روایت هایی در مورد خلقت آدم و حوا


روایت هایی در مورد خلقت آدم و حوا



روایت هایی در مورد خلقت آدم و حوا
حضرت آدم در ظهر روز جمعه ماه ذی القعده روح در او دمیده شد.
آدم و حوا هفت ساعت از ساعتهای دنیا در بهشت بودند و غروب همان روز جمعه از بهشت بیرون آمدند و توبه حضرت آدم(ع)مابین خانه کعبه و سنگ حجرالاسود قبول شد.
هنگام مرگ حضرت آدم(ع)چهل هزار نفر از فرزندان و نوه های او در روی زمین بودند.حضرت شیث پدرش با راهنمایی جبرئیل غسل و کفن کرد و در کوه ابوقبیس دفن نمود.و تا زمان طوفان حضرت نوح در آنجا بود.وفات حضرت حوا یک سال پس از وی بود و در پهلوی حضرت در غار ابوقبیس دفن شد.
همچنین روایتی هست که حضرت نوح استخوانهای حضرت آدم و حوا را قبل از طوفان به کشتی برد و بعد از طوفان آن را در سرزمین بیت المقدس دفن کرد.طبق نظر مورخین،حوا حدود پانصد زایمان که در هر زایمان یک دختر و یک پسر بدنیا می آمد داشت.نام چند تن از فرزندان آدم و حوا:هابیل،قابیل،اقلیما(که با هابیل دوقلو بود)،شیث،یافث،فریدا،صیدا بود.
عبداالله ابن سلام از رسول خدا پرسید:چرا آدم را آدم نامیدند؟
فرمود:برای اینکه آدم از کلمه ادیم آمده که از خاک روی زمین ایجاد شده است.
پرسید:اول آدم ایجاد شد یا حوا؟
فرمود:بلکه حوا را ایجاد کردند از آدم.حوا از کلمه"حی"می آید یعنی خداوند او را آدم زنده کرده است.اگر آدم از حوا ایجاد می شد طلاق به دست زنان بود و به دست مردان نمی بود.
پرسید:حوا از کل آدم ایجاد شد یا از بعض او؟
فرمود:از بعض او و اگر از کل آن ایجاد می شد در قصاص حکم زنان و مردان یکی بود.
پرسید:از ظاهر او ایجاد شد یا از باطن او؟
فرمود:از باطن او و اگر از ظاهر او ایجاد می شد هر آینه زنان بی چادر می گشتند.پس به این سبب حجاب بر زنان واجب شد.
پرسید:از جانب راست آدم ایجاد شد یا از جانب چپ او؟
فرمود:اگر از جانب راست ایجاد می شد هر آینه مرد و زن در میراث برابر بودند و چون از جانب چپ ایجاد شد زن یک سهم از میراث می برد و مرد دو سهم.
خداوند متعال در آیه 6 سوره زمر در مورد آفرینش انسان می فرماید:خداوند همه شما را از شخص واحدی آفرید سپس همسرش را ایجاد کرد.
آفرینش همه انسانها از نفس واحد اشاره به مسأله آفرینش آدم جد نخستین ماست که اینهمه افراد بشر با تنوع خلقت و ایجاد و خوی متفاوت و استعدادها و ذوق های مختلف،همه به یک ریشه باز می گردد که آن آدم است.
تعبیر به (ثم جعل منها زوجها)در واقع اشاره به این است که خدا آدم را آفرید سپس همسرش را از باقی مانده گل او ایجاد کرد.
روی این حساب آفرینش(حوا)بعد از آفرینش(آدم)بوده است و قبل از آفرینش فرزندان آدم.
این نکته لازم به یادآوری است که آفرینش همسر آدم اجزای وجود خود آدم نبوده بلکه از باقی مانده گل او صورت گرفته است.چنانکه در روایات اسلامی به آن تصریح شده است.
و اما روایتی که می گوید(حوا) از دنده چپ آدم آفریده شده است سخن بی اساس است که از بعضی از روایات اسرائیلی گرفته شده هماهنگ با مطلبی است که در فصل دوم از(سفر تکوین)تورات تحریف یافته کنونی آمده است و از این گذشته بر خلاف شاهده و حس می باشد زیرا طبق این روایت یک دنده آدم برداشته شد و از آن حوا آفریده گشت و لذا مردان یک دنده در طرف چپ کمتر دارند در حالیکه می دانیم هیچ تفاوتی میان تعداد دنده های مرد و زن وجود ندارد و این تفاوت یک افسانه بیش نیست(تفسیر نمونه:آیت الله مکارم شیرازی ج 19 ص 380 )
عمروبن ابی مقدام می گوید:از امام باقر(ع)پرسیدم:خداوند حوا را از چه چیز آفرید؟
امام باقر(ع)فرمود:مردم در این مورد چه می گویند؟
گفتم:می گویند خداوند حوا را از یکی از دنده های آدم(ع)آفرید:
فرمود آنها دروغ می گویند.آیا خداوند ناتوان است که حوا را از غیر آدم بیافریند؟
گفتم:فدایت گردم ای پسر رسول خدا!پس خداوند حوا را از چه چیز آفرید؟
امام باقر(ع)فرمود:پدرم از پدرانش نقل کرد که رسول خدا(ص)فرمود:خداوند متعال مقداری از گل را گرفت و آن را با دست قدرتش درهم آمیخت و از آن گل آدم(ع)را آفرید،سپس از آن گل مقداری اضافه آمد،خداوند از آن اضافی،حوا(ع)را آفرید.
خداوند پس از ایجاد کردن حضرت آدم و حوا به آن حضرت امر کردند که در بهشت ساکن شوند:
...و گفتیم:ای آدم!تو با همسرت در بهشت سکونت کن و از (نعمتهای)آن،از هر جا می خواهید،گوارا بخورید...(سوره بقره آیه 35 )
یکی از سؤالاتی که در اینجا مطرح می شود این است که بهشتی که آن دو در آن ساکن شدند،کجا بود؟
در پاسخ این پرسش باید به این نکته توجه داشت گرچه بعضی آن را بهشت موعود نیکان و پاکان می دانند،ولی ظاهر این است که آن بهشت نبوده بلکه یکی از باغهای پر نعمت و روح افزای یکی از مناطق سرسبز زمین بوده است.
زیرا اولا"بهشت موعود قیامت نعمت جاودانی است که در آیات بسیاری از قران به این جاودانگی بودنش اشاره شده و بیرون رفتن از آن ممکن نیست.
ثانیا"ابلیس آلوده و بی ایمان را در آن بهشت راهی نخواهد بود،نه وسوسه های شیطانی است و نه نافرمانی خدا.
ثالثا"در روایاتی که از طرف اهل بیت(ع)به ما رسیده این موضوع صریحا"آمده است.
یکی از روایات حدیث می گوید از امام صادق(ع)راجع به بهشت آدم پرسیدم امام (ع)در جواب فرمود:باغی از باغ های دنیا بود که خورشید و ماه بر آن می تابید،و اگر بهشت جاودان بود هرگز آدم ازآن بیرون رانده نمی شد.
و از اینجا روشن می شود منظور از هبوط و نزول آدم به زمین نزول مقامی است نه مکانی یعنی از مقام ارجمند خود و از آن بهشت سرسبز پائین آمد.
این احتمال نیز داده شده که این بهشت در یکی از کرات آسمانی بوده است.هر چند بهشت جاویدان نبوده،در بعضی از روایات اسلامی نیز اشاره به بودن این بهشت در آسمان شده است ولی ممکن است کلمه سما(آسمان)در اینگونه روایات اشاره به مقام بالا باشد نه(مکان بالا)ولی به هر حال شواهد فراوانی نشان می دهد که این بهشت غیر از بهشت سرای دیگر است.چرا که آن پایان سیر انسان و این آغاز سیر او بود،این مقدمه اعمال و برنامه های اوست و آن نتیجه اعمال و برنامه هایش.
حال این سؤال باقی می ماند که محل هبوط آدم و حوا کجا بوده است؟
در این مورد اختلاف وجود دارد که حضرت آدم و حوا در چه منطقه ای از زمین فرود آمدند.در بسیاری از روایات،کوه سراندیب(سیلان یا سری لانکا)را در جنوب هندوستان به عنوان محل هبوط و اقامتگاه اولیه آدم(ع)ذکر کرده اند.(رحله ابن بطوطه ج 4 ،ص 181 ـ 182 )
در این جزیره کوهی است که پرتغالیها آن را کوه آدم نامیده اند و گفته می شود در آن کوه جای پای آدم است.(مجله الهلال سال 1352 ،شماره 7 ،ص 964 )ارتفاع این کوه 7420 پاست.می گویند گیاهی که در این جزیره می روید از برگ هایی است که آدم با خود از بهشت حمل کرد.(تاریخ طبری،ج 1 ،ص 121 ـ 125 ـ 126 )
منشأ این فکر محل فرود آدم در جنوب هندوستان بوده پندار بعضی از مفسران بر اساس آنچه در سفر پیدایش تورات آمده است،می باشد که در بهشت آدم چهار نهر جریان داشته که نخستین آن منیشون می باشد.فکر کرده اند این رود نهر هند است و بهشت عدن در هندوستان و آدم و حوا پس از خروج از هندوستان به جنوب جزیره سراندلیب(سیلان)هبوط کرده اند.
در مقابل این روایت روایت دیگری داریم که محل هبوط آن دو را سرزمین مکه ذکر می کنند:
آدم و حوا(ع)وقتی از بهشت اخراج شدند در سرزمین مکه فرود آمدند،حضرت آدم(ع)بر کوه صفا در کنار کعبه،هبوط کرد و در آنجا سکونت گزید،از این رو آن کوه را صفا گویند که آدم(ع)صفی الله(برگزیده خدا)در آنجا وارد شد و حضرت حوا(ع)بر روی کوه مروه(که نزدیک کوه صفا است)فرود آمد و در آنجا سکونت گزید.آن کوه را از این رو مروه گویند که مرئه(یعنی زن که منظور حوا(ع)باشد)در آن سکونت نمود.
آدم(ع)چهل شبانه روز به سجده پرداخت و از فراق بهشت گریه کرد.
جبرئیل نزد آدم آمده و گفت:ای آدم(ع)آیا خداوند تو را با دست قدرت و مرحمتش نیافرید و روح منسوب به خودش را در کالبد وجود تو ندمید و فرشتگانش بر تو سجده نکردند؟!
آدم(ع)گفت:آری خداوند اینگونه به من عنایت ها نمود.
جبرئیل گفت:خداوند به تو فرمان داد که از آن درخت مخصوص بهشت نخوری،چرا از آن خوردی؟
آدم(ع)گفت:ای جبرئیل! ابلیس سوگند یاد کرد که خیر خواه من است و گفت از این درخت بخورم.من تصور نمی کردم و گمان نمی بردم موجودی که خدا او را آفریده،سوگند دروغ به خدا یاد کند.(علل الشرابع ـ ص 491 ـ کافی ـ ج 6 ،ص 531 ـ نور الثقلین ـ ج 1 ،ص 61 )
پس خلقت حوا در هندوستان نبوده است بلکه بنا بر نقل برخی روایات حضرت آدم و حوا پس از اخراج از بهشت در منطقه ای از هندوستان فرود آمدند.



روایت هایی در مورد خلقت آدم و حوا


ادامه در صفحه های بعدی



براي رسيدن به تقرب به خدا چه كاري بايد كرد؟

1:

چگونه یک خواهر و برادر با هم ازدواج شرعی نمودند ؟!

پیدایش نسل اوّل (آدم و حوّا) و فرزندان بی‏واسطه اونان و چگونگی اون روشن هست؛ امّا در كیفیت تكثیر نوه‏ های حضرت آدم(علیه‌السلام) میان مفسران و صاحب ‏نظران اختلاف هست و وجوه متعددی تصوّر دارد؛ ولی از قراون و روایات سه نظریه برداشت می‏شود:


1.ازدواج فرزندان آدم(علیه‌السلام) با هم به دستور خدای سبحان صورت گرفت،

زیرا این عمل بر پايه روایات، برای فرزندان آدم (هابیل و قابیل با خواهر هر یك) حلال بود و پس از اون حرام شد.[1]

2.


(مرگ) یک لحظه بهش فکر کن! ... حالا حست رو بنویس!
خداوند برای فرزندان آدم(علیه‌السلام) از بهشت حوریانی فرستاد تا با اونان ازدواج كنند، زیرا خداوند از انسان‏ها درباره طهارت پیمان گرفته هست، از این رو چگونه ممكن هست نسل بشر با عمل حرامی افزایش یافته باشد؟[2]

3.


چرا میگن امام زمان (عج) جمعه ظهور میکنه؟
خداوند برای فرزندان آدم(علیه‌السلام) همسرانی را از جنّیان یا از اون‏ها و حوریان برنامه داد تا نكاح اونان از این راه تأمین شود.[3]


از ظاهر آیه مورد بحث برمی‏آید كه همه انسان‏ها از یك حقیقت ‏اند و نسل بشر از آدم و حوّا(علیهماالسلام) گسترش یافته هست: (الَّذی خَلَقَكُم مِن نَفسٍ واحِدَة وخَلَقَ مِنها زَوجَها وبَثَّ مِنهُما رِجالاً كَثیراً ونِساء) و چنانچه چیز دیگری نیز در پیدایش نوه‏ها سهم می‏داشت، خداوند می‏فرمود «بثّ منهما و من غیرهما».


بر این پايه ، اگر دلیل عقلی قطعی یا نقلی معتبری باشد كه خداوند غیر از آدم و حوّا، دختر و پسری را آفرید یا از نسل قبلی دختر و پسری مانده بود كه فرزندان آدم و حوّا با اونان ازدواج كردند، می‏توان از ظاهر آیه گذشت و فرمود كه مردان و زنان فعلی در حقیقت از آدم و حوّا و از اون دختر و پسری هستند كه خداوند آفرید و چون آدم و حوّا قبل از اون دو ایجاد شدند و ریشه اصلی به شمار می‏آمدند، خدا فرمود كه از آدم و حوّا مردان و زنان فراوانی پدید آورده هست، پس فقط با وجود دلیل عقلی یا نقلی معتبر می‏توان آیه را چنین توجیه كرد؛ نه‏اینكه چون می‏شود توجیه كرد، (بَثَّ مِنهُما) به معنای «بثّ منهما و من غیرهما» هست و چون این‏ها ریشه اصلی بودند، برپايه تغلیب فرمود: (وبَثَّ مِنهُما)!



روایات مختلف و معارض را نیز یا باید با هم سازگار كرد؛ یا بر اثر تعارض سقوط می‏كنند و قراون كریم تنها مرجع هست.

خلاصه اونكه اونچه فعلاً با غمض نظر از روایات می‏توان فرمود این هست كه آفرینش همه انسان‏ها از حضرت آدم و حوّا(علیهماالسلام) و نیز ازدواج فرزندان آدم با یكدیگر مطابق شریعت اون وقت روا بوده، هرچند بعداً حرام شده هست.

بررسی و جواب دو شبهه
درباره ازدواج فرزندان حضرت آدم(علیه‌السلام) با یكدیگر شبهاتی هست كه به سبب فراگیری این مسئله و شبهات اون، یهودیان، مسیحیان و مسلمانان، اعم از شیعه و سنّی باید پاسخگو باشند و تنها اونان كه شریعتی ندارند از جواب معاف‏اند، زیرا به حلال و حرامی پای‏بند نیستند.



1.


میزان تقید شما به نمازهای واجب ( غیر صبح ) چقدر است؟
ناسازگاری ازدواج خواهر و برادر با فطرت


خدای سبحان انسان‏ها را با فطرتی پاك و تغییرناپذیر آفریده هست و احكام دین نیز مطابق با فطرت هست و چون ازدواج خواهر و برادر با فطرت خدادادی انسان سازگاری ندارد، حرام هست.

در جواب ابتدا باید روشن شود كه معنای «فطری بودن» دین، این هست كه اصول كلّی اعتقادات، اخلاقیات، حقوق و نیز خطوط كلّی فروع فقهی دین، مطابق فطرت و ثابت هست.



هم فطرت انسان‏ها تغییر نمی‏كند: (فِطرَتَ اللهِ الَّتی فَطَرَ النّاسَ عَلَیها تَبدیلَ لِخَلقِ الله)[4] و هم دین الهی: (إنَّ الدّینَ عِندَ اللهِ الإسْلام)[٥]، ازاین‏رو هر پیامبر بعدی، در خطوط كلّی یاد شده، پیامبران پیشین را تصدیق می‏كرد: (مُصَدِّقاً لِما بَینَ یَدَیه)[٦]؛ امّا خطوط و فروع جزئی در هر عصر و نسلی، متغیّر هست: (لِكُلٍّ جَعَلنا مِنكُم شِرعَةً ومِنهاجا)[٧]، از این رو گاه قراون كریم چیزی را كه در شریعت قبلی حلال بوده هست، برای شریعت بعدی حرام می‏كند؛ یا به عكسْ حرامی را حلال فراخوان می‏كند، چنان كه آیه (ومُصَدِّقاً لِما بَینَ یَدَی مِنَ التَّوراةِ ولأُحِلَّ لَكُم بَعضَ الَّذی حُرِّمَ عَلَیكُم وجِئتُكُم بِآیَةٍ مِن رَبِّكُم فَاتَّقوا اللهَ وأطیعون)[٨]، هم عیسای مسیح را تصدیق كننده موسی و تورات معرفی می‏كند و هم می‏رساند كه مسیح(علیه‌السلام) امر جدیدی را همراه دارد و اون، حلال شدن برخی چیزهاست كه در دین موسای كلیم حرام بوده هست و خطوط اصلی و كلی هر یك مطابق فطرت بوده هست و فقط بعضی از فروع جزئی‏اند كه نسخ می‏پذیرند نه خطوط كلی دین.



اگر پرسش شود كه از سویی، دینْ فطری هست و فطرت نیز تغییرناپذیر؛ و از سوی دیگر، فروع دین تغییر می‏پذیرند؛ چگونه هر دو مطلب درست‏اند؟



جواب این هست كه فطرت‏ها دو گونه‏ اند:

1.


آیه‌ای که بر عقل سنگینی می‌کند!
فطرت فرشتگان كه همیشه ثابتِ محض هست، از این‏رو برنامه‏های تكوینی اون‏ها نیز ثابت محض هست.



2.


درجه انسانیت چیست؟ ( ايمان و تقوی )
فطرت انسان كه با طبیعت او هماهنگی كامل دارد: طبیعت انسان كه امری متغیّر هست و مربوط به بدن، با فطرت توحیدی او كه امری ثابت هست و مرتبط به روح، در هم آمیخته و واقعیّتی به نام انسان را شكل داده‏اند: (إنّی خالِق بَشَراً مِن طین فَإذا سَوَّیتُهُ ونَفَختُ فیهِ مِن رُوحی فَقَعوا لَهُ ساجِدین)[9]، پس انسان نه طبیعی صرف هست، بسان گیاهان و حیوانات؛ و نه فطری محض هست، همچون فرشتگان؛ و نه میان دو جنبه فطری و طبیعی‏اش ناهماهنگی و جدایی هست، وگرنه انسان دو حقیقت می‏بود نه یك حقیقت، بنابراین بین طبیعت متغیّر و فطرت ثابت او پیوندی هست كه بر اثر اون، طبیعت متغیّر از ثبات فطرت بهره می‏برد و اون فطرت از تغییرپذیری طبیعت متأثّر می‏شود.


طبیعت متغیِّر آدمی «شِرْعه» و «منهاج» متغیّر می‏طلبد و فطرت ثابت نیز تقاضایی دارد كه با خطوط كلی دین به اون جواب داده می‏شود.


سود و بهره بانکی در کشور ما حرام هست یا حلال
برهمین‏پايه ، ذات اقدس الهی برای هر دوره و نسلی، یك سلسله فروع جزئی تنظیم و بعضی از حلال‏های شرایع پیشین را برای شریعتی دیگر حرام می‏فرماید؛ همچون «طیّباتی» كه قبلاً برای یهود حلال بود و بر اثر ستمشان بر اون‏ها حرام شد: (فَبِظُلمٍ مِنَ الَّذینَ هادوا حَرَّمنا عَلَیهِم طَیِّباتٍ اُحِلَّت لَهُم)[10] و حضرت مسیح(علیه‌السلام) ضمن تصدیق تورات از حلال شدن همان محرّماتِ وقت موسای كلیم(علیه‌السلام) یاد می‏كند: (ولاُحِلَّ لَكُم بَعضَ الَّذی حُرِّمَ عَلَیكُم).[11]


حسن و قبح شرعی نیز بر پايه مصلحت و مفسده‏ای هست كه وقت و مكان و اوضاع در اون دخالت دارند، پس ممكن هست در شریعت حضرت آدم و ن موقعیت وقتی، ازدواج خواهر و برادر حرام نبوده و واقعاً قبحی هم نداشته هست، چون در اون وقت سبب تام حرمت و قبح، تحقّق نداشته هست.

تذكّر:
فطرتْ مصون از هرگونه تغیر هست، لذا دین الهی از هر دگرگونی محفوظ هست؛ اما طبیعت از چند منظر تحول‏پذیر هست: یكی به طور عادی هست كه تبدل منهاج و شریعت را به همراه دارد و دیگری تغیر درون نهاد طبیعت هست كه بر اثر سوء اختیار امت یك سرزمین رخ می‏دهد كه این نیز حكم جدیدی را دربر دارد.


در وقت رسول اكرم‏صلی الله علیه و آله و سلم نیز بعضی امور ابتدا حرام نشده بود و پس از نزول تدریجی آیات و بیان احكام حرام شد و اسلام، هم در اون آغاز مطابق فطرت انسانی بود و هم در این انجام.

غرض اونكه چون فطرت با طبیعت مرتبط هست و طبیعت هم با وقت و مكان، مقتضیات هر وقت اثر خاص خویش را دارد و مجموعه دین كه از خطوط كلی و جزئی تشكیل می‏شود با فطرت امت هر عصری مطابق هست، پس همان‏گونه كه سایر محرّمات در وقت حلال بودنشان مطابق با فطرت‏اند، ازدواج خواهر و برادر هم كه اكنون حرام هست، در وقت حلّیتش مطابق با فطرت بوده هست.[12]


2.


آیا کسی است که بخواهد در راه امام زمان(عج) فدا شود؟
قبیح بودن ازدواج خواهر و برادر


ازدواج خواهر و برادر (محارم با یكدیگر) قبیح و زشت هست و به وقت و مكانی خاص اختصاص ندارد؛ حتی برخی حیوانات نیز چنین نمی‏كنند؛ چه برسد به انسان‏ها، چنان كه امام صادق(علیه‌السلام) فرمود: به من نقل رسید كه حیوانی با خواهر خود ازدواج كرد؛ پس از اونكه حقیقت امر برایش روشن شد، خود را كشت.[13]

در جواب این شبهه ابتدا باید معنای حسن و قبح اشیا و ذاتی و واقعی یا عرضی و اعتباری بودن اون روشن شود:

1.

حسن و قبح در حكمت نظری غیر از حسن و قبح در حكمت عملی هست: حسن و قبح در حكمت نظری به كمال و نقص وجودی بازمی‏گردد؛ اونچه سبب كمال وجودی چیزی هست برای او حَسَن هست و اونچه سبب نقص وجودی اون چیز هست برای وی قبیح هست؛ مثلاً علم برای انسان كمال و دارای حُسن هست و جهل برای وی نقص و سبب قبح هست.


حسن و قبح به این معنا مورد اتفاق متكلّمان؛ لیكن خارج از بحث كنونی و نظایر اون هست.

2.

حسن و قبح در حكمت عملی به معنای تحصیل كمال و پرهیز از تعطیل اون نیز مورد اتفاق متكلمان و خارج از بحث كنونی هست؛ مثلاً حَسَن‏بودن فراگیری علم و ادب و قبیح بودن تنبلی و تن‏پروری مورد پذیرش همگان هست.


3.

حُسن و قبح در علم النفس و طبّ، به این معنا كه چه چیز برای نفس لذیذ و گواراست و چه چیز برای او تلخ و ناگوار؛ مثلاً غذای لذیذ، آهنگ گوشنواز، آب گوارا، منظر زیبا و مانند اون‏ها حَسَن تلقی می‏شوند و امور منافر و مبائن با نفس، قبیح.


حُسن و قبح به این معنا نیز مورد اتفاق متكلمان؛ اما خارج از بحث فعلی هست.

4.

حُسن و قبح در افعال، به این معنا كه چیزی را باید انجام داد كه عقلا اون را نیك می‏دانند و انجام دهنده اون را مدح می‏كنند و چیزی را نباید انجام داد كه عقلا اون را زشت می‏دانند و مرتكب اون را مذمّت می‏كنند.

آیا عقلا بدون دلیل نقلی چنین ادراكی را درباره افعال انسان دارند یا نه.


این معنا از حُسن و قبح مورد اختلاف اشاعره و دیگران هست كه اونان اثبات می‏كنند و اشاعره انكار؛ و اون را منحصراً مستفاد از دلیل نقلی می‏دانند نه از دلیل عقلی.

5.

حُسن و قبح برخی افعال ذاتی هست كه در هر وقت و در هر زمین و با هر زبان محقّق شوند حكم خود را دارند؛ مانند حُسنِ عدل و قبح ظلم.

عَدل یعنی قراردادن هر چیزی در جای مناسب خود و ظلم برخلاف معنای عدل هست.

عدل حَسَن هست ذاتاً و دائماً و ظلم قبیح هست ذاتاً و دائماً.

هرچند معنای ذاتی در این مطلب كه راجع به حكمت عملی هست غیر از ذاتی معروف در حكمت نظری هست؛ اما می‏تواند برای خود اصطلاح خاص داشته باشد و برهان مناسب خویش را فراهم كند؛ ولی تبیین اون از بحث كنونی خارج هست.


حُسن و قبح بعضی افعال ذاتی نیست، بلكه به وجوه و اعتبارات هست.

هرچند ممكن هست اقتضای حُسن یا قبح در اون‏ها باشد؛ ولی هرگز علّیت تام برای حسن یا قبح ندارند؛ مانند قتل كه اگر ظالمانه باشد قبیح هست و چنانچه عادلانه و به صورت قصاص یا دفع كافر از حریم اسلامی باشد حَسَن هست و نظیر صدق و كذب و...، زیرا هیچ‏یك از این عناوین اخیر ذاتاً و دائماً حَسَن یا قبیح نیستند، بلكه با وجوه متعددْ احكام مختلف می‏پذیرند؛ مثلاً زدن یتیم اگر برای تنبیهِ لازم باشد حَسَن هست، وگرنه قبیح خواهد بود.


حُسن و قبح به معنای مدح و ذم را عقل و نقل هر دو فی الجمله كشف می‏كنند، زیرا مصالح و مفاسد برخی از افعال در دسترس عقل هست، ازاین‏رو می‏تواند به حُسن و قبح اون‏ها فتوا دهد، هرچند از ملاك‏های افعال دیگر آگاه نیست.

اونچه در ادلّه نقلی وارد شده هست و كاشف از اراده یا كراهت شارع مقدس هست حتماً با رعایت ملاك‏های واقعی مصلحت و مفسدت خواهد بود، زیرا شارع حكیم كه درس حكمت می‏دهد: (یُعَلِّمُهُمُ الكِتابَ والحِكمَة)[14] مصون از گزاف و معصوم از اخلال به ملاك‏های واقعی هست.




برپايه امور یاد شده در جواب شبهه قبح ازدواج فرزندان حضرت آدم(علیه‌السلام) می‏توان چنین فرمود:



1.

احكام شرعی به تدریج نازل شده ‏اند و در شریعت حضرت آدم(علیه‌السلام) یا در اوایل نزول شریعت وی ازدواج خواهر و برادر حرام نبوده هست.


2.

حسن و قبح عدل و ظلم ذاتی هست؛ ولی حسن و قبح هر چیز دیگری با لحاظ شرایط و مقتضیات و خصوصیات وقتی و مكانی اون هست.


3.

حسن و قبح شرعی نیز بر پايه مصلحت و مفسده‏ای هست كه وقت و مكان و اوضاع در اون دخالت دارند، پس ممكن هست در شریعت حضرت آدم و اون موقعیت وقتی، ازدواج خواهر و برادر حرام نبوده و واقعاً قبحی هم نداشته هست، چون در اون وقت سبب تام حرمت و قبح، تحقّق نداشته هست.

البته روایات آینده مطلب خاص خود را به همراه دارند.


روایت هایی در مورد خلقت آدم و حوا


2:

ازدواج فرزندان آدم چگونه بوده هست؟

ازدواج فرزندان آدم و حوّا چگونه بوده، آیا خواهر و برادر با هم ازدواج كرده اند یا ازدواج اونان به صورت دیگری بوده هست؟
در این باره در میان دانشمندان اسلامی دو نظر وجود دارد و هر كدام برای خود دلایلی از قراون و روایات ذكر كرده اند.

اینك ما هر دو نظر را بطور اجمال در این صفحات نقل می كنیم:
1- در اون وقت هنوز قانون تحریم ازدواج خواهر و برادر از طرف خداوند برنامه داده نشده بود و چون راهی برای بقای نسل بشر غیر از این راه نبود، از این جهت ازدواج اونان با یكدیگر صورت گرفته هست; نافرموده پیداست كه دستگاه قانونگذاری از اون خداست «اِنِ الْحُكْمُ اِلاّ لِلَّهِ; حكم تنها از اون خداست.»(1)
چه اشكال دارد كه بطور موقّت برای گروهی از راه ضرورت این گونه ازدواج در اون وقت بلامانع و مباح باشد و برای دیگران عموماً تحریم ابدی شود؟
طرفداران این نظریّه از ظواهر قراون با این آیه برای خود دلیل می آورند: «وَبَثَّ مِنْهُمَا رِجَالا كَثِیراً وَ نِسااًو از اون دو، مردان و زنان فراوانی (در روی زمین) منتشر ساخت».(2)
ظاهر این آیه می گوید كه نسل بشر فقط به وسیله این دو تن به وجود آمده هست و اگر غیر از این دو در بقای نسل او دخالت داشتند باید بفرماید «وبث منهما و من غیر هما» یعنی به وسیله این دو و غیر اونان… .
علاوه بر این، در روایتی كه مرحوم طبرسی اون را در احتجاج از امام سجّاد(علیه السلام) نقل می كند این مطلب تأیید شده هست.
2- نظر دیگر این هست: چون ازدواج فرزندان آدم با یكدیگر ممكن نبوده – زیرا ازدواج با محارم یك عمل قبیح و زشت هست – فرزندان آدم با دخترانی از نژاد نسل دیگر كه در روی زمین بودند ازدواج كردند، بعداً كه فرزندان اونها با هم پسر عمو شدند زناشویی میان خود اونان صورت پذیرفت و این نظر را نیز بعضی از روایات تأیید می كند، زیرا نسل آدم، نخستین انسان روی زمین نبوده، بلكه پیش از او نیز انسانهایی در زمین زندگی می كرده اند.
حاصل این كه: ممكن هست فرموده شود كه پسران آدم با بقایای انسانهای پیشین كه قبل از خلقت آدم و حوّا در روی زمین زندگی می كردند، ازدواج كرده اند و از فرمودگوی خدا با فرشتگان درباره آفرینش آدم در روی زمین هستفاده می شود كه قبل از آدم و حوّا انسانهایی در روی زمین زندگی می كردند و این حقیقت از روایات نیز هستفاده می شود.


82 out of 100 based on 72 user ratings 772 reviews

@