اهمیت احسان به مومن


اهمیت احسان به مومن



اهمیت احسان به مومن
اهمیت احسان به مومن
(8)- وَ يُطْعِمُونَ الطَّعامَ و ميدهند خوردنى را عَلى‏ حُبِّهِ بر دوستى خداى يا بر حب تفسير منهج الصادقين في إلزام المخالفين، ج‏10، ص: 103
طعام كقوله وَ آتَى الْمالَ عَلى‏ حُبِّهِ و لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ حَتَّى تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ يعنى بجهت خوشنودى خدا و موافقت اراده او طعام ميدهند نه بجهت رياء و سمعه، يا با وجود اينكه احتياج دارند بدان و او را دوست ميدارند ايثار مينمايند و مى‏خورانند و ميتواند بود كه ضمير راجع باطعام باشد كه يُطْعِمُونَ دالست بر آن يعنى ميدهند طعام را در حينى كه دوست ميدارند آن طعام دادن را مِسْكِيناً درويش بيمايه را وَ يَتِيماً و خورد سال بى‏پدر را وَ أَسِيراً و اسيريرا كه از دار الحرب گرفته‏اند، و در خبر است كه چون اسيرى بحضرت رسالت آوردندى ببعضى مسلمانان سپردندى تا رأى مبارك در شأن او چه برنامه گيرد و گفتى احسن اليه و نزد فقهاء جايز است احسان بكفار در دار الاسلام اما ممتنع است صرف تصدقات مفروضه بر ايشان و بعضى از علماء بر آنند كه مسجون فقير از أهل قبله كه بجهت حقى او را حبس كرده باشند و مملوك از عبيد و اماء و مرأة نيز حكم اسارى دارند يعنى با ايشان احسان بايد نمود، و در حديث آمده كه
غريمك اسيرك فاحسن الى اسيرك
و أبو سعيد خدرى از پيغمبر صلّى اللَّه عليه و اله روايت كرده كه
ما من مسلم اطعم مسلما على جوع الا اطعمه اللَّه من ثمار الجنة
هيچ مسلمى مسلمان گرسنه را طعام ندهد الا كه حق سبحانه و تعالى او را از ميوه‏هاى بهشت طعام دهد
و ما من مسلم كسا اخاه على عرى الا كساه اللَّه من خضر الجنة
و هيچ مسلمى برادر مسلمان برهنه را نپوشاند مگر كه او سبحانه جامهاى سبز بهشت را در او پوشاند
و من سقى مسلما على ظما سقاه اللَّه من الرحيق
و شخصى كه مسلمان تشنه را آب بدهد حقتعالى او را از شراب رحيق سيراب گرداند و شبهه‏اى نيست در آنكه هر كه اين شيمه اهل بيت را مرعى دارد و خصال حميده و خلال پسنديده ايشان را كار فرمايد بمثوبات جليله و درجات عاليه فايز گردد
خصوص اطعام بر شيعيان و محبان ايشان چنان كه
مرويست از امام جعفر صادق عليه السّلام كه حضرت ابراهيم خليل على نبينا و عليه السلام در شبى از شبهاى ظلمانى كه هفت ساعت از آن گذشته بود از خانه بيرون آمد و متوجه صحرا شد و روى نياز بدرگاه بى‏نياز آورده و گفت
يا رب بنيت لك بيتا و سبعين مسجدا
، اى پروردگار من از براى تو خانه كعبه و هفتاد مسجد بنا كرده‏ام ندا آمد كه
لك الاجر عندى
مزد تو نزد منست در جانب فوق و تحت و قدام و خلف و يمين و يسار نگاه كرد هيچكس را نديد، بار ديگر قول مذكور را اعاده فرمود همان جواب شنيد گفت
او لم تزدنى على الاجر شيئا
از آنچه مقرر گردانيده‏اى از اجر من زياده نمى‏گرداني ندا رسيد كه
يا ابراهيم كانك سديت فورة من شيعة على او كسوت عورة من شيعة على
گوئيا تو شكم شيعه‏اى از شيعيان على را سير گردانيده‏اى يا عورت يكى از شيعيان على را پوشانيده‏اى كه زيادتى مزد ميطلبى گفت
يا رب هل على وجد او سيوجد
آيا على بوجود آمده يا موجود خواهد شد ندا آمد كه بعد از اين از مكمن غيب بوجود خواهد آمد
ا تحب ان تنظر اليه
ميخواهي كه او را ببينى گفت نعم يا رب پس حق سبحانه تفسير منهج الصادقين في إلزام المخالفين، ج‏10، ص: 104
و تعالى رفع حجاب نمود از پيش چشم او و سرادق عرش بنظر او در آمد و ذلك قوله تعالى نُرِي إِبْراهِيمَ مَلَكُوتَ السَّماواتِ- الاية قنديلى بزرگ از قناديل عرش را ديد گفت
ما هذا القنديل
اين چه قنديلى است خطاب رسيد كه
هذا فيه روح حبيبى محمّد
در او روح دوست منست محمّد كه خاتم انبياء است گفت اين قنديل ديگر كه نزديك آنست چيست ندا آمد كه
فيه روح حجتى على بن ابى طالب
در او روح حجت من على بن ابى طالب است، گفت كه اين قنديل ديگر كه نزديك اين است چيست؟ خطاب آمد كه
فيه روح فاطمة بنت محمّد و زوجة على
در او روح فاطمه زهراء است دختر سيد انبياء محمّد مصطفى صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم و زوجه خير اوصياء على مرتضى، گفت اين دو قنديل ديگر چيست ندا آمد كه
هذان فيهما أرواح الحسن و الحسين
در آنها روح حسن و حسين است كه اولاد كرام ايشانند گفت اين نه قنديل ديگر چيست خطاب آمد كه
فيها أرواح التسع من ذريتهما
در او روحهاى نه گانه فرزندان محمّد و على‏اند گفت
ما هذه القناديل المشبكة التي لا يعلم عددها غيرك
چيست اين قنديلهاى پيوسته بيكديگر كه عدد آن را غير از تو نميداند ندا رسيد كه
فيها ارواح عبادى الصالحين من شيعة علي
اين ارواح بندگان شايسته من‏اند كه از شيعيان على ابن ابى طالب‏اند گفت
يا رب اجعلنى من شيعة علي
بار خدايا مرا از شيعه على گردان و ذلك قوله وَ إِنَّ مِنْ شِيعَتِهِ لَإِبْراهِيمَ

و از امير المؤمنين عليه السّلام منقولست كه ميفرمودند
احب من دنياكم ثلاث إكرام الضيف، و الضرب بالسيف، و الصوم بالصيف
از دنياى شما سه چيز دوست دارم شرائط حرمت مهمان مرعى داشتن، و شمشير زدن، و روزه در تابستان داشتن و چون حق سبحانه بضماير صدور و نيات قلوب اهل البيت عليهم السّلام عالم بود كه اطعام ايشان بمسكين و يتيم و اسير ابتغاء لوجه اللَّه بود نه بجهت سمعه و ريا و توقع مكافات كه منقص اجر است از اين جهت بزبانحال ايشان فرمود كه:
(9)- إِنَّما نُطْعِمُكُمْ جز اين نيست كه مى‏خورانيم شما را اى اهل استحقاق اينطعامها را لِوَجْهِ اللَّهِ براى طلب رضاى خدا و مى‏تواند كه إِنَّما نُطْعِمُكُمْ مقول قول محذوف باشد بر اراده لسان مقال نه لسان حال يعنى گفتند ايشان در حين اطعام كه ما طعام بشما مى‏دهيم بجهت رضاى پروردگار لا نُرِيدُ مِنْكُمْ نمى‏خواهيم از شما جَزاءً پاداشى و مكافاتى بر آن وَ لا شُكُوراً و نه شكر گذارى بر آنچه در احسان منت نهادن و توقع جزاء كردن ثواب را بكاهاند بلكه اطعام ما بشما بجهت اين است كه:
(10)-
إِنَّا نَخافُ بدرستى كه ما مى‏ترسيم مِنْ رَبِّنا از پروردگار خود يَوْماً عَبُوساً در روزى ترش يعنى از عذاب روزى كه رويهاى مردم در او ترش گردد بجهت شدت اهوال آن، يا روزى تفسير منهج الصادقين في إلزام المخالفين، ج‏10، ص: 105
كه شبيه باشد بشير خشمناك در اضرار قَمْطَرِيراً روزى در نهايت سختى و كراهت كه بسبب آن مردمان روي خود را بسيار درهم كشند، و از حسن پرسيدند كه قمطرير چيست گفت سبحان اللَّه اين چه سخن است قمطرير اسم روز قيامت است و او سخت‏تر از اسم خود است، و در كشاف مذكور است كه وصف يوم بعبوس مجاز است بدو طريق يكى آنكه موصوف است بصفت اهل آن كه اشقياء اند كقولك نهاره صائم و ليله قائم دوم آنكه مشبه است در شدت ضرر و هول باشد عبوس يا شجاع باسل و قمطرير بمعنى شديد العبوس است همچه كسى كه منقبض ساخته باشد ما بين عينين خود را يقال اقمطرت الناقة اذا رفعت ذنبها و جمعت قطريها پس اشتقاق آن از قطر است و ميم حرف زايد، و از ابن عباس مروى است كه روى كافران در آن روز ترش گردد و درهم كشيده شود و در ميان هر دو چشم او مثل قطران عرق روان شود انتهى كلامه، خلاصه معنى آيه آن است كه ما بجهت رضاى الهى و خوف غضب پادشاهى در اينروز كه مشتمل است بر شدايد غير متناهى اطعام من كنيم نه بغرضى ديگر از اغراض
یا علی



خداوند متعال اول حضرت آدم را خلق نمود يا حضرت حوا را؟

1:

بحار الأنوار (ط - بيروت) ؛ ج‏75 ؛ ص113

وَ سُئِلَ ع عَنِ الْبُخْلِ فَقَالَ هُوَ أَنْ يَرَى الرَّجُلُ مَا أَنْفَقَهُ تَلَفاً وَ مَا أَمْسَكَهُ شَرَفاً سئل الامام الحسن المجتبی صلوات الله علیه عن البخل؟
فقال علیه السلام:
هو أن یری الرجل ما انفقه تلفاً و ما امسکه شرفاً.

از امام مجتبی صلوات الله علیه راجع به «بخل»سؤال شد،حضرت فرمودند: معنای بخل این هست که انسان اونچه را به دیگری کمک و انفاق کند فکر نماید که از دست داده و اونچه را ذخیره کرده خیال کند برایش باقی می ماند و موجب شخصیت و شرافت او خواهد بود.


بقيع


گناه

2:

نمی دانم چرا خداوند این امر خیلی مهم را در قراونش بیان نفرموده اند و فقط بطور خصوصی به پیامبران فرموده اند
خداوند لعنت کند کسایی را که به خداوند دروغ می بندند .


اسلام ناب چيست ؟


جلوه های متعالی رابطهء زناشویی از دیدگاه معنوی

3:

امین بتوان n


مثال های علمی قرآن

4:

ولعنت ازلی وابدی خدا بر منافقین بهائی ها و.............ویهودیها ...........مدعی مسلمانی


82 out of 100 based on 52 user ratings 502 reviews

@