مطالبی پیرامون احوال و فتنه های آخر الزمان و حضرت مهدی


مطالبی پیرامون احوال و فتنه های آخر الزمان و حضرت مهدی



مطالبی پیرامون احوال و فتنه های آخر الزمان و حضرت مهدی
اگر این جمعه همان جمعه موعود باشدو حضرت ولی عصر بیاییند چگونه ایشان رو بشناسیم و در صف یاران ایشان برنامه بگیریم
فکر کنم تبادل نظر در این زمینه می تونه بسیار سودمند باشه



غنای نفس در مقام تدبیر چیست ؟

1:

ممنون فکر کنم تاپیک جالبی بشه البته اگر دوستان لطف نمايند پستهای منحرف نزنن و توجه داشته باشن برنامه هست اونهایی که به وجود آقا اعتقاد دارند مطلب بنویسند


آیا دیدن ویا نشان دادن آلات موسیقی حرام است ؟

2:

صاحب الوقت با ادعا نمیاد ..


» روز، " عاشورا " بود و زمین، " کربلا " ..
آقا با ذوالفقار میاد ...


» سیمای کوفیان در آیینه ی " نهج البلاغه " ..
با کوله باری از نور میاد ...


چرا سوره‌فجر، سوره حسین‌بن علی(ع) است؟
با قدرت علی میاد ...


قران زیباست


آیا زمین های اطراف حرم امام رضا(ع) غصبی است؟

3:

چه بحث جالبي

واقعا سخته ...چون شنيدم وقتي كه امام وقت ظهور ميكنن حتي تعدادي از فقها هم ادعاي ايشون مبني بر امام وقت بودنشون رو رد ميكنن....!


بررسی امکان ِ عملیاتی شدن آیات قرآن کریم ، در زندگانی بشر ..

4:

تو نشانه های ظهور هست که قبل از ظهور به شدت شیعه کشی رواج پیدا میکنه طوری که خیلیا دیگر جرات ابراز شیعه بودن نمیکنه
و دیگر اینکه اقا وقتیکه ظهور میکنه بر دیوار کعبه تکیه میزند و امت را فرا میخاند طوری این صدا در جهان می پیچد که همگان متوجه شوند عدالت واقعی بربرنامه میشه
البته بازم هست اینارو یادم میومد اگه جایی رو اشتباه فرمودم دوستان تصحیح کنن
ولی اینکه چگونه ایشون رو بشناسیم شرمنده
و اینکه چگونه در صف یاران ایشان برنامه بگیریم این دیگه از قبل معلومه باید اونقدر به دینمون پایبند باشیم که اون موقع جا نزنیم تو نشانه ها فرمودم وقتی میرسه که خیلیا دینشون رو از ترس جونشون امکار میکنن اگه تونسیم دینمون رو با افتخار فراخوان کنیم و پای دینمون بایسیم اونوقت شاید بشه امید داشته باشیم

5:

میشه از اقای {{ شنيدم}} خواهش کنید ,
سند این حرفهایش را ارائه دهد.


6:

وقتي كه ظهور كنه ...ميگن عالمان ديني ميفهمند از رايشان نشانه ها اما سوال اينست كه امت با چه اطميناني به اين علما اعتماد كنند .؟

7:

در اگر نتوان نشست

8:

سلام ؛
وقتی حضرت محمد (ص) به پیامبری مبعوث شد امت چگونه ایمان آوردن که او پیامبر هست !!؟ مگر می شد یک نفر از بین ما بلند شود و بگوید من پیام آور خدا هستم و امت نیز بگویند بله درسته و بفرما بر ما پیامبری کن !!! مسلما ً همانگونه هم امت امام عصر (عج) را خواهند شناخت .

در واقع ما همواره فکر می کنیم که پیامبران و امامان با ابزارهایی که ما داریم خودشون رو به قلبها می شناسونند اما به نظر من ایشان با ابزاری فراتر از چیزی که ما داریم در قلب ها نفوذ مینمايند .
همانطور که در وقت حضرت رسول عده خود را به خواب زدند در وقت مهدی (عج) و قبل از اون نیز عده ای خود را به خواب خواهند زد با این تفاوت که اینجا دیگر آخر خط هست و حکمت خدا در این هست که همه باید بیدار شوند و مهدی (عج) همه را بیدار خواهد کرد حتی کسانی را که خواب نیستند بلکه خود را به خواب زده اند .
الهم عجل لولیک الفرج

9:

تمام کسانی که ادعا می کنن این تفکر برای شیعه هست و در ادیان دیگر بحثی راجع به منجی و نجات بخش نشده و این تفکر((خرافی )) فقظ ساخته ذهن معلول شیعه هست
به تاپیک منجی در ادیان که من درست کردم مراجعه نمايند من در اون تاپیک نه تنها دیدگاه های ادیان راجع به منجی رو مطرح کردم بلکه گواهی هایی که نشان می دهد این منجی همان مهدی موعود ماست رات نیز آورده ام
شما که در طول زندگی یک بار کتب عهد عتیق و جدید اوستا و زبور و دیگر کتب انبیا را به دست نگرفته و تأمل و مطالعه ندارید در تمام زمینه ها تظهار نظر نکنید
اگر دوستان مایل باشند به تناسب این اطلاعات رت در این تاپیک هم برنامه می دهم
از دوستان هم تقاضا دارم به بحث های انحرافی توجهی ننمايند چون این حرف های اضافه همیشه بازگو می شوند
من مجبور بودم که این توضیحات رو ارائه کنم بازم ببخشید

10:

شنیدن صدا و پیام ایشان با توجه به امکانات رسانه ای امروز اتفاق بزرگی نیست چون ما صدای قیام های قومی امت چاد و تیموری را هم می شنویم
یکی از راه های شناخت حضرت این هست که ایشان تعالیم ناب اسلامی را عرضه می نمايند و در خیلی از زمینه ها سخنان متفاوتی ارائه خواهد گرد و معارف حقه اللهی را اشاعه خواهد داد
راه های شناخت دیگری نیز وجود دارد که به تناسب به اونها اشاره می کنم
نوشته اصلي بوسيله بابی نمايش نوشته ها
چه بحث جالبي

واقعا سخته ...چون شنيدم وقتي كه امام وقت ظهور ميكنن حتي تعدادي از فقها هم ادعاي ايشون مبني بر امام وقت بودنشون رو رد ميكنن....!
واقعا همین طوره شاید یکی از دلایل اش هم همین باشه که وقتی حضرت ولی عصر(ع) ظهور می نمايند خیلی از احکام تغییر می کنه و عوض می شه و ممکنه به این دلیل علمل جلوی حضرت صاحب باستند
نوشته اصلي بوسيله fadaki نمايش نوشته ها
میشه از اقای {{ شنيدم}} خواهش کنید ,
سند این حرفهایش را ارائه دهد.
در کتاب من لایحضر الفقیه شیخ صدوق در چند باب اشاراتی به این موضوع شده هست و در وسایل الشیعه نیز مواردی در اثبات این وجود دارد من به دلیل عدم دست رسی به این کتاب ها نتوانستم صفحه و متن را از کتب بیاورم ولی خودم در این کتب خوانده ام.


11:

[quote=sarbaz e mahdi;1366306]شنیدن صدا و پیام ایشان با توجه به امکانات رسانه ای امروز اتفاق بزرگی نیست چون ما صدای قیام های قومی امت چاد و تیموری را هم می شنویم
من منظورم از طریق رسانه ها نیست از سمت مکه صدای بانگی شنیده می شود که در تمام دنیا طنین انداز می شود

12:

دوستان قبلا هم عرض کردم این تاپیک مختص کسانیست که اعتقاد به حضور منجی در آخر وقت دارند
برای بحث درباره وجود یا عدم وجود لطفا به تاپیک های مربوطه مراجعه نمائید و از به انحراف کشیدن اینجا خود داری کنید

13:

ظهور اخرين منجي حتي اگر ادم مسلمان هم نباشه حتما قابل تشخيصه .
يه حس قشنگ از وجود بزرگترين رهبر دنيا و حس قشنگ عدالت و امنيت و يه حس سر افكندگي كه ادم از نكردن يه سري كار ها داره .

در احاديث نشونه هاي ظهور ايشون ذكر شده
بلند شدن صداي انالمهدي از مكه،دوشادوش بودن حضرت مسيح با امام،داشتن شمشير ذوالفقار .

و ازهمه مهمتر وجود خود ايشون .
و اينكه يه سري از علما و فقها ميگن ايشون منجي نيست و شروع يه اشوب و سركوبش توسط امام و اثبات حقانيت و ....


14:

از نشان هایی گواهی می دهنده حقانیت ولی عصر هست داشتن یادگارانی از انبیا هست:
وقتی سید خراسانی خروج می نمايند برای دفاع و پشتیبانی از حضزت به ایشان می گویند که من در حقانیت شما تردید ندارم اما در روایات آمده که شما یادگارانی از انبیا دارید و حضرت مهدی(عج) عصای موسی را به او نشان می دهد و چون عصا را به زمین می زند به رنگ سبز در می آید

15:

در مورد ظهمر نشانه های بسیاری ذکر شده هست که برخی از اونها نشانه هایی هست که ممکن هست اتفاق بیفتد و برخی دیگر شاید اتفاق بیفتد و شاید هم نیفتد در اینجا به 5 مورد از نشانه هایی که قطعاً انفاق می افتند اشاره می کنم:
نـشانه های تخلف ناپذیر ظهور امام مهدی علیه السلام که بی هیچ تردیدی مقارن ظهور اون حضرت رخ خواهند داد و ارتباط گسست ناپذیری با اون دارند، پنج نشانه اند.
بـرخی از این پنج نشانه، اندکی پیش از ظهور و برخی چند ماه پس از آمدن اون گرامی و برخی اندکی پیش از قیام نجات بخش و جهانی اون حضرت ، پدیدار خواهند شد
در ایـن مـورد، روایـات بـسـیـاری وارد شده هست که با اندک تفاوت در ترتیب پیدایش این علایم و نشانه ها، اونها را نشان می دهد.

نـخست، برخی از روایات را که این علایم پنجگانه را به صورت کوتاه ترسیم می کـنـد مـی آوریـم، اونگاه هر کدام از اون نشانه ها را با توضیحی که در روایات در مورد اون آمده و تفسیر مناسبی که به ذهن می رسد، ترسیم می نماییم.

امام صادق علیه السلام در این مورد فرمود: خـمـس قـبل قیام القائم علیه السلام : الیمانی و السفانی و المنادی ینادی من السماء و خسف بالبیداء و قتل النفس ‍ الزکیة .(1) پیش از قیام مهدی علیه السلام پنج رخداد بزرگ در پیش خواهد بود:
1 ـجنبش ترقی خواهانه مرد یمنی،2 ـ جنبش ارتجاعی سفیانی، 3 ـ ندای روح بخش آسمانی، 4 ـ فرو رفتن زمین، 5 ـ قتل نفس زکیه
امام در ادامه فرمود: قـبـل قـیـام القـائم خـمـس عـلامـات مـحـتـومـات : الیـمـانـی و السـفـیـانـی و الصـیـحـة و قتل النفس الزکیة و الخسف بالبیداء.(2) پیش از قیام قائم ، پنج علامت و نشانه مهم در پیش خواهد بود: جـنـبـش مـردم تـرقـی خـواه یـمـنـی، جـنـبـش ارتـجـاعـی سـفـیـانـی، نـدای آسـمـانـی، قتل نفس زکیه و فرو رفتن زمین.
و نیز فرمود: النداء المحتوم و السفیانی من المحتوم و خسف البیداء من المحتوم و الیمانی من المحتوم و قتل الفنس الزکیه من المحتوم .(3) نـدای آسـمـانـی بـه هـنگامه قیام قائم ، جنبش ارتجاعی سفیانی ، جنبش مترقی مرد یمنی ، فرو رفتن زمین و دیگر، کشته شدن نفس زکیه ، این پنج نشانه ، از علایم قطعی ظهورند.
منابع به ترتیب ذکر در متن و شماره گذاری در اون:
1- اکـمال الدین ، صدوق ، ج 2، ص 649، غیبت طوسی ، ص 267، با اندک تفاوت در ترتیب علائم پنجگانه و بحارالانوار، ج 52، ص 203.
2- اکمال الدین ، ج 2، ص 650 و بحار الانوار، ج 52، ص 204.
3- غیبت نعمانی ، ص 252 و 257، و بحارالانوار، ج 52، ص 233

16:

براي شناخت حضرت مهدى (عج) و ايشانژگى هاى شخصى و كيفيت غيبت و ظهور او هيچ وسيله اى بهتر از آيات شريفه قراون كريم و روايات معصومين (عليهم السلام) نيست.
با اينكه در اين زمينه و با اتكاى به همين آيات و روايات، بيش از هزار كتاب و رساله نوشته شده هست بازهم به طور يقين مى توان فرمود كه در تمامى اونها، جز بخش كوچكى از معارف مربوط به اين آخرين ذخيره الهى، تبيين نشده هست.

زيرا ابعاد وجودى او را ـ همچنان كه در باره اميرالمؤمنين (ع)فرموده اند ـ كسى جز خدا و پيامبر(ص) به تمام و كمال نشناسد.

و كلام خدا و پيامبر و اهلبيت را هركسى به درستى فهم نتواند كرد.

علاوه بر اين، خاصيت دوران غيبت هست كه نمى توان مطمئن بود كه همه فرمايشات اونان به ما رسيده باشد.


با اين همه، اونچه در پى مى آيد تنها مرورى بر پاره اى عناايشانن و ذكر نمونه هايى در هر باب هست.

بسان بر گرفتن قطره هايى از دريايى بى كرانه، كه فرموده اند:

آب دريا را اگر نتوان كشيد***هم به قدر تشنگى بايد چشيد



مهدى (عج) و قراون
الف) همپاى قراون:
اينكه پيامبر اكرم (ص) در سفارش مشهور خايشانش فرمود:
«انى تارك فيكم الثقلين كتاب اللّه و عترتى ما ان تمسّكتم بهما لن تضلّوا ابداً»
و بدين سان بر همپايى و همراهى خاندان خايشانش سلام اللّه عليهم با قراون كريم، تأكيد نمود، دلالت بر اين دارد كه در وقت ما، كتاب خدا قراون كريم جز در كنار مهدى آل محمد (ص) كه يگانه ذخيره و باقيمانده اين دودمان پاك هست، كتاب هدايت انسانها نتواند بود و از گمراهى و سرگردانى امت، جلوگيرى نتواند كرد.

و نيز اينكه رسولخدا (ص) فرمود: «علىّ مع القراون و القراون مع علىّ لايفترقان حتى يردا على الحوض» با توجه به اينكه در اين عصر، وصايت و وراثت حضرت على (ع) در همه مقامات ولايتى و شئونات هدايتى اش تنها از اون حضرت مهدى (عج) مى باشد، بر چنين همراهى و همپايى و معيّتى، بين او و قراون نيز دلالت دارد.

ب) شريك قراون:
همه ائمه بزرگوار، «شركاء قراون كريم» شمرده شده اندچنانكه بطور ايشانژه در يكى از زيارتهاى مخصوصه حضرت مهدى (عج) با تعبير «السلام عليك يا شريك القراون» از ايشان ياد شده هست.


ج) تلاوت كننده و ترجمان قراون:
از اون رو كه تلاوت آيات كتاب خدا بهترين وسيله انس باخداست، و براى مقرّبان درگاه حق هيچ لذّتى بالاتر از مطالعهقراون و تدبّر در اون نيست، حضرت مهدى (عج) كه در اين دوران والاترين درجات انس و بالاترين مقامات قرب الى اللّه را داراست، شايسته ترين كسى هست كه به عنوانِ «يا تالِىَ كتابِ اللّه و ترجمانَه» مى تواند مورد خطاب برنامه گيرد.


د) قرائت كننده و تفسيرگر قراون:
براى قرائت و تفسير قراون كريم چه كسى شايسته تر از حضرت مهدى (عج) هست كه در اين وقت «چراغ هدايت» و «حامل علوم قراون» و «نگاهبان گنجينه دانش الهى» و «حافظ سرّ خدا» تنها اوست و «امانات نبوّت» و «وديعت هاى رسالت» در اين عصر تنها به او سپرده شده هست؟ اوست كه قراون را چونان كه پيامبر (ص) و على (ع) قرائت مى كردند، قرائت مى كند و اونچنان كه خداى محمد و على (عليهما السلام) مى پسندد و مقرر فرموده هست، تفسير مى نمايد.
«السلام عليك حين تقرء و تبيّن».
چه خوش هست صوت قراون زتو دلربا شنيدن***به رخت نظاره كردن، سخن خدا شنيدن
هـ ) تعليم دهنده احكام قراون:
...

صاحب الزّمان و مُظهر الايمان و مُلقِّن احكام القراون...

«سلام خدا بر صاحب الوقت و آشكار كننده ايمان و تلقين و تعليم دهنده احكام قراون.»
و) احياگر قراون:
در آخر الوقت كه سنّت هاى قراونى به فراموشى سپرده شده و بسيارى از معارف اين كتاب الهى از سوى كژ انديشان به تحريف و تبديل كشيده شده و حيات و حيات آفرينى آياتش، در حصار جهل و هوس دنيا پرستان ناديده گرفته شده هست، مهدى (عج) مى آيد تا احياگر اين معجزه جاايشاند باشد و اسلام و مسلمين را در پرتو انوار فروزان اون جانى تازه بخشد.
«اللهمّ جدّد به ما امتحى من دينك و أحىِ به ما بُدّلَ من كتابك و أظهر به غُيّر من حكمك».
«خدايا از دينت اونچه به نابودى گراييده بوسيله او تجديد فرما.

و از كتابت اونچه دگرگونى و تبديل پذيرفته بوسيله او احيا كن.

و از احكامت اونچه را كه تغيير يافته بوسيله او آشكار گردان.»

17:

شناخت حضرت مهدی(عج) در پرتو آیات قراون

شخصی از حضرت رسول (ص) پرسید : در قراون مجید چه آیه ای در باب حضرت مهدی (عج) نازل شده هست ؟ حضرت عرض کردند : در سوره بقره آیه 1 : ( الم ذلک الکتاب لاریب فیه هدی للمتقین الذین یومنون بالغیب ) مقصود از ایمان به غیب ایمان به حضرت مهدی (عج) و غیبت او.

کمال الدین و تمام النعمة جلد 1 صفحه 95

امام صادق (ع) : درباره معنی آیه 1 سوره بقره (( الم ذلک الکتاب لاریب فیه هدی للمتقین الذین یومنون بالغیب )) از امام صادق (ع) سوال شد : امام (ع) فرمود : متقین شیعیان حضرت علی (ع) هستند و غیب همان امام غائب هست و گواهش فرموده خدا در سوره یونس آیه 20 (( می گویند چرا نازل نمیشود بر او نشانه ای از پروردگارش )) بگو همانا غیبت از اون خداست در انتظار باشید من هم با شما از منتظرانم ، خدا اظهار داشته که نشانه همان غیب هست و غیب هم همان حجت هست و تصدیق اون فرموده خدای عزوجل هست در سوره مومنون آیه 50 (( و گرداندیم فرزند مریم و مادرش را نشانه یعنی حجت )).

کمال الدین و تمام النعمة جلد 1 صفحه 95

هدی للمتقین * الذین یومنون بالغیب ( سوره بقره آیات 2و 3 ) {قراون } راهبر متقین هست * اونها که ایمان آوردند به غیب .

امام صادق (ع ) پرده اونسوی آیه را اینگونه کنار می زند , می فرماید منظور از کسانی که ایمان به غیب دارند اونهایی هستند که باور به ظهور و قیام حضرت حجة ( مهدی عج ) دارند و به اون ابرنامه دارند.

کمال الدین و تمام النعمة جلد 1 صفحه 17

فاستبقوا الخیرات اینماتکونوایات بکم الله جمیعا "( سوره بقره آیه 148 ) درکارهای خیر بر یکدیگر سبقت بگیرید هر کجا باشید خداوند همه شما را حاضر می کند " امام باقر (ع) فرمود : کارهای نیک یعنی ولایت و اینکه خدا فرمود هرکجا باشید شما را حاضر می کند یعنی یاوران قائم (عج ) که سیصدو سیزده نفرند و به خدا سوگند ایشان همان امت شمرده شده هستند که همچون ابرهای پاییزی در یک لحظه جمع می گردند.

تفسیر نور الثقلین جلد 1 صفحه 139
یا ایها الذین آمنوا اصبرو او صابرو او رابطوا و اتقوا الله لعلکم تفلحون ( سوره آل عمران و آیه 200 ) ای اونها یی که ایمان آورده اید هستقامت پیشه کنید و در شکیبایی پیشتاز شوید و نگاهبانی و دیده وری نمایید واز خدا بترسید که به این اسباب امید هست رستگار شوید " امام باقر (ع) در خصوص این آیه می فرماید : بر انجام واجبات دینی پایداری کنید و بر آزار دشمنان شکیبا باشید و دیدبانی و پاسداری کنید از حریم امام منتظرخود { حضرت مهدی (عج) } تفسیرالبرهان جلد 1 صفحه 334
یوم یاتی بعض آیات ربک لا ینفع نفسا ایمانها لم تکن آمنت من قبل اوکسبت فی ایمانها خیر اقل انتظر وانا منتظرون (سوره انعام آیه 158 ) " اون روز که برخی از نشانه های پروردگارت تحقق پذیرد ایمان آوردن افرادی که قبلا ایمان نیاوردند یا در ایمانشان عمل نیکی انجام نداده اند سودی به حالشان نخواهد داشت بگو انتظار برید که هر آینه ماهم از انتظار برانیم " امام صادق (ع) در خصوص این آیه فرمود : نشانه ها همان نشانهای ظهور وقیام حضرت حجة ( مهدی عج ) هست و منظور از انتظار , انتظار فرج هست.

کمال الدین و تمام النعمة
بقیة الله خیر لکم ان کنتم مومنین ( سوره هود آیه 86 ) " اونچه خداوند برای شما باقی گذاشته برایتان بهتر هست اگر ایمان داشته باشید " از امام صادق (ع) پرسیدند آیا در سلام کردن به حضرت قائم می توان به ایشان خطاب امیرالمومنین کرد ؟ حضرت فرمود : خیر زیرا اون اسمی هست که خداوند امیرالمومنین رابدان نامیده هست و هیچ کس پیش از او و پس از او بدان نام نامیده نشده ونمی شود جز اینکه کافر هست .

فرموده شد چگونه می توان به او سلام کرد ؟ فرمود : می گویند سلام برتو بقیة الله سپس این آیه را تلاوت فرمود : اونچه از خدا برای شما باقی گذارده برایتان بهتر هست اگر ایمان داشته باشید.

تفسیر نور الثقین جلد 2 صفحه 390
قل کل متربص فتر بصوافستعلمون من اصحاب الصراط السوی ومن اهتدی ( سوره طه آیه 135 ) " بگو همه در انتظارند شماهم در انتظار باشید که به زودی خواهید دانست چه کسی از یاران راه راست و چه کسی هدایت یافته هست " امام موسی کاظم از پدرشان امام صادق نقل می نمايند که فرمود : راه راست حضرت قائم (عج) هست و هدایت از اون کسی هست که با تمسک به حضرت قائم هدایت گردیده هست.

بحارالانوار جلد 24 صفحه 150
اذن للذین یقاتلون بانهم ظلموا و ان الله علی نصرهم لقدیر ( سوره حج آیه 39 ) " به کسانی که جنگ بر اونها تحمیل شده اجازه جهاد داده شده هست ، چرا که مورد ستم برنامه گرفته اند و هر آینه خدا بر یاری اونها تواناست " امام باقر (ع) فرمود : این آیه درشاءن حضرت قائم و یاوران اون حضرت هست.

بحارالانوار جلد 24 صفحه 227
و یمسک السماء ان تقع علی الارض الاباذنه ,, ( سوره حج آیه 65 ) " و آسمان را نگه میدارد تا جز به فرمان او بر زمین فرو نیفتد " امام صادق (ع) فرمود : ما پشوایان مسلمانان , حجتهای خداوند براهل عالم ، سروران ایمان آورندگان، رهبران پیشانی سپیدان و مولای مومنانیم .

ما آرامش وآسایش اهل زمین هستیم همچنان که ستارگان مایه آرامش اهل آسمانند ماهمان کسانی هستیم که خداوند به خاطر اونها با فرمان خویش آسمان را از فرو افتادن به زمین وزمین را از فرو بردن اهلش باز میدارد بخاطر ماست که خدا باران را فرو می بارد ، رحمت را پراکنده می سازد و برکتهای زمین را خارج می گرداند سپس فرمود : خداوند از وقتی که آدم را آفرید زمین را از حجتش خالی نگذاشت خواه اون حجت ظاهر یا غایب و پوشیده باشد .

به امام عرض کردم پس چگونه امت از حجت غائب بهره مند می شوند ؟ حضرت فرمود همان طور که از خورشید پشت ابرها بهره مند می شوند.

کمال الدین و تمام النعمة
امن یجیب المضطر اذا دعاه و یکشف السوء و یجعلکم خلفاء الارض ( سوره نمل آیه 62 ) " [ جز خدا ] کیست که دعای در مانده راجواب گوید و گرفتاری او را بر طرف سازد و شما را جانشینان خود در زمین برنامه قراردهد ؟ امام صادق (ع) فرمود : این آیه درباره قائم آل محمد (ص) نازل شده ، به خدا سوگند اوست اون در مانده ای که هر گاه در مقام ابراهیم (ع) دو رکعت نماز بگذارد و خداوند را بخواند و دعا کند خداوند دعای او را اجابت می فرماید و او را جانشین در زمین برنامه می دهد.

تفیسر برهان جلد 3 صفحه 208
اعلمواان الله یحیی الارض بعد موتها قد بینا لکم لایات لعلکم تعقلون ,, ( سوره حدید آیه 17 ) " بدانید که زمین را خدا پس از مرگ زنده می گرداند ، به تحقیق ما نشانه های خود را برای شما آشکار کردیم تا مگر فکرو عقل را بکاربندید " امام باقر (ع) راجع به این آیه می فرماید : خداوند زمین را بوسیله قائم پس از بی جانی اون زنده میکند و مرگ و بی جانی زمین یعنی کفر اهل زمین , مردن زمین به کفر ورزیدن اهل اون هست زیرا کافر مرده هست .

اثبات الهداه جلد 3 صفحه 492
فلااقسم با لخنس * الجوار الکنس ,, ( سوره تکویر / آیات 15 , 16 ) " سوگند به ستارگانی که باز می گردند , حرکت می نمايند واز دیده ها پنهان می شوند " امام باقر (ع) درباره این آیه فرمود : او (ستاره ) امامی هست که در سال دویست و شصت خود را از دیده ها پنهان میسازد ، اونگاه همچون ستاره ای درخشان در شب تاریک آشکار می شود و نور افشانی میکند.

اصول کافی جلد 1 صفحه 341
لترکبن طبقا عن طبق (سوره انشقاق / آیه 19 ) " بی تردید شما از حالتی به حالتی (از مرتبه ای به مرتبه ای ) دیگر می روید " امام صادق (ع) فرمود : همانا قائم ما را غیبتی هست که مدت اون به طول می انجامد و اینکه خداوند می فرماید شما از حالتی به حالتی می روید یعنی سنتهای پیشینیان در مورد شما تحقق می یابد.

کمال الدین و تمام النعمة
و العصر * ان الانسان لفی خسر * الا الذین آمنو و عملوا الصالحات و تواصوا بالحق و تواصوا بااستقامت .

(سوره عصر ) ." سوگند به عصر , که همانا انسان در زیان کاری و خسران هست ، جز اونان که ایمان آوردند و کارهای شایسته انجام دادند و یکدیگر را به حق سفارش نمودند و به استقامت توصیه کردند " حضرت صادق درباره این آیه فرمود : " سوگند به عصر " یعنی عصر ظهور حضرت قائم (عج) " همانا انسان در زیانکاری هست " یعنی دشمنان ما در زیانند " مگر اونان که به نشانه های ما ایمان آورده و کارهای شایسته نمايند " یعنی با برادران دینی همیاری نمایند " و یکدیگر را به حق سفارش نموده یعنی به امامت و ولایت سفارش نمايند و یکدیگر را به استقامت توصیه کردند " یعنی به عترت.

تفسیر نور الثقلین جلد 5 صفحه 666

18:

پشتشون رو به دیوار کعبه می زنند و پس از فراخوان در جهان پخش می شود، ولی احتمالاً به وسیله ی تلویزیون و ماهواره ها!!

19:

سوال تاپیک چکونگی شناخت نه این که چی کار می نمايند
این که چیکار می نمايند رو همه می دونیم ولی مهم اینه که ما چی کار کنیم؟

20:

من شنيدم وقتي مهدي ظهور كنه توسط يك زن ايراني ترور ميشه !

21:

می گم از کجا می دانید که کسی قیام می کند؟

22:

سلام برادر ارجمند
نمی دانم پیرو چه دین و مکتبی هستید ولی مسئله انتظار در تمامی مکاتب و ادیان بیان شده هست.

بهتره به آیین خودتون نگاهی مجدد بندازید
اما مسئله انتظار در مکتب شیعی امری کاملاً اثبات شده هست!

23:


سلام فدكي

موضوع مخالفت برخي از روحانيون مسلمان با حضرت حجت پس از ظهور، مساله عجيب و بعيدي نيست.

به اين فرمودار توجه كنيد:
بخشي از سخنراني علامه مصباح يزدي در تاريخ جمعه 9شهريور 86: رايشانارايشاني با نخبگان، مشگل وقت ظهور هست.
ايشان بزرگترين مشكل امام وقت را در وقت ظهور، رايشانارايشاني با نخبگان جامعه دانست.

رئيس موسسه ي پژوهشي امام خميني در افتتاحيه ي سومين همايش دكترين مهدايشانت فرمود، برخي از نخبگان و علما كه مدعي انتظار هستند، در وقت ظهور به مخالفت با ايشان مي پردازند و واقعياتي دشوارتر از وقت بعثت پيامبر را براي امام مهدي فراهم ميكنند.




24:

به نام او ، به ياد او ، براى او

با سلام و خسته نباشيد خدمت تمامى همكاران عزیز

خیلی ها میگن که ما دوست داریم از انصار و یاران امام باشيم ، بس بياد ببينيم راه رسيدن به امام به جه صورت هست .

لذا اين موضوع را انتخاب كردم تا اينكه اكر كسي در اين مورد دوست داره صحبت كنه ميتونه به اين قسمت تشريف بياره و در مورد ايشان صحبت كنه .

بيايد دست در دست هم دهيم و از انصار ايشان باشيم .

يا على

25:

به نام او ، بياداو ، براي او

براي اينكه امام رو بشناسيم نياز هست كه ايشان از خود دلائلي داشته باشند كه همان حضرت هستند و همونطوري كه ميدونيد خيلي ها تايشان اين مدتها اومدن و ادعاي مهدي بودن رو ميكنن و حال اينكه ما جگونه ايشان رو بشناسيم از اين طريق :

1 : داشتن وصيت حضرت محمد (ص) و سند اون تايشان كتاب غيبة طوسي كتاب غيبت تايشان قم و نجف ميباشد .

واگر دوست داشته باشيد وصيت رو در خدمتتون برنامه ميدم .

2 : داشتن علم يعني دانستن تمام تفسير و ايه هاي قراني در تورات وانجيل و قران داشته باشد يعني بتونن تفسير و توضيح دهند .

3 : حاكميت از اون خداست نه امت ، يعني خدا حاكم بر وجود انسان هست و ايشان بر رايشان زمين خليفه تعيين ميكند كه بيرايشان از ان بر امت واجب هست .

فعلا اينها رو داشته باشيد واكر سؤالى داريد در خدمت شماها هستم

يا علي

26:

نه خیر عزیز برادر مطمئن باش راوی سنی بوده همچین چیزی صحت نداره

27:

سلام
ضمن تشكر از شروع كننده محترم
عنوان موضوع از مهدايشانت به چگونه مي توانيم از ياران حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف باشيم؟ تغيير داده شد.


28:

سلام
شاید بهترین راه برای وصول به این هدف بندگی خداوند باشه که این بندگی در سایه شناخت معارف حقه اللهیه بدست می آید.
اگر ما امام وقت خودمون رو بشناسیم و نسبت به ایشون حب داشته باشیم.

یعنی طوری ایشان رو دوست داشته باشیم که از ندیدن ایشان در میان امت و دیدن بقیه امت غمگین بشیم گام بزرگی رو برداشتیم.
امام وقت به یار عالم نیاز داره ما وظیفه داریم کسب علم کنیم و مقام علمی و معارفی خودمون رو بالا ببریم تا در آستان مبارک حضرت صاحب صاحب فضیلت بشیم.
پس مورد اول و مهمترین مورد کسب معارف صحیحه که بلند ترین گامه اما موارد دیگری هم هست که در پست های آینده با منابع روایی اون عرض خواهم کرد
یا حق

29:

اصطخر اسم منطقه اي هست بين ايران وعراق وبسياري از ايرانيها براي زيارت به انجا سفر ميكنند جونكه در ان منطقه مسجدي هست بنام مسجد سليمان كه نبي الله سليمان ان را ساخت و در فصل زمستان در ان به سر ميبردند وعلت نام اصطخر بخاطر جنگي هست كه بين لشكر سفياني و اهل خراسان (ايران) در اين منطقه اتفاق ميافتد .

در رواياتي امده كه لشكر ايران در منطقه اي به اسم منطفه اصطخر سفيد جمع شده اند و در نزديكي مسجد سليمان كوهي هست كه او را كوه سفيد مينامند كه مكان جمع اوري سباه ايران ميباشد و اين جنك در وقت ظهور امام بيش خواهد افتاد .

روايتي هست كه اول او را به عربي نقل ميكنم و بعد توضيح ميدهم :

في مخطوطة أبن حماد ص86 عن علي عليه السلام قال: (إذا خرجت خيل السفياني إلى الكوفة بعث في طلب أهل خراسان، ايشانخرج أهل خراسان في طلب المهدي، فيلتقي هو والهاشمي برايات سود على مقدمته شعيب بن صالح.

فيلتقي هو وأصحاب السفياني بباب إصطخر فيكون بينهم ملحمة عظيمة، فتظهر الرايات السود وتهرب خيل السفياني.

فعند ذلك يتمنى الناس المهدي ايشانطلبونه).



در كتابي قديم از ابن حماد صفحه 86 نقلي از امام علي عليه السلام امده هست كه : لشكر سفياني براي جنگ به كوفه خروج ميكند واز اهل خراسان ( ايران ) طلب جنگ ميكنند اهل خراسان حضرت مهدي عليه السلام را طلب ميكنند و لشكر سفياني با لشكري كه برجمهايشان سياه هست ( خراساني – ايران ) كه در مقدمه انها شخصي به اسم شعيب ابن صالح هست به جنك بر ميخيزند ، و اهل خراسان و لشكر سفياني در منطقه اي به اسم اصطخر به نبرد برميخيزند و در اين جنگ ملحمه وخونريزي عظيمي بیش میافتد ميشود ، كه لشكر سفياني فرار ميكند و اهل خراسان ارزايشان حضرت مهدي را ميكنند وايشان را ميطلبند .


واضحتر بكم لشكر سفياني همان امريكا و بريطانيا و ...

ميباشند كه به هر صورتي ميخوان به ايران حمله كنند و نياز به ذكر هست كه بيشتري از كشتيهاي جنكي امریکايی و بریطانیايی در منطقه خليج جمع شده اند كه همه انها با نیروی اتمی کار مینمايند مثل (يو أس أس تيودور روزفلت و
رافال و شارل ديغول و أميتيست وأتش أم أس أرك رايشانال و غیره ) جرا باید این همه ناوها و کشتیها یک جا جمع بشن تا به حال نه در جنک جهانی اول ونه دوم این اتفاق افتاده بود علت جونكه طرفشان ايران هست انها براي مبارزه با حضرت مهدي اين كار را ميكنند همانطور كه در كتابهاي ما شرایط ظهور ايشان هست در كتاب انجيل و تورات نيز در مورد حضرت مهدي و لشكر ايشان نيز ذكر شده هست ،ممكنه هر لحظه ايران را بزنند و اينجاست كه امت طلب حضرت مهدي عليه السلام رو ميكنند ، ولي تا از دل مهدي رو نخواهيد باسخي دريافت نخواهي كرد ، و راه رسيدن به ايشان خيلي اسان و راحته ، شناختن امام كار سختي نيست فقط بايد كسي كه ادعاي اين امر را ميكند از خود سه دليل داشته باشد و ان اينكه :
1: داشتن وصيت حضرت محمد (ص) كه تايشان ان اسم ايشان ذكر شده باشه .
2: داشتن علم يعني بتونن هر سؤالى كه از تورات وانجيل وقران از ايشان ميشوند رو كاملا مثل اهل البيت توضيح بدند .
3 : شعار ايشان حاكميت از خداست نه از امت .
تايشان اين مدت خيلي ها ادعاي مهدي بودن رو كردن ولي تا به حال كسي كه اين ادعا رو ميكنه اين دلائل رو با خود اورده ؟
فكر كنيد و بگرديد حتما كسي هست كه اين امر را بيان كرده ، مهدي رو ميخوات بيداش كنيد وتا اون وقت
يا علي

30:

بسم الله الرحمن الرحيم

ممنونم از اينكه اين اسم را انتخاب كرديد ميخواستم يك سؤال ببرسم و ان اينكه اكر كسي بكه من حضرت مهدي هستم ما جطوري ايشان را قبول كنيم ، حضرت مهدي بايد داراي جه خصوصياتي باشه ...

شما بكيد من ادامه ميدم تا اون وقت

يا علي

31:

اصطخر اسم منطقه اي هست بين ايران وعراق وبسياري از ايرانيها براي زيارت به انجا سفر ميكنند جونكه در ان منطقه مسجدي هست بنام مسجد سليمان كه نبي الله سليمان ان را ساخت و در فصل زمستان در ان به سر ميبردند وعلت نام اصطخر بخاطر جنگي هست كه بين لشكر سفياني و اهل خراسان (ايران) در اين منطقه اتفاق ميافتد .

در رواياتي امده كه لشكر ايران در منطقه اي به اسم منطفه اصطخر سفيد جمع شده اند و در نزديكي مسجد سليمان كوهي هست كه او را كوه سفيد مينامند كه مكان جمع اوري سباه ايران ميباشد و اين جنك در وقت ظهور امام بيش خواهد افتاد .

روايتي هست كه اول او را به عربي نقل ميكنم و بعد توضيح ميدهم :

في مخطوطة أبن حماد ص86 عن علي عليه السلام قال: (إذا خرجت خيل السفياني إلى الكوفة بعث في طلب أهل خراسان، ايشانخرج أهل خراسان في طلب المهدي، فيلتقي هو والهاشمي برايات سود على مقدمته شعيب بن صالح.

فيلتقي هو وأصحاب السفياني بباب إصطخر فيكون بينهم ملحمة عظيمة، فتظهر الرايات السود وتهرب خيل السفياني.

فعند ذلك يتمنى الناس المهدي ايشانطلبونه).



در كتابي قديم از ابن حماد صفحه 86 نقلي از امام علي عليه السلام امده هست كه : لشكر سفياني براي جنگ به كوفه خروج ميكند واز اهل خراسان ( ايران ) طلب جنگ ميكنند اهل خراسان حضرت مهدي عليه السلام را طلب ميكنند و لشكر سفياني با لشكري كه برجمهايشان سياه هست ( خراساني – ايران ) كه در مقدمه انها شخصي به اسم شعيب ابن صالح هست به جنك بر ميخيزند ، و اهل خراسان و لشكر سفياني در منطقه اي به اسم اصطخر به نبرد برميخيزند و در اين جنگ ملحمه وخونريزي عظيمي بیش میافتد ميشود ، كه لشكر سفياني فرار ميكند و اهل خراسان ارزايشان حضرت مهدي را ميكنند وايشان را ميطلبند .


واضحتر بكم لشكر سفياني همان امريكا و بريطانيا و ...

ميباشند كه به هر صورتي ميخوان به ايران حمله كنند و نياز به ذكر هست كه بيشتري از كشتيهاي جنكي امریکايی و بریطانیايی در منطقه خليج جمع شده اند كه همه انها با نیروی اتمی کار مینمايند مثل (يو أس أس تيودور روزفلت و
رافال و شارل ديغول و أميتيست وأتش أم أس أرك رايشانال و غیره ) جرا باید این همه ناوها و کشتیها یک جا جمع بشن تا به حال نه در جنک جهانی اول ونه دوم این اتفاق افتاده بود علت جونكه طرفشان ايران هست انها براي مبارزه با حضرت مهدي اين كار را ميكنند همانطور كه در كتابهاي ما شرایط ظهور ايشان هست در كتاب انجيل و تورات نيز در مورد حضرت مهدي و لشكر ايشان نيز ذكر شده هست ،ممكنه هر لحظه ايران را بزنند و اينجاست كه امت طلب حضرت مهدي عليه السلام رو ميكنند ، ولي تا از دل مهدي رو نخواهيد باسخي دريافت نخواهي كرد ، و راه رسيدن به ايشان خيلي اسان و راحته ، شناختن امام كار سختي نيست فقط بايد كسي كه ادعاي اين امر را ميكند از خود سه دليل داشته باشد و ان اينكه :
1: داشتن وصيت حضرت محمد (ص) كه تايشان ان اسم ايشان ذكر شده باشه .
2: داشتن علم يعني بتونن هر سؤالى كه از تورات وانجيل وقران از ايشان ميشوند رو كاملا مثل اهل البيت توضيح بدند .
3 : شعار ايشان حاكميت از خداست نه از امت .
تايشان اين مدت خيلي ها ادعاي مهدي بودن رو كردن ولي تا به حال كسي كه اين ادعا رو ميكنه اين دلائل رو با خود اورده ؟
فكر كنيد و بگرديد حتما كسي هست كه اين امر را بيان كرده ، مهدي رو ميخوات بيداش كنيد وتا اون وقت
يا علي

32:

سلام
ابتدا به شما بزرگوار خير مقدم عرض مي كنم.
اميدوارم بتوانيد در اين تالار هستفاده كافي ببريد.

در اين زمينه كه مطرح كرده ايد، مي توانيد تاپيك فرض کنید این جمعه، جمعه ظهور هست چگونه حضرت صاحب را بشناسیم؟ را مطالعه كنيد.

ضمنا لطفا قوانين اختصاصي تالارها و اين پست را مطالعه فرماييد.
با تشكر و احترام

33:

با سلام خدمت شما دوست عزیز
از پست و نظر هایی که مطرح کردید ممنون ولی لازم دیدم که به چند نکته اشاره کنم:
اول اینکه باید بدونید که تأیین وقت برای وقت ظهور خالی از اشکال نیست تا جایی که روایات فروانی داریم که هر کس چنسین ادعایی کند از کذابین هست
از سوی دیگر وقتی کتب بزرگان رو مطالعه می کنیم می بینیم که از خیلی از حوادث وقت خودشان به عنوان سوفیانی یاد کرده اند و احتمال ظهور را نزدیک دانسته اند این خوبه که ما برای ظهور آمادگی داشته باشیم اما این آمادگی لحظه شماری برای حمله آمریکا و این مسائل نیست .
دوست عزیز حضرت صاحب وارث النبیین هست یعنی وارث علم اونهاست وارث معارف الهی هست و ناب ترین معارف اللهی را در سینه دارد که این خود بهترین راه شناخت ایشان هست.
مواردی که در بالا اشاره کردید موارد مهمیست اما جامع و مانع نیست.


در کتاب الغیبت شیخ طوسی(ره) همچنین غیبت نعمانی حدیثی دیدم که ذکر ان خارج از لطف نیست:
از امام صادق روایت هست که وقتی که قائم آل ما ظهور می نمايند یا همه ایشان رو می بینند و کلامشان رو می شنوند یا هیچ کس کلامشان را نمی شنود (حدیث در کتاب کمال الدین تمام النعمه شیخ صدوق(ره) نیز آمده هست)
پس این روایت تکلیف کذابین و کسانی را که ادعای مهدی بودن را دارند روشن می کند.

اما شناخت ایشان مسئله قابل تعملی هست چون همان طوری که در روایات متعدد آمده هست بسیاری از علما در شناخت ایشان به مشکل می خوند ویا حتی در مقابل ایشان می ایستند!

34:

با سلام و ممنونم از باسختان ،

با شما موافقم كه ميگايشانيد علماء هم كلام ايشان را يا خود ايشان را قبول ندارند مثل اين حديث كه در كتاب غيبة طوسي ذكر شده :
برگرد اي بسر فاطمه ما را به تو نيازي نيست .
و نياز ميدونم بگم كه وقتي امام خروج ميكنند 7000 نفر از بزرگان فقهاء را ميكشد و 3000 نفر از حاشيه انها را .
در كتاب غيبة مطالب بسيار جالي ذكر شده ، واگر درست بنگريم در ان حتى وصيت حضرت محمد (ص) نيز وجود دارد اگر لطف كنيد اين وصيت را بيدا كنيد تا در خدمت دوستان برنامه بديم .

از اطلاعاتي كه در خدمت ما برنامه ميدهيد تا اينكه امام را بيشتر بشناسيم بسيار سباس گذارم .

يا علي

35:

با سلام خدمت شما دوست عزیز:
راستش من خیلی گشتم ولی وصیت نامه ای که فرمودید رو تو الغییةنتونستم پیدا کنم شاید به خاطر اینه که کتاب من فارسیه و شاید خوب دقت نکردم.


اما توی کمال الدین تمام النعمة تونستم یه بخش کوچیکش رو پیدا کنم:
امام صادق(ع) از پدر بزرگواراشان از علی ابن ابی طالب صلوات الله علیهم اجمعین در ضمن حدیثی طولانی که وصیت پیامبر اکرم را ذکر می کند چنین روایت کرده هست که رسول خدا (ص) به علی(ع) فرمد:
ای علی! بذان که شفرمود انگیزترین امت از جهت ایمان و عظیم ترین انها از روی یقین، امتی هستند که درآخر الوقت خواهد بود پیامبر را ندیده اند و از امام نیز محجوبند، اما به سوادی که بر بیاضی رقم خورده هست ایمان دارند

36:


ممنونم از اينكه بي گيري كرديد اجازه بديد وصيت را من بيدا كردم ، خدمت شما :


رسول الله (ص) قبل از وفاتشان به حضرت علي عليه السلام دستور دادن كه وصيت ايشان را بنايشانسند و اسامي كساني كه سپس ايشان خلافت مي كنند را ذكر كند و اين وصيت به اين صورت ميباشد



شيخ طوسى در كتاب الغيبة طوسي از جماعتى ، ايشان از بوزفرى ، او از على بن سنان موصلى ، او از على بن حسين ، او از احمد بن محمد بن خليل ، او از جعفر بن محمد مصرى ، او از عمّ خود حسن بن على ، او از پدرش ، او از امام جعفر صادق عليه السلام او از پدرانش ، ايشان از اميرالمؤمنين روايت كرده ،



اون حضرت فرمود كه : رسول خدا در شبى كه وفات نمود ، به من فرمود : يا ابا الحسن ! صحيفه اى و دواتى حاضر كن .

پس دوات و صحيفه حاضر كردم .

اون حضرت وصيّت خود را فرمود تا اينكه بدين موضوع رسيد كه : يا على ! سپس من دوازده امام مى باشند و سپس ايشان دوازده مهدى .

پس تو يا على اوّلين دوازده امامى .



و حديث را ذكر نمود تا اينكه فرموده كه : امامت را امام حسن عسكرى (ع) به پسرش م ح م د كه مستحفظ شريعت و از جمله آل محمّد (ص) هست ، تسليم مى كند ، و ايشان دوازده امامند .

سپس اون دوازده مهدى مى باشند .

پس وقتى كه قائم (ع) را اجل دريافت ، اونگاه امر را به پسرش كه اوّلين مهديان هست مى سپارد ، و براى او سه نام هست .

يك نامش مانند نام من ، و نام ديگرش نام پدر من هست و اونها عبد الله و احمد اند ، و نام سوّمين مهدى هست و او اوّلين مؤمنان هست


يا علي


37:

سلام با تشکر از مطلبی که عنوان کردید.
از این دست احادیث بسیار هست در کتب مختلف روایی از زبان همه ی ائمه اطهار چنین احادیثی بسیار نقل شده هست مانند لوح حضرت زهرا (ع) و ...
اما عنوان جستار چگونگی شناخت ایشانه و اگر احادیثی در این زمینه دارید خوشحال می شیم که بشنویم.


38:

بسم الله الرحمن الرحیم

بسيارى از علاماتي از اهل بيت عليهم السلام در مورد ظهور ايشانا وجود حضرت مهدي عليه السلام در بين ما هست گذشته يا خواهد گذشت كه ايشان در بي جمع كردن انصارشان هستن براي روبه رو شدن با شيطان بزرگ امريكا و يارانش و كساني كه پوشش دين بر تن دارند و امت را گمراه ميكنند .
ديروز در مورد جنگ اصطخر كه بين خراساني و سفياني اتفاق خواهد افتاد را نقل كردم و حالا در مورد يك رايشانداد جديد به اسم ستاره المذنب ( ستاره دم دار ) كه يكي از قايشان ترين شرایط ظهور و وجود حضرت در بين ما هست را بررسي ميكنيم که شاید آیه اي باشد براي امتان غافل كه در غفلت به سر ميبرند .
(مَا يَأْتِيهِمْ مِنْ ذِكْرٍ مِنْ رَبِّهِمْ مُحْدَثٍ إِلَّا اسْتَمَعُوهُ وَهُمْ يَلْعَبُونَ) (الانبياء:2)
امت بيرو اشخاصي هستند كه ادعاي علم و فقه ميكنند و اينها تمام ايات و احاديثي كه دلالت بر وجود حضرت بين ما هست را از امت بنهان كردند و دنبال دنياي هستند كه هر لحظه ممكنه از بين برود و خود را كه گمراه كردند و امت را هم به اين گمراهي دعوت كردند وزمين را بر از فساد كردند .
(سَأَصْرِفُ عَنْ آيَاتِيَ الَّذِينَ يَتَكَبَّرُونَ فِي الْأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ وَإِنْ يَرَوْا كُلَّ آيَةٍ لا يُؤْمِنُوا بِهَا وَإِنْ يَرَوْا سَبِيلَ الرُّشْدِ لا يَتَّخِذُوهُ سَبِيلاً وَإِنْ يَرَوْا سَبِيلَ الْغَيِّ يَتَّخِذُوهُ سَبِيلاً ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ كَذَّبُوا بِآياتِنَا وَكَانُوا عَنْهَا غَافِلِينَ) (لأعراف:146).

در بسياري از اخبارهاي غربي و عربي خبر علمي در مورد برخورد نيزكي كه او را نيزك المذنب نام دادند را به زمين تاكيد كردند كه يكي از انها اخبار بي بي سي هست وان به اين صورت :
كوكب با شتاب فراوان به زمين نزديك ميشود ، كه بسياري از علماي فلك بريطانيا و امريكا وقت برخورد نيزك را در سال 2014 برنامه دادند .

و اين علماء تاكيد بر خطر عظيمي كه از برخورد اين نیزک بيش خواهد افتاد را كردند.


خبرنگار بي بي سي كريستين ماك جورتي بعيد ميدونند كه اين نيزك به زمين برخورد كند ولي سرعت و حجم اين نيزك باعث بحث و فرمودگو ميباشد جونكه حجم ان از ان نيزكي كه ديناصورها را ازبين برد 10 برابر هست و سرعتش 20 ميل در ثانية.

و برخورد اين نيزك به زمين ممكن هست قاره اي را كاملا از بين ببرد .و در ماههاي اينده تمامي علماي فلك اين نيزك را كه "2003
QQ 47" نام دادند را تحت مراقبت برنامه خواهند داد .

برخورد و تاثير اين نيزك به زمين معادل 20 مليون بمب اتم ميباشد مثل ان بمبي كه هيروشيما را خراب كرد يعني خراب شدن كره زمين .

و اين نيزك علامت واضحي هست كه رسول خدا (ص) واهل البيت عليهم السلام در رواياتي از ان نقل كرده اند : ستاره اي در مشرق زمين ظاهر ميشود كه نور ان مثل نور ماه هست وبعد انعطاف ميكند تا اينكه زمين با ستاره به هم برسند يا اينكه همديگر را لمس كنند و در اسمان سرخي ظاهر ميشود و تمام افاق را بر ميكند .

اگر زمين با اين نيزك تماس بيدا كند باعث تغيير اب و هوا ميشود يعني باران شديد كه امت تا به حال از ان نديدند و بسياري ديگر از شرایط واين اگر نيزك به زمين نزديك شود واگر به زمين برخورد كند چطور ؟

روايتي از نعيم بن حماد از وليد از ابي عبدالله عليه السلام نقل ميشود كه : نيزكي از مشرق زمين خارج ميشود قبل از خروج مهدي كه داراي دم هست و نور دارد كه نورش مانند نور ماهي هست در شب بدر
.الفتن/ الباب 71 .

نقل از شيخ مفيد (قدس سره ) علامات ظهور حضرت مهدي بسيار هست مثل : خروج سفياني و قتل حسني و اختلاف بين بني عباس در امور دنيايشان و كسوف خورشيد در نصف رمضان و خسوف ماه و نازل شدن روم در رملة ....

تا اينكه
گفت طلوع ستاره اي در مشرق كه نورش مانند نور ماه هست و به زمين نزديك ميشود تا اينكه او را لمس كند و اتشي در مشرق ظاهر ميشود ايشانا به مدت 3 روز يا 7 روز باقي خواهد ماند ..(بحار الأنوار 52/220 )

در اين روايت به چند نقطة توجه كنيد :

رمله نام منطقه اي هست در عراق و روم همان سباه امريكا و بريطانيا ميباشد كه در عراق وجود دارند و اينها اگر با كمك علماء و فقهاء نبود نميتوانستند وارد عراق بشوند و همان طور كه حضرت علي عليه السلام در مورد علماء اخر وقت نقل كرد اشاره ميكنيم :
علماء اخر وقت بر شر ترين علماء رايشان زمين هستند كه فتنه از انها و به انها بر ميگردد (لعنهم الله ) .

و اينها هستند كه به امريكا كمك ميكنند تا شيطان بزرگ بتواند امت را گمراه كند و همان طور كه قبلا خلافت را از حضرت على گرفتند حالا نيز همان كار را ادامه ميدهند و خلافت امام را ميخواهند بگيرند با گذاشتن انتخابات در صورتي كه حاكميت از ان خداست نه امت .

نقل از حذيفة بن اليمان و جابر الانصاري از رسول الله (ص) كه ميفرمايند: واي بر امت من از شورى بزرگ و كوجك ، كه از ايشان برسيدند : منظورتان از اين شورى چيست ، فرمودن : اما شورى كبرى در مدينة من برگذار ميشود كه در ان خلافت برادرم و حق دخترم غصب ميشود ، واما شورى كوچك : در وقت غيبت كبرى اتفاق خواهد افتاد در زوراء براي تغير سنت و احكام من .
واز امير مومنان نقل ميكنيم كه ميفرمايند : دار الملك به زوراء بر ميگردد و در ان شورى بر با ميشود که در اين مدت خروج سفياني براي نبرد و در ان به اندازه 9 ماه جنگ ميكند و تا اينكه ميفرمايد و سبس مهدي الهادي و هدايت شده خارج ميشود كسي كه برچم را از عيسى ابن مريم ميگيرد .



روايتي نقل از ابي بصير كه از ابو عبدالله (ع) نقل كرده اند كه ميفرمايند : بايد قبل از قيام قائم فتنه اي به با خيزد كه در ان امت گرسنه هستن ، و انها را ترس شديدي در بر ميگيرد از كشته شدن ، و نقصي در اموال و جانها و محصولات ، كه در کتاب الله المبين ذكر شده هست (قران) :

(وَلَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْءٍ مِنْ الْخَوْفِ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِنْ الأَمْوَالِ وَالأَنفُسِ وَالثَّمَرَاتِ وَبَشِّرْ الصَّابِرِينَ).

(بحار الأنوار 229 / 52)

در یکی از خطبهای حضرت علی علیه السلام :

امت بر حاكمي كه انها را گمراه ميكند جمع شده اند و باطل را زنده كرديد واز حقيقت رو برگرداندند ....

تا اينكه ميفرمايد : كه وقت وعده داده شده نزديك هست و مدت به بايان رسيد و ستاره دم دار از طرف مشرق براي شما نمايان شد مثل ماه بر نور (کنايه به حضرت مهدي) واگر اينطور شود توبه كنيد واگر به طرف مشرق برايشاند شما را به منهج رسول (ص) سوق خواهد داد ...


بس ستارة المذنب ظاهر شد ، مهدي (ع) كجاست ؟


يا علي

39:

نوشته اصلي بوسيله reza nikjo نمايش نوشته ها
نه خیر عزیز برادر مطمئن باش راوی سنی بوده همچین چیزی صحت نداره
یکی از نشانه های ظهور کشته شدن نفس زکیه هست اما من در روایات نتوانستم ملیت این زن رو پیدا کنم
در روایتی دیدم که فاطله کشته شدن نفس زکیه نا قیام امام وقت (عج) به 15 روز نمی رسه
بهتره روی یک مسئله تحقیق کنیم و بعد راجع به دیگران و نظرشان قضاوت کنیم
یا حق

40:

بسم الله ارحمن الرحيم

بهترين راح شناختن ايشان فقط و فقط از طريق داشتن وصيت هست كه طبق روايتي كه از اهل البيت نقل شده كسي ادعاي داشتن وصيت را نميكند مگر اينكه خود امام باشد



عن الحارث بن مغيرة النظري قال : (( فلنا الى ابي عبدالله (ع) بما يعرف صاحب هذا الامر ؟ قال : بالسكينة والوقار والعلم والوصية )) بحار الانوار ج 52 / 138


از حارث بن مغيرة النظري : از ابي عبدالله (ع) برسيديم كه چگونه ميتوان صاحب اين امر را شناخت ؟ فرمودند : داراي هيبت و وقار و علم و وصيت هست .


عن احمد بن عمر عن الرضا (ع) : قال (( سألته عن الدلالة على صاحب الامر ، فقال : الدلالة عليه الكبر والفضل والوصية) الكافي ج1 /315


از احمد بن عمر از امام رضا (ع) برسيدم كه دليلي براي شناختن صاحب الامر چيست ؟ فرمودند دلالت ان بزرگي و هيبت و فضل و وصيت ميباشد .




از ابا عبدالله عليه السلام سؤال كردند كه چگونه میتوان امام را شناخت فرمودند: با وصيت ظاهر ...

كافي ج 1- 315\ 314



نقل از احمد بن ابي نصر از امام رضا عليه السلام برسيدم اگر امام فوت كردند چگونه امامي كه بعد ايشان هستن را ميتوان شناخت فرمودند : ...

داراي فضل و وصيت باشد .

..

كافي ج 1\314


و روايات بسيارى نقل از اهل البيت وجود دارد كه تاكيد بر شناختن امام فقط از طريق وصيت ميباشد .


41:

بسم الله الرحمن الرحيم

ملكوت سماوات !!! اين عالمي كه از ما پنهان گشته ، چگونه ميتوان به او رسيد يا به او دسترسي بيدا كرد ؟ وقتي كه قصه رسول الله ابراهيم (ع) را ميخوانيم به اين آيه ميرسيم :
(وَكَذَلِكَ نُرِي إِبْرَاهِيمَ مَلَكُوتَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَلِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنِينَ) (الأنعام:75)


شايد قاری بگايشاند كه اين آيه فقط مخصوص انبياء و مرسلين ميباشد و كسی ديگري بجزء اينها نميتوانند ملكوت را ببينند !!! در حقيقت اين كلمه مصيبت بزرگي هست كه از طريق علماء اخر وقت به امتان ساده و باكدل رسيده تا اينكه انها را از همه امور غیبی غافل كنند
(أَوَلَمْ يَنْظُرُوا فِي مَلَكُوتِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا خَلَقَ اللَّهُ مِنْ شَيْءٍ وَأَنْ عَسَى أَنْ يَكُونَ قَدِ اقْتَرَبَ أَجَلُهُمْ فَبِأَيِّ حَدِيثٍ بَعْدَهُ يُؤْمِنُونَ) (لأعراف:185)

رسول الله (ص) فرمودند : قلبي نيست الا در ان دو چشم و دو گوش نباشد كه اگر خداوند براي بنده اش خير بخواهد ان دو چشم را باز ميكند يعني برده را از رايشان قلبش بر ميدارد تا اينكه بوسيله ان بتواند ملكوت را ببيند .

السجّاد عليه السلام: ألا إنّ للعبد أربع أعين، عينان يبصر بهما أمر دينه ودنياه، وعينان يبصر بهما أمر آخرته، فإذا أراد الله بعبد خيراً فتح له العينين اللتين في قلبه فأبصر بهما الغيب في أمر آخرته وهو الملكوت الذي عُبّر عنه في الآية المباركة

(وَكَذَلِكَ نُرِي إبْرَاهِيمَ مَلَكُوتَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَلِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنِينَ)



نقل از امام سجاد (ع) كه فرمودند: هر فردي داراي چهار چشم ميباشد، که با دوتاي اون امور دنيايشان و دينش را ميبيند ، و با دوتاي ديگر امور اخرتش را .

واگر خدا براي بنده اش خيري بخواهد ان دو چشمي كه در دل دارد را ميگشايد تا اينكه امور اخرتش را با غيب بشناسد
(وَكَذَلِكَ نُرِي إبْرَاهِيمَ مَلَكُوتَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَلِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنِينَ).


حضرت ابراهيم (ع) سپس اينكه ملكوت سماوات را در عالم خواب ديد يقين بيدا كرد ،واگر انسان ديده بصيرت داشته باشد میتواند با دیدن عالم ملكوت به درجه يقين برسد همان طوري كه در ايه شريفة و روايات ذكر شده هست .


وليكن چطوري انسان ميتواند عالم ملكوت را ببيند ؟


انسانها نميدانند به چه صورتي راههائي كه در زمين وجود دارد را ببيند ، جه بسا راههاي ملكوت را ، براي همين خداوند انبياء و مرسلين و اوصياء را فرستاد تا اينكه امت را به عالم ملكوت برسانند و انها را از اين گمراهي نجات بدهند

(قُلْنَا اهْبِطُوا مِنْهَا جَمِيعاً فَإِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ مِنِّي هُدىً فَمَنْ تَبِعَ هُدَايَ فَلا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلا هُمْ يَحْزَنُونَ) (البقرة:38)

وليكن چطوري ما ميتوانيم انبياء و مرسلين و اوصياء را بشناستم ؟



ما اين بصيرت را به دست نخواهيم اورد تا اينكه دلها را باك و طاهر از هر گونه رجس كنيم :
فَإِنَّهَا لاَ تَعْمَى الأَبْصَارُ وَلَكِن تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتِي فِي الصُّدُور


و طبق اين ايه خداوند به انسان ميفرمايد كه انسان داراي ديده بصيرت هست و طبق ان ممكن هست كه اطراف خود را ببيند و بگايشاند كه همه چي را ميبيند ولي خداوند ميفرمايد : تو هیچ چیزی را نمیبینی

( وَلَهُمْ أَعْيُنٌ لا يُبْصِرُونَ بـِهَا)


چونكه انسان با چشمهاي عادي وظاهري نميتواند ملكوت را مشاهده كند مگر با ديده بصيرت كه خداوند ميفرمايد : كَلاَّ بَلْ رَانَ عَلَى قُلُوبـِهِم ما كَانُوا يَكْسِبُون

خداوند متعال ميفرمايد: وَمَنْ كَانَ فِي هَذِهِ أَعْمَى فَهُوَ فِي الْآخِرَةِ أَعْمَى وَأَضَلُّ سَبِيلاً

يعني هر كس كه به اين عالم جسماني توجه كند،و از ملكوت خداوند غافل باشد ، بس به ايات خداوند كه از ملكوت نازل شده هست را نه معتقد هست ونه قبول دارد .


ملکوت را چگونه میتوان دید ؟


از طریق خواب و كشف ، چونكه انسان میتواند علم و معرفت خود را از طريق اين عالم جسماني به دست بیاورد ولی برای معرفت عالم غیب فقط از طریق خواب و کشف میتوان به او رسید .


قول خداوند متعال : (وَمَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْرِي فَإِنَّ لَهُ مَعِيشَةً ضَنْكاً وَنَحْشُرُهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ أَعْمَى)


اين آیه مربوط به كساني میباشد كه داراي ديده بصيرت اند و اموري را ميبينند كه انسانهاي عادي نميتوانند ببينند ولي وقتي كه ولي الله مبعوث شد او را قبول نكردند همانطور كه حال (بلعم ابن باعوراء ) شد ، جونكه او ميتوانست زير عرش خدا را ببيند وليكن او حضرت موسى عليه السلام را قبول نكرد و از ايشان حسادت ميورزيد .



بس انبياء و مرسلين راهنما و مرشد انسانها به خدا ميباشند وخداوند به مؤمنين فضل ميبخشد از طريق مرسلين و انبياء عليهم السلام تا امت را راهنماي كنند و به انها حكمت بياموزند.

و كساني كه بيرو انها باشند به نور حقيقت ميرسند و ترك انها تاريكي و ظلمت هست و هر كسي كه راه انها را دنبال كند راه هدايت را در بيش گرفته و سربيچي از اين راه او را به گمراهي سوق خواهد داد .



(لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ إِذْ بَعَثَ فِيهِمْ رَسُولاً مِنْ أَنْفُسِهِمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَإِنْ كَانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِي ضَلالٍ مُبِينٍ) (آل عمران:164)


آموزش و
تعليم گرفتن از طريق منبع صاف و باك و فيضي كه از اسمان ميتواند بر انسان نازل شود او را باكيزه میكنيد و اين راه اصلاح نفس راه انبياء و مرسلين ميباشد .

(كَمَا أَرْسَلْنَا فِيكُمْ رَسُولاً مِنْكُمْ يَتْلُو عَلَيْكُمْ آيَاتِنَا وَيُزَكِّيكُمْ وَيُعَلِّمُكُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَيُعَلِّمُكُمْ مَا لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ) (البقرة:151)

خداوند ميفرمايد : من جن و انس را ایجاد نكردم مگر براي عبادت ، منظور از عبادت در اين ايه يعني دانستن و انها را بيهودة ایجاد نكرد تا اينكه بي اين دنياي فاني باشند چونكه اينها مانند قوم موسى (ع) ميباشند ، چونكه به حضرت موسى ايمان بيدا كردند خداوند انها را از ظلم فرعون نجات داد و فرعون و سباهش را غرق كرد وخداوند كساني را كه به حضرت موسى (ع) ايمان اوردند را در زمين خود جايگزين كرد و انها را رزق بخشيد .



( وَإِذِ اسْتَسْقَى مُوسَى لِقَوْمِهِ فَقُلْنَا اضْرِبْ بِعَصَاكَ الْحَجَرَ فَانْفَجَرَتْ مِنْهُ اثْنَتَا عَشْرَةَ عَيْناً قَدْ عَلِمَ كُلُّ أُنَاسٍ مَشْرَبَهُمْ كُلُوا وَاشْرَبُوا مِنْ رِزْقِ اللَّهِ وَلا تَعْثَوْا فِي الْأَرْضِ مُفْسِدِينَ) (البقرة:60)

وليكن امت هميشة بي ماده هستند و به ملكوت سماوات نگاه نميكنند به اين دليل كه خداوند از اسمان رزق و روزي فرستاد وليكن انها بياز و عدس را به نعمتهاي خداوند ترجيح ميدادند :


(وَإِذْ قُلْتُمْ يَا مُوسَى لَنْ نَصْبِرَ عَلَى طَعَامٍ وَاحِدٍ فَادْعُ لَنَا رَبَّكَ يُخْرِجْ لَنَا مِمَّا تُنْبِتُ الْأَرْضُ مِنْ بَقْلِهَا وَقِثَّائِهَا وَفُومِهَا وَعَدَسِهَا وَبَصَلِهَا قَالَ أَتَسْتَبْدِلُونَ الَّذِي هُوَ أَدْنَى بِالَّذِي هُوَ خَيْرٌ اهْبِطُوا مِصْراً فَإِنَّ لَكُمْ مَا سَأَلْتُمْ وَضُرِبَتْ عَلَيْهِمُ الذِّلَّةُ وَالْمَسْكَنَةُ وَبَاءُوا بِغَضَبٍ مِنَ اللَّهِ ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ كَانُوا يَكْفُرُونَ بآيَاتِ اللَّهِ وَيَقْتُلُونَ النَّبِيِّينَ بِغَيْرِ الْحَقِّ ذَلِكَ بِمَا عَصَوْا وَكَانُوا يَعْتَدُونَ) (البقرة:61)


امام علي (ع) فرمودند كه : قيمت نفس شماها(انسان) فقط بهشت هست بس نفس خود را فقط به ان بفروشيد نه به درهمهاي ناچيز يا رئاست و سلطنت و يا جاه و غيره .


بس به اين نتيجه ميرسيم كه بهترين راه براي داشتن ديده بصيرت از بين بردن كلمه ( من ) از سينه ها ميباشد كه بر حسب ان انسان ميتواند به خداوند نزديك شود و ديده بصيرت داشته باشد و به اين صورت ميتواند بين تمام امتان عالم امام خود حضرت مهدي (ع) را بشناسد و به ياران ايشان ملحق شود .


بس با ديده بصيرت ميتوان امام را دريافت ،حال بگوئيد امام كجاست ؟


يا علي

42:

بسم الله الرحمن الرحيم

عجبا از امتى كه راه هدايت و حق را گم كرده اند و راه گمراهي و تاريكي را طي ميكنند و دست به دعا بر ميدارند ولي مستجاب نميشود، تا اينكه براي بيدا كردن راه حق بيش بتهائي ميروند كه سكوت انها سكوت دهر هست و اگر به صحبت بر خيزند كفر ميكايشانند (منظور علماي اخر وقت) كه به امر به معروف عمل نميكنند وامت را از كارهاي خلاف باز نميدارند وانها را به انتخابات و شورى دعوت ميكنند ، خود كه گمراه هستند هيچ بلکی امت را هم گمراهتر مینمايند ، و ساعت بروز حق نزديك هست .

قُلْ مَنْ كَانَ فِي الضَّلالَةِ فَلْيَمْدُدْ لَهُ الرَّحْمَنُ مَدّاً حَتَّى إِذَا رَأَوْا مَا يُوعَدُونَ إِمَّا الْعَذَابَ وَإِمَّا السَّاعَةَ فَسَيَعْلَمُونَ مَنْ هُوَ شَرٌّ مَكَاناً وَأَضْعَفُ جُنْداً) (مريم:75)


رسول الله (ص) در مورد اخر وقت ميفرمايند : بر امت وقتي ميرسد كه از قران بجزء رسمش واز اسلام بجزء اسمش چيز ديگري باقي نخواهد ماند، خود را مسلمان ميخوانند ولي از اين كلمه خيلي دور هستند ، مسجدهاي انها اباد ولي خراب از هدايت ، فقهاي ان وقت بدترين فقهاي رايشان زمين ميباشند فتنه از انها بلند ميشود وبه انها بر ميگردد .


امام رضا (ع) فرمودند : امر به معروف ونهي از منكر را ترك نكنيد ،خداوند بر امت انسانهاي حاكم ميكند كه حتى با دعا كردن امت از بين نخواهند رفت و دعاهاي انها مستجاب نخواهد شد


و رسول خدا (ص) واهل البيت عليهم السلام روايات زيادي ذكر كردنند مثل زلزلهاي فراوان در اخر وقت كه يكي از علامتهاي واضح و حاصلي هست در وقت ظهور حضرت مهدي (ع) و خداوند ما را در كتاب كريمش هشدار میدهد :
(يَا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّكُمْ إِنَّ زَلْزَلَةَ السَّاعَةِ شَيْءٌ عَظِيمٌ) (الحج:1)

رسول الله(ص) از اخر وقت صحبت ميكنند كه يكي از جملات ايشان : سلمة بن نفيل السكوني در كنار حضرت محمد(ص) حضور داشتن كه بر رسول الله (ص) وحي نازل شد كه حضرت فرمودند: من ميروم و شما هم سپس من بزودي از بين ميروديد و مرگ و مير شديدي رخ خواهد داد كه دلالت بر نزديك شدن ساعت ظهور قائم هست كه در ان وقت مرگ و مير شديد و زلزالهاي فراواني رخ خواهد داد.

.

صحيح ابن حبان - ابن حبان - ج 15 - ص 180

در اين روايت به دو موضوع پايه ي بي ميبريم


1: مرگ ومير شديد

به اطراف خود نگاه كنيد و در رونامه ها و تلفزيونها بشنوید و ببينيد ، ايا اين همان مرگ شديدي نيست كه رسول الله (ص) فرمودند و بهترين تصايشانر ان اتفاقهاي كه در عراق ميافتد ، مرگ شديد چونكه انها اولين قومي هستند كه وجود حضرت مهدي (ع) را انكار كردند ، طبق اين روايت : كه برگرد اي فرزند فاطمه ما را به تو نيازي نيست .


2: : سالهاي بر از زلزله

طبق اين روايت سپس مرگ شديد سالهاي هست كه در ان زلزله بسيار رخ ميدهد و اين امر نيز در عراق رخ داده هست ، تا به حال شنيده بوديد كه عراق دچار زلزله شود ،!!! ولي در اين ايام زلزله هاي فراواني رخ داده هست ولي امت به ان حس نكردند ودر اينده نزديك زلزله هاي بيشتري رخ خواهد داد طوري كه امت ان را حس خواهند كرد ، چونكه خداوند متعال به بندش مهلت ميدهد بلكي از خواب غفلت بيدار شود واز خود ببرسد كه چرا اين همه عذاب بر ما نازل ميشود واين همه فساد در اجتماع ما وجود دارد و فساد در مشرق و مغرب زمين فراوان هست بس چرا بر سر ما بيشتر ميايد و به انها ميگايشانيم كه :

( وَمَا كُنَّا مُعَذِّبِينَ حَتَّى نَبْعَثَ رَسُولاً)(الاسراء: من الآية15)


خداوند براي انها رسول ( يماني ) فرستاد تا اينكه انها را از خواب غفلت بيدار كند و شما را براي التحاق به حضرت مهدي (ع) اماده كند وليكن شماها او را دروغگو شمرديد و عذاب بر كسي نازل نميشود مگر اينكه كسي فرستاده خدا را دروغگو گايشاند و بدتر از اين خواهد امد اگر ميدانستيد .


در شبكه خبر نقل شده بود كه زلزله اي منطقه بصرة و ميسان را زده هست كه شدت ان 5 درجه و 3 اعشار درجه ريختر بوده هست سپس ساعت 1 صبح روز بنج شنبة 28/8/2008 ، ولي قبل از ان زلزله هاي خفيفي رخ داد و خسائري در جان و مال نداشت .

واخرين باري كه زلزله در عراق رخ داد 2 سال بيش بود در مناطقي به اسم ذي قار و جنوب بصرة ولي اين امر احتمامي براي انها نداشت و حكومت مانع نشر ان در شبكه هاي اخبار شد .


http://www.aswataliraq.info/look/article.tpl?IdLanguage=17&IdPublication=4&NrArticl e=90979&NrIssue=1&NrSection=10

در روايتي از شيخ مفيد (ره ) در ارشاد ص 361 از امام صادق (ع) كه فرمودند : وقتي بر امت ميرسد كه سلطانهاي بر انها حاكم ميشوند و امت از خود راي ندارند و بخاطر گناهانشان اتشي در اسمان ظاهر ميشود قبل از قيام قائم (ع) و بغداد و بصرة خسف ميشوند و خونهاي امت ريخته ميشود وايشانراني و خرابي همه جا را بر ميكند و امت عراق از ترس شديد قراري ندارند .


اين ايه بيم دهنده هست براي امت كه از ان غافل هستند :


(وَمَا تَأْتِيهِمْ مِنْ آيَةٍ مِنْ آيَاتِ رَبِّهِمْ إِلَّا كَانُوا عَنْهَا مُعْرِضِينَ) (الأنعام:4)


از زراره فرمود كه ابي عبدالله (ع) فرمودند : اي زراره همانا كه اسمان بر حسين (ع) 40 صبح با خون گريه كرد، و زمين 40 صبح با سياهي گريه كرد، و خورشيد 40 صبح با كسوف و قرمزي گريه كرد، و كوهها ريخته شد واز هم باشيده شد و درياها منفجر شدند و ملائكة 40 صبح بر حسين (ع) گريه كردند، وزني از ما به خودش اهميت نداد تا اينكه سر عبيدالله بن زياد به ما رسيد ، و جدم هر وقت نام او ميامد از شدت گريه محاصنش بر از اشك ميشد وهر كسي كه گريه او را ميديد به گريه ميافتاد ، و همانا ملائكه اي كه در كنار قبر ايشان هستند گريه ميكنند و از گريه انها تمام ملائكه اي كه در زمين واسمان هستند به گريه ميافتند ،و وقتي كه امام حسین(ع) به شهادت رسيدند از شدت ناراحتي و غم فراوان جهنم به طغيان ميافتد تا اينكه تمام اتش ان زمين را بر كند ووقتي كه عبيدالله بن زياد و يزيد و معاايشانة از بين رفتند جهنم از خود اتش و شهيقي بر افروخت كه اگر خداوند متعال او را در خزنه هاي خود حبس نميكرد موجودي بر زمين زنده نميماند واگر خداوند به او اجازه بدهد چيزي در راه او نميماند مگر اينكه از بين ببرد وليكن او را در خزنه ها حبس كرده اند اما در اين حال نيز طغيان ميكرد تا اينكه جبرئيل (ع) با جناح خود به او ضربه اي ميزند و او ارام ميشود (منظورجهنم) چونكه او از شدت ظلمي كه بر حسين(ع) امده بود خشمگين گشت و تنها جسد دشمنان ايشان ميتواند او را ارامش ببخشد، همانگونه كه اگر بر رايشان زمين حجتهاي خدا (ائمة ) نباشند وقتي اين زمين از بين رفته بود ، و زلزله هاي فراوان فقد هنگام نزديك شدن وقت ظهور بيش ميايد ، كامل الزيارات - جعفر بن محمد بن قولايشانه - ص 167 – 168

در اين روايت به امور عظيمي اشاره شده هست كه هنگام هستشهاد امام حسين (ع) بر سر اهل البيت (ع) امد و ليكن در اين جا به دو نقطه پايه ي ميرسيم :


1: اگر در زمين حجتهاي خداوند نبود زمين و هر ان كسي كه بر رايشان ان هست از بين ميرفت
و اين دلالت بر اين هست كه هيچ وقت زمين از فرستاده و حجت خدا خالي نمانده هست كه اگر غير از اين بود وقتي دنيا از بين ميرفت وليكن فقهاي اخر وقت از امام مهدي (ع) به نحايشان صحبت ميكنند كه ايشان اصلا وجودي ندارند مثلا وقتي كه ميگن امام (ع) غائب هست و وقتي كه اينها دستور دهند (فقهاء) ظهور خواهد کرد طبق نظر و اعتقادات فاسدشان و انها در وقت غيبت امام (ع) زمام امور را به دست ميگيرند كه از اين طريق امت را به هلاكت و گمراهي كشيدند .

2: زلزله هاي فراواني که هنگام نزديك شدن وقت ظهور رخ ميدهد

يعني زلزله هاي فراوان هنگام نزديك ظهور واين دليل بر وجود بيم دهند هاي قبل از نزول عذاب ميباشد همانطوور كه خداوند فرمودند: ما امت را عذاب نميدهيم تا اينكه رسولي نفرستيم


(وَمَا كُنَّا مُعَذِّبِينَ حَتَّى نَبْعَثَ رَسُولاً)(الاسراء: من الآية15)


از امام صادق (ع) از بدرش (ع) كه فرمودند:

زلزله ها و دو كسوف و هواي شديد( طوفان ) از علامات ظهور هست ، واگر چيزي از ان را ديديد به ياد داشته باشيد قيام قيامت را و به مساجد بناه ببريد الأمالي - الشيخ الصدوق - ص 550 – 551.

و اما دو كسوف كه در روايت ذكر شده هست :


كسوف هر چند سال یک بار انجام ميشود ولي اينجا دو كسوف و ربط ان به زلزله ها از همه مهمتر هست مثلا در اين سال چند كسوف رخ داد و خواهد داد و جاي تعجب اينجاست كه امثال روز بنج شنبة 15 شعبان نيز كسوف انجام شد و در اين روز ولادت حضرت مهدي (ع) نيز بود كه سپس ان زلزله هاي هم رخ داد در مناطق مختلف زمين و اين ايه براي كساني كه يقين دارند :


(وَقَالَ الَّذِينَ لا يَعْلَمُونَ لَوْلا يُكَلِّمُنَا اللَّهُ أَوْ تَأْتِينَا آيَةٌ كَذَلِكَ قَالَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ مِثْلَ قَوْلِهِمْ تَشَابَهَتْ قُلُوبُهُمْ قَدْ بَيَّنَّا الْآياتِ لِقَوْمٍ يُوقِنُونَ) (البقرة:118)


و طبق اين ايه كه دلالت بر امر مهمي هست وان اينكه قمر يا همان ماه دلالت بر حضرت مهدي (ع) ميباشد و كسوف ماه يعني دوري امام از شماها هر چند كه هميشه ميگيد كه ما منتظر امام هستيم واو را ميطلبيم وخداوند اگر از قومي نفرت كند حجتش را از انها دور ميكند و سپس ان عذاب را بر انها نازل ميكند .


(سَأَصْرِفُ عَنْ آيَاتِيَ الَّذِينَ يَتَكَبَّرُونَ فِي الْأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ وَإِنْ يَرَوْا كُلَّ آيَةٍ لا يُؤْمِنُوا بِهَا وَإِنْ يَرَوْا سَبِيلَ الرُّشْدِ لا يَتَّخِذُوهُ سَبِيلاً وَإِنْ يَرَوْا سَبِيلَ الْغَيِّ يَتَّخِذُوهُ سَبِيلاً ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ كَذَّبُوا بِآياتِنَا وَكَانُوا عَنْهَا غَافِلِينَ) (لأعراف:146)


از ابي عبدالله (ع) كه فرمودند : اگر در زمين 4 امر انتشار بيدا كرد در مقابل 4 امر ديگر ظاهر ميشود :

1: اگر زنا انتشار بيدا كرد زلزله هاي فراواني رخ خواهد داد .
2: واگر زكات امام (ع) برداخت نشود تمام حيوانات از بين ميروند .
3: واگر حاكم ستمكاري حكم كند رحمت خدا بر امت نازل نميشود .


4: واگر ذمت و غيرت در امت از بين برود ، مشركين بر مسلمين غلبه خواهند كرد .

(وَلا يَزَالُ الَّذِينَ كَفَرُوا فِي مِرْيَةٍ مِنْهُ حَتَّى تَأْتِيَهُمُ السَّاعَةُ بَغْتَةً أَوْ يَأْتِيَهُمْ عَذَابُ يَوْمٍ عَقِيمٍ) (الحج:55)


نقل از امام حسين (ع) كه به اصحابشان فرمودند : قبل از قيام قائم خداوند علاماتي را به بنده مؤمنش نشان ميدهد كه اين كلمه خدا ( لنبلونكم ) يعني خداوند مؤمنانش را كه انصار امام (ع) ميباشد را مورد هر گونه امتحانى برنامه ميدهد .



1 : مقداري ترس از اخرين بادشا ه بني عباس .
2 : گرسنكي به خاطر گراني كالاه و نقص در اموال و فساد در تجارت و كمبود نيكي .
3 : نقص در جانها يعني مرگ شديد .
4 : نقص در ثمرات يعني كم برداختن زكات كاشتنيها .
5 : بشارت بر صابرين كه هنگام ان هست خروج قائم .

بشارت الخرائج والجرائح - قطب الدين الراوندي - ج 3

و در ختام اين ايه را در خدمت شما ها ميگذارم شايد عبرتي باشد بر قومي كه فرستاده و منذر خداوند را تكذيب كردند :

(وَلَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِنَ الْأَمْوَالِ وَالْأَنْفُسِ وَالثَّمَرَاتِ وَبَشِّرِ الصَّابِرِينَ) (البقرة:155)

والحمدلله رب العالمين



43:

اگر میخواهید یار سرورم مهدی باشید نباید قراون خدا را به کتاب های روایت شنگول و منگول( عزیز بن خالد بن ......

که نقل کرده از اصغر بن محمد بن فلان....) بفروشید
زیرا کلام خدا بالاترست

44:

در صحبت کردن و کلام بس اسان اما در عمل بسیار سخت هست.

تنها کافی هست ما شیعه ی واقعی باشیم.!!!

از شیعه بودن تنها حب و دوست دار اهل بیت کافی نیست بلکه اطاعت از انان نیز لازم می باشد

45:

بسم الله الرحمن الرحیم

رسول الله (ص) فرمودند:

من دو امر گرانبها در بين شماها به جاي خواهم گذاشت كه اگر به ان تمسك جوئيد گمراه نخواهيد شد : یکی کتاب الله و دیگری عترتم و اهل البیتم (ع) .


در اينجا رسول الله (ص) ما را امر بر تمسك به ثقلين ميكنند و ما نميتونيم فقط به كتاب خدا تمسك كنيم و روايات اهل البيت را بشت سر بزاريم و همانگونه نسبت به روايتها نميتوانيم انها را دور از قران قبول كنيم جونكه اگر ميزان ما ميخواهد توازن و مساايشان باشد بايد به هر دو اعتقاد داشته باشيم هم قران و هم اهل البيت (ع)


ايه هاي قراني را نميتوانيم طبق هواي خودمان تفسير كنيم جز اينكه اهل البيت انها را براي ما تفسير كنند ، و بخاطر همين اهل البيت را عدل قران نام دادند و قران كتاب مكنون و غيبي هست و اهل البيت كساني هستند كه قران را نطق ميكنند.

و شايد شخصي بگايشاند كه روايتها بيشتر سندهايشان ضعيف هست و هر چند كه اين امر اشتباه هست که علمای اخر وقت در عقل امت فرو برده اند ولي ما بيرو قول امام صادق (ع) ميباشيم كه فرمودند:


اگر ديديد روايتي از ما اهل البيت که شاهدي (ايه و دليل ) از ان در قران وجود داشته باشد به اين روايت عمل كنيد
.

به اين روايت دقت كنيد :


عن ابن ابي يعفور قال سألت ابا عبد الله (ع) عن اختلاف الحديث يرايشانه
من نثق به ومنهم من لا نثق به ، قال : اذا ورد عليكم حديث فوجدتم له شاهداً من كتابالله عز وجل او من قول رسول الله (ص) وإلا فالذي جاءكم بهاولى به .

تفسير البرهان ج1 ص72
.


از ابن ابي يعفور از ابا عبدالله (ع) برسيدم كه اگر نقل كننده احاديث شخصي باشد كه او را قبول داريم یا شخصي باشد كه او را قبول نداشته باشيم حكمش چيست ؟

فرمودند : اگر حديث بر شما ارائه شد و از ان ايه يا دليلي در قران يافتيد و اگر روايتي از قول رسول الله (ص) در مورد ان بيدا كرديد به او عمل كنيد .


حال وصيت رسول الله (ص) قبل از وفاتش را در خدمتتان ميزارم وشما قضاوت كنيد :


شيخ طوسى در كتاب الغيبة طوسي از جماعتى ، ايشان از بوزفرى ، او از على بن سنان موصلى ، او از على بن حسين ، او از احمد بن محمد بن خليل ، او از جعفر بن محمد مصرى ، او از عمّ خود حسن بن على ، او از پدرش ، او از امام جعفر صادق عليه السلام او از پدرانش ، ايشان از اميرالمؤمنين روايت كرده ، اون حضرت فرمود كه : رسول خدا در شبى كه وفات نمود ، به من

فرمود : يا ابا الحسن ! صحيفه اى و دواتى حاضر كن .

پس دوات و صحيفه حاضر كردم .

اون حضرت وصيّت خود را فرمود تا اينكه بدين موضوع رسيد كه : يا على ! سپس من دوازده امام مى باشند و سپس ايشان دوازده مهدى .

پس تو يا على اوّلين دوازده امامى .



و حديث را ذكر نمود تا اينكه فرموده كه : امامت را امام حسن عسكرى (ع) به پسرش م ح م د كه مستحفظ شريعت و از جمله آل محمّد (ص) هست ، تسليم مى كند ، و ايشان دوازده امامند .

سپس اون دوازده مهدى مى باشند .

پس وقتى كه قائم (ع) را اجل دريافت ، اونگاه امر را به پسرش كه اوّلين مهديان هست مى سپارد ، و براى او سه نام هست .

يك نامش مانند نام من ، و نام ديگرش نام پدر من هست و اونها عبد الله و احمد اند ، و نام سوّمين مهدى هست و او اوّلين مؤمنان هست .



واگر اين روايت را بر قران ارائه بديم دليلش اين ايه ميباشد:


كُتِبَ عَلَيْكُمْ إِذَا حَضَرَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ إِنْ تَرَكَ خَيْراً
الْوَصِيَّةُ لِلْوَالِدَيْنِ وَالْأَقْرَبِينَ بِالْمَعْرُوفِ حَقّاً عَلَىالْمُتَّقِينَ) (البقرة:180).

اين ايه واضح و صريح هست كه بر هر كسي واجب هست قبل از وفات وصيت كند و اين وصيت را فقط شيخ طوسي نقل كرده اند كه دلالت بر وجود ائمه ومهديين سپس حضرت مهدي(ع) را ميكند ، و هر كسي اين وصيت را رد كند يا به او شك كند بس بر رسول الله (ص) حكم كرده هست كه بر خلاف قول خود عمل ميكند چونكه رسول الله (ص) اولين شخصي بود كه به شريعت خدا عمل كرد بس

چطوري براي ترك وصيت كه دستوري از خداست عمل نكند ؟


رسول الله (ص) ميفرمايند كه : هر كس كه مرگ او را در بر بگيرد واز خود وصيتي ترك نكرده باشد مثل اينكه جاهل از بين رفته هست .


حالا شما ها حكم كنيد كه ايا رسول الله (ص) از خود وصيتي بجا گذاشته اند يا اينكه جاهل (استغفرالله ) از بين رفته اند ؟



والحم
د لله رب العالمين







46:

کاملا درست هست اما مشکل اسلام ما در ایران هست که گاهی روایاتی پایه و پايه در نظر گرفته میشود که 180 درجه با قراون تفاوت دارد و این باعث نابودی دین بزرگ اسلام خواهد بود و من نمیتوانم در این مورد سکوت کنم
مثلا قراون به زبان ساده و گویا میفرماید نمازت را نه بلند بخوان نه آهسته بلکه راهی بین این دو و اعتدال رعایت کن>>>> لطفا به رساله هایی که در کشور ما به فروش میرسد نگاهی بیاندازید و با آیه 110 سوره اسراء مقایسه بفرمایید تا درد من را دریابید
از این موارد هم زیاد هست
بله اگر روایت در راستای قراون باشد حق با شماست و کاملا درست میفرمایید و من هو موافقم اما اگر کاملا خلاف سخن خدا بود چه؟؟؟؟؟ باز بپذیریم چون فلان آیت الله غیر معصوم فرموده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ من که فکر نکنم این درست باشد

47:

بسم الله الرحمن الرحيم

از تمام كساني كه وارد اين قسمت ميشوند سوالي دارم براي اينكه حقيقت براي تمامي امت مشخص شود ، ايا تا بحال در مورد اينكه رسول الله (ص) از خود وصيتي داشته هست را شنيديد يا اينكه در كتابي خوانديد ؟ بياد منصفانه اين مسئله را بسنجيم و ببينيم كه جرا كتاب شيخ طوسي(ره) كه در قم و نجف مخزون ميباشد و در ان اين وصيت ذكر شده هست را به امت ارائه داده نشده ؟ و در اين مورد مطالب بسيار مهمي از اهل البيت (ع) و رسول (ص) در ان وجود دارد .

جرا فقهاء كه ادعاي برتر بودن را بر امت دارند به ما اطلاع ندادند ، هدفشان از اين امر جي بود ؟ ايا فكر ميكنيد كه در قم و نجف انها روايتها را ميخوانند يا اينكه تعداد خمس و زكاتي كه از امت به دستشان ميرسد را ميشمارند ؟


به وصيت بر ميكرديم ، دقت كنيد تايشان وصيت ذكر شده كه سپس حضرت مهدي (ع) دوازده مهدي از اولاد ايشان ميباشند كه اولين ان اسمش احمد و بدرش عبدالله و اولين مهديين واولين مؤمنين ميباشند .



در اين موارد هر سواالى اكر داشته باشيد با دليل قاطع برايتان ارائه ميكنم تا اينكه ببينيد كه ما جقدر بسبب اين علماء از اماممان دور هستيم .



والحمدلله رب العالمين

48:


بسم الله الرحمن الرحيم

(وَلَقَدْ آتَيْنَا مُوسَى الْكِتَابَ وَقَفَّيْنَا مِنْ بَعْدِهِ بِالرُّسُلِ وَآتَيْنَا عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ الْبَيِّنَاتِ وَأَيَّدْنَاهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ أَفَكُلَّمَا جَاءَكُمْ رَسُولٌ بِمَا لا تَهْوَى أَنْفُسُكُمُ اسْتَكْبَرْتُمْ فَفَرِيقاً كَذَّبْتُمْ وَفَرِيقاً تَقْتُلُونَ) (البقرة:87)

در مقدمه نياز به ذكر هست كه بگايشانم البترية ،نام اشخاصي بود در وقت رسول الله (ص) كه ايشان را به تمسخر ميگرفتند چونكه ايشان داراى فرزند نميشدند .

رویدادهای كه در وقت انبياء والمرسلين در طول تاريخ رخ داده هست بيشتر امتان از ان با خبر ميباشند و اين امر هميشه در حال تكرار هست و مار امت را هميشه از همان مكانی که بار اول نيش زده هست دوباره نیش ميزند كه طبق فرموده اهل البيت (ع) كه ميفرمايند : انسان مؤمن از همان مكان دو بار نيش نميخورد .


وليكن با وجود اينكه اهل البيت ما را هوشدار دادند ، ميبينيم كه باز هم امت در جاه تاريك ميافتند !!!


بس بيايد با هم داستان رسول الله (ص) را روش كمي فكر كنيم كه واضح ترين تصايشانرى هست از حال مسلمانان اين دوره چونكه رسول الله (ص) امت را با دليل علمى و معجزهاي الهى به محاججت ميخواند ، وليكن اهل نفاق و گمراهى هميشه در حال ضربه زدن به ايشان بودند و او را ابتر ميخواندند واين امر تا وقت ظهور امام (ع) در حال تكرار ميباشد .


و همانطورى كه به رسول الله (ص) ابتر ميفرمودند ، امام وقت (ع) را نيز به اين اسم ميخوانند ودليل ان وقتى كه امام (ع) به كوفه و نجف ميروند امت را همانگونه كه رسول الله( ص ) محاججت ميكردند ايشان نيز همان راه را در بيش ميگيرند تا اينكه منافقين و جاهلان ان وقت او را اين گونه خطاب ميكنند ، كه برگرد اي بسر فاطمه ما را به تو نيازى نيست و دليل ان اين روايت از امام صادق (ع) ميباشد كه ميفرمايد :


قائم وقتى خروج ميكند كه تمام انصارش جمع شوند ، كه حداقل انصار ايشان كمتر از 10 هزار نفر نميباشد تا اينكه وارد كوفه شوند ، ودر انجا اشخاصى خروج ميكنند كه انها را تبرئه ( كسانى كه از امام براءت گرفتند كه بر عليه ايشان قيام ميكنند ) ...

و ميگايشانند : از همان جائي كه امدى برگرد ما را به بنى فاطمه نيازى نيست ، ...


و شهادتى اين حديث را اين روايت ميدهد كه : امام حسين (ع) فرياد ميزند بر امت كوفه و غير انها كه ميفرمايند : واى بر شما اى شيعيان ال ابى سفيان اگر شما داراى دين نميباشيد و از روز معاد ترسى نداريد بس در دنياى خودتان از احرار باشيد و به اجدادتان برگرديد اگر همان عربى كه ميگايشانئد هستيد ،


و شمر (لعنه الله ) فرمود : اى فرزند فاطمه چه ميگوئى ؟


امام (ع) فرمودند : من با شما مبارزة ميكنم و شما هم با من مبارزه كنيد و به زنان كارى نداشته باشيد زيرا انها را جناحى نيست ، بس از حمله كردن جاهلانتان و ستمكارانتان را به خيمه من باز داريد !!! و شمر (لعنه الله ) فرمود : همانطورى كه خواهى انجام ميدهيم اى فرزند فاطمه .



حال اين روايت براى كسانى كه ميگايشانند امام وقت (ع) داراى فرزند نميباشند :


از ابو الجارود ، از ابى جعفر (ع) درحديث طولانى كه فرمودند :


قائم وقتى خروج ميكند كه تمام انصارش جمع شوند ، كه حداقل انصار ايشان كمتر از 10 هزار نفر نميباشد تا اينكه وارد كوفه شوند ، ودر انجا اشخاصى خروج ميكنند كه انها را تبرئه ( كسانى كه از امام براءت كرفتند كه بر عليه ايشان قيام ميكنند ) ...

و ميگايشانند : از همان جائي كه امدى بركرد ما را به بنى فاطمه نيازى نيست ،و وبه كوفه وارد ميشود و تمام منافقين و كسانى كه از دين خود برگشتن را ميكشد و قصرهايشان را خراب ميكند ، و لشكر انها را از بين ميبرد تا وقتى كه خداوند متعال راضى شود .


این
روايت چند امورى را براى ما روشن ميكند :


·
حضرت مهدى (ع) را بيشتر امت قبول ندارند و برعكس با ايشان ميجنگند و كسانى كه بر عليه ايشان به جنگ ميافتند اهل كوفه ميباشند همانطورى كه با امام حسين (ع) مبارزه كردند قبل از ائين خدا و در ائين خدا هيچ تغييرى نخواهيد ديد همانطور كه خداوند فرمود :


(سُنَّةَ اللَّهِ فِي الَّذِينَ خَلَوْا مِنْ قَبْلُ وَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّةِ اللَّهِ تَبْدِيلاً) (الأحزاب:62)


(سُنَّةَ مَن قَدْ أَرْسَلْنَا قَبْلَكَ مِن رُّسُلِنَا وَلاَ تَجِدُ لِسُنَّتِنَا تَحْوِيلاً )الإسراء77.



·
كوفه مركز وجود و جمع اورى علماء و فقهاء اخر وقت ميباشد و ساكنان ان شيعية هستند و انها بوجود و ظهور امام وقت (ع) اعتقاد و ايمان دارند و در مورد ايشان كتاب مينايشانسند ، بس چرا عدد بزرگى از امتان اين منطقه با امام مبارزه ميكنند ؟ !!! جاي تعجب نيست چونكه اگر فكر كنيد سالها بيش امتان همين منطقه بودند كه براى امام حسين (ع) 18 هزار نامه فرستادند كه بيايند و انها امام را قبول كردند و با ايشان بيعت ميكنند و از سربازانش ميباشند ، و هنگامى كه امام رسولش را كه مسلم ابن عقيل بود فرستاد او را كشتند و وقتى كه امام به كوفه رفت همان كسانى كه فرمودن ما از سربازان امام هستيم با ايشان به جنگ برخاستند و او را ابن فاطمه ( منظور در روايتها از ان فاطمه يعنى مسخره كردند انهاست كه فرزند يك زن هستند ) خطاب ميكردند واين امر نيز با امام وقت نيز رخ خواهد داد .



·حضرت مهدى (ع) با شمشير با انها ميجنگد و تمام منافقين را از بين ميبرد چونكه هدفى از حرف زدن باقى نمانده ، واولين كسانى كه امام انها را از بين ميبرد علماء اخر وقت هستند كه باعث گمراهى امت شدند و هنگام ظهور ايشان اتفاقات زيادى رخ خواهد داد كه امت ان را به عنوان صيحه ميدانند و در ماه رمضان رخ خواهد داد ، و اگر كمى به خود زحمت ميدادند ميديدند كه صيحه سپس يمانى و سفيانى و خراسانى صورت خواهد گرفت و یعنی سپس جنگهائي كه بين سفيانى در يك طرف و يمانى و خراسانى در طرف ديگر رخ ميدهد ، و علماى اخر وقت تا به حال منظور از صيحه را نفهميدند چونکه صيحه ممكنه به صورتهاى مختلفى رخ دهد :

طبق روايتهاى مختلفى كه از اهل البيت (ع) نقل شده هست ، صيحه به صورتهاي مختلفى انجام ميشود ، صيحه اى در رجب و ديگرى در رمضان و صيحه اى در چنیای امروز ما مثلا وقتى كه خبر امدن امام را ميشنوند و در بين امت بخش ميشود ، و صيحه اى هست كه تعبير مجازى دارد مثل صيحه در رمضان كه سپس اينكه عذاب خدا بر امت نازل ميشود و امت مورد امتحان الهى برنامه ميگيرند و صيحه ديگر در عالم ملكوت كه از طريق خواب و غيره به امت وجود و ظهور و خروج امام را ثابت ميكند .

بس اگر صيحه براى شيعيان على (ع) باشد چگونه ميتوان بين تمام اين برچمها برچم اصلى كه مربوط به امام ميباشد در بين شيعيان بيدا كرد ؟ چونكه هر كدام از اصحاب برجم ميگايشانند كه حق با ماست ، و ما ميدونيم كه هميشه حق با على و شيعيان على ميباشد ، وليكن سؤال اينجاست كه شيعيان على چه كسانى هستند ؟

·كسانى كه با امام مهدى (ع) مبارزه ميكنند ايشان را ابتر ( يعنى بدون فرزند ) مينامند و اين اصلا با امام (ع) تطابق ندارد براى اينكه اين اتهامى هست براى كسانى كه ميگايشانند من فرزند امامم ، و مخرجى براى تفسير اين حديث وجودى ندارد مگر اينكه فرزند امام (ع) وجود داشته باشد و كسانى كه با ايشان مبارزه ميكنند علماء اهل كوفه هستند ، كسانى كه ذريه و فرزند امام (ع) را قبول ندارند چونكه طبق نظر انها روايتى نیست كه ثابت كند امام در وقت غيبة ازدواج كرده هست و يا ميكند ، يعنى بر خلاف تمام روايتهائي كه از اهل بيت عليه سلام نقل شده هست و دليل بر وجود ان هست كه امام داراى فرزند ميباشند واو را ابتر ميخوانند ، كه خداوند متعال فرمودند :

وَأَقْسَمُوا بِاللَّهِ جَهْدَ أَيْمَانِهِمْ لَئِن جَاءهُمْ نَذِيرٌ لَّيَكُونُنَّ أَهْدَى مِنْ إِحْدَى الْأُمَمِ فَلَمَّا جَاءهُمْ نَذِيرٌ مَّا زَادَهُمْ إِلَّا نُفُوراً{42} اسْتِكْبَاراً فِي الْأَرْضِ وَمَكْرَ السَّيِّئِ وَلَا يَحِيقُ الْمَكْرُ السَّيِّئُ إِلَّا بِأَهْلِهِ فَهَلْ يَنظُرُونَ إِلَّا سُنَّتَ الْأَوَّلِينَ فَلَن تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَبْدِيلاً وَلَن تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَحْوِيلاً{43} أَوَلَمْ يَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَيَنظُرُوا كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ وَكَانُوا أَشَدَّ مِنْهُمْ قُوَّةً وَمَا كَانَ اللَّهُ لِيُعْجِزَهُ مِن شَيْءٍ فِي السَّمَاوَاتِ وَلَا فِي الْأَرْضِ إِنَّهُ كَانَ عَلِيماً قَدِيراً{44} وَلَوْ يُؤَاخِذُ اللَّهُ النَّاسَ بِمَا كَسَبُوا مَا تَرَكَ عَلَى ظَهْرِهَا مِن دَابَّةٍ وَلَكِن يُؤَخِّرُهُمْ إِلَى أَجَلٍ مُّسَمًّى فَإِذَا جَاء أَجَلُهُمْ فَإِنَّ اللَّهَ كَانَ بِعِبَادِهِ بَصِيراً45


بايد به لوحى كه خداوند بر حضرت فاطمه كرد يك نگاهى بيندازيم كه در ان نقل از جابر انصارى كه ميفرمايند :


روزى بر حضرت فاطمه (ع) وارد شدم ودر دستان ايشان لوحى ديدم كه در ان اسامى اوصياء از فرزندانش
ذكر شده بود ، وسپس شمارش ديدم اسامى 12 نفر وجود داشت كه اخرش قائم(ع) بود ،كه 3 تا از ائمه محمد و 3 تا على نام داشتند .(من لايحضره الفقيه / ج 4: 180.

وسائل الشيعة / ج 11: 490)
.




و در اين روايت نشانه واضحى وجود دارد بر تعداد اولاد حضرت فاطمه (ع) كه 12 نفر ميباشند كه سه تاى انها عى نام دارند (على ابن حسين السجاد،على ابن موسى الرضا ، وعلى ابن محمد الهادى ) عليهم السلام كه اسامى انها در لوح وجود دارد و لى اسمى از على ابن ابى طالب در ان نيست ، بس حالا بشماريد بدون امام على عليه السلام بايد در لوح اسامى 11 نفر ذكر شده باشد نه 12 نفر ، كه اينطورى قائم بايد شماره 11 باشد چرا 12 ؟

حال به اين روايت دقت كنيد : حضرت موسى عليه السلام فرمودند: كه در اخر وقت نبي يا رسولى ميايد كه نام او احمد ميباشد : كه خاتم انبياء هست و سپس ان نبي نيست ، و از صلب و نسل ايشان ائمه ابرار خواهد امد كه تعداد اسباط هستند ( اسباط يعنى فرزند مادر ) سبس خطاب به ابا عماره ميفرمايند ايا ميدانى اسباط چه كسانى هستند ؟ ميفرمايند بلى اى رسول الله انها 12 نفر بودند ، كه فرمود : كه در بين انها شخصى بنام لاوى ابن ارحيا بود ، فرمودند : بلى ميشناسم ، همان كسى كه از بنى اسرائيل غائب گشت و سپس چند سال برگشت وعلمی را که اموخت در نزد امت برنامه داد و با بادشاه فريطيا جنگيد تا اينكه او را كشت .

ودر اينحا نشانه واضحى وجود دارد بر تعداد فرزندان رسول الله (ص) كه از نسل ايشان 12 امام بدنيا ميايد ، و همانطورى كه ميدانيد حضرت على عليه السلام از نسل و فرزند رسول نميباشد بلكى دامادشان هست كه خداوند متعال فرمود :


(وَهُوَ الَّذِي خَلَقَ مِنَ الْمَاءِ بَشَراً فَجَعَلَهُ نَسَباً وَصِهْراً وَكَانَ رَبُّكَ قَدِيراً) (الفرقان:54)


بس اينجا بايد 11 امام باشد بس نفر 12 كيست ؟ فرزند امام مهدى عليه السلام كه با او در اخر وقت بتريه خواهند جنگيد .

(وَجَعَلَهَا كَلِمَةً بَاقِيَةً فِي عَقِبِهِ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ) (الزخرف:28)


در ختام ميگم اگر امرى را که دنبالش میگردید بيدا نكرديد يا در مورد ان اطلاعى نداريد ، دليل بر نبودن و يا باطل بودن ان نيست ، بس بيايد از خواب غفلت بيدار بشيم ، چونكه عذاب خداوند بالاى سر ماست ولى ما از ان بيخبر هستيم و بدانيد كه براى خرابى دنيا چيزى نمانده .


والحمد لله رب العالمين

49:

بسم الله الرحمن الرحيم

تا فعلا مقدارى از امورى كه قبل از خروج امام (ع) رخ خواهد داد را بيان كرديم و خواهيم كرد ولى امروز يك مطلب جديد ترى را در خدمت خوانندگان گرامى خواهیم گذاشت ولى اول بايد يك نظر به وصيت رسول (ص) كه قبل از وفاتشان كردند را نگاهى بيندازيم :

شيخ طوسى در كتاب الغيبة طوسي از جماعتى ، ايشان از بوزفرى ، او از على بن سنان موصلى ، او از على بن حسين ، او از احمد بن محمد بن خليل ، او از جعفر بن محمد مصرى ، او از عمّ خود حسن بن على ، او از پدرش ، او از امام جعفر صادق عليه السلام او از پدرانش ، ايشان از اميرالمؤمنين روايت كرده ،


اون حضرت فرمود كه : رسول خدا در شبى كه وفات نمود ، به من فرمود : يا ابا الحسن ! صحيفه اى و دواتى حاضر كن .

پس دوات و صحيفه حاضر كردم .

اون حضرت وصيّت خود را فرمود تا اينكه بدين موضوع رسيد كه : يا على ! سپس من دوازده امام مى باشند و سپس ايشان دوازده مهدى .

پس تو يا على اوّلين دوازده امامى
. و وصى ورسول من سپس منى واز اولين مؤمنان ...

و حديث را ذكر نمود تا اينكه فرموده كه : امامت را امام حسن عسكرى (ع) به پسرش م ح م د كه مستحفظ شريعت و از جمله آل محمّد (ص) هست ، تسليم مى كند ، و ايشان دوازده امامند .

سپس اون
دوازده مهدى مى باشند .

پس وقتى كه قائم (ع) را اجل دريافت ، اونگاه امر را به
پسرش كه اوّلين مهديان هست مى سپارد ، و براى او سه نام هست .

يك نامش مانند نام من ، و نام ديگرش نام پدر من هست و اونها
عبد الله و احمد اند ، و نام سوّمين مهدى هست و او اوّلين مؤمنان هست.


دقت كنيد كه رسول الله (ص) از ائمه بصورت ساده بيان كردند ولى وقتى كه نوبت به مهدى ميرسد توضيح ميدهند كه او كيست؟ چونكه رسول الله (ص) ميدانستند كه در اخر وقت فتنه بر سر اين دو نام بر با خواهد شد نام على (ع) و احمد .


و همانطورى كه در وصيت خوانديد مينبينيد كه رسول الله (ص) فرزند امام (ع) را اولين مقربين كه سه نام دارد ولى در اصل يكلى هست وان احمد ذكر كرده هست ، چونكه اسم عبدالله يعنى بنده خدا و اين صفتى هست كه به بندگان خدا داده ميشود و همان طور كه رسول الله در روايتى فرمودند : اسمم احمد و من عبدالله هستم و اسمم اسرائيل ...


واما كلمه مهدى يعنى هدايت كننده و همانطور كه ميدانيد اهل البيت همشان مهدى هستند و فرزند امام (ع) اولين 12 مهدى ميباشند ، و تنها نامى كه باقى مانده نام احمد هست كه اسم ايشان ميباشند .


ودر اخر وصيت رسول الله (ص) ذكر كرده اند كه ايشان از اولين مؤمنان هستند وهمانطور كه ميدانيد رسول الله از خود حرفى نميزند مگر اينكه از سوى خدا باشد ، چونكه كلام ايشان عدل قران هست و در ان نه زيادى و نه نقصى ميتوان يافت .

ودليل حرف ايشان براى ما اين هست كه اين فرزند در وقت ظهورامام (ع) وجود دارد چونکه ايشان اولين كسى هستند كه به امام (ع) ايمان بيدا ميكنند ، مانند حضرت على (ع) كه اولين كسى بود كه در وقتى كه رسول الله وجود داشتند به رسول الله ايمان اوردند .


و براى اينكه بفهميم مؤمنان ان وقت (ظهور امام ) چه كسانى هستند به اين روايت دقت كنيد :

ابو بصير به ابى عبدالله (ع) فرمودند : كه در ان وقت مؤمنانى بجزء انها نخواهند بود؟ امام (ع) فرمود : بلى وليكن اين عدد اشخاصى هست كه با قائم (ع) خروج خواهند كرد و انها از بزرگان قوم و قاضيان و حاكمان و عالمان دين ميباشند و غذاهاى انها حلال و داراى علم و معرفت ميباشند .

در اينجا ذكر كنم كه منظور از عالم دين يا قاضي ايشانا حاكم ...

اين نيست كه اون شخص بولدار و ...

باشه يعنى يك فرد عادى كه چون امام (ع) راشناخت خداوند به او لطف ميكند واو را بهترين ایجاد بر روى زمين برنامه ميدهد چونكه امام را شناخت و به ان ملحق شد و اين مؤمنان 313 نفر هستند از بهترين سربازان امام كه اولين انها خود فرزند امام (ع) هست كه در وصيت رسول الله ذكر شده هست .


از ابى بصير از ابى عبدالله (ع) فرمودند : خداوند كريم و عظيم غير ممكن هست كه زمين را بدون امام عادل برنامه بدهد و ابى بصير فرمود : فدايت شوم به من حرفى بزن تا ارام شوم فرمودند : اى ابا محمد بر امت محمد فرجى وارد نميشود مگر اينكه بسر فلان حاكم از بين برود ، و سپس اينكه از بين رفت از ما ال محمد (ع) مردى خواهد امد كه داراى تقوى و امت را هدايت ميكند و در حكمش رشوت نميگيرد ، بخدا قسم كه اسمش را و اسم بدرش را ميدانم ، ان كوتاه قد كه داراى دو خال هست ...

وزمين را بر از عدل ميكند همانطورى كه بر از ظلم شده بود .

بحار الأنوار - العلامة المجلسي ج 25 ص 269


از عبد الواحد بن عبدالله بن يونس از محمد بن جعفر القرشي از محمد بن الحسين بن ابى الخطاب از محمد بن سنان از محمد بن يحيى الخثعمى از الضريس از ابى خالد الكابلى فرمود : كه وقتى على ابن حسين (ع) به شهادت رسيدند بيش بسرش محمد بن على باقر (ع) رفتم و به ايشان فرمودم كه : فدايت شوم علاقه من را به بدر بزرگوارت ميدانيد : فرمودند باورت دارم ، سؤالت را ببرس يا ابى خالد جه حاجتى دارى ؟ فرمود : بدر بزرگوارت ايشان را (امام وقت ) براى من وصف كردند كه اگر ايشان را در راه ببينم دستش را ميگيرم ، فرمودند : چه ميخواهى اى ابا خالد ؟ فرمود : اسمش را به من بگوئيد تا اينكه بشناسمش ؟ و فرمودند : از من سؤالى كردى كه بخدا سوگند از سخت ترين سؤالات هست ، ومرا از مطلبى سؤال كردى كه اگر بايد به كسى ميفرمودم به تو ميفرمودم ، ومرا از امرى سؤال كردى كه اگر بنى فاطمه ان را در يابند او را قطعه قطعه ميكنند .

دقت كنيد حرص شديد امام براى اينكه اسم ايشان ذكر نشود و ايا فكر ميكنيد كه اين امر مربوط به امام مهدى(ع) هست چونكه از قديم ايام ما ميدانستيم كه امام وقت ما محمد بن حسن (ع) نام دارد ، بس اين كيست كه اهل البيت انقدر حريص هستند و نام او را بر زبان نمياورند ؟

از ابا جعفر (ع) كه فرمودند : شنيدم روزى عمر بن الخطاب از امير مؤمنان جنين سؤالى كردند : مرا از مهدى بگو ، اسمش جيست ؟ فرمودند : اما اسم ان رسول الله (ص) بر من سه بار تاكيد كردند كه اسمش را نگايشانم تا اينكه خداوند او را بفرستد .


از امام باقر (ع) فرمودند : قائم دو نام دارد نامى اشكار ونامى بنهان ، اما اشكار محمد وبنهان احمد .

كمال الدين ج2 ص 653 ب 57.

منظور اينكه ما ميدانستيم كه در اخر وقت امامى هست كه نامش محمد ابن حسن هست و ظهور ميكند وايا تا به حال شنيده ايد كه ايشان داراى فرزند باشند و قبل از امام ظهور كند و امت را براى بيعت با امام بخواند ؟

از امام باقر (ع) فرمودند : در طالقان كنزى هست كه نه از طلا و نه از نقره ميباشد ، دوازده هزار نفر از خراسان كه
شعارشان احمد احمد هست ، كه انها را جوانمردى از بنى هاشم رهبرى ميكند و بر سرشان عمامه سبزى هست وهمانا او را ميبينم كه از اب فرات رد كرده هست ، واگر از او شنيديد بسوى او بشتابيد حتى اگر سينه خيز بر روى برف باشد .

منتخب الانوار المضيئه ص 343


چرا از امام (ع) به اسم محمد ياد نكردند و چرا احمد صدا بزنند ؟

اين سؤالات و بسيار ديگرى از سؤالات و روایتها وامور دينى و عقائدى وجود دارد كه علماى منافق براى مصلحت خود انها را از امت بنهان كردند ، چونكه هدف انها فقط گرفتن حق امام (ع) كه خمس هست ميباشد و اينكه هر وقت امت انها را در خيابان ببينند سر به زمين بزارند .

امام مهدى(ع) جزء عقائد ماست و بيگيرى و جستجوی ایشان جزء واجبات هست ، واين روايتها را ميتوانيد در كتابهاى مختلفى بيدا كنيد كه اگر فارسى باشد چونكه نوشته خود علماى منافق هست حذف ميكنند مخصوصا وصيت را ولى شما ميتوانيد اين وصيت را در كتاب غيبة طوسى بيدا كنيد حال چه به زبان عربى چه فارسى .

و در اينده نزديك باذن الله امور و روايتهائى كه دلالت بر وجود مهديين از نسل مهدى و ...

هست را در خدمتتان برنامه ميدهم ، به اميد ان روزى كه همه شماها را از انصار امام (ع) و فرزندانش (ع) يابيم .




والحمدلله رب العالمين

50:

بسم الله الرحمان الرحيم
سلام
اينكه فرموديد از نسل مهدى (ع) در اون شكى نيست كه حضرت مهدى (ع) ازدواج كرده و داراى اولاد و فرزندانى هستند همانطور كه در ادعيه و روايات داريم ولى اينكه فرموديد ، مهديين سپس امام مهدى (ع) مى آيند منظورتان اين هست كه اونها نيز خليفه هاى خداوند در زمين هستند ؟
ممنونم مى شم كه توضيح دهيد
نوشته اصلي بوسيله fadak_fatemah نمايش نوشته ها

به اميد ان روزى كه همه شماها را از انصار امام (ع) و فرزندانش (ع) يابيم .


اللهم آمين

51:

سلام
ببخشيد ميشه يك بار وصيت را بيان كنيد ؟

52:

بسم الله الرحمن الرحيم

شيخ طوسى در كتاب الغيبة طوسي از جماعتى ، ايشان از بوزفرى ، او از على بن سنان موصلى ، او از على بن حسين ، او از احمد بن محمد بن خليل ، او از جعفر بن محمد مصرى ، او از عمّ خود حسن بن على ، او از پدرش ، او از امام جعفر صادق عليه السلام او از پدرانش ، ايشان از اميرالمؤمنين روايت كرده ،

اون حضرت فرمود كه : رسول خدا در شبى كه وفات نمود ، به من فرمود : يا ابا الحسن ! صحيفه اى و دواتى حاضر كن .

پس دوات و صحيفه حاضر كردم .

اون حضرت وصيّت خود را فرمود تا اينكه بدين موضوع رسيد كه : يا على ! سپس من دوازده امام مى باشند و سپس ايشان دوازده مهدى .

پس تو يا على اوّلين دوازده امامى .


و حديث را ذكر نمود تا اينكه فرموده كه : امامت را امام حسن عسكرى (ع) به پسرش م ح م د كه مستحفظ شريعت و از جمله آل محمّد (ص) هست ، تسليم مى كند ، و ايشان دوازده امامند .

سپس اون دوازده مهدى مى باشند .

پس وقتى كه قائم (ع) را اجل دريافت ، اونگاه امر را به پسرش كه اوّلين مهديان هست مى سپارد ، و براى او سه نام هست .

يك نامش مانند نام من ، و نام ديگرش نام پدر من هست و اونها عبد الله و احمد اند ، و نام سوّمين مهدى هست و او اوّلين مؤمنان هست
.

والحمد لله رب العالمين

53:




بسم الله الرحمن الرحيم

ما شيعيان مؤمنيم و اعتقاد داريم كه زمين بدون حجت الله نميماند ، و قاعده وقانونى هست كه ان را قانون لطف الهى مينامند ، و ان اين هست كه اگر زمين بدون حجت باشد بر امتانش فرود ميايد ، و اين لطف خداوند هست كه حجت را بر زمين برنامه داده هست .

و براى اثبات وجود مهديين ، منتظر مبحثى باشيد به اسم جنك سفيانى با حضرت مهدى (ع) كه دران وجود مهديين را ثابت خواهيم كرد .





والحمدلله رب العالمين

54:

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام و خسته نباشيد ، در اين قسمت بحثى در مورد سفيانى اماده كردم كه ان را در روزهاى اينده در خدمتتان برنامه ميدهم به اميد اينكه مورد قبول برنامه بگيره .

والحمد لله رب العالمين

55:

یمانی جدید کیست؟ و نقد و رد افکارش


السلام علیکم

کم نبودند از بدو ارسال رسل و بعثت انبیاء کسانی که مدعیین دروغین این مقامات بودند


ودر این امت مرحومه هم مدعیین دروغین بسیار بودند و لکن برای اهل ایمان واضح هست که حق و حقانیت همیشه ناجح و پیروز هست و لو متحمل مصائب و مشاکلی می شود و ودر مقابل باطل و ادعاات دروغین چون از حقیقت خالی هست ولو چند روزی جولان داشته باشد ولی بقائی ندارد.

مسئله امامت و مهدویت در طول تاریخ مورد حملات مدعیین دروغین بسیاری شده بود و امثال باب ها و بهاءها امدند با ادعاات دروغین و چون خالی از نور الهی بودند مفتضح شدند.

و جدیدا کسی به نام احمد الحسن مدعی وصی بودن حضرت مهدی علیه السلام میکند و مدعی یمانی در احادیث و عده ای کم هم به به ای برایش نثار کردند کما این که هیچ وقتی باطل بدون اعوان نبوده.

و چون دیدیم شخصی این افکار احمد الحسن را در این تالار کپی می کند و جوابیه عزیزان را به تمسخر میگیرد --در این موضوع به معرفی احمد الحسن مدعی می پردازیم و نقد افکارش.


السلام علیکم

هویت این شخص:

احمد بن حسن کیست؟

چرا از هویتش سوال می شود مگر افکار و اراء مهم نیست گوینده هر کسی که باشد؟

جواب:

دعوت احمد حسن فقط یک افکار نیست بلکه دعوتی به شخصیت خودش به اعتبار این که خودش را وصی و فرستاده و پسر امام مهدی می داند.1

1-احمد بن حسن در کتاب بیان الحق و السداد ج 2 می گوید من از ذریه امام مهدی هستم و وصی اوهستم و من مهدی اول از ولد امام مهدی علیه السلام هستم
--
پس دعوت احمد حسن فقط افکار نیست که مسئله فکری باشد.

بلکه احمد حسن در دعوتش می گوید من امام معصوم واجب الطاعه هستم بر همه امت و هر کسی کس که با او بیعت نکند در جهنم هست-


پس باید هویتش و شخصیت او را بشناسیم.

قبل از ورود به ان بحث- مقدمه ای لازم هست -

منهج قرانی نهی کرده هست از گمانها و ظنون و احتمالات -بلکه بايد بر علم و یقین هستوار هست

قال الله تعالى ((وَلاَ تَقْفُ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤَادَ كُلُّ أُولـئِكَ كَانَ عَنْهُ مَسْؤُولاً)) الاسراء/ 36، وقال تعالى ((وَمَا لَهُم بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِن يَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَإِنَّ الظَّنَّ لَا يُغْنِي مِنَ الْحَقِّ شَيْئًا)) النجم/ 28 .
و
قال الله تعالى ((قُلْ هَاتُواْ بُرْهَانَكُمْ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ)) البقرة/ 111 .
- پس ما مکلفيم از دليل و برهان سوال كنيم و طلب كنيم.

كما اين كه مكلفيم اين شخصيت عظيمه را بشناسيم كه بنابر ادعاءش هر كسي اطاعتش نكند اهل نار و جهنم هست.

و بنابر ادعاءش بعد وفات حضرت مهدي باقي مي ماند تا زمين را پر از قسط و عدل کند.

پس اين شخص كيست ؟
امام صادق عليه السلام مي فرمايد:
((انظروا علمكم هذا عمّن تأخذونه فإن فينا أهل البيت في كل خلف عدولاً ينفون عنه تحريف الضالين وإبطال المبطلين وتأايشانل الجاهلين)) أصول الكافي ج1 صفات العالم،
نظر كنيد علمتان را از چه کسی اخذ می کنيد چون در ما اهل بيت در هر خلفي عدولي هستند كه نفي مي كنند تحريف منحرفين و ابطال اهل باطل را و تاايشانل جاهلين را -
--


حتي در فقه اهل البيت عليهم السلام نماز خلف امام جماعتي كه عدالتش معلوم نيست جائز نيست - تا چه برسد به این که ایمان بیاوریم به امامت دین و دنیا برای شخصی که او نمی شناسیم.
--

در منهج دینی و اسلامی امت باید مراقب علماء دین باشند و بشناسند حد و مقدار تقوی و اخلاق و زهدشان را-

کما این که احادیث امده هست:

((إذا رأيتم العالم محباً لدنياه فاتهموه على دينكم فان كل محب لشيء يحوط ما أحب)) الكافي ج1/46.
وفي الحديث الشريف عن الإمام الصادق..
((فأما من كان من الفقهاء صائناً لنفسه، حافظاً لدينه، مخالفاً لهواه، مطيعاً لأمر مولاه فللعوام أن يقلدوه...)) الاحتجاج 2/510/337.


--
پس بايد شخصيت و هايشانت احمد بن الحسن كه مدعي امامت و مهدايشانت بعد حضرت مهدي و وصايت حضرت مهدي هست را بشناسيم.
ادامه دارد

56:

السلام علیکم

حال اگر سوال کنیم از شخصیت و هویت احمد الحسن که مدعی یمانی بودن را دارد- شخصی از اصحابش او را به روشنی نمی شناسد.


و وقتی به معلومات اصحابش گوش می کنیم می بینیم که اموری را باز گو می نمايند که با سخنان خو احمد حسن سازگار نیست و ان را تکذیب میکند

شخصی به نام شیخ حیدر مشتت که حاضر با او و خادمش بود می گوید او شیخ احمد هست نه سید احمد و او وقتی در نجف درس می خواند در سالهای اخر حکومت صدام - شیخ بود هست نه سید.

--

شیخ حیدر وقتی از این شخص جدا شد فرمود این شخص - شیخ احمد پسر اسماعیل سلمی هست و پدرس اسماعیل از بیت و قبیله سلمی هست و نمی دانیم چطور خودش را به -حسن- نسبت داده و خودش را احمد الحسن نامیده هست.
-

و بعد می بینیم این احمد الحسن وقتی می خواهد جواب بدهد به این سوال فوق- نفی نمی کند که اسم پدرس اسماعیل هست و لو نفی می کند از بیت سلمی بودن را و لکن جواب نمی دهد که از کدام عشیره و طائفه هست تا بشناسیم خودش را.
--

ادامه دارد

57:

oh...my.....god

بابا....اینها همهوهمه.....دیوانه....یا هنرپیشهشایدم منافق باشن
بابا
اماموقت هنوز سرنوشت و وظیفشو کامل انجام نداده....
بعد میادو ازدواج میکنه
آخهچرابه مهدی معود(محمد (رض) ) همچین تهمتی میزنند؟

58:

بسم الله الرحمن الرحيم

قبل از هر حرفى من درغرب زندكى ميكنم ، و وارد كنيسه ها ى زيادى شدم كه در ان با خانمهايى در ارتباط بودم كه مسيحي هستند ، و از من سؤالاتى ميبرسيدند كه فرق بين شيعه و اهل تسنن در جيست ؟ و جواب من به انها اين بود كه شيعيان انسانهاى خوش اخلاق و عقلشان نسبت به دينهاى ديكر باز هست ، هميشه دليل بحثهاى انها قران و عترت اهل البيت (ع) هستند ، كه با توفيق خداوند متعال انها تغيير عقيده دادند و از بهترين شيعيان شدند ، ولى امروز سپس اينكه بحث اقاى طالب حق را خواندم دور از هركونه منطق و دليل بود جونكه اولا: بحث ما در مورد سفيانى هست ، دوما ايشان از احمد الحسن مطالبى را اوردند كه اصلا دليلى بر سفيانى ندارد ، و مثل اينكه تحت تاثير علماى منافق و دجالين كه بيرو سفيانى هستند برنامه كرفته اند .
از مديران تالار تقاضا دارم كه بحث جديدى را باز كنيم كه در ان حرف از احمدد الحسن باشد و رابطه ان با امام مهدى (ع) كه بايه و پايه اين بحث فقط قران و روايتهاى اهل البيت (ع) باشد تا اينكه حقيقت براى امت نيز اشكار شود ، جونكه در مورد اين شخصيت سخنان زيادى شنيدم و دوست داريم حقيقت روشن بشه ، لذا لطفا هر كس حرف در مورد سفيانى دارد در موضوع مربوط به ان باشد و اكر در مورد احمد الحسن بحثى داريد در موضوع جديد بيان كنيد ، و لطفا دليلتان با روايتها و احاديث اهل البيت و قران باشد .

توجه : بحث سفيانى فقط در مورد سفيانى هست ،

والحمدلله رب العالمين

59:

بسم الله الرحمن الرحيم

من ميدونيم كه اكثرشماها مشتاقيد كه حضرت مهدي ( روحي وارواح العالمين له الفداء) را ملاقات كنيد يا اينكه از ياران ايشان باشيد بس بيايد با هم شرایط ظهور و خروج ايشان را بررسي كنيم .
اول بزاريد ببينيم كه فرق بين ظهور و خروج چي هست ؟

ظهور : يعني ظاهر شدن امر ايشان به امت ، كه اكثر امت ميدونند كه در اخر وقت شخصي به اسم مهدي مياد كه از نسل حضرت على عليه السلام ميباشدو دولت عدل الهي بر با ميكند كه اين را تمام اديان قبول دارند.

اما خروج :
يعني خارج شدن براي جنگو بربا كردن دولت عدل الهي كه توسط ايشان با يارانشان كه انها يماني و 313 نفر كه از ياران نزديك حضرت هستن و 10000 نفر كه شامل تمام امتان عالم ميباشند كه به او ايمان مياورند و12000 نفر كه فقط از ايران ميباشند و 50 تا زن كه از بهترينها هستند .


حالا بيايد براي خروج امام هم ما 5 عامل داريم كه انها را بررسي ميكنيم و به صورت زير ميباشند :

1: يماني .

2: سفياني .

3:صيحه .

4: قتل نفس زكية .

5: خسف در بيدا .

كه نياز به ذكر هست بيدا منطقه اي هست صحرائى كه در وقت جن
گ بين سباه يماني و سفياني خداوند غضب خود را بر سباه سفياني فرود مياورد و انها را خسف ميكند

بس بيايد اين شرایط را يكي يكي با هم بررسي كنيم .

يماني كسيت ؟


ما فقط در مورد يماني 1 حديث بيشتر در دوران مدرسة نخونديم وان اينكه ايشان بر
چم دار حق هستند كه در كتاب غيبة الطوسي نوشته شده ، ولي در كتاب طوسي احاديث زيادي در مورد يماني نوشته شده كه انها را يكي يكي در خدمت شماها برنامه ميدهيم ، ولي اول بيايد ببينيم يماني كيست واز كجا ميايد .


همه ما وقتي كه اسم يماني مياد مي
گيم كه يماني بايد از يمن بياد ولي عزيزان اينطوري نيست دليل ان اينكه مكه از تهامه هست، و تهامه از يمن.

پس محمد و آل محمد (ص) همگى يمانى هستند، پس محمد (ص) يمانى هست و على (ع) يمانى هست و امام مهدى (ع) يمانى هست كه حتى در كتاب علامة مجلسي در بحار انوار از سخنان اهل البيت نقل از حضرت محمد (ص) از عبدالمطلب : كه خانه كعبه را كعبة اليماني ميخواندند.

(بحار انوار، ج 22،ص 51- ح 75).



حالا كه فهميديم يماني از كجاست بيايد ببينيم يماني كي هست ؟


در روايت از امام باقر (ع) نقل شده هست كه : نيست در پرچمها پرچمى هدايت تر از پرچم يمانى، چونكه او شما را به صاحبتان(حضرت مهدي ) دعوت مى كند، و اگر يمانى خارج شد فروختن اسلحه بر امت و كل مسلمان حرام مى باشد
چونكه او امت را دعوت ميكند به حق و هدايت و راه راست «كتاب غيبت» مؤلف محمد بن ابراهيم النعمانى، ص 264،


چرا
جايز نيست مسلمان از اون سرپيچى كند، و اگر كسى اينكار را اجرا کند از اهل جهنم مى باشد؟
به اين معنى كه يمانى صاحب ولايت الهى هست و از طرف حضرت مهدي فرستاده شده ، چونكه او امت را به حق و به راه راست هدايت ميكند يعني يماني اشتباه نمى كند كه امت را به باطل وارد كند يا اينكه اونها را از حق محروم كند يعني ايشان معصوم و منصوص العصمة هستند پس قيد و حدّى براى شخصيت يمانى نمى باشد پس به اين نتيجه مى رسيم كه يمانى حجتي از حجج خدا در زمين مى باشد و معصوم ومنصوص العصمةهست كه در اين مورد رواياتي زيادي از اهل البيت نقل شده هست كه ميتونيد در كتابهاي مثل غيبت طوسي و نعماني و دار السلام و بسياري از كتابها ديگر رجوع كنيد .

حالا كه فهميديم يماني از كجاست و كي هست بيايد ببينيم كه يماني از نسل كي هست كه معصومه كه اينجا وصيت حضرت محمد (ص) را كه قبل از وفاتشان به حضرت علي (ع) كردند را در خدمت شما ميزاريم هر چند كه اين وصيت را همه تأييد ميكنند و در كتاب غيبة طوسي و غيبة نعماني وجود دارد .

از ابى عبدالله (ع) از پدرانش از امير مؤمنان(ع) فرمود: پيامبر خدا (ص) فرمود در شبى كه وفات او بود به على (ع) كه يا اباالحسن صحيفه و دواتى حاضر كند.

و پيامبر خدا (ص) وصيتش را فرمود تا اينكه منتهى شد به اين جا كه فرمود: يا على پس از من دوازده امام خواهد بود و پس از اونها دوازده مهدى و تو يا على اوليندوازده امام مى باش تا اينكه فرمود: كه ، اما حسن عسكري (ع) به فرزندش (م ح م د) از آل محمد (ص) تسليم مى كند و كه اينها دوازده امام مى باشد وسپس او دوازده مهدى از نسل او خلافت ميكنند كه اولين انها فرزندش كه سه نام دارد، نامى مانند نام من و نام پدرم عبدالله و احمد و نام سوّم مهدى و او اولينمؤمنان هست».

(بحار انوار، ج 53، ص 147 – غيبت مؤلف شيخ طوسى، ص 150 – غاىة المرام، ج 2، ص 241).



در روايتي نقل از امام صادق عليه السلام كه ميفرمايند :
پس از ما سپس قائم دوازده مهدى از فرزندان حسين (ع) مى باشند».

(بحار، ج 53، ص 148، برهان ج 3، ص 310، غيبت مؤلف شيخ طوسى)


بس يماني از فرزندان حضرت مهدي عليه السلام ميباشد كه سربيجي از ان ما را به جهنم ميندازد و در اين مورد هم روايات زيادي وجود دارد .


ما همه ميدونيم كه حضرت محمد در اسمان او را احمد صدا ميزدند و اسم اصلي ايشان احمد بوده كه در اينجا به روايتي كه در كتاب غيبت نقل از امام محمد باقر عليه السلام امده ذكر ميكنيم :

قائم دو نام دارد نامي اشكار و نامي بنهان ، اما اشكار محمد و بنهان احمد .

يعني اينجا ما طبق اين روايت دو تا قائم داريم يكي محمد كه حضرت مهدي ميباشد و دوم احمد كه همان يماني و اولین م
ؤمنين به حضرت مهدي در وقت غيبت واولين مهديين و فرستاده امام ميباشد .


همانطور كه در وقت حضرت محمد (ص) حضرت على عليه السلام اولين مؤمنين و اولين كسي بود كه به ايشان ايمان اوردند .


امام صادق (ع) فرمودند : كه پس از ما بعد قائم يازده مهدى از فرزندان حسين (ع) مى باشد.
(بحار انوار، ج 53، ص 145). و در اين روايت كه قائم همان مهدى اوّل مى باشد و نه امام مهدى (ع) براى اينكه امام (ع) پس از او دوازده مهدى مى باشد،


حالا بيايم به مشخصات جسماني ايشان بنكريم كه در روايتي از امام محمد باقر عليه السلام ذكر شده هست كه :


مهدي اول داراي قرمزى صورت، چشمهاى گود، ابروهاى برجسته و فراخ و پهنى ميان دو شانه، در سرش شوره هست و در صورتش اثرى هست و سبزه رو كه رحمت خدا بر موسى باد .

و از امير مؤمنان (ع) در خبرى طولانى آمده هست كه فرمود:« ...

اولين اونها از بصره و آخرين اونها از ابدال مى باشد...».

منظور اينكه مهدي اول در بصرة كه منطقه اي هست در عراق ظهور بيدا ميكنند
(بشارة اسلام، ص 148) .

و از صادق (ع) در روايتى طولانى به نام ياران قائم (ع) آمده هست: «...

و از بصره .....

احمد ....».

(بشارة اسلام، ص 181).


و ازامام محمد باقر (ع) نقل شده هست كه : خداى تعالى گنجى در طالقان دارد نه طلا و نه نقره هست، دوازده هزار در خراسان شعارشان «أحمد ..أحمد» مى باشد ورهبرى اونها را جوانى از بنى هاشم بر قاطرى
سپيد رنگ أستبر سر وى پيشانى بند قرمز رنگ، مانند اينكه به او مى نگرم فرات را مى گذرد و اگر شنيديد بسوى او بشتابيد حتى اگر خيز يخ باشد».

(منتخب انوار مضيئه، ص 343)


و در كتاب ملاحم و فتن، مؤلف سيد بن طاووس حسنى ص 27 آمده هست:« امير غضب نه از اين نه از اون ولى اونها صدائى مى شنوند نه انسان اونرا فرموده و نه جن.

كه بيعت كنيد فلانى را به نامش نه از اين نه از اون ولى او خليفه اى يمانى هست».

و در كتاب ملاحم وفتن،مؤلف سيد بن طاووس حسنى: «نه از اين و نه از اون ولى او خليفه اى يمانى هست».

و شيخ على كورانى روايت كرده هست در كتاب معجم احاديث امام مهدى (ع) ، ج 1، ص 299 كه:« مهدى نيست الا از قريش، و خلافت نيست الا از اونها ولى اصل و نسبى در يمن دارد».


يعني اينكه حضرت مهدي عليه السلام ازدواج كرده و داراي اولاد ميباشد .كه در موقعيتهاي اينده انشاءالله در خدمت شما عزيزان خواهيم كذاشت .


حوادث الهى سه تاست
كه به اين ترتيب ميباشد : قيامت كوچك، رجعت و قيامت بزرگ.


قيامت كوجك كه در وقت فرستاده و خليفة و رسول حضرت مهدي عليه السلام رخ داده هست كه
اوست هم بشارت دهنده وهم بيم دهنده عذاب دردناك كه هر كه مى خواهد بيايد و هر كه نمى خواهد عقب نشينى كند از ركاب امام مهدى عليه السلام كه هر انسانى در گرو اعمال خايشانش هستو هر انسانى براى اعمالش حساب پس مى دهد «الا اصحاب يمين».

و اينان از حساب مستثنى مى باشند و اونها مقرّبان هستند و اونها از اصحاب يمانى
و سيصد و سيزده نفر از ياران امام مهدى (ع) هستند، بدون حساب وارد بهشت مى شوند، كه خدا فرمود :


(فَأَمَّا إِنْ كَانَ مِنَ الْمُقَرَّبِينَ 88 فَرَوْحٌ وَرَيْحَانٌ وَجَنَّتُ نَعِيمٍ89)

پس اگر او از مقربان باشد(88) در روح و ريحان و بهشت پر نعمت هست(89) (سوره واقعة).


(اونها در باغهاى بهشتند و سؤال مى كنند چه چيزى شما را به دوزخ وارد ساخت مى گوئيم ما از نمازگذاران نبوديم)


در خاتمه ميكم همونطور كه در وقت امام حسين عليه السلام ايشان مسلم ابن عقيل را فرستادند تا اينكه از امت بيعت بطلبد و امام را ياري كنند اينك در اين وقت حضرت مهدي روحي و ارواح عالمين له الفداء رسول و وصي خود را كه احمد الحسن نام دارد را براي عالمين فرستاده تا اينكه با او براي امامشان بيعت كنند و جزء انصار حضرت مهدي خوانده شوند .

ما هميشه در محرم فرياد ميزنيم كه اي كاش در وقت امام حسين او را ياري ميكرديم اكنون موقعيت بيدا شده كه به ياري امامتان حضرت مهدي از طريق وصي و رسولشان بشتابيد ان هم با قبول كردن ايشان كه فرستاده حضرت مهدي هستند .

بس فكر كنيد آيا واقعا دوست داريد جزء انصار امام باشيد ، در بهشت به رايشان ياران واقعي اهل البيت باز هست بس تا موقعيت داريد بشتابيد كه براي بستن در جيزي نمانده .




والحمد لله رب العالمين

60:

بسم الله الرحمن الرحیم

از مديران ارجمند تقاضا دارم ، براى اظهار حقيقت براى خوانندگان گرامى ، اجازه بدهند در اين تالار براى اولين بار مبحث جديدى باز شود تا اينكه امت نظراتشان را اينجا در اين زمينه بازگو كنند ، علت ان چونكه اين امر بسيار زياد در ايران و مخصوصا در كشورهاى خارجى حتی در رسانه ها مورد بحث برنامه گرفته هست و بهتر هست كه امت اين مساله برايشان روشن بشود ، ولى لطفا اگر كسى در اين باره حرفى دارد بايد با احاديث و روايات اهل البيت (ع) نقل كند ، نه اينكه بگايشاند دروغ و دجل هست .


به اميد ظهور حقيقت بر كسانى كه غافل هستند .



والحمد لله رب العالمين


61:

:)

خیلی زود این افرادی که دم از اهل بیت میزنند به دست خودشان رسوا شودند که شیعه نیستند

و تنها با این اسم می خواهند به اصل تشیع و شیعه حمله نمايند ولی خدا یتم نوره و لو کره ....

:)

62:

بدان با این کارها نمی توانید شیعه را خدشه دار کنید

حیله و مکرتان به خودتان بر می گردد

با اسم شیعه نمی توانید به شیعه حمله کنید

63:

مدتی هست فردی در عراق مدعی شده که سید یمانی و نایب امام وقت (عج) هست و کراماتی از او نقل شده هست بالاخص از لحاظ علمی و تأویل قراون، پیشگویی آینده و مطالعهاندیشه افراد و درمان بیماریهای سرطانی...

تاچه حد باید به این مطالب اعتنا شود؟ او حتی از تمام مخالفان تقاضای مباهله کرده، وظیفه ما چیست؟ سید یمانی چه نشانه هایی دارد و چه وقتی می¬آید؟

پاسخ:روایات متعددی از اهل بیت(ع) درباره انقلاب اسلامی و زمینه ساز ظهور حضرت مهدی(عج) در یمن وارد شده هست که برخی از اونها صحیح السند می­باشد، حتمی بودن وقوع این انقلاب را تصریح می­کند، حتی برخی از روایات انقلاب اسلامی یمن را در وقت ظهور، هدایت بخش­ترین درخشش­ها بطور مطلق به حساب می­آورد و وقت اون را، هم وقت با خروج سفیانی در ماه رجب یعنی چند ماه قبل از ظهور حضرت مهدی(عج) و پایتخت اون را صنعا معرفی می­کند.
اما نام رهبر اون در روایات معروف به یمنی می­باشد و روایتی نام وی را "حسن" و یا "حسین" و از نسل زید بن علی علیهما السلام یاد می­کند.

ولی این روایت از نظر متن و سند قابل بحث هست.

از مهم­ترین روایات مربوط به انقلاب یمنی روایتی هست که از امام صادق (ع) نقل شده که فرمود: (قبل از قیام قائم وقوع پنج علامت حتمی هست: یمنی، سفیانی، صیحه آسمانی، کشته شدن نفس زکیه و فرو رفتن در بیابان)[i]
و در روایت دیگر از امام صادق(ع) روایت شده هست که فرمود: (خروج این سه تن، خراسانی،سفیانی و یمنی در یک سال و یک ماه و یک روز اتفاق می­افتد....)[ii]
روایات می­گویند: یمنی در پی نبرد با سفیانی وارد عراق می­شود و نیروهای ایرانی و یمنی جهت رویارویی با سفیانی وارد عمل می­شوند.

نکته دیگر در این­باره این که ممکن هست "یمنی" متعدد باشد و یمنی وعده داده شده و مورد نظر دومین یمنی باشد.

زیرا روایات گذشته خروج یمنی موعود را با صراحت هم­ وقت با ظاهر شدن سفیانی، یعنی سال ظهور حضرت مهدی(عج) بیان کرده هست و روایات دیگری با سند صحیح از امام صادق(ع) وجود دارد که می­گوید: (مصری و یمنی قبل از سفیانی قیام می­نمايند)[iii].
بنا به این روایت، بایستی شخصی که در این روایت آمده یمنی اول باشد که زمینه ساز یمنی دوم و موعود خواهد بود.[iv]
خلاصه این که: ما وقتی این روایات را ملاحظه می­کنیم به نکات ذیل دست می­یابیم:
خروح او در یمن هست نه عراق و همراه و هم وقت با خروج خراسانی و سفیانی هست.

او فردی قیام نمی­کند بلکه قیام جمعی داشته و دارای لشگر مسلحی هست که در مقابل سفیانی برنامه می­گیرد.
روایتی هم که از یمانی اول بحث کرده هست، ظاهرش این هست که عراقی نیست بلکه آماده نماينده لشگر برای یمانی در یمن هست.
وقتی تاریخ را ملاحظه می­کنیم می­بینیم که بسیاری از افراد بوده­اند که ادعای مهدویت داشته و خود را امام عصر(عج) معرفی کرده­اند یا خود را باب اون حضرت یا از سفیران اون حضرت شمرده­اند و همین مسأله ما را به بیداری و احتیاط در این مسائل فرا می­خواند.
ما نفهمیدیم که در این مسأله چه حاجتی به مباهله و امثال اون هست؟ بالأخره این آقا در محضر علماء و متفکرین و بزرگان دین هست.

اگر علماء از وضعیت او خبر ندارند پس چرا طلب مباهله می­کند و چرا وضعیت خود را با اونان در میان نمی­گذارد تا تأییدش نمايند و اگر علماء هم مخالفت کردند ما بدانیم چرا مخالفت کردند.
در این موقعیت ویژه و حساس که عراق اونرا تجربه می­کند و تشیع اونرا از سر می­گذراند و خطری که در کمین اونان هست، چه شده هست که این فرد با کفر مواجهه و درگیر نمی­شود و چرا نقشی در مقابله با متجاوزان ایفاء نمی­کند و اشکالات دیگر که جای پرداختن به اونها نیست و مجموعاً معلوم هست که این ادعا نادرست و ناپذیرفتنی هست.


-[i]بحارالانوار جلد 52 صفحه 204.

[ii]- بحارالانوار جلد52 صفحه 210.

[iii]- بحارالانوار جلد 52 صفحه 210 بنقل از کتاب غیبت طوسی.

[iv]- عصر ظهور از صفحه

64:

این بحث را خوب بخوانید

یمانی جدید کیست؟ و نقد و رد افکارش

65:

كسي كه امروز در عراق ظهور كرده هرتزل جديدي هست و مخفيانه وارد شده تا با لباسي جديد و نامي اسلامي (احمد حسن اليماني) با مساعدت وهابيت و آل نهيان و بعضي دولت هاي ديگر آشكار شود و در جهت خدمت به اسرائيل، وحدت شيعه را دچار تفرقه نمايد.


:مقدمه
] تئودور هرتزل کيست ؟
ايشان اولين رهبر جنبش جهاني صهيونيسم هست و او را پدر صهيونيسم سياسي مي خوانند.
او در سال 1860 در بوداپست متولد و در سال 1904 در 45 سالگي در اتريش چشم فروبست.
ايشان در رشته حقوق تحصيل نمود و سپس به پيشه روزنامه‌نگاري رايشان آورد.
از 35 سالگي و با آغاز قضيه دريفوس در سال 1895 پاي در عرصه سياست گذارد.
ايشان تئوري تشكيل دولت يهود را در كتاب تحت همين نام، عنوان نمود و در 37 سالگي رهبري جرياني كه خواهان
تشكيل يهود بودند را بر عهده گرفت.
از اونچه كه در ژرنال خاطرات هرتزل آمده هست، اينگونه بر‌مي‌آيد كه جريان فكري ايشان در ابتدا داراي 3 ايشانژگي عمده بود:

اول اونكه ايشان انسان پايبند به دين نبوده.
دوم اونكه او در ابتدا نسبت به فلسطين بيگانه بود و پايه اً فكر تشكيل دولت در فلسطين را نداشت.
سوم اونكه نام صهيونيسم را براي تشكيلات خود در نظر نداشت زيرا ايشان نسبت به اهميت صهيون در ادبيات ديني و سياسي اون وقت يا غافل بوده يا بي انگيزه .

ولي ايشان ناگهان هم فلسطين را نشانه گرفت و هم صهيون را و نيز تا حدودي ادبيات دين مدارانه را.

آثار اين تغيير مواضع ناگهاني دو سال بعد در سخنان او در كنگره بال كاملاً مشهود هست
[




متن مقاله:
هرتزل در لباسيyجديد
20/01/2008میلادی
(به قلم: بديع السعيدي)
همه مي دانند كه عمامه سياه، معني خاصّي در ميان عامّه مسلمانان و بخصوص شيعه دارد، و لذا دشمنان شيعه ، بخصوص وهابيت ، (كه اگر از تاريخ سياهشان آگاه شايشانم مي فهميم كه اونها همان فرزندان بني قريظه و بني نضيرند و بارها مصرّانه تلاش كردند اسلام را از بين ببرند) و فرزندان همانها در رروزگار ما، به نجف حمله كردند و وارد مرقد شريف امام علي (ع) شدند و خواستند ضريح ايشان را خراب كنند...

و اين از كينه ديرينه اونان نسبت به اسلام و مسلمانان ناشي مي شود.


اونان خوب مي دانند كه نجف و كربلا، پايه و سرچشمه تشيع در جهان هست و دلهاي بسياري از پيروان اهل بيت در مشرق و مغرب زمين با اين نشانه هاي اسلامي مرتبط هست و لذا اقدام به نظريه پردازي و اقامه فتواهايي، منافي اونچه خدا و رسولش ما را به اون امر كرده اند، نموده اند...

من جمله؛ بنا كردن آرامگاه رايشان قبور را بدعت و گمراهي به حساب مي آورند و لذا بايد با شيعه مقابله كنند! و ليکن وقتي بيت المقدّس توسط یهودیان اشغال میشود، (بیت المقدسی كه قبله اول مسلمين بوده)، هیچ اهميتي بر وهابیت ندارد.

زیرا كه هدفشان فقط عداوت با امام علي (علیه السلام) و شيعیان اوست.

آيا اين دليلي قاطع بر اين نيست كه اونها يهودياني هستند كه به دروغ و براي تخريب اسلام، تظاهر به اسلام می نمايند؟

وهابیون در جدیدترین تحرکاتشان، از ضعف نيروهاي امنيتي عراق (به خاطر اينكه تازه رايشان كار آمده اند)، سوءاستفاده كرده و تلاش كردند بين عراقي ها قتل و كشتار طايفه اي راه بيندازند اما وقتی كه اين امر محقق نشد و چيزي جز نوميدي و ذلّت نصيبشان نگشت، به تغيير هستراتژي خود رايشان آوردند؛ يعني ضربه زدن به شيعه، به صورتي كه شیعیان را از داخل خودشان نابود نمايند در اين راه، با هستفاده از عشق شديد عراقی ها به اهل بيت (ع) و اعتقاد به ظهور امام مهدي (عج) حيله اي ساختند "كه مگر بر ما پوشيده بماند" و اون حیله، ظهور جند السماء (سپاهیان آسمان) و ظهور امام منتظر (به گمان خامشان) بود.

و حوادث «الزركه» را به وجود آوردند كه سپس كشته شدن منتظر خيالي و جماعتشان(توسط نیروهای امنیتی عراق) روشن شد كه او يكي از اعضاي حزب بعث سابق و از اهالي ديوانيه به اسم ضياء الكرعاايشان بوده كه جهت تسلط بر نجف، در دهم محرم، و قتل علماء و مراجع اونجا به دستور طاغيان وهابي آل سعود ...

هدایت میشده، تا سپس اون هم دولت خيالي اش را ایجاد کند، اما بيداري مسؤولان امنيتي نقشه شان را باطل كرد.

وليکن، باز هم پند نگرفتند و بار ديگر با هستراتژي و نقشه ديگري و با پشتيباني دولتهاي عربي، حيله جدیدی ساختند و شخصي را آوردند و فرمودند او پسر امام مهدي(عج) هست...

و با نام احمد حسن اليماني عمامه سياهي بر سرش گذاشتند! او ادّعا مي كرد: «از امام مهدي(عج) دستور مي گيرم» اونها اين بار هستان هاي جنوبي به خصوص بصره و ناصريه را (به خاطر وجود امتاني ساده دل، در اون مناطق) انتخاب كردند.

پيروان اين شخص گمراه به كاروان هاي عزاداري حسيني متعرض شدند و سربازان ارتش و پليس را هدف برنامه دادند كه به شهادت سرلشگر ناجي الجابري و سه تن ديگر از افسران پليس در ناصريه منجر شد.

پيروان اين شخص پوشش هايي زرد رنگ مي پوشند كه بر اون ستاره شش گوشه پرچم اسرائيل حك شده هست...


در اينجا توقف مي كنيم تا اين مساله را حل كنيم كه چرا ستاره ای، رايشان پارچه زرد رنگ نقش شده هست؟
در اين مورد دو تحليل وجود دارد كه يكي از اونها، وجود روابط هستوار اين طايفه را با اسرائيل تأييد مي كند تا به اين دولت عبري فراخوان حضور كنند و به جهانيان نشان دهند اونقدر قايشان هستند كه مي توانند براي اسرائيل سربازاني از شيعه جمع كنند؛‌ و امّا هدف ديگرشان بدنام كردن شيعه و كلاّ اعتقادات تشیع هست تا بگايشانند شيعه با اسرائيل رابطه دارد و اين ستاره و عمامه هم دليلش هست.

اين هدف اونها و بخصوص علماي وهابيت هست تا بگايشانند شيعه را ببينيد چه كار مي كند؟! و به جهان درست بودن فتوايشان در قتل شيعه را ثابت كنند و حزب الله و مواضع قهرمانانه اش در برابر اسرائيل، و دولت ايران كه اسرائيل را ترسانده و هميشه از حقوق فلسطينيان و دشمني با اسرائيل فرموده را فراموش كنند، همينطور فراموش كنند كه در عراق ملتي وجود دارد كه حتي قبل از صدام در قضاياي عرب و اسلام مشاركت داشته، و هنوز هم قبور اين قهرمانان در الخليل وجود دارد.


كسي كه امروز در عراق ظهور كرده هرتزل جديدي هست كه مخفيانه وارد شده تا با لباسي جديد و نامي اسلامي (احمد حسن اليماني) با مساعدت وهابيت و آل نهيان و بعضي دولت هاي ديگر آشكار شود و در جهت خدمت به اسرائيل، وحدت شيعه را دچار تفرقه نمايد؛ زيرا اونان به خوبي از دشمني شيعه با اسرائيل و دوستي شیعیان نسبت به انسانيت و اديان، از جمله يهوديت خبر دارند، و خطاست اگر اسرائيل را با يهوديت يكي بدانيم؛ ‌چرا كه اسرائيل، يهوديت را معبر و دستاايشانزي براي رسيدن به اهداف از پيش تعيين شده خود برنامه داده، ‌چه بسيار يهودياني كه در جهان ضدّ اسرائيل هستند و فلسطين را ياري مي نمایند.

66:

با سلام

باید خدمت شیعیان عرض کنم که شیعه واقعی معتقد هست به 12 امام معصوم و 14معصوم

ولی جدیدا عده ای پیدا شدند به اسم شیعه که دنبال شخصی مجنون عراقی را گرفتند و با دلیل های واهی میخواهند اعتقادات شیعه را زیر سوال ببرند

وهابیت در طول تاریخ با هر نیرنگی خواسته به شیعه 12 امامی ضربه بزند ولی چون شیعه حق هست همیشه جاوید هست و وهابیت رسوا شدند .

ولی این بار وهابیت با اسم شیعه می خواهند جبران ضربه های که خورند رابنمايند ولی باز حیله شان با شکست مواجه شد.

این بار وهابیت با ندا 24 امامی امدند

عزیزان به این بحث رجوع نمايند

یمانی جدید کیست؟ و نقد و رد افکارش

67:

بسم الله الرحمن الرحيم

سفيانى كيست كه با امام مهدى (ع) ميجنگد ؟؟؟

حلقه اول .
تعداد كمى از امتان در این دنیای فانی باقی مانده اند كه به اخرت خود قبل از دنياى خود اهميت ميدهند که همیشه در حال جستجو و بررسی علامات ظهور و خروج امام (ع) هستند که انها را از طریق روايتهای نقل از رسول الله (ص) واهل البيت (ع) بدست میاورند كه يكى از مهمترين علامات ان بعد ازظهور يمانى ، ظهورسفیانى هست كه در رواياتى نقل شده هست که ، مهدى نيست الا با سفيانى ! و امام مهدى (ع) هستند كه دولت سفيانى را از بين ميبرد ، و عراق را ازاد ميكند از دست تمام ظالمان و خائنان كوفهو بعد ان را بايتخت خود برنامه ميدهد و نقطه اى خواهد بود براى انطلاق دين الله به تمام دنيا همان طور كه خداوند متعال فرمودند : (هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ) (التوبة:33)
در اين روزها خبرى هست كه رسانه ها ان را بيان ميكند و براى امت مثل خبرهاى روزمره ميباشد ولى هدف ان در اينده نزديك مشخص خواهد شد همانطورى كه دولت بنى عباس دنبال دو امر مهمى بودند كه كسى به ان اهميت نداد :
امر اول : حفر خندق كه هدف ان منع سفيانى شام و بيروانش از ورود به عراق هست .
دولت بنى عباس دستور به حفر خندقى بطول 146 كيلو متر و عرض بين 3-4 متر كه هدف ان مانع ورود سفيانى شام به عراق را ميباشد كرد .
كندن خندق در منطقه ای در مناطق جنوب ربيعه در موصل كه در عراق ميباشد شروع ميشود تا نقطه حدود در جنوب سنجار كه نيز در عراق ميباشد .

و خاكى كه از كندن خندق بوجود ميايد را دوباره هستفاده خواهند كرد براى قوى تر كردن حفاظ خندق اول ، ودر ان مراكز اوليه و بسيارى از مراكز حدودى ديگر بين اربيل و انبار خواهند ساخت .


كه در سخنى نقل از امام على (ع) در مورد اخر وقت كه فرمودند :
بأبي من لا يأخذه في الله لومة لائم ، مصباح الدجى ، بأبى القائم بأمر الله ، قلت : ومتى خروجه ؟ قال : إذا رأيت العساكر بالانبار على شاطئ الفرات والضراة ، ودجلة وهدم قنطرة الكوفة ، وإحراق بعض ببيوتات الكوفة فإذا رأيت ذلك فان الله يفعل ما يشاء ، لا غالب لامر الله ولا معقب لحكمه ) بحار الأنوار
به خدا سوگند بر كسى كه در دين الله مجامله و كوتاهى نميكند ، سوگند به قائم امر الله ، نورى كه در تاريكى ميدرخشد ، فرمود : كه خروج ايشان (قائم) كى ميباشد ؟ فرمودند : انگاهى كه لشكرانى را در انبار در كنار رود فرات و دجله يافتيد و وقتى كه قنطرة كوفه ویران و خراب شد ، و بعضى از خانه ها ى كوفه اتش بگيرد ، اگر اين علامات را ديدى ان وقت خداوند هر انچه را كه بخواهد انجام ميدهد ، و كسى نه بر حكم خداوند متعال و نه بر عقاب بروردگار حاكم (يعنى هر امرى كه خداوند دستورداد هست بيش خواهد امد و در ان تغييرى نيست ) .
در اين روايت حضرت على (ع) در وقت خروج قائم اشاره به اين مطلب ميكند : اگر لشكرانى در انبار ديديد ، و اين اشاره واضحى هست بر اتفاقاتى كه در حال حاضر در عراق رخ داده هست ، كه دولت بنى عباس با معاونت روم (امريكا) دجال بزرگ در حال ساختن مراكز اوليه و مراكز هاى ديگرى در منطقه انبار ميباشد .
و دولت بنى عباس كه بيرو نهج مرجعيت فاسد هستند به امت از خطرى ميگايشانند كه از طرف دولت شام بوسيله سفيانى خواهد رسيد ، و دولت شام نيز به نوبه خودامتانش را از خطر بزركترى كه از طرف ايران باشد ميگايشاند !
ولى در حقيقت خطر بزرگ از سلطنت دولت بنى عباس هست كه در اين مبحث تمام احداث را طبق روايتهاى اهل البيت نقل خواهيم كرد .


امر دوم : ساختن ديوارى كه مانع رسيدن خراسانى به كوفه ميشود .
بعد ا.

اینکه خندق بدستور دولت بند عباس ساخته شد به این فکر که مانع ورود سفیانی به عراق خواهد شد ،اینک دستور به ساختن ديوارى اسمنتى بطول 1600 كيلومتر بين عراق و ايران را دادند براى مانع و جلوگیری از ورود خراسانى و لشکر ان به عراق .


سپس تمام كردن وكيل وزارت خارجه عراقى به اسم محمد حاج حمود ، سه روز قبل و سپس اجراعات و بحثهاى طولانى به اين نتيجه رسيدن كه يك ديوار اسمنتى به طول 1400 – 1600 كيلومتر بسازند و اين كار را سپس عيد فطر سال 1429 هجرى قمرى شروع خواهند كرد .

که این امر را میتوانید در رسانه های مختلف بدست بیاورید .



سوالات زيادى در مورد شخصيت سفيانى بيش ميايد كه ان را به 10 جزء تقسيم ميكنيم :

  • ايا سفيانى يك نفر هست يا جند نفر ؟
  • ايا سفيانى كوفه همان سفيانى شام هست يا خير ؟
  • ايا اشخاصى كه ادعاى تشيع ميكنند وارد خط سفيانى ميشوند يا خير ؟
  • ايا بيشتر از يك مصداق براى مفهوم سفيانى وجود دارد يا خير ؟
  • ايا ميتوان سفيانى را سپس ظهورش شناخت ؟
  • رابطه سفيانى با حضرت مهدى (ع) چيست ؟
  • خسفى كه بر لشكر سفيانى رخ خواهد داد ايا در نجف هست يا در صحراى مدينه ؟
  • رابطه سفيانى با يمانى چيست ؟
  • رابه سفيانى با خراسانى چيست ؟
  • سپس مرگ سفيانى چه خواهد شد ؟

اين تمامى سؤالاتى هست كه در بحث سفيانى نقل خواهيم كرد و شايد ممكن هست كه از بعضى از سؤالاتى كه در مورد ظهور سفيانى هست غافل شده باشيم ، ولى در كمترين تقدير انچه را كه كامل درك نميكنيم كامل ترك نميكنيم ، چونكه همه ماها بايد اين موضوعات را بيگيرى كنيم ، مخصوصا كسانى كه بيروزى و نصرت امام مهدى(ع) را ميخواهند ، ونجات از فتنه سفيانى كه در ان نيفتد و جزء دشمنان امام (ع) نشود ، كه بزرگترين مصيبت هست كه از دشمنان امام (ع) باشيم كه تمام مسلمين ظهور ايشان را منتظرند بيش از 1400 سال !!!

روايتهاى فراوانى از اهل البيت (ع) نقل شده هست كه دلالت بر ان هست كه سخنان انان بسيار سنگين و سخت هست و درک .

فهم اين كلمات براى هر كسى امكان بذير نيست مگر اينكه از صميم دل جزء موالين انها (ع) باشند ، واما كسى كه خاكش كثيف باشد و در قلبش دشمن ال محمد (ع) باشد ، حرفهاى انان (ع) برايش دشوار و سنگين خواهد بود و در قلبش سخنان انان جاى نخواهد گرفت بلكى حالت نفورى از انها بيدا خواهد كرد ، و حتى خيلى ها بسيارى از روايتها را قبول ندارند و ميگايشانند اينها كفر هست ، و اينها جزء ان گروهى هستند كه در عالم ملكوت قبل از ایجاد ادم (ع) وجود اهل البيت (ع) را انكار كردند ، و سپس برنامه گرفتن در اين دنياى زودگر ، كه خداوند انها را براى امتحان به اينجا فرستاد ، ميبينيم كه دوباره به انكار خود از انها ادامه ميدهند و خواهند داد .

عن أبي جعفر (ع) : ( أما والله إن أحب أصحابي إلي أورعهم وأكتمهم لحديثنا وأن أسوأهم عندي حالاً وأمقتهم إلي الذي إذا سمع الحديث ينسب إلينا ايشانروى عنا فلم يعقله ولم يقبله قلبه إشمأز منه وجحده وكفَّر بمن دان به وهو لا يدري لعل الحديث من عندنا خرج وإلينا أسند فيكون بذلك خارج عن ولايتنا) بحار الانوار 65 / 176.
از ابى جعفر (ع) اما بخداوندى خدا سوگند كه بهترين اصحاب من كسانى هستند كه سخنان و احاديث ما را قبول دارند وان را نقل ميكنند ، و بدترين انها كسانى هستند كه وقتى از ما حديثى ميشنوند هر انچه را كه خود ميفهمد نقل ميكند كه درعقل و قلبشان ان را قبول نميكند و از ان اشمئزاز بيدا ميكند و كفر كرده هست به انچه كه از ما نقل كرده اند واو نميداند كه حديث از ما خارج ميشود و به ما بر ميگردد و او از ولايت ما خارج هست .
روايتهاى اهل البيت (ع) مخصوصا انهائى كه در مورد عصر ظهور هست ، داراى دلالت رمزى ميباشد و نميتوان اغلب انها را به ظاهرش حمل كرد و بخاطر دليل ساده اى كه در درجه اول فرمانده لشكر ، دشمنش را با نقشه اى كه براى بيروزى از او نصب كرده هست متوهم ميكند ، و دردرجه دوم اغلب مواردى كه مربوط به امور ميدانى هست را تكتم ميكند وتا ان وقت هيج موقعيتى به دشمن ندهد تا از حركت ان با خبر شود و بر او بيروز شود ، وليكن اهل البيت (ع) ما را بدون علامات و اشارات واضح ترك نكردند ، و انها تصايشانرى كامل از عصر ظهور براى ما رسم كردند ، و انها را به صورت روايتها و خطبه ها نقل كردند كه در حال حاضر یا در اينده نزديك ، و در انها اسامى دولتها و كشورها و رمزهائي كه مربوط به حركت ظهور ميباشند براد ما بجا گذاشتند ، حال نوبت به ما رسيده كه اين موارد و اتفاقها راكه اهل البيت (ع) نقل كردن را با اتفاقاتى كه در اين دوره ميافتد و افتاده بررسى كنيم و از خداوند متعال طلب عون و كمك بخواهيم .


ايا سفيانى يك نفر هست يا چند نفر ؟
قبل از اينكه وارد مشخصات و شخصيت سفيانى بشايشانم ، بايد بدانيم چرا او را سفيانى نام دادند ؟
بعضى از روايتها دلالت بر اين ميكند كه او از نسل بنى سفيان هست ، و گروهى فرمودند كه اسم او عثمان و گروه ديگرى فرمود عبدالله هست ولى چونكه جد اول او ابو سفيان نام داشت ، او را سفيانى نام دادند ، هستند اشخاصي كه خود را عباسيين ايشانا علايشانين نام ميدهند ولى هر كس كه با اهل البيت (ع) دشمنى كند و بر خلاف انها برخيزد به سفيانى لقب داده ميشود حتى اگر ز دوستداران انها باشد ، ...

و حركت سفيانى حركت منحرفى هست كه نفوذ ان را در بسیاری از مجتمع مسلمانان به چشم میخورد تا اینکه امت را براى جنگ با حضرت مهدى (ع) اماده کند ، و بسيارى از حركتهاى اسلامى و عقائدات منحرف زير مجموعه ان ميشوند و ظهور ان وقتى هست كه دولت بنى عباس در عراق حكم ميكنند و كوفه و بغداد را تصرف كند طبق روايتهاى اهل البيت (ع) .

در اينجا رواياتى هست كه انها را با هم جمع اورى ميكنيم تا اينكه تصايشانر واضحى جمع شود از سفيانى و تعداد انها همراه با نامهاى مختلف ان ، كه بيشتر باحثين به ان توجه نكردند ، مثل كتاب شيخ على الكورانى ، که براى خود تصايشانرى از يك شخصي به اسم سفيانى رسم كردند كه از شام ميايد و بقيه روايتها را رفض كردند و به نتائج عجيبى رسيدند كه انشاءالله ان را توضيح خواهيم داد .
2.

ايا سفيانى كوفه همان سفيانى شام هست ؟

در اينجا روايتهاى هست كه كشته شدن سفيانى را در شام بيان ميكند و روايتهاى ديگرى از بين رفتن ان را در كوفه و به دست امام (ع) .
*سفيانى شام :
رايشان عن الباقر (ع) في وصف متابعة الزحف المقدس للامام المهدي عليه السلام:
- ثم يسير (ايشانقصد به القائم ) حتى يأتي (العذراء )هو ومن معه وقد الحق بهناس كثير، والسفياني يومئذ بوادي الرملة.

حتى إذا التقوا يخرج أناس كانوا مع
السفياني من شيعة آل محمد، ايشانخرج أناس كانوا مع آل محمد إلى السفياني فهم من شيعتهحتى يلتقوا بهم، ايشانخرج كل أناس إلى رايتهم، وهو يوم الابدال.

ايشانقتل يومئذ السفياني
ومن معه حتى لايدرك منهم مخبر.

والخائب يومئذ من خاب من غنيمة كلب.

ثم يقبل إلى
الكوفة فيكون منزله فيها. البحار ج 52 ص 224،إلزام الناصب ص 176.

امام باقر (ع) فرمودند : سبس به راه ميافتد ( منظور قائم) تا اينكه به عذراء برسد او و كسانى كه با ايشان هستند كه عددشان زياد هست ، و سفيانى در منطقه رمله ميباشد ، و وقتى كه به هم ميرسند كسانى كه با سفيانى بودند از او جدا ميشوند و به لشكر امام (ع) ملحق ميشوند ، و كسانى كه با امام (ع) بودند از ايشان جدا ميشوند و به سفيانى ملحق ميشوند ، و اين روز روز ابدال هست ، و در اين روز سفيانى كشته ميشود و هر كسى كه با او هست حتى كسى كه خبر انها را ميبرد نيز نميماند ، و در اينجا كسى خسارت كرده هست كه ضد امام بايستد ، و سبس امام (ع) به كوفه بر ميگردد و ان را بايتخت خود برنامه ميدهد .
عذراء : منطقه اى در نزديكى دمشق هست كه در ان معاايشانه (لعنة الله ) حجر بن عدى و اصحابش كه از مواليان حضرت على (ع) بودند را زنده دفن كردند و اينك خودش انجا دفن هست .
في كلام للمفضل مع الامام الصادق (ع) قال المفضل : ثم ماذا يفعل المهدي سيدي ؟ فقال (ع) : يثور سرايا على السفياني الى دمشق فيأخذونه ايشانذبحونه على الصخرة ...) الرجعة للاسترآبادي ص 100.
سخنى از مفضل با امام صادق (ع) : مفضل فرمود : سبس مهدى(ع) چه كار ميكند ؟ فرمودند (ع) با سفيانى چندين بار ميجنگد در دمشق و سبس ان را بر روى سنگى ذبح ميكند .


ومن خطبة لأمير المؤمنين (ع) قال (… فكيف إذا رأيتم صاحب الشام ينشر بالمناشير،ايشانقطع بالمساطير ، ثم لأذيقنه أليم العقاب ، ألا فابشروا ، فإلي يرد أمر الایجاد غدا بأمر ربي ، فلا يستعظم ما قلت ،… ).

مشارق أنوار اليقين - الحافظ رجب البرسي ص264.


خطبه اى از امير مؤمنان على (ع) كه فرمودند : ...

چطور اگر صاحب شام (سفيانى شام ) را ديديد ، كه امت را سر ميبرد و انها را تكه تكه ميكند ولى ان را عذاب سختى در بيش هست ، و بشارت باد ، زيرا كه امر ایجاد به من برميگردد فردا بامر خداوند .



در اين روزها كسانى هستند كه انها را نواصب نام ميدهند ، كسانى كه با اهل البيت (ع) دشمنى دارند چه شيعه و چه سنى ، و اگر درست توى رسانه ها دقت كنيد با وجود اينكه اسلحه وجود دارد امت را با شمشير و ...

سر ميبرند كه يكى از نشانه هاى سفيانى هست و اينكه امير مؤمنان (ع) ميگايشانندکه انها را عذاب سختى در بيش هست ...

منظور كسى كه انها را از بين خواهد برد شخصى از سلب ايشان هست و ان حضرت مهدى (ع) هست كه اين امر واضح هست .

*سفيانى كوفة :
عن أبي جعفر (ع) : ( ثم يدخل ( يقصد القائم (ع) ) الكوفة فلا يبقى مؤمن إلا كان فيها ...

ثم يقول لأصحابه سيروا إلى هذا الطاغية فيدعو إلى كتاب الله وسنة نبيه (ص) فيعطيه السفياني من البيعة سلماً فيقول له كلب وهم أخواله : ما هذا؟ ما صنعت ؟ والله ما نبايعك على هذا أبداً فيقول ما أصنع ؟ فيقولون هستقبله فيستقبله ثم يقول له القائم صلوات الله عليه : خذ حذرك ...

فيمنحهم الله أكتافهم ايشانأخذ السفياني أسيرا فينطلق به ايشانذبحه بيده ...)
بشارة الإسلام ص 305 .

از ابى جعفر (ع) : سبس وارد كوفه ميشود ، و در ان مؤمنى باقى نميماند مگر اينكه با ايشان بيعت كند (انصار)...

و سبس به يارانش ميگايشاند برايشاند بيش اين طاغى و او را به كتاب الله و سنت رسول الله (ص) دعوت كنيد ، و سفيانى با امام (ع) بيعت ميكند ، و به ان بنى كلب كه از نزديكانش هست ميگايشاند : اين چيست ؟ چه كار كردى ؟ به خدا سوگند كه با تو در اين امر مبايعت نخواهيم كرد ؟ سفيانى ميگايشاند : چكار كنم ؟ با او بجنگ تا با تو بجنگد ، سبس امام (ع) ميفرمايد: كه بر حذر باش ...

و خداوند به انها توفيق ميدهد و انها را ميكشند و سبس امام (ع) سفيانى را اسير ميكند و او را ميكشد ...

و در اين روايت اشاره شده كه سفيانى با امام مهدى(ع) بيعت ميكند و اين اتفاقها در كوفه ميافتدد ، كه اين دليل واضحى هست كه سفيانى كوفه غير از سفيانى شام هست .
و نقطه مهم دوم اينكه :
قول اهل كوفه به سفيانى ( اين چيست ؟ چه كار كردى ؟ بخدا سوگند كه با تو بيعت نخواهيم كرد؟ ) و اين دليل بزرگى هست كه امت كوفه با سفيانى كوفه بيعت خواهند كرد بلكى انها سفيانى را وادار به جنگ با امام مهدى (ع) ميكنند ، واين اشاره واضحى هست كه اتباع سفيانى همان شيعيانى هستند كه مرجعيت انها را حركت ميدهد در نجف و انها را مجبور به بيعت با سفيانى ميكند از طريق شورى (انتخابات) همانطورى كه قبل از انها در سقيفه انجام دادند .
واين دراین روايت بيعت اهل كوفه را با سفيانى ذكر ميكند :
عن علي بن الحسين (ع) يقتل القائم (ع) من اهل المدينة حتى ينتهي الى الاجفر وتصيبهم مجاعة شديدة , قال فيصبحون وقد نبتت لهم غره يأكلون منها ...

ثم يسير حتى ينتهي الى القادسية وقد اجتمع الناس بالكوفة وبايعوا السفياني ...) بشارة الاسلام ص 334 .

از على بن الحسين(ع) : قائم (ع) ميكشد از اهل مدينه تا اينكه به اجفر برسد و انها را گشنگى شديدى در بر ميگيرد ، و غسل ميكنند و هر كدام در كنارشان غره اى كاشته ميشود واز ان ميخورند...

سبس به راه ميافتند تا اينكه به قادسيه رسند و در انجا امت كوفه جمع شده اند و با سفيانى مبايعه كرده اند ...

*سفيانى و نسب ان به حضرت مهدى(ع)
عن ابي جعفر (ع) : ( اذا بلغ السفياني ان القائم قد توجه اليه من ناحية الكوفة فيتجرد بخيله حتى يلقى القائم فيخرج فيقول اخرجوا لي ابن عمي ...

) بشارة الاسلام ص 335

در رواياتى از اهل البيت(ع) نقل شده هست كه ميگايشانند سفیانی سيد هست ، از ابى جعفر (ع) : وقتى كه سفيانى رسيد ، قائم از ناحيه كوفه به او ميرسد سبس سفيانى سوار بر اسب بيش امام (ع) ميرود و ميگايشاند بسر عمايشانم را به من نشان دهيد ...
ممكن هست نسب ان به هاشميين دلالت بر وجود عمامه سياهى هست كه بر سر ان هست كه بسيارى اين كار را ميكنند و و ادعا ميكنند كه از نسل اهل البيت (ع) هستند.
و ذكر شده كه سفيانى در منطقه اى بنام حيرة كه در نجف اشرف در عراق هست كشته ميشود بجزء ان سفيانى كه در شام كشته ميشود !!!
عن أبي جعفر (ع): ( يهزم المهدي (ع) السفياني تحت شجرة أغصانها مدلاة في الحيرة طايشانلة ) بحار الانوار ج52 ص 386 .
از ابى جعفر : مهدى(ع) سفيانى را شكست ميدهد زير درختى كه شاخه هايش در حيره نازل شده هست ...
و در هر روايتى به يك صورت نوشته شده كه چگونه سفيانى از بين ميرود واين نيز دليلى هست بر تعداد وجود سفيانى .
عن أمير المؤمنين (ع) : ( وخروج السفياني براية حمراء وأميرها رجل من بني كلب ) بحار الانوارج52 ص272 .
امير مؤمنان (ع) كه فرمودند : خروج سفيانى با رايه قرمز كه فرمانده ان شخصى از قبيلة بنى كلب هست ميباشد
عن امير المؤمنين (ع): ( وخروج السفياني براية خضراء وصليب من ذهب ) بحار الانوار ج53 ص 81
از امير مؤمنان (ع) : خروج سفيانى با رايه سبز و صليبى از طلا خواهد بود .


در اين دو روايت يك بار سفيانى با رايه سبز و يك بار با قرمز خروج ميكند كه دليل بر وجود بيش از يك سفيانى هست .
وعن حذلم بن بشير قال : قلت لعلي بن الحسين (ع) : صف لي خروج المهدي وعرفني دلائله وعلاماته فقال : (( يكون قبل خروجه خروج رجل يقال له عوف السلمي بأرض الجزيرة ايشانكون مأواه تكريت وقتله بمسجد دمشق ثم يكون خروج شعيب بن صالح من سمرقند ثم يخرج السفياني الملعون من الوادي اليابس وهو من ولد عتبة بن أبي سفيان فإذا ظهر السفياني إختفى المهدي ثم يخرج بعد ذلك)) غيبة الطوسي ص294 .


از حذلم بن بشير فرمود : فرمودم به على بن الحسين (ع) : خروج مهدى (ع) را برايم وصف كنيد و علامات ان را بگايشانيد ، فرمودند : قبل از اينكه امام (ع) خروج كند شخصى قبل از ان خروج ميكند كه او را عوف السلمي نام دارد و در زمينى باسم جزيرة ساكن هست و ماواى ان تكريت هست و در مسجد دمشق كشته ميشود و سبس خروج شعيت بن صالح هست از سمرقند و سپس او سفيانى ملعون خروج ميكند از سرزمين خشك واز فرزندان عتبة بن ابي سفيان هست و اگر سفيانى ظاهر شد مهدی بنهان ميشود و دوباره خروج ميكند .
و قول امام سجاد (ع) در اخر روايت : وقتى كه سفيانى ظاهر شود مهدى بنهان ميشود و دوباره خروج ميكند، بسيارى از فقهاء و باحثين نتوانستد اين امر را به امام مهدى (ع) تطبيق دهند بخاطر اينكه اين روايت ميگايشاند كه امام مهدى (ع) وجود دارد قبل از ظهور سفيانى ، و در بسيارى از روايتها ذكر شده كه سفيانى قبل از قيام قائم (ع) به مدت 15 ماه خروج ميكند و حداقل 8 ماه چونكه سفيانى علامتى از علامات قيام حضرت (ع) ميباشد بس چطورى ممكن هست كه حضرت مهدى وجود داشته باشد قبل از خروج سفيانی سبس بنهان ميشود وقتى كه سفيانى خروج ميكند و بعد دوباره ظهور ميكند ، و خيلى ها اين روايت را بگونه اى تفسير كرده اند كه دور از واقعيت هست .
و در حقيقت اين از امورى هست كه اهل البيت (ع) ان را از امت بنهان كردند تا بگايشانند دليل اين مهدى در اين روايت و روايتهاى ديگر محمد بن الحسن (ع) نيست براى اينكه ايشان سپس سفيانى ظاهر ميشوند وليكن مقصود ان وجود مهدى اول از نسل حضرت مهدى (ع) ميباشد كه رسول الله (ص) ان را در وصيت خود ذكر كرده هست و ان را اولين مؤمنان و اولين مهديين وصف كردند و كسى كه سپس حضرت مهدى(ع) خلافت را به عهده ميگيرند ايشان هستند ، و همينطور فرمودند كه ايشان بين ركن و مقام مبايعت ميكنند ، كه در اينجا بسيارى از روايات كه مبهم و مخفى ودرك ان براى امت سخت هست اشكار ميشود كه مقصود ان وجود فرزند امام (ع) ميباشد كه قبل از سفيانى وجود دارد و سپس ظهور سفيانى بنهان ميشود و دوباره خروج ميكند و ميجنگد و بيروز ميشو د تا اينكه بدرش قيام كند .


ايا افرادى كه ادعاى تشيع ميكنند وارد خط سفيانى ميشوند ؟
همانطور كه قبلا فرموديم حركت سفيانى حركت بسيار بزرك و منحرفى هست ، كه حتى در كشورهاى مسلمين نيز نفوذ ميكند ، و فرموديم كه يك سفيانى از شام و ديگرى از عراق خروج ميكند مثل حكومت عراق را در نظر بگيريد كه از دين اسلام انحراف بيدا كرده هست .و اغلب موجودین در عراق شیعه هستند ولیکن انها در نهایت با سفیانی کوفه بیعت خواهند کرد .
شايد شما بگيد كه انحراف ممكنه از اهل تسنن باشد نه شيعيان ؟
بس به اين روايت دقت كنيد كه ثابت ميكند بيشتر شيعيان عراق بيرو سفيانى هستند و خلاف او نيستند :
الإمام الصادق عليه السلام أنه قال: (كأني بالسفياني (أو صاحب السفياني) قد طرح رحله في رحبتكم بالكوفة، فنادى مناديه: من جاء برأسٍ من شيعة علي فله ألف درهم، فيثب الجار على جاره ايشانقول: هذا منهم، فيضرب عنقه ايشانأخذ ألف درهم.

أما إن إمارتكم لا تكون يومئذٍ إلا لأولاد البغايا.

وكأني أنظر إلى صاحب البرقع، قلت (يعني الراايشان): ومن صاحب البرقع؟ فقال: رجل منكم يقول بقولكم يلبس البرقع فيحوشكم فيعرفكم ولا تعرفونه، فيغمز بكم رجلاً رجلاً.

أما إنه لا يكون إلا ابن بغي)البحار ج52 ص215.

اين روايت ثابت ميكند كه در عصر ظهور سفيانى ، شيعيان به دو گروه تقسيم ميشوند ، يك قسمت با سفيانى و حكومت ابرقدرت انها هستند و قسمت دوم كه خلاف او مياستند كه ضعيفان و مستضعفين هستند ، كه سفيانى دنبال انها ميگردد و هركس كه در مورد انها خبرى دهد او را باداش ميدهند ، و اين تعداد كم از مستضعفين اسم تشيع حقيقى را حمل كرده اند ...

براى همين در روايتها انها را شيعيان على نام دادند ، در صورتى كه ساكنان كوفه همه شيعه هستند ،ولی شیعیان واقعی کم هستند .

واگر بگايشاند كه سفيانى بر كوفه تسلط ميكند !
بس چرا همسايها بر خلاف هم مياستند و ميگايشانند كه اين از شيعيان على هست ، سبس گردن او را ميزنند ، و بعد به كسى كه او را برملا كرده هزار درهم ميدهند ؟
و اينجا شيعيان به دو كروه تقسيم ميشود ، انهائي كه بر حق هستند و انهائى كه بيرو باطل هستند(أما إن إمارتكم لا تكون يومئذٍ إلا لأولاد البغايا) ، چونكه در اين وقت اگر دقت كنيد حاكمان از شيعيان هستند ولى اولاد بغاء كسانى هستند كه ادعاى تشيع را ميكنند .
واين روايت كه امت از سفيانى بيروى ميكنند :
عن ابي عبد الله (ع) يقدم القائم حتى يأتي النجف فيخرج اليه جيش السفياني واصحابه والناس معه ...) بشارة الاسلام ص 335 .
از ابى عبدالله (ع) وقتى كه قائم به نجف وارد ميشود لشكر سفيانى و اصحابش و امتان كه بيرو ان هستند خروج ميكنند ...
و در حقيقت اين نتيجه تصايشانر بدى را به ما نشان ميدهد ، سفيانى با كسانى هست كه ادعاى تشيع را ميكنند وداراى حقد كوركورانه هست كه ضد اهل البيت (ع) میایستند .
حركت سفيانى مسبب ان كسانى هستند كه ادعاى تشيع ميكنند در عراق بخاطر انحرافشان از خط اهل البيت (ع) وتاريخ ان را ثابت كرده هست كه عبيد الله ابن زياد (لعنة الله) حداقل 30 هزار نفر را جمع كرد وانها كسانى بودند كه ادعاى مواليان على (ع) بودند و بعضى از انها بودند كه با حضرت (ع) جنگيدند در جنگ صفين ، و لى در كربلاء تسميم گرفتند كه امام حسين (ع) را به شهادت رساندند .
و همانطور كه حر الرياحى كه در لشكر يزيد بود و توبه كرد و از بهترين انصار حضرت حسين (ع) شدند و حال ممكن هست در بين لشكر سفيانى كسانى باشند كه خداوند به انها لطف خواهد كرد و تا قبل از اينكه وقت بگذرد انها را از لشکر سفیانی به لشكر امام مهدى (ع) نقل خواهد كرد .
ودر بحثهای اينده در مورد بقيه حلقه ها كه مربوط به سفيانى ميباشد بحث خواهيم كرد .

والحمد لله رب العالمين


68:

بسم الله الرحمن الرحيم
اول بزاريد ببينيم كه فرق بين ظهور و خروج چي هست ؟
ظهور : يعني ظاهر شدن امر ايشان به امت ، كه اكثر امت ميدونند كه در اخر وقت شخصي به اسم مهدي مياد كه از نسل حضرت على عليه السلام ميباشدو دولت عدل الهي بر با ميكند كه اين را تمام اديان قبول دارند.
اما خروج : يعني خارج شدن براي جنگو بربا كردن دولت عدل الهي كه توسط ايشان با يارانشان كه انها يماني و 313 نفر كه از ياران نزديك حضرت هستن و 10000 نفر كه شامل تمام امتان عالم ميباشند كه به او ايمان مياورند و12000 نفر كه فقط از ايران ميباشند و 50 تا زن كه از بهترينها هستند .
حالا بيايد براي خروج امام هم ما 5 عامل داريم كه انها را بررسي ميكنيم و به صورت زير ميباشند :
1: يماني .
2: سفياني .
3:صيحه .
4: قتل نفس زكية .
5: خسف در بيدا .

كه نياز به ذكر هست بيدا منطقه اي هست صحرائى كه در وقت جن
گ بين سباه يماني و سفياني خداوند غضب خود را بر سباه سفياني فرود مياورد و انها را خسف ميكند

بس بيايد اين شرایط را يكي يكي با هم بررسي كنيم .
يماني كسيت ؟
ما فقط در مورد يماني 1 حديث بيشتر در دوران مدرسة نخونديم وان اينكه ايشان برچم دار حق هستند كه در كتاب غيبة الطوسي نوشته شده ، ولي در كتاب طوسي احاديث زيادي در مورد يماني نوشته شده كه انها را يكي يكي در خدمت شماها برنامه ميدهيم ، ولي اول بيايد ببينيم يماني كيست واز كجا ميايد .
همه ما وقتي كه اسم يماني مياد ميگيم كه يماني بايد از يمن بياد ولي عزيزان اينطوري نيست دليل ان اينكه مكه از تهامه هست، و تهامه از يمن.

پس محمد و آل محمد (ص) همگى يمانى هستند، پس محمد (ص) يمانى هست و على (ع) يمانى هست و امام مهدى (ع) يمانى هست كه حتى در كتاب علامة مجلسي در بحار انوار از سخنان اهل البيت نقل از حضرت محمد (ص) از عبدالمطلب : كه خانه كعبه را كعبة اليماني ميخواندند.

(بحار انوار، ج 22،ص 51- ح 75).


حالا كه فهميديم يماني از كجاست بيايد ببينيم يماني كي هست ؟
در روايت از امام باقر (ع) نقل شده هست كه : نيست در پرچمها پرچمى هدايت تر از پرچم يمانى، چونكه او شما را به صاحبتان(حضرت مهدي ) دعوت مى كند، و اگر يمانى خارج شد فروختن اسلحه بر امت و كل مسلمان حرام مى باشد چونكه او امت را دعوت ميكند به حق و هدايت و راه راست «كتاب غيبت» مؤلف محمد بن ابراهيم النعمانى، ص 264،
چرا جايز نيست مسلمان از اون سرپيچى كند، و اگر كسى اينكار را اجرا کند از اهل جهنم مى باشد؟
به اين معنى كه يمانى صاحب ولايت الهى هست و از طرف حضرت مهدي فرستاده شده ، چونكه او امت را به حق و به راه راست هدايت ميكند يعني يماني اشتباه نمى كند كه امت را به باطل وارد كند يا اينكه اونها را از حق محروم كند يعني ايشان معصوم و منصوص العصمة هستند پس قيد و حدّى براى شخصيت يمانى نمى باشد پس به اين نتيجه مى رسيم كه يمانى حجتي از حجج خدا در زمين مى باشد و معصوم ومنصوص العصمةهست كه در اين مورد رواياتي زيادي از اهل البيت نقل شده هست كه ميتونيد در كتابهاي مثل غيبت طوسي و نعماني و دار السلام و بسياري از كتابها ديگر رجوع كنيد .
حالا كه فهميديم يماني از كجاست و كي هست بيايد ببينيم كه يماني از نسل كي هست كه معصومه كه اينجا وصيت حضرت محمد (ص) را كه قبل از وفاتشان به حضرت علي (ع) كردند را در خدمت شما ميزاريم هر چند كه اين وصيت را همه تأييد ميكنند و در كتاب غيبة طوسي و غيبة نعماني وجود دارد .
از ابى عبدالله (ع) از پدرانش از امير مؤمنان(ع) فرمود: پيامبر خدا (ص) فرمود در شبى كه وفات او بود به على (ع) كه يا اباالحسن صحيفه و دواتى حاضر كند.

و پيامبر خدا (ص) وصيتش را فرمود تا اينكه منتهى شد به اين جا كه فرمود: يا على پس از من دوازده امام خواهد بود و پس از اونها دوازده مهدى و تو يا على اوليندوازده امام مى باش تا اينكه فرمود: كه ، اما حسن عسكري (ع) به فرزندش (م ح م د) از آل محمد (ص) تسليم مى كند و كه اينها دوازده امام مى باشد وسپس او دوازده مهدى از نسل او خلافت ميكنند كه اولين انها فرزندش كه سه نام دارد، نامى مانند نام من و نام پدرم عبدالله و احمد و نام سوّم مهدى و او اولينمؤمنان هست».

(بحار انوار، ج 53، ص 147 – غيبت مؤلف شيخ طوسى، ص 150 – غاىة المرام، ج 2، ص 241).


در روايتي نقل از امام صادق عليه السلام كه ميفرمايند :پس از ما سپس قائم دوازده مهدى از فرزندان حسين (ع) مى باشند».

(بحار، ج 53، ص 148، برهان ج 3، ص 310، غيبت مؤلف شيخ طوسى)

بس يماني از فرزندان حضرت مهدي عليه السلام ميباشد كه سربيجي از ان ما را به جهنم ميندازد و در اين مورد هم روايات زيادي وجود دارد .
ما همه ميدونيم كه حضرت محمد در اسمان او را احمد صدا ميزدند و اسم اصلي ايشان احمد بوده كه در اينجا به روايتي كه در كتاب غيبت نقل از امام محمد باقر عليه السلام امده ذكر ميكنيم :
قائم دو نام دارد نامي اشكار و نامي بنهان ، اما اشكار محمد و بنهان احمد .
يعني اينجا ما طبق اين روايت دو تا قائم داريم يكي محمد كه حضرت مهدي ميباشد و دوم احمد كه همان يماني و اولین مؤمنين به حضرت مهدي در وقت غيبت واولين مهديين و فرستاده امام ميباشد .
همانطور كه در وقت حضرت محمد (ص) حضرت على عليه السلام اولين مؤمنين و اولين كسي بود كه به ايشان ايمان اوردند .
امام صادق (ع) فرمودند : كه پس از ما بعد قائم يازده مهدى از فرزندان حسين (ع) مى باشد.(بحار انوار، ج 53، ص 145). و در اين روايت كه قائم همان مهدى اوّل مى باشد و نه امام مهدى (ع) براى اينكه امام (ع) پس از او دوازده مهدى مى باشد،
حالا بيايم به مشخصات جسماني ايشان بنكريم كه در روايتي از امام محمد باقر عليه السلام ذكر شده هست كه :
مهدي اول داراي قرمزى صورت، چشمهاى گود، ابروهاى برجسته و فراخ و پهنى ميان دو شانه، در سرش شوره هست و در صورتش اثرى هست و سبزه رو كه رحمت خدا بر موسى باد .

و از امير مؤمنان (ع) در خبرى طولانى آمده هست كه فرمود:« ...

اولين اونها از بصره و آخرين اونها از ابدال مى باشد...».

منظور اينكه مهدي اول در بصرة كه منطقه اي هست در عراق ظهور بيدا ميكنند
(بشارة اسلام، ص 148) .

و از صادق (ع) در روايتى طولانى به نام ياران قائم (ع) آمده هست: «...

و از بصره .....

احمد ....».

(بشارة اسلام، ص 181).

و ازامام محمد باقر (ع) نقل شده هست كه : خداى تعالى گنجى در طالقان دارد نه طلا و نه نقره هست، دوازده هزار در خراسان شعارشان «أحمد ..أحمد» مى باشد ورهبرى اونها را جوانى از بنى هاشم بر قاطرى سپيد رنگ أستبر سر وى پيشانى بند قرمز رنگ، مانند اينكه به او مى نگرم فرات را مى گذرد و اگر شنيديد بسوى او بشتابيد حتى اگر خيز يخ باشد».

(منتخب انوار مضيئه، ص 343)

و در كتاب ملاحم و فتن، مؤلف سيد بن طاووس حسنى ص 27 آمده هست:« امير غضب نه از اين نه از اون ولى اونها صدائى مى شنوند نه انسان اونرا فرموده و نه جن.

كه بيعت كنيد فلانى را به نامش نه از اين نه از اون ولى او خليفه اى يمانى هست».

و در كتاب ملاحم وفتن،مؤلف سيد بن طاووس حسنى: «نه از اين و نه از اون ولى او خليفه اى يمانى هست».

و شيخ على كورانى روايت كرده هست در كتاب معجم احاديث امام مهدى (ع) ، ج 1، ص 299 كه:« مهدى نيست الا از قريش، و خلافت نيست الا از اونها ولى اصل و نسبى در يمن دارد».

يعني اينكه حضرت مهدي عليه السلام ازدواج كرده و داراي اولاد ميباشد .كه در موقعيتهاي اينده انشاءالله در خدمت شما عزيزان خواهيم كذاشت .
حوادث اللهى سه تاست كه به اين ترتيب ميباشد : قيامت كوچك، رجعت و قيامت بزرگ.
قيامت كوجك كه در وقت فرستاده و خليفة و رسول حضرت مهدي عليه السلام رخ داده هست كه اوست هم بشارت دهنده وهم بيم دهنده عذاب دردناك كه هر كه مى خواهد بيايد و هر كه نمى خواهد عقب نشينى كند از ركاب امام مهدى عليه السلام كه هر انسانى در گرو اعمال خايشانش هستو هر انسانى براى اعمالش حساب پس مى دهد «الا اصحاب يمين».

و اينان از حساب مستثنى مى باشند و اونها مقرّبان هستند و اونها از اصحاب يمانى
و سيصد و سيزده نفر از ياران امام مهدى (ع) هستند، بدون حساب وارد بهشت مى شوند، كه خدا فرمود :

(فَأَمَّا إِنْ كَانَ مِنَ الْمُقَرَّبِينَ 88 فَرَوْحٌ وَرَيْحَانٌ وَجَنَّتُ نَعِيمٍ89)
پس اگر او از مقربان باشد(88) در روح و ريحان و بهشت پر نعمت هست(89) (سوره واقعة).

(اونها در باغهاى بهشتند و سؤال مى كنند چه چيزى شما را به دوزخ وارد ساخت مى گوئيم ما از نمازگذاران نبوديم)
در خاتمه ميكم همونطور كه در وقت امام حسين عليه السلام ايشان مسلم ابن عقيل را فرستادند تا اينكه از امت بيعت بطلبد و امام را ياري كنند اينك در اين وقت حضرت مهدي روحي و ارواح عالمين له الفداء رسول و وصي خود را كه احمد الحسن نام دارد را براي عالمين فرستاده تا اينكه با او براي امامشان بيعت كنند و جزء انصار حضرت مهدي خوانده شوند .

ما هميشه در محرم فرياد ميزنيم كه اي كاش در وقت امام حسين او را ياري ميكرديم اكنون موقعيت بيدا شده كه به ياري امامتان حضرت مهدي از طريق وصي و رسولشان بشتابيد ان هم با قبول كردن ايشان كه فرستاده حضرت مهدي هستند .

بس فكر كنيد آيا واقعا دوست داريد جزء انصار امام باشيد ، در بهشت به رايشان ياران واقعي اهل البيت باز هست بس تا موقعيت داريد بشتابيد كه براي بستن در جيزي نمانده .


والحمد لله رب العالمين

69:


یک شیعه عاقل و منصف اگر خوب دقت کند در این کپی شده ها می فهمد که این مدعیان 24 امامی جدید که دنبال یک مجنون عراقی رفتند - اصلا شیعه نیستند بلکه فقط میخواهند با حیله ها مثل وهابیت به تشیع ضربه وارد نمايند

ولی

الله یتم نوره و لو کره

70:


ههه
حالا شیعیان خوب به هدف این گروهک توجه نمايند که مثل خیلی از گروهک ها مثل بابیت و بهاییت چه نیاتی دارند:)

71:

السلام علیکم

حال اگر سوال کنیم از شخصیت و هویت احمد الحسن که مدعی یمانی بودن را دارد- شخصی از اصحابش او را به روشنی نمی شناسد.


و وقتی به معلومات اصحابش گوش می کنیم می بینیم که اموری را باز گو می نمايند که با سخنان خو احمد حسن سازگار نیست و ان را تکذیب میکند

شخصی به نام شیخ حیدر مشتت که حاضر با او و خادمش بود می گوید او شیخ احمد هست نه سید احمد و او وقتی در نجف درس می خواند در سالهای اخر حکومت صدام - شیخ بود هست نه سید.

--

شیخ حیدر وقتی از این شخص جدا شد فرمود این شخص - شیخ احمد پسر اسماعیل سلمی هست و پدرس اسماعیل از بیت و قبیله سلمی هست و نمی دانیم چطور خودش را به -حسن- نسبت داده و خودش را احمد الحسن نامیده هست.
-

و بعد می بینیم این احمد الحسن وقتی می خواهد جواب بدهد به این سوال فوق- نفی نمی کند که اسم پدرس اسماعیل هست و لو نفی می کند از بیت سلمی بودن را و لکن جواب نمی دهد که از کدام عشیره و طائفه هست تا بشناسیم خودش را.
--

یمانی جدید کیست؟ و نقد و رد افکارش

72:

السلام عليكم

حركت و ادعاء احمد الحسن كه مدعي يماني بودن دارد مغالطه هاى زیادی دارد:

1- دعوت به نصرت و یاری یمانی را میکند که مقیم بصره هست در حالی که در روایات امده که قبل از ظهور خروج میکند منسوب به یمن هست و از یمن هم خارج میشود.
-

2-این مدعی اعلان کرده هست که اسمش احمد بن حسن هست و پسر امام مهدی هست در حالی که
امام مهدی علیه السلام م ح م د بن حسن علیهما السلام می باشد پس چگونه احمد بن الحسن پسر امام م ح م د بن حسن علیهما السلام باشد.
-

3-این مدعی دعوت به نصرتش می کند و نباید هیچ فردی مخالفتش کند و در بیانی که دو سال قبل صادر کرد می گوید مقربان حضرت مهدی علیه السلام بسیار مستعد برای یاری او هستند و اطاعت از او هستند .

و اگر این گونه نباشند د رمعرض غضب وسخط الله هستند! .

اگر انها مقربان حضرت مهدی علیه السلام هستند چگونه این مجنون احمد الحسن امر به اطاعت انها در مقابل خودش میکند
با این که فردی که از مقربان حضرت مهدی باشد نمیشود مقرب ان حضرت شود مگر به سبب اطاعتش از حضرت و ملازم بودنشان به اوامر و فرامین حضرت.

--4- این مدعی خواست به بوسیله شخصی به نام حیدر مشئت نیرنگی بسازد و ان این که این شخص (حیدر) در خواب حضرت را دیدند که حضرت از او و احمد الحسن خواستند که حضرت را یاری نمايند و حضرت محتاج به یاری این دو هست در قیامش.
این نیرنگ این مدعی کاذب تمسخر به قیام الهی - به گمان این دو قیام حضرت حاجت به این دو نفر دارد نه به مدد الهی و اخیار امت و علماء !

-
5- روایات اشاره دارد که خروجش هم وقت به خروج سفیانی و خراسانی می باشد

عن الإمام الباقر عليه السلام (..

خروج السفياني واليماني والخراساني في سنة واحدة وفي شهر واحد وفي يوم واحد ونظام كنظام الخرز يتبع بعضه بعضاً

پس ادعاء خروج يکی از انها بدون خروج بقیه صحيح نیست و ادعاء اين دجل و کاذب مخالف با فرمايش معصوم هست .

و در روايات پيشبينی شده هست که افرادی دروغگوخواهند امد تا عواطف امت را خدشه دار نمايند.
و لکن غافلند که نميتوتنند مقدرات الهی را تغيير بدهند و انوار الهی را خاموش نمايند.

يُرِيدُونَ أَنْ يُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ وَيَأْبَى اللَّهُ إِلاَّ أَنْ يُتِمَّ نُورَهُ وَلَوْ كَرِهَ الْكافِرُونَ


یمانی جدید کیست؟ و نقد و رد افکارش

73:

السلام علیکم

بعد افشاء این مدعی دروغین در مورد روایت سابق می پردازیم به نیرنگ و دروغ دیگر احمد بن الحسن بن کاطع


یکی از ادله ای که احمد بن الحسن به هستدلال می کند بر این که ابن امام مهدی علیه السلام هست و سفیرش و برعصمتش - روایتی هست که مرحوم شیخ طوسی در کتاب الغیبه نقل میکند.


اصل روایتی که صاحب کتاب الرد الحاسم علی منکری ذریة القائم نقل ميكند و ان را يكي از ادله بر اي اثبات اين كه احمد بن الحسن ابن الامام مهدي عليه السلام هست اين روايت هست:

قال الشيخ الطوسي في الغيبة:
111 - أخبرنا جماعة ، عن أبي عبد الله الحسين بن علي بن سفيان البزوفري ، عن علي بن سنان الموصلي العدل ، عن علي بن الحسين ، عن أحمد بن محمد بن الخليل ، عن جعفر بن أحمد المصري ، عن عمه الحسن بن علي، عن أبيه، عن أبي عبد الله جعفر بن محمد ، عن أبيه الباقر ، عن أبيه ذي الثفنات سيد العابدين، عن أبيه الحسين الزكي الشهيد ، عن أبيه أمير المؤمنين عليه السلام قال: ((قال رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم - في الليلة التي كانت فيها وفاته - لعلي عليه السلام: يا أبا الحسن أحضر صحيفة ودواة.

فأملا رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم وصيته حتى انتهى إلى هذا الموضع فقال: يا علي إنه سيكون بعدي اثنا عشر إماما ومن بعدهم إثنا عشر مهديا ، فأنت يا علي أول الاثني عشر إماما سماك الله تعالى في سمائه: عليا المرتضى، وأمير المؤمنين، والصديق الأكبر، والفاروق الأعظم، والمأمون، والمهدي، فلا تصح هذه الأسماء لاحد غيرك.

يا علي أنت وصيي على أهل بيتي حيهم وميتهم، وعلى نسائي: فمن ثبتها لقيتني غدا، ومن طلقتها فأنا برئ منها، لم ترني ولم أرها في عرصة القيامة، وأنت خليفتي على أمتي من بعدي.

فإذا حضرتك الوفاة فسلمها إلى ابني الحسن البر الوصول، فإذا حضرته الوفاة فليسلمها إلى ابني الحسين الشهيد الزكي المقتول، فإذا حضرته الوفاة فليسلمها إلى ابنه سيد العابدين ذي الثفنات علي، فإذا حضرته الوفاة فليسلمها إلى ابنه محمد الباقر، فإذا حضرته الوفاة فليسلمها إلى ابنه جعفر الصادق، فإذا حضرته الوفاة فليسلمها إلى ابنه موسى الكاظم، فإذا حضرته الوفاة فليسلمها إلى ابنه علي الرضا، فإذا حضرته الوفاة فليسلمها إلى ابنه محمد الثقة التقي، فإذا حضرته الوفاة فليسلمها إلى ابنه علي الناصح، فإذا حضرته الوفاة فليسلمها إلى ابنه الحسن الفاضل، فإذا حضرته الوفاة فليسلمها إلى ابنه محمد المستحفظ من آل محمد عليهم السلام.

فذلك اثنا عشر إماما، ثم يكون من بعده اثنا عشر مهديا، ( فإذا حضرته الوفاة ) فليسلمها إلى ابنه أول المقربين له ثلاثة أسامي: اسم كإسمي واسم أبي وهو عبد الله وأحمد، والاسم الثالث: المهدي، هو أول المؤمنين)).


---
اين روايت ا ز چند جهت مورد اشكال هست:
1-اين روايت از طريق اهل سنت و عامه نقل شده و نمي شود به ان در مسائل اعتقادي مثل ادعاء عصمت و نيابة خاصة و ارتباط نسب به ان تمسك كرد.
كمااين كه شيخ حر عاملي در -الإيقاظ من الهجعة في البرهان على الرجعة- تصريح كرده هست كه مرحوم شيخ طوسي در كتاب - الغيبة- اين حديث از رواياتي هست كه از طريق عامه نقل شده هست.

و مضافا بر اين-- مرحوم شيخ طوسي فرموده هست- اخبرنا جماعة-

و نفرموده اين جماعة كيستند.



و علاوه بر اشكال فوق - روايت از حيث علي بن سنان موصلي ضعيف هست و كذا به جعفر بن احمد البصري و الحسين بن علي و غير اينها .
--

و اما از حيث دلالت ومضمون روايت:
اشكالاتي در دلالت ان هست :
1- روايت مضطرب هست چون ياد اور مي شود كه براى اين مهدي اول 3 اسم هست و بعد برايش 4 تا مي شمارد:
((ثم يكون من بعده اثنا عشر مهديا، (فإذا حضرته الوفاة) فليسلمها إلى ابنه أول المقربين له ثلاثة أسامي: اسم كإسمي واسم أبي وهو عبد الله وأحمد، والاسم الثالث: المهدي، هو أول المؤمنين))
اكر خوب دقت كنيد مي بينيد كه روايت تصريح ميكند كه اسامي 4 تا هست :
1- كأسمي_ كه محمد صلى الله عليه و اله باشد.
2- و اسم كأسم أبيه صلى الله عليه و اله - (عبد الله)
3- و اسم احمد
4- مهدي
-
اين 4 تا اسا مي كه روايت تصريح ميكند و حال اين كه در روايت امده:فليسلمها إلى ابنه أول المقربين له ثلاثة أسامي).
2- اشكال دوم در دلالت روايت اين هست كه:
در رايشانات تصريح نشده به امامت و رهبري زمين به ابن و پسر خودش .
و در روايات معتبره و زيادي داريم كه اين مهديين ائمه نيستند بلکه ذريه امام حسين عليه السلام هستند.
و روايات تصريح دارد كه كسي كه امامت را بعد امام زمام تحايشانل مي گيرد امام حسين عليه السلام.
3- اشكال سوم در دلالت اين روايت:
روايت مي گايشاند كه او اول مومنين هست نه اول ائمه بعد ظهور امام مهدي عليه السلام.
و روايت تصريح نمي كند كه اين اول مهدي معصوم هست وبيان نمي كند كه براي اين شخص جولاني وخروجي هست قبل ظهور امام مهدی علیه السلام
4-اين روايت بر فرض صحت ان- باا ين كه ثابت كرديم سندا و دلالت ضعيف هست- معارض هست با روايات زيادي كه مي گايشاند كساني كه سپس حضرت مهدي هستند كه از ائمه نباشند - انان از ذريه امام حسين عليه السلام هستند
و روايتي غير از اين روايت ضعيفه نداريم كه تصريح كند كه مهديين از ولد امام مهدي عليه السلام هستند.
--
اشكال اخير اين هست كه خبر واحد در عقائد معتبر نيست ولو سندا صحيح باشد تا جه برسد به اين روايت ضعيف السند.



به نقل از این جا-
یمانی جدید کیست؟ و نقد و رد افکارش (مطالبی پیرامون احوال و فتنه های آخر الوقت و حضرت مهدی 1 2 3 4 5 ...

آخرين صفحه)

74:

کی فرموده امام دوازدهم ازدواج کرده و یا می کنه ؟ کی خبر داره ؟ کی می دونه چند تا بچه دارند ؟
چرا برای شیعه الکی جو سازی می کنید و حرفای عده ای از وهابیها را دیکته می کنید ؟
شما ها که اینقدر مطمئن هستید حضرت ولی عصر ( ارواحنا له الفداه) روایات و مدارکتان را بیاورید تا ما هم پی بیرم.

اینها همش دروغه و لا غیر.

این حرفها را می زنند تا شیعه را تضعیف نمايند.


75:

بسم الله الرحمان الرحيم
با سلام

جالبه كه اخيرا وب سايتها و يا نوشته هاى امت ، دليل شرعى شده .


واقعا كه خدا عاقبت كار همه رو بخير كنه
بعدش ، ببينم آقاى طالب حق ، اين جريان ربطى با وهابيت داره ؟
بحث در مورد يمانى هستش و نه وهابيت !!!!
لطف كنيد در هر موضوعى ، جواب اونو بديد

76:

بسم الله الرحمان الرحيم
سلام

واقعا كه متاسفم براى شما كه از امام خودتون هم خبر نداريد ، زيرا كه اصلا كتابى يا دعائى نخونديد كه اين امور را بفهميد
1 - ازدواج حضرت مهدى (ع) ربطى به وهابيت يا غير وهابيت نداره
2 - اين يك دليل كه حضرت مهدى (ع) داراى فروند هستند :
عن أبي عبد الله (ع) يقول :(إن لصاحب هذا الأمر غيبتين ، تطول إحداهما حتى يقول بعضهم مات ، وبعضهم ذهب ، حتى لا يبقى امرؤ من أصحابه إلا نفر يسير .

لا يطلع على موضعه أحد من ولده ولا غيره إلا المولى الذي يلي أمره
)منتخب الأنوار المضيئة - السيد بهاء الدين النجفي ص 155.



و اين هم يك دعا كه حضرت مهدى (ع) داراى فرزند هستند :
عن الأمام الرضا (ع) حيث يقول الأمام (ع) (اللهم أعطه في نفسه وأهله وَوَلَدِه وذريته وأمته وجميع رعيته ما تقر به عينه وتسر به نفسه وتجمع له ملك المملكات كلها) مفاتيح الجنان ص618
يك خواهش : لطف كنيد با روايات و احاديث با هم بحث كنيم و نه از سر خود حرفى رو بزنيم كه جبرانش خيلى مشكل ميشه .


77:

بسم الله الرحمان الرحيم
سلام

جالبه كه حرفهاى خودتون هم با هم تضاد داره
يكجا احمد الحسن هست
و يكجا احمد ابن الحسن
و يكجا احمد ابن الحسن ابن المهدى
و يكجا احمد ابن الحسن ابن كاطع
جالب و خنده دار : باز اسمى مونده كه عنوان نكرديد ؟
اين مشكل رو حل كنيد تا ادامه بديم
بعدش لطف كنيد جواب هر موضوعى رو در جاى خودش بديد

78:

بسم الله الرحمان الرحيم
سلام
لينك شما بررسى شد و يك كار بسيار زشتى از شما سر زد و اون هم اينكه جوابهائى را كه در مورد اين موضوع در لينك ارسالى شما بود را اينجا نياورديد تا امت ببينند

از همه كه اين موضوع رو مى خونن به اين نكته توجه فرمايند كه
نايشانسنده اين مطلب ( كه طالب حق اونو اينجا ذكر كرده ) كسى هستش كه به كتاب سليم ابن قيس هلالى اتهام زد و اونو كتابى از وهابيت خواند : ( البته اينجور افراد بايد منبع موثقى براى طالب حق باشند )
http://www.iranclubs.org/forums/showthread.php?t=14198
و اما اصل روايت :
همونى هستش كه شيخ طوسى ذكر كرده .

اينقدر دروغ !!!!

( وَلَنْ تَرْضَى عَنْكَ الْيَهُودُ وَلا النَّصَارَى حَتَّى تَتَّبِعَ مِلَّتَهُم ) ( البقرة – 120 )

79:

بسم الله الرحمان الرحيم
البته اين نوشته ها و اتهامات ايشان و امثال ايشان ، شهد محمد صدر را هم متهم به وهابيت فرمودند زيرا كه شهيد صدر سپس صحيح السند و موثق بودن اين وصيت اونرا در كتاب تاريخ ما بعد الظهور ص 641 ذكر كرده اند
آيا كسى اين اتهام به شهيد صدر را قبول مى كند ؟
اينقدر خود را مضحكه برنامه نديد :
وَإِذْ يَمْكُرُ بِكَ الَّذِينَ كَفَرُواْ لِيُثْبِتُوكَ أَوْ يَقْتُلُوكَ أَوْ يُخْرِجُوكَ وَيَمْكُرُونَ وَيَمْكُرُ اللّهُ وَاللّهُ خَيْرُ الْمَاكِرِينَ الانفال 30

80:

بسم الله الرحمان الرحيم
با سلام

خدمت همه دوستان : جوابى كه در مورد اين نوشته در تالار دين و دنيا داده شده بود را نيز بخونيد

نوشته اصلي بوسيله dr_computer نمايش نوشته ها
بسم الله الرحمان الرحیم

اللهم صل علی محمد وآل محمد
ناصرالمهدی
معلوم شد که هیچ معلوماتی از خود ندارید وتمام حرفهایتان کپی برداری از سایت ها ومنابع غیر موثق عراقی هست واین برای شما واقعا جای تاسف دارد.

واما در تایید این حرف شما که بر ظن وگمان نمیتوان تکیه کرد مگویم که چکونه به ظن و گمان های خود در مورد این شخص تکیه می کنید و بر اون اسرار و پا فشاری می ورزید؟وادله قطعیه و فراوان او را با هستناد به ظن وگمان های خود به پشت سر می افکنید لطف کنید به حرف های خود عمل کنید «یا ایها الذین امنو لم تقولون ما لا تفعلون کبر مقتا عندالله ان تقولوا ما لا تفعلون»

ادله اثبات سید احمدالحسن از روایات را حجت نمیدانید،وصیت پیامبررا که توسط سید احمدالحسن ظاهر گردیده هست را حجت نمیدانید ،استخاره به قراون کریم را حجت نمیدانید،رویاهای صادقه ای که امت درباره او وحقانیت دعوتش دیده اند را حجت نمیدانید،پس شما چه جیز را حجت میدانید؟؟؟

امام صادق فرمود:«قائم در جنگ خویش مصائبی میبیند که رسول الله به اون دچار نشدواون به این خاطر هست که رسول اللهبه سوی امت آمد در حالی که اونها بت های سنگی و چوبی را می پرستیدند ولی قائم وقتی ظهور میکند امت بر علیه او بلند می شوند وقراون را بر علیه او تاویل می نمايند وبر پايه همان تاویل نیز با او می جنگند»(الغیبه نعمانی ص308)

اما این حیدر مشتتی که شما در مطالب کپی شده خود به حرف های او هستناد می کنید یکی از ارازل و اوباش حوزه علمیه نجف بود که در ابتداء به سید احمدالحسن ایمان آورد ولی سپس مدتی خود ادعای یمانی بودن کرد
و ضمنا به ایران هم آمد واز قم به اسم قیام یمانی قیام کرد و توسط پلیس ایران دستگیر و به عراق فرستاده شد و سپس در عراق نیز به ادعای خود همچنين گفت و به دعوت سید آحمد الحسن قسم براءت مبتنی بر دروغ گو بودن سید احمد الحسن یاد کرد و پس از چند روز به هلاکت رسید .
ضمن اینکه اخبار دقیق تر در مورد شخصیت شیخ حیدر مشتت را از انصار سید احمد الحسن بگیرید اونها شخصیت او را فردی ریاکار،دروغ گو،لجوج ودجال بودن او را کاملا برایتان توضیح میدهند(لعنت خدا بر دجال میسان)
پس شما چگونه این شخص ملعون را جزء انصار سید احمدالحسن میخوانید؟؟؟وبه حرف های او مانند هستناد کردنتان به قراون و روایات هستناد میکنید بلکه شما روایات را تاویل میکنید و اونها را حجت نمیدانید ولی حرف آدمی که دجال و دروغ گو بودن او به واسطه ادعای باطلش به هلاکت شدنش برای شما آشکار شده هست هستناد میکنید؟؟؟«مالکم کیف تحکمون انی یتاه بکم واین تذهبون»
اگر هستدلال های شما در امر دینی تماما این گونه هست پس الفاتحه مع الصلوات و علی الاسلام السلام.
اما اینکه او را متهم به جنون و جهل میکنید چیز جدیدی نیست و تقریبا تمام انبیاء و اوصیا به این 2 تهمت متهم شدند

«کذبت قبلهم قوم نوح فکذبوا عبدنا وقالوا مجنون وازدجر»(پیش از اینها قوم نوح بنده ما را تکذیب کردندوفرمودند«دیوانه هست»و باز داشته شد)قمر 9
«کذلک ما اتی الذین من قبلهم من رسول الله الا قالوا ساحر او مجنون»(بدینگونه بود که بر پیشینیان اونها فرستاده ای نیامد مگر اینکه فرمودند:«جادوگر هست یا دیوانه»)ذاریات 52
«ویقولون اءنا لتارکوا الهتنا لشاعرمجنون»(ومیفرمودند:«آیا به خاطر شاعری دیوانه معبودهایمان را رهاکنیم؟»)صافات 36
«ان هو الا رجل به جنه فتربصوا به حتی حین»(او مرد دیوانه ای بیش نیست ،باید مدتی با او مدارا کنید)مومنون 25
«ثم تولوا عنه وقالوا معلم مجنون»(وباز از او روی گردانیدند وکفتند:دیوانه ای هست تعلیم یافته)دخان 14

ادامه دارد post # 8
لطف كنيد با دليل و روايت بحث كنيد و نه از منبع موثقى كه كتاب سليم ابن قيس هلالى رو وهابيت خواند و امثالى مثل شما كه شهيد صدر رو وهابى مى خوانيد

81:

بسم الله الرحمان الرحيم
سلام

نوشته اصلي بوسيله طالب حق نمايش نوشته ها
دعوت به نصرت و یاری یمانی را میکند که مقیم بصره هست در حالی که در روایات امده که قبل از ظهور خروج میکند منسوب به یمن هست و از یمن هم خارج میشود.
آيا يمانى كه از يمن خروج مى كند ، در مقابل لشكر سفيانى شكست مى خورد ؟ كدام عقلى اينو قبول مى كنه كه يمانى ( كه همان فرستنده حضرت مهدى (ع)) هست در مقابل سفيانى شكست مى خورد ؟ در صورتيكه روايات دال بر اين امر دارد كه شخصى قبل از قيام حضرت مهدى (ع) از مشرق ظهور مى كند و در اخير امر را به حضرت مى دهد .


وفي مخطوطة ابن حماد ( يدخل السفياني الكوفة فيسبيها ثلاثة أيام ، ايشانقتل من أهلها ستين ألفا ، ثم يمكث فيها ثمانية عشرة ليلة .

وتقبل الرايات السود حتى تنزل على الماء ، فيبلغ من بالكوفة من أصحاب السفياني نزولهم فيهربون .

ايشانخرج قوم من سواد الكوفة ليس معهم سلاح إلا قليل منهم ، ومنهم نفر من أهل البصرة .

فيدركون أصحاب السفياني فيستنقذون ما في أيديهم من سبي الكوفة .

وتبعث الرايات السود بالبيعة إلى المهدي) عصر الظهور- الشيخ الكوراني ص 125.
نوشته اصلي بوسيله طالب حق نمايش نوشته ها
2-این مدعی اعلان کرده هست که اسمش احمد بن حسن هست و پسر امام مهدی هست در حالی که
امام مهدی علیه السلام م ح م د بن حسن علیهما السلام می باشد پس چگونه احمد بن الحسن پسر امام م ح م د بن حسن علیهما السلام باشد.
اين هم يك دروغ بعدى ، عرض كردم ، خودتونو رسوا و مضحكه نفرمائيد
احمد ابن حسن ؟؟؟؟؟؟؟؟؟ يا احمد الحسن
ايشون احمد الحسن هستند نه اون اتهامى رو كه زديد ، در ضمن الحسن ، كنيه ايشان هست
نوشته اصلي بوسيله طالب حق نمايش نوشته ها
3-این مدعی دعوت به نصرتش می کند و نباید هیچ فردی مخالفتش کند و در بیانی که دو سال قبل صادر کرد می گوید مقربان حضرت مهدی علیه السلام بسیار مستعد برای یاری او هستند و اطاعت از او هستند .

و اگر این گونه نباشند د رمعرض غضب وسخط الله هستند! .

اگر انها مقربان حضرت مهدی علیه السلام هستند چگونه این مجنون احمد الحسن امر به اطاعت انها در مقابل خودش میکند
با این که فردی که از مقربان حضرت مهدی باشد نمیشود مقرب ان حضرت شود مگر به سبب اطاعتش از حضرت و ملازم بودنشان به اوامر و فرامین حضرت.
1 - بيان را ذكر كنيد
2 -
در روايتی از امام باقر (ع) اين گونه وارد شده هست: (و در میان پرچم ها پرچمیهدایت نماينده تر از پرچم یمانی نیست ، اون پرچم هدایت هست زیرا شما را به سوی صاحبتاندعوت می کند و اگر یمانی خروج کرد فروختن اسلحه بر امت و بر مسلمین حرام می شود واگر یمانی خروج کرد به پا خیز به سوی او زیرا پرچمش پرچم هدایت هست و بر هیچ مسلمانی جایز نیست که از او سرپیچی کند و در مقابل او بایستد و هر کس اینکار رااجرا کند از اهل جهنم هست زیرا او دعوت به حق و هدایت به راه راست می کند). كتاب الغيبه نعمانی ص 264
نوشته اصلي بوسيله طالب حق نمايش نوشته ها
4- این مدعی خواست به بوسیله شخصی به نام حیدر مشئت نیرنگی بسازد و ان این که این شخص (حیدر) در خواب حضرت را دیدند که حضرت از او و احمد الحسن خواستند که حضرت را یاری نمايند و حضرت محتاج به یاری این دو هست در قیامش.
این نیرنگ این مدعی کاذب تمسخر به قیام الهی - به گمان این دو قیام حضرت حاجت به این دو نفر دارد نه به مدد الهی و اخیار امت و علماء !
لطف كنيد منبع اين خواب را بيان كنيد
نوشته اصلي بوسيله طالب حق نمايش نوشته ها
5- روایات اشاره دارد که خروجش هم وقت به خروج سفیانی و خراسانی می باشد

عن الإمام الباقر عليه السلام (..

خروج السفياني واليماني والخراساني في سنة واحدة وفي شهر واحد وفي يوم واحد ونظام كنظام الخرز يتبع بعضه بعضاً

پس ادعاء خروج يکی از انها بدون خروج بقیه صحيح نیست و ادعاء اين دجل و کاذب مخالف با فرمايش معصوم هست .
و در روايات پيشبينی شده هست که افرادی دروغگوخواهند امد تا عواطف امت را خدشه دار نمايند.
و لکن غافلند که نميتوتنند مقدرات الهی را تغيير بدهند و انوار الهی را خاموش نمايند.
يُرِيدُونَ أَنْ يُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ وَيَأْبَى اللَّهُ إِلاَّ أَنْ يُتِمَّ نُورَهُ وَلَوْ كَرِهَ الْكافِرُونَ
بسيار جالب بود
حالا سؤال : آيا سفيانى مياد ابرنامه كنه كه سفيانى هست و همانطور كه ميدانيد سفيانى شيعه هست و او با حضرت مهدى (ع) پسر عمو هستند !!!!!
فقال: كان جبرائيل عليه السلام عندي اونفا وأخبرني أن القائم الذي يخرج في آخر الوقت فيملأ الأرض عدلا كما ملئت ظلما وجورا من ذريتك من ولد الحسين .......ثم التفت رسول الله صلى الله عليه وآله إلى جعفر بن أبي طالب ، فقال: يا جعفر ، إلا أبشرك ؟ ألا أخبرك ؟ قال: بلى يا رسول الله .


فقال: كان جبرائيل عندي اونفا فأخبرني أن الذي يدفعها إلى القائم هو من ذريتك أتدري من هو ؟ قال: لا .


قال: ذاك الذي وجهه كالدينار ، وأسنانه كالمنشار ، وسيفه كحريق النار ، يدخل الجبل ذليلا ايشانخرج منه عزيزا ، يكتنفه جبرائيل وميكائيل – أي أن هذا الممهد للإمام محفوظ ومؤيد بجبرائيل وميكائيل - .


ثم التفت إلى العباس ، فقال: يا عم النبي ، ألا أخبرك بما أخبرني به جبرائيل؟ فقال : بلى يا رسول الله .

قال: قال لي جبرائيل : ايشانل لذريتك من ولد العباس.

فقال : يا رسول الله ، أفلا أجتنب النساء ؟ فقال له : قد فرغ الله مما هو كائن)) الغيبة للنعماني ص 255 .
و آيا خراسانى خود ميداند كه خراسانى هست !!!!!!!!!
تنها كسى كه خود را معرفى مى كند يمانيست
زيرا اوست كه يار براى حضرت مهدى (ع) مهيا مى كند زيرا اين از كارهاى يمانيست

دوست عزيز : خود را به تهلكه نندازيد كه بخدا اين امر از خورشيد نيز واضحتر هست


82:

بسم الله الرحمان الرحيم
سلام
شما با ائمه و رسول مشكل داريد
و اين امر بطور حتم براى همه ثابت شد
زيرا كه شما نه به روايات اعتقاد داريد و نه به ادعيه
بنابراين كسى كه روايات اهل بيت (ع) را قبول نكنه شيعه نيست زيرا اونها اصلا اهل بيت را قبول ندارند و در اينجا ثابت شد كه وهابيت كيست و خود را با اين كار ( رد كردن روايات اهل بيت ) رسوا كرد
البته دعوت كردن شما براى مناظره در اين امر با روايات اهل بيت (ع) نيز بيهوده هست زيرا كه شما روايات را قبول نداريد :
و اينهم براى شما :
يخرج رجل قبل المهدي من أهل بيته من المشرق ،يحمل السيف على عاتقه ثمانية اشهر ، يقتل ايشانقتل ايشانتوجه إلى بيت المقدس فلا يبلغه حتى يموت .

كتاب ممهدون شيخ على كورانى به نقل از بشارة الاسلام ، ما بعد الظهور للسيد الصدر ص480

البته شما كه سيد صدر را وهابى خوانديد ميتونيد به اين كتاب مراجعه نفرمائيد و اين راى بقيه شيعه ها هست و نه شيعه نماها

وَمَكَرُواْ وَمَكَرَ اللّهُ وَاللّهُ خَيْرُ الْمَاكِرِينَ آل عمران 54

83:

تهمت به حضرتمهدی معود خیلیخطرناکه..........................
پس بیخیال بحث بشن...........
این بحث ها شوخینیست و اگه ندانسته حرفیو بزنید شاید اون دنیا براتون گرون تمومشه

84:

بسم الله الرحمن الرحيم

(فَقَالَ الْمَلَأُ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ قَوْمِهِ مَا نَرَاكَ إِلَّا بَشَراً مِثْلَنَا وَمَا نَرَاكَ اتَّبَعَكَ إِلَّا الَّذِينَ هُمْ أَرَاذِلُنَا بَادِيَ الرَّأْيِ وَمَا نَرَى لَكُمْ عَلَيْنَا مِنْ فَضْلٍ بَلْ نَظُنُّكُمْ كَاذِبِينَ) (هود:27)


اين لغت و طريقه تفكير شماهاست كه باعث شديد امت از حقيقت رو برگردانند و وقتى كه كسى براى شماها از كتابهاى خودتان دليلى براى انحرافات و دروغتان بياورد او را صهيونيست ايشانا وهابى خطاب ميكنيد ، كه وهابى كسى هست كه وصيت رسول الله (ع) و خلافت امام على (ع) وائمه از اولادشان را قبول نكردند كه در اينجا شكر خدا ما هر در را قبول داريم واما صهيونيست كسى هست كه وهابيت را ساخت مثل علماى منافق كه زير مجموعه اى مثل ايشان (طالب حق كه در حقيقت طالب باطل هست و غيره ) را بوجود اوردند كه نه تنها روايات را قبول ندارند بلکی وصيت رسول الله (ص) را نیز قبول ندارد ولى همان گونه كه اهل البيت (ع) به ما اموختند ، جواب شما ها را باز با دليل از قران و روايتهاى اهل البيت (ع) خواهيم داد ، اما اينكه حق با كيست ان را به عهده خوانندگان گرامى ترك خواهيم كرد ، به اميد رسوا شدن منافقين و ظهور حقيقت .


و هر وقت براى جواب دادن ما دليلى بيدا نميكنند ما را به ديوانه ، صهيونيست، دروغكو و حتى ساحر ...

خطاب ميكنند كه اين سخنان شبيه حرفهاى فرعون به موسى (ع) بود :


{ قَالَ آمَنتُمْ لَهُ قَبْلَ أَنْ آذَنَ لَكُمْ إِنَّهُ لَكَبِيرُكُمُ الَّذِي عَلَّمَكُمُ السِّحْرَ فَلَأُقَطِّعَنَّ أَيْدِيَكُمْ وَأَرْجُلَكُم مِّنْ خِلَافٍ وَلَأُصَلِّبَنَّكُمْ فِي جُذُوعِ النَّخْلِ وَلَتَعْلَمُنَّ أَيُّنَا أَشَدُّ عَذَاباً وَأَبْقَى }طه71.


در اينجا يك بار ديگه وصيت رسول الله (ص) ولى به زبان عربى كه در كتاب غيبة طوسى وجود دارد را نقل خواهيم كرد :

أبي عبد الله جعفر بن محمد عن أبيه الباقر عن أبيه ذي الثفنات سيد العابدين عن أبيه الحسين الزكي الشهيد عن أبيه أمير المؤمنين عليهم السلام قال : (( قال رسول الله (ص) في الليلة التي كانت فيها وفاته لعلي (ع) يا أبا الحسن أحضر صحيفة ودواة فأملا رسول الله (ع) وصيته حتى انتهى إلى هذا الموضع فقال : يا علي انه سيكون بعدي إثنا عشر إماماً ومن بعدهم إثنا عشر مهدياً فأنت يا علي أول الإثني عشر إمام سمّاك الله تعالى في سمائه علياً المرتضى وأمير المؤمنين والصديق الأكبر والفاروق الأعظم والمأمون والمهدي فلا تصح هذه الأسماء لأحد غيرك يا علي أنت وصيي على أهل بيتي حيّهم وميتهم وعلى نسائي فمن ثبتها لقيتني غداًً ومن طلقتها فأنا برئ منها لم ترني ولم أرها في عرصة القيامة وأنت خليفتي على أمتي من بعدي فإذا حضرتك الوفاة فسلّمها إلى ابني الحسن البر الوصول فإذا حضرته الوفاة فليسلّمها إلى ابني الحسين الشهيد الزكي المقتول فإذا حضرته الوفاة فليسلّمها إلى ابنه سيد العابدين ذي الثفنات علي فإذا حضرته الوفاة فليسلّمها إلى ابنه محمد الباقر فإذا حضرته الوفاة فليسلّمها إلى ابنه جعفر الصادق فإذا حضرته الوفاة فليسلّمها إلى ابنه موسى الكاظم فإذا حضرته الوفاة فليسلّمها إلى ابنه علي الرضا فإذا حضرته الوفاة فليسلّمها إلى ابنه محمد الثقة التقي فإذا حضرته الوفاة فليسلّمها إلى ابنه علي الناصح فإذا حضرته الوفاة فليسلّمها إلى ابنه الحسن الفاضل فإذا حضرته الوفاة فليسلّمها إلى ابنه محمد المستحفظ من آل محمد فذلك إثنا عشر إماماً ثم يكون من بعده إثناعشر مهدياً فإذا حضرته الوفاة فليسلّمها إلى إبنه أول المقربين (المهديين) له ثلاثة أسامي أسم كاسمي وأسم أبي وهو عبد الله وأحمد والاسم الثالث المهدي وهو أول المؤمنين )


در روايتهاى اهل البيت (ع) فهميديم كه وصيت دليل و علامتى هست براى شناختن امام و وصى و طبق ان صاحب حق را ميتوان از مدعيان دروغين شناخت ، تا اينكه حجتى باشد براى امت و ذكر اسم و صفت ان در وصيت رسول الله (ص) نشانه اى هست براى كسانى كه ميخواهند ادعاى دارا بودن وصيت را بكنند ، چونكه وصيت را فقط كسى ادعاى ان را ميكند كه صاحب حق باشد واز طرف خداوند متعال نصب شده باشد و انكار وصيت يعنى انكار رسول الله (ص) و بر خلاف دستور خداوند ایستادن هست و تا به حال كسى اين ادعا را در اين چند هزار سال نكرده بود بلكى ما تا بحال نشنيده بوديم كه رسول الله (ص) وصيتى از خود بجا گذاشته بوده اند چونكه علماى نفاق ميدانستند كه صحبت از وصيت يعنى اماده شدن جبهه اى خلاف انها ، چونكه كسانى كه ادعاى علم را ميكنند خود علماى منافق هستند ، بس چرا تا به حال از وجود وصيت به امت خبرى ندادن يا ان را نقل نكردند ، چونكه سپس قراءت وصيت ، ديدن در ان اسم شخصى غير از امام محمد ابن حسن (ع) هست وان اسم فرزند ايشان هست ، و چون جوابى بجزء دروغ و سحر و ...

نداشتند ان را از امت بنهان كردند .



چونكه در روايتهاى بسيارى از اهل البيت (ع) نقل شده هست كه : صاحب امر را چگونه بشناسيم ؟ وانها امت را سرگردان ترك نكردند و اين روايتها كه از اهل البيت (ع) در مورد وصيت نقل شده هست خدمت شماها :


أبي عن محمد العطار عن الاشعري عن محمد بن الوليد عن حماد بن عثمان عن الحارث بن المغيرة النضري قال : قلت لابي عبد الله عليه السلام
: بما يعرف صاحب هذا الامر ؟ قال : بالسكينة والوقار والعلم والوصية.

بحار الأنوار - العلامة المجلسي ج 52 ص 138


از محمد العطار از الشعرى از محمد بن الوليد از حماد بن عثمان از الحارث بن المغيرة النضرى كه فرمودند : به ابى عبدالله (ع) برسيدم كه صاحب اين امر را چگونه ميتوان شناخت ؟ گقتند با وقار و سكينه و علم و وصيت .


سُأل أبو عبد الله عليه السلام بأي شئ يُعرف الإمام قال : ( بالوصية الظاهرة وبالفضل ، إن الإمام لا يستطيع أحد أن يطعن عليه في فم ولا بطن ولا فرج فيقال : كذاب ايشانأكل أموال الناس وما أشبه هذا ) الكافي - 1
/ 314-315.

از ابو عبدالله (ع) برسيدند كه ما چگونه ميتوان امام (ع) را شناخت ؟ فرمودند : با وصيت ظاهر و با فضل...


وعن أحمد بن أبي نصر ، قال : (( قلت لأبي الحسن الرضا (ع) : إذا مات الإمام بم يُعرف الذي بعده ؟ فقال : للإمام علامات منها : أن يكون أكبر ولد أبيه ، ايشانكون فيه الفضل والوصية ...

)) الكافي ج1/314
.


از احمد بن ابى بصير فرمود : يا ابا الحسن رضا : اگر امام فوت كند چگونه ميتوان امام بعد او را شناخت ؟ فرمودند : امام داراى نشانه هاى هستند كه از انها : از فرزندان بزرگ بدر باشد ، و داراى فضل و وصيت باشد ...


وعن عبدالأعلى قال : قلت لأبي عبدالله (ع) : (( المتوثب على هذا الأمر المدعي له ، ما الحجة عليه ؟ قال يُسأل عن الحلال والحرام ، قال : ثم أقبل عليَّ فقال : ثلاثة من الحجة لم تجتمع في أحد إلا كان صاحب هذا الأمر : أن يكون أولى الناس بمن كان قبله ، ايشانكون عنده السلاح ، ايشانكون صاحب الوصية الظاهرة ...

)) الكافي ج1/314
.


ابى عبدالله (ع) فرمودند : كسى اين امر را ادعا نميكند الا صاحب وصيت ظاهر شده كه در فوق ذكر شده هست .



وعن أحمد بن عمر عن الرضا (ع) قال : (( سألته عن الدلالة على صاحب الأمر ، فقال : الدلالة عليه : الكبَر والفضل والوصية ...

)) الكافي ج1/315
.


از احمد بن عمر از امام رضا (ع) فرمود : از ایشان برسیدم از دلا
ئلى بر صاحب امر ؟ فرمودند : بزرگى ، فضل و وصيت ...


وعن أبي بصير قال : قلت لأبي الحسن (ع) : (( جُعلت فداك بم يُعرف الإمام ؟ قال : فقال : بخصال ؛ أما أولها فإنه بشئ قد تقدم من أبيه فيه بإشارة إليه لتكون عليهم حجة ...

)) الكافي ج1/315
.


وبسيارى ديگر از روايتها كه براى اختصار وقت ان را نقل نكرديم .


وقتى كه اهل البيت (ع) فرمودند : كه وصى را ميتوان از طريق وصيت شناخت و اين دلالتى هست كه وصيت علامتى هست بر مجهول كه يا بر همه يا بر تعدادى افراد بنهان شده هست ، واگر اينطورى باشد بايد اين علامت دلالتى باشد بر صاحبش و يا كسى كه اين وصيت را اورده هست كه كسى بجزء صاحب امر ادعاى ان را نميتواند بكند .

چونكه اگر غير از ان باشد افراد زيادى ميتوانند ادعاى دارا بودن وصيت را بكنند لذا خداوند متعال در وصيت اسم و صفت ان را ذكر كرده هست كه كسى نميتواند ادعاى ان را بكند .


چگونه ميتوان اهل البيت (ع) وصيت را يكى از علامتهاى صاحب امر برنامه دهند و بعد ببينيم كه بيشتر از يك نفر وصى وجود دارد ؟ ( حاشا لله )


لذا ميبينيم كه امام رضا (ع) در مناظره اى كه با علماء يهود و نصارا داشتند بر انها احتجاج كردند و و فرمودند كه اسم رسول الله (ص) در كتابهاى تورات و انجيل شماها ذكر شده هست ، و سپس اينكه براى انها ثابت شد كه نام محمد در كتابهای انها وجود دارد برسيدند ولى ما چگونه بدانيم كه اين همان محمد شماهاست كه ادعاى ان را ميكنيد ،شايد كسى ديگرى باشد ، كه امام رضا (ع) فرمودند : با شك احتجاج كرديد ، ايا تا بحال خداوند متعال رسولى را قبل و يا بعد ادم (ع) تا اين وقت ما فرستاده هست كه اسمش محمد باشد و نام او را در كتابهاى خود يافته باشيد )
إثبات الهداة 1/194-195.



و حال ما از شماها سؤال ميكنيم : ايا خداوند متعال قبل و سپس رسول الله (ص) تا امروز كسى را بجزء احمد الحسن يافتيد كه وصيت را بياورد و اسم و مشخصات را كه در وصيت رسول الله (ص) نقل شده هست ادعا كند ؟


و هر كس اين دليل را رفض كند مانند علماء يهود و نصارا هستند كه بر رسول الله (ص) احتجاج كردند واو را رفض كردند و رفض اهل البيت (ع) يعنى رفض كلام خداوند متعال هست .

كه در روايتى از امام باقر (ع) كه فرمودند براى دلالت از امام مهدى (ع) (...

ما أشكل عليكم فلم يشكل عليكم عهد نبي الله ورايته وسلاحه )
كه منظور به عهد نبى الله همان وصيت هست كه در فوق ذكر شده هست


وما اين وصيت را طبق كتاب الله يافتيم به دلائل زير :


قال النبي ( صلى الله عليه وآله ) : " إذا جاءكم
عني حديث فاعرضوه على كتاب الله فما وافقه فاقبلوه وما خالفه فاضربوا به عرض الحائط ".


رسول الله (ص) فرمودند : اگر از من حديثى نقل شود ، ان را اول با كتاب خداوند متعال تطبيق دهيد كه اگر يكى باشد او را قبول كنيد واگر خلاف ان باشد ان را به ديوار بزنيد .


عن ابن ابي يعفور قال سألت ابا عبد الله (ع) عن اختلاف الحديث يرايشانه
من نثق به ومنهم من لا نثق به ، قال : اذا ورد عليكم حديث فوجدتم له شاهداً من كتابالله عز وجل او من قول رسول الله (ص) وإلا فالذي جاءكم بهاولى به ) تفسير البرهان ج1 ص72 .


از ابى يعفور فرمود از ابا عبدالله برسيدم : در اختلاف احاديث نقل شده چه كسى را قبول كنيم ، فرمودند : اگر بر شماها حديثى وارد شد و از ان شاهدى در قران يافتيد يا از قول رسول الله (ص) باشد ، بس كسى كه اين حديث را اورده هست اولى تر هست .


وشاهد وصيت در قران كريم اين ايه مباركه ميباشد :


تعالى
:( كُتِبَ عَلَيْكُمْ إِذَا حَضَرَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ إِنْ تَرَكَ خَيْراًالْوَصِيَّةُ لِلْوَالِدَيْنِ وَالْأَقْرَبِينَ بِالْمَعْرُوفِ حَقّاً عَلَىالْمُتَّقِينَ) (البقرة:180)


و اين ايه دليل قطعى هست كه واجب ميباشد بر كسى كه در حال وفات هست از خود وصيتى به جا بگذارد ، و طبق اين ايه وصيتى بجزء اين وصيت كه در كتاب غيبة از طوسى نقل شده هست را نميتوان در جاى ديگرى يا در كتاب ديگرى يافت ، كه در ان از ائمه والمهديين سخن فرموده شده ، و كسى كه به اين وصيت شك كند ، بر رسول الله (ص) شک كرده هست كه خلاف امر خداوند متعال اقدام كرده ، وهمانطورى كه ميدانيد رسول الله (ص) اولين كسى بودند كه شريعت خداوند را در زمین تطبيق دادند بس چگونه ميتواند خلاف امر خداوند عمل كند .


(كُتِبَ عَلَيْكُمْ إِذَا حَضَرَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ إِنْ تَرَكَ
خَيْراً الْوَصِيَّةُ لِلْوَالِدَيْنِ وَالْأَقْرَبِينَ بِالْمَعْرُوفِ حَقّاًعَلَى الْمُتَّقِينَ) (البقرة:180)


و نقاشهاى بسيار زيادى بين شيعه و اهل تسنن در اين مورد انجام شد ، چونكه اهل تسنن ميگايشانند كه رسول الله (ص) وصيتى از خود نداشت برخلاف شيعه كه رسول الله قبل از وفاتشان از خود وصيت بجا گذاشته بودند ، و جاى تعجب اينجاست بر شيعيانى كه براى رفض و تشكيك به وصيت به اهل تسنن بر گشته اند و ميگايشانند كه رسول الله (ص) از خود وصيتى ترك نكرده هست ، لذا از انها خواستيم كه غير از اين روايت كه نقل از وصيت هست روايت ديگرى بیاورند ولى نتوانستند چونكه اين روايت تنها روايتى هست كه در ان وصيت رسول الله (ص) ذكر شده هست .


شاهد دوم از قران بر وصيت :


( يَا
أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا شَهَادَةُ بَيْنِكُمْ إِذَا حَضَرَ أَحَدَكُمُالْمَوْتُ حِينَ الْوَصِيَّةِ اثْنَانِ ذَوَا عَدْلٍ مِنْكُمْ أَوْ آخَرَانِ مِنْغَيْرِكُمْ ) المائدة : 106 .



و در اين ايه نه تنها واجب شده هست كه قبل از وفات بايد انسان وصيت كند بلكى شرط ديگرى نيز ميباشد كه وصيت بايد داراى شهود (شاهد) عادل شهادتى بدهند واينكار را رسول الله (ص) در شبى كه وفات كرده اند شاهدان خود را بر وصيت ، سلمان فارسى و اباذر الغفارى و المقداد (ع) برنامه دادند .


و در اينجا امت به فكر فرو ميروند كه چگونه اين وصيتى كه در نزد قائم (ع) هست همان وصيتى هست كه رسول الله (ص) ان را نقل كرده هست ؟ جواب ان اين هست كه وصيت را فقط كسى كه صاحب امر هست مياورد چونكه در ان اسم و صفت قائم ذكر شده هست .



(قُلْ إِنِّي عَلَى بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّي وَكَذَّبْتُمْ بِهِ مَا عِنْدِي مَا تَسْتَعْجِلُونَ بِهِ إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ يَقُصُّ الْحَقَّ وَهُوَ خَيْرُ الْفَاصِلِينَ) (الأنعام:57)


و همانطور كه ميدانيد عمر (لعنه الله) وصيت رسول الله (ص) را رفض و انكار كرد و ابوبكر را به خلافت نشاند ، و ابوبكر (لعنه الله ) سپس اينكه در اغاز وصيت رسول الله (ص) رارفض و انكار كرد قبل از وفاتش عمر (لعنه الله) را وصى خود برنامه داد ، حال هر كسى كه اين وصيت را رفض كند حال او مانند حال عمر و ابوبكر وعثمان (لعنهم الله ) ميباشد و بر رسول الله (ص) تهمت زده هست كه وصيتى بجا نكذاشته هست ( اعاذ بالله ) .





والحمد لله رب العالمين

85:

بسم الله الرحمن الرحيم

(فَقَالَ الْمَلَأُ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ قَوْمِهِ مَا نَرَاكَ إِلَّا بَشَراً مِثْلَنَا وَمَا نَرَاكَ اتَّبَعَكَ إِلَّا الَّذِينَ هُمْ أَرَاذِلُنَا بَادِيَ الرَّأْيِ وَمَا نَرَى لَكُمْ عَلَيْنَا مِنْ فَضْلٍ بَلْ نَظُنُّكُمْ كَاذِبِينَ) (هود:27)


اين لغت و طريقه تفكير شماهاست كه باعث شديد امت از حقيقت رو برگردانند و وقتى كه كسى براى شماها از كتابهاى خودتان دليلى براى انحرافات و دروغتان بياورد او را صهيونيست ايشانا وهابى خطاب ميكنيد ، كه وهابى كسى هست كه وصيت رسول الله (ع) و خلافت امام على (ع) وائمه از اولادشان را قبول نكردند كه در اينجا شكر خدا ما هر در را قبول داريم واما صهيونيست كسى هست كه وهابيت را ساخت مثل علماى منافق كه زير مجموعه اى مثل ايشان (طالب حق كه در حقيقت طالب باطل هست و غيره ) را بوجود اوردند كه نه تنها روايات را قبول ندارند بلکی وصيت رسول الله (ص) را نیز قبول ندارد ولى همان گونه كه اهل البيت (ع) به ما اموختند ، جواب شما ها را باز با دليل از قران و روايتهاى اهل البيت (ع) خواهيم داد ، اما اينكه حق با كيست ان را به عهده خوانندگان گرامى ترك خواهيم كرد ، به اميد رسوا شدن منافقين و ظهور حقيقت .


و هر وقت براى جواب دادن ما دليلى بيدا نميكنند ما را به ديوانه ، صهيونيست، دروغكو و حتى ساحر ...

خطاب ميكنند كه اين سخنان شبيه حرفهاى فرعون به موسى (ع) بود :


{ قَالَ آمَنتُمْ لَهُ قَبْلَ أَنْ آذَنَ لَكُمْ إِنَّهُ لَكَبِيرُكُمُ الَّذِي عَلَّمَكُمُ السِّحْرَ فَلَأُقَطِّعَنَّ أَيْدِيَكُمْ وَأَرْجُلَكُم مِّنْ خِلَافٍ وَلَأُصَلِّبَنَّكُمْ فِي جُذُوعِ النَّخْلِ وَلَتَعْلَمُنَّ أَيُّنَا أَشَدُّ عَذَاباً وَأَبْقَى }طه71.


در اينجا يك بار ديگه وصيت رسول الله (ص) ولى به زبان عربى كه در كتاب غيبة طوسى وجود دارد را نقل خواهيم كرد :

أبي عبد الله جعفر بن محمد عن أبيه الباقر عن أبيه ذي الثفنات سيد العابدين عن أبيه الحسين الزكي الشهيد عن أبيه أمير المؤمنين عليهم السلام قال : (( قال رسول الله (ص) في الليلة التي كانت فيها وفاته لعلي (ع) يا أبا الحسن أحضر صحيفة ودواة فأملا رسول الله (ع) وصيته حتى انتهى إلى هذا الموضع فقال : يا علي انه سيكون بعدي إثنا عشر إماماً ومن بعدهم إثنا عشر مهدياً فأنت يا علي أول الإثني عشر إمام سمّاك الله تعالى في سمائه علياً المرتضى وأمير المؤمنين والصديق الأكبر والفاروق الأعظم والمأمون والمهدي فلا تصح هذه الأسماء لأحد غيرك يا علي أنت وصيي على أهل بيتي حيّهم وميتهم وعلى نسائي فمن ثبتها لقيتني غداًً ومن طلقتها فأنا برئ منها لم ترني ولم أرها في عرصة القيامة وأنت خليفتي على أمتي من بعدي فإذا حضرتك الوفاة فسلّمها إلى ابني الحسن البر الوصول فإذا حضرته الوفاة فليسلّمها إلى ابني الحسين الشهيد الزكي المقتول فإذا حضرته الوفاة فليسلّمها إلى ابنه سيد العابدين ذي الثفنات علي فإذا حضرته الوفاة فليسلّمها إلى ابنه محمد الباقر فإذا حضرته الوفاة فليسلّمها إلى ابنه جعفر الصادق فإذا حضرته الوفاة فليسلّمها إلى ابنه موسى الكاظم فإذا حضرته الوفاة فليسلّمها إلى ابنه علي الرضا فإذا حضرته الوفاة فليسلّمها إلى ابنه محمد الثقة التقي فإذا حضرته الوفاة فليسلّمها إلى ابنه علي الناصح فإذا حضرته الوفاة فليسلّمها إلى ابنه الحسن الفاضل فإذا حضرته الوفاة فليسلّمها إلى ابنه محمد المستحفظ من آل محمد فذلك إثنا عشر إماماً ثم يكون من بعده إثناعشر مهدياً فإذا حضرته الوفاة فليسلّمها إلى إبنه أول المقربين (المهديين) له ثلاثة أسامي أسم كاسمي وأسم أبي وهو عبد الله وأحمد والاسم الثالث المهدي وهو أول المؤمنين )


در روايتهاى اهل البيت (ع) فهميديم كه وصيت دليل و علامتى هست براى شناختن امام و وصى و طبق ان صاحب حق را ميتوان از مدعيان دروغين شناخت ، تا اينكه حجتى باشد براى امت و ذكر اسم و صفت ان در وصيت رسول الله (ص) نشانه اى هست براى كسانى كه ميخواهند ادعاى دارا بودن وصيت را بكنند ، چونكه وصيت را فقط كسى ادعاى ان را ميكند كه صاحب حق باشد واز طرف خداوند متعال نصب شده باشد و انكار وصيت يعنى انكار رسول الله (ص) و بر خلاف دستور خداوند ایستادن هست و تا به حال كسى اين ادعا را در اين چند هزار سال نكرده بود بلكى ما تا بحال نشنيده بوديم كه رسول الله (ص) وصيتى از خود بجا گذاشته بوده اند چونكه علماى نفاق ميدانستند كه صحبت از وصيت يعنى اماده شدن جبهه اى خلاف انها ، چونكه كسانى كه ادعاى علم را ميكنند خود علماى منافق هستند ، بس چرا تا به حال از وجود وصيت به امت خبرى ندادن يا ان را نقل نكردند ، چونكه سپس قراءت وصيت ، ديدن در ان اسم شخصى غير از امام محمد ابن حسن (ع) هست وان اسم فرزند ايشان هست ، و چون جوابى بجزء دروغ و سحر و ...

نداشتند ان را از امت بنهان كردند .



چونكه در روايتهاى بسيارى از اهل البيت (ع) نقل شده هست كه : صاحب امر را چگونه بشناسيم ؟ وانها امت را سرگردان ترك نكردند و اين روايتها كه از اهل البيت (ع) در مورد وصيت نقل شده هست خدمت شماها :


أبي عن محمد العطار عن الاشعري عن محمد بن الوليد عن حماد بن عثمان عن الحارث بن المغيرة النضري قال : قلت لابي عبد الله عليه السلام
: بما يعرف صاحب هذا الامر ؟ قال : بالسكينة والوقار والعلم والوصية.

بحار الأنوار - العلامة المجلسي ج 52 ص 138


از محمد العطار از الشعرى از محمد بن الوليد از حماد بن عثمان از الحارث بن المغيرة النضرى كه فرمودند : به ابى عبدالله (ع) برسيدم كه صاحب اين امر را چگونه ميتوان شناخت ؟ گقتند با وقار و سكينه و علم و وصيت .


سُأل أبو عبد الله عليه السلام بأي شئ يُعرف الإمام قال : ( بالوصية الظاهرة وبالفضل ، إن الإمام لا يستطيع أحد أن يطعن عليه في فم ولا بطن ولا فرج فيقال : كذاب ايشانأكل أموال الناس وما أشبه هذا ) الكافي - 1
/ 314-315.

از ابو عبدالله (ع) برسيدند كه ما چگونه ميتوان امام (ع) را شناخت ؟ فرمودند : با وصيت ظاهر و با فضل...


وعن أحمد بن أبي نصر ، قال : (( قلت لأبي الحسن الرضا (ع) : إذا مات الإمام بم يُعرف الذي بعده ؟ فقال : للإمام علامات منها : أن يكون أكبر ولد أبيه ، ايشانكون فيه الفضل والوصية ...

)) الكافي ج1/314
.


از احمد بن ابى بصير فرمود : يا ابا الحسن رضا : اگر امام فوت كند چگونه ميتوان امام بعد او را شناخت ؟ فرمودند : امام داراى نشانه هاى هستند كه از انها : از فرزندان بزرگ بدر باشد ، و داراى فضل و وصيت باشد ...


وعن عبدالأعلى قال : قلت لأبي عبدالله (ع) : (( المتوثب على هذا الأمر المدعي له ، ما الحجة عليه ؟ قال يُسأل عن الحلال والحرام ، قال : ثم أقبل عليَّ فقال : ثلاثة من الحجة لم تجتمع في أحد إلا كان صاحب هذا الأمر : أن يكون أولى الناس بمن كان قبله ، ايشانكون عنده السلاح ، ايشانكون صاحب الوصية الظاهرة ...

)) الكافي ج1/314
.


ابى عبدالله (ع) فرمودند : كسى اين امر را ادعا نميكند الا صاحب وصيت ظاهر شده كه در فوق ذكر شده هست .



وعن أحمد بن عمر عن الرضا (ع) قال : (( سألته عن الدلالة على صاحب الأمر ، فقال : الدلالة عليه : الكبَر والفضل والوصية ...

)) الكافي ج1/315
.


از احمد بن عمر از امام رضا (ع) فرمود : از ایشان برسیدم از دلا
ئلى بر صاحب امر ؟ فرمودند : بزرگى ، فضل و وصيت ...


وعن أبي بصير قال : قلت لأبي الحسن (ع) : (( جُعلت فداك بم يُعرف الإمام ؟ قال : فقال : بخصال ؛ أما أولها فإنه بشئ قد تقدم من أبيه فيه بإشارة إليه لتكون عليهم حجة ...

)) الكافي ج1/315
.


وبسيارى ديگر از روايتها كه براى اختصار وقت ان را نقل نكرديم .


وقتى كه اهل البيت (ع) فرمودند : كه وصى را ميتوان از طريق وصيت شناخت و اين دلالتى هست كه وصيت علامتى هست بر مجهول كه يا بر همه يا بر تعدادى افراد بنهان شده هست ، واگر اينطورى باشد بايد اين علامت دلالتى باشد بر صاحبش و يا كسى كه اين وصيت را اورده هست كه كسى بجزء صاحب امر ادعاى ان را نميتواند بكند .

چونكه اگر غير از ان باشد افراد زيادى ميتوانند ادعاى دارا بودن وصيت را بكنند لذا خداوند متعال در وصيت اسم و صفت ان را ذكر كرده هست كه كسى نميتواند ادعاى ان را بكند .


چگونه ميتوان اهل البيت (ع) وصيت را يكى از علامتهاى صاحب امر برنامه دهند و بعد ببينيم كه بيشتر از يك نفر وصى وجود دارد ؟ ( حاشا لله )


لذا ميبينيم كه امام رضا (ع) در مناظره اى كه با علماء يهود و نصارا داشتند بر انها احتجاج كردند و و فرمودند كه اسم رسول الله (ص) در كتابهاى تورات و انجيل شماها ذكر شده هست ، و سپس اينكه براى انها ثابت شد كه نام محمد در كتابهای انها وجود دارد برسيدند ولى ما چگونه بدانيم كه اين همان محمد شماهاست كه ادعاى ان را ميكنيد ،شايد كسى ديگرى باشد ، كه امام رضا (ع) فرمودند : با شك احتجاج كرديد ، ايا تا بحال خداوند متعال رسولى را قبل و يا بعد ادم (ع) تا اين وقت ما فرستاده هست كه اسمش محمد باشد و نام او را در كتابهاى خود يافته باشيد )
إثبات الهداة 1/194-195.



و حال ما از شماها سؤال ميكنيم : ايا خداوند متعال قبل و سپس رسول الله (ص) تا امروز كسى را بجزء احمد الحسن يافتيد كه وصيت را بياورد و اسم و مشخصات را كه در وصيت رسول الله (ص) نقل شده هست ادعا كند ؟


و هر كس اين دليل را رفض كند مانند علماء يهود و نصارا هستند كه بر رسول الله (ص) احتجاج كردند واو را رفض كردند و رفض اهل البيت (ع) يعنى رفض كلام خداوند متعال هست .

كه در روايتى از امام باقر (ع) كه فرمودند براى دلالت از امام مهدى (ع) (...

ما أشكل عليكم فلم يشكل عليكم عهد نبي الله ورايته وسلاحه )
كه منظور به عهد نبى الله همان وصيت هست كه در فوق ذكر شده هست


وما اين وصيت را طبق كتاب الله يافتيم به دلائل زير :


قال النبي ( صلى الله عليه وآله ) : " إذا جاءكم
عني حديث فاعرضوه على كتاب الله فما وافقه فاقبلوه وما خالفه فاضربوا به عرض الحائط ".


رسول الله (ص) فرمودند : اگر از من حديثى نقل شود ، ان را اول با كتاب خداوند متعال تطبيق دهيد كه اگر يكى باشد او را قبول كنيد واگر خلاف ان باشد ان را به ديوار بزنيد .


عن ابن ابي يعفور قال سألت ابا عبد الله (ع) عن اختلاف الحديث يرايشانه
من نثق به ومنهم من لا نثق به ، قال : اذا ورد عليكم حديث فوجدتم له شاهداً من كتابالله عز وجل او من قول رسول الله (ص) وإلا فالذي جاءكم بهاولى به ) تفسير البرهان ج1 ص72 .


از ابى يعفور فرمود از ابا عبدالله برسيدم : در اختلاف احاديث نقل شده چه كسى را قبول كنيم ، فرمودند : اگر بر شماها حديثى وارد شد و از ان شاهدى در قران يافتيد يا از قول رسول الله (ص) باشد ، بس كسى كه اين حديث را اورده هست اولى تر هست .


وشاهد وصيت در قران كريم اين ايه مباركه ميباشد :


تعالى
:( كُتِبَ عَلَيْكُمْ إِذَا حَضَرَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ إِنْ تَرَكَ خَيْراًالْوَصِيَّةُ لِلْوَالِدَيْنِ وَالْأَقْرَبِينَ بِالْمَعْرُوفِ حَقّاً عَلَىالْمُتَّقِينَ) (البقرة:180)


و اين ايه دليل قطعى هست كه واجب ميباشد بر كسى كه در حال وفات هست از خود وصيتى به جا بگذارد ، و طبق اين ايه وصيتى بجزء اين وصيت كه در كتاب غيبة از طوسى نقل شده هست را نميتوان در جاى ديگرى يا در كتاب ديگرى يافت ، كه در ان از ائمه والمهديين سخن فرموده شده ، و كسى كه به اين وصيت شك كند ، بر رسول الله (ص) شک كرده هست كه خلاف امر خداوند متعال اقدام كرده ، وهمانطورى كه ميدانيد رسول الله (ص) اولين كسى بودند كه شريعت خداوند را در زمین تطبيق دادند بس چگونه ميتواند خلاف امر خداوند عمل كند .


(كُتِبَ عَلَيْكُمْ إِذَا حَضَرَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ إِنْ تَرَكَ
خَيْراً الْوَصِيَّةُ لِلْوَالِدَيْنِ وَالْأَقْرَبِينَ بِالْمَعْرُوفِ حَقّاًعَلَى الْمُتَّقِينَ) (البقرة:180)


و نقاشهاى بسيار زيادى بين شيعه و اهل تسنن در اين مورد انجام شد ، چونكه اهل تسنن ميگايشانند كه رسول الله (ص) وصيتى از خود نداشت برخلاف شيعه كه رسول الله قبل از وفاتشان از خود وصيت بجا گذاشته بودند ، و جاى تعجب اينجاست بر شيعيانى كه براى رفض و تشكيك به وصيت به اهل تسنن بر گشته اند و ميگايشانند كه رسول الله (ص) از خود وصيتى ترك نكرده هست ، لذا از انها خواستيم كه غير از اين روايت كه نقل از وصيت هست روايت ديگرى بیاورند ولى نتوانستند چونكه اين روايت تنها روايتى هست كه در ان وصيت رسول الله (ص) ذكر شده هست .


شاهد دوم از قران بر وصيت :


( يَا
أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا شَهَادَةُ بَيْنِكُمْ إِذَا حَضَرَ أَحَدَكُمُالْمَوْتُ حِينَ الْوَصِيَّةِ اثْنَانِ ذَوَا عَدْلٍ مِنْكُمْ أَوْ آخَرَانِ مِنْغَيْرِكُمْ ) المائدة : 106 .



و در اين ايه نه تنها واجب شده هست كه قبل از وفات بايد انسان وصيت كند بلكى شرط ديگرى نيز ميباشد كه وصيت بايد داراى شهود (شاهد) عادل شهادتى بدهند واينكار را رسول الله (ص) در شبى كه وفات كرده اند شاهدان خود را بر وصيت ، سلمان فارسى و اباذر الغفارى و المقداد (ع) برنامه دادند .


و در اينجا امت به فكر فرو ميروند كه چگونه اين وصيتى كه در نزد قائم (ع) هست همان وصيتى هست كه رسول الله (ص) ان را نقل كرده هست ؟ جواب ان اين هست كه وصيت را فقط كسى كه صاحب امر هست مياورد چونكه در ان اسم و صفت قائم ذكر شده هست .



(قُلْ إِنِّي عَلَى بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّي وَكَذَّبْتُمْ بِهِ مَا عِنْدِي مَا تَسْتَعْجِلُونَ بِهِ إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ يَقُصُّ الْحَقَّ وَهُوَ خَيْرُ الْفَاصِلِينَ) (الأنعام:57)


و همانطور كه ميدانيد عمر (لعنه الله) وصيت رسول الله (ص) را رفض و انكار كرد و ابوبكر را به خلافت نشاند ، و سپس ابوبكر عثمان را برنامه داد ( لعنهم الله ) و هر كسى كه اين وصيت را رفض كند حال او مانند حال عمر و ابوبكر وعثمان (لعنهم الله ) ميباشد و بر رسول الله (ص) تهمت زده هست كه وصيتى بجا نكذاشته هست ( اعاذ بالله ) .





والحمد لله رب العالمين

86:


87:


88:


89:


90:


مدّعيان سفارت و نيابت
در شهر بصرة عراق نيز گروهي با نام «انصار الامام المهدي» فراخوان وجود نمودند.

رهبر اونان فردي به نام احمد الحسن بود كه ادعاي ارتباط با امام مهدي(ع) را داشت و مي‌فرمود امام(ع) را ملاقات كرده و مستقيماً اوامر و دستوراتي از جانب ايشان دريافت مي‌كند.

ايشان مدعي بود كه امام(ع) به او دستور تبليغ براي ايشان داده هست.

• اشاره:
در قسمت‌هاي پيشين اين مقاله به چگونگي شكل‌گيري گروه‌هاي مدّعي سفارت و نيابت امام وقت(ع) در بحرين پرداختيم.

در اين قسمت، نگارندة محترم مقاله، فرجام ايشان و مدّعاي يكي ديگر از اين گروه‌ها را در عراق بيان مي‌كند.


• اعتراف بصري در برابر علما
علما و فضلاي بحرين به مقابله با حركت شوم سفارت و نيابت پرداخته، با قدرت با اون برخورد كردند.

اونها از مؤسس اين حركت براي شركت در جلسه‌اي كه جمع كثيري از علما حضور داشتند، دعوت كردند و با او به بحث و جدل پرداختند تا اينكه او اظهار ناتواني كرد و تسليم شد و به باطل بودن عقايد و تفكراتي كه اون را ترايشانج مي‌كرد، اعتراف نمود و طي نامه‌اي، اين‌گونه اشتباه خود را بيان كرد.

متن اعتراف‌نامة او به اين صورت بود.

من كه مدّعي ارتباط با حضرت حجّت(عج) بودم، اعتراف مي‌كنم ادّعا مي‌كردم در خواب، امام(ع) و چهار نايب ايشان را ـ به ايشانژه نايب سوم، حسين بن روح(رض) ـ را مي‌ديدم و به امت مي‌فرمودم: امام(ع) به من اشاره مي‌كرد كه ايشان را از طريق انجام برخي اعمال و مطالعهبرخي دعاها كه در كتاب‌هاي دعا آمده در خواب ببينم.

من در اون وقت نمي‌دانستم كه بر خواب و رؤيا هيچ حكم شرعي مترتّب نمي‌شود، امّا پس از ديدار با علماي فراخوان و قانع شدن اينجانب به اينكه بر خواب و رؤيا هيچ حكم شرعي مترتب نمي‌شود و اينكه تكيه بر اون در دين خداوند پاك جايز نيست و پس از اونكه براي اينجانب اثبات شد كه در وقت غيبت كبرا و پيش از خروج سفياني و پيش آمدن نشانة صيحه، نيابت و سفارت از ايشان و نواب ايشان، قابل قبول نيست، زيرا اونها در اين وقت در قيد حيات نيستند، با توجه به همة اينها، در محضر علماي اعلام، درستي همة اينها را از جانب خود مردود مي‌شمارم و خود را مسئول كارهاي كساني كه به مقتضاي اين خواب‌ها ممكن هست اجرا کنند، نمي‌دانم و از اون برائت مي‌جايشانم.

و اگر كسي با من در اين مسئله به مخالفت‌پردازد، خود مسئوليّت اون را بر عهده خواهد داشت، زيرا من نيز با نظر و رأي علماي فاضل موافقم و بر پايه اين، خود را تحت فرمان و اختيار ايشان مي‌دانم و اگر پس از اين آشكار شود كه من در اين‌گونه موارد نقشي داشته‌ام، اونها مي‌توانند هرگونه كه مصلحت بدانند در مورد من حكم دهند و رفتار كنند.

من در اين ابرنامه و اعتراف به هيج وجه تحت فشار و ناراضي نبود، بلكه با رضايت تمام با توجه به اينكه اون را يك واجب شرعي مي‌دانم، اون را بيان كردم و برائت خود را از تمام اتهامات و شايعه‌هاي نادرستي كه به ستم و به دروغ به من نسبت داده شده، فراخوان مي‌كنم و خداوند بهترين گواه بر سخنان من هست.

و ستايش مخصوص خداوندي هست كه در دين خود به ما بصيرت داده، ما را از نفاق و جدايي و مخالفت با هم‌كيشان خود و فتنه‌ها بر حذر داشته و از دردها و رنج‌ها حفظ كرده هست.

اين اعتراف در دهم شعبان 1409 ق.

نوشته و منتشر شد.

پس از اين اعتراف‌نامه، علماي حاضر در اين جلسه متني در ذيل اعتراف‌نامة عبدالوهاب حسن بصري به اين صورت نوشتند:«بي‌گمان، علما عقيده به نادرست بودن چنين ادعاهايي دارند و به تمام مسلمانان هشدار مي‌دهند كه مراقب باشند فريفتة چنين اشخاصي نشوند و به دعوت اونها جواب ندهند.

علما بر اين باورند كه اين‌گونه جريان‌ها، از جمله بدعت‌هايي هست كه بيشترين ضربه‌ها را به پيكرة دين وارد مي‌سازد و باعث به لرزه در آوردن اصول و ارزش‌هاي والاي اون در ميان امت مي‌شود.

مذهب تشيع بدين وسيله از اين‌گونه ادعاها فراخوان بيزاري مي‌كند و هر كس بر چنين ادعاهايي اصرار ورزد، بي‌گمان بدعت گذار، گمراه و گمراه كننده هست و مؤمنان بايد خود و ديگران را از اين‌گونه جريان‌ها دور نگه دارند».

عبدالوهاب حسن بصري كه در گذشته ادعاي نيابت از امام قائم(ع) و چهار نايب ايشان، به ايشانژه حسين بن روح را داشت، شخصاً در حضور علما به صورت كتبي اعتراف نمود كه راه و روش او نادرست بوده و متن اعتراف‌نامة او نيز در بالاي اين نوشته رهبر اين گروه آمده هست».
• از سرگيري فعاليت
با اينكه كار اين گروه به نوشتن اون اعتراف‌نامه به وسيلة مؤسس اون ختم شد، امّا بار ديگر تاريخ تكرار شد و همان گونه كه علي محمّد شيرازي (باب) در ايران جرياناتي داشت، همانند اون در كشور بحرين به وقوع پيوست.

پس از مناظره و بحث و جدل علما و فقهاي ايران با باب شيرازي، نتيجه اين شد كه در حضور جمع كثيري از علما و دولتمردان و در حضور ناصرالدّين شاه، فراخوان توبه كرد و به خطّ خود سندي نوشت كه به توبه‌نامه معروف شد.1 امّا توبة باب مدّت زيادي دوام نداشت و پس از اون به دليل تكرار ادعاها و عقايد گذشته‌اش، اعدام شد.

عبدالوهاب بصري نيز دقيقاً مانند باب، فعّاليّت‌هاي گذشته‌اش را از سر گرفت، اما اين بار با محافظه‌كاري بسيار شديدي و به گونة بسيار مخفيانه و با روش‌هاي حيله‌گرانه و بسيار پليدتر به كار خود ادامه مي‌دهد.

اما با وجود همة اين محافظه‌كاري‌ها و پنهان كاري‌ها، اخبار فعاليت او دوباره منتشر شد و توجه علما و مراجع شيعة عتبات عاليات و عراق و ايران را به اين مسئله جلب كرده و در مورد اونها هستفتائاتي شد و اونها در طي بيانات و فتواهايي، اين جنبش ضاله را محكوم كرده و مؤمنان را نسبت به گرد آمدن حول اونان، هشدار دادند.

در اين فتواها آمده هست كه بايد تا حد توان از او و پيروانش دوري كرد و نبايد با اونها معاشرت كرد و حتي نماز خواند و برخي از علما، معتقدان به چنين مسائلي را فاسق دانستند.
علماي بحرين نيز در طي بيانيه‌اي، دعوت اين شخص را بدعت و نادرست دانستند و از كساني كه به چنين مسائلي اعتقاد دارند، خواستند تا به راه راست بازگردند.
برخي از ايشان كه فتوا صادر كرده يا بيانيه را امضا كردند، عبارتند از: محمّد امين زين الدين، سيّد عبدالاعلي سبزواري، علي الغرايشان، شيخ احمد آل عصفور، شيخ منصور الستري، شيخ عبدالامير الجمري، شيخ عيسي احمد قاسم، شيخ عبدالحسين علي التستري، شيخ عبدالعلي حمزه الحواج، شيخ سليمان المدني، سيد جواد الوداعي، ...
• گروه انصار الامام المهدي
در شهر بصرة عراق نيز گروهي با نام «انصار الامام المهدي» فراخوان وجود نمودند.

رهبر اونان فردي به نام احمد الحسن بود كه ادعاي ارتباط با امام مهدي(ع) را داشت و مي‌فرمود امام(ع) را ملاقات كرده و مستقيماً اوامر و دستوراتي از جانب ايشان دريافت مي‌كند.

ايشان مدعي بود كه امام(ع) به او دستور تبليغ براي ايشان داده و به او فرموده هست به همگان فراخوان كند كه ايشان با امام(ع) در ارتباط هست و از جانب او فرستاده شده و او وصيّ امام و همان «يماني» موعود هست.

پس از اون گروهي پيرو او شده و فرموده شد كه بسياري از پيروانش، طلاب حوزة علمية نجف اشرف هستند، زيرا او دعوت خود را در سال 1423 ق.

از اونجا شروع كرده هست.

ايشان برپايه اونچه در پايگاه اينترنتي‌اش آمده، بيان مي‌كرد:ديدار اول من با امام مهدي(ع) در اين دنيا، در ضريح امام هادي و امام عسكري(ع) صورت گرفت.

در اين ديدار امام مهدي(ع) را شناختم.

اين اتفاق سال‌ها پيش افتاد و پس از اين ديدار، بارها و بارها ايشان را ملاقات نمودم و ايشان مسائل بسياري را براي من روشن ساخت اما دستوري براي ابلاغ به شخص يا اشخاص خاصي به من نداد، بلكه اون راهنمايي‌ها تنها براي تعليم و تربيت و راهنمايي من به سايشان فضايل اخلاقي الهي بود.

ايشان مقداري علم و معرفت به بنده تفضل فرمود و مرا از انحراف‌هاي بزرگ موجود در حوزة علمية نجف آگاه ساخت؛ انحراف‌هاي علمي، عملي، اجتماعي، اقتصادي و سياسي يا انحراف شخصيت‌هاي بزرگ اين حوزة علميه.

به هر حال روزها و ماه‌ها از اين حوادث گذشت و خداوند بار ديگر خواست كه من با امام(ع) ديدار كنم.

اين‌بار امام(ع) مرا به حوزة علمية نجف اشرف فرستاد تا اونچه به من فرموده بوده، به گروهي از طلبه‌هاي حوزة علميه نيز انتقال دهم.

اين، نقطة عطفي در تاريخ زندگي من به شمار مي‌آيد، زيرا اين اولينباري بود كه امام مهدي به طور علني و آشكار به من مأموريت انجام كاري مي‌داد.

داستان اين ديدار نيز چنين هست: شبي در خواب ديدم كه امام مهدي(ع) در كنار قبر سيد محمد(ع) ـ برادر امام عسكري(ع) ـ ايستاده بود و به من دستور داد براي ديدار ايشان به اونجا بروم.

پس از اون بيدار شدم.

ساعت 2 نيمه شب بود، چهار ركعت نماز شب خواندم سپس دوباره خوابيدم.

دوباره خوابي بسيار شبيه به همين خواب ديدم و در اون خواب نيز امام مهدي(ع) برنامه ملاقات با من مي‌گذاشت.

اين بار از خواب بيدار شدم، ساعت 4 صبح بود.

نماز شب را تمام كردم و نماز صبح را نيز به جا آوردم.

دو روز بعد به سامرا مسافرت كردم و چيزي را ديدم كه تأييد كنندة اين دعوت به حق بود.

پس از اون به بسياري از امت خبرهايي در مورد امور غيبي دادم كه برخي از اونها، در مورد حوادث مهم و حوادث آينده بود.

هر كس اين دعوت حق را تكذيب كند پشيمان خواهد شد.

من اكنون در مقابل شما هستم...

امت را به پيرايشان از اين دعوت راستين هدايت كنيد.

من آمادگي مباهله دارم و حتي آمادة بحث و جدل و مباهله با علماي تمام گروه‌هاي مسلمان (شيعيان و اهل تسنن) و مسيحيان و يهوديان هستم.

من ثابت خواهم كرد كه از جانب حضرت مهدي(ع) براي هدايت مسلمانان و از جانب حضرت عيسي(ع) براي مسيحيان و از جانب ايليا براي هدايت يهوديان فرستاده شده‌ام.

• شرایط شكل‌گيري اين گروه
شرایط زمينه‌ساز اين دعوت، وجود جوّ سرشار از ظلم و ستمي بود كه عراقي‌ها در وقت صدام معدوم در اون زندگي مي‌كردند و اين خود باعث به وجود آمدن واقعيات رواني، فكري و فرهنگي و ديني زمينه‌ساز چنين ياوه‌گايشاني‌هايي شده بود و البته واقعيات سياسي و نظامي خاصّ عراق در هنگام جنگ‌ها و پس از اون و خرابي‌ها و ايشانراني‌هاي زياد در اين كشور تا وقت سقوط بغداد در تاريخ 9/4/2003 م.

و تحت اشغال نيروهاي آمريكايي در آمدن اون، به ايشانژه در بصره، نيز نقش زيادي در پيدايش چنين بدعت‌هايي داشته هست.

اين دعوت، از بصره آغاز شد.

اين شهر در اون وقت تحت اشغال نيروهاي انگليسي بود كه سابقة درازي در سوء هستفاده از واقعيات و اشغالگري و فتنه‌انگيزي در جهان اسلام دارد.

انديشة اصيل مهدايشانت به گونه‌اي اسفناك و بسيار بد، مورد سوء هستفاده برنامه گرفت و از اين بدعت و ادعاي ارتباط و امام با ادعاي مهدايشانت، با تكيه بر جوانب عقيدتي و رواني اون، در جهت اهداف سياسي و نظامي سوء هستفاده شد.

احمد حسن اولينبيانيه‌اش را در ماه شوال 1424 ق.

صادر كرد و نشان گروه او ستاره‌اي شش ضلعي (نماد يهوديان) هست و از اينجا متوجه مي‌شايشانم كه دست چه كساني از آستين اين گروه بيرون آمده و چه كساني پشت پرده‌اند.

• تفكرات اين گروه
ما در اينجا به طور خلاصه به ذكر افكار و عقايد اين گروه ـ اون‌گونه كه در پايگاه اينترنتي‌شان آمده ـ پرداخته و مجموعه براهين، هستدلال‌ها و مستنداتي را كه از نظر اونها تأكيد و تأييد كننده اين هست كه احمد الحسن، وصي و فرستادة امام مهدي(ع) بوده و همان يماني موعود هست، مي‌پردازيم.

ناظم العقيلي يكي از پيروان و معقتدان اين گروه در يادداشت «البلاغ المبين» در تاريخ 12/2/1425 ق.

در اين مورد سخنان مفصلي دارد كه ما به ذكر بخشي از اون مي‌پردازيم (نكته مهم اين هست كه احمد الحسن خود را فرستادة امام مي‌داند.

كه به ادعاي اونها، امام مهدي(عج) تقريباً دو سال پيش او را براي هدايت امت فرستاده و پيروانش مي‌گايشانند او مژده نزديكي وقت قيام امام(عج) را مي‌دهد، دشمنانش را بيم مي‌دهد و خواهان متحد و يكي شدن بشر و حركت به سايشان انجام كارهاي نيك براي تعجيل در قيام حضرت هست.

ما اين مسئله را از پنج بعد مورد بحث و بررسي برنامه مي‌دهيم:

1.

از بعد روايي: اشاره به برخي روايات كه حاكي از اون هست كه امام مهدي(عج) فرستاده، نمايندة يا نايبي مي‌فرستد و اشاره به روايتي كه در اون نام ياران امام آمده و در اين روايت آمده كه يكي از ياران امام، شخصي هست از بصره به نام احمد،2.

از بعد غيبي: مانند اخبار غيبي، خواب‌ها و رؤياها و مكاشفات كه در اثر ارتباط با ائمه حاصل شده، البته بايد يادآور شد كه خواب و رؤيا، حجّت يا دليل و برهان درست يا نادرستي براي هيچ گونه دعوتي نمي‌تواند باشد،

3.

از بعد علمي: احمد الحسن از برخي علما دعوت به مناظره كرده، سپس اونها را در مناظره ناتوان شمرده و در پايان اونها را دعوت به مباهله كرده كه البته اونها اين درخواست را رد كردند و در نتيجه او اون را بزرگ‌ترين دليل براي صدق دعايشان خود شمرده هست، چگونه...

؟! خدا مي‌داند،

4.

از بعد چگونگي و نوعي: نوع و محتواي دعوت و اصول و اهداف اون؛ بهره‌برداري از يك انديشة اصيل به گونه‌اي اسفناك و منحرف،

5.

از بعد اعجازي: ادعاي اينكه او مانند پيامبران و اوليا معجزات و كراماتي دارد.

همان گونه كه احمد الحسن در اولينبيانية خود مي‌گايشاند:
اولينمعجزة من براي مسلمانان اين هست كه من محل قبر حضرت فاطمه(س) جگرگوشة پيامبر را مي‌دانم، در حالي كه تمام مسلمانان اتفاق نظر دارند كه كسي جز امام مهدي(ع) از محلّ قبر حضرت فاطمه(س) اطلاع ندراد.

او مي‌گايشاند: حضرت مهدي(ع) محلّ قبر حضرت فاطمه را به او نشان داده هست.


او مي‌گايشاند: قبر حضرت فاطمه(س) در كنار قبر امام حسن(ع) و چسبيده به اون هست، گايشاني كه امام حسن(ع) در آغوش مادرش دفن شده هست...

آيا اين سخن او راست هست.

چگونه مي‌توان به درستي و نادرستي سخن او پي برد.

از جمله افكار اين گروه كه اون را دليلي براي درستي دعايشان خود مي‌شمارند، موارد ذيل هست:
1.

ادّعاي اينكه احمد الحسن همان يمني موعود هست.

در يكي از بيانيه‌هاي او در تاريخ 21 ربيع‌الثاني 1426ق.

اين‌گونه آمده كه، اولاً بايد دانست كه مكه جزء تهامه و تهامه جزء يمن هست بنابراين محمّد و خاندان محمد(ص) همه يمني هستند، و يماني به سايشان حضرت مهدي(ع) فرا مي‌خواند بنابراين يماني اولين نفر از مهديان و هدايتگران هست و مشخص مي‌شود كه يماني اولين مهدي از دوازده مهدي هست.

روايات اهل بيت(ع) نام و صفات و محل سكونت اولين مهدي را با تفصيل بيان كرده‌اند: نامش احمد و كنيه‌اش عبدالله يعني اسرائيل (بندة خدا) هست.

امت علي رغم ميل خود او را اسرائيل مي‌نامند.

به اين ترتيب نام يماني احمد و از بصره هست، بر گونة راستش نشاني دارد و در آغاز ظهورش جوان هست و در سر زخمي دارد.

به خدا سوگند رسول خدا و ائمه اطهار(ع) به دقت به توصيف من پرداخته و محل و جايگاه مرا معين كرده‌اند و سپس اين سخن هيچ شك و شبهه‌اي در احوال من باقي نمانده و مسئلة من روشن‌تر از خورشيد در وسط روز هست.

من اولين مهدي و يماني موعود هستم،

2.

اين گروه مي‌گايشاند كه وقت ظهور همين وقتي هست كه ما در اون زندگي مي‌كنيم و علت اون هم وجود كساني هست كه با امام وقت ارتباط دارند و براي ظهور ايشان مقدمه‌چيني مي‌كنند.

همينطور مي‌پندارند كسي جز احمد الحسن ادعاي ملاقات با امام را نكرده هست.

دلايل بي‌پايه و دروغيني مثل اين مي‌آورند،

3.

علم حروف: احمد حسن ادعا مي‌كنند كه مي‌تواند از طريق علم حروف ثابت كند فرستادة حضرت مهدي هست،

4.

در اثبات دلايل خود به رؤيا و خواب تكيه دارند و مي‌گايشانند كه صحت اين رؤياها از جانب صدها نفر از مؤمنين تأييد شده،

5.

ستارة داود: احمد الحسن ادعا مي‌كند كه حقيقت اون را دريافته و به دفاع از اون پرداخته هست در حالي كه مسلمانان اون را سوزانده و لگدمال مي‌كنند.

ايشان مي‌گايشاند، كلمة محمد بر رايشان اون واضح و آشكار هست.

ادامه دارد...

91:

محمد شيرازي» معروف به باب نيز يكي ديگر از اين اشخاص بود.

او در سال 1235 ق.

در شيراز به دنيا آمد.

ايشان در ابتدا ادعا مي‌كرد كه باب مهدي موعود(ع) هست.

پس از مدتي مدعي شد كه خود مهدي موعود(ع) هست و وقتي كه مشاهده كرد اشخاص نادان و احمق زيادي دور او جمع شده‌اند، ادعاي خداوندي كرد.



اشاره: با سپاس و قدرداني از هستاد محقق مجتبي الساده که مجموعة حاضر را در اختيار موعود گذاشتند از اين پس بخش هاي مختلف و خواندني اثر ايشان تقديم موعوديان عزيز مي‌گردد.

در دوران اخير ما شاهد برخي ادعاهاي دروغين در محافل عمومي شيعيان هستيم؛ در اين ميان، برخي ادعا مي‌كنند كه با امام مهدي(ع) در ارتباط هستند و به دستور ايشان تبليغ مي‌كنند.

از سايشان ديگر محافل اهل تسنن نيز خالي از چنين ادعاهايي نيست و در بسياري از كشورهاي اسلامي، برخي ادعا مي‌كنند كه خود مهدي موعود(ع) هستند، حتي برخي پا از حدود و مرزها و خطوط قرمز فراتر نهاده و ادعاي پيامبري كرده‌اند.

با مطالعة تاريخ اسلام، در مي‌يابيم كه اين پديدة جديدي نيست، بلكه در طول تاريخ، افراد زيادي چنين ادعاهايي داشته‌اند.

اعمال، رفتار و كردار مدعيان جديد در حال حاضر، شناخته شده و بسيار شبيه به اعمال و رفتار و كردار مدعيان گذشته هست، ولي اين مسئله در حال حاضر، بسيار خطرناك‌تر هست؛ زيرا اكنون ما در دوراني به سر مي‌بريم كه پيشرفت و گسترش علم، مرزهاي وقتي و مكاني را در هم شكسته و همه، منادي گشودن درها به رايشان عقل و حاكم كردن اون در تمام امور و به طور كلي منادي عقل‌گرايي شده‌اند.علل و انگيزه‌هاي چنين ادعاهايي در سال‌هاي اخير، در واقعيات سياسي، ديني و اجتماعي جوامع اسلامي نهفته هست، اين واقعيات، جو و محيطي مساعد براي طرح اين افكار و عقايد و انديشه‌هاي حامي اين ياوه‌گايشاني‌ها را به وجود آورده هست، افزون بر اين، ما شاهد نوعي خلأ ديني و كمبود عناصر فرهنگي و فكري و وجود تناقض در روش‌هاي تربيتي و ديني هستيم كه همة اينها، باعث شايع شدن چنين ادعاها، مهملات و ياوه‌گايشاني‌هايي شده هست.اين پديدة ناساز و ناهمخوان كه تأثير رواني و فكري زيان‌بخشي بر جامعه گذاشته، در حقيقت، تكرار همان ادعاهاي گذشته هست كه در طول تاريخ، رايشان داده هست.

برخي اشخاص ـ از وقت‌هاي دور تاكنون ـ در جامعة اسلامي پوشش شخصيت شريف مهدي موعود(ع) را بر تن كرده و خود را پرچمدار برخي اعمال و رفتار قهرمانانه كه ايشان پس از ظهور مباركشان اونها را انجام مي‌دهند، فراخوان نموده‌اند، اين پديده با گذشت وقت به كرات تكرار شده و پس از مدتي از بين رفته هست، تا اينكه اكنون به صورت يك مشكل جدّي در آمده كه انديشه اسلامي در دوران ما با اون مواجه هست.هر از چند گاهي اخباري مي‌شنايشانم، حاكي از اونكه برخي اشخاص در جامعه خود ادعاي مهدايشانّت كرده‌اند يا خود را از جمله نمايندگاني مي‌دانند كه امام، ايشان را به عنوان واسطه تعيين فرموده هست يا ادعا مي‌كنند كه امام مهدي(ع) در خواب يا رؤيا براي اونها تجلي كرده و اونها ايشان را زيارت كرده‌اند.

برخي نيز ادعاي پيامبري مي‌كنند و مي‌گايشانند: خداوند بلندمرتبه، به اونها براي هدايت و نجات بشريت از ستم، مأموريت داده هست، ولي مدت زيادي طول نمي‌كشد كه همة اين ادعاها، در همان محيط از بين مي‌رود و اثري از اون باقي نمي‌ماند.

هر از چند گاهي، شاهد برخي «مهدي‌هاي دروغين» يا مدعيان پيامبري در جوامع اسلامي هستيم كه باعث ايجاد غوغا و سر و صداي زيادي مي‌شود، ولي اندك وقتي بعد، اون دعوت‌ها و ادعاها، با شكست مفتضحانه و سختي مواجه مي‌شوند.

حقيقت اين هست كه يكي از انگيزه‌ها و علل پيدايش چنين ادعاهايي، واقعيات اجتماعي و رواني بد امت هست (زيادي شكست‌ها و ناكامي‌ها) موضوعي كه در اين ميان بسيار خطرناك هست، اين هست كه اين ادعاهاي دروغين پيوسته تكرار مي‌شود و اون مهدي‌هاي دروغين، هر بار از محقّق ساختن اهداف خود، ناكام مي‌مانند و با شكست مواجه مي‌شوند و اين شكست‌هاي پي‌درپي، به نوعي باعث گريز و بيزاري امت، هم از نظر رواني و هم از نظر عقلي، از اون مهدي موعود واقعي و اصلي مي‌شود كه در آخرالزّمان ظهور مي‌كند و عدالت و داد را در همه‌جا مي‌گستراند.البته بعيد نيست كه دست برخي كساني كه از گسترش انديشة اصيل و عدالت مهدايشانت در هراسند، پشت پرده باشد و اونها باشند كه امت را تشايشانق به چنين ادعاهايي مي‌كنند تا از اون در جهت منافع خود، بهره‌برداري نمايند و البته همه اينها، به خاطر به وجود آوردن موضع‌گيري‌هاي عقلي و گرايش‌هاي رواني ضدّ اين نظريه درست و گريزان كردن امت از اون اصل واقعي و درست هست.ما در اين مباحث، با جزئيات اين پديده آشنا خواهيم شد و پس از اون جداگانه به بحث و بررسي در مورد هر يك از اين ادعاها (ادعاي نمايندگي امام مهدي(ع) و ادعاي نبوت) خواهيم پرداخت تا اين مسئله به خوبي روشن شود و ميزان خطرناك بودن اين مشكل و ميزان تأثيرگذاري اون آشكار شود.
  • ادعاي نمايندگي از طرف امام مهدي(ع)
گروهي از اين مدّعيان، كه ادعاي ارتباط داشتن با امام مهدي(ع) مي‌كنند و پا را از اين هم فراتر نهاده ادعاي بابيّت امام را دارند.

منظور از ادعاي بابيّت، اين هست كه برخي ادعا مي‌كنند كه باب1 امام مهدي‌(ع) هستند، حال يا با ادعاي سفارت همانند چهار نايب و سفير امام(عج) در دوران غيبت صغري يا نيابت يا وكالت از ايشان و اموري مانند اين.

برخي چنين ادعا مي‌كنند كه هر وقت بخواهند، ايشان را مي‌بينند و نامه‌ها را به ايشان مي‌رسانند و پيام‌هاي ايشان را نيز به امت مي‌رسانند يا مي‌گايشانند كه با باب‌هاي امام(ع) در ارتباط هستند.ما در اين بخش، با ادعاهايي كه اخيراً در بحرين و عراق گسترش يافته، تا حدّ امكان با ذكر جزئيات اون، آشنا مي‌شايشانم، اما پيش از اون چند نمونه و مثال تاريخي مي‌آوريم تا حقيقت اون روشن شود.

كساني كه ادعاي ارتباط با امام مهدي(ع) را دارند، ادعا مي‌كنند كه باب امام(ع) هستند؛ يعني هر كس چيزي را از امام(ع) مي‌خواهد يا حاجتي دارد، بايد به اينها مراجعه كند و اونها نيز به نوبه خود، اون درخواست‌ها را به امام(ع) مي‌رسانند.

در طول غيبت كبري، اشخاص زيادي به صورت پي‌درپي و به اشكال و گونه‌هاي متفاوت و به نام‌هاي مختلف، ادعاي نمايندگي و نيابت خاص(سفارت) از جانب امام(ع) داشتند و اين گونه طبقات مختلف امت را فريب مي‌دادند، برخي از اونها ادعا مي‌كردند كه مشرّف به ديدار حضرت حجّت(ع) شده‌اند و تظاهر به تقوا و پرهيزكاري و رسيدن به مقام «ابدال» و «اوتاد» مي‌كردند و برخي نيز ادعا مي‌كردند كه ايشان را در خواب و عالم رؤيا مشاهده كرده‌اند و برخي نيز با جادو، نيرنگ و شعبده‌بازي و جلوه دادن اون به عنوان معجزه و كشف و كرامات، چنين ادعاهايي داشتند و برخي ديگر نيز مدعي ارتباط با ايشان از طريق نامه و نوشته‌ها بودند تا اينكه كار به جايي رسيد كه برخي ادعا كردند كه خود امام مهدي(ع) هستند.



ادعاي سفارت و نيابت امام(ع) يكي از بدترين و خطرناك‌ترين فتنه‌ها در دوران غيبت كبري هست و اين مشكل به گونه‌اي هست كه ثابت كردن دروغ‌گايشاني اينها براي اشخاص ساده دل و كم‌خرد، بسيار دشوار هست، زيرا اين مدعيان، از برخي اصطلاحات فريب‌دهنده مانند ادعاي مشرف شدن به ديدار حضرت حجّت و ادعاي عنايت و توجه خاص امام به اينها و...

هستفاده مي‌كنند و همين باعث فريب‌خوردن ساده‌دلان مي‌شود و اكثر اوقات اين مدعيان در پوشش اشخاص پارسا و عابد و اهل سير و سلوك ظاهر مي‌شوند و اعمال و رفتار صوفيانه دارند و مي‌گايشانند اين اعمال از جمله سنّت‌ها و مستحبات هست و اظهار مي‌دارند كه خداوند به اونها كشف و كرامات و معجزاتي عطا كرده هست و با برخورد با اونها، اين‌گونه به نظر مي‌آيد كه اونها، از جمله اوتاد و ابدال هستند، زيرا به ظاهر شباهت زيادي يا اولياي خداوند و بندگان صالح او دارند.

اين گونه اشخاص، گاهي اوقات از جادو و شعبده‌بازي هستفاده مي‌كنند تا به امت ثابت كنند كه داراي كشف و كرامات و مكاشفات‌اند و از امور غيبي و رؤياهاي صادقانه و خواب‌هاي خود، بسيار سخن مي‌گايشانند و برخي از اشخاص ساده دل و ضعيف‌النفس، ممكن هست اونها را اشخاصي روحاني تصور كنند.

اين در حالي هست كه اين افراد، هيچ گونه حقانيتّي ندارند و البته احوال و نيرنگ اينها، بر اهل علم و بصيرت پوشيده و پنهان نيست، بلكه اونان، حقيقت اين‌گونه اشخاص را به خوبي دريافته‌اند.اكثر اين ادعاهاي دروغين، با ادعاهاي سفارت (بابيّت) امام مهدي(ع) آغاز مي‌شود و پس از اون به ادعاي پيامبري مي‌رسد و در پايان به ادعاي خداوندي ختم مي‌شود، «حسين بن منصور حلاج» يكي از نمونه‌هاي اون بود.حسين بن منصور حلاج، در ابتدا ادعاي بابيّت، سپس ادعاي مهدايشانت و بعد ادعاي پيامبري و در پايان، ادعاي خداوندي كرد و در پايان سال 309 ق.

در وقت غيبت صغري، در آتش سوزانده شد.

«علي محمد شيرازي» معروف به باب نيز يكي ديگر از اين اشخاص بود.

او در سال 1235 ق.

در شيراز به دنيا آمد.

ايشان در ابتدا ادعا مي‌كرد كه باب مهدي موعود(ع) هست.

پس از مدتي مدعي شد كه خود مهدي موعود(ع) هست و وقتي كه مشاهده كرد اشخاص نادان و احمق زيادي دور او جمع شده‌اند، ادعاي خداوندي كرد.

كتاب او به نام البيان بهترين دليل براي اثبات كفر او هست.علماي ديني وقت او، فتواي كافر بودن او را صادر كردند و دستور قتل او را دادند و حكم اعدام او و يكي از پيروانش در تبريز به اجرا در آمد و در اون شهر تيرباران شد و جسد اون دو در چاهي انداخته شد.

حكم اعدام در بامداد دوشنبه 27 شعبان سال 1265ق به اجرا درآمد و پس از اعدام، مشخص شد كه مزدوران روسيه او را تشايشانق مي‌كردند كه چنين دروغ‌ها و ياوه‌هايي را بر زبان آورد و اونها او را در اين راه ياري مي‌دادند.

علما، پس از اون فتواي كافر بودن پيروان بهايي او را نيز صادر كردند و اونها را نجس دانستند و ازدواج با اونها را حرام فراخوان نمودند.

شيخ طوسي در كتاب الغيبة، در يك باب جداگانه به نام‌هاي برخي از منحرفان اشاره مي‌كند كه به دروغ ادعاي بابيّت2 (نيابت يا سفارت امام) كرده‌اند.

او در اين باب، از اشخاص زير نام برده هست:

1.

حسن معروف به شريعي؛
2.

محمد بن نصير نميري؛
3.

احمد بن هلال كرخي؛
4.

ابوطاهر محمدبن علي‌بن بلال؛
5.

حسين‌بن منصور حلاج؛
6.

محمد‌بن علي شلمغاني؛
7.

ابوبكر محمد‌بن احمدبن عثمان بغدادي؛
8.

محمد‌بن مظفر كاتب ازدي أبودلف.

اين اشخاص، نمايانگر خط انحراف در وقت غيبت صغري بوده و تلاش مي‌كرده‌اند كه به وسيله اين اكاذيب به خواسته‌ها و اهداف طمع‌جايشانانه خود برسند.

ادعاي سفارت امام مهدي(ع) از وقت شيخ محمدبن عثمان عمري، سفير دوم امام در وقت غيبت صغري، آغاز شد.

در وقت سفير و نمايندة اول امام، واقعيات براي ادعاي سفارت و نيابت از امام، آماده نبوده، زيرا غيبت صغري هنوز در دوران آغازين خود بود، حاكمان عباسي و مزدورانشان در پي يافتن امام مهدي(ع) بودند و مي‌خواستند همة كساني را كه با ايشان در ارتباط بودند، دستگير و مجازات كنند.

سفارت و نيابت از امام در دوران سفير و نمايندة اول امام(ع) به منزلة جهادي بزرگ و يك فداكاري برجسته بود.

با اين اوصاف، چه كسي جرأت چنين كاري را داشت و مي‌توانست به دروغ خود را سفير و نايب امام معرفي كند و خودش را در معرض خطر برنامه دهد.

علاوه بر اين، امت نيز در آغاز غيبت، چندان آشنايي و آگاهي با سفارت صادقانه و راستين و نيابت‌ از امام(ع) نداشتند، بلكه اين مسئله، نياز به مدت وقتي داشت تا امت خود را با اين واقعيات و چنين چيزهاي جديدي سازگار كنند و اون را درك نمايند.

به هر حال، با توجه به مقام و منزلت والايي كه سفارت و نيابت از امام در جامعه اسلامي و در ميان امت داشت، و با توجه به اهميت اين جايگاه حساس كه شخص به وسيلة اون مي‌توانست از امكانات مالي يا معنايشان زيادي بهره‌مند شود، اشخاص زيادي ادعاي تشرف يافتن به مقام سفارت امام(ع) كردند.
ادامه دارد...

مجتبي الساده
مترجم: سيد شاهپور حسيني
ماهنامه موعود شماره 86


پي‌نوشت‌ها:

1.

باب به معناي فرد مورد اعتماد و رابط خاص ميان امام و پيروان ايشان هست و البته در وقت هر يك از ائمه، برخي اشخاص خاص به مقام بابيّت اين امامان رسيده بودند و در وقت غيبت صغري نيز اون چهار نماينده، به چنين مقامي دست يافته بودند.
2.

شيخ طوسي، الغيبة، صص 267 ـ 281.


92:

اخيراً در بحرين گروهي پا به عرصه وجود نهاده كه به گروه «سفارت يا باب المولي» معروف شده هست.

اين گروه طرفدار شخصي به نام «عبدالوهاب بصري» هستند.

او در زندان بحرين، ادعاي ارتباط با نمايندة امام مهدي(ع) در خواب را مي‌كرد و مي‌فرمود: برخي اوامر و نواهي از جانب ايشان به او رسيده هست.

گروهي اين ادعاي او را باور كردند و برخي از كساني كه با او در زندان به سر مي‌بردند به او ايمان آوردند.
  • گروه مدعي سفارت امام در بحرين
اخيراً در بحرين گروهي پا به عرصه وجود نهاده كه به گروه «سفارت يا باب المولي» معروف شده هست.

اين گروه طرفدار شخصي به نام «عبدالوهاب بصري» هستند.

او در زندان بحرين، ادعاي ارتباط با نمايندة امام مهدي(ع) در خواب را مي‌كرد و مي‌فرمود: برخي اوامر و نواهي از جانب ايشان به او رسيده هست.

گروهي اين ادعاي او را باور كردند و برخي از كساني كه با او در زندان به سر مي‌بردند به او ايمان آوردند.

هنگامي كه اين گروه در پايان دهة هشتاد ميلادي از زندان آزاد شدند، با مخالفت شديد علماي بحرين مواجه شدند، زيرا علما معتقد بودند كه اين دعوت اونها بدعت هست.

به همين دليل از مراجع مختلف، در مورد ايشان هستفتا شد و اونها همگي دعوت او را بدعت خواندند، و بر ضرورت جلوگيري از فعاليت‌هاي اونها تأكيد كردند.

با فرا رسيدن دهة نود، اين گروه فعاليت‌هاي خود را گسترش داد و افراد زيادي را جذب خود كردند.

اونها بر زنان، به ايشانژه زنان ثروتمند تمركز كرده بودند و به دليل جوّ باز موجود در اون وقت، توانستند پروانة تأسيس انجمني به نام «جمعيت بازسازي فرهنگ اجتماعي» را بگيرند.

الف ـ چگونگي طرح دعايشان سفارت امام مهدي(عج)

اين شرایط در جوّ محيط زندان نهفته بود.

واقعيات و محيط زندان به نوعي باعث به وجود آمدن روحية شكست و دلزدگي رواني و پشيماني شديد به دليل اشتباهات گذشته و فاش ساختن اسرار بسياري از مؤمنان بود كه از طريق شكنجه و بازپرسي از زندانيان انجام مي‌شد.

و اين اوضاع و واقعيات، زمينه را براي پذيرش انديشه‌ها و افكار نادرست به خوبي آماده كرده بود و اين ايده‌ها به نوعي مي‌توانست جايگزين اين حسّ شكست و نااميدي شود.

بدين ترتيب، بسياري از زندانيان جذب اين خواب‌ها و رؤياها شدند و به اون ايمان آوردند.

ب ـ فعاليت‌ها

در زندان‌هاي منامه و سپس اون، جو دو جريان وجود داشت:
1.

جريان سيد محمد شيرازي، گروه سيد هادي مدرسي(الجبهة)؛
2.

جريان سيد محمدباقر صدر، گروه جمعية التوعية (الدعوة)
اوضاع اينگونه شده بود كه زندانيان توجه زيادي به خواب‌هايي كه در شب مي‌ديدند، نشان مي‌دادند و به محض اينكه صبح مي‌شد، در محوطه هواخوري زندان با هم به فرمود‌وگو مي‌پرداختند و هر يك از ديگري در مورد خواب‌هاي شب گذشته‌اش سؤال مي‌كرد.

اونها سپس به تحليل و تفسير اين خواب‌ها مي‌پرداختند و اون را به واقعيت‌هاي موجود در وقت خود ربط مي‌دادند يكي از اونها مي‌فرمود.

در كتاب العروة الوثقي مطلبي در مورد غسلي خوانده هست كه هر كس اون غسل را اجرا کند، مي‌تواند معصوم را ببيند و با او فرمود‌وگو كند.

بنابراين سعي كنيد يك نسخه از اين كتاب را وارد زندان كنيد پس از مدتي، اونها توانستند يك نسخه از اين كتاب را وارد زندان كنند.

پس از اون، اونها براي انجام اين غسل و سعي در حفظ اون به رقابت با هم پرداخته، پيوسته اون را انجام مي‌دادند.

اين حوادث در وقتي اتفاق افتاد كه زمستان بود و آب اونجا بسيار سرد و اونها با اين كار مي‌خواستند درستي و صحّت خط و جهتي را كه به اون تمايل داشتند، اثبات كنند و اينچنين نوعي رقابت در اجرا و انجام اين غسل در ميان دو خط و دو گروه پيش آمد.

يكي از جوانان به نام ملا عبدالله عبدالعزيز المالكي ادعا كرد كه حضرت زهرا(س) را در خواب ديده هست و برخي از او خواستند در صورت رؤيت مجدد ايشان، از ايشان سؤال كند كه آيا از اونها راضي هست يا نه.

اينچنين، فتنه كم كم پديدار شد و برخي از اون زندانيان به عبدالله در مورد خطرناك بودن اين مسئله و سوء هستفاده از برخي از اين امور و رايشاندادها تذكر دادند.

عبدالله از اين مسئله خشمگين شد و از «شيخ ابراهيم الجفيري»، «احمد عباس خميس»، «استاد عيسي الشارقي»، «شيخ احمد العريبي» و «حميد مسعود» در اين مورد كسب تكليف شد، اونها او را از اين كار نهي كردند و احمد عباس خميس پيش از همه فرمود: آيا حضرت زهرا(ع) را ديده‌اي يا نه؟ عبدالله جواب داد خير نديده‌ام احمد عباس خميس فرمود: تو براي تحمل اين مسئوليت بسيار ضعيف هستي در حالي‌كه اين امر بسيار عظيمي هست و اين نعمتي هست كه اهل‌بيت(ع) به ما ارزاني داشته‌اند، اما خداوند براي اين كار مردي هستوار در دين و از نظر جسماني و عقلاني بسيار قدرتمند، آماده مي‌سازد و او اين مسئوليت را بر عهده مي‌گيرد.

اين سخنان به گوش عبدالوهاب بصري رسيد و از اين سخنان هستفاده كرد و از اون به عنوان يك راه براي ورود و پا گذاشتن به اين عرصه هستفاده كرد.

او پس از مدتي، شروع به تعريف كردن خواب‌هايي كرد كه خط و راه شهيد صدر را مورد ستايش برنامه مي‌داد؛ او پنج خواب را در اين مورد براي ديگران تعريف كرد و اينگونه گروهي ايشانژه به وجود آورد و اونها شروع به جمع كردن زندانيان كردند؛ كه خواب‌ها را به اطلاع اونها مي‌رساندند و به اون هستناد مي‌جستند.

مضمون خواب‌ها اين بود كه عبدالوهاب بصري امام حجت(عج) را مي‌ديد.

او پس از مدتي ادعا كرد امام مهدي(ع) به او اطلاع داده هست كه ديگر به خواب او نمي‌آيد بلكه نايب سوم، «حسين بن روح نوبختي» را به عنوان رابط ميان خود و او مي‌فرستد و حسين بن روح نوبختي ـ بنابر ادعاي عبدالوهاب بصري ـ در شكل و هيبت سيد هادي مدرسي به خواب او مي‌آمد.

هدف از اين نقشه اين بود كه او مي‌خواست دو گروه و دو خط موجود را متحد كند.



او كم‌كم شروع به تدايشانن سخناني كرد كه به ادعاي او حسين بن روح نوبختي از امام مهدي(عج) به او مي‌رساند.

اين مطالب بسيار طولاني و با زباني ادبي مشهور بيان مي‌شد البته در آغاز كار با زبان ساده و عادي بود و اينگونه رسالت عبدالوهاب بصري كه «باب المولي» هم ناميده مي‌شود يا يارانش او را به اين نام مي‌خوانند، آغاز شد.

بصري در اون ادعا مي‌كند كه امام مهدي(ع) به او امر فرموده و به او دستور داده تا تمام شيعيان و مسلمانان را مخفيانه براي پيوستن به حزب او دعوت كند.

او در واقعياتي اين ادعا‌ها را مي‌كرد كه هنوز در زندان به سر مي‌برد و در اون وقت برخي از كتاب‌ها را مانند يوم الخلاص و كتاب‌هاي شيعي ديگر در مورد روايت‌هاي مربوط به امام مهدي(ع) در اختيار داشت.

او با هستفاده از اين كتاب‌ها، سخناني بر زبان مي‌آورد كه شنونده با شنيدن اون گمان مي‌كرد اين پيام از جانب امام مهدي(عج) هست و البته دوستش «جلال القصاب» او را در اين كار بسيار ياري مي‌داد.

پس از اينكه برخي از زندانيان او را تصديق كردند، او در تاريخ 20/9/1986 دستور تشكيل كميته‌اي براي اداره زندان داد، ادعا كرد كه امام مهدي(عج) به او دستور اين كار را داده هست.

در تاريخ 22/10/1986 پيامي به اطلاع زندانيان رساند و ادعا كرد كه اين پيام از جانب امام(عج) بوده و اين پيام به منزلة بيعت هست و در طيّ سه روز بايد با شخصي برگزيده بيعت شود و اگر كسي با او بيعت نكند، از جمله دشمنان امام مهدي(عج) و از جمله كساني خواهد بود كه به جنگ با اهل بيت(ع) مي‌پردازند، در تاريخ 26/10/1986 او كميته را تبديل به يك حزب منظم و ساوقت‌دهي شده كرد و از جمله مواردي كه او را براي ادامه دعوت و ادعاهايش ياري داد، اين بود كه زندانيان تمام فرموده‌ها و اعمال او را تصديق مي‌كردند، زيرا عبدالوهاب بصري كه به برخي از زندانيان اطلاعاتي در مورد كارهايي كه انجام مي‌دادند به اونها مي‌داد يا اطلاعات شخصي اونها را به اونها بازگو مي‌كرد و اين به گونه‌اي شد كه او ادعا مي‌كرد اين اطلاعات و آگاهي‌ها را در خواب از حسين بن روح نوبختي مي‌گيرد.

او پس از اونكه توانست برخي را قانع كند كه دعوت و كارهايش راست و درست هست، زندانيان را جمع كرد و از اونها خواست تا دو صف تشكيل دهند، يك صف، پيروان خطّ راه سيد شيرازي و صف ديگر پيروان خطّ شهيد صدر و در مقابل اونها طشتي قرمز و پر از آب برنامه داد و از اونها خواست دستان خود را در اون برنامه داده با امام مهدي(عج) بيعت كنند و وابستگي‌هاي گذشته خود به اشخاص يا احزاب مختلف را فراموش و فراخوان كنند كه اونها در يك خط و راه واحد گام برمي‌دارند.

ايشان به اونها دستور داد در مقابل خداوند سر به سجده فرود آورند و به خاطر نعمت يكپارچه شدنشان، شكر خداوند را به جاي آورند.

سپس از اونها خواست از آب اون طشت كه آلوده به عرق دستان اونها بود بنوشند، سپس ادعا كرد كه امام مهدي(عج) گنجشكي به نام «فرقد» به سايشان اونها مي‌فرستد و اون گنجشك مراقب اونها هست و كارهاي اونها را تحت نظر دارد و اونچه را كه اتفاق مي‌افتد به ايشان خبر مي‌دهد.

اينگونه شد كه برخي از زندانيان وقتي كه گنجشكي مي‌ديدند، ساكت مي‌شدند و هنگامي كه كسي با اونها بحث و جدل مي‌كرد يا به مخالفت با نظر و عقيدة اونها مي‌پرداخت، خشمگين مي‌شدند و ادعا مي‌كردند كه اون شخص، امام مهدي(عج) را خشمگين كرده و مي‌فرمودند او با امام حجت(عج) مي‌جنگد.
بصري، در سلول خود پرده‌اي برنامه داد كه اون را از پارچه‌هاي موجود درست كرده بود و پس از اون از زندانيان خواست كه هر اتفاقي كه در اونجا رايشان مي‌دهد و هر چه مي‌شنوند، به صورت خلاصه ثبت كنند و اون را در تكه‌هاي كاغذ بنايشانسيد و اون را زير بالش او برنامه دهند و او مي‌فرمود حسين بن روح اون نوشته‌ها را مي‌خواند و به اون جواب مي‌دهد يا شرح يا توضيحي در مورد اون مي‌دهد.

ايشان به گروه خود فرمود: از اونجا كه شما اولينپرچمداران امام حجت (عج) هستيد، شايسته هست كه خود را پاك و تزكيه كنيد و به همين دليل براي اونها برنامه‌هاي خاصّي تعيين كرد.

1.

عبادت و برنامه‌هاي معنايشان،
2.

ورزش‌هاي سخت و خشن،
3.

در معرض شكنجه برنامه گرفتن.

پس از آزادي دوستش جلال القصاب از زندان، سبك و سياق نامه‌ها، پيام‌ها و تعليمات امام تغيير كرد و اين پيام‌ها و نامه‌ها، تبديل به نامه‌هاي كوتاه كه غالباً از 5 سطر تجاوز نمي‌كرد، شد كه حاايشان كلمات و سخناني عجيب و نامأنوس بود.

جلال القصاب پس از آزادي از زندان، مسئوليت جذب بسياري از امت از طريق ديدار محرمانه و سري با اشخاص و قرائتِ نامه (بيعت نامه) و آماده‌سازي اوضاع براي آزاد سازي افراد ديگر عضو اون گروه كه همچنان در بند بودند را بر عهده گرفت.

برنامه اين بود كه مي‌بايست تمام اشخاص صاحب‌نفوذ در جنبش‌هاي اسلامي بحرين، از هر جريان يا حزبي، جذب مي‌شد و اوضاع به گونه‌اي شد كه بيشتر افراد و اعضاي دو جريان اصلي، عبدالوهاب بصري و جلال القصاب شدند و پس از مدتي اكثر اعضاي اين دو ساوقت، وارد اين بدعت شده بودند و اين جذب از طريق نيرنگ و فريبي بود كه عبدالوهاب و دوستش جلال القصاب به كار مي‌بستند.

اينچنين جلال القصاب، شاه كليد ارتباط با تمام افراد دو جريان را در خارج از زندان به دست آورد.

اما اتفاقاتي پيش آمد كه اين گروه منحرف پيش‌بيني اون را نمي‌كردند و اون اقدام برخي افراد داخل زندان براي آگاه ساختن جوانان مؤمن بحرين از اين گروه بود تا از فتنة آتي دوري گزينند.

اونان متعهّد شدند علما را در جريان اين دعوت و كارهاي اونها برنامه دهند.

بدين ترتيب اين زندانيان از طريق خانواده‌هاي خود كه براي ملاقات با اونها به زندان مي‌آمدند، بسيار مخفيانه و سرّي، نامه‌هايي به علما فرستادند.

علما در ابتدا اين شنيده‌ها و اخبار را باور نمي‌كردند ومنتظر ماندند تا اينها از زندان آزاد شوند و با اونها به روش صحيح بحث و فرمود‌وگو كنند.

برخي از اونها پس از اين فرمود‌وگوها هدايت شده و به راه راست و درست بازگشتند و برخي ديگر به گونه‌اي شفرمود‌انگيز و عجيب بر عقايد خود اصرار داشتند تا اونكه كار به هستفتاء از مراجع بزرگ شيعه كشيده شده باشد كه دست از گمراهي و كجرايشان خود بردارند، اما اونها پس از اون نيز به صورت مخفيانه و بسيار گسترده فعاليت كردند و هنوز هم به فعاليت خود ادامه مي‌دهند.1


دـ بيوگرافي بنيانگذار

عبدالوهاب حسن احمد البصري (بحريني) بنيانگذار اين جريان هست.

زندگي او سرشار از تناقضات و پريشاني‌ها، و آكنده از شك و شبهه‌ها و ابهام‌هاي زيادي هست.

در دوران جواني براي يادگيري علوم ديني به ايران سفر كرد و در اون وقت جزو گروه شيرازي بود و چند ماه در اونجا با نام مستعار «تحسين» اقامت داشت.

پس از اونجا به مسكو رفت و پس از مدتي براي يادگيري فنون جادو و شعبده‌بازي به هند سفر كرد، پس از اون نيز براي يادگيري زبان انگليسي به يكي از كشورهاي اروپايي رفت.

بدين ترتيب ايشان، با اين مسافرت‌ها در بحرين، به عنوان يك مبارز و جهادگر و گاهي به عنوان سفير و نمايندة امام مهدي(عج) شناخته شده بود.


ه‍ ـ افكار و عقايد گروه سفارت بحرين

افكار و عقايد اونها بر پايه خواب و رؤيا هستوار بود.

ادّعاي اونها در نهايت به اونجا رسيد كه ادعا كردند امام مهدي(ع) از ميان اونها بابي تعيين كرده هست و اين باب، پيش از اون، باب حسين بن روح نوبختي، نايب سوم امام(ع) بوده هست.

اونها پس از آزادي از زندان، ادّعاي خود را با مسئله لطف الهي توجيه مي‌كردند و مي‌فرمودند: لطف الهي اقتضاي اين را دارد كه بندگان خداوند پاك و بلندمرتبه به مقامات عاليه كمال بشري برسند و در اين راه، ناگزير خداوند سببي را كه باعث نزديكي اونها به اين امر و رسيدن به اين هدف هست، تعيين مي‌كند و اونها به اين هدف يعني كمال انسانيت نمي‌رسند، مگر اينكه حضرت حجت(ع) بابي براي خود تعيين فرمايد، تا اون باب، امت را از حقايق امور آگاه گرداند و زمينه را براي ظهور فراهم سازد.

اونها اين آماده‌سازي واقعيات را ظهور كوچك و زمينه‌ساز اون ظهور بزرگ مي‌دانند و از ديدگاه اونان اين چيزي هست كه انسان براي رسيدن به كمال، نيازمند اون هست.

اونها بر اين باورند كه نيازي به وجود فقها نيست زيرا فقها دربند احكام ظاهري دين هستند و دوران زندگي بر پايه احكام ظاهري دين با ظهور باب المولي كه مستقيماً به امام(عج) وصل هست، به سر آمده و در اين حال امام ظاهر شده‌اند و اين ظهور اصغر هست و با توجه به اين، در واقعيات كنوني، بنا به اعتقاد اونها بايد به «باب المولي» كه تعيين شده مراجعه كرد، هر چند ممكن هست صفاتي كه باب المولي داراي اون هست، كساني ديگر نيز داراي اون باشند.

اونها عقايد گوناگون ديگري نيز دارند.

از جمله:
1.

از نظر اونها آية «يمحوالله ما يشاء و يثبت و عنده امّ الكتاب»2 واضح و روشن نيست و در نتيجه اونها مفهوم اين آيه را به مسائل زيادي تعميم داده‌اند.

2.

اونها در مورد شفاعت اعتقاد دارند كه هر كس دوستدار اهل بيت(ع) باشد، چه دزدي كند، چه زنا و چه نافرماني پروردگار، مورد شفاعت ايشان برنامه مي‌گيرد.

3.

اونها اعتقاد دارند غيرممكن هست كسي به پيامبر(ص) دروغ ببندد اما در اين دنيا نتيجة بدِ كار خود را نبيند.

اونها اين اعتقاد را دليلي بر صدق دعايشان عبدالوهاب بصري مي‌دانند و مي‌گايشانند همين كه آسيبي به او نرسيده، خود دليل صدق دعايشان اوست.

4.

ايمان به مسئله جزيرة خضرا، مثلث برمودا، بشقاب پرنده‌ها؛ اونها اين موارد را از جمله نشانه‌هاي خروج حضرت حجت(عج) به شمار مي‌آورند.

5.

اونها اعتقاد دارند كه از جمله برگزيدگان خداوندند و بر اين باورند كه اونها به درجه يا موقعيتي بالاتر و باارزش‌تر از درجه، رتبه و جايگاه ياران امام حسين(ع) دست يافته‌اند، زيرا اونها از جمله اولينپرچمداران و زمينه‌سازان امام مهدي(عج) هستند.

6.

اونها توجه خاصي به قراون و معجزات لفظي، عددي و علمي اون دارند و به گونه‌اي نادر و عجيب توجّه خاصي به تاريخ نشان مي‌دهند و تلاش زيادي براي جمع‌آوري كلمات نامأنوس و قديمي و عجيب و كم كاربرد دارند.

7.

اونها بر اين باورند كه هدف، وسيله را توجيه مي‌كند.

8.

اونها بر اين باورند كه باطل باعث تفرقه هست و حق، امت را متحد كرده و در يك جا گرد مي‌آورد اونها با هستدلال به اين مطلب، مي‌گايشانند دعاايشان اونها درست و بر حق هست زيرا عبدالوهاب بصري با اين دعاايشان توانسته هست جريانات اسلامي پراكندة موجود در زندان را متحد و يكپارچه كند.

در يك فرمود‌وگو كه «استاد علي احمد الديري» در تاريخ 29/7/2001 م با «رابحه عيسي‌الزيره» يكي از اعضاي فعال اين گروه داشته، خانم رابحه عيسي مي‌گايشاند: در مورد امام(عج) بايد فرمود: اگر تنها عبدالوهاب مي‌تواند ايشان را رؤيت نمايد، اين مسئله‌اي هست مربوط به ايشان و من توضيحي در مورد اون ندارم و نمي‌توانم در مورد اون نظري بدهم.

او كه مورد تأييد امام معصوم هست، اگر چنين ادعاهايي داشته باشد، چه ايرادي بر اون وارد هست.

مجتبي الساده
مترجم: سيد شاهپور حسيني
ماهنامه موعود شماره 87

پي‌نوشت‌ها:

1.

اين مطلب برگرفته از: «شبكه منتديات قرية شهركان الثقافية» بحرين مي‌باشد كه حاصل يك نشست فرهنگي «شهركان» بحرين تحت عنوان «سفارة البدعة» شيخ حسن مكي، حسين الفريب المالكي هست كه شب شنبه برابر با 18/11/2005 م در «ماتم شمالي» انجام شد.


2.

سورة رعد (13)، آية 39.

خدا اونچه را بخواهد محو يا اثبات مي‌كند و اصل كتاب نزد اوست.


93:

بسم الله الرحمن الرحيم

قبل از اينكه بخواهيد بحث و امت را از راه بدر كنيد فقط جواب يك سؤال من را بدهيد بعدا موضوع را ادامه خواهيم داد

سؤال من :

رسول الله (ص) در شبى كه وفات نمود ايا قبل از وفاتش وصيتى به جا گذاشت يا نه ؟؟؟؟؟؟

اگر بگيد وصيت از خود به جا نگذاشته ، بس حال شما مانند عمر و ابوبكر (لعنهم الله ) ميباشد !!!

اگر بگيد وصيت كرده ، بس وصيتى كه رسول الله (ص) در سب وفاتش از خود ه جا گذاشته غير از اين را براى ما بياوريد .

واگر به اين سؤالات جواب ندهيد ، بس بدانيد كه طالب باطل هستيد .




والحمد لله رب العالمين

94:

بسم الله الرحمن الرحيم

براى كسانى كه ادله و روايتها را بدون دليل رد ميكنند ، اين روايت خدمت انها :



وورد عنهم (ع) ما معناه: (( من أخذ دينه من أفواه الرجال أزالته الرجال ومن أخذ دينه من القراون والسنة زالت الجبال ولم يزل )).





از اهل البيت (ع) كه فرمودند : كسى كه دينش را از زبان امت ( فقهاء ) بگيرد ، او را از بين ميبرند ، واما كسى كه دينش را از قران و اهل البيت (ع) بگيرد كوهها از بين ميروند ولى او ثابت و هستوار باقي ميماند .


والحمد لله رب العالمين


95:

بسم الله الرحمن الرحیم


کسانى که روایات و ادله اهل البیت (ع) را بدون دلیل تکذيب و رفض ميكنند :



وورد عنهم (ع) ما معناه: (( من أخذ دينه من أفواه الرجال أزالته الرجال ومن أخذ دينه من القراون والسنة زالت الجبال ولم يزل )).



از اهل البيت (ع) كه فرمودند : كسى كه دينش را از زبان امت ( فقهاء ) بگيرد ، امت او را از بين ميبرند ، واما كسى كه دينش را از قران و اهل البيت(ع) بگيرد كوهها از بين ميروند ولى او ثابت و هستوار باقي ميماند .



والحمد لله رب العالمین

96:

بسم الله الرحمن الرحیم

کسانى که روایات و ادله اهل البیت (ع) را بدون دلیل تکذيب و رفض ميكنند :

وورد عنهم (ع) ما معناه: (( من أخذ دينه من أفواه الرجال أزالته الرجال ومن أخذ دينه من القراون والسنة زالت الجبال ولم يزل )).


از اهل البيت (ع) كه فرمودند : كسى كه دينش را از زبان امت ( فقهاء ) بگيرد ، امت او را از بين ميبرند ، واما كسى كه دينش را از قران و اهل البيت(ع) بگيرد كوهها از بين ميروند ولى او ثابت و هستوار باقي ميماند .

والحمد لله رب العالمین

97:

خودت خسته نکن شیعه خوب منحرفین که به شیعه بخواهند به شیعه حمله نمايند خوب میشناسند

و کم نبودند امصال شما ها مثل بهاییت و باببیت

98:

حالا اینایی که ادعای امام وقت (عج) بودن میکنن حکمشون چیه؟
چیکارشون کنیم؟ بکشیم، بخوریم، کتک بزنیم؟!!

99:

دوستان سلام:
بی زحمت اگر مطلبی رو نقل می کنید کمی دقیق تر آدرس دهید تا آدم راحت تر مطلب رو پیدا کنه!!!
من راجع به احمد بن حسن تحقیق کردم و چیزی که مورد ادعای دوستان بود جایی نیافتم!
تنها چیزی که از میان کتاب های:
الغیبت شیخ طوسی و کمال الدین و غیبت نعمانی و مقتصب الاثر فی انص علی ائمه الاثنی عشر و المحجه فی ما نزل فی القائم الحجه چیزی در این مورد نیافتم!!!!
در برخی موارد آمده بود که برای حضرت صاحب (عج) دو نام هست که یکی آشکار و دیگری پنهان که نام آشکار احمد بن الحسن هست

100:

باسمه تعالی شانه
سلام دوست عزیز نه تنها این روایت بلکه چندین روایت مشابه وجود دارد که در اون به بیان این موضوع پرداخته شده هست که ( احادیث ذیل آیه انظرو الی طعامک):
شیعیان ما علم را از ما می گیرند و امت علمشان را از یکدیگر(منظور علم دین هست)!
اما یک سوال:
کلمه فقها چگونه از این حدیث هستنباط کردید؟؟؟؟
فقیهی که راوی سخنان اهل بیت هست منبع قابل اعتماد و مورد وثوقی هست!!!

101:

بسمه تعالی شانه
باز هم سلام:
یک هستدلال غلط باعث شده تا پست هایی زده شود!!!!
درباره پستی که برای مطالعه برنامه دادید هستدلال معصوم بودن یک هستدلال کاملاً مخشوش و بدون پایه هست!!!!
این هستدلال بر چه پایه ای بنا شده؟؟؟؟؟؟؟؟
بر پایه نظریه یه فرد مجهول الهویه که صغرا کبری چیدنش کلاً غلطه!!!
تازه اگه قبول کنیم که صغرا کبری ای چیده و از روی معده حرف نزده!!!!!!!
اما راجع به حدیثی که از حضرت فاطمه و حدیث لوح نقل کرده شده هست:
شما واقعاً بی سواد هستید یا خود را به بی سوادی زده اید!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
تحریف سخن ائمه تا کجا!!!!
فکر کردید برای هر سخنی منبع بیاورید کسی نگاه نمی کنه که حدیث چگونه هست؟؟؟؟؟؟؟
حدیثی که آمده:
جابر بن عبدالله انصاری می گوید : « بر حضرت فاطمه (س) داخل شدم در حالیکه لوحی در دست اون حضرت بود که در اون ، نام اوصیاء پیامبرمطالبی پیرامون احوال و فتنه های آخر الوقت و حضرت مهدی که از فرزندان حضرت فاطمه (س) بودند نوشته شده بود پس من اونها را شامت دیدم که 12 نفرند که آخرینشان قائم مطالبی پیرامون احوال و فتنه های آخر الوقت و حضرت مهدی بود ، سه تن از ایشان محمد و سه تن دیگر علی نام داشتند
من حدیث صحیح را برای شما نقل می کنم!!!
كمال الدين-ترجمه كمره‏اى ج‏1 429 باب بيست و نهم ذكر نصوص بر قائم عليه السلام در لوحى كه خداى تعالى برسولش هديه كرد و اون حضرت بفاطمه عليها السلام داد و او بجابر بن عبد الله انصارى نشان داد تا اون را خواند و از روى اون نسخه برداشت و از اونان بامام پنجم محمد بن على الباقر بعدها اظهار داشت.

.....

ص : 425

.

جابر جعفى از امام پنجم از جابر بن عبد اللَّه انصارى روايت كرده هست كه گايشاند ببانوى خود فاطمه زهرا عليها السّلام وارد شدم در برابرش لوحى بود كه پرتوش چشم را خيره ميكرد در اون نام دوازده امام بود سه نام در روى اون بود و سه در پشت اون و سه در آخر اون و سه در حاشيه اون من اونها را شامت دوازده بودند، فرمودم اينها نامهاى كيانند؟ فرمود اين نام اوصياء هست اولشان عموزاده‏ام ميباشد و يازده تن فرزندانم كه آخرشان قائم هست، جابر گايشاند در اون محمد محمد محمد ديدم در سه جا و على و على و على و على در چهار جا (2) 5 ..

ابى الجارود از امام پنجم روايت كرده هست كه جابر بن عبد اللَّه انصارى فرمود بفاطمه عليها- السّلام وارد شدم و در پيش او لوحى بود كه نام اوصيا در اون نقش بود دوازده تا شامت كه آخرشان قائم بود سه تا محمد نام داشت و چهار على نام
.
این حدیث عیناً در کافی نحت عنوان حدیث لوح آمده هست!!!
در بخش دیگری از این پست آمده احادیث آمده همه تحریف شده اند:
حدیثی که در پست آمده:
اصبغ بن نباته می گوید روزی علی را مشغول فکر دیدم از اون حضرت پرسیدم : « مولای من به چه چیزی فکر می کنید ..؟ ایشان فرمودند : ..

به مولودی فکر می کنم که از نسل فرزند یازدهم من هست ، او همان مهدی هست که زمین را پر از عدل و داد می کند همانگونه که پر از ظلم وجور شده هست و حیرت و غیبتی دار
د

اصبغ : مولای من حیرت وغیبت او چقدر هست ؟
امام علی : یا شش روز یا شش ماه یا شش سال ...

»

اما اصل حدیث به این صورت هست که کاملاً تحریف را نشان می دهد:

اصبغ بن نباته گايشاند: «روزى خدمت امير المؤمنين عليه السّلام رسيدم و او را ديدم به انديشه فرو رفته بود و انگشت خود بر زمين مى‏كوفت و يا مى‏سود، عرض كردم: اى امير مؤمنين (مى‏بينم) بر روى زمين مى‏زنى آيا به اون دلبستگى دارى؟ فرمود: نه به خدا قسم هرگز ساعتى نه به اون علاقه داشته‏ام و نه به دنيا، لكن انديشه‏ام به فرزندى هست از نسل خودم، او همان مهدى هست كه زمين را پر از عدل و دادگرى خواهد كرد همچنان كه لبريز از ستم و جفاكارى شده هست؛ او دوران سرگردانى و غيبت خواهد داشت كه طىّ اون گروههائى گمراه و پاره‏اى ديگر نيز به هدايت دست مى‏يابند.

پس عرض كردم، اى‏امير مؤمنان مدّت اون سرگردانى و غيبت چقدر خواهد بود؟ فرمود: دوره‏اى از روزگار، پرسيدم: وقوع اين امر حتمى هست؟ فرمود: آرى همان گونه كه خود او آفريده شده، پرسيدم: آيا من اون وقت را در مى‏يابم؟ (من تا اون موقع زنده هستم؟) فرمود: «اى اصبغ چگونه چنين كارى برايت ممكن هست؟ اونان برگزيدگان اين امّت‏اند همراه با نيكوكاران اين اهل بيت» فرمودم: پس از اون چه خواهد شد؟ فرمود: خداوند هر چه بخواهد انجام مى‏دهد كه خدا را خواسته‏ها و انگيزه‏ها هست و به عواقبى و مصالحى در اين امر نظر دارد


جالبه کلاً تحریف با این همه تحریف جای سخنی باقی می ماند پس کلیه نتیجه گیری ها هم همه غلط خواهد شد!!!!
به یه بخش جالب دیگه نگاه کنیم:
امام باقر فرمودند : « ..

قائم دو نام دارد ، یکی مخفی و دیگری آشکار ، نام مخفی او احمد و نام آشکارش محمد می باشد »
منظور از حدیث این هست که قائم دو شخصیت دارد یعنی دو نفر از اهل بیت به عنوان قائم آل محمد ذکر شده اند که یکی از اوندو که نامش احمد هست نام و شخصیتش تا وقت ظهورش مخفی می ماند و دیگری که به نام محمد هست شخصیت و اسمش برای همگان آشکار می باشد ، واما نام آشکار قائم که محمد هست همان امام مهدی هست که این امری کاملا واضح هست ولی احمد ، نام مهدی اول یا همان یمانی هست پس سید یمانی نیز لقب قائم را داراست

یزیدبن ابی حازم می گوید ....

او گمان می کند که محمدبن عبدالله بن الحسن همان قائم هست زیرا نامش نام پیامبر و نام پدرش نام پدر پیامبر می باشد

امام صادق فرمودند : « از نسل ما سپس قائم 11 مهدی از فرزندان امام حسین می باشند »
با توجه به احادیث فوق که معلوم شد سپس قائم 12 مهدی می باشند تنها راه جمع بین این حدیث و احادیث
« 12 مهدی » این هست که بگوئیم منظور از « قائم » در این حدیث « مهدی اول » هست نه امام مهدی زیرا سپس امام مهدی « 12 مهدی » می باشند ولی سپس مهدی اول 11 مهدی هستند


در این بخش باز هم تحریف حدیث و نقل نکردن کامل اون صورت گرفته و باز هم هستدلال هاب غلط و کاملاً بی پايه انجام گرفته!
متن اصلی حدیث:
ٌكمال الدين-ترجمه پهلوان ج‏2 560 17 - .....

ص : 559

روايت كند كه امام صادق بر منبر بود و مى‏فرمود: از فرزندان من در آخر الزّمان فرزندى ظهور كند كه رنگش سفيد متمايل به سرخى و سينه‏اش فراخ و رانهايش سطبر و شانه‏هايش قوى هست و در پشتش دو خال هست، يكى به رنگ پوستش و ديگرى مشابه خال پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم و دو نام دارد، يكى نهان و ديگرى آشكار، امّا نام نهان احمد و نام آشكار محمّد هست، و چون پرچمش به اهتزاز درآيد از مشرق تا مغرب را تابان كند و دستش را بر سر بندگان نهد و دل مؤمنان از بركت اون چون پاره آهن هستوار گردد و خداوند توانايى چهل مرد به وى دهد و هر مؤمنى گر چه در گور باشد شادان شود، و به ديدار هم روند، و مژده ظهور قائم صلوات اللَّه عليه را به يك ديگر دهند.
كمال الدين-ترجمه كمره‏اى ج‏2 3 (باب سى و چهارم) در اونچه از امام صادق جعفر بن محمد(ع) روايت شده هست در نص بر قائم(ع) و ذكر غيبت او كه دوازدهمين امامان هست.

.....



حال بعد نیست به این احادیث نگاهی بیندازید!!
امام ششم فرمود چون در سلسله امامان سه نام محمد و على و حسن دنبال هم آمد چهارمى قائم موعود باشد.

(2) 3- ابى الهيثم تميمى از امام ششم روايت كرده هست كه فرمود چون سه نام محمد و على و حسن پى در پى شد چهارمى قائم اونان باشد

اگر راجع به بقیه تحریفات صورت گرفته هم توضیح خواستید ما در خدمتنیم!!!
این را هم بدانید که ما اجازه نمی دیم نادان هایی مثل شما که شکر خدا سواد درست و حسابی هم ندارند هر کاری که دوست دارند بنمايند، حدیث جعل نمايند و .....! ما آماده ایم که جلوی امثال شما بایستیم!!!!!!
بهتره جول و پلاس تون رو جمع کنید و خودتون رو بیشتر از این ضایع نکنید!!!



102:

مطالبی که نقل کردید اصلاً ربطی نداشت!!
می شه بگید این حدیث رو از کجای الغیبت اوردید؟؟؟ ما که هر چی کشتیم چیزی پیدا نکردیم!!!
خانم شیعه!!!! شیعه خودش قراون رو نمی زاره جلوش و هستدلال کنه این رو بهت یاد ندادن؟؟؟ عترت چی کارس؟؟؟؟
با این همه حدیث جعلی اگر شماره صفحه و باب رو هم بگید نمی تونیم ازتون قبول کنیم چه برسه به یه منبع مجهول!!!!!!

103:

این حدیث رو هم بگین از کجای الغیبت آوردین!!!!
راستی راجع به این نشتیدین که پیامبر قبل از وفتش قلم و کاغذ خواستند که وصیت نامه ای بنویسند و عمر لعنت الله علیه فرمودند که پیامبر هزیان میگه!!!!؟؟؟
نام باب و شماره صفحه رو مشخص کنید!!!
من الان 10 روزه در این زمینه تحقیق می کنم و حالا کاملاً آمادم که به هر سوالی جواب بدم و دست امثل شما رو برای دیگران رو کنم!!!!!

104:

بسم رب المهدی
ا...هم عجل لولیک الفرج
عرض سلام به حضور همه ی سروران
توکلت علی ا...
//////////////////////////////////////////////




باذنه مدد می گیریم از مولایمان حضرت مهدی(عج) و عاقبت کار خود را به او می سپاریم ان شاا...


مدتی هست که در تالارهای فرمودمان شاهد حضور افرادی هستیم که مثل همیشه خود را شیعه نامیده اند و ادعا می نمايند که مبلغین یمانی موعود هستند و بیست و چهار امام دارند و از این حرفها...
اما وقت سیه روی شدن اون کذاب موقعی هست که سخن به نقد و نقد شدن برسد ...
دلایل و براهین اینها شامل علم خواب و اعداد و رمل و ...

به اضافه ی علم کردن چند حدیث و تفسیر دلبخواهی از اون می باشد که می خواهند اعتقادات خود را با اینها بر کرسی بنشانند البته و صد البته در این بین نباید غافل از تهدیدها و تکفیرهای اونها شد که به نظر همین تهدیدها بهترین شیوه ی عوام فریبی این گروهک ضاله هستش %


واضح هست که اگر کسی هوشمندانه و محققانه به دلایل اینها بنگرد و هستنباط های از روی توهم اینها را ببیند براحتی به نیت سوء اینها که همان ضعیف کردن و سست کردن عقاید شیعیان هست پی خواهد برد ان شاا...
این احمد الحسن کذاب در اول ادعای یمانی بودن کرد و حال ادعای عصمت و امامت می کند و به نظر فردا روزی هم ادعای خدایی بودن بکند که هیچ بعید نیست!
تاریخ مهدویت پر هست از این افراد که هر کدام به نحوی یا مدعی بوده ایند یا منتصب شده اند یکی شمشیر کشید و ادعا می کرد بر علیه ظلم قیام کرده هست یکی بیماران را شفا می داد یکی به کعبه تکیه می کرد و با عملیات تروریستی و آدم کشی ادعای مهدویت می کرد و...


که البته همانطور که مرحوم آیت ا...

شیرازی (ره) فرمودند وجود اینگروه کذابان در طول تاریخ مهدویت خود دلیلی هست کتمان ناپذیر بر اصالت مهدویت که نشان از ریشه ای بودن این عقیده ی ناب و مقدس مهدویت هست.
در خود این سایت در دو سرنگار عقاید اینها نقد شده هست که در این سرنگار قصد داریم در محضرعلامه ی بزرگوار السید الامینی جمع بندی داشته باشیم و نقد خود را به دور از سفسطه بازان تقدیم شما دوستان بکنیم و ان شاا...

بنده هم لیاقت داشته باشم تا از محضر این علامه ی بزرگوار کمال بهره را ببرم.

در آخر از اساتید حاضر در این باشگاه تقاضا داریم که این فتنه را جدی بگیرند و با قلم خود همان اول کار در نطفه خفه اش نماينداجازه ندهند اینها عقاید مسلمین را تضعیف نمايند.
و همچنین از مدعیان بیست و چند امامی هم دعوت می شود تا در دو سرنگار قبلی و یا به هر شکلی که خود می پسندن با جواب های کوبنده ی شان کذاب بودن خود را بپوشانند.والسلام علی من اتبع الهدی.

105:

السلام عليكم و رحمة الله

با قبولي طاعات در اين ماه مبارك

و با تشكر از فاضل و دانشمند محترم مهرداد عزيز

نظر به اهميت موضوع در اين عصر و وقت و وجود اهل شهوت و جاه و مقام كمااين كه تارخ بوضوح نشان مي دهد كه مقامات الهيه از نبوت و امامت مورد ادعا بعض اهل شهوت واقع شده هست.

و در عصر غيبت كبرى حضرت بقية الله عجل الله تعالى فرجه الشريف كم نبودند اهل هوى و نفس كه ادعا مهدايشانت و وكالت و بابيت ووو كردند و و هر چه به وقت ظهور نزدیکتر میشویم این ادعاات بیشتر میشودچون دائره امتحانات بیشتر میشود لذا کسانی که از این امتحانات پیروز شوند بسیار ارزش دارند کما این که در روایات به ان اشاره شده هست.
---

مدت شش سالی هست که فردی دجال از عراق هوی نفسش را نصب العین برنامه داده و به ادعااات دروغین چند نفر جاهل و ساده لوح را فریب داده هست.

بر ان شدیم در این سرنگار در خدمت فاضل و دانشمند محترم مهرداد عزیز به ادعاات این فرد بررسی کنیم.

ان شاء الله

106:

ضمن تشکر
در روایات همانطور که علامه ی بزرگوار السید الامینی فرمودند یمانی شخصیت بسیار والای دارد بنده به نکاتی اشاره می کنم تا انشاا...

هستاد عزیز تکمیل و تصحیحش بفرمایند%
اولا ظهور یمانی حتمی هست
امام صادق عليه‏السلام فرمود:
«وایمانی من المحتوم- يماني از نشانه‏هاي حتمي هست.»

نام ایشان در روایات معروف به یمنی می­باشد و روایتی نام وی را "حسن" و یا "حسین" و از نسل زید بن علی علیهما السلام یاد می­کند.

از مهم­ترین روایات مربوط به انقلاب یمنی روایتی هست که از امام صادق مطالبی پیرامون احوال و فتنه های آخر الوقت و حضرت مهدی نقل شده که فرمود: (قبل از قیام قائم وقوع پنج علامت حتمی هست: یمنی، سفیانی، صیحه آسمانی، کشته شدن نفس زکیه و فرو رفتن در بیابان)
بحارالانوار جلد 52 صفحه 204.

در روایت دیگر از امام صادقمطالبی پیرامون احوال و فتنه های آخر الوقت و حضرت مهدی روایت شده هست که فرمود: (خروج این سه تن، خراسانی،سفیانی و یمنی در یک سال و یک ماه و یک روز اتفاق می­افتد....)بحارالانوار جلد52 صفحه 210.

روایات می­گویند: یمنی در پی نبرد با سفیانی وارد عراق می­شود و نیروهای ایرانی و یمنی جهت رویارویی با سفیانی وارد عمل می­شوند.

زیرا روایات خروج یمنی موعود را با صراحت هم­ وقت با ظاهر شدن سفیانی، یعنی سال ظهور حضرت مهدی(عج) بیان کرده هست و روایات دیگری با سند صحیح از امام صادقمطالبی پیرامون احوال و فتنه های آخر الوقت و حضرت مهدی وجود دارد که می­گوید: (مصری و یمنی قبل از سفیانی قیام می­نمايند)

107:

السلام علیکم

در پیرامون یمانی که در روایات امده هست به چند موارد باید اشاره کرد:

1-یمانی در حدیث اهل البیت علیهم السلام

2= هویت یمانی


3-روش یمانی در تمهیدش برای امام مهدی علیه السلام

4-محور وجدانی ومعنوی یمانی

108:

السلام علیکم

اگر چه حدیث از اهل بیت علیهم السلام در مورد یمانی زیاد نیست ولی این مانع از بحث در جوانب این شخصیت نمی شود.

احادیث در مورد یمانی می تواند چند نوع باشد:
از حیث وقت
ومکان
و شخصیت

از حیث وقت: اثبات وقتی که یمانی خروج می کند قبل از ظهور حضرت مهدی علیه السلام و نفی می کند وقت دیگر را.

و چون خروج یمانی از شرائط حتمیه ظهور حضرت مهدی علیه السلام می باشد - از جهتی میتواند رد ادعا مهدویت باشد چون باید خروج یمانی قبل از ظهور باشد تا دال بر ظهور باشد.

واحادیث ان را ان شاء الله نقل میکنیم1-


1-غيبة النعماني: 262 ب14 ح11.

و از جهت دیگر میتواند رد ادعا یمانیت باشد چون بنابر روایاتی خروج یمانی باید در وقت خاصی که ربیع الثانی باشد محقق شود و باید نه(9) ماه قبل از ظهور حضرت مهدی علیه السلام باشد بنابر روایاتی که ظهور را در 10 محرم یاد کرده هست.

امام رضا علیه السلام در رد اعاء کسی که شخصی را قائم دانسته فرمود:

قال: قبل هذا الأمر السفياني واليماني والمرواني وشعيب بن صالح، فكيف يقول هذا، هذا؟

غيبة النعماني: 262 ب14 ح12.



ودر حديث ابن عقدة، عن أحمد بن يوسف بن يعقوب الجعفي، عن إسماعيل بن مهران، عن الحسن بن علي بن أبي حمزة، عن أبيه؛ ووهيب بن حفص، عن أبي بصير، عن الإمام الباقر (عليه السلام) قال: خروج السفياني واليماني والخراساني في سنة واحدة، في شهر واحد، في يوم واحد، نظام كنظام الخرز يتبع بعضه بعضاً.()

ودر رواية صحيحة أوردها الشيخ الطوسي عن الفضل بن شاذان، عن [محمد بن أبي عمير]، عن سيف بن عميرة، عن بكر بن محمد الأزدي، عن أبي عبد الله (عليه السلام) قال: خروج الثلاثة؛ السفياني والخراساني واليماني في سنة واحدة، في شهر واحد، في يوم واحد..أهـ.()

عن علي بن أحمد، عن عبيد الله بن موسى، عن إبراهيم بن هاشم، عن محمد بن أبي عمير، عن هشام بن سالم، عن أبي عبد الله (عليه السلام) أنه قال: اليماني والسفياني كفرسي رهان.()


غيبة النعماني: 255ـ256.
غيبة الشيخ الطوسي: 446ـ447 ح443،
والشيخ المفيد في الإرشاد 2: 375.
غيبة النعماني: 305 ب18 ح15

حدیث تصریح میکند که خروج یمانی با خروج سفیانی وخراسانی هم وقت هست.

و از طرفی چون خروج سفیانی ملعون با ظهور حضرت علیه السلام در یک سال می باشد کما این که این حدیث به ان دلالت دارد
محمد بن مسلم عن الإمام الباقر (عليه السلام) قال: السفياني والقائم في سنة واحدة،
غيبة النعماني: 267 ح36.
پس باید یمانی و حضرت در یک سال باشند.

این احادیث کما این که واضح هست نشان میدهد که خروج یمانی به عنوان رایة حرب در اين وقت مي باشد و اين نفي نمي كند وجود يماني را در ازمنه قبل ان ولو به اسم و القاب دیگر که ان شاء الله بحث ان می اید.

--

اما احادیث از حیث مکان و شخصیت می اید ان شاء الله

109:

بسم الله الرحمان الرحيم
با سلام
خدا را هزار بار شكر مى كنم كه در هر لحظه ، دشمنان اهل بيت (ع) را با خفت و خوارى روبرو مى كنه ولى خب نمى دونم كه خودشون متوجه اين امر الهى نمى شن .


فكر نكنم حرفى رو كه دلتون بخواد بنايشانسيد رو همه قبول كنند ، درسته ؟
1 - روايت رو به عربى ذكر كنيد تا ببينيم كه نام يمانى ، يمنى هستش .


2 - هستناد به روايت سطيح كاهن در مورد شخصيت يمانى !!!!!!!!!!
ببينم آقا ظ خانم طالب حق :
از كى تا حالا سطيح كاهن جزء اهل بيت بوده و ما خبر نداشتيم ؟!؟!؟!؟!؟!

110:

من یه چیزهائی از یمانی شنیدم
از علائم حتمي ظهور حضرت ولي عصر (عج) خروج و قيام يماني هست و يماني يكي از رهبران بر حق هست كه به عنوان حمايت از حضرت ولي عصر (عج) قيام مي كند و با سفياني مي جنگد.
امام باقر (ع) فرمود : سفياني و خراساني و يماني در يك سال و در يك ماه و در يك روز خروج مي كنند و هيچ پرچمي مانند يماني به هدايت نزديكتر نيست ، زيرا يماني امت را به حق دعوت مي كند .

و شما را به سايشان صاحبتان دعوت مي كند واي بر كسي كه با او مخالفت و دشمني كند وقتي يماني قيام كند فروش سلاح بر امت حرام هست اونگاه كه خروج كند به سايشان او بشتاب كه پرچم او پرچم هدايت هست و هر كس از امر او سر پيچي كند اهل آتش خواهد بود زيرا او امت را به حق و صراط مستقيم دعوت مي كند .

امام صادق (ع) مي فرمايند : خروج يماني از علائم و نشانه هاي حتمي ظهور هست .
پس از روايات هستفاده مي شود كه حركت و قيام يماني سمبلي از يك قيام بر حق در مقابل انحراف و گمراهي موجود در دوران غيبت حضرت ولي عصر (عج) خواهد بود كه در نزديكي ظهور حضرت واقع مي شود و يكي از زمينه سازان ظهورحضرت مي باشد .


اما اینکه شناخت یمانی چطور ممکن میشود چطور کذاب را یمانی و یمانی را کذاب نخونیم این مهمه
در مورد یمانی فرموده شده
همه ما وقتي كه اسم يماني مياد ميگيم كه يماني بايد از يمن بياد ولي اينطورينيست دليل ان اينكه مكه از تهامه هست، و تهامه از يمن.

پس محمد و آل محمد (ص) همگى
يمانى هستند، پس محمد (ص) يمانى هست و على (ع) يمانى هست و امام مهدى (ع) يمانى هستكه حتى در كتاب علامة مجلسي در بحار انوار از سخنان اهل البيت نقل از حضرت محمد (ص)از عبدالمطلب : كه خانه كعبه را كعبة اليماني ميخواندند.

(بحار انوار، ج 22،ص 51- ح
75.)


111:

باسمه تعالی شانه
با سلام عرض خسته نباشید خدمت تمامی دوستان عزیز و ارجمند:
در احادیث و روایات چیزی که قطعی هست ظهور و خروج یمانی هست!
در مورد شخصیت ایشان روایات اطلاعات کمی را به دست می دهد مدت دو هفته ایست که بحث های این چنینی در تالار مطرح شده و مطالعات حقیر در این زمینه اغاز شده هست.
اکنون می توانم ادعا کنم که تمامی احادیث در این زمینه را مطالعه کرده ام و نکته جالب اینه که هیچ گاه راجع به شخصیت یمانی در روایات اشاره ای نشده هست.
در مواردی که مورد دوستان اشاره کرده بودند و مورد هستدلال ایشان بود احادیث تمامی جعلی بود و تحریف شده بود!!
بخشی از احادیث تحریف شده و احادیث اصلی را در جستار چگونه امام وقت را بشناسیم مطرح کردم.

در صورت تمایل جواب گوی تمامی سوالات دوستان خواهم بود

112:

با سلام
ببخشید ...
با این همه حدیث جعلی که نقل کرده اید و آدرس دادید تا دوستان مطالعه نمايند چگونه باز هم می توانید ادعایی داشته باشید و پست بزنید!!!!!!!!!!!!!!

113:

با سلام خدمت تمامی دوستان:
با توجه به احادیث جعلی که جدیداً در تالار مطرح شده لزوم چک کردن احادیث و بررسی سند اونها احساس می شود
لذا اگر حدیثی را چک نکرده اید نپذیرید و یا منتظر تأیید این حدیث توسط دوستان باشید
یا حق

114:

ادامه بحث از السيد الاميني



السلام علیکم
بعد روشن شدند هویت این شخصی که احمد بن الحسن باشد که به دروغ و نیرنگ ادعااتی مضحکی کرده بود-

می پردازیم به رد و نقد افکارش بااستفاده از مرکز تخصصیه حضرت مهدی علیه السلام

---------------

نمونه ای از اکاذیب این مدعی دروغگو

این شخصی که مدعی هست که احمد بن الحسن هست و مدعی که ابن المهدی هست و قبل از ظهور حضرت مهدی خروج می کند و مدعی هست که یمانی هست و اول مهدیینی که سپس امام مهدی علیه السلام هست می باشد

بااین همه ادعاات هستدلال و تمسک به روایتی می کند بر صحت ادعاء خودش.

حال دقت کنیم در حدیثی که به ان تمسک می نمايند از حیث سند و دلالت.

صاحب کتاب - الرد الحاسم علی منکری ذریة القائم - که از بزرگترین مروجین احمد بن الحسن می گوید:

((الدليل الخامس عشر جاء في بشارة الإسلام نقلاً عن بحار الأنوار عن سطيح الكاهن في خبر طايشانل جاء في احد فقراته (فعندها يظهر ابن المهدي) بشارة الإسلام ص157 ثم عقب بقوله وهذا يدل صراحة على ان قبل قيام الإمام المهدي عليه السلام يظهر ابن الإمام المهدي عليه السلام وهذا الابن هو الذي أكد عليه في أدعية أهل البيت)).
می گوید : دلیل 15 در کتاب بشار الاسلام امده به نقل از بحار الانوار از سطیح کاهن در خبر طویلی--(فعندها يظهر ابن المهدي) بشارة الإسلام ص157

و اين شخص بعد نقل اين خبر مي گايشانداين خبر به صراحت دلالت دارد بر اين كه قبل از قيام امام مهدي عليه السلام ظاهر مي شود ابن المهدي و اين ابن المهدي بر او تأكيد شده هست در ادعيه اهل البيت .
-----

حال ببنيم اين روايت ايا اشكالاتي دارد يا نه؟

1- اين سند ندارد و ضعيف هست

2- اين رواية اؤ معصوم نقل نشده از شخصي به نام سطيح كاهن نقل شده هست و اعتباري ندارد.

3- در اين روايت ضعيفه دست برده شده هست - الله تعالى مي فرمايد - انما يفتري الكذب الذين لايؤمنون-

و امام عسكري عليه السلام فرموده هست تمام خبائث و بديها در خانه اي نهاده شده هست و دروغ كليد اين بيت و خانه مي باشد.
اين شخصي كه ادعا عصمت مي كند و ادعا ميكند كه مكلف به هدايت امت هست ووووو

و معصوم قطعا غافل نميكند و اشتباه نميكند
ايا معقول هست معصوم كاذب و دروغگو باشد؟

اين شخص روايت را به اين صورت نقل مي كند-فعندها يظهر ابن المهدي).

و حال اين كه در روايت اين چنين امده هست- فعندها يظهر ابن النبي المهدي.

--

حال قضاوت با اهل انصاف و تعقل و دين -

اصل روايت را دقت كنيد:


مطالبی پیرامون احوال و فتنه های آخر الوقت و حضرت مهدی

__________________

115:

السلام علیکم
بعد روشن شدند هویت این شخصی که احمد بن الحسن باشد که به دروغ و نیرنگ ادعااتی مضحکی کرده بود-

می پردازیم به رد و نقد افکارش بااستفاده از مرکز تخصصیه حضرت مهدی علیه السلام

---------------

نمونه ای از اکاذیب این مدعی دروغگو

این شخصی که مدعی هست که احمد بن الحسن هست و مدعی که ابن المهدی هست و قبل از ظهور حضرت مهدی خروج می کند و مدعی هست که یمانی هست و اول مهدیینی که سپس امام مهدی علیه السلام هست می باشد

بااین همه ادعاات هستدلال و تمسک به روایتی می کند بر صحت ادعاء خودش.

حال دقت کنیم در حدیثی که به ان تمسک می نمايند از حیث سند و دلالت.

صاحب کتاب - الرد الحاسم علی منکری ذریة القائم - که از بزرگترین مروجین احمد بن الحسن می گوید:

((الدليل الخامس عشر جاء في بشارة الإسلام نقلاً عن بحار الأنوار عن سطيح الكاهن في خبر طايشانل جاء في احد فقراته (فعندها يظهر ابن المهدي) بشارة الإسلام ص157 ثم عقب بقوله وهذا يدل صراحة على ان قبل قيام الإمام المهدي عليه السلام يظهر ابن الإمام المهدي عليه السلام وهذا الابن هو الذي أكد عليه في أدعية أهل البيت)).
می گوید : دلیل 15 در کتاب بشار الاسلام امده به نقل از بحار الانوار از سطیح کاهن در خبر طویلی--(فعندها يظهر ابن المهدي) بشارة الإسلام ص157

و اين شخص بعد نقل اين خبر مي گايشانداين خبر به صراحت دلالت دارد بر اين كه قبل از قيام امام مهدي عليه السلام ظاهر مي شود ابن المهدي و اين ابن المهدي بر او تأكيد شده هست در ادعيه اهل البيت .
-----

حال ببنيم اين روايت ايا اشكالاتي دارد يا نه؟

1- اين سند ندارد و ضعيف هست

2- اين رواية اؤ معصوم نقل نشده از شخصي به نام سطيح كاهن نقل شده هست و اعتباري ندارد.

3- در اين روايت ضعيفه دست برده شده هست - الله تعالى مي فرمايد - انما يفتري الكذب الذين لايؤمنون-

و امام عسكري عليه السلام فرموده هست تمام خبائث و بديها در خانه اي نهاده شده هست و دروغ كليد اين بيت و خانه مي باشد.
اين شخصي كه ادعا عصمت مي كند و ادعا ميكند كه مكلف به هدايت امت هست ووووو

و معصوم قطعا غافل نميكند و اشتباه نميكند
ايا معقول هست معصوم كاذب و دروغگو باشد؟

اين شخص روايت را به اين صورت نقل مي كند-فعندها يظهر ابن المهدي).

و حال اين كه در روايت اين چنين امده هست- فعندها يظهر ابن النبي المهدي.

--

حال قضاوت با اهل انصاف و تعقل و دين -

اصل روايت را دقت كنيد:


مطالبی پیرامون احوال و فتنه های آخر الوقت و حضرت مهدی

__________________

116:

تحقیق از السید الامینی

السلام علیکم
بعد روشن شدند هویت این شخصی که احمد بن الحسن باشد که به دروغ و نیرنگ ادعااتی مضحکی کرده بود-

می پردازیم به رد و نقد افکارش بااستفاده از مرکز تخصصیه حضرت مهدی علیه السلام

---------------

نمونه ای از اکاذیب این مدعی دروغگو

این شخصی که مدعی هست که احمد بن الحسن هست و مدعی که ابن المهدی هست و قبل از ظهور حضرت مهدی خروج می کند و مدعی هست که یمانی هست و اول مهدیینی که سپس امام مهدی علیه السلام هست می باشد

بااین همه ادعاات هستدلال و تمسک به روایتی می کند بر صحت ادعاء خودش.

حال دقت کنیم در حدیثی که به ان تمسک می نمايند از حیث سند و دلالت.

صاحب کتاب - الرد الحاسم علی منکری ذریة القائم - که از بزرگترین مروجین احمد بن الحسن می گوید:

((الدليل الخامس عشر جاء في بشارة الإسلام نقلاً عن بحار الأنوار عن سطيح الكاهن في خبر طايشانل جاء في احد فقراته (فعندها يظهر ابن المهدي) بشارة الإسلام ص157 ثم عقب بقوله وهذا يدل صراحة على ان قبل قيام الإمام المهدي عليه السلام يظهر ابن الإمام المهدي عليه السلام وهذا الابن هو الذي أكد عليه في أدعية أهل البيت)).
می گوید : دلیل 15 در کتاب بشار الاسلام امده به نقل از بحار الانوار از سطیح کاهن در خبر طویلی--(فعندها يظهر ابن المهدي) بشارة الإسلام ص157

و اين شخص بعد نقل اين خبر مي گايشانداين خبر به صراحت دلالت دارد بر اين كه قبل از قيام امام مهدي عليه السلام ظاهر مي شود ابن المهدي و اين ابن المهدي بر او تأكيد شده هست در ادعيه اهل البيت .
-----

حال ببنيم اين روايت ايا اشكالاتي دارد يا نه؟

1- اين سند ندارد و ضعيف هست

2- اين رواية اؤ معصوم نقل نشده از شخصي به نام سطيح كاهن نقل شده هست و اعتباري ندارد.

3- در اين روايت ضعيفه دست برده شده هست - الله تعالى مي فرمايد - انما يفتري الكذب الذين لايؤمنون-

و امام عسكري عليه السلام فرموده هست تمام خبائث و بديها در خانه اي نهاده شده هست و دروغ كليد اين بيت و خانه مي باشد.
اين شخصي كه ادعا عصمت مي كند و ادعا ميكند كه مكلف به هدايت امت هست ووووو

و معصوم قطعا غافل نميكند و اشتباه نميكند
ايا معقول هست معصوم كاذب و دروغگو باشد؟

اين شخص روايت را به اين صورت نقل مي كند-فعندها يظهر ابن المهدي).

و حال اين كه در روايت اين چنين امده هست- فعندها يظهر ابن النبي المهدي.

--

حال قضاوت با اهل انصاف و تعقل و دين -

اصل روايت را دقت كنيد:


مطالبی پیرامون احوال و فتنه های آخر الوقت و حضرت مهدی

__________________

117:

السلام علیکم
بعد روشن شدند هویت این شخصی که احمد بن الحسن باشد که به دروغ و نیرنگ ادعااتی مضحکی کرده بود-

می پردازیم به رد و نقد افکارش بااستفاده از مرکز تخصصیه حضرت مهدی علیه السلام

---------------

نمونه ای از اکاذیب این مدعی دروغگو

این شخصی که مدعی هست که احمد بن الحسن هست و مدعی که ابن المهدی هست و قبل از ظهور حضرت مهدی خروج می کند و مدعی هست که یمانی هست و اول مهدیینی که سپس امام مهدی علیه السلام هست می باشد

بااین همه ادعاات هستدلال و تمسک به روایتی می کند بر صحت ادعاء خودش.

حال دقت کنیم در حدیثی که به ان تمسک می نمايند از حیث سند و دلالت.

صاحب کتاب - الرد الحاسم علی منکری ذریة القائم - که از بزرگترین مروجین احمد بن الحسن می گوید:

((الدليل الخامس عشر جاء في بشارة الإسلام نقلاً عن بحار الأنوار عن سطيح الكاهن في خبر طايشانل جاء في احد فقراته (فعندها يظهر ابن المهدي) بشارة الإسلام ص157 ثم عقب بقوله وهذا يدل صراحة على ان قبل قيام الإمام المهدي عليه السلام يظهر ابن الإمام المهدي عليه السلام وهذا الابن هو الذي أكد عليه في أدعية أهل البيت)).
می گوید : دلیل 15 در کتاب بشار الاسلام امده به نقل از بحار الانوار از سطیح کاهن در خبر طویلی--(فعندها يظهر ابن المهدي) بشارة الإسلام ص157

و اين شخص بعد نقل اين خبر مي گايشانداين خبر به صراحت دلالت دارد بر اين كه قبل از قيام امام مهدي عليه السلام ظاهر مي شود ابن المهدي و اين ابن المهدي بر او تأكيد شده هست در ادعيه اهل البيت .
-----

حال ببنيم اين روايت ايا اشكالاتي دارد يا نه؟

1- اين سند ندارد و ضعيف هست

2- اين رواية اؤ معصوم نقل نشده از شخصي به نام سطيح كاهن نقل شده هست و اعتباري ندارد.

3- در اين روايت ضعيفه دست برده شده هست - الله تعالى مي فرمايد - انما يفتري الكذب الذين لايؤمنون-

و امام عسكري عليه السلام فرموده هست تمام خبائث و بديها در خانه اي نهاده شده هست و دروغ كليد اين بيت و خانه مي باشد.
اين شخصي كه ادعا عصمت مي كند و ادعا ميكند كه مكلف به هدايت امت هست ووووو

و معصوم قطعا غافل نميكند و اشتباه نميكند
ايا معقول هست معصوم كاذب و دروغگو باشد؟

اين شخص روايت را به اين صورت نقل مي كند-فعندها يظهر ابن المهدي).

و حال اين كه در روايت اين چنين امده هست- فعندها يظهر ابن النبي المهدي.

--

حال قضاوت با اهل انصاف و تعقل و دين -

اصل روايت را دقت كنيد:


مطالبی پیرامون احوال و فتنه های آخر الوقت و حضرت مهدی

__________________

118:

فقها امين امتند(امام خميني رحمه الله عليه)

119:

بسم الله الرحمن الرحيم

از اينكه ميبينم افراد براى بنهان اشكالات و دروغ خود به همديگه تهمت وناسزار ميگن جاى تاسفه .

لذا براى اظهار حقيقت براى امت در مورد يمانى و سيد احمد الحسن ، يك مناظره بر با كنيد بين كسانى كه به سيد احمد الحسن اعتقاد دارند و كسانى كه نظر مختلفى دارند تا اينكه ببينيم حقیقت چد هست؟

اما اگر بخواهيد بى دليل و حرفهاى الكى تهمت به همكاران بزنيد يا انها را به تمسخر بگيريد ، بس داريد وقت خودتان را ضايع ميكنيد ، همانطورى كه انها به شما احترام ميزارند شما هم در مقابل همان كار را اجرا کنيد .

بس اگر مايل باشيد يك فايل جديد براى مناظره باز كنيد تا حقيقت بر طبق روايتها و قران اشكار بشه .


والحمدلله رب العالمين



120:

بسم الله الرحمن الرحیم

مطالب نقل شده تنها براى شما نيست ،و ميتونيد بكيد كدام يكى از روايتها جعلى بود تا اصلش را خدمتتون تقديم كنم

واكر شما روايتها رو كه نقل شده قبول نداريد اين مشكل من نيست مشكل شماست .

اين وصيت و مصدرش خدمت شما :


از ابى عبدالله (ع) از پدرانش از امير مؤمنان(ع) فرمود: پيامبر خدا (ص) فرمود در شبى كه وفات او بود به على (ع) كه يا اباالحسن صحيفه و دواتى حاضر كند.

و پيامبر خدا (ص) وصيتش را فرمود تا اينكه منتهى شد به اين جا كه فرمود: يا على پس از من دوازده امام خواهد بود و پس از اونها دوازده مهدى و تو يا على اوليندوازده امام مى باشى.

و حديث به درازا كشيد تا اينكه فرمود: كه، حسن (ع) به فرزندش (م ح م د) ، حفظ شد از آل محمد (ص) تسليم مى كند و اون دوازده امام مى باشد و سپس دوازده مهدى پس از اون مى باشد، و اگر مرگ به سايشانش آمد به فرزندش اولينمهديين تسليم مى كند كه سه نام دارد، نامى مانند نام من و نام پدرم عبدالله و احمد و نام سوّم مهدى و او اولينمؤمنان هست».

(بحار انوار، ج 53، ص 147 – غيبت مؤلف شيخ طوسى، ص 150 – غاىة المرام، ج 2، ص 241


والحمد لله رب العالمين


121:

امشب به منبعتان دقیق نگاه خواهم کرد!!
در مورد احادیث جعلی باید به احادیثی که در لینکی که خانم قند عسل اشاره کرده بودند آمده بود اشاره کنم!

122:

شما احادیث و دلایل خود را در رابطه با صدق این فرموده ها عنوان کنید البته نه مانند قند عسل که یک لینک از احادیث جعلی و تحریف شده ارائه کردند!

123:

برای این که متوجه بشوید این احادیث جعلی کجا و چگونه نقل شده به پست 46 و لینک خانم قند عسل مراجعه کنید!

124:

من هم این را شنیده ام که سپس امام وقت 12 مهدی هست مهدی هم یعنی هدایت گر
مشکلش چیه ؟

125:

بسم الله الرحمن الرحيم

بهترين قدم براى شروع مناظره ، بررسى وصيت رسول الله (ص) ميباشد كه شيعيان 1400 سال ان را با اهل تسنن بحث ميكنند كه رسول الله وصيتى از خود براى ائمه بجا گذاشتند يا نه و اهل تسنن اين وصيت را انكار ميكنند كه ايشان وصيتى داشته باشند و ميگايشانند كه رسول الله (ص) امر را بر شورى برنامه داد و وصيت رسول را عمر وابوبكر (لعنهم الله ) انكار كردند والان نوبت به بعضى از افراد شيعه و فقهاء شده كه وصيت را انكار كنند با ادعاهاى بيدليل كه هدفشان فقط انكار وصيت هست براى اينكه مقام خود را از دست ندهند ، وليكن بسيارى از امتان نميدانند .

لذا يك بار ديگه وصيت رسول الله(ص) را در شب وفاتش ارائه خواهيم داد با مصدرش

شيخ طوسى در كتاب الغيبة طوسي از جماعتى ، ايشان از بوزفرى ، او از على بن سنان موصلى ، او از على بن حسين ، او از احمد بن محمد بن خليل ، او از جعفر بن محمد مصرى ، او از عمّ خود حسن بن على ، او از پدرش ، او از امام جعفر صادق عليه السلام او از پدرانش ، ايشان از اميرالمؤمنين روايت كرده ،

اون حضرت فرمود كه : رسول خدا در شبى كه وفات نمود ، به من فرمود : يا ابا الحسن ! صحيفه اى و دواتى حاضر كن .

پس دوات و صحيفه حاضر كردم .

اون حضرت وصيّت خود را فرمود تا اينكه بدين موضوع رسيد كه : يا على ! سپس من دوازده امام مى باشند و سپس ايشان دوازده مهدى .

پس تو يا على اوّلين دوازده امامى
.



و حديث را ذكر نمود تا اينكه فرموده كه : امامت را امام حسن عسكرى (ع) به پسرش م ح م د كه مستحفظ شريعت و از جمله آل محمّد (ص) هست ، تسليم مى كند ، و ايشان دوازده امامند .

سپس اون
دوازده مهدى مى باشند .

پس وقتى كه قائم (ع) را اجل دريافت ، اونگاه امر را
به پسرش كه اوّلين مهديان هست مى سپارد ، و براى او سه نام هست .

يك نامش مانند نام من ، و نام ديگرش نام پدر من هست و اونها
عبد الله و احمد اند ، و نام سوّمين مهدى هست و او اوّلين مؤمنان هست . بحار انوار، ج 53، ص 147 – غيبت مؤلف شيخ طوسى، ص 150 – غاىة المرام، ج 2، ص 241).

در وصيت ذكر شده كه سپس رسول الله 12 امام هست و سپس انها 12 مهدى ميباشند و در ان اسم احمد اولين مهديين از اولاد امام مهدى (ع) ذكر شده و رسول الله (ص) در وصیت ذکر کرده اند که ایشان از اولين مومنان به حضرت مهدى خواهند بود ، همانطور كه حضرت على (ع) اولين مومنان به رسول الله بودند .

اول وصيت را بررسى كنيم بعدا به بقيه موضوع ها منتقل ميشايشانم ، لذا از شما فقط دو سؤال دارم :

  1. ايا رسول الله (ص) در شبى كه وفات كردند قبل از وفاتشان وصيت كردند يا نه ؟
  2. واگر ايشان وصيت كردند او را ارائه بديد بغير از اين وصيت همراه با مصدرش ؟

والحمد لله رب العالمین

126:

با سلام
مهدی اسم مفعول هدی می باشد به معنی هدایت شده نه هدایت گر!!!!
به این ترتیب بیشتر از 12 مهدی داریم!!!
ولی مهدی که در رابطه با ان صحبت می شود لقبی هست برای حضرت صاحب!

127:


سلام ؛
اگر این شنیده ی شما به عنوان عقیده برای شماست منبعش را ذکر کنید !
اصولا برای این نظریه، نیازی وجود دارد یا خیر !؟

128:

ba arze salam khedmate hamegi,khaheshi dashtam,inke shoma aval sabet bokonid ke emami hast ke miayad!

129:

جواب را به مناسبت در تاپیک فرض کنیم این جمعه جمعه ظهور باشد دادم.


130:

اگر شیعه باشی که معلوم نیست خیلی واضح هست که شیعه معتقد هست معصوم 14 تا و ائمه و امامان معصوم 12

و امامت در بیشتر از 12 نفر اعتقاد شیع نیست

مطالبی پیرامون احوال و فتنه های آخر الوقت و حضرت مهدی ائمه معصومین بعد رسول الله(ص) 12 نفرند نه بیشتر و نه کمتر
السيد الاميني

131:

نوشته اصلي بوسيله دختر ایرونی نمايش نوشته ها
من هم این را شنیده ام که سپس امام وقت 12 مهدی هست مهدی هم یعنی هدایت گر
مشکلش چیه ؟


نوشته اصلي بوسيله Fadak_Fatemah نمايش نوشته ها
بسم الله الرحمن الرحيم



بهترين قدم براى شروع مناظره ، بررسى وصيت رسول الله (ص) ميباشد كه شيعيان 1400 سال ان را با اهل تسنن بحث ميكنند كه رسول الله وصيتى از خود براى ائمه بجا گذاشتند يا نه و اهل تسنن اين وصيت را انكار ميكنند كه ايشان وصيتى داشته باشند و ميگايشانند كه رسول الله (ص) امر را بر شورى برنامه داد و وصيت رسول را عمر وابوبكر (لعنهم الله ) انكار كردند والان نوبت به بعضى از افراد شيعه و فقهاء شده كه وصيت را انكار كنند با ادعاهاى بيدليل كه هدفشان فقط انكار وصيت هست براى اينكه مقام خود را از دست ندهند ، وليكن بسيارى از امتان نميدانند .

لذا يك بار ديگه وصيت رسول الله(ص) را در شب وفاتش ارائه خواهيم داد با مصدرش

شيخ طوسى در كتاب الغيبة طوسي از جماعتى ، ايشان از بوزفرى ، او از على بن سنان موصلى ، او از على بن حسين ، او از احمد بن محمد بن خليل ، او از جعفر بن محمد مصرى ، او از عمّ خود حسن بن على ، او از پدرش ، او از امام جعفر صادق عليه السلام او از پدرانش ، ايشان از اميرالمؤمنين روايت كرده ،

اون حضرت فرمود كه : رسول خدا در شبى كه وفات نمود ، به من فرمود : يا ابا الحسن ! صحيفه اى و دواتى حاضر كن .

پس دوات و صحيفه حاضر كردم .

اون حضرت وصيّت خود را فرمود تا اينكه بدين موضوع رسيد كه : يا على ! سپس من دوازده امام مى باشند و سپس ايشان دوازده مهدى .

پس تو يا على اوّلين دوازده امامى
.



و حديث را ذكر نمود تا اينكه فرموده كه : امامت را امام حسن عسكرى (ع) به پسرش م ح م د كه مستحفظ شريعت و از جمله آل محمّد (ص) هست ، تسليم مى كند ، و ايشان دوازده امامند .

سپس اون
دوازده مهدى مى باشند .

پس وقتى كه قائم (ع) را اجل دريافت ، اونگاه امر را
به پسرش كه اوّلين مهديان هست مى سپارد ، و براى او سه نام هست .

يك نامش مانند نام من ، و نام ديگرش نام پدر من هست و اونها
عبد الله و احمد اند ، و نام سوّمين مهدى هست و او اوّلين مؤمنان هست . بحار انوار، ج 53، ص 147 – غيبت مؤلف شيخ طوسى، ص 150 – غاىة المرام، ج 2، ص 241).


در وصيت ذكر شده كه سپس رسول الله 12 امام هست و سپس انها 12 مهدى ميباشند و در ان اسم احمد اولين مهديين از اولاد امام مهدى (ع) ذكر شده و رسول الله (ص) در وصیت ذکر کرده اند که ایشان از اولين مومنان به حضرت مهدى خواهند بود ، همانطور كه حضرت على (ع) اولين مومنان به رسول الله بودند .

اول وصيت را بررسى كنيم بعدا به بقيه موضوع ها منتقل ميشايشانم ، لذا از شما فقط دو سؤال دارم :

  1. ايا رسول الله (ص) در شبى كه وفات كردند قبل از وفاتشان وصيت كردند يا نه ؟
  2. واگر ايشان وصيت كردند او را ارائه بديد بغير از اين وصيت همراه با مصدرش ؟

والحمد لله رب العالمین
با سلام
قبل از هر چیز باید لازم می بینم که حدیث را به صورت کامل نقل کنم:
أخبرنا جماعة عن أبي عبد الله الحسين بن علي بن سفيان البزوفري عن علي بن سنان الموصلي العدل عن علي بن الحسين عن أحمد بن محمد بن الخليل عن جعفر بن أحمد المصري عن عمه الحسن بن علي عن أبيه عن أبي عبد الله جعفر بن محمد عن أبيه الباقر عن أبيه ذي الثفنات سيد العابدين عن أبيه الحسين الزكي الشهيد عن أبيه أمير المؤمنين ع قال قال رسول الله ص في الليلة التي كانت فيها وفاته لعلي ع يا أبا الحسن أحضر صحيفة و دواة فأملأ رسول الله ص وصيته حتى انتهى إلى هذا الموضع فقال يا علي إنه سيكون بعدي اثنا عشر إماما و من بعدهم اثنا عشر مهديا فأنت يا علي أول الاثني عشر إماما سماك الله تعالى في سمائه عليا المرتضى و أمير المؤمنين و الصديق الأكبر و الفاروق الأعظم و المأمون و المهدي فلا تصح هذه الأسماء لأحد غيرك يا علي أنت وصيي على أهل بيتي حيهم و ميتهم و على نسائي فمن ثبتها لقيتني غدا و من طلقتها فأنا بري‏ء منها لم ترني و لم أرها في عرصة القيامة و أنت خليفتي على أمتي من بعدي‏
فإذا حضرتك الوفاة فسلمها إلى ابني الحسن البر الوصول فإذا حضرته الوفاة فليسلمها إلى ابني الحسين الشهيد الزكي المقتول فإذا حضرته الوفاة فليسلمها إلى ابنه سيد العابدين ذي الثفنات علي فإذا حضرته الوفاة فليسلمها إلى ابنه محمد الباقر فإذا حضرته الوفاة فليسلمها إلى ابنه جعفر الصادق فإذا حضرته الوفاة فليسلمها إلى ابنه موسى الكاظم فإذا حضرته الوفاة فليسلمها إلى ابنه علي الرضا فإذا حضرته الوفاة فليسلمها إلى ابنه محمد الثقة التقي فإذا حضرته الوفاة فليسلمها إلى ابنه علي الناصح فإذا حضرته الوفاة فليسلمها إلى ابنه الحسن الفاضل فإذا حضرته الوفاة فليسلمها إلى ابنه محمد المستحفظ من آل محمد ع فذلك اثنا عشر إماما ثم يكون من بعده اثنا عشر مهديا فإذا حضرته الوفاة فليسلمها إلى ابنه أول المقربين له ثلاثة أسامي اسم كاسمي و اسم أبي و هو عبد الله و أحمد و الاسم الثالث المهدي هو أول المؤمنين
بگوییم که به دلیل مشکوک بودن سند روایت و بخصوص لفظ أخبرنا جماعة که در ابتدای حدیث آمده نیاز به بررسی سند دارد که در اینده راجع به درستی سند اون اظهار نظر خواهم کرد.
اما در این حدیث نام ائمه اطهار علیها سلام به صورت تمام و کمال نقل شده هست و در این که زمینه جای بحثی باقی نمی ماند!
در این حدیث (در صورتی که سند ان معتبر باشد که فعلاً به دلیل نداشتن اطلاعات کافی رجالی در این زمینه اظهار نظر نمی کنم) هیچ اشاره ای نشده هست که این مهدی ها برتری ای نسبت به عموم امت دارند و یا حق ولایت و رهبری در جامعه خواهند داشت.
پس این موضوع اشکالی ندارد با توجه به این که معنی مهدی به معنی هدایت شده می باشد حتماً این افراد به برکت وجود حضرت صاحب (عج) هدایت شده اند و اگر به جای12 تا 1000000 نفر هم باشند ایرادی ندارد!
همان طور که تمامی شیعیان اطلاع دارند سپس قیام حضرت ولی عصر (عج) و پایان عمر پر برکت ایشان رجعت صورت می گیرد و این رجعت محتوم هست و کیفیت ان در کتب روایی آمده هست.
پس مسئله حکومت این مهدی ها منتفی هست
حال این سوال پیش می اید که هدف از نقل این حدیث که از نظر سند و محتوا مورد اشکال هست و بین بزرگان دین نظیر شیخ حری عاملی بر سر درست بودن اون اختلاف هست چیست ؟؟؟
می خواهید چه نتیجه ای از این حدیث بگیرید که در کتب هیچ یک از بزرگان دیگر یافت نمی شود بگیرید؟؟
منتظر جواب عالی در این زمینه خواهیم بود
اما یک نکته بسیار مهم در وقتی که حضرت صاحب ظهور نکرده اند چه نیازی وجود دارد که مسائل بعد ظهور ایشان را مورد بررسی برنامه دهیم؟؟؟
تکلیف ما زمینه سازی و خود سازی برای فرج ایشان هست وقتی که خودشان تشریف آوردند هر چه دستور دهند مطاع هست!

132:

با سلام دوست عزیز
به دلیل این که اگر بخواهم جواب شما را بدهم بحث منحرف خواهد شد قادر به جواب گویی نیستم اما اگر موضع خود را از نظر اعتقادی مشخص کنید قطعاً سپس پایان بحث جاری جواب شما را خواهم داد
یا حق

133:

السلام علیکم

و اما احادیث مکانیه

در این قسم ونوع از روایات اشاره شده هست به محل و مکان عمل و میدانی که یمانی خروج می کند.
ودر اغلب روایات بالنسبه به مکان عمل یمانی در غیر عراق قبل از ظهور حضرت مهدی علیه السلام اشاره ای نشده..
و این قسم از روایات مثل نوع سابق رد می کند ادعاء مدعین دروغین مهدویت و یمانیت چون وقت یمانی معین محدود شده هست.
و در بعض این نوع از روایات اشاره شده به سه کلمه - حرکت و اقبال و سیر برای یمانی - در میدان معرکه های با سفیانی بدون این که اشاره کند به این که وهله اولی این معرکه در کدام مکان بوده هست.

مثل این روایات:
ففي رواية علي بن أحمد البنديجي، عن عبيد الله بن موسى العلايشان، عن محمد بن موسى، عن أحمد بن أبي أحمد الوراق، عن يعقوب بن السراج قال: قلت لأبي عبد الله: متى فرج الشيعة؟ قال: إذا اختلف بنو العباس...

إلى أن قال: وظهر السفياني، وأقبل اليماني، وتحرك الحسني خرج صاحب هذا الأمر.



وفي رواية طايشانلة يرايشانها العلامة المجلسي عن كتاب سرور أهل الإيمان عن السيد علي بن عبد الحميد بإسناد يرفعه إلى الأصبغ بن نباتة، عن أمير المؤمنين (عليه السلام) فبعد أن يتحدث عن مذابح السفياني في الزوراء (وهي بغداد) والكوفة قال: فبينما هم على ذلك إذ أقبلت خيل اليماني والخراساني يستبقان كأنهما فرسي رهان، شعث غبر جرد..الخ.)

وروى الكليني عن محمد بن يحيى، عن أحمد بن محمد، عن ابن محبوب، عن يعقوب السراج قال: قلت لأبي عبد الله (عليه السلام): متى فرج شيعتكم؟ قال: فقال: إذا اختلف...

إلى أن قال: وخلعت العرب أعنتها،) ورفع كل ذي صيصية صيصيته،) وظهر الشامي) وأقبل اليماني، وتحرك الحسني، وخرج صاحب هذا الأمر..

(
وفي دلائل الإمامة روى الشيخ الطبري باسناده إلى علي بن إبراهيم بن مهزيار، عن الإمام الحجة (عجل الله تعالى فرجه الشريف) أنه قال في حديث طايشانل: يا ابن مهزيار ـ ومد يده ـ: ألا أنبئك الخبر؛ إنه إذا قعد الصبي، وتحرك المغربي، وسار العماني،) وبايشانع السفياني يأذن لولي الله.)

می بینیم که روایات اشاره کرده هست به به کلمه - سیر و اقبال- برای یمانی و این مرتبط به مکان هست.

و در بعض دیگر روایات تصریح شده هست که اقبال در کوفه هست.

و در بعض ان ها فقط از حرکت یمانی صحبت شده هست بدون این که اشاره ای به مکان شده باشد.

و وقتی روایات قسم اول را ملاحظه کنیم یمانی و سفیانی و خراسانی مقرون و هم وقتند در خروج واین فقط مختص عراق هست نه غیر ان.

پش وقتی حرکت این سه نفر مقرون با هم باشد وقتا پس باید مکانا هم مقرون باشند با حرکت سفیانی پس وقتی یمانی و خراسانی خروجشان برای سرکوبی سفیانی می باشد پس سفیانی باید قصد عراق کند از حیث مکان معرکه.

لذا این احادیث محدود میکند میدان معرکه یمانی را به عراق بعد خروج سفیانی وقبل از ظهور حضرت علیه السلام به نه ماه که در روایات تصریح شده هست.

و واضح هست که معرکه خراسانی و یمانی بر ضد سفیانی تمام نمیشود مگر سپس دخول حضرت علیه السلام به عراق.
ادامه دارد


یمانی دیروز , مهدی امروز , خدای فردا!!!

134:

هدف این تاپیک چیه؟

135:

نوشته اصلي بوسيله gole sorkh نمايش نوشته ها
سلام ؛
اگر این شنیده ی شما به عنوان عقیده برای شماست منبعش را ذکر کنید !
اصولا برای این نظریه، نیازی وجود دارد یا خیر !؟
من توی یک سایتی خوندم به نقل از بحار الانوار نوشته :
از ابى عبدالله (ع) از پدرانش از امير مؤمنان(ع) فرمود: پيامبر خدا (ص) فرمود درشبى كه وفات او بود به على (ع) كه يا اباالحسن صحيفه و دواتى حاضر كند.

و پيامبر
خدا (ص) وصيتش را فرمود تا اينكه منتهى شد به اين جا كه فرمود: يا على پس از مندوازده امام خواهد بود و پس از اونها دوازده مهدى و تو يا على اوليندوازده امام مىباش تا اينكه فرمود: كه ، اما حسن عسكري (ع) به فرزندش (م ح م د) از آل محمد (ص) تسليم مى كند و كه اينها دوازده امام مى باشد وسپس او دوازده مهدى از نسل اوخلافت ميكنند كه اولين انها فرزندش كه سه نام دارد، نامى مانند نام من و نام پدرمعبدالله و احمد و نام سوّم مهدى و او اولينمؤمنان هست».

(بحار انوار، ج 53، ص 147
غيبت مؤلف شيخ طوسى، ص 150 – غاىة المرام، ج 2، ص 241).
فرموده شده خلافت مینمايند و نه امامت البته منطقی هم به نظر میرسه

136:

دوست عزیز اول خواهش میکنم به صورت فارسی بنویسید چون اگر باز هم به صورت فینگلیش مطلبی را بنویسید مجبورم طبق مقررات پاکش کنم در ضمن
در این تاپیک فرض بر این هست که کاربران معتقد به امام هستند شما اگر با اصل مشکل دارید میتونید تاپیکی هستارت بزنید قول میدهیم در اون تاپیک جوابگو باشیم

137:

بسم الله الرحمان الرحيم
با سلام
اللهى به اميد تو
جالب اينجاست كه نوشته هاى خودتون واسه خودتون سنده و نه واسه بقيه و اصلا اجازه نمى ديد كه امت حرف بزنن
ولى به هر حال ، عجله كار شيطونه و جاش هم معلومه كجاست ، بنابراين عجله نكنيد و اتهام نزنيد كه اين ضعف شما را در دادن جواب مى رسونه

اين هم احاديث لوح :
1 - الإرشاد ج : 2 ص : 347 :
أخبرني أبو القاسم جعفر بن محمد عن محمد بن يعقوب عن محمد بن يحيى عن محمد بن الحسين عن ابن محبوب عن أبي الجارود عن أبي جعفر محمد بن علي ع عن جابر بن عبد الله الأنصاري قال دخلت على فاطمة بنت رسول الله ع و بين يديها لوح فيه أسماء الأوصياء و الأئمة من ولدها فعددت اثني عشر اسما آخرهم القائم من ولد فاطمة ثلاثة منهم محمد و أربعة منهم علي
2 - إعلام‏الورى ص : 386
ما رواه محمد بن يعقوب الكليني عن محمد بن يحيى عن محمد بن الحسين بن أبي الخطاب عن ابن محبوب عن أبي الجارود عن أبي جعفر عن جابر بن عبد الله الأنصاري قال دخلت على فاطمة ع و بين يديها لوح فيه أسماء الأوصياء من ولدها فعددت اثني عشر آخرهم القائم ثلاثة منهم محمد و أربعة منهم علي
3 - تقريب‏المعارف ص : 178
و رووا ذلك من عدة طرق عن جابر بن عبد الله الأنصاري رحمه الله قال دخلت على فاطمة ع و بين يديه لوح فيه أسماء الأوصياء من ولدها ع فعددت اثني عشر أحدهم القائم بالحق اثنان منهم محمد و أربعة منهم علي صلوات الله عليهم أجمعين
4 - جامع‏الأخبار ص : 17
روى الحسن بن محبوب عن أبي الجارود عن أبي جعفر عن جابر بن عبد الله قال دخلت على فاطمة ع و بين يديها لوح فيه أسماء الأوصياء من ولدها فعددت اثني عشر أحدهم القائم و ثلاثة منهم محمد و أربعة منهم علي
5 -
الغيبةللطوسي ص : 139
عن جابر بن عبد الله الأنصاري قال دخلت على فاطمة ع و بين يديها لوح فيه أسماء الأوصياء من ولدها فعددت اثني عشر اسما آخرهم القائم ثلاثة منهم محمد و ثلاثة منهم علي
6 -
العددالقايشانة ص : 84
روى جابر بن عبد الله الأنصاري رضي الله عنه أنه رأى في يد فاطمة الزهراء ع لوحا أخضر من زمردة خضراء فيه كتابة بيضاء فقال جابر قلت لها ع ما هذا اللوح يا بنت رسول الله قالت هذا لوح أهداه الله عز و جل إلى أبي و أهداه أبي إلي فيه اسم أبي و اسم بعلي و الأئمة من ولدي قال جابر فنظرت في اللوح فرأيت فيها ثلاثة عشر اسما كان فيهم محمد في أربعة مواضع

كدامشون درسته ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


نوشته اصلي بوسيله sarbaz e mahdi نمايش نوشته ها
شما واقعاً بی سواد هستید یا خود را به بی سوادی زده اید
بيسواد اينهمه روايت بلده ؟!؟!؟!؟!
بيسواد ميتونه بنايشانسه ؟!؟!؟!؟!
بيسواد ميتونه از حق در مقابل باطل دفاع كنه ؟


نوشته اصلي بوسيله sarbaz e mahdi نمايش نوشته ها
تحریف سخن ائمه تا کجا!!!!
ببينم آقاى سرباز مهدى ، حديث لوح رو كه ديديد و منابع اون هم ذكر شده
حالا ببينم ، ما حديث رو تحريف مى كنيم يا راوى و يا نايشانسنده ؟!؟!؟!؟!؟
اتهام زديد ، باز هم ثابت مى كنم ( در ادامه همين بخش ) تا دوستان ببينند كه تحريف از ما هست يا نه ( تا اينكه معذرت خواهى كنيد )


نوشته اصلي بوسيله sarbaz e mahdi نمايش نوشته ها
فکر کردید برای هر سخنی منبع بیاورید کسی نگاه نمی کنه که حدیث چگونه هست؟؟؟؟؟؟؟
...


اصبغ بن نباته می گوید روزی علی را مشغول فکر دیدم از اون حضرت پرسیدم : « مولای من به چه چیزی فکر می کنید ..؟ ایشان فرمودند : ..

به مولودی فکر می کنم که از نسل فرزند یازدهم من هست ، او همان مهدی هست که زمین را پر از عدل و داد می کند همانگونه که پر از ظلم وجور شده هست و حیرت و غیبتی دار
د
اصبغ : مولای من حیرت وغیبت او چقدر هست ؟
امام علی : یا شش روز یا شش ماه یا شش سال ...

»
اين هم حديث اصبغ به عربى ( حتما سر بزنيد و ببينيد كه تحريف شده يا ما از خودمون نوشتيم و يا اصل حديث اين هم هست ( بعد در همين تالار بخاطر اتهامتون عذر خواهى كنيد ) :


الحديث الوارد عن الاصبغ حيث يقول :
( قال : أتيت أمير المؤمنين عليا (ع) ذات يوم فوجدته مفكرا ينكت في الأرض ، فقلت : يا أمير المؤمنين تنكت في الأرض أرغبة منك فيها ، فقال : لا والله ما رغبت فيها ولا في الدنيا ساعة قط ولكن فكري في مولود يكون من ظهر الحادي عشر من ولدي ، هو المهدي الذي يملاها قسطا وعدلا كما ملئت ظلما وجورا ، يكون له غيبة وحيرة ، تضل فيها أقوام ايشانهتدي فيها آخرون .

فقلت : يا أمير المؤمنين وكم تكون الحيرة والغيبة ؟ قال :
ستة أيام أو ستة أشهر أو ست سنين ، فقلت : وإن هذا لكائن ؟ قال : نعم ، كما أنه مخلوق ، وأنى لك بهذا الأمر يا أصبغ ؟ أولئك خيار هذه الأمة مع خيار أبرار هذه العترة ) الإمامة للطبري ص529 ، والغيبة للطوسي ، والكلبيكاني في منتخب الأثر ، والصدوق في كمال الدين ، والحاج حسين الشاكري في كتاب (المهدي المنتظر) (ع) جـ 1- ص 180 ، إثبات الهداة : 3 / 510 ح 329 ، البحارالانوار : 52 / 112 ح 23 ، غيبة النعماني : ص 208 ح 16 ، الكافي : 1 / 370 ح 6 .

،
الغیبه طوسی ص 165
البته عرض كنم كه اين حديث به نوع مختلفى كه ايشان ذكر كرده اند هم نوشته شده و اين فقط براى اثبات بيگناهى آوردم تا اتهاماتاز خدا بيخبران را محو كنم


نوشته اصلي بوسيله sarbaz e mahdi نمايش نوشته ها
نوشته اصلي بوسيله sarbaz e mahdi نمايش نوشته ها
به یه بخش جالب دیگه نگاه کنیم:
امام باقر فرمودند : « ..

قائم دو نام دارد ، یکی مخفی و دیگری آشکار ، نام مخفی او احمد و نام آشکارش محمد می باشد »
ٌكمال الدين-ترجمه پهلوان ج‏2 560 17 - .....

ص : 559
روايت كند كه امام صادق بر منبر بود و مى‏فرمود: از فرزندان من در آخر الزّمان فرزندى ظهور كند كه رنگش سفيد متمايل به سرخى و سينه‏اش فراخ و رانهايش سطبر و شانه‏هايش قوى هست و در پشتش دو خال هست، يكى به رنگ پوستش و ديگرى مشابه خال پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم و دو نام دارد، يكى نهان و ديگرى آشكار،
امّا نام نهان احمد و نام آشكار محمّد هست، و چون پرچمش به اهتزاز درآيد از مشرق تا مغرب را تابان كند و دستش را بر سر بندگان نهد و دل مؤمنان از بركت اون چون پاره آهن هستوار گردد و خداوند توانايى چهل مرد به وى دهد و هر مؤمنى گر چه در گور باشد شادان شود، و به ديدار هم روند، و مژده ظهور قائم صلوات اللَّه عليه را به يك ديگر دهند.


نمى دونم ، شما نقطه هاى اول و اخر حديث رو نديديد ؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!
با معنيشو نمى دونيد !!!!!!!!
يكى بگه ، كجاى اين نوشته با نوشته اين آقا فرق داره ؟ ( اگر ترجمشه كه به عربيش نگاه كنيد )

نوشته اصلي بوسيله sarbaz e mahdi نمايش نوشته ها
نوشته اصلي بوسيله sarbaz e mahdi نمايش نوشته ها
اگر راجع به بقیه تحریفات صورت گرفته هم توضیح خواستید ما در خدمتنیم!!!

شما لطف كن اينها رو جواب بده و بعد معذرت خواهى بكن تا بحول الله بحتون ياد بديم كه اين طرز حرف زدن و اتهام زدن روش اهل بيت و مخصوصا سرباز مهدى (ع) نيست .





نوشته اصلي بوسيله sarbaz e mahdi نمايش نوشته ها
نوشته اصلي بوسيله sarbaz e mahdi نمايش نوشته ها
این را هم بدانید که ما اجازه نمی دیم نادان هایی مثل شما که شکر خدا سواد درست و حسابی هم ندارند هر کاری که دوست دارند بنمايند، حدیث جعل نمايند و .....! ما آماده ایم که جلوی امثال شما بایستیم!!!!!!
بهتره جول و پلاس تون رو جمع کنید و خودتون رو بیشتر از این ضایع نکنید!!!


شخصيت هر كس از صحبت كردنش مشخص ميشه
حالا كه همه ديدن كى حديث تحريف كرده
نكته : همه را به كتابهاى 6 سال قبل دعوت مى كنم و نه اينكه به اون جديدها رجوع كنن
اگر كسى اينجا عربى بلد بود ، همون حديث اصبغ براى همه كافى بود ( نه ترجمش )
و براى آخرين بار بگم كه شما به عنوان يك مرد ، مواظب حرف زدنتون باشيد و احترام خودتونو حفظ كنيد


( إِنْ تَسْخَرُوا مِنَّا فَإِنَّا نَسْخَرُ مِنْكُمْ كَمَا تَسْخَرُونَ * فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ مَنْ يَأْتِيهِ عَذَابٌ يُخْزِيهِ وَيَحِلُّ عَلَيْهِ عَذَابٌ مُقِيمٌ ) ( هود 38 – 39 )
يا قائم آل محمد (ص)

138:

بسم الله الرحمان الرحيم
با سلام
1 - كتاب الغيبة الطوسى ص 151
2 - كسى قراون و عترت و كنار نزده
3 - در مورد عترت : نمى دونم والا اين همه روايات اهل بيت به صراحت مطالب رو بيان مى كنه ولى باز فتوا مى دن ( انا لله و انا اليه راجعون )
4 - شما ثابت كنيد كه جعلى هستش
در ضمن اين هم حديث در مورد اينكه حديثى را انكار نكنيد
عن أبي عبد الله (ع) قال : لا تكذبوا الحديث أتاكم به مرجئ ولا قدري ولا خارجي نسبه إلينا فأنكم لا تدرون لعله شيء من الحق فتكذبون الله عز وجل فوق عرشه .

( بحار الانوار ج 2 ص 186 و ص 187 ، علل الشرائع ج 2 ص 395 ، المحاسن ج 1 ص 230 ، بصائر الدرجات ص 538 )

139:

بسم الله الرحمان الرحيم
با سلام
الهى به اميد تو
لطفا بخونيد
اين كه فرموديد رسول وصيت نكرده : از ابو هريره هستش كه در كتابهاى شيعه هم اومده ولى نمى دونم فقها با اين همه ادعاى علمشون نتونستن اين مطلب رو بفهمند ؟؟؟؟؟؟
1 - اولا رسول بايد وصيت كرده باشه بنا به آيه قراونى در غير اين صورت رسالت خود را انجام نداده و از عصمت خارج مى شوند :
( يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا شَهادَةُ بَيْنِكُمْ إِذا حَضَرَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ حِينَ الْوَصِيَّةِ اثْنانِ ذَوا عَدْلٍ مِنْكُمْ أَوْ آخَرانِ مِنْ غَيْرِكُمْ إِنْ أَنْتُمْ ضَرَبْتُمْ فِي الأَْرْضِ فَأَصابَتْكُمْ مُصِيبَةُ الْمَوْتِ تَحْبِسُونَهُما مِنْ بَعْدِ الصَّلاةِ فَيُقْسِمانِ بِاللَّهِ إِنِ ارْتَبْتُمْ لا نَشْتَرِي بِهِ ثَمَناً وَ لَوْ كانَ ذا قُرْبى وَ لا نَكْتُمُ شَهادَةَ اللَّهِ إِنَّا إِذاً لَمِنَ الآْثِمِينَ ) ( المائدة - 106 )
( كُتِبَ عَلَيْكُمْ إِذا حَضَرَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ إِنْ تَرَكَ خَيْراً الْوَصِيَّةُ لِلْوالِدَيْنِ وَ الأَْقْرَبِينَ بِالْمَعْرُوفِ حَقًّا عَلَى الْمُتَّقِينَ ) ( البقرة - 180 )
2 - در ضمن اى كسانى كه ادعاى عقل و علم مى كنيد
كدام عقل و علمى قبول مى كنه كه عمر ( عليه اللعنة ) مانع نوشتن رسول از وصيت بشه ؟؟؟؟؟؟؟
بيشتر از اين نمى نايشانسم و شما را به خوندن ماجراى شب وفات رسول (ص) دعوت مى كنم
ماجراى شب وفات رسول (ص)
و باز سلیم بن قیس هلالی گوید: هنگام یادآوری تفاخر مهاجرین و انصار که به افتخارات و برتریهایشان می بالیدند، علی علیه السلام ضمن حدیثی طولانی خطاب به طلحه فرمود: ای طلحه مگر تو خود شاهده نبودی که وقتی رسول خدا صلی الله علیه و آله از ما هستخوان کتفی خواست تا براون چیزی بنویسد که پس از او امت او به گمراهی نیفتد و دچار اختلاف شود، و اون دوست توبله من شاهده ان واقع بوده ام چنان سخنی را فرمود که: البته رسول خدا هذیان می گوید و پیامبر خدا صلی الله علیه و آله خشمگین شد و از نوشتن صرفنظر نمود؟ طلحه فرمود: ، اون حضرت فرمود : پس از اینکه شما بیرون رفتید رسول خدا صلی الله علیه و آله مرا با خبر ساخت از اونچه که قصد داشت که در اون ( قطعه هستخوان ) بنویسید و امت را براون گواه گیرد ، و همچنین از اینکه جبرئیل به اون حضرت اظهار داشته بود که خدای تعالی می داند که امت در آینده نزدیک دچار اختلاف و تفرقه خواهد شد .

پس از اون رسول خدا صلی الله علیه و آله صحیفه ای خواست و اونچه را که قصد داشت در اون هستخوان کتف بنویسد به من املاء فرمود و سه نفر را بر اون گواه گرفت، سلمان فارسی و ابوذر و مقداد را، وکسانی را که پیشوایان هدایت هستند از اون جمله که اطاعتشان را تا روز قیامت به مومنان امر فرموده نام برد، و مرا ( على ( ع ) ) نخستین اونان خواند، بعد این پسرم حسن و سپس این فرزندم حسین، و سپس نه تن از اولاد این فرزندم حسین، آیا همین طور هست ای اباذر و تو ای مقداد؟ اون دو فرمودند: ما گواهی می دهیم به درستی اسناد اون به رسول خدا صلی الله علیه و اله.

در اینجا طلحه فرمود: به خدا سوگند من از رسول خدا صلی الله علیه و اله شنیدم که به ابی ذر می فرمود: زمین هرگز زبان آوری بر پشت خود حمل نکرده و آسمان هرگز بر او سایه نیفکنده که راستگوترو نیکوکارتر ازابی ذر باشد و من نیز گواهی می دهم که اون دو جز به حقّ شهادت نمی دهند، و تو در نزد من راستگوتر و نیکوکارتر از اون دو هستی.
غيبة النعمانى ص 81 ، سليم بن قيس ص 211 .



ببين دوست عزيز ، دين خود را از زبان امت نگيريد بلكه به عترت و روايات اهل بيت (ع) نيز رجوع كنيد
عن امير المؤمنين (ع) : من اخذ دينه من أفواه الرجال أزالته الرجال ومن اخذ دينه من القراون والسنة زوال الجبال ايسر من زوال دينه .

البرهان ج1 ، كافى ج 1 .



نتايجى را كه از اين متن بدست مى آيد :
1 - بر خلاف ميل باطنى علماء سوء ، حضرت رسول (ص) دين خود را كامل كرده ( با انجام دادن آخرين مرحله زندگى خود يعنى نوشتن وصيت كه در قراون ذكر شده )
2 - ايشان اوصياء سپس خود را مشخص كرده ( شما مى تونيد با اين وصيت با اهل سنت نيز مناظره كنيد )
3 - عمر ابن الخطاب ( عليه اللعنة ) مانع نوشتن رسول براى نوشتن وصيت نشد



نوشته اصلي بوسيله sarbaz e mahdi نمايش نوشته ها
من الان 10 روزه در این زمینه تحقیق می کنم و حالا کاملاً آمادم که به هر سوالی جواب بدم و دست امثل شما رو برای دیگران رو کنم!!!!!
بخدا اگر براى رضا خدا و شناختن حق بود به جواب مى رسيديد ولى براى اين بود كه بخواهيد حق را از بين ببريد و خداوند منان موقعيت نداد
و حالا باز هم بيشتر مطالعه كنيد و سخنان اين و اون را نشنايشاند و تعصب خشك خود را كنار زنيد
حالا شما باز دست امثال مثل ما رو رو كنيد
ما هم حاضريم
تازه به لينكى كه سر زديد بايد حق را بهتر مى فهميديد ولى خب خودتون نخواستيد و ادعاى شيعه بودن مى كنيد و امت را كه ادعاى حق دارند را تهمت مى زنيد

140:

بسم الله الرحمان الرحيم
با سلام
حتما اين كار رو بكنيد
از افرادى مثل طالب حق يا مهرداد و يا سيد الامينى هستفاده كنيد كه اينها موثق مى باشند و عقل كل
شما نياز به 10000 روز بررسى داريد تا شايد ......

141:

بسم الله الرحمان الرحيم
با سلام
ثابت كنيد كه جعلى بوده و در خدمتيم
باز مطالعه فرمائيد


142:

بسم الله الرحمان الرحيم
با سلام

اين هم براى اينكه ثابت بشه براى همه كه لقب مهدى و قائم فقط مخصوص حضرت مهدى (ع) نيست :
عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ الْبَرْقِيِّ عَنْ أَبِي هَاشِمٍ دَاوُدَ بْنِ الْقَاسِمِ الْجَعْفَرِيِّ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ الثَّانِي (عَلَيْهِ السَّلام) قَالَ أَقْبَلَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ (عَلَيْهِ السَّلام) وَمَعَهُ الْحَسَنُ بن علي (عَلَيْهما السَّلام) وَهُوَ مُتَّكِىٌ عَلَى يَدِ سَلْمَانَ فَدَخَلَ الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ فَجَلَسَ إِذْ أَقْبَلَ رَجُلٌ حَسَنُ الْهَيْئَةِ وَاللِّبَاسِ فَسَلَّمَ عَلَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ فَرَدَّ عَلَيْهِ السَّلامَ فَجَلَسَ ثُمَّ قَالَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ أَسْأَلُكَ عَنْ ثَلاثِ مَسَائِلَ إِنْ أَخْبَرْتَنِي بِهِنَّ عَلِمْتُ أَنَّ الْقَوْمَ رَكِبُوا مِنْ أَمْرِكَ مَا قُضِيَ عَلَيْهِمْ وَأَنْ لَيْسُوا بِمَأْمُونِينَ فِي دُنْيَاهُمْ وَآخِرَتِهِمْ وَإِنْ تَكُنِ الاخْرَى عَلِمْتُ أَنَّكَ وَهُمْ شَرَعٌ سَوَاءٌ فَقَالَ لَهُ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ (عَلَيْهِ السَّلام) سَلْنِي عَمَّا بَدَا لَكَ قَالَ أَخْبِرْنِي عَنِ الرَّجُلِ إِذَا نَامَ أَيْنَ تَذْهَبُ رُوحُهُ وَعَنِ الرَّجُلِ كَيْفَ يَذْكُرُ وَيَنْسَى وَعَنِ الرَّجُلِ كَيْفَ يُشْبِهُ وَلَدُهُ الاعْمَامَ وَالاخْوَالَ فَالْتَفَتَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ (عَلَيْهِ السَّلام) إِلَى الْحَسَنِ فَقَالَ يَا أَبَا مُحَمَّدٍ أَجِبْهُ قَالَ فَأَجَابَهُ الْحَسَنُ (عَلَيْهِ السَّلام) فَقَالَ الرَّجُلُ أَشْهَدُ أَنْ لا إِلَهَ إِلا الله وَلَمْ أَزَلْ أَشْهَدُ بِهَا وَأَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ الله وَلَمْ أَزَلْ أَشْهَدُ بِذَلِكَ وَأَشْهَدُ أَنَّكَ وَصِيُّ رَسُولِ الله (صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَآلِه) وَالْقَائِمُ بِحُجَّتِهِ وَأَشَارَ إِلَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ وَلَمْ أَزَلْ أَشْهَدُ بِهَا وَأَشْهَدُ أَنَّكَ وَصِيُّهُ وَالْقَائِمُ بِحُجَّتِهِ وَأَشَارَ إِلَى الْحَسَنِ (عَلَيْهِ السَّلام) وَأَشْهَدُ أَنَّ الْحُسَيْنَ بْنَ عَلِيٍّ وَصِيُّ أَخِيهِ وَالْقَائِمُ بِحُجَّتِهِ بَعْدَهُ وَأَشْهَدُ عَلَى عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ أَنَّهُ الْقَائِمُ بِأَمْرِ الْحُسَيْنِ بَعْدَهُ وَأَشْهَدُ عَلَى مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ أَنَّهُ الْقَائِمُ بِأَمْرِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ وَأَشْهَدُ عَلَى جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ بِأَنَّهُ الْقَائِمُ بِأَمْرِ مُحَمَّدٍ وَأَشْهَدُ عَلَى مُوسَى أَنَّهُ الْقَائِمُ بِأَمْرِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ وَأَشْهَدُ عَلَى عَلِيِّ بْنِ مُوسَى أَنَّهُ الْقَائِمُ بِأَمْرِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ وَأَشْهَدُ عَلَى مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ أَنَّهُ الْقَائِمُ بِأَمْرِ عَلِيِّ بْنِ مُوسَى وَأَشْهَدُ عَلَى عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدٍ بِأَنَّهُ الْقَائِمُ بِأَمْرِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ وَأَشْهَدُ عَلَى الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ بِأَنَّهُ الْقَائِمُ بِأَمْرِ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدٍ وَأَشْهَدُ عَلَى رَجُلٍ مِنْ وُلْدِ الْحَسَنِ لا يُكَنَّى وَلا يُسَمَّى حَتَّى يَظْهَرَ أَمْرُهُ فَيَمْلاهَا عَدْلاً كَمَا مُلِئَتْ جَوْراً وَالسَّلامُ عَلَيْكَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ وَرَحْمَةُ الله وَبَرَكَاتُهُ ثُمَّ قَامَ فَمَضَى فَقَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ يَا أَبَا مُحَمَّدٍ اتْبَعْهُ فَانْظُرْ أَيْنَ يَقْصِدُ فَخَرَجَ الْحَسَنُ بن علي (عَلَيْهما السَّلام) فَقَالَ مَا كَانَ إِلا أَنْ وَضَعَ رِجْلَهُ خَارِجاً مِنَ الْمَسْجِدِ فَمَا دَرَيْتُ أَيْنَ أَخَذَ مِنْ أَرْضِ الله فَرَجَعْتُ إِلَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ (عَلَيْهِ السَّلام) فَأَعْلَمْتُهُ فَقَالَ يَا أَبَا مُحَمَّدٍ أَ تَعْرِفُهُ قُلْتُ الله وَرَسُولُهُ وَأَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ أَعْلَمُ قَالَ هُوَ الْخَضِرُ (عَلَيْهِ السَّلام .

)
و اين هم لقب مهدى :
عن الأمام الحسين (ع): (منا أثناعشر مهدياً أولهم أمير المؤمنين (ع) علي بن أبي طالب وآخرهم التاسع من ولدي وهو الأمام القائم بالحق،يحيي به الأرض بعد موتها،ايشانظهر به دين الحق على الدين كله ولو كره المشركون،وله غيبة يرتد فيها أقوام ايشانثبت على الدين فيها آخرون فيؤذون ايشانقال :متى هذا الوعد أن كنتم صادقين،أما أن الصابر على الأذى والتكذيب بمنزلة المجاهد بالسيف بين يدي رسول الله (ص)) .

الزام الناصب ج1 ص199

143:

بسم الله الرحمان الرحيم
با سلام
منتظر جواب اين بخش نيز باشيد
يا حق

144:

اگر شیعه باشید همین روایت کافی هست که مهدی 12 نفرند به معنی امام معصوم

145:

السلام عليكم

و اما قسم سوم از روايات
كه جنبه شخصي يماني را بررسي مي كند
.

و هد ف و مقصود در این روایات هویت ذاتی یمانی که از کدام قبیله و عشیره هست نیست بلکه مراد هویت یمانی از حیث خط و منهج و روش اوست در ارتباط او با امام علیه السلام و ارتباطش با شیعه

مضافا این قسم هم مثل دو قسم سابق باطل می کند ادعاء مدعین دروغین مهدویت و یمانیت را
و اما روایات::
فقد روى الشيخ الطوسي في أماليه بسنده لابن أبي عمير عن هشام بن سالم، عن الإمام الصادق مطالبی پیرامون احوال و فتنه های آخر الوقت و حضرت مهدی قال: لما خرج طالب الحق،) قيل لأبي عبد الله (عليه السلام): ترجو أن يكون هذا اليماني؟ قال: لا، اليماني يتوالى علياً، وهذا يبرأ منه

در اين حديث امام عليه السلام بيان مي كند هايشانت عقائدي يماني را که او از مواليان حصرت علي عليه السلام هست

و در روايت دیگر امام باقر علیه السلام می فرماید:
خروج السفياني واليماني والخراساني في سنة واحدة، في شهر واحد، في يوم واحد، نظام كنظام الخرز يتّبع بعضه بعضاً، فيكون البأس من كل وجه، ايشانل لمن ناواهم، وليس في الرايات راية أهدى من راية اليماني، هي راية هدى لأنه يدعو إلى صاحبكم، فإذا خرج اليماني فانهض إليه، فإن رايته راية هدى، ولا يحلّ لمسلم أن يلتايشان عليه، فمن فعل ذلك فهو من أهل النار، لأنه يدعو إلى الحق وإلى طريق مستقيم

در این روایت حضرت رايت و پرچم یمانی را در بالاترین درجه هدایت برنامه داند چون او دعوت به حضرت مهدی می کند.
واین روایت منهج و خط عقیدتی یمانی را بیان میکند که دعوت به خود نمیکند بلکه دعوت به حق که دعوت برای حضرت مهدی علیه السلام می کند.
این روایت با بیانی روشن رسوا می کند مدعیان دروغین مثل این دجال بصری را که شش سال دعوت به خود میکند به دروغ و خود یمانی نامیده.



در روایات دیگر از امام صادق علیه السلام امده
قال: خروج الثلاثة: السفياني والخراساني واليماني، في سنة واحدة، في شهر واحد، في يوم واحد، وليس فيها راية أهدى من راية اليماني، لأنه يدعو إلى الحق

حضرت صادق علیه السلام پرچم و دعوت یمانی را اهدی رایت میداند چون دعوت به حق می کند.

و خروج سفیانی و خراسانی و یمانی را در یک سال و یک ماه می شمارد.
در روایت دیگر که مرحوم مجلسی نقل می کند:
عن أمير المؤمنين مطالبی پیرامون احوال و فتنه های آخر الوقت و حضرت مهدی في الحديث الذي يظهر فيه إقبال خيل اليماني والخراساني إلى الكوفة بعد المذبحة التي يرتكبها السفياني الملعون فيها يقول: إذ أقبلت خيل اليماني والخراساني يستبقان كأنهما فرسي رهان شعث غبر جرد، أصلاب نواطي وأقداح، إذا نظرت أحدهم برجله باطنه فيقول: لا خير في مجلسنا بعد يومنا هذا، اللهم فإنا التائبون، وهم الأبدال الذين وصفهم الله في كتابه العزيز: إن الله يحب التوابين ايشانحب المتطهرين


ا زمجموع این احادیث اموری هستفاده میشود:

1- هايشانت عقائدي يماني بر وفق ولايت امير المومنين عليه السلام مي باشد.

2- از بين تمام رایات و پرچمها که به اسم هدایت بر افراشته می شود مثل رایت و پرچم خراسانی و حسنی و شعیب بن صالح- رایت و پرچم یمانی اهدی از همه انها هست.

3- سر و دلیل این که رایت یمانی اهدی رایات هست چون دعوت خاصه دنیوی برای خودش نمی کند بلکه تمام سعی او دعوت برای امام مهدی علیه السلام می باشد.

4- واجب هست نصرت او چون دعوت به حق می کند ومخالفش اهل اتش هست.

5- با خراساني تحالف و هم پیمانی دارد

6- بسیار شجاع هست و در مقابل طغیان سفیانی بسیار قوی و بسیار حریص هست در دفاع از شیعه اهل البیت علیهم السلام در عراق.

ادامه دارد

146:

نوشته اصلي بوسيله قند عسل نمايش نوشته ها
بسم الله الرحمان الرحيم
با سلام
ثابت كنيد كه جعلى بوده و در خدمتيم
باز مطالعه فرمائيد
نوشته اصلي بوسيله قند عسل نمايش نوشته ها
بسم الله الرحمان الرحيم
با سلام
حتما اين كار رو بكنيد
از افرادى مثل طالب حق يا مهرداد و يا سيد الامينى هستفاده كنيد كه اينها موثق مى باشند و عقل كل
شما نياز به 10000 روز بررسى داريد تا شايد ......
باسمه تعالی شانه
با سلام خدمت مدیرت تالار فرمودمان درون دینی و قند عسل:
همان طور که همه می داند شیخ طوسی(ره) از راویان معتبر احادیث هست.

اما این بدین معنا نیست که هر حدیثی که ایشان نقل کردند را بدون بررسی سند بپذیریم.
من متن کامل حدیث را در پست های قبلی آورده ام.
چند نکته:
حدیث فوق تنها به وسیله شیخ طوسی نقل شده هست و هیچ یک از بزرگان قبل و بعد ایشان این حدیث را نقا نکرده اند.
مرحوم علامه مجلسی (ره) در بحار در ابتدای حدیث اشاره دارد که من این حدیث را از کتاب الغیبه طوسی نقل کرده ام.
هیچ حدیث مشابهی مانند این حدیث یافت نمی شود و گویی این حدیث تک اقتاده هست.

حتی شما نمی تونید حدیثی پیدا کنید که حدیث فوق را تأیید کند.
حدیث از نظر رجالیون دارای اشکال هست.

در ابتدای حدیث لفظ اخبر الجماعه آمده هست.

که بسیاری از علمای هم عصر طوسی(ره) و هم چینین علمای معاصر حکم به نا مشخص بودن این افراد داده و حدیث را زیر سوال برده اند.

از این بزرگان می توان مرحوم شیخ حری عاملی(ره) را نام برد!!! همچنین مرحوم جزایری (ره) حدیث را معتبر ندانسته اند
حدیث ناقض مفهوم رجعت هست که در احادیث متعدد ائمه اطهار علیها سلام به این موضوع اشاره داشته و عنوان کرده اند!!!!
سند های ارائه شده همگی در حدود 1 تا 2 صفحه خطا دارند و نشان می دهد عنوان نمايندگان اونها حتی به کتاب هایی که حدیث در اون آمده رجوع نکرده اند و طوطی وار حدیث را تکرار کرده اند!!!
البته باید بگویم در میان راویان حدیث نام علی بن سنان موصولی به چشم می خورد که نقل حدیث از ایشان هم جای بحث دارد!
حال برای روشن شدن هر چه بیشتر موضوع بنده در چند روز آینده نظر آیات اعظام را راجع به حدیث فوق در سایت برنامه خواهم داد تا موضوع کاملاً برای همه روشن شود.


یک نکته غیر قابل گذشت کلام شماست مدیر محترم دختر ایرانی:
شما چگونه می گویید که خلافت می نمايند و امامت ندارند؟؟؟؟ این منطق شماست نه منطق اسلام و تشیع!!! در مواردی این چنینی نظر شخصی شما ملاک نیست و قطعاً منطق من و شما در این موارد جواب گو نخواهد بود!!!!!
در تفکر شیعه خلتافت مخصوص امام معصوم هست و هر کس به جای ایشان بر این مصدر بنشیند نام طاقوت بر اون نهاده می شود از شما به عنوان مدیر تالار انتظار می رود که عمیق تر بیندیشید و بر مبنای روایت و با سند سخن بگویید!
در هیچ کجای حدیث (بر فرض درستی) اشاره ای نشده هست که ایشان خلافت می نمايند و یا ولی امر مسلمین اند!!!
فقط اشاره شده اول مومنین اند که خوب اشاره ای به رهبری ندارد!
در این روایت اشاره نشده که رهبری به این پسران اهدا می شود
می توان برداشت کرد که سپس حضرت صاحب به واسطه لطف ایشان و برکات ایشان 12 نفر مهدی و هدایت شده خواهد بود که بنده می گوییم این تعداد 100000000000000000000000000000000000000000 نفر خواهد بود!!!
نکته ای که قابل تأمل هست اتین هست که روایات بی شماری تصریح دارند که سپس امام وقت(عج) امامت و خلافت در اختیار امام حسن (ع) برنامه می گیرد.
فکر کنم نظر بزرگان شریعت شیعه آخرین جواب به این مسئله باشد

147:

سرباز مهدی جان سلام.
الکی خودتو خسته نکن.

من با فکر تو موافقم که این حدیث را به اهلش بدیم تا اونها نظراتشون را بگن.

به هر حال بیشتر از ماها درسشو مطالعهو عمرشون را گذاشتن روی این کارها.اما یک مشکلی که هست اینکه خانمها قند عسل و فدک فاطمه این اقایون را به طور کل قبول ندارند.

( سند حرفام :جستار " کلمه ایت الله العظمی مربوط به کیست ؟ " ).

اما با این حال این سنداتو رو کن تا انشاء الله " افلا تعقلون " .


148:

با سلام:
جالبه شما حرف خود من را به من تحویل می دهید!!!!
من خود دین را باید از کلام ائمه گرفت را نقل کردم و حالا شما تحویل خودم می دهید!!!
حدیثی که از هلالی آورده اید در کتبی که فرمودید آمده بود نه تنها در کتب متعدد دیگر از جمله ارشاد و خصال و بحار و ...

آمده هست!!!
این حدیثی که اوردید دقیقاً کلام من را تأیید می کند و نشان می دهد که راجع به 12 مهدی شما صحبتی به میان نیامده و تمام صحبت سر آل طاها سلام الله علیها بوده هست!!!!
اما راجع به این که عمر مانع نوشتن رسول خدا شده هست فقط جهت اطلاع عالی از منابع اهل سنت که اکثراً منکر این اتفاق هستند منابعی را عرض می کنم چه برسد به شیعه:
« عن ابن عباس قال : لمّا اشتدّ بالنّبيّ ( صلى الله عليه و سلم ) وجعه ، قال : ائتونى بكتاب اكتب لكم كتاباً لاتضلّوا بعده ، قال عمر : انّ النّبيّ ( صلى الله عليه و سلم ) غلبه الوجع وعندنا كتاب اللَّه حسبنا ، فاختلفوا وكثر الغلط ، قال : قوموا عنّي ولاينبغي عندي التنازع ، فخرج ابن عباس يقول : انّ الرزيّة كلّ الرزيّة ماحال بين رسول اللَّه ( صلى الله عليه و سلم ) وبين كتابه.

» صحيح بخارى ، ج 1 ، ص 120 ، كتاب العلم ، باب 82 كتابة العلم ، حديث 112.

و ج 3 ، ص 318 ، كتاب المغازى ، باب 199 مرض النّبيّ ( ص ) و وفاته ، حديث 872.

و ج 4 ، ص 225 ، كتاب المرض و الطب ، باب 357 قول المريض قوموا عنّى ، حديث 574.

و ص‏774 ، كتاب الاعتصام ، باب 1191 كراهية الخلاف ، حديث 2169.

در منایع شیعه و روایت داستان به زبان ایشان:
محمّد دارد مى‏گايشاند: به جانم سوگند! كه خوب به اون وفا كردى، تو و يارانت بر ولى خدا شوريديد! به آتش و پائين‏ترين درّه دوزخ بشارتت باد! وقتى عمر اين سخنان را شنيد بيرون شد و فرمود: دارد هذيان مى‏گايشاند! پدرم فرمود: نه به خدا، هذيان نمى‏گايشانم، دارى كجا مى‏روى برگرد! عمر فرمود: تو دومين نفر در اون غار بودى! پدرم فرمود: حالا هم؟! مگر به تو نفرمودم كه محمّد (و نه فرمود رسول خدا) به من كه با او در غار بودم فرمود: من دارم كشتى جعفر بن ابى طالب و يارانش را مى‏بينم كه دريا را مى‏پيمايد.

فرمودم كه به من هم نشانش بده! بر چهره‏ام دست كشيد، نگريستم و كشتى را ديدم و يقين پيدا كردم كه وى جادوگر هست.

يادت هست كه اين جريان را در مدينه به تو فرمودم و هر دو بر اين باور شديم كه وى جادوگر هست.

عمر فرمود: آهاى بچه‏ها! پدرتان دارد هذيان‏

مى‏گايشاند، پوشيده‏اش داريد و اونچه را از او شنيده‏ايد پنهان كنيد كه خاندان محمد شما را شماتت نكنند.

سپس بيرون شد، برادرم و عايشه نيز بيرون شدند تا براى نماز وضو بگيرند.

اين بود كه اونچه من شنيدم اونها نشنيدند.

وقتى با پدرم تنها شدم به او فرمودم: اى پدر! بگو لا اله الّا اللَّه.

فرمود: هرگز نگايشانم و توان فرمودن اون را ندارم تا كه به آتش دوزخ درآيم و وارد تابوت شوم.

وقتى اسم تابوت را شنيدم گمان كردم دارد هذيان مى‏گايشاند، به او فرمودم: چه تابوتى؟ فرمود: تابوتى از آتش كه با قفلى آتشين بسته هست.

در اون دوازده نفرند از جمله من و اين رفيقم، فرمودم: عمر؟ فرمود: آرى! پس چه كسى را مى‏گايشانم! و ده نفر ديگر در چاهى در دوزخ‏اند كه بر اون چاه صخره‏اى هست كه هر گاه خدا خواهد دوزخ گداخته شود اون صخره برداشته شود.

فرمودم: دارى هذيان مى‏گايشانى؟ فرمود: نه به خدا هذيان نمى‏گايشانم، خدا لعنت كند پسر صُهاك را، همو هست كه پس از اينكه نزد من آيد مرا از فرمودن ذكر توحيد بازدارد، چه بد رفيقى هست، خداى لعنتش كند! صورتم را زمين گذار، صورتش را روى زمين گذاشتم، همچنان فرياد مى‏كرد و وا ايشانلا مى‏فرمود تا كه بيهوش شد.

بعد عمر وارد شد و او همچنان بيهوش بود، عمر فرمود: پس از من چيزى هم فرمود؟ اونچه را پدرم فرموده بود به او فرمودم.

عمر فرمود: خدا رحمت كند خليفه رسول اللَّه را، پنهان دار، اينها هذيان هست، شما خانواده‏اى هستيد كه به هنگام بيمارى معروف به هذيان گايشانى مى‏باشيد! عايشه فرمود: راست فرمودى! همه به من فرمودند: از اين جريان احدى مطلع نشود كه پسر ابو طالب و خاندانش شما را شماتت كنند
.

سليم فرمود: به محمد بن ابى بكر فرمودم: آيا كس ديگرى هم اين مطالب را به تو فرموده بود؟ فرمود: على عليه السّلام به من فرموده بود! فرمودم: اون گونه كه تو شنيدى من هم از او شنيده‏ام.

به محمد بن ابى بكر فرمودم: شايد فرشته‏اى به حضرتش فرموده باشد؟ فرمود
:

شايد؟ فرمودم: مگر فرشتگان فقط با پيامبران سخن نمى‏گايشانند؟ فرمود: مگر قراون‏
نخوانده‏اى كه مى‏فرمايد: «و نفرستاديم پيش از تو رسولى و نه نبىّ و نه محدّثى».

«1» سليم فرمود: به او فرمودم: آيا امير مؤمنان محدّث هست؟ فرمود: آرى! و فاطمه نيز محدّثه بود و نه پيامبر، مريم محدّثه بود و نه پيامبر، مادر موسى محدّثه بود و نه پيامبر، ساره زن ابراهيم پيامبر نبود كه فرشتگان را ديد و او را به وجود اسحاق و پس از اسحاق به وجود يعقوب بشارت دادند
.

سليم فرمود: وقتى محمد بن ابى بكر در مصر كشته شد، رفتم تا امير مؤمنان عليه السّلام را تسليت گايشانم، با حضرتش خلوت كردم و اونچه را محمد بن ابى بكر و عبد الرحمن بن غنم به من فرموده بودند به عرض حضرتش رساندم.
فرمود: محمّد كه رحمت خدا بر او باد، راست فرموده، او شهيد هست و زنده، و روزى مى‏خورد.

اى سليم! همانا كه اوصيايم يازده نفرند از فرزندانم، امامان هدايتگر و هدايت شده، همه‏شان محدّث هستند! فرمودم: اى امير مؤمنان! چه كسانى؟ فرمود: اين پسرم حسن، سپس اين پسرم حسين، و سپس اين پسرم، و دست نوه‏اش على بن الحسين را كه كودكى شيرخوار بود گرفت.

سپس هشت نفر از فرزندان او، يكى پس از ديگرى.

اونان كسانى هستند كه خداوند به وجود اونان سوگند ياد كرده: سوگند به پدر و فرزندان! «2» پدر رسول خدا و من هستيم و فرزندان يعنى اين يازده نفر وصىّ، صلوات اللَّه عليهم
.

فرمودم: اى امير مؤمنان! آيا دو امام با هم در يك عصر جمع مى‏شوند؟ فرمود: آرى! ولى يكى ساكت هست و سخنى نمى‏گايشاند تا كه اولى از دنيا برود!*** در يكى از نسخه‏هاى كتاب آمده هست:.
«اين اون چيزى هست كه ابان به خطّ خايشانش از زبان سليم نوشته هست: اين گروه كه ابو بكر و عمر و عثمان و طلحة و زبير و انس و سعد و عبد الرحمن بن عوف باشند به هنگام مرگ عليه خايشانش گواهى دادند كه به دينى مرده‏اند كه پدران‏شان در جاهليت به اون دين مى‏مردند».
اين نقل در منابع زير نيز آمده هست:
الثقفى/ الغارات 1/ 326.+ صفار/ بصائر 372.+ صدوق/ علل 1/ 182+ مفيد/ اختصاص 324.+ امالى 31.+ ابن شهر آشوب/ مناقب 3/ 336.+ ديلمى/ ارشاد 2/ 391+ بياضى/ صراط 3/ 153- 155.+ كامل بهايى 2/ 129.+ بحرانى/ عوالم 6/ 74، 94.+ 15/ 3/ 31.+ اثبات الهداة 1/ 658، 2/ 499.+ تفسير البرهان 3/ 102، 103.+ مدينة المعاجز 108.+ بحار 43/ 79،+ 26/ 79، 61/ 241، 33/ 609.
به نقل از تاریخ سیاسی صدر اسلام نوشته ابان ابن ابی عیاش سلیم ابن قیس

پس نمی توان قضیه را انکار کرد که عمر اجازه نوشتن نداده هست.
من یک سوال دارم:
شما تمامی این روایات را از شیعه و سنی زیر سوال می برید که چه؟؟؟ پیامبر وصیت کرده؟؟؟ اگر وصیت پیامبر همانی باشد که در این حدیث آمده ما هم باشما هم نظریم که البته حدیث صراحت دارد که مکتوب نشده!!!!!!!
ولی اگر اون بخش انتهایی 12 مهدی را می خواهید اضافه کنید شرمنده!!!!
لازمه که شما کمی مطالعه کنید چون مطالب جدیدی را در تشیع مطرح می کنید.
اما راجع به لینکی که معرفی کرده بودید:
تمامی احادیث در اون لینک تحریف شده و بود و همه را همان گونه که خواستند تغییر داده بودند!!! که نمونه هایی از اون را آوردم!!!!!
انشا الله اگر شیعه هستید خدا قلب شما را به نو علم روشن کند

149:

سلام ساتیا جان:
فقیه در مکتب تشیع یک تفکر جا افتاده هست!!!
قبول نداشتن اون نشان می ده که طرف....
البته من اعتقاد به اطاعت صرف از فقیه ندارم (همان طوری که با تفکر من آشنایی) منظورم تکرار نشدن قضیه احضایی ها و سید کاظم رشتی هاست....
ولی فقها امینان پیامبرند و فقیه صالح قطعاً مورد وثوق و حرف او سند هست.
انشا الله خدا همه را هدایت کند

150:

از توضیحاتی که لطف کرده فرمودید خیلی ممنون هستم
اما در مورد خلافت که بنده عرض کردم من اون چیزی که خوانده ام را عینا کپی کردم و آوردم
وسپس او دوازده مهدى از نسل اوخلافت ميكنند
اما یه سئوال آیا از نظر شما اینگونه نیست که از طرف امام رهبری برخی جاها بر عهده کسانی گذاشته بشود همانطور که در تاریخ شاهدیم مالک اشتر یا ابوذر از طرف امام علی به سرزمینهائی فرستاده شدند ؟
متاسفانه کتاب بحار الانوار را در اختیار ندارم اینجا هم اگر بحثی صورت میگرد به این خاطر هست که اگر اشتباهاتی در نظرات همدیگر میبینیم اونها را رفع و رجوع کنیم و نه اینکه به شدت به مخالفت بپردازیم
اما در خصوص مطلب بعدی که فرمودید که پس از اما م وقت امامت در اختیار امام حسن (ع) هست
میشه یک کم بیشتر توضیح بدهید
چون یک جائی حدیث از امام صادق خوندم که نوشته شده بود
سپس ما سپس قائم دوازده مهدی از فرزندان حسین (ع) هست
گمان کردم این موضوع برمیگرده به اینکه امامان از نسل امام حسین (ع) هستند
باز هم بی صبرانه منتظرم که نظر آیات عظام را زحمت نوشتنش را بکشید اینطوری شبهاتی که برای من و شاید دیگر عزیزان به وجود آمده مرتفع بشه

151:

بسمه تعالی شانه ان صفات خلقه
باز سلام
کدام عجله ؟؟؟ خواهر من ارائه لینکی که در اون تمام احادیث تحریف شده چه معنایی داره؟؟؟؟
از بابت احادیثی که نقل کردی ممنون چون جعلی و تحریفی بودن حدیثی که در لینک آمده بود رو اثبات کرد و حرف من را تأیید!!!
این نشان می ده که شما حتی لینکی که معرفی کردی رو هم مطالعه نکردی و واقعاً جالب و عجیبه!!!
تمامی احادیث به 3 محمد و 4 علی دلالت دارد.


حدیث شیخ طوسی هم به این صورت هست
عنه عن أبيه عن جعفر بن محمد بن مالك عن محمد بن نعمة السلولي عن وهيب بن حفص عن عبد الله بن القاسم عن عبد الله بن خالد عن أبي السفاتج عن جابر بن يزيد عن أبي جعفر ع عن جابر بن عبد الله الأنصاري قال دخلت على فاطمة ع و بين يديها لوح فيه أسماء الأوصياء من ولدها فعددت اثني عشر اسما آخرهم القائم ثلاثة منهم محمد و ثلاثة منهم علي‏

که در این حدیث حضرت علی از این شمار بیرون هست!

عبارتی را که در لینک بود مجدداً برای شما برنامه می دهم تا بخوانید:

1-جابر بن عبدالله انصاری می گوید : « بر حضرت فاطمه (س) داخل شدم در حالیکه لوحی در دست اون حضرت بود که در اون ، نام اوصیاء پیامبرمطالبی پیرامون احوال و فتنه های آخر الوقت و حضرت مهدی که از فرزندان حضرت فاطمه (س) بودند نوشته شده بود پس من اونها را شامت دیدم که 12 نفرند که آخرینشان قائم مطالبی پیرامون احوال و فتنه های آخر الوقت و حضرت مهدی بود ، سه تن از ایشان محمد و سه تن دیگر علی نام داشتند »
همانگونه که از حدیث ، واضح هست جابر بن عبدالله اشاره به 12 امام از فرزندان حضرت فاطمه (س) می کند یعنی 12 امام غیر از امام علی مطالبی پیرامون احوال و فتنه های آخر الوقت و حضرت مهدی زیرا امام علی مطالبی پیرامون احوال و فتنه های آخر الوقت و حضرت مهدی جزء فرزندان حضرت فاطمه (س) نیست و ثانیا در آخر حدیث ذکر شد که سه تن از اون 12 امام علی نام داشتند و حال اگر بخواهیم امام علی مطالبی پیرامون احوال و فتنه های آخر الوقت و حضرت مهدی را نیز اضافه کنیم تعداد ائمه به نام علی چهار نفر خواهد شد پس در این حدیث تعداد ائمه مطالبی پیرامون احوال و فتنه های آخر الوقت و حضرت مهدی را 13 تن برشمرده هست
آیا این حدیث تحریف شده نیست؟؟؟
در تمامی احادیثی که آوردید از 3 محمد و 4 علی سخن در میان بوده هست در صورتی که در این حدیث و نتیجه گیری اون سخن دیگری مطرح هست!
یعنی شما با این نتیجه گیری موافقید و خود را دارای 13 امام می دانید؟؟؟
پس وقتی که می گوییم حدیث جعلی هست موضع نگیرید و از روی نا اگاهی اظهار نظر نفرمایید!!!!
راجع به حدیث اصبغ:
شما منبع رو کافی جلد ض صفحه 370 حدیث 6 معرفی کردید این حدیث را برای شما می آورم :


كافى‏جلد 1 صفحه 370 حديث 6


6- مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ وَ عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مَنْصُورٍ الصَّيْقَلِ عَنْ أَبِيهِ قَالَ كُنْتُ أَنَا وَ الْحَارِثُ بْنُ الْمُغِيرَةِ وَ جَمَاعَةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا جُلُوساً وَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع يَسْمَعُ كَلَامَنَا فَقَالَ لَنَا فِي أَيِّ شَيْ‏ءٍ أَنْتُمْ هَيْهَاتَ هَيْهَاتَ لَا وَ اللَّهِ لَا يَكُونُ مَا تَمُدُّونَ إِلَيْهِ أَعْيُنَكُمْ حَتَّى تُغَرْبَلُوا لَا وَ اللَّهِ لَا يَكُونُ مَا تَمُدُّونَ إِلَيْهِ أَعْيُنَكُمْ حَتَّى تُمَحَّصُوا لَا وَ اللَّهِ لَا يَكُونُ مَا تَمُدُّونَ إِلَيْهِ أَعْيُنَكُمْ حَتَّى تُمَيَّزُوا


لَا وَ اللَّهِ مَا يَكُونُ مَا تَمُدُّونَ إِلَيْهِ أَعْيُنَكُمْ إِلَّا بَعْدَ إِيَاسٍ لَا وَ اللَّهِ لَا يَكُونُ مَا تَمُدُّونَ إِلَيْهِ أَعْيُنَكُمْ حَتَّى يَشْقَى مَنْ يَشْقَى وَ يَسْعَدَ مَنْ يَسْعَدُ


بَابُ أَنَّهُ مَنْ عَرَفَ إِمَامَهُ لَمْ يَضُرَّهُ تَقَدَّمَ هَذَا الْأَمْرُ أَوْ تَأَخَّرَ


وظیفه شما:
پیدا کنید پر تقال فروش را!!!!
غیبت نعمانی صفحه 208 حدیث 16: در صفحه208 حدیث 13 نقل شده نه حدیث 16 در ضمن فرض را بر این بگیریم که منظور حدیث 16 در صفحه ی 209 مد نظر شماست که ان را هم نقل می کنم:
الغيبة للنعماني 209 باب 12 ما يلحق الشيعة من التمحيص و التفرق و التشتت عند الغيبة حتى لا يبقى على حقيقة الأمر إلا الأقل الذي وصفه الأئمة ع‏
16 وَ أَخْبَرَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدٍ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو عَبْدِ اللَّهِ جَعْفَرُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ‏
الغيبة للنعماني، ص: 209
الْمُحَمَّدِيُّ مِنْ كِتَابِهِ فِي سَنَةِ ثَمَانٍ وَ سِتِّينَ وَ مِائَتَيْنِ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مَنْصُورٍ الصَّيْقَلُ عَنْ أَبِيهِ قَالَ دَخَلْتُ عَلَى أَبِي جَعْفَرٍ الْبَاقِرِ ع وَ عِنْدَهُ جَمَاعَةٌ فَبَيْنَا نَحْنُ نَتَحَدَّثُ وَ هُوَ عَلَى بَعْضِ أَصْحَابِهِ مُقْبِلٌ إِذِ الْتَفَتَ إِلَيْنَا وَ قَالَ فِي أَيِّ شَيْ‏ءٍ أَنْتُمْ هَيْهَاتَ هَيْهَاتَ لَا يَكُونُ الَّذِي تَمُدُّونَ إِلَيْهِ أَعْنَاقَكُمْ حَتَّى تُمَحَّصُوا هَيْهَاتَ وَ لَا يَكُونُ الَّذِي تَمُدُّونَ إِلَيْهِ أَعْنَاقَكُمْ حَتَّى تُمَيَّزُوا وَ لَا يَكُونُ الَّذِي تَمُدُّونَ إِلَيْهِ أَعْنَاقَكُمْ حَتَّى تُغَرْبَلُوا وَ لَا يَكُونُ الَّذِي تَمُدُّونَ إِلَيْهِ أَعْنَاقَكُمْ إِلَّا بَعْدَ إِيَاسٍ وَ لَا يَكُونُ الَّذِي تَمُدُّونَ إِلَيْهِ أَعْنَاقَكُمْ حَتَّى يَشْقَى مَنْ شَقِيَ وَيَسْعَدَ مَنْ سَعِدَ
وَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ وَ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مَنْصُورٍ الصَّيْقَلِ عَنْ أَبِيهِ قَالَ كُنْتُ أَنَا وَ الْحَارِثُ بْنُ الْمُغِيرَةِ وَ جَمَاعَةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا جُلُوساً عِنْدَ أَبِي جَعْفَرٍ ع يَسْمَعُ كَلَامَنَا قَالَ وَ ذَكَرَ مِثْلَهُ إِلَّا أَنَّهُ يَقُولُ فِي كُلِّ مَرَّةٍ لَا وَ اللَّهِ مَا يَكُونُ مَا تَمُدُّونَ إِلَيْهِ أَعْيُنَكُمْ بِيَمِين‏
باز هم وظبفه شما یافتن پرتقال فروش هست!!!
اما حدیث در کتاب نعمانی در باب 4 صفحه 60 و 61 امده هست!!!
نه باب 13 صفحه 208!!!!!!!!!! حدیث:
الغيبة للنعماني 60 باب 4 ما رايشان في أن الأئمة اثنا عشر إماما و أنهم من الله و باختياره‏
4 وَ أَخْبَرَنَا مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ قَالَ حَدَّثَنِي نَصْرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ قَابُوسَ عَنْ مَنْصُورِ بْنِ السِّنْدِيِّ عَنْ أَبِي دَاوُدَ الْمُسْتَرِقِّ عَنْ ثَعْلَبَةَ بْنِ مَيْمُونٍ عَنْ مَالِكٍ الْجُهَنِيِّ عَنِ الْحَارِثِ بْنِ الْمُغِيرَةِ عَنِ الْأَصْبَغِ بْنِ نُبَاتَةَ قَالَ أَتَيْتُ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيّاً ع ذَاتَ يَوْمٍ فَوَجَدْتُهُ مُفَكِّراً
الغيبة للنعماني، ص: 61
يَنْكُتُ فِي الْأَرْضِ فَقُلْتُ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ تَنْكُتُ فِي الْأَرْضِ أَ رَغْبَةً مِنْكَ فِيهَا فَقَالَ لَا وَ اللَّهِ مَا رَغِبْتُ فِيهَا وَ لَا فِي الدُّنْيَا سَاعَةً قَطُّ وَ لَكِنَّ فِكْرِي فِي مَوْلُودٍ يَكُونُ مِنْ ظَهْرِي هُوَ الْمَهْدِيُّ الَّذِي يَمْلَأُهَا قِسْطاً وَ عَدْلًا كَمَا مُلِئَتْ ظُلْماً وَ جَوْراً تَكُونُ لَهُ حَيْرَةٌ وَ غَيْبَةٌ يَضِلُّ فِيهَا أَقْوَامٌ وَ يَهْتَدِي فِيهَا آخَرُونَ فَقُلْتُ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ فَكَمْ تَكُونُ تِلْكَ الْحَيْرَةُ وَ الْغَيْبَةُ فَقَالَ سَبْتٌ مِنَ الدَّهْرِ فَقُلْتُ إِنَّ هَذَا لَكَائِنٌ فَقَالَ نَعَمْ كَمَا أَنَّهُ مَخْلُوقٌ قُلْتُ أُدْرِكُ ذَلِكَ الزَّمَانَ فَقَالَ أَنَّى لَكَ يَا أَصْبَغُ بِهَذَا الْأَمْرِ أُولَئِكَ خِيَارُ هَذِهِ الْأُمَّةِ مَعَ أَبْرَارِ هَذِهِ الْعِتْرَةِ فَقُلْتُثُمَّ مَا ذَا يَكُونُ بَعْدَ ذَلِكَ قَالَ يَفْعَلُ اللَّهُ ما يَشاءُ فَإِنَّ لَهُ إِرَادَاتٍ وَ غَايَاتٍ وَ نِهَايَات‏
ترجمه حدیث برای کسانی که به عربی مسلط نیستند:
غيبت نعمانى-ترجمه غفارى 92 (باب - 4) *(اونچه در مورد اينكه امامان دوازده پيشوا هستند و از جانب) * خدا و برگزيده اايشانند روايت شده هست‏
اصبغ بن نباته گايشاند: «روزى خدمت امير المؤمنين عليه السّلام رسيدم و او را ديدم به انديشه فرو رفته بود و انگشت خود بر زمين مى‏كوفت و يا مى‏سود، عرض كردم: اى امير مؤمنين (مى‏بينم) بر روى زمين مى‏زنى آيا به اون دلبستگى دارى؟ فرمود: نه به خدا قسم هرگز ساعتى نه به اون علاقه داشته‏ام و نه به دنيا، لكن انديشه‏ام به فرزندى هست از نسل خودم، او همان مهدى هست كه زمين را پر از عدل و دادگرى خواهد كرد همچنان كه لبريز از ستم و جفاكارى شده هست؛ او دوران سرگردانى و غيبت خواهد داشت كه طىّ اون گروههائى گمراه و پاره‏اى ديگر نيز به هدايت دست مى‏يابند.

پس عرض كردم، اى‏

امير مؤمنان مدّت اون سرگردانى و غيبت چقدر خواهد بود؟ فرمود: دوره‏اى از روزگار، پرسيدم: وقوع اين امر حتمى هست؟ فرمود: آرى همان گونه كه خود او آفريده شده، پرسيدم: آيا من اون وقت را در مى‏يابم؟ (من تا اون موقع زنده هستم؟) فرمود: «اى اصبغ چگونه چنين كارى برايت ممكن هست؟ اونان برگزيدگان اين امّت‏اند همراه با نيكوكاران اين اهل بيت» فرمودم: پس از اون چه خواهد شد؟ فرمود: خداوند هر چه بخواهد انجام مى‏دهد كه خدا را خواسته‏ها و انگيزه‏ها هست و به عواقبى و مصالحى در اين امر نظر دارد»
جالبه که راجع به کمال الدین هم صفحه خاصی رو مشخص نکرده اید البته اگر هم کرده بودید مانند قیلی ها توخالی می بود!!!
ولی ممنون همه هستفاده کردند!
دوست عزیز شما باید جوابگوی خدای تعالی باشید که اینگونه وقت من رو برای پیدا کردن احادیثی که معلوم نیست پایه اش چیست می گیرید!!!
لحن سخن من ناشی از رفتار شما و تحریف شما در دین رسول خدا و لی مرتضی هست!!!
این نتیجه گیری را هم از لینکی که معرفی کردید کردم!!! مگر این که اون را قبول نداشته باشید و به انحراف افتاده باشید!!!
انشاالله خداوند همه را هدایت کند

152:

با عرض سلام مجدد:
همان طوری که عرض کردم در بحار هم عنوان شده که حدیث از الغیبه طوسی نقل می شود.
اما در خصوص مطلبی که فرمودید در زمینه واگذاری حکومت مناطق مختلف قلمرو اسلامی توسط حضرت صاحب الوقت(عج) منافاتی با مطلب مطرح شده ندارد.

حضرت خود مختارند که چه نمايند.
اما ادعای دوستان این هست که سپس وفات حضرت صاحب (عج) این مهدی ها حکومت خواهند کرد که این با روایات هم خوانی ندارد.
اما از لحن تندم پوزش می طلبم تندی من به خاطر تفکراتی هست که از سوی بعضی ها در حال رشد هست و روی دیگران هم تأثیر می گذارد.

این تندی بیشتر متوجه قند عسل بود تا شما ولی باز هم پوزش می طلبم.
نمی دانم اطلاع دارید یا نه که آیات اعظام از نفوض و گسترش تبلیغات و تفکرات وهابی ها هشدار داده اند که لازم دیدم راجع به این مورد مجدداً تذکر بدهم!
اما راجع به رجعت:
حکومت سپس امام وقت (عج) به ائمه ای که حکومت نکرده اند می رسد و اولین اونها امام حسین (ع) هست.
اگر من امام حسن (ع) نقل کردم اشتباه تایپی بوده و پوزش می خواهم!

153:

با سلام
مگر من فرمودم که لغب مهدی تنها مربود به امام وقت (عج) هست؟؟؟؟؟
باز هم برای حدیثی که آوردید منبع ذکر نکردید! تجربه نشان داده هست که چنان حدیثی را نباید از شما بپذیرم!!! ولی تا ذکر منبع قبول می کنم.
اما روایتی که آوردید نشان می دهد که 12 امام داری و آخرین اونها حضرت صاحب الوقت (عج) هست!
حال سوال این هست که حرف شما چیست؟؟؟

154:

بسم الله الرحمان الرحيم
با سلام
خب ، باز هم نكات خنده دار در نوشته ها يافت مى شود كه ايشان را دعوت به خوندن 1000000000000000000000 جلد كتاب مى كنم كه شايد هدايت شوند :

نوشته اصلي بوسيله sarbaz e mahdi نمايش نوشته ها
حدیث فوق تنها به وسیله شیخ طوسی نقل شده هست و هیچ یک از بزرگان قبل و بعد ایشان این حدیث را نقا نکرده اند.
مصادر مختلف وصيت رسول (ص) :
المصادر اولا الغيبة للطوسي صفحة 151 طبعة مؤسسة المعارف الاسلامية
النجم الثاقب ج2 ص41 ، الشیخ الحرالعاملی فی إثبات الهداةج1 ص549 ح 376 .
الشیخ الحرالعاملی کتاب الايقاظ من الهجعة ص393 ، الشیخ حسن بن سليمان الحلي فی کتابه مختصرالبصائرص159 ، العلامه المجلسي فی بحارالانوارج53 ص147ح 6 مختصرا وفی ج36ص260ح81کاملا ، الشيخ عبدالله البحراني في کتابه العوالم ج3ص236ح227، غاية المرام ج 2 ص 241 ،
السید هاشم البحرانی فی کتابه غاية المرام ج1ص370ح59 ، الانصاف ص222للسید هاشم البحراني ، نوادرالاخبارللفیض الکاشاني ص294 ،كتاب مكاتيب الرسول للشيخ الميانجي ج2 ص96 ، مختصرمعجم احاديث الامام المهدي للشيخ الکوراني صفحة 301
بحار الأنوار ج 53 ص 147
نوشته اصلي بوسيله sarbaz e mahdi نمايش نوشته ها
هیچ حدیث مشابهی مانند این حدیث یافت نمی شود و گویی این حدیث تک اقتاده هست.

حتی شما نمی تونید حدیثی پیدا کنید که حدیث فوق را تأیید کند.
چون فرموديد هيچ حديثى پيدا نمى شه كه اين حديث را تائيد كنه ، فقط يك حديث ارائه مى دهم تا اينقدر خودتون رو رسوا و مضحكه برنامه نديد :
عن الإمام الصادق (عليه السلام) انه قال : ( إن منا بعد القائم اثنا عشر مهدياً من ولد الحسين ) بحار الأنوار ج52 ص148 ، البرهان ج3 ص310 ، الغيبة ص385
نوشته اصلي بوسيله sarbaz e mahdi نمايش نوشته ها
حدیث از نظر رجالیون دارای اشکال هست.

در ابتدای حدیث لفظ اخبر الجماعه آمده هست.

که بسیاری از علمای هم عصر طوسی(ره) و هم چینین علمای معاصر حکم به نا مشخص بودن این افراد داده و حدیث را زیر سوال برده اند.

از این بزرگان می توان مرحوم شیخ حری عاملی(ره) را نام برد!!! همچنین مرحوم جزایری (ره) حدیث را معتبر ندانسته اند
1 - شما ثابت كن از نظر رجاليون مشكل دارد تا ادامه بديم

2 - ببينم آقاى محترم ، شما لفظ اخبرنا الجماعة رو ديديد ولى لفظ
ذي الثفنات رو نديديد ؟! اتفاقا اين لفظ كه صحت وصيت رو بيشتر ثابت مى كنه !!!!!
اينقدر كينه از اهل بيت داريد كه نمى خواهيد ثابت بشه رسول (ص) وصيت كرده ؟

3- شيخ حر عاملى و مرحوم جزايرى حديث رو معتبر ندونستن ؟
اشكالى نداره
شيخ ميرزاى نورى و شهيد صدر كه معتبر دونسته اند !! اين هم نص كتابى اين نوشته ها


الشیخ المیرزا النوری فی کتابه النجم الثاقب ج2ص71 واشار بأن الوصية معتبرة السند وهذا نص ماذكره الشیخ المیرزا النوری قال
:(روى الشيخ الطوسي بسندٍ معتبر عن الامام الصادق(ع) خبرا ذكرت فيه بعض وصايا رسول الله(ص) لإميرالمؤمنين(ع) في الليلة التي كانت فيها وفاته ......).


السید محمد محمد صادق الصدر فقد حقق سند الوصية وذکرها في کتابه تاريخ مابعدالظهور ص641
نوشته اصلي بوسيله sarbaz e mahdi نمايش نوشته ها
حدیث ناقض مفهوم رجعت هست که در احادیث متعدد ائمه اطهار علیها سلام به این موضوع اشاره داشته و عنوان کرده اند!!!!
فقط يك حديث در مورد رجعت اونهم به عربى و نه به ترجمه فارسى ارائه بديد تا جواب شما را بدم
ولى برعكس حرف شما ، احاديث اهل بيت (ع) عكس اين امر رو ثابت مى كنند
نوشته اصلي بوسيله sarbaz e mahdi نمايش نوشته ها
سند های ارائه شده همگی در حدود 1 تا 2 صفحه خطا دارند و نشان می دهد عنوان نمايندگان اونها حتی به کتاب هایی که حدیث در اون آمده رجوع نکرده اند و طوطی وار حدیث را تکرار کرده اند!!!
فقط دوست داريد حرفى زده باشيد ، كارى هم به درست و غلطش نداريد
منظورتون رو اصلا متوجه نشدم ، لطف كنيد واضحتر بيان كنيد تا جوابتون رو بدم

نوشته اصلي بوسيله sarbaz e mahdi نمايش نوشته ها
البته باید بگویم در میان راویان حدیث نام علی بن سنان موصولی به چشم می خورد که نقل حدیث از ایشان هم جای بحث دارد!
اصلا شما بفرما كه اين شخص وجود نداره ، قبول
ولى كلمه
ذي الثفنات تمام آرزوها را بر ملا كرد
نوشته اصلي بوسيله sarbaz e mahdi نمايش نوشته ها
حال برای روشن شدن هر چه بیشتر موضوع بنده در چند روز آینده نظر آیات اعظام را راجع به حدیث فوق در سایت برنامه خواهم داد تا موضوع کاملاً برای همه روشن شود.

بله حتما
و اينو هم يادتون باشه كه از شيخ على كورانى هم سؤال كنيد زيرا ايشون نه فقط در كتاب خود بلكه در برنامه اى هم ابرنامه كردند كه سپس مهدى (ع) ، 12 تا مهدى مى آيند
آيات اعظام ............


سلام الله عليك يا امير المؤمنين كه باز لقبت رو به سرقت بردند و انتقام اين دجالين رو خداوند بد دست قائم آل محمد (ص) برنامه داد .
نوشته اصلي بوسيله sarbaz e mahdi نمايش نوشته ها
در تفکر شیعه خلتافت مخصوص امام معصوم هست و هر کس به جای ایشان بر این مصدر بنشیند نام طاقوت بر اون نهاده می شود
پس چرا فقها بر اين كرسى نشسته اند و حكم مى كنند و لقب مولاى موحدين على ابن ابيطالب (ع) رو براى خود كرده اند ؟ آيا اونها معصومند ؟ آيا در منطق شما ( كه ادعاى شيعه مى كنيد ) به پيروى از غير شيعه دستور داده شده ؟!؟!؟!؟!
نوشته اصلي بوسيله sarbaz e mahdi نمايش نوشته ها
در هیچ کجای حدیث (بر فرض درستی) اشاره ای نشده هست که ایشان خلافت می نمايند و یا ولی امر مسلمین اند!!!
از لحاظ درستى كه درسته ، شما ناراحت نباشيد
پس چرا در وصيت ذكر شده اند ؟
نوشته اصلي بوسيله sarbaz e mahdi نمايش نوشته ها
فقط اشاره شده اول مومنین اند که خوب اشاره ای به رهبری ندارد!
در این روایت اشاره نشده که رهبری به این پسران اهدا می شود

....

پس وقتى كه قائم (ع) را اجل دريافت ، اونگاه امر را به پسرش كه اوّلين مهديان هست مى سپارد ......


نوشته اصلي بوسيله sarbaz e mahdi نمايش نوشته ها
می توان برداشت کرد که سپس حضرت صاحب به واسطه لطف ایشان و برکات ایشان 12 نفر مهدی و هدایت شده خواهد بود که بنده می گوییم این تعداد 100000000000000000000000000000000000000000 نفر خواهد بود!!!
شما بر داشتتون براى خودتون قابل احترامه و حق نداريد بنا به عقلتون وصيت رسول (ص) را تفسير كنيد و براى حضرت مهدى (ع) تعيين تكليف نمائيد .


نوشته اصلي بوسيله sarbaz e mahdi نمايش نوشته ها
نکته ای که قابل تأمل هست اتین هست که روایات بی شماری تصریح دارند که سپس امام وقت(عج) امامت و خلافت در اختیار امام حسن (ع) برنامه می گیرد.
اشتباه نوشتارى شده ، منظور امام حسين (ع) هست كه به نام منتصر ظهور خواهند كرد
عرض كردم ، يك روايت به عربى ذكر كنيد كه سپس حضرت محمد ابن الحسن العسكرى (ع) ، منتصر (ع) يا همان امام حسين (ع) خواهند بود !!!!

نوشته اصلي بوسيله sarbaz e mahdi نمايش نوشته ها
فکر کنم نظر بزرگان شریعت شیعه آخرین جواب به این مسئله باشد
شايد براى شما بله
ولى براى من كه خير
در صورتيكه مخاطب من نبودم ولى اشكالات رو رفع كردم

155:

بسم الله الرحمان الرحيم
با سلام
شما لطف كن به كار خبر آوردنتون از منابع موثقتون ( سيد الامينى و مهرداد ) خبر بياريد تا از جمع عقب نيفتيد


156:

بسم الله الرحمان الرحيم
با سلام
سپس فرزند حضرت مهدى (ع) به اولين فرزندش احمد (ع) خواهد رسيد و سپس اون نيز به فرزند ايشان خواهد رسيد


157:

بسم الله الرحمان الرحيم
با سلام
اين مشكل نيست
بلكه حقيقته
و اينو بدونيد كه قائم وقتى ظهور مى كنه ، همين فقها رو مى كشه
البته اينو روايات بيان مى كنند و نه بنده :

امام صادق(ع) مى فرمايد: آزردگى هايى كه مهدى ما از روى نادانان روزگار خود متحمل
مى شود، بيش از زحماتى هست كه به پيامبر از جاهلان وقت خود وارد شده .

فرمودم
: چگونه؟ فرمود: پيامبر در وقتى برانگيخته شد كه امت، سنگ و درخت و چوب مى پرستيدند.

قائم، اون گاه كه قيام كند، امت عليه او قراون را تاايشانل مى كنند .

غيبة نعمانى ص 322 .



قال الصادق‏ (ع) : اذا خرج القائم يخرج من هذا الامر من كان يُرى انه من اهله و دخل فيه شبه عبدة الشمس والقمر .


هنگامى كه قائم قيام كند از امر (ولايت) او كسانى بيرون مى روند كه همواره چنين به نظر مى‏رسيد از ياران او باشند و به امر(ولايت) او در مى‏آيند اونانى كه شبيه خورشيد پرستان و ماه پرستانند .

الغيبة نعمانى ص 171؛ بحارالانوار، ج 52، ص 364 .

أخبر عنهم رسول الله (ص) : سيأتي وقت على أمتي لا يبقى من القراون إلا رسمه ولا من الإسلام إلا أسمه يسمون به وهم ابعد الناس منه مساجدهم عامرة وهي خراب من الهدى فقهاء ذلك الوقت شر فقهاء تحت ظل السماء منهم خرجت الفتنة وإليهم تعود .

بحار الانوار ج 52 ص 190

پیامبر فرمودند : وقتی بر امتم می آید که از قراون جز نوشته هایش باقی نمی ماند و از اسلام جز اسمش باقی نمی ماند امت خود را مسلمان می خوانند در حالیکه دورترین افراد از اونند ، مساجدشان آباد هست ولی خبری از هدایت در اون نیست ، فقهای اون وقت شرترین فقهایی هستند که آسمان بر اونها سایه افکنده هست ، فتنه از اونها خارج میشود و به سوی خودشان نیز باز می گردد .


158:

بسم الله الرحمان الرحيم
با سلام
فقط در مورد نوشته هاى شما اينو عرض مى كنم
انا لله و انا اليه راجعون
كه تنها وصيت رسول (ص) رو قبول نكرديد و باطل را قبول كرديد كه رسول (ص) نوشته خطى نداشته
و اينكه فرموديد :
نوشته اصلي بوسيله sarbaz e mahdi نمايش نوشته ها
ولی اگر اون بخش انتهایی 12 مهدی را می خواهید اضافه کنید شرمنده!!!!
باز هم اتهام
اشكالى نداره بين ما و شما قاضى هست و در آينده بهم خواهيم رسيد و اون وقت
( وَسَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ ) ( الشعراء – 227 )
اينهم از امام صادق كه فرمودند حضرت رسول (ص) نوشته كتبى داره :
عن موسى بن جعفر (ع) قال ...

قلت لأبي الصادق (ع) أليس كان أمير
المؤمنين (ع) كاتب الوصية ورسول الله (ص) المملي عليه وجبرائيل (ع) والملائكة (ع) المقربون شهود .


قال الصادق (ع) : بعد ما أطرق طايشانلاً ..

يا ابا الحسن قد كان
ماقلت لكن حين نزل برسول الله (ص) الأمر نزلت الوصية من عند الله كتابا" مسجلاً نزلبه جبرئيل (ع) مع أمناء الله تبارك وتعالى من الملائكة (ع) .

المصادر : أصول اكافيج1 ص311 ح838 / كحل البصر في سيرة سيد البشر-الشيخ عباس القمي ص139-140 / كتابالوصية – ابن المستفاد .


159:

بسم الله الرحمان الرحيم
با سلام
1 - به نوشته هاى خودتون رجوع كنيد
2 -
.

اصول كافى
بَابُ مَاجَاءَ فِي الاثْنَيْ عَشَرَ وَالنَّصِّ عَلَيْهِمْ (ع)

3 - وصيت رسول (ص) به 12 مهدى نيز اشاره كرده

160:


با عرض سلام
حری عاملی سند روایت را ضعیف می داند و سپس نقل حدیث در کتاب الايقاظ من الهجعة
عنوان می نمايند که این حدیث از طریق عامه نقل شده هست!!!
منابع دیگری را هم که آوردید نظیر البرهان کتاب را دم دست نداشتم
در موزرد بحار هم فرمودم که علامه مجلسی از قول شیخ طوسی حدیث را نقل کرده اند
شما برای اثبات این که این حدیث مشابه داره باز هم خودش رو عنوان کردید!!!!
من فرمودم با اصل حدیث مشکلی ندارم تا وقتی که بررسی رجالی ام راجع به اون تمام بشه و نظر علمای اسلام رو راجع به اون بدونم!
لفظ ذي الثفنات رو از کجا اوردید در بخشی که سند حدیث رو معرفی می کردند برنامه نداشت!!
حالا چه ربطی داره؟؟؟
یک نکته ای که باید توجه کنید اعتبار حدیث دلیل بر خلافت و امامت اون 12 مهدی نمی شود.

چیزی که مسلم هست امام وقت صاحب فرزندانی خواهند شد اما این فرزندان حق امامت و خلافت ندارند!!!!

این نتیجه را از کجا گرفتید؟؟؟؟!!!!
وجود فرزندانی برای این امام دلیل بر امامت اونها ست؟؟؟
چه بسا ائمه اطهار فرزندان بسیاری داشتند که به مقام امامت نرسیدند!!!!
نوشته اصلي بوسيله قند عسل نمايش نوشته ها
نوشته اصلي بوسيله قند عسل نمايش نوشته ها
فقط يك حديث در مورد رجعت اونهم به عربى و نه به ترجمه فارسى ارائه بديد تا جواب شما را بدم
ولى برعكس حرف شما ، احاديث اهل بيت (ع) عكس اين امر رو ثابت مى كنند


جدی می فرمایید که راجع به رجعت اطلاعی ندارید؟؟؟
چگونه یک شیعه با سواد این اطلاعات را ممکن هست نداشته باشد؟؟؟؟
اما اشکال ندارد شاید مطالعه این احادیث به نفع شما نبوده هست و یا کسانی که دین خود را از اونها گرفته اید بر این موضوع قائل نبوده اند.
رجعت هم مفهومی قراونی هست و هم در روایات فراوان به اون پرداخته شده هست.
اکنون یک حدیث را در این باره با ترجمه اون نقل خواهم کرد و آدرس بسیاری از احادیث را که در این رابطه آمده هست برای شما برنامه می دهم فکر کنم حدود 100 مورد بتوانم آدرس دهم که امیدوارم کافی باشد و اگر تمایل داشتید عین 100 مورد را در آینده نقل خواهم کرد!!! ما چون نقل هر 100 مورد از حوصله بحث خارج هست صرف نظر خواهم کرد (اگر خواستید بگید که در pm براتون برنامه بدم)

الكافي ج‏8 206
عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ شَمُّونٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ الْأَصَمِّ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْقَاسِمِ الْبَطَلِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع فِي قَوْلِهِ تَعَالَى- وَ قَضَيْنا إِلى‏ بَنِي إِسْرائِيلَ فِي الْكِتابِ لَتُفْسِدُنَّ فِي الْأَرْضِ مَرَّتَيْنِ قَالَ قَتْلُ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ ع وَ طَعْنُ الْحَسَنِ ع- وَ لَتَعْلُنَّ عُلُوًّا كَبِيراً قَالَ قَتْلُ الْحُسَيْنِ ع- فَإِذا جاءَ وَعْدُ أُولاهُما فَإِذَا جَاءَ نَصْرُ دَمِ الْحُسَيْنِ ع بَعَثْنا عَلَيْكُمْ عِباداً لَنا أُولِي بَأْسٍ شَدِيدٍ فَجاسُوا خِلالَ الدِّيارِ قَوْمٌ يَبْعَثُهُمُ اللَّهُ قَبْلَ خُرُوجِ الْقَائِمِ ع فَلَا يَدَعُونَ وَتْراً لآِلِ مُحَمَّدٍ إِلَّا قَتَلُوهُ وَ كانَ وَعْداً مَفْعُولًا خُرُوجُ الْقَائِمِ ع- ثُمَّ رَدَدْنا لَكُمُ الْكَرَّةَ عَلَيْهِمْ‏
خُرُوجُ الْحُسَيْنِ ع فِي سَبْعِينَ مِنْ أَصْحَابِهِ عَلَيْهِمُ الْبَيْضُ الْمُذَهَّبُ لِكُلِّ بَيْضَةٍ وَجْهَانِ الْمُؤَدُّونَ إِلَى النَّاسِ أَنَّ هَذَا الْحُسَيْنَ قَدْ خَرَجَ حَتَّى لَا يَشُكَّ الْمُؤْمِنُونَ فِيهِ وَ أَنَّهُ لَيْسَ بِدَجَّالٍ وَ لَا شَيْطَانٍ وَ الْحُجَّةُ الْقَائِمُ بَيْنَ أَظْهُرِهِمْ- فَإِذَا اسْتَقَرَّتِ الْمَعْرِفَةُ فِي قُلُوبِ الْمُؤْمِنِينَ أَنَّهُ الْحُسَيْنُ ع جَاءَ الْحُجَّةَ الْمَوْتُ فَيَكُونُ الَّذِي يُغَسِّلُهُ وَ يُكَفِّنُهُ وَ يُحَنِّطُهُ وَ يَلْحَدُهُ فِي حُفْرَتِهِ- الْحُسَيْنَ بْنَ عَلِيٍّ ع- وَ لَا يَلِي الْوَصِيَّ إِلَّا الْوَصِيُ‏
251 سَهْلٌ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ حَفْصٍ التَّمِيمِيِّ قَالَ حَدَّثَنِي أَبُو جَعْفَرٍ الْخَثْعَمِيُّ قَالَ قَالَ لَمَّا سَيَّرَ عُثْمَانُ أَبَا ذَرٍّ إِلَى الرَّبَذَةِ شَيَّعَهُ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ وَ عَقِيلٌ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ ع وَ عَمَّارُ بْنُ يَاسِرٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ فَلَمَّا كَانَ عِنْدَ الْوَدَاعِ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِين‏
بهشت كافى-ترجمه روضه كافى 251 تفسير و تأايشانل برخى از آيات قراون كريم‏
مام قائم عليه السّلام، و مقصود از آيه شريفه: ثُمَّ رَدَدْنا لَكُمُ الْكَرَّةَ عَلَيْهِمْ‏
...

«1»
رجعت امام حسين عليه السّلام هست با هفتاد تن از ياران وفادار خود كه كلاه خودهاى زرّين بر سر دارند از دو سو و به امت خبر مى‏دهند كه اين حسين عليه السّلام هست كه رجعت كرده و بيرون آمده تا هيچ مؤمنى در باره اون حضرت شك و ترديد نكند و بدون ترديد، او دجّال و شيطان نيست و هنوز حجت بن الحسن عليه السّلام ميان امت هست، و چون در دل مؤمنان هستوار شود كه او حسين عليه السّلام هست اجل امام دوازدهم كه حجت هست فرا رسد، و همان امام حسين عليه السّلام خواهد بود كه او را غسل مى‏دهد و كفن و حنوط مى‏كند و به خاكش مى‏سپارد، و عهده‏دار تجهيز جنازه وصى نشود مگر وصى و امام.
اما معرفی منبع های فراوان پیرامون احادیث رجعت:

شيخ‌ طوسي‌، الغيبة‌، ص‌148
148.همو، مصباح‌ المتهجد، ص‌74.


شيخ‌ صدوق‌، كمال‌الدين‌، ج‌2، ص‌384.
ابن‌ المشهد مقدسي‌، المزار الكبير، ص‌579.
شيخ‌ طوسي‌، مصباح‌ المتهجد، ص‌775.
شيخ‌ صدوق‌، عيون‌الاخبار، ج‌1، ص‌273؛ ابن‌ قولايشانه‌، كامل‌ الزيارات‌، ص‌63؛ محدث‌ بحراني‌، تفسير البرهان‌، ج‌6، ص‌86؛ همو، حلية‌الابرار، ج‌5، ص‌404، قندوزي‌، ينابيع‌ المودة‌، ج‌3، ص‌243

علاّمه‌ مجلسي‌، بحارالانوار، ج‌2، ص‌245-242.
محدث‌ نوري‌، نفس‌ الرحمان‌، ص‌32.

مامقاني‌، تنقيح‌ المقال‌، ج‌3، ص‌111.
امام‌ رضا(ع‌) در حديثي‌ او را از شيعيان‌ حقيقي‌ و در رديف‌ سلمان‌ و ابوذر ياد كرده‌ مي‌فرمايد: «شيعيان‌ امير مؤمنان‌ عبارتند از: حسن‌، حسين‌، سلمان‌، ابوذر، مقداد، عمار و محمد بن‌ ابي‌بكر، كه‌ هرگز با فرمان‌ او مخالفت‌ نكردند.

مجلسي‌، بحارالانوار، ج‌22، ص‌330.
محمدبن‌ يعقوب‌ كليني‌، كافي‌، ج‌8، ص‌238.
علامه‌ مجلسي‌، بحار النوار‌، ج‌8، ص‌46.

علامه‌ مجلسي‌، بحار النوارن‌، ج‌9، ص‌192.
سيدرضي‌، نهج‌البلاغه‌، خطبة‌ 12.
علامه‌ مجلسي‌، بحار النوار‌‌، ج‌45، ص‌295.
بحار النوار‌ ، ج‌44، ص‌304.
قندوزي‌، ينابيع‌المودة‌، ج‌3، ص‌243.
علامه‌ مجلسي‌، بحار النوار‌‌، ج‌52، ص‌313.

شيخ‌ موسي‌ عباسي‌ زنجاني‌، مدينة‌ البلاغه‌، ج‌1، ص‌235-232.

متن‌ كامل‌ خطبة‌ حضرت‌ رسول‌(ع‌) در روز عيد سعيد غدير، در كتاب‌ ارزشمند مدينة‌ البلاغه‌، (ج‌1، ص‌248-213) آمده‌ هست‌.
شيخ‌ حر عاملي‌، الاءيقاظ‌ من‌ الهجعة‌ في‌ إثبات‌ الرجعة‌، ص‌82.
شيخ‌ حر عاملي‌، انديشه‌هاي‌ كلامي‌ شيخ‌ مفيد، ص‌355.
در كتاب‌ «رجعت‌ يا دولت‌ كريمة‌ اهل‌ بيت‌» از محمد خادمي‌ شيرازي‌، هفتاد آيه‌ از آيات‌ مربوط‌ به‌ رجعت‌ گرد آمده‌ هست‌.
شيخ‌ حر عاملي‌ در كتاب‌ ارزشمند: «الاءيقاظ‌ من‌ الهجعة‌ في‌ إثبات‌ الرجعة‌» 520 حديث‌ پيرامون‌ رجعت‌ نقل‌ كرده‌ هست‌.
طبرسي‌، إعلام‌ الوري‌، ج‌2، ص‌243؛ شيخ‌ صدوق‌، كمال‌ الدين‌، ج‌2، ص‌377؛ طبري‌، دلائل‌ الاءمامة‌، ص‌455؛ بحراني‌، حلية‌الابرار، ج‌2، ص‌599؛ شيخ‌ صدوق‌، علل‌ الشرايع‌، ج‌2، ص‌580؛ بحراني‌، حلية‌ الابرار، ج‌2، ص‌605.
عياشي‌، تفسير، ج‌3، ص‌39؛ علاّمه‌ مجلسي‌، همان‌، ج‌53، ص‌76..

علي‌ بن‌ ابراهيم‌، تفسير قمي‌، ج‌2، ص‌297.
الحلي‌، مختصر البصائر، ص‌200..

همو، ص‌49.

شيخ‌ طوسي‌، الغيبة‌، ص‌479.
ابن‌ قولايشانه‌، كامل‌ الزيارات‌، ص‌65.
شيخ‌ حر عاملي‌، همان‌، ص‌263.
الحلي‌، همان‌، ص‌27.

شيخ طوسى، التبيان، ج 8، ص 120.


سيد مرتضى علم الهدى، رساله المحكم و المتشابه، ص 3، شيخ حرّ عاملى، الايقاظ، ص 377؛ بحار الانوار، ج 53، ص 118، و ج 93، ص 86.


على بن ابراهيم، تفسير القمى، ج 1، ص 24؛ فيض، تفسير صافى، ج 4، ص 76 ؛ بحارالانوار، ج 53، ص 53.


شيخ مفيد، تصحيح الاعتقاد، ص 215، اثبات الهداة، ج 3، ص 577، باب 32، ف 53، ح 736، علامه مجلسى، بحارالانوار، ج 6، ص 254.


على دوانى، مهدى موعود، ترجمه جلد سيزدهم بحارالانوار، علامه مجلسى، دارالكتب الاسلاميه، ص 1202.


شيخ مفيد، مسائل سرايشانة، ص 33، الفصول المختارة، ص 94.


على بن ابراهيم قمى، تفسير قمى، ج 1، ص 24.


فيض كاشانى، تفسير صافى، ج 4،ص 75.


ابن براج، جواهر الفقه، ص 25.


طبرسى، مجمع البيان، ج 7، ص 405.


حسن بن سليمان حلى، مختصر بصائر الدرجات، ص 25.


شيخ حر عاملى، الايقاظ من الهجعة بالبرهان على الرجعة، ص 73.


سيد هاشم بحرانى، مدينة المعاجز، ج 3، ص 91.


تفسير الميزان، ج 15، ص 570.


شيخ حرّ عاملى، الايقاظ من الهجعة بالبرهان على الرّجعه، ص 114.


حديث «متواتر» حديثى را گايشانند كه شمار راايشانان اون به حدى باشد كه علم قطعى به صدور اون از پيامبر(ص) يا امام پيدا كنيم، به عبارت ديگر: احتمال اون كه گروهى از افراد اون را از پيش خود ساخته باشند، نرود.

هرگاه لفظ حديث در نقلهاى مختلف اون يكسان باشد، اون را متواتر لفظى گايشانند، و اگر مفهوم اون با عبارات گوناگون نقل شود، متواتر معنوى هست.


بحارالانوار، ج 53، ص 122 و 123.


شيخ حر عاملى، الايقاظ من الهجعة بالبرهان على الرّجعه، ص 26.


مجتبى قزايشاننى خراسانى، بيان الفرقان، ج 5، ص 288، مشهد مقدس، طوس.


بحارالانوار، ج 53، ص 46.


بحارالانوار، ج 53، ص 56.


سليم بن قيس، اسرار آل محمد(ص) ص 68، الايقاظ من الهجعة بالبرهان على الرّجعه، ص 366.


شيخ صدوق، اعتقادات صدوق، ص 60.


شيخ مفيد، اوائل المقالات، ص 46.


سيد مرتضى علم الهدى، رسائل شريف مرتضى، ج 3، ص 136.


سيد مرتضى علم الهدى، رسائل شريف مرتضى ، ج 1، ص 125.


طبرسى، مجمع البيان، ج 7، ص 367.


بحارالانوار، ج 53، ص 122 ـ 144.


الايقاظ من الهجعة بالبرهان على الرّجعه، باب 2، ص 33.


محمد رضا مظفر، عقائد الاماميه، ص 81.

فکر می کنم آوردن این همه منبع برای اثبات یک ادعا کافی باشد نه؟؟؟
اگر ادعای شما هم به این محکمی هست نصف این مقدار دلیل و مدرک برای اون بیاورید!!!
نوشته اصلي بوسيله قند عسل نمايش نوشته ها
نوشته اصلي بوسيله قند عسل نمايش نوشته ها
فقط دوست داريد حرفى زده باشيد ، كارى هم به درست و غلطش نداريد
منظورتون رو اصلا متوجه نشدم ، لطف كنيد واضحتر بيان كنيد تا جوابتون رو بدم

اصلا شما بفرما كه اين شخص وجود نداره ، قبول
ولى كلمه ذي الثفنات تمام آرزوها را بر ملا كرد

من دوست دارم که همین جوری یه حرفی بزنم کاملاً مشخص واضحه!!!
معلومه که از حیث ایشان دارای اشکال هست!!!
ما بفرمایید این کلمه در کجای بررسی سند حدیث آمده هست؟؟؟
کدام آرزو؟؟؟ آرزوی مشخص شدن بهایی بودن شما این که کم و بیش بر همه مشخص شده!!!! البته شما در این حد نیستید که راجع به شما آرزو کرد!!!
نوشته اصلي بوسيله قند عسل نمايش نوشته ها
بله حتما
و اينو هم يادتون باشه كه از شيخ على كورانى هم سؤال كنيد زيرا ايشون نه فقط در كتاب خود بلكه در برنامه اى هم ابرنامه كردند كه سپس مهدى (ع) ، 12 تا مهدى مى آيند
آيات اعظام ............


سلام الله عليك يا امير المؤمنين كه باز لقبت رو به سرقت بردند و انتقام اين دجالين رو خداوند بد دست قائم آل محمد (ص) برنامه داد .

پس چرا فقها بر اين كرسى نشسته اند و حكم مى كنند و لقب مولاى موحدين على ابن ابيطالب (ع) رو براى خود كرده اند ؟ آيا اونها معصومند ؟ آيا در منطق شما ( كه ادعاى شيعه مى كنيد ) به پيروى از غير شيعه دستور داده شده ؟!؟!؟!؟!

جوابتان را دوستان در تاپیکی که خانم فدک فاطمه یا بهتر بگوییم قند عسل ایجاد کرده بودید گرفتید!!
اما کدام یک از فقها خلافت می نمايند؟؟؟ حکم بر فروع دین می نمايند!!! ببینم شما راجع به احکام جدید چگونه تصمیم گیری می کنید از روی معده؟؟؟ (دوستان از لحن بد خود عذر خواهی می کنم)
یعنی شما بر تقلید قائل نیستید؟؟؟ شما که هنوز راجع به رجعت چیزی نمی دانید چگونه از حدیث برداشت می کنید؟؟؟ آیا شما علم رجال و درایه می دانید؟؟؟
یا پايه اً هر حدیثی رو می خونید هر چیزی که حال کردید ازش برداشت می کنید؟؟
البته من فکر کنم مورد آخر صحیح هست چون از یه حدیث هر برداشتی که خواستید کردید
برداشتی که اصلاً حدیث )بر فرض درستی به ان اشاره ای نکرده هست!!!
نوشته اصلي بوسيله قند عسل نمايش نوشته ها
از لحاظ درستى كه درسته ، شما ناراحت نباشيد
پس چرا در وصيت ذكر شده اند ؟


یعنی هر نامی که در یک روایت بیاید نشان دهنده خلافت و امامت اون هست؟؟؟
در خیلی از روایات نام عمر و ابوبکر هم امده هست!!!
نوشته اصلي بوسيله قند عسل نمايش نوشته ها
....

پس وقتى كه قائم (ع) را اجل دريافت ، اونگاه امر را به پسرش كه اوّلين مهديان هست مى سپارد ......



شما بر داشتتون براى خودتون قابل احترامه و حق نداريد بنا به عقلتون وصيت رسول (ص) را تفسير كنيد و براى حضرت مهدى (ع) تعيين تكليف نمائيد .



شايد براى شما بله
ولى براى من كه خير
در صورتيكه مخاطب من نبودم ولى اشكالات رو رفع كردم
دقیقاً موافقم برداشت شما برای شما قابل احترامه ولی بفرمایید چگونه این برداشت را از این حدیث کردید تا همه درس بگیریم؟؟؟
بهتر نیست اجازه دهیم حضرت مهدی بیایند و خود برای جانشین خود تصمیم بگیرند گرچه در روایات این موضوع به صورت جامع و کامل مورد بررسی برنامه گرفته!!!!

161:

سید المینی حدود 1 ماهی هست که در این سایت پست نزدند بنده مهرداد هم نمی شناسم!!!
جالبه سپس نقل این همه روایت به جای جواب دادن منطقی به اونها منبع حرف های من رو کسانی معرفی می کنید که اصلاً نمی شناسمشان!!!
دوستان دیگر مرا می شناسند که فقط از حقیقت دفاع می کنم و مهم برای من کلام ائمه اطهار هست نه چیز دیگه!
شما می توانید به این طریق کمی جو سازی کنید تا دوستان اصل موضوع رو فراموش نمايند!

162:

باز هم تکرار می کنم این نتیجه را چگونه و بر مبنای چه سندی گرفتید؟؟؟؟

163:

به جای این که توضیحی راجع به احادیث جعلی که لینک کرده بودم بدهید فاتحه کلام من رو می خوانید؟؟؟؟
پیروز باشید!!!
حدیثی هم که آوردید هیچ ربطی به موضوع نداشت.
بابا ترجمه روایات هم ذکر کنید شاید یکی قدر شما دانشمند نباشه و عربی ندونه!!!

164:

ما که نفهمیدیم هدف این تیک چی بود ؟؟؟؟

165:

بحث های ابتدایی و ریشه ای این تاپیک که برنامه هست به اینجا برسد در تاپیک فرض کنیم این جمعه جمعه ظهور باشد در جریان هست.


166:

خانم قند عسل بنده به شما و همچنین خانم فدک فاطمه در تاپیکی که ازش اسم بردم جوابتون را دادم اما شما پاسخی ندادید.

در این تاپیک هم جای این بحث نیست اما

یک سوال مهم از شما و همچنین خانم فدک فاطمه دارم : شما ها که علما را قبول ندارید می شه بگید چرا دارید از کتب احادیث و روایات انها هستفاده می کنید و برای ما طومار احادیث را ذکر می اورید ؟!.

شما که باید به این علما توجه نکرده و حدیث را خودتان با سندهای خودتان ذکر کنید ؟ .

از این به بعد ما منتظر احادیث و سندهایی از خود شما هستیم ( نه از طوسی .

نعمانی و....)!!!!!!!

167:

با سلام خدمت همه دوستان:
امروز قم بودم و حدیث وصیت پیغمبر (ص)که مورد اختلاف بود را به دست علما و مراجع تقلید رساندم
انشا الله وقتی که جواب آمد تمامی بحث ها پایان پذیرد و مشخص شود که آیا می توان جنین ادعایی از این حدیث کرد یا خیر

168:

باسمه تعالی شانه
مدتی هست که به دلیل مباحث مطرح شده در تاپیک راجع به موضوع اصلی تاپیک پستی نداشته ایم
بد ندیدم که حدیثی را برای شما نقل کنم :

كمال الدين-ترجمه كمره‏اى ج‏2 49 باب سى و هفتم - اونچه روايت شده از ابى جعفر دوم محمد بن على جواد در نص بر قائم و غيبت او و اينكه دوازدهمين امام هست .....

ص : 48

عبد العظيم بن عبد اللَّه بن على بن حسن بن زيد بن حسن عليه السلام گايشاند خدمت امام نهم‏ محمد بن على بن موسى عليه السلام رسيدم و ميخواستم از او بپرسم كه قائم خاندان ما كه مهدى هست او هست يا ديگرى؛ او آغاز سخن كرد و فرمود اى ابو القاسم براستى قائم ما كه او هست مهدى اونست كه بايد در حال غيبتش انتظار او را بكشند و در ظهورش فرمان او را برند و او سومين فرزند منست سوگند باون خدائى كه محمد (ص) را بنبوت برانگيخت و ما را بامامت مخصوص كرد هر آينه اگر نماند از دنيا جز يك روز خدا اون روز را طولانى كند تا در اون ظهور كند و زمين را پر از عدل و داد كند چنانچه پر از جور و ستم شده هست و بدرستى كه خداى تبارك و تعالى هر آينه كار او را در ظرف يك شب اصلاح كند چنانچه كار كليم خود موسى را اصلاح كرد اونگاه كه رفت آتشى برگيرد و برگشت با مقام رسالت و نبوت سپس فرمود بهترين كارهاى شيعيان ما انتظار فرج هست

169:


170:


171:

السلام علیکم

بر انیم که ان شاء الله مختصری در مورد سفیانی در علائم حتمیه ظهور حضرت مهدی علیه السلام هست اشاره مختصری داشته باشیم:

1-يخرج ابن آكلة الأكباد من الوادي اليابس ، وهو رجل ربعة ، وحش الوجه ، ضخم الهامة ، بوجهه أثر جدري ، إذا رأيته حسبته أعور ، اسمه عثمان ، وأبوه عنبسة ، وهو من ولد أبي سفيان ، حتى يأتي أرضا ذات برنامه ومعين فيستايشان على منبرها "
ترجمه :* حديث شماره : * از علي عليه السلام : فرزند خورندهء جگرها ( مراد سفيانى هستكه از فرزندان هند جگر خوار مى باشد ) از محلى بنام ، يابس ، خروج كرده متوسط القامة بوده وصورتى وحشى وهيكلى بزرگ وچاق داشته كه در صورت او اثر آبله ديده مى شود ووقتى كه به او نگاه كنى خيال مى كنى يك چشم هست .

اسم او عثمان ونام پدرش عنبه واز نسل ابو سفيان مى باشد ووارد دمشق شده وبر اون مسلط مى گردد .




المصادر :
* : كمال الدين : ج 2 ص 651 ب 57 ح 9 - حدثنا محمد بن علي ماجيلايشانه رضي الله عنه قال : حدثنا عمي محمد بن أبي القاسم ، عن محمد بن علي الكوفي ، عن محمد بن أبي عمير ، عن عمر بن أذينة قال : قال أبو عبد الله عليه السلام : قال أبي عليه السلام : قال أمير المؤمنين عليه السلام : -
* : إعلام الورى : ص 428 ب 4 ف 1 - كما في كمال الدين ، مرسلا عن ابن أبي عمير عن ابن أذينة ، عن الصادق ، عن أبيه ، عن أمير المؤمنين عليهم السلام ، وفيه ( .

.

وهو رجل قبيح الوجه .

.

وأبوه عيينة ) وليس فيه ( .

.

ربعة .

.

) .

* : الخرائج : ج 3 ص 1150 ب 20 ح 58 - كما في كمال الدين مرسلا .
* : إثبات الهداة : ج 3 ص 721 ب 34 ف 4 ح 26 - عن كمال الدين ، وفيه ( .

.

وخشن الوجه ضخيم الهامة .

.

وأبو عيينة ) .

وفي : ص 732 ب 34 ف 8 ح 80 - عن إعلام الورى ، وفيه ( .

.

وهو رجل مربعة وخشن الوجه ) .

* : البحار : ج 52 ص 205 ب 25 ح 36 - عن كمال الدين بتفاوت يسير



2-السفياني أحمر أشقر أزرق لم يعبد الله قط ، ولم ير مكة ولا المدينة قط ، يقول يا رب ثاري والنار ، يا رب ثاري والنار "
ترجمه :* حديث شماره : *
* ابو ايوب خزاز ، از محمد بن مسلم ، از امام باقر عليه السلام نقل كرده كه فرمود : رنگ چهرهء سفيانى ، قرمز وبور وچشمانش آبى رنگ مى باشد ، او هرگز خدا را نپرستيد ، ومكه ومدينه را نديده هست مى گايشاند : اى خدا خونخواهى وآتش ، خونخواهى وآتش ( شايد منظور اينستكه مى خواهم خون اجداد خود ( يزيد ومعاايشانه وابو سفيان و .

.

.

) را بگيرم حتى اگر به جهنم وآتش بروم )





المصادر :
* : النعماني : ص 306 ب 19 ح 18 - أخبرنا أحمد بن محمد بن سعيد قال : حدثنا حميد بن زياد قال : حدثنا علي بن الصباح بن الضحاك قال : حدثنا أبو علي الحسن بن محمد الضرمي قال : حدثنا جعفر بن محمد ، عن إبراهيم بن عبد الحميد ، عن أبي أيوب الخزاز ، عن محمد بن مسلم ، عن أبي جعفر الباقر عليه السلام قال : -
* : البحار : ج 52 ص 253 - 254 ب 25 ح 146 - عن النعماني

172:

با سلام خدمت شما دوست عزیز و ارجمند:
امینی خودشون در تالار عضو هستند و اگر مطلبی را لازم به ذکر بداند ذکر خواهند کرد.
برنامه دادن لینک به صورت پی در پی از ایشان صورت خوشی ندارد
انگار ایشان هستند که اگر در موضوعی اظهار نظر نمايند حرف آخر را زده اند!
البته نمی خواهم ایشان را زیر سوال ببرم ولی حرف من این هست که اگر بحثی هست بهتر هست رو در رو صورت گیرد و برنامه دادن لینک چندان شایسته نیست.
یا حق

173:


هدف این که شخصی در عراق ادعا دروغی کرده هست که فرزند حضرت مهدی و فرستاده و ایشان هست و یمانی هست

و این تیک در رد او ست

174:


این تاپیک ربطی با تاپیک ندارد و اگر داشت اجازه ان را نمی دادند

175:

بسم الله الرحمن الرحيم

شرمنده ام كه در اين مدت مطلب جديدى را از خودم ارائه ندادم ولى انشاءالله در جند روز اينده در مورد سفيانى - حلقه سوم ان بحث خواهيم كرد .

از همكارى و صبرتان ممنون هستم

والحمدلله رب العالمين



176:



بسم الله الرحمن الرحيم

اولا براى شما واقاى سرباز مهدى مشخص شود كه قند عسل و فدك فاطمه دو شخصيت ودو فرد مختلف هستند لذا لطفا ان دو را به هم ربط ندهيد .
علت قبول نداشتن علماى امروز ان را در روايتهاى كه از اهل البيت (ع) نقل كرده ايم را كفتم .
اما كتابهاى شيخ طوسى و غيره انها از علماى متقدمين و متاخرين بحساب ميايند و روايتهاى كه از انها نقل شده هست روايهاى معتبر و موثوقى هست كه از اهل البيت (ع) نقل كرده هست وما به نوبه خود ان را در اين تالار نقل ميكنيم .
ايا تابحال در موضوعات نقل شده از ما روايتى كه مربوط به اية الله العظمى فلان ايشانا ايت الله فلان نقل كرده هست شنيده بوديد .
اما از لحاظ اثبات وصيت كه انشاءالله در اين مدت غيابم بى به مواردى برده ام كه ان را باذن واحد قهار در خدمت عزيزان وادمه مناظره در مورد سيد احمد الحسن و اثبات وصيت را خواهم كذاشت .
اما اينكه ما روايت از خدمان نقل كنيم : بدانيد كه ما معصوم نيستيم و نه غيره لذا سند ما فقط قران وروايتهاى اهل البيت(ع) ميباشد .

والحمدلله رب العالمين


177:

با سلام.من جواب شما رو در تاپیک ایت الله العظمی داده ام.

بفرماییدو تشریف ببرید نگاه کنید.

اینجا جای این بحث نیست.


178:

سلام
وصیتی که فرمودید ضعیف السند هست.
اما اگر درست هم باشد مفاهیمی که از اون هستخراج می کنید غیر قابل برداشته!!!

179:

در ادامه بحث اثبات 12 امامی بودن شیعه باز هم احادیثی از کمال الدین نقل می کنم:


كمال الدين-ترجمه كمره‏اى ج‏2 50 باب سى و هفتم - اونچه روايت شده از ابى جعفر دوم محمد بن على جواد در نص بر قائم و غيبت او و اينكه دوازدهمين امام هست
-2عبد العظيم بن عبد اللَّه حسنى گايشاند به محمد بن على بن موسى عليه السلام فرمودم من اميدوارم شما همان قائم خاندان محمد (ص) باشيد كه زمين را پر از عدل و داد كند چنانچه پر از جور و ستم شده هست، فرمود اى ابو القاسم نيست امامى از ما جز اونكه قائم بامر خداى عز و جل هست و رهبر بدين خداست ولى اون قائمى كه بوسيله او خداى عز و جل زمين را از اهل كفر و جحود پاك ميكند و اون را پر از عدل و داد ميكند او اونچنان كسى هست كه ولادتش بر امت نهانست و شخصش از ديده‏ها پنهان و بردن نامش بر اونها حرام هست و او همنام و هم كينه رسول خداست و او هست كسى كه زمين زير پاى او نورديده شود و هر سركشى براى او رام گردد (1) و يارانش كه بشماره اهل بدرند از دورترين نقطه‏هاى زمين گرد او فراهم شوند و اينست تفسير فرموده خداى عز و جل (در سوره بقره آيه 148) فرمايد هر كجا باشيد خدا شما را مى‏آورد گردهم بدرستى كه خدا بر هر چيز توانا هست- چون اين شماره از امت زمين از اهل اخلاص گرد او جمع شوند خدا امر او را آشكار كند و چون شماره اونها يك عقد كامل شد كه ده هزار مرد هست باذن خدا خروج كند و پى در پى دشمنان خدا را بكشد تا خداى تعالى راضى گردد عبد العظيم گايشاند عرض كردم يا سيدى چگونه بداند كه خداى عز و جل راضى شده هست؟ فرمود دلش را مهربان كند و چون در مدينه آيد لات و عزى بيرون آورد و آتش زند.
حدیثی دیگر:
صقر بن دلف گايشاند از امام نهم شنيدم ميفرمود امام سپس من پسرم على هست دستور او دستور من هست و فرمودارش فرمودار من هست و طاعتش طاعت من و امام سپس او فرزندش حسن هست دستورش دستور پدر او هست و فرمودارش فرمودار پدر او هست و طاعتش طاعت پدر او هست، سپس خاموش شد.

باو عرض كردم يا ابن رسول اللَّه امام سپس حسن كيست؟ بسختى گريست و سپس فرمود پس از حسن پسرش قائم بالحق منتظر هست، عرضكردم يا ابن رسول اللَّه چرا او را قائم نامند؟ فرمود چون پس از اون قيام كند كه از يادها رفته هست و بيشتر معتقدان بامامتش برگشته‏اند، عرض كردم چرا منتظرش نامند؟ فرمود براى اونكه غيبتى دارد كه روزهاى بسيارى بر اون بگذرد و مدتش طولانى شود و مخلصان انتظار او را كشند و شكاكان منكر او گردند و جاحدان بذكر او تمسخر كنند وقت‏گذاران در باره او دروغگو باشند و شتاب‏زدگان در باره او هلاك گردند و مسلمانان باو نجات يابند

180:

-الأئمة بعدي إثنا عشر ، أولهم أنت يا علي وآخرهم القائم الذي يفتح الله عز وجل على يديه مشارق الأرض ومغاربها "
ترجمه :* حديث شماره :1

* ثابت بن دينار ، از على بن حسين ، از سيد الشهداء حسين بن علي ( ع ) از على بن أبي طالب ، و او از رسول خدا ( ص ) نقل كرده هست كه اون بزرگوار فرمود : ائمه وپيشوايان ( امت ) سپس من دوازده نفرند ، اى على ، شما اولين فرد اونها هستى وآخرين اونها حضرت قائم ( عليه السلام ) هست اون كسى كه خداوند عزوجل به دست او شرق وغرب جهان را فتح مى كند .: 1 - المصادر :
* : كمال الدين : ج 1 ص 282 ب 24 ح 35 - حدثنا أحمد بن محمد بن يحيى العطار رضي الله عنه قال : حدثنا أبي ، عن محمد بن عبد الجبار ، عن أحمد بن محمد بن زياد الأزدي ، عن أبان بن عثمان ، عن ثابت بن دينار ، عن سيد العابدين علي بن الحسين ، عن سيد الشهداء الحسين بن علي ، عن سيد الأوصياء أمير المؤمنين علي بن أبي طالب عليهم السلام قال : قال رسول الله صلى الله عليه وآله : -
* : أمالي الصدوق : ص 97 مجلس 23 ح 9 - كما في كمال الدين بتفاوت يسير في سنده ، ففيه " .

.

عن أبي أحمد محمد بن زياد الأزدي " .

وفي : ص 502 مجلس 91 ح 10 - حدثنا أحمد بن هارون الفامي قال : حدثنا محمد بن عبد الله بن جعفر ، عن أبيه ، عن يعقوب بن يزيد الأنباري قال : حدثنا الحسن بن علي بن فضال ، عن إسماعيل بن الفضل الهاشمي ، عن الصادق جعفر بن محمد ، عن أبيه محمد بن علي ، عن أبيه علي بن الحسين ، عن أبيه الحسين بن علي ، عن أبيه أمير المؤمنين علي بن أبي طالب عليهم السلام قال : قلت لرسول الله صلى الله عليه وآله : أخبرني بعدد الأئمة بعدك فقال " يا علي هم إثنا عشر أولهم أنت وآخرهم القائم " .
* : عيون أخبار الرضا : ج 1 ص 56 ب 6 ح 34 - كما في رواية أمالي الصدوق الأولى متنا وسندا .
* : روضة الواعظين : ج 1 ص 102 - كمال الدين بتفاوت يسير ، مرسلا .
* : مناقب ابن شهرآشوب : ج 1 ص 298 - كما في كمال الدين ، وقال " وروى جل مشايخنا عن النبي صلى الله عليه وآله : -
* : أعلام الورى : ص 370 ف 2 - كما في كمال الدين بتفاوت يسير ، عن ابن بابايشانه ، وفيه " محمد بن زياد الأزدي .

.

على يده " .

* : كشف الغمة : ج 3 ص 297 - عن إعلام الورى .
* : مشارق أنوار اليقين : ص 57 - كما في كمال الدين بتفاوت يسير ، مرسلا عن ابن عباس ، وفيه " .

.

وإن الخلفاء .

.

يفتح الله به " .

* : إثبات الهداة : ج 1 ص 616 ب 9 ف 35 ح 646 - عن مشارق أنوار اليقين ، بتفاوت يسير .
وفي : ص 639 ب 9 ف 44 ح 755 - عن روضة الواعظين .
* : غاية المرام : ص 701 ب 142 ح 18 - عن كمال الدين .
* : البحار : ج 36 ص 226 ب 41 ح 1 - عن كمال الدين ، والعيون ، وأمالي الصدوق .
وفي : ج 52 ص 378 ب 27 ح 184 - عن كمال الدين ، والعيون ، وأمالي الصدوق .
* : العوالم 15 : ج 3 ص 225 ح 209 - عن كمال الدين ، والعيون ، والأمالي .
* : ينابيع المودة : ص 492 - 493 ب 94 - كما في كمال الدين ، عن المناقب ، وسنده كما في كمال الدين .
* : منتخب الأثر : ص 58 ف 1 ب 4 ح 2 - عن كمال الدين ، والمناقب

181:

2- الأئمة عدد نقباء بني إسرائيل ، ومنا مهدي هذه الأمة "

امامان به تعداد نقباء بنی اسرائیل هستند (12نفر) و از ما هست مهدی این امت.


المصادر :
* : كفاية الأثر : ص 224 - حدثنا الحسين بن علي رحمه الله ( قال : حدثنا هارون بن موسى قال : حدثنا محمد بن همام ) قال : حدثني جعفر بن ( محمد بن ) مالك الفزاري قال : حدثني الحصين ( بن ) علي ( عن ) فرات بن أحنف ، عن جابر بن يزيد الجعفي ، عن محمد بن علي الباقر ، عن علي بن الحسين زين العابدين قال : قال الحسن بن علي عليهما السلام : -
* : إثبات الهداة : ج 1 ص 599 ب 9 ف 27 ح 570 - عن كفاية الأثر وفيه ( الأئمة بعد رسول الله ) .
* : البحار : ج 36 ص 383 ب 43 ح 2 - عن كفاية الأثر ، وفيه ( الأئمة ( بعد رسول الله صلى الله عليه وآله ) ) .
* : العوالم : ج 15 الجزء 3 ص 355 ب 3 ح 3 - عن كفاية الأثر ، وفيه ( الأئمة ( بعد رسول الله صلى الله عليه وآله ) ) .
* : منتخب الأثر : ص 53 ف 2 ب 1 ح 21 - عن كفاية الأثر

182:

3- منا إثنا عشر مهديا ، أولهم أمير المؤمنين علي بن أبي طالب ، وآخرهم التاسع من ولدي ، وهو القائم ، بالحق ، يحيي الله بن الأرض بعد موتها ، ايشانظهر به دين الحق على الدين كله ، ولو كره المشركون .

له غيبة يرتد فيها أقوام ايشانثبت فيها على الدين آخرون ، فيؤذون ايشانقال لهم : ( متى هذا الوعد إن كنتم صادقين ) أما إن الصابر في غيبته على الأذى والتكذيب بمنزلة المجاهد بالسيف بين يدي رسول الله صلى الله عليه وآله "

ترجمه :* حديث شماره :
* ربيع بن سعد ، از عبد الرحمان بن سليط روايت كرده كه فرمود : امام حسين عليه السلام فرمود : از ما دوازده مهدى خواهد بود كه اولينفرد اونها اميرالمؤمنين علي بن أبي طالب عليه السلام و آخرين اونها نهمين فرزند من و قائم به حق مىباشد .

خداوند زمين را بدست او زنده گردانيده و دين حق خود را بدست او بر جميع اديان پيروز گردانيده ، هر چند مشركان از اون ناراحت باشند .

اون حضرت غيبتى دارد كه اقوامى در اون ترديد كرده و اقوامى ديگر در اون ثابت قدم مىمانند و اذيت و آزار خواهند شد تا اونجاكه به ايشان فرموده مىشود اون وعده چه وقتى خواهد بود ؟ آگاه باشيد كسى كه در غيبت اون حضرت بر اذيت و آزار واتهام ديگران ومخالفين استقامت كند ، مانند كسى هست كه در كنار رسول خدا با شمشير جهاد كرده باشد .




المصادر :
* : كمال الدين : ج 1 ص 317 ب 30 ح 3 - حدثنا أحمد بن زياد بن جعفر الهمداني قال : حدثنا علي بن إبراهيم بن هاشم ، عن أبيه ، عن عبد السلام بن صالح الهرايشان قال : أخبرنا وكيع بن الجراح ، عن الربيع بن سعد ، عن عبد الرحمن بن سليط قال : قال الحسين بن علي بن أبي طالب عليهم السلام : -
* : عيون أخبار الرضا : ج 1 ص 68 ب 6 ح 36 - كما في كمال الدين بتفاوت يسير ، بسنده .
* : كفاية الأثر : ص 231 - كما في كمال الدين بسنده ، عن محمد بن علي وفي سنده ( زياد بن جعفر ، بدل أحمد بن زياد بن جعفر .

.

سابط وفيه ( .

.

قوم .

.

المجاهدين ) .

* : مقتضب الأثر : ص 23 - كما في كمال الدين بسنده ، بتفاوت يسير .
* : إعلام الورى : ص 384 ف 2 - كما في كمال الدين ، عن ابن بابايشانه ، وفيه ( ايشانظهر به الدين .

.

ايشانحق الحق .

.

قوم ايشانثبت على الدين فيها ) .

* : الصراط المستقيم : ج 2 ص 111 ب 10 ف 2 - عن العيون مرسلا وفيه ( .

.

قوم .

.

الصابرين .

.

) .

* : العدد القايشانة : ص 71 ح 114 - أوله ، مرسلا .
* : منتخب الأنوار المضيئة : ص 78 ف 6 - كما في كمال الدين ، بتفاوت يسير ، وفيه ( .

.

أين إمامكم الذي تزعمون ) .

* : إثبات الهداة : ج 1 ص 479 ب 9 ف 4 ح 134 - عن العيون .
وفي : ص 710 ب 9 ف 18 ح 152 - أوله عن مقتضب الأثر .
* : الانصاف : ص 213 ح 209 - عن كمال الدين بتفاوت يسير ، وفي سنده ( الربيع بن سعيد .

.

) وفيه ( قوم ) وقال ( قلت : وروى هذا الحديث محمد بن علي في كتاب النصوص والخصال ) ولم نجده في الخصال .

* : البحار : ج 36 ص 385 ب 43 ح 6 - عن العيون ، بتفاوت يسير ، ومقتضب الأثر .
وفي : ج 51 ص 133 ب 3 ح 4 - عن كمال الدين .
* : العوالم : مجلد 15 ج 3 ص 257 ب 4 ح 3 - عن العيون ، وأشار إلى مثله عن مقتضب الأثر .
* : نور الثقلين : ج 2 ص 212 ب 123 - أوله ، عن كمال الدين .
وفي : ج 5 ص 242 ح 68 - أوله ، عن كمال الدين .

وفيه ( .

.

الحسن بن علي بن أبي طالب ) .

* : شرح غاية الاحكام : على ما في كشف الأستار .
* : كشف الأستار : ص 109 - كما في كمال الدين ، أوله ، عن شرح غاية الاحكام ظاهرا .
* : منتخب الأثر : ص 62 ف 1 ب 4 ح 11 - أوله ، عن كشف الأستار .
* : وفي : ص 205 ف 2 ب 10 ح 4 - عن كفاية الأثر .

183:

بسم الله الرحمن الرحيم

خداوند متعال ميدانست كه انسانها قدرت اختيار و اطلاع از باطن انسان و حقيقت را ندارد ، لذا اولين كسى را كه ایجاد كرد حضرت ادم بود كه در ايه مباركه فرمودند : إِنِّي جَاعِلٌ فِي الأَرْضِ خَلِيفَةً و سپس ادم (ع) خلافت را از طريق وصيت منتقل دادند به فرزندش هبة الله و همينطور تا اينكه به نبى الله نوح (ع) رسيد و بعد به بسر نوح سام (ع) تا اينكه به نبى الله هود (ع) رسيد و ابراهيم (ع) و موسى (ع) عيسى (ع) تا اينكه وصيت به رسول الله محمد(ص) رسيد .

ففي خبر عن أبي عبد الله (ع) قال : ...

إلى أن قال :- فلم تزل الوصية في عالم بعد عالم حتى دفعوها الى محمد ،فلما بعث الله محمد (ص) أسلم له العقب من المستحفظين وكذبه بنو أسرائيل ...إثبات الهداة ج1 ص151.


وقتى كه حضرت محمد(ص) در حال وفات بودند وصيت خود را به حضرت على (ع) وصيت كردند و در ان خلفاء را مشخص كردند تا روز قيامت ، و اين وصيت از امام به امام بعدى انتقال داده شد تا اينكه به امام مهدى (ع) رسيد.

فعن أبي عبد الله في الحديث : أن رسول الله (ص) قال لعلي عليه السلام: وأنت تدفعها- يعني الوصية – إلى وصيك ايشاندفعها وصيك إلى أوصيائك من ولدك واحداً بعد واحد حتى تدفع إلى خير أهل الأرض بعدك...

أثبات الهداةج1 ص259 .


از ابى عبدالله در حديث : همانا رسول الله (ص) به على (ع) فرمودند و تو ان را منتقل ميكنى – وصيت - به وصى سپس خودت و وصى تو او را به نوبه خود منتقل ميكند به اوصياى سپس خودش تا اينكه به دست بهترين سپس تو رسد ...

و وصيتى كه رسول الله او را نقل كردند و حضرت على (ع) ان را نوشتتند از امامى به امام بعدى منتقل شد تا اينكه به امام مهدى (ع) رسيد و سپس او به ذريه اش (مهديين) خواهد رسيد و براى يافتن وصى وجود وصيت لازم وواجب هست زيرا كه در ان مشخصات او از اسم و كنيه اش ذكر شده هست كه دلالت بر وصى بودن او دارد.

عن أبي عبد الله (ع) في خبر طايشانل قال :يعرف صاحب هذا الأمر بثلاث لا تكون في غيره : هو أولى الناس بالذي هو قبله ، وهو وصيّه وعنده سلاح رسول الله و وصيته...

الكافي ج1 ص428 .


در خبر طولانى از ابى عبدالله (ع) ...

صاحب امر را بر سه امر ميتوان شناخت كه غير از ان نيست : و اولين بر انكه قبل از اوست برتر هست واو وصى و سلاح رسول الله را دارد (علم) و وصيت .



وأيضا عن أبي عبد الله (ع) في خبر طايشانل قال : وقال عز ذكره (واعلموا أنما غنمتم من شئ فأن لله خمسه وللرسول ولذي القربى) ثم قال :(وآت ذي القربى حقه) وكان علي عليه السلام وكان حقه الوصية...)) إثبات الهداة ج1ص444.

مناجات الإمام الصادق (ع)قال : يا من خصنا بالكرامة ووعدنا الشفاعة وحملنا الرسالة وجعلنا ورثة الانبياء وختم بنا الامم السالفة وخصنا بالوصية ...

مستدرك الوسائل ج1ص231//ثواب الاعمال ص95


در يكى از مناجات امام صادق(ع) كه فرمودند: كسى كه ما را كرامت بخشيد وما را به شفاعت وعده داد و رسالت را بر ما حمل كرد وما را وارثين انبياء برنامه داد و امت قبل را بر ما ختم كرد و وصيت را بر ما مربوط ساخت ...

و در اين احاديث اهل البيت (ع) بسيار تاكيد بر وصيت كردند ، ولى تا الان بسيارى از اشخاص هنگام ارائه دادن وصيت به هر نحوى به او لطمه وارد ميكنند مثل : سندش ضعيف هست و مجهول و ...

از امور ديگر.


كه با اين رفتار خود كارهاى كه عمر (لعنه الله) در تشكيك در وصيت انجام داده بود را زنده كردند كه وقتى رسول الله وصيت خود را نقل ميكرد عمر فرمود كه : حسبنا كتاب الله ان محمدا يهجر .

وحاشا لله


ودر اينجا عمر (لعنه الله) براى اينكه حكم و خلافت را از دست ندهد راهى بجزء تشكيك در وصيت را نديد و به رسول الله (ص) اتهام زدند كه هزيان ميگايشاند تا اينكه اتصال او را به وصيت قطع كند و اينكه رسول الله(ص) بدون هوش صحبت ميكنند.(حاشا لله ).وعمر به تشكيك به سند وصيت برداخت چونكه تنها راه سلب حجيت وصيت رسول الله(ص) بود زیرا امت ميدانستند كه رسول الله(ص) لا ينطق عن الهوى وليكن از طريق وحى امر خود را از خداوند متعال دريافت ميكنند وطبق ان كلام رسول الله (ص) حجت هست بر امت چونكه از خداوند متعال نقل شده هست نه از راى شخصی رسول الله(ص) و عمر طعنه اى زد بر صحت وصيت كه از خداوند متعال باشد وقتى كه بر سند وصيت شك كرد .
و قبل از اينكه وارد تفاصيل و جزئيات صحت روايت وصيت بيردازيم براى شما و كسانى كه داراى معرفت ساده دارند سه نقطه را نقل خواهیم کرد که ميتوانند از طريق اين سه نقطه صحته روايت وصيت براى انها ثابت شود ولى كسى كه لجباز و نظر خود را مقابل سخنان رسول الله (ص) و اهل البيت (ع) برنامه دهد ، حتى توضيحاتى را كه سپس اين سه نقطه خواهيم داد باز هم براى او صحت روايت وصيت ثابت نشده هست .



1.روايت وصيت از اهل البيت (ع) نقل شده هست كه اين يكى از اشاره هاى بر صحت روايت وصيت ميباشد .
2.اگر روايت وصيت را بر دو قسمت تقسيم كنيم همانطور كه رسول الله(ص) ذكر كردند : كه قسمت اول ان 12 ائمه و قسمت دوم ان 12 مهديين ميباشند ، که طبق اين روايت قسمت اول ثابت شد و كسى كه ان را انكار كند به خداوند متعال كفر كرده هست ، بس بايد حديث ما بر قسمت دوم روايت باشد نه قسمت اول ان .

وليكن خداوند متعال ما را به امتانى مبتلا كرد كه فقط میگویند سند روايت ضعيف هست تا اينكه روايت را انكار كند .

3.طبق روايت وصيت قسمت دوم ما 12 مهدى ميباشند كه روايتهاى متواتر و بسياری در مورد مهديين ذكر شده هست كه تنها كسى كه انها را انكار كند همانانى هستند كه ائمه را انكاركرده اند .

بعضى از افراد از روايتى كه از رسول الله (ص) در شب وفاتشان نقل شده بود اعتراض كردند و سعى كردند كه به صحت وصيت از ناحيه سند به دليل ضعيف بودن سندش ضربه بزنند واینکه نميتوان به ان اعتماد كرد .

در اينجا اين اشخاص از قواعد حديث اطلاعى ندارند و هدف انها خاموش كردن نور الله با زبانشان ميباشد .

و انها را وهم برداشته شده كه صحت حديث فقط معتمد بر سند رجال ميباشد ، و اين مصيب بزرگى هست بر اشخاصى كه ادعاى دين و علم را ميكنند واگر انها ذره اى به خود فشار مياوردند و قواعد حديث را مراجعه ميكردند شايد به رسوائى خود بى ميبردند.


وقبل از هستدلال به صحت روايت وصيت واعتبار ان ، بايد بدانيم كه منظور از صحت حديث يعنى چه و از چه طريقى اثبات ميشود .

يك مرتبه صحت حديث را معتبر ميشماريم بخاطر اینکه بيش از يك جهت نقل شده هست (تواتر) ، يا اينكه حديث داراى قرائن (قرينه ها) ميباشد كه صحت او را ثابت ميكند كه در يكى از كتابهاى معتبر وجود دارد و نايشانسنده كتاب شاهد بر نقل روايات صحيح ميباشد يا روايت طبق كتاب الله و سنت اهل البيت (ع) نقل شده باشد و قرينه هاى ديگرى نيز ميباشد كه ان را حر العاملى (ره) ذكر كرده هست در كتاب خاتمه وسائل كه به 21 قرينه ميرسد .

بر اين پايه صحت حديث نميتواند فقط بر سند رجال معتمد باشد .



و اين طريقه اى كه حر العاملى بر ان اعتماد ميكرد بيشتر علماى متقدين و كسانى كه انها را بيروى ميكردند از متاخرين بر ان اعتماد كردند مثل : كالشيخ الكليني صاحب كتاب الكافي والشيخ الصدوق صاحب كتاب من لا يحضره الفقيه و الشيخ الطوسي صاحب كتابهاي التهذيب والإستبصار و الشيخ المفيد و السيد مرتضى وغيرهم(رحمهم الله جميعاً) و از متاخرین مثل حر العاملي صاحب كتاب وسائل الشيعة والفيض الكاشاني والأمين الأسترآبادي و المحقق الكركي وغيره (رحمهم الله تعالى) .

شیخ بها الدين در كتاب مشرق الشمسين سپس ذكر تقسيم حديث به چهار قسمت فرمود :

(وهذا الاصطلاح لم يكن معروفاً بين قدمائنا كما هو ظاهر لمن مارس كلامهم بل المتعارف بينهم إطلاق الصحيح على ما أعتضد بما يقتضي اعتمادهم عليه أو اقترن بما يوجب الوثوق به والركون إليه...) خاتمة الوسائل ص65.

اهل تسنن (ابناء العامه ) حديث را بر چهار قسمت تقسيم كردند (صحيح (درست)، موثق، حسن(خوب)، ضعيف )

شيخ بها الدين فرمودند : اين تقسيم در بين علماى شيعه قديم معروف نبود و اين تقسيم به اهل تسنن بر ميگردد و علماى شيعه متقدمين اعتماد ميكنند كه صحت حديث بوجود قرينه صحت ان را ثابت ميكند همانطور كه در فوق ذكر شده هست .

ونقل از حر العاملي كلام الشيخ الطوسي در این موضوع : إن أحاديث كتب أصحابنا المشهورة بينهم ثلاثة أقسام: منها ما يكون متواتراً و منها ما يكون مقترناً بقرينة موجبة للقطع بمضمون الخبر،ومنه ما لا يوجد فيه هذا ولا ذاك ولكن دلت القرائن على وجوب العمل به،وإن القسم الثالث ينقسم إلى أقسام: منها خبر أجمعوا على نقله ولم ينقلوا له معارضاً، ومنها ما انعقد إجماعهم على صحته وإن كل خبر عمل به في كتابي الأخبار وغيرها لا يخلو من الأقسام الأربعة - خاتمة وسائل الشيعة ص64-65.
حر العاملي فرمود : (وذكر-الشيخ الطوسي- في مواضع من كلامه أيضاً أن كل حديث عمل به فهو مأخوذ من الأصول والكتب المعتمدة) .

خاتمة وسائل الشيعة ص64-65.


حر العاملى ذكر كردند : هر موضوعی که شيخ طوسى نقل كرده اند از اصول و كتابهاى معتمد اخذ شده هست .

واين كلام دلال بر اين هست كه شيخ طوسى (ره) بر خبر ضعيف وغير معتمد در كتابهايى فقهى و عقائديش هستدلال نميكند ، وبنهان نباشد كه كتاب غيبة طوسى از موثوق ترين كتابهاى هستدلالى ايشان ميباشد در عقائد ، چونكه در ان هستدلال كردند به وصيت واين نشانه ان هست كه او وصيت را از كتابهاى معتمده اخذ كرده هست واين مطلب كافيست كه صحت و درستى وصيت را ثابت كند .

شيخ جعفر السبحانى فرمودند : و در انجا وجه سومى بر توثيقات متاخرين ميباشد، وان اينكه حجت خبر موثوقى هست كه از معصوم نقل شده هست، ودر ان فرق واضح هست كه اگر بگايشانم كه حجت قول موثوقى باشد بس كسانى كه روايت را نقل كرده اند ائمه ميباشند حتى اگر در ان اشخاص مجهولى وجود داشته باشد، وليكن چونكه از معصوم نقل شده بس صحت روايت درست هست .



شيخ جعفر السبحاني : وهناك وجه ثالث في توثيقات المتأخرين، وهو أن الحجة هو الخبر الموثوق بصدوره عن المعصوم –عليه السلام- لا خصوص خبر الثقة،وبينهما فرق واضح، إذ لو قلنا بأن الحجة قول الثقة يكون المناط وثاقة الرجل وإن لم يكن نفس الخبر موثوقاً بالصدور .

ولا ملازمة بين وثاقة الراايشان وكون الخبر موثوقاً بالصدور، بل ربما يكون الراايشان ثقة، ولكن القرائن والأمارات تشهد على عدم صدور الخبر من الامام-عليه السلام- وأن الثقة قد التبس عليه الأمر، وهذا بخلاف مالو قلنا بأن المناط هو كون الخبر موثوق الصدور،اذ عندئذ تكون وثاقة الراايشان من احدى الإمارات على كون الخبر موثوق الصدور، ولاتنحصر الحجية بخبر الثقة، بل لو لم يحرز وثاقه الراايشان ودلت القرائن على صدق الخبر وصحته يجوز الأخذ به.

وهذا القول غير بعيد بالنظر إلى سيرة العقلاء، فقد جرت سيرتهم على الأخذ بالخبر الموثوق الصدور، إن لم تحرز وثاقة المخبر، لأن وثاقة المخبر طريق إلى إحراز صدق الخبر، وعلى ذلك فيجوز الأخذ بمطلق الموثوق بصدوره إذا شهدت القرائن عليه...

كليات في عالم الرجال ص155-156 للشيخ جعفر السبحاني.



ودر اينجا صحبت شيخ حعفر السبحانى بسيار رصين هست ودلالت بر ان میکند كه بيشتر متاخرين از متقدمين در رابطه با كيقيت اخذ اخبار بيروى كردند ، ودراينجا نياز به تقسيم رباعى نميباشد كه در مقدمه ذكر شده بود .

و همینکه خبر از معصوم نقل شده هست برای صحت روایت کافیست حتی اگر سندش ضعیف باشد .


و در حقيقت اعتماد بر صحت خبر فقط از طريق سند رجال اشتباه واضحى هست ، هر انچه كه رجال سند همه اهل ثقه و موثوق باشند و نميتوان بر خبری عمل كرد كه يا متواتر و متنش مضطرب و يا شاذ و مخالف قران باشد و امور ديگرى كه باعث توقف از عمل به خبر صحيح سند باشد کرد طبق قواعد درايه .

و ممكن هست كه رجال سند يا مجهول ايشانا مجروح باشند وليكن بايد به خبر عمل كرد طبق قرينه كه نقل ان از معصوم باشد ودر اينجا ضعيف بودن سند اعتبارى ندارد ودر كتابهاى چهارگانه اسناد روايتها بيشتر از افراد مجروحين و غير معروف نقل شده هست وليكن مؤلفين بر ان خبر عمل ميكنند مثل النانيني كه يكى از بارزترين علماء اصوليين ميباشد و رغم ان در مورد روايتهاى كافى فرمود : (إن المناقشة في سند روايات الكافي حرفة العاجزوعكازة الأعرج ) معجم رجال الحديث ج1.

كه اگر اعتماد نانينى فقط بر سند رجال بود بر تمام روايتهاى كافى حكم صحيح نميداد كه در ان (9485) حديث ضعيف و صحيح ان طبق قواعد متاخرين (5072) حديث او مجموع (16199) هست همان طورى كه شيخ جعفر السبحانى نقل كرد ، و طبق ان از دين وشريعت اسم و رسمى باقي نميماند بجز شتات كه اين را عاقلى نميگايشاند.

و قول علامة مجلسى در مورد اعتماد بر كتابهاى معتبر و در نظر نگرفتن سند بجزء هنگام تعارض اخبار كه بسيار نادر هست كه فرمود : ( إن الحق عندي إن وجد الخبر في أمثال تلك الاصول المعتبرة مما يورث جواز العمل به ولكن لا بد من الرجوع إلى الأسانيد لترجيح بعضها على بعض عند التعارض) كليات في علم الرجال ص 372 .



ودر اينجا واضح شد كه صحت حديث فقط بر صحت سند رجال نميباشد بلكى صحت سند يكى از قرائن مكشوفى ميباشد از صحت حديث كه بيش از 20 قرينه هست .

و طبق ان خبر معتبر بايد از طريق قرائن قايشانترى باشد .



ادامه دارد ...

184:

هر خبر معتبرى را میتوان به ان عمل كرد ، ومنظور اين نيست كه هر خبرى كه سندش صحيح باشد بايد به ان عمل كرد ، تا اينكه به معارض قايشانتراز او مبتل نشود مثل متواتر و متن مضطرب وغيره كه باعث توقف در خبر اسناد صحيح را دارد ، همان طور كه در علم درايه نقل شده هست.

واما خبر معتبر را ميتواند كاملا به ان عمل كرد، چونكه اگر داراى معارض و متنش مشكوك باشد او را معتبر وصف نميكردند.

و بيشتر از اين شيخ طوسى فرمود كه به خبر منقول كه از طريق ابناء عامه (اهل تسنن) نقل شده هست اگر در ان معارضى از طريق ثقات شيعه نباشد ميتوان به ان عمل كرد بلكى واجب هست كه عمل شود ، همانطور كه فرمود : (أما إذا كان مخالفاً في الاعتقاد لأصل المذهب ،و روى مع ذلك عن الأئمة -عليهم السلام –نظر فيما يرايشانه ،فإن كان هناك من طرق الموثوق بهم ما يخالفه ،وجب إطراح خبره .وإن لم يكن هناك ما يوجب إطراح خبره ايشانكون هناك ما يوافقه وجب العمل به ،وإن لم يكن هناك من الفرقة المحقة خبر يوافق ذلك ولا يخالفه ،ولا يعرف لهم قول فيه ،وجب أيضاً العمل به ) ص223-224الشيخ جعفر سبحاني .

يعنى خبر حتى اگر سندش ضعيف باشد وليكن موافق داشته باشد با اخبار ائمه كه سندش صحيح هست و داراى معارض نداشته باشد واجب هست به ان عمل كرد و وصيت همان طور كه ضعيف سند نميباشد بلكى موافق دارد با تعدادى از روايتها ى كه سندش صحيح هست و اصلا مخالفى ندارد طبق فرموده شيخ طوسى واجب هست بر ان عمل كرد، (إدعى الشيخ الطوسي عمل الطائفة بالمراسيل إذا لم يعارضها من المسانيد الصحيحة ،كعملها بالمسانيد .

ومقتضاها حجية المرسل مطلقاً بشرط عدم مع
ارضة المسند الصحيح) قواعد الحديث ص73 لمحي الدين الموسايشان الغريفي .


و نقل از شهيد ثانى در درايتش كه حتى با خبر ضعيف نيز میتوان عمل كرد اذا مضمون معروف باشد :(إن جماعة كثير أجازوا العمل بالخبر الضعيف إذا إعتضد بشهرة الفتوى بمضمونه في كتب الفقه ، بتعليل إن ذلك يوجب قوة الظن بصدق الرواية وان ضعف الطريق ،فإن الطريق الضعيف قد يثبت به الخبر مع اشتهار مضمونه ) الدراية ص27.

وروايت وصيت حتى اگر تنازل بديم و بگيم سندش ضعيف هست وليكن مضمونش مشهور هست بلكى متواتر هست در ورايتهاى رسول الله(ص) واهل البيت (ع) بايد ان را قبول كرد حتى اگر سندش ضعيف باشد.

ودر حقيقت نميتوان به كتاب رجال براى گرفتن سند اعتبار كرد بخاطر وجود اشكالات فراوانى كه در ان وجود دارد كه نقل ان در اين موضوع نفعى ندارد وباعث انحراف موضوع ميشود.


وهمانطورى كه شيخ همدانى در قول ذيل از خود فرمودند كه نميتوان صحت يك روايت را از طريق كتب رجال و فحص سند رجال ثابت كرد :(...فلا يكاد يوجد رواية يمكننا إثبات عدالة رواتها على سبيل التحقيق ،لولا البناء على المسامحة في طريقها ،والعمل بظنون غير ثابتة الحجية ،بل المدار على وثاقة الراايشان أو الوثوق بصدور الرواية وإن كان بواسطة القرائن الخارجية التي عمدتها كونها مدونة في الكتب الأربعة ،أو مأخوذة من الاصول المعتبرة ،مع اعتناء الأصحاب بها ،وعدم أعراضهم عنها ...ولأجل ما تقدمت الإشارة إليه جرت سيرتي على ترك الفحص عن حال الرجال ،والاكتفاء في توصيف الرواية بالصحة كونها موصوفة بها في ألسنة مشايخنا المتقدمين الذين تفحصوا عن حالهم ) قواعد الحديث ص110.

حال براى اثبات روايت وصيت تعدادى از قرائن صحيح را نقل خواهيم كرد:

قرينه اول : موافقت روايت وصيت با قران كريم ، همه كسانى كه حتى در مذهب با هم مختلف هستند به اين توافق رسيدند كه واجب هست اعتماد بر روايت اگر با قران موافقت كند حتى اگر سند ان ضعيف باشد، وحتى اگر داراى سند نباشد ، كه بيشتر روايتها بر اين پايه بود .

عن الرسول (ص) : (أيها الناس ما جاءكم عني يوافق كتاب الله فانا قلته ، وما جاءكم ( عني ) بخلاف كتاب الله فلم اقله) .

تفسير البرهان ج1 ص73 .



رسول الله (ص) فرمودند : اى امت اگر از من حرفى نقل شد كه طبق كتاب الله بود او را قبول كنيد واگر از من حرفى نقل شد كه خلاف كتاب الله باشد او از من نيست .

ومنها ما رواه ابن ابي يعفور قال سألت ابا عبد الله (ع) عن اختلاف الحديث يرايشانه من نثق به ومنهم من لا نثق به ، قال : اذا ورد عليكم حديث فوجدتم له شاهداً من كتاب الله عز وجل او من قول رسول الله (صلى الله عليه واله وسلم ) وإلا فالذي جاءكم به اولى به ) تفسير البرهان ج1 ص72 .

وشاهد وصيت در قران : قوله تعالى :( كُتِبَ عَلَيْكُمْ إِذَا حَضَرَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ إِنْ تَرَكَ خَيْراً الْوَصِيَّةُ لِلْوَالِدَيْنِ وَالْأَقْرَبِينَ بِالْمَعْرُوفِ حَقّاً عَلَى الْمُتَّقِينَ) (البقرة:180) .



واين ايه صريح واجب ميكند كه وقت وفات (احتضار) بايد وصيت نوشته شود ، وهيچ روايتى را نميتوان بيدا كرد جزء اينى كه شيخ طوسى قبل از وفات رسول در كتاب غيبه نقل كرده هست كه در ان اسم ائمه وذكر مهديين وجود داشته باشد.

وشاهد دوم روايت وصيت از قران: ( يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا شَهَادَةُ بَيْنِكُمْ إِذَا حَضَرَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ حِينَ الْوَصِيَّةِ اثْنَانِ ذَوَا عَدْلٍ مِنْكُمْ أَوْ آخَرَانِ مِنْ غَيْرِكُمْ )(المائدة: من الآية106) .

ودر اين ايه علاوه بر واجب نوشتن وصيت قبل از احتضار نيز شرط ديگرى هم هست كه بايد دو نفر از عادلان بر ان شاهد باشند وهمين كار را رسول الله(ص) انجام دادند وقتى كه وصيتش را به امير مؤمنان (ع) فرمود و شاهدان بر ان سلمان فارسي و اباذر غفارى ومقداد عليهم السلام بودند همانطورى كه امير مؤمنان ان را با طلحه محاججت كردند وانرا سليم ابن قيس الهلالى در كتاب مشهور خود ذكر كرده هست.

شاهد سوم از قران : ( مَا يَنْظُرُونَ إِلَّا صَيْحَةً وَاحِدَةً تَأْخُذُهُمْ وَهُمْ يَخِصِّمُونَ * فَلا يَسْتَطِيعُونَ تَوْصِيَةً وَلا إِلَى أَهْلِهِمْ يَرْجِعُونَ) (يّـس:49 – 50 )

خداوند متعال كسانى را كه رسل را تكذيب كرده اند وبا انها جنگيدند را وصف كرده هست كه نميتوانند توصيه كنند ، يعنى خداوند متعال به انها وقت اينكه بخواهند سپس خود جانشين تعيين كنند را نميدهد بخاطر معارضه اى كه با رسل داشتند .

بس بايد رسول الله در شب وفاتش قبل از احتضار وصيت كرده باشند و هيچ روايتى راكه در ان وصيت ذكر شده باشد را نميتوان يافت بجزء در كتاب غيبه از طوسى ، حتى اگر سندش ضعيف باشد و يا كسانى كه روايت را نقل كرده اند فاسق باشند (حاشا لله) .

الإمام الصادق (ع) لمحمد بن مسلم : ( يا محمد ما جائك في رواية من بر أو فاجر يوافق القراون فخذ به ، وما جائك في رواية من بر أو فاجر يخالف القراون فلا تأخذ به ) البرهان ج1 ص73 .

و موافقت روايت وصيت با قران كريم قرينه حتمى هست ونياز به قرينه ديگرى نميباشه، وليكن قرينه هاى ديگرى را نيز در خدمت خوانندگان محترم براى اثبات نهاى برنامه خواهيم داد .

( بَلْ كَذَّبُوا بِمَا لَمْ يُحِيطُوا بِعِلْمِهِ وَلَمَّا يَأْتِهِمْ تَأْوِيلُهُ) (يونس: من الآية39) .



موافقت وصيت با قران و سنه ثابت هست وهمانطور روايت وصيت با قران و سنت از جهات ديگر نيز صحيح ميباشد.



عن المفضل في خبر عن الإمام الصادق (ع)قال قلت له :( يا ابن رسول الله فأخبرني عن قول الله عز وجل :((وَجَعَلَهَا كَلِمَةً بَاقِيَةً فِي عَقِبِهِ)) قال يعني بذلك الإمامة جعلها الله في عقب الحسين الى يوم القيامة ...) معاني الأخبار ص126.

وعن أمير المؤمنين (ع) قال :قال رسول الله (ص):((أني مخلف فيكم الثقلين كتاب الله، وعترتي أهل بيتي .وأنهما لن يفترقا حتى يردا عليَّ الحوض كهاتين - وضم بين سبابتيه- فقام اليه جابر ابن عبد الله الأنصاري ،فقال : يا رسول الله ومن عترتك ؟ قال :علي والحسن والحسين والأئمة من ولد الحسين الى يوم القيامة )) معاني الأخبار ص91.

وعن أبي عبد الله (ع) أنه قال :((لا تعود الإمامة في أخايشانن بعد الحسن والحسين أبداً ،أنما جرت من علي بن الحسين كما قال الله تبارك وتعالى :((الأَرْحَامِ بَعْضُهُمْ أَوْلَى بِبَعْضٍ فِي كِتَابِ اللّهِ )) فلا تكون بعد علي بن الحسين عليه السلام إلا في الأعقاب وأعقاب الأعقاب )) الكافي ج1 ص316.

و طبق ان وصيت در قران و سنت موافقت ميكند، چونكه تكليف ائمه (ع) را تا روز قيامت ذكر ميكند در مقابل اوصياء، واين قرينه قطعى هست بر صحت وصيت، چونكه از اهل البيت (ع) نقل شده از طرز گرفتن اخبار، يعنى : هر انچه را كه در ان شاهدى ديديت او را اخذ كنيد.

(ماوجدتم له شاهداً في القران فخذوا به) .


قرينه دوم: وصيت در يكى از كتابهاى معتمد كه كتاب شيخ طوسى ميباشد نقل شده هست ، رئیس طائفه تحرير در حديث و طريق و رجال ان ، كه خود او شهادتى داده هست بر صحت روايتها كه او بر روايتى كه معتبر نباشد عمل نميكند، و همانطور كه حر العاملى در كتاب خاتمه الوسائل ذكر كرده هست كه كتاب غيبة از شيخ طوسى كتاب معتبرى هست ، وهمانطور كه خوانديد در كتاب شيخ طوسى روايتها از ائمه اخذ شده هست ، وهمه به اين امر ثابت شده كه يكى از معتبر ترين كتب ميباشد ، و همانطور وصيت در كتاب شيخ بزوفرى كه الثقة الجليل نام دارد بوسيله احمد بن عبدون والغضائرى و كتاب بزوفري ذكر شده هست كه يكى از كتابهاى معتبر ميباشد .



قرينه سوم: بسيارى از روايتها از مضمون وصيت نقل شده ، كه به حد تواتر ان رسيده هست همانطور كه بسيارى از روايتهاى صحيح بر وجود ذريه امام مهدى(ع) نقل شده كه در اينجا به بعضى ان انها اشاره خواهيم كرد .

1- عن أبي جعفر وأبي عبد الله (ع)في رواية صحيحة في ذكر الكوفة ،قال :((...فيها مسجد سهيل الذي لم يبعث الله نبياً إلا وقد صلى فيه ،ومنها يظهر عدل الله ،وفيها يكون قائمه والقوام من بعده ،وهي منازل النبيين والأوصياء والصالحين ))كامل الزيارات ص76.

2- عن أبي بصير في رواية موثقة ،قال : قلت للصادق جعفر بن محمد (ع) يا ابن رسول الله إني سمعت من أبيك (ع)أنه قال : (يكون بعد القائم اثنا عشر إماماً ،فقال الصادق(ع) : قد قال : اثنا عشر مهدياً ولم يقل اثنا عشر إماماً ،ولكنهم قوم من شيعتنا يدعون الناس الى موالاتنا ومعرفة حقنا) كمال الدين ص358 .

3- عن الأمام الصادق (ع) : ((إن منا بعد القائم اثنا عشر مهدياً من ولد الحسين (ع) ) بحار الأنوار ج53 ص148.

4- الحديث الصحيح عن أبي حمزة عن الصادق (ع)في حديث طايشانل ،قال : ((...يا أبا حمزة إن منا بعد القائم أحد عشر مهدياً من ذرية الحسين (ع) ))غيبة الطوسي ص309/بحار الأنوار ج53 ص145 .

5-عن علي بن الحسين (ع) أنه قال : ((يقوم القائم منا ثم يكون بعده اثنا عشر مهدياً ) شرح الأخبار ج3 ص400.

6- الدعاء الوارد بسند صحيح عن الأمام الرضا (ع) : ((اللهم أدفع عن وليك ...اللهم أعطه في نفسه وأهله وَوَلَدِه وذريته وامته وجميع رعيته ما تقر به عينه وتسر به نفسه ...اللهم صليََّ على ولاة عهده والأئمة من بعده ...) مفاتيح الجنان ص116 .

و ميرزا نورى ذكر كرده هست كه اين دعاء بر اسانيد صحيح و معتبرى ذكر شده هست وقتى كه فرمود : از جماعت بسيارى از علماء مثل شيخ طوسي در كتاب مصباح و سيد ابن طاووس در جمال الاسبوع و غيره .

يونس بن عبد الرحمن :
ان الرضا (ع) كان يأمر بالدعاء لصاحب الأمر (ع) بهذا :....) النجم الثاقب ج2 ص456.



7- توقيع الضراب الوارد عن الإمام المهدي ،قال فيه : (...اللهم أعطه في نفسه وذريته وشيعته ورعيته وخاصته وعامته وعدوه وجميع أهل الدنيا ما تقر به عينه ،وتسر به نفسه ...الى قوله : وصلَّ على وليك وولاة عهده والأئمة من ولده...) غيبة الطوسي ص186/جمال الأسبوع لأبن طاووس ص301 .

و بسيار ديگرى از روايتها كه از ذريه امام مهدى(ع) نقل شده هست كه اين امر مضمون وصيت را ميرساند كه در ان 12 امام و سپس انها 12 مهدى از ذريه امام (ع) خواهد بود.

يعنى تواتر در روايتها كه اين قرينه قطعى بر صحت روايت دلالت ميكند ، واگر خبر ضعيف باشد وليكن مضمون او در روايتها متواتر باشد حكم بر صحت سند ان ميكند كه اين امر را علماء مشهور تاكيد كرده اند .


ادامه دارد ...



185:

و طبق ان روايت وصيت صحيح هست بخاطر تواتر ان كه امام باقر (ع) فرمودند:

(والله إن أحب أصحابي إليَّ أورعهم وأفقههم وأكتمهم لحديثنا ، وإن أسوأهم عندي حالاً وأمقتهم الذي اذا سمع الحديث ينسب إلينا ايشانروى عنا فلم يعقله إشمأز منه وجحده وكفّر من دان به ، وهو لا يدري لعل الحديث من عندنا خرج وإلينا أسند ،فيكون بذلك خارجاً عن ولايتنا) الكافي ج2 ص223/السرائر ج2 ص591 .



قرينه جهارم : وجود نداشتن روايتى كه بر خلاف وصيت باشد، واين قرينه قطعى هست بر صحت وصيت واين قرينه را حر العاملى در كتاب خاتمه الوسائل نقل كرده هست بر تعدد قرائن كه فرمود : (ومنها : عدم وجود معارض ،فأن ذلك قرينة واضحة وقد ذكر الشيخ (الطوسي) أنه يكون مجمعاً عليه لأنه لولا ذلك لنقلوا له معارضاً ،صرح بذلك في مواضع : منها في أول الاستبصار ،وقد نقله الشهيد في (الذكرى عن الصدوق وارتضاه)) خاتمة الوسائل ص95.



قرينه بنجم : احتمال وجود نداشتن تقيه يعنى اگر روايت خلاف اصل مذهب و موافق با مذاهب ديگرى باشد ، و همان طورى كه واضح هست روايت وصيت برپايه اينكه خلافت وامامت سپس رسول الله(ص) به ال بيت ايشان وائمه برميگردد، كه در ان اسامى ائمه تك تك ذكر شده هست تا اينكه به امام مهدى(ع) رسيد سپس او ذريه اش كه اولين انها مهديين كه احمد نام دارد ذكر شده هست ، و اين موضوع با مذهبهاى ديگر موافقت نميشود وصدور تقيه به ان نميباشد ،واگر ان باطل شود صدور تقيه ثابت ميشود و وصيت طبق مذهب هست وبا او موافقت ميكند و طبق ان دهها روايت كه مضمون ان را نقل ميكند ذكر شده هست و اين نيز قرينه ميباشد ، كه حر العاملى در مورد تعدد قرائن فرمود : (ومنها عدم احتماله (الخبر) للتقية لما تقدم) خاتمة الوسائل .

قرينه شيشم : مخالفت وصيت با ابناء العامه ، كه تزايشانر و دروغ در انتقال احاديث براى گرفتن خلافت از امام على(ع) و اولادش بود تا اينكه حكم به بنى اميه وبنى عباس منتقل شود كه اگر مضمون وصيت مخالف انهاى كه نقل شده باشد ، صحت ان را ثابت ميكند تا اينكه طبق مذاهب انها باشد و بنهان كردن حق امام على(ع) وذريه اش سپس رسول الله(ص) .


وليكن روايت وصيت كاملا مخالف ابناء العامه ميباشد چونكه در ان خلافت سپس رسول الله به ائمه والمهديين كه در ان صفات واساميشان نيز ذكر شده هست هستوار هست .



تو را بخدا درست فكر كنيد ايا منطقى وعاقلانه هست كه اتباع بنى اميه وبنى عباس از خود حديثى نقل كنند كه در ان عقائدشان را بگايشانند و در ان به امت نشان بدهند كه انها خلافت را از اهل البيت (ع) سلب كردند كه اين امر غير ممكن هست .

حال وسپس اينكه مشخص شد همانطورى كه واضح هست مخالفت وصيت با عقائد ابناء العامه بس حكم اينجاست هر انچه كه خلاف ابناء العامه باشد واجب هست عمل به ان ، همانطور كه در روايت زير از ائمه (ع)نقل شده هست :

ورد عنهم (ع): (دعوا ما وافق القوم فإن الرشد في خلافهم ) الكافي ج1 ص23 .

وحتى اگر روايت از طريق ابناء العامه نقل شده باشد و خلاف عقائد انها و مضمونش موافق با فضائل اهل البيت (ع) باشد بايد بر ان عمل كرد كه ان قرينه اى از صدق خبر ميباشد همانطور كه در فوق از شيخ طوسى نقل كرديم و همانطور حر العاملى در وسائل شيعه :(كون الراايشان غير متهم في تلك الرواية ،لعدم موافقتها للأعتقاد أو غير ذلك ومن هذا الباب رواية العامة للنصوص على الأئمة ومعجزاتهم وفضائلهم فإنهم بالنسبة الى تلك الروايات ثقات وبالنسبة الى غيرها ضعفاء) خاتمة الوسائل ص95 .

وحتى اگر راايشانان روايت همه از اهل تسنن باشند يا هر مذهب ديگر در اين روايت از اهل ثقات ميباشند چونكه روايت در ان از اهل البيت (ع) نقل كرده هست يكى بس از ديگرى وخلافت انها و مهديين حتى اگر سند ان ضعيف باشد .

قرينه هفتم : هستدلال بعضى از علماء و بزرگان و محدثين بر روايت وصيت دلالت بر اعتبار و صحت اعتماد روايت را دارد ، چونكه اگر ضعيف بود بزرگان به ان هستدلال نميكردند همانطوری که شيخ طوسى در كتاب غيبت بيان ان را محدث ميرزا نورى در نجم الثاقب نقل كرده هست هنگام هستدلال ان به ذريه امام مهدى(ع) كه در ان روايت وصيت را وصف كرده وان را معتبر شمرده هست ، هنگامى كه فرمود :

( روى الشيخ الطوسي بسند معتبر عن الإمام الصادق (ع) خبراً ذكرت فيه بعض وصايا رسول الله (ص) لأمير المؤمنين (ع) في الليلة التي فيها وفاته ومن فقراتها انه قال (فإذا حضرته الوفاة فليسلمها الى ابنه أول المقربين...

الى آخره) النجم الثاقب ج2 ص72.

و كسانى كه بر اين روايت هستدلال كردند شهيد صدر (ره) در كتاب تاريخ ما بعد الظهور صفحه 640 هست ، كه در ان به صورت مفصل هستدلال كرده هست بر ذريه امام مهدى (ع) كه انها سپس بدرشان از حاكمان هستند .

و از علمائى كه صحت روايت را بررسى كردند ، سيد مرتضى كه در فوق ذكر شده هست كه در ان ميگايشاند(...وفيها يكون قائمة والقوام من بعده ) كه در ان قائم خواهد بود و كسانى كه سپس قائم خواهند بود.

(إنا لا نقطع بزوال التكليف عند موت المهدي عليه السلام بل يجوز أن يبقى بعده أئمة يقومون بحفظ الدين ومصالح أهله ،ولا يخرجنا ذلك عن التسمية بالاثني عشرية ،لأننا كلفنا أن نعلم إمامتهم وقد تبين ذلك بياناً شافياً ،فانفردنا بذلك عن غيرنا) البحار ج53 ص148.

و همانطور نايشانسنده كتاب سفينه البحار از شيخ على نمازى كه فرمود :(هذا مبين للمراد من رواية أبي حمزة و رواية منتخب البصائر ولا إشكال فيه وغيرها مما دل على إن بعد الإمام القائم (عليه السلام) إثنى عشر مهدياً وإنهم المهديون من أوصياء القائم والقوام بأمره كي لا يخلو الوقت من حجة) مستدرك سفينة البحار ج10 ص517.

و همانطور شهيد محمد باقر الصدر كه در كتاب مجتمع الفرعونى ذكر كرده بود : (...ثم بعده (أي المهدي(ع) ) يأتي اثنا عشر خليفة ،يسيرون في الناس وفق تلك المناهج التي وضعت تحت إشراف الحجة المهدي عليه السلام ،وخلال فترة ولاية الإثني عشر خليفة يكون المجتمع في سير حثيث نحو التكامل والرقي...) المجتمع الفرعوني ص175.

واين قرينه در اثبات وصيت دليل حتمى ميباشد كه روايت معتبرى هست و نميتوان به ان شك كرد.

قرينه هشتم : كه از قايشانترين قرائن ميباشد و اشرفترين ان ، كه شهادت از خداوند متعال هست در عالم رؤيا بر صحت وصيت و مطابقت ان با سيد احمد الحسن كه كدام شهادتى بالاتر از شهادتى خداوند متعال (قُلْ أَيُّ شَيْءٍ أَكْبَرُ شَهَادَةً قُلِ اللَّهُ شَهِيدٌ بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ…) كه بيشتر انصار و امت رايشاناتى از رسول الله(ص) واهل البيت(ع) و حتى فاطمه زهراء ديده و ميبينند كه در ان شهادتى ميدهند كه سيد احمد الحسن وصى و روسل و فرزند حضرت مهدى(ع) هست وايشان همان يمانى موعود ميباشند .

وشايد به اين قرينه خيلى ها بخندند كه انها كسانى هستند كه در عالم ملكوت خداوند انها را طرد كرد وحال در اين دنيا دوباره ان كار خود را تكرار ميكنند كه انها از جاهلان هستند و انسان جاهل امر خود را دوباره تكرار ميكند ، ودر مورد رؤيا روايات و ايات فراوانى نقل شده هست كه دليل معرفت وهدايت به حق هست هنگامى كه انسان نميتواند راه خوب از گمراهى را تشخيص بدهد و خداوند متعال مصدقين را در رؤيا مدح كرده هست و كسانى كه رؤيا را تكذيب كنند خداوند انها را به اين گونه خطاب ميكند : (بَلْ قَالُوا أَضْغَاثُ أَحْلامٍ) (الأنبياء: 5) و نيز : مَا لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ وَلا لِآبَائِهِمْ كَبُرَتْ كَلِمَةً تَخْرُجُ مِنْ أَفْوَاهِهِمْ إِنْ يَقُولُونَ إِلَّا كَذِباً) (الكهف:5) .

دليل حجيت رؤيا : قران و سنت و واقع و وجدان و منكرانى كه برهانى از خود ندارند ...

ميباشد، از سليم بن قيس


(...فان رسول الله (ص) قال : (من راوني في المنام فقد راوني فأن الشيطان لا يتمثل بي في النوم ولا في اليقظة ولا بأحد من أوصيائي إلى يوم القيامة ...) دار السلام ج1 ص59.

وفي امالي الشيخ الطوسي عن المفيد ...

عن أحمد بن يحيى عن مخول بن ابراهيم عن الربيع بن محمد المنذر عن أبيه عن الحسين بن علي (ع) قال : ( ما من عبد قطرت عيناه فينا قطرة أو دمعت عيناه فينا دمعة إلا بوأه الله بها في الجنة حقبا ) قال أحمد بن يحيى فرأيت الحسين (ع) في المنام ، فقلت : حدثني مخول بن ابراهيم ، عن الربيع بن المنذر عن أبيه ، عنك أنك قلت : ( ما من عبد قطرت عيناه فينا قطرة أو دمعت عيناه فينا دمعة إلا بوأه الله بها في الجنة حقباً ) قال : نعم .

قلت : سقط الاسناد بيني وبينك ) دار السلام ج1 ص169.


وقول احمد بن يحيى به امام حسين (ع) (سقط الاسناد بيني وبينك ) يعنى حديث از اوست به صورت مستقيم و نيازى به راايشانان حديث نميباشد چونكه از امام به او رسيده شده ونياز به تفصيل در ان نميباشد .

و دهها روايت ديگر كه بزرگان علماء مثل شيخ صدوق(ره) كه كتاب كمال الدين را بر حسب رؤيا از امام مهدى(ع) ديده بودند نوشته شده هست كه براى تاكد ميتوانيد به مقدمه كتاب كمال الدين رجوع كنيد .
و روايتاى ديگرى كه قيام قائم را در رؤيا نقل كرده هست و در مورد اخر وقت كه هر كس نياز دارد ميتوان به كتاب فصل الخطاب نوشته هستاذ احمد حطاب كه يكى از انصار امام (ع) ميباشد و همانطور كتاب دار السلام از ميرزا نورى (ره) ميتوانيد رجوع كنيد .



فائده اول :

نميتوان روايت وصيت را وصف كرد كه سندش ضعيف هست حتى اگر سندش ضعيف باشد چونکه موضوع تقسیم خبر به ضعيف و غيره ( تقسيم رباعى ) برای روایتی هست که خالی از قرینه باشد و همانطور كه مشخص شد روايت وصيت نقل شده از تعدادى از قرينها قطعى ميباشد ، كه از موضوع تقسيم خارج هست و اگر او را ضعيف حكم كنند نشان دهنده تمسخر بر عقل امت ميباشد .

و حر العاملى نقل كرده هست كه تقسيم خبر از ضعيف الى غيره خالى از هرگونه قرينه ميباشد، وروايتى كه مؤيد بر قرينه باشد صحيح هست، حتى اگر سند رجال را ناديده بگيريم نميتوان ان را وارد تقسيم رباعى كرد : (إنهم اتفقوا على أن مورد التقسيم هو خبر الواحد الخالي عن القرينة وقد عرفت أن أخبار كتبنا المشهورة محفوفة بالقرائن ،وقد أعترف بذلك أصحاب الاصطلاح الجديد في عدة مواضع قد نقلنا بعضها ،فظهر ضعف التقسيم المذكور وعدم وجود موضوعه في الكتب المعتمدة ،وقد ذكر صاحب المنتقى أن أكثر أنواع الحديث المذكورة في دراية الحديث بين المتأخرين من مستخرجات العامة بعد وقوع معانيها في أحاديثهم ،وأنه لا وجود لأكثرها في أحاديثنا وإذا تأملت وجدت التقسيم المذكور من هذا القبيل ) خاتمة الوسائل ص103 .

در نتيجه روايت وصيت خارج از موضوع تقسيم خبر ميباشد بين صحيح و موثوق و حسن و ضعيف ، براى اينكه داراى قرائن ميباشد .

فائده دوم :

شكى نيست كه رسول الله (ص) در شب وفات خود وصيت كردند چونكه از قوم درخواست دواة و صحيفه را كردند تا اينكه براى انها كتابى را بر جا بگذارد تا هيچ وقت گمراه نشوند وحال غير از ان شد وقتى كه عمر فرمود :حسبنا كتاب الله أن محمداً يهجر (حاشا لله) ، بخاطر اينكه وصيت اهميت زيادى داشت و ذكر شدن خلافت و اصحاب انها و طريقه تسليمش تا روز قيامت ، كه رسول الله (ص) حرص شديدى كردند بر كتابت اين وصيت ، وهنگامى كه منع كرد كتابت ان را بر ابناء العامة ان را براى اهل البيت (ع) نوشتند وسپس اينكه قوم از او دور شدند، حضرت على(ع) را صدا زدند ووصيت را براى ايشان نوشتند و شهود برنامه دادند ، سلمان فارسي و مقداد و اباذر (ع) را .

عن سليم بن قيس : قال الإمام علي (ع) لطلحة : (يا طلحة ،ألست قد شهدت رسول الله صلى الله عليه وآله حين دعا بالكتف ليكتب فيها ما لا تضل به الأمة ولا تختلف ،فقال صاحبك ما قال :( أن النبي يهجر ) فغضب رسول الله (صلى الله عليه وآله) ثم تركها ؟ قال : بلى قد شهدت ذلك .

قال فأنكم لما خرجتم أخبرني بذلك رسول الله صلى الله عليه وآله وبالذي أراد أن يكتب فيها وأن يشهد عليه العامة .

فأخبره جبرائيل :(أن الله عز وجل قد علم من الأمة الاختلاف والفرقة ) ثم دعا بصحيفة فأملى علي ما أراد أن يكتب في الكتف وأشهد على ذلك ثلاث رهط سلمان وأبا ذر والمقداد ،و سمى من يكون من أمة الهدى الذين أمر الله بطاعتهم إلى يوم القيامة فسماني أولهم ثم أبني هذا- وأدنى الحسن - ثم الحسين ثم التسعة من ولد ابني هذا ـ يعني الحسين ـ كذلك كان يا أبا ذر وأنت يا مقداد ؟ فقاموا وقالوا : نشهد بذلك على رسول الله (صلى الله عليه وآله) ...) كتاب سليم بن قيس ص211 /غيبة النعماني ص81 .


و بايد سوال شود ، كه نص وصيت كجاست كه رسول الله ان را نقل كردند و حضرت على ان را نوشتند ، و منظورم از نص وصيت سخنان رسول الله (ص) كه او را مستقيم نقل كردند، ايا منطقى هست كه اهل البيت (ع) ان را گم كنند اين كتابى كه رسول الله (ص) تمام سعى خود را براى نقل و حفظ ان كرد ؟

واگر بايد اين وثيقه عظيمه حفظ شود و در ان تفريط نشود ، بس روايتى نيست كه در ان وصيت رسول الله(ص) را كه مستقيما از ان نقل شد هست جزء اين وصيتى كه قيد بحث ماست ، مخصوصا انچه كه در مورد ولايت واوصياء هست تا روز قيامت .

بلى روايتهاى از ائمه (ع) نقل شده هست كه در ان در مورد وصيت نقل شده هست ، مثل روايت فوق از سليم بن قيس ، وليكن حادثه را با وصيت به صورت مجمل نقل كردند ، ولى نصى راكه رسول الله (ص) ان را توصيه كردند كه مستقيم از او باشد نيست .



ادامه دارد ...

186:

و تنها روايتى كه از رسول الله(ص) با نص و مستقيم از ايشان نقل شده همانى هست كه شيخ طوسى ان را خارج كردند و در اينجا به صورت مختصر به ان اشاره ميكنيم :

(عن أبي عبد الله جعفر بن محمد ،عن أبيه الباقر ، عن ذي الثفنات الثفنات سيد العابدين ،عن أبيه الحسين الزكي الشهيد عن أبيه أمير المؤمنين (ع) ((قال : قال رسول الله صلى الله عليه وآله ـ في الليلة التي كانت فيها وفاته ـ لعلي عليه السلام يا أبا الحسن أحضر صحيفة و دواة ،فأملأ رسول الله صلى الله عليه وأله وصيته حتى انتهى إلى هذا الموضع فقال يا علي انه سيكون بعدي اثنا عشر إماماً ومن بعدهم اثنا عشر مهدياً ،فأنت يا علي أول الأثني عشر الأمام ...إلى أن قال : فإذا حضرته الوفاة فليسلمها الىابنه الحسن الفاضل ، فإذا حضرته الوفاة فليسلمها إلى ابنه محمد المستحفظ من ال محمد ،فذلك اثنا عشر إماماً ،ثم يكون من بعده اثنا عشر مهدياً ،فإذا حضرته الوفاة فليسلمها إلى ابنه أول المقربين له ثلاثة أسامي أسم كأسمي وأسم أبي وهو عبد الله وأحمد ،والأسم الثالث المهدي وهو أول المؤمنين ) غيبة الطوسي107 ـ 108.

اگر قومى اين روايت عظيمه را انكار كند، بس نصى از وصيت رسول الله(ص) باقى نخواهد ماند و امت را از اين وصيت مبارك محروم خواهند كرد، همانطورى كه عمر از نوشتن ونقل ان را بر عامه (اهل تسنن) محرم كرد، واين مصيبت بزرگى هست براى كسانى كه اين امر را ميدانند ونميدانند .

و تفصيل اين موضوع را در كتاب (وصيت ووصى ) كه مخطوط هست خواهيد يافت .

وسيعلم الذين ظلموا آل محمد أي منقلب ينقلبون والعاقبة للمهدي وذريته المهديين وأنصارهم الميامين (ع).

فائده سوم :

بسيارى از علماء صريح فرموده اند كه يك خبر اگر داراى قرينه باشد بايد به ان عمل كرد و معتبر هست، برخلاف خبر الآحاد صحيح سند مجرد از قرائن مشهور ميتوان بر ان اعتماد كرد و در فقه فقط به بعضى از انها نميتوان اعتماد كرد مثل سيد مرتضى(ره) ، وان بخاطر اینکه اگر خبر آحاد سندش صحيح باشد ممكن هست با يكى كه از او قايشانتر باشد معارضه كند يا متواتر باشد با اينكه بر حسب قرائن داراى صحت نباشد ، وكسى كه ان را نقل كرده هست ممكن هست اشتباه نقل كرده باشد ، و با وجود اينكه صحيح باشد به ان اعتماد نشود ، واين امر واضح هست بر كسانى كه قواعد حديث و كيفيت عمل ان را ميدانند .

لذا بر گرديد به اصول حديث و احكام ان از شيخ جعفر سبحانى صفحه 58 وقواعد حديث از غريفى صفحه 25 و غيره .



که در بهترين احوال اعتماد ميبرند بر خبر أحاد كه سندش صحيح باشد در فقه فقط اگر فقط مجرد بر قرائن باشد، واگر خبر احاد مخفوف بر قرائن باشد بس ميتوان بر ان اعتماد كرد هم در فقه و عقائد حتى اگر سندش ضعيف باشد .

بسيارى از افراد به علت جهلشان بر اين وصيت اعتراض ميكنند هر چند كه داراى قرائن زيادى ميباشد وليكن انها فقط سند رجال را تنها راه اثبات وصيت ميدانند ، و هر كس كه با اين قضيه كه منصور از طرف خداوند هست به مخالفت بر ميخيزد ، خداوند او را طبق كلام او رسوا ميكند وان را در حفره اى كه او حفر كرده هست مياندازد ، واين تاكيدى هست از طرف خداوند متعال بر قضيه سید احمد الحسن چونكه اين سنت خداوند هست بر دعوات الهيه .

كه حر العاملى در اين مورد فرمودند: :
(...قد يقترن خبر الواحد بقرائن دالة على صحته بحيث يفيد العلم والقطع وهذا أيضاً لا يقدر عاقل على إنكاره ،إن أنكره فإنما ينكره بلسانه تعصباً وعناداً و إلا فإنه وجداني لا يقبل التشكيك ...) أثبات الهداة ج1 ص20 .


الشيخ جعفر سبحاني : (تقسيم خبر الواحد إلى المحفوف بالقرينة وعدمه : الخبر الذي لم يبلغ حد التواتر تارة يكون مجرداً عن القرائن فلا يفيد العلم غالباً ،وأخرى يكون محفوفاً بها كما إذا أخبر شخص بموت زيد ،ثم إرتفع النياح من بيته وتقاطر الناس إلى منزله ، فهو يفيد القطع واليقين ...) أصول الحديث وأحكامه ص39 .

و از شيخ محيى الدين الغريفي از قول شيخ حسن ابن شهيد الثانى هنگام عذرخواهى واعتراف او بر تقسيم رباعى از خبر نزد متاخرين و نبودن ان نزد متقدمين كه فرمود : (فان القدماء لا علم لهم بهذا الإصلاح قطعاً لاستغنائهم عنه في الغالب بكثرة القرائن الدالة على صدق الخبر وان أشتمل طريقه على ضعف ...

) قواعد الحديث ص18 .


و أيضاً قال السيد محيي الدين الغريفي : (وخلاصة البحث أن حجية الخبر تثبت بأحد أمرين ،أما سلامة سنده من الضعف ،وأما احتفاظه بقرينة الصحة ،وقد عمل القدماء و المتأخرون بهذين القسمين معاً ،و ذكرهما الشيخ الطوسي بقوله : (إن خبر الواحد إذا كان وارداً عن طريق أصحابنا القائلين بالإمامة ،وكان ذلك مرايشاناً عن النبي (ص) ،أو عن أحد الأئمة (ع) ،وكان ممن لا يطن في روايته ،ايشانكون سديداً في نقله ،ولم يكن هناك قرينة تدل على صحة ما تضمنه الخبر ـ لأنه إن كان هناك قرينة تدل على صحة ذلك كان الاعتبار بالقرينة ،وكان ذلك موجباً للعلم ـ جاز العمل به .

والذي يدل على ذلك إجماع الفرقة المحقة ،فأني وجدتها مجتمعة على العمل بهذه الأخبار التي رووها في تصانيفهم ،ودونوها في أصولهم ،لا يتناكرون ذلك ولا يتدافعونه ...الخ) قواعد الحديث ص23 .


وهمجنين سيد محيى الدين الغريفى فرمود :(وخلاصة البحث أن حجية الخبر تثبت بأحد أمرين ،أما سلامة سنده من الضعف ،وأما احتفاظه بقرينة الصحة ،وقد عمل القدماء و المتأخرون بهذين القسمين معاً ،و ذكرهما الشيخ الطوسي بقوله : (إن خبر الواحد إذا كان وارداً عن طريق أصحابنا القائلين بالإمامة ،وكان ذلك مرايشاناً عن النبي (ص) ،أو عن أحد الأئمة (ع) ،وكان ممن لا يطن في روايته ،ايشانكون سديداً في نقله ،ولم يكن هناك قرينة تدل على صحة ما تضمنه الخبر ـ لأنه إن كان هناك قرينة تدل على صحة ذلك كان الاعتبار بالقرينة ،وكان ذلك موجباً للعلم ـ جاز العمل به .

والذي يدل على ذلك إجماع الفرقة المحقة ،فأني وجدتها مجتمعة على العمل بهذه الأخبار التي رووها في تصانيفهم ،ودونوها في أصولهم ،لا يتناكرون ذلك ولا يتدافعونه ...الخ) قواعد الحديث ص23 .


خاتمة الوسائل قول الشيخ الطوسي في العدة ص27 وفي الاستبصار ج1 ص3-6 ،قال : (وأعلم إن الأخبار على ضربين : متواتر وغير متواتر ،فالمتواتر منها ما أوجب العلم فما هذا سبيله يجب العمل به من غير توقع شيء ينظاف إليه ولا أمر يقوى به ولا يرجح به على غيره وما يجري هذا المجرى لا يقع فيه التعارض ولا التضاد في أخبار النبي صلى الله عليه وآله والأئمة عليهم السلام ،وما ليس بمتواتر على ضربين : فضرب منه يوجب العلم أيضاً وهو كل خبر تقترن إليه قرينة توجب العلم وما يجري هذا المجرى يجب أيضاً العمل به وهو لاحق بالقسم الأول - إلى أخر مقالته ) خاتمة الوسائل ص64 هامش رقم 5 .
و طبق ادله بيان شده ثابت ميكند كه روايت وصيت بخاطر داشتن قرائن متعدده قطعى هست و بايد به ان اعتماد كرد در عقائد و باضافه تواتر مضمون وصيت كه در روايات بسيارى نقل شده هست نيز ثابت ميكند كه وصيت صحيح هست .

فائده جهارم :

در مورد كتاب غيبة از شيخ طوسى(ره) ، و در فوق ثابت شد كه كتاب شيخ طوسى بر حديث ضعيف اعتماد نميكند كه در اينجا بيشتر به اين مطلب تركيز خواهيم كرد كه در ان اقوال علماء در مورد نايشانسنده شيخ طوسى بيان خواهيم شد.

علامه الحلى در وصف شيخ طوسي فرمودند : (شيخ الأمامية ووجههم ،ورئيس الطائفة ،جليل القدير ،عظيم المنـزلة ،ثقة ،عين ،صدوق ،عارف بالأخبار والرجال والفقه والأصول والكلام والأدب ،وجميع الفضائل تنسب إليه ،حذق في كل فنون الإسلام ،هو المهذب للعقائد في الأصول والفروع ،الجامع لكمالات النفس في العلم والعمل ، وكان تلميذ الشيخ المفيد محمد بن محمد بن نعمان) .

سيد بحر العلوم الطباطبايى در حقش فرمودند : (إمام الفرقة بعد الأئمة المعصومين (ع) وعماد الشيعة الإمامية في كل ما يتعلق بالمذهب والدين ،محقق الأصول والفروع ،ومهذب فنون المعقول والمسموع ،شيخ الطائفة على الإطلاق ،ورئيسها الذي تلوى أليه الأعناق ،صنف في جميع علوم الإسلام ،وكان القدوة في كل ذلك والإمام ) .

اما كتاب غيبت ، همه بر اين اتفاق هستند كه كتاب معتمدى ميباشد و يكى از كتابهاى چهارگانه مشهور بحساب ميايد كه در ان تمامى علماى نامبرده شده بر اين اتفاق هستند كه روايتهاى موجود در اين كتاب داراى صحت و قابل اعتبار هست .

نجاشى در ترجمه شيخ طوسى فرمود : (...له كتب منها كتاب تهذيب الأحكام وهو كتاب كبير ،وكتاب الاستبصار وغيرها من الكتب المعتبرة والمفيدة ...)) خاتمة الوسائل ص2 هامش رقم 1 .

و همجنان حر العاملى در ذكر كتابهاى معتبر كه نقل از كتاب خودش (إثبات الهداة) : (وأوثقها بعد كتاب الله عز وجل : مؤلفات الكليني ،وابن بابايشانه ،والشيخ الطوسي ،والشيخ المفيد ،والحميري ،والحسين بن سعيد ،والبرقي ...) خاتمة الوسائل ص46.
وحر العاملى در كتاب اثبات الهداة روايتهاى بسيارى از شيخ طوسى نقل كرده هست :(العاشرة : في ذكر جملة من كتب أصحابنا الأمامية التي نقلنا منها في هذا الكتاب ومن عرف أصولها وأصول مؤلفيها علم إن كل حديث منها أو أكثرها محفوف بقرائن كثيرة توجب العلم ولا تقصر عن التواتر ،وان تنزلنا قلنا أنها تسهل حصول التواتر بأقل مراتب الجمع غالبا ًخصوصاً مع عدم المعارض كما هنا ...) أثبات الهداة ج1 ص26
منظور كتاب غيبت از شيخ طوسى يكى از مهمترين كتابهاى معتبر بشمار ميايد كه طبق اعتماد او به اين كتاب روايتهاى از ان را در كتاب اثبات الهداة و وسائل شيعه نقل كرده هست بخاطر تواتر ان و داراى قرائن محفوفه میباشد كه میتوان اينها را در كتاب شيخ طوسى يافت كرد .

و طبق تصريح شيخ طوسى از عمل به اخبار سپس اينكه ان را به به اقسام اربعه تقسيم كرد فرمود : هر خبرى كه از ان در كتابم ذكر شده هست خالى از اقسام اربعه نميباشد .



و در اينجا شكى باقى نميماند كه كتاب غيبه از شيخ طوسى از كتابهاى معتبر و معتمد ميباشد و تمامى احاديث كه در ان ذكر شده هست صحيح ميباشد طبق فرموده او كه بر اقسام اربعه تقسيم شده هست ، كه همان حال در روايت وصيت نيز ميباشد كه در ان ائمه والمهديين ذكر شده هست ، بس روايت وصيت صحيح ميباشد اگر سند رجال را در نظر نداشته باشيم .

فائده بنجم :

ظاهر هست كه شيخ طوسى ان را از كتاب حسين بن على بن سفيان البزوفرى نقل كرده هست و او از ثقات ميباشد بس كتاب معتمد هست، كه شيخ طوسى راهش را به اين كتاب طبق فرموده حر العاملى به اين گونه نقل ميكند : (وما ذكرته عن أبي عبد الله الحسين بن سفيان البزوفري فقد أخبرني به أحمد ابن عبدون والحسين بن عبيد الله ،عنه) خاتمة الوسائل ص30 .
وهمچنان فرمود كه او :(شيخ ،ثقة ،جليل ،من أصحابنا وزاد العلامة :خاص ) خاتمة الوسائل ص177 .

همجنان نجاشي : (شيخ ثقة جليل من أصحابنا له كتب ـ ثم عد كتبه ـ روى عنه المفيد وأبو عبد الله الحسين بن عبيد الله الغضائري وغيرهم ...) هامش خاتمة الوسائل ص23 .

و همجنان نقل از محمد الصدر در موسوعه او كه فرمود البزوفرى يكى از وكلاء امام مهدى (ع) ميباشد :

( الحسين بن علي بن سفيان :بن خالد بن سفيان .أبو عبد الله البزوفري .

شيخ جليل من أصحابنا .

له كتب ، روى الشيخ في الغيبة عن بعض العلايشانين سماه .

قال : كنت بمدينة قم فجرى بين اخواننا كلام في أمر رجل أنكر ولده .

فأنفذوا الى الشيخ _صانه الله – وكنت حاظراً عنده _ أيده الله _ فدفع إليه الكتاب فلم يقرأه ، وأمره ان يذهب الى أبي عبد الله البزوفري _ أعزه الله _ ليجيب عن الكتاب .

فصار إليه وأنا حاضر .

فقال أبو عبد الله : الولد ولده وواقعها في يوم كذا وكذا في موضع كذا وكذا فقل له فليجعل اسمه محمداً.

فرجع الرسول وعرفهم ، ووضح عندهم القول .

وولد الولد وسمي محمداً ) وقد نقلنا مضمون هذا الخبر فيما سبق .

وهو يدل بوضوح على هستسقاء هذه المعلومات من الإمام المهدي (ع) ولو بالواسطة .فيدل على انه وكيلاً في الجملة .

ومن هنا قال المجلسي في البحار تعليقاً على هذا الخبر : يظهر منه ان البزوفري كان من السفراء ولم ينقل ...) الغيبة الصغرى ص524 .



حال شما حكم كنيد كه ايا شخصى به اين ثقه و اعتماد و عادل ممكن هست در كتاب خود از روايت ضعيفى هستفاده يا نقل كند ؟ كه راه رسيدن به روايت وصيت از اين طريق بود : أحمد بن عبدون والحسين بن عبيد الله الغضائري .

وهما من الثقات لأنهما من مشايخ النجاشي .

ومن كتب البزوفري :كتاب الحج ،وكتاب ثواب الاعمال ،وكتاب أحكام العبيد ،وكتاب الرد على الواقفة ، وكتاب سيرة النبي والأيمة ...كما ذكرها النجاشي في رجاله ص34 وقال: اخبرنا بجميع كتبه احمد بن عبد الواحد ابو عبد الله البزاز عنه .


و طبق ان روايت وصيت از كتابهاى حديث و معتبر نقل شده هست كه نايشانسندگان ان از ثقات ائمه (ع) بودند ، و طبق ان صدور قطعى صحت وصيت ثابت شده هست همانطورى كه بزرگان علماء ان را نقل كردند .

و باضافه ان حسين بن على المصرى يكى از راايشانان وصيت و يكى از اصحاب كتب ميباشد ، بس بايد روايت وصيت نيز در كتاب او نقل شده باشد كه يكى از كتابهاى او به ائمه مربوط هست واين يك دليل ديگرى به صالح روايت وصيت ميباشد .


بس اين شخص از اصحاب كتب و اصول معتمد و موثوق ميباشد ، همچنان شيخ مفيد وابن الغائري و ابن عبدون كه انها از اشنا ترين افرادى به علم رجال ميباشند بس انتظار نبايد داشته باشيم كه از روايتى غير معتمد نقل كنند ، واگر كسانى كه روايتى را ضعيف يا غير ثقه نقل كند او را به تمسخر ميگيرند ، بس اگر شيخ طوسى روايت وصيت را از كتاب بزوفري نقل كرده هست بس معتمد هست واين تنها كافيست براى اثبات روايت وصيت و نياز به رجال سند نميباشد.
ودليل اينكه شيخ طوسى از كتاب حسين على بن سفيان البزوفرى همانى هست كه حر العاملى ان را نقل كرده هست و همانطورى كه در روايت وصيت خوانديد اسم حسين البزوفرى بس روايت از كتاب او نقل شده هست و طريقه ان به اين صورت هست : (وما ذكرته عن أبي عبد الله الحسين بن سفيان البزوفري فقد أخبرني به أحمد أبن عبدون والحسين بن عبيد الله (الفضائري) عنه) خاتمة الوسائل ص30 .

واين نصى كه حر العاملى در مورد شيخ طوسى فرمودند : (قال الشيخ الطوسي قدس سره في آخر (التهذيب) بعد ما ذكر إنه أقتصر من إيراد الأخبار على الابتداء بذكر المصنف الذي أخذ الخبر من كتابه ،أو صاحب الأصل الذي أخذ الحديث من أصله : ونحن نذكر الطرق التي يتوصل بها إلى رواية هذه الأصول والمصنفات ونذكرها على غاية ما يمكن من الاختصار ،لتخرج الأخبار بذلك عن حد المراسيل وتلحق بباب المسندات ...) خاتمة الوسائل ص2 .

در خاتمه تمامى ادله و روايتها كه از اشخاص و علماء موثوق از متاخرين ومتقدمين نقل شده بود كافى هست براى كسانى كه بيگير حقيقت هستند ومطالب ذكر شده روايت وصيت را ثابت ميكند .



والحمدلله رب العالمين


187:

بسم الله الرحمن الرحيم

خداوند متعال ميدانست كه انسانها قدرت اختيار و اطلاع از باطن انسان و حقيقت را ندارد ، لذا اولين كسى را كه ایجاد كرد حضرت ادم بود كه در ايه مباركه فرمودند : إِنِّي جَاعِلٌ فِي الأَرْضِ خَلِيفَةً و سپس ادم (ع) خلافت را از طريق وصيت منتقل دادند به فرزندش هبة الله و همينطور تا اينكه به نبى الله نوح (ع) رسيد و بعد به بسر نوح سام (ع) تا اينكه به نبى الله هود (ع) رسيد و ابراهيم (ع) و موسى (ع) عيسى (ع) تا اينكه وصيت به رسول الله محمد(ص) رسيد .

ففي خبر عن أبي عبد الله (ع) قال : ...

إلى أن قال :- فلم تزل الوصية في عالم بعد عالم حتى دفعوها الى محمد ،فلما بعث الله محمد (ص) أسلم له العقب من المستحفظين وكذبه بنو أسرائيل ...إثبات الهداة ج1 ص151.


وقتى كه حضرت محمد(ص) در حال وفات بودند وصيت خود را به حضرت على (ع) وصيت كردند و در ان خلفاء را مشخص كردند تا روز قيامت ، و اين وصيت از امام به امام بعدى انتقال داده شد تا اينكه به امام مهدى (ع) رسيد.

فعن أبي عبد الله في الحديث : أن رسول الله (ص) قال لعلي عليه السلام: وأنت تدفعها- يعني الوصية – إلى وصيك ايشاندفعها وصيك إلى أوصيائك من ولدك واحداً بعد واحد حتى تدفع إلى خير أهل الأرض بعدك...

أثبات الهداةج1 ص259 .


از ابى عبدالله در حديث : همانا رسول الله (ص) به على (ع) فرمودند و تو ان را منتقل ميكنى – وصيت - به وصى سپس خودت و وصى تو او را به نوبه خود منتقل ميكند به اوصياى سپس خودش تا اينكه به دست بهترين سپس تو رسد ...

و وصيتى كه رسول الله او را نقل كردند و حضرت على (ع) ان را نوشتتند از امامى به امام بعدى منتقل شد تا اينكه به امام مهدى (ع) رسيد و سپس او به ذريه اش (مهديين) خواهد رسيد و براى يافتن وصى وجود وصيت لازم وواجب هست زيرا كه در ان مشخصات او از اسم و كنيه اش ذكر شده هست كه دلالت بر وصى بودن او دارد.

عن أبي عبد الله (ع) في خبر طايشانل قال :يعرف صاحب هذا الأمر بثلاث لا تكون في غيره : هو أولى الناس بالذي هو قبله ، وهو وصيّه وعنده سلاح رسول الله و وصيته...

الكافي ج1 ص428 .


در خبر طولانى از ابى عبدالله (ع) ...

صاحب امر را بر سه امر ميتوان شناخت كه غير از ان نيست : و اولين بر انكه قبل از اوست برتر هست واو وصى و سلاح رسول الله را دارد (علم) و وصيت .



وأيضا عن أبي عبد الله (ع) في خبر طايشانل قال : وقال عز ذكره (واعلموا أنما غنمتم من شئ فأن لله خمسه وللرسول ولذي القربى) ثم قال :(وآت ذي القربى حقه) وكان علي عليه السلام وكان حقه الوصية...)) إثبات الهداة ج1ص444.

مناجات الإمام الصادق (ع)قال : يا من خصنا بالكرامة ووعدنا الشفاعة وحملنا الرسالة وجعلنا ورثة الانبياء وختم بنا الامم السالفة وخصنا بالوصية ...

مستدرك الوسائل ج1ص231//ثواب الاعمال ص95


در يكى از مناجات امام صادق(ع) كه فرمودند: كسى كه ما را كرامت بخشيد وما را به شفاعت وعده داد و رسالت را بر ما حمل كرد وما را وارثين انبياء برنامه داد و امت قبل را بر ما ختم كرد و وصيت را بر ما مربوط ساخت ...

و در اين احاديث اهل البيت (ع) بسيار تاكيد بر وصيت كردند ، ولى تا الان بسيارى از اشخاص هنگام ارائه دادن وصيت به هر نحوى به او لطمه وارد ميكنند مثل : سندش ضعيف هست و مجهول و ...

از امور ديگر.


كه با اين رفتار خود كارهاى كه عمر (لعنه الله) در تشكيك در وصيت انجام داده بود را زنده كردند كه وقتى رسول الله وصيت خود را نقل ميكرد عمر فرمود كه : حسبنا كتاب الله ان محمدا يهجر .

وحاشا لله


ودر اينجا عمر (لعنه الله) براى اينكه حكم و خلافت را از دست ندهد راهى بجزء تشكيك در وصيت را نديد و به رسول الله (ص) اتهام زدند كه هزيان ميگايشاند تا اينكه اتصال او را به وصيت قطع كند و اينكه رسول الله(ص) بدون هوش صحبت ميكنند.(حاشا لله ).وعمر به تشكيك به سند وصيت برداخت چونكه تنها راه سلب حجيت وصيت رسول الله(ص) بود زیرا امت ميدانستند كه رسول الله(ص) لا ينطق عن الهوى وليكن از طريق وحى امر خود را از خداوند متعال دريافت ميكنند وطبق ان كلام رسول الله (ص) حجت هست بر امت چونكه از خداوند متعال نقل شده هست نه از راى شخصی رسول الله(ص) و عمر طعنه اى زد بر صحت وصيت كه از خداوند متعال باشد وقتى كه بر سند وصيت شك كرد .
و قبل از اينكه وارد تفاصيل و جزئيات صحت روايت وصيت بيردازيم براى شما و كسانى كه داراى معرفت ساده دارند سه نقطه را نقل خواهیم کرد که ميتوانند از طريق اين سه نقطه صحته روايت وصيت براى انها ثابت شود ولى كسى كه لجباز و نظر خود را مقابل سخنان رسول الله (ص) و اهل البيت (ع) برنامه دهد ، حتى توضيحاتى را كه سپس اين سه نقطه خواهيم داد باز هم براى او صحت روايت وصيت ثابت نشده هست .



1.روايت وصيت از اهل البيت (ع) نقل شده هست كه اين يكى از اشاره هاى بر صحت روايت وصيت ميباشد .
2.اگر روايت وصيت را بر دو قسمت تقسيم كنيم همانطور كه رسول الله(ص) ذكر كردند : كه قسمت اول ان 12 ائمه و قسمت دوم ان 12 مهديين ميباشند ، که طبق اين روايت قسمت اول ثابت شد و كسى كه ان را انكار كند به خداوند متعال كفر كرده هست ، بس بايد حديث ما بر قسمت دوم روايت باشد نه قسمت اول ان .

وليكن خداوند متعال ما را به امتانى مبتلا كرد كه فقط میگویند سند روايت ضعيف هست تا اينكه روايت را انكار كند .

3.طبق روايت وصيت قسمت دوم ما 12 مهدى ميباشند كه روايتهاى متواتر و بسياری در مورد مهديين ذكر شده هست كه تنها كسى كه انها را انكار كند همانانى هستند كه ائمه را انكاركرده اند .

بعضى از افراد از روايتى كه از رسول الله (ص) در شب وفاتشان نقل شده بود اعتراض كردند و سعى كردند كه به صحت وصيت از ناحيه سند به دليل ضعيف بودن سندش ضربه بزنند واینکه نميتوان به ان اعتماد كرد .

در اينجا اين اشخاص از قواعد حديث اطلاعى ندارند و هدف انها خاموش كردن نور الله با زبانشان ميباشد .

و انها را وهم برداشته شده كه صحت حديث فقط معتمد بر سند رجال ميباشد ، و اين مصيب بزرگى هست بر اشخاصى كه ادعاى دين و علم را ميكنند واگر انها ذره اى به خود فشار مياوردند و قواعد حديث را مراجعه ميكردند شايد به رسوائى خود بى ميبردند.


وقبل از هستدلال به صحت روايت وصيت واعتبار ان ، بايد بدانيم كه منظور از صحت حديث يعنى چه و از چه طريقى اثبات ميشود .

يك مرتبه صحت حديث را معتبر ميشماريم بخاطر اینکه بيش از يك جهت نقل شده هست (تواتر) ، يا اينكه حديث داراى قرائن (قرينه ها) ميباشد كه صحت او را ثابت ميكند كه در يكى از كتابهاى معتبر وجود دارد و نايشانسنده كتاب شاهد بر نقل روايات صحيح ميباشد يا روايت طبق كتاب الله و سنت اهل البيت (ع) نقل شده باشد و قرينه هاى ديگرى نيز ميباشد كه ان را حر العاملى (ره) ذكر كرده هست در كتاب خاتمه وسائل كه به 21 قرينه ميرسد .

بر اين پايه صحت حديث نميتواند فقط بر سند رجال معتمد باشد .



و اين طريقه اى كه حر العاملى بر ان اعتماد ميكرد بيشتر علماى متقدين و كسانى كه انها را بيروى ميكردند از متاخرين بر ان اعتماد كردند مثل : كالشيخ الكليني صاحب كتاب الكافي والشيخ الصدوق صاحب كتاب من لا يحضره الفقيه و الشيخ الطوسي صاحب كتابهاي التهذيب والإستبصار و الشيخ المفيد و السيد مرتضى وغيرهم(رحمهم الله جميعاً) و از متاخرین مثل حر العاملي صاحب كتاب وسائل الشيعة والفيض الكاشاني والأمين الأسترآبادي و المحقق الكركي وغيره (رحمهم الله تعالى) .

شیخ بها الدين در كتاب مشرق الشمسين سپس ذكر تقسيم حديث به چهار قسمت فرمود :

(وهذا الاصطلاح لم يكن معروفاً بين قدمائنا كما هو ظاهر لمن مارس كلامهم بل المتعارف بينهم إطلاق الصحيح على ما أعتضد بما يقتضي اعتمادهم عليه أو اقترن بما يوجب الوثوق به والركون إليه...) خاتمة الوسائل ص65.

اهل تسنن (ابناء العامه ) حديث را بر چهار قسمت تقسيم كردند (صحيح (درست)، موثق، حسن(خوب)، ضعيف )

شيخ بها الدين فرمودند : اين تقسيم در بين علماى شيعه قديم معروف نبود و اين تقسيم به اهل تسنن بر ميگردد و علماى شيعه متقدمين اعتماد ميكنند كه صحت حديث بوجود قرينه صحت ان را ثابت ميكند همانطور كه در فوق ذكر شده هست .

ونقل از حر العاملي كلام الشيخ الطوسي در این موضوع : إن أحاديث كتب أصحابنا المشهورة بينهم ثلاثة أقسام: منها ما يكون متواتراً و منها ما يكون مقترناً بقرينة موجبة للقطع بمضمون الخبر،ومنه ما لا يوجد فيه هذا ولا ذاك ولكن دلت القرائن على وجوب العمل به،وإن القسم الثالث ينقسم إلى أقسام: منها خبر أجمعوا على نقله ولم ينقلوا له معارضاً، ومنها ما انعقد إجماعهم على صحته وإن كل خبر عمل به في كتابي الأخبار وغيرها لا يخلو من الأقسام الأربعة - خاتمة وسائل الشيعة ص64-65.
حر العاملي فرمود : (وذكر-الشيخ الطوسي- في مواضع من كلامه أيضاً أن كل حديث عمل به فهو مأخوذ من الأصول والكتب المعتمدة) .

خاتمة وسائل الشيعة ص64-65.


حر العاملى ذكر كردند : هر موضوعی که شيخ طوسى نقل كرده اند از اصول و كتابهاى معتمد اخذ شده هست .

واين كلام دلال بر اين هست كه شيخ طوسى (ره) بر خبر ضعيف وغير معتمد در كتابهايى فقهى و عقائديش هستدلال نميكند ، وبنهان نباشد كه كتاب غيبة طوسى از موثوق ترين كتابهاى هستدلالى ايشان ميباشد در عقائد ، چونكه در ان هستدلال كردند به وصيت واين نشانه ان هست كه او وصيت را از كتابهاى معتمده اخذ كرده هست واين مطلب كافيست كه صحت و درستى وصيت را ثابت كند .

شيخ جعفر السبحانى فرمودند : و در انجا وجه سومى بر توثيقات متاخرين ميباشد، وان اينكه حجت خبر موثوقى هست كه از معصوم نقل شده هست، ودر ان فرق واضح هست كه اگر بگايشانم كه حجت قول موثوقى باشد بس كسانى كه روايت را نقل كرده اند ائمه ميباشند حتى اگر در ان اشخاص مجهولى وجود داشته باشد، وليكن چونكه از معصوم نقل شده بس صحت روايت درست هست .



شيخ جعفر السبحاني : وهناك وجه ثالث في توثيقات المتأخرين، وهو أن الحجة هو الخبر الموثوق بصدوره عن المعصوم –عليه السلام- لا خصوص خبر الثقة،وبينهما فرق واضح، إذ لو قلنا بأن الحجة قول الثقة يكون المناط وثاقة الرجل وإن لم يكن نفس الخبر موثوقاً بالصدور .

ولا ملازمة بين وثاقة الراايشان وكون الخبر موثوقاً بالصدور، بل ربما يكون الراايشان ثقة، ولكن القرائن والأمارات تشهد على عدم صدور الخبر من الامام-عليه السلام- وأن الثقة قد التبس عليه الأمر، وهذا بخلاف مالو قلنا بأن المناط هو كون الخبر موثوق الصدور،اذ عندئذ تكون وثاقة الراايشان من احدى الإمارات على كون الخبر موثوق الصدور، ولاتنحصر الحجية بخبر الثقة، بل لو لم يحرز وثاقه الراايشان ودلت القرائن على صدق الخبر وصحته يجوز الأخذ به.

وهذا القول غير بعيد بالنظر إلى سيرة العقلاء، فقد جرت سيرتهم على الأخذ بالخبر الموثوق الصدور، إن لم تحرز وثاقة المخبر، لأن وثاقة المخبر طريق إلى إحراز صدق الخبر، وعلى ذلك فيجوز الأخذ بمطلق الموثوق بصدوره إذا شهدت القرائن عليه...

كليات في عالم الرجال ص155-156 للشيخ جعفر السبحاني.



ودر اينجا صحبت شيخ حعفر السبحانى بسيار رصين هست ودلالت بر ان میکند كه بيشتر متاخرين از متقدمين در رابطه با كيقيت اخذ اخبار بيروى كردند ، ودراينجا نياز به تقسيم رباعى نميباشد كه در مقدمه ذكر شده بود .

و همینکه خبر از معصوم نقل شده هست برای صحت روایت کافیست حتی اگر سندش ضعیف باشد .


و در حقيقت اعتماد بر صحت خبر فقط از طريق سند رجال اشتباه واضحى هست ، هر انچه كه رجال سند همه اهل ثقه و موثوق باشند و نميتوان بر خبری عمل كرد كه يا متواتر و متنش مضطرب و يا شاذ و مخالف قران باشد و امور ديگرى كه باعث توقف از عمل به خبر صحيح سند باشد کرد طبق قواعد درايه .

و ممكن هست كه رجال سند يا مجهول ايشانا مجروح باشند وليكن بايد به خبر عمل كرد طبق قرينه كه نقل ان از معصوم باشد ودر اينجا ضعيف بودن سند اعتبارى ندارد ودر كتابهاى چهارگانه اسناد روايتها بيشتر از افراد مجروحين و غير معروف نقل شده هست وليكن مؤلفين بر ان خبر عمل ميكنند مثل النانيني كه يكى از بارزترين علماء اصوليين ميباشد و رغم ان در مورد روايتهاى كافى فرمود : (إن المناقشة في سند روايات الكافي حرفة العاجزوعكازة الأعرج ) معجم رجال الحديث ج1.

كه اگر اعتماد نانينى فقط بر سند رجال بود بر تمام روايتهاى كافى حكم صحيح نميداد كه در ان (9485) حديث ضعيف و صحيح ان طبق قواعد متاخرين (5072) حديث او مجموع (16199) هست همان طورى كه شيخ جعفر السبحانى نقل كرد ، و طبق ان از دين وشريعت اسم و رسمى باقي نميماند بجز شتات كه اين را عاقلى نميگايشاند.

و قول علامة مجلسى در مورد اعتماد بر كتابهاى معتبر و در نظر نگرفتن سند بجزء هنگام تعارض اخبار كه بسيار نادر هست كه فرمود : ( إن الحق عندي إن وجد الخبر في أمثال تلك الاصول المعتبرة مما يورث جواز العمل به ولكن لا بد من الرجوع إلى الأسانيد لترجيح بعضها على بعض عند التعارض) كليات في علم الرجال ص 372 .



ودر اينجا واضح شد كه صحت حديث فقط بر صحت سند رجال نميباشد بلكى صحت سند يكى از قرائن مكشوفى ميباشد از صحت حديث كه بيش از 20 قرينه هست .

و طبق ان خبر معتبر بايد از طريق قرائن قايشانترى باشد .



ادامه دارد ...

188:


189:

هر خبر معتبرى را میتوان به ان عمل كرد ، ومنظور اين نيست كه هر خبرى كه سندش صحيح باشد بايد به ان عمل كرد ، تا اينكه به معارض قايشانتراز او مبتل نشود مثل متواتر و متن مضطرب وغيره كه باعث توقف در خبر اسناد صحيح را دارد ، همان طور كه در علم درايه نقل شده هست.

واما خبر معتبر را ميتواند كاملا به ان عمل كرد، چونكه اگر داراى معارض و متنش مشكوك باشد او را معتبر وصف نميكردند.

و بيشتر از اين شيخ طوسى فرمود كه به خبر منقول كه از طريق ابناء عامه (اهل تسنن) نقل شده هست اگر در ان معارضى از طريق ثقات شيعه نباشد ميتوان به ان عمل كرد بلكى واجب هست كه عمل شود ، همانطور كه فرمود : (أما إذا كان مخالفاً في الاعتقاد لأصل المذهب ،و روى مع ذلك عن الأئمة -عليهم السلام –نظر فيما يرايشانه ،فإن كان هناك من طرق الموثوق بهم ما يخالفه ،وجب إطراح خبره .وإن لم يكن هناك ما يوجب إطراح خبره ايشانكون هناك ما يوافقه وجب العمل به ،وإن لم يكن هناك من الفرقة المحقة خبر يوافق ذلك ولا يخالفه ،ولا يعرف لهم قول فيه ،وجب أيضاً العمل به ) ص223-224الشيخ جعفر سبحاني .

يعنى خبر حتى اگر سندش ضعيف باشد وليكن موافق داشته باشد با اخبار ائمه كه سندش صحيح هست و داراى معارض نداشته باشد واجب هست به ان عمل كرد و وصيت همان طور كه ضعيف سند نميباشد بلكى موافق دارد با تعدادى از روايتها ى كه سندش صحيح هست و اصلا مخالفى ندارد طبق فرموده شيخ طوسى واجب هست بر ان عمل كرد، (إدعى الشيخ الطوسي عمل الطائفة بالمراسيل إذا لم يعارضها من المسانيد الصحيحة ،كعملها بالمسانيد .

ومقتضاها حجية المرسل مطلقاً بشرط عدم مع
ارضة المسند الصحيح) قواعد الحديث ص73 لمحي الدين الموسايشان الغريفي .


و نقل از شهيد ثانى در درايتش كه حتى با خبر ضعيف نيز میتوان عمل كرد اذا مضمون معروف باشد :(إن جماعة كثير أجازوا العمل بالخبر الضعيف إذا إعتضد بشهرة الفتوى بمضمونه في كتب الفقه ، بتعليل إن ذلك يوجب قوة الظن بصدق الرواية وان ضعف الطريق ،فإن الطريق الضعيف قد يثبت به الخبر مع اشتهار مضمونه ) الدراية ص27.

وروايت وصيت حتى اگر تنازل بديم و بگيم سندش ضعيف هست وليكن مضمونش مشهور هست بلكى متواتر هست در ورايتهاى رسول الله(ص) واهل البيت (ع) بايد ان را قبول كرد حتى اگر سندش ضعيف باشد.

ودر حقيقت نميتوان به كتاب رجال براى گرفتن سند اعتبار كرد بخاطر وجود اشكالات فراوانى كه در ان وجود دارد كه نقل ان در اين موضوع نفعى ندارد وباعث انحراف موضوع ميشود.


وهمانطورى كه شيخ همدانى در قول ذيل از خود فرمودند كه نميتوان صحت يك روايت را از طريق كتب رجال و فحص سند رجال ثابت كرد :(...فلا يكاد يوجد رواية يمكننا إثبات عدالة رواتها على سبيل التحقيق ،لولا البناء على المسامحة في طريقها ،والعمل بظنون غير ثابتة الحجية ،بل المدار على وثاقة الراايشان أو الوثوق بصدور الرواية وإن كان بواسطة القرائن الخارجية التي عمدتها كونها مدونة في الكتب الأربعة ،أو مأخوذة من الاصول المعتبرة ،مع اعتناء الأصحاب بها ،وعدم أعراضهم عنها ...ولأجل ما تقدمت الإشارة إليه جرت سيرتي على ترك الفحص عن حال الرجال ،والاكتفاء في توصيف الرواية بالصحة كونها موصوفة بها في ألسنة مشايخنا المتقدمين الذين تفحصوا عن حالهم ) قواعد الحديث ص110.

حال براى اثبات روايت وصيت تعدادى از قرائن صحيح را نقل خواهيم كرد:

قرينه اول : موافقت روايت وصيت با قران كريم ، همه كسانى كه حتى در مذهب با هم مختلف هستند به اين توافق رسيدند كه واجب هست اعتماد بر روايت اگر با قران موافقت كند حتى اگر سند ان ضعيف باشد، وحتى اگر داراى سند نباشد ، كه بيشتر روايتها بر اين پايه بود .

عن الرسول (ص) : (أيها الناس ما جاءكم عني يوافق كتاب الله فانا قلته ، وما جاءكم ( عني ) بخلاف كتاب الله فلم اقله) .

تفسير البرهان ج1 ص73 .



رسول الله (ص) فرمودند : اى امت اگر از من حرفى نقل شد كه طبق كتاب الله بود او را قبول كنيد واگر از من حرفى نقل شد كه خلاف كتاب الله باشد او از من نيست .

ومنها ما رواه ابن ابي يعفور قال سألت ابا عبد الله (ع) عن اختلاف الحديث يرايشانه من نثق به ومنهم من لا نثق به ، قال : اذا ورد عليكم حديث فوجدتم له شاهداً من كتاب الله عز وجل او من قول رسول الله (صلى الله عليه واله وسلم ) وإلا فالذي جاءكم به اولى به ) تفسير البرهان ج1 ص72 .

وشاهد وصيت در قران : قوله تعالى :( كُتِبَ عَلَيْكُمْ إِذَا حَضَرَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ إِنْ تَرَكَ خَيْراً الْوَصِيَّةُ لِلْوَالِدَيْنِ وَالْأَقْرَبِينَ بِالْمَعْرُوفِ حَقّاً عَلَى الْمُتَّقِينَ) (البقرة:180) .



واين ايه صريح واجب ميكند كه وقت وفات (احتضار) بايد وصيت نوشته شود ، وهيچ روايتى را نميتوان بيدا كرد جزء اينى كه شيخ طوسى قبل از وفات رسول در كتاب غيبه نقل كرده هست كه در ان اسم ائمه وذكر مهديين وجود داشته باشد.

وشاهد دوم روايت وصيت از قران: ( يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا شَهَادَةُ بَيْنِكُمْ إِذَا حَضَرَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ حِينَ الْوَصِيَّةِ اثْنَانِ ذَوَا عَدْلٍ مِنْكُمْ أَوْ آخَرَانِ مِنْ غَيْرِكُمْ )(المائدة: من الآية106) .

ودر اين ايه علاوه بر واجب نوشتن وصيت قبل از احتضار نيز شرط ديگرى هم هست كه بايد دو نفر از عادلان بر ان شاهد باشند وهمين كار را رسول الله(ص) انجام دادند وقتى كه وصيتش را به امير مؤمنان (ع) فرمود و شاهدان بر ان سلمان فارسي و اباذر غفارى ومقداد عليهم السلام بودند همانطورى كه امير مؤمنان ان را با طلحه محاججت كردند وانرا سليم ابن قيس الهلالى در كتاب مشهور خود ذكر كرده هست.

شاهد سوم از قران : ( مَا يَنْظُرُونَ إِلَّا صَيْحَةً وَاحِدَةً تَأْخُذُهُمْ وَهُمْ يَخِصِّمُونَ * فَلا يَسْتَطِيعُونَ تَوْصِيَةً وَلا إِلَى أَهْلِهِمْ يَرْجِعُونَ) (يّـس:49 – 50 )

خداوند متعال كسانى را كه رسل را تكذيب كرده اند وبا انها جنگيدند را وصف كرده هست كه نميتوانند توصيه كنند ، يعنى خداوند متعال به انها وقت اينكه بخواهند سپس خود جانشين تعيين كنند را نميدهد بخاطر معارضه اى كه با رسل داشتند .

بس بايد رسول الله در شب وفاتش قبل از احتضار وصيت كرده باشند و هيچ روايتى راكه در ان وصيت ذكر شده باشد را نميتوان يافت بجزء در كتاب غيبه از طوسى ، حتى اگر سندش ضعيف باشد و يا كسانى كه روايت را نقل كرده اند فاسق باشند (حاشا لله) .

الإمام الصادق (ع) لمحمد بن مسلم : ( يا محمد ما جائك في رواية من بر أو فاجر يوافق القراون فخذ به ، وما جائك في رواية من بر أو فاجر يخالف القراون فلا تأخذ به ) البرهان ج1 ص73 .

و موافقت روايت وصيت با قران كريم قرينه حتمى هست ونياز به قرينه ديگرى نميباشه، وليكن قرينه هاى ديگرى را نيز در خدمت خوانندگان محترم براى اثبات نهاى برنامه خواهيم داد .

( بَلْ كَذَّبُوا بِمَا لَمْ يُحِيطُوا بِعِلْمِهِ وَلَمَّا يَأْتِهِمْ تَأْوِيلُهُ) (يونس: من الآية39) .



موافقت وصيت با قران و سنه ثابت هست وهمانطور روايت وصيت با قران و سنت از جهات ديگر نيز صحيح ميباشد.



عن المفضل في خبر عن الإمام الصادق (ع)قال قلت له :( يا ابن رسول الله فأخبرني عن قول الله عز وجل :((وَجَعَلَهَا كَلِمَةً بَاقِيَةً فِي عَقِبِهِ)) قال يعني بذلك الإمامة جعلها الله في عقب الحسين الى يوم القيامة ...) معاني الأخبار ص126.

وعن أمير المؤمنين (ع) قال :قال رسول الله (ص):((أني مخلف فيكم الثقلين كتاب الله، وعترتي أهل بيتي .وأنهما لن يفترقا حتى يردا عليَّ الحوض كهاتين - وضم بين سبابتيه- فقام اليه جابر ابن عبد الله الأنصاري ،فقال : يا رسول الله ومن عترتك ؟ قال :علي والحسن والحسين والأئمة من ولد الحسين الى يوم القيامة )) معاني الأخبار ص91.

وعن أبي عبد الله (ع) أنه قال :((لا تعود الإمامة في أخايشانن بعد الحسن والحسين أبداً ،أنما جرت من علي بن الحسين كما قال الله تبارك وتعالى :((الأَرْحَامِ بَعْضُهُمْ أَوْلَى بِبَعْضٍ فِي كِتَابِ اللّهِ )) فلا تكون بعد علي بن الحسين عليه السلام إلا في الأعقاب وأعقاب الأعقاب )) الكافي ج1 ص316.

و طبق ان وصيت در قران و سنت موافقت ميكند، چونكه تكليف ائمه (ع) را تا روز قيامت ذكر ميكند در مقابل اوصياء، واين قرينه قطعى هست بر صحت وصيت، چونكه از اهل البيت (ع) نقل شده از طرز گرفتن اخبار، يعنى : هر انچه را كه در ان شاهدى ديديت او را اخذ كنيد.

(ماوجدتم له شاهداً في القران فخذوا به) .


قرينه دوم: وصيت در يكى از كتابهاى معتمد كه كتاب شيخ طوسى ميباشد نقل شده هست ، رئیس طائفه تحرير در حديث و طريق و رجال ان ، كه خود او شهادتى داده هست بر صحت روايتها كه او بر روايتى كه معتبر نباشد عمل نميكند، و همانطور كه حر العاملى در كتاب خاتمه الوسائل ذكر كرده هست كه كتاب غيبة از شيخ طوسى كتاب معتبرى هست ، وهمانطور كه خوانديد در كتاب شيخ طوسى روايتها از ائمه اخذ شده هست ، وهمه به اين امر ثابت شده كه يكى از معتبر ترين كتب ميباشد ، و همانطور وصيت در كتاب شيخ بزوفرى كه الثقة الجليل نام دارد بوسيله احمد بن عبدون والغضائرى و كتاب بزوفري ذكر شده هست كه يكى از كتابهاى معتبر ميباشد .



قرينه سوم: بسيارى از روايتها از مضمون وصيت نقل شده ، كه به حد تواتر ان رسيده هست همانطور كه بسيارى از روايتهاى صحيح بر وجود ذريه امام مهدى(ع) نقل شده كه در اينجا به بعضى ان انها اشاره خواهيم كرد .

1- عن أبي جعفر وأبي عبد الله (ع)في رواية صحيحة في ذكر الكوفة ،قال :((...فيها مسجد سهيل الذي لم يبعث الله نبياً إلا وقد صلى فيه ،ومنها يظهر عدل الله ،وفيها يكون قائمه والقوام من بعده ،وهي منازل النبيين والأوصياء والصالحين ))كامل الزيارات ص76.

2- عن أبي بصير في رواية موثقة ،قال : قلت للصادق جعفر بن محمد (ع) يا ابن رسول الله إني سمعت من أبيك (ع)أنه قال : (يكون بعد القائم اثنا عشر إماماً ،فقال الصادق(ع) : قد قال : اثنا عشر مهدياً ولم يقل اثنا عشر إماماً ،ولكنهم قوم من شيعتنا يدعون الناس الى موالاتنا ومعرفة حقنا) كمال الدين ص358 .

3- عن الأمام الصادق (ع) : ((إن منا بعد القائم اثنا عشر مهدياً من ولد الحسين (ع) ) بحار الأنوار ج53 ص148.

4- الحديث الصحيح عن أبي حمزة عن الصادق (ع)في حديث طايشانل ،قال : ((...يا أبا حمزة إن منا بعد القائم أحد عشر مهدياً من ذرية الحسين (ع) ))غيبة الطوسي ص309/بحار الأنوار ج53 ص145 .

5-عن علي بن الحسين (ع) أنه قال : ((يقوم القائم منا ثم يكون بعده اثنا عشر مهدياً ) شرح الأخبار ج3 ص400.

6- الدعاء الوارد بسند صحيح عن الأمام الرضا (ع) : ((اللهم أدفع عن وليك ...اللهم أعطه في نفسه وأهله وَوَلَدِه وذريته وامته وجميع رعيته ما تقر به عينه وتسر به نفسه ...اللهم صليََّ على ولاة عهده والأئمة من بعده ...) مفاتيح الجنان ص116 .

و ميرزا نورى ذكر كرده هست كه اين دعاء بر اسانيد صحيح و معتبرى ذكر شده هست وقتى كه فرمود : از جماعت بسيارى از علماء مثل شيخ طوسي در كتاب مصباح و سيد ابن طاووس در جمال الاسبوع و غيره .

يونس بن عبد الرحمن :
ان الرضا (ع) كان يأمر بالدعاء لصاحب الأمر (ع) بهذا :....) النجم الثاقب ج2 ص456.



7- توقيع الضراب الوارد عن الإمام المهدي ،قال فيه : (...اللهم أعطه في نفسه وذريته وشيعته ورعيته وخاصته وعامته وعدوه وجميع أهل الدنيا ما تقر به عينه ،وتسر به نفسه ...الى قوله : وصلَّ على وليك وولاة عهده والأئمة من ولده...) غيبة الطوسي ص186/جمال الأسبوع لأبن طاووس ص301 .

و بسيار ديگرى از روايتها كه از ذريه امام مهدى(ع) نقل شده هست كه اين امر مضمون وصيت را ميرساند كه در ان 12 امام و سپس انها 12 مهدى از ذريه امام (ع) خواهد بود.

يعنى تواتر در روايتها كه اين قرينه قطعى بر صحت روايت دلالت ميكند ، واگر خبر ضعيف باشد وليكن مضمون او در روايتها متواتر باشد حكم بر صحت سند ان ميكند كه اين امر را علماء مشهور تاكيد كرده اند .


ادامه دارد ...





190:

و طبق ان روايت وصيت صحيح هست بخاطر تواتر ان كه امام باقر (ع) فرمودند:

(والله إن أحب أصحابي إليَّ أورعهم وأفقههم وأكتمهم لحديثنا ، وإن أسوأهم عندي حالاً وأمقتهم الذي اذا سمع الحديث ينسب إلينا ايشانروى عنا فلم يعقله إشمأز منه وجحده وكفّر من دان به ، وهو لا يدري لعل الحديث من عندنا خرج وإلينا أسند ،فيكون بذلك خارجاً عن ولايتنا) الكافي ج2 ص223/السرائر ج2 ص591 .



قرينه جهارم : وجود نداشتن روايتى كه بر خلاف وصيت باشد، واين قرينه قطعى هست بر صحت وصيت واين قرينه را حر العاملى در كتاب خاتمه الوسائل نقل كرده هست بر تعدد قرائن كه فرمود : (ومنها : عدم وجود معارض ،فأن ذلك قرينة واضحة وقد ذكر الشيخ (الطوسي) أنه يكون مجمعاً عليه لأنه لولا ذلك لنقلوا له معارضاً ،صرح بذلك في مواضع : منها في أول الاستبصار ،وقد نقله الشهيد في (الذكرى عن الصدوق وارتضاه)) خاتمة الوسائل ص95.



قرينه بنجم : احتمال وجود نداشتن تقيه يعنى اگر روايت خلاف اصل مذهب و موافق با مذاهب ديگرى باشد ، و همان طورى كه واضح هست روايت وصيت برپايه اينكه خلافت وامامت سپس رسول الله(ص) به ال بيت ايشان وائمه برميگردد، كه در ان اسامى ائمه تك تك ذكر شده هست تا اينكه به امام مهدى(ع) رسيد سپس او ذريه اش كه اولين انها مهديين كه احمد نام دارد ذكر شده هست ، و اين موضوع با مذهبهاى ديگر موافقت نميشود وصدور تقيه به ان نميباشد ،واگر ان باطل شود صدور تقيه ثابت ميشود و وصيت طبق مذهب هست وبا او موافقت ميكند و طبق ان دهها روايت كه مضمون ان را نقل ميكند ذكر شده هست و اين نيز قرينه ميباشد ، كه حر العاملى در مورد تعدد قرائن فرمود : (ومنها عدم احتماله (الخبر) للتقية لما تقدم) خاتمة الوسائل .

قرينه شيشم : مخالفت وصيت با ابناء العامه ، كه تزايشانر و دروغ در انتقال احاديث براى گرفتن خلافت از امام على(ع) و اولادش بود تا اينكه حكم به بنى اميه وبنى عباس منتقل شود كه اگر مضمون وصيت مخالف انهاى كه نقل شده باشد ، صحت ان را ثابت ميكند تا اينكه طبق مذاهب انها باشد و بنهان كردن حق امام على(ع) وذريه اش سپس رسول الله(ص) .


وليكن روايت وصيت كاملا مخالف ابناء العامه ميباشد چونكه در ان خلافت سپس رسول الله به ائمه والمهديين كه در ان صفات واساميشان نيز ذكر شده هست هستوار هست .



تو را بخدا درست فكر كنيد ايا منطقى وعاقلانه هست كه اتباع بنى اميه وبنى عباس از خود حديثى نقل كنند كه در ان عقائدشان را بگايشانند و در ان به امت نشان بدهند كه انها خلافت را از اهل البيت (ع) سلب كردند كه اين امر غير ممكن هست .

حال وسپس اينكه مشخص شد همانطورى كه واضح هست مخالفت وصيت با عقائد ابناء العامه بس حكم اينجاست هر انچه كه خلاف ابناء العامه باشد واجب هست عمل به ان ، همانطور كه در روايت زير از ائمه (ع)نقل شده هست :

ورد عنهم (ع): (دعوا ما وافق القوم فإن الرشد في خلافهم ) الكافي ج1 ص23 .

وحتى اگر روايت از طريق ابناء العامه نقل شده باشد و خلاف عقائد انها و مضمونش موافق با فضائل اهل البيت (ع) باشد بايد بر ان عمل كرد كه ان قرينه اى از صدق خبر ميباشد همانطور كه در فوق از شيخ طوسى نقل كرديم و همانطور حر العاملى در وسائل شيعه :(كون الراايشان غير متهم في تلك الرواية ،لعدم موافقتها للأعتقاد أو غير ذلك ومن هذا الباب رواية العامة للنصوص على الأئمة ومعجزاتهم وفضائلهم فإنهم بالنسبة الى تلك الروايات ثقات وبالنسبة الى غيرها ضعفاء) خاتمة الوسائل ص95 .

وحتى اگر راايشانان روايت همه از اهل تسنن باشند يا هر مذهب ديگر در اين روايت از اهل ثقات ميباشند چونكه روايت در ان از اهل البيت (ع) نقل كرده هست يكى بس از ديگرى وخلافت انها و مهديين حتى اگر سند ان ضعيف باشد .

قرينه هفتم : هستدلال بعضى از علماء و بزرگان و محدثين بر روايت وصيت دلالت بر اعتبار و صحت اعتماد روايت را دارد ، چونكه اگر ضعيف بود بزرگان به ان هستدلال نميكردند همانطوری که شيخ طوسى در كتاب غيبت بيان ان را محدث ميرزا نورى در نجم الثاقب نقل كرده هست هنگام هستدلال ان به ذريه امام مهدى(ع) كه در ان روايت وصيت را وصف كرده وان را معتبر شمرده هست ، هنگامى كه فرمود :

( روى الشيخ الطوسي بسند معتبر عن الإمام الصادق (ع) خبراً ذكرت فيه بعض وصايا رسول الله (ص) لأمير المؤمنين (ع) في الليلة التي فيها وفاته ومن فقراتها انه قال (فإذا حضرته الوفاة فليسلمها الى ابنه أول المقربين...

الى آخره) النجم الثاقب ج2 ص72.

و كسانى كه بر اين روايت هستدلال كردند شهيد صدر (ره) در كتاب تاريخ ما بعد الظهور صفحه 640 هست ، كه در ان به صورت مفصل هستدلال كرده هست بر ذريه امام مهدى (ع) كه انها سپس بدرشان از حاكمان هستند .

و از علمائى كه صحت روايت را بررسى كردند ، سيد مرتضى كه در فوق ذكر شده هست كه در ان ميگايشاند(...وفيها يكون قائمة والقوام من بعده ) كه در ان قائم خواهد بود و كسانى كه سپس قائم خواهند بود.

(إنا لا نقطع بزوال التكليف عند موت المهدي عليه السلام بل يجوز أن يبقى بعده أئمة يقومون بحفظ الدين ومصالح أهله ،ولا يخرجنا ذلك عن التسمية بالاثني عشرية ،لأننا كلفنا أن نعلم إمامتهم وقد تبين ذلك بياناً شافياً ،فانفردنا بذلك عن غيرنا) البحار ج53 ص148.

و همانطور نايشانسنده كتاب سفينه البحار از شيخ على نمازى كه فرمود :(هذا مبين للمراد من رواية أبي حمزة و رواية منتخب البصائر ولا إشكال فيه وغيرها مما دل على إن بعد الإمام القائم (عليه السلام) إثنى عشر مهدياً وإنهم المهديون من أوصياء القائم والقوام بأمره كي لا يخلو الوقت من حجة) مستدرك سفينة البحار ج10 ص517.

و همانطور شهيد محمد باقر الصدر كه در كتاب مجتمع الفرعونى ذكر كرده بود : (...ثم بعده (أي المهدي(ع) ) يأتي اثنا عشر خليفة ،يسيرون في الناس وفق تلك المناهج التي وضعت تحت إشراف الحجة المهدي عليه السلام ،وخلال فترة ولاية الإثني عشر خليفة يكون المجتمع في سير حثيث نحو التكامل والرقي...) المجتمع الفرعوني ص175.

واين قرينه در اثبات وصيت دليل حتمى ميباشد كه روايت معتبرى هست و نميتوان به ان شك كرد.

قرينه هشتم : كه از قايشانترين قرائن ميباشد و اشرفترين ان ، كه شهادت از خداوند متعال هست در عالم رؤيا بر صحت وصيت و مطابقت ان با سيد احمد الحسن كه كدام شهادتى بالاتر از شهادتى خداوند متعال (قُلْ أَيُّ شَيْءٍ أَكْبَرُ شَهَادَةً قُلِ اللَّهُ شَهِيدٌ بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ…) كه بيشتر انصار و امت رايشاناتى از رسول الله(ص) واهل البيت(ع) و حتى فاطمه زهراء ديده و ميبينند كه در ان شهادتى ميدهند كه سيد احمد الحسن وصى و روسل و فرزند حضرت مهدى(ع) هست وايشان همان يمانى موعود ميباشند .

وشايد به اين قرينه خيلى ها بخندند كه انها كسانى هستند كه در عالم ملكوت خداوند انها را طرد كرد وحال در اين دنيا دوباره ان كار خود را تكرار ميكنند كه انها از جاهلان هستند و انسان جاهل امر خود را دوباره تكرار ميكند ، ودر مورد رؤيا روايات و ايات فراوانى نقل شده هست كه دليل معرفت وهدايت به حق هست هنگامى كه انسان نميتواند راه خوب از گمراهى را تشخيص بدهد و خداوند متعال مصدقين را در رؤيا مدح كرده هست و كسانى كه رؤيا را تكذيب كنند خداوند انها را به اين گونه خطاب ميكند : (بَلْ قَالُوا أَضْغَاثُ أَحْلامٍ) (الأنبياء: 5) و نيز : مَا لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ وَلا لِآبَائِهِمْ كَبُرَتْ كَلِمَةً تَخْرُجُ مِنْ أَفْوَاهِهِمْ إِنْ يَقُولُونَ إِلَّا كَذِباً) (الكهف:5) .

دليل حجيت رؤيا : قران و سنت و واقع و وجدان و منكرانى كه برهانى از خود ندارند ...

ميباشد، از سليم بن قيس


(...فان رسول الله (ص) قال : (من راوني في المنام فقد راوني فأن الشيطان لا يتمثل بي في النوم ولا في اليقظة ولا بأحد من أوصيائي إلى يوم القيامة ...) دار السلام ج1 ص59.

وفي امالي الشيخ الطوسي عن المفيد ...

عن أحمد بن يحيى عن مخول بن ابراهيم عن الربيع بن محمد المنذر عن أبيه عن الحسين بن علي (ع) قال : ( ما من عبد قطرت عيناه فينا قطرة أو دمعت عيناه فينا دمعة إلا بوأه الله بها في الجنة حقبا ) قال أحمد بن يحيى فرأيت الحسين (ع) في المنام ، فقلت : حدثني مخول بن ابراهيم ، عن الربيع بن المنذر عن أبيه ، عنك أنك قلت : ( ما من عبد قطرت عيناه فينا قطرة أو دمعت عيناه فينا دمعة إلا بوأه الله بها في الجنة حقباً ) قال : نعم .

قلت : سقط الاسناد بيني وبينك ) دار السلام ج1 ص169.


وقول احمد بن يحيى به امام حسين (ع) (سقط الاسناد بيني وبينك ) يعنى حديث از اوست به صورت مستقيم و نيازى به راايشانان حديث نميباشد چونكه از امام به او رسيده شده ونياز به تفصيل در ان نميباشد .

و دهها روايت ديگر كه بزرگان علماء مثل شيخ صدوق(ره) كه كتاب كمال الدين را بر حسب رؤيا از امام مهدى(ع) ديده بودند نوشته شده هست كه براى تاكد ميتوانيد به مقدمه كتاب كمال الدين رجوع كنيد .
و روايتاى ديگرى كه قيام قائم را در رؤيا نقل كرده هست و در مورد اخر وقت كه هر كس نياز دارد ميتوان به كتاب فصل الخطاب نوشته هستاذ احمد حطاب كه يكى از انصار امام (ع) ميباشد و همانطور كتاب دار السلام از ميرزا نورى (ره) ميتوانيد رجوع كنيد .



فائده اول :

نميتوان روايت وصيت را وصف كرد كه سندش ضعيف هست حتى اگر سندش ضعيف باشد چونکه موضوع تقسیم خبر به ضعيف و غيره ( تقسيم رباعى ) برای روایتی هست که خالی از قرینه باشد و همانطور كه مشخص شد روايت وصيت نقل شده از تعدادى از قرينها قطعى ميباشد ، كه از موضوع تقسيم خارج هست و اگر او را ضعيف حكم كنند نشان دهنده تمسخر بر عقل امت ميباشد .

و حر العاملى نقل كرده هست كه تقسيم خبر از ضعيف الى غيره خالى از هرگونه قرينه ميباشد، وروايتى كه مؤيد بر قرينه باشد صحيح هست، حتى اگر سند رجال را ناديده بگيريم نميتوان ان را وارد تقسيم رباعى كرد : (إنهم اتفقوا على أن مورد التقسيم هو خبر الواحد الخالي عن القرينة وقد عرفت أن أخبار كتبنا المشهورة محفوفة بالقرائن ،وقد أعترف بذلك أصحاب الاصطلاح الجديد في عدة مواضع قد نقلنا بعضها ،فظهر ضعف التقسيم المذكور وعدم وجود موضوعه في الكتب المعتمدة ،وقد ذكر صاحب المنتقى أن أكثر أنواع الحديث المذكورة في دراية الحديث بين المتأخرين من مستخرجات العامة بعد وقوع معانيها في أحاديثهم ،وأنه لا وجود لأكثرها في أحاديثنا وإذا تأملت وجدت التقسيم المذكور من هذا القبيل ) خاتمة الوسائل ص103 .

در نتيجه روايت وصيت خارج از موضوع تقسيم خبر ميباشد بين صحيح و موثوق و حسن و ضعيف ، براى اينكه داراى قرائن ميباشد .

فائده دوم :

شكى نيست كه رسول الله (ص) در شب وفات خود وصيت كردند چونكه از قوم درخواست دواة و صحيفه را كردند تا اينكه براى انها كتابى را بر جا بگذارد تا هيچ وقت گمراه نشوند وحال غير از ان شد وقتى كه عمر فرمود :حسبنا كتاب الله أن محمداً يهجر (حاشا لله) ، بخاطر اينكه وصيت اهميت زيادى داشت و ذكر شدن خلافت و اصحاب انها و طريقه تسليمش تا روز قيامت ، كه رسول الله (ص) حرص شديدى كردند بر كتابت اين وصيت ، وهنگامى كه منع كرد كتابت ان را بر ابناء العامة ان را براى اهل البيت (ع) نوشتند وسپس اينكه قوم از او دور شدند، حضرت على(ع) را صدا زدند ووصيت را براى ايشان نوشتند و شهود برنامه دادند ، سلمان فارسي و مقداد و اباذر (ع) را .

عن سليم بن قيس : قال الإمام علي (ع) لطلحة : (يا طلحة ،ألست قد شهدت رسول الله صلى الله عليه وآله حين دعا بالكتف ليكتب فيها ما لا تضل به الأمة ولا تختلف ،فقال صاحبك ما قال :( أن النبي يهجر ) فغضب رسول الله (صلى الله عليه وآله) ثم تركها ؟ قال : بلى قد شهدت ذلك .

قال فأنكم لما خرجتم أخبرني بذلك رسول الله صلى الله عليه وآله وبالذي أراد أن يكتب فيها وأن يشهد عليه العامة .

فأخبره جبرائيل :(أن الله عز وجل قد علم من الأمة الاختلاف والفرقة ) ثم دعا بصحيفة فأملى علي ما أراد أن يكتب في الكتف وأشهد على ذلك ثلاث رهط سلمان وأبا ذر والمقداد ،و سمى من يكون من أمة الهدى الذين أمر الله بطاعتهم إلى يوم القيامة فسماني أولهم ثم أبني هذا- وأدنى الحسن - ثم الحسين ثم التسعة من ولد ابني هذا ـ يعني الحسين ـ كذلك كان يا أبا ذر وأنت يا مقداد ؟ فقاموا وقالوا : نشهد بذلك على رسول الله (صلى الله عليه وآله) ...) كتاب سليم بن قيس ص211 /غيبة النعماني ص81 .


و بايد سوال شود ، كه نص وصيت كجاست كه رسول الله ان را نقل كردند و حضرت على ان را نوشتند ، و منظورم از نص وصيت سخنان رسول الله (ص) كه او را مستقيم نقل كردند، ايا منطقى هست كه اهل البيت (ع) ان را گم كنند اين كتابى كه رسول الله (ص) تمام سعى خود را براى نقل و حفظ ان كرد ؟

واگر بايد اين وثيقه عظيمه حفظ شود و در ان تفريط نشود ، بس روايتى نيست كه در ان وصيت رسول الله(ص) را كه مستقيما از ان نقل شد هست جزء اين وصيتى كه قيد بحث ماست ، مخصوصا انچه كه در مورد ولايت واوصياء هست تا روز قيامت .

بلى روايتهاى از ائمه (ع) نقل شده هست كه در ان در مورد وصيت نقل شده هست ، مثل روايت فوق از سليم بن قيس ، وليكن حادثه را با وصيت به صورت مجمل نقل كردند ، ولى نصى راكه رسول الله (ص) ان را توصيه كردند كه مستقيم از او باشد نيست .



ادامه دارد ...

191:

و تنها روايتى كه از رسول الله(ص) با نص و مستقيم از ايشان نقل شده همانى هست كه شيخ طوسى ان را خارج كردند و در اينجا به صورت مختصر به ان اشاره ميكنيم :

(عن أبي عبد الله جعفر بن محمد ،عن أبيه الباقر ، عن ذي الثفنات الثفنات سيد العابدين ،عن أبيه الحسين الزكي الشهيد عن أبيه أمير المؤمنين (ع) ((قال : قال رسول الله صلى الله عليه وآله ـ في الليلة التي كانت فيها وفاته ـ لعلي عليه السلام يا أبا الحسن أحضر صحيفة و دواة ،فأملأ رسول الله صلى الله عليه وأله وصيته حتى انتهى إلى هذا الموضع فقال يا علي انه سيكون بعدي اثنا عشر إماماً ومن بعدهم اثنا عشر مهدياً ،فأنت يا علي أول الأثني عشر الأمام ...إلى أن قال : فإذا حضرته الوفاة فليسلمها الىابنه الحسن الفاضل ، فإذا حضرته الوفاة فليسلمها إلى ابنه محمد المستحفظ من ال محمد ،فذلك اثنا عشر إماماً ،ثم يكون من بعده اثنا عشر مهدياً ،فإذا حضرته الوفاة فليسلمها إلى ابنه أول المقربين له ثلاثة أسامي أسم كأسمي وأسم أبي وهو عبد الله وأحمد ،والأسم الثالث المهدي وهو أول المؤمنين ) غيبة الطوسي107 ـ 108.

اگر قومى اين روايت عظيمه را انكار كند، بس نصى از وصيت رسول الله(ص) باقى نخواهد ماند و امت را از اين وصيت مبارك محروم خواهند كرد، همانطورى كه عمر از نوشتن ونقل ان را بر عامه (اهل تسنن) محرم كرد، واين مصيبت بزرگى هست براى كسانى كه اين امر را ميدانند ونميدانند .

و تفصيل اين موضوع را در كتاب (وصيت ووصى ) كه مخطوط هست خواهيد يافت .

وسيعلم الذين ظلموا آل محمد أي منقلب ينقلبون والعاقبة للمهدي وذريته المهديين وأنصارهم الميامين (ع).

فائده سوم :

بسيارى از علماء صريح فرموده اند كه يك خبر اگر داراى قرينه باشد بايد به ان عمل كرد و معتبر هست، برخلاف خبر الآحاد صحيح سند مجرد از قرائن مشهور ميتوان بر ان اعتماد كرد و در فقه فقط به بعضى از انها نميتوان اعتماد كرد مثل سيد مرتضى(ره) ، وان بخاطر اینکه اگر خبر آحاد سندش صحيح باشد ممكن هست با يكى كه از او قايشانتر باشد معارضه كند يا متواتر باشد با اينكه بر حسب قرائن داراى صحت نباشد ، وكسى كه ان را نقل كرده هست ممكن هست اشتباه نقل كرده باشد ، و با وجود اينكه صحيح باشد به ان اعتماد نشود ، واين امر واضح هست بر كسانى كه قواعد حديث و كيفيت عمل ان را ميدانند .

لذا بر گرديد به اصول حديث و احكام ان از شيخ جعفر سبحانى صفحه 58 وقواعد حديث از غريفى صفحه 25 و غيره .



که در بهترين احوال اعتماد ميبرند بر خبر أحاد كه سندش صحيح باشد در فقه فقط اگر فقط مجرد بر قرائن باشد، واگر خبر احاد مخفوف بر قرائن باشد بس ميتوان بر ان اعتماد كرد هم در فقه و عقائد حتى اگر سندش ضعيف باشد .

بسيارى از افراد به علت جهلشان بر اين وصيت اعتراض ميكنند هر چند كه داراى قرائن زيادى ميباشد وليكن انها فقط سند رجال را تنها راه اثبات وصيت ميدانند ، و هر كس كه با اين قضيه كه منصور از طرف خداوند هست به مخالفت بر ميخيزد ، خداوند او را طبق كلام او رسوا ميكند وان را در حفره اى كه او حفر كرده هست مياندازد ، واين تاكيدى هست از طرف خداوند متعال بر قضيه سید احمد الحسن چونكه اين سنت خداوند هست بر دعوات الهيه .

كه حر العاملى در اين مورد فرمودند: :
(...قد يقترن خبر الواحد بقرائن دالة على صحته بحيث يفيد العلم والقطع وهذا أيضاً لا يقدر عاقل على إنكاره ،إن أنكره فإنما ينكره بلسانه تعصباً وعناداً و إلا فإنه وجداني لا يقبل التشكيك ...) أثبات الهداة ج1 ص20 .


الشيخ جعفر سبحاني : (تقسيم خبر الواحد إلى المحفوف بالقرينة وعدمه : الخبر الذي لم يبلغ حد التواتر تارة يكون مجرداً عن القرائن فلا يفيد العلم غالباً ،وأخرى يكون محفوفاً بها كما إذا أخبر شخص بموت زيد ،ثم إرتفع النياح من بيته وتقاطر الناس إلى منزله ، فهو يفيد القطع واليقين ...) أصول الحديث وأحكامه ص39 .

و از شيخ محيى الدين الغريفي از قول شيخ حسن ابن شهيد الثانى هنگام عذرخواهى واعتراف او بر تقسيم رباعى از خبر نزد متاخرين و نبودن ان نزد متقدمين كه فرمود : (فان القدماء لا علم لهم بهذا الإصلاح قطعاً لاستغنائهم عنه في الغالب بكثرة القرائن الدالة على صدق الخبر وان أشتمل طريقه على ضعف ...

) قواعد الحديث ص18 .


و أيضاً قال السيد محيي الدين الغريفي : (وخلاصة البحث أن حجية الخبر تثبت بأحد أمرين ،أما سلامة سنده من الضعف ،وأما احتفاظه بقرينة الصحة ،وقد عمل القدماء و المتأخرون بهذين القسمين معاً ،و ذكرهما الشيخ الطوسي بقوله : (إن خبر الواحد إذا كان وارداً عن طريق أصحابنا القائلين بالإمامة ،وكان ذلك مرايشاناً عن النبي (ص) ،أو عن أحد الأئمة (ع) ،وكان ممن لا يطن في روايته ،ايشانكون سديداً في نقله ،ولم يكن هناك قرينة تدل على صحة ما تضمنه الخبر ـ لأنه إن كان هناك قرينة تدل على صحة ذلك كان الاعتبار بالقرينة ،وكان ذلك موجباً للعلم ـ جاز العمل به .

والذي يدل على ذلك إجماع الفرقة المحقة ،فأني وجدتها مجتمعة على العمل بهذه الأخبار التي رووها في تصانيفهم ،ودونوها في أصولهم ،لا يتناكرون ذلك ولا يتدافعونه ...الخ) قواعد الحديث ص23 .


وهمجنين سيد محيى الدين الغريفى فرمود :(وخلاصة البحث أن حجية الخبر تثبت بأحد أمرين ،أما سلامة سنده من الضعف ،وأما احتفاظه بقرينة الصحة ،وقد عمل القدماء و المتأخرون بهذين القسمين معاً ،و ذكرهما الشيخ الطوسي بقوله : (إن خبر الواحد إذا كان وارداً عن طريق أصحابنا القائلين بالإمامة ،وكان ذلك مرايشاناً عن النبي (ص) ،أو عن أحد الأئمة (ع) ،وكان ممن لا يطن في روايته ،ايشانكون سديداً في نقله ،ولم يكن هناك قرينة تدل على صحة ما تضمنه الخبر ـ لأنه إن كان هناك قرينة تدل على صحة ذلك كان الاعتبار بالقرينة ،وكان ذلك موجباً للعلم ـ جاز العمل به .

والذي يدل على ذلك إجماع الفرقة المحقة ،فأني وجدتها مجتمعة على العمل بهذه الأخبار التي رووها في تصانيفهم ،ودونوها في أصولهم ،لا يتناكرون ذلك ولا يتدافعونه ...الخ) قواعد الحديث ص23 .


خاتمة الوسائل قول الشيخ الطوسي في العدة ص27 وفي الاستبصار ج1 ص3-6 ،قال : (وأعلم إن الأخبار على ضربين : متواتر وغير متواتر ،فالمتواتر منها ما أوجب العلم فما هذا سبيله يجب العمل به من غير توقع شيء ينظاف إليه ولا أمر يقوى به ولا يرجح به على غيره وما يجري هذا المجرى لا يقع فيه التعارض ولا التضاد في أخبار النبي صلى الله عليه وآله والأئمة عليهم السلام ،وما ليس بمتواتر على ضربين : فضرب منه يوجب العلم أيضاً وهو كل خبر تقترن إليه قرينة توجب العلم وما يجري هذا المجرى يجب أيضاً العمل به وهو لاحق بالقسم الأول - إلى أخر مقالته ) خاتمة الوسائل ص64 هامش رقم 5 .
و طبق ادله بيان شده ثابت ميكند كه روايت وصيت بخاطر داشتن قرائن متعدده قطعى هست و بايد به ان اعتماد كرد در عقائد و باضافه تواتر مضمون وصيت كه در روايات بسيارى نقل شده هست نيز ثابت ميكند كه وصيت صحيح هست .

فائده جهارم :

در مورد كتاب غيبة از شيخ طوسى(ره) ، و در فوق ثابت شد كه كتاب شيخ طوسى بر حديث ضعيف اعتماد نميكند كه در اينجا بيشتر به اين مطلب تركيز خواهيم كرد كه در ان اقوال علماء در مورد نايشانسنده شيخ طوسى بيان خواهيم شد.

علامه الحلى در وصف شيخ طوسي فرمودند : (شيخ الأمامية ووجههم ،ورئيس الطائفة ،جليل القدير ،عظيم المنـزلة ،ثقة ،عين ،صدوق ،عارف بالأخبار والرجال والفقه والأصول والكلام والأدب ،وجميع الفضائل تنسب إليه ،حذق في كل فنون الإسلام ،هو المهذب للعقائد في الأصول والفروع ،الجامع لكمالات النفس في العلم والعمل ، وكان تلميذ الشيخ المفيد محمد بن محمد بن نعمان) .

سيد بحر العلوم الطباطبايى در حقش فرمودند : (إمام الفرقة بعد الأئمة المعصومين (ع) وعماد الشيعة الإمامية في كل ما يتعلق بالمذهب والدين ،محقق الأصول والفروع ،ومهذب فنون المعقول والمسموع ،شيخ الطائفة على الإطلاق ،ورئيسها الذي تلوى أليه الأعناق ،صنف في جميع علوم الإسلام ،وكان القدوة في كل ذلك والإمام ) .

اما كتاب غيبت ، همه بر اين اتفاق هستند كه كتاب معتمدى ميباشد و يكى از كتابهاى چهارگانه مشهور بحساب ميايد كه در ان تمامى علماى نامبرده شده بر اين اتفاق هستند كه روايتهاى موجود در اين كتاب داراى صحت و قابل اعتبار هست .

نجاشى در ترجمه شيخ طوسى فرمود : (...له كتب منها كتاب تهذيب الأحكام وهو كتاب كبير ،وكتاب الاستبصار وغيرها من الكتب المعتبرة والمفيدة ...)) خاتمة الوسائل ص2 هامش رقم 1 .

و همجنان حر العاملى در ذكر كتابهاى معتبر كه نقل از كتاب خودش (إثبات الهداة) : (وأوثقها بعد كتاب الله عز وجل : مؤلفات الكليني ،وابن بابايشانه ،والشيخ الطوسي ،والشيخ المفيد ،والحميري ،والحسين بن سعيد ،والبرقي ...) خاتمة الوسائل ص46.
وحر العاملى در كتاب اثبات الهداة روايتهاى بسيارى از شيخ طوسى نقل كرده هست :(العاشرة : في ذكر جملة من كتب أصحابنا الأمامية التي نقلنا منها في هذا الكتاب ومن عرف أصولها وأصول مؤلفيها علم إن كل حديث منها أو أكثرها محفوف بقرائن كثيرة توجب العلم ولا تقصر عن التواتر ،وان تنزلنا قلنا أنها تسهل حصول التواتر بأقل مراتب الجمع غالبا ًخصوصاً مع عدم المعارض كما هنا ...) أثبات الهداة ج1 ص26
منظور كتاب غيبت از شيخ طوسى يكى از مهمترين كتابهاى معتبر بشمار ميايد كه طبق اعتماد او به اين كتاب روايتهاى از ان را در كتاب اثبات الهداة و وسائل شيعه نقل كرده هست بخاطر تواتر ان و داراى قرائن محفوفه میباشد كه میتوان اينها را در كتاب شيخ طوسى يافت كرد .

و طبق تصريح شيخ طوسى از عمل به اخبار سپس اينكه ان را به به اقسام اربعه تقسيم كرد فرمود : هر خبرى كه از ان در كتابم ذكر شده هست خالى از اقسام اربعه نميباشد .



و در اينجا شكى باقى نميماند كه كتاب غيبه از شيخ طوسى از كتابهاى معتبر و معتمد ميباشد و تمامى احاديث كه در ان ذكر شده هست صحيح ميباشد طبق فرموده او كه بر اقسام اربعه تقسيم شده هست ، كه همان حال در روايت وصيت نيز ميباشد كه در ان ائمه والمهديين ذكر شده هست ، بس روايت وصيت صحيح ميباشد اگر سند رجال را در نظر نداشته باشيم .

فائده بنجم :

ظاهر هست كه شيخ طوسى ان را از كتاب حسين بن على بن سفيان البزوفرى نقل كرده هست و او از ثقات ميباشد بس كتاب معتمد هست، كه شيخ طوسى راهش را به اين كتاب طبق فرموده حر العاملى به اين گونه نقل ميكند : (وما ذكرته عن أبي عبد الله الحسين بن سفيان البزوفري فقد أخبرني به أحمد ابن عبدون والحسين بن عبيد الله ،عنه) خاتمة الوسائل ص30 .
وهمچنان فرمود كه او :(شيخ ،ثقة ،جليل ،من أصحابنا وزاد العلامة :خاص ) خاتمة الوسائل ص177 .

همجنان نجاشي : (شيخ ثقة جليل من أصحابنا له كتب ـ ثم عد كتبه ـ روى عنه المفيد وأبو عبد الله الحسين بن عبيد الله الغضائري وغيرهم ...) هامش خاتمة الوسائل ص23 .

و همجنان نقل از محمد الصدر در موسوعه او كه فرمود البزوفرى يكى از وكلاء امام مهدى (ع) ميباشد :

( الحسين بن علي بن سفيان :بن خالد بن سفيان .أبو عبد الله البزوفري .

شيخ جليل من أصحابنا .

له كتب ، روى الشيخ في الغيبة عن بعض العلايشانين سماه .

قال : كنت بمدينة قم فجرى بين اخواننا كلام في أمر رجل أنكر ولده .

فأنفذوا الى الشيخ _صانه الله – وكنت حاظراً عنده _ أيده الله _ فدفع إليه الكتاب فلم يقرأه ، وأمره ان يذهب الى أبي عبد الله البزوفري _ أعزه الله _ ليجيب عن الكتاب .

فصار إليه وأنا حاضر .

فقال أبو عبد الله : الولد ولده وواقعها في يوم كذا وكذا في موضع كذا وكذا فقل له فليجعل اسمه محمداً.

فرجع الرسول وعرفهم ، ووضح عندهم القول .

وولد الولد وسمي محمداً ) وقد نقلنا مضمون هذا الخبر فيما سبق .

وهو يدل بوضوح على هستسقاء هذه المعلومات من الإمام المهدي (ع) ولو بالواسطة .فيدل على انه وكيلاً في الجملة .

ومن هنا قال المجلسي في البحار تعليقاً على هذا الخبر : يظهر منه ان البزوفري كان من السفراء ولم ينقل ...) الغيبة الصغرى ص524 .



حال شما حكم كنيد كه ايا شخصى به اين ثقه و اعتماد و عادل ممكن هست در كتاب خود از روايت ضعيفى هستفاده يا نقل كند ؟ كه راه رسيدن به روايت وصيت از اين طريق بود : أحمد بن عبدون والحسين بن عبيد الله الغضائري .

وهما من الثقات لأنهما من مشايخ النجاشي .

ومن كتب البزوفري :كتاب الحج ،وكتاب ثواب الاعمال ،وكتاب أحكام العبيد ،وكتاب الرد على الواقفة ، وكتاب سيرة النبي والأيمة ...كما ذكرها النجاشي في رجاله ص34 وقال: اخبرنا بجميع كتبه احمد بن عبد الواحد ابو عبد الله البزاز عنه .


و طبق ان روايت وصيت از كتابهاى حديث و معتبر نقل شده هست كه نايشانسندگان ان از ثقات ائمه (ع) بودند ، و طبق ان صدور قطعى صحت وصيت ثابت شده هست همانطورى كه بزرگان علماء ان را نقل كردند .

و باضافه ان حسين بن على المصرى يكى از راايشانان وصيت و يكى از اصحاب كتب ميباشد ، بس بايد روايت وصيت نيز در كتاب او نقل شده باشد كه يكى از كتابهاى او به ائمه مربوط هست واين يك دليل ديگرى به صالح روايت وصيت ميباشد .


بس اين شخص از اصحاب كتب و اصول معتمد و موثوق ميباشد ، همچنان شيخ مفيد وابن الغائري و ابن عبدون كه انها از اشنا ترين افرادى به علم رجال ميباشند بس انتظار نبايد داشته باشيم كه از روايتى غير معتمد نقل كنند ، واگر كسانى كه روايتى را ضعيف يا غير ثقه نقل كند او را به تمسخر ميگيرند ، بس اگر شيخ طوسى روايت وصيت را از كتاب بزوفري نقل كرده هست بس معتمد هست واين تنها كافيست براى اثبات روايت وصيت و نياز به رجال سند نميباشد.
ودليل اينكه شيخ طوسى از كتاب حسين على بن سفيان البزوفرى همانى هست كه حر العاملى ان را نقل كرده هست و همانطورى كه در روايت وصيت خوانديد اسم حسين البزوفرى بس روايت از كتاب او نقل شده هست و طريقه ان به اين صورت هست : (وما ذكرته عن أبي عبد الله الحسين بن سفيان البزوفري فقد أخبرني به أحمد أبن عبدون والحسين بن عبيد الله (الفضائري) عنه) خاتمة الوسائل ص30 .

واين نصى كه حر العاملى در مورد شيخ طوسى فرمودند : (قال الشيخ الطوسي قدس سره في آخر (التهذيب) بعد ما ذكر إنه أقتصر من إيراد الأخبار على الابتداء بذكر المصنف الذي أخذ الخبر من كتابه ،أو صاحب الأصل الذي أخذ الحديث من أصله : ونحن نذكر الطرق التي يتوصل بها إلى رواية هذه الأصول والمصنفات ونذكرها على غاية ما يمكن من الاختصار ،لتخرج الأخبار بذلك عن حد المراسيل وتلحق بباب المسندات ...) خاتمة الوسائل ص2 .

در خاتمه تمامى ادله و روايتها كه از اشخاص و علماء موثوق از متاخرين ومتقدمين نقل شده بود كافى هست براى كسانى كه بيگير حقيقت هستند ومطالب ذكر شده روايت وصيت را ثابت ميكند .



والحمدلله رب العالمين





192:

بسم الله الرحمن الرحيم

اكر خيلى دوست داريد كه حقيقت را براى امت روشن كنيد بس يك مناظره بزاريد بين ما و شما تا حق بر ملا شود غير از ان نه .

والحمد لله رب العالمين

193:

شیعه 1400 سال بر اعتقادش ثابت قدم هست

به مزخرفات فرقه های باطلی مثل بابیت و بهائیت ووو و اخیرا به مزخرفات دیوانه عراقی که خودش را پسر حضرت مهدی شمرده نمیدهد.

این احمق اسمش اسماعیل پسر کاطع و همه او را میشناسند و سید نیست و با تحریک اجانب خودش را یمانی شمرده و کسی به مزخرفاتش بهایی نمی دهد.

شما هم که دو اسم وارد میشوید و فقط مزخرفاتش را کپی می کنی راهت به ترکستان هست.

و بی خود هم خودت را شیعه جا نزن و روایات سنی و ضعیف را کپی نکن.

194:

علماء شیعه از اول معتقد به 14 امام معصوم بودند و کسی که بیشتر از را معتقد باشد را شیعه نمی دانند.


195:


نقل قول از سيد امينى :

جهل و غرض ورزی بعض ساده لوح ها سبب کج فهمی در باب عقائد می شود که صاحب شریعت به ان راضی نیستند.

اگر بخواهیم کج فهمی در باب عقائد را در این جا ذکر کنیم به طول می انجامد ولی اهل علم و فهم و تعقل همین مقدار برایشان کافی هست.


اين حرفها به شما برميكرده جونكه اهل علم و عقل كه بيرو سخنان رسول الله(ص) واهل البيت هستند براى انها ايات قرانى و روايتهاى اهل البيت(ع) كافى هست و نظر شخصى خودشون را در مقابل نصوص صريح قران نميزارن تا امت را كمراه كنند .

و من ثابت كردم كه شما امورى را بازنايشانسى ميكنيد و امت را كمراه ميكنيد و امورى را ذكر كرديد كه علماء انها را كفته اند و من خلافش را ثابت كردم حالا بكايشانيد كه جه كسى جاهل هست و امت را كمراه ميكند ؟؟؟!!!

والحمد لله رب العالمين

196:

خوب وقتی موضوعی به این مهمی توی یک تالار در میان جمع باز دید نمايندگان بازگو میشه فکر میکنم اگر جواب گوئی بهش هم به همون صورت عمومی باشه بهتر هست

197:

با عرض سلام خدمت تمام برادران و خواهران عزیز
چندی پیش عنوان کرده بودم که نامه ای تهیه کردم و به آیات اعظام مراجع بزرگوار تقلید شیعه رسانده ام و طی اون نظر اونها را در رابطه با وصیتی که در کتاب الغیبه نقل شده و تمامی موارد برداشتی از اون جویا شده ام

در همین راستا امروز خدمت مرجع عالی قدر شیعه حضرت آیت الله العظمی سید محمد صادق روحانی (مد ظل العالی) رسیدم و در حدود 20 دقیقه وقت ارزش مند ایشان را گرفتم و البته ایشان با رویی خوش و گشاده جواب گوی سوالات من بودند
مطالب بسیار خوبی در این فرمودگو مطرح شد.


همچنین من دست خطی از ایشان در رابطه با این حدیث گرفتم که امیدوارم جواب دندان شکنی باشد برای تمام ان کسانی که این روزها شاهد ادعا های کذب اونها هستیم.


مطالبی پیرامون احوال و فتنه های آخر الوقت و حضرت مهدی


از آیت الله العظمی روحانی سوال کردم که آیا احمد ابن الحسن را می شناسند و با ادعا های او آشنا هستند؟؟
ایشان فرمودند که او مرتد هست و کلیه عقایدش باطل هست و پیروان و ایمان آورندگان به او از جرکه شیعیان خارج اند!!!!

ایشان همچنین اضافه کردند که هر کس ادعای رابط بودن امام وقت را بکند کذاب هست و سخن او را در هیچ مورد نباید پذیرفت.
همچنین حدیث را در سند دارای اشکال دانسته و اون را با اصول عقاید شیعی مقایر دانستند.


198:

با سمه تعالی
جانم فدک فاطمه و قند عسل لطفاً به چند پست آخر من جواب دهید تا کلیه شبهات موجود سریعاً حل و فصل گردد.


199:

همان که فرمودم ...

به این دلیل که نا محرم اینجا زیاد هست

200:

باسمه تعالی

دوستان برای دیدن فتفای آیت الله العظمی روحانی (مدظل العالی) در زمینه شبهات و مطالب مطرح شده توسط برخی از دوستان می توانید به تاپیک فرض کنید این جمعه، جمعه ظهور هست چگونه حضرت صاحب را بشناسیم؟ مراجعه کنید.
به زودی فتفای سایر مراجع تقلید نیز در همین تاپیک برنامه خواهد گرفت
یا حق

201:

با سلام
بهتر نیست کمی منطقی تر بیندیشید و جای تاریخ مدون و مکتوب را با حدس و گمان های خود عوض نکنید؟؟
تاریخ در گذشته نگاشته شده هست و 100 البته که حدس و گمان ها و خیال پردازی های شما راهی در اون ندارد!!!
سپس برنامه دادن هر مطلبی که دوست داشتید در سکوت امام صادق(ع) (اون هم در حدیثی که باز منبع اون ذکر نشده بود و اخر ان مطابق میل تان اصلاح شده بود)، این بار نوبت به فکر کردن به جای سلمان فارسی رسید؟؟؟

202:

با سلام خدمت شما دوست عزیز
برادر گرامی من نمی خواهم گناه کسی را بشورم فقط از شما دعوت می کنم که پست های قبلی زده شده را بخوانید و خود قضاوت کنید!!!
در رابطه با مدیریت هم باید از خودشان سوال کنید!!!
اما اگر نظر شخصی بنده را بخواهید بنهد با طرح این موارد و جواب دادن به اونها موافقم و اعتقاد دارم که باید گذاشت تا هر کسی حرف خودش هر چند نادرست را بزند در ؟آخر من و شما طبق وظیفه جواب گو خواهیم بود!
اما از چهتی هم با شما موافق ام که اگر حدیثی نقل بشه که دیگر دوستان اطلاعات کمی راجع به اون داشته باشند ممکن هست باعث ایجاد انحراف بشود!
الحمد الله دوستان با سواد و فهیم زیاد هستند و تا این لحظه اجازه چنین کاری رو نداده اند اما در کل از توجه شما سپاس گزارم و امیدوارم قانع شده باشید که چ