آیا خدای رحمان و رحیم، بنده اش را در آتش جهنم می سوزاند؟


آیا خدای رحمان و رحیم، بنده اش را در آتش جهنم می سوزاند؟



آیا خدای رحمان و رحیم، بنده اش را در آتش جهنم می سوزاند؟
یکی از مسائلی که شاید برای خیلی ها جای سوال هست اینه که جهنم و عذاب چطور با رحمت خدا جور در میاد؟ آیا خدای مهربون میشه بنده اش را جنهم ببره بسوزونه؟اگه خدا رحیمه چرا انسانها را جهنم می بره؟ همه انسانها را ببخشه و وارد بهشت کنه؟
***

احترام
ادب
منطق
و
حق طلبی


حداقل لوازم یه گفتگوی ساده است.
***



چند همسری

1:

اگر همه رو ببره بهشت که عدالتش زیر سوال میره.
والدین هم نسبت به فرزند مهربون هستن ولی جاش برسه تنبیه هم میکنن.


بنگر و بيانديش...
نباید همه چیزو قاطی کرد.


شیعه در خواب


خمس

2:

( تمامی فرموده ها نظرات شخصی بنده هست )
رحمت خداوند به این سببه که تا آخرین لحظه هم توبه ماها رو میبخشه ...
و خشم خداوند ازین بابته که با این همه رحمتی که داره باز هم بنده هایش ناسپاسی مینمايند و کفر میورزند.
خداوند به هیچ عنوان دوست ندارد که بنده هایش را به جهنم بی اندازد منتها این را هم دوست ندارد که مورد تمسخر و توهین و همچنین جهل برنامه بگیرد.
وقتی خیلی دقیقتر به مسئله نگاه کنیم متوجه میشیم که ساخت جهنم برای جهت دهی انسان ها به سوی بهشته.
انسان ها تا از چیزی نترسن درباره انجامش تامل نمینمايند.


پرسش و پاسخ های قرآنی


در پاسخ به شبهاتی در مورد خطبه ی 79 نهج البلاغه

3:

جهنم هم اگه باشه یه جایی شکلِ این دنیاست...


عارف و عالم .

4:

وجود جهنم و عذاب و بهشت و پاداش لازمه ی عدالت خداونده ...


آیا صرف سید بودن امتیاز محسوب می شود ؟؟؟
که باید وجود داشته باشه ...


5:


درود

همین دنیا جهنم واقعیست باقی حرفها بیهودست

6:

وَ لَقَدْ ذَرَأْنا لِجَهَنَّمَ کَثيراً مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لا يَفْقَهُونَ بِها وَ لَهُمْ أَعْيُنٌ لا يُبْصِرُونَ بِها وَ لَهُمْ آذانٌ لا يَسْمَعُونَ بِها أُولئِکَ کَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولئِکَ هُمُ الْغافِلُونَ
و همانا بسیارى از جنّ و انس را که آفریده ایم سرانجام [بر اثر عصیان ]به جهنّم مى روند اونان قلب هایى دارند که با اونها نمى فهمند، و چشم هایى دارند که با اونها نمى بینند، و گوش هایى دارند که با اونها نمى شنوند، اینان مانند چارپایانند، بلکه گمراه ترند.

اینان همان غافلانند.


7:

این که چه جوری هست در مورد کلیاتش می تونیم نظر بدیم که به هر حال جای عذاب و درد و رنج برای انسانهایی هست که به جای مسیر انسانیت راه حیوانیت را رفته اند.


اما در مورد جزئیاتش همون کسی که جهنم را آفریده میتونه برامون بگه.

خداوند تو قراون اوصاف جهنم را فرموده.

و با این دنیا خیلی فرق میکنه.



يَوْمَ تُبَدَّلُ الْأَرْضُ غَيْرَ الْأَرْضِ وَ السَّماواتُ وَ بَرَزُوا لِلَّهِ الْواحِدِ الْقَهَّار(سوره ابراهیم آیه 48)

[در] روزى كه زمين به غير اين زمين، و آسمان‏ها [به غير اين آسمان‏ها] تبديل شود، و [همه‏] در پيشگاه خداى يگانه قهّار حاضر شوند.



اما اصلا بحث ما درباره رحمت خدا و جهنم هست نه جزئیات جهنم.

8:

خداوند کسی را به جهنم نمی اندازه بلکه این خود انسانه که با ظلم و جهل و کفر و جنایت و حق خوری و خیانت و دزدی و ...

، خودش رو به جهنم می فرسته .
ولی جهنم حتمیه ، همچنانکه مریض شدن و زخمی شدن و سوختن و کشته شدن و مردن هم در این دنیا حتمیه ، همچنانکه این اتفاقات هر روز برای هزاران نفر می افته .

9:

به آیه خیلی خوبی اشاره کردید.

در واقع کسانی که در جهنم ابدی گرفتار میشوند کسانی هستند که حقیقتا بر خلاف مسیر انسانیت و حق طلبی قدم گذاشته اند.

از عقل و چشم و گوش و زبان و سایر نعمتهایی که خداوند به اونها داده نه تنها در راه حق، هستفاده نکرده اند بلکه در مسیر حیوانیت حرکت کرده اند.

بنابراین
خود انسانها هستند که باعث جهنمی شدن خودشان می شوند.
خود انسانها هستند که با این همه امکانات و نعمتهایی که خدا در اختیار اونها برنامه داده و اونها را اشرف مخلوقات آفریده، گاهی حتی از حیوانات هم گمراه تر و پست تر می شوند.(أُولئِکَ کَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ).

بنابر این در واقع خدا اونها را جهنم نمی برد.

خودشان هستند که با اعمال خودشان سر سوزنی لیاقت برخورداری از رحمت الهی را باقی نگذاشته اند و شتابان به سمت آتش جهنم حرکت می نمايند.


10:

اگرببخشه عدالته?
فرضا من به شماظلم کرده باشم ودردنیای دیگرهردووارد بهشت شویم چه فرقی بین من ظالم وشمای مظلوم هست
تبیه انسانهای ظالم عین عدالته

11:

"بسم الله الرحمن الرحيم
..

ﻗﻞ ﻟﻤﻦ ﻣﺎ ﻓﻲ ﺍﻟﺴﻤﺎﻭﺍﺕ ﻭﺍﻷﺭﺽ ﻗﻞ ﻟﻠﻪ ﻛﺘﺐ ﻋﻠﻰ ﻧﻔﺴﻪ ﺍﻟﺮﺣﻤﺔ ﻟﻴﺠﻤﻌﻨﻜﻢ ﺇﻟﻰ ﻳﻮﻡ ﺍﻟﻘﻴﺎﻣﺔ ﻻ ﺭﻳﺐ ﻓﻴﻪ ﺍﻟﺬﻳﻦ ﺧﺴﺮﻭﺍ ﺃﻧﻔﺴﻬﻢ ﻓﻬﻢ ﻻ ﻳﺆﻣﻨﻮﻥ ‏ 12 ‏ﻭﻟﻪ ﻣﺎ ﺳﻜﻦ ﻓﻲ ﺍﻟﻠﻴﻞ ﻭﺍﻟﻨﻬﺎﺭ ﻭﻫﻮ ﺍﻟﺴﻤﻴﻊ ﺍﻟﻌﻠﻴﻢ 13 ‏ﻗﻞ ﺃﻏﻴﺮ ﺍﻟﻠﻪ ﺃﺗﺨﺬ ﻭﻟﻴﺎ ﻓﺎﻃﺮ ﺍﻟﺴﻤﺎﻭﺍﺕ ﻭﺍﻷﺭﺽ ﻭﻫﻮ ﻳﻄﻌﻢ ﻭﻻ ﻳﻄﻌﻢ ﻗﻞ ﺇﻧﻲ ﺃﻣﺮﺕ ﺃﻥ ﺃﻛﻮﻥ ﺃﻭﻝ ﻣﻦ ﺃﺳﻠﻢ ﻭﻻ ﺗﻜﻮﻧﻦ ﻣﻦ ﺍﻟﻤﺸﺮﻛﻴﻦ ‏ 14 ‏ ﻗﻞ ﺇﻧﻲ ﺃﺧﺎﻑ ﺇﻥ ﻋﺼﻴﺖ ﺭﺑﻲ ﻋﺬﺍﺏ ﻳﻮﻡ ﻋﻈﻴﻢ ‏15 ‏ﻣﻦ ﻳﺼﺮﻑ ﻋﻨﻪ ﻳﻮﻣﺌﺬ ﻓﻘﺪ ﺭﺣﻤﻪ ﻭﺫﻟﻚ ﺍﻟﻔﻮﺯ ﺍﻟﻤﺒﻴﻦ ‏ 16 .."
" به شناسه خداوند مهرگستر خیلی مهربان
..

گو برا کی چه در آسمانهاُ زمین گو برا خداوند نوشت بر خودش مهرآور شده واسه گردهم می آوَرَدِتان سمتِ وقتی برپاشدن نه نادرست پنداری دَرِش همانها تباهیدند خودهاشان باز اونها نه میباورند 12 هم واسش چه یکجا شده در شبُ روزُ او همیشه شنوا دانا 13 گو آیا بیگانهء خداوندُ میگیرم دوست گماشتی شکاننده آسمانهاُ زمینُ او غذا میخوراندُ نه غذا خورانده میشود گو اگرَم دستور شدم که میباشم آغازی کسی آشتی کندُ نه میباشدم از همبازگذاری ها 14 گو اگرَم میترسم اگر سرپیچیدم پرورنده امُ ناگواریِ وقتی همیشه بزرگُ دشوار 15 کسی کنار زده میشود دورباره اش وقتی گداری باز پیش مهرآورْدِشُ این پیروزشدن آشکارساز 16.."

ببینید خداوند همبازگذارهای مشرکُ تو آتش میسوزاند ،حق الناس با حق الله جداساختن درست نیست همه حق الله هستند، اونی که از کسی دزدی میکندُ پشیمان نیست باور به خداوند ندارد یا اگر دارد همباز میگذارد هم اونکه دزدی نمیکند به گمانش هم به خداوند باور ندارد هر دو سزاوار آتش دوزخند،
مهر دیدن نیازمند پذیرفتن خداوند در باورُ کار یکی بیهمتای بی همباز هست که چشم گوش داد شبُ روز گذاشت آسمانهاُ زمین را شکاند جانِ همه گیرد دوباره روز بازخواست زنده میسازد مارا با همه جاندارها
خداوندا مرا برپاساز پیوست نماز دار فروتنگونه

12:

همینکه توی دلتون به وجود یک خدا اعتقاد داشته باشید همون خوبه ...
من خدامو همینطوری دوست دارم ..
که عادل باشه ..
که بهشتی داشته باشه واسه نیکوکاران و جهنمی واسه گناهکاران
و همینطوری که انقد بزرگه و بخشنده که راه توبه رو باز گذاشته باشه واسه برگشتن به سمتش و نجات پیدا کردن از عذاب جهنم ...


13:

بسم الله الرحمن الرحیم

بحث در تالار «قراون و عترت»، درون دینی هست.


خارج از محدوده پست ارسال نشود.
.............
تعدادی از پست ها حذف شدند.

14:

خداوند قبل از افرینش کهکشانها شروع به ساختن جهنم کرد یا بعدش؟

15:

خشم وغضب خدا نسبت به مجرمان در جهنم با بزرگترین سختی های این دنیا
قابل قیاس نیست.

***

فَلَيْسَ لَهُ الْيَوْمَ هَا هُنَا حَمِيمٌ (٣٥)وَلا طَعَامٌ إِلا مِنْ غِسْلِينٍ (٣٦)لا يَأْكُلُهُ إِلا الْخَاطِئُونَ (٣٧)
(حاقه، 35 – 37)
«لذا امروز در اینجا یار مهربانی ندارد و خوراکی هم ندارند، مگر از زردآبه و خوناب (دوزخیان)
چنین خوراکی را جز بزهکاران نمی‌خورند.»


در آیه‌های ذکر شده در قراون چهار نوع از نوشیدنیهای دوزخیان بیان شده هست که عبارت‌اند از:
حمیم: آب داغی هست که تا آخرین حد، داغ گردیده هست؛
غساق: که هم در خوردنیها و هم در نوشیدنیهای اهل جهنم از اون نام برده می‌شود؛
الصدید: چرک خونینی هست که از پوست و گوشت کافران می‌تراود؛
المهل : چیزی مانند ته‌نشین داغ روغن هست و چون به چهره‌اش نزدیک شود، پوست چهره‌اش در اون می‌افتد.[4]

16:

خدا با کسی شوخی نداره
اگر شوخی شوخی بود
تواین دنیا چه میکنیم با این همه ظلم و فساد و نامردی
معلومه خیلی جدیه

17:

بسم الله الرحمن الرحیم

أَنَّكَ أَنْتَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ فِي مَوْضِعِ الْعَفْوِ وَ الرَّحْمَةِ وَ أَشَدُّ الْمُعَاقِبِينَ فِي مَوْضِعِ النَّكَالِ وَ النَّقِمَةِ.
همانا تو در جایگاه عفو و رحمت، رحم نماينده ترین رحم نمايندگانى و در جايگاه مجازات و انتقام، شدیدترین عقوبت نمايندگانی.



18:

جهنم یه مکان نیست
جهنم فقط تجمع کنهکاران هست همراه با اعمالشون
خودشون و شکل حقیقی اعمالشون ، شکل حقیقی تکبر ، ظلم و خودخواهی بی حد و حصر

19:

و إن جهنم لمحیطة بالکافرین؛
و به درستى که جهنم هر لحظه ( و همکنون )محیط هست به کافرین یعنى فرا گرفته کافرین را.» (توبه/ 49

20:


21:

چون در دنیا آدم ها خشونت را با خشونت جواب می دهند این منطق عمومی به جهان آخرتی که مختص اعمال دنیایی هست نیز تعمیم داده شده.

این دیگه درون دینی هست برادر..والا.


22:

آخه عزیز دل برادر انسان زمینی چگونه اطلاع پیدا میکنه ازوجود جهنم و بهشت که به قول یهودیها و زرتشتیها در اسمانها هستن؟

23:

جهنم و بهشت فقط دو تا کلمه هستن.
خدا یی که میگویید از همه چیز آگاه هست نمیدونه این انسانهایی که میافرینه گناهکار میشن و اخرش باید بیارشون بندازشون تو جهنم کبابشون کنه؟
نکنه بهشون موقعيت میده و میخواد امتحانشون کنه در این صورت باتوجه به دانای کل و عالم بودن به همه چیز باید از نتیجه امتحان هم با اطلاع باشه!

24:

سلام
سوال شما بر می گرده به یه سوال پايه ی تر: آیا انسان توانایی درک و رسیدن به حقیقت را دارد یا در علم بسته هست و بشر زندانی جهل و توهمات هست برای ابد ؟؟
اگر در علم را بسته ندانیم ، بله بشر می تواند

25:

سلام
متاسفانه شما دارید به جواب هایی انتقاد می کنید که در بچگی به شما دادن ، اون جواب ها در حد معلومات همون بچه هست
کتاب ها و هستدلال های خیلی جدی تری در زمینه وجود و یا صفات خداوند وجود دارد که نیاز به مطالعه دارند و تا جدی گرفته نشوند جوابی ندارند
+
خداوند کاملا آگاه هست که موجود مختاری که آفریده با اختیاری که به او داده چکار خواهد کرد ولی این باعث نمی گردد که او را ایجاد نکند به چند دلیل :
اولا جهنم ابدی نیست مگر در مواردی
ثانیا هدف خدا از خلقت انسان ، تکامل انسان نیست ( تکامل هدفی هست که انسان باید در زندگی داشته باشد)

26:

؟؟؟

27:

همیشه پیامبران و ...

درباره صفات خدا حرف زدن و هیچکس از ماهیت و چیستی خدا صحبتی نکرده چون نمیدونن.
اخه از کجا میدونی جهنم ابدی نیست.

ما درباره زندانی چک بلا محل اطلاع داریم ولی اینقدر جدی و دقیق درباره افسانه های قوم یهود مثل جهنم صحبت کردن دیگه خنده داره.
اتفاقا من الان دارم به عقاید بچگی هام میخندم.

عقاید عموم و عوام!

28:

بله ذات خدا خارج از فهم ماست و ما فقط در مورد صفات بحث داریم
اخه از کجا میدونی جهنم ابدی نیست.

از همون جایی که می دونم هست یا نیست ( اگر اون منبع برای تایید وجودش معتبر باشه برای تایید جزئیاتش هم معتبره)
ما درباره زندانی چک بلا محل اطلاع داریم ولی اینقدر جدی و دقیق درباره افسانه های قوم یهود مثل جهنم صحبت کردن دیگه خنده داره.
اتفاقا من الان دارم به عقاید بچگی هام میخندم.

عقاید عموم و عوام!
شما از کجا این قدر به خودت اطمینان دادی که افسانه هست ؟؟

29:

علامه طباطبائی اعتقاد دارند ودر تفسیر المیزان آمده هست که گناه یک شکل دنیائی دارد ویک شکلی اخروی شکل دنیایی اون همان لذتی هست که از گناه به انسان می رسد و شکل اخروی اون آتش هست .بنابرین اگر کسی در این دنیا کاری که خداوند اونرا گناه خوانده اجرا کند نیاید توقع داشته باشد که اثر اخروی اون را نبیند.

البته رحمانیت خداوند مسئله دیگری هست و راه های زیادی برای اعمال اون گذاشته هست.

مثلا حدیث وجود دارد که شیعیان وارد جهنم می شوند اما سپس پاک شدن وارد بهشت خواهند شد.

و تنها کسانی در جهنم خالد هستند که باور ویقین پیدا کرده اند که خدا نیست واما بعداز مرگ این یقینشان تبدیل به واقعیت نمی شود و یک مرتبه می بینند ای دل غافل که هم خدا وجود داشته هم بهشت وهم جنهم که اونوقت دیگر هیچ راهی ندارند.

و البته خداوند بوسیله پیامبرانش این واقعیتها را توضیح داده ولی حالا عده ای که از نعمت اختیار خود هستفاده می نمايند و لجبازی می نمايند باید پای لرزش هم بنشینند

30:

وقتی ماهیت خدا مشخص نیست چگونه صفات انسانی بهش میدیم.
شما باید ثابت کنی افسانه نیست والا با دلایل عقلی اینها افسانه هستن.


31:

جهنم آخرین راه برای جبران گناهان و پاک شدن هست(به جز بعضی موارد خاص) که همین هم میتونه از رحمت خدا باشه.
به زور داره تصفیمون میکنه برا بهشت :دی

32:

وَقَالُوا لَنْ تَمَسَّنَا النَّارُ إِلَّا أَيَّامًا مَعْدُودَةً ۚ قُلْ أَتَّخَذْتُمْ عِنْدَ اللَّهِ عَهْدًا فَلَنْ يُخْلِفَ اللَّهُ عَهْدَهُ ۖ أَمْ تَقُولُونَ عَلَى اللَّهِ مَا لَا تَعْلَمُونَ80
و فرمودند: آتش جز چند روزى ما را نسوزاند.

بگو: آيا با خدا چنين پيمانى بسته‌ايد، تا او خلاف پيمان خود نكند؟ يا اونكه از روى نادانى چنين نسبتى به خدا مى‌دهيد؟

33:

خداوند از حق خودش می بخشه نه از حق الناس .


34:

کی فرمود صفات انسانی ؟؟
اتفاقا صفات انسانی از خدا سلب میشه نا اثبات
+
حداقل 2 برهان فلسفی قوی برای اثبات خدا وجود دارد و حدود 10 برهان ضعیف تر مثل برهان علیت که فقط نیاز به علت را ثابت می کند
بیشتر از ابن سینا که فیلسوف نیستید ؟؟

35:

با این تفسیر، جهنم برای همه ابدی هست؟

36:

یک نکته این هست که ما همه چیز را با خودمان می سنجیم .

وقتی کسی به ما خوبی کند یا به ذهن ما خوب بیاید می گوییم خوب هست .


ما این خصوصیت را نسبت به خدا هم داریم .

می گوییم خدا صفات انسانی دارد ! عدالت ، رحمانیت، پوشش عیب پنهانی دیگران(ستارالعیوب) مهربانی و......

صفات الهی هست که از خدا به انسان رسیده ، نه اینکه صفات انسانی باشد که خدا هم دارد .

هر انسانی به هر میزان که دارای این صفات شود دارای صفات الهی شده و خداگونه می شود و به هدف خلقتش نزدیکتر می شود .


خدا را در چارچوب وقت و مکان و با عقل بشری می سنجیم و می خواهیم چیستی خدا را با این معیارها بیابیم .

خب شدنی نیست .

خداوند در چارچوب وقت و مکان نیست .

او خالق وقت و مکان هست .

اوخالق عقل و علم هست .

خداوند در چارچوب قوانین خلقت نکرده و محدود به الزامات بشری نبوده و نیست .

او چارچوبها و قوانین خلقت را بوجود آورده .


بنابراین غیرعادی نیست که بشر قادر به درک خیلی مسائل ماورایی نباشد .


37:

دوست عزیز ، ترجمه و تفسر قران نیاز به دانستن شان نزول دارد .بنابراین بهتر هست به تفسیرهای موجود از علما که با توجه به شان نزول ایات و سایر مسایل تفسیر کرده اند مراجعه و مطالعه کنیم .


38:

سلام
اطلاع دارم
کنجکاو هستم دیدگاه ایشون رو بدونم.
ظاهرا اعتقاد دارن جهنم برای همه ابدی هست.


39:


قادر و عالم ، بخشنده ، مهربان، مکرالماکرین، قاسم الجبارین،قهار،جبار،غفار، رحمان، رحیم،صبور ،رئوف، رحیم،عزیز ، کبیر ، جلیل و....
برهان های فلسفی هم حاصل تخیل و تحلیل ادمها هست والا چیزی که نه میشه ببینیش نه میشه اثراتش رو در ازمایشگاه بررسی کرد چگونه میشه ثابتش کرد؟
فلاسفه هم بطبع تحت سیطره باورهای حاکم بر جامعه بودن بناچار در راستای این باورها قدم برداشتن چنانچه در یونان هم سقراط را بخاطر گمراه کردن جوانان درباره خدا جام شوکران نوشاندند.
پس از حضور ادیان توحیدی هم متفکرانی که منکر خدا بودن به سلابه کشیدند اینگونه بود که فلسفه هم که مبایستی به شناخت این مسایل بپردازد در خدمت ادیان درامدن ،نمونه روشن انها فارابی و ابن سینا بود!

فیلسوفانی که جوهر کلامشان به برهان واجب الوجود وصفت جوهر مجرد که هیچ ماده ای در ذاتش وجود نداردخلاصه میشود.
بعد هم بااین دو دیدگاه به شرح و تفسیر فلسفی صفات خدا پرداختند تا سخنان بدون مدرک و منطق ادیان رو با شیوه فلسفی اثبات کنن.
البته فیلسوفان انسانهای فرزانه ای بودن ولی انها نیز اجازه نداشتن به دنبال کشف حقیقت بروند وافکار و اندیشه های خود را ازادانه بیان کنن.
اگر فضای مناسبی برای انها فراهم بود بی شک میتوانستن بسیاری از مشکلات فکری بشر را در این زمینه ها از میان بردارند.
در دوران رونسانس غرب هم اینگونه بود مثلا امانوئل کانت از بزرگترین فلاسفه غرب که تمام برهانهای اثبات وجود خداراوبه شیوه فلسفی رد کرده بود در پایان از ترس کلیسا باجمله قصار خود:
من مجبور شدم علم یعنی عقل را کنار بگذارم تا برای ایمان جا باز کنم ، گریبان خود را از پیامدهای کفر گویی بیرون کشید وفرمود:
قوه هستدلال در حقایق فوق حسی کارگر نیست و ادراک انها و یقین به وجودشان تنها به قوه ایمان ممکن هست.یعنی خدارا نه با دلایل عقلی بلکه با ایمان میتوان پذیرفت.


40:

بسم الله الرحمن الرحیم
شیعیان امیرالمومنین علی علیه السلام ( امثال سلمان و مقداد و ابوذر و ...) همان متقینی هستند که رستگاران روز قیامتند.اونان کسانی هستند که به عهد و پیمان خود با خدا خیانت نکردند و بر دین اسلام و اوامر الله و رسولش ثابت باقی ماندند.

اونان هرگز آتش جهنم را حس هم نخواهند کرد.


اون کسانی که فرموده شده در جهنم وارد و سپس خارج می شوند شیعیان نیستند، بلکه غیر شیعه ای هستند که به علت محبت به شیعیان مورد شفاعت برنامه می گیرند و از جهنم خارج می شوند.


41:

اصلا خدا دلش میاد منو بسوزونه؟

42:

خدا کسی رو نمی سوزونه و بقول شما دلش نمیاد شما رو بسوزونه .
انسان در اعمال خودش می سوزه .


43:

مگه من چیکار کردم آخه؟

44:

شما که کاری نکردی .


شما رو نمی سوزونه .


هیچ کس رو نمی سوزونه.
اونایی که خطا می کنن در آتیش کارهاشون می سوزن.


45:

یعنی الان من نماز نخوندم بجاش بستنی یخی پرتقالی خوردم، نمیسوزونه اونوقت؟

46:

نه .
شما راحت باش .
باور کن خدا هیچ کس را نمی سوزونه .

باور کن .


بستنی یخی هم نخور .

بستنی خوب بخور .


47:

نتوانستن درک وجود خدا و ایمان به او بدترین ناتوانی هست و بیشترین آسیب را به زندگی انسان وارد می کند .


این تکیه گاه را با دست خود پس نزنیم .


البته برای من و دیگران دلیل نیاورید .

برای خودتان فکری کنید .

48:

کلیات بحث با پیش فرض ، عدم تمایز میون انتقال و تغییر حالت وجودی ، دچار ابهاماتی خواهد شد.


این ابهامات با فرض تخصیص وقت و مکان به عقوبت وجود انسان افزایش پیدا میکنه و به تضادهای زیادی خواهد رسید.
پیاده کردن مبانی وجود انسان و مراتب وجودی انسان حداقلی بحث معاد هست که پیش زمینه تمام مباحث عل الخصوص «معاد» توحید هست.
لذا من فکر میکنم اگر سالها وقت بذاریم که این مبانی به عینه محقق بشه ، جا داره و این وظیفه روحانیت محترمه.....


49:

دوست عزیز خدایی که وقتی بچه ها را شکنجه مینمايند و سر میبرند از این فاجعه جلوگیری نمیکند، به چه دردی میخورد؟ چرا بر چه پايه ی باید به او ایمان و امیدی داشت؟
این خدا یا نیست یا یک خدای غیرقابل درک هست که بصورت رندوم عمل میکند و هیچوقت نمیشود 100% رویش حساب کرد!

50:

نکته شماره 1 : هر ضعفی تو مسیحیت و ایمان مسیحی هست ربطی به اسلام نداره پس اگه خیلی عقل گرا هستید بجای ترجمه تفکر کنید
2- فلاسفه تحت سیطره باورهای اجتماع شون بودن و فقط شما تونستی از این سیطره فرار کنی !
بابا ایول ....


3- فلسفه برهان های عقلی محض هست ، اگر به خورد شما دادند که علم یعنی تجربه ، این حرف غلط هست

51:

شر چیست ؟؟

52:

اینکه قدرت داشته باشی از چنین فجایعی جلوگیری کنی و نکنی!
یعنی بنظر شما این فاجعه نیست؟
یا میگید شاید بچه اونقدر گناهکار بوده حقش بوده؟
توجیه خودتون رو بیارید ببینیم حرف حسابتون چیه خب!

53:

لازم نبود جواب بدید وقتی جوابی ندارید.بدرود

54:

خوب هیچ وقت به صورت صد در صد همه موارد و مصداق ها را درک نکردم ولی خیلی از چیزهایی که مرد شر و بدی می دونند مصداق شر و بدی نیستند : بلایای طبیعی ، مرگ ، بیماری و حتی ظلم !
اون 3 تای اول شر نیستند چون شان دنیا کامل و بی نقص بودن نیست ، آفریده شده تا دار بلا باشد
ولی در مورد آخری ، اینکه بندگان این اختیار را دارند که ظلم بنمايند را شما و همه به عنوان بخشی از اختیار قبول داریم که اگر نبود اختیار معنایی نداشت
ولی گاه بعضی دوشتان در حجم و مقدار این ظلم و ستم در دنیا به شک می افتند ، یعنی باید خداوند یه حد می گذاشت و انسان ها از یه حد معینی بیشتر نمی تونستند به همدیگر ظلم نمايند ؟؟
( جواب ناقص هست ولی نصف شب شده )

55:

نبئ عبادي أني أنا الغفور الرحيم وأن عذابي هو العذاب الأليم

به بندگانم خبر بده که همانا من بخشنده مهربانم ولی عذابم هم برای کافران عذابی دردناک هست

سوره الحجر ایات 49 _ 50

56:

سلام
شما بالاخره سنی هستی یا شیعه ؟؟
اگر شیعه هستی چرا صلوات داخل امضایتان ناقص و ابتر هست ؟؟
حالا کاری ندارم به عکس داخل امضا

57:

اولاً خدا کسی را جهنمی نمی‌آفریند، خود انسانها هستند که با اختیار خود، جهنم را انتخاب می‌نمايند.
ثانیاً: اگر برنامه باشد چون خدا میداند جهنمی هستند، اونها را نیافریند، بنابراین بهشتی ها را هم لازم نبود به این دنیا بیاورد.

اونها را مستقیم به بهشت می برد.

چون می داند اونها بهشتی هستند.

بنابراین خدا انسان را با عقل و اختیار می آفریند و خود انسان هم با اختیار خود راه درست یا نادرست را انتخاب می کند.

بهشت یا جهنم.

ثالثا: فرض کنیم طبق فرموده شما خداوند هیچ انسانی که جهنمی باشد نیافریند.

خوب وقتی کسی جهنمی نباشد وجود جهنم هم بی فایده هست.

پس باید جهنمی در کار نباشد.

وقتی جهنم و اهل جهنمی در کار نباشد آیا اختیار معنی دارد؟ وقتی همه انسانها بدانند که خداوند فقط موجودات بهشتی آفریده و برنامه نیست کسی جهنمی باشد آیا دیگر اختیار هست؟ اختیار وقتی هست که انسان در هر کاری خود را بر انتخاب بهشت و جهنم مختار ببیند.
تمام هنر و ارزش انسان همین اختیار و انتخاب بر سر دو راهی خوبی و بدی و بهشت و جهنم هست.

اگر برنامه بود انتخاب و اختیار نباشد، اصلا لازم نبود انسان آفریده شود.


58:

اولا ما کاری به حرف یهودیها و زرتشتی ها نداریم.

ملاک ما در این بحث عقل و کلام خدا(قراون) هست.
ثانیا: خیلی چیزها را نمی بینیم اما عقلمون قبول داره.

اتفاقا اون چیزهایی که با چشم و بقیه حواس درکشون کنیم خیلی نیازی به عقل نداره.

چون حیوانات هم با حواسشون، اونها را درک می نمايند.


59:

سلام

توجه به نكات ذيل در رسيدن به جواب مفيد هست.
1-انتظارات از افراد متفاوت هست ,براي اولياء خدا اندك توجهي به غير عقوبت دارد ولي براي افراد معمولي اينطور دقيق نيست.

2-خداوند ارحم الراحمين وسريع الاجابه وسريع الرضا هست وبا كوچكترين توجه خالصانه جواب مي دهد,البته گاهي هم براي آزمايش وفهماندن ضعف هاي انسان ,اجابت را به تاخير مي اندازد,مهم خواستن از رايشان اخلاص هست به اين معني كه او راهمه كاره عالم بدانيم.

3-در قراون كريم فرموده از فضل خدا سئوال كنيدواسئلوا الله من فضله (سوره نساء آيه32)نمي شود از فضل خدا سئوال كرد وجواب نشنيد.

بنابر اين بايد اميدوار بود ولي در كارها هم دقت كرد تا رضايت خدا فراهم شود.
در رابطه با فضل خدا و همينطور عذاب الهي توجه به نكات زير مفيد خواهد بود: 1.


انسان به منزله پرنده اي هست كه با دو بال پرواز مي كند و به معراج حقيقي يعني لقاءالله و ديدار يار نائل مي شود: الف) بال خوف، ب) بال رجاء.

هر يك از اين دو بال نباشد پرواز هم امكان ندارد.

آياتي چون «ان الله هو التواب الرحيم؛ بي ترديد خداوند جهان توبه پذير مهربان هست» (توبه، آيه 118 - توبه، آيه 24).

بال رجاء هست كه انسان را در اين سير اميدوار مي كند.

اما آياتي چون «ان الله شديد العقاب؛ بدانيد كه خداوند سخت كيفر هست» (بقره، آيه 196) بال خوف هست كه انسان را از خطر راه مطلع مي كند.


جمع اين دو بال را در اين آيه مي خوانيم: «غافر الذنب و قابل التوب شديد العقاب ذي الطول لا اله الا هو اليه المصير؛ (خداي عزيز عليم) گناه بخش و توبه پذير، سخت كيفر، فراخ نعمت هست، خدايي جز او نيست، بازگشت به سايشان اوست» (مؤمن، آيه 3).

اين آيه بيان مي دارد كه تنها خداست كه خدايي مي كند همه به سايشان او باز مي گردند كه اين بازگشت با دو بال خوف و رجاء هست.

2.

خداوند بسيط مطلق هست كه داراي صفات جلالي و جمالي هست.
از سايشاني رحمتش همه جهان را در بر گرفته و از سايشان ديگر عذابش براي كافران و منكران آماده هست (اعراف، آيه 156).

انسان اون گاه كه به رحمت بيكران الهي نظر مي كند، اميدوار مي شود و شادان و با نشاط به سايشان او مي رود.

اون گاه كه به خود و كم كاري ها و گناهان خود نگاه مي كند نگران مي شود كه در محضر حق مطلق كه تنها محبوب عالم هست با دست خالي مي رود و در صورتي كه تنها با عدالت، بدون فضل و رحمت با او رفتار كند، گرفتار مي شود.


بنابراين به خداوند و رحمت او پناه مي برد و تلاش و دعا و عبادت خود را مضاعف مي كند و اين گونه هست كه حركتش به سايشان حق سرعت مي گيرد.

چنين مؤمني همواره در راه و حركت هست.

شتابان و با نشاط «و اسرع اليك في ميادين السابقين» (دعاي كميل) زيرا همواره خود را در بين دو صفت جمال و جلال الهي مي بيند.



از سايشاني اميدوار مي شود و از سايشان ديگر بيمناك و هر دو، او را به اوج گيري و پرواز وا مي دارد.

چنين انساني «سلاحه البكاء» (دعاي كميل) سلاحش گريه هست و سرمايه اش اميدواري «و رأس ماله الرجاء» (دعاي كميل) پس با انجام واجبات و ترك محرمات در مرحله اول و اون گاه با انجام مستحبات و ترك مكروهات در مرحله دوم به قرب الهي مي رسد و به ديدار يار و لقاءالله نائل مي شود.


براي آگاهي بيشتر فرمودني هست كه «خوف و رجا» يا «بيم و اميد» در آيات و روايات دو صفت از صفات خوب مؤمنان راستين هست.
اهل ايمان نه از غضب و عذاب خداوند ايمن مي شوند و نه از رحمتش مأيوس و نااميد مي گردند.


توازن اين بيم و اميد كه ضامن تكامل و پيشرايشان اونها در راه خدا هست همواره در وجودشان حكمفرماست چرا كه غلبه خوف بر اميد، انسان را به يأس و سستي مي كشاند و غلبه رجا و طمع، انسان را به غرور و غفلت واميدارد و اين هر دو دشمن حركت تكاملي انسان در مسير او به سايشان خدا هست.

به وسيله دو بال خوف و اميد انسان مي تواند به اوج آسمان سعادت پرواز كند و مسير تكامل را طي نمايد.
در حديثي از حضرت صادق(ع) مي خوانيم: «ينبغي للمؤمن ان يخاف الله خوفا كانه يشرف علي النار و يرجوه رجاءا كانه من اهل الجنه؛ سزاوار هست بنده مؤمن اون چنان از خدا بترسد كه گايشاني در كنار دوزخ برنامه گرفته و مشرف بر آتش هست و اون چنان به او اميدوار باشد كه گايشاني اهل بهشت هست» (تفسير نمونه، ج 20، ص 253).

خداوند در سوره الم سجده، آيه 16 درباره بندگان مؤمن و مخلص خود چنين مي فرمايد: «تتجافي جنوبهم عن المضاجع يدعون ربهم خوفا و طمعا و مما رزقناهم ينفقون؛ پهلوهايشان در دل شب از بسترها دور مي شود (به پا مي خيزند و به درگاه خدا رو مي آورند) در حالي كه پروردگار خود را با بيم و اميد مي خوانند و از اونچه به اونها روزي داده انفاق مي كنند».

در آيه 9 از سوره زمر خداوند در مورد گروهي از شايستگان و بندگان صالح مي فرمايد: «يحذر الاخره و يرجو رحمه ربه؛ از عذاب آخرت مي ترسد و به رحمت پروردگارش اميد دارد».

امير مؤمنان(ع) در حديثي مي فرمايد: «خير الاعمال اعتدال الرجاء و الخوف؛ بهتر عملها تعادل ميان اميد و بيم هست» (ميزان الحكمه، ج 3، ص 179، ح 5206).



در حديث ديگري حضرت صادق(ع) از پدر بزرگوارش چنين نقل مي كند: «هيچ بنده اي نيست مگر اين كه در قلبش دو نور هست: نور بيم و نور اميد، اگر با يكديگر مقايسه و سنجيده شوند هيچ كدام بر ديگري برتري ندارد» (همان، ح 5208).

لقمان حكيم در وصيتي به فرزندش چنين مي گايشاند: «چنان از خدا بترس كه اگر اعمال نيك جن و انس را هم انجام داده باشي باز تو را عذاب مي كند و چنان به او اميدوار باش كه اگر گناه جن و انس را مرتكب شده باشي تو را مورد رحمت برنامه مي دهد» (همان، ح 5209).



بنابراين منظور از اجتماع خوف و رجا بهره مندي آدمي از اين دو ايشانژگي دروني هست.
به طوري كه تعادل دروني خود را به طور مداوم حفظ كند و هرگاه غرور و غفلت دامنگير او شد خوف و ترس سراسر وجودش را فرا گيرد وهرگاه نااميد و افسردگي دامن گير او شد رجاء و اميد به رحمت دل او را لبريز كند لذا اين دو بايد در هر وقت در قلب انسان باشد تا اون تعادل مطلوب حاصل گردد و زمينه براي تكامل و صعود انسان به سايشان سعادت ابدي و كمال فراهم گردد مانند كوهنوردي كه در حال صعود از كوه بايد هم بيم از سقوط داشته باشد و احتياط كند و هم اميدوار به صعود با توانمندي و سلامتي باشد كه از راه باز نايستد.



خوف ; يعني , ترس داشتن و در دل بيم راه دادن و رجاء; يعني , اميدواري دل .
اينها دو صفت متضاد هستند كه در انسان پديدار مي گردند و اجتماعشان در انسان با اين توضيح ممكن هست : اولا, خوف و رجاء دو متعلق جدا دارند.

متعلق خوف عذاب , عقاب و مانند اون هست و متعلق رجاء كرم , فضل , رحمت , عفو و مانند اون هست .

پس اين دو صفت متضاد بر متعلق واحد وارد نشده اند تا اجتماعشان محال باشد.


حضرت علي(ع) مي فرمايند: ((...

لايرجون احد منكم الا ربه و لا يخافن الا ذنبه ...; نبايد هيچ يك از شماها جز به پروردگارش اميدوار باشد و جز از گناهش خائف و ترسان باشد)), (نهج البلاغه, كلمات قصار, كلمه 82)
يعني, متعلق رجاء پروردگار و فضل و كرم و رحمت اوست و متعلق خوف گناه , عذاب گناه و عقاب هست و اين منافاتي ندارد با اين تعبير كه مي گايشانند خوف از خدا و اميد به خدا.


زيرا خوف به اعتباري به خدا تعلق مي گيرد مثل عذاب خدا, عقاب خدا, سخط خدا و...

و اميد به اعتباري به خدا تعلق مي گيرد مثل رحمت خدا, فضل خدا, ثواب خدا, كمك خدا و...

مثل كشتي شكسته اي كه در وسط دريا در يك وقت هم از غرق شدن خوف دارد و هم به نجات خود به وسيله كسي يا چيزي اميد دارد.

اينجا خوف و رجاء در يك وقت هست ولي چون متعلق خوف غرق شدن و متعلق رجاء نجات يافتن هست , در يك وقت قابل اجتماع هستند.

در اينجا پاره اي از روايات را مي آوريم تا هم شاهدي بر اين فرموده باشد كه فقط خوف به تنهايي بهتر نيست بلكه حتما بايد رجاء را هم به همراه داشته باشد.


حضرت علي(ع) مي فرمايند: ((خير الاعمال اعتدال الرجاء و الخوف ; بهترين اعمال اعتدال رجاء و خوف هست )), (ميزان الحكمه, ج 3, ص 179, ر 5206).
امام صادق(ع) مي فرمايند پدرم فرمود: ((انه ليس من عبد مؤمن الا ]و[ في قلبه نوران : نور خيفه و نور رجاء, لو وزن هذا لم يزد علي هذا و لو وزن هذا لم يزد علي هذا; هيچ بنده مؤمني نيست مگر اين كه در قلبش دو نور وجود دارد:
1- نور خوف 2- نور رجاء.


اگر اين نور وزن شود بر اون نور زيادتي ندارد و بر عكس )), (همان , ر 5208).


يعني, خوف و رجاء بايد به يك اندازه باشد زيرا خوف به تنهايي نه تنها رجاء را به دنبال نمي آورد - چون خوف ضد رجاء هست و از اثبات يك ضد, ضد ديگر به دنبال نمي آيد - بلكه باعث يأس و نااميدي از رحمت خداوند كريم مي گردد و كم كم انسان نسبت به رحمت خداوند سوء ظن پيدا مي كند رجاء به تنهايي هم مذموم هست زيرا جرأت بر گناه را در پي دارد و بر غفلت انسان مي افزايد و او را نسبت به توشه گيري آخرت سهل انگاري كند, بنابراين خوف و رجاء با هم لازم و ضروري هست بلكه اعتدال اونها و نچربيدن يكي بر ديگري از بهترين اعمال هست و از خصوصيات معصومين(ع) همين اعتدال خوف و رجاء هست و در ديگران يا خوف غلبه دارد يا رجاء و افراد بسيار معدودي هستند كه بتوانند خوف و رجاء را به يك اندازه داشته باشند.

بنابراين بايد توجه داشت كه نه تنها فضل و رحمت با شديد العقاب بودن خداوند منافات ندارد بلكه اين دو لازمه حركت به سايشان خداوند هست كه دو بال اميد و بيم انسان را به حركت دو جاده الهي وا مي دارد.



پرسمان - جستجو

60:

این که فرموده اند خدا از حقش میگذره به این معنی نیست که برنامه های عبادی مانند نماز و روزه و ...

را اگر بی خیال بشیم و به جا نیاریم اشکالی نداره.


بنابراین منظور از بخشش حق الله اینه اگه توبه کنه مورد بخشش برنامه میگیره.

ولی حق الناس علاوه بر توبه باید جبران و حلالیت هم داشته باشه تا بخشیده بشه.

البته حتی بعضی از گناهان حق الله، هم باید جبران بشه.

مثلا کسی که نماز نخونده و توبه میکنه باید قضای نمازهاش را هم بجا بیاره تا توبه اش پذیرفته بشه.

وَ مَنْ يَعْمَلْ سُوءاً أَوْ يَظْلِمْ نَفْسَهُ ثُمَّ يَسْتَغْفِرِ اللَّهَ يَجِدِ اللَّهَ غَفُوراً رَحِيماً.(نساء/110)
كسى كه كار بدى اجرا کند يا به خود ستم كند، سپس از خداوند طلب آمرزش نمايد، خدا را آمرزنده و مهربان خواهد يافت.


ثُمَّ إِنَّ رَبَّكَ لِلَّذينَ عَمِلُوا السُّوءَ بِجَهالَةٍ ثُمَّ تابُوا مِنْ بَعْدِ ذلِكَ وَ أَصْلَحُوا إِنَّ رَبَّكَ مِنْ بَعْدِها لَغَفُورٌ رَحيمٌ (نحل/ 119)
امّا پروردگارت نسبت به اونها كه از روى جهالت، بدى كرده‏ اند، سپس توبه كرده و در مقام جبران برآمده ‏اند، پروردگارت سپس اون آمرزنده و مهربان هست.




61:

آخهبهشت و جهنم رو اولین بار زرتشتیان و یهودیان اختراع کردن و اسلام هم از روی انها یاد گرفت.


62:

شما برای این که بگی حرف خودتون عقلیه همه فلاسفه را به ترس و نفهمی متهم میکنی!!! چون میترسیده اند اومده اند حرف غیر عقلی زده اند!!! اگه میترسیده اند لازم نبوده حرف غیرعقلانی بزنند و بقیه را گمراه نمايند.

اصلا حرف نمی زدند و سکوت می کردند تا کسی را لااقل گمراه ننمايند.


اتفاقا فلاسفه به خاطر این که خیلی مواقع حرف عقلانی می زده اند از جانب بعضی علمای ظاهر گرا مورد اتهام برنامه می گرفتند.

اما باز هم دست از حرفهاشون بر نمی داشتند.(مثل تبعید ملاصدرا به کهک یا تکفیر ابن سینا توسط غزالی و ...) پس این وصله به فلاسفه نمی چسبه.
این هم یک یا چند فیلسوف غربی نتونسته با عقلش خدا را ثابت کنه، دلیل نمیشه که اثبات خدا با عقل غیر ممکن باشه.

در مقابلش هم فلاسفه ای بوده اند که خدا را هم با عقل اثبات و هم باور داشتند.

مثل دکارت و پاسکال و ...

63:

این جمله ای که من نوشتم از تفسیر المیزان بود و دراین رابطه حدیث از پیامبر وجود دارد می توانید به نهج الفصاحه مراجعه کنید.

در ضمن شیعه ای که واقع ایمان داشته باشد نه اینکه درعمل کافر باشد

64:

اگه انتظار دارید تو این دنیا هر جا اتفاقی افتاد و کسی ظلم کرد خدا بیاد و جلوی ظلم را بگیره انتظار بیجا و اشتباهیه.

نتیجه همچین فکری اینه که همه امت با خیال راحت بشینن و هیچ اقدامی نکنن.

چون خدا خودش جلوی ظلم را میگیره.

نتیجه دومش هم این میشه که ظالمها هم جرات نکنن ظلم کنن چون خدا با عذابش بالفور تو همین دنیا پدرشون را در میاره.


در واقع نتیجه چنین انتظاری سلب اختیار از انسان هست.
اتفاقا یکی از دلایل وجود معاد و قیامت همین هست که در این دنیا امکان اجرای کامل عدالت وجود ندارد و لذا باید یه دنیای دیگه که همه انسانها به سزا یا جزای اعمالشون برسن وجود داشته باشه.

البته این لازمه اعتقاد به معاد، قبول داشتن خدای عادل هست.

65:

اسلام با سایر ادیان در بسیاری از اصول مثل باور به خدا، معاد، و ...

مشترک هست.

برنامه نیست اسلام همه اعتقادات ادیان گذشته را کنار بگذارد.

اسلام حتی برخی آداب و سنتهای عرب جاهلی و حتی سایر ملل که خوب و معقول بوده تایید کرده هست.(مانند تایید نوروز ایرانی).

اما بسیاری از انحرافات اونها را نیز گوشزد می کند.

مانند انحراف یهود در معاد(بقره/80) یا مسیحیت در تثلیث(مائده/73)
اما جدای از این حرفها اگر کسی وجود خدا را قبول داشته باشد نمی تواند عقلاً معاد را نپذیرد.

لذا بحث باور به معاد، عقلی هست.


66:

اگر خدا از جنایات به اجبار جلوگیری میکرد ، خود شما معترض می شدی که پس اختیار انسان چه شد ؟ انسان نباید مجبور باشه .

درست هم همین هست .


خدا که احساساتی نمی شه .

خداوند انسان را مختار قرارداده تا خودش انتخاب کند و به همین خاطر بعدا" انسان باید پاسخگوی کارهای خودش باشد .


67:

همه ادیان الهی به معاد و بهشت و جهنم معتقدند.


68:

خب من سوالی دارم اینجا.
در مورد انسان ها خب، همونطور که جواب دادید، موضوع رو به اختیار داشتن انسان ها مریوط کردین که به نظر منطقی هست اما من در مورد مظلوم واقع شدن حیوانات به جواب سوالی که در ذهن دارم نرسیدم.
مثلاً چرا در حیات وحش گاهی شاهد خشونت های بیش از حد دردناک هستیم! اینجا حیوانا دارای اختیار نیستند و مسلما خداوند قادر به کمک اونها یا حتی کاستن در درد و رنج اون ها خواهد بود.

شمار را ارجاع میدهم به برخی مستندهای حیات وحش از جمله Lions behave badly .

یا حتی دیگر مستندات.


69:

با تشکر از دقت شما
این که فرمودیم انسانها اختیار دارند به معنی این نیست که حیوانات اختیار و عقل و شعور ندارند.

بلکه حیوانات هم به فراخور وجودشان شعور دارند.

ولی اختیار و شعور انسان کاملترین نوع اختیار و درک و فهم در بین موجودات هست.

بنابرای حیوانات هم متناسب با درک و فهمشان بازخواست می شوند
:
در قراون کريم آياتي داريم که ظاهر اونها دلالت بر حشر حيوانات در روز قيامت دارد :
يكي آيه 5 سوره تكايشانر هست كه مي‏فرمايد:
«وَ اِذَا الوُحُوشُ حُشِرَتْ؛ و در اون هنگام كه حيوانات وحشي محشور شوند و گرد هم آيند.


و ديگري، آيه 38 سوره انعام هست كه مي‏فرمايد:
«وَ ما مِنْ دابَّةٍ فِي الْاَرْضِ وَ لا طائِرٍ يَطيرُ بِجَناحَيْهِ اِلّا اُمَمٌ اَمْثالُكُم ما فَرَّطْنا فِي الْكَتابِ مِنْ شَيْ‏ءٍ ثُمَّ اِلي رَبِّهِمْ يُحْشَرُونَ؛ هيچ جنبنده ‏اي در زمين نيست و نه هيچ پرنده‏اي كه با دو بال خود پرواز مي‏كند، مگر اين كه اونها نيز گروه‏هايي مانند شما هستند، ما هيچ چيز را در كتاب (لوح محفوظ) فرو گذار نكرديم؛ سپس همگي به سايشان پروردگارشان محشور مي‏گردند.
بسياري از مفسران اسلامي معتقدند كه آيات فوق بر «حشر حيوانات» در دادگاه قيامت اشاره دارد كه اونها نيز در عالم خود و در حدود آگاهي و درك خايشانش مسؤوليت‏هايي دارند، و اگر ظلم و ستمي به يكديگر كرده باشند در اونجا از اونها قصاص مي‏شود؛ و در برابر آلام و مصيبت‏هايي كه به اونها رسيده، پاداش مي‏بينند.
برای مطالعه بیشتر می توانید به تفسير نمونه، ج‏5، ص: 224 ذیل آیه 38 انعام مراجعه نمایید.



70:


سلام
بر پايه اصول فقهی اعمال عبادی که در تشریع وجود داره مستلزم بهره بردن از مقام عقله .

حالا شما میفرمایید که حیوانات بازخواست میشوند .

این حرف رو به کدوم قسمت از آیات ارائه شده نسبت میدید؟

با این وصف محشور شدن حیوانات بدون بهره عقلی با تشریع چطور جمع میشه ؟

71:

با تشکر از همه دوستان.

بر پايه نظراتی که داده شده توی یه جمع بندی میشه چند تا جواب برای این سوال داد:

1.

صفات خدا را باید در کنار همدیگر دید.

در عین رحیم بودن، حکیم و عادل هم هست.


در واقع رحمتی که حکیمانه نباشد، اصلا رحمت نیست و اثر سوء دارد.

مثال: به نظر شما آیا خوب هست بگوییم جامعه اسلامی بر پايه رحمت هست.

از فردا هیچ کس را به زندان نمی برد.

هیچ را مجازات نمی کند؟ به نظر شما چه اتفاقی می افتد؟ بنا براین زندان و مجازات به جای خودش خوب و حکیمانه هست.

که خیلی از دوستان به همین نکته به خوبی اشاره کرده اند.


یا
نوشته اصلي بوسيله maryam634 نمايش نوشته ها
وجود جهنم و عذاب و بهشت و پاداش لازمه ی عدالت خداونده ...

که باید وجود داشته باشه ...
2.

جهنم چیزی جز تجسم اعمال ما نیست.

بنابراین عذاب از جانب خدا نیست که بگوییم چرا نمی بخشد بلکه باطن همان عمل خودماست.

از ماست که بر ماست.



نوشته اصلي بوسيله stivi نمايش نوشته ها
خداوند کسی را به جهنم نمی اندازه بلکه این خود انسانه که با ظلم و جهل و کفر و جنایت و حق خوری و خیانت و دزدی و ...

، خودش رو به جهنم می فرسته .
.
موید این مطلب آیه قراون هست که می فرماید:
يَوْمَ يَغْشاهُمُ الْعَذابُ مِنْ فَوْقِهِمْ وَ مِنْ تَحْتِ أَرْجُلِهِمْ وَ يَقُولُ ذُوقُوا ما كُنْتُمْ‏ تَعْمَلُونَ‏(عنکبوت55)
اون روز كه عذاب (الهى) اونها را از بالاى سر و پايين پايشان فرامى‏ گيرد و به اونها مى‏ گايشاند: بچشيد اونچه را عمل مى‏ كرديد.


نوشته اصلي بوسيله mohiy نمايش نوشته ها
چون در دنیا آدم ها خشونت را با خشونت جواب می دهند این منطق عمومی به جهان آخرتی که مختص اعمال دنیایی هست نیز تعمیم داده شده.
این حرف شما به خاطر تصور نادرست از بهشت و جهنم هست.

جهنم جواب خدا به عمل ما نیست.

بلکه دیدن نتیجه و اثر خود عمل هست.

در واقع اشتباه ما در تصور بهشت و جهنم هست فکر می کنیم وقتی گناهی می کنیم خدا یه جایی به اسم جهنم آماده کرده و ما را در اونجا میندازه در صورتی که جهنم همون چهره باطنی عمل خود ماست که با اون مواجه می شویم.

همون طور که وقتی در این دنیا دستمون را روی آتیش میگیریم میسوزه.

نمی گیم چرا خدا ما را سوزوند.

اونجا هم همین اعمال خود ماست که به شکل آتش و ...

ظاهر میشه
.


72:

تكليف مراحلى دارد و هر مرحله ادراك و عقلى متناسب خود مى‏ خواهد، تكاليف فراوانى كه در قوانين اسلامى براى يك انسان وجود دارد بقدرى هست كه بدون داشتن يك سطح عالى از عقل و درك انجام اونها ممكن نيست و ما هرگز نمى‏ توانيم چنان تكاليفى را براى حيوانات بپذيريم، زيرا شرط اون، در اونها حاصل نيست، اما مرحله ساده و پائين‏ترى از تكليف تصور مى ‏شود كه مختصر فهم و شعور براى اون كافى هست، ما نمى ‏توانيم چنان فهم و شعور و چنان تكاليفى را بطور كلى در باره حيوانات انكار كنيم.

با توجه به تفاوت مراتب تكليف، و تفاوت مراتب عقل اشكال بالا در مورد حيوانات نيز حل مى ‏شود.

(
تفسير نمونه، ج‏5، ص: 227)
در واقع تکلیف الزاما دائر مدار تشریع نیست.

بلکه دائر مدار فهم و شعور هست.

فلذا اگر انسانی در جایی مثلاً در دل جنگلها بوده و بویی از تشریع نبرده باشد، ولی نسبت به همان محدوده درک عقل خود روز قیامت بازخواست می شود.

73:

در اینی که حیوانان از مراتب عقلی بهره ای برده اند بنا به قولی که شما از علامه نقل فرمودید شکی نیست (عقل نازله یا واهمه) .....

عرض بنده این بود که :
1- کلمه بازخواستی که شما فرمودید به کدوم بخش از آیات قراونی که آوردید برمیگرده؟ (در مورد حیوانات)

2- تکلیف باید با بهره عقلی سنخیت داشته باشه و مکلف هم به محض حائز شدن شرایط ( اعم از جسمی و ....) مکلف محسوب و احکام شرع به وی لازم اجرا و بر پايه تکلیف ( به قول شما بازخواست) و یا میزان حشر با اون احکام تجلی انسان خواهد شد .

حالا اینکه انسان در عالم بعدی چگونه متجلی میشه از نظر کیفیت و کمیت بحث جدایی داره که به اون محشور شدن میگن که در این کلمه « حشر» لطافت خاصی وجود داره و به راحتی کلمه جایگزین نمیشه براش گذاشت.


حالا با وصف فوق معیاری برای به قول شما بازخواست با توجه به عدم حد در بهره از مقام عقلی چگونه میشه محقق بشه با این حال که این عدد محدود به حدی نیست؟!!!

74:

ببخشید متوجه نشدم این جمله یعنی چه ؟

آیا منظورشما اینه که شیعیان اصلا وارد جهنم نمی شوند ؟

75:

کسی که درواقع شیعه واقعی باشد چرا باید برود جهنم که بعد با شفاعت برود به بهشت ؟

76:

سلام.

خواهش می کنم.


در دستگاه الهیاتی قراون و اسلام هیچ عملی بودن رضایت و خواست خدا انجام نمی گیرد واین جهان و نظام اون ساخته و پرداخته خداست.

از همین رو می شود نتیجه گرفت که مجازات و سوزاندن و شکنجه افراد به رضایت و تصمیم غیر مستقیم خداوند بوده.



در اینجا برای من نوعی به عنوان یک فرد با نگاهی بی طرف و خارج از هالۀ ایمانی اسلام، دو تا ابهام شکل می گیرد:

اول اینکه مجازات های سهمگین و دردناک اونطور که در قراون و احادیث اسلامی توصیف شده، برای جنایتکاران و متجاوزین به حقوق دیگران شاید قابل توجیه و هضم باشد؛ اما در دستگاه الهیاتی اسلام افرادی که پی ِ لذت ها و خوشی های شخصی شان هم می روند دچار عذاب می شوند؛ یا کسانی که احکام و فرایض دینی را بجا نمی آورند؛ برای کمتر کسی بیرون از دنیای اسلام و هالۀ ایمان اون می تواند چنین مجازات های سبیعانه ای برای چنین اعمال ساده ای قابل هضم باشد.

بعد اونکه پايه ا خدای اسلام با اون همه توانایی و نیرو و قدرت چرا آزاده وار همه را از اول به بهشت نبرده و خسیسانه اون را مشروط به امتحان و آزمایش کرده؟ ما در دنیا و زندگی خودمان چه وقت امتحان انجام می کنیم؟ کنکور برای چیست؟ چون امکانات و دانشگاه خوب و مناسب برای تمام جمعیت متقاضی فراهم نیست و برای انکه شایسته ترین افراد به حق شان برسند دست به آزمایش و امتحان و برگزاری کنکور می زنیم.

اما اگر دانشگاه خوب به اندازه کافی وجود داشت دلیلی برای برگزاری امتحان متصور بود؟

مثلا من باغی از میوه دارم؛ بیست نفر انسان گرسنه را می بینم؛ آیا می توانم در اینجا بگویم شما باید شایستگی خود را نشان دهید تا از میوه های بسیار زیادی من چیزی نصیب شما شود؟ آیا رسم مروت و جوانمردی چنین چیزی را اقتضا می کند؟ حال خدای شما چگونه با این توانایی و بی نیازی و قدرت محض بخیلانه دست به امتحان می زند و انسان ها را در مهلکه و در معرض نابودی و هلاکت و آزمایش برنامه می دهد؟ این قَدَر-قدرت بی همتا نمی بایست به رستگار کردن همه بدون امتحان قادر باشد؟

من فکر می کنم با تمام این تفاسیر و کمی اندیشه، مشخص می شود که ما انسان ها از ابتدا در پی توجیه جهان خلقت بودیم و داستان هایی را برای توجیه این جهان با تمام بدی ها و بی عدالتی ها و تناقض هایش طرح کردیم که در نهایت برای انسان هایی که بدون اندیشه چیزی نمی پذیرند هنور هم مملو از تناقض و گره و مشکل فلسفی و اخلاقی هست.


77:

درود محی عزیز

این متن در باب تصور بودیسم از بهشت رو بخون ، درباره ی اون نگرش خود رو بهم بگو .




بهشت ماهایانه : سرزمین پاک


آبشخور :


متون مقدس بنیادین از سراسر جهان ( پوشینۀ سوم ) / گردآورنده میرچا الیاده ؛ برگردان : مانی صالحی علامه _ شهرستان تهران : انتشارات فراروان ، 1384 – 1387 ، رویه های 145 – 149 .


سوخاواتی ویوها ( Sukhavativyuha ) ، فصل 15 – 17 .

15 – ای اوناندا ( Ananda ) ، اون دنیای سوخاواتی ( Sukhavati ) که همان نظام جهانیِ آمیتابها ( Amitabha ) هست ، غنی و شکوفا ، راحت و بارور و حاصلخیز ، لذت بخش و پر از خدایان و انسان های متعدد هست .

و در اون نظامِ جهانی ، ای اوناندا ، هیچ دوزخی نیست و هیچ جانوری ، هیچ روح و شبحی ، هیچ آسورا ( Asura ) یا اهریمنی و نه هیچ یک از اون مکان های شوم و منحوسِ تولدِ مجدد .

و در این دنیای ما هیچ جواهری مثل اون جواهراتی که در نظام جهانیِ سوخاواتی وجود دارد ، جلوه نمی کند ...


16 – و ای اوناندا ، اون نظام جهانی سوخاواتی ، انواع بسیاری از بوهای خوش و روایح معطر را منتشر می سازد و سرشار هست از انواع گوناگون گل ها و میوه ها ، مزین شده با درختان جواهر که گروه انبوهی از پرندگان مختلف با نغمه های خوش و دلپذیر بر اون ها رفت و آمد می نمايند و [ همۀ این ها را ] قدرت های سحرآمیز و معجزه آسای تتاگاتا ( Tathagatha ) پدید آورده و مجسم ساخته هست .

و ای اوناندا ، این درختانِ جواهر ، به رنگ های مختلف هست ، به رنگ های بسیار ، صدها هزاران رنگ مختلف .

اونها به شکل های مختلف از هفت مادۀ گرانبها در ترکیبات متنوع و متعددی تشکیل شده ، یعنی از طلا ، نقره ، یاقوت کبود ، بلور ( کریستال ) ، مرجان ، مرواریدهای سرخ یا زمرد .

این درختانِ جواهر و دسته های انبوه درختان موز و ردیف های درختان نخل ، که همه شان از مواد گرانبها ساخته شده ، در همه جای این زمینِ بودا می روید .

دور تا دور اون در هر طرف ، با تورهای زرین احاطه شده و همه پوشیده از گل های نیلوفر ( لوتوس ) هست که از همۀ اون مواد گرانبها ساخته شده هست .

محیط دایرۀ بعضی از این گل های نیلوفر ، نیم مایل هست و بعضی شان به ده مایل می رسد .

از هر یک از این نیلوفرهای جواهری ، سیصد و شصت هزار پرتوی درخشان بیرون می آید و منتشر می شود .

و از انتهای هر یک از این پرتوها ، سیصد و شصت هزار بودا با پیکرهایی به رنگ زرین بیرون می آیند که همگی شان ، اون سی و دو علامت ابرمرد را دارند و در همۀ جهاتِ دهگانه ، درونِ نظام های جهانیِ بی شماری می روند و در اونجا ، دهارما ( Dharma ) [ فضیلت و خیر مطلق ] را به نمایش می گذارند .

17 – و افزون بر این ها ، ای اوناندا ، در اون زمین بودا ، در هیچ کجایش ، هیچ کوهی نیست ؛ نه کوه های سیاه ، نه کوه های جواهر ، نه سومروها ( Sumerus ) پادشاهانِ کوهستان ، نه کوه های مدور و نه کوه های عظیم مدور .

بلکه در اون زمینِ بودا ، همه جا صاف و هموار و خوشایند هست مثل کفِ دست و در همۀ نواحی و بخش های اون ، زمین دارای انواع بسیاری از جواهرات و سنگ های گرانبهاست ...


18 – و در این نظامِ جهانیِ سوخاواتی ، انواع مختلفی از رودخانه ها جریان دارد .

رودخانه های عظیمی در اونجا هست که پهنایشان یک مایل هست و تا پهنای پنجاه مایل و عمقِ دوازده مایل هم می رسد .

و آب این رودها به آرامی جریان دارد ، آب شان با انواع رایحه های مطبوع ، خوشبو شده هست و دسته های انبوهی از گل ها در اون هاست که انواع جواهرات به اونها چسبیده و انواع صداهای خوش و نغمه های دلنشین را از خود منعکس می کند .

و صداهایی که از این رودهای عظیم بیرون می آید ، گوش نواز و خوشایند هست مثل نغمه هایی که از ساز یا آلتِ موسیقیایی ای به گوش برسد که از صدها هزاران تکه و اجزای مختلف تشکیل شده باشد و هنگامی که در دستانِ نوازندۀ چیره دستی نواخته شود ، نوای آسمانی از اون خارج گردد .

صدای اون رودخانه ها ، ژرف و عمیق هست و گسترده و فراگیر ، واضح و مشخص ، شفاف ، خوشایند و گوش نواز ، دل انگیز ، شاد و سرورآمیز ، دلپذیر و خوش و مطبوع تا جایی که آدم هرگز از شنیدنش سیر نمی شود و همیشه موافق طبع شنونده هست و هر کسی از شنیدنش لذت می برد ، درست مثل واژه های « ناپایدار و غیر دائمی ، صلح جویی ، امنیت ، آرامش و نه خود » .

چنین هست نغمه ها و آواهایی که به گوشِ اون موجودات [ ساکنان بهشت ] می رسد .
و ای اوناندا ، در هر دو ساحلِ اون رودخانه های عظیم ، ردیف هایی از درختانِ جواهر خوشبو و معطر هست و خوشه های انبوهی از گل ها و شاخ و برگ هایی از هر نوع ، از اونها آویزان هست .

و اگر اون موجودات [ ساکنانِ بهشت ] بخواهند در کناره های اون رودخانه ها به ورزش و بازی هایی بپردازند که پر از خوشی ها و لذایذ بهشتی هست ، اونگاه پس از قدم گذاشتن در آب رودخانه ، سطح آب برای هر کس ، همان قدر که دلخواهش باشد ، بالا می آید ؛ مثلاً تا مچ پاهایش ، یا زانوانش ، یا ران هایش و یا تا پهلوهایش و یا حتی تا گوش هایش و خوشی ها و لذایذ بهشتی برانگیخته و ایجاد می شود .

حتی اگر موجودات [ بهشتی ] دل شان بخواهد آب سرد باشد ، برای شان آب سرد می شود ؛ اگر بخواهند آب گرم باشد ، برای شان گرم می شود ؛ اگر بخواهند سرد و گرم ( ولرم ) باشد ، برای شان سرد و گرم می شود ، هر طور که دل شان بخواهد و خوشایندشان باشد .

و اون رودخانه های همیشه جاری ، مملو از آبی هست خوشبو و معطر با بهترین عطرها و بوها و پوشیده از گل های زیبا و با انعکاس نغمه های خوشِ پرندگان بسیار ؛ رودهایی که عبور از اونها به راحتی انجام می گیرد ؛ آب شان صاف و زلال و عاری از گل و لای و در کف بسترشان ، شن های زرین هست .

و همۀ خواسته ها و هر آرزویی که ممکن هست به فکر اون موجودات [ ساکنانِ بهشت ] برسد ، برآورده می شود مشروط بر این که عادلانه و درست باشد .
و اون صدای خوشایندی که از آب های اون رودها برمی خیزد ، به همۀ نواحی و بخش های این زمینِ بودا می رسد .

و هر کس همان صوت و آوای خوشایندی را می شنود که دوست دارد بشنود ؛ یعنی می تواند بشنود از بودا ، دهارما [ فضیلت و خیر مطلق ] ، سامگها ( Samgha ) ، از فضایل شش گانه ، طبقات یا مراحلِ ده گانه ، قدرت ها ، زمینه های اتکا به خویشتن یا اعتماد به نفس ، از دهارما یا فضایل ویژۀ یک بودا [ کسی که به اشراق کامل و دانش کل نایل شده ] ، از دانش تحلیلی ، از تهیگی و خلأ ، از تجرید و یگانگی ، بی آرزویی ، تأثیرناپذیری ، متولد نشدن ، متولد نساختن ، عدم یا وجود نداشتن ، ناایستایی یا بی تعطیلی ، آرامش ، سکوت و صلح و صفا ، از دوستی و اخوت اعظم ، از مهر و شفقت بسیار ، از لذت بزرگِ همدردی و دلسوزی ، بی طرفی و انصاف ، صبورانه پذیرفتن اونچه به عمل نیامده و عقیم مانده هست ، و از رسیدن به مرحله ای که شخص به عنوان یک تتاگاتا تقدیس می شود .

و با شنیدن این ها ، شخص به اون ذوق و رغبت متعالی و سرور و شادمانی عظیمی می رسد که در ارتباط و پیوندی نزدیک هست با کناره گیری و جدایی [ از دنیا ] ، بی طرفی و بی تعصبی ، آرامش ، تعطیل و توقف ، دهارما [ فضیلت و خیر مطلق ] ، و اون وضعیت ذهنی را ایجاد می کند که به دستیابی به اشراق و روشن شدگی می انجامد .

و در هیچ کجای این نظام جهانی سوخاواتی ، کسی چیزی دربارۀ نقص و عدم یکپارچگی نمی شنود و همین طور هم دربارۀ موانع و پایبندی ها ، تنبیه و مجازات ، محنت و بدبختی و تقدیر بد ، و دربارۀ درد و رنج هیچ کس چیزی نمی شنود .

حتی دربارۀ احساسات و عواطفی که نه خوشایند هست و نه ناخوشایند ، کسی در این جا چیزی نمی شنود ، چه برسد به درد و رنج و بدبختی ! و ای اوناندا ، به همین دلیل هست که این نظام جهانی را « سرزمین خوشبختی » ( سوخاواتی ) می خوانند .

اما همۀ این ها که فرمودم ، فقط به طور مختصر و فشرده ، اون را تعریف می کند و نه به طور مفصل و با جزئیات .

هزاران هزار سال طول خواهد کشید اگر کسی بخواهد دلایلِ خوشبختی و سرور در نظام جهانی سوخاواتی را بیان کند و باز هم نمی تواند شمارشِ دلایل خوشبختیِ اون را به پایان برساند .


[ Edward Conze , Buddhist Texts through the Ages (Oxford , 1954) ] .


78:

بله می سوزاند.....
اگرنه، عادل نیست.


79:

محمدبن الحسن القطّان، قال حدثنا عبدالرحمن بن محمد الحسینی، قال حدثنی محمدبن ابراهیم بن محمد الفزاری، قال حدثنی عبدالله بن بحر الاهوازی، قال حدثنی ابوالحسن علی بن عمرو، قال حدثنا الحسن بن محمدبن جمهور، قال حدثنی علی بن بلال عن علی بن موسی الرضا علیه السلام … عن النبی(ص) عن جبرئیل عن میکائیل عن اسرافیل عن اللوح عن القلم قال یقول الله تبارک وتعالی: «ولایة علی بن ابی طالب صلوات الله علیه حصنی فمن دخل حصنی امن ناری»

80:

یک سوال پیش میاد یا تمام شیعیان معصوم از گناه هستند ؟

یا اینکه خداوند برای شیعیان عملی را گناه نمی داند که مستحق عذاب باشد ؟

81:

سلام.

این متن بهشت را توصیف می کرد که بسیاربسیار شبیه به بهشت توصیف شدۀ اسلام بود.

و بعضی از جزئیات اون مانند عدم خستگی و ملال امیز بودن اون و شنیدن سلام و تهیت مدام و دوری از سخنان لغو خیلی به توصیف های اسلامی نزدیک بود.

فقط از لذات جنسی سخن فرموده نشده بود که فکر می کنم به دلیل تابو نبودن و ذات مرتاض گونه و عرفانی آیین بودایی باشد.

همه لذات توصیف شده جنبه عرفانی داشت که در عرفان اسلامی نیز به اون اشاره شده؛ مثل بوی خوش و نغمه های عرفانی و هوای سرورانگیز و ...

در کل نویسنده اون تمام تلاش خودش را کرده بود که خواننده را به این جهان مینویی راغب و توجه او را برای تلاش در جهت رسیدن به اون جلب کند.

در بخش پایانی متن دچار نوعی تناقض می شود و سپس این همه طول و تفصیل به اصول دنیایی بودا عدول می کند و ندیدن و نشنیدن و نخواستن و حس نکردن و اخته حسی شدن را اوج کمال و آرمان بهشت و اوج لذت ان توصیف می کند.

البته چنین چیزی می تواند خوب و جالب باشد اما برای توصیف اون نیازی به این همه حرف زدن و توصیف های مادی نبود.

راستش من هم با ای بندهای پایانی موافقم؛ فقط اگر بندهای ابتدایی که لذات مادی را توصیف کرده، نبودند بهتر می شد.

شاید بندهای ابتدایی برای جلب نظر عوام بوده.



بند اخر که ایستایی و رکود و نشدن و سکون در یک لحظه جاودانه را توصبف می کند به نظرم از نظر فلسفی می تواند زیباترین و درست ترین توصیف برای بهشت باشد.

جایی که انسان نه گذشته را به یاد داشته باشد و نه از اینده چیزی درکی کند؛ نه خواستنی در کار باشد و نه حسی کردن و نه شناختنی؛ خودآگاهی در معنای زمینی در کار نباشد؛ گذشت و نو شدن نباشد؛ چرا که انسان در زیباترین و ایده آل ترین حالت ها نیز بر اونچه گذشته و عبور کرده افسوس می خورد و حس غم بهش دست می دهد؛ باید در عدم خوداگاهی محض فرو رفت؛ چنین توصیفی شاید برای بهشت جالب باشد و این در نگاه یک خردمند مانند بودا شاید موجه تر بنماید؛ تا افراد عادی که در بهشت هم دنبال همان بازی ها و همان تشنگی ها و خواستن و رسیدن ها و دوباره پوییدن ها دوباره خواستن ها و رنج ِ نرسیدن ها باشند.

اگر بهشتی باشد برای من ایده ال ترین و منطقی ترین اون همان خلود در ناخودآگاهی و هوش متحد و کلی کیهانی هست؛ در نگاه من خدایی اگر هست ناخودآگاه هست؛ یگانگی کیهانی با تمام هستی که تو خودت را و هستقلال فردی ات و منیت خودت را نتوانی تشخیص بدهی؛ حالتی از یک عدم خودآگاهی؛ یک اکستاسی و خلسه کیهانی؛ چیزی شبیه به شرایطی مانند هوشیاری حیوانی، فقط بدون درک حیات و گذر وقت و تحمل لذات و رنج ها و تحریکات حسی؛

خوابی ابدی؛ بودن در عین نبودن...بگذریم اقا...ولش کن.....

82:

مواردی مثل حق الناس که مسلم هست که خدا نمیتواند از اون بگذرد اما اون شخص را
یک طوری راضی میکند تا حق خود را ببخشد .


حق نفس و حق الله که واضحه خدا میگذره .


اما دلیل نمیشه که انسان هر طوری خواست رفتار کند.


83:


جواب خوبی دادی .



بنده اونچه مد نظرم بود ، شما بهش اشاره داشتید ، در باب این بخش :

16 – و ای اوناندا ، اون نظام جهانی سوخاواتی ، انواع بسیاری از بوهای خوش و روایح معطر را منتشر می سازد و سرشار هست از انواع گوناگون گل ها و میوه ها ، مزین شده با درختان جواهر که گروه انبوهی از پرندگان مختلف با نغمه های خوش و دلپذیر بر اون ها رفت و آمد می نمايند و [ همۀ این ها را ] قدرت های سحرآمیز و معجزه آسای تتاگاتا ( Tathagatha ) پدید آورده و مجسم ساخته هست .

و ای اوناندا ، این درختانِ جواهر ، به رنگ های مختلف هست ، به رنگ های بسیار ، صدها هزاران رنگ مختلف .

اونها به شکل های مختلف از هفت مادۀ گرانبها در ترکیبات متنوع و متعددی تشکیل شده ، یعنی از طلا ، نقره ، یاقوت کبود ، بلور ( کریستال ) ، مرجان ، مرواریدهای سرخ یا زمرد .

این درختانِ جواهر و دسته های انبوه درختان موز و ردیف های درختان نخل ، که همه شان از مواد گرانبها ساخته شده ، در همه جای این زمینِ بودا می روید .


اینکه تصورات بودیسم از بهشت ماهايانه ، دقیقا از فرهنگ و امکانات جغرافیایی و زیستی هندی گرفته شده هست ، یعنی بهشت را بر پایه تفکرات و تجربیات حسی خود تعریف کرده اند .

مانند اونچه در برخی ادیان می بینیم .



ممنون

84:

بسم الله الرحمن الرحیم
شیعیان امیرالمومنین علی علیه السلام فائزون و رستگاران روز قیامتند و بدون حساب وارد بهشت می شوند.

اما هر کسی که خود را شیعه بنامد به معنای اینکه او شیعه باشد، نیست.

(کمی تعداد شیعیان) برای همین به اسم نام بردم و فرمودم سلمان و ابوذر و مقداد ...

اون ها نه تنها گناه نمی کردند بلکه مکروه نیز انجام نمی دادند.

اگر خطایی هم فرضا باشد حسابش به آخرت نمی رسد و در همین دنیا اصلاح می شود.


85:

بنابراین اونهاهم معصوم ازگناه هستند .

وقتی که یهود یان و مسیحیان فرمودند

وَقَالُوا لَنْ يَدْخُلَ الْجَنَّةَ إِلَّا مَنْ كَانَ هُودًا أَوْ نَصَارَىٰ ۗ تِلْكَ أَمَانِيُّهُمْ ۗ قُلْ هَاتُوا بُرْهَانَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ111بقره

و فرمودند: هيچ كس داخل بهشت نمى‏شود مگر اونكه يهودى يا مسيحى باشد.

اينها خيالبافى‏هاى اونهاست.

بگو: اگر راست مى‏گايشانيد، دليل خود را بياوريد.


خداوند به اونها می گویند اگر راست می گوئید دلیل خودرا بیاورید
شما هم اگرراست می گوئید دلیل خودرا بیاورید .


86:

دوست گرامی ...




هر شخصی وقتی ادعای نبوت می کند ، یکسری مطالب می نویسد که حتی تاریخ اونرا نمی تواند اثبات کند .


87:

همانند مطالب عیسی که مسیحیان ادعا می نمايند که عیسی فرموده هست ؟

88:

از قول من حرف میزنی؟
کی فرموده؟
نخیر من معترض نمیشم.
اصلا اختیار نمیخوام.

خوبه؟

انسان نباید مجبور باشه.

یک کودک هم نباید مجبور به شکنجه و وحشت و کشته شدن باشه.
بنظرم خدای شما چندان هم قادر مطلق نبوده، چون بهرحال نتونسته جهانی بسازه که از همه جهات درست باشه، چون یکسری چیزها با هم تضاد دارن.

مثلا دیده نمیشه هم اختیار داد و هم در حق مظلومان ظلم نشه، و در این بین اختیار رو ترجیح داده فرموده ظلم رو بیخیال بزرگ میشه یادش میره خخخ

89:

راستش فکر کنم من زیاد خوف ندارم چون فهمیدم که بهرصورت بیشتر از یه حدی نیستم انگیزه و قدرت بر بیشتر بودن ندارم.

تاحدی که انگیزه و روحیه و قدرت دارم فقط سعی کردم آدم خوبی باشم.

ولی به هیچ وجه فک نمیکنم آدم مذهبی باشم چون حتی واجبات هم بجا نمیارم، یعنی خب نمیتونم، چون روحیه ندارم زور ندارم خسته ام اصلا حوصله ندارم و این همه بند و بساط در نظرم زیاد معنی نداره درک نمیکنم برام ناآشناست.
حالا دیگه کاری ندارم خدا هر کار دلش بخواد میتونه بکنه میگم خب بکن واسه من تفاوت عملی نمیکنه چون بهرصورت کار بیشتر از این از دستم برنمیاد!
وقتی مثلا یجا در موقعیت سخت و خطرناکی گیر افتادی و مرگ رو حتمی میبینی، بهتره دیگه ترس رو بذاری کنار چون ترس دیگه فایده ای جز رنج و درد بیشتر برات نداره.

وضعیت منم اینطوری شده!
چیزی که بخواد اتفاق بیفته میفته، در اختیار من نیست.

ولی از رجا و امید بگی که امید زیاد داشتیم داریم، خب بالاخره خداست الکی نیست که! چرا نده؟ خودمو میذارم جای خدا میبینم دلیلی نداره ندم.

میگم خدایا خیلی ببخشید معذرت میخوام جسارته ولی من اگر جات بودم و تو جای من بودی، من بهت میدادم! حالا تو چرا به من ندی؟ نمیفهمم! دیگه این میره توی وادی سوالات بی جواب و حکمت های خدا که شاید ما ظرفیت و قدرت درکش رو نداریم، وگرنه توجیه دیگه ای بنظرم نمیرسه.

ذات و ماهیت من جز این نیست.

چیزی هستم که خدا خودش آفریده، حالا چرا باید فکر کنم خودش خلاف اینه؟ خلاف هم باشه بهرحال چاره ای نمی بینم، چون اونوقت با هم ناسازگار خواهیم بود.


90:

مطلب چی عیسی فرموده هست ؟ اینکه غیر مسیحیان وارد بهشت نمی شوند ؟

البته درست هست عیسی فرموده هست کسی وارد ملکوت نمی شود ، جز اینکه از طرف من وارد شود ( و خود را باب نجات بدین خاطر نامید ) ، ولی در باب امت ها ( غیر مسیحیان ) آورده هست که می توانند در جزو " عادلان " برنامه بگیرند و وارد ملکوت وی شوند به شرطی که با پیروانش دشمنی و ناعدالتی نکرده باشند .

باز نشر یک مطلب مرتبط :

متي ، باب ۲۵ : ۳۱ - ۴۶ ( باب مربوط به داوری پسر انسان در وقت رجعت ثانوی ، و داوری بر امت ها ، امت ها منظور غیر یهودیان هستند ، از اونجا که نخستین جامعه مسیحی ، از یهودیان بود ، در این بخش متي ، مراد از امت ها ، غیر مسیحیان هستند که به ۲ دسته ی میش ها ( تمثیل فرهنگ شبانی بعنوان بی آزاران و صلح طلبان ) و بزها تمثیلی از خشونت طلبان و ناعادلان ) هست .






31 امّا چون پسر انسان در جلال خود با جمیع ملائکه مقدّس خویش آید، اونگاه بر کرسی جلال خود خواهد نشست،

32 و جمیع امّت‌ها در حضور او جمع شوند و اونها را از همدیگر جدا می‌کند، به قسمی که شبان میشها را از بزها جدا می‌کند.



33 و میشها را بر دست راست و بزها را بر چپ خود برنامه دهد.



34 اونگاه پادشاه به اصحاب طرف راست گوید، بیایید ای برکت یافتگان ازپدر من و ملکوتی را که از ابتدای عالم برای شما آماده شده هست، به میراث گیرید.



35 زیرا چون گرسنه بودم مرا طعام دادید، تشنه بودم سیرآبم نمودید، غریب بودم مرا جا دادید،

36 عریان بودم مرا پوشانیدید، مریض بودم عیادتم کردید، در حبس بودم دیدن من آمدید.



37 اونگاه عادلان به جواب گویند، ای خداوند، کی گرسنهات دیدیم تا طعامت دهیم، یا تشنهات یافتیم تا سیرآبت نماییم،

38 یا کی تو را غریب یافتیم تا تو را جا دهیم یا عریان تا بپوشانیم،

39 و کی تو را مریض یا محبوس یافتیم تا عیادتت کنیم؟

40 پادشاه در جواب ایشان گوید، هرآینه به شما می‌گویم، اونچه به یکی از این برادران کوچکترین من کردید، به من کرده‌اید.



41 پس اصحاب طرف چپ را گوید، ای ملعونان، از من دور شوید در آتش جاودانی که برای ابلیس و فرشتگان او مهیّا شده هست.



42 زیرا گرسنه بودم مرا خوراک ندادید، تشنه بودم مرا آب ندادید،

43 غریب بودم مرا جا ندادید، عریان بودم مرا نپوشانیدید، مریض و محبوس بودم عیادتم ننمودید.



44 پس ایشان نیز به جواب گویند، ای خداوند، کی تو را گرسنه یا تشنه یا غریب یا برهنه یا مریض یا محبوس دیده، خدمتت نکردیم؟

45 اونگاه در جواب ایشان گوید، هرآینه به شما می‌گویم، اونچه به یکی از این کوچکان نکردید، به من نکرده‌اید.



46 و ایشان در عذاب جاودانی خواهند رفت، امّا عادلان در حیات جاودانی .

91:

بسم الله الرحمن الرحیم
یهودیان یا نصرانیانی که به رسول خدا محمد (ص) کافر شدند و مسلمانان را اهل بهشت نمی دانستند حرفشان باطل بود و دلیلی برای اون نداشتند.

این درست هست و قراون هم به صراحت از کفر و خیانت و ...

یهود و نصاری در قراون سخن فرموده هست.

اما ربطی ندارد که بخواهیم از این آیه نتیجه بگیریم که سخن شیعیان هم همانند نصرانیان و یهودیان هست.

این قیاس نابجاست.

برای حقانیت امام علی علیه السلام و شیعیانش دلائل بسیاری وجود دارد.
خدا در قراون اوصاف مومنان و متقین را بیان کرده هست و کسانی که اون اوصاف را داشته باشند اهل بهشت هستند.

با اون نشانه هایی که قراون به ما داده و با توصیه هایی که از رسول خدا (ص) به ما رسیده هست می فهمیم که امام علی علیه السلام برترین مومنان و متقیان بوده و شیعیان و حواریون او بر حق هستند.
جزئیات در تالار مربوطه توضیح داده شده اند ...


92:

چراقیاس نابجایی هست ؟

شماهم همانند اونها بهشت رافقط مخصوص خودمی دانید و خودرا ازهمه بهترمی دانید .
آیا شما فکرمی کنید که اونها به بی راه رفتن و فقط شما هستید که ره یافته اید .
خداوند از اونها برای ادعایشان دلیل خواسته آیا شما نباید از کتاب آسمانی برای این ادعای خود دلیل بیا ورید ؟
اگر از قراون دلیل دارید بیاورید ؟
اگر خداوند چنین عهدی با شما بسته پس باید درقراون نیز ازاون سخن فرموده باشند .


93:

بسم الله الرحمن الرحیم

قیاس نابجایی هست چون ما دلائل بسیاری برای حقانیت شیعه داریم اما اینکه می گویید از قراون دلیل بیاورید باید از شما پرسید که چرا فقط از قراون؟ این شما هستید که بدون برهان و دلیل پیوسته می گویید فقط از قراون دلیل بیاورید ! قراون خودش چنین ادعایی ندارد.


اطیعوالله و اطیعوالرسول و اولی الامر منکم ...
شما در آدرس زیر ابتدا ثابت کنید که حجت و دلیل در اسلام فقط قراون هست.

هاتوا برهانکم ...

بعد اگر ثابت کردید من هم به عنوان مسلمان موظف هستم فقط از قراون دلیل و برهان بیاورم.
آدرس:

http://forum.hammihan.com/thread78846.html

( اگر قصد ادامه فرمودگو را دارید لازم هست به همین آدرس منتقل شویم )

94:

در آیاتی که ذکر شد به مسئله حشر حیوانات تصریح شده هست.
اما کیفیت این حشر حیوانات و جزئیات اون در آیات نیامده و برخی روایات به اون اشاره کرده اند:
از ابو ذر نقل شده كه مى‏گايشاند: ما خدمت پيامبر ص بوديم كه در پيش روى ما دو بز به يكديگر شاخ زدند، پيغمبر ص فرمود، مى‏ دانيد چرا اينها به يكديگر شاخ زدند؟ حاضران عرض كردند: نه، پيامبر ص فرمود ولى خدا مى‏داند چرا؟ و به زودى در ميان اونها داورى خواهد كرد (تفسير مجمع البيان و نور الثقلين ذيل آيه 38 انعام.)

و در روايتى از طرق اهل تسنن از پيامبر نقل شده كه در تفسير اين آيه فرمود ان اللَّه يحشر هذه الامم يوم القيامة و يقتص من بعضها لبعض حتى يقتص للجماء من القرناء:" خداوند تمام اين جنبندگان را روز قيامت برمى ‏انگيزاند و قصاص بعضى را از بعضى مى ‏گيرد، حتى قصاص حيوانى كه شاخ نداشته و ديگرى بى ‏جهت باو شاخ زده هست از او خواهد گرفت‏.(تفسير المنار ذيل آيه.)

نوشته اصلي بوسيله poriyan نمايش نوشته ها
2- تکلیف باید با بهره عقلی سنخیت داشته باشه و مکلف هم به محض حائز شدن شرایط ( اعم از جسمی و ....) مکلف محسوب و احکام شرع به وی لازم اجرا و بر پايه تکلیف ( به قول شما بازخواست) و یا میزان حشر با اون احکام تجلی انسان خواهد شد .

حالا اینکه انسان در عالم بعدی چگونه متجلی میشه از نظر کیفیت و کمیت بحث جدایی داره که به اون محشور شدن میگن که در این کلمه « حشر» لطافت خاصی وجود داره و به راحتی کلمه جایگزین نمیشه براش گذاشت.


حالا با وصف فوق معیاری برای به قول شما بازخواست با توجه به عدم حد در بهره از مقام عقلی چگونه میشه محقق بشه با این حال که این عدد محدود به حدی نیست؟!!!
ما هم همین صحبت شما را تایید کردیم که تکلیف حیوانات متناسب با همون بهره عقلیشون هست و لذا به هیچ وجه مثل انسان تکلیف ندارند.


البته این مطلب از یقینیات و بدیهیات دین که غیر قابل انکار باشد نیست.

اما در هر صورت آیاتی که بیان شد در حشر حیوانات ظهور دارد.

و نمی توان از ظاهر آیات دست برداشت مگر با دلیل متقن و معتبر.

(اصل با ظاهر هست و خروج از اصل نیاز به دلیل دارد)

اگر شما برای این آیات تفسیر دیگری دارید، هستفاده می کنم.


95:

پیش شرط بحث اصل معاد این هست که وجود خدا را بپذیریم.

بنابراین بدون پذیرش خدا بحث درباره معاد بی فایده هست.

مشکل این هست که وقتی بشر به خدا اعتقاد نداشته باشد، نمی تواند هدف درستی برای زندگی خودش پیدا کند.


برای کسی که خدا را قبول ندارد.

نهایت کمال این میشود که فقط به حقوق انسانهای دیگر احترام بگذارد.

البته اینجا خیلی سوالها باید جواب داده شود.

کسی که به حقوق انسانهای دیگر احترام نگذارد چه می شود؟ سپس این دنیا چه می شود؟ بشر چه هدفی در زندگی دارد؟
اما کسی که خدا را باور داشته باشد، می فهمد که کمال انسان فقط این نیست که مثل حیوانات به دیگران تجاوز نکند.

بلکه این حداقل کمالات یک انسان هست.


البته مشکل دیگر این تفکر این هست که گمان کرده، اولاً خدا با لذتهای انسان مخالف هست(در صورتی که اینطور نیست) و ثانیا گمان کرده صرف رفتن دنبال لذتهای شخصی باعث این عذابهاست که این هم اشتباه هست.
نوشته اصلي بوسيله mohiy نمايش نوشته ها
بعد اونکه پايه ا خدای اسلام با اون همه توانایی و نیرو و قدرت چرا آزاده وار همه را از اول به بهشت نبرده و خسیسانه اون را مشروط به امتحان و آزمایش کرده؟ ما در دنیا و زندگی خودمان چه وقت امتحان انجام می کنیم؟ کنکور برای چیست؟ چون امکانات و دانشگاه خوب و مناسب برای تمام جمعیت متقاضی فراهم نیست و برای انکه شایسته ترین افراد به حق شان برسند دست به آزمایش و امتحان و برگزاری کنکور می زنیم.

اما اگر دانشگاه خوب به اندازه کافی وجود داشت دلیلی برای برگزاری امتحان متصور بود؟

مثلا من باغی از میوه دارم؛ بیست نفر انسان گرسنه را می بینم؛ آیا می توانم در اینجا بگویم شما باید شایستگی خود را نشان دهید تا از میوه های بسیار زیادی من چیزی نصیب شما شود؟ آیا رسم مروت و جوانمردی چنین چیزی را اقتضا می کند؟ حال خدای شما چگونه با این توانایی و بی نیازی و قدرت محض بخیلانه دست به امتحان می زند و انسان ها را در مهلکه و در معرض نابودی و هلاکت و آزمایش برنامه می دهد؟ این قَدَر-قدرت بی همتا نمی بایست به رستگار کردن همه بدون امتحان قادر باشد؟
اگر برنامه بود همه را بدون زندگی در این دنیا به بهشت ببرد که لازم نبود موجودی با این همه عقل و درک و فهم و هستعداد را بیافریند.

همان اجنه و ملائکه و حتی حیوانات برای بهشت رفتن چه مشکلی داشتند؟
هنر انسان این که خودش آزادانه و با اختیار به این کمالات برسد.

اگر نه ارزش آفریده شدن نداشت.

بهشت مفت و مجانی هنر نمی خواهد.


اگر شما مفهوم کمال اختیاری را متوجه شوید و فرق اون را با کمال اجباری که هیچ ارزشی ندارد دقت کنید، متوجه می شوید که تنها راه رسیدن به این کمال اختیاری زندگی و امتحان در دنیاست.

تا انسان لیاقت خود را نشان دهد.
همین مثال دانشگاه، چرا در دانشگاه امتحان می گیرند.

چرا همان اول به هم مدرک دکتری نمی دهند و چندین سال شخص را معطل می نمايند؟ آیا دانشگاه بخیل هست؟ آیا اگر به همه مدرک بدهد چیزی از دانشگاه کم می شود؟
نوشته اصلي بوسيله mohiy نمايش نوشته ها
من فکر می کنم با تمام این تفاسیر و کمی اندیشه، مشخص می شود که ما انسان ها از ابتدا در پی توجیه جهان خلقت بودیم و داستان هایی را برای توجیه این جهان با تمام بدی ها و بی عدالتی ها و تناقض هایش طرح کردیم که در نهایت برای انسان هایی که بدون اندیشه چیزی نمی پذیرند هنور هم مملو از تناقض و گره و مشکل فلسفی و اخلاقی هست.
اگر بنابر تناقض باشد اتفاقا کسی که خدا و معاد را نپذیرد بیشتر دچار تناقض می شود.

اگر خدا نبود این عالم با این هم دقت و حساب و کتاب چگونه به وجود آمده؟ اگر معاد نباشد انسان با مرگ و مردن هیچ می شود؟ اگر هیچ می شود چرا به وجود آمد که هیچ شود؟
اگر بفرمایید که دنیای بدون خدا و معاد، چگونه تناقضی ندارد ممنون می شوم.


96:

خداوند هیچ بنده ایرا نمی سوزاند...شرط بندگی لازمه نجات از دوزخ هست.


97:

در مورد این که چه کسانی و با چه حسابی اهل بهشت یا جهنم هستند قبلاً در تالار "اکثر امت دنیا بهشتی یا جهنمی؟" بحث شده و در اونجا نظر شهید مطهری بر پايه آیات قران و روایات بیان شد، که اینطور نیست که پیروان سایر ادیان جهنمی باشند.

بلکه اکثر اونها نهایتا بهشتی خواهند شد:
لینکهای مرتبط:
اکثر امت دنیا بهشتی یا جهنمی؟ - قراون و عترت - هم میهن
اکثر امت دنیا بهشتی یا جهنمی؟ - قراون و عترت - هم میهن
http://forum.hammihan.com/thread226144-10.html
اکثر امت دنیا بهشتی یا جهنمی؟ - قراون و عترت - هم میهناکثر امت دنیا بهشتی یا جهنمی؟ - قراون و عترت - هم میهن

98:

[quote=yaser4489;5984467]

در آیاتی که ذکر شد به مسئله حشر حیوانات تصریح شده هست.
اما کیفیت این حشر حیوانات و جزئیات اون در آیات نیامده و برخی روایات به اون اشاره کرده اند:
از ابو ذر نقل شده كه مى‏گايشاند: ما خدمت پيامبر ص بوديم كه در پيش روى ما دو بز به يكديگر شاخ زدند، پيغمبر ص فرمود، مى‏ دانيد چرا اينها به يكديگر شاخ زدند؟ حاضران عرض كردند: نه، پيامبر ص فرمود ولى خدا مى‏داند چرا؟ و به زودى در ميان اونها داورى خواهد كرد (تفسير مجمع البيان و نور الثقلين ذيل آيه 38 انعام.)

و در روايتى از طرق اهل تسنن از پيامبر نقل شده كه در تفسير اين آيه فرمود ان اللَّه يحشر هذه الامم يوم القيامة و يقتص من بعضها لبعض حتى يقتص للجماء من القرناء:" خداوند تمام اين جنبندگان را روز قيامت برمى ‏انگيزاند و قصاص بعضى را از بعضى مى ‏گيرد، حتى قصاص حيوانى كه شاخ نداشته و ديگرى بى ‏جهت باو شاخ زده هست از او خواهد گرفت‏.(تفسير المنار ذيل آيه.) [quote]

بحث بر سر
کلمه «بازخواست» که شما فرمودید بود ، بنده به لحاظ شیوه "جیر" دادن تفسیر علامه فکر کردم مطلبی ذیل آیه شریفه از ایشان دارید.

....




دوست بزرگوار مسئله بر سر اینه که ، شرط تکلیف رو تو پست قبلی عرض کردم و شما قبلن هم صحه بر اون گذاشتین .
اگر بازخواستی که در قیامت وجود دارد بنا بر تکلیف باشه که بر پايه بهره عقلی و تکفل شخص صورت میگیره ؛ حالا اگر یکی از این شرایط احراز نشه چطور میشه ؟
در مورد انسان با توجه به مراتب وجود انسانی هم شخص انسان قدرت تلقی و فهم از نظام عالم رو داره و به وزان سعی وجودی خودش و هم اینکه باید خودش رو در مسیر پیام آوران الهی برنامه بده که مسئله خودش رو داره ...

و اینکه شاخص این حشر و قضاوت شرع مقدس هست..


و اما سوال اصلی اینجاس :
حالا حیوانی که تنها بهره ای محدود شده ( اونهم بر پايه ضعف گیرنده نه خداوند - چرا که از اونور قصوری در دادن فیض نیست ، کاهلی از گیرندگان فیضه) برده و تکلیفی بر اون نیست اون بازخواستی که در عموم اذهان و یا ظاهری که شما میفرمایید تقدم داره بر باطن چگونه و بر پايه چه مولفه هایی صورت میگیره ؟

و در آخر: بنده تفسیری از بابت این آیات به تنهایی سراغ ندارم ، اما اعتقاد دارم که آیات قراون دارای مقام جم هستند و با هم (( حالا به قول معروف تفسیر )) می شوند.

لکن هستخراج مطلب علیمی از تک تک ایات مقدوره ولی نباید تناقض و تضاد با علوم و اصول پايه ی داشته باشه.

اگر هم به تناقض برسیم عیب از فهم و عدم جامع بودن علوم اکتسابی ما هست.

99:

دانشگاه یک نهاد زمینی-انسانی ِ مملو از ضعف هست؛ خدا "قادر مطلق": قدیر

پ.ن: من با خدایی که قادر مطلق نیست و در در نهاد کیهان به طور ناخودآگاه حضور دارد مشکلی ندارم؛ خدایی که با واقعیت جهانی که می بینم سازگاری بیشتری دارد.


100:

لطف کن در مورد خودت خلقتت آفریدگار مطالعه کن .


نه برای حرف من ، بخاطر خودت .
نخواستی هم نکن .


101:

نمی دانم چقدر در مورد خلقت انسان و تفاوت انسان با سایر موجود و ملاک برتری انسان نسبت به بقیه موجودات فکر کرده اید؟ اما به نظر میرسه مهمترین وجه برتری انسان نسبت به ملائک و حیوانات همین عقل و اختیار انسانی هست.

این که ما می توانیم با عقل و اختیار خودمان رشد کنیم و به کمال برسیم.

اگر این کمال بدون تلاش و اختیار خودمان باشد بی ارزش هست.

دیگر هنر انسان بودن نمی خواهد.

مثلاً اگر در دانشگاه به همه بدون هیچ تلاشی نمره بیست بدهند هم نمره بیست بی ارزش خواهد شد و هم دانشجویانی که واقعا اهل علم و تلاش هستند ارزششان مشخص نمی شود.

بنابراین هنر انسان بودن به همین تلاش و اختیار هست.

لازمه این اختیار هم این هست که هم راه و هم چاه سر راهش باشد.


نوشته اصلي بوسيله mohiy نمايش نوشته ها
پ.ن: من با خدایی که قادر مطلق نیست و در در نهاد کیهان به طور ناخودآگاه حضور دارد مشکلی ندارم؛ خدایی که با واقعیت جهانی که می بینم سازگاری بیشتری دارد.
همین خدای کیهانی که شما قبول دارید.

آیا تا کنون حد و محدوده ای برای این کیهان پیدا شده هست؟

102:

ابتدا همه باید وارد جهنم شوند بسته به میزان آلودگی مدت ماندن در اونجا متفاوت هست بالاخره انسان معمولی معصوم نیست


94 out of 100 based on 54 user ratings 1204 reviews

@