در یک پست...!


در یک پست...!



در یک پست...!

با ذهن کوچکت ابداع نکن...

اگر چیزی را با گوشهایت نشنیدی


یا آن را با چشم هایت ندیدی....


آن را با ذهن کوچکت ابداع نکن...


و با دهان بزرگت به اشتراک نگذار!!



خــوردن غــصـه هــم حـــرام اســت...


هــمـانـطـورکــه خــوردن شــراب حــرام اســت ،
خــوردن غــصـه هــم حـــرام اســت
و خـــوردن هـیـچ چــیـز مــثـل خــوردن غــصـه حــرام نــیـسـت .
اگـر مــا فـهـمیدیــم کــه جـهان دار عــالم اوســت
دیــگـر چـه غصــه ای بــایـد بخـــوریـم ؟

"دکتر الهی قمشه ای"




قهوه ات را که سر کشیدی برای فالش سر چهار راه بیا..

اختلاف یعنی


دختری چوب کبریت های نفروخته اش را می خورد



مردی خورشید را می خرد تا سیگارش را روشن کند



اختلاف یعنی


مردی برای اجاره خانه ، کلیه اش را می فروشد



زنی برای زیبایی ، کلیه ی بدنش را عمل می کند!



دنیای عجیبی شده



یکی پول هایش را پارو می کند



یکی اشک هایش را...



آهای فلانی



قهوه ات را که سر کشیدی



برای فالش سر چهار راه بیا



این جا کودک هایی هستند



که تقدیرشان را خیلی وقت است فروخته اند....



ز یاد شاه و گدا فارغم الحمدلله...

در یک پست...!



با همه چی ساختم تـــــا همه چی ساختم !


عجب...

مــا مــردمــانـــی هستــیــم کــه


بــه راحتــی به هم دروغ میــگـیــم


ولــی بـــزرگــتــریـ ـن معــیــارمــون


بــرای شــروع دوستی صداقــتـه!!!!!


رمز شکست


من رمز پیروزی را نمیدانم!!


ولی رمز شکست این است که


سعی کنی همه را راضی کنی


لبخند هاي مصنوعي...



لبخند هاي مصنوعي را براي عکاس زديم




اشکهاي طبيعي را براي خودمان...!



خودتان باشید ...


در یک پست...!


شما زمانی میتوانید دیگران را تغییر دهید که


خودتان باشید نه شخص دیگری!!!!


من وبلاگ دارم، تو وبلاگ داری...




من ناشکرم، تو ناشکری، او بابت همان لقمه نان شکر میکند،
ما ناشکریم، شما نا شکرید، آنها با تمام سادگی چقدر خوشبختند
من وبلاگ دارم، تو وبلاگ داری، او حسرت کار با کامپیوتر دارد،
ما وبلاگ داریم، شما وبلاگ دارید، آنها فقط غم دارند
من میخندم، تو میخندی، او گریه میکند،
ما میخندیم، شما میخندید، آنها به زور لبخند میزنند
من میخوانم، تو میخوانی، او سواد ندارد،
ما میخوانیم، شما میخوانید، آنها کتاب ندارند...


در آینده ای نزدیک...


در یک پست...!


نذرتان قبول




نذرتان قبول!

که هم محلی هایتان
از زعفران برنج نذریتان تعریف میکنند



آرام بخواب...!

در یک پست...!


گوسفندان را چوپانشان دارد می درد به نام تو...!
آرام بخواب....!
گرگ برای خودش شرافتی دارد

حالا که انسان دردنده شده است....!




نیاز به همفکری برای کمک به یک دوست

1:

مـا عــادت کـردیـم وقـتـی تـوی خــونـه فــیـلم مـی بـیـنـیم ،

تمام که شد و بـه تـیتـراژ رسـید دسـتـگاه رو خـامــوش مــی کـنـیـم


یـا اگــه تـوی ســیـنما بـاشــیم ســالـن رو تــرک مـی کــنـیم .


مـا تـوی زنــدگـیـمون هـم هـیـچ وقــت کــســانی کــه زحــمـت هـای اصــلـی رو بــرای مــا

می
کشن نـمی بـیـنیم ،

ما فـــقـط کــســانـی رو دوســت داریـم بـبـینـیم کــه بــرامـون نـقـش بــازی مـی کـنن!!


وقتی اشک پزشکان ژاپنی درآمد.....

2:


این روزها همه لاک پشتنند فرو رفته در لاک نه میبینند نه می خواهند که بشنوند من و تو باورمان شده که ادم در کنارمان پرسه می زند ان هم از سر ناچاریست ....
دلمان تنگ و لبخند بر لب می گویم روز خوبی ایست صبح بخیر بی خبر از انکه صبحی نیست

رایکا ارتا


تنبل ترین ملت عرب افتخاری که نصیب این کشور شد!

3:

در یک پست...!


گاهی به این فکر کن که
یه روز با همین نگاه مظلوم منتظر یه نگاهی...




آیا شما در زندگی هدف دارید ؟

4:

در یک پست...!

شما یادتون نمیاد ...
منم یادم نمیاد....
ولی میــــگن آدمــا یه زمــانی مهــــربون بـــودن ...!!




ادعای عجیب وزیرارتباطات درباره‎ ارسال صدا و تصویر امام زمان (عج)

5:

تك تك اين پارت ها و عكس ها يك كتاب حرف و حديث دارند
يك جورهايي حيف شده كه تمام اين عكسها به شكل يكجا
مطرح شدند.

مثلا اين :


يا اين:


نوشته اصلي بوسيله toktam نمايش نوشته ها
در آینده ای نزدیک...

در یک پست...!


برای مردی که از آتش به بهشت رفت

6:

نفرت ...

غم ...

تعجب ...

اندکی آسودگی ...

تمام ِ حس هایی بودن که با دیدن تصاویر و خوندن متن ها داشتم .


اولین دستگاه عابر بانک در ایران + عکس


ما انسانیت رو فراموش کردیم یا خدا ما رو فراموش کرده ؟


قبرهاي دو طبقه و قوانين محير العقول!

7:


همینطوره دیلک عزیز
من هم اول قصدم همین بود که در پستی جداگانه قرارش بدم ولی گذر وقت و اضافه شدن صفحات باعث گم شدنشون میشد برای همین مهمترینهاش رو در یک پست برنامه دادم تا همیشه در دسترس باشه

8:

پست اولتون بدجور خرابم کرد یه خرابی که هم خوبه هم بدتر ادمو بهم میریزه اگر تو یه فروم نهایت تشکر تنکس زدن باشه اگرمیشد بارها و بارها پای پست اولتون تنکس میزدم
نمیدونم چی بگم ولی بعضیاشو که میخوندم یه بغضی تو گلوم میشست یه جورایی یه سری درد رو تو پست اول جمع شده الان نمیدونم کودومو انتخاب کنم ولی یکم بگذره رو هرکودومش میشه حرف زد میشه بیشتر خراب شد
بعضیاش توادم احساس شرم ایجادمیکنن

9:

در سایه ی این سقف ترک خورده نشستیم

بی حوصله و خسته و افسرده نشستیم

خاموش چو فانوس که در خویش خمیده هست

پیچیده به خود با تن تا خورده نشستیم

یک بار به پرواز پری باز نکردیم

سر زیر پر خویش فرو برده نشستیم

بر سنگ مزار دل خود مرثیه خواندیم

یک عمر به بالین دل مرده نشستیم

بر گرده ی ما خاطره ی خنجر یاران

با جنگلی از خاطره بر گرده نشستیم

آیینه هم از دیده ی تردید مرا دید

با سایه ی خود نیز دل آزرده نشستیم

برخاست صدا از درو دیوار ولی ما

با این همه فریاد فرو خورده نشستیم

10:

قلبم درد گرفت ، وقتی این چیزها رو میبنم یا میخونم نفسم می گیره .


11:

این تکست یه اهنگ رپ قدیمی هستش خوانندشم اسمش امزیپره خیلی قشنگ میخونه یکم طولانیه ولی ارزش خوندن داره


هی مرد، می‌خوام یه حقیقت تلخ بهت بگم،خوب گوش کن
یه نفر خوابش میاد و واسه خواب جا نداره
یه نفر یه لقمه نونبرای فردا نداره
یه نفر می‌شینه و اسکناساشو می‌شمره
می‌خواد امتحان کنه کهداره یا نداره
یه نفر از بس بزرگه خونشون گم می‌شه توش
اون یکی اتاقشونواسه همه جا نداره
بابا میخواد واسه دخترش عروسک بخره
انتخابم می‌کنه، ولیپولشو نداره
یکی دفترش پر از نقاشی و خط خطیه
اون یکی مداد برای آب و بابانداره
یکی ویلای کنار دریاشون قصرِ ولی
اون یکی حتی تو فکرش آب دریا نداره
یکی بعد مدرسه توپ چهل تیکه می‌خواد
مامانش می‌گه اینا گرونه اینجا نداره
یه نفر تولدش مهمونیه، همه میان
یکیم تقویم واسه خط زدن روزا نداره
یکیهفته ایی یه روز پزشک‌شون میاد خونش
یه جا دیگه یکی داره می‌میره، خرج مداوانداره
بعضی قلبا دنیایی واسه خودش داره
یه چیزایی توش داره که توی دنیانداره
همیشه تو دنیا کلی فرق بین آدما
این یه قانون شده و دیروز و حالانداره
(آه، یه بار دیگه)
بعضی قلبا دنیایی واسه خودش داره
یه چیزاییتوش داره که توی دنیا نداره
همیشه تو دنیا کلی فرق بین آدما
این یه قانونشده و دیروز و حالا نداره
یه نفر می‌ارزه امضاش به هزار تا عالم
امایکی بعد عمری رنج و زحمت امضا نداره
تو کلاس صحبت چیزی می‌شه که همه دارن
یکی می‌پرسه آخه چرا بابای ما نداره
یکی دوس داره که کارتون ببینه اما کجا
یکیم انقد دیده که میل تماشا نداره
یکی از واحدای بالای برجشون می‌گه
یکی حتی خونشون اتاق بالا نداره
یکی پول نداره تا دو روز به شهرشون بره
یکیم طاقت واسه صدور ویزا نداره
یکی جای خاله بازی کلاس شنا می‌ره
امااون یکی چیزی واسه نقاشی کردن نداره
یکی فکر آخرین رژیمای غذاییه
یکی از بسکه شب و روز نخورده نا نداره
یکی از بس شومینه گرمه می‌افته از نفس
یکی همبرای گرمای دساش، ها نداره
دخترک می‌گه خدا چرا ما...

مامانش می‌گه

عوضشدخترکم، اون خونه لیلا نداره
بعضی قلبا دنیایی واسه خودش داره
یهچیزایی توش داره که توی دنیا نداره
همیشه تو دنیا کلی فرق بین آدما
این یهقانون شده و دیروز و حالا نداره
(آه، یه بار دیگه)
بعضی قلبا دنیایی واسهخودش داره
یه چیزایی توش داره که توی دنیا نداره
همیشه تو دنیا کلی فرق بینآدما
این یه قانون شده و دیروز و حالا نداره
یه نفر تمام روزاش پر رنجو سختیه
هیچ روزیش فرقی با روزای مبادا نداره
یکی آزمایش نوشتن واسش، امانمی‌ره
می‌گه نزدیکیای ما آزمایشگاه نداره
بچه‌ایی که تو چراغ قرمزامی‌فروشه گل
مگه درس و مشق و شور و شوق و رویا نداره
یه نفر تمام روزا وشباش طولانیه
پس دیگه نیازی به شبای یلدا نداره
یاد اون حقیقت کلاس اولافتادم
دارا خیلی چیزا داره ولی سارا نداره
خدا به هر کسی هر چیزی دلشمی‌خواد بده
همه چی دست اونه، ربطی به Emziper و رپش نداره
آدما از یه جااومدن، همه می‌رن یه جا
اون جا فرقی بین فقیر و دارا نداره
کاش یه روزی بشهکه دیگه نشه جمله‌ایی ساخت
با نمی‌شه، با نمی‌خوام، با نشد، با نداره
بعضی قلبا دنیایی واسه خودش داره
یه چیزایی توش داره که توی دنیا نداره
همیشه تو دنیا کلی فرق بین آدما
این یه قانون شده و دیروز و حالانداره

12:

کاش درد بشر یکی بود یا دوتا یا چند تا اما درد بشر را پایانی نیست و بر این اقیانوس بی عمق و انتها ساحلی نیست .

فرمودیم این نیز بگذرد اما این ما بودیم که از مقابل صف دردهای بشری گذشتیم و شنیدم از میان صف دردها که نجوا میکردند او نیز در حال گذر هست .

او نیز بگذرد .

به یک درد فرمودم : به حرمت مدتی که با تو مانوس بودم مرا بخاطر بسپار فرمود : تو ای بشر، در خاطر همه دردها خواهی ماند

13:

در یک پست...!
عکسهایی از هستخر و مرکز ماساژ ویژه ثروتمندان تهران
در یک پست...!
در یک پست...!
در یک پست...!
در یک پست...!
در یک پست...!

14:

وقته ی عجیبی هست! برخی امتان امام گذشته راعاشقند، نه امام حاضر را!
میدانی چرا؟!
امام ِگذشته را هرگونه بخواهند تفسیرمی نمايند،
اما امام ِحاضر را باید فرمان ببرند.
وکوفیان عاشورا را اینگونه رقم زدند ...


15:

هرزه مي نامي
دختري را…
که تار مايشاني بيرون روسري دارد..
يا سيگاري به دست…
يا دست عاشقي در دست..
ولي من…
هرزه تو را مي خوانم…
که هر سخن بي پايه ي…
با ذهن ات همبستر مي شود..
و افکاري اين چنين…
حرام زاده…
در دامنت مي پروراند.

16:

در یک پست...!




لعنت به بخاري هايي كه به جاي گرم كردن دستمان
دلمان را داغ مي كنند!!

17:

فوق العاده بووووود!

18:

خیلی خوب بود .........ولی کاش هرکدام جدا گانه تاپیک می شد ....چون تک تکشون دارای پتانسیل بحث و فرمودگو می باشند

من رمز پیروزی را نمیدانم!!


ولی رمز شکست این هست که



سعی کنی همه را راضی کنی

19:


ممنون
اتفاقا مدتی هست به این فکر میکنم
و منتظر وقت مناسبش هستم تا کم کم هر مورد رو بنا به شرایط جامعه و فروم جداگانه هستارت کنم

20:

این عالی بود عالی ممنون زود ما انسان ها قضاوت میکنیم

21:

بهر حال ممنونم و منتظر می مونم

22:

عجب صبری خدا دارد!

اگر من جای او بودم.

همان یک لحظه اول ،

که اول ظلم را میدیدم از مخلوق بی وجدان ،

جهانرا با همه زیبایی و زشتی ،

بروی یکدیگر ،ویرانه میکردم.


عجب صبری خدا دارد !

اگر من جای او بودم .

که در همسایه ی صدها گرسنه ، چند بزمی گرم عیش و نوش میدیدم ،

نخستین نعره مستانه را خاموش اوندم ،

بر لب پیمانه میکردم .



عجب صبری خدا دارد !

اگر من جای او بودم .

که میدیدم یکی عریان و لرزان ، دیگری پوشیده از صد جامۀ رنگین

زمین و آسمانرا

واژگون ، مستانه میکردم .



عجب صبری خدا دارد !

اگر من جای او بودم .

نه طاعت می پذیرفتم ،

نه گوش از بهر هستغفار این بیدادگرها تیز کرده ،

پاره پاره در کف زاهد نمایان ،

سبحۀ، صد دانه میکردم .


عجب صبری خدا دارد !

اگر من جای او بودم .

برای خاطر تنها یکی مجنون صحرا گرد بی سامان ،

هزاران لیلی ناز آفرین را کو به کو ،

آواره و ، دیوانه میکردم .



عجب صبری خدا دارد !

اگر من جای او بودم .

بگرد شمع سوزان دل عشاق سر گردان ،

سراپای وجود بی وفا معشوق را ،

پروانه میکردم .



عجب صبری خدا دارد !

اگر من جای او بودم .

بعرش کبریایی ، با همه استقامت خدایی ،

تا که میدیدم عزیز نابجایی ، ناز بر یک ناروا گردیده خواری میفروشد ،

گردش این چرخ را

وارونه ، بی صبرانه میکردم .



عجب صبری خدا دارد !

اگر من جای او بودم.

که میدیدم مشوش عارف و عامی ، ز برق فتنۀ این علم عالم سوز امت کش ،

بجز اندیشه عشق و وفا ، معدوم هر فکری ،

در این دنیای پر افسانه میکردم .



عجب صبری خدا دارد !

چرا من جای او باشم .

همین بهتر که او خود جای خود بنشسته و ،تاب تماشای تمام زشتکاریهای این مخلوق را دارد،!

و گر نه من بجای او چو بودم ،

یکنفس کی عادلانه سازشی ،

با جاهل و فرزانه میکردم .

عجب صبری خدا دارد ! عجب صبری خدا دارد !

هستاد رحیم معینی کرمانشاهی

23:


دیروز از هرچه بود گذشتیم..امروز از هرچه بودیم گذشتیم

اونجا پشت خاکریز بودیم و اینجا در پناه میز!

دیروز دنبال گمنامی بودیم و امروز مواظبیم ناممان گم نشود!

جبهه بوی ایمان می داد و اینجا ایمانمان بو می دهد..

اونجا درب اطاقمان می نوشتیم یاحسین فرماندهی از اون توست

الاون می نویسیم بدون هماهنگی وارد نشوید

الهی نصیرمان باش تا بصیر گردیم

بصیرمان کن تا از مسیر برنگردیم...

24:

" بکارت" را درست بخوان!

یک بار دیگر برایت تفسیر می کنم

یعنی:
صاحبش بکارت می آید، چون هنوز
این یکی را امتحان نکرده ای!!

اما وقتی بکارت را از او گرفتی ، دیگر بکارت نمی آید!

چون دیگر امتحانش کرده ای و میروی سراغ دیگری که بکارت بیاید!
اما یادت باشد

یکی هست که روزی بکارت رسیدگی کند .

.

.

!!!

25:

۱۵ آذرماه امسال، خبر تلخ حادثه آتش سوزی دانش آموزان دبستانی روستای «شین‌آباد» پیرانشهر بار دیگر وجدان همه کسانی که شعار عدالت‌طلبی را سر می‌دهند، بیش از پیش بیدار کرد؛ این دومین باری‌ست که در دولت کریمه دو حادثه آتش‌سوزی مدرسه رخ داده هست.



یکی در ۱۴ آذر سال ۸۵ که آتش به جان ۸ دانش‌آموز دبستانی روستای درودزن هستان فارس افتاد که چهره‌های زیبا و معصوم ۶ دختر و ۲ پسر دوم دبستانی را به یغما برد و ۱۵ آذر امسال نیز که آتش به جان دانش‌آموزان دبستان روستای «شین‌آباد» افتاد و تا امروز دو دختر معصوم را به کام مرگ کشانده هست.



اون روز‌ها وزیر آموزش و پرورش در اجلاس آیسسکو در حجاز بود اما به محض ورود به کشور به عیادت دانش‌آموزان حادثه دیده رفت و در شرایطی که اکثر امت جامعه، نمایندگان مجلس و رسانه‌ها خواهان هستعفای وزیر آموزش و پرورش بودند، و خانواده‌های حادثه‌دیدگان از درد سوختن فرزندانشان به روی تخت‌ بیمارستان به خود می‌پیچیدند و آرام و برنامه نداشتند، وزیر آموزش و پرورش در واکنش به سوالی در خصوص درخواست هستعفایش توسط برخی نمایندگان مجلس شورای اسلامی به دلیل حادثه آتش سوزی دبستان دخترانه با خنده فرمود: «شما چی؟ شما را برکنار کنیم یا نه اگر به موقع خبر می‌دادید مواظب مدرسه شین آباد پیرانشهر باشید این اتفاق روی نمی‌داد».

وی با طفره‌رفتن از اصل موضوع، کم‌کاری و بی‌کفایتی خود را برگردن اهالی رسانه انداخت.



ماجرا به همین جا ختم نمی‌شود؛ درست در چنین فضایی که مجلس به دنبال هستیضاح حاجی‌بابایی بود؛ حدود یک هفته پس از حادثه آتش‌سوزی مدرسه روستای شین‌آباد، وزیر آموزش و پرورش در ۲۱ آذرماه در سفر یک روزه‌ای به دیدار مراجع تقلید قم رفت و تعریف و تمجید از خدمات آموزش و پرورش به نوعی پرونده هستیضاح آقای وزیر را به تاخیر انداخت.



چهار روز بعد انتشار خبر تیراندازی در مدرسه ابتدایی سندی هوک در ایالت کنکتیکت آمریکا را که منجر به کشته‌شدن ۲۷ نفر از جمله چندین دانش‌آموز و معلم بود و باعث فراخوان عزای چهار روزه توسط باراک اوباما رئیس‌جمهوری آمریکا شد، رئیس‌جمهور ایران را که تا اون روز پیام تسلیتی برای حادثه‌دیدگان مدرسه‌ شین‌آباد پیرانشهر نداده بود، واداشت تا پیام تسلیتی برای امت امریکا صادر کند.



خبر فوت سارینا رسول‌زاده دومین قربانی حادثه آتش‌سوزی در چند روز گذشته که دچار سوختگی ۴۵ %ی بود همه را داغدار کرد اما انتشار عکس‌های ملاقات احمدی‌نژاد رئیس‌جمهوری محترم از جوانفکر در بیمارستان بر این حیرتمان اضافه کرد که چگونه ممکن هست جان دانش‌آموزانی که در این دولت عدالت‌گر، متدین و انقلابی یا به کام مرگ کشیده شده‌اند و یا چهره زیبا، باطراوت و شادمانشان را که در آتش خشم بخاری‌های به اصطلاح هستاندارد قربانی شده‌اند، اینگونه بی‌ارزش جلوه نماید.



آیا بهتر نبود آقای رئیس‌جمهور به جای عزل عجولانه وزیر بهداشت، برای وزیر آموزش و پرورش تدبیری می‌اندیشید، اگرچه که تغییر حاجی‌بابایی بدون توجه به تامین اعتبار بودجه هزار میلیارد تومانی برای ۲۰۰ هزار کلاس و دفتر که با بخاری نفتی مانند مدرسه شین‌آباد گرم می‌شوند، گره کوری‌ست که می‌تواند در بی‌تدبیری مسئولان همچنان بازنشده باقی بماند.



مدرسه‌ای که پس از گازکشی ۱۰ ساله به اون منطقه، به دلیل فقدان اعتبار هنوز با بخاری نفتی گرم شده و جان دانش‌آموزانی که در چنین مدارسی تحصیل می‌نمايند تهدید می‌شود؛ انگار هر لحظه باید در انتظار خبر بدی باشیم که اون هم دیگر خبر نیست؛ یک مرثیه تلخ هست.

26:

در یک پست...!

مرگت درست از لحظه یی آغاز می شود که
در برابر اون چه مهم هست ،سکوت می کنی .

.

.
(مارتین لوتر کینگ)


27:


در یک پست...!

هنگامی که کسی آگاهانه تو را نمی فهمد
خودت را برای توجیه خسته نکن .

.

.


28:

در یک پست...!

کسى که کردارش او را به جایى نرساند ،
افتخارات خاندانش او را به جایى نخواهد رسانید .

.

.

29:

در یک پست...!

30:

بعضی آدما مثل لیوان میمونن …
زیادتر از ظرفیت که بهشون بها بدی سر ریز میکنن
اول خودشونو به گند میکشن بعد دور و برشون رو !



کاش همه می فهمیدند که دل بستن به کلاغی که دل دارد،
بهتر از دل باختن به طاووسی هست که فقط ظاهر زیبا دارد …




31:

نگاهی ظریف و پر از معنای هست تکتم عزیز

اما ایا میتوان پرسید که این فاصله را چه نگاهی به بار میاورد ؟.


انچه در درون ماست و خیل عظیم دوست داشتنها و نداشتنها نسبت به واقعیتهای که در جریان هست ایا این فاصله ها را بوجود نیاورده هست ؟! .

ایا نباید مواظب بود که در نگاهمان به چه چیزهای باید ارزش و اهمیت داد و به چه چیزهای نباید چنین باری را اضافه کرد که لایق ان نیست ؟! .

براستی کدامین یک لایق این سهم و یا پاداشت هستن ؟.

نگاه ما به هر سوی که برود میتواند به ان این سهم را ببخشد .

بنابراین اگر ملامتی هست به نگاه ما بر میگردد ! .


32:

هاااااااااااااااااااااااا ااااااااااااااااااااااااا ااااااااااااااااااااااااا ااااااااااااااااااااااااا اااا
زیبا مثل همیشه

33:

میشه خواهش کنم بشکافید مطلبتون رو؟

34:

هنگامی که ما در جمعهای دوستانه مدام در این رابطه سخن میگویم .وقتی که بدنبال راهی هستیم که با چسبیدن به این رنگها برای خود هویتی از افتخار کسب کنیم .

وقتی که با علم کردن پرچمهای رنگارنگ به هم فخر میفروشیم و برتری خود را به رخ دیگری میکشیم .وقتی که این نوع نگاه وسیله ای میشود که ما کمبودهای براورده نشده خود را ارضا کنیم .وقتی که بخاطر این نوع نگاه و بخاطر اینکه هیچ انگیزی ای در خود نمیابیم بدنبال ساختن محرکی میگردیم که به ما وجد و احساس هیجان را بدهد و در ما شوری همچون ماده مخدری ایجاد کند در این وقت اجتناب ناپذیر هست که گرفتار این بازیها نشویم .

در این وقت به تجاران و سود جویان ناخواسته این پیام را خواهیم داد که در این راستا فعال شوند و انچه نباید باشد بشود.

انگاه این شور کاذب گریبان خودمان را خواهد گرفت و به بدبختی تبديل خواهد شد که چیزی جز حسرت را برای ما به بار نخواهد اورد .

انگاه افتخارات و ارزشها حیاتی رنگ میبازند و جای خود را به یک احساس کور خواهند بخشید .انگاه همین چیزی را خواهیم داشت که ظریفانه در کنار هم به نمایش امده اند و از بلاحت و تهی بودن اندیشه سخن میراند .



ایا معامله و یا مواضعه ای درست خواهد بود انچه در این تصویر به نمایش امده ؟.

اگر ما ستایشگر این جریان نبوده باشیم ایا هرگز چنین اتفاقاتی بوجود میامد ؟.


35:

بار خدایا به من چشمی عطا کن که قبل از عیب دیگران عیب خودم را ببینم .

36:

در یک پست...!

37:

پايه انسانیت: اول خرد...


دوم شکم ...


و در آخر شهوت هست....



متاسفانه دنیای امروز بر عکس شده.....



بر انسانها اول شهوت حکمفرماست....


دوم شکم ....



و در آخر عقل و خرد.....

38:

یک توضیح اقتصادی کوچولو:)
اینها نتیجه قانون عرضه و تقاضا هست،مثلا در یک وب سایت خارجی هم کریستیانو رونالدو رو با یک آتش نشان مقایسه کرده بود و ارزش نجات جون آدمها رو پایین دیده بود:)
نکته در اینه که عرضه نیروی کار مثلا به عنوان کارگر یا آتش نشان خیلی زیاد هست و کسانی که میتونند این کارها رو انجام بدند و در مقابل فوتبالیست مخصوصا فوتبالیست حرفه ای کم هست و هر کسی نمیتونه به اون سطح برسه.
البته در کالا های دیگه هم نمود داره مثلا اگر الماس نایاب نباشه ارزش اقتصادیش شدیدا افت میکنه:)

39:

با این حساب وقتی عرضه کمتر باشه درامد افزایش پیدا میکنه؟


+
یک نکته ی بیربط
مشکل اصلی اینه که میزان درآمدها به اندازه ی زحمتی که فرد میکشه نیست

40:

خیلی کیف کردم بانو خیلی تنکس

41:

مثل همیشه قشنگ پرمحتوا بود

42:

بله تقریبا،یعنی اگر در زمینه ای شما دست بالا رو داشته باشید طبیعتا چونه زنی درآمد هم به نفع شماست.

بله در اینکه اینها هستانداردهای زندگی رو نداره شک ندارم:)یادم نیست دقیقا کجا(به خاطر همین هم عددش بین یک میلیون تا یک میلیون و پونصد هزارتومن بود،طبیعتا با این وضع دلارو تورم نمیشه فرمود این دستمزد عادلانست:)

43:

ببخشید تکتم خانم، فردیدتون رو درنیافتم
و اینکه چرا نام جستار "در یک پست...!" هست؟ و اینکه زدنِ این جستار چه آماجی دارد؟
شاید نگرتون این بوده که سُهِشِمون (احساس) رو با در نگر گرفتنِ پیک نخست، بنویسم، پس:
---
"تا بوده چنین بوده و تا هست چنین هست...بر ایجاد جهان...

.."

اصل پایستگی فقر:
فقر از بین رفتنی نیست بلکه تنها از فردی به فرد دیگر و از ملتی به ملت دیگر منتقل میشود.

پس چه بهتر که وقتمون رو در کار های مهند تر هزینه کنیم تا بشینیم یه جا و شعر بگیم و تو سر خودمون بزنیم که چرا اون بچهه فقیره...
فقر همواره در یک همبود ترازمند(متعادل) هست هر گاه که کفه ی فقیرها زیادی سنگین بشه (که هستی همبود رو به چالش بکشه) فقیرها چند و چونی همبود رو دستخوش دگرگونی میکنن و جایگاه خود رو با ثروتمندها جابجا میکنن.

فقر با زدن جستار و فرهنگ سازی و یاد آوری به امت برای کمک به فقیر ها از بین نمیرود!

برای نمونه
فقر از گونه پولیِ اون وقتی ریشه کن میشه که همه به اندازه هم پول داشته باشن!
آیا چنین چیزی شدنیست؟
آیا اگز بزور هم چنین همبودی ساختیم اون همبود پابر جا میماند؟ یا بزودی فرو میپاشد و نابود میشود؟!

ولی اگر آماجمان این هست که فقر را در همبود خودمان کم و کمتر کنیم (و مانده اون فقر را به سایر همبود ها برای نمونه آفریقایی ها واگذار کنیم) باید وقت ارزشمند خودمون رو برای افزایش میزان دانش و آگاهی افراد همبود هزینه کنیم.

هرچند شعر و سخن های قشنگ خوب هست و گاهی قلقلکمان میدهد ولی دردی را درمان نمیکند!

44:



بدبختانه این چامه‌سرایی بیخود و بیجا بدجور در فرهنگ ما ریشه دوانده، جوریکه جایی که باید
سخن منطقی و گاه سرد و خشک زد، به چامه‌سرایی و "ای یار نمیدانم چی چی" میپردازیم،
جاییکه باید دل را به چامه و خوشی سپرد به "گشت ارشاد" و مزخرفات اینچنینی میرسیم.


45:

فقر رو شاید نشه ریشه کن کرد ولی میشه در همه انسان ها کمش کرد،در واقع بیش از اینکه شکاف مهم باشه،داشتن حداقل ها مهمه.

یعنی از نظر من اینکه شکافی وجود داشته باشه بی اشکاله ولی اینکه عده ای زندگیشون هم به خاطر نداشتن سرمایه به خاطر بیافته یا حداقل ها رو نداشته باشد مشکل داره.

با آرمانی ندیدن البته کاملا موافقم:)

46:

به گمان من ایراد در این هست که فرمودی "در انسانها" بهتره بگیم در انسانهای یک همبود میشه "حد اقل" رو باز گو کرد و شناخت.

و با دادن اون حداقل به افراد اون همبود فقر رو کم کرد...

برای نمونه تکتم خانم در این جستار فرتور هایی از کودکانِ فقیر در همبودِ خودش رو به نمایش گذاشته و فقر رو بر مبنای بیشینه و کمینه در همبود خودش سنجیده
به همین خاطر فرتوری از این کودکان آفریقایی در این جستار نمیبینیم
در یک پست...!
در یک پست...!
هر چند اینها هم فقیر هستند و بسیار از اون کودکِ ایرانی فقیرتر هم هستند
ولی چون بیشینه و کمینه را در همبود اونها نسنجیدیم فرتورشان را هم در جستار نمیبینیم
"حداقل" در همبود ما با "حداقل" در همبود اونها یکی نیست چون ما(همبود های زورمندتر) در تلاشیم که به افراد فقیر بیشتری از همبود خودمان "حداقل" را بدهیم و این فقرِ گرفته شده را در همبود این آفریقایی ها (ملت های فقیر) سرریز میکنیم
که باز هم در فرهود همان پایستگی فقر هست!(اونها فقیر تر میشن ولی ما فقیر هامون کمتر میشه)

به راستی اندیشه های پلید و کثیفی هست ولی برای زنده ماندن یک همبود و پیشرفت کردن لازم هست،....و شاید به زودی (یا کمی دیرتر) در این چرخه همبود ما جای اون آفریقایی ها رو بگیره و سایر همبود های زورمند فقرشون رو در ما سرریز نمايند که این میشود ترازمندیِ اون برای جلوگیری از نابود شدن همبودِ همبود های انسانی.


47:


دلیل خاصی برای انتخاب این نام نداشتم جز اینکه در یک پست میتوان گوشه ای از تلخیهایی را نشان داد که برایمان عادی شده هست
اگر برنامه بر بروز احساسات بود بی شک باید در تالار عشق و دوستی هستارت میخورد
آیا تمام کسانی که میخونند مطلبی و به قول دوستان احساساتی میشن وقتشون رو در کار های مهند تر هم هزینه مینمايند؟
بارها شده وقتی کسی گرفتار دردی میشه برانگیختن احساسات امتی باعث کمکهای بسیاری میشه مثل زلزله ی اخیر اذربایجان که اون شب حتی از شبکه های سیما هم پخش نشد
حق با شماست فقر با زدن جستار و فرهنگ سازی و یاد آوری به امت برای کمک به فقیر ها از بین نمیرود!
ولی تلنگری ست برای کسانی که نمیخواهند چیزی ببینند
من شاید نتوانم افراد را آگاه کنم و فقط باعث قلقلک حسهای خفته شوم ولی شما لطف بفرمایید و وقتتان را هزینه ی آگاهی افراد کنید

48:

در این جستار فعلا سخن از ایرانیست
در این تاپیک کودکان مظلوم... از هر نوع دین و مذهب و رنگ و نژاد و....میتوانید کودک بیابید

49:

جسارتا شما از اون قسم افرادی هستید که کلا همه چیز رو زیر سوال میبرید و مزخرف میخوانید
اگر کسی کمکی هم بکند از نظر شما بیارزش هست

50:

در یک پست...!

51:

نه همین سخن شما هم نادرست هست، چون من این لیست بزرگ زیر را باارزش میدانم:

جشن و شادی
آزادی
خردگرایی
دانش‌اندوزی
...
چامه‌سرایی و بازی با واژگان
ادبسار (ادبیات)
فرنایش (فرنودن —> هستدلال منطقی کردن)
...

ولی هر چیزی جای خودش را دارد، همانجور که کسی در میان سخنان منطقی نباید به
چامه‌سرایی و احساس و همان "ای یار ای یار" که فرمودیم روی بیاورد، هنگام خوشی بردن از
زندگی و چامه‌سرایی هم نباید به "ای وای اسلام فدا شد ای وای گشت ارشاد را خبر کنید" روی بیاورد.



#

52:


همیشه برای هر فرد مواردی هست که ارزشمند باشه و لزوما برای بقیه شاید چنین نباشه
و این تفاوت در دیدگاهها لزوما نباید باعث ناراحتی دیگری بشود
مگر اینکه علاقه داشته باشیم که باید بقیه هم مثل ما بیاندیشند
اگر بخواهیم طبق سخنان شما مطلب را دنبال کنیم اینجا حرف از منطق نباید باشد چون شروعش با "ای یار ای یار" ست
؟

53:

"اینجا" کجاست؟

54:


اینجا از نظر شما تالاریه که فقط و فقط باید منطق داشت
از منطق شروع کرد و با ان ادامه داد
ولی من نظرم تنها همین نیست
میتوان از "ای یار ای یار" شروع کرد و به منظق هم رسید

+
این
"ای یار ای یار" چه کار آمد شده

55:

من چکار به تالار دارم؟

در راستای همسویی با سخن دوستمان Samking فرمودم که آری، در ایران این خوی
زشت جاافتاده که هنگام فرمودمان منطقی به چامه‌سرایی و "ای یار ای یار" روی بیاورند و وارونه.

شما چرا به خودتان گرفتید؟

56:

شرمنده پس متوجه ی منظورتان نشدم
فکر کردم منظور مکان تالار بود

+

ببینید شما میگویید زشت جا افتاده که هنگام فرمودمان منطقی به چامه‌سرایی و "ای یار ای یار" روی بیاورند و وارونه.
ومن میگم میشه از شعر و احساسات هم به منطق برسیم
ولی خب در بحثی که با منطق شروع شده نمیتوان پذیرفت که چنانی شود که شما فرمودید
ظاهرا اختلاف دیدگاهی در این مورد وجود ندارد مگر اینکه شما کلا قبول نداشته باشید که گاه شروع چامه سرایی هدفش رسیدن به منطق باشه

57:

بانوی گرامی هم میهن تکتم عزیز

از قدیم فرموده اند که هر که از دنیای خود سخن میراند و از دریچه فهم خود سخن میگوید .

من فکر میکنم ایشان نگرششان از درک اشعار توانای انسانهای نابفه ما دراین سرزمین همچون حافظ , مولانا , فردوسی , نظامی , سعدی و دیگر اساتید در این راه بسیار متفاوت باشد .

چیزی که ایشان برداشت کرده اند از این اشعار و انرا در سطح گویندگان و خوانندگان سطحی امروزین تقلیل داده و پائین اورده اند و تفاوتی بین اینها و انها قائل نیستند .

بنابر این باید فرمود بعید نیست که انتظار رود همین چیزی را بگویند که اکنون عنوان میدارند .



و نیز جایی من ندیده ام ایشان بهره ای از درک معانی عمیق نهفته در این اشعار را ازخود بروز دهند و همواره به چشم تحقیر مینگرند .

شاید باید به ایشان این حق را داد که اینگونه در این باره نظر بدهند .


58:

تاریخ به قدری مهم و جدی هست که نمیشود اون را از قلم یک مورخ خواند
باید دید که هر مورخ ضمن شرح رویداد چه نتیجه ای از اون میگیرد
چه پیامی و درسی از اون میدهد



ژول ورن


59:

در یک پست...!

60:

در یک پست...!

61:

مــا تــو جــامــعــه ای زندگـــــــی می کــــنیم کــه :
بــه زنـهــا یــاد مـــیده، مــــراقب بــاشن کــه بــهشـون تــجـــاوز نــشه ؛
امـّــــــا بــه مــــــردی یــاد نـمیده کـــه تـجـــاوز نـکـــــــنه !!

62:

در یک پست...!

63:

نموونه این رو بعضا میبینم بخصوص وقتی همچین چیزیو تو مناطق بالای شهر و مرفه نشین ادم میبینه خیلی ادمو اذیت میکنه،که البته خب طبیعی هسش تو بالای شهرکسی همچین برگه هایی رو بزنه!
واین خودش نمونه ای از زندگی کاخ نشین درکنار کوخ نشین هسش دقیقا چسبیده بهم

64:

مــاجــرای عجیـبے بـود!!
چنـد میـلیـون نفـرشـامـگـاهـ هـر جمـعـﮧ منتـظر مختـارنـامـﮧ بـودنـد!
کـﮧ انتـقام حـسـیـن (ع) را بـگیـرد؛
غـافـل از ایـنـکـه ◣ ؟؟؟؟ ◥ سـال اسـتـــ
مهـدے (عـج) فقـط ◣ 313◥ یـار میـخواهـد تـا انتـقـام جـد شـهیـدش را بـگیـرد .
=============================
خـوابـیـم و حـقیـقتـــ بـﮧ خـدا نـیـستــــ بـﮧ جـز ایـن
مـا غـایـبـــ و او منتـظــر آمـدن مــاستـــ

65:

در یک پست...!

66:

کاش مادرت این عکسو ندیده باشه ، الهی بمیرم که تو یکی رفتی خودتو فدای این کشور و ملت کردی تا نابود نشه
ولی یکی با دست خودش این کشور و ملت رو داد دست یکی دیگه که نابودش کنه...

67:

در یک پست...!

68:

در یک پست...!


عجب صبری خدا دارد!


اگر من جای او بودم.


همان یک لحظه اول ،


که اول ظلم را میدیدم از مخلوق بی وجدان ،


جهانرا با همه زیبایی و زشتی ،


بروی یکدیگر ،ویرانه میکردم.

در یک پست...!

در یک پست...!


عجب صبری خدا دارد !


اگر من جای او بودم .


که در همسایه ی صدها گرسنه ، چند بزمی گرم عیش و نوش میدیدم ،


نخستین نعره مستانه را خاموش اوندم ،


بر لب پیمانه میکردم .


در یک پست...!


در یک پست...!


عجب صبری خدا دارد !


اگر من جای او بودم .


که میدیدم یکی عریان و لرزان ، دیگری پوشیده از صد جامۀ رنگین


زمین و آسمانرا


واژگون ، مستانه میکردم .


در یک پست...!


عجب صبری خدا دارد !


اگر من جای او بودم .


بعرش کبریایی ، با همه استقامت خدایی ،


تا که میدیدم عزیز نابجایی ، ناز بر یک ناروا گردیده خواری میفروشد ،


گردش این چرخ را


وارونه ، بی صبرانه میکردم .



در یک پست...!


در یک پست...!


عجب صبری خدا دارد !

69:


70:


71:

عنوان ِ تیتـــــــــــر :

مشق ِ شب

در یک پست...!

72:

معروف هست که عقب مانده ها چیزی نمی فهمند.

چند سال پیش در جریان بازی های پاراالمپیک (المپیک معلولین) در شهر سیاتل آمریکا 9 نفر
از شرکت نمايندگان دوی 100متر پشت خط آغاز مسابقه برنامه گرفتند.
همه این 9 نفر افرادی بودند که ما اونها را عقب مانده ذهنی و جسمی می خوانیم.

در یک پست...!


اونها با شنیدن صدای
تپانچه حرکت کردند.

بدیهی هست که اونها هرگز قادر به سریع دویدن نبودند و حتی نمی توانستند به سرعت قدم بردارند بلکه هر یک به نوبه خود با تلاش فراوان می کوشید تا مسیر مسابقه را طی کرده و برنده مدال پاراالمپیک شود ناگهان در بین راه مچ پای یکی از شرکت نمايندگان پیچ خورد.

این دختر یکی دو تا غلت روی زمین خورد و به گریه افتاد.

هشت نفر دیگر صدای گریه او را شنیدند، اونها ایستادند، سپس همه به عقب بازگشتند و به طرف او رفتند.

یکی از اونها که مبتلا به سندروم "دان" -عقب ماندگی شدید جسمی و ذهنی - بود، خم شد و دختر گریان را بوسید و فرمود : این دردت رو تسکین میده.
سپس هر 9 نفر بازو در بازوی هم انداختند و خود را قدم زنان به خط پایان رساندند.
در واقع همه اونها اول شدند.

تمام جمعیت ورزشگاه به پا خواستند و 10 دقیقه برای اونها کف زدند.


کاش ما هم چیزی نمی فهمیدیم ....


73:

در یک پست...!

74:

اگر تصورتان از خود ، بیشتر از لیاقتتان هست لیاقتتان را با تصور از خودتان برابر کنید .


75:

این روزها نایاب شده هست مهربانی
در یک پست...!

76:

در یک پست...!

77:

انسانها را در زیستن بشناس نه در فرمودن ، در فرمودار همه آراسته اند

78:

طبق آمار موسسه مالي جهاني در سال 2008 درآمد کشور حجاز از توريسم يا به زبان ساده از : دکان زيارت مسلمين خانه کعبه معادل مبلغ 29.865.000.000.-دلار يا قريب سي ميليارد دلار بوده هست.
زائرين ايراني که بصورت تمتع ايشانا عمره در همان سال به مکه رفته اند 1.937.000 نفر بوده اند که مجموعا مبلغ 4.879.000.000 دلار يا بعبارتي قريب به مبلغ پنج ميليارد دلار درآمد تقديم اقتصاد پادشاهان حجاز کرده اند و در ميان تمام کشورهاي اسلامي مقام اول را به خود اختصاص داده اند.



نظر باينکه هواپيمائي جمهوري اسلامي قدرت جابجائي اين همه زائر را نداشته هست شرکت هواپيمائي حجاز قريب به 54 % از زائران ايراني را به خود اختصاص داده هست....

طبق نقل مقامات ديپلماتيک ايران در سال 2008 ماموران کشور حجاز بدترين و توهين آميز ترين رفتار را با زوار ايراني داشته اند و ايران از لحاظ توهين ماموران حجاز مقام اول را به خود اختصاص داده هست.



علماي حجاز در همان سال فتايشان صادر کرده اند که ايرانيان شيعه کافر هستند.

طبق يک نقل ديپلماتيک ديگر زائران ايراني ناخواسته ترين و منفورترين خارجي ها در حجاز محسوب مي شده اند.



با يک حساب سرانگشتي بوسيله پولي که ايرانيان سالانه به حجاز (دشمن شيعه ايراني) تقديم مي نمايند مي توان تعداد 170.000 مسکن روستائي احداث کرد...


يا ميتوان 714.286 موقعيت شغلي کشاورزي يا 200.000 موقعيت شغلي صنعتي براي جوانان ايجاد کرد
يا ميتوان10.000.000.000 متر مربع ساختمان مدرسه و ورزشي در کشور ايجاد کرد
ايشانا ميتوان با پول حجاج دوسال يک پالايشگاه سوپر مدرن با ظرفيت 75000 بشکه احداث کرد
ايشانا با پول پنج سال حجاج ميتوان ايران را به صادر نماينده بنزين تبديل ساخت و ديگر براي واردات بنزين محتاج نبود....

اما افسوس که تا رسيدن ايرانيان مسلمان به مرحله فکرکردن در بهينه هزينه کردن پول براي نزديکي به خدا راه بسيار درازي در پيش هست...

79:

در یک پست...!

80:

واقعا " در یک پست " بیشتر از این نمیشه به شخصیت یه ایرانی توهین کرد..خود ایرانی ها این توهینو میکنن نه اعراب ..

81:

این یعنی کلا قبول نداشتی مطلب رو؟

82:

نه اتفاقا برعکس کاملا قبول داشتم..این یعنی خیلی متاسف شدم..

83:

در یک پست...!

84:

اینا همش برکته
برکتی که از وجود خیلیا بین ما نصیبمون شده
اگه اینجور برکتا رو نخوایم کی رو باید ببینیم!!!!!!!!؟؟!؟
یکی تو ناز و نعمت یکی دنبال یه لغمه نون خشک برای زن و بچش


85:

روزنامه قدس یک قسمتی داره برای درد و دلهای امت
معمولا میخونم، چند روز پیش یکی از پیامهاشون این بود:
من یک کارگر ساختمون ِ بیکار هستم همه چیز آرومه من چقدر خوشحالم از چشام معلومه

86:

واقعا ناراحت شدم...
مملکت ما امتانش وضع این چنینی دارند و غرق در تحریمها و مشکلات و فساد مالی و...
باز هم دولتمردان به کشور های دیگه کمک مینمايند...


87:

در یک پست...!

88:

در یک پست...!

89:

بانوفکرکنم ارزش یه تاپیک و بحث و شاید ذره ای امید برای تغییراین فرهنگ رو داشته باشه!

90:

چقدر اوضاع الانمون شبیه این نقاشیه

در یک پست...!

91:

سلام
باخوندن ودیدن این مطالب تمام وجودم اشک شدوازچشمم بیرون زدفقط همینومیتونم بگم ممنونم شایددیدگاهمون نسبت به زندگی عوض بشه وفقط به فکرخودمون نباشیم

92:

کوچه هارا بلد شدم
خیابانهارا...
مغازه هارا...
رنگهای چراغ راهنمایی را...
درمیان آدمها گم میشوم!!!!
آدمها را
بلدنیستم!!!!
حسین پناهی

93:

در یک پست...!

94:

متاسفانه....!
در یک پست...!





95:

یاد بگیریم ؛ وقتی پشت کسی حرف میزنیم،
وقتی دیدیمش جلوش خم و راست نشیم !

96:

در یک پست...!

97:

سرزمین من سرزمین غربت آدمهایی هست که همدیگر را خوب می شناسند اما یکدیگر را به یاد نمی آورند

98:

دکتر خم شد و در گوش بچه ای که مرده به دنیا آمده بود، آرام فرمود: "چیزی را از دست ندادی..."

99:

چوبی بمان دنیای ادمها سنگیست
در یک پست...!

100:


نوشته اصلي بوسيله TURODE نمايش نوشته ها
مهم نیست چند لشگر در مقابلم هستند

مهم این هست که چند نفر همراهیم مینمايند
(ترود)

101:

در یک پست...!
▓▓▓▓▓▓▓▓▓▓▓▓▓▓▓▓ ▓▓▓▓▓▓▓▓▓▓

شــک نـدارم هـمـین روزها ...


هیـچ گـرسـنه ای باقی نمــــی ماند ...


هـــمه سیــــر مـی شـوند, از زنــدگی ...


▓▓▓▓▓▓▓▓▓▓▓▓▓▓▓▓ ▓▓▓▓▓▓▓▓▓▓

102:

در یک پست...!

103:

فهمیده‌ام که خیلی وقت‌ها؛


گناه نکردن، نتیجه‌ ی فراهم نبودن «موقعیت» هست

توهمِ «تقوا» برم ندارد ...!

104:

سلام بانو
فکر کنم مصداقش باید این باشه :
چه خوش باشد محک امتحان آید میان
البته به حلاوت عبارات شما نیست .

تحفه درویش برگ سبزه

105:


نوشته اصلي بوسيله Toktam نمايش نوشته ها
فهمیده‌ام که خیلی وقت‌ها؛





گناه نکردن، نتیجه‌ ی فراهم نبودن «موقعیت» هست




توهمِ «تقوا» برم ندارد ...!
فوووق العاااده بودن

106:

تکتم جان همیشه مطالبتون برام جذاب و دلنشین بوده موفق باشید

107:


این روزها به جای” شرافت” از انسان ها

فقط” شر” و ” آفت” می بینی !

108:

تکتم بانو
مطالبتون واقعا جالب بود
کاش همه عامل شویم

109:

این روزها آدما رو راحـــت میشه خــرید چیزی که خریدنش سخته، مرغ و گوشــت و برنجه..!!

110:

وقتی کودکی اونچنان درکت می نمايند
که گویی قلبشان را تسخیر کرده ای
اما وقتی بزرگ می شوی اونچنان ترکت می نمايند
که گویی فراموش کرده اند روزی قلبشان بودی...
این آدم ها "بودن" را درک نمی نمايند.



111:


112:

«اینکه برای مرگ چاوز عزای عمومی فراخوان می شود، اما برای حادثه زلزله آذربایجان فراخوان نمی شود به این دلیل هست که زلزله آذربایجان یک ضایعه دردناک برای سیاست خارجی دولتی‌ها نبود؛ اما از دست دادن چاوز واقعا یک ضایعه دردناک محسوب می شود.»

113:

گــوشهـایـــم را مــی گیـــرم
چـشـم هــایــم را مــی بـنــدم
زبـانــم را گـاز مـی گیـــرم ...

ولــی حریـــف افکـــارم نـمـــی شــوم

114:

پشت چراغ قرمز زنی گل فروشی میکرد
کسی به زن توجهی نمیکرد ...
پشت چراغ قرمزی زنی تن فروشی میکرد
کسی به چراغ توجهی نمیکرد ...

115:

در یک پست...!


دلهاتان را از دنیا بیرون کنید

پیش از اونکه بدنهاتان را از اون بیرون نمايند

116:

در یک پست...!


برداشت از شما...!

117:

در یک پست...!


هر چه بگوییم،هر کاری که بکنیم،
امت همیشه برایش حرف در می آورند!!!!
توجه نکن...
تو راه خود را ادامه بده...

118:

تصادف نشد؟؟

119:

البته این سخنی بود از "جورج برناردشاو"
با اینحال میتوانم این سخن را به ان بی افزایم که ....
حقایق اصیل همواره حقایق پیشین را تائید مینمايند و تضادی با ان ندارند .

انچه که موجب نپذیرفتن حقایق تازه میشود انحراف ادراکات پیشین در طول و مسیر وقت هست و جدا شدن از ارتباط مستقیمی که قبلا وجود داشته و اکنون نیست .


الوده شدن به تعصبهای جدا نماينده و مخالفت و جبهه گیری بجای شناخت و کشف انجه در حال جریان هست به این امر دامن میزند .



از طرف دیگر ...
در اطراف ما واقعیتهای غلطی در حال جریان هست که نباید مورد پذیرش هیچ انسانی واقع شوند اما مبینیم که متاسفانه چنین نیست .

زیرا برای عده ای تفاوتی بین حقیقت و واقعیت وجود ندارد .


120:

در یک پست...!

121:

سه شنبه ساعت 11/15 یکی از خیابانهای اصلی مشهد مقدس
شاید ظاهرا موردی تکراری و پیش پا افتاده باشه ولی ....


در یک پست...!
در یک پست...!

122:

گاهی آدما فقط دنبال ِ کسی هستن که تنهایی شون رو پر کنه ، این گاه ها خطرناك اند ..


مــــواظـب باشـــید بــه گـــــاه نــرویــد !

123:

تلخ ترین لبخند را روی صورت پسرکی 4 ساله دیدم که ساعت 11 شب زیر نم نم باران بهاری مقابل ساختمان فروشگاه یاس میدان هفت تیر شهرستان تهران به عابران شتابزده پیشنهاد خرید فال حافظ می داد و فرا رسیدن سال نو را تبریک می فرمود .


124:

کاش میدانستی اونکه برای دوست داشتنت

تنش رابه تو عرضه میکند فاحشه نیست

واونکه برای به دنبـــــــــال خود کشیدنش

تنش راازتومی پوشاند باکـــــــره نیست

من به باکـــــــــره بودنه قلب فاحشه ها

وفاحشه بودنه ذهن باکره ها ایمان دارم

قلب فاحشه هادرحسرت عشق ابرازنشده

وذهن باکره هااسیرموجی از...............

غریضه ارضــــــــــــــــــــــ ــــــــــا نشده


125:

تو دانشگاه ما یک حرکتی زدن که به نظرم جالب اومد به جای این که ته مونده ی غذا رو بریزن سطل آشغالن یه ظرفای بزرگی گذاشتن که ملتغذاهاشون و می ریزن تو اونا و بعد برده می شه برای فقرا...

126:


چه حرکت تلخی...

127:


128:

چه مهمانان بی دردسری هستند رفتگان...
نه به دستی ظرفی را آلوده می نمايند و نه به حرفی دلی را آزرده...
تنها به فاتحه ای قانعند و اندکی سکوت...

شب جمعه ی آخر سال و شب مغفرت .

.

.

با فاتحه ای یادی از عزیزان درگذشته کنیم!

129:

امابه نظرمن هم جالبه به شرط اینکه پس مانده های تمیز باشه چرا که نه
بهتر از اینه که بریزن سطل آشغال اونا خودشون در بیارن
به هرصورت کار مثبتیه

130:


درسته
چون متاسفانه فکر میکنیم بیشتر از این ازمون برنمیاد

131:

ما دبرستانمون هم همین کار و می کردیم و اگر چه خیلی جالب نیست ولی به هر حال همین هم برای برخی خانواده ها که تو مناطق محرومن حکم مائده ی بهشتی رو داره!!
نوشته اصلي بوسيله Toktam نمايش نوشته ها

درسته
چون متاسفانه فکر میکنیم بیشتر از این ازمون برنمیاد
چیز دیگه ای از دست اینا بر نمیاد،البته پیداست که هر چه کارای بیشتری انجام بشه بهتر خواهد بود...

132:

همینجوریش کیفیت نداره اونجوری دیگه چی میشه
شاید پول نداشته باشند اما شخصیت دارند .

133:

چه ایرادی دارد؟!
غذای دست نخورده را به جای اسراف و دور ریختن به دست افراد نیازمند می رسانند!

134:

اوناهید گرامی ،

دوست عزیز به نقل قول زیر توجه کن

نوشته اصلي بوسيله mph1 نمايش نوشته ها

تو دانشگاه ما یک حرکتی زدن که به نظرم جالب اومد به جای این که ته مونده ی غذا رو بریزن سطل آشغالن یه ظرفای بزرگی گذاشتن که ملت غذاهاشون و می ریزن تو اونا و بعد برده می شه برای فقرا...
اوناهید گرامی به دو نکته توجه کن
1 - ته مونده غذا
2 - غذا رو بریزن سطل آشغال
خب ، با این صغری و کبری نتیجه چی میشه

135:

این حرکت را من هم دیده ام، ظرفی را در قسمتی از سلف سرویس برنامه داده، هر کسی سپس تحویل گرفتن غذای خود، مقدار اضافی اون را در اون ظرف می ریزد!
غذای دست نخورده، نه پس مانده غذای دیگران!

136:

این مواقع حس بدی به آدم دست میده

137:

روشی که شما میگی مشکلی در اون نیست و گمان می کنم دوستمون درست توضیح ندادند

138:

درود mph1 گرامی
دروغ چرا یک حس بسیار بدی بهم دست داد!

139:

نوشته اصلي بوسيله dilak نمايش نوشته ها
درود mph1 گرامی
دروغ چرا یک حس بسیار بدی بهم دست داد!
سلام دیلک عزیز

راستش در جواب هر دو بزرگوار بگم،این که یک بخشش جالب نیست،خوب جالب نیست ولی بخش دیگرش جالبه یکی این که بالاخره یک عده دارن از غذاشون می گذرن(هر چند قیمتش یک دهم بیرونه و هر چند هم که فقط غذاست ولی بازم ارزش داره) و نکته ی دیگه هم اینه که در جواب این دوستمون می دم:
نوشته اصلي بوسيله searcher نمايش نوشته ها
همینجوریش کیفیت نداره اونجوری دیگه چی میشه
شاید پول نداشته باشند اما شخصیت دارند .
اولا غذا دانشگاه به دانشگاه فرق داره،این طور که می گن دانشگاه ما بهترین غذا رو بین دانشگاه های کشور داره!

دوما اونا مثل شما موقعيت گیرشون نمیاد غذای لذیذ و گرم رو یک دهم قیمت بیرون بخرن و بعد هر کلاس هم برن تریا انواع و اقسام خوراکی که اراده کنن و بتونن تهیه کنن.

برخی خانواده ها شب رو گرسنه فرض می نمايند،ما اصلا نمی تونیم حتی این رو برای خودمون مجسم کنیم!

شخصیت هم دارن ولی این ها به صورت خیریه ای پخش می شه و این معقول نیست طرف برای حفظ یک پرستیژ بی معنی سلامت خانواده ش و در معرض تهدید برنامه بده.(چون اصلا آبرویی از فرد نمی ره!)

نمی دونم چی بگم که بتونید مجسم کنید مثلا یک بار غذای نذری تو یک مدرسه می دادن و یک دختر بچه موقع ترک مدرسه دچار حادثه ای شد و پاش زخم شد و به شدت گریه می کرد وقتی پرسیدن چرا گریه می کنی؟یه غذای دیگه بهت می دیم!! طفلک جواب داد من برای این گریه می کنم که می خواستم این غذا(ی گرم) و ببرم خونه با خانوادم با هم بخوریم!!

اونا اصلا انتخابی ندارن و البته مسئله ی ناراحت نماينده ای هم هست منتهی خبر خوبش اینه که از طرف دیگه ملت طرح های این طوری می ریزن..
نوشته اصلي بوسيله anahid_irani نمايش نوشته ها
این حرکت را من هم دیده ام، ظرفی را در قسمتی از سلف سرویس برنامه داده، هر کسی سپس تحویل گرفتن غذای خود، مقدار اضافی اون را در اون ظرف می ریزد!
غذای دست نخورده، نه پس مانده غذای دیگران!
ولی اونچه من فرمودم ته مونده ی غذا بود هر چند که حرف شمام درسته.

140:

تقدیم به هستادم که بود:

بدترین بیسواد، بیسواد سیاسی هست
وی کور و کر هست، درک سیاسی ندارد و نمی‌داند که هزینه‌های زندگی
مانند قیمت نان، مسکن، دارو و درمان همگی وابسته
به تصمیمات سیاسی هستند.


او حتی به نادانی سیاسی خود افتخار کرده، سینه جلو می‌اندازد
و میگوید که: “از سیاست بیزار هست”.

چنین آدم سبک‌مغزی نمی‌داند که بی‌توجهی به سیاست هست
که زنــان هرزه و کــودکان خــیابانــی می‌سازد،
کشتار و دزدی را افزایش می دهد.
و از همه بدتر بر فساد صاحبان قدرت می‌افزاید
برتولت برشت

141:

درود بر شما
از اینکه غذای رو که در دانشگاه شما سرو میکنن خوب هست خیلی خوشحالم این نشون میده که برای اهل دانش ارزش قائلند .
درد دیگران رو حس کردن خیلی خوبه ، کمک به دیگران خیلی خوبه اما با ایجاد روش و رویه بطور قطع بهتر میشه به اینگونه امور پرداخت .


فکر میکنم رستوران و سلف دانشگاه رو پیمانکار اداره میکنه ، پیمانکاری که همیشه به دنبال اینه که ارزانتر تمومش کنه خب یه همچین کارهایی ازش پسندیده هست .

باور بفرمائید وقت دانشجویی من هم مثل شما از همون غذای سلف هستفاده میکردم و کمتر پیش میامد بیرون غذا بخوریم ، در حال حاضر در شرکت ما هم این کاری رو که در دانشگاه شما مینمايند بصورت رویه انجام میشود اینطور که غذا بصورت سلف و انتخابی برداشته میشه هر کس همانقدر که مورد نیازش هست بر می داره و بسیاری هم از غذای رژیمی هستفاده مینمايند که اضافه نداره و بعد نماینده خدمات رفاهی با کمک همکارانشون غذا رو در ظروف یکبار مصرف به خانه های کارگران فصلی و محله های از قبل هماهنگ شده میبرند .

فکر می کنم توی این چند سال موفق بودند

نکته اینکه ، مشکل فقط غذا نیست شما اگر به نواحی آموزش و پرورش شهر ها نگاهی گذرا داشته باشید و عدم تراز امکانات آموزش و فضای آموزشی را در سطح مناطق ببینید متوجه عمق فاجعه میشوید .

البته متوجه هستید این سطور را برای هم اندیشی می نویسم .


به این فکر کنید که دانش آموزان خانواده های مهاجر در کدام نواحی آموزش و پرورش تجمع دارند و بعد به محل اسکانشان سری بزنید و ببینید خانواده های را که در خرابه زندگی می نمايند و سقف بالای سرشان مشما هست .
یا کودک سه یا چهار ساله ای را که زیر باران با تعدادی فال حافظ در دست و نگاهی نگران در کنار پیاده رو به عابران در حال گذر می نگرد نگاهش کردم لبخندی زد و دیدم که دندانهای نیش و پیش او ریخته بود چترم را روی سرش گرفتم و چتر را به او دادم اما نگرفت او با یک دست به شکم و با دست دیگرش که فال را گرفته بود به شکمش اشاره کرد ...

او را غذا سیر کرد و مرا قطرات اشکی که در سوگ سهراب به عذار آمد .

142:

داشــتن مغــز دلــیل قطعــی بــر انساون بودن نیست.

.

.

پســته و بــادام هــم مـغــز دارنــد.

.

.

بـــرای انـــساون بــودن.

.

.

بــــآیـــد شعـــور داشـــــت.

.

.

143:

دانشجو لزوما اهل دانش نیست همونطور که کارمند هم لزوما اهل کار نیست..

منم خودم بیش از کارای وصله پینه ای به حل کردن ریشه ای معتقدم ولیکن در نبود هندوانه خربزه سالار هست!

من اتفاقا امکانات آموزشی پایین شهر رو هم دیدم مثلا در مشهد مقدس مدارس خواجه ربیع و ناحیه 3 پروژکتور هم گرفته بودند!!
البته خونه ها همونطور که فرمودید وضع جالبی نداره..

144:

سپاس از پاسختون
یک صحنه زیبایی از فیلم جدایی نادر از سیمین بد جوری توی
ذهنم حک شده و منو به شدت تحت تاثیر برنامه داده اون هم جایی بود
که زن و مرد در جایی که توی دادگاه داشتند متارکه می کردند سر
نگهداری از پدر سالخورده مرد دچار اختلاف شدید شده بودند و جایی که
مرد به همسرش فرمود من باید از پدرم مراقبت کنم زن فرمود: اون که نمی دونه
تو پسرشی! و مرد هم در جواب فرمود اون نمی دونه من پسرشم من که
می دونم اون پدرمه!
حالا داخل این مبحث هم تمام صحبتهای شما متین و قبول ولی بازهم هر کاری
می کنم این موضوع برام همچنان تلخه!درسته امتانی هستند که مجبورند
هر شرایطی را بپذیرند ولی بازهم توجیه مناسبی برای این نیست که فرضا
ملت غذای مونده شون رو به این بهانه دست این امت بدهند!
لطفا دقت کنید بنده کاملا متوجه هستم که موضوع مورد بحث شما در مورد
دانشگاه بحث غذای مونده نیست ولی می خوام بگم اگر بخواهیم با این دید
به این موضوع نگاه کنیم پس باید غذای مونده رو هم اوکی بدیم! چون به هر
صورت هستند امتان نیازمندی که حتی به غذای مونده هم نیازمند هستند!
ایکاش به جای اینکار می اومدند یک برنامه ای می ریختند که یک تعدادی از
دانشجوها که غذای کمتری می خورند با اون شرکت پیمانی که باهاشون برنامه داد
دارند یک توافقی می کردند تا میزان غذای اونها را کلهم کمتر سرو نمايند در نتیجه
اتوماتیک وار آشپزخانه سلف سرویس هر روز یک مقداری از غذای آماده و مرتب
در دست داشت که می تونست به طرق مختلف به دست مستحقین برسونه.
ولی اینطوری حقیقتش هر کاری می کنم حس می کنم به شخصیتشون داره
توهین میشه

145:


146:

تاریخ تکرار حماقت آدمهاست

147:

آری از پشت کوه آمده ام...
چه می دانستم این ور کوه باید
برای عشق خیانت کرد؟!
برای خوب دیده شدن دیگری را بد نشان داد

برای به عرش رسیدن دیگری را به فرش کشاند

وقتی هم با تمام سادگی دلیلش را می پرسم

می گویند: از پشت کوه آمده!

ترجیح می دهم به پشت کوه برگردم

و تنها دغدغه ام سالم برگرداندن گوسفندان از دست گرگ ها باشد،

تا اینکه این ور کوه باشم و گر
گ!

148:

شعری تلخ

همه چی آرومه / همه چی تأمینه
این چقدر خوبه که / قیمتا پایینه!
همه چی آرومه / مسولا خوابیدن
شک نداری دیگه / تو به اوضاع من
همه چی آرومه / من چقدر خوشحالم
صد تومن تو جیبم / به خودم می بالم!
تو داری می میری / ازچشات معلومه
من فقط بیکارم / همه چی آرومه
بگو این آرامش / تا ابد پا برجاست
بگو از یارانه / این تورم بی جاست

149:

در یک پست...!

150:

خداوندا
کمک کن که خودمان باشیم
نه بیشتر و نه کمتر

مجتبی
پسرک خوابگاه خدا
28/12/91
02:32

151:


مدتی هست مساله ای ذهنم را درگیر کرده ست
چندین ماه پیش دچار شَکی عجیب شدم
مسائلی پیش می آمد و رخ میداد که شَکم را بیشتر میکرد تا اینکه تصمیم گرفتم با کسانی که از نظرم دیندار (حداقل ظاهرشان)هست صحبت و فرمودگو کنم
گاهی که دچار شَک میشوی صحبت کردن میتواند بهترین راه باشد ولی برای من نبود
چون با هر کس که ادعای دین و خداباوری میکرد صحبت کردم زود شانه خالی کرد
من را توجیه نکردند بیشتر یکجورایی خودشان را کنار کشیدن و باعث شدن این شک عمیقتر شود
تا اینکه موضوعی خیلی پیش پا افتاده باعث شد تا با کسانی فرمودگو کنم که کلا خدایی باور ندارند
و اما اونهاگرم هستقبال کردند از فرمودگو ،
شاید در جواب نخست عنوان کنید که با این ترفند قصدشان گمراهی افراد هست
ولی من متعجبم از افرادی که به ظاهر خداباورند ولی هنوز نمیتوانند درست برخورد نمايند با کسانی که دنبال خدایی میگردند که از نظر اونها ایشان او را میشناسند
خود را براحتی کنار میکشند و شانه خالی مینمايند ولی سریع در مقابل بی خدایان جبهه میگیرند
کاش حداقل اگر جوابی ندارند بهانه هایی کودکانه را توجیه ندانستنهای خود ننمايند

152:

تو یکی از قسمتای کلاه قرمزی، آقای مجری هی پسر عمه زا رو صدا میزنه، پسر عمه هی جواب نمیده.

بعدِ یه مدت پسر عمه رد میشه، آقای مجری بهش میگه من این همه صدات کردم نمیشنیدی؟ پسر عمه خیلی بی تفاوت میگه "شَنیدِم.

اهَمیِت نِدادِم"


شنيدند اما اهميت ندادند !



153:

حقوق کارمندها هم همین اندازه زیاد شده؟

154:

خبر های به هم ریختن هندوستان توسط امت معترض به دلیل تجاوز به یک دختر جوان هندی را حتما” شنیده اید… .
اما در ایران خبری پخش شد :
تبرئه متهم به تجاوز به ۶۰ دختر دانش آموز مشهد مقدسی از «اتهام افساد فی الارض»! لینک از آفتاب
این خبر بازتابی نه در بین امت و نه در رسانه ها نداشت…

تجاوز پدر سنگدل به دختر ۱۰ ساله اش
تجاوز به دختر بچه هفت ساله و قتل او به وسیله ضربه ای سخت
اعترافات جدید کفتار ۶۰ ساله: به ۴۳ دختر خردسال تجاوز کردم در یک پست...!

تجاوز دسته جمعی به دو خواهر در یک باغ
جزئیات تجاوز گروهی در باغ خمینی شهر به روایت دادستان: پوشش ها غیر اسلامی بوده!/ هیچ زنی باردار نبوده
تجاوز دسته جمعی به دختران با پوشش زنانه !

155:

جالب بود!
در یک پست...!

156:

اگر اخبار رو منتشر می کنین، آخرین نسخه اون رو بذارید
نه خبری که مال چندسال پیشه و به نتیجه رسیده!
مثلا پرونده خمینی شهر رو مطلع هستم که متهم ردیف 1تا4
اعدام شدن الان هم موتور خونه جهنم هستن!
بروز باشن و احساسی بودن در اخبار جایی نداره!

157:

ممنون از بروز کردن پست

+
فقط برای لینک اول توضیح داشت نه برای همه
اونها فقط لینک هستند برای مطالعه

158:

هرگز سختی ها و بیچارگی های خود را برای امت تشریح نکن،اولین اثرش این هست که القا میکند تو در میدان زندگی زمین خورده ای و از روزگار خسارت دیده ای ،درنظرها کوچک میشوی ،شخصیت و احترامت از میان میرود!
امام صادق(ع)

159:

جنون زيباست ، اونهايي كه مجنونند ميدانند
و ميدانند بايد ديد ليلا را
به چشمي غير چشماني كه مي‌بينند دنيا را
و بايد ديد دنيا را
به چشماني كه مي‌بينند ليلا را

شاعر : درايشانش 91/12/27

160:

این روزها بند لباست را می کشند باز که شد

می گویند: فاحشه ای

باز که نشد می گویند :دهاتی !

باید در فکر یه پسورد خوب برای بند ها باشیم

161:

تابلو ، نقاش را ثروتمند كرد .


شعر ، شاعر به چند زبان ترجمه شد .


كارگردان ، جايزه‌ها را درو كرد .


و
هنوز سر همان چهارراه ، واكس مي‌زند كودكي كه بهترين سوژه بود ...


162:

وقتی متوجه اشتباهم شدم که خیلی دیر شده بود و او برای همیشه ما را ترک کرده بود و هرگز این موقعيت را نیافتم که به او بگویم که چقدر دوستش د ارم

163:

… چه گناه کبیره ای…!

میدانم که میدانی همه ترا پلید می دانند،

من هم مانند همه ام

راستی فاحشه!

از خودت پرسیدی چرا اگر در سرزمین من و تو،

زنی زنانگی اش را بفروشد که نان در بیارد رگ غیرت اربابان بیرون می زند !!

اما اگر همان زن کلیه اش را بفروشد تا نانی بخرد

و یا شوهر زندانی اش آزادشود این «ایثار» هست !

مگر هردواز یک تن نیست؟

مگر هر دو جسم فروشی نیست؟

تن در برابر نان ننگ هست…

بفروش ! تنت را حراج کن…

من در دیارم کسانی را دیدم

که دین خدا را چوب میزنند به قیمت دنیایشان

شرفت را شکر که اگر میفروشی از تن می فروشی

نه از دین .

شنیده ام روزه میگیری،

غسل میکنی،

نماز میخوانی،

چهارشنبه ها نذر حرم امامزاده صالح داری،

رمضان سپس افطار کار می کنی،

محرم تعطیلی.

من از اون میترسم که روزی با ظاهری عالمانه،

جمعه بازار دین خدا را براه کنم، زهد را بساط کنم،

غسل هم نکنم،

چهارشنبه هم به حرم امامزاده صالح نروم،

پیش از افطار و پس از افطار مشغول باشم،

محرم هم تعطیل نکنم!

فـــــاحِـشـــــه !!

دُعـــــــــــــــــــایَ م کـُــــن .

.

.

164:


و گاهی بعضی حسرتها را باید تا آخر عمر خورد و سیر نشد

165:

بلوتوث کبیر :یک نفر صد سکه دارد یکی نفر دیگه یک سکه.

شما از کدام یک از اینها سکه میگیرید ؟

قبله ی عالم : خوب از اونی که یک سکه دارد ...

!

چون اونی که صد سکه داره به هر حال قدرتی برای خودش داره چهار تا آدم دور برش جمع شدن نمیشه رفت طرفش که.

ولی اونی که یک سکه داره خوب کسی رو نداره ، تو سرشم میزنیم ، سکشو میگیریم ، دو تا اردنگی هم بهش می زنیم .

یه کم منطقی باش .....!

قهوه تلخ-مهران مدیری

166:

این طول فاصله نبود که تحملش سخت بود در حقیقت این فاصله بود که با خود اقیانوسی درد را بهمراه داشت .


167:

خدایا مستمندان کشورم را به سومالی منتقل کن تا از کمک های ما بهره مند شوند


در یک پست...!

168:

در یک پست...!


در یک پست...!



آقای مسئول سلام مرا به وجدانت برسان و اگر بیدار بود از او بپرس که چگونه شب ها

آسوده می خوابی؟

169:



آزادی یعنی :



آزادی یعنی تو کافر هستی ولی به دین من احترام میگذاری!


آزادی یعنی تو مسیحی هستی ولی محرم که از دمه هیات ما گذشتی صدای ضبط را کم میکنی!


آزادی یعنی زن من با شلوار جین تنگ به خیابان می آید تو با چشمات نخوریش و دنبالش راه نیفتی !



آزادی یعنی یکی در خیابان با حجاب بود چادر سرش بود تو تمسخرش نمیکنی


آزادی یعنی دو برادر یکی در اتاقش عکس شاه و دیگری در اتاق عکس خمینی!


آزادی یعنی من ریش میگذارم تو شش تیغ کن!


آزادی یعنی من پیکم را پر میکنم تو نمازت را سر وقت میخوانی


آزادی یک کلمه هست به وسعت علم و اندیشه و تفکر و جسم و روح و دین و عقاید و .....

170:

فرق انسان و حیوان خیلی کم هست، ولی بعضی از امت همین چیزِ خیلی کم را نیز دور می اندازند.

171:

بهتره بگیم
فرق بین انسان و حیوان میتونه خیلی کم باشه
و یا میتونه خیلی زیاد باشه.

172:




همه چیز مفهومش را از دست داد و من در جهالت خویش غوطه خوردم وقتی که عقلم را برای لقمه ای نان فروختم

173:

عقل گوید شش جهت حد هست و بیرون راه نیست،
عشق گوید راه هست و رفته ام من بارها..


174:

هر چه غير شورش و ديوانگى هست اندر اين ره دورى و بيگانگى هست‏
هين بنه بر پايم اين زنجير را كه دريدم سلسله‏ى تدبير را
غير اون جعد نگار مقبلم گر دو صد زنجير آرى بگسلم

175:

نه که قصاب به خنجر چو سر میش ببرد،
نهلد کشته خود را، کشد اونگاه کشاند،
چو دم میش نماند، ز دم خود کندش پر،
تو ببینی دم یزدان به کجاهات رساند،
به مثل فرموده ام این را و اگرنه کرم او،
نکشد هیچ کسی را و زکشتن برهاند..


176:


برای اولین بار راست فرمودم اما شاهدی جز کلاغ روی بام نداشتم که او هم حقیقت را به قالب پنیری فروخت

177:

در یک پست...!

178:

در یک پست...!

179:

در یک پست...!

180:

لحظه ی آخر ..

لحظه ی ِ مرگ نیست ..
لحظه ی ِ آخر ..

آخرین لحظه ی ِ زنذگی هست ..
لحظه ای پس از بسته شدن یک در ..
قطع شدن یک تلفن ..
شنیدن یک دروغ ..
لحظه ای که پس از اون ..
زندگی دیگر تا آخر عمر فقط یک جور امتناع ِ شرعی از زیر خاک رفتن هست ..

181:

در یک پست...!

182:

بعضی ها،
فقط تظاهر به کمک کردن می نمايند.



در یک پست...!

183:

در یک پست...!

184:

اینقدر دنبـــال قیافـــه های بــزک شده نبـــاشیم
اینقدر نگیـــم اگه خوشگلـــه لایــکش کن
اینقدر نگیـــم به خـــوشگلیش از 1 تا 10 چنــد میدی
اینقــدر نگیـــم به رنگ لاکـــــش چه نمــــره ای میــدی
اینقدر نگیــم بکـــوب لایـــک و به افتخـــار رنگ رژ لبش
کمــی انســان باشیـم
کمی دنبـــال نگاه های معصــــوم و پــــاک باشیم
کمی دنبال دســت ها و صـــورت های خستــه و رنــج کشیده باشیم
کمی هم دنبــال حــرف های ســـاده باشیم...

185:

آدمیان جاودان می‌شدند...
اگر در می‌یافتند که از یک آغازند؛ و به یک پایان خواهند رفت...
که در عبور از این یگانه راه...

یکدگر را ببینند و ویران ننمايند! که به هم عشق هدیه دهند
!
اون‌گاه زمین سپید می‌گشت...

از رنگ صلح...

و آبی آسمان درخششی بس عظیم می‌یافت...

آه
!
آدمیان جاودان می‌شدند...
اگر در می‌یافتند

186:

اونها که می‌روند وطن‌فروش نیستند
اون‌ها که می‌مانند عقب مانده نیستند
اون‌هایی که می‌روند ، نمی‌روند اون طرف که مشروب بخورند
اونهایی که می‌مانند ، نمانده‌اند که دینشان را حفظ نمايند
همه‌ اونهایی که می‌روند سبز نیستند
همه اون‌هایی که می‌مانند پرچم به دست ندارند
اون‌ها که می‌روند ، یک ماه مانده به رفتنشان غمگین می‌شوند.

یک هفته مانده می‌گریند و یک روز مانده به این فکر می نمايند که ای کاش وطن جایی برای ماندن بود

اون‌ها که می‌مانند ، می مانند تا شاید روزی وطن را جایی برای ماندن نمايند.


در یک پست...!

187:

در یک پست...!

188:

احساس هر کس حسی غیر قابل لمس برای دیگران هست و باز هم این عبارت دروغ را چه وقیحانه می گویم :
درکت می کنم




189:

زندگی در پشت واژه ها
زندگی در زاویه ای ناپیدا
زندگی در سرزمینی بی سکنه
خیلی دور
دورتر از دور
با صدایی آشنا
با طنین گرم اما بی صدا
پر زسوز
پر زتب
بسان فریاد ماهیان در آب
چوعکس ، اشک کودکی در خاک
به زیر تل آوار ، خانه ها ی لرزیده از حکمت

190:

هیچ کودکی نگران وعده بعدی غذایش نیست؛
زیرا به مهربانی مادرش ایمان دارد؛
ای کاش من هم مثل او به خدایم ایمان داشتم ...

191:

همه فرمودند :
بخشش از بزرگان هست؛
من بخشیدم و هیچکس نفرمود چقدر بزرگ شدی؛
همه فرمودند :

بلد نبودی حقت را بگیری ......!

192:

در دنیای ما شغال ها و کفتار ها توبه کردند ٬
لاشخورها ٬ اجساد خاکسپاری مینمايند و اما ؟؟؟؟
امان از آهوهای تازه به دوران رسیده ..

193:

در یک پست...!

194:

سختی تحریم را من و تو خوب درک نکردیم اون پدری درک کرد که دختر 19 ساله اش بیماری اِم‌ اِس داشت داروی اِم‌ اِس 11 میلیون شد و پدری کارمند که حقوقش تنها 30 هزارتومان افزایش داشت !

مادری درک کرد که پسر 15 ساله اش سرطان خون گرفت قیمت هر امپول سرطان خون 5 میلیون شد ونتوانست کاری برای پسرش بکند


از اونجا که مرحله اول درمان این بیماران، نیازمند ۱۰ آمپول هست، پس باید در همین مرحله اول،

۵۰ میلیون تومان برای آمپول‌های مورد نیازشان هزینه نمايند.



این فقط مرحله اول هست!مرحله دوم، پیوند مغز هستخوان هست که قیمت داروهایش سر به فلک می‌کشد


من و تو تحریم را درک نکردیم پدری که کارگر بود و بیکار شد مجبور شد مسافرکشی کند ولی دید پراید 18 میلیون شده درک کرد !


من و تو فقط فهمیدم کامپیوتر , گوشی , پوشش های برند , ماشین ها گران شده ولی اون های که مریض داشتند کمرشان را تحریم شکاند !

195:

شايد
کسی رو که باهاش خنديدی
يه روزی فراموش کنی

ولی
کسي رو که به خاطرش گريه کردی
هيچوقت فراموش نميکنی ..

196:

در یک پست...!

197:




در یک پست...!

198:

بانو مارو به خاطرات چند سال پیشمون بردین هی ی ی ی خداااا
پست سیاسی میزنییید حالا

199:

ساده که میشوی

همه چیز خوب میشود

خودت
غمت
مشکلت
غصه ات
هوای شهرت
آدمهای اطرافت
حتی دشمنت

یک آدم ساده که باشی

برایت فرقی نمیکند که تجمل چیست
که قیمت تویوتا لندکروز چند هست
فلان بنز آخرین مدل ، چند ایربگ دارد

مهم نیست
نیاوران کجاست
شریعتی و پاسداران و فرشته و الهیه
کدام حوالی اند

رستوران چینی ها
گرانترین غذایش چیست

ساده که باشی

همیشه در جیبت شکلات پیدا میشود
همیشه لبخند بر لب داری
بر روی جدولهای کنار خیابان راه میروی
زیر باران ، دهانت را باز میکنی و قطره قطره مینوشی

آدم برفی که درست میکنی
شال گردنت را به او میبخشی

ساده که باشی

همین که بدانی بربری و لواش چند هست
کفایت میکند
نیازی به غذای چینی نیست
آبگوشت هم خوب هست
ساده که باشی

آدمهای ساده را دوست دارم
بوی ناب آدم میدهند

200:

یه قانون مهم هست که میگه :
..

همیشه اونـــــــی که تو خیالته بی خیالته

201:


202:


203:

هیچ
هر شب ساعت دو
که حجم تاریکی شب از تنهایی من افزون تر هست
در بالکنی که رو به هیچ کجا پهن شده
خیره می مانم به سپور نارنجی پوش
وفیلتر نارنجی سیگار
که هر دو له شده اند
یکی به سر انگشتان من یکی از پی روزگار.
* این کلمات از طریق یک اس ام اس بدستم رسید.


204:

همیشه انصاف خووب نیست!
بعضی وقتا انصاف زیادی زندگیه آدمو نصف میکنه!
امروز این رو تجربه کردم سپس دوسال فهمیدم انصاف زیادی خووب نیست بقیه وهم برمیدارتشون و بعدا یجور دیگه جواب ادمو میدن!

205:

اره شما درست میگین خدا فراموش نکرده اون بنده اش هستش که خدا رو فراموش کرده اون انسانیتی که میگین همه دارن ولی وجدان ندارن از قول دوستمون امت نمیدونن که عدالتی هم هست اگه یکی جان عزیزی داد همون یکی هم همون جان عزیزو از ما میگیره پس عدالت................

پیش اون اجرا می شهناراحت نشی دوست عزیز اینا همه واقعیته

206:

شلاق بزن شراب خوردم قاضی
تا خرخره بی حساب خوردم قاضی
محکم تر ازین نیز بزن چون یک عمر
من جای شراب آب خورده ام، قاضی


در یک پست...!

207:

در یک پست...!

208:

همیشه بزرگترین اتفاق ها
به سادگی هرچه تمام تر اتفاق می افتد
پای همه کارگرها را
به سیاست باز کردنند
از وقتی که
جرثقیل ها چوبه دار شدند

209:

تمام این شبها یکی یکی گوسفند های شهرم را شامت .

.

جای من بودی تو هم خوابت نمیبرد .

.

.

اگر با هر گوسفند چهار گرگ میشمردی.

.

.!!!

210:

روزگارغریبست...
از هر 2 تا تبلیغ تلویزیون یکی تبلیغ موسسه ماليه ،، اما امت هر روز فقیر تر میشن
از هر 2 روز هفته یکیش تعطیله اما باز امت افسرده تر میشن
از هر 2 نفر توی خیابون یه نفر لیسانس داره اما باز امت بیکار تر میشن
از هر 2 تا خونه یکیش نوسازه اما امت باز بی خانمان تر میشن
از هر 2 نفر یکی دماغش رو عمل کرده اما باز قیافه ها زیبا نمیشن
از هر 2 نفر یکی حاجی شده اما بازامت بی خدا تر میشن!

211:

اعتماد های رفته
مرام های مرده
باور های زنده به گور شده
بر کدامین
مزار فاتحه بخوانم ؟!!!


در یک پست...!

212:

گريه نکن پدر
همين " نان حلال " که در دست داري
مي ارزد به تمام سفره هاي رنگين حرامي که بعضي ها دارند
اين روزها نان حلال در آوردن عرضه ميخواهد...





213:

حقیقت های تلخ

214:

پدر آمد از راه
دست هایش خالی
کودکان چشم به دستان پدر…
سفره خالی را پدر از پنجره بیرون انداخت
سفره قلبش را
...

...

بار دیگر گسترد!
بچه ها اون شب هم
مثل دیگر شبها
یک شکم سیر محبت خوردند


در یک پست...!

215:

اگر از رفتار كسی خوشتان نمی آيد، سزاوار هست به او بگايشانيد از اين رفتار تو برآشفته شدم.

ولی هرگز به منش و هايشانت او نتازيد.

216:

בرבنیآیــے زنــבگــے میکنیــم
کــہ بـا هـمہ جــا فـرق בاریمـــ
بآبآ نوئــل اونآ هـב یــہ مـے دهـב
حاجــے فــ ـیروز ما گـــבایــے میکنــב...

217:

دل من حوصله کن
داد زدن ممنوع هست
کم بکن اين گله
فريـاد زدن ممنوع هست
بيـن اين قـوم که هـر کـار ثوابي‌ست کباب
دل دلسوختـه را باد زدن ممنـوع هست
تيشه بر ريشه فرهـاد زدن شيـرين اسـت
......حـرفي از پيشه فرهـاد زدن ممنـوع هست
بيـن ايـن قـــوم که از باکـرگي تـرشيـدند
حرفي از حجــله و دامـاد زدن ممنوع اسـت
شادي از منظــر اين قوم
گناهي‌ست بزرگ
بـزن آهنگ
ولي شـــاد زدن ممنوع هست....

218:


اطاعت مکن کسانی را
که دین شان دامی ست برای باج گرفتن
چرا از اون همه دروغ که پیوسته به منبر ها می گویند
منبر ها فرو نمی ریزد؟
...صبح هنگام شراب را بر امت حرام می نمايند
و شب هنگام به وقت فراغت شراب را
خالص و مخلوط، پیاپی می نوشند
در طلب خواسته های پست به منبر می روند
تا از قیامت برای امت سخن گویند و ایشان را بترسان اند
اما به اون قیامت که برای کسان تصویر می نمايند
خود باوری ندارند!

(ابوالعلا معری)

219:

مکالمه من با شیطان
فرمودم: لعنت بر شیطان
لبخند زد
پرسیدم: چرا میخندی؟
جواب داد:از حماقت تو خنده ام میگیرد.
پرسیدم: مگر چه کرده ام؟
جواب داد: مرا لعنت میکنی در حالی که هیچ بدی در حق تو نکرده ام.
پرسیدم: پس چرا زمین میخورم؟
جواب داد: نفس تو مانند اسبی هست.

که اون را رام نکرده ای نفس تو وحشی هست.تو را زمین میزند.
پرسیدم: پس تو چه کاره ای؟
جواب داد: هر وقت سواری اموختی برای رم دادن اسب تو خواهم امد.فعلا برو سواری بیاموز

220:

****
***********
******************

شاید وقتی دیگر !!!



وقتی دیگر شاید !!!

.

.

.


221:

در یک پست...!

222:

زندگی را باید از گرگ آموخت و بس !
گرگ با همنوعانش شکار میکند ، خو میگیرد و زندگی میکند
ولی چنان به اونان بی اعتماد هست که شب ، هنگام خواب ،
با یک چشم باز میخوابد !
شاید گرگ معنی زندگى را خوب درک کرده هست...

223:

مــزرعـه را..
ملـــخ هــا جــویــدنــد !
و مــا ..
بــــرایِ کـلاغهــا “متـــرسک” سـاختــــیم !
و ایـن بــود ،
شــروعِ جهالت...!

224:

مرگ او را از كجا باور كنم؟
صحبت از پژمردن یك برگ نیست
وای، جنگل را بیابان میكنند
دست خون آلود را در پیش چشم ایجاد پنهان میكنند
هیچ حیوانی به حیوانی نمیدارد روا
اونچه این ناامتان با جان انسان میكنند

225:

یک روز بر در خانه ها تابلویی خواهم زد .......
بی راهه باید رفت این قانون این شهر بود ....
شهر من در پارکهایش فاحشه های بی درد منتظر نشسته اند....
در شهر من شب ها مردی روی صندلی از تزریق مرده هست....
در شهر من شب ها در کوچه ها ....دختر و پسری عشق بازی مینمايند ....
در شهر من شب ها دختری از فقر خود یخ زده هست...
در شهر من اسفالتهایش رنگ گرفته اند ......رنگ خون.....
در شهر من روباه و گرگ بی داد میکند ....
در شهر من تلخ و درد را که میگویی.....حکمت چوبه دار هست....
در شهر من راه را باید کج رفت .....راست را ه رفتن درد دارد....
در شهر من گرسنه ها بی داد مینمايند......
در شهر من هر که گوشه اش
اخبار حوادث هست.....
شهر من خانه هایش درد دارند ......
چراغ ها روشن هست در خانه ها .....
اما درخانه ها درد بی داد میکند .....
شهر من سینما هایش مرکز عشق بازی پنهانی ست.....
در شهر من فاحشه بودن بسیار ارزان هست.....
درشهر من عشق یعنی کالای ارزان....
شهر من تنها آسمانش پاک هست......
اسمان هم بریده هست.......میبیند ..اشک میریزد ..
در شهر من
اونکه میفهمد ....زخم میخورد ......
روزگار سیلی محکمی بر صورتش میزند ........
یک روز بر در خانه ها تابلویی خواهم زد .......
بی راهه باید رفت این قانون این شهر بود ....
گر خنجر نزنی ......زخم خواهی خورد ...
من سالهاست زخم هایم اعتراض مینمايند ......
فریاد میزنند ....
در اخر سکوت سهم زخم هایم بود .....

226:

دخترک خنده کنان فرمود که چیست
راز این حلقه زر
راز این حلقه که انگشت مرا
این چنین تنگ گرفته هست به بر
راز این حلقه که در چهره او
اینهمه تابش و رخشندگی هست
مرد حیران شد و فرمود :
حلقه خوشبختی هست حلقه زندگی هست
همه فرمودند : مبارک باشد
دخترک فرمود : دریغا که مرا
باز در معنی اون شک باشد
سالها رفت و شبی
زنی افسرده نظر کرد بر اون حلقه زر
دید در نقش فروزنده او
روزهایی که به امید وفای شوهر
به هدر رفته هدر
زن پریشان شد و نالید که وای
وای این حلقه که در چهره او
باز هم تابش و رخشندگی هست
حلقه بردگی و بندگی هست

227:

من از برهنگان تن فروش بیزار نیستم ،
ولی
از پوشیدگان شرف فروش بیزارم...!

228:

از همان روزي كه دست حضرت قابيل
گشت آلوده به خون هابيل
از همان روزي كه فرزندان آدم
زهر تلخ دشمني در خونشان جوشيد
آدميت مرد " گرچه آدم زنده بود

229:

گاهی دلم می گیرد

برای تمام جنین هایی که


چند لحظه مانده به وقوع بودنشان ، سقط می شوند!


در هیبتِ یک دیو!


اینجا زندگی نیست


اینجا میدانِ مین هست!

230:

در یک پست...!
در این دنیا هستند كسانى كه اونقدر گرسنه اند كه،

در نظرشان ' خدا ' جز تصویرى از یك قرص نان نیست ...


231:

پسرک مقنعه اش را در می آورد و با لحنی جدی می گوید وقتی که یک دختر هستم امت برای آکاردئون زدنم بیشتر پول می دهند !!!!
این مرد کوچک نان آور خانه هست...
در یک پست...!

232:

این تایپیک فوق العادس.......................ممنون

233:

کاش به جای حجاب
حیا اجباری بود
شرف اجباری بود
راستی و درستی اجباری بود
کاش داشتن معرفت و وجدان اجباری بود...

234:

برهنه ات می کنند تا بهتر شکسته شوی ،
نترس گردوی کوچک !
اونچه سیاه می شود
روی تو نیست ،
دستان اون هاست ..




پناهی

235:

در یک پست...!

236:

در یک پست...!
باور کن
نگاه شان طعم گرسنگی ندارد
تشنه
قطره ای نوازش هست!

237:

در یک پست...!

238:

اين جمله عالي.واسه امضام گذاشتمش .....حذفش كردن مديرا

239:

.....!


+

همیشه به دنبال کسی میگردیم که اعتراضش راشروع کند تا دنبال او راه بیفتیم.

جرات پیشقدم شدن نداریم

240:

در یک پست...!

241:

f]بعضیا فقط اسم پــــــدر رو یدک میکشن[/font]
الهی دستت بشکنه .

چطوری دلت اومد دختر به این نازی رو بزنی...
[/font]
font]
FONT=georgia, 'times new roman', times, serif]خداجون میگن خیلی مهربونی...[/font]
[FONT=georgia, 'times new roman', times, serif]واقعا دلت میاد اشک این بچه رو ببینی و نادیده بگیری...[/font]
[FONT=georgia, 'times new roman', times, serif]خدا جون انصافتو شکر[/font]
در یک پست...!
پـــــــــــــــــــــدر يعني وقتی میفهمی نصف موهایِ سفیدش به خاطر غصه های تو هستش، دلت میخواد بمیری واسش
در یک پست...!

242:

هنوز هم آدم هایی وجود دارن
که تا دوربین و میکروفن می بینن اولین چیزی که به ذهنشون می رسه اینه:
” من کوچیکتر از اونی هستم که پیامی داشته باشم!

243:

پول در آوردن به قیمت درد و اشک های تو کوچولو

در یک پست...!در یک پست...!در یک پست...!در یک پست...!در یک پست...!در یک پست...!در یک پست...!

244:

در یک پست...!

شرم میکنم که
وزن سیری ام را با ترازوی کودکِ گرسنه ی کنارِ پیاده رو بکشم

245:

سلامتی پدری که فقط فرمودند :: بابا نان داد ::
نفرمودن بابا به خاطر ما جوانیش را داد
در یک پست...!

246:

سلامتی پدری که فقط فرمودند :: بابا نان داد ::
نفرمودن بابا به خاطر ما جوانیش را داد
در یک پست...!

247:

در یک پست...!

248:

در یک پست...!

برخی از مهمترین دردهای پايه ی ما ایرانیان که کم و بیش همه ما ایرانیان از اون بهره مندیم.
بیان این عیوب نه از جهت به رخ کشیدن اونها بلکه به منظور شناخت اونهاست
روشن هست تا درد را نشناسیم به فکر درمان اون نیستیم
به قسمتی از درد های اجتماعی ما ایرانیان توجه کنید:
۱-اکثر ما ایرانی ها تخیل را به تفکر ترجیح می دهیم.

۲-اکثر امت ما در هر شرایطی منافع شخصی خود را به منافع ملی ترجیح می دهیم.
۳-با طناب مفت حاضریم خود را دار بزنیم.
۴-به بدبینی بیش از خوش بینی تمایل داریم.
۵-بیشتر نواقص را می بینیم اما در رفع اونها هیچ اقدامی نمی کنیم.
۶-در هر کاری اظهار فضل می کنیم ولی از فرمودن نمی دانم شرم داریم.
۷-کلمه من را بیش از ما به کار می بریم.
۸-غالبا مهارت را به دانش ترجیح می دهیم.
۹-بیشتر در گذشته به سر می بریم تا جایی که آینده را فراموش می کنیم.
۱۰-از دوراندیشی و برنامه ریزی عاجزیم و غالبا دچار روزمرگی و حل بحران هستیم.
۱۱-عقب افتادگی مان را به گردن دیگران و توطئه اونها می اندازیم،ولی برای جبرانش قدمی بر نمیداریم.
۱۲-دائما دیگران را نصیحت می کنیم،ولی خودمان هرگز به اونها عمل نمی کنیم.
۱۳-همیشه آخرین تصمیم را در دقیقه ۹۰ می گیریم.
۱۴-شانس و سرنوشت را برتر از اراده و خواست خود می دانیم.
۱۵- اعتقاد داریم که گربه را باید در حجله کشت.
۱۶-تنبیه برایمان راحت تر از تشویق هست.
۱۷-هنگامی که به هدف مان نمی رسیم،اون را به حساب سرنوشت و قسمت و بد بیاری می گذاریم،ولی هرگز به تجزیه تحلیل علل اون نمی پردازیم
۱۸- غالبا افراد چاپلوس بین ما ایرانیان موقعیت بهتری دارند.
۱۹- اکثرا رابطه را به ضابطه ترجیح می دهیم.
۲۰- دشمنان ما،ما را بهتر از خودمان می شناسند.
۲۱-در ایران کوزه گر از کوزه شکسته آب می خورد.
۲۲-فکر می کنیم با صدقه دادن خود را در مقابل اقدامات نابخردانه خود بیمه می کنیم.
۲۳- اول ساختمان را می سازیم بعد برای لوله کشی،کابل کشی و غیره صد ها جای اون را خراب می کنیم.
۲۴-همیشه برای ما مرغ همسایه غاز هست.
۲۵-به هیچ وجه انتقاد پذیر نیستیم و فکر می کنیم که کسی که عیب ما را می گوید بدخواه ماست.
۲۶-چشم دیدن افراد برتر از خودمان را نداریم.
۲۷-به هنگام مدیریت در یک ساوقت زور را به درایت ترجیح می دهیم.
۲۸-وقتی پای هستدلالمان می لنگد با فریاد می خواهیم طرف مقابل را قانع کنیم.
۲۹- وعده دادن و عمل نکردن به اون یک عادت عمومی برای همه ما شده هست.
۳۰-به سادگی به یکدیگر دروغ میگوییم و برای اثبات اون به دروغ های بزرگتری میپردازیم
۳۱-برای رسوا نشدن همرنگ جماعت میشویم هر چند اون جماعت را قبول نداشته باشیم
۳۲- همیشه به دنبال کسی میگردیم که اعتراضش راشروع کند تا دنبال او راه بیفتیم.

جرات پیشقدم شدن نداریم


249:

در یک پست...!

250:

در یک پست...!هیچی ندارم بگم .....

فقط خدا یا شکـــــــــــــــــــرت برای سلامتیم .....


251:

در یک پست...! گاهی ارزش داره از همه چیزت بگذری .....

تا لبخند رو به لبای یکی هدیه کنی .......

گاهی میتونی با یه کار کوچیک همون لبخند رو بکاری رو لباش ....

گاهی مهم اینه که بخوای بخندونی ......

اون وقت خدا هم میخنده .....

گاهی از خودت بگذر ...

فقط گاهی ........


252:

در یک پست...!

253:

اگه کفشت پاتو می زد
و از ترس قضاوت امت پابرهنه نشدی
و درد رو به پات تحمیل کردی
دیگه حق نداری در مورد آزادی شعار بدی...

254:

در یک پست...!
در یک پست...!
در یک پست...!

255:


======================
در یک پست...!

256:

در یک پست...!
دل من میشکند
هر کجا اشک یتیمی رنجور
میچکد بر سر مژگان سیاه
هر کجا چشم زنی غمزده با یاد پسر مانده به راه
دل من میشکند
حالت دخترکی کوچک وتنها و فقیر
که به حسرت کند از شیشه اشک
به عروسک نگه گاه به گاه
وز دل تنگ کند ناله و آه
دل من میشکند
ناله پیرزنی غمزده و دست تهی
که ندارد نفسی
ضجه مرغ اسیر که کند ناله به کنج قفسی
هق هق مرد غریبی که بلا دیده بسی
حالت دختر زشتی که ز شرم
رو ندارد به کسی
دل من میشکند.

257:


از مرگ نترسید ...

!


از این بترسید که وقتی زنده اید

چیزی درون شما بمیرد


بنام انسانیت .



در یک پست...!

258:

زندگی عادلانه نیست و بهتره که




تو هم به این موضوع عادت کنی ...


در یک پست...!

259:

بعضی وقتا احتیاج داریم که




بعضی از افکار رو از ذهنمون پاک کنیم...!




در یک پست...!


260:


خجالت نکش ...


اینجوری هم به من نگاه نکن ...


تو در چشمان من از تمام فرشته های دنیا زیبا تری ...



حتئ با این پوشش کهنه

با این دستهای چروک و سرما زده ...


لبخند بزن عروسک من


سهم تو از دنیا لقمه ی کوچکی هست که در دست داری ...


"شاهزاده"

در یک پست...!

261:

کاندیدا رأی آورد



تابلو، نقاش را ثروتمند کرد




شعر شاعر به چند زبان ترجمه شد




کارگردان جایزه ها را درو کرد




و هنوز




سر همان چهار راه




واکس می زند




کودکی که همیشه بهترین "سوژه" هست...!!!






"شاهزاده"




در یک پست...!

262:

در یک پست...!

263:

داداش اين نوزاد تو جوب كشور پيدا شده ميبيني اوضاع چه خوبه؟
در یک پست...!

264:

براستی کجایند مدعیان انسانیت؟

265:

در یک پست...!

اونگاه که غرور کسی را له می کنی
اونگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران می کنی
اونگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی
اونگاه که بنده ای را نادیده می انگاری
اونگاه که حتی گوشت را می بندی تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی
اونگاه که خدا را می بینی و بنده خدا را نادیده می گیری
میخواهم بدانم، دستانت را بسوی کدام آسمان دراز میکنی تا برای خوشبختی خودت دعا کنی؟
بسوی کدام قبله نماز می گزاری که دیگران نگزارده اند؟

طریقت بجز خدمت ایجاد نیست به تسبیح و سجاده و دلق نیست

266:

در یک پست...!
عجیب هست که پس از یک دقیقه به پزشک اعتماد می کنیم
سپس گذشت چند ساعت به کلاهبردار
سپس چند روز به دوست
سپس چند ماه به همکار
سپس چند سال به همسایه
اما سپس یک عمر به خدا اعتماد نمی کنیم!

267:

در یک پست...!

اگـر امـشب هم از حوالی دلم گذشتـی،
آهسته رد شو
غم را با هزار بدبختی خوابانده ام...

268:

در یک پست...!

خوشبختی یافتنی نیست ساختنی هست.
از زندگی لذت ببرید حتی اگر چیز با ارزشی را از دست داده اید...
دیروز پشت خاکریز بودیم و امروز در پناه میز!
دیروز دنبال گمنامی بودیم و امروز مواظبیم ناممان گم نشود.
جبهه بوی ایمان می داد و اینجا ایمانمان بو می دهد...

269:

در یک پست...!

خـــدایا
دلم هوس یک نماز دو نفره کرده هست ...
فقط من باشم و تو !!!

270:

در یک پست...!در یک پست...!

271:

در یک پست...!

272:

در یک پست...!

273:

در یک پست...! آری زمستان زیباست
باران دل انگیز هست.
وقتی از پشت پنجره اتاقی گرم
نظاره گرش باش

274:

در یک پست...!

275:

در یک پست...!

276:

لذت می برم از محیط ...
چـه نمایی دارد شهر من ...
ساختمان ها , هم آغوش آسمان ...
و منی که از تمام زندگی , فقط ...
فقط تنفس اش را می خواهم ...
نفس می کشم ...


در یک پست...!

277:

خسته ام از بغض های خنده آلود ...


از پانتومیم های سخنگو ...


از آسمان بی ستاره و ابر بی باران ...
از گریه ی کودک و , مادر ِ بی شیر ...


از منی که کبک ام و سر در برف ...
خدایا خسته ام , خـــــــســــــــــــــــ ـــــــــــته ...


در یک پست...!

278:

ماهیانی که در اعماق زندگی می‌نمايند

صید نمی‌شوند

اما طلوع آفتاب را هم نمی‌بینند

279:

دیوارهای شهر من همیشه، لااقل یک کلیه برای فروش دارند..
دیوارهایی که بورس بخت های برگشته ای اند
که شاخصش درد هست و مدام در نوسان..


رشد شاخص بورس دردهای بهادار شهر من
رابطه مستقیم با مثبت و منفی خون ندارد
بلکه همبستگی معکوس دارد
با تحقق رویاهای یک نسل..


همان نسلی که _ بدون اطلاع ما _ با هم برنامه گذاشته بودند
تا از اون به بعد
اتوبوس را مجانی سوار شوند
و برنامه بود که ماه به ماه
از نیامدن قبض های آب و برق و گاز
حوصله شان سر رود
که چرا بهانه ای ندارند برای رفتن به موسسه مالي..
حالا تمام اون بهانه ها
بر روی بالش
ماتم می شود در تیک تاک دقیقه ها
تا هشت صبح فردا
که هر چه پهلو به پهلو غلت می خورند
بیشتر به اضافه بودن کلیه ها در پهلوی خود پی می برند..


دیوار خانه های این شهر
همه خائن اند به صاحب خانه شان
که فقر او را هوار می کشند
و راز سرخی صورتی را فاش می نمايند
که تازه جای سیلی را فراموش کرده هست..


مرد دردهایش را به در می گوید
و دیوار ها چه خوب می شنوند..




همان دیوارهایی که در روزگاری
دموکراتیک ترین صورت اعتراض بودند
و از آرمان های زن و مرد خانه ای می فرمودند
که برنامه بود با همسایه هاشان
دنیای ما را هم حتی عوض نمايند..


پدرانی که بر روی دیوارها
اونقدر از مرگ ها و مرگباد ها و زنده باد ها
برای فرزندانشان یادگار نوشتند
که ما همه شان را از بر شدیم و
حالا مرگ و زندگی را بر روی دیوارها
معامله می کنیم..


در یک پست...!

برگرفته از وبلاگ
کلاغ ها


280:

ﻗﺪﺭﺕ ﮐﻠﻤﺎﺗﺖ ﺭﺍ ﺑﺎﻻﺑﺒﺮ ﻧﻪ ﺻﺪﺍﯾﺖ ﺭﺍ
ﺍﯾﻦ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﺎعثِ رﻭﯾﺶِ ﮔﯿﺎﻩ
ﺍﺯﺩﻝِ ﺧﺎﮎ ﻣﯿﺸﻮﺩ
ﻧﻪ ﺭﻋﺪﻭﺑﺮﻕ...

281:

دیروز 200هزار شهــــید در یک جبهـــه جـــا شدند
امروز 2 کــــاندیدا هم به سخــــتی در یک جبهـــه جــا میشوند

در یک پست...!

282:

یاد بگیریم در زندگی
دست هم را بگیریم
نه مچ هم را !

283:

ما برای تخلیه روانی خود از دردها می نویسیم .

نوشتن یا نشان دادن دردهای عمیقتر ، برای گوینده یا نویسنده آرامش بیشتری را بهمراه دارد پس نتیجه اینکه برای شناخت نمی نویسیم چراکه می توان راه دیگری را در جهت شناخت در پیش گرفت .




284:

اندیشیدن و در پی اون نوشتن تا شاید بهانه ای شود برای زندگی تا بر خود بقبولانیم بی ثمر نبوده ایم.
اما اندیشیدن و پی بردن به نداشتنه واژه های اصیلی که معنای زندگی را بازگو کنند ،
هستخوان سرت را مچاله می کند. عقل به تگنا می افتد و اندیشه پا پس می کشد .
و باز دلخوش به شاعران گذشته تا شاید امید راهی به زندگی اصیل پیدا کند.


285:

بعضی ها وقتی نیازت دارن
بالا میبرنت
اما وقتــی نیازشون برطرف شـد
بالا میارنت…..!

286:

ببیابان تنهایی
اینک .در بیابان تنهایی
دل بسته به خاران شده ایم
از عطش ، چنگ بر دل سنگ می کشیم
دریغ
زمین تشنه تر از ماست
آب از آسمان باید خواست

287:

گاهی عدم اعتماد هست که با نام های دیگری حضور پیدا می کنیم .

288:

پس از مرگم ،مرا در گورستان سگان دفن کنید.تا دمی در جمع با وفایان باشم.

289:

عاقبت پر میشود این حفره ها ...


از من و تو، از من و ما ، از شما ...


یک نه، ده نه ، صد دهان دارد زمین


عشق خوردن ، عشق بلعیدن بسی دارد زمین ...



در یک پست...!

290:

از اون کسی که کتاب های زیاد دارد نترس.
از اون کس بترس که تنها یک کتاب در منزل دارد،
اون را هم مقدس میپندارد؛
و هیچ وقت نخوانده هست..


291:

گاهی گرمای روز ما را متوجه حضور خورشید در پهنه آبی آسمان می کند .

292:

چه بده وقتی دلت گرفتست و نه حرفی واسه فرمودن داری و نه کسی هست که به حرفت بیاره!!!!

293:

بی کس و کار مردی هست که فردای روز پدر جورابش سوراخ هست

294:

نسانیت...روزانه هزاران انسان بدنیا می آیند


اما نسل "انسانیت" در حال انقراض هست!!


در یک پست...!

295:

در یک پست...!

296:

در یک پست...!
متاسف شدم وقتی مردی مـُـرد !!!

هنگامی که زنش را ، در آغوش غریبه روی تخت دید.

متاسف شدم وقتی ، زنی ، شوهرش را دوست نداشت ، اما بچه دار شد...!!

متاسف شدم وقتی ،پسری، معشوقش را به خاطر پول ، از دست داد...!!

متاسف شدم وقتی ، زنی ، شوهرش را دوست نداشت ، ولی به خاطر بچه هایش ماند...!!

متاسف شدم وقتی ، مردی ، ناموسش را ، به خاطر مواد، به حراج گذاشت...!!

متاسف شدم وقتی ، جوانی ، ایمانش را بخاطره پول ، از دست داد.

متاسف شدم شدم شدم
تا همه چیز برایم دیگر عادی شد

297:

+
و کمی مبهم



298:

آدما کلا یه دسته ان
همشون دوست دارن خوب باشن
آدمبَدها فقط تو قصه هان
وجود خارجی ندارن


299:

هیییییسسسسسسسسسسسسسس..........

آرام وارد شوید

اینجا همه وجدان ها خواب اند

300:

"فهمیده" اگر می فهمید چی قراره بشه شاید زیر تانک نمیرفت....


301:

وقتی چوپانان،،خودگرگ شدند،گله راچه کسی بچراند؟؟

302:

در یک پست...!

303:

دروغ رو هــمــه مــیــگـــن

امــا اونــجــاش بــه آدم فــشــار مـــیــاد

کــه هــمــراه بــا شــنــیـــدنِ دروغ

خــر هـــم فـــرض بــشـــی

304:

درسته بد احساسی هستش حق دارین.


305:

چه کسی میگوید که گرانی شده هست؟
دوره ارزانی هست!
دل ربودن ارزان:
دل شکستن ارزان:
و دروغ از همه چیز ارزانتر:
قیمت عشق چقدر کم شده هست:
کمتر از ‌آب روان:
و چه تخفیف بزرگی خورده قیمت هر انسان!


306:

در کنار آب روان جوی کنار خانه ام ایستاده و گذرش را نظاره می کردم سپس لختی به خود رسیدم که آب نیز گذر مرا بر بستر جوی زندگی چه خوش تماشا می کند .

307:

می دانم
تو
خسته ای
می دانم
یک شهر
...

با خانه هایش
با آدم هایش
با درخت هایش
با آسمانش
حتی با آفتابش خسته هست
باید گهوارهها را از کودکانِ این شهر پس بگیریم
ببخشیم به آدم بزرگ ها
ها ا ا ا ا ی آدمهای خسته
تابتان میدهم
تاب
تاب
تاب
برایتان یک خواب آرام آرزو میکنم
بخوابید
بخوابید
آرام
آرام
برایتان یک شبِ بی دغدغه آرزو میکنم
از اون شبهایی که خیلی سال پیش ها
در آغوش مادرانتان داشته اید
از اون شبهای که صبحش با بوی نانِ سنگک بیدار میشدید
ها ا ا ا ا ا ی آغوشهای خسته
برایتان همین یک شب را فراموشی آرزو میکنم
یادِ من تو را فراموش
یادِ همه ما تو را فراموش
من امشب
تمام دستهایِ خسته ی این شهر را نوازش میکنم
ناز
ناز
ناز
ها ا ا ا ا ا ا ی چشمهای خسته
من امشب به جایِ شما زار میزنم
زار
زار
زار
بخوابید
بخوابید
لای
لای
لای

نیکی فیروزکوهی

308:

به واژه فردا فکر میکردم بنظرم آمد که اگر فردا نبود امید هم نبود و وقتی که امید نباشد در نقطه صفر مرزی زندگی ایستاده ام یعنی بر بلندای وداع ، اونجا که همه چیز کوچک و بی مقدار بنظر میرسد .

رنگها بی رنگی ، فرازها در حقیقت فرود و مجموعه a مجموعه ای تهی هست و من زیر مجموعه ی اون ، کاش گسست را از پیش می دانستم .

309:

یاد.

دارم در غروبی سرد سرد.

میگذشت از کوچه ما دوره گرد
داد میزد کهنه قالی میخرم.

دست دوم جنس عالی میخرم
کاسه و ظرف سفالی میخرم.

گر نداری کوزه خالی میخرم
اشک در چشمان بابا حلقه بست.

عاقبت اهی کشید بغضش شکست
اول ماه هست ونان در سفره نیست.

ای خدا شکرت ولی این زندگیست؟
بوی نان تازه هوشش برده بود.

اتفاقا مادرم هم روزه بود
خواهرم بی روسری بیرون دوید.

فرمود اقا سفره خالی میخرید؟
-------------------------------------------------
دوره گرد برگشت ودختر را بدید.

باز پرسید انچه از دختر شنید
...
فرمود دختر سفره بی نان هست کنون.

ازغمش چشمان بابا اشک خون
...
پول برگیرو برو نانی بخر.

دیرگاه هست و وقت اید بسر
من همینجا منتظر میمانمت.

تا بیایی باز اینجا بینمت
...
سپس ان اورد سفره بهر او.

چون نبودش کرد اورا جستجو
...
ناگهان بانگی شنید از دور دست.

قطره اشکی گوشه چشمش نشست
میشنیدش:کهنه قالی میخرم.

دست دوم جنس عالی میخرم
کوزه و ظرف سفالی میخرم.

گر نداری سفره خالی میخرم

310:

شعر شیوا و بسیار زیبایتان مرا به حال و هوای گذشته ای برد که با چنین احساسی مواجه بودم .
اکنون انرا بدون ویرایش و تصحیح در اینجا نیز به تکرار میاورم .


به امید روزی که نبینیم و یا نشنویم داستانهای غم انگیزی را .



در این فصل سرما وباران و باد
همان گاه که گیتی گرما نداد

دیدگان هر یکی روبرو مینگرند
که گامها را عجولانه با من برند

بجایی که هیج کس نداند کجاست
براهی که از راه بیراه جداست

به ناگه بگوشها ز کنجی غریب
به پاخواست بانگی همی بی شکیب

وقتی برفتم که یافتم بهوش
بدوختم بدیده شنیدم بگوش

هوا را به بسختی فرو میبرم
تا ز قلبی شکسته اگهی برم

همانند سازی که لرزان شود
بسازد نوایی و ساکن شود

دریغا دیدگانم درنگی نکرد
بسوی همان بانگ رهنمائی نکرد

تو گویی به تنگ امد این روزگار
تا کسی نشنوند این صدا را دو بار

در انسوی کوچه همه جوی و اب
بسرما همانا که رفته به خواب

دخترک کودکی برهنه خموش
درشتی چشمانش مانده از خروش

صدا میزند همی امتان را کمک
کمک ای عزیز امتانم کمک

پس از ان سکوتیست بی اتنهای
که افتد سپهر روان را به پای

خروشی بر امد به اه جگر
که اینک نویسم به خطی دگر

از این پس با او یکی میشوم
به جان و بدل غمین میشوم

پس از این منو او ما میشویم
غمی را که در جان هم میبریم

بگویم اونچه را که ناید ز فرمود
بر ارم انچه او در دل نفرمود

همانا که کودک اینه من هست
به رنجی که در اون کنج افتاده هست

مر او را ما هیچ نبینیم چرا
شتابان ز این راه میرویم چرا

پس چرا به یاد نیاریم ما
افتخاراتی کز اون دم زدیم ما

به تاریخ به دفتر به ایوان و شهر
به مذهب به ایمان به مردان دهر


کجاست اون نشانها و اون ناممان
کجاست اون مهر و اون دستانمان


کجا رفته کردار و آئین ما
کجا رفته داد و ایمان ما

ز بی مهری سفید را سیا کرده ایم
ز ناامتی امتی کشته ایم

دریغا و افسوس از کارمان
بدین مرز و بوم چیست بازارمان

به رسم و به شهرت نبینیم هیچ
به خشم و شهوت نپیچیم هیچ

ز مهرش کسی گر بگوید حقی
نیابیم نوشی به مهرش همی

ستایشگر کار خویش میشویم
به بزمی که بر گرد هم مینهیم

کتابها نویسیم در وصف خویش
درودها میکنیم در کار خویش


نیامد به دنیا امتی اینچنین
که پروا نداریم زیچ آئین و دین

به یزدان پاک و خداوندگار
به یکتائی او در این روزگار

که تا در زندگی چنین میدمیم
همه سر بسر خصم و کین همیم


نداریم نجات و نداریم کام
نبخشند به ما ارمشی و رام

نبینیم که هیچ کس نبیند ز خیش
بجز درد و زخم شمشیر و نیش


فغان از زمین و فغان از وقت
ز پیر و جوان و مردان و زنان

ندانم که تا کی اینچنین میدویم
یا که کی به پایان این راه میرسیم

به امیدی که دارم از پروردگار
از او خواهم که پایان برد روزگار

به پایان برم این دفتر واژه را
به امیدی که پایان برد این غصه را

311:


312:

لازم به ذکر هست که هفت بیت اول از اینجانب نبوده و ابیات بعدی برگزیدهایی از چهارده بیتی هست که در تکمیل ان سروده ام.
با سپاس فراوان از.

مهرتان

313:

گرگی دست به خودکشی زد و در وصیت نامه اش نوشته بود
" پوستم را بسوزانید تا هیچوقت شغالی دراون نقش ما را بازی نکند که فردا نفرین بره ای پشت سرمان باشد..."

314:

برای نابود کردن یک فرهنگ
نیازی نیست کتابها را سوزاند

کافیست کاری کنید امت اونها را نخوانند .

.

.

315:

" نیما یوشیج "
در پایان یک سالگی فرزندش برایش اینگونه نوشت :
" تو , یه بهار , تابستان , پاییز وزمستانت را گذراندی ؛
از این به بعد همه چیز جهان تکراری هست جز " مهربانی ".....!!!!



در یک پست...!

316:

تنها شدی
زخمی شدی
درد کشیدی
جنگیدی
غریب شدی
داغ دوستانت را دیدی
تبریک میگم
سرباز شدی

317:

در یک پست...!

318:

دقیقا اونایی که هندونه زیر بغلت می ذارن همون هایی هستند
که یه روزی پوست موز زیر پات میندازن!

319:

رگزیده ایی ، چرا که با دلی خونین از ناامتی ها ، باز هم مهربانی و همراه

320:

روزی که میهن و کشور خویش را از یاد ببریم ، امنیت خویش را از دست داده ایم

321:

سعی نکنیم بهتر یا بدتر از دیگران باشیم ، بکوشیم نسبت به خودمان بهترین باشیم

322:

در یک پست...!

323:

انسان یک بودن هست و یک شدن

324:




325:

جهنم هم، هیچ عذابی بزرگتر از زنی که تحقیر شده نداره ...


326:

در یک پست...!

327:

تو باید تغییری باشی که آرزوی دیدنش را در جهان داری

گاندی .!

328:

هیچ آسیبی در شک و تردید وجود ندارد، بلکه از مسیر اون هست که اکتشافات جدید ساخته می شوند.

- ریچارد فاینمن

در یک پست...!

329:

دلم گرفته ازآسمون
هم از زمین
هم از زمون
تو این روزا...


330:

به طراوت یک لبخند..
به تداوم یک پیوند..

سوگند..


که نتوان قیاس
کرد..

یک مرد با یک زن..
گر هدف باشد انسان بودن!
mohamad11

331:

+ از آدمها بُت نسازید، این خیانت هست! هم به خودتان، هم به خودشان.
خدایی می‌شوند که، خدایی کردن نمی‌دانند
و شما در آخر می‌شوید، سر تا پا کافرِ خــــــدایِ خود ساخته

+ جایی که همه مثل هم فکر می نمايند هیچ کس به اندازه ای که باید فکر نمی کند!

+ خدا هم که باشی بندگانی هستند که از دست تو ناراضیند
به دنبال رضایت چه کسی می گردی وقتی این روزها آدم ها از دست خودشون هم عصبانی اند.




+

332:

+ از آدمها بُت نسازید، این خیانت هست! هم به خودتان، هم به خودشان.
خدایی می‌شوند که، خدایی کردن نمی‌دانند
و شما در آخر می‌شوید، سر تا پا کافرِ خــــــدایِ خود ساخته

+ جایی که همه مثل هم فکر می نمايند هیچ کس به اندازه ای که باید فکر نمی کند!

+ خدا هم که باشی بندگانی هستند که از دست تو ناراضیند
به دنبال رضایت چه کسی می گردی وقتی این روزها آدم ها از دست خودشون هم عصبانی اند.


333:

روزی می‌رسد که
آدم دست به خودکشی می‌زند،
نه اینکه یک تیغ بردارد رگش را بزند.


نه! قیدِ احساس‌اش را می‌زند.

"چارلز بوکوفسکی"


+ آخ که دلم می خواد این جمله رو هزار بار لایک کنم :(

334:

برای خودت زندگی کن ....

کسی که دوست داشته باشه

باهات میمونه و برای داشتنت می جنگه

اما

اگر دوستت نداشته باشه

به هر بهانه ای می ره...

335:

آررره والا

336:

با امضات تقارن معنایی داره

337:

امضامو عوض کردم منظورتون کودومه؟
بی همگان به سر شود بی تو به سر نمیشود؟
یا اینی که الان گذاشتم؟
راسسش بدجووور مغزم تعطیله منظورتون چیه تقارن معنایی داره من چیزی متوجه نمیششم

338:

دنیایِ عجیبی ست
تا سیاه نپوشی نمفهمند چیزی را از دستــــــــ داده ای


339:

گاهی آدمی در20سالگی میمیرد ولی در70سالگی به خاک سپرده میشود!صادق هدایت

منظورم این بود معنی هاشون بهم نزدیکن

340:

تنهایی خود را مقدس بدار؛

تا وقتی که چیزی مقدس تر از اون نیافته ای؛

در تنهایی خود بمان ...

341:

ما ک خیلی وقته تیغو کشیدیم!!!

342:

در 45 سالگی یاد گرفتم كه 10 % از زندگی ، چیزهایی هست كه برای انسان اتفاق می‌ افتد و 90 % اون هست كه چگونه نسبت به اون واكنش نشان می‌ دهند .

گارسیا مارکز

343:

تــا آخــر عـمـرتــــ هـم اگـــہ تـنـهـا مونـدے

مـهــم نیـسـتـــ !


فـقـط نـذار


بــــہ جـایے برسے


کـــہ تــو آغــوش کسـے


بـا یـاد کــس دیـگــہ اے


بـخـوابـے ...


344:

آدمک آخر دنیاست بخند

آدمک مرگ همین جاست بخند


دست خطی که تو را عاشق کرد ؛


شوخی کاغذی ماست بخند


آدمک خر نشوی گریه کنی ؛


کل دنیا سراب هست بخند


اون خدایی که بزرگش خواندی؛


به خدا مثل تو تنهاست بخند...


345:

چه خنده ی تلخی

346:

می دانید اولین جمله ای که ما در اول دبستان

یاد می گیریم چیه؟
.
بابا آب داد بابا نان داد


می دانید اولین جمله ای که انگلیسها

در اول دبستان یاد می گیرند چیه؟
.
من می توانم بخوانم و بنویسم
.
می دانید اولین جمله ای که ژاپنیها

در اول دبستان یاد می گیرند چیه؟
.
من می توانم بدوم
.

و این هست که ما همیشه چشممون

دنبال دست پدر هست،کار از ریشه خراب هست

347:

کمتر درباره امت کنجکاوی کن و بیشتر درباره ایده ها کنجکاو باش.

-ماری کوری
در یک پست...!

348:

تـا لحظه ی شکـست به خدا ایـمان داشته بـاش

خواهـی دید که اون لـحظه هرگز نخواهـد رسیـد.

349:

اگر یقین دارید روزی پروانه خواهید شد

بگذارید دنیا هر چه میخواهد پیله کند

350:

بچه ها لب رودخونه به شوخی به قورباغه ها سنگ می زدند ولی اونا جدی میمردند

351:

* خالي بودن دل از کينه و حسادت، از خوشبختي بنده هست .

حضرت امام علي (عليه السلام)

* بهترين شما کسي هست که در برخورد با امت نرم تر و مهربان تر باشد و ارزشمندترين امت کساني هستند که با همسرانشان مهربان و بخشنده اند .حضرت زهرا سلام الله عليها

* خوشبختي توپي هست که وقتي مي غلتد به دنبالش مي رايشانم و وقتي توقف مي نمايد به اون لگد مي زنيم .

شاتو بريان

* خطر خوشبختي در اين هست که آدمي در هنگام خوشبختي هر سرنوشتي را مي پذيرد و هرکسي را نيز .

فردريش نيچه

352:

گیله مرد میفرمود :

برای زنده باد شدن باید سعی کنیم زنده یاد شویم ،

با نامی نیک که از افکار ، رفتار و اعمالی نیک سرچشمه می گیرد ...

و چه زیبا فرموده سعدی علیه الرحمه :

سعدیا مرد نکونام نمیرد هرگز

مرده اونست که نامش به نکویی نبرند ...

353:

گه ملحد و گه دهری و کافر باشد

گه دشمن ایجاد و فتنه پرور باشد

باید بچشد عذاب تنهایی را ؛

مردی که ز عصر خود فراتر باشد ...

354:

گه ملحد و گه دهری و کافر باشد

گه دشمن ایجاد و فتنه پرور باشد

باید بچشد عذاب تنهایی را ؛

مردی که ز عصر خود فراتر باشد ...

355:

فرمودمش : من نیز روزی بزرگ میشوم و عاشق میشوم ؛

فرمود : عاشق شو تا بزرگ شوی ...

356:

درد علی [ علیه السلام ] دو گونه هست، دردی که از ضربه ی ابن ملجم در فرق سرش احساس میکند و درد دیگر درد [بسیار بزرگتر] ی هست که او را تنها در نیمه شب های خاموش به دل نخلستانهای اطراف مدینه کشانده و به ناله درآورده هست.

ما تنها بر دردی می گرییم که از ابن ملجم در فرقش احساس می کند، اما این درد علی [ علیه السلام ] نیست؛ دردی که چنان روح بزرگی را به ناله آورده هست ، تنهایی هست، تنهایی که ما اون را نمی شناسیم.

باید این درد را بشناسیم نه اون درد را، که علی [ علیه السلام ] درد شمشیر را احساس نمی کند و ما درد علی را احساس نمی کنیم.

نویسنده : دکتر شریعتی


+ و نفسم بند میاد ازین امت گاهی به خاطر این عدم درک

357:

من مانده ام و یک برگه سفید!!!
یک دنیا حرف نا فرمودنی!!!
و یک بغل تنهایی و دلتنگی...
درد دل من در این کاغذ کوچک جا نمی شود!!!
در این سکوت بغض آلود
قطره کوچکی هوس سرسره بازی می کند!
و برگ سفیدم
عاشقانه قطره را به آغوش می کشد!
عشق تو نوشتنی نیست...
در برگه ام , کنار اون قطره
یک قلب کوچک می کشم !
و , وقت تمام هست!!!
برگه ها بالا...

358:

کاش میشد سرزمین عشق رادرمیان گام هاتقسیم کرد
کاش میشدبا نگاه شاپرک عشق را بر آسمان تفهیم کرد

کاش میشد با چشم عاطفه قلب سرد آسمان رانازک کرد
کاش میشد با پری از برگ یاس تا طلوع سرخ گل پرواز کرد

359:

جاذبه سيب، آدم را به زمين زد…

و جاذبه زمين، سيب را…

فرقي نمي نمايد،

سقوط، سرنوشتِ دل دادن به هر جاذبه‌اي، غير از خداست.

به جاذبه‌اي مي انديشم که پروازم مي دهد.

360:

در یک پست...!

361:

من نه به رنگ پوست تعصب دارم، نه به طبقه و نه به كیش.

تنها چيزی كه به اون اهميت می دهم اين هست كه كسی انسان هست يا خير.

بالاتر از اين نمی توان بود.

مارک تواین

362:

سقف خانه مان سوراخ هست..


ولی در عوض منار های مسجد خالی سر به فلک کشیده ..
همسایمان هر سال میرود مکه میگوید خدا طلبیده.
خدا خسته نمیشوی از قیافه تکراریش؟
دوستانت چه قیافه های خاصی دارند..!
ریش دارند تسبیح وسجاده با اسمت چه احترامی دارند..
اگر دوست بی ریش تسبیح قبول کنی من هم پایه ام..
خدا پارتی بازی به عرش هم رسیده؟
این جا میگویندبرو دعایت را به فلانی بگو او پیش خدا آبرو
دارد شاید دعایت را پذیرفت..
.بیخیال..
من به این جماعت دیوانه کافر شده ام ..تورا میشناسم وبس..




363:

مــرا بــــرای دزدیــدن تـکـه نـانـی بـه زنـدان بـردنـد

و پـانـزده سـال در اونـجـا هـر روز یـک قـرص نـان کـامـل مـجـانـی خـوردم

(ژان وال ژان – بینوایان)

364:

دیروز بهشت را به گندم فروختیم؛
مراقب باشیم امروز اون را به تکه نانی نفروشیم .
میدانید موقعيت دیگری نداریم ؟


هنر انسانهای بزرگ این هست که
به دشواری کار نمی اندیشند،
بلکه به عظمت اونچه خواهند یافت فکر مینمايند .


% کمی از انسانها نود سال زندگی می نمايند ؛
مابقی یک سال را ، نود بار تکرار می نمايند ...


365:

مطالعهبی اندیشه بیهوده هست ؛

و اندیشه بدون مطالعهخطرناک ...

کنفوسیوس

366:

در جامعه ای که در ان دزدان و کسانیکه به هر نحو ممکن

مال و منالی بهم میرسانند ,افراد زرنگ و باعرضه محسوب میشوند,

باید فاتحه این ملت و جامعه را خواند که همه چیز در این مجموعه بوی مرگ و ننگ میدهد.


367:

امام موسی کاظم علیه السلام :

اگر کسی در گوش راست شما بدی بگوید

و در گوش چپ عذر بخواهد

"عذرش را بپذیر و از او در گذر."

368:

در یک پست...!

369:

در یک پست...!

370:

اي دادا بيداد............


371:

عجججب چه جالب ندیده بودم
متششکرم ازین پست فوق العاده
بد نیست تو تاپیک گروه فدایی سید علی گذاشته بشه با اجازتون

372:


+
راحت باشید


در یک پست...!

373:

در یک پست...!

374:

نمیدونم تکراریه یا نه ولی من خیلی این نوشته رو دوست دارم

در یک پست...!

375:

بزرگ‌ترین مصیبت برای یک انسان این هست که:

نه سواد کافی برای حرف زدن داشته‌ باشد

و نه شعور لازم برای خاموش ماندن .

376:

در یک پست...!

377:

در یک پست...!

378:

میان این همه مفاهیم پیچیده ریاضی تنها حکایت اعداد فرد را خوب آموخته بود
” فرد ” اون یک نفر هست که وقتی زوج ها با هم میروند،
او باید یک تنه جور تنهایی اش را بکشد …

379:

تنهایـــی هایم را هم هدفمند نمايند ، راحت میشوم !
این روزها زیــاد به چشم می آیند .

.

!

380:

یادت هست فرموده بودم تنهایت نمیگذارم
تو در تنهایی هایت هم تنها نیستی
جایم را تغییر داده ام
از کنارت به پشت سرت رفته ام
فرموده بودم به من تکیه کن

381:

از همه اندوهگین تر کسی هست که از همه بیشتر می خندد

سارتر

382:

« متوجه هستید که تلگراف سیمی به‌ نوعی یک گربهٔ بسیار بسیار درازی هست که وقتی دم‌اش را در نیویورک می‌کشید ، سرش در لوس‌اونجلس میومیو می‌کند.

این را می‌فهمید؟ و رادیو هم دقیقاً به همین شکل کار می‌کند ؛ شما پیام‌هایی را از اینجا می‌فرستید و اونها در جایی دیگر دریافتشان می‌نمايند .

تنها تفاوت در این هست که دیگر گربه‌ای وجود ندارد .

»

آلبرت انیشتن

383:

گاهی لازمه....
آدما گاهی لازمه
چند وقت کرکرشونو بکشن پایین
یه پارچه سیاه بزنن درش و بنویسن :
کسی نمرده.
فقط دلم گرفته.....
آدم ها برای هم سنگ تمام می گذارند!!
آدم ها برای هم سنگ تمام می گذارند.
اما نه وقتی که در میانشان هستی، نه...
اون جا که در میان خاک خوابیدی؛
�سنگ تمام� را می گذارند و می روند ...!
کافی هست سر به زیر باشی...

گرگ شده اند اینروزها...
کافی هست سر به زیر باشی

با بره اشتباهت میگیرند

خیز برمیدارند برای دریدنت...
در پی دلیلیست که ببخشد ما را ...
خالق من �بهشتی� دارد، نزدیک، زیبا و بزرگ؛
و �دوزخی� دارد، به گمانم کوچک و بعید؛
و در پی دلیلیست که ببخشد ما را ...
�دکتر علی شریعتی�
معجزه....
خــــــــدایا
من اینجا دلم سخـــــت معجزه میخواهد
و تو انگار
معجزه هایت را گذاشته ای برای روز مـــــــــــبادا ....!!
گول دنیا را مخور.....
گول دنیا را مخور......!!
ماهیان شهر ما از کوسه ها وحشی ترند
بره های این حوالی گرگ ها را میدرند
سایه از سایه هراسان در میان کوچه ها
زنده ها هم آبروی مردگان را میبرند.....
یادمان باشد!
یادمان باشد!
هر پس مونده‌ای که‌ من زمین میندازم
قامت یه‌ نفرو خم میکنه.....
لنگه های چوبی درب حیاطمان ...
لنگه های چوبی درب حیاطمان؛
گر چه کهنه اند و جیرجیر می نمايند؛
ولی خوش به حالشان که لنگه ی هم اند .
نماز دو نفره...
خــــدایا
دلم هوس یک نماز دو نفره کرده هست ...
فقط من باشم و تو !!!!!
ما دیگر فقیر نیستیم....
خداروشکر ما دیگرفقیر نیستیم
دیروز پزشک روستا فرمود:
چشمان پدرم پر از آب مروارید است!!!!
گرگ صفتان...
نــه صدایش را " نــازک " میکــرد ..
و نــه دستــانش را " آردی "
از کجــا بایــد به گرگ بودنش شک میکــردم؟!!!!!!!
دست گيري...
اونگاه که غرور کسی را له می کنی، اونگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران
می کنی، اونگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی، اونگاه که بنده
ای را نادیده می انگاری ، اونگاه که حتی گوشت را می بندی تا صدای خرد
شدن غرورش را نشنوی، اونگاه که خدا را می بینی و بنده خدا را نادیده می
گیری ، می خواهم بدانم،دستانت را بسوی کدام آسمان دراز می کنی تا
برای خوشبختی خودت دعا کنی؟
بسوی کدام قبله نماز می گزاری که دیگران نگزارده اند؟
طریقت بجز خدمت ایجاد نیست به تسبیح و سجاده و دلق نیست
آهسته رد شو...
اگـر امـشب هم از حوالی دلم گذشتـی،
آهسته رد شو
غم را با هزار بدبختی خوابانده ام...
اشتباه
وقتي همه با من هم عقيده مي شوند ،
تازه احساس مي نمايم که اشتباه کرده ام!!!
اسکار وايلد

خوشبختی یافتنی نیست
خوشبختی یافتنی نیست ساختنی است.
از زندگی لذت ببرید حتی اگر چیز با ارزشی را از دست داده اید...
دیروز پشت خاکریز بودیم و امروز در پناه میز!
دیروز دنبال گمنامی بودیم و امروز مواظبیم ناممان گم نشود.
جبهه بوی ایمان می داد و اینجا ایمانمان بو می دهد...

سخت هست...
سخت هست فهماندن چیزی به کسی که
برای نفهمیدن اون پول می گیرد.
احمد شاملو

اونجا ببر مرا...
اونجا ببر مرا که شرابم نبرده است.
نان دادن، کار مردان هست
خواجه عبدالله انصاری فرمود:
بدانکه، نماز زیاده خواندن، کار پیرزنان هست
و روزه فزون داشتن، صرفه ی نان است
و حج نمودن، تماشای جهان هست.
اما نان دادن، کار مردان هست...
تجربه...
به کوچه ای رسیدم که پیرمردی از اون خارج می شد؛
به من فرمود :نرو که بن بسته! گوش نکردم، رفتم.
وقتی برگشتم و به سر کوچه رسیدم؛ پیر شده بودم!!!
نخند!!!

به سرآستین پاره کارگری که دیوارت را می‌چیند

و به تو می‌گوید ارباب ،نخند!

به پسرکی که آدامس می‌فروشد و تو هرگز نمی‌خری ،نخند!

به پیرمردی که در پیاده رو به زحمت راه می‌رود

و شاید چندثانیه کوتاه معطلت کند ،نخند!

به دبیری که دست و عینکش گچی هست و یقه پیراهنش جمع شده نخند!

وجدان
متاسفانه بعضی ها هستند که :
بی غذا ، دو ماه دوام می آورند ؛
بی آب ، دو هفته ؛
بی هوا ، چند دقیقه ؛
و
بی "وجـــدان" ، خـیلی ...
کمر شکسته ترینم...
اگر...
اگر گناه وزن داشت؛

هیچ کس را توان اون نبود که قدمی بردارد،

خیلی ها از کوله بار سنگین خویش ناله میکردند،

و من شاید؛ کمر شکسته ترین بودم...

384:

درود

کوتاه میگویم : ارزش این جستار بسیار بالاست .

----------------------------------------------------------

در یک پست...!

385:

در یک پست...!

386:

در یک پست...!

387:

در یک پست...!

388:

مي ترسم از بعضي آدم ها ....
آدم هايي که امروز دوستت دارند و فردا بدون هيچ توضيحي رهايت مي نمايند ...
آدم هايي که امروز پاي درددلت مي نشينند و
فردا بي رحمانه قضاوتت مي نمايند .
آدم هايي که امروز لبخندشان را مي بيني و فردا خشم و قهرشان

قدرشناس محبتت هستند و فردا طلبکار محبتت
آدم هايي که امروز با تعريفشان تو را به عرش مي برند و
فردا سخت بر زمين ات مي زنند
آدم هايي که مدام رنگ عوض مي نمايند
امروز سفيدند ، فردا خاکستري و پس فردا سياه
آدم هايي که فقط ظاهرا" آدمند
چيزي هستند شبيه مدادرنگي هاي دوران بچگي امان !
هرچه بخواهند مي کشند ......

هر رنگ که بخواهند مي زنند

389:

در یک پست...!

390:

در یک پست...!

391:

در یک پست...!

392:

اگه خیلی نگران اینایی شماره حساب محک و بده...تاجای لایک و تشکر یه ثوابی ببری تا واسشون فقط از راه لایک هستفاده کنی.....

393:

اینجا سرزمین واژه های وارونه هست:

جایی که گنج, "جنگ" می شود

درمان, "نامرد" می شود

قهقه , "هق هق" می شود

اما دزد همان "دزد" هست

درد همان "درد"

و گرگ همان گرگ...


394:

این هم میتونه یکی از "پست"های این جستار باشه
ممنون بابت یاداوری
+

شماره حساب های محک

395:

در یک پست...!

396:

از نصیحت کردن مداوم دیگران دست خواهید کشید اگر بدانید که اون‏ها به نصایح شما گوش نخواهند کرد مگر این که وکیل مدافع یا دکتر باشید و اون‏ها برای شنیدن حرف‏های شما پول خرج کرده باشند!

397:

از چی بگم بگه از بچه های پایین شهر که غذا واسه خوردن دارن ماهی یه شب
اونکه تنها دلیل خوابش به عشق فرداست تنها پاتوق عشق و حالش بهشت زهراست

یاکه بگم از اون رفقای کاخ نشین که هستن تو واردات کالای ساخت چین

398:

گوسفند هر رنگی باشه باز هم گوسفنده


اگر عقاید آدمی احمقانه باشه...

با کراوات و کت و شلوار روشنفکر نمیشه....!

در یک پست...!

399:

وقتی امام خمینی وارد ایران شد همه برای دست بوسی هجوم اوردند...
اقای طالقانی در گوشه ای نشستند و به صحنه خیره شدند...
حضار علت را جویا شدند.

اقای طالقانی فرمودند :بنده فکر میکردم برای پایان دادن به این دست بوسی ها انقلاب کردیم!!!



در یک پست...!

400:

در یک پست...!

401:

ﭼﯿﺰﺍﯾﯽ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺑﭽﮕﯽ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺷﻨﯿﺪﯾﻢ،، ﺍﻣﺎ ﺍﻻﻥ ﮐﻪ ﺑﺰﺭﮒ
ﺷﺪﯾﻢ ، ﻣﯽﺩﻭﻧﯿﻢ ﮐﻪ ﻫﻤﺶ ﺩﺭﻭﻏﻪ :
ﭘﻮﻝ ﮐﻪ ﺷﺨﺼﯿﺖ ﻧﻤﯿﺎﺭﻩ !
ﻋﻠﻢ ﺑﻬﺘﺮ ﺍﺯ ﺛﺮﻭﺗﻪ !
ﻓﮑﺮ ﮐﺮﺩﯼ ﭼﯽ، ﻣﻤﻠﮑﺖ ﻗﺎﻧﻮﻥ ﺩﺍﺭﻩ !
ﺗﻦ ﺁﺩﻣﯽ ﺷﺮﯾﻔﺴﺖ ﺑﻪ ﺟﺎﻥ ﺁﺩﻣﯿﺖ , ﻧﻪ ﻫﻤﯿﻦ ﻟﺒﺎﺱ
ﺯﯾﺒﺎﺳﺖ ﻧﺸﺎﻥ ﺁﺩﻣﯿﺖ !
ﺗﻼﺵ ﮐﻨﯽ ﺑﻪ ﻫﺮﭼﯽ ﮐﻪ ﺑﺨﻮﺍﯼ ﻣﯿﺮﺳﯽ !
ﭘﻮﻝ ﭼﺮﮎ ﮐﻒ ﺩﺳﺘﻪ !
ﭘﺪﺭ ﻣﺎﺩﺭ ﺑﭽﻪ ﻫﺎﺷﻮﻥ ﺭﻭ ﺑﻪ ﯾﮏ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻥ !
ﺧﺪﺍ ﺍﺩﻡ ﻫﺎ ﺭﻭ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﺁﻓﺮﯾﺪﻩ !
ﺑﭽﻪ ﺩﺧﺘﺮ ، ﭘﺴﺮﺵ ﻓﺮﻕ ﻧﺪﺍﺭﻩ !
ﻭ ﺍﻣﺎ ......ﺩﺭﻭﻏﮕﻮ ﺩﺷﻤﻦ ﺧﺪﺍﺳﺖ !!!!

402:

اونایی که میدونن کجا خودشون رو به نفهمی بزنن واقعا آدمای فهمیده ای هستن...


403:

چه سنگدل هست سیری که گرسنه ای را نصیحت می کند تا درد گرسنگی را تحمل نماید.
( جبران خلیل جبران )

404:

در یک پست...!

405:

خدا شما را رحمت كند ،
بدانید كه همانا شما در روزگارى هستید كه

گوینده حق اندك
و زبان از راستگویى عاجز
و حق طلبان بى ارزشند

امت گرفتار گناه و به سازشكارى همداستانند ،
جوانانشان بد اخلاق
و پیر مردانشان گنهكار
و عالمشان دو رو
و نزدیكانشان سود جویند

نه خردسالانشان بزرگان را احترام مى‏ كنند
و نه توانگرانشان دست مستمندان را مى ‏گیرند.

▱ ▰ ▱ ▰ ▱ ▰ ▱ ▰ ▱ ▰ ▱ ▰ ▱ ▰ ▱ ▰ ▱ ▰




در یک پست...!

406:

سنگ‌های بیابان حجاز تمامی ندارد؛
هر سال هزاران حاجی، هزاران سنگ و هزاران شیطان
که باید دور شوند از این انسان‌های سفید پوش
فرموده‌ام به جای پوشش و تسبیح و پارچه، برایم سنگ سوغات بیاورند!
هفت سنگِ ریز
چرا که از همه چیز حرف برای فرمودن داریم....
و از درون خود بی خبریم



در یک پست...!

407:

ایجاد را تقلیدشان بر باد داد.......



در یک پست...!

408:

بسیار ممنونم بانو ....به جرات میتونم بگم یکی از بهترین تاپیک های بود که دیدم از دیدنش لذت بردم اما یه غم تو دلم نشست پستا همه تامل برانگیز بود
دشتها آلوده ست

در لجنزار گل لاله نخواهد رايشانيد

در هواي عفن آواز پرستو به چه كارت آيد ؟



فكر نان بايد كرد

و هوايي كه در اون

نفسي تازه كنيم

گل گندم خوب هست

گل خوبي زيباست

اي دريغا كه همه مزرعه دلها را

علف هرزه كين پوشانده ست



هيچكس فكر نكرد

كه در آبادي ايشانران شده ديگر نان نيست



و همه امت شهر

بانگ برداشته اند

كه چرا سيمان نيست

و كسي فكر نكرد

كه چرا ايمان نيست

و وقتي شده هست

كه به غير از انسان

هيچ چيز ارزان نيست

409:


410:


411:

شرایط هستخدام...؟؟

در یک پست...!

412:


413:

ﮐﻼ‌ﻍ ﻫﺎ

ﻫﺮ ﺭﻭﺯ

ﻣﺴﺎﻓﺖ ﻣﻀﺎﻋﻔﯽ ﺭﺍ ﭘﺮﻭﺍﺯ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ

ﺗﺎ ﺑﺮ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﺧﺮﺍﺷﻬﺎ ﺑﻨﺸﯿﻨﻨﺪ

ﭘﯿﺸﺮﻓﺖ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﯾﻢ

                    ﺗﺎ ﺁﻥ ﺣﺪ ﮐﻪ ﺭﺑﺎﻁ ﻣﯿﺴﺎﺯﯾﻢ

                     ﻭ ﻣﻔﻬﻮﻡ ﺍﺭﺗﺒﺎﻃﺎﺕ ﺭﺍ ﻣﯿﺪﺍﻧﯿﻢ

                                     ﺍﻟﺤﻖ

                             ﻣﺤﻤﺪ ﺑﺮ ﮐﺘﺎﺏ ﺧﺪﺍ ﺗﺴﻠﯿﻢ ﺍﺳﺖ

                             ﻭﻟﯽ ﺍﻭ ﻫﻨﻮﺯ ﺑﻪ ﺍﻭﺭﺍﻧﯿﻮﻡ ﻏﻨﯽ ﺷﺪﻩ ﻓﮑﺮ ﻣﯿﮑﻨﺪ

                               ﺩﺭﺳﺖ ﻣﺜﻞ ﺍﯾﻨﮑﻪ  ﮐﻮﺭﺵ

                    ﺑﺮ ﻣﻨﺸﻮﺭ ﺧﻮﺩ ﻧﻘﺶ ﻧﻮﺍﺯﺵ ﮐﺸﯿﺪﻩ

                  ﺗﺎ ﺍﺷﮏ ﺑﭽﻪ ﻫﺎﯼ ﺁﺩﺍﻣﺲ ﻓﺮﻭﺵ ﺧﯿﺎﺑﺎﻥ ﺷﻬﺪﺍ

                                                                                        ﻗﻄﺮﻩ

ﻗﻄﺮﻩ

                                                              .

 

                                        .

 

                ﺑﯿﺪﺍﺭ ﻣﯿﺸﻮﯾﻢ ﺩﺭ ﯾﮏ ﺻﺒﺢ ﮐﺎﺭﯼ

             ﮐﻨﺎﺭ ﺑﺮﺝ ﻫﺎﯼ  ﭼﻨﺪ ﺩﻩ ﻃﺒﻘﻪ ﻣﯽ ﻧﺸﯿﻨﯿﻢ

             ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﻓﮑﺮ ﻣﯿﮑﻨﯿﻢ

                    ﮐﻪ

                    ﻓﺎﺻﻠﻪ ﻫﺎ ﺑﺎﻻ‌ ﺭﻓﺘﻪ    !





در یک پست...!

414:

خطیب نماز جمعه:
خوش بختانه رئیس جمهور ما در نیویورک به دنیا
ثابت کرد
که ما دنبال صلح در جهانیم و با هیچ کشوری در
دنیا
دشمنی و خصومتی نداریم...و پیام ما به دنیا صلح و
دوستی هست!!!
حضار :
مرگ بر آمریکا...
مرگ بر اسرائیل....
مرگ بر انگلیس...



415:

در یک پست...!

416:

لاشخورها همیشه دورشان شلوغ هست ....

برای عقاب بودن گاهی باید تنها بود .


417:

ممنون بانو تکتم بگم قشنگ بود نه میگم روح و روانم داغون شد خدایا خودت هیچ کسی رو فراموش نکن هرچند ما بنده هات فراموشکاریم .


418:

اینها حرف های من نیستند
تا دل بکنم !
از یادگارهای کنده کاری شده روی درختان..
عشق های ریخته شده روی سنگفرشهای عابر پیاده
مدل مو، و طرح لباسهای رنگ باخته
غربی..
و فحش در راهپیماییها
به کشورهای که
درد بچه های ما را خوب میفهمند
دل ها تیره و سنگ شده..
از دلم هر روز ،حرفی تازه داغ میشود
انقلاب را قورت میدهم
آزادی را سرفه میکنم..!
تحریمها دیگر..
اتفاقات تازه ای نیستند که بترسیم
شاید این جمعه به پایان برسد..!
شاید هم آغاز تحریمی دیگر باشد
فکر میکنم
اگر دنبال انرژی هسته ای نبودیم
..

وابسته نمی شدیم
به کشورهای بی پایه...!

419:

یاد نوشته ای از جرج برنارد شاو نمایشنامه نویس ایرلندی تبار افتادم

که میفرمود :

(( از من بر نمیاد ، نمیتونم برای کسی که گرسنگی از چشماش خونده

میشه ، حرفی از دین بزنم .

)) .

.

.

.

.

.


420:

من در کشورم ایران
برنج هندی را
با قاشقی انگلیسی
و رفتاری روسی
زیر چادر سیاه
و فرهنگ عربی
بر سر سفره ی چینی میخورم
و به این فکر می کنم که:
وطنم مستعمره هیچ کجای جهان نیست...!

421:

در یک پست...!

422:

در یک پست...!


423:

در یک پست...!

424:


425:

امروز به کتابخانه رفته بودم.

من صبح زود رفته بودم و به آسانی صندلی آزاد پیدا کردم.
برای ساعت 11 برای هواخوری رفتم در پارک نزدیک کتابخانه گام بزنم.

دیدم شمار فراوانی از جوانان منتظرند یکی بیاید بیرون تا جای اورا بگیرند.
ساعت 2 که کلاً از کتابخانه آمدم بیرون، دیدم همانها هنوز منتظرند.


آخر مادرت خوب، پدرت خوب، تو این وقتی که اینجا هدر می دهی را اگر بنشینی خانه درس بخوانی که بهتره.
انگار ماها خو گرفته ایم به در صف وایسادن و وقت را کشتن.

:|

426:

اوج می گیری ...
در یک پست...!


مراقب باش ، روزگار هلت میدهد


اما برنامه نیست تو بیفتی


اگر خودت را به آسمان گره زده باشی، اوج می گیری


به همین سادگی .

.

.


427:

مکمل شما در زندگی ...
در یک پست...!

عمر به سرعت یک چشم بهم زدن تمام میشود.

همه لحظات خوبی که با خانواده و دوستانتان دارید را قدر بدانید.



اونها مکمل شما در زندگی هستند.



سرانجام روزی متوجه خواهید شد که اونچه که اهمیت دارد،

نه مادیات، بلکه سلامتی مادر، پدر، فرزند و سایر عزیزانی هست

که در زندگی تان حضور دارند.


428:

دست های ما کوتاه بود و خرماها بر نخیل
و دست های خود را بریدیم و به سوی خرماها پرتاب کردیم
خرما فراوان بر زمین ریخت ولی ما دیگر دست نداشتیم!!!!!!!!!


در یک پست...!

429:

زندگی کنیم قبلا از اینکه سایه شویم
حاضر باشیم قبلا از اینکه غایب شویم

430:

در دنیای من ...


شیر ها و گرگها توبه کرده اند...
کفتار هاو شغال ها اجساد را خاک مینمايند...
و اما.....
امان از آهو های به تازه به دوران رسیده

431:

در یک پست...!

432:

زندگی یک امانتی هست که باید خوب هستفاده کنیم و خوب اون را به صاحبش پس بدهیم

433:

پدر بزرگم هیچ وقت به مادربزرگم خیانت نکرد ..
پايه ا بحث این نیست که پدر بزرگم ادم پاکی بود .

مسئله این هست اصلا در دایره لغات پدربزرگم خیانت به همسر گنجانده نشده بود ...

در هیچ گوشه ذهن پدربزرگم این موضوع تعریف نشده بود که اگر با مونیکا بلوچی در اتاق تنها شوی امکانش هست به همسرت خیانت کنی ؟
مطمئنا جواب پدر بزرگم برای این پرسش بدون هیچ فکری ترک اتاق بود .

ولی من اینگونه نیستم...
در پس لایه های ذهن من حتی در شرایط خاصی میشود آدم کُشت .
میتوان دزد بود .
این مسائل در گوشه ای از ذهن من هست ..
هر چند که شاید هیچ وقت قاتل و دزد نشوم
بیائید قبول کنیم ، روحمان کـَــــــــــــــــثیف شده !!!

434:

کسانی که قول بهشت را در اون دنیا به ما می دهندهمین دنیا را برای ما جهنم کرده اند...

435:

در یک پست...!

436:


ستایش مخصوص خداست
چرا كه بهره‎ای از معرفت خود را به ما ارزانی فرمود و از نعمت شكر خویش به ما الهام فرمود


پروردگارا
ما را از سختیهای حوادث عالم كفایت فرما و از شر و آسیب‎ دامهای شیطان محفوظ دار


هیچ یك از اندامهای ما را در راه معصیّتت برنامه نده
كار بدی كه به وسیله اون مستوجب كیفر تو شویم برایمان باقی نگذار

اگر پشیمانی در پیشگاه حضرتت توبه هست پس من از همه پیشیمان‎ترم

اگر ترك گناه توبه محسوب می‎شود پس نخستین توبه كننده منم

و اگر هستغفار سبب ریختن گناهان هست پس من در برابرت از هستغفار كنندگانم
شكر تو را سزاست در خطا پوشیت سپس علمت، و در گذشتت سپس آگاهیت


و میل و شهوت مرا نسبت به هر حرامی درهم بشكن و حرص مرا نسبت به هر گناهی نابود كن.



ما را از آرزوهای دراز بازدار و با عمل درست، آرزوهای ما را كوتاه كن


مرا بر خوان كرامت خود مهمان كن و به سرچشمه‎های رحمتت وارد گردان

عذاب دائم برای كسی هست كه از تو روی برگرداند و یأس ذلت‎بار از اون كسی هست كه از درگاه تو نومید شود



فرازی از صحیفه سجادیه

437:

از گربه ی له شده ی کف خیابان بــــــپرس!
این سوی خیابان چه داشت که اون سو نداشتـــــــــــ؟

438:

در یک پست...!

439:

در یک پست...!

440:


441:

در یک پست...!

442:


قدیما گنجشک رو رنگ می کردند ، جای قناری می فروختند ، این روزا بعضیا هوس رو رنگ می نمايند جای عشق می فروشند ...


قدیما مال باخته می شدند و این روزا دل باختـــــــــــــــه !

443:

زن ، مادر ، معصومیت تا بی نهایت ...

444:

مهم نیست در چه سنی باشم
هر وقت چیز جدید یا عالیی می بینم
دلم میخواد فریاد بزنم
« مادر بیا ببین »

445:

نیازی به انتقام نیست.....فقط منتظر بمان..

اون ها که آزارت می دهند، سرانجام به خود آسیب می زنند.

و اگر بخت مدد کند، خداوند اجازه می دهد...

تماشاگرشان باشی .!

446:


447:

در یک پست...!

448:

در یک پست...!


ز هوشیاران عالم هر که را دیدم، غمی دارد

دلا دیوانه شو، دیوانگی هم عالمی دارد....


449:

در یک پست...!


از زبان یکی:
چقدر سخته اولین روز و روزهایی که آدم می خواد عزتش را نادیده بگیرد… این مرد رو که دیدیم انگار کسی قلبم رو تو دستش گرفت و با تمام قدرت فشار داد.

هرکسی اگر این مرد رو می‌دید از دست‌ها و لباس‌های تمیز و لوازم واکس اندک و تازه‌ش متوجه می‌شد که این مرد واکسی نیست.


و شاید روز اولیه که این کار رو داره تجربه می‌کنه.

امت که رد می‌شدن خیلی آروم می‌فرمود «واکسیه».

از اون حرفهایی که آدم وقتی می‌گه نمی‌خواد کسی بشنوه… /

پی نوشت:روزگار غریبی‌ست

450:

وحدت کلمه

دقت کن
هدف واحد هست
من تو مثل هم.....و

این شهر پر از تن هاست..!

محمد..


451:

در یک پست...!

452:

در یک پست...!

453:

در یک پست...!

454:

هنگام اعطای مدال توسط شاه به تختی
هرچه دوستش به او فرمود :
غلامرضا خم شو ، فایده ای نداشت
سپس مراسم ازش پرسیدن ، چرا خم نشدی
برایت دردسر میشود ، او شاه مملکت هست
فرمود : هر که میخواهد باشد
تختی فقط برای بوسیدن دست مادرش خم میشود

455:

مردی‌ خواست زنش را طلاق دهد .

دوستش دلیل خواست فرمود : زنم همیشه می خواست من را عوض کند .
مرا وادار کرد سیگار و مشروب را ترک کنم
پوشش بهتر بپوشم ، قماربازی نکنم .



دوستش فرمود : اینها که چیز بدی نیست !

فرمود : ولی حالا حس می‌کنم که دیگر این زن در شان من نیست !!!



456:


خوشحال بود!
عينك دودي به چشم زده بود و لابه لاي امت شهر قدم برمي داشت.


چشم هايش را به هركجا كه دلش مي خواست مي دواند و خيالش راحت بود كه كسي متوجه چشم چراني اش نيست....


نگاهش را رايشان تابلايشان گوشه خيابان ايست داد:

" لاتدركه الابصار و هو يدرك الابصار و هو اللطيف الخبير"


عينكش را برداشت ...سرش را به زير انداخت و راهي شد...



* چشم ها او را نمي بينند و او (همه ي) چشم ها را مي بيند و او خداوند مهربان و آگاه هست.*
انعام 103

457:

در یک پست...!

گاه افسوس میخورم برای خودم از صفای عملت .....

458:

پـول درآوردن بـه قـیـمـتــــ اشـکـهــای ایـــن کـوچــولــو ...


در یک پست...!

در یک پست...!

در یک پست...!

در یک پست...!

در یک پست...!

در یک پست...!

در یک پست...!


459:

در یک پست...!

460:

در یک پست...!

461:

در یک پست...!

462:

در یک پست...!

463:

20سالِ بعد،بابتِ کارهایی که نکردی بیشتر افسوس میخوری
تا بابتِ کارهایی که کردی ،
پس روحیه ی تسلیم پذیری را کنار بگذار ،
از حاشیه ی امنیت بیرون بیا ،
جستجو کن ، بگرد
آرزو کن ،
کشف کن ،...

"

464:

در یک پست...!

465:

در دنیایی زندگی میکنیم، که با همه جا فرق دارد!

بابانوئل اونها هدیه میدهد؛

حاجی فیروز ما گدایی میکند!!!



در یک پست...!

در یک پست...!

466:

حقـایق گــاهى وقتــا توى شوخى پیــدا میشه!! امـا خیلى احمــقانه ست اگه فكــر كنیم آدمهـــــا توى شوخی ها دلشـــون نمیـــــشكنه..

467:

.
آدم هــــا موجوداتـــی هســــتند که،
بــــرای نزدیکــــــ ـــ شدنشــــون،
باید ازشــــون دوریــــــــ کـــرد…

468:

دور باشـــی و تــپــــــنده …
بهتر هست از این که …
نزدیـــک باشی و زننـــــــده …
این مفــــــهوم را که در رگ هـــایت جاری کنی …
دیگر تنـــــــــها نخواهی بود …

469:

فاصله تان را با آدم ها رعایت کنید؛
آدم ها یکدفه می زنند روی ترمز؛
و اون وقت شما مقصری …!

470:

بیشتر از هرکسی … خودت را دوست داشته باش!
جوری که هر کجا نشسته ای … هر جا که می روی ….
در هر کاری که میکنی … “خــــــــودت ” حضور داشته باشد ،
یــــک حضــــــــــور بـــی ماننـــد …
اما خالــــــی از تکبــــر ، حسادت ، ریــــــا …
باور کن تا عاشق خودت نباشی ….
عاشق هیچ کس نمیتوانی بشوی ….
و هیچ کس هم ..(!)… عاشقت نمیشود !

471:

گرگ فقط گرگ میزاید و گوسفند فقط گوسفند؛
فقط ما انسان هایم که گاهی گرگ میزاییم گاه گوسفند...

472:

این جمله شما من بی اختیار یاد جمله معروف مرحوم مصدق انداخت که پس از کودتای 28 مرداد محمدرضا شاه فرمود :
گرگ زاده عاقبت گرگ شود

473:

ﻭﻗﺘﯽ ﺑﻤﯿﺮﻡ ﻫﯿﭻ ﺍﺗﻔﺎﻗﯽ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ ﺍﻓﺘﺎﺩ...
ﻧﻪ ﺟﺎﯾﯽ ﺑﻪﺧﺎﻃﺮﻡ ﺗﻌﻄﯿﻞ ﻣﯿﺸﻮﺩ!
ﻧﻪ ﺩﺭ ﺍﺧﺒﺎﺭ ﺣﺮﻓﯽ ﺯﺩﻩ ﻣﯿﺸﻮﺩ!
ﻧﻪﺧﯿﺎﺑﺎﻧﯽ ﺑﺴﺘﻪ ﻣﯿﺸﻮﺩ!
ﻧﻪ ﺩﺭ ﺗﻘﻮﯾﻢ ﺧﻄﯽ ﺑﻪ ﺍﺳﻤﻢ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﻣﯿﺸﻮﺩ!
ﺗﻨﻬﺎ ﻣﻮﻫﺎﯼ ﻣﺎﺩﺭﻡ ﮐﻤﯽ ﺳﭙﯿﺪﺗﺮ ﻣﯿﺸﻮﺩ!
ﭘﺪﺭﻡ ﮐﻤﯽ ﺷﮑﺴﺘﻪ ﺗﺮ ...


ﺍﻗﻮﺍﻣﻤﺎﻥ ﭼﻨﺪ ﺭﻭﺯ ﺁﺳﻮﺩﻩ ﺍﺯ ﮐﺎﺭ !...
ﺩﻭﺳﺘﺎﻧﻢ ﺑﻌﺪ ﺧﺎﮐﺴﭙﺎﺭﯼ ﻣﻮﻗﻊ ﺧﻮﺭﺩﻥ ﮐﺒﺎﺏ ﺁﺭﺍﻡ ﺁﺭﺍﻡ ﺧﻨﺪﻫﺎﯾﺸﺎﻥ ﺷﺮﻭﻉ ﻣﯿﺸﻮﺩ!
ﻣﻦ ﻓﻘﻂ ﺗﻨﻬﺎ ﮔﻮﺭﮐﻨﯽ ﺭﺍ ﺧﺴﺘﻪ ﻣﯽﮐﻨﻢ
ﻭ ﻣﺪﺍﺣﯽ ﮐﻪ ﺍﻟﮑﯽ ﺍﺯ ﺧﻮﺑﯽ ﻫﺎﯾﻢ ﻣﯿﮕﻭﯾﺪ! ﻭ ﺍﺷﮏ ﺗﻤﺴﺎﺡ ﻣﯿﺮﯾﺰﺩ!
ﭼﻪ ﺑﯿﻬﻮﺩﻩ ﺯﯾﺴﺘﻢ ..

474:

اوراق شعر ما را
بگذار تا بسوزند
لب هاي باز ما را
بگذار تا بدوزند
بگذار دستها را
بر دستها ببندند
بگذار تا بگايشانيم
بگذار تا بخندند
بگذار هر چه خواهند
نجواكنان بگايشانند
بگذار رنگ خون را
با اشكها بشايشانند

بگذار!!!!!!!!

475:

در یک پست...!

476:

در یک پست...!

477:

در یک پست...!

478:

در یک پست...!

479:

در شب سرد زمستان

روی اون نیمکت سرد

مردی خسته

دستانش بسته

آه می کشد و می نالد از بد بختی

و تو در گرما با دیگری در.....


480:

در یک پست...!

481:

در یک پست...!


از من نترسید" خونسرد باشید "
من فقط یک کروموزوم اضافه دارم ...

482:

در یک پست...!


دردیست بر دلم که گر از پیش آب چشم
بردارم آستین...، برود تا به دامنم ...

483:

  • این همه بت!


در یک پست...!
من اون روزها وقتى پاى منبرها مى‏ نشستم كه مى‏ فرمودند در كعبه سيصد و چند بت گذاشته بودند، تعجب مى‏ كردم كه در يك اطاق و اينقدر بت؟!


ولى بعدها ديدم كه در دل كوچك من بت‏هاى بیشمار صف بسته‏ اند.و بت‏هاى بزرگ نفس و خَلق و دنيا و شيطان،یا بى‏ حساب بت‏هاى كوچك،در من غوغايى راه انداخته‏ اند و شب و روزم را پر كرده‏ اند.

اونها محرك‏هاى من بودند و من مى‏ خواستم كه اينها را مهار كنم.و مى‏ خواستم از كفر به شرك و به توحيد برسم.و تنها يك محرك براى خودم داشته باشم.

به راستى كه ما خوب‏هايمان كافر هستند و خوب‏ترهامان مشرك،از ما تا توحيد فاصله‏ هاست.و اين‏كه مى‏ گايشانم كافر هستيم،نه كفر در اعتقاد هست،كه منظورم كفر در عمل هست.

با اين‏كه به او رسيده‏ ايم،و به او علاقه‏ مند شده‏ ايم،در كارها و در زندگى از او چشم مى‏ پوشيم و او را كنار مى‏ گذاريم.

با تدبّر در اين محرك‏ها بود كه خودم را مى‏ شناختم كه با چه نسيم‏ هايى، توفان مى‏ گيرم و موج برمى‏ دارم.

و مى‏ ديدم كاهى هستم كه حرف‏هاى اين و اون مرا مى‏ غلتاند.

در حالى‏ كه بايد كوهى باشم كه توفان‏ ها، گرد و خاكم را بگيرند و پاك‏ترم سازند.


*استاد علی صفایی(عین-صاد)

484:

در یک پست...!

آدمی که رنجی می بیند،دو نگاه دارد:
یکی اینکه دیدی فلانی با من چه کرد؟
و یک موقع هم می گوید:دیدی فلانی این بود؟
وقتی ظرف تو می افتد و می شکند،یک وقت می گویی دیدی شکست؟!
و یا اینکه می گویی:دیدی شکستنی بود؟!(دلبستنی نبود!)


این نگاه دوم هست که تو را به رحمت حق گره می زند و مست و مدهوشت می کند.

485:

در یک پست...!

486:

در یک پست...!

487:

مشکل اینجاست که،
همیشه برای فرار از دست یک “آدم” به “آدم” دیگری پناه برده ایم !
اعتیاد به آدم ها بدترین نوع اعتیاد هست

488:

در یک پست...!

489:

ﺍﯾﻨﺠـــــــﺎ ﺯﻧﺪﮔﯿــــﺴﺖ !!!
در یک پست...!


ﻣﯿﺸــــﻮﺩ


ﺭﻓﺖ ﻭ ﺯﻭﺩﺗﺮ ﺑﻪ ﻣﻘﺼـــــــﺪ ﺭﺳﯿــــــــﺪ ...

ﻣﯿﺸــــﻮﺩ

ﺑﺎ ﺷﺘــــــﺎﺏ ﺭﻓﺖ ﻭ ﮔــــﻞ ﻫﺎﯼ ﮐﻨﺎﺭ ﺟــــــﺎﺩﻩ ﺭﺍ ﻧﺪﯾﺪ ...

ﺣﯿﻒ ﺍﺳﺖ ﺍﻣﺎ !

ﺭﻫـــﮕﺬﺭ ﮐﻤﯽ ﺁﻫﺴﺘﻪ ﺗﺮ ...

ﺍﯾﻨﺠـــــــﺎ ﺯﻧﺪﮔﯿــــﺴﺖ !!


490:

در یک پست...!

491:

می دانید چه هست، هنوز هیچ کس این مهم را درک نکرده هست که:محبت وصفاء وخلوص محبت توی سفره فقرا هست.اما توی سفره ثروتمندان بیشترشرک هست، درد هست، رنج هست، تا صفاء وصممیت.توی سفره فقرا خدا باخلوص پاکی وصدق یاد می شودوشکرگذاری به درگاه او خالص و صادقانه هست.
اما توسفره غنی وثروتمندان اکثرشکرگذاریها صادقانه واز خلوص نیت پاک نیست و آلوده به شرک هست.
خدا با خلوص پاکی یاد نمی شود.

پس فرقی فراوانی بین سفره فقرا و سفره غنیها یا ثروتمندان هست.از زمین تا آسمان فرق هست.

برکتی که درسفره فقرا هست درسفره ثروتمندان نیست.

ونوری که درسفره فقرا هست درسفره ثروتمندان نیست.

نور اون سفره تاعرش الهی می رسد، نوراین سفره تا کورهم نمی رسد.

وای که اگر بالخصوص نان سفره اش حرام هم باشددراون صورت آتش هست که به کورش و جهنم می رسدوهی آتش جهنم افزونتر وافروخته تر می گردد.این بیان واین مطالب آگاهی دهنده وعبرت گیرنده هست.

برای کسانی که می اندیشنتدوبیدارمی شوند وعبرت می گیرند ودست به کار می شوندبرای نجات خودوبرای راه هدایت وراه درست الهی مهیاء شوند.

یاحق

492:

از همـــه ي آدمهــــاي بدي كه در

زندگيـــــــــم بوده اند ....

سپاسگــــــــذارم.

اونهــــــــا دقيقا به مـــــن نشان داده اند كــه چــه كســـي نميخواهم باشــم.

493:

تو اگر در تپش باغ خدا را دیدی
همت کن و بگو ماهی‌ها
حوضشان بی‌آب هست ...



در یک پست...!

494:

در یک پست...!



495:


در یک پست...!



496:

در یک پست...!

497:

مرد جوانی وسط شهری ایستاده بود و ادعا می کرد که زیباترین قلب را در اون شهر دارد.

جمعیت زیادی گرد آمدند.

قلب او کاملا سالم بود و هیچ خدشه ای بر اون وارد نشده بود.

پس همه تصدیق کردند که قلب او به راستی زیباترین قلبی هست که تاکنون دیده اند.

مرد جوان در کمال افتخار ...

با صدایی بلند تر به تعریف از قلب خود پرداخت.


ناگهان پیرمردی جلوی جمعیت آمد و فرمود: « اما قلب تو به زیبایی قلب من نیست.»مرد جوان به قلب پیرمرد اشاره کرد و با خنده فرمود : « تو حتما شوخی می کنی...قلبت را با قلب من مقایسه کن.

قلب تو تنها مشتی زخم و خراش و بریدگی هست.» پیرمرد فرمود:« درست هست قلب تو سالم به نظر می رسد اما من هرگز قلبم را با قلب تو عوض نمی کنم.

می دانی؟ هر کدام از این زخم ها نشانگر انسانی هست که من عشقم را به او داده ام.

من بخشی از قلبم را جدا کرده ام و به او بخشیده ام.

گاهی او هم بخشی از قلب خود را به من داده که به جای اون تکه ی بخشیده شده برنامه دادم.

اما چون این تکه ها مثل هم نبوده اند گوشه هایی دندانه دندانه در قلبم دارم که برایم عزیزند.

چرا که یادآور عشق میان دو انسان هستند.

بعضی وقتها بخشی از قلبم را به کسانی بخشیده ام اما اونها چیزی از قلب خود به من نداده اند.

اینها همین شیارهای عمیق هستند.

گرچه دردآورند اما یادآور عشقی هستند که داشته ام.

امیدوارم که اونها نیز روزی بازگردند و این شیار های عمیق را با تکه ای که من در انتظارش بوده ام پر نمايند...حالا می بینی که زیبایی واقعی چیست؟» مرد جوان بی هیچ سخنی ایستاد.

در حالی که اشک از گونه هایش سرازیر بود به سمت پیرمرد رفت.

از قلب جوان و سالم خود تکه ای بیرون آورد و با دستهای لرزان به پیرمرد تقدیم کرد.

پیرمرد اون را گرفت و در قلبش جای داد و بخشی از قلب پیر و زخمی خود را جای زخم قلب مرد جوان گذاشت.

مرد جوان به قلبش نگاه کرد.


دیگر سالم نبود ....

اما از همیشه زیباتر بود.

(( عشق از قلب پیرمرد به قلب او نفوذ کرده بود.))

498:

ﺍﯾﻨﺠـــــــﺎ ﺯﻧﺪﮔﯿــــﺴﺖ !!!
در یک پست...!


ﻣﯿﺸــــﻮﺩ

ﺭﻓﺖ ﻭ ﺯﻭﺩﺗﺮ ﺑﻪ ﻣﻘﺼـــــــﺪ ﺭﺳﯿــــــــﺪ ...

ﻣﯿﺸــــﻮﺩ

ﺑﺎ ﺷﺘــــــﺎﺏ ﺭﻓﺖ ﻭ ﮔــــﻞ ﻫﺎﯼ ﮐﻨﺎﺭ ﺟــــــﺎﺩﻩ ﺭﺍ ﻧﺪﯾﺪ ...

ﺣﯿﻒ ﺍﺳﺖ ﺍﻣﺎ !

ﺭﻫـــﮕﺬﺭ ﮐﻤﯽ ﺁﻫﺴﺘﻪ ﺗﺮ ...

ﺍﯾﻨﺠـــــــﺎ ﺯﻧﺪﮔﯿــــﺴﺖ !!!



499:

ای کاش.......
ای کاش گناه وزن داشت!!

اون وقت ؛ هیچ کس را توان اون نبود که قدمی بردارد،


خیلی ها از کوله بار سنگین خویش ،ناله میکردند،

و من شاید؛ کمر شکسته ترین بودم...
در یک پست...!

500:



روزهاي خوب
آهسته آهسته مي آيد
و عمر من
به سرعت ميرود!
وقتي ميرسی
که من ديگر
از پا افتاده ام!

دلتنگمممم
در یک پست...!



501:

چیزهایی هست كه راحت تكرار نمیشوند، حتی شاید هیچ وقت تكرار دوباره ای برای اون ها ممكن نشود.

چیزهایی هست كه راحت از دست میدهیم و حواس مان نیست دوباره به دست آوردن و ساختن شان، شاید غیرممكن باشد یا حداقل بهای سنگینی داشته باشد جبران و به دست آوردن مجددشان.

چیزهایی هست كه تازه وقتی از دست میروند، ممكن هست بفهمیم كه چه حیف! چه اشتباه كردیم در قبال شان و انگشت حسرت بگزیم وقتی كه سودی ندارد برایمان!

چیزهایی مثل پدر و مادر، خواهر و برادر، پدربزرگ و مادربزرگ، بعضی دوستان، بعضی اساتید، عمر، جوانی، حافظه، سلامت، عشق، معشوق، عاشق، ما، دوست داشتن، دوست داشته شدن، شادی، ماه های عمر، و خیلی چیزهای دیگر.

اینكه وقتی كنار كسی/كسانی هستیم كه دوستشان داریم/ دوستمان دارند، قدر ندانیم، شاید محكوم به از دست دادن شویم.

كه فرموده اند: كفر نعمت از كف ات بیرون كند...

گاهی حتی حواس مان به حد دوست داشتن مان/ دوست داشتن شان نیست، گاهی شاید گمان كنیم كه اینها را هر جای دیگری و دم هر دكان دیگری هم میتوانیم بیابیم یا حتی خیال كنیم چه بسا بهتر و خوب تر هم!! ولی افسوس كه خیلی وقت ها باید فرمود: زهی خیال باطل!! كه بعضی از این محبت ها، بعید هست هیچ جای دیگری تكرار شوند، و البته این را سوای محبتِ خاص پدر و مادر میگویم.

از سلامت و جوانی و حافظه و اینها هم كه بسیار ابیات و مقالات و روایات میشود یافت كه از راه رفته یا علم كامل، تذكار داده اند و سعی كرده اند آگاهی دهند و آدم را قبل از فوت شدن و از دست دادن سرمایه هایش، به خودش بیاورند.

افسوس كه كم درك میكنیم و بسیار اندك پندگیرنده ایم...

گوییا باور نمیكنیم...

واقعیتش داشتم به اینها فكر میكردم، به این ساده گذشتن ها.

به این قدر ندانستن ها و راحت گذشتن ها و از دست دادن ها، به این بی حواسی هایمان و دل شكستن ها و كم محبت كردن ها، به كم مطالعهها و اندك تلمذها و وقت فوت شدن ها و چه و چه.

كه چه قدر خودم زیاد مشمول شنیدن این تذكرها هستم،‌ چه قدر زیاد باید توبیخ شوم بابت همین ها.

پ.ن : این نوشته بنظرم واقعا دلنشین بود،چون حس کردم حرف دل خیلی از ماهاست.

اینجا خونده بودمش.




502:

گرببینی ناکسان بالا نشینند غم مخور
روی دریا کف نشیندته دریا گوهر هست

503:

خدا عمل نیکوکاران را پاداش می دهد


خاطره ای از هستاد دکتر شفیعی کدکنی
چند روزی به آمدن عيد مانده بود.

بیشتر بچه ها غایب بودند، یا اکثرا" رفته بودند به شهرها و شهرستان های خودشان یا گرفتار کارهای عید بودند اما هستاد ما بدون هیچ تاخیری آمد سر کلاس و شروع کرد به درس دادن هستاد خشک و مقرراتی ما خود مزیدی شده بر دشواری "صدرا .بالاخره کلاس رو به پایان بود که یکی از بچه ها خیلی آرام فرمود: هستاد آخره سالی دیگه بسه!استاد هم دستی به سر تهی از موی خود کشید! و عینکش را از روی چشمانش برداشت و همین طور که اون را می گذاشت روی میز، خودش هم برای اولین بار روی صندلی جا گرفت.
هستاد 50 ساله‌مان با اون كت قهوه‌اي سوخته‌اي كه به تن داشت، فرمود: حالا که تونستید من رو از درس دادن بندازید بذارید خاطره ای رو براتون تعریف کنم."من حدودا 21 یا 22 سالم بود، مشهد مقدس زندگی می کردیم، پدر و مادرم کشاورز بودند با دست های چروک خورده و آفتاب سوخته، دست هایی که هر وقت اون ها رو می دیدم دلم می خواست ببوسمشان، بویشان کنم، کاری که هیچ وقت اجازه اون را به خود ندادم با پدرم بکنم اما دستان مادرم را همیشه خیلی آرام مثل "ماش پلو" که شب عید به شب عید می خوردیم بو می کردم و در آخر بر لبانم می گذاشتم.
هستادمان حالا قدری هم با بغض کلماتش را جمله می کند: نمی دونم بچه ها شما هم به این پی بردید که هر پدر و مادری بوی خاص خودشان را دارند یا نه؟ ولی من بوی مادرم را همیشه وقتی که نبود و دلتنگش می شدم از چادر کهنه سفیدی که گل های قرمز ریز روی اون ها نقش بسته بود حس می کردم، چادر را جلوی دهان و بینی‌ام می گرفتم و چند دقیقه با اون نفس می کشیدم .
اما نسبت به پدرم؛ مثل تمام پدرها؛ هیچ وقت اجازه ابراز احساسات پیدا نکردم جز یک بار، اون هم نه به صورت مستقیم نزدیکی های عید بود، من تازه معلم شده بودم و اولین حقوقم را هم گرفته بودم، صبح تا برای شستن ظروف صبحانه آب بیارم بود، رفتم آب انبار از پله ها بالا می آمدم که صدای خفیف هق، هق صدا را بلندتر می شنیدم...استاد حالا خودش هم گریه می کند مردانه ای را شنیدم، از هر پله ای که بالا می آمدم .
شهرستان تهران بزرگ شدند و از ما انتظار دارند، نباید فکر نمايند که ما..

حالا دیگه ماجرا روشن تر از این بود که بخواهم دلیل گریه های بابام رو از مادرم بپرسم، دست کردم توی جیبم، 100 تومان بود، کل پولی که از مدرسه گرفته بودم، گذاشتم روی گیوه های پدرم و خم شدم و گیوه های پر از خاک و خلی که هر روز در زمین زراعی، همراه بابا بود بوسیدم.

اون سال همه خواهر و برادرام ازشهرستان تهران آمدند مشهد مقدس، با بچه های قد و نیم قد که هر کدام به راحتی "عمو" و "دایی" نثارم می کردند.

بابا به هرکدام از بچه ها و نوه ها 10 تومان عیدی داد، 10 تومان ماند که اون را هم به عنوان عیدی داد به مامان.

اولین روز سپس تعطیلات بود، چهاردهم، که رفتم سر کلاس.
بعد از کلاس آقای مدیر با کروات نویی که به خودش آویزان کرده بود فرمود که کارم دارد و باید بروم اتاقش، رفتم، بسته ای از کشوی میز خاکستری رنگ زوار درفته گوشه اتاقش درآورد و داد به من.

فرمودم: این چیه؟
"باز کن می فهمی"باز کردم، 900 تومان پول نقد بود! این برای چیه؟
"از مرکز اومده؛ در این چند ماه که اینجا بودی بچه ها رشد خوبی داشتند برای همین من از مرکز خواستم تشویقت نمايند." راستش نمی دونستم که این چه معنی می تونه داشته باشه،
فقط در اون موقع ناخودآگاه به آقای مدیر فرمودم این باید 1000 تومان باشه نه 900 تومان! مدیر فرمود از کجا می دونی؟ کسی بهت فرموده؟ فرمودم: نه، فقط حدس می زنم، همین.

راستش مدیر نمی دونست بخنده یا از این پررویی من عصبانی بشه اما در هر صورت فرمود از مرکز هستعلام می‌گیرد و خبرش را به من می دهد.
روز بعد تا رفتم اتاق معلمان تا آماده بشم برای کلاس، آقای مدیر خودش را به من رساند و فرمود: من دیروز به محض رفتنت هستعلام کردم، درست فرمودی، هزار تومان بوده نه نهصد تومان، اون کسی که بسته رو آورده صد تومانش را کِش رفته بود که خودم رفتم ازش گرفتم اما برای دادنش یه شرط دارم.


"چه شرطی؟"بگو ببینم از کجا می دونستی؟ نگو حدس زدم که خنده دار هست.
***
هستاد کمی به برق چشمان بچه ها که مشتاقانه می خواستند جواب این سوال آقای مدیر را بشنوند، نگاه کرد و دسته طلایی عینکش را گرفت و اون را پشت گوشش جا داد و فرمود:
"به آقای مدیر فرمودمهیچ شنیدی که خدا 10 برابر عمل نیکوکاران به اون ها پاداش میدهد؟"
(سوره انعام، آیه 160، مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها

504:

دوستی را از زنبور یاد نگرفتم که وقتی از گلی جدا میشه میره سراغ گل دیگه
دوستی رو از ماهی یاد گرفتم که وقتی از آب جدا میشه میمیره



در یک پست...!

505:

همدیگر را خوشبخت کنید!

در یک پست...!

506:

این خط هاصاف هستند
لطفا
با چشمانی که اینقدر خطای دید دارند یکدیگر راقضاوت نکنیم


در یک پست...!

507:

بالاترین انعام الهى و کتاب آسمانى و غیبى، همین قراون هست، اما ما چگونه باید با اون رفتار کنیم تا بتوانیم از اون بهره مند شویم؟!
در یک پست...!

508:

در یک پست...!

509:

در یک پست...!

510:

در یک پست...!

511:

در یک پست...!

512:

در یک پست...!

513:

متاسفانه
رابطه های امروزی جوری شده که
می تونید به همدیگه دست بزنید
ولی نمیتونید به گوشی های
همدیگه دست بزنید !!!

514:


بهترین ﺁﺩﻡ ﻫﺎﯼ ﺯﻧﺪگی

ﻫﻤﺎﻥ ﻫﺎﯾﯽ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻨﺎﺭﺷﺎﻥ ﻣﯽ ﻧﺸﯿﻨﯽﭼﺎﯾﯽ ﺍﺕ ﺳﺮﺩ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﻭ ﺩﻟﺖ ﮔﺮﻡ


در یک پست...!

515:

در یک پست...!

516:

در یک پست...!

517:

در یک پست...!

518:

در یک پست...!

519:

در یک پست...!

520:

در یک پست...!

521:

در یک پست...!

522:

در یک پست...!

523:

اگه بخوام در یک پست چیزی بگم ...نسبت به دنیا میگم :

برو گورت رو گم کن ...دیگه نمیخوام ریختت رو ببینم ....


524:

در یک پست...!

525:

مشهورترین نوابغ دنبا ایرانی هستند !!

در یک پست...!
برای مشاهده این تصویر در کیفیت بهتر بر روی اون کلیک کنید



هرجای دنیا که هستید سر خود را بالا بگیرید و با تمام وجود به ایرانی بودن خودتون افتخار کنید ...



1.پروفسور مجید سمیعی جراح برجسته و متخصص بیماری های مغز و اعصاب مقیم آلمان و رئیس افتخاری اتحادیه جهانی جراحان مغز و اعصاب

2.امید کردستانی مدیر بازرگانی، سهامدار و معاون ارشد "گوگل" (Google)

3.حسین اسلامبولچی رئیس بزرگ ترین شرکت مخابرات در امریکا "AT&T"

4.انوشه انصاری موسس و مدیر کمپانی بزرگ "TelecomTechnologies" امریکا و اولین زن فضانورد ایرانی

5.فریار شیرزاد معاون وزارت بازرگانی امریکا، مشاور رئیس جمهور و عضو شورای ملی امنیت ایالات متحده(دوره گذشته)

6.جمشید دلشاد شهردار شهر بورلی هیلز آمریکا

7.امیر مجیدی مهر معاون بخش رسانه های دیجیتال شرکت "Microsoft" (فرد سمت چپ تصویر)

8.پروفسور Caro Lucas پدر رباتیک ایران

9.پروفسور توفیق موسیوند مخترع نخستین قلب مصنوعی داخل بدن انسان

10.ماریا خرسند رئیس کمپانی بزرگ سونی اریکسون سوئد، رئیس پروژه بلوتوث

11.پروفسور لطفی علی‌ عسکرزاده هستاد بازنشسته دانشگاه برکلی، واضع منطق و نظریه فازی، کامپیوتر هوشمند و بنیانگذار نسل سوم کامپیوتر در جهان!

12.پروفسور بیژن داوری مدیر ارشد کمپانی "آی بی ام" (IBM) بزرگ ترین کمپانی سخت افزار در جهان

13.فرزاد ناظمی مدیر فنی "یاهو" (Yahoo)

14.سینا تمدن مدیر ارشد شرکت "اپل" (Apple)

15.پیر امیدیار پدر تجارت الکترونیکی در جهان و صاحب کمپانی عظیم
"ای‌ بی" (e-bay)

16.پروفسور علی جوان دارنده جایزه جهانی آلبرت انیشتن و مخترع لیزر گازی

17.آزاده تبازاده دانشمند ساوقت فضایی ناسا

18.دکتر فیروز نادری مدیر پروژه سفر به مریخ در ساوقت فضایی ناسا

19.ولی نصر مشاور باراک اوباما رئیس جمهور آمریکا

20.پروفسور محمد جمشیدی مدیر برنامه های داخلی ساوقت فضایی ناسا

21.قاسم اسرار عضو هیئت مدیره ساوقت فضایی ناسا

526:

ما همه با زندگی معامله می کنیم …!
با خودمان هم معامله میکنیم و با کسانی که دوستشان داریم هم …!
اگر نبخشی ، نمی بخشم
خیانت کنی ، خیانت میکنم
بدی کنی ، بدی میکنم
دروغ بگویی ، دروغ می گویم
و همیشه کوچک می مانیم ؛
بدون تجربه ی زندگی بالاتر و آرمانی تر …!
این را بدانیم که با خوب ، خوب بودن هنر نیست !
عشق بورز بی توقع ……
ببخش بی تشکر …….


صادق باش بی حماقت …..


دریا بزرگ هست چون از رود خانه ها فروتر هست !
در یک پست...!

527:

در یک پست...!

528:

در یک پست...!
چه حکایتی دارد احساسات ماگاهی یادمان می رود که درد فقط همدرد نمی خواهد
درمان هم می خواهد

529:

در یک پست...!


530:

دلخوری لاک پشت از خدا و جواب خدا به او!



در یک پست...!
پشتش‌ سنگین‌ بود و جاده‌های‌ دنیا طولانی.

می‌دانست‌ که‌ همیشه‌ جز اندکی‌ از بسیار را نخواهد رفت.

سنگ‌پشت،‌ ناراضی و نگران بود.

پرنده‌ای‌ درآسمان‌ پر زد، سبک؛ و سنگ‌پشت‌ رو به‌ خدا کرد و فرمود: این‌ عدل‌ نیست، این‌ عدل‌ نیست.

کاش‌ پُشتم‌ را این‌ همه‌ سنگین‌ نمی‌کردی.

من‌ هیچ‌گاه‌ نمی‌رسم.

هیچ‌گاه.

و در لاک‌ سنگی‌ خود خزید، به‌ نیت‌ نا امیدی.

خدا سنگ‌پشت‌ را از روی‌ زمین‌ بلند کرد.

زمین‌ را نشانش‌ داد.

کُره‌ای‌ کوچک‌ بود.

و فرمود: نگاه‌ کن، ابتدا و انتها ندارد.

هیچ کس‌ نمی‌رسد.

چون‌ رسیدنی‌ در کار نیست.

فقط‌ رفتن‌ هست.

حتی‌ اگر اندکی.

و هر بار که‌ می‌روی، رسیده‌ای.

و باور کن اونچه‌ بر دوش‌ توست، تنها لاکی‌ سنگی‌ نیست،‌ تو پاره‌ای‌ از هستی‌ را بر دوش‌ می‌کشی.

خدا سنگ‌پشت‌ را بر زمین‌ گذاشت.

دیگر نه‌ بارش‌ چندان‌ سنگین‌ بود و نه‌ راه‌ها چندان‌ دور.
سنگ‌پشت‌ به‌ راه‌ افتاد و فرمود: رفتن، حتی‌ اگر اندکی...


531:

دماغش را با آستینش پاک میکند

کودکی که....

دستمال میفروشد!

در یک پست...!

532:

ای کاش.......
ای کاش گناه وزن داشت!!

اون وقت ؛ هیچ کس را توان اون نبود که قدمی بردارد،


خیلی ها از کوله بار سنگین خویش ،ناله میکردند،

و من شاید؛ کمر شکسته ترین بودم...
در یک پست...!

533:

راستی نظر شما چیه؟؟؟؟


در یک پست...!
نظرتان را در مورد این تصویر بیان کنید.

534:

حتمی نیست که باید زیادترین پول و امکانات را داشته باشیم تا زندگی بهتری بسازیم.


با کمترین چیزها هم میشود بهترین زندگی را ساخت .

در یک پست...!

535:

«تقوا» اون نیست؛
که با یک «تق»، وا برود

536:

در یک پست...!

537:


538:

25اسفندماه تولد پروین اعتصامی
شعری که پروین اعتصامی برای سنگ قبر خود سرود

اینکه خاک سیهش بالین هست
اختر چرخ ادب "پروین" هست
گر چه جز تلخی از ایام ندید
هر چه خواهی سخنش شیرین هست
صاحب اونهمه فرمودار امروز
سائل فاتحه و یاسین هست
دوستان به که ز وی یاد نمايند
دل بی دوست دلی غمگین هست
خاک در دیده بسی جان فرساست
سنگ بر سینه بسی سنگین هست
بیند این بستر و عبرت گیرد
هر که را چشم حقیقت بین هست
هر که باشی و زهر جا برسی
آخرین منزل هستی این هست
آدمی هر چه توانگر باشد
چو بدین نقطه رسد مسکین هست
اندر اونجا که قضا حمله کند
چاره تسلیم و ادب تمکین هست
زادن و کشتن و پنهان کردن
دهر را رسم و ره دیرین هست
خرم اون کس که در این محنت‌گاه
خاطری را سبب تسکین هست
در یک پست...!

539:

در یک پست...!

540:

چرا فرزندان یوسف پیامبر نشدند؟

هنگامي كه حضرت يوسف پيراهن خود را بوسيله برادران براى پدرش ‍ فرستاد يعقوب پس از بينا شدن بوسيله اون پيراهن ، دستور داد همان روز براى حركت به طرف مصر آماده شوند.

از شادى و انبساطيكه اين كاروان داشتند با سرعت بطرف مصر آمدند.

اين مسافرت نه روز طول كشيد وپدر رنج كشيده به ديدار فرزند مى رود.

يوسف (ع ) با شوكت و جلال سلطنت از مصر خارج شد، هزاران نفر از مصري ها به همراهى سپاه سلطنتى با او بودند.

همين كه يعقوب چشمش به يوسف با اين وضع افتاد به پسرش يهودا فرمود : اين شخص فرعون مصر هست ؟ عرض كرد نه پدر جان او يوسف فرزند شما هست .

حضرت صادق عليه السلام فرمود: وقتى يوسف پدر را ديد خواست به احترام او پياده شود ولى توجهى به حشمت و جلال خود نموده منصرف شد.

پس از سلام به پدر (و تمام شدن مراسم ملاقات ) جبرئيل بر او نازل گرديد، فرمود : يوسف خداوند مى فرمايد چه باعث شد كه براى بنده صالح ما پياده نشدى اينك دست خود را بگشا.

ناگاه نورى از بين انگشتانش خارج شد، پرسيد اين چه بود؟ چبرئيل جواب داد اين نور نبوت بود كه از صلب تو خارج گرديد به كيفر پياده نشدنت براى پدرت يعقوب .

541:

در یک پست...!

542:

در یک پست...!

543:

در یک پست...!

544:

در یک پست...!

545:

در یک پست...!
در یک پست...!

546:

در یک پست...! در یک پست...!در یک پست...!در یک پست...!در یک پست...!
در یک پست...!
در یک پست...!

547:

در یک پست...!

548:

امید…امید…امید…

در یک پست...!

549:

وقتی صحبت از امید میشه یعنی صبوری بر اونچه که داری و یا هستی
وقتی صحبت از امید میشه یعنی فردا از راه میرسد و با صورتی دیگر
وقتی صحبت از امید میشه یعنی در پس سختی آسانی هست
وقتی صحبت از امید میشه یعنی انتظار رضایتمندانه و
وقتی صحبت از امید میشه یعنی ...

550:

داستان ز‌یبای خلقت زن

در یک پست...!

از هنگامی که خداوند مشغول ایجاد زن بود، شش روز می‌گذشت.
فرشته‌ای ظاهر شد و عرض کرد: “چرا این همه وقت صرف این یکی می‌فرمایید؟”
خداوند جواب داد: “دستور کار او را دیده‌ای‌؟
باید دویست قطعه متحرک داشته باشد، که همگی قابل جایگزینی باشند.
باید بتواند با خوردن قهوه تلخ بدون شکر و غذای شب مانده کار کند.
باید دامنی داشته باشد که هموقت دو بچه را در خودش جا دهد و وقتی از جایش بلند شد ناپدید شود.
بوسه‌ای داشته باشد که بتواند همه دردها را، از زانوی خراشیده گرفته تا قلب شکسته، درمان کند.”
فرشته سعی کرد جلوی خدا را بگیرد.
“این همه کار برای یک روز خیلی زیاد هست.

باشد فردا تمامش بفرمایید.”
خداوند فرمود : “نمی شود!!، چیزی نمانده تا کار ایجاد این مخلوقی را که این همه به من نزدیک هست، تمام کنم.
از این پس می تواند هنگام بیماری، خودش را درمان کند،
یک خانواده را با یک قرص نان سیر کند و یک بچه پنج سال را وادار کند دوش بگیرد.”
فرشته نزدیک شد و به زن دست زد.
“اما ای خداوند، او را خیلی نرم آفریدی.”
“بله نرم هست، اما او را سخت هم آفریده‌ام.
تصورش را هم نمی‌توانی بکنی که تا چه حد می‌تواند تحمل کند و زحمت بکشد.”
فرشته پرسید : “فکر هم می‌تواند بکند؟”
خداوند جواب داد : “نه تنها فکر می‌کند، بلکه قوه هستدلال و مذاکره هم دارد.”
اون گاه فرشته متوجه چیزی شد و به گونه زن دست زد.
“ای وای، مثل اینکه این نمونه نشتی دارد! به شما فرمودم که در این یکی زیادی مواد مصرف کرده‌اید!!”
خداوند مخالفت کرد : “اون که نشتی نیست، اشک هست.”
فرشته پرسید : “اشک دیگر چیست؟”
خداوند فرمود : “اشک وسیله‌ای هست برای ابراز شادی، اندوه، درد، نا‌امیدی، تنهایی، سوگ و غرورش.”
فرشته متاثر شد: “شما نابغه‌اید ‌ای خداوند، شما فکر همه چیز را کرده‌اید، چون زن‌ها واقعا حیرت انگیزند.”
زن‌ها قدرتی دارند که مردان را متحیر می‌نمايند.
همواره بچه‌ها را به دندان می‌کشند.
سختی‌ها را بهتر تحمل می‌نمايند.
بار زندگی را به دوش می‌کشند،
ولی شادی، عشق و لذت به فضای خانه می‌پرانمايند.
وقتی خوشحالند گریه می‌نمايند.
برای اونچه باور دارند می‌جنگند.
در مقابل بی‌عدالتی می‌ایستند.
وقتی مطمئن‌اند راه حل دیگری وجود دارد، نه را نمی‌پذیرند.
بدون قید و شرط دوست می‌دارند.
وقتی بچه‌هایشان به موفقیتی دست پیدا می‌نمايند گریه می‌نمايند.
وقتی می‌بینند همه از پا افتاده‌اند، قوی و پابرجا می‌مانند.
اونها می‌رانند، می‌پرند، راه می‌روند، می‌دوند که نشانتان بدهند چه قدر برایشان مهم هستید.
قلب زن هست که جهان را به چرخش در می‌آورد
زن‌ها در هر اندازه و رنگ و شکلی موجودند و می‌دانند که بغل کردن و بوسیدن می‌تواند هر دل شکسته‌ای را التیام بخشد.
کار زن‌ها بیش از بچه به دنیا آوردن هست،
اونها شادی و امید به ارمغان می‌آورند.

اونها شفقت و فکر نو می‌بخشند
زن‌ها چیزهای زیادی برای فرمودن و برای بخشیدن دارند.
خداوند فرمود: “این مخلوق عظیم فقط یک عیب دارد!”
فرشته پرسید: “چه عیبی؟”
خداوند فرمود: “قدر خودش را نمی داند .

.

.”

نقل از:لبخند زندگی


551:

تا به حال بیل زده‌اید؟

باغچه هرس کرده‌اید؟


آلبالو و انار چیده‌اید؟


کلاً خسته از یک روز کار یَدی به رختخواب رفته‌اید؟


آخ که با هیچ خواب دیگری قابل مقایسه نیست.

در یک پست...!

552:

یاد من باشد فردا دم صبح
جور دیگر باشم
بد نگویم به هوا، آب ، زمین
مهربان باشم، با امت شهر
و فراموش
کنم، هر چه گذشت
خانه ی دل، بتکانم ازغم
و به دستمالی از جنس گذشت ،
بزدایم دیگر،تار کدورت، از دل
مشت را باز کنم، تا که دستی گردد
و به لبخندی خوش
دست در دست وقت بگذارم
یاد من باشد فردا دم صبح
به نسیم از سر صدق، سلامی بدهم
و به انگشت نخی خواهم بست
تا فراموش، نگردد فردا
زندگی شیرین هست، زندگی باید کرد
گرچه دیر هست ولی
کاسه ای آب به پشت سر لبخند بریزم ،شاید
به سلامت ز سفر برگردد
بذر امید بکارم، در دل
لحظه را در یابم
من به بازار محبت بروم فردا صبح
مهربانی خودم، عرضه کنم
یک بغل عشق از اونجا بخرم
یاد من باشد فردا حتما
به سلامی، دل همسایه ی خود شاد کنم
بگذرم از سر تقصیر رفیق ، بنشینم دم در
چشم بر کوچه بدوزم با شوق
تا که شاید برسد همسفری ، ببرد این دل مارا با خود
و بدانم دیگر قهر هم چیز بدیست
یاد من باشد فردا حتما
باور این را بکنم، که دگر موقعيت نیست
و بدانم که اگر دیر کنم ،مهلتی نیست مرا
و بدانم که شبی خواهم رفت
و شبی هست، که نیست، پس از اون فردایی
یاد من باشد
باز اگر فردا، غفلت کردم
آخرین لحظه ی از فردا شب ،
من به خود باز بگویم
این را
مهربان باشم با امت شهر
و فراموش کنم هر چه گذشت……ـ
فــریـدون مشیــری

553:

وقتی بودنت سنگین میشه وقت رفتن !

554:

در نوبتی دوباره دلت را مرور کن
از غم به هر بهانه ممکن عبور کن
گیرم تمام راه تو مسدود شد و بگرد
یک آسمان تازه و یک جاده جور کن

در یک پست...!

555:

در یک پست...!

556:

در یک پست...!

557:


زلال باش…
پرندگان به برکه های آرام پناه می برند،
و انسان ها به دلهای پاک…
چون دل های پاک همچون برکه های آرام اند
و دیگران بدون هیچ وحشتی به اون ها اعتماد می نمايند…


در یک پست...!

558:


559:

غصــه ی چـــی رو میــــخــوریـــــ !!! رزاق خــــداستـــــ ...

.

.

.

قُلْ مَنْ یَرْزُقُکُمْ مِنَ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ بگو : کیست که شما را از آسمان و زمین رزق مى‏دهد ؟ یونس : آیه 31

در یک پست...!

560:

آدما در دو صورت خود واقعیشونو نشون میدن

یا اینکه بدونن کامل به خواستشون رسیدن

یا اینکه بدونن هرگز به خواستشون نمیرسن .

.

.

561:

در یک پست...!

562:

یادت باشد که...
در یک پست...!
یادت باشد که...
افتادن یک برگ از درخت هم بی حکمت خدا نیست
چه برسد به باقی رخدادهای زندگی.



563:

در یک پست...!
هرگاه پریشان شدی و اضطراب و ناآرامی وجودت را فراگرفت به دامان طبیعت برو
و فقط به دنیای اطرافت خیره شو.


خواهی دید که چند دقیقه بعد پریشانی و اضطراب ناگهان محو می‌شود
و تو همانی می‌شوی که باید باشی،
یعنی یک دنیا آرامش!!

564:

زندگی به قامت یک احمق .....
فاصله / در ضخامت لنزهایی که
سفید و / سیاهت را به قضاوت نشسته اند
و اونقدر از تو برای دیگران فرموده اند
که موقعيت نکنی از وخامت زخم هایت لب وا کنی .........
.
آدم ها همانطور که بخواهند تو را تعریف می نمايند
و ایستادگی ات را چنان باور دارند
که تمام زخم هایشان را از تو پوست بنمايند
درخت می شوی / با قلب های تیر خورده ی کهنسال
و نام های به جا مانده از عشق بازی هایی که در تو غریبگی می نمايند
.
اونقدر در خودت افتاده ای ...

که می دانی

به چشم های وفادار ِ کسی اعتمادی نیست
وقتی در تمام کلاه / برداری ها ...

برای آدم ها به احترام ایستاده ای

و به روی کسی نیاورده ای ، لبخند هایت را که درخور ِ هیچ باوری نیست
.
بگذار تمام دنیا تو را احمق فرض نمايند
فرقی نمی کند ...

مونالیزای رمیده از دست های تب دار ِ داوینچی

سیندرلایی که در تمام مهمانی ها / یک کفشش را رزرو کرده هست
یا آیدایی ....

با شاملوی به ارث برده از بی کسی هایش

با یک دنیا دشنه در سینه
و زندان هایی که چهار گوش زندگی اش را گرفته اند ...............
بگذار انسان ها اونقدر از تو به قهقهه بروند
که به قهقرا رفتنت را توضیح نخواهند ............
.
در نهایت تو می مانی و هزارچاپلین ِ صامت
که حرفهایش به رسوخ هیچ لنزی نمی رسد
هزار شاعر ِ به دریا زده و به گل نشسته .....
هزار سیاست مدار ....

که با خودشان مدارا نمی نمايند

تو می مانی و یک تیمارستان ....
و هزار عاقل بالفطره
که در تو به دیوانگی زده اند .....................

565:

حضرت مسیح که درود خدا بر او باد :


از من فقیر تر درجهان کسی نیست
از من بی نیاز تر در جهان کسی نیست
خدایا یک قرص نان در صبح به من ده و یک قرص نان در شب
از این بیشتر به من مده که فتنه خواهم کرد .




566:

زنده باش...زندگی کن


حتی اگه شب رو دیر خوابیدی ، صبح زود بیدار شو
زیر بارون راه برو ، نترس از خیس شدن
هر چند وقت یه بار یه نقاشی بکش
توی حموم آواز بخون ، آب بازی کن ، چه اشکالی داره ؟

بی مناسبت کادو بخر ! بگو این توی ویترین برای تو بود
در لحظه دست دادن به یه دوست ، دستش رو فشار بده

پوشش های رنگی بپوش
آب نبات چوبی لیس بزن
نوزاد فامیل رو بغل کن
عکسات رو با لبخند بگیر

بستنی قیفی بخور
زیر جمله های قشنگ یه کتاب خط بکش
به کوچیکتر ها سلام کن
تلفن رو بردار و به دوست های قدیمیت زنگ بزن

برو دریا ، شنا کن
هفت تا سنگ بنداز تو دریا و هفت تا آرزو کن
به آسمون و ستاره ها نگاه کن
چای بخور ، برای دیگران هم چای دم کن

جوراب های رنگی بپوش
خواب ببین
شعر بگو
خاطرات قشنگ رو بنویس

بالا بلندی ، وسطی بازی کن
قاصدک ها رو بگیر و آرزو کن و فوتشون کن
خواب بد دیدی بپر ، حتما یه لیوان آب بخور


باغ وحش برو ، شهربازی ، چرخ و فلک سوار شو
جمعه ها کوه برو ، هر جاش که خسته شدی ، یه ذره دیگه ادامه بده
نون خامه ای بخر و با لذت بخور

قبل خواب کارای روزت رو مرور کن
هیچ وقت خودت رو به مردن نزن
نفس های عمیق بکش

به دردو دل دیگران با دقت گوش بده
سوار تاکسی شدی بلند سلام کن


چون ...

هر جا وایستی ، مردی
زنده باش ، زندگی کن

برای زنده موندن از داشته هات غافل نشو
قدر همشون رو بدون ، بگذار زندگی از اینکه تو زنده ای ، به خودش ببالد

و در آخر : روزمره گی ، عین مردن هست.....

در یک پست...!

567:


گاهی ناراحتی های آدمها به عمق یک دریاست…
ولی برای پر کردنش یک لیوان محبت کافی هست.



در یک پست...!

568:

بندگی را آغازیست به بلندای عشق و به وسعت عرفان.عاشق باشیم و عارف...
در یک پست...!

569:

اشتباه بزرگیه اگر فکر کنیم دیگران
اعتقادشون به خدا
از ما ضعیف تره

570:

گاهی باید حرفات رو قورت بدی وی نفس عمیق بکشی اینجوری بهتر ........


571:

در یک پست...!

572:

شنیدم :
شیطان را حسد رانده درگاه کرد و انسان را حرص و آزمندی از بهشت بیرون آورد .


امروز حسد و حرص از مزرعه نسلها تغذیه شده و تناور گشته اند .


فقر زائیده حرص انسان هست و جنایت فرزند حسد و ما نظاره گرانی که گاه بر کشته ای گریستیم و گاه بر اشک فقیری مویه کردیم .


من که نیمی از حرص و نیم دیگرم حسد هست یعنی نیمی انسان و نیم دیگرم شیطان هست
فقر حاصل در میان جوامع بشری گوشه ای از حب ذات من هست و جنایات مکرر در بوسنی ،چچن ، میانمار و ...

نتیجه نیمه ای شیطانی من هست .


تبر قلم و شمشیر زبان بر این دو پلیدی تناور کند هست و ما سایه های بلند در پایان روز بر دیوار حیات


573:

زبان هستخوان ندارد امـــــــــــــــــــــــ ـــــــــــا هستخوان می شکند

574:

ﻫﺮﭼﯽ ﺍﺯﺵ ﻣﯽ ﭘُﺮﺳﯿﺪﯼ ﺩﺭ ﺟﻮاﺑﺖ ﻣﯽ ﮔﻔﺖ : ﺁﺭﻩ

ﻣﺜﻼً ﻣﯽ ﮔﻔﺘﯽ : ﻣﻨﻮ ﻣﯽ شناسی؟

- ﺁﺭﻩ

ﻣﯽ ﮔﻔﺘﯽ : اینجا ﺧﻮﺑﻪ برات ، راحتی ؟

- ﺁﺭﻩ

ﻣﯽ ﮔﻔﺘﯽ : خوشحالی که اینجایی ؟

- ﺁﺭﻩ

ﻣﯽ ﮔﻔﺘﯽ : می خوای ﺑﺮﯾﻢ ﺑﯿﺮﻭﻥ یه ﺩﻭﺭﯼ ﺑﺰﻧﯿﻢ ،ﺩﻟﺖ واشه ؟!

ﺍﻭﻧﻮقتِ ﮐﻪ ﺍِﻧﻘﺪﺭ ﺟﯿﻎ ﻣﯿﮑﺸﻪُ دادُ فریاد میکنه ﮐﻪ

ﻧﻪ ! ﻧﻪ ! ﻧﻪ !

ﺑﻌﺪﺍً ﺩﻟﯿﻠﺶ ﺭﻭ پرستار آسایشگاه ﺑﻬﺖ میگه:

" ﺁﺧﻪ ، با ﻫﻤﯿﻦ ﺑﻬﻮﻧﻪ ﺁﻭﺭﺩﻧﺶ سرای سالمندان "

ﺍﯾﻦ ﺳﻮاﻝُ ﻧﺒاﯾﺪ ﻣﯽ ﭘﺮﺳﯿﺪﯼ...

:((
در یک پست...!

575:

در یک پست...!

شادی هایت را بر صورت ِ من بریز
فروردین ِ من !
و اضافه‌هایش را پُست کن
برای کسی که بهاری ندارد .


576:

در یک پست...!

577:

دلم از مهر تو آکنده هنوز...




فرموده بودند که از دل برود یار چو از دیده برفت

سالها هست که از دیده‌ی من رفتی لیک

دلم از مهر تو آکنده هنوز

دفتر عمر مرا

دست ایام ورقها زده هست

زیر بار غم عشق قامتم خم شد و پشتم بشکست

در خیالم اما

همچنان روز نخست تویی اون قامت بالنده هنوز

در قمار غم عشق

دل من بردی و با دست تهی

منم اون عاشق بازنده هنوز

آتش عشق پس از مرگ نگردد خاموش

گر که گورم بشکافند عیان می‌بینند

زیر خاکستر جسمم باقیست

آتشی سرکش و سوزنده هنوز

578:

در یک پست...!





یک شمع می تواند بدون اونکه خاموش شود


هزاران شمع دیگررا روشن کند



مثل مهربانی که هیچ وقت با



تقسیم شدن کم نمی شود



زیباست که ببینی کسی میخندد



وزیباتر اینکه بدانی خودت



باعث خنده اش شده ای.



579:



اونچه از روزگار بدست می آید


با خنده نمی ماند و اونچه از دست برود با گریه جبران نمی شود


فردا خورشید دوباره طلوع خواهد کرد حتی اگر ما دیگر نباشیم !


580:

آرزوهایت را کنار نگذار
دنیا بالاخره مجبور می شود با دلت کنار بیاید !

581:

هر بامداد آهویی از خواب بر می خیزد

و میداند که از تندترین شیر باید تندتر بدود وگرنه کشته خواهد شد
هر بامداد شیری از خواب بر می خیزد

و میداند که باید از تندترین آهو تندتر بدود وگرنه از گرسنگی خواهد مرد
فرقی ندارد آهو باشی یا شیر ،

آفتاب که برمی آید آماده دویدن باش …

582:

در یک پست...!

مسیر زندگی یک طناب باریک هست که

اگر نتوانید بین عقل و قلبتان تعادل بربرنامه کنید
سقوط شما حتمی هست

583:

این روزها همه آدمها درد دارند …

درد پول
درد عشق
درد تنهایی

این روزها چقدر یادمان میرود زندگی کنیم !

584:

وقتی داری بالا میری مهربان باش و فروتن، چون وقتی که داری سقوط میکنی از کنار همین
آدمها رد میشی

585:

ميري خودکار مي‌خري 1000تومن

ولي‌ لاک غلط‌گير 2500 تومن

تو اين زندگي‌ حتي رو کاغذ هم اشتباه کني‌

برات گرون تموم مي‌شه

پس دقت کن

586:

سعي نکنيم بهتر يا بدتر از ديگران باشيم،
بکوشيم نسبت به خودمان بهترين باشيم.
مارکوس گداايشانر

587:


از ديروز بياموز
براي امروز زندگي کن
و اميد به فردا داشته باش.

آلبرت انيشتن

588:

در یک پست...!
تلفن های شبانه
از لحظه ای که در یکی از اتاق های بیمارستان بستری شده بودم، زن و شوهری در تخت روبروی من مناقشه بی پایانی را ادامه می دادند.

زن می خواست از بیمارستان مرخص شود و شوهرش می‌خواست او همان جا بماند.

از حرف‌های پرستارها متوجه شدم که زن یک تومور دارد و حالش بسیار وخیم هست.

در بین مناقشه این دو نفر کم کم با وضیعت زندگی اونها آشنا شدم.
یک خانواده روستائی ساده بودند با دو بچه.

دختری که سال گذشته وارد دانشگاه شده و یک پسر که در دبیرستان درس می‌خواند و تمام ثروتشان یک مزرعه کوچک، شش گوسفند و یک گاو هست.

در راهروی بیمارستان یک تلفن همگانی بود و هر شب مرد از این تلفن به خانه‌شان زنگ می زد.

صدای مرد خیلی بلند بود و با اون که در اتاق بیماران بسته بود، اما صدایش به وضوح شنیده می‌شد.

موضوع همیشگی مکالمه تلفنی مرد با پسرش هیچ فرقی نمی‌کرد: «گاو و گوسفند ها را برای چرا بردید؟ وقتی بیرون می‌روید، یادتان نرود در خانه را ببندید.

درس‌ها چطور هست؟ نگران ما نباشید.

حال مادر دارد بهتر می‌شود.

بزودی برمی‌گردیم...»
چند روز بعد، پزشک‌ها اتاق عمل را برای انجام عمل جراحی زن آماده کردند.

زن پیش از اونکه وارد اتاق عمل شود ناگهان دست مرد را گرفت و درحالی که گریه می‌کرد فرمود: «اگر برنگشتم، مواظب خودت و بچه‌ها باش.»
مرد با لحنی مطمئن و دلداری‌دهنده حرفش را قطع کرد و فرمود: «این قدر پرچانگی نکن.»
اما من احساس کردم که چهره اش کمی درهم رفت.

سپس گذشت ده ساعت، پرستاران زن بی حس و حرکت را به اتاق رساندند.

عمل جراحی با موفقیت انجام شده بود.

مرد از خوشحالی سر از پا نمی‌شناخت و وقتی همه چیز روبراه شد، بیرون رفت و شب دیروقت به بیمارستان برگشت.

مرد اون شب مثل شب‌های گذشته به خانه زنگ نزد.

فقط در کنار تخت همسرش نشست و غرق تماشای او شد که هنوز بی‌هوش بود.
صبح روز بعد زن به هوش آمد.

با اون که هنوز نمی‌توانست حرف بزند، اما وضعیتش خوب بود.

از اولین روزی که ماسک اکسیژنش را برداشتند، دوباره جر و بحث زن و شوهر شروع شد.

زن می‌خواست از بیمارستان مرخص بشود و مرد می‌خواست او همان جا بماند.
همه چیز مثل گذشته ادامه پیدا کرد.

هر شب، مرد به خانه زنگ می‌زد.

همان صدای بلند و همان حرف‌هایی که تکرار می‌شد.

روزی در راهرو قدم می‌زدم.

وقتی از کنار مرد می‌گذشتم، داشت می‌فرمود: «گاو و گوسفندها چطورند؟ یادتان نرود به اونها برسید.

حال مادر به زودی خوب می‌شود و ما برمی‌گردیم.»
نگاهم به او افتاد و ناگهان با تعجب دیدم که اصلا کارتی در داخل تلفن همگانی نیست.

مرد درحالی که اشاره می‌کرد ساکت بمانم، حرفش را همچنين گفت تا این که مکالمه تمام شد.

بعد آهسته به من فرمود: «خواهش می‌کنم به همسرم چیزی نگو.

گاو و گوسفندها را قبلاً برای هزینه عمل جراحیش فروخته‌ام.

برای این که نگران آینده‌مان نشود، وانمود می‌کنم که دارم با تلفن حرف می‌زنم.»
در اون لحظه متوجه شدم که این تلفن برای خانه نبود، بلکه برای همسرش بود که بیمار روی تخت خوابیده بود.

از رفتار این زن و شوهر و عشق مخصوصی که بین‌شان بود، تکان خوردم.

عشقی حقیقی که نیازی به بازی‌های رمانتیک و گل سرخ و سوگند خوردن و ابراز تعهد نداشت، اما قلب دو نفر را گرم می‌کرد.

589:

به خاطر بسپاریم که ،
همراهی خدا با انسان مثل نفس کشیدن هست ؛
آرام، بی صدا، همیشگی ...

590:

کلمه‌ها بر احساسها و اندیشه‌ها تاثیر می‌گذارند؛ احساسها بر افکار و کلمه‌ها مؤثرند؛ اندیشه‌ها بر کلمه‌ها و احساسها تاثیر می‌گذارند.


بگوییم : از اینکه وقت خود را در اختیار من گذاشتید متشکرم؛ نگوییم : ببخشید که مزاحمتان شدم
بگوییم : در موقعيت مناسب کنار شما خواهم بود؛ نگوییم : گرفتارم
بگوییم : راست میگی؟ راستی؟ ؛ نگوییم : دروغ نگو
بگوییم : خدا سلامتی بده؛ نگوییم : خدا بد نده
بگوییم : هدیه برای شما ؛ نگوییم : قابل ندارد
بگوییم : با تجربه شده ؛ نگوییم : شکست خورده
بگوییم : قشنگ نیست ؛ نگوییم : زشت هست
بگوییم : خوب هستم ؛ نگوییم : بد نیست
بگوییم : مناسب من نیست ؛ نگوییم : به درد من نمی‌خورد
بگوییم : با این کار چه چه لذتی می‌بری؟ ؛ نگوییم : چرا اذیت می‌کنی؟
بگوییم : شاد و پر انرژی باشید ؛ نگوییم : خسته نباشید
بگوییم : من ؛ نگوییم : اینجانب
بگوییم : دوست ندارم ؛ نگوییم : متنفرم
بگوییم : آسان نیست ؛ نگوییم : دشوار هست
بگوییم : بفرمایید ؛ نگوییم : در خدمت هستم


591:

اگر دوستت دارم هایت را نشنیده گرفت؛
غصه نخور...
اگر رفت گریه نکن!
یک روز چشم های یک نفر عاشقش می کند
یک روز معنی کم محلی را می فهمد
یک روز شکستن را درک می کند
یک روز معنای مسیج بی جواب گذاشتن را می فهمد!
یک روز معنی غرور شکسته را حس می کند...
اون روز می فهمد آه هایی که کشیدی
از ته ته قلبت بوده...


می فهـمد شکستن یک آدم، تاوان سنگینی دارد...
آری؛
چوب خدا صدا ندارد اما درد دارد، درد...!

592:

بهای سنگینی دادم تا فهمیدم :

کسی را که قصد ماندن ندارد ، باید راهــــی کرد !

پرنده‌های مهاجر

سیمین دانشور

593:

هر فردی بهترین هم که باشد ،

اگر وقتی که باید باشد نباشد ...



همان بهتر که نباشد !

لوئیس بونوئل

594:

اثر انگشتِ ما از قلب هایی که لمسشان کردیم

هیچ وقت پاک نمی شود...



چارلز بوکوفسکی

595:


کسانی هستند که از خودمان می رنجانیم؛

مثل ساعت هایی که صبح، دلسوزانه زنگ می زنند؛
و در میانِ خواب و بیداری، بر سرشان می کوبیم؛
بعد می فهمیم که خیلی دیر شده ...

خیلــــــی دیـــــــر ...!

596:

مرگ یک بار رخ نمی‌دهد!

زیرا همه‌ی ما هر روز چند بار می‌میریم.



هر بار که با آرزوهاَ، علایق و پیوندهای خود وداع می‌کنــیم،

می‌میریم...!

مارسل پروست

597:

به روز اول هر سال چون دلم نگریست ، نه گریه کرد و نه خنده، بل به خنده گریست ...

چگونه ام نتوان فرمود این کسی داند ،
که زار زار بخندید و قاه قاه گریست ...

از این که سال نو آمد پیام زندگی هست ،
از این که سال کهن شد نشان رهسپری ست ...


598:


برای هرکس که ادعای رفاقت میکند ؛

در را باز نکن...
خیلی ها مانند بچه ها در میزنند و فرار مینمايند !

599:

روزهای برفی طولانی ترند ...
برای کودکی که از سوراخ کفشش به زمستان می نگرد !

600:

از برداشتن یک گام بلند نترسید ؛
گاهی از یک فاصله ، یک چاله یا یک مانع ، با دو گام کوتاه نمی توان عبور کرد ...

601:

آب را گل بکنیم
آه سهراب ببخش
بین دنیای من و هستی تو
بین مشروب من و مستی تو
صد هزاران قدم و پاره قدم فاصله هست
تو و یک رخت سپید همه احساس و امید
من و یک جامه و یک روی سیاه و کنون موی سپید
تو پر از عشق و هیاهو و صفا
من گرفتار سکوت
تو و دنیای قشنگ و زیبا
من اسیر برهوت

602:

با زنت شوخی کن
سر به سرش بگذار
از غذایش بِچِش
از دستپختش تعریف کن
و بدان که اگر گاهی هم ظرف ها را تو بشوری
آسمان خدا به زمین نمی آید!

آخر می دانی؟
او همان دختر رویاهای دیروزت هست
که به آشپزخانۀ زندگی امروزت آمده!

باور کن بدون او
اجاق خانه ات حسابی کور کور هست!

پس بیاید هوای زنان مان را داشته باشیم

در یک پست...!

603:


اگر میخواهید دنیا را به جایی بهتر تبدیل کنید
نگاهی به خود بندازید و خود را تغییر دهید...
آدمها را قضاوت نکنید!
فکرشان را...
دینشان را ...
عقایدشان را ...
بگذارید هر کس به صلاح خودش زندگی کند !

604:

شاید تکراری

در روزگاری زندگی میکنیم کـه:

هَرزگی “مـُـــــد” اســت !

بی آبرویــی “کلاس” اســـت !

مَســـــتی و دود “تَفـــریــح” اســـت !

رابطه با نامحرم “روشــن فکــری” اســت !

گــُـرگ بــودن رَمـــز “مُوفقیت” اســـت !

بی فرهنگی “فرهنگ” هست !

پشت به ارزش ها واعتقادات کردن نشانه “رشد ونبوغ” هست !

605:

زندگی یک هدیه هست


زندگی یک مشکل هست با اون روبرو شو.
زندگی یک معادله هست موازنه کن
زندگی یک معما هست اون را حل کن.
زندگی یک تجربه هست اون را مرور کن.
زندگی یک مبارزه هست قبول کن.
زندگی یک کشتی هست با اون دریا نوردی کن.
زندگی یک سوال هست اون را جواب بده.
زندگی یک موفقیت هست لذت ببر.
زندگی یک بازی هست برنده و پیروز شو.
زندگی یک هدیه هست اون را دریافت کن.
زندگی دعا هست اون را مرتب بخوان.
زندگی یک دوربین هست سعی کن با صورت خندان و شاد با اون روبرو بشی .
زندگی هدیه ای هست که خدا در هنگام تولد به ما تقدیم می کند.
زندگی آغاز یک راه هست بسوی افتخار و سربلندی، یا انحراف و سرافکندگی.
زندگی دشتی هست که سبزه های اون نمایانگر زیبایی اند و دریایش نشان از عمر دارد بلندیهای اون شدائد زندگی هست و سرانجام پاییزش فانی بودن این دنیا را به نمایش میگذارد.
زندگی پازلی از ترکیب همین ثانیه هاست.
زندگی نتیجه ای هست که از حل معمای ثانیه ها حاصل می گردد.
زندگی تئاتری هست در حد واقعیت و ما بازیگران واقعی این تئاتر هستیم.
زندگی ترکیبی از تنوع هست، پس متنوع اش ساز.
زندگی برد و باخت نیست، بردن در عین باختن هست.
و چه زیبا :
مفهوم زندگی در نهاد خودش نهفته هست، زندگی شعله شمعی هست در بزم وجود، که به نسیم مژه بر هم زدنی خاموش هست ...
و در آخر:
زندگی با همه ناملایمات اش دوست داشتنی هست چون هدیه ای از جانب پروردگار هست ...

606:

فریب دادن امت آسانتر از این هست که اونها را متقاعد کنی که فریب خورده اند !

مارک تواین

607:

در یک پست...!


هرگاه فراموش کردی که چگونه عشق بورزی

و با دیگران و موجودات مهربان باشی

فقط کافیست نگاهی به اطرافت بیَندازی

و کمی دقت کنی
تا ببینی که
عشق و مهربانی
در پیرامونَت موج می زند

608:

دانستن جرم کمی نیست
وقتی که
بدانی و عمل نکنی
بدانی و بگذری
بدانی و نادیده بگیری
بدانی و بشکنی


609:

منشا اشتباهات ندانستن نیست

بلکه تقلید و اعتقاد کورکورانه هست .

.

.


در یک پست...!
.

610:

به جان خودت بیفت!

خودت خودت را بساز!

وگرنه «دیگران» به تو «شکل» می‌دهند....

611:

در یک پست...!

612:

بر اونچه گذشت ،

اونچه شکست ،

اونچه نشد ...

حسرت نخور ؛

زندگی اگر آسان بود با گریه آغاز نمیشد ...

613:

اون هنگام که مادرت پیرتر میشود؛
و چشمهای گرانبها و با ایمان او،
زندگی را اونگونه که [وقتی میدید ] نمیبینند؛
وقتیکه پاهایش فرسوده میگردند،
و برای گام برداشتن نمیتوانند او را یاری دهند؛

در اون هنگام بازوانت را برای یاری او به کار گیر،
با خوشی و سرمستی از او نگاهبانی کن،
وقتی که اندوهگین هست،
بر توست که تا آخرین گام او را همراهی کنی،

اگر از تو چیزی میپرسد،
او را پاسخگو باش،
و اگر دوباره پرسید،
باز هم پاسخگو باش،
و اگر دگربار پرسید، دگربار پاسخش گو،
نه از روی ناشکیبایی، بلکه با آرامشی مهربانانه،

واگر تو را به درستی درنمی یابد،
شادمانه همه چیز را برای او بازگو،
ساعتی فرا میرسد، ساعتی تلخ،
که دهان او دیگر هیچ درخواستی را بیان نمیکند .

آدولف هیتلر

614:

باید انسان بودن پاک بودن مسئول بودن
و در اندیشه سرنوشت دیگران بودن، وظیفه باشد
بالاتر از ان صفت ادمی باشد
باز هم بالاتر
وجود ادمی باشد...


615:

در یک پست...!

616:

پاهـاش مونـد :|

چ ِ نفرت انگـیز ..



در یک پست...!

617:

در یک پست...!

618:

توی همایش روابط زناشویی، سخنران از خانم هاا حاضر در جلسه خواست تا در همون لحظه به شوهراشون با اس ام اس بگن «عاشقتم» و بعد جواب های رسیده رو بلند در سالن بخونن.

حالا به تعدادی از جواب ها توجه کنید:
1- با من بودی؟
2- متوجه منظورت نمیشم؟
3- باز ماشین رو کجا کوبوندی؟
4- چقدر پول لازم داری حاشیه نرو.
5- چیه باز امشب مامانت اینا دعوتن خونمون؟
6- یه راست برو سر اصل مطلب ...
7- باز چه دسته گلی به آب دادی؟

619:

  1. در یک پست...!

620:

در یک پست...!

621:

در یک پست...!


هنگامی که دری از خوشبختی به روی ما بسته میشود،
در دیگری باز می شود
ولی ما اغلب چنان به در بسته چشم می دوزیم
که درهای باز را نمی بینیم!

622:

هیچ اگر سایه پذیرد



ما همان سایه ی هیچیم...




"استاد سید خلیل عالی نژاد"


623:

من سال ها نماز خوانده ام.
بزرگترها می خواندند، من هم می خواندم.


در دبستان ما را برای نماز به مسجد می بردند.

روزی در مسجد بسته بود.


بقال سر گذر فرمود: نماز را روی بام مسجد بخوانید تا چند متر به خدا نزدیکتر باشید!
مذهب شوخی سنگینی بود که محیط با من کرد.
و من سال ها مذهبی ماندم ، بی اون که خدایی داشته باشم

624:

در یک پست...!

625:

در یک پست...!

626:

داستان ز‌یبای خلقت زن

در یک پست...!
از هنگامی که خداوند مشغول ایجاد زن بود، شش روز می‌گذشت.
فرشته‌ای ظاهر شد و عرض کرد: “چرا این همه وقت صرف این یکی می‌فرمایید؟” خداوند جواب داد: “دستور کار او را دیده‌ای‌؟ باید دویست قطعه متحرک داشته باشد، که همگی قابل جایگزینی باشند. باید بتواند با خوردن قهوه تلخ بدون شکر و غذای شب مانده کار کند. باید دامنی داشته باشد که هموقت دو بچه را در خودش جا دهد و وقتی از جایش بلند شد ناپدید شود. بوسه‌ای داشته باشد که بتواند همه دردها را، از زانوی خراشیده گرفته تا قلب شکسته، درمان کند.” فرشته سعی کرد جلوی خدا را بگیرد. “این همه کار برای یک روز خیلی زیاد هست.

باشد فردا تمامش بفرمایید.”
خداوند فرمود : “نمی شود!!، چیزی نمانده تا کار ایجاد این مخلوقی را که این همه به من نزدیک هست، تمام کنم. از این پس می تواند هنگام بیماری، خودش را درمان کند، یک خانواده را با یک قرص نان سیر کند و یک بچه پنج سال را وادار کند دوش بگیرد.” فرشته نزدیک شد و به زن دست زد. “اما ای خداوند، او را خیلی نرم آفریدی.” “بله نرم هست، اما او را سخت هم آفریده‌ام. تصورش را هم نمی‌توانی بکنی که تا چه حد می‌تواند تحمل کند و زحمت بکشد.” فرشته پرسید : “فکر هم می‌تواند بکند؟” خداوند جواب داد : “نه تنها فکر می‌کند، بلکه قوه هستدلال و مذاکره هم دارد.” اون گاه فرشته متوجه چیزی شد و به گونه زن دست زد. “ای وای، مثل اینکه این نمونه نشتی دارد! به شما فرمودم که در این یکی زیادی مواد مصرف کرده‌اید!!” خداوند مخالفت کرد : “اون که نشتی نیست، اشک هست.” فرشته پرسید : “اشک دیگر چیست؟” خداوند فرمود : “اشک وسیله‌ای هست برای ابراز شادی، اندوه، درد، نا‌امیدی، تنهایی، سوگ و غرورش.” فرشته متاثر شد: “شما نابغه‌اید ‌ای خداوند، شما فکر همه چیز را کرده‌اید، چون زن‌ها واقعا حیرت انگیزند.” زن‌ها قدرتی دارند که مردان را متحیر می‌نمايند. همواره بچه‌ها را به دندان می‌کشند. سختی‌ها را بهتر تحمل می‌نمايند. بار زندگی را به دوش می‌کشند، ولی شادی، عشق و لذت به فضای خانه می‌پرانمايند. وقتی خوشحالند گریه می‌نمايند. برای اونچه باور دارند می‌جنگند. در مقابل بی‌عدالتی می‌ایستند. وقتی مطمئن‌اند راه حل دیگری وجود دارد، نه را نمی‌پذیرند. بدون قید و شرط دوست می‌دارند. وقتی بچه‌هایشان به موفقیتی دست پیدا می‌نمايند گریه می‌نمايند. وقتی می‌بینند همه از پا افتاده‌اند، قوی و پابرجا می‌مانند. اونها می‌رانند، می‌پرند، راه می‌روند، می‌دوند که نشانتان بدهند چه قدر برایشان مهم هستید. قلب زن هست که جهان را به چرخش در می‌آورد زن‌ها در هر اندازه و رنگ و شکلی موجودند و می‌دانند که بغل کردن و بوسیدن می‌تواند هر دل شکسته‌ای را التیام بخشد. کار زن‌ها بیش از بچه به دنیا آوردن هست، اونها شادی و امید به ارمغان می‌آورند.

اونها شفقت و فکر نو می‌بخشند
زن‌ها چیزهای زیادی برای فرمودن و برای بخشیدن دارند. خداوند فرمود: “این مخلوق عظیم فقط یک عیب دارد!” فرشته پرسید: “چه عیبی؟” خداوند فرمود: “قدر خودش را نمی داند .

.

.”

|نویسنده:ناشناس
نقل از:لبخند زندگی

627:

این هم یک پست دردناک ازاتفاقی که درگوشه وکنار زندگی ما رخ میدهد :
کودکم را اجاره دادم!

شوهرم یکی از فرزندانم را 3 میلیون فروخت و یکی دیگر را هم سالانه اجاره داد.
زن بدون اینکه احساس ناراحتی کند می گوید هر دو فرزندم پسر بودند و فرزندی هم در راه دارم که اون را شوهرم پیش پیش فروخته و با پولش خانه‌ای گرفتیم.
سواد ندارم ولی پول دارم و وقتی بزرگ شوم یک ماشین خوشگل برای خودم می خرم.
زن جوان می گوید که شوهرم صبح تا شب کار می کند ولی من و دخترم بعداز ظهرها کار می کنیم.
منبع:کودکم را اجاره دادم! - سایت خبری تحلیلی تابناك


628:

چقدر دوست داشتنی هستند..

آدم هایی که شبیه حرفهایشان هستند....


"میلان کوندرا"

629:

موشی درخانه تله موش دید،
به مرغ وگوسفند و گاو خبرداد همه فرمودند:
تله موش مشکل توست به ما ربطی ندارد.


ماری درتله افتاد و زن خانه راگزید،
ازمرغ برایش سوپ درست کردند،
گوسفند را برای عیادت نمايندگان سربریدند؛
گاو را برای مراسم ترحیم کشتند و تمام این مدت
موش درسوراخ دیوار مینگریست ومیگریست
ب مشکلی که ب بقیه ربطی نداشت ……..



در یک پست...!

630:

با زندگی قهر نکن..
دنیا منت هیچکس را نمی کِشَد...

631:

چــه قانــون ناعــادلانــه ای !
بــرای شــروع یــک رابطــه ,
هــر دو طــرف بایــد بخواهنــد …
امــا …
بــرای تمــام شدنــش ,
همیــن کــه یــک نفــر بخواهــد کافیست

632:

بر بالشتی که از پر پرندگان مرده پر شده هیچ وقت خواب پرواز نخواهید دید ...

633:

اگه کسی گریه میکنه به خاطر این نیست که ضعیفه
به خاطر اینه که واسه یه مدت طولانی قوی بوده ...

634:

چه ظریفانه هست....
خلقت قلب آدمی...
به تلنگری میشکند...
به لحنی میسوزد...
برا دلی میمیرد...
به نگاهی جان میگیرد...
و
به یادی میتپد.....!

635:

اگر مردی می خواهد همسرش مانند یک فرشته بی نظیر باشد ، اول باید مکانی چون بهشت برایش فراهم کند...

636:

قدر وقت حال را بدانید که گذشته هرگز برنمی گردد
و آینده شاید نیاید .

.

.

(گالیله)

637:

به کسایی که بهت حسودی مینمايند احترام بذار چون اونا خودشون میدونند تو ازشونبرتری ..!

638:

در یک پست...!

639:

در یک پست...!

640:

در یک پست...!

641:

در یک پست...!

642:

در یک پست...!

643:

در یک پست...!

644:

در یک پست...!

645:

در یک پست...!

646:

در یک پست...!

647:

خیلی با خودش کلنجار رفته بود ...

ولی نه ، بخاطر کارهای پسرِ نوح نمی توانست

به نوح علیه السلام ایمان بیاورد.

ولی سرآخر؛ او هم با پسر نوح غرق شد.

***************

خدا را بخاطر خدا پرستش کن

نه بخاطر آدمها و اسطوره هایت،

این روزها ؛ داستان تلخیست

داستان مردی که، ایمانش به خداوند را

به انسان دیگری گره زده هست

وقتی چنین می شود

سقوط او به سقوط ـش منجر می شود ...

به همین سادگی و تمام.

648:

به حرفهایی که میخواهی بزنی دقت کن ؛

شاید همین حرفها ، دلی را ناخواسته برنجانند...

و

نسبت به حرفهایی که میشنوی بی دقت باش ، شاید از دهانی شنیده باشی

که قبل از حرف زدن به اون فکر نکرده ...


649:

در یک پست...!
میخواستم از پشت سرت چشمانت را بگیرم؛
اما طاقت شنیدن نامهایی که میخواستی حدس بزنی را نداشتم .

.

.
.
همه شان شهید شده بودند .

.

.

در یک پست...!


650:

مي داني

يك وقت هايي بايد

رايشان يك تكه كاغذ بنايشانسي

تـعطيــل هست

و بچسباني پشت شيشه ي افـكارت

بايد به خودت هستراحت بدهي

دراز بكشي

دست هايت را زير سرت بگذاري

به آسمان خيره شايشان

و بي خيال ســوت بزني

در دلـت بخنــدي به تمام افـكاري كه

پشت شيشه ي ذهنت صف كشيده اند

اون وقت با خودت بگايشانـي

بگذار منتـظـر بمانند!

651:

حالم بد هست.......







از رفتارهايمان حالم بد هست...

از زيرپا گذاشتن حريم خصوصي ديگران...

از يكي نبودن حرف و عمل...

از تعارف هاي بي مورد...

از تغييرنظرهاي يك ساعته...

از آشغال ريختن در خيابان...

از تحليل هاي سياسي و اقتصادي در تاكسي...

از نقش بند پ در پيدا كردن كار...

از قسم ها و دروغ هاي بي حد و حصر...

از كلاس گذاشتن هاي بي مورد...

از چشم و هم چشمي هاي بيمار گونه...

از ديدن كودكان كار در خيابان هاي شهر...

از بي توجهي به قوانين رانندگي در نبود پليس...

از افزايش قيمت هاي يك شبه...

از ادعاي روشنفكر بودن...

از شرمندگي يك پدر در مقابل خواسته هاي زن و فرزند...

از قضاوت هاي زودهنگام...

از مقصر جلوه دادن ديگران ...

از جمله "دسترسي به تارنماي فراخوانده شده امكان پذير نمي باشد" در اينترنت


.

.

.

حالم خيلي بد هست

652:

[quote=Toktam;3450994]
با ذهن کوچکت ابداع نکن...

اگر چیزی را با گوشهایت نشنیدی


یا اون را با چشم هایت ندیدی....


اون را با ذهن کوچکت ابداع نکن...


و با دهان بزرگت به اشتراک نگذار!!


خــوردن غــصـه هــم حـــرام اســت...


هــمـانـطـورکــه خــوردن شــراب حــرام اســت ،
خــوردن غــصـه هــم حـــرام اســت
و خـــوردن هـیـچ چــیـز مــثـل خــوردن غــصـه حــرام نــیـسـت .
اگـر مــا فـهـمیدیــم کــه جـهان دار عــالم اوســت
دیــگـر چـه غصــه ای بــایـد بخـــوریـم ؟

"دکتر الهی قمشه ای"


اختلاف یعنی


مردی برای اجاره خانه ، کلیه اش را می فروشد



زنی برای زیبایی ، کلیه ی بدنش را عمل می کند!



دنیای عجیبی شده




ز یاد شاه و گدا فارغم الحمدلله...

در یک پست...!



با همه چی ساختم تـــــا همه چی ساختم !


عجب...

مــا مــردمــانـــی هستــیــم کــه


بــه راحتــی به هم دروغ میــگـیــم


ولــی بـــزرگــتــریـ ـن معــیــارمــون


بــرای شــروع دوستی صداقــتـه!!!!!


رمز شکست


من رمز پیروزی را نمیدانم!!


ولی رمز شکست این هست که


سعی کنی همه را راضی کنی

فوق العاده زیبا و تکان دهنده و اموزنده هستن دوست عزیز! ممنون...


653:

خدا به فرشته ها شعور داد بدون شهوت،
به حیوانات شهوت داد بدون شعور
و به انسان هردو را.
انسانی که شعورش بر شهوتش غلبه کند...
از فرشته بالاتر هست...
و انسانی که شهوتش بر شعورش غلبه کند از حیوان پست تر...


654:



موضوع انشا : وقتی بزرگ شدید میخواهید چه کاره شوید؟

کودک سرطانی : به نام خدا ، من بزرگ نخواهم شد ...



655:

پیرمردی به صندوق صدقات نزدیک شد تا پولی را داخل اون بیاندازد ولی وقتی جمله ای که روی صندوق بود را خواند از پول دادن منصرف شد و رفت !

اون جمله این بود : صدقه عمر را زیاد میکند !

656:

کمترین فاصله از
دشمنی تا دوستی، یک “لبخند”
از توقف تا پیشرفت، یک “حرکت”
از عداوت تا صمیمیت، یک “گذشت”
از شکست تا پیروزی، یک “شهامت”
از عقبگرد تا جهش، یک “جرأت”
از نفرت تا علاقه، یک “محبت”
از صلح تا جنگ، یک “جرقه”
از آزادی تا زندان، یک “غفلت”
و از جدایی تا پیوند، یک “قدم” است

657:


در یک پست...!

خاطرات آدم مثل یه تیغ کند میمونه که رو رگت میکشی!

نمیبره اما تا میتونه زخمیت میکنه


کاش میشد به جای نان خشک
خاطره های خشک جمع میکردند!!!

خاطره ی خشک شده میدادیم
درعوض وقت میگیرفتیم

حتی به نصف قیمت !

658:

در یک پست...!

کســـــــی که نمی تواند
با منطــــــــــــق و هستدلال

از خود دفــــــــــــاع کند

سلاح زشــــــــــت گویی را

به دســــــــــــت می گیرد...


659:

با آمدنت، هیچ تخته سیاهی، دیگر سیاه نبود …
وقتی نور در دست می گرفتی و روشنایی دانش را منتشر میکردی .


خود را سوختی و ما را ساختی.


از لوح کلاس تا لوح وجود،
روسپیدی مان را از تو داریم.


روزت مبارک ؛ معلم عزیزم
در یک پست...!

660:

در یک پست...!

661:

در یک پست...!

662:

در یک پست...!

663:

در یک پست...!

664:

در یک پست...!

665:

در یک پست...!

666:

در یک پست...!

667:

در یک پست...!

668:

هنوز - بتول اديب سلطاني(صبور)

هنوز غم به دلم آشيانه ميسازد
هنوز عشق تو صدها فسانه ميسازد
هنوز راز نگاهت چو تير صيادان
دل شکستهء مارا نشانه ميسازد
هنوز بلبل سرگشته محو رايشان گل هست
صلا و شور و نوا عاشقانه ميسازد
هنوز عشق به اون تندي و صلابت خايشانش
درون هر دل وارسته خانه ميسازد
هنوز طبع بلند (صبور) مايشان سپيد
غزال، رام غزال، يا ترانه ميسازد

669:

هنوز - بتول اديب سلطاني(صبور)

هنوز غم به دلم آشيانه ميسازد
هنوز عشق تو صدها فسانه ميسازد
هنوز راز نگاهت چو تير صيادان
دل شکستهء مارا نشانه ميسازد
هنوز بلبل سرگشته محو رايشان گل هست
صلا و شور و نوا عاشقانه ميسازد
هنوز عشق به اون تندي و صلابت خايشانش
درون هر دل وارسته خانه ميسازد
هنوز طبع بلند (صبور) مايشان سپيد
غزال، رام غزال، يا ترانه ميسازد

670:

در یک پست...!

671:

نگران فردانباش...
مااولین باراست بندگی می کنیم ولی اوقرن هاست خدائی می کند..


672:

لطفا این لینک را ببینید:

http://forum.hammihan.com/thread122422.html#post4574571

673:

در یک پست...!

674:

من مشکلات زیادی در زندگی دارم.

ولی لب های من از اونها خبر ندارند.

اونها همیشه میخندند!در یک پست...!

675:

در یک پست...!

676:

در یک پست...!

677:

در یک پست...!

678:

در یک پست...!

تا وقتی که ذهنت برده باشد؛
جسمت بیگاری خواهد داد ...!

679:


680:

در یک پست...!

681:

در یک پست...!

682:

بدتریــــن درد دنیـــــا شکســـت عشقــــی
یا شکســــت درســـــی یا...

نیســــت.

دردناک تریـــن حس دنیـــا وقتیـــــه کـــه تازه
می فهمـــــی پدرت دیگــــه اون مـــــرد شـــــوخ و سرحـــال
هیجده سالپیــــش نیســـت، وقتــــی که می فهمـــی مـــادرت
چه قــــدر ناتــــوان شــــده، وقتــــی کــــه می فهمـــــی پــــدر و مـــادرت
چقــــدر پیـــــر شــــدن و قدرشــــونــو ندونستـــــــی...

683:


پدر و پسر داشتن صحبت میکردن .

.

.

پدر دستشو میندازه دوره گردنه پسرش میگه پسرم من شیرم یا تو ؟ پسر میگه : من ! پدر میگه : پسرم من شیرم یا تو ؟؟ ! پسر میگه : بازم من شیرم ! پدر عصبی مشه دستشو از رو شونه پسرش بر میداره میگه : من شیرم یا تو !؟ پسر میگه : بابا تو شیری ! پدر میگه : چرا بار اول و دوم فرمودی من حالا میگی تو ؟ پسر فرمود : آخه دفعه های قبلی دستت رو شونم بود فکر کردم یه کوه پشتمه اما حالا .

.

.

به سلامتی هرچی پدره .

.

.

684:

پدرم
پدرم ، تنها کسی هست که باعث میشه بدون شک بفهمم فرشته ها هم میتوانند مرد باشند !

685:

برای زندگی در میان این جماعت باید ...




خیلی چیزها رو نبینی ..


اگرم دیدی ، دَم نزنی ..



خیلی چیزها رو نشنوی ..



به خیلی چیزها و کسان اعتماد نکنی ..



از خیلی چیزا بگذری ..



حتی از فرمودن درد ، هراس و آرزوهایت



گذشتن از همه ی اینا ...



دلی بزرگ می خواهد ...



« رَ‌بِّ اشْرَ‌حْ لِي صَدْرِ‌ي »

686:

اگر بر دشمنت دست يافتي، بخشيدن او را شكرانة پيروزي برنامه ده.

(حكمت 11)حضرت علی(ع)
بدترين دوست،‌ کسی هست که براي او به رنج و زحمت افتي.حضرت علی(ع)

687:

اگر به اونچه كه مي خواستي نرسيدي، از اونچه هستي نگران مباش.

حضرت علی(ع)
دوست، دوست نيست مگر اونكه حقوق برادرش را در سه جايگاه نگهبان باشد: در روزگار گرفتاري، اون هنگام كه حضور ندارد، و پس از مرگ.

حضرت علی(ع)

688:

دختری 15 ساله ، نوزادی 1 ساله به بغل داشت...

امت زیرلب بهش میفرمودن فاحشه!

، اما هیچ کس نمیدونست که به این دختر در 13 سالگی تجاوز شده بود...!

پسری 23 ساله رو امت تنبل چاقالوصداش میکردن
، اما هیچ کس نمیدونست پسر بخاطر بیماریشه که اضافه وزن داره...!

امت زنی 40 ساله رو سنگدل خطاب میکردن ، چون هیچ وقت روزا خونه نبود تا با بچه هاش بازی کنه و به کارهاشون برسه
اما هیچ کس نمیدونست زن بیوه ست ، و برای پر کردن شکم بچه هاش باید سخت کار کنه!

مردی 57 ساله رو امت بی ریخت صدا میکردن ،
اما هیچ کس نمیدونست که مرد زیبایی صورتش را در راه حفظ وطنش فدا کرده !


و هرروز امت من و تو رو به غلط قضاوت میکنن...

در یک پست...!

689:

مذهب شوخی سنگینی با من کرد .سالها مذهبی بودم بی اونکه خدایی داشته باشم…
دکتر شریعتی

690:

مردي خري ديد به گل در نشسته و صاحب خر از
بيرون كشيدن اون درمانده.

مساعدت را ( براي
كمك كردن ) دست در دُم خر زده، قُوَت
كرد( زور زد).

دُم از جاي كنده آمد.

فغان از
صاحب خر برخاست كه « تاوان بده»!.
مرد به قصد فرار به كوچه‌اي دايشاند، بن بست
يافت.

خود را به خانه‌اي درافگند.

زني
اونجا كنار حوض خانه چيزي مي‌شست و بار
حمل داشت (حامله بود).

از اون هياهو و آواز
در بترسيد، بار بگذاشت (سِقط كرد).

خانه
خدا (صاحبِ خانه) نيز با صاحب خر هم آواز
شد.
مردِ گريزان بر بام خانه دايشاند.

راهي
نيافت، از بام به كوچه‌اي فروجست كه در
اون طبيبي خانه داشت.

مگر جواني پدر
بيمارش را به انتظار نوبت در سايۀ ديوار
خوابانده بود؛ مرد بر اون پير بيمار فرود
آمد، چنان كه بيمار در جاي بمُرد.

«پدر
مُرده» نيز به خانه خداي و صاحب خر پيوست!.
مَرد، همچنان گريزان، در سر پيچ كوچه با
يهودي رهگذر سينه به سينه شد و بر زمينش
افگند.

پاره چوبي در چشم يهودي رفت و كورش
كرد.

او نيز نالان و خونريزان به جمع
متعاقبان پيوست!.
مرد گريزان، به ستوه از اين همه، خود را
به خانۀ قاضي افگند كه «دخيلم» (پناهم
ده)؛ مگر قاضي در اون ساعت با زن شاكيه
خلوت كرده بود.

چون رازش فاش ديد، چارۀ
رسوايي را در جانبداري از او يافت: و چون
از حال و حكايت او آگاه شد، مدعيان را به
درون خواند.
نخست از يهودي پرسيد.

فرمود: اين مسلمان يك
چشم مرا نابينا كرده هست.

قصاص طلب ميكنم.
قاضي فرمود : دَيتِ مسلمان بر يهودي نيمه
بيش نيست.

بايد اون چشم ديگرت را نيز
نابينا كند تا بتوان از او يك چشم بركند!
و چون يهودي سود خود را در انصراف از
شكايت ديد، به پنجاه دينار جريمه محكومش
كرد!.
جوانِ پدر مرده را پيش خواند.

فرمود: اين
مرد از بام بلند بر پدر بيمار من افتاد،
هلاكش كرده هست.

به طلب قصاص او آمده‌ام.
قاضي فرمود: پدرت بيمار بوده هست، و ارزش
حيات بيمار نيمي از ارزش شخص سالم هست.
حكم عادلانه اين هست كه پدر او را زير
همان ديوار بنشانيم و تو بر او فرودآيي،
چنان كه يك نيمهء جانش را بستاني!.

و
جوانك را نيز كه صلاح در گذشت ديده بود،
به تأديۀ سي دينار جريمۀ شكايت بي‌مورد
محكوم كرد!.
چون نوبت به شايشان اون زن رسيد كه از وحشت
بار افكنده بود، فرمود : قصاص شرعاً هنگامي
جايز هست كه راهِ جبران مافات بسته باشد.
حالي مي‌توان اون زن را به حلال در فراش
(عقد ازدواج) اين مرد كرد تا كودكِ از دست
رفته را جبران كند.

طلاق را آماده باش!.
مردك فغان برآورد و با قاضي جدال
مي‌كرد، كه ناگاه صاحب خر برخاست و به
جانب در دايشاند.
قاضي آواز داد :هي! بايست كه اكنون نوبت
توست!.

صاحب خر همچنان كه مي‌دوید فرياد
كرد: مرا شكايتي نيست.

می روم مرداني بیاورم كه شهادت دهند خر، من از کره‌گي
دُم نداشت

691:

حال که حکایت از خر آمد بد نیست سروده ای از خود را هر چند تکرار در ارائه باشد ، تقدیم کنم.
عارفی میفرمود یاران را که عشق این هست و اون
وصف عاشق مینمود عاشق چنین هست و چنان
در مقام عشق و عاشق نکته ها بر می شمرد
این که غیر از عشق آدم از جهان چیزی نبرد
ناگهان دهقان مردی از در آمد بی شکیب
ناله و افغان که بردند هر چه بودم از نصیب
عارفش پرسید که نالان و پریشانی چرا ؟
از چه می نالی ؟ چه شد ؟ شرحی بگو از ماجرا
فرمود ای امت بدانید که الاغم برده اند
با الاغم بخت و اقبال هم زمن برگشته اند
عارف اندر فکر آمد روی کرد بر ناظران
پرسشی آورد که آیا در میان حاظران
هست اونکس که نکرده عاشقی در زندگی ؟
در بر معشوق خود هرگز نکرده بندگی ؟
از میان جمع یک تن فرمود آری اون منم
نیست در خاطر مرا یادی ز عاشق بودنم
روستائی را بفرمود عارف که این هست اون الاغ
آدمی را اینچنین آیا کسی دارد سراغ ؟
در میان آدم هست گم کرده راهی بیخبر
بند و افساری بیاور وین الاغ اکنون ببر

692:

صوفي و خرش
بشنايشاند اي دوستان اين داستان خود حقيقت نقد حال ماست اون
روزي بود و روزگاري در وقتهاي پيش يك صوفي سوار بر خرش به خانقاه رسيد و از راهي دراز آمده و خسته بود و تصميم گرفت كه شب را در اون جا بگذراند پس خرش را به اسطبل برد و سپرد به دست مردي كه مسئول نگهداري از مركبها بود و به او سفارش كرد كه مواظب خرش باشد.

در یک پست...!

خود به درون خانقاه رفت و به صوفيان ديگر كه در رقص و سماع بودند پيوست او همانطور كه با صوفيان ديگر به پايكوبي مشغول بود مردي كه ضرب مي زد و آواز مي خواند آهنگ ضرب را عوض كرد و شعري تازه خواند كه مي فرمود خر برفت و خر برفت و خر برفت.

اون مرد تا اين شعر را بخواند صوفيان و از جمله اون مرد صوفي شور و حال ديگر يافتند و دسته جمعي خواندند خر برفت و خر برفت و خر برفت و تا صبح پايكوبي كردند و خر برفت را خواندند تا اينكه مراسم به پايان آمد.


در یک پست...!

همه يك يك خداحافظي كردند و خانقاه را ترك فرمودند به جز صوفي داستان ما و او وسايلش را برداشت تا به اسطبل برود و بار خرش كند و راه بيفتد و برود.

از مردي كه مواظب مركبها بود سراغ خرش را گرفت اما او با تاسف فرمود خر برفت و خر برفت و خر برفت.

صوفي با تعجب پرسيد منظورت چيست؟ فرمود ديشب جنگي درگرفت، جمعي از صوفيان پايكوبان به من حمله كردند و مرا كتك زدند و خر را گرفتند و بردند و فروختند و اونچه مي خوريد و مي نوشيد از پول همان خر بود و من به تنهايي نتوانستم جلايشان اونها را بگيرم.

صوفي با عصبانيت فرمود تو دروغ مي گايشاني اگر اونها ترا كتك زدند چرا داد و فرياد نكردي و به من خبر ندادي؟ پيداست خود تو با اونان همدست بوده اي مرد فرمود من بارها و بارها آمدم كه به تو خبر بدهم و خبر هم دادم كه اي مرد صوفيان مي خواهند خرت را ببرند ولي تو با ذوقت از ديگران مي خواندي خر برفت و خر برفت و خر برفت و من با خود فرمودم لابد خودت اجازه داده اي كه خرت را ببرند و بفروشند.

صوفي با ناراحتي سرش را به زير افكند و فرمود آري وقتي صوفيان اين شعر را مي خواندند من بسيار خوشم آمد و اين بود كه من هم با اونها مي خواندم


در یک پست...!

آري صوفي با تقليد كوركورانه از اون صوفيان كه قصد فريب او را داشتند گول خورد و خرش را از كف داد.
ایجاد را تقليد شاه بر باد داد اي دو صد لعنت بر اون تقليد باد

مثنايشان معنايشان (دفتر چهارم)

693:

پایان همه چیز زیباست...اگر زیبا نبود بدان هنوز به پایان نرسیده...

694:

وقتی کاری انجام نمی شه، حتما خیری توش هست

وقتی مشکل پیش بیاد ، حتما حکمتی داره

وقتی کسی را از دست می دی ، حتما لیاقتت را نداشته

وقتی تو زندگیت ، زمین بخوری حتماً چیزی هست که باید یاد بگیری

وقتی بیمار می شی ، حتماً جلوی یک اتفاق بدتر گرفته شده
...

وقتی دیگران بهت بدی می نمايند ، حتماً وقتشه که تو خوب بودن خودتو

نشون بدی

وقتی اتفاق بد یا مصیبتی برات پیش می یاد ، حتماً داری امتحان پس می دی

وقتی همه ی درها به روت بسته می شه، حتماً خدا می خواد پاداش بزرگی

بابت استقامت و شکیبایی بهت بده

وقتی سختی پشت سختی می یاد ،حتماً وقتشه روحت متعالی بشه

وقتی دلت تنگ می شه ، حتماً وقتشه با خدای خودت تنها باشی...

695:

در یک پست...!

پس از رسيدن يک تماس تلفني براي يک عمل جراحي اورژانسي، پزشک با عجله راهي بيمارستا...ن شد.
او پس از اينکه جواب تلفن را داد، بلافاصله لباسهايش را عوض کرد و مستقيم وارد بخش جراحي شد.


او پدر پسر را ديد که در راهرو مي رفت و مي آمد و منتظر دکتر بود.


به محض ديدن دکتر، پدر داد زد: چرا اينقدر طول کشيد تا بيايي؟ مگر نميداني زندگي پسر من در خطر هست؟
مگر تو احساس مسئوليت نداري؟ پزشک لبخندي زد و فرمود: "متأسفم، من در بيمارستان نبودم و پس از دريافت تماس تلفني، هرچه سريعتر خودم را رساندم و اکنون، اميدوارم شما آرام باشيد تا من بتوانم کارم را اجرا کنم ,,,
پدر با عصبانيت فرمود:
"آرام باشم؟! اگر پسر خودت همين حالا تايشان همين اتاق بود آيا تو ميتوانستي آرام بگيري؟ اگر پسر خودت همين حالا ميمرد چکار ميکردي؟
پزشک دوباره لبخندي زد و جواب داد: "من جوابي را که در کتاب مقدس انجيل فرموده شده ميگايشانم" از خاک آمده ايم و به خاک باز مي گرديم ,,, شفادهنده يکي از اسمهاي خداوند هست ,,, پزشک نميتواند عمر را افزايش دهد ,,, برو و براي پسرت از خدا شفا بخواه ,,, ما بهترين کارمان را انجام مي دهيم به لطف و منت خدا ,,,
پدر زمزمه کرد: (نصيحت کردن ديگران وقتي خودمان در واقعيات اونان نيستيم آسان هست ),,,
عمل جراحي چند ساعت طول کشيد و بعد پزشک از اتاق عمل با خوشحالي بيرون آمد ,,,
خدا را شکر!
پسر شما نجات پيدا کرد ,,, و بدون اينکه منتظر جواب پدر شود،
با عجله و در حاليکه بيمارستان را ترک مي کرد فرمود : ا
گر شما سؤالي داريد، از پرستار بپرسيد ,,, پدر با ديدن پرستاري که چند لحظه پس از ترک پزشک ديد فرمود:
"چرا او اينقدر متکبر هست؟ نمي توانست چند دقيقه استقامت کند تا من در مورد وضعيت پسرم ازش سؤال کنم؟
پرستار درحاليکه اشک از چشمانش جاري بود جواب داد :
پسرش ديروز در يک حادثه ي رانندگي مرد ,,, وقتي ما با او براي عمل جراحي پسر تو تماس گرفتيم، او در مراسم تدفين بود ,,,
و اکنون که او جان پسر تو را نجات داد با عجله اينجا را ترک کرد تا مراسم خاکسپاري پسرش را به اتمام برساند.......

696:

*آسان بينديش، راحت زندگي کن*

697:

چند روزی فکرم رو یه مسئله ای بد جوری گرفته حالا میگم بهتون چیه!
ببخشید از این الفاظ هستفاده میکنم چون هیچ جوره نمیتوانم منظورم رو برسونم
دوستان این قدیمی ها هم چرند زیاد میفرمودن!چرا؟الان میگم بهتون
شنیدین میگن گیرم پدر تو بود فاضل ،از فضل پدر تورا چه حاصل!
خوب مزخرفه تو این دوره زمونه باید فرمود از فضل پدر تورا همه حاصل والا دیدم که میگم
نگاه کنید این بچه پول دارها چکار مثبتی انجام دادن به غیر از شیرجه زدن در اموال پدرشون!این مالیش هست حالا میریم سر معنویش
یه نمونه سیاسی میگم پسر حداد عادل چی داره که این همه جا مشغوله فقط اسم حداد عادل روشه رفته تو هزار جا مشغوله والا
خودمون رو مچل کردین با افسانه پروری قدیمی ها



698:

روزگار

من زندگی را دوست دارم ولی از زندگی دوباره می ترسم
دین را دوست دارم ولی از کشیش ها می ترسم
قانون را دوست دارم ولی از پاسبان ها می ترسم
عشق را دوست دارم ولی از زن ها می ترسم
کودکان را دوست دارم ولی از آئینه می ترسم
سلام را دوست دارم ولی از زبانم می ترسم
من می ترسم پس هستم
این چنین می گذرد روز و روزگار من
من روز را دوست دارم ولی از روزگار می ترسم
(حسین پناهی)

699:

ديشب روباهي خودکشي کرد.

حيله گري بعضي “انسانها” کلافه اش کرده بود !

700:


701:

یاد من باشد ...

یاد من باشد که فــردا دم صبح
به نسیم از سر مهــر سلامی بدهم
و به انگشــت نخی خواهم بست
که فراموش نگردد فــــــردا
با همه تلخی و نـــاکامی ها
زنـــدگی شیرین هست!
و به شکرانه دیدار نسیم هر صبح
زنــدگی باید کرد ...

702:

من به بازار محبت بروم فردا صبح
مهربانی خودم، عرضه کنم ...
یک بغل عشق از اونجا بخرم...
یاد من باشد فردا حتما
باور این را بکنم، که دگر موقعيت نیست
و بدانم که اگر دیر کنم ،مهلتی نیست مرا
و بدانم که شبی خواهم رفت
و شبی هست که، نیست پس از اون فردایی...
یاد من باشد
باز اگر فردا، غفلت کردم
من به خود باز بگویم این را:
"مهربان باشم با امت شهر
و فراموش کنم هر چه گذشت..."

703:

دست به دامن خدا که میشوم...
چیزی آهسته درون من به صدا میاید که: نترس!
از باختن تا ساختن دوباره…
فاصله ای نیست…
در یک پست...!

704:

افتخار پدرم بکارتـــمیان پاهای من هستـــ!
افتخـار برادَرم طـرز پوشش پوشیدن مـن هستــ!
این تازه اَول داستان یکـــ دُختر ایرانیستــ!
پسـَر ها ازم س.

ک .

س
میخواهند جالبــ هستــ

آخـرش میگوینـَد تو ف .ا.

ح.

شـه ای

چون قبلا س.

ک.

س
با دیگـری داشتـی

اینجـا مـوی بلوند و هستخوانـی را فاح.ش.گـی میدانند
اینجـا همـه چیز عجیب هستـــ...
روزی کـه خانـه خالیباشـَد تو فرشتهـ ای هسـتی که
بر اونان نازل شـُدی وروزی که سـیر باشـَند فاحـ.ش.ه
کافیستـــ منتظـِر کسـی باشی کنــار خیابان
اوَلش ماشین ها قطـار میشوند موقعـی کـه جوابشان را
نمیدَهی و سوارنمیشوی دُشنام هـا شــُروع میشوَد
مانـَنـد باران دِی مـاه...

705:

در یک پست...!

706:

زیبا بود

707:

جدی نکیرید









در یک پست...!

708:

گوته می گوید: «اگر ثروتمند نیستی مهم نیست، بسیاری از امت ثروتمند نیستند»،
« اگر سالم نیستی، هستند افرادی که با معلولیت و بیماری زندگی می نمايند»،
«اگر زیبا نیستی برخورد درست با زشتی هم وجود دارد»، «اگر جوان نیستی،
همه با چهره پیری مواجه می شوند»، «اگر تحصیلات عالی نداری با کمی سواد
هم می توان زندگی کرد»، «اگر قدرت سیاسی و مقام نداری، مشاغل مهم متعلق
به معدودی انسان هاست»، «اما، اگر «عزت نفس نداری»، برو بمیر که هیچ نداری.

709:

سادگی

در یک پست...!

سادگی را هرجا یافتی ...


همانجا بمان...


پشیمان نمی شوی...


رنگش سبز هست...

710:

"وقت " ادمها را عوض نمیکند
"وقت" حقیقت ادمها را اشکار می کند

711:

انسان ها ناگهان شکسته نمی شوند، این ما هستیم که دیر به دیر نگاهشان میکنیم...

در یک پست...!

712:

در یک پست...!

713:

وقتي سكوت سرد وحشت بر جامعه سايه اندازد .

وقتي داستان گرگ در گله و سگ بسته و چوپان درخواب مصداق پيدا كند .

عجب نيست اگر منظورها با ايما و اشاره .

كنايه و هستعاره بيان شود .


714:

این پستتون چقدر قشنگ بود
ساده بود هم دختر هم لبخندش
چقدر به دلم نشست
سپاس

715:

عصری ست که اندیشه ها فلج هست ، شخصیت ها فروخته شده اند , وفاداران تنها هستند , پارسایان گوشه گیرند , جوانان یا مایوس یا فروخته شده , یا منحرف , و گذشته گان و بزرگان گذشته یا شهید شده , و یا فروخته شده اند , و عصری ست که دیگر در میان توده , هیچ آوائی و ندائی بلند نیست .

قلم ها را شکسته اند , زبان ها را بریده اند , لب ها را دوخته اند و همه ی پایگاه های حقیقت را بر سر وفادارانش ویران کرده اند .

دکتر علی شریعتی / کتاب حسین وارث آدم / صفحه 138

716:

در یک پست...!

717:

در یک پست...!

718:

در یک پست...!

719:

در یک پست...!

720:

در یک پست...!

721:

انسان گرگ انسان هست.

البته «گرگ ها یکدیگر را نمی خورند» و این خود نشان می دهد که گرگ نسبت به گرگ «رفتار انسانی» دارد!
توماس هابز

722:

در یک پست...!

723:

شکست خوردن ...
یک وضعیت موقت هست !

تسلیم شدن ...
اون را دائمی می کند ...

!

724:

طراح آرامگاه خیام و فردوسی درگذشت
در یک پست...!
هوشنگ سيحون معمار و نقاش بزرگ ايراني در سن نود و چهار سالگي در ونکوور کانادا و دور از وطن درگذشت.

سيحون که تقريبا تمام امت ايران حداقل يکي از شاهکارهاي معماري او را ديده اند در يکم شهريور ماه 1299 در شهرستان تهران متولد شد.خانواده‌ي او همه از بزرگان هنر موسيقي بودند و پدربزرگش، ميرزا عبدالله فراهاني از پيشگامان موسيقي سنتي و معروف به پدر موسيقي سنتي بود.

او پس از پايان تحصيلاتش در رشته‌ي معماري دانشکده‌ي هنرهاي زيباي دانشگاه تهران، به دعوت اوندره گدار رييس وقت اداره‌ي باستان‌شناسي براي ادامه‌ي تحصيل به فرانسه سفر مي‌کند و سه سال در دانشسراي عالي ملي هنرهاى زيباى پاريس (بوزار) تحت تعليم اوتلو زاوارونى به تکميل دانش معمارى خود مى پردازد.و موفق به دريافت مدرک دکترا مي‌شود.

او در 23 سالگي، و پس از بازگشت به ايران اوليناثر معماري خود را که بناي يادبودي براي آرامگاه ابوعلي‌سيناست، طراحي مي نمايد.

مهندس سيحون سپس طراحى و اجراى آرامگاه بوعلى سينا (همدان) پروژه هاى زيادى را طراحى و اجرا مى کند که از جمله اونها مى توان به مقبره عمر خيام (نيشابور)، مقبره کمال الملک (نيشابور)، مقبره و موزه نادر شاه افشار (مشهد مقدس)، مجلس شوراى ملى، موزه توس (مقبره فردوسى)، و حدود 150 خانه و ايشانلاى خصوصى براى شخصيت هاى مشهور وقت او اشاره کرد که تقريبا همه به اقتضاى مفهومي که داشته اند از مصالح ساده و مقاوم محلى تشکيل شده اند و آموزه هاى مدرسه بوزار پاريس در اونها پياده شده هست.

سيحون همينطور سالها عضو شوراى ملى باستان شناسى، شوراى عالى شهرسازى، شوراى مرکزى تمام دانشگاه هاى ايران و کميته بين المللى ايکوموس (Icomos) بوده و به مدت 15 سال مسئوليت مرمت تمام بناهاى تاريخى ايران را بر عهده داشته هست.

او پس از تحصيل و بازگشت به ايران مدتي به رياست دانشکده‌ هنرهاي زيباي دانشگاه شهرستان تهران منصوب مي شود که از فعاليت‌هاي او تاسيس سه رشته‌ي شهرسازي، تئاتر و موسيقي و سالها تدريس معمارى در اين دانشکده و تربيت نسلي از بزرگ ترين معماران معاصربوده هست.


در یک پست...!

در یک پست...! آرامگاه فردوسی
آرامگاه فردوسی، یادمانی هست در توس در شمال مشهد مقدس در خاک‌جای ابوالقاسم فردوسی که توسط هوشنگ سیحون بر پایهٔ طرح پیشین اون که توسط حسین لرزاده با کمی تغییرات در ابعاد و اندازه و تزئینات طراحی و بازسازی شد.
ساختمان کنونی آرامگاه در سال ۱۳۱۳ هم‌وقت با آیین‌های هزاره فردوسی گشایش یافت.

.

آرامگاه که به شکل بناهای پرسپولیس و مقبره کورش در پاسارگاد ساخته شده هست از سه قسمت تشکیل شده هست که اولین بخش اون، میانی ترین بخش هست و از سنگ قبری از جنس مرمر به ابعاد ۱٫۵×۱ متر و حدود ۰٫۵ متر ارتفاع تشکیل شده هست و در مرکز در سکوی مرمری برنامه گرفته هست.

بخش دوم شامل تالاری مربع شکل هست که از سنگ مرمر ساخته شده و داخل اون با کاشی تزئین گشته هست و چهار ستون بلند با دو سر ستون بزرگ در چهارگوشه این تالار موجود می‌باشد و تصویر مردی بالدار در بالای ضلع جنوبی بنای اصلی ایجاد گشته هست که ویژگی‌های پرسپولیس را بیشتر به یاد می‌آورد و سومین بخش محوطه پلکانی پوشیده از سنگ مرمر هست که اتاق روی اون برنامه گرفته هست و تعداد زیادی از اشعار فردوسی روی دیوار اون حک گشته هست که حسین حجار باشی زنجانی سنگتراشی سنگ‌های بنا و قبر را انجام داده هست و سنگ نوشته‌های آرامگاه را که به خط نستعلیق و از اشعار فردوسی می‌باشد از آثار طاهرزاده هست.

و طراحی معماری اون اثر هوشنگ سیحون هست.


در یک پست...!

در یک پست...! آرامگاه بوعلي سينا
اوليناثرى که مهندس سيحون ازخود به جا گذاشته، آرامگاه بوعلى سيناى همدان هست که در مسابقه اى که «انجمن آثار ملى» اون وقت به مناسبت بزرگداشت هزاره بوعلى سينا از سوى يونسکو برپا مى کند، جايزه اول را به دست مى آورد.

جايزه اى که ساختن مقبره بوعلى سينا بود.

ساختمانى که در 28 سالگى سيحون آغاز و در سى سالگى اش به پايان رسيد.

هنگامي که در يک فرمود وگوى اختصاصى از مهندس سيحون پرسيده شد: «چطور اون همه عبارت پراکنده و نمادها و نمودهاى تاريخى هم روزگار را در يک ساختار چند صدايي گنجانديد، که در نهايت از اون يک صداى هماهنگ به چشم و گوش بيننده برسد؟» او جواب داد: «آرامگاه بوعلى تنها يک آرامگاه يا مقبره نيست، بلکه آرامگاه يا مقبره جزئى از کل هست که يادبود بوعلى هست.

من خواسته ام با شرایط و عناصر معمارى چه از نظر شکلى و چه از نظر عددى، از راه نماد و سمبل، شخصيت بوعلى را بيان کنم.

و اين موضوع در ايران يا ساير جاها معمول نبوده هست.

شکى نيست که براى هماهنگ کردن اين عناصر ممارست و پيگيرى و مطالعه فراوان لازم هست که در موقع خود سعى کرده ام کوتاهى نکنم.

پس با يک نوع دانش فراگير در ترکيب و تلفيق اين عناصر کوشش خود را به کار برده ام تا چيزى به دست بيايد که در برابر ديد شما هست.

اين را هم بگايشانم که در تمام کارهايم جزئيات، هر قدر بى اهميت، از ذهن من دور نبوده و به فراموشى سپرده نشده هست.

ايشانژگي کار هوشنگ سيحون را بايد در نحوه هستفاده از مصالح ديد.

او اولينمعمار ايراني بود که آهن و سيمان را به طور عيان در ساختمان به کار برد.

وضوح ساخت و شهامت در بيان بي پرده اون که با موسسه مالي سپه و اداره پست آغاز شد در خانه ها نيز شکل خاص خود را يافت.

وضوح ساخت، يافتن حساسيت و سليقه شخصي نسبت به ترکيب سنگ و آهن را بايد در حقيقت موفق ترين بيان او از لحاظ مصالح دانست.

سيحون در تحول بعدي خود و به سبب نگاهي که همواره به معماري ايران داشت ارزش هاي ديگري را در کار خود گسترش داد.




در یک پست...!

در یک پست...! آرامگاه خيام
آرامگاه کنوني خيام در شهر نيشابور از شاخص‌ترين کارهاي هوشنگ سيحون هست.

اين آرامگاه در باغي که مقبره امامزاده محروق، از نوادگان امام سجاد (ع) در اون واقع هست، برنامه گرفته؛ اين باغ در وقت حيات خيام در محله شادياخ نيشابور بوده هست.

آرامگاه يا بناي يادبود خيام از ساختمان‌هاي شاخص طراحي شده در ايران هست که تلفيقي موفق از عناصر سنتي و مدرن را به نمايش گذاشته هست.

هوشنگ سيحون خود درباره اين بنا فرموده بود: «آرامگاه خيام در باغ امامزاده محروق نيشابور برنامه داشت.

اولين کاري که بايد انجام مي‌دادم اين بود که به گونه‌اي طراحي کنم که آرامگاه خيام و امامزاده محروق تداخل پيدا ننمايند؛ به همين منظور من براي باغ محوري عرضي تعريف کردم تا آرامگاه را که در گوشه شمال شرقي باغ برنامه داشت از امامزاده جدا کنم.

من مکاني در باغ را که اختلاف ارتفاع سه متري نسبت به درختان زردآلايشان باغ داشت انتخاب کردم، چون اين مکان سه متر پائين‌تر برنامه دارد و فصل بهار شکوفه‌هاي زردآلو رايشان مزار مي‌ريزد.

خيام رياضيدان، منجم و اديب بود؛ سعي داشتم که اين سه جنبه شخصيتي در مزارش تجلي پيدا کند.


در یک پست...!

در یک پست...! آرامگاه نادرشاه افشار
آرامگاه نادرشاه بنايي هست در مجموعه باغ موزه نادري در شهر مشهد مقدس که به يادبود نادرشاه افشار در سال 1342 خورشيدي توسط هوشنگ سيحون طراحي و ساخته شده‌ هست.

ساختمان آرامگاه نادرشاه از قسمت مرکزي که محل تدفين نادرشاه هست و دو تالار موزه تشکيل شده که يکي از اونها موزه اسلحه دوره‌هاي مختلف تاريخ ايران و ديگري موزه اسلحه و آثار مربوط به دوران نادرشاه را نمايش مي‌دهد.

ساختمان جديد آرامگاه نادرشاه افشار در تاريخ 12 فروردين ماه سال 1342 به همت انجمن آثار ملي ايران در باغ نادري بازگشايي شد.


در یک پست...!

در یک پست...! آرامگاه کمال‌الملک
آرامگاه کمال‌الملک از ديگر بناهاي طراحي شده توسط هوشنگ سيحون هست.

اين بنا در شهر نيشابور (مدفن کمال‌الملک) برنامه گرفته هست.

موقعيت اين بنا در نزديکي آرامگاه عطار نيشابوري در محله شادياخ در نيشابور (شهر کهن) و موقعيت کنوني در خيابان عرفان (نيشابور) هست.

حجم بنا از قوس‌هايي متقاطع که بر رايشان اقطار مربع زده شده‌اند پديد آمده که اين قوس‌هاي متقاطع، «تاق‌هاي چهاربخش» را که در معماري سنتي ايران بسيار ديده شده‌اند تداعي مي‌نمايند و احتمالاً منبع الهام طراح نيز بوده‌ هست.

طراح با بهره‌گيري خلاقانه از قوس و با پيچشي که در ايده کلي اون ايجاد کرده، به نتيجه‌اي ظاهراً متفاوت با هندسه‌اي پيچيده دست يافته‌ هست.

اين طرح نوآورانه با به ‌کارگيري سازه پوسته‌اي بتني اجرا شده‌ هست.

اين بنا در مراسمي در تاريخ 12 فروردين 1342 خورشيدي رونمايي شد.


در یک پست...!

فرمودگو با ابتکار
مهندس سيحون در ديماه سال 1391 در فرمودگايشاني اختصاصي با روزنامه ي ابتکار بخشي از دغدغه هاي خود در مورد هنر و معماري را اينگونه بيان کرده بودند: ممالک عربي پول بادآورده نفت را مي‌دهند و تايشان نمايشگاه‌ها و نوشته‌ها و کتب تاريخي پولها خرج مي‌نمايند که اسم”هنر اسلامي” و”معماري اسلامي” را به نام خود رايج نمايند.

چند سال پيش در سوئيس نمايشگاهي تحت عنوان”هنر اسلامي” برپا شده بود ولي 98 % اون آثار هنري منحصر به ايران بود و در کنارش هم يک چرخ چاه از حجاز هم گذاشته بودند، همين و بس.

اين تعصبات خاص هست که پول مي‌دهند و براي خودشان سهم مي‌خرند، اونهم از سهم هنر ايران.

به اضافه، ممالک مسلمان از اندونزي تا مراکش و از ترکستان در غرب چين تا وسط آفريقا و حتي قسمتي از اروپا با تفاوت‌هاي بسيار فاحش جغرافيائي، فرهنگي و تاريخي برنامه گرفته اند که هيچ شباهتي في المثل بين معماري اندونزي با معماري سنگال وجود ندارد و لذا نمي‌توان از چيزي به نام”معماري اسلامي” نام برد.

صرف وجود مساجد، اونهم با سبک‌هاي مختلف و گاها متضاد در اين کشورها توجيه نماينده هستفاده از واژه فوق نمي‌شود.

" روحش شاد یادش گرامی "

725:

در یک پست...!

726:


تنهایی ، آزادی


من هرگز از مرگ نمي هراسيده ام .

عشق به آزادي ، سختي جان دادن را بر من هموار مي سازد .

عشق به آزادي مرا همه عمر در خود گداخته هست .

آزادي معبود من هست .

به خاطر آزادي هر خطري بي خطر هست .

هر دردي بي درد هست .

هر زنداني رهايي هست .

هر جهادي آسودگي هست .

هر مرگي حيات هست .

مرا اينچنين پرورده اند من اينچنينم .

پس چرا از فردا مي ترسم .

من تنهايي را از آزادي بيشتر دوست دارم!

727:

در مسیر زندگی
اگر به ابتدا و انتهایش خیره شویم
لذت راه را از دست داده ایم
گذر کن از زندگی و از اکنونش لذت ببر
که زندگی یک گذر هست …
در یک پست...!

728:

دوست عزیزم زندگی میدان مسابقه و رقابت نیست پس مقایسه چرا ....چرا ما تنها وقتی بخدا رو میکنیم که میخواهیم از غیر ممکن ممکن بسازیم ....لازم هست فاصله تابشمان را از دیگران تنظیم کنیم خداوند خورشید را در جایی نهاده که گرما ببخشد نه اینکه بسوزاند پس گرما ببخش و نسوزان ...وهرگاه احساس کردی که گناه کسی انقدر بزرگ هست که نمیتوانی او را ببخشی بدان که اشکال در کوچکی قلب تست نه در بزرگی گناه او

729:

اگراون طایرقدسی....

در یک پست...!

730:

در یک پست...!

731:

در یک پست...!

در یک پست...!

732:

در یک پست...!

733:

در یک پست...!

734:

سه وزیر یکی از روزها، پادشاه سه وزیرش را فراخواند و از اونها درخواست کرد کار عجیبی اجرا کنند :
از هر وزیر خواست تا کیسه ای برداشته و به باغ قصر برود و اینکه این کیسه ها را برای پادشاه با میوه ها و محصولات تازه پر نمايند.
همچنین از اونها خواست که در این کار از هیچ کس کمکی نگیرند و اون را به شخص دیگری واگذار ننمايند.

وزراء از دستور شاه تعجب کرده و هر کدام کیسه ای برداشته و به سوی باغ به راه افتادند !...

وزیر اول که به دنبال راضی کردن شاه بود بهترین میوه ها و با کیفیت ترین محصولات را جم...ع آوری کرده و پیوسته بهترین را انتخاب می کرد تا اینکه کیسه اش پر شد…

وزیر دوم با خود فکر می کرد که شاه این میوه ها را برای خود نمی خواهد و احتیاجی به اونها ندارد و درون کیسه را نیز نگاه نمی کند، پس با تنبلی و اهمال شروع به جمع کردن نمود و خوب و بد را از هم جدا نمی کرد تا اینکه کیسه را با میوه ها پر نمود…

وزیر سوم که اعتقاد داشت شاه به محتویات این کیسه اصلا اهمیتی نمی دهد.

کیسه را با علف و برگ درخت و خاشاک پر نمود !!!

روز بعد پادشاه دستور داد که وزیران را به همراه کیسه هایی که پر کرده اند بیاورند.

و وقتی وزیران نزد شاه آمدند، به سربازانش دستور داد، سه وزیر را گرفته و هرکدام را جدا گانه با کیسه اش به مدت سه ماه زندانی نمايند…!!!

735:

در یک پست...!

736:

در یک پست...!

737:

حاصلضرب توان در ادعا مقداری ثابت هست

هرچه توان انسان کمتر باشد ادعای او بیشتر هست

و هرچه توان انسان بیشتر شود ادعایش کمتر میگردد

738:

در یک پست...!

739:


چه خوشبختی بزرگی ست بدبختی های کوچک ! روح های اندکی که از رنجهای حقير به ناله مي آيند، دردهای روزمره گرفتارشان ميکند ، قدر سعادت بزرگی را که خداوند نصيبشان کرده هست نمي دانند .

اينها از لذتهای روزمره و نعمتهای ريخته پاش هم غرق شور و شعف ميشوند .

اين دنيا ، برای اين دلها بهشت هست .

کامی که با آب نبات شيرين مي شود چقدر آسان ميتواند خوشبخت باشد .


740:

در یک پست...!

741:

در یک پست...!

742:

در یک پست...!

743:

در یک پست...!

744:



But don’t let them say you ain’t beautiful


They can all get FUCKED, just stay true to you
EMINEM

(اما نذار اونا بگن که تو زیبا نیستی
همشون می تونن برن به جهنم، فقط به خودت اعتماد کن!)

745:

در یه کلام................
در یک پست...!

746:

یادمان باشد با شکستن پای دیگران ، بهتر راه نخواهیم رفت !....

در یک پست...!

747:

خودتان را به زور در قلب هیچ کس نچپانید !
جا نمی شوید ،
فقط چروک خواهید خورد ....

748:

مهربانی را می توان از درخت شکوفه زده آموخت ،
وقتی که به او لگد می زنیم به جای تلافی ،
بر سرمان شکوفه می ریزد ....


در یک پست...!

749:

در یک پست...!
زندگی اغلب ما آدما مثل پت و مت هست

750:

این جـا زنـدان هست :

در یک پست...!

751:

قدرت ِ رسانـه را دست ِ کم نگیـرید :

در یک پست...!

752:


753:

اونگاه که تقدیر نیست و از تدبیر نیز کاری ساخته نیست خواستن اگر با تمام وجود با بسیج همه اندامها و نیروهای روح و با قدرتی که در صمیمیت هست تجلی کند اگر هم هستیمان را یک خواستن کنیم یک خواستن مطلق شویم و اگر با هجوم و حمله های صادقانه و سرشار از امید و یقین و ایمان بخواهیم جواب خویش را خواهیم گرفت.

754:

تا چهل سالگی که مغزم خوب کار می کرد، به ریاضیات و پژوهش پرداختم.
از چهل تا شصت سالگی که ذهنم ضعیف شده بود به فلسفه روی آوردم
و در اواخر که به کلی مغزم کار نمی کرد به سیاست!
برتراند راسل

755:

در یک پست...!




756:

هفت پند مولانا
1-در بخشیدن خطای ‏دیگران مانند شب باش!
2-در فروتنی مانند زمین ‏باش!
3-در مهر و دوستی مانند ‏خورشید باش!

4-هنگام خشم و غضب مانند ‏کوه باش!
5-در سخاوت و کمک به‏ دیگران مانند رود باش!
6-در هماهنگی و کنار‏ آمدن با دیگران مانند دریا باش!
7-خودت باش همانگونه که‏ مینمایی!
پس از تعمق در این هفت‏ پند به این کلمات یک بار دیگر دقت کن :
شب ، زمین ، خورشید ،‏ کوه ، رود ، دریا و انسان
زیباترین‏ خلقت های آفریدگار!

757:



پدرم میفرمود: محبتت را به برگ ها سنجاق مزن که باد با خود می بَرد...
محبتت را به آب جویی بریز.

که با ریشه ها عجین شود...

ریشه ها هرگز اسیر باد نیست..


مادرم میفرمود: پروانه ی محبتت را به تار عنکبوتی بینداز که سیر نباشد...
محبتت را به خانه ی دلی بنشان که خیال بیرون شدن ندارد.
و یاد معلمم بخیر...

هر وقت به آخر خط میرسیدم میفرمود: نقطه سر خط...

مهربان تر از خودت با دیگران باش...


758:

بهتربود در هفت پند مولانا بجای شب ، کلمه ماه را به کار می رفت یا هردو هم شب وهم ماه ومثلا" می فرمود: دربخشیدن خطای دیگران مانند ماه شب باش.

یعنی خطای دیگران را نادیده بگیر وببخشایی با روشنی وروشنگری.
ماه درشب روشنی بخش هست وشب دراین جمله به معنی نادیدن خطای دیگران هست.

خطاء یعنی گناه وگناه از تاریکی سرمی زند تاریکی یعنی جهل ندانستن .

ندانستن یعنی درتاریکی وظلمت بسربردن هست.

وماه شب ، یعنی روشنیای درشب ، روشنایی به معنی دانستن وآگاهی .

با این که ازخطایی دیگران آگاهی ولی ببخش ولی با آگاهی ببخش.
یاعلی

759:

در یک پست...!

760:

در یک پست...!

761:

الماس ها کجایند؟


چشم فروبسته اگر واکنی
در تو بود، هر چه تمنا کنی
داستانی عبرت آموز در مورد زندگی یک زارع پیر آفریقایی وجود دارد که به موفقیت زیادی دست یافت، ولی یک روز از شنیدن داستان کسانی که به آفریقا می روند به هیجان می آید.


او مزرعه خود را می فروشد و تصمیم می گیرد به آفریقا برود، معدن الماس کشف کند و به ثروتی افسانه ای دست یابد.
او قاره آفریقا را در مدت ۱۲ سال زیر پا می گذارد و عاقبت در نتیجه بی پولی، تنهایی، بیماری و خستگی زیاد و ناامیدی، خود را به درون اقیانوس پرتاب می کند و غرق می شود.

از طرف دیگر، زارع جدیدی که مزرعه او را خریده هست، هنگامی که به اسب خود، در رودخانه ای که از وسط مزرعه اش می گذرد آب می دهد، تکه سنگی پیدا می کند که نور درخشانی از خود ساطع می کند.


معلوم می شود که اون سنگ الماسی هست که قیمتی بر اون متصور نیست.

کسی که الماس را شناخت از کشاورز درخواست می کند که او را به مزرعه اش ببرد و محل را به او نشان دهد.

کشاورز وی را به محلی که اسب را آب داده بود، می برد.

اونها در اونجا قطعه سنگ های بسیاری از همان نوع پیدا می نمايند و بعدا متوجه می شوند که سرتاسر مزرعه پوشیده از فرسنگ ها معدن الماس هست.
زارع پیرپیشین، بدون اونکه حتی زیر پای خود را نگاه کند برای کشف الماس به جای دیگری رفته بود.هر اون چه آرزوی رسیدن به اون را داریم و تحقق همه امیدهای ما در دستر س ما برنامه دارند.


بنابراین، وقتی هدفی را برای خود تعیین می کنید فکر نکنید برای عملی ساختن اون باید سراسر کشور را زیر پا بگذارید، شغل خود را عوض کنید یا برای دریافت درجه لیسانس چهار سال به دانشگاه بروید.
ببینید دقیقا کجا هستید و از همان جا کار خود را آغاز کنید در بیشتر موارد میدان الماس های خود را در همان جا خواهید یافت.


762:

در یک پست...!
در مذهب طریقت خامی نشان کفر هست آری طریق دولت، چالاکی هست و چستی

763:

در یک پست...!




عده اي در اين دنيا بهترين لذايذ زندگي را ميبرند
و به ما وعده زندگي در جهان ديگري را ميدهند

764:

در یک پست...!

765:


766:

ای عجب دردی هست دل را بس عجب

مانده در اندیشهٔ اون روز و شب


اوفتاده در رهی بی پای و سر

همچو مرغی نیم بسمل زین سبب


چند باشم آخر اندر راه عشق

در میان خاک و خون در تاب و تب


پرده برگیرند از پیشان کار

هر که دارند از نسیم او نسب


ای دل شوریده عهدی کرده‌ای

تازه گردان چند داری در تعب


برگشادی بر دلم اسرار عشق

گر نبودی در میان ترک ادب


پر سخن دارم دلی لیکن چه سود

چون زبانم کارگر نی ای عجب


آشکارایی و پنهانی نگر

دوست با ما، ما فتاده در طلب


زین عجب تر کار نبود در جهان

بر لب دریا بمانده خشک لب


اینت کاری مشکل و راهی دراز

اینت رنجی سخت و دردی بوالعجب


دایم ای عطار با اندوه ساز

تا ز حضرت امرت آید کالطرب

767:

در یک پست...!

768:

خانه دوست


من دلم می‌خواهد
خانه‌ای داشته باشم پر دوست،
کنج هر دیوارش
دوست‌هایم بنشینند آرام
گل بگو گل بشنو…؛
هر کسی می‌خواهد
وارد خانه پر عشق و صفایم گردد
یک سبد بوی گل سرخ
به من هدیه کند.
شرط وارد گشتن
شست و شوی دل‌هاست
شرط اون داشتن
یک دل بی رنگ و ریاست…
بر درش برگ گلی می‌کوبم
روی اون با قلم سبز بهار
می‌نویسم ای یار
خانه‌ی ما اینجاست
تا که سهراب نپرسد دیگر
” خانه دوست کجاست؟"
فریدون مشیری در یک پست...!

769:

در یک پست...!

770:

گلپا عشق پاک........
ای از عشق پاک من هميشه مست، من تو را آسان نياوردم به دست
من تو را آسان نياوردم به دست
بارها اين کودک احساس من، زير باران های اشک من نشست
در دل آتش نشستن، کار آسانی نبود، راه را بر اشک بستن، کار آسانی نبود
با غروری هم قد و بالای بام آسمان، بارها در خود شکستن، کار آسانی نبود
بارها اين دل به جرم عاشقی، زير سنگينی بار غم شکست
در به دست آوردنت، بردباری ها شده، بیقراری ها شده، شب زنده داری ها شده
در به دست آوردنت، پايداری ها شده، با ظلم و جور روزگار، سازگاری ها شده


771:

یک پست سکوت

از درد برایت فرموده ام و تو خندیدی

از پیرمرد و عصا و نان خشکش فرمودم و باز خندیدی

از حرف های یتیمی فرمودم که آه در بساط نداشت باز هم خندیدی

از کارگر ساختمانی فرمودم که شرمنده زن و بچش بود باز هم خندیدی

آری تو بی دردی ..

تو در پناه پدر و مادر و اون بالشت پر قویت هستی

نیازی نیست به دیگران فکر کنی ..

آسوده بخواب ..



دنیایت با دنیای من زمین تا آسمان فرق دارد ..



( بگذریم )

772:

روز مرگم چه روز شلوغیست

چه درداور هست ،هرقدر که نبودی امروز هستی

پرنگ تر از همیشه

زیر تابوتم را میگیری؟؟!

چرااا؟؟!!

تو که میدانی از هر فاصله ای حست میکنم….

پس چرا جسم بی جانم را هوایی میکنی؟؟

سرد شدم،بخ زدم

خوشحال بودم که دیگر چیزی را حس نمیکنم

ولی باز هم دستانت گرمم کرد

ببینم دیگر نگران ان نیستی که کسی تو را با من ببیند؟؟

اشک میریزی؟!!چرا؟؟!!

فرمودم دوستت دارم تو فرمودی بمیر….

من فقط خواستم حرفت را زمین نندازم…..

مادرم را میبینی…..

گل رزی را که اوردی ارامش نمیکند….

جفا کردم …تنها به او،فقط او مرا با همه ی اشتباهاتم دوستم داشت

امروز،اینجا،این خاک سرد؛تمام ان چیزیست که تو برای من خواستی

وعشق وعشق وعشق

تمام ان چیزی بود که من برای تو خواستم

عشق و مرگ تراژیدی زیبایست نه؟؟؟!!


در یک پست...!

773:

آخرش که چه ؟

زندگیت را در دست کسی داده ای که باختن را به تو آموخته ..

بلند شو مرد ..

این روزگار مشت های پی در پیش را باز هم می زند

باید جنگی را آغاز کنی که زندگیت سپر بلای دنیایی باشد که پر از تباهی ست

بغض هایت را نگه دار ..

فریاد هایت را سکوت کن ..

مشت هایت را گره ..

آماده باش کامل ..

شروع یک فصل جدید در کتاب قطور سرنوشت باز کن

774:

ﯾﮏ ﻟﺤﻈﻪ ﺳﮑﻮﺕ ﺑﺮﺍﯼ ﻟﺤﻈﻪ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺧﻮﺩﻣﺎﻥ ﻧﯿﺴﺘﯿﻢ
"ﻟﺤﻈﻪ ﻫﺎﯾﯽ ﻫﺴﺘﻨﺪ

ﮐﻪ ﻫﺴﺘﯿﻢ
ﭼﻪ ﺗﻨﻬﺎ ، ﭼﻪ ﺩﺭ ﺟﻤﻊ
ﺍﻣﺎ ﺧﻮﺩﻣﺎﻥ ﻧﯿﺴﺘﯿﻢ
ﺍﻧﮕﺎﺭ ﺭﻭﺣﻤﺎﻥ ﻣﯽ ﺭﻭﺩ
ﻫﻤﺎﻧﺠﺎ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﺪ
ﺑﯽ ﺻﺪﺍ
ﺑﯽ ﻫﯿﺎﻫﻮ
ﻫﻤﺎﻥ ﻟﺤﻈﻪ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ
ﺭﺍﻧﻨﺪﻩ ﯼ ﺁﺯﺍﻧﺲ ﻣﯿﮕﻮﯾﺪ ﺭﺳﯿﺪﯾﻦ ﺧﺎﻧﻢ
ﻓﺮﻭﺷﻨﺪﻩ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﺪ ﺑﺎﻗﯽ ﭘﻮﻝ ﺭﺍ ﻧﻤﯽ ﺧﻮﺍﻫﯽ؟
ﺭﺍﻧﻨﺪﻩ ﺗﺎﮐﺴﯽ ﻣﯿﮕﻮﯾﺪ ﺻﺪﺍﯼ ﺑﻮﻕ ﺭﺍ ﻧﻤﯽ ﺷﻨﻮﯼ
ﻭ ﻣﺎﺩﺭ ﺻﺪﺍ ﻣﯿﮑﻨﺪ ﺣﻮﺍﺳﺖ ﮐﺠﺎﺳﺖ ؟
ﺳﺎﻋﺘﻬﺎﯾﯽ ﮐﻪ
ﺷﻨﯿﺪﯾﻢ ﻭ ﻧﻔﻬﻤﯿﺪﯼ
ﺧﻮﻧﺪﯾﻢ ﻭ ﻧﻔﻬﻤﯿﺪﯾﻢ
ﺩﯾﺪﯾﻢ ﻭ ﻧﻔﻬﻤﯿﺪﯾﻢ
ﻭ ﺗﻠﻮﯾﺰﯾﻮﻥ ﺧﻮﺩﺵ ﺧﺎﻣﻮﺵ ﺷﺪ
ﺁﻫﻨﮓ ﺑﺎﺭ ﺩﻫﻢ ﺗﮑﺮﺍﺭ ﺷﺪ
ﻫﻮﺍ ﺭﻭ ﺷﻦ ﺷﺪ
ﺗﺎﺭﯾﮏ ﺷﺪ
ﭼﺎﯾﯽ ﺳﺮﺩ ﺷﺪ
ﻏﺬﺍ ﯾﺦ ﮐﺮﺩ
ﺩﺭ ﯾﺨﭽﺎﻝ ﺑﺎﺯ ﻣﺎﻧﺪ
ﻭ ﺩﺭ ﺧﺎﻧﻪ ﺭﺍ ﻗﻔﻞ ﻧﮑﺮﺩﯾﻢ
ﻭ ﻧﻔﻬﻤﯿﺪﯾﻢ ﮐﻪ ﺭﺳﯿﺪﯾﻢ ﺧﺎﻧﻪ
ﻭ ﮐﯽ ﮔﺮﯾﻪ ﻫﺎﯾﻤﺎﻥ ﺑﻨﺪ ﺁﻣﺪ

ﮐﯽ ﻋﻮﺽ ﺷﺪﯾﻢ
ﮐﯽ ﺩﯾﮕﺮ ﻧﺘﺮﺳﯿﺪﯾﻢ
ﺍﺯ ﺗﻪ ﺩﻝ ﻧﺨﻨﺪﯾﺪﯾﻢ
ﻭ ﺩﻝ ﻧﺒﺴﺘﯿﻢ
ﻭ ﭼﻄﻮﺭ ﯾﮑﺒﺎﺭﻩ ﺍﻧﻘﺪﺭ ﺑﺰﺭﮒ ﺷﺪﯾﻢ
ﻭ ﻣﻮﻫﺎﯼ ﺳﺮﻣﺎﻥ ﺳﻔﯿﺪ
ﻭ ﺍﺯ ﺁﺭﺯﻭﻫﺎﯾﻤﺎﻥ ﮐﯽ ﮔﺬﺷﺘﯿﻢ
ﻭ ﮐﯽ ﺩﯾﮕﺮ ﺍﻭﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﮐﺮﺩﯾﻢ
" ﯾﮏ ﻟﺤﻈﻪ ﺳﮑﻮﺕ ﺑﺮﺍﯼ ﻟﺤﻈﻪ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺧﻮﺩﻣﺎﻥ ﻧﯿﺴﺘﯿﻢ "

775:

در یک پست...!

776:

در یک پست...!

777:


هر کس گمشده ای دارد ،
و خدا گمشده ای داشت .
هر کسی دو تاست ،
و خدا یکی بود .
و یکی چگونه می توانست باشد ؟
هر کسی به اندازه ای که احساسش می نمايند، هست ،
و خدا کسی که احساسش کند ، نداشت .
" در آغاز هیچ نبود ، کلمه ای بود و اون کلمه خدا بود "
و خدا یکی بود و جز خدا هیچ نبود .
(د.ع.

شریعتی )

778:

در یک پست...!

779:


780:


در یک پست...!

781:

در یک پست...!

782:

آدمــهــا ،

نــمـی فـهمـنـت ….

تـرجـمـه ات مـیـکـنـنـد ؛

اون هـم بـه زبـان خـودشــان

783:

تا قبل از ازدواج فقط مرگ می تواند دو عاشق دلداده را ازهم جدا کند اما سپس ازدواج تقریبا هر چیزی می تواند سبب جدائی اون ها شود.

سامرست موام

784:


آسمان را به یاد داری
همان که هر گاه دلت می‌گیرد حال ابرهایش را می‌فهی
همان بیکرانی که هر گاه دلت برای پروردگارت تنگ می‌شود نگاهش می‌کنی
همان سیاه تاریکی که هرگاه مهتابش را می‌بینی رویاهایت جان می‌گیرند
همان آسمانی که ابرهایش برای تپیدن قلب تو قطره قطره آب می‌شوند
همان جایی که بی‌نهایت دید چشم‌هایت را در افق‌هایش می‌بینی
تا خدا در قلب توست آرزوهایت نخواهند مرد
تا او نگاهت می‌کند تو نخواهی افتاد و اگر روزگاری تو را در شکست انداخت
بدان این نیز آغازی هست پر شورتر و تولدیست از جنس جاودانگی…

785:

جز تو، که مرا منعکس تواند کرد؟ من خود، خویشتن را بس اندک می‌بینم.
بی تو جز گستره بی کرانه نمی‌بینم میان گذشته و امروز.
از جدار آینه خویش گذشتن نتوانستم
می‌بایست تا زندگی را لغت به لغت فرا گیرم
راست از اونگونه که لغت به لغت از یادش می‌برند.
.
تو را دوست می‌دارم برای خاطر فرزانگیت که از اون من نیست
تو را برای خاطر سلامت
به رغم همه اون چیزها که به جز وهمی‌نیست دوست می‌دارم
برای خاطر این قلب جاودانی که بازش نمی‌دارم
تو می‌پنداری که شکی، حال اونکه به جز دلیلی نیستی
تو همان آفتاب بزرگی که در سر من بالا می‌رود
بدان هنگام که از خویشتن در اطمینانم.

786:

پست بسیارزیباوگویائی بود..

787:

"دلتنگی های آدمی را باد ترانه ای می خواند

رویاهایش را آسمان پر ستاره نادیده می گیرد

و هر دانه ی برفی به اشکی نریخته می ماند.

سکوت سرشار از سخنان نافرموده هست ،

از حرکات ناکرده ،

اعتراف به عشق های نهان

و شفرمودی های بر زبان نیامده

در این سکوت حقیقت ما نهفته هست

حقیقت تو و من"

788:


کاش عاشقت نبودم ، که اینگونه بسوزم به پایت ، که اینگونه بمانم در حسرت دیدارت
کاش عاشقت نبودم که عذاب بکشم ، تمام دردهای دنیا را بر دوش بکشم…
که شبهایم را با چشمان خیس سحر کنم، روزهایم را با دلتنگی و انتظار به سر کنم
کاش عاشقت نبودم که اینگونه دلم سوخته نباشد ، در هوای سرد عشقت افسرده نباشد
کاش عاشقت نبودم که اینک تنها باشم ، تو نباشی و من پریشان باشم ، تو نباشی و من دیوانه و سرگردان باشم…
کاش عاشقت نبودم که اینک لحظه هایم بیهوده بگذرد ، فصلهایم بی رنگ بگذرند ،تا حتی دلم به خزان نیز خوش نباشد…
تقصیر خودم بود که هوای عاشقی به سرم زد ، تا خواستم فرار کنم ، عشق تیر خلاصش را به بال و پرم زد ، تا خواستم دلم را پشیمان کنم ، دلم ، دل به دریا زد….
دل به دریا زد و بدجور غرق شد ، همه امیدهایم زیر آب محو شد….
کاش عاشقت نبودم که اینک ناله کنم ، شب و روز دلم را سرزنش کنم …

789:

در یک پست...!

سکوت من نشانه رضایتم نیست نشانه ای از اشک های شبانه ام هست

790:

و گاهـــــــــی دلم می خواهــــد انســـــــان نباشـــــــم،

گوسفنــدی باشم،

پا روی یونجـــه ها بگذارم،

اما دلـــــــی را دفن نکنــــــــم...

گرگـــــــی باشــــــم،

گوسفنـــدها را بدرم،

اما بدانــم کارم از روی ذات هست،

نه از روی هــــــــــــوس...

خفـــــــــاشی باشم،

شب ها گردش کنـــــــم،

با چشم های کـــــــور،

اما خوابی را پرپر نکنم،

کلاغـــــــــی باشـــــــم،

قارقار کنم،

اما پرهایــــــم را رنگ نکنــــــــم

..!!!

791:

دلم درد و دلم غم دارد امشب ...

خیال پر ز ماتم دارد امشب ...

اگر دستی برآری بر چراغی !!!

هوای غصه خوردن دارد امشب ...

792:

و تو

هر جا و هر کجای جهان که باشی

باز به رویاهای من بازخواهی گشت

تو مرا ربوده٬ مرا کشته

مرا به خاکستر خواب ها نشانده ای

هم از این روست که هر شب

تا سپیده دم بیدارم

عشق همین هست در سرزمین من

من کشنده ی خواب های خویش را

دوست می دارم

793:

کاري بايد کرد
دير مي‌شود
کاري بايد کرد
برف
راه را پوشانده هست
باد مثل هميشه نيست
تا هوا روشن هست
بايد از اين ظلمت بيهوده بگذريم
دارد دير مي‌شود
من خواب ديده‌ام
تعلل
سرآغاز تاريکي مطلق هست

794:

بیخودی خندیدیم که بگوییم دلی خوش داریم
بیخودی حرف زدیم که بگوییم زبان هم داریم
و قفس هامان را زود زود رنگ زدیم
و نشستیم لب رود و به آب سنگ زدیم
ما به هر دیواری ایینه بخشیدیم
که تصور بکنیم یک نفر با ما هست
ما وقت را دیدیم ,خسته در ثانیه ها
باز با خود فرمودیم ,شب زیبایی هست
بیخودی پرسه زدیم صبحمان شب بشود
بیخودی حرص زدیم سهممان کم نشود
ما خدا را با خود سر دعوا بردیم
و قسم ها خوردیم ......
ما به هم بد کردیم ,ما به هم بد فرمودیم
بیخودی داد زدیم که بگوییم توانا هستیم
بیخودی پرسیدیم حال همدیگر را که بگوییم محبت داریم
بیخودی ترسیدیم از بیان غم خود و تصور کردیم که شهامت داریم
ما حقیقت ها را زیر پای خود له کردیم
و چقدر حظ کردیم که زرنگی کردیم
روی هر حادثه ای حرفی از پول زدیم
از شما میپرسم ........ما که را گول زدیم ؟؟؟؟؟


795:

همیشه این متن دکترشریعتی رودرذهنم یادآوری می کنم وبرام بهترین متن دکتره:
چه خوشبختی بزرگی ست بدبختی های کوچک ! روح های اندکی که از رنجهای حقير به ناله مي آيند، دردهای روزمره گرفتارشان ميکند ، قدر سعادت بزرگی را که خداوند نصيبشان کرده هست نمي دانند .

اينها از لذتهای روزمره و نعمتهای ريخته پاش هم غرق شور و شعف ميشوند .

اين دنيا ، برای اين دلها بهشت هست .

کامی که با آب نبات شيرين مي شود چقدر آسان ميتواند خوشبخت باشد .

...

796:

چه ایده بدی بوده گرد ساختن ساعت.
احساس میکنی همیشه موقعيت تکرار هست:
برنامه بوده ۸ صبح بیدار شوی و میبینی شده ۸ و ربع
میگویی: اشکال ندارد تا ۹ میخوابم بعد بیدار میشوم!
برنامه بوده امشب ساعت ۹ یک ساعتی را صرف مطالعه کتاب کنی،
می بینی کتاب نخوانده ۱۰ شده.
میگویی: اشکال ندارد.

فردا شب ساعت ۹ میخوانم.

ساعت دروغ میگوید.

دروغ.

وقت بر گرد یک دایره نمی چرخد!

وقت بر روی خطی مستقیم میدود.

و هیچگاه، هیچگاه، هیچگاه باز نمیگردد.

ایده ساختن ساعت به شکل دایره، ایده جادوگری فریبکار بوده هست!
ساعت خوب، ساعت شنی هست!
هر لحظه به تو یادآوری میکند که دانه ای که افتاد دیگر باز نمیگردد.
اگر روزی خانه بزرگی داشته باشم،
به جای همه دکورها و مجسمه ها و ستونها،
ساعت شنی بزرگی برای اون خواهم ساخت
و میگویم در اون اونقدر شن بریزند
که تخلیه اش به اندازه متوسط عمر یک انسان طول بکشد.
تا هر لحظه که روبرویش می ایستم به یاد بیاورم که وقت «خط» هست نه «دایره».
یادم باشد تابلویی زیر ساعت شنی ام نصب کنم:

«خوش بین نباشید.

این ساعت به ضربه سنگی میشکند…»

797:

دختران حوّا


در یک پست...!
ملائک را میفرستم روی زمین تا دلهای شکسته را برایم بیاورند تامن ترمیمشان کنم
.
اما اونان فقط دلهای دختران را می آورند دلهای دختران حوّا
میگویم یعنی بین این همه دل شکسته دل آدمی پیدانشد؟
یکی از اونها پوخندی زد وفرمود:این روزها دیگر آدمی پیدا نمشود
این روزها فقط دختران حوّا هستند که آدم اند

798:

دل از سنگ باید كه از درد عشق


ننالد خدایا دلم سنگ نیست


مرا عشق او چنگ اندوه ساخت


كه جز غم در این چنگ آهنگ نیست


به لب جز سرود امیدم نبود


مرا بانگ این چنگ خاموش كرد


چنان دل به آهنگ او خو گرفت


كه آهنگ خود را فراموش كرد


نمی دانم این چنگی سرونوشت


چه می خواهد از جان فرسوده ام


كجا می كشانندم این نغمه ها


كه یكدم نخواهند آسوده ام


دل از این جهان بر گرفتم دریغ


هنوزم به جان آتش عشق اوست


در این واپسین لحظه زندگی


هنوزم در این سینه یك آرزوست


دلم كرده امشب هوای شراب


شرابی كه از جان برآرد خروش


شرابی كه بینم در اون رقص مرگ


شرابی كه هرگز نیابم بهوش


مگر وارهم از غم عشق او


مگر نشنوم بانگ این چنگ را


همه زندگی نغمه ماتم هست


نمی خواهم این ناخوش آهنگ را



فریدون مشیری

در یک پست...!


799:


متن زیبایی بود .ولی باید بدونیم شاید چیزایی که برای ما بدبختی کوچکه برا کسی دیگه نهایت خوشبختی میتونه باشه
همیشه از دید مثبت به قضایا نگاه کنیم درسته که دنیا محل گذره ولی وقتی ما میتونیم حتی با یه کلمه کوچک دلی رو بدست بیاریم چه لزومی داره دلی رو بشکنیم .گاهی همون ابنباتی که به نظر ما کوچیک برا بعضیا یه دنیاست پس تو صحبتای بزرگامونم میتونیم گاهی تجدید نظر کنیم
در هرصورت زیبا بود

800:

ممنونم ازشماوراهنمائیتون.

801:

آرام باش
توکل کن
تفکر کن
سپس آستین ها را بالا بزن،
اونگــــــاه
دستان خدا را می بینی
که زودتر از تو دست به کار شده اند...

802:

ﺯﻣﺎﻥ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﯾﮏ ﺭﻭﺩﺧﺎﻧﻪ ﺍﺳﺖ.
ﻫﺮﮔﺰ ﻧﻤﯽ ﺗﻮاﻧﯽ ﺑﻪ ﯾﮏ ﺁﺏ ﺩﻭ ﺑﺎﺭ ﺩﺳﺖ ﺑﺰﻧﯽ .
ﺯﯾﺮﺍ ﺁﻥ ﺟﺮﯾﺎﻥ ﺁﺑﯽ ﮐﻪ ﺍﺯ ﻣﻘﺎﺑﻞ ﺗﻮ ﮔﺬﺷﺖ ﺩﯾﮕﺮ
ﺑﺎﺯ ﻧﻤﯽ ﮔﺮﺩﺩ.

.

.

ﺍﺯ ﻫﺮ ﻟﺤﻈﻪ ﺯﻧﺪﮔﯿﺖ ﻟﺬﺕ ﺑﺒﺮ.


803:

نه تو می مانی و نه اندوه
و نه هیچیک از امت این آبادی...
به حباب نگران لب یک رود قسم،
و به کوتاهی اون لحظه شادی که گذشت،
غصه هم می گذرد،
اونچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند...
لحظه ها عریانند.
به تن لحظه خود، جامه اندوه مپوشان هرگز.
"سهراب سپهری"

804:

نصيحت حضرت مولانا


گشاده دست باش ،جاري باش ،كمك كن
(مثل رود)
در یک پست...!
باشفقت و مهربان باش (مثل خورشيد)
در یک پست...!
اگر كسي اشتباه كرد اون را بپوشان (مثل شب)


در یک پست...!
وقتي عصباني شدي خاموش باش (مثل مرگ)


در یک پست...!






متواضع باش و كبر نداشته باش (مثل خاك)




در یک پست...!



بخشش و عفو داشته باش (مثل دريا)


در یک پست...!




اگر مي خواهي ديگران خوب باشند
خودت خوب باش (مثل آيينه)


در یک پست...!

805:

جویبار زندگی جریان دارد،حتی در غزه،هرکودکی که بدست گرگان هار یهودی سهیونیستپاره پاره میشود کودکی دیگر رود میشود وبه جریان زندگی می پیوندد.کافیست توهم قطره شوی تا جزئی از رودخانه زندگی شوی.سعی نکن سدراه زندگی گردی،هرسدی مقابل جریان زندگی قراربگیرد خواهد شکست.


806:

دلم خوش نیست، غمگینم...
کسی شاید نمیفهمد.......
کسی شاید نمیداند
کسی شاید نمیگیرد مرا از دست تنهایی.

...


تو میخوانی فقط شعری و زیر لب آهسته میگویی: ...
عجب احساس زیبایی...!
...
توهم شاید نمی دانی...

807:

آشنای غم تنهايی من
داغ دستان مرا باور کن
که برای تو چنين می سوزد
روح لغزنده شبهای مرا باور کن
که به ياد تو چنين می شورد
طپش قلب مرا باور کن
که به نام تو چنين می کوبد
نازنين باور تنهايی من
شعله قلب مرا باور کن
رقص آتش شدن و بودن را
تو بيا قاصدک بوته آرام خيال
در ميان غم وغوغای وصال
مرگ مرداب مرا باور کن
قصه عاشق صادق شدن ساحل را
ای که فقدان تو عصيان من هست
غم تنهايی تو مرگ من هست
حاصل عمر تو بر جان من هست
نازنين عمر مرا باور کن


808:


809:

خسته‌ام از این کویر، این کویر کور و پیر
این هبوط بی‌دلیل، این سقوط ناگزیر
آسمان بی‌هدف، بادهای بی‌طرف
ابرهای سر به راه، بیدهای سر به زیر
ای نظاره‌ی شفرمود، ای نگاه ناگهان!
ای هماره در نظر، ای هنوز بی‌نظیر!
آیه آیه‌ات صریح، سوره سوره‌ات فصیح!
مثل خطی از هبوط، مثل سطری از کویر
مثل شعر ناگهان، مثل گریه بی‌امان
مثل لحظه‌های وحی، اجتناب‌ناپذیر
ای مسافر غریب، در دیار خویشتن
با تو آشنا شدم، با تو در همین مسیر!
از کویر سوت و کور، تا مرا صدا زدی
دیدمت ولی چه دور! دیدمت ولی چه دیر!
این تویی در اون طرف، پشت میله‌ها رها
این منم در این طرف، پشت میله‌ها اسیر
دست خسته‌ی مرا، مثل کودکی بگیر
با خودت مرا ببر، خسته‌ام از این کویر!


"از قیصر امین پور به یاد علی شریعتی"

810:

در یک پست...!




در یک پست...!

811:

اگر مردی توقع دارد بانــــویــش یک فرشته در زندگی اش باشد،

ابتدا باید یک بهشــــــــــــت برایش بسازد…

در یک پست...!

812:

پروردگارم ، ببخش مرا که رنجاندم دلـی را حتی با نیم نگاهـی

ای یگانه زیبایـی آفرین ، یاریم کن جز زیبایـی نبینم ...

روی لباسش نوشته : از من نترسید، " خونسرد باشید، من فقط یک کروموزوم اضافه دارم ..." :)

در یک پست...!


813:

حرف دل
در یک پست...!

814:

از چراغ‌های قرمز این شهر
که نمی‌‌گذارند رد شوم
دلگیرم ..


این‌جا تمام کودکان فقیر جهان
هر روز
به من گل می‌فروشند ..

815:

تا بهشت دو قدم راه داریم:
قدم اول: خودمان را با دیگران مقایسه نکنیم
قدم دوم: در بهشتیم.
وقتی خدا توقلبمون باشه اونچه داریم و نداریم از بین می رود
و بعد غم از بین می رود.
تمام گرفتاری های ما دوری از خداست
گاهی فکری شما را خیلی اذیت می کند
رهایش کنید راحت می شوید.
نباید خود را در چنگال ذهن بد گرفتار کنید.
خداوند غیور هست
نمی خواهد گناه بنده اش فاش شود.
در یک پست...!

816:


عشق و خدا هم معنی هستند، وقتی با عشق زندگی کنی، یعنی با خدا زندگی می کنی، وقتی عشق را شناختی همان خدا را شناختی هیچ دلیلی برای وجود خداوند بجز عشق نیست، تا عاشق نشی نمی توانی خدا را بشناسی.برای پرستش خدا باید عاشق شوی.

از خداوند متعال می‌خواهم که به ما امید و شجاعت بدهد که هیچ گاه از درگاهش نا امید نشویم واونقدر عشق و مهرورزی عطا کند تا هر روز، بیشتر از پیش نسبت به او عاشق و شکر گزار باشیم.از تو می خواهم اون قدر به ما عشق و ایمان عطا کنی تا در هر چیز و همه کس انوار لطف و مهربانی ات را ببینیم و راضی یاشیم به اونچه که تو مقرر فرموده ای و رضا و خوشنودی تو در اونهاست .ای انسان اگرخودت را بشناسی و به روح خویش فرمانروایی کنی،در این صورت می توانی امیدوار باشی که روزی مقتدر و سعادتمند خواهی شد.چون بهترین دوست انسان خداست، اگر یک قدم بسویش برداری، بسویت می‌دود، اگر یک شاخه گل به او تقدیم کنی، او دسته گل به تو می دهد، پس باخدا باش و پادشاهی کن، بی خدا باش هرچه خواهی کن.

در یک پست...!

817:

آرزوهای ویکتور هوگو

اول از همه برایت آرزومندم که عاشق شوی
و اگر هستی، کسی هم به تو عشق بورزد
و اگر اینگونه نیست، تنهائیت کوتاه باشد
و پس از تنهائیت، نفرت از کسی نیابی
آرزومندم که اینگونه پیش نیاید، اما اگر پیش آمد
بدانی چگونه به دور از ناامیدی زندگی کني

برایت همچنان آرزو دارم دوستانی داشته باشی
از جمله دوستان بد و ناپایدار
برخی نادوست، و برخی دوستدار
که دست کم یکی در میانشان
بی تردید مورد اعتمادت باشد

و چون زندگی بدین گونه هست
برایت آرزومندم که دشمن نیز داشته باشی
نه کم و نه زیاد، درست به اندازه
تا گاهی باورهایت را مورد پرسش برنامه دهد
که دست کم یکی از اونها اعتراضش به حق باشد
تا که زیاده به خودت غرّه نشوی

و نیز آرزومندم مفیدِ فایده باشی
نه خیلی غیرضروری
تا در لحظات سخت
وقتی دیگر چیزی باقی نمانده هست
همین مفید بودن کافی باشد تا تو را سرِ پا نگهدارد

همچنین، برایت آرزومندم صبور باشی

نه با کسانی که اشتباهات کوچک مینمايند
چون این کارِ ساده ای هست
بلکه با کسانی که اشتباهات بزرگ و جبران ناپذیر مینمايند
و با کاربردِ درست صبوری ات برای دیگران نمونه شوی

و امیدوام اگر جوان كه هستی
خیلی به تعجیل، رسیده نشوی
و اگر رسیده ای، به جوان نمائی اصرار نورزی
و اگر پیری، تسلیم ناامیدی نشوی
چرا که هر سنّی خوشی و ناخوشی خودش را دارد
و لازم هست بگذاریم در ما جریان یابند

امیدوارم سگی را نوازش کنی
به پرنده ای دانه بدهی، و به آواز یک سَهره گوش کنی
وقتی که آوای سحرگاهیش را سر می دهد
چرا که به این طریق
احساس زیبائی خواهی یافت، به رایگان

امیدوارم که دانه ای هم بر خاک بفشانی
هرچند خُرد بوده باشد
و با روئیدنش همراه شوی
تا دریابی چقدر زندگی در یک درخت وجود دارد

بعلاوه، آرزومندم پول داشته باشی
زیرا در عمل به اون نیازمندی
و برای اینکه سالی یک بار
پولت را جلو رویت بگذاری و بگوئی: این مالِ من هست
فقط برای اینکه روشن کنی کدامتان اربابِ دیگری هست

و در پایان، اگر مرد باشی، آرزومندم زن خوبی داشته باشی
و اگر زنی، شوهر خوبی داشته باشی
که اگر فردا خسته باشید، یا پس فردا شادمان
باز هم از عشق حرف برانید تا از نو بیاغازید

اگر همه ی اینها که فرمودم فراهم شد
دیگر چیزی ندارم برایت آرزو کنم

818:

ز دستم بر نمی‌خیزد که یک دم بی تو بنشینم
بجز رویت نمی‌خواهم که روی هیچ کس بینم

من اول روز دانستم که با شیرین درافتادم
که چون فرهاد باید شست دست از جان شیرینم

تو را من دوست می‌دارم خلاف هر که در عالم
اگر طعنه هست در عقلم اگر رخنه هست در دینم

و گر شمشیر برگیری سپر پیشت بیندازم
که بی شمشیر خود کشتی به ساعدهای سیمینم

برآی ای صبح مشتاقان اگر نزدیک روز آمد
که بگرفت این شب یلدا ملال از ماه و پروینم

ز اول هستی آوردم قفای نیستی خوردم
کنون امید بخشایش همی‌دارم که مسکینم

دلی چون شمع می‌باید که بر جانم ببخشاید
که جز وی کس نمی‌بینم که می‌سوزد به بالینم

تو همچون گل ز خندیدن لبت با هم نمی‌آید
روا داری که من بلبل چو بوتیمار بنشینم؟

رقیب انگشت می‌خاید که سعدی چشم بر هم نه
مترس ای باغبان از گل که می‌بینم نمی‌چینم

819:

خدا را شکر، گیر افتاده ام در تور گیسو ها
که خیلی ها گرفتارند با قلّاب ابرو ها!

مهاراجای من! از گوشه ی ایوان تماشا کن
که می افتند پیش پای تو در سجده هندو ها

چنان عشق این پلنگ خسته را انداخته ست از پا
که هرجا می رود دستش می اندازند آهو ها...

مرا «نیش زبانت»، مانع از «نوش لبانت» نیست
به نیشی دل نخواهد کـَـند، خرس از شهد کندو ها

اگر سویت بیایم، می روی یک شهر اونسوتر
شبیه گُربه افتادم به دنبال پرستو ها


تو را تا کی میان سینه ام پنهان کنم ای عشق؟
نخواهد ماند آتش تا ابد در عمق پستو ها


820:

عشقت در قلبم هست ، تو مال منی و باور نداری که تنها امیدم به تو هست

تمام زندگی ام هستی و خبر نداری که بی تو میمیرم…

باور نداری که در قلبم جز تو و عشقت کسی جایی ندارد ، کسی از حالم خبر ندارد

نمیدانی که با وجودت به من نفس میدهی

نمیدانی که با نفسهایت به من جان میدهی

و ای همیشه ماندگارم ، ای عزیزتر از جانم

با تو همیشه در اوج آسمانم ، با تو آرام ، حالم خوب خوب، همیشه شادم…

از عشق نمی هراسم اونگاه که تو عشق منی

نمیترسم از رفتنت اونگاه که تو هم عاشق منی…

تنها باور داشته باش عشق مرا ، غرق شو در وجودم و

ببین که لحظه به لحظه نفسهایم تو را میخواهند..

با تو همیشه مستم ، مست چشمهایت ، با تو همیشه هستم ، هستم تا ابد در دل مهربانت

هیچکس نمیتواند مرا از تو بگیرد،اونگاه که من با تو یکی شده ام ، با تو همیشگی شده ام

و من مال تویی هستم که خیلی وقت هست مال منی

من عاشق تویی هستم که خیلی وقت هست به دنبال توام….
و باز شعری دیگر برای تو ، احساسی دیگر در وصف تو ، تا زنده ام مینویسم برای تو…

821:

می ایم دردهایم را روی این صفحه مجازی می نویسم ولی هیچ وقت هیچ کس نفهمید من اینها را واقعی درد می کشم
بخدا تظاهر نیست یه حقیقته من دارم درد می کشم درد
در یک پست...!

822:

در حد یک پست

خدایا سی روز را حرام ما کردی ( سی روز نخوردن ) چه فرقی کرد ؟

حال گرسنگان و سیران را دیده ای !!؟

این عدالتت را چگونه خرج کرده ای !!

باز هم همان که داشت خورد و اون هم که نداشت مرد ..

خنده دار هست ..

به جای اینکه همدردی میکردیم

کاش کمی می بخشیدیم ..

فایده ای نداشت

باز هم اون بچه یتیم گریه می کند

گوشت را باز کن ..



دستت را پر کن

از اون پادشاهیت چیزی ببخش

من که خسته شده ام از این دستورات بی منطقت ..

از که خدایی را به ارث برده ای؟

چشم هایت را به کدام سو دوخته ای؟

پایین را ببین

نوشته هایت نیازی به ویرایش دارن

چاپ دومش را خودم خواهم نوشت

823:

در یک پست...!

824:

ماندن همیشه خوب نیست...
رفتن هم همیشه بد نیست...
گاهی رفتن بهتر هست...
گاهی باید رفت...


باید رفت تا بعضی چیزها بماند...


اگر نروی هر اونچه ماندنیست خواهد رفت...


اگر بروی شاید با دل پر بروی و
اگر بمانی با دست خالی خواهی ماند....


گاهی باید رفت و بعضی چیزها را که بردنی ست با خود برد،
مثل یاد، مثل خاطره، مثل غ ر و ر...
و اونچه ماندنی ست را جا گذاشت،
مثل یاد، مثل خاطره، مثل لبخند...


رفتنت ماندنی می شود وقتی که باید بروی، بروی!
و ماندنت رفتنی می شود وقتی که نباید بمانی بمانی!
شاید گاهی باید رفت و گذاشت چیزی بماند که نبودمان را گرانبها کند...


نمیدانم...شاید باید سر به زیر رفت...هر چند با اندوه!
شاید باید با لبخندی بر لب رفت
هر چند باری سنگین بر دل و دوش...


رفتن همیشه بد نیست...
هرچند شکسته...


شاید باید اونگونه بروی که دیده شو
و حضورت مثل لمس بال یک پروانه حس شود....

ی

شاید باید اونگونه رفت که هیچ نگاهی نتواند انکار کند
و هیچ دلی نتواند ...


حـــــــــــــــــــال باید رفت،فقط باید رفت ...
شاید وقتی بروم همه ی چیز هایی که باید بیایند،بیایند...

در یک پست...!

825:

زندگی

زندگی رسم خوشایندی هست.

زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ،
پرشی دارد اندازه عشق.

زندگی چیزی نیست ، که لب طاقچه عادت از یاد من و تو برود.
زندگی جذبه دستی هست که می چیند.

زندگی نوبر انجیر سیاه ، که در دهان گس تابستان هست.
زندگی ، بعد درخت هست به چشم حشره.

زندگی تجربه شب پره در تاریکی هست.
زندگی حس غریبی هست که یک مرغ مهاجر دارد.

زندگی سوت قطاری هست که در خواب پلی می پیچد.
زندگی دیدن یک باغچه از شیشه مسدود هواپیماست.

خبر رفتن موشک به فضا،
لمس تنهایی “ماه”، فکر بوییدن گل در کره ای دیگر.
زندگی شستن یک بشقاب هست.
زندگی یافتن سکه دهشاهی در جوی خیابان هست.
زندگی “مجذور” آینه هست.
زندگی گل به “توان” ابدیت،

زندگی “ضرب” زمین در ضربان دل ما،
زندگی “هندسه” ساده و یکسان نفسهاست.
در یک پست...!سهراب سپهریدر یک پست...!
در یک پست...!

826:

فرزند هروئین ..
دنیا غریبی برای کودک بیچاره ساختند ..!!!

در یک پست...!

827:

امشب تمام حوصله ام را
در یک کلام کوچک
در «تو»
خلاصه کردم:
ای کاش می شد
یک بار
تنها همین
یک بار
تکرار می شدی!
تکرار...


قیصر امین پور

828:

امروز جایی بودم جلوم چنتا کتاب بود.

یکیشون یک کتاب قطور بود از کلمات قصار.

چه کلماتی.

کتابی که سپس مدت ها وقتی گرفتمش دستم حقیقتا احساس کردم سپس مدت ها یک کتاب ارزشمندی بلند کردم.

کتاب فصل های متفاوتی داشت.

یک جمله قصار از اندیشمندی بود که می فرمود(در باب شعر و شاعر) اثر یک شاعر بزرگ را تنها یک شاعر بزرگ می تواند درک کند.

مرحبا ! جمله دیگری هم در باب قمار بود.

قمار باز شایسته کار اجباری هست.



قمار باز؛ جمله سنگینی بود؛ کیا فکر می نمايند در زندگیشون روابط اجتماعیشون، روابط دوستانشون، روابط زناشویشون، روابط شغلیشون، روابط تحصیلیشون، روابط عاطفیشون قمار باز نیستند؟

البته منظور گوینده؛ صرفا همین معنی قمربازی بود که همه عموما در ذهن دارند؛ ولی خوب من فکر می کنم میشه در جهات گوناگونی تعمیم داد این حرف رو؛ همون طور که جمله اول رو میشه به مشاغل و کارها و ذوات عقلی دیگه تعمیم داد.ارزش تو رو تنها یکی مثل خودت خواهد فهمید.

یا کسی که از تو بالاتر هست.

اما انتظار نداشته باش یک انسان پست تر از تو درک درستی از بزرگی تو داشته باشد.

ماه فقط قسمت اندکی از نور را منعکس می کند زمین قسمتی بیشتری نسبت به ماه.

اما این تنها قدرت خرد من هست که می تواند تمام نور خورشید را در قلب تو منعکس کند

829:

خبر دار
به احترام فرمانده سابق نیروی زمینی ارتش ج.ا.ایـــران
تیمسار سرتیپ ستاد احمد دادبین


830:

وااای خدااا...دل آدمو به درد میاره واقعا..


831:

درسی که آرتور اش به دنیا داد:
آرتور اش (Arthur Ashe 10 Jul.1943 – 6 Feb.

1993) قهرمان افسانه اي تنيس ايشانمبلدون به خاطر خون آلوده اي كه درجريان يك عمل جراحي درسال ۱۹۸۳دريافت كرد به بيماري ايدز مبتلا شد ودربسترمرگ افتاد او ازسراسر دنيا نامه هائي از طرفدارانش دريافت كرد.

يكي از طرفدارانش نوشته بود:

چراخدا تورا براي چنين بيماري دردناكي انتخاب كرد؟



آرتور در پاسخش نوشت:

دردنيا ۵۰ ميليون كودك بازي تنيس را آغاز مي كنند،
۵ ميليون ياد مي گيرند كه چگونه تنيس بازي كنند،
۵۰۰ هزارنفر تنيس رادرسطح حرفه اي يادمي گيرند،
۵۰ هزارنفر پا به مسابقات مي گذارند،
۵ هزارنفر سرشناس مي شوند،
۵۰ نفربه مسابقات ايشانمبلدون راه پيدامي كنند،
۴ نفربه نيمه نهائي مي رسند و دونفر به فينال.
و اون هنگام كه جام قهرماني را رايشان دستانم گرفته بودم،
هرگز نفرمودم خدايا چرا من؟
وامروز هم كه ازاين بيماري رنج مي كشم هرگز نمي توانم بگايشانم خدايا چرا من؟

832:

در یک پست...!

833:

خدایا فقط یه حال خوش بده فقط همین
عشق و معشوق خودتی خسته م از ادمای زمینی میخام عاشق تو باشم
میدونم توام عاشق منی و این رابطه کوچه بن بست نداره

834:

وقتیـ می گویمـ " من "
منظورمـ تمامـِ " مـن " هـایی ست
کـه در " مـا " ادغامـ شده اند...
و عـاقبـت روزیـ " او " خواهیمـ شد
و " او " تــنها یکــ "خــدا "ست
"هــا " نـدارد...
"تــو " همــ یکــ "مــن "!!!

835:

پـرواز میدهمــ صدایـ مـردابـْ شده ی خـاموشمـ را

تـا همهـ عالمـ بشـنوند

اینــ "صفحـــهـ ی شکسته" را در جستجویـ "تـــو"...


836:

در یک پست...!

837:


آری از پشت کوه آمده ام...
چه می دانستم این ور کوه باید برای ثروت، حرام خورد؟!
برای عشق خیانت کرد
برای خوب دیده شدن دیگری را بد نشان داد
برای به عرش رسیدن دیگری را به فرش کشاند
وقتی هم با تمام سادگی دلیلش را می پرسم
می گویند: از پشت کوه آمده!

ترجیح می دهم به پشت کوه برگردم
و تنها دغدغه ام سالم برگرداندن گوسفندان از دست گرگ ها باشد،
تا اینکه این ور کوه باشم و گرگ!

+
متن جالبی بود

838:

آدمیان به لبخندی که بر لب ها مینشانند ،

به احساس خوبی که بر جای مینهند ،

و به دردی که از یکدیگر میکاهند می ارزند ...

:)

در یک پست...!

839:

سربازی را دیدم که از جنگ آمده بود

چهره اش سرد و خسته

از او پرسیدم جنگ چه شد ..

فرمود همان شد که میخواستنتد

فرمودم همه چی دست خداست

خنده ای کرد و فرمود

آری عجب سیاست مدار قهاری ست

همه را به جان هم انداخت و خود لذت می برد

فرمودمش کفر نگو ..

دست بر شانه ام زد

دوباره با نیش خندی فرمود

در جنگ نبوده ای هر دو طرف به خدایی ایمان داشتن

که از اول به فکر قلمرو و قدرت خویش بود ..

حال برو اجساد را ببین

اونها فقط یک سرباز بوده اند

مهره هایی که باید از بین می رفتن که خدایان سلطنتشان را حفظ کنن


50 out of 100 based on 45 user ratings 370 reviews

@