میلاد باسعادت باقر علوم النبین علیهم صلوات الله اجمعین تهنیت


میلاد باسعادت باقر علوم النبین علیهم صلوات الله اجمعین تهنیت



میلاد باسعادت باقر علوم النبین علیهم صلوات الله اجمعین تهنیت

میلاد با سعادت حضرت ابا جعفر محمد بن علی بن حسین بن علی بن ابی طالب باقر علوم النبین علیهم صلوات الله اجمعین بر سید وفخر کائنات ولی امر ممکنات یگانه باقر شناس ماسوی بقیة الله الآعظم حجة بن الحسن المهدی علیه صلوات الله وعجل الله تعالی فرجه الشریف تهنیت



قران و اهل بیت_شناخت منابع اسلامی

1:

علل الشرائع ؛ ج‏1 ؛ ص233

168 باب العلة التي من أجلها سمي أبو جعفر محمد بن علي الباقر
1 حَدَّثَنَا أَبُو الْعَبَّاسِ مُحَمَّدُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ إِسْحَاقَ الطَّالَقَانِيُّ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا عَبْدُ الْعَزِيزِ بْنُ يَحْيَى الْبَصْرِيُّ بِالْبَصْرَةِ قَالَ حَدَّثَنِي الْمُغِيرَةُ بْنُ مُحَمَّدٍ قَالَ حَدَّثَنَا رَجَاءُ بْنُ سَلَمَةَ عَنْ عَمْرِو بْنِ شِمْرٍ قَالَ‏ سَأَلْتُ جَابِرَ بْنَ يَزِيدَ الْجُعْفِيَّ فَقُلْتُ لَهُ لِمَ سُمِّيَ الْبَاقِرُ بَاقِراً قَالَ لِأَنَّهُ بَقَرَ الْعِلْمَ بَقْراً أَيْ شَقَّهُ شَقّاً وَ أَظْهَرَهُ إِظْهَاراً وَ لَقَدْ حَدَّثَنِي جَابِرُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ الْأَنْصَارِيُّ أَنَّهُ سَمِعَ رَسُولَ اللَّهِ يَقُولُ يَا جَابِرُ إِنَّكَ سَتَبْقَى حَتَّى تَلْقَى وَلَدِي مُحَمَّدَ بْنَ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ الْمَعْرُوفَ فِي التَّوْرَاةِ بِبَاقِرٍ فَإِذَا لَقِيتَهُ فَأَقْرِئْهُ مِنِّي السَّلَامَ فَلَقِيَهُ جَابِرُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ الْأَنْصَارِيُّ فِي بَعْضِ سِكَكِ الْمَدِينَةِ فَقَالَ لَهُ يَا غُلَامُ مَنْ أَنْتَ قَالَ أَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ قَالَ لَهُ جَابِرٌ يَا بُنَيَّ أَقْبِلْ فَأَقْبَلَ ثُمَّ قَالَ لَهُ أَدْبِرْ فَأَدْبَرَ فَقَالَ شَمَائِلُ رَسُولِ اللَّهِ وَ رَبِّ الْكَعْبَةِ ثُمَّ قَالَ يَا بُنَيَّ رَسُولُ اللَّهِ يُقْرِئُكَ السَّلَامَ فَقَالَ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ السَّلَامُ مَا دَامَتِ السَّمَاوَاتُ وَ الْأَرْضُ وَ عَلَيْكَ يَا جَابِرُ
علل الشرائع، ج‏1، ص: 234
بِمَا بَلَّغْتَ السَّلَامَ فَقَالَ لَهُ جَابِرٌ يَا بَاقِرُ يَا بَاقِرُ أَنْتَ الْبَاقِرُ حَقّاً أَنْتَ الَّذِي تَبْقَرُ الْعِلْمَ بَقْراً ثُمَّ كَانَ جَابِرٌ يَأْتِيهِ فَيَجْلِسُ بَيْنَ يَدَيْهِ فَيُعَلِّمُهُ وَ رُبَّمَا غَلَطَ جَابِرٌ فِيمَا يُحَدِّثُ بِهِ عَنْ رَسُولِ اللَّهِ فَيَرُدُّ عَلَيْهِ وَ يُذَكِّرُهُ فَيَقْبَلُ ذَلِكَ مِنْهُ وَ يَرْجِعُ إِلَى قَوْلِهِ وَ كَانَ يَقُولُ يَا بَاقِرُ يَا بَاقِرُ يَا بَاقِرُ أَشْهَدُ بِاللَّهِ أَنَّكَ قَدْ أُوتِيتَ‏ الْحُكْمَ صَبِيًّاابن بابايشانه، محمد بن على، علل الشرائع، 2جلد، كتاب فروشى داورى - قم، چاپ: اول، 1385ش / 1966م.


راه روشن زندگي (احاديث چهارده معصوم عليهم السلام)

2:

علل الشرائع / ترجمه ذهنى تهرانى ؛ ج‏1 ؛ ص751

باب صد و شصت و هشتم سرّ ناميده شدن ابو جعفر محمّد بن على عليهما السّلام به باقر
حديث (1) ابو العبّاس محمّد بن ابراهيم بن اسحاق طالقانى رضى اللَّه عنه از عبد العزيز بن يحيى بصرى در بصره از مغيرة بن محمّد از رجاء بن سلمه، از عمر و بن شمر، وى فرمود: از جابر بن يزيد جعفى سؤال كرده و به او فرمودم: براى چه حضرت باقر را باقر خواندند؟
فرمود: براى اين كه حضرتش علم را شكافت شكافتنى (كلمه بقر يعنى شقّ و اظهر) و جابر بن عبد اللَّه انصارى برايم نقل كرد كه از رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله شنيد كه مى‏فرمودند:
اى جابر تو خواهى ماند تا فرزندم محمّد بن على بن الحسين بن على بن ابى طالب‏
علل الشرائع / ترجمه ذهنى تهرانى، ج‏1، ص: 753
را كه در تورات معروف به باقر هست ملاقات كنى و وقتى او را ملاقات نمودى از طرف من به او سلام برسان، جابر در برخى از كوچه‏هاى مدينه محضر امام باقر عليه السّلام رسيد و به اون حضرت عرض كرد: اى جوان كيستى؟
حضرت فرمودند: من محمّد بن على بن الحسين بن على بن ابى طالب هستم.
جابر عرضه داشت: پسر جلو برو، حضرت جلو رفت، سپس عرض كرد، به عقب برگردد، پس برگشت جابر فرمود:
به پروردگار كعبه شمائلت مثل شمائل رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله مى‏باشد.
سپس جابر عرض كرد: پسرم رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله به تو سلام رسانده هست.
حضرت فرمودند: بر رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله سلام باد مادامى كه آسمانها و زمين برپا هستند و بر تو اى جابر سلام باد كه تبليغ سلام نمودى.
جابر عرضه داشت: اى باقر تو حقا و قطعا باقرى، تايشانى كه علم را مى‏شكافى شكافتنى، سپس جابر محضر امام عليه السّلام مشرّف مى‏شد و در مقابل اون حضرت مى‏نشست و حضرت به او تعليم مى‏فرمودند و بسا در اونچه جابر از رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله نقل مى‏كرد مرتكب اشتباه مى‏شد و حضرت اشتباهش را تصحيح مى‏فرمودند و جابر اون را از حضرت مى‏پذيرفت و به كلام خود رجوع كرده و مى‏فرمود: اى باقر، اى باقر، اى باقر خدا را شاهد مى‏گيرم كه در كودكى حكمت به شما داده شده هست.
ابن بابايشانه، محمد بن على - ذهنى تهرانى، محمد جواد، علل الشرائع / ترجمه ذهنى تهرانى، 2جلد، انتشارات مؤمنين - ايران ؛ قم، چاپ: اول، 1380ش.


**محرم و کاهش گناه... اوقات دیگر: نه**

3:

زندگانى حضرت سجاد و امام محمد باقر عليهما السلام ( ترجمه جلد 46 بحار الأنوار) ؛ ؛ ص149

باب اول تاريخ تولد و درگذشت امام باقر عليه السلام‏
در فراخوان الورى طبرى ص 259 مينايشانسد حضرت باقر عليه السلام در سال پنجاه و هفت هجرى روز جمعه اول ماه رجب متولد شد بعضى سوم صفر فرموده‏اند.


نظر شما در مورد تقلید در مذهب شیعه چیست؟
و در سال صد و چهارده در ماه ذيحجه از دنيا رفت بعضى در ماه ربيع الاول نيز فرموده‏اند كه پنجاه و هفت سال عمر كرد.


برزخ
مادرش بنام ام عبد الله دختر امام حسن بود.
مدت چهار سال با جدش حسين عليه السلام و سى و نه سال‏ «1» با پدر بزرگوارش حضرت على بن الحسين و هجده سال نيز مدت امامتش بود.
مدت امامت اون مصادف با بقيه حكومت وليد بن عبد الملك و سپس او سليمان بن عبد الملك و عمر بن عبد العزيز و يزيد بن عبد الملك و هشام ابن عبد الملك در هنگام حكومت هشام از دنيا رفت.
در بصائر الدرجات ج 10 ص 9 مينايشانسد سدير فرمود از حضرت صادق شنيدم ميفرمود پدرم سخت مريض شد بطورى كه ما بر او بيمناك شديم.


عزت حسینی در فرهنگ عاشوراء(مقالات)
يكى از بستگان كنار بالينش شروع بگريه كرد.


چقدر در نمازمان حضور قلب داریم ؟ ( فقط نمازخونها بیان تو )
پدرم چشم باز نموده فرمود من از اين بيمارى نمى‏ميرم.


جریان مباهله‌ در چه سالی و چگونه اتفاق افتاد ؟
دو نفر آمدند و بمن فرمودند تو از اين بيمارى نخواهى مرد امام صادق فرمود پدرم خوب شد و مدتى زندگى كرد.
بالاخره روزى با كمال صحت كه هيچ بيمارى نداشت بمن فرمود پسرم اون دو نفر كه در فلان بيمارى بمن فرمودند نمى‏ميرى پيش من آمده فرمودند فلان روز
______________________________
(1) در مناقب سى و چهار سال و با جدش سه سال نوشته.
زندگانى حضرت سجاد و امام محمد باقر عليهما السلام ( ترجمه جلد 46 بحار الأنوار)، ص: 150
از دنيا خواهى رفت.

فرمود در همان روز از دنيا رفت.
از بصائر حضرت صادق عليه السلام فرمود من در اون موقعى كه پدرم از دنيا رفت حضور داشتم بمن سفارشهائى راجع بغسل و كفن و دفن نمود.
عرضكردم بابا از روزى كه بيمارشده‏اى مثل امروز چهره‏ات نيكو درخشان نبوده و هيچ اثر از مرگ در شما ديده نميشود.
فرمود پسرم نشنيدى على بن الحسين از پشت اين ديوارها صدا زد محمد! عجله كن بيا.
از خرايج نقل ميكند كه هشام بن سالم از حضرت صادق نقل كرد كه فرمود در شب درگذشت پدرم حضرت باقر بمن فرمود پسرم امشب شب درگذشت من هست.

آب وضوء نزديك بسترش بود فرمود اون آب را بريزيد.

ما خيال كرديم از شدت تب ميگايشاند فرمود پسرم آب را بريز همين كه ريختم از داخل اون موشى افتاد.
در كافى- حماد بن عثمان از حضرت صادق نقل كرد كه فرمود پدرم در بيمارى خود فرمود پسر چند نفر از قريش را بياور تا اونها را شاهد بگيرم من چند نفر را آوردم در حضور اونها فرمود پسرم جعفر.

وقتى من از دنيا رفتم مرا غسل ده و كفن كن قبرم را چهار انگشت بلند كن و اون را با آب تر كن.
سپس رفتن اون چند نفر عرضكردم پدر اگر بخودم ميفرمودى اين كارها را ميكردم احتياج بآوردن اين گواهان نبود.

فرمود خواستم در اين مورد با تو كسى منازعه نكند (ممكن هست همان انجام غسل و كفن باشد كه خود از دلائل امامت هست).
در كافى هست- از زراره فرمود حضرت باقر وصيت كرد هشتصد درهم در عزاداريش خرج كنند اين عمل را سنت پيغمبر ميدانست زيرا حضرت رسول در شهادت جعفر فرمود براى خانواده‏اش ترتيب غذا بدهيد كه اونها مشغول بعزاى خود هستند.
در كافى- ابو جعفر فراء فرمود يكى از دندانهاى حضرت باقر عليه السلام‏
زندگانى حضرت سجاد و امام محمد باقر عليهما السلام ( ترجمه جلد 46 بحار الأنوار)، ص: 151
كنده شد اون را در دست گرفته خدا را ستايش نمود و بفرزندش حضرت صادق فرمود وقتى من از دنيا رفتم اين دندان را هم با من دفن كن پس از مدتى دندان ديگرى كنده شد باز در دست گرفته فرمود الحمد لله و بحضرت صادق سفارش سابق را نمود.
در مناقب ص 338 ج 3 مينايشانسد حضرت باقر از طرف پدر و مادر هاشمى و علوى و فاطمى بود زيرا او اول كسى بود كه آميخته از نژاد امام حسن و امام حسين محسوب ميشد چون مادرش ام عبد الله دختر امام حسن عليه السلام بود كه راستگوترين و نيكوترين و با گذشت‏ترين زنان بشمار ميرفت.
دعوات راوندى مينايشانسد حضرت باقر فرمود مادرم كنار ديوارى نشسته بود ناگاه ديوار مشرف بخرابى شد كه ما صداى شديد انهدام اون را شنيديم در اين موقع مادرم با دست اشاره كرده فرمود (لا و حق المصطفى) نه بحق محمد مصطفى خدا اجازه خراب شدن بتو نداده ديوار همان طور معلق ايستاد تا مادرم رد شد پدرم صد دينار صدقه داد.
روزى حضرت صادق عليه السلام نام اون بانو را برده فرمود چنان شخصيت راستگو و درست كردارى بود كه در ميان فرزندان امام حسن عليه السلام چون او نيامده.
در مناقب مينايشانسد نام حضرت باقر محمد و كنيه‏اش ابو جعفر بود كه كنيه ديگرى نداشت و ملقب بباقر.
مادرش فاطمه كه كنيه‏اش ام عبد الله يا ام عبده دختر امام حسن عليه السلام بود در مدينه روز سه شنبه يا جمعه اول رجب و بعضى سوم صفر سال پنجاه و هفت هجرى متولد شد.
با جد خود حضرت حسين سه سال يا چهار سال و با پدر سى و چهار سال و ده ماه يا سى و نه سال و سپس پدر خود نوزده سال يا هجده سال زندگى كرد كه همين مقدار مدت امامتش بوده.
زندگانى حضرت سجاد و امام محمد باقر عليهما السلام ( ترجمه جلد 46 بحار الأنوار)، ص: 152
در مدت امامت اون حكومت بدست وليد بن يزيد و سليمان و عمر ابن عبد العزيز و يزيد بن عبد الملك و برادرش هشام و وليد بن يزيد و برادرش ابراهيم بود در اول حكومت ابراهيم شهادت يافت ابو جعفر بن بابايشانه فرموده كه اون را ابراهيم بن وليد بن يزيد مسموم كرد و در بقيع مدفون شد.
در مصباح كفعمى مينايشانسد هشام بن عبد الملك اون را مسموم نمود در تاريخ غفارى و همينطور سيد بن طاوس در زيارت كبيره مينايشانسد كه ابراهيم بن وليد ايشان را مسموم كرد.
در كشف الغمه مينايشانسد سه سال قبل از شهادت جدش امام حسين عليه السلام در سوم ماه صفر سال پنجاه و هفت هجرى متولد شد و در سال صد و هفده از دنيا رفت نزديك شصت سال داشت كه سى و چند سال با پدر خود زين العابدين عليه السلام زندگى كرد و در بقيع در همان جا كه پدر و عموى پدرش امام حسن دفن شده بود در قبه معروف بقبه عباس دفن شد.
در كافى ص 182 ج 8 مينايشانسد زراره از حضرت باقر نقل كرد كه فرمود در خواب ديدم گايشانا بر قله كوهى بودم كه امت از چهار طرف بالا مى‏آمدند تا پر از جمعيت شد اين جمعيت را بآسمان بردند و از هر طرف بزمين ميانداختند جز چند نفرى.

اين كار تا پنج مرتبه تكرار شد در هر مرتبه همه مى‏افتادند همان چند نفر باقى ميماندند.

قيس بن عبد الله بن عجلان (در روايت رجال كشى ميسر بن عبد العزيز و عبد الله بن عجلان) جزء اين چند نفر باقيمانده بودند.

پس از اين جريان حضرت باقر عليه السلام بيش از پنج سال زندگى نكرد.
كافى- ابو بصير فرمود از حضرت صادق شنيدم كه فرمود مردى بفاصله چند ميل از مدينه زندگى ميكرد در خواب ديد كه باو فرمودند برو نماز بخوان بر بدن حضرت باقر.

ملائكه او را در بقيع غسل ميدهند.

اون مرد بمدينه آمد ديد حضرت باقر از دنيا رفته.
زندگانى حضرت سجاد و امام محمد باقر عليهما السلام ( ترجمه جلد 46 بحار الأنوار)، ص: 153
كافى ج 3 ص 144 حضرت صادق فرمود پدرم در وصيت خود نوشت او را در سه جامه كفن كنم.

ردائى كه زرد رنگ بود و در روزهاى جمعه با اون نماز ميخواند و يك جامه ديگر و پيراهنى عرضكردم پدر اين يكى را ننوشته‏اى فرمود ميترسم امت عيبجوئى كنند و بگايشانند در چهار يا پنج جامه پدرش را كفن نموده ولى بر سرم عمامه‏اى ببند زيرا عمامه جزء كفن محسوب نميشود كفن اون چيزى هست كه جسد را بپوشاند.
در كافى ص 117 ج 5 يونس بن يعقوب فرمود حضرت صادق فرمود پدرم بمن سفارش كرد كه از مالم فلان مبلغ را وقف كن تا نوحه‏سرايان در ايام حج در منى برايم نوحه‏سرائى كنند.
مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى - خسروى، موسى، زندگانى حضرت سجاد و امام محمد باقر عليهما السلام ( ترجمه جلد 46 بحار الأنوار)، 1جلد، اسلاميه - تهران، چاپ: دوم، 1396 ق.

4:

زندگانى حضرت سجاد و امام محمد باقر عليهما السلام ( ترجمه جلد 46 بحار الأنوار) ؛ ؛ ص153


باب دوم اسمها و نقش انگشتريهاى امام باقر عليه السلام‏
علل الشرائع ج 1 ص 233 عمرو بن شمر فرمود از جابر جعفى پرسيدم چرا حضرت باقر را باقر ناميدند.

فرمود زيرا او علم را بواقع شكافت.
در امالى هست حسين بن خالد از حضرت رضا نقل كرد كه نقش انگشترى حضرت حسين عليه السلام (إِنَّ اللَّهَ بالِغُ أَمْرِهِ‏) بود حضرت زين العابدين نيز همان انگشتر را بدست مينمود امام باقر عليه السلام هم انگشتر حسين را بدست ميكرد.
در عيون از حضرت رضا نقل ميكند كه ايشان از پدر خود و اون از حضرت صادق نقل كرد كه روى انگشتر باقر اين كلمات نوشته بود.
ظنى بالله حسن‏ و بالنبى الموتمن‏
و بالوصى ذى المنن‏ و بالحسين و الحسن‏

در ارشاد ص 280 از جابر بن عبد الله نقل ميكند كه حضرت رسول باو فرمود جابر تو زنده خواهى ماند تا يكى از نواده‏گان فرزندم حسين را بنام محمد ملاقات كنى كه علم را ميشكافد وقتى او را ديدى سلام مرا باو برسان.
در كشف الغمه هست كه كنيه حضرت باقر ابو جعفر بود و سه لقب داشت‏
زندگانى حضرت سجاد و امام محمد باقر عليهما السلام ( ترجمه جلد 46 بحار الأنوار)، ص: 154
باقر العلم، شاكر، هادى.

از همه مشهورتر باقر بود اين لقب را بدان جهت داشت كه داراى علم زيادى بود.
در فصول المهمه مينايشانسد گندم گون و معتدل بود.
در مكارم الاخلاق ص 102 در كتاب پوشش هست كه حضرت صادق فرمود نقش انگشتر حضرت باقر العزة لله بود.
مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى - خسروى، موسى، زندگانى حضرت سجاد و امام محمد باقر عليهما السلام ( ترجمه جلد 46 بحار الأنوار)، 1جلد، اسلاميه - تهران، چاپ: دوم، 1396 ق.

5:

زندگانى حضرت سجاد و امام محمد باقر عليهما السلام ( ترجمه جلد 46 بحار الأنوار) ؛ ؛ ص154


باب سوم فضائل و مناقب امام باقر عليه السلام‏
امالى صدوق ص 353 از حضرت صادق نقل ميكند كه پيغمبر روزى به جابر بن عبد الله انصارى فرمود: جابر تو خواهى بود تا يكى از فرزندان من بنام محمد بن على بن الحسين بن على بن ابى طالب را كه در تورات معروف به باقر هست ملاقات كنى وقتى او را ديدى سلام مرا برسان.
روزى جابر خدمت زين العابدين عليه السلام رسيد پسركى را در اونجا ديد فرمود چند قدم جلو بيا.

آمد باز فرمود چند قدم عقب برو رفت.

فرمود بخدا سوگند اين شمائل پيامبر هست.

بحضرت زين العابدين عرضكرد اين پسرك كيست؟ فرمود اين فرزندم محمد باقر و امام سپس من هست جابر خود را بقدمهاى اون افكند و شروع به بوسيدن نموده فرمود جانم فدايت باد يا ابن رسول الله سلام پدرت را بپذير پيامبر اكرم بتو سلام رسانده.
در اين موقع ديدگان حضرت باقر پر از اشك شده فرمود جابر سلام بر جدم پيامبر تا انقراض آسمانها و زمين و سلام بر تو كه سلام پيامبر را رساندى.
در خبر ديگر از علل الشرائع ج 1 ص 233 دنباله خبر را چنين مينايشانسد كه پس از سلام بر پيامبر و سلام بر جابر.

جابر بامام عرضكرد تو باقرى باقر! واقعا علم را ميشكافى.

بعدها جابر خدمت امام مى‏آمد و از او دانش مى‏آموخت گاهى كه در نقل از پيامبر جابر اشتباه ميكرد باو تذكر ميداد جابر قول امام باقر عليه السلام را مى‏پذيرفت و ميفرمود تو باقرى باقر! خدا را گواه‏
زندگانى حضرت سجاد و امام محمد باقر عليهما السلام ( ترجمه جلد 46 بحار الأنوار)، ص: 155
ميگيرم كه در كودكى بتو دانش ارزانى شده.
در خرايج- حضرت صادق فرمود جابر بن انصارى آخرين فرد از اصحاب پيغمبر بود كه باقيماند مردى ارادتمند بما خانواده بود عمامه‏اى بر سر مى‏بست و در مسجد پيامبر مى‏نشست.

پيوسته ميفرمود يا باقر.

يا باقر اهل مدينه ميفرمودند هذيان ميگايشاند.

در جواب اونها ميفرمود نه بخدا هذيان نيست من از پيغمبر شنيدم ميفرمود تو يكى از فرزندان مرا كه هم نام من و شمائل او شبيه شمائل من هست خواهى ديد كه او علم را ميشكافد.
اين فرمايش پيامبر سبب فرمودن يا باقر من شده.

اتفاقا روزى در مدينه بين راه بحضرت باقر برخورد.

همين كه چشمش باو افتاد فرمود پسرك چند قدم پيش بيا پيش آمد فرمود چند قدم عقب برو رفت فرمود بخدا قسم اين شمائل پيامبر هست.

اسم تو چيست؟
فرمود محمد بن على بن الحسين بن على بن ابى طالب.

جابر جلو آمده سر اون را بوسيد فرمود پدر و مادرم فدايت پدرت پيامبر سلامت رسانده امام باقر فرمود سلام بر پيامبر باد.

با حالت ترس خدمت پدرش زين العابدين عليه السلام رسيده جريان را نقل كرد.

حضرت زين العابدين پرسيد جابر بود؟ عرضكرد بلى.
فرمود در خانه باش (تا مبادا امت گزندى باو برسانند) جابر بن عبد الله روزها مى‏آمد و از حضرت باقر هستفاده علمى ميكرد امت مدينه ميفرمودند تعجب هست از اين پيرمرد كه باوقتده اصحاب پيامبر هست مى‏آيد پيش اين كودك و از او درس ميگيرد.
حضرت زين العابدين از دنيا رفت.

امام باقر كه بمنصب امامت رسيد از جابر احترام ميكرد بواسطه درك محضر پيغمبر.

حضرت باقر كه امت را از خدا خبر ميداد ميفرمودند واقعا ما كسى را از اين شخص با جرات‏تر نديده‏ايم وقتى اين خبر بگوش حضرت باقر رسيد امت را از پيامبر حديث ميكرد باز فرمودند كسى را دروغگوتر از اين شخص نديده‏ايم حديث از پيامبر ميكند با
زندگانى حضرت سجاد و امام محمد باقر عليهما السلام ( ترجمه جلد 46 بحار الأنوار)، ص: 156
اينكه او را نديده.
باز امام باقر اين مطلب را كه شنيد اونها را حديث ميكرد از جابر بن عبد الله اون وقت تصديق ميكردند با اينكه بخدا سوگند جابر خدمت حضرت باقر ميرسيد و از او علم مى‏آموخت.
در كشف الغمه ص 321 ج 2 مينايشانسد كه محمد بن مسلم مكى فرمود ما پيش جابر بن عبد الله انصارى بوديم كه حضرت على بن الحسين با پسرش محمد كه كودكى بود وارد شد به پسرش فرمود سر عمايشانت را ببوس حضرت باقر جلو رفته سر جابر را بوسيد.

اون وقت چشمهاى جابر كور شده بود.
پرسيد اين كيست؟ فرمود اين پسرم محمد هست جابر او را در آغوش گرفته فرمود محمد حضرت محمد بتو سلام ميرساند.

از جابر پرسيد چگونه چنين پيامى را ميرسانى؟ فرمود من در خدمت پيغمبر بودم حضرت حسين روى زانايشانش نشسته بود و با او بازى ميكرد.
فرمود جابر براى اين فرزندم پسرى بنام على متولد مى‏شود كه روز قيامت منادى پروردگار فرياد ميزند سرور عبادت‏كنندگان از جاى برخيزد على بن الحسين از جاى برميخيزد براى اون على فرزندى بنام محمد متولد مى‏شود كه تو او را خواهى ديد سلام مرا باو برسان ضمنا متوجه باش كه پس از ديدن او زياد زنده نخواهى بود.

جابر مدت كوتاهى زنده بود اونگاه از دنيا رفت.
در اختصاص ص 62- هشام بن سالم فرمود حضرت صادق فرمود پدرم مناقبى دارد كه هيچ يك از پدرانم ندارند.

پيغمبر اكرم بجابر بن عبد الله فرمود تو يكى از فرزندانم بنام محمد را خواهى ديد سلام مرا باو برسان.
جابر خدمت على بن الحسين آمده امام محمد باقر را خواست فرمود بمكتب رفته هست بفرستم بيايد؟ عرضكرد من خودم ميروم پيش او جابر خدمت حضرت باقر رفته سلام پيغمبر را رساند سر او را بوسيد و در خدمتش بود حضرت باقر فرمود سلام بر جدم و بر تو.

جابر تقاضا كرد كه ضمانت كند
زندگانى حضرت سجاد و امام محمد باقر عليهما السلام ( ترجمه جلد 46 بحار الأنوار)، ص: 157
براى او شفاعت روز قيامت را.

امام عليه السلام فرمود انجام خواهم داد.
باب چهارم تصريح بامامت حضرت باقر عليه السلام‏مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى - خسروى، موسى، زندگانى حضرت سجاد و امام محمد باقر عليهما السلام
( ترجمه جلد 46 بحار الأنوار)، 1جلد، اسلاميه - تهران، چاپ: دوم، 1396 ق.

6:

زندگانى حضرت سجاد و امام محمد باقر عليهما السلام ( ترجمه جلد 46 بحار الأنوار) ؛ ؛ ص157


باب چهارم تصريح بامامت حضرت باقر عليه السلام‏
در بصائر الدرجات ص 44 ج 4- عيسى بن عبد الله از پدر و از جد خود نقل كرد حضرت على بن الحسين در حال احتضار بود و گروهى جمع بودند بمحمد بن على فرزندش توجه نموده فرمود محمد اين صندوق را ببر به خانه‏ات.

سپس فرمود داخل صندوق طلا و نقره نيست پر از علم و دانش هست.
در روايت ديگر مينايشانسد كه برادران ادعاى ارث از صندوق نمودند فرمود بشما چيزى از اون نميرسد اگر شما نصيبى داشتيد صندوق را بمن نميداد در صندوق اسلحه پيغمبر و نامه‏هايش بود.
در خرايج از ابى خالد نقل ميكند كه فرمود بعلى بن الحسين عرضكردم امام سپس شما كيست؟ فرمود محمد پسرم كه علم را ميشكافد.
فراخوان الورى ص 260 حضرت صادق فرمود عمر بن عبد العزيز براى ابن حزم پيغام داد كه دفتر موقوفات حضرت على و عمر و عثمان را بياورد.

ابن حزم پيش زيد بن حسن كه از همه بزرگتر بود فرستاد و تقاضاى دفتر موقوفات را نمود زيد فرمود متولى سپس حضرت على امام حسن و پس از او حضرت حسين و پس از ايشان على بن الحسين سپس على بن الحسين محمد بن على هست.

بفرست پيش ايشان: ابن حزم پيغام براى پدرم فرستاد.

پدرم دفتر موقوفات را توسط من براى او فرستاد يكى از ماها بپدرم فرمود آيا باوقتدگان امام حسن جريان امامت را ميدانند فرمود بلى چنانچه ميدانند الان شب هست اين مطلب را هم ميدانند ولى حسد اونها را نميگذارد اگر جايشاناى حق باشند از راه درست براى اونها بهتر هست ولى افسوس كه طالب دنيايند.
در كفاية الاثر ص 319- عثمان بن عثمان بن خالد از پدر خود نقل‏
زندگانى حضرت سجاد و امام محمد باقر عليهما السلام ( ترجمه جلد 46 بحار الأنوار)، ص: 158
كرد كه على بن الحسين در اون بيمارى كه از دنيا رفت تمام فرزندان خود محمد و حسن و عبد الله و عمر و زيد و حسين را جمع نموده وصيت بفرزندش محمد بن على نمود و او را باقر ناميد و رسيدگى بكارهاى خانواده خود را باو سپرد يك قسمت از سفارشهائى كه باو كرد اين بود:
پسرم عقل رهنماى روح هست و علم رهنماى عقل.

عقل نيز مفسر علم هست علم پايدار هست و زبان زياد خطا و اشتباه ميكند پسر جان بدان تمام دنيا در دو كلمه جمع شده روبراه نمودن اوضاع زندگى.

پيمانه پرى هست كه دو ثلث اون فهم و درك هست و يك ثلث چشم پوشى و خود را بنادانى زدن.
زيرا انسان چيزى را كه درك كند و بفهمد خود را از اون غافل نميكند بهمين جهت اغلب امت مبتلا بگرفتاريها ميشوند (منظور ممكن هست اين باشد كه گاهى صلاح هست آدم اونچه را ميداند نديده بگيرد) بدان كه گذشت ساعتها، عمر تو را از بين مى‏برد.

و هرگز به نعمتى نميرسى مگر دست از نعمتى بردارى از آرزوى زياد پرهيز كن چه بسا آرزوهائى كه انسان باون نميرسد و بسيار از جمع‏كنندگان ثروت هستند كه خورده‏ى خودشان نميشود و بسا اشخاصى كه مانع آبى شده‏اند سپس اون آب را گذاشته و رفته‏اند.

ثروتى كه از راه حرام جمع آورى شده يا حق ديگرى را خورده از راه حرام بارث گذارده.

او بايد وزر و وبال اون را تحمل كند اينست واقعا زيان آشكار.
كفاية الاثر ص 319- زهرى فرمود خدمت حضرت زين العابدين رسيدم در اون بيمارى كه فوت شد ظرفى خدمتش بود كه در اون مقدارى نان و كاسنى وجود داشت فرمود بخور عرضكردم غذا خورده‏ام فرمود اين كاسنى هست.
عرضكردم كاسنى چه فايده دارد؟ فرمود هر برگى از كاسنى يك قطره از آب بهشت دارد شفاى همه دردهاست.

ظرف غذا را برداشتند اونگاه روغن آوردند.

بمن فرمود روغن هستعمال كن.

عرضكردم من روغن زده‏ام فرمود اين روغن بنفشه هست.
عرضكردم روغن بنفشه چه فرقى با ساير روغنها دارد؟ فرمود تفاوت اون‏
زندگانى حضرت سجاد و امام محمد باقر عليهما السلام ( ترجمه جلد 46 بحار الأنوار)، ص: 159
مانند تفاوت اسلام هست بر ساير دينها.

در اين موقع پسرش محمد داخل شد مدتى با او آرام آرام صحبت ميكرد.

در بين سخنانش شنيدم فرمود حسن ایجاد را از دست مده من متوجه شدم كه نزديك فوت آقا هست.
عرضكردم اگر پيش آمدى كرد كه هيچ كس را از اون گريزى نيست بايد سپس شما بكه پناه بريم.

فرمود اين پسرم اشاره بمحمد كرد او وصى و وارث و حافظ علم من هست و معدن دانش هست و باقر العلم هست.
عرضكردم آقا معنى باقر العلم چيست؟ فرمود بزودى ارادتمندان پاك من نزد او ميروند و او براى ايشان بواقع دانش را ميشكافد.

بعد امام عليه السلام فرزندش محمد را پى كارى ببازار فرستاد پس از بازگشت عرضكردم يا ابن رسول الله چرا وصيت به فرزند بزرگترت نكردى؟
فرمود امامت بكوچكى و بزرگى نيست چنين پيغمبر بما دستور داده و در لوح و صحيفه نام او نوشته هست.

عرضكردم نام چند نفر وصى و امام را پيغمبر ذكر كرده سپس ايشان.

فرمود در صحيفه و لوح نام دوازده نفر با اسم پدر و مادرشان ذكر شده سپس فرمود از نژاد اين پسرم محمد هفت نفر امام خواهند بود كه مهدى صلوات اللَّه عليه جزء همين هفت نفر هست.
باب پنجم معجزات و كارهاى شفرمود انگيز امام عليه السلام‏مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى - خسروى، موسى، زندگانى حضرت سجاد و امام محمد باقر عليهما السلام ( ترجمه جلد 46 بحار الأنوار)، 1جلد، اسلاميه - تهران، چاپ: دوم، 1396 ق.

7:


پنج درس آموزنده




1-امام جعفر صادق سلام اله علیه حكایت نماید:
روزى پدرم - امام محمّد باقر سلام الله علیه فرمود: به خدا سوگند، بعضى روش هائى را چون : در آغوش گرفتن ، روى زانو نشاندن ، بوسیدن و اظهار محبّت و مهربانى كردن ، كه نسبت به بعضى از فرزندانم انجام مى دهم .
با این كه مى دانم شایسته اون محبّت ها نیستند؛ بلكه دیگرى شایسته و مستحقّ اون مهربانى ها و محبّت ها هست .
این برخورد یكسان من با اون ها به خاطر اون هست كه اونچه برادران حضرت یوسف علیه السلام با وى انجام دادند، در بین فرزندان من واقع نشود.
و خداوند حكیم داستان حضرت یوسف علیه السلام را به عنوان درس و تنبیه بیان كرده هست تا اون كه حسادت و كینه در خانواده ها و جامعه ما نباشد و اونچه بر سر یوسف علیه السلام آمد، بر فرزندان و برادران ما نیاید.(1)

2 - همچنین حضرت صادق آل محمّد صلوات اللّه علیهم حكایت فرمود: روزى شخصى نزد پدرم ، امام محمّد باقر سلام اله علیه آمد، پدرم از او سؤال نمود: آیا ازدواج كرده اى؟
اون شخص فرمود : خیر.
پدرم فرمود: من دنیا و اونچه را كه در اون هست ، دوست ندارم اگر یك شب را بدون همسر باشم ؛ بدان كه عظمت و فضیلت اون به قدرى هست كه دو ركعت نماز شخص متأهّل افضل هست از یك شبانه روز عبادت و روزه یك فرد مجرّد.
و پس از اون پدرم ، مبلغ هفتصد دینار به اون شخص داد و فرمود: با این پول ازدواج نما و توجّه داشته باش كه رسول خدا صلى الله علیه و آله مى فرماید: همسرى انتخاب كنید كه هم شأن خودتان باشد كه در توسعه روزى مفید مى باشد.(2)

3 - روزى برادر امام محمّد باقر سلام الله علیه به همراه بعضى از دوستانش وارد منزل اون حضرت شدند، همین كه نشستند، امام علیه السلام فرمود: براى هر چیزى حدّ و مرزى هست و سپس سفره غذا چیده شد.
یكى از افراد فرمود : یا ابن رسول اللّه ! براى این سفره هم حدّ و حدودى وجود دارد؟
حضرت فرمود: بلى .
افراد سؤال كردند: اون چیست ؟
حضرت فرمود: اون كه هنگام شروع (بسم اللّه الرّحمن الرّحیم ) بگوئى ؛ و چون خواستند سفره را جمع كنند (الحمدللّه) بگوئى ؛ و دیگر اون كه هركس از اونچه جلویش نهاده اند هستفاده كند و چشم به جلوى دیگران نیندازد.(3)

4 - یكى از اصحاب امام محمّد باقر سلام الله علیه كه در كوفه ، مكتبِ قراون داشت و زنان را نیز آموزش مى داد، روزى با یكى از زنان شاگرد خود شوخى لفظى كرد.
پس از گذشت چند روزى از این جریان ، در مدینه منوّره به ملاقات اون حضرت آمد.
و چون وارد منزل حضرت گردید، امام علیه السلام با تندى و خشم با او مواجه شد و فرمود: هر كه در خلوت مرتكب گناهى شود، از عقاب و قهر خداوند متعال در امان نخواهد بود؛ و سپس اضافه کرد: به اون زن چه فرمودى ؟
اون شخص از روى شرمسارى و خجالت در حالت سكوت ، با دست هایش ، صورت خود را پوشاند؛ و اون گاه حضرت به او فرمود: دیگر چنین نكن و از كردار خویش توبه نما.(4)

5 - امام جعفر صادق سلام الله علیه فرمود:
از پدرم ، حضرت ابوجعفر، باقرالعلوم سلام الله علیه شنیدم ، كه مى فرمود: من در منزل از غلامان خود و نیز از اهل منزل مشكلات و سختى هایى را تحمّل مى كنم كه از حَنظَل - هندوانه ابوجهل - تلخ ‌تر و بدتر مى باشد.

و سپس حضرت فرمود: هر كه در مقابل ناملایمات و حرف هاى نابجاى اهل منزل استقامت و تحمّل كند، ثواب روزه دار و شب زنده دار نصیبش مى گردد و هم نشین با شهدایى مى شود، كه در ركاب حضرت رسول صلى الله علیه و آله شهید شده باشند.(5)

..................................................

..................................................

.
پی نوشت ها:

1- مستدرك الوسائل : ج 15، ص 171، تفسیر عیّاشى : ج 2، ص 166.
2- -عوالى اللئالى : ج 3، ص 282، ح 6.
3- محاسن برقى : ص 431، ح 255.
4- خرایج راوندى : ج 2، ص 594، ح 5 اختیار معرفة الرجال : ص 173، ح 295.
5- ثواب الا عمال : ص 235، ح 1.
__________________

8:

توصیه های امام محمد بـاقــر(سلام الله علیه) به شیعیان




اندرزهای امام محمد باقر سلام الله علیه به جابر بن یزید جعفی



كتاب‌هاى بسیاری سرشار از سخنان تابناك ‏حضرت باقر سلام الله علیه هست.زیرا او شكافنده دانش، در خاندان رسالت بود.

ولى ما در اینجا تنها به ذكر پرتوهایى از این انوار تابناك بسنده مى‏كنیم باشد كه خداوند دل‌هاى ما را بدانها روشنایى بخشد و حقیقت جان‌هایمان را به ما نشان دهد و ما را به ‏راه راست و هستوار خود، رهنمون شود.
اینك با هم اندرزهاى حكیمانه امام باقر سلام الله علیه به یكى از اصحابش به‏ نام «جابر بن یزید جعفى» را از نظر مى‏گذرانیم که در واقع توصیه های امام به همه شیعیان می باشد:

بدان كه تو دوست و یار ما محسوب نخواهى شد تا چنان شوى كه اگر تمام ‏همشهریانت گرد آیند و یك زبان گویند كه تو مرد بدى هستى مایه اندوه تو نگردد و اگر همه گویند تو مرد نیكى هستى موجبات شادى تو فراهم نشود.


«تو را به پنج چیز سفارش مى‏كنم:
- اگر مورد ستم واقع شدى تو ستم‏ مكن،
- اگر به تو خیانت شود تو خیانت مكن،
- اگر به تو دروغ گویند تو دروغ ‏مگو،
- اگر تو را ستودند شاد مشو،
- اگر نكوهشت كردند بى‌تابى مكن و در باره ‏اونچه در خصوص تو مى‏گویند بیندیش اگر اونچه درباره‏ات مى‏گویند در خودت‏ دیدى بدان كه سقوط تو از چشم بیناى خداوند عزو جل در هنگامى كه براى ‏كار درستى خشم كردى مصیبتى بزرگتر هست برایت از این كه بیم دارى از چشم امت بیفتى و اگر بر خلاف واقع فرموده‏اند این خود ثوابى هست كه بى‏رنج‏ اون را به دست آورده‏اى.


واى بر تو به راستى تو یكى از دزدان گناهان هستى هر اونگاه كه بر تو شهوتى ‏یا ارتكاب گناهى رخ دهد و تو شتابان به سوى اون روى و به جهل خویش در انجام اون بكوشى گویى كه در برابر چشم خدا نیستى و یا خداوند در كمین تو ننشسته هست.


بدان كه تو دوست و یار ما محسوب نخواهى شد تا چنان شوى كه اگر تمام ‏همشهریانت گرد آیند و یك زبان گویند كه تو مرد بدى هستى مایه اندوه تو نگردد و اگر همه گویند تو مرد نیكى هستى موجبات شادى تو فراهم نشود.

امّا همواره خودت را به قراون عرضه كن كه اگر به راه قراون مى‏روى و اونچه را كه او نخواسته تو نیز نمى‏خواهى و اونچه را كه خواسته، مى‏خواهى و از اونچه برحذر داشته مى‏ترسى پس هستوار باش و مژده‏ات باد كه هر چه درباره تو گویند، تو را زیان نرساند و اگر از قراون جدایى پس چرا بر خود مى‏بالى؟! به راستى مؤمن ‏سرسختانه مشغول جهاد با نفس هست تا بر هوا و هوس نفس خویش غلبه‏ كند.
یك بار نفس را از كژى به راستى آرد و با خواهش او براى خدا مخالف ‏شود و بار دیگر هم نفس او را به زمین زند و پیرو خواهش او گردد و خدایش ‏دست گیرد و از جا بلند كند و از لغزشش بگذرد و متذكر شود و از خداى ‏بترسد توبه كند و معرفت و بنیائى‏اش افزون شود چرا كه ترسش از او بیشتر شده هست و خداوند در این باره مى‏فرماید: «إِنَّ الَّذِینَ اتَّقَوْا إِذَا مَسَّهُمْ طَائِفٌ مِنَ الشَّیْطَانِ تَذَكَّرُوا فَإِذَا هُم مُبْصِرُونَ(1) ؛ به راستى چون ایمان آورندگان را از شیطان وسوسه‏هایى به دل رسد، هماندم خدا را به یاد آرند و بى‌درنگ بصیرت یابند.»

«اى جابر روزىِ اندك را از سوى خدا براى خویشتن بسیار بدان كه از عهده ‏شكرش باید به درآیى و طاعت افزون خود را براى خود اندك انگار تا بدین‏ وسیله نفس را خوار دارى و خود را سزاوار گذشت گردانى.
شرّ موجود را از خود به وسیله دانش حاضر دفع كن و علم حاضر خود را با عمل خالصانه به ‏كار بند و در عمل خالص از غفلت بزرگ به نیك بیدارى و هشیار بودن كناره‏گیر و نیك بیدارى را با ترس صحیح از خداوند تحصیل كن و از آرایش‌هاى ‏نهانى به زندگى موجود دنیوى بر حذر باش و زیاده‌روی‌هاى هوا به رهنمایى ‏عقل محدود كن و هنگام غلبه هوا از علم راهنمایى و مدد جو و اعمال ‏خالصانه‏ات را براى روز قیامت ذخیره نگهدار و با انتخاب قناعت از زیاد حرص ورزیدن خوددارى نما .
و با كوتاه كردن آرزو، شیرینى زهد را به سوى‏ خدا جلب كن و طناب‌هاى آز را به سردى یأس و ناامیدى ببر .
و با خودشناسى ‏راه خودبینى را ببند و با تفویض صحیح امور به خداوند، به آسودگى برس و با فزون یاد كردن خداوند در خلوت‌ها به رقّت قلب دست یاب و با دوام اندوه، دل‏ را نورانى كن و با ترس راست و صادقانه، خود را از ابلیس حفظ كن.
مبادا به ‏امیدوارى دروغین دل خوش كنى كه این تو را در هراسى راست خواهد انداخت.

امام باقر علیه السلام فرمود: "سخن پاك را از هر كس كه مى‏گوید، فراگیرید اگر چه خود بدان عمل ‏نمى‏كند، زیرا خداوند مى‏فرماید: «الَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُولئِكَ الَّذِینَ هَدَاهُمُ اللهُ ؛ بندگانى كه سخنان را مى‏شنوند و از بهترین اون پیروى مى‏كنند.

اونانند كسانى كه خدا هدایتشان كرده هست.»


و مبادا در كارها امروز و فردا كنى كه‏ این دریایى ‏است كه نابودشوندگان در اون غرق خواهند شد.

و مبادا غفلت كنى كه این مایه سنگدلى و از اونچه در اون عذر و بهانه‏اى برایت نباشد بپرهیز كه پشیمان‌ها به دین پناه مى‏آورند و به پشیمانى بسیار و هستغفار فراوان از گناهان گذشته‏ات باز گرد و با دعاى ‏خالصانه و راز و نیازهاى شبانه از رحمت و گذشت الهى برخوردار شو، و با بسیارى شكر، نعمت‌هاى بیشترى به سوى خود جلب كن، و با كشتن آز و طمع‏ در پى بقاى عزت و سرفرازى باش و این آز را با عزّت ناامیدى از میان بر و این عزّت ناامیدى را با بلند همتى به دست آر و كوتاه كردن آرزو را از دنیا توشه بردار.
و از هر موقعيتى براى رسیدن به مقصود خویش سود جو و مبادا به ‏چیزى كه بدان اطمینان ندارى، اعتماد كنى.
بدان كه هیچ دانشى چون ‏سلامت جویى نیست و هیچ سلامتى همچون سلامت دل نیست و هیچ خردى ‏همچون مخالفت با هوا نیست و هیچ فقرى همچون فقر قلب نیست.
هیچ ‏ثروتى همانند بى‌نیازى دل و هیچ شناختى همچون خودشناسى نیست و هیچ‏ نعمتى مانند عافیت و هیچ عافیتى مثل یار شدن توفیق نیست و هیچ شرفى ‏همسنگ بلند همتى نیست و هیچ زهدى همگون با كوته آرزویى نیست و هیچ ‏عدالتى همانند انصاف و هیچ ستمى همچون موافقت با هوا و هوس و هیچ اطاعتى به مانند انجام فرایض نیست و هیچ مصیبتى همچون بى‏خردى و هیچ گناهى همانند كوچك شمردن گناهت و خشنودى از حالتى كه در اون هستی، نیست و هیچ فضیلتى همچون جهاد و هیچ جهادى همانند جهاد با هوا و هوس و هیچ نیرویى همچون نیروى جلوگیری از خشم ‏نیست و هیچ ذلّتى همچون ذلّت آز نیست و مبادا با وجود موقعيت، بهره‌ورى را از دست دهى كه این عرصه‏اى هست كه به اهل خود زیان مى‏رساند.
از هر موقعيتى براى رسیدن به مقصود خویش سود جو و مبادا به ‏چیزى كه بدان اطمینان ندارى، اعتماد كنى.


و نیز اون ‏حضرت فرمود: "سخن پاك را از هر كس كه مى‏گوید، فراگیرید اگر چه خود بدان عمل ‏نمى‏كند، زیرا خداوند مى‏فرماید: «الَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُولئِكَ الَّذِینَ هَدَاهُمُ اللهُ (2)؛ بندگانى كه سخنان را مى‏شنوند و از بهترین اون پیروى مى‏كنند.

اونانند كسانى كه خدا هدایتشان كرده هست.»
«واى بر تو اى فریب خورده چرا نمى‏ستایى كسى را كه به او چیزى فانى ‏مى‏دهى و او به تو چیزى باقى مى‏بخشد.

یك درهم فانى را به ده درهم، ده تا هفتصد درهم باقى بگیرد یعنى چندین برابر .
واى بر تو به راستى تو یكى از دزدان گناهان هستى هر اونگاه كه بر تو شهوتى ‏یا ارتكاب گناهى رخ دهد و تو شتابان به سوى اون روى و به جهل خویش در انجام اون بكوشى گویى كه در برابر چشم خدا نیستى و یا خداوند در كمین تو ننشسته هست.
اى جوینده بهشت! چقدر خواب تو دراز و مركبت كُند و همتت سُست‏ هست.
پس واى خدایا از این طالب و مطلوب! واى گریزنده از دوزخ! چه ‏شتابان به سوى آتش روانه‏اى و چه زود خود را در اون فرو مى‏افكنى!!»(3)
..................................................

........................
پی‌نوشت‌ها:
1- سوره اعراف، آیه 201.
2- سوره زمر، آیه 18.
3- فى رحاب ائمّة اهل البیت - سیرة الباقر، ص‏22 - 21.
منبع:
برگرفته از کتاب زندگانی امام محمدباقر علیه السلام ، تالیف آیت الله سید محمد تقی مدرسی
تب

امام صادق علیه اسلام می فرمایند : «نحن حجه الله علی خلقه و جدتنا حجته علینا »‌ ....

« ما حجت خداوند بر مخلوقات هستیم و جده ما ( حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها ) حجت او بر ما »‌
« اشهد ان فاطمه الزهراء بنت رسول الله عصمة الله الکبری و حجت الله علی الحجج »

9:

چهل حدیث








- قالَ الاْمامُ أبوُ جَعْفَر محمّد الباقر (عَلَیْه السلام):
إذا أرَدْتَ أنْ تَعْلَمَ أنَّ فیكَ خَیْراً، فَانْظُرْ إلى قَلْبِكَ فَإنْ كانَ یُحِبُّ أهْلَ طاعَةِ اللّهِ وَ یُبْغِضُ أهْلَ مَعْصِیَتِهِ فَفیكَ خَیْرٌ; وَاللّهُ یُحِبُّك، وَ إذا كانَ یُبْغِضُ أهْلَ طاعَةِ اللّهِ وَ یُحِبّ أهْلَ مَعْصِیَتِهِ فَلَیْسَ فیكَ خَیْرٌ; وَ اللّهُ یُبْغِضُكَ، وَالْمَرْءُ مَعَ مَنْ أحَبَّ.([1])
حضرت امام محمد باقر (علیه السلام) فرمود: اگر خواستى بدانى كه در وجودت خیر و خوشبختى هست یا نه، به درون خود دقّت كن اگر اهل عبادت و طاعت را دوست دارى و از اهل معصیت و گناه ناخوشایندى، پس در وجودت خیر و سعادت وجود دارد; و خداوند تو را دوست مى دارد.
ولى چنانچه از اهل طاعت و عبادت ناخوشایند باشى و به اهل معصیت عشق و علاقه ورزیدى، پس خیر و خوبى در تو نباشد; و خداوند تو را دشمن دارد.
و هر انسانى با هر كسى كه به او عشق و علاقه دارد، با همان محشور مى گردد.


2- قالَ (علیه السلام): مَنْ كَفَّ عَنْ أعْراضِ النّاسِ أقالَهُ اللّهُ نَفْسَهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ، وَ مَنْ كَفَّ غَضَبَهُ عَنِ النّاسِ كَفَّ اللّهُ عَنْهُ غَضَبَهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ.([2])
فرمود: هركس دنبال هتك حرمت - ناموس و آبروى - دیگران نباشد، خداوند متعال او را در قیامت مورد عفو و بخشش برنامه مى دهد; و هركس غضب و خشم خود را از دیگران باز دارد، خداوند نیز خشم و غضب خود را در قیامت از او بر طرف مى سازد.

3- قالَ (علیه السلام): مَنْ ثَبَتَ عَلى وِلایَتِنا فِی غِیْبَةِ قائِمِنا، أعْطاهُ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ اَجْرَ ألْفِ شَهید مِنْ شُهَداءِ بَدْر وَ حُنَیْن.([3])
فرمود: كسى كه در وقت غیبت امام وقت (عجّل الله فرجه الشّریف) بر ایمان و ولایت ما اهل بیت عصمت و طهارت پا برجا و ثابت بماند، خداوند متعال پاداش و ثواب هزار شهید از شهداى جنگ بدر و حنین به او عطا مى فرماید.

4- قالَ (علیه السلام): لَوْ أنَّ الاْمامَ رُفِعَ مِنَ الاْرْضِ ساعَةً، لَماجَتْ بِأهْلِها كَما یَمُوجُ الْبَحْرُ بِأهْلِهِ.([4])
فرمود: اگر امام و حجّت خدا لحظه اى از روى زمین و از بین افراد جامعه برداشته شود، زمین اهل خود را در خود مى بلعد و فرو مى برد همان طورى كه دریا چیزهاى خود را در خود متلاطم و آشفته مى سازد.

5- قالَ (علیه السلام): إنَّ جَمیعَ دَوابِّ الاْرْضِ لَتُصَلّی عَلى طالِبِ الْعِلْمِ حَتّى الْحیتانِ فی الْبَحْرِ.([5])
فرمود: به درستى كه تمام موجودات و جانوراان زمین و بلكه ماهیان دریا براى تحصیل كنندگان علوم ـ اسلامى و معارف الهى ـ تحیّت و درود مى فرستند.

6- قالَ (علیه السلام): لَوْ أُوتیتُ بِشابٍّ مِنْ شَبابِ الشّیعَةِ لا یَتَفَقَّهُ فِی الدّینِ، لَأَوجَعْتُهُ.([6])
فرمود: اگر جوانى از جوانان شیعه را نزد من بیاورند كه به مسائل دین ـ و زندگى ـ آشنا نباشد، او را تنبیه و تأدیب خواهم كرد (تا به دنبال تحصیل مسائل دین برود).

7- قالَ (علیه السلام): مَنْ أفْتَى النّاسَ بِغَیْرِ عِلْم وَ لا هُدىً، لَعَنَتْهُ مَلائِكَةُ الرَّحْمَةِ وَ مَلائِكَةُ الْعَذابِ، وَ لَحِقَهُ وِزْرُ مَنْ عَمِلَ بِفَتْیاهُ.([7])
فرمود: هركس درباره مسائل دین فتوا و نظریه اى دهد كه بدون علم و اطّلاع باشد، ملائكه رحمت و ملائكه عذاب او را لعن و نفرین مى كنند و گناه عمل كننده ـ اگر خلاف باشد ـ بر عهده گوینده هست.

8- قالَ (علیه السلام): الصَّلاةُ عَمُودُ الدّینِ، مَثَلُها كَمَثَلِ عَمُودِ الْفِسْطاطِ، إذا ثَبَتَ الْعَمُودُ ثَبَتَ الاَْوْتادُ وَ الاَْطْناب، وَ إذا مالَ الْعَمُودُ وَانْكَسَرَ لَمْ یَثْبُتْ وَ تَدٌ وَ لا طَنَبٌ.([8])
فرمود: نماز ستون دین هست و مثالش همانند تیرك و ستون خیمه مى باشد كه چنانچه محكم و هستوار باشد میخ ها و طناب هاى اطراف اون پا بر جا خواهد بود ولى اگر ستون سُست یا كج باشد میخ ها و طنابهاى اطراف اون نمى تواند پا برجا باشد.

9- قالَ (علیه السلام): لا تَتَهاوَنْ بَصَلاتِكَ، فَإنَّ النَّبیَّ (صلى الله علیه وآله وسلم) قالَ عِنْدَ مَوْتِهِ: لَیْسَ مِنّى مَنِ اسْتَخَفَّ بِصَلاتِهِ، لَیْسَ مِنّى، مَنْ شَرِبَ مُسْكِراً، لا یَرِدُ عَلَىّ الْحَوْضَ، لا وَ اللهِ.([9])
فرمود: نسبت به نماز بى اعتنا مباش و اون را سبك و ناچیز مشمار، همانا كه پیامبر خدا هنگام وفات خود فرمود:
هركس نماز را سبك شمارد و یا مسكرات بنوشد از ـ امّت ـ من نیست و بر حوض كوثر وارد نخواهد شد.

10- قالَ (علیه السلام): بُنِیَ الاْسْلامُ عَلى خَمْسَةِ أشْیاء: عَلَى الصَّلاةِ، وَ الزَّكاةِ، وَ الْحَجِّ، وَ الصَّوْمِ، وَ الْوِلایَةِ، وَ لَمْ یُنادَ بِشَیْىء مِثْلَ ما نُودِىَ لِلْوِلایَةِ.([10])
فرمود: دین مبین اسلام بر پنج پایه و پايه هستوار هست: نماز، زكات، خمس، حجّ، روزه، ولایت اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام).
سپس اضافه کرد: اون مقدارى كه نسبت به ولایت سفارش شده هست نسبت به هیچ كدام تأكید نگردیده هست و ولایت پايه و محور تمام اعمال مى باشد.

11- قالَ (علیه السلام): مَنْ دَعَا اللهَ بِنا أفْلَحَ، وَ مَنْ دَعاهُ بِغَیْرِنا هَلَكَ وَ اسْتَهْلَكَ.([11])
فرمود: هر كه خداوند را به وسیله ما بخواند و ما را واسطه برنامه دهد رستگار و موفّق خواهد شد.
و كسى كه غیر از ما اهل بیت ـ عصمت و طهارت ـ را وسیله گرداند ناامید و هلاك خواهد گشت.

12- قالَ (علیه السلام): الاْعْمالُ تُضاعَفُ یَوْمَ الْجُمُعَةِ، فَأكْثِرُوا فیها مِنَ الصَّلاةِ وَ الصَّدَقَةِ وَ الدُّعاءِ.([12])
فرمود: پاداش اعمال ـ بد یا خوب ـ در روز جمعه دو برابر دیگر روزها هست، پس سعى نمائید در این روز نماز و صدقه و دعا بسیار اجرا کنید.

13- قالَ (علیه السلام): مَنْ طَلَبَ الدُّنْیا اسْتِعْفافاً عَنِ النّاسِ، وَ سَعْیاً عَلى أهْلِهِ، وَ تَعَطُّفاً عَلى جارِهِ، لَقَى اللهَ عَزَّ وَجَلَّ یَوْمَ الْقِیامَةِ وَ وَجْهُهُ مِثْلُ الْقَمَرِ لَیْلَةَ الْبَدْرِ.([13])
فرمود: هركس دنیا را به جهت یكى از این سه حالت طلب كند: بى نیازى از امت، آسایش و رفاه خانواده و عائله اش، كمك و رسیدگى به همسایه اش.
روز قیامت در حالتى محشور مى گردد و به ملاقات خداوند متعال نایل مى شود كه صورتش همچون ماه شب چهارده، نورانى هست.

14- قالَ (علیه السلام): ثَلاثٌ لَمْ یَجْعَلِ اللهُ لِأحَد فیهِنَّ رُخْضةً: أداءُ الاْمانَةِ إلَى الْبِرِّ وَ الْفاجِرِ، وَ الْوَفاءُ بِالْعَهْدِ لِلْبِّرِ وَ الْفاجِرِ، وَ بِرُّ الْوالِدَیْنِ بِرَّیْنِ كانا اَوْ فاجِرَیْنِ.([14])
فرمود: خداوند سبحان در سه چیز رخصت برنامه نداده هست:
امانت را سالم تحویل صاحبش دادن، خواه اون كه صاحبش آدم خوبى باشد یا فاجر.
وفاى به عهد نسبت به هر شخصى خوب باشد یا بد.
پ

15- قالَ (علیه السلام): إنَّ الْجَنَّةَ وَ الْحُورَ لَتَشْتاقُ إلى مَنْ یَكْسَحُ الْمَسْجِدَ، اَوْ یَأخُذُ مِنْهُ الْقَذى.([15])
فرمود: همانا بهشت و حورالعین در انتظار افرادى هست كه در نظافت و تمیز كردن مسجد سعى و تلاش نمایند.

16- قالَ (علیه السلام): إنَّما یَبْتَلِى الْمُؤمِنُ فِى الدُّنْیا عَلى قَدْرِ دینِهِ.([16])
فرمود: همانا مؤمن در این دنیا هر مقدارى كه دین و ایمان داشته باشد به همان اندازه مورد امتحان و آزمایش برنامه مى گیرد.

17- قالَ (علیه السلام): لا یَكُونُ الْعَبْدُ عابِداً لِلّهِ حَقَّ عِبادَتِهِ حَتّى یَنْقَطِعَ عَنِ الْخَلْقِ كُلِّهِمْ، فَحینَئِذ یَقُولُ: هذا خالِصٌ لى، فَیَقْبَلُهُ بِكَرَمِهِ.([17])
فرمود: كسى به بندگى و ستایش گر حقیقى در برابر خداوند نمى رسد مگر اون كه از تمام افراد قطع امید كند و تنها امیدش خداى یكتا باشد.
در یك چنین حالتى خداوند گوید: این عمل خالصانه براى من هست و اون را مورد قبول و عنایت خود برنامه مى دهد.

18- قالَ (علیه السلام): اُقْسِمُ بِاللهِ وَ هُوَ حَقٌّ، مافَتَحَ رَجُلٌ عَلى نَفْسِهِ بابَ الْمَسْألَةِ إلاّ فَتَحَ اللهُ عَلَیْهِ بابَ فَقْر.([18])
فرمود: سوگند به خدائى كه بر حقّ هست، چنانچه شخصى در موردى، تقاضاى خود را به یكى از هم نوعان خود بگوید و بدون توجّه به خداوند متعال درخواست كمك نماید، خداوند درى از درهاى فقر و تنگ دستى را بر او بگشاید.

19- قالَ (علیه السلام): مَنْ قَضى مُسْلِماً حاجَتَهُ، قالَ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ: ثَوابُكَ عَلَىَّ وَلا اَرْضى لَكَ ثَواباً دُونَ الْجَنَّةِ.([19])
فرمود: هركس حاجتى را براى مسلمانى برآورده كند و گره از مشگلش بگشاید، خداوند متعال به او خطاب كند:
ثواب و پاداش تو بر عهده من خواهد بود و غیر از بهشت چیز دیگرى لایق تو نخواهد بود.

20- قالَ (علیه السلام): إنَّ اللهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَوْحى إلى شُعَیْب النَّبی(صلى الله علیه وآله وسلم): إنّى مُعَذِّبٌ مِنْ قَوْمِكَ مِائَةَ ألْف، أرْبَعینَ ألْفاً مِنْ شِرارِهِمْ وَ سِتّینَ ألْفاً من خِیارِهِمْ.
فقال: یارَبِّ هؤُلاءِ الاْشْرار فَما بالُ الاْخْیار؟ فَأوحىَ اللهُ إلَیْهِ: إنَّهُمْ داهَنُوا أهْلَ الْمَعاصى وَ لَمْ یَغْضِبُوا لِغَضَبی.([20])
فرمود: همانا خداوند متعال، براى حضرت شعیب (علیه السلام)وحى فرستاد: من از قوم تو یكصد هزار نفر را عذاب و هلاك مى نمایم كه شصت هزار نفر ایشان، اشرار و چهل هزار نفر دیگرشان از خوبان و عبادت كنندگان خواهند بود.
حضرت شعیب (علیه السلام) سؤال نمود: اشرار كه مستحقّ عذاب هستند ولى خوبان را چرا عذاب مى نمائى؟
خداوند وحى نمود: به جهت اون كه این افراد، نسبت به گناهكاران بى تفاوت بوده و با ایشان سازش مى كردند.

21- قالَ (علیه السلام): مَنْ أطْعَمَ مُؤْمِناً، أطْعَمَهُ اللهُ مِنْ ثِمارِ الْجَنَّةِ.([21])
فرمود: هركس مؤمنى را طعام دهد، خداوند از میوه هاى بهشتى روزى او گرداند.

22- قالَ (علیه السلام): مَنْ حَمَلَ أخاهُ عَلى رَحْلِهِ بَعَثَهُ اللهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ إلىَ الْمَوْقِفِ عَلى ناقَةِ مِنْ نُوْقِ الْجَنَّةِ یُباهى بِهِ الْمَلائِكَةَ.([22])
فرمود: كسى كه برادرش را (و هركس كه در مسیر راه بدون وسیله هست) سوار وسیله نقلیه خود كند ـ و حتّى الإمكان او را به مقصد برساند ـ خداوند متعال او را در قیامت سوار شترى از شترهاى بهشتى مى گرداند ـ كه سریع او را به مقصد برساند و از شدائد و سختى هاى محشر در امان گردد ـ، و بر ملائكه مباهات و افتخار مى كنند.

23- قالَ (علیه السلام): إذا دَخَلَ أحَدُكُمْ عَلى أخیهِ فى بَیْتِهِ، فَلْیَقَعُدْ حَیْثُ یَأمُرُهُ صاحِبُ الرَّحْلِ، فَإنَّ صاحِبَ الْبَیْتِ أعْرَفُ بِعَوْرة بَیْتِهِ مِنَ الدّاخِلِ عَلَیْهِ.([23])
فرمود: هنگامى به منزل یكى از برادران و دوستانتان وارد شدید، هر كجا به شما فرمود بنشینید، بپذیرید و همانجا بنشینید، چون كه صاحب منزل بیش از دیگران به اسرار منزل خود آشنا و آگاه هست.

24- قالَ (علیه السلام): اَلْجَنَّةُ مُحَرَّمَةٌ عَلَى الْفَتّانینَ الْمشّائینَ بِالنَّمیمَةِ.([24])
فرمود: بهشت ـ و نعمت هاى حیات بخش اون ـ براى اشخاص فتنه گر و سخن چینِ آشوب طلب، حرام هست.

25- قالَ (علیه السلام): إنّا نَأمُرُ صِبْیانَنا بِالصَّلاةِ إذا كانُوا بَنى خَمْسِ سِنین، فَمُرُوا صِبْیانَكُمْ إذا كانوا بَنى سَبْعِ سِنین.([25])
فرمود: ما ـ اهل بیت عصمت و طهارت ـ كودكان خود را از دوران پنج سالگى به انجام نماز دستور مى دهیم، ولى شما ـ دوستان و پیروان ما ـ فرزندان خود را از سنین هفت سالگى وادار به نماز نمائید.

26- قالَ (علیه السلام): مَنْ حَمَلَ جِنازَةً مِنْ اَرْبَع جَوانِبِها، غَفَرَ اللهُ لَهُ اَرْبَعینَ كَبیرَةً.([26])
فرمود: هركس جنازه اى را تشییع نماید و چهار جانب تابوت را بر شانه خود حمل كند، خداوند چهل گناه از گناهانش را مى آمرزد.

27- قالَ (علیه السلام): خَفِ اللهَ تَعالى لِقُدْرَتِهِ عَلَیْكَ، وَ اسْتَحِ مِنْهُ لِقُرْبِهِ مِنْكَ.([27])
فرمود: بترس از قدرت بى منتهاى خداوند متعال كه از ـ جهات مختلف ـ بر تو دارد، و از خداوند شرم و حیا كن ـ در انجام گناهان ـ به جهت اون كه از هر چیزى به تو نزدیك تر هست.

28- قالَ (علیه السلام): الْحِكْمَةُ ضالَّةُ الْمُؤْمِنِ، فَحَیْثُ ماوَجَدَ أحَدُكُمْ ضالَّتَهُ فَلْیَأخُذْها.([28])
فرمود: دانش و حكمت، گمشده ـ ارزشمندى هست براى ـ مؤمن كه هر كجا و نزد هركس یافت شود باید اون را دریافت نماید.

29- قالَ (علیه السلام): فِی الْمِلْحِ شِفاءٌ مِنْ سَبْعینَ داء، ثُمَّ قالَ: لَوْ یَعْلَمُ النّاسُ ما فِى الْمِلْحِ ما تَداوَوا إلاّ بِهِ.([29])
فرمود: نمك شفابخش و درمان كننده هفتاد نوع مرض و درد خواهد بود و اضافه کرد چنانچه امت خواصّ نمك مى شناختند به چیزى غیر از نمك مداوا و درمان نمى كردند.

30- قالَ (علیه السلام): إنَّ الْمُؤمِنَ إذا صافَحَ الْمُؤمِنَ تَفَرَّقا مِنْ غَیْرِ ذَنْب.([30])
فرمود: همانا مؤمنى كه با برادر مؤمنش دیدار و مصافحه نماید، گناهانشان ریخته مى شود و بدون گناه از یكدیگر جدا خواهند شد.

31- قالَ (علیه السلام): مَثَلُ الْحَریصِ عَلَى الدُّنْیا مَثَلُ ذَرْوَةِ الْقَزِّ، كُلَّما ازْدادَتْ عَلى نَفْسِها لَفّاً كانَ أبْعَدُ مِنَ الْخُرُوجِ حَتّى تَمُوتَ غَمّاً.([31])
فرمود: تمثیل افراد حریص به مال و زیورآلات دنیا همانند كرم ابریشمى هست كه هر چه اطراف خود بچرخد و بیشتر فعالیّت كند و تارهاى ابریشم را به دور خود بپیچد، خارج شدنش از بین اون تارها سخت تر گردد و چه بسا غیر ممكن مى شود تا جائى كه چاره اى جز مرگ نداشته باشد.

32- قالَ (علیه السلام): إنَّ الْمُؤْمِنَ أخُ الْمُؤمِنِ لا یَشْتِمُهُ، وَ لا یُحَرِّمُهُ، وَ لا یُسیىءُ بِهِ الظَّنَّ.([32])
فرمود: مؤمن برادر مؤمن هست، باید او را دشنام ندهد، سرزنش و بدگوئى نكند، و او را از خوبیها محروم نگرداند، و به او بدگمان نباشد.

33- قالَ (علیه السلام): اَلْكَمالُ كُلُّ الْكَمالِ، التَّفَقُّهُ فِى الدّینِ، وَ الصَّبْرُ عَلَى النائِبَةِ، وَ تَقْدیرُ الْمَعیشَةِ.([33])
فرمود: تمام كمالات - معنوى و مادّى انسان - در فقاهت و شناخت دقیق و صحیح مسائل دین و معارف الهى هست; و استقامت و شكیبائى در مقابل ناملایمات، و نیز زندگى را با تدبّر و مدیریّت برنامه ریزى كردن مى باشد.

34- قالَ (علیه السلام): صِلِةُ الاْرْحامِ تُزَكّی الاْعْمالَ، وَ تُنْمِى الاْمْوالَ، وَ تَدْفَعُ الْبَلْوى، وَ تُیَسِّرُ الْحِسابَ، وَ تُنْسِىءُ فِى الاْجَلِ.([34])
صله رحم نمودن (پنج فایده دارد موجب تزكیه اعمال و عبادات مى شود، سبب رشد و بركت در اموال مى گردد، بلاها، آفات; و گرفتارى ها را دفع و بر طرف مى نماید، حساب (قبر و قیامت) را آسان مى گرداند و مرگ و أجل (معلّق) را تأخیر مى اندازد.

35- قالَ (علیه السلام): فَضْلُ صَلاةِ الْجَماعَةِ عَلى صَلاةِ الرَّجُلِ فَرْداً خَمْساً وَ عِشْرینَ دَرَجَةً فِى الْجَنَّةِ.([35])
فرمود: فضیلت و برترى نماز جماعت بر نماز فرادا و تنها، بیست و پنج درجه از مقامات بهشتى هست.

36- قالَ (علیه السلام): وَ أمَّا الْمُنْجِیات: فَخَوْفُ اللهِ فِى السِّرَ وَ الْعَلانِیَةِ، وَ الْقَصْدُ فِى الْغِنى وَ الْفَقْرِ، وَ كَلِمَةُ الْعَدْلِ فِى الرِّضا وَ السّخَطِ.([36])
فرمود: از اسباب نجات، ترس از خدا در خفاء و آشكارا هست، رعایت اقتصاد و صرفه جویى در تمام حالات بى نیازى و نیازمندى، نیز رعایت انصاف و فرمودن سخن حقّ و عدالت در همه حالت هاى خوشى و ناراحتى.

37- قالَ (علیه السلام): لا تَنالُ وِلایَتُنا إلاّ بِالْعَمَلِ وَ الْوَرَعِ.([37])
فرمود: ولایت و شفاعت ما شامل نمى شود مگر افرادى را كه داراى عمل ـ صالح ـ و نیز پرهیز از گناه داشته باشند.

38- قالَ (علیه السلام): إنَّ أعْمالَ الْعِبادِ تُعْرَضُ عَلى نَبیِّكُمْ كُلَّ عَشیَّةِ خَمیس، فَلْیَسْتَحِ أحَدُكُمْ أنْ یُعْرِضَ عَلى نَبیِّهِ الْعَمَلَ الْقَبیح.([38])
فرمود: همانا تمام كارها و حركات بندگان در هر شب جمعه بر پیغمبر اسلام عرضه مى گردد، پس حیاء كنید از این كه عمل زشت شما را نزد پیغمبرتان ارائه دهند.

39- قالَ (علیه السلام): مَنْ عَلَّمَ بابَ هُدىً فَلَهُ مِثْلُ أجْرِ مَنْ عَمِلَ بِهِ، وَلایَنْقُصُ اُولئِكَ مِنْ أجُورِهِمْ.([39])
فرمود: هركس راه هدایت و سعادتى را بگشاید و یا به دیگران تعلیم دهد، اجر و پاداش او همانند كسى هست كه به اون كار خیر عمل كرده باشد بدون اون كه از پاداش عمل كنندگان كسر شود.

40- قالَ (علیه السلام): اَرْبَعٌ مِنْ كُنُوزِالْبِرِّ: كِتْمانُ الْحاجَةِ، وَ كِتْمانُ الصَّدَقَةِ، وَ كِتْمانُ الْوَجَعِ، وَ كِتْمانُ الْمُصیبَةِ.([40])
فرمود: چهار حالت از كنزهاى نیك و پسندیده هست: پوشاندن نیاز و حاجت خود را از دیگران، دادن صدقه و كمك به افراد به طور مخفیانه و محرمانه، دردها و مشكلات و ناراحتى ها را تحمّل كردن و هنگام مصیبت و حوادث، جزع و داد و فریاد نكردن.
________________________________________
پاورقیها:
[1] - اصول كافى: ج 2، ص 103، ح 11، وسائل الشّیعة: ج 16، ص 183، ح 1.
[2] - كتاب الزّهد: ص 1، ح 9.
[3] - إثبات الهداة: ج 3، ص 467.
[4] - اصول كافی: ج 1، ص 179، ح 12.
[5] - بحارالأنوار: ج 1، ص 137، ح 31.
[6] - محاسن برقی: ج 1، ص 228.
[7] - اصول كافی: ج 1، ص 42، ح 3، و مستدرك الوسائل: ج 17، ص 244.
[8] - وسائل الشیعه: ج 4، ص 27، ح 4424.
[9] - وسائل الشّیعة: ج 4، ص 23، ح 4413.
[10] - وسائل الشّیعة: ج 1، ص 18، ح 10.
[11] - أمالى شیخ طوسى: ج 1، ص 175.
[12] - مستدرك الوسائل: ج 6، ص 64، ح 15.
[13] - وسائل الشّیعة: ج 17، ص 21، ح 5.
[14] - وسائل الشّیعه: ج 21، ص 490، ح 3.
[15] - مستدرك الوسائل: ج 3، ص 385.
[16] - تنبیه الخواطر، معروف به مجموعة ورّام: ص 523، بحارالأنوار: ج 67، ص 210، ح 12، به نقل از كافى.
[17] - تنبیه الخواطر، معروف به مجموعة ورّام: ص 427، بحارالأنوار: ج 70، ص 111، ح 14 .
[18] - عدّة الداعى: ص 99، س 15.
[19] - مستدرك الوسائل: ج 12، ص 402، ح 6.
[20] - الجواهرالسنّیة: ص 28، بحارالأنوار: ج 12، ص 386، ح 12، به نقل از كافى.
[21] - محاسن برقى: ص 393، ح 4.
[22] - بحارالانوار: ج 7، ص 303، ح 61.
[23] - وسائل الشّیعة: ج 5، ص 322.
[24] - تنبیه الخواطر، معروف به مجموعة ورّام: ص 528.
[25] - وسائل الشّیعه: ج 4، ص 31، ح 4434.
[26] - وسائل الشّیعة: ج 3، ص 3، ح 153.
[27] - بحارالأنوار: ج 68 ص336، ح 22.
[28] - تنبیه الخواطر، معروف به مجموعة ورّام: ص 468.
[29] ـ تنبیه الخواطر، معروف به مجموعة ورّام: ص 468.
[30] - خصال صدوق: ج 1، ص 13.
[31] - وسائل الشّیعة: ج 11، ص 318.
[32] - تحف العقول: ص 221، بحارالأنوار: ج 78، ص 176، ح 5.
[33] - تحف العقول: ص 213، بحارالأنوار: ج 78، ص 172، ح 5.
[34] - تحف العقول: ص 218، بحارالأنوار: ج 74، ص 111، ح 71.
[35] - وسائل الشّیعة: ج 17، ص 37.
[36] - وسائل الشّیعة: ج 11، ص 174، ح 12.
[37] - وسائل الشّیعه: ج 11، ص 196.
[38] - وسائل الشّیعة: ج 11، ص 391.
[39] - وسائل الشّیعة: ج 1، ص 436.
[40] - تحف العقول: ص 215

منبع:
سایت اندیشه قم

برگرفته از سایت تبیان



امام صادق علیه اسلام می فرمایند : «نحن حجه الله علی خلقه و جدتنا حجته علینا »‌ ....

« ما حجت خداوند بر مخلوقات هستیم و جده ما ( حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها ) حجت او بر ما »‌
« اشهد ان فاطمه الزهراء بنت رسول الله عصمة الله الکبری و حجت الله علی الحجج »

10:

راههای كنترل خشم و غضب از نگاه امام باقر (علیه السلام)




راههای كنترل خشم و غضب از نگاه امام باقر (علیه السلام)



خداوند متعال يكی از مهم ترين ايشانژگی های انسان های الهی و پارسا پيشه را كظم غيظ و عفو از امت می شمارد و می فرمايد:
«الكاظمين الغيظ و العافين عن الناس والله يحب المحسنين»؛ آل عمران.134 «مومنان در هنگام عصبانيت خشم خود را فرو می برند و ازخطای امت در می گذرند وخدا نيكوكاران را دوست دارد.»

«كظم» در لغت به معنی بستن سر مشكی هست كه از آب پر شده باشد و به طور كنايه در مورد كسانی كه از خشم و غضب پر می شوند ولی از اعمال اون خودداری می نمايند، به كار می رود.

«غيظ» به معنی شدت غضب وحالت برافروختگی و هيجان فوق العاده روحی هست، كه سپس مشاهده ناملايمات به انسان دست می دهد.

حالت خشم و غضب از خطرناك ترين حالات انسان هست و اگر جلوی اون رها شود، در شكل يك نوع جنون و ديوانگی و ازدست دادن هر نوع كنترل اعصاب خودنمايی میكند و موجب می شود كه بسياری ازجنايات و تصميم های خطرناك از انسان صادر شود كه انسان يك عمر بايد كفاره و تاوان اون را بپردازد.


▫●▫ خشم مثبت و منفی ▫●▫

غضب يكی از غرايز انسانی هست و بهره های فراوانی برای انسان دارد و در دفاع از هايشانت و باورها و فرهنگ او نقش مهمی ايفا می كند.


سه گروه متفاوت
در واقع انسان ها را می توان در مورد اين حالت نفسانی، به سه گروه تقسيم كرد:


دسته اول: انسان هايی كه در هنگام غضب افراط می كنند و از حد و مرز ايمان بيرون می روند.

اين گونه اشخاص همواره گرفتار اعمال ناپسند خود هستند و بسا كه پشيمانی هم سودی به حالشان نخواهد داشت.
دسته دوم: افرادی هستند كه پايه اً خشمگين نمی شوند و اصلا قوه غضبيه خود را به كار نمی گيرند و در جاهايی كه حتی شرع و عقل هم برای اونان خشم را لازم دانسته هست، به هيچ وجه حركتی ندارند.

اينان نه تنها عملی ناپسند انجام می دهند، بلكه از افراد عصبانی بدترند و افرادی بی غيرت و بی هايشانت تلقی می شوند.
دسته سوم: كسانی كه برپايه كمال وجودی خود هرگاه خشمگين شوند، از مرز اعتدال خارج نمی شوند.

اينان با ايمان راسخ و اعتماد به نفسی كه دارند، هنگام بروز حالت خشم بر وجودشان تسلط كامل دارند و تمام اعضا و جوارح اونان تحت فرمان عقل و ايمانشان برنامه دارد.


خشم مقدس
قراون كريم هرگز اصل خشم را تخطئه نمی كند و خشم های مقدس را می ستايد.

پايه اً خشم مقدس يكی از صفات الهی هست كه نام های قهار و جبار حضرتش به اون اشاره دارد.

خشمگين شدن اگر متعادل و در راه حق باشد، نه تنها ناپسند نيست، بلكه پسنديده و مورد رضای حق هم خواهد بود.
در سيره رسول خدا (صلی الله عليه و آله) به نقل از امير مومنان (عليه السلام) آمده هست كه:
اون حضرت برای امور دنيا هرگز عصبانی نمی شد؛ اما هرگاه برای حق غضبناك می شد، احدی را نمی شناخت و خشم پيامبر آرام نمی شد تا اينكه حق را ياری كند.

علامه طباطبايی در اين زمينه می فرمايد:«هرگاه رسول خدا خشمگين می شد- كه جز برای خدا غضب نمی كرد- چيزی تاب مقاومت در برابر غضب اون حضرت را نداشت.»
آری يك انسان كامل فقط در راه حق و به خاطر پايمال شدن حقوق الهی و حقوق امت خشمگين می شود و در اين مورد هم از مرز ايمان و حدود الهی خارج نمی شود.


خشم پيامبر
در اين خصوص روايتی زيبا از سيره رسول گرامی اسلام نقل شده هست كه حمزه بن عبدالمطلب، عموی بزرگوار و برادر رضاعی حضرت رسول بود؛ زيرا حمزه از ثايشانبه اسلميه- دايه پيامبر قبل از حليمه سعديه- شير خورده بود.

حمزه از رسول خدا چهار سال بزرگتر بود.
او در جنگ احد 60 سال داشت كه به دست وحشی- غلام جبير بن مطعم- به شهادت رسيد.

وحشی به تحريك و تطميع هند- دختر عتبه بن ربيعه و مادر معاايشانه بن ابی سفيان- حضرت حمزه سيدالشهداء را مورد حمله غافلگيرانه برنامه داد و به شهادت رساند.

هند كه از اون بزرگوار به شدت ناراحت بود و از حضرت حمزه به علت كشته های جنگ بدر كينه شديدی داشت، سپس شهادت حمزه اعضای بدن اون حضرت را مثله كرد و حتی جگرش را بيرون آورده، از عمق كينه اون را در دهانش مكيد.
رسول خدا وقتی به بالين پيكر قطعه قطعه عمايشانش آمد اون چنان ناراحت و خشمگين شد كه سخن از انتقام فرمود.

در اون هنگام،جبرئيل عليه السلام نازل شد و برای دلداری پيامبر اين آيه شريفه را نازل كرد:«و ان عاقبتم فعاقبوا بمثل ما عوقبتم به و لئن صبرتم لهو خير للصابرين؛» (نحل.621)
«هرگاه خواستيد كسی را مجازات و عقوبت كنيد، تنها به مقداری كه به شما تعدی شده كيفر دهيد و اگر استقامت كنيد، اين كار برای صبركنندگان بهتر هست.» پيامبر نيز خشم خود را كنترل كرد و فرمود: «پس من استقامت می كنم.»

11:

مناظره امام باقر با عبدا...

بن نافع ..




با سلام

مناظره امام باقر با عبدا...

بن نافع درباره امیر المومنین (علیه السلام)

«عبدالله بن نافع» از خوارج بود و برای خود طرفداران و دار و دسته*ای داشت، كه با امام علی ـ علیه السلام ـ به خاطر كشتن خوارج نهروانی دشمن بود.

روزی فرمود: اگر بر روی زمین كسی باشد كه مرا قانع كند كه علی ـ علیه السلام ـ در كشتن خوارج، بر حق بود، هر جا كه باشد به محضرش می*روم و تا آخر عمر مرید او می*شوم.


یكی از حاضران فرمود: آیا به نظر تو هیچ كس از فرزندان علی ـ علیه السلام ـ نیست كه تو را قانع سازد.

عبدالله: آیا در میان فرزندان او دانشمندی وجود دارد؟

یكی از حاضران: همین* نشانه ناآگاهی توست.

مگر می*شود در میان فرزندان علی ـ علیه السلام ـ دانشمندی وجود نداشته باشد.

عبدالله: اكنون دانشمند خاندان علی ـ علیه السلام ـ كیست؟

یكی ازحاضران: محمد بن علی معروف به امام باقر ـ علیه السلام ـ هست.

عبدالله با برجستگانِ طرفدارش به مدینه سفر كرد و به محضر امام باقر ـ علیه السلام ـ رسید.
امام باقر ـ علیه السلام ـ فرزندان مهاجر و انصار را به اون مجلس دعوت كرد، مجلس از دو طرف پر از جمعیت شد.


امام باقر ـ علیه السلام ـ مثل ماه تابان در میان اونها درخشید.

اون گاه پس از حمد و ثنای خداوند مناظره زیر رخ داد:

امام باقر ـ علیه السلام ـ : ای گروه فرزندان مهاجر و انصار! هر كسی از شما كه فضیلتی از علی ـ علیه السلام ـ می*داند برخیزد و اون را بازگو كند.
اونها از هر سو برخاستند و بخشی از مناقب امام علی ـ علیه السلام ـ را بیان كردند.

عبدالله: من نیز این مناقب را از این محدثان روایت می*كنم و به همه اونها آگاه هستم،ولی نظر من این هست كه علی ـ علیه السلام ـ سپس ماجرای حَكَمین و در قضیه دَوْمَه الجندل (سپس جنگ صفین) به خاطر تأیید اون كافرند.
حاضران در ضمن برشمردن مناقب مولی علی ـ علیه السلام ـ به ذكر ماجرای جنگ خیبر پرداختند كه هر روز برای فتح خیبر، گروهی با فرماندهی شخصی (از جمله، ابوبكر و عمر) به جبهه جنگ می*رفتند و بی*نتیجه باز می*گشتند؛ سرانجام رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمود:

«لاُعْطیَنَّ الرّایَهَ غَداً رَجُلاً یُحِبُّ اللهَ وَ رَسُولَهُ، وَ یُحِبُّهُ اللهُ و رسولُهُ كَرّارٍ غَیرَ فَرّارٍ.

لا یَرجِعُ حَتّی یَفْتَحَ اللهُ عَلی یَدَیهِ»؛ فردا پرچم را به دست مردی می*دهم كه خدا و رسولش را دوست دارد، و خدا و رسولش او را دوست دارند، رزمنده شجاعی كه پیاپی به دشمن حمله می*كند و هرگز پشت به جبهه نمی*نماید و بر نمی*گردد مگر مظفّرانه.

امام باقر ـ علیه السلام ـ به عبدالله فرمود: «نظر تو درباره این حدیث چیست؟»

عبدالله: حدیث صحیح هست، و شكی در صدق اون ندارم ولی علی ـ علیه السلام ـ سپس جریان*های عصر معاویه از ماجرای حكمین كافر شد.و من به ایمان او قبل از جریان جنگ صفین كاری ندارم.

امام باقر ـ علیه السلام ـ : مادرت به عزایت بنشیند، به من بگو آیا اون هنگام كه خداوند علی ـ علیه السلام ـ را دوست می*داشت، می*دانست كه اون حضرت ـ علیه السلام ـ خوارج نهروان را می*كشد یا نمی*دانست؟ اگر بگویی نمی*دانست مطلقاً كافر شده*ای.

عبدالله: خداوند می*دانست.

امام باقر ـ علیه السلام : آیا خداوند علی را به خاطر اطاعتش دوست می*داشت یا به خاطر گناهش؟

عبدالله: معلوم هست كه به خاطر اطاعتش دوست می*داشت.

امام باقر ـ علیه السلام : بنابراین برخیز كه محكوم شدی (زیرا ابرنامه نمودی كه خداوند امام علی ـ علیه السلام ـ را به خاطر این كه می*دانست تا آخر عمر، اعمال نیك انجام می*دهد دوست داشت.)

عبدالله برخاست در حالی كه این آیه را می خواند:

«حَتَّى یَتَبَیَّنَ لَكُمُ الْخَیْطُ الْأَبْیَضُ مِنَ الْخَیْطِ الْأَسْوَدِ مِنَ الْفَجْرِ»؛بقره 187

یعنی هم چون روشنی سپیده سحر، حقانیت امام علی ـ علیه السلام ـ برایم آشكار گردید.

سپس بیانات مستدل امام باقر ـ علیه السلام ـ را با این جمله قراون تأیید كرد:
«اللَّهُ اَعْلَمُ حَیْثُ یَجْعَلُ رِسالَتَهُ»؛انعام 124

خداوند آگاهتر هست كه رسالت خویش را در كجا برنامه دهد (و چه كسانی را به امامت رساند)!

روضه الكافی، ص 349
تا 351؛ بحار الانوار، ج 46، ص 347.

12:

من هم ولادت امام محمد باقر علیه السلام را تبریک میگویم

13:

ماه رجب فرا رسید، ماهی که
اولین روزش باقری
سومینش نقوی
دهمینش تقوی
سیزدهمینش علوی
نیمه اش زینبی
بیست و پنجمش کاظمی
بیست و هفتمش محمدی هست

حلول ماه رجب و میلاد پر برکت امام محمد باقر(ع)مبارک.


14:

ولادت امام محمد باقر (ع) تبریک و تهنیت باد

امام محمد باقر علیه السلام :
به خدا سوگند شیعه ما تنها کسى هست که تقوا پیشه و مطیع خداوند باشد.


15:

صلوات الله علیه .................

قال النبی صلی الله علیه : ان الباقر یبقر العلم الدین بقرا ......

فرزندم محمد باقر علم دین را میشکافد دقیق

16:

میلاد باسعادت  باقر علوم النبین علیهم صلوات الله اجمعین تهنیت
اى مهر دل فروز،در آسمان علم
وى یار مه جبین،یا باقرالعلوم
اى حجت خدا،ما را شفیع شو
در روز واپسین،یا باقرالعلوم
❀✿میلاد شڪافنده ے دانش نبوے امام محمد باقر (ع) ، خجسته باد✿❀

17:

ساغر زده ام ز جام باقر
بشکفته لبم به نام باقر
چشم همه روشن از جمالش
آمد به جهان امام باقر
میلاد شکافنده ی دانش نبوی و وارث علم علوی، خجسته باد

18:

الّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد وَعَجِّل فَرَجَهُم


70 out of 100 based on 40 user ratings 1240 reviews

@