از امام زمان بیشتر بدانم


از امام زمان بیشتر بدانم



از امام زمان بیشتر بدانم

آنچه که شاید تاکنون بیشتر در شناخت امام عصر به آن پرداخته شده است . شناخت
ظاهری و محدود به عنصر زمان و مکان از حضرتش باشد که شاید بتوان گفــت
به وقت و زمان که نیاز است شناخت و معرفت نسبت به امام عصر در واقع
کمک حالمان باشد تا به سعادت برسیم ، جوابگو نبوده و آنچه
که ظهور و بروز میکنه از سِرّ انسان است و به طبع
ظهور ملکات و عادات اکتسابی و یا وراثتی
که زمینه انها را بنا به دلایلی
در خود داشته ایم
بوده است.



بررسى مستنددرشناخت امام زمان عليه السلام


بــــر اس
اســـــ کتــــابــــــ :

نهج الولايه


نويسنده : استاد عاليقدر آيت الله حسن زاده آملى


دانلود کتاب
nahj


مقدمه :

بســـــــمــ الله الرحمن الرحيمـــــ


مراتب حمد ذات يكتائى را سزاست كه اول و آخر و ظاهر و باطن قاطبه مظاهر است . و قلــــم اعلاى كلمات تامه نوريه اش لايزال بر الواح اوفاق آفاق و انفس , دائر و سائر است . و حقايق و رقائق اسماى جمالى و جلاليش على الدوام در رابط بين قديم و حادث أعنى كون جامع حــقيق, باهر و داهر است .
صلوات و سلام زاكى و نامى بر اسم اسمى و مبين حقائق اسماء ابوالقاسم محمد مصطفى كه صلوه را بر صلوه بر او تشريف , و سراح مطلق وجود ذى جودش سراج ظاهر و زاهر است .
و بر آل او برزخ بين وجوب و امكان و احسن منازل قرآن كه معجزات قوليشان بر عصمت وامامتشان حجت بالغ و برهان قاهر است . سيما قائم آل طه و يس كه از مرتبت وى فيض مقدس مترتب بر اقدس اقدم , وافر و فائر است .
و بعد , در اين صحيفه مكرمه مسماه به[ ( نهج الولايه]( از بقية الله و تتمة النبوه , امام عالم انتظام و امان اهل ارض , خاتم الاولياء على الاطلاق , خليفة الرحمن و صاحب الامر و السيف و الزمان , كلمة الحق , و لسان الصدق , قائم آل محمد صلى الله عليه و آله ابوالقاسم م ح م د بن الحسن العسكرى مهدى موعود مظفر منتظر عليهم الصلوه و السلام به قلم سالـــــك نهج الولايه : حسن حسن زاده آملى , سخن مى رود .مرجو از فياض على الاطلاق اين كه ســالكان قاف قلب و قلم را آيتى بسند بود , و بر شاهق طود معرفت رايتى بلند . هم در جـــواب ســـائلان لسان صدق و ناطق حق باشد , و هم در خطاب طالبان فصل خطاب و صوب صواب.





اختیار انسان و شب قدر

1:

امام وقت كيست ؟
تأايشانلات آيات قراونى اند در اثبات مدعى كافى اند .


نزول ملائکه وروح در شب قدر پیش چه کسی است ؟؟!
بلكه راقم بر اين عقيدت صافى و خالص خود امام وقت در عصر محمدى صلى الله عليه و آله انسان كاملى هست كه جز در نبوت تشريعى و ديگر مناصب مستأثره ختمى , حائز ميراث خاتم به نحو اتم هست .


شهادت یگانه جلوه ذات اقدس احدی بر صاحب ووارث جلوه تسلیت باد
و مشتمل بر علوم و احوال و مقامات او بطور اكمل هست .


گنجینه زندگی با روش و توصیه های اهل بیت عصمت و طهارت
و با بدن عنصرى در عالم طبيعى و سلسله وقت موجود هست چنانكه لقب شريف صاحب الوقت بدان مشعر هست , هر چند احكام نفس كليه الهيه وى بر احكام بدن طبيعى او قاهر و نشأه عنصرى او مقـــهور روح مجرد كلى ولوى اوست .


فرق بین " موت " و " قتل" در قرآن و روایات
و از وى به قائم و حجة الله و خليفة الله و قطب عالم امكان و واسطه فيض و به عناايشانن بسيار ديگر نيز تعبير مى شود .

اين چنين انسان كه نامش مى برم
من ز وصفش تا قيامت قاصرم
چنين كسى در اين وقت سر آل محمد صلى الله عليه و آله امام مهدى هادى فاطمى هاشمى ابوالقاسم م ح م د نعم الخلف الصالح و در يك دانه امام حسن عسكرى عليه الصلوه و السلام هست ان هذا لهو حق اليقين الحمدلله الذى هدانا لهذا و ما كنا لنهتدى لو لا ان هدانا الله .


گر به یازده خم می دست ما نرسید ...

2:

لزومــــ دو نوعـــــ بحث بـــــر وجـــوب وجــــود حجتـــــ قائــــــم

در اين مقام دو نوع بحث لازم هست يكى كلى و ديگر شخصى .


ارزش و مقام زن در قرآن
مقصود از كلى اين كه براهين قطعى عقلى بر وجوب وجود حجتى
قائم بطور دائم قائم اند , و به امتناع خلو عالم امكان از لزوم چنين واسطه فيض الهى حاكم اند كه الامام اصله قائم و نسله دائم .


ربای اسلامی!
و مراد از شخصى اين كه برهان معرف فرد نيست كه جزئى نه كاسب هست و نه مكتسب , لذا بايد اون را از طريق ديگر شناخت چنانكه احاديث متظافره بلكه متواتره اهل عصمت و وحى , معرف شخص اون حضرت اند .

بلى حق اين هست كه اگر كسى از اقامه يا ادراك برهان بر وجوب وجود چنين انسان قاصر باشد احاديث جوامع روائى فريقين كه در حقيقت بيانگر اسرار و بطون و تأايشانلات آيات قراونى اند در اثبات مدعى كافى اند .

بلكه راقم بر اين عقيدت صافى و خالص خود سخت راسخ هست كه اماميه را در اين سر الهى فقط همان صحاح و سنن اهل سنت حجت بالغه هست و نحن بحمدالله تعالى زدنا مع الايمان بالاخبار برهانا .

كثرت كتب و رسائل اعاظم علماى فريقين و تظافر و تواتر احاديث جوامع روائى اونان در امر صاحب الامر و الوقت عليه السلام , علاوه بر اصول و براهين علميه در معرفت اسرار و مقامات و درجات نفس ناطقه انسانى به حدى هست كه اين فقير الى الله تعالى بحث در اثبات وجوب وجود و غيبت و قيام و ظهور اون حضرت را به مثل چون سخن در اثبات وجود شمس در يوم و صحو بر دائره نصف النهار مى بيند .
به شهادت جوامع روائى فريقين , نص به امامت و غيبت اون حضرت از نبى خاتم و اوصياى احد عشر صلوات الله و سلامه عليهم يكى پس از ديگرى متواتر هست چنانكه شيخ اجل , ابن معلم مفيد قدس سره در ارشاد فرموده هست :
و كان الامام بعد ابى محمد عليه السلام ابنه المسمى باسم رسول الله صلى الله عليه و آله المكنى بكنيته .

و لم يخلف ابوه ولدا ظاهرا و لا باطنا غيره .

و خلفه ابوه غائبا مستترا .

و كان مولده ليلة النصف من شعبان من خمس و خمسين و مأتين .

و امه ام ولد يقال لها نرجس .

و كان سنه عند وفات أبيه عليه السلام خمس سنين , آتاه الله فيها الحكمة و فصل الخطاب و جعله آية للعالمين .

و آتاه الله الحكمة كما آتيها يحيى عليه السلام صبيا .

و جعله اماما فى حال الطفولية الظاهره كما جعل عيسى بن مريم فى المهد نبيا .

و قد سبق النص عليه فى ملة الاسلام من نبى الهدى صلى الله عليه و آله , ثم من اميرالمؤمنين على بن ابى طالب عليه السلام , و نص عليه الائمة واحدا بعد واحد الى ابيه الحسن عليه السلام , و نص ابوه عليه عند ثقاته و خاصة شيعته , و كان الخبر بغيبته ثابتا قبل وجوده , و بدولته مستفيضا قبل غيبته و هو صاحب السيف من الائمة الهدى عليهم السلام , و القائم بالحق المنتظر لدولة الايمان .
و له قبل قيامه غيبتان : احديهما اطول من الاخرى كما جائت بذلك الاخبار , فاما القصرى منهما فمنذ وقت مولده الى انقطاع السفاره بينه و بين شيعته و عدم السفراء بالوفاه .

و اما الطولى فهى بعد الاولى و فى آخرها يقوم بالسيف قال الله عز وجل : و نريد ان نمن على الذين هستضعفوا فى الارض و نجعلهم ائمة و نجعلهم الوارثين و نمكن لهم فى الارض و نرى فرعون و هامان و جنودهما منهم ما كانوا يحذرون .

و قال تعالى : و لقد كتبا فى الزبور من بعد الذكر ان الارض يرثهم عبادى الصالحون .
و قال رسول الله صلى الله عليه و آله لن تنقضى الليالى و الايام حتى يبعث الله رجلا من اهل بيتى يواطى اسمه اسمى يملاها عدلا و قسطا كما ملئت ظلما و جورا .
و قال رسول الله صلى الله عليه و آله : لو لم يبق من الدنيا الايوم واحد لطول الله ذلك اليوم حتى يبعث فيه رجلا من ولدى يواطى اسمه اسمى يملاها عدلا و قسطا كما ملئت ظلما و جورا .
شيخ الشيعه شيخ سعيد محمد بن محمد بن نعمان حارثى عكبرى مكنى به ابو عبدالله و معروف به ابن معلم و ملقب به مفيد از نوادر ايام و از نوابغ اعاظم علماى اسلام هست كه معروف و مقبول نزد فريقين هست .

او را قريب دايشانست مصنف هست كه هر يك از انفس كتب قيمه عالم اسلام هست , از اون جمله هست كتاب الارشاد فى معرفة حجج الله على العباد كه در اثبات امامت به دلائل عقليه و نصوص نقليه هست .

اين صحيفه مكرمه در وقت صفايشانه به قلم فصيح و بليغ عالم ربانى مرحوم محمد مسيح كاشانى ترجمه به فارسى و به اسم تحفه سليمانى موسوم شده هست و در سنه هزار و سيصد و سه در ايران به خط نستعليق ممتاز به قطع رحلى و چاپ سنگى به حليت طبع متحلى شده هست , ترجمه عبارت مذكور را از اين كتاب نقل مى كنيم :

امام سپس ابى محمد عليه السلام پسر والا گهر اوست كه مسمى به اسم مبارك رسول خدا صلى الله عليه و آله و مكنى به كنيه طيبه او هست .

و وانگذاشت پدر بزرگوارش فرزندى به حسب ظاهر و باطن به غير
از اون حضرت .

و واگذاشت او را در حالتى كه غايب و مستتر بود همچنانكه در پيش ذكر شد .

و مولد شريف اون حضرت نيمه شعبان بود از سال دايشانست و پنجاه و پنجم .

مادر معجز پرورش ام ولدى بود كه او را نرجس مى فرمودند , و سن مباركش در وقت وفات پدر بزرگوار خود پنج سال بود و در اون سن , الله تعالى به او داده بود حكمت و فصل خطاب را ,
و او را آيتى ساخته بود از براى عالميان همچنان كه يحيى عليه السلام را در سن كودكى حكمت داد , و او را در حال طفوليت ظاهره آيت و حجت ساخت همچنان كه عيسى بن مريم عليه السلام را در گهواره پيغمبر كرد .

و به تحقيق كه نص بر اون حضرت در ملت اسلام پيرايه سبقت يافته بود از نبى هدى صلى الله عليه و آله و سپس اون از اميرالمؤمنين على ابن ابيطالب عليه السلام و پدر بزرگوارش نزد كسانى كه محل وثوق و از خاصان شيعه او بودند نص بر اون حضرت به امامت , و اشاره به او به خلافت مى فرموده .

و پيش از اون كه آفتاب جهانتاب وجود لازم السعودش روشنى بخش عرصه امكان شود خبر در باب غيبت اون سرور ثابت و به دولت او قبل از غيبت مستفيض و متواتر بود .

و اوست صاحب سيف از جمله ائمه هدى عليهم السلام و قائم به حق و منتظر از براى دولت ايمان .

و او را پيش از قيام و ظهور دو غيبت هست كه يكى اطول از ديگرى هست همچنانكه در اخبار بسيار وارد شده , اما غيبت قصرى كه اون را غيبت صغرى گايشانند پس از وقت ولادت لازم السعادت هست تا انقطاع سفارت و رسالت ميانه او و شيعيان او , و سفراء به وفات معدوم شدند .

و اما غيبت طولى كه اون را غيبت كبرى گايشانند پس اون سپس غيبت اولى هست و در آخر غيبت كبرى قيام خواهد فرمود با سيف , قال الله عز و جل : و نريد ان نمن على الذين هستضعفوا الاية , و قال سبحانه و تعالى : و لقد كتبنا فى الزبور .

.

.

الاية .

و رسول خدا صلى الله عليه و آله فرموده هست : كه هرگز منقضى نخواهد شد ايام و ليالى تا اين كه مبعوث سازد الله تعالى مردى از اهل بيت مرا كه اسمش با اسم من موافق باشد , پر مى كند زمين را از عدل و داد همچنان كه پر شده هست از ستم و جور و بيداد .
و باز از مستطاب نبوى صلى الله عليه و آله مروى هست كه مى فرمايد : اگر باقى نماند از دنيا مگر يك روز , البته دراز مى كند الله تعالى اون روز را تا اين كه برانگيزد در اون روز مردى از اولاد مرا كه اسمش همچو اسم من باشد , پر مى كند دنيا را از عدل و قسط همچنان كه پر هست از ظلم و جور . انتهى .
راقم گايشاند : چند كتابى از مخطوط و مطبوع از شيخ مفيد قدس سره كه در تصرف اين حقير هست پنج رساله در اثبات حجت و امامت و غيبت حضرت امام منتظر عليه السلام هست , از اون جمله هست رساله اى در جواب سؤال ما السبب الموجب لاستتار الامام و غيبته , و ديگر الفصول العشره فى الغيبة , و ديگر ما الدليل على وجود الامام صاحب الغيبة , علاوه اين كه در كتاب ارشاد ياد شده چند فصل در امور مذكوره بحث كرده هست و علاوه بر دلائل عقليه , نصوص نقليه نيز روايت كرده هست .

3:

" شـــــــــرح "
بسم الله الرحمن الرحیم
امیرالمونین عنوانی هست در نظام هستی ، این لفظ بیان مقام شریف ولایت هست که از جنبه اینسویی این لفظ چون همانند بقیه اشخاص ( قل انما انابشر ....) که از مادر و از نشئه طبیعت بر پايه جسمانیه الحدوث بر میخیزد و لذا نام او را در نشئه طبیعت علی نامیدند ، او را تولدیست ، علی = ولایت اگر در ادعیه پیش اومده که میگویند «ناد علیا» یعنی ندا بدهید ولایت را.

هر کجا اسم علی آمده باید توجه داشت حرف ولایت هست اون هم ولایت مطلقه علی الطلاق ، این نادعلیا در یک جنگ پیامبر به اصحابشون تعلیم دادن و همچنین رفع مشکل .

پس علی یعنی همان ولایت و الان ولایت یعنی حضرت بقیه ا...

.


نام کتاب نهج الولایه هست یعنی ما میخواهیم راه ولایت را طی کنیم ، راه ولایت مربوط به وقت و مکان نیست.

در پیرامون حضرت کتابها نوشته شده .

به تعبییر هانری کرمن : ایشون سر شیعه هست.

این موضوع از زوایای گوناگون تولد ، زندگی ، پدر و مادر ، چگونگی غیب (صغری و کبری) ، مکان زندگی تا برسد به انتظار ، ظهور و قیام اینها همه مربوط به تاریخ و بُعد وقتی حضرت هست.


در این مباحث اونطوری که باید و شاید راجع به هویت ذاتی قیام و ظهور و انتظار بحث نشده هست.


چون یک بحث ، بحث شخصی حضرت هست.

اما اگر بخواهیم بطور کلی مطرح کنیم یعنی طوری بشود که در قالب ایشون حقیقت انسانی تبیین بشودو می خواهیم ببینیم خودمون در این قضیه چه کاره ایم ، چه اینکه در مورد همه انبیاء اینچنین هست .


آیا بحث از انبیاء یک بحث شخصی هست یا بحث از اونها بحث از مقام هویت انسانی هست؟
ما میخواهیم ببینیم انسان چیست ؟
که گاهی انسان را در قالب آدم ، گاهی ابراهیم ، گاهی عیسی بحث مینمايند ، آیا مراد بحث از حضرات اسماعیل ، ابراهیم و یا سایر انبیاء سَلَف بحث شخصی هست ؟

که اگر این باشد که قراون هم یک کتاب داستان هست منتهی کتاب داستانی که رمان نیست ، بلکه کتاب داستانی هست که واقعیت های افراد و اشخاص را تبیین کرده هست.

بحث اشخاص در قراون مطلقاً همه به عنوان بیان شئون نفس ناطقه انسا نی هست.

یعنی قراون یک دوره معرفت نفس هست.

از ابتدا تا انتهای قراون یک دوره نفس انسان با تمام شئون شناخته میشود.

چه اونجا که حرف از نفاق ، کفر ، نجاست میشود و چه اونجا امم و انبیاء و صالحین و زاهدین پیش بیاید.

غرض شناخت انسان هست که در تعریفی میشه انسان رو موجود ممتدی از فرش تا فوق عرش که فرش او مرتبه بدن و مقام عقل را به یک معنی ، مقام فوق را مقام لایقفی او تشکیل میدهد.

که اگر انسان را در این مراتب بخواهیم بشناسیم ، قران این مراتب را تبیین کرده هست.


در حقیقت قراون سفرنامه رسول ا...

هست .

از مرتبه ماده تا عالیترین مرتبه نظام عالم که صادر اول و فوق عقل هست.

نجاست ، اختلاف ، مشرک اینها مرتبه نازله نفس هست.

که در مرتبه بدن به این اشکالات بر میخورد.

داستان تمام انبیاء سلف همه سفرنامه رسول ا...

هست چون که ایشان تمام حقیقت و جامع هستند.


لذا در ابتدای خلقت فرشتگان الهی به این بخش توجه نکردند و حال اینکه خداوند فرمود (( انی جاعل فی الارض خلیفه)) ما میخواهیم در ما سوی ا...

خلیفه جعل کنیم.

که بلافاصله اعتراض پیش آمد ، سپس او خداوند در مقام جواب نفرمود : نه خیر انسان مفسد و خونریز نیست.

نفی نفرمود.


خداوند میتوانست با پیاده کردن برهان که حضرت آدم معصومم هست جواب بدهد ، چرا اینرا نفرمود ؟
و در جواب فقط به این بسنده کرده که (( انی اعلم ما لا تعلمون)) ؟!
بعد به فرشتگان فرمود که اسماء ما را بگویید که فرشتگان نتوانستند و حضرت آدم جواب دادند.
اول آیه جعل خلیفه ، وسط اعتراض در جواب اعتراض موضوع فساد و خونریزی جواب داده نشده ، فقط فرموده شده : (( ما میدانیم چیزی را که شما نمیدانید)) یعنی چی؟
اینکه شما فرشته ها اون مقام جامعیت انسان را که مظهریت تمام اسمای حسنی الهی هست را ندیدین که بعد به اونها فرمودند ابعاد بالای انسان را ببنید (( و علم آدم .....

)) چرا این آیه را اینجا آوردیم ؟

حالا میخواهیم برگردیم به این مطلب که ، چون انسان کامل مظهر تمام اسماء حسنی الهی هست.

این انسان رابط بین حق و ایجاد هست وقتی رابط بین حق و ایجاد شده هست باید هم آینه حق برای ایجاد و هم آینه ایجاد برای حق باشد.


ترازوی اعمال صالح و بد ما ، انسان کامل هست ، ترازوی قیامت ترازوی بین حق و باطل هست.


ادامه دارد ........

4:

" شـــــــرح "
بســــم الله الرحمنـــــ الرحیمـــــــــ
بر خلاف ترازوهای دنیا ، اگر برنامه باشد بدها را با بد و خوبها را با خوب بسنجیم ، ترازوی در قیامت میشود
دو نوع ترازو ، و حال ایینکه امام صادق (علیه السلام) فرمود : «نحن‏ الموازین‏ القسط»میزان قسط و عدل در قیامت ماییم ، یعنی چی ؟
یعنی هم خوب و هم بد را با ما میسنجند ، ما ترازوی هستیم که هم خوب معلوم میشود و هم بد .

یعنی چی که بد معلوم میشود ؟ ! چرا خوب معلوم نشود ؟
ثنویون در قیامت برای خیر یک میزان و برای شر یک میزان در نظر گرفته اند.

لازمه این امر میشود شرک و لذا باید هر دو را به یک مبدا برگردانیم ، همانطور که خیر و شر را با یک مبدا میسنجیم باید ترازوی خیر و شر یک مبداء باشند.

و لذا سفرنامه رسول ا...

هم بد را نشان میدهد و هم خوب را .

اینکه ایشان در شب معراج چه صحنه هایی دیدند همین هست.
و البته دلیل نمیشود که هرکسی خواب گرگ و پلنگ دید اینها به او برگردد.

چه بسا میزان و ترازوی باشد که در حشر صُور علمیه اشخاص ، افراد ، صور ملکاتشون در او تجلی کنه و صور برزخی اونها نمایان شود.

از امام سجاد (ع) نقل شده که هنگام طواف به دور کعبه یکی از یارانشان عرض کرد : ما اکثر الحجیج ؛ چه قدر حاجی زیاد هست .

امام (ع) به او فرمود : میان دو انگشت من نگاه کن .

وقتی نگاه کرد دید عده ای حیوان مشغول طواف هستند و تعداد کمی انسان در بین اونها هست .

سپس امام (علیه اسلام)به او فرمودند: ما اکثر الضجیج و اقل الحجیج ؛ چه قدر ناله زیاد و حاجی کم هست.

این ترازو باید در عین عدالت باشد مثلا اگر بدی افراد را با معاویه بخواهیم بسنجیم این ترازوی عدل نیست.

این ترازو چطور میخواهد تشخیص دهد که برادران یوسف ، همین برادران نقشه کش که برای برادر کُشی نقشه میکشند ، توسط این برادر ( حضرت یوسف(علیه السلام) ) به خاطر ملکات تازه اونها میگوید گرگ اند و برای آینده که از گناهشون توبه مینمايند همین 11 برادر میشوند ستاره ، این حقایق در کدام ترازو روشن میشود ؟
این ترازو فقط انسان کامل میتواند باشد .

خوب حالا میخواهیم بگوییم که سفرنامه پیامبر اکرم قراون هست .

ما برای تشخیص کفر ، شرک و ...

دیگر فسادهای جامعه یا برای تشخیص قسط ، دین و صفا و ...

باید به ترازوی قراون مراجعه کنیم.

چون جان ایشان میزان ترین موازین هست چه اینکه قراون او مُهیمِن برتمام کُتب هست.

بر همین پايه خاتم الانبیاء سفر کرده به تمام عوالم وجودی از فرش (بدن) تا فوق عرش ( فوق عقل) حالا میشود میزانی که هم مراتب بدها و هم خوب ها روشن هست.

بر میگردیم به قضیه حضرت بقیه ا...

یک میزان بسازیم که این میزان ، میزان علی اطلاق باشد و بر پايه این میزان تمام اعمال ، افعال و اوصاف خودمون رو شبانه روز بسنجیم ، میخواهیم لحظه به لحظه خودمون رو در این میزان برنامه بدهیم .

هر مقدار که توانستیم با این میزان تطبیق کنیم با خوبیها به همون مقدار حضرت برای ما ظهور کرده و قیام کرده هست.

که اگر مقداری تجلی کرد منتظریم تا با حضور و مراقبت ان شاء ا...

برای روز بعد ، هفته بعد ، سال آینده بتوانیم بیشتر انتظار بکشیم تا بیشتر در ما تجلی بفرمایند.

این هست که وقتی انسان کامل که ترازوی قسط و عدل هست قیام میکند ما میفهمیم که کی هستیم و این امر را نباید به نسیه حواله کرد.

یک وقتی بحث قیام آفاقی حضرت را میکنیم که حق هست و شیرین هست.

اما از این انتظار قوی تر اینه که ما یک معیار و میزانی را برای خودمون بگیریم که اگر هر روز خواستیم خودمون رو با ایشان بسنجیم بتوانیم ببینیم که چه مقدار آقا قیام کرده ، چه مقدار ظهور کرده هست.

تا کی همه مسائل رو نسیه بکنیم ، توحید نسیه که ما هستیم ، زمین هست خدا کو ؟!! آثار رو میبینیم .

قیامت نسیه ، که یک روزی قیامت میآید.

!!! قیام و ظهور حضرت بقه ا...

که انسان ساز هست هم نسیه میکنیم ، این انتظار را اگر انتظار کمی ، باالعرض وقتی مطرح کردیم این میشود یک امر نسیه ، این پدیرفتن در مقام فکر هست.

مبداء و معاد رو نسیه برنامه میدهیم بعد در پذیرفتن مسائل مشکل داریم ، امری که ساری و جاری هست را به آینده موکول میکنیم.

مثل اینکه قراون میخوانیم چشم با کلمات حرکن میکند اما چند صفحه که خونده شد ، اگر به عقب برگردیم متوجه نمیشویم که این چند صفحه رو خوندیم یا نه ؟!
الان موضوع بحث حضرت بقه ا...

هست اما عنوان رساله «نهج الولایه» هست.

ما میخواهیم به ولایت راه پیدا کنیم ، چه کنیم ؟ عرض شد اون به اون ، لحظه به لحظه کار داریم .
ادامه دارد ......

5:

با سلام
دوستان لطف بفرمایید خارج از دایره ترسیم شده در اولین پست و کتاب معرفی شده مطلب نذارین تا وحئت رئیه موضوع حفظ بشه .


اگر در زمینه مسایل مطرح شده بالا بحثی هست بفرمایین
با عرض معذرت .


6:

متــــن :


بـــرهان بر امــــكان دوام بدن عنــــصرى

اهم معارف در معرفت وسائط فيض الهى معرفت نفس انسانى هست , بلكه معرفت نفس قلب و قطب جميع مباحث حكميه , و محور تمام مسائل علوم عقليه و نقليه و پايه همه خيرات و سعادات هست و معرفت اون اشرف معارف .

چون جنس اين گوهر نفيس شناخته شود , صولت انكار در اين گونه مسائل ضرورى نظام احسن ربانى تبديل به دولت ابرنامه مى گردد .


و مطلب عمده همين هست كه اين بزرگترين كتاب الهى به نام انسان را فهميده ورق نزده ايم , و به مطالعه مطالع كلمات و آيات اون بسر نبرده ايم , و از اون در همين حد عادى غاذى و نامى و متحرك بالاراده آگاهى يافته ايم .
غرض اين هست كه در راه اعتلاى به معارج مقامات انفسى , و وقوف به مواقف اين صحيفه الهى بايد خدمت هستاد كرد , هستادى سفر كرده و زبان فهم .

من هم مدعى نيستم كه عهده دار تحديد حقيقى و تعريف واقعى اون هستم , و لكن از هستمداد انفاس قدسى اولياى حق , با بضاعت مزجاتم در حد هستطاعت و وسع , به وصف اسم و رسم اون مى پردازيم , و در ارتباط با موضوع شريف رساله , هدايائى كه برخى از نتايج بحث هست اهداء مى نمائيم ان الهدايا على مقدار مهديها .

انسان يك حقيقت ممتد از فرش تا عرش هست كه ما جعل الله لرجل من قلبين فى جوفه , مرتبه نازله او بدن اوست كه در اين نشأه بدن عنصرى اوست كه با همين وصف عنوانى بدن در حقيقت روح متجسد هست , و ان شئت قلت گوهرى جسمانى هست كه به اوصاف جسم چون شكل و صورت و كيفيت و كميت و غيرها متصف هست .
روح او گوهرى نورانى هست كه از مشاين طبيعت منزه هست , و اون را مراتب تجرد برزخى و عقلانى و فوق تجرد عقلانى هست كه حد يقف ندارد , و در هر مرتبه حكمى خاص دارد و در عين حال احكام همه مراتب , ظهور اطوار وجودى اوست , ما لكم لا ترجون لله و قارا و قد خلقكم اطوارا .

مرتبه نازله اون محاكى مرتبه عاليه اوست , چنانكه در سلسله طوليه وجود هر دانى ظل عالى هست و نشأه اولى مثال نشأه اخرى هست و لقد
علمتم النشأه الاولى فلو لا تذكرون .
از صادق آل محمد صلى الله عليه و آله مأثور هست كه ان الله عز وجل ایجاد ملكه على مثال ملكوته , و اسس ملكوته على مثال جبروته ليستدل بملكه على ملكوته و بملكوته على جبروته .
بدن عنصرى از عالم طبيعت هست كه هميشه در تجدد هست و صورت عالم طبيعت لا ينقطع تبديل ميشود چه آسمانها و چه زمينها , زيرا كه طبيعت مبدأ قريب حركت هست و علت حركت بايد متجدد باشد چنانكه در حكمت متعاليه مبرهن هست كه : الحجة العمده على الحركة فى الجوهر هى ان جميع الحركات سواء كانت طبيعية او ارادية او قسرية مبدأها هو الطبيعة و مبدأ المتجدد يجب ان يكون متجددا , فالطبيعة يجب أن تكون متجدده بحسب الذات .
و آيات قراونيه از قبيل بل هم فى لبس من ایجاد جديد , و هى تمرمر السحاب , يوم تبدل الارض غير الارض را به اين معنى گرفته اند .

بنابراين عالم غايتى دارد كه به تكميل از هيولاى اولى و اتحاد به صور بسيطه و مركبه حيوانيه , و انسانيه , و عقليه به مراتب عاليه و فناى محض مى رسد كه : كل شىء هالك الا وجهه , فان نهايات الحراك سكون .

پس نفس به واسطه طبيعت داراى جنبه تجدد هست كه بقا و ثبات ندارد , و خود به ذاتها جنبه بقاء هست كه خلقتم للبقاء لا للفناء .

و به عبارت اخرى : نفس به جنبه حسى در تبدل هست و به جنبه عقلى ثابت .

در عين حركت طبيعت , صورت شىء به تجدد امثال محفوظ هست .

انسان دائما به حركت جوهرى و تجدد امثال در ترقى هست , و از جهت لطافت و رقت حجاب , ثابت مى نمايد .

حجاب همين مظاهر متكثره اند كه به يك معنى حجاب ذاتند تقدست اسمائه .

و لطافت و رقت حجاب به اين معنى هست كه صانع واهب الصور به اسم شريف مصور و به حكم كل يوم هو فى شأن اون فان و لحظه فلحظه اون چنان ايجاد امثال مى نمايد كه محجوب را گمان رود همان يك صورت پيشينه و ديرينه هست .
به مثل كسى در كنار نهر آب تندرو عكس خود را در وقت ممتد , ثابت وقار مى بيند , و حال اين كه عكس از انعكاس نور بصر در آب هست و آب برنامه ندارد و دم به دم عكس جديدى مثل سابق احداث مى شود .
هر نفس نو مى شود دنيا و ما

بى خبر از نو شدن اندر بقا
اين درازى مدت از تيزى صنع
مى نمايد سرعت انگيزى صنع

پس انسان ثابت سيال هست .

سيال هست در طبيعت , و ثابت هست در گوهر روح كه مغتذى به صور نوريه مجرده حقائق علميه هست فلينظر الانسان الى طعامه , انسان من حيث هو انسان طعام او غذاى مسانخ اوست باقر علوم نبيين به زيد شحام در تفسير طعام فرمود : علمه الذى يأخذه عمن يأخذه .

غذا با همه اختلاف انواع و ضروب اون , مظهر صفت بقاء و از سدنه اسم قيوم و با مغتذى مسانخ هست و تغذى حب دوام ظهور اسم ظاهر و احكام اون هست .

7:

حقائق علميه صور فعليه اند كه به كمال رسيده اند و حركت در اونها راه ندارد وگرنه بايد بالقوه باشند و لازم آيد كه هيچ صورت علميه اى متحقق نباشد و به فعليت نرسيده باشد پس علم و وعاى علم مجرد و منزه از ماده و احكام اونند .
و چون انسان ثابت سيال هست , هم براهين تجرد نفس در وى بر قوت خود باقى هست , و هم ادله حركت جوهر طبيعت صورت جسمانيه .

نتيجه بحث اين كه :

علم و عمل عرض نيستند بلكه دو گوهر انسان سازند و نفس انسانى به پذيرفتن علم و عمل توسع و اشتداد وجودى پيدا مى كند و گوهرى نورانى مى گردد .

علم سازنده و مشخص روح انسانى , و عمل سازنده و مشخص بدن انسانى در نشئات اخروى هست .

و انسان را بدنهاى در طول هم به وفق نشئات هست و تفاوت ابدان به نقص و كمال هست .

و چون روح انسان بر اثر ارتقاء و اشتداد وجودى نورى , از سنخ ملكوت و عالم قدرت و سطوت مى گردد , هر گاه طبيعتش را مسخر خود كند و بر اون غالب آيد , احكام عقول قادسه و اوصاف اسماى صقع ربوبى بر وى ظاهر گردد تا به حدى كه وعاى وجودش , وعاى وجود مجردات قاهره و بسائط نوريه دائمه گردد و متایجاد به اخلاق ربوبى شود .
نتيجه بى دغدغه اى كه از اين تحقيق حاصل هست امكان دوام چنين انسانى در نشأه عنصرى هست .

چنانكه در مقابل , انسانى كه احكام طبيعت و لوازم اون بر وى غلبه كرده هست به سبب سرعت تحليل بدن عنصرى مركب , عمر كوتاهى خواهد داشت .

خواجه در تنسوخ نامه در صفت زر گايشاند :
اما صورت جوهر زر به هيچ چيز از كيفيات عناصر اربعه فساد نپذيرد , و هيچ قوت عنصرى او را باطل نتواند كرد , و بيشتر فلزاتى را كه با او امتزاج دهند او را بسوزاند و زر خالص بماند و غش را از او پاك گرداند .

و اگر زر خالص را مدتهاى مديد در زير زمين پنهان دارند هيچ چيز از او كم نگردد و لون اون متغير نشود به خلاف جواهر ديگر .

و در صفت نقره گايشاند : نقره زر هست اما پايندگى اون چندان نيست كه از اون زر , و زود به داروها سوخته و ناچيز گردد , و در زمين به روزگار دراز خاكستر شود .

اين بود كلام خواجه از كتاب ياد شده و غرضم از نقل اون اين هست كه كيمياگر به علم و صنعت خود نقره را زر خالص مى گرداند كه نقره ناپايدار زر پايدار مى گردد , اگر انسان كامل كيميا كار بلكه به علم كيميا آفرينش بدن عنصريش را قرنها پاينده و پايدار بدارد چه منعى متصور هست ؟ مرحوم حاج زين العابدين شيروانى در كتاب شريف بستان السياحه ( 1 ) در ذكر اون گايشاند :
[ ( حضرت واهب العطايا اون حضرت را مانند يحيى عليه السلام در حالت طفوليت حكمت عطا فرمود , و در صغر سن امام انام گردانيد .

و بسان عيسى بن مريم عليه السلام در وقت صباوت به مرتبه ارجمند رسانيد .

عجب هست از اشخاصى كه قائل اند بر اين كه خواجه خضر و الياس از انبياء , و شيطان و دجال از اعداء در قيد حياتند , و انكار دارند وجود ذيجود صاحب الوقت را و حال اونكه اون حضرت افضل هست از انبياء سلف , و اوست ولد صاحب نبوت مطلقه و ولايت كليه .

عجب تر اون كه بعضى از متصوفه كه خود را از اهل دانش شمارند و از ارباب بينش پندارند قائلند بر اين كه در ملك هندوستان در ميان برهمنان و جوكيان مرتاضان و رياضت كشان مى باشند كه به سبب حبس نفس و قلت اكل چند هزار سال عمر كرده و مى كنند , با وجود اين منكر وجود اون حضرت اند .
فقير گايشاند : انكار وجود اون حضرت در حقيقت انكار قدرت بارى تعالى هست منت خداى را كه فقير را همچنان آفتاب روشن كه كيمياگر از اجزاى متفرقه اكسيرى ساخته بر نقره طرح مى كند و اون نقره را طلاى احمر مى سازد و حال اونكه نقره در اندك وقت پوسيده و نابود مى شود و طلا بر عكس اون چند هزار سال بر يك منوال هست و نابود نمى شود , پس اگر ولى خدا مانند اون كيمياگر از اكسير التفات خايشانش بدن خود را همرنگ روح گرداند و باقى و دائم سازد بعيد نخواهد بود .

اونانكه منكر وجود اون حضرتند و لفظ مهدى و صاحب الوقت را تأايشانل مى كنند از كوردلى ايشان هست والا به اندك شعورى چه جاى انكار هست و الله يهدى من يشاء الى صراط مستقيم .

اين بود كلام محققانه مرحوم شيروانى در بستان السياحة كه به عنوان مزيد بصيرت نقل اون را مغتنم دانسته ايم .
علاوه اينكه أعاجيب تأثيرات تكايشاننى نفس از حبس دم و ديگر رياضات و مجاهدات حتى از طوايفى با وجود كفر اونان از حد عدو احصاء خارج هست , و بسيارى از اونها در زبر مربوطه مسطور هست , تا چه رسد در خواص نفسى كه قدسى و عقل فعال مصادف وجود طبيعى هست .
در باب سى و نهم كتاب[ ( غاية المراد فى وفق الاعداد]( كه از اصول و امهات كتب علم شريف اوفاق هست تا حدى در دم و وهم و غير اونها كه مرتاضان را هست عنوان شده هست كه موجب اعجاب آدمى هست , و ما از جهت خوف اطناب از تعرض بدان اعراض كرده ايم .
ايمان به مهدى موعود و ايقان به غيبت و ظهور اون حضرت از بدأ اسلام مركوز اذهان مسلمين بود .
اگر كسى در خصوص شخص حضرت مهدى موعودم ح م د بن حسن عسگرى عليه السلام و جزئيات حالات و امامت و غيبت و علائم ظهور او , اندك تتبعى در جوامع روايى فريقين و كتب سير و تواريخ اونان بنمايد , به حقيقت بر وى مسلم خواهد شد كه ايمان به مهدى موعود و ايقان به غيبت و ظهور اون حضرت از بدأ اسلام مركوز اذهان مسلمين بود .

روايات صادر از پيغمبر صلى الله عليه و آله و اوصياى احد عشر بلكه توقيعات و وقايع وقت غيبت صغرى و اخبار به مغيبات و اظهار كرامات خود اون بزرگوار امام وقت , به حدى هست كه اگر كسى از روى انصاف در اونها غور و تدبر كند و غرض ورزى و لجاجت در كار نباشد جز اعتراف به امامت و غيبت وجود ذى جود اون چاره اى ندارد هر چند كه از اقامه دليل عقلى بر لزوم وجود حجت واسطه بين مفيض و مستفيض على الدوام عاجز باشد .

اين اخبار وحى آثار همه بطون و اسرار آيات قراونيه اند كه از زبان قراونهاى ناطق صادر شده اند , اين دو روايت در اين مقام مشتى از خروارها و اندكى از بسيارها هست :

فى كتاب الاحتجاج للطبرسى عن الاصبغ بن نباتة قال كنت عند اميرالمؤمنين عليه السلام اذجائه ابن الكواء فقال يا اميرالمؤمنين ما قول الله عز وجل ليس البربان تأتو البيوت من ظهورها و لكن البر من اتقى و اتوا البيوت من ابوابها ( 1 ) ؟ فقال عليه السلام : نحن البيوت التى امر الله ان يؤتى من ابوابها نحن ابواب الله و بيوته التى يؤتى منها فمن بايعنا و اقربو لا يتنا فقد اتى البيوت من ابوابها , و من خالفنا و فضل علينا غيرنا فقد اتى البيوت من ظهورها .

و قال ابو جعفر الباقر عليه السلام : آل محمد ابواب الله و سبله و الدعاه الى الجنة و القاده اليها و الا دلاء عليها الى يوم القيمة .



و از جمله اخبار به مغيبات كه خود حضرت بقية الله فرمود خبر به وفات ابوالحسن على بن محمد سمرى كه آخر سفراى اون بود مى باشد كه در اين توقيع بدو مرقوم فرمود :
بسم الله الرحمن الرحيم , يا على بن محمد السمرى اعظم الله اجر اخوانك فيك فانك ميت ما بينك و بين ستة ايام فاجمع امرك و لا توص الى احد فيقوم مقامك بعد وفاتك فقد وقعت الغيبة التامة فلا ظهور الا بعد اذن الله تعالى ذكره و ذلك بعد طولا الامد و قسوه القلوب و امتلاء الارض جورا الحديث , و لما كان اليوم السادس عادوا اليه و هو يجود بنفسه فقال له بعض الناس من وصيك من بعدك ؟ فقال لله امر هو بالغه و قضى .

فصل چهارم غيبت شيخ طوسى در ظهور معجزات دال بر صحت امامت اون در وقت غيبت هست و در آغاز فصل ياد شده فرمود :

و اما ظهور المعجزات الدالة على صحة امامته فى وقت الغيبة فهى اكثر من ان تحصى غير انا نذكر طرفا منها .

( 1 )

غرض از ايجاد انسان , و سر مطلق ايجاد بر مبناى تحقيق اهل شهود كه واحد شخصى بودن وجود هست , هر جا كه سلطان وجود نزول اجلال فرمود عساكر اسماء و صفاتش در معيت او بلكه در زير علم عزت او سبحانه مى باشند همانطور كه در مصباح الانس آمده هست كه : ان كل شىء فيه الوجود ففيه الوجود مع لوازمه فكل شىء فيه كل شىء ظهر اثره ام لا .

( 2 ) و همچنان كه در مطلع خصوص
الكلم فى معانى فصوص الحكم آمده هست كه : ان لوازم الوجود موجوده فى كل ماله وجود الا انها ظاهره الوجود فى البعض و باطنة فى الاخر .

( 1 ) مطرز اوراق گايشاند : اگر نظر اصحاب كمون بر مبناى اين راى سديد و قول ثقيل باشد فنعما هو .

و دور نيست كه قدماى حكماء بر اين محمل سخن رانده باشند و لكن متأخران به ظاهر فرمودارشان رفته و بر اون اعتراض نموده و طعنها وارد كرده باشند چنانكه نظائر اون بسيار هست و ورود در تفصيل موجب تطايشانل و خروج از موضوع رساله مى شود .

اسماى حسنى كه خارج از حد احصايند , تعينات شئون الهى و خصوصيات نسب علميه و صور عينيه او هستند كه عين , ظاهر او سبحانه , و شأن باطن او تعالى شأنه هست چه اين كه حق به حسب عين احدى , و به حسب اسماء كثير هست و كون در لسان صدق اين فريق جمع بين اون دو هست و انسان كامل كه جامع آثار كل اسماء هست كون جامع هست كه مرآه جامعه بين صفات قدم و حدثان يعنى برزخ بين وجوب و امكان هست .
تجلى حق متحقق به كمال ذاتى , متوقف بر ظهور هست هر چند به حسب ذاتش منزه از هستكمال به مصالح و اغراض و غنى از عالمين هست .

و مظهر اتم اون , مربوب اسم شريف الله هست كه قبله و قدوه جميع اسماء و غايت حركت وجودى و ايجادى و كمال عالم كونى طبيعى و مقصد نهائى قوافل نشأه عنصرى , اعنى انسان كامل هست كه آخر مظاهر هست و از اينجا غرض و سر ياد شده حاصل گردد فافهم .

فيض الهى منقسم به اقدس و مقدس هست و مقدس مترتب بر اقدس هست چه اقدس عبارت از تجلى حبى ذاتى موجب وجود اشياء و هستعدادات اونها در حضرت علميه هست چنانكه خود فرمود كنت كنزا مخفيا فاحببت ان اعرف .

و فيض مقدس عبارت از تجليات اسمائيه هست .

كه موجب ظهور اونچه را كه هستعدادات اعيان ثابته در خارج اقتضاء دارد مى باشد .

و به بيان ديگر , به فيض اقدس اعيان ثابته و هستعدادات اصليه اونها در حضرت علميه حاصل مى شود , و به فيض مقدس اونچه را كه اون اعيان ثابته با لوازم و توابعشان در خارج اقتضاء مى كند حاصل مى گردد , لذا در وجه تسميه فيض به اقدس فرموده اند كه اقدس هست از اين كه فيض غير مفيض باشد و يا اقدس از شوائب كثرت اسمائيه و نقائص حقائق امكانيه هست به خلاف فيض مقدس .



8:

با سلام ؛
کتاب نهج الولایه جهت دانلود ......
nahj

9:

شـــــــرح :


بحث روی عناوین ؛ ولایت ، نبوت ، خلافت ، رسالت در تمام اطوار وجودی قراونی ، باید بدانیم که بحث روی مقام شامخ انسان هست.


که قراون از اول و آخرش در پی شناخت گوهره انسان هست.

به تعبییری قراون کتاب انسان شناسی هست و دین حقیقتی هست که میخواهد انسان را درست بشناسد.

حالا گاهی رابطه سری انسان را با مبداء عالم شناسایی میکند که از اون تعبییر می فرمایند به ولایت ، گاهی این رابطه را به صورت آگاهی انسان از ماوراء طبیعت و حقایق باطن عالم هست که از او تعبییر میشود به نبوت انبائی ، گاهی رابطه طوری هست که احکام شرعیه را بر پايه باطن عالم برای دیگر مخلوقین می آورد و از او تعبییر به نبوت میشود.

و گاهی به عنوان مظهر تمام اسماء حُسنی الهی هست که به خلیفه الله تعبییر میشود و گاهی به مقامی میرسد که سِمت جلوداری و امامت نوع بشر را عنوان میگیرد.

اینها بیان شئون وجودی نفس ناطقه انسانی هست .

اونی که موضوعیت محوری تمام حقایق انسانی الهی را تشکیل میدهد انسان هست.

و یا او را در یک شخص خاص مشاهده میکنیم ، حتی تمام اسرار قیامت هم برگشتش به نفس ناطقه انسانی هست.

اگر در قراون بیش از 1500 آیه در شئون گوناگون معاد از برزخ تا زلزله مقدمه قیامت ، پل صراط و ...

داریم در حقیقت در تمام این موضوع بحث ((معاد )) داریم انسان را شناسایی می کنیم.

اگر حرف از حضرت بقه الله هست داریم راجع به مقام انسان صحبت میکنیم .

به جزء بعضی از مَناصب خاص اولیاء الهی همانند نبوت تشریعی ، خاتمیت ، ولایت و امثال اینها ما بقی شئون وجودی این بزرگان همه مربوط به نفس ناطقه انسان هست و راه برای همگان باز هست.


که نفس انسان در کل موجودات نظام هستی جایگاه خاصی دارد و مظهر (( علم اسماء کلها )) هست و چون تمام اسماء الهی در انسان پیاده میشود و لذا انسان گِره خداوند رو میگشایدو انسانی که گره خداوند را میگشاید یعنی متصف میشود به اوصاف حق ، در نفس ناطقه فرقی بین پیامبر و ما نیست اگر فرقی هست مربوط به مجاری هست که از راه این مجاری فیض حق دریافت میشود وگرنه حق در افاضه فیض به تمام جان ها یک جور افاضه میکند.

اینطور نیست که در مقام افاضه فیض از مافوق به مادون بر پايه تبعیض یکسان برخورد نشود وگرنه تبعیض بخواهد باشد لازمه اش این هست که اونایی که به کمال رسیده اند و جلو رفته اند نتوانند امام عقب ماندگان باشند در صورتی که پیامبر و آل پیامبر امام ما هستند که به همون اندازه که به اونها عنایت و لطف میکند به ما هم بکند .

منتهی او گرفت و جلو رفت به ما هم میگوید این فیض را بگیر حرکت کنید.

امام موقعی امام هست که فرقی بین امام و ماموم در افاضه فیض نباشد.

البته فرق هست بین افراد انسان در هستفاده از فیض و گرفتن اون ، فیض متفاوت هست.

حالا بحث به تناسب این هست که پون حضرت بقه الله خاتم ولایت مطلقه هست نه مقیده ، عنوان رساله را نهج الولایه انتخاب شد که مراد از این ولایت هم بزرگترین شان از شئون نفس ناطقه انسانی هست که ما دنبال این هستیم .


10:

شــــرح

انسان وظیفه دارد به عنوان میزان کل باشد ، در قراون کریم فرموده : ( بالعدل قامت السماوات و الارض ) ما به واسطه عدل آسمان و زمین را قوام داده ایم و لذا قیام ، قوان نظام هستی به عدل هست .

در حدیثی از امام صادق داریم که : اون عدلی که خداوند آسمان و زمین را اقامت داده هست اون عدل ما اهل بیت هستیم .

انسان کامل عدل هست ، عدل یعنی هر چیزی رو سرجای خودش برنامه دهیم .

که اگر چیزی رو از اون مرتبه وجودی او که در اون جایگاه برنامه داره بخواهیم تحلیل و یا تبدیل کنیم از مقام عدالت خارج میشویم.

و لذا در نظام منظم و غیر متنهی هست که به تعبیر شیخ شبستری : اگر یک ذره را بگیری از جای ...
حالا در این نظام عدل میبینیم این همه ظلم و جور و ستم ها هم هست ! و لذا هستعداد اون ظالم جبار مثل یزید هم باید بر پايه عدل شکوفا بشه ، که اگر شکوفا نشه خلاف عدل در نظام هستی پیش می آید.

منتهی باید وارد بحث احسنیت نظام هستی شد که علامه طباطبایی (قدس سره) در کتاب شریف نهایه الحکمه این احسنیت بودن نظام هستی را از دو راه قراونی پیش رفته اند .

غرض این هست که ما در تمام این مباحث ، چه در مباحث فلسفی و عرفانی و قراونی که فلسفه و عرفان تفسیر انفسی قراون کریم هستند و چه در مسائل تاریخی در مورد سرگذشت انبیاء و ائمه در مطلق امور بدانید که دارید نفس انسان را شناسایی میکنید.

دارید خودتان را شناسایی میکنید ، پايه بر این هست که ما اینها را میخوانیم تا بفهمیم کی هستیم .
چه کار باید بکنیم ؟
ما که نمیخواهک کتاب داستان و قصه بخونیم و الّی کلی کتاب داستان هست .

حالا چرا خداوند قصه های اینها را برای ما برنامه داده هست .

معلوم میشود که تطورات نفس ناطقه انسانی حداق در 27 شأن از شئون پیغمبران و انبیاء عظام در قراون کریم تجلی پیدا کرده که با یک شأن که به عنوان فص فاطمیه راجع به مقام عصمت حضرت زهرا( سلام الله علیه) التزام یافته میشود 28 حرف.

که در قراون هم از حضرت مریم اسم برده شده که میشود مقام زن.

اگر در روایات نگاه کنیم میبینیم که اسم اعظم 73 حرفه ، معلوم میشود که حرف به یک معنی دیگر هم داریم .

تمام موجودات نظام هستی همه حرف هستند درخت ، گل و یا حتی تیغ اون گل ، این حروف با هم ازدواج کرده اند که مجموعاً یک کلمه وجودی رو تشکیل داده اند به نام عالم مُلک (طبیعت) که در ماوراء طبیعت هم کلمات وجودی مثالی جمع میشوند که اون کلمات مثالی مجوعاً صفحه ای را تشکیل میدهند تحت عنوان عالم مثال و باز هم کلمات وجودی جمع میشوند و صفحه عالم عقل را تشکیل میدهند ، اینها همه میشوند صفحات اوفاقی عالم که الان در سیر این بحث به یکی از کلماتی که باید بپردازیم لفظ شریف «آفاق» هست که هر یک از این آفاق را اوفاقی هست.

که اوفاقها وفقهای آفاقها هستند.

در واقع هر خانه ای از این جدول افق هایی هستند که وقتی چند خانه را با هم وفق بدهیم میشود یک جدول اوفاقی ، نشئه طبیعت یک جدول اوفاقی هست.

همانطور که جدول روزنامه ستونهای عمودی و افقی دارد و وقتی اونها را با هم ترکیب میکنیم به نتایج خاصی میرسیم.
غرض اینکه ما میخواهیم نفس ناطقه انسانی را بشناسیم و لذا انسان کامل را فرمودند : اوفاق ، آفاق نظام هستی هست.

اوفاق یعنی وفق میدهد جدول وجودی نظام عالم را ، اون جامع حق هست و لذا در روایات ما قراون را فرموده اند : جفر جامع.
و ما اگر حرف از امام وقت می زنیم یعنی منتظریم که 114 اسم (سوره) قراون پیاده بشه .

منتظریم تا نفس ناطقه ما صفحه ای با 114 جدول باشدکه در هر خانه اسمی از اسماء الهی باشد و اینها ارتباط تکمیلی و تکوینی داشته باشند که با هم وفق داشته باشند .

ما مفسر قراونی میخواهیم تا میان تمام کلمات وفق دهد .

در نهج الولایه حرف در این هست که ما در مقام ولایت چی میتونیم باشیم .

امام وقت (عج) دارای مقاماتی هستند این حق هست .

این میشود تفسیر آفاقی این مباحث هستند.
از نهج الولایه میخواهیم برسیم به تفسیر انفسی خودمون ، ببینیم ما اینجا ( در این بحث) چه کاره ایم .

منتظر دیگری هستی ؟ قبول ، اما بهتر هست که منتظر خودمان باشیم .

چه اینکه از اون طرف هم حضرت بقیه ا...

هم انتظار میکشند.

همانطور که شاگرد از هستاد انتظار افاضه دارد ، هستاد هم انتظار دارد تا شاگرد قابلیت افاضه را فراهم کند.

وگرنه ما اگر قابلیت نداشته باشیم نمیشود انتظار !!!
عمده انتظار بر میگردد به ما در واقع ما منتظریم تا آماده بشویم و حضت بقیه ا...

هم منتظر هست تا ما آماده بشویم .

ایشان مظهر خداوند تبارک و تعالی هستند بخل که ندارند.

اگر منتظر ایشان در حقیقت ما و ایشان منتظر ما هستیم.

منتظریم ببینیم ما کجا هستیم ، ما چه کاره ایم که اگر ایشان آمدند .....


11:

من در جایی خواندم که گویا، امام وقت (عج) پشت به کعبه، سخنی میگویند که بجز 313 نفر، کسی اون را نمیشنود و اون 313 نفر از سراسر زمین به اونجا میآیند ( یا طی الارض مینمايند) و ایشان کلمه ای به اونها میگویند و اونها در سراسر زمین پراکنده میشوند و پس از جستجو، دوباره به همانجا نزد ایشان برمیگردند و ایمانشان را فراخوان مینمايند و قیام از اونجا شروع میشود.......


12:

بنده هم در جایی خوانده ام ، امام وقت لشکری از موجوداتی شبیه ملخ دارد که با اونها همه جا را تصرف میکند .


نکته جالب اینجاست که موجودات هوشمندی شبیه مانتیس ( ملخ شکارچی ) جزء نژادهای موجودات فضایی توسط یوفولوژیست ها تایید شده هست.


13:

سلام
تصرفی در کار نیست .
و اگر هم برنامه بر تصرف باشه که نیازی به انتظار نیست ، همین فردا هم میتوانند تصرف کنن.
فلسفه غیبت و ظهور امام این دست مباحث نیست.
ایشان امام هستند ، چه حاکم باشند و په نباشند ، مانند امیر المونین علی ( علیه السلام) .
بنابر این به نظرم به این دست شنیده ها اهمیت ندید .


14:

از پيامبرنقل هست كه فرمود: «هنگامى كه حديثى از من براى شما آمد، اون را بر كتاب خدا و حجت عقلى تان عرضه كنيد.

پس اگر موافق اون دو بود، بپذيريد، وگرنه اون را به ديوار بزنيد.»


امام صادق و امام باقرفرموده اند: «وقتى به شما از چيزى اظهار داشتم، دليل اون را از قراون بخواهيد.»

برطبق این احادیثی که از پیامبر و امامان نقل شده باید برای صحت اخبارتان دلیل از قراون بیاورید.


15:

- حدیث رو کامل بخونید ببینید امام ذیل کدوم آیه این رو فرمودند .


16:

نمی دانم آیا شما مخالف این حدیث هستید ؟

شما کاملشو بیارید تاجای که در اینترنت سرچ کردم همین بود اگر ادامه دارد شما بگوئید .


17:

تصرف لازم هست .
چون همین الان بیشتر زمین رو شیاطین و اجنه خطرناک تصرف کرده اند .

بخصوص در این اواخر فعالیتشان را به شدت افزایش داده اند .
شما خبر ندارید .
اجنه خزنده شکل ، اجنه حشره شکل ، اجنه انسان شکل و ...

.
این موجودات فوق العاده خطرناک ، قدرتمند و پیشرفته هستند ، حداقل هزاران سال از انسان جلوتر هستند .
حدود 90% انسان ها هم جن زده هستند .

و جنیان مثل زالو و انگل داخل بدنشان زندگی می نمايند بدون اینکه خبر داشته باشند .
یک جنگ جهانی و فضایی اتفاق خواهد افتاد .
مهدی (ع) با این لشکرش شیاطین جن را نابود خواهد کرد .

18:

به نام خداوند مهرگستر خیلی مهربان
" ﻭﻳﻌﺒﺪﻭﻥ ﻣﻦ ﺩﻭﻥ ﺍﻟﻠﻪ ﻣﺎ ﻟﻢ ﻳﻨﺰﻝ ﺑﻪ ﺳﻠﻄﺎﻧﺎ ﻭﻣﺎ ﻟﻴﺲ ﻟﻬﻢ ﺑﻪ ﻋﻠﻢ ﻭﻣﺎ ﻟﻠﻈﺎﻟﻤﻴﻦ ﻣﻦ ﻧﺼﻴﺮ ‏ 71 ‏
ﻭﺇﺫﺍ ﺗﺘﻠﻰ ﻋﻠﻴﻬﻢ ﺁﻳﺎﺗﻨﺎ ﺑﻴﻨﺎﺕ ﺗﻌﺮﻑ ﻓﻲ ﻭﺟﻮﻩ ﺍﻟﺬﻳﻦ ﻛﻔﺮﻭﺍ ﺍﻟﻤﻨﻜﺮ ﻳﻜﺎﺩﻭﻥ ﻳﺴﻄﻮﻥ ﺑﺎﻟﺬﻳﻦ ﻳﺘﻠﻮﻥ ﻋﻠﻴﻬﻢ ﺁﻳﺎﺗﻨﺎ ﻗﻞ ﺃﻓﺄﻧﺒﺌﻜﻢ ﺑﺸﺮ ﻣﻦ ﺫﻟﻜﻢ ﺍﻟﻨﺎﺭ ﻭﻋﺪﻫﺎ ﺍﻟﻠﻪ ﺍﻟﺬﻳﻦ ﻛﻔﺮﻭﺍ ﻭﺑﺌﺲ ﺍﻟﻤﺼﻴﺮ ‏ 72 "
" هم بندگی می نمايند از پایینتری خداوندُ چه نبوده فرود می آید بِهِش انگیزانی هم چه نیست تا اونها را بِهِش دانشی هم چیست براستمکارها از یاری دهنده ای 71
هم گُداری پِی می خوانی بَرِشان نشانه هامان روشن گرهایی می شناسی در رخهای کَسهایی رو گرداندند ناخوش گشتگی نزدیکند یورش می برند به کَسهایی پِی می خوانند بَرِشان نشانه هامان گو آیا باز هشیار کنمتان به آسیبی از اینتان آتش نوید دادشان خداوند کَسهایی رو گرداندند هم خیلی بد جابجا گشتن ها 72 "
با درود خواهش می کنیم بیرون از چرخه کشیده شده در سخن گشته خداوند قراون چیزی در آیین نیافزایید که جز خداوند مگسی نیافریدند از سستی شان هم کاره ای نیستند که در اونها دانشی یافت نشود،خداوندا ما باورمندها را از انگیزانی که بیرون آیین هست دور ساز هم نماز برپا دار کن

19:

ذیل این ایه رو تحقیق بفرمایید ...


وَ نَضَعُ الْمَوازينَ الْقِسْطَ لِيَوْمِ الْقِيامَةِ فَلا تُظْلَمُ نَفْسٌ شَيْئاً وَ إِنْ کانَ مِثْقالَ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ أَتَيْنا بِها وَ کَفي‏ بِنا حاسِبينَ47

ضمن اینکه حدیث اول شما بحث علوم درایه و رجال و همچنین نحوه عرض به قران رو پی میاره که تو این جستار نمیگنجه
ضمن اینکه آیه فوق رو از منابع شیعی تحقیق کنید
موفق باشین

20:


خیر گرامی بذارین بدون تعارف بتون بگم ...
1- به مضامین جستار و رویه بحث اون توجه کنید
2- شما شدیدن دچار اشتباه هستین در هستنباط حقایق ظهور و فلسفه وجودی انسان کامل و مسائل مترتب بر اون.


3- مباحثی که راجع به اجنه بیان کردین ، به این راحتی ها نیست
مثلن تصرف و ورود اجنه به مالبد و بدن عنصری انسان از خلاء هایی
صورت میگیره که باید توسط خود انسان ایجاد بشه و اونهم کارهایی
هست که باعث تداخل با عالم دخان هست.

که بدن تحت تصرف روح
متصف به صفات عقلانیت در هر حد و اندازه که متکیف از عقل باشه
امکان پذیر نیست.


بماند این مباحث اینجا موضوعیت نداره.
موفق باشین

21:


ما چیزی به قران اضافه نمیکنیم
اینها سخنان اهل بیته که بارها
بحث شده ، قران و اهل بیت
توامان معنی چیدا میکنه
قراون بر قلب خاتم نازل
شده ، عدم وجود جان ایشان
= با عدم وجود تلقی قراون
موفق باشین

22:

این بخش ها واسم جای سواله ...

میخوای درموردش صحبت کنیم؟

سلام آقاسید

متن ها دلنشین بودند..

23:


سلام
حتمن ، در حد توانمون راجع بهش صحبت میکنیم .....
میشه فرمود سخت ترین مبحث رو انتخاب کردین که مربوط میشه به وجود انسان ......



این بحث مقدماتی مثل بحث حرکت جوهری و تجدد امثال میخواد که ملاصدرا به طور کامل در اسفار راجع به اون بحث کردن ( مسلک هفتم)

انسان رو اگه بخواهیم تعریف کنیم میشود ، (( موجودی ممتد از فرش تا فوق عرش)) یعنی انسان دارای مراتب گوناگونه از ماده تا فوق اون که به غیر از ماده میشود مجرد.


حقائق علميه صور فعليه اند كه به كمال رسيده اند و حركت در اونها راه ندارد وگرنه بايد بالقوه باشند و لازم آيد كه هيچ صورت علميه اى متحقق نباشد و به فعليت نرسيده باشد پس علم و وعاى علم مجرد و منزه از ماده و احكام اونند .
و متن بالا هم مقدمس که تمام صور علمیه مجردن و احکام تجرد بر اون مترتبه با توجه به مراتب وجودی .


مثال : یک درخت قابلیت تبدیل به آتش و خاکستر و یا به مرور وقت به خاک هم دارد ، اما تصویری که ما از اون درخت در متن جانمون دخیره شده توسط قوای باطنی ادارک شده ، چی ؟

دیگه اون تصویر و مفاهیمی که عقل از اون انتزاع کرده دیگه این قابلیت رو نداره اون علمه که بالفعله و علم مجرد و تجرد هم بالفعله و بالقوه نیست.



و تمام علومی که کسب میشه مجردن و چرا که شما هر موقع که بخوای میتونی یک علم رو کسب کنی چون که انسان بر پايه قوای باطنی که با احکام تجرد هست ادارک میکنه.....

علم و عمل عَرض نيستند
یک عمر زندگی ما در عالم ماده تمام تصویرها ، شنیدها و ....

دم به دم که مهترین اونها همین دیدن و شنیدنه دم به دم در حال ساختن هستیم ، صورت اعمال عین ذات ما میشه و از بین نمیره ( مثل اینکه ی تصویری رو در سالهای خیلی گذشته به یاد میاریم) یعنی گوهر اند ، عَرض نیست.


پس مراتب دیگه که در اون وجود داریم هم با همین اعمال ساخته میشه ، مثل عالم رویا .....


علم سازنده و مشخص روح انسانى , و عمل سازنده و مشخص بدن انسانى در نشئات اخروى هست .

و انسان را بدنهاى در طول هم به وفق نشئات هست و تفاوت ابدان به نقص و كمال هست .
توضحات بالا در خصوص وجود انسان و نحوه دریافت علم ( مختصر) ، و اینکه انسان با توجه به تعریفی که ارائه شد ، دارای مراتب گوناگونه که در هر مرتبه بدنی داره و احکام هر مرتبه هم با هم متفاوته مثلن احکامی که در عالم ماده هست فقط مختص اینجاست ، مثل افعال حرام در عالم ماده که تو خواب اون احکام صادق نیست ، مثلن دیدن بعضی صحنه ها که همون ها توی خوا هیچ حکمی نداره ! ولی ما میبینیم و یا میشنویم !
حالا هر چه که با حواس 5 گانه و یا سایر قوای باطنی ادارک بشه میشه ، میشه علم ، علم به تصویر یک درخت و الی آخ ........


پس علم به موضوعی سازنده و مشخص ( تعیین نماينده) روح انسان که جوهر و اصله و ثابته و پایداره و عملی که با توجه به اون علم و نتیجه ای که از اون گرفتیم و عمل میکنیم باعث میشه که بدنهای مختلف در نشه های متفاوت شکل بگیره .......
مثال : توی خواب ما بدنی داریم و اونو میبینیم ولی ماده نیست !


و چون روح انسان بر اثر ارتقاء و اشتداد وجودى نورى , از سنخ ملكوت و عالم قدرت و سطوت مى گردد , هر گاه طبيعتش را مسخر خود كند و بر اون غالب آيد , احكام عقول قادسه و اوصاف اسماى صقع ربوبى بر وى ظاهر گردد تا به حدى كه وعاى وجودش , وعاى وجود مجردات قاهره و بسائط نوريه دائمه گردد و متایجاد به اخلاق ربوبى شود .


فقط میتونم بگم امام معصوم ( علیه السلام) ..........

، بقیه ا...

، باقی مانده خدا ...

با تمام اوصاف به غیر احدیت .....

، ماندگار


نتيجه بى دغدغه اى كه از اين تحقيق حاصل هست امكان دوام چنين انسانى در نشأه عنصرى هست .

چنانكه در مقابل , انسانى كه احكام طبيعت و لوازم اون بر وى غلبه كرده هست به سبب سرعت تحليل بدن عنصرى مركب , عمر كوتاهى خواهد داشت .
یادتونه فرمودیم که هر نشه ای احکامی داره و اصل روحه انسان که خودشو با بدنهای مختلف با اعمال تو شرایط مختلف بروز و ظهور میده ، حالا اگر بدن عنصری با احکام عالم ماده تطبیق داشته باشه و بر پايه علم به این موضوع بدن فرسوده و تحلیل نمیره ( شما با طب سنتی آشنا هستین این و بهتر از من متوجه میشین) و ضمن اینکه جسم مقهور روح بشه و احکام روح غالب بر احکام عالم ماده و بشه و بدن تحت احکام عالم ارواح برنامه بگیره ، بقای بدن عنصری به مراتب بهتر حفظ خواهد شد ...


ضمن اینکه خداوند ایجاد نکرده که نابود بشه این بدن ، تو هیچ جا هم نداریم که کلمه نابودی داشته باشیم ، موت و وفات هم به معنی انتقاله نه نابودی ، پس خداوند همین بدن عنصری رو هم برای نابودی ایجاد نکرده بلکه ایجاد اون بر پايه دوامه و باقی موندنه .....


و الی آخ .....






70 out of 100 based on 80 user ratings 280 reviews

@