به نظر شما زندگی عادلانه است؟


به نظر شما زندگی عادلانه است؟



به نظر شما زندگی عادلانه است؟
سلام وقت بخير
يك مشكلي كه اغلب فكر كردن بش دست بگريبانم ميشه اينه كه
زندگي رو منصفانه نمي بينم

اينكه خصلت هاي نيك مثله صداقت ورزيدن ، خوب رفتار كردن ، تبعيض قائل نشدن و خشونت نورزيدن و .. اغلب نتيجه شادي و رضايت به ارمغان نميارن
شايسته رفتار كردن و متين و دوست داشتني بود اغلب به نتايج ناگوار ختم ميشه

در مقابل ادماي نفرت انگيز كه دغلكار و خشن و سلطه گر و بي ملاحظه ن ، رفاه و ثروت بيشتري دارن و ميدونيد كه پول بيشتر يعني فرصتاي بيشتر و خوشي بيشتر !

زندگي عادلانه نيست و اين آازارم ميده



آزادی ... آزادی ... آزادی ...

1:

من این مشکل شما را مربوط به زندگی نمی‌دانم ، وانگهی من اونرا حتی مشکل تلقی می‌کنم ،بگذارید با پرسش ِمن این را آغاز کنیم :
زندگي عادلانه نيست و اين آازارم ميده
به نگر ِشما اجداد ما هم این برداشت را از سیستمی که یکسره بر بی‌عدالتی بنا شده را داشته اند؟ آیا طی ِهزاران سال این بی‌عدالتی اون‌ها را آزار می‌داده؟ چه بخواهیم چه نخواهیم هر سیستمی مازادی مغلوب دارد ، سیستم ِاجداد ِما بازنده را در نهادهایی از پیش تهیه شده برنامه می‌داده که مخصوص ِاین اجتماع ِمغلوب مهیا شده ، به طرز ِقابل ِتوجیهی پیش از اونکه مغلوب نابود شود ، راهی برای ِبقای ِاو ساخته شده ، اینکه فرد ِ مغلوب بنابردلایلی که شاید در هیچکدام دخیل نبوده او را مغلوب بارآورده ، چیزهایی مانند ِهوش،اصالت ، زیبایی ، برده‌زادگی و ...


آیا دیدن و کلیپ های مستهجن به مرور زمان جذابیت خود را برای بیننده از دست می دهد؟
برای ِهر شخص یکسان نیست و شرایط ِژنتیکی و تصادفی در پدید آمدن ِموثر بودند ، در اونطرف فقردوستی ، ترشیدگی‌پرستی ، ذلت‌پرستی اختراعات ِگذشته‌ی ما برای ِفرار از نابودی ِدر برابر ِپذیرش حس ِبازندگی بودند ، اختراعاتی برای ِکنترل بازنده‌های ِجنسی و اقتصادی و ...
امروزه دیگر این جایگاه‌ها برای ِهیچکدام از ما وجود ندارند یا اگر دارند دیگر اعتبار ِچندانی ندارند ،
دیروز به شما می‌فرمودند که نمی‌توانی در رقابت با آدم‌های ِزیرک‌تر ، باهوش‌تر ، مکارتر پیروز شوی و به رفاه و ثروت برسی؟ چه بهتر از این ، فقر خودش نعمتی هست ! امروز به شما می‌گویند نمی‌توانید در رقابت با آدم‌های ِ ِزیرک‌تر ، باهوش‌تر ، مکارتر پیروز شوی و به رفاه و ثروت برسی؟ پس خاک بر سرت ! از اینرو حس ِنارضایتی در طرف ِبازنده پدید می‌آید ، او ناامید و افسرده هست ، و اونقدر ادامه می‌دهد تا بمیرد!

خلاصه‌ی کلام : بی‌عدالتی را جزئی جدایی‌ناپذیر و نهاده شده و طبیعی در کنش اجتماعی ِانسانی می‌بینم و بسیاری مواقع تنها نیروی ِپاسدار ِبشری را همین بی‌عدالتی می‌بینم.تنها سوالی که واقعاً برای ِما مهم هست این نیست که جهان عادلانه هست یا خیر ، بلکه مهمتر و بی‌رحم ترین سوال این هست که آیا ما در این عمر ِکوتاه(بلند؟) نقش بازنده را بازی می‌کنیم یا برنده را ؟


سیگار کشیدن دختران بدحجاب و پسران دانشجو در دانشگاه

2:

میان زنده بودن و زندگی کردن، تفاوت وجود دارد.......


نظر شما چیه؟؟؟

زنده بودن بدون زندگی کردن، اصلاً عادلانه نیست.......


در انتظار فردا بود..............

هرچند، برنامه هم نیست که خوشبختی و عدالت را اینجا تجربه کنیم و شاید، پاداشِ تحملِ زندگی، عدالت و خوشبختی باشد.......


چرا اینقدر برای آقای جنتی جک می سازند؟


توهمات یک عاقل !!

3:

من کاملا با شما موافقم.


از راهش وارد شد😪
آدمهای خودخواه زیادی اطرافم میبینم که نسبت به رنج اطرافیان و سایر موجودات بی تفاوت هستند و با وضع قراردادهای خودخواهانه حق و حقوق یکطرفه برای خود قائل هستند.

از کنار بچه های گدا چنان گذر مینمايند که انگار اونها را ندیده اند.

یک مثل هم برای توجیه خودشون دارن میگن خلایق را هرچه لایق.

شاد از پیروزیهایشان .

زندگی ناعادلانه س چون طبیعت ظالمه و انسان حد اعلای این ظلمه

4:

با فرمایشتون مخالفم.

من یک بازنده واقعی هستم همیشه افسرده و خسته هستم ولی اگر بتوانم روزی انتخاب کنم که تبدیل شوم به راننده ماشین گرانقیمتی که در خیابان میبینم که مثلا از قبل مافیای مسکن و بوسیله ساخت و ساز ثروت فراوانی به جیب زده همین بازنده بودن را انتخاب میکنم.


5:

فکر کردن به این دنیا و آدماش جنون آوره

6:

زندگی عالی عالی ست ولی در این بین

حال من مثل درختی ست که هیزم شده هست

7:

یاد بدبختیام افتادم

8:

زندگی خیلی سخته واقعا سخت و طاقت فرساست جایگاه اصلی و بهای جاون ما این دنیای خاکی و بی ارزش نیست بهای جان انسان بهشت هست! من به شخصه هیچ امیدی به آینده ندارم و میدونم دل بستن به دنیای بی وفا ارزش نداره اما در عین حال سعی میکنم این عمر کوتاهم را با نیکی به دیگران سپری کنم

9:

بستگی داره با چه عینکی به زندگی نگاه کنی
فرض کن زنبور عسل و مگس هر دو زبون داشتن و میتونستن جواب سوالات ما رو بدن.به نظرت اگر از هر کدام میپرسیدن دنیا پر از چیه چه پاسخی میداد؟
بدون شک زنبور عسل میفرمود دنیا پر از گل و زیباییه و مگس هم میفرمود دنیا پر از آشغال و کثافت و زشتیه
خوب دور و بر زنبور عسل هم کثافت پیدا میشه دور و بر مگس هم گل،ولی هر کدام فقط اون چیزی را میبینه که دنبالش میگرده
من نمیخوام خیلی الکی خوشبین باشم و بگم دنیا زشتی نداره نمی خوام هم بدبین باشم و بگم زیبایی نداره.دنیا هج زشتی داره و هم زیبایی اما مثل زنبور عسل و مگس دنبال هر چی بگردی همون را پیدا میکنی و دنیا را همون طوری میبینی

10:

خب بشر باید خودش را با تربیت سازگار کند یا طبیعت؟


تازه برای ِاین هم توجیهی وجود دارد ، من خودم مدتی زندگی هدانیستی برگزیده بودم ، چیزی که به طور وضوح در چنین زندگی‌ای دیده می‌شود ، تضادهای اون هست ، من گاهی خوشی را ارادی انکار می‌کردم ، چراکه لذتی که در انکار ِاون هست در خودش وجود ندارد ، حتی لذتی که از دسترنج ِخودتان می‌خورید از مفت‌خوری و دزدی بیشتر هست ، چراکه انکار اون‌ها این خوشی را در آدم پدید می‌آورد که یک قدرت بسیار عمیق در کنترل ِارادی سرنوشت خود دارد.
شما از جایگاه‌تان راضی نیستید ، ولی اگر برنامه به اونطور شدن بود ، راضی می‌شدید .

من این را تماماً خودفریبی می‌دانم ، سنت هم همین عقیده را دارد که تو از فقر و فلاکت و بازندگی راضی نیستی ، ولی اگر برنامه بر عذاب جهنم باشد چطور ؟ جواب هر مومنی این هست که من فقر و فلاکت را می‌پذیرم (فقرپرستی! بنگرید به زندگی مذهبیون) ولی جهنم را خیر! خب چنین جایگاهی تنها برای افراد بازنده نیست ، من افراد باهوش زیادی دیدم که بخاطر شرافتی که در وجودشان نهفته ، دست به کارهایی چون بهره‌کشی و مافیا و کلاهبرداری و ...

نمی‌زنند ، به نگرم اینها اون چیزی را که خیر می‌نامند که به دوام بشر کمک کند و اون چیزی را شر می‌نامند که به اون ضرر برساند ، ولی نگر من همسان با نگر نیچه‌ هست : شر به اندازه‌ی خیر برای دوام بشر مفید و انسانی هست .


11:

سلام
من زیاد از نوشته های شما سر درنمیارم.

حرف من اینه که بعنوان مثال یکی از این برنده های مد نظر شما آقای احمد.

ج.

هست هم مال و منالی به هم زده و هم عمری طولانی از خدا گرفته.

مثالش زیاده.

به نظر من که زندگی رقت انگیزیه.


12:

بنیان زندگی بر ناعادلانه بودنش هستوار هست .وجود طبقات مختلف در میان امت و تکرار چنین روندی در تاریخ این موضوع را ثابت میکند .چاره ای جز کنار آمدن با اون نیست .


13:

Life is unfair.

Get used to it.



یعنی زندگی ناعدلانست .

به این حقیقت عادت کن

14:

دنیا مثل کلاسی میمونه که معلم یکی یکی شاگرداشو میکشونه پای تخته و از هر کدام یه سوال میپرسه و برا اینکه از رو دست هم تقلب نکنن سوالاتو متفاوت میده
دنیا هم همین جوره یکی را خدا با فقر امتجان میکنه یکی را با ثروت.یکی را با زیبایی یکی را با زشتی،اگر در هر موقعیتی بودیم تونستیم مفید باشیم قبول شدیم.
در ضمن خیلی از مشکلات به خاطر بی لیاقتی های خودمونه.به گذشته که نگاه میکنم میبینم اگر فقط یه کم بیشتر درس میخوندم الان یه پزشک متخصص بودم.


15:

اینکه بخاطر مواردی که هستاتر فرمودند زندگی را عادلانه یا غیرعادلانه توصیف کنیم بر می گردد به
نگرش ما به زندگی و جهان بینی ما.

اگر در یک نوع نگاه ، نتیجه ای جز بدبختی را برای درستکاری
نبینیم ممکن هست زندگی را ناعادلانه توصیف کنیم ؛ اما می توان با یک نوع نگاه دیگر ، به نتایج
دیگری برای درستکاری هم رسید؛ در این صورت مطمئنا زندگی را عادلانه خواهیم دید.

ضمن اینکه
اگر بر درستکاری نتیجه نامطلوب دنیوی مترتب شود، این بی عدالتی به خود زندگی بر نمی گردد،
بلکه ظالمین هستند که باعث بروز اون نتیجه ناگوار شده اند.

پس به نظر من پايه ا ناعادلانه و
نامنصفانه مطالعهزندگی تعبیر درستی نیست.


16:

آره راست میگی به نظر من هم عادلانه نیست

17:

این یکی از بی معنی ترین حرفایی بود که تمام هفته شنیدم
اگر یکم درس می خوندم پزشک میشدم
عادلانه اینه که تو با اون چیزی که دوست داری تو زندگی احساس خوشبختی کنی
تو اگر درس خوندن و زیست و شنا زدن تو کتاب را دوست داشتی پرشکی قبول میشدی اگر نخوندی شاید علاقت جای دی
گه بوده
عادلانه اینه که تو بتونی با علاقت زندگی شاد داشته باشی نه با اجبارات

اینقده دنبال مفهوم فلسفی واسه زندگی نباش
زندگی ناعادلانست باید بهش عادت کنی این جمله منفی نیست
این قبول حقیقته
اگر یه نفر که با تصادف فلج شده هر روز تو سر خودش بزنه اگر خیابون را نگاه میکردم فلج نبودم زندگی تا آخر عمر زهرش میشه باید قبول کنه این ناعادلانه بود اما زندگی بود با همه ناعادلانگیش زندگیت را بکن فقط قبول کن همینطور که خوشی هاش بین همه مساوی تقسیم نشده نا خشی ها هم بی حساب تقسیم میشه

18:

اون وقت شما به چی میگین عدالت؟مثلا چطوری بود عادلانه بود؟

19:

خوبه که آدم پزشک بشه اگر به فکر آدمها باشه

20:

خوب این چه ربطی داشت

21:

ﺯﻧﺪﮔﻲ ﻋﺎﺩﻻﻧﻪ ﻭاﺳﻪ ﻫﺮ ﻛﺴﻲ ﻳﻪ ﭼﻴﺰ ﻣﺘﻔﺎﻭﺕ ﻫﺴﺖ .

ﻣﻌﻤﻮﻻ ﭼﻴﺰﻱ ﻛﻪ ﻧﺪاﺭﻩ و ﻧﻤﻴﺘﻮﻧﻪ ﺑﺪﺳﺖ ﺑﻴﺎﺭﻩ.



ﻣﺜﻞ اﻳﻨﻜﻪ ﺗﻮ ﻫﺮ ﭼﻴﺰﻱ ﻣﻴﺨﻮاﺳﺘﻲ ﺩاﺷﺘﻲ ﭘ,ﻮﻝ ﺑﻪ اﻧﺪاﺯﻩ ﻛﺎﻓﻲ, ﺧﻮﻧﻮاﺩﻩ ﺷﺎﺩ و ﺳﺎﻟﻢ ﻛﺎﺭ ﻣﻨﺎﺳﺐ, ﻟﺒﺎﺱ ﺧﻮﺏ و ﺧﻮﺵ ﻗﻴﻤﺖ, ﺳﻔﺮ ﺑﻪ ﺟﺎﻫﺎﻱ ﺧﻮﺏ و ﺩﻭﺭ ﺩﺳﺖ,

ﺯﻧﺪﮔﻲ ﻋﺎﺩﻻﻧﻪ ﻭﺟﻮﺩ ﻧﺪاﺭﻩ

ﺗﻮ ﺯﻧﺪﮔﻲ ﻫﺮ ﻛﺲ ﭼﻴﺰاﻳﻲ ﻛﻢ ﻫﺴﺖ, ﺯﻧﺪﮔﻲ ﺑﺎ ﻫﻴﭽﻜﺲ ﻋﺎﺩﻝ ﻧﻴﺴﺖ ﺑﺎﻳﺪ ﺑﻬﺶ ﻋﺎﺩﺕ ﻛﻨﻲ

22:

ﺟﺎﻟﺐ ﭘﺰﺷﻚ ﻧﺸﺪﻥ ﺭا ﻳﻪ ﻣﺸﻜﻞ ﺑﺰﺭﮒ ﻣﻴﺒﻴﻨﻪ.


23:

اگر زندگی این دنیا همیشگی بود و تمام نمیشد میشد قبول کرد که زندگی عادلانه نیست.اما کسی که به جهان دیگر اعتقاد داره این دنیا را مقدمه ای برای اون دنیا میبینه

24:

اگر بخواهم در رابطه با این پست و یا سئوال تاپیک اظهار نظری بکنم .

موضوع سئوال برانگیزی مهمتری که پس از مطالعه این پست به فکرم خطور میکند را نیز باید بازگو نمایم و ان اینکه این سئوال چرا پرسیده میشود و هدف از ان چیست و در پایان ما به کجا خواهیم رسید ؟.



پس از این پرسش و دریافت پاسخی که چنین انتظاری را تائید نکند انگاه ممکن هست که ما مصمم بشویم که دست به چه اقداماتی بزنیم ؟.

زندگی را اگر رفتار و کنشهای ما امتان در رابطه با هم در نظر بگیریم پر مسلم هست که به جوابی مثبت و یا راضی نماينده دست نخواهیم یافت .



و اما دست طبعیت عدالت را به گونه ای که ما برای خود انرا تعریف و یا در نظر میگیرم نمیشناسد و احتمالا نیز بهای برای ان قائل نباشد .

به همین دلیل ما انرا گاها بسیار بیرحم و ناعادلانه متصور میشویم .



بنظر این نگارنده نقشی که طبعیت شعورمند در سیر تکاملی خود طی مینماید حفظ توازن هست و اگر اراده ای تلاش کند که این توازن را به نفع خود به بهم بریزد انگاه با نیروی عظیم و غیر قابل تصوری روبرو خواهد شد که کاملا در ان خود را بی دفاع و ضربه پذیر خواهد دید .



بنابر این من فکر میکنم قبل از اینکه بخواهیم به این بهانه شانس خود را برای سود اوری و کسب امتیازات بیشتری در قبال این به هم ریختگی امتحان کنیم کمی تامل و توقف کنیم .



اگر خدای ناکرده افکار ما طوری هدایت و تربیت شوند که به امتانی بد و شرور تبدیل شویم و این شرارت توازن این طبعیت را بهم بزند انگاه بی شک و بدون تردید به دست خود نابودی خود را رغم خواهیم زد .

این نگارنده به نوبه خود ارزومندم تا دیر نشده دست از تمام کارهای ناروای خود برداشته و در همنوازی با هستی گام برداریم .


25:

چندی پیش مطلب جالبی پیرامون همین پرسش مطالعه میکردم،
ذهن اکثر ما به شدت درگیر ایده هایمان در اینباره هست که "جهان چگونه باید باشد".


به همین دلیل هست که گاهی تشخیص نمیدهیم واقعا "جهان چگونه هست".
برخی از قواعد حاکم بر حیات روی کره ی زمین، توانایی برهم زدن معادلات ذهنی ما را دارند.
مثلا ما میدانیم حیات روی این کره ی خاکی عرصه ی رقابت هست، این یک قاعده و قانون اجتناب ناپذیر بوده و هست و خواهد بود.
اون شغلی که شما میخواهید، یک نفر بیشتر از شما میخواهد، اون کارخانه ای که صاحبش هستید، یک نفر تمام تلاش خود را برای ورشکستگی شما انجام خواهد داد، اون جایزه ی نوبلی که میخواهید برنده شوید، یک نفر تلاش و تمایل بیشتری برای بردنش از خود نشان میدهد.
همین هست که شما میبینید گاهی و در برخی از شرایط صداقت شما کمتر از صداقت یک فرد دیگر هست، یا اصلا در برخی شرایط صداقت برای رسیدن به فلان موقعیت شغلی کافی نیست، باید کمی هم دغل کار و دروغگو باشید؛ گاهی در برخی از شرایط کسی هم پیدا میشود که صلح دوست تر و پر محبت تر از شماست، یا در برخی شرایط صلح دوستی و احترام به همنوعان کافی نیست، باید کمی هم موقعيت طلب و تندخو و پرخاشگر باشید.
نباید دچار این توهم بشویم که رقابتی وجود ندارد.


نباید دچار این توهم بشویم که جهان صرفا به ازای ذهنیات و نیت خیر و توانایی های بالقوه ی ما برایمان پاداشی در نظر خواهد گرفت.


26:

من هم گاهی فکر میکردم زندگی عادلانه نیست، گاهی با خودم میفرمودم حکمت برای دلخوشی هست
اما در لحظات حساس خلاف این بهم ثابت شده و من خیلی جاها عدالت رو به چشم دیدم، شاید هر
کدوم از ما تعریف متفاوتی از عدالت داشته باشیم اما به نظر من هر انسانی باید به اندازه عملش از
خدا انتظار داشته باشه.


27:

اینکه بخاطر مواردی که هستاتر فرمودند زندگی را عادلانه یا غیرعادلانه توصیف کنیم بر می گردد به
نگرش ما به زندگی و جهان بینی ما.

اگر در یک نوع نگاه ، نتیجه ای جز بدبختی را برای درستکاری
نبینیم ممکن هست زندگی را ناعادلانه توصیف کنیم ؛ اما می توان با یک نوع نگاه دیگر ، به نتایج
دیگری برای درستکاری هم رسید؛ در این صورت مطمئنا زندگی را عادلانه خواهیم دید.

ضمن اینکه
اگر بر درستکاری نتیجه نامطلوب دنیوی مترتب شود، این بی عدالتی به خود زندگی بر نمی گردد،
بلکه ظالمین هستند که باعث بروز اون نتیجه ناگوار شده اند.

پس به نظر من پايه ا ناعادلانه و
نامنصفانه مطالعهزندگی تعبیر درستی نیست.


28:

آره راست میگی به نظر من هم عادلانه نیست

29:

این یکی از بی معنی ترین حرفایی بود که تمام هفته شنیدم
اگر یکم درس می خوندم پزشک میشدم
عادلانه اینه که تو با اون چیزی که دوست داری تو زندگی احساس خوشبختی کنی
تو اگر درس خوندن و زیست و شنا زدن تو کتاب را دوست داشتی پرشکی قبول میشدی اگر نخوندی شاید علاقت جای دی
گه بوده
عادلانه اینه که تو بتونی با علاقت زندگی شاد داشته باشی نه با اجبارات

اینقده دنبال مفهوم فلسفی واسه زندگی نباش
زندگی ناعادلانست باید بهش عادت کنی این جمله منفی نیست
این قبول حقیقته
اگر یه نفر که با تصادف فلج شده هر روز تو سر خودش بزنه اگر خیابون را نگاه میکردم فلج نبودم زندگی تا آخر عمر زهرش میشه باید قبول کنه این ناعادلانه بود اما زندگی بود با همه ناعادلانگیش زندگیت را بکن فقط قبول کن همینطور که خوشی هاش بین همه مساوی تقسیم نشده نا خشی ها هم بی حساب تقسیم میشه

30:

اون وقت شما به چی میگین عدالت؟مثلا چطوری بود عادلانه بود؟

31:

خوبه که آدم پزشک بشه اگر به فکر آدمها باشه

32:

خوب این چه ربطی داشت

33:

ﺯﻧﺪﮔﻲ ﻋﺎﺩﻻﻧﻪ ﻭاﺳﻪ ﻫﺮ ﻛﺴﻲ ﻳﻪ ﭼﻴﺰ ﻣﺘﻔﺎﻭﺕ ﻫﺴﺖ .

ﻣﻌﻤﻮﻻ ﭼﻴﺰﻱ ﻛﻪ ﻧﺪاﺭﻩ و ﻧﻤﻴﺘﻮﻧﻪ ﺑﺪﺳﺖ ﺑﻴﺎﺭﻩ.



ﻣﺜﻞ اﻳﻨﻜﻪ ﺗﻮ ﻫﺮ ﭼﻴﺰﻱ ﻣﻴﺨﻮاﺳﺘﻲ ﺩاﺷﺘﻲ ﭘ,ﻮﻝ ﺑﻪ اﻧﺪاﺯﻩ ﻛﺎﻓﻲ, ﺧﻮﻧﻮاﺩﻩ ﺷﺎﺩ و ﺳﺎﻟﻢ ﻛﺎﺭ ﻣﻨﺎﺳﺐ, ﻟﺒﺎﺱ ﺧﻮﺏ و ﺧﻮﺵ ﻗﻴﻤﺖ, ﺳﻔﺮ ﺑﻪ ﺟﺎﻫﺎﻱ ﺧﻮﺏ و ﺩﻭﺭ ﺩﺳﺖ,

ﺯﻧﺪﮔﻲ ﻋﺎﺩﻻﻧﻪ ﻭﺟﻮﺩ ﻧﺪاﺭﻩ

ﺗﻮ ﺯﻧﺪﮔﻲ ﻫﺮ ﻛﺲ ﭼﻴﺰاﻳﻲ ﻛﻢ ﻫﺴﺖ, ﺯﻧﺪﮔﻲ ﺑﺎ ﻫﻴﭽﻜﺲ ﻋﺎﺩﻝ ﻧﻴﺴﺖ ﺑﺎﻳﺪ ﺑﻬﺶ ﻋﺎﺩﺕ ﻛﻨﻲ

34:

ﺟﺎﻟﺐ ﭘﺰﺷﻚ ﻧﺸﺪﻥ ﺭا ﻳﻪ ﻣﺸﻜﻞ ﺑﺰﺭﮒ ﻣﻴﺒﻴﻨﻪ.


35:

اگر زندگی این دنیا همیشگی بود و تمام نمیشد میشد قبول کرد که زندگی عادلانه نیست.اما کسی که به جهان دیگر اعتقاد داره این دنیا را مقدمه ای برای اون دنیا میبینه

36:

اگر بخواهم در رابطه با این پست و یا سئوال تاپیک اظهار نظری بکنم .

موضوع سئوال برانگیزی مهمتری که پس از مطالعه این پست به فکرم خطور میکند را نیز باید بازگو نمایم و ان اینکه این سئوال چرا پرسیده میشود و هدف از ان چیست و در پایان ما به کجا خواهیم رسید ؟.



پس از این پرسش و دریافت پاسخی که چنین انتظاری را تائید نکند انگاه ممکن هست که ما مصمم بشویم که دست به چه اقداماتی بزنیم ؟.

زندگی را اگر رفتار و کنشهای ما امتان در رابطه با هم در نظر بگیریم پر مسلم هست که به جوابی مثبت و یا راضی نماينده دست نخواهیم یافت .



و اما دست طبعیت عدالت را به گونه ای که ما برای خود انرا تعریف و یا در نظر میگیرم نمیشناسد و احتمالا نیز بهای برای ان قائل نباشد .

به همین دلیل ما انرا گاها بسیار بیرحم و ناعادلانه متصور میشویم .



بنظر این نگارنده نقشی که طبعیت شعورمند در سیر تکاملی خود طی مینماید حفظ توازن هست و اگر اراده ای تلاش کند که این توازن را به نفع خود به بهم بریزد انگاه با نیروی عظیم و غیر قابل تصوری روبرو خواهد شد که کاملا در ان خود را بی دفاع و ضربه پذیر خواهد دید .



بنابر این من فکر میکنم قبل از اینکه بخواهیم به این بهانه شانس خود را برای سود اوری و کسب امتیازات بیشتری در قبال این به هم ریختگی امتحان کنیم کمی تامل و توقف کنیم .



اگر خدای ناکرده افکار ما طوری هدایت و تربیت شوند که به امتانی بد و شرور تبدیل شویم و این شرارت توازن این طبعیت را بهم بزند انگاه بی شک و بدون تردید به دست خود نابودی خود را رغم خواهیم زد .

این نگارنده به نوبه خود ارزومندم تا دیر نشده دست از تمام کارهای ناروای خود برداشته و در همنوازی با هستی گام برداریم .


37:

چندی پیش مطلب جالبی پیرامون همین پرسش مطالعه میکردم،
ذهن اکثر ما به شدت درگیر ایده هایمان در اینباره هست که "جهان چگونه باید باشد".


به همین دلیل هست که گاهی تشخیص نمیدهیم واقعا "جهان چگونه هست".
برخی از قواعد حاکم بر حیات روی کره ی زمین، توانایی برهم زدن معادلات ذهنی ما را دارند.
مثلا ما میدانیم حیات روی این کره ی خاکی عرصه ی رقابت هست، این یک قاعده و قانون اجتناب ناپذیر بوده و هست و خواهد بود.
اون شغلی که شما میخواهید، یک نفر بیشتر از شما میخواهد، اون کارخانه ای که صاحبش هستید، یک نفر تمام تلاش خود را برای ورشکستگی شما انجام خواهد داد، اون جایزه ی نوبلی که میخواهید برنده شوید، یک نفر تلاش و تمایل بیشتری برای بردنش از خود نشان میدهد.
همین هست که شما میبینید گاهی و در برخی از شرایط صداقت شما کمتر از صداقت یک فرد دیگر هست، یا اصلا در برخی شرایط صداقت برای رسیدن به فلان موقعیت شغلی کافی نیست، باید کمی هم دغل کار و دروغگو باشید؛ گاهی در برخی از شرایط کسی هم پیدا میشود که صلح دوست تر و پر محبت تر از شماست، یا در برخی شرایط صلح دوستی و احترام به همنوعان کافی نیست، باید کمی هم موقعيت طلب و تندخو و پرخاشگر باشید.
نباید دچار این توهم بشویم که رقابتی وجود ندارد.


نباید دچار این توهم بشویم که جهان صرفا به ازای ذهنیات و نیت خیر و توانایی های بالقوه ی ما برایمان پاداشی در نظر خواهد گرفت.


38:

من هم گاهی فکر میکردم زندگی عادلانه نیست، گاهی با خودم میفرمودم حکمت برای دلخوشی هست
اما در لحظات حساس خلاف این بهم ثابت شده و من خیلی جاها عدالت رو به چشم دیدم، شاید هر
کدوم از ما تعریف متفاوتی از عدالت داشته باشیم اما به نظر من هر انسانی باید به اندازه عملش از
خدا انتظار داشته باشه.



50 out of 100 based on 35 user ratings 160 reviews

@