جامعه درگير ولع ثروت‌اندوزي


جامعه درگير ولع ثروت‌اندوزي



جامعه درگير ولع ثروت‌اندوزي
علل گرايش جوانان به پيمودن ره صدساله در يك شب
گفتگو با دکتر سعیدی


تب افزایش ثروت در کمترین زمان در میان جوانان سبب شده برخی از جامعه‌شناسان به این فکر فرو روند که عوامل به‌وجودآمدن چنین تفکری چیست. این موضوع باعث شده برخی از کارشناسان با مطالعات خود به این نتیجه برسند که دلایل به‌وجودآمدن چنین جوی در جامعه چه بوده و آیا می‌توان آن را به مدیریت اقتصاد کشور در دو دولت قبل ربط داد یا خیر. از نظر آنان ثروت‌های بادآورده ناشی از افزایش قیمت نفت، یکی از عوامل به‌وجودآمدن شکاف طبقاتی در کشور بوده و سبب شده جوانان کشور به دنبال رفتن ره صدساله در یک شب باشند و ثروتمند شوند. علی‌اصغر سعیدی، جامعه‌شناس و عضو هیأت‌علمی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران، بر این باور است که رفتار و انتظارات جوانان از آینده پایه‌ای زیست‌شناختی هم دارد که با رویکرد عاملیت، تعارض‌هایی پیدا خواهد کرد؛ چون رویکردهای عاملیت، بر نقش پیکار آگاهانه در شکل‌گیری رفتارها و انتظارات جوانان از آینده تأکید دارد؛ درحالی‌که رویکرد زیست‌شناختی تأکیدش صرفا بر موقعیت بلوغی است.
او در گفت‌وگو با «شرق» به کالبدشکافی رفتار جوانان ایرانی پرداخته و بر این باور است تحلیل اینکه چرا جوانان انتظار پیمودن ره صدساله در یک شب را دارند، تا اندازه‌ای به موقعیت زیست و بلوغی آنها در چرخه زندگی برمی‌گردد و اگر همه شرایط مساوی در نظر گرفته شود، این انتظار در میان بزرگسالان و سالمندان به صورتی که در میان جوانان وجود دارد، نیست.



‌با توجه به کاهش رشد اقتصادی و کمبود منابع دولت برای ارتقای آن، جوی در جامعه ایجاد شده که جوانان به ‌دنبال ثروتمندشدن در کمترین زمان هستند. دلایل به‌وجودآمدن چنین فضایی را چگونه می‌توان تحلیل کرد؟
اینکه چرا جوانان ایرانی در زمان حاضر به ‌دنبال آن هستند که یک‌شبه ثروتمند شوند، دو علت اصلی اجتماعی و زیست‌شناختی بلوغی دارد.

از‌آنجایی‌که فرایند روان زیست‌شناختی- بلوغی زیربنای تمایز طبقاتی، جنسیتی، نژادی و خرده‌فرهنگی است، هرگونه رفتار جوانان را قبل از هرگونه بحث جامعه‌شناختی باید از این زوایه موردتوجه برنامه داد؛ چون این فرایند بر رفتارها و انتظارات جوانان تأثیر فراوان دارد؛ به‌نحوی‌که در تحقیقات اجتماعی درباره جوانان این متغیری زیرین و زمینه‌ای محسوب می‌شود.
به‌عبارت‌دیگر، رفتار و انتظارات جوانان از آینده، پایه‌ای زیست‌شناختی هم دارد که با رویکرد عاملیت، تعارض‌هایی پیدا خواهد کرد؛ چون رویکردهای عاملیت بر نقش پیکار آگاهانه در شکل‌گیری رفتارها و انتظارات جوانان از آینده تأکید دارد؛ در‌حالی‌که رویکرد زیست‌شناختی تأکیدش صرفا بر موقعیت بلوغی است.
بنابراین، برای تحلیل اینکه چرا جوانان انتظار پیمودن ره صدساله در یک شب را دارند، تا اندازه‌ای به موقعیت زیست و بلوغی آنها در چرخه زندگی برمی‌گردد و اگر همه شرایط مساوی در نظر گرفته شود، این انتظار میان بزرگسالان و سالمندان به صورتی که در میان جوانان وجود دارد، نیست. اما چون جوانان در مسیر زندگی در دوره جوانی برنامه دارند، چنین می‌اندیشند و انتظار دارند. اما این ویژگی در مرحله‌ای از چرخه زندگی-جوانی- به‌عنوان عامل زیستی- بلوغی چیست که بر رفتار و انتظارات و طرز تلقی آنان مؤثر است؟ به همین سبب در دوره‌اي از فرایند بلوغ جوانان نسبت به سایر افراد در دوره‌های مختلف زندگی تعهدات سبک‌تری دارند و مسئولیت‌های اجتماعی اندکی را احساس می‌کنند. به علاوه، محدودیت‌های مالی‌شان بسیار بیشتر است و همین امر موجب شده وابستگی مالی‌شان بیشتر باشد. درحالی‌که آنها درعین‌حال دوره‌ای را می‌گذرانند که هویت و کسب منزلت اجتماعی در آن شکل می‌گیرد؛ چون در این دوره است که افراد انگیزه‌ها و مدل‌های نقش‌آفرینی را از گروه‌های مرجع، همتایان و رسانه‌های جمعی جذب می‌کنند.


‌آیا می‌توان نیاز به کسب درآمد بالا و شهوت ثروت‌اندوزی یک‌شبه را به اقتضای سن ربط داد یا اینکه شرایط جامعه جوانان را به این سمت برده است؟
معمولا این مدل‌ها با ارزش‌های موجود خانوادگی تباین دارد و همین امر انتظاراتی را در آنها شکل می‌دهد که به‌شدت با دوره کودکی و نیز با دوران بزرگسالی و سالمندی متفاوت است. به علاوه، در دوره جدید و مدرن زندگی، انتظارات جوانان در سیطره فرایند فردیت‌یابی نیز برنامه دارد و به همین جهت ارزش‌های جمعی و آیین‌های جمعی، دیگر اثر خود را به‌عنوان کنترل‌کننده از دست داده‌اند.
مطالعات نشان داده است که جوانان از رفتارهای فراغتی و مصرفی بزرگسالان سرمشق می‌گیرند و آرزوی انجام آن را در سر دارند اما برای انجام آن با محدودیت‌های مالی مواجه هستند و نمی‌توانند این رفتارها را که آرزویش را دارند انجام دهند. این در حالی است که زمان انجام امور مختلف زندگی نسبت به تعهدات و مسئولیت‌های اجتماعی و خانوادگی جوانان بسیار بیشتر از دوران بزرگسالی است و این شکاف داشتن زمان فراوان در دوره جوانی و نداشتن امکانات، انجام رفتارهای مختلف آنها را در وضعیتی برنامه می‌دهد که درباره رسیدن به آن بیشتر بیندیشند.
به‌علاوه، ماهیت گذران وقت جوانان بیشتر به صورت هم‌نشینی با هم‌سالان و دوستان، میهمانی‌رفتن، کافه‌رفتن و مکالمات است و به نظر می‌رسد این آرزوها و انتظارات مشترک دائما در میان آنها ردوبدل شده و تعمیق می‌یابد درحالی‌که سایر گروه‌های سنی ممکن است انتظاراتی داشته باشند که در زندگی روزمره پالایش شود و روند منطقی پیدا کند درباره جوانان چنین انتظاری بی‌مورد است.
‌سیاست‌گذاری‌ها درباره این مورد چه نقشی را ایفا کرده است؟ آیا نبود حکمرانی خوب در کشور از سوی مدیران اقتصادی را می‌توان به این موضوع ربط داد؟
شواهد نشان می‌دهد جوانان تلاش می‌کنند که چرخه عمر را در مرحله جوانی طولانی‌تر کنند. این مسئله، هم با مشکلات بی‌کاری جوانان میسر شده، هم با طولانی‌ترشدن تحصیلات ممکن شده و هم با تمایل‌نداشتن جوانان به گرفتن مسئولیت‌های اجتماعی تشدید شده و هم با‌ تأخیرافتادن سن ازدواج، ‌طولانی‌ترشدن دوره جوانی را عملی کرده است.
اینها همگی باعث می‌شود که وابستگی‌های مالی و محدودیت‌های مالی جوانان تداوم یابد درحالی‌که انتظارات آنها از داشتن یک زندگی ایده‌آل و نیز تفکرات آرمانی همچنان وجود داشته باشد. به علاوه، همین تفکرات آرمانی و انتظارات از زندگی که غیرواقعی به‌نظر می‌رسد نیز عامل مهمی در به‌تأخیرانداختن ازدواج، نگرفتن مسئولیت‌های خانوادگی و اجتماعی و طفره‌رفتن از انجام و قبول کارهای سخت و مشاغل با درآمد کم نیز هست.
عاملي اجتماعی که باعث می‌شود جوانان انتظار زود ثروتمندشدن را داشته باشند به دو موقعیت تحرک اجتماعی بالا در جامعه ایران و نیز بازتابی‌شدن آنها در اثر قرارگرفتن در جامعه اطلاعاتی و تغییرات شدید در نیازها، به‌ویژه در نیازهای مقایسه‌ای و نسبی برمی‌گردد.


‌با وقوع انقلاب اسلامی، نظم اجتماعی جدیدی در جامعه ایران حاکم شده که جای نظام قشربندی اجتماعی دوره قبل از انقلاب را گرفته است. این موضوع تا چه اندازه بر جو کنونی تأثیرگذار بوده است؟
در این نظم اجتماعی درک مردم از نابرابری و نظر مردم درباره قشربندی اجتماعی تغییر کرده است و ساختار نابرابری در جامعه ایران را امری ذاتی نمی‌دانند و تحرک اجتماعی از یک طبقه به طبقه و موقعیت دیگر را امری شدنی می‌دانند.
دیدگاه‌های برابری‌طلبانه که مطلوبشان یک نظام قشربندی باز است، جزء لاینفک تفکر اجتماعی مردم شده است و به‌سختی می‌توان افرادی را یافت که نابرابری را امری طبیعی برای خود و خانواده‌شان بدانند. همین امر را در تغییر بخش وسیعی از گروه‌های اجتماعی می‌توان دید که بعد از انقلاب جایگزین گروه‌های مسلط جامعه در نظام گذشته شدند. بعد از این جایگزینی روند تحرک اجتماعی متوقف نشده و ادامه یافته است. این تحرک اجتماعی بالا در حقیقت اگر کاملا از معیار شایسته‌سالاری تبعیت کند، میزان ثابتی از تحرک اجتماعی را به وجود می‌آورد و از درگیری گروه‌هایی که موقعیت اجتماعی‌شان را تغییر می‌دهند بر سر شأن اجتماعی و منزلت گروهی، قدرت سیاسی و ثروت جلوگیری می‌کند.
اما میزان بالای تحرک اجتماعی باعث شده است که امکان جابه‌جایی طبقاتی برای تمام گروه‌ها و افراد ازجمله کسانی که شایستگی آن را ندارند محتمل به نظر‌ آید. بنابراین افراد دائما به انتظار تغییر موقعیت خود هستند و قرارداشتن در موجودیت اجتماعی فعلی خود را برنمی‌تابند. در حقیقت تجربه زیسته مردم نیز تحرک اجتماعی بالا را تأیید می‌کند. این تجربه زیسته نشان می‌دهد که در هر خانواده و گروه خویشاوندی، افرادی بوده‌اند که به مراتب و منزلت اجتماعی بالا دست یافته‌اند و به لحاظ ثروت، شأن و قدرت به سرعت تغییر موقعیت داده‌اند.


‌تجربه سایر کشورها در این رابطه به چه شکلی است؟ آیا تفاوت‌های مدیریت اقتصادی در میان کشورهای دیگر با ایران تغییری در رفتار جوانان به وجود آورده است؟
این انتظار که جوانان بخواهند یک‌شبه ثروتمند شوند تجربه‌ای است که به انحای مختلف دهان‌به‌دهان به آنها رسیده است. چنین امری در هر جامعه‌ای رخ دهد ایجاد چنین انتظاری را می‌توان داشت؛ به‌طورمثال، در انگلستان از زمانی‌که برنامه‌های بخت‌آزمایی به راه افتاده است و افرادی با خرید یک بلیت یک‌پوندی یک‌شبه ‌میلیونر شده‌اند انتظار ثروتمندشدن یک‌شبه در تمام خریداران به وجود آمده است.
بحث دیگری که در رابطه با میزان تحرک اجتماعی مطرح است این است که برخورد گروه‌های اجتماعی مختلف جوانان نسبت به گذشته بیشتر شده است. تحقیقات نشان داده‌اند که از اهمیت تقسیم‌بندی‌های طبقاتی در خرده‌فرهنگ‌های جوانان کاسته شده است. این امر عواقب ناخواسته غیرقابل‌پیش‌بینی در جوامع مختلف از جمله جامعه ایران داشته است که تفکر تحرک اجتماعی را در میان جوانان گروه‌های پایین اجتماعی در اثر برخورد با جوانان طبقات بالا و مرفه‌تر بالا می‌برد، یعنی انتظار و توهم تغییر طبقاتی را زیاد می‌کند. کمترشدن اهمیت تقسیم‌بندی طبقاتی در خرده‌فرهنگ جوانان از یک‌سو باعث همنشینی جوانان گروه مرفه با جوانان ساير گروه‌های اجتماعی شده و همین امر عاملی است مهم در سرمشق قراردادن رفتار جوانان گروه‌های پردرآمد از سوي جوانان سایر گروه‌ها. همچنین چنین وضعیتی باعث می‌شود جوانان از هر گروهی بخواهند سبک زندگی گروه‌های مختلف را تقلید کنند. این درحالی است که ابزارهای رسیدن به این هدف متناسب نیست و همین امر انتظارات آنها را غیرواقعی می‌کند.


‌چه دلایل دیگری را می‌توان در به‌وجودآمدن انتظارات غیرواقعی از پیشرفت برشمرد؟
اینکه جوانان انتظارات غیرواقعی از پیشرفت دارند به غیر از وضعیت زیستی بلوغی آنان به چند عامل اجتماعی نیز بستگی دارد، اما قبل از همه این عوامل، عامل اساسی میزان بالای تحرک اجتماعی است. معمولا این تحرک با در دسترس قرارگرفتن آموزش در تمام سطوح صورت می‌گیرد. خود آموزش سرمایه فرهنگی را بالا می‌برد و افراد را از یک گروه اجتماعی به گروه دیگر ارتقا می‌دهد، اما در بسیاری موارد در جامعه ما این ارتقاها در اثر شایستگی علمی و تحصیلی نبوده، بلکه شرکت و عضویت افراد در شبکه روابط این تحرک را ایجاد کرده و تحصیلات به‌نوعی پوشش بوده و به ماهیت تحصیلات توجهی نمی‌شده است؛ منظورم همین مدرک‌گرایی است.
میزان بالای تحرک اجتماعی، چون موقعیت اجتماعی و اقتصادی افراد را تغییر می‌دهد، در درجه نخست امری پسندیده به‌نظر می‌آید؛ اما چون تغییرات ناگهانی اجتماعی می‌تواند ناشی از توزیع ناعادلانه درآمد باشد به نابرابری بیشتر دامن خواهد زد؛ به‌ویژه اینکه تحرک اجتماعی که یک فرد یا گروه به آن دست یافته‌اند، ناعالادنه رخ داده باشد و فرد شایستگی آن را نداشته باشد. ‌غیر از اینکه بی‌توجهی به معیار شایسته‌سالاری در رسیدن افراد به پیشرفت‌های شغلی و مالی، می‌تواند به افزایش انتظارات غیرواقعی از پیشرفت نزد جوانان دامن بزند باید گفت اینکه در نظام توزیع درآمد در جامعه کیک رفاهی و درآمدی چگونه تقسیم می‌شود نیز شایسته توجه است.


‌سیاستی به نام تقسیم کیک اقتصاد سبب شده توقعی میان مردم به وجود آید که دولت به‌عنوان توزیع‌کننده ثروت شناخته شود. دولت‌محوربودن اقتصاد چه نقشی دراین‌باره داشته است؟
فلسفه و اندیشه‌ای که بین سیاست‌گذاران درباره تقسیم کیک رفاهی و درآمدی وجود دارد، مسلما نه‌تنها بر توزیع عادلانه مؤثر است که بر سطح انتظارات جوانان نیز تأثیر می‌گذارد؛ بنابراین هر نوع تحرک اجتماعی نمی‌تواند عدالت را بربرنامه کند، بلکه ماهیت تحرک اجتماعی مهم است و سیاست‌گذاران درباره برابری و نیازهایی که باید برآورده شوند، تصمیمات مهمی می‌گیرند، به‌ویژه اگر هدف سیاست‌های اجتماعی کاهش مسائلی مانند فقر و طرد اجتماعی باشد. در زمانی که میزان تحرک اجتماعی بالا باشد به راحتی نمی‌توان از دسترسی فرصت‌ها به‌طور عادلانه و منصفانه مطمئن بود، منظور از انصاف در اینجا تحقق تحرک اجتماعی بر حسب نیاز افراد و شایستگی‌شان است.
در کنار میزان تحرک اجتماعی باید به موقعیت جوانان در جهان جهانی‌شونده نیز توجه کرد که بر میزان انتظارات غیرواقعی جوانان در رسیدن به ثروت تأثیر گذاشته است. ورود به عصر اقتصاد دانش‌بنیان و ایجاد زیرساخت‌های حقوقی آن، به‌ویژه از طریق شرکت‌های مشارکتی و به‌رسمیت‌شناختن حق مالکیت معنوی، ثروتمندشدن عده زیادی را بدون داشتن ثروت و میراث خانوادگی فراهم کرد.


‌در عصر کنونی جوانان زیادی نان ایده‌های خود را می‌خورند. به نظر شما چه تفکیکی میان این جوانان ایده‌پرداز و جوانانی که به ‌دنبال ثروت‌های زودرس هستند، می‌توان قائل شد؟
در عصر جهانی‌شدن که سرمایه فکری به ‌رسمیت شناخته شده عده زیادی توانستند با طراحی‌های و نوآوری‌های‌شان شرکت‌های جدید و موفقی تأسیس کنند که سرمایه فیزیکی، بخش اندکی از آن را تشکیل می‌داد. منطقه سلیکون‌ولی نمونه رشد چنین شرکت‌هایی بود. ظهور این نوع سرمایه‌ها باعث به‌وجودآمدن سرمایه‌دارهای جوان زیادی شد که نان ایده‌های خود را خوردند، بدون اینکه از خانواده متمولی برخاسته باشند. در عصر جهانی‌شدن داستان چنین انسان‌هایی در تمام جهان پیچیده است و جوانان ما نیز تحت ‌تأثیر این اخبار برنامه دارند. به علاوه، ورود به عصر جهانی‌شدن این امکان را فراهم کرده تا جوانان ایرانی خود را با مردم سایر کشورهای توسعه‌یافته مقایسه کنند. این پدیده را نیاز مقایسه‌ای می‌نامند که در آن یک گروه خود را با خدمات و وضع زندگی گروه دیگر مقایسه می‌کند و اگر از خدمتی به‌طور ناعادلانه محروم شده باشد، در نیاز نسبی برنامه گرفته است.
ممکن است این نیازی مهم نباشد و محروم‌شدن از آن به محرومیت واقعی منجر نشود، اما نمی‌توان از تأثیر ذهنی آن غافل بود. در حقیقت این نوع آگاهی از میزان رفاه در کشورهای توسعه‌یافته، مرزبندی و تمایز خواسته‌ها و آرزوی داشتن آنچه افراد در زندگی روزمره مصرفی می‌بینند به بقای یک زندگی خوب لطمه نمی‌زند به آنچه جزء نیازهای ضروری افراد است خدشه وارد می‌کند. در عصر اطلاعات به هم‌خوردن این مرزبندی، ادراک افراد از رفاه، تابع نیازهای مقایسه‌ای می‌شود و چون سیاست‌گذاری اجتماعی از تحقق این نیازها عاجز است، این نیازها جزء انتظارات افراد درمی‌آید. یکی دیگر از عللی که ممکن است نقش مهمی در ایجاد انتظارات غیرواقعی از به‌دست‌آوردن ثروت داشته باشد، به تربیت خانوادگی و گروه‌های مرجع جوانان برمی‌گردد. تجار و بازرگانان بر نقش تلاش در تربیت فرزندان خود برای کسب ثروت همواره تأکید می‌کردند. به علاوه، مصرف کنترل‌شده و صرفه‌جویی همواره یکی از دستورات خانواده‌ها به‌ویژه تجار بوده است و در اندرونی خود آن را کاملا رعایت می‌کردند. اما ورود به جامعه مصرفی که مصرف به‌عنوان یک جهان‌بینی در آن مطرح است و تمایز طبقاتی نیز می‌تواند با مصرف ظاهری نشان داده شود، نه‌تنها اندیشه اسراف، جای صرفه‌جویی را گرفته، بلکه برای مصرف بیشتر به دنبال ثروت و درآمد بیشتر است.





نظر شما دوستان چیست ؟





اگه اختیار دنیا برای 24 ساعت با شما بود چه کار میکردید

1:

خب درست بود

اما پرسش اینه حالا این وضعیت تا چه حد بده و اگر بیماریه و ضرر داره چطور باید درمانش کرد.

من یکی که فکر کنم هستثناء باشم، چون به ثروتمند شدن اهمیت نمیدم، درواقع ثروت بنظرم هیچوقت ارزش زحمت و ریسک ها و چیزهایی رو که باید به ازاش از دست میدادی یا احتمالش زیاد بود که در این راه از دست بدی رو نداشت.

اما خب بنده مال این نسل های جدید نبودم، هرچند هنوز جوان محسوب میشم.
بنده همون اوایل انقلاب به دنیا آمدم.


این که منم ،کیه؟
جامعه در اون روزگار هنوز وارد فاز بینابینی تغییرات اجتماعی هم نشده بود، ولی به مرور و وقتی بنده نوجوان بودم وارد شده بود، اما هنوز بین فرهنگ و دیدگاه و ارزشهای نسل های قبلی و آرمان های انقلاب و ارزش ها و تفکرهای پساانقلاب رقابت قابل توجهی وجود داشت و حریف ها نزدیک هم بودن.

از طرف دیگر در جوانی وقتی که پدرم مرحوم شد، یک پشتوانهء مالی نسبتا خوب به بنده رسید که خیال بنده را از نظر معاش امروز و آینده (حداقل تا میان مدت)، بخصوص درصورت مجرد ماندن، تاحد زیادی راحت کرد.


آزادي!!!!
این بود که بنده راحت تر توانستم تمرکز خود را از کار و درآمد و کسب ثروت، به علاقمندی های شخصی ام انتقال دهم.


نابودی اسرائیل
بنوعی این را موقعيتی دیدم که بتوانم مسیر و روش زندگی دلخواهم را انتخاب کنم؛ برخلاف اکثریت دیگر امت.


اگر گرایش جنسی نبود باز هم ازدواجها رخ میدادند؟
و این کار را هم کردم! چون بقدر کافی باهوش بودم که بدانم چه موقعيت نابی در اختیارم برنامه گرفته هست.

بهرحال خیلی ها، درواقع بنظرم اکثریت، راهی خلاف این را انتخاب مینمايند، و مثلا سعی مینمايند از سرمایه و پشتوانه ای که بدست میاورند برای کسب ثروت بیشتر هستفاده نمايند، اما بنده به عللی اینطور نبودم که شرح اونها از حوصلهء این مختصر خارج هست و بنظرم بخاطر چندین عامل مختلف و پیچیده بصورت ترکیبی بوده هست.

بعضی ها هم بطور جدی دنبال کسب ثروت نمی روند، اما بجایش دنبال عیاشی یا سرگرمی و تن آسایی های دلخواهشان میروند.
کم هستند آدمهایی که از پشتوانه های مالی برای کسب و پیشرفت در چیزهایی مثل علم، یا ورزش، و بطور کلی قدرتهای اصیل و درونی هستفاده نمايند.

اما با این شرح شخصی که شاید آفتاپیک باشد یک نکته ای بنظرم رسید که فکر میکنم به بحث مربوط و مفید باشد و لازم به اشاره هست، و اون اینکه مشکل و ناهنجاری که در کشورهایی مثل ما وجود دارد این هست که یک راه میانه برای افراد تقریبا وجود ندارد یا تحقق اون دشوار و کم آمار هست.

منظورم از راه میانه این هست که بتوانی با یک فعالیت و کار و صرف وقت و انرژی متوسط، حداقل خرج و معاش خودت و البته احتمالا همسر را دربیاوری و اینقدر ثبات و تناسب اقتصادی وجود داشته باشد که این بعنوان یک روش زندگی معقول و ممکن نزد عموم امت پذیرفته شده باشد؛ یعنی چیزی که بتوان با اطمینان خاطر کافی رویش در طولانی مدت هم حساب کرد.

در کشورهایی مثل ما طوری هست که این زندگی و روش میانه تقریبا وجود ندارد، یا ثبات ندارد و در معرض بحران و خطرات پیشبینی نشده هست، چرا که ثبات و تناسب اقتصادی کافی بنظر نمیرسد وجود داشته باشد.


سلاخی خلاقانه کسب وکار من است
یعنی کسی اگر پشتوانۀ کافی نداشته باشد، یا بطور جد دنبال کسب و کار و درآمد و دائم وفق دادن و بروز کردن خودش و افزایش ثروت و سرمایه اش نباشد، آینده اش در خطر هست و ممکن هست دیر یا زود طوفانی بیاید و خانه و کاشانه اش را بهم بریزد! بخاطر همین آدمی دائم نگران هست و فکر میکند باید هر چه زودتر اندوخته ای از نظر جایگاه شغلی و/یا ثروت برای خودش دست و پا کند تا در صورت بروز بحران و جابجا شدن شاخص های اقتصادی بتواند دوام بیاورد و صدمهء جدی نبیند.
این میشود که آدمی با خود میگوید پس اگر دنبال پول میروم باید جدی بروم، و باید هدف اصلی و بخش عمدهء وقت و انرژی ام را بهرصورت صرف این بکنم، پس صرف نمیکند و عاقلانه نیست که انتظاراتم در حد متوسط و گذران زندگی باشد، که بقای این وضعیت تضمینی هم ندارد و مثل خانه ساختن در بستر رود خشک هست که هر اون ممکن هست سیلی بیاید و خانه و کاشانه ام را ویران کند، پس چه بهتر که هدفم رسیدن به ثروت باشد (حال هرچه راحت تر و سریع تر طبیعتا بهتر)، و وقتی ثروت بدست آوردم شاید بتوانم مقدار بیشتری هم به علایق و فراغت خودم برسم!

شاید خیلی از جوانهای امروز واقعا حق داشته باشند و واقعا گزینهء دیگری جز ثروتمند شدن برای تضمین آینده شان نمیبینند!
میگویند یک عمر هم کار کنیم تضمینی نیست که حتی حداقل های زندگی را هم بدست بیاوریم.


معرفی انواع نژاد گربه ها
یک روز تحریم، یک روز تهدید جنگ، یک روز قیمت اتومبیل ناگهان چند برابر میشود، ...

اما از اون سو بنظر میرسد که خیلی ها هم دیگر مشکل از خودشان هست و بیش از حد در این زمینه افراطی هستند و هدفشان نه فقط رفاه و زندگی متوسط، بلکه رسیدن به رفاه و تجملات و امکانات و ظواهر و لذت های پرهزینه هست.


یا قبل از انفجار بزرگ جهانی وجود داشته است ؟
وگرنه به گمانم امروزه وضع اقتصاد ایران در کل اونقدرها هم بد نیست و بخصوص در دولت های اخیر از وقت خاتمی به این طرف، امکان روش زندگی میانه پایدار بیشتر شده هست.

بهرحال این یک مسئلهء آموزشی و فرهنگی هم هست بنظرم.
وقتی جوانها معیار و ارزش دیگری را بطور جدی برای موفقیت و شان اجتماعی نمی شناسند، در نتیجه دنبال چیز دیگری جز ثروت و ظواهر و تجملات اون هم نمیروند چون باور ندارند مثلا علم بتواند با ثروت برابری کند یا حتی از اون برتر باشد، یا قدرتهای اصیل و درونی دیگر.

بنظر بنده بطور کلی جایگزین ثروت تنها قدرتهای اصیل و درونی میتوانند باشند.

اما این قدرت ها را خانواده و نظام آموزشی باید به نسل ها بیاموزند و آشنا نمايند، چون آدمی بطور معمول نزدیک این قدرت ها نیست و حس و درک کامل و دقیقی نسبت بدانها ندارد.

ولی ثروت و ظواهر و لذت های کلیشه ای چیزی عمومی هست که در دید و درک و حس همگان هست و جاذبه اش را هرکسی حس میکند.


2:

قبول ندارم.....

ریشه این رفتارها در سیگنال های اجتماعی هست که از سوی محیط به سوی جوانان فرستاده میشود.....

اونها فقر را می بینند، تبعیض را می بینند، سیستم لیبرالی را می بینند، نگاه جامعه به فضائل اخلاقی و پول را می بینند لذا عکس العمل طبیعی نشان میدهند.....

انسان موجودی هوشمند و تحلیلگر هست و درمقابل سیگنال های دریافتی، تحلیل کرده و واکنش متقابل نشان میدهد.....

دلیل نگاه جوانان به زندگی و اقتصاد، سیگنال های غلطی بوده که سیستم اقتصادی و اجتماعی و سیاسی برای اونها ارسال کرده و تا وقتی منبع ارسال سیگنال اصلاح نشود هیچ درمانی موثر نیست

3:

ثروت اندوزی امری تازه نیست،و راه حلی هم ندارد!
اما یک شبه ثروت مند شدن برخاسته از شرایط محیط هست،وقتی جوانانی با پول های بادآورده جولان میدهند جوانانی دیگر هم خواهان این شرایط میشوند و این کاملا طبیعی هست!

نمیدونم ایران تنها بدین شکله یا تمام جهان،ولی از اونجایی که ایرانیان همیشه در رتبه ی نخستن احتمالا اینبار هم نخستن!

کلا ادمای جوی تو ایران فراوونه...



72 out of 100 based on 82 user ratings 1182 reviews

@