هم اندیشی پیرامون چند سئوال چالش برانگیز


هم اندیشی پیرامون چند سئوال چالش برانگیز



هم اندیشی پیرامون چند سئوال چالش برانگیز
با دورد
دوستان گرامی بسیار خوشحال خواهم شد که در این نظرسنجی مشارکت کنید و هر شخصی به فراخور درک و ارتباط با موضوع نظر خود را نسبت به سئوالاتی که مطرح میشود بیان کند .

فقط خواهشمندم که در این باره بشکل جدی تامل و فکر کنید و سپس به پاسخ بپردازید شاید در مراحل و بخشیهایی از زندگی مجبور باشید که با چنین مسائل چالش برانگیزی روبرو شوید .

بفرض ...

سئوال اول :
شما مجبور میشوید که شخص بیگناهی را بکشید تا خودتان زنده بمانید ؟.
اگر تنها یک انتخاب داشته باشید دست به چه اقدامی خواهید زد ؟.

سئوال دوم :
شما بین دوراهی انتخاب گیر می افتید که باید یک کودک بیگناه و معصوم را با دستان خود بکشید تا مردمان یک شهر از خطر کشته شدن در امان بمانند . اگر کودک را نکشید تمام زیندگان ان شهر نیست و نابود خواهند شد .

.
.
.
سئوالهای بعدی در تدوام تاپیک ارائه خواهد شد .

.
..
...

سئوال سوم در این پست

سئوال چهارم :
تا چه حد اینکار را مجاز میشمارید که برای درمان بیماریهای جسمی خود حیوانات را ازار بدهیم و مثلا انها را زنده زنده کالبد شکافی کنیم تا بوسیله انها راه درمانی را برای خودمان بیابیم ؟



فروش جنازه؛ منبع درآمد جديد داعش

1:


این سوالارو یه جای دیگه هم دیده بودم قبلا و خیلی دهنمو به خودش مشغول کرده بود...
مورد اول که فکر میکنم خودم رو میکشتم چون اصلا نمیتونستم با عذاب وجدان کشتن اون پسر کنار بیام و زندگیمو ادامه بدم
مورد دوم هم خب کودک بیگناه رو میکشتم چون از نظر منطقی کار درست تری به نظر میاد , طبیعتا توی اون شهر هم تعداد زیادی کودک بیگناه وجود داره...


چهارشنبه سوری و فرهنگ اعتراض 1000 ساله


فیلم و انیمشن وکلیپ در مورد روش برخورد با توهین سراغ دارید؟

2:

سلام
نظر سنجی اضافه نشده


به کیفیت زندگیتان نمرده دهید

3:

سلام
سوال دومتون نامفهوم یعنی چی بیگناه و معصوم
با دستهای خودمون بکشیم تا یک شهر درامان بمونند
مگه اون بچه چه خطری برای اون شهر داره


عشق چی میگه؟

4:

با سلام و دورد دوست گرامی
لازم به ذکره که در مورد سئوال اول شما فقط بین کشتن و نکشتن یک شخص بیگناه میتونید دست به اقدام بزنید و نه خودتان اگر نکشید توسط عامل دیگری کشته میشود .


روایت تلخ ترک تحصیل بعد از رنجی که معلم سبب‌سازش شد


و اما در مورد سئوال دوم فقط با کودک مواجه هستید و نه شهر .


حامیان آزادی مذهب در غرب رسوا شدند!
اگر شما کودک را نکشید دیگران دست به نابودی شهر خواهند زد .


وصیت نامه دکتر شریعتی

5:

سلام آقا آرش ...
من نیاز به فکر کردن ندارم ...
در هر دو مورد دست به کشتن هیچ کسی نمیزدم ....
چون معتقدم خداوند باید جان انسان ها را بگیرد نه انسان ...
بخصوص من که حتی با کشتن حیوانات هم مخالفم چطور میتونم جان یک انسان را بگیرم ؟؟؟

6:

سلام
نظر سنجی نیاز نیست چون ما در طول تاپیک با سئوالات بیشماری ممکن هست روبرو شویم هانا جان .


7:

اون بچه هیچ خطری نداره و کاملا بیگناهست .


اما ممکن هست مثلا در یک واقعه چنین شرایطی گیر بی افتیم .


8:

سلام هنگامه جان
افرین
خیلی خوشحال شدم از دیدن این پاسختون
منتظر سئوالات بعدی باشید .


9:

بله درسته , به هر حال جوابها هموناست
درسته که شهر رو به دستان خودم نابود نمیکنم اما به هر حال بر اثر انتخاب منه که شعر نابود میشه و به هر حال از نظر منطقی کشتن کودک درست تره

10:

ممنون ...
منتظرم ....

11:

ممنونم شب گرد عزیز
فعلا به این جواب جوابی نمیدهم تا پاسخهای بعدی تحت تاثیر برنامه نگیرند اما در اینده شما را با سوالاتی مواجه خواهم ساخت .


12:

درود و سپاس

سئوال اول :
شما مجبور میشوید که شخص بیگناهی را بکشید تا خودتان زنده بمانید ؟.


اگر تنها یک انتخاب داشته باشید دست به چه اقدامی خواهید زد ؟.



جواب پرسش ابتدا:

ابتدا باید شرایط را سنجید

اگر در مکانی باشیم هرگز چنین نخواهم کرد

در صورتی که از طرف گروهی یا فردی زیر(تحت)فشار باشم؛نخست اندیشه این را خواهم داشت که فرد بیگناه چه کرده؟(چنین کاری رو نخواهم کرد چون فرد بیگناه هم از نظر دینی کشتارش حرام هست هم از نظر فردی خود من«حداقل از اون اجبار سرباز خواهم زد چون درصورتی که گزینه دوم باشد بدون شک خود من بیگناه نیستم تلاش برای نجات خویش خواهم کرد و در پایان غم کشتار را نخواهم خورد»)

سئوال دوم :
شما بین دوراهی انتخاب گیر می افتید که باید یک کودک بیگناه و معصوم را با دستان خود بکشید تا امتان یک شهر از خطر کشته شدن در امان بمانند .

اگر کودک را نکشید تمام زیندگان ان شهر نیست و نابود خواهند شد .


این بخش رو متوجه نشدم امیدوارم کمی برای من توضیح بدید

13:

من توی هیچ کدوم از این موقعیتها برنامه نگرفتم
بعد هم هیچ وقت من نمیتونم جان یک انسان بیگناه رو بگیرم
حالا انسان گناهکار جای خودش نمیدونم شاید توی اون موقعیت
از خودم دفاع کنم البته نمیشه با مرگ هم جنگید احتمال داره در دو حالت
هم کشته بشم ولی کشتن یه انسان بیگناه با یک انسان گناهکار خیلی فرق داره د.ی
حالا میفهمم که چقدر کار قضاوت سخته
در مورد سوال دومتون هم هنوز من متوجه نشدم حالت این داره که این بچه بدقدم باشه
حالت خرافه داشته باشه د.ی وگرنه اون بچه چه خطری میتونه داشته باشه

14:

درود
برای نجات خود کسی را فدا نمیکنم ...
سئوال دوم :
شما بین دوراهی انتخاب گیر می افتید که باید یک کودک بیگناه و معصوم را با دستان خود بکشید تا امتان یک شهر از خطر کشته شدن در امان بمانند .

اگر کودک را نکشید تمام زیندگان ان شهر نیست و نابود خواهند شد .

بدون فوت وقت اون کودک را میکشم ...
با این کار کودکان زیادی را نجات خواهم داد ...
اگر نکشم کودکان زیادی را خواهم کشت ...


15:

آخه مگه میشه بی دلیل جان یک انسان رو گرفت
فقط برای اینکه احتمال داره وجود این کودک خطرناک باشه
چرا برپايه اگر و احتمالات جان انسان رو بگیریم
اگر کودک را نکشید تمام زیندگان ان شهر نیست و نابود خواهند شد
گاهی بین دو راه راه سومی هم وجود داره نشد نداره د.ی

16:

با سلام و دورد متقابل .
منم این بخش را متوجه نشدم !.
نوشته اصلي بوسيله mstschp نمايش نوشته ها
در پایان غم کشتار را نخواهم خورد»
کشتار خودتان را یا شخص بی گناه را ؟.


در هر حال اجازه بدهید کمی وضوح بیشتری به سئوال اول بدهم تا بهتر درک شود .

شما وارد یک اتاقی میشود و ناچارید که یک شخصی که انجا هست را بکشید اگر اینکار را نکنید بمحض اینکه از اتاق خارج شوید خودتان کشته خواهید شد در غیر این صورت ازاد شده و میروید .

در ضمن ان شخص هیچ پیشینه بدی و یا رابطه ای با شما ندارد .



و اما در مورد سئوال دوم :
بشکل دیگری بیان میشود .


فرض بگیرید که با کسی روبرو هستید که میخواهد چند کودک بیگناه را بکشد و سپس به همدستان خود ملحق شود تا بتواند یک شهر را با انفجار یک بم هسته ای یا شیمائی نابود سازد .

اگر از انجا خارج نشود شما نمیتوانید از انفجار شهر دیگر جلوگیری نماید اما اگر خارج شود شما میتوانید به همدستان او نیز دست یافته و از ان انفجار جلوگیری بعمل اورید .


برای شما این امکان هست که او را در همانجا متوقف سازید و جان ان کودکان را نجات دهید اما این را از دست میدهید که محل اصلی همدستانش پیدا کنید تا از انفجار بم جلوگیری نماید .
خب در این وضعیت شما چه تصمیمی خواهید گرفت ؟ .


17:

هانای عزیز به این لینک توجه کنید لطفا
ممنون

18:

البته اگر نداره ها...
از زیر سوال در نرین , فقط دو راه وجود داره

19:


در هر صورت بجای عزای عمومی ، یک شام خودمونی دور هم میزنیم ...

!
یک سوال از شما:
حاضرید هزاران نفر را غیرمستقیم بکشید یا یک نفر را مستتقیم؟

20:

من تحت هیچ شرایطی دست به کشتن نخواهم زد
نه در مورد اول و نه مورد دوم

21:


افرین دقیقا سئوال همینه ؟.


به همین خاطر چالش برانگیز میشود .


22:

سپاس

این پرسش شما کمی وارد حوزه جنایی می گردد که اگر موردی ندارد به همان نوع جواب دهم

ابتدا به همه زوایا نگاه خواهم کرد(چون برنامه بوده با اندیشه جواب دهم)
اون فرد را به هرشکل شده دستگیر خواهم کرد؛درصورتی هم که توانایی دستگیری نباشد از کشتار کودکان بیگناه جلوگیری خواهم کرد(در اینجا دو راه را پس از جلوگیری انجام خواهم داد
1-اونکه شهر مورد نظر را خالی از سکنه خواهم کرد اون هم در سریع ترین وقت ممکن و یا توصیه هایی که باید امت به اون توجه نمايند را فراخوان خواهم کرد
2-درصورتی که فرد مذکور را دستگیر نکنم،به دنبال همدستان وی خواهم گشت«و اگر وقتی برای اینکار نباشد همان راه نخست را پیش خواهم گرفت چون کشته شدن یک انسان بیگناه یعنی کشته شدن تمام انسان ها»)


کشتار خودتان را یا شخص بی گناه را ؟.


در هر حال اجازه بدهید کمی وضوح بیشتری به سئوال اول بدهم تا بهتر درک شود .

شما وارد یک اتاقی میشود و ناچارید که یک شخصی که انجا هست را بکشید اگر اینکار را نکنید بمحض اینکه از اتاق خارج شوید خودتان کشته خواهید شد در غیر این صورت ازاد شده و میروید .

در ضمن ان شخص هیچ پیشینه بدی و یا رابطه ای با شما ندارد .

بدون شک خود من بیگناه نیستم تلاش برای نجات خویش خواهم کرد و در پایان غم کشتار را نخواهم خورد»)

منظور کشته شدن خود من بوده(همانطور که فرمودم بدون شک به دنبال دلیل قانع نماينده ای میگردم که چرا وارد اون اتاق شده ام)

23:

من جواب این پرسش را خواهم داد

تمام تلاش خود را برای حفظ جان همه به کار خواهم بست با کمترین کشته های ممکن

24:

عقل چیزی حکم میکند و دل چیزی دیگر!

25:

در مورد سوال اولتون که با توجه به این مثال و توضیحی که دادید
من حاضرم کشته بشم فک کنم این راحت تره باشه تا این که جون یک انسان رو بگیرم
و تا آخر عمر عذاب وجدان با من باشه و خواب آرومی نداشته باشم
فک کنم زنده بودنم با مرده بودنم هیچ تفاوتی نداره
در مورد سوال دومتون هم یه کم حس پلیس بازی میخاد که من ندارم د.ی
اینجاست که بین دوراهی گیر کردم نمیدونم شاید بهش فک کردم

26:

مرسی

27:

البته این جواب ها همه روز کاغذ هست و واقعا معلوم نیست که ما چه کاری رو انجام بدیم...
اکا امیدوارم که قدرتش رو داشته باشم و کارایی که فرمودم رو انجام بدم
محمد به طرز فجیعی داری طفره میری...


28:

اما فقط یک جواب میتواند صحیح باشد .



و ان چیست یا چه میتواند باشد ؟.


29:



اینطوری که شما فرمودید یعنی بد جواب دادم

+

ولی به چیزی که توجه خواهم کرد هر دو گروه را نجات دهم و سعی کنم کمترین تلفات به هر دو گروه وارد گردد

30:

عقل: سعی خودتو برای نجات بکن

دل: همه گناه دارن ببین کی به من میشینه اونو نجات بده

31:

لطفا جواب صریح و تمام شده
محدودیت در انتخاب را در نظر بگیرید لطفا

32:


خب پس به محدودیت شما جواب خواهم داد نه به واقعیتی که ممکن هست با اون روبرو گردم
اگر به نجات باشد و من برای اینکار انتخاب گردم سعی می کنم اون طرفی که کمترین تلفات را دارد رها و اون گروهی که بیشترین تلفات را دارد نجات دهم(با توجه به محدودیت در نظر گرفته شما و فقط انتخاب یک گروه)


نوشته اصلي بوسيله shab-gard نمايش نوشته ها
البته این جواب ها همه روز کاغذ هست و واقعا معلوم نیست که ما چه کاری رو انجام بدیم...
اکا امیدوارم که قدرتش رو داشته باشم و کارایی که فرمودم رو انجام بدم


محمد به طرز فجیعی داری طفره میری...
درود

من از چی طفره میرم؟

33:

من فعلا از زیر جواب به این سئوالات طفره میرم چون دوست دارم که نظرات شما را دریافت کنم قبل ازاینکه با نظرات دیگری انها را روبرو سازم .


34:

جواب صحیح گزینه ی دوم را میدانم : کشتن کودک

35:

1.

اگر به این نتیجه بریسم که اون آدمه از من بهتره امکانش هست که خودمو بکشم بستگی به شرایط داره که باید در همون موقعیت بررسی کنم
2.

بله اون پسر کوچولوی معصوم تنها چند کیلو گوشت و هستخونه پس من انتخابم اینه که مقادیر بیشتری گوشت و هستخوان (امت شهر) رو حفظ کنم


راستی من از خون و خونریزی بدم میاد میشه بجای چاقو با سم بکشمش؟

36:

عقل:تلفات کمتر ...

+ خودت
دل:احساسات ...


37:

من از زیر سوال در نمیرم


نوشته اصلي بوسيله mojtabaw000w نمايش نوشته ها

در هر صورت بجای عزای عمومی ، یک شام خودمونی دور هم میزنیم ...

!
یک سوال از شما:
حاضرید هزاران نفر را غیرمستقیم بکشید یا یک نفر را مستتقیم؟
در این صورت هم حاضرم نیستم اون کودک بیگانه کشته بشه
«بای ذنب قتلت»
به کدامین گناه کشته شد (سوره تکویر، آیه ۸)
این آیه یکی از زیباترین آیه های قراون هست که تاکید می کند انسان های بی گناه نباید کشته شوند.

در آیه ۳۱

38:

فرمودم الان که فهمیدم جواب بدم

باز هم دلیلی باید داشته باشد بی دلیل نمی توان حتی نفس کشید یا حرکتی کرد.
به چه دلیل باید اون کودک را کشت؟(شاید کمی پرسش کلی باشد)
+

اما باز هم اگر به محدودیت باشد تا واقعیت کودک(بیهوشش می کنم فکر کنن مرده)

39:

آیا نتیجه ی قدم گذاشتن در راه خدا سعادت انسان ها هست یا خیر؟

40:


چرا زود تصمیم میگیرد و به کشتن جان یک انسان قانع میشید

تمام این آیه ها نشانگر اون هست که خداوند برای جان انسان ها ارزش و کرامت زیادی قائل بوده هست. به طوری که فرموده می شود اگر جان یک انسان بی گناه گرفته شود مساوی هست با اینکه تمام عالم را کشته اند. از این روست که تاکید می شود گرفتن جان یک انسان که خداوند به او داده هست جز در موارد ارتکاب جرم و اثبات اون در محضر دادگاه و با رعایت کلیه اصول دادرسی مجاز نیست.

حتی اگر جرمی نیز در دادگاه اثبات شود همیشه توصیه به صلح و سازش می شود.

حال چگونه هست که کودک بی دفاعی در دادگاه والدینش بدون هیچ جرمی محاکمه می شود و به شدیدترین مجازات یعنی «مرگ» محکوم می شود.


کودکان یکی از بی دفاع ترین و ضعیف ترین اقشار جامعه هستند که نیازمند حمایت های قانونی، عرفی و حقوقی هستند.کودکان به دلیل ضعف جسمانی و عقلانی نمی توانند در برابر خشونت های صورت گرفته علیه شان واکنشی نشان دهند.



پی نوشت؛
۱ـ سایت آیت الله العظمی صانعی

41:


در یک پست بحث را ادامه دهیم بهتر هست ...


42:

نوشته اصلي بوسيله mojtabaw000w نمايش نوشته ها

در یک پست بحث را ادامه دهیم بهتر هست ...

بله هست من متوجه منظورتون نشدم در یک پست ادامه بدیم

43:

خب ان کودک نیز برای سعادت انسان ها در راه خدا کشته میشود ...


44:

خوب چرا کودک کشته بشه چرا دستامون رو به خون آلوده کنیم
اگه با کشتن اون کودک انسانها به سعادت میرسن
من حاضرم خودم بجای اون کودک کشته بشم
که انسانها به سعادت شون برسن د.ی
ما هیچ وقت نمیتونیم جون یک انسان بیگناه رو بگیرم
شاید حس کنیم چیز کوچیکی در برابر اون همه انسان
ولی اگه هر انسان قدر خودشو بدونه دریای عظیمی از انسانهای با سعادت داریم

45:

حرف شما صحیح
اما :
آیا تمایل دارید همگان به دستان شما کشته شوند یا فقط یک نفر؟

46:

دوستان با تمام احترام بنظر کسانی که میگن نه ما نمیکشیم و انسان فلان هست و بهمان..

باید خدمتتون عرض کنم که دیده شده شریف ترین انسانها (بظاهر) در بزنگاه ها به پلید ترین و خونخوار ترین موجودات تبدیل شدن

ینی من حتی احتمال میدم که کسانی که اینجا فرمودن ما کسی رو نمیکشیم و این حرفا در شرایط اگر برنامه بگیرن
زودتر و دلخاش تر از سایرین اون بچه رو تیکه تیکه کنن

و احتمال هم میدم که کسانی مثل من که اینجا فرمودم میکشم! در شرایط واقعی بچه رو نکشن یا کار دیگه ای بکنن

47:

درود بر ریل ورلد گرامی

من خیلی جون عزیزم! درباره پرسش نخست:
به نظرم چنین شرایطی بسیار کم پیش می آد و من دوست ندارم به این جواب بدهم.

من فکر نمی کنم حاضر باشم بیگناهی را بکشم تا خود زنده بمانم.
درباره پرسش دوم هم پرسمان بسی بغرنج هست.

صرف عمل کشتن یک بچه بیگناه و خردسال بسیار رنج آور هست.

آخر چرا من باید چنین مسئولت نجات جان امتان اون شهر را داشته باشم؟ چرا من؟
نه چون کودک هست و خردسال من می روم به دیگر اهالی شهر می گویم که خود تصمیم بگیرند و من آماده نیستم این طفل را به کشتن دهم.

مراد از پرسش این سوالها چه بود ریل ورلد؟

48:

نوشته اصلي بوسيله SAMKING نمايش نوشته ها
دوستان با تمام احترام بنظر کسانی که میگن نه ما نمیکشیم و انسان فلان هست و بهمان..

باید خدمتتون عرض کنم که دیده شده شریف ترین انسانها (بظاهر) در بزنگاه ها به پلید ترین و خونخوار ترین موجودات تبدیل شدن

ینی من حتی احتمال میدم که کسانی که اینجا فرمودن ما کسی رو نمیکشیم و این حرفا در شرایط اگر برنامه بگیرن
زودتر و دلخاش تر از سایرین اون بچه رو تیکه تیکه کنن

و احتمال هم میدم که کسانی مثل من که اینجا فرمودم میکشم! در شرایط واقعی بچه رو نکشن یا کار دیگه ای بکنن
سلام
من بقیه رو نمیدونم ولی اونقدری از خودم شناخت دارم
که با قاطعیت بگم نه نمیکشم
+
ادامه بحث با دوستان
اگه سوال جدیدی مطرح شد منو هم دعوت کنید
سپاس

49:

بله سامکینگ عزیز
همه چیز در این باره ممکن هست و یا شاید شما درست فرموده باشید اما مهم این هست که اکنون در باره این سئوال چه باسخی ارائه میدهیم و تا چه اندازه میتوانیم قضاوت صحیحی داشته باشیم .



سطح درک اجتماعی ما در زندگی تا کجا میتواند خود را به پرواز در اورد و شعور درونی ما با مواجه شدن با این قضایا چه پاسخی در اختیار ما میگذارد .



باید پاسخی که انسانیت به این گونه سئوالات میدهد را بیابیم و سپس خود را با ان به محک ازمایش در اوریم .
شاید من نباید شما را به قضاوت بنشینم اما میتوانم خودم را در مقیاس با جواب صحیح بسنجم .


50:

شما خودتون پاسختون چیه؟

51:

دورد و سپاس بر پارسیگوی عزیز و گرانمایه

سئوالاتی که در این تاپیک پرسیده میشود برنامه هست وجدان دورنی ما را به چالش بکشد بنابراین پیشنهاد میکنم که قبل از اینکه بخواهیم از ان روی گردانیم ببنیم با چه پاسخی ار طرف خودمان روبرو میشویم .



نباید زیاد هم نگران درست و یا نادرست بودن پاسخهایمان باشیم حتی اگر اشتباه کرده باشیم .



در میان این فرمودگوها و یا نظر سنجیها شاید با اتفاقاتی روبرو شویم که افوق تازه ای را بر رویمان بگشاید .

حد اقلترین مسئله شاید فاصله ای باشد که با دریافت صحیح این این قضایا داشته یم و میتوانیم انرا تصحیح کنیم .


52:

سامکینگ جان پیشنهاد میکنم که پستها را که به ترتیب به نگارش میایند را زیر نظر بگیرید و انها را دنبال کنید تا شاید با موضوعات تازه ای اگر دوستان عنوان مینمايند خود را روبرو سازدید .


در این باره قبلا توضیح داده بودم .


53:

درباره پرسش دوم فکر می کنم باید دست به کار شوم.

و خرد حکم می کند که من باید امت شهر را رهایی بخشم.

گرچه خودم آسیب عاطفی خواهم دید و شاید مدتها از این وژدان درد رنج ببرم.
ولی من باید این کار را کنم.
برای همین بچه را در یک گونی می گذارم و البته به وی می گویم که این یک بازی هست و با خنده و شوخی وی را در گونی میگذارم و گونی را از یک پرتگاه با بلندا(ارتفاع) هزار متر پرت می کنم پایین تا اینجوری خودم مستقیم بچه را نکشته باشم و شاهد مرگ وی هم نباشم.

او هم تا پایانی ترین لحظه پی نخواهد برد که چه خواهد شد.
خدا مرا ببخشد.


54:

پارسیگو عزیز
کودک نمی داند تا پایان چه اتفاقی خواهد افتاد
شما چی ؟ شما که از همان ابتدا می دانید چه خواهد شد
و خب پرت کردن مگر خودش عامل کشتن نیست که اون رو غیر مستقیم می پندارید ؟

55:

سلام آرش جان.
من فقط دوسوال آغازین تاپیک رادیدم وفعلا به همون
دوموردجواب کلی میدهم.
ابتدااینکه وقتی که خووخصلت کشتن درکسی وجود
نداردگمان نمی برم دربدترین شرایط،حتی اگربرای
نجات جان خودش هم که باشدراضی به چنین اقدامی
بشود.
درطرف مقابل کسی که خوی وخصلت ددبودن وکشتن
درنهادش باشدبدون کمترین تاملی تصمیمی عجولانه
تنهابرای انجام کاری که فقط یک اتنخاب ممکن هست
درمقابلش باشدخواهدگرفت چه بساکه بعدازاون به عاقبتش
بیندیشد.
درمجموع این دوپرسش چالشی هست برای یک ذهنیت
دوراندیش وآگاه ودرمقابل اون یک ذهنیت باتصمیمات اونی
وبدون تامل درپاره ای ازاوقات البته.
امیدوارم من دراین شرایط قرارنگیرم ولی به یقین تصمیم
برکشتن هیچکدام نخواهم گرفت.

56:

اینا از اون سوالات جالبی هستن که قراره چالش های اخلاقی انسان تنها رو بررسی کنن...
انسانی که نه با انگیزه ی خوشحال کردن فلان خدا، یا جلب رضایت فلان حاکم، یا رسیدن به قدرت و مقام، بلکه اینبار با دغدغه ی اخلاقی آدم میکشه!!

در همین راستا...

در مورد پرسش اول من هم مثل خیلی های دیگه میگم حاضر نیستم برای نجات خودم یه نفر دیگه رو قربانی کنم...

و تنها دلیلش اینه که احتمالا نمیتونم بقیه ی عمرم رو بدون مسئولیت کشتن یک انسان بی گناه سپری کنم...

بار سنگینیه روی دوش آدم...

نمی ارزه...

مردن اصلا اینقدرا برام ناگوار نیست...

اما سوال دوم کمی پیچیده تره...

به نظرم باید عنصر "جامعه" رو مد نظر داشته باشیم...

کشتن یک نفر، برای نجات عده ای، در نگاه اول شاید منطقی به نظر برسه، اما این پرسش خیلی خیلی راحت ممکنه تغییر شکل بده.

مثلا فرض کنید یک پزشک میدونه که اگر بیمار بعدی که توی نوبت وایساده رو بکشه و او رو کالبد شکافی کنه، می تونه با اجزای سالم بدن این بیمار جان 10 بیمار بعدیش نجات بده...

بازم در نگاه اول کشتن یک بیمار و جدا کردن اعضای بدن او برای نجات عده ی بیشتری شاید منطقی به نظر برسه!! ولی پرسش پايه ی اینجاست که چه کسی حاضره واقعا در چنین جامعه ای زندگی کنه؟؟!! آیا شما واقعا حاضرید توی جامعه ای زندگی کنید که ممکنه پزشک هر لحظه ای که اراده کنه جان خودتون یا یکی از نزدیکانتون رو بگیره؟؟!! آیا حاضرید توی جامعه ای زندگی کنید که هرکسی ممکنه با هدف نجات شهر، جان یک بچه ی بیگناه رو بگیره؟؟!! من شخصا تمایل ندارم توی چنین جامعه ای زندگی کنم...


57:

در جواب سوال اول ترجيح ميدم خودم بميرم تا اينكه كسي رو بكشم

در جواب سوال دوم هم همينطور اما كشته شدن يك كودك بهتر از كشته شدن صدها كودك بيي گناه ديگس....

58:

دروووود

بفرض ...

سئوال اول :
شما مجبور میشوید که شخص بیگناهی را بکشید تا خودتان زنده بمانید ؟.


اگر تنها یک انتخاب داشته باشید دست به چه اقدامی خواهید زد ؟.

احتمال اینکه اون بیگناه را بکشم،سپس خود من را نیز بکشند باید در نظر بگیرم.
پس با اون فرد یا افراد درگیر می شوم.یا من موفق می شوم و هم خودم را نجات می دهم و هم شخص دوم را،و یا اینکه هر دویمان کشته می شویم!


سئوال دوم :
شما بین دوراهی انتخاب گیر می افتید که باید یک کودک بیگناه و معصوم را با دستان خود بکشید تا امتان یک شهر از خطر کشته شدن در امان بمانند .

اگر کودک را نکشید تمام زیندگان ان شهر نیست و نابود خواهند شد .

در این مورد هم مثل گزینه ی اول برخورد می کنم.
احتمال اینکه بچه را بکشم و اونها باز هم شهر را نابود نمايند هم در نظر می گیرم.
یا موفق به نجات بچه و شهر می شوم،یا هم خودم،هم بچه و هم اون شهر همگی نابود می شویم.

در هر حال..بیگناهی را با دستان خودم نخواهم کشت.


59:

هیچ کی رو نمی کشتم

60:

فرض کنیم که خدایی در میان نباشد.
فرض براین هست که کودک بی گناه هست پس دلیلی برای کشتن وجود ندارد.
اگر فرض کنیم که امتان شهر هم بی گناه هستند.
نه امت شهر راضی هستند که کودک بی گناهی را بکشند و نه من.
و سوال می شود که اگر کسی از امت شهر اراده مرگ کودک را هم داشته باشد آیا مستحق مرگ نیست؟
پس من کودک را نمی کشتم.

و بعد سوال می شود که

ایا این امت که دارند کشته می شوند به چه علت دارند کشته میشوند ؟ چه چیز این التزام بین این دو امر را ایجاد کرده هست؟
طبیعت یا یک انسان.
جواب هر چه باشد اگر امید و احتمال نجات را بدهم به فکر نجات امت خواهم بود.


اگر خدایی هم باشد چون فرمان دهد اجرا کنم چون حیاتی را که داده بود پس گرفت و ظلمی هم در کار نیست.

و مرگ هم پایان نیست.



در هر دو فرض باور یا عدم باور به خدا
احساس چه میشود ؟

جایی که دلیلی برای کشتن باشد، احساس قربانی میشود و نمی شود.

بستگی دارد جهت ادراک احساسی ما به سمت ظالم باشد یا مظلوم.

و به عبارتی به نفس عمل فارق از ظلم ظالم بنگریم یا نه؟


که در فرض سوال نه ظالمی وجود دارد و نه مظلومی تا کشتن ضرورت یابد و احساس قربانی شود.


خلاصه : نمی کشم.

61:

از اونجایی که بنده در اکثر مواقع محتاط و محافظه کار هستم ،
در هر دو مورد نه خودم رو میکشم ، نه کسی دیگه رو
اگر کاری از دستم بر بیاد برای نجات خودم و هرکسی انجام
میدم .
در مورد سئوال اول نه توان این رو دارم که بخوام کسی رو
برای حفظ جون خودم بکشم ، نه میتونم با صراحت بگم به این
راحتی از جون خودم میگذرم .
پس ترجیح میدم اقدامی انجام ندم جز برای حفظ جون خودم و
طرف مقابل .
سئوال دوم کمی سخت تر هست و تا جای ممکن هیچ اقدامی
انجام نمیدم .



62:

سلام داداش میدونیدبسیاری از امت چنین تفکری دارند یا داریم.و نمیتونیم سیاستمدار یا حاکم خوبی باشیم؟ البته خیلی ها هم این تفکر رو دارند ولی وقتی حاکم میشوند و مسولیتی میگیرند و ....ناچار هستند انتخاب نمايند و موقعيت ایده ال گرائی ندارند تفکرشان را تغییر میدهند.

چون هیچ حکومتی در هیچ جای دنیا نمیتونه با این تفکر دوام بیاره.

همیشه حکومت ناچار به فدا کردن بیگناهانی هست.

یعنی حتی در کارهای موجه هر حکومتی هم این اتفاق میفته.
بر فرض نیروهای نظامی کشور الف ( فارسی رو جایگزین x , y کردم البته نه واسه اینکه فارسی رو پاس بدارم تنبلیم میاد هی الت شیفت رو بزنم ) که خیلی هم خشن و بی رحم هستند به کشور ب حمله میکنه .

خوب حاکم کشور ب اگه کاری نکنه تعداد زیادی از امت کشورش کشته میشن به ناچار سربازان وظیفه بیگناهی رو روانه میدان جنگ میکنه که ممکنه خیلیهاشون راضی به جنگیدن نباشن ولی سرباز وظیفه اند بعد هم همین سرباز بیگناه کشته میشه واسه اینکه جلوی کشته شدن عده ای بیشتر گرفته بشه.

بدون شک اگه من وشما وخیلی از دوستان حاکم کشور باشیم و در وقت جنگ یک سرباز وظیفه بیاد بگه من دوست ندارم بجنگم نمیخوام کشته بشم خواهیم ماند چه جوابی به او و دیگر سربازان همفکرش بدهیم!
بگیم باشه پسرم من هم دوست ندارم خون تو که بیگناهی واسه نجات دیگران ریخته بشه اسلحت رو بزار برو خونه پیش خونواده فردا نظامی های کشور ب برای عرض ادب خدمتت میرسند؟

یا جواب میدیم خیر من به عنوان حاکم ناچارام خون تو رو فدای نجات دیگران کنم؟

یا فرمانده لشکری چند دیده بان رو میخواد بفرسته واسه شناسایی خوب ناچار هست دستور بده.

حتی اگر خطر مرگ برای دیده بانها زیاد باشد .

مگر اینکه بخوایم تصور کنیم همه ارتشهای دنیا به شیوه فیلمهای دفاع مقدس عمل نمايند و برای هر عملیاتی تقاضای داوطلب نمايند؟

و هر لحظه فرمانده گروهان از سربازها خواهش کنه:

کی میاد بریم خط مقدم؟
کی حاضره بره تو جبهه دشمن شناسایی؟
کی حاظره تخریب مین انجام بده؟

مشکل اینجاست که حتی اگر مثل برخی کشورها خدمت وظیفه وجود نداشته باشه و نیروهای نظامی داوطلب باشند و حقوق بگیر.

باز هم ممکن هست همین اتفاق بیفته.

یعنی یک نیروی نظامی 10 سال حقوق گرفته و با خواست خودش وارد ارتش شده ولی روزی که جنگ شدت میگیره و خطر مرگ نزدیک میشه ممکنه بیاد پیش حاکم کشور و بگه حاکم جون من نمیخوام کشته بشم و باز همین ماجراست...

البته حرف شما رو قبول دارم سخته ادم حس کنه هر لحظه ممکنه به خاطر نجات دیگران فدا بشه اونه هم دیگرانی که ممکنه هیچ کدومشون واسه فدا شدنت تره هم خورد ننمايند و هیچ کدوم حاظر نباشد به خاطر نجاتت یک خراش روی دستشون بیفته!

البته بعضی وقتها هم حاکم ها فرمانده های نظامی رئیس ها و..

خودشون رو فدای زیردستان و سربازان پیاده مینمايند که شاید تفکرشان یا بهته بگیم احساساتشون شبیه ما هست.


63:

در مورد سوال اول بستگی داره اون شخص ِ بی گناه چند سالش باشه مجرد باشه یا متاهل
فرزند صغیر داشته باشه یا خیر و خودم چه شرایطی داشته باشم و بعد با توجه به شرایط یا
میکشمش یا میذارم زنده بمونه و خودم کشته بشم
فرض میگیرم همین الان چنین اتفاقی بیفته اگه شخص ِ مقابل یه غریبه باشه هم سن ِ خودم
بهش احساسی ندارم و یقینا میکشمش
اگه از دوستانم باشه عمرا نمیتونم بکشمش
اگه اون شخص بچه باشه و بدونم پدر و مادرش نگرانشن باز نمیتونم بکشمش
اگه مادر یا پدر باشه و فرزندش کوچولو باشه نمی تونم بکشمش
اگه یه پیرزن یا پیرمرد باشه دیگه عمرش رو کرده بازم میکشمش
در حالت دوم کار سختی ِ ولی بازم بچه رو می کشم
چون یه شهر پر از خانواده هست و عقل حکم میکنه بچه رو بکشم تا بقیه زنده بمونن
البته در واقعیت کار ِ سختی ِ بخوام جون ِ کسی رو بگیرم اونم یه بچه ولی فکر میکنم واکنش هام
اینا باشه

64:

درود بر شما گرامی...


بنده با وجود اینکه از عدم تمایل به زندگی کردن در "چنین" جامعه ای حرف زدم، ولی واقعا ایده آل گرا نیستم...
کشتن یک انسان بیگناه برای نجات چند بیگناه دیگر، در طول تاریخ همواره غیر قابل اجتناب بوده، اینو میدونم، ولی همچنان اون پرسش از نظر من جواب داده نشده...
به نظر من فقط وقتی می تونیم این پرسش رو واقعا جواب بدیم که همه ی پیامدهای جواب احتمالی رو هم بررسی کنیم...
در غیر اینصورت، ممکنه بدترین نسل کشی ها و جنایت ها رو با این توجیه که "اگر این کارو نکنیم حکومت دوام نمیاره" بشه لاپوشونی کرد...
از اون بدتر...

ممکنه عده ای نظامی تعریف کنن که کشته شدن(و حتی کشتن) برای حفظ اون، نه تنها اشتباه نیست، بلکه نهایت سعادتمندی و مسرت تلقی میشه...

و واقعا هم نمیشه سرزنششون کرد...

در مواجهه با قتل و خونریزی و جنگ، چه چیزی آرامش بخش تر این توهم که "هدفی مقدس در کار هست" میشه ارائه داد؟!
به نظر بنده، انسان قرن 20 و 21 قبل از هر چیز، باید درک کنه هیچ هدف مقدسی که بشه بواسطه اعتقاد به اون مسئولیت گرفتن جان افراد بیگناه رو کم کرد قابل تعریف نیست...
و بخش انسان قرن 20 و 21 به شدت مهمه...

ما می خوایم اینطور باشه...

همه ی تلاش های جوامع در جهت ترویج ایده ی حقوق بشر برای همینه...

لازمه سربازی که توی جنگ جان عده ای رو گرفته در عمق وجودش افسردگی و خلاء ناشی از کنار اومدن با توحش خودش رو تجربه کنه...

حتی اگر بعدا بهش مدال افتخار آویزون کنیم...


65:

حالا این سوال: ایا حاظرید در جامعهای زندگی کنید که هرکس با هدف زنده ماندن یک کودک جان تمامی افراد اون جامعه رو به خطر بندازه؟
بر فرض کودکی بیماری واگیر بسیار خطرناکی داره که برای سرایت نکردنش به دیگران راهی جز کشتنش نیست؟
فرض کن قرا باشد یکیاز دو مورد در جامعه ای قانون شود:
اصل یا قانون 1: در هیچ شرایطی هیچ کس حق ندارد فرد بیگناهی را بکشد حتی اگر نکشتنش باعث شود تمام امت جامعه کشته شوند.
اصل یا قانون 2: در شرایط ویژه افراد حق دارند برای نجات جان امت جامعه فرد بیگناهی را بکشد.

اگر در جامعه ای قانون قانون 1 حاکم باشد هیچ کس حق کشتن هیچ بیگناهی را ندارد حتی اگر مطمئن باشیم ( یا احتمال زیادی باشد) که به خاطرش تمام یا بسیاری از امت جامعه میمیرند ایا در ان جامعه زندگی راحته؟


به قول کانت با اینکه میتوانم دروغ بگویم به هیچ وجه نمیتوانم قبول کنم که دروغ یک قانون عام در طبیعت باشدزیرا دیگر هیچ پیمان و وعده ای در طبیعت صورت نخواهد گرفت در اینجا این احساس در من به وجود می اید که نباید دروغ بگویم اگر چه به نفع من باشد.
شاید اینجا باید بگیم : با اینکه نمیتوانم جان یک بیگناهی را برای نجات جان جامعه بگیرم نمیتوام قبول کنم که این اصل یک قانون عام در جامعه باشد زیرا دیگر از خطر هیچ فرد بیگناهی مصون نیستیم و هر فردی که واقعا بیگناه باشد یا نباشد ولی خود را بیگناه بداند یا عده ای او را بیگناه بدانند میتواند هر اسیبی به جامعه بزند و در امان باشد.

پس در اینجا این احساس در من به وجود می اید که نباید این اصل را بپذیرم و با کمال میل این احتمال را میپذیرم که یک روز خودم ان قربانی بیگناه باشم.


حال قانون احتمالات را در نظر بگیریم:
1- با فرض اینکه قانون 1 درست اجرا شود:
هر خطر کوچک هم ممکن هست جامعه را نابود کند.

یعنی اگر مجنونی یک مسلسل بگیرد و درشهر به سوی امت تیر اندازی کند هیچ پلیسی به خاط اینکه دیوانه بیگناه هست به او شلیک نمیکند تا تیرهای مسلسلش تمام شود و به همان تعداد هم جنازه بر زمین بیففتد و..


2- با فرض اینکه قانون 1 بد اجرا شود ممکن هست برخی افرادی که واقعا گناهکار باشند ولی کسی نداند گناهکارند یا نتواند ثابت کند گناهکار هست دست به هر کاری بزنند و جامعه را به خطر بیندازند و هیچ کس هم نتواند جلویش را بگیرد .
3- با فرض اینکه قانون 2 خوب اجرا شود ممکن هست افراد بیگناهی برای نجات جامعه فدا شوند.


4- با فرض اینکه قانون 2 بد اجرا شود ممکن هست یک عده هر فرد بیگناهی را با هدفی دیگر و به بهانه نجات جامعه فدا نمايند و در حالت بد تر گروه اقلیتی را به بهانه نجات اکثریت فدا نمايند و..

پس هر دو اصل دچار مشکلات هستند ولی اگر برنامه بر درست اجرا شدن قانونی بی هیچ خطا و هیچ سو هستفاده ای باشد قانون 2 کمی منطقی تر هست و تلفات کمتری دارد تا قانون 1 ( البته منطقی تر اگر جامعه مد نظر باشد )

البته اگه توجه کنیم در واقع قانون 2 در شکل خفیف تر در همه جوامع داره انجام میشه :
قانون 2 رو با شکلی دیگر بیان میکنم:
قانون 2: 2- در شرایط ویژه و اضطراری افرادی شایسته و منتخب و متخصص حق دارند برای زنده ماندن امت جامعه حق زندگی کردن را از افراد بیگناهی بگیرند.


قانون 2: در پزشکی: در شرایط ویژه پزشکان یا نیروهای امنیتی یا ..

حق دارند برای سالم ماندن امت جامعه حق تردد بیماران واگیر بیگناه را در جامعه بگیرند
قانون2: در نیروهای نظامی: در شرایط ویژه و اضطراری فرماندهان حق دارند برای نجات کشور و امت جامعه سربازانی را فدا نمايند

66:

ببخشید در حال نوشتن پست قبلیم بودم پستتون رو ندیدم فکر کنم در پست قبلیم توضیحات بیشتری هست وبرخی از همین مطالب که عرض کردین هم مطرح کردم.

داداش بحث اعتقادی نیست واردش هم نشیم بهتره.

بحث گرفتن جان در برابر نجات جان هست.

در مورد گرفتن جان برای نجات اعتقاد یا گرفتن جان برای دادن اعتقاد یا گرفتن اعتقاد برای نجات جان و برعکس رو چه که شاید هم نظر باشیم یا مخالف چه تایید کنیم چه تکذیب خارج از موضوع میشیم.



من هم قصدم پاسخگویی به سوالها ا ابهامتون یا رد یا تایید نیست .

چون یک جواب مشخص یا یک تصمیم کلی نمیشه گرفت .

به هر حال از مواردی هست که معمولا تا در موقعیتش برنامه نگیریم خیلی جواب دقیقی نمیتونیم بدیم.

تو چند سال اخیر بسیاری از فیلمهای هالیوود به نوعی با همین موضوع ساخته میشه.

مثل فیلم اره یا فیامهای مشابه که انسانها رو در یک دوراهی بین نجات خود و نزدیکانشون و یا نجات جامعه برنامه میده و در اون موقعیت افراد تصمیماتی میگیرند که با افکار و اعتقادات و حتی احساسات گذشتشون بسیار فاصله داره

67:

مورد اول خودمو میکشتم چون بعدش واسم با مرگ فرقی نمیکنه
مورد دوم بازم خودمو میکشم چون نمیتونم یه بچه معصومو بکشم

68:

الیاس عزیز اگر فردا روزی در جای و هر وقتی کاندیدا شدید برای در دست گرفتن امورات اجتماع حتما به من خبر بدهید تا با کمال میل بیایم و به شما رای بدهم
بسیار عالی و افرین

69:

مرسی صنم گرامی

70:

ممنون دوست عزیز
پاسختان کامل و صریح بود
و اتفاقا پرسش بجایی مطرح شده هست .
سپاسگذارم .


71:

با این حساب جواب شما را باید بله فرض کنیم سعید گرامی .


شما معتقدید که میتوانید دست به این اقدام بزنید و اگر در چنین شرایطی گیر بی افتید در دو حالت کشتن را انتخاب میکنید ؟.

.


72:

مرسی فرشته عزیز
اتفاقا قصدم این بود که در ادامه سئوالهای مربوط به وابستگیهای عاطفی را مطرح کنم تا قدری بغرنج بودن این مسئله بیشتر خود را نشان دهد .


73:

البته خوب "کشتن برای دفاع از شهر" که در پرسش ابتدایی مطرح شده هم اعتقاده دیگه...
برای اینکه حاضر باشید شهر رو نجات بدید، باید معتقد باشید نجات شهر اهمیت داره...
بحث بنده این بود که چقدر اهمیت داره؟!
آیا اینقدر اهمیت داره که مثل اسرائیل بزنید بیمارستان و مدرسه رو بمباران کنید؟!
آیا دلتون می خواد توی جامعه ای مثل اسرائیل که حاضره چنین بهایی برای امنیتش بپردازه زندگی کنید؟!

74:

و اکنون سئوال سوم :
و البته در دو بخش طرح میشود

بخش اول بیشتر روی سخن با کسانی هست که برای نجات شهر دست به هر اقدامی مزنند حتی کشتن یک بچه بیگناه تا شهر نجات یابد .

فرض بگیریم که عزیزترین شخصی که او را بینهاید دوست داریم را در شرایطی بگذارند که میباید بین کشتن او و همان شهری که برنامه هست تمام امتان در ان کشته شوند یکی را برگزینیم در این وضعیت چه خواهیم کرد .

؟

اگر عزیوقت را نجات دهیم تمام امتان کشته خواهند شد و اگر از نجات جان او دست بشویم ممکن هست که امتان نجات یابند ؟.

بخش دوم روی سخن با کسانیست که حاضر نبودند به هیچ عنوانی ان کودک را بکشند .


در این حالت فکر میکنیم که همه خانواده ما در برابر کشتن همان کودک برنامه میگیرند ایا حاضر میشویم ان کودک کشته نشود اما جلوی چشمان ما خانواده مان کشته شوند ؟.




[پست دوباره ویرایش و تصیح شد .....

]

75:

توی این حالت عزیزم و بعد خودم رو میکشم بدون هیچ معطلی ای

+تف تو شانس من که هی باید یا بکشم یا کشته شم

76:

اون دو تا سوال نمیکشم هیچکدومو.سوال سومم عزیزمو نجات میدم.

77:

انتخاب به وسیله عقل یا احساس؟
هدفتون اینه؟
چرا بین این دو حتما باید یکی را انتخاب کرد؟

78:

سلام داداش خیر در چند پست من این حرف نیست.بگذارید یک مثال ساده تر بزنم و البته در مثل جای مناقشه نیست :
بر فرض شما دلتون نمیاد یک حیوان را بکشید یا غیر منطقی میدانید یا اصلا به خوردن گوشت نیاز ندارید و گیاهخوارید و خود این حق را دارید کسی هم نمیتونه مجبورتون کنه ولی دلیل نمیشه این رو تبدیل به قانون کنید .چون یک عده دوست دارند گوشت بخورند یا بدنشان نیاز به خوردن گوشت دارد و..

پس جامعه ناچار هست فردی به عنوان قصاب را بپذیرد.
و عکسش هم صادق هست نمیتوان قصابی را بر همه واجب کرد یا کسی که حیوانی را نمیکشد یا گوشت نمیخورد رو لایق تر و عاقل تر دانست.

چون گوشت نخورد ناچارا هست گیاه بخورد و به خوراک مشترک انسان و حیوان دست درازی کند و حیوان گرسنه بماند و از گشنگی بمیرد .
در مورد سوال این تاپیک هم بنده یا دوستی دیگر شاید دلمون نیاد فرد بیگناهی رو به خاطر نجات حتی صدها هزاران نفر بکشیم یا منطقی ندانیم یا ..

ولی نمیتوانیم احساس و منطق خود را قانون کنیم .

چون جامعه نیاز دارد به افرادی که احساس شخصی را فدای مصلحت جمعی ننمايند .

حال چه این افراد را جلاد و سنگدل بنامیم چه مصلحت اندیش و ..


79:

با سلام متقابل اقا سعید عزیز
بی پرده بگم که سعید جان خواهشن طفره نروید بالاخره شما یک جواب را به من بدهید که خودتان به ان باور دارید و کاری هم به این نداشته باشیم که جامعه و یا قوانین چه نیازی دارند و یا از ما چه میخواهند .


وقعا اگر شخص خودتان در این شرایط برنامه داشته باشید چه عکس العملی و یا واکنشی نشان میدهید ؟

80:

فارغ از اینکه بخواهید بدانید برای چه چیزی این سئوال پرسیده میشود ایا میتوانید به این سئوال خود را روبرو کنید ؟.

شاید فقط یک نظر سنجی و یا مشاوره هست چه پاسخی به این قضایا میتوانید بدهید ؟.


81:

خدا نکنه

82:

بادرود
از دید من مفهوم سوال تقابل دو نگاه به موضوعات هست یکی نگاه منطقی وبه تعبیری عقلانی ودیگری عاطفی واحساسی ...
نگاه منطقی ویا عقلانی که با چرتکه انداختن به موضوعات وضرورت های بقا تصمیم میگیرد واقدام میکند ودراین مسیر کشتن وفداکردن دیگری امری هست مورد قبول ودرست ...
اما وقتیکه با دیده احساس به موضوع نگریسته میشود ازآلوده کردن دست خود به قتل هرموجود زنده ای امتناع میکند واجازه میدهد اتفاقات برپايه اون حکمتی که مقرر شده رخ بدهد واتفاق حتی کشته شدن همه شهر هم باشد شالوده نظام هستی هست

83:

هیچگاته عقل و منطق با حکمت در تضاد نبوده و نخواهد بود
و هیچگاه هم احساسهای کودکانه، حکمت نام نمی یابند.
و در این بین هیچگاه هم حق هیچ احدی، فدای حق دیگران نخواهد شد، اگر که خودش نخواهد
و حق هر موجودی محترم هست.

ولی از منظر الهی بزرگان فرموده اند که:
عدل خداست که به کرم خدا جهت میدهد.


84:

با سلام و دورد متقابل کاوش گرامی
خب خودتان چه پاسخی به این پرسشها خواهید داد ؟.


85:

نمی خوام بین دوراهی عقل و احساس، یکی را انتخاب کنم! اصن به خودم اجازه نمیدم حکم قتل کسی رو بدم...

نمیخوام تو این دوراهی تصمیمی بگیرم چون یا خلاف عقله یا احساس!
ولی دوست دارم ببینم آخر این تایپیک چی میشه!

86:

این مشکل کل بشریت هست که درتناقض احساس وعاطفه با منطق وعقلانیت دست وپا میزند...
وتصمیم دراین شرایط بستگی به وضعیت روحی وذهنی من برنامه دارد ...
دراین شرایط روحی بنده همه اتفاقات را می پذیرم وبه هستقبال هر رخدادی میروم حتی اگر به قیمت ار دست دادن جانم ویا نابودی شهری بیانجامد ...
اما درشرایط دیگری احتمال دارد عقلانیت من پیشی بگیرد ورفتار متناقضی اجرا کنم

87:

سئوال دوم :
شما بین دوراهی انتخاب گیر می افتید که باید یک کودک بیگناه و معصوم را با دستان خود بکشید تا امتان یک شهر از خطر کشته شدن در امان بمانند .

اگر کودک را نکشید تمام زیندگان ان شهر نیست و نابود خواهند شد .

بنا بر دو اصل مهادین "فایده باوری" و "عمل گرایی" من نگاه می کنم که کدام یک بودنشان مفید تر هست؛ از این رو در گزینه اول برای من نه معنای تحت الفظی و نه بار معنای "بیگناه" اهمیتی ندارد و در حل اصل مسئله برای من کارایی ندارد.

اگر چنانچه ببینم شخص مورد نظر وجودش در آینده بسیار موثر و تاثیر گذار هست و از حضور او بسیاری از ارزش های انسانی حتی در حد موضعی جان می گیرند و رشد می نمايند به راحتی بسیار بسیار راحت خودم را قربانی می کنم عکس این هم وجود دارد اگر ببینم من می توانم این مسئولیت انسانی را انجام بدهم طرف من چه فاحشه باشد چه بی گناه او را قربانی می کنم.

در مورد گزینه دوم هم چنانچه ببینم وجود "بچه" -فارغ از کلامتی مانند معصوم و بیگناه - بیشتر از امت یک شهر ارزشمند هست و حضورش باعث رشد و تعالی ارزش های اخلاقی و انسانی و نیک منشانه می شود یک شهر که نه یک کشور را قتل عام می کنم.

عکس این هم صادق هست اگر بدانم که وجود چنین بچه ای دودمان یک نسل را در لجنگاه اخلاقیات و ریزش و سقوط انسانی فرو می برد حتی اگر به ظاهر حکم حاکم عقل و شرع به بیگناه و معصوم بودن او باشد و مادرش بالای سرش گریه کند او را قربانی می کنم.

باشد که مادرش بر این داغ، استقامت پیشه کند.


88:

هیچ تفاوتی نداره در هر شرایطی که ناچار باشیم تصمیم به کشتن یک سمت برای نجات سمت دیگر بگیریم اگر یک سمت 1000 نفر بیگناه و مظلوم دارد و همچنین 100 خطا کار دارد و و سمت دیگر 1001 نفر بیگناه و مظلوم داشته باشد و 99 خطا کار فدا کردن کدام اشتباه تر هست؟

من در پست قبلی فرمودم در شرایط ویژه واضطرار و در صورت درست اجرا شدن و اهمیت نجات شهر هم که عرض کردید میتونه جز اون شرایط باشه وخیلی شرایط دیگه مثل تشخیص گناهکار یا بیگناه و ..

ولی سوال اصلی تاپیک پیرامون شرایط نیست.

به نظرم سوال با فرض بیگناه بودن فرد ی که ناچاریم فدا کنیم و همچنین بیگناه بودن افرادی که ناچاریم نجاتشون بدیم مطرح شده.

یا لا اقل بیگناه بودن جمع کثیری از اونها.

مثال اسرائیل هم که عرض کردید اگه نگیم عکس این موضوع هست باید بگم شباهتی نداره .و اگر اشغال گری و ظالم بودن رو کنار بگذاریم همین تفاوت بس که اسرائیل دقیقا عکس این موضوع رفتار میکنه برای نجات جان چند شهروند هزاران فلسطینی رو فدا میکنه واسه همین در جنگ اخر صدای دوستان و حامیان اسرائیل هم در امد.

به هر حال اگر جامعه ای که در ان زندگی میکنم اکثریت امتش ظلمی مرتکب نشده باشند وبر ظلم پافشاری نداشته باشند با کمال میل حاضر به زندگی در جامعه ای هستم که کسانی دارد که در وقت اضطرار و شرایط ویژه این شهامت را داشته باشند که جان اقلیت را بگیرند تا جان اکثریت را نجات دهند.( والبته منظور از اقلیت فقط تعداد امت بی ازار هست به دور از دین و رنگ و نژاد و تفکر و عقاید و ..) حال نامش اسرائیل باشد یا نیست در جهان
وهیچ گاه احساس امنیت نخواهم داشت در جامعه ای که هیچ فردی شهامت ندارد یا دلش نمی اید جلوی دیوانه ای که در خیابان تیر اندازی میکند و امت رو به خاک و خون میکشد را بگیرد ان هم با توجیه بیگناهیش ! .


حتی اگر خودم جرات کشتن یک گنجشک را نداشته باشم یا بی رحمی بدانم ترجیه میدم در جامعه ای زندگی کنم که وقتی که امت از گشنگی در حال مردن هستند در ان جامعه قصابی یافت شود که دلش بیاید گوسفندی را بکشد و اشپزی پختن گوشت را غیر منطقی نداند و اندیشه ای یافت شود که خوردن گوشت را زهر مرگبار نداند.

هر گز نمیتوانم اطرافیانم و صدها هزار تن از امت سرزمینم را در حال جان دادن ببینم ان هم به این دلیل که احساسات بر ماموری غلبه کرده و ناقل یک بیماری واگیر رو که راهی جز کشتنش نبوده رو زنده گذاشته و نتیجه اش این شده که هم بیمار مرد هم خودش و هم صدهاهزار تن از امت؟!! بدون شک به چنین ماموری پاداش نخواهم داد و در جامعه ای که همه مامورانش چنین حکمی در دستشان دارند هرگز احساس امنیت نمیکنم چون این جامعه هم منطقشان خطرناک هست و هم احساساتشان .

میگردم جایی پیدا میکنم که یا عقل نداشته باشند یا احساس...


89:

فرض کنید
یک کودک ، بخواهد کودک یا کودکان دیگری را بکشد شما چه کار می کنید ؟

90:

آیا به قصاص و مجازات قبل از جنایت معتقد هستید؟

91:

جواب های من به سوالاتتان
جواب سوال اول :
نه خیر .

من بخاطر زنده ماندنم چنین کاری نمیکنم و ترجیح میدم بمیرم .
جواب سوال دوم :
به هیچ وجه کودک بیگناه را نمی کشم .

ترجیح میدهم شهر یا همه امتانش نابود شوند حتی اگر من هم جزئشان باشم .

92:




خيلي سخته ....

واقعا نميدونم ....ترجيح ميدم اگر خدايي نكرده در چنين موقعيتي گير افتادم در هر 2 مورد در لحظه تصميم بگيرم ....

فكر ميكنم اون موقع تصميم درست تري بگيرم تا الن در اين موقعيت عادي و سوال مشكل

93:

بادرود
به نظر من در سوالات شما ما باید بین دو چیزی انتخاب کنیم که هیچ یک علت، نیست.
علت قتل خانواده ما یا عزیزان ما، کسی هست که این اجبار را گذاشته هست پس ما نباید به این اجبار تن بدهیم و گناه کشتن هر کسی به گردن همان اجبار نماينده هست.

پس چه اون اجبار نماينده بگوید خانواده ات را بکش یا بگوید غریبه ها را بکش، ما نباید به سخن او عمل کنیم چون ما هم مثل او جانی خواهیم بود.

یک جانی کافی هست.

فرض کنیم یک کودک غریبه ، کودکی دیگر را می خواهد بکشد، ما به عنوان شخص ثالث چه کار می کنیم ؟
این تقابل را می توان بین کودک(عدم تکلیف، عقل ناقص)، دیوانه(بدون عقل)، بالغ در نظر گرفت.

در چه شرایطی، اقدامات شاید دخالت گونه ما، دفاع از حق هست و انتخاب بین بد و بدتر یا به و بد خواهد بود و کجا اقدام ما قصاص قبل از جنایت ؟
فروض دیگری هم مطرح می شود
مثلا قاتل و مقتول (هر دو کودک) هر دو فرزند یک شخص باشند ( که من به خودم اجازه دخالت نمی دهم)
یا یکی فرزند من و دیگری فرزند شخص دیگری باشد.
یا هر دو کودک فرزند دو خانواده غریبه باشند.
فرض کنیم کودک دارد با اسلحه به کودک دیگر شلیک می کند و تنها راه نجات کودک، کشتن دیگری باشد چه باید کرد ؟ اگر کودک خودتان در حال قربانی شدن باشد چه ؟
اگر چندین کودک در حال مرگ باشند چه ؟
فکر می کنم در اون لحظه کودک قاتل را خواهم کشت.

حتی اگر در حال کشتن یک نفر باشد.


94:

جواب سوال یک) با فرض اونکه مفروضات سوال دوم درباره سوال اول صدق نکند، من از کشتن اون فرد بیگناه امتناع میکنم
جواب سوال دو) چنانچه بدون کوچکترین تردید و شبهه، بدانم که نجات تمام آدمهای شهر به کشتن اون کودک مربوط میشود، ابتدا به قراون متوصل میشوم و هستخاره میکنم و نتیجه هرچه بود انجام میدهم....


95:

نوشته اصلي بوسيله kavoush نمايش نوشته ها
این مشکل کل بشریت هست که درتناقض احساس وعاطفه با منطق وعقلانیت دست وپا میزند...
وتصمیم دراین شرایط بستگی به وضعیت روحی وذهنی من برنامه دارد ...
دراین شرایط روحی بنده همه اتفاقات را می پذیرم وبه هستقبال هر رخدادی میروم حتی اگر به قیمت ار دست دادن جانم ویا نابودی شهری بیانجامد ...
اما درشرایط دیگری احتمال دارد عقلانیت من پیشی بگیرد ورفتار متناقضی اجرا کنم
سلام دوست گرامی
ایا جامعه به افرادی نیاز دارد که شاید بر خلاف من و شما بین تصمیمی به ظاهر احساسی و تصمیمی به ظاهر منطق دومی را برگزینند؟

یک سوال : کدام یک از این فرماندهان نظامی را شایسته تر میدانید؟ و واقعا کدام با احساس ترند؟

بر فرض خلبان هواپیمایی حامل مقداری موادر مضر شیمیایی یا هسته ای یا مقدار زیادی مواد منفجره ..

از کشوری به کشور دیگر هست
( و قصد هم انتقال و نابود کردن این مواد نه ضرر رساندن به دیگران) به فرمانده نظامی خبر میرسه به دلایلی هواپیما تا چند دقیقه دیگه سقوط میکنه و سقوط هواپیما قطعی باشه بدون هیچ شک و شبه ای و اکنون در روی بیابانهای ایران هست ولی خلبان داره به سمت شهرستان تهران حرکت میکنه و ارتباط با خلبان هم قطع شده و خلبان هم از این موضوع نا اگاه هست .

حال کدام فرمانده نظامی رو شایسته فرماندهی میدانید؟

1: فرمانده ای که تلفن رو بر میداره به اتش نشانی و اورژانس و ..

زنگ میزه بعد یک پیام به امت شهرستان تهران میده و میگه متاسفانه تا چند دقیقه دیگه یک هواپیما بر سرتون فرود میاد که تعداد زیادی از شما پودر میشین غم اخرتون باشه بعد به هستقبال رویداد پودر شدن امت شهرستان تهران میرود
وقلم ودفترش را بر میدارد و از حکمت کشته شدن تعداد زیادی از امت مینویسد و همچنین یک نامه به خدایش یا وجدانش مینویسد و ابراز رضایت میکند که دستش به خون خلبان بیگناه الوده نشده؟

2- فرمانده نظامی که ضمن اطلاع رسانی به ارگانهای امدادی و..

تا اخرین لحظات تلاش میکنه و استقامت میکنه شاید تقدیر جور دیگری رقم زد و ولی وقتی میبیند دیگر موقعيتی نمانده و هواپیما نزدیک شهر هست حکمت را در هستفاده از عقل و احساس خود میابد.

و دستور میدهد که هواپیما را در همان بیابان قبل از ورود به شهر منفجر نمايند .

بعد قلم و دفترش را در دست میگیرد و نامه ای مینویسد که هرگز به صاحبش نمیرسد و در ان نامه از خلبان عذر خواهی میکند که ناچار شده به خاطر نجات دیگران جان وی رابگیرد.



البته شما هیچ کدوم رو تایید یا تکذیب نکردید ولی بی انصافی شاید هم ابهام اندکی در حرفهاتون هست:

بر چه مبنایی کسی که حاضر هست هزاران نفر رو فدای یک نفر کنه با احساس و عواطف میدانید وکسی که یک نفر رو فدامیکنه تا هزاران نفر رو نجات بده رو بی احساس؟!!

کسی که به خاطر عواطف خودش و کوتاه نیامدن از افکارش یا به خاطر اینکه بعدها کابوس نبیند یا بعدها اسوده زندگی کند و بر خود فخر بفروشد که با دستش خون کسی را نریخته و برای این زندگی اسوده حاظر هست غیر مستقیم جان هزاران ادم بیگناه را بگیرد فرد با احساس و عواطفی هست؟!!
پس تنها چیزی که برایش ارزش ندارد جان انسانهاست .

چون اگر ارزش داشت برای جان هزار انسان را باید هزار بار گرانبها تر از یک انسان میدانست.


چنین فردی فقط به خودش فکر میکند به اینکه کدام حادثه ورویداد به او عواطفش و وجدانش و اسوده خاطری اینده اش ضرر بیشتری میرساند و عقل به او میگوید که با بی اعتنایی راحت تر میتواند خود را فریب دهد .



خون بیگناه ریختن برایش ناراحت نماينده نیست بلکه تنها چیزی که بهش فکر میکنه اینه که از دیدن دستهای خونی خودش حالت تهوع نگیره.

یعنی حاضره خون هزاران نفر ریخته بشه ولی خون یک نفر رو دست خودش نریزه.




حال کدامیک بر پايه عقل تصمیم میگیره و چرتکه انداز و حسابگر هست !؟

باید فرمود شاید و البته شاید همان فردی که حاظر نشده یک نفر رو فدای هزاران نفر کنه عقلش و تفکرش بر اون غلبه کرده و قانعش کرده که ارزش نداره خودت رو درگیر این کار کنی.

یا چرا باید چنین کنی و عذاب و جدان کشتن یک نفر رو داشته باشی؟ به جهنم هر چی شد شد خودت رو بکش کنار راحت تری و..

.

با کلیات حرفهاتون از جمله اینکه در شرایط خاص عقل و احساس برافراد غلبه میکنه موافقم ولی اینکه در این موضوع چه کسانی احساسیند و چه کسانی عملشان عقلانی مخالفم

96:

منظورتون از اینکه به هیچ وجه کودک بیگناهی رو نمیکشین اینه که با چاقو نمیکشین یا با گلوله هست؟
اگر بگن یک دکمه هست که فشار بدی کودک میمیره چی؟

اگه بگن یک دکمه هست اگه فشار ندی کودک میمیره چی؟

اگه بگن یک دکمه هست که اگر فشار بدی این کودک میمیره فشار ندی یک کودک دیگه میمیره چی؟

97:

منظورم اینه هرگز کودک بیگناه یا انسان بیگناهی را هر چند بی ارزش باشه نمی کشم حتی اگر نابودی کل بشریت و کره زمین مطرح باشه .
من هیچ وقت جزء را فدای کل نمی کنم .

کاری که معمولاً انسانها و حکومتهای ظالم و هستبدادی انجام می دهند اینه که از دید و منطق خودشون ( که کاملاً باطله ) یه عده رو فدای یه عده دیگه می نمايند که در نهایت هم در این دنیا بازنده میشوند ( تاریخ نشان میدهد همه حکومتهای هستبدادی شکست می خورند ) و هم در اون جهان .
در ضمن انسان مسئول اعمال خودش هست و نه اعمال دیگران یا دیگر چیز ها .

98:

سئوالات غریبی هستند!
ولی در هر صورت در هیچ شرایطی مطلقا این کار ازم ساخته نیست .


99:

بنده عرض کردم کشتن بیگناه گاهی اجتناب ناپذیره...
اون دیوانه ای که توی خیابان به امت شلیک میکنه با هیچ تعریفی بیگناه نیست...
کشتن اون گوسفندان بیگناه هم در اکثر موارد اجتناب ناپذیر نیست...

ولی فرض کنیم 100 نفر دیوانه خودشون را بین 1000 نفر بی گناه پنهان کردن و از اونها به عنوان سپر انسانی هستفاده مینمايند...

و شما مطمئنید اگر این 100 نفر زنده بمانند تمام کشور یا شهر شما رو از روی کره ی زمین محو مینمايند و جان هزاران و بلکه میلیون ها انسان بیگناه دیگر رو میگیرند...
اینجاست که کشتن اون 1000 نفر بیگناه اجتناب ناپذیر میشه...
اما سپس کشتن اون 1000 نفر...

به نظر من هیچ سربازی شایسته ی تقدیر و تشکر نیست...

حتی اگر ماموریتش رو با موفقیت تمام کرده باشه، تاریخ، و نسل های بعد او رو به عنوان یک جنایت کار خواهند شناخت...

اعتراض به این عقیده که نجات شهر اونقدر مقدس یا مهم تلقی بشه که عده ای سپس کشتن 1000 نفر زن و بچه بیگناه عین خیالشون نباشه و ما هم مدال افتخار بهشون آویزون کنیم، صرفا ناشی از "ایده آل گرایی" یا "زود احساساتی شدن" یا "شهامت نداشتن" یا "دلش نمی آید" بنده نیست...

بلکه در طول تاریخ بشر، یه چالش اخلاقی به شدت بزرگ و حیاتی بوده...


باید توافق کنیم جنایت، جنایته...

هیچ شرایطی قابل تعریف نیست که بتونه این واقعیت رو تغییر بده...

شما به هیچ طریقی نمیتونی سپس کشتن انسان بیگناه از محاکمه شدن فرار کنی...

شدیدا یاد فیلم به یاد ماندنی راب رینر، با بازی تام کروز و جک نیکلسون افتادم...

احتمالا فیلم A Few Good Men رو دیدین...

درباره محاکمه شدن افرادیه که اگر وجود نداشتن معلوم نبود چه بلایی سر کشور میومد...
اگر یادتون نیست این فیلم دقیقا چی بود، پیشنهاد میدم حتما قبل از ادامه بحث یه دور کامل این فیلم رو تماشا کنید...


100:

عجب...

بنده این پست شما رو الان تازه دیدم!! نمیدونم چرا؟!


به نکات خوبی اشاره کردین که تا حدودی با بعضی هاش موافقم، اما ...

1.
به اون اصل یا قانون 2 یه متمم الحاق میکنم، به این صورت:
متمم الحاقی اصل 2: هرکس در شرایط ویژه برای نجات جان امت جامعه فرد بیگناهی را بکشد، به اشد مجازات خواهد رسید.

نظر بنده اینه که اگرچه کشتن فرد بیگناه اجتناب ناپذیره، ولی قاتل باید برای جنایتی که مرتکب شده محاکمه بشه...
اگر کسی نجات جامعه واقعا اونقدر براش مهمه که حاضره به خاطرش مرتکب جنایت بشه، حتما عواقب این تصمیم رو هم می پذیره...

کسی که فرد بیگناهی رو میکشه، بیگناه نیست، باید مجازات بشه...


2.


به قول کانت با اینکه میتوانم دروغ بگویم به هیچ وجه نمیتوانم قبول کنم که دروغ یک قانون عام در طبیعت باشدزیرا دیگر هیچ پیمان و وعده ای در طبیعت صورت نخواهد گرفت در اینجا این احساس در من به وجود می اید که نباید دروغ بگویم اگر چه به نفع من باشد.


شاید اینجا بنده بگویم: با اینکه می توانم جان بیگناهی را برای نجات جامعه بگیرم به هیچ وجه نمیتوانم بپذیرم که گرفتن جان بیگناه یک قانون عام در طبیعت باشد، زیرا دیگر هیچ ادعای اخلاقی در طبیعت باقی نخواهد ماند، در اینجا این احساس در من به وجود می آید که اگر برای نجات جامعه جان بیگناهی را گرفتم نباید چشمم را بر این جنایت ببندم، و باید آماده ی پذیرش عواقب تصمیم خود باشم، هرچند به نفع من نباشد.

پس هر دو اصل دچار مشکلات هستند ولی اگر برنامه بر درست اجرا شدن قانونی بی هیچ خطا و هیچ سو هستفاده ای باشد قانون 2 کمی منطقی تر هست و تلفات کمتری دارد تا قانون 1 ( البته منطقی تر اگر جامعه مد نظر باشد )
موافقم...

به شرط وجود متمم الحاقی(!)...


البته اگه توجه کنیم در واقع قانون 2 در شکل خفیف تر در همه جوامع داره انجام میشه :
قانون 2 رو با شکلی دیگر بیان میکنم:
قانون 2: 2- در شرایط ویژه و اضطراری افرادی شایسته و منتخب و متخصص حق دارند برای زنده ماندن امت جامعه حق زندگی کردن را از افراد بیگناهی بگیرند.


قانون 2: در پزشکی: در شرایط ویژه پزشکان یا نیروهای امنیتی یا ..

حق دارند برای سالم ماندن امت جامعه حق تردد بیماران واگیر بیگناه را در جامعه بگیرند
قانون2: در نیروهای نظامی: در شرایط ویژه و اضطراری فرماندهان حق دارند برای نجات کشور و امت جامعه سربازانی را فدا نمايند
اتفاقا دقیقا برعکس...

الان به هیچ عنوان اجرا نمیشه در هیچ جامعه ی متمدنی...
در شرایط ویژه و اضطراری افرادی شایسته و منتخب و متخصص حق دارند برای زنده ماندن امت جامعه حق زندگی کردن را از افراد بیگناهی بگیرند.

اینکه "شکل خفیف تر" نیست، بلکه خود اصل موضوع مورد بحث هست...

و همونطور که فرمودم اگر در این "شرایط اضطراری" مد نظر شما جان افراد بیگناه رو بگیرن، جنایت کردن و باید جواب پس بدن...
در پزشکی: در شرایط ویژه پزشکان یا نیروهای امنیتی یا ..

حق دارند برای سالم ماندن امت جامعه حق تردد بیماران واگیر بیگناه را در جامعه بگیرند
جان بیمار واگیر رو در هیچ جامعه ی متمدنی نمیگیرن...

قبلا در جوامع عقب افتاده جان اینها رو میگرفتن (مثلا کزازی ها رو آتش میزدن)...

ولی توی جوامع مدرن حتی اگر بخوان جان یک سگ مبتلا به آبولا رو هم بگیرن، عده ی زیادی از امت به شدت اعتراض خواهند کرد...

چه رسد به گرفتن جان یک انسان بیگناه...

امروزه لوازم قرنطینه به حدی پیشرفته و قابل اتکا هست که نیاز به کشتن بیماران واگیر به کل از جامعه ی مدرن محو و نابود شده...

(درباره ی نزاع و درگیری و جنگ هم باید به همین سمت حرکت کرد...)
در مورد حق تردد هم قضیه تفاوت داره...

ما به هیچ عنوان با اون سطح از چالش اخلاقی که جنایتی مثل قتل به دنبال داره روبرو نیستیم...

پس حق زندگی در برابر کشته شدن مطرح نیست...
نمونه ی کشتن یک انسان بیگناه برای حفظ جان افرادی بیشتر در پزشکی رو قبلا عرض کردم...

نمونه ش اینه که پزشک برای نجات جان 10 نفر بیگناه، یکی از بیمارانش رو بکشه و تشریح اعضا کنه...

که باز هم هرگز توی هیچ جامعه ای اتفاق نیوفتاده و نخواهد افتاد...

با اینکه شاید شما بتونی هستدلال کنی وجود پزشکی که حاضره چنین کاری بکنه بیشتر از اون پزشکی که به حقوق همه ی افراد بیگناه احترام میذاره، به نفع جامعه هست...

ولی اگر امروز پزشکی برای نجات جان 20 بیمار، جان یک انسان سالم و بیگناه رو بگیره، هیچکسی به او مدال افتخار نخواهد داد...

بلکه بدون اغماض و ترحم به اشد مجازات میرسه...

چون هیچ انسان سالم یا بیماری زندگی کردن توی چنین جامعه ای رو نمیپذیره...


در نیروهای نظامی: در شرایط ویژه و اضطراری فرماندهان حق دارند برای نجات کشور و امت جامعه سربازانی را فدا نمايند
افراد جامعه به صورت کاملا داوطلبانه به نیروهای انتظامی ملحق میشن...

کسی که با انتخاب خودش این مسئولیت رو پذیرفته به هیچ عنوان مصداق کشته شدن انسان بیگناه نیست، بلکه او و فقط او، یک فداکار از جان گذشته تلقی میشه...

هرگز به فرمانده برای شجاعت در قربانی کردن سرباز مدال افتخار نمیدن...

بلکه به خود سرباز که داوطلبانه وارد این نیروها شده سپس مرگش مدال شجاعت و از جان گذشتگی میدن...

طبیعتا پرسش پیش روی این سرباز از اول این بوده که اگر می توانستی برای نجات شهر جان خودت را بدهی چه میکردی؟ پرسش هرگز درباره ی فرمانده نبوده...

مزیت دیدن A Few Good Men و بعد قضاوت کردن دقیقا همینجا برام روشن شد...
اون فرمانده با تمام وجودش باور داره اگر اون فرد بیگناه رو قربانی نکنه، جان انسان های دیگه رو به خطر انداخته...
درست هم میگه...
و ما آدمای عادی ترسو و بزدل و بی شهامتی که در سایه ی امنیتی که او تامین کرده تنفس میکنیم،
او رو به خاطر جنایاتش به اشد مجازات می رسونیم و لقبی جز حرامزاده براش در نظر نمیگیریم...
به قول سرجوخه داوسن: "ما اشتباه کردیم...

برنامه بود به نیابت از آدمایی بجنگیم که خودشون نمی تونن بجنگن...

برنامه بود برای ویلی(توی مثال ما اون بچه ی بیگناه) بجنگیم"

101:

سلام داد شرمنده پستتون رو الان دیدم راستی من سیدم
اولا یادم رفت تشکر کنم ازتون بابت هستارت این تاپیک که بسیار مفید و متفاوت بود امیدوارم باز هم شاهد این گونه مباحث باشیم.
دوما من اهل طفره رفتن نیستم عذر میخوام حس کردم در لابه لای مطالبم پاسخم پیدا بشه.
و اما جواب : جواب سوال اول که در حال حاظر خیر هست برای نجات خودم بیگناهی رو نمیکشم ولی تا در شرایط برنامه نگیریم جوابهای هیچ کدموم از ما قطعی نیست حتی اگر دوستان بخواهند قطعی نشان دهند و از تصمیم تخیلیشان دفاع نمايند.

شاید داستان ( البته غیر واقعی ) ازمایش میمون و فرزندش در قفس داغ را شنیده باشید ولی شاید بیانگر تغییر عقاید و احساسات و رفتار ماست وقتی در شرایط سخت برنامه میگیریم با افکار و عقاید و احساسات و منطقهای به ظاهر قطعی و بی چون و چرای امروز ما ..!:

گروهی از دانشمندان تصمیم گرفتند ببینند آیا این حس «مادری» قابل تغییر هست یا نه؟!
برای رسیدن به جواب این سئوال آزمایش بسیار سخت و وحشتناکی را طراحی کردند.

یک قفس آهنی درست کردند و توی اون یک میمون مادر و فرزندش را برنامه دادند.

میمون مادر درحالیکه با اضطراب دانشمندان را نگاه می کرد، محکم فرزندش را بغل کرده بود و حسابی مراقب اون بود.


آزمایش شروع شد:
زیر قفس شعله های آتش را روشن کردند!
طولی نکشید که میله های آهنی قفس کم کم شروع کردند به داغ شدن.

میمون مادر درحالیکه همچنان بچه اش را در بغل داشت از این سوی قفس به اون سو می دوید، بلکه اونطرف قفس میله ها کمی خنک تر باشند و پایش را نسوزانند.
مدت کوتاهی گذشت ...

تمام میله ها بسیار داغ شده بودند.
میمون مادر از درد و ناامیدی به طرف دانشمندان که او را نگاه می کردند جیغ می زد و بالا و پایین می پرید.

میله های دیوار و سقف قفس هم داغ بودند.

به نظر هیچ راه چاره ای نبود!
کم کم بوی سوختگی توی هوا می پیچید.

عده ای از دانشمندان که دلشان سوخته بود می خواستند آزمایش را متوقف نمايند.

اما بقیه مخالفت کردند.

«بگذار ببینیم آخرش چه می شود!»
ناگهان ...
میمون مادر بچه اش را که حسابی ترسیده بود و به او چسبیده بود به زور از خودش جدا کرد، روی میله های داغ گذاشت و بی توجه به زجه هایش، روی اون ایستاد و اندکی از سوزش زخم های کف پایش آسوده شد ....


و اما در مورد سوال دوم واقعا نمیدونم.

باید در شرایط برنامه بگیرم.

چرا دروغ بگم ممکن هست بکشم ممکن هست نکشم
.

هر چند تصور اینکه بخوام این کار رو کنم از همین حالا هم وحشتناک هست.

ولی بدون شک همه ما انسانیم و معمولا تحت تاثیر علایق و قرابتها شاید اگه نزدیکانمون در اون جمعیت باشه بیشتر تحریک بشیم واسه کشتن کودک.

اگه غریبه باشن و اون کودک از نزدیکانمون باشه ممکنه تحریک بشیم واسه نکشتن .


بدترین حالت اینه هم اون کودک از نزدیکان باشه همه توی اون جمعیت دوست و اشنا



فقط خواستم به مواردی اشاره کنم که برخی القائاتی که به نظرم چندان قطعی نیست به عنوان پیشفرض این بحث در نظر گرفته نشه:
1: بر چه مبنایی کسی که حاضر هست هزاران نفر رو فدای زنده ماندن یک نفر کنه با احساس و عواطف میدانید وکسی که یک نفر رو فدامیکنه تا هزاران نفر رو نجات بده رو بی احساس؟!!
شاید خون بیگناه ریختن برایش ناراحت نماينده نیست بلکه تنها چیزی که بهش فکر میکنه اینه که از دیدن دستهای خونی خودش حالت تهوع نگیره.

یعنی حاضره خون هزاران نفر ریخته بشه ولی خون یک نفر رو دست خودش نریزه.شاید عقلش و تفکرش بر اون غلبه کرده و قانعش کرده که ارزش نداره خودت رو درگیر این کار کنی.

یا چرا باید چنین کنی و عذاب و جدان کشتن یک نفر رو داشته باشی؟ به جهنم هر چی شد شد خودت رو بکش کنار راحت تری و..

به نظرم هم کسی که یک بیگناه رو میکشه تا شهری رو نجات بده و هم کسی که یک بیگناه رو نمیشکه حتی اگه امت بیگناه شهری کشته بشن ممکن هست از روی احساس یا عواطف تصمیم گرفته باشند یا هم از روی تفکر و حسابگری یا چرتکه انداختن

2-به هیچ وجه نمیتونم این ادعا رو بپذیرم که کسی که میگه من جان یک فرد بیگناه رو نمیگیرم حتی اگه همه انسانها نابود شوند فردیست که جان انسانها برایش مهم هست و بعد کسی را که برای نجات هزاران انسان فرد بیگناهی را میکشد فردی بی وجدان بداند یا شخصی بداند که جان انسانها برایش مهم نیست؟! شاید تنها چیزی که برایش ارزش ندارد جان انسانهاست .

چون اگر ارزش داشت برای جان هزار انسان را باید هزار بار گرانبها تر از یک انسان میدانست.
به نظرم هر کدوم از این اشخاص با هر تصمیمی ممکنه به خاطر ارزش نهادن به جان انسانها چنین کاری نمايند

3-چه دوست داشته باشیم چه نداشته باشیم جوامع امروزی ما به خصوص دستگاه های اطلاعاتی و امنیتی و جاسوسی کشور ها(اگه انصاف داشته باشیم نگیم: خیر کشورهای پیشرفته چنین نیست) در مواقع اضطرار خون بیگناهانی رو ریختن برای نجات جان دیگران( و البته بعضی مواقع هم این عمل با توجیهات دفاع از امنیت کشور یا دفاع از اعتقادات یا مصالح یا ..

صورت میگیره)پس چندان تصمیم و رویداد نویی نیست وبه نظرم اگر ملاک بقا جامعه باشد نیاز داریم به کسانی که دلشان بیاید برای نجات جان( فقط جان) اکثریت جامعه بیگناهانی را فدا نمايند.
حال چه ما این افراد را جلاد و ظالم و وحشی بخوانیم و مستحق مجازات چه مصلحت طلب و خیر خواه و با تدبیر و..

شایسته تقدیر

102:

یک سوال سخت تر :
فرض کنید کسی پدر و مادر یا زن و بچه شما را گروگان گرفته و از شما میخواهد شخص بیگناهی را بکشید و اگر نکشیدش پدر و مادر یا زن و بچه تان را جلوی چشمتان خواهد کشت !
شما چه کاری انجام می دهید ؟


افرادی که به سوالات جواب میدهند مواظب باشند چون طبق آیه قراون انسانها بر پايه نیاتشان مجازات یا پاداش می گیرند .


103:

باپوزش از هستارتر موضوع آرش بخاطر اینکه سوال دیگری هم درذهن من جرقه زد وعلاقه مند شدم اون را با دوستان مطرح کنم امیدوارم این سوال کل بحث را به انحراف نکشد وموجب دلگیری نشود ...
سوال این هست که آیا وقتی موضوع نجات دین واعتقاد درمیان باشد آیا حاضرید فرزند خود را قربانی کنید ؟

104:

سلام مجدد به داش علی( اسمت رو الان تو پروفایلت دیدم )
پس در این مورد هم نظریم

اون دیوانه ای که توی خیابان به امت شلیک میکنه با هیچ تعریفی بیگناه نیست...

اگر در عرف و قوانین مدنی و حقوقی و گاها مذهبی یک جامعه فردی که مجنون هست و دارای اختلالات شدید روانی و اختیار اعمالش را ندارد را حتی در صورت دست زدن به قتل و جنایت شایسته مجازات مرگ ندانند چه؟ تقریبا در بسیاری از کشورها چنین هست.

حال شما یک مجنون را که مستحق اعدام و مرگ نیست به خاطر نجات امت خیابان با گلوله بکشید جز این هست که فرد بیگناهی که مستحق مرگ نیست را برای نجات افراد دیگر کشته اید؟
ولی در جوامع متمدن هم اگر کسی به امت خیابان تیر اندازی کند و راهی جز کشتنش برای توقف کشتارش نباشد وی را میکشند.

حال اگر تیر انداز عاقل باشد مرگش هم مجازات هست وهم چاره ای برای نجات دیگران و اگر مجنون باشد کشتنش نه به خاطر مجازات و گناهکار بودنش بلکه به خاطر نجات جان دیگران توجیه میشود.

بدون شک اگر وی زنده دستگیر شود و جنونش ثابت شود وی را نمیکشند حتی اگر ده نفر را کشته باشه.( البته بدون شک وی را در اسایشگاه مجرمین روانی یا ..

تحت الحفظ نگه میدارند که این هم نه به خاطر وی را گناهکار میدانند وشایسته مجازات بلکه به خاطر اینکه درمان شود و همچنین دیگر به دیگران اسیب نرساند)

کشتن اون گوسفندان بیگناه هم در اکثر موارد اجتناب ناپذیر نیست...

ولی فرض کنیم 100 نفر دیوانه خودشون را بین 1000 نفر بی گناه پنهان کردن و از اونها به عنوان سپر انسانی هستفاده مینمايند...

و شما مطمئنید اگر این 100 نفر زنده بمانند تمام کشور یا شهر شما رو از روی کره ی زمین محو مینمايند و جان هزاران و بلکه میلیون ها انسان بیگناه دیگر رو میگیرند...
اینجاست که کشتن اون 1000 نفر بیگناه اجتناب ناپذیر میشه...

بله اگر ان صد نفر دیوانه که فرمودید دیوانه باشند و قصد و انگیزه و توان نابودی میلیونها نفر بیگناه رو داشته باشند نه قصد بازگشت به خانه وسرزمین و احقاق حق انسانی خود و اگر ان هزاران نفر یا بلکه میلیونها نفر بیگناه باشند و خود علت دیوانه شدن ان صد نفر نباشند در خانه و سرزمین صدها هزار کودک و زن و مرد بیگناه به زور ننشسته باشند و اوارهشان نکرده باشند اری حق با شماست.اری اگر مرگ ان صد دیوانه باعث نشود ان هزاران و بلکه میلیونها نفر دیگر کاری که در گذشته با ان صد دیوانه و هزار بیگناه سپر شده کردند را تکرار ننمايند و فردا لشکر بیگناهان را به داخل مرزهای کشور دیگری حرکت ندهند و مرد و زن و کودکان ان کشور را بیرون نیندازند و جنایت ننمايند و خون بیگناهان نریزند و همانجا جا خشک ننمايند و بعد نگویند ما بیگناهیم و زن وکودکمان بیگناهند و حق ندارید بیگناه بکشید و هر که جلوی انها ایستاد را دیوانه نخوانند و شایسته مرگ ندانند و دیوانه وسپر را با هم به خاک و خون نکشند و رویشان زیاد نشوند و با تکرار و توجیه رفتار خطا ان را برای دیگران عادی و قابل دفاع جلوه ندهند ..

اری حق با شماست.


اما سپس کشتن اون 1000 نفر...

به نظر من هیچ سربازی شایسته ی تقدیر و تشکر نیست...

حتی اگر ماموریتش رو با موفقیت تمام کرده باشه، تاریخ، و نسل های بعد او رو به عنوان یک جنایت کار خواهند شناخت...

به نظرم نسلهای بعد همیشه فریب نسل حال و گذشته رو میخورن.وقتی نسلی که این جنایات رو میبینه به راحتی توجیه میشه و بدتر از اون با با هزار ترفند توجیه میکنه! نسلهای بعد چه گلی بر سر تاریخ میخواد بزنه.



اعتراض به این عقیده که نجات شهر اونقدر مقدس یا مهم تلقی بشه که عده ای سپس کشتن 1000 نفر زن و بچه بیگناه عین خیالشون نباشه و ما هم مدال افتخار بهشون آویزون کنیم، صرفا ناشی از "ایده آل گرایی" یا "زود احساساتی شدن" یا "شهامت نداشتن" یا "دلش نمی آید" بنده نیست...

بلکه در طول تاریخ بشر، یه چالش اخلاقی به شدت بزرگ و حیاتی بوده...


باید توافق کنیم جنایت، جنایته...

هیچ شرایطی قابل تعریف نیست که بتونه این واقعیت رو تغییر بده...

شما به هیچ طریقی نمیتونی سپس کشتن انسان بیگناه از محاکمه شدن فرار کنی...

بخش اول رو تا حدودی قبول دارم ولی در مورد برخی جزئیات و اثرات بعدش در پست بعد ادامه میدم.


شدیدا یاد فیلم به یاد ماندنی راب رینر، با بازی تام کروز و جک نیکلسون افتادم...

احتمالا فیلم A Few Good Men رو دیدین...

درباره محاکمه شدن افرادیه که اگر وجود نداشتن معلوم نبود چه بلایی سر کشور میومد...
اگر یادتون نیست این فیلم دقیقا چی بود، پیشنهاد میدم حتما قبل از ادامه بحث یه دور کامل این فیلم رو تماشا کنید...

راستش اینقد سخت پسندم تو فیلم دیدن بارها شده دو ساعت وقت داشتم 20 تا فیلم گذاشتم 5 دقیقه 5 دقیقه نگاه کردم 2 ساعتم تموم شده اخرشم فیلم ندیدم.

ولی فکر کنم این فیلم رو خوشم میاد چشم حتما میبینم .

والا الان چند سالیه موقعيت فیلم دیدن کمتر دارم نصف فیلما هم که شده خون اشام و تخیلی .البته یه ماهی هست 11 12 میرم خونه شبکه نمایش ساعت 1.15 فیلم کلاسیک میبینم فیلمای چاپلین رو داد بعد مکبث وشاه لیر و الانم فیلمای مارلون براندور و میده دوست داشتی ببین .


105:



اگر واقعا اون شخص "بیگناه" هست

اون لحظه به این فکر میکنم که کدوممون بیشتر بدرد کشور میخوره !

اگر احساس کنم اون بیشتر برای وطن مفیدست, بی درنگ خودمو میکشم

و اما اگر احساسم برعکس باشد

طی یه حرکت اونارشیستانه خونشو میریزم !

سئوال دوم :
شما بین دوراهی انتخاب گیر می افتید که باید یک کودک بیگناه و معصوم را با دستان خود بکشید تا امتان یک شهر از خطر کشته شدن در امان بمانند .

اگر کودک را نکشید تمام زیندگان ان شهر نیست و نابود خواهند ش
د

قطعا می کشمش

چون بحث یک شهر هست و هزاران کودک دیگر...

106:

با سلام
به نظر من این نوع سوالات یک ایراد دارد.

و فروض مختلف بهتری را می توان مطرح کرد.

http://forum.hammihan.com/thread1567...ml#post4953536

http://forum.hammihan.com/thread1567...ml#post4954485

107:

سلام دوست من

در تایید حرف شما حدیث پیامبر هست که حکومت به کفر دوام میاره به ظلم نه.
ولی این دلیل نمیشه ما هر چیزی رو که خودمون بد میدونیم رو به اون کس یا چیزی که بدمون میاد نسبت بدیم و بر عکس.

اتفاقا حکومت هستبدادی خیلی وقتها برعکس این رفتار رو دارند.

حکومت هستبدادی به خاطر زنده ماندن یک از اعضای حکومت حاظر هست خیلی از بیگناهان رو بکشه.

یا حاظر هست هزاران نفر از گشنگی بمیرن ولی یک حاکم بی لیاقت که باعث گشنگی امت هست رو مجازات نکنه و..

این حکومت هستبدای هست که حتی اگر طرفدارهاش در اقلیت باشن خودش رو حق میدونه و برای بقا خودش و اقلیت حاظر به نابودی اکثریت هست

بگذریم...

سوال من رو جواب ندادید؟

اگر به شما بگویند این کلید به دو بمب وصل هست.



این کلید رو فشار بدی بمب شماره 1 که به ده کودک بیگناه وصل هست منفجر میشود و ده کودک میمیرند
اگر تا یک دقیقه دیگه این کلید رو فشار ندی بمب شماره 2 منفجر میشه و 100000 کودک میمیرند
شما با فشار دادن دکمه 10 کودک را میکشید یا با فشار ندادن دکمه 100000 کودک را؟


راهی جز اتخاذ یکی از این دو تصمیم ندارید:

1: تصمیم بگیرید و نیت کنید کلید رو فشار بدین و ده کودک را بکشید و 100000 کودک را نجات دهید

2- تصمیم بگیرید و نیت کنید کلید را فشار ندهید و 100000 کودک را بکشید تا 10 کودک نجات یابند؟

الان برای شما عمل انگشتتان ملاک انسانیت و بشر دوستی و کرامت نهادن به جان انسانهاست یا نیات و تصمیمتان و نتایج افکارتان؟ در ان دنیا که عرض کردین کدام ملاک هست؟

108:

اولاً من سعی می کنم در زندگیم وارد این بازی و بازیهای مشابه نشوم ، چون با انتخاب هر کلیدی بازنده ام .
ولی عقل سلیم میگه بین بد و بدتر باید بد را انتخاب کرد .
حالا فرض کنید شما کلید اول را فشار دهید و ده کودک کشته بشوند و به شما بگویند کلید دوم دروغ بوده و بمب دومی در کار نبود !!!

انسان همیشه در انتخاب های زندگی و کار و ...

باید دقت کند ، چون ممکن هست در دو راهی هایی برنامه بگیرد که هر دو راه نتیجه اش شکست باشد .
فرض کنید شما مثلاً عضو گروهی بشوید که از شما بخواهند آدم بکشید یا به کسی ظلم کنید و شما بدانید که اون شخص بیگناه هست ولی یا باید بکشیدش یا به جرم تمرد و ...

زندانی یا اعدام شوید .
متاسفانه برخی انسانها با انتخابهای غلط خود در مسیری میفتند که راه در رو و یا بازگشت ندارند و مجبورند تا عمق جهنم پیش بروند .

ولی خوب میگن جلوی ضرر رو هر وقت بگیری منفعته .
.

109:

جواب هر سه سوال منفی ست، نه به دلایل مختلف منطقی و فلسفی ، فقط به این دلیل که نمیتوانم

110:

کاوش جان چرا ایقدر ما را میپیچانید !

ما که جواب صریحی از شما نتوانستیم هستخراج کنیم کاوش عزیز

111:

لیبرلیسم عزیز بنای تصمیم و قضاوت در این متن و در کلیت فرموده شما بر پايه اینده ایست فرضی که در اختیار اگاهی ما هیچگاه برنامه نخواهد داشت .



حال پرسش این هست ایا واقعا هیچ اینده ای تضمینی خواهد داشت ؟.


و ایا ما تنها بخاطر یک ذهنیت حقیقتی را در اکنون سر نبریده ایم ؟.


112:

بهتره مراجعه کنیم به داستان حضرت عیسی (ع) و خضر نبی (ع)

113:

در این حالت ایا راهی بجز اینکه هر چه سریعتر میبایست وارد میدان شد و از اتفاق که در حال رویداد هست جلوگیری بعمل اورد ؟.


سئوال هیچ ابهامی در بر ندارد الیاس عزیز .


114:

خب باز هم به نظر من کار اخلاقی کشتن اون یک نفر هست حتی اگر اون فرد عزیز ترین فرد زندگی ما باشه
اما از اون جایی که توانایی این کار رو ندارم احتمالا کار غیر اخلاق یعنی نجات عزیز ترین فرد زندگیم رو انجام میدم

115:

الیاس جان چنین امری خود یک جرم و یک خطا محسوب میشود .


116:

خوب کی دوست داره وارد این بازیا بشه!

ولی عقل سلیم میگه بین بد و بدتر باید بد را انتخاب کرد .
خوب پس عقل سلیم هم باید در سوال دوم هستارتر مرگ یک کودک رو که بد هست در ازای مرگ صدها هزار انسان که بدتر هست انتخاب کنه؟

حالا فرض کنید شما کلید اول را فشار دهید و ده کودک کشته بشوند و به شما بگویند کلید دوم دروغ بوده و بمب دومی در کار نبود !!!
شما فرض کنید کلید را فشار ندهید وسپس یک دقیقه 100000 کودک بمیرند وبعد بهتون بگن بمب اول دروغ بوده و اگه کلید رو میزدی نه اون 10 کودک و نه این 100000 کودک میمردن چی؟

در ضمن سوال هستارتر و سوال من با فرضیات و شک وشبه همراه نیست با فرض اینکه هر دو سمت افراد بیگناه باشند و مرگ حتمی باشد مطرح شده.

انسان همیشه در انتخاب های زندگی و کار و ...

باید دقت کند ، چون ممکن هست در دو راهی هایی برنامه بگیرد که هر دو راه نتیجه اش شکست باشد .

بله بعضی وقتها انسان خودش با انتخاب های نادرست پی در پی خودش رو در این شرایط برنامه میده که حق با شماست.

بعضی وقتها هم چوب انتخابهای نادرست دیگران و ترسها وشک ها و تردید ها و بی تفاوتی های دیگران رو میخوریم و دیگران این شرایط را برای ما میسازند.


الان یکی رو صورت دختری اسید میپاشه الان باید فرمود تقصیره دختره هست که اون لحظه تو خیابون بوده؟ یا سوار ماشین بوده؟ یاباید بهش بگی اگه درست انتخاب میکردی تو خونه میشستی تا زندگی امن داشته باشی این اتفاق واست نمی افتاد ؟ نه .نمیشه که از هر چیز به خاطر ترس از خطرات و خطاهای بعدیش فرار کنیم و خود را کنار بکشیم و هیچ تصمیمی نگیریم و هیچ عملی انجام ندهیم.

فرض کنید شما مثلاً عضو گروهی بشوید که از شما بخواهند آدم بکشید یا به کسی ظلم کنید و شما بدانید که اون شخص بیگناه هست ولی یا باید بکشیدش یا به جرم تمرد و ...

زندانی یا اعدام شوید .

اگر موضوع این باشه که چگونه در این موقعیت قرا نگیریم بله حرف شما تا حدودی صحیح هست ( و البته نه اینکه از هر فعلی که بوی خطر بدهد فرار کنیم و به خاطر اینکه ممکن هست تصمیمان خطا باشد هیچ تصمیمی نگیریم .

ولی در این تاپیک سوال اینه اگر برنامه بگیریم چه میکنید وشما هم برنامه گرفتنتون در این موقعیت رو پذیرفتید وجواب دادین خیر من هرگز کودک بیگناهی رو نمیکشم و..



متاسفانه برخی انسانها با انتخابهای غلط خود در مسیری میفتند که راه در رو و یا بازگشت ندارند و مجبورند تا عمق جهنم پیش بروند .

ولی خوب میگن جلوی ضرر رو هر وقت بگیری منفعته .

ببین دوست من کسی به دیگران میتونه بگه انتخابشون غلط هست که خودش برای درستی انتخابش دلیل درستی داشته باشه .میگید بعضی انسانهابا انتخاب غلط تا عمق جهنم پیش میروند.

خوب الان در همین سوال هستارتر کدوم انتخاب فرد رو به عمق جهنم میبره و کدوم نمیبره؟

دلایلی دارید که بی تفاوتی شما و شک وتردیدهای شما و نشستن وکاری نکردن و به خاطر زندگی یک کودک صد ها هزار کودک را به کشتن دادن شما را به قعر جهنم نخواهد برد؟
اگر از جهنم حرف مزینید پس ملاک را عقیده ای بدانید که جهنم را قبول دارد یعنی مذاهب.

خوب دلیل مذهبی بیاورید که تصمیم شما در نکشتن کودک شما را به جهنم نمیبرد و یا بر عکس
اگر هم ملاک رو اعتقادات مذهبی نمیدانید ملاک درستی و نادرستی عملتان را چه میدانید؟
قوانین کشورها ملاک هست؟ پس به قوانین کشورها هستناد کنید
عرف جوامع و نظر اجتماع در این مورد ملاک هست ؟ پس به نظر اکثریت جامعه هستناد کنید
یا هستنباط شخصی شما ملاک درستی و غلط بودن تصمیمتان هست؟
دوست گرامی من نمیگم دلیلی ندارید یا تصمیمتان حتما خطاست ولی و قتی با این اطمینان و یقین حرف میزنید بهتر هست دلیلی مناسبی ارائه بدین..

117:

باز هم میگم من هرگز کودک بیگناه رو نمی کشتم .
قطعاً کشتن کودک بیگناه برای نجات امت یک شهر یا کل دنیا ، انسان رو به قعر جهنم میبره .
ولی نکشتنش گمان نکنم .

من برم قعر جهنم که امت یک شهر چند سالی بیشتر عمر نمايند ؟!
شاید نابودی یک شهر یا کل دنیا حکمت خداوندی باشه .

یک انسان که مسئول جان بقیه انسانها نیست .

خداوند حافظ همه چیز هست .
سوال شما با سوال هستارتر تفاوت دارد .


یه شعری هست میگه :
ترحم بر پلنگ تیز دندان ---- ستمکاری بود بر گوسفندان
من به این شعر اعتقاد دارم و معتقدم اگر انسانهای ظالم رو نابود نکرد خون همه رو میکنن تو شیشه
ولی بیگناه نه ،
جواب سوال شما در هر دو حالت نتیجش جهنمه .

فرقی نمی کنه کدام کلید زده بشه .

118:

نوشته اصلي بوسيله 3ied نمايش نوشته ها
سلام داد شرمنده پستتون رو الان دیدم راستی من سیدم
اولا یادم رفت تشکر کنم ازتون بابت هستارت این تاپیک که بسیار مفید و متفاوت بود امیدوارم باز هم شاهد این گونه مباحث باشیم.
دوما من اهل طفره رفتن نیستم عذر میخوام حس کردم در لابه لای مطالبم پاسخم پیدا بشه.
و اما جواب : جواب سوال اول که در حال حاظر خیر هست برای نجات خودم بیگناهی رو نمیکشم ولی تا در شرایط برنامه نگیریم جوابهای هیچ کدموم از ما قطعی نیست حتی اگر دوستان بخواهند قطعی نشان دهند و از تصمیم تخیلیشان دفاع نمايند.

شاید داستان ( البته غیر واقعی ) ازمایش میمون و فرزندش در قفس داغ را شنیده باشید ولی شاید بیانگر تغییر عقاید و احساسات و رفتار ماست وقتی در شرایط سخت برنامه میگیریم با افکار و عقاید و احساسات و منطقهای به ظاهر قطعی و بی چون و چرای امروز ما ..!:

گروهی از دانشمندان تصمیم گرفتند ببینند آیا این حس «مادری» قابل تغییر هست یا نه؟!
برای رسیدن به جواب این سئوال آزمایش بسیار سخت و وحشتناکی را طراحی کردند.

یک قفس آهنی درست کردند و توی اون یک میمون مادر و فرزندش را برنامه دادند.

میمون مادر درحالیکه با اضطراب دانشمندان را نگاه می کرد، محکم فرزندش را بغل کرده بود و حسابی مراقب اون بود.


آزمایش شروع شد:
زیر قفس شعله های آتش را روشن کردند!
طولی نکشید که میله های آهنی قفس کم کم شروع کردند به داغ شدن.

میمون مادر درحالیکه همچنان بچه اش را در بغل داشت از این سوی قفس به اون سو می دوید، بلکه اونطرف قفس میله ها کمی خنک تر باشند و پایش را نسوزانند.
مدت کوتاهی گذشت ...

تمام میله ها بسیار داغ شده بودند.
میمون مادر از درد و ناامیدی به طرف دانشمندان که او را نگاه می کردند جیغ می زد و بالا و پایین می پرید.

میله های دیوار و سقف قفس هم داغ بودند.

به نظر هیچ راه چاره ای نبود!
کم کم بوی سوختگی توی هوا می پیچید.

عده ای از دانشمندان که دلشان سوخته بود می خواستند آزمایش را متوقف نمايند.

اما بقیه مخالفت کردند.

«بگذار ببینیم آخرش چه می شود!»
ناگهان ...
میمون مادر بچه اش را که حسابی ترسیده بود و به او چسبیده بود به زور از خودش جدا کرد، روی میله های داغ گذاشت و بی توجه به زجه هایش، روی اون ایستاد و اندکی از سوزش زخم های کف پایش آسوده شد ....


و اما در مورد سوال دوم واقعا نمیدونم.

باید در شرایط برنامه بگیرم.

چرا دروغ بگم ممکن هست بکشم ممکن هست نکشم
.

هر چند تصور اینکه بخوام این کار رو کنم از همین حالا هم وحشتناک هست.

ولی بدون شک همه ما انسانیم و معمولا تحت تاثیر علایق و قرابتها شاید اگه نزدیکانمون در اون جمعیت باشه بیشتر تحریک بشیم واسه کشتن کودک.

اگه غریبه باشن و اون کودک از نزدیکانمون باشه ممکنه تحریک بشیم واسه نکشتن .


بدترین حالت اینه هم اون کودک از نزدیکان باشه همه توی اون جمعیت دوست و اشنا
با سلام مجدد و متقابل سید عزیز و گرامی
راستش اقناع نماينده ترین جواب همین هست که اکنون شما و اقای میثم عنوان مینمائید زیرا واقعا ما برای خود نیز ناشناخته ایم و اصلا هیچ تضمینی نیست که بر انچه اکنون به ان اعتراف میکنیم در شرایط مورد نظر هم بتوانیم به ان پایبند باشیم .
بنظرم خالصانه ترین جواب همینی هست که اکنون شما فرمودید .



"نمیدانم ...

"

با اینحال باید بگویم که من بعنوان هستارت نماينده نیز از این امر اگاهی داشتم و فقط تاپیک را برای به چالش انداختن اندیشهایمان اغاز کردم و اگر شما به پستهای پیشینم در سالهای گذشته در جا به جای متفاوت فارم و انجمن در باره همین سئوالات مراجعه نماید خواهید دید که هر گونه اظهار نظری را در این باره مردود دانسته ام .



بنابر این اظهار نظرها در این تاپیک فقط به ما کمک مینمايند که پی ببریم که درک اجتماعی ما در چه جایگاهی و یا در چه درجه ای برنامه دارد و نیز نسبت به اینگونه اتفاقات که با اخلاق و یا وژدان انسانی خودمان روبرو میشویم با چه صراحتی میتوانیم از ان دفاع کرده و به ان ایمان داشته باشیم .



ایا واقعا و عمیقا این مسائل برایمان قابل درک هست ؟.

نوشته اصلي بوسيله 3ied نمايش نوشته ها


فقط خواستم به مواردی اشاره کنم که برخی القائاتی که به نظرم چندان قطعی نیست به عنوان پیشفرض این بحث در نظر گرفته نشه:
1: بر چه مبنایی کسی که حاضر هست هزاران نفر رو فدای زنده ماندن یک نفر کنه با احساس و عواطف میدانید وکسی که یک نفر رو فدامیکنه تا هزاران نفر رو نجات بده رو بی احساس؟!!
شاید خون بیگناه ریختن برایش ناراحت نماينده نیست بلکه تنها چیزی که بهش فکر میکنه اینه که از دیدن دستهای خونی خودش حالت تهوع نگیره.

یعنی حاضره خون هزاران نفر ریخته بشه ولی خون یک نفر رو دست خودش نریزه.شاید عقلش و تفکرش بر اون غلبه کرده و قانعش کرده که ارزش نداره خودت رو درگیر این کار کنی.

یا چرا باید چنین کنی و عذاب و جدان کشتن یک نفر رو داشته باشی؟ به جهنم هر چی شد شد خودت رو بکش کنار راحت تری و..

به نظرم هم کسی که یک بیگناه رو میکشه تا شهری رو نجات بده و هم کسی که یک بیگناه رو نمیشکه حتی اگه امت بیگناه شهری کشته بشن ممکن هست از روی احساس یا عواطف تصمیم گرفته باشند یا هم از روی تفکر و حسابگری یا چرتکه انداختن

2-به هیچ وجه نمیتونم این ادعا رو بپذیرم که کسی که میگه من جان یک فرد بیگناه رو نمیگیرم حتی اگه همه انسانها نابود شوند فردیست که جان انسانها برایش مهم هست و بعد کسی را که برای نجات هزاران انسان فرد بیگناهی را میکشد فردی بی وجدان بداند یا شخصی بداند که جان انسانها برایش مهم نیست؟! شاید تنها چیزی که برایش ارزش ندارد جان انسانهاست .

چون اگر ارزش داشت برای جان هزار انسان را باید هزار بار گرانبها تر از یک انسان میدانست.
به نظرم هر کدوم از این اشخاص با هر تصمیمی ممکنه به خاطر ارزش نهادن به جان انسانها چنین کاری نمايند

3-چه دوست داشته باشیم چه نداشته باشیم جوامع امروزی ما به خصوص دستگاه های اطلاعاتی و امنیتی و جاسوسی کشور ها(اگه انصاف داشته باشیم نگیم: خیر کشورهای پیشرفته چنین نیست) در مواقع اضطرار خون بیگناهانی رو ریختن برای نجات جان دیگران( و البته بعضی مواقع هم این عمل با توجیهات دفاع از امنیت کشور یا دفاع از اعتقادات یا مصالح یا ..

صورت میگیره)پس چندان تصمیم و رویداد نویی نیست وبه نظرم اگر ملاک بقا جامعه باشد نیاز داریم به کسانی که دلشان بیاید برای نجات جان( فقط جان) اکثریت جامعه بیگناهانی را فدا نمايند.
حال چه ما این افراد را جلاد و ظالم و وحشی بخوانیم و مستحق مجازات چه مصلحت طلب و خیر خواه و با تدبیر و..

شایسته تقدیر
در این باره شاید بتوان در اینده ای نزدیک مبحث فرمودگوی را باز کرد و تا اندازه ای به گسترش ان پرداخت که اکنون موقعيتی برای وارد شدن به ان را در اختیار ندارم .


119:

تربوراتور عزیز
در چند پست پیشین همین سئوال به تناسب پاسخهای که ارائه شده بود عنوان شد .


ندیدید انگار ؟.




این پست

120:

خواهش میکنم کاوش
خودم بشخصه ایرادی نمیبنیم
فقط امیدوارم که شیطنتتان گل نکرده باشد و تاپیک بواسطه این سخن شما سر از جاهای دیگری در نیاورد .


121:

سلام مجدد خدمت دوست گرامی من خودم به نظرم یکی از بهترین تاپیکهایی هست که تا به حال تو تالار باهاش برخورد کردم و تا به حال روند خوبی هم داشته شما هم به عنوان هستارتر در روند خوب تاپیک نقش زیادی دارید.

همینکه دوروز هست به تاپیکهای دیگه سر نزدم یعنی چنین موضوعاتی رو ترجیح میدم و جذابترند و مفید تر .

چند موردی هم که نام بردم نقدی بر پستهای دوستان بود( که البته شاید هم نظرم اشتباه باشه)
نه انقد برسوال و موضوع تاپیک

122:

صمیمانه از شما سپاسگذارم

123:

با درود
خوب این که روشن هست باید از این اقدام جلوگیری کنیم.

اما سوال این هست که در چه شرایطی این اقدام قصاص قبل از جنایت محسوب نمی شود؟
و اینکه فرض کنیم تنها راه جلوگیری از قتل یک کودک، کشتن کودک قاتل باشد.

مثلا اگر همین قصاص قبل از جنایت را در مورد خودمان بررسی کنیم.
کسی می خواهد شما را بکشد.

آیا باید استقامت کنید ابتدا جنایت را انجام بدهد تا بعد قصاص شود؟
اینجا اقدام عملی به یک کار، مجوز اقدام پیش دستانه را به ما می دهد.

پس اگر کودکی، اقدام عملی برای کشتن کودکان دیگر کرد، مثلا با اسلحه دارد به سمت انها شلیک می کند، آیا شما حاضر به کشتن کودک قاتل هستید ؟

124:

الیاس جان والا مغزم فکر نمیکنم این ابتکار عمل را در مرحله نخست به من القا کند که باید کودکی که دارد میکشد را کشت تا بقیه نجات یابند .


اولین چیزی که بفکرم خطور میکند این هست که تلاش کنم که وسیله و یا لوازم کشتار را از او جدا سازم به هر طریقی که میشود .


و پس از اینکار هم به فکر درمان کودکان تا انجا که میشود باید افتاد .



و اما در مورد خودمان متفاوت هست موضوع زیرا در لحظه به لحظه با جریان روبرو هستیم و شاید اصلا میشود با بکار گیری برخوردی متفاوت از این امر جلوگیری بعمل اورد .


اگر کسی تلاش میکند که تو را بکشد دفاع از خود یکی از عملکردهای ناخواسته هست و اصلا اینطور نیست که تو اجازه فکر کردن به چیزی را داشته باشی که ایا درست باشد یا نباشد .



این عمل وقتی زیر سئوال میرود که ما در باره دیگران به قضاوت مینشینیم قبل از اینکه بشکلی واقعی در حوضه میدانی ان برنامه گرفته باشیم .


125:

سوال اول :
...

هر كس انسانی را بدون ارتكاب قتل یا فساد در روی زمین (انسان بی گناهی را) بكشد، چنان هست كه گویی همه انسانها را كشته هست...(مائده 32)
به عبارت دیگر انسان برای جان خودش ، تمام انسان های
روی زمین را کشته هست ...


سوال دوم :
در سوال دوم باید موقعیت را بررسی کرد ، به هر حال اینهمه مادر
که فرزندانشان را با دست خودشان به جبهه فرستادند ، می دانستند،
که احتمالا شهید می شوند ...
کسی هم اونها را متهم به بی رحمی نمی کند ،
یا درباره ی امام حسین (ع) و علی اصغر نیز کسی
او را متهم به بی رحمی نمی کند ...

ضمن اینکه این دو مثال بسیار واقع بینانه تر بود ،
چون شما از کودکی بی گناه فرمودند که هیچ نسبتی با
ما ندارد ، و برای شخص ما فرقی بین کودک و انسان های
اون شهر نیست ...
ولی برای یک مادر ...

126:

مطلب روشن تر شد.
آیا شما دفاع از خود را مصداق قصاص قبل از جنایت نمی دانید.

ولی دفاع ازدیگران را مصداق قصاص قبل از جنایت می دانید؟
آیا سپس اینکه کودک، کودک یا بالغ دیگری را کشت، حاضر به کشتن کودک هستید؟

روشن هست که فرض ما در همه سوالات این هست که ما به نوعی جای قاضی و مجری حکم هستیم.


127:

و البته این مسئله اهمیت پیدا میکند که چرا باید به کشتن فکر کنیم وقتی که داریم از خودمان دفاع میکنیم .


دفاع یک امر طبیعیست که چه بخواهیم و چه نخواهیم ارگانسیم ما خودش دست به عمل خواهد زد .



کودک نمیداند که دارد چه کاری میکند وقتی که ما وراد این جریان و یا این میدان میشویم اولین مسئله پیدا کردن و منحرف کردن کاریست که کودک دارد انجام میدهد شاید بشود با ضربه ای او را وادار به ترک موقتی عمل کرد و سپس در فکر کاری بعدی که میشود انجام داد افتاد .


لحظه به لحظه باید با جریان همراه شد و انگاهست که میشود فهمید که چه کاری از دست ما ساخته هست و نه پیش پیش و از قبل تنها چیزی که به فکرمان خطور کند کشتن ان کودک باشد.


128:

کمی شفاف تر.
فرض کردیم راهی برای دفاع جز کشتن نیست.

و الا چه کسی می گوید به راههای منطقی قبل از کشتن فکر نکنیم؟!
اون مسئله قصاص قبل از جنایت را هم صریح (اگر می شود ) جواب بدهید؟
خیلی از دوستان در جواب سوالات شما سعی کردند صریح و خلاصه جواب بگویند طبعا بنده هم از شما اینچنین انتظاری دارم.

129:

الیاس عزیز
انچه که در افکار من میریزند و با توجه به تصور مجازی که در ذهن خود ایجاد میکنم نمیتوانم اینرا بپذیرم که بشود کسی را بخاطر کاری که میخواهد در اینده مرتکب شود سرزنش و یا توبیخ و یا مجازات کرد .


اگر چیزی غیر از این مد نظر شماست باید انرا برایم توضیح بدهید .


130:

بسیار سپاسگزار به خاطر جواب شفاف

من فقط خواستم بدانم ته و ریشه دیدگاه شما ( جواب روشن و خلاصه) چیست.
اما باز هم دوست داشتم ریشه یابی بیشتری کنم.
مثلا اینکه شما فرمودید در دفاع از خود ( با اینکه جنایتی صورت نگرفته هست) این یک عملکرد طبیعی بدن هست.
این سخن به این معناست که شما اگر قادر به کنترل غریزه خود باشید اون فرد را نخواهید کشت.

درست هست؟

131:

اگر راستش را بخواهید الیاس جان من به این امر معتقدم که در هیچ شرایطی نباید کشتن توجیحی داشته باشد حتی اگر ما در یک حادثه بشکل تصادفی دست به اینکار زده باشیم باید با افکارمان انرا بتوانیم محکوم کنیم .


تا وسیله ای برای انجام امورات تعمدیمان نباشد .


132:

برای دفاع از کسی یا شهری که برنامه نابود بشه می ایستم و میجنگم و میمیرم این برای من بهتره

133:

با سلام؛

به نظر من جواب دادن به این سوال ها به صورت تئوری با برنامه گرفتن و تصمیم گیری در اون شرایط خیلی فرق داره، چون حتما شرایطی که ما موقع
جواب دادن به این سوال در ذهنمون تجسـم میکنیم با شرایط واقعی تفاوت زیادی خواهد داشت، مثلا بارها شده تو ذهنمون یک میهمانی رو تصور
کردیم اما وقتی رفتیم دیدیم که شبیه تصورات ما نیست.

این طبیعیه که وقتی از یک فرد سالم در مورد کشتن یک انسـان سوال کنید جواب منفی
ازش بشنوید.

من فکر میکنم تصمیم درست، تصمیمی هست که دلیل درست و منطقـی داشته باشه و سپس انجامش هم بتونیم مسئـولیتش رو
قبول کنیم و در برابر کارمون پاسخـگو باشیم.

اما همیشه ما نمیتونیم کاری رو که دوسـت داریم یا میدونیم درسته انجام بدیم.

البته ممکنه ذهن در
این شرایط یک راه دیگه هم پیدا کنه و نمیشه اینو نادیده گرفت، چون همونطور که فرمودم شرایط نظـری با عمـل فرق میکنه، نمونه بارزش فیلم بازی
های عطش 1 هست که هر کس مجبور بود رقیب هاش رو بکشه تا خودش رو نجات بده اما کتنیس به طور کلی نتیجه بازی رو عوض کرد.


به هر حال جواب های من با توجه به چیزی که خودم تصور میکنم:

1- این سوال کمی شبیه فیلم ارّه هست! یعنی باید خودکشی کنم؟ یک نفر بی گناه رو هیچ وقت نمیکشم اما خودکشی هم نمیکنم، اگه امکانش
باشه اون شخص رو نجات میدم و منتظر میمونم تا ببینم چی میشه.

2- اگر مسئولیت نابودی و مردن امت شهر به عهده من نباشه به احتمال زیاد کودک بی گناه رو نمیکشم.

هر چند تصور نابودی یک شهر با همه
امتش خیلی خیلی وحشتناکه اما تصور کشتن یک کودک مظلوم هم دست کمی از اون نداره، در هر دو طرف انتخاب ما مرگ وجود داره اما من
گزینه ای رو انتخاب میکنم که مسئولیتش با من نباشه، یعنی بین بد و بدتر مجبورم بد رو انتخاب کنم.

- اینجا میشه کودک رو وارد شهر کرد؟

نوشته اصلي بوسيله realworld_but نمايش نوشته ها
و اکنون سئوال سوم :
و البته در دو بخش طرح میشود

بخش دوم روی سخن با کسانیست که حاضر نبودند به هیچ عنوانی ان کودک را بکشند .


در این حالت فکر میکنیم که همه خانواده ما در برابر کشتن همان کودک برنامه میگیرند ایا حاضر میشویم ان کودک کشته نشود اما جلوی چشمان ما خانواده مان کشته شوند ؟.

همونطور که فرمودم شرایط کمی عوض شد، در سوال دوم ممکن بود شهری باشه که هیچ وابستگی به اون ندارم اما این سوال شرایط رو عوض کرده،
ببینید ممکن نیست بی دلیل انسـان مجبور بشه کسی رو بکشه، مثلا تو فیلم طالع نحس یک بچه به ظاهر بی گنـاه همه رو به کشتن میداد و اون
لحظات آخر که پدرش متوجه شد و میخواست که پسر رو بکشه پلیـس مداخله کرد و این اتفاق نیفتاد، اینجا هم امکان نداره بدون دلیل و بی پايه
ما مجبور بشیم بین دو قتل یکی رو انتخاب کنیم.

حتما این کار مسئولیتی خواهد داشت، یعنی پای عامل دیگه ای هم در میان خواهد بود که ممکنه
بشه با توجه به نقطه ضعف های این عامل تصمیم گرفت.

اما بله من اگر مجبور بشم بین مرگ یک کودک و خانواده ام یکی رو انتخاب کنم قطعـا مرگ
کودک رو انتخـاب میکنم چون عذاب وجدانـی که با از دست دادن خانوادم بر پايه تصـمیم خودم خواهم داشت کمتر از عذاب وجدان کشتن یک بچه
نیست، بنابراین حداقل بین خانواده ام و یک بچه چیزی رو انتخاب میکنم که برام ارزش بیشتری داشته باشه.

همونطور که فرمودم شرایط خیلی مهمه، مثلا من نسبت به شهری که نمیشناسم ممکنه تعصبی نداشته باشم اما خانواده خودم با افراد یک شهر
خیلی فرق میکنه، باز هم اگر در چنین شرایطی گرفتار شدم ممکنه هیچ کدوم از این کارها رو انجام ندم چون خدا میدونه اون لحظه چه چیزهایی
میتونه تو تصمیم گیری و باورهای آدم تاثیر داشته باشه.

انسان نمیتونه و نباید کاملا از چنین چیزهایی مطمئن باشه! برای همین همه جواب هام
احتمالی و با اگر همراهه.


134:

درود بر شما ...


دیر جواب میدم ها...

حوصله نداشتم...

خخخخخ
آره علی هستم اسمت رو شما توی پروفایلت هم ننوشتی...



اگر در عرف و قوانین مدنی و حقوقی و گاها مذهبی یک جامعه فردی که مجنون هست و دارای اختلالات شدید روانی و اختیار اعمالش را ندارد را حتی در صورت دست زدن به قتل و جنایت شایسته مجازات مرگ ندانند چه؟ تقریبا در بسیاری از کشورها چنین هست.

نه دیگه...
اونی که داره به دیگران صدمه میزنه که مورد بحث نبود، بود؟!
مورد بحث اون بیگناه بدبختی بود که یه گوشه نشسته کاری به هیچکس نداره از همه جا بیخبر یه عده روانی برا سرش جایزه گزاشتن!!!
اونی که داره به دیگران صدمه میزنه...

اونم با تفنگ...

اونم وسط خیابون...


حتی اگه بدونیم کاملا روانیه هم برای شلیک کردن بهش چالش اخلاقی چندان بزرگی نداریم...
ولی اگه همین دیوانه رو بتونیم زنده جلوش رو بگیریم، خوب زنده میگیریمش!
اگه زنده دستگیرش کردیم، هرگز و ابدا اعدام و قصاص و این چیزا طبیعتا در کار نیست...

بله اگر ان صد نفر دیوانه که فرمودید دیوانه باشند و قصد و انگیزه و توان نابودی میلیونها نفر بیگناه رو داشته باشند نه قصد بازگشت به خانه وسرزمین و احقاق حق انسانی خود و اگر ان هزاران نفر یا بلکه میلیونها نفر بیگناه باشند و خود علت دیوانه شدن ان صد نفر نباشند در خانه و سرزمین صدها هزار کودک و زن و مرد بیگناه به زور ننشسته باشند و اوارهشان نکرده باشند اری حق با شماست.اری اگر مرگ ان صد دیوانه باعث نشود ان هزاران و بلکه میلیونها نفر دیگر کاری که در گذشته با ان صد دیوانه و هزار بیگناه سپر شده کردند را تکرار ننمايند و فردا لشکر بیگناهان را به داخل مرزهای کشور دیگری حرکت ندهند و مرد و زن و کودکان ان کشور را بیرون نیندازند و جنایت ننمايند و خون بیگناهان نریزند و همانجا جا خشک ننمايند و بعد نگویند ما بیگناهیم و زن وکودکمان بیگناهند و حق ندارید بیگناه بکشید و هر که جلوی انها ایستاد را دیوانه نخوانند و شایسته مرگ ندانند و دیوانه وسپر را با هم به خاک و خون نکشند و رویشان زیاد نشوند و با تکرار و توجیه رفتار خطا ان را برای دیگران عادی و قابل دفاع جلوه ندهند ..

اری حق با شماست.



به نظرم نسلهای بعد همیشه فریب نسل حال و گذشته رو میخورن.وقتی نسلی که این جنایات رو میبینه به راحتی توجیه میشه و بدتر از اون با با هزار ترفند توجیه میکنه! نسلهای بعد چه گلی بر سر تاریخ میخواد بزنه.

مقصود اینه که نفس عمل کشتن بیگناه هرگز قابل گذشت نیست...



راستش اینقد سخت پسندم تو فیلم دیدن بارها شده دو ساعت وقت داشتم 20 تا فیلم گذاشتم 5 دقیقه 5 دقیقه نگاه کردم 2 ساعتم تموم شده اخرشم فیلم ندیدم.

ولی فکر کنم این فیلم رو خوشم میاد چشم حتما میبینم .

والا الان چند سالیه موقعيت فیلم دیدن کمتر دارم نصف فیلما هم که شده خون اشام و تخیلی .البته یه ماهی هست 11 12 میرم خونه شبکه نمایش ساعت 1.15 فیلم کلاسیک میبینم فیلمای چاپلین رو داد بعد مکبث وشاه لیر و الانم فیلمای مارلون براندور و میده دوست داشتی ببین .

من هم مثل خودت سختگیرم...
این فیلم یکی از شاهکارهای دهه 90 هست...
بازی های به یاد ماندنی و شاهکار تک تک بازیگرها...
کارگردانی بینظیر و تحسین برانگیز...
موضوع و داستان فوق العاده جذاب و چالش برانگیز...
از همه مهم تر، دیالوگ های فوق العاده دقیق، پر محتوا، به جا، و تاثیر گذار...

با توجه به اینکه میگید آثار کلاسیک رو هم دنبال میکنید کمی برام عجیب بود که این شاهکار رو ندیدین...
حتما حتما حتما حتما ببنید...

(خواستید بگید لینک دانلود فیلم دو زبانه ش رو بدم خدمتتان سریع تر ببینید )
تقریبا تک تک جملاتی که من و شما داریم توی این بحث به هم میگیم به دقت بررسی شده توی این فیلم...


135:

بنده یه جورایی هم باید بخش اول رو جواب بدم هم بخش دوم...


چون از طرفی حاضر نیستم تحت هیچ شرایطی بکشم، ولی از طرفی کشتن بیگناه رو در واقعیت اجتناب ناپذیر میدونم...

پس اگر من اون کسی ام که اسلحه روی سر اون بیگناه گذاشته، جواب دارم:

بخش اول:
عزیزترین شخصی که او را دوست دارم رو نجات میدم...


مسئولیت کشته شدن شهر به هیچ عنوان با من نیست...

با اون روانی های دیوانه هست...

من هیچکس رو نکشتم...
به هر حال من عزیزترین شخصی که او را دوست دارم رو بیشتر از همه ی امت شهر دوست دارم...
ولی خوب شاید بعدها خودکشی کنم...

بخش دوم:
من در هر حال باید عزیزترین افراد زندگیم رو نجات بدم...
ولی خوب کشتن بیگناه رو هم نمیتونم توی تخیلم بگنجانم...
احتمالا اون فرد بیگناه رو میکشم...
بعد بلافاصله خودم رو میکشم...
اگه هم نذارن خودم رو بکشم، یا جراتش رو نداشته باشم خودم رو بکشم...


احتمالا امت شهر باید برای جنایتم محاکمه م کنن...

اگرم محاکمه م نکردن، احتمالا مدتی بعد سرانجام خودم خودم رو میکشم...


136:

زنگ میزنم 110

یا...

چندتا گزینه چالشی درست و حسابی طرح کنید...


137:

سؤال اول:خودمو مي كشم چون زندگي اي كه با كشتن يه نفر ديگه ادامه پيدا كنه،كم ارزش ترين زندگي همراه با عذاب وجدانه:|
سؤال دوم:اون كودك رو چون به نظرم منطقي تره!(البته بايد نگاه كرد اون أفراد ديگه چه إفرادي هستن)
سؤال سوم:عزيزترينم رو كي كشم و خودم هم از قصه قد مي كنم(البته اگه اون بقيه ي أفراد شهر ارزشش رو داشته باشن)

138:

ممنون پیش تر برای رئال گرامی توضیح دادم

شما فرض کن کودکی با فشار دادن یک کلید می خواهد جان کودکانی را بگیرد.
و تنها راه نجات کودکان هم کشتن کودک قاتل هست
حال چه باید کرد؟
فروض مختلف از ترکیب کودک، قاتل و بالغ شکل می گیرد.
و سوال اصلی این هست که آیا دفاع از کودکان، می تواند مصداق قصاص قبل از جنایت باشد؟

ظاهرا ایشان حتی اگر کسی بخواهد ایشان را بکشد و تنها راه نجات نفس کشتن او باشد،حاضر به کشتن شخص نیستند.
شما چه طور؟

139:

سلام دوباره آقا آرش ...
گویا کمی دیر رسیدم ...
جواب من به سوال سوم هم مثل جواب اولمه ...
حتی اگر من کودک رو نکشم و تمام افراد خانواده ام کشته شوند ، باز هم دست به کشتار نمی زنم ...
شاید ورق برگشت و نیاز به کشتن کودک نبود ...
به طور کل کشتار در فطرت من نیست ...
در اون صورت می سپارم به خداوند ...
هر چه خودش تصمیم بگیرد ...

140:

فرض اینه که بنده 100% میدانم:
1.

مکانیزم عملکرد این دکمه قطعا به کشته شدن کودکان ختم میشه؟
2.

کودک می خواهد این دکمه رو فشار بده؟
3.

هیچ راه دیگری برای متوقف کردن کودک نیست؟

فرض های فوق العاده دشواری هستن که در عمل فکر نمیکنم احتمال وقوع داشته باشن...
ولی فرض محال که محال نیست...

کودک رو میکشم

و بعد باید به جرم قصاص قبل از جنایت محاکمه بشم...


141:

ممنون به خاطر جواب روشن
البته دفاع از خود هم شامل این قضیه می شود.
اما جالب این هست که اگر این را مستحق مجازات و محاکمه بدانیم همه کسانی که سربازان دشمن را قبل از کشتن می کشند باید محاکمه و مجازات شوند.


142:

گویا "دوستان" مورد نظر جواب ندادن...
جواب بدین


ولی بنده خودم در حال حاضر هیچ دین یا اعتقاد خاصی که ارزش قربانی کردن عزیزانم رو داشته باشه ندارم...


مثلا انتظار ندارم به خاطر اعتقاد به لزوم مراقبت ویژه از سیم هدفون (که زیاد پیچ نخوره خشک نشه ترک نخوره) کسی رو بتونم قربانی کنم...

البته شاید همواره تحت شرایط روانی سخت و پیچیده آدم کارای عجیب و غریبی بکنه،
مثلا یه کسی رو اونقدر تحقیر کنن و بدبخت نگه دارن و بهش فشار بیارن که به خودش بمب ببنده خودشو وسط جمعیت منفجر کنه...

برام کاملا قابل درکه...

احتمالا "اعتقاد" داشته این آخرین گزینه شه...



ولی باید شرایط قابل تجسم باشه...


نه اینکه یه نفر توی بهترین شرایط مالی زندگی کنه و بهترین وضعیت اجتماعی و احترام و پول و منسب و تحصیلات داشته باشه...

و بعد بره هواپیما منفجر کنه توی برج های امت...

اگه دیدم عصبانی ام و میخوام برای اعتقادم یه کاری بکنم، ولی شرایطم با اعتقادم جور در نمیاد، مکث میکنم...


اگه حس کنم شرایطم وخیم تر از این حرفاس، احتمالا هیچ کاری ازم بعید نیست...


143:

قضیه کشتن سرباز کاملا متفاوت هست...
اونجا جنگ عملا شروع شده...
مثال شما وقتی مصداق سرباز هست که مثلا به جرم داشتن ارتش به یک کشور حمله کنیم و سربازان رو بکشیم!
شما هرگاه واقعا قبل از دیگری حمله کردی و بهانه ت این بود که او اول میخواسته حمله کنه، حتما محاکمه میشی...
ولی اگر جنگ شروع شده دیگه قصاص قبل از جنایتی درکار نیست...


144:

در مورد دفاع از خود هم دقیقا متوجه نشدم منظور چه بود؟
یعنی اون هم شامل قصاص قبل از جنایته؟
اتفاقا جالب اینجاست که شما اگر برای دفاع از خود قبل از فرد ضارب حمله کنی باید قصاص بشی!
ولی اگر بگویی او اول به من حمله کرده، طبیعتا دیگه حمله ی شما قصاص قبل از جنایت نیست...


145:

ممنون
پس در موردی که جنگ عملا شروع شده هست
شما علم به کشتن پیدا می کنید و
اون را مصداق قصاص قبل از جنایت نمی دانید.
خوب از این جهت سه دسته شدیم تا به حال
تفاوت من با شما احتمالا در مقدمات علم پیدا کردن و کشف و صدق جنایت هست.
و الا در اینکه هر دو "دفاع را مصداق قصاص قبل از جنایت نمی دانیم" مثل هم هستیم.
حال این که چگونه این علم کسب می شود باید بررسی دقیق تری انجام گیرد ولی قدر متیقن هر دوی ما همان "شروع عملی جنگ از سوی دشمن" هست.


146:

بله باید یک اقدام عملی از سوی شخص یا دشمن صورت بگیرد.

مثلا باید بررسی کرد که اگر دشمن دستور حمله موشکی را صادر کرده باشد این اقدام عملی هست یا خیر؟

سوال قبلی داشتم که
اگر کسی به شما حمله کرد اگر تنها راه نجات جان شما قتل فرد باشد یا حد اقل به احتمال زیاد تنها راه نجات جان شما قتل فرد مقابل باشد آیا کشتن او قصاص قبل از جنایت هست؟
که نظری مبنی بر این بود که حتی در این صورت هم، من فقط حق دفاع دارم نه کشتن.


147:

سوال چالشی ابتدایی هستارتر به گونه ای بود که بنده کشته شدن خودم رو به کشتن بیگناه ترجیح میدادم...
ولی پرسش شما متفاوته، کسی واقعا به من حمله کرده و میخواد من رو بکشه...
پس اولا این فرد بیگناه نیست...

ثانیا خودش کسیه که مسئول واقعی نزاع و درگیریه...


چالش اخلاقی اینه که کشتن یک متهاجم قاتل بدتره، یا ایستادن و نظاره کردن مرگ خود...


شرایط انتخاب اینجا اونقدرا سخت نیست، بلکه احتمالا غریزه خالصه...


من از خودم دفاع میکنم، اگر هم مجبور شدم مهاجم رو میکشم...


148:

الیاس عزیز دقت بفرمائید ...
من فرمودم که هر گونه تفکری قبل از واقعه به این عنوان که بخواهد مجوز کشتن را صادر کند از نظرم قابل توجیح نیست .


و نه اینکه حاضر باشم از جانم صرف نظر نمایم در حالتی که مورد هجوم برنامه گرفته ام و در خطر نابودی هستم .


149:

سلام متقابل هنگامه عزیز .
مطمئن هستید بابت این پاسخی که اکنون دارید ارائه میدهید .


اخه احساس میشه کمی عجولانه به جواب پرداختید .


و یا شاید دارید از ایدهاتون دفاع میکنید در حالی که واقعه کمی بغرنجتر و پیچیده تر از مرحله پیشین بنظر میرسد .



150:

سلام ...
نه عجله نکردم ...
همونطور که فرمودم کشتار در ذات من نیست ...
من حتی اگر وسط جنگ با دشمن هم باشم و اسلحه دستم باشه باز هم نمیتونم اگر دشمن حمله کرد به طرفش شلیک کنم ...
در ضمن شاید بگید اینهم یک حرف احساسیه ...
درسته ...

من همیشه حسم بهم میگه همه چیز در راه خیرش درست میشه بدون اینکه کسی رو بکشم یا خودم و افراد خانواده ام به خطر بیفتند ...
همیشه حضور فرشتگان نگهبان رو در اطرافم حس می کنم ...
و همیشه زبان خدا را می فهمم ....
همیشه در هر مخاطره ای همه چیز رو به خودش می سپارم ...و جالبه بدونید تجربه های زیادی در این مورد دارم و همیشه خودش بمن و خانواده ام کمک کرده حتی در بدترین شرایط ...

151:

این سخن کاملا درست و بجاست
افرین ...
فقط میخواستم که ایا انرا با اطمینان تائید میکنید یا خیر .


کسی که در سرزمین خیر میزید توانای انجام امور شر را هیچگاه نخواهد داشت .


زیرا در دنیا و جهان او اصلا معنایی ندارند .


حکایت یک گلی که فقط میتواند عطر و زیبایی خود را انتشار دهد حتی اگر در زیر دستان و یا پاها له شود .


مرسی

152:

با سلام رئال
بنده با توجه به سوالات به جواب ها می نگرم

اگر کسی تلاش میکند که تو را بکشد دفاع از خود یکی از عملکردهای ناخواسته هست و اصلا اینطور نیست که تو اجازه فکر کردن به چیزی را داشته باشی که ایا درست باشد یا نباشد .

انچه که در افکار من میریزند و با توجه به تصور مجازی که در ذهن خود ایجاد میکنم نمیتوانم اینرا بپذیرم که بشود کسی را بخاطر کاری که میخواهد در اینده مرتکب شود سرزنش و یا توبیخ و یا مجازات کرد .

و سوالها هم مشروط بود.
به هر حال اگر می خواهید تمام نقلها از شما را حذف می کنم؟

153:

ممنونم آقا آرش ...

154:

سلام مجدد الیاس جان
نه چرا باید حذف کنید ؟
من متوجه نمیشم !!! .

حتی الان هم که نقل قول های پیشین را اوردید هنوز متوجه نمیشم دارید به چه مسئله ای اشاره میکنید ؟.



ایا این نقل و قولها در تضاد با سخن اکنون من هستیند بنظرتون ؟.


155:

خیر فکر نمی کنم در تضاد باشند ولی چون فرمودید دقت بفرمایید خواستم ببینم علت چیست؟
من متوجه شدم که مبنای دفاع شما و کشتن دیگران، یک مبنای غریزی هست.

و الا از جهت منطقی و فارغ از نگاه غریزی، توجیهی برای این کار نمی بینید.


156:

بادرود آرش خان
حقیقتش وقتی موضوع کشتن وکشته شدن پیش آمد بی اختیار ذهنم به کار افتاد اینکه آیا من میتوانم یک بچه ای را بخاطر نجات شهری بکشم سعی کردم این سوال انتزاعی را با واقعیات ربط بدهم وتجربه ها را مرور کنم واغلب مشاهده نمودم کسانی میتوانند دراین شرایط به راحتی تصمیم به کشتن یک یا چند نفر اقدام نمايند که به درستی راه خویش معتقد باشند زیرا یک سرباز بصورت حرفه ای آموزش میبیند که اجرای فرمان بکند وبکشد اما یک آدم عادی دراین شرایط هرگز نمیتواند تصمیم مشخص واز پیش تعیین شده ای بگیرد مگر اینکه وجدان خود را با باور به کشتن واعتقاد به تعادل برساند وتجربه به من میگوید درطول تاریخ اعتقادات دینی عموما مستمسکی بوده هست که فرد به راحتی وبا وجدان آسوده تر وحتی با رضایت بیشتری دیگری را بکشد حتی اون شخص فرزند وی نیز باشد ...
نمونه های اون را میتوان به عملکرد داعشی ها وطالبان مثال زد ویا مثالهائی درتاریخ دین به مانند رسم قربانی کردن فرزند و...رادید ...
ودرمقابل فرماندهان نظامی مخصوصا درشرایط تکنولوژی اخیر که بدون هیچ گونه احساس گناه دگمه شلیک گلوله های آتشین را میفشارند وصدها کشته بوجود می آید ...
درکل هنوز درتناقض این سوال شما درگیرم

157:

بله فقط خواستم تاکید کنم که سخن من به این معنی نیست که دست روی دست بگذارم تا کشته شوم .
وقتی که هر عاملی جانم را در خطر نابودی برنامه دهد از تمام پتاسیلم هستفاده میکنم تا نجات یابم .

اما به امر هم باید توجه داشت که بهانه ای از پیش برای کشتار برای خود نی افریده باشم .



افکار از پیش تعین شده میتوانند بسیار خطرناک باشند اگر انها را از قبل تقویت کرده باشیم و دم دستمان نگه داشته باشیم .


زیرا در این حالات وقتی با واقعه ای روبرو میشوم قدرت ارتباط با موضوع بشکل درست از ما گرفته میشود و ما تحت تاثیر القعات ذهنی دست به عمل خواهیم زد نه چیزی که واقعا حضور دارد و هست .


158:

همه قبول
آیا این برداشتم درست هست؟
ممکن هست شرایط جوری رقم بخورد که شما قبل از اینکه کسی شما را بکشد او را بکشید.
آیا کسی حق دارد شما را مجازات کند به این عنوان که این کار شما قصاص قبل از جنایت هست؟

159:

متشکرم
بله فکر مکنم دارم متوجه میشوم که به چه اصلی اشاره مینمائید .


با این حال ما باید تلاش کنیم که خودمان به جواب صحیحی دست یابیم فارغ از اینکه قوانین و یا جامعه بشری چه قضاوتی در باره ان خواهند داشت .


ما خودمان را شخصی بحساب میاوریم که میخواهد خودش بتنهای درسترین جواب بشریت را که انسانهای پاک و یا والا انرا در اختیار میگیرند بدست اورد.


بنابراین شرط اولیه این هست که تمام الودگیهای که بر ما تاثیر میگذارند و حساسیتهای نابجا را شکل میدهند تا توان شناخت صحیح را از ما بگیرند اول شناسای کرده و سپس از خود دور سازیم و فارغ از اسارت این حصارها و مسئله ها و درگیریها بعنوان شخصی ازاد و راها به این موضوعات با اهمیت بدرستی بنگیریم تا بتوانیم ادراکی جامع و کامل را حاصل کنیم .



از نظر خودم مبحث تاپیک بسیار جدیست و نباید از ان گریخت زیرا درک عمیق این قضایا به ما کمک مینمايند که جایگاه انسانیت خویش را بیابیم .
و باز بنظرم اگر جامعه ای رو به سقوط میرود بخاطر این هست که هنوز این مفاهیم برای انان باز و یا قابل فهم و درک نیست .

بسیاری از اتفاقات روی میدهند و وژدان ان جامعه بسادی از کنار ان میگذارد تا به انجا میرسد که دیگر کسی قادر نیست در انجا باقی بماند و یا به زندگی خود ادامه دهد .



و اما در جواب مطلبی که شما به ان اشاره میفرمائید .


انچه که خودم میفهمم به این شکل هست وقتی در رویدادی با کسی درگیر هستیم که قصد جان ما را میکند در ان حالت تمام مسائل و رویدادها زیر نظر ما و با حواس ما ارتباط دارند.

دلیلها اینقدر بارز و برجسته میشوند که ما در ان وقت به یقین میرسیم که نبردی بین زنده ماند و مردن در حال بوقوع پیوستند هست .

در ان حالت ممکن هست ما دست به هر اقدامی برای نجات جان خود بزنیم قبل از اینکه حریف اقدامی کرده باشد .

شناخت ما از روحیات حریف و خیلی از شرایط دیگر دست به دست میدهند که ما را شایسته دریافت و سپس انجام اموری مینمايند که برای دیگرانی که در ان واقعه نیستند امکان پذیر نیست .


بنابر تمام این مراحل و البته خودمان که میدانیم از کشتن چقدر بیزار هستیم اگر کشتنی صورت پذیرد مصداق قصاص قبل جنایت نیست و نخواهیم بود .


و البته ندامت و پشیمانی ما از کاری که انجام داده ایم محکی و یا امتحانی هست که در پایان که با ان روبرو میشویم .

حتی اگر اجبار و دفاع از خود بوده نباید از ان خرسند بوده باشیم .


حال در این حالات اینگه دیگران چه قضاوتی بنمايند برای ما اهمیتی ندارد .


160:

سپاس فراوان
واقعا این سوالات از ان سوالاتی هست که هر کس باید خود را با اونها مواجه کند.
من همچنان منتظرم که دوستان دیگر هم نظرات خودشان را مطرح نمايند.
امیدوارم با ورود دوستان دیگر مباحث دقیق تر و پیچیده تر شود، چون همین دقت ها و پیچیدگی ها، زاینده هستند و مباحث را روشن تر می نمايند.


161:

نظرتان نسبت به شکنجه دادن شخصی که به توسط ان بتوانید از نجات جان عده ای جلوگیری نماید چیست ؟.



ممکن هست ان شخص مسبب اینکار باشد و یا نباشد ایا باز هم حاضر به شکنجه دادن او هستید ؟.


162:

شرمنده منم دیر جواب دادم موقعيت نشد چند روز


آره علی هستم اسمت رو شما توی پروفایلت هم ننوشتی...



با هم میشیم علی رضا

نه دیگه...
اونی که داره به دیگران صدمه میزنه...

اونم با تفنگ...

اونم وسط خیابون...


حتی اگه بدونیم کاملا روانیه هم برای شلیک کردن بهش چالش اخلاقی چندان بزرگی نداریم...
ولی اگه همین دیوانه رو بتونیم زنده جلوش رو بگیریم، خوب زنده میگیریمش!
اگه زنده دستگیرش کردیم، هرگز و ابدا اعدام و قصاص و این چیزا طبیعتا در کار نیست...

شما بگید چه چیز ملاک هست؟ اگر ملاک جان انسانهاست خوب چه تفاوت هست بین کسی که که نمیگذارد دیوانه ای که زنده ماندنش باعث مرگ دیگران میشود زنده بماند.

و شخصی که نمیگذارد کودکی که زنده ماندنش باعث مرگ دیگران میشود زنده بماند؟
چرا برای کشتن دیوانه که در خیابان دیگران را میکشد چالش اخلاقی نداریم ؟ یعنی عمل فیزیکی یک دیوانه که هرگز تحت اختیار خود نیست رو باعث گناهکاری فرد میدونید؟!
اعمال یک دیوانه( البته دارای اختلال شدید روانی) تقریبا مشابه اعمال یک گیاه هست .
( والبته همین زندگی هم ارزشمند هست و قابل احترام) ولی ایا میشود گیاهی که شاخه هایش شیشه خانه ای را میشکند مقصر دانست ؟ یا گناهکار؟! خود هم جواب دادید خیر.
و واقعا هم هیچ روشی وجود نداره که بتونیم کسی که اختیار و کنترلی در اعمال خودش نداره رو گناهکار یا مقصر بدونیم.

در واقع اصلا نمیشه عمل این فرد رو به خودش نسبت داد چون اراده ونیتی و توان کنترلی در اون عمل نداره .



مگرمنظورتون در تفاوت این باشه؟
میبینیم دیوانه دارد افراد را میکشد و چند نفر رو کشته ولی در مورد مثال کودک نمیدانیم که واقعا با زنده ماندن کودک افراد میمیرند؟ هر چقدر هم مطمئن باشیم ممکن هست چنین اتفاقی نیفتد؟ درسته؟

اگه همین دیوانه رو بتونیم زنده جلوش رو بگیریم، خوب زنده میگیریمش!
خوب در مقابل عده ای میتونن بگن : اگه همون کودک رو بشه زنده نگه داشت و جون دیگران رو هم حفظ کرد خوب بدیهیست ما همینکار رو میکنیم .

ولی همینطور که شما اگر برای زنده ماندن دیگران راهی جز کشتن دیوانه نداشته باشید دیوانه را میکشید ما هم اگر برای زنده ماندن دیگران راهی جز کشتن کودک نداشته باشیم این کار رو میکنی

در این مورد
من هم مثل خودت سختگیرم...
این فیلم یکی از شاهکارهای دهه 90 هست...
بازی های به یاد ماندنی و شاهکار تک تک بازیگرها...
کارگردانی بینظیر و تحسین برانگیز...
موضوع و داستان فوق العاده جذاب و چالش برانگیز...
از همه مهم تر، دیالوگ های فوق العاده دقیق، پر محتوا، به جا، و تاثیر گذار...

با توجه به اینکه میگید آثار کلاسیک رو هم دنبال میکنید کمی برام عجیب بود که این شاهکار رو ندیدین...
حتما حتما حتما حتما ببنید...

(خواستید بگید لینک دانلود فیلم دو زبانه ش رو بدم خدمتتان سریع تر ببینید )
تقریبا تک تک جملاتی که من و شما داریم توی این بحث به هم میگیم به دقت بررسی شده توی این فیلم...

فیلم خوب میبینم ولی کم میبینم.شک ندارم سلیقتون خوبه یه موقع فیلم خوبی پستتون خورد منو یادت نره
ممنون پیام خصوی واسم لینکش رو بذار البته سرعت نتم پایینه ولی دانلود میکنم .

لینک مستقیم باشه رایگان باشه قابلیت ادامه دانلود هم داشته باشه ممنون میشم .( چه کم توقعم )

163:

به اون اصل یا قانون 2 یه متمم الحاق میکنم، به این صورت:
متمم الحاقی اصل 2: هرکس در شرایط ویژه برای نجات جان امت جامعه فرد بیگناهی را بکشد، به اشد مجازات خواهد رسید.


نظر بنده اینه که اگرچه کشتن فرد بیگناه اجتناب ناپذیره، ولی قاتل باید برای جنایتی که مرتکب شده محاکمه بشه...


خارج از جزئیات تقریبا هم نظریم بعضی وقتها در شرایط خاص و اضطرار برای نجات جان( فقط جان وسلامت) اکثریت راهی جز فدا کردن اقلیت نیست.

تاکید میکنم فقط نجات جان مد نظرم هست نه نژاد نه دین نه اعتقاد نه زبان نه فرهنگ ونه..

من هم با این که نمیشه هر کسی یا هر گروهی به بهانه نجات اکثریت بیگناه به خودش اجازه بده اقلیت گناهکار رو فدا کنه و هیچ عواقب یا بررسی باز خواست یا مجازاتی دنبالش نباشه موافقم.

به نظرم رو این موضوع فرمودگو کنیم بهتره .

البته من در این مورد نظر قطعی ندارم و خودم هم ابهاماتی دارم وسوالاتی که میشه با تبادل نظر جوابی واسش پیدا کرد.

قابل گذشت نیست
اولین نکته این هست که باز ملاکمان چیست؟ اگر ملاک رو خدای اسمان و ادیان در نظر بگیریم که بحث من وشما بی فایده هست چون اگر مثلا به بودا معتقد باشیم باید ببینیم که از نظر ان دین و خدای ان چه کسی گناهکار هست و مجازاتش چییست فکر کنم منطقی تر هست و موافق باشد جامعه انسانی و انسان رو ملاک برنامه بدیم.


خوب واسه اینکه مجازاتی واسه کسی تعیین کنیم باید ببینیم جرمش چیست و جرمش رو بدونیم واسه دونستن جرم شخص هم باید بدونیم چه قانونی رو نقض کرده و یا چه وظیفه ای که جامعه بهش محول کرده رو انجام نداده یا چه کاری رو انجام داده که جامعه حق و اختیار اون کار رو بهش نداده.

و واسه این هم باید قوانینی که جامعه وضع کرده و اختیارات و وظایفی که به فرد داده رو بدونیم.

و بدیهیست باید قانونی وضع شده باشه.

خوب در مثال زیر: به نظرتون چه قوانینی باید وضع کنیم چه وظایفی به فرمانده نظامی مذکور باید محول بشه چه اختیاراتی باید از طرف جامعه بهش داده بشه؟ در صورت بروز چنین مشکلی این فرمانده باید چه کار بکنه؟ چه کار نکنه؟ چه وظیفه ای داره؟ چه حقی نداره؟
سوالی که از دوستمون کاووش پرسیدم رو به روش دیگه مطرح میکنم:

بر فرض خلبان هواپیمایی حامل مقداری موادر مضر شیمیایی یا هسته ای یا مقدار زیادی مواد منفجره ..

از کشوری به کشور دیگر هست
( و قصد هم انتقال و نابود کردن این مواد نه ضرر رساندن به دیگران) به فرمانده نظامی خبر میرسه به دلایلی هواپیما تا چند دقیقه دیگه سقوط میکنه و سقوط هواپیما قطعی باشه بدون هیچ شک و شبه ای و اکنون در روی بیابانهای ایران هست ولی خلبان داره به سمت شهرستان تهران حرکت میکنه و ارتباط با خلبان هم قطع شده و خلبان هم از این موضوع نا اگاه هست .
اگه تا 5 دقیقه دیگه هواپیما قبل از ورود به شهرستان تهران روی بیابونها منفجر نشه در شهرستان تهران منفجر میشه و صدها هزار نفر جونشون به خطر میفته.


فرض من یک فرمانده نظامی هستم وشما مرجع قانونگذاری در جامعه( که البته مورد حمایت اکثریت امت جامعه هستید) از شما میخوام بهم بگید در صورت چنین اتفاقی چه وظیفه ای ب دوش من هست.

حق چه کاری رو دارم و حق چه کاری رو ندارم؟
بنده باید بدونم قانون یا همون وظیفه ای که جامعه بر عهده من گذاشته چیست که نقضش نکنم و بعد هم مجازات نشم درسته؟
جامعه نمیتونه اختیاری به من بده یا وظیفه ای به من بده سپس انجام وظیفه یا هستفاده از اختیاراتم و هستفاده از حقم من رو مجازات هم بکنه؟! امیدوارم منظورم رو خوب رسونده باشم.

به نظرم اگر این وظیفه رو جامعه به شخص محول کنه و شخص به درستی به وظیفش عمل کنه جامعه حق مجازات فرد رو نداره وباید پاداش هم بده.
اگر فرد سرخود عمل کرده ولی درست عمل کرده بدون داشتن حق از طرف جامعه و این وظیفه رو جامعه بهش محول نکرده باشه همونطور که فرمودین باید محاکمه بشه و البته مجازات ولی به نظرم نه اشد مجازات بلکه جامعه تصمیم بگیره که مجازاتش تخفیف داشته باشه یا خیر.

همونطور که کسی رو که واسه دفاع از ناموسش یا نجات جان خونوادش یک نفر رو میکشه کمتر مقصر و گناهکار میدونیم نسبت به کسی که مثلا برای پول کسی رو میکشه .


همونطور که کسی که برای نجات امت دیوانه تفنگ به دستی رو میکشه کمتر گناهکار و مقصر میدونیم تا کسی که واسه تفریح دیوانه ای رو میکشه.


در غیر منصفانه ترین حالت باید قاتلی رو که با قتلش جون انسانهای زیادی رو نجات داده رو مثل کسی مجازات کنیم که با قتلش جون هیچ فردی رو نجات نداده و هیچ منفعتی به جامعه نرسونده.

درسته؟ و اشد مجازات یعنی هیچ تفاوتی قائل نشیم بین کسی که به خاطر انگیزه شخصی یا دزدیدن پول یک نفر رو میکشه با شخصی که یک نفر رو کشته تا جون چندین نفر رو نجات بده!؟

و اگر فرد نه تنها منفعتی نرسونده وضرر زده که در هر حالتی چه سرخود عمل کرده باشه چه با اختیار به خاطر خطاش باید محاکمه و مجازات بشه وشدتش هم باز باید جامعه توافق کرده باشه.


من فکر میکنم امت جامعه در این مورد باید با هم تصمیمی بگیرند .

مثلا همه با توافق نمايند که در مواقع ضرورت حتی اگه همه نابود شدیم هیچ کدوم حق نداره یک نفر از ما رو بیگناه بکشه.

یا همه با هم توافق نمايند که اگر ضرورت ایجاب کرد هر یک از ما حق داریم برای نجات اکثریت هر یک از خودمون رو حتی اگه بیگناه باشیم بکشه.

یا همه با هم توافق نمايند که اگر ضرورت ایجاب کرد هر یک از ما وظیفه وظیفه داریم برای نجات اکثریت یکی یا اقلیتی از خودمون رو حتی اگه بیگناه باشیم بکشه.

و البه هر کس درست انجام داد وظیفه و حقش رو که خوب اگه تشویق نشه مجازات هم نباید بشه و هرکس درست انجام نداد یا خطایی کرد محاکمه بشه و یا مجازات.

و البته همانطور که شما فرمودید اگر کسی سر خود چنین کاری کرد و اگه اینقدر به کارش اعتقاد داره و عملش رو انسانی یا مقدس میدونه پس باید پای عواقبش هم واسته.


164:

تا چه حد اینکار را مجاز میشمارید که برای درمان بیماریهای جسمی خود حیوانات را ازار بدهیم و مثلا انها را زنده زنده کالبد شکافی کنیم تا بوسیله انها راه درمانی را برای خودمان بیابیم ؟

165:

بله گاهی در زندگی سر دو راهی های زیادی گیر میکنیم که انتخاب را بسیار سخت میکند.

البته در مورد این دو سوال:طراح این سوال هدفش شناخت روحیات فردی ما هست .انسان بسته به شرایط گاهی با احساسش تصمیم میگیرد گاهی با عقل ومنطق؛اما من تا جایی با احساس کاری را میکنم که زیانش به مراتب کمتر از فایده باشد اگر عقل ومنطق حکم بکند که با مردن من جامعه به منفعتی میرسد حتما مرگ را انتخاب میکنم شهدا چنین عمل کرده اند .واونجا که جامعه نیاز به قربانی دارد کار هرکسی نیست مانند ابراهیم خلیل اسماییل دلبندش را سرببرد اما وقتی برنامه هست امر الهی را اجابت کنم یک کودک که سهل هست صد کودک را هم قربانی میکنم.
صفحات بعد را نخواندم تا تحت تاثیر جواب دیگران نباشم

166:

ضمن سپاس از پاسختان
اکنون این سئوال بوجود میاید چگونه به این یقین میرسید که دارید یک امر الهی را اجابت میکنید و یا ایا یک امر الهی هیچگاه میتواند به چیزی امر نماید که خلاف همه شعون و شعور قله تعالی انسانیت ماست .
شوخی نیست گرفتن جان صدها تن کودک انهم به این بهانه که در ذهنیت و روان ما دارد اتفاقاتی می افتد ؟.


ایا شما به اختلالات روانی که برای بشر در عصر حاضر بوجود میاید و یا امده اگاه هستید ؟.


167:

اشتباه اظهار نظر نفرمایید.خوب به جواب من بنگر
لول=توضیح دادم گاهی نه همیشه باید انتخاب کنی
دوم=سوال طرح شده تا ببین چه کسی با منطق راه را انتخاب میکند چه کسی احساسی وقتی من مامور هستم کودک بیگناهی را قربانی کنم تا یک شهر انسان را که هزاران کودک در اون زندگی مینماينددر اینجا فرد مومن شک نمیکند .خداوند بی دلیل من را به چنین امری دچار نمیکند وقتی کرد دیگه منطق حکم میکند جان هزاران انسان راباید نجات داد.
بله اختلالات روانی خیلی وقته بشر را فراگرفته؛ترافیک؛امواج؛آلو دگی صوتی ووووو اما خداوند هرروز برای ما امتحانی قرارداده خیلی از همین افراد که جواب سوال را نتوانستند درست بدهند وتابع احساساتشان هستند هرروز کارهای وحشتناک تری را انجام میدهند وحتی احساس هم نمینمايند.مثال خانم یاآقایی که مدیر یک ساوقت مانند بهزیستی هست با یک امضا خانواده ای را از فقر نجات میدهند وبرعکس وقتی با پرونده زن خودسرپرستی مخالفت مینمايند وکودکان بیگناهش هرروز می میرند عین خیالشان نیست ازاین موارد بسیارند

168:

اشتباه اظهار نظر کردم ؟
من فقط از شخص سوستک سئوالی را پرسیدم که در متن خود انرا کنجانده بود گرامی .


شما که فکر نمیکنید الان ابراهیم خلیل هستید و یا شاید حضرت موسی ؟.


شما خودتان هستید نه کسی دیگری ؟.


و در این حالت باید به جواب بپردازید و نه بیشتر .



شاید همین گونه پندارها باعث بشود که انسان مجاز به کشتن بشود و یا خود را مامور الهی فرض نماید ؟.


ایا این درست هست یا نیست ؟.
البته اینرا نیز اضافه میکنم که با پراگراف اخرین شما کاملا موافقم .


169:

عجبا
گرامی من ادعا نمی کنم جایگاه اون بزرگواران بالاست ونیازی ندارند سردوراهی مانند من گیرنمايند واز دوعمل خیر یکی را انتخاب نمايند اونها مردان خدا هستند ومستقیم از خداوند امر میگیرند وعمل مینمايند.
منم که بدبخت ومیان عقل واحساس گیرکردم
یعنمی پشت خاک ریز دشمن یک کودک اسرایلی اگر بتواند هزار کودک فلسطینی را نجات بدهد شما اون یک کودک را نمیکشی اما رضایت می دهی یک شهرکودک بمیرند؟اینم شد جواب اعتقاد شما که بیشتر عامل کشتار هست تا من

170:

همین الان خبرکشتی حامل هفتصد پناه جوی بیچاره که فریب دموکراسی غربی را خورده وترک وطن کرده اند در آبهای یونان یکی از کشورهای دموکراسی غربی گیرافتاده اند که اتفاقا"صدها کودک وزن حامله هم در میانشان هستند.بنا بقول یکی ازسرنشینان درجواب طلب دارو وآب وغذا وشیرخشک برای کودکان نظامیان دموکراسیک به بیچاره ها میخندند.فرق تفکر امثال من و...

اینجور جاها معلوم میشود
حالم بهم میخورد ازاین همه ادعای دروغین

171:

به نظر من که میشه بدون اینکه مستقیم بریم سر اصل ماجرا، با تفکر یه راه حل ساده تر پیدا کرد.

منظورم از اصل ماجرا اینه که قبل از اینکه تصمیم بگیریم کسی رو بکشیم ، براش یه برنامه بهتر در نظر داشته باشیم .
شاید همه شما این داستان رو شنیده باشید که اون آقای معروف که الان اسمش خاطرم نیست برای هستخدام به شرکتش مراجعه کرد و شرکتش از او آزمونی گرفتند و پاسخی که او به آزمون داد باعث شد که از بین هزاران نفر برای کار در اونجا هستخدا بشه .

و سوال این بود:
شما در حال رانندگی در هوای بسیار سرد و طوفانی به ایستگاهی می رسید که در اون ایستگاه یه پیرزن در حال مرگ، قدیمیترین دوستتان که آرزوی دیدارش را دارید و عشقتان به انتظار اتوبوس نشسته اند.

حال اینکه اتومبیل شما فقط برای یک نفر جا دارد.

شما کدام یک را سوار می کنید؟
جواب دهنده نوشت :
اتومبیل را به دوستم داده تا پیرزن را به بیمارستان برساند و خودم در کنار عشقم منتظر اتوبوس می مانم.

خب این سوال شما هم تقریبا مثل همین مسئله اس .

ما در زندگی انتخاب های خیلی زیادی داریم که اگه بخوایم با تفکر بهشون نگاه کنیم مطمئنا بهتر می تونیم تصمیم بگیریم .

و بقول معروف یه تصمیم گیری اشتباه ، یک عمر پشیمانی به همراه داره.


172:

سوستک عزیز توصیه ای دوستانه را مطرح میکنم و امیدوارم که مورد توجه برنامه بگیرد و انهم این هست که خودمان را در این جهان مملو از علتها نباید بپیجانیم .



این دنیا برای گول زدن و فریب مغزهای ما علتهای فراوانی عرضه میکند و این مسئولیت انسانی ماست که بواسطه این بهانه ها که هر بار بشکلی جدید ایجاد میشوند دست به امورات نا انسانی نزنیم .



باید بسیار مواظب بوده و همواره اگاه باشیم که بسیاری از این علتها با اینکه بیشمار بنظر میرسند و ما در جهان کثرتها به انها باور پیدا کرده ایم و خود را در میان انها میبایم اما در واقع چنین نیست و فقط یک چیز وجود دارد و نه بیشماری از انها .

ممکن هست گاهی با علتهای روبرو شویم که در مقیاس شمارش و محاسباتمان احساسی از رضایت را به ما انتقال بدهند اما در همان حال ما فریب خورده ایم و دست به کاری زده ایم که هرگز نباید به ان مبادرت می ورزیدیم .



هنگامی که پای نجات و یا گرفتن جانی بمیان میاید دیگر این شمارشها به کارمان نخواهند امد .

و هیچ علتی نباید ما را راضی کنید که بتوانیم جانی را از کسی بستانیم .



هنگامی که نفس عمل کشتن در بطن جریان ذهنی ما هنوز وجود دارد نمیتوان مدعی این بود که در پی نجات جانی اینکار را داریم میکنیم .

بنابراین اصل مسئله در باره ما زیر سئوال رفته هست .

در هر حال فقط یک چیز وجود دارد و انهم کشتن و یا نجات جانی هست که ما انرا انجام داده ایم و فرقی نمیکند که یکی باشد یا چندین هزارتا و یا اینکه کودکی باشد و یا بزرگسالی و یا اینکه این جان مربوط به ملیت خاصی باشد و یا اینکه نباشد .



ما همواره باید بیاد بیاوریم که از راههای باطل و ناصواب نمیتوانیم سرانجامی صحیح را به بار بیاوریم .

و از بذر باطل فقط باطل میروید نه بهشتی زیبا .


173:

درود بر ریل ورلد گرامی

وقتی جان در خطر باشد و من ناچارم با اندیشه کشتن خود را رهایی بخشم.

دیگر چه اهمیتی دارد که این اندیشه باطل هست و یا حق.
بودن و زنده ماندن من مهم هست، کنون حتی یک بودن بد هم حتی بهتر از نابودن هست.
مرا چه کار که کار و فعل و اندیشه ام نیکو باشد، و بخواهد نیکی را در جهان گسترش دهد، حال اونکه برنامه هست به بهای این گسترش نیکی ، خود در جهان نباشم.


174:

درود متقابل پارسیگوی عزیز
البته من باورم بر این هست که حتی در دفاع از جان خویشتن نباید به کشتن فکر کرد و همواره باید به راههای دیگری اندیشید قبل از اینکه این اندیشه را در ارجعیت ذهنی خود برنامه دهیم .



با این حال سخن پست پیشینم مربوط به وقتی هست که میخواهیم برای جانهای دیگران تصمیم بگیریم و صلاحیت خود را تا این اندازه بالا میبریم که بتوانیم جانی بگیریم و جان دیگری را نجات بدهیم .



میگویم شما را چه کار که برای جانهای دیگران تصمیم بگرید که باشند و یا نباشند شما فقط در باره خود این صلاحیت را دارید و البته انهم نه در هر وقتی و یا در هر حالتی از زندگی .


175:

نوشته اصلي بوسيله parsigu نمايش نوشته ها
پارسیگوی گرامی نظرتان نسبت به این پرسش چیست ؟.


176:

سلام جستار صفحه هاش زیاد شده شما نظر خودتونو هم فرمودید؟
به سوال ها جواب دادید؟ لینکش رو بدید بی زحمت میخوام ببینم نظر خودتون چیه؟

177:

سلام سامگینگ گرامی
فکر میکنم تا اندازه ای پاسخم در میان پستهایم قابل تشخیص هست اگر دنبال کرده باشید .



البته اگر جواب و یا جواب دقیقی را اکنون بخواهید از من دریافت نماید جواب "نمیدانم" را ارائه خواهم داد .

و معتقدم که امتان در چنین لحضاتی حساسی معمولا دست به عملی خواهند زد که در طول زندگی گذشته خود انرا پرورده اند .



اکنون تنها قادرم که بگویم با هر جریانی که از اندیشه کشتن پیروی مینماید میبایست مخالفت کرد و نباید هیچ اندیشه ای را در پیش زمینه ذهنی خود برای به اجرا دراوردن و گرفتن هیچ جانی در خود بپروریم .


178:

استارتر گرامی عجب سئوالاتی مطرح کردید !

هر چه بیشتر راجع انان فکر کردم کمتر به نتیجه رسیدم ! بخصوص در مورد سئوالات دوم و سوم

این تاپیک مرا به یاد فیلمی انداخت که خیلی سال قبل از تلویزیون ایران پخش شد .

یک فیلم سینمایی سیاه سفید قدیمی بود که اگر درست به یادم مانده باشد ساخت ایتالیا بود و بر مبنای یک حادثه واقعی ساخته شده بود .



شهری بی دفاع در معرض حمله و قتل عام دشمن بود .

پارتیزانها در تنها پل ورودی شهر مواد منفجره کار گذاشته بودند .

هنگامی که نفرات دشمن سوار بر کامیون از راه رسیدند ان پارتیزان مسئول منفجر کردن پل به ناگهان دید که یک پیرمرد نابینا و دو دختربچه خردسال روی پل هستند ! اون پارتیزان متحیر ماند که چکار کند و هیچ موقعيتی هم برای اگاه کردن و دورکردن ان دختربچه ها از روی پل نبود .

در نهایت سپس چند لحظه تردید ان شخص پل را منفجر کرد و راه ورود دشمن به شهر سد شد و امت شهر از قتل عام نجات یافتند ولی ان پیرمرد نابینا و دو نوه خردسالش تکه تکه شدند ان شخص سپس در ادامه وقت بشدت دچار عذاب وجدان شده و کابوسهای پیاپی او را فرا گرفته بود .

حقیقتا فیلم تکان دهنده ای بود .

اگر ما جای اون شخص بودیم چه میکردیم ؟!

179:

از کسی نقل قول نمی کنم .جواب را عام میدهم امید که از راه درست خارج نگشته باشم.
در اینجا هدف انتشار اندیشه خوب وبد نیست یک تست روانشناسی از افراد مختلف پیرامون یک اتفاق مشترک و واحد هست.
سوال شده بود که اگر ناخواسته وبدون برنامه قبلی در شرایطی برنامه بگیریم که ناگزیر یک راه را فقط انتخاب نماییم و این راه هم گرفتن جان هست.
قبل از هرچیز به اون دسته از عزیزانی که گمان مینمايند کشتن یا همان جنگیدن برای هدفی همه جا کریح وزشت هست باید بگویم این یک اشتباه فکری هست.
از هر دیدگاهی که به موضوع بنگریم چه اعتقادی یا طبیعی وغریزی؛کشتن از گذشته تا به امروزی یکی از واجبات حیات هست.شیر با غریزه آهوبره را میکشد تابرای بقا تغذیه کند.میگی انسان صاحب اندیشه هست ونباید اعمالش را غریزی انجام بدهد.اما صاحبان اندیشه برای بقا نمی توانند آرام بمانند در حالی که میدانند
لوله تفنگی قلبشان را نشانه گرفته البته دوست عزیزم حق دارند ایشان نظرشان این هست که اندیشه کشتار را نباید شاخ وبرگ بدهیم اما این یک حقیقت تلخ جهان امروز هست کاش میشد با صلح زندگی کرد اما نمی شود شما با کمال ...بزنی درگوش من ومن لبخند بزنم .تو حق داشته باشی کودکان من را بکشی ومن سرتسلیم فرود آورم.با کدام منطق کودکان فلسطینی را میکشند اما تا پدرفلسطینی سربازی را که کودکش را کشت عقوبت میکند نامش تروریست میشود.معیار حق وناحق را چه کسی معین میکند

180:

مرد بارانی عزیز ضمن عرض سلام بنظر میرسد که باید مشکل را پیش از اینکه مرا در انحالت برنامه دهید حل کنیم .


من نمیتوانم چنین کاری را در دستور کار خود برنامه بدهم که بخواهیم دکمه بمبی را بفشارم و سپس به اینجا که میرسد داعه دار این باشم که نباید ان پدر پیر و نابینا و ان دو کودک خردسال را نکشم .



جنگ حاصلی بجز کشتن در پی نخواهد داشت و این چیزی نیست که بخواهیم از ان پرهیز نمایم وقتی که در میان ان قدم گذاشته ایم .


باید پرسید چرا این جنگها و یا دشمنیها بوجود میایند به اینجا کشیده میشوند ؟.


181:

درود بر شما
به من باشد هرگز نباید روند پیدا کردن درمان مایه آزار جانوران شود.

چون همانگونه که در پستهای بالا آمد.

نباید برای بدست آوردن زندگی، روحیه نابود کردن دیگران را در خود بپروریم.


جانوران و گیاهان دیگر به ما ناخواسته روحیه می بخشند.
در نظر بگیرید حیاطی را که پل از گلهای یاس و نسترن پیچ باشد.

و گلدان های شمعدانی و بگونیای توبرس Tuberous Begonia
یا خروش بلبلان بر شاخسار درختان و صدای غور قورباغگان در تالابها.
شاید درمان و زندگی همین ها باشند.
و سزا نیست بهر جستجوی زنده مانی زندگانی ها را بزداییم.
عکسی از بگونیای توبرس
هم اندیشی پیرامون چند سئوال چالش برانگیز


62 out of 100 based on 47 user ratings 1222 reviews

@