست كه : او شنوا، بينا و دانا هست بى اونكه صفاتش جداى از ذاتش باشد.

- پس خدا چيست؟

او رب ّ (پروردگار)، معبود و الله هست، اينكه مى گايشانم الله و رب هست منظورم اثبات لفظ الف، لام، ها، را و با نيست، بلكه منظور اون حقيقت و معنايى هست كه آفريننده همه چيز هست، و نامهائى مانند: الله، رحمان، رحيم، عزيز، و...

اشاره به همان حقيقت هست، و او هست پرستيده شده بزرگ و عظيم.

هر چيزى كه در خاطر انسان بگذرد، او مخلوق (ذهن )است، نه خالق.

اگر سخن تو درست باشد، لازمه اش اين هست كه وظيفه خداشناسى از ما ساقط شود، زيرا ما فقط به شناختن اونچه كه در ذهن مى گذرد مكلف مى باشيم، اونچه كه ما درباره خدا مى گوئيم اين هست كه : هر چيزى كه به وسيله حواس، قابل حس باشد و در محدوده احساس ما در آيد مخلوق هست (ولى حقيقت خدا قابل درك با حواس نيست، پس او خالق هست ).

ذات پاك خدا داراى دو جهت نيست :

1- نيستى، 2- شباهت به اشيا،
كه شباهت از ايشانژگيهاى مخلوق هست كه اجزايش بهم پيوسته بوده، و هماهنگى آشكار دارد، داراى پديد آورنده و آفريدگار هست، كه اون آفريدگار غير از آفريده ها هست و شباهت به اونها ندارد، وگرنه مانند اونها داراى صفات اونها مى گردد مانند: پيوستگى، هماهنگى، تغيير، نبود و بود، و انتقال از كودكى به بزرگى، و از سياهى به سفيدى، و از نيرومندى به ناتوانى و حالات ديگر كه نيازى به شرح اونها نيست.

- آيا خدا داراى ذات و خودى هست؟

آرى، جز با ذات و خودى چيزى ثابت نگردد.

- آيا خدا چگونگى دارد؟

نه، زيرا كيفيت و چگونگى جهت چيزى هست (مثل سفيدى براى كاغذ) و او جهت ندارد، ولى بايد در خداشناسى از دو چيز دورى كنيم :

1 تعطيل و نيستى خدا.

2 تشبيه خدا به چيزى، زيرا كسى كه ذات خدا را نفى كند، او را انكار نموده، ربوبيت او را رد كرده، و او را ابطال نموده هست، و اگر كسى او را به چيزى تشبيه كند، او را موصوف به صفات ساخته شده كه سزاوار مقام ربوبيت نيست كرده هست، بنابراين، كيفيت به اين معنى براى او درست نيست، اما توصيف او به كيفيت به اين معنى كه او را از دو جهت تعطيل (نيستى ) و تشبيه بيرون آورد، براى خدا ثابت هست.

- آيا خدا، خودش متحمل رنج و زحمت كارها مى گردد؟

او برتر از چنين نسبتى هست، تحمل رنج، از صفات مخلوق هست كه انجام كارها براى او بدون رنج ميسر نيست، ولى ذات پاك خدا بالاتر از اين تصورات هست، اراده و خواستش، نافذ هست، و اونچه بخواهد انجام خواهد شد.

×××

مناظره پيرامون زهد

روزى سفيان ثورى امام را ديدار كرد و مشاهده نمود كه اون حضرت لباسى بر تن دارد سفيد، همچون سفيده تخم مرغ.

فرمود: اين لباس، برازنده شما نيست !

- امام فرمودند: گوش كن ! چيزى برايت مى گايشانم كه اگر بر حق و سنت بميرى نه بر بدعت و گمراهى، براى دنيا و آخرتت مفيد و سودمند خواهد بود.

اين را بدان كه رسول الله (ص ) در عصرى زندگى مى كرد كه فقر و ندارى بر اون حاكم بود.

اما پس از اونكه دوران فقر و تنگدستى جامعه پايان يافت و فراوانى و وفور نعمت پيش آمد، شايسته ترين اشخاص براى اين نعمتها، نيكوكارانند نه بدكاران، مؤمنانند نه منافقان، مسلمانانند نه كافران.

پس تو چه مى گوئى اى سفيان؟! به خدا سوگند با اينكه مى بينى اينگونه لباسى نفيس و سفيد پوشيده ام، مع ذلك از اون روزى كه به حد تكليف رسيده ام، صبح و شامى فرا نرسيده هست كه در ميان اموال و دارائى من حق خدائى بوده باشد و من اون را به جاى خود پرداخت نكرده باشم

- روزى ديگر عده اى از امتان صوفى مسلك و متظاهر به زهد كه داعيه اى هم داشتند و امت را به مرام و مسلك خود مى خواندند و مى خواستند همه مثل اونها ظاهرى ژوليده، كثيف و پريشان داشته باشند، نزد امام صادق (ع ) آمدند و فرمودند : دوست ما نتوانست با شما حرف بزند و دلايل آماده نبود و نتوانست مطرح سازد.

(2)

اكنون دلايل خود را مطرح كنيد.

- دلايل ما از خود قراون هست.

بسيار خوب، بيان كنيد كه آيه هاى قراون شايسته ترين چيزى هست كه ما بايد اون را پيروى كنيم و برنامه عمل خود برنامه دهيم.

- خداوند تبارك و تعالى درباره قومى از ياران پيامبر چنين مى گايشاند:

(3)"و يوثرون على أنفسهم ولو كان بهم خصاصة و من يوق شحّ نفسَه فاولئك هم المفلحون"(اونان بر نفس خود ايثار مى كنند و هر چند كه خود فقير و نادارند (ديگران را مقدم مى دارند).

و كسانى كه جلوى طمع و حرص نفس خايشانش را مى گيرند، اينان رستگارند).

و در جاى ديگر فرمود:

"و يطعمون الطعام على حبّه مسكينا و يتيماً و اسيراً..." (4)

اونان طعام و خوراكى را با اينكه به اون علاقمند هستند و نياز دارند، به فقير، يتيم و اسير مى بخشند.

همين دو آيه به عنوان دليل مسلك ما كافى هست.

يكى ديگر از اونان كه در گوشه اى نشسته بود، معترضانه به امام فرمود : ما مى بينيم شما به خوددارى از طعامهاى پاكيزه دعوت مى كنيد، مع ذلك به امت دستور مى دهيد از دارائيشان بيرون روند، تا خود شما از اونها لذت ببريد و بهره مند گرديد(5).

- اين حرفهاى بى فايده را كنار بگذاريد و به من بگوئيد ببينم شناخت شما نسبت به قراون چگونه هست؟ آيا ناسخ و منسوخ و محكم و متشابه اون را كه تمام گمراهيها و تباهيها در ميان امت مسلمان از همين نقطه آغاز مى شود، مى دانيد؟

قسمتى را آرى و نه همه را.

- گرفتارى شما از همين جا شروع مى شود( كه ناسخ و منسوخ و محكم و متشابه قراون را نمى فهميد) و احاديث رسول خدا هم همينطور هستند.
اينكه فرموديد خداوند برخى ياران پيامبر را ستوده و از عملكرد نيكايشانشان ما را اظهار داشته هست، كار اونان وقتى بوده كه نهى و منعى از اون نبوده وپاداشى هم از اين نوع ايثار (6) مى بردند.

بعد خداوند (جلّ و عزّ) فرمانى برخلاف فرمان اول صادر كرد.

پس اين فرمان، اون اولى را از بين برد و اين فرمان دوم لطف و رحمتى بود از سوى خداوند در حق مؤمنان تا خود و خانواده و عيالشان به ضرر و زحمت نيفتند و در خانواده ها به بچه هاى كوچك، پيرمردان و پيرزنان ستم نشود كه اونان حوصله و تحمل گرسنگى را ندارند(و از طريق زهدنان آورشان صدمه و آسيب نبينند).

اگر من كه فقط يك قرص نان دارم، ايثار كرده و اون را به ديگرى بدهم پس فرزندان من چه بخورند؟ آيا اونها از بين بروند و هلاك شوند؟ لذا رسول خدا فرمود:پنج عدد خرما، گرده نان، دينار و يا درهمى كه انسان دارد و مى خواهد خرج كند بهترين مورد، خرج و انفاق بر پدر و مادر هست، بعد اهل و عيال خود آدمى و در مرحله سوم براى خايشانشاوندان فقير و نزديك و بعد براى همسايگان نادار و محتاج و در پنجمين مرحله كه پائين ترين درجه و كم ثواب ترين همه هست، خرج در راه خدا (بطور كلى ) مى باشد.

روزى پيامبر درباره يكى از انصار كه به هنگام مرگ، همه دارائى اش را كه منحصر به پنج يا شش برده بوده آزاد كرده و كودكان خردسال هم از خود باقى گذاشته بود، فرمود: اگر مرا از اين جريان آگاه مى ساختيد نمى گذاشتم او را در كنار مسلمانان دفن كنيد كه او با اين كارش بچه هاى گدا وسائل به كف از خود باقى گذاشته و رفته هست.

- پدرم حديث كرد كه رسول خدا مى فرمود: در خرج و انفاق، اول بايد از اهل و عيال شروع كنى، سپس هر كسى نزديكتر باشد، اولايشانت با اوست و اين سخن قراون هست و مطلبى هست كه برخلاف پندار شما از سوى خداوند عزيز و حكيم مقرر گشته هست :

(7)"والّذين اذا انفقوا لم يُسرِفوا و لمَ يْقتروا و كان بين ذلك قواماً" (اونان كه به هنگام انفاق اسراف نمى كنند و سخت هم نمى گير ند، بلكه روشى ميانه دارند.) خداوند عمل كسانى را كه اصلاً چيزى براى خود باقى نمى گذارند و همه چيز را به ديگران مى بخشند و باصطلاح شما ايثار مى كنند، اسراف ناميده و در بيش از يك جا فرموده : <ان الله لا يحب المسرفين > (8) خداى تعالى مؤمنان را از اسراف و زياده روى در خرج و انفاق نهى نمود، چنانكه از سختگيرى و امساك نيز منع فرمود، اما به روش ميانه فرمان داد، يعنى انسان نبايد همه اونچه را كه دارد خرج و يا انفاق كند، اونگاه از خدا بخواهد كه به وى روزى دهد كه چنين دعائى مستجاب شدنى نيست، به علت حديثى كه از رسول خدا به ما رسيده هست كه فرمود:

- <دعاى چند صنف و گروه از امت من مستجاب نمى شود: مردى كه پدر و مادرش را نفرين كند و عليه اونها دعا نمايد، مردى كه بدهكارش را كه از پرداخت بدهى خوددارى مى كند و يا منكر مى شود، نفرين كند، در حاليكه مى توانست نوشته اى از او بگيرد و يا شاهدى اقامه كند، مردى كه زنش را نفرين كند، چون خداوند راه خلاصى گذاشته و طلاق را حلال دانسته و او مى تواند بدين وسيله خود را رها سازد، مردى كه در خانه اش مى نشيند و بدون اينكه حركتى كند و بيرون رود و به جستجو بپردازد، از خدا روزى بطلبد كه خداوند جل جلاله فرمايد: اى بنده من ! آيا تو راهى براى جستجوى روزى ندارى و من تن سالم به تو ندادم كه مى توانى در روى زمين حركت كنى و تلاش و كوشش نمائى كه در اين صورت پيش من معذور بودى كه به فرمان من رفتى؟ و براى اينكه بارى بر دوش خانواده ات نباشى، اگر خواستم برايت روزى مى دهم و اگر خواستم از دادن روزى امساك مى كنم، ولى به هر حال تو معذور نيستى كه تلاش نكنى، و مردى كه خداوند به او روزى فراوان و مال كلان داده هست، اما همه را بى رايشانه خرج كند و بعد رو به خدا نموده و گايشاند: پروردگارا! به من روزى بده، كه خداوند در جواب گايشاند: آيا من به تو روزى گسترده ندادم؟ چرا با اقتصاد و تدبير خرج نكردى و اونگونه كه فرمان داده بودم، عمل ننمودى؟ چرا اسراف كردى؟ مگر من تو را از اسراف و ولخرجى منع نكرده بودم؟، و بالاخره مردى كه درباره قطع رحم و خايشانشاوندان نزديكش دعا كند كه اين دعا هم مستجاب نخواهد شد>.

خداوند به پيامبرش ياد داد كه چگونه انفاق و خرج كند، بدين ترتيب كه روزى پيامبر هفت مثقال طلا داشت و دوست نداشت كه بخوابد و اون را انفاق و خرج ننمايد، لذا شبانه اون را صدقه داد.

صبح كه شد چيزى براى خود نداشت.

اتفاقاً مرد بينوائى از او كمك خواست، ولى پيامبر چيزى نداشت كه به او بدهد گدا پيامبر را ملامت كرد و پيامبر از اين جريان غمگين شد كه چرا چيزى ندارد كه به او بدهد، زيرا كه پيامبر بسيار دلنازك و مهربان بود.

در اينجا خداوند رسولش را ادب فرمود و چنين دستور داد:

"ولا تَجعلْ يَدك مَغلُولةً الى عُنقكَ ولاَ تبسطها كلَّ البسطِ فَتقُعدَ مَلوماً مَحسورا"(9) (دستت را به گردن مبند (زياد ممسك مباش ) و اون را زياد هم نگشا (ولخرجى نكن )! پس در نتيجه ملامت شده، حسرت خورده و از مال بيرون آمده مى نشينى.) خداوند مى خواهد به رسول خايشانش بفرمايد كه گاهى امت از تو چيزى مى خواهند و تو را در ندادن معذور نمى دانند اگر همه اونچه را كه دارى يكجا خرج كنى و از دارائى بيرون آئى حسرت مى خورى.

اينها احاديثى هست كه قراون صحت اونها را تأييد مى كند، قراون هم كه مورد تصديق مؤمنان و مردان خدائى هست....(10)

- پس از او مى دانيد كه سلمان و ابوذر داراى چه فضيلت و ارزشى در اسلام هستند كه رضوان خدا بر ايشان باد.

روش زندگى سلمان چنان بوده هست كه وقتى سهم خود را از بيت المال مى گرفت هزينه سالانه اش را كنار مى گذاشت تا سال بعد فرا رسد و دوباره سهم خود را بگيرد.

عده اى به سلمان اعتراض كردند كه تو با اين زهدى كه دارى، چرا چنين مى كنى؟ تو از كجا مى دانى؟ شايد امروز يا فردا بميرى !

او در جواب فرمود : چرا شما اميدى براى زنده ماندن من نداريد، همچنانكه بيم داريد كه من بميرم؟ اى بى خبران ! نمى دانيد كه نفس انسانى در صورت عدم تأمين معيشتش مضطرب و نگران مى شود، اما وقتى كه هزينه زندگى اش تأمين باشد، آرامش پيدا مى كند؟

اما ابوذر، او چندين بچه شتر و بره گوسفند داشت.

شير اونها را مى دوشيد و موقعى كه خانواده اش هوس گوشت مى كردند، از اونها سر مى بريد.

و نيز هنگامى كه مهمانى به او مى رسيد و يا از همشهريانش كسانى احتياج به گوشت پيدا مى كردند، شترى نحر مى كرد و گوشت اون را تقسيم مى نمود و خود هم سهمى به اندازه ديگران نه كم و نه زياد بر مى داشت.

پس چه كسى از اينها زاهدتر هست؟ اينان كسانى هستند كه رسول الله درباره شان اونگونه تعريف كرده هست، مع ذلك اونان در زندگى خود روزى نبوده كه مالك هيچ چيز نباشند.

آيا شما مى گوئيد امت لوازم زندگى خود را دور بريزند و ديگران را در هستفاده از]،< اونها بر خود و خانواده شان مقدم بدارند؟

- اى جماعت صوفى ! شنيدم پدرم به روايت از پدرانش از رسول خدا فرمود: <اونگونه كه من از وضع مؤمن در شفرمود مى مانم، از هيچ چيز ديگر تعجب نمى كنم : او اگر در دنيا با قيچى قطعه قطعه شود، اون را براى خود خير مى داند و اگر مالك همه اونچه ميان مشرق و مغرب هست باشد، اون را نيز براى خود خير و صلاح مى داند.

به هر حال، هر چه خداوند برايش بخواهد او اون را براى خود خير و صلاح مى داند>.

- اى كاش مى دانستم آيا همين اندازه صحبت براى شما كافى هست يا بيشتر توضيح دهم؟! آيا نمى دانيد كه خداوند عزوجل در امر جهاد، نخست هر يكنفر مؤمن را با ده نفر كافر برابر دانسته و واجب كرده بود كه يك مؤمن به تنهائى در برابر ده تن كافر بايستد و پيكار كند و اگر به اونها پشت كند و فرار نمايد، مستحق آتش مى شود؟ سپس خداوند در حق مؤمنان لطف كرد و به جاى ده مرد، دو مرد منظور فرمود.

- پس دو مرد، ده مرد را نسخ نمود و اون تخفيفى بود از سوى خداوند عزوجل در حق مؤمنان.

وقتى كه مسلمانان از مكه به مدينه هجرت كردند اونان در ابتداى ورود به مدينه هيچ چيز نداشتند، نه مسكن و پناهگاهى و نه خورد و خوراكى.

لذا ايثار براى انصار يك تكليف ضرورى و لازم بود تا اينكه كم كم مهاجرين خود را جستند و وضع زندگيشان نسبتاً سامان يافت.

- در اين موقع بود كه حكم ايثار با فرمان ميانه روى در انفاق نسخ گرديد.

(امام صادق (ع ) لزوم جهاد يك مؤمن را با ده كافر در بدو امر كه مسلمانان اندك بودند و نسخ اون را با لزوم جهاد و پيكار با دو مرد كه تخفيفى بود درباره مؤمنان، به عنوان مثال مطرح فرموده هست.)

- به من بگوئيد ببينم حكم قاضيان خود را در اينكه نفقه زن را بر شوهر واجب مى دانند، اما شوهر مى گايشاند من زاهد هستم و چيزى ندارم، حكم عادلانه مى دانيد يا ظالمانه؟ اگر اون قضاوت را، قضاوت جور بدانيد و حكمشان را هم حكمى ظالمانه تلقى كنيد، امت خود شما را ظالم و ستمگر مى شناسند و اگر اون قضات را جائر ندانيد و حكمشان را عادلانه بدانيد، حرف خود را نقض كرده ايد كه هر انسانى لازم هست هزينه زندگى خود و خانواده اش را داشته باشد.

و همينطور اين قضاوت وصيت و احسان انسان را در بيش از يك سوم مالش مردود مى دانند.

- به من بگوئيد ببينم اگر امت، زاهد پيشه باشند به اون معنى كه شما مى پنداريد، پس اين همه كفاره ها، نذورات و زكات طلا و نقره و خرما و كشمش و ديگر چيزهائى را كه به عنوان زكات واجب مى شود، مانند شتر، گاو و گوسفند چه كسانى بگيرند؟ (مگر نه اين هست كه برداشت شما از زهد اون هست كه انسان گرسنه بماند و برهنه و كثيف زندگى كند؟) چون به نظر شما، هيچكس نمى تواند مال دنيا را براى خود داشته باشد و هر چند كه خود نيازمند و فقير باشد، بايد اونرا به ديگرى دهد.

- پس چه مسلك بدى داريد شما! و چقدر نسبت به قراون و سنت و احاديث رسول خدا كه مورد تصديق قراونند اما شما روى ندانم كارى اونها را مردود مى دانيد، جاهليد! شما در آيه هاى غريب قراون و در ناسخ و منسوخ و محكم و متشابه و امر و نهى اون دقت نمى كنيد و به اونها توجه نداريد.

- به من بگوئيد ببينم سليمان بن داود را چگونه مى شناسيد؟ او از خدا براى خود سلطنت خواست، سلطنتى كه پس از او شايسته براى هيچكس نباشد.

(11)

و خداوند هم به او چنين حكومت و سلطنتى را داد و او حق مى فرمود و به حقيقت عمل مى كرد و ما مى بينيم خداوند اين تقاضا و اين زندگى را براى او عيب نگرفت و براى هيچ مؤمنى هم اون را عيب و ننگ نمى داند.

قبل از سليمان، پدر او داود را در نظر بگيريد كه چه حكومت، قدرت و سلطنت محكمى داشت.

و همينطور يوسف كه به پادشاه مصر فرمود : مرا خزانه دار خود برنامه بده كه من مردى امين و دانا هستم.

و قدرت او چنان گسترش يافت كه تمام كشور مصر را تا سرزمين يمن فرا گرفت و همه در سالهاى خشكى و قحطى، از او طعام مى گرفتند.

او نيز حق مى فرمود و حق عمل مى كرد و كسى را نمى شناسيم كه اين زندگى را براى او ننگ و عار بداند.

پس اى مدعيان زهد و تصوف ! از آداب الهى و اصول تربيتى خدائى درباره مؤمنان، ادب آموزيد و به امر و نهى خدا بسنده كنيد و امور مشتبه را رها نمائيد و علم چيزى را كه نمى دانيد به اهل اون واگذاريد كه در پيشگاه خدا تبارك و تعالى معذور خواهيد بود و پاداش هم خواهيد برد و %د دانستن ناسخ و منسوخ و محكم و متشابه قراون باشيد و حلال را از حرام بازشناسيد كه اون، شما را به خداوند نزديكتر مى كند و شما را از جهل و نادانى دور مى سازد و جهالت را به اهل اون واگذاريد كه جاهل در جهان كم نيست.

اين اهل علم و دانشند كه اندكند و خداوند فرمود: <فَوقَ كلّ ذِى علمٍ عَليٌم >.

(12)

×××

مناظره در مورد صدقه و احسان

بدون ترديد بسيارى از امت به سبب جهل و نادانى و خود بزرگ بينى گمراه كننده، به زمين مى خورند و اگر اينگونه اشخاص به فكر و انديشه خود اكتفا كنند و از مراجعه به اهل دانش راستين خوددارى نمايند هميشه در بيابان بيكران نادانى سرگردان بوده و خواهند پنداشت كه داناى شريعت هستند.

و چه كسى مى تواند راهنماى اين قبيل افراد باشد، جز اون كسى كه عالم به شريعت الهى هست، همانطور كه نازل گشته هست؟

به عنوان نمونه، مناظره اى را كه ميان امام صادق (ع ) از يك سو و يك نادان مدعى علم و دانش از سوى ديگر، درباره صدقه رخ داده، از زبان خود امام مى شنايشانم :

يك نمونه بارز پيرو هواى نفس و خودخواه و متكبر، شخصى هست كه من شنيده بودم امتان عامى و سطحى او را خيلى بزرگ مى دارند و من هم تمايل پيدا كرده بودم كه او را ببينم، طوريكه او مرا نشناسد.

روزى مشاهده كردم كه عده اى از همان امتان قشرى و سطحى اطراف او راگرفته اند و او با رفتار فريبكارانه اش امت را سرگرم كرده هست.

بالاخره از امت جدا شد و راهش را در پيش گرفت و من هم به دنبال او راه افتادم و با چشم خود ديدم كه او به يك مغازه نانوائى رسيد و با تردستى خاصى دو عدد نان ازدكان نانوا دزديد.

من از مشاهده اين وضع، بسيار در شفرمود شدم و در دل خايشانش فرمودم : شايد معامله كرد و پول داد و خريد.

اما سپس فرمودم : اگر پول مى داد و مى خريد، پس چه حاجت داشت كه نان را دزدكى بردارد؟ باز او را دنبال كردم، تا به يك مغازه انار فروشى رسيد.

اونجا نيز اين چشم و اون چشم كرد و دو تا انار سرقت نمود.

باز در تعجب فرو رفتم.

اما در دل فرمودم : شايد خريد كرد و پول پرداخت.

و بعد به نظرم رسيد كه اگر چنين بود، چه نيازى به دزدى داشت؟ باز او را تعقيب نمودم.

به بيمارى رسيد; دو عدد نان و دو تا انار را جلوى او گذاشت.

من جلو آمدم و پرسيدم : اين چه كارهائى بود كه تو انجام دادى.

فرمود : شايد تو جعفر بن محمد هستى؟ فرمودم : بلى.

فرمود : اون اصل و نسب براى تو چه سودى دارد كه نادان هستى؟ (العياذبالله ).

فرمودم : به چه چيزجاهل و نادان هستم؟ فرمود : سخن خدا را كه فرمود: <مَن جاءَ بالحَسنه فِله عشرُ امثالِها و من جاءَ بالسّية فِلا يجزى الاّ مثلَها> (1) (هر كس يك حسنه و كار نيك اجرا کند، براى او ده برابر پاداش هست و هر كس كار بدى بجا آورد، جز به همان اندازه كيفر نشود.)

اينكه ديدى من دو عدد نان دزديدم، دو گناه بيش نكردم و بعد كه دو تا انار سرقت نمودم، دو گناه بر گناهان او اضافه کرده شد; پس اين مى شود چهار گناه.

و چون هر يك از نانها و انارها را احسان كردم و صدقه دادم، چهل ثواب به دست آوردم.

پس، از اين چهل ثواب، چهارگناه كسر مى شود، براى من سى و شش ثواب باقى مى ماند!

فرمودم : مادرت به عزايت نشيند! تو از كتاب خدا بى خبر هستى.

آيا نشنيده اى كه خداى تعالى گايشاند: <اِنّما يتقبلُ اللّه مِنَ المتّقين > (جز اين نيست كه خداوند از پرهيزگاران مى پذيرد.) پس تو كه دو عدد نان دزديدى، دو گناه كردى و دو انار هم كه سرقت كردى گناهان تو شد چهار تا و موقعى هم كه اونها را به صاحبانشان برنگرداندى و بدون اجازه مالك اونها به ديگران بخشيدى، بر چهار گناه قبلى چهار گناه ديگر اضافه کردى، نه اينكه چهل حسنه و ثواب به دست آوردى ! او را كه همچنان به سخنان من گوش مى داد و مرا نظاره مى كرد به حال خود گذاشتم و راهم را در پيش گرفتم.

اونگاه امام فرمود: با اين تأايشانلات زشت و ناخوشايند هست كه عده اى گمراه مى شوند و گمراه مى كنند.

و چقدر اينگونه تأايشانلات جاهلانه در ميان امت فراوان هست و تعجب هم نيست پس از اونكه اونان خواستند به جاى چشمه هاى زلال آب، از سراب سيراب شوند.


27:

ببخشیدمنظوربنده سایت یاوبلاگ نیست چراکه مثلا در سایت همین که تحت قوانین ساننسوری ایران فعالیت می کند10سال تمام هست افراد متلف باعقاید متفاوت درحال بحث وگو هستند !بیشتراز 100بار همن بیخداها یا افرادمختلف به اسلام توهین کردن وبه چاش کشیدند !
بروید سایت بالاترین که توسط غربی ها راه اندازی شده وپايه ا داری محتوای ضد دینی دارد درست هست که مدیریتش مثلا می خواهد بی طرف را رعایت کند ولی جز فحش وتوهین چیزی یافت نمی کنید ؟
کسانی که اکثرا درغرب به عنوان شیعه یا سنی فعالیت میکند اکثرا تحت نفوذ انگلیس وامریکا هستند وبدون اجازه مقامات سیاسی حق اظهار نظرندارند !
هدف این تایپیک رسیدن به یک نتیجه منطقی در زمینه تئوری درمورد ایجادیک شبکه ماهواره ای مستقل دینی وفلسفی هست که افرادمخلف ازشخصیت های معروف فرق جهان درمناظره های تلویزیونی اون شرکت نمايند ومثلا درباره فلسفه خدا هردین ومذهبی عقاید خودرامطرح کند وسپس دانشمندان مختلف درباره ان بحث وگو نمايند !ودرموردتفاوت اسلام ومسیحیت یا اسلام با سایرعقاید مکاتب بحث شود!
بسیاری ازشبهات از طریق علمی رفع شود ومیل تفکر وفرمود وگو دربین امت ایران وسایرامت جهان پیرامون دین وفلسفه بیشتر شود!
بسیاری از افراطی گری ها ودشمنی ها که درجهان شیوع پیداکرده هست بخاطراین می باشد وهر فرقه وگروه بدلیل جهل ونادانی عقایدنادرست خودرا برترمی داند وبجای فرمود وگو مناظره سریع علیه مخالف خود نفرت پراکنی وکینه دوزی می نمايند !
هدف ما بحث درمورد فرمود وگوبین ما مسلمانان با افرادی دگراندیش ومخالف که مدام چوب آزادی اندیشی غرب رابی محابا برسرما می کوبید بدون انکه درعمرخود حتی یکبارهم در دانشگاهای غربی بحث علمی کرده باشید !
اگرامثال هاوکینگ یا هرشخصیتی دیگر ادعایی داردبنظربنده دریک شبکه مستقل دینی وفلسفی بیان کند تاعیار درستی ونادرستی اون مشخص شود !

28:

مناظره و فرمودگو همیشه بهترین راه بوده هست اما جنبه طرفین در پذیرش دیدگاه ها نیز بسیار مهم هست .
در مناظره چیزی که مهم هست انعطاف و استقامت هست و اینکه سخنان طرف مقابل را شنیده و بعد با منطق
نقد کرد و این فرمودگو ادامه یابد .
اما وقتی اکثر فرمودگو ها در نهایت به توهین و تخریب و درگیری ختم شود انگاه مناظره و فرمودگو سلاح خطرناکی
خواهد بود .

امیدوارم همه گروه ها و ادیان و باور ها به این حد از کمال رسیده باشند که بتوانند با ارامش
سخن مقابل را گوش داده و با منطق نقد نمايند .



76 out of 100 based on 46 user ratings 646 reviews

@