معنا و هدف زندگی چیست


معنا و هدف زندگی چیست



معنا و هدف زندگی چیست
از دوستان دعوت میکنم مطالعات و تجربیاتشون در رابطه با این موضوع تو این تاپیک بیان کنن



ندانم گرایی و خداناباوری

1:

یکی هست ک میگه : خودم ی مدتی ک خیلی شنگول بودم همه چیزُ زیبا میدیدم
هدف داشتم
لذت میبردم از زندگی
ولی کم کم کمرنگ شد
تا جایی ک الان هم هدفی ندارم هم زندگی رو بی معنا میدونم
زندگی رو چجور باید دید ک هدف کنار نره و انگیزه بیرنگ نشه


حرکت دادن اجسام از دور(تله کنیزی)

2:

من پوچگرا نیستم اما فکر می کنم زندگی هدفی به اون معنا که بخواهیم درباره اش فکر کنیم یا برنامه ریزی کنیم ندارد؛ یعنی ما به جبر زاده شدم و حالا که هستیم باید باشیم و موقعش هم که شد خواهیم مُرد؛درباره پس از مرگ هم نمی خواهم نظری بدهم.


استاد ! اصولا منطق چیست ؟ !
می تواند هر اتفاقی بیفتد.


عمل قاضی یا حرفهای وکیل؟


اما اگر معنای زندگی را بخواهیم بیان کنیم می شود فرمود "زندگی کردن و اجازه دادن به دیگران برای زندگی کردن".


مثـلث بـــرمـــودا
به نظرم ذات زندگی و حس کزدن فرای اینکه آدم چه حسّی دارد محترم و خوب هست.


چاکراها
حتی تجربه های دردناک هم ارزش درک کردن را دارد.


دجال کیست؟؟'؟
نه اینکه از سر بی دردی بگویم نه اتفاقا من درد هم زیاد تجربه کردم اما فکر می کنم اگر ارزش حیات و اینکه داریم به عنوان یک وجود هوشمند حس میکنیم و می فهمیم را درک کنیم و بدانیم که تنها موجودی روی زمین و شاید میلیون سال نوری دورتر هستیم که می توانیم آگاهانه بشناسیم و درک کنیم، ار آدم بودن خودمان در پوستمان نگُنجیم.


بروس لی (20 پایه ی فلسفه فکری لی )


کلا ما آدم ها هم از نظرم ذهنی و هم از نظر جسمی موجودات جالب و خوبی هستیم.

آدم ها معمولا در تاریخ برای شریف کردن خودشان روح و بعد غیرمادی را ابداع کرده اند اما من فکر می کنم شرف آدم ها بر پايه همین بُعد جسمانی شان شکل گرفته، حتی در همان ادیان هم بعد جسمانی مایه شفرمودی بشر را می سازد، وگرنه فرشته که هنری نداشت؛ عقل و روح محض بود اما آدم با جسمش برتری پیدا کرد.



خلاصه اینکه همین هوشمندی و قوه ادراک و همین بعد جسمی و همین ضعف ها و دردها همه می تواند چیزهای حالب و خوب و شفرمود انگیزی باشد؛ اما ما دچار عادت و روزمرگی شدیم و از شفرمودی حیات و بودن خودمان غافل شدیم.

واقعا تصور کنید به یک باره از نیستی به هستی امروز برسید؛ چقدر می تواند بدیع و جالب باشد؛ درک کردن، حس کردن و شناختن و بکار فرمودن ذهن و بدن.

من ذات بودن و زندگی در حال را اونقدر از نظر غِنا کامل و خوب و عالی می دانم که فکر کنم همین ها بتواند هدف و معنایی برای زندگی باشد.


3:

برای خیلیا بدیع و جالب نیس چون تو عذابن، ن سختی، عذاب.
ب نظرم ی بخشیش میتونه بخاطر روزمرگی باشه....


ی بخشیشم بخاطر اینکه کارد ب هستخون میرسِ
وگرن این همه خودکشی بخاطر روزمرگی نمیتونه باشه

4:

برگزاری یک مراسم جشن 2 ساعته نیاز به
برنامه ریزی دقیق، کمک گرفتن از دیگران و مشورت و دانش و ....

دارد

چطور یک زندگی هدفمند نیاز به برنامه ریزی دقیق ندارد؟

این تاپیک هم بی ربط نیست:
هدف از خلقت کیهان

5:

زندگی به معنای واقعی عاری از هرگونه معنی بخصوصیه
و خود آدمه که باید با این حقیقت کنار بیاد و تصمیم بگیره که قصد داره توی این چند صباحی که زندست چه کاری با زندگیش بکنه
از لحظه لحظش لذت ببره
یا عمرشو حرومه باور داشتن به زندگی بعدی ای که درکار نیست خوش کنه

6:

برای من زندگی در شناخت عظمت و بزرگیهای خدای یکتا و فهم هدف و فلسفه ی افرینش خلاصه شده ! اینکه قوانین حاکم بر خلقت رو بشناسیم و با پیروی از این قوانین رستگاری رو نصیب ببریم !

7:

سلام


وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنْسَ إِلَّا لِیعْبُدُونِ
من جن و انس را نیافریدم جز برای اینکه عبادتم نمايند

«الذاریات/56»

هدف از زندگی : ارتباط با خداوند و هرچه قویتر کردن این ارتباط
البته گویا این حرکت چندان هم پیوسته نیست و در نقاطی تحول های هویتی در انسان رخ می دهد


----------------

در مورد روزمرگی هم تا اونجا که اطلاع دارم پس از عبور از مراحلی از تعالی روزمرگی از بین می رود (در مراحل میانی تعالی )


درک اون بسیار پر اهمیت هست ولی دانستن اون شاید با نادانستن چندان تفاوتی نداشته باشد

پـس تـرا هـر لـحـظـه مـرگ و رجـعـتیست
مــصــطــفـی فـرمـود دنـیـا سـاعـتـیـسـت

فــکــر مــا تــیــریــســت از هــو در هــوا
در هـــوا کـــی پـــایـــد آیـــد تـــا خـــدا

هـــر نـــفــس نــو مــی‌شــود دنــیــا و مــا
بـــی‌خـــبـــر از نـــو شـــدن انـــدر بـــقــا

عــمــر هــمــچـون جـوی نـو نـو مـی‌رسـد
مـــســتــمــری مــی‌نــمــایــد در جــســد

یا این بیت
صـوفـیـان در دمـی دو عید نمايند
عـنـکـبـوتـان مـگـس قدید نمايند


البته برای شخص در راه و در حرکت روزمرگی به معنای فاسد شدن و مرداب بودن اون مطرح نمی شود
این اشعار به این موضوع مربوط نمی شد

8:

زندگی باید دائما در حال بوجود آمدن یا بوحود آوردن باشد والا باری هست بر دوش انسان

9:

اول از خودم پرسیدم زندگی چیه ؟ بدون اینکه به جواب شاخ و برگ بدم به دو تا مطلب رسیدم .

اول اینکه زندگی هر چی هست در ارتباط با منه و موضوع اصلیش منم .

منم که یک جسمم و یک روح .

نتیجه اینکه زندگی یعنی تداوم حیات این دو با هم .

و زندگی با کیفییت یعنی هر د در بهترین شرایط باشن .


بعدش جواب به هدف زندگی برام اسون شد .


هدف از زندگی همون زندگی کردنه منتها خوب زندگی کردن .
زندگی خوبم خوب نیاز به تلاش داره .

پس باید دویدن تا خوب زندگی کردن .

همین والسلام .

خدا هم قطعا راضیه

10:

هدف از زندگی تکامل یافتن برای رسیدن به خداست
طراحی هدف و تلاش برای رسیدن به ان و سرانجام تحقق هدفی بزرگ یعنی ارمان الهی
هدف با دو منظور می تواند ساخته شود 1-ارضا شدن در صورت تحقق هدف مثل غذا خوردن که هدف سیری هست که ما را ارضا می کند یا رابطه با همسر
2- زیر هدف که ارضایی نیست بلکه بدنه هدف بزرگتر یعنی ارمان هست مثلا پیشرفت ملی و سعادت بشری
که فردی که این ارمان را دارد به چند زیر هدف باید برسد

11:

کسیکه از زندگی خوشی میبرد به این چیزها نمیاندیشد.

زندگی نیازی به "معنا" ندارد.


12:

زندگی هیچ معنایی ندارع
همین


88 out of 100 based on 68 user ratings 1318 reviews

@