در مورد دنیای پس از مرگ چه تصوری دارید ؟


در مورد دنیای پس از مرگ چه تصوری دارید ؟



پس از مرگ چه روی میدهد
این تاپیک مربوط به خداباوران است .
حالا از هر دین ، آیین و مکتبی که هستند .

بنابر این برای ماتریالیست ها ، مادی گرا ها ، نهیلیست ها (پوچ گرا)، شیطان پرست ها و کلیه افرادی که به هر دلیلی به عالم پس از مرگ ایمان ندارند ، جایی وجود ندارد .

لذا بنده به عنوان استارتر این تاپیک ، صمیمانه از کاربران فوق خواهش می کنم بهیچ وجه در این بحث پست نزنند و باعث انحراف تاپیک ، ایجاد تنش و خارج کردن بحث از روال معقول آن نشوند .


تاکید می کنم :" در این تاپیک اصل وجود عالم بعد از مرگ ، و وجود خداوندی با تمام صفات عالیه پیش فرض گرفته شده است و صرفا بحث و تبادل نظری در خصوص کیفیت و خصوصیات عالم پس ازمرگ و نیم نگاهی هم به مسئله رستگاری مورد نظر خواهد بود ."



آنها هم گناه میکنند ؟

1:

اما شروع بحث :
مسئله عالم پس از مرگ ، ویژگی ها و بلکه جزئیات اون همواره یکی از مباحث ریشه ای و بنیادی در فلسفه های خداباور بوده هست .
از سوی دیگر این مبحث در تناظر و ارتباط نزدیکی با مسئله بنیادی دیگری به نام "مسئله رستگاری" برنامه دارد .
مسئله رستگاری که دارای قدمت طولانی نزد اندیشمندان و علمای مسیحیت بوده ، از قرن ها قبل و علی الخصوص در تاریخ مسیحیت همواره به عنوان یکی از پرتنش ترین و پايه ی ترین مسئله ی مورد اختلاف ، میان کاتولیک ها و بنیادگرایان مسیحی از یکسو ، و پروتستان ها و دگراندیش ها و معتقدان به "پلورالیسم دینی" از سوی دیگر ، مطرح بوده هست .
اما در قدم اول قصد ندارم به این مبحث یعنی مسئله رستگاری و پلورالیسم دینی وارد شوم .


علم اقتصاد در مکتب اسلام
چرا که احتمالا خود نیازمند بحث گسترده تری در جستاری مجزا خواهد بود .
بنابر این نخست به سراغ بررسی "کیفیت" و "خصوصیات" عالم سپس مرگ خواهم رفت .


داستانى عجیب از عنایت الهى‏

و با کمک شما دوستان ، قصد دارم حول و پیرامون این مسئله به فرمودگو بنشینیم .

مسئله اول این هست که مسلما مرجع اولیه برای شناخت و حصول معرفت نسبت به عالم پس از مرگ ، ادیان و اخبار وحیانی خواهد بود .
لذا بهتراست سعی کنیم به سوالات زیر فکر کرده و پاسخی برای اونها بیابیم و سپس از این دریچه تصویری نزدیک تر به حقیقت عالم پس از مرگ ایجاد نماییم .


سوال 1 : در قراون کریم و اخبار و احادیث ائمه بزرگوار ، آیات و روایات بسیاری در خصوص کیفیت عذاب و پاداش بچشم می خورد .علی الخصوص تصاویر ذهنی یک باغ که رودها و چشمه های خروشان از میان اون می گذرد ، به همراه حوریان و جوانان بهشتی و نعمت ها و میوه و خوراکی های اشتها آور به عنوان بهشت وعده داده شده به مومنان روبرو خواهیم شد .
و در سوی دیگر تصویر دوزخی داریم پر آتش ، آکنده از جانوران موذی ، زنجیرهای گداخته ، مواد مذاب و در عین حال متعفن (ماء حمیم) و پوست هایی که از شدت حرارت جداشده و فورا از نو بر بدن می رویند و شدتی از عذاب که معذبین به اون هر لحظه آرزوی مرگ می نمايند اما مرگی نمی یابند .
حال سوال این هست :
" آیا این توصیفات از بهشت و دوزخ گواه حقیقتی عینی و حقیقی هستند و خداوند متعال بقدرت خود چنین عذاب ها و پاداش های مادی برای بشر فراهم کرده و انسان پس از مرگ به هر روی با همین بدن مادی و عنصری دریکی از این دو وضعیت برنامه خواهد گرفت و تا ابد متنعم و یا معذب خواهد بود ، یا اینکه این آیات و اخبار تمثیلاتی از حقیقت مافوق ادراک ما در اون عالم اند و خداوند متعال به اقتضای این عالم مادی با بشر سخن فرموده و حقایق ماورائی اون را به تصاویر آشنا برای بشر تفسیر و تمثیل نموده هست ."

ابتدا می خواهم نظر دوستان را صادقانه و مستدل در این خصوص بدانم و در انتها تا اونجا که توان علمی و اندیشه ام اقتضا کند نکاتی را برای دوستان بیان خواهم کرد .
منتظر جواب هایتان هستم .


جسم برزخي چگونه است؟

2:

مطمئن هستم خیلی بهتر از این دنیا هست .


لغو چیست ؟
چون اینجا به هزارتا آدمهای جور واجور طرفی که هیچکمشون رو نمیشناسی ولی اونجا طرفت خداست که میشناسیش و میدونی خیلی مهربونه .


صفات مومنان

3:

مطمئنا با كودك بايد با زبان كودك فرمودگو كرد.
چون ديد انسان محدود به ظواهر اين دنياست و كيفيت عذاب و لذت رو با مقياس هاي اين دنيا مي سنجد بنابراين تصوري كه از بهشت يا دوزخ براي آدمي در قراون آمده ، با مقياس هاي قابل مشاهده ي اين دنيا مثل آتش و زنجير گداخته و جانوران موذي و پري رايشانان و نهرهاي شير و عسل و ...


چرا نام ائمه در قرآن نیامده ؟؟
بيان شده كه به نظر من اينگونه نيست.


حکمت چیست ؟

4:

اما بحث پيرامون دنياي پس از مرگ بدليل وحشت ما از عدم و نابودي هميشه جزو مباحث مهجور بوده در صورتيكه اگر معتقد به اين باشيم كه انسان براي عمري ابد آفريده شده ، بنابراين محدوده ي عمر ( 70 - 90 - 120 سال ) در قياس با مقدار ابد بسيار ناچيز شمرده مي شود.
متاسفانه دانش و آگاهي ما از عالم ديگر محدود به يكسري واقعيات و خرافات شده كه حتي باعث ايراد و احيانا تمسخر مخالفان عالم سپس مرگ مي شود .

( مثل وعده ي حوريان به مردان ) يعني انسان بايد در طول عمر نيكوكار و پرهيزكار و باتقايشان باشد فقط بدليل اينكه در عالم ديگر به وصال حوريان نايل شود ؟
اين بسيار سطحي نگري به واقعيات موجود هست .

مطمئنا وعده ها بسيار فراتر از اون چيزي هست كه ما با عقل خود مجسم مي كنيم و در هر كدام هزاران حكمت الهي نهفته هست .


اميدوارم با مشاركت ساير عزيزان و مخصوصا كاربراني كه اطلاعات بيشتري در اين زمينه دارند به افق هاي گسترده تري در اين مورد دست يابيم.


5:

خوب هیچ انسانی نمی پذیرد که با مرگ وجودش به پایان برسد.یعنی امید و باور ما این هست که جاودان باشیم.
ما انسانها انقدر غرور داریم که حتما می خواهیم ادعا کنیم جواب تمام سوالات را همین الان داریم!
در مورد مرگ ما در یک حالت بی خبری به سر می بریم.چون از مردگان تاکنون کسی کنفرانس اموزش نگذاشته هست!
خنده دار این هست که بعضی از اخوندها روی منبر چنان از سپس مرگ سخن می گویند که انگاری هر روز انجا دیزی می خورن!در حالیکه اخوند محترم حتی کوچه پس کوچه های محله خودشان را هم درست بلد نیست اما به جغرافیای جهان سپس مرگ اشراف کامل دارد!
و شاید کنایه امیز ترین سخن این باشد که بگوییم مهم ترین سوال زندگی مرگ هست!

6:

پیامبر بیسواد ایراندوست
ایا تا بحال خوابیده ایی؟
ایا میدانی که لحظه تولدت لحظه مرگت نیز بوده هست؟
اگر روزی جواب این دوسوال رافهمیدی انروز به نادانی ات غلبه خواهی کرد

7:

شرمنده که پست زدم اما:
کدامین فرقه شیطان پرستی به حیاط سپس مرگ اعتقاد ندارند؟!
حتی للوی ابر شیطان پرست تاریخ معاصر نیز به آخرت معتقد هست.

اما به گونه ای دگر که بیان اون از حوصله خارج هست.


8:

بزرگترین خیانت ادیان ابراهیمی این بوده هست کهموجب شده دینداران انها دیگر سوالی نپرسند و تصور نمايند همه چیز از قبل جواب داده شده هست.
در حالیکه این جوابهای ادیان ابراهیمی هیچ دلیل منطقی و مستدلی برای اثباتش وجود ندارد.
باید از خود بپرسند که ایا تاکنون حتی یک دلیل منطقی برای بحث سپس مرگ خود اوردند؟

9:

کاربر محترم
متاسفانه شما به پیش فرض های این جستار (تاپیک)
توجه نکرده اید .

این تاپیک مربوط به خداباوران هست .


حالا از هر دین ، آیین و مکتبی که هستند .



بنابر این برای ماتریالیست ها ، مادی گرا ها ، نهیلیست ها (پوچ گرا)، شیطان پرست ها و کلیه افرادی که به هر دلیلی به عالم پس از مرگ ایمان ندارند ، جایی وجود ندارد .

لذا بنده به عنوان هستارتر این تاپیک ، صمیمانه از کاربران فوق خواهش می کنم بهیچ وجه در این بحث پست نزنند و باعث انحراف تاپیک ، ایجاد تنش و خارج کردن بحث از روال معقول اون نشوند .


تاکید می کنم :" در این تاپیک اصل وجود عالم سپس مرگ ، و وجود خداوندی با تمام صفات عالیه پیش فرض گرفته شده هست و صرفا بحث و تبادل نظری در خصوص کیفیت و خصوصیات عالم پس ازمرگ و نیم نگاهی هم به مسئله رستگاری مورد نظر خواهد بود ."

10:

حضرت محمد (ص) ميفرمايند كه انسان زنده خواب هست وقتي كه ميميرد بيدار ميشود.
وقتي كه انسان در رحم مادرش بسر ميبرد دنيا رو همون اندازه ميبينه ولي وقتي به دنيا مياد متوجه ميشه كه يه دنياي بزرگ ديگه اي هم وجود داره كه اصلا فكرش رو هم نميكرده.

دقيقا نسبت زندگي اين دنيا شبيه زندگي در رحم مادر و زندگي در آخرت و پس از مرگ زندگي در اين دنياست.

پس نتيجه ميگيرم كه جريان زندگي پس از مرگ مافوق قدرت ادراك ماست و فقط براي خوشبختي ابدي ميتونيم از كتابهاي مقدس راهنمايي بگيريم.


11:

مجددا از کلیه دوستان می خواهم بحث را در روال و مسیر مشخص شده ادامه دهند .
فرمودمان اصلی در این هست که چه تصوری از کیفیت و خصوصیات جهان پس از مرگ دارید ؟
در این راستا 2 ایده و نظریه متفاوت بیان شد که هر دو خود را مستدل به قراون و کلام وحی و روایات معصومین می دانند.

سوال 1 : در قراون کریم و اخبار و احادیث ائمه بزرگوار ، آیات و روایات بسیاری در خصوص کیفیت عذاب و پاداش بچشم می خورد .علی الخصوص تصاویر ذهنی یک باغ که رودها و چشمه های خروشان از میان اون می گذرد ، به همراه حوریان و جوانان بهشتی و نعمت ها و میوه و خوراکی های اشتها آور به عنوان بهشت وعده داده شده به مومنان روبرو خواهیم شد .
و در سوی دیگر تصویر دوزخی داریم پر آتش ، آکنده از جانوران موذی ، زنجیرهای گداخته ، مواد مذاب و در عین حال متعفن (ماء حمیم) و پوست هایی که از شدت حرارت جداشده و فورا از نو بر بدن می رویند و شدتی از عذاب که معذبین به اون هر لحظه آرزوی مرگ می نمايند اما مرگی نمی یابند .
حال سوال این هست :
" آیا این توصیفات از بهشت و دوزخ گواه حقیقتی عینی و حقیقی هستند و خداوند متعال بقدرت خود چنین عذاب ها و پاداش های مادی برای بشر فراهم کرده و انسان پس از مرگ به هر روی با همین بدن مادی و عنصری دریکی از این دو وضعیت برنامه خواهد گرفت و تا ابد متنعم و یا معذب خواهد بود ، یا اینکه این آیات و اخبار تمثیلاتی از حقیقت مافوق ادراک ما در اون عالم اند و خداوند متعال به اقتضای این عالم مادی با بشر سخن فرموده و حقایق ماورائی اون را به تصاویر آشنا برای بشر تفسیر و تمثیل نموده هست ."


12:

خیلی ممنونم نازی جان .
تشبیه و هستدلال شیوا و زیبایی بود .
ممنون.
اما سوال این هست که آیا توصیفات قراون از دوزخ و بهشت را خوانده اید ؟
آیا اونها را صادق نمی دانید ؟
می دانید که سخن خداوند از هرگونه کذب بری هست گرچه به بهانه هدایت باشد .

یعنی قطعا اینگونه نیست که (نعوذ بالله) خداوند صرفا بدلیل اینکه انسان ها قادر به درک حقیقت اون جهان نیستند جهانی خیالی را تمثیل کند و به اون وعده دهد .

و به طور کلی هیچ گونه سخن کذبی (حال به هر دلیل و مقصودی) در کلام خداوند و قراون راه ندارد .

13:

به نظر من اگر به اين سخن معتقد باشيم كه كه چون زنده ايم ، خوابيم پس تصور دقيقي از وعده هاي بهشت و دوزخ نمي توانيم داشته باشيم .


14:

خاطره میشه بیشتر توضیح بدهید .


آیا بنظر شما ما هیچ تصوری نمی توانیم از حیات سپس مرگمان داشته باشیم ؟

15:

گویند کسان بهشت با حور خوشست

من میگویم که آب انگورخوشست





این نقد بگیر و دست از اون نسیه بشوی

کاواز دهل شنیدن از دور خوشست





عمر خیام

16:

واییییییییییی.

خیلی وحشتناک.....

واقعا نمیشه تصور کرد....!

17:


اگر منظورت اون دنیاست من اصلاً تصور نمیکنم اینقدر وحشتناک باشه به نظر من خیلی بهتر از این دنیاست .


18:

در اختیار گرفتن مرگ
به نام حضرت دوست که دوستان را هوای کوی اوست
عده ای از انسانها هستند که می توانند مرگ را تسخیر خود نمايند که به اون مرگ ارادی می گویند بدین معنی هست که اونها می توانند با اراده و اختیار، روح خود را از بدن جدا ساخته و با روح خود در فضای وسیع ماوراء الطیبعه به گشت و گذار نمايند.

داستانهای زیادی در این مورد از اولیای الهی نقل شده هست .


در شرح حال عطار نیشابوری نقل شده که وی به عطاری مشغول بود و در کار خود دقت فراوان به خرج می داد .

روزی در مغازه اش مشغول کار بود و با دقت داروها را در قفسه ها می چید .

ناگهان متوجه شد که درویشی در بیرون مغازه به دقت به او نگاه می کند عطار توجهی ننمود و مشغول کارش شد سپس مدتی باز متوجه شد که درویش همچنان بر وی نظرانداخته و چشم دوخته هست باز توجهی نکردسپس مدتی باز درویش را در همان حالت دید و استقامت را از دست داد و به درویش روی کرد و خطاب نمود به چه روی در کار من خیره می نگری، درویش جواب داد در حیرتم که صاحب این مغازه چگونه از اون دل کنده و جان خواهد داد .

عطار عصبانی گشته فرمود همانطوری که تو جان خواهی داد .

درویش فرمود تو نمی توانی اونچنان که من جان می دهم جان دهی .

عطار باز اعتراض کرد که این چه ادعایی هست که می کنی مگر تو چگونه جان می دهی .

درویش گقت الان نشانت خواهم داد.

سپس سفره ای که بر پشتش داشت باز کرده و زیر سر نهاد و درازکشید و نفس حبس کرد.

عطار که پزشک ماهری بود تمامی علائم حیات را در وی بررسی کرد و او را فاقد حیات یافت و یقین به مرگ وی نمود .

ولی درویش سپس مدتی دوباره نفس زد و بلند شد .

همین اقدام باعث شد که عطار رویه زندگی خود را عوض کند ودر سلک عارفان در آید و بدانجا رسید که بزرگان می گویند:

هفت شهر عشق را عطار گشت
ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم

19:

نه گلم...

در این که بهتر از این دنیاست که هیچ شکی نیست ! ترس من از بازپس دادن جواب و ترس از اعمال خودمونه !

عالم مردگان 2
علت نگرش غلط ما به مردگان در این هست که ما از عالم اونها بی خبریم و عالم اونها را با عالم خود مقایسه می کنیم و به همین دلیل چون متوجه می شویم که اونا از امکانات عالم ما نمی توانند بر خوردار باشند ، جهت سخت ناراحت میشویم.


برای نمونه ما در این عالم به وسیله نور احساس آرامش می کنیم و از ظلمت بی زاریم .نور خورشید برای ما فرح بخش هست.

وقتی خورشید نیست با لوازم های دیگر عالم کوچکی از روشنایی برای خود می سازیم و آرام می گیریم .

حال تصور کنید وقتی ما مرده ای را تصور می کنیم هر چه می اندیشیم متوجه می شویم او توانایی هستفاده از نورهای این عالم را ندار د .

او حس بینایی خود را از دست د اده هست و در زیر خروارها خاک تیره و تار خفته ، چطور می توان برای او نوری تصور کرد .

تصور این حالت خود مارا هم در اندوه و غم فرو می برد چون ما هم سرنوشتی مانند سرنوشت او خواهیم داشت و این مسئله حزن دائم را برای ما در پی می آورد.


حال باید فرمود: این مسئله از عدم شناخت درست به عالم مردگان ناشی شده هست .

و تصور ما با واقعیت مطابقت ندارد.

برای در ک درست این مسئله کافی هست به حال خودمان نظری داشته باشیم.

شما در اطاق تاریکی به خواب عمیق فرو رفته اید و لحاف ضخیمی هم به روی خود کشیده اید که امکان دریافت نور را برای شما از بین می رود .

به خواب عمیق می روید که حس بینایی کاملا از کار افتاده هست.

الان حال شما درست با حال مرده یکی هست ولی شما خواب می بینید .

و در خواب همه جا روشن هست و شما مثل روز روشن همه جا را می بینید و راه می روید .

این نور از کدام خورشید هست و حسی که با اون این نور را درک می کنید چه حسی هست .

اصلا شما با تاریکی اطاق یا لحافی که بدن شما را پوشانده ارتباطی داشته اید؟ .

حال همین حالت ر ا برای یک مرده تصور کنید او با تاریکی خاک و از بین رفتن بینایی ارتباطی ندارد و لی شما به ظاهر او نگاه می کنید و قضاوتی در باره او می کنید که اصلا ربطی به او و عالم او ندارد.


مسئله بعدی بی یار و یاور بودن مردگا ن هست .

ما فکر می کنیم چون اونا تنها هستند و کسی را ندارند تا با اونها انس بگیرند و حالت تنهایی برای ما در دآور هست ، دلمان برای اونها می سوزد .

اما نمی دانیم که احساس نتهایی از عوارض حضور در عالم جسمانی هست و در عالم مردگان و ارواح این مسائل راه ندارد .

در عالم خواب هم درست مانند عالم مردگان این قانون حکم فرماست .شما در خواب با اینکه اغلب تنها هستید ولی احساس تنهایی نمی کنید به یاد دوستان و قوم و خویش خود نیستید چون این وابستگی ها مربوط به عالم جسمانی هست .

علاوه براین، در عالم مردگان امکاناتی وجود دارد که برای ما قابل تصور نیست .

شما چقدر از نداشتن وسیله نقلیه رنج می برید در صورت داشتن وسیله نقیله هم نگهداری اون چه مشکلاتی دارد .

خطرات ناشی از اون هر انسانی را می ترساند .

اما برای مردگان امکان حرکت به هر نقطه ای وجود دارد بدون اینکه نیازی به ابزاری داشته باشند.

نه خطری اونا را تهدید می کند نه نیازی به صرف وقت و هزینه برای نگهداری اون دارن.

ولی این برای ما قابل درک نیست.


این بود نمونه ای از تفاوت عالم مردگان با عالم ما و عدم درک درست عالم اونها از سوی ما.


20:

من به شخصه دلم مي خواد صرفا با تكيه به حرف ها و احاديث به اين مسئله نگاه نكنيم و همون خدايي كه قدرت تعقل رو در اختيار انسان گذاشته بهمون اين اجازه رو ميده كه با دليل و هستدلالهاي عقلاني اين مسئله رو في نفسه قبول كنيم .

در اينجا تفاوتى واضح ميان ‏اونكه به آخرت ايمانى مبنى بر برهانها و دلايل عقلى داشته باشيم و يا با تصوّر صحنه‏هاى آخرت به اون ايمان بياوريم وجود داره، به هر حال ما نمى‏دونيم‏سرنوشت ما چه خواهد بود و در حاليكه برهنه و ذليليم از قبر به كجا رومي كنيم نمي دونيم ، فقط مي دانيم كه به صحراي محشر مي رايشانم صحرايى كه در احاطه خطرها و ترسهاست، اين چنين بهشت و جهنم رو به‏تصوّر مى‏آوريم و مجازات و پاداش را.

همه اين تصوّرات، عقيده را در ذهن ما تثبيت مى‏كند نه صرف اعتقاد ازروى هستدلال و برهان، بنا بر اين ايمان به آخرت بايد تا درجه‏اى در نفس تثبيت شود كه‏انسان اون را جزئى از انديشه و رايشانكردهاى خود برنامه بده .


21:

به خاطر این تاپیک جالب ممنونم !
مشتاقانه منتظر ادامه ی بحث میمونم

22:

تصور ما از دنياي سپس مرگ ما شبيه تصور جنين از دنياي پس از تولدش خواهد بود.

اگر كسي به جنين در رحم مادر بگايشاند كه در اون دنيا پس از تولد تو بايد با دهان غذا بخوري با بيني تنفس كني آسمان بسيار بالاتر و آبي هست ، درخت هست گل هست پرنده هست و ...

براستي چه تصوري مي تواند داشته باشد .

البته بعضي حقايق در اديان مختلف ذكر شده ولي به نظر من بسيار سطحي نگري هست اگر فكر كنيم كه پاداش خوب بودن در اون دنيا تنها نهرهاي شير و عسل و حوريان و ...

خواهد بود .

23:

درسته.....

و حمیدرضا جان همیشه آدمی نسبت به جایی که ندیده ، موقعیتی که برنامه نگرفته و در کل نسبت به امری که اون رو تجربه نکرده خیلی سخت می تونه تفسیر و یا تصور خاصی داشته باشه.....


مثلا ما رو از عذاب و آتش جهنم بر حذر داشتند و هراسوندن .....

در حالیکه در بسیاری از جاهای دیگه هم از مغفرت و بزرگی خدا نام بردن و نعمت های بهشت رو برشمردن !!!

24:

البته سئوال مهم كيفيت اين پاداش و غذابه .

آيا با كيفيت نعمت ها و سختي هاي و بلاياي اين دنيا سنجيده مي شود يا نه ؟ يعني منظور از آتش همين آتش زميني هست يا منظور از حوري و نهر هاي مملو از شير و عسل واقعا همين چيزهاست يا خير ؟

25:

مگر وقتی از دروازه ستارگان رحم مادر پا به زمین گذاشتیم انتخابی کردیم؟گویا وقتی که از این دروازه هم پا به بیرون بگذاریم انتخابی در کار نخواهد بود!
اما حدس این هست که کثرت وجود انسانها به وحدت وجودی باز خواهد گشت...

26:

خاطره کیفیت و چگونگی نعایم اخروی و حتی کیفر و پاداش ما به هیچ وجه با این دنیای مادی قابل قیاس نیست.....

به ما وعده هایی داده شده که بدون تمثیل هستند و هیچ انسانی تا قبل از مرگ انها رو تجریه نکرده......


27:

اگر شما در مکان دیگری بودید و انجا در مورد وقایع سپس مرگ چیز دیگری تبلیغ میشد الان ان چیزها را یاداوری می کردید؟!
به نظر من اگر خدا کتابی هم داشته باشد خود طبیعت و کیهان هست.هر انسانی هم برگی از این کتاب هست.
داستانهای ادیان ابراهیمی در مورد وقایع سپس مرگ کودکانه هست.
که بمیریم و بعد بریم اون دنیا چیز بخوریم و با حوریا حال کنیم و اب زمزم بالا بکشیم!
در این زمینه کتاب افسانه افرینش صادق هدایت را به همگی توصیه می کنم.
این کتاب را می توانید از لینک زیر دانلود کنید=
نمایشنامه افسانه آفرینش

28:

ایران دوست میشه واضح تر تصور و نظر خودت رو راجع به جهان سپس مرگ برام بگی ؟؟؟

اتفاقا تعریف کتاب هدایت رو زیاد شنیدم....

باید بخونمش !

29:

منظورم این نبود.بلکه منظور م این هست که ما در یک حالت بی خبری به سر می بریم.می گویند کرمی در داخل سیب چه خبر دارد از باغبان.
اما اینکه ما در یک حالت بی خبری به سر می بریم دلیل نمی شود داستانهای کودکانه و افسانه را بپذیریم.
اما هیچ انسانی نمی پذیرد که با مرگ وجودش پایان پذیرد.
به دنیا امدن ما چگونه بود؟ایا اگاهانه از طرف خود ما بود؟از بین دهها اسپرم پدر یکی به قرعه انتخاب شد و در رحم مادر ما حاصل شدیم!
البته اگر به وحدت وجودی عالم هستی معتقد باشیم نه مرگی سراغ خواهیم داشت نه تولدی.مکان و وقت ثابت خواهد بود و فقط عالم معنا مفهوم پیدا می کند.

در این زمینه کتاب افسانه افرینش صادق هدایت را به همگی توصیه می کنم.
این کتاب را می توانید از لینک زیر دانلود کنید=

نمایشنامه افسانه آفرینش

30:


گویا شما هم با نظرات ایران دوست خیلی موافق هستید .


31:

فرمودمان اصلی در این هست که چه تصوری از کیفیت و خصوصیات جهان پس از مرگ دارید ؟
در این راستا 2 ایده و نظریه متفاوت بیان شد که هر دو خود را مستدل به قراون و کلام وحی و روایات معصومین می دانند.



با سلام

ممنونم از هستارتر اين موضوع خوب و با محتوا ، با توجه به تاكيد شما به هستدلالهاي

ديني ميشه مقالات علمي رو در رابطه با نظريات متفاوت در زمينه دنياي سپس

مرگ اينجا ارائه داد .





32:

با اجازه همه دوستان خوب شركت كننده در موضوع مطرح شده نكته اي رو يادآور

ميشم اينكه ما ايراني ها عادت كرديم هميشه سوالات پيش اومده ذهنيمون ، در

رابطه با دين و ديانت رو با تخريب شخصيت همديگه و محكوم كردن عقايد طرفين به

جلو ميبريم و اكثرا" به خاطر اهانت و توهين به همديگه ، جو و واقعياتي پيش مياد

بصورت جبهه گيرهاي غلط و نادرست كه حتي اگه طرفين هم با هستدلال حقانيت

مطلب رو بفهمند بخاطر خالي نكردن جبهه حاضر به پذيرش حق نميشن .

پس بياييد با حفظ حرمتها و حريمهاي انساني و اخلاقي هستدلاهاي ديني و علمي ،

نظريات منفي و مثبت رو گرداوري و كمي ها و كاستي هاي دين و پيشنيه ايراني

مون رو پيدا و راهكاري باشيم براي شروع بحثهاي مفيد و سازنده نه

دلگيريها و تنش هاي شخصيتي .

با تشكر : بهار

33:

عطر وصال جان متاسفانه مثل اينكه وضع تاپيك هاي مذهبي و سياسي اينجا برنامه نيست به يه روال منطقي برسه

34:

دوستان گرامی با تشکر از فعالیت همگی شما.........

به زودی تالارهای موضوعی ما سر و سامان بیشتری خواهد گرفت !

35:


دنیای پس از مرگ را تنها میتوان با فلسفه اثبات و یا رد کرد !
مقاله ی علمی در این زمینه وجود ندارد !

36:

یعنی شما تصور می کنید فلسفه چیزی مستقل از علم هست؟!
فلسفه هم زیر مجموعه ایی از علوم هست که در اشخه علوم انسانی و نظری برنامه می گیرد.
اما حقیقتش را اگر بخواهید اگر کسی دنبال جوابی عاطفی برای سوال سپس مرگ هست انرا در احساسات لطیف و اشعار و موسیقی و هنر و شادی و امثال اینها بهتر می تواند پیدا کند.

37:

خیلی ممنون روشنک جان
از پستای قشنگت هستفاده کردیم ...
و واقعا علت ترس ما از مرگ دوچیز بیشتر نیست :
1- جهل ما به عالم سپس مرگ
2- علم ما به بدی کردار و اعمالمان

38:

خیلی ممنون خاطره عزیز .
واقعا به بهترین نحو بیان کردید .
این مثال "جنین" حقیقتا بهترین و کامل ترین مثالی هست که میشه برای وضع خودمون نسبت به سپس مرگ آورد .
من هم قصد داشتم از همین مثال هستفاده کنم .
برای همین با اجازه شما یکم تفصیلی تر مثالتون رو توضیح میدم .

حالا یکم قوه تخیلتون رو بکار بندازید .

چشماتون رو ببندید و تصور کنید برای انسانی که در جنین مادر برنامه دارد بخواهیم عالم سپس تولد (مرگ جنین) را توضیح دهیم .

خوب میگیم "جنین جان ، نمی دونی اونجا چه خبره .

اگر تو سالم از این دنیات متولد بشی چه چیزایی که نمی بینی .

اونجا کوه داره ، درخت داره ، گل های زیبا هست ، خونه هایی هستش که وسعتش 1000 برابر این دنیاییه که تو داری توش زندگی میکنی .

تازه خیلی کوچیک هم محسوب میشه .

غذاهای رنگارنگ و خوشمزه هست ، صدا ها و موسیقی های زیبا و دلنشین هست ...و یک ساعت براش تمام چیزایی که روی زمینه توضیح می دید "


اونوقت جنین که چشاش از تعجب 4 تا شده میگه :"واییییییی ، چقدر بزرگه .(البته می دونیم که با این همه تعجب هنوز نتونسته یک هزارم بزرگی دنیای واقعی رو تصور کنه).
خوب این "گل" که میگی چه جوریه ؟؟؟ جنسش چیه ؟؟؟ حتما از خون یا پوست دیواره رحم درست شده !!!! کوه یعنی چی ؟؟؟ آیا مثل این مایع لزج اطراف من میمونه ؟؟؟ غذا هاش چجورین یعنی از خون خوشمزه ترن ؟؟؟ موسیقی دیگه چه صدائیه ؟؟؟ آهان حتما مثل ضربان قلب می مونه "

در این موقع هستش که می فهمید از همه اون چیزایی که براش فرمودید ، یک کلمش رو هم نفهمیده .

چرا ؟؟؟ چون اون به هیچ وجه نمیتونه هیچ تصوری از مفاهیمی مثل "رنگ" ، "بو" ، "مزه" نداره و همش برای او جز یکسری کلمات بی مفهوم بیشتر نیستند .

تو عالم اون هیچ چیزی حتی با یک شباهت جزئی به "یک شاخه گل" و زیبایی های اون وجود نداره که براش توضیح بدید .

تمام عالم اون تنها تشکیل شده از یک مقدار مایع مغذی لزج که توش شناوره و مقداری خون و آب میان بافتی و دیواره تاری رحم مادر و صدای یکنواخت و مکرر قلب مادر که تنها صدائیه که جنین قادر به شنیدنش هست."


بچه ها حالا می خوام براتون بگم این دنیای ما هم ممکنه چقدر به این دنیای جنین شبیه باشه .


حضرت امام تو مقدمه کتاب "آداب نمازشون" که تازه برای عوام و عموم امت نوشتند میگه :
"ما تا در حجاب عالم ملک و طبیعت هستیم از اون عالم نمی توانیم ادراکی نماییم و دستی دور بر آتش داریم.

و قابل تصور نیست برای ما عالمی که فی المثل بجای این حواس پنجگانه ، هزاران حس مختلف داشته باشیم .

و در اینصورت عقول ما از ادراک شدت لذائذ و عذاب و عقاب اون عالم قاصر هست ....

اگر در این عالم به ظاهر خود نقشی در شکل صورت و بدن خود نداشتیم ، در اون عالم این خود ما هستیم که با اعمال خود بدن و جسم اون دنیای خود را می سازیم
"


بله و چقدر این سخنان بلند و تصورشان عجیب هست .

فرض کنید تو عالمی هستید که بجای این 5 حس 10 نوع حس دارید .

مسلما زیبایی ها و زشتی ها ، خوشی ها و رنج هایش بمراتب عمیق تر و نافذ تر هست .

و اون عبارت آخر ذهن هرکسی را مشغول می کند .

چرا که در این دنیا ما نقشی در شکل و قیافه و قد و جنسیت خود نداشته ایم .

اما چقدر جالب و درعین حال خطرناک خواهد بود که اعمال ما در این دنیا بدن و جسم ما را در دنیای آخرت بوجود بیاورد و بنابر این با جسمی زندگی خواهیم کرد که خود اون را ایجاد کرده ایم و بر لوح سفید نفسمان نقش زده ایم ....

پس سعی کنیم تا موقعيت هست زیبا نقاشی کنیم .


39:

خیلی ممنون ایراندوست
با نظر شما در خصوص جهل بشر و بی خبری از عالم پس از مرگ و تشبیه زیبایتان در خصوص تفاوت عالم یک کرم داخل سیب و بی خبری او از باغ پر از درختان سیب و خالق اون عالم یعنی باغبان ، کاملا موافقم .
و دقیقا به علت همین جهل هست که انسان نمی تواند مغرورانه به علم و دانش محدود خود اکتفا و اعتماد نماید .
و تنها چراغ روشن در این ظلمت نادانی را ادیان و معرفت های دینی می یابد که منشاء وحیانی دارند و قابل اعتمادند.

40:

واقعا از مطالب ارزشمندتون هستفاده كرديم و لذت برديم .

ممنون و متشكر

41:

احسنت بر شما !
مخصوصا مورد اول !

42:

پدرم روضه ی رضوان به دو گندم بفروخت

ناخلف باشم اگر من به جوئی نفروشم

43:

دوست من ظاهرا شما هیچ توجهی به موضوع این جستار و قوانین اون ندارید .
پس بهتره بدونید این جستار هیچ ربطی به گندم فروشی ، جو فروشی ، اغذیه فروشی و سایر سنوف مرتبط نداره .
اشتباه گرفتید .

(لطفا مجددا شماره گیری ننمایید )

44:


صنوف با ص درست هست نه با سین

45:

هیچ مشکلی نیست
صاد از زبان عربی وارد زبان فارسی شده و گویا چون کلماتی بودند که از نظر تلفظ بیشتر شبیه به صاد بودند تا سین در فارسی جا افتاده امروزه ما بهتره از همون سین هستفاده کنیم
مثلا کلماتی مثل صد را به صورت سد بنویسیم ( همانطور که -سده= سد سال- را یا سین می نویسیم و یا امروزه به جای ط عربی از ت فارسی در کلماتی مثل طهران اطاق و...استفاده می کنیم)

46:

در عیش نقد کوش که چون آبخور نماند

آدم بهشت روضه ی دارالسلام را

47:

سوال مهمتر این هست که اگر عمر انسان دایمی شود چه تغییراتی در جهان بینی و نوع نگاه انسان ایجاد می شود؟

48:

نوشته اصلي بوسيله آستیاگ نمايش نوشته ها

آدم بهشت روضه ی دارالسلام را

خوب پیام بازرگانی هم بعضی وقتا لازمه


بهشت و دوزخ اعمال :
یکی از مسائل جالبی که واقعا دید انسان رو نسبت به دنیای سپس مرگ متحول می کنه این بحث بهشت و دوزخ اعماله :

طبق احادیث و آیات قراون و اخبار وحیانی که به ما رسیده هستفاده میشه اینطور هستنباط میشه که :
در عالم سپس مرگ چیزی به انسان نمی رسد بجز اعمال خودش و تمثیلات و تاثیرات اون که در اون عالم اشکال متفاوتی می یابد .

بنابر این خداوند متعال هیچ دشمنی با ما ندارد که دوزخی پر آتش بیافریند و بخواهد از دشمنانش انتقام گیرد .

بلکه آتش را ما خودمان می بریم .

اگر ظلمت ، تاریکی ، ترس و حراسی هست همه بواسطه اعمال ما و با تعبیری بالاتر عین اعمال ماست که بخودمان برمی گردد .

و نکته دیگر اینکه دین ما دین نسیه نباید باشد .


یعنی نباید اینطور تصور بشه که ما الان هر کاری می خوایم می کنیم ، و سپس اینکه مردیم خوب بلاخره یک جوری میشه .

خدا هم که کریم هستش و شفاعت هم که هست .

نه همین الان که غیبت می کنی ، دروغ میگی ، حسادت میکنی همین الان برای خودت ظلمت و آتش ایجاد کردی ولی چون در خواب طبیعت و عالم جسمانی هستی نمی بینی .
و مرگ تنها کاری که برای انسان میکنه اینه که پرده از چشمان خواب زده برمیداره .
چنانکه :"الناس نیام ، اذا ماتو انتبهوا (امت درخوابند و وقتی که میمیرند بیدار می شوند) "
و دقیقا به همین دلیله که اندیشمندان و عرفا میگن این تنبه و آگاهی رو قبل از مرگ برای خودمان ایجاد کنیم و اگر از این تعلقات دنیوی فاصله گرفتیم و چشمان حقیقت بینمان باز شددر همین دنیا می بینیم .


خودمان و دیگران را هم همینطور همه چهره های اونسویی برایمان روشن می شود ، ملکات اعمال را بعینه مشاهده می کنیم و اینگونه هست که امیرالمومنین در حدیث شریفشان می فرمایند :"موتو قبل ان تموتو" یعنی تا زنده اید این مرگ اختیاری را برای خود حاصل کنید و از عالم ماده و وابستگی های اون انقطاع کنید .
نه اینکه بگذارید 50 سال 70 سال به این عالم خو بگیرید و وابسته شوید تا آخر بزور شما را منتقل نمايند به عالم حقیقت و خدا می داند اون وقت چه شدائد و سختی ها و رنج هایی دارد این جدا شدن تعلق نفس به بدن و جهان ماده و همه تعبیرات فشار قبر هم جز اینها نیست .

ببخشید خیلی پرحرفی کردم .
اما اینها جز برگرفته از سخنان بزرگان نیست و خدا به من و شما توفیق دهد که به اون عمل کنیم وگرنه دانستن جز بر بار مسئولیت نمی افزاید.



49:

حالا که فاز میدهد بفرمائید


نیمه شب گهواره ها آرام میجنبند
بی خبر از کوچ درد آلود انسانها
دست مرموزی مرا چون زورقی لرزان
میکشد پارو زنان درکام توفانها


چهره هائی در نگاهم سخت بیگانه
خانه هائی بر فرازش اشک اخترها
وحشت زندان و برق حلقه ی زنجیر
داستانهایی ز لطف ایزد یکتا !

فروغ فرخزاد

50:

بسي آسوده خاطرم..چون يار و ياوري دارم كه مطمئنم عليرغم پيمانشكني هاي متعدد من ياريم ميكند

51:

هیچ چیز فقط احمق تر و آزمند تر و خودخواه تر خواهد شد
الان که آدمیزاد می داند که به ...

ی بند هست این همه جنگ و بدبختی راه می اندازد، وای به روزی که عمر جاویدان داشته باشد!!

52:

برنامه ریزیها بلند مدت تر خواهد شد.مثلا بازنشستگی دیگر وجود نخواهد داشت!
زایمان باید متوقف شود تا جمعیت کره زمین ثابت بماند.
کارگران به حال خود خواهند گریست چون باید هزاران سال نوکری نمايند!و همین موجب انقلابات سوسیالیستی خواهد شد!
مافیای قدرت و ثزوت حریص تر می شوند چون می دانند که هزاران سال در عیش و نوش خواهند بود!
دکان ادیان تعطیل می شود چون دیگر از بهشت و جهنم خبری نیست!

53:

آفریدی تو خود این شیطان ملعون را
عاصیش کردی و او را سوی ما راندی
این تو بودی این تو بودی کز یکی شعله
دیوی اینسان ساختی در راه بنشاندی


مهلتش دادی که تا دنیا بجا باشد
با سرانگشتان شومش اتش افروزد
لذتی وحشی شود در بستری خاموش
بوسه گردد بر لبانی کزعطش سوزد

فروغ فرخزاد

54:

آستیاگ جان
ببین عزیزم اتفاقا چند تا تاپیک برای شعرو شاعری هستش می تونی اونجا کل دیوان فروغ فرخزاد رو بنویسی .
اما اینجا اصلا با شعر شما تناسبی نداره صفحه اول رو بخون .
اینجا در مورد دنیای سپس مرگ و کیفیت بهشت و جهنم باید مطلب بنویسی .
که می بینی هیچ ربطی به
"بوسه های سوزناک و لذتی وحشی در بستری خاموش نداره"
اینا مال تالار ....

(استغفرالله...)

آره جونم برو خدا روزیتو یه جای دیگه بده .

55:

جستار عزیز با خود می اندیشیدم دنیای پس از مرگ امثال آستیاگ چه می شود و چه هست......


56:

نوشته اصلي بوسيله جستار نمايش نوشته ها
آستیاگ جان
ببین عزیزم اتفاقا چند تا تاپیک برای شعرو شاعری هستش می تونی اونجا کل دیوان فروغ فرخزاد رو بنویسی .
اما اینجا اصلا با شعر شما تناسبی نداره صفحه اول رو بخون .
اینجا در مورد دنیای سپس مرگ و کیفیت بهشت و جهنم باید مطلب بنویسی .
که می بینی هیچ ربطی به
"بوسه های سوزناک و لذتی وحشی در بستری خاموش نداره"
اینا مال تالار ....

(استغفرالله...)

آره جونم برو خدا روزیتو یه جای دیگه بده .

نه اینا مقدمه هست ادامه داره

57:

هر چه زیبا بود بیرحمانه بخشیدیش :
شعر شد فریاد شد عشق و جوانی شد
عطر گلها شد به روی دشتها پاشید
رنگ دنیا شد فریب زندگانی شد

موج شد در دامن مواج رقاصان
آتش می شد درون خم بجوش آمد
اونچنان در جان میخواران خروش افکند
تازهر ویرانه بانگ نوش نوش آمد

نغمه شد در پنجه ی چنگی بخود پیچید
لرزه شد بر سینه های سیمگون افتاد
خنده شد دندان مهرویان نمایان کرد
عکس ساقی شد بجام واژگون افتاد

سحر آوازش در این شبهای ظلمانی
هادی گم کرده راهان در بیایان شد
بانگ پایش دردل مهرابها رقصید
برق چشمانش چراغ رهنوردان شد


فروغ فرخزاد

58:

با تشکر از هستارتر تاپیک بخاطر آغازیدن اون!
به نگرم دنیای پس از مرگ را باید در این دنیا تصور کنیم اگر ؛با چشم دل به کرده هایمان بنگریم!

59:

گویند بهشت و حوروعین خواهد بود
اونجا می و شهد انگبین خواهد بود

گر ما می و معشوق گزیدیم چه باک
چون عاقبت کار همین خواهد بود

عمر خیام

60:

اگه خوب باشی خوبه اما اگر بد باشه نه

61:

فكر نمي كنم بشه يك بحث علمي درموردش كرد.

فكر مي كنم دنياي پس از مرگ بيشتر حس پذيره تا عقل پذير.

من متاسفانه ياخوشبختانه از دسته آدمهاي منطقي اين روزگار نيستم.

خرافاتي هم نيستم پس خيلي از حرفهاي در مورد مرگ را اراجيف مي دانم.

با توجه به اونچه حس مي كنم و گاها لمس مي كنم حركت مي كنم هر چند در نود و نه % مواقع مي بينم كه اطرافيانم به چشم يك آدم خيلي خيالاتي و تخيلي به من نگاه مي كنند ولي مهم نيست.
من يك كوچولو مرگ را تجربه كرده ام شيرين بود و اونقدر خواستني كه نتواستم نميرم.

غذاي آسماني هم خورده ام.

شايد مسخره باشد ولي با اينكه در خواب بود ولي طعم بي نظيرش اونقدر واقعي بود كه تك تك سلولهايم حسش كرد.

واقعا هيچ طعم و عطري در اين دنيا نيست كه به گرد پاي اون غذايي كه از آسمان مي باريد و به ميل و خواسته ام در برابرم رايشان هوا مي ايستاد نمي رسد.

واقعا ديدم كه هر اونچه از ذهنم مي گذرد بي هيچ درنگي از آسمان مي بارد و در برابرم حاضر مي شود.

من به خوابهايم خيلي اعتقاد دارم.

اين نمي توانست تخيل باشد.

نه اين غذاها و نه اون فرشتگان موكل مرگ كه چنان به زيبايي جانم را گرفتند.

حقيقتش اين هست كه چند سال بود از ترس مرگ شبها خوابم نمي برد ولي سپس اون خواب زيبا ديگر از مرگ نمي ترسم هيچ هم تو كتم نمي ره كه مردن ترسناك باشه.


62:

شايد بهتر باشه كه هستارتر محترم تاپيك سئوالاتي ديگه راجع به دنياي پس از مرگ مطرح كنه تا بقيه ي كاربران با توجه به معلومات و شنيده هاي خود بحث رو دنبال كنند

63:

دوست گرامی آستیاگ سلام !
میشه بدونم هدف شما از ارسال این اشعار چیه و در اصل چه ارتباط مستقیمی با محتوای تاپیک داره ؟؟؟؟ ممنون میشم جواب بدید !

بهتره در تاپیک مشاعره شرکت کنید ! اگر حرفی در چنته دارید بزنید !

64:

روشنك جون فكر كنم يعني مي خوان بگن كه به دنياي سپس مرگ اعتقاد ندارن و مي و معشوق همين دنيا رو انتخاب مي كنند

65:

در عقايد اسلامی اعمال انسان به صورت حيوانی در می آيند که پس از مرگ همراه او هستند.

يکی از خاصيتهای مطالعهزيارت عاشورا اون هست که در شب اول مرگ امام حسين به ديدن مرده می آيد و وی را از وحشت می رهاند.
همينطور می دانيم که گذر از دنيای زندگان به دنيای مردگان بسيار سخت هست.

البته برای آدمهای مومن جان دادن به سادگی انجام می گيرد چنان که رايحه ای را بو می نمايند اما برای آدمهای بد جان بسيار سخت و دردناک هست.

اگر انسان شانس بياورد و به اندازه کافی مومن باشد در لحظه مرگ برخی از چهارده معصوم و يا روح انسانهای مومن به ديدن او می آيند و جان کندن را بر او آسان می نمايند.


66:

از طرف ديگر در روز قيامت پل مشهوری بر روی دوزخ وجود دارد به نام پل سراط که همه آدم ها از اون می گذرند.

اين پل باريکتر از مو هست و تنها کسانی از اون می گذرند که اعمال نيکشان به اندازه کافی بيش از اعمال کثيفشان باشد.


67:

فکر دينی ايران به روشی مطلقا کلی از خلال انديشه ای گذشته هست که در اون اعمال انسان به گونه ای يک شخصيت ثانوی را تشکيل می دهند که متوفی را ملاقات می کند و او را پذيرا می شود.

چنان که ملاحظه کرده ايم اين شخصيت خود را به صورت ظاهر يک دختر جوان زيبا به روان نشان می دهد.

اين دختر در داستان دينيگ «خزانه دار کارهای نيک» ناميده شده هست و روان را با ذخيره اعمال خوب اون می پذيرد.

در نزد هنديها اين انديشه را در متن های بودايی می يابيم.

در دهاماپدا چنين آمده هست:

انسان که مدتی مديد در سفر بوده هست و از ديار دور صحيح و سالم می رسد به هنگام ورودش با سلام خايشانشاوندان دوستان و همراهان مواجه می شود همينطور پرهيزگاران وقتی که از اين دنيا به عالم ديگر کذر کردند کارهای نيکشان به پذيره اونها می آيند چنان که گايشانی خايشانشاوندان عزيزشان وارد شده اند.
همينطور گذر دشوار از دنيای زندگان به جهان مردگان چنان که در متنهای ايرانی به شرح آمده هست نظير دقيق خود را در نزد هندی ها دارد.

ما در اين مورد روايتی متداول در فرگرد ۱۹ ونديداد بندهای ۲۸-۳۲ می يابيم.

در اين جا حکايت می شود که روان به پل چينود می رسد.

در اونجا مورد پرسش برنامه می گيرد سپس يک دختر جوان زيبا همراه با دو سگ می آيد که روان مومن را از روی پل به سوی سد يا ديوار راهنمايی می کند.

اين ديوار مرز جهان ملکوتی را نشان می دهد.

وی از اونجا به پيشگاه اهورامزدا می رود...

پس زمينه اين علم معاد هندوايرانی هست و همين هست که شباهتهای آشکاری را با باورهای هندی ثابت می نمايد.

اين شباهتها مستقل از خود معراج در مواردی وجود دارند.

68:

ولي روشنك جون موضوع مهم اين هست كه آيا اين وعده ها و تذكرات كه با مثالهاي دنيايي آميخته شده واقعا به اين شكل هست يا نمادي هست براي اونكه ما بتوانيم ذهنيتي از پاداش و عذاب اون دنيا داشته باشيم ؟

69:

حمیدرضا قطعاً نمی تونیم داشته باشیم یا حداقل اینکه نمی تونیم دقیق و کامل داشته باشیم....

قبلاً هم فرمودم انسان تا هر چیزی رو تجربه نکنه و یا طعمش رو نچشه نمی تونه واسه کسی تعریف کنه.....


70:

يه سئوال ديگه!!!
ما معتقديم كه عمر انسان تا ابد به طول مي كشد .

بنابراين مدت وقتي كه ما در اين دنيا حيات داريم در قياس با وقت بي نهايت ابد ، از يك لحظه هم كمتر خواهد بود .

حالا ما كه در اين لحظه ي كوتاه زندگي اين دنيا هزاران كار و مسئله و عشق و علاقه و تكنيك و دانش و ورزش و ...

براي خود ايجاد كرديم ، به عبارتي هدف مند زندگي كرديم ، آيا در اون دنيا هدفي را دنبال نخواهيم كرد .

يعني تمام هم و غم ما در اين دنيا براي خوب بودن خلاصه مي شود در وصال حور و پري و نوشيدن از نهر هاي شير و عسل در اون دنيا يا خير .

نمي دونم منظورم رو خوب بيان كردم يا نه ؟

71:

جدا همينطوره بايد همه چيز را تجربه كرد.
راستي قبلا شنيده بودم كه برخي افراد با بو كردن يك رايحه خوب جان مي دهند ولي اصلا در خاطرم نبود الان كه نوشته ات را خواندم يادم آمد.

شايد خيلي مسخره باشه ولي من تجربه اش كردم.

وقتي نداي آسماني را شنيدم كه براي مرگ آماده شو به خودم فرمودم الان التماس مي كنم به من وقت بدهند ولي وقتي بايشان مسحور كننده فرشته بسيار زيباي موكل مرگ را شنيدم التماس كه از يادم رفت هيچ دلم خواست التماسش كنم مرا با خودش ببرد.

كاش واقعا مردن همين شكلي باشه.


72:

در كتاب (در آغوش نور) كه نمي دانم چقدر صحت دارد بعنوان خاطرات زني كه سپس مرگ دوباره زنده شده ، خواندم كه در عالم برزخ ارواح كار مي كنند.

همه جور كاري مثل اين دنيا.

اگر اينطور باشه اين مشغله هاي روزمره اون ور هم ولكنمان نخواهد بود.

بامزه تر از همه كارگاه ريسندگي و بافندگي اش بود.

خيلي زيادي زميني به نظر مي رسيد!!!!!!!!!!

73:

آخه كار براي رفع نياز ماست .

مگر در اون دنيا هم ما نيازي خواهيم داشت .

مثلا ريسندگي و بافندگي براي روح يا ارواح ديگه ؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!

74:

خوب طبق نوشته ها و فرموده ها همچین نیازهایی نداریم !

75:

بنابراين احتياجي به كاركردن به شيوه اين دنيا وجود نخواهد داشت .

اونوقت وقت عمر بي نهايت ما به چه چيزي صرف شود ؟؟؟؟

76:

به نظر من هم كمي مضحك بود ولي نايشانسنده مي فرمود كه ارواح پوشش مي بافتند هم براي خودشان هم براي بقيه.

شايد هم اين از اوندسته كتابهاي فانتزي باشد كه به عنوان واقعيت به خوردم رفته هست!

77:

خب شما از اديان غيرابراهيمي مثال بياوريد

78:

یک نمونه جهان بینی مبتنی بر وحدت وجود هست که مکان و وقت در ان مطرح نیست و هر ذره گوشه ایی از ماست و هیچ "من" را متصور نیست.
هیچ مرگی نیست.تنها تحول هست از حالتی به حالت دیگر.تنها غوطه خوردن در عالم معناست...

79:

چیست این شیطان از درگاهها رانده؟
درسرای خامش ما، میهمان مانده
بر اثیر پیکرسوزنده اش دستی
عطر لذتهای دنیا را بیفشانده

چیست او جز اون که تو میخواستی باشد
تیره روحی تیره جانی تیره بنیانی
تیره لبخندی بر اون لبهای بی لبخند
تیره آغازی خدایا تیره پایانی

میل او کی مایه این هستی تلخست؟
رای او را کی از او در کار پرسیدی
گر رهایش کرده بودی تا بخود باشد
هرگز از او در جهان نقشی نمیدیدی

ای بسا شبها که در خواب من آمد او
چشمهایش چشمه های اشک وخون بودند
سخت مینالید و میدیدم که بر لبهاش
ناله هایش خالی از رنگ و فسون بودند

شرمگین زین نام ننگ آلوده رسوا
گوشه ای میجست تا از خود رها گردد
پیکرش رنگ پلیدی بود و او گریان
قدرتی میخواست تا از خود جدا گردد

ای بسا شبها که با من فرمودگو میکرد
گوش من گویی هنوز از ناله لبریزست
شیطان: تف براین هستی بر این هستی درد آلود
تف بر این هستی که اینسان نفرت انگیز ست

خالق من او واو هر دم به گوش خلق
از چه میگوید چنان بودم چنین باشم؟
من اگر شیطان مکارم گناهم چیست؟
او نمیخواهد که من چیزی جز این باشم!

80:

گر خدا بودم ملائک را شبی فریاد میکردم
سکه خورشید را در کوره ظلمت رها سازند
خادمان باغ دنیا را ز روی خشم میفرمودم
برگ زرد ماه را از شاخه ها جدا سازند


نیمه شب در پرده های بارگاه کبریای خویش
پنجهء خشم خروشانم را زیر و رو میریخت
دستهای خته ام سپس هزاران سال خاموی
کوهها را در دهان باز دریاها فرو میریخت


میگشودم بند از پای هزاران اختر تبدار
میفاندم خون آتش در رگ خاموش جنگلها
میدریدم پرده های دود را تا در خرو باد
دختر آتش برقصد مست در آغوش جنگلها


میدمیدم در نی افسونی باد شبانگاهی
تا ز بستر رودها ، چون مارهای تشنه ، برخیزید
خسته از عمری بروی سینه ای مرطوب لغزیدن
در دل مرداب تار آسمان شب فرو ریزند


بادها را نرم میفرمودم که بر شط شب تبدار
زورق سرمست عطر سرخ گلها را روان سازند
گورها را میگشودم تا هزاران روح سرگردان
بار دیگر،در حصار جسمها،خود را نهان سازند


گر خدا بودم ملائک را شبی فریاد میکردم
آب کوثر را درون کوزهء دوزخ بجوشانند
مشعل سوزنده در کف،گلهء پرهیزکاران را
از چراگاه بهشت سبز دامن برون رانند


خسته از زهد خدائی،نیمه ب در بستر ابلیس
در سراشیب خطائی تازه میجستم پناهی را
میگزیدم دربهای تاج زرین خداوندی
لذت تاریک و دردآلود آغوش گناهی را


......................................


81:

متاسفانه در خصوص دنياي پس از مرگ برخي از كاربران فقط متوسل به اشعار مي شوند و از ارائه توضيحاتي هر چند اندك عاجزند ( يا شايد هراسان ) .

به نظر شما آيا فراري بودن از كلمه ي مرگ ، براي كساني كه اعتقادي به اديان الهي ندارند ، به چه معني مي تواند باشد ؟؟؟؟

82:


ذات انسان با مذهب و دستورات دینی منافات داره برای همین انسانهای مذهبی همیشه در خود گم کرده ای میجویند که میخواهند با توسل به

نیروئی مافوق بنام خدا اون را جبران نمايند بخشی از ترسهای خود را هم با اعتقاد

به جهان دیگر پنهان مینمايند اما انسانی که به مذهب اعتقاد نداشته باشد واقعیات را میپذیرد و روح مسخ شده و بیمار مذهبی را ندارد

83:

دوست من توجه داشته باشید کمال انسان بینهایت هست .
یعنی هر چه انسان عالم تر ، زیبا تر ، ثروتمند تر و ....

شود باز بالاتر از اونرا می خواهد .

این نشان می دهد که کمال انسانی حدی ندارد .
بنابر این در دنیای دیگر هم ارتقاء و رشد انسان از نظر معنوی ادامه دارد منتها ، درب عمل دیگر بسته هست و انسان تا ابد از اونچه در این دنیا کشته می خورد .

84:

پس برای همین هست که اسلام طرفدار برده داری هست و فاصله طبقاتی بین فقیر و غنی در کشورهای اسلامی فاصله زمین هست تا آسمان
زیرا هرچه مسلمان سر دیگری کلاه بگذارد و ثروتمند شود بازم میخواهد سر دیگران کلاه گذاشته و ثروتمندتر گردد

85:

آیا فرموده ایشان بازگو نماينده چنین معانی بود؟!

از همان صدر اسلام شاهد آزادی برده ها توسط پیامبر اکرم (ص) بوده ایم و بزرگان دین ما همیشه ساده می زیستند و مخالف تجملات بودند.



پس چرا امروزه ما شاهد این اختلاف طبقاتی هستیم؟!
1.

افرادی اسلام را قبول ندارند در نتیجه اسلامی زندگی نمی نمايند و به هر شکل خود را به ثروت نزدیک می نمايند.

(خمس نمی دهند.

ذکات نمی دهند.

از مالیات میگریزند.

رشوه میدهند.

ربا میدهند و میگیرند و ...)

2.

عده ای هم به هستفاده ابزاری از دین پی برده و با هستحمار امت سوء هستفاده می نمايند که باز این افراد را نمی توان مسلمان نامید.


86:

اسلام طرفدار برده داری بوده و هست

برده ای در اسلام آزاد نشده شما نمی توانید در تاریخ اسلام مثال بیاورید که محمد برده ای آزاد کرد
اما اگر منظورتان سلمان فارسی - بلال حبشی و...

باشد

اونها مسلمان شدند و خاطر اسلام آوردنشان آزاد شدند
در تاریخ نداریم برده ای یهودی و یا مشرک باشد و محمد اونرا آزاد کند
شما فقط یک مثال بیاورید

پ ن
اگر از این نوشته تقل قول می کنید لطفا نوشتار را کامل نقل قول کنید زیرا همه جملات در رابط همدیگرند

87:

این دگر از اون حرفها بود
مگر شما به عنوان یک انسان متفکر حاضرید اطلاعاتی در جهت تخریب خود در اختیار دگران برنامه دهید؟!
من نمی دانم آیا محمد (ص) برده ای از ادیان دگر را آزاد کرده بود یا خیر.

ولی اگر اینچنین هم نکرده باشد جای بازخواست نیست؟! کفار بر محمد میتازیدند و حال بیاید و کسی که قصد جان خود و اطرافیانش را داشته باشد آزاد کند؟! البته محمد از خود گذشته بود و شاید اینچنین می کرد.

ولی این به مصلحت عام نبود و تنها مسئله هم محمد(ص) نبود.

انتظار بیجایست.


در ضمن شما وقتی از یک شرکت اجناسی به صورت عمده خریداری می کنید بی شک توقع دادن تخفیف یا اشانتیونهای مختلف را دارید؟! آیا به محمد خرده میگیرید برای قدر شناسی و دلجویی از این افراد که اسلام آورده بودند و دلشکسته؟!

88:

اولا مثل اينكه شما حقيقتي را كه بسياري از امت جهان حداقل اون را قبول دارند ( وجود خدا ) قبول نداريد ؟
دوما ثابت كنيد كه انسان فطرتا دين گريز هست .
سوم اينكه آيا به وجود روح در انسان معتقد نيستيد ؟
چهارم اينكه به نظر شما مرگ به معناي عدم و نيستي انسان هست يا خير ؟

89:

تمام اينها قبول ولي سئوالي كه براي من مطرح هست اينكه خداوند عادل هست ، بنابراين طول وقت گناه يا ثواب مطرح هست و طول وقت پاداش و عذاب .
اگر انسان عمر ابد دارد ، مدت وقت زنده بودنش در اين دنيا با توجه به ابديت زندگي در اون دنيا بسيار اندك و شايد به قياسي از لحظه هم كمتر باشد حال كيفيت زندگي در اين دنيا ( گناهكار يا ثوابكار ) با توجه به مدت وقت اندك آيا با طول مدت و كيفيت زندگي در اون دنيا ( بهشت يا دوزخ ) منافات ندارد .
يعني براي يك لحظه خطا يك عمر مجازات عادلانه هست ؟

90:

آيا فاصله طبقاتي بين كشورهاي اروپايي و برده داري در كشورهاي متمدن و آپارتايت و نژاد پرستي در بين غيرمسلمانان وجود ندارد ؟
مطمئنا شما با دستورات ديني در خصوص خمس و ذكات و فطريه و ...

كه همه جهت عدالت و مساوات ثروت در جامعه و با احاديثي در اين خصوص كه در اسلام وجود دارد آشنا هستيد و باز نيز اطمينان دارم كه از فاصله ي طبقاتي در بين غيرمسلمانان و مسيحيان و يهوديان و حتي مرام و مسلك هاي لائيك و ...

آگاه هستيد .

بنابراين چرا فقط از اسلام خرده مي گيريد ، نمي دانم ؟

91:

وقتی اطلاعات و دانش کافی ندارید همیشه سکوت بهتر هست
اینجاست بارها نوشته ام اسلام با دمکراسی فعلی همخوانی ندارد
پس با این تفسیر شما همه اسرا باید مسلمان میشدند تا برای قدرشناسی محمد اونان را آزاد می کرد
پس در جنگ ایران و عراق هم اسیران ایرانی که توسط عراق آزاد شدند تابع نظرات و عقاید صدامی شدند که صدام دستور آزادی شان را داد
یا برعکس اسیرانی عراقی در ایران همه طرفدار آخوندها شدند که نظام آزادشان کرد البته از دید شما برای قدرشناسی

92:

مشكل شما با دنياي پس از مرگ يا مبارزه با بدحجابي يا عاشورا يا معجزه قراون يا ....

نيست
مشكل شما با اسلام و مسلمين هست

93:

ماجرا از زبان‌ جسدی که پس‌ از 45 دقيقه‌زنده‌ شد





اختلاف‌ نظرات‌ زيادي‌ در زمينه‌ يادآوري‌خاطرات‌ وقت‌ مرگ‌توسط كساني‌ كه‌ تجربه‌ مرگ‌داشته‌اند وجود دارد.

عده‌اي‌ اين‌ يادآوري‌ رانوعي‌
توهم‌ مي‌دانند كه‌ البته‌ با دلايل‌ محكم‌ علمي‌مي‌توان‌ اون‌ را ثابت‌ كرد كه‌وقتي‌ فقط چند دقيقه‌(حدود 4 دقيقه‌) اكسيژن‌ به‌ مغز نرسد، فرد دچارمرگ‌ مغزي‌مي‌شود .

.

.



*

اگر فقط چند دقيقه‌(حدود 4 دقيقه‌) اكسيژن‌ به‌ مغز نرسد، فرددچارمرگ‌ مغزي‌ مي‌شود و فعاليت‌هاي‌ مغز متوقف‌مي‌شود.

پس‌ ديگر توهم‌، معنا
نداشته‌ و اين‌ فرض‌رد مي‌شود.

اين‌ جاست‌ كه‌ بار ديگر علم‌ در برابرقدرت‌ و
جلال‌ خداوند خاموش‌ مي‌شود و فقط نظاره‌گر شفرمودي‌ها مي‌ماند.

اين‌ بار نشانه‌اي‌
ديگراز (خداوند زنده‌) را در مورد يكي‌ از هموطنان‌خود نقل‌ مي‌كنیم‌.

باشد كه‌
چشم‌ها اون‌چه‌ را كه‌بايد ببيند و بشنود، دريابند و بدانند كه‌ (او) هميشه‌زنده‌است‌ و در همه‌ جا حضور دارد...




و اون‌ روز...


طبق‌ اظهارات‌ پرستار 36 ساله‌ بخش‌آي‌سي‌يوبيمارستان‌ امام‌ خميني‌، (محمدشفيعي‌) متولد 1327 در آي‌ سي‌ يو دچار ايست‌قلبي‌شد و در حدود چهل‌ و پنج‌ دقيقه‌ تا يك‌ساعت‌ رايشان‌ ايشان‌ عمليات‌ سي‌ پي‌ آر (احياءقلبي‌- ريايشان‌) انجام‌ شد، ولي‌ چون‌ نتيجه‌اي‌نداشت‌ بيمار فوت‌ شده‌ اعلام‌گرديد و تمام‌دستگاه‌ها را از او قطع‌ كردند تا اون‌ كه‌ بعد ازگذشتن‌ وقتي‌ نسبتاطولاني‌ خانم‌ (دكتر صداقت‌)براي‌ امضا كردن‌ جواز دفن‌ به‌ اون‌ جا آمد و درعين‌ناباوري‌ ضربان‌ بسيار ضعيفي‌ را حس‌ كرد و به‌سرعت‌ سي‌ پي‌ آر شروع‌ شد و جسد پس‌از 45دقيقه‌ زنده‌ شد!

شرح‌ ماجرا را از زبان‌ خود بيمار



احساس‌خستگي‌ مفرط مي‌كردم‌، حسي‌ شبيه‌ به‌زجر، مدت‌ زيادي‌ طول‌ نكشيد تا تبديل‌ به‌يك‌حس‌ عميق‌ لذت‌ بخش‌ شد...

دلم‌ غش‌ مي‌رفت‌!يك‌ خوشي‌ بسيار دلپذير...

در فضا
رها شدم‌.

دراتاق‌ پرستاران‌ را ديدم‌ كه‌ رايشان‌ كسي‌ خم‌ شده‌اندو در حال‌ ماساژ
قلبي‌،...

هستند.

اول‌ متوجه‌ نشدم‌او كيست‌ ولي‌ بعد كه‌ چهره‌ او را ديدم‌ به‌
شدت‌ جاخوردم‌! خودم‌ بود...

وقت‌ برايم‌ صفر شده‌ بود،انگار همه‌ جا حضور داشتم‌
در همان‌ لحظه‌، لحظه‌تولدم‌ را ديدم‌، مادرم‌ را ديدم‌ كه‌ در حال‌ به‌ دنياآوردن‌من‌ بود.

بعد خودم‌ را اونجا ديدم‌ كه‌خوابيده‌ بودم‌.

دكترها و پرستارها كنار
رفته‌بودند.

من‌ مرده‌ بودم‌.

ديدم‌ كه‌ چشمان‌ و شست‌پاهايم‌ را بستند و ملحفه‌ را
رايشان‌ صورتم‌ كشيدند.يكدفعه‌ بالاي‌ سرم‌ فردي‌ را ديدم‌ كه‌ نمي‌شدتشخيص‌ داد زن‌است‌ يا مرد.

بلند قد وخوش‌اندام‌، او به‌ قدري‌ زيبا بود كه‌ بي‌اغراق‌ درهمان‌
لحظه‌ عاشقش‌ شدم‌! حيف‌ كه‌ نمي‌توانم‌زيبايي‌ او را وصف‌ كنم‌! در تمام‌ عمرم‌كسي‌ را به‌اين‌ زيبايي‌ نديده‌ بودم‌.

لباس‌ كرم‌ رنگ‌ بر تن‌داشت‌ كه‌ بر رايشان‌
اون‌ پارچه‌اي‌ سفيد انداخته‌بود.

به‌ من‌ فرمود‌: چي‌ شده‌؟ (به‌ زبان‌
فارسي‌)،فرمودم‌: پدرم‌ را مي‌خواهم‌.

فرمود‌: بيا پدرت‌ اين‌جاست‌، پدرم‌ را ديدم‌ كه‌
بالاي‌ بسترم‌ گريه‌مي‌كند.

هرچه‌ صدايش‌ زدم‌، صدايم‌ را نشنيد، بعدفهميدم‌ كه‌
فقط او مي‌تواند صداي‌ مرا بشنود.فرمودم‌: به‌ نظرم‌ او همان‌ كسي‌ بود كه‌ ما (عزرائيل‌)مي‌ناميم‌ يا شايد رشته‌ مرگ‌، با اون‌ فرد جاي‌رفتيم‌.

مردي‌ را ديدم‌
كه‌ نشسته‌ بود و اون‌ فرد زيبابسيار به‌ او احترام‌ مي‌گذاشت‌.

5 گايشان‌ نوراني‌
دراطرافش‌ بود ولي‌ نور اونها چشم‌ را آزار نمي‌داد.يك‌ گايشان‌ را به‌ سمت‌ من‌ گرفت‌.

فرد زيبا رو به‌ من‌فرمود‌: بگيرش‌.

تا گرفتم‌ خود را در
I.C.U ديدم‌ كه‌دكتري‌ بادستگاه‌ الكترو شوك‌ مشعول‌ شوك‌دادن‌ به‌ قلب‌ من‌ بود.

جالب‌ اون‌ بود كه‌ در
طي‌اون‌ چند روز ما در I.C.U 5 نفر بوديم‌ كه‌ اون‌ 4نفر مردند.

البته‌ من‌ هم‌ امت‌
ولي‌ باز زنده‌ شدم‌.!
از او پرسيدیم‌:
-
آيا قبل‌ از اين‌ تجربه‌، متوجه‌شده‌ بوديد كه‌نزديك‌ مرگ‌ هستيد؟



شفيعي‌: بله‌.

وقتي‌ آخرين‌ بار در خانه‌ بودم‌،قبل‌ از اون‌
كه‌ وارد مرحله‌ بيهوشي‌ شوم‌، حس‌مي‌كردم‌ دنيا دارد تيره‌ مي‌شود.

حس‌
مي‌كردم‌چيزي‌ رو به‌ اتمام‌ هست‌ 4 دختر و همسرم‌ را طورديگري‌ مي‌ديدم‌.

انگار
تصاايشانري‌ در غروب‌ بودند!مي‌دانستم‌ وقت‌ رفتنم‌ هست‌.


-
آيا در لحظات‌ اول‌تجربه‌ مرگ‌، احساس ‌ترس‌ يا تنهايي‌ نكرديد؟
شفيعي‌: اصلا! اون‌ قدر حس‌ خوبي‌بود كه‌مي‌توانم‌ راجع‌ به‌ اون‌ توضيح‌ بدهم‌...


-
فكر مي‌كنيد اين‌ بازگشت‌براي‌ شما چه‌پيامي‌ به‌ همراه‌ داشته‌ هست‌؟
شفيعي‌: خوب‌ باش‌، خوب‌ رفتاركن‌، خوب‌زندگي‌ كن‌...

و فكر مي‌كنم‌ سپس اون‌ اگر كسي‌اعتقاد به‌ دنياي‌ پس‌ از
مرگ‌ نداشته‌ باشد من‌مي‌توانم‌ اون‌ را ثابت‌ كنم‌! جالب‌ اون‌ كه‌ سپس اين‌ماجرادوستان‌ و همكارانم‌ نيز تغييراتي‌ پايه ي‌ درمن‌ حس‌ مي‌كردند.

حضور من‌ براي‌ اونها
نشانه‌اي‌از قدرت‌ خداوند بود.


-
فكر مي‌كني‌ چرا اين‌ اتفاق‌ براي‌ شما افتادوچرا براي‌ ديگران‌ پيش‌ نمي‌آيد؟
شفيعي‌: دليل‌ اون‌ را به‌ خوبي‌ نمي‌ دانم‌ولي‌شايد مربوط به‌ اون‌ باشد كه‌ من‌ در تمام‌ عمرم‌سعي‌ام‌ بر اون‌ بوده‌ كه‌ كسي‌را آزار ندهم‌ و بدكسي‌ را نخواهم‌ و اگر به‌ كسي‌ كمكي‌ مي‌كنم‌ اون‌ راپنهاني‌انجام‌ دهم‌.


-
ديد شما نسبت‌ به‌ مرگ‌ قبل‌ از اين‌ اتفاق‌چگونه‌ بود و بعد ازاين‌ اتفاق‌ چه‌ تغييري‌ كرد؟
شفيعي‌: من‌ قبل‌ از اين‌ اتفاق‌ واقعا ازمرگ‌مي‌ترسيدم‌.

يادم‌ مي‌آيد هر وقت‌ به‌ قبرستان‌مي‌رفتم‌ سعي‌ مي‌كردم‌ به‌
صورت‌ جسد يا داخل‌قبر نگاه‌ نكنم‌.

ولي‌ باور كنيد الان‌ اگر مرا بين‌ 10جسد
بگذارند خيلي‌ راحت‌ مي‌خوابم‌؟ و احساس‌بسيار خوشايندي‌ نسبت‌ به‌ مرگ‌ دارم‌!
-
آيا دوست‌ داريد اين‌ تجربه‌ دوباره‌ تكرارشود؟
شفيعي‌: اي‌ كاش‌ روزي‌هزار بار برايم‌ تكرارشود! چنان‌ لذت‌ بخش‌ بود كه‌ حد نداشت‌، دلم‌مي‌خواهد اون‌فرد زيبا را ببينم‌ و اون‌ حس‌ رادوباره‌ تجربه‌ كنم‌.

مرگ‌ هديه‌اي‌ هست‌ كه‌ خدا
به ‌ما‌ داده!
-
سپس اين‌ تجربه‌ چه‌ تغييراتي‌ در تصور ودرك‌ شما از خداوندپيش‌ آمد؟
شفيعي‌: علاقه‌ام‌ به‌ او خيلي‌ بيشتر شد و دركنارش‌ خيلي‌ هم‌ خداترس‌ شده‌ام‌.

در ضمن‌بيشتر با او حرف‌ مي‌زنم‌، حتي‌ وقت‌ رانندگي‌،وقت‌ راه‌
رفتن‌، وقت‌ خوردن‌ به‌ ياد او هستم‌! .


-
با او خداحافظي‌ كردیم‌ و جمله‌اي‌از ايليا(م‌) كه‌ در كتاب‌ رايشاناي‌ راستين‌ خوانده‌ بودم‌ درذهنم‌ مي‌درخشيد:
(...

و شما اي‌ زندگان‌ از نور زنده‌ بارور شايشاند وكودك‌ الهي‌ را در درون‌ خودبپرورانيد و براي‌فارغ‌ شدن‌ از خود آماده‌ شايشاند.

منتظر زاييدن‌ملكوت‌ الهي‌ در خود
باشيد و براي‌ تولد دوباره‌مهيا شايشاند...)



شفيعي‌ و همسرش‌ مي‌گايشانند:
محمد علي‌ شفيعي‌ اهل‌ هفتگل‌خوزستان‌ هست‌اندامي‌ متوسط وموهايي‌ جو گندمي‌ صورتي‌باريك‌ و كشيده‌ و چشماني‌ريز و پوستي‌ نسبتا تيره‌دارد.


او بر اثر بي‌ توجهي‌ به‌ سرما خوردگي‌دچاراونفلونزا و در نهايت‌ ذات‌ الريه‌ شد.

او مي‌گايشاند:روز جمعه‌ بود كه‌ در منزل‌
بودم‌، احساس‌ خفگي‌مي‌كردم‌ به‌ مجتمع‌ پزشكي‌ ساوقت‌ آب‌ و برق‌خوزستان‌ رفتم‌ ودر نهايت‌ به‌ بيمارستان‌ امام‌خميني‌ منتقل‌ شدم‌.

چهل‌ روز در آي‌ سي‌ يو و 22روز
دركما بودم‌ 75 روز در بخش‌ بودم‌...

طي‌دوران‌ كما يك‌ بار فوت‌ كردم‌ احساس‌
سبكي‌كردم‌ و خود را ميان‌ زمين‌ و آسمان‌ ديدم‌ انجابودم‌ كه‌ متوجه‌ شدم‌ پزشكان‌و پرستاران‌ دارندرايشان‌ جسم‌ من‌ كار مي‌كنند.


شفيعي‌ مي‌گايشاند: با شوك‌الكتريكي‌ رايشان‌ من‌كار مي‌كردند نتيجه‌ نداد مرا كفن‌ پوش‌ كردن‌مدت‌ 45 دقيقه‌ دركفن‌ بودم‌...
همسرم‌ برايم‌ آش‌ نذري‌ درست‌ كرده‌ بود او به‌همراه‌ سايراعضاي‌ خانواده‌ مشغول‌ پخش‌ آش‌در محله‌ بود كه‌ برادرم‌ با منزل‌ تماس‌ گرفت‌ وخبرمرگم‌ را اعلام‌ كرد مراسم‌ آش‌ نذري‌ تبديل‌ به‌ يك‌مراسم‌ شيون‌ و زاري‌ شد...

اين‌ شيون‌ و زاري‌ تنها50 دقيقه‌ طول‌ كشيد چرا كه‌ دوباره‌ با خانواده‌تماس‌گرفتند و اعلام‌ كردند كه‌ من‌ زنده‌ شدم‌.


وقتي‌ در اصطلاح‌ پزشكي‌ خود راشكلات‌ پيچ‌(كفن‌ پوش‌) ديدم‌، زنده‌ بودن‌ را احساس‌ كردم‌...به‌ خيال‌ خودم‌فرياد مي‌زدم‌ كه‌ اشتباه‌ مي‌كنيددستگاه‌ها را ازمن‌ جدا نكنيد اين‌ كفن‌ را بازكنيدمن‌ زنده‌ام‌ اما كسي‌ نمي‌شنيد همان‌ لحظه‌ خود رارايشان‌ تخت‌ ديدم‌ از خودم‌به‌ شدت‌ متنفر بودم‌...
سفر مرگ‌ خود را فقط خودم‌ درك‌ مي‌كنم‌.


همسر محمدشفيعي‌ مي‌گايشاند نذر كرده‌ بودم‌ كه‌همسرم‌ شفا پيدا كند كه‌ خبر فوت‌ او را به‌ مااطلاع‌ داده‌ شد در نهايت‌ بارديگر اطلاع‌ دادند كه‌ محمد زنده‌ هست‌...

در يكي‌از
روزها براي‌ ملاقات‌ او به‌ همراه‌ تمام‌ اهل‌خانواده‌ به‌ ديدار محمدرفتيم‌...
در همان‌ روز بود كه‌ پدرش‌ دستمالي‌ را ازجيب‌ خود دراورد كه‌بلافاصله‌ محمد با مشاهداون‌ دستمال‌ شروع‌ به‌ گريه‌ كرد از او پرسيدم‌ چراگريه‌ميكني‌ و در اون‌ وقت‌ بود كه‌ محمد جريان‌مرگ‌ خود را و ديدار با مرد سفيد پوش‌ راتوضيح‌داد.


همسر محمد شفيعي‌ به‌ تاثيرات‌ اين‌ معجزه‌پرداخت‌ و فرمود‌ من‌اعتقادات‌ دینی‌ را باوردارم‌ معتقدم‌ تا خداوند ما‌ نخواهد هيچ‌برگي‌ از درختي‌نمي‌افتد طي‌ مدت‌ بيماري‌محمد مدام‌دعا میکردم واكنون‌كه‌ اين‌ معجزه‌ را ديدم‌اعتقادم به خدا‌ صد برابر شده‌است‌.




94:

روشنك جون واقعا متشكرم واقعا متشكرم واقعا متشكرم بسيار جالب بود

95:

خواهش میکنم...


فرمودم شاید با خوندن این مطلب کمی...............


96:

روشنک عزیزم واقعاً مطلب به جا و آموزنده ای بود .

متشکرم .


97:

در خانه اگر كس هست
يك حرف بس هست
روشنك جان

98:

سخنان شما گه گاه اونقدر بی ارتباط با فرموده ها و مطالب نقل شده هست که توان فرمودگو را از مخاطب صلب می کند.

99:

یک سوال اگر مرگ = پایان باشد به نظر شما زندگی ما بیهوده هست؟
من خودم شاید بعضی وقتها فکر میکنم مرگ = پایان، بعد به این فکر میکنم چرا باید در اینصورت زندگی ما بیهوده باشد، اگر دنیایی زیبا که به امید ان سالها محنت و رنج این دنیارا تحمل کنیم، وجود نداشته باشد ایا دلیل میشود که اولا، این زندگی بیهوده باشد و دوما، در این دنیا دست به هر حرکتی جهت کم کردن رنج این دنیا بزنیم(منظورم مشخص هست یعنی عدم رعایت اخلاقیات)؟
خوشحال میشوم اگر دوستان با این فرض پاسخی بدهند برای بنده خیلی جالب هست.


100:

بر فرض كه مرگ پايان زندگي باشد .

آيا بهتر نيست كه براي رعايت حال خود و ديگر همنوعان خود هم كه شده اصول اخلاقي را رعايت كنيم تا چون بقيه ي حيوانات دچار قانون جنگل نشايشانم و حداقل در طول كوتاه مدت زندكي اين دنيا ، آرامش روحي و رواني داشته باشيم

101:

این شاید از ان گونه جوابهایی بود که بنده دنبالش میگشتم.
ایا با این فرض (یعنی مرگ مساوی با پایان زندگی) صرفا هر کس که چنین باوری داشته باشد ادم کش و دروغگو و فرد فاسد و ....

میشود؟ چرا باور اینکه اگر شخصی با فرض عدم وجود دنیای پس از مرگ نمیتواند رعایت نماينده اخلاقیات باشد؟ با وجود پیشرفتهای امروزی ایا قوانین اخلاقی که با وضع و حکم قانونی وضع میشوند مثلا مثل قانون کپی رایت و حق مالکیت و ازین دست که قوانینی تقریبا جدید هستند و با درک خوب بودن این قوانین برای زندگی شخصی ایا نمیتوان فردی با اخلاق بود و با عدم تجاوز به حقوق دیگران در جامعه میشود زندگی سودمندی برای خود و اطرافیان داشت؟
البته عدم وجود دنیای پس از مرگ رو فعلا فرض گرفتیم.
یعنی سوال نهایی فقط با اعتقاد به دنیای پس از مرگ میتوان فردی سودمند بود؟اگر مرگ پایان زندگی باشد زندگی اجتماعی افراد مختل میشود؟
که بنده اینطور فکر نمیکنم و خوشحال میشوم نظر دوستان رو بشنوم و بیشتر بدونم

102:

سوال خیلی قشنگ و مهمی رو مطرح کردی .
.

خیلی خوبه بقیه دوستان هم نظر بدن در این مورد .

که چرا در قیامت باید نتیجه ابدی و هزاران ساله یک عمر کوتاه 60- 70 ساله رو ببینیم.

اما در جواب باید بگم :
ببین دوست عزیز:
در دینای سپس مرگ وقت مفهومی نداره .
ابدی بودن به معنای سال های طولانی نیست .
اصلا باید غالب های فکری این دنیا رو دور بریزی و بدون این پیش فرض ها به آخرت نگاه کنی .
نمی دونم پست های قبلیم رو خوندی یا نه .
اونجا فرمودیم که به انسان چیزی جز اعمالی که انجام داده جزا داده نمیشه .

(البته در مورد اعمال خوب خداوند به اقتضای کرم و لطفش بیش از اون چه انجام دادیم جزا می دهد) .

یعنی این ملکات خوب و بد ما ، رفتار و فرمودار ماست که آخرت و دنیای سپس مرگ ما رو میسازه .

و در حقیقت همین الان هم در حال شکل گیریه منتها بواسطه وابستگی ها و انس ما با عالم طبیعت قادر به دیدنش نیستیم و حسش نمی کنیم .
همه انسان ها ذاتا دارای هستعداد های مثبت و منفی هستند و در این دنیا اونا رو به ظهور و بروز می رسونن .


برخی از هستعدادها شکوفا و برخی بکلی نابود و محو میشن .
و در این دنیا برای تمامی افراد موقعيت کافی و زمینه لازم برای ابرازشون بوجود میاد .


چه کسی هست که ادعا کنه تاحالا مورد امتحان برنامه نگرفته .
زمینه ای برای انجام خوبی ها ، کمک به دیگران ، انفاق ، صداقت و راستگویی ، شجاعت ، ایثار و ازخودگذشتن و ...

براش پیش نیومده باشه .

تنها ابعاد امتحان فرق میکنه که اهمیتی نداره .
مثلا یکی با ثروت هنفرمودی که داره زمینه انفاق و بخشش مال براش پیش میاد و یکی هم تو همون وضعیت فقر و تنگنا با بخشیدن یک تکه نان .
یکی ایثار و ازخودگذشتگیش تو میدان نبرد و با بذل جان شکوفا میشه و یکی هم با بخشیدن اعضای بدنش ، واگذار کردن نوبتش ، بخشیدن اشتباه و توهین دیگران و ...

به شکوفایی میرسه .

خداوند زمینه رو برای همه فراهم میکنه .
حالا یکی توی بیست سالگی و حتی جوانتر ، یکی هم تو 70 سالگی .
فرقی نمی کنه .

103:

مطمئنا قانون جوابگايشان بسياري از مشكلات بوجود آمده خواهد بود .

چه بسيار افرادي كه به دنياي پس از مرگ اعتقاد ندارند ولي با فطرت انساني خود به دنبال كارهاي خير و نيك هستند .

پس صرف وجود دنياي پس از مرگ يا عدم وجود اون باعث هرج و مرج يا رستگاري نخواهد بود .

چه بسيار افرادي كه معتقد به دنياي پس از مرگ هستند ولي از تجاوز به حقوق ديگران ابايي ندارند.

( و واي به حال اين دسته از افراد )

104:

ممنون روشنک خانم .
خیلی آموزنده و جالب بود .
این تجربه ها از مرگ وعالم ماورآء در عین حالی که دلیلی قاطع بر علیه مادیگرایان و پوچگرایان و منکران زندگی سپس مرگ و بعد اونسویی انسان هستند ،
برای معناگرایان هم حاوی نکات جالب و تصدیق نماينده بسیاری هست .
و اتفاقا در غرب نیز برنامه های مستند و جالبی در خصوص این تجربه های لحظات مرگ ساخته و پخش می شود.

همچنین اگر از نظر آماری هم به این موضوع نگاه کنیم "ماتریالیست" ها که مرگ را پایانی برای وجود خویش می دانند ، "نهیلیستها و پوچ گرایان" جمعیت بسیار معدود و اندکی را در مقابل معتقدین به زندگی پس از مرگ تشکیل میدهند .

از مسلمنان ، مسیحیان ، زرتشتی و ارمنی و یهودی گرفته تا حتی مکاتب غیر الهی نظیر هندوئیسم و مائیسیم ها در شرق آسیا همه به نوعی به زندگی پس از مرگ معتقدند .
همین دلارهای آمریکایی را ببینید که روی همشون نوشته In God We Trust (ما بخدا معتقدیم) و اینقدر آشکار ایمان و اعتقاد خودشون رو بیان می نمايند .



و چه قدر دردناک و پوچ و بی معناست زندگی ای که هر لحظه خود را در معرض خطر "نیست شدن" و "نابودی" ببیند .
و از اون بدتر بداند که آینده ای حتمی و غیر قابل انکار برایش وجود دارد به نام "مرگ" که او را با تمام امیال ، آرزو ها و اندیشه هایش نیست و نابود می کند .
چنین فردی چه انگیزه ای برای زندگی دارد ؟
برای چه خود را پایبند اخلاق بداند ؟
مانند یخی در زیر تیغ آفتابی گرم می ماند که هر لحظه در حال آب شدن و نابود شدن هست .




105:


بله بنده به خدا اعتقاد ندارم

دین با فطرت انسان منافات دارد مثلا تمایلات خودنمائی موجود در خانم ها در شرع و دین نادیده گرفته شده هست و خانمی که مذهبی هست وجودش سرشار از تضاد میشود و اون خودنمائی را که دین او را نهی کرده به حکم طبیتعش با تمام وجود فریاد میزند نمونه اش را در آواتار بعضی از کاربران میتوانید ببینید


بله مرگ به معنی نیستی و پایان زندگی انسان هست

106:

همون ابتدای تاپیک نوشتم :

این تاپیک مربوط به خداباوران هست .


حالا از هر دین ، آیین و مکتبی که هستند .



بنابر این برای ماتریالیست ها ، مادی گرا ها ، نهیلیست ها (پوچ گرا)، شیطان پرست ها و کلیه افرادی که به هر دلیلی به عالم پس از مرگ ایمان ندارند ، جایی وجود ندارد .

لذا بنده به عنوان هستارتر این تاپیک ، صمیمانه از کاربران فوق خواهش می کنم بهیچ وجه در این بحث پست نزنند و باعث انحراف تاپیک ، ایجاد تنش و خارج کردن بحث از روال معقول اون نشوند .


تاکید می کنم :" در این تاپیک اصل وجود عالم سپس مرگ ، و وجود خداوندی با تمام صفات عالیه پیش فرض گرفته شده هست و صرفا بحث و تبادل نظری در خصوص کیفیت و خصوصیات عالم پس ازمرگ و نیم نگاهی هم به مسئله رستگاری مورد نظر خواهد بود ."
پس لطفا تشریف ببرید بیرون دوست گرامی .
این تاپیک هیچ ارتباطی با شما نداره و متقابلا پست های شما هم بدرد این تاپیک نمی خوره.
قابل فهم بود ؟

107:

شیطان :

دوزخش در آرزوی طعمه ای میسوخت
دام صیادی بدستم داد و رامم کرد
تا هزاران طعمه در دان افکنم ناگاه
عالمی را پر خروش ازبانگ نامم کرد

دوزخش در آرزوی طعمه ای میسوخت
منتظر بر پا ملک های عذاب او
نیزه های آتشین و خیمه های دود
تشنه ی قربانیان بی حساب او

فروغ فرخزاد

108:

اونكه چوپانست(خدا)، ره بر گرگ بگشوده
اونكه چوپانست خود سرمست از اين بازی
می‌زده در گوشه‌ای آرام آسوده
آفريدی خود تو اين شيطان ملعون را


عاصيش كردی او را سوی ما راندی
اين تو بودی، اين تو بودی كز يكی شعله
ديوی اين‌سان ساختی در راه بنشاندی
مهلتش دادی كه تا دنيا به جا باشد


با سرانگشتان شومش آتش افروزد
لذتی وحشی شود در بستری خاموش
بوسه گردد بر لبانی كز عطش سوزد
هر چه زيبا بود بی‌رحمانه بخشيديش

شعر شد، فرياد شد، عشق و جوانی شد
عطر گلها شد به روی دشتها پاشيد
رنگ دنيا شد فريب زندگانی شد
موج شد بر دامن مواج رقاصان
آتش می شد درون خم به جوش آمد
اون ‌چنان در جان می‌خواران خروش افكند
تا ز هر ايشانرانه بانگ نوش نوش آمد


این شعر که قسمتی از انرا گذاشتید یکی از شاهکارهای فروغ هست که در کتابهایش سانسور شده.


109:

چون از لحاظ علمی و منطقی نمی شه اثبات کرد که پس از مرگ زندگی وجود داره، من تنها تصوری که دارم نیستی مطلقه.


110:


اشتباهم را اصلاح کردم این قسمتی را هم که شما اشاره فرمودید در پستهای قبلی آورده ام
خلاصه ی اون کتاب را اینجا خواهم آورد

111:

نوشته اصلي بوسيله آستیاگ نمايش نوشته ها

دین با فطرت انسان منافات دارد مثلا تمایلات خودنمائی موجود در خانم ها در شرع و دین نادیده گرفته شده هست و خانمی که مذهبی هست وجودش سرشار از تضاد میشود و اون خودنمائی را که دین او را نهی کرده به حکم طبیتعش با تمام وجود فریاد میزند نمونه اش را در آواتار بعضی از کاربران میتوانید ببینید


بله مرگ به معنی نیستی و پایان زندگی انسان هست


اولا منبع مشخص شما براي اين فرموده چيست ؟"دین با فطرت انسان منافات دارد"
دوم اينكه حتما مي دانيد در بسياري از كشورهايي كه بي حجابي آزاد هست ، خانم هاي زيادي تمايل خود را به داشتن حجاب ( پوشش مناسب ) براي مصونيت از تجاوز و تعرض ابراز داشته اند .


سوم تمايلات خودنمايي در هر موجودي نهفته هست منتهي بايد ديد كه اين شهوات چگونه بايد ارضا شود .

آيا در اماكن عمومي و ميان امت يا در كانون خانواده ؟ اطمينان دارم كه خود واقفيد ابراز تمايلات اينچنيني در محيط عمومي نتيجه اي جز اونچه بيماري هاي جنسي و انحطاط اخلاقي ناميده مي شود ، نخواهد داشت و ارزش والاي زن را در حد يك كالاي جنسي پايين خواهد آورد .

چهارم اگر به وجود خدا اعتقاد نداريد و در گمان اين هستيد كه اين جهان را خالقي نيست و اين نظم فقط از رايشان اتفاق رايشان داده و زندگي پس از مرگ وجود ندارد ، چرا اين همه حرص و جوش مي خوريد كه بقيه نيز نظرات شما را بپذيرند .

بگذاريد ما در همين انديشه ي وجود خدا و جهان پس از مرگ و روح انساني و ...

بمانيم تا موعد مقرر فرا رسد و منادي ندا دهد كه رخت سفر بربنديد كه مهلت به پايان رسيده .

112:

« به کرم سبز بیاندیش.

این موجود بیشتر عمر خود را روی زمین میگذراند در حالیکه به پرندگان غبطه میخورد و از سرنوشت و ظاهر خود آزرده هست.
او با خود می اندیشد : « من مطرود ترین موجود دنیا هستم ، زشت و بدترکیب و محکوم به خزیدن روی خاک.»
اما یک روز مادر طبیعت از کرم خواست یک پیله بسازد.

کرم سبز وحشت زده شد زیرا هرگز قبلاً پیله نساخته بود.

او با خود اندیشید که حتماً باید گورش را آماده کند .

پس آماده مرگ شد.
کرم سبز آزرده خاطر از زندگی که تا اون وقت داشته زبان گله به خداوند گشود : « درست همان موقعی که به اوضاع عادت کرده بودم همین را هم از من گرفتی.»
...

در اوج ناامیدی خود را در پیله مدفون کرد و به انتظار مرگ نشست.

چند روز بعد دریافت که به پروانه ای زیبا تبديل شده هست.

او دیگر می توانست به آسمان پرواز کند و همه تحسین اش نمايند.

اکنون او از معنای زندگی و تدبیر خداوند در شفرمود هست.

»



113:


چی شد که شما موفق شدی افکار کرم خاکی رو بخونی و حرف دلش رو بفهمی؟
اگه می شه به مام یاد بده چه طور ذهن حشرات رو بخونیم!

114:

متاسفانه شما قادر به مطالعهافكار كرم خاكي نيستيد چون ذهن و عقل پايين هرگز نمي تواند افكار ذهن و عقل بالاتر از خود را بخواند .

115:

ميدانيم روح از عالم خاك به مرگ جسم از اون خارج شده وبدنياي روح منتقل ميشود نيرايشان شعور انسان با از هم پاشيدگي اعضا ء بدن و مغز از كار مي افتد ولي در مقابل احساس انسان بي اندازه قايشان ميشود و روح رنج و ناراحتي را بيش از عالم جسماني احساس مي كند در هنگام مرگ چنانكه فرموديم عقل وادراك از كار مي افتد شخص متوجه نيست كه چه بر او مي گذرد و از اينكه روح از بدنش جدا مي شود بي اطلاع مي باشد ء حالات روحي انسان در لحظات مرگ و پس از مرگ شباهت زيادي به خواب و رؤيا دارد زيرا در هنگام خواب هم قواي عاقله موقتا از فعاليت مي افتد و اونچه را انسان در خواب مي بيند حقيقت پنداشته و خيال مي كند واقعيت دارد لازم به توضيح هست عوالم روحي محدود نبوده و تا بي نهايت يكي پس از ديگري وجود دارد مي توان عوالم مختلف روحي را در سه موضوع خلاصه كرد

1-عالم برزخ يا عالم تصفيه
2-عالم احساس
3-عالم عقلاني

آري وقتي روح از بدن جدا مي گردد و عالم جسماني را ترك مي گايشاند وارد عالم برزخ مي شود نوعي رنج و الم و سرگرداني حتي گيجي به روح دست مي دهد و در اين عالم تصفيه بر حسب اعمال شخصي كه وقت توقفروح در حالت برزخي هست با تحمل ريج وعذاب آلودگي و صفات زديله از بين مي روند نوع تصفيه در مورد ارواح پست يا متوسط خوب فرق مي كند و بستگي به نوع رفتارشخص در جهان مادي دارد مدت اقامت روح در عالم برزخ براي ارواح پست طولاني خواهد بود پس از آزادي روح از عالم تصفيه وارد عالم احساسات مي شود در عالم احساسات هم روح از مرگ خود خبر ندارد و نمي داند از عالم جسماني به عالم روح انتقال يافته هست .

و تماسهائي كه با اين نوع ارواح وسيله ميز گردو مد يوم گرفته شده حاكي از اينست كه شخصي مي گايشاند نمرده ام و خيال مي كند هنوز در عالم جسماني برنامه دارد.

فرد درحال احتضار با ارواح ديگري كه طي دوران حياتش با اونها اشنايي يا قرابتي داشته برخورد مي كند.اين ارواح در اون نقطه حضور مي يابند تا در كار انتقال دوح فردي كه به تازگي در گذشته هست به عوالم مارواء حيات مارن كمك و ياري مي نمايند.روح فردي كه به تازگي از جهان مادي رحل عزيمت گزيده
هست مورد شناسائي دوستان و كساني برنامه مي گيرد كه طي دوران حيات پس
از مرگ با ايشان آشنايي داشته اند ...

و در اين نقطه افراد مذ كور اطلاعاتي در خصوص اوضاع و احوال حيات جاودانه روح در اختيار ايشان برنامه ميدهند.

116:

شكل و جنس روح
روح چه شكلي دارد و از چه جنسي هست ؟ چرا ظهور ميكند سرانجام به كجا ميرود در جواب اين سوال بايد فرمود ارواحي ديده شده اند كه انسان در وهله اول باور نمي كندكه روح هستند.

هيچ فرقي با انسانهاي زنده ندارند.

تنها وقتي كه از ديوار بگذرند يا غيب شوند معلوم گرديده كه روح هستند.

عده اي از محققان منجمله( الن كاردك) مي گايشاند: ارواح از نظر ما شكل ندارند اما از نظر خود ارواح شكل دارند.

اونها مانند يك شعله يك درخشش نور يا يك جرقه اثري هستند رنگ اونها بر حسب پاكي انها از خاكستري پررنگ تا رنگ ياقوتي تفاوت دارد.

بعضي روح ها به شكل انسان يا جسم بخارمانند ظاهر مي شوند.

117:

با اعتقاد باينكه روح از خداست و از عالم خاك نيست وچند روزي در عالم خاك و در قفس تن زيسته بالاخره به اصل خود راجع ميشود
بنابراين فنا نمي پذيرد وجاودانه مي ماند.انسان پس از وقوع مرگ زنده مي ماند چون از جزء جسمي خود كه به هنگام حيات مادي مورد هستفاده اش بوده مجزا مي گردد و به جهان ديگر عزيمت مي نمايد.

يكي از محققان علم الا رواح بنام( اما نوئل سوئيد نبورك ) كه مطالعات او جنبه تجربي دارد و از روشن نمودن جهان پر راز ورمز روح قدمهاي پايه ي برداشتهو خود شخصا مورد آزمايش برنامه گرفته چونمواجه با حقيقت انكار ناپذ ير وجود روح گرديده نوشته هاي اومي تواند مستند باشد من خلاصه اي از شاهدات او را در اين مجموعه مي آورم:
( اما نوئل ) كه شخصا وقايع اولينمراحل مرگ راتجربه كردومدتي خارج از بد نش بسر برده مي گايشاند:
من وارد حالتي گشتم كه فاقد هرنوع نيرايشان حسي اسماني بود و تقريبا بحال تزع افتادم.

تا وجود اين حيات درونيم كه متشكل از ذهن وافكارم بود دست نخورده باقي ماند.طوري كه وقوع حوادث را كه بر من رايشان داده و نيز بر كساني كه پس از وقوع مرگ حيات دوباره يافته اند رخ مي دهد .در ذهنم ادراك نموده و محفوظ نگاهداشتم .گوئي اين نيرو بشخص اعطا مي گرديد تا دريابد ذهن و در نتيجه روحش از جسمش دفع شده و مجددا بسيو اون كشيده شده و جذب مي گردد.

118:

کبوتر با کبوتر باز با باز ..


119:

لطفا با توجه به موضوع تاپیک بنویسید .
کافر ، شهرستان تهران و مابقی در صورتی که به تذکرات توجه نکنید و همچنان به این روند بی منطق و احمقانه خودتون ادامه دهید مجبورم تمام پستهاتون رو از این تاپیک حذف کنم .
این تاپیک پیرامون "تصور شما در مورد عالم سپس مرگ هست " اگر شما و دوستانتان اصلا به حیات سپس مرگ معتقد هستید و مرگ را مساوی نابودی می دانید ، پس اصلا در دامنه این بحث برنامه نمی گیرید .
پس بهتر هست وقت خودتان و ما را تلف نکنید .

120:


چه غلطهای اضافی
تو چیکاره هستی
با کدام صلاحیت میخواهی پستی را حذف بکنی
درضمن
اون کس تو هستی که اینجا توهین و فحاشی میکنی نه کافر و تهران

121:

من فقط جواب کاربری رو دادم که درباره ی من پست داده بود.
این حق رو هم ندارم که جلوی مسلمون ها از خودم دفاع لفظی کنم؟
به نظرم بهتر بود مدیریت تالار ها به دست کسی سپرده بشه که متعصب نباشه.
اولین پست من در باره ی حیات پس از مرگ بود.

برید ببینید چه کسی قبل از همه بحث کرم خاکی رو به راه انداخت!

122:

اولا منافات دین را با فطرت انسان در آواتارهای خانم های مسلمان همین فاروم

هم میتوانید ببینید من نمیتوانم باور کنم خدای شارع همان خدائی باشد که خانم ها

را ایجاد نموده هست زیرا حتی با تعصب ترین پیروانش که مرتب به ما اهانت مینمايند

نمیتوانند فرامینش را اجری نمايند بدون اینکه دچار تنافض بشوند


دلیل حرص و جوش خوردن ما مسلما برای پاداش و قضاوت قیامت نیست دلیلش

فقط نوعدوستی هست و اینکه ما هنوز زنده هستیم و دارای احساس هستیم

123:

این هم بخشی از فرمایشات خود شما :
مطمئنا قانون جوابگايشان بسياري از مشكلات بوجود آمده خواهد بود .

چه بسيار افرادي كه به دنياي پس از مرگ اعتقاد ندارند ولي با فطرت انساني خود به دنبال كارهاي خير و نيك هستند .

پس صرف وجود دنياي پس از مرگ يا عدم وجود اون باعث هرج و مرج يا رستگاري نخواهد بود .
چه بسيار افرادي كه معتقد به دنياي پس از مرگ هستند ولي از تجاوز به حقوق ديگران ابايي ندارند.

( و واي به حال اين دسته از افراد )


124:

ادب و تربیت شما کاملا از این پستتون مشخصه .
شهرستان تهران بنده در کجای این تاپیک توهین و فحاشی کردم .
باز هم یک چیزی پروندی ها ....

بنده فرمودم برید پیش فرض های این جستار رو در صفحه اول مشاهده کنید .
اگر خودتون رو واجد این پیش فرض ها می دونید اونوقت بیاید هر چی خواستید اینجا پست بزنید .

این تاپیک مربوط به "کیفیت و چگونگی دنیای پس از مرگ" هستش .

و کسانی که معتقد به عالم سپس مرگ نیستند ، مسلما در مورد چگونگی اون دنیا هم حرفی نخواهند داشت چون اصل وجودش رو تکذیب می نمايند .


این رو دیگر هر آدم .....

هم می فهمه .

در صورتی که باز هم نفهمیدید از ادمین یا مدیر تالار خواهم خواست تا تمامی پست هاتون رو تو این تاپیک حذف کنه .
این آخرین باری بود که تذکر دادم .

125:

چرا حق پاسخگویی دارید .
ولی بهتره به عنوان و موضوع و قوانین هر تاپیک هم احترام بگذارید .
و کمک کنید تا موضوع منحرف نشود .
ضمنا می توانید از ارسال پیام خصوصی هم هستفاده کنید .

126:


تذکر تو بی مورد هست
تو کاره ای نیستی به کسی تذکر بدهی و فقط میتونی به آدمین نقل دهی
بنشین سرجات
الان هم جمله ات را عوض کردی و از آدمین میخواهی که پستها را دلیت کند درحالی من برای پست قبلی تو عکس العمل نشون دادم
تو کاره ای نیستی که در مقام مدیر تالار دستور بدهی
بنشین سرجات

نوشته اصلي بوسيله جستار نمايش نوشته ها
لطفا با توجه به موضوع تاپیک بنویسید .
کافر ، شهرستان تهران و مابقی در صورتی که به تذکرات توجه نکنید و همچنان به این روند بی منطق و احمقانه خودتون ادامه دهید مجبورم تمام پستهاتون رو از این تاپیک حذف کنم .
.
درضمن سعی نکن به کسی تو هین کنی

127:

یکی از دوستانمان یک تایپیک زده بود آیات جنائی قراون را بررسی کند بیخود و بیجهت بسته شد اگر هم شما میخواهید ما اینجا پست نزنیم اول باید حیات پس از مرگ را اثبات کنید .


128:

بله تا اونجا که من یادم هست به اون تاپیک جواب دادم .
اصل موضوعش کذب و بی محتوا بود حتما به این دلیل بوده که مدیران اونو مسدود کردند.

اما در مورد جمله آخرتون :
واقعا حرف بی منطق و جاهلانه ای زدید دوست من .
ببینید هر بحثی یک محدوده داره .
و با فرض دانستن مسائلی به حل مجهولات مورد نظر می پردازند .
این از اصول اولیه یک فرمودمان منطقی و عقلانی هست .
یعنی همیشه باید محدوده بحث روشن باشه .
و ما هم محدوده بحثمون رو کاملا روشن کردیم .

مثلا اگر کسی بخواد در مورد انتگرال گیری دوگانه فرمودمانی بزنه ، و یک نفر بیاد بگه من اصلا نمی دونم شما چی میگید اول بیاید برام حد و مشتق و انتگرال رو تعریف کنید بعد بریم سراغ موضوع شما .
و ضمنا هم باید از جمع و تفریق شروع کنی چون من تو همون بحث هم مشکل دارم .
مسلما همه به چنین حرف احمقانه ای می خندند و میگن :
"بچه جون کسی برای شما دعوت نامه نفرستاده بود که تو بحث ما شرکت کنی .

اگه مقدماتش رو نمی دونی ، بیخود وقت خودت و ما رو تلف نکن"

و ما هم جز این نفرمودیم .

129:

پس شما هم فرض ندانید

130:

خداوند از تمامی نهمتهایی که ارزانی داشته تنها یکی را منت نهاده و اون مرگ هست
تا کنون کسی از ان دنیا نیامده تا اون زندگی را تفسیر کند اما اگر کسی می آمد بی درنگ همه را بدانجا ترغیب میکرد..

همین هست که کسی بر نمیگردد

131:

با درود
دانشمند جان دون " john Donne" درباره مرگ میگه :

" مرگ هر انسان از عمر من میکاهد .

"
این فرموده به نظر درست میآید زیرا نیروهای موجود در کائنات به طور متوالی بر یکدیگر
بار اثر گزاری دارند .

حتی بر گیاهان این امر اثبات شده هست .
با نیم نگاهی بر فرمودار دکتر لایال وتسون فرمودارم را پی میگیرم ؛ این دانشمند زیست شناس معتقد هست .
" نظریات کیهان شناسی به ندرت به حیات بر روی زمین ارتباط مستقیم پیدا مینمايند .
ولی این ارتباط میتواند بطور عمقی بر انسان تاثیر بگذارد .
همه افرادی که پدیدههای در حال فرسایش و همچنین بر احوال خودشان درروند پیری
با دقت نظری افکنده باشند .

با تصور تاثیر وقت بر ماده آشنا هستند .
ولی این احتمال نیز وجود داره که عکس این قضیه هم صادق باشه و ماده بر وقت
اثر گذاری داشته باشه .

هر چند این تصوری انقلابی در علم هستش .


یعنی هیچ چیز بدون معلول اتفاق نمیافته ولی انسان اونچه را اتفاق میافتد ؛ لمس میکند .
چون انسان در متصله مکان ووقت زندگی میکنه .

انسان با کنترل محیط به زندگی خود ادامه میده و کنترل محیط با بدست آوردن اطلاعات
امکان پذیر میشه .

"
فقدان اطلاعات موجب نا امنی میشه ؛
و عدم دستیابی تجربی انسان به دنیای پس از مرگ (واقعی ) امکان پذیر نیست .
پس انسانها با قوای ذهنی تصور و خیال و پردازش انهاست که این دنیا را رنگ بندی مینمايند .
و این رنگ بندیها در سلسله مذاهب رنگ وبویی دیگر داره .
هر دسته از انسانها بنا بر شرایط محیطی و انگار ه های در پیش رو این پدیده رو به صفتی منقش کرده اند .


132:

مرگ هومنیه که هدایت در داستان مرگش نقل کرده ....


133:

خب من فکر میکنم دنیایی سپس مرگ نباشه ولی احتمال کمی هم قایل هستم که باشه (یا بهتر هست که باشه) چون که نظام نتیجه این دنیا بسیار ناقص هست و به هیچ وجه توان برابری اعمال با نتایج را ندارد چرا که مثلا یک نفر 100 نفر رو میکشه ولی خودش به تنهایی اعدام میشه ایا این برابری هست ؟؟؟ ایا ان راننده ای که فقط یک ثانیه چشمهایش را روی هم میگذارد مستحق از دست دادن مثلا 30 سال عمر هست ؟؟؟ و ....
البته فرمودم که من زیاد به اون دنیا فکر نمیکنم چون شناختی ازش ندارم و صد البته نقشی در حضور در انجا ندارم و هر چی باشه قبول میکنم همانطور که اگه دست خود من بود به این دنیا هم نمیامدم پس اینکه اینجا یا انجا را بشناسم یا نه چه توفیری به حالم داره ؟؟؟ فقط با توجه به اینکه سعی کردم تو زندگیم حسابم پاک باشه و صد البته ادمای زیادی در حقم نامردی کردن و مجازات نشدن دوست دارم تا یک دادگاه درست حسابی بدون رشوه و پارتی و ...

باشه تا بتونم یقه اون نامردا رو بگیرم و دلم خنک بشه

134:

خیلی ممنون از مطلب صادقانه شما .
دوست عزیز به نظر تو اصلا اینکه به شما بگن با مردن نابود میشی ، یعنی اصلا به عدم تبدیل میشی قابل تصوره ؟؟؟
یعنی متولد بشی این همه زندگی کنی با همه سختی ها و خوشی ها یه دفعه با یه حادثه یا یه بیماری تبدیل بشی به هیچی .
اصلا خود همین هیچیه خیلی خیلی دور از تصور و باوره .
یعنی چی که به عدم تبدیل بشی .
اصلا همینو می تونی برای خودت مجسم کنی ؟؟؟
و در آخر یاد یکی از مثال های علامه جعفری افتادم .
می فرمود اگر مثلا سر یه دوراهی به شما بگن که 99 % اگه از این راه بری ممکنه مثلا یه لیوان آب بریزه جلوی پات !!!!
خوب با خودت می گی که چی حالا بریزه خوب میریم .
اما یه دفعه هست میگن اگه از این راه سمت چپی بری به احتمال یک % ممکنه مثلا اتفاقی بیوفته که تا آخر عمرت رنج بکشی یا مثلا چشماتو از دست بدی .
تازه یه بچه هم بهت این حرف رو بزنه .
چقدر هم احتمالش کم هستش .
اما اون حادثه اون قدر بزرگه که مسلما نمیری از اون راه .
یعنی احتمال یک % حرف بچه رو به احتمال 99 % یه آدم حسابی ترجیه میدی .
حالا زندگی ابدی و بی انتها اینقدر ارزش نداره که آدم لااقل خودش رو به حرکت بندازه و در موردش تحقیق کنه .
عقل میگه حتی اگر به یقین یا در حد یقین هم رسیدی که وجود نداره باز هم احتیاط کن .

حالا با این همه نشانه که خداوند برای بشر فرستاده .

این همه معجزه .
این همه پیامبر و ...
بازهم جای توقف و تحیر باقی می مونه ....

135:

من به دنیای سپس مرگ اعتقاد دارم اما از اینکه قراون در آیاتش از بهشت و جهنمی صحبت کرده که مادی هست کمی تعجب می کنم.

من فکر می کنم باغ پردرخت و رودهای روان (در بهشت) و یا آتش سوزان (در جهنم) سمبل خوبی ها و بدی های ماست و شاید در دنیای پس از مرگ که مسلما مانند این دنیای مادی نخواهد بود بهشت و جهنمی اونهم به این شکل توصیف شده نباشد.

بلکه مثلا زیبایی اون آرامش ابدی که متعلق به انسانهای نیکوکارست را به اون شکل (بهشت) تشبیه کرده اند.

136:

ممنون آرش عزیز .
خیلی عالی و خوب تصور کردی گرامی .
اگر چند پست اولیه این تاپیک رو می خوندی می دیدی این دقیقا همون چیزیه که من به خاطرش این تاپیک رو هستارت کردم .
قراون کریم می فرماید : " مثل الجنه التی وعد المتقین ..." یعنی مثالی از اون بهشتی که ما به پرهیزکاران وعده دادیم باغ های چنین و چنان هست ...
و در جاهای دیگر به صراحت می فرماید : "هل یجزون الا ما کانو یعملون " (آیا به چیزی غیر از اونچه عمل کرده اند پاداش داده می شوند )
یا می فرماید : "و من جاء باالسیئه فلا یجزی الذین عملو السیئات الا ما کانو یعملون " (...

و کسانی که عمل بدی انجام داده اند جز با همان چیزی که انجام داده اند مجازات نمی شوند)

و یا می فرماید : "لیجزی الذین اسائو بما عملوا " (تا کسانی که بد کردار بودند جزا داده شوند به اونچه که عمل کرده اند)
و از این دست آیات بسیار فراوان هست .
و به نهایت صراحت و روشنی بیان می دارند که اون بهشت و دوزخی که انسان بدان وعده داده شده جز تمثل هیمن اعمال ما نیست .
بلکه عینا خود اعمال ماست که به ما بازمی گردد .
و چون الان در عالمی هستیم که غبار ماده و جسمانیت بر چشمهای ما نشسته تاثیرش را نمی بینیم .
و مرگ تنها اثری که بر انسان دارد این هست که چشمان انسان را از این غبار میشوید .

137:

به نظر من زندگی واقعی سپس مرگ شروع میشه نه این که ما زندگی مونو اینجا بکنیم و اونجا فقط یه حس ارامش داشته باشیم!

138:

در کل مرگ لذت بخش و ارامش دهنده روان ادمیه ....


139:

نظر شخصي من اينه كه ما در اخرت با ماده مستقيما ارتبط خواهيم داشت مثل امروز ديگر با تصاايشانري كه خداوند بوسيله روح به ما نشان ميده زندگي نخواهيم كرد

140:

-به زندگی سپس مرگ معتقید؟
-چه تعریفی برای زندگی سپس مرگ دارید؟

141:

البته من خیلی دوست دارم زندگی پس از مرگ و شاید دادگاهی که مثالش میزنند وجود داشته باشد ولی خب احتمال خیلی کمی (زیر 10 %) قایل هستم که چنان دنیا و زندگی وجود داشته باشد

142:

1- خیر

2 - ایده زندگی پس از مرگ ناشی از آرزوی بیهوده انسان برای جاودانه ماندن هست...
انسان نمیتواند بسادگی بپذیرد که با مرگ او همه چیز تمام میشود !

143:

ایده زندگی پس از مرگ ناشی از آرزوی بیهوده انسان برای جاودانه ماندن هست...
انسان نمیتواند بسادگی بپذیرد که با مرگ او همه چیز تمام میشود !

ممکن این هم باشه که از گذشته به همراه آدمها بیاد؟
یعنی ترس از مجازات در آینده و مجبور به درست زندگی کردن در حال (در اون وقت)

144:

اعتقاد دارم

زيرا در جهان هيچ چيز از بين نميره!

145:

اگر منظورتان اينست كه انسان از بين نميرود، بايد بگايشانم كه ذرات تشكيل دهنده بدن طبق قانون پايستگي جرم و انرژي از بين نخواهد رفت...ولي خود بدن با اين شكل ديگر وجود نخواهد داشت.
و اگر منظورتان خودآگاهي هست.

جواب من اينست كه خودآگاهي يك شيء يا چيزي نيست كه وجود داشته باشد بلكه يك پديد آمده حالتي از چينش ماده هست.

و خودآگاهي ميتواند از بين برود.

بعنوان مثال در هنگام بيهوشي خودآگاهي وجود ندارد.

در مورد سوال هستارتر تاپيك، وجود زندگي پس از مرگ در گرو وجود روح هست، و با توجه به اينكه فعلا هيچ مدركي علمي براي روح وجود ندارد، من به زندگي پس از مرگ اعتقادي ندارم.


146:

همانطور که دوست عزیز نیز فرمودند از بین نرفتن هیچ چیز دلیل بر جاودانگی انسان نیست
بله طبق قانون بقای ماده و انرژی چیزی در دنیا از بین نمیره ولی از شکلی به شکل دیگر تبدیل می شود که این با زندگی سپس مرگ انسان منافات دارد چه بسا انسان سپس مرگ تبدیل به غذا و انرژی در بدن جانوران دیگر و همچنین خاک و پودر هستخوان می شود و حرف شما در صورتی مورد قبول هست که اعتقاد به خدای مسلمین داشته باشیم که انسان را سپس مرگ و تبدیل به خاک شدن دوباره از اول ایجاد کند که اثبات وجود همین خدا از اثبات زندگی پس از مرگ سخت تر هست

147:


میتونم بپرسم شما یعنی کی؟
چون من خودم هنوز اعتقادم رو نفرمودم ..


148:

با شما نبود .

فرموده ایشون متوجه کسی هست که نقل قول را از او آورده .

آقای مانی فرشاد

149:





شما خودتون نظر نمیدین؟

150:

پس چرا همیشه اشخاصی که از کما بیرون میان یه چیز مشترک تعریف میکنن؟

151:

چون اون مرگ کامل نیست ..

خودتون میگین کما


اگه کسی از مرگ کامل برگشت و اظهار داشت اونور چه خبره درسته ...

152:

من پرسیدم چرا همشون یه چیز تعریف میکنن؟

153:

سوال شما به 2 دلیل اشکال داره :


1- تجربه مشترک در کما مربوط به وقتیست که هنوز روح در جسم هست ...

ما در مورد پس از مرگ بحث میکنیم ....

که هیچ یک از ما تجربش نکردیم ...


2- این جا سوال مدل نظر سنجی طرح شده ...

و هیچ چیز به اثبات نرسیده ..




154:

من پرسیدم چرا همشون یه چیز تعریف میکنن؟
در مورد اين واژه ها مطمئن هستيد؟
به اينگونه تجربه ها اصلا نميشه اعتماد كرد.

آيا تا كنون در ميان افراد كور مادرزاد چنين تجربه هايي(البته به صورت تصايشانري) بوجود آمده هست؟
ميدانيم كه نابيناهاي مادرزاد خوابهاي بدون تصايشانر ميبينند و پوچ بودن اين ادعا كه بعضي خوابها، اطلاعاتي هستند كه توسط روح كسب ميشوند، ثابت شده هست زيرا تا كنون هيچ كور مادرزادي هيچگاه خواب تصايشانري نديده هست.
البته در مورد تجربه خروج روح از بدن، اگر براي يك كور مادرزاد چنين تجربه اي بصورت تصايشانري پديد آيد، جاي بحث دارد.
از طرفي ديگر تجربه خروج روح را در آزمايشگاه بطور ساختگي در افرادي توانسته اند بوجود بياورند.


155:

اولا همانطور که دوست عزیز نیز فرمود طبق کدوم امار میگین همشون یه چیز تعریف می نمايند ؟؟؟ دوما این به این دلیل هست که این افراد واقعا نمی میرند تا از مرگ و دنیای سپس ان صحبت نمايند بلکه تا مدتی بخش کوتاه مدت و فعال مغزشون از کار می افته ولی عملکرد حافظه بلند مدت همچنان فعال هست و در نتیجه تمام ذهنیاتی که از ابتدای تولد در مورد مرگ در ذهن افراد جای گرفته مجددا به کار می افتد و فرد چیزهایی را که در یاد دارد به زبان می اورد و اگر به همان افرادی که میگید دقت کنید روی هم رفته حرفهای به قول شما تکراری و صحبت شده در طول روز (مانند جای پر نور - بالا رفتن و دیدن جسد خود- بالا رفتن از تونل تاریک اسانسور مانند - خیل بی شمار افرادی که منتظر بهشت جهنم هستند و ....) را بیان می نمايند که نشات گرفته از تلوزیون رادیو روزنامه و کتاب و حرفهای بابا ننه و مادربزرگها و ....

هست
نوشته اصلي بوسيله MerJiL نمايش نوشته ها
میتونم بپرسم شما یعنی کی؟
چون من خودم هنوز اعتقادم رو نفرمودم ..
همانطور که دوست عزیز فرمود من منظورم با اون دوستی بود که فرموده بود هیچ چیز از بین نمیره (همانطور که ازش نقل قول گرفتم)

156:

چيزي به نام ماده وجود نداره چون علم وجود چيزي خيالي رو به نام ماده ثابت نكرده

يه سوال مهم
انسان چه جوري ميبينه؟(اين سوال با موضوع تايپك ربط داره)

157:

واقعا تاپیک زیبایی بود و با دقت و علاقه دنبالش کردم استارتر ممنون !!!

مطمئنم که خداوند در مثالهایی که از اون دنیا برای ما آورده هست ...فضایی را تفسیر کرده هست که برای ما قابل درک باشد تا ما بتوانیم با تمام وجود فرق میان پاداش و جزا و میزان سعادت و یا شقاوت خود را درک کنیم ...

!!!و این دلیلی بر وعده های دروغین نیست ...

!!!درست مانند مثالی هست که یک معلم به عنوان پیش فرض برای درک بیشتر شاگردش در کلاس درس مطرح می کند ....

!!!قطعا شرایط و مصداق های خوشبختی و درک زیبایی در شرایط گوناگون متفاوت هست ...

ما در این دنیا نیازهایی داریم و با توجه به شرایط این دنیا ممکن هست چیزهایی برایمان ارزش داشته باشد و زیبا و خوب به نظر برسد که در دنیای دیگری که نیازها و شرایط دیگری را دنبال می کنیم اونها کاملا بی ارزش و بی معنی باشد ...

!!!!ما در این دنیا و برای نیازهای جسمانیمان نیاز به دیس های بزرگ و زیبای غذا و میوه و حوریان سیه چشم و خانه ها و باغ های طلایی داریم و آرزوها و آرمان هایی را در سر می پرورانیم که نشات گرفته از مادیات و برای تامین نیازهای جسمی و مادی هست ...

در حالی که در دنیایی که تنها روح معنی دارد و ما در کالبد وقت و مکان گرفتار نیستیم ...

ما نیاز جسمی برایمان مطرح نیست که با دیدن خانه های از طلا ساخته شده و ظرف های بزرگ میوه و غذا و هم نشینی با حوریان لذتی ببریم و احساس خوشبختی کنیم ...!!!



و اما سوالی که همیشه برای من مطرح هست نشات گرفته از یک شنیده و یک حس هست ...

!!!و فکر می کنم چقدر خوبه در مورد تولد و نحوه زندگی ما قبل از تولد هم اگر کسی اطلاعاتی داره بهمون بگه ؟!!!
1- شنیدم که خداوند از تمامی ما برای آمدن به این دنیا پیمانی گرفته هست ....

!!!!و ما با آگاهی و خواست خود پا به این دنیا گذاشته ایم ..

!!!اگر اینگونه باشد و انسان قبل از تولد نیز موجودی زنده بوده هست پس چرا ما چیزی از این آگاهی و خواست و به یاد نمی آوریم ...!!!حتی از خاطراتمان و اینکه چگونه زندگی می کرده ایم ؟ !!! و آیا دنیای پس از مرگ نیز به همین گونه هست و ما سپس مرگ تنها نتیجه اعمال این دنیایمان را می بینیم در حالی که چیزی از گذشته به یاد نمی آوریم ؟!!!!

2- ضمیر ناخود آگاه ما گاهی مارا با صحنه هایی رو به رو می کند که حس می کنیم اونها را از قبل دیده ایم این تصاویر چگونه در ذهن ما جا گرفته اند ؟!!!و نتیجه چه می باشند ؟!!!

3- من شنیده ام که در نهایت تمامی انسانها به بهشت می روند !!!این مسئله چقدر می تونه درست باشه ؟!!!

158:

من فكر مي كنم دراونجا روح انسان آزادتر هست و دنيايي پر از نور و آرامش انتظار انسان را مي كشد.

عذابها هم وحشتناك نيست ........بلكه فقط تصايشانر اعمالمان را مي بينيم و اثر اون را بر روحمان احساس مي كنيم .


159:

من نمي توانم قبول كنم انساني كه تا ديروز داراي عقل و شعور بود ....حالا پس از مرگ تبديل به جسمي بي جان شود و كاملا از بين رود ......پس حتما اون عقل و شعور و در واقع روح در جايي در حال زندگي هست .........من به زندگي پس از مرگ معتقدم ....چون من براي نابودي به دنيا نيامده ام......


160:

تصور خاصی ندارم....ولی فکر می کنم اگه وجود داشته باشه، هرچی باشه از این دنیا بهتره....


161:

چه چیزی؟

162:

با مرگ چه بر سر ما و عزيزانم مي آيد؟

مدتهاست كه اين سوال آزارم مي دهد.......و از 2 هفته پيش كه پدرم را از دست دادم، دارد ديوانه ام مي كند .......مردي كه ستون و چراغ زندگي مان بود در عرض چند ثانيه خاموش شد.....تا لحظات آخر ، همه را مي شناخت و حواسش جمع بود ....
وقتي به بيمارستان مي برديم ، خودش ما را براي پيدا كردن آدرس بيمارستان كمك مي كرد.......از ما حواسش جمع تر بود......
سپس CPR و زير دستگاه دايم از ما مي خواست كه سرم را زياد كنيم تا زودتر تمام شود و به خانه برگرديم.....
اون مرد با اون همه هوش ، با اونهمه توان ، با اون همه اراده ، يكباره خاموش شد و من هنوز باور نكرده ام........من اولين مرده اي كه ديدم ، بابايم بود......آرام خوابيده بود......
و من نگران اينكه الان كجاست؟ چه مي كند؟ آيا آرام هست؟
يا در حال تبديل شدن به خاك هست و ديگر وجود ندارد؟
آيا اين قراني كه مي خوانم ، برايش فايده اي دارد يا نه؟

آيا بابايم عدم شده يا نه؟
بحثهاي شما را خوانده ام ولي هنوز گيجم........هر دو طرف بحث دلايلي دارند و دلايل يكديگر را منكر مي شوند........
به من كتاب معرفي كنيد.......ايا روحي هست ؟ آيا زندگي پس از مرگ وجود دارد؟

باور اينكه پدر انسان خاكي بيش نيست ، خيلي تلخ هست......


163:

هنوز مدركي در مورد اين تحقيقات نشون نداديد كه كورهاي مادرزاد چطوري خواب مي بينند .
اصلا چطور به ذهن اون ها دسترسي پيدا كردن و فهميدن كه خوابهاشون بدون تصايشانره .
اين اولا.
دوما در مورد خوابهايي كه خبر از آينده مي دن و آدم دقيقا چيزي رو مي بينه كه مثلا يك ماه يا يك سال ديگه باهاش روبرو ميشه .
يا تصاايشانري رو ميبينه كه هيچ وقت تايشان عمرش نديده .
اين براي خود من پيش اومده .
اينها هم بنظرت باز ساخته ذهن هستند ؟؟؟
راستي بد نيست به پست ابتداي تاپيك هم يك سري بزنيد تا محدوده بحث و هدفش رو بهتر درك كنيد

164:

خيلي خيلي متاثر شدم سولماز عزيز.
تا چند دقيقه هيچي نتونستم بنايشانسم و احساس كردم دستام خشك شده وچشمهام تر ...
بهر حال تسليت من رو بپذيريد در اين مورد .


-----------------------------------
اما در مورد اين موضوع ببين خواهر من دقيقا همين حسي كه شما داريد يك احساس كاملا اصيل براي هر انسانيه .
اين حس ابدي بودن و فنا ناپذير بودن .
اصلا تصور اينكه انسان به عنوان تنهاموجود صاحب شعور و قدرت تعقل يكدفعه در اثر يك صانحه به عدم تبديل بشه ، محاله و حتي قابل تصور هم نيست .
ميشه آدم براي درك بهترش اين تصور رو در باره خودش بكنه .
ببين مي توني تصورش كني ؟
الان زنده اي داري راه ميري فكر ميكني و ...
چند لحظه بعد تصادف ميكني و مي ميري.
خوب چي ميشه ؟
نابود ميشي؟
عدم ميشي؟
اصلا ميتوني تصور كني عدم شدن يعني چي ؟
اينها خودش برهان هاي حسي هستند كه ماورايي بودن وجود انسان رو اثبات ميكنه.
و همين طور فناناپذير بودنش رو .
اينقدر دلايل روشني در اين مورد هست كه هيچ انسان منصفي نمي تونه انكارش كنه .
مثلا شايد بارها شنيده باشي افرادي رو كه با انساني پس از مرگش ارتباط پيدا كردند و اون هم مطالبي رو فرموده كه گاهي جز خودش و يا همسرش هيچ كس ديگه اي در دنيا ازش مطلع نبودند .
اينها نشون ميده كه اين حيات اگر چه بشكلي ديگه و ناشناخته براي ما ، پس از مرگ ادامه داره .
اما در مورد اينكه اين حيات دقيقا به چه شكلي هست ؟
ارتباط ماها با اون ها به چه شكليه ؟
اعمال و رفتار ما چه تاثيري بر رايشان اونها داره ...
و جزئيات ديگه اولا كه كل واقعيت رو ما خودمون نمي تونيم درك كنيم
اما گزاره هاي ديني و احاديث و روايات اطلاعات گسترده اي در اين مورد به ما ميدن كه تنها منابع مورد اعتماد بشر محسوب ميشن .
البته اين اخبار هم معمولا تا حدودي كلي هستند اما با كنارهم برنامه دادنشون ميشه تصايشانر روشن تري از عالم سپس مرگ بدست آورد .

165:

دوست گرامي ممنونم از اظهار نظرتون .
فقط يك نكته كوچك اما مهم اضافه كنم كه اگر چه واقعيات زندگي جديد سپس مرگ متفاوت هست اما امثال و نشانه هايي كه در قراون و احاديث براي اين حقايق ذكر شده چندان بي ارتباط هم با اون جلوه هاي حقيقي نيستند .
يعني به زبان ساده تر اگر چه ميوه و غذاي مادي و باغ ها و درختان مادي سپس مرگ بي معنا هستند اما اون حقايق دنياي جديد دقيقا تصايشانري از همين واقعيات مادي هستند و بهتره بگيم "ترجمه" اونها در اين جهان همين ميشه ...
----------------------
و در مورد سوالات شما :
1- در مورد عالم قبل از تولد بحث چندان روشني نيست و تعبيرات و نظرات كاملا متفاوتي هست برخي كلا اين مساله رو رد مي كنند و منظور از پيمان الهي رو همين فطرت خداخواه انسان مي دونند ...
به هر حال چندان جواب روشني وجود نداره بر خلاف عالم سپس مرگ كه اخبار و مطالب زيادي در موردش هست.

2-بله در اين مورد هم باز نظرها زياده .
عده اي اينو مربوط به همون عالم پيش از تولد مي دونن و عده اي بخصوص روانشناسان و برخي پزشكان خداباور اون رو ناشي از خواب هاي صادقه اي مي دونن كه قبلا ديديم ولي فراموش كرديم .
من مقاله اي رو ميخوندم كه ميفرمود ما تقريبا 90 % خواب هايي رو كه مي بينيم بلافاصله هنگام بيدارشدن فراموش مي كنيم و فقط در ضمير ناخداگاهمون باقي مي مونه .
اين به ياد آوردن هم به عواملي چون نحوه بيدار شدن از خواب و ساعت خواب وبيداري و وقت ديدن رايشانا بستگي داره.
به عنوان مثال اگر آروم و بسيار تدريجي از خواب بيدار شايشاند احتمال به ياد آوردن خوابها بسيار بيشتر از بيدار شدن ناگهاني و سريعه ....

3- بله اين بحث هم وجود داره و بخصوص نزد برخي عرفا و فلاسفه طرفداراني داره .

اما بنظرم اگر چه عقلاني مياد اما با صراحت آيات قراون كه بارها وعده عذاب جاايشاندان با عباراتي چون خالدين فيها و ...

مي دهد كاملا در تناقض هستش .

ولي باز جاي بحث داره.

166:

فکر میکنم حداقل یک آیه در قراون هست که میفرماید و در اون جاویدانند مگر اونچه خدا خواهد.

بهرحال بنظر من پافشاری روی چیزی که یقینی در اون نیست حتی اگر به نیت خوب (مثلا ترسیدن امت و گناه نکردن اونها) درست نیست و میتواند به نتایج کاملا مقابل اون منجر شود.

چیزی که بنده فکر میکنم امروز فراوان دیده میشود.

حال عده ای ممکن هست بخاطر ترس بهتر عمل نمايند، اما عدهء بیشتری ممکن هست از چنین خدای ناعادل و شکنجه گری طغیان نمايند و یا رمیده شوند.

بقول بزرگی امروز بشر عقلانی شده تا احساسی و حتی مفهوم معجزهء این وقت نیز تغییر کرده هست.
ضمنا چون عدالت طلبی و فکر میکنم احساس و تشخیص اون (حداقل تاحدی) در ذات آدمیان هست، بطور ذاتی از اونچه که دریابند عدالت را نقض میکند گریزان و نسبت بدان بدبین خواهند بود.

امروز بشر میتواند بفهمد که حتی عذاب اگر ابدی نباشد بازهم نباید به هیچ وجه ذره ای به وجود خود اهمال راه دهد.

اتفاقا آشکار شدن بیشتر زیبایی و خیرخواهی مطلق خالق کاینات و پیدا شدن نشانه های عقلانی و متعاقب اون نفوذ احساسی هرچه بیشتر برای اون، انسان را یک قدم مهم به حقیقت نزدیک میکند و میتواند در او تولید انگیزه و امید و اشتیاق برای رسیدن به سرچشمهء حقیقت و آگاهی و سعادت مطلقی در حد ظرفیت انسان، نماید.

نمونهء رنجهای همین جهان (که خود تجربه کرده ایم یا دیگران) آیا بحد کافی برای درس عبرت گرفتن و سختی مجازات روشن و قابل درک نیستند؟ فکر نمیکنم هیچ انسانی تحمل عذاب به مراتب شدیدتر و طولانی تر از این را داشته باشد.

در اون جهان هم که پوست کلفتی معنایی ندارد و جهان عدالت و مکافات و پاداش هست و عینا نتیجهء عمل بدون کوچکترین کم و زیادی عاید هر شخص میشود.

وقتی انسان به درک این حقیقت نزدیک شد و کمی نشانه های اونرا دریافت که چرا رنج هست و عذاب برای نجات خودش هست (حتی جهنم!) اونوقت دیگر میفهمد که نباید مطمئن باشد که همه چیز را میداند و خود مرجع حقیقت هست و هر خواست او همه چیز را تعیین میکند.

بلکه ابتدا باید در برابر حقیقت تسلیم شد و اعتراف کرد که ما هیچیم و تقریبا چیزی نمیدانیم و حقیقت جز ماهیت فعلی خواست و ادراک ماست یا حداقل میتواند باشد.
برای اینکار هرچه بهانه های نفسانی کمتر باشد راه روشن تر و راحت تر هست.

و بهانه های نفسانی امروز بصورت هستدلالهای عقلانی نفوذ خویش را به انسان تحمیل مینمايند.

اگر انسان به درک این حقیقت نزدیک شود که با مقدار کافی کنترل و اعمال اراده و کوشش خود در این جهان، از رنجهای بسیار بزرگ تری چه در این جهان و چه در جهان دیگر خلاص میشود و در مقابل به سعادت و خوشبختی و آگاهی حقیقی و لذت جاویدانی بسیار عظیم نزدیک و نزدیکتر میشود و سرعت این جریان در این جهان به مراتب بیشتر و بیشتر هست تا در جهان دیگر که کار از کار گذشته و همه چیز آشکار و غیرقابل انکار گشته، اونگاه براحتی بسیار بیشتری وقوع تغییر جهت و معجزهء الهی در زندگی او امکان پذیر هست.

اینطور بر می آید هر قدم انسان قویتر و مسلط تر میشود.

باید خواست تا توانست.
وقتی انسان راه و مکتبی خالص و اصیل بیابد که بشری نشده باشد، میتواند در یک سال راهی را بپیماید که انسان دیگری در طول یک عمر بدان دست می یابد یا حتی بطور کامل و محقق شده دست نمی یابد.

گرچه راه سخت و طولانیست؛ اما منبعی بی حد از رحمت و بخشش نیز وجود دارد که هیچ اعتقاد و باوری نمیتواند سد اون شود و وجودش را انکار کند.

ما برخود نرفتیم که پیش از این به زانو درآمدیم.
اما او میخواهد! میدانید این یعنی چه؟
تنها تلاش ما با نیرویی که داریم و از او میرسد و توان خویش با موقعيت و امکاناتی که خداوند برایمان مهیا کرده هست وسیله ای برای تحقق این خواست هست.
فطرت ما شانی کمتر از این برای خالق قایل نیست که هیچ ارزشی همچون محبت که پایهء خلقت هست بنیادین و اصیل نیست.
تنها وقتی که کسی خود نخواهد نخواهد رفت و فکر نمیکنم موجودی باشد که بفهمد و نخواهد.
گمراهی از جهل و خطاست، و رنج هشدار و اصلاح گر.
هرچه زودتر خویش آگاه شویم، بسی بهتر هست.


167:

من نميتونم باور كنم كه انسان با مرگ نابود ميشه ولي هنوز نتونستم واقعيت پس از مرگ رو تصور كنم متاسفانه با خواب و خيال و مثالهاي مذهبي هم قانع نميشم

168:

با سلام خدمت هستارتر محترم و سايرين
سؤال خوبي هست
عالم سپس مرگ دو مرحله هست: برزخ و آخرت
از بيان هستارتر محترم معلوم ميشه منظورشون عالم آخرته
تعبيرات قراون رو تا جايي كه قرينه و دليل محكمي نباشه نمي شه حمل بر مجاز كرد بنابراين اونچه قراون فرموده حقيقت دارد.
منتها دو جور جهنم و بهشت داريم:
يكي جهنم و بهشت ثابت
كه آدما رو سراغ اونا مي برن آيه ‌71 و 73 سوره زمر رو ببينيد:
{وَسِيقَ الَّذِينَ كَفَرُوا إِلَى جَهَنَّمَ زُمَراً حَتَّى إِذَا جَاؤُوهَا فُتِحَتْ أَبْوَابُهَا وَقَالَ لَهُمْ خَزَنَتُهَا أَلَمْ يَأْتِكُمْ رُسُلٌ مِّنكُمْ يَتْلُونَ عَلَيْكُمْ آيَاتِ رَبِّكُمْ وَيُنذِرُونَكُمْ لِقَاء يَوْمِكُمْ هَذَا قَالُوا بَلَى وَلَكِنْ حَقَّتْ كَلِمَةُ الْعَذَابِ عَلَى الْكَافِرِينَ زمر71
و كسانى كه كافر شده‏اند گروه گروه به سوى جهنم رانده شوند تا چون بدان رسند درهاى اون [به رايشانشان] گشوده گردد و نگهبانانش به اونان گايشانند مگر فرستادگانى از خودتان بر شما نيامدند كه آيات پروردگارتان را بر شما بخوانند و به ديدار چنين روزى شما را هشدار دهند گايشانند چرا ولى فرمان عذاب بر كافران واجب آمد
وَسِيقَ الَّذِينَ اتَّقَوْا رَبَّهُمْ إِلَى الْجَنَّةِ زُمَرًا حَتَّى إِذَا جَاؤُوهَا وَفُتِحَتْ أَبْوَابُهَا وَقَالَ لَهُمْ خَزَنَتُهَا سَلَامٌ عَلَيْكُمْ طِبْتُمْ فَادْخُلُوهَا خَالِدِينَ (زمر 73)
و كسانى كه از پروردگارشان پروا داشته‏اند گروه گروه به سوى بهشت‏سوق داده شوند تا چون بدان رسند و درهاى اون [به رايشانشان] گشوده گردد و نگهبانان اون به ايشان گايشانند سلام بر شما خوش آمديد در اون درآييد [و] جاودانه [بمانيد]
و يكي جهنم و بهشت منقول
اين بهشت و جهنمي هست كه انسان خودش در درون خودش درست ميكنه.

چون از ديدگاه قراون و روايات.

باطن گناه همون جهنمه قراون در آيه 10 سوره نساء مي فرمايد:

إِنَّ الَّذِينَ يَأْكُلُونَ أَمْوَالَ الْيَتَامَى ظُلْماً إِنَّمَا يَأْكُلُونَ فِي بُطُونِهِمْ نَاراً وَسَيَصْلَوْنَ سَعِيراً
كساني كه مال يتيمان را ظالمانه مي خورند فقط و فقط آتش مي خورند و بزودي آتش جهنم را درك خواهند كرد.
چون خود دنيا براي انسان پرده غفلت و گونه اي بي حسي هست انسان اين آتش را درك نمي كند و قتي مي ميرد و پرده غفلت برداشته مي شود مي بيند در آتشي كه فراهم كرده مي سوزد
لَقَدْ كُنتَ فِي غَفْلَةٍ مِّنْ هَذَا فَكَشَفْنَا عَنكَ غِطَاءكَ فَبَصَرُكَ الْيَوْمَ حَدِيدٌ (سوره ق 22)
تو در غفلت از اين عالم بودي ولي ما اين پرده غفلت تو را برداشتيم و تو اينك تيز بين شده اي
در روايات داريم بهشت و جهنم اكنون موجودند (اگه خواستيد منابعش رو ذكر مي كنم)
از آيات قراون هم وجود فعلي بهشت وجهنم هستفاده ميشه (و ان جنهم لمحيطة بالكافرين) همانا جهنم كافران را فروگرفته هست (سوره توبه آيه 49)

البته فرمودني هست كه انسان تا در اين دنياست شدت عذاب جهنم را نمي تواند تصور كند چنانكه اوج لذت بهشت را نيز درنمي يابد.

به علت اين كه در اين دنيا حواس انسان قدرت محدود و ناچيزي دارند در حاليكه در آخرت حواس انسان بسيار قايشان هست و نعمت هاي اونجا و عذاب هايش نيز بسيار خالص هست.

قراون ميگه: ان الدار الآخرة لهي الحيَوان يعني سراي آخرت سراسر حيات و شعور و فهم هست(سوره عنكبوت آيه 64) (حيوان دو جور خوانده مي شود اگر يا ياي ساكن بخوانيم يعني موجود داراي حيات و لي با ياي مفتوح كه در آيه آمده يعني حيات با وفور و سرشار و بدون كاستي)


ان شاء الله بهشتي باشيد

روايت:

بدانيد كه براي جان شما
بهايي جز بهشت نيست
پس اون را به چيزي جز بهشت نفروشيد

169:

به این نکات توجه فرمایید:

قران ادعا می کند که انسانها پس از مرگ در جهان اخرت - و روز قيامت- دوباره زنده خواهند شد و به حساب اعمال خوب و بد انان به دقت رسيدگی می شود.( سوره القيامه و بسياری از ايات ديگر ) امروزه، گذشته از رد صريح چنين ادعای بی پايه ی بوسيله علوم طبيعی و زيست شناسی، سئوالاتی نيز در مورد فلسفه وجود بهشت و جهنم مطرح هست که افزون بر دلايل علمی، بيش از پيش انسان را بر اينگونه معرکه گيری های ياوه گونه اگاه - و البته متأسف - می سازد.

مثلن می دانيم که انسانها در سنين متفاوت می ميرند؛ گاه در کودکی و ميانسالی به سبب حادثه يا بيماری، و گاه در کهن سالی به علت طبيعی.



حال اگر کودکی در سن چهار سالگی بميرد، در روز جزا در چه سنی دوباره زنده خواهد شد؟ آيا در همان چهار سالگی؟ يک کودک چهار ساله که قطعن نيازمند مراقبت والدين هست چگونه می تواند از نعمت های بهشتی رنگارنگ هستفاده کند؟ آيا خداوند مادر اين کودک را نيز برای مراقبت از وی به بهشت خواهد آورد؟ اگر اون مادر گناهکار بود تکليف چيست؟! فرض را بر اين برنامه دهيم که خداوند آگاه بر همه چيز(!) يکی از حوريان زيبا روی بهشتی را در يکی از مهد کودک های بهشت مأمور نگهداری از کودک مورد نظر بنمايد.

با وجودی که می دانيم در بهشت کسی پير نمی شود و بطبع بزرگ هم نخواهد شد، آيا می توان زندگی ابدی يک کودک چهار ساله بلاتکليف را تحت سرپرستی يکی از حوريان لذت از نعمات بهشتی ناميد؟

اگر کودک مزبور در سن بيست سالگی زنده شود، باز چنين امری جای سئوال دارد، زيرا اين جوان بيست ساله ديگر ان کودک چهار ساله ای که در چهار سالگی مرده و بطبع از لحاظ فيزيکی رشد نکرده و تغييرات بيولوژيکی مربوط به بلوغ را پشت سر نگذارده، نيست! نه ظاهرش همان هست و نه افکارش و نه اعمالی که بايد بخاطرش جواب پس دهد زيرا کل طول شانزده سال باقيمانده ( 16= 4 -20) را هيچوقت زندگی نکرده که بخواهد عملی خلاف و يا موافق خواست باری تعالی انجام داده باشد! حال طبق انچه تفضيلش رفت و با علم به اينکه در بهشت بدون وقت و انتهای ساخته و پرداخته خداوند کودک نه حق رشد دارد و نه حق مردن مجدد - با تمام اين اوصاف- تکليف کودک بی نوای سرگردان در اخرت ادعايي قران چه خواهد بود؟

ظاهرن سازندگان داستان مهيج بهشت با حوريان سپيد تن و خوش روی و هميشه باکره(!) و نهرهای شراب و عسل و درختان سرسبز پرميوه و ديگر نعمتهای الهی - که البته تنها آرزوهای فروخورده و بی سرانجام اعراب بيابانگرد هزارو چهارصد سال پيش بوده اند- در طرح خود کودکان را از قلم انداخته اند! حال ببينيم که ديگر چه مواردی از قلم کم حوصله پردازندگان عجول طرح بهشت خيالی افتاده هست.

این مطالب رو از یک سایت که فیلتر شده پیدا کردم فرمودم شاید براتون جالب باشه...


170:

با توجه به كتاب سياحت غرب فكر ميكنم خيلي ترسناك باشه
براي همينم هميشه از خدا ميخوام اون دنيا هواي مارو داشته باشه

171:

دوست عزیزم سلام من قبلا به جهان آخرت هیج اعتقادی نداشتم تا اینکه چند وقت پیش در خواب دچار ایست قلبی شدم و حدود 2 ساعت و شاید هم بیشتر در این دنیا نبودم اما چیزهای که برایم در این 2 ساعت اتفاق افتاد باعث شد تمامی زندگی مرا تغییر دهد.

باری در اون لحظاتی که در اون عالم بودم (حدودا سه روز و شاید چهار روز به وقت اونجا) در اون عالم زندگی کردم و با ارواح دیگران و گذشتگان خودم مصاحبت داشتم و به سیر و تفحص پرداختم و همچنین به تمامی مسائل که در پیرامونم بود از نزدیک نظاره کردم.

و حالا دیگر برای من جهان آخرت لازم نیست اثبات بشود و اصلا برایم مهم نیست که کسی باور بکند یا نکند.
اما در رابطه با اون سئوالاتی که مطرح کردی می توانم بگویم که بخشی از اونها را در اونجا دیدم و بخشی دیگر را ندیدم و البته ندیدن من دلیل بر نبودن نیست چون در اونجا مراحل و طبقات مختلفی می باشد.


172:

دوست عزيز ميشه كمي مفصلتر توضيح بديد؟! ممنون.


173:

درود بر تمامی دوستان
سه سوال هست که هیچ فیلسوفی تا به اکنون قادر به جواب اون نبود:
1-مبدا وجود کجا بوده هست؟
2- در چه جایی از وقت هست؟
3-به کجا خواهد رفت؟
هر جند بسیاری از کتب الهی در این باره سخن فرمودند(به ویژه قراون کریم) اما هیچ مفسر یا شخص دیگری نمی تواند ادعا کند کاملا از اون جهان با خبر هست.



isa
بسیار خشنودم در طول زندگی ام با فردی مانند شما برخوردی به این نزدیکی داشتم
بزرگوار
اگر لطف کنید کمی از این تجربه با ارزشتان بیشتر توضیح دهید بی نهایت سپاگزار خواهم بود

174:

باید جای قشنگی باشه
حداقل هیچ چیز پنهانی وجود نداره
چه خوب چه بد

175:

باسلام
برشما دوست گرامی


فکر می کنید ، پس از مرگ ، همه چیز بر ما روشن می شود!!!

از زمین و این جهان ، جهان دیگر درک نمی شود ؛
و از جهان دیگر نیز ، زمین درک نمی شود!

چگونه می اندیشید که ، همه چیز بر شما آشکار می گردد؟!

برنامه هست شما ، چه چیزهایی را ببینید؟!

تا وقتی که جسم دارید ؛
با این دنیای مادی نیز ، در ارتباط هستید.
زیرا راه ارتباطی ، با این جهان ، در دسترس دارید.

اما پس از مرگ ، دیگر نمی توانید با این جهان مرتبط گردید.
حتی اون را به یاد هم نمی آورید!
کافی ست که ، وقتی از این جدایی ، بگذرد!

کسی می تواند ، آگاهی زمینی اش را به یاد آورد که ، با آگاهی ، زندگی کرده باشد.
اما ما ، زندگی قبل از تولدمان را ، به یاد نمی آوریم.

بنابراین ، زندگی قبل از تولد در جهان دیگر را نیز ، به یاد نخواهیم آورد!
و این موضوع ، برای ما ، حامل شادمانی ، نخواهد بود.

باسپاس

176:

برنامه نيست اين جهان ديگر درك نشود.

تنها برنامه هست پرده حائل از جلايشان چشمانمان كمي كنارتر برود.

پرده حائلي كه ظاهرا براي بعضي ها از ديوار بتني هم قطورتر شده هست.

منظور از ان جهان يك جهان ديگر نيست وضعيتيست كه در همين دنيا واقع شده هست.

من مدام از شما ميپرسيدم كه اعتقاد داريد يانه؟ براي همين بود كه شما به همين صراحت بگايشانيد كه نداريد! كه نفرموديد و در هزارتايشان كلمه ها پنهانش كرديد.

نپرسيدم چه ديدي داريد! فقط فرمودم اعتقاد داريد؟ يا نه.


177:

باسلام
برشما دوست عزیز


این برنامه را ، چه کسی گذاشته هست؟!
کدام پردۀ حائل و به چه شکلی ، باید کنار برود؟!


جسم ، ما را با این جهان مادی ، مرتبط می سازد.
روح نیز ، با جهانی روحی!


هر کدام از این وسایل ارتباطی را ، از دست بدهیم ؛
دیگر راه ارتباطی ، با جهان مربوطه اش ، نخواهیم داشت!


پرده حائلي كه ظاهرا براي بعضي ها از ديوار بتني هم قطورتر شده هست.

منظور از ان جهان يك جهان ديگر نيست وضعيتيست كه در همين دنيا واقع شده هست.


پرده های حائل ، اندیشه های محدود ما هستند.
اندیشه هایی که ، قادر به وحدت دادن نیستند.


آیا می دانید که ، انطباق دو وجه وجودی ما ، چه قدرتی به ما می دهد؟!

آیا می دانید که ، اگر دو چشم نداشتیم ؛
و اگر این چشمان ، دارای نگاهی منطبق بر یکدیگر نبودند ؛
جهان پیرامونمان را ، این گونه سه بعدی نمی دیدیم؟

تصاویر و فیلم های سه بعدی ، که برای ما فضاسازی می نمايند ؛
از همین خاصیت چشم ها ، هستفاده می نمايند.


اون جهانی که دوستمان تعریف نمودند ؛
با این جهان ، ارتباطی درگیر ، نداشت!

و نخواهد داشت.


من مدام از شما ميپرسيدم كه اعتقاد داريد يانه؟ براي همين بود كه شما به همين صراحت بگايشانيد كه نداريد! كه نفرموديد و در هزارتايشان كلمه ها پنهانش كرديد.

شما منظور مرا درک نمی کنید!
مسئله ، اعتقاد نیست!!!


من دیده ام که ، هیچ چیز وجود ندارد.

اما می تواند با باور و خواست من ، به وجود بیاید!
آیا شما ، باور می کنید؟!

آیا دیوار ذهنی شما ، قطور نیست؟!


من نمی توانم تمامی علم خود را ، این جا بیان کنم.
اما بدانید که ، یک ذرۀ فرضی شعور ، با سرعتی حیرت انگیز ، تمامی جهان ها را ، یک جا ، در بی وقتی ، به وجود می آورد!


و اگر بخواهید با این ذره ، ملاقات کنید ؛
دیگر هیچ گونه جهانی ، نخواهید دید.


زیرا او ، قبل از به وجود آمدن هر چیزی ، وجود دارد.
گویا شما ، به ابتدای عالم ، سفر کرده اید!


اما با این وجود ، عوالم وجود دارند!!!
زیرا این ماهیت ، گویا دو دست و دو پا دارد.


و با اون ها ، بودن را ، به شکل رفتنی موزون ، بازسازی می کند!

آیا شما ، با یک پا ، می توانید راه بروید؟!
دنیا نیز ، نمی تواند!

زیرا سیستمی که من و شما را به وجود آورده هست ؛
در پايه ، عین ماست.


یکی از پاهای این ماهیت ، ماده هست و پای دیگرش ، روح.
تنها با وجود هر دوی این هاست که ، می تواند پاینده باشد!
و حرکت کند!


نخواهید و نپذیرید که چیزی ، از در خلقت ، بیرون برود!

زیرا برای شما ، مکانی خاص به وجود می آورد که ، تا وقتی که مورد پذیرش شما واقع نگردد ؛
از دید شما ، پنهان می ماند!


جهان روحی ، به وسیلۀ ذهن مادی ما ، طرد شده هست.

به همین علت ، از دید ما پنهان هست!


اگر ماده را نیز ، طرد نماییم ؛
او نیز همین کار را خواهد کرد.


برود از دل ، اون چه از دیده برفت!


نپرسيدم چه ديدي داريد! فقط فرمودم اعتقاد داريد؟ يا نه.
اگر منظور شما من هستم ؛
به شما قبلاً نیز فرموده ام که:
باور دارم.
بسیار بیشتر از شما!


اما می دانم که ، بالاتر از اون نیز ، حقیقتی هست!
بسیار بالاتر!


جایی که در اون ، هیچ چیز نیست به جز ، ارادۀ خداوند.
نه روح و نه جسم.
نه بهشت و نه جهنم و نه زمین!


فقط تنهایی!

و عشقی پرسوز ، برای تولد و خلقت پی درپی عوالم و موجودات متفاوت.
عشقی عظیم ، به حل معمای تنهایی.

زیرا تنها یک چیز واحد وجود دارد.


یک "حضور" ، که با "من هستم" ؛
خود را بازمی شناسد.


باسپاس

178:

rayan عزیزم سلام
از اینکه اینچنین از نوشته من دفاع کردی ممنون خواستم برای تو و دیگرانی که به جهان آخرت باور دارند بخاطر ایمان پاکتان تبریک بگویم اما بد نیست در رابطه با اون افرادی به مخالفت پرداختند نکاتی از مشخصات و خصوصیاتم را بگویم هر چند به نظر فایده ای نخواهد داشت اما بد نیست شما بشنوید.
در تالار یکی به من نوشته که من برای تبلیغ دینی این حرفها را از خود ساخته ام در حالی که من نمی دانم از چه دینی دفاع کرده ام اگر منظورش اسلام هست بد نیست بدانید که من و خانواده ام هنوز دین خاصی را برای خود اختیار نکرده ایم هر چند مسلمان زاده هستیم ولی تا به حال اعتقاد راسخی به این دین نداریم ولی از وقتی که اون تجربه به من دست داده هست سعی می کنم با مطالعه و فرمودگو با کسانی که به نحوی با این مسائل و باورهای مذهبی آشنا هستند بدون تعصب با این دین آشنا بشوم و یکی از دلایل حضور من در تالار فرمودگوی دینی بیشتر همین بود.
یکی دیگر فرموده بود شاید برای گرفتن پول هست باید بگویم که من از لحاظ مادی و اقتصادی زیاد مشکل ندارم درست هست که فکرم در گیر مسائل اقتصادی هست اما نه اون هست که من لنگ لقمه ای نان باشم که بخواهم داستان سرایی کنم تا پول بدست بیاورم هم اکنون من در حال راه اندازی کارخانه سفال پزی در سمت زنجان هستم و دیگر اینکه یک دستگاه تریلر دارم که به راننده اجاره داده ام.

و در بهترین نقطه شهر(هر چند آپارتمان هست) مسکن دارم و نیز حرفه مورد علاقه من معرق کاری بر روی میزهای نهار خوری و دربهای کابینت و ساختمان هست اما این حرفه با توجه وضیعت سخت اقتصادی در حال حاضر درآمدی برایم ندارد ولی به اون عشق می ورزم و اون را دنبال می کنم بد نیست بدانید که معرق من کاملا ابتکاری و با روکش چوب هست.

و برای بدست آوردن اجرای این فن بر روی دربها کابینت ساختمان حدود شش سال زحمت کشیده ام.

یکی به من فرموده هست من بیمار و یا دروغ گو هستم البته از نظر من با اون شخصیتی که از نوشته او مشخص هست معلوم میشود که چه کسی مشکل دارد ...

جواب ؟؟؟ خاموشی هست

rayanعزیز در این چند هفته تا بحال مسائل مطرح شده بین خدا باوران و خدا ناباوران و همچنین بین معتقدین به جهان آخرت با منکران اون را در تالار فرمودگوی دینی را دنبال کردم بسیار سودمند یافتم اما می خواستم بگویم که کلا کسانی که ایمان دارند حالا مهم نیست که به چه دینی باشد بهر حال کسانی که خدا را باور دارند دارای منطقی قوی و با هستدلال محکمی نسبت به طرف مقابل خود هستند و این برایم بسی مایه خوشنودی هست
درضمن این را بدان که بعضی از مسائل را که برایم مبهم بود آشکار کردی نظیر چرا از نماز و روزه سئوال نمی شود؟ ممنونم

179:

خدا را بشناس نه از راه علم
خدا را بشناس نه از راه عشق
خدا را بشناس از راه علم و عشق

rayan سلام از اینکه دیر جواب دادم ببخشید داشتم روی فرموده هایت فکر می کردم جمله بالا بسیار به قلبم می نشیند و همچنین جملات زیبای شما بر دلم می نشیند اما باور کن من از لحاظ علمی وارد به مسائل مطرح شده نیستم مثلا این دوستمان (منم) سئوالاتی را مطرح کرده هست مرا به فکر فرو برده هست اما متاسفانه علم کافی در این زمینه را ندارم اگر دوستمان ناراحت نشود از شما می خواهم نکاتی که ایشان فرموده اند مرا راهنمائی کنید.


180:


باسلام
برشما دوست گرامی

این جهان ها ، هم اکنون نیز وجود دارند.
اون ها برای پس از مرگ انسان ها ، برپا نشده اند!

ذهن هر گونه احتمال را ، جان می دهد.

اما هر کدام از این جهان ها ، برای ما ، وقتی معنا پیدا می نمايند ؛
که شعور حاضر در ما ، به وضعیت اون جا ، سفر کند.

اگر نکند ؛
هرگز از وجودشان ، خبردار نمی گردیم!

همان طور که ، تمامی سرزمین های زمین ، وجود دارند.
اما اگر به سرزمین های مختلف اون ، سفر نکنیم ؛
اون ها را نخواهیم دید یا شناخت.

و برای سفر کردن به سرزمینی ، اول باید بدانیم که وجود دارد.
سپس ، تمایل به دیدنش داشته باشیم.
اون هم تمایلی زیاد!

یا اینکه ، فردی اهل سفر ، کنجکاو و علاقه مند ، به کشف سرزمین ها باشیم.
اون گاه بر حسب تمایلات ذهنیمان ، به سوی سرزمین های مشابه با اون ، کشیده خواهیم شد.

دنیای پس از مرگ ، یعنی چه؟!!
برای چه؟!!
ذهن ما ، جهان های بیشماری ساخته هست.
با همان فرض هایی که ، در دست دارد.

اگر ما انسان ها ، خواب را یک نوع ، و مرتبه ای از مرگ بدانیم ؛
و اگر در طول روز ، سعی کنیم به تمامی اعمال خود ، با تعمق بنگریم ؛
و خود حقیقی مان را ، در اعمال خویشتن ، مشاهده کنیم ؛
دیگر خواب نمی بینیم!
چرا؟!

زیرا شکلی از شعور حقیقی ما ، که امت اون را ، به نام روح می شناسند ؛
هموقت با بدن و جسم ، زندگی می کند.
اگر جسم و روح ، با هم باشند ؛
دیگر جایی ندارند که بروند!

اون ها نه می توانند به جهان های صرفاً مادی ، بروند ؛
و نه به جهان های ، صرفاً روحی!
بلکه اون چنان با یکدیگر پیمان دارند که ، تنها به مکان های مشترک برای هر دو ، قدم می گذارند.
و در یک وضعیت از زیستن ، با هم و با شراکت یکدیگر ، زندگی می نمايند!
این یک نوع ازدواج پایدار هست.
و فرزندی نیز ، خواهد داشت.

او کسی جز "من" نیست!

یعنی ، هشیارترین نوع زندگی و حیات!
کسی که ، تمامی انواع زندگی و حیات را ، در خود دارد.
هم روحی و هم جسمی!
همانی که خداوند ، به اون احسنت می گوید.

و این موضوع مهمی بود که همواره ، در حقیقت افسانه ها ، خود را نمایان می ساخت.

اگر شعور ما ، همواره ناظر بر اعمال ، رفتار و فرمودار ما باشد ؛
گویا از بدن جداست ؛
و در مکان بدن ، زندگی می کند!
و به این مکان ، وابسته هست.
اون گاه روح ، هرگز تمایلی به مکان های دیگر ، نشان نخواهد داد.

اگر هم تمایلی یابد ؛
بدن را همراه خود ، خواهد برد!

اگر دقت کنید ؛
در طول تاریخ زندگی بشر ، چنین مواردی داشته ایم.
اما چرایش را نمی دانیم.

روح کل ، تصمیم گرفته هست که ؛
در ذرات زندگی کند.
و به اون ها ، شکل مستقلی بدهد.
تا هر ذره برای خودش ، هم خدا باشد و هم بنده!

آیا شما ، این را نمی خواهید؟!
بهتر از زندگی کردن ، در جهانی خاص نیست؟
این که برای ابد ، در مکان و معبد بدنتان ، زندگی کنید و با وی سفر کنید؟
نه بدون اون!

می توان گاهی ، به شکل موقت ، این شعور را ، به جهان های دیگر ، پرواز داد.
بدون بدن.
اما ترک همیشگی بدن ، ضروری نیست!

خوشبختانه ، علم دارد به این مرزها نزدیک می شود.


181:




همۀ ما چون ابراهیم ، نیاز به این اعتماد عملی داریم.

زیرا اطرافیانمان ، که بسیاری از اونان نیز ، بزرگان هستند ؛
به گونه ای حقیقت را بیان می نمايند که ، خود درک می نمايند.

روش درک ما ، با ایشان متفاوت هست.

ما انسان ها ، بی شمار ذهن هستیم.
این اذهان ، با یکدیگر نبرد می نمايند.

من چیزی را درک می کنم که ، میلیون ها انسان ، یعنی میلیون ها ذهن ، درک نمی نمايند ؛
و دیگران نیز ، به هم چنین!
اونان هم چیزهایی را درک می نمايند که ، من درک نمی کنم.

اعتقادات ذهنی ما انسان ها ، با یکدیگر نبرد می نمايند.
اون که پیروز گردد ، بر زمین حکومت می کند!

ذهن ما ، باید با ذهن های بسیاری ، بجنگد.
تا به قدرت لازم و پایدار ، برسد.
معمولاً ذهن جمعی ، قدرتش بیشتر از ذهن فردی ست.
مگر در افرادی بسیار خاص !
اما در کل ، ذهن فردی ، با خلاقیت خاص اش ، می تواند با این قدرت جمعی ، مقابله کرده و در صورت محق بودن ، پیروز گردد.

دانستن حقیقت ، کافی نیست!

هر چند که برای دانستن حقیقت ، باید با اذهان بسیاری بجنگیم و بر اونان پیروز گردیم ؛
اما برای پیاده و عملی کردن دانسته هایمان ، باید علم خاص داشته باشیم.

به همین علت ، دانشمندان ، در ردیف پیامبرانند!

باسپاس

182:

یافتم اونچه که می بایست بیابم
دوستانم از شما صمیمانه تشکر می کنم که به من کمک کردید تا اونچه که بدنبالش بودم دریابم به کمک کردید تا جرات بیرون آمدن از شک و دو دلی را بدست آورم و حال به قدر توانم از دریای علم و معرفت شما برداشت کردم و راه خود را پیدا کردم.
ولی من در اینجا نمی خواهم از نوع انتخاب بر باورم سخنی بگویم تا دال بر تبلیغ کیش خود بشود اما بدانید که شما مرا یاری کردید تا راهم را انتخاب کنم.
چرا من از اونجهان نوشتم دلیلش برای تبلیغ یا هر چیزی که اسمش را بگذارید نبود بلکه علاوه بر تحقیقاتم در صفحات قبل خواهری نوشته بود که مدت وقتیست پدرش را از دست داده هست و در فراق او می سوزد میخواستم با بیان زیبایی های اون جهان شعله های آتشی که از دوری و فراق عزیز از دست رفته به باز ماندگان دست می دهد بنشانم و نور امید را برای اوندسته از ماتم نشستگان روشن کنم.
اما خود این امر باعث شد تا در وجودم نیز نور هدایت و معرفت روشنتر شود و از شک و گمانه زنیها بیرون آیم.

(البته با کمک شما دوستانم)

دوست عزیزم rayan از نوشته های تو چهره زیبایی از ایمان پاکت و دانشت بر ذهنم نقش بسته که ساعات خوشی را با اون سپری میکنم و به تو دوست ندیده ام می بالم از خداوند می خواهم که به من ایمانی چون تو عطا کند.
و اما دوست فاضلم (منم) از تو نیز تصویر لطیفی از ایمانت و روح پاک و با صفایت در ذهنم تداعیست که بدان افتخار میکنم.
می خواهم در حضور شما دوستان در این تالار که اون را جایگاه پاکی یافتم با خدای خویش عهد و پیمانی نو ببندم.
خدایا پروردگارا از این تالار پاک با تو سخن می گویم
هر چند به سبب کرد بدم زبانم از سخن عاجز هست
بار پروردگارا با تو عهد می بندم که دیگر لحظه ای را بی یاد تو نگذرانم
خدایا به خاطر اونکه از آتش عشقت دور بودم شرمنده ام و از این شرمندگی سر افکنده ام
ای قدرت بی انتها در این جایگاه پاک همه نام تو را دیدم و همه یاد تو شنیدم و در برگ برگ این تالار همه از مهر تو خواندم.
ای امید نا امیدان مرا از دامن پر مهر خویش نا امید نگردان که دیگر یاوری ندارم و لحظه ای نور هدایتت را از قلبم بر نتابان که دیگر طاقت سیاهی را ندارم.
بار خدایا آهنگ و نغمه سرود تو را در اینجا شنیدم از زبانهای مختلف شنیدم اما همه و همه از تو می فرمودند و چه زیبا تو را می سرودند.



دوستان من دیگر از همه شما خداحافظی می کنم اما این بدان معنا نیست که از شما دور بشم بلکه همیشه فرمودگوهای شما را دنبال خواهم کرد.
دوستار شما isa

183:

من به شخصه اعتقاد دارم..چون اگر برنامه بود انسانی که همین خدائی که همه بهش اعتقاد دارند..چند صباحی بیایندو تو این دنیا زندگی کند.بعد بعد با مرگ برای همیشه نابود شود..پس اینهمه نظم و نظام در جهان به چه معنائی میتواند داشته باشد؟پس اینهمه تلاش انسان برای چیست؟پس این ایه های قرانی مبتنی بر اینکه..ما جهان را بیهوده نیافریدیم چه منظوری میتواند داشته باشد؟اگر با چشم باز به جهان پیرامونمون بنگریم میبینیم که هیچ چیزی در این جهان بیهوده ایجاد نشده.پس چطور میتواند انسانی که با اینهمه عظمتی ایجاد شده چطئور میتواند سپس مرگ نابود شود؟!!!!!
کسانی هم که اعتقادی به جهان سپس مرگ ندارند...پس هدفی را در این دنیا دنبال نمینمايند.!!دنیا را بس بیهوده میبینند.اگر با چشم بصیرت و با درک و فهم و عقلاشان درست بیندیشند مسلما نظراتشون برخواهد گشت.


184:

دنیای پس از مرگ دنیای نا شناخته ای که مثل خیلی موارد دیگر تنها به دلیل ندیدن انکارش میکنیم
اما ندیدن دال بر نبودن نیست
به این باور نداریم که ذهن صرفا عقل گرا در خیلی موارد لنگ میزنه باید برای ارتقا عقل گاهی هم به احساس توجه کرد
امروز حتی اگر دینی را قبول نداریم به کتابهای آسمانی مراجعه نمیکنیم میشه داستانهای حقیقی گروهی را که دوباره به زندگی بازگشته اند را باور کنیم
منم روی خوابتون خیلی فکر کردم سئوالی از شما دارم
آیا شما یقین دارید کسی که در خواب دیدید حضرت محمد هست ؟
این را هم بگم با مطالعهپستهای شما کاملا گیج شدم

185:

بهشتی نیست جهنمی نیست اینها همه زاییده تخیلات بشر هستند برای رهایی از سرگردانی برای سپری کردن دوران کودکی و بزرگ شدن تا اونجا که انسان معنای انسان را بفهمه تا اونجا که بفهمه عظمتی در پشت این معنا نهفته شده تا اونجا که بشر بفهمه که تنهاست و آفریننده کسی نیست جز خودش.

روح کلی بشریت.


و قدرت ذهن بشر اون چیزیه که دنیاهای دیگه را بوجود میاره.
منظورتون را درست فهمیدم آقای منم؟؟؟

186:

فقط ميتونم بگم لذت بردم از اين جمع و از اين بحثي كه در گرفت و براي من يكي از لذت بخش ترين بحثها بود بخصوص باحضور دوست خوبم منم و ISA ي عزيز كه فكر ميكنم اسمشان همان عيسي باشد، اين عزيز هم تجربيات گرانقدرش به نوعي كليدي شد براي باز شدن اين بحث كه البته بخشيش قبلا انجام گرفته بود و اينجا درهاي بيشتري به رايشانمان باز شد...
دوست خوبم حضور شما در اينجا نعمتي بود براي اينكه بسياري دوستان كمي چشم دلشان بازتر بشود و اونهايي هم كه باز بر نيستي و پوچي ابرام ميكنند انشاالله به قول منم با درك و تلاش خودشان به اين حقايق برسند.

مسلما انتخاب شما از طرف خدا براي نشان دادن اين تجربه نشان از آمادگي و ظرفيت شما براي درك اين مساله و قلب پاك شما داشته هست.

اين را هم بگايشانم كه نوشته شما را در يك فايل ورد كپي كرده ام احتمالا پرينت خواهم گرفت و به دوستانم نشان خواهم داد اگر چه به قول منم شايد هر كسي بسته به شعور و درك و خواسته اش از خود از جهان به نوعي اين مساله را تجربه كند شايد حتي بعضي قبل از مرگ، ولي خب باز هم نوشته شما چراغ پر نوري خواهد بود بر محفل كساني كه بر خاموشي عادت كرده اند.

شخصا از قلم شما لذت ميبردم و اميد داشتم كه در ساير بحثها و تالار ها هم باشيد تا از نثرتان هستفاده كنيم ولي باز هم انتخاب خودتان هست برايتان آرزايشان سلامتي و شادكامي دارم.




منم عزيز هم به حق بسيار از اين چند پست آخرشون هستفاده كردم و بيش از پيش به منظورشان پي بردم سپس كمي تعمق انشاالله بعضي سوالاتم را خواهم پرسيد...

187:

واقعا ایه ای بود با این مضمون خدا اگر فرشته هم بر روی زمین نازل کند..باز هم این کافران خدارو انکار خواهند کرد و من امروز تو این فاروم این سخن خدارو درک میکنم.


188:

باسلام
برشما دوست گرامی

تا حدود زیادی درست هست ؛
برداشت درستی داشته اید.

اما تا حدودی ناقص هست.
زیرا خدای یگانه ، چیزی بسیار مبهم و مشترک هست ؛
در بین انسان ، حیوان ، گیاه ، معدن و هر چیزی که هست و نیست.

ما کاملآً شبیه خداوند هستیم.
ما از جنس او و خود او هستیم.

اما باید به یک موضوع توجه کرد:

نفس و روح کل ، با یکدیگر فرقی ذاتی ندارند.
در سطحی خاص ، فرقی ظاهری دارند.

خداوند ، "عشق و حضور" هست.
هرگاه این عشق به خود و این حضور ، خود را در تمامی چیزها بیابد ؛
خدا ، معنا می گردد.

اما اگر در یک ماهیت یا فرد ، حضور یابد ؛
نفس ، شکل می گیرد.

در این جا ، به حضوری از نوع سوم ، نیاز پیدا می شود.
همانی که ، در انسان ناظر بر خویش ، وجود دارد.
نه در یک انسان مطیع نظریات دیگران!

بلکه در انسانی ، با یک ذهن آزاد.

حضور سوم ، معنای انسان هست.
یعنی:
حضوری که ، هم به نفس بها بدهد ؛
و هم به روح کل!

و بین این دو ، یکی را انتخاب نکند و ارزش بالاتری ندهد!

خداوند یگانه ، یعنی عشق و حضوری که :
دو شکل از ماهیت خود را می بیند و بین اون دو ، اتحاد بربرنامه می سازد.

وقتی هوش بشری ارتقا می یابد که ، بین دو خواسته ، گیر بیافتد.
و مجبور به پذیرش ، هر دو باشد.
اون گاه به راه حل سوم می رسد.

چارۀ کار ما ، پذیرش و تسلیم هست.
و از این جا ، به عرش می رسیم.

باسپاس

189:

آقاي منم.

اول اينكه تكليف كساني كه به كل ذهن و شعور خود به اينكه هيچ دنياي غيرملموسي وجود ندارد و همه چيز هماني هست كه ميبينيم و سپس مرگ هيچ حسي وجود ندارد و خاموش ميشايشانم و تفكر و بدنمان هم هر دو ميميرند و ميپوسند، آيا انها هم به همان تصورات خودشان دچار ميشوند و ديگر هيچگونه شعور و دركي پس از مرگ جسم مادي اشان نخواهند داشت؟

و اين وسط تكليف اعمال چه ميشود؟ به عنوان مثال، كسي كه دزدي ميكند و اين را از فشار اجتماع مبداند و به خودش هم كاملا حق ميدهد و معتقد هست در ان جهان هم زندگي خوبي خواهد داشت و خدا حق را به او خواهد داد، ايا چنان كسي صرفا بخاطر اين تفكر و شعور ذهني اش در ان جهان هم به زندگي ادامه خواهد داد و هيچ بازخواستي براي اعمالش در اين دنيا نيست؟ اصلا نقش اعمال اين دنيا در اين نظريه "نقش شعور ذاتي در زنگي پس از مرگ" كجاست؟

190:

سلام

بزرگوار به نظرم چنین آیه ای در قراون نباشد.لطف می کنید اگر در صورتی که اطمینان دارید آدرس بدهید.

اگرچه آیات در مورد لجاجت کافران وجود دارد.

مانند:

نوشته اصلي بوسيله objective نمايش نوشته ها

قراون عزيز در مورد كساني كه نمي خواهند به آيات خدا ايمان بياورند مي فرمايد:
"وَإِذَا تُتْلَى عَلَيْهِمْ آيَاتُنَا قَالُواْ قَدْ سَمِعْنَا لَوْ نَشَاء لَقُلْنَا مِثْلَ هَذَا إِنْ هَذَا إِلاَّ أَسَاطِيرُ الأوَّلِينَ * وَإِذْ قَالُواْ اللَّهُمَّ إِن كَانَ هَذَا هُوَ الْحَقَّ مِنْ عِندِكَ فَأَمْطِرْ عَلَيْنَا حِجَارَةً مِّنَ السَّمَاءِ أَوِ ائْتِنَا بِعَذَابٍ أَلِيمٍ" سوره انفال آيات 31 و 32

"و چون آيات ما بر اونان خوانده شود مى‏گايشانند به خوبى شنيديم اگر مى‏خواستيم قطعا ما نيز همانند اين را مى‏فرموديم اين جز افسانه‏هاى پيشينيان نيست" توجه كنيد كه اين سخن ايشان فقط ناشي از همان عينك رنگي هست كه دارند يعني بدون تفكر و درك معاني قراون و به تقليد از ديگران مي گايشانند كه اين قراون افسانه هاي گذشتگان هست.
جالب اينجاست كه نمي گايشانند اگر واقعا اين كتاب اسماني هست به اون ايمان مي آوريم بلكه همانطور كه در ايه بعد اشاره شده هست:
"و فرمودند خدايا اگر اين كتاب حقيقتا از جانب توست پس بر ما از آسمان سنگهايى بباران يا عذابى دردناك بر سر ما بياور"
اينجا اوج لجبازي منكران قراون نشانداده شده هست كه فقط علاقه داشتند كه ثابت كنند قراون از جانب خدا نيست.
کسی که از آیات خدا غافل باشد و نشانه های خدا را نبیند به تدریج به تدریج تغییر مسیر می دهد به گونه ای که امکان شناخت حقیقی برایش از بین می رود و در آیات قراون به اون اشاره شده هست.


191:

سلام .
متاسفانه یادم نمیاد کدام سوره بوده ولی یادم نیست ولی چنین ایه ای رو یادم میادخوندم براتون پیدا میکنم اگه پیدا کردم براتون ادرسشرو میزارم.


192:

بله شاید نمی توان کشف کرد.

نه خیر مدت ها طول کشیده تا پیش سلولش درست شود و پیش از ان هم از واکنش گازها ودر ادامه قند ها ، اسید های امینه و وجود امدن DNA , RNA

-----------------------------------------------------------------------
نکات پایانی:
1.

دنیایه پس از مرگ می تواند وجود داشته باشد می تواند نداشته باشد ولی تا وقتی که شواهدی در دسترس نیست سخن فرمودن از ان بیهوده می باشد.

2.

گویا انگ زدن در تالار مذهب امار بسیار بالایی دارد و با 1 پست می توان تشخیص داد فرد با خدا هست یا بی خدا هست و ...
تالار مذهب ارزانی خودتان

193:

خب گاهي با بعضي پستها (لزوما منظورم پستهاي شما نيست) ميشود حدس زد پست زننده از حمام گرم كايشان چه كسي آمده....


194:

یکی از در خواست هایی که کافران از پیامبر داشتند آمدن فرشتگان از اسمان بود که قراون به این صورت جواب اونان را داده هست:
"وَلَوْ أَنزَلْنَا مَلَكًا لَّقُضِيَ الأمْرُ ثُمَّ لاَ يُنظَرُونَ"
و اگر فرشته‏اى فرود مى‏آورديم قطعا كار تمام شده بود سپس مهلت نمى‏يافتند

زیرا دیدن ملائکه مستلزم این هست که عالم غیب تبديل به شهود شود و چنین چیزی ممکن نیست مگر پس از مرگ چنانچه در آیات دیگر هم هست که آمدن و دیده شدن ملائکه فقط در صورتی ممکن هست که از این دنیا خارج شوند.


195:

شبهه وجود دارد چون صرفا شنیدنیه
این اتفاق برای من و شما نیافتاده پس درکش مستلزم اینه یا به کل کنارش بگذاریم و یک روز چشم باز کنیم که افسوس حقیقت بوده و ای کاش اعمالمون را بر طبق این نظریه انجام میدادیم (بد ترین حالت ممکن )
و یا اینکه سپس انکار متوجه میشیم این دنیا هم کذب بوده ( خوش بینانه ترین حالت )
یا اینکه راه عاقلانه را در پیش بگیریم به این ایده اگر با دید وجود نگاه کنیم چه باشه چه نه چیزی را از دست نمی دیم
همیشه ندیدن دلیل خوبی برای انکار نیست یادمون باشه
توی علم فرضیه هیچ وقت نظریه ای رنگ ابطال نمیگیره چون یک روزی ممکن هست صحتش اثبات بشه

196:

سلام

ضمن عرض ادب خدمت تمام کاربران گرامی که در این تاپیک ارسال داشته اند به ویژه شروع نماينده محترم.

با توجه به ارسالهای تاپیک و سیر فرمودگوی این موضوع، به نظر می رسد بهتر هست این تاپیک به تالار هم اندیشی منتقل شود.

حقیر پس از مشورت با هستارتر گرامی درخواست انتقال این تاپیک را ارسال خواهم کرد.

با تقدیم احترام

197:

شاید من اشتباه متوجه شدم.....ممنون از شما

198:

چرا شواهدی در دسترس نیست؟اینهمه ایه های قرانی برای چی هست؟

199:

اگر اصول انسانی در نظر گرفته شود لزومی ندارد برای ان دنیا کاری را اجرا کنیم.
دزدی بد هست حال می خواهد جهان پس از مرگی باشد یا نباشد.

مطلبی رد نشده هست ،بحث در مورد مدارک هست اگر هم اثبات شد بسیار نیکو مثل بسیاری از موارد دیگر ولی تا موقعی که ندونی چیست سخن فرمودن از پیچ و خم ان کمی عجیب هست.

200:

خوب برای اثبات این مهم چه منبع قابل سندیتی را شما قبول دارید 124 هزار نفر در طول تاریخ همه این اصل را بیان کردند

201:

لزومی ندارد برای من چیزی ثابت شود بنده به خدا و زندگی پس از مرگ اعتقاد دارم ولی این عقیده شخصی هست وگرنه با 124 هزار نفر چیزی ثابت نمی شود.

اگر بر ان ها نیز خورده ای گرفته نشود.
سپاس

202:

من فکر می کنم دنیای خیلی قشنگیه..
یه وقت خیلی دوست داشتم بمیرم و زودتر اونجا رو ببینم..


اما حالا می ترسم..

شایدم چون آماده مردن نیستم فعلا.


203:

توصيه ميكنم از پست 176 به بعد رو در همين تاپيك (صفحه 12) بخونيد و دنبال كنيد...


204:

من البته توصیه میکنم پست اول هستارتر محترم را بخونیم
فکر میکنم خیلی از موضوع اصلی جدا افتادیم

205:

باسلام
برشما دوست گرامی

بستگی دارد به عمق باورهایشان.
گاهی حتی خودمان نیز نمی دانیم که ، در اعماق قلبمان ، چه خبر هست؟

همواره بین ذهن و قلب ، جنگ و جدال هست.
نمی توانیم مطمئن باشیم که ، کدام پیروز می گردد!

اما اگر باورشان عمیقاً همین باشد و این وضعیت را ، دوست داشته باشند ؛
در عین حال ، کنترل و تزکیۀ نفس بسیار پایینی داشته باشند ؛
احتمال می رود که ، جذب روح کل گردند و دیگر فردیت خودشان را ، به خاطر نیاورند.

البته راه نجات ، همواره وجود دارد.
در ضمن ، تفکر و فردیت چنین افرادی ، از بین می رود.
روحشان که از بین نمی رود.

اما به شکل پیکرۀ بشریت ، خود را درک می نمايند و گذشته را ، بیاد نمی آورند.
همان گونه که ، وقتی به دنیا می آییم ؛
گذشتۀ مشترک خود با عالم را ، به یاد نمی آوریم.

و اين وسط تكليف اعمال چه ميشود؟ به عنوان مثال، كسي كه دزدي ميكند و اين را از فشار اجتماع مبداند و به خودش هم كاملا حق ميدهد و معتقد هست در ان جهان هم زندگي خوبي خواهد داشت و خدا حق را به او خواهد داد، ايا چنان كسي صرفا بخاطر اين تفكر و شعور ذهني اش در ان جهان هم به زندگي ادامه خواهد داد و هيچ بازخواستي براي اعمالش در اين دنيا نيست؟
سعی کنیم ، دیگران را ببخشاییم و منتظر مجازاتشان نگردیم.
این تمایل ، خود نفسانی ست.

با این حال ، تا حدی آری.
اما انسان نمی تواند ، وجدانش را بفریبد!

اگر من ، دوست دارم دروغ بشنوم ؛
و از دروغ شنیدن نیز ، ناراحت نمی شوم ؛
هنگامی که دروغ بگویم نیز ، عذاب نخواهم شد!
زیرا عذاب نماينده ای درکار نیست.
این شعور خودمان هست ، که عذابمان می دهد.

اگر این شعور ، با عملی موافق باشد ؛
و با دیگران همان کاری را اجرا کند که ، اگر با خودش اجرا کنند ؛
راضی ست ؛
برای چه باید خود را عذاب دهد؟!

اما ما انسان ها ، از چیزهای معینی ناراحت می شویم.
هر کاری که برایمان ، ناخوشایند هست ؛
نباید بر دیگری روا کنیم.

زیرا هنگام برگشت عکس العمل و واکنش ، کنش هایمان ؛
عذاب خواهیم کشید.
و برگشت این عکس العمل ها ، به سوی ما ، حتمی ست.

زیرا اندیشه ها و اعمالمان ، در جاذبۀ ما هستند.

اگر اون ها را به سوی جهان ، روانه سازیم ؛
چون بومرنگی ، به سوی ما برمی گردند.

مطمئن باشید ؛
کسی که احساس رندی بکند ؛
موفق نخواهد شد.

اما اون که از روی نادانی ، ناتوانی و شرایط محیطی خاص اش ، کار منفی اجرا کند ؛
خودش را خواهد بخشید!
زیرا ما هم حاضریم که ، او را ببخشاییم.

خدا نیز ، همواره بخشاینده هست.
البته خدایی که در شکل روح کل هست.
اما خدایی که ، به شکل نفس هست ؛
انتقام می گیرد.

و خدای واقعی ، که حالت سوم حضور هست ؛
طرحی می ریزد که در اون ، هم نفس انتقامش را بگیرد ؛
و هم روح کل ، همه را ببخشد!

و این ناشی از ، قدرت و دانش بیکران اوست.

اصلا نقش اعمال اين دنيا در اين نظريه "نقش شعور ذاتي در زنگي پس از مرگ" كجاست؟
اعمال این دنیا هستند که ، ناشی از نفس اند ؛
و در تقابل با روح کل ، به حضور سوم ، امکان وجود در این دنیا می دهند!

اگر بخواهیم رشد کنیم و به آرزوهای برترمان دست یابیم ؛
تنها به زندگی شایسته در این دنیا ، نیاز داریم.

اگر برنامه باشد که ما ، تنها تابع نفس باشیم ؛
یکی از دو خدا را ، انتخاب کرده ایم!
بنابراین اون ها را وحدت نداده ایم و به خدای یگانه ، دست نیافته ایم!

چنین انسانی ، همواره برده و بندۀ خدایی انتقام گیر ، خواهد بود.
زیرا نفس را بر روح کل ، ارجح دانسته هست.
اون هم عملاً.

انسان آزاد ، که از بردگی و بندگی خدایان ، آزاد گشته هست ؛
انسانی ست که ، به یگانگی عالم و خدایانش ، دست می زند ؛
و در پایان ، به خداوند یگانه ، وصل می گردد.

خداوند یگانه ، تنها خدایی ست که ، نه تنها قدرت تمامی خدایان را ، در خود دارد ؛
بلکه ، چیزی به مراتب بزرگ تر و حیرت انگیزتر از اونانست!

روح کل ، همان شیطان هست که ، برتری جوست و از نفس خاکی ، خوشش نمی آید.
روح جزیی و فردی نیز ، همان نفس هست که ، از خاک هست و محدود در کالبدی جسمانی.
اما خداوند یگانه ، که روح یگانگی اش را در ما دمیده هست ؛
شبیه انسان هست.
هم روح کل و هم جسم خاکی را دارد.
اما با دانش و توان بی نهایت اش ، راه حل هر گونه اتحادی را می داند و می تواند.

بنابراین با آفرینش انسان ، به خود احسنت می گوید!
زیرا در وجود انسان ، به وحدت دو نیرویش ، دست یازیده هست.

انسان هیچ چیز خاصی نیست.
اگر بخواهیم ، تعریفی از وی ارائه بدهیم ؛
باید بگوییم :
انسان همان طرحی ست که خداوند یگانه ، برای وحدت عالم ، ریخته هست.

باسپاس

206:

هر كسي قسمتي از خدا درونش وجود داره
وقتي مي خواد خودش رو پس بگيره تميز مي خواد
پس بايد تميزش كنيم و به صاحبش بر گردونيم
------------
اونجا ديگه كسي بهت كلك نمي زنه
كسي بهت دروغ نمي گه
كسي نمي تونه باهات بازي كنه
كسي ديگه برات بغضي نمي سازه
كسي نمي تونه غلطي كنه
آره خيلي خوبه
عاليه
فوق العاده هست
حرف نداره
منتظر خيلي ها هستم
حتي ...
ديگه حوصله هيچي رو ندارم
از همه شاكي هستم
ديونه هستم
ميخوام زودتر برم
خودت مي دوني از ته دلم مي گم و مي خوام
پس داري چيكار مي كني؟
منتظر چي هستي ؟
زود باش

207:

سلام
ممنونم از وقتی که صرف کردید
خیلی جالب بود (مجبور شدم چندین بار پستتون را بخونم تا کاملا بفهمم!)
با این حساب خدا وجود داره اما خدا و انسان هردویکی هستن با تفاوتی اندک در ظاهر
شما می فرمایید انسان نباید بین خودش و خدا برای یکی ارزش بیشتری قائل بشه
با این حساب شما دقبقا چه چیز را می پرستید؟ تعریف شما از کفر چیه؟
شما میفرمایید حضرت محمد را به عنوان یک فرد بزرگ قبول دارید کتابش را هم قبول دارید؟
این کتاب از کجا آمده؟
انسان چطور بوجود اومده و چرا؟

208:

من زندگی سپس مرگو قبول دارم .

ولی فقط بهشت خواهد بود
جهنمی در کار نیست.

خوش باش که عاقبت نکو خواهد بود.

بای

209:

باسلام
برشما دوست عزیز

تفاوت خدا و انسان ، اندک نیست!
می تواند اندک یا هیچ باشد.

در صورتی که فرد انسانی بتواند ؛
خود را تمامی جهان های هستی و نیستی ، ببیند!
و این کار اصلاً ساده نیست.

به طرز وحشتناکی ، سخت و هراس انگیز هست.
در عین حال ، می تواند بسیار آسان باشد و دل انگیز!

زیرا خداوندی که من از اون سخن می گویم ؛
دارای تمامی نقیضین هست.

شما می فرمایید انسان نباید بین خودش و خدا برای یکی ارزش بیشتری قائل بشه
من این را نفرمودم!!!

فرموده ام که:
انسان نباید بین نفس و روح کل ، که هر دو خدایانی دوگانه هستند ؛
تفاوت بگذارد!
یکی خدای جزیی ست و یکی خدای کلی.
یکی روح فردی ست و دیگری روح کل .

اما خداوند یگانه ، وحدت این دوست.
خداوند یگانه ، چیزی بی همتاست!


با این حساب شما دقبقا چه چیز را می پرستید؟ تعریف شما از کفر چیه؟



من همه چیز را ، به یکسان ، می پرستم.
هیچ چیز را ، بر دیگری ارجح نمی دارم.
وحدت تمامی هستی و نیستی را ، می پرستم.
هیچ موجودی را ، از خود و اندیشۀ خود ، نمی رانم.
و بدین شیوه ، تمامی عوالم ، درون من جای می گیرند.

کفر یعنی:
انتخاب کردن.
کسی یا چیزی را ، بر دیگری ارجح دادن.
ارزش گذاری کردن و نپذیرفتن چیزی یا ماهیتی که ، جزیی از وجود خداوند یگانه هست.

شما میفرمایید حضرت محمد را به عنوان یک فرد بزرگ قبول دارید کتابش را هم قبول دارید؟
این کتاب از کجا آمده؟



من خود محمد را ، قبول دارم.
تجربیاتش را قبول دارم.
اما اینگونه کتاب ها را ، قابل تحریف می دانم.
البته نه همه چیزش را.
این اعتقاد من هست.
نه علم من!

در عین حال ، این کتاب ، بیش از اون که حقیقت خدا را ، به ما بشناساند ؛
آداب و رسومی را پیشنهاد کرده هست که ، به درد انسان های همان وقته و خصوصاً اعراب حجاز ، می خورده هست.

محمد از تجربیاتش ، سخن چندانی نفرموده هست.
زیرا نمی توانست به عموم بگوید.

اگر اون تجربیات ثبت شده بودند ؛
بسیار مهم بودند.
اما قوانین زندگی ، برای امت اون وقت ، چندان به کار ما نمی آید!

خداوند با هر ملتی ، به زبان و فرهنگ خودش ، سخن می گوید!
مسلماً با من به زبان اونگولایی ، سخن نمی گوید!

اما برای یک محقق ، خوب هست.
تا بداند در بین تمامی انسان ها ، حقیقت ، چگونه دیده و بیان شده هست.
تا روح و کنش هایش را ، در هر وقته و در بین هر نسل ، مشاهده نماید.

به نظر من ، تحقیق در احوال پیامبران ، بسیار خوب هست.
اما ماندن در طریق شان ، نادرست.

زیرا اگر اونان نیز ، در این وقته بودند ؛
با توجه به رشد علم بشری ، اسرار بیشتری را ، بازگو می نمودند.

این کتاب ، با کمک افرادی چند ، نوشته شده و احتمالاً ، با کمک افراد بی شماری ، تحریف شده هست.
شاید بیشتر این تحریفات ، در ترجمۀ اون باشد.
شاید بعضی از سوره ها یا آیات اون ، ناپدید شده باشند!
یا اضافه!
خدا بهتر می داند.

اما من ، به سخن امتی که ، یک کلاغ را چهل کلاغ می نمايند ؛
اعتماد ندارم.
به امتی که ، بلافاصله پس از رحلت پیامبرشان ، به کشورهای مجاورشان ، حمله کرده و دین شان را به زور ، به دیگران قبولانده اند ؛
اعتماد ندارم.

حتماً اصل اون ، چیز دیگری بوده هست.
یک چیزی در این جا ، هم خوانی ندارد.

حتی کلام حق نیز ، در اذهان مختلف ، به اشکال متفاوتی برداشت می شود.
به همین دلیل ، به کتاب نباید دل بست.
کتاب باید به روز باشد.
تا تاریخ ، در اون دخل و تصرف نکند.
تا زبان و کلام ، در اون تحریف ننمايند.

نمی گویم باید به کناری نهاده شود.
شاید کسانی بتوانند حقیقت مورد نظرشان را ، در اون بیابند.
اما اکثریت امت ، گمراه می شوند.
زیرا بنیان افکارشان ، با افکار اعراب هزار سال پیش ، نمی خواند.

من به تاریخ نیز ، اعتماد ندارم.
به وقت و گذر بی رحمانه اش نیز ، هم چنین!

به روح وقته معتقدم.
این که روح ، در هر وقته ای ، خواستی معین دارد.
که این خواست ، شاید با خواسته های گذشته اش ، در تضاد باشد!
خدا ، از امرش ، بالاتر هست.

اون گاه همه چیز ، به نظر دروغ می آید.

انسان چطور بوجود اومده و چرا؟



جواب این سوال ، به پیش زمینه نیاز دارد.

قبلاً نیز فرموده ام که ، انسان همان وحدتی ست که خداوند یگانه ، به عوالم موجود و ناموجود ، داده هست.
انسان مجموعه ای ست که ، تمامی ماهیت ها ، زیرمجموعۀ اونند.
به نظر می رسد که در آغاز ، اگر آغازی باشد ؛
انسان وجود داشته هست.
یعنی پیکرۀ انسانیت.

سپس با نگریستن و مشاهدۀ درونش ، جهان آشکار گشت.
حتی در داستان های مذهبی نیز ، انسان پس از دوگانه اندیشیدن ، هبوط می کند.
یعنی:
دنیای بیرونش ، پدیدار می گردد.
البته دلایلی دیگر نیز دارد ؛
که به زمینه سازی زیادی ، نیاز دارد.

هیچ ماهیتی ، به علتی خاص ، به وجود نمی آید.
همه چیز هست.
زیرا باید باشد.

افکار علت و معلولی ، ناشی از تفکر دوگانه هست.
یک چیز واحد وجود دارد.
و برای بودنش ، علتی وجود ندارد.

باسپاس

210:

من كه شخصا به اين نوع كنكاش در مورد زندگي پس از مرگ بيشتر علاقه دارم.

گرچه اين هم در واقع مربوط به موضوع اصلي هست ولي اگر واقعا به نظرتان بي ربطه ميتونيم به عنوان يك تاپيك جداگانه اين بحث رو دنبال كنيم...

راستي اگر به جوابهايتان رسيديد ما رو هم بي نصيب نگذاريد!

211:

من اعتقادی به دنیای آخرت ندارم ، چرا که ما نیز صورتی از انرژی هستیم و پس از مرگ نیز ماده تشکیل دهنده ما به شکل دیگری تبدیل به انرژی شده و در طبیعت باقی میماند !! به طور مثال درختی را در نظر بگیرید ، رشد میکند ، پس زنده هست ، سپس مدتی خشک میشود ، اگر اون درخت را بسوزانید انرژی حاصل از اون گرما و نور هست ، گرما و نور اون در طبیعت به اشکال گوناگون تبدیل میشود ، ما نیز همانیم و پس از مرگ به شکلی دیگردر طبیعت باقی خواهیم ماند .

212:


باسلام
برشما دوست گرامی

ارتباط بربرنامه شده ، مشکلاتی دارد.

اگر جسم مادی ما ، به شکل انرژی در می آید ؛
شعور ، عواطف ، احساسات و حافظۀ ما کجا می روند؟!
نمی دانم تکلیف اون ها را ، چگونه معین می کنید.

اگر اکنون ، اون ها نیز به شکل انرژی هستند ؛
بنابراین چیزی در ما تغییر نمی کند.

ماده به گرما و نور تبديل می شود ؛
آیا اون ها نیز ، به همین شکل درمی آیند؟
یا شکلی دیگر؟

به چه شکلی ، در طبیعت باقی می مانیم؟
برای من اهمیت دارد ؛
که چگونه باقی بمانم.
برای شما چه طور؟

در عین حال ، صور انرژی و ماده ، قابل تبدیل به یکدیگرند.
یعین دارای رابطه ای ، رفت و برگشتی اند.

آیا ممکن هست ؛
به عنوان مثال:
گرما و نور ، به شکل ماده دربیایند؟
و این ماده ، به طریقی ، به جسم تبديل گردد؟

اگر می شود ؛
آیا اون چه از ما باقی می ماند ؛
می تواند بر این فرایند ؛
کنترلی داشته باشد؟

و در خاتمه ، بود و نبود دنیای آخرت ، چه ربطی با این زندگی وصف شده دارد؟
بعضی ها می گویند :
به شکل بهشت و بودن در مکان هایی خاص ، باقی می مانند.
بعضی چون شما معتقدند که ، به صورت انرژی باقی می مانند.
چه فرقی دارد.

بالاخره هر دو گروه ، معتقد به پایداری شعور ما هستند.
حال این شعور آگاه هست یا نه ، چیز دیگری ست.

نظر شما چیست؟
آیا با تمامی قدرت درک ، و شعور آگاهی که داریم ؛
و با همۀ قدرت دخل و تصرفی که ، در قوانین طبیعت پیدا کرده ایم و خواهیم کرد ؛
نمی توانیم سرنوشت بهتری را ، برای خود و هم نوعانمان ، رقم بزنیم؟!

و نگذاریم که با ما ، چون یک اتم ، یا یک کندۀ درخت ، رفتار گردد؟

باسپاس

213:

ممنونم از توضیحاتتون
از دوستان هم عذر میخوام که تاپیک را منحرف کردم

214:

پس اعتقادی به روح ونفس و اراده انسان ندارید
یعنی انسان تنها یک موجود مادی هست و بس؟
ولی باور کنید که حتی همان درخت مورد مثال شما هم دارای احساس و روح هست

215:

اعتقاد دارم و خیلیم می ترسم

216:

چه خوب
مرسی خانوم دختر ایرونی
خیلی خوشحالمون کردین با این کار

من از اونایی که به قراون اعتقاد دارن یه سوال دارم
بهشت و جهنمی که در قراون به تصویر کشیده شده خیلی دنیوی بنظر میرسه
مثل میوه های بهشتی و حوری و این قبیل مسائل
هیچوقت نتونستم این چیزا را باور کنم
بنظرم بهشت و جهنم میبایست چیزی فراتر از یه دنیای به قول آقای منم پینوکیویی باشه
حالا حرفهایی که ایشون میزنن خیلی منطقی تر و واقعیتر از بهشت و جهنمی که در قراون تصویر شده بنظر میرسه.
سوال من اینه یعنی توی قران خدا خواسته با زبان کودکانه با ما حرف بزنه و هیچوقت به این فکر نکرده که این کودک یه روزی بزرگ میشه!(از اون حرفا بود)
مگر نه اینکه قراون نمیتونه دروغ باشه و نمیبایست
پس اونهمه آیه درمورد زیبایی های بهشت و وحشتناک بودن جهنم چیه؟
یعنی واقعا بهشت انقدر دنیاییه؟

217:

سایه روشن عزیز
این سئوال دقیقا همون چیزی هست که برهان در پستهای اولیه از هستارت این تاپیک پرسیده
من با خوندن پستهای آغازین این جستار یک سری از ابهاماتم برطرف شد
گرچه میدانم این دنیا جز کوچکی از دنیای دیگر محسوب میشه و توصیف کل از طریق جز نمیشه به طور کامل انجام بشه
فکر کنم شما هم اگر پستهای قبلی را بخونید کمک خوبی براتون باشه

218:

همينجا هم بنايشانسيد چه كسي بهتون پيام ميده مشكلي نيست.


219:

فکر کنم این جواب نسبتا کاملی باشه:

نوشته اصلي بوسيله borhan نمايش نوشته ها
اما شروع بحث :
مسئله عالم پس از مرگ ، ویژگی ها و بلکه جزئیات اون همواره یکی از مباحث ریشه ای و بنیادی در فلسفه های خداباور بوده هست .
از سوی دیگر این مبحث در تناظر و ارتباط نزدیکی با مسئله بنیادی دیگری به نام "مسئله رستگاری" برنامه دارد .
مسئله رستگاری که دارای قدمت طولانی نزد اندیشمندان و علمای مسیحیت بوده ، از قرن ها قبل و علی الخصوص در تاریخ مسیحیت همواره به عنوان یکی از پرتنش ترین و پايه ی ترین مسئله ی مورد اختلاف ، میان کاتولیک ها و بنیادگرایان مسیحی از یکسو ، و پروتستان ها و دگراندیش ها و معتقدان به "پلورالیسم دینی" از سوی دیگر ، مطرح بوده هست .
اما در قدم اول قصد ندارم به این مبحث یعنی مسئله رستگاری و پلورالیسم دینی وارد شوم .

چرا که احتمالا خود نیازمند بحث گسترده تری در جستاری مجزا خواهد بود .

بنابر این نخست به سراغ بررسی "کیفیت" و "خصوصیات" عالم سپس مرگ خواهم رفت .


و با کمک شما دوستان ، قصد دارم حول و پیرامون این مسئله به فرمودگو بنشینیم .

مسئله اول این هست که مسلما مرجع اولیه برای شناخت و حصول معرفت نسبت به عالم پس از مرگ ، ادیان و اخبار وحیانی خواهد بود .
لذا بهتراست سعی کنیم به سوالات زیر فکر کرده و پاسخی برای اونها بیابیم و سپس از این دریچه تصویری نزدیک تر به حقیقت عالم پس از مرگ ایجاد نماییم .

سوال 1 : در قراون کریم و اخبار و احادیث ائمه بزرگوار ، آیات و روایات بسیاری در خصوص کیفیت عذاب و پاداش بچشم می خورد .علی الخصوص تصاویر ذهنی یک باغ که رودها و چشمه های خروشان از میان اون می گذرد ، به همراه حوریان و جوانان بهشتی و نعمت ها و میوه و خوراکی های اشتها آور به عنوان بهشت وعده داده شده به مومنان روبرو خواهیم شد .
و در سوی دیگر تصویر دوزخی داریم پر آتش ، آکنده از جانوران موذی ، زنجیرهای گداخته ، مواد مذاب و در عین حال متعفن (ماء حمیم) و پوست هایی که از شدت حرارت جداشده و فورا از نو بر بدن می رویند و شدتی از عذاب که معذبین به اون هر لحظه آرزوی مرگ می نمايند اما مرگی نمی یابند .
حال سوال این هست :
" آیا این توصیفات از بهشت و دوزخ گواه حقیقتی عینی و حقیقی هستند و خداوند متعال بقدرت خود چنین عذاب ها و پاداش های مادی برای بشر فراهم کرده و انسان پس از مرگ به هر روی با همین بدن مادی و عنصری دریکی از این دو وضعیت برنامه خواهد گرفت و تا ابد متنعم و یا معذب خواهد بود ، یا اینکه این آیات و اخبار تمثیلاتی از حقیقت مافوق ادراک ما در اون عالم اند و خداوند متعال به اقتضای این عالم مادی با بشر سخن فرموده و حقایق ماورائی اون را به تصاویر آشنا برای بشر تفسیر و تمثیل نموده هست ."

ابتدا می خواهم نظر دوستان را صادقانه و مستدل در این خصوص بدانم و در انتها تا اونجا که توان علمی و اندیشه ام اقتضا کند نکاتی را برای دوستان بیان خواهم کرد .

منتظر جواب هایتان هستم

نقل قول:
نوشته اصلي بوسيله khatereh در مورد دنیای پس از مرگ چه تصوری دارید ؟
تصور ما از دنياي سپس مرگ ما شبيه تصور جنين از دنياي پس از تولدش خواهد بود.

اگر كسي به جنين در رحم مادر بگايشاند كه در اون دنيا پس از تولد تو بايد با دهان غذا بخوري با بيني تنفس كني آسمان بسيار بالاتر و آبي هست ، درخت هست گل هست پرنده هست و ...

براستي چه تصوري مي تواند داشته باشد .

البته بعضي حقايق در اديان مختلف ذكر شده ولي به نظر من بسيار سطحي نگري هست اگر فكر كنيم كه پاداش خوب بودن در اون دنيا تنها نهرهاي شير و عسل و حوريان و ...

خواهد بود .


خیلی ممنون خاطره عزیز .
واقعا به بهترین نحو بیان کردید .
این مثال "جنین" حقیقتا بهترین و کامل ترین مثالی هست که میشه برای وضع خودمون نسبت به سپس مرگ آورد .
من هم قصد داشتم از همین مثال هستفاده کنم .
برای همین با اجازه شما یکم تفصیلی تر مثالتون رو توضیح میدم .

حالا یکم قوه تخیلتون رو بکار بندازید .

چشماتون رو ببندید و تصور کنید برای انسانی که در جنین مادر برنامه دارد بخواهیم عالم سپس تولد (مرگ جنین) را توضیح دهیم .

خوب میگیم "جنین جان ، نمی دونی اونجا چه خبره .

اگر تو سالم از این دنیات متولد بشی چه چیزایی که نمی بینی .

اونجا کوه داره ، درخت داره ، گل های زیبا هست ، خونه هایی هستش که وسعتش 1000 برابر این دنیاییه که تو داری توش زندگی میکنی .

تازه خیلی کوچیک هم محسوب میشه .

غذاهای رنگارنگ و خوشمزه هست ، صدا ها و موسیقی های زیبا و دلنشین هست ...و یک ساعت براش تمام چیزایی که روی زمینه توضیح می دید "


اونوقت جنین که چشاش از تعجب 4 تا شده میگه :"واییییییی ، چقدر بزرگه .(البته می دونیم که با این همه تعجب هنوز نتونسته یک هزارم بزرگی دنیای واقعی رو تصور کنه).
خوب این "گل" که میگی چه جوریه ؟؟؟ جنسش چیه ؟؟؟ حتما از خون یا پوست دیواره رحم درست شده !!!! کوه یعنی چی ؟؟؟ آیا مثل این مایع لزج اطراف من میمونه ؟؟؟ غذا هاش چجورین یعنی از خون خوشمزه ترن ؟؟؟ موسیقی دیگه چه صدائیه ؟؟؟ آهان حتما مثل ضربان قلب می مونه "

در این موقع هستش که می فهمید از همه اون چیزایی که براش فرمودید ، یک کلمش رو هم نفهمیده .

چرا ؟؟؟ چون اون به هیچ وجه نمیتونه هیچ تصوری از مفاهیمی مثل "رنگ" ، "بو" ، "مزه" نداره و همش برای او جز یکسری کلمات بی مفهوم بیشتر نیستند .

تو عالم اون هیچ چیزی حتی با یک شباهت جزئی به "یک شاخه گل" و زیبایی های اون وجود نداره که براش توضیح بدید .

تمام عالم اون تنها تشکیل شده از یک مقدار مایع مغذی لزج که توش شناوره و مقداری خون و آب میان بافتی و دیواره تاری رحم مادر و صدای یکنواخت و مکرر قلب مادر که تنها صدائیه که جنین قادر به شنیدنش هست."


بچه ها حالا می خوام براتون بگم این دنیای ما هم ممکنه چقدر به این دنیای جنین شبیه باشه .


حضرت امام تو مقدمه کتاب "آداب نمازشون" که تازه برای عوام و عموم امت نوشتند میگه :
"ما تا در حجاب عالم ملک و طبیعت هستیم از اون عالم نمی توانیم ادراکی نماییم و دستی دور بر آتش داریم.

و قابل تصور نیست برای ما عالمی که فی المثل بجای این حواس پنجگانه ، هزاران حس مختلف داشته باشیم .

و در اینصورت عقول ما از ادراک شدت لذائذ و عذاب و عقاب اون عالم قاصر هست ....

اگر در این عالم به ظاهر خود نقشی در شکل صورت و بدن خود نداشتیم ، در اون عالم این خود ما هستیم که با اعمال خود بدن و جسم اون دنیای خود را می سازیم
"


بله و چقدر این سخنان بلند و تصورشان عجیب هست .

فرض کنید تو عالمی هستید که بجای این 5 حس 10 نوع حس دارید .

مسلما زیبایی ها و زشتی ها ، خوشی ها و رنج هایش بمراتب عمیق تر و نافذ تر هست .

و اون عبارت آخر ذهن هرکسی را مشغول می کند .

چرا که در این دنیا ما نقشی در شکل و قیافه و قد و جنسیت خود نداشته ایم .

اما چقدر جالب و درعین حال خطرناک خواهد بود که اعمال ما در این دنیا بدن و جسم ما را در دنیای آخرت بوجود بیاورد و بنابر این با جسمی زندگی خواهیم کرد که خود اون را ایجاد کرده ایم و بر لوح سفید نفسمان نقش زده ایم ....

پس سعی کنیم تا موقعيت هست زیبا نقاشی کنیم .


.

220:

کاملا درسته بنده اگر به شخصه بخواهم یک پست را به عنوان بهترین این تاپیک انخاب کنم همین پست خاطره و نقل قول شماست

221:

خیلی جالب بود ممنونم
اما من هنوز متقاعد نشدم
مگر نه اینکه هر چه بشر از نظر ذهنی و عقلی پیشرفت میکنه بیشتر به واقعیتهای کتاب خدا و اعجاز های اون پی میبره
غیر منطقیه که بگیم خداوند رشد عقلی بشر را نادیده گرفته و دنیایی را برای اون تصویر کرده که هر چه جلوتر بریم برامون باورناپذیرتر میشه.

مگر نمیگیم قراون کتابیست برای همیشه.

و همیشه نو و تازه می مونه و حرفاش همیشه صحت داره پس چرا این آیه ها با واقعیات صدق نمیکنن؟ و هرچه جلوتر میریم رویایی تر بنظر می رسند؟
ممنوننم از وقتی که برای من میگذارید

222:


باسلام
برشما دوست گرامی

تا وقتی که ، عمق یک موضوع را درک نکنیم ؛
همواره سعی می کنیم ؛
دلایلی در حیطۀ ذهنی خودمان ، جور کنیم.

خود من نیز ، این کار را کرده ام.
زیرا برای نگاه داشتن تعدل ذهنی _ عاطفی مان ، نیاز داریم دست به تعبیر و تفسیر بزنیم!
و این مرحله ای از ، رشد شعور ماست.

اما باید دید ، چرا جهان های دیگر ، وجود دارند؟!
جواب ما این جاست.

ذهن ما ، این جهان را آفریده هست.
ذهن ما نیز ، دو بخش مادی و غیر مادی دارد.
در یک ذهن بزرگ کلی ، یک ذهن کوچک فردی نیز ، وجود دارد.

ذهن ماهیتی ست ؛
که زایندۀ علوم هست.
یکی از این علم ها ، ریاضیات هست.
طبق قوانین آمار و احتمال ، که مخلوقات ذهن هستند ؛
هر گونه تصوری ، باید به وجود بیاید.

اگر در این سیستم و در این جهان ، نتواند ؛
باید برای خود ، جهانی تشکیل دهد!

اگر به من بگویند که ؛
جهانی وجود دارد ؛
که شباهت های زیادی ، به این جهان دارد ؛
و در اون می خورند ؛
می نوشند و غیره ، باور می کنم!

هر چه بگویند ؛
باور می کنم.
زیرا هر چه به تصور آید ؛
در جایی ایجاد می گردد!

شما دارای چه تصوراتی هستید ؟
بدانید که وجود دارند.
و منتظر شما هستند تا ، به اون ها جان بدهید!

اگر جماعتی عرب ، در هزار سال پیش ، با دانش کم و تمایلات مادی و شهوانی ، زندگی می کرده اند ؛
به اون ها همانی داده شد که ، می خواستند!
زیرا خداوند ، به هر موجودی ، برآورده شدن خواسته هایش را وعده می دهد.
اگر خواسته های من ، محدودند ؛
چه اشکالی دارد؟

خداوند زور نمی گوید و در آزادی بشر ، دخالت نمی کند.
و همین ماهیت آزادش ، باعث پیدایش همه چیز شده هست.
همین ارزش گذاری نکردنش ، باعث شعف تمامی موجودات شده هست!
تمامی موجودات ، اعم از زشت و زیبا ، خوب و بد و غیره ، در دل او جایی دارند!
و این باعث می شود ؛
که در لحظات تنهایی و رنج ، و در وقتی که کسی ما را نمی پذیرد ؛
به دامان اون مادر و اون دوست ، پناه ببریم!
اون ماهیتی که ، ما را در هر شرایط و به هر شکلی ، دوست می دارد!

پیامبران سعی کرده اند ؛
افراد خاص را ، به شکلی مخفیانه و شخصی ، هدایت نمایند.
تا به شعور محدود دیگران ، صدمه نزنند.

این کار برای احترام به محدودۀ هر چند حقیر عامه ، بوده هست!
اما برای عامه ، تنها به خواست قلبی امت ، بسنده کرده اند.
البته به امر خداوند!

زیرا هر کسی ، باید بیاموزد و بخواهد.
اگر هنوز نمی داند ؛
نمی تواند بیش از دانش و باورش ، بخواهد و مالک گردد!

در ضمن:
مثال "جنین" در ذهن خیلی از ما انسان ها ، پدیدار گشته هست.
اما این گونه نیست که ، نتوانیم جهان شبه مادی را ، حدس بزنیم!

روح به شکلی می بیند و "خرد" نیز ، به شکلی!

شاید روششان ، با یکدیگر فرق کند ؛
اما نتیجۀ مشاهدۀ اونان ، مشترک خواهد بود.

ما جنینی هستیم ؛
که اگر در احوال ، اندیشه ها و احساسات خود بنگریم ؛
می توانیم حدس بزنیم که ، در چه جهانی متولد خواهیم شد!!!
زیرا هم اکنون نیز ، داریم در اون جهان ، پا به پای این جهان ، زندگی می کنیم!

بخش ذهنی ، عاطفی و احساسی ما ، در فضایی خاص زندگی می کند.
همانی که گاهی خودمان نیز ، متوجۀ حضور مبهم اش می گردیم.
حس می کنیم که کسی ، ما را درک نمی کند.
چرا؟
زیرا با بخشی از وجودمان ، در جهانی دیگر ، زندگی ای متفاوت داریم.
اما هموقت با همین زندگی!

باسپاس

223:

در پزشكی نوین، بسیار اتفاق می‌افتد كه بیماری، دچار مرگ موقت شده و پس از اندك وقتی دوباره به زندگی بازمی‌گردد.


این بیماران در تمام مدت مرگ موقت خود، یك سری از خاطره‌ها را تجربه می‌كنند كه به اونها ( NDE (‌near death experience یا تجربیات نزدیك مرگ می‌گویند .NDE ممکن هست در بزرگسالان ویا کودکان اتفاق بیافتدویک نکته مهم این هست که لازم نیست فرد از لحاظ فیزیکی مرده باشد(قطع تنفس یا قلب)تا NDE را تجربه نمايند بلکه این تجربیات ممکن هست تحت شرایط متفاوتی که زندگی با تهدید مواجه هست رخ دهد.این شرایط ممکن هست شامل یک تصادف غیر کشنده ترافیکی یا یک اتفاق یا تصادف در حین کوهنوردی ویا هنگام تولد یک فرزند باشد.


در مورد این نوع از تجربیات، نكات مبهم بسیاری وجود دارد و تحقیقات بسیاری بر روی این خاطرات در حال انجام هست اما یكی از نكات جالب در مورد این تجربیات این هست كه صرفنظر از نوع فرهنگها، ادیان و نژادهای انسان، این خاطرات ماهیت و كیفیت مشابهی داشته و در بسیاری از افراد یكسان هست .
اونچه که واضح ومبرهن هست
NDE یک توهم یا عدم توانایی یا کارایی مغزی نیست بلکه یک تجربه واقعی هست .

وقتیکه از تجربه نمايندگان سوال می گردد که آیا این تصاویری که دیده اید همانند خواب بوده متفق القول جواب منفی می دهند.

تمام این تجربیات بطور وسیع و مستند در فرهنگ پزشکی ثبت شده هست .لذا کسانیکه به
NED به دیده شک وتردید می نگرند هرگز قادر به یافتن یک توصیف بیولوژیکی یا فیزیولوژیکی در آینده نخواهند بود.در این صفحه ما تعدادی از این خاطرات را در افراد مشهور مرور می‌كنیم .

جین سیمور ( jane seymour)

بازیگر زنی كه در فیلم‌های كلاسیك بازی می‌كرد و در سریال پزشك دهكده نقش دكتر كوئین را داشت، در 36 سالگی دچار سرماخوردگی شدید شد و در اثر حساسیت به تزریق آمپول پنی سیلین دچار ایست قلبی گردید.
او اینگونه می‌گوید : من بدن خود را ترك كردم.

من میتوانستم خودم را در تختخواب ببینم.

عده‌ای دور و بر من جمع شده بودند.

به یاد می‌آورم كه اونها سعی می‌كردند تا من را به زندگی بازگردانند .

من در بالای اونها بودم و از گوشه اتاق به پایین نگاه می‌كردم .

اونها سوزنها را به بدن من می‌زدند و سعی می‌كردند تا من را پایین نگاه دارند .

به یاد می‌آورم كه تمام زندگی من از پیش چشمانم گذشت اما در اون لحظه به بردن جایزه و چیزهایی شبیه به این فكر نمی‌كردم .
تنها چیزی كه نگران اون بودم این بود كه می‌خواستم به زندگی برگردم چون نمی‌خواستم كس دیگری از بچه‌هایم مراقبت كند .
من در چنین افكاری غوطه ور بودم " نه، من نمی‌خواهم بمیرم.

من برای ترك كردن بچه‌هایم آماده نیستم "

سپس در اون هنگام به خدا فرمودم " اگر تو اونجا هستی، خدایا، اگر تو واقعا وجود داری و اگر من زنده بمانم، هیچوقت دوباره نام تو را بیهوده نخواهم آورد ".
با اینكه برای حدود سی ثانیه مرده بودم، می‌توانم به یاد بیاورم كه از دكترم خواهش می‌كردم تا من را به زندگی برگرداند.

من اراده كرده بودم كه نمیرم .

سپس ناگهان جین خود را در بدن خودش یافت .

الیزابت تایلور (Elizabeth Taylor )


بازیگر زن اهل انگلیس، از هنگامی‌كه روی تخت عمل جراحی مرده بود می‌گوید.

او به یاد می‌آورد كه از داخل یك تونل به سمت یك نور روشن سفید رنگ می‌رفت.

در برنامه‌ی لاری كینگ در شبكه
CNN، ستاره افسانه‌ای هالیوود می‌فرمود كه چگونه برای پنج دقیقه بر روی تخت اتاق عمل مرده بود .

خانم تایلور می‌فرمود كه او از نظر بالینی مرده بود و روح" میشل تاد "، یكی از شوهران قبلی‌اش كه در گذشته عاشق او بوده هست را دیده هست .

او می‌خواست كه با تاد بماند ولی، تاد به او فرموده هست كه كاری بر عهده الیزابت هست و زندگی منتظر او هست، "سپس او من را به سوی زندگی كشاند ".

برای احیای خانم تایلور و بازگرداندن او به زندگی یازده نفر از پزشكان و پرستاران تلاش كردند.

وقتی كه من نور را دیدم به من فرموده شد كه مرده ام.

واقعاً فرمودن و شرح دادن اون برای من مشكل هست، به خاطر اینكه اون صدا حالتی باستانی داشت .

این در حدود پنجاه ثانیه پایانی اتفاق افتاد و من پس از اون "تاد" را دیدم .

( تاد همسر سوم تایلور بود كه در یك حادثه هوایی در سال 1958 كشته شده بود ).

وقتی من به اونجا برگشتم حدود یازده نفر در اون اتاق بودند.

من برای حدود پنج دقیقه رفته بودم .

اونها من را به زندگی فرستادند تا مرگ من را به عنوان یك اخطار بر روی دیوار بچسبانند !

من این جریان را به بقیه امت فرمودم و پس از اون به گروه دیگری از امت و پس از اون فكر كردم " وای، اون صداها واقعا ترسناك بودند "، من فكر كردم بهتر هست چیزی نگویم.
برای مدتی طولانی، من چیزی درباره اون نفرمودم و هنوز هم برای من مشكل هست كه درباره اون حرف بزنم .

اما من اون را با بیماران مبتلا به ایدز درمیان گذاشتم چرا كه من از مرگ نمیترسم چون اونجا بودم.

در یك مصاحبه دیگر با مجله ایدز "لیز"
NDE خود را دوباره شرح داد : من داخل اون تونل رفتم، نور سفید و مایك ( تاد ) را دیدم .

فرمودم مایك، هر جا كه تو هستی من هم می‌خواهم اونجا باشم و مایك فرمود نه عزیزم، تو باید برگردی، كارهای مهمی‌است كه تو باید اجرا کنی .

تو نباید تسلیم مرگ شوی .
تحقیقات بر روی NDE از این جهت بسیار مشكل هست كه معمولاً در این موارد فرد دچار مرگ موقت شده و دستگاهی كه بتواند این خاطرات را ببیند یا اندازه گیری كند در حال حاضر وجود ندارد .


تا به حال تحقیقات فقط بر پايه خاطرات افرادی كه این تجربه را داشته‌اند انجام شده هست و همچنان ادامه دارد .


تهیه و ترجمه : گروه سلامت سیم غ ـ دکتر حامد ترکمان
اختصاصی سیمرغ www.seemorgh.com/health

224:

به نظر من ما پس از مرگ وارد دنیای جدیدی میشیم که خودمون میسازیمش
یعنی باز هم زنگدی پس از مرگمون سازندش خودمونیم

225:

بنده به دنیای پس از مرگ اعتقاد دارم !
به دلیل اینکه اعتقاد به دنیای پس از مرگ زندگی انسان در دنیا را هدفمند میکند.


واقعا این دنیا با هزاران مجهول ناشناخته که هنوز عقل بشر از درک اون عاجز به نظم و ترتیب آفریده شد تا روزی به پایان برسد و پوچی برسیم ؟!
اتفاقا یکی از باورهای من به دنیای پس از مرگ مسئله پادش و کیفر اون دنیاست .


226:

ممن منتظر بودم یکی از کسانی که(معتقدند به قران) اطلاعاتشون از من بیشتره و جواب سوال منو هم میدونن جواب شما را بدن تا من روشنتر بشم اما خبری نشد
و من همچنان با این مسئله درگیرم

227:

سلام

بزرگوار به مطلب خوبی اشاره کردید.

باید دانست در قراون فقط اونگونه که فرمودید در مورد بهشت و جهنم سخن به میان نیامده هست.


ابتدا مطلبی را عرض کنم و سپس چند آیه در توضیح عرضم خواهم آورد:

مشکل اینجاست که اکثر انسانها خدا را عبادت می نمايند به خاطر ترس از جهنم و یا طمع در بهشت و کمترند آزاد مردانی که خدا را به خاطر اینکه شایسته پرستش هست و او را چنین یافته اند عبادت نمايند (چنانچه در فرمایش معصومین علیهم السلام به طرق مختلف این مطلب بیان شده هست) .

لا جرم بیشتر، کسانی هستند که این مطالب برایشان جاذبه دارد و باعث حرکتشان می شود همانطور که قراون عزیز، بارها در مورد اکثر امت فرموده هست لا یشعرون یا لا یعلمون و ...

و مطمئنا کسانی که اهل عقل و درک باشند از همان ایات قراون به جنبه های بالاتر و فوق تصور بهشت و جهنم هم می رسند.


به قول یکی از عرفا بهشت، یونجه زار و طویله هم دارد.



اما آیاتی که عرض کردم:
"وَعَدَ اللّهُ الْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا وَمَسَاكِنَ طَيِّبَةً فِي جَنَّاتِ عَدْنٍ وَرِضْوَانٌ مِّنَ اللّهِ أَكْبَرُ ذَلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ"
"خداوند به مردان و زنان با ايمان باغهايى وعده داده هست كه از زير [درختان] اون نهرها جارى هست در اون جاودانه خواهند بود و [نيز] سراهايى پاكيزه در بهشتهاى جاودان [به اونان وعده داده هست] ولی بزرگترین چیز خشنودى خدا هست اين هست همان كاميابى بزرگ"

"فَلَا تَعْلَمُ نَفْسٌ مَّا أُخْفِيَ لَهُم مِّن قُرَّةِ أَعْيُنٍ جَزَاء بِمَا كَانُوا يَعْمَلُونَ"
"هيچ كس نمى‏داند چه چيز از اونچه روشنى‏بخش ديدگان هست به [پاداش] اونچه انجام مى‏دادند براى اونان پنهان كرده‏ام"

"فَادْخُلِي فِي عِبَادِي وَادْخُلِي جَنَّتِي"
" پس در بندگان و بهشت مخصوص خودم وارد شو"

و اما در مورد جهنم:
"كَلَّا بَلْ رَانَ عَلَى قُلُوبِهِم مَّا كَانُوا يَكْسِبُونَ كَلَّا إِنَّهُمْ عَن رَّبِّهِمْ يَوْمَئِذٍ لَّمَحْجُوبُونَ"
"چنين نيست كه اونها خيال مي‏كنند، بلكه اعمالشان چون زنگاري بر دلهايشان نشسته! زهی پندار، براستی که اونان در اون روز از پروردگار خود محجوبند"

"إِنَّ الَّذِينَ يَشْتَرُونَ بِعَهْدِ اللّهِ وَأَيْمَانِهِمْ ثَمَنًا قَلِيلًا أُوْلَئِكَ لاَ خَلاَقَ لَهُمْ فِي الآخِرَةِ وَلاَ يُكَلِّمُهُمُ اللّهُ وَلاَ يَنظُرُ إِلَيْهِمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَلاَ يُزَكِّيهِمْ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ"
"كسانى كه پيمان خدا و سوگندهاى خود را به بهاى ناچيزى مى‏فروشند اونان را در آخرت بهره‏اى نيست و خدا روز قيامت با اونان سخن نمى‏گايشاند و به ايشان نمى‏نگرد و پاكشان نمى‏گرداند و عذابى دردناك خواهند داشت"

با تشکر و احترام

228:

مرسی خیلی جالب بود
سوال من اینه
آیا وعده حوری بهشتی و نهرهای عسل و ..

واقعیت داره؟
بله یا نه؟

229:

من به دنیای پس از مرگ اعتقاد دارم ولی فقط به بهشت.
به نظر من خدا این قدر مهربون هست که به خاطر اینکه نماز نخوندی یا روزه نگرفتی :بنده هاش رو به سیخ نمی کشه و کباب نمی کنه.


230:

این نظر شما در خصوص نماز خوندن و روزه گرفتن هست ( حق الله )
در مورد حق الناس چی ؟!
آیا به نظر شما کسی ظلم و ستم زیادی بر امت کرده حق خوری کرده آدم کشته یا هزار کار دیگر باز هم رحمت خدا شامل حالش شده و به بهشت میره ؟

231:

اينجوري فرق بين يه آدم خوب و يه آدم بد تو اون دنيا چه جوري معلوم ميشه؟؟؟!
همشون ميرن بهشت؟؟؟

232:

می خواهی قبل از مرگت ان جهان را ببینی .خیلی سخت هست ولی غیر ممکن نیست .

چندسال از عمرت را که بگذاری .سعیت این باشد که هیچ گناهی مرتکب نشوی احتمال دارد .کم کم ان عالم را هم ببینی ..

ما در تاریخ داشته ایم افرادی را که با دیدن یک فرد از بهشتی یا جهنمی بودنش اگاهی می یافتند .اما خدا اسان می خواهد برای ما .نمی گوید لزوما این همه سختی بچش .می گوید ایمان بیاور .یومنون بالغیب شو .یه غیب ایمان بیاور .باور کن غیبی هست .خوشبخت می شوی اگر مومن بمانی

233:

ضمنا همه اعمال در گرو نماز هم هست .البته حق الناس هم جای خدش هست .ولی بالفرض که حق الناس هم نداشته باشی .17رکعت نمار واجبت را که باید بخوانی

234:

بله .حوری های بهشتی جالب وجود دارند .ضمنا پسران جوان خدمت کار بهشتی هم وجود دارند که خادم ومطیع انسان هستند

235:

با تشکر از پست زیبای "منم" !!!

خیلی خوب مساله رو باز کردند .

اما من هم بطور مختصر اضافه کنم :

ببینید اول اینکه بنده در مقاله ای که ارائه دادم اثبات کردم که در هر وقتی صدق مینمايند .

امیدوارم دقیق مطالعه فرموده باشید.

من فرمودم که قراون فرموده این امثالی هست از جهانی که وعده داده شده
(مثل الجنه التی وعد المتقون)...

اما سوال می شود چرا خداوند مثل زده ؟

جواب این هستش که به این دلیل که "حقیقت اون جهان" برای انسان پوشیده شده و محصور در عالم طبیعت "امکان پذیر" نیست .

تا وقتی که خودش را از این پوسته سخت رها کند.


چرا امکان پذیر نیست ؟

مثال بسیار واضحی هم زدیم از "طفلی که در درون رحم مادرش هست" و درک این انسان از جهان خارج از رحم مادر .

بنابر این وقتی که حقیقت مجرد قابل درک برای انسان محصور و محدود در طبیعت قابل درک نیست برای تقریب ذهن او مثال هایی زده می شود که به حقیقت نزدیک شود .

و چقدر زیبا مولانا به شعر درآورده که :

من گنگ خواب دیده و عالم تمام کر
من عاجزم زفرمودن و ایجاد از شنیدنش

236:


«لیس کمثله شیء »
هیچ چیز شبیه او نیست.

خداوند جسم نیست که بشود اون را تجزیه کرد.

شما از چه روی خدا را مرکب از خدای واقعی، خدایی که به شکل روح هست، و خدایی که انتقام میگیرد تصور میکنید؟


«لااله الا الله»
اگر واقعا خدایی را ناظر بر خود میدانید، اگر بر خودتان خالقی میپندارید، این همان خداست که اراده کرده هست تا انسان براحتی سخن بگوید و همانا انسان سخت گمراه هست.

چون همانند کسی که با انگشت ماه را نشان میدهد و بجای اینکه به ماه بنگریم غافلیم و متوجه سر انگشت او هستیم.



ماهیت وجودی دنیا به شکلی از سوی خدا تعبیه شده هست که اعمال ما صورت برزخی دارند.

یعنی هر کاری را اجرا کنیم چون از قانون الهی در بدو خلقت تبعیت میکند، به صورتی برای خودمان مجسم خواهد شد تا نتیجه کاری را که انجام داده ایم به عینه مشاهده کنیم.

و خداوند کار بیهوده انجام نمیدهد! و اون کسی که از ما انتقام میگیرد وجدان نیست بلکه خدای قادر هست که به سبب بدعهدی نسبت به عهدی که در آغاز با او بسته ایم، از ما انتقام میگیرد.

نه به سبب اینکه نعوذ بالله خداوند در حق ما ظلم میکند.

اگر خود شما با کسی عهد ببندید و این عهد برای شما بسیار مهم باشد اگر طرف مقابل با شما بد عهدی کند، و موجب پایمالی حق شما نسبت به این عهد گردد، چه عکس العملی نشان میدهید؟ آیا طرف مقابل رو بازخواست نمیکنید؟ آیا وی را در قبال این عمل تمجید میکنید؟! چه رسد به خدایی که عهدش به مراتب بالاتر از عهد ما انسانهای پیش پا افتاده هست.

پس لطف کنید خدا را مجزا تصور نکنید.

اگر خدایی هست، یکیست.

حکم الهه ها در یونان باستان خیلی وقت هست که مهر باطل خورده هست!

237:

ممنونم کاملا واضح بود

238:



باسلام
برشما دوست گرامی

این ها ادراکات شما از مطلب هست ؛
نه بیانات من!

امت با اذهانشان ، خدا می سازند!
و من این خدایان مورد پسند انسان ها را ، برشامت!

در این جا خدا ، معنای موجودی را دارد ؛
که پرستیده شده و به عنوان حاکم بر مرگ و زندگی ، توسط بی شمار انسان ها ، پذیرفته شده هست!

اکنون ، بر کرسی خدایی نشسته اند.
چه بخواهیم ؛
و چه نخواهیم.
اما به همان شکلی که فرمودم.

این ها ، دو قطب یک ذهن هستند.
اما خدای واقعی ، همه چیز هست.

نه در اشکالی که می بینید ؛
بلکه در اصل و ریشه ، یکی ست.

شما "حضور" را ، درک نکرده اید.

بارها مثال زده ام:
مانند اتم ها.
که با تفاوت نوع ، چیدمان و تعدادشان ، ماهیت های متنوعی را تشکیل می دهند.
در صورتی که ، ساختار درونی اتم ها ، یکی ست.
و هرچه به درون این ذرات ، سفر کنیم ؛
به اشکال ، هم شکل تر و یگانه تر ، می رسیم.

خداوند کار بیهوده انجام نمیدهد!


ما چه عمل بیهوده ای ، به وی نسبت داده ایم؟!

و اون کسی که از ما انتقام میگیرد وجدان نیست بلکه خدای قادر هست که به سبب بدعهدی نسبت به عهدی که در آغاز با او بسته ایم، از ما انتقام میگیرد.

نه به سبب اینکه نعوذ بالله خداوند در حق ما ظلم میکند.

اگر خود شما با کسی عهد ببندید و این عهد برای شما بسیار مهم باشد اگر طرف مقابل با شما بد عهدی کند، و موجب پایمالی حق شما نسبت به این عهد گردد، چه عکس العملی نشان میدهید؟ آیا طرف مقابل رو بازخواست نمیکنید؟ آیا وی را در قبال این عمل تمجید میکنید؟! چه رسد به خدایی که عهدش به مراتب بالاتر از عهد ما انسانهای پیش پا افتاده هست.




شما نه تنها ، عملاً و ذهناً ، خدا را انسان می بینید ؛
بلکه همین انسان ، ضعیف و عقده ای را.

چرا ضعف های بشریت را ، ضعف های ما را ، با خدا مقایسه می کنید؟!
مگر خدا ، ضعیف هست؟!

یا یک پادشاه ظالم و خودپرست هست ؛
که اگر عهدش فراموش گردد ؛
همه را به سیخ بکشد؟؟؟!!!

اگر کسی با من بد عهدی کند ؛
و این عهد نیز ، بسیار مهم باشد ؛
ناراحت می شوم.
اما انتقام نمی گیرم!
بارها برایم پیش آمده هست!

حتی اگر من ، این قدر ضعیف و نابخشنده باشم ؛
برای من ، طبیعی ست.
اما برای خداوند یگانۀ یکتا ، کمال ضعف و بی ظرفیتی ست!!!!!!!!!!!

این همان خداوند بخشایندۀ مهربان هست؟؟؟!!!!
که تمامی کارهایمان را ، به نامش آغاز می نماییم؟!!

حال من از شما می پرسم:
اگر بزرگان ، پیامبران و عارفان ، بر اثر بد عهدی امت ، اون ها را مجازات نمايند ؛
و رفتارهای خشن ، از خود نشان دهند ؛
شما وازده نمی شوید؟!!
آیا در بزرگی ایشان ، شک نمی کنید؟!!

این بزرگان ، از چه رو بزرگ اند؟!!
از نظر حجم ، جرم ؛
یا ظرفیت بخشش ، عشق بدون قید و شرط ، و کنترل خویشتن؟!!

وقتی که من ، بارها انسان ها را ببخشم ؛
اون هم به دلایلی که ، موجب حیرت اطرافیانم بشود ؛
چگونه ممکن هست ؛
خداوند یگانه ، کم ظرفیت تر و کینه ای تر از من باشد؟!!


پس لطف کنید خدا را مجزا تصور نکنید.

اگر خدایی هست، یکیست.

حکم الهه ها در یونان باستان خیلی وقت هست که مهر باطل خورده هست!



خداوند شما ، شبیه تمامی انسان های ضعیف هست.
تمامی موجودات ، ظالم.
کینه ای.
بی ظرفیت.
خشمگین.
طلبکار.
.....

این خدا ، اون قدر شریک دارد ؛
که الهه های یونان ، در مقابشان ، یکی دوتا بیش تر نیستند!
کلی از شرکایش ، زاییدۀ نفس طغیانگرش می باشند!!!

این خدا نیست.
بلکه ، مدلی ست ؛
که از روی انسان های مستبد و خودرای ، ساخته شده هست!

به خاطر همان خدایی که می پرستید:
ما را از پرستش این خدا ، معاف نمایید!


باسپاس

239:

من معتقد هستم چون اگر نبود آفرينش اين دنيا هيچ خاصيتي نداشت!!!!!!!!!!!!!!!!!

240:

به نظر من چون هنوز علم نتونسته اتفاقات پس از مرگ را كشف كند نميتوان فرمود پس دينداران راست ميگايشانند خوب خيلي چيزها هست كه مجهول بوده و نه دين و نه علم درموردش چيزي نميداندحالا اگه يك عقيده جديد بياد بگه كه يك نيرايشاني (‌خدا يا يه چيز ديگه )‌به من فرموده كه فلان ميشود آيا به صرف ندانستن بايد حرف اونو قبول كرد؟

241:

ندانستن دلیل بر قبول نمیشه درست و بیشتر از اون دلیل بر انکار هم نمیشه هیچ گاه هیچ فرضیه ای را نمیشه به طور کامل رد کرد
علم نقصان خودش را با گذر وقت در خیلی موارد نشان داده

242:

من احساس آزادي دارم !
يك جور حس خوب ! چون فكر ميكنم ديگه اين قيد و بندهاي دنيايشان برداشته ميشن !
و خيلي از واقعيتها رو درك ميكني
چون اين بدن فيزيكي خيلي مزاحمه
اينجا احساس ميكنم تحت فشارم !
ولي نسبت به اونجا حس رهايي و سبكي دارم !
فقط تنها نكته آزار دهنده قضيه
گذشتن از دروازه مرگه
بقيه اش ديگه حس خوبي رو در من القا ميكنه !




243:

خداوند مورد پرستش موحدین و مسلمین در مقام توصیف به صفاتی چون "مهربانی بی انتها" ، "رحمت و بخشایش" ، "توبه پذیر و آمرزنده" و ...

متصف شده بلکه منشاء و تمام و کمال اون صفات می باشد .


خداوند متعال می بخشد و از گناهان بزرگ می گذرد ، نه بخاطر عدم قدرت و ناتوانی در عقوبت و مجازات .

و انتقام گیرنده و مجازات نماينده هست ، نه از روی تکبر و خشونت و ظلم و خودخواهی ...


در حقیقت همانطور که خداوند متعال در کتابش فرموده ، "آدمی بجز چیزی که خود برای خویشتن فرستاده و اعمالی که خود کرده ، مجازات یا پاداش داده نمی شود ."

و در حقیقت "دوزخ و جهنم" جز تجلی عینی همان گناهان ، ظلم ها ، خونریزی ها و جنایاتی که بشر به اختیار خود انجام داده ، نیست .

و چه عدالتی از این بالاتر :
که به عنوان مجازات یک عمل زشت ، خود اون عمل را به وی برگردانند .

حسود با حسادتش مجازات شود .
متکبر با کبرش ، ظالم با ظلمش ، خائن با خیانتش و ...

244:

من از خدا میخواهم که واقعیت داشته باشه چون بعضیها که خیلی ظلم میکننه سپس اینکه میمیرن هم مثل یه امامزاده باهاشون رفتار میشه .

به نظر من اگه بهشت و جهنمی وجود نداشته باشه به نظر من خدا خدا نیست.

245:

باسلام
برشما دوست گرامی

و من می دانم ؛
که صرفاً ، برای اونانی که خواهانش هستند ؛
وجود دارد.

بارها برای اطرافیانم فرموده ام ؛
که اگر خدای واقعی را بشناسید ؛
بعید هست ؛
که خداپرست باقی بمانید!

خدای عوام ، برای تنبیه بچۀ بد و جایزه دادن ، به بچۀ خوب ، جان گرفته هست ؛
اما خدای واقعی ، جان ابدی دارد.
و کسی به وی ، جان نبخشیده هست.

بنابراین ، مخلوقاتش را ، برای ابد ، دوست دارد.
و اونان را ، آزاد می گذارد.

هر کسی ، با اون چه می پذیرد ؛
زندگی می کند.

اگر بدی را بپذیرد ؛
با اون زندگی می کند.
اگر نیکی را بپذیرد ؛
با نیکی زندگی می کند!

همین!

به دنبال هیولاساختن ، از ذات خداوندی نباشید!
خود این ذات ، اعتدال دارد.

همه چیز به درستی و شایستگی پیش می رود.
به دنبال بدبختی هم نوعانتان نباشید!

حتی اگر اونان ، با شما بد نمايند.

بزرگی بزرگان ، به بخشایش گری اونان بوده هست ؛
نه به قصاص پذیری و عملی کردن اون!

زیرا می دانند ؛
انسان ها ، از روی جهل ، بدی می نمايند.

جاهل ، به بخشایش نیاز دارد.
نه به مجازات!

باسپاس

246:

گل فرمودی!
با این جملات ۱۰۰٪ موافق هستم.
هیچ شکی درش نیست.
هیچ شکی.


247:

فكر ميكنم در مساله كيفر و عذاب بحث حق الناس با حق الله متفاوت هست و شما قبلا به نوعي به اين مساله اشاره كرده ايد ولي كمي ديدگاهها متفاوت هست.

شايد منظور شما از بخشش صرف فقط در مورد حق الله قابل مطرح شدن باشد.

به عنوان مثال فكر نميكنم كسي كه در دنيا حانواده اش را بر اثر ظلم كسي از دست داده هست بتواند از اين مساله بسادگي بگذرد و اگر خودش توانايي گرفتن حقش را نداشته باشد مسلما بايد نيرايشاني و محكمه اي براي جزا دادن اون خطا كار وجود داشته باشد تا عدالت خلقت زير سوال نرود.

شما اين جزا را نه از طرف خدا كه از طرف وجدان خود شخص ظلم كننده ميدانيد كه به نظرتان پس از مرگ همين وجدان بلاي لازمه را سر شخص خاطي خواهد آورد! و كلا اجراي عذاب و جزا را از خدا مبرا دانسته ايد.

(با برداشتي كه از مجموع جملاتتان در تاپيكهاي مختلف داشته ام)

ولي دوستان اين عذاب را از طرف خود خداوند ميدانند و قاضي اصلي را خدا ميشناسند.

تفاوتي كه اين دو ديدگاه با هم دارد در عادل بودن اين دو قاضي هست! خدايي كه پاك و نمود عدالت مطلق هست در صورت عذاب و جزا مسلما به عدالت رفتار خواهد كرد.

ولي آيا وجدان هم مسلما به عدالت رفتار خواهد كرد؟ آيا وجداني كه به نظر شما خود عذاب دهنده فرد خطا كار خواهد بود اين وظيفه حطير را به خوبي انجام خواهد داد؟ و كي كار اين وجدان شروع ميشود؟ بلافاصله پس از مرگ؟ يعني پس از مرگ وجدان امكان عذاب شخص خاطي را پيدا خواهد كرد و بلافاصله عذابهايش شروع خواهد شد؟ اگر وجدان خود هم به خطا و عصيان خو كرده باشد و مثلا از بچگي در چنان فضايي بزرگ شده باشد كه ظلم را ظلم نداند اونوقت چه؟! آيا انتظار اجراي عدالت از چنين وجداني ميرود؟

ممنون ميشوم اين مسائل را كمي روشنتر كنيد....


248:

باسلام
بر دوست گرامی


ولي دوستان اين عذاب را از طرف خود خداوند ميدانند و قاضي اصلي را خدا ميشناسند.

تفاوتي كه اين دو ديدگاه با هم دارد در عادل بودن اين دو قاضي هست!


آیا خداوند ، تمایل به این کار دارد؟!
یعنی :
قضاوت؟!

قبلاً نیز ، فرموده ام:
آیا سنگ اول را پرتاب می کند؟!
در صورتی که ، خود ، ما را این گونه و با این ضعف ها ، آفریده هست؟!!

مسئول ضعف های ذاتی ما ، چه کسی به جز ذات ، می باشد؟!!

اگر من ، موجودی ناهنجار ، ایجاد کنم ؛
اون موجود مقصر هست؟!!

آیا بی گناه تر از وی نیز ، وجود دارد؟!!

درست هست ؛
که باعث آزار دیگر موجودات ، خواهد گردید ؛
اما آیا شایستۀ این مجازات ، هست؟!!

249:





کدام عدالت؟!

این که موجودی را زشت بیافرینی ؛
و به وی فرمان زیبا بودن بدهی ؛
عدالت هست؟!!

هر ماهیتی ، چنان چه ایجاد شد و شکل گرفت ؛
مطیع ذات اش می گردد.

و او ، بر خلاف اون چه هست ؛
عمل نمی کند!!!
نمی تواند ؛
بکند!

اگر انسان ، به ظاهر ، خلاف ذات اش عمل می کند ؛
به این دلیل هست ؛
که ذات اش به وی ، فرمان نافرمانی داده هست!!!

فریب این سخنان را نخورید.
هیچ کس ، مخالف میل و خواست خدا ، نمی تواند ؛
رفتار نماید!!!

این درد بی درمان را ، چگونه درمان کنیم؟!!

چگونه آفریده ای بی تقصیر را ، مجازات نماییم؟!!
اگر کسی ، شایستۀ مجازات باشد ؛
کیست؟!

آری.
خدا خود نیز ، این را می داند!

و این قدرت پذیرش را ، در وی نهاده هست ؛
که مخالفت کند ؛
و رنج بکشد!

تا ذات ، به خود آگاه گردد.
رنج های همه جورۀ انسان ها ، برای یاری خداوند هست.

انسان در لجن فرورفته هست ؛
تا لجن را ، لمس کند ؛
بشناسد ؛
و نقل و تجربۀ در لجن بودن را ، به خداوند برساند!

چه موجود دیگری ، حاضر به پذیرش این امر بود؟!!
و چه کسی جز وی ، این امانت را ، پذیرفـت؟!

چه کسی جز انسان ، این بار را بر دوش می کشد؟!

اکنون بگویید:
چه کسی جز خود انسان ، می تواند ؛
وی را قضاوت نماید؟!

چه کسی اجازه دارد ؛
اون ذاتی را ، که بزرگ ترین فداکاری ها ، توسط او انجام می گیرد ؛
قضاوت کند؟!
چه رسد به مجازات؟!

انسان ذاتی ست ؛
که بزرگ ترین و پر آزارترین ، بخش های وجودی خداوند را ، به نمایش می گذارد!
کدامین عادل ، وی را شایستۀ مجازات خواهد دید؟!!

اما بخشی از رنج انسان ، همین عذاب شدن بی دلیل هست!

ذات خداوند ، به شکل ذهن ، با هر ماهیت ، چون خودش رفتار می کند.
و انسان ذاتاً ، پذیرفته هست ؛
که شلاق ذهن را ، بر تن رنجور خود ، تحمل نماید!

عیسی را بیاد آورید.

برای چه ، اون همه شلاق خورد؟
برای چه ، اهانت شنید؟
برای چه ، مصلوب شد؟!
به چه گناهی؟!

و چرا در این لحظات ، کسی را نفرین نکرد؟!
برای کسی عذاب نخواست؟!
بلکه فرمود:
اکنون پادشاه جلال ، وارد می شود.......

چرا علی ، در لحظات ضربه خوردن ، کسی را نفرین نکرد؟!
و برای قاتلش ، مجازاتی نطلبید؟!

و چرا فرمود:
به خداوند کعبه ، رستگار شدم؟!
منظور ایشان ، چه بود؟!

250:

ذهن کیست؟
وجدان چیست؟
آیا بخشی از ، قدرت خداوند نیست؟!

باید با این قدرت ، صبور بود.
تا بتوان ، کنترل اون را ، به دست گرفت.

اما چه کسی باید ، ماهیت شر را بشناسد ؛
تا بتواند ؛
اون را کنترل سازد؟!

اون گاه ، این بخش از وجود خداوند نیز ، توسط انسان ها ، محافظت خواهد شد.
تا در هیچ کجای عالم ، شر بپا نگردد.

این همان انسانی ست ؛
که خدا را ، یاری می کند.
و اشرف مخلوقات هست.
احسن الخالقین هست.
گناه کارتر از فرشته ها ، و در عین حال ، بر اون ها اشرف هست!
چرا؟!

این شرهای انسانی به اضافۀ مجازات هایشان ، سنگ و کلوخ های راه دشوار ، بشر بودن اند!!!
تاوان این ذات ، ارزشمند هست.
این ذاتی که ، این گونه آبدیده می گردد!

بدانید که وجدان حقیقی بشری ، هرگز عدالت را ، خدشه دار نخواهد کرد!
زیرا انسان ، پاک تر و مقدس تر از اونی ست ؛
که می پنداریم!

ذهن ، هر عمل خوب و بدی را ، تلافی می کند.
هیچ راهی به جز کنترل وی ، در دست نیست.

اما خداوند ، در تمامی مذاهب و مکاتب ، می گوید:
گناهان شما را ، به ثواب تبديل خواهیم کرد!!!

در چه وقتی؟!!
و برای چه؟!
در مثال ابوذر و حر ، به این موضوع ، اشاره داشته ام.

وقتی که فرد ، قادر به کنترل ذهن خود می گردد ؛
و قادر به کنترل ، شرهای وجودش می شود ؛
درک می کند ؛
گناهانی که انجام داده هست ؛
در جهت به دست آوردن ، این قدرت بوده اند.
قدرت گناه نکردن!

کسی که اجباراً ، گناه می کند ؛
تا گناه نکند!!!
و افسار گناه کردن را ، به دست گیرد.

چنین گناهانی ، عین بی گناهی اند!
و اجرا کنندگانشان ، برای رسیدن به تعالی ، اجباراً ، از این مرز گذشته اند.



به همین دلیل ، به جای مجازات ، پاداش می طلبند!

251:


البته ما قاتلان را ، ناز و نوازش نمی کنیم!

اما درکشان می کنیم.
به اونان ، اهانت نمی کنیم.

و رنج های عمیق شان را ، مد نظر داریم.
به همین دلیل ، همواره خواهان بخشش اونان هستیم.

و هرگز در انتظار مجازاتشان ، لحظه شماری نمی کنیم!!!

نفس ما ، به اسم عدالت ، کینه جویی و بدخواهی را ، رواج می دهد!
اما برای باوراندن اون به ما ، لباسی زیبا ، به تنش می پوشاند!

وگرنه ، چرا این قدر ، به اجرای عدالت ، اصرار داریم؟!
در حالی که ، دوست تر داریم ؛
دیگران ما را ببخشایند؟!

اما برای اجرای عدالت در مورد دشمنانمان ، با اراده ای خلل ناپذیر ، منتظریم؟!!

ما که در طول زندگی مان ، به ندرت عدالت را اجرا کرده ایم ؛
چرا این گونه و تا این حد ، به اون عشق می ورزیم؟!

اگر موجودات پاک و شریفی هستیم ؛
و بنابر همین شرافت انسانی ، خواهان عدالت هستیم ؛
چرا بخشش را ، نمی پرستیم؟!
چرا عاشق اون نیستیم؟!
و بر اعمال اون ، عملاً و دروناً ، اصرار نمی ورزیم؟!!

دلیل اش ، کاملاً واضح هست!

252:



در هر لحظه ، دارد عمل می کند!

تا به تجلی درآید ؛
وقتی لازم دارد.

اگر وجدان خود هم به خطا و عصيان خو كرده باشد و مثلا از بچگي در چنان فضايي بزرگ شده باشد كه ظلم را ظلم نداند اونوقت چه؟!


اگر کسی ، ظلم را ، ظلم نداند ؛
بنابراین ، هرگاه ظلم کند ؛
منظور بدی نداشته هست!!!

آیا شایستۀ عذاب هست؟!

چنین کسی ، حتماً ، چنین ظلم هایی را نیز ، دیده هست ؛
و از اون ها ، ناراحت نشده هست.
کسی را برای اون ظلم ها ، نفرین نکرده یا خواهان مجازاتش نشده هست.
آیا عدالت هست ؛
که وقتی به او ظلم شده ، بگذرد ؛
اما وقتی به شما ظلم کند ؛
مجازات گردد؟؟؟!!!

در این جا ، نیت افراد مهم هست.
و وجدان ، متشکل از نیت هاست.

گویا یک عقرب ، شما را نیش بزند!
نیش او ، نه از ره کین هست!
بلکه ، مقتضای ذات اوست!

گویا بخواهید ؛
دریا را ، برای غرق کردن خود ، مجازات نمایید!!!!

هر انسانی ، دارای اخلاقیاتی ست ؛
که با دیگری ، تا اندازه ای متفاوت هست.
و این تفاوت ها ، دلایل زیادی دارند.

اگر معیارهای ظلم برای کسی ، با معیارهای شما ، فرق کند ؛
آیا او مقصر هست ؛
یا شما؟!

چرا به دنبال مقصر بگردیم؟!
تنها باید ، به تفاوت ها نگریست!

زندگی در این دنیا ، درک و صبوری می خواهد!


آيا انتظار اجراي عدالت از چنين وجداني ميرود؟
ممنون ميشوم اين مسائل را كمي روشنتر كنيد..

آری.
می رود.
تا هر کسی ، عدالت را ، چه بداند!

آیا اجرای عدالت ، باید ، تنها با مذاق ما ، هماهنگ باشد؟!

دو کشور می جنگند.
هر دو ، در راه خدایشان می جنگند.
هر دو ، می کشند ؛
و آه های زیادی از دل ها ، برمی خیزند.

کدامین آه و کدامین نفرین ها ، به آسمان می روند؟؟؟!!!
کدامین حکم ، عادلانه خواهد بود؟!

خدای عادل ، به چه کسی حکم پیروزی خواهد داد؟!
و بر علیه چه کسی ، حکم عذاب خواهد داد؟!

و اگر هر دو گروه را ببخشد ؛
کدامین مادر داغدیده ، این خدا را ، خواهد پرستید؟!

باسپاس

253:


می شه یه کمی بیشتر در این مورد توضیح بدی لطفا"؟ آخه همچین چیزی هم در مورد تفاوت ایمان ابوذر و سلمان فارسی شنیده بودم!

254:

سلام
چرا انسان زیبا ایجاد نشده؟

255:

باسلام
برشما دوست گرامی

اگر منظور شما این هست ؛
که سخنان من ، چنین معنایی می دهند ؛
در اشتباه هستید!

برای کسانی که ، انسان را به دو نوع خوب و بد ، تقسیم می نمايند ؛
این گونه سخن فرمودم!
یعنی:
اون را فرض گرفته ام.

اگر به بقیۀ مطالب من بنگرید ؛
احترام به انسان را خواهید دید.

رنج های همه جورۀ انسان ها ، برای یاری خداوند هست.

انسان در لجن فرورفته هست ؛
تا لجن را ، لمس کند ؛
بشناسد ؛
و نقل و تجربۀ در لجن بودن را ، به خداوند برساند!


چه موجود دیگری ، حاضر به پذیرش این امر بود؟!!
و چه کسی جز وی ، این امانت را ، پذیرفـت؟!

چه کسی جز انسان ، این بار را بر دوش می کشد؟!

اکنون بگویید:
چه کسی جز خود انسان ، می تواند ؛
وی را قضاوت نماید؟!

چه کسی اجازه دارد ؛
اون ذاتی را ، که بزرگ ترین فداکاری ها ، توسط او انجام می گیرد ؛
قضاوت کند؟!
چه رسد به مجازات؟!

انسان ذاتی ست ؛
که بزرگ ترین و پر آزارترین ، بخش های وجودی خداوند را ، به نمایش می گذارد!
کدامین عادل ، وی را شایستۀ مجازات خواهد دید؟!!


اما چه کسی باید ، ماهیت شر را بشناسد ؛
تا بتواند ؛
اون را کنترل سازد؟!

اون گاه ، این بخش از وجود خداوند نیز ، توسط انسان ها ، محافظت خواهد شد.
تا در هیچ کجای عالم ، شر بپا نگردد.

این همان انسانی ست ؛
که خدا را ، یاری می کند.
و اشرف مخلوقات هست.
احسن الخالقین هست.
گناه کارتر از فرشته ها ، و در عین حال ، بر اون ها اشرف هست!
چرا؟!

این شرهای انسانی به اضافۀ مجازات هایشان ، سنگ و کلوخ های راه دشوار ، بشر بودن اند!!!
تاوان این ذات ، ارزشمند هست.
این ذاتی که ، این گونه آبدیده می گردد!

بدانید که وجدان حقیقی بشری ، هرگز عدالت را ، خدشه دار نخواهد کرد!
زیرا انسان ، پاک تر و مقدس تر از اونی ست ؛
که می پنداریم!




باسپاس


256:

باسلام
بر دوست گرامی

خدای ما انسان ها ، به شکل ذهن ماست.
محصور در عواطف ماست.
و به شکل اعمال مان ، خود را ، نمایش می دهد.

بنابراین ، ظرفیت آدم ها ، خدایشان را محدود می کند.

اگر آب دریا را ، در یک لیوان هستوانه ای شکل ، بریزند ؛
و به ما که ، دریا را ندیده ایم ؛
نشان دهند ؛

خواهیم فرمود:
دریا ، همین هست.

یعنی :
ماهیتی هستوانه ای و کوچک.

به همین ترتیب ، در صورتی که ، اون را به هر شکلی محدود نمایند ؛
اگر بیننده ای ، اون را ببیند ؛
به همان شکل ، تصورش خواهد کرد!

اکنون به ذهن ، ما انسان ها بیاندیشید.

آیا هر کدام از ما ، ذهنی محدود نداریم؟!
که با قوانین ، دانسته ها ، عقاید ، وراثت ، محیط ، جسم و .....

، شکل گرفته هست؟


خدای نامتناهی ، در هر ظرف ذهنی ، عاطفی و جسمانی ، به یک شکل هست!
و ما اون چه را می بینیم ؛
و درک می کنیم ؛
می پرستیم.

انسانی که ، در درون خود ، کینه می بیند ؛
دوست دارد ؛
خدایش به کینه های وی ، اهمیت دهد!

انسانی که بخشنده هست ؛
خدای بخشنده را ، دوست دارد.
و او را ، این گونه می بیند.

اگر ماهیتی وجود داشته باشد ؛
که دارای شکل نباشد ؛
خدایش را ، چگونه خواهد دید؟!!

خدای هستوانه ای شکل ، برای یک "مربع" ، تا چه اندازه قابل پذیرش هست؟!!
خدایی که در خود ، از وجود "مربع" ، نشانی ندارد؟!

گویا خواستۀ هر موجودی ، این هست ؛
که خدایش ، شبیه او باشد.

موجودات حق دارند.
زیرا خدای اونان ، واقعاً نیز ، به ایشان شبیه هست.
و این خدا ، همان خدای یکتاست.
که در وجود ذرات ، به یکتایی متجلی گردیده هست.

اما موجودات بی شکل نیز ، حق دارند!

در این جا ، خدای یگانه ، متجلی می گردد.
خدایی که ، هیچ شکلی ندارد.

به این ترتیب ، خدای بی شکل یگانه ، برای افراد خاصی ، قابل پذیرش هست.
زیرا شباهتی به اونان ندارد.

چه کسانی ، می توانند ؛
این خدا را ، بپرستند؟!!

چند نفر در دنیا ، می توانند ؛
این خدا را ، بپرستند:

_ خدایی که ، همه را دوست دارد.
_ خدایی که ، ما و دشمنانمان را ، به یک اندازه حق می دهد و دوست دارد.
_ خدایی که ، در هر صورت ، بخشندۀ گناهان هست!
_ خدایی که ، مشخصاً ، مواظب ما نیست!
_ خدایی که ، بی تفاوت هست.
_ خدایی که ، تنها ، مشاهده می کند.
_ خدایی که ، تمامی کارها را ، به ذات درونی ماهیت ها ، سپرده هست.
_ خدایی که ، ما انسان ها را ، در دستان ذهن ، رها کرده هست!
_ خدایی که ، به اعمال ظالمانۀ ذهن ، اعتراضی نمی کند!
_ خدایی که ، ترا برای رنج کشیدن ، آفریده هست!
_ خدایی که ، از رنج های تو ، دنیایش را می سازد.
_...................

باسپاس

257:

بسیار عالی!
خوب من هنوز هیچی نشده باهاش کنار اومدم از بس سازگارم! بگذریم
مزاحمت و انحراف تاپیک و اینا نباشه می خواستم بپرسم که منظور از بی تفاوتی و تنها مشاهده گر بودن اینه که در امور دنیا دخالت نمی کنه؟
منظور اینه که همون چیزی که از قبل مقدور کرده رو عوض نمی کنه یا کلا هیچ دخالتی نمی کنه و همه چیز رو به ذهن واگذار کرده؟

258:

و با اين حساب، آيا از اختيار كاري ساخته نيست؟
اصولا اگر انسان اشرف آفريده شده هست، چيزي به نام گناه يا عمل ناهنجار وجود دارد؟
و اگر وجود دارد، آيا انسان به حسب پاك بودن و شريف بودن ذاتش، توانايي مقابله را ندارد؟
و اگر دارد، خدا به چه دليل اين توانايي را در ايشان برنامه داده؟ آيا به دليل تشايشانق و كمك به نزديكي انسان به اون ذات ارزشمندش نيست؟
آيا اصولا هدف آفرينش، اين نيست كه انسان به ذات حقيقي و پاك خود برسد و عذاب بخاطر گناه و پاداش بخاطر ثواب، بواسطه دور شدن و نزديك شدن انسان به ذات راستينش هست؟ و خداوند ابزاري به نام اختيار را براي انتخاب راه صحيح به انسان نداده هست؟ آيا كساني كه گناه ميكنند، توانايي عدم انجامش را ندارند؟


آيا كساني كه براي رايشان نياوردن به گناه تلاش ميكنند و كساني كه اهميتي به اين مساله نميدهند، يكي هستند؟ دسته دوم ميتوانند اينطور دليل بياورند كه ما اينطور آفريده شده ايم! (گِل ما را چنين سرشته اند) آيا بودن در دسته اول كار ارزشمندتري نيست؟
چنین گناهانی ، عین بی گناهی اند!
و اجرا کنندگانشان ، برای رسیدن به تعالی ، اجباراً ، از این مرز گذشته اند.

آيا حتما خواهند رسيد؟

اگر به تعالي نرسند چه؟ آيا اگر تا آخر عمر در همان لجني كه فرموديد باقي بمانند، چه اتفاقي ميفتد؟

راستي: نظرتان در مورد مطالبي كه آقاي isa تعريف كردند چيست؟ آيا مسلما ايشان در ذهنشان زندگي پس از مرگ را به اونصورت تصور ميكردند كه ديده اند؟ و ان اشخاص فوت شده كه در همان محل بوده اند، آيا اونها هم دقيقا تصورشان مانند isa بوده كه انها هم در همان محل متجلي شده اند؟ اگر ايشان بگايشانند كه تصور من از زندگي پس از مرگ بسيار با چيزي كه ديدم فرق داشت (كه نميدانم به اين نظر هستند يا نه) آيا سخن شما در اين مورد كه ما پس از مرگ وارد جهان حضور و تفكرمان ميشايشانم، كمي با مشكل مواجه نميشود؟ اين جهان جديدي كه با تصورات isa متفاوت هست از كجا امده هست؟

آيا پس از مرگ، وجدان چيزي به نام عذاب بر شخص فوت شده اجرا خواهد كرد؟ شايد سوال نابجايي باشد(چون به هر حال نياز به درك عملي دارد!) ولي به چه صورت؟ آتش؟ فشار روحي؟ فشار فيزيكي؟ درد؟ و ....؟


آيا اگر به فرض وقت پس از مرگ را يك جهان متفاوت بدانيم، كدام جهان بر ديگري برتري دارد، وقت پس از مرگ يا قبل از مرگ؟ آيا ميشود فرمود با مرگ، انسان وقت ارزشمندي را از دست داده هست؟ اگر بله، چرا؟ در اينوقت چه كار مفيدي براي خودش و پس از مرگش ميتوانست بكند؟


آيا سپس مرگ مسلما به نزد نزديكان خواهيم رفت؟ يا اين امر دست ما نيست؟ آيا ميشود دنيايي را تصور كرد كه مانند اين دنيا، بايد دنبال نزديكانمان بگرديم تا پيدايشان كنيم؟


به نوشته ي isa ، كساني كه خودكشي كرده بودند به شكل بيماراني بوده اند.

به نظر شما، چرا چنين وضعيتي داشته اند؟

آيا "حضور" كساني كه درگذشته اند، به دلخواه خودشان امكان بازگشت و سركشي به اين دنيا را دارد؟ اگر به نظرتان اين بستگي به وضعيت اونان در اون دنيا دارد، اون اين وضعيت را كارهاي خوب و بد اونها در اين دنيا تعيين نميكند؟ و آيا واقعيات خاصي در اين دنيا، باعث ميشود كه اونها بيشتر به اينجا سر بزنند؟

در مواردي، خوانده ام كه بعضي كارها با تمركز لازم، باعث اطلاع شخص از كار انجام شده ميشوند، حتي مثلا اگر كسي آهنگي را با تمركز كافي نسبت به يك شخص متوفي گوش كند، روح او نيز احتمالا اون نوا را خواهد شنيد!! آيا چنين حرفي درست هست؟

در مورد ارتباط با ارواح(يا همان شعورات) درگذشته، نوشتيد كه:
آری.

در مورد شعور دیگری ، بسیار مهم هست.
اما این کار ، ساده نیست!

و صرفاً با انرژی زیاد ، نمی توان این کار را کرد.

ذات فرد ، موضوع دیگری ست.

در این ذات ، با خدا روبرو می شویم.

بيشتر توضيح ميدهيد؟ آيا نياز به تمركز دارد؟ يا يادگيري اينكه چطور ذهن را به طرف شعور اون شخص دوم (و فوت شده) هدايت كرد كار سختي هست؟ آيا با اينكار اون شعور از كارش دست ميكشد تا با ما ارتباط بربرنامه كند؟! آيا اصولا ميشود فرمود شعور ها و به قول امتي تر ارواح مردگان ممكن هست مشغول كاري باشند يا سرشان شلوغ باشد!؟ آيا دعوت اونها به ارتباط، باعث رنج و سختي اونها ميشود؟

و سوال آخر: آيا ميشود خدا را، در عين خدايي و شكوه و بي نهايت بودنش، نظير يك غول چراغ جادو دانست كه "اگر بخواهي، ميدهد"؟ در مورد اين فعل "خواستن" چندباري در نوشته هاي شما و بعضي جاهاي ديگر ديده ام، خواستني كه از ته دل و واقعا بوده و اغلب براورده شده هست، حتي در يك جرياني، خواستني كه باعث برگشت روح و زندگي به بدن شده هست.

آيا اين نوع خواستن، توانايي زيادي ميخواهد؟ آيا در صورتي كه تمام جوانب و واقعيات و قلبي بودن اين خواست، به جا و درست باشد، هستجابتش حتمي هست؟ اگر به تقدير معتقديد، حتي اگر به قيمت تغيير تقدير باشد؟


شرمنده كه طولاني شد...


259:


باسلام
بر دوست گرامی

نه.
این نیست.

بلکه دخالت فاعلانه نمی کند.
همه را آزاد می گذارد.

اگر آزادی به معنای کامل اون ، وجود داشته باشد ؛
خداوند نیز ، در کار کسی ، مداخله نمی کند!

اما به معنای ، بی حساب و کتابی جهان نیست!

در واقع ، هر کسی ، توسط ماهیت ذاتی اش ، مهار می گردد.

یعنی :
همین که فرد ، به میل عمیق درونی اش ، عمل کند ؛
نظم و صحت جهان ، بربرنامه خواهد ماند.

منظور اینه که همون چیزی که از قبل مقدور کرده رو عوض نمی کنه یا کلا هیچ دخالتی نمی کنه و همه چیز رو به ذهن واگذار کرده؟

هیچ چیزی ، به اون شکلی که می پنداریم ؛
ثابت نیست!

تمامی امورات مادی و نیمه مادی ، به ذهن واگذار شده اند.
و ذهن نیز ، وضعیت های مختلفی دارد.
که با هر یک از اون ها ، اشکالی از وجود را ، هدایت و کنترل می سازد.

خدای یگانه ، موجب نگاهداری تمامی ماهیت ها ، در یک مجموعۀ وجودی ست.
در کنار یک دیگر.

او مانند همان ، نیروی جاذبه ای ست ؛
که ذرات بسیار را ، در کنار یک دیگر ، نگاه می دارد ؛
تا یک کل هم آهنگ ، به وجود بیاورد.

هرگاه کل ، یک پارچه و هم آهنگ باشد ؛
ذرات نیز ، به همان گونه اند.

قوانین جهانی خداوند ، در دل ذرات ، مستقر گردیده اند.

و اگر هر ذره ، تنها ، خودش باشد ؛
و به قوانین ذاتی خودش ، یعنی خواسته های درونی خویشتن ، عمل نماید ؛
همه چیز به درستی ، پیش می رود!

هم ذرات آزاد و قائم به ذات ، خواهند بود ؛
و هم کل!


باسپاس

260:

در اين خصوص بحث بسيار هست و بهتر هست از تجارب ديگران هستفاده كنيم

دوستان سري به كتاب معاد اثر حضرت هستاد محمد شجاعي بزنند
به نظر من خيلي كامل و زيبا مسائل مربوط به معد رو بحث فرموده اند

261:

شما را انسانی فرهیخته و دانا یافتم
هر چند من انسان دانایی نیستم ولی تجربیاتی دارم که مخالف با بسیاری از حرف هایتان هست.
پس نه بر پايه سواد که بر پایهء تجربه با بعضی از نظرات شما مخالفت میکنم و ترجیح میدهم این اختلافات را از پست اولتان مطرح کنم هر چند دیر وارد بحث شده ام اما خوشحال می شوم که از شما بیاموزم

همه چیز خیر،
من فکر میکنم بسیاری از چیز هایی که از درک ان عاجز هستیم با وارد شدن در اون دنیا برای انسان روشن خواهد شد
ولی در ان دنیا نیز قطعا مسائلی خواهند بود که قابل درک نیستند
و برای درک شدن نیاز به مرحلهء بالاتری از کمال انسان دارند.

یک جنین از محیط پیرامون خود هیچ شناختی ندارد چه برسد به دنیای بیرون از رحم مادر.
حتی با تولد نیز قدرت درک بر هستی خود(اینکه وجود دارد و دارای زندگی ست) نیز نیست
انچه او را قادر به درک دنیا میکند عقل هست و عقل مختص ادمیست.

انسان با ورود به ان دنیا دوباره متولد میشود
ولی این بدان معنا نیست که شعورش صفر شده و از گذشتهء خود اگاهی نخواهد داشت.
بلکه یک شعور سالم همیشه در حال رشد هست.
و اتفاقا برعکس با توجه به تجربیات گذشتهء خود خواهد توانست تشخیص بدهد که ان دنیا ،دنیای پس از مرگ هست نه دنیای پیش از مرگ یا هر دنیای دیگر

من تجربیات انسان هایی که بر اثر حوادث در خواب یا رویا (یا هر چیزی که شما اسمش را میگذارید) به سفر اخرت رفته اند را باور دارم و شعورشان را زیر سوال نخواهم برد

از زمین و این جهان ، جهان دیگر درک نمی شود ؛
و از جهان دیگر نیز ، زمین درک نمی شود!
درست هست که از زمین دنیای اخرت درک نخواهد شد و هر چه بیاندیشیم جز شبحی در ذهن از ان چیز دیگری نمیتوانیم ساخت
ولی چه کسی فرموده از اون جهان، این جهان درک نخواهد شد؟
اگر فرموده های دینی اسلام را قبول ندارید برایتان مثالی میزنم
یک جنین به هیچ صورتی نمیتواند از دنیای آیندهء خود اگاه باشد
ولی هنگامی که به رشد رسید و شعورش به بلوغ و خلاقیت رسید
میتواند دستگاهی اختراع کند که از درون رحم مادر و از جنین فیلمبردای کند
و دنیای جنینی را شاهد باشد.
وقتی شما از یک دنیا به دنیایی بالاتر می روید چگونه از درک دنیای پست تر قبلی عاجز خواهید ماند؟

اما پس از مرگ ، دیگر نمی توانید با این جهان مرتبط گردید.
حتی اون را به یاد هم نمی آورید!
کافی ست که ، وقتی از این جدایی ، بگذرد!
یک جنین دارای شعور بسیار کمی هست و من اعتقاد ندارم که او قبلا زندگی ای داشته و دارای شعوری بوده، بلکه او با گام نهادن به این دنیا و رشد دارای شعور اولیه خود میشود و هر چیز را بار اولی نیز هست.پس مقایسه ی شعور جنین با مقایسهء کسی که به جهان اخرت می رود به نظر من کار درستی نیست.
و انسانی که صاحب زندگی دوم میشود چون یک بار زندگی را تجربه کرده امکان ندارد تجربهء پیشین خود را از یاد ببرد.شاید در بدو ورود به دنیای دیگر کمی گیج و اشفته بشویم ولی به مرور وقت به ان عادت و سپس انرا درک میکنیم
کسی می تواند ، آگاهی زمینی اش را به یاد آورد که ، با آگاهی ، زندگی کرده باشد.
اما ما ، زندگی قبل از تولدمان را ، به یاد نمی آوریم.
دقیقا، چون فرد بی شعور از هستی خود نیز اگاه نیست و درکی از ان ندارد که بخواهد انرا به یاد اورد هر کس متناسب با شعور خود و به تناسب با ظرف خود از اب دریا بهره خواهد برد.
اگر ظرفی نداشته باشیم مسلما ابی هم نخواهیم داشت

بنابراین ، زندگی قبل از تولد در جهان دیگر را نیز ، به یاد نخواهیم آورد!
و این موضوع ، برای ما ، حامل شادمانی ، نخواهد بود.
ذات تمامی انسانها یکی ست و همه در هر جا اگر حقیقت بر اونان اشکار شود ان را در خواهند یافت ولی ممکن هست انرا کتمان نمايند.
صدام و یزید نیز مسلما بر بدی کار های خود اگاهی داشته اند و برای همین اگاهی مجازات خواهند شد
ولی کسی که دارای اگاهی نیست مجازاتی هم برای او نخواهد بود
کسی که اگاهی ندارد از شادمانی یا غمی که من و شما از ان حرف میزنیم نیز اگاهی نخواهد یافت و در دنیای نا اگاهی های خویش سر میکند و مجازاتی نیز برای او نیست

اما کسی که اگاه هست چون ذات تمامی انسان ها یکیست
وقتی به ان دنیا سفر کند و متوجه حقیقت شود به متناسب انکه در زمین حقیقت را درک یا کتمان کرده باشد شاد یا ناراحت خواهد شد

در ان دنیا حقیقتی فراتر خواهیم یافت نه حقیقتی که حقایق زمین را نقض کند

262:

این برنامه نیست یک حقیقت هست.

وقتی یک معمای سخت میشنوید که از حل ان عاجزید و به هیچ صورت جوابی برای ان نمی یابید یا بر صحت معما شک میکنید یا بر سلامت عقل طراح سوال
ولی وقتی جواب را پیش رویمان میگذارند انگاه متوجه حقیقت شده انرا درک کرده و میپذیریم و شاید بر جهالت خود نیز بخندیم.
در این مورد نیز این امر صادق هست
پردهء حائل حقیقتی ژرف تر از حقیتی ست که تاکنون در یافته ایم

جسم ، ما را با این جهان مادی ، مرتبط می سازد.
روح نیز ، با جهانی روحی!


هر کدام از این وسایل ارتباطی را ، از دست بدهیم ؛
دیگر راه ارتباطی ، با جهان مربوطه اش ، نخواهیم داشت!
یک سوال، الان که روح داریم پس چرا بسیار کم از جهان روحی چیزی میدانیم؟
جواب لابد این خواهد بود که چون جسم هم داریم.
اگر این طور هست چرا صرفا جهان جسمانی را به مراتب بهتر درک میکنیم در حالی که روح هم داریم

این جواب درستی نمی اید جواب من این خواهد بود: شرایط محیطی

در وجود انسان هستعداد هایی ست که خیلی از انها هستفاده نشده ولی در وجود انسان به صورت بالقوه وجود دارد کافیست شرایط محیطی اماده گردد تا انسان از انها هستفاده بکند.

فعلا محیط ما محیطی مادیست پس جسم مادی میتواند درک بهتر از این دنیا داشته باشد

روح که به نظر من نا میراست هنگامی که شرایط برای ان مهیا شود فعال خواهد شد.
در خواب شما با جسم سفر نمیکنید .این روح هست که در جهان معنوی سیال میشود
اگر جوابتان این هست که خواب یک فعالیت صرفا مغزی هست چرا این فعالیت نمیتواند ارادی صورت گیرد و با خیال و توهم قابل قیاس نیست؟

جهان روحی ، به وسیلۀ ذهن مادی ما ، طرد شده هست.

به همین علت ، از دید ما پنهان هست!
به نظر من شرایط محیطی در این دنیاحرف اول را میزندجسم این محیط جسمانی را بهتر درک میکند
و برعکسهیچ کدام سدی بر دنیای دیگر نیست،
و جواب تکمیلی اینست:بلکه روح جدا از جسم نیز معنا دارد و زندگی دارد و شعور دارد ولی جسم اینگونه نیست بدون روح شعوری ندارد و دنیایی نیز نخواهد داشت چرا که از درک خود عاجز هست.
پس جسم هیچگاه نخواهد توانست سد روح باشد.

جسم کمکی ست برای درک بهتر روح از دنیای مادی
جسم یک وسیله برای روح هست نه یک سد

263:

چه چیز دیگری لازم هست برای سعادت مندی؟
خدا حقیقتی ناب هست بزرگترین و تمام حقیقت خداست.
اگر کسی براستی او را درک کند چه چیز دیگری لازم دارد که می گویید کافی نیست؟

ما کاملآً شبیه خداوند هستیم.
ما از جنس او و خود او هستیم
دقیقا موافقم

نفس و روح کل ، با یکدیگر فرقی ذاتی ندارند.
در سطحی خاص ، فرقی ظاهری دارند.
هرگاه این عشق به خود و این حضور ، خود را در تمامی چیزها بیابد ؛
خدا ، معنا می گردد.
با این تعریف،ایا اگر نفس به مرحله ای برسد که توان خدایی داشته باشد به خدا خواهد پیوست درست هست؟
یا کلا نفس قادر به این امر نیست؟ و انسان قادر به این کار هست؟

با توجه به توضیحاتتان اگر درست فهمیده باشم هر دو قادر خواهند بود.
اما نفس و انسان اگر از خدا به وجود امده و اگر تغییر ماهیت نداده
چه می شود که گاه به پستی گرایش پیدا کرده و از وجود خدایی فاصله میگیرند.انچنان که حتی از پست ترین موجودات پست تر می شوند.و اصلا چرا خدا در وجود پستی ها نیز شکل میگیرد؟چون به زیبایی ها معنا ببخشد؟
ذات که یکی بوده
و اصولا چرا خدای بی نیاز باید خود را در نفس و انسان تغییری ظاهری بدهد؟

264:

باسلام
بر دوست عزیز




به معنای "اختیار" ، توجه فرمایید.

اگر ذات من ، همانی باشد ؛
که می خواهم ؛
اختیار ، در بی اختیاری ، ادغام می گردد.

اختیار ، وقتی معنا می یابد ؛
که خواسته های من ، با ذاتم ، متفاوت باشند!

یا من ، به ذات خود ، چندان وصل نباشم.
و ندانم ؛
که عمیقاً ، چه می خواهم.

اختیا ر و آزادی (آزادی ، به معنای ماهیتی در مقابل اختیار ) ؛
یک درک سطحی و دوگانه ، از یک حقیقت واحد هستند.

در اون حقیقت :
من همان چیزی هستم ؛
که درک می کنم ؛
و می خواهم.

نمی توانم ؛
به چیزی غیر از خود ، بیاندیشم ؛
یا تمایل یابم!

چگونه می توانم ؛
با یک حقیقت ، آشنا گردم؟!
اگر از درون ، اون را تجربه نکنم؟!
و خود وی ، نباشم؟!



265:

وجود دارد.

اما نه به معنای ، عدم معصومیت انسان!
نه به معنای عصیان کاملاً مستقل انسان ، از خدایش!


و اگر وجود دارد، آيا انسان به حسب پاك بودن و شريف بودن ذاتش، توانايي مقابله را ندارد؟


نه .
تا وقتی خاص ، توانایی مقابله ، با اون را ندارد.
زیرا باید گناه کند!

تا ذات اون را بشناسد.
انسان را ، بر حسب ذاتش ، به درون گود پرتاب کرده اند!

تنها ، وقتی قدرت مقابله می یابد ؛
که به طریقی ، ماهیت تضادها را ، برای جهان پیرامونش ، درک و حل کرده باشد.

و اگر دارد، خدا به چه دليل اين توانايي را در ايشان برنامه داده؟


خدا این توانایی را ، در انسان برنامه نداده هست!

انسان ، همان شکل از خداوند هست ؛
که به حل این وضعیت ، اقدام می کند.


در واقع ، شکلی از خداوند ، دارد این مشکل را حل می کند.
اما ما ، در تجربۀ این ذات ، با وی شریک هستیم.

زیرا هر شکلی از خدا ، به درک خودش ، مشغول هست.
و به شکلی ، خود را از اشکال دیگر خداوند ، جدا می بیند.

مانند سلولی از بدن یا مغز شما :
وی ، در عین این که ، خود شماست ؛
بخشی جداگانه ، از بخش های دیگر وجود شماست.

و دارای تجربۀ خاصی ، از منیت شماست ؛
که با منیت دیگر سلول های بدنتان ، فرق دارد.

او مجبور هست ؛
و در عین حال ، خواهان هست ؛
که همان وظایف سلولی خاص را نیز ، اجرا کند.

زیرا چیزی ، جز این نیست ؛
و چیزی جز این را نیز ، نمی شناسد.

در نتیجه ، چیزی به جز این نوع وجود داشتن را ، دوست ندارد!


266:

فکر می کنم ؛
جواب اون را ، داده باشم.

آيا اصولا هدف آفرينش، اين نيست كه انسان به ذات حقيقي و پاك خود برسد و عذاب بخاطر گناه و پاداش بخاطر ثواب، بواسطه دور شدن و نزديك شدن انسان به ذات راستينش هست؟

دوست من
خیلی از کارها هستند ؛
که انجام می دهیم.

اما دوست شان نداریم!
مجبوریم.

ما به جنگ می رویم.
می کشیم و کشته می شویم.

هیچ کدام را ، دوست نداریم!
و رنج می بریم.
اما مجبوریم.

انسان به درون لجن و تاریکی نادانی ، هجوم می برد.
تا نور پاکی و دانایی ذاتی اش را ، از درون اون ها ، بگذراند.

تا دنیای ذره ها و کل را ، برای ابد ، به درکی برساند ؛
که از قدرت های بی پایانشان ، تنها ، برای روشنایی و عشق ، صلح ، دوستی و هم آهنگی ، هستفاده نمایند.

شاید سوال شما این باشد:
که چرا باید ، انسان پاک ، ناپاک گردد ؛
تا این وضعیت رخ دهد؟

من نمی دانم چرا.
این وضعیت را ، ذات ما تعیین می کند.

و ما تنها ، شاهدانی ، بر این ذات دانا و توانا هستیم!

اما از دیدگاهی ، انسان به خوش بختی بیکرانی ، آگاه هست.
و این را ، برای تمامی ذرات عالم نیز ، خواهان هست.

به همین دلیل نیز ، این ذات آگاه انسانی ، برای بخشش قدرت خود ، به عالم هستی ؛
دست به چنین شناسایی ذره ای زده هست.

این حضور ، که در ذات انسان ، وجود دارد ؛
خود را ، در دل ذره ، اسیر کرده هست ؛
تا با شناسایی و درک خواسته های تمامی ذرات ، برای خوش بختی هر چه بیش تر اونان ، اقدام کند.

ذات انسان ، ایثار هست.
زیرا آگاه هست.

ذات انسان ، بخشش هست.
زیرا می داند ؛
و می تواند.

و خداوند ابزاري به نام اختيار را براي انتخاب راه صحيح به انسان نداده هست؟


انسان ، ابزارهای بسیاری دارد.
اما با محدود شدن شعورش ، در محدوده ها ، دچار نادانی و منگی شده هست.

آيا كساني كه گناه ميكنند، توانايي عدم انجامش را ندارند؟
گاهی دارند ؛
اما عموماً ، ندارند.



به هر صورت ، دنیا یا ذات ما ، چنان طراحی شده هست ؛
که هر چیزی را ، به شکلی ، مهار می سازد.

انسان گناه می کند.
اما نه به دلیلی که ، عموم می پندارند.

بلکه ، برای نجات جهان ها ، این کار را می کند.
برای بخشش هر چه بیش تر ، به دنیا.

اما در این میان نیز ، باعث آزار بسیاری از موجودات و خودش نیز ، می شود.
که به خاطر همین عمل نیز ، از طرف ذهنش ، عذاب می گردد.

به نظر می رسد ؛
که انسان ؛
گناهکارترین ؛
و در عین حال ، معصوم ترین موجودات جهان باشد!

زیرا به خاطر اعمالی ، عذاب می شود ؛
که علت انجام دادنشان ، به شکل ذاتی ، بخشش به جهانیان بوده هست!

اما جواب این رنج ها ، خدا شدن وی ، می باشد.
پاسخی که ، تمامی این رنج ها را ، قابل تحمل می سازد.

زیرا وی ، اجازه می دهد ؛
که خداوند ؛
با تمام وجود ، در وی ، عمل نماید!

و از او ، پلی برای خوش بختی بندگانش ، بسازد!

267:



بستگی به نیت افراد دارد.

نیت پاک ، بر نیت ناپاک ، ارجح هست.
اما تفاوت نیت ها ، تنها ، در سطح نفسانی روی می دهند.

انسان ، در اعماق وجودش و درون قلب و روحش ، پاک هست.

اما این را بدانید :
راه گناه نکردن ، مبارزه با اون نیست!

کسی که ، مراقب گناهان هست ؛
به اندازِۀ کسی که ، مراقب اونان نیست ؛
بر ماهیت گناه ، متمرکز می گردد!

سپس ، اون چه را در اطراف خود می یابد ؛
چیزی جز درگیری نفسانی با گناهان ، نخواهد بود!

یا در حال گناه کردن هست ؛
و یا در حال فرار از گناه!

باید گناه را ، کنار گذاشت.
و به پاکی اندیشید.

بی علت نبود ؛
که پیامبران ، بزرگان و کسانی چون حافظ ، چشم خود را به دیدن گناه ، آلوده نساختند.

ما به اون چه می بینیم ؛
و بر اون متمرکز می شویم ؛
تبديل می گردیم.

بنابراین ، بهتر هست ؛
ذهن را ، بر چیزهای خوب ، متمرکز و هشیار سازیم.

دسته دوم ميتوانند اينطور دليل بياورند كه ما اينطور آفريده شده ايم! (گِل ما را چنين سرشته اند) آيا بودن در دسته اول كار ارزشمندتري نيست؟


این انسان ها ، برای چه کسی یا چه کسانی ، می خواهند ؛
دلیل بیاورند؟!!

اگر برای فریب دادن خداست ؛
که او ، همه چیز را ، بهتر از هر کس می داند.

اگر برای گول زدن وجدانشان می باشد ؛
که بدون این اطلاعات نیز ، وجدانشان را همواره می فریبند!

اگر نیز ، برای فریب دادن امت هست ؛
که پايه اً ، بی ارزش هست!

زیرا زندگی هر فرد ، تنها و تنها ، به خودش مربوط هست ؛
و به ما ، ربطی ندارد.
چنین کسی ، تنها ، خودش را می فریبد!

ما انسان را ، با صداقت اش ، می نگریم.

اگر صادق نباشد ؛
تنها ، به خودش ضربه زده هست.

268:

همون چیزی که از تفسیر الرحمان و سیاحت غرب تو ذهنم مونده ..!

269:

همون چیزی که از تفسیر الرحمان و سیاحت غرب تو ذهنم مونده ..!

270:




آری.
اما در چه وقتی ؟
خدا بهتر می داند.

اگر به تعالی نرسند ؛
و این امر ممکن باشد ؛
حتماً در ذاتشان ، چنین خواستی بوده هست.

دوست من
هر کس ، بیش از حد ، در گناه بماند ؛
به ضرر خودش ، عمل نموده هست!!!

ما را برای گناه دیگری ، عذاب نخواهند کرد.

بگذاریم ؛
هر کس ، خودش تصمیم بگیرد.
ما نمی دانیم ؛
تعهد ذاتی هر انسان ، چیست؟!

حتی موسی نیز ، نمی توانست ؛
اعمال به ظاهر نادرست اون انسان خاص را ، درک و تحمل کند!

چه رسد به ما و اطرافیانمان!


آيااگر تا آخر عمر در همان لجني كه فرموديد باقي بمانند، چه اتفاقي ميفتد؟
این یکی از خطرات انسانیت هست!

بنابراین ، باید مواظب افراط هایش باشد ؛
و بر نیکی ها و پاکی نیز ، تعمق کرده و هشیار باقی بماند.



271:

می تواند ؛
این گونه باشد.

اما نظر من ، این هست ؛
که تمامی اشکال و تصورات ذهنی ، وجود دارند.


هر انسانی ، با توجه به نوع و میزان هشیاری ، و محدودۀ ذهنی اش ، به همان وضعیتی جذب می گردد ؛
که ذهناً ، در اون زندگی می کند.

ما همان چیزی هستیم ؛
که می اندیشیم ؛
و حس می کنیم.

ذهن ما ، پس از مرگ ، عوض نمی شود!

شاید وسیع تر گردد ؛
و نگاهی وسیع تر نیز ، به ما اهدا کند ؛
اما در همان مسیری که ، قبلاً داشته ایم.

نمی تواند ؛
فاز بسیار متفاوت تری را ، به ما اعطا کند!

اگر ذهناً ، در حیطۀ ، این نوع حیات زمینی باشیم ؛
همین حیطه را ، وسیع تر ساخته و به ما نشان می دهد.

و ان اشخاص فوت شده كه در همان محل بودهاند، آيا اونها هم دقيقا تصورشان مانند isa بوده كه انها هم در همان محل متجلي شدهاند؟
آری.
هم تصور و هم تمایلاتشان ، مشابه بوده هست.

همۀ کسانی که ، به شمال سفر می نمايند ؛
اندیشۀ شمال را ، در ذهن خود ، پرورانده اند.

و کسانی که به خارج از کشور ، سفر می نمایند نیز ؛
اندیشۀ اون جا را !

272:

نه.
زیرا هیچ کس ، دقیقاً ، نمی داند ؛
در چه فضایی از ذهن ، زندگی می کند.

و این را با توجه به دنیای اطرافش ، درک خواهد کرد.

ما تنها ، پس از مرگ ، وارد دنیای ذهنی مان نمی شویم!
بلکه همواره ، در جهان ذهنی خود ، شناوریم!

چه زنده و چه مرده!

امتی که مرگ را قبلاً تجربه نکرده اند ؛
نمی دانند ؛
که ذهن شان ، بدون ارتعاشات پایین جسمانی ، تا چه اندازه ، قدرت بالا رفتن دارد!
منظورم ، بالا رفتن ارتعاشات ذهنی شان می باشد.

افرادی چون دوستمان عیسی ،
به طور کامل ، نمرده اند.

یعنی مانند افرادی که ، حضرت عیسی زنده کرد.

اين جهان جديدي كه باتصورات isa متفاوت هست از كجا امده هست؟
این جهان ، از نظر وجودی ، جدید نیست.
ایشان به تازگی ، اون را ملاقات کرده اند.

آيا پس از مرگ، وجدان چيزيبه نام عذاب بر شخص فوت شده اجرا خواهد كرد؟
هرگاه انسان ، این موجودی که ، برای بخشش به دنیا آمده هست ؛
و ذاتاً ایثارگر و بخشنده هست ؛
به گناهان خود می نگرد ؛

عذاب بسیار ، تحمل می کند!
مانند مادری که ، گویا خود ، فرزندش را کشته باشد!

مگر این که ، بر این اعمال ، فائق گشته باشد.

اون گاه ، شادمان هست.
مانند کسی که ، جهان را از نابودی ، نجات داده باشد.

شايد سوال نابجايي باشد(چون به هر حالنياز به درك عملي دارد!) ولي به چه صورت؟ آتش؟ فشار روحي؟ فشار فيزيكي؟ درد؟ و ....؟
به هر شکلی که ، در ذهن فرد باشد!

انسان چنان آزاد هست ؛
که با تمرکز ذهنی اش ، می تواند ؛
هر گونه شادمانی یا عذابی را ، برای خود ، تعیین نماید.

اما مسلماً ، کسی که به فکر آزار دیگران هست ؛
نمی تواند ؛
روی بی آزاری ، متمرکز شود!

بنابراین ، خود را نیز ، آزار خواهد داد.

273:


به نظر من ، از نظر وجودی ، هیچ کدام بر دیگری ، رجحان ندارد.

اما افراد متفاوت ، نظریات متفاوتی دارند.

آيا ميشود فرمود با مرگ، انسان وقت ارزشمندي را از دست داده هست؟
اگربله، چرا؟
آری.
وقتی بسیار ارزشمند!

هر گونه وجودی ، ناشی از دوگانگی ست.

هر گاه روح تنها بماند ؛
هیچ خلاقیتی ، صورت نخواهد گرفت!

هیچ چیز ، به وجود نخواهد آمد.
و حرکت به سوی شادمانی بیش تر ، متوقف خواهد شد.

چه برای فرد ، و چه برای جهان.

در اينوقت چه كار مفيدي براي خودش و پس از مرگش ميتوانستبكند؟
هر کار مفیدی که به فکر انسان برسد ؛
در همین وضعیت ، ممکن می گردد!!!
زندگی ما ، تنها ، پس از مرگ نیست!
زندگی ما ، در تمامی جهان ها ، به طور هموقت ، مطرح هست.
گویا قصری داریم ؛
که اکنون ، از یک اتاق اش ، هستفاده می کنیم ؛
و فردا ، می خواهیم ؛
از اتاقی دیگرش ، هستفاده نماییم.
در صورتی که ، زندگی کامل در قصر ، وقتی ست ؛
که به طور هموقت ، در تمامی اتاق ها ، رفت و آمد داشته باشیم!

آيا سپس مرگ مسلما به نزدنزديكان خواهيم رفت؟ يا اين امر دست ما نيست؟
به اندیشۀ انسان ها ، برمی گردد.

کسی را که دوست داریم ؛
خواهیم دید.

اما اگر به کسی صرفاً ، وابسته باشیم ؛
و این وابستگی را ، قبل از مرگ ، از دست داده باشیم ؛
ملاقاتی درکار نخواهد بود!

گاهی نیز ، عزیز ما ، در جهان ذهنی بسیار برتر یا کهتری ، نسبت به ما ، زندگی می کند.

و این ، نوعی فاصله ایجاد می کند.

اما کسانی که ، در سطوح بالاتری از اندیشه ، زندگی می نمايند ؛
در صورت تمایل و توانایی دیگری ، می توانند ؛
هر کسی را که ، واجد شرایط باشد ؛
به اون سطوح ، منتقل سازند.

آيا ميشود دنيايي را تصور كرد كهمانند اين دنيا، بايد دنبال نزديكانمان بگرديم تا پيدايشانكنيم؟

آری.
تصورات ما ، دست خود ما هستند.

مگر عزیزانمان ، نخواهند ؛
با ما زندگی نمايند.

حتی کسانی که ، یک دیگر را دوست دارند نیز ، در همین دنیا ، همواره با هم نیستند!
بسیارند افرادی که ، فرزندانشان ، در کشورهای دیگر سکونت دارند.

و با وجود علاقه ، توانایی سفر و ملاقات یک دیگر را ندارند.

274:

به همان دلیلی که ، قبلاً ، برای ارزشمند بودن این دنیا ، به اون اشاره نمودیم.

دست شان ، از تمامی امکانات مورد علاقه شان ، کوتاه شده هست.

دیده اند ؛
که اون دنیا نیز ، حلوا بهر نمی نمايند!

دیده اند ؛
که باید ؛
تا موقعيت می داشتند ؛
می کاشتند ؛
تا فصل ناباروری که رسید ؛
به درو مشغول گردند!

آیا چیزی با ارزش کاشته بودند؟!

جز نفرت از خود ، دیگران و جهانی که ، چون مادر ، اونان را در آغوش خود ، پرورانده بود؟!!

اما هستثنا نیز ، وجود دارد.

همیشه افرادی هستند ؛
که ناچار به عملی می گردند.

اینان ، مجازات نخواهند شد.

زیرا درک می نمايند ؛
که راهی نداشته اند.

275:

بنده هم فرمودارهایی با مضمون هایی نزدیک به این در کتب معنوی خوانده ام.
اینکه در اون جهان نیز انسان در محدودهء فکری خویش اسیر هست.
مثلا میگویند حتی منکران جدی خداوند ممکن هست در اون جهان نیز حضور او را احساس نکرده و همچنان انکارش نمايند!
خب اگر نظر بنده را میپرسید، تقریبا موافق هستم و بنظرم درست هست.
اما در عین حال باید درنظر داشت که بهرحال حیات این جهانی بخودی خود سخت و محروم نماينده هست و شخصا بنظرم تحمیلی غیرقابل درک مینماید.

و من فکر میکنم وضعیت در جهان دیگر بتواند بسیار بهتر و پر از رحمت و لطف باشد (چون درواقع چیزی هست که بنظرم باید باشد و نه وضعیتی که فعلا هست)، اونگونه که از خداوند راستین انتظار داریم.

اگر خداوندی را قبول داشته باشیم! و همچنین نه اینکه با ادعای تجلی خدا در انسان همه چیز را بر گردن این موجودی که از دست خود نیز به تنگ آمده هست و گاه تمام هستی را یا وجود خودش را نیز تنها مایهء رنج خود می یابد بیاندازیم.


اما صحبت دیگر منم اینکه، در فرمودارهای معنوی هرگز گناه، مطلقا اجتناب ناپذیر و بدون مسئولیت شمرده نشده هست.

و در این وادی نیز میان افراد و عملکرد اونها تفاوت بسیار دیده میشود که نمیتوان جزیی از سیستم یا مصلحت و حکمت دانست.

گرچه بنوعی هم میتوان!! اما منظورم اینست که بهرصورت گناه گناه شمره میشود و مسئولیت و مکافات میتواند داشته باشد.
اما در عین حال میتوان فرمود آمار ارتکاب به گناه و بهینه نبودن سرعت تکامل روحی بسیار بالاست.

یعنی قریب به اتفاق!
و نمیتوان باور کرد امت، بیشتر امت، به جهنم بروند، و حتی بیشتر گناهان حداقل عادی بخشیده نشود.
اما از سویی نظام عمل و عکس العمل و رنج این دنیایی نیز وجود دارد.

و شاید بخشی به همین خاطر هست که کسی در این وضعیت نماند.
همواره هم فرموده اند که هرگز هیچ گناهی را کوچک نشمارید و کوچک شمردن گناهان خود گناه بزرگی هست.
و در فرمودارهای معنوی بازهم آمده هست که هرقدر انسان سریعتر به درجهء کمال روحی خودش برسد بهتر هست و از مزایای بیشتری برخوردار خواهد شد.
پس نسبت به اونها که گناه و تعلل بیشتر مینمايند، بنا به فرمودارهای معنوی، تفاوت وجود دارد.

حتی باوجود عکس العمل و مکافات احتمالی.

اما در عین تمامی اینها، بنظر بنده همه چیز ممکن هست!
اما شاید هم نه!!

276:


اگر افرادی قدرتمند و دانا باشند ؛
به راحتی می توانند ؛
هر کاری بنمايند.



حتی می توانند ؛
در صورت تمایل ، در همین جا ، زندگی نمايند.

اما انسان هایی که ، بر مرگ و زندگی خود ، کنترلی ندارند ؛
نمی توانند.

به شرایط ذهنی و عاطفی شان برمی گردد.

کسانی که ، به هر دلیلی به این دنیا متمایل اند ؛
اگر بتوانند ؛
همواره به این دنیا سر می زنند.

حتی ممکن هست ؛
در جهانی بسیار مشابه با زمین ، بسر برند.

در مواردي، خوانده ام كه بعضي كارها با تمركز لازم، باعث اطلاع شخص از كار انجام شده ميشوند، حتي مثلا اگر كسي آهنگي را با تمركز كافي نسبت به يك شخص متوفي گوش كند، روح او نيز احتمالا اون نوارا خواهد شنيد!! آيا چنين حرفي درست هست؟


امکان دارد.

در مورد ارتباط با ارواح(ياهمان شعورات) درگذشته، نوشتيد كه:

آری.
در مورد شعور دیگری ، بسیار مهم هست.
اما این کار ، ساده نیست!
و صرفاً با انرژی زیاد ، نمی توان این کار را کرد.

ذات فرد ، موضوع دیگری ست.
در این ذات ، با خدا روبرو می شویم.

بيشتر توضيح ميدهيد؟ آيا نياز به تمركز دارد؟

به میزان خواست ، قدرت و دانش فرد ، مرتبط هست.



بعضی از افراد می توانند ؛
واسطه ای ، برای این کار گردند.

معمولاً ، تمایل برای ارتباط ، باید بین دو طرف وجود داشته باشد.

برای ارتباط با ارواح ، روش هایی وجود دارد ؛
که از منابع خاصی ، می توانید تهیه نمایید.

يا يادگيري اينكه چطور ذهن را به طرف شعور اون شخص دوم (و فوت شده) هدايت كرد كار سختي هست؟

به فرد بستگی دارد.

برای بیش تر امت سخت هست.
زیرا برای اون ، آماده نیستند.

به سطحی از شعور ، که فرد فوت شده ، در اون زندگی می کند نیز ، بستگی دارد.

اگر این سطح بالا باشد ؛
افراد معمولی ، انرژی لازم برای ارتباط با وی را ، نخواهند داشت.

به همین دلیل ، از واسطه هستفاده می شود.

آيا با اينكار اون شعور از كارش دست ميكشد تا با ما ارتباط بربرنامه كند؟! آيا اصولا ميشود فرمود شعور ها و به قول امتي تر ارواح مردگان ممكن هست مشغول كاري باشند يا سرشان شلوغ باشد!؟ آيا دعوت اونها به ارتباط، باعث رنج و سختي اونها ميشود؟


هیچ شعور انسانی ای ، بی کار نیست!


هر کجا که باشد ؛
در حال یادگیری و یاد دهی ست.

هر شعوری ، برای خود ، وظایفی دارد.


اما به این معنا نیست ؛
که نباید مزاحم اونان شویم!


شاید برای ارواح والا ، مزاحمت باشد ؛
اما برای ارواح وابستگان یک فرد ، نمی شود اون را ، مزاحمت دانست!


به نظر می رسد ؛
تنها مشکلات ، مربوط به کمبود انرژی باشند.

و اختلاف تمایلات دو گروه ؛
که باعث می شود ؛
هر کدام ، به عملی یا چیزی بسیار متفاوت ، علاقه نشان دهند.

و سوال آخر: آيا ميشود خدا را، در عين خدايي و شكوه و بي نهايت بودنش، نظير يك غول چراغ جادو دانست كه "اگر بخواهي،ميدهد"؟


حتماً.
در مورد اين فعل "خواستن" چندباري در نوشته هاي شما و بعضي جاهاي ديگر ديده ام، خواستني كه از ته دل و واقعا بوده و اغلب براورده شده هست، حتي در يك جرياني،خواستني كه باعث برگشت روح و زندگي به بدن شده هست.

آيا اين نوع
خواستن، توانايي زيادي ميخواهد؟

آری.
آيا در صورتي كه تمام جوانب و واقعيات و قلبي بودن اين خواست،به جا و درست باشد، هستجابتش حتمي هست؟

آری.
اگر به تقدير معتقديد، حتي اگر به قيمت تغيير تقدير باشد؟

بخشش خداوند ، از سطحی از شعور ، پیروی می کند ؛
و ساطع می گردد ؛
که بالاتر از ، قدرت تقدیر هست!

اگر فرد ، با سطحی از شعور ، به خداوند نزدیک گردد ؛
که بالاتر از ، جهان مادی و نیمه مادی باشد ؛
تمامی آرزوهایش ، برآورده خواهند شد.

آرزوهایی که ، مربوط به خودش باشند.
نه تصمیم گیری ، برای ارواح یا موجودات دیگر.


باسپاس


277:

باسلام
برشما دوست گرامی

oghyanoos



شعور ما صفر نمی شود.
اما حوادث و شخصیت ها را ، می توانیم به یاد نیاوریم.

کسی که حافظه اش را از دست می دهد ؛
شعورش صفر می شود؟
یا صرفاً ، گذشته را ، به یاد نمی آورد؟

انسانی می تواند ؛
حافظۀ شخصی اش را ، نگاه دارد ؛
که کنترل بر اون را ، آموخته باشد.
یا به طور ناخودآگاه ، بداند.

زیرا بخشی از این حافظه ، با جسم ارتباط ویژه ای داشته هست.
و در صورت حضور اون ، می توانست ؛
بر جای بماند.

انسانی که جسمش را ، کاملاً ، از دست داده باشد ؛
با آدمی که موقتاً ، بر اون کنترلی ندارد ؛
با یک دیگر فرق دارند.

همۀ تجربه ها ، به نحوی ، درست هستند.

اما اون تجربه ای که ، جهان شمول و کلی تر باشد ؛
ارجح هست.
اون تجربه ای که ، تمامی اجزا و کل را ، در بر بگیرد.

هر نظریه ای ، نظریۀ مخالف خود را ، بدون این که قصدی داشته باشد ؛
زیر سوال خواهد برد!

278:



اگر انسان مورد نظر ، در وقت زنده بودن ، آگاهی لازم را به دست آورده باشد ؛
می تواند.
در غیر این صورت ، شخصاً ، نمی تواند.
زیرا نمی داند.

اون جنین نیز ، اگر آگاهی لازم را در زندگی زمینی اش ، اختیار نکرده بود ؛
به ایجاد چنین وسیله ای ، موفق نمی شد!

در زندگی جسمی و روحی به طور هموقت ، شعور رشد کرده و متجلی می گردد.
نه در وضعیتی که ، جسم از بین رفته باشد.

زیرا آگاهی فردی ، در حضور تضاد شکل می گیرد.
عقل انسان ، ناشی از درک و وجود تضاد هست.

وقتی شما از یک دنیا به دنیایی بالاتر می روید چگونه از درک دنیای پست تر قبلی عاجز خواهید ماند؟
دنیاهای بالاتر و پایین تر ، زاییدۀ ذهن هستند.
هر جهان ، به دلیلی ، از دیگری بالاتر هست.

جهان ماده ، قدرت هایی دارد ؛
که جهان های غیرمادی ، ندارند!
و برعکس.
این نوع نگاه کردن ، نسبی ست.

در حقیقت ، روح و جسم ، یکی هستند.
و جهان های مختلف نیز ، به همین شکل.

اما ارتعاشات مختلفی دارند.

یک نوع ارتعاش خاص ، که نقیض هم دارد ؛
نمی تواند ؛
تنها ، نمود قدرت باشد.

جهان های روحی ، الزاماً ، برتر از جهان های جسمانی نیستند.
هر کدام از جهتی ، بر دیگری رجحان دارد.

در جهان های روحی ، هر چه بالاتر می رویم ؛
کنترل کم تری ، بر شعور آگاه خود ، خواهیم داشت.

همان گونه که ، تا به خواب می رویم ؛
کنترل خود را ، بر محیط اون ، از دست می دهیم.

و نمی توانیم ؛
با آگاهی و هشیاری ای که در بیداری داریم ؛
به وقایع بنگریم ؛
یا در اون ها ، تغییری به وجود آوریم.

اما بعضی از افراد ، می توانند.
زیرا کنترل بر آگاهی فردی خود ، دارند.

گاهی در خواب ، هیچ چیز از زندگی در بیداری خود ، به یاد نمی آوریم.
گاهی می توانیم.
چرا؟!

279:




حقایق ، همیشه همراه ما هستند.
اما از اونان ، بی خبریم.

زمین نیز ، حقایق برتر را ، نقض نمی کند!

اگر این گونه بود ؛
هیچ کس در زمین ، به حقیقتی ، دست نمی یافت.





این برنامه را ، چه کسی گذاشته هست؟!
کدام پردۀ حائل و به چه شکلی ، باید کنار برود؟!


این برنامه نیست یک حقیقت هست.

وقتی یک معمای سخت میشنوید که از حل ان عاجزید و به هیچ صورت جوابی برای ان نمی یابید یا بر صحت معما شک میکنید یا بر سلامت عقل طراح سوال


من به هر دو ، شک می کنم.
زیرا اعتماد یا شک به یکی از این دو ، دور از احتیاط هست.
عاقلانه نیست.

بدین شکل ، اجازه نمی دهم ؛
هیچ احتمالی ، از دستم دربرود.

ولی وقتی جواب را پیش رویمان میگذارند انگاه متوجه حقیقت شده انرا درک کرده و میپذیریم و شاید بر جهالت خود نیز بخندیم.
در این مورد نیز این امر صادق هست
پردهء حائل حقیقتی ژرف تر از حقیتی ست که تاکنون در یافته ایم

پردۀ حائل ، وجود دارد.
اما نه اون پرده ای که ، منظور عموم امت هست.

این پرده ، با تمرکز بر خواسته ، کسب و ذخیرۀ انرژِی ، کنار می رود.

پردۀ حائل ، مانند تکیه گاه یک ترازوست.

اگر وزنه ای بر یکی از دو کفۀ ترازو ، برنامه گیرد ؛
کفۀ دیگر ، به هوا می رود.
و برعکس.

حضور تکیه گاه ، وقتی احساس می گردد ؛
که عدم تعادل بین دو کفه ، وجود داشته باشد.

در صورت متعادل بودن اون ها ، بود و نبود تکیه گاه ، فرقی ندارد.

در نتیجه ، وقتی که ذهن ، تحت کنترل برنامه گیرد ؛
و به اعتدال دست یابد ؛
می بینیم ؛
که پردۀ حائلی ، وجود ندارد.
یا از بین می رود.

زیرا فرد مورد نظر ، به ظاهر محرم هست ؛
و در واقع ، آگاه به حیله های ذهن دوگانه اندیش.



280:



کسی که هم جسم دارد و هم روح ، می تواند ؛
از هر دو جهان اطلاع یابد.

زیرا لوازم لازم ، برای گشت و گذار در هر دو را دارد.

آیا شما می اندیشید ؛
که تمامی امت ، از جهان مادی ، بیش تر اطلاع دارند تا جهان های روحی؟!

این گونه نیست.

ما از هر دو جهان اطلاع داریم.
اما این اطلاعات را ، نمی توانیم دسته بندی یا شناسایی نماییم.

عواطف ، افکار و احساسات ما ، نیمه مادی و نیمه روحی هستند.

گاهی بیش تر ، رنگ و بوی جسم را ، به خود می گیرند ؛
و گاه ، رنگ و بوی بیش تری از روح دارند.

در عین حال ، افراد انسانی ، یاد می گیرند ؛
که چگونه باشند و عمل نمايند.

انسان ، همیشه سعی کرده هست ؛
ذهن خود را ، بر ماده متمرکز سازد.

زیرا خود ذهن ، ضد ماده نیز عمل می کند.

بیش تر انسان های مستبد ، سعی کرده اند ؛
در اذهان امتی ، تنها توجه به ماده را ، جلوه گر نمایند.

اما اگر به اطرافمان دقت کنیم ؛
می بینیم ؛
که ردپای روح ، در رفتار و افکار ما ، به همان اندازه هست!

ولی به اون اعتنا نمی کنیم.
پايه اً ، اون را تشخیص نمی دهیم.


فعلا محیط ما محیطی مادیست پس جسم مادی میتواند درک بهتر از این دنیا داشته باشد.
محیط ما ، مادی به نظر می رسد.
اما برای چشم های خاص ، همان قدر نیز ، روحی ست!

اگر حواس خود را ، گسترش بدهیم ؛
حتی با وسایل مادی ؛
می توانیم ؛
غیرمادی بودن ماده را نیز ، ببینیم!

روح که به نظر من نا میراست هنگامی که شرایط برای ان مهیا شود فعال خواهد شد.

میرایی و نامیرایی ، یک چیزند.
روح و جسم نیز ، همین طور.

اگر روح نامیرا باشد یا نباشد ؛
جسم نیز ، همان گونه هست.

اگر اکنون می بینیم ؛
که جسم میراست ؛
و روح نامیرا ؛
علت اون ، وجود اذهان فردی ماست.

اذهانی که ، همه چیز را به دو شکل تضاد ، تعریف می نمايند.

در خواب شما با جسم سفر نمیکنید .این روح هست که در جهان معنوی سیال میشود
اگر جوابتان این هست که خواب یک فعالیت صرفا مغزی هست چرا این فعالیت نمیتواند ارادی صورت گیرد و با خیال و توهم قابل قیاس نیست؟



در خواب ، جسم نیز ، به شکلی وجود دارد.

اگر هنگام خواب ، چیزی روی جسم شما بیافتد ؛
انعکاس اون را ، حتماً ، در خواب خواهید دید.

کسانی هستند ؛
که در خواب ، فعالیت ارادی دارند.

این موضوع ، به نوع و میزان آگاهی اون ها ارتباط دارد.
با نوعی جدایی شعور از بدن ، می توان به راحتی این کار را کرد.


281:

سلام دوستان..
من به تناسخ روح و رجعت اعتقاد دارم.اما همینطور اعتقاد دارم که قبل از رجعت دوباره در یک مکانیسم خاص مورد داوری برنامه گرفته و به نسبت اثراتی که در زندگی کنونی و همچنین تجربیانی در این زندگی کسب میکنیم وارد زندگی بعدی خود در جهان فیزیکی میشویم.تجربیات ما در این زندگی از حافظه فیزیکی پاک میشود و تنها اثرات اون بصورت رفتار در زندگی اینده ما ظاهر میشود.و این رفتنها و بازگشتها در یک دوره حتما محدود..

موجب اگاهی روح و تعالی ما میگردد.دنیای پس از مرگ به گواهی بازگشتگان از مرگ و طبق تجربیات و مطالعات خودم و فرمودگوهایی که با ارواح داشته ام بصورت بسیار قانونمندی اداره میگردد و این جهان خیلی پیچیده تر از انچیزیست که ادیان و مذاهب بدان اشاره کرده اند.بطور کلی میتوان جهانهای بیشماری را ماورای جهان فیزیکی برشمرد و به جهان مادی و جهان پس از مرگ و حتی برزخ خلاصه نمیشود.این جهانها بصورت معنوی و توسط موجوداتی اداره میشوند که بسیاری از انان حتی زندگی مادی را نیز تجربه کرده اند.اما درنهایت همه این جهانها در ید قدرت خداوند اداره میشوند.نزدیکترین تصور ما از این جهانها خوابها و رویاهاییست که گاهی میبینیم و این رویاها گاهی انقدر روشن وتاثیر گذار هستند که مسیر زندگی مارا تغییر میدهند.


282:



جسم ، لوازم مادی ماست.
و روح ، لوازم غیرمادی ما.

موجودی که از این دو ماهیت ، تشکیل شده هست ؛
نمی تواند ؛
به یکی از این دو ، متعلق باشد!

و جواب تکمیلی اینست:بلکه روح جدا از جسم نیز معنا دارد و زندگی دارد و شعور دارد ولی جسم اینگونه نیست بدون روح شعوری ندارد و دنیایی نیز نخواهد داشت چرا که از درک خود عاجز هست.
زندگی بدون جسم ، برای یک فرد زنده ، ممکن نیست.
فرد زنده ، شعورش را ، روح می نامد.

و می بیند ؛
که در خواب نیز ، شعورش همراه اوست.
اما جسمش ، فعال نیست.

عدم فعالیت جسمانی ، با عدم ارتباط روح و جسم ، فرق دارد.
بدن ، بدون فعالیت نیز می تواند ؛
در اعمال روح ، شریک باشد.

بدن و ذراتش نیز ، دارای شعور هستند.
اما نوع شعورشان ، آگاهانه نیست.
روح نیز ، در سطوح بالایش ، دارای شعور آگاه نیست.

تنها در وضعیت هموقتی این دو ، شعور آگاه ، پدید می آید.

این نوع شعور ، مربوط به روح نیست.
به حضور ربط می یابد.

حضور ، شعور بیدار هست.

و روح نیز ، چیزی مکانیکی و روبوت وار هست.
( روح به معنای ماهیتی متضاد ، برای جسم)

حضور وجود "من هستم" هست.
احساسی از نوعی وجود داشتن هست.

دانستن حقیقت ، کافی نیست!


چه چیز دیگری لازم هست برای سعادت مندی؟
خدا حقیقتی ناب هست بزرگترین و تمام حقیقت خداست.
اگر کسی براستی او را درک کند چه چیز دیگری لازم دارد که می گویید کافی نیست؟



دانستن حقیقت ، برای سعادتمندی ، کافی نیست.
عمل به اون و توانایی نیز ، لازم و ضروری ست.




نفس و روح کل ، با یکدیگر فرقی ذاتی ندارند.
در سطحی خاص ، فرقی ظاهری دارند.


هرگاه این عشق به خود و این حضور ، خود را در تمامی چیزها بیابد ؛
خدا ، معنا می گردد.



با این تعریف،ایا اگر نفس به مرحله ای برسد که توان خدایی داشته باشد به خدا خواهد پیوست درست هست؟
یا کلا نفس قادر به این امر نیست؟ و انسان قادر به این کار هست؟
با توجه به توضیحاتتان اگر درست فهمیده باشم هر دو قادر خواهند بود.



آری.
هم نفس و هم انسان ، قادر به این کار هستند.
اما انسان ، خدایی برتر از نفس هست.


اما نفس و انسان اگر از خدا به وجود امده و اگر تغییر ماهیت نداده
چه می شود که گاه به پستی گرایش پیدا کرده و از وجود خدایی فاصله میگیرند.انچنان که حتی از پست ترین موجودات پست تر می شوند.و اصلا چرا خدا در وجود پستی ها نیز شکل میگیرد؟چون به زیبایی ها معنا ببخشد؟
ذات که یکی بوده

این ذهن هست ؛
که ما را دچار دوگانگی می کند.

در عین حال ، این ذات خداوند هست.
نه هدف او.

و اصولا چرا خدای بی نیاز باید خود را در نفس و انسان تغییری ظاهری بدهد؟
برای ایجاد اجزای عالم.
برای ایجاد کثرت.
کثرت در وحدت.

برای این که ، نهایت و بی نهایت را ، بازسازی کند.
و هر نوع ادراکی را ، متجلی سازد.

برای این که ، به همه کار قادر و بر انجام اون ها ، توانا باشد!

و این ، ماهیت ذاتی اوست.
در واقع ، خداوند هرگز هدفی نداشته و نخواهد داشت.
تنها ، به شکلی مقطعی و در سطحی ظاهری ، داشتن هدف را ، بر خود فرض می گیرد.

باسپاس


283:

بله اصولا همینطوریه و به صراحت در منابع متعدد آمده! با جزییات و توضیحات بیشتری هم.
وضعیت جسم-محیط فعلی افراد هم متاثر از زندگیهای گذشتهء اونهاست و اعمالی که مرتکب شدن.
البته افراد اغلب در شرایطی و جسمی برنامه میگیرن که برای پیشرفت روح اونها بهتر باشه و این شرایط میتونه مبارزه طلبانه باشه و افراد خودشون یا با رضایت خودشون اون رو انتخاب کرده باشن.
اما بحث اعمال منفی و اثرات و مکافات اونها در زندگی های بعدی هم هست که جداگانه هست.
چیزهایی هست که صرفا رنج و محدودیت و محرومیت هست و خواهی نخواهی بر انسان تحمیل میشن.
بطور کلی میشه فرمود نیک بودن منجر به زندگی بهتر و رضایت و پیشرفت سریعتر و راحتتر ما در آینده میشه و کمتر چیزهای ناخوشایند و محرومیت و رنج بهمون تحمیل میشه.

این نظام بسیار قابل ستایش هست.

هم عدالت را اجرا میکند و هم رحمت و هدف خلقت را پاس میدارد و خداوند و نظام الهی را قابل درک تر و دوست داشتنی تر میسازد.

به انسان موقعيت کافی داده میشود! انسان به موقعيت و رحمت نیاز پايه ی دارد.

در عین اینکه انگیزهء کافی برای نیک بودن و بد نبودن نیز وجود دارد.


284:

به نظر من این صفحه آخر به اندازه خوندن ده ها جلد کتاب در مورد آخرت و مرگ و ...

، اطلاعات اونم(به دید من) از نوع صحیحش داشت!

وقتی بسیار ارزشمند!

هر گونه وجودی ، ناشی از دوگانگی ست.

هر گاه روح تنها بماند ؛
هیچ خلاقیتی ، صورت نخواهد گرفت!

هیچ چیز ، به وجود نخواهد آمد.
و حرکت به سوی شادمانی بیش تر ، متوقف خواهد شد.

چه برای فرد ، و چه برای جهان.
با تشکر دوباره از پاسخهای پر حوصله شما...

1 - آیا خروج روح از بدن و حضورش در برزخ به معنای اتمام دوگانگی و در نتیجه بی حاصلی روح هست؟ آیا در عالم پس از مرگ امکان پیشرفتی وجود ندارد و همه چیز تمام شده ست؟!

2 - آیا موقعيت دیگری برای روح (یک دوگانگی مجدد یا امکان دیگری برای ایجاد و پیشرفت) در نظر گرفته میشود؟ و یا این دنیا تنها موقعيت هست؟

285:

با درود

کیست که فرموده باشد : « روح در کالبد بدن اسیر هست » ؟
در روایات از اصطلاح « قبض روح » (ما ترددت فی شیئی انا فاعله کترددی فی قبض روح عبدی المومن : مردد نشده ام در چیزی که من فاعل اونم مگر مردد شدنم در قبض روح بندة مومنم) به ذهن متبادر نمی شود که با دستور خدا فرشته ای از آسمان براه می افتد و به زمین می رسد و روح او را بزیر بغل زده و با خود می برد .

گرچه در پاره ای موارد از جانب معصومین سخنانی در مورد بدن و روح واگویه شده هست لیکن به باور اینجانب ایشان در این قبیل توصیفات از زبان دینی که اسطوره و نمادین باشد بهره برده اند و بایستی از برداشتهای سطحی و قشری پرهیز کرد ، در اصول کافی ، جلد ثانی ، برگة
182 ، باب المصافحه میخوانیم :

«...

انا لا توصف و کیف یوصف قوم رفع الله عنهم الرجس :

همانا ما توصیف نمی شویم و چگونه توصیف شوند قومی که خداوند هر رجسی را از اونها برطرف کرده هست»
اون مکتوبات ، فهم های مفسرین و راویان دوره های پیشین بوده هست از ظاهر کلمات و یا تأثرات ذهنی خویش در سنّت فرهنگی ، فقهی و تفسیری ، که هر چه به سمت علامة طباطبائی رحمة الله نزدیکتر می شویم این تفسیرها و تعبیرها رنگ و بوی حکیمانه تر و نظامندتری بخود میگیرند ، در سالهای بین 1330 و 1340 شمسی ، که بن مایة «روایی» شیعی بحارالانوار مجلسی به همت پاره ای فضلا ، به زینت چاپ حروفی آراسته شد حواشی حکیمانة علامه را نیز با خود داشت که این حواشی اغلب ناقدانه و خرده گیرانه بوده هست و همین مسئله ، سبب رنجش پاره ای از روحانیون گردید و طعن ها و تعریضها برانگیخت تا جایی که علامه پس از تحشیة چند جلد از 110 جلد بحار ، از نوشتن حواشی دست باز گرفت و مشتاقان را تشنه کام نهاد .
درود بر روان پاک امام محمّد (غزالی) که جوانمردانه دریافته بود حقيقت روح از قبيل جسم نيست كه حلول در بدن كرده باشد و یا روح از قبيل عرض نيست كه داخل در قلب و مغز شده باشد و چه بد طالعی بر مدار فضلای شیعی افتاد که پس از او دست کم ، کمی به وی اقتدا نکردند .




روح در عالم ارواح حضور دارد و در هنگام موت خداوند تنها پیوند میان جسم مادی و جسم روحانی را انقطاع میکند .



« وَيَسْأَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي وَمَا أُوتِيتُم مِّن الْعِلْمِ إِلاَّ قَلِيلاً

و تو را از روح پرسند، بگو : روح از فرمان پروردگار من هست، و شما را از دانش جز اندكى نداده ‏اند.

»


این پنداشت با آیة :

تَنَزَّلُ الْمَلَائِكَةُ وَالرُّوحُ ...

پدافندی میشود ، اینکه چرا ملائک بصورت جمع آمده اما روح مفرد آمده هست به این سبب هست که این سخن ناظر به خود ِ فرد هست ، یعنی ملائک و روح اون شخص بر او فرود می آیند و تا مطلع فجر درود می فرستند ؛

يُنَزِّلُ الْمَلآئِكَةَ بِالْرُّوحِ مِنْ أَمْرِهِ عَلَى مَن يَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ أَنْ أَنذِرُواْ أَنَّهُ لاَ إِلَهَ إِلاَّ أَنَاْ فَاتَّقُونِ ﴿۲
فرشتگان را با روح به فرمان خود بر هر كس از بندگانش كه بخواهد نازل مى‏كند كه بيم دهيد كه معبودى جز من نيست پس از من پروا كنيد (۲)


اما اینان در دنیا فرود نمی آیند ، این درود و تهنیت در کجاست ؟ در جایی که همراه هست با تهنیت تا سپیده دم ؛ ذکر این سلام و تهنیت در کجا آمده هست ؟ :


لَا يَسْمَعُونَ فِيهَا لَغْوًا وَلَا تَأْثِيمًا ﴿۲۵

در اونجا نه بيهوده‏اى مى‏شنوند و نه [سخنى] گناه‏آلود (۲۵)


إِلَّا قِيلًا سَلَامًا سَلَامًا ﴿۲۶

سخنى جز سلام و درود نيست (۲۶)
(سورة واقعه)

البته این سلام های قراونی مانند سلام هایی که امت به یکدیگر میگویند ، تعارف نیست ، تهنیت و سلام پروردگار سلامت در صالحین می دمد و نقص ها ، عیوب ، ناپاکی ها و زنگارها را از دلشان می زداید .

این بسیار جالب هست که قراون در جایی از نزول اون فرشتگان به همراه روح یاد میشود :

تَنَزَّلُ الْمَلَائِكَةُ وَالرُّوحُ فِيهَا بِإِذْنِ رَبِّهِم مِّن كُلِّ أَمْرٍ ﴿۴

در اون شب فرشتگان با روح به فرمان پروردگارشان براى هر كاری كه مقرر شده هست فرود آيند (۴)


و در مقابل باز میخوانیم :

تَعْرُجُ الْمَلَائِكَةُ وَالرُّوحُ إِلَيْهِ فِي يَوْمٍ كَانَ مِقْدَارُهُ خَمْسِينَ أَلْفَ سَنَةٍ ﴿۴

فرشتگان و روح در روزى كه مقدارش پنجاه هزار سال هست به سوى او بالا می روند (۴)
از سویی دیگر ، این مقدار و اعداد ، ناظر به کیف و «عدد کثرت» هست :

لَيْلَةُ الْقَدْرِ خَيْرٌ مِّنْ أَلْفِ شَهْرٍ ﴿۳
شب قدر از هزار ماه ارجمندتر هست (۳)

286:

به نظر من یک قانون کلی وجود داره و اون اینه که کسانی که دارای تلاش و سعی واقعی هستن و علم و دانش کسب کردن نتایج کارهاشون و حرفها و ادعاهاشون قابل لمسه و همیشه از احتمالات و یقینهای قابل لمس و با دلایل کافی صحبت میکنن و وقتشونو واسه چیزهای غیر قابل ثبوت و غیره تلف نمیکنن ولی کسانی که علم کافی رو ندارن و میخوان اسم دربیارن و به جایی برسن میان روی افراد کم فرهنگ و جوامع خرافاتی تمرکز میکنن و سعی میکنن از اتفاقات عجیب و غریب که در آینده ای که هیچ دلیلی براش ندارن و معلوم نیست که اصلا" اتفاق بیافتن بگن و تمام مدارکشون توی خواب و رویاست و مستنداتشون هم کسانی هستن که یا این قضیه رو دارن تبلیغ میکنن چون پولشو میگیرن یا اصلا" سازنده این رویاها و ارتباطات خیالی با خدا و غیره هستن ، و این برای ساده لوحان راحت طلب خوبه که بگن ای بابا بذار دنیا پیشرفت کنه بالاخره که از بین میره و ما میریم بهشت و حوری و قلمان و ...

.

اون بدبخت های بیچاره میرن جهنم ، واقعا " تاسف انگیزه

287:

گوش کن رفیق ، من یکی از اونای بودم که تو همین تاپیک رای منفی دادم.

اما الاون به اون دنیا
ایمان آوردم.

جزم اندیشی چیز بدیه حتی اگه در رابطه با علم باشه.

حقایقی وجود دارند که نمی
توان به سادگی از انها گذشت.

من تمامی انها را پیش خودم رد کردم و همه را دروغگو و اثباتشان
را غیر مستدل نامیدم.

تا اینکه ....

تا اینکه دیدم می توان با هیپنوتیزم انسان را به زندگی گذشته برگرداند و خاطراتی کاملا واقعی از
زندگی هایی که داشته بودند تعریف کردند.

این ساده نیست اما وقتی در این جهت تحقیقاتم رو
شروع کردم تو 6 روز بهش ایمان آوردم.

به نظر من روح و دنیای ارواح وجود داره.

اما قیامت و عذاب و
جهنم و غلمان و حوری و در کل انجیل و قراون و بیبل کلا دروغه.

در نهایت از ان جهت که ایمان پدیده ای احساسیت و متاسفانه همان هم ساختار کلی پارادایم اعتقاد و هستدلال را توجیه می کند لذا اصلا توقع ندارم پس از مطالعهمطالب من تغییری در تو حاصل شود.

اینو نوشتم که بگم آره!
آسمان را باز کنید و مسیر انسانیت را به سمت معنویتی در خور بشر والاست بگشایید که ما بر تر از اونیم که به وهم آلوده گردیم و خرافات .


288:

اميدوارم در رابطه با جمله قرمز رنگتان هم دچار "جزم انديشي" نشايشاند و روزي حقايق اونها نيز برايتان آشکار شود .
(البته اميدوارم اون روز براي شما دير نشده باشد.)

289:

اتفاقا اون چيزهايي که شما واقعي ، قطعي و ملموس مي دانيد اگر دقت کنيد تماما غير قطعي ، غير يقين آور و ابطال پذير هستند که از روش هاي تجربي و آزمايشي که تمام با خطا و اشتباه همراهند سرچشمه گرفته شده اند .

به عنوان مثال مي توانيد به هزاران داراي اشتباه که داراي اثرات مخرب براي جسم و جان آدمي بوده و ساليان دراز توسط دانشمندان به عنوان وسيله درماني تبليغ ميشده و بعدا عوارض مخرب انها کشف شده مراجعه فرماييد .

همينطور به ليست هزاران دستاورد تکنولوژيک بشر که موجب تخريب محيط زيست بشر ، تخريب لايه اوزون و جو زمين ، تخريب بافت طبيعت بوجود آمدن دهها بيماري ناشناخته و سرطان هاي نا علاج شده هست رجوع کنيد ....

اونوقت خواهيد ديد که برخلاف نظر شما اون چيزي که علوم تجربي و تکنيکي امروزه بشر به عنوان دستاوردهاي علمي مطرح مي نمايد اکثرا چيزي جز تيري در تاريکي و دستاوردهاي تجربي نيست که به هيچ عنوان نمي توان به انها اعتماد کامل و صد در صدي داشت و هر اون بايد منتظر رد و ابطال دستاوردهاي قبلي بود که وقتي قطعي تصور مي شد.

290:


من نیز همین آرزو را برای شما دارم.

که در رابطه با اون مسائل دچار جزم اندیشی نباشید و حقایق را بیابید البته اگر هم دیر شود باکی نیست زیرا در نهایت در زندگی های بعدیتان به حقیقت خواهد رسید.


291:

به نظر من اين باداش ها و عذاب ها همكي كاملا درسته اما اين عذاب ها فقط به زنجير كشيدن نيست جون هر ادمي نسبت به كناهش مجازات ميشود و هر كناهي مجازات به خصوص خودش رو داره جرا وقتي ميكن غيبت نكنيد يعني دارين كوشت مردار ميخورين و تو اون دنيا مجازات سختي براي ادم هست و جه بهتر كه ما ادمها از اين امتحان الهي سر بلند بيرون بيايم و به عالم سپس مرك به جاي جهنم به بهشت برايشانم .
در ضمن اين هم بكم كه اول بايد اينو بدونيم كه وقتي ادمي ميميره شب اول قبر جه ميشود.
شب اول قبر با فشار قبر روبرو ميشيم كه خيلي خوبه اما جون بحثش جدا هست بعدا ميكم .

سپس فشار قبر
به 3 دسته تقسيم ميشيم بعضي ها مستقيما به بهشت ميرن
بعضي ها مستقيم به جهنم
كه معمولا ما از دسته سوم هستيم كه بايد منتظر بمونيم و هر كس به اندازه كارهاي خوبو بدش مجازات ميشه در همون صحراي محشر

292:

adam adam adam adam


76 out of 100 based on 46 user ratings 1096 reviews

@