فتوحات بزرگ اسلام به روايت "علي قاسمي"


فتوحات بزرگ اسلام به روايت "علي قاسمي"



فتوحات بزرگ اسلام به روايت "علي قاسمي"
عراقي ها اين روزها نااميدانه در آرزوي ثبات، آرامش و برقراري دموكراسي در كشورشان هستند. عراق خسته از جنگ، انفجار و خونريزي هاي هر روزه، ديگر حتي گذشته اش را هم از ياد برده است. تصور اينكه بغداد در قرن نهم پايتخت يك امپراتوري وسيع از آسياي ميانه تا كوه هاي پيرنه بوده بسيار دشوار است. روزگاري اين پايتخت ويرانه كه آمريكايي ها با زره پوش هايشان در آن در رفت و آمد هستند و در هر گوشه و كنار صداي انفجار و بوي مرگ پراكنده است، خانه دانشمندان بود؛ جايي كه ده ها محقق، پزشك، فيلسوف، مترجم و نسخه بردار دور هم جمع مي شدند. هفته نامه اكسپرس در شرايطي كه اخبار انفجارها و كشتار در عراق درصدر خبرها برنامه دارد، در گزارشي به بررسي اين گذشته شگفت انگيز پرداخته است.



فتوحات مسلمانان و گسترش مرزها، تولد سنتي علمي در سرزمين اسلام را به همراه داشت كه تا قرن چهاردهم به طول انجاميد. دانشمندان مناطق مختلف اين سرزمين پهناور در همه شاخه هاي علمي به گسترش دانش خود پرداختند. در نمايشگاهي كه موسسه جهان عرب در پاريس ترتيب داده، تصويرهايي از اين ميراث فرهنگي غني كه هم اكنون به فراموشي سپرده شده به نمايش درآمده است.

ظهور علوم اعراب با فتوحات بزرگ جهان اسلام در هم آميخته است. در آن زمان تامين هزينه تحقيقات و مطالعات، از طريق تجارت صورت مي گرفت و البته اين تجارت با داد و ستدهاي ناچيز كاروان ها كاملا متفاوت بود و يك تجارت بين المللي واقعي به شمار مي آمد. سرزمين اسلام كه ميان غرب از يك سو و چين و هند از سوي ديگر برنامه داشت، درآمدهاي تجاري قابل توجهي به دست مي آورد. خليفه ها يا حاكمان وقت، حاميان مادي و معنوي دانشمندان به شمار مي رفتند.

دانيل ژاكار، تاريخ نگار و نويسنده حماسه علوم عرب دليل اين حمايت را رقابت با امپراتوري بيزانس، افزايش اعتبار خليفه ها و علاقه مسلمانان به علم عنوان مي كند . محققان براي انجام تحقيقات از حمايت هاي مالي تحت عنوان وقف نيز بهره مي بردند كه پس از مرگ افراد ثروتمند به اين كار اختصاص داده مي شد.

مذهب نه تنها مانعي براي پيشرفت علم به شمار نمي رفت بلكه برعكس، مسلمانان معتقد بودند كه جوهر قلم دانشمند، مقدس تر از خون شهداست . بسياري از سوره هاي قرآن نيز در تمجيد علم است. دانشمندان نيز طبق توصيه مقامات مذهبي ملزم به پاسخگويي به مسائل علمي و عملي دين اسلام بودند؛ اينكه چگونه قبله را پيدا كنند، زمان اذان و اداي نمازهاي واجب را تشخيص دهند و با مشاهده ماه، آغاز و پايان ماه روزه را دريابند. احمد جبار- مسئول نمايشگاه موسسه جهان عرب - مي گويد: اين مشكلات از اواسط قرن نهم حل شدند. علم پس از آن به سرعت توسعه يافت و دانشمندان علوم ديني هرگز بحث بر سر فرضيه هاي جديد را رها نكردند. اين مسئله به ويژه در زمينه ستاره شناسي مشهود بود .

سرمايه هاي اختصاص داده شده از سوي دانش دوستان در ابتدا براي ترجمه متون علمي برجاي مانده از تمدن هاي گذشته به زبان عربي صرف شد. اصلي ترين ترجمه ها از زبان يوناني بود و آثار ارسطو، بطلميوس وگاليله را شامل مي شد. همچنين متون مربوط به ستاره شناسي از زبان فارسي و متون پزشكي نيز از زبان سوري ترجمه شدند.

ترجمه و انتشار كتاب موفقيتي استثنايي به شمار مي رود چرا كه اولا استفاده از كاغذ، موضوعي بسيار مهم بود. مسلمانان خيلي پيشتر از غربي ها ماده اي را كه چيني ها ابداع كرده بودند به كارگرفتند. احمد جبار توضيح مي دهد: اين كار انقلابي به شمار مي رفت چرا كه تا آن زمان تنها پاپيروس و پوست مورد استفاده برنامه گرفته بودند. حالا ديگرمي شد با چيزهايي ارزان تر مثل كنف، پارچه يا طناب هاي فرسوده كاغذ ساخت. به مدد اين كاهش قيمت ها، دانش فراگير شد و در سراسر امپراتوري بزرگ به سرعت تسري يافت . كپي هاي كتاب ها ديگر به راحتي در دسترس همگان برنامه مي گرفت و روز به روز نيز بر تعداد كتابخانه ها افزوده مي شد، اما دانشمندان عرب تنها به جمع آوري ميراث علمي گذشتگان بسنده نكردند. ميشل سر- فيلسوف و استاد آكادمي فرانسه- تاكيد مي كند: آنها به آنچه در اختيار داشتند موارد بسياري افزودند و در برخي رشته ها نيز سهم آنها در پيشرفت دانش بشري بسيار ريشه اي بودودر علوم رياضي شاخه هاي جديدي به وجود آوردند. جبر و مثلثات از جمله آنها هستند. ما تانژانت و كتانژانت و آناليز را مديون مسلمانان هستيم .

مسلمانان در زمينه ستاره شناسي عالي بودند. در استفاده از اسطرلاب، جهت يابي، بيان زمان و اندازه گيري فواصل فوق العاده عمل كردند. همچنين رصدخانه هاي بسياري نيز بنا كردند از جمله آنها مي توان به رصدخانه سمرقند اشاره كرد كه هنوز هم بقاياي آن درشرق ازبكستان قابل مشاهده بوده و قطر آن بيش از 48متراست.

بسياري از ستاره ها نام خود را از ستاره شناسان عرب گرفته اند. در زمينه تئوريك كارهاي خواجه نصرالدين طوسي، باني رصدخانه مراغه(در آذربايجان فعلي) مفهومي را كه ارسطو از جهان ارائه داده بود كاملا متحول كرد و انقلابي در اين زمينه به وجود آورد.



بيمارستان هاي فوق مدرن

در زمينه پزشكي، كتاب قانون ابن سينا تا پايان قرن هفدهم ميلادي برسراسر اروپا حاكم بود. جهان اسلام بود كه از گردش هوا در ريه ها خبر داد. همچنين آناتومي و فيزيولوژي چشم نيز براي اولين بار توسط مسلمانان صورت گرفت. صدها كتاب در مورد داروها به رشته تحرير درآمد. پزشكان مسلمان همچنين بيمارستان ساختند. بسياري از اين بيمارستان ها تخصصي بودند و به عنوان مثال به بيماران رواني اختصاص داشتند. آنها روش هايي بسيارنوين از جمله موسيقي درماني را در اين مراكز به كارمي گرفتند.

پيشرفت در زمينه شناخت نور نيز از دستاوردهاي اصلي مسلمانان در زمينه فيزيك بود. فعاليت هاي ابن هيثم در قرن هاي دهم و يازدهم فهم انعكاس و بازتاب نور و همچنين تشكيل رنگين كمان و هاله را ميسر كرد. مكانيك نيز پيشرفت خود را مديون مسلمانان است. باتوجه به موقعيت جغرافيايي سرزمين اسلام، مشكل آب در بسياري از مناطق وجود داشت. به همين دليل كار روي تكنولوژي سيستم هاي هيدروليك پيشرفته آغاز شد. مسئله ديگر پيشگيري از تلفات زمين لرزه بود. اگر به ساختمان هاي واقع در حلب سوريه و به ويژه مناره مسجد بني اميه كه 45متر ارتفاع دارد نگاهي بيندازيم، متوجه ساختارهايي كه موجب مقاومت اين بناها در برابر زلزله سال 1822 شده است پي مي بريم؛ اين زلزله 60درصد شهر را ويران كرده بود.

اما چرا اين جامعه علمي كه تا اين حد به شكوفايي رسيده بود در قرن 14 ميلادي روبه افول گذاشت و در قرن پانزدهم يكباره خاموش شد؟ دلايلي كه براي اين مسئله آورده اند بسيار است و از جمله آنها مي توان به موقعيت جغرافيايي سرزمين هاي مسلمانان اشاره كرد كه به همين دليل مورد هجوم مسيحي ها واقع شد. دانيل ژاكار سقوط خليفه ها را نيز يكي ديگر از اين عوامل مي داند كه به واسطه حمله مغول ها صورت گرفت. به اعتقاد او اين مسئله موجب شد كه در فضاي بسته سياسي امكان گسترش علوم از بين برود. زبان عربي به عنوان زبان فرهنگ نيز با بي مهري مواجه شد. از سوي ديگر تجارت كه به انحصار مسلمانان درآمده بود پايان يافت و دوران رونق نيز به پايان رسيد. به اين ترتيب امكان تامين هزينه هاي تحقيقاتي نيز از بين رفت. هم اكنون قرن هاست كه علم در سرزمين اعراب پيشرفتي نداشته است. اما آيا روزي دوباره آنها دوران طلايي خود را بازخواهند يافت؟



آيات موضوعي قرآن كريم (موضوع بیست و چهارم : خیر ـُ شـر ) ..

1:

بيشتر فتوحات اسلام را شيعه كرده.


علت دو نیمه شدن دریا در زمان موسی (ع) کشف شد !
سنيها بيشتر باعث نابودي اسلام ميشوند.


همه چیز در مورد شیطان

2:

چيزي بنام علوم اعراب ! نداريم،
بفرموده ئ ابن خلدون، كه خود هم عرب
هست ( در المقدمه) بيش از 90 درسد
دانشمندان به اصطلاح " اسلامي " ايراني
و ايراني تبار بوده اند.


فضائل صلوات

محض اطلاع شما بيسوادان عمله ئ جهل
بايد باز تاكيد كرد كه ، پور سينا و رازي و فارابي و
نصير توسي و خيام ( بعنوان رياضي دان) و الخوارزمي
و ..


انسان و کهکشان
همه ايراني بوده اند.


* غدير آزموني بزرگ پيش روي مسلمانان *


اخطار...آموزگار


حضرت مسیح در قرآن

3:


اگر عرب "علم" و عالم" داشت كه ميبايست در ام القراي اسلام
( مكه ) .


مراحل خودسازی و پندهایی دیگر
مدينه ...كربلا و نجف آشكار ميشدند نه در ري و خوارزم
و خراسان....
مسلمان هاي عرب با گذاشتن پيشوند "ال" به نامهاي ايراني ها
اونها را غرب ميكنند: الخوارزمي - الكرجي- الرازي ...
بتهوون شاهكار هاي موسيقي اش آفريد نه بخاطر اينكه كر شده بود
بلكه "با اينكه كر شده بود" بازهم اون شاهكار هاي موسيفي را پديد
آورد.


4:

ايران و مغرب هم جزء امت اسلاميند و اصلا خود ايرانيان بودند اين دين رو نگه داشتند

5:



با درود و سلام

هستاد گرامی ، نگاهی اینچنین نژادی و تلخ ، در شان شما و یا هیچ اندیشه ورز دیگر نیست ...

به یقین در هر قوم و ملت افراد بیدار و خردمند و آگاه ظهور می نمايند و در وقته و عصر خویش منشا تغییرات و تحولات شگرف و بزرگ می شوند ...

من منکر این حقیقت نیستم که سهم ایرانیان در اعتلای فرهنگ و تمدن اسلامی بسیار بزرگ بوده هست ...

و این را نیز مایه مباهات و افتخار می دانم .


اما چنین نگریستن به موضوع ، و حذف اقوام دیگر به بهانه تکریم یک قوم ، در هر حال و با هر اندیشه قابل توجیه نیست ، چه در وقتی که ملل مسلمان در اقصی نقاط عالم بهره مندی نسبی از دانش روز خود داشتند ؛ در شمال اروپا زندگی اندکی پیشرفته تر از غار نشینی بود .

اما امروزه هوشیاری و درک شرایط روز ، ایشان را در مقامی رفیع ( از حیث فن آوری و برخی زمینه های دیگر ) برنامه داده و این یقیناً هیچ ارتباطی به نژاد و تبار و ...

ندارد .


گمان اون دارم که فضای احساسی و تند غالب بر این تالار ، توان خردورزی و درست اندیشی را تباه می سازد
.

6:

منظورتون چيست؟ مگر اسلام ، آمده كه مثلا ما را به فضا ببرد و كامپيوتر والكل كشف كند؟.. اسلام ، قصد پرورش هستعدادهاي انسان را دارد ، و اگر بعضي از ذهنها اصلا هيچ قابليتي ندارند ، چه ربطي به درست بودن دين دارد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!

7:

درود اسپريت

شما مطلب را خوب دنبال نگرديد.
اين حلقه سخن از "ظهور علوم اعراب ..

" كردند و سرور مزدك هم
پاسخي نوشتند و من نيز در دنباله ي اون و در رابطه با فرموده آقاي
حلقه واژه ي "عرب" را در نفي فرموده ي ايشان بگار بردم .


وقتي كه يك ايراني دانش و داشمندان ايراني را بخساب "عرب،
بنايشانسد پاسخش همين هست.


تازه در نوشته ي من تعصب نژادي نيست.

من نقش اسلام را در
پرورش دانش و دانشمندي ( بمفهوم راستين) نفي كردم.


اشاره به "عرب" هم از اون رايشان و هم د رابطه با نوشته ي حلقه بود.


8:



با درود ....

من نیز قایل به چنین تفسیری ( علوم اعراب ) نیستم ...




نوشته اصلي بوسيله Rouzbeh

اگر عرب "علم" و عالم" داشت كه ميبايست در ام القراي اسلام
( مكه ) .

مدينه ...كربلا و نجف آشكار ميشدند
ببینید ، در پی فتوحات اسلام ، اعراب در تمامی سرزمینها پخش شدند ...

پس به یقین وقوع چنان تمرکز جغرافیایی که مد نظر شماست ، محال بوده هست ...

همچنان که شیخ عبدالقادر گیلانی در بغداد می زیست و مولوی در قونیه ...

می بینید که برای صدها سال ، جغرافیای اسلام ، حاکم بر جغرافیای ملی ملتهای مسلمان بوده هست.

لذا همچنان که بنده عرض کردم ، انتساب پیشرفت چنین مجموعه ای ، به یک نژاد و ملت خاص ، امر هوشمندانه ای نیست



9:

باقی می ماند یک پرسش دیگر ، و اون این هست که آیا برآمدن بوعلی و فارابی و ابن رشد و ابن هیثم و خیام و غیاث الدین کاشانی و رازی و ....

( فارغ از ترتیب نامها که تصادفی هست ، نه نشان دهنده اولویت ...) در دورانی که احکام اسلامی به یقین بیش از امروز اجرا می شده و اسلام بی تردید سهم بسیار بزرگتری از زندگی روزمره و زندگی عقلی و علمی امت را به خود اختصاص می داده هست :
- مرهون حضور و قدرت لائیسیته در حکومت بوده هست ...
- ناشی از لائیک بودن این افراد بوده هست ...
- به واسطه شناخت بهتر از احکام اسلامی و عدم ایجاد تضییقات و محدودیت برای افکار دانشمندان بوده هست....
- و یا اینکه دلیل دیگری داشته که ما از اون بی خبریم ؟؟



10:

لطفا از شخصی کردن بحث و نیز شناساندن خود به دیگران خودداری فرمائید !!

11:

مگر عرب وعجم به چه كسي ميگايشانند؟
اصولا اين دو وصف ، كاملا نسبي هستند.

يعني شخصي كه در جزيرة العرب زندگي مي كرد ، چه بسا از آل اسماعيل بود كه قريش به اونها عجم ميفرمود و چه بسا از آل اسحاق كه به اونها عرب اطلاق ميشد..

ولي اينك به همه عرب ميگايشانند ..

اين سيدهاي خودمان را عده اي عرب مينامند چون به جزيرة العرب منتهي ميشوند وعد ه اي ميگايشانند: چون قريشي هستند در واقع عجمند ايرانيهايي كه دهها ، بلكه صدهها سال هست كه ميان عربها زندگي ميكنند چه هستند؟ هنگامي به ايران ميايند ، عرب نام ميگيرند وهنگامي كه بين اعرابند به اسم عجم اونها را مي كوبند.....( به مار ماهي ماني نه اين تمام نه اون ) ميگايشانند: ابراهيم(ع) در هنگام ساخت كعبه ميفرمود : آجر بده و اسماعيل ميفرمود : خذ يا اب( بگير پدرم)......

از اين كه بگذريم ، پايه ا چگونه ميتوان فرمود قومي ، برتر از قوم ديگر هست؟ وبه چه دليل؟

12:

وقتي عرب دانشمند درست و حسابي نداشته, نداشته ديگر!
مغول ها و آمازوني ها هم ندارند! حالا چرا گريه ميكنيد!

13:

عرب يعني عرب، يعني قومي كه دانشمند و فيلسوف
ازش بيرون نيامده ( تك و توك بوده، اونهم چون در اندلس
و ..

تنش به تن فيلسوفان خورده بوده) و عجم هم غالباً
به ايراني فرموده ميشده ( چون از روم بعنوان روم در قران
ياد شده و به اتيوپي هم حبشه ميفرمودند و ميماند ايران كه
هيچگاه نام ايران ايران نيامده و جاي ان عجم آمده) و
اين عجم ها كساني بودند كه اهل انديشه و دانش بوده اند
( البته در واقعيات تساهل و تسامح، اين ايشانژگي شكوفا ميشده،
مانند وقت سامانيان، و در واقعيات سختگري و دگرانديش كفشي
، مانند وقت سلطان محمود، اين چشمه ها ميخشكيده)
و اكنون هم ايرنيان ( البته بيرون از امّ القراي گند اسلام )
همه جا در زينه هاي دانش و بينش، پله هاي بزرگ به بالا رفته اند.

---
سيد ها هم بايد اين لقب سيد را يا از رايشان خود بردارند
( چون سيادت اونها به معني موالي بودن ديگران هست)
يا اينكه به حجاز و ربع الخالي تشريف ببرند!

14:



ماست مالی خوبی نبود ...

موضوع تنها درخشش چند دانشمند نیست ، بلکه تفاوت فاحش بین زندگی و شئون اجتماعی مسلمانان با دنیای مسیحی اون وقت هست که با این اباطیل نمی توانید اون را توجیه کنید ....

در مورد سیدها هم هر وقت شما سر یا ته پیاز شدید ، تعیین تکلیف کنید

15:

شما از اين نوشته ها اباطيل فهميديد.

موضوع همان هست كه فرمودم
و علم عرب ! نداريم.

تفاوت ميان دنياي مسيحيت و عصر طلائي
شكوفائي دانش و انديشه در وقت تساهل و تسامح ( سامانيان، مامون
و هارون، ..) هم درست به همين جهت هست كه در دنياي " مسيحي"
اونوقت تساهل و تسامح نبود و كشيش ها و ..( آخوند هاي مسيحي)
عرصه را بر دانش و انديشه تنگ كرده بودند و براي همين هم به اون
وقت دنياي مسيحي، قرون وسطي تاريك ميگايشانند.

( كه اونهم جالب هست
بدانيم كه حدود 1400 سال پس از ميلاد مسيح تقريباً ! بود).

پس مهم نيست
كه چه ديني مطرح باشد، وقتي كه تساهل و تسامح جاي خود را به حكومت
ديني و ايدئولوژي ديني بدهد، فاتحه ئ دانش و فرهنگ خوانده هست.


البته عرب، اگر تساهل و تسامح هم باشد، بيشتر اهل عيش هست تا دانش
و انديشه و اين امري هست كه تاريخ نشان داده هست، چون در دوران تساهل
و تسامح، از ايرانيان بيشمار انديشمند و دانشمند پديد آمد ولي از عرب هيچ!


در باره " سيد " ها هم من نگر خودم را فرمودم،
براي عرب ها جوش نياوريد!

16:


یک بار برایتان نوشتم که اونچه شما از اون به عنوان تساهل و تسامح یاد می کنید ، در دورانی که خلیفه جانشین خدا روی زمین خوانده و احکام شریعت ( بنا بر مقتضای دوران ) مو به مو اجرا می گردید ، گزافه ای بیش نیست ....



کدام تسامح ....

کدام تساهل ؟؟؟ گویا نیاز دارید که دوباره تورقی در تاریخ طبری بکنید ...

17:

خير، بيسواد!
احكام شريعت!! در وقت سلطان محمود اجرا ميشد كه رافضي
و ..

ميگرفتند و بردار ميكردند! شما روشن هست كه معني
تساهل و تسامح، يعني تحمل دگرانديشي و ..

نميدانيد.

مثلاً
وقتي كه ميخوانيد كه دهريون اونوقت با مسلمين مناظره ميكردند
به اين معني هست كه پس از مناظره و يا پيش از اون، دهريون را
بدار نميكشيدند، بسبب انديشه شان ...

18:


خیر ، لجوج !
اونچه در وقت محمود غزنوی اجرا می شد ، تنها در بخشی به شدت اغراق آمیز بود والا اگر دوباره همان تاریخ دوست داشتنی تان را ( که البته اینجا دیگر مطالعهاون به صرفه و صلاح شما نیست ...) ورق بزنید ، خواهید دید که احکام اجتماعی شریعت در وقت خلافت عباسی امری مهم شمرده می شده و صد البته پیشرفت مسلمین در چندین کشور با فاصله های دور ، صرفاً به دلیل اینکه چند دهری در جایی با مخالفین خود مباحثی داشته اند ، نبوده هست
...


19:

همان اغراق نيست، خود شريعت هست.

مثلاً اكنون ديگر سنگسار نميكنند
چون ديگر جامعه اونرا بر نمي تايبد و اگر سنگسار از نو روا شود ، نميتوان
فرمود " اغراق " ! شده هست، بلكه احكام پوسيده تعطيل شده باز براه افتاده اند.


ملحد و دهري هم مهدور الدم هست، امّا وقتكيه در بحث شركت ميكرده يعني
حكم قتل ملحد و ديگر آزار ها و شكنجه ها و زورگايشاني ها ..

اجرا نميشده و اين يعني تساهل !

پيشرفت مسلمين هم اگر منظور پيشرفت نظامي در چندين كشور !! بوده كه ربطي به
اين نداشته، مغول هم كه جهان را گرفت نه دين داشت و نه دانشمند و نه فيلسوف!....


امّا اگر منظور پيشرفت دانش و انديشه هست كه 100 البته به همين مناظره ها
يعني داد و ستد انديشه ها در اتمسفر آزاد و بي ترس از شحنه و شيخ...

ربط دارد
و چه جور هم ربط دارد! بيسواد!

20:

***********************
نامه ی عمر تازی به یزدگرد سوم ساسانی
***********************
از عمر بن الخطاب خلیفه مسلمین به یزدگرد سوم شاهنشاه پارس

یزدگرد، من آینده روشنی برای تو و ملت تو نمی بینم مگر اینکه پیشنهاد مرا بپذیری و با من بیعت کنی.

تو سابقا بر نصف جهان حکم می راندی ولی اکنون که سپاهیان تو در خطوط مقدم شکست خورده اند و ملت تو در حال فروپاشی هست.

من به تو راهی را پیشنهاد می کنم تا جانت را نجات دهی.
شروع کن به پرستش خدای واحد، به یکتا پرستی، به عبادت خدای یکتا که همه چیزرا او آفریده.

ما برای تو و برای تمام جهان پیام او را آورده ایم، او که خدای راستین هست.
از پرستش آتش دست بردار و به ملت خود فرمان بده که اونها نیز از پرستش آتش که خطاست دست بکشند، بما بپیوند الله اکبر را پرستش کن که خدای راستین هست و خالق جهان.
الله را عبادت کن و اسلام را بعنوان راه رستگاری بپذیر.

به راه کفر آمیز خود پایان بده و اسلام بیاور و الله اکبر را منجی خود بدان.
با این کار زندگی خودت را نجات بده و صلح را برای پارسیان بدست آر.

اگر بهترین انتخاب را می خواهی برای عجم ها ( لقبی که عربها به پارسیان می دادند بعمنی کودن و لال) اجرا کنی با من بیعت کن.

الله اکبر ،خلیفه مسلمین ، عمربن الخطاب

******************
جواب یزدگرد سوم به عمر تازی
******************
از شاه شاهان، شاه پارس، شاه سرزمینهای پرشمار، شاه آریایی ها و غیر آریایی ها،

شاه پارسیان و نژادهای دیگر از جمله عربها، شاه فرمانروایی پارس، یزدگرد سوم ساسانی به عمربن الخطاب خلیفه تازیان ( لقبی که پارسیان به عربها می دهند به معنی سگ شکاری )

به نام اهورا مزدا آفریننده زندگی و خرد

تو در نامه ات نوشته ای می خواهی ما را به راه راست هدایت کنی، به راه خدای راستینت، الله اکبر، بدون اینکه هیچگونه آگاهی داشته باشی که ما که هستیم و چه را می پرستیم.

این بسیار شفرمود انگیز هست که تو لقب فرمانروای عربها را برای خودت غصب کرده ای آگاهی و دانش تو نسبت به امور دنیا به همان اندازه عربهای پست و مزخرف گو و سرگردان در بیابانهای حجاز و انسانهای عقب مانده بیابان گرد هست.

مردک، تو به من پیشنهاد می کنی که خداوند یکتا را بپرستم در حالیکه نمی دانی هزاران سال هست که ایرانیان خداوند یکتا را می پرستند و روزی پنج بار به درگاه او نماز می خوانند.

هزاران سال هست که در ایران، سرزمین فرهنگ و هنر این رویه زندگی روزمره ماست.

وقتیکه ما داشتیم مهربانی و کردار نیک را در جهان می پروراندیم و پرچم پندار نیک، فرمودار نیک، کردار نیک را در دستهایمان به اهتزاز درمی آوردیم تو و پدران تو داشتند سوسمار میخوردند و دخترانتان را زنده بگور می کردید.

شما تازیان که دم از الله می زنید برای آفریده های خدا هیچ ارزشی قائل نیستید ، شما فرزندان خدا را گردن می زنید، اسرای جنگی را می کشید، به زنها تجاوز می کنید، دختران خود را زنده به گور می کنید، به کاروانها شبیخون می زنید، دسته دسته امت را می کشید، زنان امت را میدزدید و اموال اونها را سرقت می کنید.

قلب شما از سنگ ساخته شده هست.

ما تمام این اعمال شیطانی را که شما انجام می دهید محکوم می کنیم.

حال با اینهمه اعمال قبیح که انجام می دهید چگونه می خواهید به ما درس خداشناسی بدهید؟

تو بمن می گویی از پرستش آتش دست بردارم، ما ایرانیان عشق به خالق و قدرت خلقت او را در نور خورشید و گرمی آتش می بینیم.

نور و گرمای خورشید و آتش ما را قادر می سازد که نور حقیقت را ببینیم و قلبهایمان برای نزدیکی به خالق و به همنوع گرم شود.

این بما کمک می کند تا با همدیگر مهربانتر باشیم و این نور اهورایی را در اعماق قلبمان روشن می سازد.



خدای ما اهورا مزداست و این بسیار شفرمود انگیز هست که شما تازه او را کشف کرده اید و نام الله را بر روی اون گذارده اید.

اما ما و شما در یک سطح و مرتبه نیستیم، ما به همنوع کمک می کنیم ، ما عشق را در میان آدمیان قسمت می کنیم، ما پندار نیک را در بین انسانها ترویج می کنیم، ما هزاران سال هست که فرهنگ پيش رفته خود را با احترام به فرهنگ های دیگر بر روی زمین می گسترانیم ، در حالیکه شما به نام الله به سرزمینهای دیگر حمله می کنید، امت را دسته دسته قتل عام می کنید، قحطی به ارمغان می آورید و ترس و تهی دستی به راه می اندازید، شما اعمال شیطانی را به نام الله انجام می دهید.

چه کسی مسئول اینهمه فاجعه هست؟

آیا الله به شما دستور داده قتل کنید، غارت کنید و ویران کنید؟

یا اینکه پیروان الله به نام او این کارها را انجام می دهند؟ و یا هردو؟

شما می خواهید عشق به خدا را با نظامی گری و قدرت شمشیر هایتان به امت یاد بدهید.

شما بیابان گردهای وحشی می خواهید به ملت متمدنی مثل ما درس خداشناسی بدهید.

ما هزاران سال فرهنگ و تمدن در پشت سر خود داریم، تو بجز نظامی گری، وحشی گری، قتل و جنایت چه چیزی را به ارتش عربها یاد داده ای؟ چه دانش و علمی را به مسلمانان یاد داده ای که حالا اصرار داری به غیر مسلمانان نیز یاد بدهی؟ چه دانش و فرهنگی را از الله ات آموخته ای که اکنون می خواهی به زور به دیگران هم بیاموزی؟

افسوس و ای افسوس ...

که ارتش پارسیان ما از ارتش شما شکست خورد و حالا امت ما مجبورند همان خدای خودشان را این بار با نام الله پرستش نمايند و همان پنج بار نماز را بخوانند ولی اینکار با زور شمشیر باید عربی نماز بخوانند چون گویا الله شما فقط عربی می فهمد.



من پیشنهاد می کنم که تو و همدستانت به همان بیابانهایی که سابقا عادت داشتید در اون زندگی کنید برگردید.

اونها را برگردان به همان جایی که عادت داشتید جلوی آفتاب از گرما بسوزند، به همان زندگی قبیله ای ، به همان سوسمار خوردن ها و شیر شتر نوشیدنها.

من تو را نهی نمی کنم از اینکه این دسته های دزد را ( ارتش تازیان) در سرزمین آباد ما رها کنی ، در شهر های متمدن ما و در میان ملت پاکیزه ما.

این چهار پایان سنگدل را آزاد مگذار تا امت ما را قتل عام نمايند، زنان و فرزندان ما را بربایند، به زنهای ما تجاوز نمايند و دخترانمان را به کنیزی به مکه بفرستند.

نگذار این جنایات را به نام الله اجرا کنند، به این کارهای جنایتکارانه پایان بده.

آریایها بخشنده، خونگرم و مهمان نوازند، انسانهای پاک به هر کجا که بروند تخم دوستی، عشق ، آگاهی و حقیقت را خواهند کاشت بنابراین اونها تو و امت تو را بخاطر این کارهای جنایتکارانه مجازات نخواهند کرد.

من از تو می خواهم که با الله اکبرت در همان بیابانهای حجاز بمانی و به شهرهای آباد و متمدن ما نزدیک نشوی ، بخاطر عقاید ترسناکت و بخاطر خوی وحشی گریت.



یزدگرد سوم ساسانی
××××
in London Museum
××××
بقیشو در تالار سیاست
روابط ایرانیان تازیان برنامه دارم

21:

اینه واقعیت جنگ های تازی ها


70 out of 100 based on 70 user ratings 520 reviews

@